شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » رشد معنوی »

بى خبرى از خویشتن و شرایط اصلاح نفس

اشاره:

یکى از نواقص بزرگ و جبران ناپذیر اخلاقى انسان، بى خبرى از عیوب خویشتن است، غالب گمراهیها و تباهیها ناشى از جهل و ناآگاهى است چه بسا صفات و ملکات ناپسندى که در اثر غفلت در خانه دل مسکن می گزینند و اساس بدبختى آدمى را پى ریزى می کنند هنگامى که انسان بنده جهل خویشتن میشود روح فضیلت در وجودش می میرد، اسیر شهوت و امیال گوناگون گردیده، و از حریم سعادت جاویدان محروم و بى بهره می ماند در این صورت هرگونه تلاش و راهنمائى اخلاقى منتهى بشکست خواهد گردید.

نخستین شرط اصلاح نفس درک عیوب نفسانى می باشد، زیرا پس از اطلاع و آگاهى میتوان زنجیرهاى رذائل و ناپاکیها را گسست و از خطرات عیوب نامطلوبى که به بدبختى و شقاوت میانجامد نجات یافت. بررسى خصائص نفسانى براى پرورش روح حائز کمال اهمیت است و جز از این راه انسان بکمال رشد معنوى  و اخلاقى نخواهد رسید، همین مطالعه نفس بوى امکان میدهد که نواقص و همچنین نقاط برجسته روحى خویش را دریابد، و از میان انبوه صفات گوناگون عفریتها را از مخفى گاه روح خود بیرون کشیده، و با یک تصفیه اساسى و دامنه دار آئینه باطن را از لوث ناپاکیها منزه گرداند.

اگر بعلت بى اعتنائى و سهل انگارى قیافه واقعى خویش را در آئینه اعمال خود تماشا نکنیم مرتکب خطاى بزرگ و نابخشودنى شده ایم، قبل از هر چیز موظفیم بوضع روحیات خود رسیدگى کرده و چهره خصائص باطنى خویش را آشکارا به بینیم، تا معایبى که در حال بیخبرى در وجودمان ریشه دوانده و نشو و نما کرده است بازشناسیم و این ما هستیم که میتوانیم با تکاپو و تلاش پى گیر ریشه رذائل را از نهاد خود قطع، و از تظاهرات شوم آنها در محیط زندگى جلوگیرى کنیم، و یا آنها را وسیعتر و دامنه دارتر سازیم. شکى نیست که تهذیب و اصلاح نفس امر سهل و ساده اى نیست، و بآسانى انجام نمى پذیرد، بلکه مستلزم تحمل زحمات طولانى و استقامت و پایدارى فراوان است، براى ریشه کن ساختن عادات خطرناک و زیانبخش و همچنین بنیانگذارى صفات مطلوب و نوین باید بدنبال شناسائى عیوب، یک اراده نیرومند و تزلزل ناپذیر رهبرى انسان را بعهده بگیرد، هر قدر رفتار خود را کنترل کرده و تحت نظم درآوریم قواى عقلانى ما نیز منظم و مستقیم میگردد، و هر گامى در این راه اثر سودبخش و قاطع دارد که پس از پایان کار روشن و آشکار میگردد.

دانشمند شهیر پرفسور کارل مینویسد. «براى آنکه مشى زندگى عاقلانه گردد مؤثرترین روش اینست که هر روز صبح طرح کار روزانه و هر شب نتیجه کار حاصله را مورد غور قرار داد همان طورى که پیش بینى میکنیم که کار ما چه ساعتى شروع و چه ساعتى تمام میشود و چه کسانى را مى بینیم و یا چه مینوشیم و چه میخوریم و عایدى ما چه خواهد بود همان طور باید پیش بینى نمائیم که چه کمکهائى باید بدیگران بکنیم و چگونه در کارها معتدل باشیم، ناپاکى اخلاقى نیز همچون کثافت بدنى مشئوم است پیش از شروع یک روز نو، هرکس باید اخلاقش را نیز همانند جسمش شستشو دهد پیش از خواب و بعد از بیدارى بسیارى از مردم عادت دارند که چند حرکت براى نرمش عضلات و بندها میکنند، کم اهمیت تر نیست که چند دقیقه را نیز صرف پرورش فعالیتهاى اخلاقى و فکرى و روانى خود نمایند با تفکر هر روزه درباره روشى که باید در اعمال خود اتخاذ کرد و با سعى در پیروى دقیق از خطمشى ترسیمى میتوان درعین حال عقل و اراده را تقویت کرد. بدین ترتیب در عمق شعور قلمرو مجهولى بسط مى یابد که در آن هرکس بتنهائى بى نقاب چهره خود را میبیند، موفقیت ما در اجراى مقررات زندگى با شدت زندگى درونى ما بستگى دارد همان طورى که تاجر دفتر دخل و خرج خود و دانشمند اوراق تجارب خود را بدقت تنظیم میکند هر فردى خواه فقیر یا غنى، پیر یا جوان، عالم یا جاهل باید هر روز خوبیها و بدیهاى انجام یافته را ضبط نماید فقط با اجراى صبورانه این روشها است که کم کم جسم و جان ما تغییر پیدا میکند»!.

یک انسان مثبت با روشن بینى خاصى مجموعه تلاشها و نیروهاى خود را در مجراى شایسته اى هدایت میکند. شخص هر قدر محترم باشد براى سایرین نیز احترام قائل است، و از امورى که به جریحه دار شدن احساسات دیگران مى انجامد، جدا میپرهیزد، چه، بهترین معرف انسان رفتار روزانه اى است که در طى معاشرتها از وى ظاهر میشود از بزرگى پرسیدند «مشکل ترین چیزها چیست و آسانترین کارها کدام است؟ گفت مشکلترین چیزها این است که شخص خود را بشناسد و آسانترین کارها این است که از دیگران عیبجوئى کند»!.

گروه عیبجویان

در نهاد گروهى از افراد تمایل شومى وجود دارد که پیوسته آنها را به تجسس «لغزشها و تحقیقات پیرامون «اسرار» مردم وامیدارد: و به انتقاد و بدگوئى از آنها که با سرزنش و استهزاء آمیخته است تحریص و ترقیب میکند با اینکه خوددارى عیوب فراوانى هستند و نقائص در وجودشان بر فضائل چیرگى دارد، مع هذا همه آنها را نادیده گرفته و از تهذیب خویش چشم میپوشند و تنها بتعقیب نواقص مردم میپردازند.

عیبجوئى یکى از صفاتى است که زندگى را آلوده کرده و شخصیت اخلاقى را تنزل میدهد.

عواملى که انسان را به عیبجوئى برمى انگیزد، یک نوع «احساس حقارت» و «پستى طینت» است که در اثر غرور و خودخواهى تحریک و تقویت میشود؛ و موجب اشتباهات فراوان میگردد، تغییراتى که از این راه در اخلاق و روحیه انسان بوجود میآید، وى را در قضاوتها و داوریهاى غلط و ناجوانمردانه جسور و بى باک میسازد.

عیبجویان نیروى دقت و ملاحظه خود را در راهى بمصرف میرسانند، که بهیچ وجه پسندیده عقل و خرد نیست، زیرا همت و مساعى خود را بر این میگمارند که دوستان و آشنایان خویش را تحت نظر بگیرند و مراقب اعمال و رفتارشان باشند تا نقطه ضعفى از آنها بدست آورده شروع به انتقاد و بدگوئى کنند، و بوسیله همین برنامه تخریبى تا آنجائى که موقعیت اجازه دهد از قدر و قیمتشان بکاهند، در اثر اصرار و کنجکاوى خاصى که در این راه از خود نشان میدهند قهرا فرصت کافى براى بررسى اعمال و رفتار خویش پیدا نمیکنند و بدین سبب از رفتن براه پاکى و وارستگى باز خواهند ماند؛ اصولا این گونه افراد که فاقد شهامت کافى هستند، بطورى بى بندوبار از کار درمیآیند که خود را ملزم بحفظ شئون هیچکس نمیدانند حتى با آنهائى که رابطه بسیار نزدیک دارند نمیتوانند همواره در صفا و یکرنگى بسر برند، همان طورى که در حضور یک دوست بذکر معایب دیگران میپردازند، هنگامى که میدان کاملا براى تاخت و تازه مناسب است از نواقص و اشتباهات دوست خویش نکوهش و انتقاد خواهند کرد، لذا کسى که شیوه اش عیبجوئى است نمیتواند براى خود دوستان واقعى تهیه کند و در پناه محبت و عنایت آنها قرار گرفته از سرچشمه عواطف و احساساتشان سیراب شود.

حیثیت و شرافت با نیروى خود انسان ایجاد میشود. کسى که بشئون و حیثیت دیگران تجاوز کرد مسلما حیثیت خودش نیز لکه دار خواهد شد.

عیبجو ممکن است توجهى به نتیجه عمل خود نداشته باشد، اما خواه و ناخواه از واکنش انتقاد و بدگوئیش مصون نخواهد ماند، چه سردى ها و بى مهرى ها و حتى دشمنیها که از این راه پدید آمده و ثمرى جز پشیمانى و ندامت نداشته است، زیرا چنانکه گفته اند: «سخن همچون کبوترى نیست که وقتى از آشیان پرید دوباره بازآید!».

کسى که میخواهد در دنیاى معاشرت قدم بگذارد، باید بوظائف خویش آشنا باشد، پیوسته بطرف نیکیها و خوبیهاى اشخاص متوجه بوده و از محاسن و اعمال درخشان آنها تمجید و قدردانى کند.

انسان در زندگى اجتماعى بایست عادات و صفاتى را که بحیثیت دیگران لطمه مى زنند و با اصول دوستى متباین است تغییر دهد، چه صمیمیت در زمینه احترام متبادل بدست خواهد آمد آن کس که به پرده افکندن بر عیوب دوستان عادت کرده، در صمیمیت مقیدتر و استوارتر است اگر نقطه ضعفى در یکى از دوستان مشاهده کرد بجاى اینکه در غیاب به عیبجوئیش بپردازد، در فرصت هاى مناسب توجه او را بجنبه نامطلوب عملش جلب و لزوم تغییر آن را بوى گوشزد میکند.

هرگاه انسان بخواهد بمنظور اصلاح بدوست خود نواقصش را تذکر دهد باید با مهارت خاصى به این کار مبادرت ورزد بدون این که خاطر او آزرده شود و قلبش جریحه دار گردد. یکى از مربیان اخلاق میگوید: «شما میتوانید با نگاهى، با تغییر لحنى، با حرکتى طرف خود را مطلع کنید که اشتباه میرود و محتاج گفتار نیستید زیرا که اگر بگوئید خطا میرود هرگز او را با عقیده خود موافق نتوانید ساخت بسبب آنکه شما با این بیان لطمه مستقیمى بعقل و فکر او زده اید و خودپسندى او را مجروح کرده اید این عمل او را باعتراض وامیدارد ولى هیچوقت بتغییر عقیده نمیکشاند. در این وقت ممکن است همه منطق افلاطون و ارسطو را بر سر او بکوبید اما عقیده باطنى او را مبدل نتوانید ساخت زیرا که او را زخمى کرده اید. در موقع گفتگو هرگز کلام خود را با این سخنان آغاز مکنید: من بشما ثابت میکنم، من مدلل میسازم، چه این قبیل کلمات مفهومش اینست که من از شما زیرک ترم، در موارد بسیار مساعد هم اصلاح افکار مردمان دشوار است تا چه رسد باینکه مزید بر علت شویم و سدهاى سدید در برابر خود بتراشیم اگر میخواهید نکته اى را بثبوت برسانید باید کسى را واقف نکنید و چنان با چالاکى و مهارت عمل نمائید که کسى حدس نزند چه مقصود دارید پند آن شاعر را بکار بندید که میگفت: «بیاموزید بى آنکه شما را آموزنده بدانند».[۱]

پی نوشت

[۱]. برگرفته از: موسوى لارى، مجتبى، بررسى مشکلات اخلاقى و روانى، ص۸۶-۹۱، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۷۸ش.