کتاب آسمانی

نوشته‌ها

امامت، عهد الهی

اشاره:

امامت مقام است که از سوی خداوند به کسانی عنایت می شود که از گناه و ظلم معصوم باشد. از این رو خداوند متعال می‌فرماید:«و إذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلماتٍ فأتمّهنّ قال إنّی جاعلک للنّاس إماماً قال و من ذرّیّتی قال لاینال عهدی الظّالمین»۱؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را امام مردم قرار دادم». [ابراهیم] پرسید: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمی‌رسد». در این مقاله به این موضوع و جایگاه آن در اسلام پرداخته شده است.

معنی امامت

واژه امامت از ریشه «أم» به معنای قصد است. گفته می شود: «أممت الشیء» یعنی آن چیز را قصد کردم.

از همین ریشه است فرموده خداوند متعال: «و لا ءامّین البیت الحرام».۲؛[حرمت] راهیان بیت الحرام [را نگه دارید].

لذا هر آنچه که انسان به سوی آن روی می آورد، می طلبد و از آن اطاعت می کند، همان امام اوست. از این رو با توجه به موارد مختلف، تفاوت می کند. گاهی مصداق آن امامی است که مردم در نمازشان به او اقتدا می کنند و امام جماعت گفته می شود. یا آن کسی که رهبر مردم در حرکت به سوی خدای متعال قرار می گیرد و امام امت گفته می شود و مانند آن.

این معنا در درون خود حاوی سه مضمون است: امام، امت و حرکت.

امت در مسیر حرکت به سوی خدای متعال و پیمودن آن به سوی هدف والا ـ یعنی ذات حق ـ نیازمند رهبری هستند که آنان را رهبری کند. رهبر، امامی است که امت برای رهبری و هدایت به سوی هدفشان از او پیروی می کنند.۳

سبزواری(ره) در این باره می گوید: امام، هر آن چیزی است که مردم از آن پیروی کنند، خواه «کتاب آسمانی» باشد؛ چنان که خداوند تعالی می فرماید:

«و من قبله کتاب موسی إماماً و رحمه»۴؛و پیش از وی [نیز] کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است.

یا آنکه «انسان الهی»؛ چنان که خدای متعال می فرماید: «و جعلنا منهم أئمّهً یهدون بأمرنا لمّا صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون»۵؛ و چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می کردند.

امامت در هر دو جبهه حق و باطل وجود دارد. خداوند متعال درباره اهل باطل فرموده است: «فقاتلوا أئمّه الکفر»۶؛ پس با پیشوایان کفر بجنگید.

و نیز درباره اهل حق نیز می فرماید:«واجعلنا للمتّقین إماماً۷؛و ما را پیشوای پرهیزکاران گردان».

امامت در عرف دین داران، عبارت از زعامت و رهبری از سوی خداوند، و ریاست از جانب پروردگار بر مردم است و امام زعیم و پیشوای در امور دین و دنیا می باشد.۸

اصطلاح امامت در طول تاریخ از مراحل مختلفی عبور کرده است:

مرحله اول، در این مرحله اعتقاد بر آن بود که این عنوان منحصر بر جانشینان دوازده گانه پس از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) بوده و جز در صورت وجود قرینه حالیه یا مقالیه بر غیر ایشان به کار نمی رود؛ مانند: امام جماعت.

مرحله دوم، مرحله وقوع غیبت امام مهدی(علیه‌السلام) که برای نواب آن حضرت عنوان «نائب الامام» به کار می رفت.

مرحله سوم، مرحله اطلاق آن بر شخصیت های بزرگ و رهبران اجتماعی همچون «امام خمینی(ره)».۹

عظمت امامت

امامت از مقامات عظیمی است که خداوند آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد، عطا می فرماید. و آن عبارت است از:

قرآن کریم از امامت با عنوان «عهد» یاد کرده است آنجا که خدای متعال می فرماید:«لاینال عهدی الظّالمین»۱۰؛ پیمان من به بیدادگران نمی رسد.

عهد، عبارت از نگهداری چیزی، مراعات آن و اهتمام نسبت به آن می باشد. خداوند متعال منزلت عهد را بلند داشته، جایگاه رفیعی را برای آن در نظر گرفته، و مردم را به پاسداشت و محافظت از آن امر نموده است و می فرماید:

«و أفوا بعهدی اوف بعهدکم».۱۱ و به پیمانم وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم.

مهم ترین این عهدها عبارتند از:

۱. ایمان به خدا؛ چنان که در کلام خداوند متعال آمده است: ألم أعهد إلیکم یا بنیء آدم أن لا تعبدوا الشّیطان إنّه لکم عدوٌ مبینٌ.۱۲

ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست؟

۲. ایمان به رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)؛ چنان که خداوند می فرماید: «یا بنی إسرائیل اذکروا نعمتی الّتی أنعمت علیکم و أوفوا بعهدی اُوف بعهدکم و إیّای فارهبون و ءآمنوا بما أنزلت مصدّقاً لما معکم و لا تکونوا أوّل کافرٍ به و لا تشتروا بآیتی ثمناً قلیلاً و إیّای فاتّقون»۱۳؛ ای فرزندان اسرائیل (یعقوب)؛ نعمت هایم را که بر شما ارزانی داشتم به یاد آورید و به پیمانم وفا کنید تا به پیمانیم وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم. و تنها از من بترسید و بدانچه نازل کردم ـ که مؤید همان چیزی است که با شماست ـ ایمان آرید؛ و نخستین منکر آن نباشد، و آیات مرا به بهایی ناچیز نفروشید، و تنها از من پروا کنید. فرمان «و ءامنوا بما أنزلت» تصریح در ایمان به رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) دارد.

۳. ایمان به امامت، چنان که خداوند می فرماید: «لاینال عهدی الظّالمین».

محقق گرانقدر آیت الله شیخ جعفر سبحانی در این باره گفته است: «خداوند، امامت را به خود منسوب نموده، می فرماید: «عهدی؛ عهد من» و می خواهد تا وسیله بفهماند که آن امری گران سنگ، و هدیه ای بسیار ارزشمند از جانب اوست و حراست و حفاظت از آن از جانب امت واجب و ضروری است. و از آنجا که هر چیز با ارزشی جز نزد کسی که امین است و هر چیز را در مکان آن قرار می دهد، به ودیعه گذارده نمی شود، لذا فرموده است: «لاینال عهدی الظالمین».

بنابراین، امامت میثاق خدای سبحان در میان امت است که حفظ و حراست از آن، از طریق فرمان برداری اوامر و نواهی ایشان و عدم کوتاهی در برابر ایشان، واجب است».

امامت، فرمان روایی بزرگ

قرآن کریم، هم چنین از امامت با عنوان «ملک عظیم؛ فرمان روایی بزرگ» یاد کرده است که خداوند آن را از میان بندگان خود به اولیای معصوم خود می بخشد:«أم یحسدون النّاس علی ما ءاتاهم الله من فضله فقد ءاتینا ءال ابراهیم الکتاب و الحکمه و ءاتیناهم ملکاً عظیماً»۱۴؛ بلکه به مردم ـ برای آنچه از فضل خویش به آنان عطا کرد؛ رشک می ورزند؛ در حقیقت ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان مُلکی بزرگ بخشیدیم.

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده که درباره این آیه کریمه فرمودند: در میان ایشان (آل ابراهیم) امامانی قرار داد که هر که آنان را اطاعت نماید، خدا را اطاعت نموده، و هر که از ایشان تخلف نماید، خدا را نافرمانی نموده است.۱۵

امام باقر(علیه‌السلام) نیز می فرمایند: «منظور از آن، امامت و خلافت [پیامبر] است».۱۶

برای تقریب به ذهن این معنا، ناچار از بیان دو مقدمه هستیم:

اوّل، آنکه مقصود از «مردم» و « آل ابراهیم» که در این آیه آمده است، امامان(علیه‌السلام) هستند.

دلیل مقصود بودن ایشان از لفظ «مردم»، سیاق آیه است که دلالت بر آن دارد که مورد اطلاق «مردم»، همان آل ابراهیم هستند که در آیه آمده است، بنابراین اگر ثابت شود که مقصود از آل ابراهیم، پیامبر و امامان(علیه‌السلام) هستند ـ چنان که در ادامه خواهد آمد ـ آنگاه ثابت می شود که مراد از مردم ایشان می باشند.

کلام امام باقر(علیه‌السلام) نیز این معنا را تأیید می کند که فرمودند: «ما، آن مردم مورد حسادت هستیم»۱۷.

امّا درباره اینکه ایشان آل ابراهیم اند، باید گفت که تتبع در آیات قرآن کریم روش می سازد که مراد اصطلاحی از آل ابراهیم، محمد و آل محمد(صلی‌الله علیه و آله) می باشد زیرا ایشان «کلمه جاویدان در پی ابراهیم(علیه‌السلام)»۱۸ بوده، نسلی هستند که وارث «امامت» شدند.

دوم، منظور از «فرمان روایی» که در این آیه شریفه آمده، همان فرمان روایی معنوی است و حکومت مادی دنیوی مقصود نمی باشد. خداوند متعال از حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) برای بزرگ شمردن حکومت دنیوی عهد و پیمان نگرفته، مگر آنکه فضیلتی معنوی را به همراه داشته باشد. بنابراین مراد از «فرمان روایی بزرگ»، سلطه و شمول پیامبری، و بزرگی دین و شریعت، و علوّ رهبری و امامتی است که خدای تعالی آن را، بعد از آزمون بزرگ به ابراهیم(علیه‌السلام) عطا فرمود. لذا منظور آیه، نبوت و امامت را در بر می گیرد و آن دو فرمان روایی بزرگ می باشند.۱۹

علامه طباطبایی(ره) در این باره بیان می دارند:

مراد از فرمان روایی، تسلط بر امور مادی و معنوی است، لذا فرمان روایی، نبوت، ولایت و هدایت و فرمان روایی بندگان و سرمایه ها را در بر می گیرد… مقتضای سیاق آن است که منظور از مُلک، اعم از فرمان روایی معنوی است که نبوت و ولایت حقیقی بر هدایت مردم و ارشاد آنان را شامل می شود.۲۰

پس از بیان آنچه گفتیم، اکنون به این نتیجه می رسیم که: فرمان روایی که خداوند به پیامبر و آل او(صلی‌الله علیه و آله) عطا نمود، جایگاه بزرگی است. بلکه آن از نبوت بزرگ تر است، و خداوند متعال درباره آن فرموده است:

«أم یحسدون النّاس علی ما ءاتاهم الله من فضله، فقد ءاتینا ءال إبراهیم الکتاب و الحکمه و ءاتیناهم ملکاً عظیماً».

آنگاه این مطلب را ذکر می کند که مردم نسبت به پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)، برای آنچه خداوند از فضل خود، به آن حضرت بخشیده بود ـ همچون کتاب، فرمان روایی و نبوت ـ ، حسادت می ورزیدند اما به رغم آن، خداوند، ملک عظیم (فرمان روایی بزرگ) را به آن حضرت و آل پاکش(صلی‌الله علیه و آله) اختصاص داد. بنابراین طبیعی است که ملک عظیم، بزرگ تر از نبوت و حکمت باشد.

شیخ سند بیان می دارد: «فرمان روایی، آن است که پیامبری از آن برآمده، لذا مقام آن از نبوت بزرگ تر است»۲۱

مناسب است در اینجا گفت وگویی را که بین معاویه و ابن عباس درگرفت، نقل کنیم. معاویه گفت: ای بنی هاشم، شما قصد دارید که خلافت را از آن خود کنید، چنان که نبوت را از آن خود ساختید، در حالی که این دو در یک شخص جمع نمی شوند، و گمان می کنید که فرمان روایی مخصوص شما است.

ابن عباس در پاسخ گفت:

اما گفته تو که ما به واسطه نبوت، شایسته خلافتیم؛ اگر به واسطه نبوت شایسته آن نباشیم، پس به چه واسطه ای شایسته آن باشیم. و درباره گفته ات که نبوت و خلافت در یک شخص جمع نمی شوند، پس فرموده خداوند متعال چه می شود که: «در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان مُلکی بزرگ بخشیدیم». پس مقصود از کتاب، نبوت، حکمت، سنت و مُلک، خلافت است. ما آل ابراهیم هستیم که خداوند درباره ما و ایشان به صورت یکسان امر نموده است، و این سنت برای ما و آنان ـ هر دو ـ جریان دارد. اما گفته ات که: گمان کرده ایم فرمان روایی از آن ماست، [بدان که] گمان بردن درباره فرموده خداوند شک است و هر [مؤمنی] شهادت می دهد که فرمان روایی از آن ماست.۲۲

اما، مع الاسف، کسانی نسبت به مقام این فرمان روایی بزرگ تجاوز و تعدّی نمودند در حالی که شایستگی آن را نداشتند. از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده که درباره این قول خداوند متعال:

«قل اللّهمّ مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بیدک الخیر إنّک علی کُل شی ءٍ قدیر».۲۳؛ بگو: بار خدایا تویی که فرمان روایی؛ هر آن کس را که خواهی، فرمان روایی بخشی؛ و از هر که خواهی، فرمان روایی را بازستانی؛ و هر که را خواهی، عزّت بخشی؛ و هر که را خواهی خوار گردانی؛ همه خوبی ها به دست توست و تو بر هر چیز توانایی.

فرمودند: در حقیقت، خداوند ملک را به ما بخشید اما بنی امیه آن را گرفتند؛ چونان شخصی که لباسی داشته و دیگری آن را از او بگیرد، پس متعلق به او نیست.۲۴

امامت، بالاترین مقامات روحانی

از متون دینی این چنین استفاده می شود که مقام امامت رفیع تر از مقام نبوت و رسالت است و جز اندکی از بندگان مخلص خدا، همچون انبیای اولوالعزم و امامان دوازده گانه(علیه‌السلام) کسی بدان راه نمی یابد.

امام صادق(علیه‌السلام) می فرمایند:

… آن پیامبری که در خوابش [حقایق را] می بیند، و صدا [ی خاصّ] را می شنود، و در بیداری واقعیت [آن را] می یابد، امامی مانند [انبیای] اولوالعزم است.۲۵

و بر این مطلب، قول خدای تعالی دلالت می نماید که:

و إذ ابتلی إبراهیم ربّه بکلماتٍ فأتمهنّ قال إنّی جاعلک للنّاس إماماً قال و من ذرّیّتی قال لاینال عهدی الظّالمین.۲۶

همانا خداوند متعال، ابراهیم(علیه‌السلام) را به واسطه امامت گرامی داشت، بعد از آنکه نبی و رسول بود. آشکار است که خطاب خدای تعالی به آن حضرت برای امامت، در پایان عمرش و پس از آزمودن حضرتش به ابتلائات و آزمون های مختلف، همچون انداختن در آتش، ذبح فرزند ـ پس از آنکه او را فرزند بخشیده ـ بود. اکرام به وسیله امامت، یعنی آنکه ابراهیم نبی و رسول به مقامی رسید که امام باشد؛ با لحاظ اینکه امامت، بالاتر از نبوت است.

امام صادق(علیه‌السلام) می فرمایند:

خدای عزّوجل ابراهیم(علیه‌السلام) را (به عنوان) بنده برگزید، پیش از آنکه نبی ّ باشد، و خداوند متعال او را (به عنوان) نبیّ برگزید، پیش از آنکه رسول باشد، و خداوند او را رسول برگزید، پیش از آنکه خلیل برگزیند، و خداوند او را خلیل برگزید پیش از آنکه او را امام قرار دهد. پس آن هنگام که همه چیزها را برایش گرد آورد، فرمود: «همانا من، تو را برای امامت مردم برگزیدم». از آنجا که این مرتبه در دیده ابراهیم عظیم جلوه گر شد، عرضه داشت: آیا [آن را] در میان نسلم [قرار می دهی؟]، و خداوند فرمود: «عهد من به ستمکاران نمی رسد…» [هرگز] نادان، امام پرهیزکار نمی باشد. ۲۷

همچنین از حضرت صادق(علیه‌السلام) نقل شده که فرمودند: «ابراهیم (علیه‌السلام) نبی بود، نه امام . تا آنکه خداوند فرمود: «من تو را امام قرار می دهم…»۲۸

و فرمودند: ابراهیم(علیه‌السلام) عرضه داشت: «آیا از نسلم…؟» خداوند فرمود: «عهد من به ستمکاران نمی رسد». بت پرست۲۹ نمی تواند امام شود.۳۰

امام رضا(علیه‌السلام) می فرمایند:

به حقیقت، امامت، مقام سومی است که خداوند عزّوجل پس از (مراتب) نبوت و خلّت (خلیل بودن) به ابراهیم خلیل عطا نمود؛ فضیلتی که وی را بدان شرافت بخشید و یادش را بلند گردانید… خداوند فرمود: «عهد من به ستمکاران نمی رسد». پس این آیه، امامت هر ستمکار و ظالمی را تا روز قیامت باطل کرده، و آن را تنها در میان برگزیدگان قرار داده است.»۳۱

محقق گرانقدر، سبزواری(ره) در این باره می گوید: «امامت، سلطه و حکومت فعلی الهی بر تنظیم امور مردم، بر اساس خواست پروردگار عالم است. و هیچ تردیدی در این نیست که آن رفیع ترین مقامات انسانی است، زیرا امام، امین خدای متعال در میان آفریدگانش، و امین بین آفریدگان و خدای تعالی است؛ بنابراین ـ ناگزیر ـ باید آگاه ترین مردم نسبت به فرامین خداوند، پرهیزکارترین ایشان در دین او، خردمندترین و سیاستمدارترینشان در سامان دادن امور بندگان و نظام دادن احوال سرزمین ها، بر اساس آنچه از سوی خداوند به وی افاضه می گردد ـ همانند رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و ابراهیم(علیه‌السلام) ـ یا بر طبق احکام شریعت که بدان ملتزم است ـ همانند امامان معصوم(علیه‌السلام) ـ باشد».

حال، چنانچه امامت، «بدون شرط» و به طور مطلق در نظر گرفته شود، عبارت از جمع میان نبوت و رسالت است. و چنان چه «به شرط لا» و عام بدان نگریسته شود، به غیر آن دو نیز اختصاص می یابد. زیرا که نبوت، مجرد فرو فرستادن احکام آسمانی شریعت بر کسی است که خداوند متعال او را برگزیده است؛ همچنین رسالت، فرمان خداوند به آن نبی، مبنی بر رساندن و تبلیغ آنچه بر او نازل شده، به سوی مردم است همچنان که امامت، امر خداوند متعال به آن رسول مبنی بر اجرای شریعت در میان مردم و اقامت در میان ایشان می باشد. و همه این مقامات فی الجمله یکدیگر را تصدیق می نمایند؛ حقیقت واحد، اما دارای مراتب مختلفی است.

تفکیک مقام اول ـ نبوت ـ از دو مقام اخیر صحیح است، مانند آنچه درباره بسیاری از پیامبران(علیه‌السلام) همچون: لوط، یونس، هود و … اتفاق افتاده است؛ تفکیک مقام اخیر ـ امامت ـ از دو مقام نخست نیز صحیح می باشد و درباره جانشینان رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) واقع شده است؛ چنان که اجتماع هر سه این مقامات نیز از صحت برخوردار بوده و درباره حضرات ابراهیم، موسی، عیسی و خاتم الانبیا(صلی‌الله علیه و آله) چنین بوده است. بنابراین لزومی در اینکه هر نبی یا رسولی امام باشد، نیست؛ همان طور که لزومی در آنکه هر امام نبی یا رسول باشد، نیست. امامت دارای فروعی از جمله قضاوت می باشد، و آن عبارت است از داوری میان مردم بر اساس حق، و به واسطه مأذون بودن از جانب امام اصلی (علیه‌السلام)، این مسئله در فقه دارای بابی مجزا می باشد».۳۲

از دلایلی که اهمیت امامت و عظمت آن را به ما معرفی می کند، بیان حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) است که در آن آمده است:

به حقیقت، امامت جلیل القدرتر، عظیم الشأن تر، عالی مکان تر، گسترده تر، و ژرف تر از آن است که انسان ها به وسیله عقل های خود آن را دریابند، یا از طریق آرای خود بدان نایل گردند، یا به واسطه اختیارشان امام را برگزینند. به حقیقت، امامت مرتبه ای ‍[بالاتر] است که خداوند عزوجل، آن را پس از مقام های نبوت و خُلّت، به ابراهیم خلیل(علیه‌السلام) عطا نمود و فضیلتی است که او بدان مشرّف شد و یادش را به وسیله آن رفیع گردانید. پس فرمود: «من تو را برای مردم امام قرار می دهم». و خلیل(علیه‌السلام) از سرِ شادمانی عرضه داشت: «آیا از ذریّه ام؟» خداوند متعال فرمود: «عهد من به ستمکاران نمی رسد».

بنابراین این آیه، امامت و رهبری هر ظالم و ستمکاری را تا روز قیامت باطل گردانید و آن تنها در میان برگزیدگان [الهی] قرار گرفت. سپس خدای تعالی او را به واسطه قرار دادن امامت در برگزیدگان و پاکان از نسلش، گرامی داشت، و فرمود:

و وهبنا له إسحاق و یعقوب نافله و کلّاً جعلنا صالحین و جعلناهم أئمّهً یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصّلوه و إیتاء الزّکوه و کانوا لنا عابدین.۳۳

و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم. و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند، و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند.

پس همچنان، [امامت] در نسل او بود و آن را یکی از دیگری ـ زمانی در پی زمانی دیگر ـ به ارث بردند، تا آنکه خداوند متعال، پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) را وارث آن نمود. و فرمود:

إنّ أولی النّاس بإبراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النّبی و الّذین ءامنوا و الله ولیّ المؤمنین.۳۴

در حقیقت، نزدیک ترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کرده اند، و [نیز] این پیامبر و کسانی که [به آیین او] ایمان آورده اند؛ و خدا سرور مؤمنان است.

و امامت اختصاص به آن حضرت(صلی‌الله علیه و آله) داشت تا آنکه به امر خدا و به همان شیوه ای که او فرض نموده بود، آن را به گردن علی(علیه‌السلام) آویخت. پس امامت در نسل برگزیده آن حضرت (علیه‌السلام) گذارده شد؛ که خداوند ایشان را علم و ایمان بخشیده بود. چنان که می فرماید:

«و قال الّذین أوتوا العلم و الإیمان لقد لبثتم فی کتاب الله إلی یوم البعث»؛ ۳۵ و کسانی که دانش و ایمان یافته اند. می گویند: قطعاً شما [به موجب آنچه در کتاب خدا [ست] تا روز رستاخیز مانده اید.

و آن به صورت خاص در فرزندان علی(علیه‌السلام) تا روز قیامت است؛ زیرا که بعد از حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله) پیامبری نیست.

در حقیقت، امامت همان جایگاه انبیاء و وراثت اوصیاست و آن خلافت خدا و رسول، مقام امیر مؤمنان(علیه‌السلام) و میراث حسن و حسین(علیه‌السلام) می باشد. امامت زمام دین، نظام مسلمین، صلاح دنیا و عزّت اهل ایمان است.

و آن بنیان رفیع اسلام و فرع گران سنگ آن است. نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، فی، صدقات، تأیید حدود و احکام شریعت و حفاظت مرزها و سرحدّات به واسطه امامت تمامیت و کمال می یابد.۳۶

پی نوشت:

  1. بقره، ۱۲۴.
  2. مائده، ۲.
  3. در این باره ر.ک: نفحات القرآن، ج ۹، ص ۱۶؛ و الامه و الامامه، ص ۳۸.
  4. هود، ۱۷.
  5. سجده، ۲۴.
  6. توبه،۱۲.
  7. فرقان، ۷۴.
  8. مواهب الرحمان، ج ۲، ص ۹.
  9. البته اهل سنت، عنوان «امام» را بر هر کسی که در علوم اسلامی مبرّز شده باشد، اطلاق می کنند ولو آنکه رهبری عمومی در بین آنان نداشته باشد، مانند: امام شافعی، مالکی، رازی، طبری، بخاری و… .
  10. بقره، ۱۲۴.
  11. بقره،۴۰.
  12. یس، ۶۰.
  13. بقره، ۴۱ ـ ۴۰.
  14. نساء، ۵۴.
  15. مواهب الرحمان، ج ۸، ص ۳۳۵.
  16. همان، ص ۳۳۳.
  17. همان، ص ۳۳۴.
  18. زخرف، ۲۸.
  19. همان، ص ۳۱۸.
  20. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۳۷۷.
  21. الإمامه الإلهیه، ص ۳۵۶.
  22. الفرقان، ج ۶، ص ۱۲۱.
  23. آل عمران(۳)، آیه ۲۶.
  24. مواهب الرحمان، ج ۵، ص ۲۲۷.
  25. تفسیر الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۷.
  26. بقره، ۱۲۴.
  27. مواهب الرحمان، ج ۲، ص ۱۵.
  28. همان.
  29. هر یک از انواع بت؛ چه ساخته دست یا اشیایی یا طبیعی.
  30. تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۲۱.
  31. همان.
  32. مواهب الرحمان، ج ۲، صص ۱۰ ـ ۹.
  33. انبیاء،۷۳ ـ ۷۲.
  34. آل عمران، ۶۸.
  35. روم ،۵۶.
  36. کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۹۹

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

مسیحیت چیست؟

   مسیحیت از ادیان زنده جهان است که در شاخه ادیان غربی یا نژاد سامی قرار دارد این دین با دو دینِ هم‌خانواده خود، اسلام و یهود، از آنجا که اصل و ریشه خود را به حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ  می‌رسانند، ادیان ابراهیمی نامیده می‌شوند. اصل دین مسیحیت به حضرت عیسی(ع) مربوط می شود؛ یعنی دینی که از طرف خداوند بر حضرت عیسی مسیح(ع) برای هدایت بشر شش صد سال قبل از دین اسلام نازل شد. در قرآن کریم حضرت مسیح (ع) به عنوان پیامبر الوالعزم و دارای کتاب آسمانی انجیل معرفی شده است.

ولی با کمال تأسف این دین الهی به وسیله پولس و دیگران به انحراف گراییده و آموزه های بشری را جایگزین آموزه های آسمانی کرده و کتابهای که به وسیله برخی از دانشمندان مسیحی نوشته شده به جای کتاب انجیل در میان مسیحیان ترویج و تثبیت گردیده است. در زیر به مطالبی کلی در باره مسیحیت انحرافی اشاره می شود:

۱٫کتاب آسمانی مسیحیت، کتاب مقدسی است که دارای دو بخش عهد قدیم و عهد جدید است. عهد جدید شامل بیست و هفت کتاب و رساله است. معروفترین بخش آن که در ابتدای این مجموعه قرار گرفته است، چهار انجیل منسوب به متی، مرقس، لوقا و یوحنا است. در کتاب عهد جدید، احکام و شریعت دین نیامده و احکام مسیحیت همان است که در عهد عتیق آمده است. و به همین جهت است که عهد قدیم در نزد آنها مقدس است. مسیحیان هیچ یک از قسمتهای عهد جدید را وحی نمی‌دانند و قائلند که لزومی نداشته مسیح از خود کتابی به جا بگذارد، چون «خداوند ما عیسی مسیح کلمه پاک خدا و در وی تمامی خزائن حکمت و علم مخفی بود.»[۱]

  1. درمیان مطالبی که انجیل‌ها بیان می‌کنند، تناقض‌های فراوانی وجود دارد.[۲] سه انجیل همنوا (انجیل متی، انجیل مرقس و انجیل لوقا) تنها پنجاه و دو درصد مطالب آنها با هم منطبق است. و انجیل یوحنا به طور کلی با آن سه تا متفاوت و تنها هشت درصد مطالبش با آنها مطابقت دارد.[۳] مسیحیت در ابتدا وجود تناقض در کتاب مقدس خود را نمی‌پذیرفت. اولین بار در قرن هجدهم میلادی بود که آنها حاضر به اعتراف درباره وجود تناقض در کتاب خود شدند.[۴] بیان دیدگاه‌های معارض از سوی انجیل‌ها، سبب شده که صاحبنظران درباره اعتبار آنها به عنوان یک سند تاریخی معتبر به دیده شک و تردید بنگرند.[۵]
  2. هر دینی دارای یک نظام عقیدتی است. این نظام عقیدتی، باید با آموزه‌های کتاب مقدس آن دین هماهنگ باشد. مسیحیت فاقد یک نظام الهیات هماهنگ با مجموعه کتابهای مقدس است. در اینجا ما شاهد دو نظام عقیدتی هستیم که هر یک با بخشی از کتاب مقدس مطابقت دارد.

الف) نظام الهیاتی که براساس الوهیت مسیح است. مؤسس این نظام، پولس است. رساله‌های پولس، انجیل یوحنا و رساله‌های او اساس آن را تشکیل می‌دهند «ورازل کلمه بود، کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود… پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید.»[۶]

ب)نظام الهیاتی که بر اساس بندگی مسیح است. مؤسس آن حواریون عیسی و در رأس آنها پطری می باشد، این گروه پس از سال ۷۰ میلادی اهمیت خود را از دست دادند.[۷]

سه انجیل همنوا، کتاب اعمال رسولان، رساله‌های یعقوب، پطری، یهودا و مکاشفه یوحنا اساس این نظام را تشکیل می‌دهند.

  1. الهیات الوهیتی با آموزه‌های اصیل مسیح، مخالف است. این پولس حواری بود که چنین بدعتی را در دین مسیح ایجاد نمود. وی آنچنان تغییر و تحولی در مسیحیت ایجاد نمود که به عنوان مؤسس دوم این دین شناخته شده است.[۸] قائل شدن مقام الوهیت برای عیسی، با عقل نیز ناسازگار است. عقل آدمی نمی‌تواند بپذیرد که وجود نامحدودی، در جسم موجود محدودی حلول کند. اعتقاد به الوهیت، با آموزه‌های تمام ادیان مخالف است. تمام ادیان الهی بر بندگی و رسالت پیامبران از ناحیه خداوند،تأکید داشته‌اند.

۵ .تثلیث (اقانیم سه‌گانه) از ارکان مسیحیت است. براساس اعتقادنامه شورای کلیسا که در سال ۳۲۵ م، در شهر نیقیه (در کنار تنگه بُسفر) منعقد گردید، مسیحیان باید به سه اقنوم، اب، ابن و روح‌القدس معتقد باشند. «نظریه تثلیث حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص می‌باشد.»[۹]

عقیده تثلیث، از ناحیه پولس وارد مسیحیت شده است،[۱۰] و بعدها شورای کلیسا آن را رسمیت بخشید. چنین عقیده‌ای نه تنها با آموزه‌های اصیل مسیحیت، بلکه با مبانی تمام ادیان آسمانی که اولین اصل مسلم خود را دعوت به توحید دانسته‌اند، کاملاً در تضاد است. خردستیزی تثلیث کاملاً آشکار است. زیرا یک چیز محال است در عین حال که یکی است، سه چیز باشد.[۱۱]

  1. اشرافیت کلیسا از دیگر مشخصات مسیحیت است. پس از رسمیت یافتن مسیحیت در سال ۳۸۳ م. ۷ کلیسای روم به عنوان کلیسایی که پایه‌گذار آن پطرس حواری و معلم آن پولس بوده است؛ از اهمیت خاصی برخوردارند،[۱۲] به طوری که تشکیلات کلیسا، شباهت تامی به تشکیلات دولتی پیدا نمود.[۱۳] و از آن پس بود که کلیسا، سازمان، فلسفه و نظام حقوقی روم را به خدمت خود گرفت.[۱۴] و قرون وسطی شاهد ابعاد گسترده‌ای از فساد کلیسا در زمینه‌های مختلف بود.[۱۵]

کلیسا بایستی به عنوان یک نهاد دینی، در خدمت بیان و تفسیر احکام الهی و سنگر محکمی در برابر انحرافات دینی و اخلاقی باشد. اشرافیت کلیسا، باعث دور شدن کلیسا از اهداف اولیه دین مسیح شده است. همین امر باعث شد که برخی راه نجات دین خود را در ترک جامعه و خزیدن به گوشه‌ عزلت یافتند.[۱۶] و یکی از عوامل مهم ظهور پروتستان، همین استبداد کلیسا بود. تا آنجا که لوتر گفت: «مقصود از کلیسای حقیقی، هیچ‌گونه تشکیلات خاصی نیست، بلکه آن همان اتصال بین مؤمنان، تحت ریاست و رهبری عیسی است، و تنها قوه حاکم که میان عیسویان حاکم مطلق است همانا کتاب مقدس می‌باشد.»[۱۷]

۷٫رهبانیت در مسیحیت بسیار مورد توجه است. پس از رسمیت یافتن دین مسیح از ناحیه امپراطور وقت روم، کنستانتین در سال ۳۸۳ م. براساس دستورات پولس، که مؤمنان عیسوی شایسته را کسانی می‌دانست که بدون همسر زندگی کنند، رهبانیت مسیحی بوجود آمد.[۱۸] نخستین کسی که روش رهبانیت را بنیاد نهاد، قدیس آنتونیوس از اهل مصر بود. راهبان در دیرها و صومعه‌هایی که غالباً در خارج از شهر قرار داشت به مراقبت و تفکر و ریاضت می‌پرداختند.

رهبانیتی که درمسیحیت شکل گرفت، نتیجه دنیاگرایی کلیسا و مسیحیانی بود که پس از رسمیت یافتن دین مسیح اسماً مسیحی بودند.[۱۹] این نهضت تحت تأثیر تعالیم گنوسیها و متکلمان اسکندری شکل گرفت که دنیای مادی را پلید و جسم و جسمانیات را ناپاک می‌دانستند.[۲۰] در حالی که براساس تعالیم کتب آسمانی دنیای مادی مزرعه فعالیت انسان برای برخورداری از سعادت جاودانه است. و پلیدی در صورتی بوجود می‌آید که زندگی مادی در خدمت اجرای مقاصد شیطانی واقع شود. مطلب دیگر اینکه دین برای هدایت و مدیریت غرایز طبیعی انسان آمده است نه سرکوب آن. میل به زندگی اجتماعی یک نیاز طبیعی در وجود بشر است. و غالب تجردها چون به شکل انفرادی انجام می‌شود، ممکن است منجر به دیوانگی شود.[۲۱] و از آنجا که امور غیرطبیعی دوامی ندارند، در هر دوره‌ای زندگی رهبانی شکل متمایزی یافته است.[۲۲]

تا آنجا که چنین تفکری در میان گروه‌هایی که پس از نهضت پروتستان بوجود آمده، چندان رایج نیست.[۲۳]

  1. مسیحیت معتقد است که حضرت عیسی مسیح(ع) برای تاوان گناه همه بشریت به صلیب کشیده شده است، گناهی که نسل اندر نسل از آدم به فرزندانش منتقل شده است. این بود که پولس رسول نوشت: «و چنانکه در آدم همه می‌میرند، در مسیح همه زنده خواهند شد.»[۲۴] به همیت دلیل مسیحیت رایج دارای شریعت و احکام حلال و حرام نیست.

در بررسی نظریه فوق باید بدانیم که چنین اعتقادی را پولس رسول وارد مسیحیت کرده است.[۲۵] و در میان مسیحیت اولیه چنین عقیده‌ای وجود نداشته است. اینکه انسان دارای گناه ذاتی باشد با روح تعالیم ادیان آسمانی ناسازگار است. انبیاء الهی از گناه معصوم بوده و نسل بشر دارای زمینه پذیرش راه حق است. از عدالت خداوند دور است که گناه کسی را به حساب کس دیگری بگذارد. یا فردی را در مقابل گناه دیگری فدیه بگیرد انسان مصلوب شدن عیسی را به خاطر اشتباهی بود که در شناسایی مسیح واقعی رخ داد و عیسی به آسمان برده شد.[۲۶]

پی نوشتها

[۱]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۶۶٫

[۲]  . ر.ک: عیسی، همفری کارپنتر، ترجمه حسن کامشاد، ص ۶۷، طرح نو، دوم، ۷۵ و نیز درباره مفهوم انجیلها، کری ولف، ترجمه محمد قاضی، ص ۱۷، انتشارات فرهنگ، ندارد.

[۳]  . ر.ک: درباره مفهوم انجیلها، ص ۲۵٫

[۴] . ر.ک: عیسی، ص ۳۶٫

[۵]  . ر.ک: درباره مفهوم انجیلها، ص ۳۸٫

[۶] . ر.ک: انجیل یوضا، او ۱۴، همان، ۱ و ۳، همان، ۱۰: ۳۰ و نیز رساله پولس، کولسیان ۱؛ ۱۵٫

[۷] . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۴۳، مؤسه فرهنگی طه، اول، ۷۷، و نیز تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۱۴ ـ ۶۱۳٫

[۸]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس،‌ ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۶۱۳، بخش پولس حواری و انتشار مسیحیت در اروپا و نیز جهان‌ مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۰۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۷۴٫

[۹]  . ادیان زنده جهان، رابرت ا. هیوم، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۳۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۶۹٫

[۱۰]  . ر.ک: مقارنه الادیان، ج ۲ (مسیحیت)،‌دکتر احمد شکبی، ص ۱۳۸، مکتبه النهضه الدویه، قاهره، دهم، ۹۸ م.

[۱۱]  . ر.ک: خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، ترجمه مهرداد فاتحی، ص ۸، کلیسای جماعت رباتی. در منبع مذکور توضیح داده شده است که چگونه غیرعقلانی بودن آموزه تثلیث باعث شده که تمایل قلبی افراد نسبت به مسیحیت از دست برود.

[۱۲]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، ترجمه علی اصغرحکمت، ص ۶۳۷٫

[۱۳]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۲۵۱٫

[۱۴]  . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، ترجمه عبدالرحیم سیلمانی اردستانی، ص ۱۱۱٫

[۱۵] . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، ص ۶۶۵ و نیز ر.ک: تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۶، (اصلاح دین) ص ۳۰ ـ ۲۰٫

[۱۶] . ر.ک: همان، ص ۶۳۹

[۱۷] . ر.ک: همان، ص ۶۷۰٫

[۱۸]  . تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۳۹٫

[۱۹] . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۱۳۳٫

[۲۰]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، ص ۶۳۹٫

[۲۱]  . تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۳۹٫

[۲۲] . همان، ص ۶۴۰٫

[۲۳]  . ر.ک: جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۵۵٫

[۲۴]  . رساله اول پولس رسول قرنتیان، باب ۱۵، آیه ۲۲٫

[۲۵]  . ر.ک: تاریخ تمدن، ویل دورانت، گروه مترجمین، ج سوم، ص ۶۸۹، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، دوم، ۶۷

[۲۶]  . ر.ک: قرآن، سوره نساء، آیه ۱۵۷ و ۱۵۸٫

اشراف رسول خاتم بر سایر انبیاء

قرآن دلیل سیطره و اشراف رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم بر سایر انبیاء الهی

امیر مؤمنان علیه السلام درباره مقام بی بدیل و والای قرآن می فرماید: «خدای سبحان، کتاب آسمانی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نوری است که خاموشی ندارد، و چراغی است که افروختگی آن زوال ناپذیر است، و دریایی ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمی [بشر عادی] نمی افتد، و راهی است که در آن گمراهی نیست، و شعاعی است که روشنی آن تیرگی نگیرد…؛ خداوند آن را فرونشاننده تشنگی علمی دانشمندان و خرّمی دل های فقیهان و راه روشن سالکانِ صالح قرار داد. قرآن کریم دارویی است که پس از آن بیماری نمی ماند…، و پناهگاهی است که قلّه بلند آن مانع دشمن است.»[۱]

حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمود: «فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه جلّ جلاله علی خلقه[۲]؛ برتری قرآن نسبت به دیگر سخنان، مانند برتری خداوند ـ جلّ جلاله ـ بر خلق اوست.»

این بیان عرشی به طور آشکار، به فضیلت کلام اللّه مجید بر تمامی گفته ها و سخنان، حتّی گفته ها و سخنان انبیای پیشین که در قالب وحی تجلّی نموده، تأکید کرده است و شاید گرانسنگ ترین تعریف و توصیف از قرآن مجید باشد؛ کتابی که کسی توانایی آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند؛[۳] حتّی توانایی آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.[۴] بالاتر آنکه، حتّی یک سوره هم نمی توانند بیاورند.[۵]

نظیر این ویژگی ها درباره هیچ کتاب آسمانی دیده نشده است. از این جا می توان به طور قطعی، حکم کرد که قرآن مجید افضل از دیگر کتاب های آسمانی است و آورنده قرآن نیز افضل از انبیای پیشین است.

از سوی دیگر، خداوند می فرماید:«و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه»[۶]؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده، بر آنها سیطره و اشراف دارد.

بنابراین، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد، آورنده آن هم باید چنین باشد؛ زیرا مقام علمی و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلّی می کند، مقام حضرت موسی علیه السلام در حدّ تورات و مقام حضرت مسیح علیه السلام در حدّ انجیل جلوه گر شده است. انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده اند.

وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای پیشین ثابت گردد، سیطره و اشراف و فضیلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله هم بر سایر اولیای الهی و انبیای عظام ثابت می گردد؛ چون پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلای آن است و قرآن، «مُهَیْمِن» است، پس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله هم «مُهَیْمِن» است.

زمانی می توانیم سیرۀ علمی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشناسیم که حقیقت قرآن را بشناسیم و چون شناخت حقیقت قرآن مقدور همه نیست، حقیقت پیغمبر صلی الله علیه و آله را نیز همگان نمی توانند بشناسند. توضیح این مطلب از این قرار است که قرآن کریم دارای نشئه کثرت، تفصیل، ترکیب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالی آن می فرماید: «و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم».[۷]؛ قرآنی را که شما تلاوت می کنید، ریشه اش نزد خداست. آنجا مادر و باطنِ همه مراحل بعدی قرآن است. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ می فرماید: «انّا جعلناه قرآناً عربیّاً…»[۸] پس قرآن گذشته از وجود لفظی در عالم کثرت، دارای وجود نوری و بسیط نیز هست. خدای سبحان پس از معرّفی قرآن می فرماید: «تو ای پیامبر! نزد خدای حکیم و علیم، قرآن را می آموزی؛ «و انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم»[۹] قرآن پیش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامی گیری و عین آن می شوی.

تکلیف مرحله نازل قرآن هم معلوم است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را توسّط جبرئیل دریافت کرده است. پس ایشان به تمامی مراحل قرآن آگاه بوده و برای همین است که شناخت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نیست و کسی تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمی تواند آن حضرت را بشناسد.[۱۰]

پی نوشت ها:

[۱] . تسنیم، عبداللّه جوادی آملی، اسراء، قم، چ ۱، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۵۳٫

[۲] . بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹٫

[۳]  . ک: اسراء / ۸۸ .

[۴] . ر. ک: هود / ۱۳٫

[۵] . ر. ک: یونس / ۳۸٫

[۶] . مائده / ۴۸٫

[۷] . زخرف / ۴٫

[۸] . همان / ۳٫

[۹]. نمل / ۶ .

[۱۰] . ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸ ، ص ۲۲، ۴۱، ۴۶ و ۵۰٫

  منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.