پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » تاریخ و سیره »

بیم ها و نگرانى هاى بزرگ پیامبر (صلى الله علیه و آله وسلم)

اشاره:

 مثل هر باغبان دلسوز و زحمت کشیده اى که عمر خود را پاى نهال ها و بذرهایش گذاشته و در سال هاى پیرى، نگران باغ پس از خویش است، پیامبر رحمت و معلم بشریت حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم نیز، در سال هاى آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خویش بود. نگرانى هاى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم ، در زمینه هاى مختلف بود، چرا که آفت ها و عارضه هایى که دامنگیر انسان مى گردد، متفاوت است. رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در آن سال ها، نگرانى خویش را نسبت به وقوع آنها «پس از خویش»، ابراز داشته و آنها را پیش بینى کرده است.

برخى از این موضوعات نگران کننده، حاکى از نوعى «رجعت» در امت مسلمان است، یعنى کمرنگ شدن ارزش هاى الهى و اسلامى و احیاى دوباره معیارهاى جاهلى و سر برآوردن خوى و خصلت هاى غیر انسانى، که به برکت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار دیگر جان گرفت و معیارها را برهم زد. این نوع رجعت به جاهلیت، که از نگرانى هاى عمده آن حضرت است، براى هر مصلحى که با رهبرى خویش، امتى و فرهنگى و نظامى پدید آورده باشد، وجود دارد، چرا که نسل دوم و سوم در یک حرکت انقلابى و نهضت اصلاحى، اغلب داراى آن روحیّات، باورها، انگیزه ها، شناخت هاى عینى و تجربه هاى محسوس «انقلابیون اوّلیّه» و «سابقون» نیستند و زمینه سیر قهقرایى و بازگشت به شرایط پیش از تحوّل و نهضت، در آنان فراهم تر است و دشمنان هم از همین «زمینه»ها بهره مى گیرند و به دگرگون سازى «فرهنگ انقلاب» مى پردازند.

اینک مرورى برنگرانى هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم مى کنیم، تا دست مایه عبرت و الهام براى امروز ما باشد.

  1. سرنوشت رهبرى

براى رسول خدا به عنوان «رهبر»، تداوم «راه» بسیار مهم بود. فلسفه سیاسى اسلام نیز قالب «امامت» و «وصایت» را براى تداوم راه پیامبر و استمرار حاکمیت اسلامى پس از رحلت آن حضرت، پیش بینى کرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشینى خویش و وصىّ خود، سخن گفته، رهنمود داده و تکلیف را معیّن کرده بود. اما صریح ترین و اساسى ترین و به یادماندنى ترین شکل آن اعلام و تعیین، حادثه «غدیرخم» بود، آن هم با فرمان صریح و قطعى خداوند که حکم پروردگار را به مردم ابلاغ کند. نزول آیه«یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک...»(۱)در این راستا بود، اما رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بازهم بیمناک از پیامد این اعلام، و نگران از واکنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ریشه هاى جاهلى بازمانده در فکر و دل برخى از اصحاب را مى شناخت و کمى تأمّل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پیام داشت.(۲) تأکید آیه بر این که «خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى کند؛ واللّه یعصمک من الناس» اشعار به همین دلواپسى هاى پیامبر خدا دارد.

پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نسبت به این که قریش، پس از رحلت آن حضرت با على علیه السلام و مسأله خلافت چه خواهند کرد و مظلومیّت این خاندان و کنار زدن امیرمؤمنان از صحنه سیاسى وحق قطعى و مشروعش، بارها اظهار نگرانى کرده بود و وقایع بعدى را به حضرت على علیه السلام یادآور شده بود. آن پیامبر دلسوز و آینده نگر، پیش بینى مى فرمود که فاسقان و طغیانگران قریش، على علیه السلام را مظلوم سازند(۳) و به آن حضرت چنین ابراز مى کرد که: بیم آن دارم که اگر بر سر خلافت و حق خویش با آنان به کشمکش بپردازى و منازعه کنى، تو را بکشند.(۴) و مى فرمود: «امّاالّتى اخافُها علیه، فَغَدْرُقریشٍ به من بعدى؛(۵) آنچه بر او نسبت به آن بیم دارم، آن است که قریش پس از من با او از در نیرنگ و حیله در آیند.»

و… دیدیم که نگرانى حضرت رسول به جا بود و مظلومیت و محرومیت ۲۵ ساله امیرالمؤمنین از حق خویش، شاهدش.

۲ . مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام

کینه هاى قریش نسبت به بنى هاشم و پیامبر و عترت او، از بین رفتنى نبود. پیامبر هم با چشم بصیرخویش، آینده و مظلومیت خاندانش را مى دید و بارها با على علیه السلام و زهرا علیهاالسلام در این باره سخن گفته و خون گریسته بود. از سخنان اوست که: «ابکى لِذُرّیّتى و ما تصنعُ بهم شرارُ امّتى من بعدى»(۶)

على علیه السلام مى فرماید: کنار پیامبر خدا نشسته بودیم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب.سخن از دجّال مى گفتیم و بیم از اغواگرى هایش، که پیامبر بیدار شد و با چهره اى برافروخته فرمود: بیش از دجّال، بر شما از غیر دجّال بیمناکم. بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراه گر و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.(۷)

این نگرانى ها را حتى در زمان خویش نسبت به مکر و دشمنى یهود با عترتش نیز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در دوران کودکى و نگرانى پیامبر و حضرت زهرا علیهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزیز و یافته شدن آن دو از زیر درختى در باغ ابى دحداح، پیامبر نگرانى و بیم خویش را از کید یهود نسبت به جان حسن و حسین علیهماالسلام ابراز فرمود.(۸)

این رشته، بسیار دراز دامن است و به همین اشاره بسنده مى کنیم.

۳ . هواپرستى امّت

بیش ترین نقل هاى روایى درباره نگرانى پیامبر، نسبت به همین موضوع است، یعنى عارضه تبعیّت از هواى نفس و در سرپروراندن آرزوهاى دور و دراز، که نشانه وابستگى به دنیا و مظاهر آن است، نتیجه طبیعى این دو بیمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین، براى سقوط یک فرد یا امت کافى است.

این نگرانى با تعابیر متفاوت و متواتر نقل شده که به چند نمونه اشاره مى شود:

«اِنّ اَخْوَفَ ما اخافُ علیکم اتّباعُ الهوى و طولُ الأمل، امّا اتّباعُ الهوى فَیَصُدُّ عَنِ الحقِّ و امّا طولُ الأملِ فَیُنْسى الاخِرَه(۹)؛ آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى، [آدمى را] از حق باز مى دارد و آرزوى دراز، آخرت را از یاد انسان مى برد.»

این مضمون با عباراتى شبیه همین، از حضرت على علیه السلام و امامان دیگر نیز نقل شده است.

پیامبرخدا صلى الله علیه و آله وسلم در سخنى دیگر فرموده است:

«شرُّ ما اَتَخَوَّفُ علیکم اِتّباعُ الهوى و طولُ الأمل، فاتّباع الهوى یَصرِفُ قلوبَکم عن الحقِّ و طولُ الأملِ یَصرِفُ هِمَمَکُم الى الدّنیا...(۱۰)؛ بدترین چیزى که بر شما بیمناکم، پیروى از هواى نفس و طول آرزوست؛ هواپرستى، دل هایتان را از حق برمى گرداند و آرزوى دراز، همت هاى شما را به دنیا مصروف مى سازد…»

۴ . دنیا زدگى

نگرانى دیگر پیامبر آن بود که با دست یافتن مردم به مال و ثروت و چشیدن شیرینى دنیا، دل هاى آنان دنیا زده شود و از ارزش ها دست بشویند و در کسب ها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمایند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مکنت باشد، از هر راه که باشد. نتیجه این دنیازدگى، فراموشى خدا و آخرت و در نهایت، سقوط اخلاقى است و دور شدن از ساده زیستى و گرفتارى در دام تجمّلات.

حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم مى فرماید:

«لکنّى اخافُ اَنْ یُفْتَحَ عَلَیْکُمُ الدّنیا بعدى فَیُنْکِرُ بَعْضُکُم بَعْضاً و یُنکِرُکُم اَهلُ السّماء عند ذلک؛ (۱۱) بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روى شما گشوده شود (و به دنیا و ثروت برسید.) آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان هم شما را نشناسند.

و در بیانى دیگر چنین مى فرماید:

«اِنَّ اَخْوَفَ ما اَتَخَوَّفُ على امّتى مِنْ بعدى هذِه المکاسِبُ المُحرّمهُ و الشّهوهُ الخفیّهُ و الرّبا؛ (۱۲) بیش ترین بیمى که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسب هاى حرام و در آمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست.»

سرمستى مال و طغیان ثروت، خیلى ها را بر زمین مى زند و بسیارى از مدعیان ایمان، از «آزمایش پول» موفق بیرون نمى آیند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنیا مى لغزد و به عیاشى و بى دردى مبتلا مى شوند. این نگرانى را رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در ذیل چند نگرانى دیگر بیان کرده و این گونه اشاره فرموده است: «اَوْ یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّى یَطْغَوا و یَبْطِرُوا؛ (۱۳) بیم آن دارم که… یا ثروت در میان آنان آشکار شود، تا آن جا که به طغیان و سرمستى برسند.»

و در حدیث دیگرى تعبیر «اَوْ دُنْیاً تَقْطَعُ رِقابکم...»(۱۴) آمده است، «دنیایى که گردن هاى شما را قطع مى کند.»

حوادث پس از رحلت پیامبر و مسابقه برخى از امت او در زراندوزى و دنیاطلبى و روى آوردن به کاخ و تجمّلات و عیش و نوش و… شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آینده امت خویش است.

  1. فتنه و گمراهى

به هم آمیختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معیارها و زیر پاگذاشتن اصول و انکار مسلّمات دین، موجب مى شود عده اى از هدایت دست بشویند و گمراه شوند. در این جا نقش آنان که کار فکرى مى کنند و با افکار و اندیشه هاى مردم سروکار دارند، حسّاس تر است.

دانایان و دانشمندان، همچنین زمامداران و مسئولان نیز درگمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش مى اندازند. در این زمینه ها به چند حدیث اشاره مى کنیم:

آن حضرت فرمود:

«انّما اَخافُ على امّتى الأئِمّهَ المُضِلُّون...؛(۱۵) بر امت خویش، از زمامدارانِ گمراه کننده بیمناکم.»

و فرمود: «اِنّى اخاف علیکم استخفافاً بالدین و بیعَ الحُکم و قطیعهَ الرَّحِم و اَنْ تتّخذوا القرآنَ مَزامیرَ، تُقدِّمُون اَحَدَکم و لَیسَ بِأَفضَلِکُم؛(۱۶) بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود؛ حکم و داورى، خرید و فروش شود؛ پیوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانى را جلو بیندازید که برترین شما نیستند.»

در حدیثى دیگر، نگرانى پیامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنیاطلبى بیان شده است و این که در این سه مورد، انسان باید خود را متهم بداند و از این لغزش گاه ها مصون و در امان نپندارد.(۱۷)

همچنین گمراهى پس از هدایت، فتنه هاى گمراه کننده، شکم و شهوت، از عوامل دیگر نگرانى آن حضرت به شمار آمده است، آن جا که مى فرماید:

«ثلاثهٌ اَخافُهُنَّ على امّتى من بعدى: الضَّلالهُ بَعْدَ المَعْرِفَهِ و مُضِلاّتُ الفِتَنِ و شَهْوَهُ البَطْنِ و الفَرْج»(۱۸)

در حدیثى سه خصلت دیگر موجب نگرانى حضرت رسول بیان شده است: یکى آن که قرآن را به غلط تأویل کنند و معانى و تفاسیر آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سلیقه و گرایش خود معنى کنند، دیگر آن که در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشویش اذهان بپردازند، سوم آن که با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغیان و خوشگذرانى شوند. و اینک متن حدیث:

«انّما الخوف على اُمّتى من بعدى ثلاثُ خصالٍ: اَنْ یَتَأَوَّلُوا القرآنَ على غَیرِ تَأْویلِهِ او یَتَّبِعُوا زَلَّهَ العالِم، او یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّى یَطْغَوا و یَبْطِرُوا…»(۱۹)

  1. سلطه و نفوذ منافقان

همیشه بزرگ ترین خطر براى هر نهضت و انقلاب، یا مکتب و آیین، تحرکات عناصر نفوذى بیگانه به داخل مجموعه هاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق، همزبانى و همراهى ساختگى دروغین کسانى با امت اسلام است که در دل، هیچ عقیده اى به مبانى و ارزش ها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى، خود را داخل نیروها جا مى زنند و از پشت ضربه مى زنند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در طول دوران حکومت در مدینه، با پدیده منافقان دست به گریبان بود، و عمیق تر آن که کسانى در زمره اصحاب و همراهان او بودند که در دل عقیده اى به دین و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتین و شرکت صورى در نماز و برنامه هاى دیگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، براى اعاده جاهلیت و شرک، به دست و پا افتادند و فتنه گرى ها کردند.

نگرانى رسول خدا از این دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگین بود، نه از مؤمن یا کافر، که ایمان یا کفر خویش را به صراحت اظهار مى کردند.

فرموده است: «ولکنّى اخاف علیکم کلّ منافقٍ حُلْوَاللسان...؛(۲۰) از منافق شیرین زبانى بر شما بیمناکم که حرف هایش برایتان آشناست، ولى عمل و رفتارش به گونه اى است که نمى شناسید.»

در حدیث دیگر، صریح تر بیان فرموده است:

«انّى لا اَتَخَوَّفُ على اُمّتى مؤمناً و لا مشرکاً، فامّا المؤمنُ فَیَحْجُزُهُ ایمانُهُ و اما المشرکُ فَیَقْمَعُهُ کُفْرُهُ، ولکن اَتَخَوَّفُ علیکم منافقاً عَلیمَ اللسان، یقولُ ما تَعْرِفُونَ و یَعملُ ما تُنْکِرُون؛(۲۱) من هرگز بر امتم از سوى مؤمن و مشرک بیمناک نیستم؛ مؤمن را ایمانش باز مى دارد و مشرک را کفرش ریشه کن مى سازد. لیکن نگرانى و بیم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است که مى گوید آنچه را مى شناسید و عمل مى کند آنچه را نمى شناسید.»

چنین منافقانى که مجهّز به دانش دین و آشنا به زبان انقلاب اند، در پیکره امت اسلامى نفوذ مى کنند و به نام دین حرف مى زنند و عمل مى کنند و از درون ضربه مى زنند. چنین کسانى پس از پیامبر خدا، بر سرنوشت دین و دنیا و حکومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استیلاى امویان برخلافت اسلامى بود که پس از قدرت یافتن، کفر درونى خویش را آشکار ساختند و ضربه هاى جبران ناپذیر زدند. معاویه و یزید را از بارزترین آنان مى توان شمرد.

نگرانى رسول خدا از نقش منافقان، هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است که نامحرم را به حریم نظام اسلامى راه ندهند و فریب چهره هاى انقلابى نما و حرف ها و شعارهاى فریبنده را نخورند که آنچه مى گویند، تنها در نوک زبان است، نه در ژرفاى دل و عمق باور.

۷ . جعل و نسبت هاى دروغ

دروغ بستن به رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم هم در زمان حیات آن حضرت بود و آزارش مى داد که کسانى حرف هایى را به دروغ از قول حضرتش نقل مى کردند، هم نسبت به آینده و پس از وفاتش نگران آن بود که هرکس هرچه را مى خواهد به او نسبت دهد و حاکمان براى توجیه مفاسد خویش یا کوبیدن هرکس و هرچیزى، به حدیثى ساختگى از زبان پیامبر، تمسّک جویند.

پیامبر، کسانى را که به او دروغ بندند، نفرین و لعنت کرده است و وعده دوزخ بر ایشان داده است.(۲۲)

از جمله در خطابه بلیغ و تاریخى خویش در «حجه الوداع»، که بسیارى از گفتنى ها، توصیه ها، هشدارها و نگرانى ها را بیان نمود، چنین فرموده است:

«قَدْ کَثُرَتْ علَىَّ الکَذّابه و سَتَکْثُرُ، فَمَنْ کَذِبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار؛(۲۳) دروغ بستن بر من بسیار شده و در آینده هم افزایش خواهد یافت. پس هرکس به عمد، بر من دروغ بندد، جایگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد.»

شگفتا که این خطر و این جنایت، در زمان ما نیز وجود دارد و حضرت امام خمینى قدس سره نیز این نگرانى را نسبت به آینده داشتند، از این رو در صفحه آخر وصیت نامه سیاسى، الهى خویش به صورت تذکّر افزودند: «اکنون که من حاضرم، بعضى نسبت هاى بى واقعیت به من داده مى شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مى کنم آنچه به من نسبت داده شده یا مى شود، مورد تصدیق نیست، مگر آن که صداى من یا خطّ من و امضاى من باشد، یا تصدیق کارشناسان، یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم.»(۲۴)

جالب است که رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم نیز براى تشخیص صحّت یا نادرستى آنچه ازقول او در آینده نقل مى شود، معیار ارائه فرموده و آن، «عرضه بر کتاب خدا» است تا هرچه که مخالف قرآن کریم باشد، از اعتبار ساقط شود.

۸ . تکذیب تقدیر و تصدیق نجوم

از نگرانى هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در زمینه سست شدن ایمان ها و عقیده هاى توحیدى، آن بود که مردم بتدریج به نقش خدا و تقدیرات الهى در حوادث، کم اعتقاد شوند، برعکس به آنچه منجّمان و ستاره شناسان مى گویند، دل بندند و تدبیر و برنامه ها وتصمیم هاى خود را براساس علم نجوم تنظیم کنند. در حدیث هاى مکررى این نکته مطرح شده است، از جمله:

«اَخافُ على اُمّتى خَصْلَتَیْن: تکذیباً بِالقَدَرِ و تصدیقاً بالنّجوم»(۲۵)

«انّ اَخْوَفَ ما اخافُ على اُمّتى، التّصدیقُ بالنُّجوم و التّکذیبُ بِالقَدَرِ و ظُلْمُ الأمّه»(۲۶)

در حدیث دوم، «ظلم به امت» نگرانى و بیم دیگرى است که افزوده است.

در حدیثى هم از سه نکته اظهار نگرانى فرموده است: یکى از ستم و تعدّى حاکمان و مسئولان در حقّ مردم، دیگرى تکذیب تقدیرات الهى و سوم باران طلبیدن از ستاره ها و حرکت نجوم؛ یعنى به جاى آن که خدا را منشأ برکت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، این برکت را از ستاره ها و جهش و سقوط آنها بدانند. این باور در جاهلیت وجود داشت، رسول خدا بیم آن داشت که روى آوردن به ستاره به جاى خدا بار دیگر زنده شود و عقیده توحیدى خلل پذیرد. اینک متن حدیث نبوى:

«اخاف على اُمّتى ثلاثاً: استسقاءً بالأنواء و حیفَ السّلطان و تَکْذیباً بالْقَدَرِ»(۲۷)

اینها برخى از نگرانى هاى حضرت محمد صلى الله علیه و آله وسلم بود که نسبت به آینده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار مى داد و موعظه مى کرد.

دامنه این بحث را مى توان گسترده تر از این قرار داد. آنچه خواندید، گذرى شتابان از این وادى بود و در استخراج احادیث، عمدتاً به یک منبع (بحارالانوار) استناد شد، و گرنه سخن بسیار است و نگرانى هاى حضرت رسالت نیز، فراوان.

پى نوشت:

  1. مائده/ ۶۷٫
  2. بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۷۰٫
  3. همان، ج ۳۹، ص ۳۴۲ و ج ۸۵، ص ۸۹٫
  4. همان، ج ۳۳، ص ۱۵۳٫
  5. همان،ج ۳۹ ص ۷۶ و ج ۴۰، ص ۲۹ و ۳۵٫
  6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص۳۹۲٫
  7. بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۴۸٫
  8. همان، ج ۴۳، ص ۳۱۳٫
  9. همان، ج ۳۲، ص ۳۵۵٫
  10. همان، ج ۷۴، ص ۱۱۷، ۱۸۸، ۲۹۳ و ۲۹۶ و ج ۲، ص ۱۰۶٫
  11. همان، ج ۷۹، ص ۱۳۷٫
  12. همان، ج ۷۰، ص ۱۵۸ و ج ۱۰۰، ص ۵۴٫
  13. همان، ج ۶۹، ص ۶۳٫
  14. همان، ج ۷۰، ص ۹۲٫
  15. همان، ج ۲۸، ص ۳۲٫
  16. همان، ج ۶۹، ص ۲۲۷ ، ج ۷۱، ص ۹۲ و ج ۷۶، ص ۲۴۳٫
  17. همان، ج ۲، ص ۴۹٫
  18. همان، ج ۲۲، ص ۴۵۱، ج ۱۰، ص ۳۶۸ و ج ۶۸، ص ۲۶۹٫
  19. همان، ج ۲، ص ۴۲ و ج ۶۹، ص ۶۳٫
  20. همان، ج ۳۳، ص ۵۸۸٫
  21. همان، ج ۲، ص ۱۱۰ و ج ۳۳، ص ۵۴۹ و ۵۸۲٫
  22. اضواء على السنه المحمدیه، محمود ابوریّه، ص ۶۲٫
  23. سفینه البحار، ج ۷، ص ۴۵۶٫
  24. ر.ک: وصیت نامه سیاسى، الهى امام خمینى(ره)، تذکرات پایانى.
  25. بحارالانوار، ج ۵۵، ص ۲۷۷٫

۲۶ و ۲۷٫ همان، ص ۳۳۰.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۵۰