کمالات معنوی

نوشته‌ها

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

اشاره:

 دوستی خاندان رسالت در آموزه ههای دین اسلام ضرورت دارد. عشق به اهل بیت علیهم السلام زمینه ساز عشق به خداوند است و دوست داشتن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله مهر ورزیدن به ارزش های والای الهی می باشد. در این مقاله دوستی و محبت اهل بیت علیهم‌السلام از دیدگاه امام علی علیه‌السلام بیان گردیده است.

 

رسیدن به قله رفیع کمالات معنوی و انسانی بدون دوستی اولیاء الهی ممکن نیست و پذیرش اعمال و زحمات یک مسلمان در گرو محبت و ولایت اهل بیت علیهم السلام می باشد. امام علی علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند: «لا تزول قدما عبد یوم القیامه حتی یسال عن اربع … و عن حبنا اهل البیت (۱)؛ در روز قیامت هیچ بنده ای قدم برنمی دارد مگر اینکه از چهار چیز سؤال می شود … [که چهارمین سؤال ]از دوستی ما اهل یت خواهد بود.»

براین اساس تقرب به خداوند و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت با عشق و دوستی آل پیامبر صلی الله علیه و آله عجین شده است.

مولوی می گوید:

هر که خواهد همنشینی با خدا

او نشیند در کنار اولیاء

مهرورزی به دیگران یک نیاز  فطری است، اما چه زیباست که انسان در بذل محبت، خوبان و برترین ها را برگزیند و اهل بیت علیهم السلام مظهر خوبی ها و کمالاتند، چنانکه علی علیه السلام فرمود:

«هیچ کس را در کمالات و صفات زیبای انسانی با آل محمد صلی الله علیه و آله نمی شود مقایسه کرد، دیگران که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند، هیچ گاه با آنان برابر نخواهند بود.»

عواطف پاک و اظهار عشق و علاقه نسبت به معصومین علیهم السلام و خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله عامل ثبات قدم در راه دین و دینداری است و عشق و محبت خالصانه به اهل بیت علیهم السلام انسان را در برابر گناه و فساد بیمه می کند.

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

بهترین نوع ارتباط با پیشوایان معصوم علیهم السلام همان محبت و مودت می باشد که یک رابطه قلبی و درونی است و خداوند متعال هم در قرآن کریم به چنین ارتباطی دعوت کرده و می فرماید «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی »؛ (۲) «بگو: من بر انجام امر رسالت، از شما مزدی نمی خواهم مگر دوستی و محبت درباره نزدیکانم.»

در زیارت امین الله نیز می خوانیم: «خداوندا! دل و جان مرا شیفته اولیای برگزیده ات قرار ده و مرا در زمین و آسمانت محبوب گردان.» (۳)

هر قدر محبت و دلباختگی و ارتباط قلبی با ائمه اطهار علیهم السلام بیشتر باشد، تبعیت و همرنگی و همراهی و همدلی با آن ها نیز بیشتر خواهد شد. نقش عشق و محبت در ایجاد همسانی، همفکری و همراهی و هم سویی بسیار مهم است و مردم پیوسته از چهره های محبوبشان الگو و سرمشق می گیرند. ایمان عاطفی به رهبری حتی در اطاعت سیاسی و اجتماعی هم تاثیر می گذارد و زمینه ساز تبعیتی عاشقانه می شود نه یک اطاعت رسمی و تشریفاتی. در این صورت میان «شناخت »، «عشق » و «پیروی » رابطه ای مستحکم به وجود می آید، زیرا معرفت محبت می آورد و محبت «ولایت و تبعیت.» (۴)

عشق به اهل بیت علیهم السلام در دیدگاه علی علیه السلام از اهمیت ویژه ای برخوردار است و آن حضرت در فرصت های مختلف، درجات، زمینه ها، نشانه ها، آثار و برکات، آفات و موانع و بالاخره شیوه های ایجاد محبت اهل بیت علیهم السلام را بیان فرموده است. در این جا به طور فشرده به گزیده ای از آن گفتارها می پردازیم.

درجات دوستی

عشق ورزیدن به معشوق، بستگی به میزان شناخت عاشق ازکمالات و زیبایی های او دارد و هر کس براساس معرفت خویش به محبوب ارادت می ورزد. اگر آشنایی ضعیفی داشته باشد بی تردید رابطه قلبی او هم در درجات پایین خواهد بود و هر قدر معرفت او به کمالات و فضائل محبوب خود بیشتر باشد ارادت قلبی، عشق و علاقه و در نتیجه خضوع و خشوع و تسلیم در برابر محبوب بیشتر و ریشه دارتر خواهد بود و ثمره متقابل این محبت نیز به نسبت عشق و علاقه و خضوع و تسلیم است.

امام علی علیه السلام در رابطه با درجات گوناگون دلباختگان اهل بیت علیهم السلام و نتیجه آن می فرماید: «من احبنا بقلبه و اعاننا بلسانه و قاتل معنا بیده فهو معنا فی الجنه فی درجتنا، و من احبنا بقلبه و اعاننا بلسانه و لم یقاتل معنا اعداءنا فهو اسفل من ذلک بدرجه و من احبنا بقلبه و لم یعنا بلسانه و لا بیده فهو فی الجنه؛ (۵) هر کس ما را در دل دوست داشته باشد و با زبانش یاری کند و با دستش به دفاع از ما برخیزد (یعنی با تمام وجود دلباخته ما باشد)، در بهشت هم درجه و همنشین ما خواهد بود و هر که ما را با دل دوست بدارد و با زبان یاری کند و همراه ما با دشمنانمان نجنگد، یک درجه پایین تر خواهد بود و هر که با قلبش ما را دوست دارد ولی با زبان و دست به یاری ما نشتابد، در بهشت خواهد بود.»

زمینه های عشق به اهل بیت علیهم السلام

پیوند دادن نوزادان با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و عجین کردن وجود آنان با عوامل عشق اهل بیت علیهم السلام و هموار کردن زمینه این محبت، تاثیر زیادی در شکل گیری وجود آنان داشته و آنان را در زندگی آینده خویش با آل محمد صلی الله علیه و آله مرتبط ساخته و از دل دادگان آن خاندان خواهد ساخت. امام علی علیه السلام می فرماید: «اما ان اهل الکوفه لو حنکوا اولادهم بماء الفرات لکانوا شیعه لنا؛ (۶) بدانید که اگر مردم کوفه، کام نوزادان خویش را با آب فرات برداشته بودند، آن ها شیعه ما می شدند.»

بدیهی است که آب فرات خصوصیتی برای مردم کوفه ندارد و تمام اهل عالم را شامل می شود چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «من گمان نمی کنم کام نوزادی را با آب فرات برداشته باشند ولی او عاشق ما اهل بیت نباشد.» (۷)

البته راه های مختلفی برای زمینه سازی دوستی اهل بیت علیهم السلام در سیره و سخن معصومین علیهم السلام و به ویژه مولای متقیان وجود دارد که مجال مفصل تری می طلبد، همچون نامگذاری کودک با نام های اهل بیت علیهم السلام، بردن به زیارت ومجالس آن بزرگواران، دقت در غذای کودکان، ذکر فضائل و آشنایی فرزندان با مقام اهل بیت علیهم السلام، ارتباط دادن خاطرات خوش زندگی با خاندان رسالت صلی الله علیه و آله و سایر مواردی که می توانیم به وسیله آن ها خود و فرزندانمان را در مسیر ارادتمندان آل پیامبر و شیفتگان حضرات معصومین علیهم السلام قرار دهیم.

نشانه های محبت و دوستی اهل بیت علیهم السلام

علاقه به یک چیزی و محبت داشتن به آن، علائم و نشانه هایی دارد و بدون آن انسان نمی تواند به حقیقت ادعای دوستی کسی پی ببرد و حتی گاهی ممکن است انسان در حقیقی بودن ادعای دوستی، دچار تردید و اشتباه شود.

برخی از این نشانه ها با توجه به سخنان امام علی علیه السلام عبارتند از:

۱ – محبت توام با عمل و تقوا

دوست داشتن اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تقوای الهی و دلی پاک می خواهد. شیدای اهل بیت علیهم السلام باید دوستی خویش را در عمل نشان دهد وگرنه علاقه ظاهری نمی تواند چندان تاثیری در زندگی انسان داشته باشد.

علی علیه السلام می فرماید: «من احبنا فلیعمل بعملنا و لیتجلبب الورع؛ (۸) هر که ما را دوست دارد باید مثل ما عمل کند و لباس پرهیزگاری را جامه و پوشش خود قرار دهد.»

ورع و تقوی و دوری از گناه باید سرلوحه زندگی محبان اهل بیت علیهم السلام باشد تا بتوانند عشق پاکان را در دل خود جای دهند و گرنه دلی پر از شوق گناه را چطور می توان جایگاه و ظرف محبت اولیاء الهی قرار داد. شیفتگان اهل بیت علیهم السلام باید همیشه چنین زمزمه کنند:

دل جایگاه عشق تو باشد نه غیرتو

این خانه خداست به شیطان نمی دهم

۲ – عشق به دوستان اهل بیت علیهم السلام

کسی که آل پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست داشته باشد لزوما دوستان آنان را هم باید دوست بدارد. و این یکی دیگر از نشانه های شیفتگان اهل بیت علیهم السلام است. امیرمؤمنان علیه السلام در این رابطه می فرماید:

«هر کس می خواهد بداند که آیا عاشق حقیقی اهل بیت علیهم السلام است یا نه، به قلب خویش رجوع نماید، اگر در دلش محبت دوستان ما هست پس او دشمن ما نیست؛ دوست ماست، ولی اگر یکی از دوستان ما را در دلش دشمن می دارد، او دوستدار حقیقی ما نیست.» (۹)

همچنین روزی شخصی به حضور علی علیه السلام آمده و عرضه داشت:

یا امیرالمؤمنین! من تو را دوست می دارم و به فلانی هم علاقمندم. و در آن حال نام یکی از دشمنان آن حضرت را برد. حضرت به او فرمود: «یا کور باش یا بینا.» (۱۰)

ولایت و محبت ائمه معصومین علیهم السلام را نمی شود با دوستی های دیگر مخلوط نمود؛ یعنی هم دل در گرو عشق آنان نهاد و هم دلبسته مخالفان آن ها شد، و به عبارتی دیگر با یک دل نمی توان دو دلبر داشت.

خلوت دل نیست جای صحبت اغیار

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

در زیارت جامعه کبیره می گوئیم: «فمعکم معکم لا مع عدوکم …؛ [ای اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله!] من با شما هستم، با شما هستم، نه با دشمن شما … .» (۱۱)

و در حدیث دیگری امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «من احب الله احب النبی و من احب النبی احبنا و من احبنا احب شیعتنا؛ (۱۲) هر کس خداوند را دوست دارد پیامبرش را دوست خواهد داشت، و هر کس پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست بدارد ما را وست خواهد داشت و هر کس ما را دوست بدارد شیعیان ما را دوست می دارد».

۳ – کتمان محبت در نزد نامحرمان

بعضی افراد نه تنها قابلیت و استعداد محبت اهل بیت علیهم السلام را ندارند بلکه طاقت تحمل شنیدن مدح و ثنای آل پیامبر صلی الله علیه و آله را نیز ندارند. این خفاش صفتان که از دیدن نور حقیقت کورند از آن جا که از شنیدن فضایل و مناقب اهل بیت علیهم السلام گریزانند، از روی کینه و حسد موجب آزار و اذیت دوستان اهل بیت علیهم السلام می شوند و زمینه تحقیر آنان را فراهم می سازند.

گرچه باید گفت:

شبپره گر وصل آفتاب نخواهد

رونق بازار آفتاب نکاهد

امیرمؤمنان علیه السلام از ابراز محبت در نزد چنین افرادی منع کرده و فرمودند: «ما را در پیش دشمنانمان مدح نکنید و در نزد نااهلان به ما اظهار علاقه ننمایید، زیرا آنان این عشق مقدس شما را برنمی تابند و موجب تحقیر و اذیت شما می شوند.» (۱۳)

۴ – آمادگی برای محرومیت ها

ولایت اهل بیت و دلباختگی به این خاندان بدون آمادگی برای رنج و محنت ها و با گریختن از انواع محرومیت ها امکان پذیر نخواهد بود، زیرا:

نازپرورده تنعم نبرد راه بدوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

حقیقی بودن علاقه درونی شخص، هنگامی نمایان می شود که فرد مورد امتحان قرار گیرد و حوادثی تلخ و ناراحت کننده در زندگی انسان رخ نماید، آن گاه است که دوستان حقیقی از دوستان مجازی جدا می گردند و گرنه در هنگام راحتی و آسایش هر کسی می تواند ادعای دوستی اهل بیت علیهم السلام را داشته باشد. آری راه عشق، راهی بس دشوار و رنج آور و بلاخیز است. عاشق صادق هرگز از رنج و بلای در راه دوست نمی ترسد بلکه با شوق و رغبت به استقبال آن می شتابد. امام علی علیه السلام می فرماید: «من تولانا فلیلبس للمحن اهابا؛ (۱۴) هر کس ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست بدارد باید برای محنت ها پوستی دیگر بپوشد.» کنایه از اینکه آماده انواع بلاها و مشکلات باشد.

هر که در این بزم مقربتر است

جام بلا بیشترش می دهند

جان نثاری و فداکاری با تمام وجود از علامت های عشاق حقیقی اهل بیت علیهم السلام است و آنان رنج ها و بلاهایی در طریق عشق به اهل بیت علیهم السلام با کمال میل، همچون لذت بخش ترین جرعه ها سر می کشند.

عاشق صادق برای اینکه با معشوق خود همنشین شود باید هستی خویش را در اختیار محبوب بگذارد و خود را از تمام محبت ها و تعلقات دیگر رها سازد. به گفته حافظ:

بحری است بحر عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست

باید در راه ولایت و محبت اهل بیت سختی ها و رنج ها را تحمل کرد و دم بر نیاورد و باید خون دل خورد و هیچ نگفت و این یکی از بارزترین نشانه های مهم شیفتگان اهل بیت علیهم السلام می باشد. امیرمؤمنان علیه السلام در سخنی دیگر فرمود: «من احبنا اهل البیت فلیستعد للفقر جلبابا؛ (۱۵) هر کس ما اهل بیت را دوست بدارد پس باید فقر و محرومیت ها را چونان لباس رویین بپذیرد.»

حتی در کلمات مولای متقیان نکاتی دیده می شود که آن حضرت عشق به اهل بیت علیهم السلام به ویژه دوستی خودش را برای اکثر مردم غیر قابل تحمل می داند و می فرماید: «لو احبنی جبل لتهافت؛ اگر کوهی مرا دوست بدارد درهم فرو می ریزد.» یعنی محرومیت ها و مشکلات و بلاها به سرعت به سراغ او می آید و این سرنوشت در انتظار تمام پرهیزکاران و برگزیدگان و یاران حقیقی اهل بیت علیه السلام است. (۱۶)

۵ – برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام

یکی دیگر از نشانه های عشق حقیقی، دوری جستن از مخالفین و دشمنان عترت پیامبر صلی الله علیه و آله است. دوستدار حقیقی اهل بیت علیهم السلام باید از دشمنان آنان تبری جوید و محبت خویش را برای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله خالص و بی آلایش سازد و در سخنان معصومین علیهم السلام فراوان دیده می شود که فرموده اند:

«دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما خاندان را می کند ولی از دشمنان ما برائت نمی جوید.» (۱۷)

عاشق اهل بیت علیهم السلام هیچ گاه در کنار تولی، تبری را فراموش نمی کند و اساسا بدون تبری از دشمنان، مودت و محبت معنی ندارد.

کفر و ایمان قرین یکدگرند

هر که را کفر نیست، ایمان نیست

امیرمؤمنان علی علیه السلام در سخنی زیبا به این نشانه دوستداران اهل بیت علیهم السلام اشاره کرده و می فرماید:

دوستی ما و دوستی دشمنان ما در وجود یک انسان جمع نمی شود، چون خداوند برای انسان دو قلب قرار نداده که با یکی این را دوست بدارد و با دیگری آن را دشمن بدارد. دوستدار ما باید عشق و علاقه خود را برای ما خالص بگرداند همانطوری که طلا در داخل آتش خالص و تمام عیار می گردد. بنابراین هر کسی می خواهد بداند که دوست واقعی ما هست یا نه، قلب خود را مورد آزمایش قرار دهد. اگر در دل او همراه محبت ما، محبت دشمن ما هم باشد او از ما نیست و ما هم از او نیستیم.» (۱۸)

آثار و برکات دوستی اهل بیت علیهم السلام

آن چنان که از سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام استفاده می شود، هر کار نیک و بدی در دنیا و آخرت آثار و نتایجی دارد؛ یعنی کارهای نیک، برکات و درجاتی را به همراه داشته و کارهای بد موجب سقوط انسان و رسیدن به درکاتی در دو عالم می باشد. در این میان دوستی و دشمنی اهل بیت علیهم السلام نیز از محدوده این قاعده کلی بیرون نیست؛ یعنی عشق و دوستی عترت پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان یک صفت ارزشمند موجب برکات و درجات و منزلت افراد است و در مقابل دشمنی و مخالفت با آنان هلاکت و شقاوت ابدی در پی خواهد داشت. در این قسمت با بهره گیری از سخنان امیرمؤمنان علیه السلام به برخی از آثار و برکات عشق به اهل بیت علیهم السلام می پردازیم:

۱ – حشر با اهل بیت علیهم السلام در روز قیامت

علی علیه السلام فرمود: «من احبنا کان معنا یوم القیامه و لو ان رجلا احب حجرا لحشره الله معه؛ (۱۹) هر که ما را دوست بدارد، در روز قیامت با ما خواهد بود و اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، خداوند او را با آن محشور خواهد کرد.»

۲ – بالاترین درجات بهشت

آن بزرگوار فرمود: «ان اهل الجنه ینظرون الی منازل شیعتنا کما ینظر الانسان الی الکواکب؛ (۲۰) اهل بهشت به منازل شیعیان ما (در بالاترین درجات آن) نگاه می کنند همانطوری که انسان به ستارگان می نگرد.»

۳ – وصول به زیباترین نیکی ها

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «احسن الحسنات حبنا و اسوء السیئات بغضنا؛ (۲۱) زیباترین نیکی ها دوستی و زشت ترین بدی ها مخالفت و دشمنی با ما است.»

۴ – رسیدن به مقام شهید

حضرت علی علیه السلام فرمود: «والمیت من شیعتنا صدیق شهید؛ صدق بامرنا و احب فینا و ابغض فینا یرید بذلک الله عز و جل؛ (۲۲) میت شیعه ما صدیق و شهید است چون که امر ما را تصدیق نموده و به خاطر ما دوستی و دشمنی نموده است و از این کار خود، خدای عز و جل را اراده کرده است.»

۵ – چشم روشنی در هنگام مرگ

روزی حارث همدانی به حضور علی علیه السلام آمد. امام علیه السلام از علت آمدن او جویا شد. او گفت: عشق و علاقه به شما مرا به اینجا کشانیده است. حضرت در تایید سخن او فرمود: «به خدا همین طور است. هیچ انگیزه ای جز محبت ما تو را به اینجا نیاورده است.» آن گاه علی علیه السلام به عنوان تشکر از اظهار علاقه این دوست صمیمی خویش، به او فرمود: «بدان که هیچ بنده ای از دوستان ما نمی میرد مگر اینکه در هنگام مردن، مرا آن طوری که دوست دارد می بیند و همچنین از دشمنان و مخالفین ما هم کسی نمی میرد تا اینکه در هنگام مرگ، در حالی که دلش نمی خواهد، مرا می بیند و شرمنده می شود.» (۲۳)

ای که گفتی فمن یمت یرنی

جان فدای کلام دل جویت

کاش روزی هزار مرتبه من

مردمی تا بدیدمی رویت

۶ – دادرسی در سخت ترین لحظات

علی علیه السلام در حدیث دیگر به حارث فرمود: «لینفعک حبنا عند ثلاث: عند نزول ملک الموت و عند مسالتک فی قبرک و عند موقفک بین یدی الله؛ (۲۴) [ ای حارث!] دوستی و محبت ما اهل بیت در سه جای مهم و سرنوشت ساز برای تو سود خواهد داد: هنگام نازل شدن فرشته مرگ و موقعی که در قبر مورد سؤال و بازخواست قرار می گیری و زمانی که در روز قیامت در مقابل پروردگار ایستاده باشی.»

۷ – قبولی کارهای نیک

اگر انسان تمام کارهای خیر و اعمال نیک را انجام داده، واجبات الهی را به جای آورد، اما از اهل بیت و ولایت و محبت آنان دور باشد، هیچ یک از اعمال و نیکی های او ثمره ای نخواهد داشت.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، ایمان او مفید بوده و اعمالش مورد پذیرش قرار خواهد گرفت، اما اگر کسی محبت ما اهل بیت را در دل نداشته باشد از ایمان خویش بی بهره بوده و کارهای نیک و اعمال دینی او مقبول نخواهد بود، گرچه روزها روزه گرفته و شب ها به عبادت بپرازد.» (۲۵) و در کلام دیگری آن بزرگوار به قنبر فرمود: «ای قنبر! به خدا قسم کسی که در دل یقین به ولایت ما خانواده داشته باشد برای او از عبادت هزار سال بهتر است، اگر بنده ای هزار سال خدا را عبادت کند خداوند عبادت او را نخواهد پذیرفت تا اینکه ولایت ما اهل بیت را قبول داشته باشد.» آنگاه حضرت با تاکید بر اهمیت موضوع ادامه می دهد: «اگر بنده ای هزار سال خداوند را عبادت کند و اعمال نیک هفتاد و دو پیامبر را هم به جا آورد، خداوند از او نخواهد پذیرفت تا اینکه ولایت ما را بپذیرد و گرنه خداوند او را به صورت به جهنم خواهد انداخت.» (۲۶)

آفات محبت

ممکن است انسان در اثر نادانی یا غلبه احساسات و یا پیروی از هوای نفس در عشق ورزیدن به اهل بیت علیهم السلام دچار افراط و تفریط گردد و در نتیجه علاوه بر اینکه از کار خویش هیچ بهره ای نمی برد، دچار زیان و هلاکت ابدی می گردد. مولای متقیان به این آفات بنیان برانداز اشاره کرده و در نهج البلاغه در مورد افرادی که در دوستی و محبت آن حضرت دچار انحراف می گردند می فرماید: «سیهلک فی صنفان: محب مفرط یذهب به الحب الی غیر الحق و مبغض مفرط یذهب به البغض الی غیر الحق و خیر الناس فی حالا النمط الاوسط فالزموه؛ (۲۷) دو گروه نسبت به من هلاک می گردند: کسی که در دوستی من افراط کند و شدت عشق و علاقه او را به انحراف از حق دچار نماید و کسی که در اثر شدت دشمنی با من به سوی باطل رود. بهترین مردم نسبت به من کسانی هستند که راه اعتدال را بپیمایند، از آن ها جدا نشوید.»

همچنین آن بزرگوار عده ای را که در مورد اهل بیت علیهم السلام غلو می کردند؛ یعنی در مدح و ستایش و بیان فضائل و مناقب آنان افراط نموده و مقام الوهیت را به آن بزرگواران نسبت می دادند برحذر داشته و مرز ابراز محبت را بیان می کند: «ایاکم و الغلو فینا، قولوا: انا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم؛ (۲۸) از غلو در محبت ما بپرهیزید و اعتقاد داشته باشید که ما مخلوق و پرورده خداییم و آنگاه از فضایل ما هرچه دوست دارید بگویید.»

البته پدیده افراط گرایی در تاریخ اسلام یک عقیده خطرناکی بود و عده ای را هم به گمراهی و ضلالت کشانید. این اعتقاد فاسد در مورد شخص امام علی علیه السلام بیشتر بود، برای همین آن حضرت برای آگاهی بیشتر دوستان خویش با یک مثال، حقیقت مطلب را بیان می کند و می فرماید: «مثل من در میان این امت همچون عیسی بن مریم علیهما السلام است، گروهی او را دوست داشتند و در محبت آن حضرت افراط نمودند و در نتیجه هلاک شدند و عده ای هم به وسیله دشمنی با آن حضرت به بیراهه رفته و نابود شدند.» (۲۹)

موانع محبت اهل بیت علیهم السلام

هر کسی نمی تواند دوستدار اهل بیت باشد، باید عشاق آل محمد صلی الله علیه و آله از آلودگی ها مبرا باشند و استعداد این هدیه الهی را در وجود خویش داشته باشند، با وجود موانع، مسلما دوستی اهل بیت علیهم السلام به دل نخواهد چسبید و حلاوت و لذت این عشق مقدس و هدیه آسمانی را درک نخواهد کرد. به قول مولوی:

این محبت از محبت ها جداست

عشق محبوب خدا عشق خداست

براین اساس جایگیر شدن دوستی اهل بیت علیهم السلام در دل های انسان ها، نیاز به زدودن و رفع موانع دارد. این موانع عبارتند از:

الف) تولد از حرام

امام علی علیه السلام در ضمن سخنانی به نوف بکالی فرمود: «کذب من زعم انه ولد من حلال و هو یبغضنی و یبغض الائمه من ولدی؛ (۳۰) ای نوف! دروغ می گوید کسی که خودش را حلال زاده می پندارد اما من و پیشوایان بعد از من را که از نسل من هستند، دشمن خود می داند.» بنابراین کسی که از حرام متولد شده باشد نمی تواند دوستدار حقیقی اهل بیت علیهم السلام باشد، زیرا پلیدی با خوبی و زشتی با زیبایی همگون نیستند و از این جا روشن می شود که عشق و علاقه به عترت پیامبر صلی الله علیه و آله، یکی از نشانه های حلال زاده بودن انسان نیز هست، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «من وجد برد حبنا علی قلبه فلیکثر الدعاء لامه فانها لم تخن اباه؛ هر کس در دل خویش لذت دوستی ما اهل بیت علیهم السلام را احساس کند، به مادرش زیاد دعا کند، چرا که به پدرش خیانت نکرده است.» (۳۱)

ب) صفات زشت و غیر اخلاقی

روزی مردی به علی علیه السلام عرض کرد: خداوند مرا فدای شما گرداند، من به شما خانواده خیلی علاقه دارم و آن حضرت را بسیار ستود، حضرت به او فرمود: «دروغ می گویی، مارا چند دسته دوست ندارند؛ انسان های بی غیرت و ناموس فروش، مردانی که حالات زنانه از خود بروز می دهند، متولدین از حرام و کسانی که مادرشان در ایام عادت به آن ها باردار شده است.»

راوی حدیث می گوید: مدتی گذشت تا اینکه جنگ صفین پیش آمد، همان مرد به همراه لشکریان معاویه در جنگ صفین به هلاکت رسید و راستی گفتار امام علی علیه السلام روشن شد.

اصولا این که مومن نمی تواند بدون عشق و محبت اهل بیت علیهم السلام زندگی کند و در مقابل، انسان های منحرف و گمراه و منافق هم نمی توانند آل الله علیهم السلام را از ته دل دوست داشته باشند، یک حقیقت تردیدناپذیر است و کلام زیبای علی علیه السلام در ذیل روایت اصبغ نباته، این حقیقت را واضح تر می نماید. او می گوید: در مسجد کوفه و در محضر امیرمؤمنان علی علیه السلام بودم که غلام سیاهی را به اتهام سرقت به محضر آن حضرت آوردند. بعد از سه بار اقرار وی به دزدی و اثبات آن در نزد علی علیه السلام، امام دستور داد تا دست راست او را قطع کنند. آن غلام با دست چپ، دست بریده خویش را در حالی که خون از آن می ریخت، برداشته و از محضر امام بیرون رفت. در این موقع یکی از خوارج و دشمنان حضرت به نام «ابن کوا» خواست از فرصت استفاده کند و آن غلام را که از دوستداران اهل بیت علیهم السلام بود به بدگویی بر علیه امام علی علیه السلام تحریک نماید، لذا به او گفت: «ای غلام دست تو را چه کسی قطع کرد؟!

او در جواب ابن کوا چنین گفت:

«قطع یمینی امام التقی، و ابن عم المصطفی شقیق النبی المجتبی، لیث الثری، غیث الوری، حتف العدی و مفتاح الندی و مصباح الدجی. قطع یمینی امام بدری احدی مکی مدنی ابطحی هاشمی قرشی؛ دست راستم را کسی برید که پیشوای متقیان و پسر عمو، برادر پیامبر صلی الله علیه و آله، شیر روی زمین، باران بیابان ها، کوبنده دشمنان و چراغ فروزان در تاریکی هاست. دست راستم را پیشوایی قطع کرد که قهرمان نبردهای بدر و احد بود. او سرور مکه و مدینه و ابطح است و از دودمان هاشم و قریش است. »

بعد از این مدح و ثنای زیبا، بلیغ و طولانی، راه خودش را گرفت و رفت. ابن کوا با شگفتی تمام خود را به محضر علی علیه السلام رسانده و گفت: یا اباالحسنین! تو دست آن غلام سیاه را قطع کردی و او در کوچه و بازار با زیباترین عبارات و بهترین کلمات تو را مدح و ثنا می گوید. امام دستور داد غلام را حاضر کنند. سپس از او پرسید: «ای غلام! من دست تو را بریدم و تو مرا مدح و ثنا می گویی؟!» او پاسخ داد: «یا امیرالمؤمنین! تو دست مرا به حکم خداوند و رسول او بریدی و به حق بریده ای و به واجب خدا و رسول عمل کرده ای! چگونه تو را نستایم؟»

امیرمؤمنان علیه السلام دست بریده او را گرفته و با عبای خود پوشانید و دو رکعت نماز خوانده و دعا کرد و بعد آن را بر جای خود قرار داد. آنگاه عبا را برداشت، دست غلام را به اذن الهی سالم یافتند.

آنگاه به عبدالله بن کوا روی کرده و فرمود: «یاابن الکوا، ان لنا محبین لو قطعنا الواحد منهم اربا اربا ما ازدادوا الا حبا و لنا مبغضین لو العقناهم العسل ما ازدادوا الا بغضا؛ (۳۲) ای ابن کوا! ما دوستانی داریم که اگر ایشان را قطعه قطعه کنیم جز بر دوستی و محبت آنان نسبت به ما نیفزاید و دشمنانی داریم که اگر عسل خالص در گلوی آن ها بریزیم جز بر دشمنی نسبت به ما نخواهد افزود.»

پی نوشت:

۱) امالی مفید، ص ۳۵۳.

۲) شوری / ۲۳.

۳) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۹۵.

۴) عشق برتر، ص ۱۴ و ۱۵.

۵) بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۰۷.

۶) الکافی، ج ۶، ص ۳۸۹.

۷) همان، ص ۳۸۸.

۸) بحارالانوار، ج ۱، ص ۹۲.

۹) همان، ج ۲۷، ص ۵۳.

۱۰) مستطرفات السرائر، ص ۶۳۹.

۱۱) من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۱۳.

۱۲) تفسیر فرات کوفی، ص ۱۲۸.

۱۳) خصال، ج ۲، ص ۶۲۸.

۱۴) غررالحکم با ترجمه آقا جمال، ش ۹۰۳۸.

۱۵) نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۱۱۲.

۱۶) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۸، ص ۲۷۵.

۱۷) مستطرفات السرائر، ص ۶۴۰.

۱۸) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۷۱ و ۱۷۲.

۱۹) امالی صدوق، ص ۲۰۹، مجلس ۳۷.

۲۰) بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۴۸.

۲۱) غررالحکم با ترجمه آقا جمال، ج ۲، ص ۴۸۰.

۲۲) تاویل الآیات الظاهره، ص ۶۴۲.

۲۳) اعلام الدین دیلمی، ص ۴۴۸.

۲۴) همان، ص ۴۶۱.

۲۵) بصائر الدرجات، ص ۳۶۴.

۲۶) مستدرک، ج ۱، ص ۱۶۸.

۲۷) نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷.

۲۸) غررالحکم، ش ۲۷۴۰، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۲.

۲۹) بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۱۵.

۳۰) امالی صدوق، ص ۲۰۹.

۳۱) بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۴۷.

۳۲) همان، ج ۳۴، ص ۲۶۷؛ التحصین ابن طاووس، ص ۶۱۳.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

 

ملاحسینقلى همدانى شمع محفل عارفان

در سال 1239 هـ .ق. در روستاى «شوند درگزین» از توابع همدان، نوزادى به این عالم خاکى قدم نهاد که در اثر نشو و نما در خانواده اى که مهد اخلاق و تقوا بود، به رفیع ترین قلّه هاى عرفان و تهذیب نفس صعود کرد. او آن چنان با عشق و شور به سیر و سلوک معنوى پرداخت که عارفان حقیقت جو و سالکان طریق توحید از توشه هاى سلوک وى پیمانه ها پر کردند. تا آن که نام این الگوى زهد و عبادت و تقوا، و طلایه دار عرفان اسلامى، زینت بخش محفل ره پویان حقیقت طلب در صد سال اخیر گردید.

زادگاه مبارک

نَسَب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وى، شَوَند درگزین جمع زیادى از نوادگان جابر زندگى مى کنند. نزد آنان جامه اى از حضرت على(علیه السلام) است. هر گاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهاى اطراف پیدا مى شده آن جامه را در آبى شستشو مى دادند و به عنوان تبرّک از آن آب مى نوشیدند.. کسانى که از آن آب مى نوشیدند، به طاعون مبتلا نمى شدند. آن گاه که شاه عباس صفوى از این موضوع مطلع گردید، مقدارى از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامه اى است که على(علیه السلام) آن را به جابر، جدّ اعلاى آخوند همدانى هدیه کرده است. [1]

آخوند همدانى فرزند رمضان على چوپان بود. که بعد به شغل پینه دوزى (کفّاشى) روى آورد. در اوایل زندگى، رمضان على از داشتن فرزند محروم بود، تا این که توفیق تشرّف زیارت امام حسین(علیه السلام) براى او حاصل شد. رمضان على در کنار بارگاه ملکوتى امام حسین(علیه السلام) نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را براى ترویج مذهب جعفرى تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعاى او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندى قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اوّلى را حسینقلى (نوکر امام حسین(علیه السلام)) و فرزند دوم را کریم قلى(بنده خدا) نامید. رمضان على علاقه شدیدى به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.

تحصیل

آخوند ملاّ حسینقلى پس از گذراندن ایّام کودکى در زادگاه خویش، دروس ابتدایى را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت، سپس براى ادامه تحصیلات به تهران رفت. آخوند دروس سطح را در حوزه علمیّه تهران آموخته و در مدرسه مروى، در درس آیت الله شیخ عبدالحسین طهرانى (شیخ العراقین) شرکت کرد. بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلى او را به شهر سبزوار کشاند. او در مکتب فیلسوف بزرگ و پرآوازه ایرانى، ملاهادى سبزوارى شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد. استاد شهید مرتضى مطهرى(رحمه الله) در این زمینه مى گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزوارى، مرحوم حکیم ربّانى ،عارف کامل الهى، فقیه نامدار، آخوند ملاّ حسینقلى همدانى در جزینى(قدس سره)است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود، براى ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه معنویت حکیم سبزوارى او را به سبزوار کشانید. مدتى که تاریخ و مقدارش را فعلاً نمى دانم، در حوزه آن حکیم شرکت کرد… .

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى به حضور وى در حوزه او افتخار مى کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردى مفتخر است.» [2]

آخوند ملاّ حسینقلى همدانى بعد از آن که از کوثر زلال معرفت و حکمت جرعه ها نوشید و از انفاس قدسى و رهنمودهاى علمى و معنوى ملاّ هادى سبزوارى ذخیره ها اندوخت، کوله بار سفر بست و براى ادامه تحصیلات راهى نجف گردید. آخوند همدانى در حوزه علمیّه نجف به حلقه درس شیخ مرتضى انصارى(رحمه الله) پیوست. او سخنان استاد در درس هاى فقه و اصول را به رشته تحریر کشید. آخوند همدانى تا پایان زندگانى آن استاد فرزانه، در درس او شرکت کرد. او در مکتب شیخ انصارى به آن پایه از مقام فقهى رسید که او را از «اکابر فقهاء شیعه»([3])قلمداد کردند. آخوند همدانى بعد از ارتحال شیخ انصارى، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت. برخى از شاگردانش مباحث فقهى وى را تقریر نموده اند. [4]

در وادى سیر و سلوک

آخوند ملاّ حسینقلى همدانى علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوى پرداخت و در درس آقا سید على شوشترى که بزرگ ترین مربّى اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد. ملاحسینقلى همدانى از همان جلسه اول، مورد عنایت ویژه استاد قرار گرفت و در زمره شاگردان خصوصى آن بزرگوار محسوب شد. او طریقه آشنایى خویش را با آقا سید على شوشترى چنین بیان کرده است:

«مدّتى بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصارى حاضر مى شدیم، تا این که روزى متوجه شدم که شیخ همواره روزهاى چهارشنبه به منزل آقا سید على شوشترى مى رود، من نیز روزى بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادى جاى گرفته بود. با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم، سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستى تو نیز بیا و از آن روز به بعد، پیوسته به حضورش شرفیاب شده و بهره ها بردم.» [5]

در عظمت مکتب سید على شوشترى، همین کافى است که شیخ انصارى با این که در علوم نقلى، استاد کل و نمونه عصر خویش بود و سید شوشترى یکى از شاگردان او در فقه و اصول بود، با این همه شیخ انصارى در درس اخلاق او شرکت مى کرد.

آخوند همدانى در مکتب عرفان سید شوشترى، به مراتب عالى سیر و سلوک معنوى نائل شد. استاد به او علاقه ویژه اى داشت. علاقه استاد به او چنان بود که وقتى آخوند در مدرسه سلیمیه به مرض صعب العلاجى دچار مى شود،صد تومان به پزشک حاذقى مى دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم تر کسى در نجف به صد تومان مى رسید.([6])

آخوند همدانى با راهنمایى این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصارى، مشغول تربیت جان هاى مشتاق و دل هاى آماده شود.

استادان

آخوند همدانى دروس مقدماتى را نزد شیخ عبدالحسین طهرانى، حکمت را نزد حاج ملاّهادى سبزوارى، فقه و اصول را نزد شیخ مرتضى انصارى(رحمه الله) و اخلاق و سیر و سلوک عرفانى را نزد سید على شوشترى فرا گرفت. اساتید دیگرى نیز در رشد شخصیت آخوند همدانى تأثیر داشتند که مى توان در ایران، از سید محمّد سلطان آبادى(رحمه الله) و در عراق، از صاحب جواهر، ملاّ على رازى و میرزا محمّد حسن شیرازى نام برد.

ایجاد مکتب تعلیم و تربیت

آخوند پس از رحلت شیخ انصارى، تصمیم جدّى گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانى آغاز کند و براى همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، اما تدبیر الهى سرنوشت دیگرى براى او رقم زده بود. زیرا در همان ایّام، نامه اى از طرف استادش، سید على شوشترى به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانى باز داشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلى فعالیت هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد. [7] بر این اساس، آخوند ملاّ حسینقلى همدانى توصیه استاد را نصب العین قرار داد و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود. او با گرد آوردن عالمانى مجاهد و مؤمنانى مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق و ریاضت آنان گردید، تا آن ها را از تنگناى ظلمتکده دنیا به فراخناى عالم قدس الهى بکشاند.

او توانست عارفان بزرگى را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیّع به شمار مى آیند.

حوزه پر برکت عارف همدانى که حدود 30 سال دوام یافت، آن چنان پر بار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوى مکتب تربیتى او هستیم. عارف بلند همت همدانى با این که بیش ترین همت خویش را در زمینه تدریس معارف صرف نمود، ولى از آن جا که یکى از شاگردان ممتاز فقه و اصول درس شیخ انصارى(رحمه الله) بود، از پرداختن به فقه و اصول غفلت نورزید. او صبحگاهان به تدریس اخلاق و عرفان همّت گماشته وسپس براساس تقریرات درس شیخ انصارى(رحمه الله)، به تدریس فقه و اصول مى پرداخت.

محفل درس اوحال و هواى دیگرى داشت و فضـاى آن آکنده از عطر معنویت و روحانیت بود.

آن مربّى عارف گاهى در اثناى درس از بیم آن که سخنان علمى و لذت تدریس او را از یاد یـار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستـى غافل سازد، لحظاتى را به سکوت مى گذرانید. [8]

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرار مى گرفتند که خویش را از یاد مى بردند وساعت ها محو روحانیت کلام استاد مى شدند. علاّمه طباطبایى(رحمه الله) نقل مى کند:

«مرحوم آقا سید على قاضى مى فرمود: در ایّام تشرّفم به نجف اشرف، روزى در معبرى فردى را دیدم که کنترل کافى بر خویش نداشت. از یکى پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه درس اخلاق آخوند ملاّ حسینقلى همدانى برخاسته است و این از خود بى خودى که در او مشاهده مى شود، تاثیر کلام و تصرف روحى آن جناب است.» [9]

تربیت انسان هاى صالح

آخوند همدانى در تربیت حقیقت جویان، توفیق کم نظیرى داشت. سیصد تن از اولیاءالله در محضر انور او تربیت شدند. [10]

شیخ آقا بزرگ تهرانى که دو سال بعد از رحلت آخوند همدانى وارد عراق شد، در مورد شعاع وسعت حوزه اخلاقى آخوند ملاحسینقلى همدانى مى نویسد:

او شاگردانى پرورش داد که ستارگان زینت بخش آسمان علم و فضیلت شمرده مى شوند. من هر چند محضر او را درک نکردم و تشرّف به حضورش نصیبم نشد، ولى عده زیادى از شاگردانى که شب و روز با او بودند و به سعادت ابدى نائل شدند، را درک کردم. آخوند آن ها را از آلودگى هاى این زندگى پاک کرده بود. آن ها علم را با عمل آمیخته بودند و من اثر تربیت نیکوى او را به صورت روشن در چهره آن ها دیدم. او حق بزرگى بر بیش تر علماى طبقه بعد از خود، از کسانى که من دیده ام، دارد. [11]

اکنون به نام هاى شاگردان ممتاز او اشاره مى کنیم:

1 ـ آقا شیخ محمّد بهارى همدانى (متوفا: 1325 هـ .ق.) او از اصحاب خاص آخوند همدانى بود.

سید احمد کربلایى مى گوید: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیة الحق، آخوند ملاحسینقلى بودیم و آخوند صد در صد براى ما بود، ولى همین که آقاى شیخ محمّد بهارى با آخوند آشنا گردید، آخوند را از ما ربود. [12]

2 ـ میرزا جواد آقا ملکى تبریزى (متوفا: 1343 هـ .ق.): او از استادان علم عرفان و از مربیان بزرگ سیر و سلوک محسوب مى شود. وى در چند جا از آثار خود، به بهره گیریش از آخوند ملاحسینقلى همدانى اشاره کرده و مراتب حق شناسى خود را به او بیان کرده است. مرحوم ملکى تبریزى استاد اخلاق و عرفان امام خمینى(رحمه الله) بود. امام خمینى آن چنان به او ارادات مى ورزید که هنگام بازگشت از پاریس به ایران، در قم به قبرستان شیخان رفته و با کمال تواضع با تحت الحنک عمامه خویش ـ با آن که همیشه دستمال همراه داشت ـ غبارِ سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت. [13]

3 ـ سید احمد کربلایى طهرانى (متوفا: 1332 هـ .ق.): او از بزرگان اهل عرفان مى باشد و شاگردان مهمى در این رشته تربیت کرده است که آقا سید على قاضى، معروف ترین استاد عرفان در عصر ما یکى از برجسته ترین تربیت یافتگان مکتب اوست. علامّه طباطبایى(رحمه الله)، شاگرد با واسطه او عبارات عالى در مورد عظمت ایشان به کار برده است. [14]

4 ـ سید محمّد سعید حبوبى: او از ملازمان آخوند بود و در ادبیات بسیار مهارت داشت و شعر نیز مى سرود. این عارف سالک علاوه بر سیر و سلوک معنوى، در مسائل اجتماعى و سیاسى مسلمانان حضور فعال داشت و در انقلاب 1920 عراق، تحت رهبرى شیخ محمّد تقى شیرازى لباس رزم پوشید و در جبهه جنگ حاضر شد و حماسه ها آفرید.

5 ـ سید عبدالحسین موسوى لارى (1246 ـ 1342): او از مبارزان سر سخت علیه استعمار انگلیس به شمار مى رفت.

6 ـ سید جمال الدین اسد آبادى: استاد مطهرى مى نویسد: «سید جمال در نجف از محضر حکیم متألّه، فیلسوف عالیقدر و عارف بزرگ آخوند ملاحسینقلى همدانى در جزینى شوندى بهره مند شده است. سید جمال در حضور او با علوم عقلى و مسائل معنوى و عوالم عرفانى آشنا شده است. این بنده از وقتى که به این نکته در زندگى سید پى بردم، شخصیت سید در نظرم بُعد دیگر و اهمیت دیگرى پیدا کرد.» [15]

7 ـ سید حسن صدر الدین عاملى، نویسنده تکمله امل الآمل.

8 ـ شیخ محمّد باقر نجم آبادى.

9 ـ آقا سید کمال دولت آبادى.

10 ـ سید على همدانى.

11 ـ سید ابوالقاسم اصفهانى (داماد آخوند).

12 – سید محمّد تقى اصفهانى.

13 ـ شیخ آقا رضا تبریزى.

14 ـ حاج شیخ على قمى.

15 ـ سید محمّد تقى شاه عبدالعظیمى.

16 ـ سید محمود طالقانى نجفى.

17 ـ شیخ موسى شراره عاملى.

18 ـ سید عبدالغفار مازندرانى.

19 ـ شیخ باقر قاموسى نجفى.

20 ـ شیخ على، فرزند آخوند.

21 ـ سید محسن امین عاملى، نویسنده اعیان الشیعه.

22 ـ سید مهدى حکیم نجفى.

23 ـ میرزا باقر قاضى طباطبایى.

24 ـ حاج میرزا ابوالقاسم معین الغرباء.

25 ـ منصور على کیوان قزوینى، نویسنده رساله راز گشا.

26 ـ سید مرتضى کشمیرى.

27 ـ غلامحسین رشتى.

28 ـ حاج على محمّد نجف آبادى.

29 ـ آقا سید على عرب. [16]

و نیز صدها انسان ره یافته که از محضر عرفان آخوند بهره مند شدند و به مقامات عالى عرفان نایل آمدند که طریقه سیر و سلوک آن ها، در نهایت، با واسطه یا بى واسطه به مکتبى مى رسد که آخوند ملاحسینقلى آن را بنا نهاد و این بزرگترین توفیقى بود که خداوند به او عنایت کرده بود.

تألیفات و تقریرات

درخشش بیش تر آخوند همدانى در تکمیل نفوس و تربیت انسان هاى صالح مى باشد. و محور تلاش هاى آخوند در حوزه عرفانى ـ تربیتى متمرکز بود ولى با این حال، آثارى مکتوب از او به یادگار مانده است:

1 ـ تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصارى.

2 ـ صلاة المسافر.

3 ـ تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکى از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نورى موجود است.

4 ـ تقریرات درس فقه در چهار جلد.

5 ـ امالى: در موضوع اخلاق که بعضى از شاگردانش آن را جمع آورى نموده اند.

6 ـ تقریرات درس آقا سید على شوشترى، که به حسینیه شوشترى هاى نجف وقف شده است.

7 ـ مکاتبات و دستورالعمل ها: میرزا اسماعیل تبریزى آن ها را جمع کرده و در آخر کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است. [17]

خصوصیات مکتب تربیتى آخوند:

1 ـ حرکت در مسیر مستقیم شریعت

در مکتب تربیتى این عارف بزرگ، عارف از اولین قدم براى تهذیب نفس تا آن جا که به عالى ترین مراحل کمال مى رسد و عروج مى کند، تنها بر صراط مستقیم شرع مقدس اسلام قدم بر مى دارد و همه رفتار و حالات خویش را براساس آن تنظیم مى نماید. آخوند ملاحسینقلى همدانى مى فرماید:

«هیچ راهى به سوى قرب و نزدیکى به خداوند نیست مگر به وسیله عمل به شرع شریف در هر امر کلّى و جزئى.»

و همچنین مى فرماید:

«به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلّمات و لحظات و غیرها، راهى به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست.» [18]

2 ـ ارج نهادن به فقه و فقاهت

آخوند و تربیت یافتگان مکتب او، در عین مجاهده و ریاضت براى تهذیب نفس و طىّ مراحل عالى معرفت، ارزش فراوانى براى فقه و فقاهت قائل بودند. آنان پس از کسب ملکه اجتهاد و فقاهت، به سیر و سلوک روى مى آوردند. برخى از مشایخ این مکتب، علاقه مندان به سیر و سلوک را تنها پس از رسیدن به مرتبه اجتهاد، به جرگه خود مى پذیرفتند و به آن ها دستور العمل مى دادند تا در طىّ طریق، براى استنباط احکام خود نیازى به دیگران نداشته باشند.

خودِ آخوند سال هاى طولانى در حوزه درس فقه و اصول شیخ انصارى حاضر شد و یکى از «اکابر فقهاء شیعه» لقب گرفت. شیخ محمّد باقر بهارى در کتاب قضا و شهادات خود، نظرات فقهى آخوند را مورد توجه و بحث قرار داده است. [19]

شاگردان آن عارف فقیه نیز اهتمام خاصى به فقه داشته اند. براى همین است که شیخ آقا بزرگ تهرانى، از سید احمد کربلائى به «فقیه کبیر»، از میرزا جواد ملکى تبریزى به «عالم فقیه»، از شیخ محمّد باقر بهارى به «فقیه کبیر» و از سید محمّد سعید حبوبى به «فقیه جلیل» یاد کرده است. هر یک از شاگردان آخوند همدانى در کنار درس اخلاق و سیر و سلوک، حوزه تدریس فقه نیز داشتند.

3 ـ تأکید بر خود شناسى

روش تربیتى ملاحسینقلى، «معرفت نفس» بود. او براى وصول به این مقام … «مراقبه» را از مهم ترین امور مى شمرد.

آن جناب در این زمینه مى فرماید:

«پس از ترک گناه، به مجاهده بپرداز و با تمام کوشش از لحظه اى که سر از بستر بر مى دارى، تا شب که بخواب مى روى، «مراقبت» داشته باشد، و در محضر مقدس الهى، با ادب باش و بدان که تو با سراسر وجود و تمام اجزایت، اسیر قدرت الهى هستى، و حرمت حضور او را رعایت کن او را چنان عبادت کن گویا او را مى بینى. پس اگر او را نمى بینى، او حتماً تو را مى بیند. پیوسته متوجه عظمت حق و حقارت خویش، رفعت او و پستى خود، عزت او و ذلّت خود، بى نیازى او و احتیاج خودت باش، و از زشتى غفلت خود در حضورش که پیوسته به تو توجه دارد، غافل مشو.»([20])

4 ـ توجه به مسائل سیاسى و اجتماعى

خود آگاهى عرفانى بسیارى از سالکان طریق را به سوى فردگرایى و عدم رغبت به مسائل اجتماعى سوق مى دهد، ولى در مکتب تربیتى ـ عرفانى آخوند، که براساس الگوى قرآنى و حرکت پیام آوران وحى تنظیم شده است، این انحراف دیده نمى شود. گر چه از جزئیات موضع گیرى هاى سیاسى ـ اجتماعى آخوند اطلاعاتى در دست نیست، اما دو نکته اساسى مواضع او را در مسائل اجتماعى روشن مى سازد. صفحات اندکى که از آخوند به عنوان «دستور العمل» به جاى مانده است، حکایت از آن دارد که آخوند شخصیتى دردمند است و این دردمندى او از آگاهى هاى اجتماعى و احساس مسئولیت در برابر نابسامانى هاى جامعه ریشه مى گیرد. وى در یکى از دستور العمل هاى اخلاقى مى فرماید:

«شب و روز به سیف و سِنان لِسان، عِرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره مى کنند، قلوبشان خالى از ذکر و فکر و مملو از حیله و مکر است، دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر کبد دین رسیده و چه مصیبتها در شرع شریف بر پا شده، لباس خدائیان را کنده و جامه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم نصارى و دهریان نموده اند، وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسلوک [21] داشته، بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و آباد و سوق [22] اسلامشان مخروب و بر باد، و افضیحتاه! [23] عسگر]لشگر[ کفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشگر اسلام مقتول و مأسورند. [24] » [25]

آخوند هر چند مربّى اخلاق و سیر و سلوک بود، ولى از عناصر اجتماعى مکتب اسلام، همچون وحدت مسلمانان غافل نبود. شیخ محمّد بهارى، ممتازترین شاگرد وى در این زمینه مى گوید:

«استاد ما رضوان الله علیه مى فرمود: خیلى کار از اتحاد قلوب ساخته گردد که از متفرد بر نمى آید. او اهتمامى تام در این مطلب داشت.»

از خط مشى و شیوه رفتارى تربیت یافتگان مکتب آخوند و حضور فعال آن ها در صحنه سیاست و وقایع اجتماعى مى توان نقش و تاثیر استاد بزرگ آن ها را در این مسیر تشخیص داد. روشن بینى و آگاهى هاى اجتماعى آخوند ملاحسینقلى همدانى سبب شد که شاگردان ممتاز وى در مقاطع حساس تاریخى، قدم بر عرصه سیاست گذاشتند. برخى از آنان رهبرى مردم را در حوادث سیاسى بر عهده داشتند.

یکى از این فرزانگان مصلح بزرگ، سید جمال الدین اسد آبادى است که مدّت ها شاگرد آخوند ملاحسینقلى بود.

یکى دیگر از شاگردان انقلابى آخوند، ادیب و فقیه بزرگ، سید محمّد سعید حبوبىمى باشد. این مجاهد بزرگ از برجسته ترین شاگردان مکتب آن عارف والا مقام است. او در صف آرایى مسلمانان عراق در برابر نیروهاى متجاوز انگلیسى، از پیشگامان مبارزه با تجاوزگران خارجى بود. او فرماندهى 90000 نفر از مسلمانان را در نبرد به عهده داشت و در جریان مبارزه پرشورترین حماسه ها را آفرید. [26]

شیخ محمّد باقر بهارى نیز از نزدیک ترین اصحاب آخوند و پرورش یافته مکتب اوست. این عارف سالک و مجتهد مجاهد در برابر تجاوزات امپراتورى روسیه مقاومت نمود و با تحریم اجناس روسى، علناً با دشمنان اسلام به مبارزه برخاست. او با تلگراف به سران کشورهاى اسلامى، خطر تهاجم روسیه به ایران و ترکیه را به آنان گوشزد نمود و با تلاش هاى پى گیر خویش، در برابر دشمنان متجاوز مقاومت کرد و آن ها را ازحمله به کشوراسلامى منصرف ساخت.

سید عبدالحسین لارى نیز از درس آموزان و رشد یافته گان مکتب این عارف فرزانه است. این مجتهد وارسته سیر و سلوک معنوى را همراه جهاد و مبارزه برگزید. مبارزه با ظلم و ستم خوانین منطقه، تشکیل حکومت اسلامى از لارستان تا بندرعباس، رهبرى مردم جنوب در دوران مشروطیت، ایجاد جنبش دلیران تنگستان و آزاد سازى بنادر جنوب از دست متجاوزان انگلیس بخش هایى از کارنامه درخشان این عارف آگاه و مجتهد مجاهد را نشان مى دهد. این ظلم ستیزان مصلح از شاگردان مکتب آخوند ملاحسینقلى همدانى محسوب مى شوند. افزون بر این، مطالعه تاریخ جنبش هاى مختلف در تاریخ معاصر که در ایران و عراق رخ داده حاکى از حضور فعال پرورش یافتگان این مکتب تربیتى ـ عرفانى در صحنه سیاست و رهبرى مردم مى باشد. این روش تربیتى آخوند همدانى، بیانگر آن است که سیر و سلوک عرفانى، هیچ گونه منافاتى با مبارزات اجتماعى، حق طلبى و ایفاى نقش هاى انقلابى ندارد. [27]

کمالات معنوى

الف ـ نفوذ کلام

بدون تردید،یکى از رمزهاى موفقیت این فقیه عارف، سرعت تأثیر او در نفوس مستعد است. تأثیر کلام او آن چنان بود که با یک سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار مى داد. علت این نفوذ کلام را مى توان در روح بلند او جستجو کرد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوک در طریق الهى، داراى عزمى راسخ و همتى والا بود. به همین جهت، کلام و نگاهش هر شنونده و بیننده اى را متأثر مى ساخت. در این زمینه حکایت هاى متعددى نقل شده است که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم:

1 ـ اسرار حق

آیت الله نجابت شیرازى در شرح گلشن راز مى نویسد:

«حاج شیخ على قمى [28] ـ که رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمره یک بود و همه در تقدّس او متفق الکلمه بودند. آقا شیخ مجتبى لنکرانى یک زمانى براى بنده نقل کرد که شیخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش پوش هاى حوزه نجف محسوب مى شدند. یعنى بهترین لباس ها را این ها مى پوشیدند. چون درسشان هم خیلى خوب بود، در حوزه نجف مشار الیه [29] بودند که درس را خوب مى فهمند. به هیچ کس هم اعتنایى نمى کردند. یک روز آخوند ملاحسینقلى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثناء، آقا شیخ على قمى از در قبله وارد حرم مى شود. چشم مبارک آخوند ملاحسینقلى به او مى افتد، شیخ على به سر مى دود تا مى آید پهلوى آقا. آخوند ملاحسینقلى یک دقیقه در گوش او صحبت مى کند. چه گفت؟ خدا مى داند دیگران هم نفهمیدند. شیخ على قمى عقب عقب بر مى گردد مى رود. با فاصله اندکى، تمام لباس هایش را عوض مى کند، توى درس هم قفل مى زند به دهنش، یعنى این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس هاى پاک و پاکیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را مى دیدیم، تمام لباس هایش کرباس بود.

چو خورشید جهان بنمایدت چهر *** نماند نور ناهید و مه و مهر» [30]

2 ـ اشعار ناقوسیه

آخوند ملاحسینقلى همدانى در یکى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عالیات مى رفت. در بین راه، به قهوه خانه اى رسیدند که جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا مى خواندند و پایکوبى مى کردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یکى برود و آنان را نهى از منکر کند. بعضى از شاگردان گفتند: این ها به نهى از منکر توجه نخواهند کرد. فرمود: من خودم مى روم. وقتى که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه مى فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدى بخوانى؟ فرمود: بلى. گفت: بخوان. آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) کرد:

لا اِلهَ اِلاّ الله *** حقاً حقاً صِدقاً صِدْقاً

اِنَّ الدُّنْیا قَد غَرَّتْنا *** وَ اشتَغَلَتْنا وَ استَهْوَتْنا

یابْنَ الدُّنْیا مَهْلاً مَهْلاً *** یابْنَ الدُّنْیا دَقَّاً دَقَّاً

یابْنَ الدُّنْیا جَمْعاً جَمْعاً *** تَفْنى الدُّنْیا قَرْناً قَرْناً

ما مِنْ یَوم یُمضْى عَنّا *** اِلاّ اَوْهى رُکُناً مِنّا

قَدْ ضَیَّعْنا داراً تَبْقى *** وَ اسْتَوْطَنّا داراً تَفْنى

لَسْنا ندرى ما فَرَّطْنا *** فیها اِلاّ لَوْ قَدْ مِتْنا [31]

«معبودى به حق و شایسته پرستش جز خدا نیست. این را به حق و راستى مى گویم.

به راستى که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانید.

اى فرزند دنیا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنیا ]در کار خود[ دقیق شو! دقیق!

اى فرزند دنیا ]کردار نیک[ گرد آورى کن! گرد آوردنى! دنیا سپرى مى شود، قرن به قرن.

هیچ روزى از عمر ما نمى گذرد، جز این که پایه و رکنى از ما را سست مى گرداند.

ما سراى باقى را ضایع نمودیم و سراى فانى را وطن و جایگاه خویش ساختیم.

ما آنچه را که در آن کوتاهى نموده ایم، نمى دانیم مگر روزى که مرگ به سراغ ما بیاید.»

آن جمعِ سر مست از لذت هاى زود گذر دنیوى، وقتى این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند، به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند. یکى از شاگردان مى گوید: وقتى که ما از آن جا دور مى شدیم، هنوز صداى گریه آن ها به گوش مى رسید. [32]

3 ـ مهر خوبان

عبد فرّار [33] از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام مى کردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزى پیدا مى کرد و یا دوستدار مالى مى شد، کسى نمى توانست او را از دست یابى به خواسته اش باز دارد. مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یکى از شب ها که آخوند ملاحسینقلى همدانى از زیارت حضرت امیر(علیه السلام)باز مى گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانى بدون هیچ توجهى از کنار او گذشت. این بى توجهى آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جاى خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنى بى ادبانه گفت: هى! آشیخ! چرا به من سلام نکردى؟! عارف همدانى ایستاد و گفت: مگر تو کیستى که من باید حتماً به تو سلام مى کردم؟ گفت: من عبدفرّارم. آخوند ملاحسینقلى به او گفت: عبدفرّار! اَفَرَرْتَ مِنَ اللهِ اَمْ مِنْ رَسُولِهِ؟ تو از خدا فرا کرده اى یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.

فردا صبح، آخوند ملاحسینقلى همدانى درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز یکى از بندگان خدا فوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم. عده اى از شاگردان آخوند به همراه ایشان براى تشییع حرکت کردند، ولى با کمال تعجب دیدند آخوند به طرف خانه عبد فرّار رفت. آرى او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغى معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال، تشییع جنازه تمام شد. یکى از شاگردان آخوند به نزد همسر عبدفرّار رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟ همسرش گفت: من نمى دانم چه شد؟ او هر شب دیر وقت با حال غیر عادى و از خود بى خود به منزل مى آمد، ولى دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم مى زد و با خود تکرار مى کرد: عبدفرّار تو از خدا فرار کرده اى یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد. عده اى از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلى همدانى به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من مى خواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم، ولى نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.» [34]

ب ـ عفو و گذشت

کرامت نفس و بزرگوارى ایشان از جمله خصلت هایى است که در شاگردان و یاران او نفوذ کرده بود. در این مورد، علامّه طهرانى از نوه آخوند نقل مى کند: «در یکى از سفرهاى زیارتى که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلامشرف مى شدند، در راه، راهزنان بیابانى اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، مى ربایند. سپس که عارف همدانى را مى شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده ومعذرت مى خواهند. آخوندملاحسینقلى فقط کتاب هاى وقفى را که ربوده بودند، پس مى گیرد و بقیه کتب و اموال را نمى گیرد و مى فرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم چون راضى نشدم به واسطه من خداوند کسى را در آتش دوزخ بسوزاند و نمى خواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوى کسى پائین برود و موعظه در او بى اثر باشد.» [35]

ج ـ صبر و بردبارى

آیت الله حسن زاده آملى مى فرماید:

«حضرت آیت الله ملاحسینقلى همدانى بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردبارى، نتیجه گرفت و آن ها که دیر نتیجه مى گیرند، پخته تر مى شوند. باید صابر بود و یکى از کمالات آخوند، صابر بودن اوست.»

د ـ تواضع و فروتنى

آیت الله آقا سیدعلى عرب که در حدود 11 سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلى همدانى بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش مى گوید:

«روزى به قصد زیارت ابى عبدالله الحسین(علیه السلام)، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم. آخوند ملاحسینقلى همدانى مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقدارى تکان مى خورد. آن جا آقا شیخى از اهل مازندران بود که آخوند را نمى شناخت، گفت: این آقا چرا موقع نماز طمأنینه لازم را ندارد؟ من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب را به خود آقاى آخوند متذکر شود. رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان مى کند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان مى کنى؟ شما باید به من بگوئید: آخوند تو چند وقت است نجف هستى، هنوز متوجه نشده اى که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزى مانع آن شود.» [36]

ایشان در خاطره دیگرى، در مورد تواضع آن عارف فرزانه مى گوید:

«وقتى درخدمت آقاى آخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادى زیادى از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زوایه، مسجد وقتى متوجه شدند آیت الله حاج آقا رضا همدانى مشغول نماز مغرب هستند، آقاى آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.» [37]

هـ . راز پوشى

بعضى از اولیاى الهى در این عالَم، باطنِ انسان ها و صفات حیوانى آنان را مى بینند و مى شناسند، ولى از آن جا که مظهر صفت ستّار العیوب الهى اند، سِرّپوشى مى کنند و رازهاى مردم را فاش نمى کنند. عارف فرزانه همدانى از این چنین عظمت روحى بر خوردار بود. شیخ محمّد رازى در این رابطه، از زبان یکى از شاگردان آخوند نقل مى کند:

«آخوند ملاّ حسینقلى همدانى که مربى اخلاق و عالم ربّانى و سالک حقیقى و داراى کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، على ـ علیه صلوات المصلین ـ مشرف مى شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص مى رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیر افکنده و با عجله به منزل خود مى رفت. ما از نحوه تشرّف آنچنانى و از برگشتن این چنینِ وى در تعجب بودیم، تا روزى در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتى به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب مى رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوى ـ على مشرفها السلام ـ سوگند دادم که علت آن گونه تشرّف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آنگونه تشرّف، وظیفه هر کسى است که عارف به مقام ولىّ الله اعظم، امیرمؤمنان(علیه السلام) باشد که باکمال خضوع و خشوع مشرف گردد و اما علت این گونه مراجعت براى این است که اثر تشرّف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت على(علیه السلام)، عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتى است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف مى گردد، نمى خواهم چشم من به یکى از دوستانم بیفتد که مبادا آن ها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهاى پنهانى و عیوب نهانى آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه، نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دلم مى خواهد سرّ آن ها حتى در پیش نفس من پوشیده بماند. [38]

و ـ پناه بردن به خداوند براى حل مشکلات علمى

آن عارف وارسته در حل مشکلات و معضلات علمى از خداوند متعال مدد مى جست و شاگردانش را به این شیوه توصیه مى کرد. میرزا جواد آقا ملکى در این مورد مى فرماید:

«استادمان ـ ملاّ حسینقلى همدانى ـ به ما توصیه مى فرمود که وقتى در مسائل علمى متحیر شدید و برایتان مشکلى پیش آمد، به خداوند ملتجى شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این براى ما به تجربه ثابت شده است.»

ایشان در توضیح این مطلب مى گوید:

«سرّ این که تهجد و دعا، از اسباب تحصیل علم است،بدین علت مى باشد همانطور که در روایات بسیارى تصریح شده علم به کثرت تعلّم نیست، بلکه نورى است که خداوند تعالى در قلب هر آن کس که بخواهد مى افکند و تهجد نیز قلب را نورانى مى گرداند و نور را در قلب مؤمن ثابت مى نماید.» [39]

ز ـ مقابله با انحرافات

حکیم همدانى در جلوگیرى از انحرافات نقشى به سزا داشت. او با کسانى که به عنوان عرفان و سیر و سلوک، صوفیگرى مى کردند و از جادّه مستقیم شریعت منحرف مى شدند، شدیداً مقابله مى کرد زیرا معتقد بود که کوچک ترین لغزش و انحراف از صراط مستقیم شرع، دورى از حضرت حق را به دنبال خواهد داشت. او در این زمینه مى فرمود:

«بجز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهى به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جُهّال صوفیه (خَذَلَهُم الله جلّ جلاله) مى باشد، راه رفتن چیزى جز دورى از حضرتش را در برندارد حتى شخصى هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمّه اطهار(علیهم السلام) آورده باشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.» [40]

از دیدگاه صاحب نظران

شیخ آغا بزرگ تهرانى درباره آخوند ملاحسینقلى همدانى مى گوید: او در علم اخلاق، وزنه عظیمى است که به توصیف نیاید. مدت هاى مدیدى گذشت و زمانه همانند او در علم اخلاق و تهذیب نفوس ندید و این فن به او ختم شد و پس از وى نظیرى برایش پیدا نشد زیرا او عده اى را تربیت کرد و در مسیر تهذیب نفس قرار داد. آنان بعد از او همانند ستارگان، زینت بخش آسمان علم و فضیلت گردیدند. در یک کلام، او بر بسیارى از علما و دانشمندان برترى دارد. [41]

شیخ عباس قمى به نقل از سید حسن صدر، شاگرد آن بزرگوار در مورد آخوند مى گوید:

«او از بندگان صالح و از برجسته ترین فقهاى ربانى است. براساس حکمت سخن مى گفت و در این وادى کلمات سودمند ادا مى کرد، دائماً مراقب احوال خود بود، تا آنجائى که گاهى در اثناى درس ساکت مى شد زیرا مى ترسید که غفلت از خداوند سبحان بر او عارض شود و از فیض حضور بازماند، جماعت بسیارى از مؤمنین را تربیت کرده و از تاریکى هاى جهل به سوى نور معرفت رهنمون شد. آنان را با توصیه به انجام اعمال شرعى و مجاهدت هاى نفسانى، در ردیف بندگان صالح و سالکان راه حقیقت قرار داد.» [42]

سید محسن امین عاملى که مدتى فیض حضور در محفل نورانى آن عارف و اصل و سالک عاشق را دریافته است، در مورد استادش چنین مى نگارد:

«مرحوم ملاّ حسینقلى همدانى در جزینى نجفى، فقیه، اصولى، متکلم، مربى اخلاق، حکیمى متألّه، عارفى سالک و مراقب و محاسبه گر نفس خویش بود. او از تعلقات و ریاست هاى دنیوى فاصله مى گرفت و از منصب فتوا و زعامت رویگردان بود.» [43]

زمانى که آیت الله فاضل شربیانى ریاست مطلقه شیعیان را بر عهده داشت، جماعتى طى عریضه اى، نزد آن مرحوم از روش عرفانى و توحیدى آخوند ملاحسینقلى انتقاد کردند و گفتند:«آخوند ملاحسینقلى، روش صوفیانه پیش گرفته است.» مرحوم شربیانى بعد از مطالعه نامه، در ذیل آن این گونه نگاشت: «کاش خداوند مرا نیز مثل آخوند قرار دهد.» [44]

شهید مرتضى مطهرى درباره او مى گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزوارى، مرحوم حکیم ربانى، عارف کامل الهى، فقیه نامدار، آخوند ملاحسینقلى همدانى در جزینى(قدس سره) است. اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى بحضور در حوزه او افتخارى کنند حوزه حکیم سبزوارى بحضور چنین مردى مفتخر است. حوزه تعلیم و تربیت مرحوم آخوند ملاحسینقلى بیشتر حوزه تربیت بود تا تعلیم، حوزه انسانسازى بود، از این حوزه مردان بزرگى برخاسته اند.» [45]

علاّمه طباطبایى که از شاگردان با واسطه حوزه آخوند ملاحسینقلى همدانى است، در مورد او مى گوید:

«مرحوم آخوند در رشته توحید حق تبارک و تعالى، بى نظیر بوده اند، ایشان انصافاً واقعیت عجیبى داشتند.» [46]

و در جاى دیگر مى فرماید:

«مرحوم آخوند، دراخلاق ومجاهده نفس ونیل به معارف الهیه سرآمد و از عجائب روزگاربود.» [47]

آخوند ملاّحسینقلى همدانى پس از عمرى تلاش در راه کمال و تربیت انسان هاى صالح، در تاریخ 28 شعبان 1311 هـ .ق. در کربلا نداى پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش به بهشت برین پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید. پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین(علیه السلام) در حجره چهارم صحن به خاک سپرده شد.

پی نوشتها:

[1] – بزرگان و سخن سرایان همدان، ج 2، ص 67.

[2] – خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 604.

[3] – نقباء البشر، ص 674.

[4] – القضاء و الشهادات من فقه الباقر، ص 66 و 67 و 102 و الذریعه، ج 4: ص 372، نقباء البشر، ج 4، ص 1326.

[5] – تاریخ حکماء و عرفاء متاخر بر صدر المتالهین، ص133.

[6] – نقباء البشر، ج 2، ص 676.

[7] – رساله لب اللباب، ص 157.

[8] – شجره طیبه، ص 6، مقالات الحنفاء، ص 227.

[9] – کیهان اندیشه، شماره 15، ص 45.

[10] – مهر تابان، ص 139.

[11] – نقباء البشر، ج 2، ص 675.

[12] – همان، ص 220.

[13] – داستانها و نکتههاى برگزیده، نکته 189.

[14] – علاّمه طباطبایى در مورد ایشان مىفرماید: السید الاجل، ابوالحسبین و المکرمتین ذوالمنقبتین، العارف الفقیه علم المعرفة و طود الفقه و منار العلم و سناد العمل المرحوم الحاج سید احمد الکربلایى افاضالله علینا من برکاته.» دیباچه رساله محکمات.

[15] – نهضتهاى اسلامى، ص 39.

[16] – اعیانالشیعه، ج6، ص136 و نقباء البشر، ج2، ص675.

[17] – اعیان الشیعه، ج 6، ص 136 تذکره المتقین، ص 190 و الذریعه، ج 4، ص 372.

[18] – تذکرة المتقین، ص 190.

[19] – القضاء و الشهادات، شیخ محمّد باقر بهارى همدانى، ص 66، 67 و 102.

[20] – تذکرة المتقین، ص 192.

[21] – طى شده، پیموده شده.

[22] – بازار.

[23] – اى واى که چه زشت است!

[24] – اسیر شدهاند.

[25] – تذکرة المتقین در آداب سیر و سلوک، ص 198.

[26] – نقباء البشر، ج 2، ص 818.

[27] – روزنامه جمهورى اسلامى، مقاله محمّد سروش، 23 مرداد 1373.

[28] – یکى از شاگردان مکتب آخوند است که در سیر و سلوک به مقاماتى دست یافت. او با سید مرتضى کشمیرى(از اوتاد وقت و داراى حالات و مقامات) مراوده داشت و درسهاى اخلاق آخوند را تقریر مىکرد.

[29] – مورد اشاره دیگران.

[30] – کرامات الاولیاء، ص 61 و 62 با تلخیص.

[31] – امالى شیخ صدوق، مجلس چهلم، ص 223.

[32] – مقدمه تذکرة المتقین، ص 20.

[33] – عبد فرّار یعنى بنده بسیار گریزان و در لهجه محلى لقب آن فرد شرور بوده است.

[34] – شرح حال حکیم فرزانه حاج على محمّد نجف آبادى، ص27.

[35] – روح مجرّد، ص 553.

[36] – روزنامه اطلاعات، 19/5/73.

[37] – همان.

[38] – قصهها و نکتههاى برگزیده، شماره 225.

[39] – امام صادق(علیه السلام) فرموده: انه اذا تخلى العبد بسیّده فى جوف اللیل المظلم و ناجاه اثبتالله النور فى قلبه. اسرار الصلوة، ص 294.

[40] – تذکرة المتقین، ص 190.

[41] – نقباء البشر، ص 674.

[42] – فوائد الرضویه، ص 148.

[43] – اعیان الشیعه، ج 6، ص 136.

[44] – مهر تابان، ص 220.

[45] – خدمات متقابل، ص 605.

[46] – مهر تابان، ص 139.

[47] – لب اللباب، ص 149.

منبع : فرهیختگان تمدن شیعی.

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.