کودک

نوشته‌ها

درس های اخلاق از امام هفتم.

 

اشاره:

از امام موسی کاظم علیه السلام سخنانی به یادگار رسیده که هر یک دستورالعملی است برای رسیدن به یک زندگی دینی و عمل به آنها گامی است در جهت نیل به کمال انسانی و قرب الی الله. مانند:سب حلال، عبادتی همانند جهاد در راه خدا،عقل و نقل دو حجت الهی در دست بشر، تقسیم بندی اوقات زندگی به چهار بخش در این نوشتار تعدادی از سخنان گهربار آن حضرت به همراه ترجمه و در مواردی با شرح مختصری تقدیم می گردد.

  • کسب حلال، عبادتی همانند جهاد در راه خدا

موسى بن بکر نقل می کند که امام کاظم علیه السلام به من فرمود:

«مَنْ طَلَبَ هَذَا الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ لِیَعُودَ بِهِ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِیَالِهِ کَانَ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّه‏»[۲]

کسی که در پی روزی حلال برود تا از آن، خود و خانواده اش را بهره مند سازد ؛ پاداش او در پیشگاه الهی مانند پاداش رزمنده ای است که در راه خدا جهاد می کند.

توضیح: از تشابهی که در این روایت شریف به کار رفته است، یکی اهمیت و دیگری دشواری فراوان کسب روزی حلال فهمیده می شود. همانگونه که اگر جهاد نباشد جامعه اسلامی در خطر نابودی است؛ اگر کسب روزی حلال نباشد بساط یک زندگی پاک دینی در آستانه برچیدگی است و نیز همانگونه که سخت ترین و پرخطرترین کار، جنگ و نبرد تن به تن در جهاد است به همان میزان، کسب روزی حلال، سخت است و دشوار. بنابراین نباید انتظار داشت که در راه کسب حلال، سختی و مشقت وجود نداشته باشد.

نکته دیکر اینکه تلاش برای کسب حلال، عبادتی همتای جهاد در راه خداست و در ثواب و اجر، مانند آن است؛ از این رو امام کاظم علیه السلام آن را به جهاد در راه خدا تشبیه کرده است.

  • نکته ای مهم در تربیت کودک و نوجوان

صالح بن عُقْبه از امام کاظم علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:

«تُسْتَحَبُّ عَرَامَهُ الصَّبِیِّ فِی صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلِیماً فِی کِبَرِهِ ثُمَّ قَالَ مَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ إِلَّا هَکَذَا.»[۳]

بهتر آن است که کودک را در همان سن پایین و قبل از ورود به جامعه با سختی ها و مشکلات اجتناب ناپذیر زندگی آشنا کنی تا وقتی بزرگ شد بتواند مشکلات زندگی را تحمل کند. سپس حضرت برای تاکید بیشتر فرمود: جز این شایسته نیست عمل شود.

توضیح: از مشکلات رفتاری موجود در بین جوانان، عدم تحمل سختی های جاری در زندگی است. این تحمل ناپذیری که معمولا به شکل رفتارهای تند عصبی و یا افسردگی های روحی بروز می کند ریشه در تمرین نداشتن های افراد دارد. نوع این افراد با جنس سختی آشنا نیستند و آن را تجربه نکرده اند که اگر پیش از این آن را شناخته و قدری از آن چشیده بودند همانند واکسنی روحشان در برابر سختی های امروز از خود تحمل و ایستادگی نشان می داد و بر مشکلات پیروز می شد.

توصیه موکد امام کاظم علیه السلام در این زمینه پرهیز از استریل نگه داشتن کودکان و چشاندن محرومیت ها و سختی های متناسب به آنهاست. از ساده ترین کارهایی که در این باره می شود کرد پاسخ ندادن فوری به خواسته های کودک یا نوجوان است تا او بفهمد و این واقعیت را تجربه کند که هر چه را خواست فورا مهیا نمی شود و گاهی اصلا برای او تهیه نکنید تا این را هم بداند که گاهی چیزی را که می خواهد امکان دستیابی به آن وجود ندارد تا فردا، وقتی همسری را خواست و به دلایلی آن وصلت صورت نگرفت دست به خودکشی نزند.

عمل به این دستور تربیتی و این تمرین ها سبب می شود تا کودک شما مشکلات به مراتب سخت تر آینده را راحت تر تحمل کند و زانوی شکست به زمین نزد و این همان دستور امام کاظم علیه السلام است که فرمود:

«لِیَکُونَ حَلِیماً فِی کِبَرِهِ» ؛تا این کودک در سنین بزرگی بتواند در برابر سختی ها و مشکلات شکیبا باشد.

سخنان امام موسی کاظم علیه السلام,احادیث امام موسی کاظم علیه السلام,درسهای اخلاقی امام موسی کاظم علیه السلام

امام موسی کاظم(ع): ‏ سعی کنید بخشی از زمان را در زندگی به راز و نیاز با خداوند اختصاص دهید

  • عقل و نقل دو حجت الهی در دست بشر

امام کاظم علیه السلام به یکی از شاگردان برجسته خود به نام هشام بن حَکَم فرمود:

«یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُول‏»  ؛ هشام! خداوند متعال دو دلیل  و راهنما برای کشف معارف دین الهی و پیمودن راه کمال در اختیار مردم قرار داده است که یکی عیان است و دیگری نهان. آنکه عیان است انبیاء و امامان اند و آنکه نهان است عقل هایند.[۴]

توضیح: از این روایت نورانی و روایات مشابه آن استفاده می شود که دستیابی به باید ها و نباید های دینی و نیز سایر معارف الهی از دو راه عقل برهانی و نقل وحیانی (گزاره های وحیانی که از طریق پیامبر و امامان علیهم السلام برای ما نقل شده است) امکان پذیر است. هر یک از این دو در عین اینکه برای فهم دین لازمند؛ ولی هیچ یک به تنهایی کافی نیستند.

خلاصه اینکه برای فهم دین و دستیابی به بایدها و نباید ها و نیز هست ها و نیست های معارف دینی؛ هر چند عقل  لازم است اما به تنهایی کافی نیست و کسی نمی تواند بگوید من تنها به عقل اعتماد می کنم و در فهم دین در به روی گزاره های نقلی ببندد.

نظیر این روایت به کسانی که دنبال دلیل برای واجبات و محرمات می گردند این پیام را دارد که:

دلیل احکام ؛ واجبات و محرمات الهی تنها در عقل خلاصه نمی شود؛ بلکه دلیل بسیاری از آنها از دسترس عقل خارج است و منحصر در دلیل نقلی است.

  • تقسیم بندی اوقات زندگی به چهار بخش

امام کاظم علیه السلام در یک دستور جامع و کاربردی برای برنامه ریزی در زندگی چنین می فرماید: «اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَات»؛‏ سعی کنید در زندگی، زمان خود را به چهار بخش تقسیم کنید:

  1. سَاعَهً لِمُنَاجَاهِ اللَّهِ : بخشی را به راز و نیاز با خداوند متعال اختصاص دهید.
  2. وَ سَاعَهً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ : بخشی را هم به تلاش برای کسب روزی حلال اختصاص دهید.
  3. وَ سَاعَهً لِمُعَاشَرَهِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ: زمانی هم به معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتمادی بپردازید که شما را از عیب‏ هایتان آگاه می کنند و از صمیم قلب با شما یک رو هستند.
  4. وَ سَاعَهً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَهِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَات‏: زمانی را هم برای لذتهای حلال قرار دهید که به کمک این بخش است که شما توان گذراندن آن سه بخش را خواهید داشت.[۵]

بیشتر بخوانید: کرامات امام موسی کاظم علیه السلام

  • توجه به دنیای حلال و بهره گیری از آن برای آخرت

بر خلاف مکتبهای به ظاهر عرفانی که دنیا را پست و منفور دانسته و به پرهیز از آن فرا می خوانند مکتب اسلام دنیا را بد نشمرده و به بهره مندی از حلال آن توصیه نیز می کند. در این باره سخنی از امام کاظم علیه السلام به ما رسیده است که در عین کوتاهی بسیار کاربردی و راهگشاست. آن حضرت فرمودند:

«اجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ الدُّنْیَا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ الْحَلَالِ وَ مَا لَا یَثْلِمُ الْمُرُوَّهَ وَ مَا لَا سَرَفَ فِیهِ وَ اسْتَعِینُوا بِذَلِکَ عَلَى أُمُورِ الدِّینِ فَإِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ أَوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنْیَاهُ.»[۶]

روش پاسخ به خواسته های درونی اینگونه است که آن را از دنیای حلال بهره مند سازید البته به مقداری که به شأن شما آسیب نزند و اسراف هم نشود و از همین بهره مند سازی حلال برای انجام امور دینی کمک بگیرید ؛ چرا که روایت شده کسی که دنیا را برای دین و یا دین را برای دنیا ترک کند در مسیر اسلام نیست.

توضیح: خواهشها و تمایلات درونی حقیقتی است انکار ناپذیر که این خواهشها در نگاه دینی به دو بخش حلال و حرام تقسیم می شود. اگر به کلی با این درخواستها مخالفت شود آنگونه که طرفداران سرکوب نفس معتقدند، این نفس سرکوب شده دیگر توان همکاری برای انجام امور دینی را نخواهد داشت.

امام کاظم علیه السلام در این فرمایش نورانی توصیه می کند تا انسان با قدری پاسخ مثبت و حساب شده به خواسته های حلال، از نفس، مرکب راهواری بسازد برای طی طریق بندگی و انجام امور دینی.

پی نوشت:

  1. منابعی مانند مسار الشیعه ص۳۶، مصباح مجتهد ص۷۴۹ ، مصباح کفعمی ج۲ ص۵۹۸ و زادالمعاد ص۳۵ این روز را روز شهادت امام کاظم علیه السلام ذکر کرده اند.
  2. کافی ، ج‏۵، ص ۹۳٫
  3. کافی، ج‏۶، ص ۵۱٫
  4. کافی، ج۱، ص ۱۶٫
  5. تحف العقول، ص ۴۰۹٫
  6. همان ص۴۱۰٫

منبع : tebyan.net

کودک و حد و مرزهایش

عنوان: کودک و حد و مرزهایش
مولف: هنری کلاود؛ جان تاون سند
مترجم/ محقق: مینا اخباری آزاد
ناشر: انتشارات صابرین
سال نشر:
نوبت نشر:
محل نشر:

۳۲۱ صفحه

باز نگه داشتن پل ارتباطی میان کودکان و والدین فوق العاده مهم است. ما از کودکانمان می‌خواهیم تا افکار و احساساتشان را با ما در میان بگذارند، تا بتوانیم آن‌ها را درک کنیم و در بحران‌های زندگی به یاری آنها برخیزیم.

انتظار داریم به جای آن که واکنش منفی نشان دهند، احساسات خود را به طور مناسبی بیان کنند، به حرف ما گوش کنند و کاری را که از آنها می‌خواهیم انجام دهند.

بچه‌ها به طور غریزی نمی‌دانند که چطور باید افکار و احساساتشان را بیان کنند. همچنین به طور خودکار، آماده گوش دادن به دستورات و پیروی از آنها نیستند و برای انجام این مسئولیت‌ها باید آموزش ببینند. والدین در اغلب موارد، مجبورند روش‌های ارتباطی خود را بهبود ببخشند. در این باره به نکات زیر توجه کنید:

– با ملایمت حرف بزنید و یک نتیجه حقیقی را دنبال کنید. به خاطر داشته باشید همه چیز در صحبت کردن نیست و همه مشکلات رفتاری را نمی‌توان با گفت و گو حل کرد. کودکان باید محدودیت‌های رفتارشان را بدانند و معمولا فقط توضیح دادن به آنها کافی نیست…

خواندن این کتاب به شما کمک می‌کند تا در مسیر رشد فرزندان خود و پرورش حس مسئولیت‌پذیری در آنان در قبال رفتارهاٰ نگرش‌ها و عواطفشان گام بردارید.

نویسندگان این کتاب شما را با چگونگی و بایدها و نبایدهای شکل‌گیری ویژگی‌های شخصی فرزندتان آشنا خواهند کرد. آن چیزهایی که او را به سوی تعادل موثر بودن و تحقق اهداف خویش در زندگی بزرگسالی هدایت خواهد کرد.

منبع: بخش کتاب و کتابخوانی تبیان؛ فرآوری: رویا فهیم

نقش فضاهای باز محله در رشد و خلاقیت کودکان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نماز و کودک.

اشاره:

والدین حتما باید به این نکته توجه داشته باشند که گروه سنی خردسال، ظرفیت های خاص خود را دارد و بیش از ظرفیت خود پذیرای محتوای اضافی نمی باشد.
امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «وظیفه پدر و مادر این است که فرزندان را دلالت به خدا کنند (توجه به خدا) که اعم از نماز خواندن است. اینکه از همان سه سالگی امر به سجده کردن فرزند نماید و سپس کلمه “لاالله الاالله” را به او بیاموزد و با ملایمت و آرامی او را در سن هفت سالگی آموزش نماز دهند تا او در ۹ سالگی بتواند با وضو نماز بخواند.

قل لعبادی الذین آمنوا یقیمواالصّلاه (سوره ابراهیم /۳۱)نماز مظهری است برای هرگونه رابطه با خدا،چراکه این رابطه در نماز از هر عمل دیگری بهترمشخص می شود.در آیه شریفه به پیامبر دستور داده شده که:به بندگان خاص من که افراد مومن هستندبگو(برای هر چه نزدیک تر شدن به خداوندنماز را به پا دارند)این توصیه در تمامی ادیان الهی وجود داردوخواسته بزرگ حضرت ابراهیم است که برای خودوفرزندانش چنین دعا می کند :ربّ اجعلنی مقیم الصّلاه ومن ذرّیتی(سوره ابراهیم/۴۰)ویا عیسی علیه السلام آن را سفارش خداوندبرای تمام مدت حیات وزندگی اش  می داند:واوصانی بالصّلاه والزکاه ما دمت حیّا(سوره مریم/۳۱)

این توصیه گویای اهمّیّت ونقش مهمّ آن در نیل به کمال است،چنان که امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤال معاویه بن وهب در باره اینکه:برترین ومحبوب ترین کاری که بندگان رابه خداوند نزدیک می کند چیست؟ فرمودند:بعد از معرفت وشناخت خداوند کاری برتر از نماز نیست ؛چه اینکه قرآن از عیسی بن مریم نقل می کند که: اوصانی بالصّلاه والزکاه ما دمت حیّاپس ازروشن شدن اهمّیِّت نماز این سؤال پیش می آید که مسئول برپایی نماز وآشنا کردن کودکان ونوجوانان چه کسانی هستند؟

با مروری اجمالی به آیات وروایات،می توان در یافت که این وظیفه در جامعه اسلامی بر عهده حکومت ورهبران ومبلغین می باشد ودر خانواده مسئولیت بر عهده پدر ومادر می باشد که در این مقاله در دو بخش به آن پرداخته می شود :

الف- نقش حکومت ووظایف سازمان ها :

الذین ان مکّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاه … (سوره حج/۴۱ )همان کسانی که هرگاه در زمین به آن ها قدرت بخشیدیم، نمازرا به پامی دارند …نماز از ارزش های محوری در جامعه اسلامی است که هر گاه چنین حکومتی برپا شود،از اقدامات اولیه آن،برپایی نماز درجامعه است. سرلوحه دعوت همه اولیاء پس از توحید ،امر به برپایی نماز می باشد.حضرت ابراهیم علیه السلام به همراه فرزندش در سرزمین بی آب وعلف مکه خانه کعبه را بنا نهاد تا توحیدیان به آن سوی روی کنند نماز بگذارند.در زمان بنی اسرائیل به حضرت موسی وهارون امرشد که : برای قوم خود خانه هایی در سرزمین مصر انتخاب کنید وخانه هایتان را مقابل یکدیگر (ومتمرکز) قرار دهید ، ونمازرا برپا دارید، وبه مؤمنان بشارت ده که (سرانجام پیروز می شوند ) (سوره یونس/۸۷)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز به هنگام ورودش به مدینه در روستای قباء ، اولین مسجد را بنا کرد وسپس در شهر یثرب در کنار منزلش ، برای مسلمانان مدینه ، مسجد را ساخت.این روش پیامبران ، الگویی است برای ما که برای برپایی نماز در جامعه ، مکان های مناسبی را آماده سازیم ، اما متاسفانه دیده می شود که در مدارس ، نماز خانه را در قسمتی از ساختمان ایجاد می کنند که رغبت چندانی برای اقامه نماز درآن دیده نمی شود ، درحالی که فضای برگزاری نماز باید از چنان جذابیتی برخوردار باشد که کودکان ونوجوانان بهترین لحظات شیرین خود را درآن سپری کنند .لذا این فضا از لحاظ نور ، تهویه هوا ، تزئین وصدا باید از بهترین کیفیت ها برخوردار باشد تادر کنار برنامه های مناسب سنین آن ها، میل به نماز در کنار همدیگر را در وجود آن ها شعله ورتر کند.رسانه های گوناگون مثل تلویزیون ،کتاب ،نشریه ونرم افزار و…. در امر تربیت دینی به ویژه نماز نقش مهمی را در این میان می توانند ایفا کنند.

روحانیون وائمه جماعات به عنوان مبلغ دین وسرمشق برای همگان ،بارعایت این اصل مهم در امر تبلیغ دین که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: انّا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم.هنگام برخورد باکودکان ونوجوانان ، بابهره گیری از روش وفنون ومهارت های خاص بر خورد باکودک ونوجوان ،آن هارا با امر نماز آشنا کرده وپاسخ گوی خوبی به سؤال های  آنان در این باره باشند

ب- خانواده وأمر أهلک بالصّلاه…..(سوره طه /۱۳۲)اهل یعنی افراد خانواده ،که پدر مسؤل بر طرف کردن نیاز های آنان می باشد .امّا این مسؤولیّت منحصر در پوشاک ،تغذیه ،اسکان و….نیست ؛ بلکه  تربیت فرزندان نیز جزو وظایف می باشد .در انجام این وظیفه ،پیامبران الگوی مناسبی برای همه پدر ومادرها می با شند .درآیه شریفه سوره طه ،این دستور به پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم  داده شده که اسوه حسنه برای همه انسان ها می باشند .

در سوره مریم ،در سیره زندگی خانوادگی حضرت اسماعیل می خوانیم که :وکان یأمر اهله بالصّلاه (سوره مریم /۵۵)ازتعبیر «کان یأمر » این نکته به دست می آید که سفارش به نماز کار همیشگی ومستمر او بوده واصلاح خانواده از امور مورد اهتمامش بوده است ویا در سفارش لقمان به فرزندش می خوانیم که: یا بنیّ أقم الصلاه…. (سوره لقمان /۱۷)چه زیبا این  مرد الهی با فرزندش ارتباط برقرار می کند ” یا بنیّ” ،فرزندم .مصغّر آوردن «بنیّ » برای مهر ورزی وشفقّت است ،لقمان با این تعبیر ،احساسات فرزندش را تحریک می کند واحساس نزدیکی وعطوفت بیشتری به فرزند القاء می کند .

زمان مناسب برای تربیت دینی:آیا زمان بلوغ وبه تکلیف رسیدن فرزندان ، آن ها را با نماز آشنا کنیم ویا از زمان دیگری باید به این فکر بود ؟عدّه ای از پدر ومادرها ، اهتمامشان برطرف کردن نیاز های اولیه فرزندانشان می باشد وتربیت را به عهده مدرسه می گذارند.درحالی که این غفلت بسیار بزرگی است ودر واقع از دست دادن فرصت ها وبه هدر دادن عمروضایع کردن آن می باشد .در مکتب اسلام ، برای تربیت فرزندان صالح ومقیّد به نماز ، سفارش هایی شده که بر طبق آن باید قدم های زیادی برداشت تا در سنّ تکلیف،فرزند خودش ،بااختیاروبا میل ورغبت به نمازبایستد.

گام اول:

انتخاب همسر شایسته ، اولین گام در امر تربیت می باشد .امام صادق علیه السلام :اگر شخصی برای زیبایی وثروت زنی با اوازدواج کند ، خداوند امرش را به خودش می سپارد واگر به خاطر دینش با او ازدواج کند خداوند زیبایی وثروت را هم به اوارزانی خواهد کرد.پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:هنگامی که خواستگاری به نزد شما آمد اگر از رفتار او رضایت داری ، دختر خود را به ازدواج او در آورید.

گام دوّم:

هنگامی که زوجین خواهان فرزند می شوند بارعات آداب مختلفی همچون وضو ، دعا ، نماز زمینه را برای آمدن او فراهم می کنند .در کتاب مفاتیح الجنان آمده : از حضرت امام محمد باقرعلیه السلام  منقول است که چون عروس را به نزد توبیاورند بگو که پیش از آن وضو بسازد و تو وضو بساز ودو رکعت نماز بکن وبگو که اورانیز امر کنند که دورکعت نماز بگزارد پس حمد الهی کن وصلوات بر محمد وال محمد بفرست پس دعا کن وامر کن آن زنان که بااو آمده اند آمین گویند واین دعا را بخوان :اللهم ارزقنی الفها وودّها ورضاها ،وارضنی بها واجمع بیننا بأحسن اجتماع ،وانس ایتلاف ،فانّک تحبّ الحلال وتکره الحرام . ترجمه:خدایا روزیم کن الفت او ودوستی ورضای اورا ،وخشنوددار مرا بدان وجمع کن میان ما به اجتماعی خوش ،وانسی باکمال الفت .زیرا تو دوست داری حلال را وبد داری حرام را .

از حضرت صادق علیه السلام منقول است که چون در شب زفاف به نزد عروس بروی موی پیشانیش را بگیر روبه قبله آور وبگو: اللهم بأمانتک اخذتها وبکلماتک استحللتها،فأن قضیت لی منها ولدا ،فاجعله مبارکا تقیا من شیعته آل محمد ،ولا تجعل للشیطان فیه شرکا ولا نصیبا .ترجمه:خدایا به امانت از طرف تو اورا گرفتم وبه سخنان تو حلالش کردم برخود، اگر مقدّر کردی برایم ازاو فرزندی ،اورا مقرر کن بابرکت وباتقوا از شیعیان آل محمد علیهم السلام ،ومگردان برای شیطان در او شرکتی ونه بهره ای.بهترین ارث ویادگاری که ازاین ازدواج باقی می ماند ، همانا فرزند صالحی است که پدر ومادرش با مراقبت های ویژه اقدام به این امر کرده اند .

در حکایتی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم از زمان حضرت عیسی علیه السلام نقل می کند روزی عیسی علیه السلام از کنار قبری عبور می کرد .صاحب آن قبر را مشاهده کرد که دچار عذاب می باشد ولی پس از مدتی که از همان جا عبور کرد ، از عذاب او دیگر خبری نبود . از خداوند علت را جویا شد ، حق تعالی فرمود : اودارای فرزند صالحی است که به خاطر کار های نیکش پدرش را آمورزیدم .در ادامه پیامبر فرمود : میراث خداوند برای هر انسانی ، فرزند شایسته ای است که پس از او خداوند را عبادت می کند پس این آیه شریفه را تلاوت کرد : ربّ هب لی من لدنک ولیّا یرثنی ویرث من آل یعقوب واجعله ربّ رضیاً(سوره آل عمران/۳۸)

گام سوم:

هنگام تولد نوزاد ،مستحب است درگوش راست او اذان ودر گوش چپ اقامه گفته شود تاباپانهادن او برزمین وبه دنیا آمدنش ،اولین کلامی که می شنود ندای توحید باشد وآمادگی برای اقامه نماز .

گام چهارم:

پس از آن که کودک ،مراحل رشد را به خوبی طی کرد وباتغذیه مناسب توانست راه رفتن رابه خوبی یاد بگیرد وقدرت تکلم او به حدّی رسید که توانست جمله های کامل رابیان کند ؛یعنی حدود سه سالگی ،دراسلام سفارش به کارهایی شده جهت آشنایی هر چه بیشتر او باتوحید وانجام فریضه نماز . به این حدیث توجه کنید : هنگامی که کودک به سه سالگی رسید،هفت بار به او گفته شود که “لا اله الّا الله ” بگوید  وهنگامی که سه سال وهفت ماه وبیست روزه شد هفت بار به او گفته شود که” محمد رسول الله” بگوید .هنگامی که چهار ساله شد ،هفت بار به او گفته شود که “صلی الله علی محمد وآل محمد ” بگوید . هنگامی که پنج ساله شد اورا بامفهوم جهت چپ وراست آشنا کرده سپس صورت اورا به سمت قبله کرده واز او خواسته شود که سجده کند.هنگامی که هفت ساله شد ،رکوع وسجده به او آموزش داده شود .

در پایان هفت سالگی به او گفته شود که :صورت ودست هایت را بشوی .سپس به او گفته شود که نماز بگذار هنگامی که نه ساله شد :وضو ونماز به صورت کامل به او آموزش داده شود  تااقدام به انجام نماز نماید واگر نخواند باز خواست شود.اگر وضو ونماز راکامل یادگرفت وانجام داد ،خداوند پدر ومادر اورا بیامرزد .آن چه از این حدیث می توان دریافت این است که در امر آموزش کودک ،نباید عجله کرد وبازور وفشار اورا بامفهوم نماز آشنا کرد .بلکه  باید با  اصل تمرین وتکرار وتدریج  به این مهم پرداخت تا کودک در ضمن تکرار با این جمله ها ورفتار ها  آشنایی پیدا کند .

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که دنیای کودک تا هفت سالگی بازی است (الولد یلعب سبع سنین ) لذا این مفاهیم باید در قالب بازی  ویا قصه گویی وشعر وسرود خوانی انجام گیرد .مراقبت های همیشگی وبهره گیری از تشویق های کلامی ومادّی می تواند کودک را در این امر به خوبی کمک کند ، تابا مشوّق های بیرونی ،کم کم او به سمت  انگیزه های درونی پیش برود  که در سنّ تکلیف با آگاهی واطلاع مناسب نماز را به جا آورد.

مقتضیات متفاوت در سنین مختلف

اشاره

حضرت على(علیه السلام) می‌فرماید: «کودک، هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال دیگر، مورد خدمت و یاور است».(بحار الانوار ج ۲۳ ص ۶۵)

از روایات اسلامى استفاده می‌شود که آغاز تعلیم مدرسه‌اى کودک، در هفت سالگى است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

«کودک، هفت سال بازى می‌کند و هفت سال خواندن و نوشتن می‌آموزد و هفت سال، (مقررات زندگی) حلال و حرام را یاد می‌گیرد».(اصول کافى ج ۴۷ و ۴۶)

در هفت سال دوم، کودک آمادگى لازم را براى فراگیرى معلومات و آداب اسلامى پیدا می‌کند. نکته‌اى که باید در همه مراحل در نظر گرفته شود، این است که محتواى آموزشى و تعلیم باید با مسائل روز و مورد نیاز فراگیران و نیز شرایط محیطى و اجتماعى آنها مرتبط باشد. على(علیه السلام) می‌فرماید: «فرزندان خود را به عادات و آداب خود مجبور نکنید، زیرا آنها برای زمانى غیر از زمان شما خلق شده اند»‌(نهج البلاغه گفتار ۲۴۰)

تربیت و پرورش کودکان، یکى از امورى است که در سنت اسلامى بسیار مورد اهمیت واقع شده است. این در حالى است که بیشتر والدین، تنها به طور غریزى به تربیت کودکان خود می‌پردازند و هیچ آموزش یا مطالعه‌اى در این زمینه ندارند. براى رفع این کمبود، کارهاى بسیار زیاد و عمیقى لازم است تا پاسخگوى مشکلات روزمره کودکان و نوجوانان باشد. آنچه در این نوشتار خواهد آمد، نگاهى بسیار کوتاه به دیدگاه‌هاى سنت اسلامى در زمینه تعلیم و تربیت است. امید است که قدمى در نشان دادن خلاء موجود و ایجاد انگیزه‌اى برای تحقیق در این زمینه برداشته باشیم.

۱ – فطرت کودکان

از جمله مهم ترین نکاتى که در خصوص آموزش دینى کودکان در روایات آمده است، مساله فطرى بودن توجه به دین و خداست.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر نوزادى، با فطرت خدایى به دنیا می‌آید و پرورش می‌یابد، مگر این که پدر و مادر، او را به سوی یهودى‌گرى یا مسیحى گرى بکشانند».(بحارالانوارج ۳ ص ۲۸۱)

و نیز آمده است که موسى به خدا عرض کرد:

« پروردگارا !‌کدامیک از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسید: محبت به کودکان؛ چرا که من فطرت آنها را بر پایه اعتماد به یگانگى خود قرار دادم».(آیین تربیت ص ۳۸۱)

تمام این احادیث نشان می‌دهد که باید پدر و مادر، محیطی مناسب براى کودک فراهم آورند تا حقایقى یا عقایدی که ریشه‌هاى آن در نهاد و فطرت کودک نهفته است به منصه ظهور برسد.

۲ – کنجکاوی و چراجویی

کودک از دنیاى بسته پا به دنیای وسیع می‌گذارد بنابراین می‌خواهد از اسرار آنها سر درآورد. بدین سان، غریزه اوست که از منشا پدیده‌ها بپرسد؛ از روابط علت و معلولى آن سؤال کند. این، زمینه مناسبى برای کودک است که والدین، فرصت را غنیمت شمارند و واقعیت‌ها را برای او توضیح دهند.

۳ – رغبت‌ها

انسان به طور کلى موجودى است اجتماعى و خواهان زیستن در اجتماع است. از این رو اگر بخواهد با آنها بجوشد و در پس آنها عرض وجود کند، باید تقلید کند. این زمینه‌اى مناسب برای آموزش جنبه‌هاى مذهبى است. کودک می‌خواهد رفتار افراد بزرگتر را تقلید کند پس در حضور او نمازتان را بخوانید و با او را همراه خود به مسجد ببرید. کودک رغبت دارد خود را در جاى بزرگترها قالب بزند. پس زمینه ارتباط او را با بزرگتران فراهم کنید تا آداب زندگی، معاشرتی، اخلاقى و در کل آداب و رسوم مذهبى را از این طریق بیاموزد.

۴ – ارائه الگلوهای مثبت

در این روش، از داستان انبیاء و ائمه به خصوص دوران طفولیت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) استفاده می‌شود.

۵ – حس غرور و خودپسندى

امرى است که بدون شک در بین تمام انسانها وجود دارد. می‌توان از حس غرور مثبت کودک استفاده کرد مثلاً به او گفت که من مطمئنم که تو می‌توانى نماز بخوانی.

۶ – مراحل پرورش مذهبى کودک

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «فرزندان خود را به سه خصلت تربیت کنید: محبت پیامبران و محبت خاندان او و قرائت قرآن». شکی نیست که هر سنى، مقتضاى براى خودش دارد و باید طبق آن برنامه ریزی کرد. در کتب روایتى، دوره ۲۱ ساله تعیین شده است که به ۳ دوره ۷ ساله تقسیم می‌شود و هر کدام، به دوره جزیى تری قابل تقسیم است.

۷ سال اول، دوره تکوین است

پرورش مذهبى در حقیقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در دو گوش کودک آغاز می‌شود و به تدریج این آموزش‌ها تا ۳ سالگى تکامل می‌یابد.

مرحله رشد دیگرى از ۵ سالگى آغاز می‌شود که در این مرحله باید متوجه تفاوت کودکان در امر رشد و نمو باشیم. تحقیقات روان شناسى تفاوت‌هاى کودکان را از نظر میزان و ظرفیت یادگیری و نیز رشد و نمو عقلى آنها مد نظر قرار داده است. اصول تربیتی اسلام از همان ابتدا، توجه و نظر خود را به وجود تفاوت‌هاى رشدى در ۵ سالگى با مطرح کردن سؤال زیر جلب کرده است. الیه مایمینک من شمالک؟ راستت از چپت کدام است؟ اگر کودک بتواند به این سؤال پاسخ بدهد، مرحله رشد قبلى خود را پشت سر گذاشته است.

امام صادق(علیه السلام) سفارش کرده اند که در ۵ سالگى، به کودک سجده آموزش داده شود. همچنین امام می‌فرمایند: کودک خود را تا ۶ سالگى فرصت دهید سپس او را در فراگیرى کتاب به مدت شش سال تربیت کنید.(وسائل باب ۸۲ حدیث۲) شارع اسلام، در زمینه‌هاى دیگر تشریعی نیز، به تفاوت بین کودکان توجه دارد مانند حدیثى که درباره اقامه نماز میت براى کودک متوفاى ۵ ساله وارد شده است. از حضرت صادق(علیه السلام) سؤال شد؟ « آیا کودک ۵ ساله‌اى بمیرد، باید نماز میت بر او خواند؟ حضرت فرمود:

اگر نماز را فهمید و درک می‌کرد، بر او نماز خوانده شود».(وسائل باب ۱۳ حدیث ۴)

۷ سال دوم، دوره پرورش دینى است

در این دوره است که کودک، از حکم وضعى به حکم تکلیفى باید عمل کند. علاوه بر آموزش اعمال واجب اعم از روزه و نماز در ۷ سالگى. امام صادق(علیه السلام) در زمینه تعلیم احادیث اسلامى می‌فرماید:« احادیث اسلامى را به فرزندان خود هر چه زودتر بیاموزید قبل از آن که مخالفان، بر شما سبقت گیرند »(کافى ج ۶ ص ۷۶)

امام صادق(علیه السلام) درباره روزه گرفتن کودکان می‌فرمایند: « ما به کودکان خود در ۷ سالگى می‌آموزیم که هر قدر طاقت دارند. نصف روز باشد یا بیشتر و یا کمتر روزه بگیرند و هرگاه گرسنگى بر تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند. تا این که به روزه گرفتن عادت کنند و آن را به تحمل نمایند. پس شما از کودکان خود بخواهید که در ۹ سالگى هر قدر که طاقت روزه دارند،‌ روزه بگیرند و هرگاه که تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند»( فروع کافى ج ۲ ص ۱۲۴ ).

ایمان واقعى به مذهب از حدود ۱۲ سالگى در کودک پیدا می‌شود و در این سن تا حدود قابل توجهى می‌توان معناى اصیل مذهب را به او منتقل کرد. ضمناً مبانى اخلاقى و تربیتى به آداب معاشرت و رسوم و سنن در همین دوره باید به کودک آموزش داده شود. پایان این دوره همزمان با دوره نوجوانى است و کودک با تجاربى که در زمینه‌هاى مختلف به دست آورده، بالنسبه به فردى مستقل و صاحب نظر می‌شود.

۷ سال سوم، دوره تمرین و عمل است

در این دوره نیز که خود به ۳ مرحله پایانى نوجوانى،‌ دوران بلوغ و دوره جوانى تقسیم می‌شود، بیشتر توجه والدین باید به دوران بلوغ باشد که دوره‌اى است که نیاز آنان به راهنمایی به اوج خود می‌رسد.

ایمان به مذهب از ۱۶ سالگى اوج می‌گیرد و در صورتى که به الگوی کاذبى برخورد کردند، در جنبه مذهب، خطراتى برایشان وجود خواهد داشت. پایان بلوغ و از حدود ۱۸ سالگى، دوره استقلال تقریبی است. دقت و استدلال منطقى در او رشد می‌کند و می‌توان از این طریق، به آموزش مذهبى و دینى او پرداخت.

منبع: زهرا عبادى؛ بانک اطلاعاتى مقالات 

نقش زنان در فرهنگ‌پذیری کودکان

چکیده

در این مقاله، با عنایت به نظریه‌ها و بررسی‌های انجام شده در قلمرو روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، برخی نقش‌ها و مسئولیت‌های متنوّع زن در عرصه کنونی و عوامل مؤثر بر شکل‌گیری شخصیت کودک مطرح شده‌اند. تأثیر مادر در تحول روانی کودک در دو بعد «فرهنگ‌پذیری» و «اجتماعی کردن» از جمله آنهاست که مورد تأیید ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز می‌باشد. در این رابطه، شیوه تأثیرگذاری مادر در سه محور ایجاد انگیزه مناسب در موقعیت‌های گوناگون برای بروز رفتارهای خاص، سرمشق بودن مادر و تشویق رفتارهای مورد تأیید، مطرح و همچنین چگونگی نظارت مادر بر این محورها به طور ملموس با ارائه راه کارهایی پیش از تولّد کودک (انتخاب همسر)، و پس از آن در توجه به الگوهای رفتاری کودک، انتخاب همبازی‌ها و همسالان، گزینش مدرسه و مانند آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

کلید واژه‌ها: زن، مادر، کودک، شخصیت، فرهنگ‌پذیری، اجتماعی کردن، الگو.

مقدّمه

تغییرات قانونی، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شده و زنان به تدریج، در حیطه‌های گوناگون خانواده، شغل و جامعه، دارای حقوقی مشابه با مردها گردیده‌اند. امکان آموزش، ورود به دانشگاه و اشتغال در مشاغلی که قبلاً خاص مردان بودند، به دست آوردن حق رأی و کسب حق شرکت در امور اجتماعی سیاسی کشور از جلوه‌های جدید فعالیت زنان هستند. قوانین کار، حمایت‌های خاص از زن‌ها را مطرح می‌کنند؛ مانند محدودیت در انجام کار شبانه یا زیان‌آور، مرخصی زایمان و ایجاد مهد کودک در محیط کار. قوانین خانواده نیز به زنان، مسئولیت و حقوق بیشتری داده‌اند. مهمترین دگرگونی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جدایی میان محل کار و زندگی زنان از مردان بود. در اثر این جدایی مکانی، زنان نقشی جدید به عنوان زن متأهّل شاغل پیدا کرده‌اند. تغییر موقعیت زن‌ها در خانواده به این نقش جدید وابسته است. این در حالی است که کار زنان، پدیده جدیدی نیست، اما کار زنان از قرن بیستم به بعد شکل خاصی به خود گرفته که بحث و گفت و گوی فراوانی ایجاد کرده است.

اما آنچه برای زن امروز، واجد ارزش بسیار است، مسئله آشنایی او با فرهنگ جامعه و خانواده است. زن در خانه، فرهنگ را به گونه‌ای در نقش همسر و نیز مادر برای کودک نشان می‌دهد و از سوی دیگر، در محیط کار همراه با اجتماع در انتقال فرهنگ و انجام آداب، سنن و باورها و اعتقادات جامعه، رضایت کارفرمای خویش را تأمین می‌نماید. این حرکت زن از خانواده تا ظهور در اجتماع است. پیچیدگی‌های این حرکت ما را به سوی فرمایش رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی سوق می‌دهد که فرمودند: «فرهنگ، یک کارخانه آدم‌سازی است».(۲)

با توجه به اهمیت موضوع فرهنگ، نقش زنان در انتقال به کودکان توجه بیشتری می‌طلبد.

نقش تربیتی مادر

زن در این نقش، به حقیقت در سِمَت رهبری کودک قرار می‌گیرد و تربیت از این دید، نوعی هدایت و رهبری است. مادر در این رهبری، مسئولیتی عظیم دارد؛ زیرا با القائات خود در افکار و اندیشه‌های او و نیز جهت دادن تمایلات و عقاید او، طرز برخوردها، آرزوها، اهداف و جنبه‌های اخلاقی و اجتماعی آینده او و جامعه را می‌سازد و زمینه را برای اصلاح یا افساد او فراهم می‌سازد.

توجه و یا عدم عنایت به رهبری صحیح کودک، ممکن است دیدی مثبت یا منفی نسبت به جهان و پدیده‌های آن به کودک بدهد و او را خوش‌بین یا بدبین بار آورد. این بسته به هنر مادر و میزان درک و بینش اوست. هنر مادر این است که همگام با رشد کودک، پیش از ورود به هر مرحله، آن گونه که ضروری تأمین نیاز اوست، زیر بازوی او را بگیرد و در هر جا که زمینه را مناسب دید، بذر تربیت را بپاشد. با توجه به اهمیت این رهبری، رهبر فرهنگی کودک نیز مادر است و طفل نخستین گام‌های موافق با فرهنگ خانواده و اجتماع را از مادر می‌آموزد. زبان، وسیله بیان اندیشه است و طفل، انتخاب کلمات مناسب را از مادر می‌آموزد. به عبارت زیباتر، کودک نخستین کلمات را از مادر می‌آموزد، زبان را، که وسیله تفهیم و تفاهم است، از او یاد می‌گیرد و از طریق او، علم و تجارب را فرا می‌گیرد. در دامان مادر، او جهت فکری خاصی می‌گیرد که بعدها درصدد دفاع از آن برمی‌آید. به همین دلیل است که رهبری مادر در دوران کودکی، موجب سعادت و پرورش غلط، موجب اشک و اندوه بعدی اوست.

پس از تولّد، او نخستین فرد نزدیک به کودک است که با کودک تماس مستقیم دارد. در واقع، زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می‌شود. این ارتباط نه فقط در تأمین نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز اثر می‌گذارد. رشد طبیعی و روانی کودک در وهله نخست، به وجود مادر وابسته است و تا مدتی طولانی، وی عمده‌ترین نقش را در زندگی کودک ایفا می‌کند. رابطه کودک با مادر نخستین عامل رشد و تکامل وی به شمار می‌رود و در او علاقه به اشخاص دیگر را پس از تماس با مادر و افراد دیگر خانواده (نزدیکان) برقرار می‌سازد. مادر نخستین واسطه بین کودک و زندگی اجتماعی است. از سخنان گرانمایه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)در کتاب المحجّه البیضاء می‌توان چنین استفاده نمود که مادر بیش از پدر، به ابراز عواطف نسبت به فرزند خود می‌پردازد و درباره رشد و تکامل او بیشتر جدیّت به خرج می‌دهد.(۳)

امام زین العابدین(علیه السلام) نیز ضمن بیان گوشه‌ای از زحمات طاقت فرسای مادر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می‌فرماید: «هرگز کسی را به تنهایی یارای سپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر این که از خداوند توفیق انجام دادن این وظیفه را بطلبد».(۴)

پژوهشگران غربی همچون اسپیتز (Spitz) نیز با انجام تحقیقانی، اهمیت رابطه کودک با مادر را در رشد جسمانی و روانی کودک نشان داده‌اند. اسپیتز پس از بررسی کودکان جدا از مادر و کودکان در کنار مادر، نتیجه می‌گیرد کودکان با مادر، از جنبه‌های رشد بدنی، ادراکی، حافظه، شناخت محیط، هوش و سرانجام، رشد اجتماعی، بر کودکان جدا از مادر برتری دارند.(۵)

خانواده به منزله مدرسه تربیت کودک است و ایجاد شرایط مساعد در محیط خانواده به عهده پدر و مادر است. روایات اسلامی پدران و مادران را همواره به مسئولیت عظیم پرورش اطفال متوجه نموده، به آنان اندرزهای لازم داده‌اند.

حضرت امام سجّاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا وابسته به تو هستند؛ بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسئولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی؛ پدری باشی که به مسئولیت خویش آگاه است، می‌داند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بدی کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود».(۶)

بنابراین، مرد و زن یعنی پدر و مادر، هر دو مسئول هستند. اما فرهنگ‌سازی کودک چگونه است؟

فرهنگ‌پذیری کودک

در سال‌های اول زندگی کودک، باید فرهنگ او را فراهم کرد. اساس فرهنگ کودک را شناختِ رابطه او با آنچه دنیای کودکی وی را می‌سازد، تشکیل می‌دهد؛ یعنی: خود او، دست و پای او، مادر او، پدر او،

پس از آن، نان، آب، میوه، جای خواب و …

بعد خانه، چراغ، بعضی از لوازم خانه و …

و کم کم مرغ خانه، گربه و …

و بعدا خاک باغچه، سبزه، پارک اطراف منزل و …

به تدریج، مسجد محل، شیوه لباس پوشیدن، نوع خوراک، شیوه تناول غذا، روش نظافت و …

و … همبازی، همسال، مدرسه، معلم، مدیر، تلویزیون و …

در مرتبه اول، باید دید در رابطه با خود، کودک کدام را زودتر و کدام را بیشتر فرامی‌گیرد و به کدام دل بسته تر است.

در مرتبه دوم، باید دید کدامیک از این‌ها در رابطه با کودک می‌تواند بار فرهنگی بیشتری داشته باشد؟

بعد خوب خوردن، تمیز خوردن، خوب جویدن، با ادب خوردن، سپاس خدای مهربان و نیز چیزهای دیگر.

در همه این شناخت‌ها، تکیه اصلی بر نقشی است که آن موجود در دنیای کودک دارد، نه جنبه علّی آن موجود (نه کمیّت، نه کیفیت، نه ساختمان وجودی آن و …)، بلکه آن وجه از موجود که وجهی از دنیای کودک را می‌سازد، یا رنگ می‌دهد، یا لطافت می‌دهد یا حرکت می‌دهد، از مادر، نگاهش، توازنش، عطوفتش، صمیمیتش و …

آنچه در این فرهنگ مندرج است، بعدها برای امور انسانی و تربیتی کودک به کار گرفته می‌شود و او باید در عمل آینده و در تماس با آن‌ها و در به کارگیری آنها، فهم عملی و حرکت عاطفی و تحوّل قلبی و رشد قلبی کسب کند.

از این رو، باید خانواده، به ویژه مادر، دقت کند، در اختیار کودک باشد تا فرزند پیش از آن که بخواهد موجودی را در تصور آورد و امری ذهنی روی دهد، در حضور او باشد و دست او، پای او، چشم او، ادراکات او و بلکه دل و فهم او نیز آن را دریافت نمایند. همه دریافت‌های کودک باید یکدیگر را تصدیق کنند و هیچ ناهماهنگی در این دریافت‌ها مشاهده نشود. تمام وجود کودک باید با هم در رابطه با او وحدت دریافتی پیدا کند و با این وحدت دریافتی، وحدت نفسانی نیز در فرزند مایه و قوام بگیرد.(۷) این وحدت دریافتی و وحدت نفسانی به شکل‌گیری شخصیت کودک می‌انجامد.

تأثیر فرهنگ بر شکل‌گیری شخصیت کودک

شخصیت کودک، در خانواده شکل می‌گیرد. شخصیت او را عوامل متعددی همچون وراثت (با تأثیر بر شکل ظاهری و خوی او)، فرهنگ، طبقه اجتماعی و تأثیرات خانوادگی تعیین می‌کند که با یکدیگر در تعاملند. وراثت محدودیت‌هایی در دامنه رشد فراهم می‌آورد. این محدودیت‌ها با عوامل محیطی تعیین می‌شوند و میزان تأثیرشان را بر ابعاد شخصیتی نشان می‌دهند. وراثت، استعدادهایی را در ما به ودیعه می‌گذارد که محیط ممکن است آن‌ها را تقویت کند و پرورش دهد و یا حتی پرورش ندهد. می‌توان تأثیرات متقابل وراثت و محیط را در هر یک از جنبه‌های مهم شخصیت مشاهده کرد.

از دیگر عوامل تأثیرگذار بر شخصیت کودک، «فرهنگ» است. تجارب فرد به عنوان عضو یک فرهنگ، حایز اهمیت است. هر فرهنگ، الگوهای رفتاری و شعائر و اعتقادات نهادینه شده و قانونی خاص خود را دارد. نهادینه شدن الگوهای رفتار به این معناست که بیشتر اعضای یک فرهنگ، خصوصیات مشترکی را دارا هستند. حتی در یک جامعه پیچیده، که تعداد الگوهای رفتار ثابت بسیار ناچیز است، اهمیت نیروهای فرهنگی در شکل دادن کنش‌های شخصیتی قابل ملاحظه است. این نیروها بر نیازهای افراد و وسایل ارضای آنها، رابطه افراد با مراجع قدرت (پدر، مادر، مربی و معلم)، خودپنداره فرد، تجربه وی از اشکال عمده اضطراب و تعارض و نحوه مقابله با آن‌ها تأثیر می‌گذارد. عوامل فرهنگی در برداشت هر فرد از غم و شادی، چگونگی کنار آمدن با مرگ و زندگی و دید ما نسبت به سلامت و بیماری اثر می‌گذارد. به گفته یک مردم شناس برجسته، زندگی ما را در هر لحظه، فرهنگ ما تعیین می‌کند. از لحظه‌ای که متولّد می‌شویم تا زمانی که می‌میریم، فرهنگ وجود دارد.(۸)

عقاید و طرز فکرهای غلط، بدسلیقگی‌ها، زندگی تصنّعی ناشی از عوارض صنعت و ماشین، مسئله کمبود موازین و مقرّرات اجتماعی، عامل جمعیت و نداشتن ایمان و اعتقاد به دین، جزو عوامل مؤثر بر فرهنگ اجتماعی هستند که باید پیش از تولّد تحت کنترل درآیند تا بتوان کودک را سالم پرورش داد. گرفتاری‌های جامعه در موارد بسیاری، از خانواده نشأت می‌گیرند. کودکی که در خانواده نابهنجار، با عقده رشد می‌کند و یا در محیط پر از دعوا و نزاع تربیت می‌یابد، سپس که وارد اجتماع می‌شود ناقل کدام فرهنگ و راه و رسم است؟ قطعا از دیگران فرا گرفته است و با خود دارد و این به تناسب فرهنگ، آب و هوا، مناطق جغرافیایی و حتی نظامی و اقتصادی در جهان متفاوت است. فرهنگ عامّه ناشی از عوامل مذکور، وظایف و رفتارهای فرد را معلوم می‌کند. بدین‌سان، اصول تربیت، اخلاق، کار، فراغت و آداب زندگی افراد از تولّد تا مرگ، از نظر فرهنگی معنا می‌یابند. میراث اجتماعی و فرهنگی از خانواده به کودک انتقال می‌یابد. بر این اساس، تفاوت‌های قابل ملاحظه میان فرهنگ خانواده‌های شهری، روستایی و ایلی و یا ثروتمند و مستمند دیده می‌شوند و شکل‌گیری شخصیت کودک را می‌توان تابعی از عوامل مذکور برشمرد.

نقش مادر در اجتماعی کردن کودک

به عقیده پارسونز (Parsonz)، جامعه شناس مشهور، «اجتماعی کردن» کودک یعنی: فراگیری و جذب فرهنگی که کودک در آن به دنیا می‌آید. به بیان دیگر، «اجتماعی کردن» عبارت است از: جریان فراگیری رفتارها و قابلیت لازم برای ایفای یک نقش اجتماعی خاص. تأثیر مادر در فراگیری این ارزش‌ها، رفتارها و نقش‌ها بر فرزندان انکارناپذیر است. زبان‌ها منعکس‌کننده وضع فرهنگی، روانی و اخلاقی جوامعند. آموزش زبان توسط مادر انجام می‌گیرد. زبان ابزاری برای انتقال میراث فرهنگی است. طفل با مادر بر این ابزار مسلّط می‌شود و به توجیه و تشریح مسائل می‌پردازد. از این رو، باید از زبان عامیانه پرهیز کرد، از آموزش هجو و هزل برکنار بود، بدگویی، فحش و کلمات رکیک به کار نبرد. دقت در این نکات، زمینه فرهنگی مناسبی برای پرورش اخلاقی کودک فراهم می‌سازد. مادر برای آشنایی کودک با محیط اجتماعی، می‌تواند از مطالعه، تصویر، فیلم و خواندن کتاب کمک بگیرد.

مادر باید هنگام برخورد کودک خود با فرهنگ بیگانه، به آرامی برخورد نماید، فورا آن را قبول یا نفی نکند، باید زمینه تعلیمی برای او فراهم سازد. آنچه به کودک آموزش داده می‌شود باید روشن باشد تا نیازی به دوباره آموزی نباشد؛ زیرا تجدیدنظر در ساخته‌ها، ویران کردن و از نو ساختن کاری دشوار است. راه تربیت همیشه از راه ابراز احساسات نمی‌گذرد. در برخی موارد، لازم است از شگردهای تربیتی و حتی از تحمیل اطلاعات به کودک استفاده کرد. باید هنگام نیاز کودک، اطلاعات مورد لزوم را به هرگونه‌ای که مناسب اوست، در اختیارش گذاشت. هنگام آشنایی او با محیط جدید پیرامون، باید آرامش و متانت خود را حفظ کرد. وسعت انتقال فرهنگی مادر به کودک، بسیار است. مادر انتقال مفاهیم اساسی، اطلاعات تازه، کنترل آداب و سنن مرسوم فرهنگی، مراقبت در اشتغال به مسائل فرهنگی از رسانه‌های جمعی و غیر آن‌ها را در کودک بر عهده دارد و موجب آشنایی کودک با دانستنی‌های جدید از مکان جغرافیایی و پدیده‌های محلی، ادبیات روز، امور روزانه، تشکیلات اجتماعی و آگاهی یافتن از روابط علت و معلول پیرامون می‌شود. جهل و دانش بستگی به محیطی دارند که طفل در آن رشد و نمو یافته است. جنبه‌های علمی و یا خرافاتی که مادر در دوران کودکی به ذهن کودک تزریق کرده به سادگی پاک شدنی نیستند. دو رقیب عمده در اجتماعی کردن کودک، مدرسه و رسانه‌های جمعی، به خصوص تلویزیون، هستند. در بیشتر منازل، کودکان از سنین پایین جذب برنامه‌های آن می‌شوند. هرچند مدت زمان تماشا ناچیز باشد، کودک هر چه را می‌بیند، بدون چون و چرا قبول می‌کند. در نتیجه، بسیاری از تفکرات، رفتارها و نگرش‌های کودکان ساخته تلویزیون هستند.

از سوی دیگر، کودکان، ساعات طولانی را در مدرسه می‌گذرانند. مدارس نیز در جامعه‌پذیری کودکان نقش بسیار مؤثری دارند، به خصوص که یکی از کارکردهای مهم و اعلام شده مدارس انتقال فرهنگ جامعه و فرهنگ‌پذیری دانش آموزان است. مادر موظف است با انتخاب برنامه‌های مناسب از رسانه‌ها و انتخاب مدرسه مناسب، تأثیر مخرّب این دو رقیب را کاهش دهد یا از بین ببرد؛ چرا که مادر در تماس مستقیم با کودک، افکار او را شکل می‌دهد. از این رو، فرهنگ جامعه تا حد زیادی ساخته مادران و وابسته به نگرش آنهاست. مادر با نفوذ و تأثیر خود می‌تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی خیراندیشی یا شرارت سوق دهد و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او مستقر سازد.

مادر به عنوان الگوی کودک

بانوی خانه، میزان و الگوی رفتار برای اتباع خانواده، به خصوص فرزندان، است. از طریق اوست که شخصیت کودک شکل می‌گیرد و پایه‌های اخلاقی کودک گذارده می‌شود. در خانه‌ای که مادر، لاابالی، بداخلاق، خشن و غیرقابل تحمّل باشد، امکان داشتن فرزند متعادل بسیار اندک است. او نمونه رفتار و شخصیت است. طرز برخورد، نحوه زندگی، شکل لباس و آرایش، نحوه مصرف، شکل اداره خانه، صبر و حوصله او، شیوه مقابله با اضطراب و هیجان و کنترل احساسات او، ذکر خدا و ایمان به هدایت و عبادت او، همه رفتارها و حالات او، میزان و الگوی فرزند هستند. عبادت و شیوه اجرای آن، اهتمام به اوقات عبادات و توجه به انجام درست آنها، انتخاب مناسب مکان عبادت و سایر موارد این چنینی از جمله موارد انتقال فرهنگی دینی به کودکان هستند که مادر خود به عنوان یک الگو آن‌ها را برای کودک مطرح می‌کند.

نقش مدرسه و همسالان در فرهنگ کودک

نداشتن دوست و هم سخن برای طفل، یک مصیبت است، ولی مؤانست فرزندان ما با کودکان فاسد و با فرهنگ‌های غیرمتعارف و غیرمرسوم و یا ناشناخته مصیبتی بزرگتر است. از یک سو، دوستان و معاشران کودک را نباید به سادگی از دور و بر او کنار گذاشت و از سوی دیگر، نباید اجازه داد فرزند ما با کودکی فاسد محشور و مأنوس باشد. از مسائل مهمی که نیاز به نظارت مادر دارد، کنترل دوستان و رفقای کودک است و این امری است که باید با ملایمت انجام گیرد. اگر فرزند ما از دوستی و رابطه با یکی منع می‌شود، باید دلایلش برای او روشن گردند و در ضمن، باید کسانی را که دوست و معاشر خوبی برای فرزندان ما هستند، انتخاب کنیم و یا دست کم، سعی کنیم افراد مطمئنی را در سر راه آن‌ها قرار دهیم تا خود به گزینش دوست بپردازند. در همه حال، رفت و آمدها و روابط فیمابین کودکان، باید زیرنظر مادر باشد تا عوارضی پدید نیایند. کودکان به نحوی با هم داد و ستد دارند؛ اخلاق و رفتار و نیز اطلاعات مفید و مضر را با همدیگر مبادله می‌کنند و از این طریق، به جلب نظر و عنایت به هم می‌پردازند.

مدرسه و معلم نیز از نظر برنامه، روش، ارزیابی و جنبه‌های انضباطی حاکم، می‌توانند برای کودک سرنوشت‌ساز باشند. انتخاب مدرسه برای فرزندان، همانند انتخاب نام مناسب برای کودک، از جمله وظایف والدین و نیازمند دقت مادر است. اسلام از والدین خواسته است که فرزندان خود را در محل مناسبی به دست افراد شایسته‌ای بسپارند و این حقی برای کودک به حساب می‌آید. والدین، به ویژه مادر، به لحاظ نزدیکی به کودک و تأثیر زیاد بر او و داشتن وقت کافی، باید بدانند که فرزندان خود را به کدام مدرسه و به دست چه کسانی می‌سپارند. معلمان آن‌ها، چه کسانی هستند، حتی مدیر و مستخدم مدرسه، چه افرادی هستند. آیا آن‌ها تقویت‌کننده فرهنگ خانواده هستند یا مغایر با آن، یا در مدرسه، فقط انضباط حاکم است؟ مدرسه، آزادی مشروط و مفید را به کودک آموزش می‌دهد، اصول و ضوابط کلی حیات را به کودکان می‌آموزد، نوع روابط انسان‌ها را به دانش آموزان خود یاد می‌دهد تا آن‌ها بدانند در برابر پدر و مادر، دوستان و معاشران خود چگونه رفتار کنند و برای ادامه حیات شرافتمندانه و سازگارانه چه راهی در پیش بگیرند. مدرسه، مفاهیم و مصادیق خوب و بد، زشت و زیبا، و صواب و خطا را به کودکان یاد می‌دهد؛ این که چه عملی درست است و چه عملی نادرست. معلمان مدرسه همانند شاگردان آن، مستخدم‌ها و سایر کارکنان دفتری، باید دارای ویژگی‌های برجسته اخلاقی و فرهنگی باشند.

شیوه‌های نظارت مادر بر فرهنگ کودک

تأثیر بسیار مادر بر کودک سه شیوه تعیین‌کننده برای تأثیرگذاری بر فرزندان و بالطبع، نظارت بر فرهنگ او را مطرح می‌سازد:

۱- مادر با رفتارهای خود می‌تواند موقعیت‌هایی ایجاد کند که رفتارهای خاصی در فرزندان برانگیزد.

۲- مادر با الگوهای رفتاری که ارائه می‌دهد، سرمشق‌هایی برای همانندسازی کودکان فراهم می‌سازد.

۳- مادر با انتخاب بعضی از رفتارها، کودک را به انجام مجدّد آن رفتارها تشویق می‌نماید.

این محورها نیازمند آگاهی و دقت در عمل مادر هستند، اما موارد ذیل نیز می‌توانند کمک کنند.

اطلاع مادر از روند کارهای کودک، او را در جریان چگونگی مناسبات، زبان محاوره‌ای کودک با دیگران، همسالان و همبازی‌ها و تعامل‌های پیرامون آن قرار می‌دهد.

بررسی رفتار منظّم و نامنظم کودک، برای شناخت بیشتر وی ضروری است. در هنگام انجام رفتارها می‌توان با هیجانات و انگیزه‌های کودک آشنا شد؛ و کاهش تأثیر عوامل مخرّب فرهنگی از طریق هم‌اندیشی با کودک، حایز اهمیت بسیار است.

نتیجه‌گیری

زن صرف نظر از اشتغال (اعم از کار خارج منزل یا خانه داری)، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده دارد و آن تأثیر بر کودک است. زن، خواه به عنوان مادر و خواه به عنوان معلم و عضو جامعه، در انتقال فرهنگ به کودکان نقش بسزایی دارد. در سایه مطالعات، مشکلات و معضلات اجتماعی از جلوی پای کودک برداشته می‌شوند و کودک به نحوی مطلوب و مناسب، با فرهنگ اسلامی رشد می‌یابد. مادر از یک سو، خود برای کودک الگوست و از سوی دیگر، الگوهای مناسب برای همانندسازی کودک را برای او فراهم می‌آورد. شیوه نظارت نامحسوس و ناملموس کودک در مسائل فرهنگی کودک، بر عهده مادر است. کودک به لحاظ تحوّل روانی در هر زمان، نوع خاصی از نظارت را می‌طلبد. مادرِ هوشیار به این آگاهی‌ها دست می‌یابد. بسیاری از مشکلات و مسائل ما از اینجا ناشی می‌شوند که فراموش می‌کنیم تحت چه شرایطی زندگی می‌کنیم. آیا آنچه تحت عنوان «فرهنگ» به ما منتقل می‌شود، پاک و بی‌آلایش و دور از آلودگی و فساد است؟ و آیا مطابق با موازین شرع اسلام است؟ امروزه پیچیدگی میراث فرهنگی به گونه‌ای است که از هیچ فرهنگی بدون اظهار نظر و ارزیابی نمی‌توان گذشت؛ جنبه‌های مثبت و منفی آن را باید در نظر گرفت، خرافات، موهومات، آموزه‌های فسادانگیز، واردات بدآموز فرهنگ‌های غربی و شرقی را باید از آن بیرون کشید، عقاید و آداب درست را باید احیا کرد و به کودکان منتقل نمود. در این راه، ضرورت دارد مادر خود را نیز اصلاح کند.

زن، صرف نظر از تأثیر بر کودک به عنوان رهبر فرهنگی و الگو برای او، نقش انتقال فرهنگ جامعه به کودک را نیز بر عهده دارد. پارسونز به خاطر «مفهوم نقش‌های خانوادگی بر حسب جنس» شهرت دارد. وی معتقد است: تخصص و تفکیک نقش‌ها به حفظ نظام خانوادگی کمک می‌کنند و بنای آن‌ها اجتماعی کردن کودک است. «تخصص» تفکیک نقش‌های زن و مرد را ایجاب می‌کند. مرد رئیس خانواده است و نقش نان آور را در رابطه با جامعه بر عهده دارد، و زن نقش کدبانوی خانه را ایفا می‌کند. نقش اقتصادی مرد و شغل وی قاطع‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین پایگاه حقوقی خانواده است. در این نقش، شرکت مرد در کار منزل به حداقل می‌رسد و خانه داری و بچه داری اساسی‌ترین فعالیت‌ها و نقش زن است. زن بیش از مرد به بچه‌ها نزدیک است و فضای زندگی عاطفی خانواده به دست اوست. از نظر پارسونز، ساخت مزبور به تفکیک، بر حسب جنس در شکل‌گیری شخصیت کودک نقشی قاطع دارد. این چنین است که زحمات مادر در انتقال فرهنگ جامعه و آماده‌سازی کودک برای مواجهه با مناسبات اجتماعی بیش از پدر احساس و بیان می‌شود.

سخن آخر

زن در نقش مادر و مربّی، در مسیر و عمل خود، باید کودک را از نظر فرهنگی با وجدانی بیدار و اندیشه‌ای پرورده، دانشی متعهد، هنری بیدارکننده، ادبیاتی جهت یافته و فلسفه‌ای اندیشیده برای حیات پرورش دهد. او باید هدف‌های عالی انسانی را در او زنده نگه دارد و آزاد اندیشیدن را به او بیاموزد، سطح شعور و آگاهی او را بالا ببرد تا خوب بسنجد، نیکو بفهمد و بجا عمل کند و در راه خدا گام بردارد.

پی‌نوشت‌ها

۱- کارشناس ارشد روان شناسی، عضو هیأت علمی سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).

۲- در دیدار با گروهی از فرهنگیان شهرضا در مورّخ ۲/۳/۵۸،

۳- محسن فیض کاشانی، المحجّه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۵،

۴- محمدمحمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۷۱۲،

۵- علی مصباح و دیگران، روان‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، سمت، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۸۵۹،

۶- محمّد تقی فلسفی، گفتار فلسفی: کودک از نظر وراثت و تربیت، بخش دوم، چ ۱۸، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، ۱۳۶۷، ص ۳؛

۷- رجبعلی مظلومی، گامی در مسیر تربیت اسلامی (مبانی تربیتی)، تهران، آفاق، ۱۳۶۲، ص ۱۸۶،

۸- پرون. م. لارنس اِ، نظریه‌های شخصیت، ترجمه محمدجعفر جوادی و پروین کدیور، چ ۳، تهران، رسا، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۱۳؛

منبع: فصلنامه بانوان شیعه؛ شماره ۳

گفت‌وگوی امام موسی کاظم علیه السلام با ابوحنیفه

ابو‌حنیفه می‌گوید: در دوران امام صادق ـ علیه‌السلام ـ به حج رفتم و چون به مدینه رسیدم، به خانه آن حضرت درآمدم و به انتظار اجازه ورود در دهلیز نشستم، ناگاه کودک نوپایی بیرون آمد؛ به او گفتم: ای پسر بچه، شخص غریب که در شهر شما آید، کجا قضای حاجتکند؟ گفت: «آرام باش»، سپس نشست و به دیوار تکیه کرد و گفت: «از کنار نهرها و زیر درختان میوه و سایه‌انداز مساجد و وسط جاده دوری کن، و پشت دیواری مخفی شو و جامه را بالا زن و رو به قبله و پشت به قبله مباش، و هرچه خواهی قضای حاجت کن.» آنچه از این کودک شنیدیم، مرا به شگفت آورد. به او گفتم: نامت چیست؟ گفت: «موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب». به او گفتم: ای پسر بچه، گناه از کیست؟ در پاسخ گفت: «از سه حالت بیرون نیست: یا از خداست، که از او نیست؛ زیرا سزا نیست پروردگار بنده را به آنچه نکرده عذاب کند، و یا از خدا و بنده با هم است، و همچنین هم نیست؛ زیرا برای شریک نیرومند، سزاوار نیست که شریک ناتوان را ستم کند و یا از خود بنده است، که از اوست؛ پس اگر خدا بگذرد، از کرم اوست و اگر کیفر دهد، به‌خاطر گنه و جرم بنده است.» ابوحنیفه گوید: امام صادق ـ علیه‌السلام ـ را ملاقات نکرده و برگشتم و بدانچه شنیدم بی‌نیاز شدم.(۱)

پی نوشت ها:

[۱] . بحرانی، تحف العقول، اسلامیه، ص۳۴۳، کتابفروشی اسلامیه،۱۳۵۴ش .   

حکمت‌نامه کودک

عنوان: حکمت‌نامه کودک
مولف: محمد محمدی ری شهری
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات  دارالحدیث
سال نشر: ۱۳۹۴
نوبت نشر: ششم
محل نشر: قم

تقریبا می‌توان مدعی شد که هر آنچه حدیث درباره کودک و دوران کودکی از ائمه اطهار(علیهم السلام) صادر شده است، در این کتاب جمع آوری شده و با ترجمه بسیار زیبا و دلنشین در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. مخاطبان اصلی حکمت‌نامه کودک، عبارتند از: خانواده‌ها، مربّیان امور تربیتى کودکان و پژوهشگران تعلیم و تربیت کودک. بنابراین، کودکان، مخاطب مستقیم این مجموعه نیستند.

حکمت‌نامه کودک، رهنمودهاى قرآن و پیشوایان اسلام را درباره این ارکان، در سه بخش ارائه مى‌نماید:

بخش اوّل، شامل چهار فصل است و در آن، مسئولیت جامعه اسلامى در ساماندهىِ خانواده‌هاى شایسته، نقش وراثت در خوش بختى فرزند، نقش تغذیه پدر و مادر در سلامت و سعادت فرزند، و نقش چگونگى انعقاد نطفه در آینده فرزند از زبان پیشوایان اسلام، بیان مى‌شود.

در بخش دوم، حقوق کودک از نگاه اسلام، در شش فصل ارائه مى‌گردد:

فصل اوّل، درباره حقوق نوزاد است، این حقوق عبارتند از: ۱. بزرگداشت تولّد، ۲. غسل ولادت، ۳. اذان گفتن در گوش راست و اقامه گفتن در گوش چپ، ۴. کام برداشتن با آب فرات و تربت سیّدالشهدا،(علیهم السلام) ۵. انتخاب نام نیکو، ۶. تراشیدن سر و صدقه دادن هم وزن آن طلا یا نقره، ۷. عقیقه کردن، ۸. ختنه کردن.

فصل دوم، درباره حقوق کودک شیرخوار است. این فصل، رهنمودهاى پیشوایان اسلام درباره تغذیه کودک از شیر مادر و یا دایه شایسته و ضرورت احترام به احساسات نوزاد را بیان مى‌نماید.

در فصل سوم، تعلیم و تربیت کودک، به عنوان مهم ترین حقوق کودک، مورد بررسى قرار مى‌گیرد و نکات مهمّى درباره اهمیّت تعلیم و تربیت کودک و مسئولیتى که دولت اسلامى و خانواده‌ها در این زمینه دارند (از مهمترین چیزهایى که هنگام تربیت کودک، ضرور است و تربیت جنسى او و از همه مهم تر، روش تربیتى اسلام) ارائه مى‌گردد.

در فصل چهارم، اخلاق تربیت، مانند: مهربانى با کودک، احترام به کودک، سلام کردن به کودک، عدالت رفتارى میان فرزندان، وفا به وعده داده شده به کودک و شاد کردن او، به عنوان حقوق تربیتى کودک، مطرح مى‌شود.

در فصل پنجم، توجّه مربّیان به نقش آرایش و ارضاى حسّ زیبایى طلبى کودک، و هم چنین نقش بازى در رشد کودک، جلب مى‌گردد.

در فصل ششم، تأکید بر دعا براى فرزندان و نهى از نفرین کردن آنها، بیانگر نقش تربیتى دعا در کنار برنامه‌ریزى و تلاش است. لذا از آن به عنوان یکى از حقوق کودک، یاد مى‌شود. دعاى امام(سجّاد علیه السلام) براى فرزندانش که در پایان این فصل آمده، رهنمود ارزنده‌اى براى خانواده‌هاى مسلمان است.

بخش سوم، اختصاص به وظایف کودک دارد. بر مربّى شایسته، لازم است علاوه بر انجام دادن وظایفى که در بخش اوّل و دوم این مجموعه آمده، زمینه وظیفه شناسى کودک را نیز فراهم سازد. این بخش، در چهار فصل، رهنمودهایى را در زمینه وظایف شخصى کودک، وظایف او در برابر پدر، مادر، آموزگار، بزرگتر از خود و دوستان، تقدیم مى‌دارد.

تلویزیون بر کودک شما چه اثرى دارد

بررسى تاثیر تماشاى تلویزیون بر کودک، امروزه مورد توجه بسیارى از متخصصان آموزش و پرورش قرار گرفته است. تاثیر تلویزیون بر کودک، از دو جنبه بسیار مهم است: اول، کودک چه برنامه‌هایى را تماشا می‌کند و دوم، چند ساعت را به دیدن تلویزیون می‌گذراند؟

پدر و مادرى که درباره تماشاى فیلم‌هاى تلویزیونى کودک خود احساس مسوولیت می‌کنند چه چیز را باید در نظر داشته باشند:
تلویزیون چه نوع اطلاعات یا داشته‌هایى را به کودک منتقل می‌کند؟ چند ساعت از روز را کودک جلوى تلویزیون می‌گذراند؟ تاثیر خشونت، رفتارهاى غیراجتماعى و آگهی‌هاى بازرگانى بر کودک چه قدر است؟ درباره خانواده چه طور، آیا تلویزیون در کانون وسایل زندگى قرار دارد؟ آیا تلویزیون بیش از هر چیز نظر تازه وارد به خانه را جلب می‌کند؟ آیا در طول روز روشن است؟ همیشه صداى تلویزیون در گوش افراد خانه است؟ خود شما برنامه‌هاى تلویزیون را انتخاب می‌کنید یا بی‌هاهدف جلوى آن می‌نشینید؟

آشنایی‌هاى اولیه

بسیارى از کودکان پیش از رسیدن به سن مدرسه با تلویزیون آشنا می‌شوند. طبق آمار آکادمى کودکان در آمریکا (AAP) با وجود توصیه‌هاى صریح متخصصان مبنى بر تماشاى یک تا دو ساعت تلویزیون در روز، کودکان آمریکایى به طور متوسط روزى چهار ساعت تلویزیون تماشا می‌کنند. براى کودکان زیر دو سال تماشاى تلویزیون به هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود. از آنجا که این سن براى رشد فکرى حیاتى است، تماشاى تلویزیون یا هر وسیله مشابهى مانند کامپیوتر یا پلی‌هااستیشن، بر ارتباط دو طرفه کودک و والدین که با بازى و آموزش همراه است، تاثیر منفى می‌گذارد و کسب و ارتقاى مهارت‌هاى شناختى، عملى، اجتماعى و احساسى طفل را دچار وقفه می‌کند.

جنبه‌هاى مثبت و منفى

البته تماشاى تلویزیون به صورت معقول و متعادل، به دلایلى تاثیرات مثبت دارد، از جمله اینکه کودکان در سنین پیش از دبستان می‌توانند از طریق آن الفبا را بیاموزند و گنجینه لغات خود را افزایش دهند. تلویزیون براى کودکان مدرسه‌اى دریچه‌اى به دنیایى است که هرگز ندیده‌اند و یا حتى نخواهند دید. در مجموع، استفاده درست از تلویزیون بی‌هاتردید بر تنوع آموزش و تفریح بچه‌ها موثر است.
با وجود برخى مزایا، تحقیقات نشان می‌دهد که تماشاى بیش از حد تلویزیون مسایل زیر را در پى خواهند داشت:
• احتمال اضافه وزن در کودکانى که به طور مرتب بیش از چهار ساعت در روز را به تماشاى تلویزیون می‌گذرانند، بیشتر است.
• کودکانى که شاهد صحنه‌هاى خشن مانند قتل و گروگان‌گیرى در تلویزیون هستند، از دنیاى پیرامون خود می‌ترسند و همواره با ترس از رخ دادن اتفاق بد زندگى می‌کنند.
• نقش تلویزیون بر القاى نابرابری‌هاى جنسیتى و نژادى در صورت نمایش برنامه‌هاى نامناسب که به فرهنگ‌سازى غلط منجر می‌شود، تردیدناپذیر است.

بستن یا نظارت؟

هر چند بسیارى خواهان افزایش ساعت‌هاى برنامه‌هاى آموزشى تلویزیون هستند، عده‌اى دیگر بهترین کار را بستن تلویزیون می‌دانند و برخى هم عقیده دارند والدین باید تماشاى تلویزیون را کنترل کنند و به کودکان‌شان بیاموزند تماشاى تلویزیون گاهى اوقات براى تفریح خوب است نه تماشاى دایمى آن.
به همین دلیل، نظارت بر محتواى برنامه‌هاى تلویزیونى و اعمال محدودیت براى زمان تماشا کردن آن که می‌تواند وقت فعالیت‌هاى دیگر مانند بازى با دوستان، ورزش یا مطالعه را اشغال کند، مهم است.

خشونت

تماشاى صحنه‌هاى خشن از تلویزیون که به طور معمول به وسیله قهرمانان فیلم‌ها انجام می‌شود، در کودک این را القا می‌کند که خشونت اصولا ارزشى منفى نیست و با کمک آن می‌توان به هر هدفى رسید. هر چند کودکان همیشه به وسیله خانواده از اعمال خشونت نهى می‌شوند، برنامه‌هاى تلویزیونى خشن چراغ سبزى براى این اعمال هستند. حتى نقش‌هاى منفى این فیلم‌ها گاهى از مسوولیت قانونى و مجازات فرار می‌کنند. تماشاى این صحنه‌ها، کودک را دچار ضربه روحى و آسیب‌پذیر می‌کند. طبق تحقیقات، گفتن اینکه این صحنه‌ها واقعى نیستند، دردى از کودکان دوا نمی‌کند چون اصولا فرق میان دنیاى واقعى و خیالى را نمی‌فهمند. هر چند بیان این مساله کمکى به کودکان ۸ تا ۱۲ سال است اصولا توصیه نمی‌شود این افراد در شرایطى قرار بگیرند که بترسند.

چاقى

متخصصان رابطه معنی‌هادارى میان تماشاى طولانى مدت تلویزیون و چاقى که یکى از معضلات سلامت است، می‌بینند. کودکانى که مدتى طولانى بی‌هاحرکت تلویزیون تماشا می‌کنند، بیشتر از بقیه همسالان‌شان غذاهایى را که ما به آن هله‌هوله می‌گوییم، می‌خورند حتى دیدن برنامه‌هاى علمى که وقت ورزش، تعامل اجتماعى و مطالعه را اشغال می‌کنند هم همین تاثیر منفى را بر سلامت دارد. مطالعات نشان می‌دهد با کم کردن ساعات تماشاى تلویزیون و انجام تمرینات روزانه، فرد راحت‌تر می‌تواند وزن خود را کم کند.

آگهی‌هاى تبلیغاتى

طبق‌ آمار (AAP) کودکان آمریکایى سالانه ۴۰ هزار آگهى تبلیغاتى را می‌بینند. پیام‌هاى بازرگانى مربوط به چیپس و پفک و اسباب‌بازى که میان کارتون‌هاى روزهاى هفته پخش یا روى جعبه غذاهاى کودک دیده می‌شوند، اطراف کودکان را پر کرده است و براى آنان این کالاها بسیار وسوسه‌کننده هستند.
کودکان زیر ۸ سال تصور درستى از فروش کالا ندارند و در کودکان زیر ۶ سال قدرت تشخیص بین آگهی‌هاى تبلیغاتى با سایر برنامه‌ها، به خصوص اگر در این آگهی‌ها از شخصیت‌هاى محبوب تلویزیونى استفاده شود، وجود ندارد. حتى کودکان بزرگ‌تر را درباره اهداف این آگهی‌ها باید روشن کرد.
در کنار کودکان تلویزیون تماشا کنید و به آنها بگویید مصرف‌کننده با شعور را با هر آگهى فریبنده‌اى نمی‌توان گول زد. به او توضیح دهید این آگهی‌ها براى درآمد مالى صاحبان کالاها طراحى شده‌اند و از راه‌هاى دیگرى به جز خرید کالا‌هاى رنگارنگ می‌توان خوشحالى و آرامش را به وجود آورد.

ترجمه و تدوین: مرجان یشایائى

ضرورت تربیت دینی کودک در اسلام

امروزه، کودکان ما در سپهر بیکران اطلاعات و ارتباطات، و در معرض پیام‌های بی‌شمار دینی قرار دارند که این مسئله، هشیاری درباره این مخاطبان کم سن و سال را وظیفه‌ای انکارناپذیر می‌سازد.
یکی از مباحثی که دست‌اندرکاران حوزه تعلیم و تربیت دینی باید به طور گسترده با آن آشنایی پیدا کنند، نحوه استنباط کودکان در سنین مختلف، از موضوعات و مفاهیم دینی است. به یقین، شالوده تفکر دینی آنان را می‌توان در همین مفاهیم و برداشت‌های گوناگون جست وجو کرد. اگر درصدد هستیم تا پیام رسانی مذهبی، متناسب با ویژگی‌های دانش‌آموز را برنامه‌ریزی کنیم، ناچاریم در دنیای کودکانه آنان گام نهاده، از دید آنها به معارف دینی بنگریم.

مقوله تربیت، از ابتدایی‌ترین و اساسی‏‌ترین نیازهای زندگی بشری است و نه تنها تربیت لازمه جدایی‌ناپذیر زندگی که متن آن بوده و بلکه زندگی، از گهواره تا گورش جلوه‌‏ای از آن است. انسان، تنها در پرتو تربیت صحیح است که به‏ عنوان موجودی هدفمند و اندیشه ورز به اهداف و آرمان‌های خود دست پیدا کرده و قلّه رفیع سعادتِ مطلوب خویش را فتح می‌نماید؛ از این رهگذر، برای انسان مسلمان، تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد زیرا انسانی که گردن‌بند مروارید دانه دین و بندگی خالق متعال را بر گردن آویخته جز در پرتو تربیت صحیح اسلامی، به مدال افتخار عبودیت و تسلیم نائل نمی‌آید، از سویی دیگر، چنین انسان مسلمانی برای پیمودن راه سعادت و بندگی، احتیاج به الگوهای مطمئن عملی دارد تا با نصب ‏العین قرار دادن دیدگاه‌ها و سیره عملی آنان، هم راه صحیح بندگی و سعادت را بپیماید و هم در این وادی، سریعتر گام نهد و سریعتر به مقصد نایل آید، از این رو، معصومین(علیهم ‏السلام) ـ که از گوهر عصمت و مصونیت از خطا و اشتباه برخوردارند.ـ بهترین و مطمئن‏‌ترین الگوهای تربیتی بوده و ارائه دیدگاه‌ها و کشف و عرضه سیره تربیتی آنان یک ضرورت انکارناپذیر برای پویندگان عرصه تعلیم و تربیت اسلامی است و در این میان، ارائه دیدگاه‌ها و سیره تربیتی امام علی(علیه ‏السلام) ـ که خود “اَب الائمه” و سرسلسله جانشینان به ‏حق نبوی و سرآغاز تجلی گاه امامت معصومین(علیهم ‏السلام) و نخستین تشکیل دهنده حکومت اسلامی علوی است. ـ بر ضرورت این کار می‌افزاید.

مقدمه
دلیل عمده عدم موفقیت درباره تربیت دینی کودکان، نقص در برنامه‌هاست نه در کودکان. عدم آگاهی از برداشت‌های کودکانه، تعلیم و تربیت ما را دچار نواقص و کمبودهای گوناگونی خواهد کرد؛ از جمله این که سبب خواهد شد معارف دینی در سطوحی ارائه شود که با فهم کودکان متناسب نباشد و گاه این، مایه خستگی و دل‌زدگی آنان از معارف دینی و حتی اصل اسلام می‌شود. افزون بر این که تفکر خام و محدود، آنان را نه تنها از تصورات و برداشت‌های غیرواقعی نجات نمی‌بخشد، بلکه این تصورات دور از واقعیت را تقویت خواهد کرد؛ زیرا کودک، ناچار است برای درک مفاهیمی فراتر از استعداد خویش، به همان تفکرات کودکانه و خام روی آورده، از این طریق خود را قانع سازد. ازاین روی، ضروری است دست اندرکاران تعلیم و تربیت دینی با پژوهش‌های انجام شده درباره برداشت کودکان و نوجوانان از مفاهیم دینی آشنایی پیدا کنند و یافته‌های آنها را مد نظر داشته باشند.

مبحث ‏اول: اهمیت تربیت فرزندان و ضرورت تسریع در آن و هدف نهایی از آن

الف) اهمیت تربیت فرزندان

تربیت، از حیاتی‌ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن، انسان به سعادت مطلوب نائل می‌آید. بزرگ مربی اسلام، علی(علیه ‏السلام) در سخنان دربار خود، بارها و بارها، از این امر مهمّ پرده برداشته و آثار و نتایج مثبت تربیت فرزند و پیامدهای منفی بی ‏توجهی به آن را بیان داشته‏‌اند. امّا پیش از بیان دیدگاه‌های حضرت در این زمینه، مناسب است نوع نگرش و برداشت آن حضرت را از فرزند ارائه نمائیم. بر خلاف برداشت و نگرش برخی افراد که از فرزند بیشتر، به عنوان ابزاری برای پاسخگویی به نیاز عاطفی والدین و نیز عضوی برای تأمین و خدمت به خانواده و مایه فخر و مباهات والدین نگریسته می‌ی‏شود، امام علی(علیه‏ السلام) به فرزند، بسی فراتر از این نگریسته و آن را، عطیه‌ای الهی برشمرده‏‌اند که در پرتو توجه و تربیت والدین، به رشد کافی رسیده و در پی نیکوکاری و احسان به والدین برمی‌‏آید. در نهج ‏البلاغه آمده است که: “در حضور امام علی(علیه‏ السلام)، مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریک گفت:”گوارایت باد رزمجویی سوارکار!” آن حضرت از نوع تبریک گفتن او، نهی نمود و تبریک گفتنی این چنین را به او توصیه نمود:” امید که بخشنده‌اش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی، مبارکت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تو نیز از نیکی و خیرش بهره‌مند شوی.
پس از آن که از نگرش علی(علیه ‏السلام) نسبت به فرزند آگاه شدیم، اینک به آثار و نتایج تربیت فرزند از دیدگاه آن حضرت اشاره می‏‌کنیم؛ آن حضرت در سخنی کوتاه و در عین حال عمیق و ظریف، تربیت و ادب‌آموزی را، میراثی بی‌مانند تلقی نموده‏‌اند. معمولاً با درگذشت انسان، نگاه‌ها به میزان و مقدار میراث به ارث گذاشته او معطوف است و چنانچه فردی متمّول و ثروتمند باشد، اقلامی از میراث همانند زمین، خانه و ماشین در نظر کوته‌نظران، بزرگ و مهم جلوه می‌نماید امّا از دیدگاه امام مربیان، علی(علیه‏ السلام)، میراثی به مانند ادب و تربیت وجود ندارد”لامیراث کالادب”(۲) و هرگز املاک و دارایی‌‏های باقیمانده مادّی، قابل مقایسه با میراث گرانبهای ادب و تربیت صحیح برای فرزندان نیست؛ و از این روست که در سخنی دیگر، آن حضرت فرمود:”گرانبهاترین چیزی که پدران برای فرزندانشان به ارث می‏‌گذارند، ادب است.”

علی(علیه ‏السلام) ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بی ‏توجهی به امر خطیر تربیت را “رشد یافتن فرزند ناصالح ” برشمرده و برای هر یک از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نموده‌اند. از دیدگاه آن حضرت، فرزند صالح، مایه انس و آرامش والدین است لذا می‌فرماید: “انس و آرامش در سه چیز است: همسری که با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی که صالح باشد و برادری که موافق و هم رأی انسان باشد.
همچنین در سخن دیگری، فرزند صالح را، نیکوترین یادگار و بلکه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی می‏‌نماید: “الولد الصالح احد الذِکرین” مرحوم خوانساری در ترجمه و شرح خود بر “غررالحکم و دررالکلم” ذیل این حدیث می‏‌گوید: “فرزند صالح، نیکوتر دو یاد است؛ یعنی اسباب یاد کسی به نیکویی، دوتاست: یکی، فرزند صالح که از او بماند و دیگری، سایر اسباب او. فرزند صالح، نیکوتر از همه آنهاست یا این که فرزند صالح را با هر سببی بسنجند، از آن سبب، نیکوتر است.
از سویی دیگر، آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان صدیق خود را از بی‌‏توجهی به تربیت صحیح فرزندان، برحذر داشته است. ایشان در سخنی، فرزند ناصالح را، مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیب‌ناک‌کننده پیشینیان خود، معرفی می‏‌نماید.
و در کلامی دیگر، از فرزند ناصالح، به آلوده‌کننده ‏پیشینیان خود و فاسد‌کننده اولاد و بازماندگان یاد می‌کنند.
همچنین در سخنی دیگر، او را مایه محنت و شومی دانسته و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را، شدیدترین مصیبت‌ها معرفی نموده‏‌اند. فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست می‌دهد، که گاهی ممکن است پدر صالح و شایسته را، به انسانی ناصالح مبدل گرداند؛ علی(علیه‏ السلام) درباره زبیر فرمود: ” پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت بود تا این که فرزند شوم و ناخلف او عبدالله، بزرگ شد (و او را از ما جدا کرد).”

ب) ضرورت تسریع در تربیت فرزندان از دیدگاه امام علی(علیه‏ السلام)

برای موجوداتی که در طریق تغییر، تحول، رشد و تکامل هستند، معمولاً موسم مناسبی وجود دارد که در آن به بهترین و مناسب‏‌ترین رشد خود می‏‌رسند و آثار مورد انتظار از آنها تجلی می‌یابد، گلها در موسم بهار می‏‌رویند، چشمه‌ها در فصل زمستان جاری می‏‌شوند. ابرها در زمستان بارور می‌گردند و قطرات بارانش، میهمان زمین می‏‌گردند و… تربیت فرزند نیز موسم مناسب خود را دارد که در آن بهتر و آسان‌تر به بار می‏‌نشیند. موسم مناسب تربیت، در اوایل زندگی یعنی دوره کودکی، نوجوانی و عنفوان جوانی است، آن گاه که فرزند هنوز قلبی آسمانی و بی‌آلایش دارد، آنگاه که هنوز هواهای نفسانی و خواهش‌های غیر انسانی به سرزمین وجود او هجمه نیاورده، آنگاه که هنوز پلیدی‌ها و زنگارها میهمان ناخواسته دل او نگشته و کشت زار دل او آماده پذیرش هر بذری است. از سوی دیگر والدین به عنوان مهمترین مربیان فرزندان خود نیز همیشه فرصت و حوصله تربیت ـ که امری ظریف و در عین حال پیچیده است را ندارند زیرا آن گاه که بهار عمر والدین به روزهای آخر رسید و ضعف و سستی بر آنان مستولی گشت و حافظه‌شان چونان جسم‌شان به ضعف و نقصان گرائید، توان تربیت و راهنمایی مفید را نداشته و از ایفای نقش مربیگری برای فرزندان، عاجز می‌گردند. علی(علیه ‏السلام) مربی بزرگ بشریت در منشور تربیتی خود به امام حسن مجتبی(علیه ‏السلام)، به این نکته مهم و ظریف توجه نموده و دیدگاه تربیتی گران‌سنگی ارائه نموده است؛ آن حضرت فرموده‌‏اند: “فرزند دلبندم! چون دیدم سالیانی را پشت سر نهاده و به سستی در افتاده‌ام، بدین وصیت برای تو مبادرت نموده‌ام و خصلت‌هایی را در آن بر شمردم پیش از آن که مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشه‏‌ام همچون تنم، نقصان بهم رساند یا پیش از نصیحت من، پاره‌‏ای خواهش‌های نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگی‌های دنیا تو را بفریبد و همچون شتری گریزان و نافرمان باشی. و به ‏درستی که دل جوان، همچون زمین ناکشته است، هر چه در آن افکنند، بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آن که دلت سخت شود و خِرَدت، هوایی دیگر گیرد… -و در قسمت دیگر آن، می‌فرماید:”…- چون به کار تو چونان پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم، چنان‏ دیدم که این عنایت در عنفوان جوانی‌ات به کار رود و در بهار زندگانی که ‏نیتی پاک داری و نفسی صاف و بی‏ آلایش..

ج) هدف نهایی از تربیت فرزند

در نظام تربیتی اسلام، بحث اهداف، از کلیدی‌ترین مباحث بوده و جایگاه مهمّی در آن دارد چرا که بدون داشتن هدف و تعیین آن، امکان برنامه‌ریزی و نیز ارزیابی فعالیت‌های تربیتی به آسانی ممکن نیست. در تربیت فرزندان آن هم در جامعه اسلامی، داشتن هدف‌های الهی بسی مهمّ و تعیین‌کننده است.
اکنون سؤال این است که در نظام تربیتی اسلام، هدف از تربیت چه باید باشد؟ آیا هدف صرفاً تولید نسل و افزودن بر اعضای جامعه است؟ آیا هدف صرفاً پرورش فرزند سالم است؟ آیا هدف، تربیت نیروی انسانی برای تداوم جامعه اسلامی و به انجام رسانیدن امور آن است؟ و یا این که علاوه بر این‌ها، اهداف مهمتر و مقدس‌تری وجود دارد؟ و بالاخره از دیدگاه بزرگ مربی اسلام، علی(علیه‏ السلام)، هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست؟
با نگاهی به دیدگاه‌ها و سیره تربیتی علی(علیه ‏السلام) آشکار می‌شود که در نظام تربیت اسلامی، هدف نهایی از تربیت، رسیدن فرزند به مقام اطاعت وعبودیت الهی است، هدف نهایی، تربیت انسانی است که مطیع پروردگار و تسلیم درآستان او باشد. امیرمؤمنان علی(علیه ‏السلام) درضمن حدیثی پیش از تولد فرزند، هدف نهایی از تربیت را به ‏طور غیر مستقیم بیان نموده و به ‏راستی آن حضرت در سفره تربیتی خویش، بدین هدف تحقق بخشیده و فرزندان خود را با توجه به آن، تربیت نموده‌اند. مرحوم ابن‏ شهرآشوب به سند خود از آن حضرت نقل می‌کند که فرمود:”من از خداوند خویش، طلب فرزندان زیبا چهره و نیکوقامت ننموده‌ام، بلکه از پروردگارم خواسته‌ام، فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا وقتی با این صفات به آنها نظر افکنم، مایه چشم روشنی من باشند.

روان‌شناسی دینی مخاطبان

سنت مطالعات فرهنگی، در مرز میان علوم اجتماعی و علوم انسانی قرار دارد. در حوزه روان‌شناسی، مکاتب مختلفی برای مطالعه و بررسی وجود دارد که از جمله آنها می‌توان به دو مکتب رفتارگرا و شناخت‌گرا اشاره کرد. رفتارگرایی بر تغییرات قابل مشاهده در رفتار تأکید داشته، و یادگیری را در یک فرایند ارتباطی بین محرک و پاسخ تحلیل می‌کند؛ حال آن که شناخت‌گرایی، بر مطالعه فرایندهای درونی انسان و درک و تفکر او متمرکز است و تفسیرگر برداشت‌ها و دریافت‌های درونی او می‌باشد. مکتب شناخت‌گرا در روان‌شناسی، با سنت مطالعات فرهنگی و در نتیجه نظریه دریافت، پیوندهای مفهومی و روش شناختی عمیقی دارد در این دیدگاه، این پیش فرض وجود دارد که پیام‌های رسانه‌ای دارای معانی ثابت یا ذاتی نیستند، بلکه به هنگام دریافت محتوا از سوی مخاطب است که آنها معنا پیدا می‌کنند. به این ترتیب، مخاطب مولد معناست و آنها را بر پایه مختصات ذهنی و شرایط فرهنگی خود دریافت و تفسیر می‌کند.

از نظر نگارنده، دیدگاه شناخت‌گرا زمینه‌ای را فراهم می‌آورد که پیام‌آفرینان با نحوه استنباط کودکان و نوجوانان در سنین مختلف از موضوعات و مفاهیم دینی آشنایی پیدا کنند و با پذیرش نوعی مخاطب محوری در ارتباطات، به راه‌حل‌های نوین و بسیار مؤثری در ارتباطات دینی دست یابند. خوشبختانه در سال‌های اخیر، موفقیت‌های قابل توجهی بر اثر این توجهات به دست آمده، که مجموعه کتاب‌های درسی هدیه‌های آسمان در دوره ابتدایی که به تازگی چاپ شده است، گواه این معناست. اما متأسفانه موارد متعددی نیز پیش می‌آید که وظایف اساسی در برنامه‌های دینی کودکان حکایت از واگرایی میان رسانه‌های سنتی، مکتوب و الکترونیک در حوزه ارتباطات دینی دارد.

مبحث دوم: ابعاد تربیت از دیدگاه و سیره امام علی(علیه ‏السلام)

انسان، موجودی است که از ابعاد گوناگون برخوردار است و به تبع آن، تربیت نیز ابعادی دارد که خود، به اقسامی تقسیم می‌گردد: تربیت اخلاقی، تربیت دینی، تربیت جسمانی، تربیت اجتماعی و… در سیره تربیتی نخستین امام شیعیان نیز این ابعاد و انواع تربیت مورد توجه واقع گردیده با بررسی کامل و مفصّل هر یک از این ابعاد و انواع، نیازمند ارایه یک مقاله مستقل و بلکه یک کتاب است ولی از آنجا که موضوع این مقاله، عام بوده و امکان بررسی مفصل هرکدام در این مقاله وجود ندارد، به ‏ناچار به صورت اشاره و گذرا بدان نظر می‌افکنیم.

تربیت دینی

مراد ما از تربیت دینی، محدوده خاصی است، هر چند تربیت دینی به ‏یک معنا بسیار عام و گسترده است و شامل همه ابعاد وجودی انسان می‏‌گردد امّا در اینجا، مراد از تربیت دینی، مقابل تربیت اخلاقی، اجتماعی و سایر ابعاد است و عمدتاً حوزه مربوط به عقاید و احکام عبادی از دین را شامل می‏‌گردد. تربیت دینی به این معنا در سیره تربیتی امام‏ علی(علیه ‏السلام) از اهمیت خاصی برخوردار است و در ذیل به نمونه‌‏هایی از آن اشاره می‏‌کنیم:

۱ -نماز

یکی از بارزترین مصادیق تربیت دینی و بلکه مهمترین نمود آن در حوزه احکام و عبادات، نماز است. نماز بزرگترین فریضه ‏الهی و پیش‌ درآمد قبولی سایر اعمال و عبادات است. علی(علیه ‏السلام) در طول عمر با برکتشان، زیباترین جلوه‏‌ها را در نماز به‏ نمایش گذاشتند، او در حالت جنگ و صلح، بیماری و سلامت، در خانه و مزرعه، بر مسند حکومت و خانه ‏نشینی ۲۵ ساله و در همه حالات و شرائط، نماز مهمترین عمل او بود و فرزندان خود را بدان سفارش می‏‌نمود. در وصیتی به امام حسن(علیه‏ السلام) و تمامی خانواده و فرزندانش آنها را به نماز سفارش کرده می‌فرماید: “از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز زیرا که نماز، بهترین کارها و ستون دین شماست ” او نه تنها خود و فرزندانش به نماز اهمیت می‌دادند که همه پیروان و شیعیان خود را به تعلیم نماز به فرزندان و سعی در تشویق آنان به مدوامت بر آن، فرا خوانده‏‌اند. آن حضرت فرمود: “علّموا صییانکم الصلوه و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم” “در کودکی به فرزندانتان نماز را تعلیم دهید و هنگام بلوغ، آنان را به نماز وا دارید.
فریضه ‏نماز در تربیت دینی، چنان مهم است که حتی در پیش از بلوغ، تنبیه مختصر فرزند به ‏خاطر ترک آن، روا دانسته شده است. علی(علیه ‏السلام) خطاب به یکی از اصحاب فرمود: “کودکان اهل خانه‌ات را با زبان به نماز و طهارت تأدیت نما و وقتی به سن ده سالگی رسیدند، آنان را بر ترک آن، تنبیه بدنی نما ولی از سه بار بیشتر تجاوز نکند.”نکته قابل توجهی که در این دو حدیث وجود دارد، توجه حضرت به مراحل تربیت و نیز روش آشنا نمودن فرزندان با نماز و اقامه آن است، زیرا در مورد نماز بین دوره کودکی و بلوغ فرق گذاشته‌اند، در دوره کودکی تاقبل از ده سالگی، فقط سفارش به آموزش و تعلیم نماز نموده‌اند و تنها به اقدام زبانی و سفارش کلامی اکتفا نموده‏‌اند، در این مرحله تأکید بر آمادگی و زمینه‌سازی برای اقامه نماز شده است. اما در سن ده سالگی، هر چند هنوز به ‏حّد بلوغ نرسیده امّا به علت رشد مناسب کودک در این سن و تا حدودی رسیدن به سن تمییز و تشخیص، تأکید عملی بر اقامه نماز است و آن گاه که به سن بلوغ رسیدند، تأکید بر واداشتن آنها به نماز و ترک نکردن آن است.

۲ ـ آموزش قرآن

قرآن، کتاب آسمانی و مهمترین منبع اسلامی است، قرآن، سرچشمه معارف الهی است و در تربیت دینی، جایگاهی بس عظیم دارد. علی(علیه ‏السلام) در نامه تربیتی خود به فرزندش امام ‏حسن(علیه ‏السلام) بعد از آن که بر اهمیت تربیت و تسریع در آن تأکید می‌نمایند، نخستین اقدام خود را تعلیم و آموزش قرآن و معارف و احکام حلال وحرام آن بیان می‏‌کند:”… و اَنْ ابتدئک بتعلیم کتاب‏ اللّه و تأویله و شرایع الاسلام و احکامه و حلاله و حرامه لا اجاوز ذالک بک الی غیره…”،“نخست تو را کتاب خدا بیاموزم وتأویل آن را به ‏تو تعلیم دهم و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم و (در آغاز) به چیزی غیر از قرآن نپردازم.” همچنین آن حضرت در توصیه به فرزندش محمد بن حنیفه، فرمود: “…بر تو باد به خواندن قرآن و عمل کردن به آنچه در آن است و این که به مقررات و دستورات حلال و حرام آن و امر و نهی آن، پای‌بند باشی. همچنین خواندن قرآن رادر شب و روز و هنگام تهجّد برخود لازم بدانی چرا که قرآن عهدنامه‌ای‏ است از سوی خداوند تبارک و تعالی به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلمانی که در هر روز به عهد نامه خود بنگرد و لو پنجاه آیه باشد.”

۳ ـ تعلیم دعا

در تربیت دینی، دعا و درخواست از خداوند، جایگاه ویژه‌‏ای دارد. دعا، ابزاری است که بنده را به خالق پیوند می‌دهد و از طریق آن، نیازهای فردی و درونی خویش را با خداوند قادر متعال، در میان می‏‌گذارد و در پرتو آن، به سکون و آرامش نایل می‏‌آید. علی(علیه ‏السلام) در سیره تربیتی خویش به عنصر دعا اهمیت زیادی قائل شده‌اند و آن حضرت، به فرزندان خود تعلیم می‌دادند.
امام حسین(علیه ‏السلام) می‌‏فرماید: “پدرم مرا به خواندن دعای جوشن کبیر و حفظ و بزرگداشت آن توصیه نمودند و سفارش کردند که در هنگام وفاتشان، آن را بر کفنشان بنویسم و آن را به خانواده‏‌ام تعلیم دهم و آنان را بر خواندن آن برانگیزانم.”
هر چند در روایات برای دعا، اوقات خاصی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته و برخی دعاهای خاص در اوقات خاص وارد شده، امّا علی(علیه ‏السلام) در سیره تربیتی خود، هر فرصت مناسب را مغتنم شمرده و به تعلیم دعا به فرزندانش پرداخته، برای نمونه در هنگام غذا خوردن فرزندش، امام مجتبی(علیه ‏السلام) را به دعایی همیشگی سفارش نموده و در ضمن آن، به نقش تغذیه و سلامتی جسمانی برای انجام عبادات و نیز وسیله بودن غذا برای توان عبادت بیشتر، اشاره می‌نماید؛ آن حضرت فرمود: “فرزندم! هیچ لقمه سرد یا گرمی را مخور و هیچ شربت یا جرعه آبی را منوش الاّ این که قبل از خوردن و آشامیدن، این دعا را بخوانی “اللّهمّ انّی اسئلک فی اکلی و شربی السلامه من وعکه والقوّه به علی طاعتک و ذکرک و شکرک فیما بقیته فی بدنی و اَنْ تشجعنی بقوّته علی عبادتک و ان تلهمنی حسن التحرز من معصیتک..” امام علی(علیه ‏السلام) به دلیل اهمیت دعا و نقش آن در تربیت دینی، نه تنها در طول زندگی خویش به فرزندان خود تعلیم دعا می‌نمودند بلکه در واپسین لحظات عمر خویش و در هنگام احتضار نیز از این امر غافل نبودند، چنان که در همان حالت حساس احتضار، به فرزند خویش امام‏ حسن(علیه ‏السلام) دعایی را تعلیم نموده‌اند.

۴- آشنایی با علوم اهل بیت(علیهم ‏السلام)

آشنا نمودن فرزندان با علوم اهل بیت(علیهم ‏السلام) و سخنان و عقاید مربوط به آنان، از جمله عناصر مهم تربیت دینی در فرهنگ شیعی و علوی است. بر والدین ضروری است که ضمن آشنا نمودن اجمالی آنان با مذاهب اسلامی، عقاید حقّه شیعه را به آنان تعلیم دهند و بذر محبت اهل بیت(علیهم ‏السلام) را در دل‌های آنان بیفشانند و آنان را با معارف غنی، متقن و روشنگر اهل بیت(علیهم ‏السلام) آشنا نمایند. تعلیم معارف و محاسن دانش ناب اهل بیت(علیهم ‏السلام) به فرزندان، آنها را در حریم امن عقیده قرار داده و از آثار شوم هجوم عقاید و اندیشه‌های ناپاک مصون می‌دارد.
مرحوم صدوق با سند خود در حدیث چهارصدگانه از علی(علیه‏ السلام) نقل کرده است که حضرت فرمود: “علّموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم اللّه به لاتغلب علیهم المرجئه برأیها”،“به کودکان خود آن مقدار از دانش ما که به ‏حال آنان مفید است، تعلیم دهید تا اندیشه و نظر مرجئه، بر آنان غالب نگردد.”

۵ ـ رعایت آداب و سنن اسلامی در هنگام تولد فرزند

در سیره تربیتی معصومین(علیهم ‏السلام) از لحظه تولد نوزاد، فعالیت‌های تربیتی آغاز می‏‌گردد و با این که نوزاد، توان بالفعل درک اشیاء و اعمال را ندارد امّا در عین حال، انجام برخی آداب و مراسم برای تربیت صحیح او در آینده مؤثر است، از این رو علی(علیه ‏السلام) در ضمن حدیث چهارصدگانه خود به اصحابش، آنان را به انجام این آداب در هنگام ولادت فرزندانشان توصیه نموده ‏اند:”…در روز هفتم، برای فرزندانتان عقیقه نمایید و به مقدار وزن موهای سر فرزندتان، نقره صدقه دهید. رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله و سلم) نسبت به حسن و حسین و سایر فرزندانش این چنین رفتار نمود.

درک کودکان از مفاهیم دینی

پس از آن که به طور کلی با سیر رشد تفکر دینی کودکان و نوجوانان و ویژگی‌های آن آشنا شدیم، در این بخش، به طور خاص به برداشت‌های کودکان از برخی مفاهیم دینی می‌پردازیم؛ زیرا اگر بخواهیم تعلیم و تربیت دینی مناسبی را برنامه‌ریزی کنیم، ناچاریم در دنیای کودکانه دانش‌آموز گام نهاده و از دید او، به دین و معارف آن بنگریم. تصورات کودک از مفاهیم دینی، چنان خام و محدود است که معلم بدون شناخت آنها، نه تنها در تعلیم و تربیت خود موفق نخواهد بود، بلکه به جای تعدیل تدریجی آنها، به این خامی‌ها دامن خواهد زد. این مباحث بر پایه تحقیقات انجام شده در خارج از ایران و داخل ایران که نتایج مشابهی دربرداشت، ارائه می‌گردد. در این بخش، به طور دقیق‌تر خواهیم دید که دوره دبستان، دوره برداشت‌های خام و عینی از مفاهیم دینی است و سنین دوازده یا سیزده سالگی، محدوده زمانی تعیین‌کننده‌ای در پیشرفت درک مفاهیم دینی به شمار می‌آید و سن سیزده سالگی، همان سن تقریبی است که تفکر دینی کاملاً به صورت انتزاعی انجام می‌شود.

۱. مفهوم خدا

برداشت کودکان از این مفهوم با ویژگی‌های خود محوری و تفکر عینی آنان مطابقت دارد. علاقه طبیعی آنها این است که به موجودات مجرد با همان عینک عینی همیشگی نگاه کنند. درک خردسالان از مفهوم خدا تا حدود ۷سالگی بسیار خام، مادی و شبیه یک انسان است؛ او با صدایی شبیه ما سخن می‌گوید؛ در بهشتی سکونت دارد که در آسمان‌هاست و به صورت یک انسان به زمین آمده و به اداره امور آن می‌پردازد.
تعداد قابل توجهی از آنان معتقدند که خدا را می‌توان دید و اکثر کودکانی که این اعتقاد را ندارند، دلایل خود را دوری از خدا بیان داشته‌اند. ازاین روی، برخی ادعا می‌کنند اگر دوربینی داشته باشند، می‌توانند او را ببینند. درمجموع، گفته‌های آنان در این سنین، از قابل رؤیت بودن خداوند حکایت دارد.
درک کودکان از خدا در محدوده سنی ۷ تا ۹ سال، بیشتر انسانی فوق العاده است تا موجودی فوق طبیعی؛ مانند این که او را شبیه انسانی نورانی می‌پندارند و گاه او را به صورت شعله آتش توصیف می‌کنند. این توصیفات حاکی از ناتوانی آنان برای درک آنان از این مفهوم است. به طورکلی، بیشتر کودکان در تصور انسانی که از خدا دارند، او را با ویژگی‌های یک مرد تصور می‌کنند تا یک زن.
کودکان خدا را دوست خود می‌دانند، اما قدرت سحرآمیز و نیز خشمگینی او در برابر اعمال ناپسند ما، سبب می‌شود که ترس از خداوند در آنان وجود داشته باشد. بنابراین معلم باید مراقب باشد این ترس را تشدید نکند، بلکه چهره دوستانه و محبوبی از خداوند ترسیم کند، و از این ترس نیز باید به نحو صحیحی بهره‌برداری شود که در مباحث آینده به آن اشاره خواهد شد.

درک کودکان ۹ تا ۱۲ سال از مفهوم خداوند، نسبت به مقاطع پایین تر متفاوت است و می‌توان آن را عبور از تصویر فوق انسانی خدا به فوق طبیعی دانست و این به معنای کنار گذاشتن تفکر خام گذشته و تلاش برای گذر از این مرحله است. آنان در توصیف خداوند، بیشتر به صفات برجسته او مانند آفریننده و خالق بودن اشاره می‌کنند. البته این برداشت، دلیل فهم درست آنان از این معانی نیست و هنوز تفکر آنان متأثر از عناصر عینی و محسوس است. دراین میان، تعداد کمی نیز وجود دارند که هنوز خدا را به نور، فرشته، شعله‌ای از آتش و از این قبیل تشبیه می‌کنند. در این سنین، کمتر کسی یافت می‌شود که به قابل رؤیت بودن خدا معترف شود.

اکثریت کودکان در طول دوره دبستان، خدا را به آسمان برده‌اند و دلایلی گوناگون برای آن بیان می‌دارند؛ گاهی به دلیل بزرگی اش و گاهی به دلیل این که وظایفش را بتواند خوب انجام دهد؛ مانند: نظارت بر بندگان، دیدن آنها و رسیدگی به کارشان و گاهی به هر دو دلیل. البته عده قابل توجهی نیز در همه سنین بیان می‌دارند خدا در همه جا هست. اما این کودکان هم هنوز قادر به درک انتزاعی از «همه جا بودن» نیستند. وقتی برای این عده مکان‌های خاصی نام برده می‌شود و سؤال می‌شود که آیا خداوند در این مکان‌ها هم حاضر است، پاسخ‌ها نشان می‌دهد که بیشتر آنها نمی‌توانند مسئله وجود خدا در همه جا، با وجود او در یک جای مشخص را در کنار یکدیگر قبول کنند و در ذهن خود، آن را یک تناقض می‌پندارند. به این نمونه که مصاحبه با یک کودک یازده ساله است، توجه کنید:

آیا خدا احتیاج به خانه دارد؟ نه؛ چون خدا همه جا هست و در همه جا وجود دارد. آیا خدا همه جا هست یا در جاهای به خصوصی است؟ همه جا هست. یعنی اگر آدم زیر زمین هم برود، خدا هست. آیا در این خانه هم خدا هست؟ نخیر. چرا؟ چون خدا باید همه جا باشد و نمی‌تواند اینجا باشد.
اما در اواخر دوره دبستان، تعدادی از دانش‌آموزان، موفق به حل این تناقض می‌شوند و در حدود دو سال نخستین دوره راهنمایی، نوجوانان سعی می‌کنند مشکل تفکر کودکانه خود را با تعمق بیشتر حل کنند و پس از این دوره است که به خدا، به صورت مجرد نگاه می‌شود و برداشت انتزاعی حاصل می‌گردد.

۲. مفهوم نبوت

الف) پیامبر: درک کودکان و نوجوانان از مفهوم پیامبر، سه مرحله را پشت سر می‌گذارد: نخست تا حدود نه سالگی که تصور کودکان از پیامبر دین خود، مغشوش و پراکنده است. بالاترین تلقی کودک این است که وی فردی خوب و مفید و پارساست. تعداد قابل توجهی از کودکان در این سنین، او را فردی معمولی می‌دانند و بسیاری هنوز به لباس‌ها و ظاهر فیزیکی‌اش نظر دارند که نیکوکار بودن او هم به آن ضمیمه می‌شود؛ مانند این که: «او لباس‌هایش رنگ دیگری بود. صدایش طور دیگری بود. او مرد خوبی بود و دوست داشت به مردم کمک کند». پیامبر در نظر آنان از سایر مردم، مهربان‌تر، مقیدتر به مسائل عبادی و خوش اخلاق‌تر مجسم می‌گردد.
از نه تا سیزده سالگی، پیامبر با مردم متفاوت و حتی بی‌همانند تصور می‌شود؛ زیرا او از قدرت معجزه برخوردار است. مانند این بیان کودکی که: «او تنها مردی بود که می‌توانست معجزه کند». در این سنین، برخی کودکان تلاش می‌کنند تا موقعیت ویژه او را در سایر زمینه‌ها تشخیص دهند؛ مانند این که: «خدا همیشه به او کمک می‌کند و معلومات بیشتری به او می‌دهد».
از سیزده سالگی به بعد، مرحله‌ای آغاز می‌شود که در آن به پیامبر هم بر اساس رسالتش برای عالم و هم ارتباط مخصوصش با خدا، با وضوح بیشتری نظر می‌شود. مانند این که «او می‌تواند معجزه انجام دهد. انسان مخصوصی بود که فرستاده شد تا درباره خدا تبلیغ کند. هدف از رسالت او این است که درستی و محبت را بیاورد و به مردم راه را نشان دهد». اغلب کودکان در این سنین، نجات بخش بودن پیامبر را در برداشت‌های خود منعکس می‌کنند. به طور خلاصه، برداشت آنان از پیامبر، به صورت انسانی خوب آغاز می‌شود و سپس به عنوان معجزه‌گر و آن گاه یک منجی ادامه می‌یابد.

تصور آنان از کودکی پیامبر، بسیار متنوع و متفاوت است؛ به طوری که نمی‌توان به سادگی آنها را دسته‌بندی کرد. تنها می‌توان اشاره کرد که تا سنین حدود هشت سالگی این تصور نامناسب، جزئی و متمرکز بر جنبه‌های فیزیکی است. خردسالان مایل‌اند به توجیهاتی مانند این که «خدا به او بیشتر توجه داشت» روی آورند؛ بدون این که معنای آن را دریابند. تفاوت کودکی پیامبر با سایر کودکان در لباس ها، اسم و ظاهر جذاب او معطوف می‌شود.

پس از هشت سالگی، آنان به کودکی او به چشم یک دوران معمولی می‌نگرند، و به مثابه الگویی کودکانه که هیچ گاه مرتکب کار ناپسندی نمی‌گردد، مطرح می‌شود.
به تدریج در سال‌های آخر دبستان و آغاز راهنمایی، این تصور، تعدیل بیشتری پیدا می‌کند و اگر تفاوت‌هایی با سایر کودکان داشته است، شاید به سبب زهد و علاقه‌اش به مسائل مذهبی بوده است. پس از سیزده سالگی، بر ذکاوت و هوش او تکیه بیشتری می‌شود؛ در عین حال که عادی بودن کودکی وی را باور دارند.

ب) عصمت: بیشتر کودکان و در سنین بالاتر، همه آنها، معتقدند که پیامبر از هر گونه خطا و گناهی مصون است. تا حدود سال‌های نخست دبستان، این تصور وجود دارد که به ندرت امکان ارتکاب اشتباه برای پیامبر می‌رود و دلیل عمده آنها بر «تربیت خود او در کودکی» یا «ترس او از مجازات الهی» متمرکز است. آنها به طور کلی بزرگسالان را به دور از بدی‌ها و اشتباه‌ها می‌دانند و پیامبر هم از این امر، مستثنا نیست.

این برداشت‌ها به تدریج در اواخر دوره دبستان و اوایل دوره راهنمایی واقعی‌تر می‌شوند. شخص پیامبر، اغلب برای آنان معصوم و دور از دسترس است؛ زیرا خداوند به او فرمان داده است که از شیطان روگردان باشد و پیامبر نیز فرمانبردار امر الهی است. آنها عصمت پیامبر را با مسئله رسالت او مرتبط می‌سازند؛ مانند این که: «او چون پیامبر است، باید الگوی خوبی برای دیگران باشد و اگر کار بد می‌کرد، مردم به او ایمان نمی‌آوردند». عده کمی هم او را جایزالخطا می‌پندارند؛ اما این خطاها را از تأثیرات بد به دور می‌دانند. پس از این سنین نیز پیامبر در نظر آنان از ویژگی عصمت برخوردار است و خداوند با نفوذ و تأثیر معنوی خود از او در برابر دسیسه‌های شیطانی حمایت می‌کند.

تعدادی از کودکان در همه سنین، عصمت پیامبر را در دوران کودکی‌اش منتفی می‌دانند و احتمال بروز خطا و اشتباه را جایز می‌شمارند و آن را مقتضای طبیعی دوران کودکی دانسته و چون قصد او قصد بدی نبوده است، نقطه ضعفی هم به شمار نمی‌آید. به تدریج که پیامبر بزرگ می‌شود، می‌آموزد که چه چیز خوب، و چه چیز بد است و در نتیجه رفتارش پسندیده می‌شود. از نظر نوجوانان نیز این خطاها نقطه ضعفی محسوب نمی‌شود؛ زیرا این مقتضای طبیعی همه کودکان است و پیامبر هم چون بشر است، باید دوران کودکی او را مانند سایرین دانست.
البته نباید از تأثیر آموزش‌ها دراین زمینه غافل ماند؛ چرا که نحوه تعلیم و تربیت، این تصورات را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ج) وحی: تا حدود ده سالگی، درک کودکان از مفهوم وحی، کاملاً متأثر از ویژگی‌های دوره پیش عملیاتی عملیات عینی است. وحی را صحبت انسانی با انسان دیگر که با صدایی معمولی انجام می‌شود، می‌دانند و اگر پیامبر از نعمت شنوایی محروم باشد، این ارتباط نیز از میان خواهد رفت؛ مگر آن که خدا گوش او را شنوا سازد و یا این پیام از طریق مادی و فیزیکی دیگری منتقل گردد. اغلب آنها معتقدند اگر سایر انسان‌ها هم به هنگام وحی نزد پیامبر حضور داشته باشند، پیام را خواهند شنید.

سپس تا حدود سن ۱۲سالگی، کودکان می‌کوشند این ارتباط را به گونه‌ای غیرفیزیکی توجیه و از کلماتی مانند ارتباط با روح که معنای واقعی آن را نمی‌دانند، استفاده می‌کنند؛ اما به خوبی می‌توان تشخیص داد که هنوز از توجیهات مادی و عینی که متأثر از ویژگی‌های تفکر عینی است، رهایی نیافته‌اند و نمی‌توانند دلیل مناسبی برای محروم ماندن سایر مردم از دریافت پیام الهی بیان کنند و توجیهاتی مانند «خداوند قدرت شنیدن را از آنها می‌گرفت» یا «صدا در ذهن پیامبر بود» و یا «ارتباط مخصوصی است که فقط پیامبران می‌فهمند» را بیان می‌دارند. همچنین در پاسخ به این سؤال که اگر پیامبر از نعمت شنوایی بی‌بهره باشد، آیا پیام الهی را می‌شنود، همچنان تعدادی پاسخ منفی داده و تعداد کمی بیان می‌دارند که «خدا توان شنیدن را به او می‌داد»، که نشان از توجیهات عینی و مادی آنها دارد.

در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت که کودکان دبستانی آموخته‌اند پیامبران افراد خاصی هستند و با خدا در ارتباط اند؛ اما تحت تأثیر تفکر عینی خود به توجیهات فیزیکی و مادی توسل می‌جویند.

د) معجزه: کودکان در تمام سنین تصدیق می‌کنند که پیامبران، قادر هستند این معجزات را با نیروی فو ق‌العاده‌ای انجام دهند و وقوع آنها را در تاریخ باور دارند و محدودیتی برای قدرت الهی در انجام معجزاتی از این قبیل قایل نیستند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد در دوره‌ای از رشد ذهنی که به طور عمده شامل سال‌های پیش از دبستان و سال‌های نخستین دبستان می‌باشد، کودکان برداشت صحیحی از معجزات ندارند، از این رو، استدلال‌هایشان بیشتر صورتی افسانه‌ای دارد و در نظر آنان، معجزات بدون وجود یک ارتباط منطقی حادث شده‌اند. نیروی جادویی و افسانه‌ای به نام خدا در کار جهان است، و قوانین طبیعت ناشی از تبعیت از این نیروست. مانند این توجیه کودک هفت ساله از تبدیل عصای موسی(علیه السلام) به مار: «چوبش افتاد، بعد خدا فوتش کرد و مار شد». این نوع توجیهات که تا حدود ده سالگی نیز دیده می‌شود، نشانگر این برداشت افسانه‌ای از معجزات و نفس جادویی خداوند در آنها می‌باشد و از یکسان بودن معنای معجزه و شعبده نزد آنان حکایت دارد. آنها با همان محدودیت‌های انسان انگاری خداوند، معتقدند که او باید برای نیل به مقاصدش از راه‌های فیزیکی دخالت کند؛ برای نمونه، با دستان خود، رود نیل را شکافته است. آن گاه که کودکان معنای علیت را می‌فهمند، درست‌تر از قبل، روابط منطقی را به کار می‌برند و از آنجا که وقایع مربوط به معجزات با منطق عینی آنها سازگار نیست، به گونه‌ای دیگر آنها را توجیه می‌کنند. برای مثال، می‌گویند: «حضرت موسی(علیه السلام) خیال می‌کرد عصایش مار شده!»؛ زیرا آنها در عالم عینی خود آگاه هستند که مار همواره از تخم به وجود می‌آید نه از عصا و نمی‌توانند توجیه درستی از آن ارائه دهند. از این روی، گاهی ناتوانی خود را در درک آنها ابراز می‌کنند.

با گام نهادن کودک در مرحله تفکر انتزاعی، پاسخ‌ها شکل نوینی می‌یابند و بر اثر پیدایش درک منطقی، او عموماً معجزات را این گونه توجیه می‌کند که خداوند می‌تواند هر کاری را انجام دهد. تا حدود چهارده سالگی همچنان دخالت مستقیم خداوند در رخداد معجزه وجود دارد؛ اما نه به گونه‌ای که پیش از این تصور می‌شد، بلکه او به همان عوامل طبیعی دستور می‌دهد تا این معجزات را انجام دهند؛ مانند این که در توجیه شکافته شدن رود نیل بیان داشته اند: «این قدرت خدا بوده، او به دریا گفت دو قسمت شود». وقتی سؤال شد مگر دریا گوش دارد؟ پاسخ این بود که دریا گوش ندارد، ولی خدا هر چه بخواهد آنها انجام می‌دهند.
به تدریج پس از چهارده سالگی این اعتقاد در او پیدا می‌شود که خداوند، خود در این گونه امور و تغییر در طبیعت دخالت نمی‌کند، بلکه قدرت فوق‌العاده‌ای به پیامبر می‌دهد تا در طبیعت تصرف کند یا این که نیروهای طبیعی دیگری را واسطه تأثیر در طبیعت قرار می‌دهد.

۳.مفهوم معاد

الف) مرگ: درک مفهوم مرگ در بزرگسالان، همراه با سه ویژگی اساسی است: ۱. فنا: هر موجود زنده‌ای یک بار می‌میرد؛ ۲. عمومیت: تمام موجودات زنده قطعاً می‌میرند؛ ۳. فقدان اعمال حیاتی: همه موجودات زنده در هنگام مرگ، اعمال و کارکردهای حیاتی مانند تفکر، حرکت و… را از دست می‌دهند.

پژوهش‌ها نشان داده است که تحول مفهوم مرگ در کودکان، از سه مرحله می‌گذرد:

۱. کودکان ۴ تا ۷ سال(خردسالان پیش دبستانی): مرگ در نظر خردسالان، واقعه‌ای ناپایدار و برگشت‌پذیر است. آنها در این مرحله، مرگ را به منزله رویدادی درک می‌کنند که موقت و ناپایدار است و مردن را مانند غیبت موقت فرد می‌دانند که دیر یا زود باز می‌گردد. تصور کودک در برابر خودش این است که همواره زنده خواهد بود و این فکر که روزی او هم می‌میرد، برایش دشوار است. عقاید و افکار کودک درباره مرگ، بسیار محدود است و به زحمت می‌تواند از شنیدن خبر مرگ کسی بفهمد که بر سر او چه آمده است؛ مگر آن که خود، صحنه مرگ و دفن او را ببیند.

۲.کودکان ۷ تا ۱۱ سال: در این مرحله، درک کودک از مفهوم مرگ دچار تحول اساسی می‌شود؛ هر چند هنوز با درک واقعی از مرگ فاصله بسیار دارد. در این دوره تفکر، فقدان اعمال حیاتی به بعضی جنبه‌های دیگر مانند: نفس کشیدن، ضربان قلب و… که درونی‌تر است، تسری پیدا می‌کند و هنوز معنای واقعی مرگ حاصل نشده است. او در این سن، مرگ را به صورت فقدان حیات برای کسانی می‌داند که دور از او هستند و یا رابطه عاطفی نزدیکی با او ندارند. از این روی، درک او از مرگ دوستان و نزدیکان خود دیرتر از مرگ غیر آنان اتفاق می‌افتد. او می‌پندارد که بعضی افراد نمی‌میرند؛ به ویژه کسانی که با او مناسبات عاطفی نزدیک و او را دوست دارند. در مرحله بعد نیز مرگ خود را دیرتر از مرگ دیگران درک می‌کند. از این پس، برای بسیاری از کودکان، مرگ غیرقابل برگشت تصور می‌گردد و در نتیجه از نظر عاطفی نیز مفهومی نوین می‌یابد و با مشاهده مرگ یکی از نزدیکان، ترس از مرگ ظاهر می‌شود. بنابراین باید توجه داشت که در طرح معارف دینی مربوط به مرگ، از تأکید زیاد بر آن پرهیز و به هنگام بیان این مفهوم، آن را یک پدیده معمولی در این دنیا توصیف کرد. همچنین بیشتر بر جلوه‌های مطلوب و خوشایند پس از آن در جهان آخرت تکیه داشت.

در مجموع، می‌توان دریافت که اگرچه رشد نسبی در برداشت از مرگ حاصل شده است، هنوز سه ویژگی مرگ، به طور موفق درک نمی‌شود.

۳.کودکان ۱۱ تا ۱۶ سال: در حدود ۱۱سالگی، عامل عمومیت حاصل می‌گردد و کودک مرگ را برای همه چیز و همه کس تلقی می‌کند و ویژگی عدم اعمال حیاتی در مرگ نیز تمامی جنبه‌های حیات را فرا می‌گیرد؛ حتی آنهایی که از میدان حس و دیدش خارج است. بدین ترتیب، در این سنین مرگ به همراه سه ویژگی آن درک می‌گردد.

ب) بهشت و دوزخ: کودک از چگونگی و چیستی بهشت و دوزخ آگاهی ندارد و صرفاً بر اساس شنیده‌ها این تصور در او پدید آمده است که مثلاً بهشت، باغ زیبایی است و در آن، انواع خوردنی‌ها و اسباب بازی‌ها یافت می‌شود. در آنجا می‌توان دوچرخه سواری کرد، تاب بازی کرد و حیاط آن برای هر نوع بازی وسیع است. تصورش از جهنم، مقداری آتش بر روی هم انباشته است. او هرگز گمان ندارد که ممکن است او هم روزی در این آتش جای داشته باشد، بلکه می‌تواند در هر صورت، خود را از آن خلاصی دهد. او معتقد است می‌توان سوزش آتش دوزخ را تحمل کرد.

با این حال، شوق دیدار بهشت و زندگی در آن، و گریز از آتش، گاهی او را به خود مشغول می‌سازد. برای رفتن به بهشت حاضر است فرمان‌های پدر و مادر را گوش کند و اگر بداند که نافرمانی آنان سبب ورود به آتش جهنم می‌شود، از آن می‌گریزد. اگر دریابد که عملش خطا و گناه بوده است و عقوبت آتش در پی دارد، برای آن نگران می‌شود و گاه اشک می‌ریزد. ترس از جهنم او را وا می‌دارد که جداً راستگو باشد و نافرمانی نکند و طمع بهشت هم سبب می‌گردد که به جد دنبال اطاعت فرمان‌های خداوند و سخنان والدین و معلم خود باشد.

آنچه بیان شد، مجوز این نیست که تبشیر و انذار به صورت یکسان در تعلیم و تربیت کودکان به کار گرفته شوند، بلکه باید تأکید بر بهشت و نعمت‌های زیبای آن داشت و بهتر است خطاب به طور مستقیم متوجه خود کودکان باشد؛ حال آن که در بیان رنج و عذاب دوزخ، باید خطا را متوجه بدکاران، و نه کودکان کرد. همچنین نباید کودکان را از بهشت خیالی و نعمت‌هایی که دوست دارند در بهشت وجود داشته باشد، خارج سازیم تا این که به تدریج در مراحل بالاتر، تصوراتشان تصحیح گردد.

۴. مفهوم عدل الهی

یکی از پرسش‌های معلمان دینی همواره این بوده است که آیا بحث از عدل الهی را می‌توان در دوره دبستان مطرح کرد یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است، طرح مفاهیم پیچیده آن چه صورتی خواهد داشت؟
پاسخ سؤال، در گرو چگونگی برداشت کودکان از مفهوم عدل الهی است و این که تا چه میزان قابلیت درک مباحث مربوط به آن را دارند. نتایج پژوهش‌های انجام شده درباره نگرش کودکان به نحوه برخورد خداوند با انسان و اعمال او، نشان می‌دهد که کودکان تا حدود ده سالگی معتقدند که خداوند می‌تواند نسبت به بندگان خود عدالت را اجرا نکند؛ زیرا او هر چیزی را که بخواهد انجام می‌دهد. از این روی، وقتی داستان‌های پیامبران گذشته و عذاب‌های الهی نقل می‌شود، آنچه برای آنان به ظاهر بی عدالتی به نظر می‌رسد، تعجب آور و دور از انتظار نیست؛ به ویژه آن که این موارد به بدکاران مربوط می‌شود. در نظر آنان، رفتار خداوند غیرقابل پیش بینی و مجازاتش هم، به دلخواه خود اوست.

از ده سالگی به بعد نیز کودکان این احتمال بی عدالتی را برای خداوند جایز می‌دانند. به این معنا که خداوند در پی بی‌عدالتی نیست، اما بدکاری خود انسان‌هاست که چنین برخورد ناعادلانه‌ای را اقتضا می‌کند. مانند این بیان کودک که: «اگر فردی واقعاً بدکار باشد و به دستورات خداوند هم توجه نکند، خداوند می‌تواند به او بی‌عدالتی کند و حتی به علت آن، او کشته شود». این توجیهات نشان می‌دهد که کودکان دبستانی، از معنای عدالت و مصادیق آن برداشت صحیحی ندارند.

از حدود سیزده سالگی به بعد، این معنا برای نوجوانان روشن می‌شود و درمی‌یابند که خداوند نباید برای عده‌ای خاص، تبعیض قایل شود و اگر هم مجازاتی لازم باشد، باید مطابق با درجه گناه تعیین گردد. بنابراین آنها عذاب‌های الهی را مداخله الهی محسوب نمی‌کنند، بلکه آن را نتیجه مستقیم اعمال خود انسان‌ها می‌دانند. در نظر آنان، خداوند همواره عادل است؛ زیرا خصوصیات و تعالی وجودی او، این گونه اقتضا می‌کند. اما در برخی موارد که به ظاهر قضاوت او عادلانه به نظر نمی‌رسد، به این سبب است که ما قادر نیستیم هدف‌های خداوند را از چنین برخوردهایی دریابیم.
با توجه به این یافته ها، می‌توان دریافت که کودکان دبستانی، از درک مفهوم عدالت و ملاک‌های برخورد خداوند با انسان ناتوان هستند و این ناتوانی به محدودیت‌های تفکر و همچنین خامی اجتماعی و عاطفی آنها مربوط می‌شود. بنابراین تا زمانی که زمینه‌های ذهنی لازم برای آنان پدید نیامده است، ورود به مباحث بحث برانگیز و مشکل عدل، ضرورتی ندارد و تنها می‌توان به بیان ساده‌ای از آن اکتفا کرد که در بحث تعلیم و تربیت عدل خواهد بود.

نتیجه‌گیری

با بررسی گروهی از روایات تربیتی و بنا بر عقیده متخصصان تعلیم و تربیت مسلمان، در می‌یابیم که دین اسلام به تربیت دینی فرزندان، به ویژه تربیت عبادی، تأکید زیادی کرده است، تا زمینه دستیابی کودکان به مراحل عالی کمال فراهم شود. برای تحقق این هدف و علاقمند کردن کودکان به فراگیری و انجام تکالیف عبادی، ضروری است اقدام‌های لازم و مقتضی را از همان دوران کودکی به عمل آورد. به این ترتیب، با برنامه‌ریزی دقیق سعی شود مطالب دینی و عبادی مورد نیاز و ضروری را به صورت ساده و قابل فهم به کودکان آموزش داد و آنان را به انجام اعمال و پای‌بندی به آن تشویق کرد. برای موفقیت در امر تربیت عبادی ضروری است به نکات ذیل، توجه شود:
ـ زمزمه حیات بخش اذان و اقامه در گوش چپ و راست نوزاد به منزله نخستین نغمه معنوی در مسیر زندگی سعادت بخش؛
ـ ایجاد علاقه در کودک به ارتباط قلبی با خدا؛
ـ اجرای دستورالعمل آموزشی که در روایت امام باقر(ره) آمده است؛ از ذکر شهادتین تا کیفیت صحیح وضو و اقامه نماز؛
ـ حضور کودکان در اماکن مذهبی مانند مسجد و خواندن نماز جماعت؛
ـ استفاده از شیوه‌های تشویقی و محبت در آموزش‌های تکالیف عبادی، بدون امر و نهی؛
ـ ایجاد فضاسازی معنوی در منزل و مدرسه به وسیله توجه به ارزش‌های دینی توسط والدین و مربیان، و جدّی بودن والدین در ارزش‌های دینی کودکان، به ویژه نماز اول وقت؛
ـ آشنا کردن دانش‌آموزان با عبادت‌های واجب و مستحب، به خصوص نمازهای یومیه و روزه؛
ـ آشنا کردن دانش‌آموزان با احکام و شرایط عبادات مانند: مسایل مربوط به صحّت و بطلان، اداء و قضا و شرایط مربوط به هر عمل عبادی؛
ـ ارائه و آموزش تکالیف عبادی به کودکان به صورت ملموس و عینی و متناسب با توانایی آنان، با استفاده از روش‌های آموزشی ساده و بهره گیری از اشعار، داستان و متون آسان در برنامه‌های درسی و ترتیب دادن نمایش‌های شاد و آموزنده عبادی در مراکز آموزشی؛
ـ ایجاد اُنس و گرایش قلبی در کودکان به انجام تکالیف عبادی از طریق توجه دادن آنان به نعمت‌ها و نیکی و بخشش خداوند به بندگان، و همچنین آموزش شیوه شکرگزاری مورد نظر خداوند سبحان؛
ـ ایجاد بصیرت و بینش دینی با بیان فلسفه، فواید و برخی از آثار اعمال و تکالیف عبادی در حدّ توان فکری کودکان، به صورت ملموس، عینی و منطقی.
ـ طبیعی است که همه این موارد مربوط به دوره کودکی نیست و این مسائل باید به تدریج و در مراحل مختلف سنی، در طول دوره تحصیلی آموزش داده شوند؛ اما در دوره ابتدایی باید تا حدّ ممکن، دانش‌آموزان را با کیفیت انجام برخی از عبادات به ویژه نماز و روزه آشنا کرد.

منابع

قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، چ ۱، ۱۳۷۸.
نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام.
احمدی، سیداحمد، اصول و روش‌های تربیت در اسلام، اصفهان، دانشگاه اصفهان، چ ۳، ۱۳۸۴.
امینی، ابراهیم، تربیت، قم، بوستان کتاب، چ ۲، ۱۳۸۵.
انصاریان، حسین، دیار عاشقان، تفسیر صحیفه سجادیه حضرت زین العابدین(ع)، تهران، پیام آزادی، ج۵، چ۱،۱۳۷۲.
همو، نظام خانواده در اسلام، تهران، ام ابیها، چ۱، ۱۳۷۵.
ایمانی، محسن، کلاس اولی ها، تهران، انجمن اولیا و مربیان، چ ۵، ۱۳۸۶.
باهنر، ناصر، آموزش مفاهیم دینی همگام با روان‌شناسی رشد، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چ ۹،
خوانساری، محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، ج۶، ص۳۵۳،.
خوانساری، محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، ج۶، ص۳۵۳،.
.خوانساری، محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، ج۶، ص۳۵۳،.
نهج‏البلاغه، قصارالحکم، شماره۳۵۴ و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج۷،ص۳۹۰۲.
نهج‏البلاغه، نامه۳۱، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دکتر سید جعفر شهیدی، ص۲۹۷.
مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج۱۰۴، ص۹۸.
رسولی محلاتی، هاشم، وصایاء الرسول و الائمه علیهم‏ السلام با ترحمه فارسی، ص۱۸۴.
محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج۱،ص۷۵ به نقل از تنبیه ‏الخواطر و نزهه‏الناظر، ص۳۹۰.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۹۱، ص۳۸۴ و مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۳۲

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی

حضرت علی اصغر«علیه السلام»

 یکی از فرزندان امام حسین«ع»که شیر خوار بود و از تشنگی،روز عاشورا بی تاب=شده بود.امام،خطاب به دشمن فرمود:از یاران و فرزندانم،کسی جز این کودک نمانده است.نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟

در«نفس المهموم»آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل»در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید.امام حسین«ع»خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید.(1) در کتابهای مقتل،هم از«علی اصغر»یاد شده،هم از طفل رضیع(کودک شیرخوار)و در اینکه دو کودک بوده یا هر دو یکی است،اختلاف است.

در زیارت ناحیه مقدسه،درباره این کودک شهید،آمده است:«السلام علی عبد الله بن الحسین،الطفل الرضیع،المرمی الصریع،المشحط دما،المصعد دمه فی السماء،المذبوح بالسهم فی حجر ابیه،لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الأسدی».(2) و در یکی از زیارتنامه های عاشورا آمده است:«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به»از این کودک،با عنوانهای شیرخواره،ششماهه،باب الحوایج،طفل رضیع و…یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود.

طفل ششماهه تبسم نکند،پس چه کند

آنکه بر مرگ زند خنده،علی اصغر توست

«علی اصغر،یعنی درخشانترین چهره کربلا،بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت …چشم تاریخ،هیچ وزنه ای را در تاریخ شهادت،به چنین سنگینی ندیده است.»(3) علی اصغر را«باب الحوائج»می دانند،گر چه طفل رضیع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.

در گلخانه شهادت را

می گشاید کلید کوچک ما

پی نوشتها

1.معالی السبطین،ج 1،ص .423

2.بحار الأنوار،ج 45،ص .66

3.اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،شهید پاک نژاد،ج 2،ص .42

منبع : فرهنگ عاشورا , جواد محدثی

 

راه‌هایی برای بالابردن ارزش غذایی

راه‌هایی برای بالابردن ارزش غذایی تنقلات پرطرفدار کودکان«غنی‌سازی کودکانه»

گروهی از دانه‌های گیاهی شامل گندم، ذرت و… که قسمت عمده خوراک بشر را شکل می‌دهند غلات نامیده می‌شود. نان و برنج، دو تامین کننده مهم انرژی برای ایرانیان به شمار می‌روند.

در سال‌های دور، پدران و مادران ما در خانه‌های خود و به صورت خانگی، غلات را فرآوری می‌کردند؛ به عنوان نمونه برنجک یکی از غلات فرآوری شده به شمار می‌آید. اگرچه در دهه‌های گذشته، نقش «غلات فرآوری شده» فقط به عنوان تنقلات بود و کسی آنها را در خوراک روزمره افراد و کودکان مهم بر نمی‌شمرد، اما امروزه به دلایل گوناگون خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی از یک سو و عدم وجود هماهنگی بین بخشی مطابق با منافع جامعه، متاسفانه این قبیل فرآورده‌ها در سبد غذایی کودکان و حتی گاهی بزرگسالان جای بیشتری را به خود اختصاص داده‌اند، مانند پفک‌ها و … در این نوشته قصد آن را نداریم که به دلایل رنگارنگی که باعث شکل‌گیری این روند شده بپردازیم. نمی‌خواهیم بگوییم که اشتغال هر دو والد و کاهش زمان توجه آنها به خوراک فرزندان، چقدر در این پدیده نقش دارد. قصد نداریم عنوان کنیم که خوردن خوراک‌های آماده شده در کارخانجات نوعی ارزش محسوب می‌شود در حالی که خوردن میوه‌های تازه و خشک این‌ گونه نیست، چون فاقد نام تجاری هستند. تلاش نمی‌کنیم به قلم بیاوریم که تنقلات سالم و مغذی فرهنگ خودمان را فراموش کرده‌ایم و به جای آن تقلید از دیگران را پیش گرفته‌ایم. اصلاً در این نوشته نمی‌گنجد که تاکید کنیم چندین برابر درآمد رسانه ها از تبلیغات این‌ گونه محصولات را بعدها متولی سلامت و بهداشت جامعه باید خرج کند تا آثار آن آگهی‌های مضر از بین برود. هر دو دست خود را بالا گرفته‌ایم و به نشانه تسلیم می‌گوییم: «باید غنی‌سازی غلات فرآوری شده اجباری شود».

به تازگی نتایج علمی در کشورمان و نیز سایر مناطق جهان، نشان داد که غنی‌کردن آردگندم و برنج با آهن، می‌تواند شیوع بیماری کم‌خونی را مهار کند. خوشبختانه به زودی استفاده از آرد گندم غنی شده در سراسر کشور جامه عمل می‌پوشد.

به همین دلایل بالا بود که تحقیقات جدیدی صورت پذیرفت و نشان داد که وقت آن فرارسیده همه خوراک‌های فرآوری شده غلات غنی‌سازی شوند.

اهمیت کمبود و فقر آهن، ید و ویتامین آ در سطح بهداشت اجتماعی بر کسی پوشیده نیست. از سوی دیگر، تغییراتی که در عادات غذایی مردم پیش آمده است باعث شده تا کمبود روی و فولیک اسید هم به کلکسیون مشکلات جسمی افزوده گردد. بیم آن می‌رود که با ادامه این روال، شاهد کاهش میزان مواد مهم دیگری مانند ویتامین B12، کلسیم و سلنیوم هم باشیم. اما چه باید کرد؟

در جوامعی که از غذاهای یکنواخت، عمدتاً از پلو، استفاده می‌کنند، باید منتظر کمبود برخی انواع ویتامین ب مانند تیامین و نیاسین باشیم. جوامعی که تا چند سال پیش برای تهیه غذا ، دانه‌های غلات به دست آمده از زمین‌های خودشان را آرد می‌کردند امروزه بیش از پیش به غلات فرآوری شده در کارخانجات روی آورده‌اند و این یعنی افزایش خطر فقر ویتامین‌های ب. برای نمونه، چندی پیش در برزیل بیماری بری بری همه‌گیر شد. بیماری بری بری بر اثر کمبود نوعی ویتامین ب عارض می‌گردد. در آمار منتشره از سوی وزارت بهداشت برزیل صدها نفر از جمعیت این کشور را می‌توان یافت که علائم بری بری را داشته‌اند و ۳۷ نفر از آنها هم فوت شده‌اند. برای مبارزه با این امر، برنامه غنی‌سازی برنج مصرفی با تیامین(نوعی ویتامین ب) در جنوب غربی برزیل که بیشتر از سایر نقاط درگیر بود، اجرا شد و موفق بود.

اگر بخش خصوصی این بینش را داشته باشد که به طور داوطلبانه، به غنی‌سازی محصولات غذایی خود دست بزند، عموماً بخش‌های دولتی فقط باید بر این امر نظارت کنند که آیا مواد مغذی درون این محصول با آنچه سازنده آن ادعا دارد، از لحاظ کمی و کیفی تطابق دارد یا خیر؟ به عبارت دیگر، باید محرز شود که محصول نهایی که به دست مصرف‌کننده می‌رسد، همان مقدار از ماده مغذی قابل جذب را که تولیدکننده ادعا می‌کند، در خود داشته باشد. دولت‌ها نمی‌توانند پیش از مسجل شدن لزوم غنی‌سازی محصولات جهت پیشگیری از کمبود مواد مغذی در مردم کشور، غنی‌سازی را اجباری کنند. پس لازم است وزارت بهداشت پژوهش‌های بزرگ مبتنی بر جمعیت را در حداقل برخی نقاط کشور اجرا کند و بر پایه نتایج آن غنی‌سازی محصولات غذایی را به طور جدی پی‌گیری نماید.

کمبود آهن را چه می‌رسد؟!

فقر آهن، یک چالش ویژه است. نخست این که شیوع زیادی دارد. به ویژه افراد فقیر، زیاد به آن مبتلا هستند. دوم، افزودن آهن به غلات ممکن است رنگ، طعم و عمر مفید مواد غذایی مربوطه را بکاهد و از سویی مطمئن نیستیم که آهن افزوده شده به تمامی، جذب بدن می‌شود.

پژوهشی که در مناطق فقیرنشین کشور کنیا صورت پذیرفت، حقایق جدیدی را روشن ساخت. دکتر آندانگو و همکارانش نشان دادند که نوع آهن افزوده شده به غلات هم در کنار میزان آن اهمیت دارد. به عنوان مثال، آنها به یک گروه از دانش‌آموزان دبستان غذایی می‌دادند که با آرد حاوی آهن الکترولیتی آماده شده، اما غذای گروه دیگر با آرد دارای همان مقدار آهن اما به شکل سدیم- آهن- اسید ادتیک پخته شده بود. معلوم شد آهن الکترولیتی هیچ تاثیری بر منابع آهن بدن و علائم کمبود آن ندارد. پس می‌بینیم نوشتن «غنی‌شده با آهن» روی یک محصول چیزی به ارزش آن نمی‌افزاید، مگر این که مقدار و نوع آهن افزوده شده جهت کاهش علائم فقر آهن و پرکردن منابع آهن بدن مفید باشد.

شاید برای شما هم جالب باشد بدانید که اصولاً افرادی که دچار فقر آهن هستند، بیشتر از سایر افراد توان جذب آهن غذا را دارند و این امر باز بر اهمیت لزوم توجه به غنی‌سازی محصولات غذایی و غلات می‌افزاید.

پژوهش دکتر آندانگو و همکاران وی پنج ماه پس از شروع، نیمه کاره متوقف شد. نتایج و بهبود افراد در گروهی که سدیم- آهن- اسید ادتیک مصرف می‌کردند به قدری واضح بود که از لحاظ اخلاقی درست نبود که بقیه افراد از خواص آن محروم بمانند. البته فقط یک سوال مانده بود؛ آیا سدیم-آهن-اسید ادتیک برای بدن مضر نیست؟

شواهد موجود همگی دال بر این بود که اسید ادتیک یک ماده کاملاً بی‌خطر است. از طرف دیگر پنج کودک شرکت کننده در این تحقیق که به مقدار بسیار بیشتر از اندازه عادی از این ماده خورده بودند، هیچ مشکلی را گزارش نکردند. البته دکتر آندانگو تاکید می‌کند که باید در آینده هم نظارت کافی بر مصرف‌کنندگان این ماده داشت و باید هر گونه آثار مضر آن را شناسایی کرد.

 
ما چه کنیم؟

در حالی که با سیلی از عوامل و تغییرات در رژیم غذایی محاصره شده‌ایم، باید همواره به خاطر بسپاریم که بهترین راه برای پیشگیری از ناهنجاری‌های غذایی، استفاده مداوم از گروه‌های متنوع غذایی و آن هم، به میزان لازم است. در این اثنا، توجه به غنی‌سازی به عنوان راه‌حلی در دسترس برای کاهش شیوع کمبود مواد مغذی باید حتماً مدنظر باشد حتی اگر این غنی‌سازی به اندازه‌ای نباشد که مثلاً سطح آهن بدن فرد را به میزان طبیعی برساند، اما بتواند از ابتلای وی به کم‌خونی و فقر آهن جلوگیری کند.

غنی‌سازی غلات فرآوری شده دو مزیت مهم دارد: نخست این که این مواد خوراکی به طور معمول توسط همه اقشارجامعه حتی افراد فقیر استفاده می‌شود و دوم، معمولاً مقدار خوردن این محصولات به اندازه‌ای نیست که خطرات مصرف بیش از حد مواد غنی‌سازی را مطرح نماید.

غنی‌سازی مواد غذایی، یکی از پایدارترین و مقرون به صرفه‌ترین روش‌های موجود برای تقویت سلامت همگانی است. شاید لازم نباشد دولت، در حال حاضر، غنی‌سازی غلات فرآوری شده را اجباری کند ولی آیا رسانه‌ها نمی‌توانند با سیاست تشویقی، غول‌های تولیدکننده این خوردنی‌های تفننی را به این‌سو هدایت کنند که محصولات خود را با آهن، ید و ویتامین‌ها غنی‌سازی کنند؟ وزارت بهداشت هم در کنار نظارت عادی بر این محصولات، کمیت و کیفیت مواد مغذی افزوده شده را تحت نظر داشته باشد.

دکتر کیقباد بهدین
منبع: سایت علمی دانشجویان ایران

والدین آرام باشند! «چهار اصل طلایى غلبه بر اضطراب امتحان»

برخى فکر مى‌کنند اضطراب امتحان، امرى غیر طبیعى و مانع یادگیرى است، اما اضطراب، در حد متعادل، قابل قبول و حتى ضرورى است.

کارشناسان مى‌گویند اگر دانش‌آموزان، امتحان را، ارزیابى نتیجه فعالیت یک ساله خود بدانند، راحت‌تر با این مسأله کنار مى‌آیند و اضطراب آنها تا این حد، طبیعى است، اما وقتى بیش از حد دچار اضطراب شوند، این امر مانع یادگیرى آنها مى‌شود.

گذشته از این، برخى والدین در ایام امتحانات فرزندان‌شان، بیشتر دچار استرس شده و آرامش خود را از دست مى‌دهند و این ناآرامى‌ها را به دانش‌آموزان نیز منتقل مى‌کنند.

۱ـ شب امتحان، زمان مرور است نه یادگیرى. افزایش علاقه و انگیزه دانش‌آموزان و یادگیرى مناسب مهارت‌هاى تحصیلى، دو عامل ضرورى براى بهتر درس خواندن دانش‌آموزان است.

در هر مطالعه‌اى براى امتحان، مراحل خاصى از سوى کارشناسان و مشاوران توصیه مى‌شود. دانش‌آموزان باید همه جزوات و تمرین‌هاى مربوط به دروس خود را به خوبى مطالعه کنند تا آمادگى لازم را در هنگام امتحان به دست آورند. آنان نباید تنها به جزوات معلمان بسنده کنند، بلکه بهتر است کتاب‌هاى درسى را نیز به روش مرور سریع مطالب جزوات بخوانند.

شب امتحان، زمان یادگیرى نیست و تنها باید به دوره کردن و مرور یادگیرى‌ها اختصاص یابد. بنابراین حل نمونه سؤالات امتحانى طراحى شده از سوى معلمان و طراحى نمونه سؤال از سوى دانش‌آموزان، براى تعمیق و بهبود یادگیرى بسیار مؤثر خواهد بود.

شیوه مطالعه را تغییر ندهید. دانش‌آموزان در ایام امتحانات، نباید تغییرى در روش‌هاى سابق مطالعه خود بدهند. درک و فهم سؤالات، تمرین و تکرار مطالب دروس و به عبارتى خواندن به شیوه «پس ختام» از شیوه‌هاى درس خواندن است. آن دسته از دانش‌آموزانى که تاکنون شیوه خاصى براى درس خواندن نداشته‌اند، مى‌توانند با پرسش و پاسخ از خود، به یادگیرى بهتر مطالب کمک کنند.

والدین آرام باشند! فضاى خانه باید در ایام امتحانات آرام باشد و نباید دانش‌آموزان را با تهدید و پرخاش وادار به درس خواندن کرد.

اولیاء باید در ایام امتحانات، فضاى خانه را شاد نگه دارند. آنان باید از مشاجره و برخوردهاى لفظى، به ویژه با فرزندان خوددارى کنند و دید و بازدیدهاى خود را به تعویق بیندازند.

توجه به توانایى‌هاى دانش‌آموزان به جاى نقاط ضعف آنها، در ایام امتحانات بسیار اهمیت دارد، بنابراین باید به توانایى‌هاى دانش‌آموزان تأکید بیشترى داشت و انتظارات را با توانایى دانش‌آموزان هماهنگ کرد.

هیچ گاه حق نداریم عملکرد فرزندان خود را با دیگران مقایسه کنیم، چرا که از نظر روان‌شناسى، باید میزان پیشرفت هر فرد را با توجه به عملکرد گذشته وى سنجید.

حذف ترس از شکست در دانش‌آموزان، ملاک قرار گرفتن نمره در امتحانات، دورى از به هم ریختگى و اغتشاش فکرى دانش‌آموزان، کنترل فشارهاى روحى و افزایش اعتماد به نفس دانش‌آموزان نیز از عوامل مهم و مؤثر در کاهش اضطراب دانش‌آموزان است.

تغذیه مناسب، یادگیرى را افزایش مى‌دهد. در این میان توصیه‌هاى دیگرى هم مانند جدا بودن فضاى درس خواندن با محل استراحت دانش‌آموزان، تشخیص زمان مناسب مطالعه با توجه به خصوصیات و عادات جسمى و روحى افراد، دورى از فعالیت بیش از حد و پشت سر هم، استراحت به موقع و… از سوى کارشناسان مطرح مى‌شود، اما نباید منکر تأثیر برنامه غذایى منظم در کنار برنامه درسى مناسب، بر سرعت و دقت یادگیرى دانش‌آموزان شد.

استفاده از نان، غلات، لبنیات، گوشت، تخم‌مرغ، میوه و سبزى، باید همواره مورد توجه قرار گیرد. صبحانه باید محتوى مواد قندى باشد و بر این اساس، توصیه مى‌شود از آب میوه، میوه، نان، پنیر، تخم‌مرغ، عسل یا مربا به عنوان صبحانه استفاده شود. دانش‌آموزان توجه داشته باشند که از شام سنگین و حاوى مواد نشاسته‌اى و برنج، نان، ماکارونى، سیب‌زمینى، گوشت، تخم‌مرغ، مرغ و… به میزان کمى استفاده کنند.

ماست، دوغ و چند برگ کاهو، دانش‌آموزان را براى داشتن خواب بهتر، کمک مى‌کند. ترکیباتى چون ید و استفاده دراز مدت از پروتئین، اسیدهاى چرب، امگا ۳، میگو و ماهى در تقویت یادگیرى مؤثر هستند، با توجه به احتمال افت قند در هنگام امتحانات یا زمان مطالعه، بهتر است دانش‌آموزان از خوردنى‌هاى حاوى قند در جلسه امتحان استفاده کنند.

کارشناسان معتقدند: یکى از راه‌هاى کاهش اضطراب شب امتحان، اطلاع والدین از وضع درسى دانش‌آموزان در طول سال تحصیلى است. آنان معتقدند باید والدین دانش‌آموزان، همواره از آخرین وضع تحصیلى فرزندان خود اطلاع داشته باشند تا بتوانند بستر مناسبى را براى تحصیل بهتر دانش‌آموزان و پیشگیرى از انباشته شدن مطالب درسى آنها فراهم کنند.

مریم وادى‌پور