کتاب مقدس

نوشته‌ها

دعای نادعلی را خواندم و شفا گرفتم !

«به این تازه مسلمانان بگو در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است، جوانی تان را کجا بوده اید تا توانسته اید از زرق و برق و لذت های آ ن سوی دنیا بهره برده اید و حالا به پیری پرهیزگار شده اید این، خیلی هنر است»

اینها، حرف هایی بود که به طنز، پس از مصاحبه با چند تازه مسلمان از گوشه و کنار می شنیدم. دوستان این جملات را به شوخی می گفتند، اما پس از چندی با خودم گفتم چه بسا در ذهن عده ای این سوال پیش آمده باشد که آیا اصلا اسلام می تواند جوانان را هم جذب کند آن هم جوان های آن سر دنیا را آیا آنچه ما جاذبه های اسلام می نامیم، در چشم جوانان هم درخششی دارد یا فقط به درد سالمندانی می خورد که پس از عمری چشیدن طعم همه چیز، حالا اسلام را برای دوران بازنشستگی و پر کردن خلاء حسرت جوانی شان انتخاب می کنند.

«دارابکر» پاسخی گویا و نمونه ای عالی از جوانان غربی مجذوب اسلام بود که خدا در اینترنت با او آشنایم کرد. (پس خدا در اینترنت هم هست!) جوانی ٣١ ساله، زاده و پرورده «مینسوتا»ی آمریکا، که در ٢٢ سالگی مسلمان شده است. جد اندر جدش غربی اند. به قول خودش از نظر نژادى، ٧۵ درصد آلمانی است و ٢۵ درصد نروژی و انگلیسى. زبان مادری اش انگلیسی است به اسپانیایی هم مسلط است و در زبان های هندى، اردو، فرانسه و عربی هم دستی دارد. از تحصیلاتش فراموش نکنم دو مدرک کارشناسی ارشد زبان شناسی و مهندسی نرم افزار.

در سرزمین برهنگى، وب سایتی به راه انداخته است که در آن می توانی نشانی فروشگاه های اینترنتی «لباس های پوشیده و باوقار» را برای خانم ها، از هر دین و مسلکی که باشند، پیدا کنى. برای کودکان کتاب می نویسد و در آن ها به زبان ساده اسلام و مسیحیت را با هم مقایسه می کند. گاهی نیز به ویراستاری کتاب های کودکان و بزرگسالان، پایان نامه های دانشگاهی و… می پردازد. به تناسب رشته و علاقه اش، در زمینه زبان اردو تحقیق می کند. با دیگر شیعیان تازه مسلمان «مینسوتا» هم ارتباط دارد و از چهره اسلام و مسلمانان در سرزمین غرب، غربت زدایی می کند.

«بک عرفتک، و انت دللتنی علیک، و دعوتنی الیک»، تو را به واسطه خودت شناختم، و تو خود دستم را گرفتی و به سوی خویش هدایت کردى، و تو خود مرا به سوی خویش دعوت کردى. لابد «دارا بکر» و دیگر تازه مسلمانانی که در سحرهای این ماه، این قطره از دریای دعای ابوحمزه را می چشند، لطف بی نهایت خدا را بیشتر و بهتر احساس می کنند که خود، دستشان را گرفته است و هدایتشان کرده است. و ما هم اگر صادق باشیم و حق جو، دست هدایت خدا را بهتر احساس خواهیم کرد.

پیش از مسلمان شدن چه دینی داشتید و دغدغه ها و انگیزه های دینی تان در چه حد بود؟

من در خانواده ای پروتستان بزرگ شدم، همیشه دختری خداترس بودم و یادم نمی آید در زندگی ام سرکشی کرده باشم. فرقه پروتستان، شاخه های متعددی دارد و من جزو پروتستان های لوتری (طرفدار عقاید مارتین لوتر) بودم. اوایل تحصیل در دانشگاه عضو یک گروه مذهبی مسیحی شدم و دوستان خوبی پیدا کردم. داستان زندگی من از این نقطه به بعد، با تغییرات بسیاری در عقایدم همراه بود. همان سال بود که با فعالیت های انجمن دانشجویان خارجى، که در دانشگاه های آمریکا فعال است، آ شنا شدم و از این طریق به دانشجویان مسلمان برخورد کردم. آن ها از من پرسیدند که دوست دارم قرآن بخوانم، من هم پاسخ مثبت دادم، اما مطالعه قرآن را به بعد از مطالعه کامل کتاب مقدس (مجموعه تورات و انجیل) موکول کردم. بنابراین مطالعه دقیق کتاب مقدس را آغاز کردم.

سال بعد برای یادگیری زبان اسپانیایى، یک ترم به «والنسیا»ی اسپانیا رفتم. در آنجا به پیشنهاد دوستان، به کلیسایی رفتم و تحت تعلیمات آن فرقه، تردیدهایی در برخی عقاید و اعمال فرقه لوتری در ذهنم پدید آمد و بذر تشکیک و تحقیق از همین جا در ذهنم کاشته شد. در بازگشت به آمریکا، کلیسایم را عوض کردم و در این کلیسا بود که به اهمیت «دعا» پی بردم. پس از آن فعالیت های مذهبی ام را گسترش دادم و مسئولیت یک گروه مطالعه کتاب مقدس را در دانشگاه برعهده گرفتم. در همین ایام احساس کردم که باید به کارهای تبلیغی بپردازم و علاقه مند شدم که به تبلیغ مسیحیت در میان مسلمانان مشغول شوم. در کنفرانسی در همین باره شرکت کردم و چند کتاب خریدم که به شبهات مسلمانان درباره مسیحیت پاسخ گفته بود. برای مقابله با شبهات مسلمانان تصمیم گرفتم به مطالعه قرآن بپردازم، ولی کمی از آن را که خواندم، بسیار ناراحت شدم و آن را کنار گذاشتم. آن روزها، آن قدر در مسیحیت سفت و سخت بودم که شنیدن هر چیزی غیر از عقاید این دین، آزرده ام می کرد.

تصمیم گرفتم تبلیغ مسیحیت را در بین دانشجویان مسلمان آغاز کنم. اعتقاد راسخ داشتم که خدا این همه مسلمان را سر راهم قرار داده است تا آ ن ها را هدایت کنم. در خلال بحث و گفتگو با مسلمانان، یکی از دانشجویان مسلمان جمله ای گفت که به گمانم مهم ترین نصیحتی است که تا آن زمان شنیده بودم. او به من گفت« دعا نکن که من مسیحی شوم دعا کن که خداوند هر دوی ما را به راه راست هدایت کند، هر چه که باشد» با خودم فکر کردم که پیشنهاد خوبی است، البته آن موقع از نتیجه کار، مطمئن بودم، چون مسیحیت را راه راست می دانستم.

پس از آن، مستقیما به سراغ اسلام رفتید؟

نه، تحقیقاتم را درباره مسیحیت ادامه دادم. باز هم به فرقه دیگری پیوستم و در اوج کلاس ها و تحقیقات دوره کارشناسی ارشد زبان شناسى، به مطالعاتم ادامه دادم و هر روز از خدا می خواستم که حقیقت را برایم آشکار کند و به سوالاتم پاسخ دهد.با مطالعه تاریخ مسیحیت به حقایق بسیاری دست یافتم، از جمله این که انجیل، برخلاف آنچه من می پنداشتم و کشیش ها می گفتند، کلام مستقیم خدا نیست و پس از حضرت عیسی (ع)، توسط شاگردانش گردآوری شده است . دیگر این که مسیحیت، برخلاف تصور من، در طول تاریخ همواره یک شکل و یکدست نبوده و در دوره های مختلف، عقاید مختلفی در آن بروز کرده است. مثلا درصدر مسیحیت گروهی از مسیحیان، حضرت عیسی (ع) را خدا نمی دانسته اند. در ضمن با مطالعه دقیق انجیل دریافتم که آموزه های این کتاب، اعتقاد به تثلیث (پدر، پسر و روح القدس) را تایید نمی کند و مسیح (ع) چنین چیزی را تعلیم نداده است. این حقایق روی هم انباشته می شد و رفته رفته من را از مسیحیت دور می کرد.

علاوه بر یافتن این حقایق، آیا اتفاق خاص یا خارق العاده ای هم در این مسیر برایتان رخ داد؟

بله. در دوره کارشناسی ارشد با یک پسر مسلمان پاکستانی آشنا شدم که بعد از مسلمان شدن با هم ازدواج کردیم. یک شب که با اتوبوس به شهر دیگری می رفتیم، در اثر مسمومیت غذایی دل درد شدیدی گرفتم. در آن لحظات که به دارو و درمان دسترسی نبود و هیچ امیدی به خلاصی از این عارضه نداشتم، دوستم پیشنهاد کرد که دعای «ناد علی» را بخوانم. من با نومیدی آن را خواندم و خیلی سریع، در عرض سه- چهار ثانیه، دل دردم به کلی برطرف شد و اثری از آن برجا نماند.

این قضیه روی من تاثیر زیادی گذاشت، چون من به عنوان مسیحی اعتقاد داشتم که چون حضرت عیسی (ع) می تواند بیماران را شفا دهد ( و پیش از آن، خودم را هم شفا داده بود)، بنابراین خداست (استغفرا…). ولی آن شب از دو جهت بسیار تعجب کردم یکی این که حضرت علی (ع) این قدر سریع و کامل جوابم را داد و دیگر با وجود این که اصلا او را نمی شناختم، دعایم را مستجاب کرد. البته حالا که مسلمان شده ام می دانم که حضرت عیسی (ع) و حضرت علی (ع) هیچ کدام بدون اذن خدا قدرت شفا دادن ندارند. بعد از این واقعه بود که فهمیدم همه معجزات حضرت مسیح (ع)، مثل شفای بیماران، زنده کردن مردگان و… «به اذن خدا» بوده است، اما هیچ کدام از این ها دلیلی بر الوهیت او نیست.

در سال ١٩٩٨، تصمیم گرفتم در ایام روزه مسیحیان که Lent نامیده می شود، روزه بگیرم، البته نه مثل مسیحیان، چون در مسیحیت فرقه های مختلف به شیوه های مختلفی روزه می گیرند و روزه لزوما به معنای پرهیز از خوردن و آشامیدن و سایر مفطرات از سحر تا غروب نیست. بنابراین تصمیم گرفتم به مدت یک ماه شکل روزه مسلمانان را قرض بگیرم.

حال دیگر از مسیحیتی که آن قدر دوستش داشتم خیلی احساس فاصله و جدایی می کردم. به عنوان آخرین تیرترکش، روز یکشنبه ای به کلیسا رفتم، ولی جرات نکردم در مقابل چشمان کشیش عقاید اساسی مسیحیت را به چالش بکشم. بنابراین فقط از او خواستم که برای هدایتم دعا کند.

بالاخره چگونه از این حالت تردید بیرون آمدید؟

برای پایان نامه دانشگاه تصمیم گرفتم قرآن بخوانم، شاید بتوانم مبحثی مربوط به زبان شناسی در آن پیدا کنم. این بار در حالی که روزه بودم، برخلاف بار قبل که از خواندن قرآن ناراحت شده بودم، آیات قرآن به دلم نشست و این اعتقاد در دلم جای گرفت که قرآن، کلام خداست. از آن پس چند هفته را به خواندن قرآن ادامه دادم و در کمال تعجب، به هرچه می خواندم ایمان می آوردم. حالا این نگرانی برایم به وجود آمده بود که چگونه می شود هم مسیحی بود و هم به قرآن ایمان داشت.

مدتی را با این کشمکش درونی سپری کردم. شجاعت ابراز مسلمانی ام را نداشتم. نگران بودم که اگر مسلمان شوم، آیا باید باحجاب شوم از کجا باید روسری بخرم نماز را چگونه یاد بگیرم این موضوع را با خانواده ام چگونه درمیان بگذارم دوستانم چه خواهند گفت

در دل مسلمان شده بودم، اما از ابراز آن می ترسیدم. قبول داشتم که دیگر نمی توانم خودم را مسیحی بنامم و فکر می کردم به یک «لحظه» نیاز دارم تا شجاعت لازم را به دست آورم. سرانجام پس از هفته ها، آن یک لحظه را به دست آوردم و شهادتین را گفتم. با گفتن شهادتین وجودم سرشار از لذت و رضایت شد، در عین حال هنوز باور نمی کردم که مسلمان شده ام. ماجراهای بعد از مسلمان شدن هم قصه ای است که غالبا ناگفته می ماند.

از این قصه ناگفته بگویید، بعد از مسلمان شدن با چه مسائلی درگیر بودید؟

یک فرد تازه مسلمان در آمریکا باید با مسائل زیادی دست و پنجه نرم کند. ما باید تا آخر عمر تبعاتی را بپذیریم، چرا که به میل خود به اقلیتی پیوسته ایم که دچار سوءتفاهم و حتی تنفر دیگران است. البته افراد مختلف، برخوردهای متفاوت دارند و نحوه رفتارشان با ما به میزان آگاهی شان از اسلام و مسلمانان، میزان اعتقاد به خدا، رفتار فردى، نوع نگاه به زندگى، میزان آگاهی از قوانین مدافع حقوق اقلیت ها و مسائل دیگر بستگی دارد.مواجه شدن با واکنش مثبت نسبت به مسلمان شدنمان باعث خوشحالی و در عین حال، تعجب ما می شود، چون همیشه انتظار بدترین حالت را داریم. کم نیستند کسانی که با احترام و تفاهم با ما رفتار می کنند. بسیاری از غیر مسلمانان آمریکایی بوده و هستند که به دفاع از حقوق مدنی ما برخاسته اند. بسیاری از افراد در زمینه گفتگوی بین ادیان تلاش می کنند. مثلا مرکز اسلامی ما با یکی از کلیساها ارتباط و همکاری نزدیک دارد و ما برنامه هایی برای شناخت بیشتر یکدیگر برگزار می کنیم. با این حال، فکر روبرو شدن با واکنش های منفی دست از سرمان برنمی دارد و در تصمیم گیری هایمان تاثیر می گذارد. البته این واکنش ها، خاستگاه های متفاوتی دارد مثلا پدر و مادر، از این ناراحت می شوند که فرزندشان به راهی غیرمنتظره قدم گذاشته است. یا ممکن است فکر کنند که فرزندشان راه و رسم تربیتی پدر و مادر را اصلا قبول نداشته و همین برای آنها توهین آمیز است واکنش بعضی از مردم اصولا از سر نشناختن اسلام است. بعضی دیگر هم تحت تبلیغات پرحجم رسانه ها علیه اسلامند. متاسفانه بعضی از افراد مذهبی هم در اثر تعالیم دینی شان (مثل خود من) اسلام را دینی غیر الهی و از جانب شیطان می دانند. بعضی از دوستان و افراد خانواده هم به خاطر این که نمی توانند خودشان را با این تغییر اساسی هماهنگ کنند، واکنش منفی نشان می دهند. مسلمانانی که، مثلا با پوشیدن حجاب، اعتقادشان را آشکار می کنند باید منتظر نگاه های نامتعارف دیگران، احساس ترس، سوالات مردم، تصورات نادرست آنها، تبعیض های غیرقانونی در محل کار ،توهین های لفظی و گاه حملات فیزیکی باشند. ممکن است همه این ها هم اتفاق نیفتد، ولی احساس خطر همیشه وجود دارد.

تجربه شخصی خودتان در این باره چیست؟

من پیش از مسلمان شدن هیچ گاه احساس ناامنی نکرده بودم، اما حالا چون باحجاب هستم احساس خطر می کنم. در کوچه و خیابان همیشه حواسم هست که کسی به من آسیبی نرساند. وقتی می خواهم مثلا از ساختمانی عکس بگیرم، می ترسم که مردم فکر کنند دارم برای حمله به آن مکان، اطلاعات جمع آوری می کنم. وقتی با خواهرزاده کوچکم، که موطلایی و سفیدپوست است، در خیابان راه می روم، می ترسم مردم فکر کنند که او را دزدیده ام، چون با این که من هم سفیدپوستم، اما در نظر آنان «غیرعادی» جلوه می کنم.

بر همین اساس، خانم های تازه مسلمان در ابتدای کار همیشه در ذهن خود با دو سوال مواجهند:

۱- آیا به خانواده و دوستانم بگویم

۲- آیا حجاب بپوشم ناگفته نماند که پوشیدن حجاب، واقعا ترس دارد، چرا که مسلمانی ما را با صدای بلند اعلام می کند.

در میان گذاشتن مسئله با خانواده و دوستان، و حتی فکر کردن به این موضوع، نیز دلهره زیادی به بار می آورد.

شما چطور با این مسائل کنار آمدید؟

این مسئله برای من هم نگرانی زیادی به وجود آورده بود. باید تصمیم می گرفتم به کدام یک از بستگانم بگویم، چه بگویم، چطور بگویم و… به پدر، نامادری (مادرم پیش از آن فوت کرده بود)، به برادر و خواهرم شخصا موضوع را گفتم و شکر خدا، هیچ کدام واکنش منفی نشان ندادند، هر چند ممکن است از این ناراحت شده باشند که درباره من چه فکر می کرده اند و چه شد. به دیگر بستگانم نامه نوشتم و در آن از اصول اسلام، مشترکات آن با مسیحیت، چگونگی ایمان من به قرآن و نحوه تعامل با آنها درآینده سخن گفتم. جالب این که الان یادم نمی آید که اصلا نامه ها را برایشان فرستادم یا نه. به دوستان مذهبی دوران دانشجویی هم چیزی نگفتم، چون با توجه به تجربه خودم از دیدگاه آنان نسبت به اسلام خبر داشتم وانگهى، ما فارغ التحصیل شده و هر یک به جایی رفته بودیم، بنابراین دیگر به آنها تلفن نزدم.اما در همان ایام اتفاق جالبی افتاد. به همراه همسرم به مجلس عروسی یکی از دوستان دانشگاه رفتیم که عروس و داماد هر دو عضو همان تشکل مسیحی من در دانشگاه بودند. اکثر دوستان دیگرم، یعنی همان مسیحی های دو آتشه هم در این عروسی حضور داشتند. من آن زمان مسلمان شده بودم، ولی هنوز حجاب نداشتم. دوستان سابقم من را در گوشه ای گیر آوردند و می پرسیدند که چرا با یک مرد مسلمان ازدواج کرده ام. با خودم فکر می کردم اگر بفهمند خودم هم مسلمان شده ام، چه خواهند گفت! در گوشه ای دیگر، همسرم طبق معمول بحث دیدگاه مسیحیان نسبت به حضرت عیسی (ع) را به راه انداخته بود. من هم به بهانه ای خودم را به او رساندم.

در این هنگام، طرف صحبت همسرم گفت «خودت می دانی که مسیحیت بر حق است، چون هیچ مسیحی دین خود را رها نمی کند تا مسلمان شود» در این لحظه می خواستم با صدای بلند بگویم که مسلمان شده ام، ولی هنوز اعتماد به نفس لازم را نداشتم و چیزی نگفتم.

در مورد حجاب هم، تا زمانی که به این اطمینان و تصمیم قاطع نرسیدم، حجاب نداشتم و مدتی طول کشید تا بتوانم با خودم به نتیجه برسم.

تربیت فرزند برای مسلمانان در جامعه ای مثل آمریکا با چه مشکلاتی همراه است؟

ما همواره نگران تاثیر منفی فرهنگ آمریکایی بر روی فرزندانمان هستیم. چگونه به دخترانمان بگوییم که در کنار این همه دختر هم سن وسال بی حجاب، باید حجاب داشته باشند و لباس مناسب بپوشند چگونه به بچه هایمان بگوییم که نباید ساندویچ همبرگر بخورند چگونه باید تفاوت عمیق پیروان اهل بیت (ع) و پیروان لذت های مادی را به آنها توضیح دهیم .

البته خانواده های مسیحی معتقد هم همین مشکلات را دارند. چون با این که آمریکا یک کشور مسیحی به حساب می آید، اما فرهنگ جامعه با تربیت فرزندان مسیحی متعهد هم خوانی ندارد. آنها هم از نظام آموزش دولتی و تاثیرات سوء تلویزیون، سینما، مجلات و موسیقی متنفرند. خانواده های پای بند مسیحى، در تربیت صحیح و مذهبی فرزندانشان بسیار سازمان یافته و منظم کار می کنند. صدها هزار خانواده مسیحی فرزندان خود را به مدارس دولتی نمی فرستند و برای تمام دروس معلم سرخانه می گیرند. برای تربیت مسیحی کودکان آمریکایى، تشکل ها، کنفرانس ها، دانشگاه ها، مدارس خصوصى، اردوهای تابستانی و فعالیت های بسیار دیگری تدارک دیده می شود. اما در میان مسلمانان، باوجود همه تلاش ها، کار به این نظم و انسجام انجام نمی گیرد. در این میان، کار ما شیعیان از این هم دشوارتر است، چون در اکثر مدارس خصوصى مسلمانان، تعالیم اهل سنت ارائه می شود.

در آمریکا چند نوع مدرسه وجود دارد. در مدارس دولتی اصولا تعلیمات دینی ارائه نمی شود، اما حضور همه ادیان در این مدارس آزاد است و مثلا مسلمانان می توانند نمازشان را سر وقت به جا آورند. ولی کودکان مسلمان در این مدارس مشکلاتی دارند، از جمله این که در آنجا غذای حلال توزیع نمی شود، تعطیلات آن ها براساس مناسبت های ملی و مذهبی(مسیحیت) است و زبان عربی هم آموزش داده نمی شود. نوع دیگر، مدارس خصوصى- دولتی است که براساس پیشنهاد والدین و باتوجه به فضای فرهنگی و نژادی شکل می گیرد. مثلا گروهی از والدین می توانند درخواست تشکیل مدرسه موسیقی یا علوم یا مدرسه ای به زبان خاص کنند. در این گونه مدارس هم تعلیمات دینی ارائه نمی شود و مدیران نمی توانند در پذیرش دانش آموزان یا معلمان تبعیضی قائل شوند. البته بعضی خانواده های مسلمان چنین مدارسی تشکیل داده اند، اما با توجه به قوانین ذکر شده، این مدارس کارآیی چندانی ندارند. نوع دیگر، مدارس خصوصى است که خانواده ها باید برای ثبت نام، شهریه بپردازند. تحصیل در این مدارس هم علاوه بر هزینه بالا، برای دانش آموزان شیعه مشکلاتی دارد. گزینه دیگر هم، تحصیل در خانه است که مشکلات خاص خود را دارد.

عفت و پوشیدگی در همه ادیان مورد توجه است. الان در آمریکا زنان بسیاری هستند که از باب پای بندی به مذهب خود، از پوشیدن لباس های زننده خودداری می کنند و حتی برخی همیشه روسری به سر دارند. در مقابل عده ای دیگر هم، این زنان را «اُمُل» و سنتی می خوانند.

منبع :سایت صادقین

اسلام آوری جان کیرچ

۱) من یک مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازکودکی احساس می کردم این دین مشکلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یک نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث کاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممکن است فکر کنید (چگونه می تواند کسی چنین حرفی بزند)خوب کتاب مقدس چنین می گوید :

گوش کن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر۶:۰۴)

– من اعلام می کنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر۲:۷)

– هنگامی که در راه پیش می رفت کسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه کنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یکی او (خدای یکتا) است . (۱۸-۱۰:۱۷)

۲) از آیه (۷-۲ مزامیر) در میابیم که فرزند آفریده شده شخصیتی منحصر در مسیح نیست و بنا هم نیست به معنای ادبی و لغوی آن فهمیده شود.بلکه خیلی ساده به این معناست که خدا ما را آفریده است و اینکه پیامبران خدا نیز آفریده اویند و از ما به او نزدیکترند دو نمونه دیگر کاملا مفهوم توحید و یکتایی خدا ( و نه تثلیث و سه خدایی) را تایید می کند پاسخ مسیح به آن مرد این بود که او از ده فرمان(موسی) پیروی کند نه اینکه انسان باید مسیح را به عنوان وجود الوهی و به عنوان دومین اقنوم ازاقانیم سه گانه عبادت کند . نخستین کار مسیح این بود که به آن مرد بفهماند که او (مسیح) نیست، او سرور و خدا نیست چون تنها یک خداهست و آن هم خدای یگانه است همان خدایی که پیشتر در سفر تثنیه یادآوری شده است (خدای پروردگار ما خدای واحد است)

۳) اگر می خواهید راجع به سندیت و اعتبار عهد جدید بیشتر بدانید مقاله کوتاهی با موضوع گفتگوی بین ادیان چاپ ۱۲با عنوان (عهد جدید) مثال های زیادی را همراه با آیه و شماره آیه به دست می دهد که می -توانید کتاب مقدس خود را باز کنید و خودتان بسنجید که آیا حاضرید سرنوشت وتقدیر روح خود را بر مبنای این متون قمار کنید یا نه ؟

۴) از آنجا که مسیحیت در شکل قرن بیستمی آن – پس از دگرگونی اش توسط پولس و دیگران در خلال قرن ها نتوانست آنچه را به دنبالش بودم به من بدهد، من یک جستجو ۲۰ ساله را برای یافتن حقیقت آغاز کردم .

من به دنبال دینی نبودم که لزوماً با شخصیت، طرز زندگی و با راحتی ام سازگار باشد می خواستم راه صحیح را پیداکنم ، و مهم نبود که اعمال و نظام اعتقادی آن چقدر سخت و نا مطبوع باشد . همانطور که متوجه شدید من راضی نمی شد که دین آباء و اجدادم را فقط بر مبنای سنتی بپذیرم .

۵) در تمام این مدت تحقیق و مطالعه کردم خیلی وقتها از تحقیق دست کشیدم و به الحاد کشیده شدم . من بودیسم ، هندوییسم ، آیین اِست و آیین های یکتا پرستی را ملاحظه کردم و مورمونهای مسیحی رامطالعه کردم به (شاهدان یهود) گوش فرا دادم و با افرادی که می خواستند مرا نسبت به عقاید خود متقاعد کنند بحث کرده ام.

۶) حدود ۱۰ سال پیش به طور متمرکز تری بر روی یهودیت شروع به تحقیق کردم . همه وقت خالی ام را در بخش الهیات کتابخانه دانشگاهی در کشور آلمان که درآن وقت در آن مشغول به تحصیل بودم می گذراندم . یهودیت در ابتدا به خاطر یکتا پرستی و نیز ارتباطش با مسیحیت مرا به خود جذب کرد : چون مسیح و حواریون او یهودی بودند و کتاب مقدس هم بیشتر مشتمل بر ترجمه تورات یهودی ها و پیامبران آنهاست مثلا بخش (عهد عتیق) .

۷) پس از حدود یک سال یادگیری زبان عبری و احکام و شعائر یهودی (که در خانه و نیز در کنیسه برگزار می شوند) داشتم به اینکه واقعا تغییر دین بد هم فکر می کردم . درهمه این سالها از کتابها دین را می آموختم و هنوز نیاز داشتم که از یهودیان اطلاعاتی بگیرم و در مقام عمل آن را بهتر بشناسم . در آلمان که آنوقت هنوز در آنجا مشغول تحصیل بودم به علت طرز برخورد آلمانی ها با یهودیان و نیز به خاطر قضیه هولوکاست یهودیان زیادی زندگی نمی کردند.به هر حال درشهری که من در آن زندگی می کردم جمعیت کوچکی از یهودیان (که البته مطابق استانداردهای امریکایی بودند) زندگی می کردند و من با مردی که کنیسه را اداره می کرد ملاقات کردم او کمک چندانی به من نکرد . در مراسم روز شنبه آنجا شرکت می کردم و همه عبادات را به تنهایی به جا می آوردم . هیچکس حتی به خودش زحمت نداد خودش را به من معرفی کند.

۸) ازطریق یک دوست اسرائیلی که یهودی نبود با یک یهودی اسرائیلی آشنا شدم که برای ملاقات نامزدش که دختری آلمانی بود به آلمان آمده بود و نامزدش می خواست دینش را تغییر دهد . موشه که یهودی و اسرائیلی بود بسیار فرد مهربانی بود او در زمینه بسیاری از سوالاتم به من کمک کرد آخرین باری که با موشه صحبت کردم پس از آن بود که او به اسرائیل برگشته بود و من تعطیلات را در آنجا به سر می بردم . بسیار دلخور بود از اینکه برای تغییر دین(تانجا) همسر آلمانی اش به یهودیت به شکل رسمی باید ۵۰۰۰ دلار پرداخت می کرد بعدا در همان سفر در (ایلات) با راهنمای تور درباره امکان تغییر دین به یهودیت بحث کردم و او که مردی مسن و یهودی بود پاسخ داد: «چی ؟ مگر به اندازه کافی مشکلات نداری ؟»

۹) از دست دادن علاقه ام به یهودیت یک فرایند تدریجی بود که در سفر اولم به اسرائیل و پس از دیدن زندگی روزانه و عملی یهودیان شروع شد. اگر بخواهم دلایلم را برای یهودی نشدن برشمرم عبارتند از :

۱- این دین مخصوص قوم یهود است ومن یهودی نیستم . قانون اصلی تورات برای پذیرش غیر یهودیان به این دین برای کسانی است که در میان یهودیان زندگی می کنند . از آنجایی که یهودیان در کشور من در میان مردم من زندگی می کنند من باید تلاش می کردم که شرایطی مصنوعی را خلق کنم .

۲- تفاسیر امروزی قوانین موسی پس از قرن ها بدعت و دگرگونی زبان عبری به طوری است که اگر حضرت داوود ناگهان در خیابان های امروز (ماشدیم) قدم می زد دین و زبان خود را نمی شناخت

۳- یهودیان از اینکه چیزی از پیامبرشان مسیح بیاموزند سرباز زدند زیرا که پیام اصلاح اومستقیماً ایشان را هدف گرفته بود نه غیر یهودیان را. (که بعدا مفصلا بدان خواهم پرداخت) و در نتیجه قوم یهود نسبت به غیر یهودیانی که اهل دو دین جهانی دیگر می باشند رحم و دلسوزی ندارند.

۴- یهودیان در صورتیکه کسی بخواهد برای ازدواج با یک یهودی تغییر مذهب دهد او را کمک می کنند تا یهودی گردد. برای آنها اهمیتی ندارد که مردمی بخواهند خدا را مانند آنان پرستش کنند . اگر فردی که می خواهد تغییر دین به یهودی بدهد قبلا با غیر یهودی ازدواج کرده باشد …باید آن را فراموش کرد یک خاخام هرگز وقت خود را به شما نخواهد داد مگر آنکه هم شما و هم همسرتان بخواهید یهودی شوید وهمسر من قصد یهودی شدن نداشت

۵- مهم نیست مردم چه می گویند این عقیده را از خیلی از یهودیان شنیده ام که یک فرد یهودی شده مثل یک فرد یهودی زاده نیست البته می دانم که یک خاخام با این مخالفت خواهد کرد. اما اکنون دارم درباره انسانهای معمول جامعه یهودی صحبت می کنم یادم هست که یک دانشجوی یهودی در اینجا آمریکا به من گفت: ( تو فکر می کنی فرهنگ یهودی را می شناسی اما نمی شناسی) این اشاره داشت به اینکه هیچ فرقی ندارد چقدر تورات و تلمود را فرا گرفته ام اما برای همیشه یک غیر یهودی ِ یهودی شده بودم و شاید در نظر یهودی زادگان یک انسان نیمه یهودی می بودم .

۱۰) من فرهنگ یهودی را نمی شناسم و در حال حاضر واقعا نمی خواهم بیش از آنچه آن را می شناختم آن را بشناسم . از لحاظ نظری آموزه های خوبی دارد اما مسئله این است که کسانی که بر اساس یهودیت زندگی می کنند به نظر می رسد به میزان آموزه هایشان رحم و شفقت که باعث شود مایل باشند به افراد دیگر از غیر هم کیشان خود فریاد رسی و کمک کنند ندارند . بسیاری از گروههای نژادی از شادی سرریز می شوند اگر ببینند که دیگران برای یادگیری راه و عقاید آنها بسیار کوشش می کنند. اکثریت زیادی از یهودیانی که تا کنون با آنها مرتبط شده ام هیچ از اینکه من اشتیاقم را به یهودی شدن ابراز کنم خوشحال نمی شدند در حالیکه برادران من در دین جدیدم (اسلام) هنگامی که من مسلمان شدم از صمیم قلب ابراز شادمانی خالصانه می کردند .

۱۱) پس از این دوره بسیار ناخوشایند با یهودیت تصمیم گرفتم خدا را به روش آدم و نوح بپرستم، چون هیچیک یهودی یا مسیحی نبودند . من اعتقاد داشتم که عیسی مسیح مردی الهی بوده است و برای اصلاح انحرافات و خطاهای مناسک مذهبی یهودیان فرستاده شده است خطاهایی که هنوز هم بدان دچارند . از قبیل اینکه : از الفاظ قانون وشریعت پیروی می کنند اما روح قانون را فرومی گذارند.به عنوان مثال نظر درباره ابتدا و انتهای محدودیت های یوم السبت را که حتی یهودی های ارتودوکس هم محدودیت این روز را به آن محدود می کنند بسیار بیشمار است و نمی توان اینجا همه را ذکر کرد به علاوه عقیده نقش بسیار کوچکی در یهودیت ایفا می کند و حتی می توان گفت هیچ نقشی ندارد .(برخلاف آن) مسیحیت مدرن هیچ چیزی جز عقیده و ایمان نمی طلبد اگر بیرون از منزل کسی را بکشی ولی بگویی باور داری که مسیح به خاطر گناهان ما مرده است و از عیسی مسیح طلب مغفرت کنی به بهشت خواهی رفت

متاسفانه نه قلب و نه عقل من این را نسبت به خدا نمی پذیرند. در فهم من از خدا اعمال صالح و عبادات روزانه آن چیزی است که خدا از ما می خواهد. به علاوه خدا از یک قاتل پیش از بخشیدن او شکلی از توبه و ندامت را می خواهد تا چنین گناه عظیمی را ببخشاید حتی کتاب مقدس ما می گوید عقیده بدون عمل بی ارزش است .

۱۲) ” برادران من اگر کسی بگوید عقیده دارد ولی عملی انجام نمی دهد، چه فایده ای دارد؟ آیا عقیده می تواند او را نجات دهد؟.اگر برادر یا خواهری عریان باشد (لباس نداشته باشد) و غذای روزانه نداشته باشد و یکی از شما به او بگوید راهی آرامش و امان باشد گرم باش و سیر باش ولی هیچکدام از شما به او آنچه برای بدنش و جسمش ضروری است به او ندهد آیا (این گفتار) برای او سودی دارد حتی اگر عقیده و ایمان تنها باشد و با عمل قرین نباشد مرده است (۱۷-۲۱۱۴ جمیز)

۱۳) در کشوری مثل آمریکا که ۱۵۹ میلیون نفر معترف به عضویت در کلیسای مسیحی هستند (%۶۰ جمعیت) نباید انسان نیازمندی مشاهده می شود چنین نیست؟ مطمئناً اگر از هر ۱۰ آمریکایی ۶ نفر مسیحی باشند و دین آنها همانطور که از آنها عقیده می خواهد عمل هم می خواهد فقر نباید در این کشور وجود داشته باشد . واقعیت این است که ۵/۳۶ میلیون آمریکایی زیر خط فقر زندگی می کنند که چیزی حدود ۷/۱۳% جمعیت آمریکاست ( به نقل از نیویورک تایمز ۱۹۹۹ آلماناک ص ۳۲۰)

۱۴) به هر حال به این نتیجه رسیدم که امروزه بسیاری از مردم می خواهند خدا را به همین روش من بپرستند . چقدر تا به حال از مردم شنیده اید که (من به خدا اعتقاد دارم اما از دین رسمی خوشم نمی آید) این نتیجه پس از سفر اول من به اسرائیل به دست آمد

۱۵) دقت بیشتر به عهد جدید ، جهت صحیح را به من نشان داد ( این بخش از کتاب مقدس) مشخص می کند که مسیحیت هرگز دین جدیدی نیست بلکه هدیه ای الهی بود که یهودیان (حداقل اکثر آنان) از پذیرش آن سر باز زدند، آنها قبول نکردند که :”اما او (عیسی مسیح) پاسخ داد و گفت من فرستاده نشده ام مگر برای گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل [یعقوب]” (۱۵:۲۴متی)

۱۶) این دوازده گروه بودند که مسیح به سوی آنها فرستاده شد، به ایشان فرمان داد و گفت به راه کافران قدم مگذارید و به شهرهای سامارتین داخل نشوید، بلکه به سوی گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل بروید و همچنان که می روید ( ایشان را) موعظه کنید و بگویید که حکومت بر بهشت در دسترس است (متی : ۷-۵-۱۰)

۱۷) “اکنون می گویم که عیسی مسیح مامور بود به خاطر خدا ختنه کند تا به عهدی که پدران او بسته بودند وفا کند “(رومیان ۱۵:۸)

۱۸) از این عبارتها به خوبی مشخص می شود که عیسی حقیقتاً همان موشیا (مسیح) ای بود که یهودیان انتظار او را می کشیدند رسالت او متوجه کافران وغیر یهودیان نبود . بلکه مخاطب رسالت او قوم یهود بودند . نیز او هیچ دین جدیدی را تبلیغ نکرد ماموریت او این بود که یهودیان را به راه مستقیم بازگرداند و به ایشان کمک کند روح شریعت را بیاموزند. فرامینی که در کوه سینا به ایشان داده شده بود .

۱۹)” گمان نکنید که من (عیسی) آمده ام تا قانون و یا پیامبران را براندازم .من برای نسخ و براندازی نیامدم بلکه برای تکمیل دین آمده ام.

و به همین خاطر می گویم : تا آسمان و زمین می گردند، بیخردی نکیند که ذره ای و نقطه ای از قانون تجاوز کنید تا همگی قوامین را اطاعت نمایید” (متی: ۱۸-۵:۱۷)

۲۰) این پولس بود که دقیقا مخالف عیسی مسیح برخی از قوانین را ملغی و منسوخ کرد . از آنجایی که بیشتر بخشهای کتاب عهد جدید توسط پولس نوشته شده و خط مشی او به وضوح بر خلاف آموزه های عیسی مسیح است، کتابهای پولس را باید یک بدعت نامید او برای ما کتاب عهد جدید را به یادگار گذاشت که در بهترین حالت و تعبیر مخدوش و ناقص است وبی شک کلام خدا نیست . هیچگاه خدا مسیح را برای ایجاد یک دین جدید برای غیر یهودیان نفرستاد . پولس بود که این کار را از جانب خود انجام داد و به همین علت مسیحیت یک نام بی مسمی است و اگر بخواهیم جانب صداقت را رعایت کنیم باید آن را (پولیسیت) بنامیم .

۲۱) یک شب در آلمان داشتم در یک مغازه که فیلمهای ویدئویی اجاره می داد گشت می زدم که به فیلمی با بازی آنتونی کوئین به نام محمد رسول الله برخوردم عنوان انگلیسی و آمریکایی آن پیامی داشت هوس کردم آن را ببینم .در باره اسلام و محمد (صلوات الله و سلامه علیه) بسیار کم می دانستم، اما می دانستم که یکی از ادیان توحیدی است که مسیحی ها خیلی آن را دوست نمی دارند. از آنجا که من و همسرم در حومه کلن و با جمعیت زیاد ترک زندگی می کردیم به نوعی علاقه در من ایجاد شد تا دین این خارجی های مقیم آلمان را بهتر بفهمم و بشناسم .

۲۲) پیامی که من دریافت کردم فیلمی بود درباره زندگی محمد و از نقطه ای از زندگی او شروع می شد که او شروع به دریافت وحی می کند . این فیلم روند دشواری را به تصویرمی کشد که او برای گسترش کلام و پیام الهی به کافران و عربهای زمان خود با آن مواجه است .از این فیلم درباره اینکه اسلام واقعا چیست بسیار آموختم و برخی از این آموزه ها در تضاد با افسانه هایی بود که توسط غربی ها از زمان جنگ های صلیبی پخش شده بود پس از دیدن این فیلم احساس کردم آنچه را که به دنبالش بودم یافته ام اما از آنجا که روحیه پرسشگر و شکاکی دارم تصمیم گرفتم اسلام را ابتدائاً تحت همان دقت موشکافانه ای که پیش ازآن یهودیت را با آن ارزیابی کرده بودم قرار دهم و این دین را براساس تفسیر و ترجمه یک کارگردان فیلم نپذیرم .

۲۳) پس از آن بلافاصله و بطور اتفاقی و شانسی برایم این فرصت پیش آمد که دوباره به اسرائیل سفر کنم و در آنجا توانستم مسلمانان و رفتار آنان را مشاهده کنم و البته این بار واقع بینانه تر و بی طرفانه تر . هنوز ارزش و فضیلت زیادی در طریقه یهود می دیدم فکر می کردم اسلام (از این جهت) برای من مناسب است که من یک غیر یهودی (-زاده) هستم . دربیت المقدس (اورشلیم) توانستم با مسلمانان دیدار کنم و با آنها صحبت کنم . دریافتم که میهمان نوازی آنها اگر از آنچه در این سفر و سفر قبل به اسرائیل از یهودی ها دیدم بیشتر نباشد خوب است .

۲۴) مسلمانها هیچ دلیل منطقی برای مهربان بودن با آمریکایی ها ندارند . این دولت ما است که از ارتش اسرائیل، یهودیان اسرائیلی حمایت می کند و (درمقابل) یهودیان اسرائیل هم هر دلیلی (تصورکنید)برای مهربان بودن با توریست های آمریکایی دارند، اما هنوز یهودیان محافظه کار تر می توانند یک (بی ادبی) نوعی اسرائیلی را به نمایش بگذارند که التبه با پررویی برابری نمی کند هرچند گاهی با آن هم مرز می شود . این را من در سفر اولم به اسرائیل وقتی تلاش می کردم کتاب معینی از یک پروفسور آلمانی که درتاریخ یهود متخصص بود بخرم، تجربه کردم . صاحب مغازه کتابفروشی در اورشلیم که باید بسیار علاقمند به آوردن این کتاب مبهم باشد عملا مرا درباره این پروفسور و آنچه که او درس می دهد به شکل غیر دوستانه ای مورد استنطاق قرار داد اگر روابطم را با یهودیان که بسیار پیچیده بود خلاصه کنم باید بگویم : عده کمی از آنها مثبت بودند، بسیار خنثی و بی اعتنا و اندکی هم منفی در نقطه مقابل روابطم با مسلمانان کاملا مثبت بود. .بررسی رفتار مسلمانان بر مبنای مواجهاتی است که درمنزل، خارج، در مسافرتهای تفریحی، در دانشگاه در اماکن مختلف کاری (و مواجهات تصادفی روزمره) با آنها داشته ام .مطمئنم که در برخی جاها مسلمانانی (و یا حداقل مردمی که خود را مسلمان یه شمار می آورند) هستند که بدرفتار و تند خو و خشن هستند و از آمریکایی ها متنفرند هرچند تا به حال با آنها برخورد نکرده ام .

۲۵) اگر بخواهیم منصف باشیم، هنگام مقایسه و مطالعه تطبیقی ادیان مهم است که نه تنها رفتار پیروان هر دین بلکه آموزه های قوانین و اعتقادات هر دین را هم بسنجیم اگر قرار بود مردم مسیحیت را تنها بر اساس رفتار پیروان این دین از زمان تاسیس آن توسط پولس مورد قضاوت قرار دهند هرگز آن را یک آیین بر حق ارزیابی نخواهند کرد به خصوص با توجه به جنایاتی نظیر دادگاه های تفتیش عقاید، جنگ های صلیبی، شکنجه یهودیان، جنگهای میان کشورها، رفتارهای وحشیانه با ساکنان بومی مناطقی در جهان که اقوام مسیحی در آنجا سکنی گزیدند که این کار با هدف گسترش امپراطوری شان صورت می گرفت و غیره به یقین هر کسی را از توجه به این دین باز می دارد بنابراین باید جذابیتی در سیستم اعتقادی و یا سیستم اعمال و مناسک آن وجود داشته باشد وگرنه هرگز شایع ترین دین درجهان نمی شد.

۲۶) به داستان خود بازگردیم وقتی هنوز در آلمان بودم تصمیم گرفتم که همان تحقیقات جدی را که پیشتر روی یهودیت انجام داده بودم بر روی اسلام هم پیاده کنم . وجه مردم شناسانه این دین (اسلام) (منظور اثر اسلام بر پیروان خود است) بسیار عظیم به نظر می رسید ولی هنوز احتیاج بود که روی قوانین و عقاید و نیز آموزه های کلیدی اخلاقی آن هم مطالعه کنم .تلاش کردم یک کپی از قرآن همراه با ترجمه انگلیسی آن از اورشلیم (بیت المقدس) تهیه کنم البته برنامه ریزی کردم که مجموعه کوچکی از بخش های قرآن را در کتابفروشی های عربی هم خریداری کنم . جالب است یادآوری کنم که مغازه دار پولی بابت این از من دریافت نکرد.

۲۷) ناگهان اوضاع زندگی من عوض شد . همسرم باردار شد و بسیار بابت این خوشحال بودیم . به هر حال مطالعات ما از آنچه توقع داشتیم داشت بیشتر طول می کشید و از لحاظ مالی هم به مشکلاتی برخوردیم وقت بازگشت به ایالات متحده و اتمام مدارج علمی مان در آنجا رسیده بود.ناگهان زندگی من بر روی بقای اقتصادی متمرکز شد دختر ما سارا به دنیا آمد و زندگی مان به کلی عوض شد . برنامه ریزی کردم که به نحوی (به همسرم) برای نگهداری از سارا کمک کنم و نیز ترم آخر دوره تمام وقت را با نمرات خوب به پایان برم پس از آن جستجو برای شغل شروع شد . دو شغل اول حتی کفاف قبض های ماهیانه را نمی داد پس ازشبهای طولانی که صرف مطالعه شخصی برای آشنایی با آخرین تکنولوژی های موجود در زمینه حرفه کاری ام کردم توانستم استراحتی کنم . در آنوقت روزگار و اوضاع مالی ام آرامتر شد و دیگر احتیاج نبود که برای ادامه زندگی شب ها را هم زحمت بکشم .

۲۸) جالب است که ایمان قوی یک همکار مسیحی بود (که در آخر ایمیل خود پس از امضا به یک آیه از کتاب مقدس کلامش را ختم می کرد) که مرا یادآوری می کرد که باید مراقب چه مطلبی باشم عهدی که با خود بسته بودم تا مطالعه اسلام را به پایان برسانم نسخه ای از قرآن که شامل هم اصل عربی و هم ترجمه انگلیسی آن مقابل هر آیه بود- تهیه کردم و شروع به مطالعه آن کردم . پس از مطالعه چند فصل آن احساس کردم (گمشده ام همین است) هنوز مراقب و محتاط بودم زیرا که پذیرفتن یک دین جدید پیش از آنکه کاملا بدان مطمئن باشیم می تواند یک فاجعه باشد در نتیجه به جستجو در اینترنت پرداختم و سایت های موافق و مخالف اسلام را دیدم . با یک همکار سابق که مسلمان بود هم راجع به افکارم صحبت و گفتگو کردم .عجیب است که هرچه ادبیات ضد اسلامی را در سایت های مسیحی بیشتر می خواندم بیشتر به سمت اسلام کشیده می شدم استدلالات آنها علیه اسلام سست بود و نگاه آنها به دین، معوج و نا راست بود.

آنها به من کمک کردند تا آخرین میخ را به تابوت حضور سنت مسیحیت و یهودی آمریکایی در زندگی ام بکوبم .

۲۹) در خلال مطالعه قرآن و مجموعه کوچکی از حدیث، بسیار احساس اطمینان کردم که می خواهم مسلمان شوم . هر چند هنوز بسیار نگران بودم ترک کردن زندگی گذشته ام و تسلیم شدن به پنج نماز یومیه و روزه ماه مبارک رمضان کمی برایم دلوا پسی آوره بود آیا می توانستم مسلمان خوبی باشم؟ اگر برایم خیلی سخت باشد چه؟ احساس می کردم پیش از مراجعه به مسجد محلی و طی مراحل رسمی اسلام آوردن و تغییر دین به اسلام به علامتی و نشانه ای از طرف خدا احتیاج دارم .به همین خاطر در درگاه خدا دعا کردم و از او درخواست یک علامت و نشانه ( که چیزی در امور کاری ام بود) کردم، علامتی که از نظر آمار و ارقام غیر محتمل بود . با خدا عهد بستم که اگر او برایم این لطف را که خواسته ام انجام دهد، مسلمان شدنم را به تاخیر نیندازم . همچنین از خداخواستم اگر او نمی خواهد من یک مسلمان باشم این کار را انجام ندهد.

۳۰) سپاس و ستایش خدا را که بزرگترین است او خواسته ام را به تمام به جا آورد . او حقیقت نا محتمل را جامه تحقق پوشانید و من هم بدون تاخیر به مسجد رفتم. دروقتی رفتم که موقع نماز نبود اما اطلاعات کافی به دست آوردم تا بتوانم با مسجد از طریق ایمیل مطالبم را مطرح کنم . به علت برخی حوادثی که درمسجد اتفاق افتاده بود تا حدود ۲ هفته بعد نتوانستم با مسجد تماس بگیرم و در این وقت تلفنی از آنها پرسیدم که می توانم جمعه آتی شهادتین را به جای آورم . بسیار شگفت انگیز است که (الله) علامتی را که دوباره خواسته بودم مجددا تکرار کرد و (درخواست اولیه ام را سه برابر اجابت کرد) : در ۸ جولای در ۱۵ جولای و در ۲۲جولای . چه کسی می گوید خدا به دعاها جواب نمی دهد؟ در ۲۳ جولای ۱۹۹۹ من مسلمان شدم.

۳۱) از زمانی که مسلمان شدم خیلی از مردم (هم مسلمان و هم غیرمسلمان) از من می پرسند که چه ابعادی از اسلام بیشترین اثر را در تصمیم من برای تسلیم شدن کامل در برابر الله داشته است . بعد از اینکه خوب فکر می کنم آنها را به ترتیب اهمیتی که شخصا برایم داشته اند اینچنین بر می شمرم :

۱- اسلام آیین یکتا پرستی خالص است مسلمانان محمد را نمی پرستند. اگر به خدا اعتقاد دارید و یکتا پرستید و یهودی زاده نیستید گزینه دیگری ندارید . باید مسلمان شوید (درواقع یهودیانی که با محمد و قرآن آشنا شده اند باید مسلمان شوند زیرا که قوانین موسی با هدیه خدا به بشر یعنی قرآن ملغی و منسوخ شده است) اگر کسی به دینی جز اسلام (تسلیم در برابر الله) مایل باشد از او پذیرفته نخواهد شد و در روز واپسین در شمار خسارت زدگان خواهد بود(آل عمران ۸۵)

۲ – پیام خدابه ماازطریق محمد (صلوات الله علیه و آله) به شکل قرآن حاوی علومی است که در زمان محمد معلوم بشر نبوده است دانشی که تنها می توانسته از جانب خدا منشا گرفته باشد . مطالعه قرآن برای اینکه کسی را مایل به مسلمان شدن کند کافی است.

۳- پنج ستون اصلی دین یک تاثیر واحد بر انسان دارند هرکس به دنبال ورود و پذیرفته شدن در یک سازمان سری خصوصی و انحصاری است بسیار باید از اسلام ناامید باشد. نژاد، ملیت، جنسیت، ضریب هوشی، توانمندی ها، ثروت و واقعا هرآنچه که مردم برای غلبه بر یکدیگر بر علیه هم به کار می برند تا اثبات کنند که از فرد یا گروه دیگر از مردم برترند هیچ معنا و مفهومی در اسلام ندارند.

نماز یکسان و به یک زبان واحد در همه مساجد هه عالم برگزار می شود نژاد پرستی پذیرفته نمی شود . (درحالیکه) چه بسیار دیده می شود مراسم کلیسا فقط برای سفید ها یا برخی کلیسا ها برای آمریکایی های سیاهپوست مراسم برگزار می کنند. چرا هنوز در همه جای امریکا مشکلات نژادپرستانه وجود دارد کشوری که مسیحیت درآن نفوذ تام دارد . شاید به علت آنکه بنیان مسیحیت ماسه ای است درحالیکه بنیاد ساختار اسلام پنج ستون گرانیتی است

۴- سندیت و اعتبار کلام خدا در قرآن: آیات وحی را که توسط محمد(ص) دریافت شد خیلی از مردم مشاهده کردند . محمد از مردم خواست که آن را بنگارند و برای اوبازخوانی کنند تا صحت نسخه ها را تایید کند . این سطح از وثوق و مورد تایید بودن را هرگز نمی توان به کتاب مقدس نسبت داد

۵- یکی از مقدس ترین مکانهای روی زمین برای هر سه دین جهانی تپه معبد در اورشلیم (بیت المقدس) است که محل معابر قبلی یهودیان بوده است . آیا هیچ کلیسایی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر-

آیا هیچ کنیسه یا معبد یهودی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر آیا مسجدی در این تپه وجود دارد ؟

بله مسجد الاقصی (که شامل دو ساختار است مسجد بزرگ عمر و مسجد الصخره). مطمئنا اگر خدا می خواست که همه بشریت مسیحیت را برگزینند اجازه می داد مسیحیان یک کلیسای بزرگ بر این مکان مقدس برپا کنند . یا اگر قصد داشت که مردم استمرار عمل به یهودیت را در کنار مسیحیت و به عنوان یک شکل معتبر پرستش که مورد قبول او (خدا) باشد بپذیرند، به یهودیان اجازه می داد که معبد خود را بازسازی کنند . اما نه، تنها مسجد الاقصی است که در این مکان مقدس به عنوان نمادی برای همه بشریت برپاست نمادی که به ما تنها شکل پرستش مورد قبول خدا را نشان می دهد .

۷- سطح معلومات مسلمین در مقایسه با مسیحیان و یهودیان بسیار شگفت آور است. مثلا همه مسلمانان حداقل باید سه سوره از قرآن را حفظ کنند تا بتواند نمازهایشان را به جای آورند. اینکار باید به زبان عربی باشد که زبان قرآن است . برای خیلی از مسلمانان (اگر نگوییم بیشتر آنان) عربی، زبان مادری آنان شمره نمی شود . برخی از عوام مردم همه قرآن را از حفظ دارند .در نمازجماعت امام جماعت دو سوره بلند را برای نمازهای خاصی از حفظ و با صدای موزون می خواند مثل سوره فجر در نماز صبح که پیش از طلوع آفتاب خوانده می شود، که باید کاملا از حفظ باشد . نماز خواندن هرگز فرآیندی که شامل از روی قرآن خواندن باشد نیست بلکه باید ازحفظ خوانده شود . وقتی این را با مسیحیت مقایسه می کنم می بینم که کشیش و مبلغین کمی هستند که بتوانند برخی بخش های عهد جدید را از حفظ بخوانند. همینطور برایم عجیب است که چرا کشیش های کمی می توانند اصل عبری عهد عتیق و یا اصل یونانی عهد جدید را بخوانند.

* جان کیرچ: مهندس در صنعت IT آستین تگزاس، ایالات متحده آمریکا

منبع:سایت صادقین

در هر گوشه جهان کسانی …

اشاره:

مسیحیان بسیاری به پیشگویی حوادث آخرالزمان پرداخته اند. حوادثی چون بازگشت عیسی(ع)، وقوع جنگ آرماگدون، ورود ضد مسیح، دوران محنت، رهایی و بسیاری بلایای طبیعی. این مطلب حاوی فهرستی از پیشگویی هاست که پیشگویان آنها احتمال می دهند بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ روی دهند. در گذشته نیز پیشگویی های بسیاری از این دست صورت گرفته که همگی در یک نکته مشترک بودند: هیچ یک به واقعیت نپیوستند. احتمال دارد بسیاری (یا حتی هیچ یک) از پیشگویی های حاضر نیز به حقیقت نپیوندند.

پیشگویی های آینده نزدیک

جنبش کشیش های وابسته به ماری۱ اعلامیه ای با این عنوان صادر نمود: «چرا من هنوز می گریم؟» این اعلامیه ظاهراً به نقل از مریم مقدس می گوید:

انسان بیش از همیشه فاسد، ملحد، شرور و ظالم می شود. تنبیهی سخت تر از طوفان نصیب این بشر بیچاره و گمراه خواهد شد. آتش از آسمان زبانه می کشد و این نشانه این است که «عدالت خدا»، زمان ظهور خود را قطعی نموده است.

متأسفانه در این اعلامیه زمان شروع این همه سوزی مشخص نشده است.

«دنیل دل مایو»۲ عقیده دارد بشقاب پرنده ها در طول تاریخ به زمین سرکشی کرده اند. هدایت این سفینه ها را موجودات هوشمندی در دست دارند که کره خاکی را آفریده اند. او معتقد است در زمین نیروهایی وجود دارند که سعی می کنند به ما بگویند به زودی مورد هجوم بیگانگان قرار خواهیم گرفت. سپس کل بشریت متوجه آماده سازی خود و طغیان علیه چنین حمله ای خواهد شد. اما، در واقع، «تهاجم» توسط عیسی مسیح و سربازانش که برای نجات زمین بازمی گردند صورت می گیرد.

گروه ناشران «تیندل هاوس»۳، «باشگاه غیب گویی متروک»۴ را ایجاد نموده اند. آنها در ژانویه سال ۲۰۰۴ به پنج حادثه در سال ۲۰۰۳ اشاره کرده و معتقدند این حوادث علائم حتمی پایان زمان در آینده ای نزدیک هستند:

۱. اسرائیل در حال ساختن دیوار ۳۲۰ مایلی حائل است تا خود را از سرزمین فلسطینیان جدا کند.

۲. سقوط صدام حسین که احتمالاً موجب بازسازی شهر بابل خواهد شد.

۳. ژاک شیراک، رئیس جمهور فرانسه پیشنهاد ایجاد یک «گروه پیشگام» در اتحادیه اروپا، به صورت مجزا از گروه اصلی، را ارائه کرد. این حرکت می تواند همان پیشگویی ده پادشاه که در کتاب دانیال نبی به آن اشاره شده است، باشد.

۴. این گروه احساس می کند کلیسای اسقفی آمریکا، با حرکت به سمت حقوق مساوی برای همه، بخش هایی از کتاب مقدس را نادیده می گیرد. براساس کتاب مقدس، ارتداد یکی از علائم آخرالزمان است.

۵. آنها فکر می کنند روی کار آمدن «ولادمیر پوتین» و حزبش، ممکن است به بازسازی روسیه و تبدیل شدن آن به بازیگر برجسته ای در صحنه جهان منجر شود. همانگونه که در کتاب «حزقیال نبی» پیشگویی شده است.

کلیسای سنتی کاتولیک آمریکا پیشگویی می کند «سه روز ظلمت» در اندک زمانی زمین را فرا می گیرد. علامت هشداردهنده این واقعه، صلیبی است که در آسمان نقش می بندد و همه آن را می بینند:

… دروازه های آسمان باز خواهد شد و شیطان وارواح اهریمنی آزاد گشته و اجازه می یابند محدودیت در زمین سیر کنند. سه روز تاریکی مطلق حکمفرا خواهد بود.

گویی زمان متوقف شده است. تنها منابع روشنایی، شمع هایی خواهند بود که با تشریفات سنتی کلیسای کاتولیک تقدیس شده اند

.

«آگیپ پرس»۵ گزارش داد اسقف «هوای هریس»۶ ۷۳ ساله، از اولین پرستشگاه موقت وابسته به عید پنجاهه در شهر «الکتون» ایالت مریلند می گوید:

آنچه من می بینم واقعیت یافتن کتاب مقدس در برابر دیدگانم است.

براساس این گزارش آنچه او بعد از این منتظر آن است بازگشت مسیج به عنوان منجی یهودیان می باشد

.

سایت« Prophecykeepers.com » بیان کرد در پی حقیقت یافتن پیشگویی ها، در ۳۱ ماه می سال ۲۰۰۳، خورشید در حالی که حلقه ای نادر از نور یا حلقه ای از کسوف آتش تشکیل داده بود، به صورت یک پارچه خاکستر بر فراز اروپا و خاورمیانه ظاهر گشت. آنها پیشگویی کرده اند که سیکل ویرانگر پیشگویی های کتاب مقدس آغاز شده است.

۲۰۱۲ـ۱۹۹۸: «گوردن میشل اسکالیون»۷ حوادث و فجایع عمده را اینگونه پیشگویی می کند: گرم شدن کره زمین، آب شدن توده های یخ قطب، زلزله، فوران آتشفشان و غیره

.

۲۰۰۹ـ۱۹۹۹: «جری فالول» در ژانویه سال ۱۹۹۹ پیشگویی کرد عیسی مسیح تا ده سال دیگر ظهور می کند، اما قبل از آن ضد مسیح می آید. فالول با اشاره به ضد مسیح گفت:

آیا او زنده است؟ احتمالاً. چون در دوران محنت و رنج ظاهر گشته و خود را مسیح معرفی می نماید. او مطمئناً یک یهودی است و مطمئناً خود را مسیح معرفی می کند. و چون عیسی مسیح به زودی خواهد آمد و او در آن زمان انسان بالغی است، پس باید الان جایی در این زمین زنده باشد.

در پی این سخنان، خاخام جیمز رابین اظهار داشت، مسیحیان باید نسبت به چنین اظهارنظرهایی محتاط باشند. وی گفت سخن فالول نمایشگر بعضی مخالفت های تاریخی و پنهان با یهودیان است. فالول بعداً به خاطر گفته هایش عذرخواهی کرد.

قرن بیست و یکم: «توماس چیس»۸ پیشگویی کرد زمانی که جمعیت زمین به ۶۶/۶ میلیارد نفر برسد، جنگ آرماگدون رخ می دهد. در سال ۱۹۹۹ جمعیت کره زمین به ۶ میلیارد نفر رسید.

۶ آوریل ۲۰۰۵: «وارن جف»۱۰، پیشگوی کلیسای بنیادگرای مسیح، در سال های اخیر حداقل سه بار به پیشگویی آخرالزمان پرداخته است. او پیروانش را جمع کرده تا همگی به سوی آسمان بالا روند. پیشگویی های او تاکنون واقعیت نیافته است. جف دلیل آن را برعهده اعضا می داند. گفته می شود او منتظر حادثه ای مهیج در ششم آوریل سال ۲۰۰۵ است. این تاریخ یکصد و هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس این کلیسا توسط جوزف «اسمیت» است.۱۰

سال ۲۰۰۶

«میشل دروزین» در کتاب خود با عنوان: کد کتاب مقدس می نویسد:

کدهای کتاب مقدس حوادث آینده را به خوبی مشخص کرده اند. در کتاب مقدس به صورت رمز به «قتل عام جهانی» و «جنگ جهانی» اشاره شده است و براساس کدها هر دو این حوادث در سال ۲۰۰۶ رخ خواهند داد.

«آنی استانتون» برخورد یک شهاب سنگ را به زمین پیشگویی کرده که در پی آن عیسی(ع) باز می گردد و دوره هزار ساله صلح آغاز می شود.

براساس نوشته «ساندی تایمز»، یک گروه مذهبی با نام «خانواده» پایان جهان را در سال ۲۰۰۶ انتظار می کشند. گفته می شود اعضای این گروه مشغول ذخیره غذا هستند و می خواهند در غاری در هند مخفی شوند.

به پیش بینی «ویکلی ورلد نیوز»، در سال ۲۰۰۶ بمب های هیدروژنی در لندن، واشنگتن و تلاویو منفجر خواهند شد و این شروع جنگ آرماگدون خواهد بود.

۲۰۰۷: باز به پیش بینی «ویکلی ورلدنیوز»، در ساعت ۷ روز هفتم از هفتمین ماه تقویم عبری که برابر است با سال ۲۰۰۷ میلادی مسیح همزمان در اورشلیم، بغداد، واشنگتن، مسکو و همه پایتخت های جهان ظاهر می شود.

سال ۲۰۰۸

۲۱ مارس ۲۰۰۸: گروه انگلیسی «شاهدان لرد»۱۱ بعداز محاسبات طولانی به این نتیجه رسیدند که شروع آرماگدون در این تاریخ خواهد بود و در این نبرد سه چهارم جمعیت جهان از بین می روند. این اتفاق درست ۶۶۶ ماه عبری پس از تأسیس سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ است.

۶ آوریل ۲۰۰۸: «فیلیپ بی. براون»۱۲ پیشگویی کرده بود که دوران محنت بزرگ با ظاهر شدن دو نمونه از شواهد کتاب مکاشفه در هفتم آوریل سال ۲۰۰۱ آغاز می شود. او همچنین پیشگویی کرد شروع سلطنت هزارساله عیسی(ع) از ششم آوریل سال ۲۰۰۸ خواهد بود.

۲۹ آگوست سال ۲۰۰۹: «جان داچمن»۱۳ ادعا می کند اخترشناس رصدخانه «مونت ویلسون» است. او ظاهراً معتقد است که ستاره کوچکی در حال عبور از ابر ارت، یعنی جایی مجاور منظومه شمسی که ستاره های دنباله دار از آن جا سرچشمه می گیرند، است. داچمن می گوید: نیروی گرانش این ستاره یک سوم ستاره های دنباله دار را ـ بیش از یک میلیون ستاره ـ به سمت خورشید می کشاند. او پیشگویی می کند زمین مورد اصابت صدها ستاره دنباله دار قرار می گیرد که قطرشان ۱۰۰ تا ۹۰۰ متر می باشد. او انتظار دارد برخوردها در ۲۹ آگوست سال ۲۰۰۹ صورت پذیرد.

۲۰۱۰ : فیل استون از مؤسسه « Bibe Time » بازگشت مسیح را ۲۰۰۰ سال بعد از زیارت او از معبد در سن ۱۲ سالگی در سال ۱۲ میلادی تخمین می زند و چون تقویم کتاب مقدس تقریباً کوتاه تر از تقویم شمسی است، وی سال ۲۰۱۰ را مشخص نموده است. احتمالاً وضعیت وخیم تر از پیش بینی استون است. چون بیشتر دین پژوهان معتقدند عیسی(ع) ۴ تا ۷ سال قبل از میلاد متولد شده است. یعنی پیشگویی این فرد باید زودتر به حقیقت برسد.

پی نوشت:

منبع: www.reigioustoerance.org

۱. The Marian Movement Priests.

۲. Danie D Maio.

۳. Tyndae House Pubishers.

۴. eft Behind Prophecy Cub.

۵. Agape Press.

۶. Haey Harris.

۷. Gorden Michae Scaion.

۸. Thomas Chase.

۹. Warren Jeff.

۱۰. این تاریخ نیز سپری شد و ظاهراً اتفاقی رخ نداده است.

۱۱. ord’s Withesses.

۱۲. Phiip B. Brown.

۱۳. John Dutchman.

مترجم: ف. شفیعی سروستانی

منبع :موعود – شهریور ۱۳۸۴، شماره ۵۶ –

نقد و بررسى عهد عتیق از کتاب مقدس

اشاره:

 این مقاله، جستارى است در باره کتاب مقدس مورد قبول یهود و مسیحیت. مهمترین پشتوانه هر دین، متونى است که پیروان و متولیان آن دین، به عنوان متون مقدس بدان ایمان دارند. اینگونه متون هر اندازه از اتقان بیشترى برخوردار باشند بر صحت و حقانیت آن دین، گواهى روشن ترى میدهند و به عکس هر اندازه این متون، از جهت  سندیت تاریخى و یا دلالت مضمونى، ضعف و خلل بیشترى داشته باشند در گواهى بر حقانیت آن دین از ضعف و وهن بیشترى رنج خواهند برد.

 

در این مقاله بر آنیم تا اثبات نماییم کتاب مقدس مورد قبول اهل کتاب (مسیحیت و یهود) هم از جهت  سندیت تاریخى و هم از نظر محتویات مضمونى، به هیچ روى، قابل اعتماد نیست.آنچه در این مختصر آورده  ایم، در واقع پاسخ قاطعى است به کسانى که مقررات دین اسلام را که برخاسته از متون دینى، بویژه قرآن است، به انحاى مختلف با مقررات دین مسیحیت و یهود که برگرفته از کتاب مقدس آنان است، مقایسه نموده و موقعیت و تجربه تلخ دوران قرون وسطایى را که بر اساس این متون دینى پایه ریزى گردیده بود، به رخ مسلمانانى مى کشند که مقررات آنان بر پایه یک کتاب آسمانى معتبر و به دور از تحریف، تنظیم گردیده است.

قبل از ورود به اصل بحث، شایسته است توضیحى اجمالى در باره کتاب مقدس ارائه نماییم.

«کتاب مقدس چیست؟»

کتاب مقدس داراى دو بخش است، بخش عهد عتیق و بخش عهد جدید.

عهد عتیق مجموعه ۳۹ کتاب و یا رساله اى است که به زعم مسیحیان و یهودیان توسط برخى از پیامبران و یا پیروان آنها در طول قرون متوالى (از زمان حضرت موسى (ع) تا قبل از میلاد مسیح (ع) نگاشته شده است. این قسمت هم مورد قبول یهودیان و هم مسیحیان است. پنج کتاب آغازین این بخش، تورات حضرت موسى نامیده مى شود. البته کاتولیکها و ارتودکسها علاوه بر این مجموعه، ۷ کتاب دیگر را نیز جزء بخش عهد عتیق کتاب مقدس مى دانند.

بخش عهد جدید مجموعه ۲۷ کتاب و یا رساله اى است که سالها بعد از حضرت مسیح، به زعم مسیحیان توسط ۸ تن از شاگردان و یا پیروان اولیه حضرت مسیح در طول دهها سال نگاشته شده است. چهار کتاب آغازین این بخش انجیل نامیده مى  شود.

بررسى تورات از جهت  سند

آنچه از لابلاى تورات فعلى بر مى آید این است که شریعت حضرت موسى (ع) به تدریج متجاوز از چهل سال از جانب خدا بر حضرت موسى نازل شده است (از زمان گوسفندچرانى وى براى کاهن مدین در حوریب تا هنگام مرگش در زمین مرآب) حضرت موسى در آخر عمرش به نوشتن و جمع آورى این مجموعه پرداخت و پس از نوشتن همه آنها، آن را به کاهنان و بزرگان بنى اسرائیل تسلیم کرد و امر کرد که آن را در کنار تابوت عهد بگذارند و هر هفت سال آن را باز کنند و براى مردم بخوانند.

در تورات چنین مى خوانیم:

«آنگاه موسى قوانین خدا را نوشت و آن را به کاهنان لاوى که صندوق عهد خداوند را حمل مى کردند و نیز به ریش سفیدان اسرائیل سپرد. او به ایشان فرمود: این قوانین را در پایان هر هفت سال یعنى در سالى که قرضها بخشیده مى شود، هنگام عید خیمه ها، که تمام قوم اسرائیل در حضور خداوند در مکانى که او براى عبادت تعیین مى کند جمع مى شوند، براى آنها بخوانید..» . (۱)

«وقتى که موسى کلیه قوانینى را که در این کتاب ثبت شده است نوشت به لاویانى که صندوق عهد خداوند را حمل مى کردند فرمود: این کتاب قانون را به عنوان هشدارى جدى به قوم اسرائیل، در کنار صندوق عهد خداوند، خدایتان قرار دهید چون مى دانیم این قوم چقدر یاغى و سرکشند. اگر امروز که در میان ایشان هستم نسبت به خداوند این چنین یاغى شده اند، پس بعد از مرگ من چه خواهند کرد… مى دانم که پس از مرگ من، خود را به کلى آلوده کرده، از دستوراتى که به شما داده ام سرپیچى خواهید کرد. در روزهاى آینده مصیبت گریبانگیر شما خواهد شد، زیرا آنچه را که خداوند نمى پسندد همان را انجام خواهید داد و او را بسیار غضبناک خواهید کرد» . (۲)

به هر حال اهل کتاب، تورات را مهمترین و معتبرترین بخش عهد عتیق و آن را نوشته حضرت موسى مى دانند و کتب دیگر عهد عتیق را نوشته پیامبران دیگر و یا دانشمندانى از یهود.

برخى از اشکالات تورات

برخى از اشکالات در مورد تورات از جهت  سندى به قرار زیر است:

۱- در استناد و انتساب تورات کنونى به حضرت موسى دلیل واضح و قاطعى وجود ندارد، و ادعاى آنها در این امر، از حد ظن و گمان تجاوز نمى کند، به همین خاطر برخى از علماى اهل کتاب در این استناد و انتساب صریحا اظهار شک و تردید نموده اند در کتاب کلام مسیحى چنین مى خوانیم:

«در قدیم مردم معتقد بودند که موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جدید کتاب مقدس نشان مى دهد که پاسخ به مساله اصل و منشا اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسلها پدید آمده است. در ابتدا روایتهایى وجود داشت که قوم یهود آنها را به طور شفاهى به یکدیگر منتقل مى کردند، سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخى از آنها در باب تاریخ و برخى در باب احکام بود.سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه ها در یک کتاب گرد آمد. کسانى که در این کار طولانى و پیچیده شرکت کردند بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش کرده است. به عقیده یهودیان و مسیحیان، الهام الهى در همه مراحل تالیف تورات، همراه و پشتیبان بوده است » . (۳)

«پنجمین بخش تورات «سفر تثنیه » است… دانشمندان معتقدند که این بخش از تورات به دنبال یک حرکت اصلاحى میان یهودیان در عصر پادشاهى پوشیا و پیامبرى ارمیا در قرن هفتم قبل از میلاد تالیف شده است » . (۴)

در مورد این ادعا – که دانشمندان یهودى و مسیحى فراوان بر زبان مى آورند – که نویسندگان عهد عتیق و عهد جدید (با آن که بسیارى از آنها پیامبر نبوده اند) در موقع نوشتن این کتب تحت نظارت روح القدس و برخودار از مصونیت و عصمت بوده اند و با الهام الهى به نوشتن پرداخته اند، متاسفانه هیچ دلیلى ارائه نمى دهند. چگونه مى توان از مخاطبان خود انتظار داشت که بدون ارائه هیچ گونه دلیلى این مدعاى بزرگ را بپذیرند، خصوصا با توجه به این که به اعتراف خود آنها بسیارى از این نویسندگان حتى براى دانشمندان یهودى و مسیحى ناشناخته و یا مورد اختلاف اند.

۲- شیوه نگارش و نوع ادبیاتى که در تورات به کار رفته است به خوبى نشان مى دهد که تورات نه وحى الهى است و نه نوشته حضرت موسى بلکه مضمون این کتاب گزارشاتى است از تاریخ برخى از پیامبران و نیز وقایعى که بر بنى اسرائیل گذشته است. و پیوسته از حضرت موسى به صورت فردى غایب نام مى برد. در سراسر تورات نمى توان موردى پیدا کرد که موسى از خودش به صورت متکلم نام برده باشد و یا حتى نمى توان موردى را یافت که موسى به صورت مخاطب پیام خدا مستقیما به او خطاب شده باشد.

به عنوان نمونه به موارد زیر توجه کنید:

«موسى همانطور که خداوند به او دستور داده بود پسران ارشد بنى اسرائیل را شمرد» (۵)

«خداوند به موسى فرمود به قوم اسرائیل بگوید» (۶)

«خداوند به موسى فرمود که این دستورات به قوم اسرائیل بدهد» (۷)

«سالها گذشت و موسى بزرگ شد…روز بعد موسى به دیدن هم نژادانش رفت..» . (۸)

سراسر تورات در مورد حضرت موسى همین گونه تعبیر مى کند، چنانکه کتاب یوشع در مورد حضرت یوشع و کتاب ایوب در مورد حضرت ایوب و کتب بقیه پیامبران در مورد همان پیامبران به همین صورت تعبیر مى کند.

هر خواننده اى مطمئن مى شود که فرد و یا افراد دیگرى (غیر از این پیامبران) وقایع و حوادث مربوط به این پیامبران را جمع آورى کرده به صورت داستانى و تاریخى آنها را نقل نموده اند. حال این فرد و یا افراد چه کسى و یا کسانى بوده اند هرگز معلوم و مشخص نیست!

۳- در تورات از مرگ حضرت موسى و حوادثى که پس از آن اتفاق افتاد سخن رفته است:

«موسى، خدمتگذار خداوند، چنانکه خداوند گفته بود در سرزمین موآب درگذشت. خداوند او را در دره اى نزدیک بیت فغور در سرزمین موآب دفن نمود، ولى تا به امروز هیچکس مکان دفن او را نمى داند. موسى هنگام مرگ صد و بیست سال داشت، با وجود این هنوز نیرومند بود و چشمانش به خوبى مى دید. قوم اسرائیل سى روز در دشتهاى موآب براى او عزادارى کردند. یوشع (پسر نون) پر از روح حکمت بود، زیرا موسى دستهاى خود را بر او نهاده بود. بنابراین مردم اسرائیل از او اطاعت مى کردند و دستوراتى را که خداوند به موسى داده بود پیروى مى نمودند. در اسرائیل پیامبرى مانند موسى نبوده است که خداوند با او رو در رو صحبت کرده باشد… هیچکس تا به حال نتوانسته است قدرت و معجزات شگفت انگیزى را که موسى در حضور قوم اسرائیل نشان داد ظاهر سازد» . (۹)

این عبارت به وضوح نشان مى دهد که تاریخ نگارش تورات سالها پس از مرگ حضرت موسى بوده است. اینگونه عبارات در برخى از کتب دیگر عهد عتیق نیز مشاهده مى شود. که براى جلوگیرى از اطاله مقال از ذکر آنها خوددارى مى شود.

۴- از مندرجات عهد عتیق استفاده مى شود که تورات در چندین مقطع از مقاطع تاریخى در جریان برخى از حوادث سنگین و ویرانگر سالیان طولانى بکلى مفقود شده بود و هیچکس از آن اطلاعى نداشته است تا اینکه فردى مدعى پیداکردن و یا مامور بازنویسى آن مى گردد. معلوم است در چنین شرایطى هیچگونه اعتمادى نسبت به این کتاب باقى نمى ماند.

مثلا در کتاب دوم تواریخ آمده است:

«یوشیا در سال هیجدهم سلطنت خود، بعد از پاکسازى مملکت و خانه خدا، شافان و معسیا شهردار اورشلیم و یوآخ، وقایع نگار را مامور تعمیر خانه خداوند، خداى خود، کرد. آنها براى انجام این کار به جمع آورى هدایا پرداختند. لاویانى که در برابر درهاى خانه خدا نگهبانى مى دادند هدایایى را که مردم قبایل منسى…مى آوردند تحویل مى گرفتند و نزد حلقیا، کاهن اعظم مى بردند… هنگامى که هدایا را از خانه خداوند بیرون مى بردند، حلقیا، کاهن اعظم، کتاب تورات موسى را که شریعت خداوند در آن نوشته شده بود پیدا کرد. حلقیا به شافان، منشى دربار گفت: «درخانه خداوند کتاب تورات را پیدا کرده ام!» و کتاب را به شافان داد. شافان با آن کتاب نزد پادشاه آمد و چنین گزارش داد: «ماموران تو وظیفه خود را به خوبى انجام مى دهند…» پس در باره کتابى که حلقیا به او داده بود صحبت کرد و آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه کلمات تورات را شنید، از شدت ناراحتى لباس خود را درید… پادشاه بدنبال بزرگان یهودا و اورشلیم فرستاد تا نزد او جمع شوند. پس تمام کاهنان و لاویان، مردم یهودا و اورشلیم، کوچک و بزرگ جمع شدند و همراه پادشاه به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات کتاب عهد را که در خانه خداوند پیدا شده بود براى آنها خواند..» . (۱۰)

از این عبارات به وضوح بر مى آید که مدت مدیدى کتاب تورات در میان بنى اسرائیل مفقود شده بود و هیچکس از آن اطلاعى نداشت. شواهد امر نیز مؤید مفقود شدن و در دسترس نبودن کتاب تورات در سالیان متوالى است. زیرا به اعتراف صریح عهد عتیق اکثریت قاطع قریب به اتفاق پادشاهان بنى اسرائیل از زمان حضرت سلیمان تا عهد یوشیا (که بر حسب آنچه که از عهد عتیق بر مى آید ۳۷۲ سال بوده است) اهل دیندارى نبودند بلکه اهل عیش و نوش و کفر و بت پرستى بوده اند. در این مدت طولانى کفر و ارتداد و بت پرستى و عیش و نوش بر اورشلیم حاکم بوده است. بلکه از عهد عتیق بر مى آید که چند بار در این مدت مسجد الاقصى را که جایگاه نگهدارى تورات و صندوق عهد بوده است غارت کردند و بتهاى فراوانى را در آنجا جاسازى نمودند.

در چنین شرایطى یقینا پادشاهان بنى اسرائیل کارى با تورات و احکام خدا نداشتند و به صورت طبیعى تورات در جریان حوادث، مفقود گردیده است.صاحب کتاب انیس الاعلام (۱۱) در اینجا طى سخن بلیغى اظهار مى دارد:

«در اواخر سلطنت حضرت سلیمان انقلاب عظیمى از براى ملت اسرائیلیه واقع گردید بنابر شهادت کتب مقدسه در نزد ایشان جناب سلیمان به وساوس و اغواى زوجات خود مرتد و بت پرست گردید و از براى اصنام، در مقابل بیت المقدس معابد بنا نهاد. چنانچه در باب یازدهم از سفر ملوک اول خصوصا آیه پنج از این باب آمده است. پس زمانى که جناب سلیمان مرتد شد – بنابر قول ایشان – غرضى و کارى با تورات و احکام آن نداشت و بعد از وفات حضرت سلیمان، انقلاب اشد و اعظم از اول، از براى ایشان واقع گردید و اسباط بنى اسرائیل متفرق به دو فرقه گردیدند و سلطنت واحده، دو سلطنت شد. ده سبط در یک جانب، و دو سبط در جانب دیگر، واقع گردیدند…و کفر و ارتداد فى مابین این دو سلطنت شایع و آشکار گردید زیرا که «یربعام » بعد از استقرار بر سریر سلطنت، مرتد و بت پرست گردید و به مدلول «الناس على دین ملوکهم » ده سبط او را متابعت نمودند و عبادت اصنام در میان این ده سبط شایع گردید و کسى که از کاهنان بر ملت تورات ثابت بود از این مملکت هجرت نمود و به مملکت یهودا رفت و اسباط عشره تا دویست و پنجاه سال کافر و عابد صنم بودند… وجود نسخه تورات در این مملکت مثل وجود عنقا بود. این بود حال اسباط عشره.

و اما حال دو سبط دیگر: بعد از موت حضرت سلیمان تا سنه ۳۷۲، بیست نفر سلطان بر سریر سلطنت یهودا جلوس نمود. و مرتدین سلاطین مذکوره اکثر بودند از مؤمنین ایشان. و عبادت اصنام در عهد رجعام شایع شد و بتها در زیر هر درختى گذاشته و عبادت کرده شد… پس چون یوشیا بر سریر سلطنت استقرار یافت توبه نصوح نمود. و توجه تام نمود به ترویج ملت تورات و مساعى جمیله خود را در هدم ارکان کفر بکار بردند… با همه اینها کسى تورات را ندید و خبرى از او نشنید و وجود نسخه تورات تا هفده سال از سلطنت یوشیا مثل وجود عنقا بود و در سال هیجدهم از سلطنت یوشیاى خداشناس، حلقیاى کاهن گفت من نسخه تورات را در بیت المقدس پیدا کرده ام… این نسخه، محل اعتماد و اعتبار نیست یقینا. چرا که از تقریرات سابقه ما که همه مطابقند با مضامین کتب مقدسه، معلوم و محقق گردید که بیت الله را دو بار قبل از عهد آخذ، نهب و غارت کرده بودند و اصنام را در خانه جا داده بودند و خدام اصنام روزى چند مرتبه بلکه على الدوام داخل بیت الله مى شدند و تا سال هفدهم از سلطنت یوشیا کسى تورات را ندید و حال آنکه سلطان و امناى او سعى بلیغ در ترویج ملت تورات داشتند و کاهنان تا سال هفدهم سلطنت یوشیا، داخل هیکل مى گردیدند، عمله و بنا و نجار و حجار در آن خانه مشغول تعمیر بودند فعلیهذا بسیار بسیار بعید و بلکه ممتنع است عاده که با وجود کثرت تردد و طول زمان، که نسخه تورات در خانه خدا باشد و احدى او را نبیند» (۱۲)

از این گذشته به شهادت تاریخ و نیز عهد عتیق در حمله بخت نصر پادشاه بابل به اورشلیم و غارت، تخریب و ویرانى و احراق مسجد الاقصى همه آنچه که در این مسجد بود بکلى غارت و یا نابود شد و با توجه به این که تورات در این مسجد نگهدارى مى شد یا طعمه حریق شد و یا همراه اشیایى که به غنیمت گرفته شد به بابل برده شد. و با عنایت به این که در کتاب عهد عتیق همه اشیایى که بعدا به دستور کوروش بر گردانده شد نام برده شده است و در عین حال نامى از تورات برده نشده است معلوم مى گردد اگر هم به فرض تورات به غنیمت برده شده بود، مجددا به اورشلیم و به مسجد الاقصى برگردانده نشده است. بنابراین، به جرات مى توان گفت که در این حملات و ویرانیها تورات به کلى از دست رفت و نابود گردید، تا این که بعد از برگشت بنى اسرائیل به اورشلیم شخصى به نام «عزرا» به دستور کوروش مامور تهیه و تدوین تورات مى گردد.

در کتاب مقدس در این باره چنین آمده است:

«بنى اسرائیل انبیاى خدا را مسخره کرده، به پیام آنها گوش ندادند و به ایشان اهانت نمودند تا این که خشم خداوند بر آنها افروخته شد بحدى که دیگر براى قوم چاره اى نماند. پس خداوند پادشاه بابل را به ضد ایشان برانگیخت و تمام مردم یهودا را به دست او تسلیم کرد. او به کشتار مردم یهودا پرداخت و به پیر و جوان، دختر و پسر، رحم نکرد و حتى وارد خانه خدا شد و جوانان آنجا را نیز کشت. پادشاه بابل، اشیاء قیمتى خانه خدا را از کوچک تا بزرگ، همه را برداشت و خزانه خانه خداوند را غارت نمود و همراه گنجهاى پادشاه و درباریان به بابل بود. سپس سپاهیان او خانه خدا را سوزاندند، حصار اورشلیم را منهدم کردند، تمام قصرها را به آتش کشیدند و همه اسباب قیمتى آنها را از بین بردند آنانى که زنده ماندند به بابل به اسارت برده شدند و تا به قدرت رسیدن حکومت پارس، اسیر پادشاه بابل و پسرانش بودند. (۱۳)

۵- دلیل دیگرى که بر سند متصل نداشتن تورات فعلى و عدم اعتماد به آن وجود دارد این است که در بسیارى از موارد مضامین کتب و رساله هاى دیگر عهد عتیق با محتویات تورات سازگارى ندارد. اگر این تورات، تورات واقعى و مورد قبول بود، نویسندگان بقیه کتب عهد عتیق که معمولا از پیامبران و تابعان حضرت موسى بودند با آن مخالفت نمى کردند. اینک به چند نمونه اشاره مى کنیم:

الف) جمهور اهل کتاب اتفاق دارند بر این که دو کتاب اول و دوم تواریخ ایام از مصنفات عزرا است. آنچه که در این دو کتاب در مورد تعداد اولاد «بن یامین » آمده است با آنچه که در تورات آمده است منافات دارد.

در تورات این چنین آمده است: «پسران بن یامین، بالع، باکر، اشبیل، جیرا، نعمان، ایحى، رش، مفیم، حفیم و آرد بودند» . (۱۴)

اما در اول تواریخ اینگونه آمده است: «پسران بن یامین اینهابودند: بالع، باکر و یدى ئیل » . (۱۵)

و در جاى دیگر اینگونه آمده است:

«فرزندان بن یامین به ترتیب سن اینها بودند: بالع، اشبیل، اخرخ، نوحه و راما» . (۱۶)

مشاهده مى شود آنچه که در کتاب تواریخ ایام آمده است هم از جهت تعداد فرزندان و هم از جهت اسامى آنها با آنچه که در تورات آمده است منافات دارد (صرف نظر از این که میان دو گفته تواریخ ایام نیز منافات مشاهده مى شود.)

اگر تورات حضرت موسى همین تورات مشهور بود هرگز عذرا که خود پیداکننده و یا گردآورنده تورات است با آن به مخالفت برنمى خاست. با این بیان روشن مى شود که تورات فعلى نه از مصنفات حضرت موسى است و نه عزرا.

ب) در موضع عدیده اى از تورات اینگونه آمده است که خداوند از فرزندان به خاطر مخالفت و گناه پدران مؤاخذه مى نماید. از جمله در سفر خروج در ده فرمان اینگونه آمده است:

«… من که خداوند، خداى تو مى باشم، خداى غیورى هستم و کسانى را که با من دشمنى کنند، مجازات مى کنم، این مجازات شامل حال فرزندان آنها تا نسل سوم و چهارم نیز مى گردد. اما برکسانى که مرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پیروى کنند تا هزار پشت رحمت مى کنم » . (۱۷)

اما در کتاب خرقیال نبى، غیر از این آمده است:

«… نه پسر براى گناهان پدرش مجازات خواهد شد و نه پدر براى گناهان پسرش. انسان درستکار پاداش خوبى و نیکوکارى خود را خواهد یافت و انسان بدکار نیز به سزاى اعمال خود خواهد رسید» . (۱۸)

صرف نظر از این که سخن تورات با عقل و منطق سازگارى ندارد از دیدگاه درون دینى هم این نکته قابل توجه است که اگر تورات فعلى همان تورات واقعى بود قرآن کریم آنچه را که در کتاب خرقیال نبى آمده است تصدیق نمى کرد (۱۹) و خرقیال پیامبر هم که خود از تابعان حضرت موسى بود با آن مخالفت نمى کرد.

از این گذشته اگر سخن تورات صحیح باشد لازمه اش این است که حضرت ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یعقوب و یوسف علیهم السلام از اهل نجات و رحمت نباشند زیرا به زعم اهل کتاب پدر حضرت ابراهیم از بت پرستان بوده است. و اگر بنابراین باشد که تا نسل سوم و چهارم به خاطر گناه پدر، مجازات شوند، باید پیامبران مزبور که هم از پیامبران بزرگ در نزد اهل کتابند از اهل نجات نباشند و طبیعى است که اگر چنین باشد یهودیها و مسیحیها که خود را از تابعان آنها مى دانند اهل نجات نخواهند بود.

ج) هرگاه کسى باب ۴۵ و ۴۶ از کتاب خرقیال نبى را با مضامین باب ۲۷ و ۲۸ از سفر اعداد تورات، مقایسه کند به خوبى متوجه مى شود که میان این دو کتاب در بیان احکام ناسازگاریهاى فراوانى مشاهده مى شود.

۶- بسیارى از فقرات تورات فعلى حکایت از این دارد که تورات مدتها بعد از مرگ حضرت موسى (ع) نوشته شده است. اینک به نمونه هایى اشاره مى شود:

الف) در سفر پیدایش تورات آمده است:

«پیش از آنکه در اسرائیل پادشاهى روى کار آید، در سرزمین ادوم این پادشاهان یکى پس از دیگرى به سلطنت رسیدند: بالع… یوباب… حوشام… حداد… سمله… شائول (طالوت) اهل رحوبوت که در کنار رودخانه اى واقع بود» . (۲۰)

این عبارت به خوبى نشان مى دهد که موقع نگارش تورات، زمانى بوده است که از عصر طالوت (شائول) زمان زیادى گذشته بود و عصر پادشاهى در اسرائیل فرارسیده بود (یعنى زمان حضرت داوود و سلیمان و…) جالب این است که بدانیم زمان حضرت طالوت و داوود، حدود سیصد و شصت سال بعد از حضرت موسى بوده است.

ب) در سفر اعداد تورات آمده است:

«مردان یائیر که طایفه اى از قبیل منسى بودند، برخى روستاهاى جلعاد را اشغال کرده ناحیه خود را «حووت یائیر» نامیدند..» . (۲۱)

همین مضمون در سفر تثنیه تورات باب ۳ آیه ۴۱ نیز آمده است: «آنجا را همچنانکه امروز هم مشهور است حووت یائیر (یعنى دهستانهاى یائیر) نامیدند.» از برخى از کتب دیگر عهد عتیق بر مى آید «یائیر» دهها سال بعد از حضرت موسى بدنیا آمده و زندگى مى کرده است.

مثلا از کتاب داوران (قضات) به خوبى استفاده مى شود که «یائیر» دهها سال پس از حضرت یوشع (جانشین حضرت موسى) رهبرى اسرائیل را به عهده گرفته است. (۲۲)

بنابراین، مى توان نتیجه گرفت که تورات، دهها سال پس از حضرت موسى نوشته شده است.

ج) در سفر تثنیه تورات آمده است:

«در روزگار پیشین «حوریها» در سعیر سکونت داشتند، ولى «ادومى ها» یعنى اعقاب عیسو آنها را بیرون رانده، جایشان را گرفتند. همانطور که اسرائیل جاى مردم کنعان را که خداوند سرزمینشان را به اسرائیل بخشیده بود گرفتند» . (۲۳)

این جملات دلالت بر این دارد که زمان نگارش تورات، بعد از ورود بنى اسرائیل به سرزمین موعود یعنى کنعان بوده است. و با توجه به این که به صراحت تورات و نیز کتاب یوشع، تا زمانى که حضرت موسى زنده بود بنى اسرائیل به کنعان راه نیافته بودند و بعد از مرگ حضرت موسى، در زمان حضرت یوشع این کار اتفاق افتاد، روشن مى شود که زمان نگارش تورات پس از فوت حضرت موسى بوده است. در موارد دیگرى نیز در تورات از فتح کنعان به دست اسرائیلیها سخن گفته شده است (۲۴) و حال آنکه تا زمان حیات حضرت موسى، چنین کارى صورت نگرفته بود.

د) در سفر تثنیه در مورد درگذشت حضرت موسى در سرزمین موآب در سن صد و بیست سالگى و عزادارى بنى اسرائیل در آن سرزمین به مدت سى روز و نامعلوم بودن مکان دفن او تا به امروز سخن گفته شده است. (۲۵)

این جملات نیز بوضوح دلالت دارد که زمان نگارش تورات، مدتها پس از حضرت موسى بوده است.

نقد کتب دیگر عهد عتیق

آنچه که در مطالب پیشین به اثبات رسید وحیانى و الهامى نبودن تورات و عدم وجود دلیل بر انتساب آن به حضرت موسى و بلکه دلیل بر نادرستى این انتساب است. حال جا دارد تنها به برخى از ادله نادرستى انتساب بقیه کتب عهد عتیق به صاحبان آنهااشاره کنیم با توجه به این که مبناى این مقاله بر اختصار و ایجاز است، چاره اى جز ذکر برخى از ادله آن هم تنها نسبت به برخى از کتب عهد عتیق نیست.

الف) در انتساب و استناد این کتب به صاحبان آنها مانند یوشع و عزرا و اشعیا و ارمیا و زکریا و داوود و سلیمان و خرقیال و دانیال و. .. دلیل روشنى درکار نیست. ادعاى آنها در این استناد از حد ظن و گمان تجاوز نمى کند به همین خاطر برخى از علماى اهل کتاب این انتسابها را به صورت احتمالى مطرح مى کنند نه قطعى. و ادعاى این که نویسندگان این کتب در موقع نوشتن، تحت نظارت روح القدس بوده اند ادعاى بى دلیل و غیر قابل اثباتى است.

ب) آنچه که در سابق در مورد حمله بخت نصر و نابودى مسجد الاقصى و از میان رفتن تورات و صندوق عهد گفته شد در مورد بقیه کتب عهد عتیق نیز صادق است زیرا پس از تخریب مسجد، چیزى از آثار گذشتگان باقى نمانده است. نه تنها مسجد الاقصى و تمام آنچه که در آنجا نگهدارى مى شد بلکه تمامى اورشلیم، تخریب و تاراج شد و این سرزمین به تلى از خاک مبدل شد. بنابراین تمام کتب پیامبران پیشین دستخوش نابودى گردید.

ج) بررسى محتویات و مضامین کتب عهد عتیق بخوبى نشان مى دهد که آنها را نمى توان به کسانى که این کتب به نام آنهامشهور شده است نسبت داد: مثلا برخى از عبارات کتاب یوشع گواهى مى دهد که از تصنیفات یوشع پیامبر نیست به عنوان نمونه:

«چندى بعد، یوشع خدمتگذار خداوند در سن صد و ده سالگى درگذشت و او را در تمنه سارح در کوهستان افرایم… دفن کردند. قوم اسرائیل در تمام مدت زندگانى یوشع و نیز ریش سفیدان قوم که پس از او زنده مانده بودند… نسبت به خدا وفادار ماندند» . (۲۶)

«در آن روز، خداوند یوشع را در نظر تمام قوم اسرائیل سرافراز نمود قوم اسرائیل، یوشع را در تمام عمرش مانند موسى احترام مى کردند» . (۲۷)

علاوه بر همه اینها در سراسر کتاب یوشع، از وى به صورت غایب تعبیر مى شود و لحن سخن به گونه اى است که به وضوح دلالت بر این دارد که شخص یا اشخاص، پس از یوشع، حوادث و جریاناتى که بر او گذشته است را نقل کرده اند.

جالب این است که از برخى عبارات کتاب یوشع مى توان استنباط کرد که این کتاب در زمان حضرت داوود و یا بعد از آن نوشته شده است. در حالى که به اعتراف مورخان اهل کتاب ولادت حضرت داوود صد و پنجاه و هشت سال بعد از فوت یوشع بوده است. «در حالى که سربازان دشمن را تعقیب مى کردند… این واقعه در کتاب «باشر» نیز نوشته شده است » . (۲۸)

از کتاب دوم سموئیل استفاده مى شود که کتاب «باشر» بعد از حضرت داوود نوشته شده است، «آنگاه داوود این مرثیه را براى شائول و یوناتان نوشت و بعد دستور داد در سراسر اسرائیل خوانده شود. کلمات این مرثیه در کتاب «باشر» نوشته شده است. (۲۹)

در مورد نویسنده کتاب داوران (قضات) میان اهل کتاب اختلاف وجود دارد. برخى آن رااز تصنیفات خرقیال و برخى آن را از ارمیا و برخى آن را از عزرا و برخى از سموئیل و… دانسته اند. صاحبان این اقوال هیچ دلیلى بر مدعاى خود ارائه نداده اند. همین گونه اختلاف در مورد برخى دیگر از کتب عهد عتیق وجود دارد. با توجه به این که مصنف واقعى این کتب معلوم نیست، اعتبار آنها مخدوش مى شود.

کتاب سموئیل نمى تواند از سموئیل نبى باشد زیرا در سراسر این کتاب حتى یک مورد هم نمى توان یافت که از سموئیل به صورت متکلم تعبیر شده باشد. بلکه در همه جا به صورت غائب و گزارشگونه از سموئیل و حوادثى که بر او گذشته است سخن گفته شده است.

مثلا: «سموئیل هرچند بچه اى بیش نبود ولى جلیقه مخصوص کاهنان را مى پوشید و خداوند را خدمت مى نمود» . (۳۰)

«سموئیل تا پایان عمرش رهبر بنى اسرائیل باقى ماند. او هر سال به بیت ئیل، جلجال و مصفه مى رفت و در آنجا به شکایات مردم رسیدگى مى کرد بعد به خانه خود در ادامه برمى گشت و در آنجا نیز به حل مشکلات بنى اسرائیل مى پرداخت، سموئیل در ادامه یک قربانگاه براى خداوند بنا کرد» . (۳۱)

انتساب کتاب نحمیا به وى نیز معلوم نیست بلکه از برخى قرائن فهمیده مى شود که از او نیست زیرا

اولا آنجا که از نحمیا نام مى برد به صورتى نام مى برد که گویا فردى است غیر از نویسنده کتاب به عنوان نمونه:

«نحمیاى حاکم اولین کسى بود که این پیمان را امضا کرد و بعد از او صدقیا، سپس افراد زیر آن را امضا کردند» . (۳۲)

«نگهبانان خانه خدا که از انبارهاى کنار دروازه خانه خدا محافظت مى کردند عبارت بودند از… اینها کسانى بودند که در زمان یویاقیم، نحمیاى حاکم، عذراى معلم و کاهن انجام وظیفه مى کردند» . (۳۳)

ثانیا در جایى از این کتاب از داریوش، پادشاه پارس نام مى برد. در حالى که این پادشاه حدود صد سال پس از وفات نحمیا پادشاهى مى کرده است. (۳۴)

از این گذشته نحمیا از انبیا نبوده است بدین جهت به فرض این که صحت انتساب این کتاب به وى مورد پذیرش قرار گیرد باز دلیلى بر اعتبار آن نیست.

کتاب «امثال سلیمان » نمى تواند از حضرت سلیمان باشد زیرا در برخى از این امثال به صراحت نام افراد دیگر مطرح شده است. مثلا در مثل ۳۰ اینگونه آمده است: «اینها سخنان برگزیده آگور، پسر یاقه است خطاب به اینى ئیل و اوکال » و یا در مثل ۳۱ آمده است: «اینها سخنان گزیده اى است که مادر لموئیل پادشاه به او تعلیم داد…»

اگر هم فرض کنیم که بخشهایى از این کتاب از حضرت سلیمان است باز دلیلى نداریم که به دست او و یا در عهد او جمع آورى شده باشد بلکه قرائنى در دست است که پس از او جمع آورى شده است. مثلا در مثل ۲۵ اینگونه آمده است: «مثلهاى دیگرى از سلیمان که مردان، حزقیا، پادشاه یهودا، آنها را به رشته تحریر در آورده اند.»

کتاب «مزامیر» یا زبور نمى تواند تماما از حضرت داوود باشد. به همین جهت برخى از این مزامیر صد و پنجاه گانه را به حضرت موسى و برخى از آنها را به حضرت سلیمان و برخى از آنها را به افراد دیگرى نسبت داده اند. مضامین برخى از این مزامیر به گونه اى است است که نمى تواند از حضرت داوود باشد. (۳۵)

کتاب جامعه و غزل غزلها که منسوب به حضرت سلیمان است، از جهت محتوا به گونه اى است که به هیچ وجه نمى توان آنها را از حضرت سلیمان دانست. کتاب جامعه سراسر از پوچى و بیهودگى و شک و یاس سخن مى گوید و کتاب غزل غزلها، سراسر ترانه هاى عشقى و جنسى است و تعبیرات آنها به قدرى جلف و مستهجن است که نمى توان آنها را به یک فرد متدین و مؤدبى نسبت داد. چه رسد به حضرت سلیمان.

کتاب ایوب یقینا از حضرت ایوب نیست زیرا لحن سخن در این کتاب در مورد ایوب به گونه اى است که گویا در مورد فرد غایب سخن مى گوید: در آغاز این کتاب آمده است:

«در سرزمین عوص مردى زندگى مى کرد به نام ایوب. او مردى بود درستکار و خداترس که از گناه دورى مى ورزید…»

و در پایان این چنین آمده است:

«…پس از آن ایوب صد و چهل سال دیگر عمر کرد و فرزندان خود را تا پشت چهارم دید او سرانجام پس از یک زندگانى طولانى در حالى که پیر و سالخورده شده بود وفات یافت.»

بنابراین، مسلما مصنف این کتاب فردى است غیر از ایوب. حال آن مرد کیست؟ معلوم نیست. و آنچه که گفته اند علاوه بر این که حاکى از اختلاف نظر است دلیلى بر آن وجود ندارد.

کتاب اشعیاى نبى آنچنانکه از مضامین آن پیداست از مصنفات اشعیا نیست. این کتاب جز نقل قولهایى از او نیست. در آغاز این کتاب آمده است:

«این کتاب شامل پیامهایى است که خدا در دوران سلطنت عزیا و یوتام و آماز و حزقیا، پادشاهان سرزمین یهودا در عالم رؤیا به اشعیا پسر آموص داد.»

و در باب دوم این چنین آمده است: «پیغام دیگرى که در باره سرزمین یهودا و شهر اورشلیم از جانب خداوند به اشعیا پسر آموص رسید…» و در باب سى و هفتم آمده است: «اشعیاى نبى براى خرقیاى پادشاه این پیغام را فرستاد» . (۳۶)

کتاب دانیال و کتاب هرشع و کتاب یونس متعلق به خود این پیامبران نیست زیرا در همه این کتب از آنها به صورت غایب تعبیر مى شود و گویا گزارشى است از حوادث و جریاناتى که بر آنها گذشته است. ناقل یا ناقلان آنها نیز به صورت قطعى روشن نیست.

د) وجود سخنان نامعقول و ناموزون و خرافى و نیز نسبتهاى ناروا به پیامبران و اولیاى الهى، خود بهترین دلیل بر بى اعتبارى این کتب و وحیانى و الهامى نبودن آنها و یا حد اقل راه یافتن تحریفات فراوان در آنها است.

به عنوان نمونه به پاره اى از این موارد اشاره مى کنیم:

در تورات به خداوند متعال نسبت دروغ و جهل و جسمانى بودن و احساس رقابت او با انسان و مخالفت او با علم آموزى و آگاهى بشر و بدخواهى او براى انسان مى دهد، علاوه بر این یک دیدگاه منفى از جنس زن ارائه مى دهد. (۳۷)

همچنین در تورات به حضرت نوح نسبت شراب خورى فراوان و مستى و برهنگى مى دهد. (۳۸)

و یا به حضرت ابراهیم نسبت نارواى ازدواج با خواهر ناتنى خود (یعنى ساره) را مى دهد (۳۹) در حالى که در تورات آمده است که خواهر ناتنى از محارم است و ازدواج با او حرام است. (۴۰)

در تورات داستان کشتى گرفتن یعقوب با خدا مطرح شده است. (۴۱)

و حضرت هارون برادر حضرت موسى به عنوان عامل گوساله پرستى قوم بنى اسرائیل معرفى شده است. (۴۲)

تورات، حضرت یعقوب را حیله گر و دروغگو و خیانتگر معرفى کرده است. از این گذشته اینگونه وانمود کرده است که مى توان از راه حیله و دروغ منصب بزرگ نبوت را براى خود و فرزندان خود به دست آورد. (۴۳)

در تورات به حضرت لوط پیامبر هم نسبت شرابخوارى و هم نسبت هم بسترشدن با دو دختر خود را مى دهد (۴۴) در تورات آمده است که یهودا فرزند یعقوب با عروس خود (زن پسر خود) «ثامار» زنا کرد و ثامار از این راه حامله شد و دو قلو زایید به نام فارص و زارح (۴۵) در حالى که در انجیل متى به صراحت آمده است که حضرت عیسى مسیح و داوود و سلیمان از نسل فارص هستند. (۴۶)

آیا مى توان باور کرد که این پیامبران زنا زاده اند آنهم زناى با محارم؟ ! (۴۷)

در تورات برخى از مجازاتهایى که براى بعضى از گناهان منظور شده است بسیار خشونت آمیز و غیر انسانى و غیر معقول است. (۴۸)

در عهد عتیق آمده است که حضرت داوود دلباخته زن اوریا (مجاهد مؤمن) مى شود و با او زنا مى کند و زن از این راه حامله مى شود. داوود براى این که شوهر او یعنى اوریا را به اشتباه بیندازد دست به حیله اى مى زند که موفقیت آمیز نیست تا این که بناچار با حیله اى اوریا را از بین مى برد و همسر او را به زنى مى گیرد. و حضرت سلیمان فرزند چنین زنى است! (۴۹)

عهد عتیق به حضرت سلیمان نسبت دلدادگى مفرط به زنان و شهوت پرستى و ازدواج با زنان کافر و بت پرست و از آن بدتر بت پرستى و کفر و ترویج و اشاعه آن را داده است. (۵۰)

عجیب این است که اهل کتاب معتقدند که حضرت سلیمان با حالت کفر و بت پرستى، بدون این که موفق به توبه شود از دنیا رفته است!

در عهد عتیق آمده است که خداوند به یوشع نبى امر کرد که با زن فاحشه اى ازدواج کند تا از مردان دیگر نیز براى او فرزند بیاورد (۵۱)

در عهد عتیق به حضرت طالوت نسبت سرپیچى از فرمان خدا و حاکم شدن روح پلید در وجود او حسادت ورزیدن به حضرت داوود و قصد ترور او و در نهایت عزل شدن از مقام خود از سوى خدا را مى دهد. (۵۲)

کتاب جامعه و کتاب غزل غزلهاى حضرت سلیمان همانگونه که قبلا اشاره کردیم از جهت محتوا به قدرى زشت و مستهجن و غیر معقول است که به هیچ وجه نمى توان آنها را به عنوان کتب وحیانى و یا الهامى پذیرفت.

ه) وجود تناقضات و ناسازگاریها و با اشتباهات روشن در عهد عتیق دلیل دیگرى بر بى اعتبارى آن و یا حداقل راه یافتن تحریفات فراوان در ان است.

اینک به پاره اى از این موارد اشاره مى کنیم:

تورات سرزمین عمونى ها را جزء متصرفات حضرت ندانسته است و حتى خداوند او را از تصرف آن و ورود به آن منع کرده است (۵۳) در حالى که کتاب یوشع این سرزمین را جزء متصرفات حضرت موسى دانسته است. (۵۴)

در تورات مدت اقامت بنى اسرائیل در مصر چهارصد و سى سال دانسته شده است (۵۵) در حالى که در جاى دیگر این مدت، چهارصد سال بیان شده است (۵۶)

همین ناسازگارى در عهد جدید نیز مشاهده مى شود. زیرا در کتاب اعمال رسولان مدت اقامت بنى اسرائیل چهارصد سال آمده است (۵۷) در حالى که در رساله پولس به علاطیان مدت، چهارصدوسى سال بیان شده است (۵۸) جالب این است که بدانیم به نظر بسیارى از مورخین حتى مورخین اهل کتاب هیچیک از این دو نظر صحیح نیست. قول صحیح این است که مدت قامت بنى اسرائیل در مصر حدود دویست و پانزده سال بوده است. (۵۹)

مضامین باب دوم از کتاب عزرا با مضامین باب هفتم از کتاب نحمیا در رهبران یهودى و نام طوایف و تعداد یهودیانى که در بابل اسیر بودند و به دستور کوروش به اورشلیم بازگشتند اختلاف فاحشى دارند. جالبتر این که هر دو کتاب در جمع بندى (شمارش کل نفرات) دچار اشتباه فاحش شده اند. زیرا حاصل جمع نفرات بر اساس نقل کتاب عذرا ۲۹۸۱۸ نفر و بر اساس کتاب نحمیا ۳۱۰۸۹ نفر مى شود در حالى که هر دو کتاب حاصل جمع نفرات را ۴۲۳۶۰ نفر اعلام مى دارند.

در کتاب اول پادشاهان آمده است: «در سومین سال سلطنت آسا – پادشا یهودا – «بعشا» بر اسرائیل پادشاه شد و بیست و چهار سال در ترصه سلطنت کرد. (۶۰) اما در کتاب دوم تواریخ آمده است: «در سال سى و ششم سلطنت آسا، «بعشا» پادشاه اسرائیل به یهودا لشکر کشید..» . (۶۱)

اختلاف میان این دو کتاب آشکار است زیرا بر حسب آنچه که در کتاب اول پادشاهان آمده است بعشا حدود ده سال قبل از سال سى و ششم سلطنت آسا، سلطنتش پایان یافته بود چگونه ممکن است در این زمان به یهودا لشکر کشى نماید؟ !

در کتاب دوم سموئیل آمده است:

«بار دیگر خشم خداوند بر قوم اسرائیل شعله ور شد. پس او براى تنبیه ایشان، داوود را بر آن داشت تا اسرائیل و یهودا را سرشمارى کند. داوود به یوآب – فرمانده سپاه خود – گفت: «از مردان جنگى سراسر کشور سرشمارى به عمل آورد..» . (۶۲)

اما در کتاب اول تواریخ در همین مورد آمده است:

«شیطان خواست اسرائیل را دچار مصیبت نماید. پس داوود را اغوا کرد تا اسرائیل را سرشمارى کند. داوود به یوآب و سایر رهبران اسرائیل چنین دستور داد: به اسرائیل بروید و مردان جنگى را سرشمارى کنید..» . (۶۳)

همانگونه که ملاحظه گردید، در کتاب سموئیل سرشمارى را از جانب خدا و به دستور او مى داند اما در کتاب تواریخ، این کار را از جانب شیطان و به اغواى او مى داند.

در کتاب تورات آمده است: «شخص حرامزاده و فرزندان او تا ده نسل، نباید وارد جماعت خداوند شوند» . (۶۴) این حکم علاوه بر این که غیر معقول جلوه مى کند، مستلزم این است است که (نعوذ بالله) حضرت داوود و پدران او تا فارص داخل جماعت خدا نباشند زیرا که بنا به تصریح انجیل متى داوود نسل دهم فارص مى باشد (۶۵) و فارص بر اساس گفته تورات حرامزاده و ولدالزنا است. (۶۶) از این گذشته لازم مى آید که (نعوذ بالله) حضرت سلیمان و حضرت عیسى مسیح نیز حرامزاده باشند زیرا به گفته انجیل، حضرت سلیمان و عیسى از نسل داوود بوده اند (۶۷) علاوه بر این لازم مى آید که حضرت اسحاق و یعقوب و یوسف و فرزندان آنها داخل در جماعت خدا نباشند زیرا به گفته تورات حضرت ابراهیم با خواهر ناتنى خود (ساره) ازدواج کرده است و از این راه آن پیامبران بدنیا آمده اند. (۶۸) و در تورات آمده است که خواهر ناتنى از محارم است. (۶۹) از این گذشته لازم مى آید که حضرت موسى و هارون داخل در جماعت خدا نباشند زیرا به گفته تورات پدر این دو (عمران) با عمه خود ازدواج کرده و صاحب این دو فرزند شده است. (۷۰) با آنکه در تورات آمده است که عمه از محارم و ازدواج با او حرام است. (۷۱) بنابراین، طبق گفته تورات بسیارى از پیامبران بزرگ داخل در جماعت خدا نمى باشند و حرامزاده اند. (العیاذ بالله) .

از مجموع آنچه در این نوشتار آمده است مى توان به خوبى دریافت عهد عتیق از کتاب مقدس که هم مورد پذیرش مسیحیان است و هم یهودیان، تا چه اندازه از نظر اعتبار در سند و استحکام در دلالت و محتوا، مخدوش و غیر قابل اعتماد است و از این نظر به هیچ وجه قابل مقایسه با کتاب آسمانى مسلمانان یعنى قرآن کریم نیست.

پى نوشت:

۱) سفر تثنیه، باب ۳۱، آیه ۹- ۱۲ .

۲) همان، آیه ۲۴- ۲۹ .

۳) توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ش . ، ص ۳۲ .

۴) همان، ص ۳۳ .

۵) سفر اعداد، باب ۳، آیه ۴۳ .

۶) سفر اعداد، باب ۵ .

۷) همان، باب ۶ .

۸) سفر خروج، باب ۲ .

۹) سفر تثنیه، باب ۳۴ .

۱۰) کتاب دوم تواریخ، باب ۳۴ . و نیز کتاب دوم پادشاهان، باب ۲۲ .

۱۱) نویسنده این کتاب یک مسیحى بود که به دین اسلام مشرف شد .

۱۲) محمد صادق فخر الاسلام، انیس الاعلام فى نصره الاسلام، ج ۱، چاپ اول، رمضان ۱۳۱۵ق .(۱۸۹۸م) . ، ص ۲۸۳- ۲۸۴ .

۱۳) کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶، آیه ۱۶- ۲۰ .

۱۴) سفر پیدایش، باب ۴۶، آیه ۲۱ .

۱۵) باب ۷، آیه ۶ .

۱۶) باب ۸، آیه ۱ .

۱۷) سفر خروج، باب ۲۰، آیه ۵ و ۶ .

۱۸) باب ۱۸، آیه ۱۹- ۲۱ .

۱۹) قرآن در موارد متعددى مى فرماید: «لاتزر وازره وزر اخرى »

۲۰) باب ۳۶، آیه ۳۱- ۳۹ .

۲۱) سفر اعداد، باب ۳۲، آیه ۴۱ .

۲۲) کتاب داوران از باب ۱ الى ۱۰ مطالعه شود .

۲۳) سفر تثنیه، باب ۲، آیه ۱۲ .

۲۴) سفر اعداد، باب ۲۱، آیه ۱- ۳ و سفر خروج باب ۱۶، آیه ۳۵ .

۲۵) سفر تثنیه، باب ۳۴، آیه ۵- ۱۲ .

۲۶) باب ۲۴، آیه ۲۹- ۳۱ .

۲۷) همان، آیه ۱۴، در همین رابطه مى توان به باب ۴ آیه ۹ و باب ۵ آیه ۹ و باب ۸ آیه ۲۸- ۲۹ و باب ۱۰ آیه ۱۳- ۱۴ و باب ۱۳، آیه ۱۳ و باب ۱۵، آیه ۶۳ و باب ۱۶، آیه ۱۰ مراجعه کرد .

۲۸) یوشع، باب ۱۰، آیه ۱۳ .

۲۹) باب ۱، آیه ۱۷- ۱۸ .

۳۰) باب ۲، آیه ۱۸ .

۳۱) باب ۷، آیه ۱۳- ۱۷ .

۳۲) باب ۱۰، آیه ۱ .

۳۳) باب ۱۲، آیه ۲۵- ۲۶ .

۳۴) به باب ۱۲ آیه ۲۲ رجوع شود .

۳۵) مانند مزمور، ۸۸ و ۸۹ .

۳۶) آیه ۲۱ .

۳۷) سفر پیدایش، باب ۲ و ۳ .

۳۸) سفر پیدایش، باب ۹، آیه ۲۰- ۲۵ .

۳۹) سفر پیدایش، باب ۱۱، آیه ۲۹ .

۴۰) سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۹ .

۴۱) سفر پیدایش، باب ۳۲، آیه ۲۲- ۳۱ .

۴۲) سفر خروج، باب ۳۲ .

۴۳) سفر پیدایش، باب ۲۵، آیه ۱۹- ۳۴ و باب ۲۷ .

۴۴) سفر پیدایش، باب ۱۹، آیه ۳۰- ۳۸ .

۴۵) سفر پیدایش، باب ۳۸، آیه ۱۵- ۳۰ .

۴۶) انجیل متى باب ۱ .

۴۷) تورات عروس را از محارم بحساب آورده و نزدیکى با او را حرام دانسته است . سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۱۵ .

۴۸) سفر تثنیه، باب ۱۳، آیه ۱۲- ۱۸ و سفر اعداد، باب ۱۹، و سفر لاویان، باب ۱۵ .

۴۹) دوم سموئیل، باب ۱۱ و ۱۲ .

۵۰) اول پادشاهان، باب ۱۱ .

۵۱) کتاب هوشع، باب ۱، آیه ۲- ۴ .

۵۲) اول سموئیل، باب ۱۳، ایه ۱۳ و باب ۱۵ آیه ۱۰- ۱۱ و ۲۳ و باب ۱۶ آیه ۱۴ و باب ۱۸ آیه ۲۸- ۲۹ و باب ۱۹ آیه ۱ .

۵۳) سفر تثنیه باب ۱۲ آیه ۱۶- ۱۹ و ۳۶- ۳۷ .

۵۴) کتاب یوشع، باب ۱۳ آیه ۲۴- ۲۶ .

۵۵) سفر خروج باب ۱۲ آیه ۴۰- ۴۲ .

۵۶) سفر پیدایش باب ۱۵ آیه ۱۱- ۱۵ .

۵۷) باب ۷ آیه ۶ .

۵۸) باب ۳ ایه ۱۷ .

۵۹) ر . ک . انیس الاعلام فى نصره الاسلام ج ۱، پیشین، ص ۲۵۱ .

۶۰) باب ۱۵، آیه ۳۳ .

۶۱) باب ۱۶، آیه ۱ .

۶۲) باب ۲۴، آیه ۱- ۲ .

۶۳) باب ۲۱، آیه ۱- ۲ .

۶۴) سفر تثنیه باب ۲۳، آیه ۲ .

۶۵) انجیل متى باب ۱ .

۶۶) سفر پیدایش، باب ۳۸ .

۶۷) متى باب ۱ .

۶۸) سفر پیدایش، باب ۱۱، آیه ۲۹ .

۶۹) سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۹ .

۷۰) سفر خروج، باب ۶، آیه ۲۰ .

۷۱) سفر لاویان، باب ۱۸، آیه ۱۲ .

منبع : پایگاه پاسخگویی به مسایل دینی

 نویسنده: عباس نیکزاد

توحید و پیامبران از دیدگاه یهود

 

اشاره:

یکی از آموزه های تحریفی در تورات و کتاب دینی یهودیت، در مسئله توحید و پیامبران است. وجود آموزه هایی درباره خداوند و پیامبران در این کتاب خود دلیل بر تحرف آن است. مطالبی در این کتاب در حوزه توحید و نبوت وجود دارد که با هیچ معیاری قابل پذیرش نیست. در این نوشته کوتاه به دو نمونه از نوع مطالب خلاف عقل از این کتاب اشاره شده است.

 

خداوند در کتاب تورات بصورت ضعیف ناقص ترسو، حسود و انسان واره توصیف شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده که خداوند ترسیده بود که آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه عارف به نیک و بد گردیده، از تمام جهات مثل خداوند گردند یعنی حیات ابدی پیدا کنند.[۱] این آموزه و امثال آن که در کتاب تورات مکتوب است با قدرت، علم و حکمت الهی و غنای ذاتی پروردگار  در تعارض می باشد. عقل سلیم ساحت مقدس ربوبی را از نسبت های فوق مبرا و منزه می داند. پس چنین نبست هایی، ناشی از توهمات انحرافی انسانها است که به نام دین آسمانی قالب گردیده است.

در مورد پیامبران الهی نیز در کتاب مقدس نسبت های ضداخلاقی و ناروائی مطرح شده است. به صورت مثال: حضرت لوط توسط دخترانش با شراب مست می شود و در نتیجه با دختران خود همبستر می شود تا از لوط نسلی بیادگار بماند.[۲] حضرت ابراهیم به علّت ترس از جانش زن خود ساره را که از زیبایی فوق العاده برخوردار بوده به عنوان خواهر خود در دربار فرعون معرّفی و به فرعون تزویج می کند. سرانجام فرعون از واقعیت مطلب مطلع می شود، و ابراهیم را بخاطر اقدامش سرزنش می کند.[۳] و نیز حضرت داود به خاطر پنهان نگهداشتن رابطه نامشروعش با زن اوریا  وحتّی، او را که از مجاهدان مخلص و پاکدل بوده است بر اثر یک توطئه به قتل می رساند. و زن او را تصاحب می کند.[۴] حضرت سلیمان بخاطر تمایل زنانش به بت پرستی، دستور ساخت و ساز بتخانه های متعدد را صادر می کند.[۵]  در حالیکه پیامبران الهی باید واجد صفات و اخلاقی باشندکه ذرّه ای خدشه به امانت داری و صداقت آنان در پیام رسانی از جانب خداوند، وجود نداشته باشد امّا تصویر پیامبران الهی در کتاب مقدس آنچنان مخدوش و آلوده است که جای هیچ اطمینان منطقی، بر صداقت و درستکار و امانت داری آنان باقی نمی ماند.

پی نوشت:

[۱] . کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱.

[۲] . همان عهد عتیق سفر پیدایش، باب ۱۹: ۳۸ـ۳۱.

[۳] . همان، باب ۱۲: ۲۰ـ۱۲ و باب ۲۰: ۱۲ـ۲.

[۴] . همان کتاب دوم سموئیل باب ۱۱: ۲۷ـ۲.

[۵] . همان کتاب اول پادشاهان باب ۱۱: ۱۴-۱.

عوامل تحریف کتاب مقدس

    اشاره:

کتاب مقدس که شامل عهد جدید و عهد قدیم می شود ، کتاب دینی مسیحیان است. البته عهد قدیم کتاب مقدس یهودیان است که مسیحیان نیز آن را قبول دارند. این کتابها دستخوش تحریف قرار گرفته و کتابهای تورات و انجیل که جزئی از آن است، همان کتابهایی که حضرت مسیح و حضرت موسی(علیهماالسلام) آورده بودند نیست و آموزه های بشری داخل آنها شده است. در این نوشته به عوامل تحریف این کتاب اشاره شده است.

  در تحریف انجیل و تورات عوامل مختلف نقش داشته است.

۱٫ یکی از عوامل تحریف این دو کتاب آسمانی بی تفاوتی پیروان این دو کتاب نسبت به حفظ آنها می باشد. همانگونه که مسلمانان صدر اسلام نسبت به حفظ قرآن سعی و تلاش داشته تا حدی که افراد زیادی تمام قرآن را حفظ کرده و حافظان قرآن معروف بودند در میان یهودیان و مسیحیان اولیه این حالت وجود نداشته است.

۲٫ مغرضین و جاه طلبان متاثر از بت پرستان و ادیان انحرافی رایج در آن زمان از عوامل دیگر تحریف این دو کتاب می باشند که بر طبق امیال و عقاید خود شان تعالیم و آموزه های انحرافی را به عنوان کتابهای آسمانی و وحیانی به خورد مردم می داده اند. قرآن در این باره می فرماید: «فَوَیلٌ لِلَّذینَ یکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیدیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیدیهِمْ وَ وَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یکْسِبُونَ؛ پس واى بر آنهایى که کتاب را خود به دست خود مى‏نویسند، و تا سودى اندک برند، مى‏گویند که از جانب خدا نازل شده. پس واى بر آنها بدانچه نوشتند و واى بر آنها از سودى که مى‏برند»[۱] و لذا می بینیم که اکثر مطالب کتاب تورات حاکی از این است که توسط برخی از یهودیان نگاشته شده و به عنوان کتاب آسمانی از طرف یهودیان پذیرفته شده است. و لذا برخی از دانشمندان غربی مانند ابراهیم بن عزرا (۱۰۸۹ ـ ۱۱۶۴ م) که خود مفسّر تورات است می گوید: حضرت موسی (علیه‌السلام) نویسنده واقعی اسفار پنج گانه نمی باشد بلکه این کتاب باید قرن ها پس از حضرت موسی (علیه‌السلام) به دست فرد دیگری نوشته شده باشد و نیز اسپینوزا (۱۶۳۲ ـ ۱۶۷۷م) به موارد خاصی از تورات اشاره نموده و می گوید که این ها نمی تواند نوشته حضرت موسی (علیه‌السلام) باشد.[۲]

و مسیحیان نیز معتقدند که حضرت مسیح (علیه‌السلام) اصلاً کتاب آسمانی نداشته است بلکه او خود تجسم وحی الهی و عین پیام خدا بود و انجیل ها و سایر کتاب های عهد جدید نوشته و یا املای حضرت عیسی (علیه السلام) به شاگردانش نمی باشد.[۳] بلکه به گفته توماس میشل تا سال ۶۰ میلادی انجیل مکتوب وجود نداشت و بعدها رسولان و شاگردان حضرت مسیح (علیه‌السلام) سخنان و کارهای او را در قالب اناجیل جمع آوری نمودند تا این که در بین سال های ۱۵۰ ـ ۲۰۰م فهرست کتاب های مقدس تهیه شد و سپس در قرن های بعد از طرف کلیسا روشن گردید که چه کتاب هایی را باید مقدس شمرد.[۴]

۳٫ عامل دیگری که در تحریف این کتابها نقش داشته است مفقود شدن این کتابها می باشد. براساس تاریخ سرگذشت بنی اسرائیل کتاب تورات «دچار تحوّلات گوناگون گردیده است. از آن جمله یهودیان تورات را در میان تابوت مقدس می گذاشتند و از آن به شدّت مواظبت می کردند. تا اینکه در سال ۵۸۶ قبل از میلاد بخت النصر پادشاه بابل تمام سکنه فلسطین را به اسارت گرفت و تمام آثار یهود از جمله تابوت و تورات را نابود کرد. تمام میراث فرهنگی و معنوی یهود که در تابوت قرار داشت کاملاً محو و نابود گردید. یهودیان تا پنجاه سال دیگر در اسارت بابلیان باقی ماند. کوروش پادشاه ایران در جنگ بابلیان موفق شد که آنها را شکست داده و یهودیان را از اسارت رهائی بخشد. و به آنان اجازه عودت به فلسطین داد. یهودیان تنها در سال ۴۷۵ قبل از میلاد موفق شدند که تحت ریاست عُزیر اقدام به جمع آوری و تدوین عهدعتیق نمایند.[۵] یعنی فاصله نابودی تورات و زمان تدوین مجرد آن (۱۱۱) سال می باشد طبیعی است که بسیاری از مطالب عهد عتیق در مرور این سالها فراموش گردیده و بسیاری از مطالب که عمدتاً متأثر از محیط بت پرستی بابل و عقاید مشرکانه ایران آن زمان بوده است. در تدوین مجدد عهد عتیق جا باز کند.[۶] پس بصورت طبیعی هیچ اعتبار منطقی و علمی برای تدوین مجدد عهد عتیق نمی ماند که عیناً همان کتابی باشد که در ۱۱۱ سال قبل بوده است. و استناد همین عهد عتیق به أنبیا و پیامبران قبل از حادثه بابل کاملاً مشکوک و غیرقابل اطمینان است.

از دیدگاه اسلام پس از عروج حضرت مسیح (علیه‌السلام) کتاب انجیلی که بر حضرت مسیح(علیه‌السلام) نازل شده بود نیز مفقود گردیده است. امام رضا(علیه‌السلام) در مجلس مامون الرشید که برای مناظره تشکیل شده بود خطاب به جاثلیق عالم نصرانی می گوید:«از انجیل واقعی که آن را گم کرده اید و از نویسندگان اناجیل چهار گانه چه می دانی؟ جاثلیق در جواب گفت انجیل فقط یک روز گم شده و سپس یوحنا و متی آن را دوباره پیدا کرده اند. امام(علیه‌السلام) به او می‌گوید: شما نسبت به انجیل خیلی کم اطلاع هستید اگر شما انجیل واقعی را گم نکرده و بر عهد اول باقی بودید چنین اختلافی در بین شما نسبت به اناجیل اربعه پیش نمی آمد. باید بدانی که هنگامی که انجیل را گم کردید نصارا به سوی علمای شان رفتند و به آنان گفتند که عیسی کشته شد و انجیل را گم کردیم و شما علمای ما هستید، چه چیزی از انجیل در نزد شما می باشد؟ آلوقا(لوقا) و مرقابوس(مرقس) گفتند: انجیل در سینه های ماست و نگران نباشید، ما آن را سِفر به سِفر برای تان اخراج می کنیم. سپس آلوقا و مرقابوس و یوحنا و متی این اناجیل را وضع کردند». [۷]

خداوند حفظ این کتابها را مانند کتاب قران مجید تضمین نکرده بود تا گم نشوند و با این عوامل مورد تحریف قرار نگیرند. و اینکه چرا خداوند قرآن را حالا چه به صورت متعارف و به وسیله مسلمانان و چه به صورت معجزه آسا قرآن را از هرگونه تحریف و کم و زیاد شدن حفظ کرد شاید نتوانیم در مورد برخی از افعال خداوند متعال به طور قطعی اظهار نظر کنیم لکن این قدر می‌دانیم که دین اسلام آخرین دین خداوند است که بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد و سلسله پیامبران با مبعوث شدن حضرت محمّدـ صلّی الله علیه و آله ـ به پایان رسید و آن حضرت به عنوان خاتم الانبیاء[۸] آخرین  و کامل ترین برنامه زندگی را برای بشر به ارمغان آورد. عقل انسان حکم می کند که کتاب و دین کامل آخرین پیامبر خدا باید تا پایان تاریخ باقی بماند تا برای بشر حجت الهی وجود داشته باشد. بنابراین ختم نبوت که با ادلّه قاطع ثابت شده موجب می شود تا قرآن که کتاب نبی خاتم است محفوظ بماند. در روایتی از امام رضاـ علیه السّلام ـ نقل شده که آن حضرت در بیان علت کهنه نشدن قرآن می فرماید: «لانه لم یجعل  لزمان دون زمان بل جعل دلیل البرهان و حجه علی کل انسان؛[۹] قرآن کهنه نمی شود چون مختص زمان خاصی نیست بلکه نشانگر برهان و حجت برای همه انسان ها است». و در مورد ادیان قبلی چون بعد از هر یک شریعت جدیدی قرار بود که نازل شود نیازی به حفظ کتاب های آسمانی آنها به صورت غیر متعارف وجود نداشت و بعد از تحریف آن کتابها ،‌خداوند از راه های دیگری- همچون مبعوث نمودن انبیاء تبلیغی و اوصیاء پیامبران ـ حجت خویش را بر بندگان تمام می کرد.

      پی نوشت:

[۱] . بقره/۷۹

[۲] . ر.ک: اردستانی، سلیمانی، عبدالرحیم، یهودیت، ص ۱۸۷ـ ۱۹۳.

[۳] . آل علی، محمد ادیب، مسیحیت،ص ۵۸.

[۴] . ر.ک: میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص ۴۱ـ۵۰.

[۵] . طباطبائی، المیزان، ج ۳، ۳۰۹.

[۶] . توفیقی، حسین آشنائی با ادیان بزرگ جهان، ص ۹۱ و ۹۲.

[۷] . صدوق، محمد بن علی، التوحید،ص۴۲۵.

[۸].احزاب ۴۰ .

[۹] . تفسیر اثنی‎عشری ج۷، ص ۸۶.

خدای یهودیت در تورات

در تورات کتاب مقدس یهودیان آموزه ها و مطالبی وجود دارد که برای عقل سلیم پذیرش آنها امکان پذیر نیست. یکی از این آموزه ها این است که خداوند در کتاب تورات با صفات انسانی ضعیف، ناقص، ترسو وحسود معرفی شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده که خداوند ترسیده بود که آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه عارف به نیک و بد گردیده، از تمام جهات مثل خداوند گردند یعنی حیات ابدی پیدا کنند.[۱]

 در رابطه با این آموزه سوالاتی متوجه یهودیان است که ملزم به پاسخ آنها هستند:

این آموزه که در کتاب تورات مکتوب است آیا با قدرت، علم و حکمت الهی و غنای ذاتی پروردگار در تعارض نمی باشد.

آیا عقل سلیم ساحت مقدس ربوبی را از نسبت های فوق مبرا و منزه نمی داند. و آیا نمی توان گفت که چنین نسبت هایی ، ناشی از توهمات انحرافی انسان ها است که به نام دین آسمانی قالب گردیده است؟

آیا وجود این گونه آموزه ها دلیل روشن بر تحریف تورات و کتاب مقدس یهودیان نیست؟

پی نوشتها

[۱] . کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱.

 نویسنده: حمید رفیعی

خشونت در یهودیت

یهودیان افزون بر اینکه نژاد پرست هستند، در برابر غیر یهودیان خشونت شدید از خود نشان می دهند. این خشونت نان بر گرفته از کتاب مقدس آنان است زیرا در سفر اعداد می خوانیم: این قوم، چون شمشیر بر می خیزند و تا وقتی که شکار خود را نخورند و خون کشتگان را ننوشند نمی خوابند.[۱]

در جای دیگر آمده است، حال برو و مردم عمالیق را قتل عام کن بر آن ها رحم نکن بلکه زن و مرد، طفل شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ، همه را نابود کن.[۲]

در این حوزه سوالاتی مطرح می شود که باید از سوی یهودیان پاسخ داده شود:

بین ادیان ابراهیمی و الهی هیچ تفاوتی پیرامون نفی خشونت و اعمال آن نسبت به انسان ها وجود ندارد. یعنی خشونت غر معقول از سوی ادیان ابراهیمی قابل پذیرش نیست حالا این دستورات کتاب مقدس یهودیان مبنی بر اعمال خشونت چگونه قابل توجیه است؟

آیا وجود این آموزه ها در متون دینی یهودیت دلیل بر خروج این دین از سلک ادیان ابراهیمی نیست؟

این آموزه های خشونت آمیز به خصوص در مورد زنان و اطفال و حیوانات و نابودی آنها با هیچ معیار و ملاکی قابل پذیرش نیست، آیا وجود این آموزه ها دلیل بر تحریف کتاب مقدس یهودیان نیست و از سوی یهودیان وارد این کتاب نشده است؟

پی نوشتها:

[۱]. تورات، سفر اعداد، فصل، ۲۳، جمله ۲۴٫

[۲]. کتاب اول. اسموئیل، فصل ۱۵، جمله ۳٫

 نویسنده: رفیعی

تورات و نسبت های ناروا به انبیاء الهی

متأسفانه در کتاب تورات نسبت های ضداخلاقی و ناروائی درباره پیامبران الهی مطرح شده است. به صورت مثال: حضرت لوط توسط دخترانش با شراب مست می شود و در نتیجه با دختران خود همبستر می شود تا از لوط نسلی بیادگار بماند.[۱] حضرت ابراهیم به علّت ترس از جانش زن خود ساره را که از زیبایی فوق العاده برخوردار بوده به عنوان خواهر خود در دربار فرعون معرّفی و به فرعون تزویج می کند. سرانجام فرعون از واقعیت مطلب مطلع می شود، و ابراهیم را بخاطر اقدامش سرزنش می کند.[۲] و نیز حضرت داود به خاطر پنهان نگهداشتن رابطه نامشروعش با زن اوریا  وحتّی، او را که از مجاهدان مخلص و پاکدل بوده است بر اثر یک توطئه به قتل می رساند. و زن او را تصاحب می کند.[۳] حضرت سلیمان بخاطر تمایل زنانش به بت پرستی، دستور ساخت و ساز بتخانه های متعدد را صادر می کند.[۴] این مطالب و نمونه های شرم آور دیگر حکایت از تحریف خطرناک در کتاب تورات  دارد.[۵]

در اینجا از یهودیان و نیز مسیحیان که تورات فعلی را به عنوان کتاب مقدس شان قبول دارند سؤال می شود آیا پیامبران الهی نباید واجد صفات و اخلاقی باشند که ذرّه ای خدشه به امانت داری و صداقت آنان در  پیام رسانی از جانب خداوند، وجود نداشته باشد؟

آیا با این تصویر پیامبران الهی در کتاب مقدس جای هیچ اطمینان منطقی، بر صداقت و درستکاری و امانت داری آنان باقی می ماند؟

پی نوشتها

[۱] . همان عهد عتیق سفر پیدایش، باب ۱۹: ۳۸ـ۳۱.

[۲] . همان، باب ۱۲: ۲۰ـ۱۲ و باب ۲۰: ۱۲ـ۲.

[۳] . همان کتاب دوم سموئیل باب ۱۱: ۲۷ـ۲.

[۴] . همان کتاب اول پادشاهان باب ۱۱: ۱۴-۱.

[۵] . برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به البیان تألیف آیت الله خوئی ترجمه صادق نجمی و هاشم زاده هریسی، چ پنجم، ۱۳۷۵ هـ. ش، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی، ج اول، از ص ۹۰ الی ۱۰۰.

کتاب مقدس و اختلاف و تعارض در هویت حضرت مسیح

در اناجیل، چهار هویت برای حضرت مسیح (علیه السلام)  بیان شده که باهم سازگار نیستند. یکی از هویتهای او این‌ است که او پسر یوسف نجار و از اولاد داود است.[۱]

هویت دیگر حضرت مسیح در اناجیل این است که او پسر روح­القدس است. این مطلب در انجیل متی این­گونه بیان شده است: «ای یوسف پسر داود، از گرفتن زن خویش مریم مترس زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است از روح­القدس است».[۲]

هویت سوم عیسی مسیح (علیه السلام) در آموزه‌های انجیل اینست که او پسر خدا است. این اطلاق به طور مکرر در اناجیل چهارگانه آمده و به صراحت گفته شده که مسیح پسر خدا است.[۳]

هویت چهارم حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)  در انجیلها اینست که او خداست و این اسم در عبارات متعددی بر آن حضرت اطلاق شده است. در اول انجیل یوحنا آمده که: «در ابتداء کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود همان در ابتداء نزد خدا بود همه چیز به واسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت… »[۴] در این گزاره «کلمه» که خداست بر حضرت مسیح اطلاق شده است. اطلاق خداوند دربارۀ عیسی مسیح (علیه السلام) به طور مکرّر در اناجیل آمده است.[۵]

دو شخصیت اخیر حضرت مسیح (علیه السلام) عقیده اصلی مسیحیت را تشکیل می‌دهد و از نظر مسیحیان از باورهای بنیادین و هم‌رأی آنان به شمار می‌آید. آنان می‌گویند عیسی مسیح پسر خداست. او یک آدم است، ولی خدا هم هست، از نطفۀ خدا و از شکم مریم. خدا در کالبد عیسی به زمین فرود آمده که راز «تن‌یافتگی» خدا نام گرفته است.[۶]

سوالی که اینجا متوجه مسیحیان است این است که اولا چرا این گزاره های مخالف و متعارض در یک کتاب مقدس وجود داشته باشد؟ ثانیا آیا آموزۀ اعتقادی مسیحیت بر یک امر متناقض مبتنی نیست؟ از میان این چهار هویت کدام یکی را باید پذیرفت؟

پی نوشتها

[۱]. رک: انجیل متی، باب۱؛ انجیل لوقا، باب ۳: ۲۳ به بعد.

[۲]. انجیل متی، باب ۱: ۲۰٫

[۳]. رک: انجیل یو حنّا، باب ۱۴: ۵-۱۱؛انجیل یوحنا،۸ باب: ۴۲؛ انجیل یوحنا، باب۱۰: ۳۰٫

[۴]. انجیل یوحنّا، ۱باب: ۱و۲٫

[۵].  رک: انجیل یوحنّا، باب ۲۰: ۳۰و۳۱٫انجیل یوحنا، باب ۲۰: ۲۵٫انجیل یوحنا، باب ۲۱: ۱۷و۱۹٫

[۶]. میشل مالرب، انسان و ادیان، ترجمه: مهران توکلی، ص۷۹٫

نویسنده: حمید رفیعی

تعارض گزاره های کتاب مقدس در حوادث زمان طفولیت حضرت مسیح(ع)

بین دو انجیل متی و لوقا در داستان بعد از تولد حضرت مسیح (علیه السلام)  تعارض آشکار وجود دارد. انجیل متی می‌گوید: «بعد از تولد مسیح یوسف با حضرت مریم و نوزادش از ترس اینکه هیرودوس پادشاه یهود او را بکُشد به دستور خداوند به مصر رفتند و در آنجا تا زمان مرگ پادشاه یهود ماندند و پس از مرگ پادشاه به سوی سرزمین اسرائیل بازگشته و در ناصره ساکن گردیدند»[۱] در حالی­­ که انجیل لوقا می‌گوید: «بعد از آنکه حضرت مسیح متولد گردید و در هشت روزگی ختنه شد او را به اورشلیم بردند و در آنجا اقامت گزیدند و پس از آنکه یوسف و مریم آداب طفل را موافق با ناموس پروردگار تمام کردند به سوی جلیل و شهر خود که ناصره بود باز گشته و در آنجا بزرگ شد».[۲]

سوالی که مطرح می شود این است که آیا با این تعارض برای کتاب مقدس چه اعتباری باقی می ماند و آیا از این تعارض و تعارضات موجود دیگر اصالت اناجیل و کتاب مقدس زیر سوال نمی رود؟

پی نوشتها

[۱]. انجیل متی، ۲: ۱۳و۱۴.

[۲]. رک: انجیل لوقا، ۲: ۲۱-۴۰.

اناجیل و تناقضات موجود در آنها

در میان مطالبی که انجیلها بیان می‌کنند، تناقضات فراوانی وجود دارد.[۱] همچنین رساله‌های سیزده گانه پولس با وجود اینکه همه آنها قابل اعتبار نیست مانند انجیل یوحنا با اناجیل همنوا همساز نیست و عیسای رساله‌های پولس مانند عیسای انجیل یوحنا موجود الهی است.[۲]

موریس بوکای می‌گوید منقولات خود انجیلها تناقضات بارزی را آشکار می‌کنند؛ زیرا نمی‌توان وجود واقعه متضاد را باور کرد و نمی‌توان برخی دوری از حقیقتها یا تصدیقاتی که خلاف داده‌های معارف جدید است، قبول نمود. دو نسبنامه عیسی که انجیلها عرضه می‌کنند و خلاف واقع‌هایی که از آن نتیجه می‌گیرند کاملاً موضوع را ثابت می‌نمایند.[۳]

مسیحیت در ابتدا وجود تناقض در کتاب مقدس خود را نمی‌پذیرفت. اولین بار در قرن هجدهم میلادی بود که آنها حاضر به اعتراف درباره وجود تناقض در کتاب خود شدند.[۴] بیان دیدگاههای معارض از سوی انجیلها، سبب شده که صاحبنظران درباره اعتبار آنها به عنوان یک سند تاریخی معتبر به دیده شک و تردید بنگرند.[۵]

سوالات زیر بر اساس این مطالب متوجه مسیحیان است:

  1. آیا وجود تناقضات در آموزه های انجیلها دلیل بر بی اعتباری آنها نیست؟
  2. چه چیزی باعث گردیده که این تناقضات وارد انجیلها شده است؟
  3. ایا تناقضات موجود در اناجیل و سایر کتابهای عهد جدید حاکی از این نیست که نویسندگان آنها تعمد در تحریف آیین مسیحیت داشته اند؟

  پی نوشتها

[۱]. ر.ک: همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۶۷ ؛ کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۱۷.

[۲]. ارچیبالد رابرتسون، عیسی اسطوره یا تاریخ، ترجمه: حسین توفیقی، ص۲۸.

[۳]. موریس بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح الله دبیر، ص۱۴۹.

[۴]. ر.ک:  همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۳۶.

[۵]. ر.ک: کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۳۸.

نویسنده: حمید رفیعی

تثلیث مخالف آموزه های اناجیل

جملات زیادی در اناجیل و بیشتر رساله­ های عهد جدید از حضرت مسیح (علیه السلام) نقل شده که به صراحت بر وحدانیت خدا و بندگی و انسان بودن حضرت مسیح (علیه السلام) دلالت دارند که هر نوع شائبۀ الوهیّت را در مسیح (علیه السلام) نفی می ­کند. مثلا یکی از کاتبان زمانی که از حضرت مسیح (علیه السلام)  پرسید که «اوّل همۀ احکام کدام است؟ عیسی (علیه السلام)  او را جواب داد که اوّل همه احکام اینست که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبّت نما که اول از احکام اینست». کاتب هم این سخن عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و گفت: «آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست».[۱]

ملاحظه می­ شود که حضرت مسیح (علیه السلام) بر طبق انجیل رسمی مسیحیان با صراحت کامل بر وجود خدای یگانه تاکید نموده و آن را اولین حکم دانسته است و از نظر او حکمی بالا تر و مهم تر از آن وجود ندارد و کاتب پرسش گر نیز این حکم عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و هرنوع خدای دیگر را منتفی دانسته است. حضرت مسیح (علیه السلام) بر همگان اعتقاد به این خدای یگانه را در قالب محبّت واجب کرده و این محبت قوی و خالص را که از تمام دل و جان و خاطر انسان ناشی بشود فقط شایستۀ او دانسته و هیچ کسی دیگری حتی در این محبت با خدای واحد شریک نیست.  جملاتی زیادی در اناجیل بر وحدانیت خدا و نفی تثلیث وجود دارد.

سوالی که مسیحیان ملزم به پاسخ آن هستند این است که اولا آنان بر طبق چه دلیلی معتقد به تثلیث  شده اند؟ ثانیا این آموزه های روشن کتاب مقدس را که بر توحید دلالت داشته و تثلیث را نفی می کنند با چه دلیلی کنار زده و به جای آن تثلیث را پذیرفته اند؟ ثالثا آیا نفی این گزاره ها نفی کتاب مقدس نیست؟

پی نوشت ها

[۱]. انجیل مرقس، ۱۲: ۲۸- ۳۳.

نویسنده: حمید رفیعی

آفرینش زن در قرآن، کتاب مقدس و اسرائیلیات

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

طلاق از دیدگاه اسلام و آیین‌های دیگر

نویسنده: احمدرضا داودی*

چکیده

طلاق در طول تاریخ، به عنوان راه حلی برای مشکلات زناشویی مطرح بوده و هست. اما شیوه برخورد و قوانین طلاق در هر جامعه‌ای متفاوت است. از دیدگاه اسلام، اختلافات خانوادگی، با صبر و متانت باید برطرف شود و طلاق، به عنوان آخرین راه حل است. اسلام، طلاق را نمی‌پسندد و آن را مکروه می‌داند و فقط در موارد سخت و اضطرار جایز می‌شمرد.
در این پژوهش، کوشش شده قوانین طلاق از دیدگاه ادیان و آیین‌های گوناگون مورد مطالعه قرار گیرد. پیشینه طلاق در شریعت موسوی، ساسانی، زرتشت مورد بررسی قرار گرفته است. در برخی موارد مانند ملت‌های عقب مانده که یافتن اطلاعات دقیق پیرامون طلاق با تعریف امروزی امکانپذیر نیست، شرایط و نگرش مردم آن جامعه نسبت به مقام و منزلت زن مورد تحقیق قرار گرفته تا از این طریق شیوه رفتار مردمان آن جامعه در ارتباط با طلاق آشکار گردد.

مقدمه

طلاق، به عنوان آخرین راه حل برای مشکلات زناشویی مطرح است. در ارتباط با این پدیده طبیعی، می‌توان از این اصل کلی آغاز کرد که همان گونه که ازدواج، ریشه در فطرت انسان دارد، جدایی نیز فطری است. طبیعی است آن گاه که یک زوج برای رفع موانع زندگی زناشویی تلاش می‌کنند و همه مسیرها را برمی رسند و نمی‌توانند زندگی را در مسیر تعادل قرار دهند، نتیجه می‌گیرند که زندگی به جای این که آرامش‌بخش باشد، زجر آور است به همین دلیل از همدیگر جدا می‌شوند.
طلاق مانند سایر پدیده‌های اجتماعی، دارای پیشینه‌ای پرفراز و نشیب است. چون ادیان و آیین‌های گوناگون هر کدام قوانین ویژه‌ای را برای آن برشمرده‌اند. و از طرف دیگر این قوانین در جامعه‌های مختلف به شکل‌های مختلفی تبلور یافته است.
بدیهی است که ارزش و برتری قوانین یک آیین نسبت به آیین دیگر آن گاه آشکار می‌گردد که پس از تبیین و معرفی هر کدام به صورت مستقل، با همدیگر مورد مقایسه قرار گیرند تا نقاط قوت و ضعف هر یک هویدا شود. معیار دیگری که در این روش می‌تواند ملاک ارزشگذاری باشد توجه به حقوق و تکالیف زوجین هنگام جدایی است. قوانینی که از این جامعیت برخوردار باشد تا حقوق هر کدام از طرفین طلاق را در برگیرد. و از طرف دیگر مانع از تعدّی به حقوق دیگری باشد، قطعاً نسبت به قوانین دیگر کامل‌تر است.

طلاق از دیدگاه لغت و موارد استعمال

«اصل در معنای طلاق، آزاد شدن از قید و بند است ولی به عنوان استعاره در رها کردن زن از قید ازدواج استعمال شده و در آخر به خاطر کثرت استعمال حقیقت در همین معنا گشته است.»۱
«طلاق رها شدن از قید نکاح.(منتهی الارب. منتخب اللغات). رها شدن زن از عقد نکاح.(تاج المصادر زورنی). رها کردن.(دهار) فسخ کردن عقد نکاح. سراح.(منتهی الارب).
بیزاری: هر زنی که رد عقد من است یا بعد از این در عقد من خواهد آمد مطلقه است و طلاق باین که رجعت در او نگنجد.(ابوالفضل بیهقی ص۳۱۸).
صاحب آنندراج گوید: طلاق رها شدن زن از قید نکاح… و به فارسی با لفظ افتادن و دادن و خوردن و گرفتن و بستن.
طلاق در این موارد استعمال شده است:

از سر هستی دگر با شاهد عهد شهاب
رجعتی می‌خوایتم لیکن طلاق افتاده بود.(حافظ)

پارسایان عهد باقدسی و ساقی بسته اند
دهر را بر گوشه چادر طلاقی بسته‌اند.(سنجرکاشی)

دی طلاق رستگاری خورده‌ام
با بلاسوگندیاری خورده‌ام.(سنجرکاشی).»۲

پیشینه طلاق

شریعت موسوی

«صاحب کتاب قاموس مقدس آورد: طلاق که در شریعت موسوی معمول و مجاز است لذا زوجات خود را به ادنی سبب و اقل جهتی طلاق می‌دادند تا این که مسیح آنها را ملامت و توبیخ نموده و اذن طلاق را معلق بعلت زنا فرمود.(قاموس کتاب مقدس).» ۳

پیشینه طلاق در حقوق ساسانی

«طلاق در حقوق ساسانی یک امر استثنائی و امر غیر عادی بوده است. دنیکرد گوید: اگر شوهری از روی سوءنیت بکوشد رابطه زناشویی را قطع کند از او به محکمه شکایت خواهد شد و اگر بر طبق حکم صادره از دادگاه شوهر مجدداً وصلت را ادامه دهد دیگر به هیچ عنوان تنبیه نخواهد شد و به زندان نخواهد رفت. از این گفته چنین معلوم می‌گردد که طلاق امری استثنایی بوده و جز به حکم دادگاه ممکن نبوده است. البته دادگاه نیز حتی‌الامکان از طلاق احتراز می‌کرده است.» ۴

مقام زن و شرایط طلاق در دین زرتشت

«طلاق، از جمله اموری است که در میان همه ملل قدیم جهان عمل می‌شده و در ایران و روم و نزد قوم یهود معمول و متداول بوده است و جز در دین مسیح(علیه السّلام) که مدتی پس از پیدایش منع گردیده است در جای دیگر نمی‌توان نشانی از منع آن یافت.» ۵
«زرتشت در ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در آذربایجان چشم به دنیا گشود. در این آیین زن آنچنان مقامی دارد که از هر لحاظ با مرد برابر بوده و تا پرتو الهی بالا برده شده است. «بانو» در مثل «ریتاباغیانو» و به معنای پرتو الهی است. و پروچسیتا که در ایران نام دختر بوده است به معنی پرعلم آمده است. مقام و اعتباری که زرتشت برای زن در نظر گرفته است بسیار جالب توجه است. زیرا در دنیای قدیم همه جا نسبت به زن چون برده رفتار می‌شود حتی در رم که مترقی ترین کشور اروپا بود، زن حق مرد دانسته می‌شود؛ یعنی مرد حق داشت هر طور صلاح می‌داند، با زن خود رفتار نماید. او حتی می‌توانست زنش را به عنوان یک برده یا کنیز بفروشد و یا او را بکشد، ولی زرتشت می‌گفت: «تحقیر زن که در حقیقت یک بال دیگر وجود انسان است، عملی زشت و نابخردانه است». و لذا حقوق مساوی برای زن و مرد قائل شده و آزادی هر دو را اعلام نموده است. در آئین زرتشتی دستور به «وَه» یعنی اختیار یک همسر شده، یعنی نه زن حق دارد بیش از یک شوهر و نه شوهر حق دارد بیش از یک زن داشته باشد. طلاق هم جایز نیست، مگر تحت شرایط بسیار سخت. در آئین زرتشتی، رهایی(طلاق) اختیاری نیست و در اجرای مراسم زناشویی مهریه قید نمی‌شود.» ۶
در زرتشت امکان فسخ زناشویی متوقف بر شرایط زیر است.

«۱ـ هرگاه هنگام اجرای مراسم زناشویی، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اختلال مشاعر داشته باشد و طرف دیگر از آن آگاه نباشد، برابر تقاضای طرف دیگر ازدواج قابل فسخ است.
۲ـ هرگاه شوهر، پنج سال متوالی غیبت نموده و خبری از زنده بودن او نرسیده باشد به منزله مرده تلقی می‌شود و زن می‌تواند طلاق بگیرد.
۳ـ اجرای مراسم طلاق باید در موقعی وقوع یابد که زن در عادت زنانگی نباشد.
۴ـ هنگامی که مرد یا زن، ترک دین زرتشتی کند، زهایی خود به خود بین آنها واقع می‌شود.» ۷

مقام زن در آتن و شهرهای یونانی آسیای صغیر

بدیهی است که در هر جامعه ای، بر اساس فرهنگ و تمدن آن، ارتباط مردان با زنان متفاوت بوده و هست. هنری لوکاس ۸ در اثر ارزشمندش «تاریخ تمدن» به برخی از این روابط اشاره می‌کند: او در مورد آتن و شهرهای یونانی می‌نویسد: «آتن، بیشتر محیطی مردانه بود. زنان، جای کمی در زندگی عمومی داشتند. جای واقعی زنان، در خانه بود. مادران، کارهای خانه را به دختران یاد می‌دادند، به آنها آواز خواندن می‌آموختند و برای به عهده گرفتن وظیفه‌های کامل خانه‌داری، آماده‌شان می‌ساختند. پدران بدون آن که نظر دخترانشان را بپرسند، آنها را شوهر می‌دادند. دخترهای اسپارتی، تمرین‌های بدنی زیادی می‌دیدند تا بدن‌های تنومندی پیدا کنند و مادر فرزندانی تندرست باشند. زنان چون آموزش و پرورش فکری نداشتند بیشترشان از نظر فکری فرمانبردار شوهرشان می‌شدند؛ البته در شهرهای یونانی آسیای صغیر وضع از این قرار نبود، زنان آزادی به مراتب بیشتری داشتند و جامعه چند زن روشنفکر درخشان مانند ساپفو به بار آورده بود.» ۹

زندگی زن در ملت‌های عقب مانده

«زندگی زن در امت‌ها و قبایل وحشی از قبیل ساکنین آفریقا و استرالیا و جزائر مسکون در اقیانوسیه و آمریکایی قدیم و غیر اینها، نسبت به زندگی مردان نظیر زندگی حیوانات اهلی بود، آن نظری که مردان نسبت به حیوانات اهلی داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند و به زنان با همان دید می‌نگریستند.”۱۰
وقتی نوع نگاه نسبت به زن این گونه باشد وضعیت طلاق در آن جوامع مشخص می‌شود. برای جمع بندی این فصل از سخن علامه طباطبایی در المیزان بهره‌مند می‌شویم: «در این امت‌ها مرد می‌توانست زن خود را به هر کس که بخواهد بفروشد و یا او را مانند یک کالا قرض دهد تا از او کام بگیرند، بچه‌دار شوند یا به خدمت بگیرند و یا بهره‌هایی دیگر بکشند و مرد حق داشت او را تنبیه و مجازات کند، کتک بزند، زندان کند و حتی به قتل برساند و یا او را گرسنه و تشنه رها کند، حال او بمیرد و یا زنده بماند و نیز حق داشت او را مخصوصاً در مواقع قحطی یا جشن‌ها مانند گوسفند چاق بکشد و گوشتش را بخورد و آنچه را که از مال مربوط به زن بود، مال خودش می‌دانست. حق زن را هم حق خود می‌شمرد، مخصوصاً از جهت داد و ستد و سایر معاملاتی که پیش می‌آمد خود را صاحب اختیار می‌دانست.» ۱۱

وزن و موقعیت اجتماعی زن در اسلام

«اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شئون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در این تدبیر، تساوی بر قرار کرده و علتش این است که همان طور که مرد می‌خواهد بخورد و بنوشد، و سایر حوائجی که در زنده ماندن خود به آنها محتاج است به دست آورد، زن نیز همین طور است، و لذا قرآن کریم می‌فرماید: «بَعضُکُم مِن بَعض.»۱۲ پس همان طور که مرد می‌تواند خودش در سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و خودش مستقلاً عمل کند و نتیجه عمل خود را مالک شود، همچنین زن نیز چنین حقی دارد بدون هیچ تفاوت«لَهَا مَا کَسَبَت وَ عَلَیهَا مَا اکتَسَبَت» ۱۳
پس زن و مرد در آنچا که اسلام آن را حق می‌داند برابرند، و به حکم آیه «و یحق الله الحق»۱۴چیزی که هست خدای تعالی در آفرینش زن دو خصلت قرار داده که به آن دو خصلت، زن از مرد امتیاز پیدا می‌کند.
اول این که: زن را در مثل به منزله کشتزاری برای تکون و پیدایش نوع بشر قرار داده، تا نوع بشر در داخل این صدف تکون یافته و نمو کند، تا به حد ولادت برسد، پس بقای نوع بشر بستگی به وجود زن دارد، و به همین جهت که او کشتزار است مانند کشتزارهای دیگر احکام مخصوص به خود دارد و با همان احکام از مرد ممتاز می‌شود.
دوم این که: از آنجا که باید این موجود، جنس مخالف خود یعنی مرد را جذب کند، و مرد برای این که نسل بشر باقی بماند به طرف او و ازدواج با او و تحمل مشقت‌های خانه و خانواده جذب شود، خداوند در آفرینش، خلقت زن را لطیف قرار داد و برای این که زن مشقت بچه‌داری و رنج اداره منزل را تحمل کند شعور و احساس او را لطیف و رقیق کرد. و همین دو خصوصیت،که یکی در جسم اوست و دیگری در روح او تاثیری در وظایف اجتماعی محوّل به او دارد.» ۱۵

طلاق و فطرت

«طلاق با آن که سبب از بین رفتن خانواده است، ولی چاره‌ای از تجویز آن نیست و وجودش از ضروریات زندگی است. آن گاه که زوجین توافق اخلاقی نداشته باشند و یا علل دیگری در میان باشد، تحریم طلاق و عدم اجازه جدایی، موجب از بین رفتن آزادی و رفاه زن و مرد است.» ۱۶
«در فطری بودن اصل طلاق همین بس که ملل متمدن دنیا و کشورهای بزرگ امروز نیز بعد از سال‌ها و قرن‌ها ناگزیر شدند حکم ممنوعیت آن را لغو نموده و جواز طلاق را در قوانین مدنی خود بگنجانند.» ۱۷
تحلیل زیر از دکتر علی شریعتی است که پیرامون بازتاب‌های تحریم طلاق در اعتقاد مسیحیت ایده آلیست صورت پذیرفته است.
«واقعیت‌های اجتماعی چنان‌اند که اگر در به رویشان ببندیم از پنجره بیرون می‌پرند! این است که تحریم طلاق کنکو بیناژ یا جفت گیر را به وجود می‌آورد. یعنی مردی که نمی‌تواند با زن رسمیش زندگی کند، از او جدا می‌شود، بی آن که طلاق بدهد. و زن نیز، بی آن که بتواند طلاق بگیرد جدا می‌شود و هر دو، سال‌ها دور از هم، با مرد و زن دیگری که می‌توانند با هم در زیر یک سقف به سر می‌برند، زندگی می‌کنند.
این است که آمار و ارقام وحشتناک نشان می‌دهد که غالب فرزندانی که در این «جفت»های طبیعی اما نامشروع! به وجود می‌آیند، بیماران عقده‌دار و جنایت کاران وحشتناک و روح‌های ضد اجتماعی‌اند. می‌بینیم که زن و شوهر شرعی به بیگانگی و تضادی می‌رسند که هر دو معتقد می‌شوند که ادامه زندگی زناشویی، و نه تنها همخوابگی، که همسایگی هم برایشان ممکن نیست، طبیعی است که از هم جدا می‌شوند و طبیعی است که موجود مانده و از خانه بیرون رفته، در مسیر زندگی، زنی را می‌یابد که می‌خواسته است. عشق، نیاز به زندگی خانوادگی و با کشش جنسی، به هر حال، این دو را به یکدیگر پیوند طبیعی می‌دهد، با هم خانه‌ای می‌گیرند و زندگی می‌کنند. زن وی نیز درست چنین سرگذشتی را طی می‌کند و در نتیجه می‌بینیم طبیعت و واقعیت، بر روی خرابه خانه‌ای که فروریخت. دو خانه نو می‌سازد؛ پیوند گسسته دو «ناجور» جایش را به دو پیوند بسته میان دو «جور» می‌دهد. اما مسیحیت آلیست این واقعیت‌ها را که روی داده و هیچ کس هم، حتی آن دو زن و شوی، نمی‌توانسته‌اند مانع شوند نمی‌پذیرد، چشم هایش را می‌بندد که نبیند.» ۱۸
اسلام این اصل فطری را پذیرفته و برای آن شرایطی قرار داده است. در روایتی از امام صادق(علیه السّلام) طلاق از حدود الهی معرفی شده و این اصل نشانگر پذیرش آن در فرهنگ دینی می‌باشد. در این روایت امام به برخی از آیه‌های سوره طلاق استناد می‌کند و استدلال خود را بر اساس قرآن این گونه بیان می‌کند:

«قال ابوعبدالله(علیه السّلام) لا یَقَع الطلاقُ اِلاّ عَلی الکتابِ و السنه، لِاَنّه حَدٌّ مِن حُدُود اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُُ: “إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ َّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّه” ۱۹ و یقول “وَ أَشهِْدُواْ ذَوَىْ عَدْلٍ مِّنکم‏”۲۰ و یَقُولُ “وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ‏” ۲۱و ان رسولَ اللهِ(صَلَّیَ اللهُ عَلیه و آله و سَلَّم) رَدَّ طَلاق عبد اللهِ بنِ عمر لِاَنَّه کانَ خلافا للکتابِ و السنهِ»۲۲

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: طلاق واقع نمی‌شود به جز این که بر اساس کتاب و سنت باشد به این دلیل که طلاق حدی از حدود الهی است و خدا می‌فرماید:(چون زنان را طلاق گویید در [زمان‌بندی] عده آنان طلاقشان گویید و حساب آن عده را نگه دارید) و خدا می‌فرماید( دو تن [مرد] عادل را از میان خود گواه گیرید) و می‌فرماید: (این است احکام الهی و هر کس از مقررات خدا [پای] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم کرده است.) رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد، طلاق عبدالله ابن عمر را رد کرد چون مخالف کتاب و سنت بود.

نکوهش طلاق در اسلام

شاید در ابتدا چنین به نظر آید که در جامعه اسلامی، خانواده بنیان محکمی ندارد و کانونی است برای ارضای خودخواهی‌های مرد، زیرا او است که زن را به همسری انتخاب می‌کند و هرگاه نخواست رهایش می‌سازد. اما در بین روایت‌های معصومین(علیهم السلام) فراوان از ناپسند بودن طلاق سخن رفته است. به عنوان نمونه امام صادق(علیه السّلام) می‌فرماید:

«اِنَّ اللهَ عزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ البَیت فِیهِ العرس و یَبغضُ البیت الَذی فِیِه الطلاق و ما مِن شَی اَبغَض الی اللهِ عَزّ و جَلَّ مِن الطلاق» ۲۳

خداوند بلند مرتبه دوست دارد خانه‌ای را که در آن مراسم عروسی برپاست و متنفر است از خانه‌ای که در آن طلاق واقع می‌شود و هیچ چیز نزد خدا مانند طلاق ناپسند نیست. امام در سخنی دیگر می‌فرماید:

«مَا مِن شَی مِمَا اَحَلَّه اللهُ اَبغَضَ الیه مِن الطلاقِ و اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَبغَض المطلاق الذَواق.» ۲۴

هیچ چیز نزد خدا از چیزهایی که خدا حلال نموده مبغوض‌تر از طلاق نیست و خدای بلند مرتبه مبغوض می‌شمارد مرد و یا زنی را که همسر خود را نو می‌کند تا طعم دیگران را هم بچشد.

«قرآن مجید، سفارش می‌کند که اگر زنان خویش را دوست ندارید باز هم آنها را طلاق مگوئید زیرا ممکن است از چیزی کراهت داشت باشید و خداوند در آن نیکویی و خیر فراوانی برای شما قرار داده باشد.

“فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَکْرَهُواْ شَیًْا وَ یجَْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًْا کَثِیرًا” ۲۵

ملاحظه می‌شود که به نظر اسلام اقدام به امر طلاق بی آن که ضرورت و الزام در کار باشد بسیار ناپسند است و تا حدی که میسر است باید از طریق بردباری و متانت و از روی کمال عقل و عاقبت‌اندیشی با هر گونه سختی و خلاف طبع سازگاری نمود و همواره طرفدار صلح و آشتی و حسن سلوک بود.» ۲۶

نتیجه گیری

طلاق از شیوه‌های قدیمی رفع اختلافات خانوادگی است. و پیشینه آن در جامعه‌های گوناگون وجود دارد. بدیهی است که ادیان آسمانی و آیین‌های زمینی هر کدام در ارتباط با این پدیده اجتماعی، دیدگاه‌های مخصوص به خود را دارند و هر کدام بر اساس شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانشان مقررات و قوانینی را وضع نموده‌اند. مقایسه این قوانین و ترجیح هر کدام نسبت به دیگری علاوه بر مدّ نظر قرار دادن تجربیاتی که بشر کسب کرده، نیاز به مطالعت تطبیقی دارد.
طلاق از دیدگاه اسلام بسیار ناپسند است. این کراهت را از بین آیه‌های قرآن و برخی از سخنان معصومین(علیهم السلام) می‌توان مشاهده نمود. از دیدگاه اسلام طلاق باید به عنوان آخرین راه حل باشد نه نخستین و ساده‌ترین راه.

منابع و مآخذ

۱- قرآن کریم.
۲- الحرالعاملی، شیخ محمدبن الحسن: وسایل الشیعه، بیروت، موسسه ال البیت(علیهم السّلام) لاحیاء التراث، ج۲۲،
۳ ـ دایره المعارف تشیّع، تهران، نشرشهید شعید محبی، ۱۳۸۳، ج۱۰،
۴- دهخدا، علی اکبر: لغتنامه، تهران، چاپ سیروس، فردا، ۱۳۳۵شمسی، ج۳۳،
۵ـ رضایی، عبدالعظیم: تاریخ ادیان جهان، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۷، ج۱،
۶- شریعتی، علی: زن(فاطمه فاطمه است)، تهران، انتشارت چاپخش، ۱۳۸۳،
۷- صدوق، محمد بن علی: علل الشرایع، چاپ اول، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ج۲،
۸- طباطبایی، محمدحسین: تفسیرالمیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،۱۳۸۲،
۹- لوکاس، هنری، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۴، ج۱،

پی‌نوشت‌ها

* طلبه درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه اصفهان.
۱ـ دایره المعارف تشیّع، تهران، نشرشهید شعید محبی، ۱۳۸۳، ج۱۰، ص ۵۰۷،
۲- علی اکبر دهخدا، لغتنامه، تهران، چاپ سیروس، فردا، ۱۳۳۵شمسی، ج۳۳، ص۲۸۲،
۳- پیشین.
۴ ـ پیشین.
۵ ـ دایره المعارف تشیّع، ج۱۰، ص۵۰۸،
۶ـ عبدالعظیم رضایی، تاریخ ادیان جهان، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۱۸۰،
۷ـ پیشین، ج۱، ص۱۹۶، چهار مورد از شریط طلاق در دین زردشت گزینش شده است برای تفصیل بیشتر به منبع اشاره شده رجوع کنید.
۸- Henry Lucas
۹- هنری لوکاس، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۴، ج۱، ص ۲۳۸،
۱۰- محمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۸۲، ج۲، ص ۳۹۴،
۱۱- پیشین، ج۲، ص۳۹۶،
۱۲- شما زنان و مردان از جنس همدیگر می‌باشید. «سوره آل عمران، آیه ۱۹۵»
۱۳- سود و زیان کارش، عابد خودش می‌شود .«سوره بقره، آیه ۲۸۶»
۱۴ـ آنچه حق می‌داند، حق واقعی است. «سوره یونس، آیه۸۲»
۱۵- تفسیر المیزان، ج۲،ص۴۰۹و۴۱۰،
۱۶ـ دایره المعارف تشیّع، ج۱۰،ص ۵۰۷،
۱۷ـ دایره المعارف تشیّع، ج۱۰،ص ۵۰۷،
۱۸ـ علی شریعتی: زن(فاطمه فاطمه است)، تهران، انتشارت چاپخش، ۱۳۸۳،ص ۵۶،
۱۹ـ سوره طلاق، آیه ۱،
۲۰ـ سوره طلاق، آیه ۲،
۲۱ـ سوره طلاق، آیه ۱،
۲۲- محمد بن علی صدوق، علل الشرایع، چاپ اول، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ج۲، ص۲۲۰ و ۲۲۱،
۲۳ـ شیخ محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسایل الشیعه، بیروت، موسسه ال البیت(ع) لاحیاء التراث، ج۲۲، ص ۷و۸ .
۲۴ـ پیشین، ج۲۲، ص ۳۹۶
۲۵ـ نساء۱۹
۲۶- دایره المعارف تشیّع، ج۱۰،ص۴۲۰،

منبع: راسخون

زن از نگاه کتاب مقدس

بررسی جایگاه زن در دین مسیحیت، مسئله‌ای است که با توجه به اختلاف دیدگاه‌ها، وجود فرقه‌ها و تفکرات مختلف، دامنه بسیار گسترده‌ای را در بر می‌گیرد. علاوه بر این، باید توجه داشت، متن موجود کتاب مقدس، دارای تفسیرات و تأویلات بسیار زیاد و مختلفی بوده که گاه دیدگاه‌های مختلف با تفکری متضاد بدان استناد کرده‌اند و حتی بنابر تفکر خود، تأویلاتی برای متون قائل شده‌اند.

بنابر این مشخص کردن دیدگاه کتاب مقدس نسبت به زن (که خود تحقیق گسترده‌ای می‌طلبد) به این معنا نیست که نگاه دین مسیحیت و یهودیت امروزی نیز همین معنا می‌باشد؛ بلکه شاید بتوان ادعا کرد که تفکر امروزی مسیحی-یهودی بیشتر تحت تاثیر تفکرات قرن ۲۱ می‌باشد تا کتاب مقدس و ما در این مختصر تنها بر آنیم، نگاهی کلی به جایگاه زن براساس کتاب مقدس داشته باشیم.

زن و داستان خلقت انسان

موقعیت زن در کتاب مقدس و به خصوص قسمت‌های ابتدایی آن، موجودی مثبت قلمداد نمی شود. این دیدگاه از همان آغاز از داستان آفرینش زن گرفته شده و از او به عنوان کارگزار شیطان در گمراه کردن و اغوا نمودن آدم یاد می‌کند[۱] که به همین خاطر مستوجب عذاب و لعنت خدا است: «(خداوند)به زن گفت: الم (درد) زایمان تو را بسیار افزون می‌کنم؛ با الم، فرزندانی خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد».[۲]

اما در قرآن این قسمت از داستان کاملا متفاوت است؛ شیطان هم آدم و هم حوا را با هم وسوسه می‌کند[۳] و حتی در برخی آیات آمده که گاه آدم را به تنهایی نیز وسوسه کرده است.[۴] اما اصلا صحبتی از گول خوردن آدم توسط حوا وجود ندارد. چه رسد مجازات و عذابی بر این امر مترتب گردد. همچنین نگرش قرآن به زایمان زن و دردی که در این مورد می‌کشد، به هیچ وجه جنبه عذاب دادن و مجازات ندارد.[۵]

نوع نگاه به زن در دوره عادت ماهیانه

در کتاب مقدس، پیرامون این مسئله چنین آمده است: «و اگر زنی جریان دارد! و جریانی که در بدنش است خون باشد هفت روز  در حیض خود بماند و هر که او را لمس کند تا شب نجس باشد! و بر هر چیزی که در حیض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چیزی بر آن بنشیند نجس باشد و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل  کند و تا شب نجس باشد. و هر که چیزی را که او بر آن نشسته بود لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و اگر آن بر بستر باشد یا بر هر چیزی که او بر آن نشسته بود چون آن چیز را لمس کند تا شب نجس باشد. و اگر مردی با او هم بستر شود و زن حایض باشد، مرد تا هفت روز نجس خواهد بود و هر بستری که بر آن بخوابد نجس خواهد بود».[۶] نوع بیان و چینش احکام در این مسئله، رویکرد مناسبی را نسبت به زن منتقل نمی‌کند و به گونه‌ای از زن سخن گفته شده که انگار نوعی بیماری واگیردار دارد. البته کلیات برخی از این احکام در قرآن نیز وجود دارد با این حال برخی از قسمت‌ها مانند: «هر که او را لمس کند تا شب نجس باشد» که با قرینه قسمت انتهایی آیه بر غیر جماع و نزدیکی دلالت دارد، موافق احکام اسلامی نمی‌باشد و بار معنایی مناسبی را به مخاطب خود القاء نمی‌کند.

زن و جایگاه او در خانواده

کتاب مقدس به مانند قرآن[۷] برای مادران ارج و منزلت بالایی قائل می‌شود و در مقابل فرزندان، اولویت را به مادر می‌دهد: «هر کس پدر و مادر خود را زند هر آینه کشته شود … هر کس پدر و مادر خود را لعنت کند، باید کشته شود.»[۸]

حتی به مردان نیز می‌گوید که به زنان خود محبت نمایند: «باید مردان، زنان خویش را مثل بدن خود محبت نمایند،؛ زیرا هرکه زوجه خود را محبت نماید، خویشتن را محبت می‌نماید. زیرا هیچ کس هرگز جسم خود را دشمن نداشته است بلکه آنرا تربیت و نوازش می‌کند چنانکه خداوند نیز کلیسه را».[۹]

با این حال مرد را مقدم بر زن داشته و در امور خانواده مرد را قوام و پایه زندگی می‌داند: «هر زن باید از شوهر خود اطاعت کند و شوهر نیز از مسیح؛ همان طور که مسیح هم از خدا اطاعت می‌کند.»؛[۱۰] «زن را اجازت نمی‌دهم که … بر شوهر مسلط شود.»؛[۱۱] «ای زنان! همچنان که از مسیح اطاعت می‌کنید، از شوهرتان نیز اطاعت نمایید؛ زیرا شوهر رئیس و سرپرست خانواده است؛ همان طور که مسیح رئیس و سرپرست کلیسا است … پس شما زنان نیز باید در هر امری با کمال میل از شوهر خود اطاعت کنید، درست همان گونه که کلیسا مطیع مسیح است»؛[۱۲]

این دیدگاه به صورت کلی مورد تأیید قرآن نیز می‌باشد.[۱۳] اما در کتاب مقدس، پا را فراتر نهاده و می‌گوید: «مرد از زن نیست، بلکه زن از مرد است و نیز مرد به جهت زن آفریده نشده، بلکه زن برای مرد آفریده شده است»[۱۴] که احتمالا علمای مسیحی و یهودی، باید توجیهات و حمل‌هایی را برای این نوع آیات ذکر کنند.

پی نوشتها

[۱]. پیدایش؛ ۳: ۱ – ۶٫

[۲]. پیدایش، ۳: ۱۶٫

[۳]. اعراف، ۲۰٫

[۴]. طه، ۱۲۰٫

[۵]. لقمان،‌۱۴٫

[۶]. لاویان، ۱۵: ۱۹- ۲۴

[۷]. اسراء،‌۲۳٫

[۸]. خروج، ۲۱: ۱۵ – ۱۷٫

[۹]. رساله پولس به افسسیان، ۵: ۲۸ – ۲۹٫

[۱۰]. رساله اول پولس به قرنتیان؛ ۱۱ :۳

[۱۱]. رساله اول پولس به تیموتائوس، ۲: ۱۲- ۱۵٫

[۱۲]. رساله پولس به افسسیان، ۵: ۲۲- ۲۴٫

[۱۳]. نساء، ۳۴٫

[۱۴]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱۱: ۸٫