یتیم

نوشته‌ها

تبویب بندی روایات خمس و مصارف پیرامون آن

چکیده

شیعه و سنی در چند بخش از مسئله خمس با هم اختلافاتی دارند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است. برای درک بهتر مفهوم آیه خمس، باید فعل و قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت بعد از نزول آیه بررسی شود. خمس به عنوان یکی از تکالیف شرعی مسلمانان است که وجوب آن را خداوند متعال در قرآن کریم بیان نموده است. تنها آیه ای که در مورد خمس به صراحت در قرآن کریم وجود دارد آیه ۴۱ سوره انفال است .

مقدمه

اهل سنت با توجه به اینکه شأن نزول این آیه مربوط به غنیمت های جنگی است، خمس را در غنایم می دانند ولی شیعه با توجه به خود آیه و روایات معصومین (علیهم السلام) خمس را در هر چیزی که انسان بدست می آورد، می داند. در زمان غیبت بعضی از فقها بر مباح بودن خمس بر شیعیان تاکید دارند ولی اکثر فقها آن را واجب می داند.

در این مقاله سعی شده که ابتدا خود آیه خمس بررسی شود و بعضی از روایاتی که در این زمینه صادر شده، را به صورت باب باب تنظیم کنیم.

مسئله خمس در آیه ۴۱ سوره انفال به طور صریح اشاره شده و قبول آن شرط ایمان به خداوند و رسول شناخته شده است. متعلق خمس در آیه، با توجه به شأن نزول آیه مربوط به غنائم جنگی است ولی شأن نزول سبب تخصیص آیه نمی گردد و با توجه به لغت و روایات شامل هر آنچه انسان بدست می آورد، می شود.

با توجه به آیه، خمس اختصاص به الله و رسول و ذی القربی و یتیم و مسکین و ابن سبیل است و مراد در آیه از ذی القربی فقط اهل بیت (علیهم السلام) و مراد از یتیم و مسکین و ابن سبیل با توجه به روایات فقط سادات از جانب پدر می باشد. کلمه الله در آیه برای تبرک نیامده بلکه سهم مجزایی است که در اختیار پیامبر و امامان (علیهم السلام) قرار می گیرد تا در راه خدا مصرف می شود. بعد از پیامبر دو سهم الله و رسول به امام می رسد که نصف خمس است و نصف خمس دیگر، به سادات می رسد.

شیعه و سنی در چند بخش از مسئله خمس با هم اختلافاتی داردند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است. برای درک بهتر مفهوم آیه خمس، باید فعل و قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعد از نزول آیه بررسی شود تا معلوم شود که متعلق خمس چه بوده و به چه کسانی تعلق می گرفته است.

همچنین بعد از ایشان باید به فعل و قول اهل بیت (علیهم السلام) توجه شود تا به صورت کامل، مباحث خمس فهمیده شود. با توجه به اینکه بیشتر روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از ایشان توسط خلفاء از بین رفت، حدیثی مفصلی از زبان خود ایشان از طریق راویانی غیر از اهل بیت (علیهم السلام) موجود نیست ولی با این حال نامه های ایشان که در آن به دریافت خمس امر کرده، موجود است و از آنها می توان فهمید که خمس مخصوص غنائم جنگی نبوده است.

در زمان خلفاء، خمس به صاحبان آن پرداخت نمی شد تا اینکه حکومت به دست حضرت علی علیه السلام رسید که ایشان به روش پیامبر عمل می نمودند و خمس دوباره به صاحبان آن برگشت ولی با شهادت حضرت، دیگر مسئله خمس به خاطر شرایط سخت به آن صورت مطرح نشد. از زمان صادقین به بعد با توجه به سقوط بنی امیه و ازدیاد شیعه، مباحث خمس به صورت کامل بیان شد.

از زبان اهل بیت (علیهم السلام) روایاتی صحیحی بیان شده که ظاهراً بر مباح بودن خمس برای شیعیان در زمان خودشان تا زمان ظهور دلالت دارد ولی این روایات با روایاتی مطلقی که خمسی را واجب می دانند متعارض هستند و همچنین این روایات با حکمت تاسیس خمس منافات دارند. با این همه بعضی از فقها به حلیت خمس برای شیعیان حکم داده اند ولی اکثر ایشان به وجوب خمس حکم داده اند.

دادن خمس به نفع خود مسلمانان می باشد و برای آنها برکاتی همچون پاکی نسل و مال و زیاد شدن روزی دارد نه اینکه اهل بیت (علیهم السلام) به آنچه در دست مردم است، محتاج باشند که چنین اعتقادی سبب کافر شدن ایشان است.

بررسی آیه

برای فهم دقیق هر متن عربی، باید متن از نظر تجزیه و ترکیب و لغات به طور کامل بررسی شود بنابراین ابتدا تجزیه و ترکیب آیه بیان شده و بعد لغت های آن مورد بررسی قرار گرفته است.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»[۱]

«بدانید که غنیمتى را که بدست مى ‏آورید، خمس آن براى خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و مسافران تهیدست است، در صورتى که بخدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان، روزى که دو گروه بیکدیگر برخوردند، نازل کردیم، ایمان داشته باشید و خداوند بر هر چیزى قادر است.»

اعراب:

«وَ اعْلَمُوا» فعل أمر مبنی بر حذف نون، و واو فاعل فعل، و جمله عطف. «إِنّ» حرف مشبه بالفعل. «ما» اسم موصول در محل اسم ما (برخی آن را اسم شرط جازم دانسته اند). «غَنِمْتُمْ» فعل ماضی، و تاء فاعل و جمله صله موصول و عائد آن محذوف است (یعنی ما غنمتموه). «مِنْ شَیْ‏ءٍ» متعلق به محذوف و حال از عائد.

«فَأَنَّ» فاء رابط به خاطر وجود شبه شرط در موصول. «إِنّ» حرف مشبه بالفعل. «للَّهُ» متعلق به محذوف و خبر‌ أنّ و أنّ و اسم و خبر آن در محل رفع و خبر مبتدای محذوف و «خُمُسَهُ» اسم إنّ و تقدیرش «فحکمه أن للّه خمسه» است. و این جمله اسمیه در محل رفع خبر أَنَّما غَنِمْتُمْ‏… و أنّ و ما بعدش سدّ مسد دو مفعول اعلموا است. «وَ لِلرَّسُولِ» عطف بر لله. «وَ لِذِی» اسم مجرور و یاء علامت جرش است. «الْقُرْبى‏» مضاف إلیه و مجرور و علامت جرش کسره  مقدر است.

«وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» اسم های معطوف هستند. «إِنْ» حرف شرط جازم. «کُنْتُمْ» فعل ماضی ناقص و «تم» اسم کان و جمله  ابتدائیه است که محلی از اعراب ندارد. «آمَنْتُمْ» فعل ماضی و «تم» فاعل و جمله در محل نصب و خبر فعل کان ناقصه.«بِاللَّهِ» متعلق به آمنتم، و جواب شرط محذوف است. «وَ ما» عطف بر اللّه.

«أَنْزَلْنا» فعل ماضی و «نا» فاعل و جمله صله محلی از اعراب ندارد. «عَلى‏ عَبْدِنا» متعلق به فعل. «یَوْمَ» ظرف زمان متعلق به الفعل. «الْفُرْقانِ» مضاف إلیه. «یَوْمَ» بدل. و جمله «الْتَقَى الْجَمْعانِ» فعلیه، که در محل جر است. «وَ اللَّهُ» مبتدا. «عَلى‏ کُلِّ» متعلق به خبر و جمله مستأنفه و «شَیْ‏ءٍ» مضاف إلیه.«قَدِیرٌ» خبر است.[۲]

بررسی برخی از لغت های آیه

غنمتم

کلمه» غنم» و «غنیمت» به معناى رسیدن به درآمد از راه تجارت و یا صنعت و یا جنگ است، و لیکن در این آیه بملاحظه مورد نزولش تنها با غنیمت جنگى منطبق است. راغب مى‏ گوید: «غنم». به دو فتحه. معنایش معروف است، خداى تعالى فرموده: «وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما؛ و از گاو و گوسفند پیه آن دو را بر ایشان حرام کردیم».

و «غنم». به ضمه حرف اول و سکون حرف دوم. به معناى رسیدن و دست یافتن به فائده است، و لیکن در هر درآمدى که از راه جنگ و از ناحیه دشمنان و غیر ایشان به دست آید استعمال شده، و به این معنا است آیه‏ «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ» و آیه‏ «فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَیِّباً». و کلمه «مغنم» به معناى هر چیزى است که به غنیمت درآید و جمع آن «مغانم» مى‏ باشد، مانند:« فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ».[۳]

ذو القربى

«قربی» اسم مصدر و به معنای نزدیکی است. «ذا» مفهوم دارندگی است و ال نشان عهد ذهنی است.[۴] کلمه «ذو القربى» به معناى نزدیکان و خویشاوندان است و در این آیه منظور از آن، نزدیکان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.[۵]

یتیم و مسکین و ابن سبیل

و کلمه «یتیم» به معناى کسی که قبل از بلوغ پدرش را از دست داده باشد، و یتیم در حیوانات، حیوانی است که مادر خود را از دست داده باشد.[۶] مسکین کسی است که چیزی ندارد و وضعش از یتیم بدتر است.[۷] ابن سبیل مسافری که دور از منزلش است.[۸]

مراد از «ذو القربی» در روایات

به ظاهر مراد از خویشان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرزندان و عموزاده ها و فرزندان هاشم نیز می شوند البته بعضی همین قول را نیز بیان کرده اند[۹] ولی با توجه به روایات، منظور اهل بیت (علیهم السلام) می باشد و نه غیر از آنها. اگر مراد تمام خویشان بود دیگر نیازی به بیان ذی القربی نبود و سه سهم آخر شامل آنان می گردید. چون که بعضی از این روایات را برای نمونه بیان می کنیم.

«... عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏، قَالَ: «أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)».[۱۰]

«... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏، قَالَ: «هُمْ قَرَابَهُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، وَ الْخُمُسُ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لَنَا».[۱۱]

مراد از یتیم و مسکین و ابن سبیل در روایات

شاید بتوان گفت لام در تمام این سه مورد لام عهد باشد که عوض از محذوف آمده است یعنی یتامی و مساکین و ابن سبیل پیامبر باشد و اگر هم لام در این موارد عهد نباشد با توجه به روایت های موجود مراد همان افراد منسوب به پیامبرصلی الله علیه وآله می باشد و همه یتامی و مساکین و ابن سبیل را شامل نمی شود و برای نمونه به چند روایت اشاره می کنیم.

«... عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَحَدِهِمَا (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏. قَالَ: «خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْإِمَامِ، وَ خُمُسُ الرَّسُولِ لِلْإِمَامِ، وَ خُمُسُ ذِی الْقُرْبَى لِقَرَابَهِ الرَّسُولِ وَ الْإِمَامِ، وَ الْیَتَامَى یَتَامَى آلِ الرَّسُولِ، وَ الْمَسَاکِینِ مِنْهُمْ، وَ أَبْنَاءِ السَّبِیلِ مِنْهُمْ، فَلَا یُخْرَجُ مِنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ».[۱۲]

«مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَحَدِهِمَا (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏. قَالَ: «هُمْ أَهْلُ قَرَابَهِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)». فَسَأَلْتُهُ: مِنْهُمُ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینُ وَ ابْنُ السَّبِیلِ؟ قَالَ: «نَعَمْ».[۱۳]

علت اختصاص خمس به یتیمان و مساکین و ابن سبیل اهل بیت (علیهم السلام)

با توجه به روایات معصوم (علیهم السلام) خداوند متعال زکات که از پلیدی و چرک اموال مردم است را بر مردم واجب کرده تا اموال آنها را پاک کند و کمکی به مساکین و یتیمان مسلمانان باشد و آن را برای فرزندان رسول خدا صل الله علیه و آله حرام نمود و در عوض سهمی از خمس را برای آنان مقرر نمود چون که خمس کرامت است و کرامت بر اهل بیت پیغمبر (علیهم السلام) حلال است.

برای نمونه به دو روایت اشاره می کنیم:

«… عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ کَلَاماً کَثِیراً، ثُمَّ قَالَ: «وَ أَعْطِهِمْ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ سَهْمَ ذِی الْقُرْبَى الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ عُنِیَ بِذِی الْقُرْبَى، وَ الَّذِینَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِنَبِیِّهِ، فَقَالَ: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ مِنَّا خَاصَّهً، وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً، أَکْرَمَ اللَّهُ نَبِیَّهُ وَ أَکْرَمَنَا أَنْ یُطْعِمَنَا أَوْسَاخَ أَیْدِی النَّاسِ»[۱۴].

«... خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ، وَ ذَکَرَ الْخُطْبَهَ إِلَى أَنْ قَالَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): «وَ أُعْطِیتُ مِنْ ذَلِکَ سَهْمَ ذَوِی الْقُرْبَى الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ عَنَى بِذِی الْقُرْبَى الَّذِی قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِرَسُولِهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فَقَالَ تَعَالَى: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ فَفِینَا خَاصَّهً کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ فِی ظُلْمِ آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ‏[۱۵] لِمَنْ ظَلَمَهُمْ رَحْمَهً مِنْهُ لَنَا، وَ غِنًى أَغْنَانَا اللَّهُ بِهِ، وَ وَصَّى بِهِ نَبِیَّهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً، أَکْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ أَکْرَمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ أَنْ یُطْعِمَنَا مِنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ،…».[۱۶]

لام در لله و للرسول و لذی القربی

لام اختصاص است و اختلاف شد بین فقهاء که نحوه اختصاص چه نحوه است، بعضى گفتند لام ملکیت که ارباب خمس آن به نحو مشاع مالک هستند، بعضى گفتند نظیر منذور التصدق، ملک مالک است و لکن تصرفش حرام است تا اداء خمس نکرده، بعضى گفتند مجرد حق است که ارباب خمس حقى دارند که به این مال تعلق گرفته همچنین تصرفات مفلس و حق وجه اخیر است.

از این شش سهم، سه سهم اوّلى را تعبیر به لام فرمود «للَّه و للرسول و لذى القربى» و در این سه سهم اخیر فرمود «و الیتامى و المساکین و ابن السبیل» بدون ذکر لام و جهتش اینست که آن سه سهم شخصى است و این سه سهم کلى است یعنى روى عنوان یتیم و مسکین و ابن سبیل است به هر مصداقى از این عنوان داده شود کافیست بلکه لازم نیست مراعات هر سه عنوان بلکه این سه سهم که عبارت از نصف خمس است به هر یک از این سه عنوان داده شود کافى است.[۱۷]

مراد از «ما انزلنا»

«ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ»به ظاهر مراد از «ما أَنْزَلْنا» قرآن است، به قرینه اختصاص انزال به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، و اگر منظور ملائکه نازله در جنگ بدر بود شایسته بود که به جاى‏ «ما أَنْزَلْنا» بفرماید «من انزلنا» و یا تعبیر دیگرى که این معنا را برساند، و همچنین به جاى‏ «عَلى‏ عَبْدِنا» بفرماید: «علیکم» زیرا همانطور که ملائکه در آن روز براى یارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرستاده شده بودند، هم چنان که آیه‏ «فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُرْدِفِینَ»[۱۸] و آیه‏» إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا»[۱۹] بر آن دلالت دارند، و نظیر آن دو در معنا، آیه‏«إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُنْزَلِینَ، بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ»[۲۰] مى‏ باشد.

مراد از یوم الفرقان

مراد از«یَوْمَ الْفُرْقانِ» روز بدر است که مؤیّد آن: «یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ» است، زیرا روز بدر، روزی است که دو گروه حق و باطل به هم برخورد کردند و خداوند حق را از باطل جدا کرد. و جمله ‏»وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» به منزله تعلیل است براى جمله‏«یَوْمَ الْفُرْقانِ» نظر به دلالتى که دارد بر اینکه خداوند حق را از باطل جدا کرد.[۲۱]

معنای آیه با توجه به روایت و تفسیر

بنابراین، معناى آیه. و خدا داناتر است. این مى‏ شود: بدانید که آنچه شما غنیمت مى‏ برید هرچه باشد یک پنجم آن از آن خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و ابن السبیل است و آن را به اهلش برگردانید اگر به خدا و به آنچه که بر بنده ‏اش محمد (صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر نازل کرده ایمان دارید و در روز بدر این معنا را نازل کرده بود که انفال و غنیمت‏هاى جنگى از آن خدا و رسول او است، و احدى را در آن سهمى نیست، و اینک همان خدایى که امروز تصرف در چهار سهم آن را بر شما حلال و مباح گردانیده دستورتان مى‏ دهد که یک سهم آن را به اهلش برگردانید.[۲۲]

سادات

سیادت از «سود» گرفته شده که در لغت به معنای رئیس و آقا و فاضل می باشد[۲۳] و در اصطلاح به کسانی که به جانب هاشم بن عبد مناف جد دوم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می رسند گفته می شود البته در عرف کسانی سید می دانند که به خود حضرت رسیده باشند. این عنوان، عنوانی اعتباری است نه تکوینی یعنی سبب نمی شود که شخص به خاطر این عنوان از انجام اعمال معاف باشد و حتماً وارد بهشت شود بلکه شخص باید به خاطر این انتساب به حضرت در اعمالش بیشتر دقت کند. در این رابطه نیز روایاتی داریم.[۲۴]

حسن بن موسی روایت می کند که در خراسان در حضور امام هشتم بودم و برادر ایشان زید بن موسی که در مجلس حضور داشت گروهی را گرد خود جمع آوری کرده و به آنان فخر می فروخت که ما چه هستیم و چه هستیم! این سخنان به گوش امام رضا (علیه السلام) که مشغول سخن گفتن با گروهی دیگر بود رسید و به دنبال آن رو به سمت برادرش کرده و فرمود:

آیا این روایت که آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه (س) به پاسداشت پاک دامنی ایشان حرام است، تو را به خود مغرور کرده؟! سوگند به خدا که حیطۀ این روایت تنها امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و دیگر فرزندان بلا واسطۀ ایشان را در بر می گیرد. آیا عادلانه است که (پدرمان) موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمانبردار پروردگار بوده، روزها را به روزه و شب ها را به عبادت بگذراند و تو مرتکب گناه و نافرمانی شوی، آن گاه هر دوی شما در روز قیامت یکسان باشید؟! در این صورت تو نزد خدا از او گرامی تری! زیرا با وجود گناه به همان درجه ای رسیده ای که او با اطاعت بدان دست یافته است.

سیادت از جانب مادر

همچنین افرادی که از طریق مادر به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  می رسند نیز ذریه ایشان محسوب می شوند دلیل این سخن قرآن و روایات است که در باب اثبات فرزند بودن امام حسن و حسین (علیهما السلام) برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.  روایت ذیل در همین رابطه بیان شده است.

حضرت امام موسى بن جعفر (علیه السلام) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشید رفتم. هارون از من سؤالهایى کرد. یکى از آن سؤالها این بود که شما چطور خودتان را فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از نسل او مى‏دانید در صورتى که پیامبر فرزند پسر نداشت و نسل انسان با فرزند پسر مى‏ماند نه دختر؟ در جواب او گفتم: خداوند در قرآن مى ‏گوید: «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم و از نژاد او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسى و هارون را. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‏ دهیم و نیز زکریا، یحیى، عیسى و الیاس را که همگى از صالحان هستند»[۲۵]

به هارون گفتم: اى هارون پدر عیسى کیست؟ گفت: عیسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور از نسل حضرت ابراهیم به حساب آمده است؟ پس بدان خداوند عیسى را از طریق مادر به نسل حضرت ابراهیم ملحق ساخته است. ما هم از طریق مادرمان از نسل و ذریّه پیامبر اسلام محسوب مى‏ شویم.

ولی در پرداخت خمس بین عنوان فرزند رسول خدا بودن و عنوان سید بودن فرق است به این صورت که به سید از طریق مادری خمس داده نمی شود به خاطر روایتی که از امام موسی کاظم (علیه السلام)رسیده است.[۲۶]

البته باید توجه داشت که احترام به تمام ذریه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در احادیث توصیه شده است‏.[۲۷]

«…عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: النَّظَرُ إِلَى ذُرِّیَّتِنَا عِبَادَهٌ قُلْتُ النَّظَرُ إِلَى الْأَئِمَّهِ مِنْکُمْ أَوِ النَّظَرُ إِلَى ذُرِّیَّهِ النَّبِیِّ ص فَقَالَ بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِیعِ‏ ذُرِّیَّهِ النَّبِیِ‏ ص عِبَادَهٌ مَا لَمْ یُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ یَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِی».[۲۸]

بررسی سهم ها

در این آیه فقط به شش سهم اشاره شده است که با توجه به سیاق آیه، خمس اختصاص به این گروه ها دارد و سایر مردم در آن بهره ای ندارند.

سهم خدا

سهمى براى خدا به عنوان «للَّه» سهمی جدا است که در اختیار پیامبر و امام قرار می گیرد تا در راه خداوند مصرف کنند. اهل سنت معتقد هستند که سهمی برای الله معنی ندارد و گفتن نام الله برای این است که تقسیم خمس را با نام خداوند آغاز کرند و این بمنظور تیمن و تبرک است و الا همه چیز بخداوند تعلق دارد. مقصود این است که عمل به منظور تقرب بخداوند انجام گیرد.[۲۹]

سهم رسول و ذی القربی و سادات

خداوند رسول و ذی القربی در ردیف خود قرار داده است تا بیان کند هر آنچه برای خود پسندیده است را برای آنها نیز پسندیده است و این اثری است که تا قیامت برای آنها در کتاب خداوند ذکر شده است. سهم الله و رسول از باب وراثت به امام می رسد تا در مجموع نصف خمس به ایشان تعلق گیرد این سهم همیشگی است و کاری به غنی یا فقیر بودن امام ندارد چون خدا و رسول از همه غنی تر هستند.

سهم سادات را در سه عنوان یتیم و مسکین و ابن سبیل آورده شده است که تا زمانی که این وصف را دارند به آنان نصف خمس پرداخت می شود و هنگام زائل شدن وصف، خمس به آنها داده نمی شود. در عیون اخبار الرضاعلیه السلام در باب احتجاج امام بر مامون در باب عترت بر عامه مردم همین بحث آمده است. [۳۰]

اختلافات شیعه و سنی

شیعه و سنی در مورد خمس در چند بخش با هم اختلافاتی داردند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است.

۱. در معنای غنیمت: به نظر اهل سنت، غنیمت عبارت از چیزى است که مسلمانان با جنگ آن را از کفار گرفته ‏باشند. برحسب نظریه آنان، مسئله خمس، عبارت از قضیه ‏اى است که از لحاظ عملى در این روزگار، واقعیت خارجى ندارد همانند مسئله بردگان اعم از زن و مرد؛ چراکه در این دوره، هیچ دولت اسلامى وجود ندارد که با کفار و مشرکان جهاد کند. شیعه مى‏ گوید: غنیمت گسترده ‏تر از چیزى است که مسلمانان آن‏را با جنگ از کفار مى‏ گیرند.[۳۱]

۲. تعداد سهم ‏هاى خمس: به نظر مشهور اهل سنت خمس در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به پنج سهم تقسیم می شود این در زمان خود حضرت است ولی با فوت ایشان در تعداد سهم ها اختلاف شده است. شیعه معتقد است خمس به شش سهم تقسیم مى‏ شود.[۳۲]

توزیع خمس در میان مستحقانش: نظرات اهل سنت در زمان خود حضرت و بعد ایشان با هم فرق می کند. مشهور اهل سنت در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گویند: سهم اوّل از آن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، سهم دوم براى خویشاوندان او از بنى هاشم و بنى مطلب و نه از بنى عبد شمس (اموى‏ ها) و بنى نوفل، سهم سوم از آن یتیمان، سهم چهارم از آن مسکینان و سهم پنجم از آن کسى‏ که در راه درمانده است.

بعد از فوت حضرت اختلاف است مثلا شافعى مى‏ گوید: «خمس به پنج سهم تقسیم مى‏ شود: سهمى براى پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که در راه مصالح مسلمانان خرج مى‏ شود، سهمى براى خویشاوندان پیامبر، خواه ثروتمند باشند و خواه تهى‏دست و باقى آن، از آن یتیمان، مسکینان و درماندگان در سفر است.»

و ابوحنیفه مى‏ گوید: «سهم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پس از وفات او از بین رفته، زیرا او مرده است و همچنین سهم خویشاوندان او از بین رفته است و خمس به تهى‏دستان خویشاوند پیامبر به عنوان فقرا تعلق مى ‏گیرد همچون سایر فقیران و تهى‏دستان میان یتیمان، مسکینان و درماندگان در سفر تقسیم مى‏ شود. »

و مالک مى‏ گوید: «مسئله خمس به نظر امام و حاکم واگذار مى‏ شود».

شیعه معتقد است: «آنچه براى خداست براى پیامبر اوست و آنچه براى پیامبر مى‏ باشد براى خویشاوندانش هم خواهد بود. ولىّ و سرپرست خویشاوندان پس از پیامبر امام معصوم است که جانشین پیامبر مى ‏باشد. اگر امام معصوم باشد، خمس به او داده مى‏ شود و اگر نباشد، باید در راه مصالح دینى مصرف شود و مهم‏ترین این مصالح، دعوت به اسلام و فعالیت براى انتشار و تقویت آن است و سهمى براى یتیمان آل محمّد (صلی الله علیه و آله)، سهمى براى مسکینان و سهمى براى در راه‏ ماندگان از آنان و در این قسمت هیچ‏کس با آنها شرکت ندارد؛ زیرا خداوند صدقه را بر آل محمّد (صلی الله علیه و آله) حرام کرده و به جاى آن خمس را قرار داده است.[۳۳]

متعلق خمس و شروط خمس

متعلق و وجوب خمس، بر خود عین است و وجوب آن شبیه وجوب نماز و حج نیست که در گرو بلوغ و قدرت باشد و مربوط به مکلفان باشد بلکه اگر ولیّ‌ کودک نیز با مال او تجارت کند و سودی بدست آورد باید خمس آن را بپردازد و اگر هم ولیّ نپردازد باید خود طفل بعد از بلوغ بپردازد وگرنه مالش، مال مخلوط به حرام می شود که شیطان با آن شریک شده است. پس شروط مربوط به عین است نه مالک و هریک از متعلقات خمس دارای شروط خاصی است.[۳۴]

مطابق مذهب شیعه به هفت چیز تعلق می گیرد:

۱. معادن ذخائر زیرزمین از فلزات و جواهرات و نفت و نمک و امثال آنها

۲. کنز و آن دفینه‏ هائی که زیر زمین مخفى است و نصابش ۲۰ دینار است که ۱۵ مثقال صیرفى طلاى سکه‏ دار باشد یعنى قیمت مطابق این مقدار باشد که کمتر از آن خمس ندارد مگر از جهت ارباح مکاسب که بیاید

۳. غوص چیزهایى که از ته دریا استخراج می کنند مثل لؤلؤ و مرجان و نحو اینها و نصابش یک دینار است، ۱۸ نخود طلاى مسکوک

۴. زمینى که اهل ذمّه یهود، نصارى، مجوس، از مسلمین خریدارى کنند

۵. مال حلال مختلط بحرام که مقدار حرامش و صاحبانش معلوم نباشد

۶. غنائم دار الحرب مشروط بشرائط مقرره در کتب فقهیه کتاب جهاد

۷. ارباح مکاسب از تجارات و صناعات و زراعات و اجارات و غیر اینها از کلیه استفادات بعد از وضع مئونه سالیانه خود و عیالات و مصارف مشروعه مثل زیارات و ضیافات و توسلات و امثال اینها و این چهار چیز حدّ نصاب ندارد.[۳۵]

با توجه به مبنای اهل سنت متعلق خمس فقط غنیمت جنگی است که در عصر حاضر چنین چیزی محقق نیست.

فلسفه خمس

۱. اثبات ایمان: با توجه به خود آیه شریفه «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا» یکی از فلسفه های خمس، اثبات ایمان مومنان بوده است و معلوم شود مومنان چه میزان مطیع فرمان های الهی می باشند.

۲. زمینه ساز عدالت اجتماعی: ‏یکی از کارهای اسلام ایجاد عدالت اجتماعی در بین جامعه است و باید فاصله بین غنی و فقیر را کم کند و این از طریق دادن خمس به سادات و زکات به دیگران انجام می شود.

۳. تقویت حکومت اسلامی: هنگامی که خمس به سادات داده شود و سادات از فقر نجات پیدا کنند، سبب می شود که حکومت تقویت شود به این گونه که سهم حکومت اسلامی از بخشی از جامعه برای ثبات مالی آنها کم می شود و حکومت می تواند منابع مالی خود را به بخش های دیگر اختصاص دهد.

بررسی تاریخی گرفتن خمس

خمس در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

هنگامی که جنگ بدر به پایان رسید و نوبت به تقسیم به غنائم رسید، مسلمانان در آن نزاع پیدا کردند و آیات سوره انفال نازل شد و در آیه ۴۱ آن بر مسلمانان خمس واجب گردید و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز خمس غنائم را گرفتند.

اما در مورد اینکه خمس در زمان ایشان از غیر غنائم نیز دریافت می گردید یا نه، بحث است. علت اینکه روایاتی که به طور صریح بر گرفتن خمس از ارباح مکاسب و معدن و غیره از زبان ایشان وجود ندارد، منع حدیث از ایشان در زمان خلفاء و بنی امیه و همچنین آتش زدن احادیثی که از ایشان در دست مسلمانان بود. لیکن با این حال، نامه هایی از ایشان به افراد و قبایل مختلف موجود است که در بعضی از آنها می توان فهمید که ایشان توصیه به اعطاء خمس و گرفتن خمس در غیر غنیمت جنگی نیز دستور می دادند و برای نمونه به دو نامه اشاره می شود.

نامه به قبیله «عبد قیس»

به عنوان مثال در کتاب «صحیح بخاری» حضرت به قبیله «عبد قیس» چهار مورد را به آنها امر می کنند:

«قالوا الله وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قال شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ وَإِقَامُ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءُ الزَّکاهِ وَصَوْمُ رَمَضَانَ وَتُعْطُوا الْخُمُسَ من الْمَغْنَمِ»[۳۶]

نامه به جناده ازدی

همچنین پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) نامه ای به جناده ازدی قوم و پیروان او نوشت: «ما اقامــوا الصلوه و اتوالــزکوه و اطاعوا الله و رسوله و اعطوا من المغانم خمس الله».[۳۷]

اولاً در این نامه ها ماده «غنم» به کار رفته که در لغت معنای گسترده ای دارد و ثانیاً این نامه به قبایل متعدد فرستاده شده است که بعضی از آنها قادر به حمله به قبیله دیگر نبودند و ثالثاً دستور لشکرکشی فقط با دستور پیامبر بوده است.

همچنین شیخ مفید در ارشاد بیان می کند که پیامبر حضرت علی برای گرفتن خمس معادن به یمن فرستاد است.[۳۸]

خمس در زمان خلفاء

خمس در زمان خلفاء نیز گرفته می شد ولی بعد از گذشت مدتی، خمس از صاحبان اصلی خود یعنی اهل بیت (علیهم السلام) و سادات داده نشد تا به زعم خودشان، آن ها را از داشتن منابع مالی برای ایجاد حکومت منع کنند. با توجه با روایات اول کسی که در زمان خلفاء مانع رسیدن خمس شد ابوبکر بود ولی بعضی روایات منع را در زمان عمر بیان می کند.[۳۹]

خمس در زمان حضرت علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام همان طور که پیامبر دستور داده بودند، عمل می کردند و خود ایشان فرمودند: «در خمس‏ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آنچنان که خدا نازل کرده و واجب نموده عمل نمایم»[۴۰]. از ایشان نیز روایاتی در باب خمس بیان شده است.

خمس در زمان امام حسن علیه السلام تا امام باقر علیه السلام

از بعد شهادت امام علی (علیه السلام) وضع شیعه تا سقوط بنی امیه بسیار خطیر شد و همچنین تعداد شیعیان نیز خیلی کم بود که همین امر منجر به صلح امام حسن (علیه السلام) و حادثه کربلا و اسارت امام سجاد (علیه السلام) گردید. به خاطر همین فشارها در آن زمان مسئله خمس به صورت زمان امام علی (علیه السلام) مطرح نمی شود و اخباری نیز در این زمینه موجود نیست.

خمس از زمان امام باقر علیه السلام تا غیبت

بعد از سقوط بنی امیه و باز شدن فضای جامعه و زیاد شدن پیروان حضرات معصومین مسئله خمس به طور گسترده مطرح گردید و امامان (علیهم السلام) دستور به دادن خمس می دادند و وکلایی نیز برای تحویل خمس در شهرهای مختلف معین می نمودند. روایاتی که در باب خمس نیز وجود دارد اکثراً از این امامان می باشد.

خمس در زمان غیبت

در زمان غیبت بعضی از فقها با توجه به روایات صحیح در زمینه حلیت خمس برای شیعیان، خمس را در زمان غیبت واجب نمی دانند. ولی اکثر فقها  قائل به وجوب خمس در زمان غیبت می باشند.

روایات مربوط به حلیت خمس برای شیعیان

در کتاب جامع احادیث شیعه حدود بیست و چهار حدیث و دیگر کتب شیعه در باب مباح بودن خمس برای دوستان و شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) بیان شده است تا اولاد و اموال ایشان پاک بمانند. بعضی از فقها نیز با توجه به روایات صحیح در این زمینه خمس را در زمان غیبت واجب نمی دانند. ولی اکثر فقها  قائل به وجوب خمس در زمان غیبت می باشند [۴۱] و [۴۲].

توجیه اخبار تحلیل

با توجه به روایات مطلقی که در باب وجوب خمس و روایاتی که در عدم عفو  از اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است بعضی از علماء توجیهاتی را درباره اخبار حلیت خمس بیان نمودند.

۱. منظور حلیت مالی است که با معامله با غیر خمس دهندگان به شیعه می رسد.

۲. منظور حلیت خمس در زمان خاصی است یا به خاطر تقیه یا عدم امکان برای گذارندن وکلایی برای گرفتن خمس.

۳. منظور انفال مختصه به امام است.[۴۳]

محتاج خمس، امام یا دهنده خمس

خداوند متعال خمس را بر مسلمانان واجب نمود و به پیامبر و امامان (علیهم السلام) دستور داد تا آن را از مسلمانان بگیرند تا خودشان و مال ایشان تذکیه گردد. انسان با دادن خمس به برکات دنیوی و اخروی می رسد و از عذاب الهی دور می ماند. اگر شخص خمس مال خود را ندهد، شیطان در مال او شریک می شود و مال او بی برکت شده و با خوردن این مال در حقیقت در شکم خود آتش وارد نموده و مشمول عذاب الهی می شود.[۴۴]

بنابراین محتاج دادن خمس، خود او است برای ثواب و دوری از عذاب الهی و اگر شخصی گمان کند که امام محتاج آن چیزی است که در دست او است کافر شده است.

«… قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ یَحْتَاجُ إِلَى مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَهُوَ کَافِرٌ إِنَّمَا النَّاسُ یَحْتَاجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها[۴۵]»[۴۶]

آثار و برکات خمس

با توجه به آیات و روایاتی که از اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده است، آثاری دنیوی و اخروی را برای پرداخت خمس بر شمرده اند که بعضی از آنها به شرح زیر است.

۱. نسل پاک: فرزندان ثمره وجود هر انسانی هستند که می توانند برای او باقیات صالحات باشند و هنگامی که خمس می پردازد به تعبیر روایت نسل او پاک می شود و از زنازادگی رهایی می یابد.[۴۷] و [۴۸]

۲. تذکیه اموال: خداوند متعال خمس را قرار داد تا مال او را تذکیه کند و از مخلوط شدن مال او به حرام جلوگیری کند چون با ندادن خمس مال انسان با سهم امام و سهم سادات مخلوط می گردد که واجب است از مال شخص خارج شود. آیه ۱۰۳ سوره توبه[۴۹] به همین امر اشاره دارد.

۳. کلید روزی: إِخْرَاجَهُ‏ مِفْتَاحُ‏ رِزْقِکُمْ‏[۵۰]

۴. تطهیر گناهان: پرداخت خمس گناهان انسان را پاک می کند «وَ تَمْحِیصُ ذُنُوبِکُمْ»[۵۱]

۵. ذخیره آخرت: دادن خمس سبب ذخیره آن برای قیامتی است که در آن روز انسان فقیر است. «مَا تَمْهَدُونَ لِأَنْفُسِکُمْ لِیَوْمِ فَاقَتِکُمْ»[۵۲]

۶. سهیم شدن در ترویج و تقویت دین: اهل بیت (علیهم السلام) برای انجام امور مأمور به ظاهر هستند و یکی از ابزار تقویت دین، منابع مالی می باشد و سهم امام یکی از راه های کسب منابع مالی است. «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِینِنَا»[۵۳]

۷. ضمانت بهشت: یکی از دوستان امام باقر علیه السلام نزد ایشان آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براى شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علىّ و على ابى الجنّه»[۵۴]

۸. کمک به یاران: امام با اموالی که از طریق خمس به ایشان رسیده است به دوستان خود کمک مالی می کند. «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى مَوَالِینَا»[۵۵]

۹. نشانه وفا به عهد: هر انسانی باید هم زبانی و هم عملی، به عهد خود با خداوند وفا کند و یکی از راه های عملی آن دادن خمس است. « الْمُسْلِمُ مَنْ یَفِی لِلَّهِ بِمَا عَهِدَ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْبِ»[۵۶]

۱۰. حفظ آبرو در برابر مخالفان اهل بیت (علیهم السلام): اهل بیت (علیهم السلام) نیازمند هیچ چیزی ازمال انسان ها نمی باشند ولی در ظاهر دادن خمس به فرموده خودشان سبب آبروی ایشان در برابر دشمنان می شود. « مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِی مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ»[۵۷]

۱۱. فقر زدائى از خاندان رسالت: هنگامی که سهم سادات داده شود، فقر از آنها دور می شود و به غنا می رسند و در جامعه، وضع سادات نیز مانند دیگر مردمان می شود. «فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ فَفِینَا خَاصَّهً کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ»[۵۸]

۱۲. شمول دعاى امام: یکی از مهمترین راه های سعادت انسان بر خورداری از دعای امام است که اگر انسان خمس ندهد شامل دعای حضرت نمی شود. «لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَکُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَیْهِ»[۵۹]

فرق بین فیء و غنیمت

غنیمت اموالی است که  در جنگ با کفار بدست می آید ولی کلمه «فى‏ء» – در اصل به معناى رجوع است[۶۰]– در آیه شریفه‏ «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ» عبارت است از آن اموالى که بدون جنگ و خونریزى از دشمن گرفته شده باشد.[۶۱] و [۶۲]

مصارف فیء با توجه به آیه هفت سوره حشر[۶۳] با مصارف غنیمتی که در آیه خمس آمده به ظاهر یکی می باشد و روایاتی نیز همین مطلب را تایید می کنند و نظر اکثر علماء شیعه همین است ولی بعضی از علماء مصارف مساکین و ابن سبیل را اعم از سادات و غیر سادات می دانند و در این مورد نیز روایاتی نیز است.[۶۴] و [۶۵]

آیه های تأویل شده به خمس

بعضی از آیات قرآن با توجه به روایات اهل بیت (علیهم السلام) مانند آیه ۹۲ سوره آل عمران، آیه ۶ سوره لیل و آیه ۱سوره مطففین به خمس تأویل داده شده اند.

علی بن إبراهیم: أی لن تنالوا الثواب حتّى تردوا إلى آل محمد (صلی الله علیه و آله) حقهم من الخمس و الأنفال و الفی‏ء.[۶۶]

«… عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ، یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ‏ یَعْنِی النَّاقِصِینَ لِخُمُسِکَ یَا مُحَمَّدُ الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ‏، أَیْ إِذَا صَارُوا إِلَى حُقُوقِهِمْ مِنَ الْغَنَائِمِ یَسْتَوْفُونَ‏ وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ‏،أَیْ إِذَا سَأَلُوهُمْ خُمُسَ آلِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نَقَصُوهُمْ».[۶۷]

«... عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ الْخُمُسَ، وَ اتَّقى‏، وَلَایَهَ الطَّوَاغِیتِ‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ بِالْوَلَایَهِ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ إِلَّا یُسِّرَ لَهُ‏ وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ‏ بِالْخُمُسِ‏ وَ اسْتَغْنى‏ بِرَأْیِهِ عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ‏ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ بِالْوَلَایَهِ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الشَّرِّ إِلَّا تَیَسَّرَ لَهُ».[۶۸]

نتیجه گیری

خمس یکی از ارکان اسلام است که برای اثبات ایمان به خداوند و ایجاد عدالت اجتماعی وضع شده است. خمس با توجه آیه اختصاص به شش گروه دارد که نصف آن به امام علیه السلام می رسد که امام با توجه به تدبیر خود آن را در راه خداوند مصرف می کند و نصف آن به سادات فقیر داده می شود تا آنان نیز مانند دیگران غنی شوند. خمس با توجه به معنای ماده «غنم» و روایات به هر آنچه انسان به دست می آورد، تعلق می گیرد.

در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، مسلمانان سفارش به پرداخت خمس می شدند و از آنان خمس دریافت می شد. در زمان خلفاء تا امام علی (علیه السلام) از دادن خمس به صاحبان آن امتناع شد و از شهادت امام علی علیه السلام تا زمان امام سجاد علیه السلام، اخباری که بر پرداخت خمس، وجود ندارد که شاید به خاطر وضع سخت شیعیان باشد. از زمان صادقین (علیهم السلام) به بعد، اهل بیت(علیهم السلام) به تبیین مصادیق و چگونگی محاسبه خمس مشغول بودند و شیعیان را ملزم به پرداخت آن به خود یا وکلای خود می نمودند.

در زمان غیبت با توجه به روایاتی صحیحی که بر مباح بودن خمس دلالت دارد بعضی فقها آن را برای شیعیان مباح نمودند ولی اکثر فقها به خاطر اطلاق روایات خمس آن را واجب دانسته اند.

منابع

  1. قرآن کریم
  2. بحرانى، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، چاپ: ۱، قم، موسسه البعثه، قسم الدراسات الإسلامیه،۱۴۱۵ ق.
  3. تراث الشیخ الاعظم، چاپ: اول، قم، لجنه التحقیق، ۱۴۱۵ ق
  4. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم.تفسیر قرآن کریم، چاپ: اول، قم، اسراء، ۱۳۹۳ ش
  5. دعاس، احمد عببد، اعراب القرآن الکریم (دعاس) ، چاپ: ۱، سوریه – دمشق، دار الفارابی للمعارف، ۱۴۲۵ ق.
  6. راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن الکریم، چاپ: دوم، قم، طلیعه النور، ۱۴۲۷ ق
  7. زمخشری، ابو القاسم جار الله محمود بن عمر بن محمد، الکشاف، چاپ: اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق
  8. صدوق، ابی جعفر محمد بن علی، عیون اخبار االرضا علیه السلام، علی اکبر غفاری، چاپ: اول، تهران، نشر صدوق، ۱۳۷۳ ش
  9. طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، چاپ: ۵، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۷۴ ش.
  10. طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، علی کرمی، چاپ: اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰ ش
  11. طوسى، محمد بن الحسن، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ، چاپ: اول، تهران، ۱۳۹۰ ق.
  12. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان) ، چاپ: چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  13. طوسی، محمد بن الحسن، المبسوط فی فقه الامامیه، چاپ: سوم، تهران، مکتبه مرتضویه،‌۱۳۸۷ ق
  14. طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، چاپ: ۲، تهران، اسلام، ۱۳۶۹ ش.
  15. عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، چاپ: اول، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ۱۴۰۹ق
  16. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ: اول،تهران، دار الکتب السلامیه، ۱۳۵۲ ش
  17. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی (ط – الإسلامیه)، چاپ: چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  18. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید، ترجمه ساعدى، چاپ: اول، تهران، ۱۳۸۰ ش.
  19. نوری همدانی، حسین، کتاب الخمس، چاپ: اول، قم، مؤسسه مهدی الموعود، ۱۴۱۸ ق
  20. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ: چهارم، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۲۹ ق
  21. هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد (علیهم السلام)، ترجمه کتاب سلیم ، چاپ: اول، قم، ۱۴۱۶ ق.

پی نوشتها

[۱]. سوره انفال آیه ۴۱، جزء ۱۰، سوره ۸.

[۲].  اعراب القرآن الکریم، ج‏۱، ص: ۴۲۹.

[۳]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۷.

[۴]. تسنیم، ج ۳۲، ص: ۴۷۳.

[۵]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۸.

[۶]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۸۸۹.

[۷]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۴۱۷.

[۸]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۴۱۷.

[۹]. المبسوط، ج ۳، ص: ۳۰۲.

[۱۰]. الکافی، ج۱، ص:۳۴۲.

[۱۱]. الکافی، ج۱، ص:۴۵۳.

[۱۲]. التهذیب، ج۴، ص: ۱۲۵.

[۱۳]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ۶۹۸.

[۱۴]. التهذیب، ج۴، ص: ۱۲۶.

[۱۵]. سوره حشر آیه ۷.

[۱۶]. الکافی، ج۸، ص:۶۳.

[۱۷]. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص: ۱۲۸.

[۱۸]. سوره انفال آیه ۹.

[۱۹]. سوره انفال آیه ۱۲.

[۲۰]. هنگامى که به مؤمنین مى‏ گفتى آیا این براى شما بس نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته نازل شده مدد فرماید؟ بلکه .اگر خویشتن‏دارى نموده و تقوى به خرج دهید، و دشمنان در همین شور و هیجان خود بر شما بتازند پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار کمک مى‏ کند. سوره آل عمران آیه ۱۲۵.

[۲۱]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۹.

[۲۲]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۲۰.

[۲۳]. قاموس، ج ۳، ص:۳۵۰.

[۲۴]. ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۲، ص: ۵۶۴.

[۲۵]. سوره انعام، آیه ۸۴ و ۸۵٫ «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَ نُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَنَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسىَ‏ وَ هَرُونَ وَ کَذَالِکَ نجَْزِى الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یحَْیىَ‏ وَ عِیسىَ‏ وَ إِلْیَاسَ کلُ‏ٌّ مِّنَ الصَّالِحِین..»

[۲۶]. الکافی، ج۱، ص:۴۵۳.

[۲۷]. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص: ۳۷۶.

[۲۸]. وسائل الشیعه، ج‏۱۲، ص: ۳۱۱.

[۲۹]. ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۲۲۲.

[۳۰]. ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۱، ص: ۴۸۸.

[۳۱]. تفسیر کاشف، ج‏۲، ص: ۲۱۴.

[۳۲]. تفسیر کاشف، ج‏۳، ص: ۲۱۴؛ ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۲۲۱.

[۳۳]. تفسیر کاشف، ج‏۲، ص: ۲۱۴؛ ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص:۲۲۱.

[۳۴]. تسنیم، ج ۳۲، ص:۴۷۱.

[۳۵]. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص:۱۲۵.

[۳۶]. کتاب الخمس، ص:۸۸.

[۳۷]. کتاب الخمس، ص:۹۹.

[۳۸]. الإرشاد للمفید / ترجمه ساعدى ؛ ص۱۵۵.

[۳۹]. کتاب الخمس، ص:۱۲۷.

[۴۰]. أسرار آل محمد (علیهم السلام) / ترجمه کتاب سلیم ؛ ص۳۸۵.

[۴۱] وسائل الشیعه؛ ج‌۹، ص: ۵۵۰.

[۴۲]. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۴، ص: ۱۳۸.

[۴۳]. تراث الشیخ الاعظم، ج۱۱، ص:۱۷۵.

[۴۴]. سوره نساء آیه ۱۰٫«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا  وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا.»

[۴۵]. سوره توبه آیه۱۰۳.

[۴۶]. الکافی، ج‏۲، ص:۵۴۶.

[۴۷]. الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص:۵۴۶.

[۴۸]. الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ؛ ج‏۲ ؛ ص:۵۷.

[۴۹]. خذ من أموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها.

[۵۰]. الکافی، ج‏۱، ص: .۵۴۸.

[۵۱]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۲]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۳]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۷.

[۵۴]. الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ؛ ج‏۲ ؛ ص:۵۸.

[۵۵]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۷.

[۵۶]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۷]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۸]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ۶۹۸.

[۵۹]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۶۰]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۹، ص:۳۵۲.

[۶۱]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۹، ص:۳۶۲؛ اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۱۲، ص:۴۷۰.

[۶۲]. التهذیب، ج ۴، ص: ۱۳۳.

[۶۳]. ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقاب‏.

[۶۴]. الکافی،‌ ج ۱، ص: ۴۵۳.

[۶۵]. التهذیب، ج ۴، ص: ۱۳۴.

[۶۶]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص: ۶۵۳.

[۶۷]. البرهان فی تفسیر القرآن ج‏۵، ص: ۶۰۴.

[۶۸]. البرهان فی تفسیر القرآن ج‏۵، ص: ۶۸۰.

منبع: ندای اصفهان. مهدی حسین زاده (حوزه علمیه اصفهان).

روزی نوادگان یتیمم، با خداست!

آیـه اللّه الـعـظمی سید محمد کاظم یزدی(ره) مرجع بزرگ عالم تشیع، در اواخر عمر با برکت خویش، عـده‌ای از بـزرگـان نجف را در جلسه‌ای گرد هم آورد و چهار نفر را به عنوان وصی برای خود معین نمود تا پس از مرگش، مقداری از وجوهات شرعیه را که نزد ایشان بود، به مجتهد بعد از وی تحویل دهند.
در هـمـین حال یکی از نوادگان ایشان به نام حاج آقا رضا (صاحب کتاب بزم ایران) به سید عرض کـرد: بـعـضـی از نوادگان شما، یتیم هستند و تا به حال، تحت سرپرستی شما بوده‌اند. خوب است چیزی از این اموال را هم برای آنها تعیین کنید.
سـیـد بـا آن حـال کـسالتی که داشت فرمود: نوادگان من اگر متدین هستند، خدا روزی آنها را می‌رساند و اگر نه، چگونه از مالی که از آن من نیست به آنها کمک کنم؟!
بـدین ترتیب حاضر نشد از اموال بیت المال، استفاده شخصی نماید و به فرزندانش بخوراند و همین بـاعث شد که در آینده، فرزندان و نوادگان ایشان، جزو ستارگان علم و اندیشه و از فقها و صاحب نظران طراز اول عالم اسلام گردند.

(منبع: سید محمد کاظم یزدی؛ فقیه دوراندیش؛ ص ۱۴۰)

امام حسین علیه السلام ؛الگوی زندگی (1)

 خداوند متعال برای سهولت پیمودن راه هدایت و رسیدن به قله های سعادت، علاوه بر دستورات و کتابهای آسمانی، الگوهای عملی را نیز معرفی فرموده است تا مردم با اقتدا به رفتار آنها راه حقیقت و راستی را به درستی و آسانی بپیمایند . تمام انبیا از این افراد می باشند و در راس همه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد .

قرآن کریم در مورد اقتدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ولکم فی رسول الله اسوة حسنة » ؛ (1) «برای شما در [رفتار] رسول خدا الگوی نیکویی است .»

بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسوه های امت، امامان معصوم علیهم السلام و اهل بیت آن حضرت می باشند، و یکی از این اسوه ها، سرور شهیدان، حسین بن علی علیه السلام است .

خود آن بزرگوار در نامه ای به سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب و … نوشت: «فلکم فی اسوة؛ (2) برای شما در رفتار من الگو است .»

از این جهت لازم است شیعیان با اوصاف و ویژگیهای آن بزرگوار آشنا شوند، و خود را با او همرنگ نمایند . آنچه در پیش رو دارید، اشاره ای به برخی ویژگیها و اوصاف سیدالشهداء، حسین بن علی علیه السلام است . مبلغان محترم می توانند در ماه محرم هر یک از این ویژگیها را در یک سخنرانی مطرح کرده و آن را با توجه به شرایط منطقه تبلیغی خود و اضافه کردن چاشنیهای سخنرانی ارائه کنند .

1 . اخلاص و خدامحوری

در پیشگاه الهی تنها اعمالی ارزش دارد که با اخلاص و رضایت خداوند همراه باشد، به همین جهت تمام اعمال در قرآن کریم به نوعی مقید به اخلاص و قصد قربت شده اند . درباره جهاد می فرماید: «والذین جاهدوا فی سبیل الله » ؛ (3) «کسانی که در راه خداوند جهاد کردند» و درباره شهادت می خوانیم «الذین قتلوا فی سبیل الله » ؛ (4) «کسانی که در راه خدا کشته شدند .» درباره انفاق می خوانیم: «والذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله » ؛ (5) «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند .»

و کسانی را قرآن به عنوان اسوه مطرح نموده، که کارشان بر محور رضای خداوند بوده است، از جمله:

1 . از زبان حضرت ابراهیم می خوانیم: «قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین لا شریک له وبذالک امرت وانا اول المسلمین » ؛ (6) بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است . همتایی برای او نیست، و به همین مامور شده ام و من نخستین مسلمانم .»

2 . درباره امیرمؤمنان در قرآن می خوانیم: «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله والله رؤوف بالعباد» ؛ «و از مردم کسی است که جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشد، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .» (7)

3 . قرآن درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید: «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا» ؛ (8) «غذا [ی خود] را با اینکه به آن علاقه دارند، به «مسکین » و «یتیم » و «اسیر» می دهند [و می گویند:] ما شما را بخاطر خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم .»

از آنچه بیان شد و غیر آن از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که اعمالی در پیشگاه الهی ارزش دارد که همراه با اخلاص و رضایت الهی باشد، و افرادی در نزد او منزلت دارند که در مسیر رضایت حق قدم بردارند .

اخلاص در روایات

1 . همه چیز برای خدا: علی علیه السلام فرمودند: «طوبی لمن اخلص لله عمله وعلمه وحبه وبغضه واخذه وترکه وکلامه وصمته؛ (9) خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و ترک کردن و سخن گفتن و سکوتش رابرای خداوند خالص کرده است .»

از رجب علی خیاط نقل شده است که: «در تشییع جنازه آیة الله بروجردی رحمه الله جمعیت بسیاری آمدند و تشییع باشکوهی شد، در عالم معنا از ایشان پرسیدم که چطور شد از شما این اندازه تجلیل کردند؟ فرمود: تمام طلبه ها را برای خدا درس می دادم .» (10)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اباذر فرمود: «یا اباذر لیکن لک فی کل شی ء نیة صالحة حتی فی النوم والاکل؛ (11) ای ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن » .

2 . فقط اعمال خالص: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اذا عملت عملا فاعمل لله خالصا لانه لا یقبل من عباده الاعمال الا ما کان خالصا؛ (12) هرگاه عملی انجام دادی، پس برای خدا خالصانه انجام بده؛ زیرا خداوند فقط اعمالی را از بندگان می پذیرد که خالصانه انجام شده باشد .»

3 . راس طاعت: امام صادق علیه السلام فرمودند: «راس طاعة الله الرضا بما صنع الله فیما احب العبد وفیما کره (13) ؛ سر [و اساس بندگی خداوند، راضی بودن به آن چیزی است که خداوند پیش می آورد؛ در آنچه بنده دوست دارد و یا ناخوشایند اوست .»

4 . رضایت خدا یا مردم؟: امام حسین علیه السلام فرمود: «من طلب رضا الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس ومن طلب رضا الناس بسخط الله وکله الله الی الناس؛ (14) هرکس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند، و هر کس که دنبال رضایت مردم باشد با به خشم آوردن خداوند، خداوند او را به مردم وامی گذارد .»

امام حسین علیه السلام و رضایت الهی

از بارزترین ویژگیها و اوصاف امام حسین علیه السلام این است که در تمام زندگی، گفتار و رفتار و کردارش طبق رضایت حق و در مسیر الهی بود . جز از رضای خدا دم نزد و جز خدا ندید و جز سخن خدا نشنید و راستی که او به تمام معنی یک بنده سراپا تسلیم الهی بود . به نمونه هایی در این رابطه اشاره می شود:

1 . قیام برای خدا: آن حضرت فرمودند: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان، ولا التماسا من فضول الحطام ولکن لنری المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک ویامن المظلومون من عبادک ویعمل بفرائضک وسنتک واحکامک؛ (15)

بار خدایا! تو خود می دانی آنچه از ما سر زد، رقابت برای دستیابی به سلطنت و آرزوی زیاد کردن کالای بی ارزش دنیا نبوده است؛ بلکه برای این بوده که نشانه های دین تو را افراشته ببینیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار نماییم و بندگان ستمدیده ات منیت یابند و به واجبات و سنتها و احکام تو عمل شود .»

2 . درخواست خشنودی خدا: امام حسین علیه السلام در کنار قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به درگاه خداوند عرض می کند: «اللهم انی احب المعروف وانکر المنکر وانا اسئلک یا ذالجلال (16) والاکرام بحق القبر ومن فیه الا اخترت من امری هذا ما هو لک رضا ولرسولک فیه رضی؛ (17) خدایا! براستی من معروف را دوست دارم و منکر را زشت می دارم . ای خدای بزرگ و بزرگوار! من از تو می خواهم به حق این قبر [پیامبر اکرم] و کسی که درون آن است، که برای من در این قیام آنچه رضایت تو و پیامبرت در آن است پیش آوری .»

3 . هرچه خدا بخواهد: پس از آنکه امام حسین علیه السلام از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، در مکه سخنان زیادی ایراد فرمود . در یکی از آنها فرمود: «الحمد لله وما شاء الله ولا قوة الا بالله … رضی الله رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه؛ (18) سپاس برای خداست، آنچه خدا بخواهد [همان خواهد بود] و قوتی جز برای خدا نیست … ، خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت است و در مقابل بلای او صبر می کنیم .»

4 . فقط برای خدا: هنگامی که تیر به سینه حضرت اصابت کرد و به زمین افتاد فرمود: «بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله؛ (19) به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا [شهید می شوم] .»

الهی در رهت از سرگذشتم

هم از عون و هم از جعفر گذشتم

رضا دادم تنم بی سر بگردد

ستوران بر همه پیکر بگردد

رضا دادم که اکبر کشته گردد

تن پاکش به خون آغشته گردد

زکینه پیکرم پامال گردد

زعشقت سر زنی بر دار گردد

امام حسین علیه السلام نه تنها در لحظه شهادت زمزمه «فی سبیل الله » به زبان داشت بلکه همیشه در صبحگاهان و شامگاهان این دعا را به زبان داشت: «بسم الله وبالله ومن الله و الی الله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله، و توکلت علی الله، ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم . اللهم انی اسلمت نفسی الیک، ووجهت وجهی الیک وفوضت امری الیک، ایاک اسال العافیة من کل سوء فی الدنیا والآخرة؛ (20) به نام خدا و به یاد خدا، از خداوند و به سوی او، و در راه او، بر آیین پیامبر او، و بر خداوند توکل کردم و نیرو و قدرتی جز به [اراده] خداوند بزرگ نیست . پروردگارا! جانم را به تو تسلیم کرده و چهره ام را به سوی تو گردانده و کارم را به تو واگذار نموده و از تو سلامتی از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم .»

در سراسر دعای فوق خدامحوری، رضایت الهی، و خشنودی به رضایت خداوند موج می زند .

2 . صبر و بردباری

یکی دیگر از صفات نیکو و کلیدی انسان، صفت صبر و بردباری است، صبر حالتی است نفسانی که اگر به حد اعلای خود برسد انسان را از بی قراری و اضطراب و شکایت از قضای الهی در برابر حوادث باز می دارد و قدرت ایستادگی در مقابل نفس و خواسته های آن را پیدا می کند و بر انجام واجبات و طاعات پایدار خواهد ماند؛ به همین جهت در منابع دینی صبر به سه قسم تقسیم شده است؛ صبر در مقابل بلاها و مصائب که نیکوست، و نیکوتر از آن صبر بر طاعت و بندگی است، و برتر از همه بردباری و استقامت در مقابل گناهان و شهوات است . (21)

صبر در قرآن

در قرآن کریم، آیات فراوانی درباره صبر و استقامت آمده است . گاهی به انبیاء و مؤمنان، دستور می دهد که صبر کنید، مانند:

«واصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور» ؛ (22) «و در برابر مصایبی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است .»

«فاصبر ان وعد الله حق » ؛ (23) «پس صبر و شکیبایی پیشه کن که وعده خدا حق است .»

و گاهی دستور می دهد که همدیگر را به صبر توصیه نمایید، مانند «وتواصو بالصبر» ؛ (24) «همدیگر را به صبر سفارش کنید .»

و گاه صابران را با زبانهای مختلف مورد تشویق و بشارت قرار می دهد، مانند: «وبشر الصابرین » ؛ (25) «به صابران بشارت ده » .

«والله یحب الصابرین » ؛ (26) «خداوند صابران را دوست دارد .»

«ان الله مع الصابرین » ؛ (27) «براستی خداوند با بردباران است .»

و در آیه ای دستور می دهد که از صبر استمداد بجویید: «استعینوا بالصبر» ؛ (28) «از صبر یاری بجویید .»

و در برخی آیات پاداش بی حساب صبر و شکیبایی را گوشزد نموده است، مانند این آیات:

«ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون » ؛ (29) «و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کردند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می دادند پاداش خواهیم داد .»

«ونعم اجر العاملین الذین صبروا» ؛ (30) «چه خوب است پاداش عمل کنندگان؛ همانها که صبر و استقامت ورزیدند .»

«انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب » ؛ (31) «همانا صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند .»

صبر در روایات

در روایات هم به تعبیرات ارزشمندی درباره صبر برمی خوریم، مانند:

1 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: «الصبر کنز من کنوز الجنة؛ (32) صبر گنجی از گنجهای بهشت است .

2 . علی علیه السلام: «الصبر عون علی کل امر؛ (33) صبر به [پیشرفت] هر کاری کمک می کند . و فرمود: «ان صبرت ادرکت بصبرک منازل الابرار؛ (34) اگر صبر کنی به مقامات ابرار می رسی .»

3 . در روایتی می خوانیم: «والصبر راس الایمان، فلا ایمان لمن لا صبر له؛ (35) بردباری سر ایمان است، پس هر کسی صبر نداشته باشد، ایمان ندارد .»

4 . امام صادق علیه السلام فرمود: «انا صبر و شیعتنا اصبر منا لانا نصبر علی ما نعلم وشیعتنا یصبرون علی ما لا یعلمون؛ (36) ما خیلی بردباریم و شیعیان ما از ما بردبارترند، چرا که ما بر آنچه می دانیم صبر می کنیم ولی شیعیان ما بر چیزهایی که آگاهی از [عواقب] آن ندارند شکیبایی می کنند .»

5 . از حضرت مسیح علیه السلام نقل شده است که فرمود: «انکم لا تدرکون ما تحبون الا بصبرکم علی ما تکرهون؛ (37) براستی شما به آنچه دوست دارید نمی رسید مگر با صبر و بردباری بر آنچه بد می دارید .»

6 . امام حسین علیه السلام فرمودند: «من اصابته مصیبة فقال اذا ذکرها «انا لله وانا الیه راجعون » جدد الله له من اجرها مثل ما کان له یوم القیامة؛ (38) هر کسی مصیبتی به او رسد، پس هرگاه که به یاد آن مصیبت می افتد بگوید: «ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم .» ، خداوند در روز قیامت پاداش او را [هر مقدار که تکرار کند] به میزان پاداش مصیبتی که به او رسیده است تجدید می کند .»

7 . امام صادق علیه السلام درباره آثار صبر فرمودند: «الصبر یظهر ما فی بواطن العباد من النور والصفاء، والجزع یظهر ما فی بواطنهم من الظلمة والوحشة؛ (39) صبر، آنچه را که در درون بندگان از نور و صفا وجود دارد، آشکار می سازد، و ناشکیبایی، آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است ظاهر می سازد .»

صبر در سیره امام حسین علیه السلام

اگر بنا است برای صبر و صابران الگوی کامل و جامعی معرفی نمود، یکی از آنها سرور شهیدان، حسین بن علی علیه السلام است که صبر را با تمام اقسام و ابعادش در زندگی و رفتار خویش به بشریت نشان داد و با سرکشیدن جام تلخ صبر و بردباری، تمام ثمرات شیرین آن را در دنیا و آخرت نصیب خویش نمود . او از کودکی در مقابل فقر و نداری، مصائب مادر و پدر و برادر، ظلمهای ستم گران، آوارگی از مدینه تا کربلا، تشنگی و گرسنگی، شهادت برادران و فرزندان و یاران و صدها مصیبت دیگر صبر و شکیبایی نمود تا آنجا که صبر را نیز از تحمل و بردباری خود خجل کرد . اینک به برخی از نمونه هایی که در تاریخ و روایات به آنها اشاره شده می پردازیم:

1 . صبر در مقابل ستمگری معاویه: پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام، گروهی از کوفیان و دیگر شهرها به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و تقاضای قیام کردند . امام در جواب آنها فرمود: «همانا نظر برادرم – که خدا او را رحمت فرماید – وفاداری به پیمان صلح بود، و نظر من مبارزه و جهاد با ستم کاران است که رستگاری و پیروزی به همراه دارد، پس تا معاویه زنده است، در جای خود باشید [و صبر پیشه کنید،] پنهان کاری نمایید، اهداف خود را مخفی کنید تا مورد سوء ظن قرار نگیرید، پس هرگاه معاویه از دنیا برود و من زنده باشم، نظر نهایی خود را به شما اعلام می کند، ان شاء الله .» (40)

در نامه فوق حضرت علی رغم نظر خویش، فقط به خاطر تعهد نسبت به صلح امام حسن علیه السلام با معاویه، هم خود و هم یاران خویش را دعوت به صبر و تحمل می کند .

در جای دیگر فرمود: «قد کان صلح وکانت بیعة کنت لها کارها فانتظروا مادام هذا الرجل حیا فان یهلک نظرنا ونظرتم؛ (41) قرارداد صلح و بیعتی [بین ما] وجود دارد که خوشایند من نیست [ولی با این حال صبر و تحمل می کنم ]. شما هم تا معاویه زنده است منتظر باشید، پس آنگاه که بمیرد ما و شما تجدید نظر می کنیم .»

2 . صبر در مقابل اهانت به جنازه امام حسن علیه السلام: وقتی مراسم غسل و تکفین امام حسن علیه السلام تمام شد، امام حسین علیه السلام بر آن نماز گذارد و قصد داشت برادر را در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کند . مروان، داماد عثمان، سوار بر قاطری شد و خود را به عایشه رساند و او را تحریک کرد که جلو این کار را بگیرد . اندکی بعد تعدادی از مخالفان به رهبری عایشه صف کشیدند و خطاب به امام حسین علیه السلام گفتند: سوگند به خدا نمی گذاریم حسن را در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کنید . امام حسین علیه السلام فرمودند: «اینجا خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله است و تو ای عایشه یکی از همسران نه گانه آن حضرت هستی، که اگر حق تو محاسبه شود به اندازه جایگاه قدمهای خود از این خانه سهم داری . »

در اینجا بنی هاشم دست به شمشیر بردند و نزدیک بود جنگی پدید آید؛ اما امام حسین علیه السلام به خاطر عمل کردن به وصیت برادرشان مبنی بر اینکه خون ریزی صورت نگیرد، صبر کردند و فرمودند: «الله الله ان تفعلوا وتضیعوا وصیة اخی وقال لعائشة: والله لولا ان ابا محمد اوصی الی ان لا اهریق محجمة دم لدفنته ولو رغم انفک؛ (42) خدا را، خدا را [پروا کنید]، مبادا کاری انجام دهید که وصیت برادرم ضایع گردد .» و خطاب به عایشه فرمود: «سوگند به خدا! اگر برادرم وصیت نکرده بود که مبادا قطره ای خون ریخته شود، او را [در کنار پیامبر] دفن می کردم ولو اینکه بینی تو به خاک می مالیده شود .» ولی عایشه و طرفداران او دست برنداشتند، و با برخورد مسلحانه جنازه را تیرباران کردند .

3 . فقط صابران بیایند: امام حسین علیه السلام هر چند یاران و اصحاب معدودی داشت، ولی این گونه نبود که هر کس را به یاری دعوت کند، و نصرت هر بی صبر و تحملی را بپذیرد؛ بلکه با صراحت اعلام کرد که فقط صابران بیایند و بمانند: «ایها الناس فمن کان منکم یصبر علی حد السیف وطعن الاسنة فلیقم معنا و الا فلینصرف عنا؛ (43) ای مردم! هر کدام از شما که می تواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزه ها صبر کند با ما قیام کند [و بماند] وگرنه از میان ما بیرون رود [و خود را نجات دهد] .»

گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما

سرگیرد و بیرون رود از کربلای ما

4 . صبر تا مرز تنهایی: آن حضرت در گوشه ای از نامه اش به محمد حنفیه نوشت: «فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق ومن رد علی هذا اصبر حتی یقضی الله بینی وبین القوم بالحق؛ (44) پس هرکس حقیقت مرا بپذیرد [و از من پیروی کند، راه خدا را پذیرفته و] خدا به حق اولی است و هر کس رد کند [و من را تنها گذارد] صبر می کنم تا خداوند میان من و این قوم به حق داوری کند .»

5 . روز عاشورا و صبر بی پایان: وقتی روز عاشورا فرا رسید و فشار نظامی، تشنگی و مشکلات دیگر هجوم آوردند، یاران اطراف حسین علیه السلام را گرفتند و نگاه به چهره او دوختند، تا ببینند چه رهنمودی می دهد . امام حسین علیه السلام به راستی صحنه های بسیار زیبایی از پشت پرده های صبر را به نمایش گذاشت که به برخی موارد آن اشاره می شود:

الف) خطاب به یاران با چهره ای گشاده و با نفس آرام فرمود: «صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطرة عن البؤس والضراء الی الجنان الواسعة والنعیم الدائمة؛ (45) ای فرزندان کرامت و شرف! شکیبا باشید، مرگ پلی بیش نیست که ما را از مشکلات و سختیها به سوی بهشت وسیع و نعمتهای جاویدان عبور می دهد .»

و در جای دیگر فرمود: «ان الله قد اذن فی قتلکم فعلیکم بالصبر؛ (46) براستی خداوند اذن کشته شدن [و شهادت شما را] داده است، پس بر شما لازم است که صبر کنید .»

ب) آن حضرت خطاب به احمد بن حسن علیه السلام، آنگاه که بعد از جنگ آشکار برگشت و از عمو آب خواست، فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک فیسقیک شربة من الماء لا تظما بعدها ابدا؛ (47) پسرم! مدت کمی شکیبایی کن تا جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله را، ملاقات کنی، پس آنگاه از آبی سیرابت کند که هرگز بعد از آن تشنه نشوی .»

ج) امام حسین علیه السلام خطاب به علی اکبرش هنگامی که برای تجدید قوا آب خواست، فرمود: «اصبر حبیبی فانک لاتمسی حتی یسقیک رسول الله بکاسه؛ (48) عزیز دلم صبر کن؛ زیرا به زودی از دست جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله سیراب می شوی . »

راستی بسیار صبر و شکیبایی می خواهد که انسان جوانش را این گونه به سوی مرگ و شهادت تشویق کند؛ آن هم جوانی چون علی اکبر که از تمام جهات به پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت داشت .

گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

گهی به خاک فتادم گهی زجای پریدم

دلم به پیش تو، جان در فغان دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم

هنوز العطشت میزد آتشم که زمیدان

صدای یا ابتای تو را دوباره شنیدم

پسرم! نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه خولی

زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم

د) آن گاه که به درب خیمه زنها آمده و فریاد کشید: سکینه، فاطمه، زینب، ام کلثوم، خداحافظ من هم رفتم، زنها و بچه ها شروع به گریه کردند، حضرت خطاب به سکینه فرمودند: «یا نور عینی … فاصبری علی قضاء الله ولا تشکی فان الدنیا فانیة والآخرة باقیة؛ (49) ای نور چشمم! … پس باید بر تقدیرات الهی صبر کنی و شکوه نکنی؛ چرا که دنیا ناپایدار و آخرت ماندگار است .»

ه) آخرین پرده ها از نمایش صبر حسین علیه السلام: آن حضرت چون آهن آب دیده و تیغ صیقل خورده هر چه بیشتر مصیبت می دید جلا و نورانیت بیشتری پیدا می کرد . حمید بن مسلم می گوید: حسین علیه السلام را در سخت ترین لحظه های عاشورا و جنگ دیدم . به خدا سوگند هرگز مرد گرفتار [و مصیبت زده ای] را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند در عین حال دلدار و استوارتر و قوی دل تر از آن بزرگوار باشد . چون پیادگان به او حمله می کردند، او با شمشیر بر آنها حمله می کرد و آنها از راست و چپ می گریختند؛ چنان که گله روباه از شیری فرار کند . (50) آن گاه که حضرت به زمین افتاده بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری می کرد، آخرین پرده از شکوه و صبر خویش را با این جملات به عرصه نمایش گذاشت: «صبرا علی قضائک لااله سواک یا غیاث المستغیثین ولا معبود غیرک، صبرا علی حکمک؛ (51) در برابر قضای تو صبر می کنم، خدایی جز تو نیست، ای پناه پناه آورندگان، و معبودی جز تو وجود ندارد، بر حکم تو صبر می کنم .»

3 . خدمت گزاری

از دیگر اوصاف انسانی، که نشانگر رشد روحی افراد است، بخشش و خدمت گزاری است . خدمت به دیگران راه میان بری است برای رسیدن به خدا و کمالات معنوی و همین طور راز موفقیت در همین دنیا است؛ به همین جهت در منابع دینی سخت روی خدمت گزاری و دستگیری از دیگران تکیه و تاکید شده است .

خدمت گزاری در قرآن

در فرهنگ قرآن مصادیق خدمت گزاری را در مسائلی همچون انفاق، احسان، امداد، حمایت از محرومان و مظلومان و قضای حاجت، قرض الحسنه و … می توان جستجو کرد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1 . انفاق به دیگران: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون …» ؛ (52) «هرگز به نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید، انفاق کنید .»

2 . احسان: «واحسنوا ان الله یحب المحسنین » ؛ (53) «احسان کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد .»

3 . امداد دیگران: «وتعاونوا علی البر والتقوی » ؛ (54) «در راه نیکی و تقوا با هم تعاون کنید .»

دانی که چرا خدا به تو داده دو دست

من معتقدم که اندر آن سری است

یک دست به کار خویشتن پردازی

با دست دگر ز دیگران گیری دست

4 . حمایت از مظلومان: «وما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان » ؛ (55) «شما را چه شده است که در راه خدا [و برای نجات] مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران] تضعیف شده اند پیکار نمی کنید .»

خدمت رسانی در روایات

در روایات هم از خدمت رسانی و خدمت گزاری با تعبیرات مختلف تشویق و بر آن تاکید شده است که به نمونه هایی اشاره می شود:

امام صادق علیه السلام فرمود: «ملعون ملعون من وهب الله له مالا فلم یتصدق منه شیئا؛ (56) از رحمت خدا دور است، از حمت خدا دور است کسی که خداوند به او مالی عنایت کند، ولی چیزی از آن صدقه ندهد .»

2 . پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «سید القوم خادمهم؛ (57) رئیس و آقای هر قومی، خدمت گزار آن قوم است .»

3 . امام علی علیه السلام فرمودند: «السید من تحمل اثقال اخوانه؛ (58) آقا کسی است که بار مشکلات سنگین برادران دینی خود را به دوش کشد .»

خدمت گزاری در سیره حسین بن علی علیه السلام

1 . اندیشه سازی

امام حسین علیه السلام نه تنها انفاق و خدمت گزاری را در جامعه آن روز به نحو احسن و اعلی انجام می داد بلکه تلاش داشت اندیشه عالی و دیدگاه بلند خویش را درباره خدمت رسانی به جامعه اسلامی القاء نماید . برای تحقق همین امر است که فرمودند: «ای مردم! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایه های سعادت شتاب کنید، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید، ستایش را با کمک کردن به دیگران به دست آورید، با کوتاهی کردن سرزنشها را به جان نخرید، اگر نیکی به کسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نکرد نگران نباشید؛ زیرا خداوند او را مجازات خواهد کرد، و خدا بهترین پاداش دهنده و بهترین هدیه دهنده است .» آن گاه فرمودند: «واعلموا ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم فتحور نقما؛ (59) بدانید نیازهای مردم به سوی شما، از نعمتهای پروردگار برای شما است؛ پس نعمتها را [پس نزنید و] از دست ندهید که دچار عذاب الهی می شوید .»

امام حسین علیه السلام در ادامه همان حدیث باز به اندیشه سازی می پردازد و می فرماید: «ایها الناس من جاد ساد و من بخل رذل وان اجود الناس من اعطی من لایرجوا؛ (60) ای مردم! هر کس بخشش کند، سروری کند و هر کس بخل ورزد، پستی کرده است، و همانا بخشنده ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که [به او] امیدی نداشته باشد .»

همچنین آن حضرت درباره پاداش و پی آمد خدمت گزاری فرمودند: «من سعی فی حاجة اخیه المؤمن فکانما عبدالله تسعة الاف سنة صائما نهاره قائما لیله؛ (61) کسی که برای برطرف کردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا خدا را نه هزار سال عبادت کرده است که روزهایش را روزه دار و شبهایش را بیدار بوده است .»

چنان که در روایت دیگری فرمود: «ان المسالة لاتحل الا فی احدی ثلاث دم مفجع اودین مقرح او فقر عدقع؛ (62) کمک خواستن از دیگران حلال نیست مگر در سه مورد:

1 . [پرداخت] خون بها، 2 . دین و قرض کمرشکن، و 3 . فقر ذلت بار .»

2 . خدمت گزاری در عمل

در ذیل نمونه هایی از خدمت گزاری امام حسین علیه السلام را برمی شمریم بدان امید که از آن امام خدوم الگو گیریم .

الف) مردی از انصار نزد امام حسین علیه السلام آمد . می خواست نیاز خود را مطرح کند، ولی امام حسین علیه السلام به او فرمودند: «یا اخا الانصار صن وجهک عن بذلة المسالة وارفع حاجتک فی رقعة فانی آت فیها ما سارک ان شاء الله؛ ای برادر انصاری! آبرویت را از اینکه آشکارا درخواست کنی نگهدار و درخواست خود را به صورت کتبی عرضه کن، و من نیز طوری عمل می کنم که زمینه شادی و خوشحالی تو فراهم شود، ان شاءالله .»

آن مرد به حضرت چنین نوشت: ای اباعبدالله! فلانی از من پانصد دینار [سکه طلا] طلبکار است و برای دریافت آن پافشاری می کند . با او گفتگو فرمایید تا زمان میسر شدن مهلت دهد .

هنگامی که امام حسین علیه السلام نامه را خواند، به منزل خود رفته، کیسه ای که در آن هزار دینار بود آورد و به او داد و سپس فرمود: «پانصد سکه آن را به قرضت بده و پانصد سکه دیگر را کمک خرج زندگی خود ساز و حاجت خود را فقط با سه گروه مطرح کن: دیندار، جوانمرد، و ریشه دار [و آن که از نظر خانوادگی اصالت دارد] . اما دیندار برای حفظ دین خود حاجت تو را برآورده می سازد و جوانمرد از مردانگی خود شرم می کند و انسان ریشه دار می داند که تو با این رو انداختن به او، از آبرویت مایه گذاشتی، لذا با برآوردن نیازت آبروی تو را حفظ می کند .» (63)

به جهت همین حفظ آبروی افراد بود که تمام ائمه ما از جمله امام حسین علیه السلام شبانه و مخفیانه و سر و صورت بسته به فقرا کمک می کردند .

ب) حضرت امام حسین علیه السلام آن قدر کمک و خدمت رسانی به فقراء داشت که پشت و بازویش زخم شده بود . از شعیب بن عبدالرحمان خزاعی نقل شده است که: «وجد علی ظهر الحسین بن علی یوم الطف اثر فسالوا زین العابدین عن ذلک فقال: مما کان ینقل الجراب علی ظهره الی منازل الارامل والیتامی والمساکین؛ (64) بر پشت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا اثر [زخمی] یافت شد، پس از امام زین العابدین علیه السلام درباره آن سؤال کردند، حضرت فرمود: [این اثر] مربوط به انتقال بارها است که حضرت [شبانه] به منزل بی سرپرستها و یتیمان و فقیران می برد .»

ج) روزی امام حسین علیه السلام برای عیادت «اسامة بن زید» به خانه او رفت که سخت بیمار بود، وقتی نگاه او به امام افتاد آهی کشید و از اندوه خود یاد کرد . حضرت فرمودند: «وما غمک یا اخی؟ ای برادر! چه اندوهی داری؟»

اسامه عرض کرد: اندوه من قرض فراوان است . من شصت هزار درهم بدهکارم . حضرت فرمودند: «ادای دین تو بر عهده من است . » اسامه گفت: می ترسم از دنیا بروم و قرض من پرداخت نگردد . حضرت فرمودند: «لن تموت حتی اقضیها عنک؛ پیش از آنکه مرگ تو فرا برسد من قرض تو را می پردازم .» (65)

د) روزی امام حسین علیه السلام با جمعی از دوستان وارد باغ خود در مدینه شد . غلام آن حضرت به نام «صافی » نگهبان آن بود . امام به گونه ای وارد شد که غلام متوجه او نشد، حضرت دید او مشغول غذا خوردن است، روش غذا خوردن او امام را به خود جلب کرد؛ زیرا او هر قرص نانی که برمی داشت نصف آن را به سوی سگی که در پیش روی او بود می انداخت .

ناگهان غلام متوجه آمدن حضرت شد . حضرت پرسیدند: چرا در غذا خوردن هر قرص نانی که برمی داشتی نصف آن را به سگ باغ می دادی؟ غلام عرض کرد: من غلام شما و نگهبان این باغم و این سگ نیز نگهبان این باغ است . وقتی سفره انداختم، در مقابل من نشست و به من نگاه می کرد . من حیا کردم که او گرسنه باشد و من غذا بخورم، از این رو هر قرص نان را مساوی تقسیم کردم .

حضرت از پاسخ غلام به گریه افتاد و فرمود: «ان کان کذلک فانت عتیق لله تعالی ووهبت لک الفی دینار؛ اگر چنین است تو را در راه خدا آزاد کردم و دو هزار دینار نیز به تو بخشیدم .»

غلام گفت: اگر مرا آزاد کنی من دست از تو برنمی دارم و باغبان تو در این باغ باقی میمانم . وقتی امام وفاداری او را دید، همه باغ را به او بخشید و فرمود: «انسان بزرگوار باید عمل او گفتارش را تایید کند … این باغ را با آنچه در آن است بتو بخشیدم، پس دوستان مرا میهمانان من به حساب آور و به آنان احترام بگذار، خدا تو را در روز قیامت کرامت ببخشد، و اخلاق نیکو و ادب تو را مبارک گرداند .» (66)

پی نوشت:

1) احزاب/21 .

2) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار (بیروت، دار احیاء التراث العربی)، ج 44، ص 381 .

3) بقره/20 و 218 .

4) بقره/169 .

5) بقره/262 .

6) انعام/162 .

7) بقره/207 .

8) هل اتی (انسان) /7 – 8 .

9) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم – دارالحدیث، 1380، چاپ دوم) .

10) محمدی ری شهری، کیمیای محبت (دارالحدیث، چاپ سوم، 1378)، ص 185 .

11) منتخب میزان الحکمه (همان)، ص 520، روایت 6322 .

12) همان .

13) همان، ص 220، روایت 2615؛ بحارالانوار، ج 71، ص 208، حدیث 17 .

14) همان، ص 221، روایت 2637 .

15) موسوعة (همان)، ص 276 .

16) همان .

17) همان، ص 287؛ بحار، ج 44، ص 328؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان) ص 385؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 186 .

18) بحارالانوار، ج 44، ص 366؛ فرهنگ سخنان امام حسین، ص 274؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 216 .

19) سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله، ص 359؛ منتهی الامال، (علمیه اسلامیه)، ج 1، ص 286 .

20) بحارالانوار، ج 86، ص 313، حدیث 65؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 316 .

21) بحارالانوار، ج 71، ص 93 .

22) لقمان/17 .

23) غافر/55 .

24) عصر/3 .

25) بقره/55 .

26) آل عمران/146 .

27) بقره/153 .

28) بقره/45 .

29) نحل/96 .

30) عنکبوت/58 .

31) زمر/10 .

32) محجة البیضاء، ج 7، ص 17 .

33) غررالحکم، حدیث 765 .

34) همان، ح 3713 .

35) بحارالانوار، ج 70، ص 183 و ج 71، ص 67 و 92؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 903 .

36) کافی، ج 2، ص 93؛ وافی، ج 4، ص 340؛ بحارالانوار، ج 24، ص 216 و ج 71، ص 80 و 84 .

37) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم، دارالحدیث، 1380) ص 287، روایت 3439 .

38) همان، ص 487حدیث 331؛ معجم الکبیر، ج 3، ص 131؛ کنز العمال، متقی هندی، ج 3، ص 300 .

39) بحارالانوار، ج 68، ص 90، ح 44 .

40) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 120؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 151، حدیث 13 .

41) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، (همان) ص 135، حدیث 82؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 150، حدیث 10 .

42) اصول کافی، ج 1، ص 302، حدیث 3؛ بحار، ج 44، ص 174؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 483 – 486 .

43) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 44؛ ینابیع المودة، ص 406 .

44) بحارالانوار، ج 44، ص 329؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 179؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 570 .

45) لهوف، ابن طاووس، ص 26؛ کشف الغمة، اربلی، ج 2، ص 29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 274 .

46) معانی الاخبار، صدوق، ص 288؛ کامل الزیارات، ص 37؛ اثبات الوصیة، ص 139؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 282، حدیث 185 .

47) موسوعه (همان) ص 469؛ ینابیع المودة، ص 415؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 331 .

48) مقاتل الطالبین، ص 115؛ بحار، ج 45، ص 45؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 607؛ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام (همان) ص 462 .

49) ناسخ التواریخ، ج 2، ص 360؛ اسرارالشهادة، دربندی، ص 423؛ موسوعة، ص 490 .

50) ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 616؛ لهوف، ص 119 .

51) اعیان الشیعه، ج 1، ص 610 .

52) آل عمران/92 و ر . ک: بقره/254، بقره/272، حدید/7، سبا/39 .

53) بقره/195 و نحل/16 و زمر/10 .

54) مائده/2 .

55) نساء/75 و 98 .

56) منتخب میزان الحکمة (همان) ص 512، روایت 6238 .

57) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 326 .

58) عبدالواحد آمدی، غررالحکم، شماره 9621 .

59) کشف الغمة، ج 2، ص 29؛ بحارالانوار، ج 78، ص 121، حدیث 4؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 620؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 82، حدیث 32 .

60) کشف الغمه، ج 2، ص 29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان) ص 82 .

61) بحارالانوار، ج 74، ص 315، حدیث 73؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 84، حدیث 33 .

62) موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 759 – 760 .

63) تحف العقول، ص 430 .

64) منتخب میزان الحکمه (همان) ص 45، روایت 501 .

65) بحارالانوار، ج 44، ص 189، حدیث 2 .

66) بحارالانوار، ج 44، ص 194، حدیث 4 .

منبع :مبلغان – بهمن و اسفند 1382، شماره 51 –

آیا انفاق به والدین واجب است؟

در قرآن کریم می‌خوانیم: یَسْئَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَاز تو سؤال می‌کنند چه چیز انفاق کنند؟(بقره/۲۱۵)

شخصى از ثروتمندان مسلمان، خدمت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: چه چیز انفاق کنم؟ محدوده انفاق تا کجاست؟ و به چه کسانى انفاق نمایم؟

(قُلْ مَا أَنفَقْتُمْ مِنْ خَیْر) در پاسخ به سؤال اوّل فرمود: هر چیز خیرى، قابل انفاق است، بنابراین محدودیّتى در انفاق وجود ندارد، مال و ثروت، ملک و املاک کتاب و نوشتجات، تهیّه ابزار آزادى زندانیان بى‌گناه، آماده ساختن جهیزیّه دختران دم بخت، اداى دین مقروضان، نشر علم و دانش و آگاهی‌ها، استفاده از آبرو و اعتبار براى حلّ مشکلات، انفاق وقت براى جلوگیرى از هم پاشیدن زندگى مشترک زن و شوهر، تأسیس و تعمیر مساجد، حسینیّه‌ها، مدارس دینى و غیر دینى، درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها و خلاصه هر گونه کار خیرى داخل در محدوده انفاق است.

نتیجه این که خیر، معناى وسیعى دارد که شامل تمام کارهاى خوب مى‌شود، و انفاق منحصر در امور مالى و مادّى نیست.

و در پاسخ به سؤال دوم ـ که به چه کسانى انفاق کنیم؟ ـ به پنج گروه اشاره مى‌کند:

۱ـ فَلِلْوالِدَیْنِ؛ پدر و مادر اوّلین گروهى هستند که شایسته انفاقند. پدر و مادر در صورت نیاز و عدم قدرت بر رفع نیازمندیها، واجب النفقه فرزندان خویش هستند. فرزندان ـ اعمّ از پسر و دختر ـ هر کدام در حدّ وسع مالى خود، باید نیازهاى مالى والدین را برطرف سازند. یعنى همان گونه که انفاق بر همسر و فرزندان واجب و لازم است انفاق بر پدر و مادر نیازمند نیز واجب است، چرا که همه اینها واجب النفقه انسان هستند. و اگر به اندازه کافى و گذران زندگى و رفع نیازها اموالى دارند، سزاوار است براى توسعه زندگى و راحت تر زندگى کردن به آنها انفاق کنند.

۲ـ وَ الاَْقْرَبِینَ؛ دومین گروهى که خداوند دستور داده به آنها انفاق شود، بستگان و اقارب نسبى هستند. صله رحم فقط دید و بازدید و احوالپرسى نیست، بلکه یکى از مصادیق آن برطرف کردن نیازهاى بستگان و انفاق بر آنهاست.

۳ـ وَ الْیَتَامى؛ یکى از سفارشات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) در خطبه شعبانیّه رسیدگى به یتیمان است. خداوند متعال نیز در این آیه شریفه نسبت به این موضوع سفارش و تأکید مى‌کند. ضمناً اگر کمک به ایتام به صورت برنامه‌اى منظّم و سازماندهى شده صورت گیرد، همان گونه که بعضى از سازمان هاى متکفّلِ کمک به نیازمندان برنامه‌ریزى کرده‌اند، بى‌شک مفیدتر خواهد بود.

۴ـ وَ الْمَسَاکِینِ؛ مسکین به شخص نیازمندى گفته مى‌شود که در نهایت عُسرت و سختى به سر مى‌برد. این واژه از مادّه سکون گرفته شده، و علّت این نامگذارى این است که چنین شخصى به قدرى نیازمند و وامانده است که گویا به زمین افتاده و ساکن شده، و نمى‌تواند از جا برخیزد.

۵ـ وَ ابْنِ السَّبِیلِ؛ واماندگان در راه و مسافران نیازمند و آبرومند، پنجمین گروهى هستند که نسبت به آنها سفارش به انفاق شده است. ابن السبیل کسى است که پول و توشه سفر خود را گم کرده، و یا سارقى از او به سرقت برده، و اکنون دست خالى و تهى دست در سفر نیازمند کمک و انفاق دیگران است، هر چند ممکن است در وطن فرد ثروتمندى باشد.

عجیب این که شخصى با تحمّل سختی‌هاى سفر و هزینه کردن مبالغ زیادى خود را به حرم امامزادگان یا امامان یا پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) یا خانه خدا مى‌رساند تا بار خود را سبک و براى گناهان و خطاهایش چاره‌اى بیندیشد، و شخص بینوا و بیچاره‌اى حتّى در آن مکان‌هاى مقدّس، دست به سرقت مى‌زند و بارى بر بار گناهانش مى‌افزاید. این کجا و آن کجا!

(وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْر فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِیمٌ). سپس مى‌فرماید: نسبت به انفاق هایى که مى‌کنید لازم نیست مردم اطّلاع و آگاهى داشته باشند، بلکه کافى است خداوند متعال از آن مطّلع باشد، و خداوند نسبت به اعمال همگان آگاه است.

منبع: از تو می‌پرسند؛ آیت الله مکارم شیرازی

خانواده نخستین کانون تربیت

خانواده، اولین پایگاه تربیتى کودک است و زن و شوهر با ازدواج، این نهاد مهم تربیتى را تشکیل مى‌دهند. هارلوک خانواده را یک نظام متعامل و پیچیده تعریف مى‌کند.[۱] هر چه بر تعداد اعضاى خانواده اضافه مى‌شود این نظام پیچیده تر مى‌گردد؛ زیرا هر فردى که به خانواده اضافه مى‌شود با سایر اعضا یک رابطه تعاملى برقرار مى‌کند. شکل زیر این روابط تعاملى را نشان مى‌دهد.

اگر خانواده فقط از زن و شوهر تشکیل شود، تنها یک رابطه تعاملى وجود دارد. با اضافه شدن یک فرزند به آن، این رابطه خطى به سه رابطه تبدیل مى‌شود و اگر دو فرزند به خانواده اضافه شوند، رابطه تعاملى بین اعضاى خانواده به شش رابطه ارتقا پیدا مى‌کند و هر چه بر تعداد اعضاى خانواده افزوده شود، روابط تعاملى بین اعضا خانواده به صورت تصاعد هندسى افزایش مى‌یابد.

روابط کودک در خانواده با سایر اعضا یک شبکه پیچیده تعاملى و در هم تنیده‌اى را به وجود مى‌آورد. به طور مسلّم این روابط و کنش‌هاى متقابل، در شکل گیرى شخصیت کودک اثر مى‌گذارد و حضور والدین در خانه یا عدم حضور آنها براى ساعاتى طولانى آن هم به طور مستمر، تغییراتى را در ساختار و عملکرد خانواده به وجود مى‌آورد. همچنین نحوه تعامل والدین با یکدیگر نیز مستلزم پیامدهایى است که فرزندان از آن متأثر مى‌شوند.

اگر خانواده را اولین کانون تربیتى بدانیم، بدون شک والدین، اولین مربیان و معلمان این کانون مهم محسوب مى‌شوند. در این میان، نقش مادر از اهمیت بیشترى برخوردار است؛ زیرا میزان تأثیرگذارى او از زمان انعقاد نطفه آغاز مى‌گردد و در دوران باردارى این تأثیرگذارى فزون تر نیز مى‌گردد. در هر حال، والدین مى‌توانند براى کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را بر عهده داشته باشند. کودک از والدین خود، ویژگى‌هاى اخلاقى، عقیدتى، شخصیتى و سایر گرایش‌ها و نگرش‌ها را مى‌آموزد و در این زمینه از آنان تقلید مى‌کند. قضاوت‌هاى مردم در خصوص رفتارهاى گوناگون کودک که آنها را به حساب پدر و مادر کودک مى‌گذارند، حاکى از واقعیتى است که از مطالعات فراوان به دست آمده است.

مطالعات کال دول و همکارانش نیز درباره شکل گیرى هوش در جریان تأثیر محیط خانواده نشان مى‌دهد که کودکان باهوش تر معمولا کسانى هستند که در خانواده‌هاى صمیمى رشد کرده و از امکانات تربیتى و فرهنگى بیشترى برخوردار باشند. [۲]

آیات و روایات بسیارى نیز بر نقش والدین تأکید می‌ورزند و این نشان مى‌دهد که مسئولیت خانواده و پدر و مادر تنها تأمین غذا و لباس و بهداشت فرزندان نیست، بلکه باید به همه ابعاد وجودى فرزندان در مراحل گوناگون تحول اهتمام داشته باشند و مهم تر از همه، آنان را بر فطرت توحیدى و الهى، تربیت کنند و بر رفتار، گفتار، عبادت، آموزش، تفریح و ورزش کودکانشان و نیز دوستان آنان نظارت کامل داشته باشند.

قرآن کریم، ازدواج و تشکیل خانواده را موجب مهر و الفت و محبت بین زن و مرد مى‌داند. [۳] در روایات نیز توصیه‌هاى فراوانى براى تربیت صحیح فرزندان به والدین شده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‌کنیم. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فرزندان خود را مورد محبت قرار دهید و با آنها مهربان باشید»[۴]؛ نسبت به فرزندان خود تقواى الهى را مراعات کنید و برخورد عادلانه با آنها داشته باشید؛ [۵] با کودکان خود بازى کنید و برخوردى کودکانه با آنها داشته باشید[۶] به آنها احترام بگذارید و آداب نیکو را به آنها آموزش دهید. [۷]

توجه والدین به کودکان موجب رشد و شادابى و صلاح آنان مى‌شود، و آنان را از دام‌هایى که شیاطین در پیش رویشان گسترده‌اند، نجات مى‌دهد. عدم توجه و رها کردن فرزندان موجب افسردگى، غلتیدن در منجلاب گناه، همنشینى با دوستان بد، و در نهایت، نابودى آنها مى‌شود. شوقى شاعر مى‌گوید:

لیس الیتیم من انتهى ابواه من *** هم الحیاه و خلفاه ذلیلا

ان الیتیم هو الذى تلقى له *** اُمّاً تخلت او اَباً مشغولا

یتیم آن نیست که پدر و مادرش دیده از جهان فرو بسته و او را تنها گذاشته اند، بلکه آن کودکى یتیم است که مادرش از پدرش جدا شده و یا پدرى دارد که سخت گرفتار کارهاى خویش است. [۸]

بنابراین، کودکان علاوه بر غذا و پوشاک و بهداشت، آرامش، مهربانى، محبت و صمیمت والدین را طلب مى‌کنند و پدر و مادر باید به همه این نیازها پاسخ دهند تا فرزندانى سالم، داراى اعتماد به نفس، کارآمد، اجتماعى، صالح و مؤمن داشته باشند.

نویسنده: محمد مجتبى زاده
پى‌نوشت‌ها

۱ـ هارلوک، رشد کودک، ص ۴۹۹ به نقل از: ناصر بى ریا، روان شناسى رشد با نگرش به منابع اسلام، تهران، سمت، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۸۵۴٫

۲ـ همان، ص ۸۸۵٫

۳ـ روم: ۲۱٫

۴ـ محمّدبن یعقوب کلینى، فروع کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۰، ج ۶، ص ۵۹٫

۵- محمّد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۴۰۵ ق، ج ۱۰، ص ۷۰۶٫

۶-همان، ج ۱۰، ص ۷۰۰٫

۷-همان، ص ۷۲۱٫

۸-محمّدجواد طبسى، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۶، ص ۲۵ و ۲۶٫