کشتی

نوشته‌ها

توهم دکتر سهادرباره داستان حضرت نوح

شبهه

دکتر سها در «کتاب نقدقرآن» درباره عدم امکان جای دادن تمام نسل حیوانات در یک کشتی می‌نویسد ص ۶۹۱:

ترجمه: تا آنگاه که فرمان ما، در رسید و تنور، فوران کرد فرمودیم در آن (کشتی) از هر حیوانی یک جفت با کسانت مگر کسی که قبلاً درباره او، سخن رفته است و کسانیکه ایمان آورده‌اند، حمل کن و با او جز اندکی ایمان نیاوردند.

سوره هود، آیه ۴۰ :«حَتّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التّنّورُ قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلیلٌ»

برداشت مولف کتاب نقد قرآن: آیه‌ی فوق می‌گوید که از هر حیوانی یک جفت نر و ماده در کشتی نوح، قرارداده شدند که این امری، محال است. در طوفانی به آن عظمت، حتی حشرات و پرندگان همعلاوه بر کلیه جانوران خشکی باید در کشتی قرار داده شوند تا نسل‌شان نابود نشود. باتوجه به صدها هزار نوع جانور و پرنده چطور ممکن است که این همه را در یک کشتی چوبی،جای داد؟

بعلاوه تحقیقات«زمین شناسی» نشان نداده است که در چند هزار سال گذشته، نسل حیوانات، در سراسرزمین، نابود شده باشند و دوباره از یک نقطه زمین، شروع شده باشند. چون باید یکفاصله، زمانی بزرگ زمین شناسی، دارای هیچ‌گونه آثار حیات در سراسر زمین نباشد. بعلاوه پیدایش دوباره کل حیوانات از یک نقطه زمین عملاً امکان‌پذیر نیست.

با توجه به اینکه«قاره‌های زمین»، توسط اقیانوس‌های عظیمی از هم جدا شده‌اند عملاً امکان‌پذیر نیستکه هیچ یک از جانوران و حتی بیشتر پرندگان و کل حشرات بتوانند خود را مثلاً از آسیا به آمریکا برسانند و عملاً نباید حیواناتی در خشکی‌های دیگر زمین بغیر از محل کشتی نوح، وجود داشته باشند که چنین نیست بنابر این، «داستان نوح» هم «افسانه‌ای ساخته بشر است» که در اسناد باستانشناسی قبل از تورات هم به آن اشاره شده و تورات هم آنرا، ذکر کرده است.

نقد ما به نویسنده «کتاب نقد قرآن»:

۱٫ اولاً با توجه به فاصله کم میان «نوح پیغمبر» با «آدم ابوالبشر» آنطور که در کتب آسمانی، آمده است تعداد افراد بشر بجز تعدادی انگشت شمار نبودند که در «روستایی» و یا حداکثر در«شهرکی»، زندگی می‌کردند و خداوند آنها را بخاطر اصرارشان بر الحاد و تمرد ازدستور پیغمبرش، مورد غضب قرار داده و مردم «آن روستا» و یا حتی «شهرک» را با سیلبه حیات‌شان پایان داده است و معلوم است وقتی قرار خداوندی است که مردم آن روستا وشهرک در زیر آب، غرق شوند و نوح برای نجات خودش و مومنین انگشت شماری که به اوایمان آورده‌اند کشتی می‌سازد اگر فقط بقدر خودش و ان افراد انگشت شمار، کشتی جایداشته باشد و آنها را نجات دهد و حیوانات اهلی‌شان همه غرق شوند پس از ساعاتی کهسیل، فروکش کرد، زندگی برای نوح و افراد همراه انگشت شماراش، سخت خواهد شد چون دیگر حیوان اهلی ندارند تا از «شیر و گوشت آن و یا سواری از آن‌ها، استفاده کنند ولذا خداوند به نوح دستور می‌دهد که از حیوانات هم یک جفت با خود به کشتی ببرد ومقصود خداوند از بردن یک جفت از هر حیوان، همانا، حیوانات اهلی گاو و گوسفند و مرغو خروس است نه «همه حیوانات کره زمین» و نه حشرات یعنی پشه‌ها و مگس‌ها و پرندگانکه سیل به نسل آنها، ضرری نمی‌زند حتی به پرندگان همان روستا و شهرک هم، سیل، ضررینمی‌زند چه رسد به حیوانات سایر نقاط جهان بالاخص قاره‌هایی که اخیراً چند قرن استکه کشف شده است همچون آمریکا که چند قرنی است که مردم آن از آسیا و آفریقا که سابقه حیات انسان در آنها بیشتر است به آنجاها، مسافرت کرده‌اند.

مولف «کتاب نقدقرآن»، حیوانات اهلی نوح و مؤمنین انگشت‌شمار را به همه حیوانات روی کره زمین وحتی حشرات و پرندگان سرایت داده که هیچ دلیلی بر این تعمیم و سرایت وجود ندارد ویقیناً مقصود خداوند تنها حیوانات اهلی نوح و مومنینی انگشت‌شمارش بوده است وداستانهای قرآنی را آقای دکتر سها، بحدی خیال پردازی می‌کند که آنها را به یک افسانه، مبدل می‌کند که امکان وقوع نداشته باشد.

۲٫ ثانیاً با اعتراف به اینکه این داستان «اختصاص به قرآن» ندارد و در کتاب «تورات» هم هست و حتی در کتب قبل از تورات هم یافت شده آنرا نقد به خصوص «قرآن»، نامیده است.

در حالیکه اگر کسی ایمان به خدا و ادیان واقعاً الهی داشته باشد که دلیل کافی بر آنها است وقوع چنین واقعیتی برای آن «روستا» و «شهرک» هم معقول و ممکن است و هم به تواتر و دلائل الهی کافی، اثبات شده است و نگهداری چند جفت حیوان اهلی نوح و یارانش، در کشتی، ممکن است و محال نیست.

هیچ دلیل معقول وآیه‌ای از قرآن نداریم که اثبات کند، خداوند بخاطر غضب‌اش به آن «روستا و شهرک» که حضرت نوح در آن زندگی می‌کرده است که قطعاً در گوشه‌ای از خاورمیانه بوده است، همه کره زمین را زیر آب برده است و همه جانوران خاور میانه و آسیای میانه و دور و حتیاسترالیا و افریقا و اروپا و امریکا را مورد غضب خود قرارداده باشد و نابود کند واین با رحمت واسعه الهی و حتی حکمت الهی، منافات دارد و هیچ دلیلی قطعی و معتبرتاریخی بر آن وجود ندارد بلکه قطعاً چنین خیال‌پردازی آقای دکتر سها، خیال‌پردازی خلاف واقع بوده است که به قرآن، نسبت داده است همچون بسیاری از نسبت‌های ناروایدیگری که کذباً به قرآن و اسلام نسبت داده و می‌دهد و این دروغ‌پردازی‌های آقای دکتر سها و مولف و مولفین «کتاب نقد قرآن»، از عظمت و صحت و بی‌نظیری قرآن، چیزیکم نمی‌کند.

غرق شدن کفار قوم نوح به مدت چند دقیقه زیر سیل تنها در همان روستا و شهرک، کافی است برای مرگ آنها،حتی نیاز به یک ساعت و یک روز هم نداشته تا لازم شده باشد که یک روز نوح در کشتیبماند چه رسد به اینکه دکتر سها خیال کند همه کره زمین آنهم به مدتی طولانی زیر آب رفته است و همه موجودات کره زمین نابود شده‌اند.

نویسنده: ایت الله علوی سرشکی

منبع: اسلام پاینده

جزیره خضرا از واقعیت تا افسانه

 شخصی به نام «زین الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می رسد. در آنجا مطلع می شود که جزیره ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی عصر(ع) در آنجا زندگی می کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می آید.

یکی از موضوع های مرتبط با زندگی و شخصیت امام مهدی (ع) که در مجامع مختلف درباره آن پرسش می شود، موضوع «جزیره خضرا» است. بسیاری می پرسند آیا واقعاً امام زمان (ع) در این جزیره دوردست در اقیانوس اطلس زندگی می کند؟ آیا چنان که برخی می گویند: یاران و فرزندان آن حضرت نیز در این جزیره اند؟ و… در پاسخ این پرسش ها باید گفت که موضوع «جزیره خضرا» به عنوان محل اقامت و زندگانی حضرت ولی عصر(ع) در عصر غیبت کبری، برگرفته از حکایتی است که عالمان شیعه، درباره استناد آن، اتّفاق نظر ندارند؛ گروهی آن را پذیرفته و در نتیجه معتقد به وجود جزیره خضرا هستند و جمعی، آن را بی اعتبار دانسته و اساساً وجود چنین جزیره ای را رد می کنند. در اینجا برای روشن تر شدن موضوع به بررسی این دیدگاه ها مهم ترین دلایل دو گروه می پردازیم.

1. دیدگاه موافقان

این گروه از عالمان شیعه حکایت جزیره خضرا را این گونه نقل می کنند:

شخصی به نام «زین الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می رسد. در آنجا مطلع می شود که جزیره ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی عصر(ع) در آنجا زندگی می کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می آید. ناخدای کشتی، او را با نام و نام پدرش، صدا می زند و می گوید: «مشخصات تو را به من گفته اند و اجازه داده اند که تو را به جزیره خضرا ببرم». آنگاه او را به آنجا می برد. پس از شانزده روز دریانوردی، سرانجام به «آب های سفید»ی می رسند و ناخدا توضیح می دهد که این آب ها، مانند «سور بلد» (دیوار شهر) جزیره را در بر گرفته است و کشتی های دشمنان، هرگز نمی توانند از آنها بگذرند و به برکت وجود حضرت ولی عصر(ع) در آن غرق می شوند.

سپس به جزیره خضرا می رسد. در آنجا جمعیت انبوهی را با بهترین لباس ها و نیکوترین وضع مشاهده می کند و شهری بسیار آباد، با درختانی سرسبز و انواع میوه ها و بازارهای بسیار و ساختمان های مجلل از سنگ های شفاف رخام می بیند. شخص بزرگواری به نام سیّد شمس الدّین که او را نوة پنجم امام زمان (ع) معرفی می کنند، مسئول تعلیم، تربیت و اداره جزیره خضرا و نایب خاص حضرت (ع) در آن جزیره است. او مستقیماً از امام (ع) فرمان می گیرد، ولی آن حضرت را نمی بیند و تنها، هر صبح جمعه نامه ای به خط امام (ع) در نقطه معینی گذاشته می شود که در آن، اوامر آن حضرت و آنچه تا یک هفته مورد نیاز خواهد بود، نوشته شده است.

علی بن فاضل، مدت هجده روز، در آن جزیره اقامت می کند، و از محضر سیّد شمس الدّین، استفاده می کند و پس از آن، به او دستور می رسد که به وطنش بازگردد. 1

علی بن فاضل، آنچه را از سخنان سیّد شمس الدّین، استفاده می کند در کتابی به نام الفوائد الشّمسیّه گرد می آورد و ماجرای تشرف خود را برای تنی چند از عالمان معاصر خویش بازگو می کند.

«فضل بن یحیی طیبی»، نویسنده قرن هفتم هجری قمری، در 11 شوال 669 ق، این حکایت را از زبان علی بن فاضل در شهر حلّه می شنود و آن را در کتابی با نام جزیرة الخضراء گرد می آورد. این کتاب، از سوی عالمان زیر مورد توجه واقع شده است:

ـ شهید اوّل، آن را به خط خود نوشته، و خط او در خزانه امیرالمؤمنین (ع) پیدا شده است.

ـ محقق کرکی، آن را به فارسی برگردانده است.

ـ علّامه محمّد باقر مجلسی، آن را در بحارالأنوار نقل کرده است.

ـ شیخ حر عاملی، آن را در کتاب إثبات الهداة درج نموده است.

ـ وحید بهبهانی، به مضمون آن فتوی داده است.

ـ بحرالعلوم، در کتاب رجال خویش، آن را مورد استناد قرار داده است.

ـ قاضی نورالله شوشتری، محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است.

ـ میرزا عبدالله اصفهانی (افندی) آن را در کتاب ریاض العلماء نقل کرده است.

ـ میرزای نوری، آن را در کتاب جنةالمأوی و النجم الثاقب آورده است.

البته، حکایتی نیز دربارة محل اقامت امام مهدی (ع) از سوی شخصی به نام انباری نقل شده است، ولی به دلیل آنکه وی، آن را از شخصی مجهول نقل کرده است، به همان حکایت پیشین بسنده می کنیم.2

براساس حکایت علی بن فاضل، امام مهدی (ع) و فرزندان ایشان، در جزیره خضرا، واقع در اقیانوس اطلس سکونت دارند، و همه ساله، در موسم حج، حج می گزارند و پس از زیارت پدران و اجداد طاهرینشان (ع) در حجاز، عراق و طوس، مجدداً به این جزیره باز می گردند. آن حضرت (ع) غالباً در این جزیره اقامت دارند.3

2. دیدگاه مخالفان

جمعی از عالمان شیعه، حکایت یادشده را که بر وجود جزیره خضراء به عنوان محل اقامت غالب حضرت امام زمان (ع) دلالت می کند، دارای اشکال می دانند و از آنجا که دلیل دیگری در دست نیست، وجود چنان جزیره ای را نمی پذیرند.

پیش از نقل اشکال های وارد بر این حکایت، لازم است اشاره ای به سند آن داشته باشیم. علّامه مجلسی در کتاب خود می نویسد:

رساله ای مشهور به داستان جزیرة خضرا واقع در دریای سفید یافتم. چون این رساله در بردارندة یاد کسانی است که آن حضرت را دیده اند و همچنین در آن مطالب شگفت انگیزی وجود دارد دوست دارم آن را در اینجا بیاورم. از آنجا که این رساله را در اصول (کتاب های روایی) معتبر نیافتم برای آن بابی مستقل گشودم و آن را آن گونه که یافتم نقل می کنم.4

وی آنگاه به نقل حکایت می پردازد. در آغاز حکایت پس از خطبه آغازین چنین آمده است:

در خزانة امیر مؤمنان و سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان و امام پرهیزکاران، علی بن ابی طالب ـ درود خدا بر او باد ـ متنی به خط شیخ فاضل و دانشمند عامل، فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی ـ قدس الله روحه ـ یافتم که در آن چنین آمده بود: «… این بندة نیازمند به بخشش خداوند سبحان متعال، فضل بن یحیی بن علی طیبی امامی کوفی که خدای او را ببخشاید، چنین می گویم:…»

فضل بن یحیی در ادامه رساله به واسطه شیخ شمس الدّین بن نجیح حلّی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی، حکایت جزیره خضرا را از زین الدّین علی بن فاضل مازندرانی نقل می کند.5

علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، به بررسی سند این حکایت پرداخته و اشکال ها و پرسش های متعددی را متوجه آن دانسته است که در اینجا به مهم ترین آنها اشاره می کنیم:

1. نخستین پرستش ما دربارة فردی است که در ابتدای روایت می گوید: «در خزانه امیر مؤمنان… علی بن ابی طالب ـ درود خدا بر او باد ـ متنی به خطّ شیخِ فاضل و دانشمند عامل، فضل بن یحیی طیبی یافتم.»

این شخص از نظر ما ناشناخته و اسم و نسب و خصوصیات دیگر او، کاملاً مجهول است. با یک نظر اجمالی به ابتدای روایت می فهمیم که او به طور قطع مجلسی(ره) نیست؛ زیرا ایشان با صراحت فرمودند: «این داستان را از یک رساله دیگر نقل می کنم.»

همان گونه که سیّد هاشم بحرانی(ره) (از معاصران مجلسی) در نقل داستان می گوید: «بعضی از بزرگان فرموده اند که این حدیث را به خط شیخ فاضل… یافته ایم.»6

این جمله هم مانند عبارت مجلسی دلالت ندارد که بحرانی مستقیماً از راوی شنیده باشد. بر فرض اینکه بپذیریم بحرانی مستقیماً از راوی شنیده است این پرسش مطرح می شود که چگونه بحرانی او را دیده و داستان را بدون واسطه از او شنیده ولی مجلسی او را ندیده است با اینکه بحرانی و مجلسی هر دو، در یک زمان می زیسته اند. دیگر اینکه به چه علّت مجلسی به نقل از یک رساله متداول بسنده کرده و راجع به نویسنده و صاحب آن تحقیق نکرده است تا حقیقت داستان را از او شفاهاً سؤال کند.

2. پرسش دوم اینکه چگونه این شخصِ «مجهول» خط طیبی را شناخت و اطمینان یافت که آنچه را در آن رساله یافته، خط طیبی است. آیا خط طیبی آن چنان مشهور و معروف بوده که حتی این فرد مجهول الحال هم آن را شناخته است؟

شاید واقع مطلب بر این شخص، مشتبه شده باشد. به این جهت که مثلاً وقتی که دیده طیّبی این داستان را روایت می کند، فکر کرده لابد کاتب آن هم اوست در صورتی که بین این دو امر، ملازمه ای نیست.

3. با توجه به این نکته ما مشاهده می کنیم که «علی بن فاضل» (کسی که در روایت به عنوان «مازندرانی» توصیف می شود و بعد خودش را در متن همین روایت، «عراقی» معرفی می کند) تلاش زیادی برای اثبات برخی از فضایل به نفع خودش دارد و این نکته از متن گفتارش با سیّد شمس الدّین، آنجا که از ملاقات با امام سخن می گوید، به روشنی معلوم می شود:

ای سرورم، من یکی از بندگان مخلص آن حضرت هستم با این همه امام را ندیده ام. بعد سیّد شمس الدین به من فرمود: چرا، تو او را دو مرتبه دیده ای… .

و آن دو مرتبه را برایش توضیح می دهد.

علاوه بر این، همه روایت در صدد اثبات یک فضیلت بی نظیر برای اوست و آن اینکه او خدمت کسی رسیده که دیگران نرسیده اند و همچنین درصدد اثبات عنایت و توجه امام به اوست.

پس وقتی ما این نکات را مورد توجه قرار می دهیم و بر آن، این حقیقت را بیفزاییم که هیچ یک از معاصران علی بن فاضل، او را توثیق نکرده و مورد اعتماد ندانسته اند و فقط کسانی او را قابل اعتماد دانسته اند که صدها سال پس از او زیسته اند و جالب اینکه، دلیل و مستند آنها در اعتماد به او، ظاهراً خود روایت جزیره خضرا است.

با توجه به این نکات، نتیجه می گیریم که: اطمینان به صحت آنچه او برای ما نقل می کند امکان ندارد؛ چون احتمال می دهیم اصل قضیه و ریشه داستان، از بافته های ذهن اوست که برای رسیدن به شهرت یا برای نایل شدن به اهداف دیگری آن را ساخته است، همچنان که در طول تاریخ، نمونه های آن را مشاهده کرده ایم.

4. از جمله نکاتی که شک و بدگمانی ما را در خصوص این راوی و داستانش افزایش می دهد این است که معاصران او مانند علّامه حلی ـ رحمه الله ـ و ابن داود، که در سال 707 ق از تألیف کتاب رجالی خود فراغت یافته بود، و همچنین علمای دیگر، به طور کلی او را نادیده گرفته و هیچ کدام از آنها حتی یک کلمه درباره او سخن نگفته اند. با اینکه داستان گران بها و بی نظیر او، باید آنها را تشویق و تحریک می کرد که به داستان و راوی آن اشاره کنند؛ راوی و داستانش را بستایند و چنین داستانی را به عنوان یکی از دلایل امام و امامت قرار دهند و آن را شایسته نقل در کتاب های خود بدانند. وقتی می بینیم دانشمندان اسلامی، مطالب و داستان های کم اهمیت تری را در نوشته هایشان آورده اند، ولی این داستان را نادیده انگاشته اند، پی می بریم که شاید آن را دروغ و باطل به حساب آورده اند؟ یا آن را نشنیده اند؟ و یا اساساً چنین داستانی در زمان آنها ساخته نشده بود؟!

همة این احتمالات وجود دارد و همه آنها، ما را به شک در این داستان و راوی آن فرا می خواند. شاید کسی بگوید که شخصیت های برجسته دیگری هم وجود دارند که نویسندگان معاصر آنها، نامشان را در کتاب های رجالی خود نیاورده اند و شاید نسبت به این راوی نیز همین مسئله اتفاق افتاده باشد، ولی ما با دقت متوجه می شویم که این پاسخ در حقیقت تلاش بیهوده ای است؛ زیرا این چنین شخصیت هایی اگر چه در بعضی از کتاب های رجالی مطرح نشده اند، ولی در کتاب های دیگری که در همان زمان تألیف گردیده، به قلم آمده و مطرح شده اند. یا اینکه حداقل، مورد اعتماد بودن آنها با قراین و شواهدی غیر از آنچه خود آنها راجع به خودشان گفته اند ثابت شده است، و برخلاف علی بن فاضل، یک داستان منحصر به فرد نداشته اند که کتاب های معتبر تاریخ، مانند آن را ثبت و ضبط نکرده باشند.

آری، همین که معاصران علی بن فاضل، داستان او را نادیده انگاشته اند و هیچ گونه خبری از آن نداده اند باعث برانگیخته شدن شک و بدگمانی جدّی ما نسبت به او می شود.

5. از جمله نکات جالب توجه اینکه در خود روایت به صراحت آمده است: علی بن فاضل، داستان را از شروع تا پایان، در حضور طیبی و گروهی از علمای حلّه و اطراف آنکه برای زیارت شیخ آمده بودند، توضیح می دهد. حال اینکه ما هیچ فردی از این عدّه را پیدا نکردیم که داستان را بی واسطه یا دست کم باواسطه نقل کند. در صورتی که از آنها انتظار می رود تا آن را در شهرها و در بین مردم منتشر ساخته باشند و این داستان جالب را نُقل مجالس و محافل کنند؛ زیرا در این حکایت، جایگاه وجود امام زمان (ع) و فرزندانش در یک موضع استثنایی و پیچیده تعیین شده است.

همچنین ما انتظار داشتیم مردم گروه گروه به زیارت قهرمان این کشف عجیب نایل شوند و به او تبرک جویند و تلاش کنند داستان را مستقیماً از خودش بشنوند و در کتاب های دیگر ثبت کنند و دانشمندان هم با آوردن نام او و داستانش، در کتاب های رجالی و غیررجالی خود، تبرک بجویند، ولی هیچ یک از این حوادث رخ نداد و تنها فردی که آن را نقل کرده، «طیبی کوفی» است. البته این نقل هم توسط فرد ناشناس، در بین اوراقی در میان گنجینه ای از کتاب ها کشف شده است و عجیب اینکه نویسندة ناشناس داستان هم، به خاطر خط معروف و مشهورش، توسط این مرد ناشناس، شناخته و کشف شده است.7

با توجه به مطالب یاد شده اظهارنظر صریح و قطعی در مورد درستی یا نادرستی حکایت جزیره خضرا مشکل به نظر می رسد و بهتر است به جای مخالفت یا موافقت بی چون و چرا با این حکایت، علم آن را به خدا بسپاریم و چنان که پیش از این یادآور شده ایم بیشتر به دنبال شناخت وظایف قطعی خود در برابر امام زمان (ع) و عمل به آنها بشناسیم؛ زیرا دانستن یا ندانستن محل اقامت امام عصر(ع) و وجود داشتن و وجود نداشتن محلی به نام جزیره خضرا هیچ تأثیری در معرفت ما نسبت به امام زمان نزدیکی با آن حضرت ندارد.8

پی نوشت ها:

1. به نقل از: ناجی النجار، جزیره خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا، ترجمه و تحقیق علی اکبر مهدی پور، چاپ ششم، قم، مؤلف، 1411 ق، صص 52 ـ 54.

2. همان، ص 54.

3. همان.

4. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 159.

5. همان.

6. سید هاشم بحرانی، تبصرةالولی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامی، 1411 ه . ق، ص 243.

7. دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء، صص 195 ـ 198، ترجمه به نقل از: ابوالفضل طریقه دار، جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت، چاپ هفتم، قم، بوستان کتاب، 1382، صص 115 ـ 119.

8. برای مطالعه بیشتر در موضوع جزیره خضرا ر.ک: علامه مجلسی، همان، ج 52، صص 174 ـ 159؛ علامه نوری، نجم الثاقب، صص 391ـ410؛ جزیرة خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا؛ جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟!؛ غلامرضا نظری، جزیرة خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، چاپ اول، قم، طلیعه نور، 1387.

منبع :موعود – فروردین 1387، شماره 86

آشنایى اجمالى با اقسام ورزش(۲)

اطفال، جوانان، میانسالان و بزرگسالانى که از جوانى اهل ورزش بوده‌اند مى‌توانند با خیال راحت به این ورزش بپردازند.

دو

از جمله تفریحات سالم و ورزش‌هاى مفید، دو مى‌باشد. ورزش دو براى افراد جوان مناسب است و اغلب افراد مسن نمى‌توانند به خوبى بدوند به خصوص اگر در جوانى اهل ورزش نبوده‌اند. در هر حال آنان اگر بخواهند مى‌توانند تا حدودى و به میزان کم به این ورزش بپردازند و این کار را حتماً تحت نظر پزشک و با اجازه آنان انجام دهند تا براى سلامت آنها مشکل‌آفرین نباشد.

دویدن براى انسان، مواهبى در پى دارد. خوب است که جوانان به این ورزش بپردازند و سلامت خود را حفظ کنند.

دکتر «فن آگن» اظهار مى‌دارد: تأمین هر چه بیشتر اکسیژن مى‌تواند مانع بروز سرطان در اعضاء بدن انسان گردد و تأمین هر چه بیشتر اکسیژن از طریق دویدن متوالى و منظم امّا آرام به دست مى‌آید.

او پس از آزمایش بر روى افراد اعلام مى‌دارد: اشخاص عادى هفت برابر بیشتر از دوندگان دچار بیمارى سرطان مى‌شوند.

ایشان عقیده دارد: ورزش منظم مانند دویدن، شناى طولانى، پارو زدن، دوچرخه‌سوارى و اسکى مى‌توانند حداکثر اکسیژن را به بدن برساند.

روزانه ۵ تا ۸ کیلومتر دویدن آهسته با حداکثر نبض ۱۳۰ ضربان در دقیقه در تمام عمر توصیه مى‌شود. دویدن باید در مراتع و هواى باز و مکان‌هاى سرسبز باشد تا سودمند واقع شود.

امّا دویدن شتابزده مانند قهرمانان توصیه نمى‌شود. زیرا این مسابقات اثر مخربى بر اعصاب، قلب و عروق افراد مى‌گذارد، اگر بعد از هر مسابقه قهرمان دو را(الکترو کاردیوگراف) نمائیم آثار ایسکمى(کم خونى) زودگذر عروقى را در آنان مشاهده مى‌کنیم. لذا این ورزش براى غیر جوان، ورزش خوبى نیست.[۱]

توصیه

۱- در دویدن باید از قسمت پائین پنجه‌ها استفاده شود. این کار حالت فنرى به بدن مى‌دهد و از ضربه‌هاى غیرطبیعى که براى بدن و چشمها بسیار مضر است جلوگیرى مى‌کند در حالى که کف پا هیچ گونه حالت فنرى ندارد و فشار روى آن ممکن است به سر تاسر بدن ضربه وارد کند.

۲- تنفس در هنگام دویدن باید آرام و طبیعى باشد.

۳- با قدمهاى مختلف، کوتاه، بلند و قدم‌هاى سبک و سنگین بدوید.

۴- سرعت را هنگام دویدن کم و زیاد کنید.

۵- به طور طبیعى و آزاد بدوید.

پیاده‌روى

پیاده‌روى ورزشى مفید و مورد تأیید اسلام و پزشکان است و براى تمام سطوح سنّى ورزشى مفید به شمار مى‌رود. در سیره انبیاء مشاهده مى‌شود که آنان اهل پیاده‌روى بودند. در تاریخ این نکته مشهود است که ائمه(علیهم السلام) مرکب سوارى داشتند امّا بارها پیاده به مکّه مى‌رفتند و این مطلب نشانگر اهمیت پیاده‌روى در اسلام است. در حالات علماء به خصوص امام خمینى(ره) این نکته به چشم مى‌خورد که ایشان مقید بودند حتماً روزى نیم ساعت پیاده‌روى کنند، حتى آن موقع که در بیمارستان بسترى بودند.[۲]

علم روز نیز ثابت کرده است که پیاده‌روى در سلامتى و طول عمر، مؤثر است. از جمله دکتر «هربرت» و همکارانش در دانشگاهى در جنوب کالیفرنیا اظهار داشتند:

پانزده دقیقه پیاده‌روى در عین این که ورزش سبکى است، موجب چالاکى و نشاط مى‌شود و همچنین انقباض ماهیچه‌ها را از بین مى‌برد.[۳]

پیاده‌روى در کاهش وزن بدن نیز مؤثر است کارشناسان ورزشى مى‌گویند: هنگام راه رفتن هر چه تندتر و کوتاه‌تر گام بردارید براى کاهش وزن و از دست دادن چربى اضافى بدن مفیدتر خواهد بود.

شبکه خبرى(سى. ان. ان) با اعلام این خبر افزود: به گفته این کارشناسان، به هنگام تند راه رفتن بدن راست و سر بالا باشد و بهتر است با قدمهاى کوتاه و تند راه برویم، چون در این حالت ضربان قلب افزایش مى‌یابد، بازوها و ساعدها هم باید با هم زاویه‌هاى تند و حادّه بسازند و به سرعت حرکت کنند تا دم و بازدم به خوبى صورت گیرد.[۴]

توصیه

پیاده‌روى، ورزشى است که تحرک متعادل و لازم را در تمام سیستم‌هاى بدن به وجود مى‌آورد که از هر نظر قابل ستایش و تأمل است. امّا پیاده‌روى باید تحت شرایطى انجام شود که دقت در این شرائط است که پیاده‌روى را ارزش مى‌دهد و پیاده‌روى براى انسان مؤثر واقع مى‌شود.

۱- با شتاب و عجله نباشد. پیاده‌روى با آرامش روح و جسم انجام شود.

۲- روحیه انسان شاد و آرام باشد، اضطراب و ترس نداشته باشد.

۳- لباس‌ها تنگ و پلاستیکى و نایلونى نباشد.

۴- اندام انسان در حالت آرام و راحتى باشد.

۵- مسیر پیاده‌روى فراز و نشیب فوق‌العاده نداشته باشد.

۶- معده انسان پر نباشد.

۷- بهترین زمان صبح زود است.

۸- فضا آرام باشد. زیرا سر و صدا موجب بروز ناراحتى هاى عصبى مى‌شود.

۹- پیاده‌روى در هواى تمیز باشد، تا اکسیژن لازمه توسط تنفس به بدن برسد.

۱۰- هوا بسیار گرم نباشد که موجب تعریق زیاد بدن شود.

۱۱- هوا بسیار سرد نباشد که موجب پیدایش بیماری‌هاى چون سرماخوردگى، آسم یا عفونت‌هاى ریوى شود.

۱۲- هنگام پیاده‌روى پنجه‌هاى پا رو به جلو باشد.

۱۳- حرکت بازوان دست باید طبیعى و به اندازه کافى باشد. بازوان را بیش از اندازه نباید به جلو و عقب برد.

۱۴- در هنگام پیاده‌روى سر باید بالا و راست نگه داشته شود و چشم‌ها به طرف جلو متوجه باشد.

۱۵- قدم‌ها نباید بیش از حد بلند باشد.

۱۶- به آرامى راه بروید و سپس بر سرعت خود بیفزائید.

تذکر

ورزش دویدن، راهپیمایى، پیاده‌روى تمام مزایاى یک ورزش مفید و تمام عیار را در برداشته و مى‌تواند در احیاء سلامت کلى جسم رل اساسى را بازى کند.

دویدن، راهپیمایى به خصوص در بهبود تنفس و گردش خون، هضم و جذب غذا و دفع مواد زائد مخصوصاً دفع انیدرید کربنیک بى‌رقیب بوده و هم گام با این تمرینات عضلات خارجى پیشرفت کرده و زیبا مى‌گردند.

کشتى

یکى از ورزش‌هاى مفید، کشتى مى‌باشد. کشتى از ورزش‌هاى مفیدى است که سابقه تاریخى دارد. انبیاء بزرگ الهى چون حضرت آدم(علیه السلام) و حضرت یعقوب(علیه السلام) از جمله پیامبرانى بودند که کشتى مى‌دانستند و به فرزندانشان نیز تعلیم مى‌دادند.[۵]

پیامبر گرامى اسلام(صلّى الله علیه و آله و سلم) نیز به کشتى گرفتن ایراد نمى‌گرفتند و در روایت مى‌خوانیم:

پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلم) از کنار دو مردى که با یکدیگر کشتى مى‌گرفتند، عبور نموده و آنها را سرزنش نکردند.[۶]

و در جاى دیگر فرمودند:

فرشتگان آسمانى به تماشاى هیچ یک از سرگرمی‌هاى شما نمى‌نشینند جز اسب‌دوانى و کشتى.[۷]

امام على(علیه السلام) نیز از کودکى کشتى مى‌گرفتند و همه حریفان خود را شکست مى‌دادند و لقب ظهیر یعنى همیشه پیروز گرفته بودند و در نوجوانى نیز با مردان نیرومند کشتى مى‌گرفتند و آنها را شکست مى‌دادند.[۸]

نیزه‌زنى

نیزه‌زنى و پرتاب نیزه در زمان قدیم جزء ورزش‌هاى رزمى و دفاعى بود. امیران لشگرها طرز پرتاب نیزه را جزء تعلیمات سپاه خود قرار مى‌دادند و نیزه اندازان جزء یکى از بهترین رده‌هاى نظامى یک سپاه به شمار مى‌رفتند.

به عنوان نمونه، على(علیه السلام) نیز فنون نیزه‌زنى را به سربازان خویش آموزش مى‌داد. به عنوان نمونه در نهج‌البلاغه مى‌فرماید:

در اطراف نیزه‌ها پیچ و خم داشته باشید(خود را بلند و کوتاه کنید تا نیزه دشمن به شما اصابت نکند) زیرا زدن نیزه به این صورت مؤثرتر است.[۹]

وزنه‌بردارى

وزنه‌بردارى از ورزشهایى است که سابقه تاریخى دارد و در صدر اسلام نیز وزنه‌بردارى بوده است. در روایتى مى‌خوانیم:

روزى رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم) از جایى عبور مى‌کردند، دیدند گروهى از جوانان در آنجا اجتماع کرده‌اند و سنگى را که به سنگ پهلوانان معروف بوده بلند مى‌کنند و بدین وسیله مى‌خواهند قویترین جوان را از بین خود انتخاب کنند. رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

آیا مایلید من برایتان قضاوت کنم؟ جوانان با خوشحالى پاسخ مى‌دهند، البته و با کمال میل. آن گاه آن حضرت مى‌فرماید:

قوى ترین و نیرومندترین شما کسى است که اگر راضى و خوشحال باشد، این رضایت او را در گناه یا کار باطلى وارد نسازد و هر گاه ناراحت و خشمگین شود، این خشم او را از گفتن حرف حق خارج نکند و وقتى قدرت پیدا کرد، کارى را که حق نیست انجام ندهد.[۱۰]

پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلم) نه تنها وزنه‌بردارى را رد نفرمودند، بلکه در همان حال به داشتن صفات پسندیده گوشزد نمودند. پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلم) مى‌خواستند، جوان بداند اگر توانایى و زور بازو دارد، توانایى فکرى نیز براى او لازم است، تا با اندیشه درست از توانائیش استفاده کند.

على(علیه السلام) را باید نیرومندترین وزنه‌بردار تاریخ دانست، زیرا در قلعه خیبر را با یک دست از جا کند و آن را سپر خود قرار داد، درحالى که ۷۰ مرد جنگى نتوانستند آن را بلند کنند.[۱۱]

و بسیار اتفاق مى‌افتاد که آن حضرت سنگ بزرگى را از قلّه کوه برداشته و با یک دست آن را گرفته به پائین مى‌آورد. آن گاه آن را پیش روى مردم مى‌گذاشت، ولى حتى سه مرد نیرومند، نمى‌توانستند آن را از جاى خود تکان دهند.[۱۲]

دوچرخه‌سوارى

یکى از ورزش‌هاى مفید و مورد علاقه جوانان دوچرخه‌سوارى مى‌باشد. دوچرخه‌سوارى فوائدى دارد: از جمله این فوائد آن است که:

عضلات را نیرومند مى‌سازد، فرمان گرفتن را یاد مى‌دهد، بدن را سالم نگه مى‌دارد، درصد ابتلاء به بیمارى را کم مى‌کند.

پى‌نوشت‌ها

[۱] . اولین دانشگاه، ص ۲۷۵
[۲] . سرگذشتهاى ویژه از امام خمینى(ره).
[۳] . چگونه مى‌توان ۱۰۰ سال زندگى کرد، ص ۱۳۳
[۴] . جمهورى اسلامى، ش ۴۸۲۲
[۵] . تربیت بدنى، ص ۱۵۰
[۶] . اولین دانشگاه، ص ۲۴۱ و ۲۸۵
[۷] . اولین دانشگاه، ص ۲۴۱ و ۲۸۵
[۸] . بحار، ج ۴۱، ص ۲۷۵
[۹] . نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴، ص ۳۸۲، فیض الاسلام.
[۱۰] . میزان الحکمه، ح ۱۴۷۳۳
[۱۱] . ناسخ التواریخ، ج ۲، ص ۲۸۹
[۱۲] . بحار، ج ۴۱، ص ۲۸۵
منبع: سایت اندیشه قم