گریه

نوشته‌ها

تقابل شُور و شُعور در عزادارى نوین

اشاره:

برپا داشتن مراسمى به یاد سید الشهدا«ع»در ایام مختلف،بویژه دهۀ محرّم و روز عاشورا.این عمل،که زنده نگهداشتن هدف حسینى و فرهنگ عاشوراست،مورد تشویق بسیار اولیاء دین است و خود معصومین،در راه اقامۀ عزاى حسینى،مى‌کوشیدند. زیرا عزادارى،بصورت گریه،برپایى مجالس ذکر،سرودن مرثیه،گریاندن،نوحه‌خوانى و… احیاء خطّ ائمّه و تبیین مظلومیّت آنان است.امام باقر«ع»در زمینۀ برپایى عزا در خانه‌ها براى امام حسین«ع»مى‌فرماید:«ثمّ لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فى داره بالبکاء علیه و یقیم علیه و یقیم فى داره مصیبته بإظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فى البیوت و لیعزّ بعضهم بعضا بمصاب الحسین.» (به کسانى که روز عاشورا نمى‌توانند به زیارت آن حضرت بروند اینگونه دستور مى‌دهند)بر حسین«ع»،ندبه و عزادارى و گریه کند و به اهل خانۀ خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه‌اش با اظهار گریه و ناله بر حسین«ع»،مراسم عزادارى برپا کنند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویى در سوگ حسین علیه السلام در خانه‌هایشان ملاقات کنند.

محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. « امام خمینی»

محرم و صفر هر سال فرصتی است که غواصان معارف عاشورایی در این دریای بیکران فرمایش احیاء کننده اسلام در عصر حاضر ( حضرت امام راحل ره) غوطه ور شوند و هر سال خود را به زلال حقیقت این سخن وحی گونه مراد خود که برگرفته از کوثر جوشان حیدری است نزدیک کنند، محرم وصفری که تجلیگاه ایثار و عرفان است. در آستانه هرمحرم و صفر هر دوستدار و ارادتمند ابی عبدالله (ع) به گونه ای خود را برای عاشورا وکربلای دیگر مهیا می سازد. باید نگریست منظر و زاویه دید افراد چگونه است بعضی ها سراغ کمیت عزاداری اند و عده ای هم به دنبال کیفیت، گروهی شور و ایثارعاشورا برایشان متجلی است و قلیلی هم شعور و عرفان حسینی (ع) آنان راحیران ساخته است بهر جهت هرکسی از سفره دایره المعارف اسرار غیبی مُحرَّم، و صفر به قدر قابلیت خود متنعم می شود. لازمه رسیدن به حقیقت محرم آن است که آنانی که داعیه حسینی بودن را دارند هم محَرّم محرم شوند و هم مُحرِم از محرمات. عزادار حسینی از آنجایی که محرم مظهر واجباتی همچون جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی، از فروعات دین است باید اولیات از فروعات، خصوصاً نماز که طهارت مقدمه آن هست را نیز مُحرم شود.

عزادار حسینی برای مَحرَم شدن با مُحرّم بایستی تمام اعضاء وجوارحش با طهارت باشد. خصوصاً چشم و زبان که شاهراه انتقال مشاهدات و ملفوظات به قلب می باشد. هموم و غموم محرم و صفر از جانب خداوند سبحان اعطائی است که قلب هر مسلمانی که ذره ای از نور ایمان درش تابیده باشد. طبق قول نبوی(ص) حرارت وشورحسینی (ع) در او تفضلاً خواهد بود. اما محرم و صفر فصل اکتساب سجایا و فضائل انسانی است که ما باید خود را با شاخصه ها و الگوهای عاشورائی قرین ساخته و خود را برای محرم شدن با محرم تربیت کند. و از رذائل و آلو دگی هایی که با طهارت او منافات دارد دوری کند، این ابلیس نفس با استعانت از ابلیس خلق به هر نحوی از انحاء مختلف می خواهد حسینیان را باعاشورای ناب و فرهنگ مُحرم نامَحرم کند،‌عزیزان عزادار باید با استفاده از فرمایشات اسلام شناسان حقیقی یعنی مقام ولایت امر و مراجع عظام حتی در نحوه عزاداری هم با مجوز شرعی و تکلیفی عمل کنند چرا که خدمه شیاطین و خطوات بواطل فراوان است. به سفارش معمار نظام و انقلاب (امام راحل) و همچنین رهبر فرزانه انقلاب بایستی عزاداران حسینی (ع) به عزاداری های سنتی روی آورند چرا که هر چه شیوه و روش عزاداری کثرت پیداکند آفت و آسیب های آن نیز فراوان تر و نوین تر می شود.

درهیچ جایی از تاریخ اسلام از لسان مبارک و طاهر معصومین (ع) سراغ نداریم که از محبان و شیعیان خود خواسته باشند که خودشان را در قالب وفادار و مودت به ذی القربی انتساب به نجس العینی همچون کلب خطاب کنند. حسین (ع) از دوستدار وعزادار خود قاسم وعباس بودن را توقع دارد که مزه جهاد با نفس و جهاد با کفر را ( احلی ِمن العَسل ) بداند و یا عباسی که مظهر تربیت قرآنی و مظهر وفا و ادب مع الله در محضر خلیفه الله و حجت الله زمان خود است، بایستی با محرّم مَحرَم شد و لازمه محرم شدن مُحرِم شدن است. احرام از آلودگی و محرمات، احرام از بدعتها و تحریفات.

این نحوه عزاداری هایی که شورمحض است و شعور را می‌رباید صرف حال است، حال گذراست بایستی حال را با معیارهای دینی به ملکه وجودی تبدیل کرد شور در ابتدای امر مناسب است اما مقصد نیست مقدمه است، بایستی با شور به شعور رسید چراکه کربلا از درسها و متجلیاتش شعور و فهم عاشورایی بود، شور بدون شعور انحراف را در پی خواهد داشت.

از مصادیق مهم احرام در ماه محرم وصفر مراقبت از حضور مؤمنین مسجد ندیده و مداحان فصلی است که هم «سر سفره لهو و لعب معاویه می نشینند و هم اقامه نماز جماعت به امامت علی (ع) را دوست دارند»

اینان بایستی تکلیف خود را روشن کنند که نه هم طبل زن یزید در غیر محرم باشند و هم سینه زن حسین در ماه محرم، اگر جلوی عزادار حسینی را در هر کسوت و جایگاهی را نمی توان ونباید هم گرفت اما روی سخن با آن کسانی است که حضورشان به عنوان مداح و مرثیه خوان، هم جایگاه ذاکران واقعی اهل بیت (ع) را خدشه دار می کنند و هم بودنشان تبعاتی اختلاف بر انگیز و تنش زا دارد. باشد آن روزی که تمامی عزاداران ومحبان حسینی درهمه حال بویژه در ماههای محرم و صفر با احرام به دستورات الهی محرم شوند و همچون شهدای کربلا بین شور و شعور حسینی تعاملی ایجاد کنند که به این حقیقت کلام نورانی حضرت امام راحل (ره) برسند که با احیاء محرم و صفر اسلام را تا انقلاب مصلح جهانی بقیه الله الاعظم زنده بدارند.

اللهُّمَ ارزقنی شفاعه الحسین (ع) یَومُ الوُرود

منبع: سایت باشگاه اندیشه

اسماعیل رمضانى

فلسفه عزادارى و گریه براى امام حسین(علیه السلام)‏

اشاره:

با گذر زمان، این نکته به روشنی معلوم شد که امام حسین(علیه السلام) و یارانش، مردان «پیروزِ» کربلا بودند. در کربلا، گرچه آنان، جان باختند؛ اما اسلام را حیاتی دوباره بخشیدند، رسمِ ستم ستیزی را به جهانیان آموختند، و خود نیز به فیض بزرگ شهادت دست یافتند. همچنین، آنان برای همیشه تاریخ، در نگاه دین مداران و عدالت خواهان جایگاهی شکوهمند یافتند و محبوبِ دل‌های مؤمنان شدند.  این نوشته از  فلسفه عزاداری و گریه برای امام حسین علیه‌السلام  سخن گفته است.

 

با این حال، قیام پیروزمندانه امام حسین(علیه السلام)در عاشورای سال ۶۱ هجری، با نثار خون‌های پاک عزیزان، بی قراری‌های کودکان، بی پناهی‌های بانوان، و یا صحنه هایی آکنده از «مصیبت» و «مظلومیت» رقم خورد. بر این اساس، یادآوری اخبار آن قیام خونین، همواره عواطف انسان‌ها . مسلمان و نامسلمان . را به تأثر واداشته،۲ و در طول تاریخ به برپایی عزاداری . با شکل‌های گوناگون . انجامیده است. از این رهگذر، پس از گذشت چهارده قرن و اندی، همچنان درس هاو پیام‌های آن قیام تازه و زنده مانده است.

این همه در حالی است که از دیرباز تاکنون، همواره مخالفانی نیز وجود داشته اند که عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) را انکار کرده و یا درباره آن شبهه و تردید روا داشته اند. ایشان، گاهی کوشیده اند تا مشروعیتِ عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) را نفی کنند۳ و گاهی نیز کارکردهای اجتماعی آن را زیر سؤال برده اند.

امروزه، عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) بیشتر با شکل اخیر از تردید و انکار، و با این گونه شبهات مواجه است: چرا باید برای حادثه ای که قرن‌ها از وقوع آن گذشته، عزاداری و گریه کنیم؛ سیاه پوش کردن کوچه و بازار و محافل و بر سر و سینه زدن تا کی؟ آیا نمی شود یاد حادثه عاشورا را با شیوه‌های نو همانند برگزاری همایش و کنفرانس مطبوعاتی و… گرامی داشت؟۴ همچنین، گاهی این چنین، پرسش می شود: اگر امام حسین(علیه السلام) با حرکت خود در روز عاشورا، پیروز و برنده واقعی میدان بود، چرا شیعیان و محبّان آن حضرت به جای جشن و سرور، گریه و عزاداری می کنند؟۵

روی هم رفته، پرسش‌ها و شبهات یاد شده را می توان در دو سؤال اساسی زیر خلاصه کرد:

۱. عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) چیست؟ (سؤال از چیستی)؛

۲. عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) چرا برپا می شود؟ (سؤال از چرایی).

در این نوشتار، افزون بر پاسخ گویی به دو سؤال مزبور، با توجه به اینکه عزاداری در اساس، بر پایه گریه کردن استوار بوده، و با توجه به اینکه در روایات، پاداش عظیمی برای گریه بر امام حسین(علیه السلام) بیان شده است، به پرسش زیر نیز پاسخ گفته می شود:

۳. گریه بر امام حسین(علیه السلام) چیست و بر چه گونه هایی است؟ و در اساس، چرا بر امام حسین(علیه السلام) می گریند؟ (سؤال از چیستی و چرایی).

در ادامه این قسمت از نوشتار، سؤالات یاد شده در سه بخش پاسخ داده می شود:

۱. چیستی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)

«عَزا» در لغت، به معنای «صبر و شکیبایی کردن بر هر چیزی که انسان از دست می دهد»،۶ و نیز به معنای «خوب صبر کردن»، «صبر کردن در مصیبت» و «سوگ و مصیبت» است.۷ در عربی، «عَزّیتُ فلاناً» یعنی او را دلداری و تسلّی دادم، و «اَحْسَنَ اللّهُ عَزاک» یعنی خداوند تو را صبر نیک دهد.۸

بر این اساس، «عزاداری» مراسمی است که برای آرامش بخشیدن به فرد یا افراد داغ دیده برگزار می شود. برای این منظور، روش‌های متعددی کاربرد دارد؛ مانند: هم دردی کردنِ زبانی با فرد داغ دیده، گریه کردن همراه با فرد داغ دیده، شنیدن غم و غصه‌های فرد داغ دیده، یادآوری داغ‌های دیگران به ویژه داغ‌های بزرگان دینی و تاریخی و… . در جوامع مختلف، عزاداری معمولا در قالب مراسم جمعی، در چند مرحله زمانی (سوم، هفتم، چهلم و…) و با آدابی مخصوص برگزار می شود، و روی هم رفته، تأثیر بسیار شگرفی در آرامش بخشیدن به افراد داغ دیده دارد.۹

افزون بر مراسم عزاداری، دو عامل «گذشت زمان» و «فراموشی» به یاری فرد داغ دیده می آید و اندک اندک او را از هیجان‌های ناشی از غم دیدگی می رهاند.۱۰ در این حال، معمولا مراسم عزاداری نیز متوقف می شود، و در نهایت، برای بزرگداشت و یاد بود، مراسمی برپا می شود؛ البته روشن است که نقش مراسم یادبود در آرامش بخشیدن به بازماندگان بسیار اندک، و نقش آن در زنده نگاه داشتنِ نام و یاد فرد در گذشته بسیار فراوان است. از این رو، برگزاری مراسم بزرگداشت و یادبود برای بزرگان دینی، ملّی و دانشمندان، حتی پس از گذشت زمان دراز از فقدان آن ها، کاری بسیار رایج است.

در وهله نخست، به نظر می رسد که برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)از نوع اخیر است؛ اما در واقع، شخصیت امام حسین(علیه السلام)چندان عظیم، و حوادث قیام او چنان مصیبت بار است که عزاداری وی به هیچ وجه با مراسم معمول در یاد بود و بزرگداشت افراد که غالباً خشک و بی هیجان است، همانندی ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و اندی از حادثه عاشورا، شرکت کنندگان در عزاداری امام حسین(علیه السلام)در واقع، خویشتن را مصیبت زده و داغدارِ آن حادثه بزرگ می یابند و با شرکت در این مراسم عملا به یکدیگر، و نیز به صاحبان اصلی مصیبت (اهل بیت(علیهم السلام)) تسلّی می دهند.۱۱ گواه بر این سخن، آن است که عزادارانِ امام حسین(علیه السلام)، به یادِ مصائب و مظلومیت آن حضرت گریه و شیون سر می دهند و حتی بی تاب می شوند؛ البته این حالات ریشه در پیوند عمیق عاطفی با امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام)دارد که در این باره، در ادامه نوشتار به تفصیل سخن به میان خواهد آمد.

ناگفته پیداست که برپایی عزاداری امام حسین(علیه السلام) افزون بر تسلّی بخشیدن به شرکت کنندگان در آن مراسم، به طور کاملا طبیعی، سبب می شود تا نام و یاد امام حسین(علیه السلام) و حماسه عظیم او همواره زنده و تازه نگاه داشته شود؛ به ویژه آنکه عزاداری بر امام حسین(علیه السلام)در قالب یکی از مردمی ترین رسم‌های اجتماعی میان مسلمانان انجام می شود و همگان در هر سنّ و از هر صنف . زن و مرد، پیر و جوان و خردسال، و… . با حضور در آن، پیام‌ها و درس‌های حماسه حسینی را با عمق جان دریافت می کنند.

۲. چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)

عزاداران امام حسین(علیه السلام) با حضور در مراسم عزاداری آن حضرت، در واقع، خویشتن را مصیبت زده و داغ دارِ حادثه خونین عاشورا می یابند؛ گریه و شیون سر می دهند و بی تاب می شوند. بر این اساس، در این قسمت از نوشتار، ابتدا باید بر این سخن اذعان کرد که عزاداری امام حسین(علیه السلام)، گرچه به گونه ای است که شرکت کنندگان در آن، غمبار و گریان می شوند، اما با وجود این، آن مراسم تأثیرات روانی بسیار مطلوبی بر روی ایشان بر جای می گذارد. بی گمان، شرکت کنندگان

در عزاداری امام حسین(علیه السلام)آرامشی ویژه و لذتی خاص را احساس می کنند، و اگر غمی بر چهره آنان می نشیند، غمی متفاوت با غم و غصه‌های زندگی روزمره است؛ غم معنویت، غم آخرت و غم مظلومیت است. غمی است که منشأ حرکت است، و کنشوری اجتماعی افراد را افزایش می دهد نه کاهش، و عامل نابهنجار در زندگی افراد نمی شود، بلکه در مواردی نقش درمانی ایفا می کند، و به زندگی نشاط می بخشد.۱۲ از این رو، کسانی که حضور در مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام) را تجربه کرده اند، هرگز از تکرار و استمرار آن دلزده نمی شوند؛ در حالی که بی گمان، در هیچ مجلس یاد بود و بزرگداشت دیگری، وضع بدین گونه نیست.

حال، باید دید که چرا عزاداران حسینی، به شکل خود خواسته، به مجالس سوگواری امام حسین(علیه السلام) پا می گذارند، جامه سیاه بر تن می کنند، بر سر و سینه می زنند، اشک می ریزند و…؟ بی گمان، پاسخ به این پرسش، خود می تواند بیانگر «چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)» باشد.

اساسِ پاسخ را باید در مهر و محبّتِ به امام حسین(علیه السلام)جستوجو کرد که تا «ژرفای احساسات و عواطفِ» عزاداران راه یافته،۱۳ و ایشان را چنان شیفته و شیدا کرده است که ناآشنایان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبیر می کنند. آری، عزاداران امام حسین(علیه السلام) بر اساس «پیوند عمیق عاطفی»، هر ساله مراسم عزای حسینی را با شکوه تر از قبل برگزار می کنند، و این همه، تجلّی این فرموده رسول خدا(صلی الله علیه وآله)است: «إن لقتل الحسین حراره فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً»۱۴؛ برای شهادت امام حسین(علیه السلام)در دل‌های مؤمنان حرارتی است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.

بر این اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهم ترین پشتوانه برای برپایی مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) بوده است. با وجود این، کارکرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفی محدود نبوده است. در طول تاریخ، برگزاری عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)فرصتی مناسب به دست می داده است تا مرثیه سرایان و خطیبان، همگان را با شخصیت و نهضت امام حسین(علیه السلام)، و نیز با معارف اسلامی آشنا کنند. بر این اساس، عزاداری امام حسین(علیه السلام)آثار، فواید و کارکردهای بسیار مهمی در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشته است. بی گمان، شناخت این کارکردها و آثار سبب می شود تا ما نسبت به «چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)» آگاهی ژرف تری پیدا کنیم. از این رو، در اینجا، مهم ترین کارکردها و آثار عزاداری امام حسین(علیه السلام)، به اجمال شناسایی می شود:

الف) زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا

عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) در مهم ترین کارکرد خود، سبب شده است تا یاد، نام و پیام‌های نهضت عاشورا زنده و جاوید بماند، و آموزه‌های آن به همه بشریت انتقال یابد. از این طریق، همه انسان‌ها . مسلمان و نامسلمان . در طول تاریخ، با آموزه هایی همچون: ستم ستیزی، آزادگی، شهادت طلبی، ایثار و حقیقت جویی آشنا شده اند. در این باره، این سخن از یک نویسنده غربی بسیار جالب توجه است: «اگر مورخان ما حقیقت این روز (عاشورا) را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است، این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند؛ زیرا پیروان حسینی به واسطه عزاداری حسینی می دانند که پستی و زیر دستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کرد؛ زیرا شعار پیشرو و آقای آن‌ها ندادنِ تن به زیر بار ظلم و ستم بود.»۱۵

ب) معرفی الگوهای راستین و ایجاد پیوند عمیق عاطفی با آنان

عزاداران حسینی، با شرکت در مراسم عزای امام حسین(علیه السلام)و یاران با وفایش، با شخصیت و عظمت روحی آنان آشنا می شوند، و آنان را انسان‌های کاملی می یابند که واجد صفات پسندیده صبر، وفا، استقامت، و از خود گذشتگی اند، و هر یک، الگو و اُسوه نیکی هایند. مهم تر اینکه عزاداران به یاد مظلومیت و مصیبت ایشان به سوگ می نشینند، می گریند، و بر سر و سینه می زنند، و از این طریق، شناخت خود را نسبت به آنان با پیوندی عاطفی، استحکام می بخشند.

از آن سو، عزاداران با دشمنان امام حسین(علیه السلام)، یزید و یزیدیان، نیز آشنا می شوند، و نسبت به آنان عمیقاً نفرت پیدا می کنند. بر این اساس، عزاداری امام حسین(علیه السلام)، در عمل، به تحقّقِ «تولّی» و «تبرّی» می انجامد، و فرصتی می شود تا عزاداران در خطاب به مقتدای خود، اعلام کنند: «انّی سلمٌ لِمن سالمکم و حربٌ لِمن حاربکم و ولی لِمن والاکم و عدوٌّ لِمن عاداکم»۱۶؛ من، با کسانی که با شما در آشتی و صلح باشند، آشتی اَم ؛ و با کسانی که با شما در ستیز و جنگ باشند، در ستیزم؛ و با کسانی که شما را دوست بدارند، دوستمَ؛ و با کسانی که شما را دشمن بدارند، دشمَنم.

ج) تعلیم معارف دینی

مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام)فرصتی بسیار ارزشمند به دست می دهد تا واعظان و خطیبان عالم، به بیان احکام و مباحث شرعی، اخلاقی و اعتقادی بپردازند و عزاداران حسینی را با معارف دینی آشنا کنند. بر این اساس، همان گونه که در محرم سال ۶۱ هجری، امام حسین(علیه السلام)برای احیای دین قیام کرد، مراسم عزاداری او نیز در طول تاریخ، بستری شد برای احیای دین و ترویج معارف آن.

د) ایجاد معنویت در جامعه

چنان که پیش تر نیز گذشت، شرکت در عزاداری امام حسین(علیه السلام)، آرامش و لذت خاصی به عزاداران می بخشد. در واقع، این آرامش ناشی از فضای ویژه ای است که در مجالس عزای حسینی به وجود می آید. در این مجالس، سخن از دیانت، حقیقت و مظلومیت، با اشک و سوز همراه می شود و جان‌های خسته از زندگی‌های روزمره را دگرگون می کند. در نتیجه، عزاداران احساس پاکی، سبکباری، لطافت و معنویت می کنند که این حالات خود می تواند بیانگر نوعی از تزکیه و پالایش روحی باشد که با شرکت در مجالس عزای حسینی به دست می آید؛ البته سزاوار است که عزاداران در خارج از مجالس عزا نیز مراقب اعمال خود باشند تا رشد معنوی آنان افول نیابد.

در اینجا، همچنان باید تأکید کرد که موارد یاد شده در بالا، تنها برخی از مهم ترین کارکردها و آثار عزاداری امام حسین(علیه السلام)است.۱۷ اهمیت موارد یاد شده بر همگان روشن است، و بی شک، می توان ریشه تردیدها و انکارهایی را که نسبت به برپایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) انجام می شود، در خصومت با همین آثار و کارکردها یافت. در این باره، امام خمینی(قدس سره) هشدار داده و می فرماید: «… آن روضه‌های سنّتی و آن مصیبت‌ها را زنده نگاه دارید که برکاتی که به ما می رسد از آن هاست، این برکات از کربلاست. کربلا و نام مبارک سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود.»۱۸ همچنین، می فرماید: «روضه سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا است. آن کسانی که می گویند روضه سیدالشهدا را نخوانید، اصلا نمی فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی دانند یعنی چه. این گریه‌ها و این روضه ها، این مکتب را حفظ کرده است…»۱۹

۳. گریه بر امام حسین(علیه السلام)(چیستی و چرایی)

روایات نقل شده از معصومان(علیهم السلام) بیانگر آن است که آنان، خود به یاد مصائب و مظلومیت امام حسین(علیه السلام) می گریستند و نیز از اصحابشان می خواستند که این گونه رفتار کنند، و به منظور تشویق آنان، پاداش عظیمِ گریه بر حسین(علیه السلام) را بیان می کردند. بی گمان، همین رهنمودهای معصومان(علیهم السلام)، منشأ اصلی برای برپایی عزاداری امام حسین(علیه السلام) بوده، نیز در تداوم و بقای آن، و تبدیل شدنِ آن به شکل یک رسم و سنّت اجتماعی، نقش محوری داشته است.

حال در اینجا، باید دید که گریه بر امام حسین(علیه السلام) چیست و بر چه گونه هایی است؟ و در اساس، چرا بر حسین(علیه السلام)می گریند؟

برای پاسخ گویی به این پرسش ها، نخست باید بررسی کرد که به طور کلی، گریه کردن چگونه رفتاری است و چه انواعی دارد؟

در این باره، باید گفت که گریستن . همچون خندیدن . یک رفتار هیجانی مخصوص به انسان هاست. هر انسانی، کما بیش، مواردی از گریه کردنِ خود را تجربه کرده و یا گریستن دیگران را دیده است، و به وضوح دریافته است که گریه . مانند خنده . برآمده از شدیدترین حالات احساسی انسان است.۲۰همچنین، تجربه نشان می دهد که ابراز ناراحتی به وسیله گریه . یا ابراز شادی به وسیله خنده . از نشانه‌های تعادل روحی انسان است. به گونه ای که اگر فردی نگرید . یا نخندد . می توان روان او را نامتعادل توصیف کرد. انسان هایی که با گریه و خنده، غم‌ها و شادی‌های خود را بروز می دهند، از سلامت جسمی و روحی بیشتری و از نشاط و تحرک بهتری، در صحنه زندگی برخوردارند. از این رو، مشاهده مظلومیت و مصائب کسانی که مورد علاقه انسان هستند، نیز تجسم و یادآوری آن‌ها . که در مورد امام حسین(علیه السلام) و یارانش چنین است . عواطف انسان هایی را که فطرتی پاک دارند، تحت تأثیر قرار می دهد، و سبب می شود تا بر آن مظلومیت و مصائب بگریند.۲۱

بر این اساس، گریه کردن یکی از رفتارهای عادی و طبیعی آدمی است. گریه، دارای یک ظاهر است و یک باطن. ظاهر آن یک امر فیزیولوژیک است. تأثیرات روانی، از طریق محرک‌های بیرونی یا درونی مثل تفکر، وارد چرخه فیزیولوژی مغز و اعصاب می شود، در نتیجه، بخش خاصی از مغز تحریک می گردد، و به غدد اشکی چشم فرمان فعالیت می هد و در نهایت، قطرات اشک جاری می شود که ما آن را گریه می نامیم. باطن گریه همان تأثیرات درونی و عاطفی است که به سبب عوامل مختلف، در فرد بروز می یابد. بر این اساس، «گریه» انواع گوناگونی دارد که در این جا، مهم ترین آن ها، به اجمال شناسایی می شود:۲۲

الف) گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خود

این نوع از گریه، یا ریشه در دردمندی جسمی دارد که بیشتر در افراد کم سنّ و سال بروز می یابد، و یا برخاسته از غم و اندوهی است که در مواجهه با حوادث ناگوار، فضای درونی انسان را فرا می گیرد؛ حوادثی همچون: فقدان بستگان و آشنایان، از دست دادن شیء یا فرصت مورد علاقه، عدم دست یابی به موفقیتی مهم، عدم دست یابی به پیروزی در مسابقات ورزشی و… . در چنین حالتی، به اصطلاح عامیانه، عقده‌ها گشوده، و اشک از چشم جاری می شود. در اصطلاح روان شناسان، گریه در این حالت، سببِ «تخلیه روانی . هیجانی» می شود، و در نتیجه، فرد تا حدود زیادی آرامش پیدا می کند.۲۳

در داغ از دست دادن عزیزان، این نوع از گریه در افراد بازمانده بروز می یابد، و ناشی از احساس فراق و جدا شدن از آن عزیز درگذشته است. چنین گریه ای، معمولا برای همه افراد، در سنین، جوامع و جایگاه‌های مختلف پیش می آید، چنان که درباره شخص رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز گزارش شده است. حضرت در داغ وفات فرزندش ابراهیم (سال ۹ هجری)، چنان گریستند که اشک بر محاسن مبارکش جاری شد، و در برابر آنان که کوشیدند وی را از این کار منع کنند، فرمودند: «… این اشک، از روی رحمت و رأفت است و هر کس رحم نکند، مورد رحمت قرار نمی گیرد»،۲۴ و بنا به گزارشی، چنین فرمودند: «چشم می گِرید، و قلب اندوهناک می شود، اما ما سخنی نمی گوییم که ]ناسپاسی باشد و [پروردگار را به خشم آورد.»۲۵ در سوگ درگذشت رقیه دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله)(سال ۲ هجری)، عمربن الخطاب کوشید تا زنان را از گریستن باز دارد، اما رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مانع او شد، و فرمود: «… هر چه از چشم و قلب باشد ]یعنی اشک و اندوه[، از روی رحمت و رأفت است، و هر چه از زبان و دست باشد ]کارهایی مانند: ناسپاسی کردن، گریبان دریدن، به خود لطمه زدن و…[ از شیطان است.»۲۶ همچنین رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، در شهادت عموی گرامی اش حمزه (سال ۳ هجری)، با بیانِ این سخن که «عمویم حمزه گریه کننده ندارد»، دیگران را به گریستن بر حمزه واداشت،۲۷ و نیز خود برای او بسیار گریه کرد،۲۸ چنان که حضرت . در موارد مختلف . در داغ بستگان و یاران دیگر خویش اشک ریخت،۲۹ وروی هم رفته،این گونه رفتارهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)سبب شد تا گریستن برای درگذشتگان، در جایگاه یک رسم اجتماعی «تأیید شده از سوی شرع» در میان مسلمانان رواج یابد. در اینجا، باید از نوع دیگری از گریه یاد کرد که حالتی ویژه دارد. برخلاف موارد دیگر که بر اثر غم و اندوه بروز می یابد، ویژگی این نوع خاص در این است که در حالت شادمانی شدید پیش می آید، و معمولا «گریه شوق» نامیده می شود. این گریه در مواردی است که انسان، پس از گذرانِ دوره ای از فراق، جدایی و ناامید شدن در دست یابی به شیء، نعمت یا یکی از عزیزانِ خود، به آن خواسته نایافته می رسد، پس در این هنگام، از شدت شوق و هیجان، بی اختیار می گرید. چنین گریه ای، از جلوه‌های زیبایی احساس و دلدادگی روحی انسان است.۳۰ چنان که در تاریخ صدر اسلام (سال ۷ هجری پس از فتح خیبر)، هنگامی که جعفربن ابی طالب پس از سال‌ها حضور در حبشه، به مدینه بازگشت و به حضور رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)رسید، پیامبر(صلی الله علیه وآله)به استقبال او رفت، «و بکی فرحاً برؤیته؛ و از شوق دیدارش گریست.»۳۱

ب) گریه ناشی از نوع دوستی و مِهرورزی نسبت به دیگران

انسان، به طور طبیعی موجودی نوع دوست و مِهرورز است که با مشاهده . یا آگاه شدن از . بروز حوداث ناگوار برای دیگران، متأثر می شود، و حتی برای آنان می گِرید. در مواردی همچون: سیل، زلزله، قحطی، و بلایای طبیعی دیگر که معمولا به شماری از انسان‌ها آسیب می رسد و آنان با وضعیتی وخیم مواجه می شوند، حتی کسانی که خارج از صحنه حوادث اند، با آگاه شدن از آن، بسیار متأثر، و گاهی گریان می شوند؛ البته این حالت، سبب می شود تا ایشان در یاری رساندن به آسیب دیدگان اقدام کنند؛ حتی گاهی به روشنی دیده می شود که میان میزان متأثر شدنِ افراد از یک سو، و میزان یاری رسانی آنان به آسیب دیدگان از سوی دیگر، پیوستگی برقرار است.

قسم دیگری از گریه نوع دوستانه، گریه بر «مظلوم» است. انسان ها، از روی رأفت و دلسوزی، با مشاهده . یا آگاه شدن از . ستمدیدگی هم نوعان خود متأثر می شوند، و حتی برای آنان می گریند. یک جنبه آشکار از گریه برای حضرت امام حسین(علیه السلام)همین قسم از گریه است که در این باره، پس از این، به تفصیل سخن به میان می آید.

ج) گریه ناشی از عقیده و کمال خواهی

در جهان بینی الهی، کمال انسان در تقرّب و نزدیکی جستن به خداست. در این جهان بینی، آموزه‌های خاصی مطرح است که آن آموزه ها، به گونه‌های خاصی از گریه، معنا و مفهوم می بخشد؛ مانند اینکه گریه ناشی از «خوف خدا»، زمینه ساز قرب الهی،۳۲ و مایه دست یابی به رحمت خداوند است.۳۳ بر این اساس، انسان‌های معتقد و مؤمن، در پیشگاه خداوند، خاشعانه به مناجات می پردازند، خطاها و گناهان خود را به یاد می آورند، و با سوزِ دل و اشک چشم، از خداوند آمرزش می جویند.

همچنین در اینجا، نوعی از گریه ناشی از فضیلت طلبی و کمال خواهی۳۴ را نیز می توان شناسایی کرد که برخاسته از اعتقاد به کمالات انسانی و کوشش برای رسیدن به آن کمالات است. در چنین مسیری، رهپویان، از شمع وجودِ انسان‌های با فضیلت و به کمال رسیده . مانند: پیشوایان و بزرگان دین، معلّمان و مربیان اخلاق و… . بهره می برند، و چنانچه شمع وجود ایشان خاموش شود، اندوهی بزرگ آنان را فرا می گیرد. از این رو، داغ از دست رفتنِ انسان‌های با کمال و فضیلت، همواره بسیار سنگین است، و همگان . و نه فقط بستگانشان . برای آنان به سوگواری می پردازند. در این باره، این نمونه تاریخی، جالب توجه است: پس از وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، «امّ ایمن»۳۵ گریه می کرد. عمربن الخطاب از او پرسید: «چرا گریه می کنی؟ مگر نه اینکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در پیشگاه خداوند است؟» امّ ایمن پاسخ داد: «گریه من برای از دست دادنِ رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نیست، بلکه برای آن است که با درگذشت او، دست ما از اَخبار آسمان و وحی کوتاه شده است.»۳۶

در اینجا، باید توجه داشت چنان که پیشتر نیز گفته شد، انواع سه گانه گریه یاد شده در بالا، بر اساسِ عوامل مختلف گریستن است. بنابراین، گاهی فقط یک، و یا دو مورد از عوامل مزبور تحقق می یابد، و گاهی ممکن است که هر سه عامل، به طور یکجا و به شکل متداخل عمل کنند که در این حالت، بالطبع بر غم و اندوه سوگواران افزوده می شود، و گریه‌های ایشان شدت می یابد؛ چنانچه هر گاه «انسانی با فضل و کمال از بستگان و عزیزان، به شکلی مظلومانه» کشته شود، گریه بازماندگانش می تواند ناشی از هر سه عامل اصلی یاد شده باشد.

حال پس از شناخت انواع اصلی گریه و عوامل هر یک از آن ها، باید بررسی کرد که گریه بر امام حسین(علیه السلام)از کدام نوع است؟ در پاسخ، نخست باید تأکید کرد که عزاداری امام حسین(علیه السلام)از دیرباز در بستر وسیع زمانی،و پهنه‌های مختلف مکانی انجام شده، وطیف وسیعی از گریه کنندگان را در برگرفته است. بر این اساس، تشخیصِ نوع گریه امام حسین(علیه السلام)، بدون توجه به تفاوت شرکت کنندگان در سوگواری و مراحل مختلف آن، امری ناممکن می نماید.

بی گمان، گریه‌های طولانی بزرگ ترین بازمانده عاشورا، حضرت امام سجاد(علیه السلام) که از نزدیک صحنه‌های مصیبت بار کربلا و مظلومیت‌های پدر، برادران، عموها و دیگر عزیزان و همراهان خود را مشاهده کرده بود، گریه هایی بود کاملا متمایز، و ناشی از هر سه عامل: گریه از روی رحمت و رأفت در داغِ عزیزان؛ گریه بر مظلومیت ها؛ و گریه بر فقدان انسان هایی در حدّ اعلای فضل و کمال و پاکی.

پس از آن، در دوران متأخرتر، گریه‌های کسانی که با تشویق‌های ائمه اطهار(علیهم السلام)، و با آگاهی از اجر عظیم گریه بر امام حسین(علیه السلام)، اقدام به برپایی مجالس عزا برای آن حضرت می کردند و به یاد مصائب او می گریستند، گریه هایی بوده است بر مظلومیت، و ناشی از عقیده.

بر این اساس، اعتقاد به پاداش فراوان گریه بر امام حسین(علیه السلام)و نیز یادکرد از مصیبت‌ها و مظلومیت‌های آن حضرت، همواره در طول تاریخ، در برپایی عزاداری‌های حسینی تأثیرگذار بوده، و سبب شده است تا احساسات و عواطف عزاداران، با یاد و نام اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و یاران با وفایش، پیوندی ناگسستنی و عمیق بیابد، و پس از قرن ها، برای آنان، همچون عزیزترین نزدیکان خود سوگواری کنند، بگریند و بر سر و سینه بزنند.

در این میان، «مظلومیتِ» امام حسین(علیه السلام)۳۷ و دیگر شهیدان کربلا، عاملی بسیار مهم در برانگیختن احساسات و هیجانات همه انسان‌های پاک دل بوده، بسیاری از افراد غیرشیعه و حتی غیرمسلمان را در زمره سوگواران حسینی در آورده است. «مظلومیتِ» آنان که در قالب مصیبت هایشان یادآوری می شده، برای دل و جان عزاداران «سوز»، و برای چشم آنان، «اشک» را به ارمغان می آورده است؛ البته عشق و محبت نسبت به امام حسین(علیه السلام) و یارانش در عمق وجود برخی از عزاداران، چنان نفوذ کرده است که گاهی، فقط با شنیدن «نامِ» آنان، اشک از چشمانشان جاری می شود:

آن چنان کز برگ گل، عطر و گلاب آید برون تا که نامت می برم، از دیده آب آید برون

رشته الفت بود در بین ما، کز قعر چاه کِی بدون رشته، آب بی حساب آید برون؟

تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده‌ها آتشی باید که خوناب کباب آید برون

گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشی برگِ بی حاصل شود گل، چون گلاب آید برون.۳۸

آری، در عزاداری امام حسین(علیه السلام)، آنچه در برون تجلّی می یابد، «اشکِ چشمِ» عزاداری است، و درون آن، مهر و محبتی است که خداوند در دل‌های آنان قرار داده است؛ «اشک، زبانِ دل و شاهد عشق است.»۳۹

آنچه در بالا گذشت، بیانگر چیستی گریه بر امام حسین(علیه السلام)بود، و نیز با شناخت عوامل آن، بخشی از چرایی گریه بر حسین(علیه السلام)را بیان می کرد؛ در ادامه، به برخی از آثار و کارکردهای گریه‌های سوگواران حسینی اشاره می شود تا بدین سان، چرایی آن بیشتر روشن شود، همچنین، آنان که ناآگاهانه به تشکیک و تردید درباره مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین(علیه السلام)می پردازند به خطای خود پی ببرند، نیز آشکار شود که معاندان، چرا به این مراسم، بسیار هجوم می آورند.

برخی از آن آثار و کارکردها، جنبه فردی، و برخی نیز جنبه اجتماعی و سیاسی دارد. از نظر فردی، گریه‌های عزاداران، از یک سو، آنان را تخلیه هیجانی می کند، به آرامش روحی . روانی می رساند و باعث صفای باطنی می شود که در این باره، پیش تر نیز سخن به میان آمد. از سوی دیگر حضور عزاداران در مراسم عزای حسینی، عواطف و شناخت آنان را تقویت می کند، و نیز سبب می شود تا آنان بکوشند در رفتار خود، شبیه به آنان باشند که برایشان می گریند؛ هنگامی که عزاداران به یادِ وفاداری ابوالفضل العباس(علیه السلام)، یا آزادگی حرّبن یزید ریاحی اشک می ریزند، ناخود آگاه، خواهند کوشید تا در حد توان، آزاد مرد و وفادار باشند، و از نامردمی به دور.۴۰

گریه بر امام حسین(علیه السلام)، از نظر سیاسی و اجتماعی نیز آثار و کارکردهای بسیار مهمی دارد؛ زیرا این گریه‌ها در جایگاه یک رفتار کاملا احساسی و هیجانی، و در عین حال کاملا آگاهانه، به یادِ بزرگمردی است که برای احیای دین و اجرای عدالت، خود را در سخت ترین شرایط قرار داد و هر گونه مصیبت و مظلومیت را به تن خرید؛ بدین سان، این گریه، شخصیت فرد عزادار را به شخصیت عظیم چنان انسان وارسته ای پیوند می زند، و اهداف و آرمان‌های او را در عمق جان وی پایدار می کند.

فرد عزادار با سوگمندی و گریه برای امام حسین(علیه السلام) آشکارا اعلام می کند که او وفادار به امام حسین(علیه السلام)، نهضت او، و آرمان‌های او است، و در میدان عمل نیز وفاداری خود را به اثبات می رساند؛ به یاد داریم که در همین روزگار، در صحنه‌های مختلف انقلاب و دفاع مقدس، مردان حسینی در میدان عمل چه خوش درخشیدند!

گریه و عزاداری برای حسین(علیه السلام)، در واقع، انقلاب و مکتب او را زنده نگاه داشته و پیام امام حسین(علیه السلام)را به همه انسان‌ها انتقال داده است. بر این اساس، گریه در فرهنگ عاشورا، سلاح همیشه برّانی است که فریادِ اعتراض بر ستمگران است و پاسدارِ خون شهیدان.۴۱ در این باره، این سخنان از حضرت امام خمینی(قدس سره)بسیار گویاست: «هر مکتبی، تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کُن نباشد،… حفظ نمی شود»؛۴۲ «گریه کردن بر عزای امام حسین(علیه السلام)، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همین معنا است که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراتور بزرگ ایستاد… آن‌ها از همین گریه‌ها می ترسند، برای اینکه این گریه ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است.»۴۳

پى نوشت‌:
۱. نوشتار حاضر، بخشی از طرح جامع مقتل امام حسین (ع) است که به وسیله گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در حال تدوین می باشد.
۲. ادوارد گیبون (۱۷۳۷.۱۷۹۴م) مورخ انگلیسی می گوید: «در طی قرون آینده بشریت، و در سرزمین های مختلف، شرح صحنه های حزن آور مرگ حسین موجب بیداری قلب خونسردترین قارئین ]و مخاطبان [خواهد شد.» (سید عبدالکریم هاشمی نژاد، درسی که حسین(علیه السلام)به انسان ها آموخت، چ سوم، تهران، فراهانی، ۱۳۵۱، ص ۴۴۸.)
۳. احمد تقی الدین ابن تیمیه» (۶۶۱. ۷۲۸ق) و پس از او، فرقه وهابیت عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)را بدعت و حرام دانسته اند. (ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی الحنبلی، منهاج السّنه النبویه فی نقض کلام الشیعه و القدریه، ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، القاهره، مکتبه الجمهوریه، ج ۲، ص ۳۲۳. ۳۲۶.)
۴. عبدالحکیم سلیمی، فلسفه عزاداری امام حسین(علیه السلام)، اهداف و آثار قیام امام حسین(علیه السلام)، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)با مشارکت نشر شاهد، ۱۳۸۱، ص ۲۲۹.
۵. برای آگاهی درباره برخی از این گونه پرسش ها و شبهات و نیز پاسخ های آن ر.ک: محمّدتقی مصباح، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس سره)، ۱۳۸۰، ص ۱۴.۲۳.
۶. ابن منظور، لسان العرب، تصحیح امین محمد عبدالوهاب و محمدالصادق العبیدی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۶، ج ۹، ص ۱۹۵ و ۱۹۶ (ماده عزا).
۷. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۳، چ اول از دوره جدید، ج ۱۰، ص ۱۳۹۸۴ (ماده عزا).
۸. ابن منظور، پیشین، ج ۹، ص ۱۹۵و ۱۹۶ (ماده عزا) / احمدبن محمد بن علی المقری الفیومی، المصباح المنیر، قم، مؤسسه دارالهجره، ۱۴۰۵ق، ص ۴۰۸ (ماده عَزَوْتُه).
۹. محمد کاویانی، «روان شناسی عزاداری»، تعالیم اخلاقی و عرفانی امام حسین(علیه السلام)، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) با مشارکت نشر شاهد، ۱۳۸۱، ص ۳۴۶ و ۳۴۷.
۱۰. همان، ص ۳۴۷.
۱۱. امام محمّدباقر(علیه السلام) در پاسخ به یکی از اصحاب که پرسیده بود: عزاداران امام حسین(علیه السلام)چگونه به یکدیگر تسلیت بگویند؟ چنین فرمودند: «یقولون: عظّم اللّه اجورنا بمصابنا بالحسین(علیه السلام)، و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد(صلی الله علیه وآله)»: (به یکدیگر) چنین می گویند: خداوند پاداش های ما را در «مصیبتِ مان» درباره حسین(علیه السلام)عظیم گردانَد، و ما و شما را از زمره کسانی قرار دهد که به خونخواهی او، همراه با ولی خدا، امام، مهدی آل محمد(علیهم السلام)قیام می کنند. (جعفربن محمد بن قولویه القمی، کامل الزیارات، تحقیق الشیخ الجود القیومی، لجنه التحقیق، مؤسسه نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ ق، ص ۳۲۵و ۳۲۶.)
۱۲. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۰و ۳۵۱.
۱۳. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی (عج) به ضمیمه شهید، چ پنجم، قم، صدرا، ۱۳۹۸ق، ص ۱۲۲ و ۱۲۳.
۱۴. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، چ دوم، قم، مؤسسه آل بیت(علیهم السلام)لإحیاءالتراث، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۰، ص ۳۱۸.
۱۵. سید عبدالکریم هاشمی نژاد، پیشین، ص ۴۵۱.
۱۶. عبارتی است از «زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا» (جعفر بن محمدبن قولویه القمی، کامل الزیارات، ص ۳۳۰.)
۱۷. یکی دیگر از موارد مهم، نقش عزاداری امام حسین(علیه السلام) در ترویج مذهب تشیع است. اثر ژوزف، خاورشناس فرانسوی در کتاب «اسلام و مسلمانان» در فصل «شیعه و پیشرفت های خیره کننده آن» به این امر اذعان کرده است. ر.ک: سید شرف الدین عاملی، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی(علیه السلام)، ترجمه علی صحت، انتشارات مرتضوی، ۱۳۵۱، ص ۹۴ و ۹۷.
۱۸. امام خمینی، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی(قدس سره)، تهران، تهیه و تدوین انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۶۹ .۱۳۶۱ش، ج ۱۸، ص ۲۲.
۱۹. همان، ج ۸، ص ۶۹.
۲۰. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، چ هفدهم، تهران، صدرا، ۱۳۷۴، ج ۳، ص ۹۴.
۲۱. حکیمه قاسمی، «فلسفه عزاداری یا اهمیت سوگواری»، حماسه عاشورا، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)با مشارکت نشر شاهد، ۱۳۸۱، ص ۱۶۷.
۲۲. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۲، به نقل از: حسین رجبی، پاسخ به شبهات عزاداری، ص ۲۰.
۲۳. همان، ص ۳۵۲ و ۳۵۳.
۲۴. ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، الامالی، تحقیق مؤسسه البعثه، قم، دارالثقافه، ۱۴۱۴ ق، ص ۳۸۸، (مجلس سیزدهم).
۲۵. «… قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): تدمع العین و یحزن القلب، و لا نقول ما یسخط الربّ…» (محمدبن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، بیروت، دارالفکر، ج ۱، ص ۵۰۶.)
۲۶. «… قال رسول الله(صلی الله علیه وآله)…: فانه مهما یکن من العین و القلب فمن الرحمه و ما یکون من اللسان و الید، فمن الشیطان.» (ابی بکر بیهقی، السنن الکبری، بیروت، دارالفکر، ج ۴، ص ۷۰.)
۲۷. احمدبن حنبل، مسند احمد، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق، ج ۲، ص ۸۴ / ابی بکر بیهقی، پیشین، ج ۴، ص ۷۰.
۲۸. علی بن برهان الدین حلبی الشافعی، السیره الحلبیه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ۲، ص ۲۴۶.
۲۹. از جمله می توان به گریستن پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر سر مزار مادرش اشاره کرد. (مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج ۳، ص ۶۵ / محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۳۹-۳۴۱.)
۳۰. حکیمه قاسمی، پیشین، ص ۱۶۹.
۳۱. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۴.
۳۲. امام باقر(علیه السلام)فرمود: «در نجوای خداوند با موسی(علیه السلام) بر روی کوه طور چنین بود: ای موسی به قوم خود، این سخن مرا برسان که هیچ چیزی مانند گریه از روی خشیتِ من، متقرّبین را به من نزدیک نمی کند.» (شیخ صدوق، ثواب الاعمال، چ دوم، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ ش، ص ۱۷۲.)
۳۳. در مناجاتی از امام سجاد(علیه السلام) چنین آمده است: «خداوندا! اشکِ چشم کسی که از خوف تو بگرید، مورد رحمت تو قرار می گیرد.» (شیخ طوسی، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۱ م، ص ۷۳۹.)
۳۴. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۳و۳۵۴.
۳۵. امّ ایمن، کنیز و دایه رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بود و نزد حضرت منزلتی والا داشت. (محمدبن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمدعبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق، ج ۸، ص ۱۷۹.)
۳۶. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، تعلیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العملیه، ۱۴۰۵، ج ۷، ص ۲۶۶.
۳۷. ابن تیمیه (۶۶۱.۷۲۸ق) با آنکه عزاداری امام حسین(علیه السلام) را بدعت و حرام می داند، می گوید: «فلا ریب انه قتل مظلوماً شهیداً»؛ شکی نیست که او (امام حسین(علیه السلام)) کشته شد در حالی که مظلوم و شهید بود. (ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۲، ص ۳۲۱ و ۳۲۲.)
۳۸. حبیب چایچیان (حسان)، ای اشک ها بریزید، چ هفدهم، تهران، جاویدان، ۱۳۷۴، ص ۱۳۱.
۳۹. جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، قم، معروف، ۱۳۷۴، ص ۳۸۲.
۴۰. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۴و ۳۵۵.
۴۱. همان، ص ۳۸۴.
۴۲. امام خمینی، صیفحه نور، ج ۸، ص ۷۰.
۴۳. همان، ج ۱۰، ص ۳۱ و ۳۲.
منبع: فصلنامه معرفت ، شماره ۹۸
حامد منتظرى مقدم‏

 

گریه در احادیث اهل بیت علیهم السلام

  1. امام حسین (علیه السلام):

     الْبُکَاءُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ نَجَاهٌ مِنَ النَّارِ؛ گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است.

    (جامع الاخبار(شعیری) ص ۹۷)

  1. امام صادق (علیه السلام):

    طَلَبْتُ نُورَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِی التَّفَکُّرِ وَ الْبُکَاءِ وَ طَلَبْتُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ فَوَجَدْتُهُ فِی الصَّدَقَهِ وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِی صَلَاهِ اللَّیْل‏؛ روشنایى دل را جوییدم و آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم و گذر از صراط را جوییدم و آن را در صدقه دادن یافتم و نورانیّت چهره را جوییدم و آن را در نماز شب یافتم .

    (مستدرک الوسائل ج ۱۲، ص ۱۷۳، ص ۱۳۸۱۰)

  1. امام هادى (علیه السلام):

    [اَلْمُؤْمِنُ] یُحْسِنُ وَ یَبْکی کَما أَنَّ الْمُنافِقُ یُسیى‏ءُ وَ یَضْحَکُ؛ مؤمن خوبى مى ‏کند و مى ‏گرید، ولى منافق بدى مى ‏کند و مى ‏خندد.

    (ارشاد القلوب(دیلمی) ج ۱ ، ص ۱۳۵)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

    البکاء من الرّحمه و الصّراخ من الشّیطان؛ گریه از رحمت است و فریاد از شیطان است.

    (نهج الفصاحه ص ۳۷۶ ، ح ۱۱۱۳)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

     طُوبَى لِصُورَهٍ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهَا تَبْکِی عَلَى ذَنْبٍ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَطَّلِعْ إِلَى ذَلِکَ الذَّنْبِ غَیْرُهُ؛ خوشا چهره اى که خداوند به آن مى‏ نگرد در حالى که از ترس خدا بر گناهى که کرده مى‏ گرید و جز او کسى از آن گناه آگاه نیست .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص ۳۳۱ ،ح ۱۵؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص ۱۶۷)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

    فی خُطبه الوَداعِ: و مَن ذَرَفَتْ عَیناهُ مِن خَشیهِ اللّه کانَ لَه بکلِّ قَطرهٍ مِن دُموعِهِ مِثلُ جَبَلِ اُحُدٍ یکونُ فی میزانِهِ مِن الأجْرِ ؛ در خطبه حجه الوداع : هر کس چشمانش از ترس خدا اشک ریزد براى هر قطره اشک او به اندازه کوه احد در ترازوى اعمالش پاداش نهند .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص۳۳۴،ح ۲۵؛ مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج ۱۱ ، ص ۲۴۲ ، ح ۱۲۸۷۰)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

     سَبْعَهٌ فِی ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ … وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِیاً فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ؛ در آن روز که سایه‏اى جز سایه عرش خدا نیست هفت تن در سایه عرش اویند : … و مردى که در خلوت یاد خداوند عز و جل کند و از ترس خدا اشک از دیدگانش سرازیر شود .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۸۱ ، ص  ۲ ، ح ۷۱)

  1. امام على (علیه السلام):

    البُکاءُ مِن خَشیَهِ اللّه مِفتاحُ الرَّحمهِ؛گریستن از ترس خدا کلید رحمت است.

    (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۶۲ ، ح ۱۶۱۷)

  1. امام باقر (علیه السلام):

     فِیمَا نَاجَى بِهِ اللَّهُ مُوسَى(علیه السلام)  عَلَى الطُّورِ أَنْ یَا مُوسَى أَبْلِغْ قَوْمَکَ أَنَّهُ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْبُکَاءِ مِنْ خَشْیَتِی وَ مَا تَعَبَّدَ إِلَیَّ الْمُتَعَبِّدُونَ بِمِثْلِ الْوَرَعِ عَنْ مَحَارِمِی وَ لَا تَزَیَّنَ لِیَ الْمُتَزَیِّنُونَ بِمِثْلِ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیَا عَمَّا بِهِمُ الْغِنَى عَنْهُ قَالَ فَقَالَ مُوسَى (علیه السلام)  یَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ فَمَا ذَا أَثَبْتَهُمْ عَلَى ذَلِکَ فَقَالَ یَا مُوسَى أَمَّا الْمُتَقَرِّبُونَ إِلَیَّ بِالْبُکَاءِ مِنْ خَشْیَتِی فَهُمْ فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى لَا یُشَارِکُهُمْ فِیهِ أَحَدٌ؛ از نجواهاى خداوند متعال با موسى (علیه السلام) در کوه طور این بود : اى موسى ! به قوم خود برسان که تقرّب جویان ، با چیزى مانند گریستن از ترس من ، به من نزدیک نشدند و متعبدان به چیزى مانند پرهیز از حرامهاى من مرا عبادت نکردند و آراستگان ، به چیزى مانند بى‏اعتنایى به چیزهایى از دنیا که بدان نیاز ندارند ، خویشتن را نیاراستند .

    موسى عرض کرد: اى گرامیترین گرامیان! چه چیز آنان را در این راه ، استوار و ثابت قدم گرداند ؟ فرمود : اى موسى ! امّا آنان که با گریستن از ترس من جویاى تقرّب به من هستند ، در اعلى علیّین‏اند و هیچ کس در این (مرتبه) با آنان شریک نیست .

    (ثواب الأعمال ص ۱۷۲)

  1. امام على (علیه السلام):

     بُکَاءُ الْعُیُونِ وَ خَشْیَهُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهَا فَاغْتَنِمُوا الدُّعَاء؛ گریه چشمها و ترس دلها نشانه رحمت خداى بلندنام است . هرگاه این دو را در خود یافتید دعا کردن را غنیمت شمرید .

    (بحارالانوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص ۳۳۶)

  1. امام سجّاد (علیه السلام):

     مَا مِنْ قَطْرَهٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَتَیْنِ قَطْرَهِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَطْرَهِ دَمْعَهٍ فِی سَوَادِ اللَّیْلِ لَا یُرِیدُ بِهَا عَبْدٌ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ؛ هیچ قطره‏اى نزد خدا محبوبتر از این دو قطره نیست : قطره خونى که در راه خدا ریخته شود و قطره اشکى که براى خدا در دل شب فرو افتد .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۶۶ ، ص ۳۷۸، ح۳۱؛ خصال ص ۵۰ ، ح ۶۰)

  1. امام صادق (علیه السلام):

     مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا وَ لَهُ کَیْلٌ وَ وَزْنٌ إِلَّا الدُّمُوعَ فَإِنَّ الْقَطْرَهَ مِنْهَا تُطْفِئُ بِحَاراً مِنْ نَارٍ وَ إِذَا اغْرَوْرَقَتِ الْعَیْنُ بِمَائِهَا لَمْ یَرْهَقْ وَجْهَهُ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّهٌ فَإِذَا فَاضَتْ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى النَّارِ وَ لَوْ أَنَّ بَاکِیاً بَکَى فِی أُمَّهٍ لَرُحِمُوا؛ هر چیزى پیمانه و وزنى دارد مگر اشکها؛ زیرا قطره‏اى اشک دریاهایى از آتش را فرو مى ‏نشاند . و هرگاه چشم در اشک خود غرق شود ، گَرد هیچ فقر و ذلّتى بر چهره آن ننشیند . و هرگاه اشکها سرازیر شود خداوند آن چهره را بر آتش حرام گرداند . و اگر گرینده ‏اى در میان امتى بگرید همه آن امّت مشمول رحمت مى‏ شوند .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص ۳۳۱، ح ۱۴ ؛ثواب الاعمال ص ۱۶۷)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

    مِن عَلاماتِ الشَّقاءِ جُمودُ العَینِ؛از نشانه‏ هاى شقاوت و بدبختى خشکیدگى چشم است .

    (کافی(ط.الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۲۹۰ ، ح ۶ ؛ تحف العقول ص ۴۷)

  1. امام على (علیه السلام):

    الْعُبُودِیَّهُ خَمْسَهُ أَشْیَاءَ خَلَاءُ الْبَطْنِ وَ قِرَاءَهُ الْقُرْآنِ وَ قِیَامُ اللَّیْلِ وَ التَّضَرُّعُ عِنْدَ الصُّبْحِ وَ الْبُکَاءُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ؛ بندگى در پنج چیز اســت : اندرون از طعام تهى داشتن ، قرآن خواندن ، شب را به عبادت گذراندن و هنگام صبح زارى کردن (به درگاه خداوند) و گریستن از ترس خدا .

    (مستدرک الوسائل ج ۱۱، ص ۲۴۴، ح ۱۲۸۷۵ ؛ جامع الاخبار(شعیری) ص ۱۷۸)

  1. امام على (علیه السلام):

     مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِکَثْرَهِ الذُّنُوبِ؛ چشمها نخشکید مگر بر اثر سخت دلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زیاد.

    (وسایل الشیعه ج ۱۶ ، ص ۴۵ ، ح ۲۰۹۳۸ ؛ بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۷۰، ص ۳۵۴، ح ۶۰ ؛ علل الشرایع ج ۱ ، ص ۸۱)

فضیلت گریستن و عزداری برای امام حسین علیه السلام.

اشاره:

در باره ثواب عزاداری و گریستن بر مصائب امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت آن حضرت روایات فراوانی ازپیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیه السلام) نقل شده و شیعیان به این امرتشویق و ترغیب شده اند ،مژده هم جوار بودن دردرجات بالای بهشت با حضرات ائمه و جای گرفتن در غرفه های آن ، سفارش به ملک الموت بر مهربانی باعزاداران حسین (علیه السلام) ، طلب آمرزش و حرام بودن آتش جهنم برصورت آنان در روایات آمده است . از طرفی در ثواب سرودن شعر در عزای امام حسین (علیه السلام) و فضیلت گریستن و گریاندن دیگران حتی به صورت تباکی نیز احادیث فراوانی ازائمه اطهار(علیه السلام)  نقل شده است.

در این متن می خوانید:

فضیلت گریستن بر امام حسین (علیه السلام)

فضیلت گریاندن و سرودن شعر در رثای امام حسین (علیه السلام)

فضیلت گریستن بر امام حسین (علیه السلام)

۱٫‍ ریّان بن شبیب می‌گوید: روز اول ماه محرم به محضر امام رضا (علیه السلام) رسیدم. حضرت (در خلال حدیث مفصل) فرمود:

ای پسر شبیب، محرم، ماهی است که در عهد جاهلیت [هم]، آن را محترم می‌شمردند و ظلم و جنگ در آن را حرام می‌دانستند؛ اما این امت، نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیامبر را. در این ماه فرزندان پیامبر را کشتند و زنان او را اسیر کردند و اثاث او را غارت کردند. خداوند هرگز این جُرم آن‌ها را نبخشد. ای پسر شبیب؛ بر حسین گریه کن که او را مثل گوسفند سر بریدند و هجده نفر از مردان خاندانش با او کشته شدند که در روی زمین مانند ندارند و آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌ها در قتل او گریستند… . ای پسر شبیب؛ اگر بر حسین (علیه السلام) گریه کنی چندان که اشک تو بر گونه‌هایت روان گردد، خداوند هر گناهی که کرده باشی، کوچک یا بزرگ، اندک یا بسیار، می‌آمرزد… . ای پسر شبیب؛ اگر دوست داری در درجات بالای بهشت با ما باشی، به سبب حزن ما محزون، و برای شادمانی ما شاد باش.[۱]

۲٫‍ امیر المؤمنین (علیه السلام) (در حدیثی شامل چهارصد خصلت) می‌فرماید: «هر دیده‌ای روز قیامت، گریان و هر چشمی [از روی نگرانی] بیدار است، مگر چشم کسی که خداوند او را بر کرامت خود اختصاص داده باشد و بر هتک حرمتی که از حسین (علیه السلام) و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌شود، گریسته باشد».[۲]

امام باقر (علیه السلام) روایت می‌کند که امام سجاد (علیه السلام) فرمود:

هر مؤمنی که برای کشته شدن امام حسین (علیه السلام) گریان شود به طوری که اشک بر صورتش جاری شود، خداوند متعال غرفه‌هایی در بهشت برای او آماده می‌کند که مدتی طولانی در آن‌ها ساکن باشد، و هر مؤمنی که به دلیل آزار و اذیتی که از دشمنان در دنیا به ما رسیده، گریان شود، به گونه‌ای که اشک بر صورتش جاری شود، خدای متعالی در بهشت، او را در جایگاه صدق ساکن می‌گرداند، و هر مؤمنی که به خاطر ما اذیتی به او رسیده باشد و به سبب این اذیت و آزار، چشمانش گریان و اشکش بر گونه‌اش جاری شود، خداوند هر آزار و اذیت را از او برگرداند و روز قیامت او را از خشم خود و آتش جهنم ایمن سازد.[۳]

علی بن ابی حمزه نقل می‌کند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «گریه و بی‌تابی برای انسان مکروه است، جز برای حسین بن علی (علیه السلام) که موجب اجر و پاداش است».[۴]

ابو هارون مکفوف[۵] روایت می‌کند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر کس که نزد او از حسین (علیه السلام) یاد شود و به اندازه‌ی بال مگسی از چشمانش اشک جاری شود، ثواب او بر عهده‌ی خدای عزوجل است و خدای متعالی به کمتر از بهشت برای او راضی نمی‌شود».[۶]

امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «هر مؤمنی که برای کشته شدن حسین (علیه السلام) اشک بریزد تا بر گونه‌اش جاری شود، خداوند او را در غرفه‌های بهشتی جای می‌دهد که مدتی طولانی در آن‌ها ساکن باشد».[۷]

مِسْمَع بن عبد الملک بصری روایت می‌کند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «(ای مِسْمَع) آیا مصائب حسین (علیه السلام) را یاد می‌کنی»؟ عرض کردم: «آری». فرمود: «آیا بی‌تابی (و گریه) می‌کنی»؟ عرض کردم: «بلی به خدا قسم طوری گریه می‌کنم که اهل و عیالم اثر آن را در [سیمای] من مشاهده می‌کنند، و از خوراک امتناع می‌کنم؛ چندان که اثر گرسنگی در صورتم مشاهده می‌شود». حضرت فرمود: «رحمت خداوند بر اشک‌های تو؛ آگاه باش که تو از گریه کنندگان بر ما محسوب می‌شوی و از کسانی هستی که در شادی ما شاد، و در حزن ما محزون، و در هنگام ترس ما ترسان، و در زمان ایمنی ما، ایمن هستند. هنگام مرگ خواهی دید که پدران من نزد تو حاضر شده، سفارش تو را به ملک الموت می‌کنند و [از این بالاتر آن‌که] تو را [به بهشت] بشارت می‌دهند و ملک الموت از هر مادر مهربان بیشتر به تو مهربانی می‌کند.[تا آن‌که فرمود:] هیچ کس به خاطر دلسوزی به ما و به سبب مصائبی که بر ما وارد شده، گریه نمی‌کند، مگر آن‌که قبل از آمدن اشک از چشمش، خدا او را رحمت می‌کند. پس وقتی اشک‌ها بر گونه‌اش جاری شد، اگر قطره‌ای از آن در جهنم بیفتند، گرمای جهنم را از بین می‌برد تا آن‌جا که دیگر برای آن حرارتی باقی نمی‌ماند… . هیچ چشمی برای ما گریه نمی‌کند، مگر آن‌که از نعمت نظر کردن به [حوض] کوثر بهره‌مند می‌شود و با کسانی که ما را دوست دارند، از آن سیراب می‌شود».[۸]

امام صادق (علیه السلام) در حدیثی طولانی فرمود: «به راستی حسین (علیه السلام) کسی را که برای او گریه می‌کند، می‌بیند و از روی رحمت و دل سوزی برایش طلب آمرزش می‌کند».[۹]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر کس که نزد او یادی از ما شود و اشک چشمانش جاری گردد، خدا آتش جهنم را بر صورتش حرام می‌کند».[۱۰]

فضیلت گریاندن و سرودن شعر در رثای امام حسین (علیه السلام)

درباره‌ی ثواب سرودن شعر در عزای امام حسین (علیه السلام)، احادیثی از ائمه‌ی اطهار (علیه السلام) نقل کرده‌اند که برای نمونه، برخی از آن‌ها را بیان می‌کنیم.

۱٫‍ ابو هارون مکفوف می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای ابو هارون، برای من در مرثیه‌ی حسین (علیه السلام) شعری بخوان. من شروع به خواندن کردم. پس حضرت گریه کرد. سپس فرمود: آن‌چنان که برای خود می‌خوانی (یعنی با آهنگ محزون و رقت‌آور)، برایم بخوان. پس من شروع به خواندن کردم و گفتم:

امْرُرْ عَلَى جَدَثِ الْحُسَیْنِ             فَقُلْ لِأَعْظُمِهِ الزَّکِیَّه…

«بر مزار حسین (علیه السلام) بگذر و به استخوان‌های پاک پیکرش بگو…».

حضرت گریست. سپس فرمود: بیشتر بخوان. من قصیده‌ی دیگری را خواندم. حضرت باز گریست و (من) صدای گریه‌ی [زنان] را از پشت پرده شنیدم. چون از خواندن فارغ شدم، فرمود: «ای ابا هارون؛ هر کس شعری در سوگ حسین (علیه السلام) بخواند و خود بگرید و ده تن را بگریاند، بهشت برای آنان نوشته می‌شود، و هر کس در سوگ حسین (علیه السلام) شعری بخواند و خود بگرید و پنج نفر را بگریاند، بهشت برای آنان ثبت گردد، و هر کس در سوگ حسین (علیه السلام) شعری بخواند، و خود بگرید و یک نفر را بگریاند، بهشت برای آن دو نوشته می‌شود، و هر کس نزد او یادی از حسین شود و از چشمانش به اندازه‌ی بال مگسی اشک بیرون آید، پاداش او بر عهده‌ی خداوند عزوجل است، و او جز به بهشت برای وی راضی نمی‌شود».[۱۱]

زید شحام می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به جعفر بن عَفَّان طائی فرمود: ای جعفر؛ به من خبر رسیده که تو در مرثیه‌ی حسین (علیه السلام) نیکو شعر می‌گویی. عرض کرد: آری، خدا مرا فدای شما گرداند. فرمود: شعری بخوان. پس او شعری خواند. آن حضرت و کسانی که گرد او بودند، گریستند و اشک بر صورت و محاسن آن حضرت جاری شد، آن‌گاه فرمود: ای جعفر؛ به خدا سوگند، ملائکه‌ی مقرب خدا حاضر بودند و سخن تو را درباره‌ی حسین (علیه السلام) می‌شنیدند، و همچون ما، بلکه بیشتر از ما گریستند. خداوند در این ساعت تمام [نعمت‌های] بهشت را بر تو واجب گردانید و تو را آمرزید. ای جعفر؛ آیا بیش از این بگویم؟ عرض کرد: آری ای سرور من. فرمود: هر کس درباره‌ی حسین (علیه السلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب گرداند و او را بیامرزد؛[۱۲]

ابو عُمارَه‌ی نوحه‌سرا گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: ای ابا عُمارَه؛ شعری در سوگ حسین (علیه السلام) برایم بخوان. من خواندم و حضرت گریست. باز خواندم و آن حضرت گریست، و باز خواندم و باز امام گریست. به خدا قسم، پیوسته شعر می‌خواندم [و آن حضرت می‌گریست]، تا آن‌که از اندرون خانه صدای گریه شنیدم. در این هنگام امام (علیه السلام) فرمود: «ای ابا عُمارَه؛ هر کس در سوگ حسین (علیه السلام) شعری بخواند و پنجاه نفر را بگریاند، بهشت پاداش اوست، و هر کس در سوگ حسین شعری بخواند و چهل نفر را بگریاند، بهشت اجر اوست، و هر کس در سوگ حسین شعری بخواند و سی نفر را بگریاند، بهشت برای اوست، و هر کس در سوگ حسین شعری بخواند و بیست تن را بگریاند، بهشت از آن اوست. و هر کس در سوگ حسین (علیه السلام) شعری بخواند و ده نفر را بگریاند، بهشت برای اوست، و هر کس در سوگ حسین (علیه السلام) شعری بخواند و یک نفر را بگریاند، بهشت برای اوست، و هر کس در سوگ حسین (علیه السلام) شعری بخواند و خود بگرید، بهشت از آن اوست، و هر کس در عزای حسین شعری بخواند و تباکی کند، بهشت از برای اوست».[۱۳] و[۱۴]

منظور از تباکی این است که اگر به انسان حالت گریه دست نداد، خود را به گریه وادارد؛ چنان که ابن اثیر آن حالت را «تکلّف البکاء» معنی می‌کند و در تفسیر جمله‌ی فإنْ لم تَجِدُوا بُکاءَ فَتَبَاکَوْا می‌گوید: أی تکلّفوا البکاء.[۱۵]

در فرهنگ شیعه، توصیه به تباکی، تنها برای عزاداری نیست؛ بلکه برخی روایات، تباکی را در نمازِ واجب یا هنگام درخواست حاجت از خداوند متعال نیز، توصیه کرده‌اند؛ چنان که کُلَینی در باب «دعا» احادیثی نقل کرده است که به این امر توصیه می‌کنند؛ از آن جمله:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «[هنگام دعا] اگر گریه‌ات نیامد، خود را به گریه وادار کن».[۱۶]

سعید بن یَسار می‌گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: هنگام دعا، گریه‌ام نمی‌گیرد؛ [اما] خود را وادار به گریه می‌کنم. فرمود: اشکالی ندارد. گریه کن؛ هر چند به اندازه‌ی سر یک مگس باشد.[۱۷]

امام صادق (علیه السلام) به ابو بصیر فرمود: اگر از پیشامدی می‌ترسی یا حاجتی داری، با نام خدا آغاز کن و او را چنان که شایسته است، تمجید و ثنا کن. آن‌گاه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درود فرست و سپس حاجتت را بخواه و خود را وادار به گریه کن؛ هر چند به اندازه‌ی سر یک مگس باشد. امام صادق (علیه السلام) افزود: پدرم می‌فرمود: نزدیک‌ترین حالتی که یک بنده نسبت به پروردگار پیدا می‌کند، آن است که در حال سجده گریه کند.[۱۸]

منبع: کتاب مقتل جامع سیدالشهدا علیه السلام/ تحقیق و تنظیم: مهدی پیشوایی/ مؤلف: جمعی از نویسندگان / انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

[۱]. یَا ابْنَ شَبِیبٍ! إِنْ بَکَیْتَ عَلَى الْحُسَیْنِ (علیه السلام) حَتَّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَى خَدَّیْکَ، غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً، قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیراً … یَا ابْنَ شَبِیبٍ، إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ، فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا (شیخ صدوق، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه، مجلس ۲۷، ص ۱۳۰، ح ۵).

[۲]. عَنْ امیر المؤمنینَ (فی حَدیثِ اَرْبَعْمائهَ) قالَ: کُلُّ عَیْنٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ بَاکِیَهٌ وَ کُلُّ عَیْنٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ سَاهِرَهٌ إِلَّا عَیْنَ مَنِ اخْتَصَّهُ اللَّهُ بِکَرَامَتِهِ وَ بَکَى عَلَى مَا یُنْتَهَکُ مِنَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ آلِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) (همو، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، حدیث اربعمائه، ص ۶۲۵).

[۳]. … عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ: أَیُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ بن علی (علیه السلام) حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِی الْجَنَّهِ غُرَفاً یَسْکُنُهَا أَحْقَاباً وَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدَّْهِ فِینا لاذی مَسَّنَا مِنَ عَدُوِّنَا فِی الدُّنْیَا بَوَّأَهُ اللَّهُ بها فی لجنه مبوا صِدْقٍ وَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ مَسَّهُ أَذًى فِینَا فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدِّهِ مِنْ مَضَاضَهٍ ما أَوذًى فِینَا، صَرَفَ اللَّهُ عنْ وَجْهِهِ الْأَذَى وَ آمَنَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مِنْ سَخَطِه و النَّارِ (ابن قولویه‌ی قمی، کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهه، باب ۳۲، ص ۲۰۱، ح ۱؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تصحیح علی اکبر غفاری، ص ۱۱۰- ۱۱۱).

[۴]. عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِی کُلِّ مَا جَزِعَ- مَا خَلَا الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ (علیه السلام) فَإِنَّهُ فِیهِ مَأْجُورٌ (ابن قولویه‌ی قمی، همان، ح ۲).

[۵]. «مکفوف» به معنای نابیناست و چون وی نابینا بوده، به این نام شهرت داشته است.

[۶]. … عَنْ أَبِی هَارُونَ الْمَکْفُوفِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ لَهُ وَ مَنْ ذُکِرَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ [عَیْنَیْهِ‏] مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّهِ (همان، ص ۲۰۲، ح ۳).

[۷]. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ ‏ (علیه السلام) دَمْعَهً حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ غُرفاَ فِی الْجَنَّهِ یَسْکُنُهَا أَحْقَاباً (همان، ص ۲۰۷، ح ۱۱).

[۸]. عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ کِرْدِینٍ البَصری قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَ فمَا تَذْکُرُ مَا صُنِعَ بِهِ [یَعْنِی بِالْحُسَیْنِ (علیه السلام)]- قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: فَتَجْزَعُ؟ قُلْتُ: إِی وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِکَ حَتَّى یَرَى أَهْلِی أَثَرَ ذَلِکَ عَلَیَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى یَسْتَبِینَ ذَلِکَ فِی وَجْهِی. قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَکَ؛ أَمَا إِنَّکَ مِنَ الَّذِینَ یُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ یَأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا، أَمَا إِنَّکَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِکَ حُضُورَ آبَائِی لَکَ وَ وَصِیَّتَهُمْ مَلَکَ الْمَوْتِ بِکَ وَ مَا یَلْقَوْنَکَ بِهِ مِنَ الْبِشَارَهِ أَفْضَلُ وَ لَمَلَکُ الْمَوْتِ أَرَقُّ عَلَیْکَ وَ أَشَدُّ رَحْمَهً لَکَ مِنَ الْأُمِّ الشَّفِیقَهِ عَلَى وَلَدِهَا [إلی أن قّال:] مَا بَکَى أَحَدٌ رَحْمَهً لَنَا وَ لِمَا لَقِینَا إِلَّا رَحِمَهُ اللَّهُ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ الدَّمْعَهُ مِنْ عَیْنِهِ فَإِذَا سَالَتْ دُمُوعُهُ عَلَى خَدِّهِ، فَلَوْ أَنَّ قَطْرَهً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِی جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا حَتَّى لَا یُوجَدَ لَهَا حَرٌّ… (همان، ص ۲۰۳ – ۲۰۵، ح ۷؛ با اندکی تفاوت: شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح و تحقیق میرزا عبد الرحیم ربانی شیرازی، ج ۱۰، ص ۳۹۷، ح ۱۶).

[۹]. قال الصادق (علیه السلام) إِنَّهُ (علیه السلام) لَیَنْظُرُ إِلَى مَنْ یَبْکِیهِ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ رَحْمهً لَهُ (ابن قولویه‌ی قمی، همان، ص ۲۰۶؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۳۷۶).

[۱۰]. عَنْ فُضَیْلِ بْنِ فُضَالَه، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَى النَّارِ (ابن قولویه‌ی قمی، همان، ص ۲۰۷، ح ۱۲؛ محمد باقر مجلسی، همان، ج ۴۴، ص ۲۸۵).

[۱۱]. عَنْ أَبِی هَارُونَ الْمَکْفُوفِ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): یَا أَبَا هَارُونَ أَنْشِدْنِی فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) قَالَ: فَأَنْشَدْتُهُ، فَبَکَى، فَقَالَ: أَنْشِدْنِی کَمَا تُنْشِدُونَ – یَعْنِی بِالرَّقَّهِ- قَالَ: فَأَنْشَدْتُهُ‏:

امْرُرْ عَلَى جَدَثِ الْحُسَیْنِ             فَقُلْ لِأَعْظُمِهِ الزَّکِیَّهِ…

قَالَ: فَبَکَى، ثُمَّ قَالَ: زِدْنِی، قَالَ: فَأَنْشَدْتُهُ الْقَصِیدَهَ الْأُخْرَى، قَالَ: فَبَکَى، وَ سَمِعْتُ الْبُکَاءَ مِنْ خَلْفِ السِّتْرِ، قَالَ: فَلَمَّا فَرَغْتُ، قَالَ لِی یَا بَا هَارُونَ! مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) شِعْراً فَبَکَى وَ أَبْکَى عَشْراً کُتِبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ، وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْراً فَبَکَى وَ أَبْکَى خَمْسَهً کُتِبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْراً فَبَکَى وَ أَبْکَى وَاحِداً کُتِبَتْ لَهُمَا الْجَنَّهُ وَ مَنْ ذُکِرَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنَیْهِ‏ مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ، کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ وَ لَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّهِ (ابن قولویه‌ی قمی، همان، باب ۳۳، ص ۲۰۸، ح ۱؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عِقاب الاعمال، تصحیح علی اکبر غفاری، ص ۱۱۱).

[۱۲]. … عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ [فِی حَدِیثٍ‏ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ‏ لِجَعْفَرِ بْنِ‏ عَفَّانَ‏ الطَّائِیِ]‏: یَا جَعْفَرُ، قَالَ: لَبَّیْکَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ، قَالَ: بَلَغَنِی أَنَّکَ تَقُولُ الشِّعْرَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ تُجِیدُ، فَقَالَ لَهُ: نَعَمْ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ، فَقَالَ: قُلْ فَأَنْشَدَهُ‏ [فَبَکی هُوَ] وَ مَنْ حَوْلَهُ، حَتَّى صَارَتْ لَهُ الدُّمُوعُ عَلَى وَجْهِهِ وَ لِحْیَتِهِ، ثُمَّ قَالَ: یَا جَعْفَرُ وَ اللَّهِ لَقَدْ شَهِدَکَ مَلَائِکَهُ اللَّهِ الْمُقَرَّبُونَ، هَاهُنَا یَسْمَعُونَ قَوْلَکَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ لَقَدْ بَکَوْا کَمَا بَکَیْنَا أَوْ أَکْثَرَ، وَ لَقَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَکَ یَا جَعْفَرُ فِی‏ سَاعَتِهِ‏ الْجَنَّهَ بِأَسْرِهَا وَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ. فَقَالَ: یَا جَعْفَرُ أَ لَا أَزِیدُکَ! قَالَ: نَعَمْ یَا سَیِّدِی، قَالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ قَالَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْراً فَبَکَى وَ أَبْکَى بِهِ إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّهَ وَ غَفَرَ لَهُ. (شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال (رجال کشی)، تصحیح حسن مصطفوی، ص ۲۸۹؛ و با اندکی تفاوت در لفظ: شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح و تحقیق میرزا عبد الرحیم ربانی شیرازی، ج ۱۰٫ ص ۴۶۴، ح ۱).

[۱۳]. عَنْ أَبِی عُمَارَهَ الْمُنْشِدِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِی: یَا بَا عُمَارَهَ أَنْشِدْنِی فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) قَالَ: فَأَنْشَدْتُهُ، فَبَکَى، ثُمَ‏ أَنْشَدْتُهُ‏ فَبَکَى،‏ ثُمَ‏ أَنْشَدْتُهُ‏ فَبَکَى،‏ قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا زِلْتُ أُنْشِدُهُ وَ یَبْکِی حَتَّى سَمِعْتُ الْبُکَاءَ مِنَ الدَّارِ، فَقَالَ لِی: یَا أَبَا عُمَارَهَ، مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) شِعْراً فَأَبْکَى خَمْسِینَ فَلَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْراً فَأَبْکَى أَرْبَعِینَ فَلَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) شِعْراً فَأَبْکَى ثَلَاثِینَ فَلَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) شِعْراً فَأَبْکَى عِشْرِینَ فَلَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) شِعْراً فَأَبْکَى عَشَرَهً فَلَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ (علیه السلام) شِعْراً فَأَبْکَى وَاحِداً فَلَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ ع شِعْراً فَبَکَى فَلَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْراً فَتَبَاکَى فَلَهُ الْجَنَّهُ (ابن قولویه‌ی قمی، کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهه، باب ۳۳، ص ۲۰۹، ح ۲؛ شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عِقاب الاعمال، تصحیح علی اکبر غفاری، ص ۱۱۲).

[۱۴]. از نظر کارشناسی حدیثی و رجالی، سند بعضی از این احادیث، صحیح است (مانند حدیث اول به روایت ریّان بن شَبیب از امام رضا (علیه السلام)) و سند برخی دیگر را می‌توان تصحیح کرد (مانند روایت دوم و سوم درباره‌ی گریه بر امام حسین (علیه السلام) و دو حدیث ابو هارون مَکفُوف) و اگر سند برخی دیگر ضعیف یا تضعیف شده باشد، یا وثاقت و راویان آن‌ها محل بحث باشد، با روایات صحیح تأیید، و ضعف آن‌ها جبران می‌شود.

[۱۵]. ابن اثیر، النَّهایه فی غریب الحدیث و الأثر، تحقیق طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی، ج ۱، ص ۱۵۰، مدخل بکا.

[۱۶]. عَنْ عَنْبَسَهَ [بن بجاد) الْعَابِدِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)‏ إِنْ‏ لَمْ‏ تَکُنْ‏ بِکَ‏ بُکَاءٌ فَتَبَاکَ‏ (کلینی، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۳۵۰). مرحوم علی اکبر غفاری در توضیح مفهوم این حدیث در تعلیقه‌ی خود می‌نویسد: و التباکی حمل النفس علی البکاء و السَّعی فی تحصیله.

[۱۷]. عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ بَیَّاعِ السَّابِرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنِّی‏ أَتَبَاکَى‏ فِی‏ الدُّعَاءِ وَ لَیْسَ‏ لِی‏ بُکَاءٌ؟ قَالَ: نَعَمْ وَ لَوْ مِثْلَ رَأْسِ الذُّبَابِ (همو، الاصول من الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۳۵۰، ح ۹).

[۱۸]. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لِأَبِی بَصِیرٍ: إِنْ خِفْتَ أَمْراً یَکُونُ أَوْ حَاجَهً تُرِیدُهَا فَابْدَأْ بِاللَّهِ وَ مَجِّدْهُ وَ أَثْنِ عَلَیْهِ‏ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ‏ وَ صَلِ‏ عَلَى‏ النَّبِیِ‏ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ سَلْ حَاجَتَکَ وَ تَبَاکَ وَ لَوْ مِثْلَ رَأْسِ الذُّبَابِ إِنَّ أَبِی (علیه السلام) کَانَ یَقُولُ: إِنَّ أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنَ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ سَاجِدٌ بَاکٍ (همان، ح ۸ – ۱۰). در سند این سه حدیث اخیر، خدشه‌ای نیست؛ حدیث اول و دوم موثق، و حدیث سوم صحیح است.

آیا مرد گریه نمی‌کند؟

پسربچه‌هایی که در کودکی اجازه نداشتند احساسات واقعی خود را بروز دهند، در بزرگ‌سالی به افرادی سرکوب شده ترسو و بی‌احساس تبدیل می‌شوند…

اگر شما هم در کودکی پسربچه‌ای در اطرافتان بوده یا خودتان این تجربیات را دارید، حتماً زیاد به گوشتان خورده که مرد نباید گریه کند و این کار را مایه شرمندگی و خجالت پسربچه‌ها می‌دانستند. هر وقت پسربچه‌ای به هر دلیلی گریه می‌کرد، اطرافیان سعی می‌کردند در خفا ساکتش کنند و اجازه ندهند اشک‌های او را کسی ببیند.

این روش تربیتی یا عرفی که در جامعه ما شکل گرفته بود و متأسفانه هنوز در برخی فرهنگ‌ها وجود دارد، باعث یک تنش روانی و سرکوبی عاطفی در پسربچه‌ها می‌شود که آسیب‌های آن در سال‌های جوانی و بالاتر بسیار شدید است. پسربچه‌هایی که در کودکی اجازه نداشتند احساسات واقعی خود را بروز دهند در بزرگ‌سالی به افرادی سرکوب شده ترسو و بی‌احساس تبدیل می‌شوند.

آن‌ها تلاش می‌کنند مردانگی خود را در غالب پنهان‌کاری و تخریب جنس مخالف نشان دهند و هیچ‌وقت برای خود و احساسشان جایی نمی‌گذارند. آن‌ها تصور می‌کنند اگر واکنش عاطفی به مسئله‌ای نشان دهند، از بار مردانگی‌شان کم می‌شود و در واقع خرد می‌شوند.این باور غلط متأسفانه در جامعه ما به شدت پررنگ بوده و هنوز هم در برخی مواقع شما با مادرانی روبه رو می‌شوید که در مقابل گریه پسربچه از درد زمین خوردن، می‌گویند مرد که گریه نمی‌کند…

حالا نتیجه یک تحقیق ثابت کرده از دلایلی که سکته قلبی در مردان بیشتر است، این است که آن‌ها احساسات خود را کمتر بروز می‌دهند. زن‌ها به‌طور میانگین ۴۷بار و مردها تنها ۷بار در سال گریه می‌کنند. این موضوع می‌تواند به عنوان یک خطر در جوامع ثبت شود.

چرا مردان جلوی بروز احساسات خود را می‌گیرند؟

باید بدانید مرد هم به اندازه زن، دارای احساسات پیچیده‌ای است اما آن‌ها را پنهان می‌کند. احساسات همیشه از خصوصیات زنانه به شمار می‌رود، اما مردان هم به اندازه زنان، احساساتی می‌شوند و تجربیات عاطفی مشابهی دارند.

در یک بررسی در رابطه باهوش عاطفی ۵۰۰ هزار فرد بالغ، ثابت شد که هوش عاطفی مردان با زنان برابر است. مطالعاتی که بر روی زوج‌ها صورت گرفته نشان می‌دهد که مردان هم به اندازه زنان با میزان استرس همسرشان هماهنگ‌اند و به همان اندازه قادر به حمایت از آن‌ها هستند.

روش‌هایی که مردها برای ابراز احساسات خود استفاده می‌کنند، مشخص، هوشمندانه، متظاهرانه و مهارشده است. مردها کمتر تمایل دارند که برای فریبکاری گریه کنند. دلیل آن ساده است، از این روش موفقیتی در ارتباطات خود کسب نمی‌کنند.

اگر دقت کنید زن‌ها در بسیاری از موارد، با متوسل شدن به گریه، نفوذ خود را در میان جمع یا در دل فرد خاصی، بیشتر می‌کنند، اما اگر مردی به هنگام صحبت ناگهان گریه کند، تنها باعث می‌شود به او به دیده تحقیر نگاه کنند و حتی مورد بی‌احترامی قرار بگیرد.

بیشتر مردها زمانی گریه می‌کنند که اتفاقی واقعی رخ داده باشد. مردها خیلی دیر و برای مدت‌زمان کوتاهی گریه می‌کنند و اشک چندانی از چشمان آن‌ها سرازیر نمی‌شود. اکثراً بی‌صدا گریه می‌کنند و هنگام گریه کمتر به خودشان توجه دارند. در بسیاری از موارد، آن‌ها زمان گریه کردن، صورت خود را می‌پوشانند تا چهره آن‌ها کمتر دیده شود.

مردها تمایل دارند تا در موقعیت‌های ویژه گریه کنند. تحقیقی که ویلیام لامباردو انجام داده، نشان می‌دهد که مردها، تنها در پاسخ و واکنش به دو موقعیت که زن‌ها در آن شرایط گریه می‌کنند، می‌گریند، این دو موقعیت عبارت‌اند از: فوت معشوقه و خواندن دعای مذهبی.

مردها در واکنش به احساساتی که بخشی از هویت اصلی آن‌هاست، به طور منحصر به فردی گریه می‌کنند. همان‌طور که زن‌ها در واکنش به موضوعاتی همچون محبت و جدایی بسیار سریع اشک می‌ریزند. مردها در ریختن اشک‌هایی مهارت دارند که به ماهیت اصلی آن‌ها مربوط می‌شود، به‌ هر حال، بسیاری از مردها سعی می‌کنند جلوی بروز این احساسات را بگیرند.

دکتر کلمن، روان‌شناس و نویسنده می‌گوید: احساسات در زندگی مردان، در پشت سر و در زندگی زنان، در پیش رو قرار دارند. هورمون تستسترون بر احساسات مردان تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود آن‌ها بیشتر به طبقه‌بندی و تفکر منطقی بپردازند.

به نظر می‌رسد زنان طبیعتاً با عواطف خود بیشتر در تماس هستند، در حالی‌ که مردان باید روی این قضیه کار کنند و اگر این کار را بکنند شرایط کاملاً برابر می‌شود. آن‌ها دارای روابط شادتر و زندگی سعادتمندانه‌تری خواهند بود.

دکتر دیوید پاول، رییس مرکز بین‌المللی مطالعات سلامت می‌گوید: سیم کشی مغز مردان، متفاوت است. ارتباط بین نیم‌کره چپ مغز، جایگاه منطق، و نیم‌کره راست مغز، محل عواطف و احساسات، در زنان قوی‌تر است، ارتباط بین دو نیم‌کره در زنان شبیه یک بزرگراه است، بنابراین می‌توانند به راحتی بین دو نیم‌کره حرکت کنند.

اما در مردان این ارتباط مانند یک کوره راه باریک است که باعث می‌شود دسترسی به احساسات برای ما مردها چندان آسان نباشد. نتایج ۱۲۵ مورد مطالعه در فرهنگ‌های مختلف نشان می‌دهد که مردها و پسرها همواره در تفسیر پیام‌های غیرکلامی نهفته در ژست بدن، حالت صورت و لحن صدا دقت کمتری دارند.

پسرها کودکی در مقایسه با دختران، ارتباط چشمی کمتری برقرار می‌کنند و به اشیای متحرک مثل ماشین توجه بیشتری نشان می‌دهند. متأسفانه پدرها و مادرها با پسرانشان کمتر در مورد عواطف و احساسات صحبت می‌کنند و دایره لغات ذهن پسرها شامل تعداد کمتری از واژه‌های مربوط به احساسات می‌شود.

نتیجه این کار باعث می‌شود در سنین بزرگ‌سالی، مردان از کلمات کمتری استفاده کنند و صحبت کردن را حداقل در جمع ابزاری برای بالا بردن موقعیت خود بدانند. بر عکس خانم‌ها که برای نزدیکی به دیگران با آن‌ها وارد صحبت می‌شوند. مردان حتی هنگام صحبت با دوستانشان هم در حال تبادل اطلاعات در مورد خرید، ورزش، ماشین یا کامپیوتر هستند.

مردها به دلیل وضعیت بیولوژیکی خود، مقدار بیشتری از انرژی مردانه را ابراز می‌کنند و زنان نیز به علت ویژگی بیولوژیکی خاص خود، انرژی زنانه بیشتری نشان می‌دهند. اگر زن یا مردی تعادل خوب و کافی داشته باشد، خصوصیات زنانه مرد و خصوصیات مردانه زن هر دو ابراز می‌شوند. مرد یا زنی واقعی است که انسانی ایده‌آل با تعادل از هر دو انرژی جنسی خود باشد.

وقتی به پسربچه‌ها اجازه داده شود انرژی مردانه خود را خوب رشد دهند، در آینده می‌توانند بدون ترس و خجالت و یا تهدید برای از دست دادن مردانگی خود، انرژی زنانه خود را نیز ابراز کنند. چنین مردی می‌تواند پیش روی میلیون‌ها مرد و زن به گریه بیفتد و اشک بریزد و با تمام این حرف‌ها باز جذاب‌ترین مرد جمع باشد.

اما وقتی مردانگی مردی، خوب رشد نکرده و قوی نباشد یعنی در کودکی جلوی بروز آن را گرفته باشند، سعی خواهد کرد که بخش زنانه خود را پنهان کند (کارهایی مثل گریه کردن، حساس بودن، مراقبت کردن، …) زیرا چنین مردی، هنوز از مردانگی خود هم مطمئن نیست. به همین دلیل سعی خواهد کرد چهره بسیار خشن‌تری از خود نشان دهد.

از طرف دیگر، مردها هنگام گریه کردن، بیشتر به علائم درونی توجه دارند تا علائم بیرونی. مردها در مقابل علائم مختلف، شروع به گریستن می‌کنند، به خصوص اگر این علائم به جای بیرونی از علائم درونی باشد. در حالی که زن‌ها بیشتر علائم بیرونی محیط و تعاملات اجتماعی را مدنظر قرار می‌دهند.

مردها شخصیت منحصر به فردی دارند، در بیشتر فرهنگ‌ها یک قالب مشخص برای آن‌ها وجود دارد و نقش‌های نان‌آور، مدافع، جنگجو، ورزشکار، شوهر و پدر را ایفا می‌کنند. بعضی از احساسات خاص با نقش‌های واگذار شده و برگزیده مربوط است ـ مردها هنگام احساس غرور، شجاعت، وفاداری، پیروزی و شکست، اشک از چشمانش جاری می‌شود.

با همه این تفاسیر، باید یاد بگیریم از پسربچه‌های امروز خود، مردان ضعیف و در خود فر رفته فردا را نسازیم. مردان باید یاد بگیرند در زمان مناسب احساسات خود را نشان دهند و با تربیت غلط و غیر واقعی، از آن‌ها افراد بی‌عاطفه و سردی نسازیم. در این شرایط اگر زمانی هم بخواهند احساسی را نشان دهند، کسی آن‌ها را باور نمی‌کند.

منبع: وب‌سایت فرادید؛ میگنا

آثار و برکات عزادارى و گریه بر سیدالشهداء (ع)

اشاره:

«گریه» مظهر شدیدترین حالات احساسى انسان است، و علتها و انگیزه‏ هاى مختلفى دارد که هر یک از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روایات ، بعضى از انواع گریه تحسین شده و از صفات پسندیده بندگان پاکدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گریه مذموم شمرده شده است . گریه ، از حالات و انفعالات انسانى است که با مقدمه‏ اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبیعى به ظهور مى ‏رسد، و گاه ممکن است انگیزه ‏اش هیجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى که از دیدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنین گاهى هم گریه کردن حاکى از عقاید مذهبى انسان است. در این مقاله به گریه و عزاداری بر امام حسین (ع) سخن گفته شده است.

  از آنجایى که گریه عملى طبیعى و اى بسا غیر ارادى است؛ لذا نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گیرد، بلکه آنچه که مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگیزه ‏هاى گریه مى‏ باشد . چنانکه گفته ‏اند: «تو آنى که در بند آنى». در اینجا براى اینکه بدانیم گریه بر سیدالشهدا (ع) چگونه گریه ‏اى است و چه تأثیرات و برکاتى مى‏ تواند داشته باشد، بهتر آن است که اشاره‏ اى به انواع گریه کنیم تا بعد از آن، نوع گریه بر آن حضرت برایمان معلوم گردد.

۱- گریه طفولیت :  زندگانى انسان با گریه شروع مى شود که همان گریه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گریه در آن زمان ، زبان طفل است .

۲- گریه شوق:  مانند گریه مادرى که از دیدن فرزند گمشده خویش پس از چندین سال سرداده مى ‏شود . و این گریه‏اى است که از روى هیجان و احیاناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى ‏دهد.

۳- گریه عاطفى و محبت : محبت از عواطف اصیل انسانى است که با گریه انس دیرینه دارد . مثلاً محبت حقیقى به خداوند حسن آفرین است و براى قرب به او باید اشک محبت ریخت.

                     صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم‏                تا به کى در غم تو ناله شبگیر کنم‏.

۴- گریه معرفت و خشیت:  انجام عبادات خالصانه و تفکر در عظمت آفرینش و کبریایى خداوند ، و همچنین اهمیت تکالیف و مسئولیتهاى انسانى باعث مى ‏گردد که نوع خاصى از خوف، در درون انسان ایجاد شود و این خوف، خوفى است که از روى معرفت به خداوند و تهذیب نفس به دست مى‏ آید که «خشیت » نامیده مى شود.

۵- گریه ندامت:  از عوامل اندوه زدایى که منجر به گریه مى‏ گردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است ، و همین حسابرسى باعث مى‏ شود که انسان به گذشته خود فکر کند و با حسابرسى ، جبران کوتاهى و خطاها را بکند و اشک حسرت و ندامت از چشمانش جارى نماید، این گریه، نتیجه توبه و بازگشت به خداست.

                      اشک می غلتد به مژگانم به جرم رو سیاهى‏            اى پناه بى پناهان، مو سپید روسیاهم

                    ‏ روز و شب از دیدگان اشک پشیمانى فشانم‏                تا بشویم شاید از اشک پشیمانى گناهم.

۶- گریه پیوند با هدف : گاهى قطره‏ هاى اشک انسان، پیام آور هدفهاست . گریه بر شهید از این نوع گریه است . گریه بر شهید خوى حماسه را در انسان زنده مى‏ کند و گریستن بر سیدالشهدا (ع) خوى حسینى را در انسان احیا مى ‏کند ، و خوى حسینى چنان است که نه ستم مى‏ کند و نه ستم مى‏ پذیرد. آن کسى که با شنیدن حادثه کربلا قطره اشکى از درون دل بیرون مى‏ فرستد، صادقانه این پیوند با هدف والاى سیدالشهدا (ع) را بیان مى ‏کند.

۷- گریه ذلت و شکست :  گریه افراد ضعیف و ناتوانى که از رسیدن به اهداف خود مانده‏ اند و روح و شهامتى براى پیشرفت در خود نمى ‏بینند.

با ذکر این مطلب، حال باید بررسى کرد که گریه بر حسین (ع) از چه نوع گریه است . هر کس با اندک توجهى خواهد دانست که گریه بر حسین (ع) گریه محبت است ، آن محبتى که در دلهاى عاشقانش به ثبت رسیده است . گریه بر او ، گریه شوق است ، زیرا قسمت زیادى از حماسه ‏هاى کربلا، شوق آفرین و شورانگیز است و به دنبال آن سیلاب اشک شوق به خاطر آن همه رشادت، فداکارى ، شجاعت و سخنرانیهاى آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر ، از دیدگان شنونده سرازیر مى‏ گردد و نیز گریه معرفت و پیوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبیر امام خمینى (ره) گریه سیاسى است که فرمود: «ما ملت گریه سیاسى هستیم ، ما ملتى هستیم که با همین اشکها سیل جریان مى‏ دهیم و سدهایى را که در مقابل اسلام ایستاده است خرد مى ‏کنیم ».

                         هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا              ولى ز تعزیه هر روز، روز عاشور است‏

هیهات که گریه بر حسین (ع) گریه ذلت و شکست باشد، بلکه گریه پیوند با سرچشمه عزت است، گریه امت نیست، که گویا است ، گریه سرد کننده نیست ، که حرارت بخش است، گریه بزدلان نیست، که گریه شجاعان است ، گریه یأس و ناامیدى نیست که گریه امید است، و بالاخره گریه معرفت است و گریه معرفت در عزاى حسین (ع) از انحراف و تحریف در قیام آن حضرت جلوگیرى مى کند و شاید به همین جهت باشد که در فضیلت گریه بر سیدالشهدا (ع) روایات متعددى وارد شده است . از آن جمله، روایتى است که امام صادق (ع) فرمود: «گریه و بى تابى در هر مصیبت براى بنده مکروه است، مگر گریه بر حسین بن على (ع) که اجر و ثواب نیز دارد» . ۱

گریه و عزادارى براى سیدالشهدا(ع) داراى آثار و برکات مهمى است که به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

۱- حفظ رمز نهضت حسینى: از ارزنده ‏ترین آثار و برکات مجالس عزادارى و گریه بر ابى عبدالله حسین (ع) حفظ رمز نهضت حسینى است . براستى ؛ چرا در دوران منحوس سلاطین و پادشاهان جور از برپایى مجالس عزاى اهل بیت (ع) به خصوص سالار شهیدان جلوگیرى مى شد؟ آیا نه این است که عزاى حسینى و امامان شیعه، سبب مى شود که سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم‏هاى حکومتها آگاهى دهند و انگیزه قیام آن حضرت که امر به معروف و نهى از منکر است به اطلاع مردم برسد؟ آرى، اینگونه مجالس، آموزشگاهها و دانشگاههایى است که به بهترین روش و زیباترین اسلوب مردم را به سوى دین خوانده و عواطف را آماده مى‏ کند و جاهلان و بى‏ خبران را از خواب سنگین غفلت بیدار مى‏ سازد و نیز در این مجالس است که مردم ، دیانت را همراه با سیاست، از مکتب حسین بن على (ع) مى ‏آموزند. گریه بر سید الشهدا (ع) و تشکیل مجالس عزاى حسینى نه تنها اساس مکتب را حفظ مى‏ کند، بلکه باعث مى ‏گردد شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینى شدن رشد و پرورش یابند. کدام اجتماعى است که در عالم چنین اثرى را از خود بروز داده باشد؟ کدام حادثه ‏اى است مانند حادثه جانسوز کربلا که از دوره وقوع تاکنون و بعدها بدینسان اثر خود را در جامعه بشریت گذارده ، و روز به روز دامنه آن وسیعتر و پیروى و تبعیت از آن بیشتر گردد؟ از این رو باید گفت که در حقیقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسین (ع) و در نتیجه حافظ اسلام وضامن بقاى آن است .

تشکیل مجالس عزادارى حسین، نه تنها اساس مکتب را حفظ کرده و مى‏ کند بلکه به علاوه سبب آن گردید که شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینى شدن رشد و پرورش یابند. «موریس دوکبرى» مى‏ نویسد: «اگر مورخین ما، حقیقت این روز را مى‏ دانستند و درک مى‏ کردند که عاشورا چه روزى است ، این عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند . زیرا پیروان حسین به واسطه عزادارى حسین مى ‏دانند که پستى و زیر دستى و استعمار را نباید قبول کنند . زیرا شعار پیشرو و آقاى آنان تن به زیر بار ظلم و ستم نداده است. قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسین نشان مى ‏دهد که چه نکات دقیق و حیات بخشى مطرح مى شود ،در مجالس عزادارى حسین گفته مى شود که حسین (ع) براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى یزید نرفت؛ پس بیایید ،ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیر دستى استعمار گرایان خلاصى یابیم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجیح دهیم…»۲ .

۲- ازدیاد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت: سوزى که از دل سوخته عاشقان سیدالشهدا (ع) به چشم سرایت کرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مى‏ رساند و این عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدیاد محبت دارد. گریه بر حضرت سیدالشهدا (ع) از مواردى است که هیچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و این گریه و بیقرارى ، علاوه بر ازدیاد محبت و مهر و مودت، موجب کثرت تنفر و بى‏ زارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران این خانواده از دشمنان ایشان مى‏ گردد. بارى، گریه با آگاهى و معرفت بر امام حسین (ع) ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و این تبرى از آثار برجسته گریه بر امام حسین (ع) است زیرا مردم به ویژه افرادى که داراى شخصیت هستند از گریه کردن در برابر حوادث تا سر حد امکان امتناع مى ‏ورزند ، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گریه کردن مخصوصاً در برابر چشم دیگران نیستند، این گریه و عزادارى ابراز کمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پایمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تکیه زدن بر مسند حکومت آنان مى ‏باشد.

۳- آشنایى با حقیقت دین و نشر آن: یکى دیگر از آثار و برکات مجالس عزادارى سیدالشهدا (ع) این است که مردم در سایه مراسم عزادارى به حقیقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبلیغات وسیع و گسترده ‏اى که همراه با این مراسم انجام مى‏ گیرد، آگاهى توده مردم بیشتر شده و ارتباطشان با دین حنیف محکمتر و قویتر مى ‏گردد . چه اینکه قرآن و عترت دو وزنه نفیسى هستند که هرگز از یکدیگر جدا نمى ‏شوند و این آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اکرم (ص) به خصوص امام حسین (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد.

۴- آمرزش گناهان: ریان بن شبیب از امام رضا (ع) روایت کرده که فرمود: «اى پسر شبیب ، اگر بر حسین (ع) گریه کنى تا آنکه اشک چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان کوچک و بزرگ، و کم یا زیاد تو را مى آمرزد»۳  و نیز فرمود: «گریه کنندگان باید بر کسى همچون حسین (ع) گریه کنند ، زیرا گریستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى ‏ریزد» ۴٫

۵- سکونت در بهشت: امام باقر (ع) فرمود: «هر مؤمنى که در سوگ حسین (ع) اشک دیده ریزد، به حدى که بر گونه‏ اش جارى گردد، خداوند او را سالیان سال در غرفه ‏هاى بهشت مسکن مى ‏دهد» . ۵ و نیز امام صادق (ع) فرمود: «هر کس درباره حسین (ع) شعرى بخواند و گریه نماید و یک نفر را بگریاند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى‏ شود . کسى که حسین (ع) نزد او ذکر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشک آید، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد» .۶ و نیز فرمود: «هر کس که در عزاى حسین (ع) بگرید یا دیگرى را بگریاند و یا آنکه خود را به حالت گریه و عزا درآورد ، بهشت بر او واجب مى ‏شود» ۷٫

۶- شفا یافتن: یکى دیگر از آثار و برکات مجالس عزادارى حضرت سید الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى که بارها دیده‏ ایم و شنیده‏ ایم که بعضى از عزاداران و گریه کنندگان بر حسین (ع) شفا گرفته ‏اند. نقل است که مرجع بزرگ شیعه مرحوم آیه الله العظمى بروجردى (ره) در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند که بدون عینک خطوط ریز را هم مى ‏خواندند و مى ‏فرمودند: این نعمت را مرهون وجود مبارک حضرت ابى عبدالله الحسین (ع) هستم : و قضیه را چنین نقل مى‏ فرمودند: در یکى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجیبى مبتلا شدم که بسیار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشکان فایده ‏اى نکرد و درد چشمم هر روز بیشتر و ناراحتى من افزونتر مى ‏گردید، تااینکه ایام محرم شد. در ایام محرم آیه الله فقید ، دهه اول را روضه داشتند و دسته ‏هاى مختلف هم در این عزادارى شرکت مى‏ کردند . یکى از دسته‏ هایى که روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هیئت گِلگیرها» است که نوعاً سادات و اهل علم و محترمین هستند، در حالى که هر یک حوله سفیدى به کمر بسته‏ اند، سر و سینه خود را گل آلود کرده و بطور بسیار رقت بار و مهیج و در عین حال با سوز و گداز فراوان و ذکرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى کنند . آقا فرمودند: «هنگامى که این دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود این هیئت هیجان عجیبى به خود گرفته بود من هم در گوشه‏ اى نشسته و آهسته آهسته اشک مى ‏ریختم و در این بین هم مقدارى گل از روى پاى یکى از همین افراد گلگیر برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم کشیدم، و به برکت همین توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اینکه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بینایى کامل برخوردارم، و به برکت حضرت امام حسین (ع) احتیاج به عینک هم ندارم». با اینکه همه قواى جسمانى ایشان تحلیل رفته بود با این وجود تا آخرین ساعات زندگانى از بینایى کامل برخوردار بودند.

۷- گریه کننده بر حسین، در قیامت گریان نیست: رسول اکرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: «هر چشمى در روز قیامت گریان است مگر چشمى که براى مصائب حسین (ع) گریه کرده باشد، چنین کسى در قیامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است». ۸

                           آن روز دیده ‏ها همه گریان شود ز هول‏             جز چشم گریه کرده بسوگ و عزاى او

۸- امان از سکرات موت و آتش دوزخ: مسمع گوید: حضرت امام صادق (ع) فرمود:  آیا متذکر مى شوى با حسین چه کردند؟ عرض کردم : آرى ، فرمود: آیا جزع و گریه مى‏ کنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گریه مى ‏کنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى ‏شود حضرت فرمود: «خدا اشک چشمت را رحمت کند . آگاه باش که تو از آن اشخاصى هستى که از اهل جزع براى ما شمرده مى‏ شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناک مى‏ گردند. آگاه باش که بزودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالین خود حاضر مى‏بینى ، در حالى که به تو توجه کرده و ملک الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى دید که ملک الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «کسى که بر ما اهل بیت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گریه کند، رحمت خدا شامل او مى ‏شود قبل از اینکه اشکى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى که اشک چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره ‏اى از آن در جهنم بریزد، حرارت آن را خاموش کند، و هیچ چشمى نیست که گریه کند بر ما مگر آنکه با نظر کردن به کوثر و سیراب شدن با دوستان، خوشوقت مى ‏گردد» . ۹

با توجه به این روایت شریف باید گفت:جایى که آتش جهنم که قابل مقایسه با آتش دنیا نیست و به وسیله گریه بر حسین (ع) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعیف دنیا عزادار حسینى را نسوزاند جاى تعجب نیست . سید جلیل مرحوم دکتر اسماعیل مجاب (داندانساز) عجایبى از ایام مجاورت در هندوستان که مشاهده کرده بود نقل مى ‏کرد، از آن جمله مى‏ گفت : عده‏ اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سیدالشهدا (ع) معتقد و علاقه مندند و براى برکت مالشان با آن حضرت شرکت مى‏ کنند، یعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى ‏کنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسیله شیعیان ، شربت و پالوده و بستنى درست کرده و خود به حال عزا ایستاده و به عزاداران مى‏ دهند، و بعضى آن مبلغى که راجع به آن حضرت است را به شیعیان مى ‏دهند تا در مراکز عزادارى صرف نمایند. یکى از آنان را عادت چنین بود که همراه سینه زنها حرکت مى ‏کرد و با آنها به سینه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنیا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاکستر شد جز دست راست و قطعه‏اى از سینه‏اش که آتش، آن دو عضو را نسوزانیده بود. بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شیعیان و گفتند: «این دو عضو راجع به حسین شماست» ۱۰٫

۹- تأثیر شعر سرودن در عزاى حسینى: امام صادق (ع) فرمود: «کسى نیست که براى حسین (ع) شعرى بسراید و گریه کند یا بگریاند مگر اینکه خداوند بهشت را بر او واجب کرده و گناهانش را مى ‏آمرزد» .۱۱

سخنى با حسین (ع)

«حسین! اى پرچم خونین حق بر دوش، حسین! اى انقلابى مرد حسین ! اى رایت آزادگى در دست، در آن صحراى سرخ و روز آتشگون‏ قیام قامتت در خون نشست، اما پیام نهضتت برخاست‏ از آن طوفان «طف» در روز عاشورا، به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد ولى … مرغ شباهنگ حقیقت، از نواى ناله «حق ، حق » نمى ‏افتد». سلام بر تو ، اى حسین ! سلام بر خط شفقگون کربلا، که خون تو را، اى خون خدا – همواره بر چهره افق مى‏ پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏ گیرد ، تا آن جنایت هولناک را هر چه آشکارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر کند. اى حسین … اى عارف مسلّح ! کربلاى تو، عشق را معنى کرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمان‏ها و زمین‏ها بود. اى حسین … اى شراره ایمان ! اى حسین … اى در سکوت سرخ ستم، شهر آشوب! در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهکار ، مردانه در آویختى. عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود که بر «طور» اندیشه‏ ها تجلى کرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید. چه مى‏ گویم؟ … تو تاریخ را به حرکت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏ هاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت گشودى . لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمین‏ها را کربلا… خفته بودیم و بى خبر … اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «کشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش کشاندى و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى و از سکوت و درنگ و وحشت ، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى کوفته و پر آبله ما را، تابام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.  «اى حسین » … تو کلاس فشرده تاریخى . کربلاى تو، مصاف نیست‏ منظومه بزرگ هستى است ، طواف است. پایان سخن پایان من است تو انتهاى ندارى …

پى نوشت:

۱٫ وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۹۳

۲٫ بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۸۴

۳٫ منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۱۶۵

۴٫ منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۱۶۸

۵٫ جلاء العیون , علامهء مجلسى , ص ۴۶۲

۶٫ بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۹۳

۷٫ وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۹۷

۸٫ داستانهاى شگفت , آیت الله شهید دستغیب , ص ۹

۹٫ اختیار معرفه الرجال , شیخ طوسى , ۸۹

۱۰٫ خلاصه اى از مقالهء <عاشورا> نوشتهء جواد محدثى .

۱۱٫ خط خون موسوى گرمارودى .

منبع : کتاب آثار و برکات سید الشهدا به قلم : علیرضا رجالى تهرانى

سالار شهیدان‌ به‌ روایت‌ معصومان(علیهم السلام)

سالار شهیدان‌ به‌ روایت‌ معصومان(علیهم السلام)

مقدمه‌

سخن‌ معصومان‌ و گفتار آنان‌، یکی‌ از منابع‌ گهربار هدایت‌ انسان‌ و طریقی‌عرشی‌، برای‌ کشف‌ واقعیات‌ و درک‌ حقایق‌ جهان‌ خلقت‌ است‌ و معمار بنای‌ِ حیات‌ الهی‌انسان‌ می‌باشد. «اءن‌ّ حدیثَنا یُحیی‌ الْقلوب‌َ» . یکی‌ از موضوعاتی‌ که‌ می‌توان‌ از طریق‌ حدیث‌ أهل‌ بیت‌ عصمت‌، موفق‌ به‌ کشف‌وفتح‌ گنج‌ آن‌ شد؛ شناخت‌ عظمت‌ وجودی‌ پیشوایان‌ معصوم‌ است‌. معصومان‌ را از طریق‌ سخن‌ خود آنان‌ می‌توان‌ شناخت‌، زیرا معرفت‌ به‌ کنه‌عظمت‌ عرشی‌ معصوم‌، نیاز به‌ فهمی‌ معصومانه‌ دارد. این‌ مقال‌ در مقام‌ شناخت‌ أبعادی‌ چند از أبعاد گسترده‌ و والای‌ معصومی‌ محبوب‌در عرش‌ وأرض‌ دارد، معصومی‌ که‌ تمام‌ فرشتگان‌ و پیامبران‌ وامامان‌ وانسان‌های‌ باایمان‌، عشق‌ او را در دل‌، سوگ‌ او را در سینه‌ و اشک‌ غمش‌ بر گونه‌ دارند. او مصباح‌ هدی‌وسفینه‌ نجاه‌؛ یعنی‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) است‌. ۱ـ پیامبر گرامی‌ اسلام‌(ص) ـ وجود حسین‌ از من‌ است‌ وبقای‌ من‌ از حسین‌؛ ـ طریق‌ محبوبیت‌ نزد خدا، عشق‌ به‌ حسین‌ است‌. «حُسین‌ٌ مِنِّی‌ وَأنَا مِن‌ْ حُسین‌، أَحَب‌َّ اللهُ مَن‌ّ أحَب‌َّ حُسیْناً؛. حسین‌ از من‌ و من‌ ازحسینم‌، خداوند دوستداران‌ حسین‌ را دوست‌ دارد». پیامبر گرامی‌ اسلام‌(ص) واسطه‌ فیض‌ خلق‌ وجود مقدس‌ امام‌ حسین‌(ع) و درسلسله‌ علل‌ وجودی‌ آن‌ امام‌ می‌باشند به‌ همین‌ جهت‌ می‌فرمایند: «حسین‌ منّی‌». واز طرف‌ دیگر، امام‌ حسین‌(ع) نیز در سلسله‌ علل‌، علت‌ بقای‌ دین‌ اسلام‌وماندگاری‌ آیین‌ محمدی‌ است‌؛ به‌ طوری‌ که‌ اگر ایشان‌ و سیره‌ شهادت‌ خواهانه‌ او نبود،دین‌ اسلام‌ و نام‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ باقی‌ نمی‌ماند. فریاد عاشورایی‌ سالار شهیدان‌ در روز عاشورا نشان‌ از این‌ مطلب‌ دارد. به‌ همین‌ جهت‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ می‌فرماید: «وأنا من‌ حسین‌». از همین‌ رو، این‌ دو وجود عرشی‌ در سلسله‌ علل‌ تحقق‌ و بقای‌ یک‌ دیگر قراردارند. وآن‌ کلام‌ نبوی‌ گویای‌ وحدت‌ ویگانگی‌ وجودی‌ و ارزشی‌ این‌ دو ستارۀ درخشان‌عالم‌ وجود است‌؛ چنان‌ که‌ حکما نیز می‌گویند: علت‌ مبقیه‌ همان‌ علت‌ مُوجده‌است‌. خاتم‌ پیامبران‌(ص) در آخر به‌ مطلبی‌ مهم‌ و به‌ عاملی‌ برای‌ فتح‌ گنج‌ محبت‌ خداتصریح‌ می‌کنند و می‌فرمایند: یکی‌ از کلیدهای‌ گشایش‌ باب‌ محبت‌ خدا، دوستی‌ومحبت‌ به‌ حسین‌(ع) است‌. و این‌ حکمتی‌ حکیمانه‌ است‌ برای‌ آنانی‌ که‌ سلوک‌ نظری‌وعملی‌ عروج‌ به‌ قله‌ محبت‌ خدای‌ را طالبند. ۲ـ امیر مؤمنان‌ علی‌ بن‌ أبی‌ طالب‌(ع) ـ قائم‌ آل‌ محمد (عج‌) از نسل‌ حسین‌(ع) است‌. ـ ویاوران‌ مهدی‌، مخلصان‌ با ایمان‌ و ولایت‌ مداران‌ شیعه‌ هستند. «التاسع‌ من‌ وَلْدِک‌ ـ یا حسین‌ ـ هو القائم‌ بالحق‌ِّ المُظهر بالدِّین‌ الباسِط‌ُ للعَدْل‌ِ. قال‌ الاءمام‌ الحسین‌(ع) : یا أمیر المؤمنین‌! اءن‌ّ ذلک‌ لکائن‌؟: . اءی‌، والَّذی‌ بَعث‌َ مُحمَّداً بالنَّبوَّه‌ واصْطَفاه‌َ علی‌ جمیع‌ البریَّه‌، ولکن‌ بعد غیْبه‌ٍ وحَیْره‌ٍلایثبت‌ُ فیها علی‌ دینه‌ اءلاَّ المُخلِصُون‌ المُبَاشرون‌َ لرُوح‌ِ الیقین‌ِ الّذین‌ أََخَذ الله میثاقَهُم‌بولایتنا وکَتَب‌َ فی‌ قلوبهم‌ الاءیمان‌َ وَأَیَّدَهْم‌ بَروْح‌ٍ منْه‌ای‌ حسین‌! نهمین‌ فرزند از نسل‌ تو، کسی‌ است‌ که‌ حق‌ را به‌ پا دارد و دین‌ را آشکارکند و عدل‌ را بگستراند. ـ ای‌ امیرمؤمنان‌! بی‌گمان‌ این‌ وعده‌ واقع‌ می‌شود؟. ـ آری‌، قسم‌ به‌ آن‌ که‌ محمد را به‌ پیامبری‌ برگزید و او را بر تمامی‌ جهانیان‌ برتری‌بخشید. ولی‌ این‌ حادثه‌ بعد از غیبتی‌ طولانی‌ وحیرت‌ وسردرگمی‌ بسیار تحقق‌ خواهدیافت‌. در آن‌ زمان‌ ـ زمان‌ غیبت‌ ـ تنها آنان‌ که‌ اهل‌ اخلاص‌ و در دل‌ یقین‌ دارند، بردین‌خدا باقی‌ باشند. خداوند از آنان‌ وعده‌ پیروی‌ ولایت‌ ما گرفته‌ و در قلب‌هایشان‌ایمان‌نگاشته‌ و خود به‌ ایشان‌ توفیق‌ عطا نموده‌ است‌». ۳ـ فاطمه‌ زهرا سلام‌۳ ـ بر فرزندم‌ حسین‌ گریه‌ می‌کنم‌ و شما نیز بر شهادتش‌ اشک‌ ریزید.. «قالت‌ فاطمه‌ الزهراء۳ : یا أبتاه‌! من‌ یَقتْل‌ُ ولدی‌ وقُرَّه‌َ عَیْنی‌ وثمره‌َ فُؤادی‌؟. قال‌ رسول‌ الله (ص): شرُّ أمَّه‌ٍ مِن‌ْ أُمَّتِی‌.. قالت‌: اءقرء جبرئیل‌ منّی‌ السلام‌ وقل‌ له‌ فی‌ أی‌ّ مَوْضع‌ٍ یُقْتَل‌ُ!. قال‌: فی‌ موضع‌ٍ یقال‌ له‌ کربلاءُ؛ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا۳ : ای‌ پدرم‌! چه‌ کسی‌ فرزندم‌ و نور چشم‌ ومیوه‌ دلم‌ رامی‌کشد؟. پیامبر گرامی‌ اسلام‌ (ص)پاسخ‌ داد: بدترین‌ گروه‌ از امت‌ من‌. ـ پدرم‌ از جانب‌ من‌ بر جبرئیل‌ درود فرست‌ وبپرس‌ در کجا او را می‌کشند؟. ـ در مکانی‌ به‌ نام‌ کربلا». آن‌ بانو گاهی‌ بر مصیبت‌ فرزندش‌ به‌ سوگ‌ می‌نشست‌ واین‌ گونه‌ نوحه‌ گری‌می‌کرد: أَبکنِی‌ وَأَبک‌ لیتَامی‌’ وَلاتَنْس‌ِقَتیل‌َ العِدَاء بِطَف‌ِّ الْعِرَاق‌ِ -بر من‌  ]ای‌ علی‌[ و بر یتیمانم‌ گریه‌ کن‌ و از خاطر مبر شهیدی‌ که‌ به‌ دست‌دشمنان‌ در کربلای‌ عراق‌ به‌ شهادت‌ می‌رسد. فَسوْف‌َ أُعْطِیه‌ِ وَلا أُبَالِی‌وَأْوْثِرَ اللهَ عَلَی‌ عِیَالِی‌ أمسُوا جِیَاعاً وَهم‌ْ أَشْبالی‌أَصْغَرُهُم‌ْ یقْتَل‌ْ فی‌ الْقِتَال‌ِ بکَرْبَلاء یقْتَل‌ْ بِاغتِیَال‌ِلِقَاتِلِیه‌ِ الوَیْل‌ُ مَع‌ْ وَبَال‌ِ یَهوِی‌ به‌ النَّار اءلَی‌ سِفال‌ِکَبولُه‌ُ زَادَت‌ْ عَلَی‌ الاکْبَال‌ِ – به‌ زودی‌ به‌ آن‌ گرسنه‌ طعام‌ خواهم‌ بخشید واز گرسنگی‌ خود و خانواده‌ام‌ با کی‌ندارم‌ و رضایت‌ خدا را بر فرزندان‌ مقدم‌ می‌دارم‌. – فرزندانم‌ شب‌ را با گرسنگی‌ سپری‌ می‌کردند، عزیزانی‌ که‌ کوچکترین‌ آنان‌ درجنگ‌ به‌ شهادت‌ خواهد رسید. – در کربلا، با حیله‌ وتزویر او را می‌کشند، بر قاتلان‌ او عذاب‌ وخواری‌ باد! – آتش‌ جهنم‌ آنان‌ را در برخواهد گرفت‌ و به‌ بدترین‌ مکان‌ جهنم‌ سقوط‌ می‌کنند وهر لحظه‌ خواری‌ و ذلت‌ آنان‌ بیشتر خواهد شد. ۴- امام‌ حسن‌ مجتبی‌ (ع) ـ روز شهادتت‌ ـ ای‌ حسین‌ ـ همتا ندارد. ـ در مصیبت‌ تو ای‌ حسین‌  آسمان‌ وزمین‌ خون‌ گریند. «لایَوْم‌َ کیوْمِک‌ ـ یا أبا عبدالله! ـ یَزْدَلَف‌ُ اءلیْک‌َ ثل’ثُون‌َ أَلْف‌ِ رَجُل‌ٍ یَدَّعُون‌َأَنَّهم‌ مِن‌ْأُمَّه‌ِجَدِّنَا محمّد(ص) ویَنْتَحَلُون‌َ دین‌َ الاسلام‌ فَیجْتَمَعُون‌َ عَلَی‌ قَتْلِک‌ وَسَفْک‌ دَمِک‌َوانتَهاک‌حَرَمک‌ُ وسَبْی‌ ذَرَاریک‌َ وَنِسَائِک‌َ وَانتَهَاک‌ ثقلِک‌ فَعِنْدَهَا تَحِل‌ُّ بَبِنی‌ أُمیّه‌َاللعْنه‌َوَتمْطَرَ السَّمَاء رِماداً ودَماً یَبْکِی‌ عَلَیْک‌َ کُل‌ُّ شی‌ءٍ حَتّی‌ الوحُوش‌ فی‌ الفَلوات‌ِوالحیتَان‌ِ فی‌ البِحَار؛ ابا عبدالله! هیچ‌ روزی‌ همانند روز ـ شهادت‌ ـ تو نباشد، سی‌ هزار مردانی‌ که‌ ادعامی‌کنند از امت‌ جدمان‌ محمد (ص) باشند و خود را مسلمان‌ می‌پندارند به‌ سویت‌ هجوم‌می‌آورند، آنها برکشتن‌ تو و ریختن‌ خونت‌ وهتک‌ حرمتت‌ واسارت‌ فرزندان‌ و همسران‌ توو شکستن‌ قدرتت‌ گردهم‌ می‌آیند. در این‌ گاه‌ نفرین‌ خدا بر بنی‌ امیه‌ نازل‌ شود و آسمان‌خاکستر وخون‌ بارد و بر تو تمام‌ کائنات‌ بگریند، حتی‌ حیوانات‌ وحشی‌ در بیشه‌ زارها وماهیان‌ در دریاها». ۵- امام‌ حسین‌ (ع) ـ ما حزب‌ خدا، فرزند پیامبر خدا و خاندان‌ معصوم‌ او می‌باشیم‌. ـ ما هم‌ ردیف‌ قرآن‌ و واجب‌ الاءطاعه‌ در قرآنیم‌. نَحْن‌ُ حِزْب‌ُ اللهِ الغَالِبوُن‌َ وَعِتره‌ رَسُول‌ِ الله الاقربُون‌َ وَأهل‌ُ بَیتِه‌ِ الطَّیِّبُون‌َ وَأَحَدُالثقلیْن‌ِ الَّذَیْن‌ِ جَعَلَنَا رَسُول‌ُ اللهِ ثَانی‌ کتاب‌ِ الله ـ تَبَارَک‌ وتَعالی‌ ـ الذی‌ فِیه‌ِ تَفْصِیل‌ کُل‌ِّ شی‌ءٍلاَ یأْتیه‌ البَاطِل‌ من‌ْ بَیْن‌ِ یَدْیه‌ وَلا من‌ خلفِه‌ِ المعوَّل‌ عَلَیْنَا فی‌ تفْسِیره‌ِ وَلاَ یَبْطینَا تأویلُه‌ُ بَل‌ْنَتبّع‌ُ حَقَائقَه‌ُ، فأَطیعُونَا فان‌َّ طَاعَتَنَا مَفُروضَه‌ٌ اءذ کانَت‌ بطاعَه‌ِ اللهِ مَقُرونَه‌ٍ.  قال‌َ اللهُ ـ عَزَّوَجَل‌َّـ: (أَطِیعوُا الله وأَطیعُوا الرَّسُول‌َ وَ أُولی‌ الامرِ مْنِکُم‌ْ). ۶– امام‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ زین‌ العابدین‌ (ع) ـ بهای‌ اشک‌ بر شهادت‌ امام‌ حسین‌(ع) بهشت‌ است‌. ـ مزد سختی‌ دیدن‌ در راه‌ ولایت‌ اهل‌ بیت‌، نجات‌ از دوزخ‌ است‌. «أیّما مُؤمِن‌ٍ دَمَعَت‌ْ عَیْنَاه‌ُ لِقَتْل‌ِ الحُسین‌ِ بن‌ علّی‌(ع) دَمْعَه‌ً حَتَّی‌’ تَسیِل‌ عَلَی‌ خَدِّه‌ِ فِینالاذی‌ً مَسَّنَا مِن‌ْ عَدَّوِنا فی‌ الدنیا بوَّأه‌ُ اللهُ بِهَا فی‌ الجَنَّه‌ِ مَبَوَّأ صِدْق‌ٍ.. وَأَیُّما مُؤمن‌ٍ مَسَّه‌ُ أذی‌ً فِینا فَدَمَعت‌ْ عَیْناه‌ُ حَتَّی‌ تَسیِل‌ عَلَی‌ خدِّه‌ِ مِن‌ْ مَضَاضَه‌ٍ مَاأوذِی‌ فِینا صَرَف‌َ اللهُ عَن‌ْ وَجْهِه‌ِ الاذَی‌ وَآمَنَه‌ُ یَوْم‌َ القیامه‌ِ مِن‌ْ سخطِه‌ِ والنّارِ. ؛ هر انسان‌ با ایمان‌ ـ شیعه‌ای‌ ـ بر شهادت‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) اشکی‌ بریزد وبرگونه‌اش‌ روان‌ گردد و برگرفتاری‌هایی‌ که‌ دشمنان‌ ما در دنیا بر ما روا داشته‌اند، زاری‌ کند؛خداوند جای‌ گاه‌ راست‌ پیشگان‌ را در بهشت‌ نصیب‌ او گرداند. وهر شیعه‌ای‌ در راه‌ ما به‌ او آزاری‌ رسد و اشکی‌ ریزد، خداوند گرفتاری‌ها را از او دورسازد و روز قیامت‌ او را از شداید و آتش‌ در امان‌ دارد». ۷- امام‌ محمد باقر(ع) ـ بقای‌ امامت‌ در نسل‌ امام‌ حسین‌(ع) پاداش‌ شهادت‌ ایشان‌. ـ شفا از تربت‌ وقبولی‌ دعا نزد قبرش‌ و به‌ حساب‌ نیامدن‌ مدت‌ زیارتش‌ از عمرزائرش‌، مزدِ به‌ خون‌ غلطیدن‌ ایشان‌ است‌. «اءِن‌َّ الله ـ تَعَالی‌’ ـ عَوَّض‌َ الحسُین‌َ مِن‌ْ قَتْلِه‌ِ أن‌ْ جَعَل‌َ الاءمَامَه‌َ فِی‌ ذُرِیَّتِه‌ِ وَ الشَّفَاءَ فی‌تُرْبَتِه‌ِ وَاءجَابَه‌َ الدُّعَاء عِنْدَ قُبرِه‌ِ وَلا تُعَدُّ أَیَّام‌ُ زائریه‌ جائیاً وراجعَاً مِن‌ْ عُمْرِه‌ِ؛ خداوند متعال‌ در مقابل‌ شهادت‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ ایشان‌ چند چیز عطا نمود: امامت‌ را در نسل‌ ایشان‌ قرار داد، تربت‌ او را شفای‌ درد کرد، دعا نزد قبرش‌ رابرآورده‌ گرداند و مدت‌ زمان‌ زیارت‌ و رفت‌ و برگشت‌ زائرش‌ جزء مدت‌ زمان‌ عمرش‌محسوب‌ نگرداند». آن‌ حضرت‌ فرمود: ـ قیام‌ قائم‌ آل‌ محمد -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- در روز عاشورا است‌. ـ ظهور حضرت‌ مهدی‌ -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- نشان‌ از عاشورا دارد. «یُخْرْج‌ُ القَائم‌َ(ع) یَوْم‌َ السَّبْت‌ِ یَوْم‌َ عَاشُورَاءَ الیوم‌َ الذِی‌ قُتِل‌َ فِیه‌ِ الحُسَین‌ُ علیه‌السلام‌؛ قائم‌ آل‌ محمد -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- در روز شنبه‌ که‌ مصادف‌ با روزعاشوراست‌، قیام‌ کند وظاهر گردد. آن‌ روز، روزی‌ است‌ که‌ امام‌ حسین‌(ع) در آن‌ به‌شهادت‌ رسید». ۸– امام‌ صادق‌(ع) ـ هنر عاشورایی‌ مزد خدایی‌ دارد. ـ ادبیات‌ متعهد و تعهد أدبی‌ تأیید ولایت‌ دارد. «مَا مِن‌ْ أَحَدٍ قَال‌ فی‌ الحُسَیْن‌ِ شعراً فَبَکی‌ وَأَبْکَی‌ بِه‌ِ اءِلاّ’ أوْجَب‌َ اللّ’ه‌ لَه‌ُ الجنَّه‌َ وَغَفَرلَه‌ُ؛ بی‌ گمان‌ هر کس‌ در سوگ‌ امام‌ حسین‌(ع) شعری‌ بگوید وخود بگرید و بگریاند،خداوند او را ببخشاید و بهشت‌ را بر او واجب‌ گرداند».  ۹- امام‌ کاظم‌ (ع) ـ عرفان‌ زائر، کلید غفران‌؛ ـ زیارت‌ حسین‌(ع) موجب‌ نجات‌. «مَن‌ زارَ قَبَر الحسْین‌ِ عَارِفاً بِحَقّه‌ِ غَفَرَالله لَه‌ُ مَا تَقَدَّم‌َ مِن‌ْ ذَنبِه‌ِ وَمَا تَأَخَّرَ؛ هر کس‌ با معرفت‌ به‌ حقانیت‌ امام‌ حسین‌(ع) قبرش‌ را زیارت‌ کند، خداوند گناهان‌پیشین‌ و پسین‌ او را ببخشاید».  ۱۰- امام‌ رضا(ع) ـ اولویت‌ اشک‌ بر سوگ‌ امام‌ حسین‌(ع)؛ ـ عزای‌ فرشتگان‌ در حرم‌ حسینی‌ تا قیام‌ مهدی‌ با نوای‌ «یا لثارات‌ الحسین‌»است‌. «اءن‌ کُنْت‌َ باکیاً لشی‌ءٍ فابْک‌ِ للْحُسَیْن‌ِ بن‌ِ علی‌ بن‌ أبی‌ طالب‌ٍ(ع) فَانّه‌ ذُبح‌ کمْا یذْبَح‌َالکبش‌ُ وقُتِل‌َ مَعَه‌ْ مِن‌ْ أهل‌ بیتِه‌ِ ثمانیه‌ُ عشرَ رَجَلاً مَا لَهم‌ فی‌ الارض‌ِ شبیهون‌َ، وَلَقد بَکت‌ السموات‌ُ السبع‌ُ والارضون‌َ لقتلِه‌ِ وَلَقَدَ نَزَل‌َ اءلی‌ الارض‌ِ الملائکه‌ُ أَرْبعه‌ آلاف‌ٍ لنصرِه‌ِفوجدَوُه‌ُ قَدْ قُتِل‌َ فُهُم‌ْ عنَد قبرِه‌ِ شُعْث‌ٌ غبرٌ اءلی‌’ أن‌ْ یَقُوم‌َ القائم‌ فیکونون‌َ مِن‌ْ أنصارِه‌ِوشعارُهم‌: یا لثارات‌ِ الحسین‌ِ(ع)؛ اگر می‌خواهی‌ برای‌ چیزی‌ زاری‌ کنی‌، برای‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) گریه‌ کن‌؛ او را سربریدند وبه‌ همراهش‌ هیجده‌ نفر از خانواده‌اش‌ که‌ انسان‌ هایی‌ بی‌ نظیر بودند کشتند.هفت‌ آسمان‌ وتمام‌ زمین‌ بر شهادتش‌ گریستند و چهار هزار فرشته‌ای‌ که‌ از آسمان‌ برای‌یاریش‌ آمده‌ بودند و او را کشته‌ یافتند، در کنار قبرش‌، عزادار وغمگین‌ باقی‌ مانده‌اند، تااین‌ که‌ قائم‌ آل‌ محمد ظهور کند و به‌ یاریش‌ بشتابند وشعار آنان‌ این‌ است‌: ای‌ خون‌خواهان‌ حسین‌!». ۱۱- امام‌ جواد(ع) ـ نفرین‌ خدا بر قاتلان‌ حسین‌ (ع)؛ ـ قاتلان‌ از ضیافت‌ الهی‌ و درک‌ عیدِ آن‌ محروم‌اند. «اءن‌ّ الناس‌َ لمَّا قَتَلُوا الحسین‌َ بن‌ علی‌ّ: أمَر اللهَ ـ عَزَّوَجَل‌َّ ـ ملَکاً ینادی‌ أیُتُهَاالاُمه‌ُ الظّالِمه‌ القاتله‌ُ عِترَه‌ نبیِّها لاوَفَقَکُم‌ اللهُ لصَوم‌ٍ وَلاَ فِطْرٍ؛ آن‌ گاه‌ که‌ ـ ستم‌پیشگان‌ ـ امام‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) را به‌ شهادت‌ رسانند، خداوندمتعال‌ به‌ فرشته‌ای‌ فرمان‌ داد که‌ فریاد کشد و این‌ چنین‌ گوید:. ای‌ امت‌ ستمگر و قاتل‌ فرزند پیامبر، خداوند شما را به‌ روزه‌ و درک‌ عید فطر موفق‌ندارد».  ۱۲ـ امام‌ هادی‌(ع) ـ ثواب‌ زائران‌ حسینی‌؛ ـ پیام‌ غفران‌ نبوی‌ برای‌ آنان‌. «مَن‌ خَرَج‌َ من‌ْ بَیْته‌ٍ یُریدُ زیارَه‌َ الحسین‌ِ(ع) فَصَارَ اءلی‌ الفرات‌ِ فَاغتسَل‌َ منه‌ْ کَتَب‌َ اللهُمِن‌َ المُفْلحین‌َ؛ فَاءذَا سَلَّم‌َ عَلَی‌ أبی‌ عبدالله کَتَب‌َ اللهُ مِن‌َ الفَائزین‌؛ فَاءذَا فَرَغ‌َ مِن‌ْ صَلوتِه‌ِ أتاه‌مَلَک‌ فَقَال‌: اءن‌َّ رَسول‌ اللّ’ه‌(ص) یقرِئُک‌ السَّلام‌ُ ویقُول‌َ لک‌: أمَّا ذُنوبُک‌َ فَقَد غَفَرَلَک‌َ؛ استأنِف‌ِالْعَمَل‌َ؛ هر کس‌ به‌ قصد زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) از خانه‌ خارج‌ شود و از فرات‌ غسل‌ کند،خداوند او را از رستگاران‌ به‌ شما آورد و آن‌ گاه‌ که‌ بر ابی‌ عبدالله(ع) درود فرستد، او را ازکام‌یابان‌ قرار دهد و آن‌ گاه‌ که‌ نماز زیارت‌ به‌ پایان‌ رساند فرشته‌ای‌ نزد او آید و بگوید پیامبر خدا بر تو درود فرستاد و فرمود: گناهان‌ تو بخشوده‌ شد، دوباره‌ به‌ عمل‌ وانجام‌ دادن‌ تکالیف‌ شروع‌ نما».  ۱۳– امام‌ حسن‌ عسکری‌(ع) ـ زیارت‌ اربعین‌ حسینی‌ نشانه‌ شیعه‌. ـ یاد مرگ‌ امام‌ حسین‌(ع) نماد وفای‌ شیعه‌. «علامات‌ُ المؤمِن‌ِ خمس‌ُ: صلاه‌ً الخمسین‌ وزیاره‌ الاربعین‌َ والتختُم‌ بالیمین‌ِوتعفیُر الجبین‌ِ والجْهر ب «بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌؛ نشانه‌ انسان‌ شیعه‌ پنج‌ چیز است‌: انجام‌ نمازهای‌ واجب‌ و مستحب‌، خواندن‌زیارت‌ اربعین‌ سالار شهیدان‌، انگشتر به‌ دست‌ راست‌ داشتن‌ و پیشانی‌ برخاک‌ نهادن‌ وآشکارا «بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌» گفتن‌». ۱۴- امام‌ زمان‌ حضرت‌ حجت‌ بن‌ الحسن‌ عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌ ۱ ـ یاد حسین‌ (ع)موجب‌ اندوه‌ وغم‌ پیامبران‌. ۲ ـ یحیی‌ و حسین‌ دو سر به‌ نیزه‌ از نسل‌ِ عرشیان‌. «هذه‌ الحروف‌ من‌ أنباء الغیب‌ أطلع‌ الله علیها عبده‌ زکریا ثم‌ّ قصها علی‌محمّد(ص)؛ و ذلک‌ أن‌ّ زکریا سأل‌ ربّه‌ یعلّمه‌ الاسماء الخمسه‌ فأهبط‌ علیه‌ جبرائیل‌ فعلّمه‌اءیّاها، فکان‌ زکریا اءذا ذکر محمّداً وعلّیا وفاطمه‌ والحسن‌ سُرِّی‌ عنه‌ همّه‌ وانجلی‌ کربه‌واءذا ذکر الحسین‌ خنفته‌ العبره‌ ووقعت‌ علیه‌ البهره‌.. فقال‌ ذات‌ یوم‌: اءلهی‌! ما بالی‌ اءذا ذکرت‌ أربعاً منهم‌ تسلّیت‌ُ بأسمائهم‌ من‌ همومی‌واءذا ذکرت‌ الحسین‌ تدمع‌ عینی‌ و تثور زُفرتی‌؟. فأنباه‌ الله ـ تبارک‌ وتعالی‌’ ـ عن‌ قصّته‌، فقال‌: (کهیعص‌) فالکاف‌ اسم‌ «کربلاء»والهاء «هلاک‌ العتره‌» والیاء «یزید» وهو ظالم‌ الحسین‌، والعین‌ «عطشه‌»؛ والصاد«صبره‌» فلمّا سمع‌ بذلک‌ زکریا علیه‌ السلام‌ لم‌ یفارق‌ مسجده‌ ثلاثه‌ أیّام‌ ومنع‌ فیهن‌ النّاس‌من‌ الدخول‌ علیه‌ وأقبل‌ علی‌ البکاء والنحیب‌: اءلهی‌! أتفجِع‌ُ خیر جمیع‌ خلقک‌ بولده‌؟اءلهی‌! أتنزل‌ بلوی‌ هذه‌ الرزیّه‌ بفناءه‌؟. اءلهی‌! أتلبس‌ علیا وفاطمه‌ ثوب‌ هذه‌ المصیبه‌؟ اءلهی‌ تحل‌ّ کربه‌ هذه‌ المصیبه‌بساحتهما؟. ثم‌ّ کان‌ یقول‌: اءلهی‌! ارزقنی‌ ولداً تقرّ به‌ عینی‌ علی‌ الکبر فاءذا رزقتنیه‌ فافتنی‌ بحبّه‌ثم‌ّ أفجعنی‌ به‌ کما تفجع‌ محمّداً حبیبک‌ بولده‌.. فرزقه‌ الله «یحیی‌» وفجعه‌ به‌ وکان‌ حمل‌ یحیی‌ سته‌ أشهر وحمل‌ الحسین‌ کذلک‌؛ حضرت‌ مهدی‌ -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- درباره‌ تأویل‌ وتفسیر آیه‌(کهیعص‌) فرموده‌ است‌: این‌ حروف‌ از اخبار غیب‌ الهی‌ است‌ که‌ بنده‌اش‌ حضرت‌ زکریا را به‌ آن‌ آگاه‌ کرده‌است‌. سپس‌ خداوند آن‌ را برای‌ حضرت‌ محمد(ص) بیان‌ نموده‌ است‌. آن‌ قصه‌ این‌ چنین‌است‌: روزی‌ حضرت‌ زکریا از خداوند خواست‌، او را به‌ اسمای‌ پنج‌ گانه‌ آگاه‌ نماید. جبرئیل‌از آسمان‌ فرود آمد و به‌ او این‌ اسم‌ها را ]محمد، علی‌، فاطمه‌، حسن‌ وحسین‌[ یاد داد.هرگاه‌ زکریا نام‌ محمد وعلی‌ وفاطمه‌ وحسن‌ را به‌ زبان‌ می‌آورد، اندوه‌ از او دور وغمش‌برطرف‌ می‌شد، ولی‌ به‌ هنگام‌ نام‌ حسین‌(ع) گریه‌ مجال‌ به‌ او نمی‌داد وجان‌ او از غم‌ درسینه‌ حبس‌ می‌شد. روزی‌ به‌ خدا عرض‌ کرد: خدایا! چرا هرگاه‌ نام‌ آن‌ چهار تن‌ را بر زبان‌ جاری‌می‌سازم‌، از غم‌ واندوه‌ تسلّا پیدا می‌کنم‌، ولی‌ با ذکر حسین‌ اشک‌ هایم‌ سرازیر وچون‌سیل‌ روان‌ می‌شود؟. خداوند داستان‌ حسین‌(ع) را برای‌ او چنین‌ بیان‌ کرد (کهیعص‌) حرف‌ کاف‌علامت‌ «کربلا» است‌ وحرف‌ هاء اشاره‌ به‌ «هلاکت‌» او وشهادت‌ خاندانش‌ دارد و حرف‌ یاءاشاره‌ به‌ «یزید» است‌ که‌ جفای‌ حسین‌(ع) می‌کند و حرف‌ عین‌ رمز «عطش‌» وتشنگی‌امام‌ است‌ وحرف‌ صاد نشانه‌ «صبر» واستقامت‌ اوست‌. همین‌ که‌ زکریا این‌ مطلب‌ را شنید؛ سه‌ روز در محل‌ عبادت‌ خود بماند و مردم‌ را ازدیدارش‌ منع‌ کرد و خود به‌ گریه‌ و نوحه‌ سرایی‌ پرداخت‌. می‌گفت‌: خدایا! آیا بهترین‌مخلوقت‌ را به‌ شهادت‌ فرزندش‌ گرفتار می‌کنی‌؟ خدایا! آیا بر او این‌ مصیبت‌ و شهادت‌فرزندش‌ نازل‌ می‌نمایی‌؟ خدایا! آیا بر علی‌ وفاطمه‌ لباس‌ عزا می‌پوشانی‌؟ خدایا! آیا آثاراین‌ سوگ‌ را بر چهره‌ آن‌ دو ظاهر می‌سازی‌؟ وحضرت‌ زکریا پیوسته‌ از خداوند می‌خواست‌ که‌ به‌ او فرزندی‌ عطا کند که‌ در پیری‌ روشنی‌ چشم‌ او باشد و او را شیفته‌ وی‌ کند. سپس‌ او را به‌ مصیبت‌ وی‌ مبتلا کند؛ همان‌گونه‌ که‌ حضرت‌ محمّد(ص) به‌ مصیبت‌ فرزندش‌ گرفتار شد. وخداوند نیز به‌ او «یحیی‌»عطا کرد و او را به‌ مصیبتش‌ دچار ساخت‌، یحیی‌ همانند امام‌ حسین‌ (ع)شش‌ ماه‌ در رحم‌مادر بود». علامه‌ مجلسی‌ آورده‌ است‌: «ثم‌ّ قلت‌: یا سیدنا! قُرّاء تعزیه‌ الحسین‌(ع) یقرءون‌َ حَدِیثاً أن‌َّ رَجُلا رَأَی‌ فی‌ المنام‌هَودَجاً بین‌ السماء والارض‌ فسأل‌َ عَمَّن‌ْ فیه‌ِ؛ فقِیل‌َ لَه‌ْ: فاطمه‌ الزَّهراء وَخدِیجه‌الکبری‌: . فَقال‌: اءِلی‌ أین‌ تریدون‌َ؟ فَقیِل‌َ: زیاره‌ الحُسین‌(ع) فی‌ ه’ذِه‌ِ اللیله‌، لیله‌ الجمعَه‌وَرأی‌ رَقاعاً تَتسَاقِط‌ مِن‌َ الهوْدَج‌ مکتوب‌ فیها أمان‌ٌ مِن‌َ النّار لِزُوّار الحسین‌(ع) فی‌ لیله‌الجمعه‌. ه’ذا الحدیث‌ صحیح‌ٌ؟ فقال‌ عجل‌ الله فرجه‌ الشریف‌: نعَم‌ْ زیارَه‌ْ الحسین‌(ع) فی‌ لیله‌ الجمعه‌ أمان‌ٌ من‌ النّاریوم‌ القیامه‌؛ به‌ حضرت‌ حجت‌(عج‌) گفتم‌: مولای‌ من‌! مصیبت‌ خوانان‌ امام‌ حسین‌(ع) حدیثی‌نقل‌ می‌کنند و آن‌ این‌ است‌: روزی‌ مردی‌ در خواب‌ دید، کجاوه‌ای‌ بین‌ آسمان‌ وزمین‌است‌، سؤال‌ کرد چه‌ کسی‌ در آن‌ است‌؟ جواب‌ آمد: فاطمه‌ و خدیجه‌ ۸ گفت‌: کجامی‌روند؟ پاسخ‌ داده‌ شد: در این‌ شب‌ که‌ شب‌ جمعه‌ است‌، به‌ زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع)می‌روند. آن‌ گاه‌ می‌بیند که‌ کاغذهایی‌ از آن‌ کجاوه‌ به‌ پایین‌ ریخته‌ می‌شود و در آن‌ نوشته‌شده‌ است‌؛ این‌ امانی‌ است‌، برای‌ زائران‌ امام‌ حسین‌(ع) در شب‌ جمعه‌، امانی‌ از آتش‌جهنم‌. آیا این‌ حدیث‌ درست‌ است‌؟ امام‌ مهدی‌ -عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌- فرمود؛ آری‌، زیارت‌ امام‌ حسین‌(ع) در شب‌ جمعه‌ امانی‌ است‌ از آتش‌ جهنم‌ در روزقیامت‌».

منابع‌ :

ـ اءثباه‌ الهداه‌، محمد بن‌ حسن‌ حرّ عاملی‌، چاپخانه‌ علمیه‌ قم‌ ـ ایران‌. ـ الاحتجاج‌، احمد بن‌ علی‌ طبرسی‌، انتشارات‌ قدس‌، قم‌ ـ ایران‌. ـ اعیان‌ الشیعه‌، سید محسن‌ امین‌، دار المتعارف‌ للمطبوعات‌، بیروت‌ ـ لبنان‌،۱۴۰۶ ـ ۱۹۸۶ م‌. ـ أمالی‌ شیخ‌ صدوق‌، انتشارات‌ اسلامی‌، تهران‌ ـ ایران‌، ۱۳۶۳ ش‌. ـ بحار الانوار، محمد باقر مجلسی‌، دار أحیاء التراث‌ العربی‌، بیروت‌ ـ لبنان‌،۱۴۰۳ ق‌ ـ ۱۹۸۳ م‌. ـ بلاغه‌ الاءمام‌ الحسین‌(ع)، عبد الرضا صافی‌، انتشارات‌ شکوری‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۷۳ ش‌. ـ تفسیر فرات‌ کوفی‌، ابو القاسم‌ فرات‌ کوفی‌، مؤسسه‌ طبع‌ ونشر، تهران‌ ـ ایران‌،۱۴۱۰ ق‌. ـ چهل‌ چراغ‌ آسمان‌ عصمت‌، صفایی‌ بوشهری‌، جامعه‌ القرآن‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۸۰ ش‌. ـ علل‌ الشرایع‌، شیخ‌ صدوق‌، دار الحجه‌ الثقافه‌، ۱۴۱۶ ه ق‌. ـ العوالم‌، عبدالله بحرانی‌، مدرسه‌ امام‌ مهدی‌ (عج‌)، قم‌ ـ ایران‌، ۱۴۰۵ ق‌ ـ۱۳۶۳ ش‌. ـ عیون‌ أخبار الرضا(ع) ، شیخ‌ صدوق‌، کتاب‌ فروشی‌ طوس‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۶۳ش‌. ـ کامل‌ الزیارات‌، ابن‌ قولویه‌، مکتبه‌ مرتضویه‌، نجف‌ ـ عراق‌، ۱۳۵۶ ه. ـ کشف‌ الغمه‌ عن‌ معرفه‌ الائمه‌، علی‌ بن‌ عیسی‌ اربلی‌، نشر أدب‌ حوزه‌، قم‌ ـایران‌. ـ کلمه‌ الاءمام‌ المهدی‌ عجل‌ الله فرجه‌ الشریف‌، عزیز الله عطاردی‌، انتشارات‌عطارد، قم‌ ـ ایران‌. ـ مسند الاءمام‌ الشهید، عزیز الله عطاردی‌، انتشارات‌ عطارد، قم‌ ـ ایران‌،۱۳۷۶ش‌. ـ مکیال‌ المکارم‌، محمد تقی‌ موسوی‌، چاپ‌ خانه‌ علمیه‌، قم‌ ـ ایران‌، ۱۳۸۹ ق‌. ـ موسوعه‌ کلمات‌ الاءمام‌ الحسین‌(ع) ، مرکز تحقیقات‌ باقر العلوم‌؛ دار المعروف‌،قم‌ ـ ایران‌؛ ۱۳۷۳ ش‌ ـ ۱۴۱۵ ق‌.  ـ نهج‌ الحیاه‌، محمد دشتی‌، مؤسسه‌ تحقیقاتی‌ أمیرالمؤمنین‌، قم‌ ـ ایران‌،۱۴۱۲ ه ق‌ ـ ۱۳۷۴ ه ش‌.  ـ وسائل‌ الشیعه‌، محمد بن‌ حسن‌ حر عاملی‌، دار اءحیاء التراث‌ العربی‌، بیروت‌ ـلبنان‌.

این نشانه‌ها می‌گوید شما افسردگی پنهان دارید

آدم‌های افسرده، نشانه‌های روشنی دارند: غمگین و افسرده و بی‌توجه به اطرافند. اما آنهایی که افسردگی پنهان دارند چطور؟ آنها ممکن است که خیلی بیرون‌گرا و معاشرتی باشند. این افراد می‌توانند واقعیت را، حتی از متخصصان هم پنهان کنند. چطور می‌شود آنها را شناسایی کرد و چطور می‌شود به آنها کمک کرد؟

بین ۱۰ تا ۱۵ درصد مردمی که افسردگی حاد دارند، دست به خودکشی می‌زنند. با وجود این، برخی از مردم ممکن است آن را نادیده بگیرند و هرگز افسردگی خود را فاش نکنند. خیلی از آنها شخصیت اجتماعی متفاوتی دارند که با آنچه در درون‌شان می‌گذرد فرق دارد. ممکن است شما هم آدم‌هایی را بشناسید که افسردگی خود را پنهان می‌کنند. با خواندن این متن می‌توانید علامت‌هایی را پیدا کنید که نشان می‌دهند مشکلی وجود دارد. یادتان باشد که وجود این علامت‌ها، نشانه قطعی افسردگی نیست. اطرافیان هم، درمانگر افراد افسرده نمی‌توانند باشند. نقش آدم‌های اطراف آنجا مهم است که با پیدا کردن نشانه‌ها، فرد را تشویق به مراجعه به متخصص کنند و به او دلگرمی بدهند که کنارش خواهند بود.

ممکن است برونگرا و خوشحال به نظر برسند

محققان مرکز پزشکی دانشگاه روچستر دربافته‌اند که تشخیص افسردگی زمانی که افراد دچار «افسردگی شاد» هستند، دشوار است؛ به خصوص وقتی فرد افسرده مسن باشد. این گروه تحقیقاتی بر این باور است که برای برونگراها دشوار است که افسردگی خود را نشان بدهند. اما نباید تصور کرد که یک فرد برونگرا و اجتماعی، نسبت به افسردگی ایمن است. باید حواس‌مان به نشانه‌های هشداردهنده باشد و بیش از همه، شنونده خوبی برایشان باشیم.

ممکن است افسردگی خود را پنهان کنند

مسایل فرهنگی، در میزان نشان دادن افسردگی موثر است. تحقیقات جالبی درباره رفتار اروپایی‌ها و استرالیایی‌ها در مقابل افسردگی انجام شده است. مثلا در استرالیا، باورهای غلطی درباره افسردگی وجود دارد که باعث می‌شود بسیاری از افراد مبتلا آن را آشکار نکنند. آنها ممکن است از مطرح کردن افسردگی خود دچار شرمندگی باشند یا بترسند که کارشان را از دست بدهند یا نتوانند از مرخصی بیماری خود به دلیل مشکلات مربوط به روان استفاده کنند. دلیلش این است که استرالیایی‌ها ۱۴ روز مرخصی به دلیل افسردگی می‌گیرند در حالی که اروپایی‌ها می‌توانند ۳۶ روز مرخصی باشند.

ممکن است نیاز به درمان ترس‌ها و بیماری‌های گذشته داشته باشند

یک آدم موفق را تصور کنید که بچه‌های خوبی دارد، کار عالی و ازدواجی موفق. با این حال همچنان ممکن است که بخش دردناکی در زندگی گذشته این شخص وجود داشته باشد که هرگز به طور کامل درمان نشده است.
روانشناسان نام مخففی برای این گروه اشخاص برگزیده‌اند: «فردی که افسردگی‌اش را به نحو عالی پنهان کرده». اعتماد به نفس و شادی بیرونی این افراد در تضاد آشکار با آن چیزی است که در درون‌شان می‌گذرد. در چنین شرایطی، مشکل آنها اغلب نادیده گرفته می‌شود؛ به خصوص از سوی خودشان.
با این حال، این افراد حتی ممکن است دست به خودکشی بزنند. تراژدی این است که هیچ کس نمی‌تواند به سادگی نشانه‌ای از افسردگی در این اشخاص بیابد و فرد مبتلا هم هرگز جرات نمی‌کند که با کسی در این باره حرف بزند. به همین دلیل ما همواره باید دوست یا فرد عزیزی را که درباره خستگی و اضطرابش حرف می‌زند جدی بگیریم و به حرف‌هایش با دقت گوش دهیم. برخی از مردم ممکن است افسردگی خود را نادیده بگیرند و هرگز آن را فاش نکنند.

ممکن است عادت‌های غذایی غیرعادی داشته باشند

بسیاری از کارشناسان معتقدند که ارتباط محکمی میان اختلالات تغذیه‌ای و افسردگی وجود دارد. این‌ها دو بیماری مختلف هستند که یکی از آنها ممکن است منجر به دیگری شود یا همزمان با هم رخ بدهد.
این روزها تعداد افرادی که از اختلالات تغذیه رنج می‌برند به مراتب بیشتر شده است. این موضوع می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد مثل فشارهای رسانه‌ها، تصورات افراد از شکل بدن و افسردگی.
اگر متوجه این نکته شدید که یکی از عزیزانتان دچار تغییرات عمده‌ای در غذا خوردنش شده، با او حرف بزنید و تشویقش کنید که دنبال درمان باشد. افسردگی پنهان، ممکن است یکی از دلایلش باشد.

ممکن است شادی‌شان الکی باشد

اغلب، افرادی که دچار افسردگی پنهان هستند، نسبت به چیزهایی که قبلا به آنها علاقه داشتند و هیجان نشان می‌دادند، بی‌علاقه می‌شوند. اگر کسی ادعا کرد که قطعا افسرده نیست اما دیگر به چیزی اهمیت نمی‌دهد، این موضوع می‌تواند نشانه مشکل مهم‌تری باشد. از آنها بخواهید که درباره مشکل‌شان حرف بزنند. این نخستین قدم درمان است.

ممکن است خشمگین و عصبی به نظر برسند

ما معمولا افسردگی را با نشانه‌هایی مثل غمگینی، ناامیدی، سودازدگی و گریه می‌شناسیم. اما نشانه‌های دیگری هم وجود دارد که اغلب ناشناخته می‌مانند چون آنها را به عنوان یک طغیان موقتی در نظر می‌گیریم. مثلا ما فکر می‌کنیم اگر کسی خشمگین شده، صرفا در لحظه عصبانی است اما در واقع، خشم هم شیوه‌ای برای بروز افسردگی است. بسیاری از افراد، از این شیوه برای بیان افسردگی‌شان استفاده می‌کنند.

ممکن است دچار کم‌خوابی باشند

اگر فرد عزیز شما از کم‌خوابی شکایت می‌کند یا حتی از خواب زیاد، این موضوع می‌تواند یک نشانه هشدار باشد. اختلالات خواب نشانه‌ای از یک مشکل عمیق‌تر هستند: مشکلاتی مثل اضطراب، بی‌خالی و افسردگی.
مشکلات خواب و افسردگی ارتباط نزدیکی به هم دارند. بنابراین اختلالت خواب را نایده نگیرید. در بسیاری از موارد، افسردگی آنقدر نادیده و دست کم گرفته می‌شود که نتیجه بدی به بار می‌آید.

منبع: سلامت نیوز

گریه بر مردگان

شبهه

وهابی­ها از گریه بر مردگان نهی می­ کنند، آیا دلیل قانع کننده‌ای داریم که جواز این کار را برساند؟

پاسخ به شبهه

غم واندوه هنگام از دست دادن عزیزان، امرى فطرى براى انسان است. هرگاه به مصیبت یکى از عزیزان یا جگرگوشه ها و خویشاوندانش دچار شود، احساس اندوه شدید مى‌کند و در پى آن اشک برچهره‌اش جارى مى‌شود، بى آنکه بتواند جلوى غصّه یا گریه خود را بگیرد. هیچ کس منکر جدّى این حقیقت نیست. اسلام نیز دین فطرت و همسوى با آن است نه مخالف فطرت.

خداوند مى فرماید:

«فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»؛[۱](توجّهت را به سوى دین حنیفت بگردان، این فطرت خدایى است که مردم را بر آن سرشته است.

براى یک آیین جهانى ممکن نیست که اندوه و گریه بر فقدان عزیزان را حرام کند، آن هم گریه و اندوهى که همراه چیزى نیست که خدا را خشمگین سازد. خوشبختانه مى‌بینیم که پیامبر صلى الله علیه وآله) و اصحاب بزرگوار و تابعین نیز در مسیر فطرت حرکت کرده‌اند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)براى فرزندش ابراهیم مى گرید و مى فرماید: «چشم اشکبار مى‌شود و دل اندوهگین مى‌گردد، ولى چیزى برخلاف رضاى پروردگارمان نمى‌گوییم و ما اى ابراهیم، به خاطر تو اندوهگینیم.[۲]

سیره نگاران و مورخان مى‌گویند:

چون ابراهیم پسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) جان مى‌داد، آن حضرت آمد و او را در دامان مادرش دید، او را گرفت و در دامان خویش نهاد و فرمود: «اى ابراهیم ما در مقابل خواست خدا نمى‌توانیم برایت کارى کنیم» سپس چشمانش اشک آلود شد و فرمود: «اى ابراهیم! ما براى تو اندوهناکیم، چشم مى‌گرید و دل غمگین مى‌شود، ولى چیزى نمى‌‌گوییم که خدارا به خشم آورد. اگر نبود که این امرى حق و وعده‌اى راست و راهى است که براى همه خواهد آمد، بر تو بسیار اندوهگین مى‌شدیم، بیش از این.»

و چون عبدالرحمان بن عوف به آن حضرت گفت:

مگر ما را از گریه نهى نکرده بودى؟ فرمود: نه، از دو صداى احمقانه و دو چیز دیگر نهى کرده بودم: یکى صداى هنگام مصیبت و خراشیدن صورت و چاک زدن گریبان و ناله شیطان، یکى هم صداى نغمه، نغمه لهو و بیهوده، و این گریه ترحّم است و هرکس رحم نکند، مورد ترحّم قرار نمى‌گیرد.[۳]

این اولین و آخرین گریه حضرت در مصیبت عزیزانش نبود، بلکه در سوگ پسرش طاهرهم گریست و فرمود: چشم، اشک مى ریزد و اشک غالب مى گردد و دل محزون مى شود، ولى خداى متعال را نافرمانى نمى کنیم.[۴]
و همچنین هنگامى که حضرت حمزه شهید شد و خواهرش صفیه دختر عبدالمطلب در پى او آمد، انصار نگذاشتند وى بر سر جسد برادرش بیاید. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: آزادش بگذارید. صفیه کنار جسد نشست و همراه با گریه و ناله صفیه، پیامبر هم مى گریست و مى نالید. فاطمه سلام الله علیها هم مى گریست و با گریه او پیامبر هم گریه مى‌کرد و مى‌فرمود: هرگز داغى چون داغ تو نخواهم دید.[۵]

چون رسول خدا صلى الله علیه وآله از احد برگشت، زنان انصاربرکشته هاى خود گریستند خبر به پیامبر صلى الله علیه وآله رسید، فرمود: ولى حمزه گریه کننده ندارد. انصار برگشتند و به زنانشان گفتند، بر هرکس که خواستید گریه کنید، اول بر حمزه بگریید. این رسم تا کنون میان آنان برقرار است و در گریه بر هر مرده‌اى ابتدا بر حمزه گریه مى‌کنند.[۶]

پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وقتى خبرشهادت جعفر، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه را شنید، چشمانش پر از اشک شد.[۷] حضرت وقتى قبر مادرش را زیارتکرد، بر او گریست و اطرافیان را هم به گریه واداشت.[۸]

هنگامى که عثمانبن مظعون را که در گذشته بود بوسید، اشک هایش برگونه اش جارى بود.[۹]
آن حضرت بر پسر یکى از دخترانش مى گریست. عبدالله بن صامت گفت: اى رسول خدا این گریه چیست؟ فرمود: عاطفه‌اى است که خداوند در فرزندان آدم قرار داده است . خداوند به کسانى از بندگانش رحم مى‌کند که عاطفه داشته باشند.[۱۰]
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها) طبق همین سنّت بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى گریست و مى گفت: پدر! اى که پروردگارش او را به خود نزدیک ساخت. پدر! اى که دعوت خدارا لبیک گفتى، اى پدر، به جبرییل تسلیت مى گوییم، اى پدر که بهشت برین جایگاه توست.[۱۱]
و چون بر تربت پاک پدرش ایستاد و مشتى از خاک قبر برداشت و بر چشم خویش نهاد و گریست، این اشعار را خواند:
کسى که تربتاحمد را ببوید، باکى نیست که تا ابد مشک و عنبر نبوید.
بر من مصیبت هایى وارد شد که اگر بر روزها فرود مى‌آمد، شب مى‌شدند.
ابوبکر نیز بر رحلت پیامبر گریست و مرثیه خواند، با این مضمون که اى دیده، گریه کن و خسته نشو، گریه بر سرور رواست. حسان بن ثابت هم بر پیامبر مى‌گریست و مرثیه مى‌خواند.[۱۲]
. سوره روم، آیه ۳۰[۱]

پی نوشت ها:

[۲]  . أبو عبد الله محمد بن یزید القزوینی (المتوفى: ۲۷۳هـ)سنن ابن ماجه،بن ماجه – دار الرساله العالمیه، لأولى، ۱۴۳۰ هـ – ۲۰۰۹ م ج ۱، ص ۴۸۲٫

[۳] . علی بن إبراهیم بن أحمد الحلبی، أبو الفرج، نور الدین ابن برهان الدین (المتوفى: ۱۰۴۴هـ)، سیره حلبیه،

دار الکتب العلمیه – بیروت، الثانیه – ۱۴۲۷هـ ج ۳، ص ۳۴۸٫

[۴] .  أبو الحسن نور الدین علی بن أبی بکر بن سلیمان الهیثمی (المتوفى: ۸۰۷هـ)، جمع الزواید، دَارُ المَأْمُون لِلتُّرَاثِ، ج ۳، ص ۸٫

[۵] . حمد بن علی بن عبد القادر، أبو العباس الحسینی العبیدی، تقی الدین المقریزی (المتوفى: ۸۴۵هـ)،

الامتاع، دار الحدیث، القاهره، الأولى، ۱۴۱۹ هـ، مقریزى، ص ۱۵۴٫

[۶] . مجمع الزواید، ج ۶، ص ۱۲۰٫

[۷] . أحمد بن الحسین بن علی بن موسى الخُسْرَوْجِردی الخراسانی، أبو بکر البیهقی (المتوفى: ۴۵۸هـ)السنن الکبری، دار الکتب العلمیه، بیروت – لبنات، الثالثه، ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳ م

 . سنن بیهقى، ج ۴، ص ۷۰؛ تاریخ خطیب بغدادى، ج ۷، ص ۲۸۹[۸]

[۹] . سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۴۴۵٫

[۱۰] . همان، ص ۵۸٫

[۱۱] . أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی الخراسانی، النسائی (المتوفى: ۳۰۳هـ)، سنن نسائى، مکتب المطبوعات الإسلامیه – حلب، الثانیه، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶ ، ج ۴، ص ۱۳٫

[۱۲] . گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدّثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار ۱۳۸۶، ص ۱۳۱٫

علت گریه بر امام حسین (ع)

پرسش:

چرا برای ائمه اطهار (علیهم السلام) غیر از امام حسین ـ علیه السلام ـ گریه و عزاداری می کنیم؟

پاسخ:

گریه و خنده از عوارض وجودی انسان هستند که بسیاری از حالات روحی و درونی انسان در این دو حالت بروز و ظهور پیدا می کنند و فطرت انسان بر این نهاده شده که در هنگام از دست دادن محبوب، اندوهگین و در هنگام شادی آنها، خشنود می شود(۱) و غالباً این اندوه و شادی باعث بروز گریه و خنده می شوند و دین مبین اسلام که قوانین آن با فطرت مطابق است(۲). بر این امر صحّه گذارده و رئیس مذهب، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و صحابه او به خاطر از دست دادن عزیزان خود غمگین می شدند و گریه می کردند که موارد متعددِ آن در متون شیعه و اهل سنت نقل شده از جمله گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای پسرش ابراهیم(۳) یا برای فاطمه بنت اسد.(۴)
حال اگر ما شیعیان در مصیبت ائمه ـ علیهم السلام ـ عزاداری و گریه می کنیم به این دلیل است که آنان محبوب ما هستند و تار و پود وجودمان، با عشق و محبّت آنان عجین شده و این اظهار محبت در حقیقت اداء حق رسالت است چرا که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در ازای رسالت و هدایت گری خویش، فقط مودتِ ذی القربی را طلب نموده: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی(۵) با توجه به این که خودِ اهل سنت گفته اند که منظور از قربی فاطمه، علی و فرزندان اوست.(۶) و محبّ واقعی کسی است که در شادی آنان مسرور و در مصیبت آنان اندوهگین باشد و این اختصاص به زمان رسول اللّه ـ صلی الله علیه و آله ـ ندارد بلکه برای تمامی زمان‌ها و همه مسلمانان ثابت است و هر مسلمانی در هر کجا و هر زمان موظّف به اداء حق رسالت است. و حتی در عزای امام حسین ـ علیه السلام ـ به خاطر ضایع شدن اجر رسالت و جاری شدن ظلم و جور در حق اهل بیت و ذوی القربی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ آسمان و زمین گریستند و این مطلب را مفسرین شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه: فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرین(۷) ذکر کرده اند.(۸)
هم چنین از رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده: «الزموا مودتنا اهل البیت فانه من لقی اللّه و هو یحبّنا دخل الجنّه بشفاعتنا. همیشه با مودت ما اهل بیت همراه باشید، پس کسی که در روز قیامت خداوند را ملاقات کند در حالی که ما را دوست بدارد به واسطه شفاعت ما داخل بهشت خواهد شد».(۹)
و به قول شافعی: یا اهل بیت رسول اللّه حبکــم فرض من اللّه فی القرآن أنزله(۱۰)
نکته دیگر اینکه عزاداری در مصائب ائمه ـ علیهم السلام ـ در واقع یک حرکت اجتماعی بر ضد ظلم و جور و احیاء عدل و سنّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است چرا که بنی امیه. که به گفته خود اهل سنت، از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شرالملوک نامیده شدند.(۱۱) و هم چنین بنی عباس، با خیانت ها و ستم هایی که در حق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ روا داشتند اجر رسالت را ضایع نمودند و مسیر اسلام را منحرف ساختند و عزاداری شیعیان در حقیقت اظهار برائت از ستمگران زمان و زنده کردن ارزش هاست و یکی از نمونه های بارز آن انقلاب اسلامی ایران است که مردم با الهام از مکتب عاشورا و قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ بر علیه حاکمان جور قیام نمودند و به ارزش های اسلامی جان تازه ای بخشیدند.
علاوه برآنچه گفته شددر عزاداری شیعیان و در ماتم و عزای ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ، به خصوص حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ اهداف مهمی وجو دارد، از جمله شناساندن مقام پیشوایان، افزایش عشق و محّبت به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ اثبات حقانیت نهضت حسینی، یاد مصائب اهل بیت، همدردی با رسول الله و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا ـ علیهم السّلام ـ الگوپذیری از جریان عاشورا، تکریم ائمه و ارزش های والای انسانی، رشد فضائل و کرامت های انسانی و الهی، و پرورش روحیه شهادت طلبی.
در بیان اهداف عزاداری، باید گفت عزاداری که در میان شیعیان به عنوان یک سنّت رایج شده، انگیزه های گوناگونی دارد که به طور اختصار عبارت است از:
۱٫ شناساندن مقام پیشوایان بزرگ اسلام. که سراسر زندگی آنان برای جامعه اسلامی الگو و سرمشق است، خواه در مبارزه با طاغوتیان یا مسائل اخلاقی اخلاقی، معنوی و… چرا که در همین مجالس، خطیبان و واعظان به بیان مقام و شخصیت ائمه معصومین و توضیح راه و رسم آنان می پردازند.
۲٫ ایجاد وحدت بین صفوف مختلف پیروان. از ملل گوناگون با زبان ها، رنگ ها و نژادهای مختلف. اگر مراسم پرشکوه حج، گردآورنده همه مسلمانان از فرقه ها و ملل مختلف جهان است، باید گفت مراسم عزاداری سرور شهیدان حضرت حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ که در کشورهای مختلف برگزار می شود یکی از بهترین جلوه های اتحاد شیعیان می باشد.
۳٫ افزایش عشق و محبت به اهل بیت. که پاداش رسالت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است چنان که در قرآن کریم می فرماید: قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی(۱۲) بگو من بر رسالت خویش، مزد و اجری جز ابراز علاقه و دوستی به خویشاوندانم نمی خواهم. محبت ورزیدن به ذوی القربی، مصادیق متعددی دارد که یکی از مصادیق بارزش این است که در شادی آنان شاد و در حزن ایشان، اندوهناک باشیم.
۴٫ کمال خواهی و فضیلت طلبی. عزاداری ها پیوند قلبی و ارتباط باطنی با حجت های الهی و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ را در پی دارد، چرا که شیعیان و محبّین اهل بیت با تمام احساس و عواطف و با همه وجود، در مجالس امام حسین ـ علیه السّلام ـ شرکت، می کنند به گونه ای که بین خود و آن حضرت یک پیوند معنوی برقرار ساخته اند و همین امر به طور محسوس در رفتار و اخلاق ایشان تأثیر گذاشته و آنان را به صراط مستقیم هدایت کرده و کمال جویی و فضیلت را در آن ها ایجاد می کند.
۵٫ دعوت به دین و آگاه شدن از حقایق آن و فراخوانی مردم به صلاح و اصلاح و دوری از انحرافات.
۶٫ اثبات حقانیت نهضت حسینی بر ضد طاغوتیان و آشنا کردن مردم با ویژگی های قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ. به همین جهت است که امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ پیروان خود را تشویق نموده اند که مراسم عزاداری داشته باشند و برای حسین بن علی گریه کنند تا حقانیت آن حضرت اثبات شود و هدف امام حسین ـ علیه السّلام ـ زنده بماند و مکتبی که او به وجود آورد، باقی بماند.
۷٫ یاد مصیبت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ . که موجب آسان شدن مصائب و سختی های دوستداران آنان است.
۸٫ همدردی با رسول الله و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ .
۹٫ فراموش نشدن خاطره عاشورا، چرا که اگر این عزاداری ها نبود، نسل های آینده نمی دانستند امام حسین ـ علیه السّلام ـ را یزید بن معاویه ظالمانه به شهادت رسانده است و حقانیت و ظلم ستیزی به فراموشی سپرده می شود.
۱۰٫ افشاگری جنایات ستمگران، به ویژه بنی امیه و بنی عباس.
۱۱٫ الگوپذیری از جریان عاشورا. وقتی در بیان واقعه کربلا، ظلم ها و انحرافات و منکرات بیان شود، اذهان شنوندگان و خوانندگان، به وضع جامعه خود معطوف می شود و آن را نیز مورد توجه قرار داده و با خود می گویند که آیا حکومت در عصر ما و جامعه ما، به حکومت در عصر حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ شباهتی دارد؟ این امر باعث می شود که با مشاهده و درک ظلم ها و انحرافات و منکرات، به عکس العملی شبیه عکس العمل مولای خود دست بزنند و با حکومت های جور به مبارزه برخیزند و همین امر بوده که قیام های فراوانی علیه حکومت های فاسد، توسط شیعیان را در طول تاریخ رقم زده است و در آینده نیز این چنین خواهد بود.
لذا استعمارگران و حکومت های فاسد، همیشه در صدد بوده اند که این عزاداری ها و مراسم را به تعطیلی بکشانند و یاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ را از خاطره ها محو کنند، ولی نه تنها در کار خود موفق نمی شوند بلکه روز به روز بر شکوه و عظمت عزاداری ها افزوده می شود.
۱۲٫ تکریم ائمه، و ارزش ها: در مراسم عزاداری، مقام و شخصیت ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ تکریم شده و به مردم معرفی می شوند و به همه ارزش ها و خوبی هایی که در شخصیت معصومین ـ علیهم السلام ـ ظهور و بروز داشته است احترام گزارده شده و مورد تمجید قرار می گیرند. همین امر باعث تقویت این خصائص نیک در اخلاق و کردار مردم می گردد.
۱۳٫ رشد فضائل و کرامت های انسانی و الهی و پرورش روحیه شهادت طلبی. هر قطره اشک کلامی است که شهادت را چون پیامی به مردم ابلاغ می کند و گریه نشانه آن است که فاجعه ای روی داده و ظلمی صورت گرفته، است عزاداری نه یک روز، نه ده روز، نه یک ماه، بلکه در تمام سال، برای این است که ملتی که در شهادت زندگی می کند باید عزادار باشد و در مجالس عزا با بیان فلسفه شهادت و با یادآوری از شهیدانش، روحیه شهادت طلبی را هم چنان تازه نگه دارد. بی شک به خاطر نشر فلسفه شهادت و ایثار و کرامت های انسانی است که شیعه به بهانه مرگ برادر، عمو، دایی و… جلسه برگزار می کند و یک باره به کربلا گریز می زند و از حسین ـ علیه السّلام ـ سخن می گوید.
۱۴٫ زنده نگه داشتن اسلام با استفاده از ابزار عزاداری. عزاداری اسلام را زنده کرد و اگر امام حسین ـ علیه السّلام ـ قیام نمی کرد، اثری از اسلام باقی نمی ماند. اساس شکل گیری انقلاب اسلامی ایران نیز از نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ است. امام خمینی (ره) درباره تجدید و تکرار عزاداری ها می فرماید: «… اصلاً نمی فهمند مکتب سید الشهداء چه بوده و نمی دانند این منبرها، گریه ها و سینه زنی ها حدود ۱۴۰۰ سال است که ما و مکتب را حفظ کرده و تا حالا اسلام را آورده. این عده از جوان ها این طور نیست که سوء نیت داشته باشند آن ها خیال می کنند که ما باید حرف روز بزنیم، حرف سید الشهداء حرف روز، و همیشه حرف روز است. اصلاً حرف روز را سید الشهداء آورده و دست ما داده است و سیدالشهداء را این گریه ها و مکتب وی را این مصیبت ها و داد و قال ها و این سینه زنی ها و این دستجات حفظ کرده است. اگر فقط مقدسی بوده و توی اتاق و توی خانه می نشست و برای خودش هی زیارت عاشورا می خواند و تسبیح می گفت چیزی نمانده بود… همین هاست که این نهضت را پیش برده. اگر سید الشهداء نبود این نهضت را کسی پیش نمی برد».(۱۳)
بنابراین عزاداری حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ یک حرکت است یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است. همین عزاداری ها سبب می شود که شور و عاطفه، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگه دارد و مکتب عاشورا به عنوان یک فکر سازنده و حادثه الهام بخش، همواره تأثیر خود را حفظ کند. خون و شهادت و عزاداری احیای خط رساندن صدای مظلومیت اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ به گوش تاریخ است… هم بر مظلومیت امام گریه می شود و هم در سایه آن، هدف امام حسین ـ علیه السّلام ـ از نهضت و حرکت شناخته می شود، جلسات سخنرانی و موعظه، روضه های خانگی و دسته های عزاداری و هیأت های زنجیر زنی، پوشیدن لباس مشکی و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در بر پایی مجالس و عزاداری ها، با آن شور و عشق و صفای باطن، و هر یک به نوعی سربازگیری جبهه حسینی است و این پیوند قلبی را عمق و غنا می بخشد.

پی نوشت ها:

سبحانی، جعفر، بحوث قرآنیه فی توحید و الشرک، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، ۱۴۱۹ق، ص۱۴۰
۲٫ فطرت اللّه التی فطر الناس علیها. روم : ۳۰٫
۳٫ صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۴، ص۱۸۰۸، ح۲۳۱۵٫ صحیح بخاری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۲، ص۱۰۵
۴٫ حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ج۳، ص۱۰۸٫ فخر رازی، تفسیر کبیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۲۷، ص۱۶۶٫ نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العربی، چاپ سوم، ج۷، ص۱۰۳٫ زمخشری، کشاف، دارالکتب العربی، ج۴، ص۲۱۹٫
۵٫ شوری : ۲۳٫
۶٫ طبرانی، معجم کبیره، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۴۷، ح۲۶۴۱٫
۷٫ سوره دخان، آیه ۲۹٫
۸٫ تفسیر قرطبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۱۶، ص۱۴۱٫ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۲ق، ج۴، ص۱۴۲٫ طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۷ق، ج۲۵، ص۷۴٫
۹٫ معجم الزوائد، همان، ج۹، ص۱۷۲٫ طبرانی، معجم الأوسط، ریاض، مکتبه المعارف، چاپ اول، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۱۲۲، ح۲۲۵۱٫
۱۰٫ قندوزی حنفی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۱۰۳٫
۱۱٫ ابن حجر هیثمی، صواعق المحرقه، باب ۱۱، فصل ۱، مقصد ۲، ص۱۷۳٫ صحیح ترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۴، ص۵۰۳، ح۲۲۲۶٫
۱۲٫ شوری : ۲۳٫
۱۳٫ قیام عاشورا در کلام و پیام امام، ص۱۶٫

فلسفه گریه بر امام حسین (ع)

پرسش:

فلسفه گریه کردن بر امام حسین ـ علیه السلام ـ چیست؟ اصلاً چه نیازی به گریه است آیا امام حسین ـ علیه السلام ـ کشته شد که ما بر او گریه کنیم و خداوند هم از این طریق دلش رحم بیاید و مارا ببخشد؟ آیا فلسفه قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ این بود؟ چرا بعد از ۱۴۰۰ سال باز مراسم همان گونه که قبلاً برگزار می شد باز هم بدون هیچ گونه تحولی برگزار می شود؟ چرا مردم با اینکه در این مراسم شرکت می کنند باز کار خود را می کنند به عبارتی اینگونه برگزاری هیچ تأثیری بر مردم نگذاشته؟ رباخوار بعد از مراسم به رباخواریش می پردازد و گرانفروش به گرانفروشی؟ چرا تا حالا فکر نشده که چرا مراسم مؤثر نیست نقص کار کجاست آیا مردم آن گونه منحرف شدند که دیگر قابل اصلاح نیستند؟

پاسخ:

در احادیث معصومین ـ علیهم السلام ـ که در کتب روایی جمع آوری شده اند به عزاداری و اشک ریختن برای سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ اهمیت بسیار بالایی داده شده است و ثواب بسیار زیادی را بر آن مترتب داشته اند، البته باید دقت شود و یکی از مصادیق عزاداری اشک ریختن است، منظور از عزاداری هر عملی است که یاد و خاطره حضرت را زنده نگه دارد حال روضه خواندن باشد، سینه زنی باشد، سخنرانی و…

به طور مثال امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«هر که شعری بخواند در مرثیه حسین ـ علیه السلام ـ و خود بگرید و یک کس دیگر را نیز بگریاند بهشت بر او واجب گردد».(۱) امام رضا ـ علیه السلام ـ به یکی از یاران خود فرمودند: « ای پسر شبیب! اگر خواهی خدا را ملاقات کنی و گناهی بر تو نباشد زیارت کن حسین ـ علیه السلام ـ را، ای پسر شبیب! اگر گریه کنی بر حسین ـ علیه السلام ـ تا آب دیده تو بر روی تو جاری شود حق تعالی جمیع گناهان صغیره و کبیره تو را بیامرزد، خواه اندک باشد، خواه بسیار»(۲)
لذا این قبیل روایات در منابع روایی بسیار به چشم می خورد،این را نباید فراموش کرد که منظور اهل بیت ـ علیهم السلام ـ خصوص اشک ریختن نبوده بلکه منظور زنده نگه داشتن یاد و خاطره حسین ـ علیه السلام ـ بوده است. ولی چرا ً به این امر این قدر اهمیت داده شده است؟ شهید بزرگوار مرتضی مطهری در این باره می فرماید: «حسین بن علی ـ علیه السلام ـ به مردم درس غیرت داد، درس تحمل و بردباری داده، درس تحمل شداید و سختی ها داد، اینها برای مردم مسلمان درس های بسیار بزرگی بود، پس اینکه می گویند حسین بن علی ـ علیه السلام ـ چه کرد و چطور اسلام را زنده کرد، جوابش همین است که حسین بن علی ـ علیه السلام ـ روح تازه ای در اسلام دمید، خون ها را به جوش آورد. غیرت ها را تحریک کرد، عشق و ایده به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شدائد به مردم داد، ترس را ریخت. همان مردمی که تا آن مقدار می ترسیدند تبدیل به یک عده شجاع و دلاور شدند حسین بن علی یک سوژه بزرگ اجتماعی است. بعد از او هر کس قیام می کرد با شعار یالثارات الحسین ـ علیه السلام ـ قیام می کرد، امروز هم یک سوژه بزرگ اجتماعی است، سوژه امر به معروف و نهی از منکر، سوژه ای برای اقامه نماز، برای زنده کردن اسلام برای اینکه احساسات و عواطف عالیه اسلامی در ما احیا شود. او شخصیت اسلامی مسلمین را زنده کرد، بعد از قیام حضرت بسیاری از مسلمین توبه کردند، دسته دسته قیام می کردند، از همین مردم کوفه پنج هزار نفر به عنوان توابین قیام کردند و قاتلین صحرای کربلا را قصاص می کردند زنده کردن مسلمین یعنی دادن عشق و ایده به آنها. حسین بن علی ـ علیه السلام ـ با قیام خود این کار را کرد».(۳)
لذا زنده نگه داشتن نام و یاد حضرت، زنده نگه داشتن درس ها و ایده هاست، این است معنای جمله زیبای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که فرمودند: «همانا حسین کشتی نجات و چراغ فروزنده هدایت است».(۴)
بهترین راه زنده نگه داشتن هم همین گریه کردن ها و عزاداری هاست. ما در هر زمان نیازمند امام حسین ـ علیه السلام ـ هستیم، نیازمند الگوگیری و پیروی راه او هستیم، تا اگر شرایط مشابه زمان حضرت به وجود آمد به راحتی بتوانیم قیام کنیم و از جان و مال خود بگذریم، چنانکه در زمان هشت سال دفاع مقدس مشاهده کردیم که جوانان ایران اسلامی با اهداء خون خود باعث حفظ نظام و حفظ ارزش های اسلامی شدند. شهید مطهری در این باره نیز می فرماید: «آن چیزهایی که بشر همیشه به زبان می آورد و در عمل کمتر دیده می شود در وجود حسین بن علی دیده می شود، چطور روح بشر می تواند این مقدار شکست ناپذیر باشد، سبحان الله بشر به کجا می رسد، اوج بشر چقدر شکست ناپذیر می شود که بدنش قطعه قطعه می شود، جوانانش جلوی چشمش قلم می شوند، در منتهی درجه تشنگی قرار می گیرد که حتی آسمان را تیره و تار می بیند، خاندانش را می بیند که اسیر می شوند، هر چه دارد از دست داده، ولی یک چیز برای او باقی است و آن روحش است که هرگز شکست نمی خورد (حتی یک ذره عقب نشینی نمی کند) شما یک چنین صحنه ای از فضائل انسانی را در غیر کربلا سراغ دارید، آن وقت بگویید به جای کربلا از آن حادثه یاد کنید. لذا چنین حادثه ای را باید زنده نگه داشت».(۵)
مهم هدف حضرت است و الگو پذیری مردم از حضرت و ادامه راه او در هر زمان و مکان که باشیم.
اما راجع به هدف حضرت، شهید مطهری در این باره می فرماید: «تحریف بزرگی در مسئله عاشورا شده است، بعضی ها گفته اند حسین بن علی ـ علیه السلام ـ شهید شد که گناهان شیعه ریخته شود این شبیه اعتقاد مسیحیت است، که معتقدند حضرت مسیح کفاره گناهان آنها بوده است، این مطلب با روح اسلام سازگاری ندارد، با سخن حسین نمی سازد، ابا عبدالله برای مبارزه با گناه قیام کرد، نه اینکه سنگری باشد برای گنهکاران، ما گفتیم حسین ـ علیه السلام ـ یک شرکت بیمه گناه تأسیس کرده، گفته است شما از نظر گناه بیمه هستید، در عوض چه می گیرم؟ شما برای من اشک بریزید، من گناهان شما را جبران می کنم حال هر کس می خواهید باشید. ابن زیاد، عمر سعد، والله این افتراء و دروغ بستن بر حسین ـ علیه السلام ـ است».(۶) ایشان در ادامه روایات اهل بیت در این زمینه را توضیح می دهند و (گریه مردم) برای تسلی دل اهل بیت و حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ که نیست، بلکه هدفشان این است که پرتویی از روح حسین بن علی ـ علیه السلام ـ بر روح ما بتابد، اگر اشکی برای او می ریزیم باید در مسیر هماهنگی روح ما باشد، روح ما پرواز کوچکی با روح حسین انجام دهد، ذره ای از همت او، غیرت او، حریت او، ایمان او، تقوای او، شجاعت او و… در ما بتابد، این چنین اشکی اگر از چشمان جاری شود، آن اشک هر چه دلتان می خواهد قیمت دارد، اگر گفته اند به اندازه یک بال مگس هم اگر باشد یک دنیا ارزش دارد، باور کنید، اشکی که برای هماهنگی کردن و پیروی از حسین ـ علیه السلام ـ باشد».(۷)
آری این اشک است که این طور در روایات ارزش دارد و به آن توصیه شده است، اشکی که ما را عوض کند و مطیع امام شویم، نه اینکه ما هر روز از امام دورتر شده و با اشک بخواهیم گناهانمان ریخته شود.
در نتیجه هدف از این گریه ها و عزاداری ها زنده نگه داشتن یاد و خاطره حضرت است که به سبب آن به سمت کمال حرکت کنیم و با نور حضرت هدایت شویم و به سوی معبود خود حرکت کنیم.
اما راجع به سئوال دوم شما که نوشته اید هیچ کس از این مجالس استفاده نمی کند، این مطلب درستی نیست، بلکه حقیقت چیز دیگری است، زیرا افراد بسیاری در طول تاریخ وجود داشته و دارند که در همین مجالس به برکت نور حضرت هدایت شده و موفق به توبه شده و مسیر زندگی خود را عوض کرده اند، امثال رسول ترک که آدمی شراب خوار و فاسد بود که به برکت حضرت اصلاح شد و از مقربان درگاه الهی گردید، زیاد به چشم می خورد، ما خود در ایام تبلیغ که به مناطق مختلف می رویم، شاهد آن هستیم که چه جوانانی با آمدن در این مجالس و با شنیدن آیات قرآن و روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تغییر کرده و هدایت می شوند.

اینکه پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ فرمودند:

«حسین کشتی نجات است» این مطلب اختصاص به افراد به خصوصی ندارد بلکه جنبه عمومی و همگانی دارد. حتی بسیاری از پیروان ادیان دیگر با برگزاری مراسمات عزاداری برای امام حسین ـ علیه السلام ـ مورد توجه حضرت قرار گرفته و حاجت می گیرند و بعضی ها نیز ایمان آورده و مسلمان می گردند.
البته بهرمندی از نور امام حسین ـ علیه السلام ـ به صفای باطنی ما بستگی دارد و هر چه ما پاک تر و باتقواتر باشیم بیشتر می توانیم از نور هدایت حضرت استفاده کنیم. این نکته را هم فراموش نکنید که ما انسان ها مختار آفریده شده ایم و باید خود تصمیم گرفته و عوض شویم نه اینکه ما را مجبور کنند، بعضی از انسان ها چنان مست نعمت های دنیوی و لذات زودگذر آن شده اند و به گناه و حرام خواری روی آورده اند که در وجود خود جایی برای هدایت و دست گیری حضرت از آنان را باقی نگذاشته اند و از نور حضرت کمترین بهره را نمی برند، لذا مشکل از خود آنان است نه امام حسین ـ علیه السلام ـ و عزاداری های او، مگر مردم کوفه که باعث به وجود آمدن آن جنایات در روز عاشورا شدند خود مسلمان نبودند، ولی ترس از کشته شدن و دل بستن به دنیا و گناه با آنان کاری کرده بود که حتی سخنان حضرت بر آنان بی تأثیر بود، آیا می شود گفت سخن امام مشکل داشت، تأثیر نداشت، یا مشکل از ناحیه خود آنان بود و در خود قابلیت تأثیر را از بین برده بودند. در نتیجه این مراسم ها تأثیر خود را دارد ولی تأثیر پذیری افراد مختلف است، بعضی ها که زمینه ای ولو اندک برای هدایت در نفس خود باقی گذاشته اند، قطعا با نور حضرت هدایت می شوند ، ولی بعضی دیگر که تمام روزنه های امید را در خود خشکانده اند و جز به گناه و معصیت فکر نمی کنند، خود مانعی برای تأثیر حضرت ایجاد کرده و هدایت نمی شوند.

پی نوشت ها:

قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، انتشارات نسیم حیات، چاپ آرمان، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۳۹۷٫
۲٫ همان.
۳٫ مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ص۴۹٫
۴٫ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، موسسه الوفاء، بیروت، لبنان، ج۹۱، ص۱۸۴، ۱۴۰۴ق.
۵٫ مطهری، مرتضی، همان، ص۱۰۸٫
۶٫ مطهری، همان، ص۱۰۳٫
۷٫ همان ، ص۱۰۷٫

گریه امام حسین در روز عاشورا

آیا حدیث معتبری مبنی بر این که امام حسین ـ علیه السلام ـ در واقعه عاشورا برای شهادت عزیزانش گریه کرده است وجود دارد؟

پاسخ:

واقعه عاشورای سال ۶۱ هجری از جمله وقایع نادری است که با آن کیفیت به وقوع پیوست و در پی آن عزیزترین افراد خاندان پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای برپا ماندن اسلام و نجات آن از تحریفات اموی به شهادت رسیدند که تا حیات و زندگی بشری ادامه دارد این واقعه ماندگار خواهد ماند در این واقعه علاوه بر اصحاب و یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ جمع زیادی از برادران و برادر زادگان و فرزندان و اقوام نزدیک امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت رسیدند و موقع شهادت امام را بر بالین خود طلبیدند. و امام ـ علیه السلام ـ نیز بر بالین اکثر آنها حاضر می شد و لحظات به شهادت رسیدن عزیزان خود را با چشم های خود نظاره می کرد و لذا در مقاتل و منابعی که در باب واقعه عاشورا می باشند به این امر اشاره شده و گریستن آن حضرت در شهادت عزیزان را گزارش کرده اند چنان چه امام حسین ـ علیه السلام ـ در غم بسیاری از این شهداء سخت گریستند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.
۱٫ وقتی که امام حسین ـ علیه السلام ـ علی اکبر را روانه میدان جنگ نمود و آن بزرگوار عازم میدان گشته و مدّتی جنگید وقتی که عطش بر او غلبه کرد به خیمه برگشت و تحمل تشنگی و سنگینی اسلحه را طاقت فرسا خواند، امام گریست و او را به صبر و مقاومت فرا خواند.(۱)
و نیز وقتی علی اکبر ـ علیه السلام ـ دوباره به میدان بازگشت در اثر ضربات شمشیر دشمنان از اسب به زمین افتاد. پدر را به کمک طلبید. امام حسین ـ علیه السلام ـ با سرعت خود را به علی اکبر رساند و صورت به صورت پسر گذاشت فرمود: فرزندم! خدا کشندگان تو را از رحمت خود به دور کند.
اینان چه بسیار بر خدا و هتک حرمت حریم رسول خدا گستاخند. اشک دیدگان امام جاری شد.(۲)
۲٫ حضرت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر بزرگوارش عباس بن علی ـ علیه السلام ـ نیز به شدت گریستند چنانچه در منابع نقل شده است که: وقتی که کوفیان ابوالفضل را به شهادت رساندند امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر گریه شدیدی کرد.(۳) در جای دیگر آمده است که بعد از شهادت حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ امام بر بالین وی آمد و در حالی که با شدت گریه می کرد می فرمود: اکنون پشتم شکست، و رشته تدبیرم از هم پاشید و دشمن بر من چیره شد و شماتت کرد.(۴)
۳٫ هم چنین بر اساس برخی نقل ها امام ـ علیه السلام ـ بعد از آن که تیری از سمت دشمن آمد و گلوی علی اصغر شیرخواره را برید، امام گریه کنان فرمود: خدایا میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا کمک کنند. ولی ما را کشتند داوری فرما.(۵)
۴٫ امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر زاده اش قاسم بن حسن نیز گریه کردند. چنان چه در برخی منابع آمده است. وقتی که قاسم که نوجوانی بیش نبود به میدان رفت و با دشمنان جنگ سختی نمود و چندین نفر را کشت امّا در نهایت در اثر شدت جراحات و ضربات دشمن از اسب به زمین افتاد و در این هنگام عمویش را کمک طلبید حضرت به سرعت خود را به میدان رسانید و جنگی سخت نمود تا خود را به پیکر بی جان قاسم رسانید که در زیر سم اسبان پامال شده بود. در این حال امام، صدایش به گریه بلند بود و اشک از چشمانش جاری بود، فرمود: ای برادر زاده ام بر عمویت سخت است که تو او را بخوانی دعوتت را پاسخ ندهد، و اگر پاسخت دهد سودی نداشته باشد. سپس نعش برادر زاده را به سینه چسباند و به سوی خیمه ها برد.(۶)
بنابراین با توجه به گزارش برخی از منابع که مورد قبول بزرگان و دانشمندان نیز می باشند روایات و اقوالی درباره گریه امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت عزیزانش نقل شده است.

پی نوشت ها:

سید بن طاووس، لهوف، ترجمه محمد دزفولی، قم، مؤمنین، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۰٫
۲٫ اسفراینی، ابواسحاق، نورالعین فی مشهد الحسین، تونس، المنار، بی تا، ص۳۵٫
۳٫ ابن طاووس، همان، ص۲۱۸٫
۴٫ شیخ شریفی، کلمات الامام حسین، قم، دارالمعروف، ۱۴۱۶ق، ص۴۷۲٫
۵٫ قمی، شیخ عباس ، نفس المهموم، قم، انتشارات بصیرتی، ۱۴۰۵ق، ص۳۵۰٫
۶٫ اسفراینی، همان، ص۴۳٫

 

گریه رسول الله و امام علی بر امام حسین( ع)

شیعیان در عزاداری سومین امام خود حسین ابن علی، استناد می کنند به اینکه پیامبر اسلام و علی ابن ابیطالب نیز در عزای حسین ابن علی گریه کرده اند، و به خاطر کشته شدن او در آینده گریه کردهاند که چنین چیزی معقول نیست.

پاسخ:

بدون تردید یکی از مصیبت های جانسوز و فراموش نشدنی در تاریخ اسلام، حادثه جان گداز عاشورا و کربلاست. به طوری که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بارها درباره این حادثه سخن فرموده و ضمن پیشگویی‌هایی از چگونگی وقوع آن، بر شهادت مظلومانه فرزندشان امام حسین ـ علیه السّلام ـ اشک ریخته‌اند.
در این فصل نگاهی خواهیم داشت به سیره آن حضرت درباره حادثه کربلا به نقل از منابع معتبر اسلامی.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت به حوادث و جریاناتی که امت اسلامی با آن روبرو بوده و یا پس از ایشان روبرو می‌شده‌اند، از راه وحی و علم الهی آگاه بوده‌اند و این حقیقت را در مناسبت‌های گوناگون ابراز داشته‌اند. در روایات وارد شده که آن حضرت هرگاه امام علی ـ علیه السّلام ـ را می‌دید، به ایشان احترام گزارده و به طور مکرّر می‌فرمودند: «پدرم به قربان شهید بی‌یاور!» و از کیفیت صبر و تحمل وی در برابر حوادث ناگوار می‌پرسیدند. روزی پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ با دست، به سر و محاسن امام علی ـ علیه السّلام ـ اشاره ‌نموده و ‌فرمودند: «چگونه است صبر تو در آن زمان که محاسنت با خون سرت رنگین گردد؟»
درباره امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز چنین پیشگویی‌هایی از آن حضرت نقل شده است، هرگاه اندوه آن حضرت شدت می‌یافت، حسین ـ علیه السّلام ـ را در آغوش گرفته و او را به مسجد می‌آورد، اشک از چشمان مبارکشان جاری می‌شد و تربت کربلا را به دست گرفته، کودک شیرخوار خود را به اصحاب نشان داده و می‌فرمودند: «امتم فرزند مرا خواهند کشت و این خاک کربلای اوست!» سپس نحوه

شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را بیان داشته و می‌فرمودند:

«اندوه و بلا! وای از اندوه و بلا! کربلا سرزمین اندوه و بلا.»
اینها نکاتی است که در روایت‌های فراوانی وجود دارد که در این بخش به بعضی از آنها اشاره خواهد شد:

۱٫ گریه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ هنگام ولادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ حافظ احمدبن حسین بیهقی به نقل از علی بن حسین ـ علیه السّلام ـ و آن حضرت از اسماء بنت عمیس روایت می‌کند که گفت: «من در ولادت حسن و حسین، قابله جد‌ه‌ات فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بودم. وقتی حسین ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمد،‌ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به سراغ من آمد و فرمود: ای اسما فرزندم را بیاور. حسین ـ علیه السّلام ـ را در پارچه سفیدی قنداق کرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گریستند! عرض کردم پدر و مادرم فدایت، چرا گریه می‌کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او که هم‌اکنون متولد شده است. فرمود: ای اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت، خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آنگاه فرمود: ای اسما این مطلب را برای فاطمه مگو، چون تازه بچه‌دار شده است.»(۱)
در اسلام این نخستین مجلسی بود که در منزل رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای عزای حسین شهید منعقد شد و گوش دنیا تا آن روز نشنیده بود که در روز ولادت، به جای مجلس سرور و شادی، مجلس ماتم بپا کنند و در ساعت اول ولادت، به جای تبریک، خبر از شهادت طفل تازه به دنیا آمده بدهند! تاریخ از زمان آدم تا خاتم هرگز چنین رخدادی به خود ندیده است که چون فرزندی به دنیا آمده باشد، به جای هدایای مسرت‌بخش، خاک قتلگاه او را به پدر اهدا کنند!

۲٫ خوابی که ام‌الفضل دیدام‌ الفضل می‌گوید:

«به محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم و عرض کردم دیشب خواب بسیار ناراحت کننده‌ای دیدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل کن. عرض کردم: در خواب دیدم گویا قطعه‌ای از بدن مبارک شما جدا و در دامن من گذاشته شد! حضرت فرمود: رأیت خیراً تلد فاطمه غلاماً فیکون فی حجرک، فولدت فاطمه الحسین فکان فی حجری کما قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فدخلت یوماً الی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذاً عینا رسول الله تهرقان من الدموع فقال یا نبی الله بأبی أنت و امی مالک قال: اتانی جبرئیل علیه الصلاه و السلام فاخبرنی ان أمتی ستقتل ابنی فقلت هذا؟ فقال نعم و أتانی تربه حمراء.(۲) خواب خوبی دیده‌ای، از فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرزندی به دنیا می‌آید و در دامن تو رشد می‌کند. چندی بعد فاطمه حسین را به دنیا آورد. چنانچه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده بود. روزی بر آن حضرت وارد شدم. حسین را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشک شده و گریست. عرض کردم پدر و مادرم به قربانت، ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئیل نازل شد و خبر داد که امتم فرزندم حسین را به قتل می‌رسانند. گفتم این فرزند را؟ فرمودند: آری. سپس خاک سرخی را به من دادند.» و این خاک همان خاکی بود که سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید.

۳٫ سوگواری پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین ام‌سلمه ام‌سلمه می‌گوید:

«حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ در جلو پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانه من مشغول بازی بودند، جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! ان امتک تقتل ابنک هذا من بعدک فأومأ بیده الی الحسین فبکی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و وضعه الی صدره ثم قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ودیعه عندک هذه التربه و قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ یا أم سلمه اذا تحولت هذه التربه دماً فاعلمی ان ابنی قد قتل.(۳) ای محمد! امت تو فرزندت حسین را شهید خواهند کرد. آنگاه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریست، سپس حسین ـ علیه السّلام ـ را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. خاک را بوییدند و فرمودند: ای ام‌سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.»
در اینجا مناسب است به این نکته اشاره کنیم که ام‌سلمه دخترعمه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از همسران پاکدل و وفادار رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است که زفاف علی و زهرا در حجره او رخ داد. آیه تطهیر بر اصحاب کسا در منزل او نازل شد و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در همان ماجرا او را در مسیر خیر شمرد. ام‌سلمه علاقه شدیدی به اهل بیت داشت و از خسارت عمیق و جبران‌ناپذیری که در اثر شهادت آل‌الله گریبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگین بود. وقتی خبر شهادت سالار شهیدان را شنید، با حالتی پریشان فرمود آیا به راستی چنین کردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پر سازد. سپس گریست تا اینکه بیهوش شد و بر زمین افتاد. دلبستگی شدید ام‌سلمه سبب شد که برپایی مجلس عزای آن حضرت رواج یابد.(۴)

امام حسین ـ علیه السّلام ـ او را مادر خویش می‌نامید و او نیز ایشان را فرزند خطاب می‌کرد. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود:

«زمانی که امام حسین عزم خروج به سوی عراق کرد، ام‌سلمه کسی نزد وی فرستاد و گفت: پسر عزیزم کجا می‌خواهی بروی؟ فرمود مادر! اراده خروج به سمت عراق دارم.»(۵)
ام‌سلمه حدود ۷ سال همسر پیامبر و بیش از ۵۰ سال با امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ از نزدیک محشور و مأنوس بوده و از اصحاب سرّ آن بزرگواران به حساب می‌آمده است. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ کتاب جامعه را که به وسیله املای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و دستخط امام علی ـ علیه السّلام ـ نوشته شده بود نزد او به ودیعه گذاشت.

۴٫ سوگواری رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین زینب

حافظ ابویعلی از زینب دختر جحش روایت می‌کند: «در یکی از روزهایی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل من بود، امام حسین که تازه راه افتاده بود در آنجا بود. وارد اتاق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شد. او را گرفتم. فرمود: «رهایش کن. او را رها کردم، آنگاه وضو گرفته و به نماز ایستادند و هم چنان او را در آغوش داشتند هرگاه به رکوع می‌رفتند او را بر زمین می‌نهادند. پس از نماز نشستند و گریستند. وقتی نماز تمام شد، عرض کردم: یا رسول الله! امروز موضوعی از شما مشاهده کردم که تا کنون مثل آن را ندیده بودم. فرمودند: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این کودک را می‌کشند. به جبرئیل گفتم تربت او را به من نشان ده. جبرئیل خاک سرخ رنگی برایم آورد.»(۶)

۵٫ گریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین عایشه عایشه می‌گوید:

«روزی جبرئیل بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد و به آن حضرت وحی نمود. حسین ـ علیه السّلام ـ نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا می‌رفت و بازی می‌کرد. جبرئیل گفت: یا محمد! ان امتک ستفتن بعدک و یقتل ابنک هذا من بعدک و مدّ یده فأتاه بتربه بیضاء و قال فی هذه الارض یقتل ابنک اسمها الطف. فلما ذهب جبرئیل خرج رسول الله الی اصحابه و التربه فی یده و فیهم ابوبکر و عمر و علی و حذیفه و عمار و ابوذر و هو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال: أخبرنی جبرئیل ان ابنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف و جائنی بهذه التربه فأخبرنی ان فیها مضجعه.(۷) ای محمد! به زودی امت تو فتنه می‌کنند و این فرزند کوچک تو را پس از تو خواهند کشت. آنگاه جبرئیل دست برد و خاک سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین کشته می‌شود. نام آن طف است! پس از آنکه جبرئیل از نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رفت، آن حضرت در حالی که خاک را در دست داشت و گریه می‌کرد بر گروهی از یارانش که ابوبکر، عمر، علی، حذیفه عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف کشته می‌شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود.» به همین مضمون روایات فراوانی از ام‌المؤمنین عایشه نیز نقل شده است.

۶٫ گریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانه امام علی ـ علیه السّلام ـ ابوالحسن عبیدلی عقیقی در اخبار المدینه به نقل از امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌گوید:

«رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای دیدار به منزل ما آمدند، غذای خزیره(۸) آ‌ماده کرده بودیم، ام‌ایمن هم کاسه‌ای از شیر و طبقی از خرما برای ما فرستاده بود. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از این غذا میل فرمودند ما نیز همراه ایشان تناول کردیم، آنگاه دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود کشیدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشمانی اشکبار سه‌بار خود را به زمین انداختند. نتوانستم سبب را جویا شوم، در این میان حسین ـ علیه السّلام ـ از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریستند، حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: پدر جان از شماحرکتی دیدم که نظیر آ‌ن را تاکون ندیده بودم! رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: فرزندم! از دیدار شما مسرتی یافتم که تاکنون اینطور خوشحال نشده بودم، اما حبیبم جبرئیل بر من نازل شد و مرا از کشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراکنده خواهد بود. این خبر مرا بسیار اندوهگین ساخت. از خداوند متعال برای شما خواستارخیر و خوبی شدم.»(۹)

۷٫ گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در هنگام روبرو شدن با بنی‌هاشم حافظ ابوبکر ابن ابی‌شیبه از عبدالله مسعود روایت کرده است:

«همراه جمعی از صحابه در محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم، گروهی از بنی‌هاشم به سوی آن حضرت می‌آمدند. چون چشم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنان افتاد، چشمان مبارکشان غرق در اشک شد و رنگ رخسارشان دگرگون گردید. ابن مسعود می‌گوید: خدمت آن حضرت عرض کردم در چهره شما آثار ناراحتی می‌بینم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند متعال آخرت را برای ما، بر دنیا ترجیح داده است. اهل بیتم پس از ما بلاها خواهند دید و از بلاد خویش طرد خواهند شد، تا آنکه قومی از ناحیه شرق با پرچم‌های سیاه بیایند و حق را خوستار شوند. اما امت، حق را به ایشان ندهند. ناگزیر به مبارزه شوند و خواسته‌های خود را بر آنها عرضه نمایند و لیکن مورد پذیرش آنها واقع نشود، تا اینکه کار را به یکی از اهل‌بیت من واگذار کنند. او دنیا را هم چنانکه پر از ظلم شده است از عدل و داد پر خواهد ساخت. هرکس از شما این زمان را درک نماید باید به آنها بپیوندد. هرچند خود را با سینه و شکم روی یخ بکشد.»(۱۰)

۸٫ گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اصحاب هنگام اطلاع از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روایت آمده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ کودکی دو ساله بود. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای سفری آماده گردیدند، در همان گامهای نخستین ناگهان توقف نموده و فرمودند:

«انا لله و انا الیه راجعون». اشک از چشمان مبارکشان جاری گردید. علت گریه را جویا شدند، فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنی عن أرض بشط الفرات یقال لها کربلا یقتل فیها الحسین بن فاطمه ـ سلام الله علیها ـ ». هم اکنون جبرئیل مرا از سرزمینی آگاه نمود، که در کنار شط فرات قرار دارد و نامش کربلا است حسین ـ علیه السّلام ـ فرزند فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در آن سرزمین به شهادت می‌رسد. از قاتل او جویا شدند؟ «رجل یقال له یزید و کأنی أنظر الی مصرعه و مدفنه». مردی که نامش یزید است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم‌اکنون محل کشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می‌نگرم. آنگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با حالت غمگین و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پایان خطبه، دست راست را بر سر حسن ـ علیه السّلام ـ و دست چپ را بر سر حسین ـ علیه السّلام ـ گذاشت سپس دست مبارک را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدک و رسولک و نبیک و هذان أطائب عترتی و خیار و ذریتی و… اللهم فبارک له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم و لاتبارک فی قاتله و خاذله». بار الها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاکان اهل‌بیت و برگزیدگان ذریه من و اصل و ریشه من هستند. این دو را در میان امتم به جانشینی خود می‌گذارم. خدایا شهادت را برای حسین مبارک گردان و او را سرور قرار ده. خدایا برای قاتل و خوار کننده‌اش برکتی قرار مده!
زمانی که سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به اینجا رسید صدای مردم حاضر در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: «أتبکون و لا تنصرونه؟». آیا بر او گریه می‌کنید و او را یاری نمی‌کنید؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی که رنگشان متغیر و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمانی گریان فرمود: «ایها الناس انی خلفت فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و مزاج مائی و ثمری لن یفترقا حتی یردا علی الحوض و انی لاأسئلکم فی ذلک الا ما أمرنی ربی أن أسئلکم الموده فی القربی فانظروا ان لاتلقونی غداً علی الحوض و قد أبغضتم عترتی و ظلمتموهم».(۱۱) ای مردم دو گوهر گران بها در میان شما برجای می‌گذارم. کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می‌باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم از شما چیزی جز دوستی آنان نمی‌خواهم و این چیزی است که پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشید که در روز قیامت در کنار کوثر شما را ملاقات نکنم در حالی که با اهل بیتم دشمنی نموده و بر آنان ستم کرده باشید.

۹٫ گریه امام علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین کربلاابن عباس می‌گوید:

«همراه علی ـ علیه السّلام ـ در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم به من فرمود: یا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال ـ علیه السّلام ـ : لو عرفته کمعرفتی لم تکن تجوزه حتی تبکی کبکائی قال: فبکی طویلاً حتی اخضلت لحیته و سالت الدموع علی صدره و بکینا معاً و هو یقول: أوه أوه مالی و لآل أبی سفیان مالی و لآل حرب، حزب الشیطان و اولیاء الکفر صبراً ابا عبدالله… ثم بکی بکاء طویلاً و بکینا معه حتی سقط لوجهه و غش علیه طویلاً ثم أفاقت. ای ابن عباس آیا این سرزمین را می‌شناسی؟ عرض کردم خیر،‌ای امیر مؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را می‌شناختی از اینجا عبور نمی‌کردی مگر آنکه مانند من می‌گریستی. آنگاه شروع به گریستن کرد تا اینکه اشک محاسن ایشان را فراگرفت و بر سینه مبارکشان جاری شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیای کفر، چه کار! در همین حال فرمود:‌ای عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونه‌ای که آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتی به هوش آمد.»

اصبغ بن نباته نیز می‌گوید:

«همراه علی ـ علیه السّلام ـ از سرزمین کربلا گذر کردیم. محل سوار شدن، پیاده شدن و محل ریختن خونهای شهدا را به من نشان داد و فرمود: در این محل جوانانی از آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ کشته می‌شوند که آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند کرد.»(۱۲)

هم چنین عبدالله بن نجی از پدرش نقل می‌کند:

«در کنار علی ـ علیه السّلام ـ عازم جنگ صفین بودیم ناگهان علی ـ علیه السّلام ـ فریاد زد:

اصبر یا ابا عبدالله بشط الفرات قلت و ما ذا قال دخلت علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ذات یوم و عیناه تفیضان قلت یا نبی الله أغضبک أحد؟ ما سال عینیک تفیضان؟ قال بل قام من عندی جبرئیل قبل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات….(۱۳)ای ابا عبدالله در کنار شط فرات توقف نما. عرض کردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزی نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مبارکش پر از اشک بود، عرض کردم: یا رسول الله کسی شما را ناراحت کرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشک شده است؟ فرمود: نه! بلکه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در کنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آیا از خاک آنجا می‌خواهی؟ گفتم: بلی! آنگاه مشتی از خاک آنجا را به من داد، از آن زمان ریزش اشک امانم نمی‌دهد.»
نکته آخر این‌که. علم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ علم عادی بشری نیست بلکه علمی است الهی و برگرفته از نزول وحی «علّمه شدید القوی» که روایات فراوانی در بیان اثبات علم غیب و علم الهی معصومین، وجود دارد که مورد قبول فریقین می‌باشد. هم چنین اطلاع از آینده، به طور متواتر و مکرّر در کتب معتبر نقل شده است. حال چگونه می تواند ادّعا کرد که علم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از شهادت حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ و سوگواری ایشان معقول باشد؟!

پی نوشت ها:

حافض ابوالمؤید خوارزمی، مقتل (چاپ جامعه مدرسین) ج۱، ص۸۸ فصل ششم ـ حافظ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۱۹ باب ۹٫
۲٫ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین (مطبعه مجلس دائره المعارف العثمانیّه) ج۳، ص۱۷۶ـ متقی هندی، کنز العمال (بیروت،‌ مؤسسه الرساله ۱۴۰۹ هـ) ج۱۲، ص۱۲۳،‌حدیث ۳۴۳۰۰ و ر.ک: ابوالفرج ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک (بیروت،‌ دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ هـ) ج۵، ص۷۸ و ج۶، ص۳۸۶٫
۳٫ نورالدین ابوالحسن علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد‌(بیروت، دارالکتاب العربی) ج۹، ص۱۸۹، باب مناقب الحسین بن علی ـ ابوالعباس احمدبن عبدالله بن محمد طبری، محب الدین ذخائر العقبی (مصر، مطبعه القدسی، مطبعه السعاده) ص۱۴۷ باب ذکر رؤیا ام سلمه و ابن عباس ـ مسند احمد، احمدبن محمدبن حنبل (مصر المطبعه المیمنه) ج۳، ص۲۶۵٫
۴٫ ابوعیسی ترمذی، الجامع الصحیح (بیروت، داراحیاء التراث) ج۱۳، ص۱۹۳٫
۵٫ سیدهاشم بحرانی، مدینه المعاجر، باب ثلاث فی معاجز الامام ابی عبدالله، ص۲۴۳ رقم ۴۵٫
۶٫ مجمع الزوائد (پیشین) ج۹، ص۱۸۸ ـ کنز العمال (پیشین) ج۶، ص۲۲۳٫
۷٫ احمدبن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه (بیروت، دارالکتب العلمیه) فصل ثالث، ص۱۹۲ ـ ماوردی، اعلام النبوه، ص۸۳ ـ مقتل خوارزمی (پیشین) ج۱، ص۱۵۹٫
۸٫ خزیره نام غذایی است که در آن گوشت را به قطعات ریز تقسیم کرده و سپس آب زیادی روی آن می‌ریزند و هرگاه کاملاً پخته شدبر آن آرد می‌پاشند.
۹٫ مقتل خوارزمی، ج۲، فصل چهاردهم، ص۱۶۷٫
۱۰٫ المستدرک علی الصحیحین (پیشین) ج۴، ص۴۶۴ ـ ابن ابی شیبه، المصنف، ج۲، ص۶۹۷ ـ ابن ماجه، صحیح، ج۲، ص۵۱۸٫
۱۱٫ مقتل، ابن جوزی، ج۱، ص۱۶۴٫
۱۲٫ مقتل خوارزمی (پیشین) ص۱۶۲، باب ثامن ـ ابوالمظفر سبط ابن جوزی، تذکره الخواص (نجف، مطبعه الحیدریه) ص۲۲۵ و ر.ک: نصربن مزاحم، کتاب صفین، ص۵۸٫
۱۳٫ احمدبن محمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، (مکتبه التراث الاسلامی) ج۱، ص۸۵ و ر.ک: حافظ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی سیر اعلام النبلاء (بیروت، مؤسسه‌ الرساله) ج۳، ص۲۸۸ و ر.ک: ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص۶۳۲،‌کتاب الفتن ج۲۵۹، و الصواعق المحرقه (پیشین) ص۱۹۳٫

 

ثواب گریه بر امام حسین (ع)

پرسش:

گریه را تعریف کنید؟ و اینکه در روایات آمده کسی برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ بگرید یا بگریاند و یا به حالت گریه در آید بهشت بر او واجب می شود، پس آیا کسی که تمام عمر را گناه کرده با یک گریه کردن وارد بهشت شود؟

پاسخ:

مقدمه:

به یقین، تأکید و توصیه‌ای که در روایات نسبت به بر پا نمودن مجالس عزا و گریه بر مصائب امام حسین ـ علیه السّلام ـ وارد شده است،‌ نسبت به هیچ یک از امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ حتی وجود مقدّس پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد نشده است. گویا در این مسأله سری نهفته است که ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ این همه آن را مورد تأکید و سفارش قرار داده‌اند و خود برای مظلومیت آن حضرت مجالس عزا بر پا می‌کردند و مرثیه سراها مرثیه می‌خواندند و حضرات معصومین ـ علیهم السّلام ـ گریه می‌کردند و مردم را به این کار تشویق می‌کردند و از ثواب گریه بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ مطّلع می‌نمودند مثلاً از امام رضا ـ علیه السّلام ـ در روایتی نقل شده است که: «فَعَلی مثل الحسین فلیبک الباکون، فإنّ البکاءَ علیه یَحُطّ الذّنوب العظام»(۱) پس بر همانند حسین ـ علیه السّلام ـ باید گریه کنندگان گریه کنند، چرا که گریه بر آن حضرت گناهان بزرگ را می‌ریزد».
بیان روایات در وعده ثواب‌های عظیم این مجالس به گونه‌ای است که عدّه‌ای آن را اغراق آمیز دانسته و منکر آن شده‌اند و منشأ آن را «غُلات» دانسته و گفته‌اند: «ثواب باید با عمل تناسب داشته باشد، چگونه ممکن است عمل کوچکی مانند گریه بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ این قدر پاداش عظیم داشته باشد؟!».
عده‌ای هم در نقطه مقابل آن افراط نموده و معتقد شده‌اند، همین که انسان بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ بگرید، هر چند به قد بال مگسی باشد اهل نجات است، حتی اگر در باتلاق گناه و فساد فرو رفته باشد. در نگاه اینان همه دروغگویی‌ها، خیانت‌ها، ظلم‌ها و حق کشی‌ها با قطره اشکی شسته می‌شود!
مطمئناً هیچ یک از این دو دیدگاه که در دو طرف افراط و تفریط واقع شده‌اند، نمی‌تواند صحیح باشد. اینگونه اظهار نظرها از کسانی عنوان می‌شود که نتوانستند برای این روایات و وعده ثوابهای فوق العاده سوگواری، تحلیل صحیح و جامعی ارائه دهند و در واقع از درک فلسفه عزاداری عاجز ماندند.
نخست تحلیل‌‌های نادرست و نقد آنها را به صورت گذرا بیان می‌کنیم، سپس سراغ تحلیل منطقی مسأله می‌رویم.

۱٫ حسن ذاتی گریه:‌

عده‌ای با توجه به آثار مثبت جسمانی و روانی گریه و تأثیر آن در پالایش روح و روان انسان مدعی شدند یکی از اسرار تأکید ائمه ـ علیهم السّلام ـ نسبت به بر پایی مجالس عزا به خاطر حُسن ذاتی گریه است، زیرا «اظهار تأثر» به وسیله گریه از نشانه‌های طبیعی و تعادل عاطفی آدمی است. اشخاصی که کمتر گریه می‌کنند و نمی‌توانند بدین وسیله غم‌ها و افسردگی‌های خویش را تخلیه کنند و عقده‌های درونی خویش را بگشایند، از روان متعادل و سلامت جسمی و روحی خوبی برخوردار نیستند. به عقیده اینان به خاطر همین حسن ذاتی گریه بود که یعقوب ـ علیه السّلام ـ برای دوری از فرزندش سالها اشک ریخت و رسول خدا (ص) در مرگ فرزندش ـ ابراهیم(۲)ـ به سختی گریست. هم چنین به هنگام مرگ جمعی از صحابه و یارانش و در شهادت عمویش حمزه گریان شد و بانوان مدینه را جهت گریستن بر حمزه دعوت کرد.(۳) و به همین دلیل بود که حضرت علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ در شهادت پدر بزرگوارش سالیان دراز گریان بود.(۴)
هر چند آثار مثبت گریه در پالایش روح انسان و حتی تکامل آن و دیگر فواید طبّی آن، قابل انکار نیست، ولی چنین تحلیلی هرگز نمی‌تواند سرّ این همه تأکید و سفارش ائمه اطهار برای گریستن بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و وعده ثواب های فراوان آن باشد.

۲٫ تشکر از امام حسین ـ علیه السّلام ـ :

در این تحلیل امام حسین ـ علیه السّلام ـ خود را فدا کرد تا گناهان امت بخشوده شود و امام کفّاره گناهان امت باشد. نظیر اعتقاد باطلی که مسیحیان به حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ دارند و می‌گویند مسیح ـ علیه السّلام ـ با تن دادن به صلیب باعث پاک شدن گناهان پیروان خود شد و آنان را رستگار کرد.
این تحلیل نیز با هیچ یک از اصول و مبانی مسلّم دینی سازگار نیست و موجب شده است عده‌ای گمان کنند که امام حسین ـ علیه السّلام ـ با شهادت خود و فرزندانش، گناهکاران را در برابر عذاب الهی بیمه کرده است. نفوذ این پندار غلط تا جایی بوده است که حتی سلاطین جبّار و ستمگری که حکومتشان بر پایه‌های ظلم و بی عدالتی استوار بود و دستشان به خون بی گناهان آلوده بود، در ایام عزاداری آن حضرت مجالس عزا به پا کنند و یا خود پا برهنه در دستجات عزاداری به سر و سینه بزنند، و آن را مایه نجات خود بدانند!
هیچ کس نمی‌تواند شفاعت را انکار کند، ولی شفاعت حساب و کتاب و شرایطی دارد که با دقت در معنای شفاعت معلوم می‌شود. «چرا که حقیقت شفاعت این است که رحمت گسترده خدا و مغفرت آمرزش او از طریق اولیای الهی که حاملان فیض و وسایط رحمت هستند، به افراد گناهکار که لیاقت بخشایش گری او را دارند برسد».(۵)

تحلیل صحیح در فلسفه عزاداری و گریه بر سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ :

۱٫ حفظ مکتب اهل بیت ـ علیهم السّلام :

مجالس عزای امام حسین ـ علیه السّلام ـ عامل فوق العاده نیرومندی برای بیداری مردم است و راه و رسمی است که آن حضرت آن را به پیروان خود آموخته تا ضامن تداوم و بقای اسلام باشد و باعث انسجام شیعیان گردد تا به صورت قدرتی چشمگیر در صحنه جامعه اسلامی ظاهر شده و باقی بمانند. به همین دلیل، بر پایی این مجالس در روایات به عنوان «احیای امر اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ» تعبیر شده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد این مجالس فرمودند: «این گونه مجالس (شما) را دوست دارم، از این طریق مکتب ما را زنده بدارید»(۶)

۲٫ خودسازی و تربیت دینی (الگوپذیری):

مجالس عزای امام حسین ـ علیه السّلام ـ مجالس تحول روحی و مرکز تربیت و تزکیه نفس است. در این مجالس مردمی که با گریه بر مظلومیت امام حسین ـ علیه السّلام ـ آن حضرت را الگو قرار می‌دهند، در واقع زمینه تطبیق اعمال و کردار خویش و همرنگی خود را با سیره عملی آن حضرت فراهم می‌سازند.
تأثیر عمیق این مجالس به قدری است که افراد زیادی در این مجالس، دگرگونی عمیق یافته و تصمیم بر ترک گناه و معصیت می‌گیرند. اضافه بر این، در طول تاریخ این جلسات به مثابه کلاس‌های درس برای توده‌های مردم بوده است و آنان را با معارف و حقایق دینی تاریخ، احکام و موضوعات گوناگون دیگر آشنا می‌کرده است.
از مطالب و تحلیل‌های فوق روشن می‌شود که، اگر ائمه ـ علیهم السّلام ـ پیروان خود را به گریه کردن بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ تحریک می‌کردند به این دلیل بوده که از آنها افراد پاک و قهرمان بسازند لذا فرموده‌اند:
عن آل الرسول انهم قالوا: «مَن بکی و ابکی واحداً فله الجنّه، و من تباکی فله الجنّه: هر کس بگرید و (حتی) یک نفر را بگریاند، پاداشش بهشت است و هر کس حالت اندوه و گریه به خود بگیرد پاداش او بهشت است.»(۷)
که گریه در لغت مصدر «گریستن به معنی اشک ریختن است»(۸) که وقتی انسان غم و اندوهی به او روی می‌آورد اشک از دیدگان او جاری می‌شود که با تباکی فرق می‌کند چرا که تباکی به معنی حالت گریه به خود گرفتن است یعنی اشک از چشم او بیرون نمی‌آید ولی حالتی به خود می‌گیرد که هر کس او را می‌بیند فکر می‌کند که او گریه می‌کند. یا در حدیث دیگر وارد شده است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده‌اند:
«هر کس درباره حسین بن علی (ع) یک شعر بسراید و پنجاه نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می‌شود و هر کس شعری بسراید و سی نفر را بگریاند بهشت برای اوست و هر کس … شعری درباره حسین بسراید و یک نفر را بگریاند و خود گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد پس بهشت از آن اوست»(۹)

و در حدیث دیگری به همین مضمون امام ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:

هر کسی درباره حسین ـ علیه السّلام ـ شعری بگوید و گریه کند و بگریاند خداوند بهشت را بر او واجب می‌کند و گناهان او را می‌آمرزد»(۱۰)
پس گریه کردن برای مظلومیت امام حسین ـ علیه السّلام ـ اجر بسیار بالایی دارد و سفارش اکید هم به آن شده است ولی اگر در کنار این گریه گناه و معصیت باشد باید تلاشی برای فرار از معصیت هم باشد همچنان که قبلاً بیان شد که فلسفه عزاداری برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ خودسازی است.
و باید در کنار آن دنبال پرورش روح هم بود همچنان که علامه شهید مطهری «اعلی الله مقامه» در این باره می‌فرمایند: «اینکه گفته‌اند رثاء حسین بن علی باید همیشه زنده بماند، حقیقتی است و از خود پیغمبر گرفته‌اند و ائمه اطهار نیز به آن توصیه کرده‌اند. این رثاء و مصیبت نباید فراموش شود و باید همیشه اشک مردم را بگیرد، اما در رثای یک قهرمان، در رثای قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای اینکه پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه‌ای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالت خواه بشوید، شما هم با ظلم و ظالم نبرد بکنید، شما هم آزادی خواه باشید، برای آزادی احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود که عزّت نفس یعنی چه؟ شرف و انسانیت یعنی چه؟ کرامت یعنی چه؟ اگر صفحه نورانی تاریخ حسینی را ما خواندیم (یعنی صفحه حماسه را) آن وقت از جنبه رثائیش (گریه) می‌توانیم استفاده بکنیم و گرنه بیهوده است. خیال می‌کنیم حسین بن علی در آن دنیا منتظر است که مردم برایش دلسوزی کنند»(۱۱)
البته اخلاص در عمل شرط قبولی آن است در هر عمل عبادی از جمله گریه کردن بر سالار شهیدان باید وجود داشته باشد ولی علاوه بر اخلاص در مقام پرورش روح هم باید بود چنانچه ذکر شد.

نتیجه:

یکی از اسباب آمرزش گناهان توسل به اولیای الهی است و یکی از ابزار توسل هم گریه کردن و اشک ریختن برای مظلومیت ولیّ خدا مخصوصاً امام حسین ـ علیه السّلام ـ است که در کنار توسل تلاش برای دور شدن از دام شیطان و فاصله گرفتن از گناه و زمینه‌های آن است و اگر هم در مجلسی اشک چشم جاری نمی‌شود حالت گریه به خود گرفتن هم در راستای اشک ریختن است که اجر هم دارد ولی باید دقت کرد که همراه با ریا نباشد که همان معنای اخلاص است.

پی نوشت ها:

شیخ صدوق، امالی، کتابفروشی اسلامیه چاپ سوم، ۱۳۵۵ ش، مجلس ۲۷، رقم ۲، ص ۱۲۸٫
۲٫ کلینی، الکافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۵۰ ش، ج ۳، ص ۲۶۲٫
۳٫ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، المکتبه الاسلامیه تهران، ۱۳۸۵ ق، ج ۴۴، ص ۲۸۴، حدیث ۱۷٫
۴٫
۵٫ سبحانی، جعفر، منشور جاوید، مؤسسه امام صادق قم، ۱۳۸۳، چاپ اول، ج ۸، ص ۲۷۳٫
۶٫ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، چاپ قم (اول، ۱۴۱۲ ق)، ج ۱۴، ص ۵۰۱، باب ۶۶، حدیث ۲٫
۷٫ سید بن طاووس، کتاب اللهوف، چاپ کُمپانی (دهم)، ص ۳۰۲٫
۸٫ دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، انتشارات مجلس شورای ملّی، شماره مسلسل ۳۰، حرف: گ ۱، ص ۲۷۷٫
۹٫ شیخ صدوق، امالی، کتابفروشی اسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۵۵ ش، مجلس ۲۹، رقم ۶، ص ۱۴۱٫
۱۰٫ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، چاپ قم، (اول ۱۴۰۲ ق)، ج ۱۴، ص ۵۹۵، باب ۱۰۴،‌ حدیث ۴٫
۱۱٫ مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، چاپ ۲۹ ـ ۱۳۷۷، انتشارات صدرا، ج ۱، ص ۱۲۷٫

 

عزاداری بدعت است یا سنت

پاسخ :

در طول تاریخ توسط وهابیت همواره نسبت به قیام حضرت امام حسین علیه السلام و عزاداری آن بزرگوار شبهاتی مطرح بوده و یکی از آن ها بدعت شمردن عزاداری سرور آزادگان می باشد در این زمینه ابن تیمیه نظریه پرداز وهابیت این چنین می گوید:

 وَمِنْ حَمَاقَتِهِمْ إِقَامَهُ الْمَأْتَمِ، وَالنِّیَاحَهُ عَلَى مَنْ قَدْ قُتِلَ مِنْ سِنِینَ عَدِیدَهٍ

از حماقت های شیعیان برپایی مجلس ماتم و نوحه است بر کسی است که سال ها پیش کشته شده.[۱]

شبهات محرم

وَصَارَ الشَّیْطَانُ بِسَبَبِ قَتْلِ الْحُسَیْنِ – رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ – یُحْدِثُ لِلنَّاسِ بِدْعَتَیْنِ: بِدْعَهَ الْحُزْنِ وَالنَّوْحِ یَوْمَ عَاشُورَاءَ … بِدْعَهُ السُّرُورِ وَالْفَرَحِ.

شیطان به واسطه کشته شدن حسین [علیه السلام] برای مردم دو بدعت ایجاد کرده است:

۱٫ بدعت گریه و ناله و حزن در روز عاشوراء…

۲٫ بدعت شادی و سرور.[۲]

و نیز شبیه به آن چه که ابن تیمیه گفته است را در متن زیر می یابید:

 وَإِنَّمَا الرَّوَافِضُ لَمَّا ابْتَدَعُوا إقَامَهَ الْمَأْتَمِ وَإِظْهَارَ الْحُزْنِ یَوْمَ عَاشُورَاءَ لِکَوْنِ الْحُسَیْنِ قُتِلَ فِیهِ…

و چون روافض (شیعیان) برگزاری ماتم و اظهار حزن و اندوه در روز عاشوراء را به خاطر کشته شدن حسین در این روز بدعت نهادند…

رد المحتار على الدر المختار ج۲ ص۴۱۸ المؤلف: ابن عابدین، محمد أمین بن عمر بن عبد العزیز عابدین الدمشقی الحنفی (المتوفى: ۱۲۵۲هـ)، الناشر: دار الفکر-بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م، عدد الأجزاء: ۶ .

اهل سنت و عاشورا

مقدّمه

شکی نیست که بر پائی عزاداری و شادی، امری است فطری که از ابتدا میان تمام ملّت ها و اقوام رواج داشته و ادیان الهی نیز بر اصل آن صحه گذارده اند. حال باید دید آنان که عزاداری برای سید الشهداء علیه السلام را بدعت می دانند بر چه اساسی این ادّعا را مطرح می کنند؟ و آیا این ادّعا قابل اثبات است؟ ویا بالعکس، عزاداری خصوصاً برای اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و بالاخص برای سرور و سالار شهدای کربلا حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام از مطلوبیت ذاتی برخوردار بوده، بلکه افضل قربات عند الله محسوب می گردد؟

بخش اول: معانی بدعت و ارکان آن

۱ ـ برداشت غلط از معنای «بدعت»

خوش بینانه ترین نگاه در باره این گونه تعبیرات و قضاوت ها از سوی وهابیت پیرامون اقامه عزاداری برای امام حسین علیه السلام این است که بگوییم: وهّابیّت درک صحیحی از معنا و واژه «بدعت» نداشته و دچار توهّم گردیده و هر آن چه مخالف تفکّرات خود باشد را بدعت شمرده و با این برچسب دیگران را محکوم می نمایند. از این رو لازم است نخست معنای بدعت را از دیدگاه لغت و اصطلاح تبیین نموده و آن گاه بدعت را از منظر کتاب و سنّت بررسی کنیم.

۲ ـ معنای لغوی «بدعت»

لغت شناسان، بدعت را وجود و اختراع چیزی می دانند که قبلاً وجود نداشته و از آن اثری نبوده است.

جوهری می نویسد:

البدعه: إنشاء الشیء لا علی مثال سابق، واختراعه وابتکاره بعد أن لم یکن.

بدعت به معنای پدید آوردن چیز بی سابقه و عمل نو و جدیدی است که نمونه نداشته باشد.[۳]

قطعا بدعت به این معنا مورد تحریم در آیات و روایات نیست؛ زیرا اسلام مخالف با نوآوری و نوپردازی در زندگی بشری نیست، بلکه موافق با فطرت بشری است که همواره او را به نوآوری در زندگی فردی و اجتماعی سوق می دهد. از همین رو آن چه مخترعان و مبتکران در نوآوری های خویش به وجود می آورند شامل این تعریف می شود که نه تنها مذموم نیست بلکه پسندیده و قابل ستایش است.

۳ ـ معنای اصطلاحی «بدعت» نزد علمای شیعه و سنی

امّا از نظر شرع و در اصطلاح علماء، بدعت معنای دیگری دارد که متفاوت با معنای لغوی آن است، زیرا بدعت نسبت دادن و داخل نمودن مسائلی در دین است که شارع و آورنده دین آن را ابداع و ایجاد نکرده و رضایت به آن نداشته باشد. معنای بدعت که در دین مورد بحث قرار می گیرد، عبارت از هرگونه افزودن و یا کاستن در دین به نام دین می باشد و این غیر از معنایی است که در معنای لغوی آن گذشت.

راغب اصفهانی می گوید:

والبِدْعهُ فی المذهب: إیراد قول لم یستنّ قائلها وفاعلها فیه بصاحب الشریعه وأماثلها المتقدمه وأصولها المتقنه

بدعت در دین، گفتار و کرداری است که به صاحب شریعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محکم شریعت استفاده نشده باشد.[۴]

ابن حجر عسقلانی می گوید:

والمحدثات بِفَتْحِ الدَّالِّ جَمْعُ مُحْدَثَهٍ وَالْمُرَادُ بِهَا مَا أُحْدِثَ وَلَیْسَ لَهُ أَصْلٌ فِی الشَّرْعِ وَیُسَمَّى فِی عُرْفِ الشَّرْعِ بِدْعَهً وَمَا کَانَ لَهُ أَصْلٌ یَدُلُّ عَلَیْهِ الشَّرْعُ فَلَیْسَ بِبِدْعَهٍ…

هر چیز جدیدی که ریشه شرعی نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت نامیده می شود و هر چه که ریشه و دلیل شرعی داشته باشد بدعت نیست.[۵]

عمده القاری شرح صحیح البخاری ج۲۵ ص۲۷ المؤلف: أبو محمد محمود بن أحمد بن موسى بن أحمد بن حسین الغیتابى الحنفى بدر الدین العینى (المتوفى: ۸۵۵هـ)، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، عدد الأجزاء: ۲۵ .

سیّد مرتضی از متکلّمان و فقهای نامدار شیعه در تعریف بدعت می گوید:

البدعه زیاده فی الدین أو نقصان منه، من إسناد إلی الدین.

بدعت افزودن چیزی به دین و یا کاستن از آن با انتساب به دین می باشد.[۶]

طریحی می گوید:

البدعه: الحدث فی الدین، وما لیس له أصل فی کتابٍ ولا سنّه، وإنّما سُمّیَتْ بدعه؛ لأنّ قائلَها ابتدعها هو نفسه

بدعت، کار تازه ای در دین است که ریشه در قرآن و شریعت ندارد و به خاطر این بدعت نامیده شده که گوینده بدعت آن را ابداع کرده و به وجود آورده است.[۷]

بنابر این، بدعت با توجّه به معنای لغوی آن اعمّ از معنای شرعی خواهد بود.

۴ ـ ارکان بدعت

با توجه به مطالب یاد شده بدعت دارای دو رکن است:

۱ ـ تصرّف در دین

هرگونه تصرّفی که دین را نشانه گیرد و چیزی بر آن بیافزاید و یا بکاهد به شرطی که عامل این تصرف، عمل خود را به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دهد. ولی آن نوآوری هایی که حالت پاسخ گویی به روح تنوّع خواهی و نوآوری انسان باشد، مانند فوتبال، بسکتبال، والیبال و امثال آن ها، بدعت نخواهد بود.

۲ ـ ریشه نداشتن در کتاب و سنت

با توجه به تعریف اصطلاحی بدعت، مشخص شد که امری بدعت محسوب می شود که دلیلی برای آن ها در منابع اسلامی به صورت خاص و یا به صورت عام وجود نداشته باشد. ولی امری که نه تنها مشروعیّتش در کتاب و سنّت به نحو خاص و یا کلّی قابل استنباط است بلکه؛ همان طور که اکنون بیان می شود در دین اسلام و ادیان آسمانی دیگر نیز وجود داشته و مطابق با فطرت سلیم بشری بوده است را بدعت نمی نامند.

۵ ـ ریشه انحراف وهابیت در معنای «بدعت»

با توجه به آن چه از معنای لغوی و اصطلاحی بدعت و ارکان آن گذشت مشخص گردید: انتساب بدعت به شخص و یا گروهی به این سادگی که وهابیت به محض دیدن هر پدیده نو و جدیدی بر آن برچسب بدعت می زنند نیست؛ بلکه دارای شرایط و ویژگی های خاصی است که تا محقق نشود به آن بدعت نمی توان گفت. اما آن چه که باعث گردیده تا بعضی در این مورد مرتکب اشتباه گردیده و به آسانی دیگران را متهم به بدعت نمایند این است که در حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم نقل کرده اند:

وَإِنَّ کُلَّ بِدْعَهٍ ضَلَالَهٌ.[۸]

هر بدعتی گمراهی است.

امّا آیا بر اساس این روایت می توان هر پدیده ای نو که در جامعه موقعیت و جایگاه ویژه ای پیدا کرد، را از مصادیق بدعت دانسته و معتقدان به آن را خارج از دین شمرد؟

پاسخ سؤال منفی است، زیرا همان گونه که قبلاً متذکّر شدیم وظیفه شارع، بیان حکم است نه تعیین مصداق، چه بسا از منظر شخص و یا گروه فکری خاص، یک پدیده در جامعه ای خاص، از مصادیق بدعت شمرده شود، ولی از نظر پیروان مکتب فکری دیگر از شعائر دین و از سنّت های حسنه محسوب شود.

۶ ـ وجود دلیل شرعی برای خروج از عنوان بدعت

از مطالب قبل مشخص گردید:

حقیقت بدعت آن است که کسی به قصد افتراء به خدا و دین، چیزی را به دین اضافه و یا از آن نقص نماید و آن را به خدا و دین نسبت دهد. و زمانی که ملاک برای تشخیص بدعت معلوم شد در مواردی که دلیل شرعی برای آن وجود دارد از تحت عنوان بدعت خارج می گردد. حال این دلیل شرعی می تواند به دو قسم تقسیم گردد:

۱ ـ دلیل خاص قرآنی و یا سنت نبوی در خصوص مورد و حد و حدود و تفاصیل و جزئیات آن، مانند: جشن برای عید فطر و أضحی و اجتماع در عرفه و منی، که در این صورت این گونه جشن ها و اجتماعات بدعت محسوب نخواهد گردید، بلکه سنتی خواهد بود که شارع مقدس به خصوص آن امر فرموده و انجام آن امتثال امر الهی محسوب خواهد گردید.

۲ ـ دلیل عام قرآنی و یا سنت نبوی، که با عموم خود شامل آن مصداق حادث و جدید گردد، البته به شرط آن که مورد جدید و حادث با آن چه که در عهد رسالت وجود داشته از حیث حقیقت و ماهیت اتحاد داشته باشد، ولو این که از نظر شکل و صورت واجد اختلاف و تفاوت باشد، ولی دلیل عام با عمومش شامل هر دو مصداق و مورد گردیده و حجت شرعی در آن محسوب گردد.

به عنوان مثال: خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُم سوره الأنفال آیه ۶۰ . هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان ]، آماده سازید! و (هم چنین) اسب های ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید!

از امور واجب برای مسلمانان استعداد و آمادگی کامل در برابر هجوم و حمله کفار است، و دیگر این که از هر جایی که احتمال خطر می دهند آن نقطه را مسدود و آماده دفاع باشند.

در آیه فوق دو دلیل فوق موجود است:

دلیل خاص که لازم است بر اساس آن حکومت اسلامی برای امتثال امر الهی خود را به تهیه نیروهای اسب سوار که اختصاص به زمان های صدر اسلام بوده مجهز کند.

و اما با دلیل عام، لازم است خود را به توپ و تانک و موشک و دیگر تجهیزات هوایی و زمینی و دریایی پیشرفته روز مجهز کنند تا بتوانند آن چه را که در آیه شریفه به آن دستور داده شده است و در عصر نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وجود نداشته است را نیز فراهم سازند. پس این موارد أمور شرعی غیر عادی هستند که نمی توان با این توجیه که دلیل خاص برای آن وجود ندارد از آن چشم پوشی کرد.

به عبارت دیگر و به عنوان مثال در آیه شریفه زیر خداوند می فرماید:

وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون . سوره الأعراف آیه ۲۰۴٫ و چون قرآن خوانده شود بدان گوش دهید و ساکت باشید تا مورد رحمت قرار گیرید

این آیه مسلمانان را به استماع قرآن به هنگام قرائت فرا می خواند؛ ولی مصداق موجود در زمان رسالت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم استماع قرآن به صورت مباشر و مستقیم از دهان قاری قرآن که در مسجد النبی و یا در منزل به تلاوت مشغول بود می گردید. ولی در زمان حاضر و عصر جدید و با پیشرفت تکنولوژی مصداق دیگری برای آن پیدا شده که در آن زمان وجود نداشت، مانند: قرائت قرآن از طریق رادیو و تلویزیون و فرستنده های دیگر، پس همان آیه برای هر دو مورد حجت شرعی محسوب خواهد گردید و ما نمی توانیم استماع به قرآن و گوش فرا دادن به آن را ترک کنیم به این بهانه که در مورد دوم بدعت محسوب گردیده و حجیت شرعی ندارد؛ چرا که در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم وجود نداشته است. و هزاران مثال و مصداق دیگر که در این بحث در صدد بیان آن نیستیم. پس وجود دلیل عام در همه زمان ها و برای همه انسان ها می تواند حجت شرعی محسوب گردد. بنابراین، قاعده کلّی در این گونه موارد نگاه منصفانه و مستند به دلیل معتبر شرعی است، نه نگاه آلوده به بغض و تعصّب. زیرا پدیده اجتماعی جدید اگر سبب رشد و کمال جامعه و آشنایی بیشتر با خدا و دین و عاملی در جلوگیری از گسترش فساد باشد، از مصادیق سنّت حسنه ای است که شارع بدان رضایت داده است.

۷ ـ اصل در اشیاء اباحه است

از مطالب دیگری که در بحث بدعت لازم است به آن توجه ویژه مبذول گردد اصاله الاباحه است؛ یعنی: مادامی که از سوی شارع مقدس نهی و منعی در خصوص موردی خاص وارد نشده باشد، أصل در أشیاء مباح بودن آن و جواز انجام آن است. این قاعده شرعی بر تمام احکام شریعت حاکم است. تا آن جا که قرآن کریم تصریح می فرماید که وظیفه نبی أکرم صلی الله علیه وآله وسلم بیان محرمات است و نه ذکر حلال ها، و أصل در اشیاء و افعال، حلیّت هر عمل و جواز انجام آن فعل است، مگر آن که از سوی نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حرمت آن نصی وارد شده باشد، و وظیفه علمای أمت به کار گرفتن تمام وسع و توان خود در استنباط حکم الهی از أدله خاص شرعی است و تا زمانی که دلیلی بر حرمت یافت نشود حکم به جواز می شود.

در این جا به عنوان نمونه به یکی از آیاتی که از آن حکم به جواز و اصاله الاباحه می شود اشاره می گردد:

وَ ما لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدین سوره الانعام آیه ۱۱۹٫ چرا از چیزها [گوشت ها] یی که نام خدا بر آنها برده شده نمی خورید؟! در حالی که (خداوند) آن چه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر این که ناچار باشید (که در این صورت، خوردن از گوشت آن حیوانات جایز است.) و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی دانشی، (دیگران را) گمراه می سازند و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می شناسد.

این آیه بیان می کند که آن چیزی که نیاز به بیان دارد محرمات است نه مباحات و امور مجاز، و از این رو لازم نیست که به هنگام شک در مورد خاص تا مادامی که در جدول محرمات اسمی از آن نیامده باشد، توقف نموده و از عمل، خودداری شود.

بخش دوم: جایگاه گریه و اشک نزد قرآن و انبیاء

۱ ـ گریه و اشک مورد تأیید قرآن

با توجه به مطالبی که در معنای بدعت تقدیم گردید؛ به مستندات قرآنی گریه و اشک اشاره می کنیم؛ تا مشخص گردد آیا به طور کلی اشک در قرآن جایگاهی ممدوح دارد یا مذموم؟

آیات بسیاری از کلام الله مجید در مدح گریه و بکاء صادر شده و از این موضوع می توان به عنوان تأیید قرآن بر اشک و گریه و اندوه نام برد که به چند نمونه از آن به عنوان شاهد اشاره می کنیم:

آیاتی که به چشمان گریان اشاره می کند:

فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلا وَلْیَبْکُوا کَثِیراً جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ سوره التوبه آیه ۸۲٫ پس کم بخندند و بسیار گریه کنند.

در آیه فوق خداوند به عملی امر می فرماید که اگر خداوند به آن رضایت نمی داشت آن را مورد امر قرار نمی داد.

خداوند متعال در مدح أنبیاء خود این گونه می فرماید:

إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُکِیّاً سوره مریم آیه ۵۸٫ چون آیات خدا بر آنها خوانده می شد سجده کنان و گریه کنان می افتادند.

خداوند تعالی در صفات کسانی که موهبت علم به آن ها عنایت شده است این گونه می فرماید:

وَیَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعاً سوره الإسراء آیه ۱۰۹٫ می افتند بر چانه ها، می گریند و بر خشوع آنها می افزاید.

و یا خداوند سبحان در توصیف مؤمنان به هنگام نزول آیات قرآن این گونه می فرماید:

تَرَی أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنْ الدَّمْعِ المائده آیه ۸۳٫ می بینی که چشمشان پر از اشک می گردد.

پس آن گونه که ملاحظه شد در قرآن کریم گریه و ریزش اشک که نتیجه انعطاف و تأثّرات روحی است نه تنها مذموم شمرده نشده است، بلکه مورد مدح و ستایش پروردگار قرار گرفته است، زیرا از فطریّات بشر و جزئی از شخصیّت مثبت انسان محسوب می شود.

۲ ـ گریه و اشک در سیره انبیاء

اقتدا و تأسّی به سیره عملی پیامبران بزرگ الهی بدون شک یکی از عناصر مهمّ در موضوع بحث ما (عزاداری و گریه بر امام حسین علیه السلام ) و مشروعیّت آن از منظر عقل و نقل است، زیرا سیره عملی پیامبران قوی ترین شاهد بر مشروعیّت دینی اعمال ما می باشد، چرا که خداوند متعال تأسّی به آنان و پیروی از روش آنان را بر همگان واجب فرموده است:

قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَهِیمَ. سوره الممتحنه آیه۴. قطعاً برای شما در پیروی از إبراهیم سرمشقی نیکوست.

لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ. سوره ألاحزاب آیه۲۱. قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست.

بنابراین، نقل وگزارش بخشی از زندگی پیامبران که مربوط به تأثّرات روحی آنان هنگام روبرو شدن با حوادث تأثّر برانگیز می شود، می تواند ما را در رسیدن به پاسخی قانع کننده کمک کند. حال به مواردی از این قبیل اشاره می کنیم:

الف ـ گریه یعقوب پیامبر در فراق فرزند

سرگذشت حضرت یوسف از ابتدا تا پایان ماجرا همانند یک تراژدی خوفناک و تأثر برانگیز نقل شده است.

آن هنگام که آتش حسد در دل برادران یوسف زبانه می کشد و طرح نا پدید ساختن او را می کشند تا زمانی که در دل چاه قرار می گیرد و با پیراهن پاره پاره و آغشته به خون برادر، پدر را از دریده شدن به وسیله گرگ با خبر می کنند و به دنبال آن تأثّر و اندوه بی حدّ و اندازه یعقوب در غم از دشست رفتن فرزند و گریه هر صبح و شام تا آنجا که خداوند از زبان حضرت یعقوب این چنین می فرماید:

وَقَالَ یَأَسَفَی عَلَی یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ سوره یوسف آیه ۸۴٫ گفت ای دریغ بر یوسف، و در حالی که اندوه خود را فرو می خورد، چشمانش از اندوه سپید شد.

یعقوب از فراق فرزندش با این که می دانست او زنده است و به آغوشش باز می گردد، ولی با این حال تأثرات روحی او را رها نمی کند، و برای تسکین رنج های روحی و روانی پناهگاهی جستجو می کند و عرض می کند:

قَالَ إِنَّمَآ أَشْکُواْ بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ. سوره یوسف آیه ۸۶٫ شکایت و اندوه خود را پیش خدا می برم، و از عنایت خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید.

آیا پرداختن به داستان زندگی دو تن از پیامبران الهی با کلمات و جمله بندی های متأثّر کننده با هدفی جز تحریک عواطف و نشان دادن زشتی کار حسدورزان چیز دیگری می تواند باشد؟ از این دلیل قرآنی، جواز گریه و زاری بر اولیاء الهی و شکوه و شکایت از اعمال سردمداران ظلم به پیش گاه خداوند استفاده می شود و به عنوان سیره یکی از پیامبران الهی دلیلی محکم و قرآنی بر اصل مشروعیّت عزاداری و گریه بر مصیبت ها مورد بهره برداری قرار می گیرد. و از طرفی وجود احادیث فراوان در کتاب های تفسیر که هر کدام به گونه ای دامنه قصّه و جزئیّات اندوه حضرت یعقوب علیه السلام را تشریح کرده اند خود دلیلی دیگر بر استفاده دانشمندان از سرگذشت زندگی دردناک انبیاء واولیاء الهی می باشد. به عنوان نمونه به حدیثی از منابع روائی و تفسیری اهل سنت اشاره می کنیم:

در تفسیر این آیه شریفه در کشاف زمخشری آمده:

فکأنه حدث من الحزن. قیل ما جفت عینا یعقوب من وقت فراق یوسف إلى حین لقائه ثمانین عاما، وما على وجه الأرض أکرم على الله من یعقوب.

چشمان حضرت یعقوب از فراق یوسف تا زمان ملاقات یوسف از اشک خشک نگردید و این مدت هشتاد سال به طول انجامید. و در روی زمین چیزی از این کار برای خداوند ارزشمند تر نبود.

و نیز در این تفسیر از رسول الله صلی الله علیه وآله آمده:

وعن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه سأل جبریل علیه السلام: ما بلغ من وجد یعقوب على یوسف ؟ قال: وجد سبعین ثکلى. قال: فما کان له من الأجر؟ قال: أجر مائه شهید، وما ساء ظنه بالله ساعه قط.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم از جبرئیل سؤال نمود:

به خاطر غیاب یوسف چه بر سر یعقوب آمد؟ عرض کرد: به اندازه آن چه که بر سر هفتاد مادر فرزند مرده می آید. و سؤال نمود: أجر حضرت یعقوب به خاطر این صبر چه قدر است؟ عر ض کرد: أجر صد شهید، و این در حالی بود که هرگز حضرت یعقوب به خداوند سوء ظن پیدا نکرد[۹]

عبد الرحمان سیوطی به نقل از ابن جریر و او از عکرمه، می گوید:

وَأخرج ابْن جریر عَن عِکْرِمَه – رَضِی الله عَنهُ – قَالَ: أَتَى جِبْرِیل عَلَیْهِ السَّلَام یُوسُف عَلَیْهِ السَّلَام وَهُوَ فِی السجْن فَسلم عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ یُوسُف: أَیهَا الْملک الْکَرِیم على ربه الطّیب رِیحه الطَّاهِر ثِیَابه هَل لَک علم بِیَعْقُوب قَالَ: نعم مَا أَشد حزنه قَالَ: مَاذَا لَهُ من الْأجر قَالَ: أجر سبعین ثَکْلَى قَالَ: أفترانی لاقیه قَالَ: نعم فطابت نفس یُوسُف

جبرئیل در زندان بر یوسف وارد شد، پرسید: ای فرشته ای که نزد پروردگارت گرامی، بویت خوش، لباست پاکیزه است، آیا از یعقوب خبر داری؟ گفت: آری، او سخت اندوهگین می باشد، پرسید: چه قدر پاداش اوست؟ گفت: پاداش هفتاد مادر فرزند مرده. پرسید: آیا او را دیدار خواهم نمود؟ گفت: آری. یوسف پس از شنیدن این گفتار جانش آرام گرفت.[۱۰]

طبری در تفسیر خود می گوید:

وَحَدَّثَنَا مُجَاهِدٌ قَالَ: ثنا یَزِیدُ قَالَ: أَخْبَرَنَا هُشَیْمٌ، عَنِ الْحَسَنِ قَالَ: «غَابَ یُوسُفُ عَنْ أَبِیهِ فِی الْجُبِّ وَفِی السِّجْنِ حَتَّى الْتَقَیَا ثَمَانِینَ عَامًا، فَمَا جَفَّتْ عَیْنَا یَعْقُوبَ، وَمَا عَلَى الْأَرْضِ أَحَدٌ أَکْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ یَعْقُوبَ» . وَقَالَ آخَرُونَ: کَانَتْ مُدَّهُ ذَلِکَ ثَمَانَ عَشْرَهَ سَنَهً

یعقوب مدّت هشتاد سال برای یوسف گریه کرد، تا این که دو چشمش از شدّت اندوه و گریه سفید گشت.[۱۱]

پی نوشت ها:

[۱] . منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، ج ۱، ص ۵۲ المؤلف: تقی الدین أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبی القاسم بن محمد ابن تیمیه الحرانی الحنبلی الدمشقی (المتوفى: ۷۲۸هـ)، المحقق: محمد رشاد سالم، الناشر: جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ – ۱۹۸۶ م، عدد المجلدات: ۹ .

[۲] . منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، ج ۴، ص ۵۵۴ المؤلف: تقی الدین أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبی القاسم بن محمد ابن تیمیه الحرانی الحنبلی الدمشقی (المتوفى: ۷۲۸هـ)، المحقق: محمد رشاد سالم، الناشر: جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ – ۱۹۸۶ م، عدد المجلدات: ۹ .

[۳] . صحاح اللغه، جوهری، ج۳، ص۱۱۳

[۴] . مفردات ألفاظ القرآن، ج۱ ص۱۱۱ المؤلف: أبو القاسم الحسین بن محمد المعروف بالراغب الأصفهانى (المتوفى: ۵۰۲هـ)، المحقق: صفوان عدنان الداودی، الناشر: دار القلم، الدار الشامیه – دمشق بیروت، الطبعه: الأولى – ۱۴۱۲ هـ

[۵] . فتح الباری، ج ۱۳، ص ۲۵۳ المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، الناشر: دار المعرفه – بیروت، ۱۳۷۹، رقم کتبه وأبوابه وأحادیثه: محمد فؤاد عبد الباقی، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدین الخطیب، علیه تعلیقات العلامه: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، عدد الأجزاء: ۱۳ .

[۶] . رسائل شریف مرتضی، ج ۲، ص ۲۶۴، نشر دار القرآن الکریم ـ قم.

[۷] . مجمع البحرین، ج ۱، ص ۱۶۳، مادّه «بدع»

[۸] . مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۸ ص۳۷۳ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م

[۹] . الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل، زمخشری، ج ۲، ص ۴۹۷ المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد، الزمخشری جار الله (المتوفى: ۵۳۸هـ)، الناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الثالثه – ۱۴۰۷ هـ، عدد الأجزاء: ۴ .

[۱۰] . الدرّ المنثور ج۴ ص۵۷۰ المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ)، الناشر: دار الفکر – بیروت، عدد الأجزاء: ۸٫

[۱۱] . جامع البیان عن تأویل آی القرآن ج۱۳ ص۳۶۱ المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو جعفر الطبری (المتوفى: ۳۱۰هـ)، تحقیق: الدکتور عبد الله بن عبد المحسن الترکی، بالتعاون مع مرکز البحوث والدراسات الإسلامیه بدار هجر الدکتور عبد السند حسن یمامه، الناشر: دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والإعلان، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲ هـ – ۲۰۰۱ م، عدد الأجزاء: ۲۶ مجلد ۲۴ مجلد ومجلدان فهارس

گریه های امام سجاد(ع) بعد از حادثه عاشورا

اسماعیل بن منصور – که یکى از راویان حدیث است – حکایت کند:

امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام پس از جریان دلخراش و دلسوز عاشورا بیش از حدّ بى تابى و گریه مى نمود.

روزى یکى از دوستان حضرت اظهار داشت : یابن رسول اللّه ! شما با این وضعیّت و حالتى که دارید، خود را از بین مى برید، آیا این گریه و اندوه پایان نمى یابد؟

امام سجّاد علیه السّلام ضمن این که مشغول راز و نیاز به درگاه خداوند متعال بود، سر خود را بلند نمود و فرمود: واى به حال تو! چه خبر دارى که چه شده است ، پیغمبر خدا، حضرت یعقوب در فراق فرزندش ، حضرت یوسف علیهماالسّلام آن قدر گریه کرد و نالید که چشمان خود را از دست داد، با این که فقط فرزندش را گم کرده بود.

ولیکن من خودم شاهد بودم که پدرم را به همراه اصحابش چگونه و با چه وضعى به شهادت رساندند.

و نیز اسماعیل گوید: امام سجّاد علیه السّلام بیشتر به فرزندان عقیل محبّت و علاقه نشان مى داد، وقتى علّت آن را جویا شدند؟

فرمود: وقتى آن ها را مى بینم یاد کربلاء و عاشورا مى کنم .(۱)

۱- مستدرک الوسائل : ج ۲،ص ۴۶۶،ح ۱۹،کامل الزیارات : ص ۱۰۷، ح۲٫