بينشهاى ناب در نگاه دخت آفتاب

صبح سخن

نور حق همواره در جلوه گريست

آنكه آگه نيست از بينش بريست

گلبن ما باش و بهر ما به روى

هم صفا از ما طلب هم رنگ و روى

تا نباشى قطره، دريا چون شوى

تا نه اى گم گشته، پيدا چون شوى[1]

آغاز حضور ما در عرصه هاى مختلف اجتماعى، شروع ظهور انتخابها و گزينشهاى گوناگون خواهد بود. اين پديده كه با طلوع ايام نوجوانى و جوانى نمايان مي شود، تأثيرى بسيار در فصلهاى ديگر كتاب حيات انسان ايجاد مي كند و گاه دوران ميانسالى و كهنسالى را از غبارها و تيرگيها رهانيده، به زندگانى جاودان پيوند مي دهد.

با نگاهى نو به «كنشها و واكنشها»ى ايام زندگانى، تمامى گفتار و رفتار انسانها را رهاورد «گرايشها»ى آنان مي يابيم و در پى آن گرايشهاى گوناگون را ارمغان «بينش»هاى مختلف مي بينيم.

از اين رو رسالت نخست تمامى رسولان الهى در «تغيير بينشها و باورهاى ناشايست» نگريسته مي شود؛ رسالتى كه در آن نوع نگاه گمراهان به آفرينش و شيوه نگرش آنها به آفريدگار، دگرگون مي شود و در يك كلام، داراى «جهان بينى توحيدي»؛ جايگزين تمامى گمانها، خيالات و توهمات، روشناى يقين و بينش صحيح مي شود و در پى آن گفتار، رفتار و پندار انسانها آسمان آسا مي گردد. پروردگار حكيم نيك نهادانى كه صاحب بينشى اينچنين مي شوند، با صفت «بصير» و «سميع» مي ستايد و مي فرمايد: «اِنَّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم اولئك اصحابُ الجنّة هم فيها خالدون مثل الفريقين كَاْلاَعْمى و اْلاَصَمْ و البصير و السميع هل يستويان مثلاً اَفَلا تذكّرون؛[2] بي گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و [با فروتني] به سوى پروردگارشان آرام يافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود. مَثَل اين دو گروه، چون نابينا و كر [در مقايسه] با بينا و شنواست. آيا در مثل يكسانند؟ پس آيا پند نمي گيريد؟»

و در سخنى ديگر بركات بي پايان بصيرت و بينش را «اطمينان، آرامش، اميد و ايمان»[3]

گويى معصوميت و مظلوميت     بيش از پيش در شاخسار

وجود اين دو همسر اسوه         شناخت دوست و دشمن را

در افقى روشن تر جلوه گر ساخته است.

معرفى مي كند كه تنها نصيب صاحبان بينش و بيدارى در مسير پرهيجان زندگى خواهد شد.

از آن سو پيروى اكثريت بي بصيرت از ظن و گمان را نكوهش كرده و پيروى از آنان را موجب ضلالت و ظلمت بيان مي كند:

اگر راه جويى ز خلق زمين      نمايند گمراهت از راه دين

كه هرگز نپويند جز بر گمان     گرفتار شكّند در هر زمان

به غير از فريب و گمانهاى پست     ندارند ابزار ديگر به دست؛[4]

«و ان تطع اكثر من الارض يضلّوك عن سبيل اللّه اِنْ يتّبعون الا الظنّ و ان هم الا يخرصون».[5]

صاحبان بصيرت و روشنايان بينش

آفرينش از ديدگاه اسوه هاى آسمانى چونان آموزشگاهى بيكران و دانشگاهى گسترده است كه «معلّم اوّل»، پروردگار دانا و حكيم، همگان را به بصيرت و بينش فرا خوانده است. نخست «هدايت» و «رحمت»[6] را دستاورد آن معرفى مي كند، سپس ايجاد «انديشه»اى عرشى و در پى آن «انگيزه»اى قُدسى را به تمامى دين باوران مي آموزاند تا صراط مستقيم رستگارى با شناختى بس روشن و انتخابى آگاهانه برگزيده شود. از اين رو به رسول راستين خود، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) چنين مي فرمايد: «قل هذه سبيلى ادعو الى اللّه على بصيرة اَنَا و من اتبعني؛[7] بگو اين است راه من، كه من و هر كس پيروي ام كرد با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مي كنيم.»

و افزون بر آن از تمامى خداجويان درخواست مي كند كه از پروردگار خود اين ارمغان آسمانى را آرزو كنند و هماره لب به نياز گشوده، بگويند: «اللّهم اعطنى بصيرة فى دينك و فهما فى حكمك؛[8] خداوندا! مرا بصيرت در آيين خود عطا كن و قدرت فهم در حكم خويش را ارزانى بدار!»

از آنجا كه آفرينش را آموزشگاه پرگستره معرفى كرده كه بصيرت و بينش تحفه هاى هدايت آفرين و رحمت بخش در آن محسوب مي شود، سه كتاب براى كسب اين نعمت بي نظير معرفى مي كند تا يكايك انسانها دانشجويى خردورز در اين عرصه شمرده شوند و خود را به بلنداى بركات بي كران آن برسانند. اين سه كتاب عبارتند از:

1 – كتاب خلقت يا تكوين

بوى گل مي آيد از چمن گويى كه يار آنجا بُوَد

در باغ جشنى دلپسند از ياد او برپا بود

بر هر ديارى بگذرى بر هر گروهى بنگرى

با صد زبان، با صد بيان در ذكر او غوغا بود[9]

كتاب خلقت نخستين كتابى است كه براى انسانها فراهم شده است (خلق لكم …)[10] و در اختيار آنان قرار گرفته است (سخّر لكم …)[11] تا با سرانگشت انديشه يكايك اوراق آن را بنگرند (سيروا فى الارض …)[12] و در اين واژه ها از آن، صحيفه اى از بصيرت و بينايى براى خود فراهم سازند (فانظروا …)[13] تا به خوبى دريابند كه:

دست هر برگى در اينجا دفترى است

هر گلى در اين زمين پيغمبريست [14]

2 – كتاب معرفت يا تشريع

قرآن مجيد، كتاب تشريع و بايد و نبايدهاى الهى است كه همگام با فطرت، عشق و انديشه انسانها تدوين شده است. آنان كه از جلوه هاى هدايت آفرين اعتقادى، اخلاقى، اقتصادى و اجتماعى استفاده اى شايان نصيب خود سازند، انسانى كامل و متكامل گرديده كه در پندار، رفتار و گفتار الگوى ديگران خواهند بود.

3 – كتاب وجود انسان

انسان برترين آفريده الهى است كه امير مؤمنان علي(علیه السلام) او را اين گونه توصيف مي كند:

أتزعم اَنَّكَ جرمٌ صغير         وفيك انطوى العالم الاكبرُ

و انت الكتابُ المبين الذى       باحرفه يظهر المظهرُ[15]

آيا گمان مي كنى موجودى كوچك هستي؟

در حالى كه در وجود تو عالَمى بزرگ نهفته است.

و تو كتابى روشنگر هستى كه

با يكايك حروف خود حقايق هستى را پديدار مي كني.

به يقين آنان كه حروف اين كتاب را با نگاهى ژرف نظاره كنند، خود را در مثلثى به طور كامل متصل مي يابند كه يك ضلع آن به سوى آسمان، با «خداوند» اتصال دارد، ضلعى ديگر بر زمين با «خلق خداوند» ارتباط دارد و سومين ضلع نيز با «انديشه و عشق درونى خود» هم سو و متصل خواهد بود. اين نگرش عرشى، روشناى بينش و بصيرتى پديد مي آورد، كه با هيچ توفانى از ترديد و غبارى از شبهه، قابل تيرگى و تاريكى نخواهد بود.

افزون بر اين نگاه تابناك، شيوه اى ديگر براى دستيابى به معرفت و بصيرت به چشم مي خورد كه جاذبه اى برتر براى همگان به ويژه شيعيان شيفته خواهد داشت و آن آشنايى با سيره و سخن معصومان(علیهم السلام) به عنوان اسوه هايى قابل اعتماد، الهى و تمام عيار در عرصه هاى مختلف ـ است. انسانهايى ربّانى كه از سيناى عصمت و رواق معرفتِ خويش، حقايق هستى را نگريسته و فراتر از جلوه هاى زيبا و فريباى ظاهرى، ژرفاى حوادث را نظاره مي كنند. در اين ميان نقش درس آموز دخت آفتاب، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نقشى چشمگير و ويژه است. او پاك بانويى جوان و جاودان در بين معصومان(علیهم السلام) بود كه در هجده بهار حيات خويش، بينشهاى روشن و روشنگرى از خود به يادگار گذارد تا گستره زمان و مكان را در نورديده، به دور از هيجانات و جريانات زودگذر، جلوه هايى جارى براى هميشه ايام يابد.

دوست شناسى و دشمن شناسى

دوست شناسى و دشمن شناسى موضوعى برجسته، كاربردى و خردورزانه از گنجينه گرانسنگ سيره و سخنان زهراى مرضيه(علیها السلام) است كه به خاطر سرعت بسيار پديده ها از آغاز تا فرجام زندگانى او، تحولات خيره كننده و فراز و فرود آخرين حوادث صدر اسلام، جامعيت و عيارى تمام و كمال يافت. افزون بر پديده هايى آنچنان و تحولاتى اينچنين، همدلى و همراهى با همسرى والا كه از نشان «امامت» و «عصمت» برخوردار بود و در فهرست صفات او دايرة المعارف عظيمى از حسنات و بركات بي پايان به چشم مي خورد، مجموعه سيره و سخن را برترى ويژه اى بخشيده بود كه در زندگانى ديگر معصومان(علیهم السلام) اين خصوصيت برجسته احساس نمي شود.

گويى معصوميت و مظلوميت بيش از پيش در شاخسار وجود اين دو همسر اسوه، شناخت دوست و دشمن را در افقى روشن تر جلوه گر ساخته است. از اين رو امير مؤمنان علي(علیه السلام) پيش از هر سخنى نخست «دوستان خدا» را توصيف مي كند و مي فرمايد: «اِنَّ اولياء اللّه هم الذين … تركوا منها ما علموا اَنّه سَيتْرُكُهُمْ؛[16] همانا اولياء خدا همان كساني اند كه چون دانستند دنيا آنان را ترك خواهد گفت، آن را ترك گفته اند.»

سپس بنا به نگاه و نگرش عرشى خود، «راه دوستى و شيوه دشمني» را ترسيم كرده، در حكمتى روشنگر مي فرمايد: «احصد الشرّ من صدر غيرك بقلعه من صدرك؛[17] دل خود را از كينه و بدبينى نسبت به ديگران پاك نما تا بتوانى از دل ديگران، كينه و بدبينى را نسبت به خود بزدايي.»

امام «محبت ورزى را نيمى از خردمندي»[18] مي دانست و بهترين دوست را اينچنين توصيف مي كرد: «دوست خوب كسى است كه ابراز دوستى او در غياب تو گواه بر صداقت دوستى او باشد.»[19]

با چنين باورى، در نامه اى به يور دلبند خود، مي نويسد: «فَاَحْبِبْ لغيرك ما تحبُّ لنفسك و اكْرَهْ له ما تَكْرَه لَها؛[20] اى فرزند! براى ديگران همان را كه براى خود دوست دارى، دوست بدار! و همچنين آنچه كه براى خود ناخوشايند مي دارى براى ديگران نيز ناخوشايند بدان!»

حاكم خود باش و به دانش بسنج     هرچه كنى راست به معيار خويش

بنگر و با كس مكن آن ناسزا         آنچه نداريش سزاوار خويش[21]

محبوب ترين عمل از نظر امام(علیه السلام) عملى دانسته شده كه ذخيره اخروى محسوب شود و آن «عمل صالح»[22] است. آن حضرت بينش خود را نسبت به موضوع «دشمن شناسي» اينچنين ترسيم كرده، مي فرمايد: «اعداؤك ثلاثة: … عدوَّك و عدوُ صديقك و صديقُ عدوّك؛[23] دشمنان تو سه دسته اند: دشمن تو، دشمن دوست تو و دوست دشمن تو.»

دوست خوب كسى است كه ابراز دوستى او در غياب تو گواه بر صداقت دوستى او باشد.

در فرازى ديگر از سروستان سخنان آسمانى آن امام روشن انديش، هوشيارى در برابر دشمن مطرح شده است. آنجا كه رو به اصحاب ساده لوح و ظاهربين كرده، مي فرمايد: «آن هنگام كه معاويه و مزدورانش قرآنها را به عنوان حيله، مكر، فريب و نيرنگ بالاى سر بردند، شما نگفتيد كه اينان برادران و هم كيشان ما هستند؟ [و به سادگى فريب آنان را خورديد!].»

سپس به تحليلى كوتاه از عوامفريبى معاويه پرداخته و راهكارى هدايتگر به همگان ارائه مي فرمايد: «هذا امرٌ ظاهره ايمانٌ و باطنهُ عدوانٌ؛[24] اين كار در ظاهر ايمان خواهى و اصلاح طلبى است ولى در واقع دشمنى و ريشه كنى است.»

فاطمه زهرا(س)؛ معيار دوست و دوستيها

آشنايى با عيار محبت و علاقه ها و معيار دوست و دوستيها از سوى ياس خوشبوى آفرينش، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، زمينه ساز نوسازى باورها و پاكسازى دلها و ديده ها مي گردد. در سخنى از آن حضرت سه ويژگى بنيادين در «محبوبيت» مي يابيم. نخست ارتباط خالصانه با آفريدگار، سپس نگرش عاشقانه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و سرانجام، رسيدگى به خلق خدا.

به ديگر سخن خوديت و منيت يا خودخواهي هاى انحصارگرانه و به دور از معيارهاى الهى و انسانى از رواق انديشه و عشق فاطمه زهرا(سلام الله علیها) دور بوده و آن حضرت راهى روشن از نور صفا و صداقت و اخلاص پيش روى خويش قرار داده بود تا از زهد خودخواهانه، علاقه فريبكارانه و انفاق رياكارانه مصون و محفوظ باشد.

به سخن آن بانوى روشن انديش بنگريم كه فرمود: «حُبّب الى من دنياكم ثلاثٌ: تلاوة كتاب اللّه و النظرُ فى وجه رسول اللّه و الانفاق فى سبيل اللّه ؛[25] دخت آفتاب با سخن آسمانى خود معيار نخستين «شناخت دشمن و معيار دشمني» را دشمنى و مخالفت با اهل بيت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفى مي كند.

از دنياى شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا، انفاق در راه خدا.»

با نگاهى فراتر از ظواهر عبارات و الفاظ درمي يابيم كه برترين دوستيهاى دوستان خدا در مجموعه اى از «توحيد»، «نبوت و امامت» و «ذخيره سازى براى معاد و روز قيامت» تجلى مي گردد كه با اين شيوه هرگز تلاش انسان در عرصه هاى گوناگون زندگى غبارآلود، بي ثمر و نافرجام نخواهد بود.

به راستى آنان كه هرازگاهى در باره جاودانگى، تأثير و طراوت هميشه سخن و سيره معصومان(علیهم السلام) جويا مي شوند، با نگاهى اين گونه، اندكى ترديد نسبت به روشنگرى سخنان پاك بانوى آفرينش در دهها و صدها قرن و براى تمامى عصرها و نسلها خواهند داشت؟!

معيارهاى راستينى كه در دوستيهاى حضرت زهرا به چشم مي خورد موجب گرديد كه روزى از برخى دوستيها بيزارى جويد و با صراحت و شفافيت تمام لب به سخن گشوده فرمايد: «اِنّى لا اُحِبُّ الدّنيا؛[26] من دنيا [ى شما دنياپرستان] را دوست ندارم.»

آرى او كه امروزِ زيبا و فريباى زندگى را فنا، و فرداى پاداش و حيات را بقا مي ديد، به خوبى از پايدارى و پويايى جلوه هاى مختلف آگاهى داشت و اين نگرش خويش را براى همگان بيان فرمود تا درس آموزان و عبرت پذيران بهره اى والا نصيب خود سازند.

از اين رو هنگامى كه پدر عزيز او، سخن از دعايى ارزشمند مطرح ساخت، فاطمه (علیها السلام) به دور از هر گونه احساس زودگذر و همراه با شناختى بس روشن پاسخ داد: «يا اَبَه لَهذا اَحب الى من الدّنيا و ما فيها؛[27] پدر جان! چنين دعايى از دنيا و آنچه در آن است، نزد من محبوب تر است.»

تازه جهان هم قفسى بيش نيست      پير شود هر كه در او بيش نيست

پا به فرار است از اين تنگ جاى     جان به فشار است در اين تنگناى

جانِ تو، مرغى است بلند آشيان       خو نكند با قفس خاكيان

چون قفس خاكى تن بشكند             كون و مكان عرصه جولان كند[28]

به يقين ويژگيهاى بس شايسته زهراى بتول(علیها السلام) در گفتار و رفتار موجب گرديد كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به عنوان برترين انسان هستى «معيار دوستى با خويش» را اين گونه بيان فرمايد: «فمن اَحبَّ فاطمة ابنتى فقد اَحَبَّني؛[29] هر كس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته است.»

و در صحنه هاى مختلف «دست، سينه و سر» دخت دلبند خود را ببوسد تا از آن هنگام تا هنگامه رستاخيز همه پيروان او، لحظه اى از پيروى فاطمه (علیها السلام) كوتاهى نكنند و به خوبى آگاه باشند كه «اعمال، احساس و انديشه» زهراى عزيز، مورد قبول پيامبر (صلی الله علیه و آله) خواهد بود. ارزش «دوستي» اهل بيت(علیهم السلام) صحيفه اى ديگر از كتاب بينش فاطمى است كه به گونه اى گويا و پويا براى امروز و هر روز ما ـ به ويژه نسل نو ـ بيان شده است. ماجرا از آنجا شروع شد كه مردى از شيعيان همانند بسيارى از ما نسبت به عيار عشق و علاقه خود نسبت به اهل بيت(علیهم السلام) دچار ترديد گرديد، از اين رو همسرش را روانه خانه دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كرد تا از او بپرسد:

آيا شوهرم از شيعيان شما محسوب مي شود؟

نخست زهراى مرضيه(علیها السلام) پاسخى كليدى و كلى بيان فرمود: «اِنْ كُنْتَ تَعْمَل بما اَمَرْناك و تَنْتَهى عمّا زَجَرْناك عَنْه فَاَنْتَ مِنْ شيعَتِنا و اِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه به شما امر مي كنيم عمل مي كنى و از آنچه شما را برحذر مي داريم دورى مي نمايى، از شيعيان مايى و الاّ نخواهى بود!»

او چون پاسخ فاطمه (علیها السلام) را شنيد، نگاهى به سستيها و كاستيهاى خود در ابعاد گوناگون اعتقادى، اخلاقى، اجتماعى و اقتصادى كرد و بيش از پيش دچار اضطراب و ترس شده با خود گفت:

واى بر من كه با كارنامه اى اينچنين هميشه در آتش جهنم كه به دست خود برافروخته ام، خواهم بود!

همسرش با اندوه و نگرانى حال او را خدمت دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) واگويه كرد، شايد امان و اميدى براى شوهر خود به دست آورد.

حضرت پاسخ داد: «قولى له ليس هكذا شيعتنا من خيار اهل الجنّة و كل محبينا و موالى اوليائنا و معادى اعدائنا و المسلم …؛[30] از قول من به همسرت بگو چنين نيست كه او قضاوت كرده است. شيعيان ما از بهترين افراد بهشتند و همه دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما همه در بهشت خواهند بود …»

در سخنى ديگر و بار ديگر آن بانوى انديشمند و روشن نگر سخن از «دوستان و شيعيان» خود به ميان آورد و در باره حقوق اقتصادى و ارزشهاى معنوى دوستى آنان به خليفه دوم فرمود: « … و امّا الخمس فَقَسَّمه اللّه لَنا و لموالينا و اشياعنا كما يقرْأ فى كتاب اللّه …؛[31] اما خمس را خداوند براى عموم دوستان و شيعيان ما تقسيم فرموده است، همان گونه كه در قرآن خوانده مي شود.»

فاطمه زهرا(س)؛ شناخت دشمن و معيار دشمنيها

شناخت دشمن و آگاهى از معيار دشمنيها، انديشه اى روشن در فراز و فرودهاى زندگى فردى و اجتماعى به انسان مي بخشد؛ آمادگى، آينده نگرى، استقبال از حوادث پيدا و پنهان و حضورى جدي تر از ديگران فراهم مي كند تا در عرصه هاى مختلف افزون بر دورى از جهالت، دچار غفلت نگرديم و هماره پيش تر از پي آمدها رو به اتخاذ تصميمهايى هوشيارانه و انديشمندانه كنيم.

بدون شك اين آثار ارزشمند هرگاه با ارائه شيوه هاى دشمنان و ريشه هاى دشمنى و در پى آن ترسيم وظيفه هاى دين باوران از سوى برترين انسانهاى هستى همراه شود، چونان مشعلى فروزان و روشنگر خواهد بود كه هرگز در تندبادها و تاريكيهاى حوادثِ امروز و فردا، رو به خاموشى نخواهد رفت و درس آموزان و پندپذيران را از هلاكت و ضلالت نجات خواهد بخشيد.

دخت آفتاب با سخن آسمانى خود معيار نخستين «شناخت دشمن و معيار دشمني» را دشمنى و مخالفت با اهل بيت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفى مي كند و با صراحت بسيار مي فرمايد: «… و من عادانا فقد عادى اللّه و من خالفنا فقد خالف اللّه و من خالف اللّه فقد استوجب من اللّه العذاب الاليم و العقاب الشديد فى الدنيا و الاخره؛[32] هر كس با ما دشمنى كند، با خدا ستيز كرده است و آن كس كه با ما مخالفت نمايد با پروردگار رو در رو شده است و آن كس كه با خدا دشمنى و مخالفت كند، عذاب دردناك و مجازات شديد الهى در دنيا و آخرت بر او لازم و واجب مي گردد.»

آرى كلام كارگشاى آن بانوى والامقام، طراوت و درخششى پايدار و جاودان به خود گرفته است كه هرگز رو به تيرگى و تاريكى نخواهد رفت و در شناخت درست تصميمها و محك صحيح انتخابها در گزينش دوست، همسر، همسايه، همكار و يا غمخوار كارآمد خواهد بود.

هرگاه در آينه سخن و سيره آن حضرت بنگريم به خوبى درمي يابيم ستايش دوستان و نكوهش دشمنان خط پايانى نخواهد داشت و چونان زهراى عزيز، گاه با ارائه تدبيرى خردمندانه، عرصه ستم ستيزى و ميدان مبارزه با دشمن را فراتر از امروزِ حيات، تا فردا و فرداها گسترش بخشيده تا تمامى افراد از ارزش دوستيهاى آسمانى و زشتى دشمنيهاى شيطانى تا روز رستاخيز آگاهى يابند.

از اين رو فاطمه (علیها السلام) خطاب به همسر عزيز خود چنين وصيت كرد: «اوصيك ان لا يشهد … فانّهم عدوى و عدو رسول اللّه …؛[33] تو را وصيت مي كنم كه هيچ يك از كسانى كه به من ظلم كرده اند و حق مرا غصب نموده اند، نبايد در تشييع پيكر من شركت كنند زيرا آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند و اجازه مده فردى از آنها و پيروانشان بر من نماز بخوانند …

آري:

ولاى آن پيغمبر بود معراج روح من    

به جز اين آسمانها آسمانى كرده ام پيدا

بحبل اللّه مهر اهل بيت است اعتصام من

براى نظم ايمان ريسمانى كرده ام پيدا

ز مهر حق شناسان هرچه خواهم مي شود حاصل

درون خويشتن گنج نهانى كرده ام پيدا

به خاك درگه آل نبى پى برده ام چون فيض

براى خود ز جنّت آستانى كرده ام پيدا

عصا اينجا و عصيان را شفيع آنجاست مهر او

دو عالم گشته ام تا مهربانى كرده ام پيدا[34]

نویسنده: احمد لقمانى

پاورقيها:

[1] . پروين اعتصامي.

[2] . هود، 23 و 24.

[3] . همان، 17. (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهدٌ …) ر.ك: رعد، 16 و 19.

[4] . ترجمه منظوم قرآن، اميد مجد، ص142.

[5] . انعام، 116. ر.ك: همان، 22.

[6] . اعراف، 203؛ قصص، 43؛ جاثيه، 20.

[7] . يوسف، 108.

[8] . بحارالانوار، ج87، ص271.

[9] . ديوان اشعار امام خمينى، ص103.

[10] . بقره، 29.

[11] . ابراهيم، 32 و 33؛ نحل، 12؛ جاثيه، 13. ر.ك: زمر، 5؛ فاطر، 13؛ لقمان، 20 و 29؛ عنكبوت، 61.

[12] . آل عمران، 137؛ انعام، 11؛ نحل، 69؛ عنكبوت، 20؛ روم، 42.

[13] . آل عمران، 137؛ نحل، 36؛ نمل، 69؛ عنكبوت، 20؛ روم، 42.

[14] . كفشهاى مكاشفه، احمد عزيزي.

[15] . نهج البلاغه، حكمت 432/2.

[16] . بحارالانوار، ج69، ص319.

[17] . همان، ج75، ص212.

[18] . نهج البلاغه، حكمت 142.

[19] . همان، نامه 31/110.

[20] . همان، نامه 31/55.

[21] . ناصرخسرو.

[22] . نهج البلاغه، نامه 53/7.

[23] . همان، حكمت 295.

[24] . ؟

[25] . وقايع الايام، ص295.

[26] . الغدير، ج2، ص318؛ نزهة المجالس، ج2، ص226.

[27] . بحارالانوار، ج92، ص404 و 405.

[28] . ديوان شهريار، ج2، ص974.

[29] . بحارالانوار، ج28، ص303 و ج43، ص199 و 203؛ صحيح مسلم، ج2، ص72؛ صحيح بخارى، ج5، ص5؛ مسند احمد، ج1، ص6؛ تاريخ طبرى، ج3، ص202.

[30] . ؟

[31] . همان، ج28، ص302؛ مستدرك الوسائل، ج7، ص291.

[32] . همان.

[33] . طبقات ابن سعد، ج7، ص79؛ احتجاج طبرسى، ص59؛ بحارالانوار، ج43، ص209 و ج78، ص253 و 256.

[34] . ديوان فيض كاشانى، ص12 و 417.