گاندی

نوشته‌ها

محمد از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان

اشاره:

رهبر معظّم انقلاب، سال ۱۳۸۵ ش. را به نام پیامبر اعظم، محمد بن عبدالله متبرک ساخت؛ سالی که با خاطرات تلخ و شیرین بسیار همراه بود. اهانت برخی روزنامه‌های اروپایی به ساحت نبی مکرّم و به دنبال آن، سخنان نسنجیده و غیر مسئولانه پاپ بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان، ادامه راهی نامبارک بود که پیشتر سلمان رشدی در امتداد آن گام‌های شیطانی بلندی برداشته بود. در این مقاله از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان نظری می‌افکنیم، باشد که شمیم دلنواز آن یار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خویش سازد و خوشه چین دشت گل‌های محمدی باشیم.

در شروع مقاله، ذکر نکاتی چند را لازم می‌دانیم. تعارض میان غرب و شرق از داستان حمله اسکندر به شرق تا برخوردهای میان دولت روم شرقی با ایران و سپس نزاع‌های مکرر میان همان دولت با مسلمانان که برای فتح سرزمین‌های شرقی زیر سلطه امپراطوری روم شرقی تلاش می‌کردند و تا به امروز که باز هم نزاعی به نام نزاع غرب و شرق در جریان است، دست کم تاریخی سه هزار ساله را پشت سر می‌گذارد. و این رویارویی چندین هزار ساله تأثیر زیادی در شکل دهی به مفهوم دشمنی میان این دو فرهنگ داشته است.

مسلمانان در دوره‌ای که به خودباختگی کامل رسیده بودند، تلاش می‌کردند تا با استفاده از اقرارهایی اروپاییان در باره اسلام به تأیید مبانی دین خود بپردازند؛ چنان که در هند قرن نوزدهم، سید احمدخان در مجموعه مقالاتش ـ که حاوی زندگانی حضرت محمد بود ـ نقل قول‌های فراوانی را از نویسندگان غربی درباره عظمت آن حضرت گردآورد. به نوشته خانم آن ماری شیل، شرق شناس آلمانی، در آن زمان در هند نویسنده باب طبع همه نوجویان مسلمان، توماس کارلایل بود که نظریه‌های ستایش‌گرانه‌اش درباره محمد(ص)در کتابش به نام «قهرمان و قهرمان پرستی» را مسلمانان فراوان نقل کرده‌اند و سخنان انتقاد آمیز او را درباره پیامبر(ص) نادیده گرفته یا قلم نفی بر آن کشیده‌اند. در مقابل می‌توان به مواردی توجه کرد که وقتی انتقادات تند یا برخوردهای جسارت‌آمیزی می‌دیدند، از سر غیرت به خشم آمده، شروع به ردّیه نویسی می‌کردند. شمار اندکی هم از سر تفنن علاقه‌‌مند بودند از دیدگاه‌های غرب درباره دین اسلام آگاه شوند. در روزگار ما هم، برخی از اهانت‌هایی که از سوی غربیان ابراز شده، خشم عمومی جهان اسلام را در پی‌داشته است. آن‌چه کمتر کار شده، نگاهی واقع بینانه و تاریخی به سیر اظهار نظرهای اروپاییان راجع به مقوله اسلام، به ویژه قرآن و محمد(ص) است. در این باره خود اروپایی‌ها تحقیقاتی انجام داده‌اند، اما تاکنون و به طور جدی کمتر مسلمانی به این نکته پرداخته است.[۱]

پیامبر اعظم چنان شخصیت بزرگی دارد که نور پر فروغ او، شرق و غرب جهان را درنوردیده و اندیشه‌های کاوشگر را به خود جلب کرده است؛ تا جایی که زبان به ستایش آن خُلق نکو گشوده‌اند. البته این، بدان معنا نیست که شخصیت‌های برجسته جهان، علیه اسلام و پیامبر تبلیغ نکرده و در حق ایشان جفایی روا نداشته‌اند؛ چنان که هم اکنون نیز در جهان به اصطلاح متمدن می بینیم گاه و بی‌گاه مطالب سخیف و ناشایست به پیامبر اسلام نسبت می‌دهند و با این کار کینه دیرینه خود را آشکار می‌سازند. با همه این بی‌انصافی‌ها، آفتاب حقیقت هیچ‌‌گاه در پس ابر نمانده است و همواره اندیشمندان بزرگی چهره زیبای حق را به دیگران نشان داده‌اند. بی‌تردید حضرت محمد(ص)شخصیت جهانی است و به هیچ قوم و ملتی تعلق ندارد و هر فردی می‌تواند درباره چنین شخصیتی از زاویه دید خود به داوری بنشیند و ایشان را آن چنان که می‌بیند، معرفی کند.

رسول خدا(ص)پاک‌ترین، بهترین و گرامی‌ترین گوهر صدف هستی و گل سرسبد عالم امکان است؛ وجود بزرگواری که هیچ شخص دیگری در مقام و صفات عالی به رتبه او نرسید و هیچ کس در مناقب بلندی که وی را برای چنین رسالتی آماده کرد، همدوش او نشد.

در این میان، خاورشناسان و دانشمندان غیر مسلمان نیز دیدگاه‌های خود را درباره شخصیت حضرت محمد(ص) بیان و منتشر کرده‌اند. با تأمّل در هدف‌ها و مبانی معرفتی خاورشناسان مشخص می‌شود که آن‌ها دو هدف اصلی را از این کار دنبال می‌کردند: نخست، کمک کردن به استعمارگران و دوم، ترویج آیین مسیحیت. دانشمندان غیر مسلمان نیز با توجه به مبانی معرفتی، اخلاقی و ارزشی دنیای غرب، درباره حضرت محمد(ص)و دین اسلام، داوری و اظهار نظر کرده‌اند. بر این اساس داوری‌های آنها بدون اشکال نیست. با این حال، در سخنان آنها حقایقی از تصویر حقیقی پیامبر اسلام نیز آشکار می‌شود.[۲]

نگاه اندیشمندان غیر مسلمان به پیامبر(ص)

با ذکر این مقدمه به بیان اظهار نظرهای اندیشمندان غیر مسلمان در مورد پیامبر اعظم می‌پردازیم.

گوته

گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد(ص) » درباره پیامبر اعظم سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیک‌ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه(س) گفته می‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص)و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانه تاریخ اسلام و تشیع روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم(ص)همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر نغمه محمد را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه همان که از کوهساران می‌جوشد چه با طراوت و شاد می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند و با ورودی پیشوا گونه و راهبر همه چشمه‌ها را که برادر اویند با خویش همراه می‌سازد و در آن پایین اعماق درّه در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند…».[۳]

برنارد شاو

جرج برنارد شاو، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر کرم(ص)می‌گوید:

« او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنه عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال ۵۷۰ بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه ۲۳ سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام(ص)یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».[۴]

گاندی

مهاتما گاندی، رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) می‌گوید:

«جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(ص) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد».[۵]

لامارتین

لامارتین مورخ مشهور می‌گوید:

« اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می‌پاشد، ایجاد نکرده‌اند. این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله‌ها، بلکه میلیون‌ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی‌نهایت او، زمزمه‌های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد(ص)یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه‌مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه‌های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع‌دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود».[۶]

آرمسترانگ

خانم‌کارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غیر مسلمان وین است. پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۲ م. در مورد زندگی پیامبر اسلام، کتابی نوشت که در ردیف پرفروش‌ترین کتاب‌های سال آمریکا و اروپا قرار گرفت. انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی به پیامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنین نوشته است:

«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «سلام» به معنای «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی هم بود؛ زیرا جان و اعتقاد نزدیک‌ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد(ص)در این مقطع خطرناک تاریخ بشری، لازم است و نباید اجازه داد که متعصبین خیره سر با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از داستان زندگی آن حضرت، مسائل بسیار مهم‌تری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد».[۷]

سخنانی کوتاه در مورد رسول اعظم(ص)

ویل دورانت: محمد، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاح بشر مبعوث شد.

کارل ماکس: حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.

الکساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزه‌های بزرگی بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاری پسندیده داشت.

آلفرد گیوم: محمد، یکی از عظیم‌ترین شخصیت‌های تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود.

لئو تولستوی: شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.

واشنگتن ایرونیگ: او سریع الانتقال و دارای حافظه قوی، دیدی بلند و استعدادی سرشار بود.

ژان ژاک روسو: حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد.[۸]

پی‌نوشت‌:

۱. محمد در اروپا، مینو صمیمی، مترجم: عباس مهرپویا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.
۲. پیامبر اعظم(ص) در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فیروزآبادی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
۳. ویژه‌نامه پیامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگی قدس، مهدی نصیری، ص ۶۱.
۴. ماهنامه سیاحت غرب، ش ۳۸، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.
۵. همان.
۶. همان.
۷. زندگی‌نامه پیامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت
۸. پیامبر اعظم در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان.
 منبع :فصلنامه کوثر؛شماره ۶۸

مرتضی عبدالوهابی

جاودانگى اندیشه امام حسین(ع) در قلوب

اشاره:

مکتب حسینى عنوانى است براى رویکردى تربیتى به بزرگترین حماسه انسانی، حماسه‌اى فراتاریخى و فراجغرافیایى، براى دمیدن روح حقیقت انسانى در همگان، و راه‌نمودن مردمان به سوى تعالی؛ راهى که حسین(ع) در تعریف زندگی نشان داد، حریت و عزت است؛ و پرچمى که برافراشت فرا راه همه آزادیخواهان و عزت‌جویان تا قیام قیامت است. فرامندى این مکتب هر عقل منصف و آزادیخواه را متحیر و متأثر از خود ساخته و فراراه نجات هر نهضت از یوغ‌بردگى و بندگى قرار داده است. گاندی، رهبر بزرگ هند، به تأسى از این مکتب است که گفته است:«من مبارزه را از شهیدان عاشورا آموختم»[۱].

 اصول ماندگارى وجاودانگى اندیشه امام حسین(ع) در قلوب و تاریخ اندیشه‌ها

حسین(ع) با برافراشتن پرچم حماسه کربلا و عاشورا، مکتبى را بنیان گذاشت که مردمان در آن نیکوترین و والاترین تربیت (تربیت نبوی و تربیت علوی) دست یابند. چنانکه خود هنگام حرکت ازمدینه به سوى مکه در آغاز نهضت خویش در وصیت‌نامه‌اش نوشت:

«ارید ان آمر بالمعروف وأنهى عن المنکر و اسیر بسیره جدى محمد، و سیره أبى على بن ابی‌طالب».[۲]

من می‌خواهم به خوبی ها سفارش و از زشتی ها جلوگیرى کنم، و به سیره جدّم محمد(ص) و سیره‌ پدرم علی(ع) رفتار کنم.

مکتب حسینی. مکتب احیاى اسلام نبوى و اسلام علوى است، مکتبى که اسلام حقیقى در آن جلوه‌دارد و تربیت‌شدگانش بینا و دانا،‌کریم و عزیز، آزاد از دنیا و مطیع خدا، و اهل شجاعت و استقامتند. چنانکه بزرگ مربى این مکتب، حسن(ع) جلوه تام این ویژگیهاست. آن هنگام که حربن یزید ریاحى راه را براى او وکاروانش بست و آن حضرت را از مرگ بیم داد، حسین(ع) خطاب به او سخنی فرمود که بیانگر فرهنگ مکتب حسینى است:

«لیس شذنی من یخاف الموت ما أهون الموت على سبیل نیل العز و احیاء الحق. لیس الموت فى سبیل العز الا حیاه خالده، ولیست الحیاه مع الذل الاالموت الذى لاحیاه معه. افبالموت تخوفنی؟ هیهات، طال سهمک و خاب ظنک! لَستُه أخاف الموت…»[۳]

شأن من کسى نیست که از مرگ بهراسد. چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیاى حق سبک و راحت است. مرگ در راه عزت، جز زندگى جاوید نیست و زندگی با لذت جز مرگى فاقد حیات نیست. آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ تیرت به خطا رفته است و گمانت تباه است. من کسى نیستم که از مرگ بهراسم…

امام حسین(ع) با بنیان گذاشتن چنین مکتبى اسلام را زنده کرد، این مکتب برخاسته از مکتب تربیتى پیامبر اکرم(ص) و امیر مؤمنان(ع) بود، مکتبى که به انحراف و اضمحلال رفته بود و حسین(ع) روى آن را به تمامه برپا کرد و پرچمى برافراشت که همیشه تاریخ در اهتزاز باشد. گویا سخن مشهور پیامبر اکرم(ص) بیانگر همین حقیقت بود، که فرموده است: «حسین منی و انا من حسین»[۴]؛ حسین از من است و من از حسینم.

این بدان معنی است که او و حسین(ع) از نظر وجوب محبت و حرمت شخص واحدند، زیرا محبت حسین، محبت رسول خدا و محبت رسول خدا، محبت خداست. این یگانگی و این سخن که «من از حسینم»،‌مؤید بقاى دین و آیین رسول‌الله به وسیله حسین(ع) و احیاء و ماندگارى آن مکتب بوسیله اوست. زیرا اگر کربلا وعاشورا برپا نمی‌شد و مکتب حسینی شکل نمی‌گرفت، چنان اسلام وارونه می‌گردید که هیچ از آن نمی‌ماند. امام خمینی(ره) در این باره فرموده است:

«در صدر اسلام پس از رحلت پیغمبر ختمى مرتبت پایه‌گذار عدالت و آزادی، می‌رفت که با کجروی‌هاى بنی‌امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرود رود و عدالت در زیر پاى تبهکاران نابود شود که سیدالشهدا علیه‌السلام نهضت عظیم عاشورا را برپا نمود و با فداکارى و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی‌امیه را محکوم و پایه‌های آن را فرو ریخت.»[۵]

پس از پیامبر اکرم(ص) در پى تحولاتى سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگى دگرگونی هاى اساسى شکل گرفت و این دگرگونی ها در حکومت معاویه به نقطه اوج خود رسید: بیعت اجباری، برهم خوردن مساوات اجتماعى و شکل‌گیرى نظام طبقاتی، منسوخ شدن عدالت، حاکم شدن جاهلیت در لباس اسلام، تبدیل بیت‌المال مسلمانان به خزانه شخصى زمامداران، شکنجه و آزار و…

این گونه بود که حسین(ع) به پا خاست و با خون خود این ننگها را از دامن اسلام و مسلمانى شست؛ و مکتب حسینى را بنیان گذاشت؛ تا این مکتب و آفریننده آن هماره در تاریخ و تاریخ اندیشه‌ها و قلوب ماندگار و جاوید بماند.

در این مقاله اهتمام بر این است که با توجه به عظمت شخصیت امام حسین(ع) و اندیشه فرامند او در گستره زمان و تاریخ، مهمترین اصول و عواملى که با وجود شخصیتهاى زیاد علمی، سیاسی، مذهبی و… در طول تاریخ حیات بشری، موجب ماندگارى این شخصیت برجسته در تاریخ اندیشه‌ها و قلوب انسانهاى آزادیخواه و حریت‌طلب و عدالت جو شده است، مورد بررس و مطالعه قرار گیرد. در مطالعه موضوع از روش کتابخانه‌اى و تحلیل محتوى استفاده می‌گردد.

تعریف واژگان:

الف) اصول: در لغت به معانی: ریشه‌ها، بیخ‌ها، پایه‌ها، بنیادها و قواعد و قوانین آمده است.[۶]

در اصطلاح به پایه‌ها و ریشه‌هاى یک چیز گفته می‌شود که: موجب قوام و حفظ موجودیت و تداوم بقاى آن چیز است. به عبارت دیگر، ارکانی که عامل پیوستگى و پایدارى امرى باشد، به آن اصول گفته می‌شود.

ب) ماندگاری: در اینجا به هر امرى که بواسطه کیفیت وجود و عمل و میزان اثرگذارى و اثربخشى آن همواره در یادها و خاطره‌ها و اندیشه‌ها زنده و تداوم داشته باشد.

ج) اندیشه: اندیشه در لغت به معناى فکر، گمان و ترس و بیم است.

در اصطلاح مجموعه تراوش فکرى و ذهنى انسان که بر اثر تفکر و تعقل درباره خود و جهان و محیط پیرامون و خدا حاصل می‌گردد.

د) امام حسین(ع): پیشواى سوم شیعیان داراى کمالات عالیه انسانی و الهى و صاحب نهضتى که بعلت متمایز بودن علت و انگیزه وشیوه و هدف نهضتش از سایر نهضت ها و جنبش هاى آزدایخواهانه، همواره مورد توجه اندیشمندان و نهضتهاى آزادیبخش بوده است.

اهداف:

از جمله اهداف مقاله بررسى و شناخت علل و عوامل جاودانگى اندیشه امام حسین(ع) در افکارو اندیشه‌ها و دیگر صفاتى که موجب پیوند و قرابت مسلمانان و انسانهاى عدالتخواه و آزادیخواه با آن شخصیت آسمانی بوده است، می‌باشد.

سؤال اساسی:

چه عواملى باعث ماندگارى اندیشه امام حسین(ع) در طول تاریخ در میان افکار و اندیشه‌هاى انسانهاى آزاداندیش بوده است؟

روش مورد مطالعه:

در تدوین و نگارش مقاله، از میان روشهاى تحقیق، از روش کتابخانه‌اى و تحلیل محتوى استفاده می‌گردد؛ که در این روش ضمن مراجعه به منابع معتبر تاریخى و علمی، موضوع مورد تحلیل و تدقیق قرار می‌گیرد.

در این مطالعه جاودانگى اندیشه امام حسین(ع) به عنوان متغیر وابسته و اصول وعواملى که موجب ماندگارى این اندیشه تابناک گشته است به عنوان متغیرهاى مستقل درنظر گرفته شده است.

علل و عوامل ماندگارى و جاودانگى اندیشه امام حسین(ع):

در این بخش به مهمترین اصول و عواملى که در ماندگارى اندیشه حضرت امام حسین(ع) در جریان تاریخ اثرمند بوده‌اند با استناد به شواهد تاریخى اشاره می‌گردد:

۱٫ اصل خداترسی و ترس‌ناپذیرى از غیرخدا:

اگر عظمت الهی در دل آدمى جلوه کند، انسان به معرفتى می‌رسد که به صورت خداترسی و ترس‌ناپذیرى از غیرخدا جلوه می‌کند، از این رو جز در برابر خدا سر تسلیم فرود نمی‌آید و در ناملایمات و ملایمات، و در سختیها و راحتیها استوار و شکرگزار خواهد بود. در مکتب امام حسین(ع) بالاترین معرفت دریافت عظمت حق و خداترسى است. چنانکه امام حسین(ع) از پدرش روایت کرده است:

«حسبک من العلم ان تخشى الله».[۷]؛ از دانش تو را همان بس که از عظمت خدا بترسی.

سر خم کردن در برابر غیرخدا و تن‌دادن به پستیها از آنجاست که: عظمت الهی ادراک نشده است و اگر آدمى بپذیرد که همه چیز از اوست و جز او هیچ قدرتى وجود ندارد، دیگر تسلیم امر باطلى نمی‌شود.

امام حسین(ع) خود برترین نمونه این منطق است. چنانکه وقتى حربن یزید ریاحى راه وى را به سوى کوفه سد کرد و او را از کشته‌شدن بیم داد، شأن خود را این گونه بیان فرمود: لیس شذنی شأن من یخاف الموت ما اهون الموت على سبیل نیل العز و احیاء الحق. یعنی شأن من شأن کس نیست که از مرگ بهراسد. چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیاى حق سبک و راحت است.

مواضع امام حسین(ع) در قیام شکوهمندش گویاى این حقیقت است. چنانکه وقتی عبدالله بن جعفر پسر عموى حضرت، وى را از حرکت به سوى عراق نهی نموده و از ایشان می‌خواهند که از این سفر منصرف گردند و امان نامه‌اى را براى وى ارسال می‌دارند، لکن امام در جواب نامه و امان نامه پسر عمو، چنین پاسخ مى دهند، که این گواه روشن و صادق بر منطق خداترسى و ترس‌ناپذیرى از غیرخداست:

«اما بعد فانه لم یشاقق الله و رسوله من دعا الى الله وعمل صالحا و قال اننى من المسلمین و قد دعوت الى الامان و البر والصله، فخیر الامان، أمان الله…»[۸]؛ «اما بعد، آن که به سوى خداى عزوجل دعوت نماید عمل صالح انجام دهد و گوید من از تسلیم شدگانم، با خدا و رسولش مخالفت نکرده است و اینکه به من وعده امان و نیکى و پاداش داده‌ای، پس بدان که بهترین امان، امان خداست و آن که در دنیا از خدا نمی‌ترسد هرگز در قیامت امان نیابد، از خداوند می‌خواهم ترسى از خود در دنیا عنایت فرماید که موجب امان ما در روز قیامت گردد…»

بنابراین چون خداترسى در وجود آدمى جاى گیرد، ترس از غیرخدا بی‌معنا می‌شود و خداترسى حریمى است که حافظ حرمت آدمى و موجب استقامت و شکست‌ناپذیرى در انسان می‌گردد، راه کمال به سوی حق، با خداترسى و ترس‌ناپذیرى هموار می‌شود و حسین(ع) این راه را چنان تصویر نموده است که هرکس بتواند ببیند و هر عدالتخواه و آزاده‌اى آن را سیر کند.

۲٫ اصل حق محوری و حق‌طلبی:

مکتب امام حسین(ع) مکتبى است بر محور حق. و حق را میزان و معیار همه چیز نگریستن است. چنانچه می‌فرماید:

«لایکمل العقل الا باتباع الحق»[۹]

عقل به کمال نمی‌رسد، مگر به پیروى از حق.

اینگونه بود که حسین(ع) بر سر مردمانى که سر در زندگى حقیر خود فرو می‌برند و خود را نظاره‌گران بیطرف مبارزه حق و باطل می‌انگارد، فریاد می‌زند که:

«الا ترون ان الحق لایعمل به، و ان الباطل لایتناهى عنه»[۱۰]؛ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل دورى نمی‌شود؟

و در نامه‌ای که براى شیعیان خود در بصره می‌نویسد، قیام خود را قیام حق محورانه و حق‌طلبانه اعلام می‌نماید. و در آغاز نامه چنین می‌فرماید:

«فانى ادعوکم الى احیاء معالم الحق و اماته البدع»[۱۱]؛ همانا من شما را به زنده‌کردن آثار و نشانه‌هاى حق و نابودکردن بدعتها فرا می‌خوانم.

اینها همه آزموده‌هاى والایى از مکتب حسینى است تا انسانها پیوسته بر حق گام زنند و حقوق خود را بشناسند و از حق دفاع نمایند و حق‌طلبی را در زندگى خود حاکم کنند.

۳٫ اصل حریت و آزادگی:

انسان تا به آزادمنشى نائل نگردد و از اسارت نادانى و گمراهى آزاد نشود و مادام که در اسارت وابستگیهاى دنیایى و دلبستگیهای نفسانى است، به هیچ کمال دست نمی‌یابد؛ و نمی‌تواند به سوى مقصد والایى که براى آن آفریده شده است سیر نماید. امام حسین(ع) با نهضت و شهادت خود راه آزادگى را بر همگان گشود، چنانکه در زیارت اربعین حضرت حسین(ع) منقول از امام صادق(ع) آمده است:

«وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله، و حیره الضلاله»[۱۲]؛ او جان خود را در راه تو داد تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى در گمراهى برهاند.

                              قصد جانان کرد و جان بر باد داد              رسم آزادى به مردان یاد داد[۱۳]

از جمله متربیان در مکتب حریت و آزادگى امام حسین(ع)، حربن یزید ریاحی همان کسى که راه را بر حسین(ع) بسته بود و در مقابل او ایستاده بود، اما اینکه متأثر از حریت و آزادگى صاحب مکتب خواهان بازگشت به حق می‌گردد و در این راه نیز جان خود را تقدیم دوست می‌نماید.

و وقتى حر به شهادت می‌رسد، امام حسین(ع) درباره‌اش می‌فرماید: «انت الحرکما سمتک امک حراً فی‌الدنیا والاخره»[۱۴]؛ همچنان که مادرت تو را حرّ نامید، تو واقعاً در دنیا و آخرت حرّ هستی.

۴٫ اصل پارسایی و وارستگی:

امام حسین(ع) در خطبه‌اى والا، در صبح روز عاشورا، درباره دنیا با همه زیبائیهای ظاهریش چنین می‌فرماید:«الحمدالله الذی خلق‌الدنیا، فجعلها دار فنائ و زوال، متصرفه باهلها حالا بعد حال، فالمغرور من غرته، والشقى من فتنه، فلا تغرنکم هذه الدنیا، فانها تقطع رجاء من رکن الیها، و تخیب طمع من طمع فیها».[۱۵]؛ سپاس خدایی را سزاست که دنیا را آفرید و آنرا را خانه نابودى و ناپایداری قرار داد، همان دنیایى که اهل خویش را پیوسته دگرگون می‌سازد، پس فریب خورده کسى است که: فریب دنیا را خورد و بدبخت کسى است که مفتون آن شود. بنابراین دنیا فریبتان ندهد، که هر که بدو تکیه کند ناامیدش سازد و هر که در او طمع بندد مأیوسش نماید.

در شب هشتم یا نهم محرم امام حسین(ع) در ملاقاتى با عمربن سعد او را به نجات از دام دنیا و پیوستن به خود فرا خواند، لیکن عمربن سعد، به علت دلبستگی به دنیا و تعلقات آن، دست از قدرت‌طلبى نکشید و نخواست از دام دنیا نجات یافته و با پارسایى و وارستگى به حقیقت خویش رو کند. لذا به دعوت امام حسین(ع) پشت کرد و آن را نپذیرفت و درنتیجه عاقبت و فرجام‌سوئى را براى خود رقم زد، بندگی دنیا آدمى را به پستى و تباهى می‌کشاند و او را به ستمگرى و یا ستم‌پذیرى وامی‌دارد.

این منطق برخاسته از حقیقت پارسامنشى اوست که با معرفت بر عاقبت دنیاپرستی پس از ورود به کربلا در ضمن سخنى می‌فرماید:

«مردم بندگان دنیایند و دین سر زبانشان است، پشتیبانی‌شان از دین تا آنجاست که زندگی‌شان در رفاه است، و هرگاه به آزمایش گرفته شوند دینداران ]واقعی[اند کند»[۱۶]

لذا تا وارستگی و پارسایى نسبت به دنیاى نکوهیده حاصل نگردد انسان صاحب عزت و قوت و عظمت نمی‌گردد که این صفت در تمامى مراحل زندگی امام حسین(ع)، بویژه در دوران نهضت و قیامش برجسته‌تر و کاملاً نمایان و درخشانتر است.

۵٫ اصل عدالتخواهی و ظلم‌ستیزی:

فطرت بیدار آدمى عدالت خواه و ظلم ستیز است و انسان زنده نمی‌تواند نسبت به بی‌عدالتى و ستمگرى سکوت کند و دم برنیاورد. از این روست که فریاد عدالت خواهى و ظلم ستیزى حسین(ع) پیوسته شنیده می‌شود:

«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایتناهى عنه؟»[۱۷]؛ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل دورى نمی‌شود.

عدالت خواهى و ظلم‌ستیزى از برجسته‌ترین وجوه مکتب حسین(ع) است، چنانکه حسین(ع) از ابتداى نهضت خویش تا گاه شهادت آن را مطرح می‌نمود و بدان دعوت می‌کرد.

۶٫ اصل حفظ حدود الهى و مرزبانی:

مشى و منش امام حسین(ع) در جریان نهضت و در سخت‌ترین اوضاع و احوال گویای این حقیقت است که حفظ حدود و حریم هاى الهى و مرزبانی براى او از هر چیز مهمتر بوده است و اساساً حسین(ع) برای این به پا خاست که حدود الهى زیرپا گذاشته شده بود و حرمت مردمان دریده شده بود و حقوق انسانها پایمال گشته بود. چنانکه خود فرمود: «الا و ان هولاء و قدلزموا طاعه الشیطان و ترکوا الرحمان، واظهر والفساد و عطلوا الحدود واستأثروا بالفیء. واحلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غیر»[۱۸]؛ مردم! آگاه باشید که اینان ] امویان[ پیروى از شیطان را بر خود واجب نموده و اطاعت خدا را ترک کرده‌اند و فساد را ترویج نموده و حدود الهی را تعطیل کرده‌اند، و اموال عمومى را به خود اختصاص داده‌اند و حرام خدا را حلال نموده و حلال را حرام ساخته‌اند، و من شایسته‌ترین کسی هستم که این وضع را تغییر دهم.

همچنین آن حضرت در نخستین خطبه خود در سرزمین کربلا، مردم را بدین امر توجه داد که نسبت به پایمال شدن حقوق و برپاشدن باطل و لگدمال شدن حرمتهای انسانى و شکسته‌شدن مرزهاى اخلاقى و بی‌ارزش کردن دینداری چشم بگشایند؛ و نسبت به این دگرگونی ها بی‌تفاوت و متساهل نگردند؛ و از خود غیرت نشان داده و در برابر اوضاع پیش‌آمده ایستادگی نمایند.

لذا تأکید در مکتب حسین بر این است که انسانها مرزبان شوند و حریمها را پاس بدارند و با حفظ حدود سیر نمایند. زیرا نقض و حریم انسانی و حدود الهى می‌تواند منشأ همه پستی ها و تباهی ها گردد.

۷٫ اصل بینایی و بیداردلی:

زندگى ودینداری در مکتب حسین(ع) بر پایه بینایى و بیداردلی است و حسن(ع) پیوسته بر این امر تأکید کرده و تلاش نموده تا پیروانش به روشن‌بینى دست یابند و براساس بینایى عمل کنند. آن حضرت در دعایى والا چنین فرموده است: «اللهم اجعل علی البصیره مدرجتی، و على الهدایه محجتی، و علی الرشاد مسلکی، حتى تنیلنى و تنیل بى امنیتی، و تحل بى على ما به اردتنى و له خلقتنى و الیه آویتنی»[۱۹]؛ خدایا حرکتم را براساس بینایى و راهم را با هدایت و روش و طریقه‌ام را قرین رشد و تعالى قرار ده تا مرا به مقصد نائل گردانی. و دیگران را بوسیله من به مقصد برسانى و مرا در آنچه تو خواهان آنى و به جهت آن مرا آفریده‌اى و بدان سوى پناه داده‌ای، وارد نمایی.

بنابراین مکتب حسین مکتبى است براى گشودن دیده‌ها ودلها و سیر به سوى بینایى و بیداردلى و تربیت انسانهاى ربانى و همه چیز آن در این جهت است به بیان حسین(ع): «درایه العلم لقاح المعرفه»[۲۰]؛ علم برای بارورى معرفت است.

۸٫ اصل حمیت و سازش‌ناپذیری:

باید امام حسین(ع) را نمونه اعلاى حمیت و سازش‌ناپذیرى در دفاع از حق و تن‌ندادن به خوارى و زبونى و سرباززدن از ننگ وعار دانست در تأیید این سخن به سخن ابن‌ابی‌الحدید معتزلى اشاره می‌گردد که در این‌باره می‌نویسد:

«سیداهل الاباء الذى علم الناس الحمیه و الموت تحت ظلال السیوف اختیار اله على الدنیه، ابو عبدالله الحسین بن علی‌بن ابی‌طالب علیهما‌السلام عرض علیه الامان و اصحابه، فأنف من الذل…»[۲۱]؛ سرور کسانی که زیر بار خوارى نرفته‌اند، کسى که به مردم و مردانگى و غیرت و مرگ زیر سایه‌هاى شمشیر را آموخته و چنین مرگى را بر خوار و زبونى ترجیح داده است، ابوعبدالله الحسین(ع) است که به او و یارانش امان داده شد، اما از آنجا که نمی‌خواست تن به زبونى دهد و نیز بیم آن داشت که ابن زیاد اگر هم او را نکشد، به نوعى خوار و ذلیلش سازد، مرگ را بر چنین زندگی ترجیح داد.

نمود عالى این حمیت و ساز‌ش‌ناپذیرى در روز عاشورا بارزتر است. زمانیکه سپاه یزیدیان، حسینیان را محاصره کرده بودند حسین(ع) در برابر صفوف دشمن خطبه‌اى حماسى ایراد کرد و پرچم حمیت و سازش‌ناپذیرى را در بلندترین قله انسانیت به اهتزاز درآورد تا از آن پس براى همگان مشهود بماند تا بدو تأسى کنند:

«الا وان الدعی ابن الدعى قدرکزبین اثنین، بین السله والذله و هیهات منالذله…»[۲۲]؛ «آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه،‌مرا میان دوراهى شمشیر و خوارى قرار داده است و هیهات که ما تن به خوارى دهیم… و دامنهاى پاک مادران و انسانهاى پاکدامن و جاهاى باغیرت و نفوس باشرفات روا نمی‌دارند که با فرمانبرداری از فرومایگان را بر قتلگاه رادمردان مقدم بداریم…»

و ایشان در برابر بیعت خواهى یزید می‌فرماید: مثلى لایبایع لمثله؛ همچو منى با چون او (یزید) بیعت نمی‌کند.

این منطق گویای این است که اگر حسین(ع) در برابر مسخ دین و پایمالی حقوق مردم سازش می‌کرد و سکوت پیشه می‌نمود از بهترین جایگاه اجتماعى و سیاسى بهره‌مند می‌شد ولى او به هیچ قیمتى حاضر نشد در برابر جنایات و ظلم یزیدیان کوتاه آمده و سکوت اختیار نماید و دست از رسالت الهى خود بردارد بر این اساس است که باید تمام صحنه‌هاى زندگى حسین (ع) را آموزشگاه حمیت در راه حق و حقیقت دانست.

پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم به نصّ قرآن کریم و همچنین امام علیه السلام (از عترت پاک او) بشرى است همانند سایر افراد بشر و اعمالى که در مسیر زندگى انجام مى‏ دهد مانند اعمال سایر افراد بشر در مجراى اختیار و بر اساس علم عادى قرار دارد. امام علیه السلام نیز مانند دیگران خیر و شرّ و نفع و ضرر کارها را از روى علم عادى تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام مى‏ بیند اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش مى‏ پردازد. در جایى که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجى موافق مى‏باشد، به هدف اصابت مى‏کند و در جایى که اسباب و شرایط مساعدت نکنند، از پیش نمى‏رود. (و اینکه امام علیه السلام به اذن خدا به جزئیات همه حوادث چنان که شده و خواهد شد واقف است، تأثیرى در این اعمال اختیاریه وى ندارد، چنان که گذشت.)

امام علیه السلام مانند سایر افراد انسانى، بنده خدا و به تکالیف و مقررات دینى مکلّف و موظّف مى‏باشد و طبق سرپرستى و پیشوایى که از جانب خدا دارد با موازین عادى انسانى باید انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیاى کلمه حق و سر پا نگه‏داشتن دین و آیین بنماید.

۹٫ اصل شجاعت و دلیری:

حماسه حسینی حماسه‌اى برخاسته از پایگاه شجاعت انسانى است. زندگى حسین(ع) در تمام مراحل لبریز از صحنه‌هاى بروز شجاعت در جلوه‌هاى مختلف آن است. ادامه صلح حسن(ع) و ایستادن در برابر معاویه پس از شهادت رساندن حجربن عدى و یارانش و افشاکردن ماهیت امویان در آن دوران سخت دهشتناک از نمونه‌هاى والاى شجاعت حسینى است.

در روز عاشورا پس از آنکه همه یاران حسین(ع) به شهادت رسدند و کسى براى یاری او باقى نماند و آن همه مصیبت استوارترین انسانها را می‌شکست و همه چیز در اطراف او موجب ضعف قلب وانکسار روح و تزلزل در اراده بود، اما اینها هیچ تأثیرى در شجاعت و دلیرى حسین(ع) نکرده بود.

ابومخنف از قول عبدالله بن عمار در این باره می‌گوید:

به خدا سوگند هرگز شکست خورده و مغلوبى را ندیده‌ام که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و او چنان استوار و بدون ترس و با آرامش خاطر و با جرأت و باشهامت باشد.[۲۳]

۱۰٫ اصل پرواپیشگی و خودنگهداری:

زندگى انسان به معناى دقیق کلمه، یعنى دورنگهداشتن خود از مناسبات و روابط حیوانی، و پرواداشتن از زشتى و پلیدى و پایبندی به مناسبات و روابط عقلانى و دینى که این مهم، جز با تربیت نیروى درونى وحالتى معنوى و روحانى حاصل نمی‌شود. بر این مبنا امام حسین(ع) پیروان خود را بر رعایت تقوی دعوت و بر آن تاکید می‌نماید و می‌فرماید:

«اوصیکم بتقوی الله، فان الله قدضمن لمن اتقاه ان یحوله عما یکره الى ما یحب و یرزقه من حیث لایحتسب…».[۲۴]

«شما را به تقوای الهى سفارش می‌کنم زیرا خداوند ضمانت داده است کسى را که تقواى الهى پیشه کند، از آنچه ناخوش باشدش به آنچه او را خوش اید انتقال دهد و از جایى که حسابش را نمی‌کند به او روزی رساند…».

۱۱٫ اصل کرامت مندی و عزت‌مندی:

مکتب حسین، مکتب کرامتمندى و عزتمندى است و حسین(ع) مظهر کامل کرامت انسانی و عزت ایمانى است. از اهداف مهم تربیت این است که انسان به گونه‌اى تربیت شود که اعتلاى روحى بیابد و خود را از پستى و فرمایگى به دور دارد و حرمت و شرافت و شخصیت براى خود قائل شود و بزرگوارى خود رادر همه حال حفظ نماید و نیز به گونه‌اى تربیت شود که در برابر حوادث شکست‌ناپذیر گردد و به صلابت و محکمى و استوارى دست یابد. چنین انسانى است که هرگز به پستى و خواری، فرومایگى و زبونى تن نمی‌دهد و در برابر سخت‌ترین سختیها و بزرگترین مصیبتها پایدار می‌ماند. چنانکه حسین(ع) این گونه بود، انسانى که به هیچ وجه به خوارى و زبونى تن نسپرد و دارایی‌اش برباد رفت، فرزندان و یارانش کشته شدند، خاندانش به اسارت درآمد، بدنش با شمشیر قطعه‌قطعه شد، اما روحش استوار و محکم ماند. چنین سربلندى و عزتی، از آن خداوند است که به دوستدارانش می‌بخشد و آنان را ارجمند و شکست‌ناپذیر می‌سازد خداى عزیز خود فرموده است:

«ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین»[۲۵]؛ و عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است.

حسین(ع) بر حفظ کرامت مردمان بسیار تأکید می‌کرد و می‌آموخت که کرامت آدمیان نباید شکسته شود و راه حقارت بر آنان گشوده گردد. امام حسین(ع) وقتى از او مالى درخواست می‌شد ضمن اجابت و اعطاى مال، تلویحاً به فرد یادآور می‌شوند که اگر آبرویت را نگهداری آن نفس بهتر است و به او ارائه طریق می‌نمودند تا با حفظ عزت و آبرو با زحمت خود نیازش را مرتفع نماید. لذا مردم را دعوت به مکارم اخلاقی می‌نماید و در خطبه‌اى می‌فرماید:

«ایها الناس نافسوا فی‌المکارم»[۲۶]؛اى مردم در مکارم اخلاق بر یکدیگر پیشى گیرید.

و یا امام حسین در برابر فشارهاى حکومت یزید و یا تصمیمات او، فریاد می‌زند:

«لا أعطی الدنیه من نفسى ابداً»[۲۷]؛ هرگز تن به پستی نخواهم داد.

«لاوالله لا اعطیهم بیدى اعطائ الذلیل، ولااقر اقرار العبید»[۲۸]؛ نه، به خدا سوگند که نه مانند ذلیلان تسلیم می‌شوم، و نه مانند بردگان گردن می‌نهم.

بنابراین منطق و سلوک حسینی(ع) پرچمى است برافراشته بر قله کرامتمندی و عزتمندى تا همیشه در اهتزاز باشد و همگان آن را ببینند و بدان تأسى کنند.

۱۲٫ اصل پایبندی به عهد و پیمان و وفاداری:

علی(ع) می فرماید: «أصل الدین أداء الامانه، والوفاء بالعهود»[۲۹]؛ بنیاد دینداری، امانت را به جاى آوردن و پایبندى به عهد و پیمان است.

سلوک حسین(ع) در تمام احوال مبتنى بر پایبندى به عهد و پیمان و وفاداری و امانتدارى بود؛ حتى بر پیمان برادر با معاویه و صلحنامه منعقد شده، پایدارماند و خلاف عهد و پیمان نکرد.

وفادارى در مکتب حسینى از درخشانترین ویژگیهاست، چنانکه یاران حسین(ع) در شب عاشورا علیرغم اینکه اجازه داد بروند اما آنان سخن از پایبندى به عهد و پیمان و وفادارى به میان آوردند و تا آخر نیز به عهد و پیمان پاى فشردند و معتقد بودند پایبندى به مکتب حسینی، پایبندى به زیباترین اصول زندگى است.

۱۳٫ اصل تنسّک و عبادت‌پیشگی:

نیایش حسین(ع) در عرفان و عرضه بندگى در دعاى عرفه، براساس معرفتی کامل به حق نشان می‌دهد که جایگاه عبادت پیشگى در مکتب حسین (ع) چگونه جایگاهى است. روایت شده است که در پسین روز عرفه در سرزمین عرفات حسین(ع) از خیمه خود بیرون آمد و با گروهى از خاندان و شیعیان خود در نهایت تذلل و خشوع در جانب چپ کوه ایستادند و روى به سوى کعبه گردانیدند و دستها را برابر دیدگان برداشتند و مانند مسکینى که طعام طلبد، نیایش کردند و عبارات آن حضرت در دعاى عرفه‌اش، خود مدرسه‌اى است برای آموزش نیایش و پرستش.

حسین(ع) بنده‌ای تمام عیار بود و به عبادت پیشگى عشق می‌ورزید چنانکه روایت شده است که بیست و پنج بار پاى پیاده برای مراسم حج ازمدینه به مکه رفت و در شبانه‌روز بسیار نماز می‌گزارد و بسیار مناجات می‌کرد و می‌فرمود:

«البکاء من خشیه الله نجاه من النار»[۳۰]؛ گریه از خشیت خدا مایه نجات از آتش است.

تنسک و عبادت‌پیشگی چنان با جان حسین(ع) آمیخته بود که وجود او مظهر بندگى خدا بود و او دلبسته نمازگزاردن و قرآن خواندن بود. در کربلا چون حسین و یارانش در محاصره کامل قرار گرفتند و دشمن آماده حمله بود، حسین(ع) بوسیله عباس(ع) از انان خواست تا جنگ را به روز بعد موکول کنند و آن شب را فروگذارند تا او و یارانش آن شب را به نماز و نیایش و طلب آمرزش سپری سازند.

آخرین جلوه راز و نیاز و نیایش و نماز حسین(ع) در ظهر عاشورا و در گرماگرم پیکار بود که آن حضرت به نماز ایستاد.

۱۴٫ اصل تواضع و فروتنی:

سلوک و رفتار حسین(ع) سرشار از جلوه‌هاى زیباى تواضع و فروتنى است تا دوستداران او به راه و رسمش تأسى نمایند. روایت شده است که روزى حسین(ع) بر گروهى از مستمندان گذشت که سفره‌اى حقیرانه برپا کرده بودند و از تکه‌هاى نان که در آن گردآورده بودند می‌خوردند. چون حسن(ع) را دیدند او را به همنشینى و هم‌سفره‌شدن دعوت کردند. پس آن حضرت درودشان گفت و در کنارشان نشست و با آنان هم‌غذا شد و فرمود:

ان الله لایحب المتکبرین؛ همانا خداوند گردنفرازان را دوست ندارد.

آنگاه به آنان فرمود آیا شما نیز دعوت مرا می‌پذیرید؟ گفتند آری، اى فرزند رسول خدا و پس برخاستند و همراه آن حضرت به منزل او رفتند و حسین(ع) از همسرش رباب خواست تا آنچه در خانه دارند براى آن میهمانان فراهم نماید.[۳۱]

۱۵- اصل نفی خودکامگى و خودکامگلی‌پذیری:

قیام حسین(ع) قیامى بود بر ضد خودکامگی‌پذیری، روند قیام حسین(ع) از زمانى که ولیدبن عتبه بن ابی‌سفیان، والی مدینه به فرمان یزید از آن حضرت بیعت خواست تا زمانی که حسین(ع) درروز عاشورا یکه و تنها ماند و به استقبال شهادت شتافت، روندى بود بر ضد انواع خودکامگی. حسین(ع) در همان آغاز نهضت خویش با نفى بیعت با یزید به همگان آموخت که نباید تن به خودکامگى سپرد و سر در برابر استبداد فرود آورد. از این رو فرمود: مثلى لایبایع لمثله؛ همچون منى با چون او بیعت نمی‌کند.

آخرین سخنان حسین(ع) در روز عاشورا را نیز بیانگر مبارزه سخت او با خودکامگی بود که خطاب به ابن زیاد فرمود:

آگاه باشید که این فرمایه، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهى شمشیر و خودخواهى قرار داده است و هیهات که ما تن به خوارى دهیم.

لذا حسین(ع) با قامتى به بلنداى تاریخ در برابر این خودکامگى ایستاد و براى همیشه تکلیف را روشن کرد که در اسلام هیچ جایی براى خودکامگى و خودکامگی‌پذیرى نیست.

۱۶٫ اصل غیرت دینی:

غیرت دینی تلاش در نگاهبانى دین از آفت، و حمیت در حفظ آن از بدعت و کوشش در ترویج آن است.[۳۲]

از مهمترین علل قیام حسین(ع) این بود که دین مورد تعرض قرار گرفته بود و امویان تلاش می‌کردند که دین را بتمامه از محتوى تهی کنند و جز پوستى از آن باقى نگذارند و به نام دین مردمان را به بندگى خود گیرند و تحت لواى دین به حقوق و حیثیت و شرافت مردمان تعدى نمایند و دارایی هاى ایشان را به غارت برند و دست به دست بگردانند. چنانکه علی(ع) در این باره می‌فرماید:

«اى مردم به زودى بر شما روزگارى خواهد آمد که اسلام را از حقیقت آن خالی نمایند، همچون ظرفى واژگونش کنند و آن را از آنچه درون دارد تهی‌سازند»[۳۳]

قیام حسین(ع) بر ضد چنین مناسبات و روابط و این گونه دین را به تباهی کشاندن بود. او خود پس از ورود به مکه در نامه‌اى به مردم بصره این امر را به صراحت اعلام نمود:

«من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) دعوت می‌کنم که سنت را میرانده‌اند و بدعت را زنده کرده‌اند».[۳۴]

بنابراین قیام حسین(ع) قیامى بود براساس غیرت دینی، بر ضد تحریف اسلام و بر ضد برپاکردن مناسبات خودکامانه و مستبدانه به نام دین.

زیباترین جلوه غیرت دینی، در مکتب حسین(ع)، وجود مبارک حضرت عباس(ع) است که چون دست راستش را ناجوانمردانه قطع کردند شمشیر به دست چپ گرفت و با تمام وجودش از دین حمایت نمود.

۱۷٫ اصل ازخودگذشتیگی و فداکاری:

انسان تا از خود نگذرد و به فراتر از خویش نرود، و حق را و انسانیت و ارزشهای والاى دین و مردم را بر خود مقدم ندارد، به امر مقدس ونیکوییهای حقیقى واصل نمی‌شود. بدین خاطر است که حسین(ع) در راه آرمان مقدس همه چیزش را فدا نمود تا حقیقت زنده بماند و عدالت رخ نماید و مردم باعزت زندگى کنند. اما حسین(ع) زمانى که تصمیم گرفت از مکه به سوى عراق حرکت کند پیش ازحرکت خطبه‌اى درمیان خاندان و جمعى از شیعیان و یاران خود ایراد کرد و در آن خطبه این راه را بر آنان گشود و فرمود:

«اکنون هر یک از شما که آماده است در راه‌مان از خون خویش بگذرد و جان خود را در راه لقای خدا نثار کند، پس با ما همسفر شود.»[۳۵]

این دعوتی است فراتاریخى و فراجغرافیایى تا هر کس که می‌خواهد با حسین(ع) همسفر شود و تا قله انسانیت پیش رود، بداند که باید اهل فداکارى در راه خدا و دین او وجامعه انسانى باشد.

نتیجه‌گیری:

آنچه بواسطه ضیق مجال در این مختصر مقال بیان گشت برایند سخن و کلام در علت ماندگارى اندیشه‌هاى بزرگ این بود که مردان بزرگ، بزرگ مردانى هستند که بزندگانى شخصى خود اهمیت نداده بلکه گستره مشى و منش آنان فراتر از یک زندگى شخصى بوده که هدف عالى آنان ترقى و اعتلاى قوم و ملت و جلوگیرى از سقوط و اضمحلال آن می‌باشد. در این راه فداکارى و کوشش لازم را تا حد توانایى خود بعمل می‌آورند. به همین دلیل نام آنان پس از مرگشان زبانزد خاص و عام گشته و اهمیت بزرگی‌شان به نسبت بزرگی خدمات و میزان اثربخشی‌شان درحیات انسانها جلوه می‌کند.

در میان مردان نامى تاریخ به اذعان و عقول منصف، تنها کسى که شهرتش گوی سبقت را از همگان برده و فداکارى و رسالت وظیفه‌مندى و فداکاری بی‌نظیرش عقول انسانى را حیران و مبهوت ساخته است همیشه قهرمان تاریخ حسین‌بن علی(ع) مى باشد. که تمام مردم دنیا در عظمت روح و علو او سرتسلیم و خضوع فرود آورده‌اند زیرا کارهایی که این وجود مقدس بویژه در آخرین ماه هاى زندگى خود انجام داده است چنان بزرگ و بی‌نظیر و خارق‌العاده است که چشم روزگار مانند آن را تاکنون ندیده و تا ابد نیز نخواهد دید.

باز به شواهد تاریخ مهمترین حوادث جهان پس از گذشت اندک زمانى کهنه می‌گردد و نام بزرگترین قهرمانان و نام‌آوران دنیا پس از چندى در بوته فراموشی مانده و چنانچه گاهى هم بر زبان آورده شود چندان تأثیرى در دلها نمی‌کند پس چه سرى است که نام زیباى حسین(ع) پس از گذشت قرنها بر سر زبانها بوده و ذکر مصائب، جوانمردى و فداکارى او دلهای هر خواننده و هر شنونده‌اى را در طپش می‌افکند. اگر تحقیق و بررسى گردد معلوم خواهد گردیدکه جانبازى این قهرمان اسلام با اعمال سایر مردان تاریخ قابل قیاس نیست، زیرا شهرت و بزرگى او از این نظر است که بقاى دین اسلام مدیون فداکارى و جانبازى اوست و این نوع فداکارى و از خودگذشتگی و استقبال مصائب غیرقابل تحمل و از لحاظ حوادث تاریخ کاملاً بی‌سابقه است.

نتیجه این سخن اینکه نام و اندیشه‌اى در دلها و زمانه تاریخ ماندگار وجاوید است که اولاً به جاویددار وجود و اندیشه، مؤمن و اعتقاد کامل و راسخ داشته باشد بدین معنى که اگر آن خداى عزیز ابدى و ازلى نخواهد هیچ نام و وجودى عزیز و ازلی و ابدى نخواد بود ثانیاً فهم این معنا که تنها خداوند عزیز و صاحب عزت است و اوست که به بنده‌اش به میزان تقرب و معرفتش عزت و کرامت می‌بخشد و هر آنکس را او عزت و کرامت بخشد نتیجه‌اش ماندگارى و جاودانگی است. ثالثاً لازمه عزت‌مندى سخت‌کوشی، از خودگذشتگی، ایثا و جانبازى در راه حق و اعتلاى دینى و احساس وظیفه و تکلیف‌ مندى در برابر حیات انسانها و بشریت است که این مستلزم امر به معروف و نهى ازمنکر و مبارزه و جهاد با ناقصین و غاصبین و متعدیان بر حقوق انسانها و حدود الهى است.

رابعاً این امر محقق نمی‌وشد جز در سایه ایمان به قدرت خداوند، تقوی و عبادت‌پیشگى و وارستگى و والاهمتى خامساً رضامندی و پسند الهى بر هر پسند و رضایتى اولى و مقدم دانستن، که این امر موجب می‌شود انسان علیرغم دوست داشتن زندگی، زن و فرزندان براى کسب و جلب رضاى الهى همه را تقدیم دوست نماید. خلاصه کلام اینکه حسین(ع) چون مستجمع جمیع این کمالات و صفات عالیه بود، اراده خداوند بر این قرار گرفت که نام و اندیشه حسین(ع) برا ى همیشه تاریخ تا قیام قیامت ماندگار و جاوید بماند.

پیشنهادات:

براى اینکه جامعه و انسانها و نسل عزت‌مند و صاحب کرامت داشته باشیم و در برابر هجمه نظامى و فرهنگى زرمداران و زورمداران عالم متزلزل نباشیم و بر دغدغه‌ها، اضطراب ها و نگرانی هاى زندگى فائق آئیم و همواره زندگى و جامعه سعادتمند و پرافتخار و سربلندى را داشته باشیم، با استناد به مطالب گذشته و به تاسى از زندگى بزرگان دین موارد ذیل پیشنهاد می‌گردد:

۱- تعمیق باورهاى دینى و ایمان مذهبى در جامعه بویژه نسل جوان

۲- تقویت روحیه امید به زندگى و توکل و اعتماد بر خداوند

۳- آگاه‌مندسازی جامعه ونسل جوان با آرمان و اهداف و سیره متعالى اولیاى دین و تبیین نقش کارآمد پیشوایان دین در احیا و حفظ دین و حدود الهى و ارزشهاى والاى انسانى و جهاد و مبارزه آنان با طاغوتهاى زمان بمنظور اقامه عدل و قسط و حاکمیت حکومت الهی.

۴- تقویت غیرت دینى در دفاع از ارزشهاى دینى و انحرافات

۵- تقویت روحیه فداکاری،‌ایثار، سخت‌کوشى و والاهمتى در نسل جوان

۶- تقویت روحیه دشمن‌شناسى و حربه‌هاى آنان و آمادگى براى مقابله با توطئه‌هاى دشمنان

۷- تقویت روحیه تقوى و عبادت‌پیشگى و وارستگى از مشتهیات نفسانی

۸- آشنا ساختن جامعه بویژه نسل جوان با انگیزه و اهداف نهضت امام حسین و علل ماندگارى نام و اندیشه ایشان در تاریخ و کاربست مشی و منش آن امام در زندگى فردى واجتماعی

۹- عزت و کرامت پیشگی درحیات فردى و اجتماعی

۱۰- تقویت روحیه وفاق، همدلی، انسجام و وحدت در میان آحاد جامعه اسلامی و دورى از هرگونه تفرق و تشتت

۱۱- تکریم انسانها

۱۲- تقویت روحیه وظیفه‌مندى و تکلیف‌گرایى در قبال جامعه و افراد آن

۱۳- تقویت روحیه امر به معروف و نهى از منکر و احساس مسئولیت در مقابل سرنوشت جامعه

۱۴- احترام به حقوق افراد

۱۵- استفاده از توان ملى و استعدادهاى ملى در ایجاد جامعه مترقى و عزت‌مند اسلامی

۱۶- تقویت روحیه آخرت‌گرایى و آرمان خواهى درجامعه و نسل جوان

منابع :

۱- قرآن

۲- نهج البلاغه

۳- ابن سعد، ابوعبدالله محمد، ترجمه الامام الحسین و مقتله من الطبقات الکبری، تحقیق السید عبدالعزیز الطباطبایی، الطبعه الولی، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم ۱۴۱۵ ق

۴- ابن طاووس، المهوف، چاپ اول، دارالاسوه

۵- ابن طاووس، مهج الدعوات، چاپ سنگی، تهران ۱۳۳۰ ق

۶- ابن ابى الحدید، شرح ابن ابى الحدید، ج ۳، چاپ اول، داراحیاء الکتب الربیعه، مصر

۷- ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، مکتبه بصیرتی، قم ۱۳۹۴ ق

۸- ابن عبد ربه اندلسی، ابوعمر احمدبن عمر، العقد العزیر، ج۳، چاپ اول، دارالاندلس، بیروت

۹- ابن عیسى الاربلی، کشف الغمه فى معرفه الائمه، مکتبه بنی هاشم، تبریز، ج۲

۱۰- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت

۱۱- ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمدبن علی، مناقب آل ابى طالب، دارالاضواء، بیروت، ج۴

۱۲- ابن داوود الدینوری، ابوحنیفه احمد، الاخبار الطوان، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره

۱۳- ابن اعثم الکوفی، الفتوح، ج ۵، دارالندوه الجدیده، بیروت

۱۴- این اثیر، الکامل فی‌التاریخ، ج ۴، دارصادر، بیروت

۱۵- ابن مسعود السلامی، العیاشی، ابونصرمحمد، تفسیر العیاشی، تحقیق هاشم رسولى محلاتی، المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، ج۲

۱۶- امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۲، دارالتعارف، بیروت

۱۷- بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، دارالفکر، بیروت

۱۸- خمینی، روح الله، صحیفه نور، چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۱-۱۳۷۱- ج ۴

۱۹- سامانی، عمان، گنجینه اسرار، کتابفروشى محمودی، ۱۳۶۹ ش

۲۰- السیوطی، جلال‌الدن عبدالرحمن، الجامعالصغیر احادیث البشیر النذیر، الطبقه الاولی، دارالفکر، بیروت ۱۴۰۱ ق

۲۱- الشوشتری، القاضى نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، مع التعلیقات السید شهاب الدین المرعشى النجفی، مکتبه المرعشی النجفی، قم، ج۱۱

۲۲- الطبری، ابوجعفر محمدبن جریز، تاریخ الطبری، چاپ چهارم، دارالمعارف، القاهره، ۱۳۷۹ م، ج ۵

۲۳- الطوسی، ابوجعفر محمدبن الحسن، الامالی، المطبقه الحیدریه، النجف، ج ۱

۲۴- عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج۱، چاپ اول ۱۳۶۳، چاپخانه سپهر

۲۵- قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴

۲۶-قمی، عباس، نفس المهموم،تحقیق رضا استادی، مکتبه بصیرتى قم ۱۴۰۵ ق

۲۷- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۷۸، چاپ سوم، دار احیاء التراث العربی، بیروت

۲۸- مجله الغری، چاپ نجف، شماره ماه ربیع الاول، ۱۳۸۱ ق، به نقل از محمدرضا حکیمی، قیام جاودانه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۲۹- نراقی، محمد مهدی، جامع السنوات، ج ۱، چاپ سوم، منثورات جامعه النجف

پی نوشت:

[۱]- مجله الغری، چاپ نجف، شماره ماه ربیع‌الاول، ۱۳۸۱ ق، به نقل از محمدرضا حکیمی، قیام جاودانه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ش، ص۸۷٫

[۲]- ابومحمد احمد بن أعثم الکوفی، الفتوح، دارالندوه الجدیده، بیروت، ج۵، ص۳۳- ابوجعفرمحمدبن على بن شهر آشوب، مناقب ال ابی‌طالب، دارالاضواء، بیروت، ج۴، ۲ص۸۹٫

[۳]- القاضى نورالله الشوشتری، احقاق الحق وازهاق الباطل، مع التعلیقات السید شهاب‌الدین المرعشى النجفی، مکتبه المرعشی النجفی، قم، ج۱۱،‌ص۶۰۱٫

[۴]- جلال‌الدین عبدالرحمن بن أبى بکر السیوطی، الجامع الصغیر فى احادیث البشیر النذیر، الطبعه الاولی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق، ص۵۷۵٫

[۵]- امام خمینی، روح الله، صحیفه نور. چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۱-۱۳۷۱ش، ج۴، ص۱۰۰٫

[۶]- عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج۱، چاپ اول ۳۶۳، چاپخانه سپهر، ذیل ماده اصول.

[۷]- ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، الاعالی،‌المطبقه الحیدریه، النجف، ج۱،ص۵۵٫

[۸]- ابوجعفر محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، چاپ چهارم، دارالمعارف، القاهره، ۱۳۷۹م،ج۵،ص۳۸-۳۸۹٫

[۹]- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸،چاپ سوم، داراحیا، الثرات العربی، بیروت، ص۱۲۷٫

[۱۰]- سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۲، دارالتعارف. بیروت،‌ص۶۰۸٫

[۱۱]- ابوحنیفه احمدبن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، چاپ اول، داراحیاء الکتب العربیه، قاهره، ص۲۳۱٫

[۱۲]- قمی،‌عباس، مفاتیح الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴، ص۸۵۶٫

[۱۳]- عمان سامانی، گنجینه اسرار، کتابفروشى محمودی، ۱۳۶۹ش، ص۳۲٫

[۱۴]- بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، دارالفکر، بیروت، ص۳۹۷٫

[۱۵]- مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۰۰- بحارالانوار، ج۴۵، صص۵-۶٫

[۱۶]- ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، مکتبه بصیرتی، قم ۱۳۹۴ق، ص۱۶۹٫

[۱۷]- امین العاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، دارالتعارف، بیروت، ۲/۶۰۸

[۱۸]- فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۴۵- ابن اثیر الکامل فى التاریخ، ج۴،دار صادر، بیروت، ص۴۸٫

[۱۹]- ابن طاووس، مهج الدعوات، چاپ سنگی، تهران، ۱۳۳۰ق.ص۵۹٫

[۲۰]- بحارالانوار،ج۷۸٫ ص۱۲۸٫

[۲۱]- ابن ابی‌الحدید، شرح ابن ابی‌الحدید، ج۳، چاپ اول، دار اخیائ الکتب العربیه، مصر، ص۲۴۹٫

[۲۲]- تحف العقول، ص۱۷۱٫

[۲۳]- تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۲٫

[۲۴]- تحف العقول، صص ۱۷۰-۱۷۱٫

[۲۵]- قرآن، فاطر/۱۰٫

[۲۶]- ابوعمر احمدبن محمد بن عبدربه اندلسی، العقد الفرید، ج۳، چاپ اول، دارالاندلس، بیروت، ص۳۶۶- ابوالحسن علی‌بن عیسى الاربلی، مکتبه بنی‌هاشم، تبریز، ج۲، ص۳۲٫

[۲۷]- ابن طاووس. چاپ اول، دارالاسوه، ص۱۰۰٫

[۲۸]- تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۵- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، چاپ اول،‌ داراحیاء اثرات العربی، بیروت، ص۱۹۴٫

[۲۹]- فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۴۱٫

[۳۰]- مناقب، این شهر آشوب، ج۴، ص۶۹٫

[۳۱]- ابونصر محمدبن مسعود السلمى العیاشی، المکتبه الاسلامیه، تهران، ج۲، ص۲۵۷- عبدالعلى بن جمعه العروسى الحویزی، دارالکتب العلمیه، قم، ج۲، ص۴۷٫

[۳۲]- نراقی، محمدمهدی،‌جامع‌السعادات: ج۱، چاپ سوم، منشورات جامعه النجف الدنیه، ج۱، ص۲۶۶٫

[۳۳]- نهج‌البلاغه، خطبه۱۰۳٫

[۳۴]- تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۵۷٫

[۳۵]- کشف الغمه، ج۲، ص۲۹- قمی، عباس نفس المهموم، مکتبه بصیرتی، قم۱۴۰۵ ق، ص۱۶۳٫

منبع : پایگاه عاشورا

بهرام درخشان‏

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۳)

افزایش احساس خودارزشمندی

حجاب، مانند دیگر احکام اسلام، به عنوان نشانه‌ای از یک مکتب و ایدئولوژی الهی، به زنان و دختران با حجاب، احساس ارزشمندی و افتخار می‌دهد. در واقع ایدئولوژی و جهان‌بینی الهی- یعنی داشتن ایمان به خداوند و این که آغاز و انجام جهان به دست خداست و ما انسان‌ها بندگان او هستیم و زندگی و مرگمان برای اوست- به زندگی انسان محتوا و ارزش می‌دهد و او را از احساس پوچی و در نتیجه از شکنندگی و بی‌هویتی خارج می‌کند؛ محتوا و ارزشی که برای آن زندگی می‌کند و در مقابل تمام مشکلات و سختی‌ها صبور است.

زنان وقتی با این تفکر، حجاب و پوشش را برمی‌گزینند، احساس می‌کنند با این کار به خدا نزدیکتر شده‌اند و مورد نظر و رحمت او هستند. افزون بر این که با پوشش و حجاب، نزد انسانهای مؤمن نیز محترم هستند و از جایگاه ویژه‌ای به عنوان یک مسلمان معتقد برخوردار هستند و حتی در نظر افراد غیر مسلمان نیز به وقار و پاکدامنی شناخته می‌شوند و احترام خاصی می‌یابند. به یقین چنین احساسی برای زن مسلمان و با حجاب، لذتبخش و آرامش‌دهنده است و باعث می‌شود احساس ارزشمندی و احترام کند.

در واقع یکی از حکمت‌های حجاب زن، حفظ احترام و شخصیت انسانی اوست به همین دلیل اسلام به آنان دستور داده است برای حفظ حرمت خود حجاب را مراعات کنند. به مردان نیز دستور داده از نگاه شهوت‌انگیز و حیوانی به زنان، و نیز از هر گونه لذت‌بری جنسی خارج از دایره ی ازدواج، جداً پرهیز کنند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می‌فرماید:

«لاحُرمَهَ لِنساء اَهلِ الذّمِه اَن ینظَرَ اِلی شُعُورِهِنَ وَ ایدیهنّ؛ یعنی احترامی برای زنان غیرمسلمان نیست تا به موها و دست‌هایشان نگاه نشود». بنابراین در فرهنگ اسلام حجاب نوعی احترام به زن و حرمت برای او است که نامحرمان به او دید حیوانی نداشته باشند، ولی این حرمت برای زن کافر نیست.

اما وقتی زن به دلیل ضعف ایمان یا بی‌اعتقادی با حجاب نیست و در نتیجه از یک منبع آرام بخش بسیار قوی به نام دین محروم است، احساس پوچی و بی‌ارزشی می‌کند؛ زیرا تکیه‌گاه محکمی برای خود و دلیلی برای زندگی نمی‌یابد. او به ناچار برای رهایی از این احساس تخریب‌گر و رسیدن به پایگاه فکری که بتواند به آن تکیه کند، تلاش می‌کند؛ ولی چون پایگاه منطقی و عقلانی قابل اعتمادی نمی‌یابد، می‌کوشد در صورت توان، با روی آوردن به علم و تحصیل و به دست آوردن مدارج علمی و امثال آن، به زندگی خود معنا بدهد. تجربه ی زندگی غربی نشان داده این راه حل، موقتی و زودگذر است اما اگر در این راه موفق نشود و نتواند برای خود پایگاهی فکری- هر چند در حد ضعیف و ناقص- دست و پا کند، به تدریج دچار احساس بی‌ارزشی و کمبود شخصیتی و خلاء عاطفی می‌شود.

این حالت در زن باعث می‌شود او به هر وسیله‌ای دست یازد تا خود را از شر این احساس شکننده نجات دهد؛ اما چون هیچ کمالی در خود نمی‌بیند تا از راه آن به زندگی خود معنا بدهد از بدن خود کمک می‌گیرد و با برهنگی و خودنمایی می‌کوشد توجه دیگران را به خود بکشاند تا مورد تحسین آنان قرار گیرد و از این راه، نیاز خود – به مورد توجه بودن- برطرف سازد.

نیاز به توجه و احترام که در سلسله مراتب نیازهای اساسی «مزلو» قرار دارد از نیازهای مهم عاطفی انسان است. هر انسانی نیازمند آن است که در نظر دیگران فردی با لیاقت و شایسته باشد و در نتیجه مورد احترام و ستایش آنان قرار گیرد.

مزلو در این باره می‌نویسد:

ارضای نیاز به عزت نفس، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید بودن در جهان، منتهی می‌شود اما بی‌اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبل حقارت، ضعف و درماندگی می‌شود. این احساسات یا به دلسردی و یأس خواهد انجامید و یا این که گرایش‌های روان‌نژندانه یا جبرانی را به وجود خواهد آورد.

بی‌شک افراط زن در خودآرایی و برهنگی، می‌تواند یکی از همین رفتارهای روان‌نژندانه به شمار می‌آید که جبرانی برای خلاء عاطفی و شخصیتی وی باشد. بنابراین می‌توان گفت معمولاً بی‌حجابی یا بدحجابی، در زنان و دخترانی دیده می‌شود که از درون تهی هستند و پایگاه شخصیتی محکمی ندارند. ولی کسانی که از ثبات فکری و در نتیجه از ثبات عاطفی برخوردارند، با وقارترند و پوشش مناسب‌تری دارند. حتی اگر به میزان پوشش دختران تیزهوش و خلاق آمریکایی در برابر دختران معمولی آنان نگاه کنیم تغییر محسوسی می‌بینیم. پس می‌توان گفت بی‌ججابی و برهنگی، از ضعف شخصیت، خودکم‌بینی و عدم ارضای صحیح میل به خودنمایی و نیاز به احترام و عزت نفس حکآیت دارد، در حالی که حجاب و پوشیدگی اگر همراه با نگرش و باور دینی باشد، این خلاء را جبران می‌کند.

مطلب دیگر این که گرچه یکی از عوامل بی‌بندو باری و افراط زنان در خودنمایی و تبرج، احساس خلاء و کمبود عاطفی است که در آنان به وجود آمده، ولی در اینجا می‌توان گفت عکس مطلب هم صحیح است؛ یعنی افراط در بدحجابی و نمایش زیبایی‌های جسمانی نیز می‌تواند عامل احساس حقارت، درماندگی و کمبود عاطفی در زن شود و آن را تشدید کند؛ زیرا آسیب‌های اجتماعی که از این راه متوجه زن می‌گردد، باعث می‌شود آنان دارای شخصیتی متزلزل و وابسته شوند؛ شخصیتی که به خواسته‌های مردان هرزه وابسته است. مردانی که محبت و علاقه‌شان حقیقی نیست و فقط به دنبال ارضای غرایز حیوانی خود هستند و به چیزی جز بهره‌کشی جنسی نمی‌اندیشند و حاضرند برای ارضای این غرایز، تمام شرف و شخصیت زن را قربانی کنند. ایا خفتی از این بالاتر برای زن وجود دارد که تمام ارزش و سرمایه ی خود را به طور رایگان در اختیار مردان حیوان صفتی قرار دهد که یا برای ارضای غرایز شهوانی خود اظهار دوستی می‌کنند یا برای رسیدن به پول و ثروت از زیبایی زنان بهره می‌برند؛ چنان که یکی از نویسندگان عرب می‌گوید:

زن امروزی به حدی از بیگانگی و خودباختگی رسیده که روح و جسم او در اختیار دیگران است. او اختیاری حتی بر جسمش ندارد که به میل خود به آن بپردازد بلکه باید ببیند مُد از او چه می‌خواهد و پسند مشتریان در چیست و اربابان سرمایه‌دار مُد در پاریس یا نیویورک چه چیزی را مناسب با تن او می‌دانند.

همچنین مهاتما گاندی رهبر آزادیخواه هند گوید:

‌ای زنان! اگر آرایش کردن شما تنها به منظور جلب توجه شهوت مردان است، از این کار خود جداً خودداری کنید و زیر بار چنین خفتی نروید.

با این فرض می‌توان تصور کرد که وقتی دختران و زنان بدحجاب متوجه این بی‌حرمتی‌ها می‌شوند عمیقاً دچار عذاب روحی می‌شوند و از این که چنین خیانتی به آنان شده خشمگین و ناراحت می‌گردند. خانم سیمون دویووار دانشمند و حقوقدان معروف فرانسوی می‌نویسد:

دختران جوان دوست دارند مردان خود آنها را بخواهند، نه برقراری رابطه ی جنسی با آنان را؛ لذا نگاه‌های مردان در عین این که آنها را می‌ستاید، آزار هم می‌دهد هوس مذکر به همان اندازه که تحسین است، توهین است. دختران طبیعتاً اگر احساس کنند مردان به بدن آنها نظر جنسی دارند، سعی می‌کنند خود را بپوشانند؛ شرم و حیا از همین جا معلوم می‌شود.

ویلیام جیمز روانشناس معروف آمریکایی نیز می‌نویسد:

زنان دریافتند که دست و دلبازی مایه ی طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.

از پیامدهای دیگر روابط آزاد، کاهش سطح مشارکت اجتماعی و علمی زنان است. توجه به آرایش و سرگرم شدن زنان به روابط ناصحیح و پوشش‌های ناهنجار، آنان را نه تنها از اهداف تکاملی که خداوند برایشان آفریده باز می‌دارد بلکه باعث پایین آمدن کیفیت وظایف مادری و همسری، و همچنین کاهش سطح مشارکت‌پذیری زنان می‌شود. برای نمونه، امروزه سطح مشارکت‌پذیری زنان آمریکا که افتخار لیبرال دموکراسی غرب است، در تمام سطوح علمی، آموزشی، پژوهشی، سیاسی و اجتماعی بسیار پایین است. بالاترین میزان مشارکت آنان در عالی‌ترین سطح علمی و اجتماعی چهارده درصد و در عرصه ی سیاسی کمتر از ده درصد است. بیشترین آمار مشارکت آنها، در امور خدماتی، سرگرمی و ایجاد منبع درآمدی از راه نیازهای جنسی است.

شاید یکی از علل شیوع هیستری در بین زنان این است که می‌خواهند از راه بدن نمایی و جلب توجه جنس مخالف برای خود پایگاه شخصیتی بنا کنند و موفق نمی‌گردند. علت بالا بودن خودکشی بین زنان تحصیلکرده ی غربی هم همین است.

علم و پیشرفت‌های علمی، نتوانسته خلاء عاطفی و کمبود شخصیت آنها را پر کند و از طرفی جلوه‌های جسمانی آنها هم ارزش عرضه کردن خود را از دست داده پس چاره‌ای چز خودکشی برای آنها باقی نگذاشته است.

اوضاع غم‌انگیز زنان در غرب که به دلیل آزادی‌های بی‌حد و حصر در نمایش اعضای جنسی و شهوتی، هر روز ابعاد گسترده‌تری می‌یابد، گویای همین مطلب است. در گزارشی که یکی از نویسندگان معاصر از زندگی زنان از جوامع غربی دارد آمده است:

آزادی زنان در پوشیدن هر گونه لباس و آرایش ظاهری و هر نوع معاشرت با هر مردی و دل بستن به ظواهر دلفریب و مهیج و لذایذ کوتاه مدت این روش‌ها – که دختران بی‌تجربه و فاقد اعتقادات مذهبی را به سرعت جذب می‌کند – نه تنها نتایج ارزشمندی برای زنان نداشته بلکه برعکس، آنان را بیش از پیش حقیر نموده و احساسات آنان را جریحهدار ساخته است؛ زیرا در این روابط زنان به علت عمیق‌تر بودن احساسات عاطفی به مراتب بیشتر از مردان از قطع ارتباط و جدایی ها، که بیشتر از جانب مردان و پسران صورت می‌گیرد صدمه ی روحی می‌بینند و اغلب به گروه‌های ظاهراً مذهبی مسیحی که فقط به پول فکر می‌کنند پناه می‌برند.

بنابراین، بدحجابی و بدن نمایی زنان نه تنها به آنها احساس ارزشمندی و عزت نفس نمی‌دهد بلکه به خلا عاطفی و کمبود شخصیتی آنان می‌افزاید و اندک اندک آنها را دچار انواع و اقسام بیماری‌های روانی مثل اضطراب و افسردگی می‌کند و در نتیجه سلامت روانیشان را به مخاطره می‌اندازد.

محافظت از عواطف انسانی زن

از تفاوت‌های آشکار بین زن و مرد، تفاوت در میزان عواطف و احساسات است. خداوند متعال احساسات و عواطف زن را قوی‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است. نقش این عواطف در زندگی انسان بسیار مهم و حیاتی است به طوری که بدون آن ادامه ی زندگی ناممکن می‌شود. این نقش می‌تواند از دو جهت باشد نخست این که منبع مهم و عامل اصلی آرامش و سکون در زندگی زناشویی است، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «و من آیته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ و از نشانه‌های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد».

بنابراین وجود عاطفه و احساسات در زندگی زن و مرد، عامل اصلی کشش و پیوند بین آنهاست که منبع اصلی آن را خداوند در وجود زن قرار داده است این عواطف قوی، سبب ایجاد عشق و به تعبیر قرآن، مودت می‌شود و همین عشق است که به زندگی انسان حیات و تازگی می‌بخشد. البته روشن است که این کشش و تمایل شدید زن و مرد به یکدیگر غیر از کشش غریزی و جنسی است و آن نیازی روانی و عاطفی است که آنها به یکدیگر دارند و در سایه ی آن آرامش می‌یابند.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که خداوند پس از آفرینش آدم، حوا را آفرید. آدم پس از آگاهی از آفرینش حوا از پروردگار پرسید: این کیست که قرب و نگاه به او مایه ی انس من می‌شود؟ خداوند فرمود: این بنده ی من حوا است. ایا دوست داری که با تو بوده و مایه ی انس تو شود و با تو سخن بگوید و پیرو تو باشد؟ آدم گفت: «آری پروردگارا تا زنده‌ام سپاس تو بر من لازم است آنگاه خداوند فرمود: از من او را خواستگاری کن چون صلاحیت همسری تو را از نظر تأمین شهوت نیز دارد و خداوند شهوت جنسی را به او بخشید».

از این روایت مشخص می‌شود که منشا گرایش او به زن و آرمیدن مرد در سایه ی انس به زن، مودت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داده است. این مودت و انس، پیش از ظهور غرایز شهوت جنسی هم در آدم بوده زیرا جریان غریزه بعداً مطرح شد بنابراین اگر قرآن مودت و عشق بین زن و شوهر را از نشانه‌های قدرت خدا می‌داند، به دلیل اهمیت آن است و همان طور که گفتیم این مودت غیر از گرایش غریزی‌نر به ماده است که در حیوانات هم وجود دارد.

دومین نقش مهم عواطف در زن، مسئولیت مادری است که آفرینش بر عهده ی او قرار داده است. مادر شدن که از بزرگترین و عالی‌ترین افتخارات زن است تعیین‌کننده ی نقش اساسی عاطفه در وجود اوست.

قرآن از استعداد شگفت‌انگیز تولید مثل زن به «قرار مکین»،(قرارگاه مطمئن) تعبیر می‌کند این استعداد زمانی می‌تواند فعلیت یابد که روح و روان زن سرشار از عاطفه باشد؛ زیرا عواطف معجزه آسای زن است که سبب به وجود آمدن انگیزه ی مادر شدن و پرورش فرزند می‌شود و در یک کلمه، رمز بقای نسل انسانی است. در واقع زن با تربیت فرزندان، عواطف انسانی را به آنها منتقل می‌کند عواطفی که جامعه ی انسانی سخت به آن نیازمند است و تمام معصیت‌ها و مشکلات دنیای کنونی از کمبود آن چشمه می‌گیرد.

البته مهم این است که بدانیم چگونه باید از این منبع بسیار با ارزش حفاظت کرد و در رشد و گسترش آن کوشید تا خرابی و فساد در آن راه نیابد و نسل بشری متضرر نگردد؟ اسلام یکی از راه‌های آن را واجب کردن حجاب می‌داند که بهترین راه برای حفظ و بقای عواطف و احساسات با ارزش و انسانی زن محسوب می‌شود؛ عواطفی که اگر در او نابود شود نه تنها هسته ی روانی‌اش را تهدید می‌کند و او را دچار مشکلات روانی حاد می‌سازد، بلکه جامعه ی انسانی را نیز به نابودی می‌کشاند.

استاد بزرگوار حضرت آیت الله جوادی آملی در این مورد سخن جامعی دارد:

اسلام زن را در سایه ی حجاب و سایر فضائل به صحنه می‌آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیای کنونی، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تأمین کند. زن وقتی با سرمایه ی غریزه به جامعه آمد، دیگر معلم عاطفه نیست؛ فرمان شهوت می‌دهد نه دستور گذشت و لذا در غرب می‌بینید که کمتر اثری از رحم و شفقت هست و آنچه حاکم است قدرت است و کشورهای ضعیف حق حیات ندارند. مردم محروم به هیچ وجه حق زندگی ندارند. آنان که سرنشینانی به کمک سفینه‌ها به فضای دور می‌فرستند اما نزدیکترین محیط از ستم و قهر آنان می‌سوزد سرِِّش در آن است که زن منهای عاطفه دستور غریزه و شهوت می‌دهد و شهوت جز کوری و کری چیزی به همراه ندارد. اما زن به علاوه ی حجاب دستور عاطفه می‌دهد و عاطفه است که بنیان مرصوص را نگه می‌دارد؛ این بنیان مرصوص به عنوان یک کاخ سربی است؛ هرگز نمی‌شود کاخی ساخت همه‌اش از آهن و سنگ سخت باشد، بلکه یک ملات نرم نیز لازم است تا سنگ‌های سرد و سخت و آهن‌های متصلب را در آغوش خود جا بدهد. زن مظهر عواطف و احساسات است و اگر عاطفه را از جامعه گرفتید مثل آن است که این ملاتها را از لابه لای این دیوارها و آجرها و سنگها برداشته‌اید که رفتن این ملاتها همان و سقوط آن قصر همان. لذا اسلام اصرار دارد که زن با حجاب در جامعه بیاید یعنی بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه این که بیاید درس شهوت و غریزه بیاموزاند. این که دیده می‌شود دنیای استکبار تلاش و کوشش می‌کند که از غریزه ی شهوت مدد بگیرد برای آن است که می‌خواهد این ملات نرم را از جا درآورد و این بنیان مرصوص را فرسوده کند. تلاش و کوشش اسلام این است که این ملات را در همان جدار به اسم حجاب حفظ کند تا این بنیان مرصوص سالم بماند و اگر دستور عاطفه می‌دهد برای آن است که در جای خود قرار گرفته است و اگر از جای خود به در آید ملعبه می‌شود، چه این که آزمون غرب کاملاً آن را نشان داده است.

بنابراین اگر زنان حجاب و پوشش نداشته باشند و در مقابل مردان حریم خود را حفظ نکنند به مرور زمان به موجودات سرد و بی‌عاطفه تبدیل می‌شوند که نه تنها از رسیدن به کمال و شکوفایی انسانی باز می‌مانند بلکه دچار مشکلات روحی و روانی جبران‌ناپذیری خواهند شد، افزون بر این که تمام جامعه را نیز به ورطه ی نابودی می‌کشانند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- عبدالعلی ابن جمعه الحویزی، تفیسر نورالثقلین، ج۳، ص۵۹۰

۲- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۴۲۶

۳- worthiessness.

۴-آبراهام مزلو، انکیزش و هیجان، احمد رضوانی، ص۸۲

۵- احمد صبور اردوبادی، آیین بهزیستی، ص۱۵۸

۶- Beauvoir, SD.

۷- سیمون دوبووار،، جنس دوم، حسین مهری، ص۵۶

۸- James,w.

۹- به نقل از ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۲۹

۱۰- Hysteria..

۱۱- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۱، ص۱۸۷ -۱۹۳۱۲همان، ص۲۲۵

۱۳ -منوچهر دببر سیاقی، در غرب چه می‌گذرد، ص۳۱

۱۴- روم، آیه ۲۱

۱۵- ابی جعفر محمد بن عی الصدوق، علل الشرایع، ص۳۰

۱۶- مؤمنون، آیه ۱۳

۱۷- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۳۷۲

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۸

محمد از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان

مرتضی عبدالوهابی

اهانت برخی روزنامه‌های اروپایی به ساحت نبیّ مکرّم و به دنبال آن، سخنان نسنجیده و غیر مسئولانه پاپ بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان، ادامه راهی نامبارک بود که پیشتر سلمان رشدی نویسنده مرتد در امتداد آن گام‌های شیطانی بلندی برداشته بود. در این مقاله از پنجرۀ نگاه اندیشمندان غیر مسلمان نظری می‌افکنیم به گسترۀ پاک و بی‌نهایت گلستان محمّدی، باشد که شمیم دلنواز آن یار و دردانۀ روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خویش سازد و خوشه چین دشت گل‌های محمدی باشیم.

در شروع مقاله، ذکر نکاتی چند را لازم می‌دانیم. تعارض میان غرب و شرق از داستان حمله اسکندر به شرق تا برخوردهای میان دولت روم شرقی با ایران و سپس نزاع‌های مکرر میان همان دولت با مسلمانان که برای فتح سرزمین‌های شرقی زیر سلطه امپراطوری روم شرقی تلاش می‌کردند و تا به امروز که باز هم نزاعی به نام نزاع غرب و شرق در جریان است، دست کم تاریخی سه هزار ساله را پشت سر می‌گذارد. و این رویارویی چندین هزار ساله تأثیر زیادی در شکل دهی به مفهوم دشمنی میان این دو فرهنگ داشته است.

مسلمانان در دوره‌ای که به خودباختگی کامل رسیده بودند، تلاش می‌کردند تا با استفاده از اقرارهایی اروپاییان در باره اسلام به تأیید مبانی دین خود بپردازند؛ چنان که در هند قرن نوزدهم، سید احمدخان در مجموعه مقالاتش ـ که حاوی زندگانی حضرت محمد بود ـ نقل قول‌های فراوانی را از نویسندگان غربی درباره عظمت آن حضرت گردآورد. به نوشته خانم آن ماری شیل، شرق شناس آلمانی، در آن زمان در هند نویسنده باب طبع همۀ نوجویان مسلمان، توماس کارلایل بود که نظریه‌های ستایش‌گرانه‌اش درباره محمد(ص)در کتابش به نام «قهرمان و قهرمان پرستی» را مسلمانان فراوان نقل کرده‌اند و سخنان انتقاد آمیز او را درباره پیامبر(ص) نادیده گرفته یا قلم نفی بر آن کشیده‌اند. در مقابل می‌توان به مواردی توجه کرد که وقتی انتقادات تند یا برخوردهای جسارت‌آمیزی می‌دیدند، از سر غیرت به خشم آمده، شروع به ردّیه نویسی می‌کردند. شمار اندکی هم از سر تفنن علاقه‌‌مند بودند از دیدگاه‌های غرب دربارۀ دین اسلام آگاه شوند. در روزگار ما هم، برخی از اهانت‌هایی که از سوی غربیان ابراز شده، خشم عمومی جهان اسلام را در پی‌داشته است. آن‌چه کمتر کار شده، نگاهی واقع بینانه و تاریخی به سیر اظهار نظرهای اروپاییان راجع به مقوله اسلام، به ویژه قرآن و محمد(ص) است. در این باره خود اروپایی‌ها تحقیقاتی انجام داده‌اند، اما تاکنون و به طور جدی کمتر مسلمانی به این نکته پرداخته است.[۱]

پیامبر اعظم چنان شخصیت بزرگی دارد که نور پر فروغ او، شرق و غرب جهان را درنوردیده و اندیشه‌های کاوشگر را به خود جلب کرده است؛ تا جایی که زبان به ستایش آن خُلق نکو گشوده‌اند. البته این، بدان معنا نیست که شخصیت‌های برجسته جهان، علیه اسلام و پیامبر تبلیغ نکرده و در حق ایشان جفایی روا نداشته‌اند؛ چنان که هم اکنون نیز در جهان به اصطلاح متمدن می بینیم گاه و بی‌گاه مطالب سخیف و ناشایست به پیامبر اسلام نسبت می‌دهند و با این کار کینه دیرینه خود را آشکار می‌سازند. با همه این بی‌انصافی‌ها، آفتاب حقیقت هیچ‌‌گاه در پس ابر نمانده است و همواره اندیشمندان بزرگی چهره زیبای حق را به دیگران نشان داده‌اند. بی‌تردید حضرت محمد(ص)شخصیت جهانی است و به هیچ قوم و ملتی تعلق ندارد و هر فردی می‌تواند درباره چنین شخصیتی از زاویه دید خود به داوری بنشیند و ایشان را آن چنان که می‌بیند، معرفی کند.

رسول خدا(ص)پاک‌ترین، بهترین و گرامی‌ترین گوهر صدف هستی و گل سرسبد عالم امکان است؛ وجود بزرگواری که هیچ شخص دیگری در مقام و صفات عالی به رتبه او نرسید و هیچ کس در مناقب بلندی که وی را برای چنین رسالتی آماده کرد، همدوش او نشد.

در این میان، خاورشناسان و دانشمندان غیر مسلمان نیز دیدگاه‌های خود را درباره شخصیت حضرت محمد(ص) بیان و منتشر کرده‌اند. با تأمّل در هدف‌ها و مبانی معرفتی خاورشناسان مشخص می‌شود که آن‌ها دو هدف اصلی را از این کار دنبال می‌کردند: نخست، کمک کردن به استعمارگران و دوم، ترویج آیین مسیحیت. دانشمندان غیر مسلمان نیز با توجه به مبانی معرفتی، اخلاقی و ارزشی دنیای غرب، درباره حضرت محمد(ص)و دین اسلام، داوری و اظهار نظر کرده‌اند. بر این اساس داوری‌های آنها بدون اشکال نیست. با این حال، در سخنان آنها حقایقی از تصویر حقیقی پیامبر اسلام نیز آشکار می‌شود.[۲]

نگاه اندیشمندان غیر مسلمان به پیامبر

با ذکر این مقدمه به بیان اظهار نظرهای اندیشمندان غیر مسلمان در مورد پیامبر اعظم می‌پردازیم.

گوته

گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد(ص) » درباره پیامبر اعظم سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیک‌ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه۳ گفته می‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص)و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانۀ تاریخ اسلام و تشیّع روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم(ص)همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر نغمه محمد را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه

همان که از کوهساران می‌جوشد

چه با طراوت و شاد

و می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند

و با ورودی پیشوا گونه و راهبر

همه چشمه‌ها را که برادر اویند

با خویش همراه می‌سازد

و در آن پایین اعماق درّه

در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند

و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند…».[۳]

برنارد شاو

جرج برنارد شاو، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر کرم(ص)می‌گوید:

«او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنۀ عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال ۵۷۰ بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه ۲۳ سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام(ص)یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».[۴]

گاندی

مهاتما گاندی، رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) می‌گوید:

«جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(ص) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد».[۵]

لامارتین

لامارتین مورخ مشهور می‌گوید:

« اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می‌پاشد، ایجاد نکرده‌اند.

این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله‌ها، بلکه میلیون‌ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی‌نهایت او، زمزمه‌های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد(ص)یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه‌مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه‌های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع‌دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود».[۶]

آرمسترانگ

خانم‌کارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غیر مسلمان وین است. پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۲ م. در مورد زندگی پیامبر اسلام، کتابی نوشت که در ردیف پرفروش‌ترین کتاب‌های سال آمریکا و اروپا قرار گرفت. انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی به پیامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنین نوشته است:

«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «سلام» به معنای «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی هم بود؛ زیرا جان و اعتقاد نزدیک‌ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد(ص)در این مقطع خطرناک تاریخ بشری، لازم است و نباید اجازه داد که متعصبین خیره سر با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از داستان زندگی آن حضرت، مسائل بسیار مهم‌تری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد».[۷]

سخنانی کوتاه در مورد رسول اعظم(ص)

ویل دورانت: محمد، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاح بشر مبعوث شد.

کارل ماکس: حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.

الکساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزه‌های بزرگی بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاری پسندیده داشت.

آلفرد گیوم: محمد، یکی از عظیم‌ترین شخصیت‌های تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود.

لئو تولستوی: شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.واشنگتن ایرونیگ: او سریع الانتقال و دارای حافظه قوی، دیدی بلند و استعدادی سرشار بود.

ژان ژاک روسو: حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد.[۸]

پی نوشت ها:

  1. محمد در اروپا، مینو صمیمی، مترجم: عباس مهرپویا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.
  2. پیامبر اعظم(ص) در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فیروزآبادی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
  3. ویژه‌نامه پیامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگی قدس، مهدی نصیری، ص ۶۱٫
  4. ماهنامه سیاحت غرب، ش ۳۸، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.
  5. همان.
  6. همان.
  7. زندگی‌نامه پیامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت
  8. پیامبر اعظم در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان.
 منبع :فصلنامه کوثر؛شماره ۶۸