فرهنگ و تمدن شیعه » شیعه و علوم اسلامی » تاریخ و سیره »

تاریخ نگارى شیعه در سده هاى نخستین هجرى

شیعیان بخشى از جامعه اسلامى اند و همراه دیگر مسلمانان همواره در همه صحنه هاى سیاسى، اجتماعى و علمى حضور محسوس و پر اثرى داشتند و براساس منابع کتاب شناسى و آثار مکتوب، در ترقى و توسعه علوم گوناگون سهم به سزایى داشته اند.

دانش تاریخ و تاریخ نگارى نیز بخشى از این علوم است که از بحث هاى چالش برانگیز و پراصطکاک به ویژه در حوزه هاى عقیده و سیاست به شمار مى رود. ماهیت تاریخ، اقتضاى این تضادها و تنش ها را دارد؛ زیرا مأموریت علم تاریخ، ثبت و ضبط واقعیت ها و انتقال و بازگوکردن آنها به دیگران و آیندگان است. اصولًا بُعد مثبت و عبرت آمیز بودن تاریخ نیز در همین ویژگى اش نهفته است. اما متأسفانه بشر به جاى بهره بردارى صحیح و سنجیده از تاریخ به منظور دورى از زشتى ها و کاستن بدى ها، با دخالت دادن تمایلات نفسانى و گرایش هاى فکرى، موجب آمیخته شدن حق با باطل و گم شدن حق و حقیقت مى شود. ازاین رو ویژگى مثبت تاریخ به نقطه کور تبدیل شده است و اجازه مى دهد که هرکس بتواند آن را به دلخواهش برداشت و تحلیل کند.

نقاط ضعف و عوامل تحریف تاریخ بسیار است و تاریخ اسلام نیز به انواع دخالت ها و سیاست بازى ها آلوده شده است. گاه حقایق چنان وارونه و مشتبه شده اند که رسیدن به حقیقت براى کمتر کسى امکان پذیر است. نزاع فرسایشى شیعه و سنى در طول تاریخ، انگیزه اى دو چندان براى تحریف تاریخ بوده و سبب پررنگ تر شدن برخى جنبه ها و کم رنگ شدن یا از بین رفتن جنبه هاى دیگرى از واقعیت هاى تاریخى شده است. اما متهم کردن طرف مقابل به جعل و تحریف و ساختگى دانستن اخبار مؤید رقیب در منابع اسلامى نیز به همان میزان به حقایق تاریخى لطمه وارد کرده است و خواهد کرد. مقابله با روایات شیعى، نمونه اى از این رویه است. ساختگى بودن روایات به اصطلاح شیعى یا اخبار مؤید مذهب شیعه از شبهه هاى سنگینى است که شیعه همواره با آن مواجه بوده است و هم اکنون نیز با قدرت ادامه دارد.

  1. جایگاه تاریخ نزد شیعه

درباره این موضوع که تاریخ نگارى شیعه از چه زمانى آغاز شده و آغازکننده آن چه کسى است، به صراحت نمى توان اظهار نظر کرد؛ اما مى دانیم امامان شیعه (علیهم السلام) به تاریخ بشر و سرگذشت امت ها توجه داشتند و آنها را بیان مى کردند؛ نمونه آن امیر مؤمنان على (ع) است که در نامه خود به فرزندش امام حسن (ع)، درباره مطالعه تاریخ پیشینیان مى نویسد: «احوال و سرانجام گذشتگان را به گونه اى مطالعه کرده ام که گویى با آنان زیسته ام».[۱] این عمل امام، هم نشان دهنده مهم و مفید بودن تاریخ است و هم اینکه سیره و رفتار آن حضرت مى تواند سرمشق دیگر امامان (علیهم السلام) قرار گیرد.

از روایات برخى ائمه (علیهم السلام) مى توان دریافت که ایشان نیز با تاریخ مأنوس بوده اند؛ به ویژه سیره رسول خدا (ص) که همانند سنت آن حضرت، میان ائمه جایگاهى والا داشته و آموزش آن کنار فراگیرى قرآن قرار گرفته است. امام سجاد (ع) در این باره مى فرماید:

«کنّا نعلّم مغازی رسول الله (ص) کما نعلّم السوره من القرآن»؛[۲]

«مغازى (سیره) پیامبر (ص) را همانند قرآن فرا مى گرفتیم».

بنابراین اگر سیره پیامبر (ص) تا این میزان نزد اهل بیت (علیهم السلام) ارزش و اهمیت داشته است، پس به یقین امامان (علیهم السلام) نیز به همین میزان در انتقال سیره به یاران و شاگردانشان کوشیده و تعلیم سیره نبوى (ص) را جزء آموزش هاى خود قرار مى داده اند. ازاین رو میان احادیث ائمه، به ویژه امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)، اخبار سیره فراوان است و بسیارى از آنها در منابع حدیثى و تاریخى همچون سیره ابن اسحاق موجودند و او مستقیماً اخبارى از امام باقر (ع) آورده است.[۳] از این گونه گزارش ها در دیگر منابع تاریخى نیز دیده مى شود.[۴]

در آثار شیعى، بنا به گفته برخى، نزدیک یک چهارم «تفسیر منسوب به قمى» درباره اخبار مربوط به سیره و تاریخ انبیاست. در این تفسیر که تدوین نهایى آن در مجموع از چند اثر انجام شده، از آثار مکتوبى بهره برده شده است که در قرن سوم و چهارم در دسترس بوده اند؛ براى مثال در تفسیر قمى از کتاب «المبعث و المغازى» ابان احمر استفاده شده است. تفسیر قمى از آثارى است که تقریباً بخش سیره آن منحصر به اخبار امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) مى باشد و از دلایل مهم آن تکیه تفسیر قمى بر «تفسیر ابوجارود» بوده، که گفته شده، همه اخبار آن از امام باقر (ع) است و به تناسب شأن نزول آیات، مطالبى از سیره نبوى (ص) در آن آمده است. در این تفسیر اخبار ابوجارود از دیگر قسمت ها متمایز مى باشد. همه اخبار این کتاب در «بحارالانوار»، بخش تاریخ پیامبر (ص) آمده است. دلیل دیگر تمرکز تفسیر قمى بر اخبار این دو امام (علیهما السلام)، کتاب «مبعث النبى و أخباره» از عبدالله بن میمون قداح است که وى راوى اخبار امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) بوده و مرجع این تفسیر قرار گرفته است.[۵] پس از آن نیز جامعه علمى شیعه به سیره نبوى (ص) توجه داشتند و آثار بسیارى در این زمینه نگاشتند.[۶]

البته گفتنى است نگرش شیعه و سنى به سیره نبوى (ص) متفاوت است. در یک نگرش کلى، شیعه دید مقدسانه ترى به زندگى رسول خدا (ص) دارد و عصمت آن حضرت را اساس قرار مى دهد. ولى در تاریخ نویسى سنى، حالت اعجاب درباره زندگى آن حضرت کاملًا مطرح است، اما غالباً به عصمت، آن هم در همه ابعادش، توجه نمى شود.[۷] البته به نظر مى رسد اهل سنت در کتاب هاى دلائل النبوه نگرش متفاوت و معتقدانه به عصمت داشته اند.

بیان این نکته نیز ضرورى است که شیعه افزون بر سیره و مغازى نبى اکرم (ص)، در زمینه تاریخ انبیا، انساب و ایام العرب، حروب و فتن و مقاتل، فرق و مذاهب، فتوح و خراج، رجال و شرح حال نگارى، تاریخ عمومى، جغرافیاى تاریخى و تاریخ نگارى محلى، تاریخ نگارى ادبى و تک نگارى هایى درباره رخدادها و موضوعات گوناگون تاریخى نیز تلاش هایى داشته است.[۸]

تاریخ پیامبران با عنوان «کتاب المبتدأ» شامل تاریخ بشر از ابتدا تا پیش از پیامبر اسلام (ص)، در آثار تاریخى مسلمانان گنجانده شده است. البته اسرائیلیات و گزارش هاى غیرمعتبر هم در این بخش فراوان وجود دارد. در منابع شیعى، بخش تاریخ انبیا به صورت پراکنده، اما بسیار گسترده و بیشتر در آثار صدوق، «تفسیر قمى»، «تفسیر عیاشى»، «مجمع البیان» و «قصص الانبیاء» راوندى آمده است. در این گونه آثار، اخبار اهل سنت که برگرفته از کسانى مانند «کعب الاحبار»، «عبدالله بن سلام» و به ویژه «وهب بن منبه» است، فراوان دیده مى شود.[۹] شیعیان در حدود پانزده اثر در این باره پدید آورده اند. مجموعه این اخبار در جلد ۱۱- ۱۴ بحارالانوار گنجانده شده است.

شیعه درباره ایام العرب، کمترین اثر را دارد، اما درباره انساب، نقش بسیار مهمى در تاریخ نگارى اسلامى داشته است؛ به گونه اى که مورخان مسلمان براى شناخت انساب عرب به آثار کسانى مانند «محمد بن سائب کلبى» (م. ۱۴۶ ه. ق) و پسرش «هشام» (م. ۲۰۴ ه. ق) نیازمند بودند. دیگر موضوع ها نیز براساس گرایش یا تخصص دانشمندان شیعه، نگاشته شده اند.

  1. سیر تاریخ نگارى شیعه

با توجه به گزارش هاى موجود از تألیفات شیعه، مى توان گفت برخلاف ادعاى برخى پژوهشگران معاصر که آغاز ادبیات نوشتارى شیعه را اواخر دوران اموى دانسته اند،[۱۰] تدوین کتب، هرچند به شکلى کاملًا ابتدایى و در حد گردآورى روایات در دفترى، در قرن نخست رواج داشته و برخى نویسندگان شیعه، کتاب هایى حدیثى و تاریخى تدوین کرده اند.[۱۱]

با در نظر گرفتن نوشته هاى منسوب به امام على، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)،[۱۲] مى توان سلمان فارسى (م. ۳۵ ه. ق) را نخستین فردى دانست که کتابى با نام «حدیث جاثلیق»[۱۳] یا به تعبیرى حکایت بزرگ ترسایان را نگاشته بود. موضوع کتاب درباره بزرگ مسیحیان است که پس از رحلت رسول خدا (ص) به نمایندگى از پادشاه روم به مدینه آمده بود.[۱۴] پس از وى برخى شیعیان امامى تاریخ را تدوین کرده اند و با نگرشى به منابع کتاب شناسى، به دست مى آید که تا قرن سوم و چهارم، شیعیان در بیشتر حوزه هاى تاریخى تألیف داشته اند.[۱۵]

  1. سهم شیعه از تاریخ نگارى اسلامى

چنان که در آغاز همین فصل اشاره شد، درباره تاریخ نگارى اسلامى دیدگاه هاى متعددى وجود دارد. از سویى برخى اهل سنت براى شیعه جایگاهى را نمى پذیرند و وجود آثار مکتوب براى شیعه را منکرند. در مقابل برخى علماى شیعه نه فقط شیعه را داراى سابقه و آثار گوناگون دانسته اند، آنان را در علوم گوناگون پیشگام معرفى کرده اند. با وجود چنین ادعاهاى کلى، شایسته است دو دیدگاه اصلى را که پژوهشگران عصر حاضر مطرح کرده اند، بررسى نماییم:

دیدگاه نخست: سلفى ها و وهابیون این دیدگاه را مطرح مى کنند و معتقدند جهت گیرى کلى منابع تاریخى در سده هاى نخستین اسلامى، شیعى است؛ یعنى در منازعات سیاسى- مذهبى صدر اسلام، مانند نزاع میان حضرت فاطمه (س) و ابوبکر، رخدادهاى اواخر خلافت عثمان، درگیرى اصحاب جمل و صفین با امام على (ع) و درگیرى امام حسین (ع) با یزید، سمت و سوى گزارش ها حمایت از امام على و اهل بیت (علیهم السلام) است؛ هرچند نویسندگان این کتاب ها سنى باشند.

در دوره امویان و عباسیان نیز، همواره گزارش ها درباره حمایت از بنى هاشم و سپس علویان است. بنابراین در کل، تاریخ نگارى اسلامى به سود شیعیان و حامى آنان بوده و براساس علایق شیعى نوشته شده است.

نورولى نماینده این تفکر است که راویان و مورخان نخستین را به مجرد نقل روایتى که شیعه مى تواند از آن استفاده کند یا راویان اخبارى که مثالب خلفا را در بر داشته، شیعه دانسته است. برپایه این دیدگاه افراطى، تاریخ موجود، تاریخى شیعى است.

دیدگاه دوم: در تقابل با نظر اول، شمارى از پژوهشگران شیعه معتقدند که شیعه در باب تاریخ نگارى، کم کارى کرده و از این عرصه غفلت ورزیده است. بیشتر آثار باقى مانده در حوزه تاریخ نیز، مربوط به اهل سنت است و از شیعیان فقط موارد انگشت شمارى کتاب تاریخ باقى مانده است. ایشان از میان تاریخ نگاران، فقط یعقوبى را شیعه مى دانند و کسانى مانند ابومخنف، نصر بن مزاحم، ابن اعثم و مسعودى را شیعه به معناى مصطلح نمى شناسند و عقیده دارند این افراد بر مشى اهل سنت رفتار کردند و تقیه نمى کردند؛ زیرا تقیه حدى دارد و به سبب تقیه نمى توان نص را منکر شد.

بنابر باور ایشان، شیعه کسى است که به امامت و عصمت ائمه (علیهم السلام) معتقد باشد یا به تعبیر دیگر، شیعه اعتقادى باشد. بنابراین درواقع بسیارى از کسانى که مشهور به تشیع اند، تهمت شیعى بودن خورده اند و سبب این تهمت ها خارج کردن آنان از دایره استناد و حجت بودن است. ازاین رو، برخلاف دیدگاه نخست که ناقلان حدیث غدیر را شیعه مى دانست، ایشان به صرف نقل حادثه غدیر، راویان یا مورخان را شیعه نمى دانند؛ زیرا لازمه اش این خواهد بود که واقعه غدیر را فقط شیعیان گزارش کرده باشند.

برپایه این دیدگاه، علت بى توجهى شیعه به تاریخ، توجه بیش از حد آنان به مباحث کلامى بوده است؛ مثلًا تلاش شیخ مفید در «الارشاد» و «الجمل» و نیز توجه کلینى در ابواب تاریخى «الکافى» به مسایل معرفتى، عقیدتى و کلامى معطوف مى شود. این امر نیز ناشى از محدود بودن مورخان شیعى و مسایل خاص آنان است؛ زیرا تاریخ نگارانى مانند کلینى و مفید نخست درصدد تثبیت مذهبشان بودند تا پس از آن بتوانند تاریخ آن را گزارش کنند. اما بیشتر در همان مرحله اول مانده اند.

علت دیگر بى توجهى شیعیان به تاریخ، مسئله انتظار است؛ چون شیعیان حالت ثبات و استقرار نداشتند و نگاهشان به آینده بود، از ثبت وقایع مربوط به حال، غفلت کرده اند.

براساس این دیدگاه، اگر بخواهیم تاریخ را با تکیه بر منابع شیعى سامان دهیم، به بخش هایى از تاریخ محدود خواهیم شد که به گونه اى با ائمه (علیهم السلام) یا شیعه مرتبط است؛ اما در همین محدوده نیز داده هاى کتاب هاى شیعه کامل نیست و آنان به منابع اهل سنت نیازمندند.[۱۶]

این دو دیدگاه، نظریه خود را با توجه به کاربرد واژه شیعه بنا کرده اند. در دیدگاه نخست تمایل به اهل بیت (علیهم السلام) هرچند اندک، نشان شیعى بودن است؛ ازاین رو بیشتر مورخان عراقى شیعه به شمار آمده اند.

اما براساس دیدگاه دوم که شیعه بودن را فراتر از محبت داشتن مى داند و بر نص و دیگر اصول اعتقادى تأکید دارد، بسیارى از نویسندگان عراقى، شیعه به معناى خاص آن نیستند.

با این حال، جداى از دو دیدگاه پیش، بخش معتنابهى از منابع تاریخ اسلام، دربردارنده اخبارى است که شیعیان مى توانند با استناد به آنها، به نتیجه مطلوبشان دست یابند؛ به ویژه درباره رخدادهاى نیمه نخست قرن اول. اما گزارش هاى این منابع فقط یک جانبه و در راستاى اهداف شیعه نیست. بلکه مباحث گسترده اى درباره تقویت باورها و تکریم شخصیت هاى محترم اهل سنت دارد. شاید بهتر باشد که گفته شود، بیشتر منابع تاریخ اسلام، بازگوکننده تاریخ اهل سنت است؛ اما بخشى از تاریخ شیعه را هم در بر دارد.

از میان این دو دیدگاه، نظریه دوم تا حدودى بیانگر دیدگاه این پژوهش است و ما نیز معتقدیم که شیعیان، به دلایل گوناگون، تلاششان کمتر از اهل سنت بوده و نقش اندکى در تاریخ نگارى ایفا کرده اند. آمار مورخان هر دو گروه و شمار آثار تاریخى شان، که در منابع کتاب شناسى ثبت است، به روشنى میزان کوشش تاریخى شان را بیان مى کند؛ مثلًا با پژوهشى براساس کتاب نجاشى که تقریباً نام بیشتر مؤلفان شیعه و تألیفاتشان را تا نیمه قرن پنجم هجرى ثبت کرده است، شمار تاریخ نگاران شیعه حدود ۱۸۰ نفر، و مجموع تألیفات تاریخى، حدود ۶۸۰ اثر است.[۱۷] البته گفتنى است در رجال نجاشى بزرگ نمایى هایى صورت گرفته و نیز برخى آثار غیر تاریخى، تاریخى تلقى شده است؛ همچنین نجاشى از نویسندگان دیگر فرق شیعه، مانند زیدیه، واقفیه، فطحیه، غلات و حتى برخى اهل سنت نام برده است که اگر فقط مورخان امامیه جدا و فهرست شوند، بیشتر از صد مورخ نخواهند شد. اما در مقابل، شمار تاریخ نگاران اهل سنت تا دهه هاى نخست سده پنجم هجرى، که در منابعشان نام برده شده اند، حدود سیصد نفر است.[۱۸] بنابراین شمار مورخان سنى، سه برابر امامیه است و دست کم به همین میزان آثارشان نیز بیشتر خواهد بود؛ زیرا میان مورخان شیعه، کسانى مانند ابومخنف (با فرض تشیع وى)، هشام کلبى و عبدالعزیز جلودى، کتاب هاى بسیارى دارند، اما از این نمونه ها همچون «ابوالحسن مدائنى» (م. ۲۲۵ ه. ق)،[۱۹] «هیثم بن عدى» (م. ۲۰۷ ه. ق)،[۲۰] «ابوعبیده معمر بن مثنى تیمى» (م. ۲۱۰ ه. ق)،[۲۱] «محمد بن حبیب بغدادى» (م. ۲۴۵ ه. ق)،[۲۲] «محمد ابن عمران مرزبانى» (م. ۳۸۴ ه. ق)[۲۳] و «ابوعثمان جاحظ» (م. ۲۵۵ ه. ق)[۲۴]میان مورخان سنى نیز بسیار است. درنتیجه از نظر مقایسه کمیت، مورخان شیعه نسبت کمترى دارند.

از نظر گستره موضوع هاى تاریخى نیز شیعیان در بیشتر حوزه هاى تاریخى، آثارى دارند، اما شمار آنها در برخى موضوع ها، مانند تاریخ پیش از اسلام، اخبار خلفا و اخبار شعرا که با مسایل شیعه ارتباط ندارد، انگشت شمار است. بنابراین طبیعى است سهم شیعه در موضوع هاى غیرشیعى بسیار اندک باشد. ولى درباره تاریخ امامان (علیهم السلام) و تشیع و نیز حوادث عراق، نمى توان آثار شیعه را نادیده گرفت؛ زیرا رخدادهاى عراق مستقیم یا غیرمستقیم با سرنوشت شیعیان ارتباط داشت و هر حادثه اى در این محدوده شیعیان را درگیر مى کرد. ازاین رو بسیارى دانشمندان شیعه به ثبت وقایع عراق پرداخته اند؛ تا جایى که در این موارد نویسندگان سنى نیازمند مورخان شیعه بوده اند. البته گفتنى است که اهل سنت نیز به برخى مسایل شیعیان مانند تاریخ امامان شیعه (علیهم السلام) و غارات معاویه بى توجه بوده اند.

با وجود همه این شبهه ها و تشکیک و تردیدهایى که درباره مذهب برخى مورخان شیعه وجود دارد، حتى اگر آنان را نادیده بگیریم، باز هم شمار فراوانى از مورخان شیعه باقى مى مانند؛ هرچند کنار گذاشتن آن گروه مورخان نیز آسان نمى باشد. بنابراین هم مورخان شیعه و هم حجم و گستره تاریخ نگارى شیعه انکارشدنى نیست.

جمع بندى

براساس مطالب یاد شده، نتیجه مباحث این فصل در چند نکته بیان مى شود:

  1. تاریخ نگارى شیعه از عصر صحابه امام على (ع) و با سلمان، عبیدالله بن ابى رافع و أصبغ بن نباته آغاز شده است؛
  2. اگر شیعه در تاریخ نگارى پیشگام نباشد، دست کم در دانش رجال پیشگام بوده است و کتاب عبیدالله بن ابى رافع نخستین کتاب رجال در تاریخ اسلام به شمار مى رود؛
  3. غالباً منابع تاریخى شیعه، به بخش هایى از تاریخ که با ائمه و شیعه ارتباط دارد، محدود مى باشد؛
  4. اشتغال شیعه به مباحثى مانند کلام، سبب غفلت شیعیان از تاریخ شده است؛
  5. مباحثى مانند عصمت، در نگارش تاریخ معصومان (علیهم السلام)، اثر مهمى گذاشته است و مسایل حاشیه اى همچون فضایل و معجزات بسیار برجسته شده اند؛
  6. سده دوم و سوم در تدوین آثار اسلامى، از جمله تاریخى، دوره اى فعال و پرنشاط بود و مورخان شیعه تا پایان قرن سوم، در بیشتر زمینه هاى تاریخى ورود داشتند و آثارى پدید آوردند؛
  7. بیشتر آثار تاریخى شیعه در این سه قرن، به چند مورخ بزرگ شیعه همچون ابومخنف، جلودى و هشام کلبى تعلق دارد؛
  8. از میان مورخان شیعه، فقط ابومخنف، هشام کلبى، نصر بن مزاحم و ثقفى تأثیر بسزایى در آثار بعدى شیعه و سنى داشته اند؛ ولى اهل سنت به دیگر مورخان شیعه توجه چندانى نداشته اند و حتى از برخى، یک روایت هم نقل نکرده اند که یک دلیل آن رویکرد مورخان شیعه به مباحث خاص شیعه و گریز اهل سنت از آنها بوده است؛ دلیل دیگر اینکه اهل سنت بیشتر تاریخ نگاران شیعه را ضعیف مى پندارند. درواقع با بررسى همین چند نمونه از مورخان شیعه به روشنى مى توان خط سیر تاریخ نگارى شیعه و سنى و میزان هم گرایى و واگرایى آنان را دریافت؛
  9. رویکرد دانشمندان اهل سنت به آثار تاریخى شیعه، بیشتر در حوزه تحولات عراق بوده است؛ زیرا کوفه مرکز شیعیان بود و دانشمندانى مانند ابومخنف، منقرى، ثقفى و برخى دیگر، به سبب درک عمیق تر از حوادث عراق، با توجه بیشترى مطالب را ثبت کرده اند و به ناچار از آثار مورخان عراق که شاید بتوان گفت مشاهیر آنان شیعه بودند، استفاده کرده اند؛ بنابراین بهره گیرى دانشمندان سنى از مورخان شیعه بیشتر به سبب اجبار و نیاز بوده است؛
  10. بیشتر آثار و اخبار تاریخى شیعه از بین رفته و آنچه در منابع بعدى شیعه و اهل سنت باقى مانده، فقط بخشى از تاریخ نگارى شیعه است.

پی نوشتها

[۱] . نهج البلاغه، نامه شماره ۳۱.

[۲] . دلائل النبوه، بیهقى، ج ۳، ص ۶؛ السیره النبویه، ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۵۵؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج ۳، ص ۲۹۷ واژه نعلم را چه معلوم در نظر بگیریم و چه مجهول، در اصل مفهوم، یعنى تعلیم و تعلم سیره در میان اهل‏بیت( علیهم السلام) تفاوتى ایجاد نمى ‏کند.

[۳] . سیرت رسول الله( ص)، ابن اسحاق، ترجمه قاضى ابرقو، ص ۷۲.

[۴] . با جست‏جوى عبارت‏هایى چون:« عن ابى‏ جعفر»،« سمعت اباجعفر»،« سمعت جعفر» و« عن جعفر بن محمد عن ابیه» مطالبى به دست مى‏ آید؛ براى نمونه، ر. ک: الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج ۱، صص ۵۰، ۱۴۶ و ۲۸۴؛ تاریخ طبرى، ج ۵، صص ۱۵۱ و ۴۵۳ و ج ۱۱، ص ۶۰۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبى، ج ۱، ص ۵۷۷.

[۵] . منابع تاریخ اسلام، رسول جعفریان، صص ۱۰۳ و ۱۰۴؛ علم تاریخ در گستره تمدن اسلامى، آیینه‏ وند، ج ۱، ص ۲۵۲.

[۶] . البته شیعیان در کنار سیره پیامبر(ص) به سیره ائمه(علیهم السلام) نیز عنایت داشته و آثارى خلق کرده ‏اند، اما بیشتر این آثار از قرن چهارم به بعد پدید آمده ‏اند؛ ر. ک: منابع تاریخ اسلام، صص ۲۳۹- ۲۴۷.

[۷] . در این باره مى‏توان کتاب« زله الانبیاء ابوالفضائل» سعد بن‏ محمد بن‏ محمود بن‏ محمد بن ‏احمد مشاط ( م. ۵۴۶ ه. ق) را که در برابر کتاب« تنزیه الانبیاء» سید مرتضى( م. ۴۳۶ ه. ق) نوشته شده است، شاهد آورد. ر. ک: منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۳.

[۸] . براى آگاهى بیشتر ر. ک:« تاریخ نگاری شیعه در کتاب رجال نجاشى»، نرگس مجیدى نسب، نامه تاریخ‏ پژوهان، ش ۱۶، صص ۱۲۶- ۱۶۷.

[۹] . همان، صص ۱۰۶- ۱۰۸.

[۱۰] . میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجرى، سید حسین مدرسى، دفتر اول، ص ۱۱.

[۱۱] . ر. ک: تدوین السنه الشریفه، صص ۱۳۴- ۱۵۶ و ۲۰۹، ۲۱۴، ۲۱۵، ۲۱۷، ۲۲۶، ۲۲۷، ۲۳۹ و ….

[۱۲] . براى آگاهى از آثار ایشان، ر. ک: میراث مکتوب شیعه از قرن نخستین هجرى، مدرسى، صص ۱۹- ۴۴ و ۷۳.

[۱۳] . الفهرست، شیخ طوسى، ش ۳۳۸ این حدیث در بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۳۰۸ آمده است.

[۱۴] . تأسیس الشیعه، صدر، ص ۲۸۰؛ تدوین السنه الشریفه، حسینى جلالى، ص ۲۱۷.

[۱۵] . افزون بر کتاب‏هاى الفهرست الندیم، الفهرست طوسى، رجال نجاشى و الذریعه آقابزرگ، دو کتاب و یک مقاله در این زمینه نوشته شده است که در مقدمه و بخش معرفى منابع ذکر شد.

[۱۶] . مجله نامه تاریخ‏ پژوهان،« تاریخ نگاری شیعیان در سده‏هاى نخستین»، منصور داداش نژاد، ش ۱۰، صص ۴۷ و ۴۸؛ به نقل از: جزوه سخنرانى علمى محمدهادى یوسفى غروى در انجمن تاریخ‏پژوهان حوزه علمیه قم و نشست علمى در پژوهشکده تاریخ و سیره اهل‏بیت( علیهم السلام).

[۱۷] . ر. ک:« تاریخ نگاری شیعه در کتاب رجال نجاشى»، مجله نامه تاریخ‏پژوهان، شماره ۱۶، صص ۱۳۵- ۱۶۷.

[۱۸] . التاریخ العربى و المؤرخون، صص ۱۲۱- ۲۶۴؛ تاریخ التراث العربى، ج ۱، بخش دوم.

[۱۹] . بیش از دویست کتاب تاریخى؛ الفهرست، الندیم، صص ۱۱۳- ۱۱۷.

[۲۰] . بیش از پنجاه کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۱۲.

[۲۱] . بیش از صد کتاب تاریخى؛ همان، صص ۵۹ و ۶۰.

[۲۲] . بیش از سى کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۱۹.

[۲۳] . بیش از پنجاه کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۴۶.

[۲۴] . بیش از چهل کتاب تاریخى؛ همان، صص ۲۰۸- ۲۱۲.

منبع: کتاب نقش شیعه در تاریخ نگارى اسلامى.