شیعه شناسی » فروع دین » تولی و تبری »

تبرّی و آثار آن از منظر قرآن و روایات

اشاره

«تبرّی» یکی از واجبات شرعی و فروع دین است که همیشه با تولّی ذکر میشود و به معنی اعلام بیزاری از دشمنان خدا، انبیا و اولیای او خصوصاً نبی مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) وامامان معصوم(علیهم السلام)است. «تولّی و تبرّی» نقش مستقیمی در اعمال و رفتار انسان و رسیدن وی به کمال دارد و تمامی امور دنیوی، اخروی و اخلاقی را شامل می شوند. مسلمانان در سایه عمل به «تبرّی» میتوانند خود و جامعه اسلامی را از انحراف و گسستگی، ضعف و نابودی، حفظ کند. در این مقاله تبری در آیت و روایات مورد بررسی قرار گفته است.

 

مقدمه

«تولّی و تبرّی» دو روی یک سکّه اند و پژوهشهای موجود یا به طور کلّی یا با رویکرد تولّی صورت گرفته اند. از این رو جای بررسی تبرّی با توجّه به نقش کلیدی آن حتی در تولّی، خالی به نظر آمد. در کتب روایی موجود، از جمله کتاب اعتقادات شیخ صدوق(ره) و تجرید الاعتقاد شیخ طوسی (ره) احادیث مستندی موجود است اما کتاب خاصّی با این عنوان و رویکرد یافت نشد، لذا منابع مورد استفاده، اغلب کتب روایی و تفسیری است که در شرح آیات، مورد استفاده قرار گرفته است. از جمله پژوهشهای مرتبط با این موضوع پایاننامه «تولّی و تبرّی از دیدگاه قرآن و روایات» نوشته خانم زهرا مقیمی، در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران (۱۳۷۹) میباشد که چنانچه گذشت، تولّی را محل توجّه قرار داده است. بنابراین برای جبران کاستیها، پژوهش حاضر با عنوان «تبرّی و آثار آن از منظر قرآن کریم و روایات» فراهم آمده است. این تحقیق دربردارنده تعاریف: تبرّی، ارتباط آن با تولّی و تقیه ضرورت آن است و مصادیق تبری از جمله دشمنان، شیطان، منحرفین و تارکان تبرّی، اهمیّت و جایگاه آن در زندگی مسلمانان مانند عدم تمایل به بیگانگان، انحراف و کفر مسلمانان، حفظ وحدت و قدرت و عدم گسستگی و ضعف جامعه اسلامی، حفظ هویت و ارزش های اسلامی و اهمیّت و آثار آن در ایمان مانند حقیقت و جزء ایمان و سبب حفظ مرزها و حدود ایمان بودن تبرّی و آثار آن در قیامت میباشد.

تبرّی: از ریشه «بَرَأ» و «بَرَء» (راغب اصفهانی، بیتا:۳۸) و به معنای دوری و رهایی از هر چیز ناخوشایند و اکراه آور است چه آن چیز عیب، دَین، گناه، شخص و… باشد. (ابن فارس،۱۳۸۹ ق:۱/۲۳۷-۲۳۶) در اصطلاح، یکی از دو فرع تولّی و تبرّی از فروع دهگانه و منشعب از اصل امامت اصول دین اسلام و مذهب تشیع است که از ضروریات میباشد؛ به معنای دشمنی و بیزاری از دشمنان خدا، فرستادگان او و اوصیاء ایشان است. (حسینی دشتی، ۱۳۸۵ ش: ۲/۵۵۸) این ماده و مشتقاتش در ۱۶ آیه از قرآنکریم معنای مقصود ما را داراست (حاج سیدجوادی، صدر، خرمشاهی، فانی،۱۳۷۵ ش: ۵/۱۵۷). با توجّه به اهمیّت ویژه تبرّی، روایات زیادی در رابطه با آن وارد شده است.

تولّی: از مادّه «وَلَیَ» به معنای نزدیکی، دوستی و ولایت و پذیرش آن است (ابن فارس،۱۳۸۹ق:۷/۲۵۰) که اگر با حرف اضافه «عن» همراه شود بهمعنای پشت کردن و اعراض میباشد (راغب اصفهانی، بیتا:۳۸) و در اصطلاح، عبارت است از: دوستی و پیوستگی با خدا و اهل حق از انبیاء و اوصیاء تا معصومین و اعتقاد به ولایت نبی خاتم(صلی‌الله علیه و آله) و دوازده وصی و جانشین او و دوستداران ایشان (حسینی دشتی،۱۳۸۵: ۲/۵۵۸). ماده تولّی در ۵۷ سوره از قرآنکریم ۲۳۳ مرتبه به کار رفته است (حاج سیدجوادی و دیگران،۱۳۷۵: ۱۵۷/۵) همچنین روایات زیادی در رابطه با آن وارد شده است که از جمله قویترین آنها بخشی از خطبه پیامبر در روز غدیر است که فرمودند: «هرکس من مولای اویم علی نیز مولای اوست.» (طبری،۱۳۸۷: ۱۴۹-۱۵۰).

تقیّه: از ماده «وَقَیَ» (ابن مکرم، بیتا:۱۵/۴۰۱) به معنای حفظ و صیانت خود از آزار و… و دفع آن است (جزری، بیتا: ۲۱۷/۵) و در اصطلاح، آن را سپر دفاعی مؤمن در مقابل خطرات جانی، مالی و آبرویی که از جانب مخالفان ایجاد شده است دانستهاند که غرض اصلی آن صیانت دین و دینداران است به این صورت که به زبان یا در عمل مخالف حق و اعتقاد خود رفتار نماید (ابن فارس،۱۳۸۹ ه.ق:۶/۲۳۶ -۱۳۱). در قرآنکریم و روایات معصومین (علیهم السلام) نیز هر جا که ضرورتی اقتضاء داشته است به تقیه امر و در مواردی از آن نهی شده است (رازی،۱۴۰۸ ق: ۲۶۵/۴). از معروفترین این آیات آیه شریفه ۱۰۶ سوره نحل است که به بیان تقیه عمّار در مقابل کفار برای نجات جانش و تأیید آن میپردازد (خوانساری،۱۳۶۶: ۳/۷۱).

ارتباط تبرّی، تولّی و تقیه

بُعد مکتبی هر فردی موجب میشود که در مقابل حق و باطل بیطرف نماند پس در اعمال و رفتار او و در همه جوانب تأثیرگذار میباشد (مکارم،۱۳۷۸: ۱/۳۸۰-۳۷۰). این سه همواره همراه یکدیگرند؛ زیرا هیچیک بدون دیگری، انسان را به سعادت نمیرساند و پذیرش تبرّی شرط قبول تولّی است. چنانچه در حدیث نبوی (صلی‌الله علیه و آله) آمده است: «یا علی!…ولایت تو پذیرفته نیست، مگر به برائت و بیزاری و تنفّر از دشمنان تو …» (مجلسی،۱۳۸۶ ق:۲۷/۶۳). «اما گاهی به دلیل وجود شرایط تقیه، فرد، ناچار به حفظ تبرّی با وجود عمل به تقیه است لذا باید تبرّی از دشمنان و … را در دل مخفی کند تا به سبب ابراز آن خود را به خطر نیندازد.» (مکارم،۱۳۸۴: ۲/۳۷۳).

«نهی از تبرّی ظاهراً دو جهت عمده دارد؛ یکی آنکه تبرّی صورت گرفته بیجا و ناصحیح بوده و نهی از آن به سبب رفع ابهام یا اتهام از فرد یا گروهی بوده است که به دلیل اختلاف درجات ایمان شیعیان، متهم به بی ایمانی و کفر و… شده بودند» (کلینی،۱۳۸۶: ۳/۱۰۳) و دیگری همان موارد تقیه است. حفظ خود از آسیبها و خطرات احتمالی از تمایلات ذاتی همه موجودات است و هر آسیبی شیوه خود را برای مقابله میطلبد چرا که برخی را میتوان رو در رو مقابله کرد؛ اما برخی دیگر نیاز به راههای پیچیدهتری دارد که تقیه از آن دسته است. زیرا هنگامیکه فرد در جامعه مقتدر کافر و ظالمی زندگی میکند که فریاد ایمانش بهجایی نمیرسد و به آسانی سرکوب میشود، جای مقابله رو در رو نیست. مهمترین امر در تحقّق هدف از تقیه و برائت، تشخیص زمان و موقعیت صحیح هرکدام است.

«آنچه ملاک تحقّق تقیه است، تنها خوف، اکراه یا اضطرار و مدارا و لزومِ کتمان نیست، بلکه هر انگیزهای که در شرایط اقتدارِ مخالف برای پوشش دادن فعالیّتها و حفاظت از دین و ارزشهای دینی ضرورت یابد، میتواند ملاک آن باشد و بدون رعایتِ مصلحت دین و صیانت از آن، انجام هر عملی که در ظاهر دارای تمامی ملاکهای تقیه باشد، محکوم به حکم تقیه نیست بلکه اگر موجب ضعف و انحطاط دین شود خیانت به آن است.» (مومنی،۱۳۸۶: ۳۵۹-۳۵۷).

هیچیک از تولّی و تبرّی بی دیگری معنا و اثربخشی ندارد. چنانچه دوستی خدا نمی تواند با دوستی دشمنان او همراه گردد. همانطور که نمیشود خدا را دوست داشت اما دشمنش را دشمن ندانست. امیرالمؤمنین (ع)با اشاره به آیه شریفه چهارم سوره مبارکه احزاب فرمودند: «هرگز دوستی ما و دوستی دشمن ما در یک دل نگنجد، زیرا که خداوند برای یک مرد دو دل در درونش ننهاده است، تا با یکی گروهی را و با دیگری دشمنان همان گروه را دوست بدارد» (مفید، بیتا: ۲۵۹).

فلسفه تبرّی

فطرت و عقل سلیم، آدمی را از نزدیکی به هر پلیدی و تباهی بازمیدارد؛ همانطور که جسم او را از آلودگی به نجاست و انسان آلوده به آن، منع میکند. جایگاه هویت بخشیِ تبرّی است که آن را حائز اهمیّت میکند چرا که تبرّی مرز کشور دین و اعتقادات دینی بوده و مانع هجوم بیگانگان است. گذشته از آن فطرت والای انسانی با ظلم و ستم سرناسازگاری دارد و در مقابل آن می ایستد. اسلام نیز بر مبنای همین فطرت پاک، سکوت در برابر ظلم و بی عدالتی را جایز ندانسته و آن را مایه خروج از دین می داند چنانچه در حدیث نبوی آمده است (عاملی،۱۴۰۹ ق: ۷/۱۰۸)؛ این ظلمستیزی چه به عمل در آید و چه به سبب محدودیتها و مصالح در قلب پنهان باشد، جوهره وجودی تبرّی است (مومنی،۱۳۸۶: ۳۵۹-۳۵۷).

مصادیق تبرّی

مصادیق تبرّی در کلام الهی و معصومین(علیهم السلام) به دو صورت کنایی و صریح ذکر شده اند که مختصراً مواردی را بیان مینماییم:

  1. عدوالله

عدو که به معنای دشمن، تجاوز در حق و عدالت است (قرشی،۱۳۷۳: ۳۰۶-۳۰۳) به دو صورت می باشد؛ «یکی آنکه با او دشمنی داشته و آزار او به قصد دشمنی است و دیگری آنکه قصدش دشمنی نیست بلکه حالتی دارد که شخص را اذیّت میکند همانگونه که از دشمن آزار ببیند» (راغب اصفهانی، بیتا:۳۸). اما این دشمنی یا مسلحانه است یا غیرمسلحانه مانند تجاوز، مخالفت و مجادله.

در قرآنکریم اشارات متعدّدی به دشمن خدا، ملائکه، انبیا و اولیا یا همه انسانها شده است و دشمنی با هر یک را، هم رتبه با دشمنی با خدا دانسته چنانچه در آیه ۹۸ سوره بقره می فرماید: «کسی که دشمن خدا و ملائکه و رسولان او و جبرئیل و میکائیل است باید بداند که خدا هم دشمن کافران است.»

طبق احادیث از جمله حدیث معروف ایذاء که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر چه او را آزار دهد مرا آزار داده است (همان،۳۸)؛ اهل بیت حضرت نیز ملحق به ایشاناند. شبیه این مضمون از ایشان در مورد علی (ع) و حسنین (علیهماالسلام) نیز آمده است (طبرسی،۱۳۷۴: ۸/۵۸۱). برخی مفسرین در تفسیر آیات شریفه ۵۷ و ۵۸ سوره مبارکه احزاب نزول آن را به روشنی درباره کسانی میدانند که حق امیرالمؤمنین علی (ع) و حضرت فاطمه (س)را غصب کردند و ایشان را آزردند (قمی،۱۳۶۷: ۲/۱۹۶).

  1. شیطان

خدای تعالی به دوری از شیطان امر فرموده اند؛ چنانچه در آیات شریفه ۱۶۸ و ۲۰۸ سوره مبارکه بقره می فرماید: «از گامهای شیطان پیروی نکنید، چه اینکه او دشمن آشکار شماست» و برای رهایی از وسوسه هایش می فرماید: «و هرگاه وسوسه هایی از شیطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنونده و داناست.»(فصّلت/۳۶).

  1. منحرفین در اعتقادات

منحرفین در اعتقادات کسانی هستند که در شناخت و اعتقاد به خدای تعالی یا ائمه معصومین (علیهم السلام) به خطا رفتهاند. از جمله اعتقادات انحرافی در باب خدای تعالی اعتقاد جبریه و قدریه و شریک قائل شدن برای خدای یگانه و تجسیم اوست که معصومین (علیهم السلام) به بیزاری از آنها تأکید بسیار کرده اند اما از راه گشاترین آیات در باب شناخت باری تعالی سوره اخلاص است که مشتمل بر توحید حقیقی از زبان خدای متعال است.

«اما اهمیّت انحراف در شناخت امام به اهمیّت و نقش او در اثرگذاری مستقیم در زندگی و جایگاه فرد در دنیا و آخرت بازمی گردد زیرا امام به معنای رهبر و کسی است که انسان در همه شئونات زندگی به او اقتدا میکند» (راغب اصفهانی، بیتا:۲۰) که به هر دو جهت رهبری یعنی هدایت و گمراهی اطلاق میشود.

قرآنکریم امام ضلالت را کسی معرفی میکند که به سبب مقدم شمردن فرمان خود بر فرامین الهی و عمل بر طبق هوای نفس و مخالف کتاب الله به سوی دوزخ دعوت مینماید به خلاف امامان هدایت که مطابق فرمان خدا مردم را هدایت می نمودند (العروسی،۱۴۱۵ ه.ق: ۳/۴۴۱)؛ که برخی مفسرین در ذیل آیه شریفه ۴۱ سوره مبارکه قصص که بر این امر اشاره دارد با استناد به حدیث نبوی و امر الهی ائمه هدایت را علی (ع) و ذریه او میدانند (همان، ۴۴۰/۳).

  1. کفار

کافر کسی است که خدا یا توحید یا نبوّت یا امر ضروری و ارکان دین را مانند اعتقاد به ائمه و ولایت ایشان منکر شده یا به یکی از آنها شک کند. کافر را تارک ایمان، گناهکار و کسی که با امیرالمؤمنین علی (ع) جنگ کند نیز دانسته اند (طبرسی،۱۳۷۴: ۱۲۸/۱). خداوند متعال در آیه شریفه ۲۳ سوره برائت ایمان و کفر را ملاک دوستی میداند به طوری که نسبت نزدیک هرچند خونی نمی تواند مانع و بهانه مقبول برای سرپیچی از آن باشد و می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه پدران و برادران شما، کفر را به ایمان ترجیح دهند، آنها را ولی (یار و یاور و تکیه گاه) خود قرار ندهید! و کسانی از شما که آنان را ولی خود قرار دهند، ستمگرند.»

در بین کفّارِ اهل کتاب، یهود همواره مورد توجّه قرآنکریم قرارگرفته و بر دشمنی آنان با مسلمین و دوری از آنها تأکید مینماید چنانچه در آیه شریفه ۸۲ سوره مبارکه مائده میخوانیم؛ «به طور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت…».

  1. مشرکین

مشرک کسی است که برای غیر خدای متعال نقش موثر و مستقل قائل است و دارای اقسامی از جمله شرک در خالقیت، نیت و مالکیت میباشد (زمانی،۱۳۷۸: ۸۳-۷۰) که بیزاری از آن واجب است (صدوق، بیتا: ۱۳۰).

  1. ظالمین

ظلم؛ تجاوز از حق (راغب اصفهانی، بیتا:۳۲۶)، ستم و بیداد کردن است و ظالم فاعل آن می باشد که ملعون بوده و تبرّی از آنان واجب است (قمی،۱۳۶۷: ۲/۱۹۶).

بر اساس آیات قرآن «ظلم سه قسم است: ظلمی که خدا نمی آمرزد، ظلمی که می آمرزد و ظلمی که از آن نمی گذرد، اما ظلمی که خدا نمی آمرزد شرک است. خداوند می فرماید: «حقاً که شرک ظلمی بزرگ است» و اما ظلمی که خدا می آمرزد، ظلم بندگان به خودشان، میان خود و پروردگارشان است، اما ظلمی که خدا از آن نمیگذرد ظلم بندگان به یکدیگر است» (پاینده،۱۳۸۲: ۵۶۱).

  1. طاغوت

طاغوت از ریشه «طَغی» به معنای تجاوز از حد و هر چیز غیر از خدا که پرستش و اطاعت شود می باشد (راغب اصفهانی، بیتا:۵۲۱-۵۲۰) و آیات متعددی را به خود اختصاص داده است از جمله آیه شریفه ۲۵۶ سوره مبارکه بقره که می فرماید: «در قبول دین اکراهی نیست (زیرا) راه درست از راه انحرافی روشن شده است. بنابراین کسی که به طاغوت (بت و شیطان و هر موجود طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد به دستگیره محکمی چنگ زده است که گسستن برای او نیست و خداوند شنوا و داناست.»

  1. مغضوبین

غضب در مقابل رضا و به معنای خشم است و مغضوب الهی فرد مورد خشم و دور از رحمت و مورد بلا و عذاب الهی است (ابن منظور، بیتا: ۱/۶۴۸). از مشهورترین آیات این باب، آیات شریفه ۷-۶ سوره مبارکه حمد می باشد: «ما را به راه راست هدایت فرما. راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده ای و نه گمراهان.»

از جمله مغضوبین؛ مردان و زنان منافق، مشرک و بدگمانان به خدا (فتح/۶؛ نساء/۱۱۶)، دشمنان حق و آزاردهندگان پیامبران و رهبران الهی (آل عمران/۱۱۲) و پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطه با آنان (ممتحنه/۱) میباشند و کسانی که بغض و دشمنی معصومین را در دل دارند (مفید، بیتا: ۳۰۵).

  1. تارکان تبرّی

با توجّه به اهمیّت تبرّی و امرهای متواتر به آن، تمرّد از تبرّی سبب موردِ تبرّی و بیزاری ائمه (علیهم السلام)و شیعیان قرار گرفتن شخص میگردد. امام صادق (ع) در این رابطه می فرمایند: «هر که مخالفت با دین خدا نماید و دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوستان خدا کند، بیزاری از او واجب است، هر که باشد و از هر قبیله ای.» (همان،۱۳۸).

حدیث شدید اللحنی از نبی اکرم(صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که میفرمایند: «کسی که احساس گناه کند از لعن کردن شخصی که خدا او را لعنت کرده، پس لعنت خدا بر او باد.» (کشی ،۱۳۴۸: ۲/۸۱۱).

نتیجه

وجود انسان مانند دیگر موجودات دارای دو قوای جاذبه و دافعه است که او را در تعادل نگه می دارد. اما جهت و مبدأ میل این دوست که ارزش او را تعیین میکند چنانچه امام علی (ع)میفرمایند: «تو در قیامت با کسی هستی که دوستش داری»(طبری، ۱۳۸۷: ۲۸۳ -۲۸۲). اگر مبدأ میل، خدا باشد حب و بغض او مانند مابقی وجودش الهی می گردد که این از زهد و انقطاع الی الله نیز بالاتر است (مجلسی، ۱۳۸۶ ق: ۶۹/۲۳۸) و محبت معصومین (علیهم السلام) نیز ازاینرو ارزشمند است (مصباح،۱۳۸۳: ۱۰۵) و آن را شرط شیعه و پیرو ایشان بودن دانسته اند (صابری، ۱۳۷۵: ۴۶۷). گویا این تأکید خاص بر تبرّی به جهت طبع آدمی است چرا که وقتی دوستدار چیزی باشد به آن متمایل شده از هر چه مانع دستیابی به آن است بیزار میگردد.

از آنجا که دامنه این دو نیرو تمام امور آدمی از افکار تا اعمال او را متأثر میکند، اثر مستقیم بر سرانجام او دارد. از این رو خداوند متعال حزب خود را در آیه شریفه ۲۲ سوره مبارکه مجادله با آن توصیف میکند که: «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته، و باروحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد میکند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن میمانند، خدا از آنها خشنود است و آنان (نیز) از خدا خشنودند، آنها «حزب الله» اند، بدانید «حزب الله» پیروز و رستگارند.»

عدم تمایل به بیگانگان، انحراف و کفر مسلمانان، حفظ وحدت و قدرت و عدم گسستگی و ضعف جامعه اسلامی، حفظ جامعه اسلامی از گزند و نابودی (طباطبائی،۱۳۷۴: ۵/۶۰۳-۶۰۴)، حفظ هویت و ارزش های اسلامی شریک نشدن مسلمانان در باطل، ملاک دستیابی به شناخت حقیقی خداوند متعال، قبولی اعمال، صدق و قبول محبّت خدا و معصومین (ع) را میتوان از آثار تبرّی برشمرد (مکارم، ۱۳۸۴: ۵/۶۰۳).

تبرّی به دلیل نفوذ در همه شئون زندگی انسان بیشترین اثر را در عاقبت او دارد. بنابراین در جای جای کلام الله امر به تحقیق و دقّت در عاقبت اقوام شده است تا با عبرت از آنها از بیراهه ها در امان ماند.

آنها که به دشمن خدا روی آورده و تبرّی را ترک کردهاند، در قیامت دچار سختی و تنهایی شده و یاری ندارند به طوری که حتی رهبرانشان از آنها رویگرداناند زیرا در قیامت پیوندهای غیر الهی گسسته می شود. تنها راهی که به رویشان باز است دوزخ است که جایگاه همیشگی آنهاست.

کتابنامه

*قرآن الکریم.

منابع عربی

  1. ابن فارس، ابی الحسین احمد، (۱۳۸۹ ه.ق)، المعجم المقاییس اللغه، بیجا: بینا.
  2. ابوالقاسم الحسین بن محمد (راغب اصفهانی)، (بیتا)، معجم مفردات الفاظ القرآن، بی جا: المکتبه المرتضویه.
  3. العروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، (۱۴۱۵ ه.ق)، تفسیر نورالثقلین، قم: اسماعیلیان.
  4. جزری، ابن سعادات مبارک بن مبارک (ابن اثیر)، (بیتا)، نهایه فی غریب الحدیث و الاثر، بیروت: مکتبه العلمیه.
  5. جمعی از نویسندگان، (۱۴۱۵ ه.ق)، شرح المصطلحات الکلامیه، مشهد: آستان قدس رضوی.
  6. رازی، ابوالفتوح حسین بن علی، (۱۴۰۸ ه.ق)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، (تحقیق) محمدجعفریاحقی ومحمدمهدی ناصح، مشهد: آستان قدس رضوی.
  7. رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمدبن عمر، (۱۴۲۰ ه.ق)، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
  8. سبحانی، جعفر، (۱۴۲۸ ه.ق)، المحاضرات فی الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، قم: امام صادق.
  9. طباطبایی، محمدحسین، (۱۴۱۷ ه.ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  10. طبرسی، فضل بن حسن (۱۳۷۲)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو.
  11. طوسی، محمد بن حسن، (بیتا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  12. عسگری، مرتضی، (۱۳۷۸)، عقائد اسلام در قرآن کریم، محمد جواد اکرمی، بی جا: مجمع علمی اسلامی.
  13. فراهیدی، خلیل بن احمد، (۱۴۱۴ ه.ق)، العین، قم: اسوه.
  14. فیض کاشانی، محمدبن مرتضی، (۱۴۱۵ ه.ق)، الصافی فی تفسیر القرآن، تهران: صدرا.
  15. قمی، ابی جعفرمحمدبن علی (صدوق)؛ محمدبن نعمان (مفید)، (بیتا)، اعتقادات الامامیه و تصحیح الاعتقاد، تبریز: سروش.
  16. قمی، عباس (محدث قمی)، (۱۴۱۴ ه.ق)، سفینه البحار، بیجا: دارالاسوه للطباعه و النشر.
  17. قمی، علی بن ابراهیم، (۱۳۶۷)، تفسیر القمی، قم: دارالکتاب.
  18. کشی، محمدبن عمر، (۱۳۴۸)، رجال الکشی، مشهد: دانشگاه مشهد.
  19. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۳۶۵)، الکافی، تهران: دارالکتب اسلامیه.
  20. مجلسی، محمد باقر، (۱۳۸۶ ه.ق)، بحارالانوار، بی جا: مکتبه الاسلامیه.
  21. محمدبن مکرم (ابن منظور)، (بیتا)، لسان العرب، بیروت: دار صادر.
  22. محمدبن حسن بن علی (شیخ حر عاملی)، (۱۴۰۹ ه.ق)، وسائل الشیعه، قم: آل البیت.
  23. نوری، حسین بن محمد تقی (محدث نوری)، (۱۴۰۸ ه.ق)، مستدرک الوسائل، قم: آل البیت.

منابع فارسی

  1. ابوالقاسم الحسین بن محمد (راغب اصفهانی)، (۱۳۸۳)، المفردات، ترجمه غلامرضاخسروی حسینی، تهران: مرتضوی.
  2. پاینده، ابوالقاسم، (۱۳۸۲)، نهج الفصاحه، تهران: دنیای دانش.
  3. جمال الدین حسن بن یوسف (علامه حلی)، (بیتا)، الفین، جعفر وجدانی، سعدی و محمودی، تهران: بینا.
  4. حاج سیدجوادی، احمد صدر، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، (۱۳۷۵)، دایره المعارف تشیع، تهران: شهیدسعید محبّی.
  5. حسکانی، حاکم، (۱۳۸۰)، شواهد التنزیل، احمد روحانی، قم: دارالهدی.
  6. حسینی دشتی، (۱۳۸۵)، مصطفی، معارف و معاریف (دایره المعارف جامع اسلامی)، تهران: آرایه.
  7. خنجی اصفهانی، فضل الله بن روزبهان، (بیتا)، وسیله الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم، آیهالعظمی مرعشی نجفی، تصحیح رسول جعفریان، قم.
  8. خوانساری، جمال الدین، (۱۳۶۶)، شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، تهران: دانشگاه تهران.
  9. دهخدا، علی اکبر، (۱۳۴۵)، لغتنامه، تهران: مجلس شورای ملی.
  10. زمانی، محمد حسن، (۱۳۷۸)، طهارت و نجاست اهل کتاب و مشرکان در فقه اسلامی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
  11. شعرانی، ابوالحسن، (بیتا)، فارسی تجرید الاعتقاد، تهران: اسلامیه.
  12. صابری یزدی، علی رضا، (۱۳۷۵)، الحکم الزاهره، ترجمه محمدرضاانصاری محلاتی، قم: سازمان تبلیغات اسلامی.
  13. طباطبایی، محمدحسین، (۱۳۷۴)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  14. طبرسی، علی بن حسن، (۱۳۷۴)، مشکاه الانوار فی غررالاخبار، ترجمه عزیزالله عطاردی، تهران: عطارد.
  15. طبری، عماد الدین، (۱۳۷۸)، بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ترجمه محمد فربودی، تهران: نهاوندی.
  16. طهرانی، ابوالفضل بن ابوالقاسم، (۱۳۰۹)، شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور، بی جا: بی نا.
  17. طوسی، محمد بن حسن، (۱۳۸۸)، امالی، ترجمه صادق حسن زاده، قم: اندیشه هادی.
  18. عطاردی، عزیزالله، (۱۳۷۸)، ایمان و کفر (ترجمه الایمان و الکفر بحارالانوار)، تهران: عطارد.
  19. قرشی، علی اکبر، (۱۳۷۶)، قاموس القرآن، بی جا: دارالکتب الاسلامیه.
  20. قمی، ابی القاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه، (۱۳۷۷)، کامل الزیارات، محمد جواد ذهنی تهرانی، تهران: پیام حق.
  21. کربلایی، جواد بن عباس، (۱۳۸۱)، رساله تولی و تبری (در فضائل ائمه اطهار و مثالب غاصبان خلافت)، بیجا: ذوی القربی.
  22. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۳۸۶)، اصول کافی، ترجمه صادق حسن زاده، قم: قائم آل محمد.
  23. مصباح یزدی، محمد تقی، (۱۳۸۳)، آفتاب ولایت، بیجا: امام خمینی.
  24. مکارم شیرازی، ناصر ودیگران، (۱۳۸۴)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
  25. _______________، (۱۳۷۸)، اخلاق در قرآن، قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب.
  26. مؤمنی، محمد حسن، (۱۳۸۶)، از این صبح روشن، قم: دلیل.
  27. هلالی، سلیم بن قیس، (۱۴۱۶ ه.ق)، اسرار آل محمد، اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، قم: الهادی.

مقالات

  1. لطیفی، محمود، (پاییز ۱۳۸۶)، «تقیه راهبردی برای وحدت و انسجام اسلامی»، فصلنامه حکومت اسلامی، (۴۵)، صص ۷۱-۴۲٫
  2. محمّدبن حسن، طوسی، (مهر ۱۳۷۷)، «رساله تولی و تبری»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره ۱۹، صص ۳۱-۲۹٫

خانم علایی- طلبه سطح دو مدرسه علمیه فاطمیه(س) چیذر

منبع: فصلنامه علمی- تخصصی محفل