فرهنگ و تمدن شیعه » شیعه و علوم اسلامی » کلام و فلسفه »

تاریخ علم کلام شیعه؛ از بدو تاکنون

    یکی از علوم اسلامی، علم کلام است. علم کلام، علمی است که درباره عقاید اسلامی، یعنی آنچه از نظر اسلام باید به آن معتقد بود و ایمان داشت بحث می کند، به این نحو که آنها را توضیح می دهد و درباره آنها استدلال می کند و از آنها دفاع می نماید. گفتنی است که علمای اسلامی، مجموع تعلیمات اسلامی را به سه بخش عقاید، اخلاق و احکام تقسیم می نمایند. با توجه به این مرزبندی که درباره تعالیم اسلامی صورت گرفته، علم کلام، علم عقاید اسلامی است. لذا می توان این علم را همچون دانش فلسفه در بخش عقاید جای داد. درباره آغاز علم کلام و اینکه از چه زمانی این دانش جذاب در میان مسلمین پدید آمد نمی توان به طور دقیق اظهارنظر نمود؛ اما آنچه یقینی است این است که در نیمه دوم قرن اول هجری پاره ای از مسائل کلامی از قبیل بحث جبر و اختیار و بحث عدل در میان مسلمین مطرح بوده است و شاید نخستین حوزه رسمی این مباحث حوزه درس حسن بصری (متوفی ۱۱۰ هجری) است. گفتنی است اینکه بیان نمودیم که به نظر می رسد اولین مسئله ای که در میان مسلمین مورد بحث و قیل و قال ولم و لا نسلم واقع شد مسئله جبر و اختیار بود امری بسیار طبیعی است زیرا اولا این مسئله چون با سرنوشت انسان ها مربوط می شود مورد علاقه هر انسان بالغ الفکری است از این رو دل مشغولی اصلی هر آدمی مشخص نمودن چارچوب های آزادی و اختیار اوست. شاید جامعه ای نتوان یافت که مردمش به مرحله بلوغ فکری رسیده باشند و این مسئله پراهمیت در آن جامعه طرح نشده باشد.

    علت دیگری که می توان برای طرح این مسئله آغازین در جامعه علمی مسلمین بیان نمود این است که اگر ما نگاهی به قرآن مجید داشته باشیم متوجه می گردیم که آیات زیادی در این زمینه وجود دارد که محرک اندیشه ها در این مسئله اساسی و مهم گردید. بحث جبر و اختیار که ضمنا بحث قضا و قدر هم هست؛ یعنی از آن جهت که به انسان مرتبط می شود “جبر و اختیار” است و از آن جهت که به خدا مربوط است “قضا و قدر” است خود بحث عدل را به میان آورد، زیرا رابطه ای آشکار میان جبر و ظلم از یک طرف و اختیار و عدل از طرف دیگر دیده می شد. در تعریف علم کلام کافی است که بیان داریم علمی است که درباره اصول دین اسلام بحث می کند به این نحو که چه چیز از اصول دین است و چگونه و با چه دلیل اثبات می شود و جواب شک ها و شبهاتی که در مورد آن وارد می شود، چیست؟ از دیگر مباحثی که در این تاریخچه ما باید به توضیح آن بپردازیم سخن از علت نامگذاری این علم به نام کلام است و اینکه اساسا در چه زمانی این نام به این دانش نسبت داده شده است. برخی بر این عقیده اند بدان سبب به این دانش، کلام گفته شده است که قدرت دارنده خود را در سخن و استدلال فزونی می دهد. عده ای دیگر بر این باورند که روش و عادت علما این فن این بود که در کتب خود سخن خود را با تعبیر “الکلام فی کذا” آغاز می کردند بدین نام مشهور شده است. بعضی گفته اند از آن جهت کلام نامیده شد که سخن در اطراف مباحثی بود که به عقیده اهل حدیث درباره آنها باید سکوت کرد. عده ای دیگر علت نامگذاری این علم به نام کلام را در این جهت یافته اند که از آن هنگام که صحبت از مخلوق بودن یا مخلوق نبودن کلام الله میان مسلمین طرح گردید و صف آرایی شدیدی شد و تعداد زیادی در این راه جان خود را از دست دادند و به همین مناسبت آن دوره به دوره محنت مشهور گردید لذا چون که اکثر مباحث اصول دینی در اطراف حدوث و قدم کلام الله در عصر محنت دور می زند علم اصول دین به نام کلام نامیده شد. البته می توان وجوهی دیگر برای تسمیه علم کلام ذکر نمود. از دیگر مباحثی که جا دارد در این بخش بیان شود و زمینه ای برای ایضاح بخش دوم این نوشتار می گردد مذاهب و فرق کلامی است. مسلمین همان طور که از نظر فقهی و آنچه مربوط است به فروع دین و مسائل عملی، مذاهب و روش های مختلفی پیدا کردند و از این جهت به فرقه های مختلفی تقسیم شدند از نظر مسائل اعتقادی و چیزهایی که مربوط است به ایمان و اعتقاد مسلمانان نیز فرقه فرقه شدند و هر فرقه ای مبانی و اصول اعتقادی مخصوص به خود دارد. اهم مذاهب کلامی عبارت است از: شیعه، معتزله، اشاعره و مرجئه که در ادامه به تاریخ علم کلام شیعه می پردازیم.

    علم کلام شیعه:

تاریخ علم کلام شیعه را می توان به چند دوره مشخص تقسیم کرد:

  1. دوره ائمه علیهم السلام: در این دوره علم کلام و مباحث کلامی نضج می گیرد و بیشتر آن مبتنی بر احادیث و اخبار است. از میان ائمه اطهار (علیه السلام) پس از حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)، حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) وامام رضا(علیه السلام) و اصحاب ایشان در پیشبرد و بارورسازی علم کلام تاثیر شایانی داشتند. حقیقت این است که طرح بحث های عقلی عمیق در معارف اسلامی اولین بار به وسیله حضرت علی (علیه السلام) در خطب و دعوات و مذاکرات آن حضرت مطرح شد. او بود که اولین بار درباره ذات و صفات باری و درباره حدوث و قدم، بساطت و ترکب، وحدت و کثرت و غیر اینها بحث های عمیقی را طرح کرد که در نهج البلاغه و روایات مستند شیعه مذکور است. در عصر امام صادق (علیه السلام) نیز بازار مناظرات مذهبی و فرقه ای و حتی مباحثات و گفتگوی بین ادیان (بین اسلام و یهودیت و مسیحیت و زردشتیگری) و آزاداندیشان و زنادقه یعنی کسانی که پیرو شریعت نیستند، بسیار گرم بود. در میان اصحاب امام صادق (علیه السلام) گروهی هستند که خود امام صادق (علیه السلام) آنها را به عنوان “متکلم” یاد کرده است از قبیل هشام بن الحکم، هشام بن سالم، حمران بن اعین، ابوجعفر احول معروف به مومن الطلاق، قیس بن ماصر. این طبقه در نیمه اول قرن دوم هجری می زیسته اند.این گروه پرورش یافته مکتب امام صادق (علیه السلام) بودند و این خود می رساند که ائمه اهل البیت (علیه السلام) نه تنها خود به بحث و تجزیه و تحلیل مسائل کلامی می پرداخته اند، گروهی را نیز در مکتب خود برای بحث های اعتقادی تربیت می کرده اند. به طور مثال هشام بن الحکم تمام برجستگیش در علم کلام بود نه در فقه یا حدیث یا تفسیر. امام صادق (علیه السلام) او را که در آن وقت جوانی نوخط بود از سایر اصحابش بیشتر گرامی می داشت و او را بالادست دیگران می نشاند. همگان در تفسیر این عمل امام اتفاق نظر دارند که این تجلیل ها فقط به خاطر متکلم بودن هشام بوده است. امام صادق (علیه السلام) با مقدم داشتن هشام متکلم بر ارباب فقه و حدیث در حقیقت می خواسته است ارزش بحث های اعتقادی را بالا ببرد و کلام را بالادست فقه و حدیث بنشاند. بدیهی است که این گونه رفتارهای ائمه اطهار تاثیر بسزایی داشته در ترویج علم کلام و اینکه عقل شیعی از ابتدا عقل کلامی و فلسفی گردید. حضرت رضا (علیه السلام) شخصا در مجلس مباحثه ای که مامون از جمع متکلمان مذاهب تشکیل می داد شرکت می نمود و به مباحثه می پرداخت که صورت این جلسات در متن کتب شیعه محفوظ است. گفتنی است که مکتب کلامی معتزله که در این دوره باقدرت و صلابت کم نظیری شکل یافته بود و نیز آغاز ترجمه کتب فلسفی یونان باعث شده بود که حیات فرهنگی قرن دوم هجری بارور شود. مهمترین مباحث کلامی این دوره امامت و به تبع آن مسئله تحکیم، حمیت، حکم مرتکب گناه کبیره که آیا مسلمانی که مرتکب گناه کبیره شود همچنان مومن است یا فاسق است، و یا اینکه منافق و یای فراست. یا چنان که معتزله مدعی بودند دارای منزلتی بین المنزلتین است، مسئله ارجاء که حکم مرتکب کبیره را معلق و منوط به حکم اخروی حق تعالی می دانست و مرجئه با طرح و طرفداری از این مسئله به عرصه آمدند، مسئله قضا و قدر و به تبع آن مسئله جبر و اختیار که شاید پیچیده ترین و حساس ترین مباحث کلامی در میان همه مکاتب و مذاهب کلامی است و فلاسفه قدیم و جدید شرق و غرب هم قرن هاست که به آن پرداخته اند، مسئله صفات الهی اینکه بشر می تواند آنها را بشناسد چنان که امامیه می گویند- یا اینکه از شناخت آنها عاجز، نسخ و بداء، عصمت انبیا و حدوث یا قدم قرآن مجید. بعضی از متکلمان شیعه در قرن دوم هجری عبارتند از: زراه بن اعین، محمدبن علی بن نعمان بن ابی طریقه بجلی، هشام بن حکم- که در میان اصحاب امام ششم (علیه السلام) و متکلمان قرن دوم هجری از همه برجسته تر است و در آخرین سالهای قرن دوم در گذشته است-، قیس المعاصر از اصحاب و شاگردان امام سجاد (علیه السلام)، عیسی بن روضه، مفضل صاحب رساله توحید، ضحاک مکنی به ابوالحضرمی، علی بن حسن بن محمد طلائی، حسن بن علی بن یقطین. بعضی از متکلمان بزرگ شیعه در قرن سوم هجری عبارتند از: فضل بن شاذان از اصحاب امام هادی و امام عسگری (علیه السلام) که کتاب ایضاح او را شادروان محدث ارموی تصیح و طبع کرده است. گفتنی است که قبر این متکلم معروف در نیشابور است وی ضمن اینکه متکلم بوده در فقه و حدیث نیز تبحر خاصی داشته است. حکم بن هشام بن حکم، داود اعفر، محمدبن عبدالله بن مملک اصفهانی، اسماعیل مخذومی از دیگر متکلمان قرن سوم هجری می باشند. بعضی از متکلمان شیعه در قرن چهارم عبارتند از: حسن بن علی بن ابی عقیل، اسماعیل بن ابی سهل بن نوبخت، حسین بن علی بن حسین (برادر شیخ صدوق)، محمدبن بشر حمدونی معروف به ابوالحسن سوسنجردی، یحیی ابومحمد العلوی، محمدبن القاسم، محمدبن عبدالرحمن معروف به ابن قبه رازی، علی بن وصیف معروف به ابوالحسن ناشی، حسن بن موسی معروف به ابومحمد نوبختی، ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت صاحب کتاب الیاقوت که جزو قدیمی ترین و متین ترین آثار کهن کلامی شیعه است و علامه حلی آن را با نام انوارالملکوت فی شرح الیاقوت شرح کرده و به تحقیق محمد نجمی زنجانی به زیور طبع آراسته شده است. یاقوت در بردارنده کلام فلسفی است که در میان آثار این دوره کم نظیر و بی سابقه است. در اوایل قرن پنجم نیز کلام اسلامی به وسیله ابوعلی مسکویه حکیم و طبیب معروف اسلامی صاحب کتاب طهاره الاعراق بسط و گسترش یافت.
  2. دوره دوم عصر کلام عقلی، اعتزالی : نمایندگان بزرگ این دوره شیخ مفید (م ۴۱۳ ق) و سیدمرتضی علم الهدی (م ۴۳۶ ق) و شیخ طوسی (م ۴۶۰ ق) هستند. معتزله مسائل زیادی طرح کردند و از آنها دفاع نمودند. برخی از این مسائل به الهیات، پاره ای به طبیعیات و مواردی به اجتماعیات و برخی به انسان مربوط می شود. مسائل الهیات بعضی مربوط به امور عامه و بعضی به الهیات بالمعنی الاخص می شود. البته مقصد و مقصود اصلی معتزله- مانند سایر متکلمین- مسائل الهیات بالمعنی الاخص است و مسائل امور عامه از باب مقدمه است. همچنان که بحث در طبیعیات نیز برای متکلمین جنبه مقدمی دارد. یعنی متکلمین از این جهت در طبیعیات بحث می کنند که راهی برای اثبات یک اصل دینی باز نمایند و یا راه حلی برای یک اشکال پیدا نمایند. به هر حال بین کلام شیعی و معتزلی پیوندهایی نزدیک وجود دارد یا اینکه همانندی هایی میان این دو فرقه کلامی می توان یافت. اولین اشتراک این دو فرقه کلامی در مسائل توحید، عدل و صفات الهی است. اینان برخلاف رقیب مخالفشان یعنی اشعریون قائل به این هستند که صفات الهی عین ذات است. نیز در مسئله نفی رویت الهی در جهان آخرت و همچنین در مسائلی چون قاعده لطف و وجوب اصلح بر خداوند وفاق هایی میان کلام معتزلی و شیعی یافت می شود.
  3. دوره سوم، دوره خواجه نصرالدین طوسی و علامه حلی : این دوره تا عصر صفویه که کلام رنگ فلسفی به خود می گیرد که نمونه اعلای آن تجرید الاعتقاد خواجه نصیر است. خواجه نصرالدین طوسی (م ۶۷۲ ق) فیلسوف و ریاضی دان معروف سده هفتم هجری است که کتاب گران سنگ وی به دست علامه حلی (م ۷۲۶ ق) با نام کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد شرح داده شده است. در باب اهمیت کتاب تجرید الاعتقاد همین بس که هر متکلمی که بعد از خواجه نصیر آمده به کتاب وی توجه داشته است. جدای از شرح معروف علامه حلی، می توان به شرح های دیگری که آنها نیز اهمیتی بسزا دارند اشاره نمود که مهمترین آنها عبارتند از: شرح شمس االدین محمود عبدالرحمن اصفهانی (م ۸۴۶ ق) ، شرح قوشچی (م ۸۷۹) با نام مواقف و شرح عبدالرزاق لاهیجی موسوم به شوارق الالهام. گفتنی است که علامه حلی آثار کلامی فراوانی نیز دارد که آنها نیز همچون شرح کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد حائز اهمیت است که می توان به نهج المسترشدین وی اشاره نمود که فاضل مقداد سیوری از متکلمان برجسته سده هشتم بر آن شرحی با نام ارشادالطالبین زده است. از دیگر آثار معروف علامه حلی کتاب کشف الحق و نهج الصدق است که فضل بن روز بهان بر آن ردیه نوشته است. دوره چهارم کلا م شیعی را می توان در عصر صفوی جستجو نمود که پیش قراول متکلمین این عصر علامه مجلسی (م ۱۱۱۱ ق) است که ویژگی های بارز این متکلم و دین پژوه اخبار دیگری است. گفتنی است که هرچند آراء علامه مجلسی با روحیه اخباریگری بسیار نزدیک است و اخبار دیگری نیز مکتبی فقهی و حدیثی است اما لوازم و فحوای کلامی نیز دارد و بزرگانی چون شیخ حر عاملی (م ۱۱۰۴ ق) صاحب وسائل الشیعه و ملامحسن فیض کاشانی (م ۱۰۹۱ ق) صاحب وافی و صافی به آن گرایش دارند.دوره پنجم از عصر قاجار تا مشروطیت است که تحولی اساسی در حوزه کلام شیعه صورت نگرفته است و مهمترین ممیزه علم کلام این دوره آن است که در مکتب شیعه امامیه دو نحله شیخیه و بابیه به وجود آمده است. دوره ششم که عصر حاضر است تحولی اساسی در حوزه عقیده شناسی، کلام و دین پژوهی پدید آمده است. از ویژگی های کلام شیعه در عصر جدید، مجادله و هماوردی آن با انواع فلسفه ها و اندیشه ها ومکتب های مادی از جمله مارکسیسم و کمونیسم و در دهه های اخیر پوزیتویسم بوده است که بزرگانی چون آیت الله مطهری، علامه طباطبایی، آیت الله سیدمحمدباقر صدر. هریک به نحوی به مقابله آنها پرداخته اند.

    پی نوشتها

    ۱.مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج ۲، ص ۶۶ – ۱۰

    ۲. خرمشاهی، بهاءالدین، علم کلام شیعه، دایره المعارف تشیع

منبع :روزنامه رسالت، شماره ۶۰۱۱ به تاریخ ۲۴/۸/۸۵، صفحه ۱۷ (اندیشه اسلامی)

نویسنده: محسن آلوستانی مفرد