تأثیر پذیری پیامبر اسلام از یهویان و مسیحیان

 

  آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلی الله علیه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
توضیح سؤال

آیا بر اساس ادعای برخی اسلام پژوهان غربی پیامبر اکرم  صلی الله علیه وآله از یهودیان و مسیحیان تاثیر پذیرفته است؟ و آیا خاستگاه فکری اسلام پژوهان غربی، کتابهای شش گانه اهل سنت است؟

مقدمه

از گذشته تا کنون، مستشرقین فراوانی پیرامون شخصیت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله قلم زده­اند که در این میان، برخی منصفانه به بررسی شخصیت و زندگی ایشان پرداخته­اند و برخی دیگر مغرضانه؛ اما به طور کلی، تحقیق و بررسی پیرامون مسائلی که شرق شناسان مطرح کرده­اند، بحثی نوپاست و از آن جایی که بسیاری از آثارشان به زبان اصلی نوشته شده، به تحقیق درباره­ی مباحث، دیدگاه­ها و نظریات شرق شناسان توجه­ی چندانی نشده و مسلمانان به آثار استشراقی واکنش ویژه­ای نشان نداده­ و کم و بیش به نقد دیدگاه­ها و نظراتشان در برخی موارد خاص پرداخته­اند، ولی به ریشه­یابی این شبهات و سر چشمه­ی آن نپرداخته­اند.

از جمله کسانی که مغرضانه به داوری پیرامون آن حضرت صلی الله علیه و آله پرداخته­ و نسبت­های ناروایی هم چون تأثیر پذیری از یهود، نصارا (مسیحیان) و … به پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله داده­اند، «ایگناس گلدزیهر» و «مونتگمری وات» می­باشند. با توجه به مطالعه کتاب­های اهل تسنن و با توجه به این که منابع مطالعاتیِ مستشرقان را نوعا کتاب­های اهل تسنن تشکیل می­دهند و مطالبی را که مستشرقان پیرامون پیامبر صلی الله علیه و آله گفته­اند یا در کتابهای شش گانه اهل سنت [صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن نسائی، سنن ابو داود، سنن ترمذی، سنن ابن ماجه] و یا علاوه بر آن­ها در دیگر منابع اهل تسنن نیز موجودند. معتقدم نسبت­های قابل تأملی را که برخی مستشرقان به ساحت آن سفیر الهی وارد ساخته­اند، چه بسا بازتاب دیدگاه کتاب­های شش گانه­ی فوق، پیرامون شخصیت رسول الله صلی الله علیه و آله، می­­باشد. البته تذکر این نکته لازم است که بازتاب و تأثیر پذیری می­تواند هم در جنبه­های مثبت باشد و هم منفی و یا حتی ساختاری؛ اما هدف این مقاله، بیان تأثیر پذیری مستشرقان منتخب، از کتابهای شش گانه اهل سنت در جهات منفی است و به دو احتمال دیگر کاری نداریم و از موضوع بحث ما خارج است. از این رو در این مقاله، در سه محور زیر به بررسی این موضوع می پردازیم:

۱- بررسی شبهات مستشرقان منتخب – گلدزیهر و وات – پیرامون زندگی آن حضرت

۲- ریشه ­یابی این شبهات در کتاب های شش گانه اهل سنت

۳- نقد و بررسی آن­ ها از دیدگاه آیات، روایات اسلامی و علم کلام

امید است بتوانیم در مسیر شناخت حقیقت، گامی درست برداریم.

پاسخ

«گلدزیهر» و «وات»، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را، متأثر از یهود و نصارا دانسته و در جای جای کتاب­هایشان، به بیان­های گوناگون، این اتهام را بر ایشان روا می­دارند. در ادامه، ابتدا به طور کلی نسبت­های «گلدزیهر» و سپس نسبت­های «وات» را، بیان کرده و سپس مصادیق این نسبت­ها را به صورت دقیق بیان نموده و در گام سوم به بررسی و عدم ثبوت نسبت­های مورد نظر در منابع شیعی می­پردازیم و در نهایت خاستگاه اندیشه­یشان را بررسی کرده و آن را، مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد

با بررسی سخنان و نوشته­های این دو مستشرق، نسبت­های زیر نسبت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به دست می­آید:

۱- ترسایان مسیحی و حبرها – دانشمندان – یهودی، استاد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده­اند و ایشان سخت تحت تأثیرشان قرار داشته است. «گلد زیهر» چنین می­نویسد:

«ستیز با یهود و مسیحیان در بخش­های مدینه­ای وحی، جای بیش­تری دارد. وضع صومعه­ها و کنشت­ها، که پیش از این پرستش­گاه حقیقی شناخته شده بود [حج/۴۰] متزلزل گردید. ترسایان مسیحی و حبران که استادان پیشین او بودند نیز مورد نکوهش قرار گرفته بودند؛ دیگر ایشان را شایسته­ی داشتن سلطه­ی الهی بر رعیتشان نمی­دانست؛ [توبه/ ۳۱] زیرا که ایشان مردمی خود خواه، گم­راه کننده از راه خدا هستند.» [توبه/ ۳۴)].

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلدزیهر، مترجم: علی نقی منزوی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند ۱۳۵۷ش، ص ۱۶، بخش محمد صلی الله علیه و آله در مدینه.

«گلدزیهر» ستیز با یهودیان و نصرانیان را بیش­تر متمرکز در مدینه می­داند. البته روشن است که ادعای گلدزیهر که ستیز پیامبر صلی الله علیه و آله با یهودیان و مسیحیان، بیش­تر در مدینه بوده، ادعایی بی دلیل است؛ زیرا یهودی­ها در مکه حضور نداشته­اند. گلدزیهر معتقد است:

«آن­ها استادان پیشین پیامبرند و دین اسلام گل­چینی آمیخته از تعالیم ایشان         است.»

«وات» پا را فراتر گذاشته و حتی عبادت­ها و خلوت­های حضرت محمد صلی الله علیه و آله را، متأثر از یهود و نصرانی­ها می­داند!

الف) «الاختلاء فى حراء، التحنث‏

… و تبین التأثیرات الیهودى- مسیحیه مثل الرهبان، أو بعض التجارب الشخصیه، الحاجه و الرغبه فى العزله».

«خلوت نمودن در غار حرا، عبادت و بندگی تأثیرات یهودی و مسیحی همانند (تأثیر) راهبان، یا بعضی از تجربه­های شخصی، او را نیازمند به گوشه نشینی نمود.»

مونتگمری وات، محمد فی مکه، ص ۱۰۹، الفصل الثانى بواکیر حیاه محمد (صلى اللّه علیه و سلم) و دعوه النبوه، ۴ـ الدعوه للنبوه.

۲- «گلد زیهر» معتقد است در شکل گیری دستوارات اسلامی و نهادهای اجتماعیِ اسلام، دین یهود و دین مسیحی، سهمی برابر داشتند. این مستشرق یهودی در این باره می­گوید:

«اما دیگر دستورهای مذهبی و نهادهای اجتماعی او، همگی، هم چنان که اشارت رفت،  گلچین­هایی بودند. در ایجاد این دستورها و نهادها، مذهب یهود و مذهب مسیحی سهم برابر می­داشتند … .»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلدزیهر، مترجم: علی نقی منزوی، چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند ۱۳۵۷ش، ص ۲۰- ۲۱، بخش: مبارزه با خرافات.

از آن جا که یهودیت، مسیحیت و اسلام، ادیان الهی هستند، طبیعی است که شباهت­هایی میانشان باشد؛ اما نکته­ی قابل بیان این است که صِرف شباهت نمی­تواند دلیل بر این باشد که یکی از آن­ها از دو تای دیگر تأثیر پذیرفته و همه­ی دستوراتش را از آن­ها گرفته است. گلدزیهر یهودی، از آن جا که نمی­خواهد اسلام را بپذیرد، ادعا می­کند که همه­ی دستورات اسلامی، گل­چینی از آیین یهود و نصاری بوده و معتقدست: آن­ها در تشکیل این دستورات سهمی برابر داشتند.

۳ـ بر اساس نظر «گلد زیهر»، اسلام به سنت­های یهود و مسیحیت برپاست و به طور کلی، ترکیبی از عناصر انجیل است. او در این باره می ­نویسد:

«عبارت­هایی از تورات، انجیل، گفته­هایی از حبرها، از انجیل­های ساختگی، تکه­هایی از فلسفه­ی یونان، پندهایی از فارس و هند، هر یک از این­ها جای خویش را در اسلام از راه حدیث باز کرده است.»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلدزیهر، مترجم: علی نقی منزوی، چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند ۱۳۵۷ ش، ص ۸۳، بخش دوم: فقه و آیین، قسمت چهارم: ترکیب سنت.

مهم­ترین کاری که دشمنان دین در هر طول تاریخ، سرلوحه­ی اعمالشان قرار دادند، مبارزه با ادیان الهی و پیامبران خدا علیهم السلام بود. این کار، در زمان حیات پیامبران علیهم السلام، با اقداماتی هم چون نسبت دادن سحر، جنون و برپایی جنگ­ با آنان صورت می­گرفت و پس از وفات، به شکل تحریف سخنان آن بزرگواران و تحریف کتاب­های آسمانی رخ می­نمود. به طور یقینی، تورات و هم چنین تعالیم حضرت مسیح، که بعدها به شکل انجیل در آمد، از گزند این تحریفات در امان نماندند و از توحید گرفته تا معاد، تحریفاتی جدی در این کتاب­ها راه یافت. اما «گلد زیهر» یهودی و «مونتگمری» واتِ مسیحی، به جای پذیرش دین حق، همین نسبت­ها را به اسلام داده و اسلام را بر سنت یهودیت و مسیحیت استوار می­دانند.

۴ ـ به اعتقاد «وات» رسول خدا صلی الله علیه و آله، همیشه تمایل داشت که دینش را به شکل دین یهود در آورد و اسلام از یهودیت انتقال یافت. او در این زمینه گوی سبقت را از «گلد زیهر» ربوده و علاوه بر این که هم چون او، یهودیان را اساتید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می­داند، معتقد است همه­ی هم و غمّ رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این معطوف بوده که دین اسلام را بر اساس آیین یهود پایه­ریزی نماید و شاکله­ی اسلام را، هماهنگ با یهودیت قرار دهد. وی درکتاب «محمد پیامبر و سیاست­مدار» می­نویسد:

«بیش­تر وقت خود را پس از هجرت صرف کسب معلوماتی از یهودیان در باب پیغمبری خود کرده است. محمد، از همان ابتدای کار می­دانست آیاتی که بر او نازل می­شود شباهت به تعلیمات یهود و مسیحیت دارد و شاید ادعای او بر پیامبری نیز، بر اساس همین شباهت پیام­های او با پیامبران سابق بوده است. از قرار معلوم پس از مهاجرت بود که محمد در صدد آن بر آمد که اساس دین خود را بیش­تر بر اساس دین یهود پی­ریزی کند و چنان که گفته شده است، پیش از مهاجرت از مکه در صدد بوده است که مانند یهودیان، اورشلیم را قبله قرار دهد و ظاهرا روزه­ی عاشورا که روز مسح یهودیان است توسط مسلمانان مدینه حفظ می­شده است … .»

مونتگمری وات، محمد پیامبر و سیاست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، ۱۳۴۴ ش، فصل چهارم، مهاجرت به مدینه، ماه­های اول در مدینه، ص ۱۲۴ – ۱۲۵٫

«وات» در کتاب «محمد فی المدینه» درباره­ی تأثیر پذیری دین اسلام از یهود، چنین می­نویسد:

«جعلت الهجره محمدا علی اتصال أوثق بالیهود، و قد حددت علاقات النبی بالیهود، منذ ذلک العهد، تطور الدین الإسلامی فیما بعد. و مرت فتره کان فیها الدین الجدید ینقل عن الیهودیه، ثم جاءت فتره أخری أخذ فیها یعارضها فإذا کان الیهود، فی البدء یصومون، فکذلک یجب علی المسلمین، ثم اصبح ، فیما بعد، إذا صام الیهود بطریقه، فعلی المسلمین أن یصوموا بطریقه أخری.»

مونتگمری وات، محمد فی المدینه، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبه العصریه، صَیدا، بی تا، الفصل التاسع: الدین الجدید، بخش اول: المؤسسات الدینیه فی الإسلام، ص ۴۶۲٫

«هجرت [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله [به مدینه] باعث شد که ایشان با یهود ارتباط محکم­تری برقرار نماید و ارتباط­ [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله با یهودیان از آن هنگام، سبب تحولات بهتری در دین اسلام در دوره­های بعد شد و مدتی گذشت تا دین جدید از دین یهود انتقال یافت سپس زمان دیگری آمد که معارضه با دین یهود آغاز گشت. یهودیان در ابتدا روزه می­گرفتند و به همین دلیل بر مسلمانان نیز روزه واجب گردیده بود؛ اما زمانی آمد که روزه بر مسلمانان به گونه­ای دیگر غیر از طریقه­ی یهودیان واجب گردید.»

وی  در جای دیگری می­نویسد:

«ادرک محمد منذ بدایه رسالته التشابه الکائن بین الرساله التی اوحی بها الیه و تعالیم الیهودیه و المسیحیه و قد قال له «ورقه» بعد اول ما نزل علیه من الوحی: انّ ما یوحی الیه شبیه بالناموس أی نصوص المقدسه الیهودیه و یبدو أنّ محمدا، بعد أن اصبح من الممکن رحیله الی المدینه، اراد ان یسوغ الإسلام علی شاکله أقدم الأدیان … .»

مونتگمری وات، محمد فی المدینه، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبه العصریه، صَیدا،  بی تا، فصل ششم: محمد و الیهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع الیهود، ص ۳۰۲٫

«[حضرت] محمد صلی الله علیه و آله، از آغاز رسالتش متوجه شده بود که میان رسالتی که او بدان مأمور شده با تعالیم یهودیان و مسیحیان، شباهت وجود دارد؛ «ورقه» نیز در ابتدای نزول وحی بر [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله، به او گفته بود: آن چه بر او وحی شده، شبیه ناموس [یعنی متن­های مقدس یهودیان] است و آشکار شد که [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله قصد داشت هنگامی که هجرتش به مدینه ممکن گردید، دین اسلام را بر اساس قدیمی­ترین دین پایه ریزی کند … .»

وی در جای دیگری نیز این چنین نوشته است:

«و بالرغم من هذه الملاحظات فانه من البدیهی ان محمدا قبیل الهجره و بعدها، کان یمیل لصیاغه دیانته علی شکل الدیانه الیهودیه و تشجیع أتباعه فی المدینه علی الإحتفاظ بالطقوس الیهودیه التی تبنوها.»

مونتگمری وات، محمد فی المدینه، شعبان برکات، فصل ششم: محمد و الیهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع الیهود، ص ۳۰۵٫

«با وجود این ملاحظه ­ها، بدیهی است که [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله قبل و پس از هجرت، همیشه تمایل داشت که دینش را به شکل دین یهود در آورد و پیروانش را به حفظ شعائر دینی که دیانت یهود بنا نهاده بود، تشویق می­نمود.»

«وات» پس از بحث و بررسی، چنین نتیجه می­گیرد:

«دعا الی کل هذه التشریعات، فی الدین الجدید، التی کانت تهدف الی جعله مطابقا تماما للدین القدیم، عاملان: أولا: الرغبه فی استماله الیهود، ثم التصمیم علی اظهار صفه النبوه لمحمد بإظهار التماثل فی الاصل بین الوحی الذی نزل علیه و الوحی القدیم، و قدر سیطر العامل الثانی فیما بعد. ولکن الاول کانت له اهمیه فی أول الامر… .»

مونتگمری وات، محمد فی المدینه، شعبان برکات، فصل ششم: محمد و الیهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع الیهود، ص ۳۰۶٫

«در دین جدیدی که هدفش مطابقت کامل با دین قدیمی بود، دو عامل سبب شد که همه­ی این قوانین وضع شود: [عامل اول] رغبت در به دست آوردن دل یهودیان و سپس آشکار نمودن صفت نبوت برای [حضرت] محمد ص به وسیله­ی نشان دادن همانندی بین وحیی که بر او نازل شده با وحی قدیمی [که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شده است] و سیطره­ی عامل دوم [اظهار صفت برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله] در آینده در نظر گرفته شد، اما عامل اول [میل برای به دست آوردن دل یهودیان] تنها در ابتدای امر اهمیت داشت … .»

۵ـ «وات» معتقد است حضرت محمد صلی الله علیه و آله، از «ورقه بن نوفل» مسیحی بسیار تأثیر پذیرفته و افکارش با افکار «ورقه»، به مقدار فراوانی، آمیخته بود؛ وی در این زمینه چنین می­نویسد:

«فمن بین الرجال الذین عرفناهم مع محمد صلّى اللّه علیه و سلم فان ورقه کان على صله وثیقه بمحمد و کان معروفا بدراسته للأناجیل. فهذه الایات القرانیه الانف ذکرها (اقرأ …) کانت تذکر محمدا صلّى اللّه علیه و سلم عند قراءتها بما هو مدین لورقه بن نوفل به…. . و من الأسهل أن نفترض أن محمدا کان على صله متتابعه بورقه بن نوفل منذ فتره مبکره سابقه على الوحى. و الأفکار الاسلامیه اللاحقه قد تکون اختلطت الى حد کبیر بأفکار ورقه، کعلاقه الوحى الذى نزل على محمد صلّى اللّه علیه و سلم بالوحى الذى نزل على موسى و عیسى (علیهما السلام).»

مونتگمری وات، محمد فی مکه، ص۱۲۱، الفصل الثانى بواکیر حیاه محمد صلى اللّه علیه و سلم و دعوه النبوه.

«در میان همه­ی مردانی که می ­شناسیم با [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله بوده­اند، «ورقه» با او ارتباط محکمی داشته و ورقه، به مطالعه و تدریس [و تسلط] بر انجیل­ها معروف بوده است. این آیاتی که بیانش گذشت [آیات سوره­ی مبارکه­ی علق]، [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله را هنگام خواندن به یاد مدیون بودنش به «ورقه» می­انداخت … و بسیار آسان است که فرض کنیم [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله از جوانی و پیش از نزول وحی، با «ورقه» ارتباطی پیوسته داشته است و افکار اسلامی که در آینده داشت، گاه تا حد زیادی با افکار «ورقه» آمیخته بود!؛ همانند ارتباط وحیی که بر [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله نازل شده با وحیی که بر [حضرت] موسی و [حضرت] عیسی علیهما السلام نازل شده است.»

«وات» در کتاب «محمد فی المدینه»، به بحث پیرامون اسلام و مسیحیت پرداخته و معتقد است: تاثیر مسیحیت بر پیامبر صلی الله علیه و آله کم بوده؛ گر چه در میان آن­ها افرادی هم چون «ورقه بن نوفل» بوده­اند که تأثیر فراوانی بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله داشته­اند:

«و یمکن أن یکون لأحدهم، ورقه بن نوفل و هو ابن عم خدیجه، تأثیر کبیر علی محمد، ولکن معظم المسیحیین الذی یمکن الإتصال بهم کانوا عبیدا حبشیین و کان اطلاعهم علی دیانتهم قلیلا و سیئا.»

مونتگمری وات، محمد فی المدینه، شعبان برکات، الفصل التاسع: الدین الجدید، بخش سوم: الإسلام و المسیحیه، ص ۴۸۱٫

«ممکن است یکی از مسیحیان هم چون ورقه بن نوفل، پسر عموی [حضرت] خدیجه سلام الله علیها بر [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله تأثیر بزرگی گذاشته باشد؛ اما بیش­تر مسیحیانی که ارتباط با آن­ها ممکن بوده، غلامان حبشی بودند و اطلاعاتشان نسبت به دینشان کم و در سطح پایینی بود.»

همچنین در کتاب «محمد پیامبر و سیاست­مدار» نیز، درباره­ی پیامبری آن حضرت می ­نویسد:

«[حضرت] خدیجه پسر عمویی داشت به نام ورقه بن نوفل که به دین مسیح گرویده بود و گفته می­شود از هنگامی که [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله معتقد شده بود که به او مانند دیگر پیامبران گذشته وحی می­رسد، ورقه از وی حمایت و پشتیبانی می­کرده است. هم چنین [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله هر گاه دچار تردید می­شد، به خدیجه روی می­آورد. بنابراین ازدواج با خدیجه، نقطه­ی تحول بزرگی در زندگی [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله بود ….»

مونتگمری وات، محمد پیامبر و سیاست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت ۱۳۴۴ش ، فصل اول، بخش سوم: زندگی در مراکز بازرگانی، ص ۱۴٫

وات معتقد است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از جوانی با ورقه، پسر عموی حضرت خدیجه علیها السلام ارتباط محکمی داشته و در تعالیم اسلامی تاثیر فراوانی از او گرفته است و ورقه، همیشه حامی و پشتیبان آن حضرت بوده به گونه­ای که حتی ورقه به ایشان گفته است: وحیی که بر تو نازل شده، همانند همان وحیی است که بر حضرت موسی علیه السلام   نازل شده است.

۶ـ  در نظر «وات»، «ورقه بن نوفل» حضرت رسول صلی الله علیه و آله  را به پیامبری­اش مطمئن ساخته و آن حضرت تعالیمش را از او فراگرفته است.

در کتاب محمد فی مکه آمده است: حضرت خدیجه سلام الله علیها و ورقه بن نوفل به حضرت رسول صلی الله علیه و آله اعتماد به نفس دادند [پیامبر صلی الله علیه و آله  به نبوت خود شک داشت و این دو نفر شک ایشان را بر طرف شاختند!]:

«خدیجه و ورقه بن نوفل یشدان من أزر محمد صلّى اللّه علیه و سلم لیس من سبب یجعلنا نرفض الروایه القائله ان خدیجه قد شدت من أزر محمد صلّى اللّه علیه و سلم، فمن الواضح أن محمدا کانت تنقصه فى هذه المرحله الثقه بالنفس، فالصوره العامه لا یمکن أن تکون مبتدعه رغم أن‏ التفاصیل قد یکون لحقتها اضافه نتیجه الاستنتاج الخاطى‏ء أو بفعل التخیل. و شد أزر ورقه بن نوفل لمحمد کان بالاضافه لجهود خدیجه أمرا مهما و لیس هناک سبب قوى یدعونا للشک فى صحه العباره التى وردت بها کلمه «الناموس» على لسان ورقه. فاستخدام هذه الکلمه غیر القرانیه- بدلا من کلمه التوراه القرانیه- دلیل على صحه هذه الروایه … و هذه الفکره التى ذکرها ورقه قد تشیر أیضا الى أن محمدا لابد أن یکون مؤسسا أو مشرعا لأمه «أو لجماعه أو لمجتمع» ytinummoC. و اذا کان محمد فى مرحله تردد، و هذا ما یبدو معقولا، فان هذا التشجیع الذى لاقاه لابد أن یکون ذا أهمیه عظمى فى تطوره الداخلى نموه النفسى.»

مونتگمری وات، محمد فی مکه، ص ۱۱۹ – ۱۲۰، الفصل الثانى: بواکیر حیاه محمد [صلى اللّه علیه و سلم] و دعوه النبوه، ۴ ـ الدعوه للنبوه.

«[حضرت] خدیجه و ورقه بن نوفل، [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله را، در راهش، محکم می­ کردند. سببی وجود ندارد برای این که روایتی را که می ­گوید: [حضرت]  خدیجه [حضرت]  محمد را، در راهش، محکم می­نمود، کنار بزنیم؛ آشکار است که [حضرت] محمد در این مرحله اعتماد به نفس نداشت، پس صورت کلی [اسلام]، ممکن نیست ابداعی باشد، علی رغم این که تفصیلاتش آن گاه با اضافه شدن نتیجه­ای غلط و یا در اثر تخیل به آن اضافه شده است. پشتیبانی ورقه بن نوفل از [حضرت] محمد در راهش و استوار نمودنشان که به دلیل تلاش­های [حضرت]  خدیجه بود نیز، امر مهمی است. سببی قوی وجود ندارد تا در صحت روایتی که در آن واژه­ی «ناموس» بر زبان ورقه جاری شده بود، شک کنیم. به کار بردن این واژه­ی غیر قرآنی، به جای واژه­ی تورات که در قرآن آمده، دلیل بر درستی این روایت است … این تفکری که ورقه بیان کرد، هم چنین اشاره به این دارد که [حضرت]  محمد [صلی الله علیه و آله] ناچار بود مؤسس یا قانون­گذار کننده­ی امتی [یا جماعتی یا اجتماعی] باشد و هنگامی که [حضرت] محمد [صلی الله علیه وآله] در مرحله­ی شک [در نبوتش] بود و این شک به طور معقول آشکار می­شود، این اطمینان خاطری که به او دادند، در تغییرات و تحولات داخلی و رشد نفسانی­اش، دارای اهمیت بزرگی است.»

«وات» هم چنین می­گوید:

«و ربما یکون محمد (علیه الصلاه و السلام) قد اکتسب بعضا من الاهتمام بنبواته.»

«چه بسا (حضرت) محمد (علیه الصلاه و السلام) بعضی از تعالیمش را از ورقه بن نوفل کسب کرده باشد».

مونتگمری وات، محمد فی مکه، ص۱۰۱، الفصل الثانى بواکیر حیاه محمد (صلى اللّه علیه و سلم) و دعوه النبوه، ۳- زواج محمد (علیه الصلاه و السلام) من خدیجه‏.

«وات» در کتاب «محمد پیامبر و سیاست­مدار»، درباره­ی یقین نمودن پیامبر صلی الله علیه وآله به نبوتش نیز می ­نویسد:

«می­گویند که در روزهای نخست و دریافت نخستین «وحی»، همسرش [حضرت] خدیجه و پسر عموی همسرش، ورقه، او را تشویق می­کردند به این، که قبول کند که به پیامبری برگزیده شده است. ورقه، خود به مسیحیت گرویده و ظاهرا با کتاب مقدس آشنایی داشته است؛ در صورتی که در آن زمان عرب­های مسیحیِ متوسط، آگاهی کافی درباره­ی کتاب مقدس نداشتند. پس آن چه درباره­­ی ورقه گفته شده است به حقیقت نزدیک است اما اطلاعاتش نیز کامل نبوده است. با این همه شهادت یک مسیحی به این که شیوه­ی نزول وحی برای [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله شباهت کامل به شیوه­ی نزول وحی بر [حضرت] موسی [علیه السلام] دارد، [حضرت] محمد را در عقیده­اش تقویت کرده است. این گونه شهادت­ها از روی عقل و منطق ضروری به نظر می­آید.»

مونتگمری وات، محمد پیامبر و سیاست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت ۱۳۴۴ ش، فصل دوم، دعوت به پیامبری، ص ۲۷٫

۷ـ «وات» پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در خداشناسی، متاثر از یهودیان می داند:

«در آغاز گمان می­برد که آن موجود با شکوه همان خداست. بعدها شاید معتقد شده است که آن موجود عالی، فرشته­ای است که «روح» نام دارد و سرانجام آن را، همان جبرئیل دانست. تغییر این تعبیر، احتمال دارد در نتیجه­ی اطلاع از تعلیمات یهودیان باشد که عقیده دارند: خدا نامرئی است.»

مونتگمری وات، محمد پیامبر و سیاستمدار، اسماعیل والی زاده، ۱ جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت ۱۳۴۴ش، فصل دوم، دعوت به پیامبری، صص۱۷- ۱۸٫

وی در جای دیگری از همین کتاب نیز می ­نویسد:

«احتمال دارد که قسمتی از ترسش ناشی از همان عقیده­ی سامی ­های قدیم بوده است که خدا را چیز خطرناکی می­دانستند و نمونه­هایی از آن در کتاب عهد عتیق دیده می­ شود.»

مونتگمری وات، محمد پیامبر و سیاست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت ۱۳۴۴ ش، دعوت به پیامبری، ص ۲۶٫

«گلد زیهر» نیز درباره­ی خداشناسی آن حضرت صلی الله علیه و آله می ­نویسد:

«[حضرت] محمد هر چه را در برخوردهای ساده­اش، در سفرهای بازرگانی می­شنید، بی دقت به چگونگی­اش و بی هیچ گونه ترتیب مورد استفاده قرار می­داد. در این جا برای نمونه می­گوییم: چقدر فرق است میان تصور پیشین او از خدا و میان عبارت­های صوفیانه­ی [سوره­ی] نور [۲۴/۳۵] که مسلمانان آن را آیه­ی نور می­خوانند.»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلد زیهر، مترجم: علی نقی منزوی، یک جلدی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند ۱۳۵۷ ش، ص ۲۱، بخش: مبارزه با خرافات.

«وات» و «گلد زیهر» رسول اکرم صلی الله علیه و آله را در خداشناسی متأثر از یهودیان و بازرگانانی می دانند که با ایشان در سفرهای بازرگانی و یا در جای دیگر برخورد داشته­اند؛ از این رو «وات» معتقد است پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، در مساله­ی خداوند دچار چندگانگی شده و در آغاز، آن موجود با شکوه را که آیاتی بر او نازل کرده، خداوند تصور کرده و بعدها معتقد شد که او فرشته­ای به نام «روح» است و در آخر دریافته که نامش جبرئیل است. وات احتمال می­دهد: تغییر این تعبیرات، در نتیجه­ی آگاهی از تعلیمات یهودیان باشد.

۸ـ رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای ترساندن مردم از عذاب و عقاب، از بخش­هایی از تاریخ تورات که درباره­ی داستان پیامبران پیشین بوده، استفاده کرده است.

«گلد زیهر» معتقد است: در این بخش پیامبر صلی الله علیه وآله، چیزی از خود نداشته و فقط از بخش ­هایی از تاریخ تورات که بیشترش داستان­های پیامبران است، در یاد آوری برای ترسانیدن مردم استفاده نموده است و بدین گونه خود را در شمار پیامبران کهن و آخریشان اضافه کرده است. وی در این باره می­ نویسد:

«او از بخش ­های تاریخ تورات، که بیش­تر داستان ­های پیامبران است، در یاد آوری برای ترسانیدن مردم و تشبیه به سرنوشت ملت­ های گذشته، که فرستادگان خدا را مسخره و در روی برابرشان ایستادگی می­ کردند، استفاده کرده است. بدین شکل [حضرت] محمد [صلی الله علیه و آله ]، در شمار پیامبران کهن و با صفت آخرینشان بودن، افزوده گشت.»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلد زیهر، مترجم: علی نقی منزوی، یک جلدی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند ۱۳۵۷ ش، ص ۱۱، بخش: محمد صلی الله علیه و آله  در مکه.

۹ـ مسلمانان در آغاز، به تقلید از روزه­ی بزرگ یهودیان در روز عاشورا، در این روز، روزه می­ گرفتند.

«گلد زیهر» و «وات»، در پایان، دست بر یکی از اعمال و دستورات اسلامی به نام «روزه» گذاشته و می ­گویند: چون یهودیان روزه می­ گرفته­ اند، این کار بر مسلمانان واجب شده و به تقلید از یهودیان که در روز عاشورا روزه می گرفتند، مسلمانان نیز روزه گرفتند؛ ولی پس از مدتی که روزه­ی ماه رمضان واجب شد، روزه­ی عاشورا به ماه رمضان منتقل گشت. «گلدزیهر» می­نویسد:

«آن چه نزد همگان مسلم می­باشد، این است که معتقدات اسلام، هنگامی که به شکل نهایی­اش رسید، بر پنج رکن اساسی استوار گشت … . چهارم، روزه، که نخستین بار به تقلید روزه­ی بزرگ یهود در روز عاشورا، یعنی دهم اولین ماه از سال، گرفته می­شد و سپس به ماه رمضان منتقل گردید … .»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلد زیهر، مترجم: علی نقی منزوی، یک جلدی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند ۱۳۵۷ ش، ص ۲۰ – ۲۱، بخش: مبارزه با خرافات.

«وات» نیز، به بیان مواردی از تعالیم یهود می­ پردازد که در اسلام نیز وجود دارد، در این میان از نماز خواندن به طرف بیت المقدس سخن می­گوید و در پایان می­گوید: چه بسا این مساله، تقلید از یهود نباشد؛ زیرا در قرآن نیز پیرامون این مساله تایید وجود دارد؛ اما در مورد روزه­ی روز عاشورا، نمی­توان چنین گفت و دست کم، برای ما این شک وجود دارد که چه بسا به پیروی از یهود باشد.

«و یحوم الشک اقل حول صیام عاشوراء الذی یقع فی یوم عید الکفاره الیهودی. و حینما حل العاشر من شهر تشرین الیهودی، امر محمد المسلمین بصیام هذا الیوم … .»

مونتگمری وات، محمد فی المدینه، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبه العصریه، صَیدا، بی تا، فصل ششم: محمد و الیهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع الیهود، ص ۳۰۴٫

«درباره­ی روزه­ی روز عاشورا، که در روز عید کفاره­ی یهودی قرار دارد، دست کم، شک بر جا می­ماند و هنگامی که روز دهم ماه تشرین [اکتبر یا نوامبر] یهودی فرا رسید، [حضرت]  محمد صلی الله علیه و آله به مسلمانان امر نمود تا این روز را روزه بدارند.»

وی در کتاب «محمد فی المدینه» نیز می­نویسد:

«فإذا کان الیهود، فی البدء یصومون، فکذلک یجب علی المسلمین.»

مونتگمری وات، محمد فی المدینه، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبه العصریه، صَیدا، بی تا، الفصل التاسع: الدین الجدید، بخش اول: المؤسسات الدینیه فی الإسلام، ص ۴۶۲٫

«یهودیان در ابتدا روزه می­گرفتند، پس همان گونه بر مسلمانان نیز روزه واجب گردید.»

همان­ گونه که ملاحظه شد، گلد زیهر و وات، معتقد بودند که یهودی­ها و نصرانی­ها استادان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده­اند! که آن حضرت در مسائل گوناگون، از آن­ها تأثیر به سزایی پذیرفته و تحت تعالیمشان قرار داشته است؛ به گونه­ای که از خدا شناسی گرفته تا مسائل فقهی، از آن­ها یاد گرفته! و در شکل­گیری دستورات اسلامی، یهودیان و نصرانیان سهمی برابر داشته­اند!. حال در ادامه به خاستگاه اندیشه این دو خاور شناس می­پردازیم.

خاستگاه اندیشه­ی گلد زیهر و وات

طبیعتا نمی­توان ادعا نمود که این نسبت­های گلد زیهر و وات، تنها بر اساس دشمنی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است؛ بلکه علاوه بر آن، این گونه سخن گفتن در اثر اطلاعات نادرستی است که برخی از منابع اسلامی پیرامون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ارائه داده­اند. البته مستشرقان مذکور، در پانوشت­هایشان، به هیچ منبعی شیعی ارجاع نداده­اند و شیعیان نیز بر اساس اندیشه عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله، از اساس این نسبت­ها را نمی­پذیرند. بنابراین خاستگاه اندیشه­ی مستشرقان مورد بحث، کتاب­ها و منابع شیعه نیست؛ بلکه همان کتاب­هایی است که در سیر مطالعاتی این دو مستشرق، جایگاه ویژه­ای دارند. برای نمونه، مونتگمری وات به صحیح بخاری و صحیح مسلم، اهتمام ویژای دارد؛ چنان که در مقدمه­ی کتاب «محمد فی مکه» همین مطلب را بیان کرده است:

«کما یجدر بنا أن نذکر أیضا مجموعات الأحادیث أو الروایات المختلفه لأقوال و أفعال محمد [صلی الله علیه و آله] مثل صحیح البخارى و مسلم …؛ فان هذه الکتب تحتوى ماده تهم المهتم بالتاریخ ….» ترجمه شود

مونتگمری وات، محمد [صلی الله علیه و آله] فی مکه، مترجم: عبد الرحمن عبد الله شیخ حسین عیسى، اشراف: ا. د. سمیر سرحان‏، یک جلدی، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتب‏، ۲۰۰۲ م، ص۴۲، مقدمه­ی نویسنده.

شایسته است مجموعه­ هایی همانند «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» …. را ذکر کنیم که احادیث و روایاتی پیرامون گفتار و کردار محمد [ صلی الله علیه وآله] جمع کرده اند؛ محتوای این کتابها مطالبی است که پژوهشگر تاریخ به آنها توجه می­کند و برای او مهم است… .

همان طور که ملاحظه شد، «مونتگمری وات» یکی از مصادر مهم مورد توجه پژوهشگر تریخ را روایات صحیح بخاری و مسلم می داند؛ علاوه بر این که با مراجعه­ به کتاب­های شش­گانه­ی­ اهل سنت، با روایات متعددی برخورد می­کنیم که دقیقا همانند نسبت­های مستشرقان، مفادشان از حاکمیت یهود و نصارا بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و تأثیر پذیری آن حضرت از آن­ها، در مسائل اعتقادی و دیگر مسائل، حکایت دارد که در این جا ابتدا به نقلشان و در ادامه به نقدشان می پردازی

تأثیر پذیری از یهود

تأثیر پذیری در خدا شناسی

مسلم بن حجاج نیشابوری و محمد بن اسماعیل بخاری، نویسندگان «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری»، چنین نقل می­کنند:

«حدثنا أَحْمَدُ بن عبد اللَّهِ بن یُونُسَ حدثنا فُضَیْلٌ یَعْنِی بن عِیَاضٍ عن مَنْصُورٍ عن إبراهیم عن عَبِیدَهَ السَّلْمَانِیِّ عن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ قال: جاء حَبْرٌ إلى النبی صلى الله علیه وسلم فقال: یا محمد أو یا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ یوم الْقِیَامَهِ على إِصْبَعٍ وَالْأَرَضِینَ على إِصْبَعٍ وَالْجِبَالَ وَالشَّجَرَ على إِصْبَعٍ وَالْمَاءَ وَالثَّرَى على إِصْبَعٍ وَسَائِرَ الْخَلْقِ على إِصْبَعٍ ثُمَّ یَهُزُّهُنَّ فیقول: أنا الْمَلِکُ أنا الْمَلِکُ فَضَحِکَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم تَعَجُّبًا مِمَّا قال الْحَبْرُ تَصْدِیقًا له ثُمَّ قَرَأَ: وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جمیعا قَبْضَتُهُ یوم الْقِیَامَهِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ.»

مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، پنج جلدی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ]بی­تا[، ج ۴، ص ۲۱۴۷ – ۲۱۴۸، کتاب صفه القیامه و الجنه و النار، ح ۲۷۸۶٫

«عبد الله بن مسعود می­گوید: دانشمندی یهودی نزد رسول خدا صلی الله علیه [و آله]  آمده و عرضه داشت: ای محمد و یا گفت: ای ابا القاسم، خداوند در روز قیامت آسمان­ها را بر روی یک انگشت، زمین­ها را بر روی یک انگشت، کوه­ها و درختان را بر یک انگشت، آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر انگشت دیگرش، گذاشته سپس آن­ها را تکان داده و می­گوید: منم پادشاه. منم پادشاه. پیامبر خدا صلی الله علیه [و آله] به نشانه­ی تعجب و تصدیق نمودنِ آن دانشمندِ یهودی، خندیده و این آیه را تلاوت نمودند: «آن­ها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند، در حالى که همه­ی زمین در روز قیامت در قبضه­ی او و آسمان­ها پیچیده در دست اوست. خداوند منزّه و بلند مرتبه­تر از شریک­هایى است که برایش مى‏پندارند.»

این روایت با اندک تفاوتی، که البته بر معنا تأثیر گذارست، در صحیح بخاری نیز بیان شده است. محمد بن اسماعیل بخاری، عبارت «تَعَجُّبًا مِمَّا قال الْحَبْرُ» را، از نقل بالا حذف کرده و در واقع، روایت را تحریف کرده است؛ زیرا در صورت وجود عبارت مذکور، به راحتی تأثیر پذیری پیامبر صلی الله علیه و آله از یهودی­ها برداشت می­شود؛ اما حذف عبارت باعث می­شود که این گونه برداشت شود: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می­دانست – نعوذ بالله – که خداوند در قیامت مخلوقات را بر سر انگشتانش می­گذارد و هنگامی که آن یهودی نیز همین مطلب را گفت، پیامبر صلی الله علیه و آله، او را تصدیق نمودند.

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، د. مصطفى دیب البغا، شش جلدی، چاپ سوم، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۷ ق – ۱۹۸۷ م، ج ۴، ص ۱۸۱۲، کتاب التفسیر، باب تفسیر سوره الزمر، بَاب: وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ و ج ۶، ص ۲۶۹۷، کتاب التوحید، بَاب: قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ [در این جا تعبیر یهودی دارد] و ج ۶، ص ۲۷۱۲، بَاب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السماوات وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا و ج ۶، ص ۲۷۲۹، بَاب: کَلَامِ الرَّبِّ عز وجل یوم الْقِیَامَهِ مع الْأَنْبِیَاءِ وَ غَیْرِهِمْ [در این جا نیز تعبیر یهودی دارد].

در نقل دیگری در سنن ترمذی، پیامبر صلی الله علیه و آله از مردی یهودی، درخواست می ­کند برای ایشان و دیگر مسلمانان، سخن بگوید و یهودی نیز چنین می­ گوید:

«حدثنا عبد اللَّهِ بن عبد الرحمن أخبرنا محمد بن الصَّلْتِ حدثنا أبو کُدَیْنَهَ عن عَطَاءِ بن السَّائِبِ عن أبی الضُّحَى عن بن عَبَّاسٍ قال: مَرَّ یَهُودِیٌّ بِالنَّبِیِّ صلی الله علیه [و آله] فقال له النبی: یا یَهُودِیُّ حَدِّثْنَا فقال: کَیْفَ تَقُولُ یا أَبَا الْقَاسِمِ إذا وَضَعَ الله السماوات على ذِهْ وَالْأَرْضَ على ذِهْ وَالْمَاءَ على ذِهْ وَالْجِبَالَ على ذِهْ وَسَائِرَ الْخَلْقِ على ذِهْ وَأَشَارَ أبو جَعْفَرٍ محمد بن الصَّلْتِ بِخِنْصَرِهِ أَوَّلًا ثُمَّ تَابَعَ حتى بَلَغَ الْإِبْهَامَ فَأَنْزَلَ الله (وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ).»

«مردی یهودی از کنار پیامبر صلی الله علیه [و آله] می­گذشت، پیامبر خدا صلی الله علیه [و آله]  به او فرمود: ای یهودی برای ما سخن بگو! یهودی عرضه داشت: چه می­گویی ای ابا القاسم هنگامی که خداوند آسمان­ها را بر این [اشاره به انگشت] و زمین را بر این و آب را بر این و کوه­ها را بر این و سایر مخلوقات را بر این قرار می­دهد و در این میان ابو جعفر محمد بن صلت به انگشت کوچکش اشاره می­کرد و سپس دیگر انگشتان تا به انگشت ابهام رسید؛ [یعنی هنگامی که یهودی گفت: خداوند آسمان­ها را بر این می­گذارد، محمد بن صلت انگشت کوچکش را نشان داد و هنگامی که گفت: زمین را بر این می­گذارد، وی انگشت دیگرش را نشان داد و …] در این هنگام خداوند این آیه را نازل کرد: وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ.»محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی، سنن ترمذی، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، پنج جلدی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی تا، ج ۵، ص ۳۷۱، کتاب تفسیر القرآن، بَاب: وَ مِنْ سُورَهِ الزُّمَرِ.

یادگیری برخی از مسائل درباره­ی قیامت

بخاری می­ نویسد:

«حدثنا یحیى بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ عن خَالِدٍ عن سَعِیدِ بن أبی هِلَالٍ عن زَیْدِ بن أَسْلَمَ عن عَطَاءِ بن یَسَارٍ عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قال النبی صلى الله علیه و سلم تَکُونُ الْأَرْضُ یوم الْقِیَامَهِ خُبْزَهً وَاحِدَهً یَتَکَفَّؤُهَا الْجَبَّارُ بیده کما یَکْفَأُ أحدکم خُبْزَتَهُ فی السَّفَرِ نُزُلًا لِأَهْلِ الْجَنَّهِ فَأَتَى رَجُلٌ من الْیَهُودِ فقال بَارَکَ الرَّحْمَنُ عَلَیْکَ یا أَبَا الْقَاسِمِ ألا أُخْبِرُکَ بِنُزُلِ أَهْلِ الْجَنَّهِ یوم الْقِیَامَهِ قال بَلَى قال تَکُونُ الْأَرْضُ خُبْزَهً وَاحِدَهً کما قال النبی صلى الله علیه وسلم فَنَظَرَ النبی صلى الله علیه وسلم إِلَیْنَا ثُمَّ ضَحِکَ حتى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قال ألا أُخْبِرُکَ بِإِدَامِهِمْ قال إِدَامُهُمْ بالأم وَنُونٌ قالوا وما هذا قال ثَوْرٌ وَنُونٌ یَأْکُلُ من زَائِدَهِ کَبِدِهِمَا سَبْعُونَ أَلْفًا.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۵، ص ۲۳۸۹، کتاب الرقاق، بَاب یَقْبِضُ الله الْأَرْضَ یوم الْقِیَامَهِ رَوَاهُ نَافِعٌ عن بن عُمَرَ عن النبی صلی الله علیه [و آله] و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۴، ص۲۱۵۱، کتاب صفه القیامه و الجنه و النار، بَاب نُزُلِ أَهْلِ الْجَنَّهِ.

«ابو سعید خُدری می­ گوید:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در روز قیامت زمین قرص نانی است که خداوند بزرگ آن را با دستش بر می­دارد؛ همان گونه که هر یک از شما نانش را در سفر به دست می­گیرد و آن را برای اهل بهشت مهیا می­سازد؛ در این هنگام فردی یهودی آمده و عرضه داشت: ای ابا القاسم؛ خداوند تو را مبارک گرداند؛ آیا به تو خبر بدهم که منزل­گاه بهشتیان در روز قیامت چگونه است؟ پیامبر فرمود: بله. یهودی گفت: زمین قرص نانی است؛ – همان گونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه [و آله]  فرموده بود – رسول اکرم به ما نگاه کرده و خندیدند به گونه­ای که دندان­های آسیای­شان نمایان شد. مرد یهودی گفت: آیا می­خواهی از نان خورش آن­ها نیز خبر دهم. نان خورش­شان «بالام و نان» است. حاضران گفتند: این­ها به چه معناست؟. گفت: گاو وحشی و ماهی است که از اضافه­ی جگرشان هفتاد هزار نفر می­خورند.»

عدم آگاهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از عذاب قبر

محمد بن اسماعیل بخاری و نسائی، یکی دیگر از صاحبان صحاح شش­گانه، در این باره می­نویسند:

«حدثنا هَارُونُ بن سَعِیدٍ وَحَرْمَلَهُ بن یحیى قال هَارُونُ حدثنا وقال حَرْمَلَهُ أخبرنا بن وَهْبٍ أخبرنی یُونُسُ بن یَزِیدَ عن بن شِهَابٍ قال حدثنی عُرْوَهُ بن الزُّبَیْرِ أَنَّ عَائِشَهَ قالت دخل عَلَیَّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَعِنْدِی امْرَأَهٌ من الْیَهُودِ وَهِیَ تَقُولُ هل شَعَرْتِ أَنَّکُمْ تُفْتَنُونَ فی الْقُبُورِ قالت فَارْتَاعَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وقال إنما تُفْتَنُ یَهُودُ قالت عَائِشَهُ فَلَبِثْنَا لَیَالِیَ ثُمَّ قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم هل شَعَرْتِ أَنَّهُ أُوحِیَ إلی أَنَّکُمْ تُفْتَنُونَ فی الْقُبُورِ قالت عَائِشَهُ فَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم بَعْدُ یَسْتَعِیذُ من عَذَابِ الْقَبْرِ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۱، ص ۴۱۰، کتب المساجد و مواضع الصلاه، بَاب اسْتِحْبَابِ التَّعَوُّذِ من عَذَابِ الْقَبْرِ، ح ۵۸۴ و احمد بن شعیب ابو عبد الرحمن النسائی، سنن النسائی (المجتبى)، عبدالفتاح أبو غده، هشت جلدی، چاپ دوم، حلب، مکتب المطبوعات الإسلامیه، ۱۴۰۶ ق، ۱۹۸۶ م، ج ۴، ص ۱۰۴، کتاب الجنائز، باب: التَّعَوُّذُ من عَذَابِ الْقَبْرِ، ح ۲۰۶۴٫

«عایشه می­گوید: پیامبر صلی الله علیه [و آله] بر من وارد شد در حالی که زنی یهودی نزدم بود و می­گفت: آیا می‏دانید که شما در قبر عذاب می‏شوید. پیامبر صلی الله علیه [و آله] ­ترسید و گفت: یهودند که در قبر عذاب می‏شوند. چند شب گذشت سپس پیامبر صلی الله علیه [و آله] فرمود: آیا می‏دانی به من وحی شده که شما در قبر عذاب می‏شوید؟. رسول خدا صلی الله علیه [و آله] پس از آن، از عذاب قبر، به خدا پناه می‏برد.»

همان گونه که روشن است، بر اساس این نقل بخاری و نسایی، اولا یک زن یهودی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله داناتر بوده و ثانیا ایشان تحت تاثیر افکار یهود قرار داشته است.

تأثیر پذیری در مسائل فقهی

بخاری، مسلم، ابی داود و ابن ماجه، که همه از صاحبان کتابهای شش­گانه اهل سنت هستند، چنین روایت کرده­اند:

«حدثنا أبو مَعْمَرٍ حدثنا عبد الْوَارِثِ حدثنا أَیُّوبُ حدثنا عبد اللَّهِ بن سَعِیدِ بن جُبَیْرٍ عن أبیه عن بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما قال: قَدِمَ النبی صلى الله علیه و سلم الْمَدِینَهَ فَرَأَى الْیَهُودَ تَصُومُ یوم عَاشُورَاءَ فقال: ما هذا؟ قالوا: هذا یَوْمٌ صَالِحٌ هذا یَوْمٌ نَجَّى الله بَنِی إِسْرَائِیلَ من عَدُوِّهِمْ فَصَامَهُ مُوسَى. قال: فَأَنَا أَحَقُّ بِمُوسَى مِنْکُمْ فَصَامَهُ وَ أَمَرَ بِصِیَامِهِ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۲، ص ۷۰۴، کتاب الصوم، بَاب صِیَامِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح ۱۹۰۰، و ج ۳، ص ۱۴۳۴، کتاب فضائل الصحابه، بَاب إِتْیَانِ الْیَهُودِ النبی صلی الله علیه [و آله] حین قَدِمَ الْمَدِینَهَ (هَادُوا) صَارُوا یَهُودًا وَ أَمَّا قَوْلُهُ (هُدْنَا) تُبْنَا هَائِدٌ تَائِبٌ، و ج ۳، ص ۱۲۴۴، کتاب الأنبیاء، بَاب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: «وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَى» «وَکَلَّمَ الله مُوسَى تَکْلِیمًا» با اندکی تفاوت و ج ۴، ص ۱۷۲۲، کتاب التفسیر، بَاب «وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیًا وَ عَدْوًا حتى إذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قال: آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إلا الذی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ و أنا من الْمُسْلِمِینَ» «نُنَجِّیکَ» نُلْقِیکَ على نَجْوَهٍ من الأرض و هو النَّشَزُ الْمَکَانُ الْمُرْتَفِعُ و ج ۴، ص ۱۷۶۴، کتاب التفسیر، بَاب قوله «وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا إلى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لهم طَرِیقًا فی الْبَحْرِ یَبَسًا لَا تَخَافُ دَرَکًا ولا تَخْشَى فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ من الْیَمِّ ما غَشِیَهُمْ وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وما هَدَى» و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۲، ص ۷۹۵ – ۷۹۶، کتاب الصیام، بَاب صَوْمِ یَوْمِ عَاشُورَاء، ح ۱۱۳۰ و سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی، سنن ابی داود، محمد محیی الدین عبد الحمید، چهار جلدی، بیروت، دار الفکر، بی تا، ج ۲، ص ۳۲۶، کناب الصوم، بَاب فی صَوْمِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ با اندکی تفاوت و محمد بن یزید أبو عبدالله القزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، دو جلدی، بیروت، دار الفکر، بی تا، ج ۱، ص ۵۵۲، کتاب الصیام، بَاب صِیَامِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، ۱۷۳۴، با اندکی تفاوت.

«ابن عباس می­گوید:

پیامبر صلی الله علیه [و آله] به مدینه آمد و دید یهودیان در روز عاشورا روزه می­گیرند؛ آن حضرت پرسید این چه روزی است؟ یهودیان گفتند: این روز نیکویی است. روزی است که خداوند بنی اسرائیل را از دست دشمن­شان نجات داده است، [به شکرانه­ی این مطلب حضرت] موسی [علیه السلام] در این روز، روزه می­گرفت. حضرت رسول صلی الله علیه [و آله] خطاب به یهودیان فرمود: ما از شما نسبت به [حضرت] موسی [علیه السلام] سزوارتریم. از این رو پیامبر صلی الله علیه [و آله] روز عاشورا را روزه گرفته و امر فرمودند که مسلمانان نیز در آن روز، روزه بگیرند.»

در نقل دیگری در صحیح مسلم و صحیح بخاری چنین آمده است:

«حدثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَهَ و بن نُمَیْرٍ قالا: حدثنا أبو أُسَامَهَ عن أبی عُمَیْسٍ عن قَیْسِ بن مُسْلِمٍ عن طَارِقِ بن شِهَابٍ عن أبی مُوسَى رضی الله عنه قال: کان یَوْمُ عَاشُورَاءَ یَوْمًا تُعَظِّمُهُ الْیَهُودُ وَتَتَّخِذُهُ عِیدًا فقال: رسول اللَّهِ صلى الله علیه و سلم صُومُوهُ أَنْتُمْ.»

مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۲، ص ۷۹۶، کتاب الصیام، باب صوم یوم عاشوراء، ح ۱۱۳۱و ج ۲، ص ۷۹۵، کتاب الصیام، بَاب صَوْمِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح ۱۱۳۰ با اندکی تفاوت و محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۲، ص ۷۰۴، کتاب الصوم، بَاب صِیَامِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ با اندکی تفاوت.

«ابو موسی اشعری می­گوید:

روز عاشورا، روزی بود که یهودیان بزرگ می­شمردند و آن را عید می­گرفتند، رسول خدا صلی الله علیه [و آله] فرمود: در این روز، روزه بگیرید.»

در روایت دیگری این گونه آمده است:

«حدثناه أَحْمَدُ بن الْمُنْذِرِ حدثنا حَمَّادُ بن أُسَامَهَ حدثنا أبو الْعُمَیْسِ أخبرنی قَیْسٌ فذکر بهذا الإسناد مثله وزاد قال أبو أُسَامَهَ: فَحَدَّثَنِی صَدَقَهُ بن أبی عِمْرَانَ عن قَیْسِ بن مُسْلِمٍ عن طَارِقِ بن شِهَابٍ عن أبی مُوسَى رضی الله عنه قال: کان أَهْلُ خَیْبَرَ یَصُومُونَ یوم عَاشُورَاءَ یَتَّخِذُونَهُ عِیدًا وَ یُلْبِسُونَ نِسَاءَهُمْ فیه حُلِیَّهُمْ وَ شَارَتَهُمْ فقال رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله]: فَصُومُوهُ أَنْتُمْ.»

صحیح مسلم، ج ۲، ص ۷۹۶، کتاب الصیام، باب صوم یوم عاشوراء، ح ۱۱۳۱٫

«ابو موسی اشعری می ­گوید:

یهودیان خیبر در روز عاشورا روزه و عید می­گرفتند، زنانشان لباس­های نیکو و زینت­هایشان را می­ پوشیدند. رسول خدا صلی الله علیه [و آله]  فرمود: پس شما هم در این روز، روزه بگیرید.»

بخاری روایتی از ابن عباس نقل می­ کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزه این روز را از همه­ی ایام برتر می­ دانست:

«حدثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بن مُوسَى عن بن عُیَیْنَهَ عن عُبَیْدِ اللَّهِ بن أبی یَزِیدَ عن بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما قال: ما رأیت النبی یَتَحَرَّى صِیَامَ یَوْمٍ فَضَّلَهُ على غَیْرِهِ إلا هذا الْیَوْمَ یوم عَاشُورَاءَ وَهَذَا الشَّهْرَ یَعْنِی شَهْرَ رَمَضَانَ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۲، ص ۷۰۵، کتاب الصوم، بَاب صِیَامِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح ۱۹۰۲٫

«ابن عباس می­گوید: جز روزه­ی روز عاشورا و روزه­ی ماه رمضان، ندیدم که پیامبر صلی الله علیه [و آله] روزه­ی روزی را شایسته­تر از روز دیگر بداند.»

علاوه بر این که بر اساس نقل بخاری، پیامبر صلی الله علیه و آله، روزه­ی روز عاشورا را از همه­ی ایام، به جز ماه رمضان، برتر می­دانست و به شدت مواظب بود که مردم روزه­ی این روز را ترک نکنند:

«حدثنا الْمَکِّیُّ بن إبراهیم حدثنا یَزِیدُ بن أبی عُبَیْدٍ عن سَلَمَهَ بن الْأَکْوَعِ رضی الله عنه قال: أَمَرَ النبی صلی الله علیه [و آله] رَجُلًا من أَسْلَمَ أَنْ أَذِّنْ فی الناس أَنَّ من کان أَکَلَ فَلْیَصُمْ بَقِیَّهَ یَوْمِهِ وَمَنْ لم یَکُنْ أَکَلَ فَلْیَصُمْ فإن الْیَوْمَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۲، ص ۷۰۵، کتاب الصوم، بَاب صِیَامِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح ۱۹۰۳، و ج ۶، ص ۲۶۵۱، کتاب التمنی، بَاب ما کان یَبْعَثُ النبی من الْأُمَرَاءِ وَالرُّسُلِ وَاحِدًا بَعْدَ وَاحِدٍ و محمد بن یزید أبو عبدالله القزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۱، ص ۵۵۲، کتاب الصیام، بَاب صِیَامِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، ۱۷۳۵با اندکی تفاوت.

«سلمه بن اکوع می­گوید: پیامبر صلی الله علیه [و آله] به مردی از قبیله­ی اسلم دستور داد در میان مردم ندا دهد: هر کس که امروز چیزی خورده است، باید بقیه­ی روز را روزه بگیرد و هر کسی که هنوز چیزی نخورده است باید امروز روزه بدارد؛ زیرا امروز، روز عاشوراست.»

در سنن ابی داود نیز این چنین آمده است:

«حدثنا محمد بن الْمِنْهَالِ ثنا یَزِیدُ بن زُرَیْعٍ ثنا سَعِیدٌ عن قَتَادَهَ عن عبد الرحمن بن مَسْلَمَهَ عن عَمِّهِ أَنَّ أَسْلَمَ أَتَتْ النبی صلی الله علیه [و آله] فقال: صُمْتُمْ یَوْمَکُمْ هذا قالوا: لَا قال: فَأَتِمُّوا بَقِیَّهَ یَوْمِکُمْ وَاقْضُوهُ.»

سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی، سنن ابی داود، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ج ۲، ص ۳۲۷، کتاب الصوم، بَاب فی فَضْلِ صَوْمِهِ.

«عبد الرحمان بن مسلمه به نقل از عمویش می­گوید: قبیله­ی اسلم نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه [و آله] آمدند، آن حضرت فرمود: آیا امروز روزه گرفته­اید؟ گفتند: خیر. فرمود: بقیه­ی روز را روزه بگیرید و قضای آن را نیز به جای آورید.»

در نقل دیگری در سنن ابن ماجه، روزه گرفتن در این روز، کفاره [گناهان] سال قبل محسوب شده است:

«حدثنا أَحْمَدُ بن عَبْدَهَ أَنْبَأَنَا حَمَّادُ بن زَیْدٍ ثنا غَیْلَانُ بن جَرِیرٍ عن عبد اللَّهِ بن مَعْبَدٍ الزِّمَّانِیِّ عن أبی قَتَادَهَ قال: قال رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله] صِیَامُ یَوْمِ عَاشُورَاءَ إنی أَحْتَسِبُ على اللَّهِ أَنْ یُکَفِّرَ السَّنَهَ التی قَبْلَهُ.»

محمد بن یزید أبو عبدالله القزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۱، ص ۵۵۳، کتاب الصیام، بَاب صِیَامِ یَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح ۱۷۳۸٫

«ابی قتاده می­گوید، رسول خدا – فرمود:

از خداوند می­خواهم ثواب روزه­ی روز عاشورا را کفاره (گناهان) سال قبل آن قرار دهد.»

نکته­ای که شایان ذکر است این که در صحیح مسلم، در نقلی آمده است هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله روز عاشورا را روزه گرفت و دستور داد: همه روزه بگیرند، اصحابشان گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ این روز را یهود و نصاری بزرگ می­دارند! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ان شاء الله سال آینده روز نهم محرم روزه می­گیریم اما پیش از رسیدن سال آینده ایشان از دنیا رفت!:

«حدثنا الْحَسَنُ بن عَلِیٍّ الْحُلْوَانِیُّ حدثنا بن أبی مَرْیَمَ حدثنا یحیى بن أَیُّوبَ حدثنی إسماعیل بن أُمَیَّهَ أَنَّهُ سمع أَبَا غَطَفَانَ بن طَرِیفٍ الْمُرِّیَّ یقول: سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما یقول: حین صَامَ رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله] یوم عَاشُورَاءَ وَأَمَرَ بِصِیَامِهِ قالوا: یا رَسُولَ اللَّهِ إنه یَوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى فقال رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله] فإذا کان الْعَامُ الْمُقْبِلُ إن شَاءَ الله صُمْنَا الْیَوْمَ التَّاسِعَ قال: فلم یَأْتِ الْعَامُ الْمُقْبِلُ حتى تُوُفِّیَ رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله].»

مسلم بن الحجاج أبو الحسین نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۲، ص ۷۹۷، کتاب الصیام، بَاب أَیُّ یَوْمٍ یُصَامُ فی عَاشُورَاءَ، ح ۱۱۳۴٫

«عبد الله بن عباس می­گوید: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه [و آله] روز عاشورا روزه می­گرفت و دستور داد که مردم در این روز، روزه بگیرند، اصحاب به ایشان گفتند: این روز، روزی است که یهودیان و نصرانی­ها، بزرگ می­دارند! رسول اکرم صلی الله علیه [و آله] فرمود: ان شاء الله، سال آینده روز نهم محرم روزه می­گیریم. ابن عباس می­گوید: هنوز سال آینده فرا نرسیده بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه [و آله] از دنیا رفت.»

ارتباط با مسیحی ­ها

در چند جای صحیح بخاری، عایشه از آغاز بعثت پیامبر سخن می­گوید که در برخی قسمت­ها با تفصیل بیش­تری نقل شده است. در این جا ماجرا از «کتاب التعبیر» صحیح بخاری نقل می­شود که نسبت به دیگر بخش­ها مفصل­تر است.

«حدثنا یحیى بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ عن عُقَیْلٍ عن بن شِهَابٍ و حدثنی عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ حدثنا مَعْمَرٌ قال الزُّهْرِیُّ: فَأَخْبَرَنِی عُرْوَهُ عن عَائِشَهَ رضی الله عنها أنها قالت: أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله] من الْوَحْیِ الرُّؤْیَا الصَّادِقَهُ فی النَّوْمِ فَکَانَ لَا یَرَى رُؤْیَا إلا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ فَکَانَ یَأْتِی حِرَاءً فَیَتَحَنَّثُ فیه و هو التَّعَبُّدُ اللَّیَالِیَ ذَوَاتِ الْعَدَدِ وَ یَتَزَوَّدُ لِذَلِکَ ثُمَّ یَرْجِعُ إلى خَدِیجَهَ فَتُزَوِّدُهُ لِمِثْلِهَا حتى فَجِئَهُ الْحَقُّ وهو فی غَارِ حِرَاءٍ فَجَاءَهُ الْمَلَکُ فیه فقال: اقْرَأْ فقال النبی صلی الله علیه [و آله]: فقلت: ما أنا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِی فَغَطَّنِی حتى بَلَغَ مِنِّی الْجَهْدُ ثُمَّ أَرْسَلَنِی فقال: اقْرَأْ فقلت ما أنا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِی فَغَطَّنِی الثَّانِیَهَ حتى بَلَغَ مِنِّی الْجَهْدُ ثُمَّ أَرْسَلَنِی فقال: اقْرَأْ فقلت ما أنا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِی فَغَطَّنِی الثَّالِثَهَ حتى بَلَغَ مِنِّی الْجَهْدُ ثُمَّ أَرْسَلَنِی فقال: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الذی خَلَقَ حتى بَلَغَ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ ما لم یَعْلَمْ فَرَجَعَ بها تَرْجُفُ بَوَادِرُهُ حتى دخل على خَدِیجَهَ فقال: زَمِّلُونِی زَمِّلُونِی فَزَمَّلُوهُ حتى ذَهَبَ عنه الرَّوْعُ فقال: یا خَدِیجَهُ ما لی وَأَخْبَرَهَا الْخَبَرَ و قال: قد خَشِیتُ على نَفْسِی فقالت له: کَلَّا أَبْشِرْ فَوَ اللَّهِ لَا یُخْزِیکَ الله أَبَدًا إِنَّکَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ وَ تَصْدُقُ الحدیث وَ تَحْمِلُ الْکَلَّ وَ تَقْرِی الضَّیْفَ وَ تُعِینُ على نَوَائِبِ الْحَقِّ ثُمَّ انْطَلَقَتْ بِهِ خَدِیجَهُ حتى أَتَتْ بِهِ وَرَقَهَ بن نَوْفَلِ بن أَسَدِ بن عبد الْعُزَّى بن قُصَیٍّ وهو بن عَمِّ خَدِیجَهَ أخی أَبِیهَا وکان امْرَأً تَنَصَّرَ فی الْجَاهِلِیَّهِ وکان یَکْتُبُ الْکِتَابَ الْعَرَبِیَّ فَیَکْتُبُ بِالْعَرَبِیَّهِ من الْإِنْجِیلِ ما شَاءَ الله أَنْ یَکْتُبَ وکان شَیْخًا کَبِیرًا قد عَمِیَ فقالت له خَدِیجَهُ أَیْ بن عَمِّ اسْمَعْ من بن أَخِیکَ فقال وَرَقَهُ بن أَخِی: مَاذَا تَرَى فَأَخْبَرَهُ النبی صلی الله علیه [و آله] ما رَأَى فقال وَرَقَهُ: هذا النَّامُوسُ الذی أُنْزِلَ على مُوسَى یا لَیْتَنِی فیها جَذَعًا أَکُونُ حَیًّا حین یُخْرِجُکَ قَوْمُکَ فقال رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله]:  أو مخرجی هُمْ فقال وَرَقَهُ: نعم لم یَأْتِ رَجُلٌ قَطُّ بِمِثْلِ ما جِئْتَ بِهِ إلا عُودِیَ وَإِنْ یُدْرِکْنِی یَوْمُکَ أَنْصُرْکَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا ثُمَّ لم یَنْشَبْ وَرَقَهُ أَنْ تُوُفِّیَ وَفَتَرَ الْوَحْیُ فَتْرَهً حتى حَزِنَ النبی صلی الله علیه [و آله] فِیمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا منه مِرَارًا کَیْ یَتَرَدَّى من رؤوس شَوَاهِقِ الْجِبَالِ فَکُلَّمَا أَوْفَى بِذِرْوَهِ جَبَلٍ لِکَیْ یُلْقِیَ منه نَفْسَهُ تَبَدَّى له جِبْرِیلُ فقال: یا محمد إِنَّکَ رسول اللَّهِ حَقًّا فَیَسْکُنُ لِذَلِکَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَیَرْجِعُ فإذا طَالَتْ علیه فَتْرَهُ الْوَحْیِ غَدَا لِمِثْلِ ذلک فإذا أَوْفَى بِذِرْوَهِ جَبَلٍ تَبَدَّى له جِبْرِیلُ فقال له مِثْلَ ذلک.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۶، ص ۲۵۶۱، کتاب التعبیر، بَاب أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله] من الْوَحْیِ الرُّؤْیَا الصَّالِحَهُ، ح ۶۵۸۱ و ج ۱، ص ۴، کتاب بدء الوحی، ح ۳؛ و ج ۴، ص ۱۸۹۴، کتاب التفسیر، باب تفسیر سُورَهُ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الذی خَلَقَ  و ج ۳، ص۱۲۴۱ ، کتاب بدء الخلق، بَاب وقال رَجُلٌ مُؤْمِنٌ من آلِ فِرْعَوْنَ [در این جا بخش کوتاهی از ماجرا را بیان کرده است] مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج ۱، ص  ۱۴۳- ۱۳۹، کتاب الایمان، باب بدء الوحی الی رسول اللّه‏ صلی الله علیه [و آله].

«عایشه می­گوید: اولین بار که به حضرت وحی شد رؤیای صادقه بود سپس ایشان به خلوت نشینی علاقه­مند شد، به غار حرا می­رفت، شب­ها عبادت می­کرد سپس نزد خانواده بر می­گشت و توشه می­گرفت و می­رفت. فرشته در غار حرا بر وی نازل شد و گفت: بخوان. فرمود: خواندن نمی­دانم. فرشته حضرت را به حدی فشار داد که ایشان فرمود: طاقتم تمام شد. باز فرشته گفت: بخوان. فرمود: خواندن نمی­دانم. فرشته بار دیگر آن حضرت را به حدی فشار داد که ایشان فرمود: طاقتم پایان یافت. باز فرشته گفت: بخوان. فرمود خواندن نمی­دانم. گفت: بخوان به نام پروردگارت که آفرید تا آیه­ی سوم سوره­ی علق. حضرت در حالی که دلش می­لرزید بازگشت و با آن حال نزد خدیجه رفت و گفت: مرا بپوشانید، مرا بپوشانید تا اضطراب و ترسش ریخت. داستان را برای خدیجه نقل کرد و گفت: بر خویشتن بیمناکم. خدیجه او را دل­داری داد و گفت: هرگز نترس، بشارت می­دهم که خداوند هرگز تو را خوار و زبون نمی­کند؛ زیرا تو صله­ی رحم به جا می­آوری و راست­گو هستی و به فقیران کمک می­کنی و مهمان نواز هستی و در راهِ حق، سختی­ها را تحمل می­کنی. [حضرت] خدیجه [علیها السلام] پیامبر صلی الله علیه [و آله] را نزد پسر عمویش «وُرقه بن نوفل»، که پیرمردی نابینا بود و در جاهلیت به مسیحیت گرویده بود و زبان عبری می دانست و انجیل را به این زبان می نوشت، برد و پیامبر برای او داستان را شرح داد. ورقه گفت: این همان ناموس [فرشته] است که بر موسی نازل شده است. ورقه در ادامه می­گوید: ای کاش هنگامی که قومت تو را بیرون می­ کنند [اشاره به هجرت به مدینه] من جوان می­شدم. پیامبر صلی الله علیه [و آله] فرمود: آیا مرا بیرون می­کنند؟! ورقه گفت: آری، هر مردی تعالیمی الهی مانند تو آورده با او دشمنی شده است، اگر آن روز را درک کنم تو را یاری می­کنم و پشتیبانت می­گردم. عایشه در ادامه می­گوید: سپس ورقه از دنیا رفت. مدتی گذشت و وحی بر پیامبر نازل نشد. پیامبر صلی الله علیه [و آله] اندوهگین شد و همین ­طور در روزهای بعد ناراحتی­اش فزونی یافت تا این که بارها بی مهابا از کوه بالا می­رفت و همین که بالای کوه می­رسید تا خود را به پایین پرتاب کند، جبرئیل در برابرش آشکار می­گشت و می­گفت: ای محمد به راستی تو پیامبر بر حق هستی. پیامبر صلی الله علیه [و آله]، با این حرف جبرئیل، آرام می­شد و نفسش آرامش می­یافت و باز می­گشت. دیگر بار نیز اگر نزول وحی تأخیر می­افتاد، باز پیامبر بالای کوه می­رفت که خود را به پایین پرتاب کند و همین که بالای کوه می­رسید که خود را به پایین پرتاب کند، جبرئیل در برابرش آشکار می­گشت و همان حرف­ها را تکرار می­کرد!»

همان گونه که می­بینید در این روایت جعلی آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله را ترس فرا گرفته و از نبوتش خبر ندارد و ورقه بن نوفل که فردی نابینا و نصرانی است، ایشان را از پیامبریش آگاه می­سازد. علاوه بر این که پس از این داستان، نعوذ بالله، حضرت رسول صلی الله علیه و آله به نبوتش ایمان کامل ندارد؛ از این رو هر وقت در نزول وحی تأخیر می­افتاد، می­خواست خودکشی کند و دل­داری جبرئیل نیز در هر بار، فایده­ای نداشت

نقد و بررسی

در یک سخن، روایت­های بالا دارای نکات زیر است که سزاوار نقد و بررسی است:

۱ـ تأثیر پذیری از یهودیان؛

۲ـ شک و تردید در نبوت و آگاهی از نبوت به وسیله­ی ورقه بن نوفلِ مسیحی.

در ادامه به نقد و بررسی این دو نکته پرداخته خواهد شد.

تأثیر پذیری از یهود

همان­ گونه که گذشت، یکی از مطالبی که در کتابهای شش­ گانه به آن پرداخته شده، بحث تأثیر پذیری از یهودیان در مباحث اعتقادی و فقهی است که شامل دو بخش زیر می­باشد:

۱-۲: تأثیر پذیری در مسائل توحیدی و مسائل مربوط به قیامت؛

۲ـ ۲: تأثیر پذیری در مسائل فقهی هم چون روزه در روز عاشورا.

در نقد مطالب بالا، ابتدا به صورت مختصر به معرفی یهودیان از دیدگاه قرآن کریم می­پردازیم.

خداوند تبارک و تعالی در برخی آیات قرآنی، یهودیان را سرسخت­ترین دشمنان مسلمانان معرفی کرده است:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا… .» «مائده/۸۲»

«به طور مسلّم، دشمن­ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهى یافت.»

در آیه­ای دیگر، خداوند می­فرماید: یهود و نصارا از تو راضی نمی­شوند مگر این که از آنان پیروی کنی:

«وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ.» «بقره/۱۲۰»

«هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، [تا این که به طور کامل، تسلیم خواسته‏هایشان شوى، و] از آیین [تحریف یافته] آنان، پیروى کنى. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهى است!» و اگر از هوى و هوس­هاى آنان پیروى کنى، پس از آن که آگاه شده‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا برایت نخواهد بود.»

در آیه­ی دیگری، قرآن سرپرستی یهود و نصارا را نشانه­ی قرار گرفتن در زمره­ی آن­ها و ظالم بودن و هدایت نشدن دانسته است:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.» «مائده/۵۱»

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارى را سرپرست خود انتخاب نکنید!؛ آن­ها اولیاى یک­دیگرند و کسانى که از شما و آنان را سرپرست خود قرار دهند، از آن­ها هستند؛ خداوند جمعیّت ستم­کار را هدایت نمى‏کند.»

بنابراین آیات بالا، نکات زیر را گوش­زد می­کند:

۱٫یهودیان سرسخت­ترین دشمنان مسلمانان هستند؛

۲٫رضایتشان از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بستگی به پیروی تام و تمام رسول خدا صلی الله علیه و آله  از آن­هاست؛

۳٫پیروی از یهود و نصارا مساوی با عدم یاری از جانب خداست؛

۴٫ سرپرست قرار دادن یهود و نصارا مساوی با در زمره­ی آنان قرار گرفتن، ظالم بودن و عدم هدایت است.

از طرف دیگر به فرموده­ی قرآن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آخرین پیامبر الهی است:

«ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیما.» «احزاب/ ۴۰»

و دین ایشان، ناسخ همه­ی ادیان گذشته اعم از یهودیت، مسیحیت و … می­باشد و برای هدایت همه­ی بشریت آمده است. برای نمونه قرآن کریم می­فرماید:

«قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ فَآَمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ.» «اعراف/ ۱۵۸»

«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ.» «نحل/۴۴»

علاوه بر این که در خصوص یهود و نصارا، خداوند در قرآن تصریح فرموده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر آن­ها نازل شده است که حقایق دینی را برایشان بیان کند نه این که از آن­ها پیروی نماید:

«یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.» «مائده/۱۹»

«اى اهل کتاب! پیامبر ما، پس از فاصله و فترتى میان پیامبران، به سوى شما آمد؛ در حالى که حقایق را برایتان بیان مى‏کند تا مبادا (روز قیامت) بگویید: «نه بشارت دهنده‏اى به سراغ ما آمد، و نه بیم دهنده‏اى!» (هم اکنون، پیامبر) بشارت‏دهنده و بیم‏دهنده، به سوى شما آمد! و خداوند بر همه چیز تواناست.»

و در آیه­ای دیگر می­فرماید:

«یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ.» «مائده/۱۵»

«اى اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیارى از حقایق کتاب آسمانى را که شما کتمان مى‏کردید روشن مى‏سازد، به سوى شما آمد و از بسیارى از آن (که فعلًا افشاى آن مصلحت نیست) صرف نظر مى‏ نماید. (آرى) از طرف خدا، نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد.»

بنابراین، بر اساس دو آیه­ی بالا، نه تنها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پیرو یهود و نصارا نبوده­، بلکه به دستور خداوند مأمور بوده­­اند که حقایق دینی را برای یهود و نصارا بیان کنند؛ با وجود این که بر اساس برخی از آیات قرآنی، پیامبر صلی الله علیه و آله، مأمور به پیروی از وحی الهی بوده و اساسا چیزی غیر از وحی نفرموده­اند.، خداوند در آیاتی به این مسأله پرداخته است:

«وَ اتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْکَ.» «یونس/۱۰۹»

در جای جای قرآن این تعبیر و یا همانند آن، آمده است برای نمونه در آیه­ی صد و ششم سوره­ی انعام و پانزدهم سوره­ی یونس و نهم سوره­ی احقاف و پنجاهم سوره­ی انعام، این مطلب آمده است.

در آیه­ای دیگر، خداوند بر دهان همه­ی کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله را متهم به پیروی از دیگران می­کنند، زده و می­فرماید:

«وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى.» «نجم/ ۳ و ۴»

«و هرگز [پیامبر] از روى هواى نفس سخن نمى‏ گوید!؛ آن چه مى‏گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست!.»

بنابراین همان­ گونه که ملاحظه شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها مأمور بوده­اند به جز وحی، از کسی پیروی نکنند؛ بلکه بر اساس آیه­ی بالا، سخنی به جز وحی، بر زبان جاری نمی­نمودند. در این جا پرسش ما از نویسندگان کتابهای شش­گانه اهل سنت این است: اگر سرپرستی یهود و نصارا، مساوی با در زمره­ی آنان بودن، ظلم و عدم هدایت است، فرا گرفتن درس خداشناسی از یهودیان چه حکمی دارد؟! و چه طور ممکن است فردی نصرانی، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را از پیامبریش آگاه سازد؟! حال که یهود بر اساس آیه­ی قرآن، سرسخت­ترین دشمن مسلمانان هستند، آیا پیروی از آن­ها نشانه­ی مبارزه با خداوند نیست؟! آیا پیروی نمودن پیامبر صلی الله علیه و آله از یهود و نصارا، با آیاتی از قرآن که بر پیروی صِرف پیامبر صلی الله علیه و آله از وحی دلالت می­نمود، تناقض ندارد.

شک و تردید در پیامبری

همان گونه که گذشت، در چند جای صحیح بخاری به نقل از عایشه، سخن از آغاز بعثت رسول خدا صلی الله علیه وآله به میان آمده است که در این روایات نسبت­های ناروایی به آن حضرت داده اند که از این قبیل است:

۱ـ ایشان اطلاع نداشت که پیامبر شده است؛

۲ـ ورقه بن نوفلِ مسیحی ایشان را از نبوتش آگاه نمود؛

۳ـ تنها به دلیل نزول دیر هنگام وحی، در نبوت خود شک نمود؛

۴ـ چندین بار قصد کرد خودکشی کند؛

۵ـ علی رغم تاکید جبرئیل بر پیامبریش، باز هم یقین به نبوت خود نداشت.

در نقد مطالب فوق، توجه به این نکات دارای اهمیت ویژه است:

۱ـ عایشه تنها راوی این ماجراست و به اعتراف خودش، سال چهارم یا پنجم بعثت به دنیا آمده، پس شاهد عینی نبوده و از پیش خود و بدون استناد به دیگری، این مطالب را می­گوید.

۲ـ بر اساس نقل عایشه، فرشته­ی وحی به پیامبر فرمان می­دهد کلام خدا را بخواند و پیامبر می­فرماید: خواندن بلد نیستم، و جبرئیل بدن ایشان را به شدت فشار می دهد. در این جا سه احتمال وجود دارد:

الف- پیامبر صلی الله علیه وآله بخواهد از روی لوحی بخواند ولی بلد نباشد. بر اساس این احتمال، دیگر فشارهای مکرر دلیلی ندارد؛ زیرا فشار دادن فرد ارتباطی به یادگیری­اش ندارد.

ب- منظور جبرئیل این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله، به دنبال او بخواند. این کار نیز امری دشواری نبود که پیامبری که به هوش و ذکاوت معروف بوده، نتواند انجام دهد و جبرئیل مجبور به استفاده از زور شود.

ج- آن چنان که از برخی روایات شیعه و اهل سنت به دست می­آید، پیامبر صلی الله علیه و آله، خواندن و نوشتن بلد بوده و از اساس این روایت صحیح بخاری جعلی است.

۳ـ بر اساس بسیاری از روایات شیعه و سنی هنگامی که جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل می­شد، به صورت فردی با ادب می­آمد، اجازه می­گرفت و حضرت در کمال آرامش و راحتی می­فرمود: این برادرم جبرئیل است و چنین می­گوید و در هیچ روایت دیگری نیامده است که جبرئیل پیامبر صلی الله علیه و آله را این گونه آزار داده باشد. برای نمونه از روایات اهل سنت، می­توان به روایات مربوط به خبر دادن جبرئیل علیه السلام از شهادت امام حسین علیه السلام اشاره کرد که در آن، جبرئیل علیه السلام، بسیار مودبانه و با احترام کامل خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله، مشرف شدند.

۴ـ تا کسی آمادگی چنین منصب عظیمی [پیامبری و ختم نبوت] را نداشته باشد، معنا ندارد خداوند حکیم چنین وظیفه­ای را به او واگذار کند. چگونه ممکن است کسی که نداند چه اتفاقی برایش افتاده و از همسرش می­پرسد: «چرا این گونه شده­­ام»، برای این مقام بلند و وظیفه­ی بسیار سنگین انتخاب شود؟.

۵ـ چگونه ممکن است اطلاعات حضرت خدیجه علیها السلام و ورقه، نسبت به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله، بیش از خودِ ایشان باشد؟! و آیا هیچ مسلمانی می ­تواند بپذیرد که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله، از پیامبری خودش آگاه نبوده و با گفته­ی یک نصرانی فهمیده که به پیامبری مبعوث شده است.

۶ـ آیا ممکن است، آن چنان که قرآن کریم در آیه­ی سی­ام سوره­ی مریم فرموده، حضرت عیسی علیه السلام، در گهواره از پیامبری­اش آگاه  باشد و نترسد و حضرت یحیی علیه السلام نیز در کودکی پیامبر ­شود و نهراسد، اما خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و با فضیلت­ترین و برترینشان، در چهل سالگی، نه تنها نمی­داند پیامبر شده، بلکه وحشت وجودش را فرا می­گیرد و همسرش او را می­پوشاند تا ترسش بریزد؟!؛

۷ـ بر اساس فرمایش علامه جعفر مرتضی عاملی، این ترس و وحشت، با آیات قرآنی که نزول وحی را عامل و باعث آرامش روحی و اطمینان قلبی پیامبر صلی الله علیه و آله می­داند، در تنافی و تعارض آشکار است [جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الأعظم، ۳۵ جلدی، چاپ پنجم، لبنان، المرکز الإسلامی للدراسات، ۱۴۲۵ ق – ۲۰۰۵ م، ج ۳، ص ۲۳٫]

مانند این آیه که می­فرماید:

«وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً وَاحِدَهً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا.» «فرقان/۳۲»

«و کافران گفتند: «چرا قرآن یک جا بر او نازل نمى‏ شود؟!» این به دلیل آن است که قلب تو را به وسیله­اش محکم داریم و (از این رو) آن را به تدریج بر تو خواندیم.»

۸ـ از ادامه­ی روایت عایشه به دست می­آید که آن حضرت صلی الله علیه و آله، در هنگام دیر نازل شدن وحی، در نبوتش شک می­کرد و قصد خودکشی می­نمود، ولی جبرئیل علیه السلام دربرابرشان آشکار می­گشت و به ایشان اطمینان می­داد که بدون شک پیامبر خداست! و پس از مدتی، باز همین شک بر پیامبر صلی الله علیه و آله غلبه می کرد و باز می­خواست خودکشی کند که جبرئیل علیه السلام  دوباره می­آمد و به ایشان اطمینان می­داد و این در حالی است که این شک با عقل، قرآن و روایات معصومین علیهم السلام سازگار نیست زیرا:

تناقض با عقل

از نظر عقلی، چگونه ممکن است خدا کسی را به پیامبری برگزیند، ولی آن شخص به پیامبری­اش شک کند، به حدی که قصد خودکشی نماید و با وجود اطمینانی که جبرئیل علیه السلام  به او می­دهد، باز هم در فرصتی دیگر از شدت شک و تردید، اقدام به این کار نماید! و باز جبرئیل مانع شود؟!. و با این حال خداوند اطاعت چنین شخصی را، بی چون و چرا، بر همه­ی مردم واجب گرداند و از او با عنوان «اسوه­ی حسنه» یاد کرده است. قرآن کریم در این زمینه می­فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا». (نساء/۵۹).

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است»

«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ». (نور/۵۴).

«به آنها بگو: اطاعت خدا و اطاعت پیامبرش را کنید پس اگر سر پیچى کنید و روى گردان شوید پیغمبر مسؤول اعمال خویش است (و وظیفه خود را انجام داده) و شما هم مسؤول اعمال خود هستید، اما اگر از او اطاعت کنید، هدایت خواهید شد او موظف است فرمان خدا را آشکارا به همگان برساند».

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ». (محمد/۳۳).

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اطاعت کنید و [با سرپیچی از او] اعمال خود را باطل نکنید.

«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآَخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا». (احزاب/۲۱).

قرآن مجید در آیه­ی هشتاد و یکم از سوره­ی آل عمران می ­فرماید:

«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آَتَیْتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَهٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِکُمْ إِصْرِی قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِین»

«و (به یاد بیاورید) هنگامى را که خداوند، از پیامبران (و پیروانشان)، پیمان مؤکّد گرفت، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آن چه را با شماست تصدیق مى‏ کند، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید! سپس (خداوند) به آن­ها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟» گفتند:  «(آرى) اقرار داریم!» (خداوند به آن­ها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.»

مفسرین گفته­اند که مراد از جمله­ی «ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ»، پیامبر خاتم حضرت محمد صلی الله علیه و آله می­باشد. طبری ذیل این آیه، از صفحه­ی ۳۳۱ تا صفحه­ی ۳۳۴ جلد سوم تفسیرش، روایات متعددی نقل کرده و در پایان، تصدیق می­کند که مراد از «پیامبر» در این آیه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می­باشد:

«وأولى الأقوال بالصواب عندنا فی تأویل هذه الآیه: أن جمیع ذلک خبر من الله عز وجل عن أنبیائه أنه أخذ میثاقهم به ، وألزمهم دعاء أممهم إلیه والاقرار به … فتأویل الآیه: واذکروا یا معشر أهل الکتاب إذ أخذ الله میثاق النبیین لمهما آتیتکم أیها النبیون من کتاب وحکمه، ثم جاءکم رسول من عندی مصدق لما معکم لتؤمنن به، یقول: لتصدقنه ولتنصرنه.»

محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، ابو جعفر الطبری، تفسیر الطبری (جامع البیان عن تأویل آی القرآن)، ۳۰ جلدی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۵ق، ج ۳، ص ۳۳۱ تا ۳۳۴٫

بهترین قول نزد ما در تفسیر آیه فوق، این است: تمامی این آیات خبری است که می فرماید خداوند از  تمامی پیامبرانش پیمان گرفته که به رسول خدا  صلی الله علیه وآله ایمان بیاورند و او را یازی نمایند و امت­هایشان را به این امر ملزم کنند و از آنها اقرار بگیرند … بنابراین، تفسیر آیه چنین است: ای اهل کتاب به یاد بیاورید زمانی را که خداوند از انبیای خود پیمان گرفت زمانی که بر شما مبعوث شدند فرمود ای پیامبران کتاب  و حکمت بر شما نازل شد، بعد از آن رسولی از نزد من برای شما خواهد آمد که کتابهای شما را تصدیق می کند، زمانی که او مبعوث شود باید به او ایمان بیاورید و تصدیق و یاری­اش نمایید.

ابن عاشور نیز ذیل این آیه می­نویسد:

«وفی أخذ العهد على الأنبیاء زیاده تنویه برساله محمد صلى الله علیه وسلم وهذا المعنى هو ظاهر الآیه و به فسر محققوا المفسرین من السلف والخلف منهم علی بن أبی طالب و ابن عباس و طاووس و السدی.»

محمد الطاهر بن عاشور، التحریر والتنویر، ۳۰ جلدی، تونس، دار سحنون للنشر والتوزیع، ۱۹۹۷م، ج۳، ص۲۹۹٫

«گرفتن پیمان از پیامبران علیهم السلام، برای بالا بردن و رفعت دادن رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و این همان معنایی است که از ظاهر آیه به دست می­آید، در میان مفسران قرآن، محققینشان از گذشته تاکنون، این آیه را همین­گونه تفسیر کرده­اند که برخی از آن­ها عبارتند از: علی بن ابی طالب علیه السلام، ابن عباس، طاووس و سدی.»

تناقض با قرآن

از طرف دیگر، خداوند در آیه یازدهم سوره­ی نجم می­فرماید: «مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» یعنی قلب (پاک او) در آن چه دید هرگز دروغ نگفت؛ این آیه، دلالت بر این دارد که قلب پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آن چه را دیده (نزول وحی) تکذیب نکرده است و یا در آیه­ای دیگر، خداوند متعال خطاب به ایشان می­فرماید:

«قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَهٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» «یوسف/۱۰۸»

«بگو: «این راه من است، من و پیروانم، و با بصیرت کامل، همه­ی مردم را به سوى خدا دعوت مى‏کنیم! منزّه است خدا! و من از مشرکان نیستم!.»

در این آیه، خداوند از پیامبرش صلی الله علیه و آله، می­خواهد به مردم بگوید: راهی را که به آن دعوت می­کند با بصیرت کامل است و ذره­ای شک و تردید در آن راه ندارد، در این صورت، دیگر شک و تردید در پیامبری چه معنایی می­تواند داشته باشد؟!

با توجه به آیاتی که بیان شد، آیا نسبت دادن شک و تردید در پیامبری به رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالف قرآن نیست؟ و آیا چنین نسبتی با حکمت فرستادن پیامبران، در تعارض نمی­باشد؟!

تعارض با روایات

علاوه بر آیات بالا، روایاتی در منابع شیعه و اهل سنت آمده است که با شک و تردید داشتن آن حضرت صلی الله علیه و آله، در نبوتش، سازگاری ندارد که به بیان چند روایت بسنده می­ کنیم:

امیر المؤمنین علی علیه السلام  به حارث همدانی فرمود:

«ألا إنی عبد الله وأخو رسوله وصدیقه الأول، قد صدقته وآدم بین الروح والجسد.»

«ابی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی شیخ مفید، الأمالی، تحقیق: حسین استاد ولی – علی اکبر غفاری، یک جلدی، چاپ دوم، بیروت، دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۱۴ ق – ۱۹۹۳ م، ص ۶ باب: الحارث الهمدانی مع علی علیه السلام و ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، الأمالی، تحقیق : قسم الدراسات الإسلامیه – مؤسسه البعثه، یک جلدی، چاپ اول، قم، دار الثقافه للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۱۴ ق، ص ۶۲۶، باب: حدیث علی علیه السلام مع الحارث الهمدانی.

«آگاه باش من بنده­ی خدا و برادر پیامبرش صلی الله علیه و آله و اولین فردی هستم که پیامبری ایشان را تصدیق کردم. من او را هنگامی تصدیق کردم که آدم میان روح و جسد بود [هنوز روح در او دمیده نشده بود].»

ابن شهر آشوب مازندرانی نیز چنین نقل می­کند:

«کنت نبیا وآدم بین الماء والطین.»

محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، تصحیح، شرح ومقابله: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، سه جلدی، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۷۶ق – ۱۹۵۶ م، ج ۱، ص ۱۸۳، فصل: فی اللطائف.

«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هنگامی که آدم میان آب و گل بود، من پیامبر بودم.»

ترمذی، از علمای اهل سنت نیز، پیرامون همین موضوع، روایتی از ابوهریره نقل می­کند و سندش را نیز صحیح می­داند:

«عن أبی هُرَیْرَهَ قال قالوا یا رَسُولَ اللَّهِ مَتَى وَجَبَتْ لک النُّبُوَّهُ قال وَآدَمُ بین الرُّوحِ وَالْجَسَدِ».

محمد بن عیسى ابو عیسى الترمذی السلمی، سنن ترمذی، تحقیق: أحمد محمد شاکر و آخرون، ج ۵، ص۵۸۵ ، کتاب الْمَنَاقِبِ عن رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله]، بَاب فی فَضْلِ النبی صلی الله علیه [و آله] و محمد بن عبدالله ابو عبدالله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، چهار جلدی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۱ ق – ۱۹۹۰ م، ج ۲، ص ۶۶۵٫

«ابوهریره می­گوید: از رسول خدا صلی الله علیه [و آله] پرسیدند: چه هنگام پیامبری بر شما واجب گردید؟. حضرت فرمودند: زمانی که آدم میان روح و جسد بود [هنوز روح در او دمیده نشده بود.]»

ترمذی پس از نقل حدیث بالا می­ گوید:

«هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ»

حاکم پس از نقل این حدیث می­ نویسد:

«هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه»

«سند این حدیث صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را در صحیحشان نقل نکرده­اند.»

در صحیح بخاری، روایتی نقل شده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله، از خودکشی نهی می­کرده­اند:

«حدثنا عبد اللَّهِ بن عبد الْوَهَّابِ حدثنا خَالِدُ بن الْحَارِثِ حدثنا شُعْبَهُ عن سُلَیْمَانَ قال: سمعت ذَکْوَانَ یحدث عن أبی هُرَیْرَهَ رضی الله عنه عن النبی صلی الله علیه [و آله] قال: من تَرَدَّى من جَبَلٍ فَقَتَلَ نَفْسَهُ فَهُوَ فی نَارِ جَهَنَّمَ یَتَرَدَّى فیه خَالِدًا مُخَلَّدًا فیها أَبَدًا… .»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج ۵، ص ۲۱۷۹، کتاب الطب، باب شرب السم والدواء به و بما یخاف منه و الخبیث.

«پیامبر صلی الله علیه [و آله] فرمود: هر کسی خود را از کوه پایین بیندازد و خودکشی کند، در آتش جهنم می­افتد و برای همیشه در آن خواهد بود.»

در این جا این پرسش پیش می­آید که چگونه می­شود پیامبر صلی الله علیه و آله، از خودکشی نهی کنند اما خود به این کار اقدام نمایند و جبرئیل علیه السلام مانع شود و با این وجود در فرصتی دیگر باز هم اقدام به خودکشی کند و باز جبرئیل مانع شود؟! آیا نسبت دادن چنین مطالبی به پیامبر صلی الله علیه و آله در کتابهای اهل سنت، آن حضرت را مصداق این آیه قرار نمی­دهد که می­فرماید:

«تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ … .» «بقره/۴۴»

«آیا مردم را به نیکى دعوت مى‏کنید، اما خودتان را فراموش مى‏ نمایید.»

بنابراین بر اساس دلایلی که بیان شد، چگونه می­توان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله، را متهم نمود که در پیامبری­اش شک داشته است؟! از این روست که شیعیان، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را، از این نسبت­های ناروا مبرّا دانسته و وارد ساختن این نسبت­ها را در کتاب­های اهل سنت، کار دستان ناپاک اموی و عباسی می­دانند.

نتیجه گیری

از پژوهش حاضر به دست می­آید که برخی از اهانت­هایی که در دیگر کشورها علیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله صورت می­گیرد، ثمره­ی مطالعه­ی کتاب­های برخی از مستشرقان تندرو هم­چون «ایگناس گلدزیهر» و «مونتگمری وات» می­باشد و خاستگاه اندیشه و قضاوت­های ناعادلانه­ی آن­ها، عموما بازتاب دیدگاه نویسندگان کتابهای شش­گانه اهل سنت درباره­ی سیره­ی نبوی است. نویسندگان این کتب، کار را به جایی رسانده­اند که برترین پیامبر الهی و خاتم انبیا صلی الله علیه و آله را حتی در خداشناسی متأثر از یهود، معرفی نموده­اند.

بنابراین کتابهای شش­گانه اهل سنت در نشان دادن چهره­ی واقعی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به جهانیان، منابع قابل اعتمادی نیستند و آن چه در این ره­گذر روشن­گر است؛ مراجعه به قرآن و روایات ناب شیعه­ی دوازده امامی و بهره­مندی از عقل سلیم و قواعد مسلم علم کلام است و طبیعتا این روی­کرد در اسلام شناسی و جذب غیر مسلمانان به اسلام ناب که همان مکتب اهل بیت علیهم السلام است، تأثیر به سزایی خواهد داشت.

منبع:  مؤسسه تحقیقاتی ولی عصر (عج)