کفر

نوشته‌ها

مقصود از مرگ جاهلیت در حدیث «معرفت امام»

اشاره:

با توجه به نقشی که امامت در حفظ نظام و کمال بشر و سیر او به سوی خدا و اجرای احکام خدا دارد، وبا توجه به اینکه اطاعت امر امام شرعاً و عقلاً واجب است در وجوب معرفت امام نیز بر حسب حکم عقل و شرع جای هیچگونه تردید و شبهه ای نیست زیرا هم مقدمه اطاعت است که واجب است، و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بیهوده خواهد شد، و هم بر حسب آنچه در بعض روایات استفاده می شود بالخصوص نیز واجب است، و چنانکه در نهج البلاغه است دخول در بهشت دائر مدار شناختن امامان و ورود در آتش نیز دائر مدار انکار آنها است

در حدیثی که از پیامبر اسلام نقل شده که «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» در مرگ جاهلیّت دو احتمال داده مى شود:

۱ ـ مراد، مرگ در عصر جاهلیت است. جاهلیّتى که همراه با شرک و بت پرستى و اوهام و دورى از تمدّن اسلامى و کارهاى زشت و دورى از حقایق و معارف اصیل و ناب بوده است.

۲ ـ مراد، مرگى باشد که توأم با جهل و نادانى است؛ یعنى انسان اگر بدون معرفت به امام زندگى کند و بدون معرفت بمیرد به مانند این است که جاهل از دنیا رفته است.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) مرگ جاهلیت در این روایات به مرگ ضلالت تفسیر شده است.

ابن ابى یعفور مى گوید:

از امام صادق(علیه السلام) درباره قول رسول خدا(صلى الله علیه وآله): «من مات ولیس له امام فمیتته میته جاهلیه» سؤال کردم که آیا مقصود از آن مرگ کفر است؟ حضرت فرمود: مرگ ضلالت و گمراهى است…(۱)

علامه مجلسى(رحمه الله) در تفسیر این حدیث مى گوید: «شاید علّت عدول امام(علیه السلام) از تصدیق کفر آنان به اثبات ضلالت بر ایشان، این باشد که گویا سؤال کننده توهّم کرده که احکام کفر در دنیا؛ همانند نجاست و نفى نکاح و توارث و شبیه این امور بر آن ها جارى مى شود، لذا حضرت این امور را نفى مى کند و براى آنان ضلالت از حق در دنیا و محرومیت از بهشت در آخرت را ثابت مى نماید. و این منافات ندارد که در آخرت آنان ملحق به کفار و مخلّد در آتش جهنّم باشند، همان گونه که سایر اخبار بر این مطلب دلالت دارد.

و نیز احتمال دارد که توقف امام از اثبات کفر براى آنان به جهت آن است که شامل کسانى از اهل سنت مى شود که مستضعف بوده و برایشان امامى نیست؛ زیرا در آنان احتمال نجات از عذاب وجود دارد…».(۲)

تأیید مى کند توجیه اول مجلسى را روایت دیگرى که کلینى به سندش از حارث بن مغیره نقل کرده که به امام صادق(علیه السلام)عرض کردم: آیا رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «من مات لا یعرف امامه مات میته جاهلیه»؟ هر کس بدون معرفت امامش بمیرد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است؟ حضرت فرمود: آرى. عرض کردم: آیا مقصود جاهلیّت مطلق است یا جاهلیتى که فقط امامش را نمى شناسد؟ حضرت فرمود: جاهلیّت کفر و نفاق و ضلالت است.(۳)(۴)

پی نوشت:

۱. کافى، ج ۱، ص ۳۷۶و۳۷۷.

۲. مرآه العقول، ج ۴، ص ۲۲۰.

۳. اصول کافى، ج ۱، ص ۳۷۷.

۴. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۳۰۱.

فرمانی قطعی در کنار دعوت به توحید!

بهترین کاری که فرزند می تواند برای پدر و مادر خویش بعد از مرگشان انجام دهد، انجام واجباتی است که آنها در حال زنده بودنشان از انجام آن بازمانده‌اند؛ مانند حج، نماز، روزه، پرداخت بدهی مالی و عمل به آنچه وصیت نموده اند. فرزند خوب فرزندی است که هر آنچه در توان دارد نسبت به پدر و مادرش انجام دهد، اعم از دعا و خیرات.

«و قضی ربّک الاّ تعبدوا الاّ ایاه و بالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما افّ و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً؛ پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «وای» مگو و آنان را مران و با آنان [لطیف و سنجیده و] بزرگوارانه سخن بگو.» (سوره اسراء آیه ۲۳)
بارها در قرآن، احترام به پدر و مادر توصیه شده است، آن هم در کنار دعوت به توحید. در احادیث نیز احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش، به عمل آمده است، چنان که آمده است:
نگاه رحمت به والدین، پاداش حج مقبول دارد. رضایت آن دو، رضای الهی است و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر شخص را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان او هم به وی احسان کنند.
مردی مادرش را به دوش گرفته بود و طواف می داد و پیامبر را در همان حالت دید. پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حق یکی از ناله‌های زمان زایمان را ادا نکردی.

در حدیث است که حتی اگر تو را زدند، تو «اُف» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین، پیش از آن که از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.
مردی مادرش را به دوش گرفته بود و طواف می داد و پیامبر را در همان حالت دید. پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حق یکی از ناله‌های زمان زایمان را ادا نکردی.
مردی از پدرش نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و در این مورد سوال کرد. پدر پیر گفت: پسرم قوی و پول دار شده و به من کمک نمی کند. رسول خدا گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به فرزند فرمود: «انت و مالک لأبیک» تو و دارایی ات از آن پدرت هستید.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال شد: پس از مرگ پدر و مادر هم می توان به ایشان احسان کرد؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهداتشان و پرداخت بدهی‌هایشان و احترام به دوستانشان.
مردی از مادرش شکایت کرد که بداخلاق است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن روز که حامله بود، بداخلاق نبود، شب‌های بسیاری به خاطر تو بیدار شد، روزها برایت غصّه خورد. تو برای مادرت چه کردی؟ گفت: او را به حج بردم. فرمود: حقّ او را ادا نکرده ای.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر لفظی رقیق‌تر از «اُف» بود، خداوند آن را می فرمود. اولین گام عاقّ شدن، گفتنِ «اُف» است، عمل کسی که عاقِّ والدین باشد پذیرفته نیست، حتی اگر شهید در جبهه باشد.

یک نکته مهم و قابل توجه

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال شد: پس از مرگ پدر و مادر هم می توان به ایشان احسان کرد؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهداتشان و پرداخت بدهی‌هایشان و احترام به دوستانشان گفتیم که در قرآن کریم بعد از آن که خدای متعال انسان‌ها را از شرک نهی فرموده، نسبت به احسان در حق پدر و مادر و اطاعت از آنان سفارش کرده است.
اما توجه به این نکته ضروری است که دامنه و گستره اطاعت از پدر و مادر تا جایی است که مانع انجام دستورات الهی نشوند. یعنی اگر پدر یا مادر فرزند خود را از انجام واجبات دینی (فرائض دینی) منع کنند و یا او را بر انجام کاری که معصیت و خلاف شرع (حرام) است، امر کنند، در این صورت اطاعت از آنان واجب نیست. و اگر فرزند توانایی دارد باید در این موارد با آنان مخالفت کرده و واجبات دینی خود را انجام دهد و کارهای معصیت و خلاف شرع را ترک کند و اگر توانایی مخالفت با آنان را نداشته باشد و مجبور به ارتکاب حرام و یا ترک واجب شود گناه آن متوجه کسی است که او را به گناه انداخته است. و میزان گناه و عقوبت این کار بستگی به نوع واجبی دارد که ترک شده یا گناهی که فرزند انجام داده است.
اما اگر والدین ترک مستحبات و مباحات و یا انجام مکروهات و مباحات را از فرزندان خود بخواهند، اطاعت از آنان لازم است. مثلاً اگر پدر و مادر فرزندشان را از روزه مستحبى نهی کنند، نباید فرزند روزه بگیرد. یا اگر روزه مستحبی فرزند موجب اذیت پدر و مادر بشود، باید ترک شود و اگر روزه گرفته باید افطار کند.

اهمیت دعا برای والدین

دعا برای عموم مومنان و پدر و مادر بویژه، به هر زبان و هر شکلی که باشد پسندیده است؛ فرزندان می توانند به تناسب معلومات خود هر نوع دعای خیری را در حق والدین خود داشته باشند. در وجوب نیکی به والدین و دعای خیر برای آنان فرقی بین زنده بودن و بعد از مرگشان نیست؛ یعنی فرزند وظیفه دارد همیشه از درگاه پروردگار برای آنان دعا و استغفار نماید. بهترین کاری که فرزند می تواند برای پدر و مادر خویش بعد از مرگشان انجام دهد، انجام واجباتی است که آنها در حال زنده بودنشان از انجام آن بازمانده اند؛ مانند حج، نماز، روزه، پرداخت بدهی مالی و عمل به آنچه وصیت نموده اند. فرزند خوب فرزندی است که هر آنچه در توان دارد نسبت به پدر و مادرش انجام دهد، اعم از دعا و خیرات.

منابع
سایت اسلام کوئیست؛ سایت حوزه

 منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ فرآوری: آمنه اسفندیاری؛

اثبات کفر یزید ابن معاویه

پرسش:

بر فرض که یزید عامل شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ بوده باشد، با صرف کشتن حسین بن علی کافر نمی شود. چرا که با قتل نبّی است که کفر محقق می شود در حالیکه قتل مسلمان غیر نبّی فقط معصیت است نه کفر.

پاسخ:

یزید بن معاویه با تغییر سنّت نبّی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و انجام منکرات به‌طور علنی و از همه مهم‌تر قتل امام حسین ـ علیه السّلام ـ و اسارت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و کشتار و جنایت در شهر مدینه و آتش زدن کعبه و … اعمالی انجام داد که علمای اسلام تماماً از آن بی‌زاری می‌جویند و بیشتر آن‌ها، حکم به کفر و جواز لعن وی کرده‌اند.
در قرآن خدای تعالی چند گروه را به جهت اوصاف و اعمالی، مورد لعن و نفرین قرار داده که همه این اوصاف و اعمال در یزد موجود بوده است از جمله: وَ مَنْ یقتل مؤمناً متعّداً فجزاکه جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعدّله عذابا عظیما(۱) (هرکس مؤمنی را بعمد بکشد، مجازات او آتش جهنّم است که در آن جاوید معذب خواهد شد. خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید برای او مهیّا سازد) یزید بن معاویه با قتل آل البیت ـ علیهم السّلام ـ و کشتار مردم مدینه در واقعه حرّه، یکی از مصادیق این آیه‌ی می‌باشد و عدّه‌ای با استدلال بر این آیه لعن بر وی و معاویه ابن ابوسفیان را جایز می‌دانند.
یک دسته دیگر از کسانی که مورد لعن قرآن کریم قرار گرفته‌اند، کسانی می‌باشند که به اذیت و آزار رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پرداخته، انّ الذّین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدّنیا و الاخره و اعدّ لهم عذابا مهینا(۲) (آنان‌که خدا و رسولش را مورد آزار و اذیت قرار دهند، خدا آن‌ها را در دنیا و آخرت لعنت می‌کند و برای آن‌ها عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است).
حال سئوال این است که: کسی که فرزند پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بکشد و اهل البیت آن‌حضرت را با خواری تمام به اسارت ببرد به آن‌حضرت اذّیت و آزار نکرده است؟!
از سوی دیگر چگونه لعن یزید بن معاویه جایز نباشد؟ حال آن‌که نبّی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدران وی را که در ظاهر از او بهتر بودند، مورد لعن خود قرار داده است.(۳)
در این‌جا به بعضی از اقوال علماء جهان اسلام، خصوصاً بزرگان اهل سنّت درباره یزید بن معاویه، نظر می‌اندازیم: قاضی ابویعلی، حافظ ابن جوزی و تفتازانی گفته رعد: اعتباری برای ایمان یزید نمی باشد لعنت خدا بر او و یاران و دوستان او باد، جلال سیوطی یکی از علمای مهم اهل سنت تصریح به لعن او کرده است. وی سپس می‌گوید: یزید کشتن امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در مقابل کسانی که رسول‌خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از اجداد وی در روز بدر به قتل رسانید می‌دانست و «هذا کفّر صریح» و این کفر صریح می‌باشد…»(۴)
جاحظ در رسائل خود می‌گوید: «منکراتی که یزید بن معاویه از قبیل، قتل حسین، اسارت دختران رسول‌ خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، با چوب زدن به دندان حسین، ترسانیدن اهل مدینه و خرابی کعبه انجام داد، دلالت بر سوء رای و کینه و بغض و نفاق او می‌کند و باعث خروج وی از ایمان می‌باشد. و سپس می‌گوید: «فالفاسق ملعون و من نهی عن شتم الملعون فملعون»(۵)
تفتازانی نیز یزید را کافر می‌داند و برای ایمان وی شأنی قائل نمی‌باشد و لعن وی را جایز می‌داند.(۶)
ابن حزم این حرکت یزید را برای رسیدن به دنیا دانسته و او را یاغی می‌داند.(۷)
ابن خلدون می‌گوید: «اجماع بر فسق یزید وارد شده است و با این اجماع وی صالح برای رهبری نمی‌باشد و…»(۸) ابن مفلح الحنبلی می‌گوید: «ابن عقیل و ابن جوزی خروج بر امام غیر عادل را به دلیل قیام حسین بر علیه یزید جایز دانسته اند» و سپس با ذکر گوشه‌ای از جنایات یزید اصل حکومت یزید را زیر سئوال می‌برد.(۹)
کفر یزید بن معاویه در جهان اسلام به‌طوری واضح و روشن بوده است که ادّعا اجماع بر این مطلب شده است. و اگر کسی در این مطلب شک می‌کرد، مورد تعریز واقع می‌گشت. ابن تغر بردی، حنفی نقل می‌کند که: «علماء فتوی به تعزیز عمربن عبدالعزیز قزوینی دادند. زیرا وی به یزید لقب امیرالمؤمنین می‌داد و می‌گفت امیرالمؤمنین یزد و سپس او را از بغداد خارج کردند»(۱۰)
ابوشامه نیز نقل می‌کند که «احمد بن اسماعیل بن یوسف قزوینی وارد بغداد شد و روز عاشورا در نظامیه بغداد بالای منبر مشغول سخنرانی بود، پس به او گفتند: بر یزید بن معاویه لعنت کن، وی خود داری کرد، پس او را از بالای منبر به پایین انداختند و نزدیک بود کشته شود و بعد از این جریان او را از بغداد خارج کردند و وی به قزوین رفته و در سال ۵۹۰ هـ از دنیا رفت»(۱۱)
این در صورتی بوده است که در نظامیه بغداد، دانشمندان بزرگی زندگی می‌کردند و نظامیه بغداد محل اصلی و حوزه درس علمای اهل سنّت محسوب می‌شده است.

پی نوشت ها:

ـ نساء:۹۲٫
۲٫ ـ احزاب:۵۷٫
۳٫ ـ طبری، محمّد، تاریخ طبری، بیروت، انتشارات دار الکتب العلّیه، ج۵، ص۶۲۲٫ تاریخ ابن الفداء، حوادث سال ۲۳۸، ج۲، ص۵۷٫
۴٫ ـ الوسی، تفسیر روح المعانی، ج ۲۶، ص ۷۳، ذیل آیه‌ی: فهل عسیتهم ان تولیتم.
۵٫ ـ رسائل الجاحظ، ص ۲۹۸، الرساله‌ الحادیه عشره فی بنی امیه.
۶٫ ـ شرح العقائد النسفیه، طبع الاستانه، سال ۱۳۱۳، ص۱۸۱٫
۷٫ ـ ابن حزم، المحلی، ج۱۱، ص۹۸٫
۸٫ ـ ابن خلدون، المقدمه، ص ۲۵۴ و ۲۵۵، عند ذکر ولایه‌ العهد.
۹٫ ـ الفروع، انتشارات المنار، سال ۱۳۴۵ه‍ ، ج۳، ص۵۴۸، باب فتال اهل البغی.
۱۰٫ ـ النجوم الزاهره، سال ۵۹۰ ه‍ ، ج۱، ص ۱۶۳٫
۱۱٫ ـ لابی شامه، رجال القرنین، سال ۵۹۰ه‍ ، ص۶٫

 

امامت امام علی علیه السلام و مسئله کفر و ایمان

جایگاه اعتقاد به امامت امام علی علیه السلام در مسئله کفر و ایمان

 كفر در لغت، یعنی پوشاندن، و در شریعت عبارت است از انكار آنچه خدا معرفت آن را واجب كرده است. از قبیل وحدانیت و عدل خدا و معرفت آنچه پیغمبرش آورده است. و هر كس یكی از اركان دین را انكار كند، كافر است، لذا در عرف دین كسی كه وحدانیت خدا و یا نبوتِ نبی و شریعت و یا یكی از ضروریات را انكار كند،كافر است.[1]

خواجه نصیرالدین طوسی (ره) دراین باره می‌فرماید: «كسی كه در او ایمان نباشد، یا معتقد به ضدایمان، یا غافل از ایمان باشد، كافر است». وی اضافه می‌كند كه: «اگر فردی اعتقاد به فساد چیزی كه از شرایط ایمان است، داشته باشد، یا شك داشته باشد، و شك او منجر به بی‌اعتقادی او شود وی كافر است.»[2]

از نظر فقهای شیعه نیز كسی كه منكر خدا و یا قائل به شرك باشد یا پیغمبری حضرت خاتم الانبیاء ـ صلّی الله علیه و آله ـ را انكار كند، و یا در یكی از اینها شك داشته باشد و هم چنین كسی كه یكی از ضروریات دین، مثل نماز‌، روزه و … را منكر شود. چنانچه بداند آنها ضروری دین است، كافر است. ولی اگر نداند آن ضروری دین است بهتر است از او اجتناب شود.[3]

پس كسی كه شهادتین بگوید، از نظر فقهاء شیعه كافر نیست، لذا بین كافر بودن و كامل نبودن ایمان فرق است. به همین خاطر گفته‌اند: اگر چیزی از ضروریات دین را عالماً عامداً انكار كند، كافر است. ولی انكار غیرعالمانه، كسی را كافر نمی‌كند، بلكه او مسلمان است هم چنین عدم اعتراف به امامت وخلافت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و لو عالمانه هم باشد از نظر شیعه موجب كفر نیست. بلكه می‌گویند ایمان او كامل نیست. امّا اگر فهمید كه این انكار و عدم قبول منجر به عدم قبول نبوت می‌شود، یقیناً مسأله فرق خواهد كرد.

شهید مطهری (ره) كافر را چنین تعریف می‌كند: «كسی كه به توحید یا نبوت یا هر دو آنها معتقد نیست، یعنی كسی كه وجود خدا را انكار می‌كند، و كسی كه برای او شریك قائل است، و كسی كه پیغمبر اسلام را قبول ندارد، و كسی كه وجود خدا را انكار می‌كند، و كسی كه برای او شریك قائل است، و كسی كه در امور فوق شك دارد، كسی كه منكر ضروری دین است و انكار او به انكار خدا و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ برگردد، او كافر است.»[4]

ولی شیعه برای ایمان داشتن شرایطی قایل است، بدین گونه كه حتی ایمان به كتب قبلی نیز برای کمال ایمان لازم و ضروری است. چون همه پیامبران و همه كتب الهی مصدق كتاب پیشین و مبشر كتاب آینده بوده‌اند و قرآن مصدق همه آنان است. لذا شهادتین شرط ایمان داشتن و مسلمانی است، ولی كمال آدمی و انسان در پذیرش و قبولی همۀ احكام و قوانین اسلامی است.

امّا ایمان در لغت، یعنی گرویدن و تصدیق كردن و در شریعت، یعنی سر فرود آوردن، و پذیرش و اعتقاد و تصدیق به آنچه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آورده است. پس كسی كه باور كند و شهادت دهد بدون شك مؤمن است، ولی اگر باور كند و عمل ننماید فاسق است و كسی كه شهادت دهد و عمل كند امّا باور نداشته باشد، منافق است.[5] ایمان هفتاد و اندی باب است كه بالاترین ابواب آن شهادت به توحید و یگانگی خداست، و پایین‌ترین مقام و باب آن سلامت نفس است و فرق میان ایمان و اسلام آن است كه ایمان تحقق و اعتقاد است و اسلام خضوع و انقیاد می‌باشد.

با این توضیح مختصر مشخص می‌شود كه كسی كه پایین‌ترین درجه ایمان را داشته باشد، نمی‌توان به او نسبت كفر داد، امّا می‌شود، گفت وی ایمانش كامل نیست، یا در مرتبۀ پایین قرار دارد. لذا گویندۀ شهادتین و لو عمل هم نكند، كافر نیست امّا در ایمان او نقص وجود دارد.

از جمله مواردی كه در ایمان نقص وارد می‌كند، قایل نشدن به همۀ اوامر و نواحی پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ است به این معنی كه اگر در بعضی از دستورات قرآن و یا اسلام و یا پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ كوتاهی شود، یا بی‌توجهی نماید به همان اندازه ایما انسان ناقص می گردد و عكس آن قوت در ایمان را بیان می‌كند.

یكی از سفارشات و دستورات بسیار مؤكد پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ كه از سوی اهل سنت هم نقل شده مسئله جانشینی و خلافت است، كه حضرت فرمود: «بهترین پیشوا و امام شما كسانی هستند كه شما آنان را و آنان شما را دوست می‌دارند و شما بر آنان درود و آنان نیز بر شما درود می‌فرستد، و بدترین شما كسانی هستند كه شما از آنان و آنان از شما غضبناك بوده، و شما آنان را لعن و آنان نیز شما را لعن می‌كنند.»[6]

آن حضرت همواره افرادی كه از طرف خداوند به امر پیشوایی نصب شده بودند را معرفی می‌كرد تا اینكه فرمود: «بعد از من دوازده نفر پیشوای شما می‌شوند كه همگی از بنی‌هاشم می‌باشند.»[7]

آیاتی وجود دارد كه خداوند منصب امامت را از طرف خود می‌داند و می‌فرماید: «و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا…»[8] كه برای آگاهی بیشتر به تفسیر كبیر فخر رازی و المنار، رشید رضا، ذیل آیات[9] مذكور رجوع شود، تا روشن گردد كه خداوند چه كسانی را برای امامت مسلمین نصب كردند، و چه كسانی آنان را در سقیفه و بعد از آن، از خلافت و امامت منع نمودند، و جریان خلافت و امامت را از مسیر حقیقی خود منحرف نمودند؟! آنگاه روشن خواهد شد كه اگر شیعه عده‌ای را در ایمان كامل نمی‌داند، برای مدعایش دلیل عقلی و نقلی دارد یا نه؟!

از این رو اگر شیعه قایل است كه عده‌ای در ایمان كامل نمی‌باشند، به این جهت است كه آنان آیات صریح قرآن و روایات و سنت نقل شده از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را نادیده گرفته،  و به آنها بی‌توجهی نموده اند و در امر خلافت سخن خدا را نادیده و خود بجای خدا تصمیم گرفتند.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود آورده است كه: «اخبار صحیحی هست كه محدثین از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نقل كرده‌اند كه ایشان فرمودند: «ای علی بر تو غضب نمی‌كند مگر منافق و تو را دوست ندارد مگر مؤمن.»[10]

در نتیجه بنابه نظر مفسرین اهل سنت و مورخین و محدثین آنان، كسانی كه فقط می‌گویند ما اسلام آوردیم و شهادتین را بگویند، مؤمن نمی‌باشند، ولی مسلمان هستند از این رو  ایمان به تمام آنچه که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آورده، باعث کامل شدن ایمان می شود و سخن شیعه جز این نیست: «كسی كه امامت و خلافت بلافصل حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را طبق نص قرآن و روایات قبول نداشته باشد، مسلمان است، ولی مؤمن كامل نیست» كه از اهل سنت نیز بر آن دلیل آورده شد.

بنابراین شهادت به رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ باعث مسلمان شدن شخص می‌شود. ولی موجب كمال ایمان نمی‌شود. مگر اینكه به یكایك آنچه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده كاملاً ایمان بیاورد. پس شیعه قائلان به شهادتین را كافر نمی‌دانند بلکه آنان را مسلمان دانسته و تکفیر آنان را جایز نمی داند.

پی نوشت ها:

[1] . فرهنگ علم كلام، سید احمد خاتمی، ص 187، چ اول، تهران، سال 1370 ش.

[2] . كشف المراد فی شرح التجرید الاعتقاد، علامه حلی، تصحیح آیت الله حسن زاده آملی، ص 413، چ اول، سال 1407، موسسه نشر اسلامی قم.

[3] . آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ج 4، ص 83، سال 1362، تهران، صدرا.

[4] . همان.

[5] . فرهنگ علم كلام، همان.

[6] . صحیح مسلم، مسلم بن حجاج، چ اول، سال 1419، بیروت، دار الفكر، ج 6، ص 20 و 24، باب خیار الائمه و شرارهم.

[7] . صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، چ اول، سال 1407، بیروت، دار القلم، ج 8، ص 127.

[8] . انبیاء، 73.

[9] . بقره، 124؛ انبیاء، 73؛ سجده، 24.

[10] . الغارات، ابراهیم بن محمد الثقفی الكوفی، چ یمن، ج 2، ص 52، بی‌تا.

منبع:نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

اخلاق خانواده

گفتیم مطلوبیت زندگی اجتماعی و پیوند دادن زندگی فرد با فرد یا افراد دیگر، از آن رو است که نیازهای مادی و معنوی افراد در زندگی‌های دست جمعی (اجتماعی) بهتر تأمین می‌شود. در همین رابطه باید گفت اصیل‌ترین نیازهای آدمی، در ظرف خانواده تأمین می‌گردد، زیرا در محیط خانواده است که نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر و نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر، پاسخ‌های خود را می‌گیرند. رابطه

فرزند با پدر و مادر

مهم‌ترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند، وابسته به آنها است. آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام می‌دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمی‌توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد. گویا به همین دلیل است که قرآن کریم، معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه‌ای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر، رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل، کارایی ندارد.

قرآن کریم در آیات فراوانی، فرزند را توصیه به احسان به پدر و مادر خویش می‌کند و تعبیرهای خاصی در این باره به کار می‌برد که حاکی از اهمیت فوق العاده مسأله است. در آیه ۳۶ از سوره نساء پس از امر به عبادت خدا و شرک نورزیدن به الله، بی‌درنگ می‌فرماید: «و به پدر و مادر احسان کنید». (۱)

در آیه ۲۳ از سوره اسراء تعبیر: و قضی ربک الا تعبد الا ایاه و بالوالدین احسانا؛ «و پروردگار تو مقرر ساخت که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خویش احسان کنید». قضا در این جا، به معنای تکلیف حتمی و مؤکد است. بالاترین تکلیف انسان، عبادت خداوند است و پس از آن، احسان به پدر و مادر قرار دارد. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «ما به انسان سفارش کردیم که نسبت به پدر و مادر خویش به خوبی رفتار کند». و از آن جا که این سفارش ممکن است موجب این توهم شود که فرزند باید به طور کامل تسلیم پدر و مادر باشد، می‌فرماید: «اما اگر آنان کوشش کردند تو را به کفر بکشانند دیگر اطاعت نکن». (۲) تقارن این دو مطلب، بیانگر آن است که انسان چه اندازه باید در برابر پدر و مادر خویش خاضع و تسلیم باشد. نفس این استثنا حاکی از گستره لزوم اطاعت و سرسپاری و فروتنی در برابر والدین است. در سوره لقمان پس از بیان همین مطلب که «اگر تو را وادارند تا درباره چیزی که تو را به آن دانشی نیست به من شرک‌ورزی، از آنان فرمان مبر» سفارش می‌کند در عین حال که ایشان مشرک اند و تو را به شرک فرا می‌خوانند، باید در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کنی و رفتارت نسبت به آنان نیکو باشد. (۳) از دیگر تعابیر شگفت قرآن در این باره آن است که می‌فرماید: ان اشکر لی و لوالدیک؛ (۴) «[به انسان سفارش کردیم ] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش». در هیچ جای دیگر از قرآن این تعبیر وجود ندارد که خداوند شکرگزاری خود را مقارن با دیگری قرار داده باشد و این حاکی از اهمیت بسیار و سرشار احسان به پدر و مادر و رعایت حقوق ایشان است.

در جایی دیگر، قرآن کریم سفارش می‌کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده اید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی. و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند». (۵)

رابطه زن و شوهر

بخش دیگری از اخلاق خانواده، درباره روابط زن و شوهر در محیط خانواده است. در قرآن کریم مباحث اخلاقی و حقوقی مرتبط با این بحث توأمان مطرح شده (۶) و شاید بتوان گفت در همه مواردی که احکام حقوقی بیان شده در کنار آن احکام اخلاقی نیز یادآوری شده است و این از آن رو است که احکام حقوقی به تنهایی نمی‌توانند سعادت و کمال انسان را تضمین کنند.

پیش از این اشاره کردیم که اصل ازدواج اگر با نیت خیر تؤام باشد، دارای ارزش اخلاقی مثبت بوده امری ستوده و پسندیده است و هر چه این نیت خالص‌تر گردد، ارزش اخلاقی آن فزون‌تر است. از جمله شرایط صحت ازدواج در اسلام تعیین مهریه است که از احکام حقوقی نکاح است. اما مسأله اخلاقی در این ارتباط آن است که مهریه نباید چندان سنگین باشد که اصل ازدواج را با موانع مواجه سازد. هر چند از نظر حقوقی زن حق دارد مهر خود را هر اندازه که بخواهد تعیین کند، اما از نظر اخلاقی نباید فقر مالی فرد موجب محروم شدن او از ازدواج گردد. در این موارد باید بر خدا توکل کرد و خداوند کسانی را که فقیرند، بی‌نیاز خواهد کرد. (۷)

در عین حال کسانی هستند که در اثر شرایط خاصی صرف نظر از اینکه نمی‌توانند مهر را نقدا بپردازند نمی‌توانند مخارج خود و خانواده خود را تأمین کنند. برای چنین کسانی ازدواج موقت توصیه شده است، که یک راه قانونی برای ارضای غریزه جنسی است. (۸) اگر کسی نتواند حتی مهر عقد موقت را بپردازد، بهتر آن است که از ازدواج خودداری کرده، تلاش کند مالی به دست آورد و از فضل خداوند بهره مند شود؛ آنگاه ازدواج کند: «و کسانی که وسیله زناشویی نمی‌یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند». (۹) مسأله دیگر تعدد زوجات است که در بعد حقوقی آن امری جایز و مباح است، اما به لحاظ اخلاقی مقید به رعایت عدالت میان همسران است و اگر کسی بیم آن داشت که نتواند عدالت را میان ایشان برقرار سازد، نباید بیش از یک همسر اختیار کند: «پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک زن اکتفا کنید». (۱۰)

دیگر مسایلی که در قرآن کریم درباره اخلاق خانواده، مطرح شده، به طور خلاصه عبارتند از:

یکم: اساس زندگی خانوادگی بر محبت است: و «و از نشانه‌های او این که از [نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت ] برای مردمی که می‌اندیشند قطعا نشانه‌هایی است». (۱۱)

دوم: در خانواده مسایلی رخ می‌دهد که تنها بر اساس عاطفه حل نمی‌شود و اگر مرجع صلاحیت داری برای حل آنها پیش بینی نشده باشد، ممکن است بنیان خانواده را متزلزل سازد. از همین جا است که نیاز به تعیین شخصی در خانواده به عنوان سرپرست و مدیر خانواده پیدا می‌شود و از نظر حقوقی این سرپرست مرد خانواده (شوهر و پدر) است: «مردان سرپرستان زنانند». (۱۲) از نظر اخلاقی نیز باید حدود پدر در خانواده محفوظ باشد.

سوم: در مسایلی که ارتباط زیادی با زن دارد و اگر مرد بخواهد به تنهایی تصمیم بگیرد، مشکلاتی به وجود می‌آید؛ مانند مسأله شیر دادن به بچه و چند و چون آن، مشورت با همسر توصیه شده است: «پس اگر پدر و مادر بخواهد با رضایت و صلاحدید یکدیگر کودک را از شیر بازگیرند، گناهی بر آن دو نیست». (۱۳) در سوره طلاق نیز می‌فرماید: «در این زمینه نیز به شایستگی با یکدیگر مشورت کنید». (۱۴) باید توجه داشت که اصل مشورت در خانواده یک امر اخلاقی است، نه حقوقی.

چهارم: در آن جا که یکی از طرفین دست کم از نگاه دیگری از منطق عقل خارج می‌شود و بر سخن خود پای می‌فشرد و به حکم عقل تن نمی‌دهد، باز هم نباید پیوند ازدواج را بر هم زد و محیط خانواده را از بین برد. در چنین موردی زن و شوهر باید انعطاف نشان داده به گونه‌ای با یکدیگر سازش کنند؛ هر چند به این قیمت که یکی از حق مسلم خویش بگذرد: «و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتی گرایند، که سازش بهتر است». (۱۵)

این قبیل آیات نشان می‌دهد که اسلام، سعی دارد محیط خانواده تا آنجا که امکان دارد، از هم نپاشد و صلح و آرامش بر آن حاکم باشد.

پنجم: یکی از بیشترین مواردی که قرآن کریم احکام حقوقی را با احکام اخلاقی در آمیخته و توأمان ذکر می‌کند و بر جنبه اخلاقی آن تأکید می‌ورزد، مسأله طلاق است. در آیات مربوط به طلاق قرآن کریم کرارا موعظه می‌کند. گاه تهدید می‌کند که مبادا بر خلاف احکام الهی رفتار کنید و از حدود الهی سوء استفاده نمایید؛ مبادا در صدد زیان رساندن به همسر برآیید و مانند آن. (۱۶)

پی‌نوشت‌ها

۱- و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا. (سوره نساء، آیه ۳۶) و ر. ک: سوره انعام، آیه. ۱۵۱

۲- و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی‌ ما لیس لک به علم فلا تطعهما. (سوره عنکبوت، آیه ۸).

۳- و ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفا. (سوره لقمان، آیه ۱۵).

۴- سوره لقمان، آیه ۱۴- همچنین ر. ک: سوره بقره، آیه ۸۳ و ۱۸۰ و سوره مریم، آیه ۱۴ و. ۳۲

۵- اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما أف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا. (سوره اسراء، آیه ۲۳ و ۲۴).

۶- با این که حقوق و اخلاق هر دو در حوزه ارزش‌ها قرار دارند و رفتارهای اختیاری انسان را تنظیم می‌کنند، میان آن دو تفاوت‌هایی وجود دارد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:

یکم. احکام حقوقی تنها بر رفتارهای اجتماعی انسان‌ها نظارت دارد، ولی اخلاق شامل همه رفتارهای اختیاری انسان‌ها (اعم از اجتماعی و فردی) می‌شود.

دوم. هدف از حاکمیت یک نظام حقوقی در نظام‌های حقوقی بشری، تأمین سعادت و خوشبختی در زندگی مادی و دنیایی برای افراد جامعه است؛ در حالی که هدف از اخلاق، تکامل روحی و معنوی انسان و رسیدن به کمال نهایی و سعادت جاودانه است.

سوم. کلیه قواعد حقوقی دارای ضمانت اجرایی بیرونی است و دولت اجرای آن را متعهد شده مردم را به رعایت آن قواعد، الزام و اجبار می‌کند و متخلفان را کیفر می‌دهد؛ اما در اخلاق ضمانت اجرای درونی مطرح است.

چهارم. نیت و انگیزه انسان در ارزش‌های حقوقی نقشی ندارد؛ بر خلاف ارزش‌های اخلاقی.

۷- و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و أمائکم ان تکونوا فقراء یغنهم الله من فضله. (سوره نور، آیه ۳۲)

۸- فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضه. (سوره نساء، آیه ۲۴)

۹- و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنهم الله من فضله. (سوره نور، آیه ۳۳)

۱۰- و ان خفتم الا تعدلوا فواحده. (سوره نساء، آیه ۳)

۱۱- و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون. (سوره روم، آیه ۲۱)

۱۲- الرجال قوامون علی النساء. (سوره نساء، آیه ۳۴)

۱۳- فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما. (سوره بقره، آیه ۲۳۳)

۱۴- و أتمروا بینکم بمعروف. (سوره طلاق، آیه ۶).

۱۵- و إن امرأه خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر. (سوره نساء، آیه ۱۲۸).

۱۶- نگاه کنید به: سوره بقره، آیه ۲۳۳ و ۲۳۱؛ سوره طلاق، آیه ۱، ۲، ۶ و ۷؛ سوره احزاب، آیه. ۴۹

منبع: اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن؛ شیروانی، علی