برکات زکات

 معنی برکات:

برکت یعنی هر چیز که علی الدوام خیر الهی در آن باشد. راغب در کتاب مفردات می گوید: البر که ثبوت الخیر الالهی فی الشی ء برکت عبارت است از استقرار فیض الهی در چیزی مبارک، و هم به چیزی که در آن خیر و زیبایی باشد گفته می شود، در وصف قرآن کریم می خوانیم هذا ذکر مبارک انزلناه (۱) این قرآن کتاب پر خیر و برکیت است که آن را نازل کردیم و هذا کتاب انزلناه مبارک (۲) این قرآن کتابی است مبارک، ما : را فرو فرستادیم.

بعضی از دانشمندان گفته اند برکت آن است که زیاد بودنش مشاهده شود ولی زیاد شدنش غیر محسوس باشد و برکت در عمق آن باشد.

الصحاح: البرکه: انما و الزیاده یعنی افزونی و بالندگی، می گوییم قرآن کتاب مبارک است، همه چیز در آن جمع است، سرچشمه همه برکات مادی و معنوی است، از احکام و حرام گرفته تا علوم اولین و آخرین لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین(۳) این آیه وسعت علم بی پایان خدا را بیان می کند که قرآن نمودار آن می باشد.

در عبادات و در زندگی باید از خداوند متعال برکت بخواهیم در دعاء بعد از نماز می خوانیم: وانزل علی من برکاتک بارالها عطایا و برکاتت را بر من فرو فرست، در مجموع در می یابیم که برکت واژه پربار و گسترده و مقدسی است. انسان می خواهد به نحوی از آن در زندگیش بهره و نصیبی داشته باشد، عمر برکت، فرزند بابرکت، مال با برکت خداوند به او عطا فرماید.

تقاضای برکت در مال:

حضرت سجاد در صحیفه معروف به صحیفه سجادیه فرموده: و حصن رزقی من التلف، و وفر ملکتی بالبرکه بعد از فرستادن درود و صلوات بر محمد و آل محمد.

سپس می فرماید: بارالها، رزق و روزیم را از تباهی و بیهوده شدن محافظت فرما و آنچه را مالکم، با برکت قرار بده و افزون نما.

نمو و افزایش و خیر فراوان در معنی برکت آمده است، حال ممکن است محسوس باشد یا غیر محسوس، در موجودات مادی باشد یا در امور معنوی ولی بعضی از برکت ها امری عادی نیست و از مجاری و اسباب طبیعی پدید نمی آید، بلکه مشیت خداوند توانا آن را به وجود می آورد، حضرت مسیح ابن ممریم (علیه السلام) یکی از آن پدیدهاست. قرآن مجید درباره وی آنگاه که طفل شیرخواره ای بیش نیست و در گاهواره است چنین می فرماید:

قال این عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً و جعلنی مبارکاً این ما کنت.(۴) فرمود: من بنده خدا هستم، خدا به من کتاب داده و مرا به نبوت برگزیده، هر جا که باشم مرا مبارک و فرخنده قرار داده است.

عن الصادق (علیه السلام) فی قوله تعالی (وجعلنی مبارکاً یعنی: (نفاعاً). امام صادق (علیه السلام) فرمود: مبارک بودن مسیح (علیه السلام) به این معنی است که او وجودی است بسیار نافع و از سوی او فیض و برکت فراوان نصیب مردم می گردید.

بعضی از برکت ها به طور طبیعی در عناصر این جهان همیشه محسوس و نمایان است و مورد استفاده مردم قرار می گیرد، مانند گوسفند و آب و آتش که در روایات اسلامی از آنها تعبیر به رکت شده است.

نمونه هایی از برکت:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید: خداوند عزوجل برکاتش را در سه چیز قرار داده است:

آب، آتش، گوسفند الماء و النار، و الشاه

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) به عمه خود فرمود: ما یمنعک ان تتخذی فی بیتک البرکه (۵) چه چیز تو را مانع شده از اینکه در خانه ات برکت نگاهداری نمایی؟ عرض کرد برکت چیست؟ فرمود: گوسفندی که از شیرش استفاده شود.

اما راشد می گوید علی (علیه السلام) به منزل ام هانی آمد، دستور داد برای حضرت طعام بیاورم، غذایی که در منزل موجود بود آوردم. امام فرمود: چرا در منزلتان برکت نمی بینیم؟ حضرت فرمود مقصودم از برکت، گوسفند است. فقالت ام هانی: الیس هذا البرکه فقال: الست اعنی هذا انما اعنی الشاره (۶)

آنچه از گوسفند به دست می آید مانند شیر و گوشت و پشم برای مردم خیر و برکت است. نکته قابل توجه اینکه گوسفند همانند سگ توالد و تناسل دارد با این تفاوت که سگ هر بار چند بچه می آورد و گوسفندان اغلب یک بره می زایند و این در حالی است که هر روز تعداد زیادی از گوسفندان برای استفاده از گوشت آنها ذبح می شود، معذلک از نمو و برکتی که خداوند در انی حیوان قرار داده، تعداد گوسفندان همیشه رو به افزایش است.

نمونه هایی از برکات:

برکت به این معنی است که ره چیزی ممکن است از حیث مقدار اندک باشد ولی خداوند از نظر کیفیت، ارزش و نموی به آن بدهد که برای هر بیننده ای اعجاب انگیز باشد.

در جنگ خندق خواهر عبدالله رواحه انصاری یک مشت خرما به دست مبارک روسل (صلی الله علیه وآله) خدا داد، حضرت آن یک کف خرما را در سفره پخش کرد و خود به نماز ایستاد پس از نماز هر کس از سپاهی و غیر سپاهی آنجا حاضر بود فرمود بیایند همه آمدند و از آن یک کف خرما خوردند و مقداری هم با خود بردند (۷) که برای حاضرین موجب شگفتی گردید.

نمونه دیگر:

بر اساس آنچه مورخین نوشته اند، پیامبر بزگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) در سال سوم بعثت از طرف خداوند مأمور ابلاغ و انذار علنی اسلام شد تا آن زمان دعوت به آیین توحید و اسلام آشکار نبود. مرحوم طبرسی قدس سره از براء بن عازب نقل می کند: وقتی آیه مبارکه و انذر عشیرتک الا قربین (۸) نازل شد، پیامبر معظم اسلام (صلی الله علیه وآله) مأمور شد خویشان و نزدیکان خود را (از روز قیامت) به ترساند، در اجرای این امر الهی پیامبر عموها و بستگان نزدیکش را که به چهل نفر می رسید در خانه ابوطالب دعوت کرد عموهای آن حضرت: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب حضور داشتند، همگی را با یک ران گوسفند و یک ظرف (قدح) شیر مهمان و پذیرایی کرد، در حالی که غذای حاضر برای یک نفر از آنها کفایت می کرد، جملگی را پیش خواند با نام خدا (بسم الله) همگی سر آن سفره با برکت از آن طعام خوردند و شیر آشامیدند و سیر گردیدند. (۹)

پول با برکت:

مردی حضور رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) شرفیاب شد و مشاهده کرد که پیراهن آن حضرت کهنه و فرسوده شده است، دوازده درهم تقدیم حضرت نمود که پیغمبر پیراهنی بخرد، حضرت پول را به امیرالمؤمنین داد و فرمود: برای من پیراهنی به دوازده در هم خریدم و به حضور رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) آوردم، حضرت نگاهی به آن نمود فرمود: پیراهنی غیر از این می خواهم، آیا فروشنده حاضر است معامله را به هم زند و پس بگیرد؟ عرض کردم نمی دانم فرمود: برو نزد فروشنده رفتم و گفتم: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از پوشیدن این پیراهن کراهت دارد و می خواهد پیراهنی ارزانتر بپوشد، فروشنده قبول کرد. معامله را اقاله کرد و دوازده درهم را داد، حضور رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) برگشتم، برای خرید پیراهن با هم به بازار آمدیم، در راه به کنیزکی برخوردیم نشسته و گریه می کند فرمود چرا گریه می کنی؟ گفت اهل منزلم چهار درهم به من داده بودند برای خرید لوازم منزل آن را گم کردم. من جرأت رفتن به منزل را ندارم، حضرت چهار درهم از دوازده درهم را به او داد و فرمود: برگرد به منزلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به بازار رفت و پیراهنی به چهاردهم خرید و خداوند را حمد نمود، از بازار بر می گشت مرد برهنه ای را دید که می گوید: هر که مرا بپوشاند خداوند او را از لباس بهشت بپوشاند، حضرت پیراهنی را که خریده بود به آن مرد برهنه داد، دوباره به بازار برگشت و پیراهن دیگری با چهار درهم باقی مانده خرید و در برکت و حمد خدا را به جای آورد، به منزل برگشت، همان دختر بچه را دید سر راه نشسته پرسید چرا منزلت نرفتی؟ عرض کرد یا رسول الله (صلی الله علیه وآله) دیر کردم می ترسم مرا بزنند، حضرت فرمود: مرا به منزل راهنمایی کن، همراه آمدند در منزل، حضرت به صدای بلند فرمود: السلام علیکم یا اهل الدار (سلام بر شما ای اهل خانه) پاسخ ندادند، دوباره سلام نمود پاسخ ندادند، مرتبه سوم جواب سلام حضرت را با احترام دادند، حضرت فرمود: چرا سلام اول و دوم را پاسخ ندادید؟ عرض کردند یا رسول الله سمعنا سلامک فاحببنا ان نستکثر منه ما سلام را شنیدیم دوست داشتیم صدای مبارک شما را مکرر بشنویم.

حضرت فرمود: این کنیزک دیر آمده، مؤاخذه اش نکنید، گفتند: ما او را به احترم آمدن شما آزاد نمودیم، پیغمبر گرامی خدای را سپاسگذاری نمود و فرمود: من دوازده درهمی را با برکت تر از این ندیدم(چرا که) دو برهنه را پوشانید و بنده ای را آزاد کرد الحمد الله ما رایت اثنی عشر در همان اعظم برکه من هذه کسا الله بها عریانین و اعتق بها نسمه (۱۰)

پیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله) آن دوازده درهم را با برکت معرفی کرد، زیرا با پول کم، کارهای مفید و ارزنده ای انجام داد. امام سجاد (علیه السلام) در مجلس اول دعای مکارم الاخلاق از خداوند، خواهان چنین برکتی است: و وفر ملکتی بالبرکه فیه (۱۱) خدایا در مصرف مالم توفیقی به من بده که به برکت دست یابم تا بتوانم خدمت بیشتری به مردم بنمایم و مانند پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) مال اندکم واجد برکت و افر گردد.

ساده زیستی و ایثار پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) منشأ این همه برکات گردید و توانست با مال کم، دل ها را خوشحال و به خیر و شادی برساند. این شیوه کریمانه رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) برای امت اسلامی خصوصاً شخصیت ها و دولتمردان یک درس آموزنده است.

عمر با برکت:

همانطور که خداوند، برکت را در مال قرار داده، عمر آدمی را هم با برکت ساخته است در دعای مکارم الاخلاق از صحیفه می خوانیم که حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید:

و عمرنی ماکان عمری بذله (۱۱) فی طاعتک (۱۲) خدایا تا زمانی که عمرم در پیروی از امر و نهی تو مصروف می گردد مرا از نعمت طول عمر بهره مند فرما (بذله در لغت به معنای لباس کار، آمده است)

تشبیه عمر به لباس کار در کلام امام (علیه السلام) بسیار بلیغ و لطیف و گویا پاره ای از حقائق است. امام سجاد (علیه السلام) عمری را از خداوند می خواهد که در تمام دروان زندگی، مانند لباس کار و خدمت در برش باشد. معمولاً کارگر وقتی کارش پایان پذیرفت لباس کار را از تن بیرون می آورد ولی امام (علیه السلام) از خدا خواسته است، عمرش مانند لباس کاری باشد که پیوسته در برداشته و تازنده است در طاعت و بندگی خدا باشد و از بدن بیرون نیاورد. عمر نی ما کان عمری بذله فی طاعتک بارالها به من عمر طولانی عطا کن تا عمرم در همه احوال و در تمام شبانه روز، در خواب و بیداری در اطاعت و فرمان تو باشد، اینگونه عمر، در نزد حضرت سجاد (علیه السلام) لباس طاعت بسیار پر قیمت است از این نظر که هیچ گاه از او جدا نمی شود، به گونه ای که اگر عمر، گاهی در طاعت الهی صرف شود و گاهی در عصیان و گناه سپری گردد در نزد آن حضرت لباس اطاعت نیست و ارزش و برکتی ندارد.

عمر هدیه الهی است:

عمر هدیه ای است از طرف خداوند، در صورتی که انسان از آن استفاده بهینه کند و آن را در راه طاعت خداوند و خشنودی وی سپری نماید و گذر عمر را وسیله تعالی و تکامل جان خود قرار دهد و به انجام عمل نیک موفق گردد، خداوند زندگی دنیا را در اختیار بشر قرار داده تا بهترین اعمال را به وسیله آن انجام بدهد. در قرآن می خوانیم: الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم الکم احسن عملاً(۱۳)

خداوند مرگ و حیات را آفریده است تا شما را آزمایش کند، کدام یک از شما عملتان بهتر است، امام عصوم عمر را وسیله اصلاح امر آخرت می داند و برای آن می خواهد و از خداوند آن را طلب می کند، چه، آخرت را خانه ای ابدی و پایدار تلقی می نماید. این موفقیت را از خداوند زیر سایه زندگی سعادت بخش دنیا تقاضا دارد، زندگی دنیا را می خواهد، اما برای تحصیل خیرات و ارزش ها، برای ازدیاد امور زیبا و خوبی که سعادت و خوشبختی انسان را در برداشته باشد.

در دعای ایام هفته آمده است: و اجعل الحیوه زیاده لی فی کل خیر.(۱۴) بارالها، زندگی را برای من مایه برکت و نیکوبختی قرار بده، که بتوانم هر جه بیشتر به کار خیر توفیق یابم و از عمرم بهرمند گردم و به کارهای مهم و اساسی بپردازم. چه بسا افراد لایق و بزرگواری که شایسته کارهای بزرگند و با ایمانی که دارند از خداوند تقاضای توفیق انجام کارهای مهم را دارند و می خواهند کارهای غیر مهم بدست دیگران انجام گردد.

صرفه جویی در عمر:

امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه می فرماید: واکفنی ما یشغلنی الاهتمام به. (۱۵) بارالها: کفایت کن مرا، در کارهایی که اگر بخواهم خود اقدام کند، از کارهای مهم و اساسیم باز می مانم. امام (علیه السلام) از خداوند تقاضا می کند که اسبابی فراهم نما که بدون صرف وقت و تضیع عمر، آن کار انجام شود، کاری که هدف، انجام عمل است و ویژه شخصی معینی نیست. چه بسیارند افرادی که لایق و شایسته اعمال بزرگند، اما در طول زندگی قسمت مهمی از عمر گرانقدرشان صرف کارهایی می گردد که دیگران هم می توانند به نیابت از آنها انجام دهند و اینان وقت خود را در اعمالی مهم تر صرف نمایند. این گروه می توانند به پیروی از امام سجاد (علیه السلام) دعا کنند و صمیمانه از خدا بخواهند که مسبب الاسباب وسیله انجام این امر را فراهم آورد، که دعای آنها واجد شرایط استجابت باشد و مقبول درگاه باری تعالی واقع شود و مستجاب گردد، که قسمت مهمی از سرمایه عمرشان تلف نخواهد شد و می توانند آن را در راهی به کار برند که موجب تعالی روح و تکامل معنوی آنان گردد و به مدارج عالی تری دست یابند.

یک نمونه:

جوانی شایسته و لایق برای ادامه تحصیل و نیل به مدارج عالی علمی از زاهدان به تهران آمده و با جدیت مشغول درس است. مادرش در زاهدان بیمار می شود به طوری که اگر به وی نرسند دار فانی را وداع می کند. طبیب بر بالینش می آورند و نسخه ای می دهد ولی داوی آن را فقط در بیمارستان معینی در تهران می توان تهیه نمود، نسخه را مسافری که با هواپیما عازم تهران است با خود می آورد، که به فرزند آن مادر بیمار برساند و آن دارو را زود تهیه کند و به زاهدان ببرد، دارو تهیه می شود ولی این محصل محترم در این فکر است که اگر بخواهد خود، دارو را به زاهدان ببرد حداقل یک هفته عمرش در این شهر مصرف می گردد و به دید و بازدید باید سرگرم شود و در نتیجه از درس و حضور در کلاس باز می ماند، چون آن محصل مردمی الهی است و علاقه مند به شؤون معنوی، همانطور که در خیابان راه می رود، متوجه ذات اقدس باری تعالی می گردد و به یاد دعای امام سجاد (علیه السلام) می افتد و عین دعا را به زبان می آورد و یا آنکه فارسی آن را به خدا عرض می کند:

واکفنی ما یشغلنی الاهتمام به یعنی بارالها تو مرا کفایت کن و کاری کن که من به این قضیه اشتغال نیابم و وقتم به هدر نرود و دگری این دارو را به زاهدان برساند. طولی نمی کشد که در خیابان با مرد محترمی از اهل زاهدان که در همسایگی آنان سکونت دارد برخورد می کند و پس از سلام و احوال پرسی، محصل به او می گوید مادرم بیمار شده، نسخه او را به وسیله مسافر هواپیما به تهران فرستاده اند، من دواء را تهیه نموده ام و نمی دانم چه کنم که هر چه زودتر این دواء به مادرم برسد. آن مرد محترم زاهدانی می گوید دو ساعت دیگر من با هواپیما عازم زاهدانم. دارو را با کمال علاقه مندی به مادرت می رسانم، شما از این نظر تشویق خاطر نداشه باشید دارو را به او می دهد، خداحافظی می کند، آن مرد هم در موعد مقرر به زاهدان می رود و دارو به موقع به دست مادرش می رسد و موجبات درمان فراهم می گردد.

این است معنی دعاء امام (علیه السلام) که در پیشگاه الهی عرض می کند: بارالها ! تو کفایت کن مرا از آن چیزهایی که اگر خودم به خواهم به آنها اشتغال پیدا کنم و آنها را انجام دهم وقت مرا می گیرد و از کار اساسیم باز می دارد. (۱۶)

انسان موفق:

انسان هایی را می شناسیم که در طول زندگی همواره موفق بوده اند و با تأییدات الهی زندگی کرده اند گرچه به ظاهر عمر آنان معمولی، بلکه از معمولی هم کمتر بوده است ولی از حیث آثار و برکات، به درازای عمر جهان، حیاتی مفید داشته اند و ثمرات جاودانگی عمرشان آنچنان انقلاب و فکری در جهان به وجود آورده که باب سعادت و راه تعالی و تکامل را برای همیشه به روی بشریت گشوده اند.

آثار جاودانه:

با یک نگاه اجمالی به تاریخ حیات پیامبر معظم اسلامی (صلی الله علیه وآله) و آثار جاودانه زندگی با برکت آن حضرت، نمونه بارز عمر با برکت را به عینی می بینیم. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) شصت و سه سال در این جهان بیشتر درنگ نکرد، از این مدت، بیست و سه سال موفق شد و به تربیت و تهذیب نفوس و تعلیم و آموزش انسان های مستعد بپردازند و این در حالی بود که سیزده سال آغاز بعثت، پیوسته درگیر معاندین، بت پرستان و ده ساله بعد در مدینه گرفتار مشکلات جنگ بوده، خدا می داند چه فشارهای سیاسی و اقتصادی فراوانی را آن حضرت تحمل کرد، که از همه جانکاه تر آزارها و شکنجه های روحی بود.

ایمان راسخ و توحید خالص آن حضرت از یک طرف و عزم پولادین و آسیب ناپذیری حاصله از ندای آیه فاستقم کما امرت(۱۷) هر لحظه بر صلابت و امیدواریش یم افزود، آن بزرگوار را مانند کوهی محکم او استوار نگه می داشت به طوری که در تمام جبه های مبارزه با کفار و بت پرستان در این بخش را عمر مبارکش پیروز گردید. اما بعد از هجرت از مکه معظمه به مدینه منوره که ده سال به طول انجامید تا حدودی از بحران کاسته شد و آرامش نسبی در زندگی ایشان پدید آمد با اینکه بخش مهمی از وقت گرانبهای آن بزرگوار را جنگ ها اشغال می کرد، معذلک توانست در فرصت های کم، اما مفید و پر تحرک، معارف سعادت بخش عالی اسلام را برای مردم بیان کند، برنامه های اخلاقی و اجتماعی انسان ساز آسمانی را تبیین فرماید و ارزش های فراوانی را برای ارتقای فرهنگ بشریت به ارمغان آورد ده ها قرن است که بشریت از برکات و ثمرات حیات بخش معنوی و مادی رسول الله (صلی الله علیه وآله) به طور مدام بهره مند است و در آینده هم برکات وجود ایشان استمرار خواهد داشت.

زندگی ائمه طاهرین سلام الله علیهم نیز برکات بسیار مهمی به همراه داشت، گرچه به ظاهر آن بزرگواران، عمری طولانی نداشتند و دشمنان بشریت به عمر مبارک آنان با کشتن و مسموم کردن خاتمه دادند و آن بزرگواران را به شهادت رساندند، اما همین حیات اندک، چراغ فروزانی شد برای نیک بخت و تعالی جامعه، نهضت علمی و کرسی تدریسشان، فضای جوامع بشری را تا افق بیکران روشن ساخته و به کاشانه تاریک بشریت نور بخشید.

به حقیقت آنها پایه گذار تمدن جهان و پشتوانه بسیار محکمی برای نظم زندگی فردی و اجتماعی بودند و شاگردان محضر آن پیشوایان راستین، مکتب فکری و فقهی آنان را، سینه به سینه به نسل بعد از خود منتقل کردند و تا جهان باقی است ادامه خواهد داشت.

رمز باقی ماندن آیین پیامبران:

تحول و تمدنی که از برکت وجود انبیاء بویژه پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) و جانشینانش در جهان پدید آمد در دنیایی که شهوات و غرائز حیوانی بشر، تعادل خود را از دست داده و امروز در چند قدمی پرتگاه سقوط قرار گرفته، تنها نقطه امید و راه صلاح و فلاح است.

نکته قابل توجه بقای آیین انبیاء و خصوصاً پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) این است که هدف آنان از زندگی، تحصیل کمالات معنوی و تهذیب نفس بوده و با تحمل سختی ها و تلخی ها، سرانجام در راه آن جان باختند. غرض آنها هرگز از زندگی دنیا، خوش گذرانی و کامرانی نبوده و به رسیدن حکومت دنیا نظر نداشتند. آنچه به مردم در مقام موعظه می گفتند ابتدا خود به آن عمل می کردند و همین امر سبب باور و ایمان مردم می شود، رمز بقای دین، اعتقاد و باور مردم به رهبری دینی است پیامبر معظم و امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آنچه می گفتند، عمل می کردند. علی (علیه السلام) در زمان حکومتش نامه ای به یکی از استانداران می نویسند: (۱۸) بدانکه رهبر شما از دنیا به دو جامعه کهنه و به دو قرص نان اکتفا کرده الا وان امامکم قد التفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه(۱۹)

به راستی امام المتقین چنین بوده، گفتارش را در عمل ثابت کرده است. آری آن حضرت می فرماید: و انما هی نفسی اروضها بالتقوی لتاتی امنه یوم الخوف الاکبر(۲۰)

این منم که همت و اندیشه خود را مصروف بر این داشته ام که خویشتن خویش را با پرهیزکاری تربیت نموده تا در روز خطرناک قیامت احساس امنیت کند و در محل لغزشگاه استوار بماند.

عمر بی برکت:

عمر انسان ها متفاوت است، برای بعضی وزر وبال است و برای صاحبش جز شر و فساد و بدبختی و خیانت، ثمر دیگری ندارد، چون کلمه خبیثه ای است که برای او ثبات و قراری نمی باشد. با توجه به وسعت مفهوم کلمه خبیثه، می توان گفت عمر، وقتی توأم با کفر و شرک باشد. این عمر خبیث است . مانند درخت خشک و زشتی است که بر اثر بی ریشگی، رشد و نمو ندارد، نه برگ، نه گل، نه میوه ای دارد.

بی خاصیت محض است که تنها به کار سوزندان می آید و اگر سوزانده نشود، مزاحم، مجروح کننده و آزاردهنده هم هست.

بسوزند چوب درختان بی بر – سزا خود همین است بی حاصلی را

خداوند متعال می فرماید: و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار (۲۱) کلمه کفر و نفاق همانند درخت ناپاکی است که از زمین کنده شود و روی زمین افتد و قرار و ثباتی ندارد.

بنابراین عمر بی برکت، مانند کلمه خبیثه و ناپاکی است که فایده ای بر آن مترتب نیست، بلکه برای صاحبش و جامعه، زیان بخش است و مرگ جرم او را تخفیف می بخشد و مردم را از شر او راحت می کند. در دعا می خوانیم خدایا:

(اگر حیاتم موجب سعادتم نیست) مرگم را سبب راحت شدنم از هر گناهی قرار بده و الوفات راحه لی من کل شر (۲۲) در دعای صحیفه سجادیه امام زین العابدین (علیه السلام) آمده است:

فاذا کان عمری مرتعاً للشیطان فاقبضنی الیک (۲۳) آن حضرت از پیشگاه الهی در خواست می کند بارالها: هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود به آن پایان ده و جان مرا بگیر، پیش از آن که خشم و غضب بر من مستولی و استوار گردد.

پرواضح است که اگر عمر انسان، چراگاه شیطان شود، میدان فعالیت شیطان بسیار وسیع خواهد شد همان طور که حیوانات اگر در چراگاه رها باشند، به هر طرف که بخواهند می روند و از هر گیاهی استفاده می کنند حتی به نهال هائی که تازه جوانه زده است رحم نمی کنند و می کنند و می خورند.

و ای از آن وقتی که شیطان بر انسان مسلط شود و در مرتع اندیشه آدمی رخنه کند، آنجاست که راه هزاران گناه را بر انسان باز می کند، چرا که شیطان، دشمن دیرینه آدمی است. هر زمان بتواند با وسوسه، اغواء می کند. خداوند منان ما را به دشمنی با شیطان دستور داده و فرموده: ان الشیطان الکم عدو فاتخذوه عدواً(۲۴) به راستی شیطان دشمن شماست شما هم او را دشمن بدارید.

کیفر گناه:

در حدیثی از ابی حمزه ثمالی روایت شده که امیرالمؤمنین فرموده: اعوذبالله من الذب التی تعجل الفناء(۲۵) به خدا پناه می برم از گناهانی که در نابودی (گناهکاران) شتاب می کند.

ابن کوا که در زمره دشمنان و از خوارج بود. پیوسته می خواست که ایرادی بر گفتار و یا کردار حضرت امیر (علیه السلام) بگیرد، از جا برخاست گفت: یا علی مگر گناهی هست که در نابودی شتاب می کند؟

فقال: نعم: ویلک قطیعه الرحم بنابراین عمری که به گناه سپری شود برکت ندارد و به دست فنا و نابودی سپرده می شود.

کیست که نخواهد مال و عمرش بابرکت باشد؟

از جمله چیزهایی که خداوند در آن برکت فراوان قرار داده زکات است، زکات با استناد به روایات اهل بیت طاهرین دارای برکات فراوانی است، روان انسان را از اخلاق رذیله و پست مانند: بخل حرض و قساوت پاک می کند و مال را برکت می دهد.

امیرالمؤمنین فرمود: اگر می خواهی مالت زیاد شود زکات بده و اگر می خواهید تندرست و سلامت باشی صدقه زیاد بده (۲۶) صدقه باعث ادای دین و زیادی مال نیز می گردد و در زندگی برکت می آورد، در بسیاری از روایات صدقه به معنی زکات آمده است. بنابراین با انجام این فریضه الهی هم مال زیاد می شود و هم زندگی شیرین و گوارا می گردد

علی التحقیق زکات عمل صالح است هر کس عمل صالح انجام بدهد خدا زندگی گوارا به او می دهد. من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه(۲۷) هر کس عمل صالح و شایسته بجا آورد، ما به او زندگی پاکیزه می دهیم.

انسانی موفق است که عمر خود بهره کافی می گیرد زیرا عمر سرمایه نقدی است که هر کسی در اختیار دارد و می تواند از آن سود کلان ببرد عمر انسان عالی ترین هدیه ای است که از جانب خداوند به او عطا گردیده است و می تواند با این سرمایه گرانقدر کالایی چون توحید، ایمان، فضیلت، مغفرت و پاکی تحصیل کند و یا شرک، ریا، رذیلت و ناپاکی. واقعاً اختیار کدام یک به منطق عقل نزدیک تر است؟ !

متاع کفر و دین بی مشتری نیست – گروهی این گروهی آن پسندند

عن ابی الحسن (علیه السلام) قال: الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون (۲۸)

امام هادی (علیه السلام) فرمود: دنیا بازاری است که بعضی در آن سود می برند و بعضی زیان می کنند دنیایی که در آن زندگی می کنیم درست مانند بازاری است که انسان وارد آن می شود، پیوسته معاملاتی در آن انجام می گیرد که از نظر خردمندان بعضی سودآور و برخی زیان بخش

علی (علیه السلام) در این مورد برای رهنمایی مردم به تجارت سودمند و نافع فرموده:

لا تجاره کالعمل الصاح و لا ربع کالثواب(۲۹) هیچ تجارتی مثل عمل صالح نیست و هیچ سودی همانند اجر الهی نیست.

تجارت نجات بخش:

بعثت پیامبر الهی در این جهان برای آگاه ساختن مردم و رهایی آنان از ضلالت و گمراهی بودن است تا در این آشفته بازار دنیا از سرمایه عمر بهترین استفاده را ببرند و یا با امتعه سود آور آن را مبادله نمایند.

یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم یؤمنون باالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون (۳۰)

ای دین باوران آیا (یم خواهید) شما را راهنمایی کنم و تجارتی که از عذاب دردناک نجاتتان بخشد، آن تجارت این است که ایمان بیاورید به خدا و رسولش و با مال و جانتان در راه او جهاد کنید این برای شما اگر بدانید از هر تجارتی بهتر است.

برکات ذاتی و اکتسابی:

خداوند متعال بعض از مخلوقات را ذاتاً و اصالتاً با برکت آفریده است، مانند گوسفند و آب که برکت همراه با آفرینش آنهاست و همواره وجود آنها برای انسان برکت می آورد. گاهی خداوند اعطای برکات را به اعمال و صفات بندگانش مرتبط نموده است مثلاً اگر مردم زکات بدهند، اگر در زندگی تقوی و عدالت داشته باشند، خداوند متعال سراسر عمر و مالشان را با برکت می سازد. برکت آسمانی و زمینی را در اختیارشان می گذارد. در این زمینه آیات فراوانی در قرآن درباره تحصیل تقوی و امر به آن مانند یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله (۳۱) به چشم می خورد و نیز در نهج البلاغه جملاتی که امر به تقوی و سفارش به تقوی چون فاتق الله و اوصیک بتقوی (۳۲) فاوصیکم (۳۳) عباد الله بتقوی الله فراوان دیده می شود. حضرت امام رضا (علیه السلام) فرموده: علیکم بتقوی الله و الورع و الاجتهاد و اداء الامانه و صدق الحدیث و حسن الجوار فبهذا جاء محمد (صلی الله علیه وآله) بر شما باد به تقوی الهی و کوشش در طاعت و بندگی (اداء امانت) امانت داری و راستگویی و حسن همجواری که این ها اساس رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) است. و آمدن پیامبر (صلی الله علیه وآله) به همین خاطر بوده است. تقوی پایه محکم برکات الهی است. در روایات آمده است عدالت و تقوی، برکات را افزایش می دهد. قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بالعدل تضاعف البرکات با اجرای عدالت، برکات مضاعف می شود هم چنانکه با دادن زکات، برکات الهی مضاعف می گردد و نعمت های خداوند برای بندگانش فراوان می شود.

در حدیثی از حضرت امام رضا (علیه السلام) می خوانیم: خداوند متعال به یکی از پیمبران وحی فرستاد که خشنودم از بندگانی که از من پیروی می کنند و هنگامی که من از آنها خشنود باشم، به زندگی آنها برکت می دهم، برکتی که نهایت و پایانی ندارد و اذا رضیت بارکت و لیس لبر کتی نهایه(۳۴)

خداوند راضی می شود از آن بندگانی که او را از جان و دل پیروی می کنند و برکیت به آنها عطا می فرماید که هرگز تمام نمی شود پروردگارا برکات بی کرانت را بر ما نازل فرما اللهم انزل علینا من برکاتک با بینا فرازی از دعای مبارک سمات، تیماً و تبرکاً به این بحث پایان می دهیم، باشد که از برکت روح بخش آن، فضای روح و عمق جانمان با عرفان و شناخت دعا، صف و نورانیتی پیدا کند. الهی و ببرکاتک التی بارکت فیها علی ابراهیم خلیلک (علیه السلام) فی امه محمد (صلی الله علیه وآله)(۳۵)

الها به برکات کاملی که به واسطه ابراهیم خلیل (علیه السلام) به امت حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) عطا فرمودی و برکاتی که بواسطه حضرت استحق و عیسی و یعقوب در امتان و پیروان آنان نازل کردی و از همه کامل تر برکت و رحمتی که به واسطه حبیبت حضرت محمد (علیه السلام) در میان عترت و ذریه و امتش عطا نمودی.

و بارکت الحبیبک محمد (صلی الله علیه وآله) فی عترته و ذریته و امته توای خدا با همان تجلیات درود فرست بر محمد و آل محمد، برکت و رحمت عطا کن محمد آل محمد بهترین درود و برکت و رحمتی که بر ابراهیم و آلش فرستادی، همانا که تو ستوده صفات و بزرگوار و مقتداری که هر چه اراده کنی انجام می دهی.

و انتبارک علی محمد و آل محمد و ترحم علی محمد کافضل ما صلیت و بارکت و ترحمت علی ابراهیم انک حمید مجید فعال الما ترید و انت علی کل شی ء قدیر. (۳۶)

رابطه تقوی و برکات آسمانی:

خداوند متعال بین تقوی و برکات خود، رابطه ای مستقیم بر قرار نموده است و نزول برکات آسمانی و زمینی را به داشتن تقوی مشروط کرده است. در آیه ۹۶ سوره اعراف می خوانیم:

و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض. (۳۷) اگر اهر شهرها و روستاها ایمان آورند و تقوی پیشه کنند، درهای رحمت و برکات آسمان و زمین را بر آنان می گشاییم.

برکات الهی هنگامی زندگی فرد و جامعه را فرا می گیرد و آباد و پر رونق می کند که پایه و اساس زندگانی آنان بر تقوی بنا گردیده باشد.

به موجب وعده آسمانی در هر جامعه ای که ایمان و تقوی حاکم باشد، خیر و برکت در آن راه می یابد، فقر و فلاکت از میان می رود و امنیت و آرامش برقرار می شود.

در نهج البلاغه آمده است فمن اخذ بالتقوی غربت عنه الشدائد بعد دنوها (۳۸) هر کس تقوی و پرهیزکاری پیشه کند، سختی ها و مشکلات بعد از نزدیک شدن از آنها دور گردد پس از آن فرمود: و تفرجت علیه النعم بعد نضوبها و بلعت علیه البرکه بعد ارذاذها(۳۹)

تلخی های زندگی شیرین سود، برکات فراوان (الهی) بر او بجو شد، به دنبال باران اندک از باران رحمت و با برکت، بهره مند گردد، آری اتصاف انسان به تقوی سبب برکت می گردد، بدی ها و زشتی ها و تلخی و ناکامی ها را از جامعه انسانی دور می کند، دشواری ها و رنج ها را برطرف و زندگی را آسان می نماید.

و خشکسالی و تنگ دستی و گرانی را با ابر کرامت و باران رحمت از بین می برد، امواج فتنه و فساد را ریشه کن می کند، مهر و محبت و وحدت برداری جای آن را می گیرد، عدل و انصاف حاکم می شود، زندگی اجتماعی تعدیل می گردد و به مقتضای عدالت اجتماعی فقرزدایی که خواسته مصلحین جامعه است عملی می شود، تحقق این امور در جامعه نشانه قدرت و تقوای متقین است نفاق های مالی همچون خمس، زکات، صدقات، موقوفات، نشانه دیگر پرهیز کاران است که اگر به مالشان حقی تعلق گرفت، با طیب نفس و آرامش خاطر می پردازند، چنانچه مالشان مشمول زکات گردید بلافاصله قبل از آنکه در مال زکوی تصرف کنند، اول زکات آن را جدا می کنند و به مستحقین می رسانند با انجام این وظیفه سبب استحکام بنای جامعه و موجب نزول برکات می گردند، در این هنگام است که خداوند متعال خشنود می شود و دریچه رحمت و نعمت را بر بندگانش می گشاید و برکتی به آنها عطا می فرماید که نهایت و پایان نخواهد داشت.

به امید آن روز که مسلمانان با درک حقایق اسلام و عمل به دستورات آن، به کمال انسانی و برکات مادی و معنوی برسند.

با کمال تأسف باید اعتراف کنیم: در این روزگار، به جای برکات مضاعف، سلب برکات در جامعه رو به افزایش است، چرا که جنایات و عصیان بشر رو به افزایش است، زیرا بی تقوایی ها و منع زکات ها و ارتکاب معاضی و گناهان، قطعاً برکات را از بین می برد.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: قال اذا ظهرت الجنایات ارتفعت البرکات (۴۰) هرگاه گناهان بزرگ آشکار و علنی گردد، برکات (از میان جامعه) می رود.

برکات در سایه زکات:

درخت ایمان و تقوی شاخه هایی دارد، همچون نماز و روزه و حج که یک شاخه اش زکات است. قطعاً هر کس زکات بدهد رستگار می شود و برکات آسمان و زمین نصیب او می گردد، کمالیکه اگر بخل ورزد و از پرداخت زکات خودداری کند مستحق عذاب و سلب برکات می شود.

در آیات قرآنی به سرگذشت اقوامی همچون قوم هود، صالح، شعیب و نوح برمی خوریم که دراثر فساد و بی ایمانی به چه سرنوشت شوم و زشتی گرفتار شدند، تفکر در این سرگذشت ها به قدر کافی برای ما عبرت انگیز است. که عمل نکردن به یک دستور الهی چه زندگی نکبت باری را به دنبال خواهد داشت تا چه رسد به طغیان و سرکشی از عبودیت پروردگار عالم.

کشاورزانی که گندم های زکات نداده را به سیلوها تحویل می دهند. سپس آرد و نان از آن تهیه می شود، وضیع و شریف شهر نشین و ده نشین آن را مصرف می کنند آیا کمترین اثر آن این نیست که حضور قلب را از بین می برد و دعا مستحباب نمی شود؟

در حالی که اگر مردمی که در این شهرها و بخش ها و روستاها زندگی می کنند، به جای بخل، فساد و تکذیب آیات پروردگار، ایمان و تقوی پیشه می کردند و در پرتو ایمان و عمل صالح به مستمندان احسان می نمودند و احکام قرآن را برنامه زندگی خود قرار می دادند، نه تنها رابطه آنها با پروردگارشان قطع نمی شد و مورد خشم و مجازات قرار نمی گرفتند، بلکه از نعمات و برکات الهی متنعم و بهره مند می شدند، در گفتاری از امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می خوانیم که خداوند زکات را سبب فراوانی روزی (بندگانش) قرار داده است. و الزکاه تسبیباً للرزق (۴۱) آری در پرتو زکات، سعادت و خوشبختی، و برکت و گشایش در زندگی است.

برکات اجتماعی زکات:

در روایات اهل بیت (علیه السلام) ثمرات و فواید فراوانی برای فریضه زکات بیان شده برخی از آنها را بر می شمریم:

۱- حضرت امام رضا (علیه السلام) در باب علت تشریع زکات فرمود است:

عله الزکاه من اجل قوت الفقراء و تحصیل اموال الاغنیاء لان الله تبارک و تعالی کلف اهل الصحه القیام بشأن اهل الزمانه و البلوی کما قال عزوجل: لتبلون فی اموالکم اخراج الزکاه و انفسکم(۴۲) بتؤطین الانفس مع الصبر (۴۳)

زکات از آن جهت تشریع شده که قوت فقراء تأمین می شود و سبب تحصیل اموال برای اغنیاء می گردد. همانا خداوند تبارکت و تعالی آنان را که در ناز و نعمت و خوشبختی و سلامتی به سر می برند، موظف کرده که به زندگی فلاکت بار زمین خوردگان و مصیبت دیدگان اجتماع سرکشی کنند و از حال و روزگار سیاه آنان دلجویی نمایند.

خداوند فرمود: شما در مال و جانتان (در همین جهان) آزمایش می شود (اصلاً جهان برای بندگان خدا صحنه آزمایش است با داشتن و نداشتن مال آزمایش می شوند) زکات یک نوع امتحان است زیرا دادن مال در راله خدا صبر و مقاومت می خواهد، همانطور که هنگام بلا و مصیبت امتحان دیگری است برای انسان.

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در حدیث مذکور، فلسفه اجتماعی وجوب زکات را دو چیز بیان فرموده است:

اول: تأمین زندگی فقراء و آسیب پذیران جامعه.

دوم: زیاد شدن اموال اغنیاء.

خداوند متعال متمکنین را مکلف فرموده که به حال افراد بی نوا و زمین گیر و مصیبت زده توجه کنند. تا در آزمایشگاه ایمان روسفید بیرون آیند، چنانچه در قرآن مجید آمده خدا شما را با دادن زکات اموالتان و بردباری و آرامش روحی، هنگام بلا و گرفتاری آزمایش می کند

قال الراوی سمعت ابا الحسن (علیه السلام) یقول: انما وضعت الزکاه قوتاً الفقراء و تو فیراً لاموال الاغنیاء(۴۴) را وی گفت: شنیدیم حضرت ابی الحسن (علیه السلام) می فرمود: زکات موجب روزی فقراء و فراوانی ثروت اغنیاء می باشد.

رابطه زکات و برکات الهی در اجتماع:

هنگامی که مؤمنین به فریضه زکات و عمل به آن پای بند پاشند و به این دستور قرآنی عمل کنند. برکات مادی و معنوی فراوانی نصیب جامعه می شود و آثار فزاینده آن در اجتماع پیدار می گردد. به گونه ای که خداوند برکات آسمان و زمین را از هر سو به آنان عطا می کند.

بهره مند شدن از برکات زمین و آسمان در گرو ایمان و تقوی و عمل به دستورات الهی است. عمل به فریضه زکات یکی از نشانه های ایمان و تقوی است و رابطه مستقیم بین ایمان و تقوای و نزول برکات می باشد همانگونه که در آیه شریفه خواندیم و لو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من اسماء و الارض (۴۵) مردمی که در شهرها و آبادی ها زندگی می کنند اگر ایمان آورند و با تقوی شوند درهای رحمت و برکات آسمان و زمین را برای آنان می گشاییم.

این حقیقت که زکات و انفاق در راه خدا موجب برکت و فزونی مال می شود و دارای اجرا و پاداش فراوان می باشد جای انکار نیست، قرآن کریم این مطلب را با صراحت بیان فرموده است:

مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله ماه حبه و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم (۴۶)

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، مانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد، خداوند همین را هم برای هر کس که بخواهد (و شایستگی داشته باشد) مضاعف می گرداند.

شاید تعجب آور باشد که چگونه از یک دانه گندم مثلاً هفت خوشه و در خوشه صد دانه گندم به عمل آید. صاحب تفسیر مجمع البیان مرحوم طبرسی به این نکته اشاره کرده و آن را تأیید نموده تفسیر المیزان عملاً به بار نشستن هفتصد دانه از یک دانه گندم را تحقیق پذیر می داند، همانطور که قرآن این واقعیت را بیان فرموده و قابل تردید ندانسته است.

این همان برکتی است که خداوند در چیز کم قرار داده و به آن فزونی عطا می کند. در کشاورزی تجربه نشان داده و در جایی که با اسلوب صحیح، بذر سالم و اصلاح شده در زمین مناسب کشت شود بیش از هفتصد دانه و دو برابر هم می توان برداشت کرد چند سال قبل که سال پربارانی بود، در مطبوعات این خبر انتشار یافت که در نواحی شهرستان بوشهر در پاره ای از مزارع ساقه های گندم بسیار بلند و پر خوشه دیده شد که گاهی در یک بوته در حدود چهارهزار دانه گندم وجود داشت و این خود می رساند که تشبیه قرآن یک تشبیه کاملاً واقعی است.(۴۷) قابل ذکر است که آیه شریفه عمومیت دارد و هر گونه انفاق واجب و مستحب در راه خدا را در بر می گیرد، زکات دادن از بارزترین مصادیق انفاق در راه خداست. کسانی که در راه خدا به مستمندان کمک می کنند اگر چه با دادن زکات واجب باشد، خداوند به آنان پاداش مضاعف می دهد.

قرآن کریم این حقیقت را در سوره روم آیه ۳۹ بیان کرده است: و ما اتیتم من زکاه تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون

آن چیزی که به عنوان زکات می دهید تنها خشنودی خدا را در نظر دارید (نزد خداوند صاحب پاداش بزرگ) و اجر مضاعف می باشید.

نکته قابل توجه، کلمه مضعفون در آیه، معنی اسم در آیه، معنی اسم فاعل (مضاعف کننده) را نمی دهد، بلکه به معنی صاحب اجر و پاداش چندین برابر است. چنانچه گفته شده رجل مقو یعنی مرد خیلی نیرومند و رجل مو سر یعنی صاحب ثروت فراوان (۴۸)

راغب در مفردات گفته: هر گاه کسی بگوید اضعفت الشی ء و ضاعفته معنایش تنها دو برابر نیست بلکه چندین برابر را هم شامل می شود. (۴۹)

زکات موجب فراوانی نعمت می شود:

فی وصیه الباقر (علیه السلام) لبحابر الجعفی: الزکاه تزید فی الرزق (۵۰)

در وصیت امام باقر (علیه السلام) به جابر جعفی آمده است که: زکات روزی را زیاد می کند.

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): لا تزال امتی بخیر ما تحابوا و تهادوا ادوا الامانه و اجتنبوا الحرام و قروا الضیف و اقاموا الصلاه و آتوا الزکاه فاذا لم یفعلوا ذالک ابتلوا بالقحط والسنین. (۵۱)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرموده: امتم پیوسته به خیر و سعادتند مادامی که به یکدیگر محبت و احسان کنند و امانت دار باشند و از کارهای ناشایست اجتناب نمایند و از مهمان پذیرائی کنند و نماز بپا دارند و زکات بدهند، هرگاه به این ها عمل نکنند، به خشکسالی و کمیاب شدن ارزاق عمومی گرفتار می شوند.

همانطور که پرداختن زکات سبب برکات و فراوانی نعمت می شود نپرداختن آن هم عکس العمل شدید دارد منشأ و آثار مسوء بسیار می شود که سلب برکت و کمبود نعمت یکی از آنهاست.

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: در کتاب (جدم) علی (علیه السلام) یافتم، هرگاه از زکات جلوگیری کردند، زمین برکتش را دریغ می کند و برکت از زراعت، میوه و معادن به طور کلی برداشته می شود. (۵۲)

اذا منعوا الزکاه منعت الارض برکتها من الزرع و الثمار و المعادن کلهاقال امیرالمؤمنین (علیه السلام) ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئه بنقص الثمرات و حبس البرکات (۵۳)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده: تحقیقاً خداوند بندگانش را گاهی که کارنامه زشت ارائه کنند، به کاهش میوه ها، بازداشتن برکات و منع خیرات (و بستن خزائن خیرات) دچار و گرفتارشان می کند.

برکات اجتماعی زکات:

عن الحسن بن علی (علیه السلام) قال: ما نقصت زکاه من مال قط امام حسن (علیه السلام) فرمود: زکات، سرمایه را هرگز کاهش نمی دهد، با پرداختن زکات نه تنها کمبود و نقصائی در مال پدید نمی آید بلکه از اطراف و اکناف جهان از در و دیوار، برکات و نعمات الهی بر مردم می بارد، درهای رحمت گشوده می شود، روند زندگی جامعه به سمت و سوی روشنایی شتاب می گیرد و آثار سعادت و خوشبختی و در اجتماع پدیدار می گردد.

برکات و آثار اجتماعی زکات:

۱- پرداخت زکات زندگی را شیرین و سعادتمندانه می کند.

۲- با پرداخت زکات مال، زمین برکت خود را ظاهر می نماید.

۳- ادای زکات، امانت خداست، خداوند متعال امر فرموده، امانت را به صاحبش بدهید.

۴- ادای زکات، سپاسگزاری از نعمت خداوند منان است.

۵- پرداخت زکات، آینده درخشان و فراوانی ارزاق عمومی را نوید می دهد.

۶- پرداخت زکات، ملاطفت و مهربانی به ناتوانان و وزیر دستان است.

۷- ادای زکات، تقویت فقراء و هم بستگی با آنان است.

۸- ادای زکات، حفظ اعتقادات فقراء و حفظ اموال اغنیاء می باشد.

۹- پرداختن زکات، غضب خدا را از بین می برد.

۱۰- پرداختن زکات موجب رستگاری فرد و اجتماع است.

۱۱- زکات پل اسلام است.

۱۲- زکات قوت فقراء و توانمندی ثروتمندان است.

۱۳- زکات، چرک مال است. چرک را از بدن و مال باید دور کرد.

۱۴- زکات، تنگدستی و فقرا را برطرف نموده، عمر را طولانی می کند.

۱۵- زکات، هفتاد نوع بلا را از انسان دور می نماید.

۱۶- زکات، موجب استحکام و وحدت مسلمین است.

۱۷- پرداخت زکات، عدالت اجتماعی را تحقیق می بخشد.

۱۸- زکات، روزی را بیمه می کند

۱۹- زکات، اتلاف مال نیست.

۲۰- زکات، برکت می آورد و بلا را می برد.

۲۱- زکات، جزیه نیست.

آثار معنوی:

۲۲- اغنیاء از دیده چهره رنجور فقراء به یاد فقر و بیچارگی آخرت می افتند . دیدن این منظره سبب موعظه و عبرت آنان می شود.

۲۳- ترغیب دولتمندان به شکر و سپاس خداوند متعال است به خاطر اموالی که خدا به آنان عطا فرموده، که می توانند موفق به کارهای خیر مانند زکات، صله رحم و عیادت بیماران گردند.

۲۴- با تضرع و دعا از خدا می خواهند مانند تهی دستان مبتلا به فقر نگردند و زندگی شان دچار سرگردانی و تباهی نشود.

این آثار اجتماعی و معنوی زکات، اندکی از بسیار است و شرح و بساط آن را می توان در کتاب های مفصل همچون بحارالانوار و جواهرالکلام ملاحظه فرمائید.

در پایان این بحث داستان جالبی از شهید محراب آیه الله دستغیب قدس سره نقل می شود:

زکات آفات را از زراعت دفع می کند:

جناب حاج مرادخان حسن شاهی ارسنجانی نقل کردند، در سالی که بیشتر نواحی فارس به آفت ملخ مبتلا شده بود، به قوام الملک خبر دادند که مزارع شما در اطراف شهرستان فسا به واسطه ملخ از بین رفته، قوام گفت باید خودم ببینم، به اتفاق ایشان و مرحوم بنان الملک و چند نفر دیگر از شیراز حرکت کردیم. چون به مزارع قوام رسیدیم دیدیم تماماً خوراک ملخ گردیده به طوری که یک خوشه سالم نمانده همین طوری که می رفتیم و تماشا می کردیم. به قطعه زمینی رسیدیم که تقریباً وسط مزرعه بود، دیدیم محصول آن سالم و یک خوشه اش هم مورد حمله واقع نشده در حالی که محصول زمین های چهار طرف آن به کلی از بین رفته بود.

قوام پرسید در این زمین چه وقت بذر پاشیده اند و متعلق به کیست؟! گفتند فلان شخصی که در بازار پاره دوزی می کند، گفت می خواهم او را ببینم به من گفتند او را بیاور، رفتم او را دیدم و گفتم آقای قوام تو را طلبیده، گفت من با آقای قوام کاری ندارم اگر او با من گار دارد بیاید هر طور بود با خواهش و التماس او را نزد قوام آوردیم، قوام از او پرسید فلان زمین بذرش از تو است و تو کاشته ای؟

گفت: بلی، قوام پرسید چه شده که ملخ همه زراعت ها را خورده جز مال تو را؟ گفت اولاً من مال کسی را نخورده ام تا ملخ مال مرا بخورد، و ثانیاً من همیشه زکات آن را سر خرمن خارج می کنم و به مستحقیق می رسانم و مابقی را به خانه ام می برم، قوام الملک او را آفرین گفت (۵۴) و از حالش سخت در شگفت شد.

زکات و اضاضه غیبی:

داستان کربلایی کاظم ساروقی فراهانی را بیشتر روحانیون و مؤمنین شنیده اند که در اثر افاضه غیبی، دفعتاً حافظ کل قرآن کریم گردید در حالی که سواد خواندن و نوشتن نداشت، واقعه بهت انگیز و اعجاز گونه کربلایی کاظم در روزنامه ها و مجلات وقت مانند اطلاعات، کیهان، مجله آسیای جوان، سالمنامه نور دانش و روزنامه ندای حق در سال های ۱۳۳۲ – ۱۳۳۴ – ۱۳۳۵ درج گردید و مراجع تقلید همچون آیه الله العظمی بروجردی قدس سره و آیه الله عظمی صدر قدس سره قضیه کربلایی کاظم را با امتحان حضروری و با اعجاب تأیید فرمودند.

نگارنده در جلسه ای که جمعی از علماء و بزرگان از روحانیت از جمله مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی حایری یزدی اعلی الله مقامه تشریف داشتند حضور داشتم. در آن جلسه، علماء از کربلایی کاظم آزمایش های مختلف و دقیق به عمل آوردند و همگی تصدیق کردند بر اینکه نامبرده تسلط کامل به حفظ تمام آیات قرآن دارد و موجب شگفتی همگان گردید تا آنجا که بعضی از علماء (مرحوم آقای تربتی واعظ) آیاتی را جابجا کرد و کنار هم گذاشت و به کربلایی کاظم ارائه داد فوراً گفت این آیه مربوط به فلان سوره و آیه دیگر در سوره اعراف است، به هر حال داستان کربلایی کاظم یک حقیقت روشن بود و مورد قبول خاص و عام قرار گرفت، بنده ایشان را در آن شب به حجره خود در مدرسه فیضیه مهمان کردم، برای استفاده بیشتر، چگونگی داستانش را جویا شدم و مشروحاً بیان کرد از جمله فرمود: من در ساروق کشاورزی می کنم، هر سال که محصول گندم را به دست می آورم، سر خر من زکات آن را جدا کرده و از همان جا به مستمندان می رساندم و این کرامت الهی می تواند نتیجه عمل به فریضه زکات باشد. بار الها ما را از مؤمنین و عاملین به دستورات الهی قرار بده، از برکات عمل به فرائض دینی نور ایمان و تقوای در قلوب ما بیافکن، توفیق بندگی خالص و ترک گناه به ما مرحمت فرما.

پی نوشتها:

  1. سوره انبیاء/ ۵۰
  2. انعام / ۹۲٫
  3. انعام / ۵۹
  4. سوره مریم آیه ۳۰
  5. سفینه البحار (برک)
  6. سفینه البحار (برک)
  7. سفینه البحار (برکت)
  8. شعرا، ۲۱۴٫
  9. مشروح روایت را علامه امینی قدس سره در جلد ۲ الغدیر ص ۲۷۸، از تاریخ طبرسی نقل کرده است از جمله روایاتی است که بر خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از رسول الله (صلی الله علیه وآله) دلالت دارد و در پایان حدیث آمده است: پیامبر در حالی که دست به شانه علی (علیه السلام) گذاشته بود به حاضرین خطاب کرد: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعواله و اطیعوا: این (علی) برادرم و وصی و جانشین من است در میان شما شخن او را بشنوید و از او پیروی کنید. همگی به سخنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خندیدند، و به ابوطالب (پدر امیرالمؤمنین (علیه السلام)) گفتند: محمد به تو فرمان می دهم که پسرت هر چه می گوید: باید بشنوی و اطاعت کنی.
  10. امالی صدوق مجلس ۴۲۳٫

۱۱٫صحیفه سجادیه / ۲۰۰

  1. بذله: لباس کار بذل الثوب و ابتذله، لبسه فی اوقات الخدمه. مجمع البحرین (بذل)
  2. صحیفه سجادیه /۱۹۵
  3. سوره ملک / ۲

۱۵٫مفاتیح الجناح /۴۵

  1. صحیفه سجادیه /۱۹۵
  2. شرح و تفسر دعاء مکارم الا خلاق / ۱۰۴٫ خطیب گرانمایه و دانشمند، فلسفی.
  3. سوره هود، آیه ۱۱۲
  4. حضرت نامه را به عثمان بن حنیف انصاری که از کارگزاران مولا در بصره بودند نوشته است.

۲۰٫نهج البلاغه بخش نامه ها / ۹۶۵

  1. پیشین.

۲۲٫سوره ابراهیم / ۲۶

  1. صحیفه / ۱۹۵

۲۴٫مفاتیح الجناح دعای ایمام هفته.

  1. سوره فاطر / ۶
  2. اصول کافی، ج ۴ ص ۴۸
  3. بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۳
  4. سوره نحل، ص ۹۷
  5. تحف العقول، ص ۴۸۳
  6. نهج البلاغه فیض الاسلام کلمه ۱۰۹
  7. سوره صف / ۱۰ و ۱۱
  8. سوره ال عمران /۱۰۲
  9. نهج البلاغه، خطبه.
  10. خطبه ۱۸۱ ص ۵۹۳
  11. کافی، ج ۲، ص ۲۷۵
  12. دعاء سمات مفاتیح الجنان: ۱۳۲
  13. پیشین
  14. سوره اعراف / ۹۶
  15. نهج البلاغه / ۶۳۶
  16. پیشین
  17. شرح دعای مکارم الاخلاق، ج ۳، ص ۲۷۷ به نقل از غرر الحکم /۳۳
  18. نهج البلاغه فیض الاسلام / ۱۱۹۷ – مجمع البیان ج ۴ / ۳۰۶
  19. سوره آل عمران /۱۸۶
  20. علل الشرایع، ج ۲ / ۵۷ – بحارالانوار، ج ۹۳/۱۸
  21. علل الشرائع، ج ۲/۵۷ در بعضی نسخه ها توفیراً لاموالهم آمده بحاالانوار ج ۹۳/۱۸
  22. سوره اعراف / ۹۶
  23. بقره / ۲۶۱
  24. تفسیر نمونه، ج ۲ ص ۲۳۵
  25. تفسیر مجمع البیان ج ۴/۳۰۶ و مجمع البحرین ضعف.
  26. مفردات راغب ضعف و صحاح اللغه (ضعف)
  27. بحارالانوار، ۹۳/۱۴
  28. همان مأخذ و عیون الاخبار، ج ۲/۲۹
  29. علل الشرائع، ج ۲ ص ۲۷۱
  30. نهج البلاغه، ص ۴۳۳، خطبهخ ۱۴۳

نویسنده : احمد محسنی گرکانی (زکات برای همه)

منبع: مرکز اطلاع رسانی غدیر.