پیروان علی

نوشته‌ها

کلب علی خـان و تـثبیت مـذهب تـشـیع در آفـریـقا

اشاره:
ذکر »اشهد ان علیاً ولی الله« در اذان و اقامه اگرچه امروزه برای ما شیعیان به عنوان نماد مسلّم دینی در نماز به شمار می آید؛ اما در دیگر مناطق جهان اسلام نحوه بروز این شهادت مستحب در منابر مساجد شیعیان دارای فراز و نشیب های بوده است که در نوع خود درطول تاریخ، باعث تقویت جریان های شیعی شده است.در مباحث پژوهشی، تاریخ شفاهی هر کشور، بخشی جداناپذیر از هویت تاریخی آن را تمدن تشکیل می دهد و امروزه کسانی که درصدد تحقیق در حوزه تاریخ و مذاهب برآمده اند، برای غنی کردن تاریخ خود استناد به تاریخ شفاهی یک جامعه می کنند.

در سفر تحقیقاتی و مطالعه میدانی به کشور تانزانیا و زنـگبار که به عنوان مرکز فرهنگ سواحیلی در میان کشورهای شرق آفریقا به شمار می آید؛ زمانی که در میان مسلمانان بومی و شیعیان مهاجر در خصوص نحوه ورود و گسترش تشیع به زنگبار سؤال می کردم، به فردی به نام کلب علی خان در میان مورخان و پیرمردان زنگباری برخوردم که در حافظه تاریخی مردم این کشور به نیکی و بزرگی از وی یاد می کنند. در ابتدا شنیدن نام »خان«، من را به یاد واژه »سپه سالار« در ادبیات نظامی گذشته کشورمان ایران انداخت و با تحقیقات تکمیلی معلوم شد که کلب علی خان از سرداران شجاع خطه ایران بوده است که با عناوینی همچون »حاج علی شاه دربار سالار« و »کلـب علـی سلـطان ایمانلوی« برای مقابله با هجوم دشمنان نظامی به کشورهای زیادی لشگرکشی کرده و مدتی حاکم گنجه بوده است و در حمایت از امام مسقط، با شجاعت مناطق عمان را از دست مهاجمان خارجی و داخلی در آورده است و شورشیان را در جنگ های دریایی و زمینی شکست داده و با خدماتی که به سلطان نشین عـمان در استقرار نظم داشته است، به همراه خلیفه مـسـقط زمانی که پایتخت خاندان بوسعیدی از شهر مسقط به کشور زنگبار در قاره آفریقا منتقل گردید؛ به عنوان فرمانده کل نظامیان عمان حکمرانی می کرده و با نـشر فرهنگ اسلام و تشیع، نقش مهمی در تثبیت مکتب تشیع در آفریقا و جزایر شرق اقیانوس هند داشته است.

این سردار جنگی ایرانی از آنجا که خود را از شیعیان مـخلـص اهـل بـیـت(ع) و پـیـروان علی(ع) قلمداد می کرده، به »کلب علی خان« مشهور شده و با توجه به نفوذ معنوی و اقتدار سیاسی که در حکومت زنگبار داشته است؛ برای اولین بار »ذکر اشهد ان علیاً ولی الله« را در اذان های یومیه در منابر مساجد شیعیان زنگبار الزامی کرده و شیعیان را از خفقان مذهبی که بر علیه پیروان اهل بیت(ع) تحمیل شده، رهایی بخشیده و مکتب حقه تشیع را در کشور زنج به رسمیت شناسانده است و این اقدام ماندگار وی امروزه نیز از منابر مساجد شیعیان زنگبار این ندای علوی به گوش مسلمانان می رسد.

در خـصـوص نـحـوه حضور کلب علی خان درکتب تاریخی آمـده اسـت: در سال ۱۷۴۲ میلادی ۱۱۵۲ ق. خلـیـفـه مـسـقـط در مـقـابلـه حـملـه اعراب به قلعه سلطنتی اش، از نادرشاه ایران تقاضای کمک نظامی مـی نـماید و پادشاه ایران، کلب علی خان را با ارتش کوچکی از بلوچستان راهی مسقط می نماید. درژوییه ۱۷۴۳ کلب علی خان، کشور عمان را فتح کرده و این کشورگشایی ایرانیان باعث واکنش امپراطوری عثمانی می شود که در منطقه ای به نام باسورا میان دو سپاه درگیری صورت می گیرد.

مورخ معاصر، دکتر عرب احمدی در کتاب خود در خصوص تانزانیا نوشته است: مسجدی قدیمی و متروکه در جوار قبرستان قدیمی زنگبار وجود دارد و نوشته روی لوح سنگی وضوخانه آن، سازنده مسجد را کلب علی خان دانسته است. همچنین او چاه آبی در روستای کواخانی در جزایر اونگوجا حفر کرده است که هنوز روستاییان از آن آب برمی دارند و بسیاری از کهن سالان از کلب علی خان به نیکی یاد می کنند.

این سردار جنگی ایرانی در در دوران قاجار و سلطنت ناصرالدین شاه از فرماندهان ارتش ایران بوده و پس از چندی به استخدام ماجد برغش، سلطان عمان در آمد و در سال ۱۸۷۰ میلادی به فرماندهی کل نیروهای نظامی عمان در جزیره زنگبار منصوب شد.

تبلیغ تشیع و گفتن »علی ولی الله« در اذان های یومیه منابر و مساجد و آباد کردن اراضی و حفر چاه، از مـهم تـریـن اقدامات کلب علی خان در دوره ده ساله حـکـومـت بـر زنگبار بوده است. وجود محله قدیمی مـوسـوم بـه »عـجمو« و حفر چندین چاه که نام وی به عنوان خان در آن حک گردیده است، از موارد بازمانده از وی در جزیره زنگبار می باشد.

در کوچه پس کوچه های شهر تاریخی زنگبار مکانی تحت عنوان محفل حضرت ابالفضل العباس(ع) نیز وجـود دارد کـه مـنتهی به محلی به نام »تعزیه خانه حسینی« می شود که به نظر می رسد اولین مکان است که برای زنده نگه داشتن ایام سوگواری حسینی تأسیس شده است و در گوشه ای دیگر از این مکان تابلویی با خط ساده فارسی خودنمایی می کند که بر روی آن نوشته شده: »فدای آن لب تشنه ات«.

همچنین در دورانی که کلبعلی خان در زنگبار حضور داشـتـه اسـت، بـخشی از کاخ سلطنتی زنگبار که به بیت العجایب موسوم است، در ایام عاشورا و اربعین به محل برگزاری عزاداری و تعزیه خوانی شیعیان تبدیل می شده است که مقامات سیاسی و مذهبی زنگبار به همراه نمایندگان سیاسی کشورهایی که دارای کنسول سیاسی بوده اند، با شرکت در این مراسم ضمن ابراز همدردی با جمعیت شیعیان، به آنها احترام می نمودند که ایـن نـشـان از نـفـوذ سیاسی و اجتماعی شیعیان در زنگباربوده است که با توجه به در اقلیت بودن، اما دارای جایگاه مذهبی برجسته بوده اند.

متأسفانه این محل در بمباران استعمار انگلیس به کاخ بیت العجایب تخریب شده است و منبرموجود در آن به مسجد مرکزی کنونی شیعیان در محله کیپوندا انتقال داده شده است.

حـضور کلب علی خان در این مناطق شرق آفریقا باعث شد تا با تثبیت تشیع، نسل جدیدی از علما و بازرگانان ایرانی به منطقه اسلامی زنگبار سفر نمایند و برخی از آنها با مهاجرت خانوادگی به این منطقه بیش از یک قرن به تبلیغ اسلام و تشیع بپردازند.

بـنـا بـر اسـنـاد تـاریـخـی در سـال ۱۷۴۵ ایرانیان شیرازی تبار که در کشور زنگبار اقامت داشتند، از بیم تهاجم و ظلم استعمارگران اروپایی از نادرشاه تقاضا مـی کنند که از حکومت محلی زنگبار حمایت نماید؛ چراکه غارتگران اروپایی و دریانوردان پرتغالی از ۱۷۶۰ مـیـلادی، در طـی یک قرن به غارت اراضی و منابع مختلف آفریقا روی آورده بودند و در جست وجوی بازار مصرف جدید، کشتی های خود را به اقیانوس هند اعزام کرده بودند.

در خصوص چگونگی حضور اعراب در جزایر شرق آفریقا نیز عنوان شده است که در سال ۱۶۹۸ میلادی پس از بازپس گیری جزیره مومباسا از مهاجمان پرتغالی که به کشتار مردم بومی و غارت ثروت منطقه مشغول بودند، اعراب عمانی تبار به کشور زنگبار مهاجرت کردند و درصدد پر کردن خلأ حکومتی شیرازی ها برآمدند که از قرن ها قبل در مناطق شرقی آفریقا امپراطوری زنج را تشکیل داده بودند. ایرانیان ازاولین گروه هایی بودند که با مهاجرت به این کشورها، ساختار سیاسی و حکومتی مقتدر را ایجاد کردند و با اعزام نمایندگان و نوادگان خود به شهرها و جزایز اقیانوس هند، از جمله مجمع الجزایر کومور و تانگانیگا در منطقه کیلوا در تانزانیای امروزی، دژ حـکومتی و قدرت اقتصادی ایجاد کردند و امروز نیزآثار برجای مانده از ایرانیان و نوادگان آنها در موزه دارالسلام نگهداری می شود و بقایای شهر باستانی کیلوا در معرض دید گردشگران قرار داده شده است.

در هر صورت بعد از حضور کلب علی خان در زنگبار در میان جامعه شیعیان این تحولات ایجاد شده است:

۱. رسمیت و قانونی شدن مذهب تشیع در کشور زنگبار که به عنوان مرکزیت اهل سنت در شرق آفریقا قرار داشته است؛

۲. حضور ایرانیان در مناصب حکومتی و اجرایی و اقامت شهرزاد بیگم نوه دختری فتحعلی شاه در زنگبار؛

۳. حضور سربازان ایرانی همچون سربازان نظامی بلوچ تبار که به این مناطق اعزام شده بودند؛

۴. اعزام آیت الله سیدعبدالحسین مرعشی، نماینده مرجع تقلید وقت آیت الله مازندرانی، به زنگبار در ۱۸۸۵ میلادی و منسجم کردن فعالیت های شیعیان؛

۵. مهاجرت مبلغان از کربلا و نجف، بحرین و ایران به زنگبار از جمله: سیدحسین شوشتری، ناشر الاسلام و آیت الله مبلغ؛

۶. تـرویج تشیع اثنا عشری و مقابله با فرقه های استعماری همچون: فرقه آقاخانی و انجمن زرتشتیان پارسی؛

۷. بـرپـایـی بـاشکوه مراسم عزاداری حسینی در ماه های محرم و صفرو برگزاری باشکوه اربعین حسینی در زنگبار؛

۸. تـأسـیس مساجد، حمام ها و اماکن با معماری ایرانی؛

۹. تأسیس محافل، حسینیه ها و امام باره های متعلق به شیعیان مهاجر هندی و راه اندازی مدارس تبلیغی همچون بلال مسلم میشن؛

۱۰. تربیت شاگردان آفریقایی و ظهور نسلی از شیعیان و علمای آفریقایی همچون: سیداختر رضوی و استاد خطیب؛

البته شایان ذکر است که در کتب تاریخی در خصوص نام کلب علی خان اسامی دیگری به کار رفته و چنین نوشته شـده اسـت: شـاه عـباس بزرگ پس از بیرون راندن عثمانی ها از خاک ایران درصدد برآمد طوایفی را برای مرزداری قدرتمند در بخش غربی کشور مستقر سـازد. شـاه عباس برای این منظور ایل افشار ابیورد خـراسـان و دیگر نقاط را در نظر گرفت. او کلب علی سلطان ایمانلوی افشار را احضار نموده، به لقب خانی و ریاست کل ایل افشار منصوب نمود. سپس دستور داد که ایل افشار که شمار زیـادی داشـتند و در ولایات عراق، فارس، کرمان و خراسان سکنی داشتند، با تمام امکانات خود حرکت کرده در جلگه ارومیه ساکن شوند.

هـمـچنین در سند دیگری آمده است: هم زمان با هجوم نادرشاه افشار به حوزه خلیج فارس به فرماندهی امیر الامراء شخصی به نام حاج علی شاه دربار سالار، فرماندهی ناوگان دریایی لشکر نادر را برعهده داشت. سپاه نادر پس از مطیع کردن جزایر و دیگر نقاط خلیج فارس وارد مسقط شد. پس از بازگشت سپاه، حاج علی شاه درآنجا سکونت اختیار کرد و طرف مشورت امام مسقط قرار گرفت تا اینکه حاج حسن شاه، مقام پدر را پس از مرگش تصاحب کرد. وی پس از چندی سیاست را به کنار گذاشته، به تجارت پرداخت.

منبع : یاسر کنعانی اخبار شیعیان – مهر ماه سال ۱۳۸۹ شماره ۵۹ –

شیعه از دیدگاه امام علی(علیه‌السلام)

 اشاره:

شیعه بر پیروان پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم‌السلام) اطلاق می شود. در توصیف و تمجید شیعه در روایات معصومین (علیهم‌السلام) مطالبی نقل شده است که توجه به آنها برای شیعیان لازم است تا از جایگاه خود اطلاع داشته باشند.  شیعه حتی در قرآن کریم به گونه ای القا شده که بر جایگاه بلند آن دلالت دارد. در احادیث معصومین نیز از ماهیت و مرتبه آن سخن گفته شده که در اینجا به دیدگاه امام علی(علیه‌السلام) به صورت مختصر بیان شده است.

 

صاحب اصول کافی، ابوجعفر محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی در کتاب ارزشمند «الرسائل» با استناد خود از علی بن ابراهیم روایت کرده است که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) پس از مراجعت از نهروان این نامه را نوشت و امر نمود که بر مردم خوانده شود.

در پایگاه فرهنگی و هنری کربلا آمده است: امام علی(علیه السلام) کاتب خویش «عبیدا…بن ابی رافع» را فراخوانده و از او خواستند ده نفر از کسانی را که مورد اعتماد و وثوق امام باشند، دعوت کند.

چون همه حاضر شدند، امام علی(علیه السلام) به آنان فرمودند: «این نامه را بگیرید و عبیدا…بن ابی رافع هر هفته روز جمعه آن را برای مردم بخواند و شما شاهد و گواه باشید.» (۱)

متن نامه و سند آن

در نامه مذکور چنین آمده است: «به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر، این نامه از بنده خدا علی امیرالمؤمنین به شیعه او از مؤمنان و مسلمانان! این نام (شیعه) اسمی است که خداوند در کتاب (قرآن) گرامی داشته و به آن شرافت داده است و در قرآن فرموده: از پیروان و شیعه نوح، ابراهیم بود (۲) و شما شیعه پیامبرید و شیعه اسم خاص نیست و امری نوظهور و بدعت گونه نیست و درود و سلام بر شما باد(۳)

سند این نامه چنانکه پیش از این ذکر شد، دارای اعتبار است و پس از مرحوم کلینی، سیدبن طاووس و علامه مجلسی و دیگران این حدیث شریف را نقل کرده اند. در اینجا پیش از اینکه پیامها، درسها و حقایق نهفته در این نامه روشنگر و راهنما، بررسی و شناسایی گردد، توضیحی پیرامون معنای لغوی و اصطلاحی واژه شیعه که سه بار مستقیم در متن نامه آمده و تمام مطالب نامه با آن در ارتباط است، ذکر می شود.

شیعه در اصطلاح فقها، متکلمان و مورخان

واژه شیعه گر چه در لغت به معنای پیروان یا قومی که بر امری مجتمع هستند می باشد، ولی در تاریخ اسلام و در میان فیلسوفان، مفسران، فقیهان و متکلمان مسلمان، به قومی که پیرو اهل بیت باشند، اختصاص یافته است. شیعه، انسانی است که به حکم وحی الهی و امر نبوی(صلی الله علیه و آله و سلم)، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را خلیفه منصوب از جانب خداوند می داند و در معارف اسلامی پیرو اهل بیت(علیه السلام) است.

شهید ثانی در الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه گفته است: شیعه کسی است که علی(علیه السلام) را مشایعت و پیروی کند و ایشان را در امامت بر غیر مقدم بدارد.(۴)

مرحوم علامه طباطبائی درباره شیعه نوشته است: شیعه به کسانی گفته می شود که جانشینی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را حق اختصاصی خانواده رسالت می دانند و در معارف اسلام پیرو مکتب اهل بیت می باشند.(۵) اختصاص واژه شیعه به پیروان علی(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) در سطحی است که در کتابهای دانشمندان اهل سنت هم به آن تصریح شده است. «ابن خلدون» در این رابطه می نویسد: بدان که شیعه از لحاظ لغوی به معنای یاران و پیروان است و در اصطلاح و عرف فقیهان و متکلمان اعم از پسینیان و پیشینیان بر پیروان علی(علیه السلام) و فرزندانش اطلاق می گردد.(۶)

نگاهی به مطالب نامه امام علی(علیه السلام) به شیعیان

در نامه امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) به شیعیان، درسها، پیامها و حقایق مهمی وجود دارد که با تأمل و دقت در متن و الفاظ و جملات نامه، آشکار می گردد. در مجموع دو مطلب درباره خود امام و پنج مطلب مهم درباره شیعه در این نامه نهفته است.

علی(علیه السلام) در نگاه علی(علیه السلام)

کوشش در راه شناسایی علی(علیه السلام) با بررسی سخنان آن حضرت درباره خویش، یکی از راههای رسیدن به حقیقت شخصیت ایشان است. امام علی(علیه السلام) در نامه مذکور، دو لقب و صفت برای خود ذکر کرده اند؛ یکی «عبدا…» و دیگری «امیرالمؤمنین» است.

«عبدا…» عالی ترین جایگاه کمال و نهایت رشد معنوی انسان است؛ صفتی برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در تشهد نماز پیش از شهادت به رسالت قرار گرفته، همین عبودیت است.

«امیرالمؤمنین» نیز صفت و لقب اختصاصی علی بن ابی طالب (علیه السلام) است. تنها آن حضرت برای فرماندهی مؤمنان شایستگی دارد و به کار بردن این تعبیر برای دیگر انسانها، از زمامداران و غیر آنها در جهان اسلام از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا امروز، جز امامان معصوم(علیه السلام) درست نیست.

شیعه در کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)

مطالب مهم پنجگانه نامه امام علی(علیه السلام) به شیعیان عبارت است از:

الف) واژه شیعه در صدر اسلام در بیان امام علی(علیه السلام) در همین معنای عرفی و اصطلاحی امروز به کار رفته است و این ریشه دار بودن تشیع و پیوند آن با عصر رسالت را می رساند.

ب) شیعه در قرآن، واژه شریف و ارزشمندی است.

ج) شیعه علی(علیه السلام) در حقیقت شیعه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است.

د) شیعه اسم عام است.

ه) شیعه نوظهور و بدعت گونه نیست.

شیعه واژه شریف در پیشگاه خداوند

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نامه مذکور، شیعه را واژه ای شریف و مقدس و گرامی درون قرآن و وحی الهی دانسته اند و برای روشن شدن این شرافت و کرامت، یک آیه از قرآن را که در آن این کلمه وارد شده، آورده اند. خداوند در قرآن کلمه «شیعه» را شرافت داده است. دلیل آن، به کار رفتن این کلمه برای پیروی از پیامبران است.

در قرآن سه بار واژه شیعه برای پیروی از انبیا آمده است. در سوره قصص آیه ۱۵ دو بار ذکر شده است.

همچنین، در سوره صافات آیه ۸۳ به این واژه اشاره شده است.

انتم شیعه النبی محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

امام علی(علیه السلام) در این جمله از نامه خطاب به شیعیان می گویند، شما شیعیان در حقیقت پیرو و شیعه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستید!

چون شناخت علی(علیه السلام) در پرتو تربیت نبی(صلی الله علیه و آله و سلم) تحقق یافته است. این جمله زیبای امیرالمؤمنین(علیه السلام) ما را به سوی این حقیقت راهنمایی می کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مؤسس و بنیانگذار تشیع هستند و تشیع علوی(علیه السلام) همان اسلام محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) است و اسلام محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) فلسفه وجودی تشیع علوی است.

هم عقاید مذهب شیعه با وحی الهی و بیان پیامبر شکل گرفته است و هم نام شیعه نخستین بار توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای پیروان امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) به کار رفته است. احادیث نبوی زیادی در کتابهای اهل سنت وجود دارد که به کار رفتن کلمه شیعه توسط شخص پیامبر برای پیروان امام علی(علیه السلام) و در همان معنای عرفی و اصطلاحی امروز را نشان می دهد، به عنوان نمونه فقط دو حدیث بررسی می شود: سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی در «ینابیع الموده لذوی القربی» از ابن عباس و ام سلمه دو تن از اصحاب پیامبر این حدیث را نقل کرده که فرموده اند علی و شیعته هم الفائزون یوم القیامه. علی و شیعه او رستگاران روز قیامت هستند.(۷) ملاحظه می کنید که در این حدیث نبوی کلمه شیعه برای پیروان علی(علیه السلام) آمده و این می رساند، نامگذاری مذهب شیعه نیز ریشه در بیان پیامبر دارد و نخستین مرتبه رسول ا…(صلی الله علیه و آله و سلم) کلمه شیعه را در همین معنای اصطلاحی فعلی آن استعمال کرده اند.

«ابن حجر هیثمی» نیز در الصواعق المحرقه از قول طبرانی چنین آورده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) فرمود: چهار نفری که وارد بهشت می گردند من و تو و حسن و حسین هستیم و شیعه ما از اطراف راست و چپ ما وارد می شوند.(۸) در این حدیث نبوی«شیعتنا» آمده است و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیروان علی(علیه السلام) را شیعه پیامبر و علی دانسته و با ضمیر نا که متکلم مع الغیر است بیان نموده اند و در هر حال کلمه شیعه برای پیروان علی(علیه السلام) در کلام پیامبر وارد شده است.

اسم غیرمختص

شخصیتهای برجسته ای از میان اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نظیر سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، عمار، خزیمه ذوالشهادتین، ابی التیهان، حذیفه الیمان، فضل بن عباس، عبدا… بن عباس، هاشم بن عتبه المرقال، ابوایوب انصاری، ابی بن کعب، بلال بن ریاح مؤذن پیامبر، حمزه، جعفر و عقیل و غیر اینها شیعه بوده اند و در زمان حیات پیامبر اسلام به عنوان شیعه علی شهرت یافتند.(۹)

جمله «اسم غیرمختص» از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نامه مذکور روشنگر این حقیقت است که گروهی در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و دوران خلافت امام علی(علیه السلام) به اسم شیعه شناخته می شده اند که در کتابهای تاریخی نیز از آن یاد شده است، ولی آن حضرت در این جمله خواسته اند به همه بگویند درست است شخصیتهایی نظیر سلمان و مقداد و عمار و ابوذر شیعه علی(علیه السلام) نامیده شده اند اما نام شیعه به آنان اختصاص ندارد چون شیعه اسم خاص نیست بلکه اسم عام است و در طول تاریخ تا روز قیامت به هر کس مؤمن به پیامبر و وصی پیامبر باشد اطلاق می شود.

شیعه بدعت نیست!

دشمنان اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) و تشیع علوی(علیه السلام) همواره کوشش کرده اند و در هر زمان به شکلی در راه تحریف حقایق پیرامون تشیع تلاش می کنند.

امام علی(علیه السلام) در جمله «امر غیرمبتدع» به همگان هشدار می دهند که شیعه چیز جدید و تازه ای نیست، گویا می خواسته اند پیشاپیش شبهاتی را که درباره ریشه و مبدأ تشیع ایجاد خواهند کرد برطرف نمایند.

امام علی(علیه السلام) در جمله مذکور بدعت بودن تشیع را به طور کلی نفی کرده اند و روشن می نمایند و نشان می دهند که تشیع همان اسلام راستین و جریان اصلی اسلام و گوهر و حقیقت دین و مولود طبیعی اسلام است و شیعه نه چیزی بر اسلام افزوده است و نه چیزی از آن کاسته است و صد در صد متعهد به همه تعلیمات پیامبر در ابعاد گوناگون است.

دانشمند دیگر اهل سنت نویسنده مصری محمد فکری ابوالنصر می گوید: شیعه نه در اصول کاری به ابوالحسن اشعری دارد و نه در فروع کاری به مذاهب اربعه، بر این اساس که مذهب ائمه شیعه سابقتر است و در نتیجه (این سابق بودن و اتصال به پیامبر این مذهب به عنوان یک مذهب اسلامی قرآنی محمدی و در واقع به عنوان اسلام) موثق تر و اطمینان بخش تر است و از دیگر مذاهب سزاوارتر به پیروی است. چون مسلمانان در سه قرن اول دارای همان مذهب بودند و مذهب شیعه از این جهت نیز سزاوارتر به پیروی است.(۱۰)

پی نوشت

۱. برنامه سعادت، سیدبن طاووس، ترجمه سیدمحمدباقر شهیدی گلپایگانی، ص ۲۲۴ و ص ۲۲۵؛ کشف المهجه لثمره المهجه، رضی الدین ابی قاسم علی بن موسی بن جعفربن محمدبن طاووس الحسنی الحسینی ص ۱۷۳ و ص ۱۷۴؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۳۰، ص ۸.

۲. قرآن کریم، سوره صافات، آیه ۸۳.

۳. بحارالانوار، ج ۳۰، ص۸.

۴. الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، شهید سعید زین الدین الجبعی العاملی، ج ۳، ص ۱۸۲.

۵. شیعه در اسلام، ص ۴.

۶. تاریخ ابن خلدون.

۷. ینابیع الموده لذوی القربی، شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،ج ۲، ص ۷۸.

۸. الصواعق المحرقه، ابن حجر، ص ۱۰۲.

۹. اصل الشیعه و اصولها، ص ۱۲۲ و ص ۱۲۳.

منبع: شفقنا

امام جعفر صادق(ع) و تأسیس مذهب شیعه

اشاره:

مذهب شیعه در زمان پیامبر اسلام به عنوان پیروان امام علی- علیه السلام- وجود داشته است. این مذهب مانند مذاهب دیگر از سوی شخصی غیر از پیامبر اسلام تأسیس نشده است. اینکه مذهب شیعه به نام جعفری معروف است به علت این است که در این زمان مذهب شیعه در کنار مذاهب دیگر عرض اندام کرده و امام صادق – علیه السلام- در گسترش وتقویت آن اهتمام ورزیده است. این نوشته توضیحاتی در این باره داده است.

 

مذهب شیعه به معنای خاص آن به مذهبی اطلاق می شود که افزون بر این که به امامت و جانشینی بلافصل امام علی ـ علیه السلام ـ بعد از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اعتقاد دارد به امامت یازده فرزند آن حضرت نیز معتقد است و به این مذهب شیعه اثنی عشری، امامیه، جعفری نیز اطلاق می شود.[۱]

پیدایش شیعه و اطلاق این نام به پیروان علی ـ علیه السلام ـ طبق روایات و گزارشات تاریخی به دوران زندگی و حیات حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر می گردد.

جابر بن عبد الله انصاری، صحابی رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می کند: ما در خدمت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودیم، علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ وارد شد،‌آن گاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با اشاره به علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: «و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه»[۲]؛ سوگند به کسی که جانم در قبضه قدرت اوست، همانا این مرد (علی ) و پیروانش در روز قیامت البته از رستگاران خواهند بود. در جای دیگر می فرماید: «یا علی تو و شیعیانت در بهشت هستید.»[۳] با توجه به این موارد و موارد متعدد دیگر معلوم می شود شیعه از همان صدر اسلام به یاران و پیروان علی ـ علیه السلام ـ اطلاق می شد. اما همان طور که ذکر شد مذهب شیعه  نام های دیگری نیز  دارد. این که گفته می شود اثنی عشری (دوازده امام) چون به دوازده جانشین و امام بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ معتقد است و اینکه گفته می شود امامیه بر این اساس است که امامت را یکی از اصول دین می دانند. به اعتبار دیگر بر این مذهب، مذهب اهل بیت نیز اطلاق می شود چون بنا به صریح حدیث ثقلین اهل بیت پیامبر در کنار قرآن مایه نجات از گمراهی و نیز در حدیث سفینه مانند کشتی نوح مایه نجات از هلاکت قرار داده شده است، از نظر این مذهب سخنان و رهنمود های اهل بیت رسول خدا حجت قطعی بوده و پیروی از آنان پیروی از پیامبر اسلام محسوب می گردد و در حقیقت مذهب شیعه مذهب پیامبر سلام است.

از آنچه بیان گردید امام جعفر صادق- علیه السلام- موسس مذهب شیعه نیست بلکه این مذهب همان اسلام محمدی است که توسط خود پیامبر اسلام-صلی الله علیه و آله و سلم- برای تمایز از دیگر فرقه های اسلامی که بعدها به وجود آمده اند شیعه نامیده شده است.

اما اینکه چرا بر این مذهب شیعه جعفری یا مذهب جعفری اطلاق گردیده است، باید گفت که بعد از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ در دوره خلافت عمر نوشتن حدیث و حتی نقل آن ممنوع شد و این عمل حدود یکصد سال ادامه یافت تا این که در دوره امامت امام باقر ـ علیه السلام ـ که در ایام خلافت عمر بن عبد العزیز اموی بود، ممنوعیت کتابت و نوشتن حدیث برداشته و از طرفی هم به خاطر درگیری خلافت به مسائل دیگر و ظهور عباسیان در برابر امویان، فرصت مناسبی برای امام باقر ـ علیه السلام ـ و شاگردان آن حضرت ایجاد شد تا اخبار و روایات وارد شده از پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و دیگر امامان را جمع آوری و توسعه دهند و این امر در دوره امام صادق ـ علیه السلام ـ به اوج خود رسید. یعنی در دوره ای که از ۱۱۴ هجری تا ۱۴۸ هجری زمان حیات امام صادق پایه فکری نظام تشیع که در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه پیشین طرح ریزی شده بود، مستحکم گردید. امام صادق ـ علیه السلام ـ از فرصت به دست آمده و مناسب سیاسی موجود، که در نهایت، موجب انتقال خلافت از امویان به عباسیان گردید، و با ملاحظه نیاز جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام باقر ـ علیه السلام ـ را گرفت و حوزه وسیع علمی بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز را، به شاگردان بزرگی هم چون هشام بن حکم، محمد بن مسلم، جابر بن حیان و….. آموخت که علاوه بر استحکام پایه اعتقادی شیعه موجب توسعه و گسترش آن هم شد.

لذا در این دوره تکیه اصلی شیعه بر امام صادق ـ علیه السلام ـ بود و اکثر روایات را از آن حضرت اخذ می کرد.[۴] در این تاریخ، تشیع دارای شناسنامه شد و به صورت یک مذهب رسمی به نام امام صادق ـ علیه السلام ـ مزین گردید. این درحالی بود که در این دوره مذاهب اهل سنت نیز درحال شکل گیری بود. پس در حقیقت گام دوم در بنیان گذاری مکتب را حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ برداشت. مکتبی که پایه های اولیه آن در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه پیش از امام صادق برداشته شده بود. لذا به خاطر اهتمام امام صادق ـ علیه السلام ـ در گسترش و اشاعه فقه و عقاید شیعه این مذهب به نام آن حضرت مزین گردیده است.

دوران امامت امام صادق ـ علیه السلام ـ نقطه عطفی در نهضت تشیع و زمانی بسیار حساس برای این مکتب بوده است. چرا که این دوره، دوره ای است که مکاتب و مذاهب مختلف در شرف شکل گیری بودند. از طرفی مذاهب اهل سنت و از طرفی گروه خوارج و مرجئه و قدریه و از طرف دیگر هم گروه های منشعب شده از شیعه مثل کیسانیه، و دیگر گروه ها درحال شکل گیری و یا فعالیت بودند لذا برای تفکیک این مذهب از مذاهب دیگر پیروان این مکتب که در مکتب جعفری وحوزۀ درس آن حضرت تربیت یافته بودند، به این نام و عنوان شهرت یافتند چرا که اطلاق شیعه در دوره امام صادق ـ علیه السلام، معنای وسیعی داشت و به پیروان زیدیه، طرفداران عباسیان و دیگر گروه ها نیز شیعه اطلاق می شد.

بنابراین در دوره امام صادق ـ علیه السلام ـ آن حضرت با تربیت شاگردان و فرستادن آن ها به مناطق دیگر و جمع آوری و تدوین و استحکام بخشیدن به عقاید و فقه تشیع و نشر آن توسط شاگردان تربیت یافته و نیز برای تفکیک از دیگر فرقه ها و گروه هایی که در این دوره فعالیت داشتند، شریعت اسلام و آیین محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در چهره مذهب تشیع که هم زمان با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شکل گرفته بود، شکل و انسجام فکری محکم تری یافت و طرفداران آنان به نام شیعه امامی و شیعه جعفری شهرت یافتند و امام صادق به رئیس مذهب مشهور شد و فقه شیعه امامی را منسجم گردید.[۵]

پی نوشت:

[۱]. ر.ک: صفائی، سید احمد، نبوت عامه، قم، آفاق، ۱۴۰۹ق. ص۱۴۷٫

[۲]. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم دار الثقافه، چاپ اول، ۱۴۱۴ق، ص۲۵۱٫

[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۹۹٫

[۴]. ر.ک: جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، ۱۴۲۳ق، ص۳۲۵ـ۳۳۵٫

[۵]. خواجویان، محمد کاظم، تاریخ تشیع، مشهد، جهاد دانشگاهی، ۱۳۷۶ش. ص۷۸٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.

شیعه در زمان خلفای صدر اسلام

آغاز پیدایش شیعه و کیفیت آن

اشاره:

آغاز پیدایش«شیعه»را که براى اولین بار به شیعه علی علیه السلام (اولین پیشوا از پیشوایان اهل بیت علیهم السلام) معروف شدند،همان زمان حیات پیغمبر اکرم باید دانست و جریان ظهور و پیشرفت دعوت اسلامی در ۲۳ سال زمان بعثت،موجبات زیادی در بر داشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ایجاب می‏کرد (۱) .

الف:پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن مأموریت یافت که خویشان نزدیکتر خود را به دین خود دعوت کند (۲) صریحا به ایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد،و زیر و جانشین و وصی من است.علی علیه السلام پیش از همه مبادرت نموده اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت ووعده‏های خود را (۳) تقبل نمود و عادتا محال است که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به سمت وزیری و جانشینی به بیگانگان معرفی کند،ولی به یاران و دوستان سر تا پا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری و جانشینی بشناسد و بشناساند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود،او را از وظایف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد.

ب:پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به موجب چندین روایت مستفیض و متواترـکه سنی و شیعه روایت کرده ‏اندـ تصریح فرموده که علی (۴) علیه السلام در قول و فعل خود از خطا و معصیت مصون است،هر سخنی که گوید و هر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد وداناترین (۵) مردم است به معارف و شرایع اسلام.

ج:علی علیه السلام خدمات گرانبهایی انجام داده و فداکاریهای شگفت‏انگیزی کرده بود،مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت (۶) و فتوحاتی که در جنگهای بدر و احد و خندق و خیبر به دست وی صورت گرفته بود که اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود،اسلام و اسلامیان به دست دشمنان حق،ریشه کن شده بودند.(۷)

د:جریان«غدیر خم»که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا علی علیه السلام را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرده و او را مانند خود متولی قرار داده بود (۸) .

بدیهی است این چنین امتیازات و فضائل اختصاصی دیگر که مورد اتفاق همگان بود (۹) و علاقه مفرطی که پیغمبر اکرم به‏علی علیه السلام داشت (۱۰) ،طبعا عده‏ای از یاران پیغمبر اکرم را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند بر این وا میداشت که علی علیه السلام را دوست داشته به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند،چنانکه عده‏ای را بر حسد و کینه آن حضرت وا می‏داشت.

گذشته از همه اینها نام«شیعه علی»و«شیعه اهل بیت»در سخنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بسیار دیده می‏شود (۱۱) .

 جدا شدن پیروان علی از پیروان خلفا

هواخواهان و پیروان علی علیه السلام نظر به مقام و منزلتی که آن حضرت پیش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و صحابه و مسلمانان داشت مسلم می‏داشتند که خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی علیه السلام می‏باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جزء حوادثی که درروزهای بیماری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور پیوست (۱۲) نظر آنان را تأیید می‏کرد.

ولی بر خلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت و عده ‏ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده‏ای دیگرـکه بعدا اکثریت را بردندـبا کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اکرم و هوادارانشان مشورت کنند و حتی کمترین اطلاعی بدهند،از پیش خود در قیافه خیرخواهی،برای مسلمانان خلیفه معین نموده‏اند و علی و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده‏اند (۱۳) .علی علیه السلام و هواداران اومانند عباس و زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد بر آمده به خلافت انتخابی و کارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کرده‏اند ولی پاسخ شنیدند که صلاح مسلمانان در همین بود (۱۴) .

این انتقاد و اعتراف بود که پیروان علی علیه السلام را به همین نام «شیعه علی»به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت،مراقب بود که پیروان علی به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اکثریت منقسم نگردد بلکه خلافت را اجماعی می‏شمردند و معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می‏نامیدند و گاهی با تعبیرات زشت دیگر یاد می‏کردند (۱۵) .

البته شیعه همان روزهای نخستین،محکوم سیاست وقت شده نتوانست با مجرد اعتراض،کاری از پیش ببرد و علی علیه السلام نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی کافی دست به یک قیام خونین نزد،ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند و جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و مرجعیت علمی را حق طلق علی علیه السلام می‏دانستند (۱۶) و مراجعه علمی و معنوی‏را تنها به آن حضرت روا می‏دیدند و به سوی او دعوت می‏کردند (۱۷) .

دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی

«شیعه»طبق آنچه از تعالیم اسلامی به دست آورده بود معتقد بود که آنچه برای جامعه در درجه اول اهمیت است،روشن شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است (۱۸) و در درجه تالی آن،جریان کامل آنها در میان جامعه می‏باشد.

و به عبارت دیگر اولا:افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بینی نگاه کرده،وظایف انسانی خود را (به طوری که صلاح واقعی است) بدانند و بجا آورند اگر چه مخالف دلخواهشان باشد.

ثانیا:یک حکومت دینی نظم واقعی اسلامی را در جامعه حفظ و اجرا نماید و به طوری که مردم کسی را جز خدا نپرستند و از آزادی کامل و عدالت فردی و اجتماعی بر خوردار شوند،و این دو مقصود به دست کسی باید انجام یابد که عصمت و مصونیت خدایی داشته باشد و گرنه ممکن است کسانی مصدر حکم یا مرجع علم قرار گیرند که در زمینه وظایف محوله خود،از انحراف فکر یا خیانت سالم نباشد و تدریجا ولایت عادله آزادیبخش اسلامی به سلطنت استبدادی و ملک کسرایی و قیصری تبدیل شود و معارف پاک دینی مانند معارف ادیان دیگر دستخوش تحریف و تغییر دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم در اعمال و اقوال خود مصیب و روش او با کتاب خدا و سنت پیغمبر مطابقت کامل داشت همان علی علیه السلام بود (۱۹) .

و اگر چنانچه اکثریت می‏گفتند قریش با خلافت حقه علی مخالف بودند،لازم بود مخالفین را بحق وادارند و سرکشان را به جای خود بنشانند چنانکه با جماعتی که در دادن زکات امتناع داشتند،جنگیدند و از گرفتن زکات صرفنظر نکردند نه اینکه از ترس مخالفت قریش،حق را بکشند .

آری آنچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی باز داشت،ترس از دنباله ناگوار آن یعنی فساد روش حکومت اسلامی و انهدام اساس تعلیمات عالیه دین بود،اتفاقا جریان بعدی حوادث نیز این عقیده (یا پیش بینی) را روز به روز روشنتر می‏ساخت و در نتیجه شیعه نیز در عقیده خود استوارتر می‏گشت و با اینکه در ظاهر با نفرات ابتدائی انگشت شمار خود به هضم اکثریت رفته بود و در باطن به اخذ تعالیم اسلامی از اهل بیت و دعوت به طریقه خود،اصرار می‏ورزیدند در عین حال برای پیشرفت و حفظ قدرت اسلام،مخالفت علنی نمی ‏کردند و حتی افراد شیعه،دوش به دوش اکثریت به جهاد می‏رفتند و در امور عامه دخالت می‏کردند و شخص علی علیه السلام در موارد ضروری،اکثریت را به نفع اسلام راهنمایی می‏ نمود (۲۰) .

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه

«شیعه»معتقد بود که شریعت آسمانی اسلام که مواد آن در کتاب خدا و سنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی و هرگز قابل تغییر نیست (۲۱) و حکومت اسلامی با هیچ عذری نمی‏تواند از اجرای کامل آن سرپیچی نماید،تنها وظیفه حکومت اسلامی این است که با شورا در شعاع شریعت به سبب مصلحت وقت،تصمیماتی بگیرد ولی در این جریان،به علت بیعت‏سیاست آمیز شیعه و همچنین از جریان حدیث دوات و قرطاس که در آخرین روزهای بیماری پیغمبر اکرم اتفاق افتاد،پیدا بود که گردانندگان و طرفداران خلافت انتخابی معتقدند که کتاب خدا مانند یک قانون اساسی محفوظ بماند ولی سنت و بیانات پیغمبر اکرم را در اعتبار خود ثابت نمی‏دانند بلکه معتقدند که حکومت اسلامی می‏تواند به سبب اقتضای مصلحت،از اجرای آنها صرفنظر نماید.و این نظر با روایتهای بسیاری که بعدا در حق صحابه نقل شد (صحابه مجتهدند و در اجتهاد و مصلحت بینی خود اگر اصابت کنند مأجور و اگر خطا کنند معذور می‏باشند) تأیید گردید و نمونه بارز آن وقتی اتفاق افتاد که خالد بن ولید یکی از سرداران خلیفه،شبانه در منزل یکی از معاریف مسلمانان«مالک بن نویره»مهمان شد و مالک را غافلگیر نموده،کشت و سرش را در اجاق گذاشت و سوزانید و همان شب با زن مالک همبستر شد!و به دنبال این جنایتهای شرم آورد،خلیفه به عنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است،مقررات شریعت را در حق خالد اجرا نکرد (۲۲) !!

و همچنین خمس را از اهل بیت و خویشان پیغمبر اکرم بریدند (۲۳) و نوشتن احادیث پیغمبر اکرم به کلی قدغن شد و اگر در جای حدیث مکتوب کشف یا از کسی گرفته می‏شد آن را ضبط کرده‏ می‏سوزانیدند (۲۴) و این قدغن در تمام زمان خلفای راشدین تا زمان خلافت عمر بن عبد العزیز خلیفه اموی (۹۹ـ۱۰۲) استمرار داشت (۲۵) و در زمان خلافت خلیفه دوم (۱۳ـ۲۵ ق) این سیاست روشنتر شد و در مقام خلافت،عده‏ای از مواد شریعت را مانند حج تمتع و نکاح متعه و گفتن«حی علی خیر العمل»در اذان نماز ممنوع ساخت (۲۶) و نفوذ سه اطلاق را دایر کرد و نظایر آنها (۲۷) .

در خلافت وی بود که بیت المال در میان مردم با تفاوت تقسیم‏شد (۲۸) که بعدا در میان مسلمانان اختلاف طبقاتی عجیب و صحنه‏ های خونین دهشتناکی به وجود آورد و در زمان وی معاویه در شام با رسومات سلطنتی کسری و قیصر حکومت می‏کرد و خلیفه او را کسرای عرب می‏نامید و متعرض حالش نمی‏شد.

خلیفه دوم به سال ۲۳ هجری قمری به دست غلامی ایرانی کشته شد و طبق رأی اکثریت شورای شش نفری که به دستور خلیفه منعقد شد،خلیفه سوم زمام امور را به دست گرفت.وی در عهد خلافت خود خویشاوندان اموی خود را بر مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و سایر بلاد اسلامی زمام امور را به دست ایشان سپرد (۲۹) ایشان بنای بی‏بند و باری گذاشته آشکارا به ستم و بیداد و فسق و فجور و نقص قوانین جاریه اسلامی پرداختند،سیل شکایتها از هر سوی به دار الخلافه سرازیر شد،ولی خلیفه که تحت تأثیر کنیزان اموی خود و خاصه مروان بن حکم (۳۰) قرار داشت،به شکایتهای مردم ترتیب اثر نمی‏داد بلکه گاهی هم دستور تشدید و تعقیب شاکیان را صادر می‏کرد (۳۱) و بالأخره به سال ۳۵ هجری،مردم بر وی شوریدند وپس از چند روز محاصره و زد و خورد،وی را کشتند.

خلیفه سوم در عهد خلافت خود حکومت شام را که در رأس آن از خویشاوندهای اموی او معاویه قرار داشت،بیش از پیش تقویت می‏کرد و در حقیقت سنگینی خلافت،در شام متمرکز بود و تشکیلات مدینه که دار الخلافه بود جز صورتی در بر نداشت (۳۲) خلافت خلیفه اول با انتخاب اکثریت صحابه و خلیفه دوم با وصیت‏خلیفه اول و خلیفه سوم با شورای شش نفری که اعضا و آیین نامه آن را خلیفه دوم تعیین و تنظیم کرده بود،مستقر شد .و روی هم رفته سیاست سه خلیفه که ۲۵ سال خلافت کردند در اداره امور این بود که قوانین اسلامی بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت که مقام خلافت تشخیص دهد،در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامی این بود که تنها قرآن بی اینکه تفسیر شود یا مورد کنجکاوی قرار گیرد خوانده شود و بیانان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (حدیث) بی اینکه روی کاغذ بیاید روایت شود و از حدود زبان و گوش تجاوز نکند.

کتابت،به قرآن کریم انحصار داشت و در حدیث ممنوع بود (۳۳) پس از جنگ یمامه که در سال دوازده هجری قمری خاتمه یافت و گروهی از صحابه که قاری قرآن بودند در آن جنگ کشته شدند،عمر بن الخطاب به خلیفه اول پیشنهاد می‏کند که آیات قرآن در یک مصحف جمع آوری شود،وی در پیشنهاد خود می‏گوید اگر جنگی رخ دهد و بقیه حاملان قرآن کشته شوند،قرآن از میان ما خواهد رفت،بنابر این،لازمست آیات قرآنی را در یک مصحف جمع آوری کرده به قید کتابت در بیاوریم (۳۴) ،این تصمیم را درباره قرآن کریم گرفتند با اینکه حدیث پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که تالی قرآن بود نیز با همان خطر تهدید می‏شد و از مفاسد نقل به معنا و زیاده و نقیصه و جعل و فراموشی در امان نبود ولی توجهی به نگهداری حدیث نمی‏شد بلکه کتابت آن ممنوع و هر چه به دست می‏افتاد سوزانیده‏می‏شد تا در اندک زمانی کار به جایی کشید که در ضروریات اسلام مانند نماز،روایات متضاد به وجود آمد و در سایر رشته‏های علوم در این مدت قدمی بر داشته نشد و آنهمه تقدیس و تمجید که در قرآن و بیانات پیغمبر اکرم نسبت به علم و تأکید و ترغیب در توسعه علوم وارد شده بی اثر ماند و اکثریت مردم سرگرم فتوحات پی در پی اسلام و دلخوش به غنایم فزون از حد که از هر سو به جزیره العرب سرازیر می‏شد،بودند و دیگر عنایتی به علوم خاندان رسالت که سر سلسله‏شان علی علیه السلام بود و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را آشناترین مردم به معارف اسلام و مقاصد قرآن معرفی کرده بود نشد،حتی در قضیه جمع قرآن (با اینکه می‏دانستند پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مدتی در کنج خانه نشستند و مصحف را جمع‏آوری نموده است) وی را مداخله ندادند حتی نام او را نیز به زبان نیاوردند (۳۵) .

اینها و نظایر اینها اموری بود که پیروان علی علیه السلام را در عقیده خود راسختر و نسبت به جریان امور،هشیارتر می‏ساخت و روز به‏روز بر فعالیت خود می‏افزودند.علی نیز که دستش از تربیت عمومی مردم کوتاه بود به تربیت خصوصی افراد می‏پرداخت.

در این ۲۵ سال،سه تن از چهار نفر یاران علی علیه السلام که در همه احوال در پیروی او ثابت قدم بودند (سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد) در گذشتند ولی جمعی از صحابه و گروه انبوهی از تابعین در حجاز و یمن و عراق و غیر آنها در سلک پیروان علی درآمدند و در نتیجه پس از کشته شدن خلیفه سوم،از هر سوی به آن حضرت روی نموده و به هر نحو بود با وی بیعت کردند و وی را برای خلافت برگزیدند.

انتهای خلافت به امیر المؤمنین علی (ع) و روش آن حضرت

خلافت علی علیه السلام در اواخر سال ۳۵ هجری قمری شروع شد و تقریبا چهار سال و پنج ماه ادامه یافت.علی علیه السلام در خلافت،رویه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را معمول می‏داشت (۳۶) و غالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید و عمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار بر کنار کرد (۳۷) .و در حقیقت یک نهضت انقلابی بود و گرفتاریهای بسیاری در بر داشت.

علی علیه السلام نخستین روز خلافت در سخنرانی که برای مردم نمود چنین گفت:«آگاه باشید !گرفتاری که شما مردم هنگام بعثت پیغمبر خدا داشتید امروز دوباره به سوی شما برگشته و دامنگیرتان‏شده است.باید درست زیر و روی شوید و صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند پیش افتند و آنان که به ناروا پیشی می‏گرفتند،عقب افتند (حق است و باطل و هر کدام اهلی دارد باید از حق پیروی کرد) اگر باطل بسیار است چیز تازه‏ای نیست و اگر حق کم است گاهی کم نیز پیش می‏افتند و امید پیشرفت نیز هست.البته کم اتفاق می‏افتد که چیزی که پشت به انسان کند دوباره برگشته و روی نماید» (۳۸) .

علی علیه السلام به حکومت انقلابی خود ادامه داد و چنانکه لازمه طبیعت هر نهضت انقلابی است،عناصر مخالف که منافعشان به خطر می‏افتد از هر گوشه و کنار سر به مخالفت بر افراشتند و به نام خونخواهی خلیفه سوم،جنگهای داخلی خونینی بر پا کردندـکه تقریبا در تمام مدت خلافت علی علیه السلام ادامه داشتـبه نظر شیعه،مسببین این جنگهای داخلی جز منافع شخصی منظوری نداشتند و خونخواهی خلیفه سوم،دستاویز عوامفریبانه‏ای بیش نبود و حتی سوء تفاهم نیز در کار نبود (۳۹) .سبب جنگ اول که«جنگ جمل»نامیده می‏شود،غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود،علی علیه السلام پس از آنکه به خلافت شناخته شد،مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود (۴۰) چنانکه سیرت پیغمبر اکرم نیز همانگونه بود و این روش زبیر و طلحه را سخت بر آشفت و بنای تمرد گذاشتند و به نام زیارت کعبه،از مدینه به مکه رفتند و ام المؤمنین عایشه را که در مکه بود و با علی علیه السلام میانه خوبی نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهی خلیفه سوم!نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا کردند (۴۱) .

با اینکه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند (۴۲) و پس از کشته شدن وی اولین کسی بودند که از طرف خود و مهاجرین با علی بیعت کردند (۴۳) و همچنین ام المؤمنین عایشه خود از کسانی بود که مردم را به قتل خلیفه سوم تحریص می‏کرد (۴۴) و برای اولی بار که قتل خلیفه سوم را شنید به وی دشنام داد و اظهار مسرت نمود.اساسا مسببین اصلی قتل خلیفه،صحابه بودند که از مدینه به اطراف نامه‏ها نوشته مردم را بر خلیفه می‏شورانیدند .

سبب جنگ دوم که جنگ صفین نامیده می‏شود و یک سال و نیم طول کشید،طمعی بود که معاویه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهی خلیفه سوم این جنگ را بر پا کرد و بیشتر از صد هزار خون ناحق ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله می‏کرد نه دفاع،زیرا خونخواهی هرگز به شکل دفاع صورت نمی‏گیرد.

عنوان این جنگ«خونخواهی خلیفه سوم»بود با اینکه خود خلیفه سوم در آخرین روزهای زندگی خود برای دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وی با لشگری از شام به سوی مدینه حرکت نموده آنقدر عمدا در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آنگاه به شام‏برگشته به خونخواهی خلیفه قیام کرد (۴۵) .

و همچنین پس از آنکه علی علیه السلام شهید شد و معاویه خلافت را قبضه کرد،دیگر خود خلیفه سوم را فراموش کرده،قتله خلیفه را تعقیب نکرد!!

پس از جنگ صفین،جنگ نهروان در گرفت،در این جنگ جمعی از مردم که در میانشان صحابی نیز یافت می‏شد،در اثر تحریکات معاویه در جنگ صفین به علی علیه السلام شوریدند و در بلاد اسلامی به آشوبگری پرداخته هر جا از طرفداران علی علیه السلام می‏یافتند می‏کشتند،حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنینها را بیرون آورده سر می‏بریدند (۴۶) .

علی علیه السلام این غائله را نیز خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج شهید شد.

بهره‏ای که شیعه از خلافت پنجساله علی (ع) بر داشت

علی علیه السلام در خلافت چهار سال و نه ماهه خود اگر چه نتوانست اوضاع درهم ریخته اسلامی را کاملا به حال اولی که داشت‏برگرداند ولی از سه جهت عمده موفقیت حاصل کرد:

۱ـبه واسطه سیرت عادله خود،قیافه جذاب سیرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به مردم،خاصه به نسل جدید نشان داد،وی در برابر شوکت کسرایی و قیصری معاویه در زی فقرا و مانند یکی از بینواترین مردم زندگی می‏کرد.وی هرگز دوستان و خویشاوندان و خاندان خود را بر دیگران مقدم نداشت و توانگری را به گدایی و نیرومندی را به ناتوانی ترجیح نداد .

۲ـبا آن همه گرفتاریهای طاقت فرسا و سرگرم کننده،ذخایر گرانبهایی از معارف الهیه و علوم حقه اسلامی را میان مردم به یادگار گذاشت.

مخالفین علی علیه السلام می‏گویند:وی مرد شجاعت بود نه مرد سیاست،زیرا او می‏توانست در آغاز خلافت خود،با عناصر مخالف،موقتا از در آشتی و صفا در آمده آنان را با مداهنه راضی و خشنود نگهدارد و بدین وسیله خلافت خود را تحکیم کند سپس به قلع و قمعشان بپردازد .

ولی اینان این نکته را نادیده گرفته‏اند که خلافت علی یک نهضت انقلابی بود و نهضتهای انقلابی باید از مداهنه و صورت سازی دور باشد.مشابه این وضع در زمان بعثت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز پیش آمد و کفار و مشرکین بارها به آن حضرت پیشنهاد سازش دادند و اینکه آن حضرت به خدایانشان متعرض نشود ایشان نیز کاری با دعوت وی نداشته باشند ولی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نپذیرفت با اینکه می‏توانست در آنروزهای سخت،مداهنه و سازش کرده موقعیت خود را تحکیم نماید،سپس به مخالفت دشمنان قد علم کند .اساسادعوت اسلامی هرگز اجازه نمی‏دهد که در راه زنده کردن حقی،حق دیگری کشته شود یا باطلی را با باطل دیگری رفع نمایند و آیات زیادی در قرآن کریم در این باره موجود است (۴۷) .

گذشته از اینکه مخالفین علی در باره پیروزی و رسیدن به هدف خود از هیچ جرم و جنایت و نقض قوانین صریح اسلام (بدون استثنا) فرو گذاری نمی‏کردند و هر لکه را به نام اینکه صحابی هستند و مجتهدند،می‏شستند ولی علی به قوانین اسلام پایبند بود.

از علی علیه السلام در فنون متفرقه عقلی و دینی و اجتماعی نزدیک به یازده هزار کلمات قصار ضبط شده (۴۸) و معارف اسلام را (۴۹) در سخنرانیهای خود با بلیغترین لهجه و روانترین بیان ایراد نموده (۵۰) وی دستور زبان عربی را وضع کرد و اساس ادبیات عربی را بنیاد نهاد.وی اول کسی است در اسلام که در فلسفه الهی غور کرده (۵۱) به سبک استدلال آزاد و برهان منطقی سخن گفت و مسائلی را که تا آن روز در میان فلاسفه جهان،مورد توجه قرار نگرفته بود طرح کرده و در این باب بحدی عنایت به خرج می‏داد که در بحبوحه (۵۲) جنگها به بحث علمی می‏پرداخت.

۳ـ گروه انبوهی از رجال دینی و دانشمندان اسلامی را تربیت کرد (۵۳) که در میان ایشان جمعی از زهاد و اهل معرفت مانند«اویس قرنی و کمیل بن زیاد و میثم تمار و رشید هجری»وجود دارند که در میان عرفای اسلامی،مصادر عرفان شناخته شده‏اند و عده‏ای مصادر اولیه علم فقه و کلام و تفسیر و قرائت و غیر آنها می‏باشند.

پی‏ نوشت:

۱ـ اولین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد،«شیعه»بود که سلمان و ابوذر و مقداد و عمار با این اسم مشهور شدند (حاضر العالم الاسلامی،ج ۱،ص ۱۸۸)

۲ـ و انذر عشیرتک الاقربین (سوره شعرا،آیه ۲۱۴)

۳ـ در ذیل این حدیث،علی (ع) میفرماید:«من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم:من وزیر تو میشوم،پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته فرمود:این شخص برادر و وصی و جانشین من میباشد باید از او اطاعت نمایید،مردم میخندیدند و به ابی طالب میگفتند:تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی»، (تاریخ طبری،ج ۲ ص ۳۲۱.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۱۶.البدایه و النهایه،ج ۳،ص ۳۹.غایه المرام،ص ۳۲۰)

۴ـ ام سلمه میگوید پیغمبر فرمود:«علی همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن نیز همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد.»، (این حدیث با پانزده طریق از عامه و یازده طریق از خاصه نقل شده و ام سلمه و ابن عباس و ابو بکر و عایشه و علی (ع) و ابو سعید خدری و ابو لیلی و ابو ایوب انصاری از راویان آن هستند.غایه المرام بحرانی،ص ۵۳۹ و ۵۴۰)

پیغمبر فرمود:«خدا علی را رحمت کند که همیشه حق با اوست»، (البدایه و النهایه،،ج ۷،ص ۳۶)

۵ـ پیغمبر فرمود:«حکمت ده قسمت شده،نه جزء آن بهره علی و یک جزء آن در میان تمام مردم قسمت شده است» (البدایه و النهایه،ج ۷،ص ۳۵۹)

۶ـ هنگامی که کفار مکه تصمیم گرفتند محمد (ص) را به قتل رسانند و اطراف خانهاش را محاصره کردند،پیغمبر (ص) تصمیم گرفت به مدینه هجرت کند،به علی فرمود:«آیا تو حاضری شب در بستر من بخوابی تا گمان برند من خوابیدهام و از تعقیب آنان در امام باشم»،علی در آن وضع خطرناک،این پیشنهاد را با آغوش باز پذیرفت.

۷ـ تواریخ و جوامع حدیث.

۸ـ «حدیث غدیر»از احادیث مسلمه میان سنی و شیعه میباشد و متجاوز از صد نفر صحابی با سندها و عبارتهای مختلف آن را نقل نمودهاند و در کتب عامه و خاصه ضبط شده،برای تفصیل به کتاب غایه المرام،ص ۷۹ و عبقات،جلد غدیر و الغدیر مراجعه شود.

۹ـ تاریخ یعقوبی (ط نجف) ج ۲،ص ۱۳۷ و ۱۴۰.تاریخ ابی الفداء ج ۱،ص ۱۵۶

صحیح بخاری،ج ۴،ص ۱۰۷.مروج الذهب،ج ۲،ص ۴۳۷.ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۱۲۷ و ۱۶۱

۱۰ـصحیح مسلم،ج ۱۵،ص ۱۷۶.صحیح بخاری،ج ۴،ص ۲۰۷.مروج الذهب،ج ۲،ص ۲۳ و ج ۲،ص ۴۳۷.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۲۷ و ۱۸۱

۱۱ـ جابر میگوید:نزد پیغمبر بودیم که علی از دور نمایان شد،پیغمبر فرمود:«سوگند به کسی که جانم به دست اوست!این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود»،ابن عباس میگوید وقتی آیه: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه نازل شد،پیغمبر به علی فرمود:«مصداق این آیه تو و شیعیانت میباشید که در قیامت خشنود خواهید بود و خدا هم از شما راضی است»،این دو حدیث و چندین حدیث دیگر،در تفسیر الدر المنثور،ج ۶،ص ۳۷۹ و غایه المرام،ص ۳۲۶ نقل شده است.

۱۲ـ محمد (ص) در مرض وفاتش لشکری را به سرداری اسامه بن زید مجهز کرده اصرار داشت که همه در این جنگ شرکت کنند و از مدینه بیرون روند،عدهای از دستور پیغمبر اکرم (ص) تخلف کردند که از آن جمله«ابو بکر و عمر»بودند و این قضیه پیغمبر را بشدت ناراحت کرد (شرح ابن ابی الحدید،ط مصر،ج ۱،ص ۵۳)

پیغمبر اکرم (ص) هنگام وفاتش فرمود:«دوات و قلم حاضر کنید تا نامهای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده گمراه نشوید»،عمر از این کار مانع شده گفت:مرضش طغیان کرده هذیان میگوید!!! (تاریخ طبری،ج ۲،ص ۴۳۶.صحیح بخاری،ج ۳.صحیح مسلم،ج ۵.البدایه و النهایه،ج ۵،ص ۲۲۷.ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۱۳۳)

همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و خلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد و حتی در اثنای وصیت بیهوش شد،ولی عمر چیزی نگفت و خلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت،بیهوش شده بود،ولی پیغمبر اکرم (ص) معصوم و مشاعرش بجا بود (روضه الصفا،ج ۲ ص ۲۶۰)

۱۳ـ شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۵۸ و ص ۱۲۳ـ۱۳۵.یعقوبی،ج ۲،ص ۱۰۲.تاریخ طبری،ج ۲،ص ۴۴۵ـ ۴۶۰

۱۴ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۰۳ـ۱۰۶.تاریخ ابی الفداء ج ۱،ص ۱۵۶ و ۱۶۶.مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۰۷ و ۳۵۲.شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۱۷ و ۱۳۴

۱۵ـ عمرو بن حریث به سعید بن زید گفت:آیا کسی با بیعت ابی بکر مخالفت کرد؟پاسخ داد:هیچ کس مخالف نبود جز کسانی که مرتد شده بودند یا نزدیک بود مرتد شوند! (تاریخ طبری،ج ۲،ص ۴۴۷)

۱۶ـ در حدیث معروف ثقلین میفرماید:«من در میان شما دو چیز با ارزش را به امانتمیگذارم که اگر به آنها متمسک شوید هرگز گمراه نخواهید شد.قرآن و اهل بیتم تا روز قیامت از هم جدا نخواهند شد»،این حدیث با بیشتر از صد طریق از ۳۵ نفر از صحابه پیغمبر اکرم (ص) نقل شده است،رجوع شود به طبقات حدیث ثقلین.غایه المرام.ص ۲۱۱

پیغمبر فرمود:«من شهر علم و علی درب آن میباشد پس هر که طالب علم است از درش وارد شود»، (البدایه و النهایه،ج ۷،ص ۳۵۹)

۱۷ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۰۵ـ۱۵۰ مکررا ذکر شده است.

۱۸ـ کتاب خدا و بیانات پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت با ترغیب و تحریص به تحصیل علم تا جایی که پیغمبر اکرم میفرماید:«طلب العلم فریضه علی کل مسلم»طلب دانش به هر مسلمانی واجب است (بحار،ج ۱،ص ۱۷۲)

۱۹ـ البدایه و النهایه،ج ۷،ص ۳۶۰

۲۰ـ تاریخ یعقوبی،ص ۱۱۱،۱۲۶ و ۱۲۹

۲۱ـ خدای تعالی در کلام خود میفرماید: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه یعنی:«قرآن کتابی است گرامی که هرگز باطل از پیش و پس به آن راه نخواهد یافت»، (سوره فصلت،آیه ۴۱ و ۴۲)

میفرماید: ان الحکم الا لله یعنی:«جز خدا کسی نباید حکم کند»، (سوره یوسف،آیه ۶۷) یعنی شریعت تنها شریعت و قوانین خداست که از را نبوت باید به مردم برسد

و میفرماید: و لکن رسول الله و خاتم النبیین ، (سوره احزاب،آیه ۴۰) و با این آیه،ختم نبوت و شریعت را با پیغمبر اکرم (ص) اعلام میفرماید.

و میفرماید: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون .

یعنی:«هر کس مطابق حکم خدا حکم نکند،کافر است»، (سوره مائده،آیه ۴۴)

۲۲ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۰.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۵۸

۲۳ـ در الذر المنثور،ج ۳،ص ۱۸۶.تاریخ یعقوبی،ج ۳،ص ۴۸،گذشته از اینها وجوب خمس در قرآن کریم منصوص میباشد: و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی ، (سوره انفال،آیه ۴۱)

۲۴ـ ابو بکر در خلافتش پانصد حدیث جمع کرد،عایشه میگوید یک شب تا صبح پدرم را مضطرب دیدم،صبح به من گفت:احادیث را بیاور،پس همه آنها را آتش زد (کنزل العمال،ج ۵،ص ۲۳۷)

عمر به همه شهرها نوشت:نزد هر کس حدیثی هست باید نابودش کند (کنز العمال ج ۵،ص ۲۳۷)

محمد بن ابی بکر میگوید:در زمان عمر،احادیث زیاد شد،وقتی به نزدش آوردند دستور داد آنها را سوزانیدند (طبقات ابن سعد،ج ۵،ص ۱۴۰)

۲۵ـ تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۵۱ و غیر آن.

۲۶ـ پیغمبر اکرم (ص) در حجه الوداع عمل حج را برای حجاج که از دور به مکه وارد شوند (طبق آیه: فمن تمتع بالعمره الخ) به شکل مخصوص مقرر داشت و عمر در خلافت خود آن را ممنوع ساخت.و همچنین در زمان رسول خدا متعه (ازدواج موقت) دایر بود ولی عمر در ایام خلافت خود آن را قدغن کرد و برای متخلفین مقرر داشت که سنگسار شوند.و همچنین در زمان رسول خدا در اذان نماز«حی علی خیر العمل»،یعنی مهیا باش برای بهترین اعمال که نماز است»،گفته میشد،ولی عمر گفت:این کلمه مردم را از جهاد باز میدارد و قدغن کرد!و همچنین در زمان رسول خدا به دستور آن حضرت در یک مجلس یک طلاق بیشتر انجام نمیگرفت ولی عمر اجازه داد که در یک مجلس سه طلاق داده شود!!قضایای نامبرده در کتب حدیث و فقه و کلام سنی و شیعه مشهور است.

۲۷ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۳۱.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۶۰

۲۸ـ اسد الغابه،ج ۴،ص ۳۸۶.

۲۹ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۰.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۶۸.تاریخ طبری،ج ۳،ص ۳۷۷ و غیر آنها .

۳۰ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۰.تاریخ طبری،ج ۳،ص ۳۹۷

۳۱ـ جماعتی از اهل مصر به عثمان شوریدند،عثمان احساس خطر کرده از علی بن ابیطالب استمداد نموده اظهار ندامت کرد،علی به مصریین فرمود:شما برای زنده کردن حق قیام کردهاید و عثمان توبه کرده میگوید:من از رفتار گذشتهام دست بر میدارم و تا سه روز دیگر به خواستههای شما ترتیب اثر خواهم داد و فرماندارانستمکار را عزل میکنم،پس علی از جانب عثمان برای ایشان قراردادی نوشته و ایشان مراجعت کردند.

در بین راه،غلام عثمان را دیدند که بر شتر او سوار و به طرف مصر میرود،از وی بدگمان شده او را تفتیش نمودند،با او نامهای یافتند که برای والی مصر نوشته بود بدین مضمون :به نام خدا،وقتی عبد الرحمان بن عدیس نزد تو آمد،صد تازیانه به او بزن و سر و ریشش را بتراش و به زندان طویل المده محکومش کن و مانند این عمل را درباره عمرو بن احمق و سودان بن حمران و عروه بن نباع اجزاء کن!!

نامه را گرفته و با خشم به جانب عثمان برگشته اظهار داشتند:تو به ما خیانت کردی!عثمان نامه را انکار نمود.گفتند غلام تو حامل نامه بود.پاسخ داد بدون اجازه من این عمل را مرتکب شده.گفتند مرکوبش شتر تو بود،پاسخ داد شترم را دزدیدهاند!گفتند:نامه به خط مشی تو میباشد،پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من این کار را انجام داده!!

گفتند پس به هر حال تو لیاقت خلافت نداری و باید استعفا دهی،زیرا اگر این کار به اجازه تو انجام گرفته خیانت پیشه هستی و اگر این کارهای مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بی عرضگی و عدم لیاقت تو ثابت میشود و به هر حال یا استعفا کن و یا الآن عمال ستمکاران را عزل کن.

عثمان پاسخ داد:اگر من بخواهم مطابق میل شما رفتار کنم پس شما حکومت دارید،من چه کاره هستم؟آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند (تاریخ طبری،ج ۳،ص ۴۰۲ـ۴۰۹.تاریخ یعقوبی،ج ۲ ص ۱۵۰ و ۱۵۱)

۳۲ـ تاریخ طبری،ج ۳،ص ۳۷۷

۳۳ـ صحیح بخاری،ج ۶،ص ۸۹.تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۳

۳۴ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۱.تاریخ طبری،ج ۳،ص ۱۲۹ـ ۱۳۲

۳۵ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۳.شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۹:در روایات زیادی وارد شده که بعد از انعقاد بیعت ابی بکر،وی پیش علی فرستاد و از وی بیعت خواست،علی پاسخ داد که من عهد کردهام که از خانه بجز برای نماز بیرون نروم تا قرآن را جمع کنم.و باز وارد است که علی پس از شش ماه با ابی بکر بیعت کرد و این دلیل تمام کردن جمع قرآن میباشد.و نیز وارد است که علی پس از جمع قرآن مصحف را به شتری بار کرده پیش مردم آورده نشان داد.و نیز وارد است که جنگ یمامه که قرآن پس از آن تألیف شده،در سال دوم خلافت ابی بکر بوده است،مطالب نامبرده در غالب کتب تاریخ و حدیث که متعرض قصه جمع مصحف شدهاند یافت میشود .

۳۶ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۴

۳۷ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۵.مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۶۴

۳۸ـ نهج البلاغه،خطبه ۱۵

۳۹ـ پس از رحلت پیغمبر اکرم (ص) اقلیت انگشت شمار به پیروی علی (ع) از بیعت تخلف کردند و در رأس این اقلیت از صحابه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند و در آغاز خلافت علی (ع) نیز اقلیت قابل توجهی به عنوان مخالف از بیعت سر باز زدند و از جمله متخلفین و مخالفین سر سخت سعید بن عاص و ولید بن عقبه و مروان بن حکم و عمرو بن عاص و بسر بن ارطاه و سمره بن جندب و مغیره بن شعبه و غیر ایشان بودند.

مطالعه بیوگرافی این دو دسته و تأمل در اعمالی که انجام دادهاند و داستانهایی که تاریخ از ایشان ضبط کرده،شخصیت دینی و هدف ایشان را به خوبی روشن میکند.دسته اولی از اصحاب خاص پیغمبر اکرم و از زهاد و عباد و فداکاران و آزادیخواهان اسلامی و مورد علاقه خاص پیغمبر اکرم بودند.پیغمبر فرمود خدا به من خبر داد که چهار نفر را دوست دارد و مرا نیز امر کرده که دوستشان دارم . نام ایشان را پرسیدند سه مرتبه فرمود:علی سپس نام ابوذر و سلمان و مقداد را برد (سنن ابن ماجه،ج ۱،ص ۶۶)

عایشه گوید رسول خدا فرمود:هر دو امری که بر عمار عرضه شود حتما حق و ارشد آنها را اختیار خواهد کرد (سنن ابن ماجه،ج ۱،ص ۶۶)

پیغمبر فرمود:«راستگوتر از ابوذر در میان زمین و آسمان وجود ندارد»، (سنن ابن ماجه،ج ۱،ص ۶۸)

از اینان در همه مدت حیات،یک عمل غیر مشروع نقل نشده و خونی به نا حق نریختهاند،به عرض کسی متعرض نشدهاند،مال کسی را نربودهاند یا به افساد و گمراهی مردم نپرداختهاند .

ولی تاریخ از فجایع اعمال و تبهکاریهای دسته دوم پر است و خونهای نا حق که ریختهاند و مالهای مسلمانان که ربودهاند و اعمال شرم آور که انجام دادهاند،از شماره بیرون است و با هیچ عذری نمیتوان توجیه کرد جز اینکه گفته شود (چنانکه جماعت میگویند) خدا از اینان راضی بود و در هر جنایتی که میکردند آزاد بودند و مقررات اسلام که در کتاب و سنت است در حق دیگران وضع شده بوده است!!

۴۰ـ مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۶۲.نهج البلاغه،خطبه ۱۲۲.تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۶۰ شرح ابن ابی الحدید ج ۱،ص ۱۸۰

۴۱ـ تاریخ یعقوبی،ج .تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۷۲.مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۶۶

۴۲ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۲

۴۳ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۴.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۷۱

۴۴ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۲

۴۵ـ هنگامی که عثمان در محاصره شورشیان بود به وسیله نامه از معاویه استمداد کرد،معاویه دوازده هزار لشکر مجهز تهیه کرده به سوی مدینه حرکت نمود ولی دستور داد در حدود شام توقف نمایند و خودش نزد عثمان آمد آمادگی لشگر را گزارش داد،عثمان گفت:تو عمدا لشگر را در آنجا متوقف کردی تا من کشته شوم سپس خونخواهی مرا بهانه کرده قیام کنی (تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۲.مروج الذهب،ج ۳،ص ۲۵.تاریخ طبری،ص ۴۰۲)

۴۶ـ مروج الذهب،ج ۲،ص ۴۱۵

۴۷ـ به شأن نزول آیه: و انطلق الملأ منهم ان امشوا و اصبروا علی الهتکم ، (سوره ص،آیه ۵) و آیه: و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا (سوره اسری،آیه ۷۴) و آیه : ودوا لو تدهن فیدهنون (سوره قلم،آیه ۹) در تفاسیر روایتی مراجعه شود.

۴۸ـ کتاب الغرر و الدرر آمدی و متفرقات جوامع حدیث.

۴۹ـ مروج الذهب،ج ۲،ص ۴۳۱.شرح ابن ابی الحدیث ج ۱،ص ۱۸۱

۵۰ـ اشباه و نظایر سیوطی در نحو،ج ۲.شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۶

۵۱ـ ر،ک:نهج البلاغه.

۵۲ـ در بحبوحه جنگ جمل،عربی خدمت علی (ع) عرض کرد:یا امیر المؤمنین!تومیگویی خدا واحد است؟مردم از هر طرف به وی حمله کرده گفتند ای عرب!مگر پراکندگی قلب و تشویش خاطر علی را مشاهده نمیکنی که به بحث علمی میپردازی؟علی (ع) به اصحاب خود فرمود:این مرد را به حال خود بگذارید،زیرا من در جنگ با این قوم هم جز روشن شدن عقاید درست و مقاصد دین،منظوری ندارم،سپس تفصیلا به پاسخ سؤال عرب پرداخت (بحار،ج ۲،ص ۶۵)

۵۳ـ شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۶ـ ۹

منبع:شیعه در اسلام ، علامه طباطبایى

شیعه با ایمان

اشاره:

مذهب شیعه همان اسلام ناب محمدی است. این مذهب که مبتنی بر قرآن و اهل بیت است توسط شخص رسول خدا(ص) به این اسم نامگذاری شده است. پیروان این مذهب دارای ویژگی هایی است که در احادیث اهل بیت بیان گردیده است. در این نوشته در ارتباط با شیعه با ایمان از نظر قرآن  و احادیث ، نکاتى بیان مى شود:

 

 

۱- شیعه در لغت: شیعه از ماده شیع است به معناى منتشر شدن، تقویت نمودن، در نتیجه شیعه به کسى که به وسیله آن انسان تقویت مى شود گفته مى شود، از این رو به انسان شجاع گفته مى شود «مُشَیِّعٌ»[۱] و همچنین شیعه به معناى پیرو آمده است.

۲- معناى ایمان: ریشه از امْن به معناى آرامش یافتن نفس و از بین رفتن خوف گرفته شده است، و در قرآن گاهى ایمان بر کسانى که شریعت اسلام را نپذیرفته اطلاق شده و گاهى ایمان به معناى عقیده قلبى انسان به حق که داراى سه شرط است، اطلاق شده است و آن سه شرط:

۱ـ یقین قلبى ۲ـ اقرار و اعتراف زبانى ۳ـ و عمل جوارحى مى باشند.[۲]

۳ـ شیعه در اصطلاح: براى اولین بار شیعه به پیروان على(علیه السلام) (اولین پیشوا از پیشوایان اهل بیت(علیهم السلام) گفته شد. لذا سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار با این اسم مشهور شدند، ولى در این زمان به کسانى گفته مى شود که جانشینى پیغمبر اکرم را حق اختصاصى خانواده رسالت مى دانند و در معارف اسلام، پیرو مکتب اهل بیت مى باشند.[۳] هر چند به زیدیه[۴] و اسماعیلیّه شیعه گفته مى شود، ولى شیعه مطلق، همان شیعه اثنى عشرى و دوازده امامى است. چنانکه سلطان الواعظین از قاموس اللغه چنین نقل نموده است: «و قد غلب هذا الامم على مَن یتولى علیّاً و اهلبیته…»

اسم شیعه غالباً به دوستداران على(علیه السلام)و اهلبیت(علیهم السلام) گفته مى شود تا آنجا که کم کم اسم خاص آنها شده است.[۵]

۴- فضائل شیعه: در روایات به فضائل عدیده اى براى شیعیان بر مى خوریم که فقط به عناوین آنها اشاره مى شود: بهشت جایگاه شیعیان، شیعیان رستگاران روز قیامت، شیعه از طینت ائمه آفریده شده، و داراى عقل بالایى مى باشند، شیعیان اصحاب یمین و طعن بر آنها طعن بر خداوند است.[۶]

بعد از این مقدمه ابتدائاً باید تذکر داده شود که قید ایمان اضافه است، چون شیعه یعنى پیرو و با ایمان مثل این است که بگوییم شکر شیرین و یا روغن چرب… و همچنین عقل به جزئیات اوصاف شیعه و یا مسلمان و… راه ندارد، آنچه عقل مى فهمد کلیات است که انسان مؤمن و شیعه در رفتار و اخلاق کامل باشد و اهل ظلم و فساد و… نباشد. لذا اوصاف شیعه را از دو طریق به نظاره مى نشینیم. ابتدا از طریق قرآن و در مرحله بعد از منظر روایات.

الف) از طریق قرآن:

با توجه به اینکه تفکر خالص شیعى که از طریق اهلبیت(علیهم السلام) نشر یافته بیانگر اسلام ناب و صراط مستقیم مى باشد. به دو صورت بیان مى شود: ۱- بصورت کلى؛ تمام اوصاف نیکویى که در قرآن براى مؤمنین ذکر شده است مى تواند اوصاف شیعه با ایمان هم باشد و بر شیعیان واقعى منطبق شود، مانند خاشع بودن در نماز، رویگردانى از لغویّات، اهل زکات بودن، امانت دارى[۷]، به یاد خدا بودن، ایمان به خدا و رسالت و قیامت داشتن[۸]. و همچنین اوصافى که براى متقین در قرآن و آمده مى تواند بر شیعیان واقعى منطبق باشد.[۹] ۲- به صورت خاص، آیات عدیده اى درباره شیعیان و اوصاف آن در قرآن آمده است که بعنوان نمونه به یک آیه که مورد اتفاق سنى و شیعه مى باشد اشاره مى شود. قرآن مى فرماید: (انّ الذین آمَنُوا و عملوُا الصالحات اولئک هُمْ خیر البریّه…)[۱۰] «کسانى که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند بهترین مخلوقات (خدا) هستند، پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جارى است، همیشه در آن مى مانند. هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند، و این (مقام والا) براى کسى است که از پروردگارش بترسد.» از آیه مبارکه فوق چهار صفت برجسته براى شیعه استفاده مى شود:

۱- ایمان (به خدا) داشتن، ۲- انجام عمل صالح، ۳- مورد رضایت و خشنودى خدا بودن، وهمچنین از خدا خشنود بودن، ۴- خشیت و خوف خدا را در دل داشتن. اما اینکه آیه مربوط به شیعیان مى باشد، دلیلش این است که در روایات فراوانى که از طرق اهل سنت و منابع معروف شیعه نقل شده است آیه فوق به على(علیه السلام) و شیعیانش تفسیر شده است. حاکم حسکانى از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجرى، این روایات را در کتاب معروفش شواهد التنزیل با اسناد مختلف نقل مى کند و تعداد آن بیش از بیست روایت است.[۱۱] که به عنوان نمونه به یکى از آنها اشاره مى شود: ابن عباس مى گوید: هنگامى که آیه «ان الذین امنوا و عملوا الصالحات…» نازل شد پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمودند: (هو انت وشیعتک تأتى انت وشیعتک یوم القیامه راضیین مرضیین) منظور از این آیه تو و شیعیان تو هستید، که در روز قیامت وارد عرصه محشر مى شوید. در حالى که هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگین وارد محشور مى شود و به زور به جهنم مى رود.[۱۲] در نتیجه تمام آیاتى که در قرآن به صورت «الذین آمنوا و عملوا الصالحات و…» آمده مى توانند بیانگر اوصاف شیعیان واقعى باشند.

ب) از طریق روایات:

در روایات هم اوصاف شیعه به دو صورت بیان شده است: ۱- به صورت کلى تحت عنوان مؤمن و مؤمنون: که به این اوصاف بر مى خوریم، صبر و پایدارى، راستى، راز دارى، یقین و مردم دارى، قناعت و سپاسگذارى، مردم از دست آنها در آسایش، و در موقع عصبانیت سخن باطل نمى گویند، داراى توکل و تسلیم و رضا بر قضاى الهى مى باشند.[۱۳] ۲- به صورت خاص: اوصافى به عنوان شیعه یا شیعیان نسبت داده شده است که به بعضى از آنها اشاره مى شود: الف) از نظر اعتقادى: داراى محبت اهلبیت(علیهم السلام) و بغض و دشمنى با دشمنان آنها[۱۴].

ج) از نظر رفتارى:

مطیع امر خداوند، محزون در مصائب اهلبیت(علیهم السلام) و شاد در شادى آنها، ترس و امیدشان فقط به خداوند مى باشد.[۱۵] و همچنین تسلیم دستورات اهل بیت، عمل کننده به سخنان آنها، مخالفت با دشمنان آنها و داراى تقوا مى باشند.[۱۶] ج) از نظر عبادى: برپا دارنده نماز، پرداخت کننده زکاه، انجام دهنده حج خانه خدا و روزه داران ماه خدا مى باشند.[۱۷] و حافظ اوقات نماز مى باشند.[۱۸] د) از نظر اخلاقى: داراى عفت حافظ اسرار، انفاق مال به برادران دینى، اهل خیر مى باشند، و همچنین بذل کننده در راه احیاى مکتب اهلبیت، آنها که در عصبانیت باطل نگویند، و در مصرف، اهل اسراف نمى باشند، و براى همسایگان برکت و دیگران از دست آنها در امان مى باشند.[۱۹]

حسن ختام این قسمت را حدیثى از امام صادق(علیه السلام) قرار مى دهیم که فرمود: (لیس من شیعتنا من قال بِلسانه و خالَفنا فى اَعْمالِنا وآثارِنا ولکن شیعتنا من وافقا بلسانه و قلبه…) از شیعیان ما نیست کسانى که به زبان بگویند شیعه هستیم ولى با اعمال و رفتار ما مخالف باشند، شیعه آن است که با زبان دل با ما همراهى کند، و در عمل بدنبال رفتار و کردار ما باشند، اینها (حقیقتاً) شیعه اند.[۲۰] و فرمود شیعیان سه قسمند: عده اى از نام آن استفاده مى کنند، و عده اى با خوبی هاى ما خود را زیبا جلوه مى دهند، و عده اى دیگر از ما و با ما هستند با امنیت ما درمان و با خوف ما هراسان مى باشند و آنچه گفته شده، از بین نمى برند و ضایع نمى کنند.[۲۱]

نتیجه این شد که شیعه واقعى کسى است که از تمام جهات داراى جامعیت باشد، از نظر رفتار و اخلاق، اعتقاد و عبادت و….

پی نوشت:

[۱]. محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن (دفتر نشر الکتاب، دوم، ۱۴۰۴) ص ۳۷۰.

[۲]. همان، ص ۲۵ ـ ۲۶.

[۳]. علامه سید محمد طباطبائى، شیعه در اسلام (قم: دار التبلیغ اسلامى، ۱۳۴۸) ص ۴ ـ ۵، متن پاورقى.

[۴]. همان، ص ۴، پاورقى.

[۵]. سلطان الواعظین شیرازى: شبهاى پیشاور (طهران: دارالکتب الاسلامیه، سى و هفتم، ۱۳۷۶) ص ۱۵۳.

[۶]. علیرضا صابرى، الحکم الزاهره (قم، مؤسسه النشر الاسلامى، اول، ۱۴۰۵ هـ ق) ج ۱، ص ۲۳۷، صد و هفت روایت.

[۷]. مؤمنون: ۱ ـ ۱۰.

[۸]. انفال: ۲ ـ ۴.

[۹]. نهج البلاغه، خطبه ۸۷، ۱۹۳، ۸۳، ۱۱۴، ۷۶.

[۱۰]. بیّنه: ۷ ـ ۸.

[۱۱]. ر،ک: آیه الله مکارم شیرازى، تفسیر نمونه (تهران، دارالکتب الاسلامیه، نهم، ۱۳۷۰) ج ۲۷، ص ۲۱۰ به بعد.

[۱۲]. ر،ک: حاکم حسکانى نیشابورى (بیروت، مؤسسه الاعلمى، ۱۳۹۲ هـ ) ج ۲، ص ۳۵۷، روایت ۱۱۲۶. در المنثور: ج ۶، ص ۳۷۹، ذیل آیه ۷ بیّنه. و در منابع شیعه: ر،ک: محسن فیض کاشانى، تفسیر الصافى (بیروت، مؤسسه الاعلمى، دوم، ۱۴۰۲ هـ ، ۱۹۸۲ م) ج ۵، ص ۳۵۵. ر،ک: ابوعلى طبرسى: مجمع البیان فى تفسیر القرآن (بیروت، دار المعرفه، دوم، ۱۴۰۸) ج ۹ ـ ۱۰، ص ۷۹۵.

[۱۳]. علیرضا جبارى، الحکم الزاهره (قم، مؤسسه النشر الاسلامى، اول، ۱۳۶۳ ش) ج ۱، ص ۲۳۴ـ۲۳۵. و ج ۲، ص ۳۸۲.

[۱۴]. همان، ج ۲، ص ۳۸۳. و ج ۱، ص ۲۳۷.

[۱۵]. همان، ج ۱، ص ۲۳۸.

[۱۶]. همان، ج ۲، ص ۳۸۳.

[۱۷]. همان، ج ۱، ص ۲۳۷، روایت ۱۲۷۰.

[۱۸]. همان، روایت ۱۲۸۵.

[۱۹]. همان، ج ۱، ص ۲۳۸ ـ ۲۳۹. «الذین اذا عضُوا لم یظلموا و ان رضوا لم یسرفوا برکهً على من جاوروا اسلم کمن خالطوا»

[۲۰]. همان، ج ۱، ص ۲۳۹، روایت ۱۲۸۱.

[۲۱]. همان، ج ۱، ص ۲۳۸، روایت ۱۲۷۹.