پیامدهای طلاق

نوشته‌ها

طلاق گرفته‌ای اما طرد نشده‌ای

کمتر آدمی ممکن است ادعا کند در زندگی‌اش طردشدن را تجربه نکرده است. گرچه احساس طردشدگی اجتناب ناپذیر است، اما باید توجه داشت که این احساس خیلی بیشتر و فراتر از یک آسیب هیجانی ساده است، بنابراین تجربه آن بسیار دردناک و رنج آور خواهد بود.

دکتر راضیه نصیرزاده: «وقتی گفت باید از هم جدا شویم شوکه شدم. با خودم گفتم حتما شوخی می‌کند. دعوایمان که می‌شد گاهی خودم هم فکر طلاق به سرم می‌زد یا حتی این ور و آن ور می‌گفتم اما فقط حرفش را می‌زدم؛ هیچ وقت به فکر عملی کردنش نبودم. اوایل مخالفت کردم، التماس کردم که مرا ترک نکند. از او خواستم یک فرصت دیگر بدهد تا اوضاع را درست کنیم، اما مخالفت هایم فایده‌ای نداشت. بالاخره تسلیم شدم و جدا شدیم. حس بدی داشتم. همسرم مرا نخواسته بود، دوستم نداشت و رهایم کرده بود. فکر این که کجای کار من ایراد داشته، چرا همسرم ترکم کرد و حتی نخواست یک فرصت دیگر برای با هم بودنمان بدهد، مثل خوره، تار و پود وجودم را می‌خورد.»

کمتر آدمی ممکن است ادعا کند در زندگی‌اش طردشدن را تجربه نکرده است. گرچه احساس طردشدگی اجتناب ناپذیر است، اما باید توجه داشت که این احساس خیلی بیشتر و فراتر از یک آسیب هیجانی ساده است، بنابراین تجربه آن بسیار دردناک و رنج آور خواهدبود.

چرا طردشدن دردناک است؟

ریشه دردناک بودن طرد شدن به دوران باستان باز می‌گردد. در دوران باستان بقای انسان‌ها به ماندن در قبیله بستگی داشت. افرادی که قبایلشان آن‌ها را طرد می‌کردند، احتمال زنده بودنشان کم می‌شد؛ بنابراین در ضمیر ناخودآگاه همه ما طردشدن، تجربه دردناکی است. از سوی دیگر در دوران کودکی زنده بودن ما نیازمند پذیرفته شدن از طرف مادری است که از ما نگهداری کرده و اسباب آسایش ما را فراهم می‌کند. ما به تدریج یاد می‌گیریم که طردشدن از طرف مادر، نتایج ناخوشایندی برایمان به دنبال دارد و از آن فرار می‌کنیم.

موقعیت‌های مختلفی باعث می‌شوند که ما احساس طردشدن و عواقب ناخوشایند آن مانند احساس تنهایی، بی‌ارزشی، افسردگی، ناامنی و پرخاشگری را تجربه کنیم. طرد شدن در روابط عاشقانه یکی از سخت ترین این موقعیت هاست. موقعیت وقتی سخت تر می‌شود که در تاریخچه زندگی ما ردپای طردشدن از جانب اعضای خانواده مان نیز وجود داشته باشد و این اولین باری نباشد که ما این حس را تجربه می‌کنیم.

همان طور که گفته شد طلاق، یکی از موقعیت‌های سخت تجربه احساس طرد است. معمولا کسی که خواستار طلاق نیست، احساس طردشدگی بیشتری تجربه می‌کند، اما معنایش این نیست که طرف پیشنهاددهنده طلاق، احساس طرد را تجربه نمی‌کند. توجه داشته باشید که برخی از افراد، پیشنهاد طلاق را به امید مخالفت کردن طرف مقابل مطرح می‌کنند، بنابراین قبول پیشنهاد طلاق از سوی همسر نیز می‌تواند احساس طرد را برای طرف مقابل به دنبال داشته باشد. ضمن این که مطرح شدن پیشنهاد طلاق ممکن است به دلیل احساس طردی باشد که افراد در زندگی زناشویی خود تجربه کرده اند.

چه گونه با احساس طرد کنار بیاییم؟

معمولا بعد از تجربه احساس طرد، در خودمان فرو می‌رویم، گذشته را کند و کاو می‌کنیم تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده است. در ادامه در مورد احساس طردشدگی و راهکارهای مدیریت آن بیشتر می‌گوییم.

۱- احساس طرد شدن را بپذیرید

احساس طرد شدن، بخشی از زندگی و قسمتی از فرآیند جدایی است. گرچه تجربه این احساس لذت‌بخش نیست، اما برای کنارآمدن با آن، قبل از هر چیز باید آن را بپذیریم و با درد ناشی از آن کنار بیاییم. یادتان باشد انکار این احساس کمکی به بهتر شدن حال و تغییر شرایط نمی‌کند.

۲- دست و پا نزنید

هنگامی که طرد می‌شویم همان بخش‌هایی در مغزمان فعال می‌شوند که وقتی یک درد جسمانی را تجربه می‌کنیم. گریز از این درد جان کاه شاید بیشترین چیزی باشد که در هنگام تجربه آن می‌خواهیم، اما توجه داشته باشید که این احساس یک شبه به وجود نیامده و ریشه در تجربیات کودکی ما دارد. انتظار این که احساس طردشدگی به سرعت ناپدید گردد، غیرمنطقی است. ضمن این که طردشدن احساسی نیست که با حرف زدن و دلیل و منطق آوردن از بین برود، بنابراین برای آرام شدن و کنار آمدن با این احساس صبور باشید. دست و پا زدن برای پایان این احساس راه به جایی نمی‌برد.

۳- خودتان را سرزنش نکنید

مرور گذشته برای شناخت اشتباه‌ها و بررسی فرایند رسیدن قطار زندگی تان به ایستگاه طلاق می‌تواند مفید باشد، البته اگر به وسواس ذهن شما تبدیل نشود؛ اما اگر هر لحظه از خود می‌پرسید «چه خطایی از من سر زد؟»؛ «چه گونه می‌توانستم مانع طلاق شوم؟» و سپس برای کمبودهایتان تاسف می‌خورید و به خود سرکوفت می‌زنید، مطمئن باشید که نتیجه‌ای عایدتان نمی‌شود.

یادتان باشد سرزنش کردن خودمان یا حمله به حس خودارزشمندی‌مان تنها باعث می‌شود آن درد هیجانی که احساس می‌کنیم شدیدتر شود و بهبود یافتن آن را برایمان سخت تر کند؛ بنابراین قبل از این که به سرعت خودتان را برای سرزنش کردن آماده کنید، به این نکته توجه کنید که شما هر کاری از دستتان بر می‌آمد انجام دادید. می‌توانید به سود و زیان این گونه اندیشیدن هم فکر کنید. آیا سرزنش خودتان و یادآوری مدام اشتباه‌هایتان حتی اگر درست باشد می‌تواند دردی از شما دوا کند یا بیشتر به دردهای شما اضافه می‌کند؟ معمولا همه ما به این نتیجه می‌رسیم که زیان سرزنش کردن خود از سودش بیشتر است.

۴- شما تنها نیستید؛ همسرتان هم احساسات تلخ دارد

احساس طردشدگی و رنج ناشی از آن، وقتی بیشتر می‌شود که با خودتان فکر کنید در حالی که شما این همه رنج می‌کشید و طرد شده اید، همسرتان دارد زندگی‌اش را می‌کند و به اصطلاح برای خودش، خوش است. واقعیت این است که معمولا این طور نیست و طلاق برای همسرتان هم بدون درد و رنج تمام نمی‌شود. فقط گاهی افراد پس از جدایی با زدن ماسک بی‌تفاوتی یا خوشحالی ترجیح می‌دهند احساسات واقعی‌شان را از دیگران مخفی کنند. یادتان باشد همسرتان هم با طلاق به اندازه شما آسیب دیده است. البته گفتن این جمله راحت است، اما رسیدن به این احساس احتیاج به زمان طولانی و تمرین دارد.

۵- با کسانی که دوستتان دارند، وقت بگذرانید

همه ما نیازمندیم احساس کنیم که دیگران دوستمان دارند. وقتی طرد می‌شویم این نیاز ناپایدار شده و درواقع درد دیگری به درد جدایی از فردی که دوستش داشته‌ایم، افزوده می‌شود. در این شرایط تنها نماندن و ارتباط با افرادی که وابستگی زیادی به آن‌ها داریم و آن‌ها نیز ارزش زیادی برای ما قائل هستند و ما را می‌پذیرند، درد هیجانی پس از طرد شدن را تسکین می‌دهد. در واقع یکی از راه‌های کنار آمدن با هر هیجان منفی از جمله احساس طردشدن استفاده از این گونه حمایت‌های اجتماعی است.

۶- تعمیم دادن افراطی ممنوع

اگر همسرتان به هر دلیلی نخواسته زندگی‌اش را با شما ادامه دهد، به معنای آن نیست که شما دوست داشتنی و جذاب نیستید. بدترین تعبیر می‌تواند این باشد که شما جذابیت خود را برای همسر سابقتان از دست دادید، اما قرار نیست این تجربه با سایر افراد نیز تکرار شود و روابط آینده شما نیز به تجربه احساس طردشدگی منجر شود. قاطعانه تصمیم بگیرید و فکرهای نادرست و آزاردهنده را از خوددور کنید. این نکته را به خاطر داشته باشید که در هر طلاقی چندین و چند عامل با هم باعث جدایی می‌شوند و همسر شما نیز در رسیدن قطار زندگی تان به ایستگاه طلاق سهم بسزایی داشته است.

۷- قبل از التیام زخم طرد، رابطه جدیدی را آغاز نکنید

گاهی آن قدر تجربه احساس طردشدگی برای شما غیرقابل تحمل است و یا آن قدر به احساس ارزشمندی شما صدمه می‌زند که تصمیم می‌گیرید با ورود به یک رابطه جدید، از احساس جذابیت و دوست داشتنی بودنتان مراقبت کنید و یا نسبت به وجود آن مطمئن شوید. توجه داشته باشید که وقتی هنوز زخم‌های نشای از تجربه احساس طردشدگی در شما التیام نیافته، نباید یک رابطه دیگر را آغاز کرده و ادامه دهید؛ به خاطر داشته باشید هر چه روابط نامناسب بیشتری را شروع کنید، بیشتر شکست می‌خورید و بیشتر طرد می‌شوید. کنار آمدن با احساس طرد وقتی تجربه طردشدگی زیادی نداریم، بسیار آسان‌تر است که در روابط مختلف طرد می‌شویم.

منبع: برترین‌ها

پیامدهای طلاق

طلاق، از عوامل اهم پاشیدگی کانون خانواده معضل اجتماعی است که پیامدهای آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می‌رود ولی در شرایط حاضر، به صورت متداول‌ترین راه حل یک ازدواج ناموفق درآمده است.
گسستن رابطه زناشویی و رها ساختن زندگی مشترک، زن و مردی را که با هم پیوسته بوده اند، به راه‌های گوناگون می‌کشاند ، هر چند امکان دارد، چنین زن و مردی، هریک خوشبختی خاصی یافته یا سعادت از دست رفته را در کنار همسری دیگر بیابند اما متأسفانه چنین امکانی اندک و تنها برای حدود ۱۰ درصد اتفاق می‌افتد.
جامعه ما نسبت به زنان مطلقه پیش‌داوری منفی دارد و قریب ۹۰ درصد زنان طلاق گرفته را نمی‌پذیرند. از طرفی دیگر مشکل وجود فرزندانی در خانواده‌های طلاق که ناچارند به زندگی در کنار یکی از والدین بسنده کنند و روزگار را زیر سایه ناپدری یا نامادری بگذرانند، مسأله دیگری است که بسیار قصه‌های غم‌انگیز آن را شنیده ایم. این مسایل و پیامدها یک ذهنیت تاریخی منفی نسبت به طلاق را شکل داده است. این واقعیت را هر فردی می‌تواند دریابد که سابقه طلاق در زندگی هر فردی به عنوان یک نقطه منفی و ضعف محسوب می‌شود.
ایجاد چنین نگرشی در سطح جامعه و تلقی منفی از «طلاق» و زنان و مردان مطلقه، از مهمترین عوامل بازدارنده طلاق است. البته اسلام به عنوان یک دین واقع‌گرا نمی‌تواند به دلیل خطرات ناشی از طلاق در هیچ شرایطی طلاق را نپذیرد، زیرا به هر حال در مواقعی اختلافات زن و مرد درون خانواده به نقطه انفجارآمیزی می‌رسد که اجبار به ادامه چنین وضعی، نه تنها به بهبود اوضاع نمی‌انجامد، بلکه به مصایب و فجایع دردناکی منجر می‌شود و سلامتی زن و شوهر یا فرزندان خانواده را در معرض مخاطره جدی قرار می‌دهد.با وجود این ، طلاق در شرع مقدس اسلام به عنوان مبغوض‌ترین عمل قابل پذیرش تلقی شده و در عرف جامعه ایرانی نیز فقط به عنوان آخرین راه حل قابل پذیرش است.
امروزه در کشورمان شاهد افزایش برخی از معضلات اجتماعی هستیم و طلاق از جمله معضلاتی است که افزایش آن شکل چشمگیر و خطرناکی به خود گرفته است. بر طبق آمارهای رسمی و غیررسمی و اظهاراتی که توسط مسئولین دادگاه خانواده ارائه شده از هر چهار یا پنج ازدواجی که صورت گرفته یک مورد آن متأسفانه به طلاق می‌انجامد و بر همین اساس کشور ما بعد از کشورهایی چون آمریکا، دانمارک و مصر چهارمین کشور پرطلاق دنیا محسوب می‌شود. حال به بررسی برخی از جنبه‌های این پدیده می‌پردازیم.
دو فرد با دنیایی از آمال و آرزو و اغلب با عشقی وافر در کنار هم قرار گرفته و پیوندی از روابط را با هم برقرار می‌کنند. پیوندی که امید می‌رود تا پایان زندگی دو نفر پایدار و استوار باقی بماند. پس چه می‌شود که تمام آرزوهای دو نفر از هم می‌گسلد و زندگی آنها قبل از موعد از هم فرو می‌پاشد. عوامل موجد در طلاق چیست؟ طلاق چه اثرات و عوارضی را بر زوجین طلاق گرفته و همچنین جامعه پیرامون آنها می‌گذارد؟ آیا آینده و آتیه‌ای بهتر در انتظار مطلقین خواهد بود؟ چه راهکارهایی برای کاهش این معضل وجود دارد؟ مقاله زیر تلاش دارد به برخی از این پرسش‌ها پاسخ گوید، با هم می‌خوانیم:

● عوامل طلاق

▪ برخی از عوامل طلاق در جامعه ما به شرح ذیل می‌باشند:
۱- عوامل قانونی

از جمله عواملی که در حال حاضر به شدت طلاق‌ها را در جامعه ما متأثر می‌سازد وجود و تصویب برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق است. مثلاً قوانین مربوط به مهریه نه تنها نتوانسته مانع طلاق دادن زنان توسط مردها شود بلکه منجر به جنگ و جدال بسیاری بین زوجین شده است.
قانونی که مبنی بر حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی که می‌گوید: زن می‌تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند. در هنگام برخی از اختلافات زنان را تجهیز به سلاحی کرده که می‌توانند به وسیله آن مرد را تهدید کرده و مشکلاتی از قبیل این که وقتی که زن بخواهد اقدام به چنین شکایتی بکند مرد از هراس به حبس رفتن و یا بعد از به حبس رفتن بر دامنه مشاجرات بیافزاید و یا این که سریع تر اقدام به طلاق نماید، را ایجاد نموده است. در این راستا مهریه وسیله‌ای شده که زنان به خاطر این که از حالات احساسی و هیجانی بیشتری برخوردارند سریع تر تحریک شده و دست به اقداماتی که در کل به ضرر خود و همسرش و در نهایت زندگی مشترک آنان است، بزنند.
از سویی دیگر مهریه می‌تواند دستاویزی برای برخی زنان سوءاستفاده کننده باشد که اصولاً قصد زندگی مشترک ندارند و به خاطر دریافت مهریه اقدام به ازدواج می‌نمایند و بعد از مدتی با دلایل واهی سعی می‌کنند با دریافت تمامی مهریه یا قسمتی از آن با عاصی کردن مرد طلاق خود را بگیرند و این عمل خود را بارها می‌توانند تکرار کنند. به نظر می‌رسد برای برطرف کردن معایب قانونی مربوط به مهریه ازجمله حذف حق حبس زنان با توجه به بررسی‌های کارشناسانه دقیق تر باید اصلاحاتی صورت پذیرد تا کمترین عوارض را دربرداشته باشد. البته مسائل قانونی فقط به مسائل مطرح شده ختم نمی‌شود بلکه مسائل دیگری نیز وجود دارد که باید مورد بررسی و بازبینی قرار گیرند و بر اساس زمان حاضر تغییرات لازم در آنها انجام پذیرد.

۲- عوامل روانشناختی

عوامل روانشناختی دخیل در طلاق ابعاد گسترده‌ای را دربرمی گیرد که با بیان مختصر نمی‌توان به توصیف گستره آن پرداخت ولی از جمله مواردی که می‌توان به آنها اشاره کرد به شرح ذیل است:

● عدم تفاهم و سازگاری روانی

در برخی از موارد طلاق، وقتی از زوجین درباره علل طلاق سؤال می‌شود راحت‌ترین و در دسترس‌ترین پاسخی که خواهند داد این است که می‌گویند ما با هم سازش یا تفاهم نداریم. وقتی سؤال دقیق تر می‌شود که منظور از تفاهم نداشتن چیست؟ در پاسخ بسیاری از آنها مشاهده می‌شود که دلیل یا جواب مستدلی برای آن ندارند.
از مفاهیمی مثل این که او مرا درک نمی‌کند، ما با هم هیچ شباهتی نداریم، او مرا دوست ندارد، به خانواده‌اش وابسته است(البته این سخن در بین خانم‌ها بسیار شایع است) و مسائلی از این قبیل که بسیارند مطرح می‌شود.
این شکایات و گله‌مندی‌ها گاهی دوطرفه است یعنی هر دو زوج متقابلاً از همدیگر شکایت می‌کنند ،ولی در خیلی مواقع نیز یک طرفه است یعنی یکی از زوجین عاشق و دوستدار همسر خود است و تمام و کمال حاضر به زندگی مشترک با طرف مقابل خود است ولی دیگری علی رغم ابراز احساسات همسرش، حالتی تنفرآمیز نسبت به او پیدا می‌کند. در این حالت است که تقریباً آن زندگی به نقطه پایان خود نزدیک شده و دیری نخواهد پایید که طلاق و متارکه زوجین نتیجه بلافصل آن خواهد شد.
پدیده ذکر شده به وفور در جلسات مشاوره زوجینی که با هم اختلاف دارند دیده می‌شود.
در چنین موقعیت‌هایی با توجه به پدیده رخ داده شده هر عملی، سخنی، شیوه‌ای به عنوان بهانه‌ای از طرف فرد بی‌علاقه در نظر گرفته می‌شود که این بهانه گیری‌ها پایانی نخواهد داشت. بهانه‌هایی چون تو مرا دوست نداری، تو مرا گردش نمی‌بری، تو یک آدم بی‌حالی هستی، تو طرفدار پدر و مادر یا خواهر و برادرانت هستی، تو به خاطر خانواده ات به من بی‌محلی می‌کنی و هزاران تو، تو… دیگر، که اگر هر کدام برآورده گردد دیگری سر برمی‌آورد و اینها می‌توانند پایانی بر زندگی مشترک با بر چسب نداشتن تفاهم باشد.

● حال باید بپرسیم چرا چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد؟

▪ چنین سؤالی قطعاً پاسخ‌های متعددی از منظرها و با توجه به افراد مختلف دارد. از جمله پاسخ‌هایی که می‌توان به آنها اشاره کرد عبارتند از:

الف- عدم تمایل یکی از طرفین به ازدواج و یا ازدواج اجباری
ازدواجی که به صورت اجباری و فقط به خواسته والدین یکی از زوجین و یا هر دو طرف باشد و تمایلی از سوی خود زوجین نباشد در اغلب موارد به شکست می‌انجامد و اگر نیانجامد قطعاً در بسیاری از موارد به تحمل می‌انجامد که چنین زندگی زناشویی مانند زندانی شدن با اعمال شاقه است، اگرچه به نظر برسد ظاهراً مشکلی وجود ندارد.
البته در مواردی نیز به ندرت چنین ازدواج‌هایی موفقیت آمیز است.

ب- ناپختگی و عدم بلوغ اجتماعی
برخی از ازدواج‌ها علی رغم این که به صورت خواسته و حتی با عشق و علاقه طرفین برای ازدواج همراه بوده ولی بعد از مدتی شاهد از هم پاشیدگی آنها هستیم.
در این نوع طلاق‌ها، ما شاهد این خواهیم بود که دختر یا پسر و یا هر دوی آنها به نوعی هنوز به درجه‌ای از رشد اجتماعی و عقلانی نرسیده‌اند که بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کنند، تشکیل یک زندگی مشترک مستلزم شناخت‌ها و پیش آگهی‌هایی است. دختر و پسری که با هم ازدواج می‌کنند باید خودشان را آماده پذیرش مسئولیت‌هایی کنند. خود را شریک زندگی و سازندگی آن بدانند، از طرف مقابل خود صرفاً بستانکار نباشند بلکه خود را بدهکار نیز بدانند. هر کدام از آنها باید خود را مسئول ساختن زندگی تلقی کنند نه این که یک زندگی ساخته شده را بخواهند. کسانی که قصد ازدواج دارند باید به این امر آگاهی داشته باشند که ازدواج پایان بخشیدن به تمام سختی‌ها و مشکلات نیست بلکه به نوعی درگیر شدن با مشکلات دیگری و شاید بیشتری است که اگر به دیده درست به آن نگریسته شود زیبایی زندگی در همین حل کردن مشکلات بیشتری است که اگر به شکلی آرمانی به آن نگریسته شود چیزی جز طلاق نتیجه‌اش نخواهد بود. بعضی از خانم‌ها در جامعه ما متأسفانه ازدواج را مساوی با ورود به دنیایی که همه چیز آن زیبایی و راحتی است می‌دانند و در برخورد با اولین و کوچکترین مشکل ساختار روانی‌شان از هم گسسته می‌شود. رسیدن به یک پختگی و بلوغ اجتماعی در درجه اول به عهده والدین است و در درجه دوم ایجاد تغییر در نگرش خود افراد در شرف ازدواج به مسأله زندگی مشترک آنهاست.

ج- توقعات بی‌جا و چشم و هم چشمی
امروزه زرق و برق‌های بسیار زیاد و متنوع مانند سمی که بر اختلافات خانوادگی دامن زده گریبانگیر جامعه ما گشته و وضعیت بحرانی را در کانون خانواده به وجود آورده است. در اینجا بحث بر سر وجود چنین زرق و برقهایی نیست، بلکه بحث بر سر تأثیرات و برداشتهایی که از آنها می‌شود، است. در چنین وضعیت‌هایی زوجین غرق در چنین اوضاعی می‌شوند و خود و زندگیشان را فراموش می‌کنند. به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با متأثر شدن از چنین وضعی و فکر نکردن درباره تداوم زندگیشان به دامن شدید اختلافات می‌افتند. کما اینکه در بسیاری از مواقع این صورتهای زیبا عامل خوشبختی در زندگی نیستند. این افراد با ندیدن جنبه‌های مثبت زندگی خود و دیدن جنبه‌های به ظاهر مثبت و یا به واقع مثبت دیگران دچار کشمکش‌های فراوان می‌شوند و وقتی زندگی خود را از دست می‌دهند تازه می‌فهمند که چه بر سرشان آمده است.
مقایسه زندگی‌ها با همدیگر، امروزه بلایی است که می‌تواند هر زندگی خوب و زیبا را از هم متلاشی کند. اگر زوجین گرفتار چنین حالتی شوند تحت هر شرایطی و امکاناتی هرگز به آرامش و رضایت نخواهند رسید. این وضعیت حالتی روانی را در افراد به وجود خواهد آورد که با به دست آوردن هر چیزی به موضوع دیگری فکر خواهند کرد که هرگز تمامی نخواهد داشت. پس باید خود و شرایط خودمان را بپذیریم و با تلاش و پذیرش خود گام به سوی آینده برداریم که در این صورت احساس خوشبختی خواهیم کرد.

د- ابتلا به اختلالات عاطفی و روانی
ابتلای یکی از زوجین و یا هر دو نفر آنها به اختلالات روانی می‌تواند موجب از هم پاشیدگی یک زندگی مشترک گردد. اختلالات روانی مورد بحث می‌تواند طیف گسترده‌ای از شدت و ضعف و همچنین مشهود و غیرمشهود را دربرگیرد. مثلاً ابتلا به افسردگی از حالت خفیف آن تا حالت شدید آن که به افسردگی اساسی معروف است می‌تواند موجب اختلال در روابط زناشویی گردد که این حالتی مشهود از اختلالات روانی است. ولی گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طور مشهود در مبتلایان آن دیده نمی‌شود از عوامل ناسازگاری و تنش‌های زندگی زناشویی خواهد شد. از جمله این اختلالات می‌توان از اختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی) و خود شیفته نام برد. به عنوان مثال در اختلال شخصیت هیستریونیک فرد مبتلا نیاز مفرط به توجه از سوی همسرش را دارد و در صورت کمترین بی‌توجهی، آشفتگی زیادی بر وی مستولی خواهد شد. در این حالت، فرد مقابلش به هر اندازه به او توجه نشان دهد، او ارضا نشده و همیشه شاکی خواهد بود. این در حالی است که خودش در مقابل این همه توجه‌طلبی، کمترین توجه را به همسرش می‌نماید ولی فکر می‌کند که بی‌نهایت این کار را انجام داده است. رفته رفته این موضوع موجب خستگی طرف مقابلش شده و بعد از مدتی به مشاجره و درنهایت تنفر زیاد از همدیگر و طلاق و متارکه می‌انجامد.

۳- عوامل اقتصادی

مسائل مالی و اقتصادی از دیگر عواملی است که می‌تواند منجر به متارکه زوجین شود. از مصادیق این عوامل می‌توان به فقر، بیکاری، بیماری و غیره اشاره کرد. از نظر بسیاری از مردم بد بودن وضعیت اقتصادی بزرگترین عامل طلاق تلقی می‌شود. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که درست است عوامل اقتصادی نقش مهمی در امور زندگی مشترک دارد ولی خود این مسائل فی نفسه مهمترین عامل فروپاشی نمی‌باشد. در یک زندگی زناشویی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند و منطقی فکر کنند می‌توانند با داشتن حداقل امکانات زندگی با همدیگر سازگار بوده و زندگی کنند. کما اینکه در غیر این صورت با بالاترین امکانات مادی هم با یکدیگر به سر نخواهند برد.
پس قناعت و پذیرش موقعیتها و وضعیت طرفین بعد از ازدواج می‌تواند این عامل را خنثی کند که متأسفانه باید اذعان کرد در جامعه کنونی ما برخی از زوجین بدون نگاه به خود و فرد مقابلش توقعات آرمانی را برای زندگی زناشویی تصور می‌کنند که به عمل رساندن آن غیرممکن بوده و با گذشت مدتی از زندگی مشترک به راهی جز راه طلاق و متارکه نمی‌انجامد.
نکته دیگری که در این زمینه می‌توان عنوان کرد این است که به نظر می‌رسد علت طلاق در طبقات پائین اقتصادی اجتماعی (مخصوصاً در شهرهای بزرگ) مسائل اقتصادی (فقر و بیکاری) باشد ولی در طبقات بالاتر اجتماعی (تحصیلکرده ها) عدم تفاهم و سازش اخلاقی باشد.

۴- عوامل ارتباطی

عوامل ارتباطی مشتمل است بر ارتباط و رفت و آمد با خانواده همسر (والدین، برادر، خواهر و بستگان) و نگاه و نگرش متقابلی که این دو نسبت به هم دارند.
شاید بتوان گفت عوامل ارتباطی که ذکر شد در جامعه ما از بزرگترین مسائل اختلاف برانگیز در مسائل زناشویی و خانوادگی است.
جایی که خود زوجین چندان اختلافی با همدیگر ندارند و مسائل فرعی دیگر مثل ارتباط با خانواده‌های طرفین برانگیزاننده مشکلات عدیده‌ای می‌شود. در اینجا می‌توان به روابط بین مادرشوهر، عروس- خواهرشوهر، عروس- مادرزن داماد اشاره کرد که اغلب از دیدگاه خوبی نسبت به هم برخوردار نبوده و به نظر می‌رسد در فرهنگ ما از تاریخچه‌ای بس طولانی برخوردار است.

۵- سایر عوامل

عوامل دیگری چون اعتیاد، بیکاری، بیماری، ناباروری، مسائل جنسی، به میان آمدن پای فرد دیگری در زندگی یکی از زوجین، تغییرات و تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی، فاصله طبقاتی، رتبه‌های تحصیلی و… ازجمله دیگر علل طلاق و متارکه می‌باشند.
اعتیاد به عنوان بلای خانمان سوز می‌تواند هر زندگی را در کام خود فروکشد و نابودش کند. بیکاری زمینه‌ساز مشکلات اقتصادی و به دنبال آن تشویش‌های روانشناختی است. ناباروری هر کدام از زوجین و ناتوانی در بچه دار شدن از عوامل نگران کننده و ایجاد کننده طلاق است. مشکلات جنسی و عدم رضامندی هر کدام از زوجین از عوامل بسیار مهمی است که به علل فرهنگی در هاله‌ای از پنهان کاری قرار می‌گیرد.
در مشاوره‌های ازدواج این امر به وضوح به چشم می‌خورد که برخی از زوجین به مسائل جنسی که از ضروری‌ترین و مهمترین عوامل استواری زندگی زناشویی است توجهی نمی‌کنند یا بی‌توجه هستند. اغلب خانم‌ها ارضای جنسی را فقط مختص آقایان می‌دانند و از رضایت خودشان در این زمینه غافل می‌مانند که بعدها منجر به اختلافاتی می‌شود که هیچکدام از آنها نمی‌دانند که علت در چیست و منشأ این اختلافات با بهانه‌های دیگری ظهور می‌کنند. عدم آموزش و عدم آگاهی از برقراری روابط جنسی به شکل صحیح، مقاومت یا عدم مراجعه به پزشک، برای مسائل مربوط به این روابط و… از موارد مشکل‌ساز در این زمینه می‌باشند.
در آخر باید به این نکته توجه کرد که تغییرات فرهنگی و اجتماعی که در جامعه ما در حال گذر است منجر به تغییر و تحولات گسترده در ابعاد و سطوح مختلف اجتماعی شده که کانون خانواده و زندگی زناشویی ازجمله مواردی است که به شدت تحت تأثیر این تغییر و تحولات قرار گرفته است. در این راستا، این وظیفه نهادهای دولتی و غیردولتی است که موضوع را از جهات مختلف موردتوجه و بررسی قرار داده و با ریشه یابی و شناسایی دلایل و عوامل آن راهکارهای لازم را بیابند. چرا که فروپاشی خانواده علاوه بر این که صدمات روانی و عاطفی به افراد مبتلا به آن می‌زند، اثرات مخربی را بر پیکره جامعه و ایجاد معضلات، مشکلات و بزهکاری‌های فراوان در جامعه وارد خواهد کرد. امروزه اعتیاد مهمترین عامل طلاق در خانواده‌هاست قاضی مشاور دادگاه خانواده مهمترین دلیلی را که در خانواده‌ها منجر به طلاق می‌شود، عامل اعتیاد ذکر کرد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی پزشکی ایران سلامت(با قدری تغییر)

طلاق، حقی با اما و اگرهای فراوان

«چند سال دیگر باید بدوم؟!» این آغاز هم‌صحبتی من و لیلاست که به‌ روز نبودن قوانین در زمینه طلاق و سوءاستفاده همسرش از قانون‌، وادارش کرده است بیش از ۵‌ سال از عمرش را در انتظار جاری شدن حکم طلاق بگذراند و گرچه ظاهراً مطلقه محسوب می‌شود مثل هزاران زن بلاتکلیف دیگر در دادگاه‌های خانواده، به حکم قانون و گواه شناسنامه‌اش متاهل محسوب می‌شود. دقیقاً همان‌طور که شوهرش، وقتی دادخواست طلاق را دید با غیظ گفت: «خیال کردی به این راحتی است؟!» ‌بنا به رای دادگاه قرار شد شوهر لیلا هر ماه مبلغی ناچیز را به حساب زن بریزد اما همان‌وقت که قاضی حکم را داد، مرد با خونسردی در گوش زن زمزمه کرد: «آدمت می‌کنم!» و لیلا سیر آدم شدن را از همان روز تا همین امروز در راهروهای شلوغ دادگاه خانواده آغاز کرد تا شوهرش در اوقات فراغت، کتاب‌های قانون را ورق بزند و طوری به چم و خم آنها وارد شود که بتواند با استفاده از امتیاز مردان در خصوص حق طلاق، زن را سرگردان کند و امروز لیلا از خشم و گریه به خود بلرزد: «دیگر خسته شده‌ام، کاش می‌مردم!».

پیشنهاد قوه قضاییه به زنان

ثریا از وکیلی که دلش به حال زن سوخته، شنیده است راه طلاق فقط در صورتی برای زن باز است که او بتواند ضمن عقد نکاح، شرط وکالت بر طلاق کند و در غیر این صورت مرد اگر فقط کمی‌ با قانون آشنا باشد، می‌تواند فرآیند طلاق را تا سال‌ها به تعویق بیندازد و این در حالی است که مرد هر وقت مایل باشد می‌تواند با پرداخت تمامی حقوق مادی زن، او را طلاق دهد. اما امین‌‌حسین رحیمی، رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با رد این ادعا اذعان می‌کند: طلاق دادن زن به این آسانی نیست و تا زمانی که مرد حقوق مادی زن را ادا نکرده باشد، نمی‌تواند زن را طلاق دهد.

گرچه گفته‌های این مسوول تا حدودی بیانگر این است که اراده مردان در طلاق دادن زنان مطلق نیست؛ اما در برداشتی متفاوت شاید بتوان نتیجه گرفت که مردان متمکن در پرداخت حقوق مادی زن، پیش از طلاق مشکلی ندارند. ‌محمدعلی دادخواه، رییس یک موسسه حقوقی از جمله وکلایی است که معتقدند قانون باید بنا بر جبر زمان عوض شود. او به ذکر مثال‌هایی از تغییرات قوانین کشورمان در سال‌های اخیر می‌پردازد که از آن جمله می‌توان به برابر شدن دیه زن و مرد در تصادفات، ارث بردن زنان از زمین و الزامی‌ شدن اجازه همسر اول مردان برای ازدواج دوم و… اشاره کرد. گرچه این وکیل پایه یک دادگستری معتقد است برخی قوانین مربوط به طلاق منطبق بر نگرش کنونی اجتماع نیست و باید در آنها تجدیدنظر شود، اما این نکته را هم اضافه می‌کند که مرد‌ها، مطلق‌العنان رها نشده‌اند و در مواردی که شوهر تلاش کند از سر کینه‌توزی طلاق را به شکل معلق درآورد، قانون راهکارهایی را برای زنان در نظر گرفته است. دادخواه می‌گوید: «زنانی که در چنین شرایطی گرفتار شده‌اند، می‌توانند از طریق قانون عسر و حرج و به‌خصوص با استناد به بند مربوط به سوءرفتار و معاشرت زوج صرفاً با رای قاضی دادگاه و بدون دخالت زوج طلاق بگیرند.» از نظر قانون سوءمعاشرت همسر به این معناست که ادامه زندگی مشترک عرفاً با توجه به اوضاع و احوال اجتماعی، اخلاقی و روحی از نظر مکانی، زمانی برای زوجه قابل تحمل نباشد اما اشکال کار آنجاست که بر اساس این تعریف، اصطلاح سوءمعاشرت معنایی نسبی دارد و برخی قضات رنج روحی را به منزله سوءمعاشرت نمی‌گیرند. دادخواه معتقد است: «بسیاری از قضات، هنوز نگرشی سنتی نسبت به مسایل قضایی دارند که باید آن را با کمک فرهنگ‌سازی قضایی تغییر داد.» به عقیده او، شروط ضمن عقد، شاید آخرین راهی باشد که زنان می‌توانند با استفاده از آن در غیاب قانونی حمایتی، حق خود را در تصمیم‌گیری برای طلاق با مردان برابر کنند. بر اساس قانون، هر زنی می‌تواند هر شرطی را که مغایر با ماهیت ازدواج نباشد، به عقدنامه اضافه کند که شرط طلاق هم از آن جمله محسوب می‌شود. این فقط نظر دادخواه نیست، کمیسیون حمایت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضایی قوه‌قضاییه نیز سال گذشته ۶ شرط را برای بهبود حقوق زنان در امر ازدواج پیشنهاد کرد که یکی از آنها، شرط طلاق است.

زنان هم سوءاستفاده می‌کنند؟

اما اگر قصد نداشته باشیم یک‌طرفه به قاضی برویم، واقعیت آن است که داشتن حق طلاق در کنار مهریه‌های چند صد تا چند هزار سکه‌ای، ممکن است باب سوءاستفاده را برای برخی زنان نیز باز کند و به این ترتیب، نوعی تازه از کلاهبرداری را از طریق به اجرا گذاشتن مهریه‌های کلان و طلاق فوری و بی‌دغدغه مرسوم کند که در حال حاضر نیز نمونه‌های آن در دادگاه‌های خانواده زیاد به چشم می‌خورد. در قانون کنونی، زنان حق مالی دارند و مردان مسوولیت مالی؛ به این معنا که از نگاه قانون، مرد موظف شده است انواع حقوق مادی زن را مثل اجرت‌المثل، مهریه، نفقه و… بپردازد، اما حقوق اجتماعی زنان که حق طلاق نیز از آن جمله محسوب می‌شود، ‌کمرنگ است. به همین دلیل برخی از کارشناسان معتقدند باید نوعی تعادل میان حقوق مادی و اجتماعی زنان برقرار شود. شاید لازم باشد حقوق مادی زنان محدود و در عوض احیای حقوق اجتماعی آنان مورد توجه قرار گیرد اما از نظر منیره نوبخت، رییس شورای فرهنگی‌ اجتماعی زنان، محدود کردن حقوق مادی زنان اقدام پسندیده‌ای نیست. ‌از دیدگاه نوبخت، حقوق مادی مانند مهریه از جمله حقوق شخصی زنان است که به واسطه قراردادی بین زوج‌ها و با تاکید بر آزادی و اختیارشان پذیرفته شده و نمی‌توان با تعیین سقف از سوی دولت یا مجلس آن را محدود کرد. نوبخت با تاکید بر این‌ که بهتر است خانواده‌ها به جای این‌ که برای تسهیل فسخ قرارداد ازدواج تدابیری بیندیشند به دنبال تصحیح نگاهشان به ازدواج باشند، می‌افزاید: با این حال نمی‌توان از اهمیت شروط ضمن عقد گذشت و نظام باید باب آن را باز نگه دارد. رییس شورای فرهنگی اجتماعی زنان در پاسخ به این سوال که ممکن است گروهی از مردان چنین حقی را برای زنان قایل نباشند، می‌گوید: از دیدگاه من زوجی که از ابتدای زندگی مشترک بر سر چنین حقی با هم اختلاف‌نظر دارند بهتر است هرگز ازدواج نکنند.

یاد دادگاه‌های تخصصی بخیر!

دکتر اسدا… امامی، ‌حقوقدان اعتقاد دارد: انحلال دادگاه‌های مدنی خاص مسایل مربوط به خانواده در سال ۱۳۷۳ و صاحب صلاحیت شدن دادگاه‌های عمومی‌ برای رای در این حوزه سبب شده است رسیدگی تخصصی به مسایل خانواده از بین برود. به روایت این قاضی بازنشسته، هم‌اکنون دعاوی مربوط به خانواده در دادگاه‌های خانواده که در واقع شعباتی از دادگاه‌های عمومی‌ است‌ مورد رسیدگی قرار می‌گیرد.
امامی‌ از سوی دیگر پیشنهاد می‌کند: «نه‌تنها حق دادن به زنان برای طلاق لازم به نظر می‌رسد بلکه محدود کردن اختیارات مرد در طلاق دادن همسر نیز یکی از راه‌های رفع تبعیض قانونی میان زنان و مردان در زمینه طلاق است، به طوری که مردان نیز نباید حق داشته باشند زنان را بدون ارایه ادله کافی و محکمه‌پسند طلاق دهند.»

منحوس، مثل حق طلاق

شروط ضمن عقد که در واقع راهی برای جبران به‌ روز نبودن قوانین کشورمان در حوزه طلاق محسوب می‌شود، امروز یکی از روش‌هایی است که زنان برای نجات از سرگردانی در روزهای مبادا از آن بهره می‌برند، اما نکته اینجاست که قید کردن این شروط در دفترچه‌های نکاح در بسیاری از موارد از سوی مردان با بی‌میلی و به شرط گذشتن زنان از دیگر حقوق‌شان پذیرفته می‌شود و در عرف اخلاقی بسیاری از خانواده‌ها نیز منحوس است، خانواده‌هایی مثل خانواده شوهر لیلا که روز خواستگاری وقتی حرف از شروط ضمن عقد به حساب آمد، داماد سرخ و سفید شد و گفت: «حرف طلاق را که تو عروسی نمی‌زنند»! لیلا حالا هر روز از طلاق حرف می‌زند، هر دقیقه، هر ساعت و به‌ خصوص هر بار، چشمش به شناسنامه‌اش می‌افتد و یادش می‌آید شوهری دارد که هر بار در دادگاه می‌گوید: «دوستش دارم، نمی‌خواهم طلاقش دهم» و رو به زن با خشم لبخند می‌زند. لیلا می‌پرسد: «به نظر شما من چند سال دیگر بدوم؟! این داستان تا کی ادامه دارد؟»

منبع: روزنامه تحلیل روز

آموزه‌هایی برای زوجین در آستانه طلاق

چگونه می‌توان درد و رنج پس از طلاق را کاهش داد؟

ـ مرد یا زن مطلقه باید به هر نحو ممکن به کار خود ادامه دهد یا به کار جدیدی مشغول شود تا از این طریق، در اکثر ساعات روز فرصت فکر کردن به گذشته و بازنگری آن را نداشته باشند. تنها و بیکار ماندن در خانه باعث می‌شود فرد، خاطرات تلخ و شیرین گذشته را به یاد بیاورد و زنده شدن گذشته، یا به خاطرآوردن لحظات خوب، باعث می‌شود فرد احساس پشیمانی کند؛ و به یاد آوردن لحظات بد و اشتباهاتی که مرتکب شده، احساس خشم و شکست در او ایجاد می‌کند و افسوس می‌خورد، و همه ی این‌ها درد و رنجی را به او تحمیل می‌کند که آثار مخربی برای فرد دارد. افراد برای دوری کردن از این درد و رنج بهتر است که:
ـ ارتباط خود را با دوستان و اقوام حفظ کنند و از طلاق شرم نداشته باشند. همیشه فکر کنند که بهترین کار را انجام داده و چاره ای جز این نداشته اند. گذشته از اینها، پس از مدتی طلاق شان برای اطرافیان عادی خواهد شد و دیگر راجع به آن صحبتی نخواهند کرد.
ـ ضمن پذیرفتن حضانت فرزند ـ در صورت واگذاری به آن‌ها ـ اکثر ساعات خود را به کودکان خود اختصاص دهند و آنان را به انجام ورزش و شنا تشویق کنند و به تفریح و سفر ببرند تا احساس تنهایی شان کاهش یابد.
ـ زنان در هر سنی، باید چنین بیندیشند که اکنون زندگی جدیدی را شروع کرده اند. هیچ گاه نباید به فکر سال‌های جوانی از دست رفته ی دوران ازدواج گذشته ی خود باشند. باید به طور جدی شغلی برای خود بیابند. در ضمن به ورزش و مشغولیت‌های مورد علاقه ی خود مانند شرکت در کلاس‌های زبان، رایانه، آرایشگاه، گلدوزی و غیره اهتمام ورزند. باید بدانند همیشه فرصت انتخاب و ازدواج بعدی را خواهند داشت. ولی این بار با چشم باز و در زمان مناسب اقدام کنند تا از این طریق خسارت‌های گذشته جبران بشود. شاید پس از سال‌ها زجر و درگیری، با یک ازدواج منطقی به آرامش برسند.
ـ مرتب تمرین پذیرش کنید، حتی پذیرش بدترین موقعیت ها، پذیرش ابزار قدرتمندی است که زندگی انسان را دگرگون می‌کند. عادت کنید با زندگی همان طور برخورد کنید که هست، بدون ایمان به این که زندگی همان گونه ای است که باید باشد، در غیر این صورت نمی‌توانیم مردم، مکان‌ها و وضعیت‌ها را همان گونه که هستند بپذیریم. مقاومت در برابر حقیقت وجود خودتان و حقیقت رفتارهای سایرین، تنها شما را بیشتر به ظلمت و انکار می‌کشاند.
معمولاً پس از طلاق، به دلیل آن که فرد زندگی پر تلاطمی را پشت سر گذاشته و مسیر نسبتاً طولانی پر از درگیری، بحث، مجادله و گاه برخوردهای فیزیکی را تحمل کرده و پس از مشاوره به این نتیجه رسیده که جدایی تنها راه حل مشکل است، در ابتدا تنهایی را چندان احساس نمی‌کند. چون به هر صورت در ماه‌ها و سال‌های متمادی آرزو می‌کرده که کاش همسر به منزل نیاید یا کاش آن قدر دیر بیاید که او خواب باشد. یا معمولاً بیان می‌کند «زمانی که نیست احساس آرامش بیشتری می‌کنم.» بدین سبب دوری و جدایی از چنین زندگی پرتلاطمی که لحظه ای آرامش بر آن حکمفرما نبوده، حداقل برای مدتی، نعمت است.
تا مدت‌ها پس از طلاق، نوعی گیجی و سردرگمی وجود دارد. عزت نفس کاهش می‌یابد. فرد تا مدتی در سوگ یک رابطه ی چندساله به سر می‌برد. معمولاً پس از پایان این سوگواری، افراد به بازسازی خود می‌پردازند. به نوعی منطقی با این احساس ترس کنار می‌آیند. اعتماد به نفس پیدا می‌کنند و توانایی‌های خود را کشف می‌کنند.

بعد از طلاق چگونه می‌توان در معاشرت‌های جدید مشکلات کمتری داشت؟

زنان مطلقه، گاه با تحقیر، طرد از طرف خانواده و همکاران و دوری از دوستان و آشنایان مواجه می‌شوند و اطرافیان با ملامت‌ها و بحث‌ها بر سر این که انتخاب او از اول درست نبوده است، بر مشکل او می‌افزایند.
اکثر زنان، پس از طلاق، چه با فرزند و چه بدون فرزند، به خانه ی پدری خود برمی گردند تا مجدداً با خانواده ی خود زندگی کنند. در خانواده‌های آگاه معمولاً نوع مواجهه و چگونگی رفتار با این گونه زنان و فرزندان شان مناسب است و او را از حمایت‌های روانی و مالی برخوردار می‌کنند. خانواده‌ها باید توجه کنند فرزندی که اکنون به محیط خانواده برگشته، قابل مقایسه با زمان قبل از ازدواج نیست. زنانی که در منزل همسرشان خانه دار بوده اند، بهتر است به کاری خارج از منزل مشغول شوند و به فکر بازسازی زندگی خود باشند. مثلاً به کلاس‌های متعددی از جمله زبان، رایانه و ورزش بروند یا به هنرهای خیاطی و آشپزی و… بپردازند و به نحوی ساعات خود را پُر کنند تا از هجوم فکرهای زندگی گذشته ی خود رها شوند.
زن مطلقه باید با این انگیزه که زندگی جدیدی را شروع کرده است، به بازسازی و استقلال مالی و معاشرت با دیگران بپردازد و به پذیرش خود در جامعه پس از طلاق کمک کند.
ولی مردان، پس از طلاق به علت مشغولیت فراوان، معمولاً آسیب‌پذیری کمتری دارند. گروهی از مردان که از فرزندان خود نگهداری می‌کنند، ضمن نگهداری از فرزندان و کمک رساندن به آنان، خود نیز سود عاطفی می‌برند.
کسانی که متارکه می‌کنند، نه محکومند که همیشه منزوی باقی بمانند و نه محکوم به ازدواج‌های مکرر بعدی هستند. در واقع ممکن است بسیاری از طلاق گرفته‌ها دوباره ازدوج کنند و زندگی خوبی هم داشته باشند. طلاق گرفته ها، اگرچه در زندگی بعدی خود امکانات عدیده ای هم داشته باشند، اغلب گیج و سردرگُم اند ـ عزت نفس شان را از دست می‌دهند. به شدت بدبینند و احساس شکست و ناکامی می‌کنند. این افراد اگر با واکنش‌های تیز و تند دوستان و فامیل روبه رو شوند، وضع پریشان تری پیدا خواهند کرد. بنابراین، لازم است با آن‌ها همدردی و مدارا کنیم.
اگرچه طلاق نوعی از دست دادن است و تمام افراد طلاق گرفته مدت زمان مشخصی را در سوگ این زندگی مشترک و زمان از دست رفته خواهند بود، اما این سوگواری چندان طولانی نیست، و پس از مدتی عقاید و برداشت‌های شخصی تغییر خواهد کرد.

چگونه می‌توان بعد از طلاق بر احساسات غلبه کرد و بر مشکلات فائق آمد؟

قابل انکار نیست که در تمام مسائل زندگی سیستم‌های هیجانی غالب هستند. هیچ کلام و هیچ حرکت و هیچ تفکری بدون احساس بیان نمی‌گردد. همیشه، تمام عملکردهای ذهنی ما با احساس Emotion همراه است؛ ولی زمانی که غلبه ی احساس موجب عکس العمل‌های غیرمنطقی می‌شود، فرد تصمیم‌های غلطی می‌گیرد. عکس العمل‌های احساسی ـ که اکثر بزرگان خانواده، مشاوران و دوستان در ضمن راهنمایی‌ها به آن‌ها اشاره می‌کنند و فرد آن‌ها را در نظر نمی‌گیرد، و فقط در مسیر احساس خود و برای انتقام گرفتن از همسرش و پایان دادن به زندگی مشترک شان حرکت می‌کند ـ باعث می‌شود تصمیم‌گیری‌های فرد مشکل آفرین شود. بدین جهت است که در هر طلاق عاطفی، همیشه گروهی از بزرگان خانواده و مشاوران دخالت می‌کنند تا بار احساسی آن را کاهش دهند و بر منطقی بودن آن بیفزایند. به نظر می‌رسد هرچه زوجین از درگیری‌ها دور می‌شوند و برای مدت کوتاهی همدیگر را نمی‌بینند، آن احساس تا حدی کاهش می‌یابد و رویکرد ذهنی فرد در انزوا و دور از جنجال، به منطق نزدیکتر می‌شود.

آشتی پس از طلاق در چه صورت امکانپذیر است و آیا توصیه می‌شود؟

اگر در هنگام طلاق زمان کافی برای مشاوره وجود داشته باشد و راه حل‌های مختلف بحث و بررسی شود، آشتی دوباره ابداً توصیه نمی‌شود. اما در مورد زوج‌هایی که عجولانه تصمیم به طلاق می‌گیرند و بلافاصله آن را عملی می‌کنند، پس از آن که تب و تاب اولیه فروکش کرد، امکان بازگشت وجود دارد. همچنین در ازدواج‌هایی که ارتباط خوبی میان زن و شوهر وجود ندارد و نحوه ی مواجهه ی آن‌ها با زندگی متفاوت است؛ مثلاً یکی احساس می‌کند که ازدواج خوبی دارد و دیگری از آن در رنج است، یعنی درگیری آن‌ها یک طرفه است، گاهی امکان بازگشت وجود دارد. اما زمانی که طرفین هیچ گونه تمایلی برای زندگی مشترک نداشته باشند و هر دو برای پایان دادن به آن تصمیم گرفته باشند، آشتی دوباره توصیه نمی‌شود. چرا که این جدایی به طرفین فرصت دوباره ای می‌دهد تا زندگی جدید و خوبی را آغاز کنند.
آمارها نشان می‌دهند که به رغم تلاش‌های زیاد برای پیوند دوباره ی ازدواج به خصوص به خاطر فرزندان، حتی با گرفتن تعهد یا قول و قرارهای کتبی در جمع‌های خانوادگی، شخصیت‌ها فقط برای مدت کوتاهی قابلیت انعطاف نشان دادن دارند، و مجدداً به سرچشمه ی اصلی درگیری‌ها باز می‌گردند.

منبع: آذر، ماهیار؛ (۱۳۸۵) طلاق: علل، پیامدها و بچه‌های طلاق، تهران: نشر قطره، چاپ اول.

آثار منفی طلاق چیست؟

۱ـ صمیمیت با همسر پیشین دیگر به دست نمی آید؛
۲ـ طلاق از هر یک از والدین، فرد جدیدی می سازد که عمدتاً ناراحت و خشن است؛
۳ـ طلاق امور روزمره ی فرد را دگرگون می کند و به شکل گیری مشکلات عدیده ی دیگر، در زندگی او منجر می شود.
به علت علاقه ی افراد به ثبات و نظم در زندگی فقط ۲۰ درصد از افرادی که طلاق گرفته اند، فرایند زندگی پس از طلاق را خوب و بی دردسر طی می کنند.

زنان و مردان پس از طلاق:
اکثر مردم به دلیل آگاهی از نابسامانی های اجتماعی درباره ی طلاق و عدم سازگاری با واقعیت ها، از طلاق ترس و واهمه دارند. همان طور که عشق و ازدواج ممکن است بانی تمام عقاید مثبت برای تشکیل یک زندگی مشترک باشد، طلاق می تواند بر همه ی آن پندارهای رویایی خط بطلان بکشد. طلاق مانند مرگ عزیزان سوگواری به دنبال دارد که التیام آن حدوداً دو سال طول می کشد. مشکلاتی که ممکن است زنان پس از طلاق با آن مواجه شوند عبارتند از: مسائل مالی و مشکلات مسکن، که غالباً بر اثر پرداخت نشدن دقیق مهریه، نفقه ها و مخارج ماهیانه ی نگهداری فرزندان، ایجاد می شود. این مشکل فقط با کارکردن در بیرون از منزل، کمتر خواهد شد. اغلب زنان پس از طلاق به علت عدم تمکین مالی، به خانه ی پدری خود برمی گردند.
علاوه بر این زنان پس از طلاق، به علت برخورداری از محدودیت های ویژه، به عنوان فرد مطلقه و سکنی گزیدن در منزل والدین، علاوه بر این که باید برخوردهای نامناسب اجتماعی و خانوادگی را تحمل کنند، مجدداً استقلال خود را نیز از دست می دهند. پس طلاق در هر صورت برای زنان مشکل زاست و آنان را در شرایط بدتری قرار می دهد. این بدان معناست که طلاق در کشور ما، زن ها را یا به منزوی بودن دائمی محکوم می کند یا به تن دادن به ازدواجی مجدد که مشکلات خاص خود را در بر خواهد داشت. زنان به بیوه زنانی تبدیل می شوند، با فرزند یا بدون فرزند که همه به دنبال کشف علل شکست اولیه ی آن ها می گردند. زنانی که مادران، اجازه ی ازدواج پسران خود را با آن ها نمی دهند و تقریباً مجبورند با مردی طلاق گرفته مثل خود یا مردی همسر مُرده ـ و معمولاً با تعدادی فرزند ـ ازدواج کنند. ازدواجی که چگونگی دوام آن معلوم نیست.
نگرش سنتی اجتماع باعث می شود که زنان مطلقه ارتباطات خانوادگی و دوستانه ی خود را از دست بدهند. یعنی افراد جامعه به زنی که طلاق گرفته به چشم یک مجرم نگاه می کنند و ارتباطات خود را با او محدود می کنند؛ به عنوان مثال؛ چنین زنانی امکان رفت و آمد با دوستان، خویشان و همکاران شوهر سابق شان را از دست می دهند.
گاهی برگشت زنان طلاق گرفته به خانواده های خود ـ به خصوص خانواده های پرجمعیت که ازدواج دختران در آن به سبک تر شدن فشار مالی کمک می کند ـ بسیار دشوار است. از سوی دیگر، گاهی زنان مسئولیت ازدواج خود را شخصاً پذیرفته اند و خانواده را در تصمیم گیری خود دخالت نداده اند. به همین علت بازگشت شان نزد خانواده بسیار مشکل یا محال است.
مشکلات مردان بعد از طلاق بسیار کمتر از زنان است. زیرا اکثریت شاغل اند و فشار روانی و تنهایی طلاق را کمتر احساس می کنند. از آنجا که تربیت فرزند، جز در موارد استثنایی، همیشه به عهده ی مادران است، فقط مردانی با مشکل مواجه می شوند که خواستار تداوم رابطه شان با فرزندان خود هستند. طلاق نقش پدران را هم مغشوش می کند. ولی در اکثر پژوهش ها، تأثیر منفی طلاق بر مردان نادیده گرفته شده است. بیشتر تأثیرات منفی طلاق را روی مادران و فرزندان بررسی کرده اند واقعیت این است که طلاق در مردان نیز به بروز دشواری های هیجانی می انجامد. آمار خودکشی در بین مردان طلاق گرفته بیشر از زنان است. طبق تحقیقات، مردانی که مسئولیت اصلی مراقبت از فرزندان را به عهده می گیرند، کمتر از دیگران دست به خودکشی می زنند.
سلامت جسمانی مردان طلاق نسبت به مردان مزدوج بسیار کمتر است. چنانچه حق حضانت کودک به پدر سپرده شود، هزینه ای که پدر برای شادمانی کودک خود متحمل می شود بسیار سنگین تر از هزینه ای است که مادران می پردازند.

نویسنده: دکتر ماهیار آذر

منبع: آذر، ماهیار؛ (۱۳۸۵) طلاق: علل، پیامدها و بچه های طلاق، تهران: نشر قطره، چاپ اول.

مقوله طلاق و علل و پیامدهای آن

طلاق در لغت به معنای جدا شدن زن و شوهر از یکدیگر و رهایی آنها از تقیدات زندگی زناشویی است. از نظر تاریخی، پیشینه طلاق را به قدمت ازدواج دانسته اند. در قدیمی‌ترین متن حقوقی به دست آمده مربوط به قانون حمورابی متعلق به تمدن بابل، حق طلاق برای مرد و در شرایطی برای زن، مجاز بوده است.

گاهی مجموعه ای از عوامل، سبب پیدایش طلاق می‌شود. در بسیاری از مواقع، مشکلات بزرگ از مسائل جزئی پدید می‌آید. گاه اختلافات جزیی چون جرقه‌هایی کوچک، آتش بزرگی را ایجاد می‌کند که باعث ویران شدن خانواده می‌شود. محققان بر این باورند که آمار رو به افزایش طلاق در هیچ عصری، این چنین نگران کننده نبوده است. پژوهشگران در رابطه با علل و عوامل طلاق به مسائلی از قبیل مفاسد اخلاقی، ناراحتی‌های روحی، بیکاری، مشکلات اقتصادی و سست بودن باورهای معنوی و دینی اشاره می‌کنند.
آمارها حاکی از آن است که امروزه در جوامع غربی هر ازدواجی که صورت می‌گیرد، احتمال منجر شدن آن به طلاق، زیاد است. آمار مربوط به سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ میلادی نشان می‌دهد که کشور آمریکا بالاترین میزان طلاق را طی این سالها در جهان داشته است. طبق این آمار از هر دو ازدواج در آمریکا، یکی به طلاق منجر شده است. افزایش خانواده‌های تک والدی در غرب و هم چنین افزایش تعداد افرادی که بدون ازدواج با هم زندگی می‌کنند، نشان دهنده کم رنگ شدن جایگاه ازدواج و افزایش طلاق است. دکتر رودز بوی سون (Dr. Rhodes boyson) پژوهشگر انگلیسی در مورد بروز مشکلات خانواده در غرب می‌گوید:

یک هفتم از فرزندان در انگلیس، در خانواده‌های تک والدی زندگی می‌کنند. به نظر من علت اصلی پرخاشگری پسران جوان، فقدان پدر است. معمولا پسران را تنها به وسیله پدران قاطع می‌توان تربیت کرد. دوری پدر به این معناست که پسران ارزش‌های خود را از گروه‌های ناباب می‌گیرند و برای یک زندگی همراه با جرم و بزه آماده می‌شوند. “

آقای بویسون، مفاسد اخلاقی از جمله آزادی هم جنس بازان را از عوامل مهم طلاق در خانواده‌ها می‌داند.

برخی از پژوهشگران در تحلیل علل افزایش طلاق در جوامع غربی می‌گویند مفهوم ازدواج در این جوامع تغییر یافته و این از مهمترین عوامل افزایش طلاق به شمار می‌رود. به تعبیر آنها، در این مفهوم جدید، خانواده و ازدواج به یک مصاحبت موقتی تبدیل شده است. چرا که بسیاری از ازدواج‌ها بر مبنای عشق‌های سطحی و زودگذر صورت می‌گیرد. چنین مفهومی از ازدواج، به خودی خود، مفهوم طلاق و گسست زناشویی را در خود دارد. زیرا با توجه به ناپایداری و گذرا بودن احساسات عاشقانه، افراد به همان سرعتی که درگیر روابط عاشقانه می‌شوند، ممکن است از آن فاصله بگیرند. این گونه زوجها با افول عشق اولیه، معمولا” دلیلی بر ادامه زندگی مشترک نمی‌بینند و گاه نیز دلایل موجهی برای خروج از آن در اختیار دارند. در مقابل، در جایی که در کنار علاقه و محبت، عوامل زیربنایی دیگری برای تداوم خانواده وجود داشته باشد، زنجیرهایی که خانواده را نگه می‌دارد، مستحکم‌تر است.
یکی دیگر از عوامل مهم طلاق، تغییر نگرش درمورد جایگاه زن در خانواده و اجتماع است. امروزه این تفکر نادرست در برخی جوامع رایج شده است که در ازدواج‌ها، زنان، بازنده اصلی هستند، زیرا آنها با ایفای نقش خانه‌داری، اشتغال و استقلال مالی خود را از دست می‌دهند. این نوع تفکر باعث می‌شود که زنان درصدد کسب موقعیت‌های شغلی و درآمد اقتصادی باشند. البته دستیابی زنان به موقعیت‌های شغلی که روز به روز در حال افزایش است، در مواردی زمینه افزایش طلاق و جدایی را فراهم کرده است. زیرا وقتی زن در بیرون از خانه، به فعالیتی اقتصادی و پول آور اشتغال داشته باشد، چندان متکی به مرد نیست. لذا در صورتی که بین او و شوهر اختلافات جدی بروز کند، از متارکه و طلاق، بیمی به دل راه نمی‌دهد.
کم رنگ شدن اعتقادات مذهبی، از دیگر عوامل مهم افزایش طلاق در جوامع غربی است. با تضعیف باورهای دینی و معنوی، راه برای مفاسد اخلاقی و بی بند و باری‌ها هموار شده است. هم اکنون عدم پایبندی به دین، انسان غربی را از قید و بندهای اخلاقی جدا کرده و این مسئله بر پیوندهای خانوادگی، آسیب فراوان وارد ساخته است. وقتی زن و شوهر از کوچکترین التزامات اخلاقی و انسانی نسبت به یکدیگر غافل باشند، راه برای ورود نابسامانی‌ها و نهایتا” طلاق باز می‌شود. حال که صحبت از دین و اخلاق شد، بجاست که نگاهی به نظر اسلام در مورد طلاق داشته باشیم.

مبغوضیت طلاق در اسلام

چکیده

پدیده طلاق، پدیده چند عاملی است و هرگز یک عامل به تنهایی نمی‌تواند موجبات پیدایش آن را فراهم کند. اکثر اوقات بزرگترین مشکلات، از جزیی‌ترین مسائل ایجاد می‌شود. همین جزییات و جرقه‌های کوچک آتشهای بزرگی را ایجاد می‌کند که باعث ویران شدن خانواده می‌شود. آمار رو به افزایش طلاق در هیچ عصری، چنین نگران کننده نبوده است. با این که می‌دانیم مسأله طلاق یک امر ضروری است، ولی باید به حداقل ممکن تقلیل یابد؛ چرا که در روایات اسلامی طلاق، شدیدا مذمت شده و به عنوان مبغوضترین حلالها از آن یاد شده است.

با توجه به اهمیت موضوع سعی داریم با استناد به آیات و روایات، مبغوضیت طلاق و موارد کاهش و افزایش آن را طرح کنیم. در همین راستا به علل و عوامل مهم طلاق از قبیل؛ ضعف ایمان، ناراحتی‌های روحی و روانی، فساد اخلاقی، ناتوانی جنسی، بی‌کاری، دوستان ناباب، دخالتهای بی‌مورد دیگران، ازدواجهای اجباری و… اشاره شده است.

در پایان نیز مطالبی درباره پیامدهای مختلف طلاق و راهکارهای مقابله با شیوع طلاق، همانند جلوگیری از ازدواج در سنین کم، مدت زمان مناسب برای شناخت یکدیگر و… آورده شده است.

مقدمه

امروزه شاهدیم که خانواده‌ها دچار نابسامانیها و درگیریها بوده و در رابطه با خود و فرزندانشان مسائل و دشواریهایی دارند. از قبیل این که:

روابطشان سست و متزلزل است؛ از صفا و صمیمیت و در نتیجه از آرامش و سکون خبری نیست؛ زن و شوهر ظاهرا در کنار یکدیگرند، ولی وضعیت زندگی، آنان را چون دو بیگانه، در کنار هم قرار داده است. آمار طلاق سرسام‌آور شده است و زن و مرد با اندک بهانه‌ای رشته حیات خانوادگی را از هم می‌گسلند. فرزندان مهر و عطوفت لازم را از خانواده‌ها به دست نیاورده و در نتیجه اکثرشان زود رنج و زودشکن و بی‌عاطفه اند. به علت عدم تربیت صحیح، بزهکاری کودکان رو به افزایش است.

اینها از جمله نابسامانیهایی است که دامنگیر نهاد مقدس خانواده گردیده است. از این رو انسانهای آگاه و دلسوز به جامعه انسانی، هر کدام به نوبه خود و به اندازه توان خویش اقدام به رفع این نابسامانیها و خطراتی که باعث اضمحلال خانواده است، نموده اند و با نوشتن کتابها و مقاله‌ها در صدد اصلاح این نهاد مقدس برآمده اند.

این نوشتار ناچیز اقدامی است در همین راستا تا شاید قدمی در این زمینه برداشته شود و اصلاحی هر چند ناچیز انجام گیرد.

گفتار اول: کلیات

مفهوم طلاق

طلاق در لغت: واژه طلاق در لغت به معنی بیزاری و جدایی کامل است.(۱) و در لغت عرب، واژه تطلیق بیشتر برای گسست پیوند زناشویی به کار می‌رود.(۲)

طلاق در اصطلاح این چنین تعریف شده است که:

«و شرعا ازاله قید النکاح بصیغه طالق و شبهها.»(۳)

طلاق عبارت از زایل کردن قید ازدواج با لفظ مخصوص «انت طالق» و شبیه آن، می‌باشد.

در اصطلاح حقوقی طلاق عبارت است از: جدا شدن زن از مرد، به سبب انحلال نکاح دائم، با شرایط و تشریفاتی خاص از جانب مرد یا نماینده قانونی او، که با حکم دادگاه انجام می‌شود.

در اصطلاح حقوقی، طلاق این گونه تفسیر شده است:

«طلاق ایقاعی است که به موجب آن، مرد به اذن یا حکم دادگاه زنی را که به طور دائم در قید زناشویی اوست، رها می‌سازد.»(۴)

در شریعت نیز، گسست پیوند زناشویی به فسخ یا طلاق صورت می‌گیرد.(۵)

انواع طلاق

در یک نگاه طلاق را به چهار نوع می‌توان تقسیم نمود:

۱ طلاق رجعی، که طی آن، مرد بعد از طلاق و قبل از سرآمدن مدت «عده»، می‌تواند بدون عقد، به زن خود رجوع کند.

۲ طلاق بائن، که طی آن، مرد بعد از جدایی، حق رجوع به زن خود را بدون عقد مجدد ندارد.

۳ طلاق خلع، که در آن زن نسبت به شوهرش کراهت دارد و با بخشیدن داراییهایش از شوهر می‌خواهد تا او را طلاق دهد.

۴ طلاق مبارات، نیز هنگامی صورت می‌گیرد که زن و شوهر متقابلاً از یکدیگر بیزار شده اند و بر خلاف طلاق خلع که در آن زن برای تحقق طلاق می‌تواند همه دارایی‌اش را ببخشد، فقط می‌تواند از مهریه خود و یا به مقدار آن صرف نظر کند. به عبارت دیگر، در این نوع طلاق، بر مرد، دریافت بیش از مقدار مهر جایز نیست.(۶)

مبغوضیت طلاق در اسلام

در اسلام، پیوند زناشویی پیوند مقدسی است که برای آرامش روح و جسم بشر، لازم و ضروری است. قرآن کریم در آیات بسیاری به ازدواج فرمان داده و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بسیار بر آن تأکید کرده و مسلمانان را از این که به خاطر ترس از فقر و نداری، تن به ازدواج ندهند، بر حذر می‌دارند.(۷)

همان گونه که در اسلام، ازدواج امری مقدس و پسندیده می‌باشد و برای ثبات آن تأکید فراوان شده است، طلاق امری ناپسند و نامقدس است که برای جلوگیری از آن از هر وسیله ممکن استفاده شده و از آن در کلمات شارع مقدس، به عنوان مبغوضترین حلالها و امری که خشم خدا را به دنبال دارد، تعبیر شده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«ما من شیء مما احلّه الله عزّوجل ابغض الیه من الطلاق…»(۸)

هیچ چیز از آنچه خداوند متعال آن را حلال قرار داده است، نزد او منفورتر و ناپسندتر از طلاق نیست.

در سخنی دیگر فرموده است:

در اسلام، هیچ چیز نزد خداوند، مبغوضتر و نکوهیده‌تر از خانه‌ای نیست که با جدایی و طلاق خراب شود. خداوند از کسانی که به طلاق روی می‌آورند، بیزار است و هنگامی که طلاق رخ می‌دهد، عرش خداوند به لرزه در می‌آید.(۹)

اسلام به عنوان یک دین همه بعدی و مترقی، طلاق را جایز شمرده است؛ اما آن را مبغوضترین حلال می‌شمرد. در اینجا یک سؤال مهم پیش می‌آید و آن این که اگر طلاق تا این اندازه مبغوض است، که خداوند مرد طلاق دهنده را دوست ندارد، پس چرا اسلام آن را تحریم نکرده است. به عبارت دیگر، آیا بهتر نبود که اسلام برای طلاق شرایطی قرار می‌داد و تنها در صورت وجود آن شرایط، به مرد اجازه طلاق می‌داد؟ و چون طلاق مشروط بود، قهرا جنبه قضایی پیدا می‌کرد.

اساسا معنی این جمله که: «مبغوض‌ترین حلال‌ها نزد خدا، طلاق است.» چیست؟

اگر طلاق حلال است، نباید مبغوض باشد، و اگر مبغوض است، نباید حلال باشد. مبغوض بودن با حلال بودن ناسازگار است! اسلام از طرفی مرد طلاق‌دهنده را زیر نگاه‌های خشم‌آلود قرار می‌دهد و از او بیزاری دارد، از طرف دیگر وقتی که مرد می‌خواهد زن را طلاق دهد، هیچ مانع قانونی در برابر او قرار نمی‌دهد، چرا؟

این پرسش بسیار بجاست و همه رازها در همین نکته نهفته است. راز اصلی مطلب این است که زوجیت و زندگی زناشویی، یک علقه طبیعی است نه قراردادی، و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است. پیمان ازدواج، بر خلاف دیگر عقدهای اجتماعی، بر اساس یک خواهش طبیعی از طرفین باید تنظیم شود.(۱۰)

پیمانی که اساسش بر محبت و یگانگی است نه بر همکاری و رفاقت، قابل اجبار و الزام نیست. با زور و اجبار قانونی، می‌توان دو نفر را ملزم ساخت که با یک دیگر همکاری کنند و پیمان همکاری خود را بر اساس عدالت محترم شمرده، سالیان دراز به همکاری خود ادامه دهند؛ اما ممکن نیست، با زور و اجبار قانونی، دو نفر را وادار کرد که یک دیگر را دوست داشته باشند.

مکانیزم طبیعی ازدواج، که اسلام قوانین خود را بر اساس آن وضع کرده است، این است که زن در منظومه خانوادگی محبوب و محترم باشد. بنابراین اگر به عللی زن از این مقام خود سقوط کرد و شعله محبت مرد، نسبت به او خاموش و مرد نسبت به او بی‌علاقه شد، پایه و رکن اساسی خانوادگی خراب شده است؛ یعنی، یک اجتماع طبیعی، به حکم طبیعت از هم پاشیده است. اسلام به چنین وضعی با نظر تأسف می‌نگرد؛ ولی پس از آن که می‌بیند اساس طبیعی این ازدواج متلاشی شده است، نمی‌تواند از لحاظ قانونی، آن را یک امر باقی و زنده فرض کند.

با این حال، اسلام کوشش‌ها و تدابیر خاصی به کار می‌برد که زندگی خانوادگی از لحاظ طبیعی باقی بماند؛ یعنی، زن در مقام محبوبیت و مرد در مقام طلب و علاقه باقی بماند. توصیه‌های اسلام مبنی بر این که زن حتما باید خود را برای شوهر بیاراید و رغبتهای او را اشباع کند و از آن طرف مرد به زن خود محبت و مهربانی کند، به او اظهار عشق و علاقه نماید، همه و همه برای این است که اجتماعات خانوادگی از خطرات از هم پاشیدگی مصون و محفوظ بماند.(۱۱)

با این حال، گروهی از جامعه شناسان و حقوقدانان می‌گویند: درست است که طلاق آثار نامطلوبی بر فرزندان و زن و شوهر دارد، اما خانواده‌ای که صحنه زد و خورد و اختلاف دائمی بین زن و شوهر است، برای آن خانواده، جهنمی بیش نیست و برای کودکان ایشان هم، محیط نامناسبی است. بنابراین اگر زن و مرد به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند با هم زندگی کنند و زندگی زناشویی آرامی را ادامه دهند، باید از هم جدا شوند. این طرز فکر امروزه در بیشتر کشورهای جهان پذیرفته شده است.(۱۲)

مواردی که مبغوضیت طلاق را افزایش می‌دهد

طلاق، امری منفور و مبغوض در نزد خداست؛ ولی مواردی وجود دارد که اگر در آن، طلاق صورت گیرد، مواجه با مبغوضیت و نفرت بیشتر خواهد شد. در ذیل نمونه‌هایی را بیان می‌کنیم:

الف) طلاق زنی که گناهی را مرتکب نشده است.

ب) طلاق به خاطر این که همسر دیگری انتخاب کند و هوس خود را اقناع نماید؛ به عبارت دیگر به خاطر تنوع‌طلبی و هوس‌بازی از همسرش جدا شود.

ج) طلاق همسر به خاطر ازدواج با فردی زیباتر.

د) طلاق زنی که در همه حال با شوهرش سازش داشته و با فقر و بدبختی او ساخته و شکوه‌ای نکرده است.

ه) طلاق زنی که از شوهر خود فرزندی دارد و پس از طلاق، فرزند بی‌سرپرست می‌شود.

و) طلاق زنی که در حال بیماری است و ممکن است بر اثر آن، حالش وخیمتر شود.

مواردی که مبغوضیت طلاق را کاهش می‌دهد

شکی نیست که در مواردی امر طلاق را می‌توان آسانتر پذیرفت. مانند: طلاقی که به خاطر بیماری‌های جسمی سرایت کننده، بیماری روانی، کمبود جنسی، بداخلاقی، بددهنی، بی‌توجهی به جنبه‌های عفت و پاکدامنی، معاشرت‌های ناروا، عقیم بودن، شرارتها، اعتیادها، بی‌توجهی به زمینه‌های مذهبی و عقیدتی و… صورت می‌گیرد.

بی‌تردید چنین مراقبت‌هایی باید قبل از ازدواج مورد نظر باشد تا زمینه برای ناسازگاریهای بعدی فراهم نگردد.

طلاق در ایران

زندگی اجتماعی امروزی بیش از پیش موجبات جدایی و تفرقه و از هم گسستن پیوندهای خانوادگی را فراهم آورده است. شهرنشینی و مهمتر از آن پدیده پایتخت نشینی، خود مشکلات خاص جوامع پیشرفته را در پی دارد. هر چه مشکلات خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی در شهرها افزایش یابد، خواه ناخواه مسائل زنان هم دچار اوج و فرودهایی خواهد شد. افزایش طلاق در جوامع شهری معمولاً با تحصیلات بیشتر زنان و آشنایی آنان با مراکز قانونی همراه است. حتی گاه این آشنایی به شکایت از مرد و دستگیری آنان با مراکز قانونی منجر می‌شود. اما زنان کم سواد و یا بی‌سواد در شهرهای کوچک و روستاها معمولاً به دلیل ترس از شوهر و یا واکنش اطرافیان، نداشتن استقلال مالی و پشتوانه اقتصادی و عاطفی پس از طلاق، گاه با وجود داشتن مشکلات خانوادگی غیر قابل حل، به ساختن و سوختن تن می‌دهند و اصلاً نمی‌دانند چگونه باید اقدام به طلاق کنند. این در حالی است که امکان دارد برخی زنان در شهرهای بزرگ به کوچکترین بهانه‌ای به سبب آشنایی با قانون بتوانند خود را مطلقه کنند. ولی بروز این مسأله در روستاها از شدت کمتری برخوردار است.

طبق آخرین آمار ازدواج و طلاق و بر اساس گزارش مرکز آمار ایران در سایت شورای فرهنگی اجتماعی زنان در سال ۱۳۸۰، ۶۴۰۱۷۰ مورد ازدواج و ۶۰۵۵۹ مورد طلاق در کل کشور ثبت شده است؛ که ۴۹۵۶۲۹ مورد ازدواج و ۵۴۶۰۳ مورد طلاق مختص نقاط شهری می‌باشد و باقی ارقام مربوط به نقاط روستایی کشور است.

این آمار نشان می‌دهد که با رشد طلاق در شهرها، روستاها نیز به دلایلی چون: مهاجرت، مشکلات اقتصادی، فرهنگی و حتی گاه بحران هویت از این معضل بی‌بهره نمانده اند. حتی روستاهایی که آمار طلاق قبلاً در آنها صفر بوده است، اسم طلاق را بارها و بارها شنیده اند.

آمار طلاق در سال ۸۱ نسبت به سال ۸۰ با ۷۳/۱۳ درصد رشد روبه رو بوده است. بر اساس آخرین آمارهای جهانی، ایران با ۱۰ طلاق در ۱۰۰ ازدواج، مرتبه چهل و چهارم جهان را در طلاق داراست. کشور اکراین با ۶۰ طلاق از ۱۰۰ ازدواج، مرتبه اول جهان را دارد و در آمریکا از هر ۱۰۰ ازدواج، ۴۰ مورد به طلاق منجر می‌شود.

رییس سازمان ملی جوانان هم اعلام کرد: در سال ۸۱ آمار طلاق در کشور بی‌سابقه بوده و به ۱۳/۴ درصد رسیده است. به گفته وی: ۵/۱ درصد جوانان کشور مطلقه هستند.

در سال گذشته آمار طلاق، ۳/۱۱ درصد و ازدواج ۴/۱ درصد افزایش داشته است. در شش ماه اول سال ۸۲ در کل کشور، ۳۴۴۳۱ فقره طلاق ثبت شده است. در این مدت استان تهران با ۱۹۹۴۱ طلاق و استان خراسان با ۳۸۱۶ طلاق، بیشترین طلاقهای کشور و استانهای ایلام و کهکیلویه به ترتیب با ۹۰ و ۱۶۳ طلاق، کمترین میزان را در آمار طلاق کشور داشته اند.

بر اساس این آمار، در شش ماهه نخست سال ۸۲ از هر ۹ ازدواج، یکی به طلاق منجر شده است ؛ در حالی که آمار غیر رسمی حکایت از یک طلاق در شش ازدواج در سال گذشته خبر می‌دهد و در سال ۸۰ از هر ۵/۱۰ ازدواج یکی به طلاق منجر شده است. تنها در شهر تهران در نیمه نخست سال ۱۳۸۲ از هر ۵/۵ ازدواج، یکی به طلاق منتهی شده است.

در استان مرکزی، طلاق در سال ۸۱ نسبت به سال ماقبل آن، بیش از ۲۷% رشد داشته و میزان ازدواج نیز نسبت به سال ۸۰، ۴۵/۶ درصد کاهش داشته است. در استان لرستان نیز آمار ازدواج ۹/۱ درصد نسبت به سال قبل افزایش داشته است. اداره کل ثبت احوال استان اصفهان نیز از افزایش ۵۰ درصدی طلاق نسبت به ده سال قبل خبر داد و اعلام کرد: در حال حاضر در این استان در برابر ۱۰ ازدواج یک فقره طلاق رخ می‌دهد؛ ولی در گذشته این میزان یک به ۲۰ بوده است. در استان ایلام به ازای هر ۳۰ ازدواج، یکی به طلاق منجر می‌شود. در استان سیستان و بلوچستان نیز از هر ۲۶ ازدواج، پایان یکی با طلاق همراه است.

اداره ثبت احوال استان بوشهر نیز از رشد ۵/۱۰ درصدی طلاق نسبت به سال قبل خبر داد. طلاق در شهر قم در سال ۸۱ نسبت به سال ۸۰، ۳۰ درصد افزایش و در همین سال در شهر گیلان، ۷/۱۵ درصد و در آبادان ۲۰ درصد افزایش داشته است.

به گفته مدیر کل ثبت اسناد و املاک شهر یزد، در سه ماهه اول سال ۱۳۸۲، میزان ازدواج در این شهر نسبت به سال گذشته ۵/۱۱ درصد افزایش و طلاق ۵/۲۱ درصد کاهش یافته است.(۱۳)

برای حل این مشکل چه می‌توان کرد؟

نخست باید دید، درد چیست؟ تا بتوان در مورد درمان آن چاره‌ای اندیشید. آیا با شناسایی درد، بدون توجه به علل و اسباب آن می‌توان درد را درمان کرد؟ برای این که دچار اشتباه نشویم باید بفهمیم، این بیماری از کجا پیدا شده و چه عواملی باعث بروز و تشدید آن گردیده است. نتیجه این که مسأله طلاق پدیده‌ای مجزی از سایر مشکلات اجتماعی نیست. پس باید با دقت فراوان مورد بررسی قرار گیرد و به جای مبارزه با معلول، علت را پیدا کرد و در صدد رفع آن برآمد.

گفتار دوم: علل و عوامل طلاق

علل و عوامل فردی طلاق

۱- ضعف ایمان

دین و مذهب، مهمترین عاملی است که مانع گسست زندگی زناشویی می‌شود. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، اولین معیارهای انتخاب همسر را تدیّن، اخلاق نیک و شرافت خانوادگی می‌داند و می‌فرماید:

کسی که با زنی برای ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به حال خودش وا می‌گذارد و کسی که فقط به خاطر زیبایی‌اش با او ازدواج کند، در وی امور ناخوشایند خواهد دید و کسی که برای دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد.(۱۴)

همچنین در حدیث گوهرباری از نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) می‌خوانیم که فرمود:

«اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه و ان لاتفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر.»(۱۵)

آن کسی که اخلاق و دینش مورد رضایت و پسند شما بود، به او دختر بدهید و چنانچه از تحقق این ازدواج جلوگیری کنید، موجب فتنه و فساد بزرگ در زمین شده اید.

۲ -ناراحتی‌های روحی و روانی

روایات بسیار مهمی از مصادر وحی و در معتبرترین کتابها در مورد رذایل اخلاقی که ریشه در مشکلات روحی و روانی دارد، نقل شده است؛ رذایلی چون: کبر، حماقت، بخل، غضب، تنبلی و… که هر کدام به تنهایی می‌تواند عرصه را بر زن و شوهر تنگ گرداند و زمینه تزلزل و عدم پایداری را در خانواده به وجود آورد. در اینجا به ذکر حدیثی اکتفا می‌شود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«ایاکم و تزوّج الحمقاء فانّ صحبتها ضیاع و ولدها صباغ.»(۱۶)

از ازدواج با زن کودن و احمق بپرهیزید که همنشینی با آن تباهی عمر و فرزندش متجاوز و ستمکار است.

آنچه مسلم است پیشگیری بهتر از درمان است و توصیه‌های اسلام در انتخاب همسر همه در جهت پیشگیری از تزلزل نظام مقدس خانواده می‌باشد. بنابراین قرار دادن ملاکها و معیارهایی تا این اندازه ظریف و عمیق، نه از جهت سختگیری در امر ازدواج است، بلکه بیانگر اهمیت کانون مقدس خانواده است.

۳ -فساد اخلاقی

فساد اخلاقی، از عوامل عمده افزایش طلاق است که مهمترین آنها عبارت است از:

شکستن حریم خانواده؛ زن و مردی که حریم خانواده را می‌شکنند و عفت و ناموس خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهند، تا غرایز نامحدود جنسی خود را ارضا کنند، خیلی زود تن به انحلال نکاح داده و کانون گرم خانوادگی را رها می‌کنند تا به دور از این حصار بتوانند به امیال غیر انسانی و بی‌حد و مرز خود جامه عمل بپوشانند؛ در حالی که بی‌اطلاع از عواقب وخیم آن که خود عامل انواع بیماریهای جسمی و روحی است می‌باشند. متأسفانه عده زیادی از مردان و زنان به علت اغفال عده‌ای هوس ران و شهوت پرست از آغوش گرم خانواده جدا شده، بی‌بند و باری را بر زندگی شرافتمندانه ترجیح می‌دهند و برای این که آسانتر و راحت‌تر، از هر گونه قید و بند اخلاق آزاد شوند، تن به طلاق داده، پیوند زن و شوهری را پاره می‌کنند.

اعتیاد؛ اعتیاد عبارت است از وابستگی به عوامل یا موادی که تکرار مصرف آنها در زمان معینی از سوی معتاد، ضروری می‌باشد. مواد مخدر و عادتزا، دگرگونی‌های روانی در فرد به وجود می‌آورد؛ همانند تغییر در برداشت از انگیزه‌ها و کنشهای درون و برون مبتنی بر خیالبافی همراه با خوش بینیهای اغراق آمیز، غوطه ور شدن در مظاهر هوسناک محسوسات و…

اعتیاد یکی از عوامل مؤثر در زوال و نابودی خانواده است. پدری که جانش را برای همسر و فرزندانش فدا می‌کرد، اکنون آنها را نمی‌شناسد و حاضر است برای به دست آوردن ذره‌ای از آن مواد نابود کننده، جان آنها را ببخشد و نسبت به مرگ زن و فرزند خود بی‌اعتنا باشد. او با دست خویش مرگ خود و خانواده اش را امضا می‌کند.

امید است با استفاده از راهکارهای مفید و درمان به موقع اعتیاد، درصد قابل توجهی از آمار طلاق به علت اعتیاد کاهش یابد.

۴ -ناتوانی جنسی

ضعف قدرت جنسی در مرد یا زن، خصوصا سرد مزاجی زن که این حالت غالبا معلول نارسایی در آموزش زندگی زناشویی است از دیگر عوامل طلاق به شمار می‌آید.

۵- بی‌کاری

یکی دیگر از علل و عوامل عمده طلاق، فقدان شغل مناسب و بی‌کاری است. ممکن است بی‌کاری ناشی از علل و عوامل مختلفی از جمله: نداشتن تحصیلات و تخصص کافی، عدم وجود امکانات شغلی، تنبلی و راحت طلبی و نداشتن سرمایه و… باشد. در حالی که لازمه یک زندگی شرافتمندانه، تعهد و احساس مسؤولیت است. کسی که می‌خواهد با عزت و آبرو زندگی کند باید عضو مفیدی برای جامعه باشد و در حدود لیاقت و شایستگی خویش کاری را بر عهده گیرد.

کسانی که از قبول مسؤولیت و انجام کار شانه خالی کرده و همانند انگلها از زحمات دیگران استفاده می‌کنند، مورد بدبینی اسلام و منفورترین اشخاص هستند و مطمئنا بی‌کاری و تن پروری، آنها را به راه فساد سوق می‌دهد. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید:

«ان یکن الشغل مجهده فاتصال الفراغ مفسده»(۱۷) اگر تن دادن به شغل مایه زحمت است، بی‌کاری دائم، باعث فساد است.

بنابراین بی‌کاری یکی از عواملی است که باعث درگیری و بر هم زدن آرامش و سکون زوجین می‌شود. توقعات بی‌جا، ولخرجیها، سختگیریها، تجمل پرستیها از سوی زن باعث فروپاشی بنیان خانواده می‌شود.

۶- دوستان ناباب

نیروی تقلید در آدمی بسیار قوی است و اگر او فاقد این قدرت بود، سطح فرهنگ او هرگز بدین جایگاه نمی‌رسید و زندگی او همپایه زندگی آدمیان نخستین باقی می‌ماند؛ اگر الگوهای مورد تقلید، ممتاز، عالی و محتوای آن قدسی و ملکوتی باشد، وسیله‌ای برای بهتر شدن و در نتیجه در راه رشد، تکامل و سعادت گام نهادن است. این کار، مستلزم حسن انتخاب و پرورش اراده و دقت اوست. تقلیدپذیری از خصوصیاتی است، که کم و بیش نسبت به قدرت اراده، جنبه معکوس دارد؛ به طوری که اشخاص ضعیف بی‌اراده تحت تأثیر تلقین دیگران قرار می‌گیرند. دوستی زمینه تلقین پذیری این گونه افراد را مساعدتر می‌سازد؛ زیرا دوستان بیش از بیگانگان در زندگی ما نقش دارند و اخلاقیات و رفتارشان در زندگی ما مؤثر است. بنابراین انتخاب دوست و ایجاد ارتباط با افراد، از مسائل حساس زندگی انسانهاست. از این رو مسامحه و مساهله در آن جایز نیست. اگر دوستان، بد خلق، کج رفتار و از الگوهای ناباب و بدآموز باشند، کناره گیری و قطع رابطه با آنها بهتر است و باید دانست که اگر به آتش آنان نسوزیم و آشیانه ما بر باد نرود، حتما دود آنان چشمان ما را متأثر و اشک آلود و نفس را در سینه تنگ خواهد ساخت. چه بسا افرادی که با دوری نکردن از آنان زندگی خانوادگی خود را متلاشی ساخته و رو به طلاق آورده اند.

علل و عوامل خانوادگی طلاق

۱ دخالت‌های بی‌مورد دیگران

دخالت‌های بی‌جای اطرافیان و آشنایان در زندگی خصوصی دو همسر و مخصوصا در اختلافات آنها، عامل مهم دیگری است که پیوندها را می‌گسلد. تجربه نشان داده است، که اگر هنگام بروز اختلافات در میان همسران، آنها را به حال خود رها کنند و با جانبداری از این یا آن، به آتش این اختلاف دامن نزنند، چیزی نمی‌گذرد که این آتش خاموش می‌شود. ولی دخالت نزدیکان دو طرف، که غالبا با تعصب و محبت‌های ناروا همراه است، کار را مشکلتر می‌کند.

۲ ازدواج‌های اجباری

عامل دیگری که می‌تواند در افزایش طلاق نقش داشته باشد، تحمیل اراده پدر و مادر در انتخاب همسر برای فرزندان است. این اقدام مستبدانه و نابجا، معلول خودخواهی پدر و مادر است. در بعضی موارد ممکن است نیازهای مادی یا معاملات سیاسی، پدری را بر آن دارد که فرزند خود را همچون کالا مورد معامله قرار دهد. پیامدهای چنین ازدواجهایی طلاق، خودکشی، خیانت و… خواهد بود. امروزه در اثر رشد فرهنگی و اجتماعی، این گونه ازدواجها رو به تقلیل نهاده است.(۱۸)

۳ عدم تربیت صحیح خانوادگی

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«ایاکم و خضراء الدّمن قیل یا رسول الله و ما خضراء الدَّمن قال: المرأه الحسناء فی منبت السُّوء.»(۱۹)

از سبزه مزبله پرهیز کنید. پرسیدند مزبله کدام است؟ فرمود: زن زیبارویی که در خانواده‌ای پست و بد و فرومایه بار آمده است.

همچنین پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در معرفی بدترین زنان می‌فرماید:

زن کثیف، لجباز و نافرمان، کسی است که در دید فامیل، پست و بی‌مقدار، نسبت به شوهرش فخرفروش و در نظر خود، عزیز، نسبت به شوهرش سرکش و با دیگران، رام و تسلیم، زنی که در غیاب شوهر خود را زینت دهد و در خصوص وی بی‌پیرایه باشد، از شوهر اطاعت نکند، فرمانش را نپذیرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمکین نکند، عذر شوهر را نپذیرد و از خطایش در نگذرد.(۲۰)

علل و عوامل اجتماعی طلاق

۱- پذیرش اجتماعی

شاید مهمترین عاملی که باعث افزایش میزان طلاق در قرن بیستم شده است، پذیرش اجتماعی روز افزون وقوع طلاق باشد. این پذیرش، در نتیجه کاهش نگرشهای منفی نسبت به طلاق در کشورها مختلف بوده است. اگر چه طلاق همچنان به صورت یک امر نامطلوب و غیر خوشایند به نظر می‌رسد، اما در بین بیشتر مردم جامعه، دیگر گناهی غیرقابل بخشش جلوه داده نمی‌شود.

زندگی اجتماعی امروزی طوری شکل گرفته که بیش از پیش موجبات جدایی، تفرقه و از هم گسستن پیوندهای خانوادگی را فراهم آورده است. مجله نیوزویک می‌نویسد:

«طلاق گرفتن در آمریکا به آسانی گرفتن یک تاکسی است.»(۲۱)

همچنین در فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی آمده است:

«در غرب، سهولت امر طلاق به قدری است که اخیرا در خیابانهای آمریکا ماشین‌هایی است که روی آن نوشته شده «ماشین طلاق»؛ یعنی، اگر زن و شوهر در خیابان در رفت و آمد هستند و مشکل خانوادگی دارند یا در پارک دعوایشان شد به آن ماشین مراجعه می‌کنند و در همان جا از یک دیگر جدا می‌شوند.»(۲۲)

۲- ناهماهنگی طبقاتی

اختلاف طبقاتی بین زن و مرد را می‌توان یکی از عوامل اجتماعی طلاق دانست. معمولاً اختلاف طبقاتی متضمن اختلاف شدید تربیتی است و هر یک از دختر و پسر با خواسته‌ها و طرز اندیشه‌های مختلفی رشد پیدا کرده اند و انتظارات مختلفی از یک دیگر دارند و توافق و سازگاری در بین آنها کمتر مشاهده می‌شود.

۳ -فقر اقتصادی

مشکلات مالی به تدریج در زندگی زوجین ظاهر می‌شود و ممکن است قسمتی از آنها مربوط به هزینه جشن ازدواج باشد. گاهی اوقات چشم هم چشمیها باعث بالا رفتن هزینه‌ها می‌شود.

قسمت دیگر مشکلات مربوط به نداشتن مسکن و پرداخت اجاره بهای سنگین می‌باشد که این هزینه‌ها با تولد فرزند چندین برابر می‌شود.

گفتار سوم: پیامدهای طلاق

پیامدهای فردی

۱- سرخوردگی از زندگی

طلاق یک حالت سرخوردگی و یأس از زندگی و لذتها را برای طرفین به وجود می‌آورد. ممکن است هر کدام از این دو، بار دیگر ازدواج کنند؛ ولی زندگیشان آن خلوص و صفای بی‌غل و غش و مهر و صمیمیت اولیه را ندارد. محبتها نسبت به هم اغلب تصنعی و برخوردهای جدید به سبب تجارب قبلی که زمینه جدایی را فراهم آورده است اغلب توأم با بی‌صفایی است.

۲- حس بدبینی و تردید در ازدواج

بسیاری از زنان بعد از طلاق، شانس زیادی برای ازدواج مجدد، آن هم به طور شایسته و دلخواه ندارند، و از این نظر گرفتار خسران شدیدی می‌شوند. حتی مردان نیز، بعد از طلاق دادن همسر خود، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب کمتر خواهد بود. مخصوصا اگر پای فرزندانی در میان باشد، غالبا ناچار می‌شوند، تن به ازدواجی دهند که تا پایان عمر رنج ببرند.

همچنین اگر در جامعه‌ای طلاق رو به فزونی گذارد، اعتماد جوانان نسبت به همسر آینده کم خواهد شد و تا حدودی در ذهنشان چنین القا خواهد شد که زندگی متعادل و سازگاری با همسر، کاری دشوار و حتی غیر ممکن است.

۳ -مشکلات مالی زوجه

زنان مطلقه، بعد از طلاق به سبب نداشتن شغل مناسب، از نظر اقتصادی دچار مشکل می‌شوند.

همچنین خانواده برخی از این زنان آنها را مورد حمایت مادی خود قرار نمی‌دهند. برخی از زنان هم به حق و حقوق دسترسی ندارند و همین مشکل، گاه موجب فساد و فحشا می‌شود. این زنان اغلب دچار مشکلات روانی می‌شوند که حداقل آن افسردگی است. در صورتی که میزان افسردگی بیشتر شود، فرد دچار یأس و نا امیدی شده، دست به جنایت و یا خودکشی می‌زند. حتی برخی زنها فرزندان خود را می‌کشند. برخی نیز به اعتیاد روی می‌آورند تا خودشان و مشکلاتشان را فراموش کنند.

پیامدهای خانوادگی

۱- پیدایش عقده‌های روانی در کودکان

اعضای خانواده هر کدام بخشی از یک زنجیر هستند که پس از پاره شدن، فرزندان بی‌پناه و سرگردان می‌شوند؛ حتی اگر زیر حمایت یکی از این دو زنجیر قرار گیرند، باز هم حلقه‌ای گسسته به شمار می‌آیند و اغلب دچار کمبود عاطفی می‌گردند. از این رو موجبات خسران اجتماعی را فراهم می‌سازند.

«آنتونی گیدنز» در این باره چنین می‌گوید:

«میزان ستیز میان پدر و مادر قبل از جدایی، سن کودکان در آن زمان، این که آنها برادر یا خواهر دارند یا خیر، وجود پدر بزرگ و مادر بزرگ و سایر خویشاوندان، روابط آنها با هر یک از والدین و این که اغلب تا چه حد پدر و مادر را می‌بینند، همه این عوامل و عوامل دیگر می‌توانند بر فرایند سازگاری تأثیر داشته باشند. تحقیقات نشان می‌دهد که کودکان پس از جدایی پدر و مادرشان، در واقع اغلب از اضطراب عاطفی آشکاری رنج می‌برند.»

وی در ادامه در مورد کودکانی که اضطراب عاطفی شدیدی را در زمان طلاق تجربه کرده اند،می گوید:

«کودکانی که در سن قبل از مدرسه بودند، دچار سردرگمی و وحشت بودند، و معمولاً خود را به خاطر این جدایی مقصر می‌دانستند. کودکانِ بزرگتر بهتر می‌توانستند انگیزه‌های پدر و مادرشان را برای طلاق درک کنند؛ اما اغلب نگران اثرات آن بر آینده خود بودند و غالبا احساس خشم شدیدی را نشان می‌دادند.»(۲۳)

روان شناسان با مطالعه همه جانبه و بررسی‌هایی که به عمل آورده اند، دریافته اند کودکانی که پدر و مادرشان از یک دیگر جدا شده اند و یا والدین خویش را از دست داده اند، معمولاً به عوارض زیر دچار می‌شوند:

۱ ترس بدون دلیل ۲ بی‌خوابی ۳ بی‌اشتهایی و اختلال در تغذیه ۴ لکنت زبان ۵پرخاشگری و تجاوز به دیگران.(۲۴)

اهمیت تربیت کودکان به اندازه‌ای مهم است که روان شناسان برای جلوگیری از آثار مخرب ناشی از جدایی و طلاق بر روی کودکان، توصیه می‌کنند والدین حتی بعد از طلاق سعی کنند رابطه خود را با فرزندان مثل سابق حفظ کنند؛ چون بسیاری از کودکان، پس از طلاق، پدر خود را از دست می‌دهند و حتی هفته‌ای یک بار هم پدرهای خود را نمی‌بینند.

اغلب والدین از اهمیت این مسأله که وجود پدر تا چه حد در پیشرفت فرزند مؤثر است، غافلند و این عدم توجه در روابط خانوادگی پس از طلاق تأثیر می‌گذارد. دکتر ادوار تایبر معتقد است:

«حتی بعد از طلاق پدر را باید در زندگی کودک فعال نگه داشت. همچنین فشارهای زندگی پس از طلاق، و فعالیتهایی که مادر ناگزیر است به عنوان پدر و مادر داشته باشد، سبب می‌گردد اوقات زیادی از روز را از فرزند خود جدا بماند که این حالت اثرات ناگواری بر روی تربیت فرزندان می‌گذارد.»(۲۵)

۲- گرایش به خلافکاری در فرزندان

آسیب شناسان اجتماعی، یکی از عمده‌ترین علل بزهکاری کودکان را ستیز در خانواده می‌دانند و معتقدند جدایی والدین نقش بسیار منفی و ویران گری در شخصیت کودکان دارد و زمینه را برای ارتکاب بزهکاری در آنان فراهم می‌آورد. بیشتر بزهکاران آغاز سرکشی خود را جدایی پدر و مادر، اختلافات خانوادگی و متشنج بودن فضای خانواده ذکر کرده اند. جای تردید نیست که خانواده نقش مهمی در پایه ریزی شخصیت کودک بر عهده دارد. کودک امنیت عاطفی خود را در آغوش خانواده به دست می‌آورد. بنابراین هر نوع خدشه‌ای که به این امنیت عاطفی وارد شود، در روند طبیعی شکل گیری شخصیت، ممکن است.

۳ -ناسازگاری فرزندان با نامادری یا ناپدری

کمتر دیده شده که نامادریها همچون مادر، دلسوز و مهربان باشند و بتوانند خلأ عاطفی فرزندانی را که از آغوش پر مهر مادر بریده شده اند، پر کنند. در مورد ناپدری نیز همین امر صادق است. البته هستند زنان و مردانی که نسبت به غیر فرزندان خود، پر محبت و وفا دارند؛ ولی مسلما تعداد آنها کم است. به همین دلیل فرزندان طلاق، گرفتار بزرگترین زیان و خسران می‌شوند و شاید اغلب آنها، سلامت روانی خود را تا آخر عمر از دست بدهند.

پیامدهای اجتماعی

۱- انحرافات جنسی

از هم گسیختگی خانواده، کمبود محبت، طرد خانوادگی، تحقیر و بالأخره بیماریهای روانی و شخصیت تلقین پذیر، جوانان را به سوی فحشا سوق می‌دهد.

یکی از انحرافات جنسی، «همجنس‌گرایی» است. تحقیقات در این زمینه بیانگر این مطلب است که، یکی از عوامل گرایش به همجنس گرایی «همانندسازی» است. در آسیب شناسی اجتماعی همانندسازی چنین تعریف شده است:

«همانندسازی به فرایند عادی یادگیری نقش‌های اجتماعی مناسب در دوره کودکی گفته می‌شود که کودک به طور ناهشیار از رفتار بزرگسالانی که برای او مهم هستند، یاد می‌گیرد.»(۲۶)

خانواده‌های تک والدی که بر اثر گسست خانواده، به ناچار چنین شرایطی را برای خود پذیرفته اند در ایجاد همجنس گرایی مؤثر هستند. روان شناسان بر این باورند که محرومیت و دوری از پدر بویژه در زمانی که کودک در مرحله رشد جنسی است، با وجود مادری سختگیر یا مادری که دائم به تنهایی در کار پرورش فرزند پسر دخالت می‌کند، سبب می‌شود که پسر به چنین انحرافی دچار گردد. بنابراین اگر پسر در خانواده‌ای رشد کند که به شیوه مادرسالاری اداره می‌شود و مادرش فردی سلطه گر و محدود کننده و نقش پدر ضعیف باشد، چون مادر را مظهر و منبع قدرت می‌داند، خود را با او همانندسازی کرده، و نقش زنانه را می‌پذیرد و به همین دلیل، ممکن است از نظر برقراری رابطه جنسی به مردها متمایل گردد.

۲- افزایش بزهکاری

تحقیقات زیادی گویای این واقعیت است که رابطه نزدیکی، بین بی‌ثباتی در زندگی و بزهکاری جوانان و نوجوان وجود دارد. شکی نیست که خانواده اولین پایه گذار شخصیت هر فردی است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و زندگی آینده او دارد و اخلاق و سلامت روانی فرد تا حدود بسیار زیادی در گرو آن است؛ چرا که فرد پس از متولد شدن تحت تأثیر افکار، عقاید و رفتار اعضای خانواده خود قرار می‌گیرد. از این رو خانواده اولین عاملی است که در رفتار تأثیر می‌گذارد. به طور کلی، طرز تفکر والدین یا سایر اعضای خانواده به هر شکلی که باشد کم و بیش در فرزندان آنان تأثیر می‌گذارد و آنچه در اینجا بیشتر مورد توجه است، آثار بد نواقص و کمبودهای خانوادگی است که متوجه سایر اعضای خانواده نیز می‌شود. در اثر همین نواقص است که فرزندان تحت شرایط خاص در معرض فساد و تباهی قرار می‌گیرند و به تدریج به سوی بزهکاری سوق داده می‌شوند. در درون خانواده نیز، در مقایسه با سایر اعضا، مادران بیشترین و مؤثرترین نقش را در صلاح و فساد فرزندان دارند؛ چرا که در این رابطه از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود:

«السعید من سعد فی بطن امه و الشقی من شقی فی بطن امه.»(۲۷)

سعادت و شقاوت هر کس از زمانی شروع می‌شود که در رحم مادر زندگی می‌کند.

گفتار چهارم: راهکارهای مقابله با شیوع طلاق

الف) راهکارهای فردی

۱ -کفو و همسان بودن

از شرایط مهم ازدواج، همسان بودن است. زن و مردی می‌توانند در کنار همدیگر زندگی سعادتمندی را آغاز کنند که از نظر ظاهر و باطن به هم شباهت داشته باشند. قرآن در این زمینه می‌فرماید: «و الطیبات للطّیبین و الطیّبون للطیّبات»(۲۸) زنان پاک، از آنِ مردان پاکند و مردان پاک از آن زنان پاک.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرماید:

«انکحوا الاکفاء و انکحوا منهم و اختاروا لنُطِقکُم.»(۲۹)

زمینه ازدواج هم کفوها را فراهم کنید و با همسان خود ازدواج کنید. و آنان را برای به وجود آمدن فرزندان شایسته به عقد خود در آورید.

اولین مسأله در همسان بودن، ایمان و دیانت است. چه بسا زن و مردی که هر دو مسلمانند، ولی یکی مؤمن و دیگری بی‌ایمان است.

دومین مسأله، داشتن تقوا است که در جنبه‌های رفتاری، رعایت حقوق متقابل، در برخورد با همسر و سایر افراد خانواده و نحوه اداره و تدبیر زندگی نمود می‌یابد.

سومین مسأله، داشتن عقل و هوش است. در اسلام در مورد سطح هوشی توصیه شده است که همسری انتخاب کنید که توان عقلانی و شناخت زیادی داشته باشد.

در روایات است که برای پسرانتان از احمقها که بهره هوشی کمی دارند، انتخاب نکنید. البته احمقها چند گونه‌اند:

اول کسانی که بهره هوشی کمی دارند. گاه ممکن است کسی هوش معمولی داشته باشد، ولی قدرت تجزیه و تحلیل و قدرت حل مشکل و تفکر نداشته باشد؛

دوم کسانی که قدرت بحران شکنی ندارند و بعد عاطفی آنان معمولاً به توانهای شناختی آنها غلبه دارد و تصمیمات شتابزده و اضطراب انگیز می‌گیرند. بنابراین شایسته انتخاب نیستند.

۲ -جلوگیری از ازدواج در سنین پایین

درباره ازدواج در سالهای پایین، دشواریها و گرفتاریهایی چند مطرح گردیده که به طرح و بررسی آن می‌پردازیم.

پیامد جسمانی؛ آمیزش در سنین پایین، به سبب آن که هنوز اندامهای جنسی دختر نوجوان کاملاً رشد نیافته به وی آسیب وارد می‌کند.

پیامد روانی؛ برخی می‌گویند با توجه به دگرگونیهای روانی در سن نوجوانی، ازدواج در سن پایین، سبب ضرر بر عروس نوجوان می‌شود. اما مخالفان افزایش سن ازدواج بیان می‌دارند: به نظر می‌رسد که با توجه به دگرگونیهای خاص دوران نوجوانی، این ایراد چندان منطقی نباشد. از نظر روانی، نوجوان در این دوران دارای احساسات جنسی و میل جنسی شدید است و از طرفی گروه همسالان برای او نقش مهمی دارند. او می‌کوشد تا هویت مستقل برای خویش کسب کند و نیز دارای آشفتگی و هیجانهای روحی است. ازدواج برای چنین فردی می‌تواند مفید باشد. نیاز جنسی او را تأمین می‌کند، هویت مستقلی به عنوان بانوی خانه برای او فراهم می‌سازد و آشفتگی روحی او را تسکین می‌دهد.

در گذشته دختران را از سنین پایین آموزش می‌دادند که چگونه از کودک نگهداری کنند و خانه داری نمایند. به همین جهت دخترانی که در سنین پایین ازدواج می‌کردند، بسیاری از اوقات ازدواج موفقی داشتند؛ ولی اکنون برخی دختران که در سن بالا نیز ازدواج می‌کنند به سبب آن که هیچ گونه آموزشی برای ورود به کانون خانواده نمی‌بینند مشکلات زیادی دارند. بی‌گمان، آموزش دختران حتی در اوان نوجوانی، می‌تواند توانایی همسرداری مناسب و نگهداری و تربیت کودک را در او پدید آورد.(۳۰) بنابراین، جوانان علاوه بر بلوغ جنسی باید به بلوغ فکری نیز رسیده باشند و آمادگی لازم را از هر جهت برای ازدواج داشته باشند.

راهکارهای مناسب برای شناخت متقابل

وقتی قرار است دو نفر یک عمر با یک دیگر زندگی مشترک داشته باشند، باید دیدگاههای مشترک، سلیقه‌های متناسب با هم و افکار و اخلاق و روحیاتی که به یک دیگر نزدیک بوده، داشته باشند و حساسیت‌های خانوادگی از دو سوی مورد توجه باشد. مگر نه این که ناسازگاریهای اخلاقی، اغلب پس از ازدواج و برآورده نشدن برخی توقعات متقابل یا ناهنجاریهای رفتاری زوجین یا فامیل‌های آنان بروز می‌کند! شناخت قبلی و پرس و جوهای پیش از عقد و کسب آگاهی از ویژگیها و مشاوره با دیگران، راهی برای پیشگیری از بروز اختلافات است.

ب) راهکارهای خانوادگی

۱ -رفع اختلافات از طریق بزرگان فامیل

یکی دیگر از فرامین اسلام در جهت محدود کردن طلاق و جلوگیری از وقوع آن، که متأسفانه در جوامع اسلامی فراموش شده است، لزوم رجوع اختلافات زناشویی به حکمیت است. این حَکَم‌ها باید از بین خویشاوندان طرفین و نزدیکان آنها باشند، تا دامنه اختلافات به خارج از محیط خانواده کشانده نشود؛ زیرا اختلافات خانوادگی، همین که از حدود خانواده تجاوز کرد، باعث می‌شود، زن و مرد اعتماد قبلی را از دست داده و محبت و دوستی که لازمه زندگی زناشویی است، از بین برود. به همین جهت، خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُما»(۳۱)

آیه مذکور، اهمیت اصلاح و جلوگیری از جدایی و اختلاف را با نکته‌ای بس لطیف یادآور شده است و می‌فرماید: خداوند توفیق خود را شامل حال داورانی خواهد کرد که قصد اصلاح داشته باشند.

۲ -نداشتن توقع بی‌جای اطرافیان

اطرافیان باید بدانند که نباید بدون اجازه زن و مرد جوان، وارد حریم زندگی آنها شوند. اگر یک مادر، پسرش را برای مرد بودن و شوهر بودن، درست تربیت کرده باشد، دیگر نباید بعد از ازدواج در زندگی او دخالت کند. پدر و مادر باید فکر کند که پسرش بعد از ازدواج وظایف دیگری هم دارد. همچنین زن باید فکر کند که پدر و مادر شوهرش نهالی را بزرگ کرده و آن را به میوه دهی رسانده است و باید از او تقدیر کند.

دخالتهای بی‌جا در زندگی زوجین از سوی فامیل هر دو طرف (مرد یا زن) ناپسند و غلط است؛ ولی دلسوزیهای صادقانه و اظهار نظرهای دلسوزانه و از سر صدق و خیرخواهی نه دو به همزنی و انتقام گیری و تلافی کردن و… لازم و کارساز است و خلأ کمبود تجربه را در زندگیهای مشترکی که تازه پاگرفته اند، پر می‌کند.

ج) راهکارهای اجتماعی

۱- برگزاری دوره‌های مناسب آموزش قبل از ازدواج

ایجاد واحدی آموزشی در دبیرستان که موضوعاتی چون آیین زندگی و سازگاری و تکامل را آموزش دهد، بسیار کارساز است. باید انگیزه‌های ازدواج، انتخاب و گزینه‌های مورد نظر را به جوانان آموزش داد.

۲- آموزش حقوق زوجین

تدوین و ارائه آموزشهای عمومی و رسمی حقوق زوجین به نسل جوان، برای آشنایی و آمادگی قبول مسؤولیت وظایف خود در خانواده می‌تواند در استحکام و دوام آن مؤثر باشد.

۳- مشاوره رایگان

ایجاد و توسعه مراکز مشاوره و راهنمایی مخصوص خانواده، متشکل از کارشناسان علوم دینی، روان پزشکان و مددکاران اجتماعی، راهگشا خواهد بود.

تلویزیون و تأثیر آن بر انحلال خانواده

در جامعه‌شناسی معمولاً چهار عامل اصلی برای جامعه‌پذیری در نظر گرفته می‌شود. خانواده، مدرسه، گروه همسالان و وسائل ارتباط جمعی. وسائل ارتباط جمعی مثل روزنامه، مجله، کتاب، تلویزیون، رادیو، سینما، ویدئو و… ابزار مهمی هستند که در جامعه‌پذیری افراد نقش مؤثری ایفا می‌کنند.

رسانه‌های جمعی معرفی کننده الگوها، نقشها، دیدگاه‌ها و چگونگی روی آوردن به سبک‌های مختلف زندگی می‌باشند، که ممکن است افراد جامعه به طریق دیگر هرگز به آنها دسترسی پیدا نکنند. تغییرات هنجاری و ارزشهای اجتماعی به سرعت در رسانه‌های گروهی منعکس می‌شوند و ممکن است به آسانی توسط مردمی که به نحو دیگر ممکن نبود به آنها دسترسی پیدا نمایند، پذیرفته شوند.

تأثیر این رسانه‌ها به قدری زیاد است که برخی از جامعه شناسان از امپریالیسم رسانه‌ای سخن به میان آوردند و به ایجاد یک امپراتوری فرهنگی اشاره می‌کنند، که کشورهای جهان سوم بویژه، در برابر آن آسیب پذیرند؛ زیرا منابع لازم را برای حفظ استقلال فرهنگی خود در اختیار ندارند.

بنابراین امپریالیسم رسانه‌ای با هدف یکسان سازی فرهنگی در کشورهای مختلف، در جهت تحقق اهداف خود تلاش می‌نماید تا آنچه را در کشور خود مرسوم است به سایر کشورها سرایت دهد.

از بین رسانه‌های گروهی، رادیو و تلویزیون نقش مهمی در ترویج فرهنگهای مختلف، بویژه غربگرایی دارند. البته باید توجه داشت که تأثیر تلویزیون بیشتر از رادیو است.

آمار رو به ازدیاد طلاق و فروپاشی خانواده در غرب و گرایش به خانواده‌های تک والدی و یا همجنس‌گرایی، گویاترین کارنامه برای تزلزل ارکان خانواده در فروپاشی بنای رأفت، عطوفت و مودت در زندگی غربیهاست.

متأسفانه هر چه فرهنگ کشورهای دیگر در جامعه ما گسترش یابد، آمار فروپاشی و انحلال خانواده هم افزایش می‌یابد. ازدیاد روز افزون پخش فیلمهای آمریکایی از شبکه‌های مختلف سیما با گرایشهای فمنیستی که در آن زنان و دختران با ظاهری فریبنده و دور از حیطه خانواده و آزاد از هر قید و بند به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و حتی به نقشهای غیر متعارف مشغولند، همچنین پخش برخی فیلمهای داخلی که ندانسته به جنگ با خانواده سنتی برخاسته اند، تأثیر بسزایی در پذیرش فرهنگ آنان و بالطبع ازدیاد طلاق را به دنبال دارد. بنابراین با توجه به تأثیرات تعلیمی و تبلیغی رادیو و تلویزیون، این دستگاه‌ها می‌توانند وسیله‌ای برای ستیز با فرهنگ بیگانه یا ترویج آن باشند.

رسانه‌ها می‌توانند با استفاده از حوزه‌های فکری و کانونهای اندیشه در ارتقای سطح فرهنگی، دانش اجتماعی و زدودن فقر اطلاعات حقوقی و غیرحقوقی خانواده ها، نقش مهم داشته باشند.

باید مسؤولین امر (صدا و سیما) در مرحله اول با سیاستگذاری صحیح در جهت کنترل فیلمهایی که نه تنها در قالب پیامهای ارزشی در جهت آموزش برای داشتن یک خانواده متعادل، گام بر نمی‌دارد، بلکه به اختلافات خانوادگی نیز دامن می‌زند و در یک کلمه مروج فرهنگ غرب هستند چاره‌ای اساسی بیندیشند و با ارائه الگوهای موفق فرهنگی و اجتماعی از زنان در عرصه‌های مختلف زندگی در گسترش فرهنگ پاسداری از حفظ کیان خانواده بکوشند.

 پی‌نوشت‌ها

۱- علی اکبر دهخدا، لغت نامه، واژه طلاق.

۲- ابن منظور، لسان العرب، ماده طلاق.

۳- محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، کتاب طلاق، ص ۲۷۴؛

۴- صفایی، حسین، امامی، اسدالله، مختصر حقوق خانواده، نشر میزان ۱۳۸۶

۵- سید مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده، ص ۳۷۹؛

۶ -شیخ مفید، المقنعه، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۰ ق.، ص ۵۳۰؛

۷ -محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۵، ص ۵۴۷؛

۸- همان.

۹- محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۶۷؛

۱۰- شهید مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، صص ۳۱۲۳۱۱؛

۱۱- همان، ص ۳۱۵؛

۱۲ -عزت الله عراقی، حقوق زناشویی در اسلام، ص ۲۰؛

۱۳- مجله پیام زن، بهمن ۸۲، صص ۵۰ و ۱۴۳؛

۱۴- محمد بن حسن حر عاملی، پیشین، ج ۱۴، ص ۳۱؛

۱۵ -علامه محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۳۷۳؛

۱۶ -همان، ج ۱۰۳، ص ۲۳۲؛

۱۷ -محمد بن محمد بن نعمان مفید (شیخ مفید)، ارشاد مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۴۱؛

۱۸ -مهدی کی نیا، عوامل اجتماعی طلاق، صص ۲۶۲۵؛

۱۹ -علامه محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۱۰۳، ص ۲۳۲؛

۲۰ -علی مشکینی، ازدواج در اسلام، ترجمه احمد جنتی، صص ۷۷۷۴؛

۲۱ -هدایت الله ستوده، آسیب شناسی اجتماعی، ص ۲۰۹؛

۲۲ -سید محمدتقی مدرسی، تصویری نو از روابط خانواده در قرآن، فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی، ۱۳۷۹، شماره۹، ص ۵۵؛

۲۳ -آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، صص ۴۳۲۴۳۱؛

۲۴ -اکرم حیدری، بلوغ مشکلات روانی جوانان و نوجوانان، افت تحصیلی، صص ۷۰۶۹؛

۲۵ -ادوار تایبر، بچه‌های طلاق، مترجم توراندخت تمدن، ص ۹۳؛

۲۶ -حسن نیک چهره محسنی، روان شناسی رشد، ص ۱۸۲؛

۲۷ -محمدرضا قره بگلو، روانشناسی و مسائل نوجوانان و جوانان.

۲۸ -نور / ۲۶؛

۲۹ -علامه محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۱۰۳، ص ۲۳۲؛

۳۰ -مجله پیام زن، سال هشتم، شماره ۲؛

۳۱ -نساء / ۳۵؛

منبع: فصلنامه رواق اندیشه؛ شماره ۳۰؛ رضایی، مریم

طلاق منفورترین حلال

بدون تردید در هیچ آیینی به اندازه اسلام بر استحکام نظام خانواده تاکید و پافشاری نشده است. اسلام برای لحظه لحظه زندگی زناشویی، دستورالعمل‌هایی ارائه نموده است تا با عمل کردن به آن‌ها خطرات و تهدیدها بر طرف شود.

محبوبترین بناها در اسلام، پیمان مقدس ازدواج است و منفورترین چیز نزد پروردگار، خانه‌ای است که با طلاق و جدایی از هم فرو پاشد.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما بنی فی الاسلام بناء احب الی الله عزوجل و اعز من التزویج(۱)؛ در اسلام بنایی ساخته نشد که نزد خدای عزوجل محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد.»

و نیز آن حضرت فرمود: «ما من شیء ابغض الی الله عزوجل من بیت یخرب فی الاسلام بالفرقه(۲)؛ هیچ چیز نزد خدای عزوجل مبغوض تر از خانه‌ای که در اسلام با جدایی ویران شود نیست.»

پس از ازدواج و شروع زندگی، ممکن است عواملی بوجود آید و این بنای محبوب پروردگار را به منفورترین امور تبدیل کند. شناخت این عوامل و جلوگیری از به وجود آمدن آن‌ها می‌تواند نوید بخش خانواده‌ای سالم و ارزشمند باشد. در اینجا تنها به برخی از این عوامل به صورت گذرا اشاره می‌شود:

۱ – توقعات نامحدود و حاکم شدن روح تجمل پرستی و اسراف

یکی از عوامل مهمی که از آغاز زندگی مشترک می‌تواند بنیان خانواده را بر هم بزند، توقعات نامحدود و حاکم شدن روح تجمل پرستی و اسراف است. تنها عامل بازدارنده در این مورد، ایجاد و تقویت روحیه قناعت و پرهیزکاری است.

از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «انعم الناس عیشا من منحه الله سبحانه القناعه و اصلح له زوجه(۳)؛ خوشترین زندگی را کسی دارد، که خداوند سبحان قناعت را ارزانیش دارد و همسرش را برای او شایسته گرداند.»

۲ – دخالت‌های بی‌جا و غیر مسؤولانه دیگران

از دیگر عوامل مهمی که بنیان خانواده را همواره تهدید می‌کند، دخالت‌های غیر مسؤولانه دیگران در زندگی یک زوج تازه ازدواج کرده است.

البته این به معنای دور داشتن خیر اندیشان از اختلافات نور چشمان خود نیست که این خود نعمتی خدادادی برای رفع اختلافات است.

۳ – بی‌توجهی به خواست‌های یکدیگر

زن و شوهر، دارای خواست‌ها و نیازهایی هستند که خداوند رفع بعضی از آن‌ها را در طرف مقابل قرار داده و بی‌توجهی هر کدام از زوجین نسبت به این نیازها می‌تواند زمینه را برای اختلافات بزرگ فراهم سازد.

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم: «لا ینبغی للمرءه ان تعطل نفسها(۴)؛ سزاوار نیست که زن خود را [برای شوهر] بی‌زیور و بی‌پیرایه کند.»

و از طرف دیگر به مرد دستور داده شده تا نیازهای عاطفی همسر خود را با نشستن نزد او بر آورده نماید.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «جلوس المرء عند عیاله احب الی الله تعالی من اعتکاف فی مسجدی هذا(۵)؛ نشستن مرد نزد زن و فرزندش، نزد خدای متعال از اعتکاف در مسجد من محبوت تر است.»

همچنین در دستورات اسلامی به مردها نیز سفارش شده که خود را برای زنان خود آراسته کنند.

حسن بن جهم می‌گوید: «رایت ابا الحسن(علیه السلام) اختضب، فقلت: جعلت فداک اختضبت؟ فقال: نعم، ان التهیئه مما یزید فی عفه النساء ولقد ترک النساء العفه بترک ازواجهن التهیئه، ثم قال: ایسرک ان تراها علی ما تراک علیه اذا کنت علی غیر تهیئه؟ قلت: لا. قال: فهی ذاک(۶)؛ ابوالحسن(علیه السلام) را دیدم که خضاب کرده است، عرض کردم: فدایت شوم، خضاب کرده ای؟ فرمود: آری، آراستگی مردان بر عفت زنان می‌افزاید، زنان ترک عفت کرده اند، چون شوهرانشان آراستگی را ترک نموده اند.

سپس فرمود: اگر آراسته نباشی آیا خوش داری که همسرت را نیز مانند خود ببینی؟ عرض کردم نه. فرمود: او نیز چنین است.»

۴ – بد اخلاقی نسبت به یکدیگر

یکی از آثار شگفت انگیز ازدواج، سکون و آرامش است. خداوند متعال در این باره می‌فرماید:

«هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها»(۷)؛ «او خدایی است که شما را از یک نفس آفرید، و همسر او را از جنس او قرار داد تا در کنارش آرام گیرد.»

به راستی همسرانی که مایه آرامش یکدیگرند، از مواهب بزرگ الهی به حساب می‌آیند. این آرامش از اینجا ناشی می‌شود که هر یک از این دو مکمل دیگری و مایه شکوفایی و نشاط و پرورش او است، به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است.

این مهم همواره در پرتو حسن خلق امکان پذیر است و کج خلق بودن و بد اخلاقی آفتی بسیار بزرگ برای این گونه زندگی به حساب می‌آید.

در حدیثی بسیار ارزشمند از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) چنین می‌خوانیم:

«من ساء خلقه مله اهله(۸)؛ آن که بد اخلاق باشد، خانواده‌اش از او دلتنگ و بیزار می‌شوند.»

بسیار طبیعی است که بسیاری از بیزاری‌ها و دلتنگی‌ها در نهایت به طلاق و جدایی منجر خواهد شد، مگر اینکه به بهترین وجه جبران گردد.

بد اخلاقی در خانه علاوه بر آثار سوئی که بر زندگی مشترک می‌گذارد، مجازات‌های الهی را نیز به دنبال خواهد داشت.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از دفن یکی از اصحاب خود به نام سعد بن معاذ فرمود: فشاری [از طرف قبر ] بر او وارد آمد. علت را جویا شدند، آن حضرت فرمود: چون با خانواده‌اش کمی کج خلق بود(۹) .

۵ – هوس‌رانی و توجه نامشروع به خواهش‌های نفسانی

هر چه انسان بیشتر در کام شهوات گرفتار شود، بیشتر در معرض تباهی و نابودی قرار می‌گیرد و به تدریج به جایی می‌رسد که به هیچ وجه به هشدارهای پی در پی عقل توجه نمی‌کند و بسیاری از جدایی‌ها ناشی از بی‌توجهی به هشدارهای عقل است.

علامه شهید مرتضی مطهری رحمه الله سخن بسیار ارزشمندی در این زمینه گفته است که به قسمتی از آن اشاره می‌شود:

«از نظر اسلام، محدودیت کامیابی‌های جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌کند و از جنبه‌های خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و بر قراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌گردد…

اسلام، تدابیری برای رام کردن و تعدیل این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم برای زنان و هم برای مردان تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است. خلاصه این دستور این است که زن و مرد [نامحرم ]نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم چرانی کنند، نباید نگاه‌های مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذب بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه گری و دل ربایی نپردازند و موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم نسازند.

شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود، بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد، به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.

اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می‌سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می‌شود.(۱۰) »

گناهان و هوس‌رانی‌ها عواقب بدی در پی خواهند داشت. به عنوان نمونه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «کم من نظره ورثت حسره طویله(۱۱)؛‌ای بسا نگاهی [از روی هوی و هوس] که حسرتی طولانی را به بار آورده است.»

در جایی که حجاب [و شرایط دیگر اسلامی] رعایت شود تعلق خاطر زن و شوهر نسبت به یکدیگر بسیار بیشتر است تا جامعه‌ای که در آن بی‌بند و باری شیوع دارد.

این نکته نیز قابل تامل است که هوسرانی چه از طرف زن و چه از طرف مرد دارای برخی آثار وضعی و قهری است.

امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «عفوا عن نساء الناس یعف عن نسائکم(۱۲)؛ نسبت به زنان مردم عفیف باشید تا سبت به زنان شما عفت ورزند.»

۶ – حکایتی تکان دهنده

نقل شده است که در روزگار حضرت داوود(علیه السلام) زنی بود که مردی نزد او می‌رفت و به زور از وی کام می‌گرفت. خدای عزوجل در دل آن زن چنین افکند که به آن مرد بگوید: هر بار که تو نزد من می‌آیی مردی هم به سراغ زن تو می‌رود. آن مرد نزد زن خود رفت، دید مردی پیش اوست، او را نزد حضرت داوود(علیه السلام) آورد و گفت:‌ ای پیامبر خدا! بلایی سرم آمده که بر سر احدی نیامده است! داوود(علیه السلام) فرمود: آن بلا چیست؟ مرد گفت: این مرد را پیش زنم یافتم. پس خدای تعالی به داوود(علیه السلام) وحی فرمود که به او بگو: از هر دست که بدهی از همان دست پس می‌گیری.(۱۳)

۷ – مال حرام

مال حرام نیز می‌تواند بر شکل‌گیری طلاق مؤثر افتد. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «ان الرجل اذا اصاب مالا من حرام لم یقبل منه حج و لا عمره و لا صله رحم حتی انه یفسد فیه الفرج(۱۴)؛ هرگاه انسانی از حرام مالی به دست آورد، نه حجی از او پذیرفته می‌شود، نه عمره‌ای و نه صله رحمی و حتی در ازدواج و زناشویی او تاثیر سوء می‌گذارد.»

عوامل بازدارنده

اگر به هر دلیلی دامنه اختلافات بین زن و شوهر بالا گرفت، خداوند تعالی برای پیشگیری از فروریزی بنای محبوب خانواده راه‌کارهایی را ارائه نموده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

۱ – دادگاه خانوادگی

آنجا که بیم انحلال و از هم پاشیدگی کانون خانوادگی در میان باشد، اسلام تشکیل دادگاه خانوادگی را لازم دانسته است. به این ترتیب که یک نفر داور به نمایندگی از طرف مرد و یک نفر به نمایندگی از طرف زن برای رسیدگی به مشکلات و اصلاح بین آن دو معین شوند. داوران منتهای کوشش خود را درباره اصلاح آن‌ها به عمل آورند و اختلافات آن‌ها را حل کنند و اگر چاره‌ای جز جدایی نبود، آن‌ها را به بهترین نحو ممکن از یکدیگر جدا کنند.

جای بسی تاسف است که امروزه اغلب جوان‌ها با فاصله گرفتن از بزرگترها، خود را از تجربه‌های مفید آنان محروم ساخته و گاهی گره‌ای را که به سادگی می‌توان با کمک آن‌ها باز کرد، محکمتر کرده و گشودن آن را مشکل تر می‌کنند.

خداوند متعال می‌فرماید: «وان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله وحکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا»(۱۵)؛ «و اگر از جدایی میان آن دو(زن و شوهر) بیم داشتید، پس داوری از خانواده شوهر، و داوری از خانواده زن برگزینید [تا به کار و اختلاف آن دو رسیدگی کنند.] اگر این دو داور بنای اصلاح داشته باشند، خداوند میان آن دو وفاق ایجاد کند، زیرا خداوند [از نیات همه] آگاه و باخبر است.»

این آیه به زیبایی تمام، یک دادگاه خانوادگی را با ابتکار و امتیازات زیر مطرح می‌کند:

۱ – داور، از میان فامیل زن و شوهرند، تا سوز و تعهد و خیرخواهی بیشتری داشته باشند.

۲ – این دادگاه نیاز به بودجه ندارد.

۳ – رسیدگی به اختلاف در این دادگاه، سریع و بدون تراکم پرونده و مشکلات کار اداری است.

۴ – اسرار این دادگاه به بیگانگان نمی‌رسد و مسائل اختلافی در میان خودشان می‌ماند.

۵ – چون داوران از خود فامیلند، مورد اعتماد طرفین می‌باشند(۱۶).

بنابراین آیه، جامعه – و مخصوصا خویشاوندان – در برابر اختلافات خانوادگی مسؤولند و می‌بایست قبل از هر اتفاق نگران کننده‌ای تلاش خود را برای پیشگیری از آن به کار گیرند.

۲ – توجه به آینده فرزندان

بدون تردید پدر و مادر در یک خانواده پناهگاه فرزندان هستند، آنان در سایه الطاف الهی با فراهم آوردن امکانات رفاهی و حمایت‌های جسمانی و روانی، در رشد، شکوفایی و بالندگی فرزندان نقش اساسی را ایفا می‌کنند.

اختلاف، نزاع، سرزنش، ناسازگاری و… زن و شوهر بر رفتار کودکان و شکل گیری شخصیت آن‌ها آثار زیانبار و نامطلوبی به جای خواهد گذاشت و این آثار هنگام طلاق به اوج خود می‌رسد. با توجه به آنکه همین فرزندان آینده جامعه را رقم خواهند زد، کمترین تقصیر و قصوری در رشد و تربیت آن‌ها گناهی نابخشودنی خواهد بود.

توجه به عواقب سوء اختلافات و جدایی زن و شوهر و تفکر درباره آثار زیان بار آن، موجب کاهش اختلافات و ایجاد تفاهم و درک بیشتر یکدیگر خواهد بود.

۳ – توصیه به ترک طلاق

اسلام مجریان صیغه طلاق و شهود و دیگران را توصیه کرده که با کوشش‌های خود مرد و زن را از طلاق منصرف کنند، همچنین طلاق را جز با حضور دو شاهد عادل(۱۷) صحیح نمی‌داند. این دو نفر به خاطر داشتن عدالت و تقوی، نهایت کوشش خود را برای ایجاد صلح و صفا میان زن و مرد به کار می‌برند.

بدیهی است این همه مانع تراشی در راه طلاق به منظور این است که در این مدت ناراحتی‌ها و عصبانیت‌هایی که موجب تصمیم طلاق شده است از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود بازگردند.

۴ – قرار دادن عده

در مواردی که طلاق از طرف مرد و به صورت رجعی باشد، مرد می‌تواند در مدت «عده» رجوع کند. بسیاری از بی‌خبران، این حکم اسلامی را به هنگام طلاق رعایت نمی‌کنند، و به محض جاری شدن صیغه طلاق، هم مرد به خود اجازه می‌دهد که زن را بیرون کند و هم زن خود را آزاد می‌پندارد که از خانه شوهر خارج شود. ولی این حکم اسلامی علاوه بر حفظ احترام زن، غالبا زمینه را برای بازگشت شوهر از طلاق و تحکیم پیوند زناشویی فراهم می‌سازد.

چه این که با گذشت زمان، طوفان خشم و غضب، که غالبا موجب تصمیم‌های ناگهانی در امر طلاق و جدایی می‌شود، فرو می‌نشیند و حضور دائمی زن در خانه در کنار مرد در مدت عده و یاد آوری شومی طلاق – که متاسفانه اغلب کسانی که دست به طلاق می‌زنند به آن توجهی ندارند – مخصوصا در آن جا که پای فرزندانی در کار است، و اظهار محبت هر یک نسبت به دیگری، زمینه ساز رجوع می‌گردد و ابرهای تیره و تار دشمنی و کدورت از آسمان زندگی کنار رفته، مجددا خورشید محبت و عاطفه گرما بخش خانه خواهد شد.

جالب این که در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) می‌خوانیم: «المطلقه تکتحل و تختضب، و تطیب؛ زن مطلقه [در دوران عده‌اش می‌تواند آرایش کند؛] سرمه در چشم نماید و موهای خود را رنگین، و خود را معطر کند.»

پیامدهای طلاق

در پایان به برخی از پیامدهای ناگوار جدایی و طلاق اشاره می‌شود:

۱ – مشکلات عاطفی

بدون تردید مرد و زنی که مدت‌ها با یکدیگر زندگی کرده اند، بعد از جدا شدن از نظر عاطفی دچار بحران شدیدی خواهند شد. حتی اگر درد جدایی را با وصال دیگری التیام دهند.

۲مشکلات اجتماعی

بسیاری از زنان بعد از طلاق امکان زیادی برای ازدواج مجدد – آن هم به طور دلخواه و شایسته – ندارند، از این رو دچار زیانی بزرگ می‌شوند و البته این مشکل برای مردان کمتر از زنان نخواهد بود به نحوی که عده فراوانی از آن‌ها همواره حسرت زندگی قبلی خود را می‌خورند.

۳ مشکلات فرزندان

و بالاخره پرده پایانی این قصه، داستان دردناک زندگی فرزندانی است که با طلاق والدین دچار بحران‌های شدید روحی و مشکلات روانی می‌شوند.

البته این‌ها برخی از پی آمدهای طلاق و جدایی است و قطعا مشکلات فراوان دیگری به دنبال فروپاشی کانون خانواده به وجود خواهد آمد.

آیا تحمل برخی از تلخی‌ها در زندگی زناشویی و گذشت در زندگی – که پیامدهای شیرین و حیات بخش دارد – سخت‌تر است یا تحمل پیامدهای بسیار ملال آور طلاق؟! بیاندیشیم.

بدیهی است طرح این مباحث توسط مبلغان می‌تواند از گسترش طلاق در جامعه جلوگیری کند.

پی‌نوشت‌ها

۱) بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲٫

۲) کافی، ج ۵، ص ۳۲۸٫

۳) میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ح ۱۷۱۷۳٫

۴) مکارم الاخلاق، ص ۱۰۷٫

۵) میزان الحکمه، حدیث ۷۸۸۴٫

۶) کافی، ج ۵، ص ۵۶۷، ح ۵۰٫

۷) اعراف/۱۸۹٫

۸) میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ح ۵۱۰۳٫

۹) امالی صدوق، ص ۳۱۵، ح ۲٫

۱۰) مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۴۳۷٫

۱۱) کافی، ج ۵، ص ۵۵۹٫

۱۲) امالی صدوق، ص ۲۳۸٫

۱۳) من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۴۱، ح ۱۰٫

۱۴) میزان الحکمه، ح ۳۶۶۶، به نقل از امالی طوسی، ص ۶۸۰، ح ۱۴۴۸٫

۱۵) نساء/۳۵٫

۱۶) محسن قرائتی، تفسیر نور، ج ۲، ص ۳۲۷٫

۱۷) ترجمه تحریر الوسیله، امام خمینی رحمه الله، ج ۳، ص ۵۸۹، مساله ۹٫

منبع: مبلغان؛ شهریور ۱۳۸۱؛ شماره ۳۲؛ نویسنده: خدامراد سلیمیان، صفحه۴۴