گوشه گیری

نوشته‌ها

راز موفقیت(۱۰)

بخش ھفتم استفاده از نشانه‌ھای عمل

شما خود، منشاء ھمه عواطف و احساساتتان ھستید. در ھر لحظه که بخواھید، می‌توانید آنھا را ایجاد کنید و یا تغییر دھید. پس چرا ما چنین نمی‌کنیم؟ بسیاری از ما (بدحال) بودن را طبیعی می‌دانیم، اما برای خوشحال بودن، باید دلیلی داشته باشیم. اما شما برای احساس خوشحالی به ھیچ بھانه‌ای نیاز ندارید. می‌توانید ھم اکنون تصمیم بگیرید که خوشحال باشید، به این دلیل ساده که زنده‌اید، به این دلیل که چنین می‌خواھید. لزومی ندارد که منتظر چیزی یا کسی باشید!

بھترین راه بر خورد با عواطف منفی چیست؟

راھ‌‌ھای معمولی و بی‌اثر، بسیار است. می‌توانید عواطف خود را ندیده بگیرید؛ البته آنھا از بین نمی‌روند. می‌توانید آنھا را سرکوب کنید، اما دوباره به شکلی ظاھر می‌شوند. می‌توانید در آنھا فرو بروید و برای خویشتن، احساس تاسف کنید، اما آن نیز وضع را بھتر نمی‌کند. می‌توانید آنھا را مایه فخرفروشی قرار دھید:(خیال می‌کنی وضع تو بد است؟ وضع من از آن بدتر است!) البته ھوشمندانه‌ترین کار، این است که با برخورد مؤثر در ھر وضعیت، و جستجوی راه‌حل، این عواطف را دگرگون کنید و از آنھا درس بگیرید و با استفاده از عواطف خود، زندگی خویش و اطرافیانتان را غنی سازید.

بدانید که ھمه عواطف، در خدمت شما ھستند. عواطفی که زمانی در نظر شما منفی جلوه می‌کردند، چیزی جز (دعوت به عمل) نیستند. مثلاٌ اگر احساس دلسردی می‌کنید (و ما در این باره به تفصیل بیشتر سخن خواھیم گفت.) معنی‌اش آنست که به اعتقاد شما امور می‌توانند بھتر از این باشند، و نیستند. این نوع دعوت به عمل است و به شما می‌گوید که باید کاری کنید تا شرایط را بھتر سازید. اگر از این احساس منفی به نحوه صحیح استفاده کنید، عملاٌ موھبتی است. از این به بعد، ھر وقت به یاد عواطفی می‌افتید که آنھا را منفی می‌نامیدید، آنھا را دعوت به عمل یا(نشانه عمل) تلقی کنید. اگر در زندگی خود در ھر وضعیتی رنج را تجربه کرده باشید، علتش یا نحوه نگرش شما به امور است(توجه و ادراک) و یا در نتیجه کار‌ھایی است که می‌کنید، که ما می‌توانیم آن را روش بنامیم. پس اگر از احساسات خود ناراضی ھستید یا مرکز توجه خود و یا شیوه عملکرد خود را تغییر دھید، تا بلافاصله تغییری در عواطف ایجاد شود. راه‌ھای تازه‌ای برای رفتار با ھمسر و یا گفتگو با رییس خود پیدا کنید. و یا طرز فکر خود را طوری عوض کنید که ھمه با نظرات شما موافق باشند.
ھرگاه دچار عواطف دردناکی شدید، می‌توانید پنج قدم بردارید تا بتوانید به سرعت از نشانه‌ھای عمل درس بگیرید و از آنھا استفاده کنید:

۱- مشخص کنید که احساس شما دقیقاٌ چیست؟
۲- عواطف خود را بپذیرید و آنھا را تحسین کنید. بدانید که این عواطف در مواردی حامی شما ھستند و شما را به عمل دعوت می‌کنند تا تغییری مثبت به وجود آورید.
۳- کنجکاو باشید! توجه کنید که این عاطفه، پیامی برای شما دارد تا چیزی را دگرگون کنید. پس یا باید ادراک و یا روش خود را عوض کنید.
۴- به خود اعتماد داشته باشید و بدانید که می‌توانید بلافاصله بر عواطف خود مسلط شوید. زیرا که در گذشته نیز چنین کرده‌اید. زمانی را به خاطر آورید که با کمال موفقیت بر این احساس غالب شده‌اید پس، از عملکرد خود در گذشته سر مشق بگیرید تا بدانید که در زمان حال و یا آینده چه باید بکنید.
۵- ھیجان داشته باشید و دست به عمل بزنید!

ھنگامی که ما دچار التھابی لحظه‌ای ھستیم، کنجکاو شدن درباره عواطف و احساسات، کاری دشوار است. برای این که بتوانید از نشانه‌ھای عمل درس بگیرید و از آنھا استفاده کنید چھار سؤال زیر را از خود بپرسید:

۱- در این لحظه واقعاٌ دلم می‌خواھد چه احساسی داشته باشم؟
۲- چه اعتقادی سبب شده است که دچار این احساسات شوم؟
۳- برای پیدا کردن راه‌حل در حال حاضر چه باید بکنم.
۴- از این موضوع چه درسی می‌گیرم؟

برای ایجاد اعتماد به نفس و برخورد با عواطف منفی، زمانی را به یاد آورید که دچار احساس مشابھی شده‌اید. توجه کنید که در گذشته توانسته‌اید با موفقیت بر احساس منفی خود غلبه کنید. آیا اتفاق افتاده که است که زمانی احساس افسردگی کرده و آن را بر طرف ساخته باشید؟ یا این که احساس ناکامی یا بیچارگی کرده و به شکلی توجه خود را به چیز دیگری معطوف کرده باشید؟ رفتار‌ھای گذشته خود را سرمشق خود قرار دھید. کدامیک از شیوه‌ھای را که بکار برده‌اید، مؤثر واقع شده است؟ آیا توجه خود را به چیز دیگری معطوف کرده‌اید؟ آیا سؤال بھتری از خود پرسیده‌اید؟ آیا با تغییر حالت جسمی، قدم زدن و برگشتن به حالت متعادل، الگوی منفی را به هم زده‌اید؟

اگر دوباره دچار ھمین احساس شدید، برای مقابله با آن از شیوه‌ھای موفق گذشته استفاده کنید. در ذھن خود موقعیت‌ھای دشواری را که در آینده ممکن است باعث بروز عواطف منفی شود طوری مجسم کنید که بر آنھا تسلط دارید. خود را در حالت تسلط بر حوادث ببینید، بشنوید، و احساس کنید. تا این که احساسی از اعتماد به صورت شرطی در شما به وجود آید و یقین کنید که با اعتماد به نفس و قدرت می‌توانید با ھر اتفاقی مقابله کنید.
فلسفه من این است که (غول را تا کودک است، نابود کنید.) بھترین زمان برای رفع عواطف منفی، ھنگام بروز و احساس آنھاست. ھنگامی که این عواطف قدرت گرفتند، رفع آنھا بسیار مشکل‌تر است.

نشانه عمل شماره ۱

احساسات نامطبوعی از قبیل کسالت، بی‌تفاوتی، ناراحتی، پریشانی خفیف و یا دستپاچگی پیام آزاردھنده‌ای به ما می‌دھند که در جایی اشکالی وجود دارد. یعنی یا درک شما از موضوع، موجب ناراحتی است و یا عمل شما در جھت ھدفتان نیست.

راه‌حل

۱- از مھارت‌ھایی که در بخش دوم کتاب آموخته‌اید، برای تغییر روحیه استفاده کنید.
۲- مشخص کنید که چه احساسی می‌خواھید داشته باشید و چه کاری را می‌خواھید به انجام برسانید.
۳- رفتار و اعمال خود را اصلاح و یا عوض کنید. تغییر مختصری در رفتار خود بدھید تا ببینید که آیا می‌توانید احساس خود را نسبت به آن وضعیت فوراٌ تغییر دھید و یا تغییری در نتیجه‌ای که بدست می‌آورید ایجاد کنید. نشانه عمل شماره ۱ نیز مانند ھر احساس منفی، اگر به سرعت رفع نشود، رشد می‌کند و شدیدتر می‌شود و احتمالاٌ به نشانه عمل شماره ۲ مبدل می‌شود.

نشانه عمل شماره ۲

اگر با وضعیت‌ھایی که موجب ناراحتی ما می‌شوند برخورد صحیحی نکنیم، رشد می‌کنند و به صورت ترس ظاھر می‌شوند. احساساتی از قبیل ترس، تشویش، اضطراب و نگرانی به شما می‌گویند که باید آمادگی بیشتری داشته باشید تا با اتفاقی که در شرف وقوع است روبرو شوید.

راه‌حل

۱- درباره وضعیتی که از وقوع آن واھمه دارید، فکر کنید و ببینید اکنون چه باید بکنید تا از نظر جسمی و فکری، آمادگی لازم را پیدا کنید.
۲- ببینید برای مقابله با آن وضعیت به بھترین شکل ممکن، چه قدم‌ھایی باید بردارید.
۳- پس از آن که آماده شدید، تصمیم بگیرید که نگرانی را کنار بگذارید. آنگاه خود را در حالتی که با موفقیت با آن وضعیت روبرو شده و بر خویشتن مسلط ھستید، مجسم کنید.

نشانه عمل شماره ۳

احساس آزردگی، از احساس زیان‌دیدگی (غالباٌ واھی) سرچشمه می‌گیرد. این نشانه عمل، ما را دعوت می‌کند که در نحوه ادراک خود تجدید نظر کنیم و یا متوجه شویم که شاید انتظارمان به جا نبوده است.

راه‌حل

۱ – توجه کنید که ممکن است عملاٌ ضرری نکرده باشید. اگر کسی صدایش را برای شما بلند کرد، معنی‌اش این نیست که دیگر به شما علاقه ندارد.
۲ – موضوع را دوباره بررسی کنید. درست است که انتظارات شما بر آورده نشده است، اما شاید ھمین موضوع به نفعتان باشد. آیا زود یا غلط قضاوت نکرده‌اید؟
۳ – با ملایمت و با مناسبترین لحنی، احساس خود را با کسی که از او رنجیده‌اید در میان گذارید. مثلاٌ: (می‌دانم که به من لطف دارید. آیا می‌توانید اتفاقی را که افتاد برایم توجیه کنید؟)

نشانه عمل شماره ۴

احساس خشم و عصبانیت و از جا در رفتن، احساس نیرومندی است. منشا آن، ھمان احساس آزردگی است که با آن به خوبی مقابله نشده است. این نشانه عمل به ما می‌گوید که یکی از اصول یا قوانین مھم ما توسط خودمان، یا فرد دیگری زیر پا گذاشته شده است.

راه‌حل

۱–توجه کنید که ممکن است سوء تفاھمی پیش آمده و شخصی که نسبت به او خشمگین ھستید اصلاٌ متوجه نبوده است که بر خلاف اصول شما عمل کرده است.
۲ – توجه کنید که قوانین مورد قبول شما ممکن است صحیح نباشد. (انجام این کار، گاھی مشکل است).
۳ – خشم خود را با طرح پرسش‌ھایی از این قبیل کاھش دھید(آیا درست است که این شخص، در مجموعه به من محبت دارد؟ از این تجربه چه درسی می‌توانم بگیرم؟ چگونه می‌توانم اھمیت اصول و قوانین مورد قبول خود را به او گوشزد کنم؟

نشانه عمل شماره ۵

احساس ناکامی به این معنی است که علیرغم این که فعلاٌ پیشرفتی نکرده‌اید، اما تا حدودی قبول دارید که می‌توانستید بھتر عمل کنید و نتایج بھتری به دست آورید. این نشانه عمل، به شما می‌گوید که اگر روش خود را تغییر دھید، باز ھم می‌توانید به خواسته خود برسید.

راه‌حل

۱ – نرمش داشته باشید! بدانید که احساس ناکامی، به منزله دوست شماست. راه‌ھای تازه‌ای برای رسیدن به نتیجه بیندیشید.
۲ – کسی را که قبلاٌ به ھدف مورد نظر شما رسیده است، سر مشق خود قرار دھید و از او چیزی بیاموزید.
۳ – با مطالبی که فرا گرفته‌اید، ممکن است طوری بر این مشکل فائق شوید که وقت و انرژی کمی ھدر رود و عملاٌ موجب شادی شود.

نشانه عمل شماره ۶

یأس و نومیدی، احساس دردناکی است و معنی‌اش آن است که به اعتقاد خودتان دارید چیزی را برای ھمیشه از دست می‌دھید. این نشانه عمل شما را دعوت می‌کند که در انتظارات خود تجدید نظرکنید.

راه‌حل

۱ – در نظر بگیرید که چه درس‌ھایی از این وضعیت می‌آموزید، یا این که توقعات خود را تغییر دھید.
۲ – ھدفی تازه و جالب‌تر برای خود قرار دھید، به طوری که بتوانید فوراٌ در آن راه پیشرفت کنید.
۳ – توجه کنید که ممکن است عجولانه قضاوت کرده باشید. بسیاری از چیزھا که موجب یاس ما می‌شوند، مشکلات زودگذری ھستند.
۴ – توجه و علاقه نشان دھید. خواسته خود را دوباره بررسی کنید و طرح تازه و مؤثرتری برای رسیدن به آن بریزید.
۵ – بدون توجه به آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است، نسبت به آینده دیدی مثبت و خوشبینانه داشته باشید.

نشانه عمل شماره ۷

۱ – احساس گناه، می‌گوید که عمل شما، بر خلاف یکی از بالاترین معیارھاتان بوده است و باید بلافاصله قدمی در جھت جبران آن بردارید و دیگر آن عمل را تکرار نکنید. بدین ترتیب، وحدت درونی‌تان محفوظ می‌ماند.

راه‌حل

۱ – قبول کنید که یکی از مھمترین معیار‌ھای مورد قبول خود را شکسته‎اید.
۲ – به طور قاطع عھد کنید که دیگر ھرگز آن عمل را تکرار نکنید. با کمک عقل و احساس مجسم کنید که در آینده در معرض ھمان گناه قرار گرفته و این بار بر اساس عالی‌ترین معیار‌ھای فردی خود عمل کرده‌اید.
۳ – زیاد در بحر آن گناه، غوطه ور نشوید. اکنون که با استفاده از آن، دوباره به راه راست ھدایت شده‌اید، دیگر به آن فکر نکنید. بعد از این، کار‌ھای درست انجام دھید! غصه خوردن و لطمه زدن به خویشتن، نه کمکی به شما می‌کند و نه به دیگران.

نشانه عمل شماره ۸

احساس بی‌کفایتی می‌گوید برای کاری که در دست اجرا دارید، به اعتقاد خودتان دارای اطلاعات، درک، روش، سیاست و اعتماد به نفس لازم، نیستند. این نشانه عمل، شما را دعوت می‌کند که منابع بیشتری جمع‌آوری کنید.

راه‌حل

۱ – شاید ضابطه شما برای ارزیابی عملکردتان، منصفانه نبوده است. از خود بپرسید(آیا امکان دارد که واقعاٌ توانایی انجام این کار را داشته باشم و فقط خیال می‌کنم که بی‌کفایتم؟)
۲ – اگر متوجه شدید که فاقد مھارت‌ھای لازم برای انجام کارھستید، دعوت این نشانه عمل را برای افزایش مھارت بپذیرد و قدر این احساس را بدانید.
۳ – کسی را که در ھمین زمینه از خود لیاقت نشان داده است. الگوی خود قرار دھید و نکات ساده‌ای را که بلافاصله می‌تواند عملکردتان را بھتر کند یاد بگیرید.

نشانه عمل شماره ۹

احساسات مربوط به زیادی مشغله و گرفتاری و ھمچنین افسردگی، تاثر و بیچارگی ھنگامی ایجاد می‌شوند که فکر می‌کنیم وقایعی که اتفاق می‌افتد به کلی از اختیارمان خارج است. باید مشکل را به قطعات کوچکتر تجزیه کنیم.

راه‌حل

۱ – ببینید کدام یک از کار‌ھایی که در دست دارید، به توجه بیشتر نیاز دارد.
۲ – برای پیشرفت در این زمینه، چه قدم‌ھایی دارای اولویت است؟
۳ – بلافاصله به مھمترین کاری که مشخص کرده‌اید بپردازید.
۴ – در میان ھمه غصه‌ھا و گرفتاری‌ھایی که شما را احاطه کرده است، از پس ھر کدام که می‌توانید به خوبی بر آیید، حواستان را به ھمان جلب کنید. بدانید که در پس ھمه این گرفتاری‌ھا، حکمتی است. ھر اتفاقی که در زندگی می‌افتد، دارای دلیل و مقصودی است و سرانجام به نفع ما تمام می‌شود.

نشانه عمل شماره ۱۰

احساس انزوا، نشانه این است که به ارتباط با مردم نیاز دارید، واقعاٌ به وجود دیگران اھمیت می‌دھید و دوست دارید با آنھا باشید. این نشانه عمل شما را دعوت می‌کند که از منزل خارج و با مردم مرتبط شوید.

راه‌حل

۱ – توجه کنید که مردم با محبت در ھمه جا فراوانند. می‌توانید از منزل خارج شوید و با آنھا رابطه برقرار کنید.
۲ – مشخص کنید که به چه رابطه‌ای نیاز دارید: دوستی پایدار؟ محبت بی‌دریغ؟ یا یک گوش شنوا؟
۳ – بلافاصله برای خروج از منزل و ارتباط با دیگران اقدام کنید.

برای این که ھمیشه به نشانه‌ھای عمل و راه‌حل آنھا توجه داشته باشید و به کمک آنھا الگو‌ھای نامناسب را رفع کنید، آنھا را روی تکه کاغذ یا مقوای کوچکی بنویسید و ھمیشه با خود داشته باشید. وقتی دچار یکی از این عواطف منفی شدید، به معنای آن و عملی که باید انجام دھید، توجه کنید. یکی از این کارت‌ھا را پشت سایبان اتومبیلتان بچسبانید تا ھر روز چشمتان به آن بیفتد (مخصوصاٌ ھنگام ازدحام ترافیک!). در روز‌ھای آینده به ده احساس نیروبخش می‌پدازیم که می‌توانید آنھا را جایگزین عواطف منفی سازید.

احساس نیروبخش شماره ۱

احساس عشق و صمیمیت را در خود تقویت کنید. این عقیده جالب را در کتابی خوانده‌ام که (ھر گفتگو یا ارتباط، پاسخی است به محبت و یا فریادی است برای کمک). اگر کسی با حالت خشم و رنجش پیش شما بیاید و شما مرتباٌ با عشق و گرمی به او پاسخ دھید، بالاخره حالت آن شخص دگرگون می‌شود و فشار عصبی وی از میان می‌رود.

احساس نیروبخش شماره ۲

احساس قدرشناسی و سپاس را در خود تقویت کنید. این عواطف از معنوی‌ترین احساسات ما ھستید و بیش از ھر چیز، زندگی ما را پربار می‌سازند. با احساس شکرگزاری، زندگی کنید.

احساس نیروبخش شماره ۳

احساس کنجکاوی را در خود به وجود آورید. اگر واقعاٌ بخواھید که در تمام مدت عمر رشد و پیشرفت کنید، یاد بگیرید که مانند کودکان، فضول و کنجکاو باشید. افراد کنجکاو ھرگز کسل نمی‌شوند، و در نظر آنھا زندگی، مطالعه پایان‌ناپذیر خوشی‌ھاست.

احساس نیروبخش شماره ۴

احساس شور و ھیجان را در خود تقویت کنید تا ھر مشکلی را به صورت فرصتی در نظر آورید و زندگی خود را با ضرب‌آھنگی سریع‌تر پیش ببرید. شوق را در خود شعله‌ور کنید. و برای این کار، از جسم خود کمک بگیرید: تندتر صحبت کنید، تصاویر را سریع‌تر مجسم کنید و جسم خود را در جھتی که می‌خواھید حرکت کنید، به جلو برانید.

احساس نیروبخش شماره ۵

تفاوت میان ایستایی و پویایی، با قدرت تصمیم‌گیری مشخص می‌شود. اراده خود را قوی سازید! کافی نیست که به خود فشار بیاورید بلکه باید خود را در حالتی مصمم قرار دھید.

احساس نیروبخش شماره ۶

قابلیت انعطاف داشته باشید. تنھا ھمین یک خصوصیت که بتوانید شیوه کار خود را تغییر دھید، موفقیت شما را تضمین می‌کند. در واقع پیام ھمه نشانه‌ھای عمل این است که نرمش داشته باشید. در زندگی مواردی ھست که از اختیار شما خارج است. قابلیت انعطاف و عدم تعصب در مورد قوانین فردی، معنایی که به امور می‌دھید و کار‌ھایی که می‌کنید، در درازمدت، موفقیت یا شکست و مسلماٌ خوشی‌ھای فردی شما را مشخص می‌کند.

احساس نیروبخش شماره ۷

ھمیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک با کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز ھم می‌توانید. به علاوه با نیروی توکل و ایمان می‌توانید از پس شرایط محیط و موقعیت‌ھایی که برایتان تازگی دارند بر آیید. ھم اکنون خود را دارای عواطف مثبت و نیروبخش احساس کنید و منتظر نشوید که این احساسات، در آینده‌ای دور، به طور اتفاقی به سراغ شما بیایند.

احساس نیروبخش شماره ۸

نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می‌سازد و باعث می‌شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست بلکه نشانه ھوش و ذکاوت شماست. چرا که می‌دانید اگر با لذت زندگی کنید و انوار شادی را به اطراف خود پراکنده سازید می‌توانید مشکلات زندگی را آسانتر بر طرف سازید.

احساس نیروبخش شماره ۹

به شادابی جسمی خود توجه کنید. اگر مراقب سلامت خود نباشید، مشکل است که بتوانید از عواطف خود بھره‌مند شوید. بر عکس عقیده عموم، عدم تحرک باعث ذخیره نیروی جسمی نمی‌شود. اعصاب انسان برای پیدا کردن انرژی، به حرکت نیاز دارند. ھر چه فعال‌تر باشید، اکسیژن بیشتری به اندام‌ھای شما می‌رسد و با بالا رفتن سلامت جسمانی برای رفع مشکلات و استفاده از فرصت‌ھا، نشاط و شادابی بیشتری پیدا می‌کنید.

احساس نیروبخش شماره ۱۰

در نظر من، ھیچ احساسی شریف‌تر از دلسوزی و خدمتگزاری به دیگران نیست. احساس این که به عنوان یک انسان، چه کسی ھستید، چگونه زندگی کرده‌اید، گفتار و اعمال شما چه بوده است، و چه اثرات عمیق و معنی‌داری بر زندگی دیگران گذاشته‌اید، بزرگترین موھبت زندگی است. رمز زندگی، بخشندگی است. در دو روز آینده، ھر گاه دچار یکی از عواطف تضعیف‌کننده شدید، یادتان باشد که به پیام این نشانه عمل توجه کنید. در عین حال که به رفع عواطف منفی می‌پردازید، از احساسات نیروبخش نیز به عنوان نوش‌داروی آنھا استفاده کنید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص۵۰-۵۷

دوازده ویژگی‌ خانواده منسجم و پایدار

کانون خانواده، محل مناسبی برای دوری از مشکلات است‎

واقعیت جامعه امروز این است که مشکلات خانوادگی در دنیا امروز، با گسترش نیاز‌های فردی و اجتماعی زیاد شده است و افراد بیشتر فردگرا شده‌اند.

به نوعی تحمل و صبر کافی برای رفع مشکلات ندارند و بنیان خانواده به دلیل فردگرایی سست شده است. حال برای رفع این معضل باید چه کرد؟ عده‌ای طلاق را انتخاب می‌کنند.

گروهی با ریشه‌یابی مشکلات، آن‌ها را حل می‌کنند. عده‌ای هم گفت‌وگوی منطقی را راه مناسب می‌دانند. حال ویژگی‌های خانواده منسجم و مستحکم را بررسی می‌کنیم، در زیر به ۱۲ ویژگی این خانواده‌ها اشاره شده است:

ویژگی‌های خانواده منسجم و پایدار

اصل اول: وفاداری

نسبت به یکدیگر، وفاداری دارند. این اصل را هدف خود می‌دانند و هم دیگر را به وفادار بودن به خانواده تشویق می‌کنند.

اصل دوم: خشنودی و شادی برای خانواده

خشنودی خود را از کانون گرم خانواده ابراز می‌کنند. در صورت رضایتمندی از خانواده خود، حتما آن را بیان می‌کنند و این از مهمترین خصوصیات خانواده مستحکم و پرانرژی است. کلمات پراحساس و رضایتبخش، به افراد خانواده انرژی مضاعف می‌دهد و اعضاء برای ادامه زندگی، مشتاق‌تر می‌شوند.

اصل سوم: در انتخاب‌ها دقت می‌کنند.

درست انتخاب می‌کنند تا خانواده‌شان پایدار باشد. کانون خانواده، محل مناسبی برای دوری از مشکلات است. انتخاب همسر مناسب، ما را به این اصل می‌رساند. وقتی شما، فرد مناسب و هم کفو خود را بر می‌گزینید، حتما او در مشکلات، شما را یاری می‌کند.

اصل چهارم: اوقات فراغت را صرف خانواده می‌کنند.

زمان را با هم صرف می‌کنند. این خانواده‌ها معمولا با تنظیم زمان هم به شغل خود بها می‌دهند و هم این که زمان مناسبی را با افراد خانواده می‌گذرانند.

اصل پنجم: ارتباطات خوبی با هم دارند.

مهارت‌های ارتباطی خوبی با یک دیگر دارند. افراد خانواده مستحکم، همیشه درهای ارتباط با دیگر اعضا را به روی هم دیگر باز می‌گذارند. با این ترفند ظریف اعضا حس می‌کنند که یک حامی دلسوز دارند. این نیست که اعضا با هم اختلاف ندارند بلکه با صحبت و هم فکری و مشاوره با هم مشکلات و اختلاف‌ها را با خلاقیت حل می‌کنند و با این عمل اتحاد را در کانون گرمشان تقویت می‌کنند.

اصل ششم: سلامت زندگی می‌کنند.

سبک زندگی آنان، سلامت است. سبک زندگی، بسیار در رفتار خانواده تاثیر دارد. خانواده‌هایی که تغذیه سلامت دارند، سرزنده و شاداب هستند. ورزش هم می‌تواند به بهبود وضع خانواده و کاهش استرس در آنان کمک کند.

خانواده‌هایی که تغذیه سالم دارند، سرزنده و شاداب هستند‎.

اصل هفتم: یک روح در چند بدن هستند.

انسجام روحی بسیار بالا دارند: خانواده‌هایی که انسجام روحی بالایی دارند، اعتقاد به قدرتی بزرگ و برتر در زندگی دارند. معمولا افراد مذهبی دارای این ویژگی هستند و همیشه خدا را ناظر بر زندگی دنیوی می‌دانند و با اعتقاد به زندگی پس از این دنیا، آن را گذرگاهی برای رسیدن به آن دنیا می‌دانند.

این اعتقاد به آن‌ها قدرت می‌دهد که با مشکلات دنیا به راحتی مقابله کنند و مشکلات را اول به خدای خویش می‌گویند تا آرامشی قلبی بگیرند. توسل به ائمه(علیهم السلام) راه دیگری برای رسیدن به آرامش قلبی است.

اصل هشتم: مثبت فکر می‌کنند.

خانواده‌های منسجم و قوی برای مشکلاتشان راه حل‌های سازنده می‌یابند. آن‌ها همیشه در کنار یکدیگرند تا بر مشکلات زندگی غلبه کنند و اعتقاد قلبی دارند که یک دست صدا ندارد؛ می‌دانند مشکلات، ابری گذراست.

اصل نهم: می‌پذیرند که هر کس، منحصر به فرد است.

این خانواده‌ها هر عضو را به صورت جداگانه می‌بیند و قبول می‌کنند که هر فرد، توانایی خاصی دارد و از مقایسه اعضاء با هم، خودداری می‌کنند.

اصل دهم: اعضای خانواده، گوشه‌گیر نیستند.

اعضای خانواده، با دوستان و گروه‌های اجتماعی مناسب در ارتباطند. خانواده مثل جزیره‌ای مجزا از جامعه نیست. خانواده‌های مستحکم، ارتباط خود را با فامیل، دوستان و اجتماع حفظ می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که دوستان و فامیل خیرخواه خانواده‌اند و می‌توان برای مشورت به آنان اعتماد کرد و با کمک دیگران، تمامی معضلات و مشکلات حل شدنی است.

اصل یازدهم: همدیگر را می‌بخشند.

خطا، کج‌فهمی و آسیب دیدن، قسمتی از زندگی است. ممکن است اعضای خانواده این مشکلات را درست کنند. افراد با تکیه بر این که بخشش از بزرگان است، یکدیگر را می‌بخشند و به هم دیگر کمک می‌کنند تا اعضا بتوانند تجربیات بد گذشته را فراموش کنند و سرمشق آینده قرار دهند. با این عمل، عشق بین اعضا زیاد می‌شود و دوستی و اتحاد را بین هم دیگر تقویت می‌کنند.

اصل دوازدهم: زمانی را برای تفریح صرف می‌کنند.

تفریح در خانواده‌های منسجم، همیشه برقرار است. آن‌ها با یک دیگر زمان خوبی را صرف می‌کنند. با هم می‌خندند و از با هم بودن خوشحالند. این کار، تفکرات مثبت را در خانواده پرورش می‌دهد و کمک می‌کند تا خانواده در تصمیم‌گیری‌های حیاتی بهتر عمل کند. حال برای ارزیابی استحکام خانواده خود، ویژگی‌های آن را با موارد بالا مطابقت دهید.

منبع: روزنامه آرمان؛ برترین‌ها

چرا در یک رابطه احساس تنهایی می‌کنید؟!

تنهایی یکی از بدترین احساس‌ها در دنیاست. همه‌ ما گهگاه دچار احساسات ناخوشایندی می‌شویم اما به نظر می‌رسد احساس تنهایی همیشه یکجورهایی با ماست؛ ‌انگار زندگی، چیزی است که برای هر کسی روی می‌دهد جز ما!

تا به حال شده پیش خودتان بگویید: «احساس تنهایی می‌کنم… اما نمی‌دانم چرا؟» این اتفاقی است که زیاد می‌افتد. خیلی از ما احساس تنهایی می‌کنیم اما دلیل روشن آن را نمی‌دانیم. تنهایی، یکی از بدترین احساس‌ها در دنیاست. همه‌ی ما گهگاه دچار احساسات ناخوشایندی می‌شویم اما به نظر می‌رسد احساس تنهایی، همیشه یک‌جورهایی با ماست؛ ‌انگار زندگی، چیزی است که برای هر کسی روی می‌دهد جز ما!

احساس تنهایی کردن، ربطی به مجرد یا متاهل بودن ندارد و افراد متاهل زیادی هستند که احساس تنهایی می‌کنند. یعنی حتی آنهایی که در یک رابطه قرار دارند هم ممکن است احساس تنهایی کنند و این موضوع همین مطلب است. به طور طبیعی، تنها بودن هیچ ایرادی ندارد. احساس تنهایی کردن، متفاوت با تنها بودن است. احساس تنهایی کردن یعنی این که شما احساس کنید با هیچ کس رابطه‌ی خوبی ندارید، هیچ کس شما را درک نمی‌کند و شما بی‌هدف و سرگردان هستید.

اگر در یک رابطه باشید اما همچنان احساس تنهایی کنید، خیلی برای‌تان ناخوشایندتر خواهد بود. اگر احساس تنهایی کردن تبدیل به یک بیماری روحی و روانی بشود، غلبه بر حس تنهایی بسیار سخت خواهد بود، چون تبدیل به اضطراب و استرس شده و می‌تواند مسئله‌ای جدی شود. دلایل احتمالی این که احساس تنهایی می‌کنید چیست؟

در گذشته زندگی می‌کنید

گاهی تنهایی ما از کسالت و خماری چیزی که در گذشته‌ی ما روی داده ناشی می‌شود. وقتی مشکلی در زندگی پیش می‌آید چگونه واکنش نشان می‌دهیم؟ بیشتر ما همان طوری واکنش نشان می‌دهیم که همیشه واکنش نشان می‌دهیم! چون این تنها راهی است که بلدیم. این یعنی این که ما مدام در گذشته زندگی می‌کنیم. بعضی اوقات تنهایی ریشه در دوران کودکی دارد و با ما زندگی می‌کند بدون این که بدانیم. اگر در زمان کودکی بچه‌ای خجالتی بودید و به سختی می‌توانستید با دیگران ارتباط برقرار کنید، این می‌تواند دلیل همیشه احساس تنهایی کردن شما باشد، حتی با وجود این که حالا اعتماد به نفس بیشتر و دوستان بیشتری دارید.
رها کردن گذشته، کار ساده‌ای نیست و مقاله‌‌ی ساده‌ای مانند همین مطلب، کمکی به شما نمی‌کند. اگر فکر می‌کنید تنهایی دوران گذشته‌ی شما همچنان با شماست، با یک درمانگر صحبت کنید.

نمی‌دانید چه می‌خواهید

اگر ندانید از زندگی و رابطه‌ای که دارید چه می‌خواهید و ندانید ارزش‌های شما چه هستند، خودتان را در حال انجام کارهایی خواهید یافت که واقعا دوست ندارید. این اتفاق می‌تواند احساس تنهایی و تعلق نداشتن را تشدید کند. خودتان را کشف کنید، ببینید چه می‌خواهید و سپس کارهایی را انجام دهید که واقعا می‌خواهید. مثلا اگر ندانید از رابطه‌‌ با فرد مورد علاقه‌تان چه می‌خواهید، ممکن است او کسی باشد که ارزش‌های مشترکی با شما ندارد و نتواند چیزهایی را که می‌خواهید به شما بدهد. البته این تقصیر او نیست، زیرا شما خودتان هم نمی‌دانید چه می‌خواهید پس او چطور خواسته‌های شما را تامین کند؟! تا زمانی که با خودتان به توافق نرسید، این بی‌ارتباطی و احساس تنهایی ادامه خواهد داشت.

ارتباط برقرار نمی‌کنید

معمول‌ترین و بارزترین علت احساس تنهایی ِ کسانی که در یک رابطه قرار دارند- کمبود ارتباط است. اگر شما و فرد مقابل‌تان ارتباط کافی با هم نداشته باشید، به سختی می‌توانید نیازهای همدیگر را برطرف کنید و به شادی و رضایت برسید. شاید این چیزی باشد که تا به حال متوجه نشده باشید، اما اگر در مورد همه چیز با او رک و راست صحبت کنید تازه متوجه شوید چیزی که تا به حال بین شما بوده، ارتباط موثری نبوده است. اگر هم علت عدم ارتباط خوب شما با طرف مقابل‌تان این است که به او اعتماد ندارید پس باید جستجو کنید دلیل این بی‌اعتمادی چیست.

چطور از احساس تنهایی رها شوید؟

بیشتر با هم باشید

بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که چرخه‌ی معیوب تنهایی را دائمی کنید. متاسفانه این اتفاقی است که به راحتی می‌افتد. اما باید مراقب باشید که در این دام گرفتار نشوید. اگر شما و همسرتان آن قدرها که باید همدیگر را نمی‌بینید و پای حرف‌های هم نمی‌نشینید، در این مورد با او حرف بزنید. موقعیت را برایش توضیح دهید و به او بگویید نیاز دارید بیشتر با هم باشید و گفتگو کنید. شاید راهکارهای ساده‌ای چون گذاشتن قرارهای دو نفره یا حتی با هم به رختخواب رفتن، راه حل تنهایی شما باشد. امروزه زوج‌ها پُرمشغله‌تر از قبل هستند و این می‌تواند علت اصلی نداشتن ارتباط باشد. راههایی پیدا کنید تا اوقات با کیفیت بیشتری را با هم بگذرانید.

بیشتر با هم حرف بزنید

اگر تا به حال عادت کرده بودید که زیاد با هم حرف نزنید، حالا وقت آن است که همه چیز را تغییر دهید. اگر فکر می‌کنید به اندازه کافی با هم گفتگو می‌کنید از خودتان بپرسید:‌ آیا تا به حال به همسرم گفته‌ام که احساس تنهایی می‌کنم؟ اگر نگفته‌اید، پس یعنی در مورد احساسات خود با او به اندازه کافی حرف نمی‌زنید. اگر ما احساسات و هیجانات خود را با همسرمان در میان نگذاریم و دلایل احتمالی احساس تنهایی خود را به بحث نکشیم، او هرگز نخواهد فهمید که ما احساس تنهایی می‌کنیم. با همسرتان راحت‌تر و رُک‌تر حرف بزنید و از او هم بخواهید اینچنین باشد.

با آدم‌های جدید آشنا شوید و چیزهای جدید یاد بگیرید

منظور ما این نیست که عشق جدیدی پیدا کنید! اما گاهی وقتی وارد رابطه‌ای می‌شویم، ارتباط خود را با تمام دنیا قطع می‌کنیم؛ دیگر با دوستان‌مان بیرون نمی‌رویم، دنبال هیجانات و تفریحات خود نمی‌رویم و فقط و فقط به همسرمان تکیه می‌کنیم و به او وابسته می‌شویم و انتظار داریم فقط او همه‌ی نیازهای‌مان را تامین کند. این واقعا ناسالم و نادرست است و به طرف مقابل فشار وارد می‌کند که می‌تواند موجب فرسودگی و دلزدگی در رابطه بشود و البته احساس تنهایی‌تان را بدتر کند.

در چنین شرایطی شما همان قدر از بقیه‌ی دنیا فاصله گرفته‌اید که از همسرتان دور هستید. ملاقات و دیدار با دوستان را از سر بگیرید و با آدم‌های جدید معاشرت کنید و کارهای جدیدی انجام دهید که به شما شور و هیجان بدهد.

منبع: میگنا؛ ترجمه از: هدی بانکی

تنهایی و تنها بودن، یکی نیستند

«تنهایی و تنها ماندن، هر دو یکی هستند.» این هم یکی از باورهای بسیار رایج و گمراه‌کننده است. گاهی انسان بدون آن‌ که «تنها» باشد، «تنها» می‌ماند! عده‌ای هستند که خودشان، تنها ماندن و گوشه‌گیری را انتخاب می‌کنند و تنهایی، شیوه زندگی آن‌ها به‌شمار می‌آید. افرادی‌ که در جنگل برای به دام انداختن حیوانات تله می‌گذارند، جنگلبانان، معدن‌کاوان، کسانی‌که در فانوس‌های دریایی کار می‌کنند، چوپانان، گله‌داران و کشاورزان، اغلب تنها هستند و هرگز به‌ نظر نمی‌رسد که از تنهایی خود گله‌ای داشته باشند؛ اما از این عده گذشته، تنهایی به‌ دنبال جدا شدن از افراد یا محل‌های مورد علاقه هم به‌ وجود می‌آید. این درست همان زمانی است که به‌ طور عمیق، تنها ماندن را تجربه می‌کنیم؛ به‌ ویژه اگر جدایی، حاصل انتخاب خود ما نباشد.

همه ما گاهی جدایی از شغل، دوستان و خانواده را انتخاب کرده‌ایم تا بتوانیم فکر کنیم، تمرکز داشته و وضعیت موجود را در محیطی آرام و دور از هیاهو و مزاحمت‌های گاه و بیگاه ارزیابی کنیم. این همان کاری است که بارها با مهمان کردن خود در اتاق کوچک تابستانی‌ام انجام داده‌ام. چه آن وقتی که به خرد کردن چوب مشغول می‌شوم، چه زمانی‌ که به کوهنوردی می‌روم یا کنار دریاچه می‌نشینم، این حس در من به‌ وجود می‌آید که دور بودن از دیگران، تجربه‌ای خوب و خوش است؛ هر چند گاهی دردآور است؛ اما به‌ طور کلی خوب است و پس از چند روز با نیرویی تازه به آغوش خانواده بازمی‌گردم.

همه ما نیاز داریم که تنها باشیم و در عین حال از درک و صمیمیت دیگران هم بهره‌مند شده و درک و صمیمیت خود را به آن‌ها منتقل کنیم.
اما وقتی جدا شدن فیزیکی ما از دیگران به انتخاب خود ما نبوده؛ بلکه شرایط و حوادث آن را به‌طور ناخودآگاه و اجباری سر راهمان قرار داده، احساس تنها ماندن شدیدی که به یک‌باره به ما روی می‌آورد، می‌تواند ما را فلج کرده و دچار ناامیدی دردناکی شویم. این مسئله به‌ویژه زمانی رخ می‌دهد که مرگ عزیزانمان سبب جدایی ما از آن‌ها می‌شود. این حادثه می‌تواند تنها ظرف مدت نیم‌ثانیه اتفاق بیفتد. بیلی‌ گراهام به ما یادآور می‌شود: «همه ما تنها یک ضربان قلب تا مرگ فاصله داریم و مهم نیست که اکنون تا چه حد سالم و سرحال هستیم.»

این بدان معنا نیست که زانوی غم به بغل بگیریم، بلکه واقعیتی است که به‌راحتی آن را فراموش می‌کنیم. رویارویی با مرگ کسانی‌ که بسیار دوستشان داریم، هنگامی به سراغمان می‌آید که انتظارش را نداریم. ما جدایی را به این شکل انتخاب نمی‌کنیم. هنگام مواجهه با برخی از جدایی‌ها، ممکن است سال‌های سال در اندوه و ماتم فرو رویم. گاهی‌ هم بهتر می‌توانیم آن‌ها را بپذیریم. هنگامی‌ که چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد، ما به انرژی‌هایی در درون خود پی می‌بریم که ارتباطمان را با آن‌ها قطع کرده بودیم یا هرگز به وجودشان پی نبرده بودیم و در این حالت است که موارد جدیدی را در خود کشف کرده و می‌ستاییم.

واژه تنها ماندن به معنای از دست دادن، به واسطه جدا شدن فیزیکی از چیزی یا کسی است که برای ما آشنا و دوست‌داشتنی است؛ از یک انسان گرفته تا یک مکان و حتی یک حیوان خانگی دست‌آموز. پیرمرد تنهایی که حیوان خانگی‌اش را از دست می‌دهد، ممکن است به خاطر از دست دادن حیوانی که ۱۵ سال همدم وی بوده، دچار غم و اندوه فراوان شود و حتی بگوید:‌ «این حیوان، همه زندگی من بود!» در این موقعیت، او فقط به از دست دادن سگش اشاره نمی‌کند، بلکه این واقعیت را اظهار می‌دارد که تنها مانده است.

تنهایی، مقوله‌ای متفاوت است. تنهایی، جدا شدن از مردم در مفهوم فیزیکی نیست، بلکه جدا شدن از آن‌ها از نظر احساسی و عاطفی است. تنهایی، احساس نزدیکی از نظر فیزیکی، اما احساس دوری از نظر عاطفی است؛ آن هم به دلیل هراسی که از عشق داریم!

منبع: سایت روانشناسی خانواده؛ ترجمه‌: منصور بهرامی

بازگشت شادی به زندگی پس از سوگواری

جدایی از عزیزان به هر شکل و در اثر هر عاملی که باشد (طلاق، مرگ، در مواقعی مهاجرت و… )، تلخ و دردناک است. برخی افراد را با بحران‌های عاطفی کوتاه یا بلندمدت مواجه می‌کند.

تقریبا اغلب ما با چنین شرایطی در میان خانواده و بستگان خود مواجه بوده و گاهی مستأصل مانده‌ایم که با این افراد چگونه رفتار کنیم یا چه اقداماتی می‌توان انجام داد تا فرد یا افراد سوگوار واقعیت را بپذیرند سریع‌تر به جریان عادی زندگی بازگردند. برای آشنایی با روان‌شناسی سوگ و دستیابی به راهکارهای موثر در این زمینه با مرجان فتحی، مشاور و دانشجوی دکترای روان‌شناسی سلامت گفت‌وگو کرده‌ایم.

عبور از دوران سوگواری، یک فرآیند چند مرحله‌ای است و مدت زمان عبور از این شرایط، در افراد متفاوت است.

انکار و ناباوری: این، اولین مرحله سوگواری است. وقتی جدایی اتفاق می‌افتد مخصوصا اگر این واقعه در اثر مرگ یکی از اعضای درجه اول خانواده و به‌ صورت ناگهانی باشد، تلخی اتفاق به قدری دردناک است که فرد گمان می‌کند در خواب است و واقعه را نه‌تنها باور نمی‌کند بلکه انکار هم می‌کند. بیان احساسات و افکار از سوی فرد باعث می‌شود که او به تدریج مرگ عزیز از دست رفته را بپذیرد.

خشم از واقعه: در این مرحله، فرد از چرایی وقوع اتفاق برای او دچار خشم و رنج می‌شود. واقعه را یک بی‌عدالتی می‌داند و بابت این موضوع عصبانی و شاکی است. والدینی که فرزند خود را از دست داده‌اند، احساس می‌کنند به آنان ظلم شده است. گاهی آنان خود را مسئول مرگ فرزندشان می‌دانند و دچار عذاب وجدان می‌شوند. در این شرایط، والدین احساس می‌کنند بخشی از هویت خود را از دست داده‌اند. درک شرایط فرد و حمایت عاطفی و اجتماعی از فرد سوگوار باعث می‌شود که او این مرحله را راحت‌تر سپری کند.

معامله: فرد به‌ واسطه شدت علاقه و میزان وابستگی، تمایل می‌یابد تا تمام دارایی‌های خود را بدهد اما فردی که از دست داده است، دوباره به زندگی برگردد.

گناه: قضاوت و سرزنش ناشی از کارهایی که می‌شد برای عزیز از دست رفته انجام داد اما به هر علت انجام نشده است، باعث می‌شود فرد سوگوار دچار عذاب وجدان و گناه شود. در این مرحله فرد باید محدودیت‌های خود را بپذیرد و خود را ببخشد.

افسردگی: در این مرحله، اطرافیان شاهد نوسانات خلقی در فرد هستند. اما گوشه‌گیری‌ها و احساس غم این دوران، نباید طولانی مدت شوند و فرد باید به تدریج به فرایند عادی بازگردد و فعالیت اجتماعی خود را از سرگیرد. توجه داشته باشید که تشویق افراد برای بازگشت به وضعیت عادی اصلا موثر نیست.
در چنین شرایطی، فرد سوگوار انتظار دارد تا دیگران سوگ او را دریابند و اجازه دهند تا او مراحل سوگواری خود را سپری کند. به همین دلیل از دیگران انتظار ندارد که در شرایطی که او احساس غم و افسردگی دارد، او را به شاد بودن تشویق کنند. می‌توانید منتظر بمانید تا فرد هر زمانی که تمایل دارد درباره مرگ عزیز خود صحبت کند. در چنین شرایطی توجه داشته باشید که تن صدای شما، آرام و با محبت همراه با همدلی باشد؛ به‌گونه‌ای که فرد متوجه شود که او برای شما مهم است و با محبت و علاقه دارید به حرف‌های او گوش می‌کنید. شما نیز از تجربیات مشابه خود با فرد صحبت کنید و از احساسات و غمی که در آن دوران تجربه کرده‌اید، صحبت کنید.

تنهایی: خلا ناشی از دست دادن عزیز، باعث می‌شود فرد احساس تنهایی را تجربه کند. دریافت حمایت اجتماعی و حضور فرد در همنشینی‌ها در کاهش این احساس، بسیار موثر است. این احساس در بین افرادی که همسر خود را از دست داده‌اند، شدیدتر است.

پذیرش: یکی از اشتباهات رایج اغلب افراد در مواجهه با فرد سوگوار، این است که از او انتظار دارند از همان دقایق اولیه واقعیت را بپذیرد. در صورتی که پذیرش اتفاق به معنای واقعی زمان‌بر بوده و چنین انتظاری از سوی اطرافیان غیرواقع‌بینانه است. هر چند پذیرش واقعه از سوی فرد سوگوار، به معنای بازگشت شادی به زندگی او نیست. فرد در این مرحله می‌پذیرد که چاره‌ای جز ادامه زندگی بدون عزیز از‌ دست رفته ندارد. معاشرت و ارتباط با دوستان و افراد مورد علاقه، می‌تواند در بهتر شدن احساسات فرد بسیار موثر باشد.

پایان اندوه: این مرحله در افراد، متفاوت است. میزان نزدیکی و ارتباط فرد با متوفی، در پایان‌یافتن زمان اندوه موثر است. در برخی ممکن است این فرآیند یک‌سال و برخی دیگر چند سال طول بکشد. هر چه رابطه فرد با متوفی صمیمی‌تر باشد، مرحله بهبود طولانی‌تر می‌شود.

امید و بازگشت به زندگی: گذشت زمان، فرد را به مرحله‌ای می‌رساند که دیگر یادآوری خاطرات، فرد را کمتر اذیت می‌کند.

علائم افسردگی بالینی در افراد سوگوار

عدم‌تمرکز، بی‌خوابی، زود از خواب بیدار شدن، دیر خوابیدن، خواب طولانی و بیدار شدن با خستگی، تغییر عادات غذایی، بی‌اشتهایی، عدم احساس مزه غذا، پرخوری و افزایش اشتها، احساس گناه، ناامیدی و تنهایی، افزایش انتقاد و سرزنش خود، افکار خودکشی، انزوای شدید، افزایش مصرف دارو و آرامبخش علائمی است که در صورتی که شاهد وجود آنها در فرد سوگوار بیش از دو هفته بودید، احتمال ابتلای فرد به افسردگی بالینی وجود دارد. در چنین شرایطی برخی افراد به خودکشی فکر می‌کنند. می‌توانید به‌صورت مستقیم از او سوال کنید که «آن‌ قدر ناراحتی که حاضری به خودت آسیب برسانی» نگران نباشید این پرسش احتمال بروز خودکشی را افزایش نمی‌دهد. اتفاقا باعث می‌شود که فرد، افکار خود را بیان کند. در این مواقع، فرد را تشویق کنید تا با یک روان‌شناس صحبت کند. درمان این نوع افسردگی ۹ تا ۱۲ ماه یا بیشتر طول می‌کشد. هر چند در مواقعی نیز فرد در مدت ۴ تا ۶ هفته در مسیر بهبودی قرار گرفته است.

منبع: جام جم آنلاین

کودکان خجالتى

 خجالتی‌هاى بالفطره

به عقیده کارشناسان، اکثر کودکان کمرو، ذاتا خجالتى به دنیا میآیند. به نظر میرسد آسیب پذیرى آنها در برابر افراد و موقعیت‌های جدید ارثى است و علایم آن در ظاهرشان همان گونه که از روش های روان شناسى مشخص میشود، نمایان است. تحقیقات اخیر نشان میدهد که قسمت خاکسترى مغز افراد خجالتى فوق العاده فعالی است که این قسمت از مغز واکنش‌هاى عاطفى بسیار دقیق را کنترل میکند. دقیقا مانند عکس العمل‌هاى سریعی که افراد عادى هنگام خطر از خود نشان میدهند و از آن میگریزند، افراد خجالتى نیز هنگام قرار گرفتن در موقعیت‌هاى اجتماعی احساس نگرانى میکنند.

برای این که کودکان پیش دبستانى کمرو و خجالتى به تشویق زیادى نیاز دارند، لذا ترتیب دادن و هماهنگ کردن وقایع ساده‌اى مانند تعیین زمان مشخص بازی، آنها را بیشتر آماده مى کند. البته براى این که یک کودک خجالتى را بتوان از پوست خود بیرون آورد، راه ساده‌اى وجود ندارد، به عقیده یکى از کارشناسان: «اگر شما به زور و اجبار او را وادار به این کار کنید، فرزندتان بیش از پیش در کارش پافشارى میکند.»

روش‌های کمک به کودک خجالتى

۱ـ مدرسه خوب و بزرگى انتخاب کنید. کودکان خجالتى در محیط مناسب میتوانند شکوفا شوند. بکوشید مدرسه‌اى انتخاب کنید که نسبت معلم به دانش آموزان بیشتر از یک به ۲۰ نباشد. قبل از شروع کلاس ها فرزندتان را به مدت چند روز به مدرسه جدیدش ببرید. همچنین او مى تواند معلم ها را از نزدیک ببیند و با محیط مدرسه آشنا شود. به معلمش بگویید که او خجالتى است و با کم یکدیگر برنامه‌اى طراحى کنید تا فرزندتان احساس راحتى بیشتری کند و با آموزگار او در طول سال تحصیلى ارتباط نزدیک داشته باشید  تا بدین وسیله بتوانید در حل مشکلاتش راحت‌تر برخورد کنید.

۲ـ به فرزندتان فرصت آمادگى دهید. اگر کودکتان بداند که در تمام موقعیت‌ها چه اتفاقى میافتد، نگرانى او کم میشود، به عنوان نمونه، چند روز قبل از یک جشن تولد، شما او را به خانه دوستش ببرید تا با والدین او آشنا و هم چنین وقایعى که قرار است در این جشن اتفاق افتد آگاه شود. به نظر روان شناسان بهتر است کودک را از یک هفته قبل براى انجام کارى یا تجربه جدیدى آماده کرد؛ مثلا اگر قرار است فرزندتان را به دندانپزشکى ببرید یک هفته زودتر او را به مطب برده تا محیط آنجا را ببیند و احساس راحتى بیشتری کند.

۳ـ به حرفه اى او با صبر و حوصله گوش کنید. کودکتان را تشویق کنید تا درباره آنچه او از آن واهمه دارد صحبت کند و بکوشید بدون این که نگرانیاش را فراموش کند روى تجربیاتش تاکید کنید. باید بگویید: بعضى اوقات، من هم این احساس را دارم.

۴ـ در خانه با او تمرین کنید، بازیهاى مختلفى خارج از فعالیت‌هاى روزمره فرزندتان انجام دهید، مانند ملاقات با یک شاگرد جدید در مدرسه، کارها و بازیهایى کنید تا او بتواند به طور یکسان همه موقعیت‌هاى اجتماعى را تجربه کند. به فرزندتان کمک کنید‌ آنچه را که انجام میدهد، تجربه کند؛ به طور نمونه اگر کودک دیگرى عروسکش را میخواهد، با هم بازی کنند یا اگر پسر بچه‌اى سعى در گرفتن اسباب بازیاش دارد، با همدیگر از آن وسیله استفاده کنند و لذت ببرند. به عقیده روان شناسان تکرار بعضى از بازیها و نقشها کمک مى کند فرزندانتان کمتر احساس ترس و نگرانى کند و راحت‌تر دوستى صمیانه‌ای با دیگران داشته باشند.

۵ـ بدبینى او را از میان ببرید. خجالتى بودن معمولا از الگوها و تفکرهاى منفى که باعث بدبینى میشود نشات میگیرد (مانند بچه‌ها مرا دوست ندارند) و با تقویت و جایگزین کردن افکار مثبت به فرزندتان در از میان بردن بدبینى و تفکرهای منفى ذهنى او کمک کنید.(شما خیلى خوب بازی کند و کارى انجام دهد.

اگرچه معمولا فکر میکنیم خجالتى بودن یک معضل اجتماعی است، ولى این گونه افراد در آینده بزرگسالانى حساس و سرشار از حس همدردى هستند. یکى از روان‌شناسان میگوید: «آنها یک دنیاى غنى و پربار مخصوص به خود را دارند. آنها وقتشان را در تجزیه و تحلیل میگذرانند که چرا مردم کارهایی میکنند که آنها انجام میدهند و به طور کلى تصورات و افکار عجیب و غریبى دارند.» در حقیقت برخى از بازیگران معروف، از دوران بچگى تاکنون با مشکل کمرویى و خجالتى بودنشان مبارزه میکنند.

در پایان، به دلیل این که کودکان خجالتى آمادگى زیادی در گوشه گیرى دارند، پس بهتر است بزرگسالان مواظب رفتار خود باشند و به کودکشان اجازه دهند تا نظاره گر کارهاى اجتماعى آنها به عنوان بخشی از زندگى روزمره‌شان باشند. با این وجود، بهتر است که صبور باشید. اگرچه به فرزندتان کمک مى کنید تا با یک برنامه ریزی صحیح در موقعیت‌هاى جدید احساس خوب و راحتى داشته باشد، ولى نتایج کارتان به مرور زمان خود را نشان میدهد.

چگونه کودکانى مستقل داشته باشیم

ممکن است کودکانى که در بیرون از خانه عادى رفتار میکنند، در موقعیت‌هاى خاصى خجالتى و کم رو شوند. به عنوان مثال اگر فرزندتان دوست دارد تا در جشن تولد کنار شما بماند، مشکلى نیست، ولی باید در چارچوب قوانین مشخص شده اى قرار گیرد.( به او بگویید تو میتوانى براى چند دقیقه پیش من باشی، ولی من دوست دارم با بچه‌هاى دیگر بازى کنى و در جشن تولد روی پاى من ننشینی.

در طول مسیرى که به جشن تولد میروید، او را از اوضاع و احوال آنجا آگاه کنید. بگویید ما الان داریم به جشن تولد یکی از دوستانت میرویم. وقتى به آنجا برسیم، میبینی که همه بچه‌ها با یکدیگر بازى میکنند. سپس به شما یک آب نبات میدهند و قبل از این که به خانه بیایى همه با هم کیک مى خورند. اگر قرار است او را در آن جا بگذارید و سپس خودتان بروید، بگویید که چه وقت برمیگردید. بعد از این که همگى کیک خوردند، دنبالت میآیم.

هم چنین اگر قرار است در چشن تولد بمانید ولى فرزندتان میترسد که شما او را ترک کنید، کودک را از این که جایى نمیروید، مطمئن کنید.

منبع: بانک اطلاعاتى مقالات؛ رُزیتا شاهرخ

جوانان و هویت دینى و انسانى

در این نوشتار به دنبال بررسى (هویت انسانى و مذهبى جوانان) هستیم و بر این باوریم که هویت مذهبى، بخشى از هویت انسانى و شخصیت فردى جوانان مى باشد و کسى که در هویت شخصى و انسانى خود دچار تردید و ابهام باشد در هویت مذهبى نیز به سرانجام روشنى دست نمى یابد. لذا باید به زیر ساخت‌هاى شخصیت جوان و نیازهاى روحى و روانى او توجه نمود تا در پرتو آن بتوان فردى داراى تعادل روحى و بدنى داشت و او را بر اساس نیاز درونى و فطریش به سوى فضایل و کمال رهنمون نمود.

ایام جوانى و نوجوانى با دگرگونى هایى در جسم و روان آنها همراه است. نوجوان به سرعت رشد کرده و شاهد تکامل جسمانى و نیرومندى بدنى خویش است و همزمان عواطف و احساسات او نیز دچار تحول اساسى مى شود[۱] و افکار و آرزوها و نگرش او پیرامون افراد و محیط اطراف را تحت تأثیر قرار مى دهد.

در دوران گذر از نوجوانى، تمایلات و خواهش‌هاى متضادى در او خودنمایى مى کند، خودخواهى کودکانه با نوع پرستى خیرخواهانه را در مى آمیزد[۲] و او را در برزخى میان کودکى و بزرگسالى رها مى سازد و دچار نوعى بى ثباتى عاطفى و روانى و فکرى مى شود که از آن «بحران بلوغ» یاد مى کنند؛ این بحران، نوجوان را در یک وضعیت مبهم و پیچیده‌اى قرار مى دهد[۳] که نمى داند چه باید کرد، همین عدم اطمینان نسبت به نقش خود، موجب مشکلات زیادى براى نوجوان مى شود و او را زودرنج و دو دل و بى ثبات مى سازد. و به قول موریس دبس: «به سرعت جنبه انفعالى و عاطفى شخصیت او گسترش مى یابد و کل شخصیت او را فرا مى گیرد و افق فکرى از طریق علاقه و رغبت گسترش مى یابد»،[۴] او در پى کشف هویت گمشده خویش است و به دنبال بازشناسى شخصیت خود مى باشد، شخصیتى که شامل کل وجود اوست و وضع عمومى بدن، مهارتها، رغبت‌ها، امیدها، عادتها، خصوصیات اخلاقى و معتقدات و افکار او را در بر مى گیرد.[۵]

تحول بلوغ، تصویر ذهنى از بدن و هویت شخصى نوجوان را تهدید مى کند، نوجوان با در نظر گرفتن تجربیات گذشته و قبول تحولات بلوغ مى خواهد هویت خویش را از نو بازسازى کند، حتى مخالفت و ستیز با والدین و عصیان در برابر اندیشه و قدرت‌ها و دخالت هاى دیگران براى تثبیت «هویت» و جدانمودن خویش از سایرین است.[۶] دبس می‎گوید: «اثبات شخصیت در آنها یک امر طبیعى است، غالباً مخالفتى مابین خود و محیطى که در آن زندگى مى کند تولید مى نماید و این اثبات شخصیت اجتماعى جوانان در موارد متعددى بروز مى کند.[۷] به همراه این تحولات غریزه جنسى نیز در او بیدار شده و در کوتاه مدت به اوج احساسات و شیفتگى و شوق جنسى و جسمى مى رسد.[۸]

جوان، اگر دوره نوجوانى و «بحران بلوغ» را به خوبى پشت سرگذاشته باشد و از رشد شخصیت کافى و متعادل برخوردار شده باشد داراى ویژگى هایى از قبیل احساس اطمینان، احساس استقلال و قوه ابتکار، قدرت تعیین هویت خود، احساس صمیمیت، میل به بزرگ شدن و حس کمال مى باشد.[۹] او مسئولیت‎پذیر و به آینده امیدوار است و دوستدار خوبى ها و فضایل مى باشد.

ایجاد و رشد و تبلور ویژگى هاى فوق در جوانان درگرو داشتن نظام تربیتى کارا و جامع است. اگر در این نظام به نیازها و انتظارات جوان همانند ابراز محبت، ابراز خود، تعلق به گروه، هدفمندی[۱۰] و… پاسخ مناسب داده شود به این رشد و بالندگى مى رسد و در غیر این صورت دچار «بحران هویت»[۱۱] مى شود.

در بحران هویت، او شدیداً دچار اضطراب و ناراحتى ذهنى است به طورى که نمى تواند جنبه‌هاى مختلف شخصیت خویش را در یک خویشتن قابل قبول و هماهنگ سازمان دهد و در «خودپندارى» دچار مشکل مى شود.

بر اساس نظریه اریکسون، اگر هویت شخصى نوجوان در طى زمان و بر اساس تجربیات حاصل از برخورد صحیح اجتماعى، به تدریج ایجاد ‌شود و او بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد، تعادل روانى وى تضمین مى شود، ولى اگر سرخوردگى و عدم اعتماد، جایگزین اعتماد گردد به جاى تماس با مردم، گوشه‌گیر و منزوى مى شود و به جاى تحرک، به رکود مى گراید و به جاى خودآگاهى و تشکیل هویت مثبت، دچار ابهام در نقش خود مى شود و هماهنگى و تعادل روانى وى به هم مى خورد و به بحران هویت دچار مى شود.[۱۲]

به هنگام این بحران او در چند مورد از موارد ذیل دچار تردید و شک مى شود:

۱- اهداف بلند مدت؛

۲- انتخاب شغل؛

۳- رفتار و تمایل جنسى؛

۴- الگوى رقابت؛

۵- تشخیص مذهبى؛

۶- نظام ارزشى اخلاقى؛

۷- تعهد گروهى.[۱۳]

در نتیجه از عوارض منفى بحران هویت، تردید و ابهام در تشخیص مذهبى و نظام ارزشى است، به ویژه آن که همزمان با این بحران قدرت تفکر انتزاعى در جوانان رشد نموده و به استقلال و استنتاج مسائل علاقه‎مند مى شوند، و به بررسى برهانى و منطقى دین در پاسخگویى به مسائل توجه مى نمایند و این خود مشکل را دو چندان کرده و جوانى را که در وضعیت بحرانى نقش و وظایفى را که به وسیله خانواده و اجتماع براى وى مناسب تشخیص داده مى شود با تمسخر و یا با پرخاشگرى رد مى کند، بیشتر به ورطه خطر و انحراف مى کشاند به ویژه که در این سن غرایز جنسى نیز بر این امر دامن مى زند، و «هویت مذهبى» او را تهدید مى کند و اگر هم به ظاهر هویت مذهبى را قبول کند این عدم تعادل شخصیتى و روانى در هویت مذهبى نیز تأثیر گذاشته و به صورت افراط و تفریط بروز مى کند و گاه او را در میان تضادى پیچیده اسیر مى کند، به ویژه آن که به اعتراف روان شناسان دوره جوانى و نوجوانى، دوره تحول ارزش ها و تردید در مفاهیم ارزشى است، و به نظر دبس نظام ارزش ها در مجاورت دنیاى علم و اطلاع در جوانان پایه‎گذارى مى شود و به تنظیم رفتار و مشخص نمودن عقاید آنان کمک مى کند.[۱۴] اشپرانگر معتقد است که در دوره تحول نوجوانى، ارزش‌هاى اساسى زندگى به ترتیب اهمیت به صورتى قطعى تر و پایدارتر شکل مى گیرد و ارزش هاى حاکم بر فرد تعیین کننده نوع شخصیت او به شمار مى رود.[۱۵]

روشن است که ارزش ها، مفاهیم نظرى هستند که انتخاب بر اساس آنها صورت مى گیرد و فرد را به عمل وامى دارد، لذا باید پیرامون این مفاهیم به باورى روشن و مستدل برسد و از صمیم جان پذیرا گردد.

امّا نوجوان تمام روابط و باورهایى را که در دوران کودکى بدون چون و چرا پذیرفته بود مورد پرسش و تردید قرار مى دهد، و سعى مى کند با توجه به شخصیت شکل‎پذیر و استقلال‎جوى خود نظامى از ارزش ها درباره زیبایى، حقیقت، قدرت و دین به دست آورد.[۱۶] لذا باید به کمک او شتافت و با روابط درست و باز و صمیمانه و با تکیه بر نقاط مثبت وى او را به تجربه ارزش‌هاى شخصى و مذهبى رهنمون شد، به ویژه آن که سن نوجوانى را سن گرایش به اعتقادات مذهبى نامیده‌اند،[۱۷] و به گفته موریس دبس در این ایام نوعى بیدارى مذهبى حتى نزد کسانى که سابقاً نسبت به مسائل مذهبى لاقید بوده‌اند دیده مى شود، این استحاله را مى توان بخشى از توسعه شخصیت جوان دانست.[۱۸]

لذا مى توان با تکیه بر این گرایش فطرى و روانى، به پایه ریزى «هویت مذهبى» جوان دست زد. امّا تحقیقات به عمل آمده توسط (کوهلن و آرنولد) و هم چنین در تحقیقات داخلى در تهران نشان مى دهد در ایام جوانى و حدود سن ۱۸ سالگى به بعد عقیده مذهبى سست‌تر مى شود،[۱۹] و این امر ریشه در عملکرد والدین و یا عدم اعتقاد آنها[۲۰] داشته و نوع رفتار مربیان دینى و پرورشى مؤثر است. لذا دلسوزان امر تربیت و پرورش باید توجه بیشترى به این امر نشان داده و با شک و تردیدها و پرسش هاى نوجوانان و جوانان به دیده مثبت نگاه کنند و به گفته شهید مطهرى: «غریزه پرسش یکى از غرایز اولیه بشرى است و نمونه رشد و اعتلاى دستگاه فکر و اندیشه است.»[۲۱] و «از شک و تردید آنها نباید ناراحت بود، شک مقدمه یقین و پرسش مقدمه وصول و اضطراب، مقدمه آرامش است، شک معبر خوب و لازمى است هر چند منزل و توقف گاه نامناسبى است».[۲۲]

لذا باید به این نیاز پرسش‌گرى او پیرامون فلسفه زندگى و مذهب پاسخ درست داد و «جوان» در جستجوى پاسخ قانع‌ کننده‌اى در موضوعات اساسى زندگى است تا به او نظامى فکرى و عقیدتى داده و راهگشاى او در تصمیم‎گیرى و ارزش‎گذارى هاى مهم زندگى باشد، تا بتواند متعهدانه از آن دفاع نماید، نظامى که به آنها هویت عقیدتى ببخشد. لذا باید با بحث و گفتگوى منطقى و معرفى کتب جامع و صحیح و با ارجاع آنها به افراد متخصص و دلسوز کمک نمود.

ویل دورانت با تأکید بر این نکته اذعان مى دارد: «اگر دین در سن جوانى به صورت عقاید جازم کلامى عرضه شود ممکن است شهوت جدال و بحث را دامن بزند و خود در این میان نابود شود، امّا اگر به شکل متابعت از خیر و فضیلت جلوه‌گرى کند، حس طلب کمال و تهذیب نفس را بر مى انگیزد و جزء‌ لاینفک شخصیت مى گردد».[۲۳]

اگر جوان به پاسخ‌هاى لازم برسد و معرفت و شناخت کافى را به دست آورد و بداند که در کدام جهان زندگى مى کند، براى خود تکیه گاه فکرى نیرومندى در مقابله با فراز و فرودها و تحلیل و تبیین مسائل در پرتو درک هدفمندى و قانون مدارى جهان به دست مى آورد و خود را در بیکران عالم هستى رها و معلق احساس نمى کند.

در نتیجه براى آن که شاهد روند رو به رشد فرهنگ مذهبى و استحکام زیر ساخت‌هاى «هویت دینى» جوانان باشیم باید به موارد ذیل توجه نمود:[۲۴]

۱-زمینه شناخت با اسلام ناب و فلسفه احکام و مباحث عقیدتى را فراهم آورد.

۲- مرز میان آموزه‌هاى دینى و خرافات و عقاید سنتى و بومى و ملى را معین نمود.

۳- باید به درستى تبیین گردد که میان دین و مظاهر توسعه و بهره‌ورى از محصولات فن آورى هیچ تضادى وجود ندارد و انسان مى تواند در عین دیندارى از تمدن جدید استفاده نموده و به همه خواسته‌هاى مشروع خود برسد، همان گونه که اسلام سبب رشد اعراب و شکوفایى تمدن و پیشرفت زندگى مادى و امکانات رفاهى در میان آنان شد.

۴- با نفوذ فرهنگ بیگانه و تبلیغات سوء دشمنان و رواج ولنگارى فکرى و اخلاقى، برخورد مناسب شود.

۵- در عملکردها و روش‌ها تجدید نظر نموده و رفورم و اصلاح عمیقى در این قسمت به عمل آورد باید با منطق روز و زبان روز و افکار آشنا شد[۲۵] و از همان راه به هدایت و حمایت نسل جوان پرداخت.

باید با هرج و مرجع تبلیغى و اظهار نظرهاى نامتخصص مبارزه نمود و مکتب الهى را به طور معقول و علمى و استدلالى عرضه داشت تا شاهد رشد دین باورى جوانان باشیم. انشاء الله

پى‌نوشت‌ها

[۱] . قائمى، على، شناخت، هدایت و تربیت نوجوانان و جوانان، چاپ پنجم انتشارات امیرى، تهران، ۱۳۶۳، ص ۴۲ و ۱۰۳

[۲] . احمدى، احمد، روان شناسى نوجوانان و جوانان، چ چهارم، انتشارات مشعل، اصفهان، ۱۳۷۲، ص ۱۷

[۳] . هریس کلمز و دیگران، روش‌هاى تقویت عزت نفس در نوجوانان، ترجمه پروین علیپور، چ سوم، انتشارات آستان قدس رضوى، ‌مشهد، ۱۳۸۰، ص ۲۱

[۴] . موریس دبس، مراحل تربیت، ص ۱۴۹؛ ر.ک: روان شناسى نوجوانان و جوانان، احمدى، همان، ص ۲۰

[۵] . شعارى نژاد، روان شناسى رشد، چ دهم، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۷۲، ص ۶۰۰

[۶] . روان شناسى نوجوانان و جوانان، همان، ص ۲۸

[۷] . موریس دبس، چه مى دانم بلوغ، ص ۸۲ و ۸۸،؛ ر.ک: گفتار فلسفى، محمد تقى فلسفى، جوان، ج ۱، چ ۱۵، نشر معارف تهران، ۱۳۴۴، ص ۴۰۲ و ۴۰۶

[۸] . ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، چ سیزدهم، نشر دانشجویى، تهران، ۱۳۷۹، ص ۱۱۵ و ۱۲۵

[۹] . شریعتمدارى، على، روان شناسى تربیتى، چ هشتم، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۴، ص ۵۱۴ و ۵۱۵

[۱۰] . شریعتمدارى، على، جامعه و تعلیم و تربیت، چ هشتم، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۷، ص ۱۴۶ ـ ۱۵۵

[۱۱] . هریس کلمز و دیگران، روشهاى تقویت عزت نفس، همان، ص ۲۲؛ و دکتر احمدى، روان شناسى نوجوانان و…، ص ۲۵

[۱۲] . روان شناسى نوجوانان و جوانان، همان، ص ۲۸

[۱۳] . همان، ص ۲۹

[۱۴] . همان، ص ۵۱

[۱۵] . همان.

[۱۶] . موس، نظریه‌هاى بنیادى درباره نوجوانى، ص ۱۰۹؛ ر.ک: روان شناسى نوجوانان و…، ص ۵۲

[۱۷] . قائمى، على، شناخت، هدایت نوجوانان، همان، ص ۱۱۱ و ۲۲۳

[۱۸] . موریس دبس، چه مى دانم بلوغ، ص ۱۱۸ و ۱۲۰؛ ر.ک: روان شناسى نوجوانان و…، همان، ص ۶۰

[۱۹] . احمدى، احمد، روان شناسى نوجوانان و…، همان، ص ۵۹

[۲۰] . اسپاک، بنجامین، دنیاى بهتر براى کودکانمان، ترجمه منصوره حکمى، چ اول، نشر نى، تهران، ۱۳۷۵، ص ۸۵

[۲۱] . مطهرى، مرتضى، بیست گفتار، مقاله پرسش‌هاى دینى، چ ۶، صدرا، قم، ۱۳۶۹، ص ۲۶۹

[۲۲] . مطهرى، مرتضى، عدل الهى، چ چهاردهم، صدرا، قم، ۱۳۷۸، ص ۱۳

[۲۳] . لذات فلسفه، همان، ص ۱۲۴

[۲۴] . شناخت هدایت تربیت نوجوانان و جوانان، همان، ص ۲۲۴ و ۲۳۵؛ و روان شناسى نوجوانان و جوانان، همان، ص ۶۱ و ۶۲

[۲۵] . مطهرى، مرتضى، ده گفتار، چ ۱۴، صدرا قم، ۱۳۷۷، ص ۲۱۵

منبع: ابوالقاسم مقیمى حاجى؛ پایگاه اندیشه قم

خطرات فضای مجازی برای جوانان و نوجوانان؛ چه باید کرد؟

فضای مجازی نیز مانند سایر اقسام تکنولوژی می تواند در بسیاری از موارد مفید واقع شود. در این خصوص فضای مجازی بستری را برای نسل نوجوان و جوان فراهم کرده است که می توانند با استفاده از آن در زمینه آموزشی وضعیت بهتری را تجربه نمایند.

هر پدیده جدید به محض ورود به دنیای واقعی همواره فرصت ها و چالش هایی را به همراه خواهد داشت. فضای مجازی نیز به عنوان ابزار ارتباطی نوین هم چون تیغ دو لبه ای است و برای خطراتی که به واسطه آن پیش می آید باید هوشیار بود و آمادگی مقابله با آن را داشت. در این گزارش به بررسی تاثیرات مثبت و منفی این پدیده بر قشر نوجوان، جوان، دانش آموز و دانشجو می پردازیم.

یکی از بحث های رایج میان جامعه شناسان و کارشناسان حوزه علوم اجتماعی و ارتباطات، نحوه و چگونگی برخورد با یکی از انواع تکنولوژی، در بدو ورود به هر فرهنگی است. در این میان نکته ای که همگی بر آن اتفاق نظر دارند، فرهنگ سازی برای استفاده صحیح از تکنولوژی است. اینترنت و فضای مجازی نیز مانند سایر اشکال تکنولوژی و رسانه ای موارد استفاده مثبت و منفی خاص خود را دارد. فضای مجازی می تواند به کمک دانش آموزان و دانشجویان بیاید

فضای مجازی نیز مانند سایر اقسام تکنولوژی می تواند در بسیاری از موارد مفید واقع شود. در این خصوص فضای مجازی بستری را برای نسل نوجوان و جوان فراهم کرده است که می توانند با استفاده از آن در زمینه آموزشی وضعیت بهتری را تجربه نمایند. از جمله استفاده های مفیدی که نسل جوان از فضای مجازی دارد، عبارت است از:

– استفاده از داده ها و اطلاعات گوناگون به منظور انجام فعالیت هاى علمى و پژوهشى

– تسریع در روند انجام امور ادارى دانشجویان و دانش آموزان و نیز افراد شاغل؛ که بخصوص در مراحل ثبت نام دانشگاه و انتخاب واحدها موجب تسهیل کار دانشجویان شده است.

– برقرارى سریع ارتباط با اساتید و معلمان، سایر دانشجویان و دانش آموزان به انواع روش های گفتارى، نوشتارى و تصویرى

– برقراری ارتباطِ بین دانشگاهی دانشجویان در شهرهای مختلف جهت انجام پروژه های علمی، چاپ نشریات و نیز مباحثه پیرامون مسائل علمی و آموزشی

– استفاده از روش های آموزش از راه دور و غیر حضوری

خطرات فضای مجازی

تسلط کامل والدین بر مهارت های مربوط به استفاده از رایانه ها و اینترنت، هوشیاری آنها در این رابطه و از سوی دیگر فرهنگ سازی برای استفاده صحیح از فضای مجازی، می تواند تاثیر بسزایی در فراگیرى مهارت هاى مختلف زندگى و نیز آموزش هاى مرتبط با تحصیلات و مسائل علمی نسل جوان و نوجوان داشته باشد. با این وجود، استفاده از اینترنت در میان نوجوانان و جوانان در صورتى که نظارت والدین را به دنبال نداشته باشد، می تواند بستری برای بروز ناهنجاری اخلاقی و رفتاری باشد.

به عبارتی باید در نظر داشت فضای مجازی که می تواند با برنامه ریزی به بستری آموزشی و مفید تبدیل شود، با توجه به ویژگی هایی که دارد می تواند زمینه ساز خطراتی در تمامی سطوح و ابعاد زندگی باشد. فضای مجازی و اینترنت به رغم تمام کاربردها و کارکردهای مفید خود، آسیب های اجتماعی خاصی نیز دارد که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. تاثیر این آسیب ها به ویژه در نسل در حال رشد کشور حساس تر بوده و دقت بیشتری را می طلبد.

آسیب های اجتماعیِ حاصل از ارتباط با اینترنت دامنه وسیعی دارد. طوری که می توان حوزه آسیب های آن را از چندهویتی گرفته تا دسترسی به حساب های بانکی، هرزه نگاری، انتشار محتواهای مستهجن، تجاوز به حریم خصوصی افراد و اشاعه خشونت ترسیم کرد؛ آسیب هایی است که کارشناسان حوزه جامعه شناسی، ارتباطات و روانشانسی بصورت مداوم از آنها صحبت می کنند.

آزادی بی حد و حصر در فضای مجازی، خلا قانون گذاری و عدم امکان حضور و نظارت پلیس بر تمام ابعاد آن موجب می شود که عده ای از کاربران بر اساس هنجارهای لحظه ای عمل کنند. گمنامی، بی چهرگی و بی نامی افراد در اینترنت نه تنها پیگرد قانونی مجرمان را در فضای رایانه ای مشکل می سازد، بلکه زمینه گسترش آن را نیز فراهم می آورد.

با توجه به رشد روزافزون جرایم اینترنتی و با در نظر گرفتن به این مطلب که جوانان بیش از هرگروه دیکر در مقابل بعضی از این جرایم آسیب پذیر هستند، حمایت از آنان امری ضروری و حیاتی به نظر می رسد. مسئولان و دست اندرکاران کشور باید خطرها و تهدیدهای این جرایم را جدی تلقی کنند و استراتژی های همه جانبه ای را در راستای آگاهی دادن به استفاده کنندگان از اینترنت، مقابله قانونی با جرایم اینترنتی و استفاده صحیح از تکنولوژی رایانه ای اتخاذ کنند.

یکی از کارکردهای مهم و خطرناک این فضا، گفتگوهای اینترنتی است که به واسطه گسترش استفاده از تلفن های همراه، روز به روز در حال افزایش است. فارغ از اینکه این موضوع بیشتر اوقات فراغت دختران و پسران جوان را به خود اختصاص می دهد و آنها را از پرداختن به امور مفید دیگر باز می دارد؛ به دلیل گمنامی افراد در این فضا، هویت های کاذب و دوگانه ای شکل می گیرد که در آشنایی ها و دوستی های رمانتیک مجازی، اکثر اوقات موجب به بازی گرفتن احساسات و سرنوشت افراد در این فضا می شود. البته آسیب های اینگونه در میان دختران جوان بیشتر مشاهده می شود که متاسفانه گاهی تاثیرات عمیقی بر آینده و زندگی آنان دارد.

علاوه بر آن، سرگرمی های مجازی، موجب کاهش علاقه جوانان به مشارکت های اجتماعی و فعالیت های مدنی شده است و ممکن است بر مهارت های اجتماعی آنان تاثیر منفی بگذارد. هم چنین حضور طولانی در فضای مجازی می تواند به فرهنگ پذیری اشتباه، جامعه پذیری ناقص و تاثیرپذیری افراطی از هنجارها و ارزش های حاشیه ای در عرصه های مختلف ارتباطی و اجتماعی منجر شود. از طرفی با کاهش حضور جوان و نوجوان در بستر خانواده، میزان اعتماد آنها به این نهاد مهم اجتماعی کم می شود. این اتفاق می تواند در نهایت منجر به از بین رفتن یکی از مهمترین کارکرد خانواده یعنی رفع سوالات، شبهات و مشکلات فرزندان شود. این موضوع زنگ خطری جدی برای ارتباطات انسانی است.

چه باید کرد؟

عده ای برای جلوگیری از آسیب هایی که فضای مجازی بر جوانان و نوجوانان دارد، منع استفاده از اینترنت را توصیه می کنند؛ اما به عقیده روانشناسان این روش اشتباه ترین گزینه در این خصوص است که می تواند به عاملی تحریک کننده در گرایش بیشتر فرزندان به استفاده از اینترنت شود.

ایجاد محدودیت باعث حساسیت بیشتر جوان و نوجوان می شود. برای کاهش آثار مخرب فضای مجازی باید طریقه استفاده درست از این ابزار را به آنان نشان داد. بنابراین رفتار صحیح والدین و ارائه راهکارهایی که بهترین گزینه جهت تصحیح رفتار کودکان، نوجوانان و جوانان است و بیشتر از آنکه لجبازی فرزند را تحریک کند، موجب راهنمایی و همراهی آگاهانه آنها می شود.

فضای مجازی به عنوان جادوی جام جهان نمای هزاره سوم یکی از ابزارهایی است که در آینده بشریت نقش مهمی را ایفا می کند و با توجه به تغییراتی که بصورت مداوم در آن ایجاد می شود باید مسیر درست استفاده از آن را نیز شناسایی کرد. لذا برای جلوگیری یا کاهش آسیب های اینترنتی باید به اقدامات پیشگیرانه ای مانند آگاهی بخشی به مردم از طریق رسانه های جمعی، آموزش دانش آموزان و دانشجویان و تصویب قوانین مختلف مبارزه با جرایم اینترنتی نیز توجه کرد.

منبع: مهرخانه

چرا افسردگی مردان معمولاً تشخیص داده نمی‌شود؟

بر اساس آمار، افسردگی، سالیانه ۶ میلیون مرد را در آمریکا تحت تاثیر قرار می‌دهد…

آیا فردی خشن، عصبی و انزواطلب هستید؟ آیا همیشه مشغول کار کردن می‌باشید، نوشابه‌های الکلی فراوانی می‌نوشید، داروهای غیر قانونی استفاده می‌کنید و از طریق فعالیت‌های پرمخاطره به دنبال شور و شوق هستید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، به افسردگی مردانه دچار شده‌اید که وینستون چرچیل آن را سگ سیاه می‌نامد. چرچیل سعی می‌کرد که این افسردگی خود را از طریق کار سخت بی‌اراده و نوشیدنی فراوان، دفع کند. برای افسردگی آقایان، استراتژی‌های غلبه آمیز- یک نوع ناسالم- ممکن است بی‌احتیاط رانندگی کردن، رابطه جنسی پرخطر باشد. اما هیچ کدام از اینها، راه درمان طولانی مدت برای افسردگی نیستند. حتی بدتر، اگر شخص افسرده باشد و تصمیم به خودکشی داشته باشد.

● مسائل پشت افسردگی مردان: بر اساس آمار موسسه ملی سلامت روان، افسردگی، سالیانه ۶ میلیون مرد و ۱۲ میلیون زن را در آمریکا تحت تاثیر قرار می‌دهد. اما تفاوت زیاد این ارقام گویای همه داستان نمی‌باشد. هر چند که تعداد مرد افسرده کمتر می‌باشد. اما این فرضیه به طور کاملا صحیح نمی‌باشد. محققان در تلاش هستند تا علت و چگونگی تفاوت افسردگی زنان و مردان را پیدا کنند و به دنبال آن راه درمانی ارائه کنند. اگر چه مسائل جای بحث و گفتگو دارند، اما احتمالاتی نیز وجود دارد: ممکن است افسردگی مردان مبهم باشد. مردان و زنان، علائم افسردگی متفاوتی را بروز می‌دهند. تعداد مردان افسرده که دست به خودکشی می‌زنند، بیشتر از زنان می‌باشد. مردان باید مهارت‌های لازم برای غلبه بر افسردگی را یاد بگیرند.

● افسردگی مردان، ممکن است تشخیص داده نشود: افسردگی مردان، نامشخص‌تر از افسردگی زنان می‌باشد. علل این مسئله عبارتند از:

▪ بی‌میلی برای بحث در مورد علائم افسردگی: به عنوان یک مرد، شاید برای صحبت کردن راجع به علائم خود با خانواده و دوستان خودتان رو راست نباشید، به ویژه بیان احساسات خود، بنابراین با متخصص در این زمینه مشورت کنید. و اگر نه افسردگی شما به طور صحیحی درمان نخواهد شد.
▪ این که فرد، بیماری روانی خود را تهدیدی برای مردانگی خود بداند: مثل خیلی از مردان دیگر، شاید به استقلال، مناعت طبع و وارستگی خود تاکید داشته باشید. شاید بیان احساسات مربوط به افسردگی خود را جدا از حالات مردانه خود بدانید و تمایلی برای بروز آنها نداشته باشید در صورتی که با بیان آنها می‌توانید افسردگی را سرکوب کنید.
▪ بروز ندادن علائم افسردگی: علائم افسردگی مردان کمتر واضح می‌باشند. برای نمونه، شاید برای نهان کردن علائم افسردگی از نوشیدنی‌های الکلی استفاده کنید. همچنین امکان دارد که بیشتر از علائم جسمی افسردگی بنالید تا از مشکلات رفتاری و احساسی آن. و شاید علائم افسردگی شما با علائم افسردگی معمول همخوانی نداشته باشد. همه اینها بررسی افسردگی مردان را سخت‌تر می‌سازد و همچنان در پرده‌ای از ابهام باقی می‌ماند.
▪ مخالفت با درمان بیماری روانی: گاهی اوقات، با وجود این که افسردگی مردان مشخص می‌شود اما با درمان خود، مخالفت می‌کنند. شاید نگران خراب شدن وجهه خود در محل کار خود می‌باشند یا فکر می‌کنند دیگر خانواده و دوستان به آنها احترام نمی‌گذارند.
▪ علائم افسردگی مردان: علت تفاوت افسردگی زنان و مردان می‌تواند هورمون‌ها، مواد شیمیایی مغز یا روش‌های غلبه بر آن باشد. علائم و نشان افسردگی مردان شامل موارد زیر می‌باشند: رفتار خشن و ناسزاآمیز، خشم نامناسب، رفتار گریزآمیز، درگیری در ورزش و کار، رفتار مخاطره‌آمیز از قبیل رانندگی بی‌ملاحظه، رابطه جنسی نامشروع، مصرف بیش از حد الکل و مواد مخدر، خطور افکار خودکشی به ذهن. تمام این‌ها می‌توانند شناسایی افسردگی مردان را سخت‌تر کنند و حتی ممکن است منجر به تشخیص نادرست شوند.
▪ افسردگی مردان و خودکشی: اگر چه زنان بیشتر اقدام به خودکشی می‌کنند، اما مردان، بیشتر خودکشی را به سرانجام می‌رسانند. مردان سفید پوست پیرتر، در بیشترین خطر خودکشی می‌باشند.

علل بیشتر به سرانجام رساندن خودکشی توسط مردان موارد زیر می‌باشند:

۱) استفاده از روش‌های مهلکتر (استفاده از تفنگ)
۲) تسریع در عمل خودکشی
۳) بروز علائم اخطار کمتر، یعنی صحبت درباره خودکشی

● زمانی که فکر خودکشی به مغز شما خطور می‌کند: اگر زمانی فکر خودکشی به ذهن شما رسید، هر چه سریع‌تر از دیگران کمک بگیرید و با آنها صحبت کنید. بهترین انتخاب و گزینه، زنگ زدن به اورژانس می‌باشد. اگر به هر دلیلی از این کار خودداری می‌کنید، خود را به یکی از اعضای خانواده خود برسانید، یا به یک دوست روانپزشک یا فرد حرفه‌ای زنگ بزنید.

● افسردگی مردان و مهارت‌های لازم

مثل خیلی مردان دیگر، شاید فکر کنید که افسردگی شما شدید نیست. شاید با خود فکر کنید که می‌توانید بر آن غلبه کنید. یا شاید علائم آن را مخفی سازید و اقدام به نوشیدن الکل یا داروهای غیر مجاز کنید، یا ساعات کاری خود را بیشتر کنید، اما همه اینها برای غلبه بر افسردگی بی‌فایده می‌باشند و بیماری شما را مزمن‌تر می‌کنند و بیچاره می‌مانید و زندگی از کف شما خارج می‌شود. باید مهارت لازم را برای درمان افسردگی بیاموزید، نه این که به طور خودکار به الکل و چیزهای دیگر روی بیاورید. روان‌پزشکان برای آموزش این مهارت‌ها مناسب می‌باشند.
این مهارت‌ها شامل موارد زیر هستند:

▪ اهداف: اهداف واقعی خود را مرتب ساخته و کارهای خود را رتبه‌بندی کنید.
▪ پشتیبانی: از حمایت احساسی خانواده، همسر یا دوستان خود بهره کافی بجویید.
▪ فعالیت ها: به فعالیت‌های مورد علاقه خود بپردازید، فعالیت‌هایی از قبیل ورزش، رفتن به سینما، فوتبال یا ماهیگیری.
▪ تصمیم‌ها: تا بهبود افسردگی خود، تصمیمات مهم زندگی خود را به تاخیر بیاندازید(مثل تغییر شغل). خیلی از درمان‌های موثر در جامعه در دسترس می‌باشند، هر چه زودتر برای درمان افسردگی خود اقدام کنید و اگر نه عواقب آن مخرب می‌باشند.

منبع: میگنا

تاثیر هوش هیجانی در کسب موفقیت‌های اجتماعی

از هوش هیجانی چه می‌دانیم؟

حتما تاکنون واژه هوش هیجانی را شنیده‌اید. هوش هیجانی به معنای آگاهی از هیجانات و توانایی مدیریت احساسات فردی است و شامل درک هیجانات و احساسات دیگران نیز می‌شود. به عبارتی افرادی که هوش هیجانی خوبی دارند، قادرند نسبت به احساسات و هیجانات دیگران به خوبی واکنش نشان دهند. آن چه اهمیت دوچندانی به هوش هیجانی می‌دهد، این است که هوش هیجانی بیش از بهره هوشی در موفقیت فرد در زندگی تاثیر دارد. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، بیش از افرادی که دارای بهره هوشی زیادی هستند، در روابط بین فردی موفق عمل می‌کنند. به این ترتیب واضح است که پی بردن به اهمیت هوش هیجانی، دانستن راهکارهایی برای افزایش آن، در بالا بردن کیفیت زندگی افراد نقش موثری ایفا می‌کند.

هوش هیجانی در کودکان

نتایج تحقیقات نشان می‌دهد کودکانی که هوش هیجانی بالایی دارند، هنگام قرار گرفتن در حالت ترس، اضطراب و استرس، می‌توانند خود را آرام کنند و ضربان قلب آن‌ها به سرعت پایین می‌آید و در نتیجه آرامش بیشتری را تجربه می‌کنند. آن‌ها توانایی تمرکز بیشتری دارند، از سلامت جسمی بیشتری برخوردار هستند، عملکرد تحصیلی بهتری دارند دارای ارتباطات و روابط سالمی با دیگران هستند و زمانی که هیجان زده می‌شوند به راحتی می‌توانند هیجانات منفی خود را کنترل و مدیریت کنند.

همچنین نتایج مطالعات نشان می‌دهد که تاثیر طلاق والدین روی بچه‌هایی که هوش هیجانی بالایی دارند با بچه‌هایی که هوش هیجانی پایین‌تری دارند، متفاوت است. معمولا طلاق یا ناسازگاری والدین باعث بروز مشکلاتی مثل افت تحصیلی، درگیری با همسالان و پرخاشگری فرزندان می‌شود، اما بچه‌هایی که هوش هیجانی بالایی دارند، به خوبی می‌توانند فشارهای روانی ناشی از طلاق یا ناسازگاری والدین را تحمل کنند. در واقع آموزش تکنیک‌های هوش هیجانی مانند ضربه‌گیر عمل می‌کند به این ترتیب با توجه به اهمیت آموزش هوش هیجانی به والدین، متخصصان روان شناسی راهکارهایی را در این زمینه ارائه کرده‌اند. نکته اینجاست که توانایی مدیریت هیجان از ابتدا در بعضی از کودکان بیشتر مشاهده می‌شود و بعضی از کودکان در مدیریت هیجانات مشکل دارند. خوشبختانه توانایی آموزش تکنیک‌های مدیریت هیجانات برای همه بچه‌ها امکان‌پذیر است.

آموزش هوش هیجانی

طی چند مرحله می‌توان هوش هیجانی را به کودکان آموزش داد:

در گام اول بهتر است والدین به احساسات کودک توجه نشان دهند و از هیجانات وی آگاه باشند. به این معنا که احساس خشم، غم و ترس را در وی شناسایی و از آن برای نزدیک شدن به کودک و آموزش به وی استفاده کنند. والدین باید بدانند که کودک در هنگام تجربه اضطراب، غم و ترس به وجود آن‌ها نیاز دارد و این بر خلاف تصور والدین است که می‌پندارند کودکان فقط در هنگام تجربه اتفاقات خوشایند به آن‌ها نیاز دارند. این کار، مستلزم این است که احساسات منفی کودکان از سوی والدین انکار نشود بلکه پذیرفته شود.

گام دوم این است که والدین به احساس کودک همدلانه گوش دهند و آن را بپذیرند. والدین در چنین شرایطی بهتر است خود را جای کودک بگذارند تا دریابند وی چه احساسی را تجربه می‌کند. اشتباهی که بیشتر والدین مرتکب می‌شوند این است که هیجانات منفی کودک را کوچک و غیرواقعی تصور می‌کنند و از آن به سرعت می‌گذرند. بهتر است والدین از کودک نپرسند «چرا ناراحتی»، «چرا ترسیدی» زیرا کودک ممکن است نتواند علت احساسات ناخوشایند خود را بیابد.

در گام سوم بهتر است والدین به کودک کمک کنند احساسش را توصیف کند و برای آن واژه‌ای بیابد؛ زیرا وقتی کودک بتواند واژه درستی برای توصیف احساسش بیابد، آرامش پیدا می‌کند. والدین در چنین شرایطی می‌توانند به کودک خود که کلمات کمی می‌داند، کمک کنند تا احساسش را توصیف کند. وقتی کودک پس از کسب تجربه یک احساس ناخوشایند با کمک والدین توانسته است آن را توصیف کند، باید بتواند به حل مشکل بپردازد و راه‌های مختلف را برای کنار آمدن با ترس، پشت سر گذاشتن اضطراب و… پیدا کند.

نکته مهم این است که والدین، خود باید نسبت به اهمیت هوش هیجانی واقف باشند و روش‌های آن را بدانند متاسفانه بیشتر والدین حتی با احساسات و هیجانات واقعی خود آشنا و صادق نیستند، بنابراین نمی‌توانند مدیریت هیجان را به کودک آموزش دهند. بیشتر والدین نمی‌دانند با کودکی که به شدت گریه می‌کند، قشقرق راه می‌اندازد و ترسیده است، چه کنند و راحت‌ترین کار را که سرکوب است انتخاب می‌کنند.

ظرافت‌های تربیتی

اگر کودکی نسبت به سنش هیجانات و احساسات افراطی دارد مثلا به شدت می‌ترسد و این امر، کیفیت زندگی کودک را تحت تاثیر قرار داده و به اختلال در روابطش با دیگران منجر شده است، والدین باید آن را جدی بگیرند و با متخصص در این باره مشورت کنند. گاهی بچه‌ها هیجانی را تقلید می‌کنند و برای به دست آوردن سود یا نفعی، ادای ترسیدن را درمی‌آورند. مثل کودکی که وانمود می‌کند می‌ترسد، تا اجازه پیدا کند به اتاق خواب والدینش برود. در چنین شرایطی، والدین باید هوشیار باشند و اجازه ندهند کودک با تقلید هیجانات، به آن چه می‌خواهد برسد. خوب است بدانید تک فرزند بودن به تنهایی باعث کاهش هوش هیجانی کودک نمی‌شود به خصوص اگر والدینی در کنار وی باشند که ارتباط عمیق و عاطفی با وی برقرار کنند یا وی در تعامل دائم با همسالان خود باشد. اگر کودک تک فرزند، ارتباطات اجتماعی خوبی با دیگر همسالان و افراد در محیط پیرامون داشته باشد، تک فرزند بودن تاثیری در هوش هیجانی وی نخواهد داشت. از سوی دیگر نتایج مطالعات نشان می‌دهد که جنسیت تاثیری بر هوش هیجانی افراد ندارد و دختران و پسران به یک اندازه توانایی درک احساسات و هیجانات دیگران و خود را دارند. تنها تفاوتی که در فرهنگ ما وجود دارد، این است که ابراز احساسات برای پسران دشوارتر از دختران است.

افزایش توانمندی با استفاده از هوش هیجانی

هوش هیجانی بالا به افزایش توانمندی فرد در استفاده از بهره‌ هوشی منجر می‌شود. ثابت شده است افرادی که هوش هیجانی خوبی دارند، در روابط اجتماعی‌شان بهتر عمل می‌کنند و در پیدا کردن جایگاه اجتماعی خود موفق‌ترند. این افراد می‌توانند نهایت استفاده را از بهره هوشی خود که ممکن است معمولی باشد، ببرند. در مقابل، افرادی که بهره هوشی بالایی دارند اما هوش هیجانی خوبی ندارند، به علت اشکال در برقراری ارتباطات و ناتوانی در درک هیجانات و احساسات خود و دیگران، نمی‌توانند جایگاه اجتماعی مورد نظر را بیابند و از بهره هوشی خود استفاده کنند.

منبع: روزنامه خراسان(گفتگو با اسماء عاقبتی دکترای روان شناسی بالینی و عضو هیئت علمی دانشگاه نیشابور)

آسیب‌شناسى خودارضایى

 مقدمه

طغیان جنسى، یکى از مهمترین و در عین حال پیچیده‌ترین مسائلى است که اکثریت مردم ـ به خصوص نسل جوان ـ با آن درگیرند. چه، این مسأله، عامل مهم و زیر بناى انحراف و انحطاط جسمى و روحى را فراهم مى‌سازد. در سن جوانى که انسان قدرت جسمى بیشترى را داراست، تمام امیال غریزى و نفسانى‌اش در اوج قدرت و شدت بوده و به خصوص این میل هم، از کمال قدرت برخوردار مى‌باشد. به این جهت محرومیت از ارضاى این میل، در ردیف مشکل‌ترین محرومیت‌هایى است که بشر با آن‌ها دست به گریبان است، زیرا تحمل محرومیت از هر غریزه یا نعمتى که ارضا و برخوردارى آن توأم با لذت بیشترى است، به همان نسبت مشکل‌تر و طاقت‌فرساتر خواهد بود. لذا باید گفت تعدیل این میل در جوانى، به راستى خود هنر بزرگى است. خود‌ارضایى یکى از راه‌هاى همین طغیان جنسى است. خود‌ارضایى بیراهه‌اى براى ارضاى میل سرکش جنسى است که نسل جوان را در معرض آسیب‌هاى جدى قرار مى‌دهد. از همین رو نام بیمارى بر آن نهاده شده است.

آسیب‌ها

قرآن کریم اصرار مى‌ورزد که‌ اى انسان! تمام اعمال و رفتار تو نه تنها در زندگى شخصى‌ات بلکه در طبیعت و محیط پیرامون تو نیز اثر مى‌گذارد. از آن جا که انسان سر و کارش بیشتر با طبیعت مادى است و به جنبه‌هاى مادى و دنیوى کارهایش بیشتر مى‌اندیشد و جلب منعفت دنیوى و دفع ضرر دنیوى برایش روشن‌تر و ملموس‌تر است بر همین اساس، دین اسلام قبل از هر چیز انسان را به پیامدهاى مثبت و منفى دنیوى کارهایش متوجه ساخته و هشدارهاى لازم را به او داده است.

بنابراین، بیان آسیب‌ها به نوبه خود، آگاهى‌بخشى و روشن‌گرى نسبت به تنبیهاتى است که به زودى زود گریبانگیر فرد مى‌شوند. آشنایى با آسیب‌ها هم براى پیشگیرى امرى کارساز است و هم براى ترک. وقتى بخواهیم با امر زشتى که در آستانه آن قرار گرفته‌ایم یا عادت ناپسندى که دچار آن شده‌ایم به ستیزه برخیزیم ابتدا باید نتایج نامطلوب آن را در نظر مجسم سازیم و بعد منافعى را که در نتیجه دفع و ترک آن عاید ما مى‌شود در درون خود تصور کنیم و در نتیجه این عمل، هر بار که چنین نمایشى در روح خود مى‌دهیم بر آن تحریک یا عمل چیرگى یافته و لذت ترک آن را لحظه به لحظه در خود احساس مى‌کنیم. ولى باید دانست که این گر چه قدم اول و امرى لازم است اما کافى نیست. باید براى پیشگیرى و درمان نیز تلاش کرد.

الف) آسیب‌هاى جسمانى

۱-ضعف و تحلیل قواى جسمانى

کاهش انرژى جسمانى بدن، از مضرات مهم و جبران‌ناپذیر خود‌ارضایى است. احساس خستگى، عارضه طبیعى انزال است، اگر خود‌ارضایى در شبانه روز به دفعات تکرار شود، این احساس خستگى در ساعات مختلف همراه انسان است. در نتیجه به مرور زمان، ضعف و بى‌‌حالى در فرد تثبیت شده و یک طبیعت ثانوى براى او ایجاد مى‌کند. کاهش و تخلیه مکرّر قواى جسمانى به ضعف عمومى و دائمى بدن و بالاخره به پیرى زودرس مى‌انجامد.

لاغرى، لرزش بدن، پژمردگى، ضعف مفاصل، تشنج، زردى و تیرگى چهره، از نشانه‌ها و عوارض ضعف جسمانى است. متأسفانه ضعف جسمانى به همین جا ختم نمى‌شود بلکه کل بدن را ساقط مى‌کند. شخصى که مبتلا به این عمل شوم شود، رفته رفته ضعف شدید در خود احساس کرده، کمر درد او را آزار مى‌دهد تا این که به فلج عمومى بدن مبتلا مى‌شود.

کم خونى، کم اشتهایى و مشکلات گوارشى، کم‌خوابى و اختلال در خواب، تنگى نفس، سردرد و سر گیجه، پیدایش تغییرات در نخاع و ستون فقرات، همگى از آسیب‌هاى جسمى خود‌ارضایى هستند.

۲- ضعف بینایى

خود‌ارضایى به تدریج در نور چشم و قدرت بینایى اثر مى‌گذارد و آن را کاهش مى‌دهد. درجات و شدت ضعف چشم بستگى به درجات و شدت خود‌ارضایى دارد و این به حدى است که گاه به نابینایى منجر مى‌شود.

۳- آسیب‌پذیرى در برابر بیمارى‌ها

تحلیل رفتن قدرت بدن و قواى جسمانى، بستر پذیرش سایر بیمارى‌ها را فراهم مى‌آورد. جسمى که با خود‌ارضایى ضعیف شده است نمى‌تواند در مقابل میکروب‌ها و ویروس‌ها از خود دفاع کند.

۴- آسیب دستگاه تناسلى و ناتوانى‌هاى جنسى و تولید مثل

خود‌ارضایى اثرات مهمى در دستگاه تناسلى از خود بر جاى مى‌گذارد. دکتر «هوچین سون» معتقد است که عموم ناراحتی‌هاى مربوط به دستگاه تناسلى از آثار خود‌ارضایى است. بعضى از این اثرات عبارت اند از:

تورم غدد وذى

تورم کانال نطفه

تورم قسمت پایینى و عقب کانال ادرار

شل شدن عضلات تناسلى

خروج بى‌‌اختیار منى با کوچکترین تحریک

ایجاد قاعدگى نامنظم و خروج ترشحات چرکى و احساس درد هنگام قاعدگى در دختران

از بین رفتن پرده بکارت

ارضاى ناکامى جنسى و از دست دادن لذّت مقارب بعد از ازدواج

ناتوانى و تأخیر تولید مثل به خاطر ضعف مکرّر دستگاه تناسلى و انزال زود هنگام

بیماریهاى مقاربتى

عقیم شدن

۵- آسیب مراکز عصبى و غدد در مغز

در اثر خود‌ارضایى و تحریک زیاد، هیپوتالاموس آسیب مى‌بیند. مغز و مراکز حساس دیگر مکررا دچار کاهش نسبى جریان خون مى‌شوند و از این طریق آسیب‌هاى جبران‌ناپذیر بر آنها وارد مى‌شود. تخلیه‌هاى مکرر عصبى، موجب ضعف اعصاب مى‌شود. خود‌ارضایى‌هاى مکرر، مراکز عصبى را دچار حساسیت و ضعف و خستگى و اختلال مى‌سازد. به گفته یکى از دانشمندان، خود‌ارضایى موجب ضعف قواى شهوانى و بى‌‌رمق و بى‌‌جان شدن آنها مى‌شود. به طور کلى اختلال قواى بینایى، شنوایى(مثل صداى زنگ در گوش و وز وز کردن)و… از ضعف و اختلال اعصاب است.

ب) آسیب‌هاى روحى ـ روانى

۱-ضعف حافظه، حواس پرتى و ناتوانى در تمرکز فکرى

همان گونه که گذشت، یکى از پیامدهاى خود‌ارضایى، ضعف و تحلیل قواى جسمانى است و این به نوبه خود، ناشى از اختلال در عملکرد سیستم مغز و اعصاب است. اختلال در این سیستم موجب مى‌شود که بخش حافظه، کارایى لازم را نداشته باشد. علاوه بر این، شخص مبتلا به خود‌ارضایى به خاطر تمرکز در این عمل و توجه نسبتا مداوم به موضوعات جنسى، حواس پرت و ناتوان در تمرکز فکرى است که این خود عامل دیگرى براى کاهش مستمر حافظه است. از عوامل حفظ و تقویت حافظه آن است که فرد به کارهاى علمى و فکرى مشغول باشد در حالى که شخص خودارضا، از کارهاى علمى و فکرى باز مى‌ماند و این خود عامل دیگرى براى ضعف حافظه چنین اشخاصى است.

۲-اضطراب

دلهره و دلواپسى از ویژگى‌هایى است که دائما فرد خودارضا را رها نمى‌کند، او مرتب با خود درگیر است و نمى‌تواند با خود کنار آید. افکار آشفته، وسواس فکرى، بى‌‌ثباتى، درهم ریختگى فکرى دامن‌گیر اوست: «نکند کسى بفهمد»، «کى و چگونه این کار را تکرار کنم»، «کى مى‌شود نجات پیدا کنم» و… لحظه‌اى آرام و قرار ندارد، سرزنش و تحقیر خود به علت ارتکاب گناه، شخصیت او را در هم مى‌کوبد. گاهى تأخیر در ترک و این که بعد از ترک چه مى‌شود، امان او را مى‌گیرد.

۳- افسردگى

بى‌‌احساسى و بى‌‌تفاوتى، بى‌‌نشاطى و بى‌‌ذوقى، سستى و گوشه‌گیرى، غم و اندوه، عدم علاقه به امور هنرى، ورزشى، مسائل معنوى و…همگى از نشانه‌هاى بارز و حتمى افسردگى است.

۴- پرخاش‌گرى و بد اخلاقى

شخص خودارضا نسبت به کوچکترین محرّک محیطى حساس است، حوصله گفت و گو با دیگران را ندارد، زود رنج است و سریعاً از کوره در مى‌رود، به نور زیاد، صدا، رفت و آمد و… حساسیت فوق العاده دارد.

۵- یأس از زندگى

۶- از بین رفتن خلاقیت‌ها، توانایى‌ها و سرکوب شدن استعدادها.

۷- عدم میل به تحصیل، مطالعه، تحقیقات علمى و فعالیت‌هاى فکرى.

۸- هوس‌باز و بى‌‌بندوبار شدن و اعتیاد به ارضاى جنسى نامشروع.

۹- بى‌‌عاطفه، کم رو و خجل.

۱۱- عدم اعتماد به نفس و احساس حقارت، ضعف اراده.

۱۲- از بین رفتن صفاى دل و بى‌‌علاقه گى نسبت به امور معنوى، مجالس دعا، جماعات و….

۱۳- احساس گناه، عذاب وجدان.

ج) آسیب‌هاى اجتماعى

خودارضایى، یک حس گریز از اجتماع پدید مى‌آورد که در اثر افراط و تکرار، در او ریشه‌دارتر خواهد شد. فرد در گوشه‌اى خود را منزوى و به افکار دور و دراز مى‌پردازد. توجه به لذات شخصى، سبب سستى روابط اجتماعى مى‌گردد و حیات جمعى را دچار مخاطره مى‌سازد. فرد خودارضا به غیر از میل و انزواجویى، در عرصه اجتماعى نیز با مردم جوشش ندارد و از زندگى در جمع احساس لذت نمى‌کند. اینجاست که نه تنها شخصیت اجتماعى و انسانى چنین افرادى تدریجا متزلزل شده بلکه جامعه نیز از وجود نیروى جوان و پر انرژى محروم گردیده است و در دراز مدت موجب اختلال در نظام اجتماعى مى‌شود. این دسته از آسیب‌ها عبارتند از:

۱- بى‌‌آبرویى؛

۲- مشکلات خانوادگى؛

۳- انزواى اجتماعى، طرد شدن از جامعه و مشکل دوستیابى؛

۴- مشکلاتى در ازدواج از قبیل: عدم پذیرش در خواستگارى؛ در نامه‌اى آمده: اکنون خواستگاران فراوانى دارم که هر یک از دیگرى بهتر هستند. به دلیل همین مسأله (خودارضایى و از دست دادن بکارت) است که مجبورم به خواستگارانم جواب رد بدهم بدون این که پدر و مادرم علت نپذیرفتن من را بدانند. «دخترى ۱۸ ساله از تهران». بى‌‌میلى به ازدواج و تأخیر در آن، بى‌‌میلى به همسر، ناتوانى در مقاربت صحیح و ارضاى جنسى خود و همسر، ناسازگارى خانوادگى، سرد بودن کانون خانواده، ناتوانى در برابر مشکلات و سختى‌ها پس از ازدواج، طلاق و متزلزل شدن کانون خانواده.

۵-افت تحصیلى

۶- بزهکارى

۷- عدم علاقه نسبت به فداکارى، خدمتگزارى به همنوعان و…

۸- لذت نبردن از دوستى‌ها و مهر و محبت‌ها در روابط با پدر و مادر، بستگان و دوستان و بالاخره بریدن از آنان.

۹- از بین رفتن عزت، پاک دامنى، شرف و حیا.

۱۱- انحطاط و انحراف فکرى و عملى خود و به انحراف کشیدن دیگران.

۱۲- ایجاد خطرات اجتماعى براى خانواده خود و نوامیس دیگران.

۱۳-سوء استفاده جنسى و تجاوز به کودکان.

۱۴- ترویج و اشاعه فحشا و منکرات.

۱۵- شیوع بیمارى‌هاى مقاربتى در جامعه.

۱۶-حسادت و بدبینى.

د) آسیب‌هاى معنوى و اخروى

همه آسیب‌هاى سه گانه که سخن از آنها به میان رفت، قابل اصلاح و جبران است اما آسیب معنوى به این راحتى قابل جبران نیست چون اولا: آسیب به قلب و دل است که هیچ بُعد از وجود آدمى به ارزش، کارایى، حساسیت و لطافت قلب و دل او نیست. به تعبیر قرآن و روایات اسلامى، گناه به دل انسان سرازیر مى‌شود و آن را فاسد و از کار مى‌اندازد. ثانیا: این آسیب فقط دنیوى است.

قرآن کریم مى‌فرماید: چنین نیست که بعضى خیال مى‌کنند، بلکه اعمال خلافشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته، لذا از درک حقیقت وا مانده‌اند. کلاّ بَل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون.[۱] آرى، بدترین اثر گناه، تاریک ساختن قلب و از میان بردن نور علم و حس تشخیص است. «گناهان از اعضا و جوارح سرازیر قلب مى‌شوند».[۲]

مرحوم علامه طباطبایى(قدس سره) در تفسیر المیزان[۳] مى‌فرماید: از آیه شریفه سه نکته استفاده مى‌شود:

۱- اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى‌دهند؛

۲- این نقش و صورت خاص، مانع آن است که نفس آدمى حق و حقیقت را درک کند؛

۳- نفس آدمى به حسب طبع اولیه‌اش، صفا و جلایى دارد که با داشتن آن، حق را آن طور که هست درک مى‌کند.

قلب از دیدگاه قرآن، جایگاه مهمى دارد قرآن کریم اولا: قلب را مهمترین مرکز شناخت در انسان معرفى مى‌کند. ثانیا: بیمارى قلب را مهمترین بیمارى به حساب مى‌آورد و از این بیمارى به تعابیر مختلف و عجیب یاد مى‌کند: قلب بیمار، قساوت قلب، انحراف قلب، زنگار قلب، کور شدن قلب، مهر شدن قلب، قفل شدن قلب و بالاخره از همه مهمتر مردن قلب. که جمعا بیش از هفتاد و دو مورد آمده است.

در اهمیت گناه از دیدگاه اسلام، همین بس که اسلام اولاً: کیفر و اثر آن را منحصر به دنیا نکرده است.[۴] ثانیاً: از اندیشه و فکر گناه هم منع کرده است تا گناه را از سرچشمه خشک کند.[۵] ثالثاً: از گناه به عنوان درد و بیمارى یاد کرده است.[۶] رابعاً: از رفاقت و دوستى با گنهکار و شرکت در مجلسى گناه به شدت نهى کرده است.[۷] خامساً: ترک گناه را بهترین عبادت برشمرده است.[۸]

این‌ها بخش بسیار اندک از هشدارهایى است که اسلام براى دفع اثر زیانبار گناه به انسان‌ها داده است. براى این که به تأثیر گناه بر دل و قلب بیشتر پى ببریم، به عنوان نمونه به ذکر یک روایت اکتفا مى‌کنیم:

رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلّم) مى‌فرماید: وقتى انسان مؤمن گناهى را مرتکب مى‌شود، لکه سیاهى در قلبش پیدا مى‌شود که اگر دل از آن بکند و توبه کرده و از خداوند آمرزش طلبد، دوباره قلبش شفاف مى‌شود و اگر گناه را ادامه دهد، سیاهى تمام قلبش را فرا مى‌گیرد.[۹]

خودارضایى هم که اسلام به شدت از آن نهى کرده است، شاید از همین باب باشد که اثر در قلب و دل آدمى مى‌گذارد و آثار روحى و روانى خودارضایى که در بخش(ب) بیان گردید، عمدتا از همین بیمارى دل ناشى مى‌شود. در این جا چند روایت در مورد اثر معنوى گناه خودارضایى بیان مى‌کنیم به امید آن که تو‌ اى جوان عزیز و برومند! اى که چشم امید پدر و مادر و جامعه به توست،‌ اى آینده‌ساز خود و جامعه اسلامى و بالاخره تو‌ اى مبتلا به این گناه خانمانسوز و هلاکت‌بار، به خود آیى و تا دیر نشده خود را از این مهلکه و باتلاق نجات دهى، بدان که مى‌توانى، حتما مى‌توانى!

۱- امام صادق(علیه السّلام): روز قیامت خداوند با شخص خودارضا گفت و گو نمى‌کند و از چشم خدا مى‌افتد.[۱۰]

۲- رسول خدا(صلى الله علیه وآله و سلّم): لعنت خدا و ملائکه خداوند و تمام بشر بر شخص خودارضا[۱۱]

۳- امام صادق(علیه السّلام): براى کسى که خودارضایى کند، در قیامت عذاب دردناکى در نظر گرفته شده است.[۱۲]

در پایان توجه شما را به تحقیقى که حاصل بررسى ۴۰۰ نامه رسیده از نوجوانان کشور به برنامه آینده‌سازان صداى جمهورى اسلامى در دى ماه ۱۳۶۷ است جلب مى‌کنیم. طبق این تحقیق افرادى که مبتلا به خود‌ارضایى مى‌باشند به ناراحتى‌هاى زیر مبتلا گشته اند:

۱. ضعیف شدن چشم؛ ۲. لاغر شدن صورت؛ ۳. ضعف اعصاب؛ ۴. تحلیل رفتن بدن؛ ۵. سر درد و سر گیجه؛ ۶. سرماخوردگى زود به زود؛ ۷. کم‌خونى؛ ۸. سست شدن زانو؛ ۹. سیاه شدن دور چشم؛ ۱۰. ضعف حافظه؛ ۱۱. زرد شدن صورت؛ ۱۲. ضعف و اختلالات شنوایى؛ ۱۳. جوش صورت؛ ۱۴. گوشه‌گیرى؛ ۱۵. اختلال در خواب؛ ۱۶. ایجاد حالت وسواس و تردید؛ ۱۷. افت تحصیلى.

اکنون تو‌ اى جوان که طراوت و پاکى دنیا را باید در تو دید و از تو شناخت، به چه مى‌اندیشى؟ آسیب‌ها را دیدى و خواندى؟ براى از این به بعد، چه در سر دارى؟ آیا از هم اکنون کمربندت را محکم بستى و عزمت را جزم نمودى؟ به خود آى! همین الان وقت تصمیم است، همین الان، نگو از فردا، نگو ببینم چه مى‌شود، نگو نمى‌شود و نگو چه و چه و نگو…. با توکل بر خدا و با یک اراده جدى، حرکت کن، به زودى افق‌هاى سلامت و سعادت را خواهى دید و احساس قدرت مى‌کنى. پس حرکت، حرکت، اراده، اراده، تصمیم، تصمیم.

در بخش دوم (درمان خود‌ارضایى) به کمک تو شتافته‌ایم، راه درمان را به تو نشان داده‌ایم، محض خدا، به خاطر خودت، کمک ما را پس نزن. به دامانش نشیند لکـه ننگ گلى گر همنشین خار گردد. على سلطان دین فرمود: آن کس که با نادان نشیند، خار گردد.

منابع کمکى

۱- خود‌ارضایى یا ارضاى انحراف جنسى، مؤسسه فرهنگى اشراق، بابل: مبعث ۱۳۷۹٫

۲- بلوغ، دکتر احمد صبور اردوبادى.

۳- تفسیر المیزان، مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایى ـ قدس سره ـ.

۴- تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مکارم شیرازى.

۵- جلوه‌هاى حکمت، سید اصغر ناظم زاده قمى.

۶- خانواده و مسائل جنسى کودکان، دکتر على قائمى.

۷- دختران، دوستى‌ها و عبرتها، محمد على کریمى نیا.

۸- دنیاى نوجوان، دکتر شرفى، انتشارات تربیت.

۹- راهنماى پدران و مادران، محمد على سادات.

۱۰- مشکلات جنسى نسل جوان، آیت الله مکارم شیرازى.

[۱]. مطففین / ۱۴٫

[۲]. تفسیر نمونه، ذیل آیه ۱۴ مطففین.

[۳].ذیل آیه مطففین: ۱۴٫

[۴]. مائده / ۳۳٫

[۵]. على(ع) مى‌فرماید: کسى که در انجام گناه زیاد فکر کند، بالاخره به گناه کشیده مى‌شود. (غرر الحکم).

[۶]. على(ع) مى‌فرماید: براى دلها بیمارى اى، دردناک‌تر از گناه نیست. (بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۴۲).

[۷]. على(ع) مى‌فرماید: بر فرد مسلمان شایسته نیست که با گنهکار طرح رفاقت و دوستى بریزد. (وسایل الشیعه، ج۲، ص۲۶۹).

[۸]. على(ع) مى‌فرماید: برترین عبادت، دورى گزیدن از گناه است.

[۹].تفسیر المیزان، ذیل آیه ۱۴ مطففین.

[۱۰]. میزان الحکمه، ح ۱۸۷۴۹٫

[۱۱]. همان، ح ۱۸۷۴۸

[۱۲]. همان، ح ۱۸۷۴۹٫

منبع: سایت اندیشه قم

وسواس فکری

قبل از پرداختن به مسئله اختلال وسواس فکری – عملی، یا به عبارت علمی، اختلال وسواسی – جبری، توصیف واژه اضطراب که در میان عامه ی مردم به نوعی شناخته شده است، ضروری است. ضروری از این نظر که هر چند این واژه از دیرباز برای انسان آشنا بوده ولی مفهوم عمیق‌تر و علمی آن جهت توصیف بیماری مزبور مهم به نظر می‌رسد. این واژه نزد عموم به مفاهیمی چون نگرانی، تشویش، دلهره، دستپاچگی و نظایر این اطلاق می‌شود. اما به واقع این مفهوم عبارت است از یک حالت انگیختگی هیجانی مفرط و غیر قابل کنترل در لحظه وقوع توسط فرد که دارای یک یا چند علامت عمده ی جسمی – روانی است؛ نظیر پریدگی رنگ چهره یا سرخ شدن چهره، احساس گرم شدگی یا سردی در اندام خصوصاً دست‌ها، تنگی نفس، لرزش لبها یا دستها، احساس پیچش در ناحیه شکم، حالت تهوع و استفراغ، پرش گوشه چشم‌ها و یا پلکها، تندی ضربان قلب، بروز اختلال در ارائه تکلم و علائمی چند از این دست.

اما آنچه شرح آن بیان شد، علائمی چند است که لزوماً تمامی آنها در حالت اضطراب پدید نمی‌آید، آنچه لازم است در بروز اضطراب مطرح گردد این است که اضطراب، خود در حالات عمیق‌تر، طولانی مدت‌تر و گسترده‌تر تبدیل به شکل‌ها و گونه‌های مختلفی می‌شود که اصطلاحاً به آنها، طبقه ی اختلال‌های اضطرابی گفته می‌شود. به عبارتی اختلال‌های مختلفی پدید می‌آیند که ریشه همه ی آنها به طور مشترک، بروز همان اضطراب است و یکی از عمده‌ترین اختلال‌های اضطرابی، همان اختلال وسواس جدی است.

تشریح نوع اختلال

در یک عبارت ساده، اختلال وسواسی- جبری، عبارت از وجود حداقل یک فکر اضطرابی در شخص است که نهایتاً منجر به بروز یک رفتار جبری در فرد می‌شود. فکر و رفتار در شخص، غیر قابل کنترل بوده و شخص ناگزیر از تسلیم شدن در برابر آنهاست. نمونه ی شایع آن، فکر آلوده بودن دستها در فرد است که وی را وادار می‌سازد به کـّرات دستهای خود را بشوید. اما این اختلال می‌تواند شکل خفیف‌تری نیز داشته باشد و آن هم وجود فکر وسواسی است که کمتر به عمل وسواسی تبدیل می‌شود.

در این حالتِ فکر وسواسی یک فکر، یک عقیده، یک احساس و یا یک اندیشه، مزاحم و تکرار شونده است. مثلاً شخصی مدام به این مسئله اشتغال ذهنی دارد که ممکن است عملی انجام دهد که منجر به مرگ فرزندش شود یا مدام فکر مرگ مادرش به ذهنش خطور کند. نمونه‌هایی از افکار وسواسی عبارتند از فکر آسیب زدن به خود یا دیگران، مرگ نزدیکان، آلوده بودن، مبتلا به یک بیماری لاعلاج بودن، آتش سوزی، مسموم شدن خود یا مسموم کردن دیگران.

متقابلاً اعمال وسواسی نیز در نوع عمیق‌تر اختلال، به صورت عملی حاد ظهور پیدا می‌کند نظیر شستن دست‌ها، استحمام مکرر، بررسی ابزار مختلف نظیر شیر گاز، پنجره‌ها، کمدها و گنجه‌ها، قفل در و…

علل زمینه‌ای بروز اختلال

در تشریح ساده و کلی علل بروز اختلال، بایستی اشاره نمود که این اختلال‌ها عمدتاً می‌تواند ثانوی، یعنی به دنبال یک اختلال دیگر در فرد مطرح باشند و یا این که به دنبال، ناراحتی و اختلال دیگری پدید آید که مقصود، افسردگی است. به عبارتی زمینه آن وجود افسردگی در فرد است که گاهی به دنبال این اختلال حادتر می‌شود. اما در مجموع، عوامل رفتاری زیادی در بروز اختلال مطرح هستند که به طور عمده بدانها اشاره می‌شود:

۱- عوامل زیست‌شناسی نظیر عوامل عصبی مغز( ناقل‌های شیمیایی)، عوامل وراثتی و عوامل هورمونی

۲- عوامل رفتاری

۳- عوامل روانی – اجتماعی

در تشریح کلی عوامل مطرح شده باید گفت که وجود فرد یا افرادی مبتلا به اختلال‌های خلقی و یا اضطرابی در خانواده ی گروه ۱و ۲ می‌تواند زمینه‌ای برای بروز اختلال در فرزندان باشد، اما جدای از این بُعد، یکی از مهمترین عوامل، وجود عوامل رفتاری است. نقش رفتاری والدین در تربیت اصول رفتاری کودک، در بروز این اختلال بسیار مؤثر است. به طور طبیعی والدین در تربیت کودک خود، نقش مستقیم‌تر و عمیق‌تری بازی می‌کنند. این نقش در ابعاد افراطی تسلط‌گرایانه، اجباری و دستوری و طی تکرارهای مکرر و خصوصاً هنگامی که کودک را ناگزیر از انجام آن می‌سازند، می‌تواند زمینه‌ساز بروز اختلال، در فرد گردد.

برای نمونه در یکی از تحقیقات که درباره ی رفتار کودک، در سال ۱۹۹۹ ارائه شد، به الگوهای رفتاری والدین در شکل‌گیری رفتار وسواسی کودکانی اشاره شد که در آن مُبادی آداب بودن والدین، توجه به نکات پیش پا افتاده، تأکید به انجام دقیق اکثر عملکردها، رعایت نظم و انضباط، اصول بهداشتی، کنترل روابط، روابط محدود، دقت در رعایت شست و شو، در حد بسیار افراطی مد نظر بوده است.

اما در عوامل روانی- اجتماعی به مفاهیمی چند از جمله روانکاوی، یادگیری‌های اجتماعی و خودارزیابی اشاره می‌شود. به طور خلاصه از دیدگاه روانکاوی در زمینه ی اختلال به تأکید و تثبیت رفتارهای اولیه در دوران رشد جنسی کودک که اصطلاحاً دوران مقعدی است اشاره شده است. گفته می‌شود که یک مادر کمال‌گرا در تأکید و کنترل شدید کودک جهت کنترل مدفوع خود در آن سنین و سپس ارائه تربیت به صورت کمال‌گرایانه یعنی هر چیزی در حد بسیار دقیق و مطلوب خود، می‌تواند شخصیت وسواسی را پدید آورد. چنانچه توجه دادن کودک به رفتارهای وسواسی محیط، نظیر رعایت اصول اخلاقی در حد بسیار بالا، رعایت اصول ارتباطی، کنترل نظم و انضباط و سعی او به کامل بودن در حد بسیار ایده‌آل و عواملی چند از این قبیل که الگوهای محیطی فرد را تشکیل می‌دهند، شخصیت وی را به سوی بروز عوامل وسواسی سوق می‌دهد. خودارزیابی نیز به دنبال همین رفتارها، مبتنی بر این اندیشه می‌شود که شخص برای پذیرفته شدن بایستی تمامی خصائص مزبور را در حد کمال در خود ایجاد نماید و این تنها عامل پذیرش وی در جمع، والدین و جامعه است که خودِ این ارزیابی منجر به ایجاد شخصیت وسواسی می‌گردد.

عوامل پیشگیری‌کننده

مهمترین و ساده‌ترین عمل پیشگیری‌کننده، توجه مناسب و معتدل به ایفای نقش تربیتی برای کودک است. این که از ارائه ی عوامل تربیتی و اِعمال فشار شدید جهت شکل دادن آداب و اصول در رفتار کودک خودداری نمود. اما در بزرگسالی پس از بروز افکار وسواسی و یا جبری و حتی وسواسی – جبری، آنچه جهت کنترل و رفع این مشکل مهم است در چند بخش کوتاه قابل ذکر است. در ابتدا آنچه مهم است شناسایی، ارزیابی شدن؛ مدت افکار وسواسی یا اعمال جبری و یا اختلال وسواسی – جبری است.

در یک مفهوم کلی اگر هر یک از این حالات، در حدی نیست که به فعالیت‌های فردی و اجتماعی و در مجموع عملکردی فرد آسیبی وارد می‌کند و فرد به فعالیت‌های فردی و اجتماعی خود به راحتی ادامه می‌دهد، این حالت شکل بسیار خفیفی بوده و با فعالیت‌هایی چند، قابل مقابله می‌باشد. گاهی اوقات علت‌ها لزوماً مستقیماً با فکر یا عمل وسواسی در ارتباط نیستند مثلاً وجود اختلاف بین زن و مرد در مدت‌های طولانی و بروز نگرانی از طردشدگی در زن توسط همسرش، می‌تواند او را وادار به رفتارهای وسواسی شدید در نظافت خانه نماید و یا این عمل می‌تواند در توجه بیش از حد به نظافت کودک و خانواده منجر شود. پس در ابتدا، یافتن علت یا علل بروز اضطراب و گام برداشتن در جهت آن، می‌تواند مفید باشد. بیکاری و خالی بودن از فعالیت‌های فکری و عملی مناسب در زندگی روزمره، می‌تواند فضای مناسبی برای بروز افکار وسواسی باشد. به عبارت کلی باید دید آیا شخص، فعالیت‌های هدفمند کوتاه مدت یا بلندمدت در زندگی روزمره ی خود دارد یا خیر و آیا بدانها می‌پردازد؟

پس بی‌هدفی و غیر فعالی، از عوامل زمینه‌ساز برای بروز افکار وسواسی است. وجود فعالیت‌های مکرر و تنش‌های روزمره ی بسیار و عدم رفع تنش‌ها و خستگی‌های روزمره می‌تواند به مرور، زمینه‌ساز خستگی روانی باشد. تنهایی و انزوا، نداشتن ارتباط کلامی و فیزیکی با دنیای خارج، پرداختن به فعالیت‌های ضعیف و انفرادی در حد زیاد، خود به تدریج می‌تواند اضطراب‌زا و موجد افکار وسواسی باشد. همین امر به نوعی در خصوص اعمال وسواسی صادق است. یک نکته ی رفتاری این که شخص مبتلا به رفتارهای وسواسی، می‌تواند رفتارهای مزبور را در یک دفترچه ی کوچک یادداشت و عمل به آن را نیز یادداشت نماید. مثلاً کسی که در وارسی قفل در وسواس دارد، می‌تواند هنگام خروج از در، بلافاصله قفل کردن آن را یادداشت نماید و هنگامی که در مسیر حرکت خود فکر وسواسی به سراغ وی می‌آید، به یادداشت خود مراجعه کند. این عمل باعث می‌شود نگرانی وی مرتفع و عمل وسواسی کنترل گردد.

اما هنگامی که هیچ یک از این توصیه‌ها، کارساز نیست و فکر یا عمل وسواسی کماکان وجود داشته و روز به روز نیز شدت می‌یابد و یا در فرم خفیف‌تر در همان حالت باقی می‌ماند، در این صورت، لزوم رجوع به متخصصین روان‌شناسی و مشاوره با آنها در زمینه مشکل مورد نظر مطرح می‌گردد. در انتها لازم به ذکر است که این اختلال به شکل‌های متفاوتی در افراد شایع است که در شرایط آزاردهنده ی آن توصیه می‌شود حتماً به روان‌شناسان مراجعه گردد.

منبع: تبیان؛ تهیه و تنظیم: زهره پری‌نوش

چگونه خانواده‌ای شاد داشته باشیم؟

خانواده، ابتدایی‌ترین بنیاد جامعه است و برای داشتن جامعه‌ای هدفمند و توانا، باید خانواده‌هایی شاد، پرامید و تلاشگر داشته باشیم.

خانواده باید برای اعضای خود احساس امنیت و عشق را به همراه بیاورد، به نحوی که آنها بتوانند خستگی‌ها و ناراحتی‌هایشان را در آن رفع کنند و از دیدار یکدیگر و در کنار هم بودن، جانی دوباره پیداکنند. اعضای خانواده باید بتوانند یکدیگر را بخوبی درک کنند و زنجیر نامرئی و در عین حال، ناگسستنی عشق و محبت در بین‌شان جریان داشته باشد.

اما چگونه خانواده‌ای شاد داشته باشیم؟ مطمئن باشید نیاز به هیچ جادو و نیروی فرازمینی نیست. فقط لازم است اعضای خانواده، به خصوص پدر و مادر، نکاتی را رعایت کنند که موجب شود افراد راحت‌تر با یکدیگر ارتباط برقرار و نسبت به هم احساس مثبت پیدا کنند و همدیگر را دوست داشته باشند. این توصیه‌ها را به کار ببندید تا خانواده شما هم بتواند در مسیر شادشدن قدم بردارد:

در دسترس باشید: هر وقت برای فرزندان خانواده مشکلی پیش می‌آید، پدر و مادر باید در دسترس باشند تا فرزند احساس امنیت کند و بداند که آنها از هیچ محبتی برای حل مشکل فرزندان خود دریغ نمی‌کنند. همچنین، زن و شوهر باید در هر شرایطی برای کمک کردن به یکدیگر بشتابند و استحکام بخشیدن به روابطشان را بر هر چیز خارجی دیگر ترجیح دهند. هرگز خستگی ناشی از کار یا ناراحتی‌هایی که با افراد دیگر دارید را همراه با خود داخل خانه نبرید. از این پس بر خود وظیفه بدانید از لحظه‌ای که در خانه را بازمی‌کنید، با عشق و شادی و خاطرات قشنگ از دنیای بیرون، داخل خانه شوید. به خاطر داشته باشید همسر و فرزندان شما در صورتی انتظار آمدنتان را می‌کشند که آنها را خوشحال کنید؛ در غیر این صورت، کسی از چند دقیقه زودتر خانه آمدن شما خوشحال نخواهدشد.

به یکدیگر ابراز محبت کنید: این که شما فردی دلسوز و فداکار برای خانواده‌ هستید، بسیار ارزشمند است، اما این را بدانید که صرف زحمت کشیدن و تلاش شبانه‌روزی برای آنها کافی نیست. شما باید گهگاه در کلام هم به آنها ابراز لطف و محبت کنید. به اعضای خانواده‌تان بگویید که دوستشان دارید و تا چه اندازه برای شما مهم‌ هستند. افراد خانواده محبت کردن را از یکدیگر یاد می‌گیرند و فرزندان در آینده می‌توانند با توشه این محبت، زندگی نویی بسازند. متاسفانه پدران و مادران زیادی بوده‌اند و هستند که به معنای واقعی، والدینی زحمتکش برای فرزندان خویش‌ هستند، اما چون اهل محبت کلامی نیستند، فرزند هیچ‌گاه نتوانسته آن طور که باید مهر آنها را درک کند.

با یکدیگر ارتباط داشته باشید: شاید افراد یک خانواده با هم زندگی کنند، اما این دلیل نمی‌شود که واقعاً با یکدیگر احساس نزدیکی کنند. چرا هنگامی که برای یک مرد در محیط کار مشکلی پیش می‌آید، نباید این توان را داشته باشد که مشکلش را با همسرش مطرح کند؟ یا چرا یک دختر نوجوان ترجیح می‌دهد موضوعی که مدت‌هاست ذهنش را درگیر کرده با دوستش در میان بگذارد و آن را از خانواده خود پنهان ‌کند؟ سعی کنید برای خانواده خود فردی قابل اعتماد باشید تا آنها بتوانند درونیاتشان را با شما تقسیم کنند نه دنیای بیرون.

به سنت‌های خانوادگی احترام بگذارید: شاید در دوره قدیم، کسی باور نمی‌کرد کار به جایی برسد که خوردن وعده‌‌های غذایی به همراه خانواده، نوعی سنت تلقی شود، اما در هر صورت، امروزه در این دنیای تکنولوژیک، این وضع پیش آمده است. سعی کنید تا سر‌حد امکان، وعده‌های غذایی‌تان را همراه اعضای خانواده بخورید. افطارها را پیش آنها باشید. اگر خانواده‌تان دسته‌جمعی به مهمانی می‌روند، شما هزار و یک دلیل برای نرفتن نیاورید و در این رفت و برگشت کوتاه و پرخاطره، آنها را همراهی کنید. مسافرت‌های خانوادگی را از دست ندهید. روزهای مخصوص پدر، مادر و تولدها را جشنی کوچک اما پرمهر بگیرید. در این مناسبت‌ها، فردی که به افتخارش جشن گرفته‌اید خوشحال می‌شود و نوعی احساس دین نسبت به سایرین خواهد داشت. پس آنها را از دست ندهید.

از جنگ و دعوا بپرهیزید: پدر و مادر نباید در حضور فرزندان، با هم دعوا داشته باشند و یکدیگر را متهم به صفات بد‌اخلاقی کنند. وقتی یکی از افراد خانواده فضا را متشنج کند، دیگر محیط خانه برای اعضا دوست‌داشتنی نخواهد بود و آنها را از خانه فراری خواهد کرد. در خانه‌ای که پدر و مادر با هم مرتبا دعوا داشته باشند، فرزندان بشدت مشکل پیدا خواهند کرد و در زندگی آینده به افرادی عصبی، منفعل یا مردم‌گریز تبدیل خواهند شد.

برابری را رعایت کنید: هرگز و به هیچ دلیلی، بین افراد خانواده، تبعیض قائل نشوید و به همه به شکلی یکسان محبت کنید. افراد خانواده باید بنابر مساوات از هر نعمتی بهره ببرند، پس اگر چیزی را برای کسی تهیه می‌کنید، به فکر سایرین هم باشید. همه اعضای خانواده را در نظرخواهی‌ها شرکت دهید. دلیلی ندارد اگر یکی از فرزندان خانواده مشغول تحصیلات عالیه در دانشگاه است و دیگری نتوانسته دیپلم بگیرد، نظر فرزند درس نخوانده ارزش کمتری از فرد تحصیلکرده داشته باشد. خانواده کانون محبت و عشق است و رعایت برابری به اعضای آن احساس امنیت می‌بخشد.

منبع: prokerala‌‌‌‌ مترجم: لیلا رعیت

کارهایی که بعد از طلاق نباید انجام داد

واقعیت این است که برخی افراد خود را در کارشان غرق می‌کنند، بعضی در خانه می‌مانند و غصه می‌خورند و برخی دیگر نیز به افراط و تفریط در کارها می‌پردازند.

فاصله لازم است

نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد، احتمال شکست در ازدواج‌هایی که به سرعت پس از طلاق انجام می‌شود، زیاد است. زیرا در این فرصت کم، امکان شناخت درست و واقعی مسائلی که باعث شکست ازدواج قبلی شما شده است، وجود ندارد. پس بهتر است بین طلاق و ازدواج دوم حداقل چند ماهی فاصله بیندازید و اگر این روزها احساس تنهایی و بی‌پناهی شما را آزار می‌دهد، به فکر راه‌های بهتری برای کنار آمدن با آن باشید، راه‌هایی مثل ورزش کردن، صرف وقت با دوستان و اقوام و یادگیری هنر و مهارت‌های جدید.

سر خودتان را زیادی شلوغ نکنید

برخی افراد برای فراموش کردن ناراحتی‌ها و از همه مهمتر، پر کردن تنهایی خود، بعد از طلاق آن قدر کار برای خود می‌تراشند که دیگر وقتی برای تفریح ندارند. اضافه کاری زیاد، شغل دوم یا شرکت در کلاس‌های آموزشی از جمله اقداماتی است که برخی افراد انجام می‌دهند. البته بعد از مدتی بیشتر این افراد متوجه می‌شوند که بیش از قبل مریض می‌شوند، سرما می‌خورند یا احساس ضعف به سراغ آن‌ها می‌آید. باید توجه کرد که بدن در زمان استرس و تنش دچار تغییراتی می‌شود و یکی از اولین تغییرات کاهش قدرت ایمنی بدن است.
افرادی که بعد از طلاق به صورتی افراطی سر خود را گرم می‌کنند، ممکن است دیگر استرس و تنش را در سطح بالا احساس نکنند ولی این امر باعث می‌شود بدنی که از قبل دچار تغییراتی شده است فرصت بهبود را از دست بدهد. بعد از طلاق، افراد حتما باید زمان مناسبی را به استراحت و خواب کافی اختصاص دهند. از طرفی، رسیدگی به تغذیه و ظاهر اهمیت دارد زیرا از این طریق می‌توانید بخشی از اعتماد به نفسی را که طی طلاق از دست داده اید، بازیابید.

سراغ هر تفریحی نروید

تنهایی بعد از طلاق یکی از آن مشکلاتی است که تا تجربه نشود، بیشتر افراد متوجه سختی آن نمی‌شوند. افراد تا پیش از طلاق چندان به این موضوع فکر نمی‌کنند. حتی ممکن است به دلیل کشمکش‌های شدید آرزو کنند که کاش تنها زندگی کنند! اما بعد از طلاق این تنهایی تازه ابعاد گسترده خود را آشکار می‌کند به ویژه زمانی که بچه‌ای نیز در میان نباشد. برخی افراد بعد از طلاق زمان زیادی را صرف گشت زدن در اینترنت یا دیدن برنامه‌های تلویزیون می‌کنند. برنامه ریزی مناسب برای پر کردن اوقات تنهایی یکی از نکاتی است که به هیچ عنوان نباید از نظر دور داشت و اهمیت آن را دست کم گرفت.

خانه تکانی نکنید

دور ریختن عکس‌های یادگاری یکی از اولین کارهایی است که برخی افراد بعد از طلاق انجام می‌دهند. درست است که کنار گذاشتن نشانه‌های زندگی تاریک گذشته می‌تواند به ما در کنار آمدن با شرایط جدید کمک کند، اما مواظب باشید از آن طرف بام نیفتید. این که تمام لباس‌هایی را که در طول سال‌های زندگی مشترک خریده اید کنار بگذارید یا این که بسیاری از وسایل زندگی تان را به این دلیل که شما را یاد خاطراتتان می‌اندازد به دیگران ببخشید، می‌تواند بعد از مدتی باعث پشیمانی‌تان شود. بعد از طلاق اغلب پیش بینی‌های مالی اشتباه از آب در می‌آید و خرج‌ها بیشتر از آن چیزی است که افراد تصور می‌کردند. در این شرایط خرج تراشی برای خود اشتباه است.
سعی کنید تا حد امکان از همان وسایل قدیمی خود استفاده کنید. در نهایت، اگر احساس کردید در زمان استفاده از آن وسیله یا لباس آن قدر حال بدی به شما دست می‌دهد که احساس خفگی می‌کنید، می‌توانید برای مدتی بخشی از آن‌ها را کنار بگذارید و بعد از التیام زخم‌ها دوباره سراغ آن‌ها بروید.

دور همه خط نکشید

بعد از طلاق، رابطه خویشاوندی هر یک از همسران با عده‌ای قطع می‌شود و در نتیجه اسامی افرادی که تا چندی پیش با آن‌ها رفت و آمد داشتند در فهرست سیاه قرار می‌گیرد، اما برخی افراد در زمینه روابط اجتماعی بعد از طلاق خود به صورت افراطی تصمیم می‌گیرند و ناگهان ارتباط خود را با دوستان سابق، همسایه‌ها یا حتی همکاران خود قطع می‌کنند. البته برای این کار خود دلایلی نیز می‌آورند.
آن‌ها می‌گویند نمی‌خواهند درباره وضعیت زندگی خانوادگی خود مجبور به توضیح باشند، البته یکی دیگر از دلایل نیز دور شدن از افرادی است که آن‌ها را یاد زندگی گذشته می‌اندازند. از دست دادن دوستان و افرادی که تا مدتی پیش با آن‌ها رابطه عاطفی داشتید احساس تنهایی بعد از طلاق را به نحو قابل توجهی تشدید می‌کند.
در عین حال، برخی افراد امکان درد دل با خانواده و خویشاوندان نزدیک خود را نیز ندارند و احساس می‌کنند اگر درباره مشکلات خود با آن‌ها صحبت کنند، آن‌ها بیشتر غصه می‌خورند.
در این شرایط شاید روش بهتر، انتخاب برخی دوستان برای ادامه و البته تقویت رابطه است. بد نیست به این نکته توجه کنید که در بسیاری از موارد این تصور ماست که دوست ما می‌خواهد دائم درباره همسر سابق یا زندگی گذشته ما سوال کند. به جای این پیش داوری‌ها، سعی کنید حتما دوستانی را برای خود نگه دارید و با ادامه دادن رابطه با آن‌ها از منزوی شدن خودداری کنید.

به شهر دیگری نروید

یکی از انتخاب‌هایی که می‌تواند بعد از طلاق برای برخی وسوسه‌کننده باشد، دور شدن از محل زندگی است. برخی افراد ترجیح می‌دهند محل زندگی خود را به کلی تغییر دهند. رفتن به شهری دیگر یا حتی کشوری دیگر می‌تواند رویای برخی‌ها باشد، اما تغییر دادن محل زندگی در برخی موارد گزینه خوبی نیست.
اگر افراد بعد از طلاق ترجیح دهند نزدیک پدر و مادر، خویشاوندان یا دوستان زندگی کنند، نه تنها بد نیست، که به دلیل برخورداری از حمایت‌های جدید مفید هم هست، اما زمانی که افراد به نوعی می‌خواهند از تمام گذشته خود فرار کنند و به مکانی بروند که هیچ آشنایی با آن ندارند، ممکن است یکی از بدترین انتخاب‌های خود را انجام داده باشند.
از دست دادن حلقه حمایت‌ها می‌تواند وضعیت را بدتر کند و باعث شود افرادی که به تازگی طلاق گرفته‌اند تنهایی بیشتری را احساس کنند و در صورت مواجهه با مشکلات نتوانند از دیگران کمک بگیرند.

منبع: آتا ایران

ده عادت خوب در زنان سالم

۱ـ برای خودتان سرمایه‌گذاری کنید

زنان در وقت گذاشتن برای دیگران و تلاش برای بر طرف کردن نیاز آنها، تلاش بسیاری می‌کنند، اما صرف وقت یا پول برای خودشان شاید نوعی خوشگذرانی به چشم بیاید. اما سرمایه گذاشتن برای خود، احساس سلامتی را در شما افزایش می‌دهد و ظاهر و درون شما را زیباتر می‌کند. چرا در کلاس‌هایی که برای شغل شما مفید است یا به شما در کشف علایق‌تان کمک می‌کند، ثبت نام نمی‌کنید؟ این سرمایه‌گذاری حتی می‌تواند به سادگی خریدن یک دسته گل در هفته برای خودتان باشد.

۲ـ مغز خود را انعطاف‌پذیرتر کنید

نئوروبیک به تمریناتی گفته می‌شود که ارتباطات جدیدی را در مغز شما فعال می‌کند و با تاثیرات روانی افزایش سن مبارزه می‌کند. نئوروبیک حواس پنج‌گانه شما را در راه‌های پیش‌بینی نشده به کار می‌گیرد که باعث تقویت اعصاب می‌شود و کمک می‌کند تا سلول‌های مغز جوان و قوی بماند. عادت کنید که در تاریکی لباس بپوشید یا حمام کنید، چیزهایی را که در یک سمت عادت به پوشیدن‌شان داشتید در سمت دیگر بپوشید، مثلاً ساعت‌تان را در دست دیگر ببندید. هر صبح، عطر جدیدی را استشمام کنید یا غذاهایی را که تا به حال نچشیده‌اید بپزید.

۳ـ شجاعت ریسک را داشته باشید

در کتاب «زن و پول» آمده است:

«ترس اغلب چیزی است که بین ما و شجاعت‌مان می‌ایستد. ما می‌ترسیم که قایق را به حرکت درآوریم. از مواجهه شدن می‌ترسیم. می‌ترسیم کسی را ناراحت کنیم یا شغل‌مان را از دست بدهیم. می‌ترسیم همسرمان از ما جدا شود. می‌ترسیم کودکان‌مان دوست‌مان نداشته باشند. می‌ترسیم از آنچه دیگران ممکن است راجع به ما فکر کنند».

پذیرفتن ریسک‌های کوچک زندگی مانند نظر دادن در شغل و به تنهایی سینما یا سفر رفتن، می‌تواند شجاعت شما را زیاد کند. تمرین چنین کارهایی،‌ترس شما را می‌کاهد و اعتماد به نفس و شادی‌تان را می‌افزاید.

۴ـ با احساسات منفی خود کنار بیایید

بسیاری از زنان از این که در خانه می‌مانند و مادری می‌کنند، ناراضی‌اند و برای «بله» و «نه»‌های مداومی‌ که باید بگویند، احساس گناه می‌کنند. یک روانشناس می‌گوید: «به احساسات مثبت و منفی خود، مجال بروز دهید و سعی کنید آنها را بشناسید. این کار، بهتر از مقابله با آنهاست و به شما کمک می‌کند تا سریع‌تر آرام شوید و تمرکز بگیرید».

۵ـ تمرینات ورزشی مناسب خود را بیایید

استرس ناشی از تمریناتی که انتخاب شما نبوده، مهمتر از مزایای آن ورزش است. اگر مجبور باشید بدوید، دوچرخه‌سواری یا شنا کنید چون همسر شما چنین ورزش‌هایی می‌کند، ضرر آن برای بدن‌تان، بیشتر از مزیت آن است. تمرینات مورد علاقه خود را دنبال کنید و جزو ۶۰ درصد کسانی که در طول شش ماه آغاز ورزش، آن را رها می‌کنند نباشید. تصورات خود را کنار بگذارید و به سراغ تمریناتی که برای‌تان جذاب‌تر است بروید.

۶ـ بخندید

تاثیر خنده و ورزش، مانند هم است. هنگام فعالیت‌های عادی خود بخندید. خنده، کالری می‌سوزاند، آندروفین مفید را افزایش می‌دهد، استرس را کاهش و ایمنی بدن را افزایش می‌دهد. قهقهه حتی رضایت شغلی شما را زیادتر و اعتماد به نفس را بیشتر می‌کند و به شما کمک می‌کند از موانع رد شوید. عادت کنید هر دو ساعت یک بار، بخندید که سلامت شما را مانند خوردن یک سیب در روز تضمین خواهد کرد.

۷ـ استفاده از عطر لیمو

رایحه مرکبات، فعالیت مغزی شما را بهتر و ایمنی بدن را بهبود می‌بخشد. روغن لیمو با تغییر مقدار سروتونین مغز به شما احساس مثبتی می‌دهد. عطر لیمو را کنار عطرهای مورد استفاده خود، شمع ها، روغن مخصوص حمام یا در لباس‌های‌تان استفاده کنید.

۸ـ یاد بگیرید که شغل خود را دوست داشته باشید

اگر شما از شغل خود ناراضی هستید، سعی کنید دلیلش را بفهمید. آیا از حقوق خود ناراضی هستید؟ شغل‌تان با دانش‌تان بی‌ربط است؟ از شما قدردانی نمی‌شود یا کار زیادی از شما خواسته می‌شود؟ در کنار گذاشتن به دنبال شغل جدید، یاد بگیرید که نه بگویید. مسایل را شخصی نکنید و مهارت‌های جدید کسب کنید. راه‌حل دیگر، اندیشیدن به مزایای شغل و اهداف بلندمدت است.

۹ـ در اجتماع حضور داشته باشید

فقط ده دقیقه فعالیت اجتماعی در روز می‌تواند قابلیت تفکر را به اندازه حل کردن جدول افزایش دهد. ریسک تنهایی، مانند سیگار، کشنده است. اما فعالیت‌های اجتماعی می‌توانند از تنهایی و انزوا (که از عوامل مهم پیری زودرس، فشار خون و اضطراب هستند) جلوگیری کند.

۱۰ـ کنترل دخل و خرج

ما باید با پول‌مان رابطه خوبی داشته باشیم. زیرا برخورد هر کس با درآمدش، مانند برخورد با خودش است. یاد بگیرید که دخل و خرج خود را کنترل کنید؛ بیمه بازنشستگی، کارت‌های اعتباری، بیمه ی عمر و بودجه خانواده. این قدرت کنترل را در خود افزایش دهید و در کنار آن سرمایه‌گذاری را نیز فراموش نکنید.

منبع: مجله اینترنتی خدایا کمکم کن؛ شماره ۶

قرآن و روان‌درمانى افسردگى

در سال‌هاى اخیر، کوشش‌هاى زیادى در زمینه ى روان‌درمانى افرادى که دچار اضطراب‌هاى شخصیتى و بیمارى‌هاى روانى هستند، انجام شده است. در این زمینه، روش‌هاى مختلفى براى روان‌درمانى پدید آمده است؛ امّا هیچ کدام، موفقیت مورد انتظار را درباره از میان بردن و یا پیشگیرى از بیمارى‌هاى روانى به دست نیاورده است. برخى از پژوهش‌ها نشان مى‌دهد میانگین درمان در مورد بیمارانى که با روش روانکاوانه معالجه و درمان مى‌شوند، بین ۶۰ تا ۶۴ درصد در نوسان است و اگر توجّه کنیم که میانگین بیمارانى که بدون معالجه به روان‌درمانگران از عوارض این گونه بیمارى‌ها رهایى مى‌یابند میان ۴۴ تا ۶۴ درصد در نوسان است، متوجه مى‌شویم که میانگین فوق، درصد رضایت‌بخشى را تشکیل نمى‌دهد. وانگهى حال گروهى از بیماران، پس از معالجات روان‌درمانگران بدتر هم شده است.

در پژوهش دیگرى روشن شده است که شمار بیماران درمان یافته از یک گروه مورد مطالعه که تحت مداواى درمانگران قرار نداشتند، با تعداد بیمارانى که از طریق روان‌درمانى معالجه شدند برابر بوده است. این پژوهش نشان داده است که حال برخى از بیماران معالجه شده، توسط روان‌درمانگران وخیم‌تر هم شده است.

این گونه پژوهش‌ها نشان مى‌دهد که میانگین درمان ناشى از روان‌درمانى، هنوز به میزان رضایت‌بخشى نرسیده است.

هر انسانى در روند زندگى خود، با موانعى روبرو مى‌شود زیرا در مقابل هر نوشى، نیش و در مقابل هر خوشى، ناخوشى وجود دارد. این موانع و مشکلات، براى انسان ایجاد دلهره مى‌کند. در هنگام گرفتاری‌ها دچار اضطراب و سپس افسردگى مى‌شود. البته نوع مشکلات و شخصیت افراد و زمان و مکان در طولانى بودن و یا کوتاه بودن این اضطراب‌ها ـ که اگر درمان نشود به افسردگى منجر مى‌شود ـ دخالت دارند.

هر چند وجود دلهره و اضطراب در حد عادى براى آدمى لازم است؛ زیرا باعث گرفتن حالت تدافعى شده و انسان را به عکس‌العمل واداشته و سعى در رفع مشکل مى‌کند؛ اما اگر فردى بى‌خیال و بى‌تفاوت بوده و هیچ گونه اضطرابى نداشته باشد ـ به جز ائمه معصومین(علیهم السلام) و بعضى از اولیاء خدا، براى دیگران عیب و مریضى حساب شده که در روانشناسى آن را مرض «پسى کوپاتى» مى‌نامند.

افزایش افسردگى و اضطراب در جهان امروز

در جهان کنونى، بیمارى افسردگى بسیار زیاد شده است به طوری که عده‌اى از مردم کشورهاى صنعتى، با دارو به خواب رفته و با دارو بیدار مى‌شوند؛ به طور مثال با هم گزارشى درباره پدیده افسردگى و علل و آثار آن در ایالات متحده آمریکا مى‌خوانیم:

به عقیده روان‌شناسان، افسردگى بیماریى ناشى از مدرنیسم و فشارهاى جانبى آن است و جوانان به ویژه در آمریکا که سرعت نوآورى در آنجا بیش از سایر نقاط جهان است، در سنین پایین‌تر در دام این بیمارى گرفتار مى‌آیند.

در سال ۲۰۰۲ افسردگى پس از بیمارى‌هاى قلبى، گسترده‌ترین بیمارى دامنگیر بشر خواهد بود. به نوشته این مجله:

دکتر ارنست برنت و همکارانش از انستیتو تکنولوژى ماساچوست آمریکا برآورد کرده‌اند که هزینه‌هاى مربوط به بیمارى افسردگى در آمریکا، سالانه بالغ بر ۴۴میلیارد دلار یعنى تقریبا برابر هزینه‌هاى بیمارى‌هاى عروقى است و این بدان معنا است که هر آمریکایى سالانه ۶هزاردلار بابت بیمارى افسردگى پرداخت مى‌کند.

این مجله مى‌افزاید: هزینه‌هاى مربوط به درمان بیمارى افسردگى به ۱۲ میلیارد و ۴۰۰میلیون دلار بالغ مى‌شود و خودکشى مبتلایان به افسردگى ۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار به این رقم مى‌افزاید که خسارت ناشى از دست رفتن نیروى انسانى در آن به حساب نیامده است.

اکونومیست مى‌نویسد: در این میان، بازار داروهاى ضد افسردگى بسیار گرم است. طبق برآورد انستیتو تکنولوژى ماساچوست، ارزش بازار جهانى این داروها بالغ بر ۷ میلیارد دلار است که انتظار مى‌رود در پنج سال آینده ۵۰%رشد داشته باشد!

مشهورترین داروى درمان بیمارى افسردگى که امروزه به ویژه در آمریکا رواج دارد، «پروژاک» است که شرکت سازنده آن «الى لیلى»سالانه ۲میلیارد و ۶۰۰میلیون دلار به جیب سهامداران خود سرازیر مى‌کند. «الوین تافلر، نویسنده و نظریه‌پردازِ معروف آمریکایى: در سراسر کشورهاى مرفه، فریاد عجز و لابه‌هاى آشنا به گوش مى‌رسد. میزان خودکشى نوجوانان رو به افزایش است. الکلیسم بیداد مى‌کند. افسردگى روانى همه گیر شده است،بربریت و جنایت مُد روز گردیده است!

در ایالات متحده اتاق‌هاى اورژانس بیمارستان‌ها، مملوّ از معتادان به مارى جُوانا و دیوانه‌هاى سرعت و دسته‌هاى اراذل و اوباش و معتادان به کوکائین و هرویین و بالاخره افرادى که گرفتار بحران شدید عصبى شده‌اند.

مددکارى اجتماعى و بهداشت روانى در همه جا به سرعت رو به گسترش گذاشته است، در واشنگتن یک کمیسیون بهداشت روانى وابسته به دفتر ریاست جمهورى اعلام مى‌دارد که به طور کامل شهروندان ایالات متحده از نوعى فشار عصبى رنج مى‌برند؛ و روان شناسى از مؤسسه ملى بهداشت روانى، ادعا مى‌کند که تقریبا هیچ خانواده‌اى بدون نوعى ناهنجارى روانى وجود ندارد و اعلام مى‌کند روان‌پریشى، جامعه آمریکا را که آشفته و پریشان و متفرق و نگران آینده است، فرا گرفته است!»

تافلر مى‌افزاید: زندگى روزمره واقعاً به طرز افتضاح‌آمیزى کیفیت خود را از دست داده است و اعصاب همه، خرد و داغان است، دست به یقه شدن و تیراندازى در مترو یا صف‌هاى بنزین نشانگر این واقعیت است که کنترل اعصاب از دست افراد خارج شده است و میلیون‌ها نفر از مردم به آخرین حد از ظرفیتشان رسیده‌اند.

بى‌تردید علت این افسردگى‌ها، فرو رفتن در مادیات و دورى از مذهب، معنویات و فراموشى خدا مى‌باشد.

سؤالى که در این جا مطرح مى‌شود این است که چگونه این افسردگى‌ها و اضطراب‌ها را درمان نمائیم؟

علامت‌هاى افسردگى

افسردگى، داراى نشانه‌هایى است که به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

۱-احساس تنهایى و بى‌پناهى

۲-وحشت و اضطراب از آینده مجهول

۳-دلهره از عدم موفقیت در شؤون مختلف زندگى از جمله در تحصیل، شغل، نحوه کار، انتخاب همسر و زندگى مشترک و نحوه زندگى خانوادگى، وضعیت تحصیل فرزندان و آینده آنان و…

چنانچه بتوان از راه صحیح با این دلهره‌ها برخورد نمود، زندگى سعادتمندانه هر انسانى تضمین شده است.

راه‌هاى درمان افسردگى

۱- ایمان و توکل

 اولین راهى که اسلام براى مسئله اضطراب و دلهره‌ها پیشنهاد مى‌کند، ایمان و توکل به خداست. تکیه بر خالقى که قادر است؛ از همه چیز خبر دارد و بندگانش را دوست دارد. تکیه گاهى همیشگى که همه مى‌میرند ولى او باقى است. همه دچار مشکل مى‌شوند ولى او همیشه قهار و مسلط و حاکم بر همه چیز است.

على(علیه السلام) فرمود: کسی که توکل کند، سختى‌ها بر او آسان و اسباب آسانى برایش فراهم مى‌شود.

پرفسور کارل یونگ مى‌گوید: بى‌مذهبى، باعث پوچى و بى‌معنا بودن زندگى مى‌شود و داشتن مذهب، به زندگى مفهوم و معنا مى‌بخشد. دکتر پول ارنست متخصص دانشگاه پنسیلوانیا درباره نقش ایمان مى‌نویسد: مهمترین عامل شفاى مریض، ویتامین‌ها، داروها، معدنیت و جراحى و… نیست؛ بلکه امید و ایمان است. من به این نکته پى برده‌ام که از این پس باید جسم مریض را با بکاربردن وسایل طبى و جراحى و روح وى را با تقویت ایمانش نسبت به خدا معالجه کرد.

در روایات آمده که مؤمن، مانند کوه استوار است و سختى‌ها او را تکان نمى‌دهد؛ مانند حضرت ایوب که در مقابل بدترین مصیبت‌ها ایستاد و مقاومت کرد و عاقبت، به رستگارى دو جهان رسید.

۲- یاد خدا

دومین راهى که قرآن کریم با یک جمله به ما نشان مى‌دهد، یاد خدا است. آرى یاد خداست که ترس از مرگ را، به آرامش تبدیل مى‌نماید و ترس از هجوم مشکلات و گرفتاریها را از بین مى‌برد. یاد خدا دلهره‌ها و ترس‌هاى ناشى از بى‌اعتمادى به آینده را کاهش مى‌دهد.

خداوند در قرآن درباره تأثیر یاد خدا در آرامش و رهایى از اضطراب و افسردگى مى‌فرماید: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آنان که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام است. آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى‌یابد.»

اهمیت یاد خدا

ذکر خدا یعنى پذیرش حضور دائم و نزدیک بودن آن وجود مطلق در همه جا و در همه زمان‌ها؛ چون که خدا به رگ‌هاى گردن شما نزدیک‌تر و حایل میان انسان و جان و قلب اوست. این نزدیکى و حضور دائمى که برخاسته از ارتباط و فقر ذاتى همه آفریده هاست مى‌تواند این زمینه را فراهم آورد که هیچ چیزى بیرون از دائره علم، قدرت و حکمت او نیست. بنابراین اطمینان مى‌یابد که همواره خدا با اوست و در همه حال، رفیق و همراهش است.

براى ذکر در مقامات اخلاقى ـ عرفانى مراتبى گفته‌اند از جمله ذکر لفظى و ذکر قلبى است که بالاترین ذکر، نماز است. اگر چه خداوند از تسبیح و تحمید مخلوقاتش مخصوصاً انسان بى‌نیاز است ولى این ذکرها، مایه معرفت و تکامل انسان شده و او را در رسیدن به معرفت الهى یارى مى‌کند.

در عرف عرفا و اولیاء خدا، انسان‌هاى عاقل و فهیم کسانى هستند که همیشه به یاد خدا بوده و هیچ چیز حتى اشتغالات روزمره آنهارا از این امر باز نمى‌دارد. خداوند در آیاتى چند، به این مسأله اشاره دارد از آن جمله:

«انسان‌هاى مؤمن کسانى هستند که تجارت و خرید و فروش، آنهارا از یاد خدا مشغول نمى‌کند.»

«آنان که در حالت ایستاده و نشسته و خوابیده به ذکر خدا مشغول بوده و در خلقت آسمان‌ها و زمین تفکر کرده و مى‌گویند:‌اى خداى ما! این‌ها را باطل و بیهوده نیافریده‌اى. تو از هر نقصى منزّهى. پس ما را از جهنم دور نگهدار.» ؛ «اى مؤمنین! مبادا مال و منال، شما را از یاد خدا غافل کند که در این صورت زیان کرده است»؛ «خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگارشوید.»

یاد کردن خدایى که از همه زیباتر، از همه عظیم‌تر، از همه مهربان‌تر، از همه بخشنده‌تر، به اسرار آشناتر، از همه نزدیکتر است؛ براى انسان صاحب معرفت، از همه چیز لذت‌بخش‌تر است. به همین جهت پیامبران و امامان و اولیاء خدا، شبانه روز به ذکر خدا و به ویژه به نماز مشغول مى‌شدند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدر شبها را به نماز گذراند که خدا به او فرمود: «اى پیامبر! ما قرآن را نازل نکردیم تا تو به زحمت بیفتى.»

على(علیه السلام) شبى هزار رکعت نماز مى‌خواند. امامان و اولیاء الهى نیز بسیارى از اوقات عمر خود را به نماز و ذکر الهى مى‌گذراندند و شاعر چه زیبا سروده است:

خوشا آنان که الله یارشــان بى‌

بحمد و قل هو الله کارشان بى

(باباطاهر)

از سیره عبادى انسان‌هاى برگزیده، چنین به دست مى‌آید که در ذکر و نماز، باید منافع و اثرات بسیار مهمى باشد که آن گونه به آن اهمیت داده مى‌شود. به عکس، از اهمیت ندادن انسان‌هاى فاسد به نماز و ذکر الهى، به این نتیجه مى‌رسیم که یکى از عوامل سقوط این افراد، فراموش کردن خالق خود مى‌باشد. کسى که مربّى اصلى و تربیت‌کننده و بزرگ‌کننده خود را فراموش کند، غافل‌ترین انسان است.

یاد خدا در همه جا فضیلت دارد.  به ویژه در موارد زیر:

هنگام جهاد با دشمنان، برخورد با گناه، مشاهده جلوه‌هاى دنیا اعم از کاخ‌ها، قصرها، ثروتمندان، دنیاطلبان، زن‌هاى زیبا، باغ‌ها، آسمان‌خراش‌ها، زرق و برق‌هاى ظاهرى و…

آثار دورى از یاد خدا

کسانى که از ذکر و یاد خدا غافل باشند، دچار ضررهاى مختلف دنیوى و اُخروى مى‌شوند از جمله:

الف. سختى در زندگى و نابینایى در محشر: «هر کس از ذکر من دورى کند، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‌کنیم! مى‌گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردى؟ من که بینا بودم!» مى‌فرماید: «آن گونه که آیات ما براى تو آمد، و تو آنها را فراموش کردى، امروز نیز تو فراموش خواهى شد!»

ب. همنشینى شیطان: «کسی که از ذکر خداى رحمن دورى کند، شیطان را همراه او مى‌کنیم.»

ج. قساوت قلب: «خدا به موسى گفت: ‌اى موسى! مرا در هیچ حالى فراموش نکن که فراموشى من، دلها را قسى مى‌کند.»

د. خودفراموشى: «مانند کسانی که خدا را فراموش کردند نباشید، که خدا هم یادِ خودشان را از خودشان بُرد.»

۳- صبر و تحمل

افراد صبور ماندنى‌تر و موفق‌تر مى‌باشند.

«اصمعى وزیر خلیفه عباسى، در بیابان به خیمه‌اى رسید. زنى جوان و صاحب جمال در خیمه بود. اصمعى از او آب طلبید. زن گفت: شوهرم نیست و اجازه ندارم به شما آب بدهم، ولى اجازه شیر این بز بدست خودم است. زن از شیر به اصمعى داد. در این موقع، یک سیاهى از دور پیداشد. زن گفت: شوهرم است که از صحرا برمى‌گردد. وقتى شترسوار رسید، زن به استقبال او رفت و بر او سلام کرد، پاهاى او را شست و… ولى هر چه زن محبّت مى‌کرد، مرد که قیافه زشتى داشت و یک پایش لنگ بود، با بداخلاقى به او جواب مى‌داد؛ تا این که مرد وارد خیمه شد و نگاه غضبناکى به اصمعى نمود و به آخر خیمه رفت. اصمعى به زن گفت: حیف نیست شما با این امتیازات، با همچو مردى زندگى مى‌کنى؟! زن گفت: من از شما که وزیر خلیفه هستى تعجب مى‌کنم که مى‌خواهى بین من و شوهرم جدایى بیافکنى! اگر من با این مرد زندگى مى‌کنم، براى این است که مى‌خواهم به روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عمل کرده باشم که فرمود: ایمان، دو نیمه است، نیمه‌اى شُکر و یک نیمه‌اش صبر است. من خدا را بر نعمت‌هایش شکر گفته و بر سختى‌هاى زندگى صبر مى‌نمایم. و امید به پاداش‌هاى آخرت دارم.»

۴- معالجات فردى

از قبیل:

۱- بازگو کردن عقده‌ها با محرم اسرار مانند والدین، حضور در زیارتگاه‌ها و مناجات‌هاى سحرگاهى.

۲- توبه و طلب آمرزش: بر خلاف مسیحیت که مى‌گوید یکشنبه‌ها به کلیسا بروید! اسلام هر زمان و هر مکانى را براى ارتباط با خداوند و توبه کردن و طلب آمرزش مناسب مى‌داند.

۳- جستجوى راه‌هاى موفقیت: علاوه بر همت بلند و تلاش، در بسیارى از موارد کلید حل مشکل، به دست ما است. مثلا شخصى که در خانه نشسته و از خدا روزى مى‌خواهد، دعایش مستجاب نمى‌شود! یا کسی که از دست همسرش به تنگ آمده و از خدا فرج و گشایش مى‌خواهد دعایش مستجاب نمى‌شود زیرا باز کردن گره، به دست خودش است و آن طلاق است. (اگر راه دیگرى نمانده است) و…

۴- اقتصاد در معاش، چنان که على(علیه السلام) فرمود: هر که مراعات اقتصاد کند، من ضمانت مى‌کنم که فقیر نگردد.

۵-اهمیت ندادن به عشق‌هاى کذایى

۶- راضى بودن به رضاى الهى

۷-سرگرمی‌هاى سالم همانند سفر، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: «به سفر بروید تا سالم و تندرست بمانید.»

۸- توجه به نعمت‌هایى خداى متعال در اختیار ما قرار داده است و در مسائل مادى به پایین‌تر از خود نگاه کنیم نه بالاتر.

۹- مأیوس نشدن از رحمت الهى، خداوند در قرآن مى‌فرماید: «لاتیأسوا من روح الله انّه لاییأس من روح الله الاّ القوم الکافرون».

۱۰- رعایت اعتدال در تمام امور حتى در گوش کردن نوارهاى روضه و عزادارى. متأسفانه عده‌اى خیال مى‌کنند علامت حزب اللهى بودن آن است که ساعت‌ها نوار مداحان مشهور را گوش دهند که البته زیاده روى در این امر، موجب افسردگى مى‌گردد.

پى‌نوشت‌ها
 ۱- ریچارد. ام. شاین، روان شناسى بیمارى‌هاى روحى و عقلى، ص ۸۶۴، به نقل از قرآن و روان شناسى، دکتر محمد عثمان نجاتى، ترجمه عباس عرب، ص ۳۶۴-
۲- برخى مسائل زندگى ساز عصر ما(مؤسسه در راه حق)ص۸
۳- مجله اکونومیست، ژانویه ۱۹۹۹، شماره اول.
۴ . عصر امام خمینى (میر احمد رضا حاجتى)ص۱۵۸
۵- خوبی‌ها و بدی‌ها
۶- برخى مسائل زندگى ساز عصر ما ش۴ص۱۰
۷- اثبات وجودخدا ص۲۴۹
۸- رعد/ ۲۸
۹- نور/ ۳۷
۱۰- آل عمران/ ۱۹۱
۱۱- منافقون/ ۹
۱۲- جمعه/ ۱۰
۱۳- طه/ ۱
۱۴- طه/ ۱۲۴
۱۵- زخرف/ ۳۶
۱۶- حدیث قدسى.
۱۷- حشر/ ۱۹
۱۸- خوبی‌ها وبدی‌ها
۱۹- وسائل ج۱۲ص۴۲
۲۰- مستدرک ج۲ص۲۲
۲۱- یوسف ۸۷

نویسنده: محمد تقى صرفى

منبع: ماهنامه یاس، شماره ۱۱