life style

نوشته‌ها

چیستی سبک زندگی

اهمیت پرداختن به بحث «سبک زندگی»

زندگی روزمرّه و عادی مردم در نیم قرن گذشته بسیار مورد توجه جدی جامعه‌شناسان و اندیشمندان حوزه‌ی فرهنگ قرار گرفته است. قبلاً به نظر می‌آمد که رفتارهای عادتی و معمول مردم اهمیت چندانی ندارد و معمولاً به دنبال بزنگاه‌ها و نقاط عطف زندگی نخبگان و برجستگی‌های فرهنگی اقوام بودند، اما در دهه‌های اخیر به این مسأله توجه ویژه‌ای شد که جریان زندگی عمومی مردم بسیاری از رفتارها و اتفاقات را در فضای سیاسی و اقتصادی جوامع رقم می‌زند.
زندگی عمومی مردم خصوصاً از وقتی مورد توجه قرار گرفت که به لحاظ سیاسی مسأله‌ی «قدرت مردم»، «رأی مردم» و «نگرش دموکراتیک» و به لحاظ اقتصادی «مصرف» به عنوان رکن تصمیم‌سازی سرمایه‌داری اهمیت یافت؛ آن‌قدر بازار اشباع ‌شده بود که مردم دیگر کالا نمی‌خریدند. پس باید کاری می‌کردند تا در زندگی مردم اتفاقاتی می‌افتاد که باعث می‌شد مردم بیشتر مصرف کنند.
نکته‌ی بعدی این بود که اندیشمندان متوجه شدند خیلی اوقات اندیشه و انتخاب افراد تابع نوع رفتارهای روزمره‌ی آنها است. قبلاً چنین باوری وجود نداشت و خیلی روی معانی، مقاصد و رفتارهای خاص سیاسی، اقتصادی و حقوقی تکیه می‌کردند، اما بعد متوجه شدند که اتفاقاً طرز خوردن و خوابیدن و راه‌رفتن انسان‌ها بر اندیشه‌های آنها اثر بسیاری می‌گذارد. به نوعی می‌توان گفت اگرچه این رفتارها می‌تواند برآمده از اندیشه باشد، اما می‌تواند اندیشه را هم ‌بسازد. البته در نگرش اسلامی این امری شناخته‌شده بود؛ همان‌طور که قرآن کریم بیان می‌کند: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الأرضِ هَوْناً»۱. قرآن می‌گوید کسی که نه قدّش اندازه‌ی این کوه‌ها است و نه می‌تواند زمین را بشکافد، پس به عنوان بنده‌ی خدا بر روی زمین متواضعانه راه‌ می‌رود. یعنی اندیشه بر رفتار اثر می‌گذارد. البته از آن طرف هم اگر این آیه را در سیاق امر بخوانیم، وقتی رفتار متواضعانه انجام می‌دهیم، به‌ تدریج «حقیقت تواضع و بندگی» بیشتر در مؤمن رسوخ می‌کند. یعنی هم تأثیر است و هم تأثّر. به عبارتی شما تفکری دارید، از تفکر شما رفتارتان و از رفتار شما تفکرتان دائماً تولید و بازتولید می‌شود. دنیای غرب روی این کار کرد و متوجه شد که برای تأثیرگذاری می‌تواند از همین نوعِ ساده‌ی رفتار روزمره استفاده کند تا عقاید و افکار و ایدئولوژی و نهایتاً طریقه‌ی زندگی و عمل مردم را تحت کنترل خود درآورد.

مفاهیم را نباید خلط کرد

متأسفانه بعضاً مفهوم «سبک زندگی» را با چند مفهوم نزدیک به آن، مثل فرهنگ، اخلاق، روش و مهارت‌های زندگی هم‌معنی گرفته و یکسان به‌ کار می‌برند. حجم بالایی از مطالب معارف اسلامی توصیه‌هایی است برای بهزیستی و طرق بهتر زندگی ‌کردن. مثلاً دروغ نگویید! غیبت نکنید! محبت کنید! روابط نزدیک خانوادگی و قوم و خویشی داشته باشید! پیوندهایتان را حفظ کنید! بسیاری از این‌ها جنبه‌ی اخلاقی دارد. یا این‌که چگونه دوستان بیشتری داشته باشیم؟ چگونه خواب راحت‌تری بکنیم؟ چگونه از فضای کوچک آپارتمان‌مان استفاده‌ی بهینه کنیم و مواردی مشابه که در حوزه‌ی مهارت‌های زندگی مطرح است. اما این‌ها هیچ‌کدام سبک زندگی به معنی دقیق و کامل نیست! پس سبک زندگی را چه چیزی قرار بدهیم که بتوانیم به توسعه‌ی حوزه‌ی مفاهیم خودمان کمک کنیم؟
باید ادبیات‌مان را توسعه بدهیم، نه این که بگوییم این کلمه همانی است که قبلاً هم داشتیم و فقط عبارتش را امروزی و شیک‌تر کرده‌ایم! برای این کار پیشنهاد من این است که از همین ترکیبِ «سبک زندگی» کمک بگیریم. واژه‌ی «لایف‌استایل»۲ که ریشه در ادبیات مدرن غربی دارد، هم کاربردی روزمره و ژورنالیستی دارد و هم تعبیری در علوم اجتماعی (فلسفه‌ی حیات‌گرا، زیبایی‌شناسی، مصرف‌گرایی، هویت و تمایزخواهی، تحقق خود و …)، ولی مثل خیلی از چیزهای دیگری که ما از غرب یاد گرفته‌ایم و آورده‌ایم، می‌شود از آن گرته‌برداری کرد و آن را در فرهنگ خودمان بازتعریف نمود.
برداشت من از مفهوم سبک زندگی در علوم اجتماعی این است که سبک زندگی «الگوی کنش‌های مرجّح است یا کنش‌های مرجّحی که دارای الگو است.» پس بنا به این تعبیر، سبک زندگی دو ویژگی اصلی دارد: یکی داشتن الگو و سبک و دوم این که در این کنش‌ها نوعی ترجیح وجود دارد. به عبارتی مردم بسیاری از رفتارها را بر حسب اجبار یا عادت انجام می‌دهند، اما بخشی از رفتارهایشان از سر انتخاب و ترجیح است. این انتخاب‌ها به باور‌ها و سلیقه‌های افراد بر‌می‌گردد و در نتیجه با هم تناسب و ربط دارد. یا حداقل هر دسته از رفتار‌های ناشی از ترجیحات در حوزه‌ی خود با هم تناسب دارد و از این مناسبات می‌شود الگو یا الگو‌هایی استخراج کرد. این مناسبات یا الگومندی همان سبک زندگی است.

سبک زندگی دینی و سبک زندگی اسلامی-ایرانی

بر اساس معنی ارائه‌شده‌ی فوق از سبک زندگی، آیا ترکیب «‌سبک زندگی دینی» ترکیبی درست و با معنی است یا نه؟ پاسخ مثبت است. سبک زندگی دینی سبکی است که الگوهای مطرح در آن از ترجیحات دینی یا مبتنی بر مبانی دینی پدید آمده است. به لحاظ عینی ما می‌توانیم درون هر نوع فرهنگ مبتنی بر مذهب و مکتبی (اعمّ از شیعه، سنی، مسیحی، بودایی و …) این الگو‌ها را دنبال کنیم و اتفاقاً این یکی از حوزه‌های مطالعاتی فعال در مورد سبک زندگی در مجامع علمی است. در حوزه‌ی اندیشه و فرهنگ اسلامی و شیعی هم مطالعاتی شده و می‌توان تحقیقات بسیار دیگری انجام داد، چون اسلام همه‌ی حوزه‌های زندگی را پوشش داده و برایشان دستور دارد. لذا اسلام کامل‌ترین سبک‌های زندگی را عرضه می‌کند.
اما ترکیب سبک زندگی «اسلامی-ایرانی» یعنی چه؟ آیا این یک اصطلاح توصیفی (عینی و انضمامی) است یا تجویزی (ذهنی و آرمانی)؟ به عبارتی آیا ما با واقعیتی در زندگی روزمره‌مان‌ رو‌به‌رو هستیم که می‌شود آن را سبک زندگی اسلامی-ایرانی نامید؟ یا این‌که ما مجموعه‌ای از گزاره‌ها‌، آموزه‌ها و دستور‌العمل‌های‌ برآمده از اسلام را فراهم کرده‌ایم و به مردم ایران ۱۳۹۲ می‌گوییم این‌ها را انجام دهند تا رستگار شوند؟ پاسخ این است که این ترکیب هم می‌تواند توصیفی باشد و هم تجویزی. هم در تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم و هم در زندگی روزمره‌ی مردمان امروز می‌توان به الگوهای متعدد رفتاری اشاره کرد که برآمده از ترجیحات اسلامی و شیعی است. همچنین می‌توان از میان آموزه‌های دینی، الگو‌هایی رفتاری را تجویز کرد که مردم را با توجه خصائص تاریخی و جغرافیایی‌شان بهتر از هر مرجّحی به سعادت برساند. پس این الگوی اسلامی-ایرانی از یک سو تجویز است و رو به سعادت و معنویت انسان دارد و از سوی دیگر با واقعیات زندگی انسان ایرانی و محیط او پیوند و تناسب دارد.

سبک‌های زندگی اسلامی

نکته‌ی دیگری را هم من این‌جا تذکر بدهم: آیا ما سبک زندگی اسلامی داریم یا سبک‌های زندگی اسلامی؟ این نکته بسیار مهم است. برای این که ببینیم آیا اسلام حدی از ترجیح، ذوق و سلیقه را می‌پذیرد؟ به تعبیر دیگری آیا اسلام اختیار و انتخابی افزون بر انتخاب سعادت یا شقاوت (إنّا هَدَیْناهُ السّبیلَ إمّا شاکِراً و إمّا کَفُوراً)۳ در مسیر دستیابی به کمال و قرب الی‌الله برای انسان قائل است یا نه؟ مسلّم است که انسان‌ها در پایه‌های وجودی‌شان با هم متفاوت‌اند. کسی نمی‌تواند نفی کند که پدر و مادر متفاوت، زمان متفاوت، مکان متفاوت، استعداد‌های متفاوت تربیت اجتماعی‌اند. واقعیت این است که حتی دو بچه‌ای که ‌از یک سلّول اولیه پدید آمده‌اند و درون یک خانواده بزرگ شده‌اند، با هم شبیه نیستند؛ بزرگ که می‌شوند، یکی‌شان مثلاً تند‌خو است و یکی‌شان نرمخو است‌.
پس ما باور داریم که تفاوت‌های مربوط به فضای پیدایش و آن‌چه مربوط به ذات و طبیعت افراد است و هم قبول داریم که تفاوت‌های افراد در حوزه‌ی تربیت و تأثیر‌پذیری از جامعه را. همین‌ها سبک‌های زندگی متفاوتی پدید می‌آورد یا طلب می‌کند. یعنی شما نمی‌توانید به همه بگویید یک‌جور باشند و نمی‌شود این‌گونه توصیه کرد. البته در همه‌ی ما فطرت و ماهیت انسانی در حوزه‌ی تکوین و اصول و جهت و محدوده‌ها در حوزه‌ی تشریع مشترک است، اما نقطه‌ی شروع با هم برابر نیست. حتی دو برادر هم چه‌بسا از یک نقطه شروع نمی‌کنند و این تعبیری از همین عبارت است که «الطّرق الی الله بعدد نفوس (أنفاس) الخلائق»۴. (البته بسیاری از این عبارت تعابیر غلط و تسامحی به معنی لیبرالیستی می‌کنند.)
پس نمی‌توان از همه انتظار داشت که از ابتدا از یک جا شروع کنند، چون هر کسی از یک دامنه‌ای برخاسته است، اما جهتِ حرکت، شیوه‌ی حرکت، ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های آدم‌ها یکی است، چون همه‌ انسان‌اند و در ماهیت انسانی با هم برابرند. فطرت‌های پایه یکی است‌. در اصل جریان خلقت همه‌‌ی انسان‌ها حرکت «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون»۵ را طی می‌کنند. صراط یکی است. شاهراه یکی است، اما سُبُل متعدد است و البته «الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»۶. نفرموده یک سبیل. یک سبیل نیست؛ سبل است، برای این‌که هر کسی از نقطه‌ای آغاز می‌کند.
پس اسلام اقتضائات افراد را پذیرفته و نفی نکرده است: «قُل کُلٌّ یعملُ علی شاکِلَتِهِ»۷. اثر این بحث را به‌ خوبی در فروعات و احکام و اخلاق اسلامی می‌بینیم که از آن به مقتضیات زمان و مکان و ارجاع به عرف و منطقه‌الفراغ و مشابه این مفاهیم تعبیر می‌کنند.

عنصر تدریج کارگشا است

به این نکته هم ‌باید توجه داشت که نفوس تدریجاً با امور خو می‌گیرند. ملکه‌ی تقوا و عدالت در وجود افراد هم همین‌گونه است. ما باید به این تدریج در امر هدایت انسان‌ها و اداره‌ی امورشان -به‌ویژه در حوزه‌ی سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی- توجه کنیم. مثلاً برخی‌ها به‌ خاطر تقدسی که قائل‌اند و بعضی سوابق، با ورود هر کسی به خیمه‌ی ابا‌عبدالله(علیه‌السلام) مخالف‌اند. معتقدند اول آدم باید حسینی شود. بعضی‌ها هم معتقدند این آقا که آمده در خیمه‌ی اباعبدالله(علیه‌السلام)، با هر لباسی که هست، باید تحملش کنیم و بپذیریمش. (کاری ندارم با آنها که دینداری را فقط به «دل پاک!» تعبیر می‌کنند و به همان بسنده می‌کنند و صلح کل‌اند.) دسته‌ی دوم می‌گویند این قدم اول است و در خیمه برای او برنامه داریم‌. بگذار بیاید داخل، به این قلاب ما که گیر کرد، ما کارمان را انجام می‌دهیم. این همان کاری است که در غرب هم می‌کنند. یعنی اول که شما می‌روید غذا بخورید، برای یک ساندویچ همبرگر می‌روید داخل رستوران. قرار است همبرگر بخرید، اما با همبرگر به شما یک ذائقه و انتظار جدید می‌دهند. به بچه‌تان هم یک عروسک یا اسباب‌بازی (هپی‌میل)۸ می‌دهند. بچه‌تان دفعه‌ی بعد می‌گوید بابا باز هم برویم همان جا؛ این قلاب گیر کرده است. کارش این است که با همین اقدام مرحله‌به‌مرحله شما را پیش می‌برد تا برسید به دنیای مکدونالد و بپیوندید به جامعه‌ی جهانی و نظم نوین آن‌.
اما بحث سر این است که ما متأسفانه «تدریج» را فراموش می‌کنیم. ما می‌خواهیم یک شبه، مؤمن تنوری درست کنیم. (به یاد بیاوریم داستانی را که امام صادق علیه‌السلام در مورد آن تازه‌مسلمان و آن مرد عابد نقل می‌کنند.) خوب نمی‌شود. مگر همه مخلص و حزب‌اللهی و رزمنده و بسیجی‌اند؟! بسیاری این مسیر را نرفته‌اند و ندیده‌اند و لذتش را نچشیده‌اند. باید تدریجی آمد. در بحث مقوله‌ی سبک زندگی هم باید تدریجی بیاییم و این را رتبه‌بندی و مرحله‌بندی کنیم. ما می‌گوییم افراد تمایلات متفاوتی دارند و اگر این تمایلات برگرفته از شهوات و هوای نفس است، اسلام کلاً نهی‌اش نمی‌کند، بلکه آموزه‌ها و دستور‌هایی را ارائه‌ می‌کند که ‌تدریجاً به این سلیقه و سبک و دلیل ترجیح‌گذاری، رنگ و بوی الهی می‌دهد. تفاوت در انتخاب و تفاوت در سلیقه را می‌پذیرد. اسلام نمی‌گوید همه رنگ سبز یا آبی و قرمز را دوست داشته باشند. واقعیت این است که هر کسی بنا بر نوعی که به دنیا آمده و تربیت شده است، یک رنگی را دوست دارد و اسلام هم نفی‌اش نمی‌کند. یعنی حدی از سلیقه، حدی از تفاوت انسان‌ها در اسلام پذیرفته شده است. می‌فرماید ترجیحت را در مسیر و محدوده‌ی الهی قرار بده. همه قرار نیست سلمان باشند یا ابوذر. بسته به توانایی‌ها وساختار وجودی‌شان است؛ «لا یُکَلّفُ اللهُ نَفْساً الاّ وُسْعَها»۹. سلمان و ابوذر هم اول در رتبه‌ای نبودند که در آخر رسیدند. تا آخر هم نه سلمان ابوذر شد و نه ابوذر سلمان؛ «لا یَزالُونَ مُخْتَلِفینَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ»۱۰.

یونیفورم‌سازی نکنیم

نکته‌ی  دیگر  این  است  که  ما  تجارب  خوبی  نداریم  از  این  نوع  یکسان‌سازی‌ها  و  یونیفورم دادن‌ها.  تاریخ  هم  این مسأله  را  تأیید  می‌کند؛ (بررسی  تاریخ  کمونیسم  و  کشورهایی  مانند  شوروی  و  چین  و  آلبانی و کره درس‌آموز است.) بحثی را که رهبر معظم انقلاب در مورد سبک زندگی بیان فرمودند، تبدیل به یونیفورمازیسیون نکنیم. این نکته بسیار مهم است، زیرا اصلاً یک نوع دلزدگی ایجاد خواهد کرد که همه باید یک‌جور بخورند و یک‌جور بخوابند. بحث از سبک زندگی بحث از ترجیح و انتخاب است. در الگو‌های تجویزی باید جنبه‌ی ترجیحی قوی باشد. یعنی باید ذهن آدم‌ها را طوری تربیت نمود که به خاطر خدا بخورند. باید مرجّحشان شرعی باشد. اقتضای این بدن یک چیزی است. اقتضای این زمان و اقتضای این خانواده یک چیزهایی است. باید این تفاوت‌ها را بپذیریم و لِحاظ کنیم. اصلاً بسیاری از مسائل شرعی به عرف واگذار شده ‌است. مثلاً در امر عزاداری از امام(علیه‌السلام) سؤال ‌کرده‌اند که آقا ما چه کنیم درعزاداری‌ها؟ فرموده‌اند آن طوری که برای مرگ عزیزترین عزیزانتان عزاداری می‌کنید، آن را انجام بدهید [البته حریم شرعی را نگهدارید.] ببینید مردم چگونه می‌فهمند که شما به بیشترین حد عزادار هستید، همان را نشان بدهید. نمی‌فرمایند رسم ما اهل بیت(علیهم السلام) این است و شما هم در عزاداری چنین کنید. البته خود ایشان هم روشی داشته‌اند، اما امام(علیه‌السلام) امر به یک شکل خاص نمی‌کنند؛ مؤمنان را امر به محتوا و نتیجه و البته رعایت محدوده‌ی شرعی می‌کنند.
لذا شناخت مخاطب برای ما یک اصل است. اگر ما این کار را انجام دهیم و بتوانیم سبک‌های متعدد را با توجه به حفظ آن اصول و حریم‌های شرعی تولید کنیم، آن وقت خواهید دید که بسیاری این الگو را می‌پذیرند. «لَوْ عَرَفُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا»۱۱. اصلاً من این‌جوری به شما بگویم که سرمایه‌داری غرب همراهی با خود را به وسیله‌ی هدایت میل و تمایل مردم فراهم می‌کند‌. بسیاری عقیده‌ و جهت‌گیری‌ و اهداف نظام سرمایه‌داری را در دنیا قبول ندارند، اما پوشش آن را می‌پذیرند و بعد تمایلاتشان نیز همسو می‌شود؛ مانند بسیاری از اندیشمندان منتقد سرمایه‌داری. البته باید تفاوتی را که این‌جا وجود دارد نیز لحاظ کرد؛ این‌که اسلام حرکت آگاهانه و معقولانه و از سر اختیار را مطلوب می‌داند و نه همسو‌ کردن مردم از سر اضطرار یا کشش غرائز یا سوء استفاده از جهالت انسان‌ها را.

فرصتی برای نشر فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام)

ما یک فرهنگ‌ بسیار غنی داریم، منتها بی‌جهت و به یک معنی و ناخواسته و ناآگاهانه اکثریت مسلمانان در مقابلش موضع گرفتند. منظورم فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) و به تبع آن، فرهنگ اسلامی-ایرانی است. متأسفانه به دلیل این‌که این فرهنگ منتسب به شیعه است، از ابتدا در مقابلش موضع گرفته شده است. در امر تبلیغ بسیاری اوقات ضرورتی ندارد که شما اسمی از شیعه ببرید، بلکه اگر همان فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) را تبدیل به سبک زندگی کنید و در اختیارشان قرار دهید، آنها می‌بینند که این حلّال مشکلات‌شان است و مطمئناً خواهند پذیرفت. این روش مورد تصدیق هر وجدان پاکی است. مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معانی و مضامین بسیار وسیع و متعددی دارد و محدود نیست. این معانی متعدد را می‌توانیم به جلوه‌های متعددی در مصر، عربستان، افغانستان، پاکستان و … تکثیر کنیم. اصلاً مکتب اهل بیت(علیهم السلام) خودش فضاسازی می‌کند و راهش را باز می‌کند. این اتفاق مبارک تاکنون در حد کمی رخ داده است، ولی سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی‌شده نیست‌. دشمنی با این فرهنگ نیز سازمان‌یافته است، اما دوستان ما متأسفانه غیر سازمان‌یافته کار می‌کنند.
برای رسیدن به تمدن نوین و مطلوب اسلامی، باید الگو داشته باشیم‌. نقطه‌ی آغاز آن نیز تولید سبک‌های زندگی اسلامی متناسب با مخاطبان است. اصل موضوع، در همان بحثی است که رهبر معظم انقلاب در الگوی پیشرفت مطرح ‌کرده‌اند، منتها باید نمادهایش را -همان‌گونه که فرموده‌اند- در حوزه‌ی سبک زندگی روشن کنیم. هر کشوری، هر قومی، هر فرهنگ و هر پاره‌فرهنگی نمادهای خاص خودش را می‌خواهد؛ «إنّا خَلَقْناکُم مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی وَ جَعَلْناکُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إنّ أکْرَمَکُم عِنْدَ اللهِ أتقیکُمْ»۱۲. لبنانی‌ها هم شیعه هستند، اما واقعش این است که تفاوت بسیاری با شیعیان ایران و پاکستان دارند.
اگر می‌خواهیم الگوسازی کنیم، باید باور کنیم که جوامع انسانی با هم تفاوت دارند. باید این تمایزها را بشناسیم؛ «وَ مِنْ آیاتِهِ […] اخْتِلافُ ألْسِنَتِکُم وَ ألْوانِکُمْ»۱۳. یک کاری ژاپنی‌ها و چینی‌ها می‌کنند؛ در جاهای مختلفی و از جمله ایران می‌گردند تا روش‌ها و عادات و رسوم مردم را ببینند. مثلاً طریقه‌ی پخت برنج و دم‌کردن چای ما را. بعد پلوپز و سماور خاص و ویژه‌ی ایرانی‌ها می‌سازند و به ما می‌فروشند. ما هم باید دنیا را ببینیم. باید ببینیم برای این آدم در هند و یمن چه‌ می‌توان کرد. بالأخره این آدم اسماعیلی است، زیدی است، هر چه هست، محبّ اهل بیت(علیهم السلام) است و افکار کلّی ما را قبول دارد، اما در هند یا یمن زندگی می‌کند. باید شیوه‌های مناسب برای زندگی او را نیز تولید کنیم. این یکی از گام‌های بسیار مؤثر در مسیر «بیداری اسلامی» و نهادینه‌سازی آن است.

سبک زندگی غربی تهدید محض نیست

از جمله مسائل ما با غرب، اختلاف در نگرش به زندگی و سبک زندگی است. آنها مقوله‌ی لذت را مبنا قرار می‌دهند و ما تقرّب به خدا را اصل قرار می‌دهیم، ولی لذت مشروع را هم ممنوع نمی‌دانیم. سبک زندگی هم بر همین اساس شکل می‌گیرد. چند نکته نیز قابل تأمل است:

اول این که یادمان باشد غرب همه‌اش سرمایه‌داری نیست و تجارب تاریخی که در آنجا وجود دارد، همه‌اش کفرآمیز نیست. اندیشه‌های اندیشمندان بزرگ را نباید از نظر دور داشت. اخلاق مسیحیت را نباید دست کم گرفت. اخلاق یهود را نباید دست کم گرفت. تأثیر آموزه‌ها و اندیشه‌های اسلامی در آن‌جا را نباید فراموش کرد. اگرچه از تحریف‌ها هم در آنها نباید غافل بود.
دوم این‌که بالأخره سیستم سرمایه‌داری در درون نظام عقلانی و با بهره‌گیری از نعمات الهی و قانون‌مندی‌های طبیعت شکل گرفته است. این‌ها واقعیت‌هایی است که در آن جامعه وجود دارد. آن‌چه در غرب به عنوان سبک(های) زندگی غرب وجود دارد، یکسره باطل نیست؛ مثل همین مفهوم سبک زندگی که اتفاقاً حاصل مطالعات و تحلیل سرمایه‌داری است و ما امروزه از آن استفاده می‌کنیم و داریم از مزایای آن می‌گوییم. عناصری در آن وجود دارد که قابل تأمل است، منتها همیشه باید توجه کنیم که آن عنصر، درونِ ترکیب است. اگر ما این عنصر را استخراج کردیم، باید توجه داشته باشیم که ایدئولوژی‌اش را همراه نیاوریم. پیشینه، کار کرد، ساختار و بافتی را که یک عنصر در آن بوده، به‌خوبی بشناسیم. جداسازی بسیار سخت است، ولی نباید حاصل اندیشه و راه‌های رفته‌ی دیگران را نادیده گرفت.
دنیای غرب -چه در حوزه‌ی نظری و چه در حوزه‌ی مصداقی و عملی- تجربیاتی دارد که باید این تجربیات را پالایش نمود و استخراج کرد و در تماس با غرب به آنها توجه داشت. آن‌چه که در دنیای غرب می‌گذرد، درست است که در نظام و گفتمان مسلط سرمایه‌داری است، اما همه‌ی غربی‌ها بی‌دین و سکولار و نامعقول نیستند. این برای تعاملات ما با دنیای غرب بسیار مهم است. هم برای این‌که ما از دستاورد آنها استفاده کنیم و هم برای این‌که ما با آنها تعامل کنیم. این قضیه باعث نشود که ما چشم روی هم بگذاریم و یک حکم کلی و عام بدهیم. این قضیه ما را از واقع‌نگری دور خواهد کرد. فرهنگ اسلامی و جامعه‌ی مسلمانان از روزی که درست شد، اصلاً نفی همه‌ی عناصر موجود در فرهنگ جاهلیت نبود. پالایش و جهت‌دهی به آن بود. مثلاً پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) روزی که آمد، فرمود: من تمام معاملات شما را امضا می‌کنم غیر از ربا «أحلّ اللهُ البیعَ و حرّم الرّبا»۱۴. فرمودند که محدوده‌ی من این است، بقیه‌ی معاملات را قبول دارم. به آنها که نگران التقاط هستند، باید گفت که ما زمانی دچار التقاط می‌شویم که با سهل‌گیری و تسامح جهان‌بینی و ایدئولوژی و مقاصد آن‌ها را با ابزارها، نمادها، طرق، تکنیک‌هایشان خلط کنیم و از فرط شوق و رعب از مسیر اعتدال خارج شویم. ما می‌توانیم از دستاورد دیگران -چه در حوزه‌ی عملی و چه در حوزه‌ی نظری- بهره ببریم و نباید خودمان را محروم کنیم و مثلاً چرخ را دوباره ابداع کنیم. نباید بن‌بست‌هایی را که دیگران آزموده‌اند، دو‌باره بیازماییم. می‌توان با بعضی از آجرهای آنها بنای خودمان را بسازیم. سبک‌های زندگی‌ای که از این رهگذر ایجاد می‌شوند، فرصت مفاهمه و ایجاد گرایش آنها را به فرهنگ غنی اسلامی با سرعتی بیشتر فراهم خواهند کرد.

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره‌ی مبارکه‌ی فرقان، بخشی از آیه‌ی ۶۳
۲- Life Style
۳- سوره‌ی مبارکه‌ی انسان، آیه‌ی ۳
۴- ظاهراً این عبارت مأخذ روایی ندارد.
۵- سوره‌ی مبارکه‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۱۵۶
۶- سوره‌ی مبارکه‌ی عنکبوت، بخشی از آیه‌ی ۶۹
۷- سوره‌ی مبارکه‌ی أسراء، بخشی از آیه‌ی ۸۴
۸- Happy Meal
۹- سوره‌ی مبارکه‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۲۸۶
۱۰- سوره‌ی مبارکه‌ی هود، بخشی از آیه‌ی ۱۱۸
۱۱- شیخ حرّ عاملی، وسائل ‌الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق، ۲۷/۹۲
۱۲- سوره‌ی مبارکه‌ی حجرات، بخشی از آیه‌ی ۱۳
۱۳- سوره‌ی مبارکه‌ی روم، بخشی از آیه‌ی ۲۲
۱۴- سوره‌ی مبارکه‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۲۷۵

منبع: حجت‌الاسلام دکتر سعید مهدوی کنی؛ پایگاه دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری(مدظله العالی)

شاخصه‌های سبک زندگی اسلامی و غربی کدام است؟

شاید مهمترین و راهبردی‌ترین فراز و بخش سفر رهبر انقلاب اسلامی به استان خراسان شمالی، طرح بحث جدید، جذاب و جالب شاخصه‌های «سبک زندگی اسلامی» و «سبک زندگی غربی» از سوی ایشان باشد. پس از کلیدواژه‌های «تهاجم، شبیخون و ناتوی فرهنگی»، «عبرتهای عاشورا و بحث خواص و عوام»، «جنبش نرم‌افزاری، تولید علم و نهضت آزاد اندیشی» و … اکنون در آستانه دهه پیشرفت و عدالت و در آغاز ورود به مرحله چهارم از مراحل پنجگانه ۱- انقلاب اسلامی ۲- نظام اسلامی ۳- دولت اسلامی ۴- جامعه اسلامی و ۵- دنیا و تمدن نوین و شکوهمند اسلامی، رهبر حکیم و دوراندیش انقلاب در قامت یک نظریه‌پرداز مسلط به واقعیات کشور، بحث تئوریک، انتقادی و دقیقی را با عنوان «سبک و فرهنگ زندگی» کلید زدند.

«سبک زندگی» چیست؟

مفهوم «سبک زندگی» از جمله مفاهیم علوم اجتماعی و علم جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی است که اخیراً و در دهه اخیر بسیار مورد توجه عالمان علوم اجتماعی و مدیران فرهنگی قرار گرفته است؛ سبک زندگی معنایی است که از به هم تنیدگی و پیوند و نظام وارگی و شبکه‌ای بودن عوامل متعددی که در شیوه‌های زندگی یا اقلیم‌های زیستن انسان تأثیر می‌گذارند، به وجود آمده است.

تقریباً در اکثر تعریف‌های سبک زندگی، می‌توان دو مفهوم را یافت که در تعریف سبک زندگی در نظر گرفته شده است و در واقع هر دو مفهوم هم، به واژه «سبک» باز می‌گردد: اول، مفهوم وحدت و جامعیت و دوم، مفهوم تمایز و تفارق. به این معنی که سبک زندگی، حاکی از مجموعه عوامل و عناصری است که کم و بیش به طور نظام‌مند با هم ارتباط داشته و یک شاکله کلی فرهنگی و اجتماعی را پدید می‌آورند. همین پیوستگی، اتحاد و نظام‌مندی این کُل را از کُل‌های دیگر متمایز می‌کند. وجود کلماتی همچون الگو، نظام‌مندی، کلیت، هویت و تمایز در بیانات اخیر رهبر فرزانه انقلاب نیز حاکی از همین مطلب است و به همین دلیل است که امروز از دو مدل و الگوی متمایز و متفاوت سبک زندگی اسلامی و غربی سخن می‌گوییم. واژگان مترادف سبک زندگی اسلامی: سبک زندگی شیعی، ارزشی، ایدئولوژیک، جهادی، انقلابی، دینی و تعابیر معادل سبک زندگی غربی: سبک زندگی اروپایی، مسیحی، آمریکایی و وسترنیزه می‌باشد اما آنچه در تعریف‌های سبک زندگی، جلوه‌گر می‌شود آن است که این تعریف قرابت بسیاری با مفهوم هویت پیدا می‌کند اما با این تفاوت که علاوه بر هویت، مناسبات و رفتارهای عینی و واقعی زندگی را نیز شامل می‌شود و می‌توان مثالها و مصداق‌هایی از زندگی واقعی را شاهد آورد که رهبر انقلاب نیز به بیش از بیست مورد از آنها اشاره کردند.

مفهوم‌شناسی سبک زندگی

مفهوم سبک زندگی(Life style) از زمره مفاهیمی است که پژوهشگران حوزه جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی برای بیان پاره‌ای از واقعیت‌های فرهنگی جامعه آن را مطرح و به کار می‌برند و دامنه به کارگیری آن در ادبیات علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی رواج زیادی یافته است تا حدی که بعضی معتقدند که این مفهوم قابلیت جانشینی بسیاری از واژگان موجود از جمله مفهوم طبقه را داراست و می‌تواند به نحو دقیق‌تری، گویای واقعیت پیچیده رفتارها و حتی نگرش‌های فرهنگی و اجتماعی در جامعه امروز ما باشد و حتی برخی اندیشمندان به کارگیری آن به جای مفاهیم فراگیری چون قومیت و ملیت را مطرح کرده‌اند. سبک زندگی در رشته مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها، مدلها و الگوهای کنش‌های هر فرد اطلاق می‌شود که معطوف به ابعاد هنجاری، رفتاری و معنایی زندگی اجتماعی او باشد و نشان‌دهنده کم و کیف نظام باورها و کنش‌ها و واکنش‌های فرد و جامعه می‌باشد. به عبارتی سبک زندگی، دلالت بر ماهیت و محتوای روابط، تعاملات و کنش‌های اشخاص و آحاد مردم در هر جامعه دارد.

مسائل خرد مقدمه فهم استراتژیک/ روش رهبر انقلاب: از استقراء به استنتاج

از منظری که سبک زندگی و بررسی ابعاد و وجوه آن، حوزه بسیار تخصصی و حرفه‌ای در مطالعات فرهنگی به خود اختصاص می‌دهد، مقوله بسیار تعیین‌کننده و محوری در مطالعات و بررسی‌های کلان استراتژیک و طراحی چشم‌اندازهای یک فرهنگ نیز می‌باشد. اصولاً باید دانست حوزه مطالعات استراتژیک بر خلاف بار لغوی آن که همواره نوعی نگاه کلان را مطرح می‌سازد، در حوزه فرهنگ تنها بر پایه مطالعات و بررسی‌های جزیی امکانپذیر است. به عبارتی در مطالعات و بررسی‌های راهبردی، از لحاظ متدولوژیک و روش‌شناختی، بایستی بر مبنای مشاهدات و تحلیل‌های جزیی، کوچک (و استقرایی) حرکت کرد تا به تحلیل و توصیف و تبیین کلان نزدیک شد و پس از آن به حوزه پیش‌بینی، آینده‌پژوهی و آینده‌نگری، که اساس مباحث راهبردی بر آن استوار است، نزدیک شد. بنابراین مجموعه توصیف‌های ریز و جزیی مبنای تحلیل‌های راهبردی محسوب می‌شوند و پس از آن متغیرهای کلان یا ساختاری را بایستی در این گونه بررسی‌ها وارد و اعمال نمود. چرا که واقعیت‌های موجود و پراکنده که امکان بررسی و سنجش تجربی و ملاحظه عینی داشته باشند می‌توانند پایه نتیجه گیری‌های کلان و راهبردهای آینده‌نگرانه باشد. در واقع با به کارگیری مفهوم سبک زندگی و ژرف‌اندیشی و تعمیق درباره مفهوم آن، می‌توان از هنجارهای پنهان که در اذهان، باورها و رفتارهای مردم یک جامعه قابل مشاهده است، سر درآورد و از جهت‌گیری‌ها و الگوهای موجود یا در حال شکل‌گیری آتی جامعه، به نحو واقع‌بینانه‌ای تفسیر به دست داد.

از این روست که رهبر انقلاب اسلامی در بحث سبک زندگی، به مصادیق و سؤالات دقیق و جزیی و عینی و ریز شده روی آوردند و خرده‌گیری برخی افراد که به ورود به مصادیق جزیی توسط رهبر عالی رتبه نظام اشکال می‌کنند نشان می‌دهد که این افراد با روشهای مدیریت استراتژیک نظام و نیز با متدهای اصلاح سبک زندگی آشنا نیستند. رهبر انقلاب با درک دقیق و درست اندیشی که از واقعیات جامعه ایران دارند مسیر استقراء جهت استنتاجات خود انتخاب نموده‌اند و این مسیری است که غرب را منفعل خواهد کرد. در ادامه خواهیم گفت که چرا.

فضای مفهومی «سبک زندگی»

هر اصطلاح از اصطلاحات علوم اجتماعی، مانند سایر علوم در فضای مفهومی (Context) آن قابل درک است. «سبک زندگی» نیز به عنوان یکی از اصطلاحات علوم اجتماعی، پیوند مستقیم و وثیقی با مجموعه‌ای از مفاهیم دارد؛ مفاهیمی مانند: عینیت و ذهنیت، فرهنگ و جامعه، فرهنگ عینی و ذهنی، صورت (شکل، فرمت، قالب و ظرف) و مظروف و محتوا، رفتار و معنا(نگرش، ارزش و هنجار)، اخلاق و ایدئولوژی، سنت و نوگرایی(تجدد)، شخصیت و هویت(فردی و جمعی)، وراثت و محیط، فردیت و عمومیت (تفرّد و تعمیم)، خلاقیت و بازتولید، تولید و مصرف، طبقه و قشر(بندی) اجتماعی، زیبایی‌شناسی(سلیقه) و نیاز، مقبولیت و مشروعیت و قس علی هذا.

بدون شناخت این روابط متکثر و متنوع، درک درستی از «سبک زندگی» و نظریه‌های مربوط به آن به دست نخواهد آمد. بدین لحاظ، هر محققی که می‌خواهد در این حوزه به مطالعه بپردازد، موظف به روشن کردن معنای «سبک زندگی» است که آن را در نظر دارد؛ معنایی که حداقل رابطه «سبک زندگی» را با سایر پدیده‌ها و مفاهیم همجوار نشان می‌دهد. در بیانات رهبر انقلاب نشانه‌های زیادی از این رمزگشایی و روشن کردن معنایی می‌یابیم. برای رهایی از تعقید و گره‌گشایی از مفهوم چند وجهی سبک زندگی مثال‌های ایشان رهنمود خوبی است.

آیا واژه و مفهوم «سبک زندگی» اصطلاح دقیقی در علوم اجتماعی است یا اصطلاحی خاص و ترکیبی از معنای دو واژه «زندگی» و «سبک»است؟ آیا این واژه دو کلمه‌ای، موصوف و صفت است یا مضاف و مضاف‌الیه؟ آیا یک ترکیب وصفی است یا یک ترکیب اضافی؟ آیا کسانی که از این ترکیب بهره برده‌اند، همگی معنای واحدی را از آن ارائه کرده‌اند؟

لازمه پاسخ به این سؤال، بحث واژه‌شناسی و ترمینولوژی سبک زندگی است اما اجمالاً و فعلاً بر سر این مفهوم توافق می‌کنیم که شیوه زندگی یا سبک زیستن منعکس‌کننده گرایش‌ها، تمایلات، رفتارها، عقاید و ارزش‌های یک فرد یا جامعه است و مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، عادت‌ها، نگرش‌ها، سلیقه‌ها، معیارهای اخلاقی و سطح اقتصادی، در کنار یکدیگر طرز زندگی کردن فرد یا گروهی را می‌سازند. با عنایت به تعریف دقیق چند سال گذشته رهبر حکیم انقلاب از واژه «فرهنگ» که آن را «باورها» و «رفتارهای برخاسته از باورها» تعریف نمودند، مشخص می‌شود که چرا ایشان دو واژه فرهنگ و سبک زندگی را در کنار هم اصطیاد و استفاده می‌نمایند.

ضرورت عبرت‌پژوهی تاریخی و بررسی تاریخی مقوله «سبک زندگی»

در هم تنیدگی فلسفه علم و تاریخ علم ایجاب می‌کند در تحلیل دقیق یک مقوله، تاریخ آن را بکاویم. بی‌شک مواجهه فرهنگ و جامعه ایرانی با فرهنگ و نگرش غربی و مدرن، سبب تحول در سبک زندگی ایرانی شده است و یک زندگی شبه مدرن را که بارقه هایی از سنت نیز در آن وجود دارد، برای جامعه ایرانی رقم زده است. با چند دقیقه نظاره و قدم زدن در محیط‌های اجتماعی و شهری این هویت مونتاژی و میکسی و هلو انجیری را مشاهده می‌نمائید.
از پایان دوره صفویه و مخصوصاً از دوران قاجاریه تا به امروز، مسأله مواجهه با عالمی جدید و ساحتی نوین به نام غرب و مدرنیته، کم کم در ایران رخ نموده است. غالباً این مواجهه چند جانبه بوده است اما در هر دوره وجهی از آن بر وجوه دیگر غلبه داشته است: این مواجهه ابتدا به صورت سلطه جغرافیایی محدود بود. مانند حضور پرتغالی‌ها در جنوب ایران. پس از قوت صفویه، این مواجهه، به عرصه کلام قدم می‌گذارد و این مسیونرهای مسیحی هستند که حامل پیام غرب نوین و اروپای متجدد در ایران هستند. اولین مدارس جدید را همین مسیونرها بنا می‌کنند.(به ویژه در دوره قاجار) پس از این، از دوران پس از صفویه تا استقرار قاجار و حتی تا زمانه تحریم تنباکو، مواجهه ما بیشتر شکل اقتصادی استعماری دارد.

جنگ‌های ایران و روس و حضور استعماری انگلیس در ایران و منطقه، سخن از مواجهه نظامی را مطرح ساخت. از اواسط دوره قاجار غرب و غربزدگی و مواجهه ما با این پدیده، شکلی جدید به خود گرفت. این نحوه مواجهه جدید، در حوزه اندیشه و تفکر و علم و فرهنگ بوده و غربزدگی گسترده فرهنگی و علمی را پدیدار کرد. بدین سبب طبقه روشنفکران غیر دینی و فراماسونرها در این دوره آن هم تحت نظارت و حمایت و هدایت انگلیس و روسیه و بعدها آمریکا شکل گرفت و بر اساس این شیوه مواجهه است که کم کم سبک زندگی ایرانی دستخوش تغییرات می‌شود؛ تغییراتی که هرچه زمان برایش جلوتر می‌رفت، سرعت این تغییرات نیز سریعتر می‌شد و واکنش آگاهان، روشنفکران دینی، خواص سیاسی و علما را باعث می‌گشت.

این در حالی بود که سبک زندگی سنتی – دینی با مایه‌ها و جوهره شیعی و گرایشات اهل بیتی مردم ایران از استحکام دیرینه و با پشتوانه‌ای برخوردار بود و جامعه ایرانی را به چاره واداشت که چگونه نه این را وانهد و نه آن را رد نماید. پرسشی که هنوز در دوران گذار برای پاسخ به آن هستیم و به سؤال «چه باید کرد» در برابر هجوم اندیشه غربی صدها پاسخ داده شده است. هر چند همگان متفقند جوهره شیعی و اسلامی مردم و جوانان ایران اسلامی لیبرالیزه نمی‌شود اما سبک زندگی در صد سال اخیر دچار تحولات عمیق و ریشه‌داری شده است و همواره مسأله تماس، برخورد، پذیرش، طرد، مقابله و یا همزیستی میان فرهنگ سنتی– اسلامی ایرانی و ورود فرهنگ غربی و اروپایی که حامل تجدد و مدرنیته به معنای دقیق کلمه است، مطرح بوده و هنوز هم این موضوع در قلب تحولات فکری فرهنگی جامعه قرار دارد. این مسأله برای آگاهان و خواص، آشکار، و برای عموم مردم، مسأله رایج و مبتلابهی است که عامه مردم نسبت به آن تا کنون غفلت معرفتی را ترجیح داده‌اند و رهبر انقلاب اخیراً اهتمام ویژه‌ای به غفلت‌زدایی در این ساحت نموده‌اند.

سبک زندگی کنونی ما در مواجهه با غرب مدرن

غرب فرهنگی و فلسفی با تفکری که در آن انسان می‌خواهد جای خدا را بگیرد و به صورت موجودی صاحب علم و اراده و قدرت و در جایگاه تشریع ظاهر شود و می‌بایست همه چیز را در تصرف و تملک خود درآورد، پدید آمد. غرب آن چنان که بسیاری از متفکران غربی نیز به آن اذعان کرده‌اند، کوشیده است تاریخی جدید با نگرش و هویتی جدید را برای انسان رقم بزند. امثال نیچه، هایدگر، هانری کربن، رنه گنون، شوان و فوکو هر کدام به نحوی به این تعارض اشاره داشته‌اند.

از آنجا که جامعه ایران یک جامعه دیندار، دین‌محور و خدامحور است و در آن، پایبندی به دین و سنت تا حدود زیادی یافت می‌شود با ورود نگرش‌ها و اندیشه‌های غربی و جلوه‌های مدرنیته توسط افرادی چون میرزا ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی و آخوندزاده که از پیشروان آشنایی با تجدد بودند، این تضاد و چالش بین این دو فرهنگ کاملاً متفاوت، بروز پیدا کرد و هنوز این چالش ادامه یافته است.

عده‌ای که به جریان روشنفکری غیر دینی شهرت یافته‌اند با نام پیشرفت و توسعه و نفی عقب‌ماندگی تاریخی، سعی در القای اندیشه‌های غربی و تجدد حاصل از رشد و گسترش بینش غربی بودند. عده‌ای دیگر کوشیدند راه‌های میانه را مطرح کنند و عده‌ای دیگر به نفی مدرنیته و نقد آن روی آوردند. البته هیچ کدام از ایشان به راهکار و راهبردی در خور برای این دوران گذار، دست نیافتند و به مقام پرسش و انتقاد اکتفا کردند. (در مقاله کدام غرب، کدام علم، کدام نرم افزار؟ در ویژه نامه انقلاب ناتمام ۹دی به تفصیل در این باره سخن گفتیم)

تاریخ و سنت اسلامی ایرانی ما سودایی دیگر و نگاهی متفاوت و معترض نسبت به غرب دارد. مشکل این است که در عصر حاضر، تاریخ غربی تمام تاریخ بشر را پوشانده و در همه جا درباره گذشته بشر به طور کلی با موازین غربی حکم می‌شود. اکنون در نگاه غربزدگان عالم دو بخش دارد: یک بخش متجدد و یک بخش درگیر شده با سودای تجدد.

متأسفانه جامعه ایرانی علی رغم مقاومت‌های آگاهانه روحانیت اصیل و مردم دین‌مدار با بسیاری از سنن خویش و امور هویتی و اشکال و قالب‌های سبک زندگی دینی‌اش وداع کرد و عرصه را برای غربزدگی فراهم نمود که منجر به تعریف جدیدی از هویت، زندگی، عالم، علم و دین و دینداری گشت.

باید این نظریه انتقادی رهبر شجاع انقلاب را درک کنیم که مواجهه تمدن ایرانی اسلامی با فرهنگ و تمدن غرب که امروزه بر تمام جهان سیطره یافته است، سبب تحولات بسیاری در تمام شئونات جامعه ایرانی شد و «چرا»هایی که ایشان مطرح می‌کنند نیاز به ریشه‌یابی معرفتی دارد.

ایرانیان همان طور که در برخی هویت و ارزش‌ها، دچار بحران شده‌اند، در سبک زندگی نیز در ۱۰۰ ساله اخیر به ویژه از دوران روی کار آمدن رضاخان و تجدد آمرانه اش، دچار تشتت و تذبذب بسیار در نگرش‌ها و گرایش‌ها، آداب و رسوم، نظامات و سنن اجتماعی، باورها و حتی باورهای دینی خود گشته و سبک زندگی اسلامی ایرانی دچار تضادها و تناقض‌های بسیار شده است، به نحوی که از جامعه ما یک جامعه شبه مدرن ساخته است که نه می‌توان آن را سنتی و اسلامی نامید و نه می‌توان بر آن نام مدرن نهاد. باید از این تذبذب هویتی نگران بود. نگرانی در کلام انتقادی ولی امر مسلمین، کاملاً قابل درک است.

رهبر انقلاب اسلامی می‌کوشند تا این فرضیه کلان را اثبات نمایند که زیستن ایرانی در زمانه کنونی، برآمده از مواجهه و نزاع دو سبک زندگی غربی و اسلامی است.

زمینه‌های فلسفی و فکری سبک زندگی غربی کدام است؟

تجدد و مدرنیسم، یک گفتمان فلسفی و تاریخی است که آغاز آن را باید در عصر رنسانس یعنی قرن‌های ۱۵و ۱۶ سراغ گرفت. این گفتمان تاریخی، سبب تحول در تمام ساحت‌های تفکر و زیستن بشر غربی گردید و تاکنون نیز این تحول هم در جغرافیای کشورهای غربی و هم در عالم شرق، ادامه دارد. هسته و دال مرکزی این مفهوم را می‌توان مفاهیم در هم تنیده خودبنیادی تفکر بشر، انسان‌گرایی (اومانیسم و هیومنیسم)، قدسیت‌زدایی و تقدس‌زدایی ماده‌گرا (ماتریالیسم)، تکنیک‌زدگی افراطی، غیب‌ستیزی و شریعت‌ستیزی و وحی‌ستیزی و متن‌گریزی دانست.

این تفکر مرکزی، سبب پدیدار شدنِ هنر و ادبیات مدرن (رمانتیسم، کلاسیسیزم، رئالیسم، ناتورالیسم، اکسپرسیونیزم، کوبیزم و دادائیسم)، علم مدرن (آمپریسم، ساینتیسم، نگرش تکنیکی و…)، دین مدرن (پوزیتیویسم و دین پراگمات و…)، نظام سیاسی و شهروندی مدرن (ماکیاولیسم و سکولاریسم و شهروندی به جای مفهوم اخوت و برادری)، نظام اقتصادی مدرن (بورژوازی و سوسیالیسم و…)، تفکر مدرن (سوبژکتیویسم، پوزیتیویسم منطقی و…)، نظام اجتماعی مدرن (طبقات اجتماعی مدرن همچون طبقه متوسط و بورژوا، بسط فردیت اجتماعی و…) گردید.
تمامی این‌ها سبب شدند که سبک زندگیِ بشر زیست‌کننده در بستر مدرنیسم دگرگون شود و با سبک زندگی پیشین خود و همچنین با سبک زندگی سنتی و دینی فاصله بگیرد. همین‌جا خوب است منظورمان از واژه سنت را بیان کنیم:

سنت در ساده‌ترین تعریفش، به امور متعلق به گذشته تعبیر شده است. آن گاه که یک فرهنگ تاریخی می‌شود و درون مایه‌ها و بن مایه‌های یک تمدن می‌گردد، تاریخی شدن آن فرهنگ و آن تمدن، سبب پدیداری سنت به شمار می‌آیند. سنت را باید یک کلان فرهنگ تاریخی دانست که به انسان و زمانه‌اش هویت می‌بخشد. سنت اسلامی از منظر ما از آبشخور وحی و قرآن و نهج‌البلاغه و روایات سیراب می‌شود و امریست قدسی و آسمانی و ملکوتی که مرزهای شفاف و روشنی با خرافه‌گرایی و تحجر دارد.

به لطف حاکمیت فرهنگ ائمه معصومین(علیهم السلام) بخش عظیمی از تاریخ ما و همچنین فرهنگ جاری ما، متأثر از دین و برآمده از دین است و دین شکل‌دهنده و پدیدار‌کننده سنت خاص در جامعه ایران بوده است. ضعف آشکار بسیاری از پژوهش‌ها و تحلیل‌ها پیرامون سبک زندگی، غفلت از جایگاه دین اسلام و مکتب شیعه در سنت و تاریخ و هویت جامعه ایرانی است، به نظر می‌رسد به این دلیل در مانیفست و منشور ارائه شده از سوی مقام معظم رهبری، تمامی مؤلفه‌های سبک زندگی اعم از: هویت (فهم از خود، فهم از جامعه، فهم از تاریخ و…)، ارزش‌ها (هم صفات آرمانی و هم انسان‌های آرمانی)، معماری شهری و خانگی، نظام آموزش، زبان و ادبیات، هنر، خانواده (نظام و نقش)، روابط اجتماعی، ساختار اجتماعی، دینداری فردی و اجتماعی، نظام اقتصادی فردی و خانواده، نظام تغذیه و طب فردی و خانواده، رسانه، تکنولوژی، نحوه نگرش به عالم، نگرش به نظام سیاسی اجتماعی با مباحث دینی و اسلامی پیوند خورده است.

عالم دیگر، آدمی دیگر

همان طور که اشاره شد از یک جهت سبک و شیوه زندگی در دوران جهانی شدن مصرف! که من از آن به گلوبالیزیشن مصرف‌گرایی یاد می‌کنم از جمله مهمترین مسایل در علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی است اما غلبه و شیوه و سبک زندگی مصرفی کنونی صرفاً یک مسئله قابل بحث و تحقیق در مراکز علمی – فرهنگی نیست؛ بلکه خطر بزرگی برای آینده فرهنگ‌ها و سست شدن بنیاد انسانیت و سرایت آشوب در همه چیز و همه جا و حتی در شیوه زندگی گسترش یافته کنونی است. یعنی وقتی شیوه زندگی را بدون باطن و هسته آن در نظر آوریم، در حقیقت یک مسئله خطیر انقلاب اسلامی سهل انگاشته می‌شود که با بعضی دستورالعمل‌های ساده می‌توان از گسترش سبک زندگی غربی و جهانی جلوگیری کرد. این سبک و شیوه مصرف جهانی و این شبه مدرنیته تهوّع آور و لذت‌گرایی علم زده و یأس‌زدگی مفرط و ذهن‌زدگی پست مدرن و پوچ‌گرایی جنگ زده با هیچ ملاک اخلاقی و دینی و عقلی نمی‌سازد اما اگر بگوییم بسیار خوب آن را هم می‌پذیریم و در کنار آن سبک و شیوه دیگری وضع می‌کنیم، دچار پندار اشتباه شده‌ایم.

این پندار، کمتر از شیوه‌ی مصرفی خطرناک کنونی نیست و شاید خطرناکتر باشد. زیرا ممکن است گمان کنیم که مشکل با بعضی تغییرات جزیی در شیوه زندگی شخص حل شده و خطر استیلای حرص مصرفی، دیگر وجود ندارد. مشکل اینست که قائلان به جمع سبک زندگی غربی و اسلامی نمی‌دانند مرادشان از سبک زندگی چیست؛ و این سبک زندگی از لوازم تجدد و جلوه‌ی جهان جدید، بلکه عین آن است.

سبک زندگی غربی، ظاهر و پوسته جهان متجدد و مدرن و اروپایی است. آیا می‌خواهیم ظاهر و پوسته را بی‌توجه به باطن و هسته آن تغییر دهیم؟ یا آن را به جای باطن بگذاریم؟ و می‌پنداریم که با تغییر ظاهر، آن هم سطحی‌ترین تغییرها، می‌توان به جنگ باطن رفت و بر آن غلبه پیدا کرد؟ رفتارهای فرهنگی، برخاسته از باورها و عقاید و ذهنیت‌هایی است که منشأ و مصدر آن رفتارها و نمادها هستند.

تجمل ستیزی و ساده‌زیستی که در عالم دینی و در اخلاق اسلامی و در فرهنگ نهج‌البلاغه جایگاه رفیع و ممتاز دارد، در شهری که قوانین مکانیک و تکنیک و الکترونیک بر تمام شئون آن حاکم است عملی نمی‌شود. در این وضع می‌توان گفت که چه فایده دارد که آدم لباس ساده بپوشد و غذای ساده بخورد اما ناگزیر و به ضرورت، آخرین دستاوردهای تکنولوژی را مصرف کند؟! وقتی از ساده‌زیستی می‌گوییم باید بیندیشیم که چرا ساده‌زیستی از یاد رفته است و موانع آن چیست و چگونه می‌توانیم به آن بازگردیم بدون این تذکر ضروری اگر در مورد هر رفتار ممدوح و پسندیده‌ای غلو شود چه بسا که کار به اشتباه‌های بزرگ بیانجامد. همان طور که توسعه و سازندگی بعد از جنگ با شعار رفاه برای همه به نفی ارزشهای جهادی و انقلابی و ساده‌زیستی انجامید.

عادات و سبک زندگی مردم، امر مهمی است و امروز اندیشمندان غربی هم از شیوه زندگی غربی دفاع نمی‌کنند و آراستگی به فضائل انسانی و زندگی پرهیزکارانه نیز در نظر همه کس شرط کمال و صورتی از آن است. پس یکی از مشکلات ما مقایسه و انتخاب میان دو صورت و شیوه زندگی نیست، بلکه در شرایط امکان تحقق آنهاست. برای پاسخ به سؤالات رهبر انقلاب باید به این فرضیه نیز توجه جدی کرد که شیوه زندگی غربی در پناه قدرت تکنیک پدید آمده و در سراسر روی زمین بسط یافته است. حکمرانی این قدرت‌ها اقتضای شیوه زندگی خاص دارد و بسیار بعید به نظر می‌آید که معنای اخلاقی و دینی فضیلت و پارسایی بتواند در پناه آن دوام بیاورد. اینجا قصد تکنیک ستیزی نداریم بلکه بحث ما توجه به تأثیرات ملزومات قطعی زندگی تکنولوژی زده بر سبک زندگی است. همین جا خوب است به فطانت و زیرکی رهبر عزیزمان برای هزارمین بار تبریک بگوییم که بحث «تولید علم و جنبش نرم‌افزاری» را در لاینی موازی مقوله «سبک زندگی» پیش می‌برند. حکمت کلمات این حکیم وارسته همین جا آشکار می‌شود که ایشان لوازم تحقق سبک زندگی اسلامی را نیز پیش‌بینی نموده‌اند.

پارسایی به عالمی تعلق دارد و در عالمی می‌شکفد که اسماء حق در حجاب‌های غلیظ و ضخیم پوشیده نشده باشد. پس باید به فکر آن حجاب‌ها بود. شیوه زندگی کنونی وقتی از هم می‌پاشد و راهش بسته می‌شود که سرچشمه پدید آمدنش پیدا آید. پس به فکر باطن این شیوه زندگی باشیم و اصل و فرع و ظاهر و باطن را با هم در نیامیزیم.

اگر شیوه زندگی ظاهر است و هر باطنی ظاهری دارد پس قدر مسلم این است که شیوه پارسایی و پرهیزکاری و اخلاق‌مداری شیوه غالب و ظاهر عالم متجدد و مدرن خداستیز نمی‌تواند باشد. البته باید دانست که اولاً آداب و عادات دیگران همواره و ضرورتاً از سنخ رذایل نیست و برخی صفات اجتماعی غربیان همچون ریسک‌پذیری و خطر کردن، کار جمعی در فعالیت‌های تحقیقاتی و علمی، رعایت برخی قوانین اجتماعی قابل احترام است؛ ثانیاً جهان را با تغییر ظواهر آداب و عادات دگرگون نمی‌توان کرد. پیامبران هم قبل از تعلیم شریعت، جان مردمان را مهذّب و آماده قبول دستور کردند و بسیاری از مخالفت‌ها نه منشأ عقلی بلکه منشأ نفسانی دارد (و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و غلوا).

برای این که جهان کنونی و شیوه زندگیش دگرگون شود، باید به فکر عالمی دیگر و آدمی دیگر و جهان‌بینی متفاوت بود؛ یعنی باید جهانی دیگر با انسانی دیگر در افق درک اهل نظر ظاهر شود. با توجه به آن افق و چشم‌انداز است که شاید شیوه زندگی مردمان به تدریج، بی‌تکلف و بدون زحمت تغییر کند. در جهانی که اکنون دایر است، شرایط پارسایی فراهم نیست و کسانی که همه آن شرایط در وجودشان جمع باشد، اگر باشند، تعدادشان بسیار اندک است. پس در کنار این که نگران طرز خور و خواب مردمان باشیم، باید نگران فکر و فرهنگ در این جهان باشیم؛ در این صورت می‌توان شیوه‌ای از زندگی تازه‌ای در پیش گرفت که در آن صفا بر کدورت، و راستی بر دروغ، و اعتماد بر سوء ظن، و مهر و معرفت بر کینه‌توزی، و رعایت انصاف بر تعدّی و اجحاف، و همدلی و هم زبانی بر تحکّم، و ادای وظیفه بر رفع تکلیف، مقدم باشد.

سرّ وصیت همزمان امیرالمومنین(علیه السلام) به تقوا و نظم

همین‌جا خوب است از یکی از فرمایشات کلیدی امیرالمومنین(علیه السلام) رمزگشایی نمائیم. با توضیحات مبسوط قبل مشخص شد تغییر در سبک زندگی، اگر تغییر در ظاهر حیات مردمان است صد البته تغییر در ظواهر حیات بدون تغییر بواطن آن، راه به مقصود نخواهد برد. بنابراین در کنار پرداختن به ظاهر سبک زندگی باید به سراغ جان (اخلاق و افکار) انسان رفت و آن جا را آباد کرد که اگر چنین شد، سبک زندگی نیز آباد خواهد شد.

درست است که حیات، ظاهری دارد و باطنی، اما هیچ گاه ظاهر حیات جدا و منفک از باطن آن نبوده است، و مگر این همه سفارش به عمل صالح (که جلوه ظاهری حیات مؤمن است) به مثابه اولین قدم طهارت باطن و نفس، چیزی جز معنای یگانگی این دو را می‌رساند؟

این تفکیک اگر هم در مأثورات دینی ما وجود دارد، جز برای نشان دادن هدف غایی حیات دنیوی که قرب الی الله است، نمی‌باشد، پس کوشش در فربه نمودن حیات دنیوی با گرایشات ماتریالیستی نتیجه‌ای جز خسران نخواهد داشت! در این میان، برقرار کردن تناظر دیالکتیک میان باطن و ظاهر که در آن واحد هم بر یکدیگر تأثیر گذارند و هم از یکدیگر تأثیر پذیرند؛ راهگشاست. به بیان دیگر، ظاهر و باطن دو حیثیت از یک امر واحدند و نه دو امر مجزا، پس تغییر یکی، تحول آن دیگری و تحول آن، تغییر این است. مثال بارز این ارتباط دو سویه، تأکید بر رعایت احکام شرعی و تأثیر طهارت جسم بر نحوه و نتیجه تعقل است. اساساً شریعت ما، کجا با طریقت جدایی داشته و کی این دو از حقیقت مجزا بوده‌اند؟ معنویت، عرفان و طریقت جز در اتحاد با شریعت حتی مشروع نیست!

تقوی که اولین و آخرین توصیه تمام انبیاء و ائمه(علیهم السلام) و اولیاء الهی بوده است، در مراتب عالیه که سرشار از وجوه معنوی و باطنی است، باز هم با عمل و زندگی تنیده است و پر واضح است که حتی همان وجوه باطنی نیز، پایی در فکر ما و پایی در ذکر ما دارند. اینجاست که یکی از کلیدی‌ترین درسهای سبک زندگی از نهج‌البلاغه امیرالمومنین استنباط می‌شود؛ توصیه همزمان و همردیف به تقوا و نظم، تجلی این معناست که نظم در زندگی و رعایت نظامات اسلامی از تقوا و پرهیزگاری منشأ می‌یابد؛ آیا حرفی در تحلیل سبک زندگی شیعی و اسلامی بهتر از فرمایش مولا علی سراغ دارید؟ توقع تحول رحمانی در نفسانیت نفس اماره که حیات روزمره‌اش در گرو تعلقات شیطانی است توقعی بیجاست! انبیاء جان ابناء بشر را متعبد درگاه احدیت نموده‌اند، اما این تعبد نفس، مگر جز با عمل آغاز شده است؟ ظاهر و باطن با هم تحول می‌پذیرند و بر هم اثر می‌گذارند؛ بنابراین سودای تحول سبک زندگی انسان نتیجه‌ای جز تغییر نسبت‌های نفسانی او در بر نخواهد داشت و صد البته چون جان انسان متوجه امری گردد فعل او ظهور آن توجه خواهد شد. نظم ظاهری از تقوای باطنی می‌آید و این کلید واژه کلیدی و هدیه نهج‌البلاغه به جامعه تشنه نظم و اخلاق و ارامش و آسایش است.

و اما نقشه راه…

در تکمله سؤالاتی که رهبر انقلاب طرح فرمودند و به عنوان شروع بحثی که در آینده در ۹دی به آن خواهیم پرداخت، سؤالات زیر نیز قابل بحث است:

۱- چرا رویکرد کارکردگرایانه سبک زندگی مسیحی و غربی در برابر القای نگاه انتزاعی و غیرکاربردی از سبک زندگی اسلامی در برخی بخش‌ها موفق جلوه کرده است؟

۲- تغییر در جامعه از کجا شروع می‌شود؟ لایه عینی و سطحی؟ سبک زندگی، نگرش، اندیشه، اخلاق، یا اعتقادات، کدام یک؟

۳- سبک زندگی در تحول سایر ابعاد حیات اجتماعی هم چون اندیشه، اعتقاد و دانش چه نقشی دارد؟

۴- آیا سبک زندگی مستقلاً قابل تغییر است؟ مقصود استقلال در مقابل اخلاق، اعتقاد، اندیشه و نظریات علوم اجتماعی و نظام‌های اجتماعی است.

۵- مفروض بر آن که پاسخ سوال قبل مثبت باشد، آیا در راستای دینی کردن جامعه بر این تغییر فایده‌ای مترتب است؟ مقصود آن است که آیا آغاز کردن از سبک زندگی برای تغییر ماهیت جامعه با مقصد دینی، آغاز درستی است؟

۶- عوامل اصلی تعیین‌کننده سبک زندگی کدامند؟

۷- آیا اندیشیدن به راهی برای تغییر سبک زندگی که بتواند بر عوامل اصلی کنونی غلبه کند و یا آن را دور بزند عقلانی است؟

۸- از منظر دین، محور و عامل اصل تغییر در سبک زندگی چیست؟

۹- آیا می‌توان مدلهای مختلف سبک زندگی را با هم جمع نمود؟

برای طرح صحیح پرسش‌های دیگر، باید فهم دقیق و کلانی از آنچه هستیم داشته باشیم. گاه در خیابان‌های شهری بزرگ می‌چرخیم و گاه بر نقشه شهر اشراف می‌یابیم. در موضوعی نظیر سبک زندگی نیز کثرت عوامل مؤثر و دخیل آن قدر زیاد است که اگر عمری را هم در بررسی آن صرف کنیم باز عواملی از قلم خواهد افتاد. برای آشنایی با شهر، چرخیدن در خیابان‌ها تا حدی لازم و مفید است اما کسی که سودای تغییر در نقشه شهر در سر می‌پروراند، نمی‌تواند عمر خود را صرف خیابان‌گردی کند. او به فهم و طرحی کلان از شهر محتاج است.

در بین کوچه و پس کوچه‌های بی‌شمار سبک زندگی، باید بتوانیم گذرگاه‌های اصلی و گلوگاه‌های شهر را تشخیص دهیم. این‌ها را گفتیم تا وقتی می‌پرسیم سبک زندگی را کدام عوامل تعیین می‌کنند از فهرست کردن هزاران عامل خودداری کنیم. در میان هزاران نیرویی که در جهت‌های مختلف بر یک نقطه وارد می‌شود، چند نیروی محوری وجود دارد که برآیندشان جهت اصلی را تعیین می‌کند و رفته رفته ریزنیروها را با خود هم جهت می‌سازد. این از نظر فیزیکی درست نیست اما نیروهای جوامع انسانی را حکمی دیگر است. این نیروها کدامند؟ نقشه راه ترسیمی از سوی رهبر حکیم انقلاب، مبنای کار ما خواهد بود. در این باب مفصل سخن خواهیم گفت.

منبع: سایت فرهنگی شهید آوینی

عفاف و پوشش در سبک زندگی اسلامی

صاحب‌نظران معتقدند که بخش مهمی از طرز رفتار فردی و اجتماعی انسان‌ها در عصر حاضر به مسئله سبک زندگی باز می‌گردد. با گسترش نهادهای آموزشی و همچنین تقویت رسانه‌ها افراد نوع زندگی خود را مبتنی بر داده‌هایی منسجم تعریف می‌کنند و این داده‌ها نیز که غالبا از طریق نهادهای آموزشی منتقل می‌شود بر اساس یک فسفه کاملا منسجم است. سبک زندگی (Life Style) برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود. به عنوان مثال در سبک زندگی غربی که برآمده از فلسفه لیبرالیسم و سرمایه‌داری است میل به مصرف، لذت‌خواهی و… از اصول مسلم به حساب می‌آید. این سبک زندگی این روزها از طریق رسانه‌ها در غالب فیلم‌ها، سریال‌ها، انیمیشن‌ها و حتی بازی‌های رایانه‌ای در حال تزریق به جوامع در حال توسعه است. سبکی که در آن لذت‌گرایی و شوق کاذب به خرید از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. البته وجود چنین مولفه‌هایی در سبک زندگی غربی با توجه به ایده‌های لیبرالیسم و سرمایه‌داری نیز کاملا قابل انتظار است.

اما ما نباید بی جهت و بدون هیچ تفکری از این سبک پیروی کنیم. چرا که فلسفه و دین ما انگاره‌ها و ایستارهای خاص خود را در خصوص نوع زندگی دارد و ما باید بر اساس همین انگاره‌ها روش زندگی خود را تنظیم کنیم. ما باید بر اساس عقلانیت دینی در تمام شرایط و لحظه‌های زندگی تصمیم گیری کنیم و مطمئنا اگر رسانه‌ها و نهادهای آموزشی بتوانند چنین نگرشی را در میان جامعه ایجاد کنند آن گاه بسیاری از چالش‌های پیش روی جامعه و اقتصاد ما رفع می‌گردد.

با این حال به نظر می‌رسد یکی از دلایل گسترش بدحجابی در کشور ترویج سبک زندگی غربی و همچنین نبود یک پکیج و الگوی زندگی اسلامی – ایرانی است. در واقع ما باید به این نکته مهم و اساسی نیز توجه داشته باشیم که ترویج مد و الگوی پوشش باید در یک بسته کاملاگسترده چیده شود که هر بخش از آن با سایر بخش‌ها در ارتباط و مکمل هم هستند. به عنوان مثال نقش رسانه‌ها در ترویج الگوی‌های مد و پوشش بسیار زیاد است و تا زمانی که ما یک الگوی دقیق در تلویزیون و یا سینمای خود از پوشش نداشته باشیم نمی‌توانیم موفق باشیم. البته پرواضح است که ترویج الگوی پوشش نیز تنها به این نیست که در سریال‌های تلویزیون شخصیت‌های زن چادر داشته باشند.

شاید دوران مدرسه را بتوان بهترین زمان برای تبلیغ صحیح الگو‌های مد و پوشش دانست که مطمئنا تاثیرگذاری بسیار بیشتری نیز دارد. اما به طور کلی باید گفت که بخش مهمی از موضوع عفاف و حجاب نیز به آشنایی جوانان و افکار عمومی با کارکردهای حجاب معطوف می‌باشد. باید بپذیریم که بخشی از جوانان ما اساسا آشنایی با دلایل حجاب ندارند و از این روست که تحت تاثیر الگوی‌های غربی قرار
می گیرند. مطمئنا اگر فردی یک نوع پوشش و حتی بالاتر از آن یک سبک زندگی خاص را با عقلانیت انتخاب کرده باشد بسیار سخت است که بتوان این انتخاب وی را تحت تاثیر قرار داد و او را از این گونه رفتار منصرف کرد.

به عبارت دیگر، غرب سالهاست در تلاش است تا الگوی‌های خاصی را برای زندگی علی‌الخصوص برای زنان نهادینه سازی کند. به عنوان مثال یکی از اصلی ترین دلایل گسترش فحشا و بد حجابی در کشور ما و سایر جوامع سنتی اشاعه «الگوی زن غربی» در رسانه‌ها و سایر مجاری ارتباطی است. به گونه‌ای که رفتار، خصوصیات و شکل و ظاهر این زن به الگوی آرمانی برای زنان بدل می‌گردد. این الگو از طرق مختلف قابل اشاعه است که یکی از مهمترین این روش‌ها طرق رسانه‌ای است. امروز زنان شرقی نه تنها در پوشش و آرایش با زنان غربی تفاوت ندارند بلکه طرز تفکر آنان نیز مشابه زن غربی شده است. امروز سینمای هالیوود به شدت در تلاش است تا با فیلم‌ها و سریال‌ها بر هنجار‌ها و ارزش‌های جوامع دیگر تاثیر گذارد و با استحاله فرهنگی راه را برای حکمفرما شدن الگوی غربی زن هموار سازد.

در این میان شبکه‌های ماهواره‌ای نیز تاثیر بسزایی در تلقین نوع خاصی از زندگی دارند. به نوعی می‌توان گفت یکی از اصلی ترین راهبردهای شبکه‌های فارسی زبان وابسته به غرب طی سالهای اخیر قبح‌زدایی از فرهنگ جامعه علی‌الخصوص در روابط میان زن و مرد است. این رسانه‌ها که با سرمایه‌های هنگفت غرب اداره می‌شوند با پخش برنامه‌های هدفمند در پی ایجاد نوع جدیدی از فرهنگ در جامعه ایرانی هستند که بر پایه ارزش‌های غربی و در برابر ارزشهای الهی است. در ایران یکصد ماهواره تلویزیونی یعنی نیمی از ماهواره‌های جهان قابل دریافت هستند که امکان تماشای ۱۷۶۶۱ شبکه تلویزیونی را فراهم می‌کنند. در حوزه ماهواره‌هایی که به سهولت در ایران قابل دریافت است بیش از ۳۸۰ کانال خاص موسیقی وجود دارد که ۲۴ ساعته در حال پخش موسیقی، کلیپ، رقص، آهنگ‌های درخواستی و کنسرت هستند.

عموم کلیپ‌هایی که از این شبکه‌ها پخش می‌شود با حرکات شهوت‌انگیز جنسی و پوشش‌های مبتذل همراه است. ۷۴ شبکه از مجموع شبکه‌های قابل دریافت در ایران صرفا به نمایش مد و لباس اختصاص دارند، لباس‌هایی که رسما تبلیغ و انتشار فرهنگ عریانی است. رژیم صهیونیستی به عنوان بزرگترین دشمن جهان اسلام دارای یک ماهواره رسمی تلویزیونی به نام AMOS 1و ۲ است که ۲۱۴ شبکه ۲۴ ساعته را به جهانیان عرضه می‌کند

منبع: مسعود بابایی؛ روزنامه رسالت، شماره ۷۵۷۳

بهداشت روانى در قرآن

مباحث بهداشت روانى در قرآن، به نحو بسیار گسترده‌اى مطرح شده‌اند. این مباحث شامل موضع قرآن نسبت به مقوله بهداشت روان، روان‌شناسى شخصیت سالم(psychology of healthy personality)، انحراف از سلامت روانى و مکانیسم‌هاى بروز و روش‌هاى اصلاح آن، و نیز شیوه‌هاى ارتقاء سلامت روانى(mental health promotion) و رشد عاطفى و عقلانى است.
در این مقاله عنوان اول یعنى موضع قرآن نسبت به بهداشت روان، و عنوان دوم؛ یعنى روان‌شناسى شخصیت سالم در قرآن، به استناد آیات کریمه و با استفاده از تفاسیر معتبر مورد بحث قرار گرفته‌اند.

موضع قرآن نسبت به مقوله بهداشت روانى

حتى یک نگاه اجمالى و سطحى به آیات قرآن، نشان مى‌دهد که سلامت روانى انسان، یک موضوع بسیار اساسى در سراسر این کتاب الهى است. اما براى اثبات این که هدف‌گیرى اصلى قرآن، بهداشت روانى است لازم است به نکات زیر توجه شود:

۱- شرط رستگارى اخروى بهداشت روانى است:

ییوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سلیم(شعراء:۸۹)؛ روز جزا آن روزى است که مال و فرزندان سودى نمى‌بخشد و تنها آن کس که با سلامت روانى به نزد خدا آمده باشد این امر به حال او فایده خواهد داشت.
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه مرضیه فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى(فجر: ۲۷ تا۳۰)؛‌ اى روان آرام! به سوى پروردگار خود بازگرد در حالى که راضى هستى و از تو رضایت وجود دارد و به جمع بندگان خاص من و به بهشت من داخل شو.
قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها(شمس: ۹و۱۰)؛ هر کس که جان خود را از انحراف پیراست رستگار شد و هر کس که آن را بیالود، زیانکار شد.

۲- قرآن فلسفه ایمان و هدف آن را(رشد عاطفى و عقلانى) معرفى مى‌کند و خلاف آن را قرین عقب افتادگى عاطفى و عقلانى مى‌داند:
فلیستجیبوا لى و لیؤمنوا بى‌لعلهم یرشدون(بقره:۱۸۶)؛ بندگان باید مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند تا رشد یابند.
و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه(یقره: ۱۳۰)؛ چه کسى از آیین ابراهیم روگردان مى‌شود جز آن که جان خود را به ورطه بى‌خردى انداخته باشد.

۳- سرشت انسان الهى است، لذا به پرستش خداوند نیاز دارد و این نیاز در طول زمان تغییر نمى‌کند، نادیده گرفتن نیازهاى سرشتى نیز به سلامت روانى آسیب مى‌زند. از این رو فلسفه پرستش خدا پاسخ به یک نیاز سرشتى و حفظ و ارتقاء بهداشت روانى است:
فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله(روم:۳۰)؛ پیوسته رو به سوى دین پاک خداوند داشته باش که انسان‌ها را بر آن سرشته است و خلقت خدا مبدل نخواهد شد.

۴- حتى دستوراتى مانند بخشش به دیگران نیز داراى فلسفه بهداشت روانى است:
الذین ینفقون امولهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتاً من انفسهم(بقره: ۲۶۵)؛ آنان که اموال خود را براى خشنودى خدا و ثبات روانى خویش انفاق مى‌کنند.

۵- از آن جا که انسان و حیات او، یکى از محورهاى اساسى بحث در قرآن کریم است، لذا نمى‌تواند نسبت به روان‌شناسى و بهداشت روانى انسان فاقد موضع باشد. در واقع قرآن را باید کاتالوگ انسان دانست که از سوى خالق انسان فراهم شده است. به زبان علوم بهداشتى، این کتاب یک راهنماى اسلوب زندگى(life style) براى دستیابى به سلامتى به طور اعم و سلامت روانى به طور اخص مى‌باشد:
لقد انزلنا الیکم کتاباً فیه ذکرکم افلا تعقلون(انبیاء:۱۰)؛ به واقع کتابى را به سوى شما فرو فرستادیم که یاد شما در آن است آیا تعقل نمى‌کنید؟

۶- علم به کلیه حقایق در نزد خداست و اگر مبحث بهداشت روانى شاخه‌اى از علوم و معارف است لاجرم به طور اکمل و به نحو صحیح در نزد خدا موجود است:
قل انما العلم عند الله و انما انا نذیر مبین(ملک:۲۶)؛ بگو حقیقت آن است که تمامى دانش در نزد خداست و من ترساننده‌اى هستم و بس.

روان‌شناسى شخصیت سالم در قرآن

اساساً ویژگى‌هاى شخصیتى را در سه بخش مى‌توان مطالعه کرد:
۱- ویژگى‌هاى شناختى(cognitive)
۲- ویژگى‌هاى عاطفى(emotional)
۳- ویژگى‌هاى رفتارى(behavioral)
ویژگى‌هاى شناختى شامل نگرش‌ها، اعتقادات، جهان‌بینى، و اصول تفکر هستند. ویژگى‌هاى عاطفى که بر مبناى ویژگى‌هاى شناختى پدید مى‌آیند شامل عواطف، هیجانات، احساسات، گرایش‌ها، و دلبستگى‌ها مى‌باشند. ویژگى‌هاى عاطفى به نوبه خود، زمینه و علت بروز ویژگى‌هاى رفتارى و الگوهاى عمل کرد هستند. اینک ویژگى‌هاى شناختى، عاطفى و رفتارى شخصیت سالم را از نظر قرآن بررسى مى‌کنیم.

۱- ویژگى‌هاى شناختى

این مبحث را مى‌توان در چهار قسمت کلى بررسى کرد: ویژگى‌هاى شناختى و شیوه‌هاى استنباط، نوع شناخت نسبت به مبداء جهان، نوع شناخت نسبت به محیط(جهان پیرامون)، و نوع شناخت نسبت به خود.

الف. ویژگى‌هاى شناختى و شیوه‌هاى استنباط

ـ پیرو ظن و گمان نیست: ان الظن لایغنى من الحق شیئا(یونس:۳۶)؛ و لا تقف ما لیس لک به علم(سراء :۳۶).
ـ از بدگمانى پرهیز مى‌کند و پارانوئید نیست: یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم(حجرات:۱۲).
ـ اهل تعقل، تحلیل، و استنتاج منطقى است: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنى و فرادى ثم تتفکروا(سباء:۴۶)؛ و یریکم ایاته لعلکم تعقلون(بقره:۷۳)؛ ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لایعقلون(انفال:۲۲).
ـ اهل تحقیق، بحث، تضارب آراء و گفت وگوى سالم به منظور کشف حقیقت است: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب(زمر:۱۸).
ـ به حق اصالت مى‌دهد نه به اکثریت: و ان تطع اکثر من فى الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون(انعام:۱۱۶)؛ انه الحق من ربک و لکن اکثر الناس لایؤمنون(هود:۱۷).

ب. نوع شناخت نسبت به مبدأ جهان

ـ به بیان قرآن، شخصیت سالم جهان را داراى منشاء واحدى مى‌داند که نه تنها آن را به وجود آورده: الله خالق کل شىء(زمر:۶۲)، بلکه به طور لایزال آن را اداره مى‌کند: و هو على کل شىء وکیل(زمر:۶۲)؛ و هو رب کل شىء(انعام:۱۶۴).
ـ به این منشاء مى‌توان اتکاء کرد، اما به غیر او نمى‌توان: و توکل على الله و کفى بالله وکیلا(نساء:۸۱).
ـ او مظهر قدرت و مهربانى است، لذا مى‌توان بر او اعتماد کرد: و توکل على العزیز الرحیم(شعراء:۲۱۷).
ـ او درستى را بر نادرستى ترجیح مى‌دهد در نتیجه اگر فرد درستى پیشه کند خدا او را موفق مى‌کند: انى توکلت على ربى و ربکم ما من دابه الا هو اخذ بناصیتها ان ربى على صراط مستقیم(هود:۶۵).
ـ او بر چنین کارى قادر است، زیرا سررشته همه کارها در دست اوست: ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر(ممتحنه:۴)؛ الا الى الله تصیر الامور(شورى:۵۳)؛ و لله غیب السموات و الارض و الیه یرجع الامر کله فاعبده و توکل علیه و ما ربک بغافل عما تعملون(هود:۱۲۳).
ـ تسلط او به جهان چنان است که حد و مقدار هر چیز را او تعیین مى‌کند: و ان من شىء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم(حجر:۲۱)؛ انا کل شىء خلقناه بقدر(قمر:۴۹).
ـ او فعال بلامنازع است: ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون(یوسف:۶۷)؛ و یفعل الله ما یشاء(ابراهیم:۲۷).
ـ در افعال خود به کسى حساب پس نمى‌دهد، اما همه باید حساب کارهاى خود را به او پس دهند: لایسئل عما یفعل و هم یسئلون(انبیاء:۲۳).
ـ اما این همه قدرت او موجب خودکامگى و هوسبازى و انحراف از حق نیست و به کسى ستم نمى‌کند: ان ربى على صراط مستقیم(هود:۵۶)؛ ان الله لا یظلم مثقال ذره(نساء:۴۰)؛ و لا یظلم ربک احدا(کهف:۴۹).
ـ در حقیقت او مهربانى را بر خود واجب کرده است: کتب على نفسه الرحمه(انعام:۱۲).
ـ درخواست بندگانش را مى‌پذیرد و به آنها نزدیک است: و اذا سئلک عبادى عنى فانّى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان(بقره:۱۸۶).
ـ از بسیارى از جرائم بندگان مى‌گذرد: او یوبقهن بما کسبوا و یعف عن کثیر(شورى:۳۴).
ـ او توبه‌پذیر و مهربان است و کسانى که در صدد جبران بدى‌هاى خود برآیند، مشمول گذشت و پذیرش او مى‌شوند: الا الذین تابوا و اصلحوا و بیّنوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم(بقره:۱۶۰).
ـ با این حال او در کمین ستم کاران است: انّ ربک لبالمرصاد(فجر:۱۴).
ـ و خیانتکاران را موفق نمى‌کند: و ان الله لا یهدى کید الخائنین(یوسف:۵۲).
ـ در او غفلت، خواب، فراموشى، اشتباه، زوال، و هر آن چه بوى عدم دهد، راه ندارد: فاعبده و توکل علیه و ما ربک بغافل عما تعملون(هود:۱۲۳)؛ الله لا اله الا هو الحى القیوم لا تأخذه سنه و لا نوم(بقره:۲۵۵)؛ و ما کان ربک نسیّا(مریم:۶۴)؛ لا یضل ربى و لا ینسى(طه:۵۲)؛ و توکل على الحى الذى لا یموت(فرقان:۵۸).
ـ و بالاخره او برى از هر زشتى: سبحان الله عما یصفون(صافات:۱۵۹)؛ و منشاء هر زیبایى است: الحمدلله رب العالمین(حمد:۲).

ج. نوع شناخت نسبت به محیط

ـ شخصیت سالم، مجموعه جهان و وقایع آن را پوچ و باطل و بى‌هدف نمى‌داند: الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموت و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار(آل عمران:۱۹۱).
ـ دنیا را محل تلاش و کار و بهره‌بردارى صحیح مى‌داند: و من رحمته جعل لکم اللیل و النهار لتسکنوا فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون(قصص:۷۳)؛ و اخرون یضربون فى الارض یبتغون من فضل الله(مزمل:۲۰)؛ و ابتغ فیما اتیک الله الدار الاخره و لا تنس نصیبک من الدنیا(قصص۷۷).
ـ اما دنیا را شایسته دلبستگى نمى‌داند، زیرا مرحله‌اى موقتى بوده و در مقایسه با آخرت ناچیز است: ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره فما متاع الحیوه الدنیا فى الاخره الا قلیل(توبه:۳۸)؛ ان الذین لایرجون لقاءنا و رضوا بالحیوه الدنیا و اطمأنوا بها و الذین هم عن ایتنا غافلون(یونس:۷)؛ المال و البنون زینه الحیوه الدنیا و البقیت الصلحت خیر عند ربک ثوابا و خیر املا(کهف:۴۶).
ـ او بلایا را عامل امتحان و تکامل مى‌داند: و اذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما(بقره:۱۲۴)؛ و لنبلونکم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین(بقره:۱۵۵).
ـ ارزیابى او از رویدادها به آرامش روانى وى آسیب نمى‌زند، زیرا مى‌داند که چه بسا وقایع ناخوشایند که خیر هستند و چه بسا امور دوست داشتنى که شرّند. به علاوه هیچ مصیبتى رخ نمى‌دهد مگر آن که قضاى الهى آن را از پیش مقدر کرده باشد: و عسى ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسى ان تحبوا شیئا و هو شر لکم(بقره:۲۱۶)؛ ما اصاب من مصیبه فى الارض و لا فى انفسکم الا فى کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک على الله یسیر(حدید:۲۲).
ـ مشکلات و سختى‌ها را قرین و مقدمه آسایش و گشایش مى‌داند و همواره امیدوار است: ان مع العسر یسرا(شرح:۶)؛ سیجعل الله بعد عسر یسرا(طلاق:۷)؛ و لا تیأسوا من روح الله انه لا ییأس من روح الله الا القوم الکفرون(یوسف:۸۷).
ـ نیایش و دعا را در رویدادهاى جهان مؤثر مى‌داند: و قال ربکم ادعونى استجب لکم(غافر:۶۰)؛ ا من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء(نمل:۶۲).
ـ ثروت و امکانات مادى را به خودى خود عامل خوش بختى نمى‌داند: فلا تعجبک امولهم و لا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها فى الحیوه الدنیا و تزهق انفسهم و هم کفرون(توبه:۵۵).
ـ نژاد و قومیت را عامل برترى نمى‌داند: یا ایها الناس انّا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم ان الله علیم خبیر(حجرات:۱۳).

د. نوع شناخت نسبت به خود

ـ محدودیت‌هاى خود را مى‌پذیرد و از خود به اندازه توانش انتظار دارد و همین دیدگاه را نیز نسبت به دیگران دارد: لا تکلف نفس الا وسعها(بقره:۲۳۳).
ـ در عین حال خود و هر انسان دیگر را مسئول اعمال خویش مى‌داند: الا تزر وازره وزر اخرى و ان لیس للانسان الا ما سعى(نجم:۳۸ و۳۹).
ـ خود را مبرى از عیوب نمى‌داند و نقاط ضعف خود را مى‌پذیرد: و ما ابرىء نفسى ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربى ان ربى غفور رحیم(یوسف:۵۳).
ـ در عین حال به ارزش وجودى خود احترام مى‌گذارد و خود را جانشین خداوند در زمین مى‌داند. خود و سایر هم نوعان خود را موجودات تصادفى ندانسته، بلکه موجوداتى ارزش مند، انتخاب شده، برگزیده، و داراى رسالت مى‌داند: انى جاعل فى الارض خلیفه(بقره:۳۰).
ـ خودشناسى داشته و ویژگى‌هاى خود را شناسایى مى‌کند و دچار خود فراموشى و از خود بیگانگى نمى‌شود: و فى الارض آیات للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون(ذاریات:۲۰ و۲۱)؛ و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون(حشر:۱۹)؛ یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم(مائده:۱۰۵).
ـ حیات خود را هدف‌مند مى‌داند و نه پوچ و بى‌هدف و رنج و تعب را به عنوان امور اجتناب‌ناپذیر زندگى مى‌پذیرد: یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه(انشقاق:۶).
ـ او مرگ را پایان زندگى نمى‌داند، بلکه آن را یک مرحله طبیعى و اجتناب‌ناپذیر از زندگى محسوب مى‌کند و معتقد است که مرگ به دنبال یک زندگى سالم چیز ترسناکى نیست: کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون(عنکبوت:۵۷)؛ اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فى بروج مشیّده(نساء:۷۸)؛ و لئن قتلتم فى سبیل الله او متّم لمغفره من الله و رحمته خیر مما یجمعون. و لئن متّم او قتلتم لالى الله تحشرون(آل عمران: ۱۵۷ و۱۵۸)؛ ا یجب الانسان ا لّن نجمع عظامه بلى قادرین على أن نسوى بنانه(قیامه:۳و۴)؛ کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فأحیکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون(بقره:۲۸).

۲- ویژگى‌هاى عاطفى

شخصیت سالمى که مورد نظر قرآن کریم است، شرط شاد بودن را نداشتن مشکل نمى‌داند، اما در عین حال چیزى او را ذوق زده و مغرور نمى‌کند به عبارت دیگر از دست دادن و به دست آوردن او را چندان دچار استرس نمى‌کند: لکیلا تأسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتیکم و الله لا یحب کل مختال فخور(حدید:۲۳)؛ فلمّا جائهم رسلهم بالبینات فرحوا بما عندهم من العلم و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون(غافر:۸۳).
ـ سرخوش و ذوق زده و مانیاک(manic) نیست لذا تفکر بزرگ منشى و فخرفروشى ندارد: اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین(قصص:۷۶)؛ انه لفرح فخور(هود:۱۰)؛ لاتحسبن الذین یفرحون بما أتوا و یحبون ان یحمدوا بما لهم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازه من العذاب و لهم عذاب الیم(آل عمران:۱۸۸)؛ و الله لا یحب کل مختال فخور(حدید:۲۳).
ـ افسردگى و اضطراب ندارد: فإما یأتینکم منى هدیً فمن تبع هداى فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون(بقره:۳۸)؛ بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(بقره:۱۱۲)؛ و ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین فمن أمن و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون(انعام:۴۸)؛ الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(یونس:۶۲).
ـ در مجموع از احساس امنیت و آرامش برخوردار است: الذین امنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون(انعام:۸۲).
ـ مهار تمایلاتش را در دست دارد: و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى(نازعات:۴۰).
ـ لذا مى‌تواند خشم خود را خاموش کند، از خشونت بپرهیزد، از بدى‌هاى دیگران بگذرد و حتى در مقابل، به آنها نیکى کند و کینه در دل نگیرد: و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین(آل عمران:۱۳۴).
ـ حسادت نمى‌کند و کمال‌گرا و برترى‌طلب نیست: ام یحسدون الناس على ما اتیهم من فضله(نساء:۵۴)؛ و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم على بعض(نساء:۳۲)؛ و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفین(یونس:۸۳).
ـ تملق پذیر نیست: یریدون ان یحمدوا بما لم یفعلوا(آل عمران:۱۸۸).
ـ احساس گناه(guilt feeling) از نوع تخریبى ندارد، زیرا راه جبران اشتباهات را مسدود نمى‌داند، لذا احساس گناه او از نوع سازنده و در جهت جبران خطاها است: و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصرّوا على ما فعلوا و هم یعلمون(آل عمران:۱۳۵)؛ ان الحسنات یذهبن السیئات(هود:۱۱۴)؛ قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم(زمر:۵۳).
ـ به توانایى‌ها و امکانات خود مغرور نیست و احتمال عدم موفقیت را در نظر مى‌گیرد: و لا تقولن لشىء انى فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله(کهف: ۲۳ و۲۴).
ـ اگر چیزى را فراموش کرد مضطرب یا اندوهناک نمى‌شود: لایکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا(بقره:۲۸۶)؛ و اذکر ربک اذا نسیت و قل عسى ان یهدین ربى لاقرب من هذا رشدا(کهف:۲۴) که بر طبق برخى از تفاسیر این آیه نیز به همین معنا است.
ـ احساس حقارت ندارد، بلکه احساس ارزش‌مند بودن دارد، ارزیابى وى از خود(self steam) مثبت است و در نتیجه به خود و دیگران، احترام مى‌گذارد: لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم(تین:۴)؛ ثم انشأناه خلقا اخر فتبارک الله احسن الخالقین(مؤمنون:۱۴)؛ انى جاعل فى الارض خلیفه(بقره۳۰).
ـ اما این احساس ارزش‌مند بودن، منجر به خود بزرگ‌بینى نمى‌شود: انه لا یحب المستکبرین(نحل:۲۳)؛ ساصرف عن آیاتى الذین یتکبرون فى الارض بغیر الحق(اعراف:۱۴۶)؛ کذلک یطبع الله على کل قلب متکبر جبار(غافر:۳۵)؛ ان الذین یجادلون فى آیات الله بغیر سلطان اتیهم ان فى صدورهم الا کبر ما هم ببالغیه فاستعذ بالله انه هو السمیع البصیر(غافر:۵۶).
ـ به طور کلى دیگران را دوست دارد و مهربان، خیرخواه و خوش‌نیت است: و تواصوا بالمرحمه(بلد:۱۷)؛ رحماء بینهم(فتح:۲۹)؛ و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفظوا من حولک(آل عمران:۱۵۹).
ـ به خدا اعتماد و توکل دارد: و ما عندالله خیر و ابقى للذین امنوا و على ربهم یتوکلون(شورى:۳۶).
ـ خداوند را به شدت دوست دارد: و الذین امنوا اشد حبا لله(بقره:۱۶۵).
ـ با پدیده سوگ(grief reaction) کنار مى‌آید: الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون(بقره:۱۵۶).
ـ مسئله مرگ براى او حل شده و در او اضطراب ایجاد نمى‌کند: و لئن متم او قتلتم لالى الله تحشرون(آل عمران:۱۵۸).

۳- ویژگى‌هاى رفتارى

از اظهار نظر درباره چیزى که نمى‌داند، پرهیز مى‌کند: اذ تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیناً و هو عندالله عظیم(نور:۱۵)؛ فلم تحاجّون فیما لیس لکم به علم(آل عمران:۱۶۶)؛ و ما لهم به من علم ان یتبعون الاّ الظن و ان الظن لا یغنى من الحق شیئاً(نجم:۲۸)؛ و قالوا ما هى الاّ حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الاّ الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الاّ یظنون(جاثیه:۲۴).
ـ تشنه آموختن به منظور رشد(self actualization) است: قال له موسى هل اتبعک على ان تعلمن مما علّمت رشدا(کهف:۶۶).
ـ پیش داورى نمى‌کند و اهل تحقیق است: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه(زمر:۱۸).
ـ حق را مخفى نمى‌کند و مى‌گوید حتى اگر بر علیه خود یا نزدیکانش باشد: و لا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون(بقره:۴۲)؛ یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو على انفسکم او الوالدین و الاقربین(نساء:۱۳۵)؛ و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربى(انعام:۱۵۲).
ـ رفتار وى با شناخت و عواطف او هماهنگى و سازگارى دارد لذا دو رنگى، ریا و نفاق ندارد. رو راست و راست گو است: لیجزى الله الصادقین بصدقهم(احزاب:۲۴)؛ یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کَبُر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون(صف:۲و۳)؛ یقولون بافواههم ما لیس فى قلوبهم و الله اعلم بما یکتمون(آل عمران:۱۶۷).
ـ اهل رعایت حد و مرزها و قوانین است: ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون(نحل:۱۲۸)؛ و لو اَنّ اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض(اعراف:۹۶).
ـ حتى اگر در تنگنا بیفتد دست به ستم یا قانون شکنى نمى‌زند: و من یتق الله یجعل له مخرجا(طلاق:۲).
ـ در مشکلات وقار و صبر خود را از دست نمى‌دهد: و الصابرین فى البأساء و الضراء و حین البأس(بقره:۱۷۷)؛ فصبر جمیل(یوسف:۱۸)؛ فاصبر صبرا جمیلا(معارج:۵).
ـ ضمن سازگارى با محیط در حد توان به رفع اشکالات محیط مى‌پردازد: ان ارید الا الاصلاح ما استطعت(هود: ۸۸).
ـ براى جبران اشتباهاتش تلاش مى‌کند: انما التوبه على الله للذین یعملون السوء بجهاله ثم یتوبون من قریب(نساء:۱۷).
ـ رفتار متکبرانه ندارد: و لا تصعّر خدّک للناس و لا تمش فى الارض مرحا ان الله لایحب کل مختال فخور(لقمان:۱۸).
ـ در حفظ حریم و احترام دیگران کوشا است، لذا غیبت، تمسخر، عیب‌جویى، و هرزه‌زبانى نمى‌کند حتى به بهانه شوخى: و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا(حجرات:۱۲)؛ یا ایها الذین امنوا لایسخر قوم من قوم عسى ان یکونوا خیرا منهم(حجرات:۱۱)؛ و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب(حجرات:۱۱).
ـ آن چه از دیگران انتظار دارد خودش عمل مى‌کند: أ تأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم(بقره:۴۴).
ـ در تعامل با دیگران منصف است: و یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فى الارض مفسدین(هود:۸۵).
ـ کم‌فروشى یا کم‌کارى نمى‌کند: ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا على الناس یستوفون و اذا کالوهم او وزنوهم یُخسِرون(مطففین: ۱تا۳).
ـ مردم آزار و ضد اجتماعى(antisocial) نیست، از خشونت پرهیز مى‌کند و رفتار نرم و توأم با مهربانى دارد: و الذین یؤذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا(احزاب:۵۸)؛ فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفظوا من حولک(آل عمران:۱۵۹)؛ و الکاظمین الغیظ(آل عمران:۱۳۴).
ـ آرام سخن مى‌گوید و آرام رفتار مى‌کند: و اقصد فى مشیک و اغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر(لقمان:۱۹).
ـ آسایش دیگران را بر آسایش خود ترجیح مى‌دهد: و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصه(حشر:۹).
ـ سخاوت‌مند و دست و دل باز است: و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون(حشر:۹).
ـ اما از حق خود دفاع مى‌کند: لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما(نساء:۱۴۸)؛ و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل(شورى:۴۱)؛ لاتَظلِمون و لا تُظلَمون(بقره:۲۷۹)؛ اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدیر(حج:۳۹)؛ و الذین اذا اصابهم البغى هم ینتصرون(شعر:ا۳۹).
ـ و اگر نتواند حق خود را بگیرد، از جایگاه ظلم بیرون مى‌رود(هجرت): و الذین هاجروا فى الله من بعد ما ظلموا لنبوئنهم فى الدنیا حسنه و لاجر الآخره اکبر لو کانوا یعلمون(نحل:۴۱).
ـ از مظلوم دفاع مى‌کند: و ما لکم لاتقاتلون فى سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا(نساء:۷۵).
ـ اگر به او بدى شود حداکثر به همان اندازه پاسخ مى‌دهد نه بیشتر: فان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به(نحل:۱۲۶).
ـ اما ترجیحا از بدى دیگران مى‌گذرد: و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین(نحل:۱۲۶)؛ و لمن صبر و غفر ان ذلک من عزم الامور(شورى:۴۳).
ـ و در حالت بهتر بدى را با خوبى پاسخ مى‌دهد: و یدرءون بالحسنه السیئه(رعد:۲۲ و قصص:۵۴).
ـ به دیگران نیکى مى‌کند و نیکى آنان را با نیکى پاسخ مى‌دهد: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان(نحل:۹۰)؛ هل جزاء الاحسان الا الاحسان(رحمن:۶۰).
ـ و ترجیحاً نیکى دیگران را با نیکى بالاترى پاسخ مى‌دهد: و اذا حیّیتم بتحیّه فحیّوا باحسن منها او ردّوها ان الله على کل شیئ حسیبا(نساء:۸۶).
ـ اگر به کسى نیکى کرد او را با منت نمى‌آزارد: یا ایها الذین امنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى(بقره:۲۶۴)؛ و لا تمنن تستکثر(مدثر:۶).
ـ براى افزایش احساس ارزش‌مندى خود، دیگران را تحقیر نمى‌کند: فاستخف قومه فاطاعوه(زخرف:۵۴).
ـ رفتار نمایشى ندارد: و لا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطرا و رئاءالناس(انفال:۴۷)؛ الذین هم یرائون(ماعون:۶).
ـ اجتماعى است و تک‌روى و انزوا ندارد: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا(آل عمران:۱۰۳).
ـ به نحو مؤثر ارتباط برقرار مى‌کند و یک شنونده فعال(active listener) است: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه(زمر:۱۸) جالب آن است که در این آیه، به جاى کلمه یسمعون(شنیدن) از کلمه یستمعون(گوش دادن) استفاده شده است که نشان‌دهنده شنیدن فعال(active listening) مى‌باشد.
ـ جا را براى حضور اجتماعى دیگران تنگ نمى‌کند: یا ایها الذین امنوا اذا قیل لکم تفسّحوا فى المجالس فافسحوا یفسح الله لکم(مجادله:۱۱).
ـ استقلال فکرى دارد: و لا تتبع اهوائهم عما جائک من الحق(مائده۴۸:)؛ و ان تطع اکثر من فى الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون(انعام:۱۱۶)؛ و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبیلا(احزاب:۶۷)؛ اذ تبرأ الذین اتُّبعوا من الذین اتَّبعوا و رأوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب(بقره:۱۶۶).
ـ در عین حال استبداد رأى ندارد و از مشورت دیگران بهره‌مند مى‌شود: و امرهم شورى بینهم(شورى:۳۸).
ـ رفتار برترى جویانه ندارد: تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین(قصص:۸۳)؛ و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفین(یونس:۸۳).
ـ نسبت به امانت و قول خود متعهد است: و هم لاماناتهم و عهدهم راعون(مؤمنون:۸ و معارج:۲۲)؛ و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا(اسراء:۳۴)؛ بلى من اوفى بعهده و اتّقى فان الله یحب المتقین(آل عمران:۷۶) و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا(بقره:۱۷۷).
ـ خیانت نمى‌کند: و ان الله لا یهدى کید الخائنین(یوسف:۵۲).
ـ براى خودکفایى مالى تلاش مى‌کند: و هو الذى جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فى مناکبها و کلوا من رزقه و الیه النشور(ملک:۱۵)؛ لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون(نحل:۱۴)؛ و اخرون یضربون فى الارض یبتغون من فضل الله(مزمل:۲۰).
ـ اما بیش از حد مال‌اندوزى نمى‌کند(عامل استرس): و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم(توبه:۳۴)؛ الهیکم التکاثر(تکاثر:۱).
ـ براى خود محدودیت‌هاى ساختگى و من‌درآوردى قائل نمى‌شود و خود را از نعمت‌هاى پاکیزه دنیا محروم نمى‌کند: یا ایها الذین امنوا لا تحرّموا طیبات ما احل الله لکم(مائده:۸۷)؛ قل من حرّم زینه الله التى اخرج لعباده و الطیبات من الرزق(اعراف:۳۲).
ـ هدف اصلى او در بهره‌گیرى از نعمات دنیوى سعادت اخروى است: و ابتغ فیما اتیک الله الدار الاخره و لا تنس نصیبک من الدنیا(قصص:۷۷).
ـ در غذاى مصرفى خود، دقت مى‌کند و هر چیزى را نمى‌خورد: یا ایها الذین امنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون(بقره:۱۷۲).
ـ به خصوص از مصرف موادى که اندیشه را مختل مى‌کنند(مانند الکل) خوددارى مى‌کند: انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فى الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون(مائده:۹۱).
ـ پرخورى و شکم‌بارگى نمى‌کند: و کلوا و اشربوا و لاتسرفوا انه لا یحب المسرفین(اعراف:۳۱).
ـ روابط جنسى تنظیم شده و کنترل‌شده‌اى دارد: و الذین هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین فمن ابتغى وراء ذلک فاؤلئک هم العادون(مؤمنون: ۵ تا۸).
ـ چشم‌چرانى نمى‌کند(یک انحراف شناخته شده روانى): و قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکى لهم ان الله خبیر بما تصنعون و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن(نور:۳۰و۳۱).
ـ متقابلاً از خودنمایى تحریک‌آمیز هم پرهیز مى‌کند: و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن على جیوبهن(نور:۳۱)؛ و لا یضربن بارجلهن لعلکم ما یخفین من زینتهن(نور:۳۱)؛ فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض(احزاب:۳۲).
ـ از مزایاى روانى تشکیل خانواده بهره‌مند مى‌شود: و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فى ذلک لآیات لقوم یتفکرون(روم:۲۱).
ـ براى کنترل احساسات جنسى خود از مکانیسم‌هاى دفاعى(defense mechanisms) مانند سرکوب(repression) استفاده نمى‌کند، بلکه مکانیسم‌هاى تطابق(coping mechanisms) را به کار مى‌بندد؛ یعنى در صورت امکان، این غریزه را به طریق سالم ارضا مى‌کند(حل مسئله با مکانیسم تطابقى تسلط و مهارت) و در غیر این صورت، از مکانیسم‌هاى تطابقى دیگرى مانند تصعید و تعلیه(sublimation) و دین‌گرایى(religious coping) استفاده مى‌کند(و انکحوا الایامى و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم و لیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتى یغنیهم الله من فضله(نور: ۳۲ و۳۳)؛ و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیئ قدرا(طلاق:۲و۳).
ـ اما با غیر هم مسلک خود ازدواج نمى‌کند(به دلیل عوارض روانى براى زوجین و فرزندان که در جاى خود اثبات شده است): و لا تنکحوا المشرکات حتى یؤمنّ(بقره:۲۲۱)؛ و لا تنکحوا المشرکین حتى یؤمنوا(بقره:۲۲۱).
ـ به نظافت و بهداشت فردى اهمیت مى‌دهد: و ثیابک فطهر. و الرجز فاهجر(مدثر:۴و۵)؛ و یحب المتطهرین(بقره:۲۲۲).
ـ سحرخیز است: و المستغفرین بالاسحار(آل عمران:۱۷).
ـ رفتارهاى خودتخریبى، خودآزارى، و خودکشى ندارد: و لاتقتلوا انفسکم(نساء:۲۹).
ـ از آثار روانى انفاق بهره‌مند مى‌شود: و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم(بقره:۲۶۵).
ـ براى منابع ارزش قائل است و آنها را ریخت و پاش نمى‌کند: و لا تبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین(اسراء: ۲۶و۲۷).
ـ در طول روز ساعاتى را به تمرکز فکرى معنوى(transendental meditation) و نیایش مى‌گذراند: اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوه لذکرى(طه:۱۴).
ـ در اکثر حالات به یاد خداست: و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون(جمعه:۱۰).
ـ اهل اتلاف وقت، لغو و بیهودگى نیست و از امور بى‌محتوى و بى‌نتیجه پرهیز مى‌کند: و الذین هم عن اللغو معرضون(مؤمنون:۳)؛ و الذین لایشهدون الزور و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما(فرقان:۷۲).
ـ از بى‌کارى پرهیز مى‌کند، اما هم زمان به کارهاى متعددى نمى‌پردازد(زیرا هر دو منبع استرس هستند) لذا با اتمام هر کار، کار جدیدى را آغاز مى‌کند: فاذا فرغت فانصب(انشراح:۷).

نتیجه
شخصیتى با ویژگى‌هاى فوق، بدون شک شخصیتى محبوب و دوست داشتنى خواهد بود و الگوى عینى آن در معصومین(علیهم السلام) قابل مشاهده است. این نکته در سوره مریم آیه۹۶ بیان شده است. در این آیه، به طور فشرده از ویژگى‌هاى شناختى و رفتارى شخصیت سالم تحت عنوان ایمان و عمل صالح نام برده شده است(ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن وُدّا؛ آنان که ایمان آورده و اعمال شایسته داشته باشند، به زودى خداوند آنان را محبوب دل‌ها خواهد ساخت).

على مرعشى

منبع: باشگاه اندیشه

سبک زندگی در قرآن(۱)

درآمد

سبک زندگی(به انگلیسی: Life Style) برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود. این عبارت، ابتدا توسط آلفرد آدلر در سال ۱۹۲۹ ابداع شد.

سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‏‌گیرد.

در بیشتر مواقع، مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی، مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده و یک سبک خاص را تشکیل می‌دهند. سبکی شدن زندگی، با شکل‌گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلا می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.(۱)

روان‎شناسان و پزشکان، سبک زندگی را در سطح فردی یا اصطلاحا در سطح «تکنیکی» بررسی می‎کنند. جامعه‎شناسان، سبک زندگی را در سطح «تاکتیکی» مطالعه می‎کنند. اما سبک زندگی فرد در «جامعه» از حیث «آنچه که باید»، در سطح «استراتژیک» مطالعه می‎شود.(۲)

«سبک زندگی» چنانکه گذشت، مفهومی وام‌‏گرفته از دنیای غرب است. غربی‌‏ها بر اساس مبانی، رهیافت‌‏ها و نظام‏‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خودشان به مفهوم‌‏سازی “سبک زندگی “پرداخته‏‌اند. لذا تجویز نسخه‌های وارداتی غرب، جز تشبه به غرب، فایده و عایدتی نخواهد داشت. از این رو در تبیین سبک زندگی ایمانی می‌بایست بر اساس آموزه‏‌های رفتارساز و حیات‏بخش اسلام نسخه پیچید.

در قرآن کریم در مورد عدم پیروی از غیر مسلمین در امور زندگی آمده است:

و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک؛ و از هوس‌های آنان پیروی مکن و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند.( مائده،۴۹)

همچنین اشاره می‌شود:

و لو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض و من فیهن بل اتیناهم بذکرهم فهم عن ذکرهم معرضون؛ اگر حق تابع هوای نفس آنان شود، همانا آسمان‌ها و زمین و هر چه در آنهاست فاسد خواهد شد ولی قرآنی به آنها دادیم که مایه یادآوری آنهاست اما آنها از(آنچه مایه) یادآوریشان(است) روی می‌گردانند.( مومنون،۷۱).(۳)

در این سلسله نوشتار، خواهیم کوشید تا سبک زندگی ایمانی را بر اساس آموزه‌های اصیل قرآن حکیم تببین کنیم.

۱- تجاوز به حریم خصوصی افراد ممنوع!

“زندگی خانوادگی هر کس، مخصوص خود اوست و هر کسی نسبت به افراد دیگر برای داخل زندگی خود، حالت رو در بایستی دارد؛ از این رو اگر کسی سرزده داخل زندگی فردی شود، حالت دستپاچگی پیدا می‌کند؛ زیرا انسان دارای دو بعد است، بعد فردی و بعد اجتماعی و به همین دلیل نیز دارای دو نوع زندگی است، زندگی خصوصی و عمومی که هر یک برای خود، ویژگی‌ها و آداب و مقرراتی دارد.

به عنوان مثال، انسان ناچار است در محیط اجتماع، قیود زیادی را از نظر لباس و طرز حرکت و رفت و آمد رعایت کند، اما در محیط خصوصی، از این قید و بندها رهاست. او می‌خواهد در چنین فضایی، استراحت کند و با خانواده و فرزندان خود به گفتگوهای خصوصی بنشیند و تا آنجا که ممکن است از این آزادی بهره گیرد، به همین دلیل، به خانه خود پناه می‌برد و با بستن درها به روی دیگران، زندگی‌اش را به طور موقت از جامعه جدا می‌کند و همراه آن، از انبوه قیودی که ناچار بود در محیط اجتماع رعایت کند، آزاد می‌شود. حال طبیعی است که این محیط خصوصی که اعضای خانواده فرد در آن زندگی می‌کنند، باید از امنیت کافی برخوردار باشد و اگر بنا باشد هر کس سر زده وارد این محیط شود و به حریم امن آن تجاوز کند، دیگر آن آزادی و استراحت و آرامش وجود نخواهد داشت. در این میان، هر جامعه‌ای متناسب با ارزش‌های خود، تعریفی برای محیط خصوصی ارائه می‌دهد و بر حفظ و رعایت حدود آن اهتمام می‌ورزد. در اسلام که سبک زندگی خاصی را دنبال می‌کند و برای استحکام خانواده و حفظ عفت و حیثیت افراد جایگاه بالایی قائل است، درباره ورود افراد به حریم خصوصی و زندگی خانوادگی دیگران، آداب و مقرراتی وضع شده و حتی در معاشرت به رعایت آن سفارش کرده است. خداوند در آیات ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ سوره مبارکه نور به این آداب اشاره می‌کند و می‌فرماید:

«یَا أیهَاالَّذینَ آمَنوُا لا تَدخُلُوا بُیُوتاً غَیرَ بُیُوتِکم حَتی تَستَأنِسوا وَ تُسلِّمُوا عَلی أهلِهَا ذَلِکُم خَیرٌ لَّکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ(۲۷) فَاِن لَّم تجِدُوا فِیهَا أحَداً فَلا تَدخُلُوهَا حَتی یُۆذَنَ لَکم وَ اِن قِیلَ لَکُمُ ارجِعُوا فَارجِعُوا هُوَ أزکی لَکُم وَ الله ُ بِمَا تَعمَلُونَ عَلِیمٌ(۲۸) لَّیس عَلَیکم جُنَاحٌ أن تَدخُلُوا بُیُوتاً غَیرَ مَسکُونَهٍ فِیهَا مَتَعٌ لَّکم وَ الله ُ یَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَ مَا تَکتُمُونَ(۲۹)

۲۷-‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید، این برای شما بهتر است، شاید متذکر شوید.

۲۸ – و اگر کسی در آن نیافتید، داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شود بازگردید، بازگردید که برای شما پاکیزه‌تر است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

۲۹ – گناهی بر شما نیست که وارد خانه‌های غیرمسکونی بشوید که در آنجا متاعی متعلق به شما وجود دارد و خدا آنچه را آشکار می‌کنید یا پنهان می‌دارید، می‌داند.»

در این آیات، بخشی از آداب معاشرت و دستورهای اجتماعی اسلام که ارتباط نزدیکی با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومی دارد، بیان شده است و آن طرز ورود به خانه‌های مردم و چگونگی اجازه ورود گرفتن است. این دستورها در جامعه‌ای بیان می‌شد که معمول نبود درهای خانه‌ها را ببندند و حتی اجازه گرفتن را کسرشان می‌دانستند. در چنین فضایی اسلام به مسلمانان تازه جدا شده از محیط جاهلی، آداب معاشرت را تعلیم داد و به آن‌ها دستور داد که حریم خانواده را پاس دارند و بدون اجازه و سرزده به آن مکان وارد نشوند.

«استیناس» که در آیه شریفه آمده است امری فراتر از استیذان و اذن گرفتن است و به معنای انس و الفت و آرامش اهل آن خانه را جلب کردن است؛ تفسیر نمونه در این باره می‌نویسد: «این جا جمله تستانسوا به کار رفته است نه تستاذنوا زیرا جمله دوم فقط اجازه گرفتن را بیان می‌کند، در حالی که جمله اول که از ماده انس گرفته شده اجازه‌ای توأم با محبت و لطف و آشنایی و صداقت را می‌رساند و نشان می‌دهد که حتی اجازه گرفتن باید کاملاً مودبانه و دوستانه و خالی از هرگونه خشونت باشد. بنابراین هرگاه این جمله را بشکافیم بسیاری از آداب مربوط به این بحث، در آن خلاصه شده است، مفهومش این است فریاد نکشید، در را محکم نکوبید با عبارات خشک و زننده اجازه نگیرید و به هنگامی که اجازه داده شد بدون سلام وارد نشوید، سلامی که نشانه صلح و صفا و پیام آور محبت و دوستی است.»

علامه طباطبایی نیز در تحلیل «تستانسوا» می‌نویسد:

از این جا معلوم می‌شود که مصلحت این حکم پوشاندن عورات مردم و حفظ احترام آنان است، پس وقتی شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غیر، استیناس کند و صاحب خانه را به استیناس خود آگاه کند و بعد داخل شود و سلام کند در حقیقت او را در پوشاندن آنچه باید بپوشاند کمک کرده و نسبت به خود ایمنی‌اش داده است و معلوم است که استمرار این شیوه پسندیده، مایه استحکام اخوت و الفت و تعاون عمومی بر اظهار جمیل و ستر قبیح است و جمله ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون هم اشاره به همین فواید است.»

در سیره پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هم نقل شده است، هنگامی که می‌خواستند وارد خانه دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) شوند، نخست بر در خانه می‌آمدند و دست به روی در می‌گذاشتند و در را کمی عقب می‌زدند و سپس می‌فرمودند: السلام علیکم؛ حضرت فاطمه(علیها السلام) پاسخ سلام پدر را می‌دادند، بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمودند: اجازه دارم وارد شوم؟ سپس وارد می‌شدند. این حدیث به خوبی نشان می‌دهد که تا چه اندازه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که یک الگو و سرمشق برای عموم مسلمانان هستند، این نکات را دقیقاً رعایت می‌فرمودند.

حتی در بعضی از روایات می‌خوانیم باید سه بار اجازه گرفت، اجازه اول را بشنوند و به هنگام اجازه دوم خود را آماده کنند و به هنگام اجازه سوم اگر خواستند اجازه دهند و اگر نخواستند اجازه ندهند. حتی بعضی لازم دانسته‌اند که در میان این سه اجازه، فاصله‌ای باشد زیرا گاه لباس مناسبی بر تن صاحب خانه نیست و گاه در حالی است که نمی‌خواهد کسی او را در آن حال ببیند، گاه وضع اتاق به هم ریخته است و گاه اسراری در میان است که نمی‌خواهد دیگری بر اسرار درون خانه‌اش واقف شود و باید به او فرصتی داد تا خود را جمع و جور کند و اگر اجازه نداد بدون کمترین احساس ناراحتی باید از ورود به خانه صرف نظر کرد.”(۴)

پی‌نوشت‌ها

۱- ویکی پدیا

۲-گفتگوی هفته نامه پنجره با دکتر عباسی

۳- بولتن نیوز

۴- محمدعلی ندایی

 منبع: تبیان

سبک زندگی اسلامی بر اساس آموزه‌های قرآنی

جوامع اسلامی، دچار التقاط شدید فکری و رفتاری هستند. پس از چند سده پیشرفت تمدنی در جوامع اسلامی، هجوم دشمنان صلیبی و غیر صلیبی و جنگ‌های پیاپی و درگیری‌های داخلی و نیز تکفیر مسلمانان از سوی برخی از مذاهب اسلامی، جامعه اسلامی عقب گردی به سمت و سوی جاهلیتی جدید داشت. این عقب گرد همراه با پذیرش فرهنگ‌های مسلطی بود که در سده‌های اخیر توان علمی خود را در فن‌آوری‌های مادی نشان داده و در این عرصه‌ها پیشرفت‌های چشم‌گیری داشته‌اند. این گونه است که نوعی سبک زندگی التقاط در فکر و رفتار در جوامع اسلامی شکل گرفت که نه تنها عامل پیشرفت نشد، بلکه موجبات افزایش عقب افتادگی جوامع اسلامی و تسلط دشمنان دین و ملت شد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با بررسی سبک زیستی در جوامع اسلامی و علل مشکلات کنونی جهان اسلام، راه کار برون‌رفت را تبیین کرده و اثبات نماید که تنها راه همانا بازگشت به سبک زندگی اسلامی با بازخوانی و به کارگیری آموزه‌های قرآنی است. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

مفهوم‌شناسی سبک زندگی

سبک زندگی، یک اصطلاح جدید است که در انگلیسی از آن به life style تعبیر می‌شود. در علوم اجتماعی، سبک زندگی غیر از شیوه زندگی دانسته شده که در انگلیسی از آن به way of life یاد شده است؛ چرا که شیوه زندگی، مفهومی عام و کلی است که هر گونه شیوه و اسلوب زندگی را در همه تمدن‌ها و ادوار تاریخ بشر اعم از دوران‌های ماقبل مدرن و دوران جدید و حتی پسا مدرن را نیز در بر می‌گیرد.

اما سبک زندگی، سبک زندگی نظام‌واره و سیستم خاصی از زندگی است که به یک فرد، خانواده یا جامعه هویتی خاص می‌بخشد. این نظام‌واره هندسه کلی رفتار بیرونی است که افراد، خانواده‌ها و جوامع را از یکدیگر متمایز می‌کند و هویت‌هایی متمایز می‌بخشد. سبک زندگی از این حیث، مجموعه‌ای کم و بیش جامع و منسجم از عملکردهای روزمره یک فرد است که نه تنها برآورنده حاجات و نیازهای مادی و معنوی وی است، که متضمن فحوایی فلسفی نیز هست. این فحوای فلسفی همان روایت خاصی است که وی با سبک زندگی خود آن را در برابر دیگران تجسم و تجسد می‌بخشد.

این روایت را می‌توان در آداب و هیئت ترکیبی آنها و رفتارها و جلوه‌های ظاهری مورد خوانش و قرائت قرار داد؛ همچون بسته‌ای همبسته و پیوسته شامل : مصرف، معاشرت، پوشش، نوع بیان و حرف زدن، ادبیات محاوره‌ای، تفریح، اوقات فراغت، آرایش ظاهری، طرز خوراک، معماری و شهرسازی، دکوراسیون منزل، آداب دینی و مناسک مذهبی / عبادی و … این‌ها همه جلوه‌های رفتاری راوی هویت و شخصیت ما در محیط زندگی و نشانه‌ای روشن از عقاید، باورها، ارزش‌ها و علائق ماست که ترکیب آنها هویت شخصی و اجتماعی ما را می‌نمایاند.

پس نسبت میان شیوه زندگی و سبک زندگی، نسبت عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که سبک زندگی از دل شیوه زندگی بیرون آمده و تولید می‌شود. سبک زندگی همان شیوه‌ی زندگی در هنگامی است که در مدل، فرم و صورت‌های خاص و ویژه‌ای منجمد و متجسد و قالب‌بندی شود. به عنوان نمونه در شیوه زندگی غربی‌ها می‌توان انواع سبک‌های زندگی چون سبک زندگی فرانسوی، سبک زندگی انگلیسی و سبک زندگی آمریکایی را یافت. عناصر خاصی در ایجاد سبک زندگی نقش دارد. از جمله مهمترین عناصر می‌توان به طبقه مدرن اجتماعی، قدرت و پشتوانه اقتصادی طبقه جدید، گفتمان اجتماعی جدید، زندگی روزمره و روزمرگی، فن‌آوری‌های جدید، عادت مصرف بدون نیاز، ظهور جامعه سرمایه‌داری و حاکمیت مطلق مناسبات سرمایه‌داری بر جامعه، ظهور مفهوم اوقات فراغت در دوره جدید، رسانه‌ها و مانند آن اشاره کرد. در سبک زندگی آمریکایی بر اموری چون فردگرایی، آزادی‌های فردی، خانواده گریزی، بلکه حتی خانواده ستیزی، مصرف‌گرایی شدید، سرعت شتاب زده سرسام‌آور، اضطراب زمان، غذاهای آماده، ‌ تنوع‌طلبی شدید و مانند آن را شناسایی و ردگیری کرد.

“آنتونی گیدنز” سبک زندگی را از مولفه‌های زندگی مدرن امروزی می‌داند. به اعتقاد وی دنیای جدید و مدرن گزینه‌های قابل انتخاب را برای افراد افزایش می‌دهد و همین مساله موجب می‌شود تا هر جامعه‌ای برای خود سبکی خاص از زندگی را انتخاب کند.

سبک زندگی که در اینجا مورد بررسی و تحلیل مفهومی آن هستیم، ارتباط با حوزه جامعه‌شناختی دارد، هر چند که هر فردی نیز می‌تواند دارای سبک خاص از زندگی باشد که به حوزه روان‌شناسی تعلق می‌گیرد. روان‌شناسان اجتماعی به عملکرد فردی افراد در سبک زندگی توجه دارند، زیرا سبک خاص زندگی هر فردی نیز می‌تواند با دیگری از همان جامعه بلکه خانواده متفاوت و متمایز باشد. این تفاوت و تمایزها می‌تواند در تحلیل شخصیت افراد و رفتارهای او مفید و برای بیان مشکلات و تبیین آن‌ها و نیز توصیه‌هایی جهت برون‌رفت از مشکلات حاد فردی سازنده باشد.

اما آنچه مهم است، نگاهی کلی‌تر و فراتر از جنبه‌های روان‌شناختی و روان‌شناختی اجتماعی است، ‌ چرا که می‌خواهیم سبک خاص جامعه را تحلیل کرده و دستورالعمل‌های کلی‌تری را برای بهبود وضعیت جامعه ارایه دهیم تا از بن بست‌های اجتماعی و نابهنجاری‌های رفتاری و بحران‌های اجتماعی رهایی یابیم.

جامعه‌شناسان تعاریف متعددی را برای سبک زندگی گفته‌اند که در برخی از مقالات از جمله مقاله علی عبدی در مقاله «تفاوت شیوه زندگی با سبک زندگی» به آن‌ها اشاره شده است؛ از جمله این تعاریف، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- “سبک زندگی “مفهومی بسیار مهم است که اغلب برای بیان” روش زندگی مردم “توأم با طیف کاملی ازارزش‌ها، عقاید و فعالیت‌های اجنماعی است می‌توان گفت سبک زندگی از الگو‌های فرهنگی، رفتاری و عاداتی شکل می‌گیرد و افراد به طور روزمره آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار می‌گیرند. افراد به واسطه کنش‌های اجتماعی متقابل خود با والدین، دوستان همسالان، آشنایان و رسانه‌های جمعی الگو‌های رفتاری را می‌آموزند. به عبارتی سبک زندگی شامل فعالیت‌های معمول و روزانه است که شخص آنها را در زندگی خود به کار می‌گیرد. این البته معنای عام و کلی این مفهوم است.

۲- سبک زندگی مجموعه‌ای از ذائقه‌ها، باورها و کردارهای نظام‌مندی است که یک طبقه یا بخشی از یک طبقه‌ی معین را مشخص می‌کند. در این راستا، برای مثال سبک زندگی شامل، عقاید سیاسی، باورهای فلسفی، اعتقادات اخلاقی، ترجیحات زیبایی‌شناختی و نیز اعمال جنسی، غذایی، پوشاکی و فرهنگی و غیره می‌شود. بر خلاف “سطح زندگی” که با کمیت کالاها و خدمات مطابق است که یک فرد یا یک گروه می‌تواند در اختیار داشته باشد، بنابراین در یک سطح زندگی واحد، سبک‌های زندگی بسیار متفاوتی می‌توانند وجود داشته باشند که این امر به باور پیر بوردیو به” عادت‌واره‌های “habitus” متمایز بستگی دارد.

۳- سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را دربرمی‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی‌ها همه و همه تصور‌ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی‌شان را آزادانه انتخاب کنند. در بیشتر مواقع، مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده‌ و یک سبک خاص را تشکیل می‌دهند. سبکی شدن زندگی با شکل‌گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلا می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.

نکته دیگر آن که شیوه زندگی در هر تمدنی، متناسب و ملازم با صورت تمدنی و عالم تاریخی آن تمدن و جامعه است. برای نمونه کتاب شریف ” حلیه المتقین” علامه مجلسی که در دوره صفویه تدوین یافته، خود بسان آئین‌نامه کامل شیوه زندگی اسلامی – شیعی است که با عالم و صورت تمدنی شیعی و ایرانی عصر صفویه تناسب و تلازم تام دارد.

انواع سبک‌های زندگی جدید غربی (آمریکایی و اروپایی) به دلیل عناصر خاص و شبکه مفاهیمی که دارد، در تعارض جدی با روح دیانت و شیوه زندگی دینی و اسلامی/شیعی است. برای نمونه روزمرگی، یکی از عناصر جدی سبک زندگی غربی است که بدون آن، انواع سبک از زندگی غربی معنایی ندارد. در حالی که روزمرگی در ذات خود ملازم با غفلت و اکنون زدگی است که خود یکی از ثمرات «نیست انگاری» غربی است، حال آن که روح دیانت و زیست مؤمنانه گریزان از غفلت و اکنون‌زدگی، و ملازم خودآگاهی و بصیرت مؤمنانه است. لذا سبک زندگی اسلامی/شیعی اقتضائاتی دارد که از جمله اقتضائات تدوین و طراحی دکترین سبک زندگی اسلامی/شیعی، مستلزم تأمل و تفکر درباره‌ی ماهیت و اقتضائات این گونه از سبک زندگی است. سبک خاصی از زندگی که با روح دیانت و دینداری و زیست مؤمنانه تطابق داشته باشد و اقتضائات دوره جدید و فن‌آوری‌های آن را نیز در نظر آورد.

در پایان می‌بایست بر این نکته تاکید کرد که سبک‌های زندگی در هر عصر و مصری با سبک زندگی در زمان و مکانی دیگر می‌تواند متفاوت باشد هر چند که در کلیت در یک مجموعه خاص از شیوه زندگی قرار می‌گیرد. به عنوان نمونه سبک زندگی ایرانی و اسلامی/ شیعی، با سبک زندگی عراقی و اسلامی / شیعی متفاوت است؛ چنان که با سبک زندگی عراقی و اسلامی/ سنی نیز می‌تواند متفاوت باشد. بر همین اساس سبک زیستی ایرانی اسلامی/ شیعی در عصر حاضر با عصر قاجار و پیش از آن نیز می‌تواند متفاوت باشد که هست. با این همه، همه سبک‌های زیست در چارچوب کلی شیوه زندگی اسلامی قرار می‌گیرند.

التقاط در شیوه و سبک زندگی جوامع اسلامی

جوامع اسلامی از دیرباز گرفتار التقاط بودند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همانند بسیاری از پیامبران کوشید تا سبک زندگی اسلامی خاص را در چارچوب کلان شیوه زندگی اسلامی ارایه دهد. جامعه مدنی چنان که خداوند می‌فرماید یک الگو و سرمشق در شیوه و سبک زندگی بوده که با تلاش‌ها و مبارزات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مجاهدت‌های بسیار در عرصه‌های جهاد اصغر، کبیر و اکبر تحقق یافته و به عنوان سرمشق به جهانیان معرفی شده است. (بقره، آیه ۱۴۳)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به شدت با جنگ با افکار و رفتارهای جاهلی پرداخت؛‌ زیرا جوامع انسانی هرگز خالی از اندیشه و بینش و نگرش‌ها نیست. از این روست که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به بررسی نقادانه از فرهنگ جاهلی پرداخته و برخی را رد و برخی دیگر را اثبات و امضا می‌کند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کوشید تا یک سبک زندگی جدید را در قالب شیوه جدیدی از زیست ارایه دهد که مبتنی بر آموزه‌های وحیانی قرآن و عقلانی و فطرت بشر است. اما پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به سبب ارتباط جامعه مدنی با فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر، شیوه‌ها و سبک‌های دیگری از زندگی شناسایی شد. برخی از این فرهنگ‌ها و تمدن‌ها به سبب پیشینه قوی تاریخی، مسلمانان را تحت تاثیر قرار دادند و سست ایمان‌ها را به سوی خود کشیدند. این گونه است که از هر شیوه زندگی به ویژه رومی، یونانی، ایرانی و مصری، فکر و رفتاری را انتخاب کردند.

در دو سده نخست اسلامی، چنان جامعه مدنی تحت تاثیر شیوه‌ها و سبک‌های دیگر زیستی قرار گرفت که دیگر اثری از شیوه و سبک زیست اسلامی مدنی باقی نماند. اصولا حرکت‌های اصلاحی امیرمومنان علی(علیه السلام) در دهه چهارم هجری و سپس حرکت اصلاحی عاشورا در دهه ششم، جز برای اصلاح امت اسلام نبوده است که گرفتار شیوه‌ها و سبک‌های غیر اسلامی شده و از نظر فکری و رفتاری تغییر یافته بودند.

سبک زندگی اسلامی بر اساس آموزه‌های قرآنی

امامان معصوم(علیهم السلام) در دو سده حضور خود در جامعه اسلامی، تمامی تلاش خود را مبذول این معنا داشتند که شیوه زندگی اسلامی را تبیین کرده و با توجه به شرایط هر عصری سبک خاصی از زندگی اسلامی را ارایه دهند. مجموعه‌ای که اکنون از سنت و سیره آنان در اختیار ماست به خوبی نشان می‌دهد که ایشان سبک‌های متعددی از زندگی را برای اعصار(زمان‌ها) و امصار(مکان‌ها) ارایه دادند که مبتنی بر شیوه زیست اسلامی است.

مهندسی فرهنگی که امامان(علیهم السلام) برای ارایه سبک‌های گوناگون زندگی مبتنی بر شیوه زیست اسلامی انجام دادند، یک مجموعه علمی و عملی است که می‌بایست به عنوان سرمشق مورد استفاده جوامع امروز اسلامی قرار گیرد.

شیوه زندگی اسلامی، در جوامع الکلم قرآنی بیان شده است و بر ماست که با مراجعه و عرضه پرسش‌ها به استنطاق قرآن پرداخته و از او بخواهیم تا راهکارهایی را برای ما در همه عرصه‌های فکری و علمی و عملی ارایه دهد. استنباط و استنطاق از قرآن به معنای آن است که فروعات زندگی خود را در همه زمینه‌ها به قرآن ارایه دهیم و با رد الفرع الی الاصل، در یک قالب منطقی و برهانی، صغرای خود را در کبرای اسلام تبیین کرده و راهکار آن را به عنوان نتیجه توصیه‌ای اسلام و قرآن بپذیریم.

در ادبیات اسلامی با نظام‌هایی مواجه هستیم که بیانگر سبک‌های خاص زندگی در چارچوب شیوه زندگی اسلامی هستیم. به عنوان نمونه «زی طلبگی» به معنای سبک خاص اسلامی زندگی برای طلاب حوزه‌های علمیه است. در این سبک زندگی اسلامی، بیان می‌شود که یک طلبه چگونه باید در جامعه رفتار کند. این زی طلبگی به معنای زیستن در چارچوب معیارهای خاص زندگی دانشجوی اسلامی، شامل همه حوزه‌های رفتاری است. به شخص می‌آموزد چه بپوشد؟ چه بخورد؟ چه اندازه بخورد؟ چگونه در خیابان و جامعه برود؟ چگونه در منبر و مجالس بنشنید؟ چه بگوید؟ چه نگوید؟ چگونه نگاه کند؟ چگونه راه برود؟ چه کفشی را بپوشد؟ چه کفشی را نپوشد؟ چطوری تفریح کند؟ کجا برود؟ کجا نرود؟ با چه کسی ازدواج کند؟ با کدام خانواده وصلت کند؟ چگونه مباحثه کند؟ چه ساعتی بخوابد؟ چه ساعتی بیدار شود؟ چگونه نماز بخواند؟ چگونه احترام دیگران را نگه دارد؟ و ده‌ها دستورالعمل رفتاری که در سبک زیست طلبگی بیان می‌شود.

همچنین در ادبیات اسلامی ما با سبک زندگی‌های خاص مواجه هستیم که بیانگر چگونگی رفتار یک بازاری یا یک قاضی، یا مامور نیروی انتظامی است.

از این منظر، مهندسی فرهنگ عمومی در سبک زندگی به تنهایی کفایت نمی‌کند، بلکه بر اساس آموزه‌های اسلامی می‌بایست افزون بر تبیین مفاتیح‌الحیات و چگونگی زیست، چگونگی رفتارهای جزیی که در قالب آداب تعریف شده آموزش داده شود. پس لازم است که مهندسی‌هایی در فرهنگ اقشار مختلف جامعه مبتنی بر سبک زندگی کلی و شیوه زندگی انجام گیرد. بازخوانی متون اسلامی برای به دست آوردن مثلا سبک زندگی دانشجویی، سبک زندگی کارگری، سبک زندگی نظامی، سبک زندگی روستایی، سبک زندگی آرپاتمان‌نشینی، سبک زندگی شهری، سبک زندگی کارمندی و مانند آن‌ها به دست آمده و به جامعه آموزش داده شود.

همچنین هر جامعه‌ای از جوامع اسلامی می‌بایست در شناسایی سبک زندگی خود مبتنی بر اقتضائات زمان و مکان عمل کند تا بتواند هم خود را از تهاجم فرهنگی و رفتاری شیوه‌ها و سبک‌های زندگی غیر اسلامی حفظ کند و هم بتواند از مواهب فن‌آوری‌های جدید علوم در زندگی اجتماعی سود برد.

در سبک‌های زندگی به همه جزئیات پرداخته می‌شود و می‌بایست در چارچوب شیوه زندگی اسلامی، الگوهایی برای همه امور ارایه شود. پس توجه به ظواهر و ریز جزئیات در اموری چون معماری، تزیینات، پوشش، نوع غذا، خودرو، میزان مصرف، سرگرمی‌ها، جشن‌ها، رفت و آمدها، سخن گفتن‌ها، ارتباطات حضوری و غیر حضوری، بهره‌گیری از فن‌آوری‌هایی چون تلفن، تلفن همراه صوتی و تصویری، ماهواره، تلویزیون، اینترنت و مانند آن معرفی کرد.

اگر این گونه به سبک زندگی و مهندسی آن نیاندیشیم در نهایت گرفتار التقاط خواهیم شد و جامعه با تناقض مواجه خواهد شد به گونه‌ای که موجبات افزایش اضطراب‌های درونی به سبب احساس گناه، تحجر، نابهنجاری و مانند آن می‌شود. اکنون جوامع اسلامی از جمله جامعه ایرانی مواجه به التقاطی است که در شیوه و سبک زندگی گرفتار آن است. بحران موجود در جوامع اسلامی و فقدان سلامت روانی و اجتماعی در جامعه و نابهنجاری‌ها و سرخوردگی‌ها و مانند آن، ریشه در همین التقاط دارد؛ زیرا از یک سو ایمان به خدا و آخرت و آموزه‌های قرآنی و از سویی دیگر افکار و اندیشه‌های غربی با فن‌آوری پیشرفته آن، موجب شده که انسان ایرانی دچار نوعی اختلال در هویت شخصیتی شود و نتواند خود را چنان که هست بشناسد و تعریف کند و موقعیت و هدف خود را تعیین نماید. این سرگردانی موجود در جوامع اسلامی به سبب عدم مهندسی فرهنگی در کلیات و جزئیات از سوی نخبگان و رهبران فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه است ؛ زیرا مردم به رهبران خود می‌نگرند و آنان را الگوی خود می‌سازند و در صورت فقدان رهبری چشم به الگوهای دیگر می‌دوزند که با تناقض کامل با افکار و بینش‌ها و نگرش‌های آنان است و این خود به دامنه و افزایش بحران می‌افزاید.

منبع: سماموس؛ چکاد آسمانی