پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » تاریخ و سیره »

بیم‏ها و نگرانى‏ هاى بزرگ پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم

اشاره:

مثل هر باغبان دلسوز و زحمت کشیده‏اى که عمر خود را پاى نهال‏ها و بذرهایش گذاشته و در سال‏هاى پیرى، نگران باغ پس از خویش است، پیامبر رحمت و معلم بشریت حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نیز، در سال‏هاى آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خویش بود. نگرانى‏هاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، در زمینه‏هاى مختلف بود، چرا که آفت‏ها و عارضه هایى که دامنگیر انسان مى‏گردد، متفاوت است. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در آن سال‏ها، نگرانى خویش را نسبت به وقوع آنها «پس از خویش»، ابراز داشته و آنها را پیش بینى کرده است.

برخى از این موضوعات نگران کننده، حاکى از نوعى «رجعت» در امت مسلمان است، یعنى کمرنگ شدن ارزش‏هاى الهى و اسلامى و احیاى دوباره معیارهاى جاهلى و سر برآوردن خوى و خصلت‏هاى غیر انسانى، که به برکت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار دیگر جان گرفت و معیارها را برهم زد. این نوع رجعت به جاهلیت، که از نگرانى‏هاى عمده آن حضرت است، براى هر مصلحى که با رهبرى خویش، امتى و فرهنگى و نظامى پدید آورده باشد، وجود دارد، چرا که نسل دوم و سوم در یک حرکت انقلابى و نهضت اصلاحى، اغلب داراى آن روحیّات، باورها، انگیزه‏ها، شناخت‏هاى عینى و تجربه‏هاى محسوس «انقلابیون اوّلیّه» و «سابقون» نیستند و زمینه سیر قهقرایى و بازگشت به شرایط پیش از تحوّل و نهضت، در آنان فراهم‏تر است و دشمنان هم از همین «زمینه»ها بهره مى‏گیرند و به دگرگون سازى «فرهنگ انقلاب» مى‏پردازند.

اینک مرورى برنگرانى‏هاى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏کنیم، تا دستمایه عبرت و الهام براى امروز ما باشد.

۱. سرنوشت رهبرى

براى رسول خدا به عنوان «رهبر»، تداوم «راه» بسیار مهم بود. فلسفه سیاسى اسلام نیز قالب «امامت» و «وصایت» را براى تداوم راه پیامبر و استمرار حاکمیت اسلامى پس از رحلت آن حضرت، پیش بینى کرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشینى خویش و وصىّ خود، سخن گفته، رهنمود داده و تکلیف را معیّن کرده بود. اما صریح‏ترین و اساسى‏ترین و به یادماندنى‏ترین شکل آن اعلام و تعیین، حادثه «غدیرخم» بود، آن هم با فرمان صریح و قطعى خداوند که حکم پروردگار را به مردم ابلاغ کند. نزول آیه«یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک…»۱ در این راستا بود، اما رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بازهم بیمناک از پیامد این اعلام، و نگران از واکنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ریشه‏هاى جاهلى بازمانده در فکر و دل برخى از اصحاب را مى‏شناخت و کمى تأمّل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پیام داشت.۲ تأکید آیه بر این که «خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏کند؛ واللّه یعصمک من الناس» اشعار به همین دلواپسى‏هاى پیامبر خدا دارد.

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نسبت به این که قریش، پس از رحلت آن حضرت با على علیه‏السلام و مسأله خلافت چه خواهند کرد و مظلومیّت این خاندان و کنار زدن امیرمؤمنان از صحنه سیاسى وحق قطعى و مشروعش، بارها اظهار نگرانى کرده بود و وقایع بعدى را به حضرت على علیه‏السلام یادآور شده بود. آن پیامبر دلسوز و آینده نگر، پیش بینى مى‏فرمود که فاسقان و طغیانگران قریش، على علیه‏السلام را مظلوم سازند۳ و به آن حضرت چنین ابراز مى‏کرد که: بیم آن دارم که اگر بر سر خلافت و حق خویش با آنان به کشمکش بپردازى و منازعه کنى، تو را بکشند.۴ و مى‏فرمود: «امّاالّتى اخافُها علیه، فَغَدْرُقریشٍ به من بعدى؛۵ آنچه بر او نسبت به آن بیم دارم، آن است که قریش پس از من با او از در نیرنگ و حیله در آیند.»

و… دیدیم که نگرانى حضرت رسول به جا بود و مظلومیت و محرومیت ۲۵ ساله امیرالمؤمنین از حق خویش، شاهدش.

۲ . مظلومیّت اهل بیت علیهم‏السلام

کینه‏هاى قریش نسبت به بنى‏هاشم و پیامبر و عترت او، از بین رفتنى نبود. پیامبر هم با چشم بصیرخویش، آینده و مظلومیت خاندانش را مى‏دید و بارها با على علیه‏السلام و زهرا علیهاالسلام در این باره سخن گفته و خون گریسته بود. از سخنان اوست که: «ابکى لِذُرّیّتى و ما تصنعُ بهم شرارُ امّتى من بعدى»۶

على علیه‏السلام مى‏فرماید: کنار پیامبر خدا نشسته بودیم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب.سخن از دجّال مى‏گفتیم و بیم از اغواگرى‏هایش، که پیامبر بیدار شد و با چهره‏اى برافروخته فرمود: بیش از دجّال، بر شما از غیر دجّال بیمناکم. بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراه گر و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.۷

این نگرانى‏ها را حتى در زمان خویش نسبت به مکر و دشمنى یهود با عترتش نیز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در دوران کودکى و نگرانى پیامبر و حضرت زهرا علیهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزیز و یافته شدن آن دو از زیر درختى در باغ ابى‏دحداح، پیامبر نگرانى و بیم خویش را از کید یهود نسبت به جان حسن و حسین علیهماالسلام ابراز فرمود.۸

این رشته، بسیار دراز دامن است و به همین اشاره بسنده مى‏کنیم.

۳ . هواپرستى امّت

بیش‏ترین نقل‏هاى روایى درباره نگرانى پیامبر، نسبت به همین موضوع است، یعنى عارضه تبعیّت از هواى نفس و در سرپروراندن آرزوهاى دور و دراز، که نشانه وابستگى به دنیا و مظاهر آن است، نتیجه طبیعى این دو بیمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین، براى سقوط یک فرد یا امت کافى است.

این نگرانى با تعابیر متفاوت و متواتر نقل شده که به چند نمونه اشاره مى‏شود:

«اِنّ اَخْوَفَ ما اخافُ علیکم اتّباعُ الهوى و طولُ الأمل، امّا اتّباعُ الهوى فَیَصُدُّ عَنِ الحقِّ و امّا طولُ الأملِ فَیُنْسى الاخِرَه۹؛ آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى، [آدمى را] از حق باز مى‏دارد و آرزوى دراز، آخرت را از یاد انسان مى‏برد.»

این مضمون با عباراتى شبیه همین، از حضرت على علیه‏السلام و امامان دیگر نیز نقل شده است.

پیامبرخدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در سخنى دیگر فرموده است:

«شرُّ ما اَتَخَوَّفُ علیکم اِتّباعُ الهوى و طولُ الأمل، فاتّباع الهوى یَصرِفُ قلوبَکم عن الحقِّ و طولُ الأملِ یَصرِفُ هِمَمَکُم الى الدّنیا…۱۰؛ بدترین چیزى که بر شما بیمناکم، پیروى از هواى نفس و طول آرزوست؛ هواپرستى، دل‏هایتان را از حق برمى‏گرداند و آرزوى دراز، همت‏هاى شما را به دنیا مصروف مى‏سازد…»

۴ . دنیا زدگى

نگرانى دیگر پیامبر آن بود که با دست یافتن مردم به مال و ثروت و چشیدن شیرینى دنیا، دل‏هاى آنان دنیا زده شود و از ارزش‏ها دست بشویند و در کسب‏ها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمایند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مکنت باشد، از هر راه که باشد. نتیجه این دنیازدگى، فراموشى خدا و آخرت و در نهایت، سقوط اخلاقى است و دور شدن از ساده زیستى و گرفتارى در دام تجمّلات.

حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏فرماید:

«لکنّى اخافُ اَنْ یُفْتَحَ عَلَیْکُمُ الدّنیا بعدى فَیُنْکِرُ بَعْضُکُم بَعْضاً و یُنکِرُکُم اَهلُ السّماء عند ذلک؛ ۱۱ بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روى شما گشوده شود (و به دنیا و ثروت برسید.) آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان هم شما را نشناسند.

و در بیانى دیگر چنین مى‏فرماید:

«اِنَّ اَخْوَفَ ما اَتَخَوَّفُ على امّتى مِنْ بعدى هذِه المکاسِبُ المُحرّمهُ و الشّهوهُ الخفیّهُ و الرّبا؛ ۱۲ بیش‏ترین بیمى که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسب‏هاى حرام و در آمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست.»

سرمستى مال و طغیان ثروت، خیلى‏ها را بر زمین مى‏زند و بسیارى از مدعیان ایمان، از «آزمایش پول» موفق بیرون نمى‏آیند و پاى اراده‏شان در لغزشگاه مال دنیا مى‏لغزد و به عیاشى و بى دردى مبتلا مى‏شوند. این نگرانى را رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در ذیل چند نگرانى دیگر بیان کرده و این گونه اشاره فرموده است: «اَوْ یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّى یَطْغَوا و یَبْطِرُوا؛ ۱۳ بیم آن دارم که… یا ثروت در میان آنان آشکار شود، تا آن جا که به طغیان و سرمستى برسند.»

و در حدیث دیگرى تعبیر «اَوْ دُنْیاً تَقْطَعُ رِقابکم…»۱۴ آمده است، «دنیایى که گردن‏هاى شما را قطع مى‏کند.»

حوادث پس از رحلت پیامبر و مسابقه برخى از امت او در زراندوزى و دنیاطلبى و روى آوردن به کاخ و تجمّلات و عیش و نوش و… شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آینده امت خویش است.

۵. فتنه و گمراهى

به هم آمیختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معیارها و زیر پاگذاشتن اصول و انکار مسلّمات دین، موجب مى‏شود عده‏اى از هدایت دست بشویند و گمراه شوند. در این جا نقش آنان که کار فکرى مى‏کنند و با افکار و اندیشه‏هاى مردم سروکار دارند، حسّاس‏تر است.

دانایان و دانشمندان، همچنین زمامداران و مسئولان نیز درگمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش مى‏اندازند. در این زمینه‏ها به چند حدیث اشاره مى‏کنیم:

آن حضرت فرمود:

«انّما اَخافُ على امّتى الأئِمّهَ المُضِلُّون…؛۱۵ بر امت خویش، از زمامدارانِ گمراه کننده بیمناکم.»

و فرمود: «اِنّى اخاف علیکم استخفافاً بالدین و بیعَ الحُکم و قطیعهَ الرَّحِم و اَنْ تتّخذوا القرآنَ مَزامیرَ، تُقدِّمُون اَحَدَکم و لَیسَ بِأَفضَلِکُم؛۱۶ بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود؛ حکم و داورى، خرید و فروش شود؛ پیوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانى را جلو بیندازید که برترین شما نیستند.»

در حدیثى دیگر، نگرانى پیامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنیاطلبى بیان شده است و این که در این سه مورد، انسان باید خود را متهم بداند و از این لغزش گاه ها مصون و در امان نپندارد.۱۷

همچنین گمراهى پس از هدایت، فتنه‏هاى گمراه کننده، شکم و شهوت، از عوامل دیگر نگرانى آن حضرت به شمار آمده است، آن جا که مى‏فرماید:

«ثلاثهٌ اَخافُهُنَّ على امّتى من بعدى: الضَّلالهُ بَعْدَ المَعْرِفَهِ و مُضِلاّتُ الفِتَنِ و شَهْوَهُ البَطْنِ و الفَرْج»۱۸

در حدیثى سه خصلت دیگر موجب نگرانى حضرت رسول بیان شده است: یکى آن که قرآن را به غلط تأویل کنند و معانى و تفاسیر آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سلیقه و گرایش خود معنى کنند، دیگر آن که در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشویش اذهان بپردازند، سوم آن که با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغیان و خوشگذرانى شوند. و اینک متن حدیث:

«انّما الخوف على اُمّتى من بعدى ثلاثُ خصالٍ: اَنْ یَتَأَوَّلُوا القرآنَ على غَیرِ تَأْویلِهِ او یَتَّبِعُوا زَلَّهَ العالِم، او یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّى یَطْغَوا و یَبْطِرُوا…»۱۹

۶. سلطه و نفوذ منافقان

همیشه بزرگ‏ترین خطر براى هر نهضت و انقلاب، یا مکتب و آیین، تحرکات عناصر نفوذى بیگانه به داخل مجموعه‏هاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق، همزبانى و همراهى ساختگى دروغین کسانى با امت اسلام است که در دل، هیچ عقیده‏اى به مبانى و ارزش‏ها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى، خود را داخل نیروها جا مى‏زنند و از پشت ضربه مى‏زنند.

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در طول دوران حکومت در مدینه، با پدیده منافقان دست به گریبان بود، و عمیق‏تر آن که کسانى در زمره اصحاب و همراهان او بودند که در دل عقیده‏اى به دین و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتین و شرکت صورى در نماز و برنامه‏هاى دیگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، براى اعاده جاهلیت و شرک، به دست و پا افتادند و فتنه‏گرى‏ها کردند.

نگرانى رسول خدا از این دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگین بود، نه از مؤمن یا کافر، که ایمان یا کفر خویش را به صراحت اظهار مى‏کردند.

فرموده است: «ولکنّى اخاف علیکم کلّ منافقٍ حُلْوَاللسان…؛۲۰ از منافق شیرین زبانى بر شما بیمناکم که حرف هایش برایتان آشناست، ولى عمل و رفتارش به گونه‏اى است که نمى‏شناسید.»

در حدیث دیگر، صریح‏تر بیان فرموده است:

«انّى لا اَتَخَوَّفُ على اُمّتى مؤمناً و لا مشرکاً، فامّا المؤمنُ فَیَحْجُزُهُ ایمانُهُ و اما المشرکُ فَیَقْمَعُهُ کُفْرُهُ، ولکن اَتَخَوَّفُ علیکم منافقاً عَلیمَ اللسان، یقولُ ما تَعْرِفُونَ و یَعملُ ما تُنْکِرُون؛۲۱ من هرگز بر امتم از سوى مؤمن و مشرک بیمناک نیستم؛ مؤمن را ایمانش باز مى‏دارد و مشرک را کفرش ریشه کن مى‏سازد. لیکن نگرانى و بیم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است که مى‏گوید آنچه را مى‏شناسید و عمل مى‏کند آنچه را نمى‏شناسید.»

چنین منافقانى که مجهّز به دانش دین و آشنا به زبان انقلاب اند، در پیکره امت اسلامى نفوذ مى‏کنند و به نام دین حرف مى‏زنند و عمل مى‏کنند و از درون ضربه مى‏زنند. چنین کسانى پس از پیامبر خدا، بر سرنوشت دین و دنیا و حکومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استیلاى امویان برخلافت اسلامى بود که پس از قدرت یافتن، کفر درونى خویش را آشکار ساختند و ضربه‏هاى جبران‏ناپذیر زدند. معاویه و یزید را از بارزترین آنان مى‏توان شمرد.

نگرانى رسول خدا از نقش منافقان، هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است که نامحرم را به حریم نظام اسلامى راه ندهند و فریب چهره‏هاى انقلابى نما و حرف‏ها و شعارهاى فریبنده را نخورند که آنچه مى‏گویند، تنها در نوک زبان است، نه در ژرفاى دل و عمق باور.

۷ . جعل و نسبت‏هاى دروغ

دروغ بستن به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم هم در زمان حیات آن حضرت بود و آزارش مى‏داد که کسانى حرف هایى را به دروغ از قول حضرتش نقل مى‏کردند، هم نسبت به آینده و پس از وفاتش نگران آن بود که هرکس هرچه را مى‏خواهد به او نسبت دهد و حاکمان براى توجیه مفاسد خویش یا کوبیدن هرکس و هرچیزى، به حدیثى ساختگى از زبان پیامبر، تمسّک جویند.

پیامبر، کسانى را که به او دروغ بندند، نفرین و لعنت کرده است و وعده دوزخ بر ایشان داده است.۲۲

از جمله در خطابه بلیغ و تاریخى خویش در «حجه‏الوداع»، که بسیارى از گفتنى‏ها، توصیه‏ها، هشدارها و نگرانى‏ها را بیان نمود، چنین فرموده است:

«قَدْ کَثُرَتْ علَىَّ الکَذّابه و سَتَکْثُرُ، فَمَنْ کَذِبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار؛۲۳ دروغ بستن بر من بسیار شده و در آینده هم افزایش خواهد یافت. پس هرکس به عمد، بر من دروغ بندد، جایگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد.»

شگفتا که این خطر و این جنایت، در زمان ما نیز وجود دارد و حضرت امام خمینى قدس‏سره نیز این نگرانى را نسبت به آینده داشتند، از این رو در صفحه آخر وصیت نامه سیاسى، الهى خویش به صورت تذکّر افزودند: «اکنون که من حاضرم، بعضى نسبت‏هاى بى‏واقعیت به من داده مى‏شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مى‏کنم آنچه به من نسبت داده شده یا مى‏شود، مورد تصدیق نیست، مگر آن که صداى من یا خطّ من و امضاى من باشد، یا تصدیق کارشناسان، یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم.»۲۴

جالب است که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نیز براى تشخیص صحّت یا نادرستى آنچه ازقول او در آینده نقل مى‏شود، معیار ارائه فرموده و آن، «عرضه بر کتاب خدا» است تا هرچه که مخالف قرآن کریم باشد، از اعتبار ساقط شود.

۸ . تکذیب تقدیر و تصدیق نجوم

از نگرانى‏هاى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در زمینه سست شدن ایمان‏ها و عقیده‏هاى توحیدى، آن بود که مردم بتدریج به نقش خدا و تقدیرات الهى در حوادث، کم اعتقاد شوند، برعکس به آنچه منجّمان و ستاره شناسان مى‏گویند، دل بندند و تدبیر و برنامه‏ها و

تصمیم‏هاى خود را براساس علم نجوم تنظیم کنند. در حدیث‏هاى مکررى این نکته مطرح شده است، از جمله:

«اَخافُ على اُمّتى خَصْلَتَیْن: تکذیباً بِالقَدَرِ و تصدیقاً بالنّجوم»۲۵

«انّ اَخْوَفَ ما اخافُ على اُمّتى، التّصدیقُ بالنُّجوم و التّکذیبُ بِالقَدَرِ و ظُلْمُ الأمّه»۲۶

در حدیث دوم، «ظلم به امت» نگرانى و بیم دیگرى است که افزوده است.

در حدیثى هم از سه نکته اظهار نگرانى فرموده است: یکى از ستم و تعدّى حاکمان و مسئولان در حقّ مردم، دیگرى تکذیب تقدیرات الهى و سوم باران طلبیدن از ستاره‏ها و حرکت نجوم؛ یعنى به جاى آن که خدا را منشأ برکت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، این برکت را از ستاره‏ها و جهش و سقوط آنها بدانند. این باور در جاهلیت وجود داشت، رسول خدا بیم آن داشت که روى‏آوردن به ستاره به جاى خدا بار دیگر زنده شود و عقیده توحیدى خلل پذیرد. اینک متن حدیث نبوى:

«اخاف على اُمّتى ثلاثاً: استسقاءً بالأنواء و حیفَ السّلطان و تَکْذیباً بالْقَدَرِ»۲۷

اینها برخى از نگرانى‏هاى حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود که نسبت به آینده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار مى‏داد و موعظه مى‏کرد.

دامنه این بحث را مى‏توان گسترده‏تر از این قرار داد. آنچه خواندید، گذرى شتابان از این وادى بود و در استخراج احادیث، عمدتاً به یک منبع (بحارالانوار) استناد شد، و گرنه سخن بسیار است و نگرانى‏هاى حضرت رسالت نیز، فراوان.

پى‏نوشت‏:

۱. مائده/ ۶۷.

۲. بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۷۰.

۳. همان، ج ۳۹، ص ۳۴۲ و ج ۸۵، ص ۸۹.

۴. همان، ج ۳۳، ص ۱۵۳.

۵. همان،ج ۳۹ ص ۷۶ و ج ۴۰، ص ۲۹ و ۳۵.

۶. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص۳۹۲.

۷. بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۴۸.

۸. همان، ج ۴۳، ص ۳۱۳.

۹. همان، ج ۳۲، ص ۳۵۵.

۱۰. همان، ج ۷۴، ص ۱۱۷، ۱۸۸، ۲۹۳ و ۲۹۶ و ج ۲، ص ۱۰۶.

۱۱. همان، ج ۷۹، ص ۱۳۷.

۱۲. همان، ج ۷۰، ص ۱۵۸ و ج ۱۰۰، ص ۵۴.

۱۳. همان، ج ۶۹، ص ۶۳.

۱۴. همان، ج ۷۰، ص ۹۲.

۱۵. همان، ج ۲۸، ص ۳۲.

۱۶. همان، ج ۶۹، ص ۲۲۷ ، ج ۷۱، ص ۹۲ و ج ۷۶، ص ۲۴۳.

۱۷. همان، ج ۲، ص ۴۹.

۱۸. همان، ج ۲۲، ص ۴۵۱، ج ۱۰، ص ۳۶۸ و ج ۶۸، ص ۲۶۹.

۱۹. همان، ج ۲، ص ۴۲ و ج ۶۹، ص ۶۳.

۲۰. همان، ج ۳۳، ص ۵۸۸.

۲۱. همان، ج ۲، ص ۱۱۰ و ج ۳۳، ص ۵۴۹ و ۵۸۲.

۲۲. اضواء على السنه المحمدیه، محمود ابوریّه، ص ۶۲.

۲۳. سفینه البحار، ج ۷، ص ۴۵۶.

۲۴. ر.ک: وصیت نامه سیاسى، الهى امام خمینى(ره)، تذکرات پایانى.

۲۵. بحارالانوار، ج ۵۵، ص ۲۷۷.

۲۶ و ۲۷. همان، ص ۳۳۰.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۵۰