چهل حدیث

نوشته‌ها

چهل حدیث نویسى و حدیث الأربعین

اشاره:

نگارش اربعین، پیشینه اى بس دراز دارد و سنّت اربعین نویسى، از قرنهاى نخستین تاریخ اسلامْ آغاز شده است. این سنّت، برخاسته از فرمایش پیامبر گرامى اسلام است که فرمود:مَنْ حفظ من أمّتى أربعین حدیثاً ممّا یحتاجون إلیه من أمر دینهم، بعثه الله یوم القیامه فقیهاً عالماً.۱ دانشمندان مسلمان، بر مبناى حدیث فوق، نگارش چهل حدیث را به عنوان یکى از اصول ارزشیِ قابل اهتمام، مدّ نظر قرار دادند و نگاشته شدن صدها کتاب (اربعین) در دهها موضوع اعتقادى، اخلاقى، عبادى و… بهترین گواه این عنایت و اهتمام است.

یکى از این اربعین ها که در دوران معاصر به نگارش درآمده، (شرح چهل حدیث) یا (اربعین حدیثِ) بنیان گذار جمهورى اسلامى ایران، حضرت امام خمینى(ره) است که تألیف آن در سال ۱۳۵۸ق، به پایان رسیده است.

این کتاب ـ که ظاهراً امام (ره)، آن را در سى و هشتمین سال از عمر پربرکت خود نگاشته ـ در بردارنده عالى ترین نکات عرفانى و دقیق ترین حقایق اخلاقى است که حضرت امام، مضامین آن را در مدرسه فیضیه و مدرسه ملاصادق قم، براى شاگردان خود ایراد فرموده بود و سپس تصمیم گرفت تا کتابى در همین زمینه تألیف کند.۲

در مقدمه ناشر، در معرّفى این اثر نفیس آمده است:

سى و سه حدیث از احادیث این دفتر، مربوط به اخلاقیات و مُهلکات و مُنجیات، و هفت حدیث آخر، در باب اعتقادات و معارف است. روش معظّمُ له در توضیح احادیث، چنین است که ابتدا حدیث را نقل مى کنند؛ سپس آن را به فارسى ترجمه مى کنند و آن گاه، کلمات اصلى حدیث و گاه ،غالب تعبیرات و کلمات آن را شرح و معنا مى کنند و در معناى حدیث، متعرّض نکته اى که در شرح حدیثْ سودمند است، مى شوند و پس از فراغ از شرح تعبیرات و اصطلاحات و تمهیدات لازم، به شرح متن مى پردازند وطى چند (فصل)، شرح حدیث را به پایان مى برند.۳

پرداختن به ابعاد اخلاقى ـ عرفانى این اثر گرانسنگ و بررسى همه جانبه محتواى بلند و مضامین ژرف و عمیق این کتاب (که بر جان و روح خواننده تأثیرات شگرفى مى گذارد و از پنهان ترین زوایاى وجودش پرده برمى دارد و تمویهات نفس و مفاسد و ذمایم اخلاقى را پیش چشمش آشکار مى سازد و…) در حوصله یک یا چند مقاله نیست؛ بلکه نیازمند تألیف هاى مستقل و جداگانه اى است تا آن گونه که شایسته این کتاب و درخورِ شأن و مقام حضرت امام (ره) است، به بررسى ابعاد و جوانب مختلف آن پرداخته شود.

از آنجا که به یُمن بزرگداشت یکصدمین سال تولّد آن بزرگْ احیاگر قرن و به پاس ارج نهادن به یک عمر تلاش علمى و عملى ایشان در راه کسب فضایل و اشاعه آن، و جهاد و مبارزه علیه هرگونه بیداد و ستم، مقالات متعدّدى در ویژه نامه هاى مجلات و جراید به بحث و بررسى در این زمینه ها اختصاص یافته و از جمله، چندین مقاله در باره اربعین حضرت امام(ره) منتشر شده است، نگارنده بدون پرداختن به مباحث مطرح شده در (شرح چهل حدیث)، بلکه با الهام از مقدمه موجز و کوتاهى که حضرت امام(ره) بر کتاب خود نگاشته، به شرح و توضیح دو مبحث از مباحث متعدّد مربوط به اربعین و اربعین نگارى اقدام نموده است تا بدین وسیله، هم در یادمان آن بزرگمرد تاریخ معاصر ایران، سهمى (هرچند کم و ناچیز) داشته باشد، و هم به علل و انگیزه هایى که آن حضرت را به نگارش اربعین وادار نمود، با نگاه ژرف ترى نگریسته شود.

حضرت امام (ره) در توضیح مختصرى که در آغاز این کتاب آورده، هدف از نگارش آن را چنین تقریر کرده است:

این بنده بى بضاعتِ ضعیف، مدّتى بود با خود حدیث مى کردم که چهل حدیث از احادیث اهل بیت عصمت و طهارت را (که در کتب معتبره اصحاب و علما ـ رضوان الله علیهم ـ ثبت است)، جمع آورى کرده و هر یک را به مناسبت، شرحى کند که با حال عامّه مناسبتى داشته باشد و از این جهت، آن را به زبان فارسى نگاشته که فارسى زبانان نیز از آن بهره برگیرند. شاید، ان شاء الله، مشمول حدیثِ شریفِ ختمى مرتبت ـ صلى اللّه علیه وآله ـ شوم که فرموده است: من حفظ على أمّتى أربعین حدیثاً ینتفعون بها، بعثه الله یوم القیامه فقیهاً عالماً.۴

همان گونه که ملاحظه مى شود، حضرت امام(ره)، حدیث اربعین را از احادیث معتبرى مى داند که از پیامبر (ص) روایت شده است. از این رو، بدون کم ترین بحث و بررسى در اسناد و رجال حدیث، به نقل آن مبادرت ورزیده است و چون به مضمون و محتواى آن، باور قطعى داشته، اظهار امیدوارى کرده است که خداوند، ایشان را مشمول این حدیث شریف قرار دهد.

از آنجا که بعضى از دانشمندان، در صحّت حدیث مذکور، تردید روا داشته اند و در اعتبار آن به چون و چرا پرداخته اند، در این مقاله به بررسى فشرده اى در صحّت و سقم این حدیث خواهیم پرداخت و پس از آن، به بیان تاریخچه مختصرى از اربعین نویسى در نزد شیعه و سنّى اشاره خواهد شد.

مقدمتاً باید به این نکته توجّه نمود که اگرچه برخى از اندیشمندان، حدیث (اربعین) را از احادیث متواتر دانسته اند؛۵ امّا اکثر دانشمندان مسلمان، بر این باورند که این حدیث، از احادیث مستفیض و مشهور است که به اسناد صحیح و طرق مختلف، از پیامبر (ص) نقل گردیده؛ هرچند که به حدّ تواتر نرسیده باشد. به نظر مى رسد که اظهار نظر قطعى در اعتبار و حجّیت این حدیث، اندکى دشوار بوده، به بحث و بررسى بیشترى نیاز داشته باشد و شاید بر همین اساس باشد که در میان علما، گروههاى موافق و مخالفى پیدا کرد و هر دسته اى به سمتى گرایش یافت. اینک به پاره اى از اظهار نظرهاى این گروهها اشاره مى کنیم.

اعتبار و حجّیت حدیث (اربعین)

الف) نظر موافقان

۱. شهید اوّل در (اربعین) خود مى نویسد:

کثرت عنایه العلماء السالفین، والفضلاء المتقدمین، بجمع أربعین حدیثاً من الأحادیث النبویه، والألفاظ الإمامیه، ممّا اشتهر فى النقل الصحیح عنه، بألفاظ مختلفه، بهذا العدد المخصوص.۶

۲. شیخ بهایى در این باره مى نویسد:

بباید دانست که این حدیث [حفظ چهل حدیث] در میان علماى مخالف و مؤالف، مشهور است؛ چنانچه برخى به تواتر آن حکم کرده اند.۷

۳. ملامحسن فیض کاشانى ۸ مى نویسد:

هذا الحدیث، مشهور مستفیض بین الخاصّه والعامّه، بل قال بعضهم بتواتره، وقد رواه أصحابنا بطرق کثیره مع اختلاف فى اللفظ.۹

۴. علامه مجلسى هم بر این عقیده است که حدیث اربعین، به طور مستفیض از طریق خاصّه و عامّه نقل گردیده و حتّى به حدّ تواتر معنوى هم رسیده است.۱۰

۵. مؤلف فقید (الذریعه) نیز در این زمینه مى فرماید:

قال شیخنا الشهید سنه ۷۸۶ فى أول أربعینه: إن حدیث الأربعین هو المشهور فى النقل الصحیح عنه (ص)، وعقد العلامه المجلسى فى أول مجلّدات (البحار) باباً لمن حفظ أربعین حدیثاً، أورد فیه ما وصل إلیه من روایاته عن کتب کثیره، لأسانید متعدده و متون متقاربه، وقال فى آخر الباب: هذا المضمون مشهور مستفیض بین الخاصّه والعامّه، بل قیل: إنّه متواتر.۱۱

۶. حضرت امام خمینى (ره) در (شرح چهل حدیث) خود، گرچه بحث جداگانه اى در این زمینه ایراد نفرموده؛ امّا به هنگام بیان هدف خویش در نگارش اربعین، شرحى افاده و مقصود خود را از نگارش کتابْ ذکر کرده که بیان کننده پذیرش حدیث اربعین و مقبولیت آن نزد ایشان است که پیش از این بدان اشاره شد.

۷. مؤلف کتاب (شرح الأربعین النبویّه) آورده است:

إتّفقت کلمه المحدّثین على اعتبار أحادیث الأربعین والإستناد الیها و التعویل علیها، إمّا لإشتهارها أو استفاضتها أوْ تواترها.۱۲

وى پس از نقل عین نظریات شهید اوّل، علامه مجلسى و صاحب (الذریعه) چنین مى نویسد:

و هکذا نجد الأعلام رفعوا أحادیث الأربعین عن مرتبه الآحاد واستغنوا عن البحث فى الإسناد.۱۳

ب) نظر مخالفان

درمقابل دسته اوّل، گروهى عقیده دارند که حدیث مذکور، ضعیف است و در اسناد آن، اشخاص مجهولى قرار دارند۱۴ که باعث ضعف آن مى شود. درزیر به ذکر چند نظر در این زمینه مى پردازیم:

۱. حافظ شرف الدین نواوى (م ۶۷۶ق) از علماى اهل سنّت ـ که شرح وى بر (صحیح مسلم) از شروح معروف و معتبر در جهان تسنّن است ـ در (اربعین) خود مى نویسد:

فقد روینا عن على بن أبى طالب، وعبدالله بن مسعود، و معاذ بن جبل، وأبى الدرداء، وابن عمر، وابن عباس، وأنس بن مالک، وأبى هریره، وأبى سعید الخُدرى ـ رضى الله عنهم ـ من طرق کثیرات بروایات متنوّعات، أنّ رسول الله(ص) قال: (من حفظ على أمّتى أربعین حدیثاً من أمر دینها بعثه الله یوم القیامه فى زمره الفقهاء والعلماء)؛ وفى روایه: (بعثه الله فقیهاً عالماً)؛ وفى روایه أبى الدرداء: (وکنت له یوم القیامه شافعاً وشهیداً)؛ وفى روایه إبن مسعود: (قیل له: اُدخل من أیّ أبواب الجنه شئت)؛ وفى روایه إبن عمر: (کُتب فى زمره العلماء وحُشر فى زمره الشهداء).

واتّفق الحفّاظ على أنّه حدیث ضعیف وإن کثرت طرقه. وقد صنف العلماء فى هذا الباب ما لایُحصى من المَصنّفات.۱۵

۲. حاجى خلیفه در (کشف الظنون) مى نویسد:

فقد ورد من طرق کثیره بروایات متنوعه أنّ رسول الله(ص) قال: (من حفظ على أمتى أربعین حدیثاً…) واتفقوا على أنّه حدیث ضعیف وإن کثرت طرقه.۱۶

۳. ملا اسماعیل مازندرانى خواجویى (م۱۱۷۳ق) از علماى امامى قرن دوازدهم، پس از بحث مفصّل در این زمینه، در یکى از دو قولش آن را (ضعیف السند) مى داند (هر چند بر این باور است که این ضعف به گونه اى دیگر قابل جبران است که در ادامه بحث، بدان اشاره خواهد شد).

ج) عقیده سوم

گروهى از اندیشمندان مسلمان، در جمع میان دو عقیده مذکور، به نظر سومى گرایش پیدا کردند. این عده با ذکر پاره اى دلائل، بر این باورند که حتّى اگر رجال این حدیثْ ضعیف باشند، باز به دلائل دیگرى مى توان بدان اعتماد کرد، از جمله اینکه:

۱. برخلاف عقیده دسته دوم، به هیچ وجه نمى توان تمامى رجال حدیث را مجهول و غیر معتمد دانست؛ بلکه در بین اسناد حدیث، اشخاص معروف و معتمد نیز کم نیستند.۱۷

۲. با فرض پذیرش ضعف سند، شهرتى که این حدیث بین عامّه و خاصّه از قدیم و جدید داشته است، باعث جبران این ضعف مى شود و به تعبیر ملااسماعیل خواجویى: (فضعفه منجبر بالشهره) ۱۸

۳. چگونه مى توان پذیرفت که حدیثى از بسیارى از راویان صاحب نام و صحابیان معروفى همچون على (ع) و دیگران نقل شده باشد ـ چنانچه نواوى به صراحت بیان کرده ـ و مضمون آن در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام، مورد عمل دانشمندان باشد؛ ولى با این همه، هیچ اعتمادى بدان نبوده، تمامى اسناد آن ضعیف باشد؟

۴. همین که مضمون این روایت، مورد پذیرش و عمل علما بوده و بر ،طبق آن، کتابهاى فراوان (اربعین حدیث) نوشته اند، خود بهترین نشانه و قرینه است که حدیث مذکور، به نوعى از اعتبار و مقبولیت برخوردار است و همین اندازه اعتبار، در مقام استدلالْ کافى است؛۱۹ زیرا چه دلیلى بالاتر از اینکه مثلاً نواوى که خود قائل به ضعف سند حدیث است، اربعینى گردآورى مى کند و مؤلف (کشف الظنون) نیز از دهها کتاب اربعین نام مى برد؟ و پیش از این دو دانشمند، ابن عساکر دمشقى شافعى، علاوه بر نگارش (اربعین حدیث)، حدود بیست نفر از دانشمندان اهل سنّت را نام مى برد که قبل از او به نگارش اربعین اقدام کرده بودند؟۲۰ و قبل از آنان هم احمد بن حنبل از شافعى نقل کرده است که مى گفت:

انّ المراد، حفظ أربعین حدیثاً فى مناقب أمیرالمؤمنین.۲۱ این نشان مى دهد که آنها علاوه بر پذیرش حدیث اربعین، مصداق آن را هم مشخّص ساخته بودند.

۵. نکته دیگر اینکه بررسى رجال حدیث، تنها یکى از راههاى شناخت حدیث صحیح از ضعیف است. راهى که از این هم مهمتر است، بررسى متن حدیث و به اصطلاح، به کاربردن فقه الحدیث یا همان درایه الحدیث است. با تکیه بر قواعد و معیارهاى این علم، چنین نتیجه مى شود که مضمون و معناى حدیث اربعین، به هیچ وجه به گونه اى نیست که عقلاً مردود و غیر محتمل باشد و یا نقلاً بتوان آن را نفى کرد؛ بلکه برعکس، با دقّت و تدبّر در آن، به خوبى مى توان به صحّت محتوا و مضمون آن پى برد.

۶. چنانچه در کتابهاى علم الحدیث به صراحت بیان شده، نه هر حدیث صحیحى واجب العمل است و نه هر حدیث ضعیفى متروک العمل. بسیارى از احادیث ضعیف را مى توان با اِعمال قواعد علم درایه و همراه با قرائن و شواهد دیگرى پذیرفت و به مضمون و محتواى آن عمل کرد؛ ولى در عین حال، ادّعاى تواتر حدیث اربعین هم، ادّعاى بس بزرگى است که به راحتى نمى توان زیر بار پذیرش آن رفت؛۲۲ زیرا اگر واقعاً به حدّ تواتر رسیده بود، اولاً نیازى به بحث از سند و اِعمال ضوابط علم رجال نداشت؛ ثانیاً على رغم کثرت طُرُقش نسبت ضعیف دادن به آن، موجّه و مقبول نبود. حال آنکه مى دانیم برخى آن را ضعیف دانسته اند و گروهى بررسى اسنادش را لازم شمرده اند.۲۳ مگر اینکه بگوییم مراد از تواتر، تواتر لفظى نیست؛ بلکه تواتر معنوى است یعنى مضمون آن، به نوعى از شهرت و اشتهارْ معروف است که باعث مقبولیت آن مى شود (چنانکه پیش از این اشاره کردیم).

در خاتمه این بحث، سخن ملااسماعیل خواجویى را در جمع بندى این حدیث مى آوریم که مى گوید:

و جمله ما وقفت من جانبنا ثلاث طرق:

الأولى: ذکرها شیخنا الشهید فى أربعینه [ص۱۹] وابتداء السند فاضلون الى السید فضل الله الراوندى، و باقى سنده الى الرضا (ع) مجهول، و جملته خمسه رجال: منهم من لایعرف، ومنهم من لاینصّ الأصحاب فیه بمدح ولاقدح.

والثانیه: رواها الشهید أیضاً مقرونه باسناده المشهور الى الصدوق، وکلّهم ثقاه، وابن بابویه أرسله الى الصادق(ع) [الخصال، ص۵۴۳].

الثالثه: ذکرها الشیخ الجلیل أبوسعید محمد بن أحمدبن الحسین النیسابورى فى أربعینه، وفى سنده أیضاً مجاهیل.

وأمّا ماذکره الشیخ بهاء الدین فى الأربعین [ص۷] فبینَ ضعیف و مجهول…

وبالجمله اعتمادنا فى هذا الباب على حدیث: (من سمع شیئاً من الثواب…) [الکافى، ج۲، ص۸۷]؛ فإنّه صحیح السند کما بیّنا فى تعلیقاتنا على الأربعین للشیخ بهاء الدین.۲۴

راویان حدیث اربعین

پیش از این، به اجمالْ گفته شد که به اعتقاد برخى از اندیشمندان مسلمان، به دلیل وجود تعدادى از راویان مجهول یا ضعیف در سلسله سند حدیث اربعین، حدیث مزبور از اعتبار و حجّیتْ ساقط است.

در این بخش، بى آنکه درصدد پرداختن به علم رجال و اثبات یا عدم اثبات ادّعاى فوق باشیم، تنها بر این حقیقتْ پاى مى فشریم که نفى کلّى و مطلق حدیث اربعین، نمى تواند بر پایه استدلالهاى قوى باشد، و گرچه نگارنده نیز بر این باور است که ممکن است پاره اى راویان این حدیث، اشخاص مجهول یا ضعیف باشند؛امّا راویان قوى و افراد موثّق هم در بین آنها یافت مى شوند که با تکیه بر آنان، مى توان و بلکه باید مضمون حدیث فوق را پذیرفت. براى اثبات این مدّعا، بعضى از راویان حدیث اربعین را به نقل از شیخ محمدتقى شوشترى ـ که خود از علماى علم رجال است ـ نام مى بریم:

۱. معاذ بن جبل، عبدالله بن عباس و انس بن مالک از پیامبر (ص)،

۲. محمد بن مسلم، حنان بن سُدَیر، اسماعیل بن فضل و اسماعیل بن مسلم، از امام صادق (ع)؛

۳. عامر بن سلیمان طایى، احمد بن عبدالله شیبانى و داوود بن سلیمان (ملقّب به فراء یا غازى)،از امام رضا (ع).۲۵

گرچه ممکن است اهل سنّت، طریق دوم و سوم را نپذیرند؛ امّا همه آنان که حدیث اربعین را نقل کرده اند، طریق اوّل را پذیرفته اند؛۲۶ مضاف بر اینکه از افراد دیگرى نظیر ابودرداء، ابووائل و دیگران نیز نام مى برند.۲۷ چنانچه نواوى ـ که از مدّعیان ضعف سند حدیث اربعین است ـ مى نویسد:

فقد روینا عن على بن أبى طالب و عبدالله بن مسعود و معاذ بن جبل و أبی الدرداء و ابن عمر و ابن عباس و أنس بن مالک و أبى هریره وأبى سعید الخُدرى ـ رضى الله عنهم ـ من طرق کثیرات بروایات متنوعاتٌ إنّ رسول الله قال: من حفظ على أمتى أربعین حدیثاً…۲۸

آغاز نگارش اربعین

چنانچه اشاره شد، اهتمام و توجّه مسلمانان به جمع چهل حدیث، باعث نگارش اربعین هاى متعدّدى شده است که با عنوان (أربعونیّات) یا (أربعینیّات) از آنها یاد مى شود.

گرچه تعیین تاریخ دقیق شروع تدوین اربعین ها کار چندان آسانى نیست؛ امّا حافظ شرف الدین نواوى (م۶۷۶ق) و به تبع او، حاجى خلیفه مى نویسند که عبدالله بن مبارک (م ۱۸۱ق)، از اوّلین کسانى بوده که اقدام به نگارش اربعین نموده است.۲۹

بنابراین، مى توان گفت: از اواخر قرن دوم هجرى، اربعین نگارى آغاز مى شود و این خود، پاسخ دیگرى است به کسانى که مدّعى اند حدیث اربعین، ضعیف و در نتیجه، بى اعتبار است.

چگونه مى توان پذیرفت که اربعین هایى براساس یک حدیث ضعیف، در همان قرون اوّلیه پدید آید؟ و تازه برخى از این اربعین ها (نظیر (اربعین) حافظ نواوى)،به تصریح حاجى خلیفه در (کشف الظنون)، به وسیله هیجده تن از دانشمندان بزرگ اهل سنّتْ شرح گردد؟!۳۰ و جالب تر اینکه نگارندگان این کتب، سعى بلیغ داشته اند که در گزینش عنوانى براى کتاب خود، حتماً یک یا چند بار نام اربعین را بیاورند که این خود، بیان کننده توجّه آنان به حدیث اربعین و اعتبارى است که براى آن قائل بوده اند.

مثلاً بسیارى ترجیح داده اند که با به کار بردن یک بار واژه اربعین براى کتاب خود، عنوان (الأربعون حدیثاً) را انتخاب کنند؛ امّا برخى دیگر، دوبار واژه اربعین را به کار برده اند، مانند: (الأربعین عن الأربعین فى فضائل أمیر المؤمنین) که تألیف حافظ ابوسعید محمد بن احمد بن حسین نیشابورى، جدّ ابوالفتوح رازى است و یا (الأربعین عن الأربعین)، تألیف یوسف بن حاتم شامى.

گروهى دیگر نیز چنین عنوانى را برگزیدند: (الأربعین عن الأربعین من الأربعین) که تألیف منتجب الدین على بن عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه است (البته نام کامل کتاب وى چنین است: الأربعین حدیثاً عن أربعین شیخاً من أربعین صحابیّاً).۳۱

گفتنى است که او در خاتمه کتاب خود مى گوید: که اربعین دیگرى تألیف خواهد کرد با این عنوان: (الأربعین عن الأربعین من الأربعین مع الأربعین فى فضائل أمیرالمؤمنین) (که چهار بار کلمه اربعین در آن تکرار شده است. البته مشخّص نیست که موفّق به این کار شده است یا نه).۳۲

و حافظ ابن عساکر (م۵۷۱ق)، اربعین خود را این گونه نامگذارى کرده است: (الأربعین البلدانیه عن أربعین من أربعین لأربعین فى أربعین)، و در توضیح عنوان فوق مى نویسد:

فقد جمعت فیه [فى الأربعین البلدانیه] أربعین حدیثاً، عن أربعین شیخاً، من أربعین بلده، لأربعین صحابیّاً، فى أربعین موضوعاً.۳۳

برخى از اربعین نویسان

پس از عبدالله بن مبارک، جماعت بسیارى از علما، اقدام به نگارش اربعین نموده اند،۳۴ نظیر محمد بن اَسلم طوسى و حسن بن سفیان نسایى؛۳۵ امّا اوج این اقدام را باید از قرن چهارم هجرى به بعد دانست.

از کسانى که از این تاریخ به بعد به تألیف اربعین دست زده اند، در میان اهل سنّت،مى توان به علماى زیر اشاره کرد:

ـ احمد بن حرب نیشابورى (م ۲۳۴ق)،

ـ حافظ حسن بن سفیان نسویّ (م ۳۰۳)،

ـ حافظ ابو بکر کلابادى (م ۳۸۰ق)،

ـ حافظ عمر بن احمد بن مهدى بغدادى دارقُطنى (م۳۸۵ق)،

ـ حافظ ابوبکر جوزقى (م۳۸۸ق)،

ـ حاکم نیشابورى (م۴۰۵ق)،

ـ ابو سعید مالینى (۴۱۲ق)،

ـ ابوعبدالرحمان سُلّمى (۴۱۲ق)،

ـ حافظ ابونعیم اصفهانى (م۴۳۰ق)،

ـ اسماعیل بن عبدالرحمان صابونى نیشابورى (م۴۴۹ق)،

ـ حافظ ابوبکر بیهقى (م۴۵۸ق)،

ـ حافظ ابوبکر محمد بن ابراهیم اصفهانى (م۴۶۶ق)،

ـ حافظ عبدالرحمان بن احمد نیشابورى (م۴۷۶ق)،

ـ حافظ ابوعبدالله ثقفى (م۴۸۹ق)،

ـ نصر بن ابراهیم مَقدسى (م۴۹۰ق)،

ـ امام ابوحامد محمد غزّالى (م۵۰۵ق)،

ـ حافظ ابن عساکر (م۵۷۱ق)،

ـ بدرالدین ابومعمّر اسماعیل تبریزى (م۶۰۱ق)،

ـ امام فخرالدین رازى (م۶۰۶هـ)،

ـ شمس الدین محمد بن احمد، معروف به بطّال یمنى (م ۶۳۰ق)،

ـ محى الدّین محمدبن عبدالله، معروف به ابن زهره حلبى (م۶۳۹ق)،

ـ حافظ یحیى بن شرف الدین نووى یا نَواوى (م۶۷۶ق)،۳۶

ـ ابراهیم بن حسن مالکى (م۷۴۴ق)،

ـ محبّ الدین احمد بن عبدالله طبرى (م۷۹۴هـ)،

ـ حافظ شمس الدین ابن جَزَرى (م۸۳۳هـ)،

ـ حافظ ابن حجر عَسقلانى (م۸۵۲ق)،

ـ حافظ جلال الدین سیوطى (م۹۱۱ق)،

ـ ابن کمال پاشا (م ۹۴۰ق).۳۷

اندیشمندان بزرگوار شیعه نیز در این زمینه آثار جاویدانى از خود به یادگار گذاشته اند که اینک به معرّفى اجمالى برخى از آنان بسنده مى کنیم:

۱. الأربعون حدیثاً، ضیاء الدین فضل الله بن على بن هبه الله حسنى راوندى (م۵۴۷یا ۵۴۸ق).

۲. الأربعین، شیخ منتجب الدین رازى(م۵۸۵ق)، در فضائل امام على (ع). وى در آغاز کتابش مى نویسد:

أوردت فیه أربعین حدیثاً، عن أربعین شیخاً، عن أربعین صحابیّاً، عن أربعین کتاباً کلّها فى فضائل أمیرالمؤمنین (ع) ومناقبه.

۳. الأربعین رشید الدین محمد بن على بن شهرآشوب سارَوى مازندرانى (م۵۸۸ق). این اربعین، حاوى چهل حدیث در مناقب حضرت فاطمه (س) است.

۴. الأربعین، شیخ جمال الدین ابوعبدالله مقداد بن عبدالله بن محمد، معروف به فاضل مقداد (م۸۲۶ق)، از شاگردان شهید اوّل.

۵. الأربعون حدیثاً فى الفضائل، شیخ زین الدین بن على بن احمد شامى (۹۶۶ق)، مشتمل بر چهل حدیث در فضائل امیرمؤمنان و دیگر امامان شیعه.

۶. الأربعون حدیثاً، شیخ عزّالدین حسین بن عبدالصمد (م۹۸۴ق)، پدر شیخ بهایى (م۱۰۳۰ق)، همراه با شرح و توضیح محقّقانه احادیث. بر این کتاب، حاشیه ها و شرحهایى نگاشته شده است. ظاهراً او این کتاب را پیوسته در سفر و حضر به همراه داشت و از روى آن، براى دانشجویان تدریس کرده، آنها را به حفظ آن وادار مى کرد.

۷. اربعین، نوشته ملاعبدالله بن محمد بن سعید شوشترى خراسانى (ق ۹۷۷ ق) که مشتمل بر چهل حدیث در فضائل امیر مؤمنان (ع) و دیگر امامان شیعه است.

۸. اربعین، تألیف محمد بن شیخ عزّالدین حسین عاملى، معروف به شیخ بهایى (م ۱۰۳۰ ق) همراه با شرح و توضیح محققانه احادیث که بر آن، حاشیه ها و شرحهایى نگاشته شده است. ظاهراً او این کتاب را پیوسته در سفر و حضر به همراه داشت و از روى آن، براى دانشجویان تدریس کرده، آنهارا به حفظ آن وادار مى کرد.

۹. الأربعین، ملامحمدتقى مجلسى، معروف به مجلسى اوّل (م۱۰۷۰)، پدر علامه محمدباقرمجلسى.

۱۰ـ الأربعین، اثر ملا محسن فیض کاشانى (م۱۰۹۱ق). این کتاب، حاوى چهل حدیث در فضائل امیرمؤمنان، على (ع) است.

۱۱ـ اربعین حدیث، تألیف ملامحمد طاهر بن محمد حسین شیرازى (م۱۰۹۸ق)، شیخ الاسلام و امام جمعه قم و از مشایخ علامه مجلسى و شیخ حرّ عاملى. وى در این کتاب، چهل دلیل بر اثبات امامت، بویژه امامت على (ع) آورده است.

۱۲. اربعین حدیث، قاضى محمدسعید بن محمد مفید قمى (م۱۱۰۰ق). کتابى است در معارف و اصول دین، همراه با شرح محقّقانه احادیث که ظاهراً آن را در سى سالگى تألیف نموده است.

۱۳. الأربعونَ حدیثاً، علامه محمد باقر مجلسى (م۱۱۱۰ یا ۱۱۱۱ق) در اصول دین، فروع دین، خُطَب و مواعظ با شرح و بیانى کافى به عربى. وى همچنین اربعین دیگرى در امامت به فارسى دارد که هر دو کتاب، بارها به چاپ رسیده است.

۱۴ـ الأربعین، اثر شیخ ابوالحسن سلیمان بن شیخ عبدالله ماحوزى (م ۱۱۲۱ق). وى از شاگردان علامه مجلسى بوده و کتابش در اثبات امامت از طریق عامّه است.

۱۵ـ اربعین حدیث، علامه ملااسماعیل بن محمدحسین مازندرانى خواجویى (م ۱۱۷۳ق). توضیحات عالمانه اى در باره چهل حدیث است. کتاب وى در کنار (اربعین)هاى شیخ بهایى و علامه مجلسى، از اربعین هاى معروف و معتبر نزد علماى شیعه است.۳۸

آنچه به اجمال اشاره شد، تنها بخشى از صدها اربعینى است که در جهان تشیّع نگاشته شده است و برخى از آنها با نهایت تأسّف، بر اثر تطاول ایّام و گذشت زمان، به تدریج از میان رفته و بسیارى دیگر، همچنان به صورت نسخه هاى خطّى در گوشه کتابخانه ها به دست فراموشى سپرده شده است.

امید آنکه مؤسسه یا نهادى ویژه تشکیل شود و تمام نسخه هاى خطّى اربعینیات را یکجا گردآورى کند و به کار تصحیح و انتشار آنها اقدام نماید.

نگارنده، براین باور است که مؤسسات بزرگ اسلامى در حوزه مقدس قم، مؤسسه دارالحدیث و بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، بهترین، مناسب ترین و شایسته ترین نهادهایى هستند که مى توانند انجام چنین کارى را برعهده بگیرند که در این صورت، نباید تردید داشت با فضاى مناسبى که براى پژوهش هاى قرآنى ـ حدیثى در جامعه ما پدید آمده است، یکى از آرزوهاى رهبر فقید انقلاب اسلامى ایران، حضرت امام خمینى(ره) به واقعیت پیوسته است. بدان امید که این خواست و آرزو روزى جامه عمل به خود بپوشد. ان شاء الله!

پی نوشت:

۱. خصال، الصدوق، ۳۱۹ـ۰۳۲؛ الوافى، ج۱، ص۱۳۶؛ بحارالأنوار، ج۲، ص۱۵۳ـ۱۵۸؛ عوالى اللئالى، ج۱، ص۹۵؛ کنزالعمّال، ج۱۰، ص۲۲۴ـ۲۲۵؛ کشف الظنون، ج۲، ص۱۰۳۶ـ۱۰۳۹؛ موسوعه أطراف الحدیث النبوى، ج۸، ص۲۳۶ـ۲۳۸.

۲. الوافى،ج۱،ص۱۳۶

۳. همان.

۴. همان، ص۱.

۵. ر.ک: ترجمه و شرح (اربعین) شیخ بهایى، ص۴۱؛ الأربعین، محمد باقر مجلسى، ص۱۰؛ دائره المعارف تشیّع، ج۲، ص۵۲.

۶. الأربعون حدیثاً، شهید اوّل، ص۱۷.

۷. ترجمه و شرح (اربعین) شیخ بهایى، ص۴۱، الأربعون حدیثاً، علامه شوشترى، ص۳.

۸. وى اربعینى تألیف کرده است به نام (الأربعون حدیثاً)، در مناقب امیرمؤمنان، على(ع)؛ ر.ک: الذریعه، ج۱، ص۴۲۴.

۹. الوافى، ج۱، ص۱۳۶.

۱۰. الأربعین، مجلسى، ص۱۰؛ بحارالأنوار، ج۲، ص۱۵۶. در کتاب اخیر آمده است: (هذا المضمون مشهور مستفیض بین الخاصه والعامه، بل قیل: إنّه متواتر) (بحارالأنوار، ج۲، ص۱۵۶). معلوم نیست که مرحوم فیض، عبارت خویش را از علامه مجلسى گرفته و یا برعکس؛ امّا چون وفات فیض، سال۱۰۹۱ق، و وفات علامه مجلسی۱۱۱۱ یا ۱۱۱۰ق، است، شاید بتوان حدس زد که علامه مجلسى، مطالب مذکور را از فیض گرفته باشد؛ امّا به نظر مى رسد که بهتر آن است که بگوییم چون هر دو از شاگردان شیخ بهایى اند، از او اخذ کرده اند. و اللّه أعلم.

۱۱. الذریعه، ج۱، ص۴۰۹.

۱۲. شرح الأربعین النبویه، ص۴۷۶.

۱۳. همان جا.

۱۴. بیهقى گوید: (أسانیده کلّها ضعیفه). از ابن عساکر نقل شده است که: (أسانیده کلّها فیها مقال، لیس فیها للتصحیح مجال). عبدالقاهر الرهادى گفته است: (طرقه کلّها ضعاف، اذ لایخلو طریق منها أن یکون فیها مجهول لایعرف، أو معروف مُضعَّف). (الأربعون حدیثاً، خواجویى، ص۶)

۱۵. الأربعین النوویّه، ص۳ـ۴.

۱۶. کشف الظنون، ج۱، ص۵۲.

۱۷. شرح الأربعین النبویّه، ص۴۸۱ـ۴۸۷؛ الأربعون حدیثاً، خواجویى، ص۸.

۱۸. الأربعون حدیثاً، خواجویى، ص۶.

۱۹. شرح الأربعین النبویه، ص۴۸۷.

۲۰. الأربعین البلدانیه، ص۳۳.

۲۱. الذریعه، ج۱، ص۴۱۰؛ الأربعون حدیثاً، شوشترى، ص۷.

۲۲. الأربعون حدیثاً، خواجویى، ص۶.

۲۳. شرح الأربعین النبویه، ص۴۸۰.

۲۴. الأربعون حدیثاً، خواجویى، ص۸ ـ۹.

۲۵.الأربعون حدیثاً، شوشترى،ص۳.

۲۶. ر.ک: موسوعه أطرف الحدیث النبوى، ج۸، ص۲۳۷ـ۲۳۸.

۲۷. الأربعین البلدانیه، ص۴۰ـ۴۰؛ کنزل العمّال، ج۱۰، ص۲۲۴ـ۲۲۵؛ عوالى اللئالى، ج۱، ص۹۵.

۲۸. الأربعین النوویه، ص۳ـ۴.

۲۹. الأربعین النوویه، ص۴؛ کشف الظنون، ج۲، ص۱۰۳۶.

۳۰. کشف الظنون، ج۱، ص۵۹ ـ۶۰.

۳۱. الأربعون حدیثاً، شیخ منتخب الدین، ص۷؛ الأربعون حدیثاً شوشترى، ص۳ـ۴.

۳۲. الأربعون حدیثاً، شیخ منتخب الدین، ص۷۳؛ الذریعه، ج۱، ص۴۳۳.

۳۳. الأربعین البلدانیه، ص۸۳.

۳۴. و به تعبیر نواوى: خلائق لایُحصون من المتقدمین والمتأخرین. (الأربعین النوویه، ص۵)

۳۵. الأربعین النوویه، ص۵.

۳۶. بنا به تصریح حاجى خلیفه، هیجده تن از دانشمندان اهل سنّت، اربعین نووى را شرح کردند. (کشف الظنون، ج۱، ص۵۹ ـ۶۰):

۳۷. کشف الظنون، ج۱، ص۵۲ـ ۶۱؛ نیز ر.ک: الأربعین البلدانیه، ص۳۳ـ۳۸؛ الأربعین النوویه، ص۴ـ۵. گرچه به طور حتم، تعداد اربعین هاى مکتوب و دانشمندانى که به نگارش آن اقدام کرده اند، بیش از آن است که مؤلف (کشف الظنون) یاد کرده است؛ ولى با این همه، تعداد ۵۹ اربعین از علماى اهل سنّت در (کشف الظنون) و ۲۶ اربعین دیگر در ذیل آن گردآورى شد و مرحوم شیخ آقا بزرگ هم حدود نور اربعین از دانشمندان شیعه را در (الذریعه) برشمرده است. (الأربعون حدیثاً، شهید اوّل، ص۱۰۴)

۳۸. الذریعه، ج۱، ص۴۰۹ و ۴۳۵.

منابع:

 ۱. خصال،الصدوق،ص۳۱۶-۳۲

 ۲. الوافى،ج۱،ص۱۳۶

 ۳. بحارالأنوار،مجلسی،ج۲،ص۱۵۸-۱۵۳

 ۴. عوالى اللئالى،ج۱،ص۹۵

 ۵. کنزالعمّال،ج۱۰،ص۲۲۵-۲۲۴

 ۶. کشف الظنون،ج۲،ص۱۰۳۹-۱۰۳۶

 ۷. موسوعه أطراف الحدیث النبوى،ج۸،ص۲۳۸-۲۳۶

 ۸. شرح چهل حدیث

 ۹. شرح چهل حدیث،ص۱

۱۰. ترجمه و شرح (اربعین) شیخ بهایى،ص۴۱

۱۱. الأربعین،محمد باقر مجلسی،ص۱۰

۱۲. دائره المعارف تشیّع،ج۲،ص۵۲

۱۳. الأربعون حدیثاً،شهید اول،ص۱۷

۱۴. ترجمه و شرح (اربعین) شیخ بهایى،ص۴۱

۱۵. الأربعون حدیثا،علامه شوشتری،ص۳

۱۶. الذریعه،ج۱،ص۴۲۴

۱۷. الوافى،ج۱،ص۱۳۶

۱۸. الأربعین،مجلسی،ص۱۰

۱۹. بحارالأنوار،مجلسی،ج۲،ص۱۵۶

۲۰. الذریعه،ج۱،ص۴۰۹

۲۱. شرح الأربعین النبویه،ص۴۷۶

۲۲. الأربعون حدیثاً،خواجویی،ص۶

۲۳. الأربعین النوویّه،،ص۳، ۴

۲۴. کشف الظنون،ج۱،ص۵۲

۲۵. شرح الأربعین النبویّه،ص۴۸۷-۴۸۱

۲۶. الأربعون حدیثاً،خواجویی،ص۸

۲۷. الأربعین البلدانیه،ص۳۳

۲۸. الذریعه،ج۱،ص۴۱۰

۲۹. الأربعون حدیثاً،شوشتری،ص۷

۳۰. شرح الأربعین النبویه،ص۴۸۰

۳۱. الأربعون حدیثاً،خواجویی،ص۹-۸

۳۲. موسوعه أطرف الحدیث النبوى،ج۸،ص۲۳۸-۲۳۷

۳۳. الأربعین البلدانیه،ص۴۰

۳۴. کنزل العمّال،ج۱۰،ص۲۲۵-۲۲۴

۳۵. عوالى اللئالى،ج۱،ص۹۵

۳۶. الأربعین النوویه،ص۴-۳

۳۷. کشف الظنون،ج۲،ص۱۰۳۶

۳۸. کشف الظنون،ج۱،ص۶۰-۵۹

۳۹. الأربعون حدیثاً،شیخ منتخب الدین،ص۷

۴۰. الأربعون حدیثاً،شیخ منتخب الدین،ص۷۳

۴۱. الذریعه،ج۱،ص۴۳۳

۴۲. الأربعین البلدانیه،ص۸۳

۴۳. الأربعین النوویه،ص۵

۴۴. کشف الظنون،ج۱،ص۶۱-۵۲

۴۵. الأربعین البلدانیه،ص۳۸-۳۳

۴۶. الأربعون حدیثاً،شهید اول،ص۱۰۴

۴۷. الذریعه،ص۴۰۹، ۴۳۵

منبع :علوم حدیث ،شماره ۱۴

نادعلى عاشورى

چهل حدیث درباره همّت، تلاش ،کار،کوشش و نکوهش تنبلی

 اشاره

در دین اسلام کار و تلاش برای اهداف پاک برای رفاه و آسایش خانواده و همچنین برای خدمت به مردم مساوی با عبادت خدا است. اسلام از بی کاری و تنبلی بیزار است. چه اینکه تمام گرفتاریهای ناشی از بیکاری و تنبلی است. دین اسلام با وجود اینکه مردم به کار و تلاش دعوت می کند، آنان را از کارهای حرام و همچنین از کارهای برای اهداف نا مقدس نهی می کند. در این مقاله چهل حدیث در موضوع کار و تلاش  و همچنینی تنبلی و بیکاری جمع آوری شده است.

 

  1. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله):

طَلَبُ الحَلالِ فَرِیضَهٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَهٍ؛ کار کردن برای کسب مال حلال، بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.

(جامع الاخبار، ص ۳۸۹، حدیث ۱۰۷۹)

  1. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله):

امْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّشَاطِ وَ أَعِذْنَا مِنَ الْفَشَلِ وَ الْکَوَ الْعَجْزِ وَ الْعِلَلِ وَ الضَّرَرِ وَ الضَّجَرِ وَ الْمَلَلِ؛ سَلِ (خدایا) نعمت سرزندگی و کوشایی را به ما ارزانی دار و از سستی، تنبلی، ناتوانی، بهانه آوری، زیان، دل مردگی و ملال، محفوظمان دار.

(میزان الحکمه، ج۱۱، ص۵۱۸۴)

  1. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله):

إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لا یُکَفِّرُها صَلاهٌ وَ لا صَدَقَهٌ، قِیلَ یا رسولَ اللهِ فَما یُکَفِّرُها قالَ الهُمُومُ فی طَلَبِ المَعِیشَهِ؛ بعضی از گناهان به وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند. سؤال شد یا رسول الله! پس چه چیز موجب آمرزش آن است؟ فرمود: جدیت و تلاش در طلب معیشت.

(مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۱۳)

  1. رسول الله (صلی الله علیه و آله):

اَلْعِبادَﺓ عَشَرَﺓ اَجْزاءٍ تِسْعَـﺔٌ مِنْها فی طَلَبِ الْحَلالِ؛  عبادت ده جزء است که نه جزء آن در کار و تلاش برای به دست آوردن روزی حلال است.

(مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۱۲)

  1. امام علی (علیه السلام):

العَمَل العَمل، ثُمَّ النَّهایه النَّهایه، والاستِقامه الاستِقامَه، ثُمَّ الصَّبر الصَّبر، والوَرَع، إِنَّ لَکُم نَهایَه فَانتهوا اِلی نَهایَتِکُم؛ کار کنید و آن را به پایانش رسانید و در آن پایداری کنید؛‌ آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشید. همانا شما را پایانی است؛ پس، خود را به آن پایان (بهشت) رسانید.

(نهج‌البلاغه)

  1. امام علی (علیه السلام):

قَلیل تَدُوم عَلیه، أرجَی مِن کَثِیر مَملُولٍ مِنه؛ کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کننده‌تر است.

(نهج‌البلاغه)

  1. امام على (علیه السلام):

عَلَیکُم بالجِدّ والاجتِهاد والتَأهُّب والاستِعداد؛ بر شما باد به تلاش و سخت‌کوشی و مهیا شدن و آماده گشتن.

(نهج‌البلاغه)

۸٫امام على (علیه السلام):

إذا هبت أمراً فقع فیه، فإنّ شدّه توقّیه أعظم ممّا تخاف منه؛ هرگاه از کاری ترسیدی، خود را بـه کام آن بینداز، زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیان‌بارتر از اقدام به آن کار است.

(غررالحکم، ۸۹۵۵)

  1. امام على (علیه السلام):

طَاعَه الله سُبحانَه لا یَحُوزها إلاّ مَن بَذل الجِدّ واستَفرَغ الجَهد؛ به طاعت خدای سبحان دست نیابد مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را به کار گیرد.

(غررالحکم،۶۰۰۹)

  1. امام علی(علیه السلام):

الشَّرفُ بِالهِمَم العَالِیه لابِالرمَمِ البَالِیه؛ شرافت به همت های بلند است نه به استخوان های پوسیده.

(نهج‌البلاغه)

  1. امام علی(علیه السلام):

اقصِر هِمَّتَک عَلی مَا یلزمُک و لا تخُض فِیما لایعنِیک؛ همّت خود را صرف چیزهایی کن که به آن نیاز داری و آنچه را به کار ت نمی آید پی گیری مکن.

(نهج‌البلاغه)

  1. امام علی(علیه السلام):

إنَّ سَمتَ هِمَّتکَ لإصلاحِ النّاس فَابدَء بِنَفسِک، فَإن تُعاطِیک صلاح غَیرِک و أنتَ فاسِدٌ أکبَر العَیب؛ اگر همت والای اصلاح مردم را در سرداری، از خودت آغاز کن، زیرا پرداختن تو به اصلاح دیگران، در حالی که خود فاسد باشی بزرگترین عیب است.

(نهج‌البلاغه)

  1. امام علی (علیه السلام):

قَدرُ الرَّجُلِ على قَدرِهِمَّتِهِ؛ اندازه هر کس به اندازه همت او است.

(منتخب میزان الحکمه، ۳۱۴)

  1. امام على (علیه‏السلام):

الکَرَمُ نَتیجَهُ عُلُوِّ الهِمَّه؛ کَرَم داشتن، زاییده بلندى همّت است.

(غرر الحکم، ۱۴۷۷)

  1. حضرت علی (علیه السلام):

کَفى بِالمَرءِ غَفلَهً أن یَصرِفَ هِمَّتَهُ فیما لا یَعنیهِ؛ غفلت آدمى را همین بس که همّتش را در آنچه به کارش نمى‏ آید، صرف کند.

(نهج‌البلاغه)

  1. حضرت علی (علیه السلام):

کُن بَعیدَالهِمَمِ إذا طَلَبتَ، کَریمَ الظَّفَرِ إذا غَلَبتَ؛ هرگاه در پى‏چیزى هستى، بلندْ همّت باش و آن‏گاه که چیره شدى، در پیروزى کریم باش.

(نهج‌البلاغه)

  1. امام علی (علیه السلام):

آفَه النُّجْحِ الْکَسَلُ؛ آفت موفقیت تنبلی است.

(میزان الحکمه، ج ۱۱،ص ۵۱۸۴)

  1. امام علی (علیه السلام):

مَنْ دَامَ کَسَلُهُ خَابَ أَمَلُه؛ کسی که پیوسته تنبلی کند، در رسیدن به آرزویش ناکام ماند.

(میزان الحکمه، ج ۱۱،ص ۵۱۸۴)

  1. امام علی (علیه السلام):

مِنْ سَبَبِ الْحِرْمَانِ التَّوَانِی؛ یکی از عوامل محرومیت سستی (در کار) است.

(نهج‌البلاغه)

  1. امام علی (علیه السلام):

ضَادُّوا التَّوَانِیَ بِالْعَزْم؛ با عزم و اراده به جنگ سستی بروید.

(میزان الحکمه، ج ۱۱،ص ۵۱۸۴)

  1. امام حسن (علیه السلام)

لامُرُوَّه لِمَن لاهِمَّه لَه؛ کسی که همت ندارد مروت ندارد.

(بحار الانوار، ج ۸ ، ص ۱۱۱)

  1. امام حسن (علیه‏السلام):

اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ؛ ای بندگان خدا! تقوا پیشه کرده و برای رسیدن به خواسته‏ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آنکه ناگواری ها به شما روی آورند و نابود کننده لذات [مرگ] فرا رسد، به کار[های نیک] مبادرت ورزید.

(بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۱۸)

  1. امام حسن (علیه‏السلام):

وَ اعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَمُوتُ غَداً؛ برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.

(تحف العقول، ص۴۰۸،ح ۲۰)

  1. امام سجاد(علیه السلام):

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْعَجْزِ وَ الْکَسَلِ؛ بار خدایا، من از غم و اندوه و ناتوانی و تنبلی به تو پناه می‏برم.

(میزان الحکمه، ج۱۱، ص۵۱۸۸)

  1. امام باقر (علیه السلام):

إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ؛ از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی می‏باشند.

(میزان الحکمه، ج ۱۱، ص۵۱۸۶)

  1. امام باقر (علیه السلام):

إنِّى لأبغضُ الرَّجُل أن یَکُون کسلاناً عَن أمرِ دُنیَاه، و مَن کَسَل عَن أمرِ دُنیاه فَهُو عَن أمر آخِرتِه أکسلَ؛ من مردى را که در کار دنیایش تنبل باشد مبغوض میدارم و کسى که در کار دنیا تنبل باشد، در کار آخرتش تنبل تر است.

(وسائل الشیعه، ج۱۲، صفحه ۳۷)

  1. امام باقر (علیه السلام):

إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ َإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ سُوء؛ از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی می‏باشند.

(وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۳۹)

  1. امام صادق (علیه السلام):

إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یَمْنَعَانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ الاْآخِرَهِ؛ از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارند.

(میزان الحکمه، ج ۱۱، ص۵۱۸۶)

  1. امام صادق(علیه السلام):

تَرْکُ التِجارَﮤِ ینْقَصُ الْعَقْلَ؛ رها کردن کسب و کار، عقل را کم می‌کند.

(وسائل‌الشیعه، ج۱۷، ص۱۴)

  1. امام صادق(علیه السلام):

مَن طَلَبَ الدُّنیا اِستِعْفافاً عَنِ النّاسِ وَ سَعْیاً عَلی اَهْلِهِ وَ تَعَطٌّفاً عَلی جارِهِ لَقَی اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَـﺔِ وَ وَجْهُهُ مِثلُ القَمَرِ لَیْلَـﺔَ الْبَدْرِ؛ هرکس دنیا را طلب کند به قصد این که آبروی خود را از مردم حفظ، رفاه خانواده‌اش را تأمین و به همسایه‌اش کمک کند، وقتی با خدا دیدار کند، چهره‌اش همانند ماه شب بدر می‌درخشد.

(وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱)

  1. امام صادق(علیه السلام):

کُلُّ ذی‌صَناعَهٍ مُضطَرًّ اِلی ثَلاثِ خِصالٍ یَحْتلِبُ بِها الْکَسْبَ: و هُوَ اَن یَکُونَ حاذِقاً بِعِلْمٍ مُؤَدّیاً لِلْاَمانَهِ فیهِ، مُسْتَمیلاً لِمَنِ اسْتَعْمَلَهُ؛ هر اهل فنی برای موفقیت در کسب و کار خود (که کارش بگیرد) به سه مطلب نیازمند است:

– تخصص و باهوشی در فن و حرفه مورد نظر.

– امین باشد و در کار و مال مردم، امانت و درستی را حفظ کند.

– با کارفرما و صاحب کار، خوش‌برخورد و خوش‌قلب باشد.

(بحارالانوار، ج۷۵، ح۲۳۵)

  1. امام صادق(علیه السلام):

مَنْ طَلَبَ التَّجارَﺓ اِستَغْنَی عَنِ النّاسِ؛ هرکس دنبال تجارت رود از مردم بی‌نیاز می‌شود.

(وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲)

  1. امام صادق(علیه السلام):

      یا هِشامُ! اِنْ رَأَیت الصِّفَّینِ قَدِ الْتَقَیا فَلا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزقِ فی ذلکَ الْیوْمِ؛ اگر در خط مقدم جبهه، درگیری شروع شد، باز هم کار کردن و طلب روزی را در آن روز ترک نکن.

(کافی، ج۵، ص۷۸)

  1. امام صادق(علیه السلام):

اَلکادُّ عَلَی عِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ؛ کسی که خود را برای روزی خانواده‌اش به زحمت می‌اندازد و کار می‌‌کند مانند رزمنده‌است که در راه خدا می‌جنگد.

(کافی، ج۵، ص۸۸)

  1. امام صادق (علیه السلام):

اوصِیکَ بتَقوی الله والوَرع والاِجتِهاد واعلَم أنّه لا یَنفَع اجتِهادٌ لا وَرع فیه؛ تو را به تقوای الهی و پارسایی و کوشش سفارش می‌کنم و بدان که کوششی که در آن پارسایی نباشد، سودی نمی‌دهد.

(کافی، ج ۲ ص ۷۶)

  1. امام صادق (علیه السلام):

لا تَکسِلُوا فِى طَلبِ مَعایِشَکُم فَإنَّ آبائَنا کَانُوا یَرکَضُون فِیها و یُطلِبونَها؛ در طلب روزى و نیازهاى زندگى تنبلى نکنید، چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن میدویدند و آنرا طلب مى کردند.

(وسائل الشیعه، ج۱۲، ص ۳۸)

  1. امام صادق (علیه السلام):

لاتَکسل عَن مَعِیشَتک فَتَکون کَلّاً عَلى غَیرک؛ در معاش دنیوى خود تنبلى مکن که سربار دیگران باشى.

(فروع کافى، ج ۵، ص ۸۶)

  1. امام موسی کاظم (علیه السلام):

اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَیبْغِضُ الْعَبْدَ النَوّامَ، اِنَّ اللهَ یبْغِضُ الْعَبْدَ الفارِغَ؛ خداوند دشمن بنده ای است که زیاد می خوابد و بیکار است.

(وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۳۸)

  1. امام رضا(علیه السلام):

الَّذی یطْلُبُ مِنْ فَضْلٍ یکُفُّ بِهِ عِیالَهُ اَعْظُمُ اَجْراً مِنَ الْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ؛ کسی که دنبال روزی می‌رود تا آبروی خود و خانواده‌اش را حفظ کند، اجر و پاداشش از رزمنده‌ای که در راه خدا جنگ می‌کند بیشتر است (عرق کارگر معادل خون شهید است.)

(وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۷)

  1. ابو عمرو الشیبانی:

  رأیت أبا عبدالله وبیده مسحاه وعلیه إزار غلیظ یعمل فی حائط له والعرق یتصابّ عن ظهره فقلت: جعلت فداک أعطنی أکفک فقال لی: إنّی احبّ أن یتأذّی الرجل بحرّ الشمس فی طلب المعیشه؛ ابو عمرو شیبانی نقل می کند: امام صادق (علیه السلام) را دیدم که در دستش بیلی بود و ازاری ضخیم بر تن داشت و در بوستان خود کار می کرد و عرق از پشت او سرازیر بود. عرض کردم: فدایت شوم! اجازه بدهید من به جای شما کار کنم. فرمود: من دوست دارم که مرد برای تأمین معیشت خود در گرمای آفتاب اذیّت شود.

(کافی: ج۵،ص ۷۷)

چهل حدیث درباره تولّی و تبرّی

اشاره

 قرآن کریم و احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام) بر مسئله تولی و تبری تأکید به سزایی دارند. تولی و تبری که بر حب و بغض مبتنی است شاخصه ایمان در دین اسلام است. آنچه که در اینجا قابل توجه است مسئله تولی است که ممکن است در اذهان این توهم را ایجاد کند که تولی معنایش این است که با کسانی که مسلمان نیستد باید دشمنی ورزید. اما پاسخ آن این است که معنای تولی دوست نداشتن است نه دشمنی  که باعث جنگ و ناامنی شده و هر چه غیر مسلمان هستند باید منکوب شوند. در این مقاله به حقیقت این دو فریضه الهی در قالب احادیث اشاره شده است.

۱. امام علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیه‌السلام):

کَمالُ الدّینِ وِلایتُنا وَالبَراءَهُ مِن عَدُوِّنا

کمال دین، در ولایت ما و بیزاری از دشمنان ماست. (بحار، ج ٢٧، ص ۵٨)

٢. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

کَذَبَ مَنِ ادَّعَی مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا.

دروغ می‌گوید کسی که ادعای محبّت ما را می‌کند ولی از دشمنان ما تبرّی و بیزاری نمی‌جوید. (بحار، ج ٢٧،‌ص ۵٩)

٣. امام زین‌العابدین (علیه‌السلام):

مَن اَحبَّ اَعداءَنا فَقَد عادانا وَ نَحنُ مِنهُ بَراءٌ واللهُ عزَّ وجلَّ مِنهُ بَریءٌ.

کسی که دشمنان ما را دوست بدارد با ما دشمنی کرده و ما از او بیزاریم و خداوند متعال نیز از او بیزار است. (بحار، ج ٢٧، ص ۶٠)

۴. امام محمدباقر (علیه‌السلام):

مَنْ اَرادَ أنْ یعْلَمَ حُبَّنا فَلْیمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَاِنْ شاَرَکَ فِی‌حُبِّنا حُبَّ عَدُوِّنا فَلَیسَ مِنّا وَ لَسْنا مِنْهُ.

اگر کسی بخواهد میزان دوستی خود را نسبت به ما بداند به دل خود مراجعه کند اگر ما را دوست می‌دارد و دشمنان ما را هم دوست می‌دارد او از ما نیست و ما هم از او نیستیم. (بحار، ج ٢٧، ص ۵١)

۵. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

لایجتَمع حُبُّنا و حُبُّ عَدُوِّنا فی ‌جَوْفِ انسانٍ، إنَّ اللََّهَ لَمْ یجعَلْ لِرَجُلٍ قَلْبَینِ فِی‌جَوْفِهِ فَیحِبُّ بِهذا و یبغِضُ بِهذا.

دوستی ما با دوستی دشمن ما در یک دل نمی‌گنجد، چرا که خداوند برای یک انسان دو تا دل قرار نداده است که با یکی دوستی کند و با دیگری دشمنی بدارد. (نورالثقلین، ج ۴، ص ٢٣۴)

۶. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

ثَلَاثٌ هُنَّ مِنْ عَلَامَاتِ الْمُؤْمِنِ: عِلْمُهُ بِاللَّهِ وَ مَنْ یحِبُّ وَ مَنْ یبْغِضُ‏.

این سه چیز از علامت‌های مؤمن است: خداشناسی او، و چه کسی را دوست می‌دارد و چه کسی را دشمن. (بحار، ج ١، ص ٢١۵)

٧. امام حسن عسکری (علیه‌السلام):

اَحِبَّ فی اللهِ وَ اَبغِضْ فِی‌اللهِ وَ والِ فِی‌اللهِ وَ عادِ فی‌الله فَاِنَّهُ لاتُنالُ وِلایهُ اللهِ اِلاّ بِذلِکَ.

حُبُّ و بغض تو برای خدا باشد و وَلای و دشمنی تو نیز برای خدا باشد و بدان که ولایت خدا جز از این راه به دست نمی‌آید. (بحار، ج ٢٧، ص ۵۴)

٨. امام موسی‌کاظم (علیه‌السلام):

شِیعَتُنَا اَلَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَ یحِجُّونَ الْبَیتَ الْحَرَامَ وَ یصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ یوَالُونَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یتَبرَّؤُنَ مِن أَعدائِهِم.

شیعیان ما کسانی هستند که نماز را برپا می‌دارند و زکاه را می‌پردازند و به حج خانه خدا می‌روند، ماه رمضان را روزه می‌گیرند و ولایت اهل بیت را دارند و از دشمنانشان تَبرّی و بیزاری می‌جویند. (صفات‌الشیعه، ص ۴)

٩. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

وَلایتُنَا وَلایهُ اللَّهِ الَّتِی لَمْ یبْعَثْ نَبِی قَطُّ إِلَّا بِهَا.

ولایت ما همان ولایت خدا است که هیچ پیغمبری جز با ولایت ما برانگیخته نشده است. (بحار، ج ٢٧، ص ١٣۶)

١٠. امام موسی‌کاظم (علیه‌السلام)

طُوبی لِشیعَتِنا المُتَمَسِّکینَ بِحَبلِنا فِی غَیبَهِ قائِمِنا(عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَه)، الثّابِتینَ عَلی مُوالاتِنا وَ البَراءَهِ مِن أَعدائِنا اُولئِکَ مِنّا وَ نَحنُ مِنهُم.

خوشا به حال شیعیان ما در زمان غیبت قائم ما (عج) که به ریسمان ما تمسّک جسته‌اند و بر موالات ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت‌قدم مانده‌اند. آنان از ما هستند و ما از ایشانیم. (اِعلام الوَری، ص ۴٠٧)

١١. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

اِحفظُونی فی عِترتی وَ ذُرِّیتّی، فَمَن حَفِظَنی فیهِم حَفِظَهُ الله، اَلا لَعنَهُ اللهِ عَلی مَن آذانی فیهِم.

با پاسداری از حرمت عترت و فرزندان من، حرمت مرا نگه بدارید. لعنت خدا بر کسانی که با اذیت کردن آن‌ها مرا اذیت می‌کنند. (غدیرِ دوم، ص ٣۵)

١٢. مولی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):

لَو أَنَّ عَبْداً عَبَدَاللهَ اَلْفَ سَنَهٍ لایقْبَلُ اللهُ مِنهُ حَتّی یعرِفَ وِلایتَنا اَهلَ‌البَیت.

اگر بنده‌ای هزار سال خدا را عبادت کند، تا ولایت ما اهل بیت را نداشته باشد خداوند از او نخواهد پذیرفت. (بحار، ج ٢٧، ص ١٩۶)

١٣. امام حسن مجتبی(علیه‌السلام):

والّذی بَعثَ مُحمداً صلی‌الله علیه وآله بِالحَقِّ لا ینتَقِصُ مِن حَقِّنا أهلَ‌البَیت اَحدٌ اِلّا نَقَّصَهُ اللهُ مِن عَمَلِهِ مِثلَه.

قسم به آن کس که محمد صلی‌الله علیه و آله را به حق برانگیخت هر کس به هر اندازه که از حق ما ضایع کند خداوند نیز به همان اندازه از عمل او ضایع و تباه خواهد نمود. (احقاق‌الحق، ج ١١، ص ٢٣٩)

١۴. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

حُرِّمتِ الجَنّهُ علی مَن ظَلمَ اَهلَ بَیتی وَ علی مَن قاتَلَهم وَ عَلی المُعینِ عَلَیهم و عَلی مَن سَبَّهُم.

هر کس که به اهل بیت من ظلم و ستم کرده و یا با آنان محاربه نموده و یا بر علیه آن‌ها همدست شده و یا آنان را دشنام داده باشد، هرگز به بهشت راه نخواهد یافت. (بحار، ج ٢٧، ص ٢٢٢)

١۵. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

کَذَبَ مَن زَعَمَ اَنَّهُ مِن شیعتِنا وَ هُو مُتَمَسِّکٌ بِعُروهِ غَیرِنا.

دروغ می‌گوید آن کسی که ادّعا می‌کند شیعه ما است ولی از غیر ما پیروی می‌کند. (بحار، ج ٢، ص ٩٨)

١۶. امام علی‌ بن موسی‌الرضا (علیه‌السلام):

شیعتُنا المُسَلِّمونَ لِأَمرِنا اَلآخِذونَ بِقَولِنا اَلمُخالِفونَ لِأعدائِنا، فَمَن لم یکُن کَذلِکَ فَلَیسَ مِنّا.

شیعیان ما تسلیم أمر و ولایت ما هستند، به گفته ما عمل می‌کنند و دشمنان ما را دشمن می‌دارند، و در غیر این صورت پیرو ما نخواهند بود. (مُسندالامام الرضا(علیه‌السلام)، ج ١، ص ٢٣۵)

١٧. امام حسن مجتبی(علیه‌السلام):

إنَّ لِأهَلِ النّارِ علاماتٌ یعرَفونَ بِها وَهِی الَاِلحادُ لِأَولیاءِاللهِ والموُالاهُ لِأَعداءِالله.

اهل دوزخ نشانه‌هایی دارند که بدان شناخته می‌شوند، آن‌ها با اولیای خدا عداوت و با دشمنان خدا محبّت و دوستی دارند. (احقاق‌الحق، ج ١١، ص ٢٢۵)

١٨. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

لَو أَنَّ ناصِباً شَفَعَ لَهُ کُلُّ نَبی مُرْسَلٍ و مَلَکٍ مُقَرَّبٍ ما شُفِّعوا.

اگر تمام پیغمبران مرسل و همه فرشتگان مُقرّب درباره ناصبی و دشمن اهل بیت علیهم السلام شفاعت کنند شفاعتشان قبول نمی‌شود. (ثواب‌الأعمال، ص ۴٧٢)

١٩. پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه وآله:

اَلا وَمن أَبغضَ آلَ مُحمدٍ(ص) جاءَ یومَ القیامَهِ مکتوباً بَینِ عَینَیه: آیسٌ مِن رَحمَهِالله!

همه بدانند، هر کس دشمن آل محمد(علیهم‌السلام) باشد روز قیامت می‌آید در حالی که میان دو چشمانش (این عبارت) نقش بسته است:‌ ناامید از رحمت خدا! رحمت خدا هرگز شامل حال او نخواهد شد. (بحار، ج ٢٧، ص ١٢٠)

٢٠. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

حُبُّ أولیاءِ اللّهِ واجِبٌ وَالوِلایهُ لَهم واجِبَهٌ واَلبراءَهُ مِن اَعدائِهِم واجِبَهٌ وَ مِن‌َالّذینَ ظَلموا آلَ محمدٍ صلّی‌الله علیهم.

ولا و محبت اولیای خدا واجب است و بیزاری و تبرّی از دشمنانشان و از کسانی که به آل محمد صلی‌الله علیه و آله ستم روا داشته‌اند هم واجب و الزامی است. (بحار، ج ٢٧،‌ ص ۵٢)

٢١. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

المُنکِرُ لإخِرِنا وکاَلمُنکِرِ لِأَوّلِنا.

کسی که آخرین ما را قبول نداشته باشد مانند کسی است که اولین ما را هم قبول نداشته است. (بحار، ج ٢٧، ص ۶١)

٢٢. امام محمدباقر (علیه‌السلام):

ما بَعَثَ اللهُ نَبِیاً قَطُّ اِلاّ بِوِلایتَنا وَ البرَاءَهِ مِن اَعدائِنا.

خداوند هیچ پیغمبری را جز با ولایت ما و برائت و بیزاری از دشمنان ما برنیانگیخته است. (تفسیرصافی، ج ٣، ص ١٣۴)

٢٣. امام علی‌ بن موسی‌الرضا (علیه‌السلام):

مَن سَرَّهُ أن لایکونَ بَینَهُ و بَینَ اللهِ حِجابٌ فَلیتَولَّ آلَ مُحمدٍ سلامُ اللهِ علیهم وَ یتَبرّأْ مِن عَدُوِّهِم وَ یأْتَمَّ بِالاِمامِ مِنهم.

هر کس دوست دارد بین او و خدا مانع و رادعی نباشد باید ولایت آل محمد علیهم السلام را دارا باشد، از دشمنانشان بیزاری بجوید و از امام معصوم (علیه‌السلام) پیروی نماید. (بحار، ج ٢٧، ص ۵١)

٢۴. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

مَن أشْبَعَ عَدُواًّ لَنا فَقَد قَتَل وَلِیا لَنا!

کسی که گرسنه‌ای از دشمنان ما را سیر کند در حقیقت یکی از محبّان و پیروان ما را به قتل رسانده است! (این اندازه گناه او بزرگ است). (بحار، ج ٢٧، ص ؟)

٢۵. امام محمدباقر (علیه‌السلام):

مَن أبغَضَنا اَهلَ‌البَیت بَعَثَهُ الله یوم القیامهِ یهودیاً.

هر کس با ما . اهل‌بیت . دشمنی کند روز قیامت خداوند او را یهودی محشور می‌گرداند. (بحار، ج ٢٧، ص ٢٢۴)

٢۶. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

وَالذّی نَفسُ مُحمدٍ بیدهِ لَو أنّ عَبداً جاءَ یومَ القیامهِ بِعَملِ سَبعَینَ نَبیاً ما قَبِلَ ‌اللهُ ذلِکَ مِنهُ حَتّی یلقاهُ بِوِلایتی وَ وِلایهِ أهلِ بَیتی.

سوگند به آن کس که جان محمد در دست او است. اگر بنده‌ای روز قیامت عمل هفتاد پیغمبر را داشته باشد تا ولایت من و اهل بیت مرا نداشته باشد خداوند از او قبول نخواهد کرد. (بحار، ج ٢٧، ص ١٧٢)

٢٧. امام علی‌ بن موسی‌الرضا (علیه‌السلام)

قال‌اللهُ عزَّوجلَّ: وِلایهُ علی بنِ أبی طالبٍ حِصنی فَمَن دَخَل حِصنی أَمِنَ مِنْ عَذابی.

خداوند متعال می‌فرماید: ولایت علی بن ابیطالب دِژ و حصار من است. هر کس در این حصار جای گرفت از کیفر من در امان خواهد بود. (سفینه، ج ٢، ص ۶٩٢)

٢٨. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

لا واللِّهِ لا یخرُجُ وَلِینا مِنَ الدّنیا اِلّا وَ اَللهُ و رسولُهُ وَ نحنُ عَنُه راضُون.

به خدا سوگند جز این نیست کسی که با ولایت ما از دنیا برود او مسلّماً با رضایت و خشنودی خدا و رسول (صلی‌الله علیه و آله) و خشنودی ما (اهل‌بیت) از دنیا رفته است. (بحار، ج ٢٧، ص ١٣٧)

٢٩. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

اِنّ أَوثَقَ عُری الایمانِ اَلحُبُّ فی‌اللهِ وَالبُغضُ فی‌اللهِ و تُوالی ولِی‌الله و تُعادی عَدُوَّالله.

محکم‌ترین دستاویزهای ایمان، دوستی و دشمنی که برای خدا باشد، وَلای ولی خدا را داشته باشی و دشمنانش را دشمن بداری. (بحار، ج ٧، ص ۵٧)

٣٠. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

مَن تأَثَّمَ أَن یلعَنَ مَن لَعَنَهُ اللهُ فَعَلَیهِ لَعنَهُ الله!

هر کس از لعن کردنِ کسی که خدا او را لعنت کرده خودداری کند، لعنت خدا بر او باد! (غدیر دوّم، ص ٢٧، ایقاد شاه عبدالعظیمی، ص ۵٠)

٣١. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

من اَقامَ فرائِضَ اللهِ وَاجْتَنبَ مَحارِمَ اللهِ و أَحسَنَ الوِلایهَ لِأَهْلِ بَیتِ نَبِی اللهِ وَ تَبَرأَ مِن اَعداءِ الِلّه عَزَّوجَلَّ فَلیدِخُلْ مِن أَی ابوابِ الجَنَّهِ الثمانِیهِ شاءَ.

کسی که واجبات خدا را به جا آورد و از محرمات دوری کند و ولایت اهل‌بیت پیغمبر(ص) را نیکو بدارد و از دشمنان خداوند متعال تبرّی بجوید، (فردا) از هر یک از درهای هشتگانه بهشت که دلخواه او است داخل آن بگردد. (بحار، ج ٢٧، ص ٨٨)

٣٢. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

مَن سَرَّهُ أَن یجْمَع‌اللهُ لَهُ الخَیرَ کُلَّه فَلیوالِ عَلیاً بَعدی وَ لْیوالِ اَولیاءَهُ وَلْیعادِ اَعداءَه.

هر کس دوست دارد که خداوند هر چه خیر است نصیب او گرداند، بعد از من به وَلای علی(علیه‌السلام) تمسک جوید، دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن بدارد. (بحار، ج ٢٧، ص ۵۵)

٣٣. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

یا علی! إنَّ وِلایتکَ لا تُقَبلُ اِلّا بِالبَراءَهِ مِن اَعدائِکَ وَ اَعداءِ الأَئِمَه مِن وُلدِکَ.

یا علی! تولأی تو جز با تبرّی از دشمنان تو و دشمنان امامان و فرزندان تو قبول نمی‌شود. (بحار، ج ٢٧، ص ١٩٩)

٣۴. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

و الّذِی بَعَثَنی بالحقِّ نَبیاً لَوجاءَ اَحدُکُم یومَ القیامَهِ بِأَعمالٍ کأَمثالِ الجِبالِ وَ لَم یجیءْ بِوِلایهِ عَلِّی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) لَأکَبَّهُ اللهُ عَزَّوجلَّ فی النّارِ.

سوگند به آن کس که مرا به حق به پیامبری فرستاد اگر یکی از شما در روز قیامت به اندازه کوه‌ها عمل نیک داشته باشد ولی ولایت علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) را نداشته باشد خداوند متعال او را به رو به جهنم نگونسار خواهد کرد. (بحار، ج ٢٧، ص ١٧١)

٣۵. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

مَن جَحَدَ علیاً اِمامَتَهُ مِن بَعدی فَاِنَّما جَحَدَ نُبُتوَّتی وَ مَن جَحَدَ نُبُوَّتی فَقد جَحَدَ اللهَ رُبُوبِِیتَه.

هر کس امامت و ولایت علی(علیه‌السلام) را بعد از من نپذیرد نُبُوّت مرا قبول نکرده و کسی که نُبُوت مرا قبول نکند او ربوبیت خداوند بزرگ را قبول نکرده است. (بحار، ج ٢٧، ص ۶١)

٣۶. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

مَن حارَبَ عَلیاً فَقَد حارَبَنی وَ مَن حارَبَنی فَقَد حارَبَ اللهَ عَزَّوجَلّ.

هر کس با علی جنگ و محاربه کند با من محاربه کرده و کسی که با من محاربه کند با خدای متعال محاربه نموده است. (بحار، ج ٢٧، ص ۶٢)

٣٧. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

والِ وَلِی علی وَلَو اَنَّهُ قاتِلُ اَبیکَ وَ وَلَدِکَ و عادِ عَدُوَّهُ وَ لَو اَنَّهُ اَبوکَ اَو وَلَدُکَ.

دوست علی(علیه‌السلام) را دوست بدار هرچند که او قاتل پدر و فرزندت باشد و دشمنش را دشمن بدار هرچند که او پدر یا فرزند خودت باشد. (بحار، ج ٢٧، ص ۵۵)

٣٨. امام محمد باقر (علیه‌السلام):

التارکونَ وِلایهَ علی(علیه‌السلام)، اَلمُنکِرونَ لِفَضلِه، اَلمُظاهِرونُ اَعداءَهُ، خارجونَ عَن الاسلامِ مَن ماتَ مِنهُم علی ذلِکَ.

آن کسانی که ولایت علی(علیه‌السلام) را نپذیرفتند و فضل و برتری او را مُنکر شدند و با دشمنانش همداستان گردیدند چنانچه بر همین حال بمیرند بر دین اسلام نمرده‌اند. (بحار، ج ٢٧، ص ٢٣٨)

٣٩. پیامبرگرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله):

وَلِی علی وَلِی الله فَوالِهِ و عَدُوُّ علی عَدُوُّ اللهِ فعادِهِ.

دوست علی(علیه‌السلام) دوست خدا است تو او را دوست بدار و دشمن علی(علیه‌السلام) دشمن خداست تو نیز او را دشمن بدار. (بحار، ج ٢٧، ص ۵۵)

۴٠. امام جعفرصادق (علیه‌السلام):

البراءَهُه مِن أشْقَی الأوَّلینَ و الآخِرینَ… قاتِلِ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) واجِبَه والبَراءَه مِن جَمیع قَتَلَهِ اهل‌البیت(علیه‌السلام) واجِبه.

تَبَری و بیزاری جستن از شقی‌ترین اوّلین و آخرین (ابن مُلجَم لعین) قاتل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) واجب و الزامی است و تَبرّی از تمامی قاتلان اهل‌بیت(علیه‌السلام) نیز واجب و الزامی است. (بحار، ج ٢٧، ص ۵۵)

منبع:

شکوفه های حکمت.

 

چهل حدیث والدین

قال الله تعالی: و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما… (سوره اسراء: ۲۳)

و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند(که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو. و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

پیشگفتار

گرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه‌ای از وجود این دو عزیزیم و میوه‌ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می‌برد و پدر و مادر و زحمات طاقت‌فرسای آنان را فراموش می‌کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

انسانیت و اخلاق ایجاب می‌کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می‌شود که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق‌شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همان گونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می‌کنیم.

باری… ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمت‌هایش از عهده توانایی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشاییم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آن دو فرشته بگستریم.

با این حال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می‌سازد.

روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می‌کنید، ما را با گوشه‌ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می‌کند. توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آییم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است. خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان. خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

۱- بزرگترین واجب

قال امیر المؤمنین علی(علیه السلام): بر الوالدین اکبر فریضه.

امیر المؤمنین علی(علیه السلام) فرمود: بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی، نیکی به پدر و مادر است.

(میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۰۹)

۲- برترین اعمال

قال الصادق(علیه السلام): افضل الاعمال الصلاه لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: برترین کارها عبارتست از: ۱ – نماز در وقت ۲ – نیکی به پدر و مادر ۳ – جهاد در راه خدا.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۵)

۳- انس با پدر و مادر…

فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیله خیر من جهاد سنه.

مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آن که جانم در دست اوست، انس یک روز آنان با تو، از جهاد یکسال بهتر است.(البته در صورتی که جهاد، واجب عینی نباشد).

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۵۲)

۴- محبوبترین کارها

عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ‌ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال: الصلاه لوقتها، قلت ثم‌ای شی ء؟ قال: بر الوالدین، قلت: ثم‌ای شیء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می‌گوید: از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چیز، فرمود: جهاد در راه خدا.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۰)

۵- نگاه به پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ما ولد بار نظر الی ابویه برحمه الا کان له بکل نظره حجه مبروره. فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائه نظره؟ قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند، در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۳)

۶- عظمت پدر و مادر

عن ابی الحسن الرضا(علیه السلام) قال: ان الله عز و جل امر بثلاثه مقرون بها ثلاثه اخری: امر بالصلاه و الزکاه، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صله الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

امام رضا(علیه السلام) فرمود: خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

۱ – به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی‌شود.

۲ – به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

۳ – به تقوای الهی فرمان داده و به صله‌رحم، پس کسی که صله‌رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

(بحار الانوار، جلد ۷۴، ص ۷۷)

۷- احترام پدر و مادر

قال الصادق(علیه السلام): بر الوالدین من حسن معرفه العبد بالله اذ لا عباده اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمه الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی‌رساند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۷)

۸- اطاعت از والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنه و ان کان واحدا فواحدا.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت به رویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد، یک درب گشوده می‌شود.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷)

۹- ارزش اطاعت از پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بنده‌ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷)

۱۰- پرداخت بدهی والدین

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامه مع الابرار.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌انگیزد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۸)

۱۱- خشنودی پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن که پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۰)

۱۲- عاقبت نیکی به پدر و مادر

عن الصادق(علیه السلام) قال: بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟ فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟ خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن‌چینی نمی‌کرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵)

۱۳- سفر برای نیکی به پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): سر سنتین بر والدیک، سر سنه صل رحمک.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله‌رحم انجام بده،(یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۳)

۱۴- پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله‌رحم بجای آورد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۵)

۱۵- آثار نیکی به پدر و مادر

عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(علیه السلام) و فینا میسر فذکروا صله القرابه فقال ابو عبد الله(علیه السلام): یا میسر! قد حضر اجلک غیر مره و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می‌گوید: در حضور امام صادق(علیه السلام) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(علیه السلام) فرمود: ‌ای میسر! چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله‌رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می‌خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۴)

۱۶- اول نیکی به مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: جاء رجل الی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسول الله من ابر؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): اباک.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ای رسول خدا! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟ فرمود: به پدرت؟

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۹)

۱۷- نتیجه نیکی به پدر و مادر

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۶)

۱۸- حق پدر

عن ابی الحسن موسی(علیه السلام) قال: سال رجل رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده که فرمود: مردی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: ۱- او را با نام صدا نکند ۲ – در راه رفتن از او جلو نیفتند. ۳ – قبل از او ننشیند. ۴ – کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۵)

۱۹- عبادت در نگاه

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): نظر الولد الی والدیه حبا لهما عباده.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه محبت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۰)

۲۰- رفتار با والدین

عن ابی ولاد الحناط قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله: «و بالوالدین احسانا» فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

ابی ولاد می‌گوید: معنای آیه «و بالوالدین احسانا»(بقره/ ۸۳) را از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم، فرمود: احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان، نیازشان را برطرف کنی».

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۹)

۲۱- وظیفه در برابر والدین

قال ابو عبد الله(علیه السلام): لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمه و رقه، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۹)

۲۲- نیابت از پدر و مادر

قال ابو عبد الله(علیه السلام): ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: چه چیز مانع شخص می‌شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می‌رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می‌شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می‌کند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۶)

۲۳- نیکی به والدین بد

عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ثلاث لم یجعل الله(عز و جل) لاحد فیهن رخصه اداء الامانه الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است:

۱ – ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

۲ – وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

۳ – نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۵۶)

۲۴- برخورد با پدر و مادر مشرک

فیما کتب الرضا(علیه السلام) للمامون: بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعه لهما فی معصیه الخالق.

در نوشته حضرت رضا(علیه السلام) به مامون آمده که: نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۲)

۲۵- زیارت قبر والدین

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعه مره غفر الله له و کتب برا.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می‌بخشد و او را نیکوکار می‌نویسد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۸)

۲۶- بهشت و نیکی به والدین

عن ابی الحسن(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): کن بارا و اقتصر علی الجنه و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

(اصول کافی، ج ۲، ص ۳۴۸)

۲۷- نگاه تیز به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از اف(اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می‌کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند.(خیره شود).

(اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰)

۲۸- نگاه خشم‌آلود به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که به او ستم کرده‌اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی‌شود.

(اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰)

۲۹- غمگین کردن پدر و مادر

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): من احزن والدیه فقد عقهما.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد، عاق والدین شده است.(حق آنها را رعایت نکرده است.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۴)

۳۰- نتیجه بی‌ادبی به والدین

عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکیء علی ذراع الاب، قال: فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می‌رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود،(وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۴)

۳۱- درگیری با پدر

قال ابو عبد الله(علیه السلام): ثلاثه من عازهم ذل: الوالد و السلطان و الغریم.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می‌گردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۱)

۳۲- محرومیت عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنه توجد من مسیره الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با این که بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می‌رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند، آن بو را احساس نخواهد کرد.(یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۲)

۳۳- بدبختی عاق والدین

عن الصادق(علیه السلام) قال: لا یدخل الجنه العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار، وارد بهشت نمی‌شوند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۴- عاقبت عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): اربعه لا ینظر الله الیهم یوم القیامه، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

۱ – عاق والدین ۲ – منت گذار۳ – منکر قضاء و قدر۴- شرابخوار.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۱)

۳۵- مجازات عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ثلاثه من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخره: عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کیفر سه گناه به قیامت نمی‌ماند(یعنی در همین دنیا مجازات می‌شود.) ۱ – عاق پدر و مادر۲ – ظلم و تجاوز به مردم ۳ – ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۶- عاق والدین

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: از گناهانی که هوا را تیره و تار می‌کند، عاق والدین شدن است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۷- شقاوت عاق والدین

قال الصادق(علیه السلام): عقوق الوالدین من الکبائر لان الله(عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: عاق پدر و مادر شدن، از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۸- هلاکت عاق والدین

عن ابی عبد الله(علیه السلام): ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) حضر شابا عند وفاته فقال(صلی الله علیه و آله و سلم) له: قل: لا اله الا الله،قال(علیه السلام): فاعتقل لسانه مرارا فقال(صلی الله علیه و آله و سلم) لامراه عند راسه: هل لهذا ام؟ قالت: نعم انا امه،قال(صلی الله علیه و آله و سلم): افساخطه انت علیه؟ قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(صلی الله علیه و آله و سلم) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): قال: لا اله الا الله قال(علیه السلام): فقالها… ثم طفی…

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله! به خاطر رضایت تو خدا از او راضی شود.(من از او راضی شدم) سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به جوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۵)

۳۹- اعمال عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به عاق والدین از(طرف خدا) گفته می‌شود: هر کاری می‌خواهی انجام بده، دیگر تو را نمی‌بخشم و به نیکوکار(نسبت به پدر و مادر) هم گفته می‌شود: هر چه می‌خواهی انجام ده تو را می‌بخشم.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۰)

۴۰- نیکی به والدین و آمرزش گناه

قال علی بن الحسین(علیه السلام): جاء رجل الی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبه؟ فقال له رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فهل من والدیک احد حی؟ قال: ابی قال: فاذهب فبره. قال: فلما ولی قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): لو کانت امه.

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت:‌ ای رسول خدا! من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن(تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کاش مادرش زنده بود.(یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می‌کرد، زودتر آمرزیده می‌شد.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۲)

منبع: چهل حدیث والدین؛ شریفی، محمود

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

چهل حدیث از حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها

۱. ره آورد خلوص در عبادت

قالت فاطمه الزهراء سلام الله علیها: من أصعد إلى الله خالص عبادته، أهبط الله عزوجل إلیه أفضل مصلحته.

فرمود: کسى که عبادت خالص خود را به خداوند متعال تقدیم مى کند (و فقط براى رضاى او عمل مى کند﴾ خداوند نیز بهترین مصلحت خود را بر او نازل مى کند.

تحف العقول ص۹۶ى

۲. مرگ محبان شهادت است

عَنْ فَاطِمَهُ بِنْتَ مذوسَى بْن ر جَعْفَر (ع)… عَنْ فَاطِمَهَ بِنْت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّى اللّه عَلَیه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ ، قالَتْ (سلام الله علیها):

قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّى اللّه ِعَلَیه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ : «ألا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِیداً.

فاطمه معصومه(س)،از دختر امام صادق (ع) روایتى نقل مى کند که سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا (س) مى‌رسد که آن حضرت مى‌فرماید: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «آگاه باشید! هرکس با محبّت آل محمّد ازدنیا برود شهید از دنیا رفته است.»

عوالم العلوم، ج ٢١، ص ٣۵٣

۳. دوستدار على (ع﴾ سعادتمند است

قالَتْ (سلام الله علیها): ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فى حیاته و بعد موته.

فرمود: همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقى کسى است که امام علی(ع) را در دوران زندگى و پس از مرگش دوست داشته باشد.

شرح نهج البلاغه ج ۲، ص ۴۴۹ مجمع الزّوائد: ج ۹، ص ۱۳۲

۴. معرفى خاندان پیامبر (ص)

قالَتْ (سلام الله علیها): نحن وسیلته فى خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه أنبیائه

فرمود: ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه نیکى ها، ما دلیل‌هاى روشن خداییم و وارث پیامران الهى.

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌  ج‌ ۱۶ ، ص‌ ۲۱۱)

۵. ثواب قرائت سوره‌هاى قرآن حدیث

قالَتْ (سلام الله علیها): قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعى فى السموات و الارض، ساکن الفردوس

فرمود: تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده مى شوند.

(کنزالعمال ، ج‌ ۱ ، ص۵۸۲)

۶. بهترین و ارزشمندترین کسان

قالَتْ (سلام الله علیها): خیارکم الینکم مناکبه و اکرمهم لنسائهم

فرمود: بهترین شما کسى است که در برخورد با مردم نرم‌تر و مهربان‌تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانى هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه ص۷۶ و کنزالعمال ، ج‌ ۷، ص۲۲۵)

۷. خداوند در دنیا براى مؤمنین سه چیز پسندید

قالَتْ (سلام الله علیها): حبب الى من دنیاکم ثلاث: تلاوه کتاب الله و النظر فى وجه رسول و الانفاق فى سبیل الله

فرمود: از دنیاى شما سه چیز محبوب من است:

۱- تلاوت قرآن

۲- نگاه به چهره رسول خدا

۳- انفاق در راه خدا .

(وقایع الایام خیابانى، جلد صیام، ص۲۹۵)

۸ . ره آورد‌هاى اطاعت و امامت اهل بیت (ع﴾

قالَتْ (سلام الله علیها): فجعل الله…اطاعتنا نظاما للمله و امامتنا أمانا للفرقه

فرمود: خدا اطاعت و پیروى از ما اهل بیت را سبب برقرارى نظم اجتماعى در امت اسلامى و امامت و رهبرى ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه‌ها قرار داده است.

(بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸)

۹. ره آورده‌هاى ایمان و نماز

قالَتْ (سلام الله علیها): فجعل الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک ، و الصلاه تنزیها لکم عن الکبر .

فرمود: خداى تعالى ایمان را براى پاکیزگى از شرک قرار داد ، و نماز را براى دورى از تکبر و خودخواهى.

(احتجاج طبرسى،ج۱،ص۲۵۸)

۱۰. امام مانند کعبه است

قالَتْ (سلام الله علیها): مَثَلُ الإمام مَثل الکَعبه إذ تُؤتى وَ لا تَأتى

از حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) روایت شده که رسول خدا فرمودند: امام همچون کعبه است که باید به سویش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوى آنها بیاید.

(بحار الانوار ، ج ۳۶ ، ص ۳۵۳)

۱۱. ره آوردهاى جهاد و صبر:

قالَتْ (سلام الله علیها): جعل الله … الجهاد عز للإسلام، و الصبر معونه على استیجاب الأجر

فرمود: خداوند جهاد را موجب عزت و هیبت اسلام، و صبر را وسیله استحقاق و شایستگى پاداش حق تعالى قرار داد.

(احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۲۵۸)

۱۲. ره آوردهاى ایمان و عدل

قالَتْ (سلام الله علیها): فَفَرَضَ اللّه‏ُ الایمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ… وَ العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ .

فرمود: خداوند ایمان را براى پاکى از شرک… و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.

(من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۶۸)

۱۳. داور فرشتگان

عن عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیها، فَقُلْتُ: أینَ بَعْلُکِ؟ فَقالَتْ (علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِکَهِ تَشاجَرُوا فى شَیىء، فَسَألُوا حَکَماً مِنَ الاْدَمِیینَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَیهِمْ أنْ تَتَخَیرُوا، فَاخْتارُوا عَلى بْنِ أبى طالِب (علیه السلام).

عبد اللّه بن مسعود گوید: روزى بر فاطمه زهراء(علیها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟ فرمود: بین عدّه اى از ملائکه الهى مشاجره اى شده است؛ و تقاضا کرده اند یک نفر از آدم‌ها بین ایشان حکم و قضاوت نماید؛ و خداوند به ملائکه وحى فرستاد: خودتان یک نفر را انتخاب نمائید؛ و آن‌ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را برگزیدند.

اختصاص شیخ مفید: ص ۲۱۳، س ۷، بحارالأنوار: ج ۳۷، ص ۱۵۰، ح ۱۵.

۱۴. معرفى امام على علیه السلام

قالَتْ (علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَیکَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَهُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الإمامَهِ.

فرمود: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود: او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریت است.                                 ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۹۳.

۱۵. محمد(ص) و علی(ع) پدران امت

فرمود: قالَتْ (علیها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، یقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ ینْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.

فرمود: حضرت محمّد (صلى الله علیه وآله) و علىّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن‌ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت‌هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۰، ح ۱۹۱،

۱۶.دعاى حضرت در حق شیعیان

قالَتْ (سلام الله علیها): إلهى وَ سَیدى، أسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَى فى مُفارِقَتى أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى، وَشیعَهِ ذُرّیتَى.

فرمود: خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آن‌ها را برگزیده اى، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى. (کوکب الدّرىّ: ج ۱، ص ۲۵۴.)

۱۷.شیعه کیست؟

قالَتْ (سلام الله علیها): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.

فرمود: شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آن‌هائى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۵۵، س ۲۰، ضمن ح ۱۱.

۱۸. اگر بیگناهان مبتلا نمى شدند نفرین مى کردم

قالَتْ (سلام الله علیها): وَاللّهِ یابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّى أکْرَهُ أنْ یصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّى سَأُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَریعَ الاْجابَهِ.

فرمود: اى پسر خطّاب! سوگند به خداوند، اگر ناپسند نمى داشتم که عذاب الهى بر بى گناهى، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى کردم. و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

اصول کافى: ج ۱، ص ۴۶۰، بیت الأحزان: ص ۱۰۴، بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۲۵۰، ح ۳۰

۱۹. هرگز با تو سخن نخواهم گفت

قالَتْ (سلام الله علیها): وَاللّهِ! لا کَلَّمْتُکَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیکَ فى کُلِّ صَلوه.

فرمود: پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم کرد.

صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، صحیح بخارى: ج ۶، ص ۱۷۶.

۲۰.  بعد از یادآورى حدیث من اسخط فاطمه فقد اسخطنى فرمود:

قالَتْ (سلام الله علیها): إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، أنَّکُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضیتُمانى، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِى لأشْکُوَنَّکُما إلَیهِ.

فرمود: هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۰۳، صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، بخارى: ج ۵، ص ۵.

۲۱. عهدشکنان برمن نماز نگزارند

قالَتْ (سلام الله علیها): لا تُصَلّى عَلَى اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبى رَسُولِ اللّهِ فى أمیر الْمُؤمنینَ عَلى، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَ أخَذُوا إرْثى، وَ خَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى أبى بِمُلْکِ فَدَک.

فرمود: افرادى که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

بیت الأحزان: ص ۱۱۳، کشف الغمّه: ج ۲، ص ۴۹۴.

۲۲. بعد از غدیر عذرى نمانده است

قالَتْ (سلام الله علیها): إلَیکُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبى یوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْراٌ.

فرمود: خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى‌هایتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت؟

خصال: ج ۱، ص ۱۷۳، احتجاج: ج ۱، ص ۱۴۶.

۲۳. ره آورد‌هاى ایمان و نماز و زکات و صیام و حج

قالَتْ (سلام الله علیها): جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشّـِرْکِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاهَ تَزْکِیهً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْییداً لِلدّینِ .

فرمود: خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى‌ها و شقاوت‌ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براى استحکام أساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمه الزّهراء (س) ص ۳۶۰، خطبه آنحضرت. احتجاج طبرسى، ج ۱.

۲۴. من اولین کسى هستم که به پدرم رسول الله (ص) ملحق مى شوم

قالَتْ (سلام الله علیها): یا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.

فرمود: اى ابا الحسن! (همسرم ) ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش.

بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۲۰۰، ح ۳۰.

۲۵. ره آورد سه روز سلام بر آنحضرت و پدر بزرگوارش (ص)

قالَتْ (سلام الله علیها): مَنْ سَلَّمَ عَلَیهِ اَوْ عَلَى ثَلاثَهَ أیام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.

فرمود: هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گوید: عرضه داشتم: آیا در زمان حیات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حیات ما باشد؛ و یا پس از مرگ.

بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۱۸۵، ح ۱۷.

۲۶. على علیه السلام به وظیفه الهى عمل کرد

قالَتْ (سلام الله علیها): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ ینْبَغى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ.

فرمود: آنچه را امام علىّ (علیه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت ـ انجام داد، وظیفه الهى او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آن‌ها را محاسبه و مجازات مى نماید.

الإمامه والسّیاسه: ص ۳۰، بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۵۵، ح ۶۹.

۲۷. جه چیزى براى بانوان بهتر است

قالَتْ (سلام الله علیها): خَیرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا یرَینَ الرِّجالَ وَ لا یراهُنَّ الرِّجالُ.

فرمود: بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۵۴، ح ۴۸.

۲۸. یاعلى مرا فراموش مکن

قالَتْ (سلام الله علیها): أوُصیکَ یا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.

فرمود: ضمن وصیتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نکن؛ و به زیارت و دیدار من ـ بر سر قبرم ـ بیا.

زهره الرّیاض ـ کوکب الدّرى: ج ۱، ص ۲۵۳.

۲۹. برجستگى اندام زنان حتى در حین تشییع جنازه نباید دیده شود

قالَتْ (سلام الله علیها): إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما یصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریر ظاهِر، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ.

فرمود: در آخرین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت ـ و بلانکاردى ـ که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

تهذیب الأحکام: ج۱، ص ۴۲۹، کشف الغمّه: ج ۲، ص ۶۷، بحار:ج ۴۳، ص ۱۸۹،ح ۱۹.

۳۰. حجاب حتى در برابر مرد نابینا

قالَتْ (سلام الله علیها): … إنْ لَمْ یکُنْ یرانى فَإنّى أراهُ، وَ هُوَ یشُمُّ الریح.

فرمود: مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام)پنهان گشت، وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۹۱، ح ۱۶، إحقاق الحقّ: ج ۱۰، ص ۲۵۸.

۳۱. ترک دنیا و مخالفت با غاصبان و…

قالَتْ (سلام الله علیها): أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ، قالِیهً لِرِجالِکُمْ.

فرمود: بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

دلائل الإمامه: ص ۱۲۸، ح ۳۸، معانى الأخبار: ص ۳۵۵، ح ۲.

۳۲. شیعه اهل بیت کیست؟

قالَتْ (سلام الله علیها): إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.

فرمود: اگر آنچه را که ما (اهل بیت عصمت و طهارت) دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى، تو از شیعیان ما هستى وگرنه، خیر.

تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۲۰، ح ۱۹۱.

۳۳. وصیت به على در مورد ازدواج مجدد

قالَتْ (سلام الله علیها): أُوصیکَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَهِ اُخْتى أمامَهَ، فَإنَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.

فرمود: در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدین است. همانا مردان در هر حال، نیازمند به زن مى باشند.

بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۱۹۲، ح ۲۰، أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۳۲۱.

۳۴. خدمت به مادر و ره آورد آن

قالَتْ (سلام الله علیها): الْزَمْ عجْلَها فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ أقْدامِها و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ.

فرمود: همیشه در خدمت مادر و پاى‌بند او باش، چون بهشت زیر پاى مادران است؛ و نتیجه آن نعمت‌هاى بهشتى خواهد بود.

کنزل العمّال: ج ۱۶، ص ۴۶۲، ح ۴۵۴۴۳.

۳۵. روزه چگونه باید باشد؟

قالَتْ (سلام الله علیها): ما یصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.

فرمود: روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

مستدرک الوسائل: ج ۷، ص ۳۳۶، ح ۲، بحارالأنوار: ج ۹۳، ص ۲۹۴، ح ۲۵.

۳۶. خوشرویى و ره آورد آن

قالَتْ (سلام الله علیها): اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.

فرمود: تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى از عذاب خواهد بود.

تفسیر الإمام العسکرى (ع) ص ۳۵۴، ح ۲۴۳، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۲، بحار: ج ۷۲، ص ۴۰۱، ح ۴۳.

۳۷. دست شستن بعد از غذا

قالَتْ (سلام الله علیها): لا یلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یبیتُ وَ فى یدِهِ ریحُ غَمَر.

فرمود: کسى که بعد از خوردن غذا، دست‌هاى خود را نشوید دست‌هایش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ـ کسى جز خودش را سرزنش نکند.

کنزل العمّال: ج ۱۵، ص ۲۴۲، ح ۴۰۷۵۹.

۳۸. بهترین موقع دعا در روز جمعه

قالَتْ (سلام الله علیها): اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإنْ رَأیتَ نِصْفَ عَینِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْنى حَتّى أدْعُو.

فرمود: روز جمعه نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود ـ و دیگران ـ دعا کنم.

دلائل الإمامه: ص ۷۱، س ۱۶، معانى الأخبار: ص ۳۹۹، ضمن ح ۹.

۳۹. خداوند گناهان را مى بخشد(جز شرک و حق مردم)

قالَتْ (سلام الله علیها): إنَّ اللّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً وَلایبالى.

فرمود: همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت.

تفسیر التّبیان: ج ۹، ص ۳۷، س ۱۶.

۴۰. حق مرد بر مرکب و منزل

قالَتْ (سلام الله علیها): الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ یجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیهِ.

فرمود: هر شخصى نسبت به مرکب سوارى، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در أُلویت است، مگر آن که دیگرى امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمایند.

مجمع الزّوائد: ج ۸ ، ص ۱۰۸ ، مسند فاطمه: ص ۳۳ و ۵۲.

۴۱. نگرانى از وضع مردم در روز قیامت

قالَتْ (سلام الله علیها): یا أبَه، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراهً یوْمَ الْقیامَهِ، وا سَوْأتاهُ یوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.

فرمود: اظهار داشت: اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد ـ و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) .

کشف الغمّه: ج ۲، ص ۵۷، بحار الأنوار: ج ۸ ، ص ۵۳، ح ۶۲.

۴۲. شفاعت از گنهکاران امت

قالَتْ (سلام الله علیها): إذا حُشِرْتُ یوْمَ الْقِیامَهِ، أشْفَعُ عُصاهَ أُمَّهِ النَّبىَّ

فرمود: هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم، خطاکاران امّت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)، را شفاعت مى نمایم.

إحقاق الحقّ: ج ۱۹، ص ۱۲۹.

۴۳. تلاوت قرآن و دعا براى میت

قالَتْ (سلام الله علیها): فَأکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَهٌ یحْتاجُ الْمَیتُ فیها إلى أُنْسِ الاْحْیاءِ.

فرمود: ضمن وصیتى به امام علىّ (علیه السلام) اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن، چون که میت در چنان موقعیتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

بحارالأنوار: ج ۷۹، ص ۲۷، ضمن ح ۱۳.

۴۴. زنان نباید مردان را به مشقت وادارند

قالَتْ (سلام الله علیها): یا أبَا الحَسَن، إنّى لأسْتَحى مِنْ إلهى أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیهِ.

فرمود: خطاب به همسرش امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) کرد و اظهار نمود: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آنرا نداشته باشى.

أمالى شیخ طوسى : ج ۲، ص ۲۲۸.

۴۵. عاقبت قاتلان فرزندان پیامبر (ص)

قالَتْ (سلام الله علیها): خابَتْ أُمَّهٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِیها.

فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

مدینه المعاجز: ج ۳، ص ۴۳۰.

۴۶. ره آورد‌هاى اجتناب از گناهان کبیره

قالَتْ (سلام الله علیها): … وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَهِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجاباً لِلْعِّفَهِ.

فرمود: خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنایت‌ها؛ و دورى از تهمت‌ها و نسبت‌هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نکردن، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمه الزهراء (س﴾ ص ۳۶۰، خطبه معروف. احتجاج طبرسى ج۱.

۴۷. علل حرمت شرک

قالَتْ(علیها السلام): وَ حَرَّمَ – اللّه – الشِّرْکَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیهِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطیعُوا اللّه فیما أمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما یخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.

فرمود: خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید. بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.

ریاحین الشّریعه: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمه الزهراء (س﴾ ص ۳۶۰، خطبه معروف. احتجاج طبرسى ج۱.

۴۸. ره آوردهاى فرمانبردارى از عترت نبى (ص)

قالَتْ (سلام الله علیها): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى یقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ(علیه السلام).

فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى و متابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمى کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) مى گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) مى باشد.

الإمامه والتبصره: ص ۱، بحارالأنوار: ج ۳۶، ص ۳۵۲، ح ۲۲۴.

۴۹. آداب دوازده‌گانه سفره

قالَتْ (سلام الله علیها): فى المائده اثنتا عشره خصله یجب على کل مسلم ان یعرفھا اربع فیھا فرض؛ و اربع فیھا سُنَّه و اربع فیھا تأدیب: فامّا الفرض فالمعرفه و الرضا والتسمیه و الشکر؛ و اما السنه فالوضو ء قبل الطعام و الجلوس على الجانب الایسر و الاکل بثلاث اصابع و لعق الاصابع؛ فامّا التأدیب فاکل بما یلیک و تصغیر اللقمہ و المضغ الشدید وقله النظر فى وجوہ الناس.

فرمود: آداب سفره دوازده چیز است که واجب است هر مسلمانى آن را بداند. چهار چیز آن واجب است؛ چهار چیز مستحب است و چهار چیز نشانه مراعات ادب است: اما واجبات سفره عبارتند از: معرفت خدا، رضاى الهى، شکر پروردگار و قرائت بسم الله الرحمن الرحیم قبل از شروع غذا۔ مستحبات سفره عبارتند از وضوء قبل از غذا، نشستن بر طرف چپ (و گذاشتن سنگینى بدن بر سمت چپ)، لقمه با سه انگشت برداشتن و لیسیدن انگشتان، و اما چهار چیزى که رعایت ادب مقتضى آن است عبارتند از: آنچه در برابرت گذاشته شود بخور، لقمه‌هاى کوچک بردار، غذا را خوب بجو و به چهره دیگران (هم سفره‌ها) کمتر نگاه کن (و به آنها خیره نشو).

منبع: تحف العقول ص ۹۶۲

چهل حدیث در مورد حج

 ۱٫اهمیت حج

قال علی علیه السلام: الله الله فی بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا.

علی(ع) فرمود: خدا را! درباره خانه پروردگارتان در نظر داشته باشید تا هستید، آن را خالی نگذارید. زیرا اگر حج متروک شود نظر رحمت خدا از شما قطع خواهد شد.(بحارالانوار ج ۹۶ ۱۶)

  1. حج و توجه بسوی خدا

عن ابی جعفر الباقر علیه السلام فی قول الله تبارک و تعالی:«ففروا الی الله انی لکم منه نذیر مبین » قال: حجوا الی الله.

امام باقر(ع) درباره آیه شریفه «ففروا الی الله انی لکم منه نذیر مبین » فرموده است: منظور از فرار بسوی خدا آن است که آهنگ حج کنید. (معانی الاخبار ص ۲۲۲)

  1. لبیک و قربانی

عن علی علیه السلام قال: نزل جبرئیل عی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد مر اصحابک بالحج و الثلج، فالحج رفع الاصوات بالتلبیه و الثلج نحر البدن.

امام علی علیه السلام فرمود: جبرئیل بر پیامبر فرود آمد و گفت: ای محمد یارانت را به عج و ثج فرمان ده. عج یعنی فریاد و لبیک برآوردن و ثج یعنی قربانی کردن شتران. (معانی الاخبار ص ۲۲۴)

  1. حج اکبر و اصغر

عن معاویه بن عمار، قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن یوم الحج الاکبر فقال: هو یوم النحر و الاصغر العمره.

معاویه بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم روز حج اکبر چه روزی است؟ حضرت فرمود: روز حج اکبر روز عید قربان است و حج اصغر عمره است. (معانی الاخبار ص ۲۹۵)

  1. آثار حج

عن الرضا علیه السلام قال: ما رایت شیئا اسرع غنا و لا انفی للفقر من ادمان الحج

از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود:هیچ چیزی را بیشتر از حج مداوم، در بی نیازی و فقر زدائی مؤثر ندیدم.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸)

  1. مرگ در راه حج

عن ابی عبدالله علیه السلام قال: من مات فی طریق مکه ذاهبا اوجائیا امن من الفزغ الاکبر یوم القیامه.

امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس در راه رفت و برگشت مکه بمیرد از اندوه بزرگ روز قیامت ایمن خواهد بود.

(ملاذ الاخیار ج ۷ ۲۲۳)

  1. حرمت مهمانان خدا

عن ابی عبدالله علیه السلام قال: الحاج و المعتمر وفدالله ان سالوه اعطاهم و ان دعؤه اجابهم و ان شفعوا شفعهم و ان سکتوا ابتداهم و یعوضون بالدرهم الف الف درهم

امام صادق علیه السلام فرمود: حاجی و عمره گزار مهمان خدایند. اگر چیزی بخواهند به ایشان دهد. اگر او را بخوانند، پاسخ می گوید. اگر شفاعت کنند. شفاعت ایشان را می پذیرد، اگر سکوت کنند، با آنان آغاز سخن می کند و در برابر هر درهمی که خرج کرده اند، یک میلیون درهم به آنان می پردازد. (ملاذ الاخبار ج ۷ ۲۲۶)

  1. آمادگی برای احرام

عن حماد بن عیسی قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن التهیؤء اللاحرام، فقال تقلیم الاظفار و اخذ الشارب و حلق العانه.

حماد بن عیسی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم. برای احرام چگونه باید آماده شد؟ فرمود: با گرفتن ناخن ها، کوتاه کردن شارب و تراشیدن موی بالای شرمگاه.(ملاذ الاخیار، ج ۷ ۳۰۸)

  1. نظر به کعبه

عن الباقر علیه السلام من نظر الی الکعبه لم یزل یکتب له حسنه و یمحی عنه سیئه حتی یصرف بصره عنها.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: هر کس به کعبه نگاه کند. تا وقتی به آن می نگرد مدام کار نیک برایش نوشته می شود و گناهش پاک می شود تا وقتی دیده از آن برگرداند.(بحار الانوار ج ۹۶ ۶۵)

  1. نیت حج

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: الحج حجان، حج لله و حج للناس، فمن حج لله کان ثوابه علی الله و الجنه و من حج للناس کان ثوابه علی الناس یوم القیامه.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: حج دوگونه است: حجی برای خدا و حجی برای خلق، هر کس برای خدا حج گزارد، پاداشش آنست که خدا که وی را به بهشت درآورد و هر کس برای مردم حج گزارد، پاداش وی روز قیامت برعهده مردم خواهد بود. (بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴)

  1. روزه ایام تشریق در منی

سئل الصادق علیه السلام لم کره الصیام فی ایام التشریق؟ فقال: لان القوم زوار الله و هم فی ضیافته و لا ینبغی للضیف ان یصوم عند من زاره و اضافه.

از امام صادق -علیه السلام- سئوال شد: چرا روزه ایام تشریق «۱۱ – ۱۲ – ۱۳ ذی حجه » نامطلوب است. حضرت فرمود: زیرا مردم، زائران خدا و مهمان وی هستند. و شایسته نیست که مهمان در نزد میزبان و کسی که به دیدارش رفته روزه بگیرد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۴)

  1. حج یا جهاد

عن الصادق -علیه السلام- انه قال: ما سبیل من سبیل الله افضل من الحج الا رجل یخرج بسیفه فیجاهد فی سبیل الله حتی یستشهد.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: هیچ راهی از راههای خدا برتر از حج نیست مگر اینکه مردی شمشیر بردارد و در راه خدا جهاد کند تا شهید گردد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۴۹)

  1. ثواب طواف

عن النبی صلی الله علیه و اله و سلم انه قال: من طاف بهذا البیت اسبوعا و احسن صلاه رکعتیه غفرله.

پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: هرکس هفت بار به دور این خانه طواف کند و دو رکعت نماز طواف را بخوبی انجام دهد. گناهش آمرزیده شود.(بحارالانوار ج ۹۶ ۴۹)

  1. حج و تجدید میثاق

قال ابو جعفر علیه السلام والحجر کالمیثاق و استلامه کالبیعه و کان اذا استلمه قال: اللهم امانتی ادیتها و میثاقی تعاهدته لیشهدلی عندک بالبلاغ.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: حجرالاسود مثل یک پیمان است و دست کشیدن بر آن چون بیعت [با خدا] است وقتی حضرت دست بر حجرالاسود می کشید می فرمود: خدایا! امانتم را ادا کردم. میثاق خود را تجدید کردم، تو گواه باش که من وظیفه ام را بپایان رساند.(بحار الانوار ج ۹۶ ۴۸)

۱۵٫اهمیت حج

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: لایزال الدین قائما ما قامت الکعبه.

اما صادق -علیه السلام- فرمود: تا کعبه برپاست دین برپاست.(بحار الانوار ج ۹۶ ۵۷)

  1. فلسفه نام کعبه

عن ابی جعفر -علیه السلام- قال: قلت له: لم سمی البیت العتیق؟ قال: لانه حر عتیق من الناس و لم یملکه، احد.

از امام باقر -علیه السلام- سؤال شد، چرا کعبه را بیت العتیق نامیده اند؟ فرمود: زیرا این خانه آزاد است و رها شده و در ملکیت هیچ کس درنیامده است.(بحارالانوار ج ۹۶ ۵۹)

۱۷٫مثلث مقدس

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: ان الله عزوجل حرمات ثلاث لیس مثلهن شی ء کتابه و هو حکمه و نوره و بیته الذی جعله قبله للناس لایقبل من احد توجها الی غیره و عتره نبیکم.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: خدای عزوجل سه ناموس محترم و مقدس دارد که هیچ چیز به حرمت آن نرسد.

کتابش که فرمان او و نور اوست و خانه اش که آنرا قبله مردم قرار داده و توجه به جایی غیر آن از هیچ کس پذیرفته نیست و عترت پیامبر شما.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۶۰)

  1. نذر کعبه

عن علی -علیه السلام- قال: لو کان لی وادیان یسیلان ذهبا و فضه ما اهدیت الی الکعبه شیئا لانه یصیر الی الحجبه دون المساکین.

امام علی -علیه السلام- فرمود: اگر دو رودخانه مواج از طلا و نقره داشته باشم هیچ چیز به کعبه اهدا نخواهم کرد، زیرا به پرده داران «ناشایست » می رسد نه به مساکین و مستمندان.(بحارالانوار ج ۹۶ ص۶۷)

  1. امنیت حرم

عن عبدالله بن سنان، عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال قلت: ارایت قوله «و من دخله کان امنا» البیت عنی اوالحرم؟ قال:

من دخل الحرم من الناس مستجیرا به فهو امن و من دخل البیت من المؤمنین مستجیرا به فهو امن من سخط الله و من دخل الحرم من الوحش و السباع و الطیر فهو امن من ان یهاج او یؤذی حتی یخرج من الحرم.

عبدالله بن سنان گوید به امام صادق -علیه السلام- گفتم: بفرمایید منظور از آیه «و من دخله کان امنا» چیست؟ کعبه مورد نظر است یا حرم؟ فرمود: هر کس از مردم به حرم پناه آورد در امان است. هرکس از مؤمنین بر حرم پناه آورد از خشم خدا در امان است و هر حیوان وحشی و درنده و پرنده ای که داخل حرم شود. در امان است از ارعاب و اذیت تا از آن بیرون رود.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۷۴)

  1. چهار شهر برگزیده

قال رسول الله صلی الله علیه و آله ان الله اختار من البلدان اربعه فقال عزوجل: و التین والزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. و التین المدینه و الزیتون بیت المقدس و طور سینین الکوفه و هذا البلد الامین مکه.

رسول خدا -صلی الله علیه و آله- فرمود: خداوند از شهرهای چهار شهر برگزیده است و فرموده: والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. منظور از تین مدینه و منظور از زیتون بیت المقدس است و مقصود از طور سینین کوفه و مقصود از این شهر امن، مکه معظمه است.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۷۷)

  1. حج از مال حرام

قال ابو جعفر علیه السلام لایقبل الله عزوجل حجا و لاعمره من مال حرام

امام باقر -علیه السلام- فرمود: خداوند عزوجل، حج و عمره از مال حرام را قبول نمی کند.(بحارالانوار ج ۹۶ ص۱۲۰)

  1. آداب حج

عن ابی جعفر قال: ما یعبؤ بمن یؤم هذا البیت اذا لم یکن فیه ثلاث خصال: ورع یحجزه عن معاصی الله و حلم یملک به غضبه و حسن الصحابه لمن صحبه.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: کسی که قصد این خانه می کند اگر سه خصلت نداشته باشد، مورد اعتنا قرار نخواهد گرفت: ورعی که او را از گناهان بازدارد، بردباری که جلو خشمش را بگیرد و حسن معاشرت با همراهان.(خصال ج ۱ ۹۷ و بحار الانوار ج ۹۶ ۱۲۱)

  1. معافیت بانوان در مناسک حج

عن ابی جعفر علیه السلام قال: لیس علی النساء اجهار التلبیه و لاالهروله بین الصفا و المروه ولااستلام الحجر الاسود و لادخول الکعبه و لاالحلق انما یقصرون من شعورهن…

امام باقر -علیه السلام- فرمود: برای زنان در حج این امور لازم نیست: بلند گفتن لبیک ، هروله بین صفا و مروه [که نوعی دویدن است] ، دست کشیدن بر حجرالاسود ،  ورود به کعبه و سرتراشیدن، تنها باید قدری از موی خود را کوتاه کنند. (بحارالانوار ج ۹۶ ۱۸۹)

  1. توزیع و رحمت در اطراف کعبه

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: لله تبارک و تعالی حول الکعبه عشرون و مائه رحمه منها ستون للطائفین و اربعون للمصلین و عشرون للناظرین.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: خداوند تبارک و تعالی در پیرامون کعبه صدو بیست بخش رحمت دارد، شصت قسمت آن برای طواف کنندگان چهل قسمت برای نمازگزاران و بیست قسمت برای ناظران کعبه است.(بحارالانوار ج ۹۶ ۲۰۲)

۲۵٫حجر اسماعیل

 قال ابوعبدالله علیه السلام ان اسماعیل دفن امه فی الحجر و جعل له حائطا لئلا یوطا قبرها.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: اسماعیل -علیه السلام- مادرش را در حجر دفن کرد و برای آن دیواری قرار داد تا قبرش زیر گامها قرار نگیرد.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۲۰۴)

  1. ۳۶۰ طواف

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: یستحب ان تطوف ثلاث مائه و ستین اسبوعا عدد ایام السنه فان لم تستطع فما قدرت علیه من الطواف.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: مستحب است که ۳۶۰ طواف به تعداد روزهای ایام سال بجای آوری، اگر نتوانستی هر قدر که ممکن شد طواف کن.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۲۰۴)

  1. دست کشیدن بر رکن حجرالاسود

قال رسول الله صلی الله علیه و آله طوفوا بالبیت واستلموا الرکن فانه یمین الله ارضه یصافح بها خلقه.

پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- فرمود: دور خانه خدا طواف کنید، رکن «حجر الاسود» را دست بسائید، زیرا به منزله دست است خدا در زمین است که با بندگانش دست می دهد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۰۲)

  1. نماز در مسجد الحرام

عن الباقر -علیه السلام- قال: صلاه فی المسجد الحرام افضل من مائه الف صلاه فی غیره من المساجد.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: یک نماز در مسجد الحرام از صد هزار نماز در مساجد دیگر برتر است.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴۱)

  1. آب زمزم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله ماء زمزم شفاء لما شرب له

 پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: آب زمزم به هر قصدی بنوشد برای آن شفاست.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴۵)

  1. دعا در عرفات

عن الرضا -علیه السلام- قال: کان ابو جعفر یقول:ما من بر و لا فاجر یقف بجبال عرفات فیدعو الله الا استجاب الله له.

اما البر ففی حوائج الدنیا و الاخره و اما الفاجر ففی امر الدنیا.

امام رضا-علیه السلام- فرمود: هیچ نیکوکا و بدکاری در کوههای عرفات دعا نمی کند مگر اینکه خدا دعایش را می پذیرد. دعای نیکوکاران را در حوائج دنیا و آخرت و دعای بدکاران را در کار دنیا می پذیرد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۵۱)

  1. اهمیت عرفات

عن النبی -صلی الله علیه و آله- قال: اعظم اهل عرفات جرما من انصرف و هو یظن انه لن یغفرله.

پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: گناه کسی از همه بزرگتر است که از عرفات برگردد و خیال کند آمرزیده نخواهد شد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴۸)

  1. ثواب رمی شیطان

عن ابی عبدلله -علیه السلام- فی رمی الجمار قال: له بکل حصاه یرمی بها تحط عنه کبیره موبقه.

امام صادق -علیه السلام- درباره رمی جمرات فرمود: با هر سنگریزه ای که حاجی می زند یک گناه کبیره هلاکت بار از وی فرو می ریزد. (بحار الانوار ج ۹۶ ۲۷۳)

  1. فلسفه رمی

عن علی بن جعفر عن اخیه موسی -علیه السلام- قال: سئلته عن رمی الجمار لم جعل قال: لان ابلیس اللعین کان یتراءی لابراهیم -علیه السلام- فی موضع الجمار. فرجمه ابراهیم -علیه السلام- فجرت السنه بذلک.

علی بن جعفر می گوید: از امام کاظم -علیه السلام- پرسیدم: چرا رمی جمرات واجب شده است؟ فرمود: چون ابلیس لعین در جایگاه این سنگها برای ابراهیم -علیه السلام- ظاهر شد و آن حضرت او را سنگسار کرد، این کار در حج سنت شد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۷۳)

۳۴٫قربانی حج

قال علی بن الحسین -علیه السلام- فی حدیث له: اذا ذبح الحاج کان فداه من النار.

امام سجاد -علیه السلام- در ضمن یک حدیث فرمود: وقتی حاجی قربانی را ذبح کند در برابر آتش جهنم فدیه او خواهد بود.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۸۸)

۳۵٫دفن مو در منی

عن جعفر عن ابیه -علیه السلام- قال: ان الحسن و الحسین کانا یامران بدفن شعورهما بمنی.

امام باقر -علیه السلام- از پدرش نقل کرده است که حضرت فرمود: امام حسن و امام حسین علیهم السلام دستور می دادند موهایشان در منی دفن گردد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۰۲)

۳۶٫زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله

عن النبی -صلی الله علیه و آله- انه قال: من رای [زار] قبری حلت له شفاعتی و من زارنی میتا فکانما زارنی حیا.

پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت من برای او روا گردد. و هر کس پس از مرگ به زیارت من بیاید گویا در زندگی مرا دیدار کرده است.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۳۴)

۳۷٫وداع کعبه

عن ابراهیم بن محمود قال: رایت الرضا -علیه السلام- ودع البیت فلما اراد ان یخرج من باب المسجد خر ساجدا ثم قام فاستقبل الکعبه و قال:اللهم انی انقلب علی ان لا اله الا الله.

ابراهیم بن محمود گوید:اما رضا -علیه السلام- را در حال وداع کعبه دیدم. وقتی می خواست از در مسجد بیرون رود. به سجده افتاد سپس برخاست و رو به کعبه کرد و گفت: خدایا! من با عقیده توحید «لا اله الا الله » بازمی گردم.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۷۰)

۳۸٫حج و رهبری

عن ابی جعفر -علیه السلام- قال: انما امر الناس ان یاتوا هذه الاحجار فیطوفو بها ثم یاتونا فیخبرونا بولایتهم و یعرضوا علینا نصرهم.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: مردم مامور شده اند بیایند دور این سنگها طواف کنند سپس نزد ما بیایند و اعلام وابستگی و حمایت و یاری نمایند.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۷۴)

۳۹٫استقبال و مصافحه حاجیان

عن ابی عبدالله علیه السلام من لقی حاجا فصافحه کان کمن استلم الحجر.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: هر کس با حاجی دیدار کند و با او مصافحه نماید گویا بر حجرالاسود دست کشیده است.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۸۴)

  1. ولیمه حج

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا ولیمه الا فی خمس فی عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز فاما العرس فالتزویج، و الخرس النفاس بالولد و العذار الختان و الوکار الرجل یشتری الدار و الرکاز الذی یقدم من مکه.

رسول خدا -صلی الله علیه و آله- فرمود: ولیمه ای نیست مگر در پنج مورد: در عروسی ، در تولد کودک ، در ختنه سوران ،در خرید منزل و در بازگشت از سفر مکه.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۸۴)

منبع: مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله العظمی بهجت.

دلیل بزرگداشت اربعین

اشاره:

اعتبار اربعین امام حسین (علیه السلام) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی‌ وفاداران به امام حسین (علیه السلام) شناخته شده بوده است‌. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسى که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات‌ فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادى و دعا و روزه وعبادت است‌، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال ۱۲۱)،روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است‌.

 

روز سوم این ماه از سال ۶۴روزى است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهاى آن سنگ‌پرتاب نمود در حالى که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.

روز ۲۰ صفر یعنى اربعین زمانى است که حرم امام حسین (علیه السلام) یعنى کاروان‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند. و روزى است که جابر بن عبدالله بن‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین (علیه السلام) بشتابد و او نخستین کسى است از مردمان که قبر آن‌حضرت را زیارت کرد.

در این روز زیارت امام حسین (علیه السلام) مستحب است واین زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکرى (ع‌) روایت ‌شده که فرمود:

علامات مؤمن پنج تاست‌:

خواندن ۵۱ رکعت نماز در شبانه‌روز نمازهاى واجب و نافله و نماز و شب به دست کردن انگشترى دردست راست‌، برآمدن پیشانى از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن‌الرحیم در نماز.

شیخ طوسى سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق علیه ‌السلام آورده است‌:

السلام على ولى الله و حبیبه‌، السلام على خلیل الله ونجیبه‌، السلام على صفى الله و ابن صفیه‌…

این مطلبى است که شیخ طوسی‌، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن‌پنجم در باره اربعین آورده است‌. طبعا بر اساس اعتبارى که این روز میان ‌شیعیان داشته است‌، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست‌، شیعیان به حرمت‌ آن‌، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام حسین (علیه السلام) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست‌ و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقى و غیر عراقى در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع مى شوند.

در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.

۱. عدد چهل‌

نخستین مسأله‌اى که در ارتباط با «اربعین‌» جلب توجه می‌کند، تعبیر اربعین‌ در متون دینى است‌. ابتدا باید نکته‌اى را به عنوان مقدمه یادآور شویم‌:

اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی‌، اعداد نقش خاصی به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القاى معنا و منظورى خاص ندارند، به این صورت که‌ کسى نمی‌تواند به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به کار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصى داشته باشد. این یادآوری‌، از آن روست که برخى از فرقه‌هاى مذهبی‌، بویژه آنها که تمایلات‌ «باطنی‌گری‌» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می‌کرده‌اند، و نیز برخى از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه‌هاى انحرافى و باطنی‌ و اسماعیلی‌، مروج چنین اندیشه‌اى در باره اعداد یا نوع حروف بوده وهستند.

در واقع‌، بسیارى از اعدادى که در نقلهاى دینی آمده‌، می‌تواند بر اساس یک‌ محاسبه الهى باشد، اما این که این عدد در موارد دیگرى هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینى می‌توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست‌. به ‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در کتابهاى دعا، عدد صد بکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی‌شود. همینطور سایر عددها. البته ناخواسته براى مردم عادی‌، برخى از این اعداد طی‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هایى هم از آن‌ها می‌شود.

تنها چیزى که در باره برخى از این اعداد می‌شود گفت آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت‌است‌. به عنوان مثال‌، در باره هفت چنین اظهار نظرى شده است‌. بیش از این‌هرچه گفته شود، نمی‌توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.

مرحوم اربلی‌، از علماى بزرگ امامیه‌، در کتاب کشف الغمه فی معرفه الائمه‌ در برابر کسانى که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده‌گانه برای اثبات امامت‌ ائمه اطهار(ع) استناد کرده‌اند، اظهار می‌دارد، این مسأله نمی‌تواند چیزى را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا هفت امامی‌ها، می‌توانند دهها شاهد مثل هفت آسمان ارائه دهند که عدد هفت مقدس است‌، کما این که این کار راکرده‌اند.

عدد «اربعین‌» در متون دینی‌

یکی از تعبیرهاى رایج عددی‌، تعبیر اربعین است که در بسیارى از موارد به کار رفته است‌. یک نمونه آن که سن‌ّ رسول خدا (ص‌) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکرى است‌. گفتنى است که برخى از انبیاء در سنین کودکى به نبوّت رسیده‌اند.

از ابن عباس گویا به نقل از پیامبر (ص‌) نقل شده که اگر کسى چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلی آمده است‌ که‌، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پی آخرتخواهند رفت‌. (مجموعه ورام‌، ص ۳۵)

در قرآن آمده است «میقات‌» موسى با پروردگارش در طى چهل روز حاصل‌شده است‌. در نقل است که‌، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روى کوه صفا درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج ۹، ص ۳۲۹) در باره بنى اسرائیل هم آمده که‌ برای استجابت دعاى خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه می‌کردند. (مستدرک ج ۵،ص ۲۳۹) در نقلى آمده است که اگر کسى چهل روز خالص براى خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگى را به او می‌آموزد و حکمت ‌را در قلب و زبانش جارى می‌کند. بدین مضمون روایات فراوانى وجود دارد. چله نشینى صوفیان هم درست یا غلط‌، از همین بابت بوده است‌. علامه مجلسى در کتاب بحار الانوار در این باره که برگرفتن چهل نشینى از حدیث مزبور نادرست است‌، به تفصیل سخن گفته است‌.

اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات ‌فراوان دیگر آمده‌، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل ‌حدیث و شرح و بسط آنها شده است‌. در این نقلها آمده است که اگر کسى ازامّت من‌، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگرى آمده است که ‌امیرمؤمنان (ع‌) فرمودند:

اگر چهل مرد با من بیعت می‌کردند، در برابردشمنانم می‌ایستادم‌. (الاحتجاج‌، ص ۸۴).

مرحوم کفعمى نوشته است‌:

زمین از یک‌ قطب‌، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب‌، هیچگاه خالی‌نمی‌شود. (بحار ج ۵۳، ص ۲۰۰)

در باره نطفه هم تصور براین بوده که بعد از چهل‌ روز عَلَقه می‌شود. همین عدد در تحولات بعدى علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهاى کهن بکار رفته است‌، گویى که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده‌است‌.

در روایت است که کسى که شرابخوارى کند،نمازش تا چهل روز قبول ‌نمی‌شود. و نیز در روایت است که کسى که چهل روز گوشت نخورد،خلقش‌ تند می‌شود. نیز در روایت است که کسى که چهل روز طعام حلال بخورد،خداوند قبلش را نورانى می‌کند. نیز رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که لقمه حرامی‌ بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی‌شود. (مستدرک وسائل‌، ج ۵، ص ۲۱۷).

اینها نمونه‌اى از نقلهایى بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است‌.

۲ . اربعین امام حسین (علیه السلام)

باید دید در کهن‌ترین متون مذهبى ما،از «اربعین‌» چگونه یاد شده است‌. به عبارت ‌دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست‌؟ چنان که در آغاز گذشت‌، مهمترین نکته درباره اربعین‌، روایت امام عسکرى (ع‌) است‌. حضرت در روایتى که در منابع ‌مختلف از ایشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌هاى مؤمن پنج چیز است‌:

۱- خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (۱۷ رکعت نماز واجب + ۱۱ نماز شب + ۲۳نوافل‌)

۲ـ زیارت اربعین

۳ـ انگشترى در دست راست

۴ـ وجود آثار سجده ‌بر پیشانى

۵ـ بلند خواندن بسم الله در نماز

این حدیث تنها مدرک معتبرى است که جداى از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایى آمده‌، به اربعین امام حسین (علیه السلام) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده ‌است‌.

اما این که منشأ اربعین چیست‌، باید گفت‌، در منابع به این روز به دو اعتبار نگریسته شده است‌.

نخست روزى که اسراى کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.

دوم روزى که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابى پیامبر خدا (ص‌) از مدینه به ‌کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (ع‌) را زیارت کند. شیخ مفید (م ۴۱۳) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم السلام است‌، اشاره به روز اربعین‌کرده و نوشته است‌:

این روزى است که حرم امام حسین (علیه السلام) از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزى است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین (علیه السلام) وارد کربلا شد.

کهن‌ترین کتاب دعایى مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است‌. شیخ ‌طوسى پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر روز شهادت زید بن على بن‌الحسین (ع‌) و روز سوم ماه صفر روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال‌۶۴ هجرى است‌، می‌نویسد: بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزى است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابى رسول خدا (ص‌) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین (علیه السلام) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت‌ مستحب است و آن زیارت اربعین است‌. (مصباح المتهجد، ص ۷۸۷) در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین‌، هنگامى است که روز بالا آمده‌ است‌.

در کتاب «نزهه الزاهد» هم که در قرن ششم هجرى تألیف شده‌، آمده‌: در بیستم‌این ماه بود که حرم محترم حسین از شام به مدینه آمدند. (نزهه‌الزاهد، ص ۲۴۱) همین طور در ترجمه فارسى فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحیح مجد طباطبائی‌، ص‌۹۱۶) و کتاب مصباح کفعمى که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجرى است‌ این مطلب آمده است‌. برخى استظهار کرده‌اند که عبارت شیخ مفید و شیخ‌طوسی‌، بر آن است که روز اربعین‌، روزى است که اسرا از شام به مقصد مدینه ‌خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص ۱۵۴) به هرروی‌، زیارت اربعین از زیارت‌هاى مورد وثوق امام حسین (علیه السلام) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.

۳ . بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا

اشاره کردیم که شیخ طوسی‌، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای‌ کربلا از شام به مدینه دانسته است‌. باید افزود که نقلى دیگر، اربعین رابازگشت اسرا از شام را به «کربلا» تعیین کرده است‌. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن‌، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است‌. با این حال‌،علامه مجلسی پس از نقل هر دو این‌ها، اظهار می‌دارد:

احتمال صحت هردوى اینها (به لحاظ زمانی‌) بعید می‌نماید. (بحار ج ۱۰۱، ص ۳۳۴ ـ ۳۳۵) ایشان این ‌تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است‌. با این حال‌، درمتون بالنسبه قدیمی‌، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست‌. اسیران‌، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.

باید توجه داشت که این دو کتاب‌،در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی‌، اخبار ضعیف و داستانى هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون‌کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که ‌منابعى که پس از لهوف‌، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به‌عنوان یک منبع مستند و مستقل‌، یاد شوند. کتابهایى مانند «حبیب السیر» که به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی‌، ص ۲۶۹) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.

در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم‌. نخست نقل ابوریحان بیرونى است که نوشته است‌:

در نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینه دمشق‌، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه‌ و نقر ثنایاه بقضیب کان فى یده و هو یقول‌:

لست من خندف ان لم أنتقم‌

من بنى أحمد، ما کان فَعَل‌

لیت‌َ أشیاخى ببدرٍ شهدوا

جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌

فأهلّوا و استهلّوا فرحا

ثم قالوا: یا یزید لاتشل‌

قد قتلنا القرن من أشیاخهم‌

و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقیه‌، ص ۴۲۲)

وی روز اول ماه صفر را روزى مى داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالى که اشعار ابن زبعرى را مى خواند و بیتى هم بر آن افزوده بود، با چوبى که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) مى زد.

دوم سخن عماد الدین طبرى (م حوالى ۷۰۰) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در۱۶ ربیع الاول دانسته یعنى ۶۶ روز پس از عاشورا  میداند که طبیعی‌تر می‌نماید.

۴. میرزا حسین نورى و اربعین‌

علامه میرزا حسین نورى از علماى برجسته شیعه‌، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر  به نقد و ارزیابی برخى ازروضه‌ها و نقلهایى پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسى است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددى در نادرستى آن اقامه کرده است.

ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کرده‌است که اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنماى خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌. (لؤلؤ و مرجان‌، ص ۱۵۲)

داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به‌کربلا در اربعین نقل کرده است‌. در آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته می‌شود که وى در این کتاب مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگوارى بوده‌، درآن مطرح کرده است‌.

اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسى در مصباح‌می‌گوید اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده ‌در غیر آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته‌اند، در هر دو موردتردید می‌کند. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتى اسراء را در کوفه ‌نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانى که در این نگه داشته صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است‌، بعید است که آنان در اربعین به ‌مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می‌گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است‌، اما نمی‌توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به‌ بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می‌کند. (اقبال الاعمال‌، ج ۳، ص ۱۰۱).

این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانى و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را براى محافل روضه خوانى و این اثر را به عنوان یک اثر علمى نوشته باشد. دلیلى ندارد که ما تردید هاى او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر مى رسد منطقى ترین چیزى که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.

اما در باره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگى امامان و در بخش خاص به امام حسین (علیه السلام) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌اى به این که‌ اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف راوى مهم شیعه هم‌اشاره‌اى در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلاهم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الکبرى اثرى از این خبردیده نمی‌شود.

روشن است که حذف عمدى آن معنا ندارد؛ زیرا براى چنین‌حذف و تحریفی‌، دلیلى وجود ندارد.

خبر زیارت جابر، درکتاب بشاره المصطفى آمده‌، اما به ملاقات وى با اسرا اشاره نشده است‌.

مرحوم حاج شیخ عباس قمى هم‌، به تبع استاد خود نوری‌، داستان آمدن ‌اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است‌. (منتهی الامال‌، ج ۱،صص ۸۱۷ ـ ۸۱۸) در دهه‌هاى اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتى هم در کتاب‌بررسى تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است‌. (بررسى تاریخ‌عاشورا، صص ۱۴۸ ـ ۱۴۹) همین طور آقاى مطهرى که متأثر از مرحوم آیتى است. اما این جماعت یک مخالف جدى دارند که شهید قاضی طباطبائى است.

۵. شهید قاضى طباطبائى و اربعین‌

شهید محراب مرحوم حاج سید محمدعلى قاضى طباطبائى رحمه الله علیه‌، کتاب‌ مفصلى با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» در باره اربعین ‌نوشت‌ که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایى چاپ شده است.

هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسراى از شام‌ به کربلا در نخستین اربعین‌، بعید نیست‌. این کتاب که ضمن نهصد صفحه‌ چاپ شده‌، مشتمل بر تحقیقات حاشیه‌اى فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است‌. اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتى که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّق‌ نبوده است‌.

ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه‌،از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایى که براى این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده‌اند. دراین نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده ‌روز طى می‌شده و بنابر این‌، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتى طی شده باشد. اگر این سخن بیرونى هم درست باشد که سر امام حسین (علیه السلام) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، می‌توان اظهار کرد که بیست ‌روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.

باید به اجمال گفت‌: بر فرض که طى این مسیر براى یک کاروان‌، در چنین زمان ‌کوتاهی‌، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این ‌خبر در کتابهاى معتبر تاریخ آمده است یانه‌. تا آنجا که می‌دانیم‌، نقل این خبر در منابع ‌تاریخی‌، از قرن هفتم به آن سوى تجاوز نمی‌کند. به علاوه‌، علماى بزرگ شیعه‌، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی‌، نه تنها به آن اشاره نکرده‌اند، بلکه به عکس‌ِ آن تصریح کرده و نوشته‌اند: روز اربعین روزى است که حرم امام حسین (علیه السلام) وارد مدینه شده یا از شام به سوى مدینه خارج شده است‌.

آنچه می‌ماند این است که نخستین زیارت امام حسین (علیه السلام) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام که از هر فرصتی براى رواج زیارت امام حسین (علیه السلام) بهره می‌گرفتند، آن‌روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزى که زیارت امام حسین (علیه السلام) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.

متن زیارت اربعین هم ازسوى حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی‌،شیعیان را از زیارت‌آن حضرت در این روز برخوردار می‌کند.

اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایى است که از علائم شیعه دانسته شده است‌، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز درروایات بیشماری‌، از علائم شیعه بودن عنوان شده است‌.

زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسى و نیز «تهذیب الاحکام» وى به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است‌. وى گفت که مولایم امام صادق (ع‌) فرمود:

زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است… (مصباح المتهجد، ص ۷۸۸، تهذیب الاحکام‌، ج ۶،ص ۱۱۳، اقبال الاعمال‌، ج ۳، ص ۱۰۱، مزار مشهدی‌، ص ۵۱۴ (تحقیق قیومی‌)، مزار شهید اول (تحقیق‌مدرسه الامام المهدی‌، قم ۱۴۱۰)، ص ۱۸۵ ـ ۱۸۶).

این زیارت‌، به جهاتى مشابه برخى از زیارات دیگر است‌، اما از آن روى که‌مشتمل بر برخى از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است‌، داراى اهمیت ویژه می‌باشد. در بخشى از این زیارت در باره هدف امام حسین (علیه السلام) از این نهضت آمده است‌:

«… و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله ‌و حیره الضلاله‌…

و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی‌».

خدایا، امام حسین (علیه السلام) همه چیزش را براى نجات بندگانت از نابخردى وسرگشتگى و ضلالت در راه تو داده در حالى که مشتی فریب خورده که انسانیت‌ خود را به دنیاى پست فروخته‌اند بر ضد وى شوریده آن حضرت را به‌شهادت رساندند.

دو نکته کوتاه:

نخست آن که برخى از روایاتى که در باب زیارت امام حسین (علیه السلام) در کتاب کامل الزیارات‌ ابن قولویه آمده‌، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام حسین (علیه السلام) یادآور شده است‌. (اربعین شهید قاضی‌، ص ۳۸۶)

دوم این که ابن طاوس یک اشکال تاریخى هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفرمطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (علیه السلام) روز دهم محرم به شهادت رسیده‌باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمى که در دهم آن امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده‌، بیست و نه روز بوده است‌. اگر ماه کامل بوده‌، باید گفت که روز شهادت را به ‌شمارش نیاورده‌اند. (بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۵).

چهل حدیث در مورد روزه وروزه داری

1- پنج پایه اسلام عبارتنداز: قال الباقر عليه السلام: بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولايه.امام باقر عليه السلام فرمود: اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع )
2-مساوات در روزه داری
قال الصادق عليه السلام: انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.3-نشانه اخلاص
قال اميرالمومنين عليه السلام: فرض الله … الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق
‏امام على عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

4-روزه متذکر قيامت
قال الرضا عليه السلام: انما امروا بالصوم لکى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود: مردم به انجام روزه امر شده ‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

5- زکات بدن
قال رسول الله صلى الله عليه و آله لکل شيئى زکاة و زکاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر چيزى زکاتى است و زکات بدن ها روزه است.

6-روزه در امان ماندن از آتش
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

7-اهميت روزه در گرما

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

8-روزه سودمند
قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.

اميرالمومنان على عليه السلام فرمود: روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزه‏ هاست.

9-اصل در روزه
قال اميرالمومنين عليه السلام

الصيام اجتناب المحارم کما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على عليه السلام فرمود: روزه پرهيز از حرامها است هم چنانکه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏کند.

10-برترين روزه بترتیب
قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.

امام على عليه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

11-روزه اعضای بدن
قال الصادق عليه السلام

اذا صمت فليصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق عليه السلام فرمود: آنگاه که روزه مى‏ گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏ دار باشند.«يعنى از گناهان پرهيز کند.»

12-روزه بی ارزش
عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها

ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا عليها السلام فرمود: روزه ‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه ‏اش به چه کارش خواهد آمد.

13-روزه ناقص
قال الباقر عليه السلام

لا صيام لمن عصى الامام و لا صيام لعبد ابق حتى يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصيام لولد عاق حتى يبر.

امام باقر عليه السلام فرمود: روزه اين افراد کامل نيست:

1 – کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

2 – بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

3 – زنى که اطاعت‏ شوهر نکرده تا اينکه توبه کند.

4 – فرزندى که نافرمان شده تا اينکه فرمانبردار شود.

14-روزه بى نتیجه
قال اميرالمومنين عليه السلام

کم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما و کم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء.

امام على عليه السلام فرمود: چه بسا روزه ‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره ‏اى ندارد و چه بسا شب زنده ‏دارى که از نمازش جز بي خوابى و سختى سودى نمى‏ برد.

15-روزه و صبر
عن الصادق عليه السلام فى قول الله عزوجل

«واستعينوا بالصبر و الصلوة‏»

قال: الصبر الصوم.

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگيريد، صبر، روزه است.

16-روزه و انفاق
قال الصادق عليه السلام

صدقه درهم افضل من صيام يوم.

امام صادق عليه السلام فرمود: يک درهم صدقه دادن از يک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

17-اجر روزه داری

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: قال الله تعالى ; الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است: روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم.

18-غذای بهشتی

قال رسول الله صلى الله عليه و آله ; من منعه الصوم من طعام يشتهيه کان حقا على الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏ اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

19-رضایت اللهی

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذين يشبعون يوم القيامة

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏ اند اينان در روز قيامت‏ سير مى‏ شوند. .

20-ثواب روزه ‏داران

قال الصادق عليه السلام ; من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر کس که در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏ گمارد تا دست‏ به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

21-دیدار روزه دار

قال الصادق عليه السلام: للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق عليه السلام فرمود: براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 – هنگام افطار 2 – هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قيامت)

22-درب مخصوص روزه دار

قال رسول الله صلى الله عليه و آله ان للجنة بابا يدعى الريان لا يدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى بهشت درى است‏ بنام (ريان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏ شوند.

23-مستجاب الدعوه

قال الکاظم (عليه السلام): دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم (عليه السلام) فرمود: دعاى شخص روزه ‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏ شود.

24-پاداش کار نیک

قال الصادق (عليه السلام): من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صيام ثلاثة ايام من کل شهر.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر کس کار نيکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

25-نهر ماه رجب

قال الکاظم (عليه السلام): رجب نهر فى الجنه اشد بياضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام يوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم (عليه السلام) فرمود: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏ تر هرکس يک روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مى ‏نوشاند.

26-اتصال 2 ماه روزه

من صام ثلاثة ايام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرين متتابعين.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگيرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برايش محسوب مى‏ کند.

27-اجر افطارى دادن
قال الصادق (عليه السلام)
من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

28-افطارى دادن

قال الکاظم (عليه السلام)
فطرک اخاک الصائم خير من صيامک:
امام کاظم (عليه السلام) فرمود: افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

29-نامگذاری ماهها
قال اميرالمومنين ع : شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على (عليه السلام) فرمود: رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

30-دربهای رحمت
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر ليلة منه

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏ شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.

31-قرائت قران
قال الرضا (عليه السلام)

من قرا فى شهر رمضان اية من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غيره من الشهور.

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان يک آيه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اينست که درماه هاى ديگر تمام قرآن را بخواند.

32-شب نامه اعمال

قال الصادق (عليه السلام)

راس السنة ليلة القدر يکتب فيها ما يکون من السنة الى السنة.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مى ‏شود.

33-برترى شب قدر

قيل لابى عبد الله (عليه السلام) 😉

کيف تکون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل فى الف شهر ليس فيها ليلة القدر.

از امام صادق (عليه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نيک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

34-سه شب مهم

قال الصادق (عليه السلام)

التقدير فى ليلة تسعة عشر و الابرام فى ليلة احدى و عشرين و الامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏ گيرد و تصويب آن در شب بيست ويکم و تنفيذ آن در شب بيست‏ سوم.

35-احياء شب قدر

عن فضيل بن يسار قال:

کان ابو جعفر (عليه السلام) اذا کان ليلة احدى و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين اخذ فى الدعا حتى يزول الليل فاذا زال الليل صلى.

فضيل بن يسار گويد:

امام باقر (عليه السلام) در شب بيست و يکم و بيست ‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى شد تا شب به سر آيد و آنگاه که شب به پايان مى‏ رسيد نماز صبح را مى‏ خواند.

36-شرط اکمال روزه
قال الصادق (عليه السلام)
ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة يعنى الفطرة کما ان الصلوة على النبى (صلى الله عليه و آله) من تمام الصلوة.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

تکميل روزه به پرداخت زکاة يعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) کمال نماز است.

چهل حدیث گهر بار از ائمه اطهار (علیهم السلام) با موضوعیت توسل

«علی (علیه السلام)وسیله تقرب»

۱-قال الامام علی (علیه السلام) : فی ذیلِ هذهِ الایه وابْتَغوا الیهِ الوَسیلهَ. أنا وسیلَتُه.

امام علی(علیه السلام ) در تفسیر این آیه شریفه که خداوند می فرماید: «و برای تقّرب به پروردگارتان وسیله بجوئید» فرمودند: « من وسیله تقرب به خدا هستم ».
« تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۳۶۲ »

«اهل بیت خلیفه الله»

۲-قالَت فاطمه (سلام الله علیها ) : أحمَدو ا اللهَ الذّی لعظَمَتِهِ و نورِهِ یَبْتَغی مَن فی السَّمواتِ و الأرض إلیهِ الوسیلهُ و نَحنُ وسیلَتُه فی خَلقِهِ.
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) فرمودند: «حمد کنید پروردگار را که عظمت و نورش ایجاب می کند که اهل آسمان ها و زمین ( برای قرب به او ) وسیله بجویند و ما (اهل بیت) وسیله او در میان آفریدگانش هستیم».
« شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۸۶، ص ۲۱۱ »

«برترین توسلات»

۳-قال الامام علی (علیه السلام) : اِنَّ أفضَلَ ما توسَّلَ بِهِ المُتَوَسَّلونَ إلی اللهِ سبحانَهُ: الایمانُ بِهِ و برسولهِ و الجهادُ فی سبیلهِ … .
امام علی (علیه السلام) فرمودند:« برترین چیزی که متوسلان به خداوند سبحان می توانند به وسیله آن توسّل بجویند و (به خداوند نزدیک شوند) عبارت است از: ایمان به خدا و رسول او و جهاد در راه خدا …» .
« شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۲۱ »

« نتیجه توسل به ائمه(علیهم السلام)»

۴-قال الامام الهادی (علیه السلام) : … و فازَ مَن تمسَّکَ بِکُم و أمِنَ مَن لَجأَ إلیکُم وَ سَلِمَ من صَدَّقَکُم و هُدِیَ مَن اعتصَم بکم … .
امام هادی (علیه السلام) فرمودند: «… کسی که به شما (ائمه معصومین (علیهم السلام )) تمسّک نمود رستگار شد و آن کس که به شما پناه آورد، ایمنی یافت و کسی که شما را تصدیق نمود، به سلامت به سر منزل مقصود رسید و هر کس که به ریسمان شما چنگ زد، هدایت شد و کسی که از شما پیروی کرد، جایگاهش بهشت خواهد بود.
« مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره »

۵-قال الامام السجاد (علیه السلام) فی مناجاهِ المتَوسّلین: الهی لیسَ لی وسیلَهٌ اِلیکَ الاّ عواطِفُ رأفتکَ و لا لی ذریعَهٌ الیکَ الاّ عواطفُ رحمتِکَ و شَفاعَهُ نبیِّکَ نبیّ الرحّمهِ … .
امام سجاد (علیه السلام ) در مناجات متوسلین می فرماید: «خداوندا، من وسیله ای در درگاهت ندارم مگر عواطف محبت آمیز تو و دست آویزی جهت رسیدن به تو ندارم مگر عطاهای رحمتِ تو و شفاعت پیغمبرت، که نبیّ رحمت و نجات دهنده امّت از گمراهی است، پس این دو را سبب رسیدن من به مغفرت و آمرزش خود قرار ده و وسیله ای جهت دست یافتن به خشنودی و رضای خود بگردان».
« بحار الانوار، ج ۹۱، ص ۱۴۹»

«اهل بیت ریسمان الهی»

۶-قال الامام الصّادق (علیه السلام ) : نَحنُ حَبْلُ اللهِ الذّی قال اللهُ تعالی: و اعتَصمِوا بحبلِ اللهِ جمیعاً و لا تَفرَّقوا.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:« ما (اهل بیت) همان ریسمان الهی هستیم که خداوند تبارک و تعالی فرمودند همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید».
« بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۸۴ »

«توسل حضرت آدم»

جلال الدین سیوطی چنین نقل می کند: « پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که حضرت آدم به درگاه خداوند چنین توسل جست:

۷-اللهم انی اسئلک بحق محمد و ال محمد سبحانک لا اله الا انت،عملت سوءا،و ظلمت نفسی،فاغفرلی انک انت الغفور الرحیم…

« خدایا از تو درخواست می کنم به حق محمد و آل محمد که تو پاک و منزهی و غیر از تو خدایی نیست من کار ناشایست انجام دادم و به خود ستم کردم .پس مرا ببخش که تو مهربان و بخشنده ای».

« الدور المنصور.جلد ۱٫ص ۶۰ »

«شرورترین مردم»

از عایشه نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره خوارج چنین فرمود:

۸-هم شرالخلق و الخلیفه یقتلهم خیرالخلق و الخلیفه، واقربهم عند الله وسیله.

« خوارج بدترین خلایق هستند، آن هابهترین خلق از میان خلایق که نزدیکترین وسیله به خداوند است،خواهند کشت (بهترین خلق: منظور امام علی (ع ) است)

« شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.جلد ۲٫ص ۲۶۷ »

«کشتی نجات»

ابوهریره می گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حضرت آدم(علیه السلام) و توسل او چنین فرمود:خداوند متعال به حضرت آدم خطاب فرمود:

۹-یا آدم!هولاء صفوتی…فاذا کان لک لی حاجه فبه ولاء توسل: فقال النبی: نحن سفینه النجاه من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلک، فمن کان له إلی الله حاجه فلیسألنا أهل البیت.

« ای آدم (اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) برگزیدگان من هستند…هروقت حاجتی داشتی این ها را واسطه قرار بده.  پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند: « ما کشتی نجات هستیم، هر کس سوار این کشتی شد، نجات خواهد یافت و هر کس سر پیچی کند، هلاک می‌شود، هر کسی حاجتی به سوی خداوند دارد، باید ما اهل بیت را واسطه قرار دهد ».

« فرائد السمطین، ج۱، ص۳۶، ح۱»

«توسل یوسف (علیه السلام)»

هنگامی که برادران یوسف او را در چاه افکندند و او تنها و غریب در ته چاه تاریک قرار گرفت، به دعا و مناجات پرداخت. در این هنگام، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: اگر دوست داری از چاه خارج شوی، این دعا را بخوان:
۱۰-اللهم انی اسئللک بان لک الحمد لا اله الا انت المنان بدیع السموات و الارض ذوالجلال و الاکرام ان تصلی علی محمد و آل محمد ان تجعل لی عما انا فیه خرجا و مخرجاً.
«خدایا! من [فقط] از تو تقاضا می کنم؛ که حمد و ستایش برای توست، معبودی جز تو نیست، تویی که بر بندگان نعمت می بخشی، آفریننده ی آسمان ها و زمینی و صاحب جلال و اکرامی. تقاضا می کنم که بر محمد و آل او درود فرستی و گشایشی و نجاتی از آنچه در آن هستم، بر من قرار دهی».
(او این دعا را خواند و نجات یافت).

« محمد رحمتی شهرضا، گنجینه معارف، ص ۲۲۲ »

«توسل در زیارت جامعه»

در زیارت جامعه که از لسان مبارک امام هادی (علیه السلام) صادر گردیده، اینگونه می‎خوانیم:

۱۱-مَن أتاکم نجی و من لم یأتکم هلک …من والاکم فقد والی الله و من عاداکم فقد عادی الله… بکم فتح الله و یکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء أن تقع علی الارض …من اراد الله بدأبکم …
« هر کس نزد شما آمد، نجات خواهد یافت و کسی که از شما فاصله گرفت هلاک می‎شود… هر کس شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر کس با شما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است… به شما خداوند آغاز می‎کند و به شما پایان می‎دهد و به وسیله شما باران می‎فرستد و به وسیله شما آسمان را نگه می‎دارد… هر که خدا را خواهد باید از طریق شما آغاز کند و به خدا تقرّب جوید…»

« مفاتیح الجنان ـ زیارت جامعه کبیره ـ ص۹۰ـ شیخ عباس قمی (ره) ـ ترجمه: موسوی دامغانی ـ انتشارات علّامه، چاپ چهارم ۱۳۸۰»

«توسل راه رسیدن به حاجت»

۱۲-عن میسر بن عبدالعزیز، عن ابى عبدالله (علیه السلام ) قال : قال لى یا میسر ادع و لاتقل ان الامر قدفرغ منه ، ان عندالله عزوجل منزله لاتنال الا بسماءله و لو ان عبدا سدفاه و لم یساءل لم یعط شیئا فسل تعط، یا میسر انه لیس من باب یقرع الا یوشک ان یفتح لصاحبه
میسر بن عبدالعزیز گفت:حضرت صادق (علیه السلام ) به من فرمود: « میسر مبادا بگوئى (هر کسى را به اندازه اى خداوند مقدر کرده ) و کار گذشته تغییرپذیر نیست . در نزد پروردگار عزیز و بزرگ مقامى است براى بندگان که به آن نخواهند رسید مگر با درخواست و سوال . اگر بنده اى دهان فرو بندد سوالى نکند هیچ چیز به او داده نمى شود پس از خدا بخواه تا حاجت خود را بگیرى . میسر هر درى که کوبیده شود امید است که براى کوبنده باز گردد.»

« اصول کافى ، ج ۲، ص  ۴۸۵ »

«بهترین دعا»

۱۳-قال امیر المؤ منین (علیه السلام ) الدعاء مفاتیح النجاح و مقالید الفلاح و خیر الدعاء ما صدر عن صدر نقى و قلب نقى و فى المناجاه سبب النجاه و بالاخلاص یکون الخلاص فاذا اشتد الفزع فالى الله المفزع قال (علیه السلام ) ایضا الدعا ترس المومن و متى تکثر قرع الباب یفتح لک .
على (علیه السلام ) فرمود:« دعا و نیایش کلیدهاى پیروزى و رستگارى است . بهترین دعاها آن است که از سینه اى پاک و قلبى پرهیزکار خارج شود راز و نیاز سبب نجات است و با اخلاص و بى شائبه دعا کردن انسان از هر گرفتارى رهائى پیدا مى کند، در هنگام وحشت و ترس شدید خداوند پناهگاه مومنین است» .

« اصول کافى ، ج ۲، ص ۴۶۸ »

«سپر مومن»

۱۴- عن الرضا (علیه السلام ) انه کان یقول لاصحابه علیکم بسلاح الانبیاء فقیل و ما سلاح الانبیاء قال الدعاء.

و نیز فرمود :« دعا سپرى است براى مومن هرگاه درى را زیاد بکوبى برایت باز مى کنند».

« اصول کافى ، ج ۲، ص ۴۶۸ »

«توسل و قضا وقدر»

۱۵-عن عبدالله بن سنان قال : سمعت ابا عبدالله (علیه السلام ) یقول : الدعاء یرد القضاء بعد ما ابرم ابراما؛ فاکثر من الدعاء فانه مفتاح کل رحمه و نجاح کل حاجه و لاینال ما عندالله عزوجل الا بالدعاء و انه لیس باب یکثر قرعه الا یوشک ان یفتح لصاحبه .
قال ابوالحسن موسى (علیه السلام ) علیکم بالدعاء فان الدعاء لله و الطلب الى الله یرد البلاء و قد قدر و قضى و لم یبق الا امضائه فاذا دعى الله عزوجل و سئل صرف البلاء صرفه .
عبدالله بن سنان گفت از حضرت صادق (علیه السلام )  شنیدم مى فرمود: « دعا و نیایش قضا و قدرى که بسیار محکم شده باشد برمى گرداند. زیاد دعا کن زیرا دعا کلید بخشایش خدا و وسیله پیروزى به هر حاجت است . به آنچه در نزد خداوند است بنده نائل نمى شود مگر به دعا، همانطورى که بسیار کوبیده شود امید مى رود که بازگردد».

« اصول کافى ، ج ۲، ص ۴۷۰»

«توسل ودفع بلا»

۱۶-قال ابوالحسن موسى (علیه السلام ) علیکم بالدعاء فان الدعاء لله و الطلب الى الله یرد البلاء و قد قدر و قضى و لم یبق الا امضائه فاذا دعى الله عزوجل و سئل صرف البلاء صرفه .
حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) فرمود:« شما را سفارش مى کنم به دعا کردن زیرا نیایش در پیشگاه خدا و درخواست از او، بلائى که تقدیر و تعیین شده و جز امضاء و دستور اجرایش باقى نمانده برمى گرداند هرگاه از خدا بخواهند و دعا کنند برگرداند بلا را برمى گرداند».

« اصول کافى ، ج ۲، ص ۴۷۰ »

۱۷-عن ابى بصیر، عن ابى عبدالله (علیه السلام ) قال لایزال المومن بخیر و رجاء رحمه من الله عزوجل مالم یستعجل ، فیقنط و تیرک الدعاء قلت له : کیف یستعجل قال یقول قد دعوت منذ کذا ما ارى الا جابه .

ابو بصیر از حضرت صادق (علیه السلام ) نقل کرد که آن جناب فرمود:« پیوسته مومن در خوبى و امیدوارى است چون مشمول رحمت خداست مادامى که عجله نکند و ناامید شود و دعا را ترک گوید.» عرض کردم:« چگونه عجله مى کند». فرمود:« مى گوید فلان وقت دعا کردم هنوز به اجابت نرسیده (به واسطه تاءخیر اجابت ناامید مى شود و دعا را ترک مى کند».)

« اصول کافى ، ج ۲، ص ۴۹۰ و ۴۹۱ »

«تاخیر وتقدیم در اجابت»

۱۸-ایضا قال ابی عبدالله (علیه السلام ): ان المومن لیدعو الله عزوجل فى حاجته فیقول الله عزوجل اخروا اجابته شوقا الى صوته و دعائه فاذا کان یوم القیمه قال الله عزوجل عبدى دعوتنى فاخرت اجابتک و ثوابک کذا و دعوتنى فى کذا و کذا فاخرت اجابتک و ثوابک کذا و کذا قال فیتمنى المومن انه لم یستحب له دعوه فى الدنیا مما یرى من حسن الثواب .

و نیز فرمود:« بنده مومن درباره حاجتى دعا مى کند خداوند چون علاقه به نوا و نیایش او دارد دستور مى دهد اجابت دعایش را تاءخیر بیندازد. روز قیامت مى فرماید بنده من دعائى کردى اجابت آن را به تاءخیر انداختم اینک ثواب آن این است . و هم در فلان مورد دعا کردى باز اجابت را به تاءخیر انداختم این مقدار ثواب در مقابل همان دعا است» .
حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود:« وقتى آن همه ثواب را براى مستجاب نشدن دعایش در دنیا مى بیند آرزو مى کند اى کاش هیچ یک از دعاهایم در دنیا مستجاب نمى شد»

« اصول کافى ، ج ۲، ص ۴۹۰ و ۴۹۱ »

«اشک در برابر معبود»

۱۹-عن ابى جعفر (علیه السلام ) قال : ما من قطره احب الى الله عزوجل من قطره دموع فى سواد اللیل مخافه من الله لایراد بها غیره .

حضرت باقر (علیه السلام ) فرمود:« هیچ قطره اى محبوب تر در نزد خدا نیست از قطره اشکها در تاریکى شب که بنده به واسطه خوف خدا بدون ریا مى ریزد.

« اصول کافى ، ج ۱، ص ۴۸۴ »

«چشمان طاهر»

۲۰-عن ابى عبدالله (علیه السلام ) ایضا قال : کل عین باکیه یوم القیمه الا ثلاثه ، عین عضت عن محارم الله و عین سهرت فى طاعه الله و عین بکت فى جوف اللیل من خشیه الله
حضرت صادق (علیه السلام ) نیز فرمود:« تمام چشمها در روز قیامت گریانند مگر سه چشم: ۱- چشمى که از کارهاى حرام بسته شده .۲-آن چشمى که بیدارى در راه اطاعت و فرمانبردارى خدا کشیده .۳– چشمى که در دل شب از خوف خدا اشک بریزد»

« اصول کافى ، ج ۱، ص  ۴۸۴ »

«بهترین اوقات توسل»

۲۱-عن ابى جعفر (علیه السلام ): قال ان الله عزوجل یحب من عباده المومنین کل عبد دعاه فعلیکم بالدعاء فى السحر الى طلوع المشس فانها ساعه تفتح فیها ابواب السماء و تقسم فیها الارزاق و تقضى فیها الحوائج العظام .
حضرت باقر (علیه السلام ) فرمود:«خداوند از میان بندگانش آن کس را دوست دارد که بسیار دعا کند شما را سفارش مى کنم به دعا کردن در سحر تا طلوع خورشید زیرا این وقت درهاى آسمان باز مى شود و ارزاق تقسیم گردد و حوائج بزرگ در این ساعت برآورده مى شود ».

« اصول کافى ، ج ۲، ص ۴۷۸ ».

«اهل بیت جواز شفاعت»

۲۲- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : شَفاعتی لأمتّی مَن أحبَّ أَهل بیتی.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «شفاعت من شامل آن کسی از امتم می شود که اهل بیت مرا دوست داشته باشد».

«کنز العمّال، ح ۵۷»

«درجه توسل»
۲۳-قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : الوسیلَهُ دَرجَهٌ عندَاللهِ لیسَ فَوقَها دَرجَهٌ.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: « وسیله درجه ای است نزد خداوند که بالاتر از آن درجه ای نیست».

«کنز العّمال، ح ۳۹۰۷»

«دو سبب رسیدن به مغفرت»
۲۴- قال الامام السجاد (علیه السلام) فی مناجاهِ المتَوسّلین: الهی لیسَ لی وسیلَهٌ اِلیکَ الاّ عواطِفُ رأفتکَ و لا لی ذریعَهٌ الیکَ الاّ عواطفُ رحمتِکَ و شَفاعَهُ نبیِّکَ نبیّ الرحّمهِ … .

امام سجاد (علیه السلام ) در مناجات متوسلین می فرماید: «خداوندا، من وسیله ای در درگاهت ندارم مگر عواطف محبت آمیز تو و دست آویزی جهت رسیدن به تو ندارم مگر عطاهای رحمتِ تو و شفاعت پیغمبرت، که نبیّ رحمت و نجات دهنده امّت از گمراهی است، پس این دو را سبب رسیدن من به مغفرت و آمرزش خود قرار ده و وسیله ای جهت دست یافتن به خشنودی و رضای خود بگردان».

«بحار الانوار، ج ۹۱، ص ۱۴۹»

«دعای توسل»
۲۵-عن المعصومین (علیهم السلام) : … یا سادَتی و موالیّ اِنّی توجَّهتُ بکم أئمَّتی و عُدَّتی لیومَ فقری … فاّنکُمْ وسیلتی الی الله.

از ائمه معصومین (علیهم السلام) در دعای توسّل آمده است: «… ای بزرگواران و سروران من، من به سوی شما پیشوایان دینم توجه نمودم، شما که پشتیبان من در روز نیازمندی و فقر در درگاه خدا هستید، و به شما برای تقرّب به خدا تقرّب جستم و طلب شفاعت در نزد خدا از شما نمودم، پس مرا در نزد او شفاعت کنید و از خدا بخواهید مرا از گناهان نجات و رهائی بخشد، پس شما وسیله من در درگاه خداوند می باشید».

«بحار الانوار، ج ۹۹، ص ۲۴۹»

«توسل به غیر شیعه»

۲۶-قال الامام الباقر (علیه السلام) : لا تسألوهُم الحوائج فتَکوُنوا لَهُمُ الوَسیلهَ الی رسولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) فی القیامَهِ.

امام باقر (علیه السلام ) فرمود:« (شما شیعیان) از دیگران (غیر شیعه) حاجت نخواهید تا در روز قیامت وسیله عرض حاجت آنان به محضر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نگردید».

«بحار الانوار، ج ۸، ص ۵۵»

«درخواست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)»
۲۷-قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ) : إنّ الله أعطانی مسألَهً، فَأخَّرتُ مَسْألتی لشَفاعَهِ المؤمنینَ مِنْ اُمَّتی یوم القیامَهِ، فَفعل ذلک.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند به من فرمود از او خواهش و درخواستی داشته باشم، اما من درخواست خود را برای شفاعت مؤمنان از امتم در روز قیامت به تأخیر انداختم و خداوند پذیرفت».

«بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۶»

«نزدیکترین مردم به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)»
۲۸-قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ) : انّ أقرَبَکم منّی غَداً و أوجبَکُم علیَّ شفاعَهً أصدَقُکُم لساناً و أدّاکمُ لِلأمانَهِ و أحسنُکمُ خُلقاً … .

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: « همانا نزدیک ترین شما به من در فردایِ (قیامت) و سزاوازترین شما به شفاعت من، راستگو  ترین، امانتدارترین، خوش اخلاق ترین و نزدیک ترین شما به مردم است».

«امالی شیخ صدوق، ج ۵، ص ۴۱۱»

«جایگاه متمسک به معصومین علیهم  السلام»

۲۹-قال الامام الهادی (علیه السلام) : … و فازَ مَن تمسَّکَ بِکُم و أمِنَ مَن لَجأَ إلیکُم وَ سَلِمَ من صَدَّقَکُم و هُدِیَ مَن اعتصَم بکم … .

امام هادی (علیه السلام) فرمود: «… کسی که به شما (ائمه معصومین (علیهم السلام )) تمسّک نمود رستگار شد و آن کس که به شما پناه آورد، ایمنی یافت و کسی که شما را تصدیق نمود، به سلامت به سر منزل مقصود رسید و هر کس که به ریسمان شما چنگ زد، هدایت شد و کسی که از شما پیروی کرد، جایگاهش بهشت خواهد بود.

«مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره»

«ائمه واسطه تقرب»

۳۰-قال الامام الباقر (علیه السلام): آلُ محمّدٍ (صلی الله علیه و آله ) هُم حَبلُ اللهِ الذّی أمرَ بالاعتِصامِ به فَقالَ: و اعتَصِمُوا بحبلِ الله جمیعاّ و لاتَفرَّقُوا.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: « اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) همان ریسمان الهی هستند که خداوند امر فرمود به آن چنگ زده و پناه ببرید، پس خداوند فرموده است:« همگی به ریسمان خداوند چنگ زده و پراکنده نشوید».

«بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۸۴»

«ریسمان الهی»

۳۱-قال الامام الصّادق (علیه السلام) : نَحنُ حَبْلُ اللهِ الذّی قال اللهُ تعالی: و اعتَصمِوا بحبلِ اللهِ جمیعاً و لا تَفرَّقوا.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:«ما (اهل بیت) همان ریسمان الهی هستیم که خداوند تبارک و تعالی فرمود: همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.

«بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۸۴»

«اوصاف انبیا واولیاء »
۳۲-قال الامام الصّادق (علیه السلام) : فی دعاءِ النّدبَه فی وصفِ الانبیاء و الأولیاء: … وَ جَعَلتَهُم الذّریعَهَ الیکَ و الوسیلَهَ الی رضوانِکَ.

امام صادق (علیه السلام) در دعای ندبه در بیان اوصاف پیامبران الهی و اولیاء خدا فرمود: …«خداوندا آنها را واسطه درگاهت و وسیله ای به سوی رضا و خشنودی خود قرار دادی».

«مفاتیح الجنان، دعای ندبه»

«محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) وآل طاهرینش(علیه السلام)»

۳۳-قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول: انّ الله عزّوجلّ یقول: … ألا فاعلَمُوا اِنّ اَکرَمَ الخَلقِ علی و أفضلُهُم لَدیَّ محمّدٌ و أخُوهُ علیٌ و من بعدِهُمِ الأئمهُ الذّینَ هم الوسائل الیَّ … .

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)فرمود: خداوند عزّوجلّ می فرماید: « ای بندگان من آیا چنین نیست کسی که حاجات بزرگی از شما می خواهد و شما حوائج او را بر نمی آورید مگر این که در نزد شما کسی را که محبوب ترین مردم پیش شماست شفیع قرار دهد، آن گاه حاجات او را به خاطر آن شفیع بر می آورید؟ اکنون آگاه باشید و بدانید که محبوب ترین خلق و افضل آنان نزد من، محمّد و برادر او علی و امامان پس از وی هستند. اینان وسیله های مردم به سوی من هستند. بدانید هر کس حاجتی دارد و نفعی را طالب است و یا آن که دچار حادثه ای بس صعب و زیان بار گردیده و رفع آنرا می خواهد، باید مرا به محمّد و آل طاهرینش بخواند تا به بهترین وجه، حاجات او را برآورم».

«بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۲۲»

«واسطه رحمت»

۳۴-قال الامام الصّادق (علیه السلام ) : نَحنُ السَّبَبُ بَینکمُ و بینَ اللهِ عزّوجلّ .

امام صادق(علیه السلام) فرمود:«ما (اهل بیت) سبب و وسیله خدا بین شما و پروردگار عزّوجلّ هستیم».

«بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۱۰»

«نهایت شفاعت»

۳۵- قال الامام الصّادق (علیه السلام) : ما أحدٌ من الأوّلین و الآخرینَ الاّ و هُوَ یحتاجُ اِلی شَفاعَهِ محمّدٍ (صلی الله علیه و آله ) یومَ القیامَهِ.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هیچ کس از اولین و آخرین (مخلوقات) نیست مگر اینکه به شفاعت محمّد ( صلی الله علیه و آله) در روز قیامت نیاز دارد.

«المحاسن، ج ۱، ص ۲۹۳»

«امامان وسیله سعادت»
۳۶-قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : الأئمِهُ مِن وُلدِ الحسَینِ مَن أطاعَهُم فَقَد أطاعَ اللهَ … وَ هُمُ العروَه الوُثقی و هُمُ الوسیلَهُ الی اللهِ عزّوجّل .

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: « امامان از نسل حسین هستند، هر که آنان را اطاعت کند پس به تحقیق اطاعت خدا را نموده است و هر کس از آنان نافرمانی نماید، نافرمانی خدا را نموده است. آنان دستگیره محکم و وسیله تقّرب به خداوند عزّوجلّ می باشند».

«سفینه البحار، ج ۱۰، ص ۲۹۵»

«واسطه حق»

۳۷-پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  به مرد نابینایی فرمودند هنگام دعا بگو:  اللهم إنی اسألک و اتوجه بنبیک محمد نبی الرحمه یا محمد إنی توجهت بک الی ربی فی حاجتی لتقضی لی. اللهم شفعه فی

«یعنی بارالها من از تو می خواهم و توسل می جویم به پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است ای محمد من شما را بین خود و خدای خود واسطه کردم در مورد حاجتم، حاجتم برآورده می شود خدایا شفاعت او را در حق من بپذیر».

« این روایت را بیهقی و ترمذی صحیح شمرده اند. مسند احمد، ج ۴، ص ۱۳۸ ، سنن ترمذی کتاب الدعوات ج ۱۳ ص ۸۰ ـ ۸۱»

«عدم توسل به غیر»

۳۸-امام سجاد (علیه السلام) : مَن لَم یَرجُ النّاسَ فى شَىْ ءٍ وَرَدَّ أَمرَهُ إلَى اللّه عَزَّوَجَلَّ فى جَمیعِ اُمورِهِ استَجابَ اللّه عَزَّوَجَلَّ لَهُ فى کُلِّ شَىْءٍ؛

« هر کس در هیچ کارى به مردم امید نبندد و همه کارهاى خود را به خداى عزوجل واگذارد ، خداوند هر خواسته اى که او داشته باشد اجابت کند» .

«کافى، ج۲، ص۱۴۸، ح۳»

«رضایت الاهی»

۳۹-امام حسن مجتبى (علیه السلام) : أنَا الضّامِنُ لِمَن لَم یَهجُس فى قَلبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَن یَدعُوَ اللّه فَیُستَجابَ لَهُ؛

«کسى که در دلش هوایى جز خشنودى خدا خطور نکند ، من ضمانت مى کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند» .

«کافى، ج۲، ص۶۲، ح۱۱ »

«زمان توسل»

۴۰-پیامبر (صلى الله علیه و آله) : مَن سَرَّهُ أن یَستَجیبَ اللّه لَهُ عِندَ الشَّدائِدِ وَالکَربِ فَلیُکثِرِ الدُّعاءَ فِى الرَّخاءِ؛

«هر کس دوست دارد خداوند هنگام سختى ها و گرفتارى ها دعاى او را اجابت کند ، در هنگام آسایش ، دعا بسیار کند» .
«نهج الفصاحه، ح ۳۰۲۳»

چهل حدیث درباره حضرت زهرا (علیها السلام)

 ارزش شناخت فاطمه(علیها السلام)

1 . امام صادق( علیه السلام) می فرمایند:

«… فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر; (1) هر کس به شناخت حقیقی فاطمه(علیها السلام) دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .»

آثار محبت به فاطمه (علیها السلام)

2 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)می فرمایند:

« من احب فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی ومن ابغضها فهو فی النار; (2) هر کس فاطمه (علیها السلام) دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است .»

اطاعت از فاطمه (علیها السلام)

3 . امام باقر (علیه السلام )می فرمایند:

«... ولقد کانت(علیها السلام) مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجن والانس والطیر والوحش والانبیاء والملائکة … ; (3) اطاعت از فاطمه(علیها السلام) بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است .»

دستورهای فاطمه (علیها السلام)

4 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) می فرمایند:

«… یا علی انفذ لما امرتک به فاطمة فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل علیه السلام … ; (4) ای علی! آنچه را فاطمه (علیها السلام ) بدان امر می کند، انجام ده; زیرا من چیزهایی را به او امر کرده ام که جبرئیل (علیه السلام ) به آنها امر کرده است .»

خلقت فاطمه (علیها السلام)

5 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

« ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة … ; (5) بی شک فاطمه (علیها السلام)حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است .»

چرا نام فاطمه (علیها السلام)

6 . پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

« انی سمیت ابنتی فاطمة لان الله عزوجل فطمها وفطم من احبها من النار; (6) من نام دخترم را فاطمه(علیها السلام ) گذاشتم; زیرا خدای – عزوجل – فاطمه (علیها السلام) و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است .»

آثار نام فاطمه( علیها السلام )

7 . امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند:

« لایدخل الفقر بیتا فیه اسم محمد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمة من النساء; (7) در خانه ای که نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از میان زنان، فاطمه باشد، فقر [و تنگدستی] وارد نمی شود .»

احترام به نام فاطمه (علیها السلام)

8 . امام صادق (علیه السلام )به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:

«… اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها; (8) حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن .»

الگوی نمونه

9 . امام زمان (علیه السلام) در یکی از نامه هایشان می فرمایند:

« وفی ابنة رسول( صلی الله علیه و آله) لی اسوة حسنة … ; (9) در دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) برای من الگوی نیکویی است .»

یاور خوب

10 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام ) درباره حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) پرسیدند، حضرت پاسخ دادند:

« نعم العون علی طاعة الله; (10) [فاطمه علیها السلام] خوب یاوری در راه اطاعت و بندگی خداست .»

عزیزترین مردم

11 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«… فاطمة اعز البریة علی (11) ; فاطمه (علیها السلام) عزیزترین مردم در نزد من است .»

نور چشم و میوه دل من

12 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )می فرمایند:

«… ان فاطمة بضعة منی و هی نور عینی وثمرة فؤادی … ; (12) فاطمه (علیها السلام) پاره تن و نور چشم و میوه دل من است .»

خشم و خشنودی فاطمه (علیها السلام)

13 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«ان الله لیغضب لغضب فاطمة ویرضی لرضاها; (13) بی شک خداوند با خشم فاطمه (علیها السلام) به خشم می آید و با خشنودی او خشنود می شود .»

دشمن فاطمه (علیها السلام) در دوزخ است

14 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) می فرمایند:

«… یا فاطمة! لو ان کل نبی بعثه الله وکل ملک قربه شفعوا فی کل مبغض لک غاصب لک ما اخرجه الله من النار ابدا; (14) ای فاطمه! اگر تمام پیامبرانی که خدا برانگیخته و تمام فرشتگانی که مقرب درگاه خود گردانده است، برای هر کینه توزی که حق تو را غصب نموده است، شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش [دوزخ] خارج نمی سازد .»

اختر تابناک

15 . امام صادق (علیه السلام )می فرمایند:

«… فاطمة کوکب دری بین نساء اهل الدنیا … ; (15) فاطمه (علیها السلام) اختری تابناک در میان زنان دنیاست .»

سرور زنان

16 . امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

«… فاطمة سیدة نساء العالمین من الاولین والاخرین; (16) فاطمه (علیها السلام) سرور زنان جهانیان از اولین تا آخرین است .»

تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)

17 . امام باقر (علیه السلام ) می فرمایند:

«ما عبد الله بشی ء من التحمید افضل من تسبیح فاطمة( علیهاالسلام )… ; (17) خداوند در حمد و ستایش به چیزی برتر از تسبیح فاطمه (علیها السلام ) عبادت نشده است .»

درود بر فاطمه (علیها السلام)

18 . امام رضا (علیه السلام) می فرمایند:

« اول من جعل له النعش فاطمة ابنة رسول الله،( صلوات الله علیها) وعلی ابیها وبعلها وبنیها; (18) نخستین کسی که پس از مرگش برای او تابوت ساخته شد، فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا( صلی الله علیه و آله) بود; درود و صلوات خدا بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد .»

نفرین الهی برای دشمنان فاطمه (علیها السلام)

19 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله )می فرمایند:

«ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمة ابنتی ویغصبها حقها ویقتلها … ; (19) مورد نفرین است، مورد نفرین است هر کس پس از من به فاطمه (علیها السلام) دخترم ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد .»

زیارت فاطمه (علیها السلام)

20 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«… من زار فاطمة فکانما زارنی … ; (20) هر کس فاطمه (علیها السلام ) را زیارت کند، مانند این است که مرا زیارت کرده است .»

نماز مخصوص فاطمه (علیها السلام)

21 . امام صادق( علیه السلام ) می فرمایند:

«من صلی اربع رکعات فقرا فی کل رکعة بخمسین مرة «قل هو الله احد» کانت صلوة فاطمة علیهاالسلام … ; (21) هر کس چهار رکعت نماز بخواند [هر دو رکعت به یک سلام] و در هر رکعت [پس از سوره حمد] پنجاه مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، این نماز، نماز فاطمه علیها السلام است .»

من از تو هستم

22 . پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله )می فرمایند:

«یا فاطمة … انت منی وانا منک … ; (22) ای فاطمه! تو از من هستی و من از تو هستم .»

پدرت به قربانت

23 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«… فداک ابوک یا فاطمة; (23) پدرت به قربان تو باد ای فاطمه( علیها السلام)!»

بوی بهشت

24 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«… ففاطمة حوراء انسیة وکلما اشتقت الی رائحة الجنة شممت رائحة ابنتی فاطمة (علیها السلام;) (24) فاطمه (علیها السلام) حوریه ای است به صورت انسان که من هر گاه مشتاق بوی بهشت می شوم، دخترم فاطمه( علیها السلام) را می بویم .»

فاطمه (علیها السلام) قلب محمد( صلی الله علیه و آله)

25 . حضرت امیرالمؤمنین، علی( علیه السلام ) می فرمایند:

«... ان الحسن والحسین سبطا هذه الامة وهما من محمد کمکان العینین من الراس واما انا فکمکان الید من البدن واما فاطمة فکمکان القلب من الجسد … ; (25) حسن و حسین (علیهما السلام ) دو سبط این امت هستند، و آن دو برای محمد (صلی الله علیه و آله ) همانند دو چشم برای سرند، و من [برای محمد (صلی الله علیه و آله) ] همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه (علیها السلام) [برای محمد (صلی الله علیه و آله)] همانند قلب برای بدن است .»

افتخار علی (علیه السلام ) به فاطمه (علیها السلام)

26 . حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام ) می فرمایند:

«… انا زوج البتول سیدة نساء العالمین … ; (26) من همسر بتول (علیها السلام) هستم; همان کسی که سرور زنان جهانیان است .»

فاطمه( علیها السلام) زهره است

27 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«انا الشمس وعلی علیه السلام القمر وفاطمة الزهرة والفرقدان الحسن والحسین; (27) من خورشیدم و علی (علیه السلام) ماه و فاطمه (علیها السلام،) زهره (ناهید) است و حسن و حسین (علیهما السلام ) دو ستاره نور افشان فرقدان هستند .»

ایمان فاطمه( علیها السلام)

28 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرمایند:

«یا سلمان! ان ابنتی فاطمة ملا الله قلبها وجوارحها ایمانا ویقینا الی مشاشها تفرغت لطاعة الله … ; (28) ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه (علیها السلام) تا استخوانهایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است; به گونه ای که در طاعت خدا جدیت دارد .»

زیارت شهیدان

29 . امام صادق(علیه السلام )می فرمایند:

«ان فاطمة(علیها السلام) کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداة سبت … ; (29) فاطمه (علیها السلام) در هر بامداد شنبه به مزار شهیدان می رفت .»

بوی خوش فاطمه (علیها السلام)

30 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«رائحة الانبیاء رائحة السفرجل ورائحة الحور العین رائحة الآس ورائحة الملائکة رائحة الورد ورائحة ابنتی فاطمة الزهراء رائحة السفرجل والآس والورد … ; (30) بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه (علیها السلام) بوی به و آس و گل سرخ روی هم است .»

علی( علیه السلام) شایسته ترین انسان برای فاطمه( علیها السلام)

31 . امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

«… لولا ان امیرالمؤمنین علیه السلام تزوجها لما کان لها کفو الی یوم القیامة علی وجه الارض آدم فمن دونه; (31) به راستی اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) فاطمه( علیها السلام) را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه (علیها السلام) همتایی نبود .»

پیوند آسمانی

32 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )می فرمایند:

«ما زوجت فاطمة الا لما امرنی الله بتزویجها; (32) من فاطمه (علیه السلام ) را به ازدواج در نیاوردم، مگر پس از آنکه خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد .»

انجام کارهای سخت خانه

33 . حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره حضرت فاطمه زهرا( علیها السلام) می فرمایند:

« انها استقت بالقربة حتی اثرفی صدرها وطحنت بالرحی حتی مجلت یدها وکسحت البیت حتی اغبرت ثیابها واوقدت النار تحت القدر حتی دکنت ثیابها فاصابها من ذلک ضرر شدید; (33) حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) آن قدر با مشک، آب کشید که اثر آن در سینه اش آشکار شد و چندان با دست خود آسیاب کرد که دستهایش پینه زد و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسهایش خاک آلود گردید . و چندان آتش در زیر دیگ روشن کرد که لباسهایش سیاه و دود آلود شد و از این کارها رنج و سختی زیادی به او رسید .»

فاطمه (علیها السلام )مطیع دائم علی (علیه السلام)

34 . حضرت امیرالمؤمنین علی( علیه السلام ) می فرمایند:

« فوالله … لا اغضبتنی ولاعصت لی امرا ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان; (34) سوگند به خدا که فاطمه (علیها السلام) هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود . و من هرگاه به فاطمه (علیها السلام) نگاه می کردم، غم و اندوه از من زدوده می شد .»

نور فاطمه (علیها السلام) از نور خداست

35 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«… نور ابنتی فاطمة من نور الله وابنتی فاطمة افضل من السماوات والارض … ; (35) نور دخترم فاطمه(علیها السلام) از نور خداست، و دخترم فاطمه (علیها السلام) برتر از آسمانها و زمین است .»

فاطمه( علیها السلام) بر بالین آدمی

36 . امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) می فرمایند:

« حرام علی روح ان تفارق جسدها حتی تری الخمسة: محمدا وعلیا وفاطمة وحسنا وحسینا بحیث تقر عینها او تسخن عینها … ; (36) بر روح آدمی حرام است که از بدنش جدا شود، مگر آنکه پنج تن را ببیند: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام،) و آن هم به گونه ای است که یا چشم آدمی روشن و یا تاریک و محزون می شود .»

فاطمه (علیها السلام) شهیده است

37 . امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند:

« ان فاطمة علیها السلام صدیقة شهیدة … ; (37) فاطمه (علیها السلام ) بانوی بسیار راست گویی است که او را به شهادت رسانده اند .»

اشتیاق بهشت به فاطمه (علیها السلام)

38 . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

« اشتاقت الجنة الی اربع من النساء: مریم بنت عمران، وآسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وخدیجة بنت خویلد وفاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله; (38) بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه (علیها السلام) دختر محمد (صلی الله علیه و آله ).»

فاطمه (علیها السلام) و خردسالان

39 . امام صادق( علیه السلام) می فرمایند:

«ان اطفال شیعتنا من المؤمنین تربیهم فاطمة علیها السلام; (39) بی شک خردسالان شیعه ما از مؤمنان را فاطمه (علیها السلام) پرورش می دهد .»

شفاعت فاطمه( علیها السلام)

40 . پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) می فرمایند:

«… یا فاطمة ابشری فلک عندالله مقام محمود تشفعین فیه لمحبیک وشیعتک; (40) ای فاطمه (علیها السلام) مژده باد! که در پیشگاه خدا مقامی شایسته داری که در آن مقام برای دوستان و شیعیانت شفاعت می کنی .»

نویسنده : رحیم شمیم ، صفحه 30

 مجله:مبلغان-تیر 1383، شماره 55

پی نوشت:

1) بحارالانوار، ج 43، ص 65 .

2) همان، ج 27، ص 116 .

3) دلائل الامامة، ص 28 .

4) بحارالانوار، ج 22، ص 484 .

5) همان، ج 78، ص 112 .

6) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 46 .

7) کافی، ج 6، ص 19 .

8) همان، ص 48 .

9) بحارالانوار، ج 53، ص 180 .

10) همان، ج 43، ص 117 .

11) الامالی، شیخ مفید، ص 259 .

12) الامالی، شیخ صدوق، ص 486 .

13) الامالی، شیخ مفید، ص 94 .

14) بحارالانوار، ج 76، ص 354 .

15) کافی، ج 1، ص 195 .

16) معانی الاخبار، ص 107 .

17) کافی، ج 3، ص 343 .

18) بحارالانوار، ج 78، ص 249 .

19) همان، ج 73، ص 354 .

20) همان، ج 43، ص 58 .

21) من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 564 .

22) بیت الاحزان، ص 19; بحارالانوار، ج 43، ص 32 .

23) بحارالانوار، ج 22، ص 490 .

24) التوحید، شیخ صدوق، ص 117 .

25) بحارالانوار، ج 39، ص 352; کتاب سلیم بن قیس، ص 830 .

26) معانی الاخبار، ص 58 .

27) بحارالانوار، ج 24، ص 74; معانی الاخبار، ص 114 .

28) بحارالانوار، ج 43، ص 46; مناقب، ج 3، ص 337 .

29) وسائل الشیعة، ج 2، ص 879 .

30) بحارالانوار، ج 66، ص 177 .

31) خصال، ج 2، ص 414 .

32) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 59 .

33) علل الشرایع، ج 2، ص 366 .

34) بحارالانوار، ج 43، ص 134 .

35) همان، ج 15، ص 10 .

36) کشف الغمة، ج 1، ص 414 .

37) کافی، ج 1، ص 458 .

38) بحارالانوار، ج 43، ص 53 .

39) همان، ج 6، ص 229; تفسیر علی بن ابراهیم، ج 2، ص 332 .

40) بحارالانوار، ج 76، ص 359 .

چهل حدیث در باب مقام و منزلت حضرت زهرا(س)

حضرت فاطمه امّ ابیها (علیهاالسلام) روز جمعه ۲۰ جمادى الاخرى سال دوم یا پنجم بعثت در شهر مکه به دنیا آمد. پدر بزرگوارش حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله9 و مادرش خدیجه کبرى (علیهاالسلام) بود. در سال دوم هجرت عقد او با حضرت على علیه السلام در ملکوت اعلى بسته شد و ثمره آن امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، زینب(س)، ام کلثوم(س)، سکینه(س) و محسن(ع) که در حوادث پس از رحلت پیامبر(ص) سقط شد.

آغاز زندگى حضرتش در مکه با محاصره اقتصادى شعب ابى طالب همراه بود و با پایان یافتن محاصره، عمر مادر نیز به آخر رسید و پس از مادر مهر خانه پدر بود و بر چهره خسته او که از فراق ابوطالب و خدیجه و آزار کفار در هم مى تکید گل نشاط و امید مى کاشت.

پس از هجرت و در مدینه به صورت یک زن با تمام ویژگیهایى که پروردگار براى او منظور نموده است تجلى نمود. فاطمه علیهاالسلام شمع جمع خانه بود و حلقه وصل رسالت و امامت. هم عزیز پدر بود و هم محبوب همسر و هم بانوی مدینه و الگوى تربیت خدایى. رنجها و مصیبتها در برابر خورشید مهرش ذوب مى شد و پدر و همسر که دو برادر بودند و دو همرزم و دو همدرد در پناه مهر او آرامش مى یافتند.

فاطمه یکى از دو رکن امامت بود که پس از پیامبر با تمام وجودش به دفاع از حق پرداخت، هم سیلى نامحرمان تحمل نمود و هم تازیانه جهل و جاهلیت را به جان خرید و در آخر نیز جان و فرزند را در این راه نهاد و در سوم جمادى الاخرى یا ۱۳ جمادى الاولى سال ۱۱ هجرى (و در کمتر از ۳ ماه پس از رحلت پیامبر) على (علیه السلام) را تنها گذاشت. مرقد منورش در مدینه ـ مسجدالنبى یا بقیع ـ مطاف ملائک مقرب الهى است.

 اربعین حدیث درمنزلت و شأن فاطمه(س) در کلام معصوم(ع):

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: « که منفورترین مردم نزد پروردگار، کسى است که شیوه امامى را پیروى کند ولى از سیره عملى او پیروى ننماید.»

 

شناخت فاطمه( علیها السّلام)

امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «فمن عرف فاطمه حقّ معرفتها فقد ادرک لیله القدر؛» (۱) هر کس به شناخت حقیقی فاطمه (علیها السّلام) دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است.”

 

آثار محبت به فاطمه (علیها السّلام)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید« من احبّ فاطمه ابنتی فهو فی الجنّه معی و من ابغضها فهو فی النّار؛»(۲) هر کس فاطمه (علیها السّلام) دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است.”

 

اطاعت از فاطمه (علیها السّلام)

امام باقر( علیه السّلام) می فرماید:« و لقد کانت – علیها السّلام – مفروضه الطّاعه علی جمیع من خلق الله من الجنّ و الانس و الطّیر و الوحش و الانبیاء و الملائکه؛»(۳) اطاعت از فاطمه (علیها السّلام )بر تمامی آفریدگان خدا از جنّ و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است.”

 

دستورهای فاطمه (علیها السّلام)

پیامبر اکرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) می فرماید:« یا علی انفذ لما امرتک به فاطمه فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل (علیه السّلام)؛(۴) ای علی! آن چه را فاطمه (علیها السّلام9 بدان امر می کند، انجام ده؛ زیرا من چیزهایی را به او امر کرده ام که جبرئیل (علیه السّلام )به آن ها امر کرده است.”

 

خلقت فاطمه (علیها السّلام)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم )می فرماید:« انّ فاطمه خلقت حوریه فی صوره انسیه؛»(۵) بی شک فاطمه علیها السّلام حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است.”

 

معنای نام “فاطمه( علیها السّلام)

پیامبر اکرم0 صلّی الله علیه و آله و سلّم9 می فرماید:«”انّی سمّیت ابنتی فاطمه لان الله عزّ و جلّ فطمها و فطم من احبّها من النّار؛» (۶) من نام دخترم را “فاطمه” گذاشتم؛ زیرا خدای – عزّ و جلّ – فاطمه (علیها السّلام) و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.”

 

 آثار نام فاطمه( علیها السّلام)

امام کاظم (علیه السّلام9 می فرماید:« لایدخل الفقر بیتا فیه اسم محمّد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمه من النساء؛»(۷) در خانه ای که نام محمّد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از میان زنان، فاطمه باشد، فقر [و تنگ دستی] وارد نمی شود.”

 

احترام به نام فاطمه (علیها السّلام)

امام صادق( علیه السّلام) به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:« اذا سمّیتها فاطمه فلا تسبّها و لاتلعنها ولاتضربها»(۸) حالا که نام او را “فاطمه” گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن.”

 

الگوی نمونه

امام زمان(علیه السّلام) در یکی از نامه هایشان می فرماید:« و فی ابنه رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) لی اسوه حسنه»(۹) در دختر پیامبر خدا( صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای من الگوی نیکویی است.”

 

یاور خوب

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه السّلام ) درباره حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام9 پرسید، حضرت پاسخ داد« نعم العون علی طاعه الله» (۱۰) [فاطمه علیها السّلام] خوب یاوری در راه اطاعت و بندگی خداست.”

 

عزیزترین مردم

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« فاطمه اعزّ البریه علی»(۱۱)؛ فاطمه (علیها السّلام )عزیزترین مردم در نزد من است.”

 

نور چشم و میوه دل من

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« انّ فاطمه بضعه منّی و هی نور عینی وثمره فؤادی»(۱۲) فاطمه (علیها السّلام )پاره تن و نور چشم و میوه دل من است.”

 

خشم و خشنودی فاطمه علیها السّلام

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم )می فرماید:« انّ الله لیغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها؛» (۱۳) بی شک خداوند با خشم فاطمه (علیها السّلام) به خشم می آید و با خشنودی او خشنود می شود.”

 

محروم شدگان از بهشت

پیامبر اکرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم )می فرماید:« یا فاطمه! لو انّ کلّ نبیّ بعثه الله وکل ملک قرّبه شفعوا فی کلّ مبغض لک غاصب لک ما اخرجه الله من النّار ابداً» (۱۴) ای فاطمه! اگر تمام پیامبرانی که خدا برانگیخته و تمام فرشتگانی که مقرّب درگاه خود گردانده است، برای هر کینه توزی که حقّ تو را غصب نموده است، شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش [دوزخ] خارج نمی سازد.”

 

اختر تابناک

امام صادق (علیه السّلام )می فرماید:« فاطمه کوکب دری بین نساء اهل الدّنیا»(۱۵) فاطمه( علیها السّلام) اختری تابناک در میان زنان دنیاست.”

 

سرور زنان

امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:« فاطمه سیده نساء العالمین من الاولین والاخرین»(۱۶) فاطمه (علیها السّلام) سرور زنان جهانیان از اولین تا آخرین است.”

 

تسبیحات حضرت زهرا (علیها السّلام)

امام باقر (علیه السّلام) می فرماید:« ما عبد الله بشیء من التحمید افضل من تسبیح فاطمه علیهاالسّلام»(۱۷) خداوند در حمد و ستایش به چیزی برتر از تسبیح فاطمه (علیها السّلام) عبادت نشده است.”

 

درود بر فاطمه (علیها السّلام)

امام رضا (علیه السّلام) می فرماید:« اول من جعل له النّعش فاطمه ابنه رسول الله، صلوات الله علیها وعلی ابیها وبعلها وبنیها»(۱۸) نخستین کسی که پس از مرگش برای او تابوت ساخته شد، فاطمه (علیها السّلام) دختر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود؛ درود و صلوات خدا بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد.”

 

نفرین الهی برای دشمنان فاطمه (علیها السّلام)

پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید« ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمه ابنتی و یغصبها حقّها و یقتلها»(۱۹) مورد نفرین است، مورد نفرین است هر کس پس از من به فاطمه( علیها السّلام)دخترم ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد.”

 

زیارت فاطمه( علیها السّلام)

پیامبر اکرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) می فرماید:« من زار فاطمه فکانّما زارنی» (۲۰) هر کس فاطمه (علیها السّلام) را زیارت کند، مانند این است که مرا زیارت کرده است.”

 

نماز مخصوص فاطمه (علیها السّلام)

امام صادق( علیه السّلام) می فرماید:« من صلّی اربع رکعات فقرا فی کل رکعه بخمسین مرّه “قل هو الله احد” کانت صلوه فاطمه علیهاالسّلام» (۲۱) هر کس چهار رکعت نماز بخواند[هر دو رکعت به یک سلام] و در هر رکعت[پس از سوره حمد] پنجاه مرتبه سوره “قل هو الله احد” را بخواند، این نماز، نماز فاطمه( علیها السّلام) است.”

 

من از تو هستم

پیامبر اکرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« یا فاطمه انت منّی و انا منک» (۲۲) ای فاطمه! تو از من هستی و من از تو هستم.”

 

پدرت به قربانت

پیامبر اکرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« فداک ابوک یا فاطمه» (۲۳) پدرت به قربان تو باد ای فاطمه (علیها السّلام)!”

 

بوی بهشت

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« فاطمه حوراء انسیه و کلّما اشتقت الی رائحه الجنّه شممت رائحه ابنتی فاطمه (علیها السّلام)» (۲۴) فاطمه (علیها السّلام )حوریه ای است به صورت انسان که من هر گاه مشتاق بوی بهشت می شوم، دخترم فاطمه (علیها السّلام) را می بویم.”

 

فاطمه( علیها السّلام) قلب محمّد( صلّی الله علیه و آله و سلّم)

حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه السّلام) می فرماید:« انّ الحسن و الحسین سبطا هذه الامه و هما من محمّد کمکان العینین من الرّاس و امّا انا فکمکان الید من البدن و امّا فاطمه فکمکان القلب من الجسد» (۲۵) حسن و حسین (علیهما السّلام) دو سبط این امّت هستند، و آن دو برای محمّد( صلّی الله علیه و آله و سلّم) همانند دو چشم برای سر هستند، و من [برای محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم)] همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه (علیها السّلام) [برای محمّد( صلّی الله علیه و آله و سلّم) ] همانند قلب برای بدن است.”

 

افتخار علی( علیه السّلام) به فاطمه (علیها السّلام)

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام )می فرماید:« انا زوج البتول سیّده نساء العالمین» (۲۶) من همسر بتول (علیها السّلام) هستم؛ همان کسی که سرور زنان جهانیان است.”

 

فاطمه( علیها السّلام) زهره است

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« انا الشّمس و علی علیه السّلام القمر و فاطمه الزهره و الفرقدان الحسن و الحسین»(۲۷) من خورشیدم و علی( علیه السّلام) ماه و فاطمه( علیها السّلام،) زهره(ناهید) است و حسن و حسین (علیهما السّلام) دو ستاره نور افشان فرقدان هستند.”

 

ایمان فاطمه (علیها السّلام)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« یا سلمان! انّ ابنتی فاطمه ملا الله قلبها و جوارحها ایمانا و یقینا الی مشاشها تفرغت لطاعه الله» (۲۸) ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه( علیها السّلام) تا استخوان هایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است؛ به گونه ای که در طاعت خدا جدیّت دارد.”

 

زیارت شهیدان

امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:« انّ فاطمه علیها السّلام کانت تاتی قبور الشهداء فی کلّ غداه سبت» (۲۹) فاطمه (علیها السّلام) در هر بامداد شنبه به مزار شهیدان می رفت.”

 

بوی خوش فاطمه علیها السّلام

پیامبر اکرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« رائحه الانبیاء رائحه السفرجل و رائحه الحور العین رائحه الآس و رائحه الملائکه رائحه الورد و رائحه ابنتی فاطمه الزهراء رائحه السفرجل و الآس و الورد»(۳۰) بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه (علیها السّلام) بوی به و آس و گل سرخ روی هم است.”

 

علی( علیه السّلام) شایسته ترین انسان برای فاطمه (علیها السّلام)

امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:« لولا انّ امیرالمؤمنین علیه السّلام تزوّجها لما کان لها کفو الی یوم القیامه علی وجه الارض آدم فمن دونه» (۳۱) به راستی اگر امیرالمؤمنین علیه السّلام فاطمه(علیها السّلام) را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه (علیها السّلام) همتایی نبود.”

 

پیوند آسمانی

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم )می فرماید« ما زوّجت فاطمه الّا لما امرنی الله بتزویجها» (۳۲) من فاطمه (علیه السّلام)  را به ازدواج در نیاوردم، مگر پس از آن که خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد.”

 

انجام کارهای سخت خانه

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) درباره حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام )می فرماید:« انّها استقت بالقربه حتّی اثر فی صدرها و طحنت بالرّحی حتّی مجلت یدها و کسحت البیت حتّی اغبرت ثیابها و اوقدت النّار تحت القدر حتّی دکنت ثیابها فاصابها من ذلک ضرر شدید»(۳۳) حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) آن قدر با مشک، آب کشید که اثر آن در سینه اش آشکار شد و چندان با دست خود آسیاب کرد که دست هایش پینه زد و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباس هایش خاک آلود گردید. چندان آتش در زیر دیگ روشن کرد که لباس هایش سیاه و دود آلود شد و از این کارها رنج و سختی زیادی به او رسید.”

 

فاطمه (علیها السّلام) مطیع دائم علی( علیه السّلام)

حضرت امیرالمؤمنین علی( علیه السّلام) می فرماید:« فوالله لا اغضبتنی و لاعصت لی امرا و لقد کنت انظر الیها فتنکشف عنّی الهموم و الاحزان»(۳۴) سوگند به خدا که فاطمه (علیها السّلام) هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود. من هرگاه به فاطمه علیها السّلام نگاه می کردم، غم و اندوه از من زدوده می شد.”

 

نور فاطمه (علیها السّلام) از نور خداست

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« نور ابنتی فاطمه من نور الله و ابنتی فاطمه افضل من السّماوات و الارض»(۳۵) نور دخترم فاطمه (علیها السّلام) از نور خداست، و دخترم فاطمه (علیها السّلام) برتر از آسمان ها و زمین است.”

 

فاطمه (علیها السّلام) بر بالین آدمی

امام باقر و امام صادق( علیهما السّلام) می فرماید:« حرام علی روح ان تفارق جسدها حتّی تری الخمسه: محمّداً و علیّاً و فاطمهَ و حسناً و حسیناً بحیث تقرّ عینها او تسخن عینها» (۳۶) بر روح آدمی حرام است که از بدنش جدا شود، مگر آن که پنج تن را ببیند: محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السّلام) ، و آن هم به گونه ای است که یا چشم آدمی روشن و یا تاریک و محزون می شود.”

 

فاطمه( علیها السّلام) شهیده است

امام کاظم (علیه السّلام)می فرماید:« انّ فاطمه (علیها السّلام )صدّیقه شهیده»(۳۷) فاطمه(علیها السّلام )بانوی بسیار راست گویی است که او را به شهادت رسانده اند.”

 

اشتیاق بهشت به فاطمه (علیها السّلام)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« اشتاقت الجنّه الی اربع من النّساء: مریم بنت عمران، و آسیه بنت مزاحم زوجه فرعون و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم» (۳۸) بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه علیها السّلام دختر محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم.”

 

فاطمه (علیها السّلام) و خردسالان

امام صادق( علیه السّلام) می فرماید:« انّ اطفال شیعتنا من المؤمنین تربیهم فاطمه علیها السّلام»(۳۹) بی شک خردسالان شیعه ما از مؤمنان را فاطمه( علیها السّلام) پرورش می دهد.”

 

شفاعت فاطمه (علیها السّلام)

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید:« یا فاطمه ابشری فلک عندالله مقام محمود تشفعین فیه لمحبّیک وشیعتک» (۴۰) ای فاطمه( علیها السّلام) مژده باد! که در پیشگاه خدا مقامی شایسته داری که در آن مقام برای دوستان و شیعیانت شفاعت می کنی

 

منبع: فارس

منابع

* نک: مجله مبلغان، تیر۱۳۸۳، شماره۵۵٫

۱٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۶۵٫

۲٫ همان، ج ۲۷، ص ۱۱۶٫

۳٫ دلائل الامامه، ص ۲۸٫

۴٫ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۸۴٫

۵٫ همان، ج ۷۸، ص ۱۱۲٫

۶٫ عیون اخبار الرضا علیه السّلام، ج ۲، ص ۴۶٫

۷٫ کافی، ج ۶، ص ۱۹٫

۸٫ همان، ص ۴۸٫

۹٫ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۰٫

۱۰٫ همان، ج ۴۳، ص ۱۱۷٫

۱۱٫ الامالی، شیخ مفید، ص ۲۵۹٫

۱۲٫ الامالی، شیخ صدوق، ص ۴۸۶٫

۱۳٫ الامالی، شیخ مفید، ص ۹۴٫

۱۴٫ بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۵۴٫

۱۵٫ کافی، ج ۱، ص ۱۹۵٫

۱۶٫ معانی الاخبار، ص ۱۰۷٫

۱۷٫ کافی، ج ۳، ص ۳۴۳٫

۱۸٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۴۹٫

۱۹٫ همان، ج ۷۳، ص ۳۵۴٫

۲۰٫ همان، ج ۴۳، ص ۵۸٫

۲۱٫ من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۶۴٫

۲۲٫ بیت الاحزان، ص ۱۹؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲٫

۲۳٫ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۹۰٫

۲۴٫ التوحید، شیخ صدوق، ص ۱۱۷٫

۲۵٫ بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۳۵۲؛ کتاب سلیم بن قیس، ص ۸۳۰٫

۲۶٫ معانی الاخبار، ص ۵۸٫

۲۷٫ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۷۴؛ معانی الاخبار، ص ۱۱۴٫

۲۸٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۴۶؛ مناقب، ج ۳، ص ۳۳۷٫

۲۹٫ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۸۷۹٫

۳۰٫ بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۷۷٫

۳۱٫ خصال، ج ۲، ص ۴۱۴٫

۳۲٫ عیون اخبار الرضا علیه السّلام، ج ۲، ص ۵۹٫

۳۳٫ علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۶۶٫

۳۴٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۳۴٫

۳۵٫ همان، ج ۱۵، ص ۱۰٫

۳۶٫ کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۱۴٫

۳۷٫ کافی، ج ۱، ص ۴۵۸٫

۳۸٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۳٫

۳۹٫ همان، ج ۶، ص ۲۲۹؛ تفسیر علی بن ابراهیم، ج ۲، ص ۳۳۲٫

۴۰٫ بحارالانوار، ج ۷۶،

چهل حدیث گهربار از حضرت فاطمه زهرا (س)

1-قالَتْ (علیها السلام) : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اكْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَةِ. 1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود:« سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم كه عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرین مى كردم . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.»

2- قالَتْ( علیها السلام) : وَاللّهِ، لاكَلَّمْتُكَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْكَ فى كُلِّ صَلوةٍ. 2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: « به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم كرد.»

3- قالَتْ (علیها السلام ) : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، انَّكُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْكُوَنَّكُما إلَیْهِ 3

هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: «خدا و ملائكه را گواه مى گیرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نكردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكایت شما دو نفر را خواهم كرد.»

4- قالَتْ (علیها السلام) : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى كَتَبها لى ابى بِمُلْكِ فَدَك . 4

افرادى كه عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

5- قالَتْ (علیها السلام) : إلَیْكُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِكُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیركُمْ، هَلْ تَرَكَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب به مهاجرین و انصار كرد و فرمود:« از من دور شوید و مرا به حال خود رها كنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟»

6- قالَتْ (علیها السلام) : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیها لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس ) را براى تزكیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحكام اءساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

7- قالَتْ (علیها السلام) : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: «من اوّل كسى هستم از اهل بیتش كه به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .»

8- قالَتْ (علیها السلام) : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَةَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِكِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا 8.

هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

9- قالَتْ (علیها السلام) : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما كانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را امام علىّ (علیه السلام) نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

10- قالَتْ( علیه السلام) : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است كه مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

11- قالَتْ (علیها السلام) : اوُصیكَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى 11

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نكنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

12- قالَتْ (علیها السلام) : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آخرین روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود:« من بسیار زشت و زننده مى‌دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت كه اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلكه مرا با پوشش كامل تشییع كن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.»

13- قالَتْ (علیها السلام) : …. إنْ لَمْ یَكُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام) پنهان گشت ، وقتى رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت :« اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن كه مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى كند.»

14- قالَتْ (علیها السلام) : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاكُمْ، قالِیَةً لِرِجالِكُمْ  14

بعد از جریان غصب فدك و احتجاج حضرت ، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: «به خداوند سوگند، دنیا را آزاد كردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.»

15- قالَتْ (علیها السلام) : إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را كه ما اهل بیت دستور داده ایم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

16- قالَتْ( علیها السلام) : اُوصیكَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ. 16

در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود:« پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.»

17- قالَتْ (علیها السلام) : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ 17

 همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

18- قالَتْ (علیها السلام) : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18  

روزه دارى كه زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

19- قالَتْ (علیها السلام) : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

20- قالَتْ (علیها السلام) : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

كسى كه بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید كسى جز خودش را سرزنش نكند.

21- قالَتْ (علیها السلام) : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز جمعه نزدیك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود:« بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود و دیگران دعا كنم .»

22- قالَتْ (علیها السلام) : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى 22

 همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از كسى باكى نخواهد داشت .

23- قالَتْ( علیها السلام) : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ 23

اوّل باید در فكر مشكلات و آسایش همسایه و نزدیكان و سپس در فكر خویشتن بود.

24- قالَتْ (علیها السلام) : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت به مركب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن كه دیگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت را اقامه نماید، نباشد.

25- قالَتْ (علیها السلام ): یا ابَة ، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ 25 

اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم كه مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت (علیهم السلام ).

26- قالَتْ( علیها السلام) : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى كه در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاكاران امّت پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله )، را شفاعت مى نمایم .

27- قالَتْ( علیها السلام) : فَاكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ. 27

ضمن وصیّتى به امام علىّ (علیه السلام) اظهار نمود: « پس از آن كه مرا دفن كردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا كن ، چون كه میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.»

28- قالَتْ (علیها السلام) : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اكَلِّفَ نَفْسَكَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب به همسرش امیرالمؤ منین علىّ(علیه السلام) كرد: «من از خداى خود شرم دارم كه از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .»

29-قالَتْ (علیها السلام ): خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها. 29

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى كه فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

30- قالَتْ (علیها السلام) : … وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ایجابا لِلْعِّفَةِ. 30

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاكى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نكردن ، موجب پاكى جامعه و پاكدامنى افراد مى گردد.

31- قالَتْ (علیها السلام) : حرم [الله] الشِّرْكَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ. 31

و خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى كه شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و كارى كنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید.

بنابر این باید اطاعت و پیروى كنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى كرده است ، زیرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

32- قالَتْ (علیها السلام) : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَكُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِالسَّلام ) .32

به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و امامت را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت كرده بودند حتّى دو نفر هم با یكدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى كردند.

و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یكى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید كه او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

33- قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء( سلام اللّه علیها) : نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ. 33

ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم .

34- قالَتْ (علیها السلام) : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْكَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ. 34

در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود :« او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مركز و محور امامت و رهبریّت است.»

35- قالَتْ(علیها السلام ): ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما. 35

حضرت محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) و علىّ (علیه السلام) ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى كنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

36- قالَتْ (علیها السلام) : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِه. 36

هر كس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدیر مى نماید.

37-قالَتْ (علیها السلام) : إنَّ السَّعیدَ كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ. 37

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ (علیه السلام) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

38- قالَتْ (علیها السلام) : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُكَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتى ، وَشیعَةِ ذُرّیتَى . 38

خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى كه آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

39- قالَتْ (علیها السلام) : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.39

شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى كه با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

40- قالَتْ (علیها السلام) : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ. 40

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نیازمندان در راه خدا.

منبع :تبیان (با تغییرات)

پاورقی:


1-اصول كافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113، كشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّیاسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّیاض كوكب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذیب الا حكام : ج 1، ص 429، كشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسیر الا مام العسكرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 321.

17-كنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرك الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسیر الا مام العسكرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرك الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-كنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسیر التّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع الزّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-كشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.

29-مدینة المعاجز: ج 3، ص 430.

30-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .

31-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .

32-الا مامة والتبصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.

33-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.

34-ریاحین الشّریعة : ج 1، ص 93.

35-بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.

36-بحار: ج 67، ص 249، ح 25

37-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449

38-كوكب الدّرىّ: ج 1، ص 254.

39-بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.

40-……………………………………………………………

چهل حديث از امام جواد (ع)

چهل حديث

1- نياز مؤمن به سه چيز

قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقي الجواد (عليه السلام) :

الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.(1)

حضرت امام محمد جواد (عليه السلام) فرمود:

مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2- ملاقات با دوستان

قالَ(عليه السلام) :

مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.(2)

فرمود: ملاقات و ديداربا دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

3- پرهيز از دوستى با افراد شرور

قالَ (عليه السلام):

إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.(3)

فرمود: مواظب باش ازمصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

4- سرپرستى خدا

قالَ (عليه السلام):

كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.(4)

فرمود:

چگونه گمراه ودرمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست.

چطور نجات مى يابد كسىكه خداوند طالبش مى باشد.

هر كه از خدا قطع اميدكند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

5- موقعيّت شناسى

قالَ (عليه السلام):

مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.(5)

فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد؛ جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

6- سرزنش ديگران بدون

علّت قالَ (عليه السلام):

مَن عَتَبَ مِنْ غَيْرِ ارْتِياب أعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتاب.(6)

فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

7- ارزشمندترين عبادت ها

قالَ (عليه السلام):

أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ.(7)

فرمود: با فضيلت ترين و ارزشمندترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

8- زمان ولادت امام عصر(عج)

قالَ (عليه السلام):

يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ كَنّيهِ.(8)

فرمود: زمان ولادت امام عصر (عليه السلام) بر مردم ـ زمانش ـ مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او همنام و هم كنيه رسول خدا
صلّى الله عليه وآله وسلّم است.

9- شخصيّت مؤمن

قالَ (عليه السلام):

عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.(9)
فرمود: عزّت و شخصيّت ئمؤمن در بى نيازى و طمع نداشتن به ـ مال و زندگى ـ ديگران است.

10- عبادت سخنران

قالَ(عليه السلام):

مَنْ أصْغى إلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.(10)

فرمود: هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براى خدا و از ـ احكام و معارف ـ خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان ـ و هوى و هوس و ماديات
ـ سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

11- رضايت خداوند

قالَ (عليه السلام):

لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.(11)

فرمود: كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زيان و ضرر نمى رساند.

12- رد نکردن خواستگارخوب

قالَ (عليه السلام):

مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.(12)

فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد.

13- علت اختلاف مردم

قالَ (عليه السلام):

لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.(13)

فرمود: چنانچه افرادجاهل و بى تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

14- تحسين كار زشتى

قالَ (عليه السلام):

مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ.(14)

فرمود: هر كه كار زشتى را تحسين و تأييد كند، در عقاب آن شريك مى باشد.

15- ارزيابى کارها قبل از انجام

قالَ (عليه السلام):

مَنِ انْقادَ إلَى الطُّمَأنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.(15)

فرمود: هركس بدون تفّكر و اطمينان نسبت به جوانب (هر كارى، فرمانى، حركتى و…) مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده؛ و نتيجه اى جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت.

16- اهميت نياز به خدا و تقوا

قالَ (عليه السلام):

مَنِ اسْتَغْنى بِاللهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَيْهِ، وَ مَنِ اتَّقَى اللهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ كَرِهُوا.(16)

فرمود: هر كه خود رابه وسيله خداوند بى نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى گيرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

17- تعليم هزارباب علم به امام  على (ع)

قالَ (عليه السلام):

عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَلّياً(عليه السلام)ألْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ ألْفُ كَلِمَة.(17)

فرمود: حضرت رسول (صلىالله عليه وآله وسلم)، يك هزار كلمه به امام علىّ(عليه السلام)تعليم نمود كه از هر كلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود.

18- شکر گذارى

قالَ (عليه السلام):

نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَة لاتُغْفَرُ.(18)

فرمود: خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد همانند خطائى است كه غيرقابل بخشش باشد.

19- علت مرگ وزندگى

قالَ (عليه السلام):

مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.(19)

فرمود: فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى، همچنين حيات و زندگى ـ لذّت بخش ـ به وسيله نيكى و إحسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى نتيجه.

20- کمال ايمان

قالَ (عليه السلام):

لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَ الاْيمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ.(20)

فرمود: بنده اى حقيقت ايمان را نمى يابد مگر آن كه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.

و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام إلهى مقدّم نمايد.

21- تحصيل علم و معرفت

قالَ (عليه السلام):

عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.(21)

فرمود: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفائده است.

علم وسيله كمك به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هديه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است؛ و أنيس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

22- تواضع و فروتنى

قالَ (عليه السلام):

خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زينَةُ الْعَقْلِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُ الْحِلْمِ.(22)

فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش علم و دانش است، أدب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زينت بخش حلم و بردبارى است.

23- ارزشهاى انسانی

قالَ (عليه السلام):

تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.(23)

فرمود: در زندگى، صبر را تكيه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشين خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت كن. و بدان كه هيچگاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود.

24- صحيح انجام دادن رکوع

قالَ (عليه السلام):

مَنْ أتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.(24)

فرمود: هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

25- خشوع در نماز

قالَ (عليه السلام):

الْخُشُوعُ زينَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْكُ ما لا يُعْنى زينَةُ الْوَرَعِ.(25)

فرمود: خشوع و خضوع زينت بخش نماز خواهد بود، ترك و رها كردن آنچه (براى دين و دنيا و آخرت) سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

26- امر به معروف و نهى از منكر

قالَ(عليه السلام):

الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.(26)

فرمود: امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است، هر كه آن ها را يارى و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گيرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گيرد.

27- پاداش آخرت

قالَ (عليه السلام):

إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ أنْفَسَهُ لِيَأجُرَهُ عَلى ذلِكَ.(27)

فرمود: همانا خداوند متعال بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤمن را مى گيرد (و هلاك و نابود مى گرداند)، چون دنيا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قيامت پاداش عظيمى عطايش نمايد.

28- موعظه جامع

قالَ (عليه السلام):

قالَ له رجل: أَوصِنى بَوَصِيَّة جامِعَة مُخْتَصَرَة؟ فَقالَ (عليه السلام): صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الاْجِلَةِ.(28)

شخصى به حضرت عرض كرد:مرا موعظه و نصيحتى كامل و مختصر عطا فرما؟ امام (عليه السلام)فرمود: اعضاء و جوارح ـ ظاهرى و باطنى ـ خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس، همچنين از آتش و عذاب آخرت، در أمان و محفوظ بدار.

29- همنشينى با بى خردان

قالَ (عليه السلام):

فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.(29)

فرمود: معاشرت وهمنشينى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مى باشد.

30- مفهوم و معناى ادب

قالَ (عليه السلام):

الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ، وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إلى رِضَااللهِ سُبْحانَهُ، وَ الْجَنَّةِ، وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَةِ، فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً.(30)

فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است كه ركيك و سبك نباشد، وليكن اين نظريّه قابل توجّه نيست تا مادامى كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزديك نگرداند.

بنابر اين ادب يعنى رعايت احكام و مسائل دين، پس با عمل كردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار (عليهم السلام)، ادب خود را آشكار سازيد.

31- خصلت جلب محبّت

قالَ (عليه السلام):

ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْب سَليم.(31)

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى كند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردى در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات.

32- شرايط پذيرش توبه

قالَ (عليه السلام):

التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ.(32)

فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و يا حقّ النّاس ـ ، تصميم جدّى بر اين كه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

33- كارهاى نيكان

قالَ (عليه السلام):

ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّين.(33)

فرمود: سه چيز ازكارهاى نيكان است: انجام واجبات الهى، ترك و دورى از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين.

34- حقيقت ادب و تربيت

قالَ (عليه السلام):

وَ حَقيقَةُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.(34)

فرمود: حقيقت ادب و تربيت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند.

انسان به وسيله أدب – در دنيا و آخرت – به كمالات اخلاقى مى رسد؛ و نيز با رعايت أدب نيل به بهشت مى يابد.

35- زيارت حضرت امام رضا(ع)

قالَ (عليه السلام):

إنَّ بَيْنَ جَبَلَىْ طُوس قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.(35)

فرمود: همانا بين دوسمت شهر طوس قطعه اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود ـ و با معرفت زيارت كند ـ، روز قيامت از آتش در أمان خواهد بود.

36- زيارت حضرت معصومه (س)

قالَ (عليه السلام):

مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.(36)

فرمود: هركس قبر عمّه ام ـ حضرت معصومه سلام الله عليها ـ را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، أهل بهشت خواهد بود.

37- زيارت قبر مؤمن

قالَ (عليه السلام):

مَنْ زارَ قَبْرَ أخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: «إنّاأنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.(37)

فرمود: هركس بر بالين قبر مؤمنى حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شدايد و سختيهاى صحراى محشر در أمان قرار
مى گيرد.

38- رسيدن به رضوان خداى متعال

قالَ (عليه السلام):

ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.(38)

فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداى متعال مى باشد: نسبت به گناهان وخطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن.اهل تواضع كردن وفروتن بودن.
صدقه و كارهاى خير بسيار انجام دادن.

39- شريک جرم

قالَ(عليه السلام):

الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.(39)

فرمود: انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود

40- تواضع

قالَ (عليه السلام):

التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ.(40)

فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش حسب و شرف، فصاحت زينت بخش كلام، عدالت زينت بخش ايمان و اعتقادات، وقار و ادب زينت بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زينت بخش نقل روايت و سخن مى باشد.

پاورقيها:
1 – بحارالأنوار: ج 72، ص 65، ح 3، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 329، ح 9576.
2 – امالى شيخ مفيد: ص 328، ح 13، مستدرك: ج 8، ص 324، ح 9562.
3 – أعلام الدّين: ص 309، س 11، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 9634.
4 – بحارالأنوار: ح 68، ص 155، ح 69.
5 – أعلام الدّين: ص 309، س 5، بحارالأنوار: ج 75، ص 364، ضمن ح 5.
6 – بحارالأنوار: ج 71، ص 181، س 1، أعيان الشّيعة: ج 2، ص 36، س 14.
7 – تنبيه الخواطر: ص 428، بحارالأنوار: ج 67، ص 245، ح 19.
8 – وسائل الشّيعة: ج 16، ص 242، ح 21466.
9 – بحارالأنوار: ج 72، ص 109، ح 12، مستدرك الوسائل: ج 7، ص 230، ح 8114.
10 – مستدرك الوسائل: ج 17، ص 308، ح 5.
11 – بحارالأنوار: ج 75، ص 380، ح 42.
12 – تهذيب الأحكام: ج 7، ص 396، ح 9.
13 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 75.
14 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 79.
15 – بحارالأنوار: 68، ص 340، ح 13.
16 – بحارالأنوار: ج 75، ص 79، ح 62.
17 – خصال: ج 2، ص 650، ح 46.
18 – بحارالأنوار: ج 68، ص 53، ح 69.
19 – كشف الغمّه: ج 2، ص 350، س 11.
20 – بحارالأنوار: ج 75، ص 80، ح 63.
21 – حلية الأبرار: ج 4، ص 599، س 11.
22 – كشف الغمّة: ج 2، ص 347.
23 – بحارالأنوار: ج 75، ص 358، ح 1.
24 – كافى: ج 3، ص 321، ح 7.
25 – نور الأبصار: ص 331، س 12، بحارالأنوار: ج 75، ص 80، س 12.
26 – خصال صدوق: ص 42، ح 32.
27 – كافى: ج 3، ص 218، ح 3.
28 – احقاق الحقّ: ج 12، ص 439، س 11.
29 – كشف الغمّه: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 78..
30 – ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 19.
31 – كشف الغمّه: ج 2، ص 349، س 13.
32 – بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 74.
33 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 3.
34 – ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 15.
35 – عيون اخبارالرّضا(عليه السلام): ج 2، ص 256، ح 6.
36 – كامل الزيارات: ص 536، ح 827،
بحارالانوار: ج 99، ص 265.
37 – اختيار معرفة الرّجال: ص 564، ح 1066.
38 – كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 7.
39 – كشف الغمّة: ج 2، ص 348، س 18، بحار: ج 75، ص 81، ح 69.
40 – كشف الغمّة: ج 2، ص 347، س 19، بحار: ج 75، ص 80، ح 65.

چهل حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

این مقاله به چهل حدیث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره مسایلی مانند : آثار سبک شمردن نماز؛ فوايد رفتن به مساجد؛ بد نماز خواندن ؛ فضيلت امام علىّ (عليه السلام)؛وصاياى مخصوص به پيامبر اسلام ؛ نتيجه اعمال؛ سرور در دنيا و آخرت؛ چشمهاى گريان؛ احترام به سالمندان و… می پردازد.

آثار سبک شمردن نماز؛ فوايد رفتن به مساجد؛ بد نماز خواندن ؛فضيلت امام علىّ (عليه السلام)؛وصاياى مخصوص به پيامبر اسلام ؛ نتيجه اعمال؛ سرور در دنيا و آخرت؛چشمهاى گريان؛احترام به سالمندان ؛ چهل حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :

1- آثار سبک شمردن نماز

– قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) : لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ. (1)

پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.

2- فوايد رفتن به مساجد

ـ قالَ (صلى الله عليه وآله): مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَة خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.(2)

فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مى شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى يابد.

3- بد نماز خواندن

– بَيْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يُصَلّى، فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيَمُوتُنَّ عَلى غَيْرِ ديني.(3)

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد.
حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مى زند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.

4- فضيلت امام علىّ (عليه السلام)

ـ قالَ (صلى الله عليه وآله) لِعَلىّ(عليه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.(4)

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى نمايم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نيست مگر من.

5-نشانه مؤمن

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.(5)

فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مى باشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او در مقابل گناهان و خطاهايش وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.

6-شروع غذا با نمک

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): يا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فيهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعينَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ .(6)

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: غذاى خود را با (تناول نمودن كمى) نمك شوع نما، همانا كه در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، كه ديوانگى، پيسى، جُذام، درد و ناراحتى هاى حلق، دندان ها; و شكم و معده از آنها مى باشد.

7- دنيا و آخرت فروشى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ.(7)

فرمود: بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد.

8- ترسهاى پيامبر (صلى الله عليه وآله)

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): ثَلاثَةٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.(8)

فرمود: در سه چيز براى امّت خود احساس خطر مى كنم:
گمراهى، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كرده باشند.
گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها.
مشتهيات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى.

9- کيفر زود هنگام گناهان

ـ قالَ (صلى الله عليه وآله): ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ.(9)

فرمود : عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قيامت كشانده نمى شود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك ديگران.

10- ناتوان ترين و بخيل ترين مردم

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.(10)

فرمود: عاجز و ناتوان ترين افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيل ترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نمايد.

11- طرز ملاقات و خداحافظى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إذا تَلاقَيْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْليمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.(11)

فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با يكديگر سلام و مصافحه نمائيد و موقع جدا شدن براى همديگر طلب آمرزش كنيد.

12- صدقه هنگام صبح

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): بَكِرُّوا بِالصَّدَّقَةِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا يَتَخَطاّها.(12)

فرمود: صبحگاهان حركت و كار خود را با دادن صدقه شروع نمائيد چون كه بلاها و آفت ها را بر طرف مى گرداند.

13- آثار اعمال صالحه در قبر

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله) : يُؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ يَدَيْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَةُ، وَ إذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَيْهِ دَفَعَهُ مَشْيُهُ
إلىَ الْمَسْجِدِ.(13)

فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نيك مانع آن مى باشد.

و چنانچه از پائين پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت.

14- رعايت مكارم اخلاق

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَني بِها، وَ إنَّ مِنْ مَكارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ يَعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطِيَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ يَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ يَعُودَ مَنْ لايَعُودُهُ.(14)

فرمود: بر شما باد رعايت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و  بعضى از آن ها عبارتند از: كسى كه بر تو ظلم كند

ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چيزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به ديدار تو نيايد به ديدارش برو.

15- اهميت نعمات الهى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ وَجَدَ كَسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَأكَلَهَا لَمْ يُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى يَغْفِرَاللّهُ لَهُ.(15)

فرمود: هر كس تكّه اى نان يا دانه اى خرما در جائى ببيند، و آن را بردارد و ميل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى گيرد.

16- نتيجه فروتنى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ.(16)

فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشيده است.

17- مهلت دادن به بدهكار ناتوان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، كانَ لَهُ بِكُلِّ يَوْم صَدَقَةٌ.(17)

فرمود: هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا مى باشد.

18- فضيلت اهل بيت پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ في جِناحِهِ مَكْتُوبٌ بِالِسّرْيانيَّةِ «آلُ مُحَمَّد خَيْرُ الْبَريَّةِ».(18)

فرمود: هيچ پرنده اى

به نام هدهد وجود ندارد مگر آن كه روى بال هايش به لغت سريانى نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله عليهم اجمعين) بهترين مخلوق روى زمين مى باشند.

19- صبر در آخر آلزمان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): يَأتي عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ.(19)

فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر نمودن در برابر مسائل دين ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.

20- آثار دورى از علماى راستين

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): سَيَأتي زَمانٌ عَلى اُمتَّي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما يَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَةِ أشْياء: الاْوَّلُ:

يَرَفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّاني: سَلَّط اللّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا بِلا إيمان.(20)

فرمود: زمانى بر امّت من خواهد آمد كه مردم از علماء گريزان شوند همان طورى كه گوسفند از گرگ گريزان است، خداوند چنين جامعه اى را به سه نوع عذاب مبتلا مى گرداند:
1 ـ بركت و رحمت خود را از اموال ايشان برمى دارد.
2 ـ حكم فرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مى گرداند.
3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بى ايمان از اين دنيا خواهند رفت.

21- تحصيل علم

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلْعالِمُ بَيْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَيْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ يَسْتَغْفِرُلَهُ كُلُّ شَيء حَتّى حيتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِ مُسْلِم.(21)

فرمود: دانشمندى كه بين گروهى نادان قرار گيرد همانند انسان زنده اى است بين مردگان، و كسى كه در حال تحصيل علم باشد تمام موجودات برايش طلب مغفرت و آمرزش مى كنند، پس علم را فرا گيريد چون علم وسيله قرب و نزديكى شما به خداوند است، و فراگيرى علم، بر هر فرد مسلمانى فريضه است.

22- ملاقات با علما ربانى

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ زارَ عالِماً فَكَأنَّما زارَني، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَكأنَّما صافَحَني، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَكَأنَّما جالَسَني، وَ مَنْ جالَسَني فِى الدُّنْيا أجْلَسْتُهُ مَعى يَوْمَ الْقِيامَةِ.(22)

فرمود: هر كس به ديدار و زيارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زيارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشين دانشمندى گردد مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنيا با من همنشين شود، در آخرت همنشين من خواهد گشت.

23- هدف از ازدواج

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأةً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَيْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فيها ما يَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.(23)

فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نمايد، و هر كه با زنى به جهت زيبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد ديد، و كسى كه با زنى به جهت دين و ايمانش تزويج نمايد خداوند خواسته هاى او را تأمين مى گرداند.

24- کمى و زيادى غذا

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.(24)

فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زياد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.

25- زياده روى در خوردن

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا تُشْبِعُوا، فَيُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.(25)

فرمود: شكم خود را از خوراك سير و پر میگردانيد، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب هايتان مى گردد.

26- مسئوليت بدون تخصص

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَيَعْلَمُ أنَّهُ لَيْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْيتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.(26)

فرمود: هر كه رياست و مسئوليتى را بپذيرد و بداند كه أهليّت آن را ندارد، ـ در قبر و قيامت ـ جايگاه او پر از آتش خواهد شد.

27- ترک نهى از منکر

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعيفِ الَّذي لادينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذي لا دينَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّي لا يَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.(27)

فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعيف و بى دين است، سؤال شد:

مؤمن ضعيف و بى دين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمى كند.

28- نتيجه صدقه دادن

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطيئَةَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعينَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.(28)

فرمود: صدقه اى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مى باشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى كند، همچنين صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى نمايد.

29- آثار  گناهان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَيْفَ لايَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَةَ النّارِ.(29)

فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهميّت مى دهند تا مبادا مريض شوند وليكن اهميّتى نسبت به گناهان نمى دهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند.

30- دوستى مال و رياست

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.(30)

فرمود: علاقه نسبت به رياست و ثروت سبب روئيدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئيدن سبزيجات مى باشند.

31- نگاه به نامحرم ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأة نَظْرَةً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَيْنَيْهِ ناراً.(31)

فرمود: هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بيفكند، خداوند چشم هاى او را پر از آتش مى گرداند.

32- خوش اخلاقى ـ

قالَ(صلى الله عليه وآله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جيرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّةَ بِغَيْرِ حِساب.(32)

فرمود: رفتار و اخلاق خود را نيكو سازيد، نسبت به همسايگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائيد، زنان و همسران خود را گرامى داريد تا بدون حساب وارد بهشت گرديد.

33- احتياط در دوستى با افراد

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلْمَرْءُ عَلى دينِ خَليلِهِ، فَلْيَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ يُخالِطُ.(33)

فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى يابد و شناخته مى شود، پس متوجّه باشيد با چه كسى دوست و همنشين مى باشيد.

34 – فضيلت صله رحم

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَلصَّدقَةُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِيَةَ عَشَرَ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَةَ وَ عِشْرينَ.(34)

فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، و دادن قرض الحسنه هيجده درجه، و انجام صله رحم بيست و چهار درجه افزايش خواهد داشت.

35- پاک شدن از گناهان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): لا يَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَةٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطاياهُ.(35)
فرمود: هيچ مؤمن و مؤمنه اى مريض نمى گردد مگر آن كه خطاها و لغزش هايش پاك و بخشوده مى شود.

36- احترام به سالمندان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): مَنْ وَقَّرَ ذا شَيْبَة فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيامَةِ.(36)
فرمود: هر كس بزرگ سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نمايد، خداوند او را در قيامت از سختى ها و مشكلات

در أمان مى دارد.

37- چشمهاى گريان

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلاّ ثَلاثَ أعْيُن: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ ، وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَيْنٌ باتَتْ ساهِرَةً فى سَبيلِ اللّهِ.

(37) فرمود: تمامى چشم ها
در روز قيامت گريانند، مگر سه دسته:
1 ـ آن چشمى كه به جهت
خوف و ترس از عذاب خداوند گريه كرده باشد.
2 ـ چشمى كه از گناهان
و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد.

3 ـ چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بيدار بوده باشد.

38- سرور در دنيا و آخرت

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): سادَةُ النّاسِ فِى الدُّنْيا الأسْخِياء، سادَةُ النّاسِ فِى الاخِرَةِ الاْتْقِياء.(38)

فرمود: سرور و سيّد مردم در دنيا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سيّد و سرور انسان ها در قيامت پرهيزكاران مى باشند.

39- نتيجه اعمال

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): وَ عَظَني جِبْرئيلُ(عليه السلام): يا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقيهِ.(39)

فرمود: جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتيجه و پاداش آنرا خواهى گرفت.

40- وصاياى مخصوص به پيامبر اسلام

ـ قالَ(صلى الله عليه وآله): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِيَ مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.(40)
فرمود: پروردگار متعال، مرا به 9 چيز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خوشنودى و خشم، ميانه روى در نياز و توانمندى، بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است،
كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و اين كه خاموشيم انديشه و سخنم، يادآورى خداوند; و نگاهم عبرت و پند باشد.

منابع :
[1] – وسائل الشّيعة: ج 4، ص 30، ح 4431.
[2] – عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّيعة: ج 5، ص 201، ح 6328.
[3] – وسائل الشّيعة: ج 4، ص 31، ح 4434.
[4] – تأويل الآيات الظاهرة: ص 549، س 5; و تفسير البرهان: ج 4، ص 184، س 26.
[5] – أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3.
[6] – محاسن برقى: ص 593، ح 110، بحار: ج 63، ص 398، ح 20.
[7] – من لا يحضره الفقيه: ج 4، ص 353، ح 5762 چاپ جامعه مدرّسين.
[8] – أمالى طوسى: ج 1، ص 158، بحارالأنوار: ج 10، ص 368، ح 15.
[9] – أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373، ح 7.
[10] – أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291، ح 11.
[11] – أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4، ح 13.
[12] – أمالى طوسى: ج 1، ص 157، بحارالانوار: ج 93، ص 177، ح 8.
[13] – مسكّن الفؤاد شهيد ثانى: ص 50، س 1.
[14] – أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 66، ص 375، ح 24.
[15] – أمالى صدوق: ص 246، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 430، ح 12.
[16] – أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120، ح 7.
[17] – أعيان الشّيعة: ج 1، ص 305، بحارالأنوار: ج 100، ص 151، ح 17.
[18] – أمالى طوسى: ج 1، ص 360، بحارالأنوار: ج 27، ص 261، ح 2.
[19] – أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 28، ص 47، ح 9.
[20] – مستدرك الوسائل: ج 11، ص 376، ح 13301.
[21] – بحارالأنوار: ج 1، ص 172، ح 25.
[22] – مستدرك الوسائل: ج 17، ص 300، ح 21406.
[23] – تهذيب الأحكام: ج 7، ص 399، ح 5.
[24] – تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53.
[25] – مستدرك الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646.
[26] – تاريخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285.
[27] – وسائل الشّيعة: ج 16، ص 122، ح 21139.
[28] – مستدرك الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984.
[29] – بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34.
[30] – تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 264
[31] – مستدرك الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685.
[32] – أعيان الشّيعة: ج 1، ص 301.
[33] – أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12.
[34] – مستدرك الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010.
[35] – جامع الأحاديث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422.
[36] – كافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53.
[37] – ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88.
[38] – أعيان الشّيعة: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1.
[39] – أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54.
[40] – أعيان الشّيعة، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1. 

پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام)

امام محمد باقر (علیه السلام) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجرى یا به روایتى دیگر سال 56 هجرى، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذى حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجرى، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (علیه السلام) و پس از وى 35 سال با پدرش زندگى کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایى به سر برد.

بنابر روایتى که در کافى از قول امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، وى 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، مامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (علیه السلام) در مدت امامت خود چند صباحى از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک وفات یافت. در کتاب اعلام الورى نیز همین قول آمده که با آنچه بعدا خواهیم گفت، صحیح مى نماید. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:

آن حضرت در سال 114 هجرى، در سن 57 سالگى زندگى را به درود گفته که از این مدت سه یا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسین (علیه السلام) و 34 سال و ده ماه یا 39 سال با پدرش و 19 یا مطابق قول دیگر 18 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مى شود. امام باقر (علیه السلام) در طول سالهایى که مامت شیعیان را عهده دار بود، دوران خلافت ولید بن یزید و سلیمان و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و برادرش، هشام، و ولید بن یزید و برادرش. ابراهیم، را درک کرد و در اوایل خلافت ابراهیم، رحلت یافت. ابو جعفر بن بابویه گوید که ابراهیم بن ولید بن یزید، امام باقر (علیه السلام) را مسموم ساخت.

در دو نسخه اى که از این کتاب در دسترس بود همین مطلب به چشم مى خورد. ولى در این گفته از جانب ابن شهر آشوب یا نساخ و یا هر دو سهوى رخ داده که از دید آگاهان پوشیده نیست. چون در میان خلفاى یاد شده تنها یک تن به نام ولید بن یزید وجود داشته و این همان کسى است که نامش در آخر عبارت ذکر شده. و نام درست کسى که در آغاز روایت به او اشاره شده ولید بن عبد الملک است که ولید بن یزید الخ نام، درست آن ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم و برادرش مى باشد.

علاوه بر این هشام در سال 125 هجرى، وفات یافت و پس از او ابراهیم به خلافت رسید که او هم در سال 127 هجرى، کشته شد و اگر امام باقر (علیه السلام) در سال 114 هجرى، وفات یافته باشد، چنان که ابن شهر آشوب نیز همین سخن را مى گوید، مى توان به آسانى پى برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روى داده است نه ابراهیم.

در کتاب کشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو مى گوید، بنابر روایتى که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجرى، وفات یافت و دیگران تاریخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجرى، ذکر کرده اند.

امام باقر (علیه السلام) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه على بن حسین، پدرش، و حسن بن على عموى بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.

مادر  آن حضرت

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن على بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (علیه السلام) از سلاله پدر و مادرى هاشمى علوى و فاطمى به شمار مى آید. بدین جهت او نخستین کسى است که از نسل امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به دنیا آمده است.

کنیه آن حضرت

کنیه وى را بعضى ابو جعفر و برخى ابو جعفر اول خوانده اند.

لقب امام

آن حضرت القاب بسیارى داشت که از آن میان لقب «باقر یا باقر العلم »از همه مشهورتر است.

چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب مى خواندند زیرا علوم را مى شکافت و باز مى کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنى توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن على بن حسین را باقر مى خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مى خواندند چرا که علم را مى شکافت و به اصل آن پى مى برد و فروع علم را از آن استنباط مى کرد و دامنه علوم را مى شکافت و وسعت مى داد. ابن حجر در صواعق مى نویسد: «او را باقر مى خواندند و این کلمه از«بقر الارض» اخذ شده است، یعنى آنکه زمین را مى شکافد و مکنونات آن را آشکار مى کند.

زیرا او نیز گنجینه هاى نهانى معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار مى کرد. » از این رو درباره وى گفته مى شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده هاى فراوان، پیشانى اش شکاف برداشته بود. برخى هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر مى خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهرى در صحاح مى پردازد.

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفى پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر مى گفتند؟گفت: «چون علم را مى شکافت و اسرار آن را آشکار مى کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند براى هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (علیه السلام) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براى امام باقر (علیه السلام) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سى هزار حدیث پرسش کردم.

جابر جعفى گوید:«ابو جعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت کرد». و محمد بن مسلم گوید: « هر مسئله که در نظرم دشوار مى نمود از ابو جعفر(علیه السلام) مى پرسیدم تا جائیکه سى هزار حدیث ازو سؤال کردم.»[1]

طبق نقل مورّخین از بین اصحاب آن حضرت که از محضر علمیش استفاده مى کردند در حدود 500 نفر به مقامهاى عظیم علمى نائل شدند و همینها بودند که مکتب علمى اسلام را با تأ لیفات و تصنیفات خود در فقه ، حدیث ، تفسیر و دیگر شئون علمى ، رونق و شکوه دادند. زراره ، ابوبصیر اسدى ، حمران بن اعین ، محمّد بن مسلم ، محمّد بن مروان ، اسماعیل بن فضل هاشمى ، ابوبصیر و بسیارى دیگر، از جمله شخصیتهاى بارزى هستند که از محضر امام علیه السلام استفاده کرده و در شئون علمى شهرتى جهانى و جاوید کسب کرده اند.

نقش انگشترى امام باقر (علیه السلام)

شیخ صدوق در کتابهاى عیون اخبار الرضا و امالى از قول امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشترى امام حسین (علیه السلام) «ان الله بالغ امره » بود و على بن حسین (علیه السلام) انگشترى پدر خود را به دست مى کرد. محمد بن على نیز همان انگشترى امام حسین (علیه السلام) را خاتم قرار مى داد. اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشترى آن حضرت «رب لا تذرنى فردا» بود نویسنده این کتاب [فصول المهمه] همچنین اضافه کرده است: ثعلبى در تفسیر خود نوشته است بر روى انگشترى امام باقر (علیه السلام) این کلمات نقش بسته بود:

ظنى بالله حسن

و بالنبى الموتمن

و بالوصى ذى المنن

و بالحسین و الحسن

شیخ صدوق نیز مانند این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا از پدرش از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است. شیخ طوسى در تهذیب از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: نقش انگشترى پدرم این عبارت بود: «العزة لله جمیعا».

در کتاب حلیة الاولیا نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: نقش انگشترى پدرم «القوة لله جمیعا» بود.

در کتاب کافى از یونس بن ظبیان و حفض بن غیاث نقل شده است که بر روى انگشترى ابو جعفر محمد بن على (علیه السلام) که بهترین کس از سلاله آل محمد (صلی الله علیه و آله) بود، عبارت «العزة لله» نقش بسته بود.

در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب العباس از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «نقش انگشترى ابو جعفر (باقر (علیه السلام) ) «العزة لله» بود، البته بعید نیست که آن حضرت چندین انگشترى داشته که بر روى هر یک عبارتى متفاوت از دیگرى حک شده بوده است.

شاعر آن حضرت، کثیر عزه و کمیت و برادرش ورد، و سید حمیرى بوده اند. دربان آن حضرت نیز جابر جعفى نام داشته است.

خلفاى معاصر با امام باقر (علیه السلام)

در زمان امام باقر (علیه السلام) ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشته اند. برخى هم نامهاى ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزوده اند.

هشام خلیفه وقتى به امام(علیه السلام) اشارت میکند و مى پرسد که این شخص کیست؟ به او میگویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند. این شخص امام عراق است.

در روایت حبابة الوالبیه آمده است که گفت:«در مکه مردى را دیدم که بین «باب» و «حجر» بر بلندى ایستاده بود..مردم پیرامون وى انبوه شده بودند و در مشکلات خود ازو نظر میخواستند و باب پرسشهاى دشوار را بر او میگشودند و او را رها نکردند تا در هزار مساله را به آنان فتوى داد.

آنگاه برخاست و میخواست رهسپار شود که یکى با آوائى آهسته بانگ برآورد که هان ، این نور درخشان… و جمعى نیز که میگفتند این کیست؟جواب شنیدندکه او محمد بن على باقر، امام محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) است.

از ابرش روایت است که وقتى هشام به امام باقر(علیه السلام)اشاره کرد و گفت این کیست که مردم عراق پیرامون او گرد آمده اند و ازو پرسش میکنند؟ گفت: این پیمبر کوفه و فرزند رسول الله و باقر العلوم است و مفسر قرآن.پس مساله اى را که نمیدانست از او پرسید.

در موسم حج ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها هزاران مسلمان از او فتوى میخواستند و از هر باب از معارف اسلام از او مى پرسیدند و این امردلیل آن بود که او در دل توده هاى مردم جاى داشت.این واقعه اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده هاى مردم نشان میداد.

از پاره اى از نصوص چنین استنباط میشود که رهبرى مردمى او فراتر از جهان اسلام و تقسیمات گروهى و قبیله اى بود. نه اینکه رهبرى گروهى را بر عهده داشت و رهبرى برخى رانداشت. بلکه اگر گروههاى جدیدى به اسلام میگرویدند، آنان نیز به رهبرى او معترف بودند و روحا با وى پیوند داشتند.

با وجود این که کشت و کشتار نژادى و قبیله اى در مدت خلافت امویان بین قبیله «مضر» و «حمیر» شعله ور بود،با اینهمه مى بینم،اهل هر دو قبیله، یاران امام (علیه السلام) بودند.

چندانکه شاعران رسمى شیعه از هر دو سوى مانند فرزدق تمیمى مغیرى و کمیت اسدى حمیرى در دوستى امام(علیه السلام)و اهل بیت اتفاق داشتند. این اندازه عاطفه توده اى و نفوذ وسیع، امام باقر(علیه السلام) را وارث کوششها و فداکاریهائى کرده بود که در اعمال پیشوایان مرحله نخستین تجسم یافته بود.

فرزندان امام باقر (علیه السلام)

شیخ مفید در ارشاد مى نویسد: امام باقر (علیه السلام) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر (علیه السلام) را به همین علت ابو جعفر مى گفتند.

فرزند دیگرش عبد الله نام داشت که مادر این دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر بود.

دو فرزند دیگر آن حضرت ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادرى به نام ام حکیم، دختر اسد بن مغیره ثقفى زاده شدند. از این دو پسر نسلى به وجود نیامده. على و زینب دو فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادرى کنیز به دنیا آمده اند.

ام سلمه هم فرزند دیگر امام بود که او هم از مادرى کنیز متولد شده بود. برخى گفته اند: زینب همان ام سلمه بوده است. در کتاب اعلام الورى نیز همین قول آمده است.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، اولاد امام باقر (علیه السلام) ، را هفت تن دانسته و آنها را مانند شیخ مفید برشمرده است مگر با این تفاوت که عبد الله افطح را نیز جزو فرزندان امام باقر (علیه السلام) محسوب کرده و گفته است: به جز فرزندان امام صادق (علیه السلام) ، اولاد امام باقر (علیه السلام) همگى از دنیا رفتند و نسلى از پس خود به یادگار نگذاشتند.

سیره عملی

در شرح حال آن حضرت مى نویسند که : روزى از روزهاى گرم تابستان آن حضرت با کمک کارگرانش از شهر خارج و بسوى مزرعه خود رفت . هوا فوق العاده گرم بود. امام عرق ریزان و با تنى خسته ، همچنان ره مى پیمود، در این هنگام یکى از مسلمانان در خارج به آن حضرت برخورد کرد و سخت متعجّب شد و با خود اندیشید که : چرا امام در این موقع روز و در این هواى سوزان براى رسیدگى به مزرعه خود از شهر خارج شده است ؟

خواست تا در این باره از خود امام علیه السلام توضیحى بخواهد، جلو رفت ، عرض ادب کرد و آنگاه گفت : شما از بزرگان قریش هستید. چرا در این هواى گرم براى رسیدگى به امور دنیوى از شهر خارج شده اید، راستى که اگر مرگ شما را در این حال دریابد، جواب خدا را چه خواهید گفت ؟

این شخص مى گوید: همینکه این جمله را به امام (علیه السلام) عرضه داشتم خود را از کارگزارانش جدا کرد و بسوى من متوجّه شد و فرمود: اگر مرگ مرا در این حال دریابد، در بهترین حالتى است که با آن روبرو مى شوم، حال اطاعت و بندگى خدا، من استراحت را در این هواى گرم از خود گرفته و به دنبال کار و فعالیّت مى روم، مى روم تا با زحمت و عرق جبین ، چرخ اقتصاد زندگى را بگردانم و این بهترین حالتى است که یک انسان مى تواند در آن قرار گیرد، جاى ترس و هراس آنجا است که مرگ بر آدمى وارد شود در حالى که در معصیت خدا باشد و با تن آسایى و تنبلى از دسترنج دیگران استفاده کند.

آن مرد گمان مى کرد که دیندارى و فضیلت به آن معنا است که انسان قدرت تولید خود را از دست بدهد و به دنبال کار و فعالیّت نرود و همینکه امام علیه السلام این انحراف فکرى خطرناک را در او دید، به نصیحتش پرداخت و واقعیّت اسلام را در این مساله در برابر او قرار داد.

کثیرالذکر

1- ابن قداح از امام صادق (علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: پدرم (امام باقر) کثیرالذکر بود، خدا را بسیار یاد مى کرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم که خدا را ذکر مى کند. با او به طعام خوردن مى نشستم، مى دیدم که زبانش به ذکر خدا گویاست. با مردم سخن مى گفت و این کار او را از ذکر خدا مشغول نمى کرد.

من مرتب مى دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و مى گوید: «لااله الاالله» او در خانه، ما راجمع مى کرد و مى فرمود تا طلوع خورشید خدا را ذکر کنیم، هر که قراءت قرآن مى توانست امر به قراءت قرآن مى کرد و هر که نمى توانست امر به ذکر خدا مى فرمود. [2]

بخاطر باطل، دست از حق نکشید

زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازه اى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مى کشید و ناله مى کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مى گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده ایم .

چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شمارا ناراحت مى کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامه بده ما با اجازه او نیامده ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى برد.[3]

تسلیم در برابر قضای الهی

گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچه اى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نکند که این کودک بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى رود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد که کودک از دنیا رفت، بعد از اندکى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافه اش باز بود.

گفتند: خدا ما را فداى تو کند، شما در حالى بودید که ما فکر مى کردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید که موجب غصه ما باشد!! ولى مى بینیم که قضیه بعکس شد؟

امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مى داریم که محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن کار مى شویم که خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب»[4]

محبت اهل بیت (علیهم السلام)

ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله که از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مى نامید محضر امام باقر (ع) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشک مى ریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مى کنى؟! عرض کرد چرا گریه نکنم حال آنکه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .

امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیده اى قول خدا را که از ابراهیم (ع) نقل مى کند، فرمود:[5] «فمن تَبعنى فانه منّى»[6]

رفتار با یاران و دیگر مردم

آن بزرگوار، یارانش را به همدردى و برادرى و نیزیارى مسلمانان سفارش مى کرد و مى فرمود: «دوست داشتنى ترین کارها نزد خدا این است که مسلمانى، شکم مسلمانى را سیر کند، غمش را بزداید و دینش را ادا کند».

با همه مهربان بود. حتى با کسانى که نسبت به او رفتار بدى داشتند، از بد کاران در مى گذشت، اگر نیمه شب مهمانى مى رسید با مهربانى در برویش باز مى کرد و در بازکردن بار و بنه اش به او کمک مى کرد، در تشییع جنازه مردم عادى شرکت مى کرد،لغزشهاى یاران را نادیده مى گرفت و مى فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پیمانه پرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است ».

از تحقیر مسلمانان نهى مى کرد و به غلامان و کنیزانش مى فرمود: «گدایان را گداننامید و آنها را با این نام نخوانید، بلکه آنان را به بهترین نامهایشان صدا بزنید».

در امر اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد و تنبیه بدکاران، تلاش مى کرد آنگاه که از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدینه تحویل دادند و اموال دزدیده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

یاران و همراهان را غذا مى داد و چون کمى از آنان فاصله مى گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى کرد که گویا مدتها است آنها را ندیده است.

منابع :

  1. زندگانى چهارده معصوم : مرحوم دکتر محمّد رضا صالحى کرمانى
  2. ماهنامه کوثر شماره 19 محمد الله اکبرى
  3. سیره معصومان، ج 5، ص 13 نویسنده: سید محسن امین ترجمه: على حجتى کرمانى
  4. (خاندان وحى، ص 454 – 520) سید على اکبر قریشى

 پی نوشتها:

[1] . مراة الجنان.

[2] . اصول کافى: ج 2 ص 449 ضمن حدیث.

[3] . کافى: ج 3 ص 171.

[4] . کافى: ج 3 ص 226.

[5] . اختصاص: ص 85.

[6] . سوره ابراهیم: 39.

پرتوى از سيره و سيماى امام زين العابدين (عليه السلام)

حضرت على بن الحسین ، ملقّب به سجّاد و زین العابدین، روز پنجم شعبان سال 38 هجرى یا 15 جمادى الاولى همان سال، در مدینه دیده به جهان گشود و در روز 12 و یا 25 محرّم سال 95 هجرى ، درمدینه، به دسیسه هشام بن عبدالملك، مسموم گردید و در 56 سالگى به شهادت رسید.

مزار شریف آن حضرت در مدینه در قبرستان بقیع مى باشد.

مادر مكرّمه آن حضرت بنا بر منابع تاریخ اسلامى ، غزاله از مردم سند یا سجستان كه به سلافه یا سلامه نیز مشهور است، مى باشد.

ولى بعضى از منابع دیگر نام او را شهربانویه، شاه زنان ، شهرناز، جهان بانویه و خوله، یاد كرده اند.

امام سجّاد(علیه السلام) در بدترین زمان از زمان هایى كه بر دوران رهبرى اهل بیت گذشت مى زیست، چه، او با آغاز اوج انحرافى ، معاصر بود كه پس از وفات رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) روى داد.

امام(علیه السلام) با همه محنتها و بلاها كه در روزگار جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنین(علیه السلام) آغاز گردیده بود همزمان بود.

او سه سال پیش از شهادت امام على (علیه السلام)متولّد گردید، وقتى دیده به جهان گشود، جدّش امیرمؤمنان(علیه السلام)در خطِّ جهادِ جنگِ جمل، غرق گرفتارى بود و از آن پس با پدرش امام حسین(علیه السلام) در محنت و گرفتاریهاى فراوان او شریك بود.

او همه این رنج ها را طى كرد و خود به طور مستقل رویاروى گرفتاریها قرار گرفت.

محنت و رنج او وقتى بالا گرفت كه لشكریان یزید در مدینه وارد مسجد رسول اللّه شدند و اسب هاى خویش را در مسجد بستند، یعنى همان جایى كه انتظار آن مى رفت مكتب رسالت و افكار مكتبى در آنجا انتشار یابد، امّا برعكس، آن مكان مقدّس در عهد آن امام تقوا و فضیلت، به دست سپاه منحرف بنى امیه افتاد و آنان ضمن تجاوز به نوامیس مردم مدینه و كشتار فراوان، بى پروایى را از حدّ گذراندند و حرمت مدفن مقدّس رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)و مسجدش را هتك نمودند.

امام سجّاد(علیه السلام) براى پیش راندن مسلمانان به سوى نفرت از بنى امیه و افزودن مبارزه جویى با آنان، تلاش هاى مؤثّرى نمود.

و هر گاه فرصتى به دست مى آمد، مردم را بر ضدّ امویان تحریك مى كرد.

و با احتیاط، برنامه حاكمان منحرف را تحت نظر قرار مى داد.

امام(علیه السلام) براى آگاهى مردم، اسلوب دعا را به كار برد، به طورى كه دعاهاى آن حضرت، رویدادهاى عصر او را تفسیر مى كند.

صحیفه سجّادیه كه به زبور آل محمّد مشهور است، اثر بى نظیرى است كه در جهان اسلام، جز قرآن كریم و نهج البلاغه، كتابى به این عظمت و ارزش، پدید نیامده كه پیوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنّفان باشد.

از دیگر آثار ارزنده به جا مانده از امام سجّاد(علیه السلام)، مجموعه اى تربیتى و اخلاقى است به نام رساله حقوق كه امام(علیه السلام) در آن وظایف گوناگون انسان را در برابر خدا و خود و دیگران، با بیانى شیوا و گویا بیان كرده است.

مجموعه حقوقى كه در این رساله ذكر شده جمعاً 51 حقّ مى باشد.

امام و حكومت

امام سجّاد(علیه السلام) به این امر آگاه بود كه تا وقتى از طرف پایگاه هاى مردمى پشتیبانى نشود، تنها در دست گرفتن قدرت براى تحقّق بخشیدن به عمل دگرگون سازى اجتماع اسلامى كافى نیست.

پایگاههاى مردمى نیز باید به هدف هاى این قدرت آگاه باشند و به نظریه هاى او در حكومت ایمان داشته باشند و در راه حمایت از آن حركت كنند و مواضع آن را براى توده مردم تفسیر نمایند و در برابر تندبادها با استوارى و قدرت بایستند.

امام سجّاد(علیه السلام) این امكانات را نداشت و به علّت آگاهى نداشتن مردم چنین شكایت مى فرمود: «پروردگارا! در پیشامدهاى ناگوار روزگار به ناتوانى خویش نگریستم و درماندگى خود را از جهت یارى طلبیدن از مردم در برابر كسانى كه قصد جنگ با من داشتند دیدم و به تنهایى خود در برابر بسیارى كسانى كه با من دشمنى داشتند، نظر كردم.»امام(علیه السلام)، از جنبه انقلابى ، به صورتى كه مستقیماً عهده دار آن گردد، كناره جویى فرمود و به این بسنده كرد كه كار قیام را به كسانى واگذارد كه در این مورد برپاى مى خیزند.

به طور كلى وضع اجتماعى كه هر امام در آن زیست مى كرد، شكل كار سیاسى او را محدود و مشخّص مى ساخت.

پیشوایان معصوم با وجود توطئه هایى كه دشمنان، علیه آنها مى نمودند تا آنان را از زمینه حكومت دور سازند، پیوسته مسئولیت خود را در نگاه دارى مكتب و تجربه اسلامى و مصون نگاه داشتن آن از فرو افتادن در ورطه انحراف و جدا شدن از مبادى و معیارها و ارزش هاى آن به گونه اى كامل ایفا مى كردند و هر وقت انحراف شدّت مى یافت و از خطر فروافتادن در ورطه نابودى بیم مى داد، پیشوایان(علیهم السلام) بر ضدّ آن حوادث تدبیرهاى لازم مى اندیشیدند، و هر گاه تجربه اسلامى و عقیدتى در تنگناى مشكلى گرفتار مى آمد و رهبرى هاى منحرف به حكم بى كفایتى از درمان آن ناتوان مى شد، امامان به نشان دادن راه حلّ و حفظ امّت از خطرهایى كه مردم را تهدید مى كرد مبادرت مى فرمودند.

دستگیرى از درماندگان

یكى از خدمات ارزشمند امام سجّاد(علیه السلام)، رسیدگى به درماندگان، یتیمان، تهیدستان و بردگان بوده است.

روایت شده است كه آن حضرت، هزینه زندگى صد خانواده تهیدست را عهده دار بود.

گروهى از اهل مدینه، از غذایى كه شبانه به دستشان مى رسید، گذران معیشت مى كردند، امّا آورنده غذا را نمى شناختند.

پس از در گذشت على بن الحسین (علیه السلام)متوجّه شدند كه آن شخص، امام زین العابدین (علیه السلام) بوده است.

او شبانه به صورت ناشناس، انبان نان و مواد غذایى را خود به دوش مى كشید و به در خانه فقیران و بینوایان مى برد و مى فرمود: صدقه پنهانى آتش خشم خدا را خاموش مى سازد.

اهل مدینه مى گفتند: ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست دادیم كه على بن الحسین در گذشت.

او در طول سالها به قدرى انبان حاوى آرد و دیگر مواد غذایى را به دوش كشیده و به در خانه فقیران برده بود كه شانه اش پینه بسته بود، به طورى كه پس از شهادت او، هنگام غسل دادن جنازه اش ، جلب توجّه مى كرد.

على بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال، ضمن بیان اعمال ماه رمضان مى نویسد: على بن الحسین (علیه السلام) شب آخر ماه رمضان، بیست نفر برده را آزاد مى كرد و مى فرمود: «دوست دارم خداوند ببیند كه من در دنیا بردگان خود را آزاد مى كنم، بلكه مرا در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد.» او هیچ خدمتكارى را بیش از یك سال نگه نمى داشت، وقتى كه برده اى را در اوّل یا وسط سال به خانه مى آورد، شب عید فطر او را آزاد مى ساخت.

بردگان سیاه پوست را مى خرید و آنان را در مراسم حجّ، به عرفات مى آورد و آن گاه به سوى مشعر كوچ مى كرد، آنان را آزاد مى كرد و جوایز مالى به آنان مى داد.

تا آنجا كه در شهر مدینه گروه عظیمى از بندگان و كییزان، آزاد شده آن حضرت بودند و آنان هم بعد از آزادى ، پیوند معنوى خود را با امام (علیه السلام) قطع نمى كردند.

اینك توجّه خوانندگان عزیز این كتاب را به مطالعه چهل حدیث از سخنان دلپذیر آن حضرت جلب مى كنم.

چهل حدیث

قالَ الاِْمامُ السَّجّادُ(علیه السلام) :

 1- مقام رضا

«الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْیقینِ.»:

خشنودى از پیشامدهاى ناخوشایند، بلندترین درجه یقین است.

2- كرامت نفس

«مَنْ كَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیهِ الدُّنْیا.»:

هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنیا را پَست انگارد.

3- دنیا مایه ارزش نیست

«أَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ یرَ الدُّنْیا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»:

پرارزش ترین مردم كسى است كه دنیا را مایه ارزش خود نداند.

4- پرهیز از دروغ

«إِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغیرَ مِنْهُ وَ الْكَبیرَ فى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا كَذَبَ فى الصَّغیرِ إِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبیرِ.»:

از دروغ كوچك و بزرگ در هر جدّى و شوخیى بپرهیزید، زیرا چون كسى دروغ كوچك گفت بر دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا مى كند.

5- خود نگهدارى

«أَلْخَیرُ كُلُّهُ صِیانَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»:

تمام خیر آن است كه انسان خود را نگهدارد.

6- همنشینان ناشایسته

«إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْكَذّابِ، فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرابِ یقَرِّبُ لَكَ البَعیدَ وَ یبَعِّدُ لَكَ الْقَریبَ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْفاسِقِ فَإِنَّهُ بایعَكَ بِأُكْلَة أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْبَخیلِ فَإِنَّهُ یخْذُلُكَ فى مالِهِ أَحْوَجَ ما تَكُونُ إِلَیهِ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ یریدُ أَنْ ینْفَعَكَ فَیضُرُّكَ. وَ إِیاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فى كِتابِ اللّهِ.»:

1ـ مبادا با دروغگو همنشین شوى كه او چون سراب است، دور را به تو نزدیك كند و نزدیك را به تو دور نماید.

2ـ مبادا با فاسق و بدكار همنشین شوى كه تو را به یك لقمه و یا كمتر بفروشد.

3ـ مبادا همنشین بخیل شوى كه او در نهایتِ نیازت بدو، تو را واگذارد.

4ـ مبادا با احمق رفیق شوى كه چون خواهد سودت رساند، زیانت مى زند.

5 ـ مبادا با آن كه از خویشان خود مى برد، مصاحبت كنى كه من او را در قرآن ملعون یافتم.

7- ترك سخن بى فایده و دورى از جدل

«إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ كَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فیما لا یعْنیهِ وَ قِلَّةُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»:

معرفت و كمال دیانت مسلمان، تركِ كلام بى فایده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخویى اوست.

8- محاسبه نفس و توجّه به معاد

«إِبْنَ آدَمَ! إِنّكَ لا تَزالُ بِخَیر ما كانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الُْمحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَكَ دِثارًا. إِبْنَ آدَمَ! إِنَّكَ مَیتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَینَ یدَى اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَأَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»:

اى فرزند آدم! به راستى كه تو پیوسته رو به خیرى ، تا خودت را پند دهى و حساب خودت را برسى و ترس از خدا را روپوش و پرهیز را زیرپوش خود سازى .

اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و برانگیخته خواهى شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهى گرفت، پس براى او جوابى را آماده كن.

9- نتایج دعا

«أَلْمُؤْمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاث: إِمّا أَنْ یدَّخَرَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ یعَجَّلَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ یدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً یریدُ أَنْ یصیبَهُ.»:

مؤمن از دعایش سه نتیجه مى گیرد:1ـ یا برایش ذخیره گردد،2ـ یا در دنیا برآورده شود،3ـ یا بلایى را كه خواست به او برسد، از او بگرداند.

10- مبغوضیت گداى بخیل

«إِنَّ اللّهَ لَیبْغِضُ الْبَخیلَ السّائِلَ الُْمحْلِفَ.»:

به راستى كه خداوند، گداى بخیلى را كه سوگند مى خورد دشمن دارد.

11- اسباب نجات

«ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِنِ: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما ینْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطیئَتِهِ.»:

سه چیز سبب نجات مؤمن است:

1ـ بازداشتن زبان از غیبت مردم،

2ـ مشغول كردن خودش به آنچه كه براى آخرت و دنیایش سود دهد،

3ـ و گریستن طولانى بر گناهش.

12- به سوى بهشت

«مَنِ اشْتاقَ إِلى الْجَنَّةِ سارَعَ إِلَى الْخَیراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إِلَى اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ

هر كه مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزیند، هر كه از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پیشى گیرد و از حرامها برگردد.

13- ثواب نگاه

«نَظَرُ المُؤْمِنِ فى وَجْهِ أَخیهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.»:

نگاه مهرآمیز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است.

14- پارسایى و دعا

«ما مِنْ شَى ء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَى ء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ مِنْ أَنْ یسْأَلَ.»:

چیزى نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسایى شكم و شهوت نیست، و چیزى نزد خدا محبوبتر از درخواست كردن از او نیست.

15- پذیرش عذر دیگران

«إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ یمینِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلى یسارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَیكَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ

اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت گردید و از تو عذرخواهى نمود، عذرش را بپذیر.

16- حقّ خدا بر بنده

«فَأَمّا حَقُّ اللّهِ الاَْكْبَرِ فَإِنَّكَ تَعْبُدُهُ لا یشْرِكُ بِهِ شَیئًا فَإِذا فَعَلْتَ ذلِكَ بِإِخْلاص جَعَلَ لَكَ عَلى نَفْسِهِ أَنْ یكْفِیكَ أَمْرَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ یحْفَظَ لَكَ ما تُحِبُّ مِنْها

حقّ خداوند بزرگ این است كه او را بپرستى و چیزى را شریكش ندانى و چون از روى اخلاص این كار را كردى ، خدا بر عهده گرفته كه كار دنیا و آخرت تو را كفایت كند و آنچه از او بخواهى برایت نگهدارد.

17- حقّ پدر بر فرزند

«وَ أَمّا حَقُّ أَبیكَ فَتَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ وَ أَنَّكَ فَرْعُهُ وَ أَنَّكَ لَوْلاهُ لَمْ تَكُنْ، فَمَهْما رَأَیتَ فى نَفْسِكَ مِمّا تُعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَباكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَیكَ فیهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلى قَدْرِ ذلِكَ.»:

و امّا حقّ پدرت را باید بدانى كه او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستى ، و بدانى كه اگر او نبود تو نبودى ، پس هر زمانى در خود چیزى دیدى كه خوشت آمد بدان كه [از پدرت دارى ] زیرا اساس نعمت و خوشى تو، پدرت مى باشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شكر كن.

18- تقدّم طاعت خدا بر هر چیز

«قَدِّمُوا أَمْرَ اللّهِ وَ طاعَتَهُ وَ طاعَةَ مَنْ أَوْجَبَ اللّهُ طاعَتَهُ بَینَ یدَى الاُْمُورِ كُلِّها

طاعت خدا و طاعت هر كه را خدا واجب كرده بر همه چیز مقدّم بدارید.

19- حقّ مادر بر فرزند

«فَحَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّها حَمَلَتْكَ حَیثُ لایحْمِلُ أَحَدٌ وَ أَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِها ما لا یطْعِمُ أَحَدٌ أَحَدًا. وَ أَنَّها وَقَتْكَ بِسَمْعِها وَ بَصَرِها وَ یدِها وَ رِجْلِها وَ شَعْرِها وَ بَشَرِها وَ جَمیعِ جَوارِحِها مُسْتَبْشِرَةً بِذلِكَ، فَرِحَةً، مُوبِلَةً مُحْتَمِلَةً لِما فیهِ مَكْرُوهُها وَ أَلَمُها وَ ثِقْلُها وَ غَمُّها حَتّى دَفَعَتْها عَنْكَ یدُالْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْكَ إِلَى الاَْرْضِ فَرَضِیتْ أنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِى وَ تَكْسُوَكَ وَ تَعْرى وَ تَرْوِیكَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّكَ وَ تَضْحى وَ تُنَعِّمَكَ بِبُؤْسِها وَ تُلَذِّذَكَ بِالنَّوْمِ بِأَرَقِها وَ كانَ بَطْنُها لَكَ وِعاءً وَ حِجْرُها لَكَ حِواءً وَ ثَدْیها لَكَ سِقاءً، وَ نَفْسُها لَكَ وِقاءً، تُباشِرُ حَرَّ الدُّنْیا وَ بَرْدَها لَكَ وَ دُونَكَ، فَتَشْكُرْها عَلى قَدْرِ ذلِكَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَیهِ إِلاّ بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفیقِهِ.»:

و امّا حقّ مادرت این است كه بدانى او تو را در شكم خود حمل كرده كه احدى كسى را آن گونه حمل نكند، و از میوه دلش به تو خورانیده كه كسى از آن به دیگرى نخوراند، و اوست كه تو را با گوش و چشم و دست و پا ومو و همه اعضایش نگهدارى كرده و بدین فداكارى شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگوارى و درد و سنگینى و غمى را تحمّل كرده تا [توانسته] دست قدرت [مكروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روى زمین كشانده و باز هم خوش بوده كه تو سیر باشى و او گرسنه، و تو جامه پوشى و او برهنه باشد، تو را سیراب كند و خود تشنه بماند، تو را در سایه بدارد و خود زیر آفتاب باشد و با سختى كشیدن تو را به نعمت رساند، و با بیخوابى خود، تو را به خواب كند، شكمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسایشگاه تو و پستانش مشك آب تو و جانش فداى تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشیده است. به این اندازه قدرش را بدانى و این را نتوانى مگر به یارى و توفیق خدا.

20- ترغیب به علم

«لَوْ یعْلَمُ النّاسُ ما فى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.»:

اگر مردم بدانند كه در طلب علم چه فایده اى است، آن را مى طلبند اگر چه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد.

21- ارزش مجالس صالحان

«مَجالِسُ الصّالِحینَ داعِیةٌ إِلَى الصَّلاحِ وَ آدابُ الْعُلَماءِ زِیادَةٌ فِى الْعَقلِ.»:

مجلس هاى شایستگان، دعوت كننده به سوى شایستگى است و آداب دانشمندان، فزونى در خرد است.

22- گناهانى كه مانع اجابت دعایند

«أَلذُّنُوبُ الَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّیةِ، وَ خُبْثُ السَّریرَةِ، وَ النِّفاقُ مَعَ الإِخْوانِ، وَ تَرْكُ التَّصْدیقِ بِالاِْجابَةِ، وَ تَأخیرُ الصَّلَواتِ المَفْرُوضَةِ حَتّى تَذْهَبَ أَوْقاتُها، وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِّرِ وَ الصَّدَقَةِ، وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِى الْقَوْلِ.»:

گناهانى كه دعا را ردّ مى كنند، عبارتند از:

1 ـ نیت بد،

2 ـ ناپاكى باطن،

3 ـ نفاق با برادران،

4 ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،

5 ـ تأخیر نمازهاى واجب از وقت خودش،

6 ـ ترك تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسیله ترك احسان و صدقه،

7 ـ ناسزاگویى و بدزبانى .

23- تاركان جاودانگى

«عَجَبًا كُلَّ الْعَحَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَ تَرَكَ دارَ الْبَقاءِ.»:

شگفتا! از كسى كه كار مى كند براى دنیاى فانى و ترك مى كند سراى جاودانى را!

24- نتیجه اتّهام

«مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیسَ فیهِ.»:

هر كه مردم را به چیزى كه در آنهاست متّهم كند، او را به آنچه كه در او نیست متَّهم كنند.

25- دنیا وسیله است، نه هدف

«ما تَعِبَ أَوْلِیاءُ اللّهِ فِى الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْیا لِلاْخِرَةِ.»:

اولیاى خدا در دنیا براى دنیا رنج نمى كشند، بلكه در دنیا براى آخرت رنج مى كشند.

26- به خدا پناه مى برم!

«أَلّلهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَیجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ… وَ سُوءِ الْوِلایةِ لِمَنْ تَحْتَ أَیدینا.»:

خدایا! به تو پناه مى برم از طغیان حرص و تندى خشم و غلبه حسد… و سرپرستى بد براى زیر دستانمان.

27- پرهیز از گناهكاران، ظالمان و فاسقان

إِیاكُمْ وَ صُحْبَةَ الْعاصینَ، وَ مَعُونَةَ الظّالِمینَ وَ مُجاوَرَةَ الْفاسِقینَ، إِحْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ، وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِمْ.

از همنشینى با گنهكاران و یارى ستمگران و نزدیكى با فاسقان بپرهیزید.

از فتنه هایشان برحذر باشید و از درگاهشان دورى گزینید.

28- نتیجه مخالفت با اولیاء الله

«وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ خالَفَ أَوْلِیاءَ اللّهِ وَ دانَ بِغَیرِ دینِ اللّهِ، وَ اسْتَبَدَّ بِأَمْرِهِ دُونَ أَمْرِ وَلِى اللّهِ، فى نار تَلْتَهِبُ.»:

بدانید هر كه با اولیاى خدا مخالفت كند، و به غیر از دین خدا، دین دیگرى را پیروى نماید و به رأى خویش استبداد ورزد، نه به فرمان ولِى خدا، در آتشى فروزان درافتد.

29- توجّه به قدرت و قرب خدا

«خَفِ اللّهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیكَ وَ اسْتَحْى مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.»:

از خداى متعال به خاطر قدرتش بر تو بترس، و به خاطر نزدیكى اش به تو، از او شرم و حیا داشته باش.

30- پرهیز از دشمنى و توجّه به دوستى

«لا تُعادِینَّ أَحَدًا وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا یضُرُّكَ، وَ لا تَزْهَدَنَّ فى صِداقَةِ أَحَد وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا ینْفَعُكَ… .»:

حتماً با هیچ كس دشمنى نكن، هر چند گمان كنى كه او به تو زیان نرساند، و حتماً دوستى هیچ كس را ترك نكن هر چند گمان كنى كه او سودى به تو نرساند… .

31- بهترین میوه شنوایى

«لِكُلِّ شَى ء فاكِهَةٌ وَ فاكِهَةُ السَّمْعِ الْكَلامُ الْحَسَنُ.»:

براى هر چیزى میوه اى است و میوه شنوایى ، كلام نیكوست.

32- فایده سكوت

«كَفُّ الاَْذى رَفْضُ الْبَذاءِ، وَ اسْتَعِنْ عَلَى الْكَلامِ بِالسُّكُوتِ، فَإِنَّ لِلْقَوْلِ حالاتٌ تَضُرُّ، فَاْحذَرِ الاَْحمَقَ.»:

جلوگیرى از آزار، ترك كلام قبیح است، و در سخن گفتن از سكوت كمك بخواه، زیرا براى سخن، حالاتى است كه زیان مى زند، بنابراین از سخن احمق برحذر باش.

33- راستگویى و وفا

«خَیرُ مَفاتیحِ الاُْمُورِ الصِّدْقُ، وَ خَیرُ خَواتیمِها الْوَفاءُ.»:

بهترین كلید گشایش كارها، راستگویى ، و بهترین مُهرِ پایانى آن وفادارى است.

34- غیبت

«إِیاكَ وَ الْغیبَةَ فَإِنَّها إِدامُ كِلابِ النّارِ.»:

از غیبت كردن بپرهیز، زیرا كه خورش سگهاى جهنّم است.

35- كریم و لئیم

«ألْكَریمُ یبْتَهِجُ بِفَضْلِهِ، وَ اللَّئیمُ یفْتَخِرُ بِمِلْكِهِ.»:

كریم و بخشنده به بخشش خویش خوشحال است و لئیم و پست به دارایى اش مفتخر است.

36- پاداش احسان

«مَنْ كَسا مُؤْمِنًا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثِّیابِ الْخُضْرِ.»:

هر كه مؤمنى را بپوشاند، خداوند به او از جامه هاى سبز بهشتى بپوشاند.

37- اخلاق مؤمن

«مِنْ أَخلاقِ الْمُؤْمِنِ أَلاِْنْفاقُ عَلى قَدْرِ الاِْقْتارِ، وَ التَّوَسُّعُ عَلَى قَدْرِ التَّوَسُّعِ، وَ إِنْصافُ النّاسِ، وَ إِبْتِداؤُهُ إِیاهُمْ بِالسَّلامِ عَلَیهِمْ.»:

از اخلاق مؤمن، انفاق به قدر تنگدستى ، و توسعه در بخشش به قدر توسعه،و انصاف دادن به مردم، و پیشى گرفتن سلام بر مردم است.

38- درباره عافیت

«إِنّى لاََكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ یعافى فِى الدُّنْیا فَلا یصیبُهُ شَى ءٌ مِنَ الْمَصائِبِ.»:

من براى كسى نمى پسندم كه در دنیا عافیت داشته باشد و هیچ مصیبتى به او نرسد.

39- ثواب و عقاب زودرس

«إنَّ أَسْرَعَ الْخَیرِ ثَوابًا الْبِرُّ، وَ أَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْى.»:

به راستى كه ثواب نیكوكارى ، زودتر از هر كار خیرى خواهد رسید، و عقوبت ستمگرى ، زودتر از هر بدى دامنگیر آدمى شود.

40- دعا، سپر بلا

«إِنَّ الدُّعاءَ لَیرُدُّ الْبَلاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرامًا. أَلدُّعاءُ یدْفَعُ الْبَلاءَ النّازِلَ وَ ما لَمْ ینْزِلْ

به راستى كه دعا، بلا را برگرداند، آن هم بلاى حتمى را. دعا بلایى را كه نازل شده و آنچه را نازل نشده دفع كند.