تاریخ علم اصول

تاریخ علم اصول دانشی است که به شکل گیری و سیر تحول و تکامل علم اصول فقه می پردازد. دانش اصول در آغاز به صورت یک سری قواعد کلی فهم قرآن و حدیث از سوی امامان شیعه به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مطرح شد و توسط شاگردان توسعه یافت، برخی از شاگردان مانند هشام بن حکم، رساله هایی در این دانش تألیف نمودند. اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری بر می گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلبیت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی دامن زدند. در میان اهل سنت شافعی اولین کسی بود که در علم اصول کتاب نوشت. در میان شیعه اولین کسی که به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زده سید مرتضی علم الهدی است . معروف ترین کتاب وی الذریعه است. دانش اصول در آغاز در دامن علم فقه متولد شد، آن گونه که دانش فقه در دامن علم حدیث به وجود آمد.

تعریف تاریخ علم اصول

تاریخ علم اصول، دانشی است که به پیدایش علم اصول، علت پیدایش و سیر تطور و رشد تاریخی مسایل این علم در طول دوره های گوناگون با توجه به شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و صاحب نظران آن، می پردازد.

دوره تأسیس اصول فقه

در عصر رسالت و حتی پس از آن، در زمان حضور امامان شیعه، دغدغه اجتهاد و کشف حکم شرعی در میان شیعه کمتر وجود داشت؛ زیرا مردم به راحتی پاسخ سوالات خویش را از رسول خدا(ص) و امام معصوم (ع) می گرفتند. لیکن با دور شدن از عصر رسالت و گسترش قلمرو اسلامی، نیاز به اجتهاد و استنباط احکام شرعی نیز احساس شد. البته فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلبیت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به این ضرورت پی بردند.[۱]

علم اصول در آغاز در دامن علم فقه رشد کرد، فقهاء بدون توجه به طبیعت و اهمیت قواعد اصولی در فرایند استنباط احکام شرعی، همواره از این قواعد، در عملیات استنباط استفاده می کردند. براساس شواهد تاریخی هسته ای اولی تفکر اصولی در میان شیعه به عصر امامت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) برمی گردد؛ آن بزرگواران، شیوه صحیح استنباط احکام الهی را از قرآن و سنت به شاگردان از طریق القای اصول و تشویق شاگردان به تفریع، به آنان آموزش می دادند. برخی از اصحاب ائمه رساله هایی در مسایل علم اصول تألیف کرده اند. هشام بن حکم از اصحاب امام صادق(ع) رساله ای در باب الفاظ و پس از آن یونس بن عبد الرحمن شاگرد امام موسی کاظم(ع) کتاب اختلاف الحدیث را در بحث تعادل و تراجیح نوشت.[۲][۳] از این رو می توان مؤسس علم اصول را امام باقر(ع) و امام صادق(ع) دانست. از ویژگی های این دوره «سادگی مسایل»، «موردی بودن آن ها» و «دسترسی به امامان اهلبیت (ع)» است.[۴]

شخصیت های مهم این دوره

    هشام بن حکم؛ صاحب کتاب الالفاظ و مباحثها و کتاب الاخبار.

    یونس بن عبد الرحمن؛ صاحب کتاب اختلاف الحدیث.

    ابو سهل نوبختی؛ صاحب کتاب ابطال القیاس.

    محمد بن احمد بن جنید؛ صاحب کتاب الافهام لاصول الاحکام.

دوره توسعه و تدوین

دوره تدوین علم اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری بر می گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلبیت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی دامن زدند. در میان اهل سنت اولین کسی که در علم اصول کتاب نوشت شافعی بود که کتاب الرساله را نوشت. در میان شیعه شیخ مفید اول کسی است که کتاب اصول الفقه را نوشت و پس از آن، سید مرتضی علم الهدی به طور مفصل در علم اصول دست به تألیف زده است. معروف ترین کتاب وی الذریعه است.[۵][۶] این دوره با شیخ طوسی به اوج خویش می‌رسد. صاحب نظران این دوره، غالبا در بغداد می‌زیستند و تنها در اواخر این دوره است که شیخ طوسی به نجف هجرت می‌کند و مکتب اصولی شیعه نیز به آنجا انتقال می یابد.

از ویژگی های این دوره یکی اختلاط علم اصول با فقه و کلام است که اصولیون در پیراستن مباحث اصول فقه از دیگر مباحث تلاش زیادی کردند.[۷] و دیگری، ناظر بودن بحث های اصولی شیعه به نظریات اصولی اهل سنت است، به گونه ای که در هر بحثی دیدگاه اصولی عالمان سنّی مطرح و تحلیل می‌شود و مورد نقد و نظر قرار می گیرد.[۸]

شخصیت های مهم این دوره

مهمترین شخصیت‌هایی که در تحولات علم اصول در این دوران نقش داشتند عبارتند از:

  1. شیخ مفید

معروف به «ابن معلّم» و صاحب کتاب «التذکرة باصول الفقه» وی از بزرگ‌ترین محقّقان شیعه است. سید مرتضی و شیخ طوسی از جمله شاگردان شیخ هستند.

  1. سید مرتضی

سید مرتضی که بعدها به «علم الهدی» مشهور گردید، بعد از شیخ مفید ریاست عامّه شیعه به او منتقل گردید. کتاب «الذریعة الی اصول الشریعة» او، از مهمترین کتابهای اصول فقه شیعه در این دوره است.

  1. شیخ طوسی

شیخ طوسی که به شیخ طائفه شهرت دارد، در نقطه اوج این دوره قرار دارد. او با تألیف ««العدّة فی اصول الفقه»»، اصول فقه شیعه را نیز چون فقه دگرگون ساخت و به مرحله کمال و رشد نسبی رساند. عدّة الاصول کتابی است عمیق که به نقد و بررسی نظریات اصولی اهل سنت نیز پرداخته است. این کتاب به حق در کنار الذریعه سید مرتضی از شاهکارهای پدیدآمده در جهان تشیع است.[۹]

دوره تکامل

پس از درگذشت شیخ طوسی، اصول فقه شیعه حدودی یک قرن کامل دچار رکود شد. عظمت بسیار زیاد شیخ الطائفه، به بسیاری جرئت نقد را نمی‌داد و بیشتر شاگردان شیخ، تنها مقلّدان او بودند. پس از گذشت صد سال با تلاش های ابن ادریس حلی، محقق حلی اصول فقه از تقلید و رکود رهایی یافت و دوران شکوفایی و بالندگی‌اش را آغاز کرد، امّا همچنان با نظارت به بحث‌های اصولی اهل سنّت تألیف و تحقیق می‌شد.[۱۰]

ابن ادریس حلی در اواخر قرن ششم، با مشاهده صحنه‌های خمود و رکود، دست به حرکتی عظیم زد و اجتهاد شیعه را از بن بست رهانید. از سوی دیگر محقّقان ارجمندی نظیر محقق حلی، علامه حلّی، فخر المحقّقین، فاضل مقداد، شهید ثانی، شیخ حسن (صاحب معالم) و شیخ بهایی نیز در ثمردهی و استواری آن تلاش کردند. این دوره تا اوایل قرن یازدهم، مقارن با نهضت حدیثی اخباریان باقی ماند و بیش از ۴۵۰ سال به طول انجامید.[۱۱][۱۲] زنده شدن دوباره روحیه اجتهاد، فراوانی تألیف کتاب های اصولی، کاربردی تر شدن مسایل اصولی و مقایسه بین اصول شیعه و اهل سنت از مهم ترین ویژگی های این دوره است.[۱۳]

شخصیت‌های برجسته این دوره

  1. ابن ادریس حلی

ابن ادریس حلّی از چهره های برجسته عالمان شیعه در اواخر قرن ششم هجری است. وی فقیه و اصولی، دارای فکر و اندیشه عمیق و نظر دقیق بوده است. مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر وی، کتاب فقهی السرائر است.[۱۴]

  1. محقق حلی

کتاب اصولی وی، معارج الاصول است. در این کتاب مباحث با دقّت طرح شده‌اند و تحلیل‌ها و استدلال‌ها از قوّت کافی برخوردارند. محقق، به دلیل تسلّط بسیارش بر اصول فقه شیعه و اهل سنّت، در هر بحث دیدگاه‌های گوناگون فریقین را نقل و تبیین کرده، سپس به تحلیل و نقد آنها میپردازد

  1. علامه حلی

او خواهرزاده محقق حلی و شاگرد وی است و از محقّقان و مدقّقان نوآور بوده، در بسیاری از مسایل فقهی، اصولی وکلامی دیدگاه‌های تازه ای ارایه کرده است. علاّمۀ حلّی از برجسته‌ترین شخصیت‌های این دوره به شمار می‌رود، او در اصول چندین اثر از خود به جا گذاشته که مهم‌ترین آنها «نهایه الوصول إلی علم الاصول» در چهار مجلّد و «تهذیب الوصول إلی علم الاصول» می‌باشند. وسعت کار علاّمه همراه با دقّت‌ها و ابداعات او اصول فقه شیعه را به اوج تکامل و پیشرفت اصولی این دوره رسانید.

در این دوران، محقّق حلّی و علاّمۀ حلّی برای نخستین بار اجتهاد را به معنای تلاش و کوشش علمی برای استخراج احکام شرعی ظنّی از ادلّۀ معتبر، در اصول فقه شیعه به کار بردند که بعدها همین معنا از اجتهاد در اصول فقه رایج شد. این اصطلاح در واقع از اصول فقه اهل سنّت گرفته شده است. مفهوم اجتهاد که در متون اصولی اهل سنّت زیاد به کار رفته به دو معناست:

    الف)حکم کردن یا کشف حکم شرعی بر اساس تفکر، رأی، سلیقه و مصلحت اندیشی شخصی. که به «اجتهاد به رأی» مشهور است. و هرگاه فقیه در کشف حکم شرعی هیچ نصّی از قرآن و سنّت نیافت، می‌تواند با تفکر و سلیقۀ شخصی خود اجتهاد کند و حکم را به نحو ظنّی کشف نماید. نخستین بار اصطلاح اجتهاد در فقه اهل سنّت به این معنا به کار رفت.

   ب) اجتهاد به معنای تلاش و کوشش علمی برای استخراج احکام شرعی از ادلّۀ معتبر شرعی.

طبق معنای نخست، «اجتهاد» خود یک دلیل یا منبع برای کشف حکم شرعی است که فقیه در صورت فقدان نص می‌تواند از آن سود جوید.

امّا مطابق با اصطلاح دوّم، اجتهاد روش و شیوه‌ای است برای کشف و به دست آوردن حکم شرعی از منابع معتبر و خود دیگر منبعی از منابع کشف حکم نیست.

از این زمان تا دورۀ سوم- یعنی حدود یک قرن و نیم- نها دو سه تن؛ نظیر سدید الدین حمصی و ابن زهره بودند که حرف‌هایی در اصول زده و جرأت اندکی برای مخالفت با آرای علمی شیخ را یافتند.

  1. سدید الدین حمصی

تنها کتاب اصولی حمّصی «المصادر» است که متأسفانه از آن، چون اغلب کتاب‌های دیگر او، خبری در دست نیست. زرکشی در «البحر المحیط» دیدگاه‌های اصول فقه شیعه را از کتاب «الذریعة» سید مرتضی و «المصادر» حمّصی نقل می‌کند و این نکته هم نشان دهنده این است که این کتاب در آن زمان مشهور و دارای ارزش بالای علمی بوده و هم حکایت از این می‌کند که مصادر، کتاب کاملی در اصول فقه بوده است.[۱۵]

  1. ابن زهره

ابن زهره حلبی (ابو المکارم) از نوادگان امام صادق علیه‌السلام است و عالمی متبحّر و اصولی ارزنده‌ای بود که در قدرت و تبحّر علمی گوی سبقت از دیگران ربوده بود. وی اصول خود را در کتابی که شامل سه بخش کلام، اصول فقه و فقه است مطرح کرد و آن را «غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع» نام گذاشت. کتاب «غنیة» در دوره‌ای که رکود اصول و فقه در آن محسوس بود، شاهکاری شمرده می‌شود که قابل ستایش است.

بحث اجماع در این دوره وارد اصول فقه شیعه شد. این بحث اگرچه ظاهرا از اصول اهل سنّت برگرفته شد، امّا در تحلیل حجّیت آن راهی که محقّقان اصولی شیعه رفته‌اند کاملا متفاوت از دیدگاه و تحلیل اهل سنّت است و به یک معنا اجماعی که علمای شیعه حجّت می‌دانند، دیگر اجماع نیست بلکه قول معصوم است.

وضعیت اصول اهل سنت در این دوره

اصول اهل سنّت در اوایل این دوره در اوج شکوفایی و رشد خود قرار داشت و کتاب‌های عمیق و پیچیدۀ بسیاری در آن نوشته شد. باید افزود که مباحث اصول شیعه در آن دوران تحت تأثیر اصول اهل سنّت قرار داشت.

کتاب هایی؛ مانند اصول جصّاص، العمد تألیف قاضی عبد الجبّار معتزلی، الإحکام فی اصول الأحکام تألیف ابن حزم ظاهری، البرهان نگاشته امام الحرمین جوینی، المستصفی تألیف غزّالی و المحصول تصنیف امام فخر رازی، از کتاب‌های اصولی این دوره و بلکه مهم‌ترین کتاب‌های اصولی اهل سنّت در طول تاریخ اصول فقه به شمار می‌روند.

اما فقه و اصول اهل سنّت پس از گذراندن دورۀ کمال، از اواسط قرن ششم از حرکت سریع و پویایی جدّی‌اش بازایستاد، و با توجّه به این که اصول فقه شیعه ناظر به اصول اهل سنّت بود؛ لذا رکود و ایستایی در اصول فقه عامّه، در رکود و عدم پیشرفت اصول فقه شیعه در این دوره تأثیر جدّی داشت. چنان که در دورۀ قبل، اصول فقه شیعه در اثر نظارت به اصول عامّه و درگیر شدن با آن به رشد و کمال بالایی دست یافته بود.

دوره رکود و ظهور جریان اخباری گری

در اوایل قرن یازدهم هجری شیوه جدیدی به نام «اخباری‌گری» در صحنه مباحث فقهی و اصولی پدیدار شد که مبنای اجتهاد و اصول فقه را به زیر تیغ نقّادی خویش برد و آن را مورد تردید قرار داد. برخی دانشمندان ریشه این جریان را تحت تاثیر نص گرایی و ظاهر گرایی در میان اهل سنت می‌دانند.

مؤسّس این مکتب علاّمه محمد امین استرآبادی (متوفای ۱۰۳۶ ه) بود. او معتقد بود دانشمندان شیعه در دوران متأخّر؛ به ویژه از زمان علامه حلی به بعد در طریق کشف احکام شرعی به انحراف رفته و از شیوه‌هایی پیروی کردند که خطا بوده و محقّقان اهل سنّت آنها را بنیان گذاشته‌اند.

از دیدگاه او، روش موسوم به روش اجتهادی با شیوۀ اصحاب ائمّه علیهم السّلام و محقّقان و دانشمندان متقدّم که همگی محدّث بودند ناسازگار است و این نکته نشانۀ بطلان آن است. ازاین رو، اینان خود را تابع اصحاب ائمه و محدّثان از امامیه برمی‌شمردند.

چرا که «اجتهاد» در میان شیعیان اصالت نداشته، از موضوعات پدید آمده از سوی اهل سنّت است که به دلیل انحراف و عدم تمسّک به ائمّه(ع) به این ابزار نیاز پیدا کردند. و اصحاب ائمّه و علمای متقدّم تا قبل از علامه حلی از این ابزار نادرست سود نمی‌جستند؛

اخباری‌ها و طرفداران روش اخباری متفاوت بودند، عدّه‌ای افراطی بوده؛ نظیر خود محمد امین استرآبادی، و میرزا محمد اخباری و عده‌ای دیگر معتدل‌تر بوده‌اند؛ مانند شیخ حر عاملی و شیخ یوسف بحرانی.

در هرحال عدّۀ بی‌شماری از محقّقان به این مسلک روی آوردند و در تأیید آن کتاب‌های بسیاری نگاشتند. برخی از دانشمندان مهمّ که گرایشهای اخباری داشتند عبارتند از: مرحوم محمد تقی مجلسی، شیخ حرّ عاملی، علامه محمدباقر مجلسی صاحب بحار الانوار، سید نعمت اللّه جزایری، ملاّ خلیل قزوینی، مولی محسن فیض کاشانی و عدّه‌ای دیگر.

اخباری‌گری تا اواخر قرن دوازدهم، قریب به دو قرن، در حوزه های شیعه حاکم بود.

اصول اندیشه اخباری‌ها

برخی از مهمترین تفاوت‌های اصولی‌ها و اخباری‌ها را می‌توان به این صورت خلاصه نمود:

    نفی اجتهاد و عدم اعتبار آن: اخباری‌ها بر این باورند که چون اجتهاد و استنباط اصطلاحی، ظنّی است، به طور کلّی حجّت نیست و در کشف احکام شرعی توسّل به استنباطات ظنّی جایز نیست؛ زیرا تحصیل علم به احکام لازم است. مرحوم امین استرآبادی در ردّ و ابطال اجتهادهای ظنّی ۱۲ دلیل می‌آورد.[۱۶] به این ترتیب، اخباری‌ها اجتهاد را روشی برای کشف ظنّی احکام میدانستند و اهل سنّت مرادشان از اجتهاد همین است.

اخباریها توجّه نکردند که اجتهاد مورد انکار ائمّه همان است که در اهل سنّت به عنوان اجتهاد به رأی و کشف ظنّی غیر معتبر، از طریق قیاس، استحسان، مصالح مرسله، سدّ ذرائع، فتح ذرائع و… وجود دارد. به همین جهت اجتهاد ظنّی معتبر و شرعی را نیز مورد اشکال قرار دادند.

    اخباریان؛ قرآن، عقل و اجماع را از منابع شناخت حکم نمی‌دانند به خلاف اصولیان که این سه را در کنار سنّت قبول دارند و البته عقل را در طول سه منبع دیگر می‌شمارند.

    اخباریان روایات موجود در کتب اربعه را قطعی می‌شمارند، امّا اصولیان این دیدگاه را ناصواب می‌دانند.

    اصولیان ظواهر قرآن را حجّت میدانند، امّا اخباری‌ها تمسّک به ظواهر آیات را به طور مستقل جایز نمی‌شمرند.[۱۷]

شخصیت‌های اصلی در مکتب اخباری‌گری

  1. محمد امین استرآبادی (م ۱۰۳۶ ه)
  2. فیض کاشانی (۱۰۹۱ ۱۰۰۷ ه)
  3. شیخ حر عاملی (۱۰۳۳ ۱۱۰۴ ه)
  4. میرزا محمّد اخباری (۱۱۷۸ ۱۲۳۲ ه)
  5. شیخ یوسف بحرانی (۱۱۸۶ ۱۱۰۷ ه)
  6. سید نعمت الله جزایری

اخباریان در تشریح و اثبات دیدگاههای خویش و نقد مبانی اصولیان کتاب‌های بسیاری نیز نگاشته‌اند؛ برخی از مهمترین آنها عبارتند از: الفوائد المدنیه، الاصول الاصیلة، سفینة النجاه، الفصول المهمّة، الفوائد الطوسیه و مقدّمه الحدائق الناضرة.

اصول فقه در دوران حاکمیت اخباریان رو به ضعف و رکود جدّی رفت و تنها عدّه‌اندکی از محقّقان به آن می‌پرداختند.

علی رغم حاکمیت مطلق اخباریان بر حوزه‌های شیعی در آن زمان، عدّه‌ای از محقّقان و دانشمندان همچنان بر روش اجتهادی پای فشردند و متهوّرانه از آن دفاع کردند که نقش بسیار موثری در حفظ تفکر اصولی داشت. کسانی مانند:

    سلطان العلماء (۱۰۰۱ – ۱۰۶۴ ه)،  مولی عبداللّه بن محمّد تونی (متوفّای ۱۰۷۱ ه)، مولی صالح مازندرانی (متوفّای ۱۰۸۱ ه)، ملاّ خلیل قزوینی (۱۰۰۱ ۱۰۸۹ ه)، آقا حسین خوانساری (۱۱۰۱ ۱۰۱۶)، آقا جمال خوانساری (متوفّای ۱۱۲۵ ه)

دوره رونق دوباره

افراط اخباریان در انتقاد و حمله به مجتهدان و روشهای اجتهادی که حتی باعث دلزدگی بسیاری از علمای متمایل به اخباری‌گری نیز شده بود (مثلا محدث بحرانی)،[۱۸] در کنار تلاش‌های مجتهدان برای تنقیح جوامع حدیثی و نیز تلاش‌های مرحوم وحید بهبانی از عواملی بود که باعث شد دوران اخباریان به پایان برسد.

علامه محقّق آقا محمّد باقر وحید بهبهانی با درایت و قوّت علمی به مبارزه جدّی با اخباریان پرداخت و پس از بحث‌های بسیار با سران اخباری‌گری؛ چون محدث بحرانی و نیز تألیف کتاب‌ها و رساله‌های تحقیقی در نقد مبانی اخباریان و تحقیقات علمی ارزنده در باب اجتهاد و مباحث اصول فقه، و سرانجام تربیت شاگردان فاضل در مکتب اصولی، موفّق شد ریشه اخباری‌گری را بخشکاند و روح اجتهاد را در جسم نیمه‌جان و حوزه‌های اصولی بدمد.این دوره تا زمان شیخ انصاری (م ۱۲۸۱) ادامه یافت.

در آن زمان، حوزه کربلا در دست اخباریان بود و شیخ یوسف بحرانی، محدّث و فقیه ارجمند شیعه رئیس آنان به شمار می‌رفت. درس محدّث بحرانی بسیار شلوغ بود، امّا با تأسیس حوزه جدید و شیوه نوین اجتهاد از سوی محقّق بهبهانی، شمار زیادی از این شاگردان به درس وحید رفتند.

پس از مرحوم وحید بهبهانی شاگردان او پراکنده شده و در حوزه‌های مختلف ساکن شدند و به این ترتیب تفکر باز تولید شده اصول فقه در حوزه‌های دیگر نیز رواج یافت. نجف که بلافاصله این تحوّل را پذیرفت با حضور عالمی چون شیخ جعفر کاشف الغطا تقویت شد. در کاظمین نیز تفکر اصولی با ورود محقّق بزرگ سید محسن اعرجی، شاگرد دیگر وحید رواج یافت. و نهایتا در ایران هم اندیشه اصولی با تلاش‌ها و زحمات عالمانی چون میرزای قمی شاگرد مبرز وحید بهبهانی و آقا محمّد علی فرزند و شاگرد دیگر محقّق بهبهانی شیوع دوباره پیدا کرد و تقویت شد.

یکی از ابتکارات محقّق بهبهانی این است که وی برای نخستین بار ادلّه را در اصول به دو قسم «ادلّه اجتهادی» و «ادلّه فقاهتی» تقسیم کرد.[۱۹]

اشاره به این نکته ضروری است که در پیدایش این دوره برخی از محقّقان دوره پیشین؛ مانند محقّق بزرگ آقا حسین خوانساری، آقا جمال خوانساری و سید صدرالدّین قمی صاحب شرح وافیه که استاد محقّق بهبهانی نیز بود، سهم مهمّی داشتند.

در هر حال این دوره به کمال و رشد بی‌سابقه اصول فقه انجامید، کتاب‌های اصولی بسیار قوی و بی‌مانندی نگاشته شد و متناسب با آن، فقه شیعه گسترش شگرفی یافت.

شخصیتهای معروف در این دوره

  1. وحید بهبهانی
  2. علامه بحرالعلوم
  3. شیخ جعفر کاشف الغطا
  4. میرزای قمی
  5. ملا مهدی نراقی
  6. سید محسن اعرجی کاظمی مشهور به مقدّس کاظمی از بزرگان و مفاخر شیعه در اواسط قرن سیزدهم است. مهمترین کتاب اصولی او «المحصول» است که شرحی ارزشمند و قوی بر کتاب الوافیة فاضل تونی میباشد. وی کتاب‌های اصولی دیگری نیز دارد.
  7. سیدمحمد مجاهد: علاّمه سید محمّد بن سید علی طباطبایی، مشهور به «مجاهد» از علمای بزرگ این دوره است. آثار بسیار ارزشمندی تألیف کرد. کتاب مفاتیح الاصول او، که در ۷۲۰ صفحه رحلی چاپ سنگی شده است مبسوطترین کتاب اصولی است که تا آن زمان نگاشته شده بود.
  8. شریف العلما مازندرانی
  9. شیخ محمّد تقی بن عبد الرحیم اصفهانی:

مهمترین کتاب اصولی محقّق اصفهانی حاشیه و شرح او بر معالم الدّین است که به «هدایة المسترشدین» موسوم است. به دلیل شهرت این کتاب، نویسنده آن به «صاحب الحاشیه یا صاحب الهدایة» مشهور است.

  1. شیخ محمّد حسین اصفهانی:

وی برادر کوچکتر صاحب هدایة المسترشدین است. وی تألیفاتی داشته است که مهمترین آن «الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة» میباشد. و از این رو به «صاحب فصول» مشهور است.

  1. سید ابراهیم قزوینی

کتاب‌های مهم این دوره

  1. «القوانین المحکمة» تألیف میرزای قمی
  2. «مفاتیح الاصول» تألیف سید محمّد مجاهد
  3. «هدایة المسترشدین» اثر شیخ محمّد تقی اصفهانی
  4. «الفصول الغرویه» نگاشته شیخ محمّد حسین عبدالرحیم اصفهانی

نگاهی اجمالی به اصول اهل سنّت در این دوره

همانطور که گفته شد اصول اهل سنّت، به دلیل طرح دیدگاه انسداد باب اجتهاد، بسیار زود هنگام از رونق نخستین خویش باز ایستاد و اگر چه در دوره های بعد برخی از محققانشان همچون شهرستانی، سیوطی و… تلاش کردند تا این دیدگاه را منسوخ کنند و باب اجتهاد را بگشایند، امّا چندان توفیقی در این راه به دست نیاوردند و نتوانستند اصول اهل سنّت را به همان تکامل و رونق نخستین خویش باز گردانند.

آنچه بی‌تردید می‌توان ادّعا کرد، این است که حتّی اگر به اصول عامه نگاه معتدل تری داشته باشیم و معتقد نشویم که اصول آنها به رکود کامل کشیده شده است،[۲۰] اصول فقه شیعه از این دوره به بعد قطعا قوی‌تر و متکاملتر از اصول اهل سنت بوده و به یک معنا اصلاً اصول اهل سنت قابل مقایسه با اصول فقه شیعه نیست.

در عین حال برخی از محقّقان اهل سنّت در این دوران کتاب‌های مختصری در اصول نگاشته‌اند که کتاب‌های در خور توجّه آن به عدد انگشتان دست نمیرسد. تعدادی از این کتابهای مهم عبارتند از:[۲۱] «ارشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الاصول» و «القول المفید فی ادّلة الاجتهاد و التقلید» اثر محمّد بن علی شوکانی (۱۱۷۳ – ۱۲۵۰ ه)، «رسالة فی دلالة العام علی بعض افراده» تألیف بلیدی (۱۰۹۶ – ۱۱۷۶ ه) (۳) و «اصول الفقه» نگاشته شیخ محمّد الخضری (۱۲۱۳ – ۱۲۸۷ ه).

پانویس

  1. سید محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، ج1، ص 54.
  2. سید حسن صدر، الشیعه و فنون الاسلام، ص 327.
  3. سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده للاصول، ص 65.
  4. علی پور، درآمدی به تاریخ علم اصول، ص 80.
  5. سید حسن صدر، الشیعه و فنون الاسلام، ص 330
  6. رجوع شود به: سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده للاصول، ص 72-75
  7. سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده، ص 66
  8. سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده، ص 81
  9. رجوع شود به: سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده، ص 75.
  10. رجوع شود به: سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده، ص 98-92.
  11. رجوع شود به: مهدی علیپور، درآمدی به تاریخ علم اصول، ص 200-141.
  12. رجوع شود به: سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده، ص 98-92.
  13. مهدی علی پور، درآمدی به تاریخ علم اصول، ص 202.
  14. سید محمد باقر صدر، المعالم الجدیده، ص 93.
  15. نک: سرائر، ج۳، صص۲۹۱-۲۹۰
  16. الفوائدالمدنیه، صص۱۲۷ ۹۰
  17. همان، ص۴۷
  18. الحدائق الناضره؛ ج۱، ص۱۷۰
  19. شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۲، ص۱۰
  20. برخی از محقّقان اهل سنّت معتقدند اصول فقه اهل سنت از قرن ششم و هفتم به بعد، هیچ رشدی نکرده و صرفا شروحی بر حرفهای گذشتگان است، نک: اصول فقه، شیخ محمّد الخضری، ص۱۱؛ و نیز ابوزهرة، اصول الفقه، همان، صص۱۸ ۱۷.
  21. نک: دکتر شعبان اسماعیل، صص۵۷۸، ۵۸۱، ۵۵۲، ۵۹۴

  منبع: ویکی شیعه.