پیامبر اسلام (ص)

نوشته‌ها

شرح مناجات الشاکرین (۲)

سپاسگزاری خداوند از بندگان خویش

وقتی موجود شعورمندی کمک و خدمتی به موجود شعورمند دیگر می رساند، در دریافت کننده خدمت احساس رضامندی و قدردانی پدید می آید و در پی این احساس، با رفتار خود مراتب قدردانی و تشکر خود را به جا می آورد. از جمله، در برابر نعمت هایی که خداوند به ما ارزانی داشته است، فطرتاً حالت قدردانی و تشکر از خدا در ما پدید می آید و متناسب با آن حالت، با زبان و یا رفتار خود به شکرگزاری خدا می پردازیم. شکرگزاری از دیگران نه فقط خصلت فطری انسانی ماست بلکه خصلت فطری حیوانات پیشرفته نیز هست.
باید افزود که در قرآن خداوند خود را شاکر و شکرگزار معرفی کرده است و چنان که ما شکر خداوند را به جا می آوریم، در برخی از آیات قرآن آمده است که خداوند نیز از بندگانش شکرگزاری می کند. در چهار آیه قرآن خداوند «شکور» معرفی شده است (۱) و در دو آیه قرآن نیز خداوند «شاکر» معرفی شده است.(۲) همچنین در دو آیه قرآن نیز آمده است که سعی و تلاش بندگان مورد ستایش و سپاس خداوند قرار می گیرد. در آیه اول خداوند می فرماید: وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَهَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کَانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً؛ (۳) «و هرکس خواهان آخرت است و برای آن کوششی درخور آن کند و مؤمن باشد، پس کوشش آنان سپاس داشته خواهد شد».
در آیه ی دوم خداوند می فرماید: إِنَّ هذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَ کَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً؛ (۴) این برای شما پاداشی است و کوشش شما [پذیرفته و] سپاس داشته شده است».
روشن شد که خداوند نیز از بندگان خود شکر و سپاس می کند، اما مسلماً کیفیت شکرگزاری خداوند با شکرگزاری انسان متفاوت است و خداوند برخی حقایق را در قالب الفاظ و اصطلاحات رایج بین ما انسان ها بیان می کند تا برای ما قابل فهم گردد و در این نوع استعمال و انتقال مرادات و معانی، به نوعی مجاز راه یافته است. صرف ‏نظر از اینکه الفاظ و مفاهیمی که دلالت بر ذات، صفات و افعال خداوند کنند، از آنجا که آن حقایق را به ما نمی نمایانند خالی از مجاز نیستند، در مواردی کاربرد مجاز در ارائه حقایق خیلی واضح و روشن است و از عمد برخی از حقایق و معانی تنزل داده می شوند تا انگیزه کافی برای عمل به مقتضای آنها در انسان ها پدید آید. به عنوان نمونه، در مواردی انفاق مال واجب است، نظیر پرداخت زکات و خمس، و در مواردی نیز انفاق مال مستحب است. همچنین قرض دادن مال به کسی که برای تأمین نیازمندی های زندگی خویش درخواست قرض کرده است مستحب می باشد و حتی در برخی از روایات، ارزش و فضیلت قرض دادن فراتر از بخشش و صدقه معرفی شده است: عن الصادق علیه السلام: لاَن أُقرِضَ قَرضاً أَحَبُّ إلَیَّ مِن أَن أتَصدَّقَ بِمثِلهِ؛(۵) « امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه مالی را قرض دهم، در نزد من بهتر است از آنکه آن را ببخشم».
در مورد قرض، یک طرف بخشی از مالش را قرض می دهد و دیگری آن قرض را دریافت می کند تا بدان نیازش را تأمین کند. پس چه در مورد قرض و چه زکات و خمس، دریافت کننده انسان نیازمند است. اما خداوند برای ترغیب و تشویق مردم به قرض دادن به همدیگر مجازاً خودش را دریافت کننده قرض معرفی می کند و می فرماید: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَهً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْسُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛(۶) «کیست که به خدا وام نیکویی دهد تا خدا آن را برای او چند برابر بیفزاید؟ و خدا [روزی را] تنگ و فراخ می کند، و بازگشت شما به سوی اوست».
مالک حقیقی همه هستی خداوند است و ما و آنچه در اختیار ماست از خداوند است و مالکیت ما بر سرمایه و دارایی مان اعتباری است. حال وقتی ما مالمان را انفاق می کنیم و یا آن را قرض می دهیم، دریافت کننده آن شخصی است که نیازمند انفاق و یا قرض است. اما خداوند به جهت لطفی که به ما دارد، مجازاً خود را در حد انسانی نیازمند تنزل می دهد و می فرماید که در برابر قرضی که می دهید، چندین برابر در آخرت به شما می بخشم، تا بدین وسیله اهمیت کمک به دیگران و قرض دادن را برای ما روشن سازد و انگیزه انجام چنین کار خیری را در ما برانگیزاند.

رابطه ی تکوینی عمل با جزا

اکثر بیانات قرآنی و روایی درباره جزا، پاداش و کیفر رفتار به گونه ای است که رابطه جعلی و قراردادی بین عمل صالح و پاداش نیکو و عمل بد و کیفر را به ذهن می آورد. نظیر قراردادی که بین موجر و مستأجر بسته می شود و مستأجر در قبال منفعتی که از مال موجر می برد به او اجاره پرداخت می کند، خداوند نیز در قبال کارهای نیک بندگان به آنان پاداش عنایت می کند. با این تفاوت که پاداش و اجر اخروی بسیار فراتر از پاداش دنیوی رفتار است. این تعابیر که برای سهولت تفاهم و رعایت حال اکثریت مردمی است که ذهنشان با این گونه مفاهیم آشناتر می باشد اعتباری است و در آنها فرض شده که بندگان برای خداوند کاری انجام می دهند و خداوند دریافت کننده منافع رفتار آنان است و در قبال آن به آنان مزد و پاداش می دهد و یا در قبال اعمال نیک آنان بخشی از گناهانشان را می بخشد. ولی چنان که از برخی از آیات و روایات استفاده می شود، رابطه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب اخروی فراتر از یک رابطه قراردادی و جعلی است، بلکه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب رابطه تکوینی و تولیدی برقرار است. بر اساس این رابطه تکوینی، اعمال اختیاری انسان دارای صورت های ملکوتی گوناگونی است که به عنوان نتیجه و بازتاب اعمال در عالم برزخ و قیامت ظاهر می شوند.
اینک نمونه ای از آیات را که دلالت بر وجود رابطه حقیقی بین اعمال انسان و نتایج اخروی آنها و به عبارت دیگر دلالت بر تجسم اعمال دارند ملاحظه می کنیم:
وَ أَقِیمُوا الصَّلاَهَ وَ آتُوا الزَّکَاهَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (۷) «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و هر نیکی که برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا باز یابید که خدا بدان چه می کنید بیناست».
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛ (۸) «روزی که هرکسی هر کار نیکی که کرده حاضر یابد و نیز هر کار بدی که کرده، دوست دارد که کاش میان او و کارهای بدش فاصله ای دور بود. خدا شما را از [نافرمانی ]خویش بیم می دهد و خدا با بندگان مهربان است».
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً(۹)؛ «همانا کسانی که مال‏ های یتیمان را به ستم می خورند جز این نیست که در شکم ‏های خود آتشی می خورند و به زودی به آتش افروخته دوزخ درآیند».
از آیه اخیر استفاده می شود که صورت باطنی خوردن مال یتیم، خوردن آتش است و هنگامی که در جهان دیگر حقایق ظاهر می شود، خورنده مال یتیم خواهد دید که باطن آن غذا آتش بوده و سوزش درونش را خواهد یافت و به او گفته خواهد شد: آیا این آتش جز همان مال حرامی است که خورده ای؟
بنابراین، چنان که بسیاری از آیات و روایات دلالت دارند و از دلایل عقلی نیز استفاده می شود، بین اعمال ما و ثواب و عقاب رابطه تکوینی برقرار است و آنچه ما در این جهان انجام می دهیم در جهان دیگر به صورتی متناسب با آن جهان نمودار گردیده و تجسم می یابد. به عبارت دیگر، پاداش ها و کیفرها بازنمود و حقیقت اعمال دنیوی انسان هاست که در حیات اخروی خود را نشان می دهند. هر کرداری که انسان انجام می دهد، یک صورت دنیوی دارد که ما آن را مشاهده می کنیم و یک صورت اخروی دارد که هم‏ اکنون در دل و نهاد عمل نهفته است و عمل در روز رستاخیز و پس از تحولاتی که در آن رخ می دهد، شکل کنونی و دنیوی خود را از دست داده و با واقعیت اخروی خود جلوه می کند و باعث لذت و فرح و یا آزار و اندوه انسان می گردد. بر این اساس، پاداش ها و حتی بخشش گناهان نتیجه تکوینی اعمال و بلکه تجسم آنها در عالم آخرت است و برخی از کارهای نیک از چنان نورانیتی برخوردارند که ظلمت و تاریکی برخی از گناهان را از بین می برند. البته چون نوع مردم از درک این حقایق عاجزند و ذهن آنها با مفاهیم و تعابیر اعتباری خو گرفته است، در آیات و روایات از تعابیری نیز استفاده شده که ظهور در رابطه قراردادی بین اعمال انسان و ثواب و عقاب دارند و این تعابیر مجازی و اعتباری برای سهولت فهم نوع مردم به کار رفته است. در راستای این تعابیر مجازی، در برخی آیات، از جهاد با مال و جان در راه خدا به تجارت و معامله با خدا تعبیر شده و خداوند خریدار جان و مال معرفی گردیده که در قبال آن بهشت را به فروشنده آن ارزانی می کند: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاهِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌… ؛(۱۰) «خداوند از مؤمنان جان ها و مال ‏هایشان را بخرید به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد».
در آیه دیگر ایمان به خدا و پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و جهاد در راه خدا، تجارت و داد و ستد با خداوند اطلاق گردیده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ‌ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک برهاند؟ به خدا و پیامبر او ایمان آورید [بر ایمان به خدا و پیامبر او استوار باشید ] و در راه خدا با مال‏ ها و جان های خویش جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
تعبیر تجارت و داد و ستد جان و مال با خدا تنزلی در بیان حقیقت به منظور تشویق ما به انجام کار خیر و دریافت ثواب و پاداش است و چنان نیست که ما مالک جان و مالمان باشیم و در قبال فروش آنها به خداوند، چیزی دریافت کنیم و یا چیزی را که خداوند فاقد آن هست در اختیار او بگذاریم و در عوض از او پاداش دریافت کنیم. بلکه مالک حقیقی جان و مال ما خداست و خداوند آنها را به امانت در اختیار ما قرار داده و هر وقت اراده کند از ما باز می ستاند.

عبادت بستر بهره مندی از رحمت الاهی و دستیابی به کمال

با توجه به نمونه هایی که بیان کردیم، عبادت ما اعتباراً خدمت به پیشگاه خداوند محسوب می گردد و گذشته از بذل مال و جان در راه خدا و رفتار محسوسی که به عنوان عبادت خدا انجام می گیرند، توجه و ذکر قلبی نیز خدمت به پیشگاه خداوند و مطلوب وی محسوب می گردد. مطلوبیت عبادت و اعمال خیر برای خداوند نه از آن روست که خداوند نیازمند آنهاست و به وسیله آنها نقص خود را برطرف می کند، بلکه از آن ‏روست که در پرتو آنها ما به کمال لایق خویش و مقام قرب الاهی نایل می گردیم. ما در پرتو عبادت و تضرع به درگاه او لایق دریافت رحمت بی کران او می گردیم و خداوند چون دوست می دارد که رحمتش را بر بندگان خویش بگستراند، آن بخش از رفتار بندگان که زمینه نزول رحمت و برکات الاهی را فراهم می آورد، مطلوب و محبوب اوست. تمام تعابیر مجازی که در روایات و آیات درباره معامله با خدا و جزا و پاداش وارد شده برای این است که ما به ارتباط با خداوند واقف گردیم و سعی کنیم کارهایی که محبوب و مطلوب خداست انجام دهیم تا به کمال حقیقی نایل گردیم و کارهایی که در راستای تعالی، کمال و نیل به رضوان الاهی انجام می گیرد، مجازاً خدمت به خداوند محسوب می گردد و از این روی، امیرمؤمنان علی علیه السلام در دعای کمیل می فرمایند:
یا رَبِّ، اَسئَلُک بِحَقِّک وَ قُدسِک، وَ اَعظَم صِفاتِک وَ اَسمائِک، اَن تَجعَل اَوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذکرِک مَعمورَهً، وَ بِخدمَتِکَ مَوصُولَهً، وَ اَعمالی عِندَک مَقبولَهً، حَتّی تَکونَ اَعمالی و اَورادی کلُّها ورِداً واحِداً، وَ حالی فی خِدمَتِک سَرمَداً؛(۱۲) «خدایا، از تو درخواست می کنم به حق و ذات مقدست و صفات و اسماء بس بزرگ و مبارکت که اوقات مرا در شب و روز به یاد خود آباد گردانی و پیوسته به خدمت بندگی ‏ات بگذرانی و اعمالم را مقبول درگاهت گردانی تا کردار و گفتارم یک پارچه و خالص برای تو باشد و حالم تا ابد به خدمت تو مصروف گردد».
در مقابل خدمت ما به پیشگاه خداوند و انجام عباداتی که مطلوب و مقبول پیشگاه پروردگار است، ذات پروردگار از ما تشکر و قدردانی می کند و قدردانی و تشکر او در افزایش نعمت و بار دادن به رضوان خود تمثل پیدا می کند. خداوند فرمود: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ…؛ (۱۳) «و هنگامی که پروردگارتان به شما آگاهی داد که اگر سپاس گزارید، [نعمت ] شما را افزون خواهم کرد».
شکر نعمت های خداوند عبادت و مطلوب خداوند است و خداوند در قبال آن و به عنوان تشکر و قدردانی از بنده خویش هم نعمت های موجود را باقی می دارد و هم بر آنها می ‏افزاید و نیز بر کمالات و مراتب قرب بندگان شاکر به درگاه خویش می ‏افزاید.

تفاوت مراتب شکرگزاری بندگان از خداوند

در جلسه پیشین گفتیم درصورتی انسان به شکرگزاری از خداوند می پردازد که بداند آنچه در اختیارش قرار گرفته برای او سودمند و نافع است و نیز بداند که خداوند آن را در اختیارش نهاده است. کسانی که به حقایق عالم و آنچه در آن می گذرد و نعمت ها و امکانات ارزنده ای که در اختیارشان هست توجهی ندارند، از معرفت خالق و مدبر هستی بی نصیب هستند و در نتیجه به شکرگزاری خداوند نمی پردازند. گذشته از این گروه، برخی به خداوند اعتقاد دارند، اما چون نظرشان معطوف به لذت ها و نعمت های مادی نظیر خانه، همسر، غذا و لباس است، از خداوند به پاس ارزانی کردن آن نعمت ها شکرگزاری می کنند و از آن فراتر نمی ‏روند. اما کسانی که به نعمت های معنوی واقف‏ اند و ارزش و اهمیت عقل، ایمان، ولایت، معرفت و محبت خداوند را درک می کنند، بیش از هر چیز در قبال آن نعمت های بزرگ خداوند را سپاس می گزارند. بزرگ‏ ترین و عظیم ترین نعمت های الاهی فرجام نیک و حسن عاقبت و برخورداری از رحمت و رضوان الاهی در سرای آخرت است و ما باید خود را در معرض این نعمت های بزرگ قرار دهیم و زمینه برخورداری از آنها را در خود فراهم کنیم و به پاس آن نعمت های بزرگ از خداوند تشکر کنیم.
فهم انسان ها از نعمت های الاهی متفاوت است و تازه آنان که به فهم و معرفت فزون‏ تری از نعمت های الاهی دست یافته اند، شناختشان از گستره نعمت ها و عظمت آنها ناچیز است. بسیاری از افراد نمی دانند که خداوند چه نعمت هایی در بدن آنها قرار داده و در پرتو آشنایی به دانش های آناتومی و فیزیولوژی شناخت انسان به نعمت ها و اجزا و عناصر تشکیل ‏دهنده بدن و کارکرد و پیچیدگی های آنها افزایش می‏ یابد. در طب و علم تشریح قدیم مطرح می شد که بدن انسان دارای سیصد و شصت رگ است. اما با پیشرفت های جدید در علم پزشکی، ثابت شده که تنها در چشم انسان که اندام کوچکی از بدن به شمار می آید میلیاردها سلول از طیف‏ های گوناگون وجود دارد که با فعالیت آنها و ارتباطی که بین آنها برقرار است، چشم می ‏تواند ببیند. حال آیا انسان قادر است که تنها شکر نعمت چشم را به جا آورد؟ به راستی آیا به سلسله عواملی که دست به دست هم دادند تا ما به وجود آییم و از بدن و اندام سالمی برخوردار گردیم، اندیشیده ایم؟ گاهی بر اثر ناکارآمد گشتن برخی از وسایط، نظیر عقیم بودن پدر و یا مادر امکان انعقاد نطفه و درنتیجه تولد انسان فراهم نمی گردد و یا انسان با اندام و یا عضوی ناقص و یا فاقد عقل به دنیا می آید. پس هر قدر شناخت انسان به گستره نعمت های خدا افزایش یابد، مرتبه شکرگزاری ‏اش از خدا فراتر می‏ رود.
از سوی دیگر، معرفت افراد درباره استناد امور به خداوند متفاوت است. برخی خداوند را عله العلل و سرسلسله عوامل می دانند و تأثیر خداوند را در پیدایش و تحول پدیده ها در همین حد می شناسند و دسته دوم کسانی هستند که فراتر از دسته اول، در کنار عوامل و اسباب، برای خداوند نیز نقش قائل هستند و به تعبیر دیگر، خداوند را به نوعی شریک با آن عوامل و دخیل در پیدایش امور و پدیده ها می دانند. مثلاً وقتی غذا می خورند و سیر می گردند، سیر شدن خود را به غذا نسبت می دهند و می گویند غذا ما را سیر کرد و یا بهبودی از بیماری را ناشی از دارو می دانند و نقش خداوند را در تأثیر بخشیدن به غذا و دارو در سیر گشتن و سلامتی انسان و جلوگیری از موانع تأثیر آنها می دانند. دسته سوم به حدی از معرفت دست یافته اند که تأثیر اصلی و استقلالی را برای خداوند قائل هستند و عوامل و اسباب را صرفاً به عنوان ابزاری می شناسند که خداوند به وسیله آنها اراده و خواست خود را تحقق می بخشد. نظیر خطاطی که عامل اصلی در پیدایش خط است و قلم و کاغذ ابزار کار او به حساب می آیند و هیچ ‏گاه خط به آن قلم و کاغذ نسبت داده نمی شود. فراتر از همه معرفت ها، معرفت اولیای خداست که به مرتبه ای از توحید افعالی دست یافته اند که خداوند را تنها مؤثر حقیقی در وجود می دانند و توجهشان تنها معطوف به خداوند است و هیچ توجهی به اسباب و ابزار ندارند و نقشی مستقل برای آنها قائل نمی باشند. با توجه به این معرفت ناب توحیدی، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ‌ * وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ‌؛ (۱۴) «و آن کس که طعام می دهد و سیرابم می سازد، و چون بیمار شوم بهبودم بخشد».
طبیعی است به تناسب معرفت افراد به خداوند و نقشی که آنان برای خداوند در پیدایش امور و پدیده ها قائل هستند، مرتبه شکرگزاری آنان نیز متفاوت می گردد. کسی که بر آن است که با تلاش و پیگیری و زحمت خود پولی به دست آورده و البته معتقد است که خداوند نیز به او کمک کرده، مرتبه شکرگزاری ‏اش فروتر از شکرگزاری کسی است که نقش و تأثیر اصلی را از آن خدا می داند و برای خود نقشی مستقل قائل نیست. برخی نیز که در حضیض انحطاط قرار گرفته اند و منکر تأثیر و نقش ‏آفرینی خداوند هستند و آنچه را به دست آورده اند صرفاً ناشی از تلاش، هوش و تدبیر خود می دانند؛ چنان که خداوند درباره قارون نقل می کند که گفت:
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لاَ یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ‌؛ (۱۵) «گفت: همانا آنچه به من داده شده بنابر دانشی است که نزد من است. آیا ندانست که خدا پیش از او نسل‏ هایی را نابود کرد که نیرویشان از او فزون‏ تر و فراهم آوردنشان [از مال دنیا ]از او بیشتر بود؟ و مجرمان را از گناهانشان نپرسند [یعنی آنان را بی‏حساب به دوزخ برند]».
گذشته از کسانی که خداوند را مؤثر در امور نمی دانند، چنان که گفتیم کسانی که خداوند را مؤثر می دانند، از نظر اندازه و حدی که برای تأثیر اراده و مشیت الاهی قائل‏ اند متفاوت می باشند و این اختلاف ناشی از مراتب معرفت بندگان به خداوند و توحید است که حتی یک درجه تفاوت در مراتب معرفت، دو فرد را از حیث رفتار و باورهای قلبی کاملاً متمایز می سازد. تا آنجا که امام سجاد علیه السلام درباره سلمان و ابوذر، رضوان ‏الله علیهما، که هر دو از بهترین اصحاب رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و امیرمؤمنان علیه السلام بودند، فرمودند: وَ اللهِ لَو عَلِمَ ابوذرٍ ما فی قلبِ سلمانَ لَقَتَلَه و لَقَد آخا رسولُ الله صلی الله عَلیه وَ آله بَینَهما؛(۱۶) «به خدا سوگند، اگر ابوذر به آنچه در دل سلمان بود اطلاع داشت او را می کشت، با اینکه رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله بین آن دو پیمان برادری برقرار کرد».

نقش باور راستین به خدا در شکرگزاری از او

مسلماً اختلاف مراتب معرفت افراد به خداوند و توحید، مراتب شکرگزاری آنان را متفاوت می گرداند و مرتبه شکرگزاری کسی که ده درصد تأثیر برای خداوند قائل است بسیار فروتر از مرتبه شکرگزاری کسی است که صد در صد تأثیر برای خداوند قائل است و همه امور را به خداوند نسبت می دهد. تازه وقتی انسان به انتساب امور به اراده الاهی باور داشت و بر آن بود که باران را خداوند نازل می کند و گیاهان را خداوند می ‏رویاند و همچنین سایر پدیده ها و امور با اراده الاهی تحقق می یابند، برای اینکه انگیزه قوی برای شکرگزاری پیدا کند باید باور کند که خداوند اراده کرده که او از خیرها و نعمت هایی که فرو می فرستد، برخوردار گردد. خداوند باران را برای او نازل کرد و نسیم و باد را فرستاد تا او از خنکای آن بهره مند گردد. به دیگر سخن، برای شکرگزاری از خداوند دو باور در انسان باید پدید آید، باور اول اینکه همه امور و از جمله نعمت ها، نزول باران و باد با اراده و مشیت الاهی تحقق می یابند و حتی حرکت برگ درختان با اراده خداوند انجام می پذیرد. و خداوند به همه امور و حقایق عالم غیب و عالم شهود آگاه است. خداوند در این باره می فرماید:
وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌؛(۱۷) «و کلیدهای غیب نزد اوست، جز او کسی آنها را نمی داند، و آنچه را در خشکی و دریاست می داند، و هیچ برگی [از درخت] نیفتد مگر آنکه آن را می داند، و هیچ دانه ای در تاریکی های [درون] زمین و هیچ تر و خشکی نیست، مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت]است».
در آیه دیگر می فرماید:
وَ مَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ فِی السَّمَاءِ وَ لاَ أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لاَ أَکْبَرَ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌؛(۱۸) «و در هیچ حالی و کاری نباشی و از قرآن هیچ [آیه ای]نخوانی و [شما مردم ]هیچ کاری نمی کنید مگر اینکه آن گاه که به آن می پردازید ما بر شما گواهیم، و از پروردگارت هم‏ سنگ ذره ای در زمین و در آسمان پوشیده نیست و نه کوچک‏ تر از آن و نه بزرگ‏ تر، مگر آنکه در کتابی روشن [لوح محفوظ ثبت] است».
پس از باور به اینکه تدبیر عالم به دست خداست و اوست که نعمت ها را نازل می کند، باید باور داشت که خداوند می داند که چه موجوداتی از خیرات و نعمت های او بهره مند می گردند و نیز هرکس باید باور داشته باشد که خداوند می داند که او نیز از آن نعمت ها بهره مند می گردد. در غیر این صورت علم خداوند ناقص و محدود خواهد بود و محدودیت و نقص و جهل به ساحت خداوند راه ندارد. وقتی خداوند خیر و نعمتی را فرو می فرستد، ممکن نیست نخواهد که ما از آن خیر و نعمت برخوردار شویم و بی ‏تردید خداوند آنچه به خیر و صلاح ماست در اختیارمان نهاده و می نهد. وقتی ما چیزی را نمی خواهیم، یا از آن‏ روست که به ارزش آن و نفعی که برای ما دارد واقف نیستیم و چون درک کافی نداریم و جاهلیم، آن را درخواست نمی کنیم. یا از آن روست که احتیاجی به آن نداریم و اگر احساس نیاز به چیزی در ما پدید آید انگیزه حرکت و تلاش برای به دست آوردن آن در ما نیز پدید می آید. ساحت خداوند از جهل منزه است و دارای علم نامحدود می باشد و هیچ چیز از علم خداوند پنهان نمی ماند. همچنین خداوند کمال مطلق است و ممکن نیست که نیاز و احتیاجی به چیزی داشته باشد، چون نیاز و احتیاج ناشی از نقص و محدودیت وجودی است و خداوند غنی مطلق و عاری از نقص و محدودیت است. پس اگر خداوند خیر و نعمتی را در اختیار موجودات قرار می دهد، نه از آن روست که نفعی و سودی برای خود در نظر گرفته و در پی آن است که در عوض استفاده ای از آن موجودات عاید خود سازد، بلکه از آن روست که او دارای رحمت بی نهایت است و در پی آن است که با افاضه رحمت خود، موجودات به کمال برسند و از برکات و رحمت الاهی بهره مند گردند. او چون می داند که موجودات از باران و نور آفتاب بهره مند می گردند و این دو نعمت بزرگ از شمار نعمت های بی نهایت الاهی، به نفع موجودات و از جمله انسان هاست و او هرچه را خیر و صلاح بر مخلوقات است از آنان دریغ نمی کند، آن دو نعمت را به وفور در اختیارشان می نهد.
وقتی انسان باور کرد که همه عالم خیر است و همه آنچه در گذشته بوده و اکنون هست و در آینده به وجود خواهد آمد در وجود ما مؤثر است و به نفع ما می باشد. به تعبیر دیگر وقتی باور کرد که خداوند همه چیز را برای او آفریده، لحظه ای از شکرگزاری نعمت های بی کران الاهی غافل نمی گردد. البته چنان باوری در هرکس منافات با آن ندارد که خداوند عالم را برای دیگران نیز خلق کرده باشد، چون تدبیر و اراده الاهی چنان است که هم‏ زمان هریک از مخلوقات از زنجیره امکانات و نعمت های عالم برخوردار می گردند و استفاده انبوه مخلوقات، خلل و رخنه ای در قابلیت ها و ظرفیت های نامحدود نعمت های الاهی وارد نمی سازد. با توجه به تأثیر متقابل مخلوقات در یکدیگر و ارتباط سیستمی عناصر عالم با یکدیگر، برخی از بزرگان گفته اند که انسان اگر نیک بیندیشد به این واقعیت و حقیقت پی می برد که خداوند همه عالم را برای شخص او آفریده است و در عین حال آن عالم و آن شخص را برای شخص دیگر آفریده است!

پی نوشت ها :

۱٫ فاطر(۳۵)، ۳۰ و ۳۴؛ شوری(۴۲)، ۲۳؛ تغابن(۶۲)، ۱۷٫
۲٫ بقره(۲)، ۱۵۸؛ نساء(۴)، ۱۴۷٫
۳٫ اسراء(۱۷)،۱۹٫
۴٫ انسان(۷۶)، ۲۲٫
۵٫ حر عاملی، وسائل‏الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۲۹ـ۳۳۰، ح ۲۳۷۸۳٫
۶٫ بقره(۲)، ۲۴۵٫
۷٫ بقره(۲)، ۱۱۰٫
۸٫ آل عمران(۳)، ۳۰٫
۹٫ نساء(۴)، ۱۰٫
۱۰٫ توبه(۹)، ۱۱۱٫
۱۱٫ صف(۶۱)، ۱۰-۱۱٫
۱۲٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای کمیل.
۱۳٫ ابراهیم(۱۴)، ۷٫
۱۴٫ شعراء(۲۶)، ۷۹-۸۰٫
۱۵٫ قصص(۲۸)، ۷۸٫
۱۶٫ کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۰۱، ح ۲٫
۱۷٫ انعام(۶)، ۵۹٫
۱۸٫ یونس(۱۰)، ۶۱٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(ع) و اهل سنت

 چکیده

آیه «مباهله» (آل عمران:۶۱) از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(علیهم السلام) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط پاسخ داده شده است.

نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمی توان برای ولایت و رهبری اهل بیت(علیهم السلام) استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت(علیهم السلام) را بیان می کند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، می توان از آن برای ولایت و رهبری اهل بیت(علیهم السلام) نیز استفاده هایی کرد.

واژه های کلیدی: آیه مباهله، تفسیر تطبیقی، اهل بیت(علیهم السلام)، اهل سنت، روایات، مفسران.

بخش اول: تفسیر و تبیین اجمالی آیه مباهله

آیه مباهله، آیه ۶۱ از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛۱

«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی مسیح[ به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.

همان گونه که ملاحظه می شود، در این آیه، سخن از «مباهله» می رود که تبیین و توضیح این کلمه بسیار مناسب و ضروری است.

نگاهی به معنای مباهله

«مباهله» واژه ای عربی است و معنای آن رها کردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن پستان اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می شود.۲همچنین این کلمه به معنای لعنت کردن نیز آمده است.۳امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به گونه ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و… با یکدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.

شأن نزول آیه مباهله

روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله متعدد و کمی متفاوت است که در اینجا به نقل یکی از آنها اکتفا می کنیم:

هیأتی از مسیحیان منطقه نجران در شهر مدینه، خدمت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) رسیدند و چنین گفتند: آیا فرزندی را که بدون پدر به دنیا آمده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در جواب سؤال آنها، آیه ۵۹ (ان مثل عیسی عندالله…) از سوره آل عمران را نازل فرمود و به آنها اعلام کرد که عیسی(علیه السلام) همانند حضرت آدم(علیه السلام) است که بدون پدر و مادر به وجود آمد. وقتی که هیأت مسیحی بر جهل و ادعای خود اصرار ورزیدند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ]بر اساس دستور الهی[ آنها را به مباهله فراخواند. آنها تا فردای آن روز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مهلت درخواستند. اسقف اعظم ]روحانی بزرگ هیأت مسیحی[ به آنها چنین گفت: شما فردا به محمد(صلی الله علیه و آله) نگاه کنید. اگر برای مباهله با فرزندان و اهل خود آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خود آمد، با او مباهله کنید، زیرا ]در این صورت[ چیزی در بساط ندارند.

فردای آن روز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) همراه علی بن ابی طالب، حسن و حسین و فاطمه آمد. آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دست علی بن ابی طالب را گرفته بود، حسن و حسین در پیش روی او راه می رفتند و حضرت فاطمه پشت سر آن حضرت(صلی الله علیه و آله) بود.

هیأت مسیحی نیز در حالی آمدند، که اسقف اعظم آنها پیشاپیششان بود. هنگامی که او پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را با آن چند نفر دید، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند که این پسر عمو و داماد او و محبوبترین مردم نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختری او، از علی(علیه السلام) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه(علیها السلام) است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک ترین افراد به قلب اوست….

در این هنگام هیأت مسیحی از مباهله امتناع ورزید و اسقف اعظم مسیحیان به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) گفت: یا اباالقاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم، بلکه مصالحه می کنیم. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز با آنها بر پرداخت جزیه مصالحه نمود.۴

در روایتی آمده است که اسقف آنها گفت: «من صورتهایی را می بینم که اگر از خدا تقاضا کنند که کوهها را از جا برکند، چنین خواهد کرد. هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک مسیحی تا روز قیامت بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»۵همچنین در روایت دیگری آمده است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پس از امتناع هیأت مسیحی از مباهله و رضایت دادن آنها به پرداخت جزیه چنین فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها با ما مباهله می کردند، وادی آتش بر روی آنها می بارید.»۶

بخش دوم: آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین

اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، اهل بیت(علیهم السلام) و اصحاب و تابعین نقل شده است.

در اینجا قبل از ذکر نمونه هایی از این روایات، نگاهی گذرا به منابع فریقین می کنیم و قسمتی از منابع متعدد این روایات را ارائه می دهیم:

۱. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری(متوفای ۲۶۱ق)، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲(کتاب الفضائل باب فضائل علی بن ابی طالب).

۲. الجامع الصحیح(سنن ترمذی)، ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی(۲۰۹ـ۲۹۷ق)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹.

۳. اسباب النزول، واحدی نیشابوری(متوفای ۴۶۸ق)، ص ۹۰ـ۹۱.

۴. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق)، ج ۳، ص ۱۵۰.

۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد بن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) ج ۳، ص ۳۰۰ـ۳۰۱، جزء ۳.

۶. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم(متوفای ۳۲۷ق)، ج ۲، ص ۶۶۷ـ۶۶۸، احادیث ۳۶۱۶ـ۳۶۱۹.

۷. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق)، ج ۱، ص ۳۷۹.

۸ـ الدر المنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی(متوفای ۹۱۱ق)، ج ۲، ص ۲۳۱ـ۲۳۳.

۹. تفسیر الکشاف، جارالله زمخشری(متوفای ۵۳۸ق)، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۷۰.

۱۰. الجامع الاحکام القرآن، قرطبی(متوفای ۶۷۱ق)، ج ۳، ص ۱۰۴( چاپ مصر، ۱۹۳۶م).

۱۱. تفسیر السمرقندی، نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق)، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵.

۱۲. تفسیر الفخر الرازی، فخر رازی( ۵۴۴ـ۶۰۴ق)، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۱۳. تفسیر البیضاوی، عبدالله بن عمربیضاوی(متوفای ۷۹۱ق)، ج ۱، ص ۱۶۳.

۱۴. المسند، احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵، چاپ مصر.

۱۵. دلائل النبوه، حافظ ابونعیم اصفهانی، ص ۲۹۷.

۱۶. جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۹، ص ۴۷۰، السنه المحمدیه، مصر.

۱۷. تذکره الخواص، ابن جوزی، ص ۱۷.

۱۸. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج ۳، ص ۱۶۷، منیریه، مصر.

۱۹. تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی، ج ۲، ص ۱۲۰، چاپ مصر.

۲۰. الاصابه، احمدبن حجرعسقلانی، ج ۲، ص ۵۰۳، چاپ مصر.

۲۱. تفسیر العیاشی، ابونصر محمدبن مسعود بن عیاش سمرقندی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۷،۵۸ و ۵۹.

۲۲. تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، ح ۶۱.

۲۳. الامالی، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶.

۲۴. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ج ۲، ص ۴۸۴.

۲۵. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق)، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳.

۲۶. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدبحرانی(متوفای ۱۰۹۱ق)، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، ح ۹،۱۲،۱۳، و۱۴.

۲۷. تفسیر نورالثقلین، حویزی(متوفای ۱۱۱۲ق) ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳.

۲۸. تفسیر ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق)، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱.

شایان ذکر است که قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق حدوداً شصت نفر از بزرگان (مفسران، محدثان و…) اهل سنت را نام می برد که به اختصاص آیه مباهله به اهل بیت(علیهم السلام) تصریح نموده اند.

اکنون پس از آشنایی اجمالی با قسمتی از منابع روایات مربوط به آیه مباهله، با مراجعه به تعدادی از منابع تفسیری و حدیثی مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، نمونه هایی از احادیث و روایات را ذکر می کنیم و در پایان به جمع بندی و نتیجه گیری از روایات خواهیم پرداخت.

الف. منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

۱. «قال علی(علیه السلام) … لما نزلت هذه الایه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» اخذ بید علی و فاطمه و ابنیهما(علیهما السلام) ، فقال رجل من النصاری(الیهود): لاتفعلوا فتحیبکم عنت…۷؛ امام علی(علیه السلام) فرمود:… هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست علی، فاطمه و دو پسر او(علیه السلام) را گرفت و برای مباهله آمد. که در این هنگام مردی از مسیحیان ( و یا مردی از یهود) گفت: (با اینها مباهله) نکنید که به مشقت گرفتار می شوید.»

۲. امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که از امیرالمؤمنین، امام علی(علیه السلام) درباره فضایلش سؤال شد. آن حضرت(علیه السلام) ، قسمتی از فضایل خود را برای آنها بازگو نمود. گفتند: (یا علی!) باز هم بگو. آن حضرت فرمود: «نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) دو نفر از احبار نصارا از اهل نجران آمدند و درباره عیسی(علیه السلام) به مباحثه پرداختند. خداوند متعال هم آیات مباهله را نازل فرمود. پس از این پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست علی(من)، حسن و حسین و فاطمه را گرفت و کف دست خود را به سوی آسمان گشود و آنها را به مباهله فراخواند.»۸

۳. «عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله «ابنائنا وابنائکم»(یعنی) الحسن و الحسین، «انفسنا و انفسکم» رسول الله(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) . «و نسائنا و نسائکم» فاطمه الزهراء(سلام الله علیها)؛۹امام باقر(علیه السلام) درباره آیه مباهله فرمود: منظور از «پسران ما…» حسن و حسین و منظور از «خودمان…»، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) و منظور از «زنانمان…»، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است.»

۴. حضرت امام رضا(علیه السلام) در یک مجلس علمی که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: «خداوند، بندگان پاک خود را در آیه مباهله مشخص ساخته و به پیامبرش دستور ]انجام مباهله با مسیحیان نجران[ داده است…. به دنبال نزول آیه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، علی و فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را با خود به مباهله برد…. این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است.»۱۰

۵. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش(سعدبن ابی وقاص) نقل می کند که روزی معاویه به وی گفت: چه چیز مانع می شود که ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ کنی؟ سعد بن وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که در او دیده ام و یکی از آنها چنین است: «لما نزلت آیه المباهله (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…) اخذ رسول الله(صلی الله علیه و آله) بید علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه السلام) قال: هؤلاء اهلی؛۱۱هنگامی که آیه مباهله نازل شد… پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دست علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را گرفت و چنین گفت: اینان اهل بیت من هستند.»

۶ـ عن سعد بن ابن وقاص قال…لما نزلت هذه الایه «ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(صلی الله علیه و آله) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا(علیه السلام) و قال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۲سعد بن ابی وقاص می گوید: هنگامی که این آیه ]مباهله [… نازل شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را فراخواند و گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

ب. منابع مذهب اهل سنت

۱. «قال جابر: و فیهم نزلت «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال جابر: «انفسنا و انفسکم» رسول الله(صلی الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب و «ابنائنا» الحسن و الحسین و «نسائنا» فاطمه؛۱۳جابر می گوید: ]این آیه مباهله[ درباره آنها ]اهل بیت[ نازل شده است… منظور از «خودمان» رسول خدا و علی بن ابی طالب است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه است.»

۲. «عن زیدبن علی فی قوله:«تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» الآیه، قال: کان النبی(صلی الله علیه و آله) و علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛۱۴از زید بن علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند.»

۳. «عن السدی «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم…الایه» فأخذ یعنی النبی(صلی الله علیه و آله) بید الحسن و الحسین و فاطمه و قال لعلی اتبعنا، فخرج معهم. فلم یخرج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان یکون هذا النبی(صلی الله علیه و آله) و لیس دعوه النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی(صلی الله علیه و آله) : لوخرجوا لاحترقوا فصالحوه علی صلح…؛۱۵سدی نقل می کند: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی مسیحیان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما می ترسیم که این همان پیامبر خدا باشد و دعای پیامبر مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، می سوختند. بنابراین پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) با آنها مصالحه نمود… .»

۴. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش نقل می کند که روزی معاویه بن ابی سفیان به وی گفت: چرا ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ می کنی؟ سعدبن ابی وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که پیامبر خدا درباره وی فرموده است… ]و یکی از آنها چنین است[:

«و لما نزلت هذه الآیه «فقل ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(صلی الله علیه و آله) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا، فقال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۶هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) ، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و سپس گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق) پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه؛۱۷این حدیث بر اساس شرط]صحت و پذیرش حدیث[ بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکرده اند.»

۵. جابربن عبدالله نقل می کند که هیأتی از اهل نجران پیش پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آمدند و با آن حضرت(صلی الله علیه و آله) به گفت وگو پرداختند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آنها را به مباهله(ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و آنها را به مباهله فراخواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پس از آن فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله می کردند، بر روی آنها یک وادی آتش می بارید.»۱۸

۶. «قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «و نسائنا» فاطمه، «و انفسنا» علی بن ابی طالب؛۱۹شعبی می گوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه و منظور از «خودمان» علی بن ابی طالب است.»

بررسی و جمع بندی روایات

آنچه می توان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:

۱. آیه مباهله در درجه نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (علیهم السلام) ـ پیامبر اسلام، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین ـ دلالت دارد.

۲. آیه مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیه شریفه و روایات فریقین به دست می آید.

۳. امام علی(علیه السلام) ، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) ، در نزد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) شأن و منزلت بسیار ویژه ای داشتند.

۴. طبق این روایات، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) هنگام آوردن عزیزترین افراد خود، آنها را اهل بیت(علیهم السلام) خود نامیده است که این هم در درجه نخست به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» مربوط می شود.

۵. احتجاج خود امامان(علیه السلام) و نیز برخی از اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به آیه مباهله برای اثبات برتری اهل بیت(علیهم السلام)، قرینه محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز بر اختصاص آن به اهل بیت(علیهم السلام) تأکید می ورزد.

بخش سوم: آیه مباهله از دیدگاه مفسران فریقین

پس از تبیین و تفسیر اجمالی آیه مباهله و بررسی آن از دیدگاه احادیث و روایات فریقین، در این بخش با رعایت اختصار، این آیه را از دیدگاه تعدادی از مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت بررسی می کنیم و سپس بر جمع بندی دیدگاهها می پردازیم.

آیه مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

۱. شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیه شریفه می نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را گرفت و سپس مسیحیان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.»۲۰

۲. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه می نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد… ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»۲۱

۳. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیه مباهله، می نویسد: «…پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آماده مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»۲۲

۴. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله ـ مباحثه بین مسیحیان نجران و پیامبر اسلام و دعوت آنها به مباهله ـ می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فردای آن روز همراه امام علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با دیدن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول کردن پرداخت جزیه برگشتند.»۲۳

۵. شیخ ناصر مکارم شیرازی(مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «…پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را همراه خود آورده بود.»۲۴

آیه مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت

۱. محمدبن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»۲۵

۲. نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) در تفسیر خود می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آنها ]مسیحیان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، همگی هلاک می شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»۲۶

۳. فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ـ پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان را ـ هلاک می نمود.»

فخر رازی در ادامه می افزاید: «و روی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن(علیه السلام) فأدخله ثم جاء الحسین(علیه السلام) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(علیه السلام) ، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(علیه السلام) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(علیه السلام) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(علیه السلام) آمدند و سپس آن حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمود:«خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»

فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «واعلم ان هذه الروایه کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛۲۷«بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»

۴. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق) در تفسیر خود می نویسد: عده ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آمدند و با آن حضرت(صلی الله علیه و آله) درباره عیسی(علیه السلام) احتجاج کردند…هنگامی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»۲۸

۵. عبدالله بن عمر بیضاوی(متوفای ۷۹۱ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان نیز ـ از بین می رفتند.»

بیضاوی در ادامه چنین می گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۲۹این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ]پیامبر اسلام[ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.»

بررسی و جمع بندی دیدگاهها

جمع بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت چنین است:

۱. مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، همگی مصادیق آیه مباهله را پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(علیه السلام) می دانند و هیچ یک از آنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمی پندارند.

۲. مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، درباره آیه مباهله، به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریباً بر اساس روایات و احادیث، دیدگاه خود را بیان نموده اند.

۳. برخی از آنها(عبدالله بن عمر بیضاوی) آیه مباهله را دلیل بر فضیلت و برتری اهل بیت(علیهم السلام) معرفی نموده و به این مسئله تصریح کرده اند.

بخش چهارم: نقد و بررسی شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط به آیه مباهله

آنچه در سه بخش گذشته درباره آن بحث شد، شامل مطالبی بود که بر اختصاص آیه مباهله به پنج تن آل عبا(علیه السلام) تأکید می کرد. با وجود این، درباره آیه مباهله نیز چند سؤال و شبهه مطرح شده است که در این بخش به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.

۱. آیه مباهله و تعبیر جمع

یکی از مهم ترین سؤالات مطرح شده درباره آیه مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معیّن ـ نه جمع ـ معرفی می شوند. طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین، منظور از «ابناءنا» ـ پسران ما ـ حسن و حسین، منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و منظور از «انفسنا» ـ نفوس خود ـ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) است.۳۰از طرف دیگر طبق بیان محمدرشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م)، در زبان عربی کلمه «نسائنا» ـ زنان ما ـ بر دختر شخص و نیز «انفسنا» ـ نفوس ما ـ بر یک نفر (امام علی) اطلاق نمی شود.۳۱

نقد و بررسی

در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:

۱. پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) مبیّن و مفسر آیات نورانی قرآن کریم است. خداوند متعال در همین خصوص می فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛۳۲ما این ذکر ]قرآن[ را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند.» بنابراین بر امت اسلامی فرض است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را مفسر و مبیّن حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت(صلی الله علیه و آله) را در این باره بدون چون و چرا بپذیرند.

۲. بر اساس روایات و احادیث صحیح و مورد قبول مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) جهت انجام مباهله با هیأت مسیحی نجران، علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، حسن و حسین(علیه السلام) را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نموده است.۳۳ به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیه مباهله(ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر کسی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اعتراض می کند.

۳. قرآن کریم مملو از چنین مواردی است که در آنها به جای یک فرد ضمیر یا صیغه جمع به کار رفته است که در اینجا به دو مورد آن اشاره می کنیم:

الف. سوره آل عمران، آیه ۱۷۳

«الذین قال لهم الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل؛ اینها (مومنان واقعی) کسانی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم]لشکر دشمن [ برای ]حمله به[ شما اجتماع کرده اند. از آنها بترسید، اما این سخن برایمان آنها افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» براساس دیدگاه عده ای از مفسران، قائل این سخن نعیم بن مسعود الاشجعی بود که وی به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت.۳۴

ب. سوره آل عمران، آیه ۱۸۱

«لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء…؛ همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم، شنید.» بر اساس اعتراف عده ای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی اساس، حیّ بن احطب و یا غنحاص]از یهودیان [ بوده است.۳۵

اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم، روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر و یا صیغه جمع استفاده شده است که همه اینها نشانه بی اساس بودن سؤال مورد بحث است.

۲. آیه مباهله و سن کم امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)

یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده درباره آیه مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می گویند: حسن و حسین(علیه السلام) هنگام نزول آیه مباهله، غیربالغ و غیرمستحق برای ثواب بوده اند و اگر آن دو غیرمستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه(برترین اصحاب) به حساب نمی آیند.»۳۶

نقد و بررسی

در پاسخ این شبهه باید بگوییم:

۱. با اینکه امام حسن و امام حسین(علیه السلام) هنگام نزول آیه مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، حتماً پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می آوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دلالت دارد و کم بودن سن آنها در این باره مشکلی ایجاد نمی کند. البته برتری آنها پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(علیه السلام) است.

۲. نباید فراموش کرد که برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبه بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم به مقامات بزرگ الهی رسیده اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می کنیم:

الف. حضرت یحیی(علیه السلام)

«یا یحیی خذ الکتاب بقوه و ءاتیناه الحکم صبیاً؛۳۷]ما پس از تولد یحیی به او گفتیم[: ای یحیی! کتاب ]الهی[ را با قوّت بگیر ]و به آن عمل کن[ و ما ]حکمت و پیامبری را[ در سن کودکی به وی دادیم.»

بر اساس بیان نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) و مفسر معروف، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، پیامبری، اندیشه و خیر و برکت است.۳۸همچنین مرحوم شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله بن عباس روایتی نقل می کند که بر اساس آن، حضرت یحیی(علیه السلام) در سه سالگی به مقام پیامبری رسیده است.۳۹

ب. حضرت عیسی مسیح(علیه السلام)

«قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛۴۰]عیسی مسیح در گهواره به سخن آمد و چنین[ گفت: همانا من بنده خدا هستم و خداوند به من کتاب ]انجیل[ داده و مرا پیامبر قرار داده است.»

شیخ کلینی(متوفای ۳۲۹ق) در کتاب الکافی از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت(علیه السلام) فرمود: «کان یومئذ نبیاً حجه الله غیر مرسل…؛ حضرت عیسی(علیه السلام) در آن هنگام یک پیامبر الهی غیر مرسل(و) حجت الهی بود.» آن حضرت(علیه السلام) در ادامه می فرماید: «فلما بلغ عیسی(علیه السلام) سبع سنین تکلم بالنبوه و الرساله حین اوحی الله تعالی الیه…؛۴۱وقتی حضرت عیسی(علیه السلام) به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رسالت خود خبر داد… .»

همان گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رسالت، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت امام حسن(علیه السلام) در سن کودکی، امری عادی به حساب می آید؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رسالت است که حتی در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از پیامبران الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رسالت و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است که این ویژگیها نیز بدون شک در امام حسن و امام حسین(علیه السلام) وجود داشته است.

بنابراین آمدن امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) در میان امت اسلامی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ـ البته بعد از پدرشان امام علی (علیه السلام) ـ به حساب می آید و کم بودن سن آنها در این باره هیچ مشکلی ایجاد نمی کند.

۳. آیه مباهله و ادعای جعل و نشر احادیث

یکی دیگر از شبهات مهم در خصوص آیه مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.

محمد رشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م) در همین خصوص چنین می نویسد:

و مصادر هذه الروایات الشیعه و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها مااستطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنه…؛۴۲مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازه توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل سنت رایج گشته است.

نقد و بررسی

در پاسخ به این شبهه بسیار سست و غیرعلمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی می بینیم:

۱. همان گونه که در ابتدای این بحث(بخش دوم) گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد برادران اهل سنت موجود است.

همچنین علاوه بر منابع متعدد برادران اهل سنت، در تعداد قابل توجهی از منابع تفسیری، حدیثی و کلامی مذهب اهل بیت(علیهم السلام) نیز امثال این روایات با طرق مختلف نقل و ثبت شده است که قسمتی از آنها را در بخش دوم ملاحظه کردید.

۲. ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال برای مذهب اهل سنت، بسیار خطرناک به نظر می رسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیه مباهله به وسیله پیروان مذهب اهل بیت(علیهم السلام) در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علی الصحیحین و تفاسیر طبری، سمرقندی، فخر رازی و ابن کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خواننده خود یقین و اعتماد نمی آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) ارائه می شود که این هم دلیل و قرینه خوبی بر بی اساس بودن آن است.

بخش پایانی: نتیجه گیری

آنچه می توان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد، عبارت است از:

۱. بر اساس آیه شریفه مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، می توان نتیجه گرفت که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) پسران رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) محسوب می شوند. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸) در همین باره می نویسد:

اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین(علیه السلام) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین(علیه السلام) ابناء رسول الله(صلی الله علیه و آله) و ان ولد الابنه ابن نبی الحقیقه؛۴۳مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» ]پسران ما در آیه مباهله[ حسن و حسین(علیه السلام) است و ابوبکر رازی می گوید: این دلالت می کند که حسن و حسین(علیه السلام) دو پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می آید.

همچنین مفسر اهل سنت، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) می نویسد:

هذه الایه داله علی ان الحسن و الحسین(علیه السلام) کانا ابنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) …؛ ۴۴این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین(علیه السلام) دو پسر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هستند… .

گفتنی است که همین مطلب را می توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. فخر رازی در این باره به آیات ۸۴ـ۸۵ سوره انعام استدلال نموده است.

۲. بر اساس آیه شریفه مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می گیریم که منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ در آیه مباهله حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و منظور از «انفسنا» ـ خود ما ـ در درجه نخست پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) و سپس علی بن ابی طالب(علیه السلام) است.

بدون شک تلقی علی بن ابی طالب(علیه السلام) به عنوان «انفسنا» ـ خود ـ به نزدیک و گرامی تر بودن آن حضرت(علیه السلام) نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دلالت آشکار دارد، اما با این تفاوت که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) پیامبر نیست و بر او وحی نازل نمی شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برترین صحابه برای تصدی رهبری و خلافت امت اسلامی به شمار می آید.

۳. آوردن علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دلالت آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) وجود داشتند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری(۴۶۷ـ۵۳۸ق) در همین خصوص می نویسد:

و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء(علیه السلام) ؛ ۴۵در این ]آیه و روایات[ دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب کساء ]پیامبر، امام علی، فاطمه، حسن و حسین ـ ع ـ[.

همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفای ۷۹۱ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می نویسد:

و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۴۶این دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) است که همراه او ]به مباهله[ آمده بودند.

بنابراین نتیجه می گیریم که علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) ، برترین و بافضیلت ترین اشخاص نزد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و نیز برترین اصحاب آن حضرت(صلی الله علیه و آله) محسوب می شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت(صلی الله علیه و آله) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز باید پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ازآنِ امام علی(علیه السلام) ، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و اندیشه اساسی، می توان آن را درک نمود.

۴. برخلاف تصور برخی که می گویند: دین اسلام عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند، زنان در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اهداف مقدس اسلامی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان اسلام ایستاده اند. حضور حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.۴۷

۵. با اینکه علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) از بستگان بسیار نزدیک پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به شمار می آیند و بر اساس عرف و لغت می توان آنها را اهل بیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نامید، ولی منظور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن ـ اهل خانه نبوت و رسالت ـ بوده که در آیه شریفه تطهیر در این باره به تفصیل بحث شده است.

۶. دعوت هیأت مسیحیان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، دلیل آشکار برتری دین مبین اسلام و حقانیت پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) است، والا دین و پیامبر غیر حقیقی نمی تواند مخالف خود را این گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.

۷. آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله ای کلی و عمومی است. حتی که اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و …) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این باره می توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می خوانیم:

روزی ابو مسروق ـ یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) ـ از عنادورزی مخالفان اهل بیت(علیهم السلام) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت(علیه السلام) شکایت نمود. امام صادق(علیه السلام) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن(ابو مسروق می گوید: گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با کسی که می خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:

«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهاده الرحمن الرحیم…؛ خدایا! (ای) پروردگار آسمانها و زمینهای هنفت گانه! (ای) عالم غیب و شهادت(و ای پروردگار) رحمان و رحیم! اگر ابومسروق حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده، بر او از آسمان عذاب و بلایی بفرست.» سپس دعا را بر او برگردان و بگو: «و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا نموده، از آسمان بر او عذاب و بلایی را بفرست.»

امام صادق(علیه السلام) در ادامه حدیث فرمود: «چیزی نمی گذرد که نتیجه این (مباهله) آشکار خواهد شد. به خدا سوگند هرگز کسی را نیافتم که حاضر باشد با من این چنین مباهله نماید.» ۴۸

پی نوشتها

۱.آل عمران(۳)، آیه ۵۹ـ۶۱.

۲. ر.ک: راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۴۹(مادّه بهل)، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، ۱۴۱۲ق؛ الزمخشری، جارالله، اساس البلاغه، ص ۳۲، تحقیق: عبدالرحیم محمود، دارالمعرفه، بیروت، بی تا.

۳. ر.ک: احمد بن محمد القیومی، المصباح المنیر، ج ۱، ص ۶۴، مؤسسه دارالهجره، قم، چاپ اول، ۱۴۰۵ق؛ الزمخشری، اساس البلاغه، ص ۳۲.

۴. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲، دارالمعرفه، بیروت، ۱۹۸۶م.

۵. الفخر الرازی، تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، ۱۹۸۵م؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲؛ جار الله الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۶۹، نشر البلاغه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق.

۶. الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص ۹۰، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۹۹۴م؛ الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۹.

۷. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۸، المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۰ق؛ البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۳، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۸۲م.

۸. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۶، ح ۵۴؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹، ح ۹.

۹. فرات الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۸۶، ح ۶۱، تحقیق، محمد الکاظم، مؤسسه الطبع و النشر لوزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۹۹۰م.

۱۰. الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، ۱۴۱۲ق.

۱۱. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۴.

۱۲. شیخ طوسی، الامالی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶، موسسه البعثه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

۱۳. ابن کثیر الدمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹، دارالمعرفه، بیروت، ۱۹۱۷م؛ اسباب النزول، ص۹۱؛ السیوطی، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۲، ص ۲۳۱، دارالفکر، بیروت، ۱۹۹۳م.

۱۴. الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۸م.

۱۵. جامع البیان عن تأویل ای القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۶۶۷، ح۳۶۱۸(با کمی تفاوت)، المکتبه العصریه، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۹م.

۱۶. مسلم النیشابوری، صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲،(الفضائل، باب فضایل علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۰م؛ الترمذی، الجامع الصحیح(سنن الترمذی)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا؛ الحاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۰(کتاب معرفه الصحابه، باب من مناقب اهل بیت رسول الله ـ ص ـ)، دارالمعرفه، بیروت، بی تا؛ الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، چاپ افست.

۱۷. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۱۵۰.

۱۸. اسباب النزول، ص ۹۰.

۱۹. همان، ص ۹۱.

۲۰. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۴، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

۲۱. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳(با تلخیص).

۲۲. الرازی، تفسیر ابوالفتح الرازی، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۲ش.

۲۳. سید فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۳ـ۶۴، دارالملاک، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۸م.

۲۴. شیخ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۷۸ـ۵۸۰، دارالمکتب الاسلامیه، تهران، چاپ ۲۷، ۱۳۷۸ش.

۲۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۲۹۹ـ۳۰۱، جزء ۳(ذیل آیه ۶۳ سوره آل عمران).

۲۶. السمرقندی، تفسیر السمرقندی، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۱۹۹۳م.

۲۷. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۲۸. تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹.

۲۹. البیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۱۹۸۸م.

۳۰. این سؤال و پاسخ آن در تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۹ـ۷۱ و تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۶ـ۵۸۸ آمده است.

۳۱. ر.ک: تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲.

۳۲. نحل(۱۶)، آیه ۴۴.

۳۳. ر.ک: صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲؛ سنن التزمذی، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص۱۵۰، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ اسباب النزول، ص ۹۰ـ۹۱؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، الامالی، شیخ طوسی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶؛ تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۸،۵۹؛ تفسیر الفرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، احادیث ۹،۱۲،۱۳،۱۴و…

۳۴. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۸۹؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۰؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۳۸(ابن کثیر در تفسیر خود، قائل این سخن را شیطان معرفی کرده است)؛ تفسیر المنار، ج ۴، ص ۲۳۸ـ۲۳۹.

۳۵. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۹۸؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۳؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۴۳.

۳۶. گفتنی است که این سؤال و جواب آن در کتاب التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۵ـ۴۸۶ آمده است.

۳۷. مریم(۱۹)، آیه ۱۲.

۳۸. ر.ک: تفسیر السمرقندی، ج ۲، ص ۲۳۰؛ تفسیر الفخر الرازی، ج ۲۱، ص ۱۹۲.

۳۹. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۷۸۱.

۴۰. مریم(۱۹)، آیه ۳۰.

۴۱. شیخ کلینی، الاصول من الکافی، ج ۱، ص ۳۸۲، ح ۱، تحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۸ق.

۴۲. تفسیر القرآن الحکیم(تفسیر المنار)، ج ۳، ص ۳۲۲.

۴۳. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۳.

۴۴. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹.

۴۵. تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۷۰.

۴۶. تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳.

۴۷. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۹۰.

۴۸. تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۵۱، ح ۱۷۴.

* فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم قرآن و حدیث، از مدرسه عالی امام خمینی(ره).

منبع :طلوع – تابستان و پاییز ۱۳۸۳، شماره ۱۰ و ۱۱.

مشورت در سیره پیامبر (صلى الله علیه وآله)

در این مقاله بر آنیم تا مباحث زیر را مطرح کنیم:

۱ – سیره در لغت و اصطلاح

۲ – مشورت در لغت و اصطلاح

۳ – نگاهی به اسرار و اهداف مشاوره در سیره معصومان(علیهم السلام).

۴ – اسرار مشورت از دیدگاه مولوی

۵ – اهمیت و ضرورت مشورت در قرآن و حدیث

۶ – نمونه هایی از مشاوره نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)

الف – مشاوره در امور نظامی و مسائل جنگی

ب – مشاوره در امور غیر نظامی و مسائل فردی، خانوادگی و…

واژه سیره در لغت و اصطلاح

واژه سیره در لغت از کلمه سیر به معنای رفتن و جریان داشتن است. سیره در اصطلاح منطق عملی و اصول عملی است که همچون قوانین ریاضی قابل تغییر نیست و راهنمای زندگی انسان است.

راغب اصفهانی می نویسد: سیر یعنی حرکت در روی زمین، در زمین راه رفتن و گذشتن و عبور کردن. «سیره » یعنی حالت و روشی که انسان دارد، نوع خاص حرکت انسان نوع رفتار و کردار و عملکردانسان را «سیره » گویند.

مورخانی که در باره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و روش زندگی او کتاب نوشته اند، تاریخ خود را «سیره النبی » نامیده اند. سیره شناسی به معنای سبک شناسی و رفتارشناسی است.

در این مقاله بر آنیم تا مباحث زیر را مطرح کنیم:

واژه مشورت و شورا در لغت و اصطلاح

مشورت و شورا در لغت از «شارالعسل » گرفته شده و به معنای بیرون آوردن عسل از کندوبه دست آوردن عسل ناب است. این لغت در اصطلاح به معنای به دست آوردن راه درست و متقن از طریق نظر خواهی از عقلا و خردمندان است. وجه تسمیه مشورت و مشاوره این است که به بهترین اندیشه ومحکمترین رای از طریق نظر خواهی و گفتگو با دیگران همچون عسل ناب استخراج شده از کندو به دست می آید و هدایت و صلاح و خیرهاو خوبیها در پرتو آن تحصیل و موجب پیروزی می گردد. این پرسشهااهمیت و ضرورت بحث مشاوره و شورا را تبیین می کند. شکی نیست که عمل به شورا، از اصول مسلم سیره عملی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اولیای الهی به شمار می آید.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جانشینان آن حضرت با آنکه معصوم بودند و حتی با قطع نظر از وحی و مقام والای الهی از نظر فکر و بینش و منش از مشورت بی نیاز بودند، با مشورت کردن دو نکته را تعقیب می کردند:

۱ – اهمیت مشورت و شورا را به مسلمانان یاد آوری کنند و این روحیه را در عرصه های مختلف جامعه اسلامی، ایجاد و تقویت نمایند.

۲ – ضمن آموزش عملی به مسلمانان بیاموزند که چگونه به این سیره عمل کنند و از ثمرات درخشان آن برخور دار شوند؛ پس از آن حضرت، این سنت الهی را به نیکی استمرار بخشند و زندگی را براساس مشورت بنیاد نهند.

۳ – نگاهی به اسرار و اهداف مشاوره در سیره معصومان(علیهم السلام) یکی ازمسائل اساسی در سیره و منطق عملی پیشوایان معصوم(علیه السلام) مساله مشورت و مشاوره است. در سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام)می خوانیم که با اصحاب خود بسیار مشورت می کردند، به طوری که ازبرخی از اصحاب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و عایشه چنین نقل شده است: هیچ کس را ندیدیم که با اصحاب خود بیشتر از رسول خدا با اصحابش مشورت کند.

در اینجا این پرسشها به ذهن می رسد: چرا رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) واهل بیت(علیهم السلام) آنقدر مشورت می کردند؟ آیا آنان به مشورت نیازداشنتد؟ مگر اندیشه و قوای ذهنی آنان چنان کامل و نیرومند نبود که حتی با قطع نظر از وحی و مقام خلیفه اللهی، باز ازمشورت بی نیاز بودند؟

آنان چه ضرورتی در این اصل احساس می کردند؟

آیا آنچه برای آنان اهمیت داشت، پرورش روحیه مشورت در عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و… بود یادستاوردهای آن؟

آنان با چه کسانی مشورت می کردند و چه کسانی با ایشان به رایزنی می پرداختند؟ آنان در نهایت چگونه تصمیم می گرفتند؟

شورا مایه انس و صفا و الفت اجتماعی، پیوند مردم، ارزش یافتن آنان، استفاده از دیدگاهها و مواضع فکری و علوم و آگاهی دیگران، پرهیز از استبداد رای و پی آمدهای وخیم خود رایی،مشخص شدن قدر و جایگاه انسانها در امور اجتماعی و عرصه های فکری و فرهنگی می گردد.

اهل حدیث و مفسران و مورخان، در بیان سر مشورت آن حضرت مطالب مبسوطی را آورده اند که نشان می دهد یکی از اهداف آن حضرت وجانشینان او در مشورت کردن با امت پرورش این روحیه در مردم وارزش یافتن آنان نزد یکدیگر بوده است.

ابو جعفر محمد بن جریر طبری، ضمن مباحث مبسوطی در این زمینه،می نویسد: «لیتبعه المومنون بعده… و یستنوا بسنته فی ذلک

امام فخر رازی از حسن و سفیان بن عیینه چنین آورده است:

«لیقتدی به غیره فی المشاوره و یصیرسنه فی امته.» آلوسی بغدادی می نویسد: «ان تکون سنه بعده لامته.» گروهی از مفسران شیعه هدف حضرت را اقتدای امت به این سنت نیک دانسته، چنین تعبیر کرده اند:

«لتقتدی به امته فی المشاوره » ابو الفتوح رازی می گوید:

«خواست تا مردمان به او اقتدا کنند از پس او .» شریف لاهیجی نیز در تفسیرش می نویسد: آنکه این سنت حسنه مشورت در امت آن حضرت باقی بماند و بدون مشورت کاری نکنند.» دوران حکومت اسلامی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و زندگی آن حضرت بخوبی نشان داد که یکی ازعوامل موفقیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در پیشبرد هدفهای اسلامی، همین مساله مشورت بوده است. آن حضرت نشان داد که با مشورت و رعایت اصول و مبانی مدیریت می توان جامعه را در موقعیت های بحرانی به سلامت اداره کرد و خود رایی و خود سری را، که از بزرگترین آفتهای فرهنگی و اجتماعی است، از ساحت اجتماع دور ساخت.

آن حضرت به همگان آموخت که همه انسانها، حتی آنها که از فکر قوی بر خوردارند و صاحب بهترین افکار و اندیشه اند، به مشورت نیازمندند و اگر خود را از مشاوره با دیگران بی نیاز بینند،خوی استبداد و استکبار می یابند. اما اگر با مردم مشاوره ورایزنی داشته باشند و شخصیت، دیدگاههای آنان را نادیده نگیرندو از استعدادهای آنان بهره برند، نه تنها از خطر فرو رفتن دراستبداد دور می گردند؛ بلکه به آرا و اندیشه های محکم و متقن دست می یابند. تجارب تایخی نشان داده است که بهترین افراد ومحکمترین نظامها در صورت فرو رفتن در استبداد به هلاکت می رسند،جنبه مردمی خود را از دست می دهند و در مسیر انحطاط می افتند.

امیرمومنان (علیه السلام) می فرماید:

«من استبد برایه هلک.» هرکس استبداد رای ورزد، هلاک می شود.

«لاظهیر او ثق من المشاوره.» هیچ پشتیبانی مطمئن تر از مشورت نیست. در مکتب اسلام مشورت کردن عین هدایت است؛ گرد آوردن خوبیها و خیرها در پرتو این سنت حسنه به دست می آید و هرکه باخردمندان مشورت کند، از انوار خردهای آنان فروغ می گیرد؛ «من المشاور ذوی العقول استضاء بانوار العقول.» یکی از راههای اساسی مشارکت در عقل و علم و دانش صاحبان اندیشه و فرهنگ وخرد، مشورت کردن است. «و من شاور الرجال یشارکها فی عقولها.» به همین جهت باید گفت:

آیه «وشاورهم فی الامر» به منظور لطف به امت و کرامت به آنهاو فروغ بخشیدن به عقول آنان وارد شده است.

۴ – اسرار و اهداف مشورت از دیدگاه مولوی

مولوی در این باره می گوید:

امر شاورهم پیامبر را رسید گرچه رایی نیست رایش را ندید در ترازو جور ضیق زرشدست نی از آنک جو چو زر گوهر شدست روح، قالب را کنون همره شدست مدتی سگ حارس درگه شدست مشورت کن با گروه صالحان بر پیمبر امر شاورهم بدان امر هم شوری برای این بود کز تشاور سهو و کژ کمتر رود این خردها چون مصابیح انور است بیست مصباح از یکی روشن تر ست

بنا بر این، سرکلام حضرت امیرمومنان (علیه السلام) روشن می گردد که می فرماید: برای در امان ماندن از لغزشها و پشیمانیها باصاحبان خرد مشورت کن. «شاور ذوی العقول تامن الزلل والنوم »

۵ – اهمیت و ضرورت مشورت در قرآن و حدیث

اخلاق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرآن بود و عمل او مشورت. مساله شوری در قرآن در کنار نماز وانفاق، به عنوان یکی از ویژگیهای اساسی انسان رشد یافته، مطرح شده است: «… والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون والذین اذا اصابهم البغی هم ینتصرون.» و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است برای کسانی که ایمان آوردند… و دعوت پروردگارشان را اجابت کردند و نمازرا به پا داشتند و کارشان میانشان به مشورت است و از آنچه به آنان روزی دادیم انفاق می کنند و کسانی که چون تجاوز مسلحانه ای به آنان شود یکدیگر را در انتفام کشیدن یاری می دهند.

علامه طباطبایی در باره این آیه می گوید:

در جمله «و امر هم شوری بینهم » به ویژگی مهم و بنیادی مومنان اهل رشد و عمل اشاره شده، بدین صورت که آنان در به دست آوردن اندیشه صحیح و دیدگاه جامع و متقن به صاحبان عقل واندیشه و خرد مراجعه می کنند و ضمن جمع آوری کلیه دیدگاههابهترین آنها را گزینش و تبعیت می کنند و در واقع این آیه به نظر من با آیه «والذین یستمعون القول فیتبعون احسنه » نزدیک است: و راه رسیدن به بهترین راههای موجود در هر عرصه ای برای دستیابی به واقعیت مشورت است؛ چرا که «و ماتشاور قوم الاوفقوا الاحسن ما فی ضمیرهم » هیچ قومی در کارهایشان با یکدیگرمشورت نکردند مگر آنکه به بهترین راههای موجود دست یافتند.

ازدیدگاه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، جامعه ای که فافد سنت مشورت است ورهبران مستبد و خود سر و توانگران تنگ نظر دارد، حق حیات ندارد. چرا که فقدان سنت مشورت در جامعه شخصیت افراد را می کشدو رشد فرهنگ و اندیشه ها را متوقف می سازد. این حقیقت در حدیث نبوی چنین آمده است:

«اذا کان امراکم خیارکم و اغنیاءکم سمحاءکم و امرکم شوری بینکم فظهر الارض خیرلکم من بطنها و اذا کان امراءکم شرارکم واغنیاءکم بخلا کم ولم یکن امر کم شوری بینکم فبطن الارض خیرلکم من ظهرها.» هرگاه زمامداران شما نیکان و توانگران شماسخاوتمندانتان باشد و کارهایتان به مشورت انجام شود، در این موقع روی زمین از زیر زمین برای شما بهتر است (و شایسته حیات و بقا هستید)؛ ولی اگر زمامدارانتان بدان و توانگرانتان بخیلان باشند و کارها با مشورت برگزار نشود، در این صورت زیر زمین ازروی آن برای شما بهتر است.

مشورت ادراک و هشیاری دهد عقلها مر عقل را یاری دهد مشورت در کارها واجب شود تا پشیمانی در آخر کم شود

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در امور مختلف مشورت می کرد و سپس تصمیم می گرفت وعمل می کرد.

چنانچه امام رضا(علیه السلام) فرمود: «ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) کان یستشیر اصحابه ثم یعزم علی ما یرید.» البته مشورت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور مربوط به خدا و رسولش که حکم صریح داشت و به عنوان نص ارائه می شد، صورت نمی گرفت، بلکه مشورتها در امورمربوط به امت تحقق می یافت.

ضمیر «هم » در آیه «و امر هم شوری بینهم » به این نکته اشاره دارد؛ زیرا اجتهاد در مقابل نص جایز نیست. و آیات متعددی از قرآن آن را باطل می داند. «فلاو ربک لایومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما.» نه به خدایت سوگند،ایمان نمی آورند تا تو را در اختلافهای خویش حاکم کنند؛ سپس دردلهای خود از آنچه حکم کرده ای، ملالی نیابند و کاملا تسلیم گردند.

۶ – نمونه هایی از مشاوره نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)

در اینجا نمونه هایی ازمشاوره های نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و جانشینانش را نقل می کنیم:

الف – مشاوره در امور فرهنگی و مسائل نظامی

۱ – از نمونه های برجسته سیره مشاوره پیامبر (صلی الله علیه و آله) جنگ بدر است که در باره اصل جنگ، تعیین مکان نبرد و اسیران جنگ با یاران خود مشورت کرد و فرمود: «اشیروا اعلی ایهاالناس.» ای مردم آراءخود را برایم بگوئید.

جنگ بدر در سال دوم هجری روی داد. به پیامبر گزارش رسید که کاروانی از قریش اموال فراوان به طرف شام می برد.

حضرت به منظور مقابله به مثل از مدینه خارج شد، به تعقیب کاروان پرداخت و به آن دست نیافت. کاروان قریش به شام رفت، پس از مدتی گزارش دادند که کاروان قریش در حال باز گشت است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) با ۳۱۳ تن در ماه مبارک سال دوم برای مصادره اموال قریش، در مقابل اموال مصادره شده مسلمانان ؛ از مدینه خارج شد، نیروی کمکی مکه با تجهیزات کامل برای کمک با کاروان قریش حرکت کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) اصحاب خود را گرد آورد و در مورد اینکه آیا دشمن را تعقیب کنند یا با گروه نظامی قریش رو به رو شوندو یا به مدینه باز گردند، با آنان مشورت کرد: «فاستشار الناس و اخبرهم عن قریش.» در این جریان نخست ابوبکر بر خاست و نظرخویش را مبنی بر جنگ با دشمن اعلام کرد.

سپس عمر نظری مشابه نظر او داد. آنگاه مقداد برخاست و گفت: «ای رسول خدا، آنچه خداوند برایت مقرر فرموده عمل کن؛ ما با تو هستیم. به خداسوگند، ما آنچه را که بنی اسرائیل به موسی گفتند به تونمی گوئیم که «فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون »؛ توبا پروردگارت بروید و خودتان جنگ کنید که ما اینجا نشسته ومنتظریم. ما می گوییم: تو و پروردگارت بروید و بجنگید و ما هم به امر شما جنگ می کنیم.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مقداد را ستود، در حقش دعا کرد و باز فرمود:

«اشیروا علی ایهاالناس.» و مقصود حضرت، انصار بودند زیرا ازطرف آنان، اکثریت بودند و از طرفی در عقبه با پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیمان دفاعی بسته بودند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواست نظر آنان را در این خصوص بداند. سعد ابن معاذ برخاست نظر خویش را مبنی بر حرکت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اطاعت مطلق از وی است و جنگ با دشمن اعلام کرد.

سخنان سعد، انبساطی در رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایجاد کرد و او را خشنود ساخت. پس فرمود: «به راه افتید و بشارت باد شما را که خداوند(پیروزی بر) یکی از این دو گروه را به من وعده داده است. (یا تصاحب کاروان و یا پیروزی بر قریش) سوگند به خدا، گویا هم اکنون جای کشته شدنشان را پیش روی خود می بینم.» رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با به کارگیری این جلسه مشورتی از منزل «ذفران » حرکت کرد؛از گردنه ای که موسوم به «اصافر» بود، گذشت؛ به سوی قریه ای که در پایین گردنه قرار داشت، سرا زیر شد؛ نزدیک بدر فرود آمدو به کسب اطلاعات پرداخت. در دشت بدر آبهای مختلفی بوسیله چاههایی که در آن حفر شده بود، وجود داشت و به همین جهت محل توقف کاروانها بود، مسلمانها زودتر از قریش کنار چاهها فرود آمده بودند، واقدی می گوید:

پس از فرود آمدن در کنار اولین چاه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) از اصحاب خود مشورتی خواست و فرمود: «اشیروا علی فی المنزل » نظر مشورتی شما در باره این مکان چیست؟ حباب بن منذر بر خاست و نظر خویش را مبنی بر عدم مناسبت این مکان برای نبرد با دشمن اعلام کرد وگفت: «اکنون که فرمان خاص در مورد این مکان نرسیده و صرفاتدبیر جنگی است، دستور دهید تا آخرین چاه، که به دشمن نزدیک است، پیشروی کنیم و در آنجا اردو بزنیم.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «رای صواب همان است که گفتی. در این داستان به مشاوره اصحاب نیز با نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) اشاره شده است. بدین ترتیب، با استفاده از یکی از اصول و مبانی مدیریت و رهبری حکیمانه و عمل به اصل اساس مشورت و بهره گیری از روشهای نظامی بجا و روح ایمان، مسلمانان با وجود نیروی کم در مقابل نیروی بسیار دشمن به پیروزی چشمگیری دست یافتند و اسیران بسیار گرفتند.

پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) در باره اسیران و امور دیگر مربوط به جنگ نیزبارها با اصحاب خود مشورت فرمود. مشاوره شیوه عملی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در جنگهای مختلف بود که به نمونه های دیگری اشاره می کنیم.

۲ – در نبرد احزاب یا خندق نیز همین شیوه به کار رفت. و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) با اصحاب خود، جلسه مشورتی تشکیل داد.

۳ – در پیکار بنی قریظه، در مورد کیفیت و کمیت جنگ با یهودیان مدینه، مشورت کرد.

۴ – در پیکار نبی نضیر، در بر خورد با یهودیان مدینه، نیز چنین کرد.

۵ – در روز حدیبیه نیز در موضوعهای مختلفی به مشورت پرداخت.

۶ – در فتح مکه، هنگامی که آمدن ابوسفیان به حضرت گزارش شد،مشورت کرد.

۷ – در غزوه طائف، پس از محاصره آنها، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بااصحاب خود مشاوره کرد و سپس تصمیم گرفت.

۸ – در غزوه تبوک، در امور مختلف، با اصحاب خود به مشورت پرداخت؛ «اشیروا علی » فرمود و نظرهای صائب و آرای صحیح ونوین اصحاب را مورد ستایش قرار داد.

۹ – در جنگ احد در باره اینکه سپاه اسلام در مدینه مستقر شود یابیرون رود؛ با اصحاب مشورت کرد و با اینکه خود موافق نبود نظراصحاب را پذیرفت.

این نمونه ها و دهها نمونه دیگر، حاکی از مشاوره نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در امور جنگ بود.

ب مشاوره در امور غیر نظامی و مسایل غیر جنگی

مورخان دهها نمونه دیگر از مشورتهای نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور غیرنظامی و مصالح غیر جنگی در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وامور فردی و خانوادگی و غیره نقل کرده اند. این موارد بیانگرآن است که شورا و مشورت به عنوان یک امر اساسی در مسائل مدیریت و حکومت و فرماندهی منحصر نیست؛ بلکه در همه شئون مربوط به امت راه دارد و ثمرات درخشانی در پی خواهد داشت.

برخی از این موارد عبارت است از:

۱ – پیامبر (صلی الله علیه و آله) در باره کسانی که به عایشه تهمت زدند، با اصحاب خود مشورت کرد و نظر آنها را خواست. مورخانی چون ابن اسحاق،واقدی، بخاری، مسلم، احمد بن حنبل، ترمذی، بیهقی و دیگران این جریان را به طور مبسوط آورده اند و ضمن اشاره به امور جلسات مشورتی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) با اصحاب، تاکید کرده اند که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) در این حادثه با حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و اسامه بن زید به طور ویژه مشورت کرد.

مفسران اهل سنت نیز در ذیل آیات ۱۱ تا۱۶سوره نور که مربوط به «افک » (تهمت عظیم) است، مطالب مبسوطی در باره تهمت به عایشه آورده اند و به مواردی از مشورت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) با اصحاب و مشورت اصحاب با حضرت اشاره کرده اند که جای نقد و بررسی دارد و مفسران شیعی به نقادی مطالب مفسران اهل سنت پرداخته اند.

۲ – پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد اعزام افراد برای تبلیغ و اداره امور یک منطقه و اعطای مسئوولیت به افراد به منظور فرمانداری واستانداری و مدیریت و حکومت بخشی از مناطق تحت اداره خویش بااصحاب مشورت می کرد.

اصحاب آن حضرت نیز، با پیروی از این سنت نیکو، نه تنها بارسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور مختلف به مشورت می پرداختند؛ بلکه باهمدیگر نیز مشورت می کردند. پژوهشی در باره روش شناسی مشاوره نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) با اصحاب و بالعکس و همین طور مشاروه های مسلمانان در صدر اسلام نیازمند مقاله مستقل و جامعی است.

آنچه گذشت، بخوبی نشان می دهد که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با وجود آنکه معصوم بود و از نظر فکر و تدبیر و تصمیم گیری به مشورت نیازنداشت، برای احیای این سنت و آموزش و پرورش امت، پیوسته بااصحاب خویش مشورت می کرد.

نویسنده : محمدجواد حیدری خراسانی ، صفحه ۱۶

مجله:فرهنگ کوثر-اسفند ۱۳۷۷، شماره ۲۴