پوشش زن

نوشته‌ها

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۳)

افزایش احساس خودارزشمندی

حجاب، مانند دیگر احکام اسلام، به عنوان نشانه‌ای از یک مکتب و ایدئولوژی الهی، به زنان و دختران با حجاب، احساس ارزشمندی و افتخار می‌دهد. در واقع ایدئولوژی و جهان‌بینی الهی- یعنی داشتن ایمان به خداوند و این که آغاز و انجام جهان به دست خداست و ما انسان‌ها بندگان او هستیم و زندگی و مرگمان برای اوست- به زندگی انسان محتوا و ارزش می‌دهد و او را از احساس پوچی و در نتیجه از شکنندگی و بی‌هویتی خارج می‌کند؛ محتوا و ارزشی که برای آن زندگی می‌کند و در مقابل تمام مشکلات و سختی‌ها صبور است.

زنان وقتی با این تفکر، حجاب و پوشش را برمی‌گزینند، احساس می‌کنند با این کار به خدا نزدیکتر شده‌اند و مورد نظر و رحمت او هستند. افزون بر این که با پوشش و حجاب، نزد انسانهای مؤمن نیز محترم هستند و از جایگاه ویژه‌ای به عنوان یک مسلمان معتقد برخوردار هستند و حتی در نظر افراد غیر مسلمان نیز به وقار و پاکدامنی شناخته می‌شوند و احترام خاصی می‌یابند. به یقین چنین احساسی برای زن مسلمان و با حجاب، لذتبخش و آرامش‌دهنده است و باعث می‌شود احساس ارزشمندی و احترام کند.

در واقع یکی از حکمت‌های حجاب زن، حفظ احترام و شخصیت انسانی اوست به همین دلیل اسلام به آنان دستور داده است برای حفظ حرمت خود حجاب را مراعات کنند. به مردان نیز دستور داده از نگاه شهوت‌انگیز و حیوانی به زنان، و نیز از هر گونه لذت‌بری جنسی خارج از دایره ی ازدواج، جداً پرهیز کنند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می‌فرماید:

«لاحُرمَهَ لِنساء اَهلِ الذّمِه اَن ینظَرَ اِلی شُعُورِهِنَ وَ ایدیهنّ؛ یعنی احترامی برای زنان غیرمسلمان نیست تا به موها و دست‌هایشان نگاه نشود». بنابراین در فرهنگ اسلام حجاب نوعی احترام به زن و حرمت برای او است که نامحرمان به او دید حیوانی نداشته باشند، ولی این حرمت برای زن کافر نیست.

اما وقتی زن به دلیل ضعف ایمان یا بی‌اعتقادی با حجاب نیست و در نتیجه از یک منبع آرام بخش بسیار قوی به نام دین محروم است، احساس پوچی و بی‌ارزشی می‌کند؛ زیرا تکیه‌گاه محکمی برای خود و دلیلی برای زندگی نمی‌یابد. او به ناچار برای رهایی از این احساس تخریب‌گر و رسیدن به پایگاه فکری که بتواند به آن تکیه کند، تلاش می‌کند؛ ولی چون پایگاه منطقی و عقلانی قابل اعتمادی نمی‌یابد، می‌کوشد در صورت توان، با روی آوردن به علم و تحصیل و به دست آوردن مدارج علمی و امثال آن، به زندگی خود معنا بدهد. تجربه ی زندگی غربی نشان داده این راه حل، موقتی و زودگذر است اما اگر در این راه موفق نشود و نتواند برای خود پایگاهی فکری- هر چند در حد ضعیف و ناقص- دست و پا کند، به تدریج دچار احساس بی‌ارزشی و کمبود شخصیتی و خلاء عاطفی می‌شود.

این حالت در زن باعث می‌شود او به هر وسیله‌ای دست یازد تا خود را از شر این احساس شکننده نجات دهد؛ اما چون هیچ کمالی در خود نمی‌بیند تا از راه آن به زندگی خود معنا بدهد از بدن خود کمک می‌گیرد و با برهنگی و خودنمایی می‌کوشد توجه دیگران را به خود بکشاند تا مورد تحسین آنان قرار گیرد و از این راه، نیاز خود – به مورد توجه بودن- برطرف سازد.

نیاز به توجه و احترام که در سلسله مراتب نیازهای اساسی «مزلو» قرار دارد از نیازهای مهم عاطفی انسان است. هر انسانی نیازمند آن است که در نظر دیگران فردی با لیاقت و شایسته باشد و در نتیجه مورد احترام و ستایش آنان قرار گیرد.

مزلو در این باره می‌نویسد:

ارضای نیاز به عزت نفس، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید بودن در جهان، منتهی می‌شود اما بی‌اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبل حقارت، ضعف و درماندگی می‌شود. این احساسات یا به دلسردی و یأس خواهد انجامید و یا این که گرایش‌های روان‌نژندانه یا جبرانی را به وجود خواهد آورد.

بی‌شک افراط زن در خودآرایی و برهنگی، می‌تواند یکی از همین رفتارهای روان‌نژندانه به شمار می‌آید که جبرانی برای خلاء عاطفی و شخصیتی وی باشد. بنابراین می‌توان گفت معمولاً بی‌حجابی یا بدحجابی، در زنان و دخترانی دیده می‌شود که از درون تهی هستند و پایگاه شخصیتی محکمی ندارند. ولی کسانی که از ثبات فکری و در نتیجه از ثبات عاطفی برخوردارند، با وقارترند و پوشش مناسب‌تری دارند. حتی اگر به میزان پوشش دختران تیزهوش و خلاق آمریکایی در برابر دختران معمولی آنان نگاه کنیم تغییر محسوسی می‌بینیم. پس می‌توان گفت بی‌ججابی و برهنگی، از ضعف شخصیت، خودکم‌بینی و عدم ارضای صحیح میل به خودنمایی و نیاز به احترام و عزت نفس حکآیت دارد، در حالی که حجاب و پوشیدگی اگر همراه با نگرش و باور دینی باشد، این خلاء را جبران می‌کند.

مطلب دیگر این که گرچه یکی از عوامل بی‌بندو باری و افراط زنان در خودنمایی و تبرج، احساس خلاء و کمبود عاطفی است که در آنان به وجود آمده، ولی در اینجا می‌توان گفت عکس مطلب هم صحیح است؛ یعنی افراط در بدحجابی و نمایش زیبایی‌های جسمانی نیز می‌تواند عامل احساس حقارت، درماندگی و کمبود عاطفی در زن شود و آن را تشدید کند؛ زیرا آسیب‌های اجتماعی که از این راه متوجه زن می‌گردد، باعث می‌شود آنان دارای شخصیتی متزلزل و وابسته شوند؛ شخصیتی که به خواسته‌های مردان هرزه وابسته است. مردانی که محبت و علاقه‌شان حقیقی نیست و فقط به دنبال ارضای غرایز حیوانی خود هستند و به چیزی جز بهره‌کشی جنسی نمی‌اندیشند و حاضرند برای ارضای این غرایز، تمام شرف و شخصیت زن را قربانی کنند. ایا خفتی از این بالاتر برای زن وجود دارد که تمام ارزش و سرمایه ی خود را به طور رایگان در اختیار مردان حیوان صفتی قرار دهد که یا برای ارضای غرایز شهوانی خود اظهار دوستی می‌کنند یا برای رسیدن به پول و ثروت از زیبایی زنان بهره می‌برند؛ چنان که یکی از نویسندگان عرب می‌گوید:

زن امروزی به حدی از بیگانگی و خودباختگی رسیده که روح و جسم او در اختیار دیگران است. او اختیاری حتی بر جسمش ندارد که به میل خود به آن بپردازد بلکه باید ببیند مُد از او چه می‌خواهد و پسند مشتریان در چیست و اربابان سرمایه‌دار مُد در پاریس یا نیویورک چه چیزی را مناسب با تن او می‌دانند.

همچنین مهاتما گاندی رهبر آزادیخواه هند گوید:

‌ای زنان! اگر آرایش کردن شما تنها به منظور جلب توجه شهوت مردان است، از این کار خود جداً خودداری کنید و زیر بار چنین خفتی نروید.

با این فرض می‌توان تصور کرد که وقتی دختران و زنان بدحجاب متوجه این بی‌حرمتی‌ها می‌شوند عمیقاً دچار عذاب روحی می‌شوند و از این که چنین خیانتی به آنان شده خشمگین و ناراحت می‌گردند. خانم سیمون دویووار دانشمند و حقوقدان معروف فرانسوی می‌نویسد:

دختران جوان دوست دارند مردان خود آنها را بخواهند، نه برقراری رابطه ی جنسی با آنان را؛ لذا نگاه‌های مردان در عین این که آنها را می‌ستاید، آزار هم می‌دهد هوس مذکر به همان اندازه که تحسین است، توهین است. دختران طبیعتاً اگر احساس کنند مردان به بدن آنها نظر جنسی دارند، سعی می‌کنند خود را بپوشانند؛ شرم و حیا از همین جا معلوم می‌شود.

ویلیام جیمز روانشناس معروف آمریکایی نیز می‌نویسد:

زنان دریافتند که دست و دلبازی مایه ی طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.

از پیامدهای دیگر روابط آزاد، کاهش سطح مشارکت اجتماعی و علمی زنان است. توجه به آرایش و سرگرم شدن زنان به روابط ناصحیح و پوشش‌های ناهنجار، آنان را نه تنها از اهداف تکاملی که خداوند برایشان آفریده باز می‌دارد بلکه باعث پایین آمدن کیفیت وظایف مادری و همسری، و همچنین کاهش سطح مشارکت‌پذیری زنان می‌شود. برای نمونه، امروزه سطح مشارکت‌پذیری زنان آمریکا که افتخار لیبرال دموکراسی غرب است، در تمام سطوح علمی، آموزشی، پژوهشی، سیاسی و اجتماعی بسیار پایین است. بالاترین میزان مشارکت آنان در عالی‌ترین سطح علمی و اجتماعی چهارده درصد و در عرصه ی سیاسی کمتر از ده درصد است. بیشترین آمار مشارکت آنها، در امور خدماتی، سرگرمی و ایجاد منبع درآمدی از راه نیازهای جنسی است.

شاید یکی از علل شیوع هیستری در بین زنان این است که می‌خواهند از راه بدن نمایی و جلب توجه جنس مخالف برای خود پایگاه شخصیتی بنا کنند و موفق نمی‌گردند. علت بالا بودن خودکشی بین زنان تحصیلکرده ی غربی هم همین است.

علم و پیشرفت‌های علمی، نتوانسته خلاء عاطفی و کمبود شخصیت آنها را پر کند و از طرفی جلوه‌های جسمانی آنها هم ارزش عرضه کردن خود را از دست داده پس چاره‌ای چز خودکشی برای آنها باقی نگذاشته است.

اوضاع غم‌انگیز زنان در غرب که به دلیل آزادی‌های بی‌حد و حصر در نمایش اعضای جنسی و شهوتی، هر روز ابعاد گسترده‌تری می‌یابد، گویای همین مطلب است. در گزارشی که یکی از نویسندگان معاصر از زندگی زنان از جوامع غربی دارد آمده است:

آزادی زنان در پوشیدن هر گونه لباس و آرایش ظاهری و هر نوع معاشرت با هر مردی و دل بستن به ظواهر دلفریب و مهیج و لذایذ کوتاه مدت این روش‌ها – که دختران بی‌تجربه و فاقد اعتقادات مذهبی را به سرعت جذب می‌کند – نه تنها نتایج ارزشمندی برای زنان نداشته بلکه برعکس، آنان را بیش از پیش حقیر نموده و احساسات آنان را جریحهدار ساخته است؛ زیرا در این روابط زنان به علت عمیق‌تر بودن احساسات عاطفی به مراتب بیشتر از مردان از قطع ارتباط و جدایی ها، که بیشتر از جانب مردان و پسران صورت می‌گیرد صدمه ی روحی می‌بینند و اغلب به گروه‌های ظاهراً مذهبی مسیحی که فقط به پول فکر می‌کنند پناه می‌برند.

بنابراین، بدحجابی و بدن نمایی زنان نه تنها به آنها احساس ارزشمندی و عزت نفس نمی‌دهد بلکه به خلا عاطفی و کمبود شخصیتی آنان می‌افزاید و اندک اندک آنها را دچار انواع و اقسام بیماری‌های روانی مثل اضطراب و افسردگی می‌کند و در نتیجه سلامت روانیشان را به مخاطره می‌اندازد.

محافظت از عواطف انسانی زن

از تفاوت‌های آشکار بین زن و مرد، تفاوت در میزان عواطف و احساسات است. خداوند متعال احساسات و عواطف زن را قوی‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است. نقش این عواطف در زندگی انسان بسیار مهم و حیاتی است به طوری که بدون آن ادامه ی زندگی ناممکن می‌شود. این نقش می‌تواند از دو جهت باشد نخست این که منبع مهم و عامل اصلی آرامش و سکون در زندگی زناشویی است، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «و من آیته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ و از نشانه‌های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد».

بنابراین وجود عاطفه و احساسات در زندگی زن و مرد، عامل اصلی کشش و پیوند بین آنهاست که منبع اصلی آن را خداوند در وجود زن قرار داده است این عواطف قوی، سبب ایجاد عشق و به تعبیر قرآن، مودت می‌شود و همین عشق است که به زندگی انسان حیات و تازگی می‌بخشد. البته روشن است که این کشش و تمایل شدید زن و مرد به یکدیگر غیر از کشش غریزی و جنسی است و آن نیازی روانی و عاطفی است که آنها به یکدیگر دارند و در سایه ی آن آرامش می‌یابند.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که خداوند پس از آفرینش آدم، حوا را آفرید. آدم پس از آگاهی از آفرینش حوا از پروردگار پرسید: این کیست که قرب و نگاه به او مایه ی انس من می‌شود؟ خداوند فرمود: این بنده ی من حوا است. ایا دوست داری که با تو بوده و مایه ی انس تو شود و با تو سخن بگوید و پیرو تو باشد؟ آدم گفت: «آری پروردگارا تا زنده‌ام سپاس تو بر من لازم است آنگاه خداوند فرمود: از من او را خواستگاری کن چون صلاحیت همسری تو را از نظر تأمین شهوت نیز دارد و خداوند شهوت جنسی را به او بخشید».

از این روایت مشخص می‌شود که منشا گرایش او به زن و آرمیدن مرد در سایه ی انس به زن، مودت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داده است. این مودت و انس، پیش از ظهور غرایز شهوت جنسی هم در آدم بوده زیرا جریان غریزه بعداً مطرح شد بنابراین اگر قرآن مودت و عشق بین زن و شوهر را از نشانه‌های قدرت خدا می‌داند، به دلیل اهمیت آن است و همان طور که گفتیم این مودت غیر از گرایش غریزی‌نر به ماده است که در حیوانات هم وجود دارد.

دومین نقش مهم عواطف در زن، مسئولیت مادری است که آفرینش بر عهده ی او قرار داده است. مادر شدن که از بزرگترین و عالی‌ترین افتخارات زن است تعیین‌کننده ی نقش اساسی عاطفه در وجود اوست.

قرآن از استعداد شگفت‌انگیز تولید مثل زن به «قرار مکین»،(قرارگاه مطمئن) تعبیر می‌کند این استعداد زمانی می‌تواند فعلیت یابد که روح و روان زن سرشار از عاطفه باشد؛ زیرا عواطف معجزه آسای زن است که سبب به وجود آمدن انگیزه ی مادر شدن و پرورش فرزند می‌شود و در یک کلمه، رمز بقای نسل انسانی است. در واقع زن با تربیت فرزندان، عواطف انسانی را به آنها منتقل می‌کند عواطفی که جامعه ی انسانی سخت به آن نیازمند است و تمام معصیت‌ها و مشکلات دنیای کنونی از کمبود آن چشمه می‌گیرد.

البته مهم این است که بدانیم چگونه باید از این منبع بسیار با ارزش حفاظت کرد و در رشد و گسترش آن کوشید تا خرابی و فساد در آن راه نیابد و نسل بشری متضرر نگردد؟ اسلام یکی از راه‌های آن را واجب کردن حجاب می‌داند که بهترین راه برای حفظ و بقای عواطف و احساسات با ارزش و انسانی زن محسوب می‌شود؛ عواطفی که اگر در او نابود شود نه تنها هسته ی روانی‌اش را تهدید می‌کند و او را دچار مشکلات روانی حاد می‌سازد، بلکه جامعه ی انسانی را نیز به نابودی می‌کشاند.

استاد بزرگوار حضرت آیت الله جوادی آملی در این مورد سخن جامعی دارد:

اسلام زن را در سایه ی حجاب و سایر فضائل به صحنه می‌آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیای کنونی، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تأمین کند. زن وقتی با سرمایه ی غریزه به جامعه آمد، دیگر معلم عاطفه نیست؛ فرمان شهوت می‌دهد نه دستور گذشت و لذا در غرب می‌بینید که کمتر اثری از رحم و شفقت هست و آنچه حاکم است قدرت است و کشورهای ضعیف حق حیات ندارند. مردم محروم به هیچ وجه حق زندگی ندارند. آنان که سرنشینانی به کمک سفینه‌ها به فضای دور می‌فرستند اما نزدیکترین محیط از ستم و قهر آنان می‌سوزد سرِِّش در آن است که زن منهای عاطفه دستور غریزه و شهوت می‌دهد و شهوت جز کوری و کری چیزی به همراه ندارد. اما زن به علاوه ی حجاب دستور عاطفه می‌دهد و عاطفه است که بنیان مرصوص را نگه می‌دارد؛ این بنیان مرصوص به عنوان یک کاخ سربی است؛ هرگز نمی‌شود کاخی ساخت همه‌اش از آهن و سنگ سخت باشد، بلکه یک ملات نرم نیز لازم است تا سنگ‌های سرد و سخت و آهن‌های متصلب را در آغوش خود جا بدهد. زن مظهر عواطف و احساسات است و اگر عاطفه را از جامعه گرفتید مثل آن است که این ملاتها را از لابه لای این دیوارها و آجرها و سنگها برداشته‌اید که رفتن این ملاتها همان و سقوط آن قصر همان. لذا اسلام اصرار دارد که زن با حجاب در جامعه بیاید یعنی بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه این که بیاید درس شهوت و غریزه بیاموزاند. این که دیده می‌شود دنیای استکبار تلاش و کوشش می‌کند که از غریزه ی شهوت مدد بگیرد برای آن است که می‌خواهد این ملات نرم را از جا درآورد و این بنیان مرصوص را فرسوده کند. تلاش و کوشش اسلام این است که این ملات را در همان جدار به اسم حجاب حفظ کند تا این بنیان مرصوص سالم بماند و اگر دستور عاطفه می‌دهد برای آن است که در جای خود قرار گرفته است و اگر از جای خود به در آید ملعبه می‌شود، چه این که آزمون غرب کاملاً آن را نشان داده است.

بنابراین اگر زنان حجاب و پوشش نداشته باشند و در مقابل مردان حریم خود را حفظ نکنند به مرور زمان به موجودات سرد و بی‌عاطفه تبدیل می‌شوند که نه تنها از رسیدن به کمال و شکوفایی انسانی باز می‌مانند بلکه دچار مشکلات روحی و روانی جبران‌ناپذیری خواهند شد، افزون بر این که تمام جامعه را نیز به ورطه ی نابودی می‌کشانند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- عبدالعلی ابن جمعه الحویزی، تفیسر نورالثقلین، ج۳، ص۵۹۰

۲- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۴۲۶

۳- worthiessness.

۴-آبراهام مزلو، انکیزش و هیجان، احمد رضوانی، ص۸۲

۵- احمد صبور اردوبادی، آیین بهزیستی، ص۱۵۸

۶- Beauvoir, SD.

۷- سیمون دوبووار،، جنس دوم، حسین مهری، ص۵۶

۸- James,w.

۹- به نقل از ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۲۹

۱۰- Hysteria..

۱۱- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۱، ص۱۸۷ -۱۹۳۱۲همان، ص۲۲۵

۱۳ -منوچهر دببر سیاقی، در غرب چه می‌گذرد، ص۳۱

۱۴- روم، آیه ۲۱

۱۵- ابی جعفر محمد بن عی الصدوق، علل الشرایع، ص۳۰

۱۶- مؤمنون، آیه ۱۳

۱۷- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۳۷۲

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۸

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۲)

۳ارزشمند شدن زن

یکی دیگر از ثمرات حجاب برای زن، گرانبهاتر شدن او برای مرد و در نتیجه، به وجود آمدن عشق است که از لذتبخش‌ترین عواطف انسانی به شمار می‌آید. نیاز به دوست داشتن و محبوب دیگران واقع شدن که در سلسله مراتب «مزلو» قرار دارد، یکی از نیازهای مهم هر انسان است. میزان این نیاز در زنان بیش از مردان است؛ زیرا موجودیت روانی و شخصیتی زن به این است که مورد توجه و محبت دیگران، به ویژه نزدیکانش مثل پدر، مادر، شوهر و فرزندان قرار گیرد به طوری که اگر این جایگاه را نداشته باشد، امید خود را به زندگی از دست می‌دهد. به عبارت دیگر، شکست در عشق، شکست در همه چیز اوست. «زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه به او مایه ی حیات اوست».

به گفته ی شهید مطهری «آفرینش مرد را مظهر طلب و عشق، و زن را مظهر محبوبیّت و معشوقیّت قرار داده است. احساسات مرد نیازآمیز و احساسات زن نازخیز است. احساسات مرد، طلبانه و احساسات زن؛ مطلوبانه است». بنابراین یکی از خواسته‌های جدی زنان این است که محبوب همسرانشان قرار گیرند و شوهرانشان به آنها عشق بورزند. این مطلب از روایات نیز به دست می‌آید که ما برای نمونه، به چند روایت اشاره می‌کنیم:

قالَ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «قَولُ الرَّجُلِ لِلمَراَهِ اِنّی اُحِبُّکَ، لا یَذهَبُ مِن قَلبِها اَبَداً؛ یعنی اگر مردی به زنش بگوید: من تو را دوست دارم، هرگز از خاطرش محو نمی‌شود. این نشانه ی نیازی است که زن به مورد توجّه بودن، به ویژه از طرف شوهر دارد».

قالَ الصّادِقُ علَیه السَّلام: «مِن اَخلاقِ اَلاَنییاء صَلَّی الله عَلیهمِ حُبُّ النِّساء؛ دوستی و محبت به زنان، از خلق و خوی پیامبران(علیهم السلام) است».

قالَ الصّادِقُ علَیه السَّلام: «ما اَظنُّ رَجُلاً یَزدادُ فِی الایمانِ خَیراً، اِلّا اِزدادَ حُبّاً للِنِّساء؛ گمان نمی‌کنم ایمان مردی زیاد شود، مگر آن که(به سبب آن) دوستی و محبتش به زنان(همسر و زنان محرم) افزون گردد».

همچنین از بعضی روایات به دست می‌آید که به دختران و زنان بیش از مردان محبت کنید. در روایتی ابن عباس از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند: «مَن دَخَلَ السُّوقَ فَاشتَری تُحفَهَّ فَحَمَلَها اِلی عَیالِهِ، کانَ کَحامِلِ صَدَقَهً اِلی قَومٍ مَحاویجٍ وَلیَبدَا بِالاِناثِ قَبلَ الذُّکورِ، فَاِنَّهُ مَن فَرَّحَ انثی َفکَاَنَّماُ اَعتَقَ رَقَبَهً مِن وُلدِ اِسماعیلَ؛ هر کس وارد بازار شود و تحفه و هدیه‌ای برای خانواده ی خود بخرد، چون کسی است که صدقه‌ای برای گروهی نیازمند می‌برد و اگر بخواهد آنچه را به خانه برده بین آنان تقسیم کند، از دختران شروع کند، زیرا هر که دختر خود را خوشحال کند همانند آن است که اسیری از اولاد اسماعیل را آزاد کرده است».

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث دیگری می‌فرماید: «مَن کانَ لَهُ اُنثی فَلَن یُبِدها وَ لَن یُهِنها وَ لَم یُؤثِر وَلَدَهُ عَلَیها اَدخَلَهُ الله الجَنَّهَ؛». «هر کس دختری داشته باشد که حقوقش را پایمال نکند، او را تحقیر ننماید و پسرش را بر او مقدم ندارد، خداوند به واسطه ی این عمل او را به بهشت می‌برد». و نیز امام رضا(علیه السلام) از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند: «اِنَّ اللهَ تبارَکَ وَ تَعالی عَلَی الاِناثِ اَرَقُّ مِنهُ عَلَی الذُّکُورِ، وَ ما مِن رَجُلٍ یَدخُلُ فَرحَهً عَلی إِمرَأَهٍ بَینَهُ و بَینَها حُرمَهً اِلاّ فَرَّحَهُ اللهُ یَومَ القِیامَهِ.؛» «همانا خداوند بلند مرتبه در مورد زنان مهربان‌تر از مردان است. پس هر مردی زنی از محارم خود را شاد کند، خدا عوض این کار، او را در روز قیامت شاد گرداند». نیز فرمودند: «خَیرُکُم خَیرُکُم لِنِسائِهِ وَ بَناتِهِ؛» «بهترین شما کسی است که برای زنان و دختران خود بهتر باشد».

در باب محبت و دوستی به والدین نیز، در دین اسلام توجّه بیشتری به نیکی و احسان به مادر شده است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «جاءَ رَجُلٌ اِلَی النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فَقالَ: یا رَسُولَ اللهِ مَن اَبَرُّ؟ قالَ: اُمُّکَ، قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ: اُمُّکَ، قالَ ثُمَّ مّن؟ قالَ: اُمُّکَ، قالَ ثُمَّ مّن؟ قالَ: اَباکَ؛» «مردی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد: به چه کسی احسان و نیکی کنم؟ پیامبر خدا فرمود: به مادرت، مرد پرسید: سپس به چه کسی؟ پیامبر خدا فرمود: به مادرت، مرد پرسید: سپس به چه کسی؟ پیامبر خدا فرمود: به مادرت، مرد پرسید: سپس به چه کسی؟ پیامبر خدا فرمود: به پدرت». نیز در حدیث دیگری فرمود: «اِذا دَعاکَ اَبَواکَ، فَاَجِب اُمَّکَ؛ هنگامی که پدر و مادرت هم زمان تو را می‌خوانند، مادرت را اجابت کن. از این دو روایت به دست می‌آید که محبت به مادر، باید چند برابر محبت به پدر باشد و این از نیاز بیشتر مادر، به عنوان یک زن، به محبت و دوستی خبر می‌دهد.

بنابراین در دین اسلام، بر توجه و محبت به زن در سه مقطع زمانی تأکید شده است:

۱- زمانی که دختر است، پدر و مادر به او بیشتر محبت کنند؛

۲- بعد از ازدواج مورد محبت زیاد شوهرش باشد؛

۳- زمانی که مادر می‌شود از طرف فرزندان مورد محبت و توجه خاص قرار گیرد.

پس، از این همه تأکید اسلام به محبت و دوستی به زن می‌توان نتیجه گرفت که علت اصلی این کار، نیاز بیشتری است که زنان و دختران به توجه و محبت دیگران دارند تا بتوانند نقش مهم خود را که تزریق عشق و عاطفه به جامعه است، به خوبی ایفا کنند.

ویل دورانت نیاز اصلی زن را در زندگی زناشویی، مورد محبت و توجه مرد قرار گرفتن می‌داند و دراین باره می‌نویسد:

«می گویند زنان بیشتر به دنبال ستایشها و تحسین‌های مطلق و مبهم مرداناند و بیشتر می‌خواهند که مردان به خواست آنها توجه کنند و این امر از میل آنها به لذّت جنسی بیشتر است؛ در خیلی از موارد لذَت محبوب بودن، آنان را بیشتر خرسند می‌سازد».

به یقین اگر زنان مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرار گیرند یا تحقیر شوند، بیشتر در معرض ناراحتی‌ها و مشکلات روانی قرار می‌گیرند و از سلامت روانی مطلوب خود را از دست می‌دهند. آنان زمانی می‌توانند این نیاز را در خود تأمین کنند که ارزش واقعی خود را به عنوان یک انسان از دست ندهند. مسئله ی مهمی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که زن از چه راهی می‌تواند ارزش واقعی خود را حفظ کند. اسلام و دیگر ادیان الهی، بهترین عامل حفظ ارزش زن را «حجاب» می‌دانند. بی‌تردید حجاب و خودداری‌های ظریفانه ی زن، او را در نظر مرد، دوست داشتنی‌تر کرده، مرد را آماده ی فداکاری و جانفشانی برای او می‌کند. در واقع نقش مهم حجاب برای زن حفظ جایگاه معشوقیت اوست.

حریم نگه داشتن زن در میان خود و مرد، یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‌تر و باوفاتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد، بر احترامش افزوده می‌شود … قرآن کریم پس از آن که توصیه می‌کند زنان خود را بپوشانند، می‌فرماید: «ذلِکَ اَدنی اَن یُعرَفنَ فَلا یُؤذَینَ؛» یعنی «این کار برای این که به عفاف شناخته شوند و معلوم شود که خود را در اختیار مردان قرار نمی‌دهند، بهتر است و در نتیجه دورباش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبک سر می‌شود.

البته طبیعی است که وقتی زن زیبایی‌های خود را در معرض نمایش قرار می‌دهد، کمکم برای مردان عادی شده و اندک اندک از ارزش آن کاسته می‌شود؛ ولی وقتی زن خود را می‌پوشاند، نه تنها ارزش او کم نمی‌شود، بلکه برای مرد رؤیایی‌تر جلوه می‌کند.

حجب برای دختر همچون وسیله ی دفاعی است که به او اجازه می‌دهد تا از میان خواستگاران خود، شایسته‌ترین آنان را برگزیند، یا خواستگار خود را ناچار سازد که پیش از دست یافتن بر وی، به تهذیب خود بپردازد. موانعی که حجب و عفّت زنان در برابر شهوت مردان ایجاد کرده، خود عاملی است که عاطفه و عشق شاعرانه را پدید آورده و ارزش زن را در چشم مرد بالا برده است.

بنابراین همان طور که پوشش زن جذّابیت او را در نظر جنس مخالف بیشتر می‌کند و ارزش و بهای او را بالا می‌برد، بی‌حجابی و خودنمایی در بین انظار عمومی، از جذّابیت و ارزش زن می‌کاهد و کشش و جاذبه ی او را پایین می‌آورد و باعث محرومیت او از به دست آوردن مقام معشوقیت نزد مرد(شوهر یا نامزدش) می‌شود. البته زنی که خود را در معرض تماشای عمومی می‌گذارد و با انواع آرایش‌ها و عشوه‌های زنانه، سعی در جلب نظر مردان دارد، ممکن است چند صباحی احساس رضایت و خوشایندی از این کار داشته باشد، ولی به زودی متوجه می‌شود که قدر و منزلتی نزد انسان‌های با شخصیت و محترم ندارد و خریدارش فقط مردان پست و شهوت پرستی هستند که او را تنها برای برطرف ساختن غرایز حیوانی خود می‌خواهند و این در حالی است که بین آنان هرگز رابطه ی عاشقانه به وجود نمی‌آید. راسل، در این مورد می‌نویسد:

«تصور من بر این امر است که اگر مردی به سهولت به زنی دست بیابد، احساس آن مرد نسبت به آن زن، یک نوع احساس عاشقانه ی عمیق نمی‌تواند باشد».

بنابراین هر چه زن در روابط خود با مرد آزادتر باشد و کمتر حریم حجاب را رعایت کند، ارزش انسانی خود را از دست می‌دهد و به وسیله‌ای برای اطفای شهوت‌های مرد تبدیل می‌شود، بدون این که جایگاهی در قلب او به دست آورد و در نتیجه، با دست نیافتن به این جایگاه و ارضا نشدن نیازش به عشق و محبت، در معرض مشکلات و اختلال‌های روانی قرار می‌گیرد و اندک اندک سلامت روانی خود را از دست می‌دهد.

تعدیل کننده ی غریزه ی خود‌نمایی و تبرّج

پوشش و حجاب به دلیل این که نقش اساسی در متعادل کردن غریزه ی خود‌نمایی و تبرّج زن دارد، عامل مهمی برای جلوگیری از بخش بزرگی از پریشانی‌ها و دغدغه‌های فکری زن به شمار می‌آید؛ زیرا آزادی زن در خودآرایی و به نمایش گذاشتن جلوه‌های زنانه در بین جامعه، باعث افراط در تجمّل و توجّه به زیبایی‌های ظاهری می‌شود که این توجه افراطی، می‌تواند بروز اختلال‌های روانی را در زن در پی داشته باشد.

توضیح مطلب این که وقتی زن، بیحجاب و آراسته در بین مردان ظاهر می‌شود، طبعاً عده‌ای خوششان می‌آید و او را مورد تحسین و تکریم(ظاهری) قرار می‌دهند. به همین دلیل همواره سعی می‌کند وضع ظاهری خود را طوری قرار دهد که بیشتر مورد پسند آنها قرار گیرد. معمولاً این گونه زنان و دختران برای این که محبوب‌تر شوند، هر روز وقت زیادی را صرف آرایش و تقلید از مدهای جدید می‌کنند. این روند، می‌تواند ناراحتی‌های روانی زیادی را برای آنان ایجاد کند. نگرانی از این که ممکن است همیشه کارها به دلخواه پیش نرود، باعث بروز مشکلاتی برای آنها می‌شود. برای مثال این تصوّر که آیا با صرف این همه وقت و هزینه ی مالی توانسته‌اند نظر دیگران را به طرف خود بکشند و مورد پسند آنان شوند یا به عکس، مورد تمسخر و تحقیر آنانند، می‌تواند همواره ذهن آنها را به خود مشغول کند و ایشان را به موجوداتی نگران تبدیل سازد. دلیل بعدی که می‌تواند بر نگرانی آنها بیفزاید، این تصور است که هر لحظه رقیبی زیباتر از راه برسد و شکار آنها را برباید. نیز دلیل دیگری که باعث ناراحتی برای آنها می‌شود، این است که می‌بینند به مرور زمان از زیباییشان کاسته می‌شود و زنان جوانتر و زیباتر جای آنها را می‌گیرند و نقش آنها را در ربودن دل‌ها کمتر می‌کنند. آنها برای این که در این رقابت، ضعف خود را جبران کنند، دست به کارهای مختلفی می‌زدند؛ یعنی تنوع طلبی بیشتر در لباس، آرایش، جلوه گری و خودآرایی که البته نتیجه ی چندانی برایشان ندارد.

هنگامی که یک زن در اثر آزادی در خودآرایی و جلوه گری به چنین احساسی رسید، به زودی متوجه می‌شود که در این رقابت، دیگر توان مقابله با زنان زیبا و جوان را ندارد، با گذشت زمان و مسن شدن این احساس تلخ در او بیشتر می‌شود؛ زیرا می‌بیند همان مردانی که چندی پیش خریدار نازها و کرشمه‌های او بودند، دیگر حاضر نیستند با او رفت و آمد داشته باشند و بهای چندانی به او نمی‌دهند. این جاست که زن دچار افسردگی و اضطراب می‌شود و حتی گاه دیده شده که دست به خودکشی می‌زند.

نویسنده ی کتاب چهره ی عریان زن عرب می‌نویسد:

زیبایی، به نمایش برجستگی‌های بدن و آرایشی که اضطراب درونی و فقدان اعتماد به نفس را پنهان می‌کند، نیست؛ بلکه پیش از هر چیز مدیون قدرت تفکر، سلامت جسم و کمال نفس است. چه بسیار دخترانی که به سبب شوق دستیابی به نشانه‌های مقبول زیبایی و زنانگی، به اختلالات روانی و اضطرابات گوناگون دچار گردیده‌اند. گمان و تصور یک دختر این است که زندگی و آینده‌اش به اندازه ی بینی و یا خمیدگی مژه‌هایش بستگی دارد، تا آنجا که حتی یک میلیمتر کوتاهی طول مژه نیز می‌تواند به مسئله‌ای جدی و بحرانی واقعی در زندگی او تبدیل شود.

آنچه این مشکل را حادتر می‌کند، این است که زنان بدحجاب، خیلی زودتر از زنان دیگر زیبایی خود را از دست می‌دهند؛ زیرا در علم پزشکی اثبات شده است که برهنگی اعضای زن در محیط گرم یا سرد، سبب به هم خوردن تعادل چربی‌های زیر پوست شده، لطافت، ظرافت و صافی عضلات را به ناهمواری و مردانه شدن آنها مبدل می‌کند. افزون بر این، که وقتی زن تمام زیبایی‌های خود را در معرض تماشای عموم قرار داد، دیگر چیزی برای جلب نظر ندارد و بر اساس قانون عرضه و تقاضا، ارزش خود را از دست خواهد داد. بنابراین بد حجابی، هم از نظر جسمی و هم از جهت روانی، از زیبایی زن می‌کاهد و این خود عاملی در تشدید سرخوردگی و ناراحتی زن است. اما برعکس، رعایت حجاب سبب افزایش زیبایی زن می‌شود. امام علی(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: «زََکاهُ الجَمالِ اَلعِفافُ؛»؛ «عفت و حجاب، سبب افزایش و رشد زیبایی می‌شود» و نیز آن حضرت در روایت دیگری فرموده است: «صِیانَه المَرأَهِ اَنعَمُ لِحالِها ‍]وَ اَدوَمُ] لِجَمالِها؛»؛ «پوشش و حجاب برای حال زن بهتر است و سبب دوام زیبایی او می‌شود».

آز

حریص، چشم طمع دارد از کریم و لئیم

مگس، به خوان۱ شه و کاسه گدا افتد

(کلیم کاشانی)

زحمت، همیشه لازم اهل طمع بود

هرگز تهی ز دانه ندیدیم چشم دام

(مخلص کاشانی)

هم از کودک مزاجی‌ها حرص است

که در صد سالگی دندان براید

(صائب تبریزی)

هر که «صائب» نکشد در دل خود آتش حرص

گر چه در باغ بهشت است، جهنم با اوست

(صائب تبریزی)

بمال بر لب خونخوار حرص خاک قناعت

وگر نه تشنگی افزاست آب شور تمنا

صائب تبریزی)

خشم، ماری است که سر کوفته می‌باید داشت

حرص، موری است که در زیر زمین می‌باید

(صائب تبریزی)

با تهی چشمان، چه سازد نعمت روی زمین؟

سیری از خرمن نباشد، دیده ی غربال را

(صائب تبریزی)

رو نمی‌سازد ترش صاحب طمع از حرف تلخ

سگ ز حرص طمعه، سوزن همره نان می‌خورد

(صائب تبریزی)

آدمی پیر چو شد، حرص جوان می‌گردد

خواب در وقت سحرگاه، گران می‌گردد

(صائب تبریزی)

در شکارستان عالم، مدتی چون شاهباز

بسته ام چشم طمع، تا چشم باز۲ میداده‌اند

(صائب تبریزی)

به خار و خس نتوان سیر کرد آتش را

که حرص خواجه، یکی صد ز جمع مال شود

(صائب تبریزی)

گه غم یعقوب و گه، ناز زلیخا می‌کشیم

یوسف ما را که افکند آه، در زندان حرص

(بیدل دهلوی)

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- سفره.

۲- شاعر در اینجا «باز» را هم به معنای «پرنده شکاری تیز چشم و هم به معنای «باز»(در برابر بسته) گرفته است.

منبع: پیام زن؛ فروردین ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۷

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۱)

بدون تردید حجاب و پوشش، تأثیرات بسیار مثبتی بر روح و روان زن دارد. عفاف و پوشیدگی برای زنان، همچون سد و حفاظی است که زن در سایه ی آن از هر ذلّت و تحقیری در امان می‌ماند. دین اسلام با واجب کردن حجاب، نمی‌خواهد زن بازیچه ی دست شهوت‌پرستان شود و ارزش او به میزانی پایین بیاید که تنها وسیله‌ای برای برطرف ساختن شهوت‌ها باشد. اسلام، خوشی‌های مشروع را برای زن می‌پسندد و البته تأمین آن را در سایه ی عفاف می‌داند. عفاف که ثمره ی حجاب و پوشش است، عامل آرامش و سکون انسان و دور ماندن او از عوامل پریشانی و در نهایت باعث رضایت وجدان است. چه بسیارند عوامل ناامنی فکری و ذهنی که عفاف، مانع بروز آنهاست. عفاف، موجب احساس امنیت و شرف آدمی است و باعث می‌شود که آدمی بتواند در طول حیاتش درست فکر کند و نیکو تصمیم بگیرد.

زن به دلیل این که عواطف و احساسات قویتری در برابر مرد دارد، از نظر روانی، نفوذپذیرتر از مرد است؛ یعنی از عوامل بیرونی بیشتر از مرد متاثّر می‌شود. این تأثّر و نفوذپذیری وقتی از یک منبع، یعنی از سوی شوهر باشد، باعث می‌شود وحدت و یگانگی روانی زن حفظ شود؛ ولی وقتی زن بدون حجاب در اجتماع مردان نامحرم حاضر می‌شود، به آسانی تحت تأثیر روانی و عاطفی آنان قرار می‌گیرد و وحدت روانی او از بین می‌رود و با از بین رفتن وحدت روانی، دچار اضطراب و آشفتگی می‌شود.

در منابع اسلامی درباره ی برخی از آثار روانی حجاب و بی‌حجابی مطالب زیادی وجود دارد. برای مثال در آیه ی ۶۰ سوره ی نور، درباره ی فلسفه ی حجاب می‌فرماید: «وَ اَن یستَعفِفنَ خَیرٌ لَهُنَّ» و اگر (زنان) خود را بپوشانند برای آنها (خیر) بهتر است. کلمه ی «خیر» که به معنای سود و نفع است، به دلیل اطلاقش، هم نفع مادی و هم نفع معنوی را در برمی گیرد. در آیه ی ۵۳ سوره ی احزاب، سود و نفع حجاب مشخص‌تر بیان شده است؛ آن-جا که می‌فرماید: «ذلِکُم اَطهَرُ لِقُلُوبِکُم وَ قُلُوبِهِنَّ» این کار (حفظ حریم بین زن و مرد) برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است. همچنین در آیه ی ۳۰ نور درباره ی تأثیر حفظ عفّت مرد به واسطه ی نگاه آلوده نکردن به زن، می‌فرماید: «وَ یحفَظُوا فُرُوجَهُم ذالِکَ اَزکی لَهُم» و عفاف خود را حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است..

قرآن کریم، نتیجه ی نهایی عفت را با تعابیری چون «خَیرٌ لَهُنَّ»، «اَطهَرُ لِقُلُوبِکُم وَ قُلُوبِهِنَّ» و «اَزکی لَهُم» بیان می‌کند که مقدمه‌ای برای عفیف ماندن و آلوده نشدن به فحشا و در نتیجه، راهی برای رسیدن به سلامت قلبی یا قلب سلیم است که در آیه ی ۸۹ سوره ی شعرا به آن اشاره کرده است؛ زیرا صاحب قلب سلیم کسی است که از آلودگی‌های معنوی و اخلاقی پاک باشد و این زمانی است که او تعادل فکری و روانی کافی داشته باشد. در روانشناسی، از این ویژگی‌ها به سلامت روانی تعبیر می‌شود. البته ملاک‌های قلب سلیم از نظر اسلام بسیار ژرفتر و ریشه ی آن ایمان و باور قلبی به خدا و آخرت است. و به عبارت دیگر، سلامت روانی مدنظر اسلام، مفهوم وسیع‌تری دارد، به طوری که رسیدن به آنچه روانشناسان می‌گویند بخشی از آن است، ولی به هر حال می‌توان ادعا کرد از نظر قرآن، رعآیت حجاب و داشتن عفت، راهی به سوی سلامت روانی به شمار می‌آید.

در روایت نیز به تأثیر روانی حجاب بر زن اشاره شده است. امام علی(علیه السلام) در وصیت خود به امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ اکفُف عَلَیهِنَّ مِن اَبصارِهِنَّ بِحِجابِکَ آیهنَّ، فَاِنَّ شِدَّهَ الحِجاب اَبقی عَلَیهِنَّ؛ (زنان را) در پردهی حجاب نگاه دار تا نامحرمان را ننگرند؛ زیرا سخت‌گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است».

همچنین آن حضرت در حدیث دیگری می‌فرماید: «صِیانَهُ المَراَه اَنعَمُ لِحالِها و {اَدوَمُ} لِجَمالِها؛ پوشش و حجاب برای حال زن بهتر است و سبب دوام زیبایی او می‌شود. منظور از حال زن در این حدیث، می‌تواند وضعیت روانی باشد که رعآیت حجاب سبب تعادل بیشتر آن می‌شود. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید: «خَیرٌ نِسائِکُم اَلعَفیفَهُ؛ بهترین زنان شما زنان پاک دامن و عفیفاند». این روآیت نیز همان چیزی را می‌گوید که در آیه ی ۶۰ سوره ی نور گذشت؛ یعنی منظور از کلمه ی خیر، به طور مطلق مفهومی است که شامل خیر جسمی، روانی، مادی و معنوی می‌شود.

اکنون پس از بیان این مقدمه، به بعضی از آثاری که حجاب در سلامت و آرامش روانی زنان دارد مانند: امنیت، رشد روانی و عاطفی، ارزشمند شدن زن، تعدیل‌کننده غریزه ی خودنمایی و تبّرج، افزایش احساس خود ارزشمندی، محافظت از عواطف انسانی زن، پایبندی به اصول اخلاق انسانی و حفظ استواری خانواده اشاره می‌کنیم:

امنیت

امنیت، یکی از طبیعی‌ترین و ضروری‌ترین نیازهای بشری است. به نظر مزلو (۱۹۷۰- ۱۹۰۸)، پدر معنوی جنبش انسانگرایی در روانشناسی، نیاز به امنیت از نیازهای زیربنایی برای رشد و شکوفایی شخصیت انسان است که در صورت ارضا نشدن، رشد شخصیت مختل می‌شود.

مزلو معتقد بود نیاز به ایمنی در نوزادان و بزرگسالان روان رنجور، بیشترین اهمیت را داراست. بزرگسالان بههنجار و سالم عموماً این نیاز را به خوبی برآورده کرده‌اند. ارضای این نیاز، مستلزم امنیت، ثبات، حمایت، ساختار، نظم و رهایی از ترس و اضطراب است. در نوزادان و کودکان خردسال، نیازهای ایمنی با روشنی بیشتری دیده می‌شود؛ به همین دلیل نوزادان واضح‌تر و فوری‌تر به تهدید و ترس واکنش نشان می‌دهند تا بزرگسالانی که آموخته‌اند واکنشهای ترس خود را تا حدودی بازداری کنند.

بنابراین، اگر انسانها در زندگی روزمره خود و در کوچه و خیابان و محل کار و تحصیل و حتی داخل منزل احساس امنیت نکنند و همواره در ترس و دلهره باشند، به تدریج دچار اضطراب می‌شوند. در این میان، زنان به دلیل ویژگی‌های شخصیتی و موقعیت اجتماعی، آسیب‌پذیری بیشتری دارند و طبعاً نیاز به امنیت در آنها بیشتر احساس می‌شود؛ زیرا در بین جوامع بشری، همیشه مردانی که به دلیل نداشتن تربیت صحیح انسانی، به دنبال فرصتی هستند تا زنان را مورد سوء استفاده‌های جنسی قرار دهند، یا دست کم مردانی که زمینه‌های انحرافی در آنها دیده می‌شود و به تعبیر قرآن «فِی قَلبِهِ مَرَضٌ؛ یعنی بیمار دل هستند» وجود دارند که با دیدن کوچکترین صحنه برانگیزاننده جنسی، عنان اختیار از کف داده و به زنان بی‌حرمتی روا می‌دارند.

در این شرایط، زنانی که در انظار عمومی بدن خود را به نمایش می‌گذارند و باعث تحریک مردان می‌شوند، ناگزیر باید منتظر آزار و اذیت این افراد لاابالی و فرصت‌طلب نیز باشند. این آزارها که گاهی به آدم ربایی و قتل می‌انجامد، به شدت زندگی زنان بدحجاب و نیز آرامش و سلامت روانی آنها را به خطر می‌اندازد.

به ناامنی و خطری که زنان بدحجاب را تهدید می‌کند، در بعضی از آیت حجاب نیز توجه شده است:

آیه ۵۹ سوره ی احزاب: قرآن در این آیه، بعد از این که به همهی زنان دستور می‌دهد، بدن خود را از مردان بیگانه بپوشانند، می‌فرماید: «ذالِکَ اَدنی اَن یعرَفنَ فَلا یوِذَینَ؛ این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است».

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی چنین آمده است: زنان مسلمان به مسجد می‌رفتند و نماز جماعت را با پیامبر می‌خواندند. هنگامی که ایشان برای خواندن نماز صبح یا مغرب و عشا از خانه بیرون می‌رفتند، جوانها بر سر راهشان می‌نشستند و به آزار آنان می‌پرداختند. در این زمان آیه ی ۵۹ سوره ی احزاب نازل گردید و بر پوشش زنان به عنوان حفاظ در مقابل آزار و اذیت دیگران تأکید ورزید.

بنابراین پوشش و حجاب باعث می‌شود همه، به ویژه افراد بیمار دل و کسانی که اسیر هوای نفس‌اند، بفهمند که این زنان، پاک و باوقارند، پس مزاحم آنان نشوند و امنیت ایشان را به خطر نیندازند. این مطلب در تفسیر المیزان نیز آمده است و با مبحث روانشناسان در مورد کنترل محرک و دادن سرنخ برای رفتار با دیگران کاملاً هماهنگی دارد. بنابراین در اصطلاح روانشناسان رفتارگرا، حجاب، محرک افتراقی برای تقویت تمایلات درونی زنان می‌شود، که حکایت از عفاف و صلاح و سداد است.

تفسیر دیگری نیز می‌توان برای آیه، احتمال داد که بر عکس تفسیر بالاست و آن این که بگوییم از نظر آیه، ثمره ی حجاب شناخته شدن جایگاه واقعی زن به عنوانی انسانی با ویژگی‌های خاص خود است که این شناخته شدن، به برکت حجاب پدیدار می‌شود. اما بی‌حجابی و برهنگی به زن جنبه ی جنسی می‌دهد و انسان بودن او را به فراموشی می‌سپارد. پس حجاب به عکس آنچه می‌گویند، بیشتر زن را می‌شناساند، ولی بی‌حجابی باعث می‌شود زن انسان بودن خود را گم کند. زن اگر شناخته نشود، به اذیت می‌افتد و رنج می‌بیند؛ رنج جسمی و روانی.

به هر حال حجاب و پوشیدگی، گرچه برای زن تا حدی محدودیت می‌آورد، ولی به او در برابر بسیاری از خطرها، مصونیت می‌بخشد و امنیت جانی و روانی او را تأمین می‌کند. بهترین شاهد این مدعا، وضعیت اسفبار زنان بی‌حجاب جوامع غربی است. از یک طرف فرهنگ غربی تا جایی پیش رفته که کلمه شرم و حیا را به عنوان کلمات قبیحی در دایره ی واژگان زنان و دختران می‌داند و می‌کوشد این ویژگی فطری را از آنان بزداید، و از طرف دیگر این واقعیت تلخ را متوجه ما می‌کند که برهنگی، وجود روابط آزاد و عدم رعایت حریم بین زن و مرد، چه مشکلات بزرگی بر سرشان آورده و چگونه امنیت و آسایش آنها را مختل کرده است.

یکی از نویسندگان معاصر از وضعیت امنیت زنان جامعه ی انگلیسی می‌نویسد:

داشتن روابط آزاد و بی‌حجابی، توأم با آرایش‌های هوس انگیز زنان در غرب، میل جنسی مردان را چنان برانگیخته است که اکثر نسل جوان حاضر، به بیماری‌های جنون جنسی مبتلا شده است. در انگلستان، رسانه‌ها هر روز اخبار وحشتناک حمله‌های وحشیانه ی این افراد به زنان را منتشر می‌کند. آمارها حاکی از آن است که زنان این کشورها به خاطر توصیه ی رادیو و تلویزیون برای حفظ جان خود، از وسائل دفاعی از قبیل اسپری‌های بیهوش کننده و سلاحهای سرد و غیره استفاده می‌کنند. این در حالی است که معمولاً در حملهی وحشیانهی مردان به آنها، این سلاحها علیه خودشان به کار گرفته می‌شود. حتی مجازات‌های شدید برای جنآیتکاران حملات جنسی باعث شده تا جانیان، قربانی خود را که تنها شاهد جنآیت است، به قتل برسانند. یکی دیگر از آمارهای تکان دهنده در انگلستان، حاکی از آن است که آزادی و بی‌بندوباری در روابط جنسی، سبب سوءاستفاده‌های جنسی از کودکان شده است که حتی در بعضی موارد، منجر به قتل آنان می‌شود. این آمار به حدی بالاست که دولت برای جلوگیری از آن، خط تلفن ویژه‌ای به نام «خط ارتباطی کودکان» دایر کرده است و از کودکان خواسته که هر زمان به کمک احتیاج داشتند، از این شماره استفاده کنند. طبق این گزارش، در هر ۲۴ ساعت، ۹۰۰۰ تلفن از کودکان به این خط می‌شود که بسیاری از آنها حاکی از تجاوز جنسی به آنان است که گاهی از طرف اعضای خانواده صورت میگیرد. البته اکثر این قربانیان خردسال، دختربچه‌هایی هستند که بر اثر این حملات وحشیانه، دچار آسیب‌های روانی شدیدی می‌شوند که معمولاً تا پایان عمر اثرات منفی آن باقی می‌ماند.

در یک گزارش از وضع امنیتی زنان آمریکا آمده است:

در آمریکا در زمستان که مردم مجبورند به جهت سردی هوا خود را پوشانده و پوشش بیشتری داشته باشند، تجاوز به عنف کمتر می‌شود؛ ولی در تابستان تجاوز به عنف نسبت به زنان و حتی پیرزنان افزایش پیدا می‌کند و حتی راهبه‌ها هم مصون نمی‌مانند.

بنابراین، یکی از ثمرات مهم حجاب، ایجاد امنیت برای زنان است که در صورت نبود آن، زنان آرامش خود را از دست می‌دهند و دچار ترس و اضطراب روانی می‌شوند.

رشد روانی- اجتماعی

یکی از نتایج مهم حجاب و پوشیدگی که در سلامت روانی زن تأثیر مستقیم دارد، بلوغ و تکامل روانی و شخصیتی زن است. یکی از روانشناسان بین نتایج حجاب و عوامل بلوغ روانی در زن مقایسه‌ای انجام داده و به نتایج جالبی رسیده است. او در کتاب خود می‌نویسد که بیشتر روانشناسان مانند فروید، اریک فروم، پیاژه، کولبرگ، اریکسون و غیره مراحل و ادوار تکامل روانی انسان را به پنج دوره تقسیم کرده‌اند این مراحل عبارتاند از:

۱- مرحله ی گیرندگی غیر فعّال؛ ۲- مرحله ی گیرندگی فعّال یا رشد احساس‌های بچه‌گانه؛ ۳- مرحله رشد عضلانی؛ ۴-مرحله ی تحرّک و آغاز تشخیص هویت یا دوران نهان تناسلی؛ ۵- مرحله ی کمال هویت زنان یا مردان.

نویسنده در ادامه، به توضیحاتی در مورد ویژگی‌های این مراحل می‌پردازد؛ ولی از آن جا که فقط مرحله ی چهارم و پنجم مربوط به بحث حجاب می‌شود، ما نیز به توضیح این دو مرحله بسنده می‌کنیم.

مرحله ی چهارم، مرحله ی تحرک یا دوران نهان تناسلی نام دارد که مهمترین مرحله در بازشناسی اثر حجاب است. در سه مرحله ی قبل، بین پسر و دختر تمایز چندانی وجود ندارد؛ ولی با شروع این مرحله، جدایی دو جنس در حالتهای روانی و بروز شخصیت آغاز می‌شود. در این مرحله تفاوت پسران با دختران، در نحوه ی سلوک اجتماعی یا برخورد با اشیای بیرونی و محیط پیرامون خویش است. پسران معمولاً حالت تهاجمی، ستیزه جویی و نیز تمایل آشکار برای تسلط بر دیگران از خود نشان می‌دهند و در نتیجه به افرادی خود رای، کله شق و دارای خویی آمرانه و تقلید از بزرگسالان تبدیل می‌شوند؛ اما به عکس دختران حالت جذب و انقیاد و قدرت جلب توجه آشکار می‌شود و در نتیجه، علاقه به پوشیدن لباسهای زیبا، آرایش کردن، با عشوه سخن گفتن، با ناز قدم برداشتن و بروز حالتهای مادرانه در آنان طبیعی است.

مرحله ی پنجم، مرحله ی تکامل بلوغ و تعیین هویت انسانی است. در این مرحله، پسران و دختران ویژگی‌های بلوغ و هویت انسانی خود را ظاهر می‌سازند. مردان، صفت‌هایی مانند آرامش، پذیرش و صبر را به ویژگی‌های پیشین خود اضافه می‌کنند و به جای تسلط بر همه چیز و از جمله همه ی زنان، میل به تسلط بر زندگی و خانواده ی خود را دارند. زنان نیز به جای تمایل به جذب همه ی مردان و صرف تمام وقت و نیروی حیاتی در این راه، تنها به یک مرد (نامزد، شوهر) توجه کرده و بقیه توانایی‌های جسمی و روحی خود را صرف سازندگی می‌کنند.

نویسنده، در مورد نتایج اختلال در مرحله چهارم می‌گوید: در مرحله ی چهارم، ممکن است دو نوع اختلال به وجود آید. نخست، عوض شدن نقش پسر و دختر که خطر همجنس‌خواهی از همین جا به وجود می‌آید، و دوم، تثبیت در این مرحله و متوقف شدن رشد شخصیت است که باعث می‌شود پسران همیشه تشنه ی قدرت و خواهان تسلط بر دیگران بوده و دختران به موجوداتی کاملاً گیرنده تبدیل شده، همیشه اسیر توجهی دیگران باشند. اینان همواره مجبورند پذیرش خود را به خویشتن و دیگران اثبات کنند؛ از این روی چنین زنانی از سازندگی و به ویژه استقلال شخصیت باز می‌مانند.

متأسفانه امروز در بیشتر جوامع بشری، این توقف شخصیت به عناوین مختلف تشویق و تبلیغ می‌شود. عرضه کردن زنان بی‌بند و بار و عشوه فروش بر پرده ی سینما یا تلویزیون و امثال آن و الگو کردن آنان، یا نمایش شخصیت‌های کاذبی که به سرعت آدم می‌کشند و بر تصاحب زنان بسیار و نداشتن همسر و ویرانگری می‌بالند، از بدترین نمونه‌هایی هستند که دختران و پسران را از رشد و رسیدن به مرحله ی بلوغ روانی باز می‌دارد.

نویسنده در ادامه، به بیان بعضی از نتایج فردی و اجتماعی فرهنگ ابتذال می‌پردازد و می‌گوید: زنان و مردانی که از چنین فرهنگی تأثیر می‌پذیرند، همیشه از زوال قدرتِ جلب و نفوذ، نگران و ناراضی اند، به شدت از روزگار پیری می‌هراسند و عطش رنج آور آنها برای پیروزی خاموش شدنی نیست. چنین زنان و مردانی، به طور طبیعی طعم محبت واقعی را نچشیده‌اند و مجالی برای مهرورزی، عشق و قبول مسئولیت ندارند. شاید به همین دلیل است که اکنون بیش از ۶۳ درصد خانواده‌های آمریکایی تک والدی هستند؛ زیرا لازمه ی زندگی مشترک گذشت، قبول مسؤولیت، مهرورزی و محبت انسانی است و چنین ویژگی‌هایی با ایده آل‌ها و نمونه‌های عرض شده در آن جامعه که هنری جز نفوذ بر دیگران و جلب توجه آنها ندارند، در تعارض است. زندگی خانوادگی، نه مکانی است برای تصاحب همه ی زنان، و نه مجالی برای جلب توجه همه ی مردان.

در مقابل، زنانی که به مرحله ی تکامل و بلوغ روانی رسیده‌اند، زنانی سازنده، دانشمند، ایثارگر و خدمتگزارند و در تمام جوامع از این سبک‌سری‌ها به دور بوده، در زندگی و سلوک اجتماعی به مراتب از دیگر زنان، ساده‌تر زیسته و شخصیت بالغ آنها اسیر جلب کردن دیگران نیست. آنها لباس‌های جلف نمی‌پوشند، کمتر از دیگران در انظار آرایش می‌کنند و عموماً در زندگی خانوادگی موفقند.

بنابراین، فاصله گرفتن جامعه از فرهنگ حجاب و رعایت نکردن حریم بین زن و مرد، عامل بسیاری از مشکلات روانی و اجتماعی برای افراد، به ویژه زنان است؛ چنان که نویسنده در ادامه می‌گوید: «هر چه زنان و دختران در استفاده از وسائل آرایش و زیبایی بیشتر افراط کنند، عطش آنها در خودنمایی و جلب توجه دیگران بیشتر می‌شود، و وابستگی و بی‌ارادگیشان شدیدتر می‌گردد. روشن است که این روند به خودی خود نفاق، کرنش، قبول اسارت، سبک‌سری، از خود بیگانگی، بی‌تفاوتی به دیگر مسائل انسانی، سطحی بودن در اندیشه و عمل، احساس دلتنگی و بالاخره در روزگار میانسالی و پیری، اندوه و رنج پایان‌پذیری را به ارمغان خواهد آورد و با سپید شدن هر تار مو و آشکار شدن هر خطی بر چهره، گویی ذخیره ی حیاتی این گونه زنان پایان می‌پذیرد؛ زیرا از تنها وسیله ی دلگرمی و امید برای زندگی، چیزی باقی نمانده است».

این نویسنده سپس به تأثیر رعایت حجاب در رشد و تکامل شخصیت زن پرداخته و می‌گوید: «در برابر این توصیه ها، ادیان توحیدی نیز شیوهای توصیه کرده اند. یکی از مؤثرترین روشها برای رشد شخصیت زن و آزادی از قید وابستگی به جلب توجه و خودنمایی، پوشیدگی و مستوری است. پوشیدگی برای دختران از زمره نیازهای اساسی برای رشد و بلوغ روانی در این مرحله است که باید در دوران نوجوانی تأمین شود. دختران با مستور نگه داشتن خویش به غیر از محدوده ی خانواده، در حقیقت اختصاصی بودن جلب توجه دیگران را می‌آموزند تا بعدها نیز از این گیرندگی و جذابیت در محدوده ی خانواده به طور سازنده استفاده کنند و این نهاد مقدس را تحکیم بخشند. این تمرین (حجاب) در حقیقت تعدیلی است در برابر خواست طبیعی، اما خام مرحله ی چهارم رشد که اقتضای آن جذب و گیرندگی بود. پوشیدگی دختران همانند رفتن به مدرسه در یک صبح سرد و زمستانی است که طبیعتاً با قبول رنج و تحمل فشار همراه است، اما برای هرز نرفتن نیروهای تعالی بخش و سازنده ی نوجوانان دختر و بعدها زنان، ضروری است؛ چنان که آیت حجاب نیز بدان اشاره کرده است».

نویسنده در پایان، زنان و دختران را متوجه ارزش‌های واقعی خود کرده و می‌گوید: «مواهب خداوند به زنان تنها زیبایی ظاهری نیست که با پایان یافتن آن، زن به پایان نقش خود در حیات اجتماعی نزدیک شود؛ ارزش زنان به کسب کمالات و فضیلت‌های اخلاقی و انسانی و جلب رضای خداوند متعال است، نه اصرار بیهوده بر جلب توجه دیگران؛ متأسفانه بزرگترین بازنده ی این بازی، زنان خواهند بود».

ادامه دارد…

منبع: پیام زن؛ بهمن ۱۳۸۸؛ شماره ۲۱۵

حجاب عاملی در جهت سلامت فردی و اجتماعی

شناخت واژگانی حجاب

«حجاب» واژه‌ای است عربی، به معنای پرده، پوشش، وسیله پوشش، حایل و…

در زبان فارسی نیز برای کلمه حجاب، معانی ذیل را آورده‌اند: پرده، ستر، نقابی که زنان چهره خود را بدان پوشانند، روی‌بند و چادری که زنان سر تا پای خود را بدان پوشانند. حجاب در معنای اصطلاحی«پوشش مخصوص زنان» است، ولی گاهی هم به معنای پرده و حاجز می‌آید.

خدا ستوده به قرآن که زن بپوشد رخ؛ دری که بسته از او شد، که فتح باب کند؟
کسی که نام تمدن برد چرا شب و روز؛ برای رفع حجاب این قدر شتاب کند؟
کسی که پرده ندارد به فکر پرده‌دری است؛ هوای فتنه و آشوب و انقلاب کند.

(سید محمد نطنزی طباطبایی)

مهمترین دلایل شرعی وجوب پوشش دینی، آیه‌های سوره نور و احزاب است؛ خدای تعالی در سوره نور، آیه ۳۱ فرموده است: به مردان مؤمن بگو که چشم‌های خود را فرو پوشند و دامان خویش را نگاه دارند، این عمل برای ایشان پاکیزه‌تر است؛ همانا خداوند به آنچه انجام می‌دهند آگاه است و به بانوان باایمان بگو چشم‌های خود را فرو پوشند و عورت‌های خود را از نگاه دیگران پوشیده دارند و زینت‌های خود را جز آن مقداری که ظاهر است، ننمایند و زینت‌های خود را آشکار نسازند، مگر برای محارم نسبی و سببی.

آشکار کردن زینت‌ها در یکی دیگر از آیه‌های قرآن نهی شده است: وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ اْلأُولی.(احزاب: ۳۳)

در خانه‌های خود قرار گیرید و همانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خودنمایی نکنید.

البته ناگفته نماند که نمایش آرایش و زیورهای زن، تنها در برابر نا محرم آثار ناگواری را در پی دارد و چنانچه برای همسر انجام شود، کار پسندیده‌ای خواهد بود.

آن ماه دو هفته در نقاب است؛ یا حوری دست در خضاب است
آن وسمه ابروان دل بند؛ یا قوس قزح بر آفتاب است

(فردوسی)

پایه‌های حجاب

۱- ایمان به خدا و آخرت

ایمان به خدا و ترس از آخرت، از مهمترین پایه‌های حجاب به شمار می‌رود؛ زیرا حجاب، لباس اهل ایمان است. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرموده است: «انسان به سبب ایمان، بر عمل‌های شایسته رهنمون می‌گردد».

ز پرده برون کس ندیده مرا؛ نه هرگز کس آوا شنیده مرا

(فردوسی)

۲- آگاهی

شناخت سیمای وجودی زن، حقیقت حجاب و فلسفه و آثار آن، از جمله پایه‌های مستحکم پوشش دینی است. وقتی یک زن به این پرسش درونی خود که چرا باید پوشیده باشم جواب دهد، پایه اعتقادی حجاب دینی در درون او شکل می‌گیرد و این آگاهی، به عمل او معنا و ارزش و دوام می‌بخشد.

برای مثال: اگر انسان به فواید باران آگاهی نداشته باشد، باریدن باران را جز گل شدن زمین و ایجاد مشکلات نمی‌پندارد که موجب رکود فعالیت ها، محدودیت در بیرون رفتن از منزل و مانند آنها می‌شود، ولی وقتی بداند که نتیجه باران، سرسبزی و طراوت زمین، حیات جنگل‌ها، رشد و تغذیه موجودات زنده و آثار فراوان دیگری است، به بارش باران مشتاق می‌شود.

حجاب زن ز کجا سد باب معرفت است؛ ز رفع پرده چه معلومی اکتساب کند
ز رو گشادن زن‌ها چه معرفت خیزد؛ به جز مبادی اخلاق را خراب کند
حجاب، بهر مسلمان و اهل ایمان است؛ کسی که این دو ندارد چه احتجاب کند

(سید محمد نطنزی طباطبایی)

۳- تقوا

پرهیزکاری، یکی دیگر از پایه‌های حجاب اسلامی است. تقوای آدمی ضامن اجرای احکام خداست و تا این پایه استوار در قلب انسان شکل نگیرد، لباس ایمان آراسته نخواهد شد.

در قرآن کریم آمده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانًا وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ.(انفال: ۲۹)

‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر خداترس و باتقوا باشید، خدا برای شما تشخیص(حق از باطل و سعادت از شقاوت) را قرار می‌دهد و گناهان شما را می‌زداید و شما را می‌آمرزد و خداوند دارای فضل و رحمتی بزرگ است.

ای که هست از صدف عفت و عصمت گهرت؛ مفکن پرده عصمت ز رخ چون قمرت

(آیت الله گلپایگانی)

حجاب، عاملی برای ازدواج‌های مشروع

با رعایت حجاب، ازدواج صورت مشروع به خود می‌گیرد. این گونه ازدواج‌ها پیوند زن و شوهر را محکم می‌سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می‌شود که در نتیجه، کانون خانواده گرم‌تر می‌شود، در حالی که بدحجابی و بی‌حجابی و آزادی بدون قید و بند، به فرو پاشی کانون خانواده می‌انجامد؛ زیرا در این حالت اساس خانواده بر روی غریزه جنسی پایه‌گذاری می‌شود و پس از مدتی که این غریزه فروکش می‌کند، مسائلی دیگر از جمله عدم توافق اخلاقی، مشکلات خانوادگی و… بروز می‌کند و در نتیجه به طلاق و آوارگی فرزندان منجر می‌شود و اساسا این نوع زندگی‌ها و روابط زناشویی دوامی نخواهد داشت.

حجاب، سدی در برابر امیال هوس بازان است و در نتیجه مشوق جوانان به ازدواج، در حالی که بی‌حجابی و بی‌عفتی، سبب گریز جوانان از ازدواج می‌شود که به شیوه‌های مختلف از زیر بار آن شانه خالی می‌کنند؛ زیرا مانعی برای رسیدن به خواسته‌های غیراخلاقی خود نمی‌بینند.

بر دانه‌های دام به حسرت مکن نظر؛ این دانه جز برای فریب و شکار نیست
پرهیز مکن که هر که در اینجا اسیر شد؛ او را امید چاره و راه فرار نیست

(خانم همایون فیض ربانی، متخلص به هم)

آمارهای قطعی و مستندی موجوداست که با افزایش برهنگی در جهان، طلاق و از هم گسیختگی زندگی زناشویی به طور مداوم بالا رفته است، چرا که «هر آنچه دیده بیند دل کند یاد» و هر چه «دل»؛ یعنی هوس‌های سرکش بخواهد، به هر قیمتی که باشد به دنبال آن می‌رود و به این ترتیب، هر روز دل به دلبری می‌بندد و با دیگری وداع می‌گوید.

در محیطی که حجاب و موازین دیگر اسلامی رعایت می‌شود، احساسات و عشق و عواطف همسران مخصوص یکدیگر است، ولی در بازار آزاد برهنگی که عملاً زنان به صورت کالای مشترکی برای تماشا درآمده‌اند، دیگر قداست پیمان زناشویی مفهومی نمی‌تواند داشته باشد و خانواده‌ها، همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشی می‌شوند و کودکان، بی‌سرپرست می‌مانند.

حجاب و عفت زنان، عامل استواری خانواده و اجتماع

بر اساس نظام تکوین، غریزه خودآرایی و جلوه‌نمایی برای استحکام خانواده در سرشت هر زن تعبیه شده است، آن گاه خداوند با الهام درونی و فرستادن پیامبران و نازل کردن کتب آسمانی، روش صحیح بهره‌مندی از این دو غریزه را به او نشان داده و او را آگاه کرده است که مکان خودنمایی با آرایش، محیط داخلی خانواده و محل پوشش و احتجاب، خارج از خانه و در برابر بیگانگان است.

پوشش زن سبب می‌شود که استفاده‌های جنسی، محدود به محیط خانواده شود که در این صورت، حفظ اجتماع و استفاده کامل از نیروی فعال آنان را در پی دارد. در حالی که وجود زنان بی‌حجاب و بدحجاب که دل مردان سست اراده و کم ایمان را می‌ربایند و با حرکات و آرایش خود همه نظرها را متوجه خودشان می‌سازند، به رکود فعالیت‌های اجتماعی و عدم موفقیت در مراحل گوناگون کمک می‌کند و در نهایت به پاشیدگی و تیرگی کانون خانواده می‌انجامد.

کاشکی پرده براندازد از آن منظر حسن؛ تا همه خلق ببینند نگارستان را

(سعدی)

غیرت نسبت به ناموس

اما تسحیون و لا تغارون، نسائکم یخرجن الی الأسواق و یزاحمن العلوج. آیا شما(مردان)، حیا نمی‌کنید و غیرت نمی‌ورزید، زنانتان به بازارها می‌روند و مزاحم بیماردلان می‌گردند.

ای پری‌روی بنه چادر عصمت به سرت؛ وی سیه‌موی، مران پرده عصمت ز برت
همچو گل باز مکن غنچه‌ات،‌ ای مایه ناز؛ که خزان آید و ریزد همه برگ و برت
حالیا بکری و پاکی و منزه چون گل؛ وای از آن روز، نمایند به نوع دگرت

(کاظم لاکانی)

حجاب، مایه آرامش خانواده

حجاب، عاملی بسیار مهم و تأثیرگذار برای حفظ آرامش و صفا و صمیمیت در زندگی خانوادگی است. حجاب برای این است که زندگی‌ها از هم نگسلد و مردان به زنان و دختران پاکدامن و عفیف، نگاه آلوده نکنند و اساس خانه و خانواده را ویران نسازند.

همچنین عاملی است در جهت حفظ پاکی نسل و این که فرزند، پدر و مادر معین و متعهدی داشته باشد و از تربیت و محبت پدر و مادر خود برخوردار باشد، از طرفی حجاب می‌تواند راهکاری باشد بر تسلط معنوی زن بر مرد.

حجاب، وسیله حفاظت

در صورت حفظ ارزش حجاب، مردان فقط در محیط خانوادگی از همسران قانونی خود کامجویی می‌کنند؛ زیرا زنان نیز از این که مردان را در خارج از کانون خانواده کام یاب سازند، منع شده‌اند. این محدودیت و در واقع مصلحت خداوندی، به یقین نتایج خوبی را در بر خواهد داشت؛ همچون:

۱- تأمین بهداشت روانی: وقتی بین زن و مرد حریمی وجود نداشته باشد، به طور قطع هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی افزون می‌شود و تقاضای شهوی به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی درمی‌آید.

۲- گرمی و دوام خانواده: اگر زن و شوهر از هر گونه کامجویی نامشروع جنسی چشم بپوشند و مرد چشم به زن دیگری نداشته باشد، زن نیز در صدد تحریک و جلب توجه کسی جز شوهر خود نباشد، کانون خانواده گرم و پرشکوه خواهد شد.

حجاب نشانه متانت و عفت

برای حفظ امنیت و صفا و پایداری خانواده، زن و شوهر هر یک وظایفی دارند:

زن وظیفه دارد جمال و زیبایی خود را از نامحرمان بپوشاند و طنازی و دلبری نکند و به این ترتیب، امانت و وفاداری و علاقه خود را نسبت به شوهرش اثبات کند.

مرد هم وظیفه دارد وفادار باشد و از زنان نامحرم و بیگانه به کلی چشم بپوشد و اگر هم ناخودآگاه و بی‌اختیار چشمش به زنی افتاد، فورا دیده بربندد و چشم فرو گیرد؛ زیرا پیگیری نگاه و نگاه‌های پی در پی آتش هوس و شهوت را برمی‌افروزد و همین موجب انحراف می‌شود.

نگاه پی در پی، زهرآلود است و چشمه زلال و باصفای زندگی خانوادگی را کدر و مسموم می‌کند. این نکته را نیز نباید از نظر دور نگه داریم که رعایت حجاب و متانت اسلامی در برابر خویشاوندان واجب و عدم رعایت آن گناه است و چه بسا موجب ناراحتی زن و شوهر از یکدیگر شود و از صفا و محبتی که بین آنهاست، بکاهد. پس چه خوب است که به این سخن از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) توجه کنیم که می‌فرماید: «هر لباسی که بدن زن را بپوشاند، باعث آمرزش و رحمت حق تعالی خواهد شد.» و چه زیبا در جایی دیگر فرمود: «زن، زیباروی و محبوب است، هر کس او را گرفت و با او ازدواج کرد، باید او را بپوشاند».

از عفت و شرف همه جا گفت و گو مکن؛ هر دامنی که لایق این افتخار نیست
با دامن ملوثِ آلوده خو مکن؛ آلوده را به نزد کسی اعتبار نیست
مفروش عفت و شرفت را به سیم و زر؛ پایان این معامله جز انتحار نیست

(خانم همایون فیض ربانی، متخلص به هم)

سعادت زن و شوهر در سایه حجاب

اسلام می‌خواهد زن برای شوهر و فرزندانش باشد، ولی دیگران می‌خواهند زن برای همگان باشد و هیچ کس برای او نباشد. دنیای استعمار روز، این همه بدبختی را از آنجا برای زن شروع می‌کند که حجاب را از سر او بردارد و او را از محیط امن بیرون کشد و او را آرایش دوست و مدپسند سازد و در معرض دیده‌های پلید قرار دهد.

اینان بانویی را که اسلام از او می‌خواهد احترام و شخصیت خود را نگاه دارد تا فردی برای خواستگاری خدمتش برسد، مجبور می‌سازند در مکان‌هایی چون اداره، خیابان و بازار خود را عرضه کند تا همسری برای خود بیابد.

اسلام می‌فرماید: زن در حالی که جاذبه دارد یا باید از خانه امن خود بیرون نیاید، یا اگر برای صله رحم و معالجه و گرفتن حق خویش و دیگر کارهای ضروری از خانه خارج می‌شود، جذابیت خود را بپوشاند، به گونه‌ای که لباس و حالات و کردارش عادی باشد تا رفت و آمدش هیچ نظری را جلب نکند. «انّه قد اذن لکنّ أن تخرجن لحوائجهنّ؛ یعنی همانا او اجازه داده است به شما که اگر حاجتی دارید، بیرون روید».

در جای دیگر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) چنین توصیه می‌فرماید:

«تا می‌توانی کاری کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد. هیچ چیز بهتر از خانه، زن را حفظ نمی‌کند».

عصمتیان را به مقام جلال؛ جلوه حرام است مگر با حلال
دیده به هر روی نباید گشاد؛ پای به هر کوی نباید نهاد
این همه آفت که به تن می‌رسد؛ از نظر توبه شکن می‌رسد
روی فرو پوش، چو درّ در صدف؛ تا نشوی تیر بلا را هدف

عوامل و روش‌های ترویج پوشش دینی

پوشش دینی یک فرهنگ است و از همین رو تحقق آن نیازمند حرکت‌های فرهنگی سازنده‌ای است که تعدادی از آنها را به صورت کوتاه بیان می‌کنیم:

۱- تشویق

تشویق همواره به عنوان اصل مهم در جهت تربیت اسلامی توصیه و استفاده شده است. یکی از دلایل ذکر نعمت‌های بهشتی در آیه‌ها و روایت‌ها، بعد تشویقی آن است که تأثیر بسزایی بر گرایش مردم به احکام دین و پرهیز از گناهان دارد. ماهیت تشویق‌ها متنوع است، از جمله بار عاطفی، مالی، تشریفاتی، شغلی، سیاسی، علمی و مانند آن که از تمام این موارد می‌توان در ترویج فرهنگ حجاب بهره گرفت. برای نمونه: سرپرست خانواده‌ای به همسر یا دخترش اظهار دارد که در صورت رعایت پوشش دینی، محبت من نسبت به تو بیشتر خواهد شد. یا معلمی به دانش‌آموزان خود وعده نمره انضباطی بالاتر بدهد و یا مدیری اعلام کند که همکاری لازم را با کارمندان و کادر آموزشی خواهد داشت؛ چنانچه پوشش اسلامی و حجاب را رعایت کنند.

البته تشویق‌های مالی باید هماهنگ با خواست تشویق شونده و نیازهای منطقی و شرعی زندگی او باشد و اگر فردی نیازمند تشویق خاصی بود، به همان نوع او را باید تشویق کرد. اگر یک تقدیرنامه همراه با قابی زیبا به بانویی نمونه در زمینه پوشش دینی داده شود، اثری به مراتب قوی‌تر از اعطای برخی هدیه‌های مادی دارد که پس از مدتی به مصرف می‌رسد یا کهنه می‌شود. همین طور است، اعطای یک جلد قرآن نفیس یا مفاتیح الجنان، نهج البلاغه و امثال آن که تأثیر عمیق و پایداری به دنبال خواهد داشت.

فرمان خدا، قول نبی، نص کتاب است؛ از بهر زنان افضل طاعات حجاب است

۲- فعالیت‌های علمی، فرهنگی و هنری

عامل دیگر ترویج فرهنگ حجاب دینی، فعالیت‌های گسترده علمی، فرهنگی و هنری مربوط به حجاب در تمام سطوح فکری جامعه است. ارائه پوستر، نشریه و به ویژه کتاب‌های مفید به افراد جامعه، از زن و مرد گرفته تا دختران و پسران می‌تواند سبب ارتقای سطح آگاهی آنها در این زمینه شود. البته باید از سخنان و نوشته‌هایی استفاده شود که افزون بر جنبه‌های علمی و نظری به تحقق عملی پوشش اسلامی پرداخته باشند. برگزاری میزگردها و فراخوانی مقالات، شعر، ادبیات و انشا، هنرهای تجسمی و تصویری، مسابقات فرهنگی و امثال آن با تعیین موضوع حجاب برای آنها نیز از حرکت‌هایی هستند که آثار مثبتی در این زمینه به همراه دارند. پخش برنامه‌ها و فیلم‌های مفید و آموزشی از رسانه‌های تصویری و شنیداری اثری فراگیر دارد. رعایت کامل پوشش دینی بانوانی که در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی ایفای نقش می‌کنند و یا با هر مسئولیتی بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شوند نیز تأثیر مثبتی بر فرهنگ جامعه دارد.

دو چشمش بسان دو نرگس به باغ؛ مژه تیرگی برده از پر زاغ
دو ابرو بسان کمان طراز؛ بر او تور پوشیده از مشک تار

(فردوسی)

۳- ترویج فرهنگ غیرت

بدون شک، زن با هر تفکر و عقیده‌ای که باشد به نظر و سلیقه همسر خود در انتخاب‌ها توجه دارد که از جمله آنها انتخاب لباس و نوع وضع ظاهری است. با توجه به این واقعیت، ترویج فرهنگ غیرت در میان مردان به ترویج و تحقق پوشش دینی در جامعه کمک می‌کند و موجب استحکام و دوام پیوندهای خانوادگی می‌شود. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخی که هیزمش از مردم و سنگ خاراست، حفظ کنید».(تحریم: ۶)

در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «خداوند، بینی هر یک از مؤمنان را که غیرت نمی‌ورزد، به خاک می‌مالد.» همچنین در حدیث دیگری می‌فرماید: «غیرت، از ایمان است».

۴- توصیه به حجاب و نهی از بی‌حجابی و جلوه‌گری

یکی دیگر از راه‌های عمومی ترویج پوشش دینی در جهت استحکام خانواده و اجتماع، توصیه به حجاب و نهی از بی‌حجابی است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «پند ده که پند برای مؤمنان مفید است».(ذاریات: ۵۵)

۵- خانواده

محیط خانواده، نقشی بسیار مهم در حجاب یا بی‌حجابی دختران دارد. ازاین رو، باید به آموزش خانواده‌ها در این باره توجه جدی شود. اگر پدر و مادر حجاب دینی و آثار مثبت و فایده‌ها و نقش آن را در سلامت و حفظ همه جانبه شخصیت دختران خود بدانند و این که حجاب یک حکم الهی است که در قرآن به آن اشاره شده است، به یقین، می‌کوشند تا فرزندان خود را هم با فرهنگ الهی حجاب همراه سازند.

حجب و عفت نعمت واهب بود؛ ستر موها و تنت واجب بود

۶ . شناخت و پیروی الگوهای الهی

شناخت ابعاد وجودی و اعتقادی حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به عنوان الگوی صالح و شایسته زنان که خداوند نیز ایشان را برای هدایت آنان برگزید، یک اصل مهم است و باید به طرز جامع و حساب شده‌ای دانش آموزان را با این امر آشنا ساخت؛ زیرا وقتی دختران و زنان بدانند فاطمه، دختر رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و حجت خداست و سخنان و اعمال او معیار الهی حرکت‌های زندگی است و عفاف و حجاب از ویژگی‌های بارز الهی او به شمار می‌رفت، طبعاً از او که جز به خواست خداوند عمل نمی‌کرد، پیروی خواهند کرد تا به عزت دنیا و سعادت آخرت دست یابند.

کلام گهربار فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، نشانگر لزوم حفظ جایگاه والای انسان است که می‌فرماید: «بهترین زنان، زنی است که مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند».

حجاب کامل زن، زهد و عصمت ناب است؛ که آبروی وی از روی باز، بر آب است
به روسری نرسد عفت زنان به کمال؛ حجاب چادر زهرا حجاب جلباب است

(میثم)

منبع: گنجینه؛ مهر ۱۳۸۴؛ شماره ۵۴

جنبه‌های فردی و اجتماعی حجاب

حجاب به معنای پوشاندن بدن، امری فطری است که برای حیات فردی و اجتماعی انسان، ضرورت دارد و عبارت است از: مانع و پوشش؛ به طوری که زیر یا آن طرف آن معلوم نباشد و انجام و حدود آن، علاوه بر این که واجب شرعی از طرف آموزه‌های دینی(قرآن و سنت) است، دارای مزیت و خاصیت‌های مهم هم برای انجام‌دهنده آن و هم برای نظام اجتماعی است و آرامش و امنیت را برای فرد و جامعه، به ارمغان می‌آورد و موجب امنیت کامل در خانواده و محیط کاری می‌باشد.

در جامعه دینی که باورهای دینی در مبانی و اهداف آن نقش مهمی دارند و پایه‌های نظام حاکم بر آن را می‌سازند، دولت، مسئول پاسداری از باورها و ایجاد شرایط مطلوب برای بالندگی و گسترش آنهاست. این مسئولیت می‌طلبد که دولت رفتارها و هنجارهایی را که به این باورها آسیب می‌رساند، محدود و مهار سازد و از عمومیت یافتن آنها جلوگیری کند و در مقابل از هرگونه هنجار و حرکتی که به نهادینه شدن این باورها می‌انجامد، حمایت نماید.

حجاب و عفاف در دین اسلام از باورهای انکارناپذیر و مورد قبول مذاهب اسلامی است و نقش بسزایی در تحکیم ارزش‌هایی چون حیا و عفت دارد و بایسته کرامت و حرمت زن مسلمان است و ساز و کار آن چه در سطح فرد باشد و چه در سطح جامعه، گسترش و نهادینه شدن آن باید از سوی دولت فراهم شود.

رعایت حجاب، آثار و نتایج فردی، خانوادگی و اجتماعی مهمی دارد که هم در مجموعه فرهنگ و اندیشه دینی قابل پیش‌بینی است و هم تجربه اجتماعی بشر و نیز دریافت‌های عقل، آن آثار را تأیید می‌کند.

معنا‌شناسی واژه حجاب

واژه حجاب از «حجب» به معنای پرده، پوشش، ساتر، منع، ممانعت از دسترسی و حائل بین دو چیز و… آمده است و مفهوم اصطلاحی حجاب، عبارت است از: پوشش و مانعی چون پرده و غیره که به واسطه آن، پشت پرده دیده نشود. کلمه حجاب را از آن جهت پوشش می‌گویند و مفهوم پوشش را می‌رساند که در پشت آن چیزی معلوم نیست و حاجب، کسی است که بین افرادی که داخل مکانی نشسته‌اند، با افرادی که بیرون هستند، حائل و واسطه است.

فلسفه و سیمای حقیقی حجاب

شهید مطهری در مورد سیمای حقیقی حجاب می‌نویسد:« مسئله حجاب و پوشش در عصر اخیر، این نیست که زن خود را بپوشاند و بعد در اجتماع حاضر شود؛ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن، باید رایگان باشد یا نه؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر جا که خواست، حداکثر تمتعات را ببرد یا نه؟

اسلام به روح مسئله می‌نگرد و جواب می‌دهد خیر؛ مردان فقط در محیط خانوادگی و در چارچوب ازدواج، آن هم با سپردن یک سلسله تعهدات سنگین از زن، آن هم به عنوان همسر شرعی و قانونی خود و در محیط خانه؛ اما در محیط اجتماع، استفاده از زنان بیگانه، ممنوع است و زنان نیز از این که مردان را در جایی خارج از کانون خانواده کام یاب سازند، به هر شکل و صورتی ممنوع است.

از این که از نظر اسلام مسئله کامجویی باید در محیط خانه باشد، دارای اهمیت و ویژگی‌های است؛ از جنبه روانی، به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌کند؛ از جنبه خانوادگی، سبب تحکیم روابط خانوادگی و برقراری محبت کامل زوجین می‌شود؛ از جنبه اجتماعی، موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماعی می‌گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می‌گردد که ارزش او بالا رود و شخصیت زن به جای این که مسئله ابتذال زن پیش بیاید، مسئله شخصیت زن و جایگاه او مطرح می‌گردد.

در واقع، اسلام می‌خواهد محیط خانه برای زن و مرد، محیط التذاذ، محبت و غیره باشد و محیط بیرون از خانه برای هر دو، محیط کار، فعالیت و غیره باشد. اسلام می‌خواهد با این شیوه، دو محیط خانه، کار و اجتماع را از هم تفکیک کند؛ برخلاف دیگر مکتب‌ها که محیط کار و لذت جنسی را در اجتماع در هم آمیخته اند».

جنبه‌های فردی حجاب

حجاب از آن جهت که شروع و انجام آن از طرف شخص است و آن را رعایت می‌کند و می‌تواند در آن تقصیر داشته باشد و یا مزایایی برای او در پی دارد، دارای جنبه‌های فردی است. بر اساس این جنبه‌ها از حجاب، عده‌ای حکم حجاب را فردی دانسته‌اند. برای اثبات ادعای این گروه، می‌توان به امور زیر استدلال کرد:

۱- حجاب برای تامین مصلحت و امنیت رعایت کننده آن وضع شده است؛ زیرا او در برابر نگاه‌ها و هجوم‌های دیگران، خود را محافظت کرده است.

۲- حجاب برای رعایت احترام شخص رعایت کننده آن وضع شده است که این تحلیل، از روایات به دست می‌آید و منع و جلوگیری کنیزان از پوشاندن سر خود، در همین راستا قابل تحلیل است. در واقع، احترام و حیثیت از آن مسلمان است و این احترام، مخصوص شخص مسلمان است. احترام، امری شخصی است؛ پس حجاب هم شخصی است.

۳- زن باید حجاب را در نماز رعایت کند؛ حتی اگر کسی او را نبیند. از این مسئله در می‌یابیم که حجاب مانند نماز از احکام فردی است.

۴- حجاب امری کاملا فردی است؛ زیرا در روایاتی آمده است که گناه کوتاهی در رعایت حجاب زن، بر عهده شوهر است. در حدیثی آمده است: «زنی که خود را آرایش و خوشبو و معطر کند و برای دیگران از خانه خارج شود و شوهرش به این کار راضی باشد، خداوند برای هر قدمی که آن زن بر می‌دارد، یک خانه برای شوهرش در جهنم بنا می‌کند».

جنبه‌های اجتماعی حجاب

نمود حجاب به عنوان یک نشانه دینی، تامین مصلحت جمعی، بهزیستی نظری و روانی عمومی، کنترل زمینه‌های انحراف جنسی و بصری و تأمین بهداشت روانی، از جنبه‌های اجتماعی حجاب محسوب می‌شوند. عده‌ای با در نظر گرفتن این جنبه‌ها، به اجتماعی بودن حجاب معتقدند. در تقریر ادعای این گروه می‌توان به موارد زیر استدلال کرد:

۱- حجاب برای دیگران خالی از فایده نیست؛ زیرا اگر پوشش رعایت شود، نگاه‌های تحریک آمیز به وجود نمی‌آید و زمینه‌های تحریک جنسی کنترل می‌شود و این در تامین سلامت اخلاقی و روانی جامعه، نقش دارد. بنابراین، می‌توان گفت که حجاب از امور اجتماعی است.

۲- خداوند میان حجاب زن آزاد و غیر آزاد، فرق گذاشته است و نیز حرمت نگاه به زنان کافر، بدون قصد لذت، به دلیل عدم احترام آنان، برداشته شده است. این موارد نشان می‌دهد که حرمت نگاه، با احترام زن مرتبط است.

۳- حجاب در مواجهه با نامحرم و در محیط بیرون از خانه، مورد توجه و ارزش است. در فقه اسلامی، رعایت حجاب در خانه و برای همسر و محارم خود، معنی و مفهومی ندارد و این یکی از بزرگ ترین نشانه‌های اجتماعی بودن حجاب است.

۴- ممنوع شدن حجاب در غرب؛ کشورهای غربی با این که دارای نظام لیبرال هستند، ولی حجاب را در مدارس، دانشگاه‌ها و محافل عمومی، ممنوع کرده اند؛ زیرا حجاب، یک شعار و نماد اجتماعی است.

تحلیل و بررسی جنبه‌های فردی و اجتماعی

حجاب از شعور، آگاهی و شناخت فرد آغاز می‌شود و هر چه مقدار شناخت و آگاهی فرد و زمینه انتخاب او از حجاب بیشتر باشد، در حقیقت می‌توان حجاب او را آگاهانه، با اختیار و ریشه‌ای دانست. فردی که حجاب خود را با اختیار و آگاهانه انتخاب کرده، هنگام معاشرت با افراد بدحجاب و بی‌قید و بند، به راحتی حجاب خود را کنار نمی‌زند؛ اما اگر انتخابش عمیق و آگاهانه نباشد، با قرار گرفتن در فضای بدحجابی، به راحتی در حجاب خود اعمال نظر می‌کند و پوشش بدحجابان را بر می‌گزیند.

همراهی حجاب و نماز به این دلیل است که به حجاب، جنبه تقدس بخشیده شده است؛ همان طور که طهارت جنبه تقدس و پاکی دارد. حجاب در نماز نیز مانند طهارت از امور قربی نیست؛ بلکه از شرایط صحت نماز است. همراهی حجاب با نماز می‌رساند که نماز گرچه عبادتی است که فرد به وسیله آن در خلوت با خدای خود ارتباط برقرار می‌کند، ولی فلسفه آن جلوگیری از مفاسد اجتماعی است: «إنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکر».۱

از بررسی جنبه‌های اجتماعی حجاب این تحلیل به دست می‌آید که هر چند حجاب، مصلحت فرد باحجاب را تأمین می‌کند و همرا با اختیار و آگاهی فرد انجام می‌شود، ولی برای دیگران، خالی از مصلحت نیست. زنی که حجاب را رعایت می‌کند، با حفظ آن، زمینه‌های تحریک جنسی در جامعه را کنترل می‌کند و از لغزش افراد جلوگیری می‌کند.

رعایت حجاب در سالم سازی فضای دینی و اخلاقی جامعه و تعادل روانی آن، نقش بسزایی دارد و در مقابل، رعایت نکردن حجاب به فراخوار هر یک از مراتب بی‌حجابی، سلامت فرد و جامعه را تهدید می‌کند.

مبارزه با حجاب از سوی کشورهای غربی، یکی از شیوه‌های فکری- فرهنگی استعمار است که آن را در کشورهای اسلامی در سالیان دورتر دنبال می‌کردند. استعمار در حمله به کشورهای اسلامی، به دو شیوه عمل می‌کند؛ یکی جریان سیاسی– نظامی که حمله و اشغال نظامی است و دیگری جریان فکری– فرهنگی که ابتدا اذهان و افکار را آماده می‌کند و بعد از طریق براندازی، وارد میدان می‌شود که در این جا بدون این که جنگی صورت گیرد، اذهان خود به خود فریفته و باخته فرهنگ و رسوم تبلیغ شده می‌شوند.

فرانتس فانون، زنان بی‌حجاب را شریک جرم اشغالگران استعمار می‌داند و می‌گوید: هنوز رویای رام کردن جامعه الجزایر به کمک زنان بی‌حجاب که شریک جرم اشغالگرانند؛ از ذهنم بیرون نرفته است. هر زن الجزایری که کشف حجاب می‌کند، هر چادری که می‌افتد و هر چهره‌ای که به صورت ناآرام اشغالگر عرضه می‌شود، ترجمان این معناست که الجزایر، هتک حرمت و کشف حجاب را از استعمار پذیرفته است.

حجاب به عنوان سمبل و نماد عفت و حیای زن مطرح است و غرب با منع حجاب به عنوان نمادی اجتماعی که قابل مشاهده در سطح عمومی است، این پیام را القا می‌کند که اگر حجاب فراگیر شود، موجی اجتماعی ایجاد می‌شود و حجاب و حفظ آن، پیام‌های متعددی در پی دارد که در سطح اجتماعی، قابل ارزش و ملاحظه است.

تلاش در تقسیم‌بندی احکام به فردی و اجتماعی بر اساس کنش‌های انسانی، به این دلیل است که الزام حکومت در احکام فردی، راه ندارد و این تقسیم بندی در مقام پاسخ به دیدگاه موافقان با الزام حکومتی حجاب است؛ زیرا به گمان آنان، حجاب جزء احکام فردی است و حکومت دینی نمی‌تواند در احکام فردی دخالت کند.

منبع: پرسمان؛ اسفند ماه سال ۱۳۹۰؛ شماره ۱۱۰

ضرورت حجاب در اسلام

حجاب، گویای انتخاب یک عقیده است و آدمی، عقیده و مرام را با دو خصیصه (شناخت) و (انتخاب) برمی‌گزیند، بدان می‌بالد و بر اساس آن زندگی می‌کند و تمامی رفتارهای خود را بر اساس آن شکل می‌دهد. هرچه شناخت و اختیار انسان، عمیق‌تر شود، عقیده و مرام او نیز پایدارتر است. حجاب نیز این چنین است؛ یعنی محصول شناخت و بینش‌هایی است که (زن) از هستی، انسان، روابط اجتماعی و چگونگی تکامل و رشد صحیح خود دارد. او بدین باور رسیده است که با پوشش دادن به خود، سیر معنوی جامعه را سرعت می‌بخشد و مانعی بر سر راه به وجود نمی‌آورد، چرا که هر کس ـ چه زن و چه مرد ـ جاذبه‌های ثروت، شهرت، مقام و یا بدن را به چشم دیگران آورد، رهزنی کرده و آدمیان را از مسیر رشد و فلاح باز داشته است. مشغول داشتن انسان‌ها به جاذبه‌ها و به نمایش گذاشتن آن ه، چشم و دل انسان‌های کم ظرفیت را کور می‌کند و از نور معرفت محروم می‌دارد؛ از همین رو است که (حجاب) و (پوشش) واجب شده است.

این چنین پوشش، برای سیه‌دلانی که به (فلاح) و (رستگاری) نمی‌اندیشند و در صدد تاراج سرمایه و جاذبه‌ها هستند، همیشه مانع بزرگی بوده است، از این رو در طول تاریخ همواره در صدد کشف حجاب از زنان بوده‌اند. استعمارگران که چادر و حجاب کامل را دژی آهنین بر سر راه اهداف شوم و پلید خود می‌دیدند، کوشیدند تا آن را از بین ببرند. در ایران این کار به دست رضاخان صورت گرفت، به طوری که با رواج تجددطلبی و گرایش به مظاهر غربی در کشور، بازار غرب زدگی رونق یافت و حتی هم زمان در مصر، تونس و اندونزی نیز آغاز شد.

در زمانی که رژیم شاه سخت می‌کوشید تا فرهنگ برهنگی و بی‌بندوباری و بی‌حجابی را ترویج کند، استاد شهید مطهری همواره تلاش می‌کرد تا با این منکر مبارزه کند. او معتقد بود چون دانشکده الهیات مکانی محترم و مقدس است، خانم‌های دانشجو باید حجاب اسلامی را رعایت کنند.

استاد سید محمد باقر حجتی در این باره می‌نویسد:

(در یکی از سال‌ها که شمار داوطلب ورود به دانشگاه الهیات، نخست رو به فزونی نهاده بود… و داوطلب‌ها عبارت از چند صد نفر بودند که شماری از آن‌ها [را] دختران و… تشکیل می‌دادند. و قهراً در آن روز، شماری از زنان بی‌حجاب بودند، استاد بزرگوار شهید آیه اللّه مطهری این مطلب را قبلاً پیش بینی کردند و از آن جا که سخت تلاش می‌نمودند فضای دینی دانشگاه با ورود زنان بی‌حجاب آسیب نبیند، در یکی از جلسات شورا پیش نهاد کردند که دختران و زنانی که می‌خواهند در این دانشکده به تحصیلات خود ادامه دهند، باید با پوشش محتشم (دارای حجاب شرعی) باشند وگرنه دانشگاه از ادامه تحصیل آن‌ها معذور است. این پیش نهاد مورد تصویب اعضای شورا و رئیس وقت دانشگاه ـ که شخصی آرام و متین بود و به استاد آیه اللّه شهید مطهری بسیار احترام می‌گذاشت ـ قرار گرفت. قبل از شروع کنکور اختصاصی دانشکده، استاد گرانمایه تعداد زیادی روسری تهیه کردند و در روزهایی که از کشف حجاب در رسانه‌های گروهی ـ اعم از مطبوعات و رادیو تلویزیون ـ تعریف و تمجید می‌کردند، بخشی از این روسری‌ها را به نگهبان درب جنوبی و بخشی را به نگهبان درب شمالی دانشکده سپرد و به آن‌ها فرمود: هر داوطلب زن که بدون حجاب وارد دانشکده می‌شود، یکی از این روسری‌ها را به او هدیه کنید تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به دانشکده‌ای که بسان یک مکان مقدس است، نیاید. در آن روز از این روسری‌ها استقبال خوبی به عمل آمد.)۱

مستر همفر، جاسوس انگلیس می‌گوید: (در مسئله بی‌حجابی زنان، باید کوشش فوق‌العاده‌ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند… پس از آن که حجاب زن با تبلیغات و سعی [ما] از میان رفت، وظیفه مأموران ما آن است که جوان را به عشق بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیرمسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلِم از آنان تقلید کنند.)۲

متأسفانه همان تفکر امروزه با ترفندها و شیوه‌های جدید ـ بی‌آن که سخنی از برداشتن حجاب بیاورند ـ به وسیله بعضی از دگراندیشان کج‌اندیش القا می‌شود تا از این طریق زمینه تضعیف اصل حجاب و ترویج فرهنگ برهنگی و هرزگی فراهم شود و حیثیت زنان پایمال گردد.

فلسفه حجاب

حجاب یعنی پوششی که کرامت، عفت و وقار زنان و دختران را تضمین کند و هر چیزی که این نظر را تأمین کند حجاب است. اما ریشه حجاب چیست و چه دلایلی آن را به وجود آورده است؟ استاد شهید مطهری در این خصوص می‌گوید:

(مخالفان حجاب سعی کرده‌اند جریانات ظالمانه‌ای را به عنوان علت پیدا شدن حجاب ذکر کنند، و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیراسلامی فرق نمی‌گذارند؛ چنین وانمود می‌کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات ظالمانه سرچشمه می‌گیرد… ما مجموع آن‌ها را ذکر می‌کنیم… بعضی فلسفی و بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است که ذیلاً ذکر می‌شود:

۱- میل به ریاضت و رهبانیت (ریشه فلسفی)؛

۲- عدم امنیت و عدالت اجتماعی (ریشه اجتماعی)؛

۳- پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد (ریشه اقتصادی)؛

۴- حسادت و خودخواهی مرد (ریشه اخلاقی)؛

۵- عادت زنانگی زن و احساس او به این که در خلقت، از مرد چیزی کم دارد، به علاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است (ریشه روانی).۳

استاد شهید مطهری معتقد بود که: (علل نام برده یا به هیچ وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته است و بی‌جهت آن‌ها را به نام علت حجاب ذکر کرده‌اند و یا فرضاً در پدید آمدن بعضی از سیستم‌های غیر اسلامی تأثیر داشته است، در حجاب اسلامی تأثیر نداشته است.)۴

فلسفه‌ای را که اسلام برای حجاب و پوشش اسلامی بیان می‌کند غیر از موارد یاد شده است. خداوند عفاف و حیا را برای زن جزو خصلت وجودی او قرار داده است، از این رو همه زنان مسلمانی که دارای فطرت پاک هستند دارای این خصلت می‌باشند. عفاف، روح پوشش است و پوشش کالبد آن؛ عفاف، فلسفه حجاب است و حجاب، تضمین کننده عفاف و حیا می‌باشد.

با شناخت فلسفه حجاب از نظر اسلام معلوم شد که هیچ یک از مواردی را که روشن فکران به عنوان عامل پیدایش حجاب بیان داشته اند، با روح اسلام سازگار نیست و با فلسفه حجاب از دیدگاه اسلام منافات دارد. البته حجابی که اسلام برای زنان تعیین فرموده به معنای در خانه ماندن و نداشتن فعالیت اجتماعی نیست، بلکه زنان با رعایت کامل حجاب می‌توانند در اجتماع و هرجا که ضرورت داشته باشد، حضور داشته باشند. هنگامی که خلیفه دوم درباره فدک در مسجد با مردم صحبت می‌کرد، حضرت زهرا(علیها السلام) برای دفاع از خود به همراه عده‌ای از زنان، با پوششی که حتی کفش آن حضرت نیز معلوم نبود، به طرف مسجد رفت، و یا حضرت زینب(علیها السلام) که بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) در بین راه کوفه و شام و در مجلس یزید به سخنرانی پرداخت. این دو نمونه روشن نشان‌دهنده آن است که اسلام با حضور زن در اجتماع مخالف نیست، اما شرط آن این است که حجاب اسلامی را به طور کامل رعایت کنند.

اهمیت حجاب

در قرآن مجید چند آیه پیرامون حجاب وجود دارد که اهمیت آن را به خوبی روشن می‌کند. در این جا به سه آیه اشاره می‌کنیم:

* (و إذا سأَلتُمُوهنَّ متاعاً فَسْئلُوهنَّ مِن وراء حجابٍ ذلکم أطهرُ لِقلوبِکم و قلوبهنَّ؛۵ و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان [همسران پیامبران] می‌خواهید، از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دل‌های شما و آن‌ها بهتر است.)

در این آیه، خداوند به مؤمنان فرمان می‌دهد که با همسران پیامبر از ورای حجاب سخن گویند. این حکم درباره سایر زنان نیز قابل تعمیم است، زیرا خداوند متعال طهارت و پاکی را برای همه زنان می‌خواهد. البته مراد از پشت پرده بودن زنان به مفهوم در منزل ماندن نیست، زیرا پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) همسران خود را به مسافرت و بعضی از جنگ‌ها می‌بردند. در خصوص سایر زنان نیز همین طور است.

* (یا ایها النَّبی قُل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یُدنینَ علیهِنَّ مِن جلابیبهنَّ ذلک اَدنی اَن یُعرفنَ؛۶‌ ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمن بگو: جلباب‌ها [روسری‌های بلند] خود را بر خود فرو پوشند، این مناسب‌تر است تا شناخته شوند.)

اما این که (جلباب) چیست، نظرها مختلف است؛ بعضی به پیراهن و جامه گشاد و بزرگ۷ معنا کرده اند، عده‌ای دیگر پیراهن یا لباس گشاد۸ را صحیح می‌دانند و برخی آخر به جامه‌ای از چارقد بزرگتر و از عبا کوچکتر۹ می‌گویند؛ لکن از مجموع این معانی معلوم می‌شود که (جلباب) از روسری امروزی بسیار بزرگ‌تر بوده به طوری که حجم زیادی از بدن را می‌پوشانده و معمولاً در خارج از منزل از آن برای پوشش استفاده می‌کرده‌اند.

* (و قُل للمؤمنات یَغضُضنَ مِن ابصارهِنَّ و یَحفَظنَ فروجهُنَّ و لایُبدینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَر مِنها و لْیَضرِینَ بِخُمُرهِنَّ علی جیوبِهِنَّ و لا یُبدینَ زینتَهُنَّ الاّ لِبُعولَتِهِنَّ؛۱۰ به زنان مؤمن بگو دیدگان خود فرو خوابانند و دامن‌های خود حفظ کنند و زیورهاشان آشکار نکنند مگر آن چه پیدا است، سرپوش‌های خود بر گریبان‌ها بزنند و زینت‌های خود را آشکار نکنند مگر برای شوهران.)

اسلام می‌خواهد زن، وقار، کرامت و شخصیت خود را حفظ کند، از این رو پوشش را برای او واجب کرد و هیچ پوششی نیز بهتر از چادر سیاه نیست، که تضمین کننده عفاف است.

پی‌نوشت‌ها

۱ـ مجله با معارف اسلامی آشنا شویم، شماره ۴۲، ص۱۴۰،

۲ـ خاطرات مستر همفر، ترجمه دکتر محسن مؤیدی، ص۸۴،

۳ـ مسئله حجاب (انتشارات صدر، پاییز۱۳۷۳) ص۳۱ و۳۲،

۴ـ همان، ص۳۲،

۵ ـ احزاب(۳۳) آیه ۵۳،

۶ ـ همان، آیه ۵۹،

۷ـ فیروزآبادی، قاموس المحیط (داراحیاء التراث، بیروت، لبنان، ۱۴۱۲) ج۱، ص۱۷۳،

۸ ـ المنجد (چاپ بیست وششم، نشر نو) ص۹۶،

۹ـ لسان العرب (نشر ادب الحوزه، ۱۳۶۳) ج۱، ص۲۷۲،

۱۰ـ نور(۲۴) آیه ۳۱،

منبع: معارف اسلامی؛ فروردین، اردیبهشت؛ خرداد و تیر ۱۳۷۹؛ شماره ۴۵

هستی‌شناختی جایگاه زن در آموزه‌های اسلامی و فمنیستی

در بیان علل پیدایش جنبش‌ها و مکاتب فلسفی هم چون جنبش فمینیسم که برخاسته از بستر اجتماعی و محصول ساختارهاست می‌‎توان به دلایل مختلفی اشاره داشت؛ اما مهمترین دلیل برای فراز و فرودهای مکاتب فلسفی که توسط جنبش‌های اجتماعی به عرصه می‌‎آیند، افراط و تفریط‌هایی است که در جوامع غربی روی داده است. این افراط و تفریط‌ها منشأ‎های مختلفی داشته است هم چون: حاکمیت محض آباء کلیسا با اتکا به مسحیت و متون مقدس تحریف شده، نادیده گرفتن خرد انسانی، به خصوص در دوره ی قرون وسطی، و هم چنین در برهه‌‎ای دیگر حاکمیت محض خرد ابزاری و نادیده گرفتن تعالیم الهی.

به عنوان مثال، نادیده گرفتن حقوق اولیه ی زن در جوامع غربی در برهه‌‎ای طولانی از تاریخ اجتماعی مغرب زمین (همچون عدم برخورداری از حق رأی و انتخاب کردن و انتخاب شدن، عدم برابری با مردان، در حاشیه بودن زنان، موجود دست دومی دانستن زنان) سبب ظهور مکاتبی شده است که سعی در استیفای حقوق زنان در برابر مردان کردند. در نهایت، با اتخاذ رویکردهایی افراطی به مسأله ی زنان، حتی به انکار تفاوت‌ها و تمایزهای ذاتی و طبیعی مرد و زن، نظیر جنسیت معتقد شدند و جنسیت و زن بودن را محصول ساختارهای اجتماعی نامیدند.

در آموزه‌های اسلامی به علت همراهی عقل و شرع و مطابقت و ملازمه ی عقل و شرع و تبیینی صحیح از جایگاه زن در اجتماع و وظایف و حقوق آن در بُعد نظری شاهد این فراز و فرودها نیستیم و مسائلی که مطرح می‌‎گردد بیشتر در حیطه ی اجرائیات و بُعد عملی است که به نحوه ی اجرای وظایف مسئولان و مجریان جامعه ی اسلامی درباره ی زنان بازگشت می‌‎کند. تکریم زن در دین اسلام، بارزترین وجه آموزه‌های اسلامی برای توصیف جایگاه زنان است. وجود برترین شخصیت انسانی، فاطمه(سلام الله علیها) در میان زنان که علت خلق همه ی موجودهای عالم هستی است نشان از شأن رفیع و والای زنان در دین اسلام است.

جنبش فمینیسم

در بیان تاریخچه ی جنبش فمینیسم، می‌‎توان ردپایی از آن را در دوران باستان و نیز امپراتوری روم ‎شرقی و بعدها در نوشته‌های «کریستین د پیزان»، اولین نویسنده ی حرفه‌ای زن، که بسیاری از عقاید فمینیستی را قبل از سال ۱۳۰۰م در مقابله با کوشش‌هایی که جهت محدود کردن ارث‌بری زنان و عضویت در اتحادیه انجام می‌گرفت به نگارش درآورد، مشاهده کرد. تولد فلسفه‌ای به نام فمینیسم، محصول تحول‌های قرن نوزدهم است؛ یعنی زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مردمحور سرکوب می‌شوند.

در تعریف فمینیسم، به طور خلاصه می‌توان چنین گفت: «فمینیسم، باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است و مباحثه‌ای است که از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون تشکیل شده است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسائل زنان، مبارزه می‌کند»(ویکی پدیا، مدخل فمینیسم).

به طور خلاصه، اصول و قواعدی که از نگاه فمنیست‌ها در تحلیل مسائل زنان مورد تأکید قرار می‌‎گیرند شامل موارد زیر است:

* فمنیست‌ها با تمایز قائل شدن میان «جنس» و «جنسیت» در تحلیل‌های خود، تفاوت‌های زن و مرد را صرفاً در محدوده ی تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی مربوط به جنس آنان می‌‎دانند و تفاوت‌های ذهنی، روحی و احساسی را که به ‎زعم آنان در محدوده ی تفاوت‌های جنسیتی است، ناشی از تأثیرهای فرهنگی و اجتماعی عرف جامعه ی مردسالار می‌‎دانند و معتقدند که تفاوت‌های جنسیتی را جامعه می‌‎سازد و نه چیز دیگر.

* فمنیست‌ها در حوزه ی حقوق و وظایف اجتماعی زن و مرد، قائل به تشابه بوده و هر گونه تفاوت در نقش‌ها و حقوق را حمل بر نابرابری و ظلم کرده و خواستار برقراری تشابه کامل میان زن و مرد هستند.

* فمنیست‌ها معتقدند خانواده به شکل هسته‌‎ای آن، باعث انقیاد و تحت سلطه درآمدن زن و بازتولید روابط مردسالاری در جامعه می‌‎شود و باید کنار گذاشته شود (اقبالی، ۲۵ /۶/۱۳۸۸).

جوهره ی فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند؛ به عبارت دیگر، نقطه ی کانونی همه ی جنبش‌های فمنیسمی، توجه و اذعان به محرومیت‌ها و نابرابری‌ها و تبعیض‌ها علیه زنان در جامعه ی مردسالار است؛ اما چگونگی تبیین علل ایجاد چنین محرومیت‌هایی و هم چنین روش‌ها و راهکارهای مبارزه با این تبعیض‌ها و احیاء و استیفای حقوق از دست رفته ی زنان، آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌‎سازد.

باید توجه داشت که در بعد فرانظری، مبحث هستی‌شناسی است که تعیین کننده ی تعریف فمینیسم از زن و مرد و به طور کلی جهان ‎هستی است.

هستی‌شناسی فمینیستی

هنگامی که سخن از هستی‌شناسی به میان می‌‎آید، مراد تعریفی است که از جهان و مافیها ارائه می‌‎گردد که این امر سبب مشخص شدن نوع برداشت انسان است. در هستی ‎شناسی، برخی جهان را کاملاً مادی و برخی دیگر آن را صرفاً تشکیل یافته از انگاره‌ها می‌‎دانند و برخی نیز در میانه ی این دو گروه قرار می‌‎گیرند. فمینیسم، تحت تأثیر اندیشه‌های فلسفی مسلط بر غرب نظیر اومانیسم، سکولاریسم و فرد گرایی به نوعی به سمت نادیده گرفتن واقعیت‌های هستی ‎شناختی انسانی روی آورد و به تعبیر دیگر، هستی‌شناسی ناقصی را ارائه داده است. نظریه‌های غربی با محدود و منحصر دانستن حیات انسانی به همین دنیای مادی و حذف معادگرایی نتوانستند تعریفی صحیح از انسان ارائه دهند تا بتوانند در پرتو آن برنامه‌‎ای کامل را برای سعادت او تنظیم کنند. فمینیست‌ها که تحت سلطه ی فلسفه ی مادی ‎گرایانه غرب هستند، به نوعی افراطی با مسأله ی هستی‌شناسی برخورد کرده و از اعلام حضور خود در عالم هستی تا حذف موجودهای مذکر پیش رفته و سعی کردند با ارائه ی برنامه‌‎ای زنانه، جهان را به سمت سعادت سوق دهند.

رویکرد اسلامی

در رویکرد اسلامی، توجه به بنیان‌هایی که برداشت‌های نهایی ما را جهت می‌‎بخشند، امری ضروری است؛ زیرا برخی بدون توجه به بنیان‌های اساسی تئوری‌‎ها، و تنها با تأکید به مسائل محتوایی آن‌ها بسیاری از احکام آن‌ها را مطابق با احکام اسلام قلمداد می‌کنند، به گونه‌‎ای که امروزه با نظریه‌هایی با عنوان فمینیسم اسلامی مواجه‌‎ایم که به نوعی در راستا و به تبعیت از فمینیسم غربی، درصدد خوانش دوباره ی منابع چهارگانه ی دین اسلام است و بر این باور است که برداشت‌ها و اجتهادهای مردانه، سبب قرائت‌های ناقص و یک جانبه‌‎ای از متون مقدس شده است. در حالی که اگر این قرائت با نگاهی زنانه بازبینی شود، ممکن است احکام ‎ متفاوتی از آن استخراج گردد. بنابراین، توجه به هستی ‎شناسی، امری است ضروری.

انسان در هستی‌شناسی اسلامی

هنگامی که از هستی‌شناسی اسلامی سخن به میان می‌‎آید، مراد همان مجموعه‌‎ای کامل از موجودهایی است که از خداوند باری تعالی آغاز می‌‎شود و تا کوچکترین موجودها ادامه می‌‎یابد. انسان در هستی‌شناسی اسلامی، همان خلیفه ی الهی است که در مسیرِ «شدن» قرار دارد و نهایت آمال و آرزوی او رسیدن به مقام قرب الهی و سعادت ابدی است که در ارتباط با سایر موجودهای عالم به این مقام دست می‌‎یابد. او هستی نامحدود و حقیقت مطلق نیست و بر وجود و رفتارش قوانین و سنت‌هایی حاکم است و هویت او در نسبت با مبدأ و غایت هستی که همان پروردگار جهان است، معنا می‌‎یابد؛ به عبارت دیگر، مهمترین مبانی انسان‌شناسی اسلام، بر اساس سوره ی بقره، آیه ی۳۰ اشرف مخلوقات بودن انسان، هدفمندی نظام هستی و نیز تناسب میان نظام تکوین و تشریع و معیار‌های دینی در ارزشگذاری است.

زن در هستی‌شناسی اسلامی

اشتراک زن و مرد در انسانیت، در برابر نگاه تحقیرآمیزی که در سایر مکاتب نسبت به زن وجود دارد و با توجه به تفاوت‌های تکوینی میان زن و مرد، از ویژگی‌های اساسی دیدگاه اسلامی در تبیین شخصیت زن به شمار می‌آید.

اسلام در مقایسه با غرب، جایگاهی که برای زنان در نظر گرفته، جایگاهی واقعی است که با وضعیت طبیعی جامعه و خلقت زن در ارتباط مستقیم است. در اسلام، نقش و جایگاه اجتماعی زن، بسی فراتر از نقش مردان است. بنابراین، نخستین سنگ بنای اسلام در همسانی زن و مرد از اشتراک این دو در انسانیت است و صرفاً تقوا سبب برتری افراد بر یکدیگر برشمرده می‌‎شود که در مقایسه با سیر تطور تاریخ در غرب، گویی زن در برهه‌‎ای از تاریخ از متصف ‎شدن به صفت انسانیت محروم بوده و صرفاً جنس مذکر مشمول این صفت بوده است. در بررسی سایر ادیان، نظیر مسیحیت و یهودیت و… و نیز بر اساس کتاب و متون مقدس آن‌ها مشاهده می‌‎شود که زن جزیی از دارایی‌های مرد قلمداد می‌‎گردد که در اسلام این گونه نیست و تنها اموال و دارایی‌هایی مادی در این حیطه وارد شده است.

اگر در غرب، تنها نزدیک به دو قرن است که به زنان حق انتخاب کردن را -ناشی از فشارهایی که از سوی جنبش‌های مختلف به دولت‌ها و جوامع غربی آمده- عطا کرده‌‎اند، در اسلام از ابتدا برای زنان حقوقی هم چون حضور در مسأله ی بیعت در نظر گرفته شده است. در غرب، فلاسفه ی فمینیست و به تبعیت از آن‌ها، فعالان جنبش فمینیسم تلاش‌های بسیاری کرده‌اند تا بتوانند حقی به نام حق تحصیل را برای زنان به ارمغان بیاورند. در حالی که در آموزه‌های اسلامی تحصیل نه تنها حق زنان است، بلکه به عنوان تکلیفی برای هر دو گروه مردان و زنان در نظر گرفته شده است. (ناظر به حدیث نبوی: طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه).

از آن جایی که هویت جنسی، ارتباطی با ساختارهای اجتماعی ندارد و تکوینی است؛ لذا همین امر، تأثیر مستقیمی بر مسئولیت‌ها و نقش‌ها دارد. تفاوت‌های زیستی از جمله تفاوت‌های ژنتیکی، تفاوت در ساختمان مغز و شیوه ی تفکر و تفاوت در استعداد‌ها و کسب مهارت‌ها مواردی است که نشان‌دهنده ی تمایزهای تکوینی مرد و زن است و همین امر می‌تواند نقطه ی شروعی برای نقد گفتمان فمینیسم باشد.

شیوه و روش عادلانه در تقسیم حقوق و وظایف، تقسیمی عادلانه و مساوی بر اساس ویژگی‌های هر یک است. برای روشن‌تر شدن بیشتر موضوع، ذکر این امر ضروری است که بایستی تفاوت میان تساوی (Equality) و تشابه (Similarity) را به خوبی دریافت. تشابه، به معنای همانندی و هم شکلی روبناهای حقوقی است؛ یعنی وضع حقوق و تکالیفی کاملاً مشابه، بدون توجه به شرایط طبیعی و ویژگی‌ها که این امر در غرب سبب تضعیف شدید بنیان خانواده گردیده است؛ زیرا زن‌ها بایستی با پذیرش مسئولیتی مضاعف، کار بیرون خانه را برعهده گیرند و باید در تمامی مخارج و هزینه‌های زندگی سهیم گردند. تساوی به ‎معنای برابری است، نه یکنواختی. در تساوی شرایط گوناگون، تفاوت‌های طبیعی، وظایف و جوانب مختلف ملاحظه می‌‎شود و چه ‎بسا احکام نامشابهی وضع می‌‎گردد، بدون آن که بر کسی ستمی روا شود؛ ولی در تشابه، همه ی این امور نادیده انگاشته شده و فقط به یک نواختی روبناهای حقوقی نظیر میزان درآمد، تحصیلات، اکتساب شغل، میزان ارث، دیه، و… بسنده می‌‎شود. بنابراین، باید توجه داشت که هر گونه نایکسانی قواعدِ حقوقی به منزله ی نفی تساوی نیست و هر نوع تشابه و یک نواختی به منزله ی رعایت تساوی نیست (مطهری، ص۱۱۴). تفاوت‌های حقوقی به ‎معنای تفاوت در ارزش‌ها و کمال‌های انسانی نیست و اسلام بر برابری زن و مرد در کرامت‌های انسانی تأکید فراوان دارد.

پوشش زن در اسلام و فمینیسم

در مکتب اسلام بر خلاف مکاتب غربی، زن نیز در کنار مردان قرار دارد. به عبارت دیگر، سیر تکاملی برای هر دو قرار داده شده و در امکان حصول به مقام قرب الهی و کمال نهایی به مرد و زن به طور مساوی نگریسته شده است و حتی برای زن، پیمودن این مسیر به علت وجود احساس‌های سرشار انسانی سهل‌تر است. زن در مکتب اسلامی با الگوبرداری از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پاسخ به پرسش «چگونه شدن» (شریعتی، ۱۳۸۸، ۴۰) را در برابر خود مجسم می‌‎دیده و لذا با وجود چنین الگوی متعالی که علت وجود و خلقت تمامی موجودها است (ناظر به حدیث: لولاک لما خلقت الافلاک) توانسته جایگاه خود را در عرصه ی اجتماعی بیابد.

فلسفه ی حجاب در اسلام: تمامی احکام، دائرمدار فلسفه و علت وجودی خاصی است که در مورد مسأله ی حجاب نیز این امر صادق است. روح مسأله ی حجاب، ناظر به محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع است، نه آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آن‌ها به محیط اجتماع. که این امر خود از جنبه ی روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌‎کند و از جنبه ی خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌‎گردد (مطهری، ۱۳۷۹،۸۳).

حجاب از جنبه ی اجتماعی، موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع می‌‎گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد سبب می‌‎گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود و از ابتذال او جلوگیری شود. شهید علامه مرتضی مطهری در کتاب فلسفه ی حجاب این مسأله را چنین بیان داشته است: «حیا و عفاف و سِتر و پوشش، تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن، با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی‌تواند با مرد برابری کند… و از طرف دیگر نقطه ی ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خالق در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است»(مطهری، ۱۳۷۹، ۷۰). حجاب و پوشش در این میان، ابزاری است برای ارتقای امنیت زن در اجتماع که همین امنیت سبب رشد و جایگاه زن می‌گردد. زن در احکام اسلامی از تهییج دیگران و ابزارشدن نهی شده است و حجاب برای افزایش کرامت و شرافت است.

حجاب در جنبش فمینیسم: طرفداران فمینیسم، تمامی متعلقات زنان نظیر احساس‌ها و جنسیت و در نهایت جایگاه آن را محصول نگاه مردانه می‌‎بینند؛ لذا مسأله ی پوشش زنان را که برخاسته از نیاز طبیعی و غریزی آن هاست ناشی از نوعی نگاه جبرمحیطی مردانه می‌‎دانند. فمینیست‌ها برای حذف سلطه ی مردان از اجتماع و بازگرداندن زنان به جایگاه اجتماعی واقعی‌شان و دستیابی به حقیقت انسانی، به سمت حذف حجاب و پوشش برای زنان اقدام می‌‎کنند و لذا با مخالفت با آموزه‌های دینی و حتی عقلانی درصدد ایجاد آزادی‌ها و اباحه‌گری برای زنان برآمدند تا تمامی قیود مردانه را از پاهای زنان بردارند.

فمینیست‌‎ها، حجاب را مانعی برای حضور زن در اجتماع می‌‎دانند. در نظر آنان حجاب نوعی پرده‌‎نشینی زنان و کنار نهادن زنان از اجتماع و فعالیت‌های اجتماعی است. در نتیجه، این فرایند نه تنها سبب آزادی بیشتر برای زنان گردید بلکه استفاده ی ابزاری و لذت جویی از زنان را برای هوسرانی مردان فراهم کرده است.

بنابراین در بررسی نظریه‌ها و اقتباس آن‌ها به عنوان چارچوبه ی فکری، توجه به فرضیه‌های فرانظری آن‌ها از اهمیتی اساسی برخوردار است. هم چنین با توجه به این فرضیه‌ها با تأکید بر هستی‌‎شناسی، در دو رویکرد اسلامی و رویکرد فمینیستی، این دو دیدگاه در توصیف و تبیین جایگاه زن، در مقابل یکدیگر قرار دارند. دیدگاه اسلامی در مورد تفاوت‌های میان زن و مرد، نه تنها قائل به تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی است، بلکه بر خلاف فمنیست‌ها، قائل به تفاوت‌های روحی، ذهنی و احساسی نیز بوده و این امر را «نقصان» به شمار نمی‌‎آورد. در نهایت این که به منظور ترویج فرهنگ و آموزه‌های اسلامی، می‌‎توان از دو شیوه ی سلبی و ایجابی به موازات یکدیگر استفاده کرد. در شیوه ی سلبی، بایستی به لحاظ منطقی به نقد مبانی، اصول و محتوای نظریه‌های فمینیستی اقدام کرد و در شیوه ی ایجابی، با تبیینی صحیح از علت وجود احکام‎ متفاوت، به گونه‎ای منطقی آن‌ها را تبیین کرد تا شاهد گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در کشور گردیم و هم مانعی در مسیر ترویج افکار غربی در جامعه ی اسلامی خود ایجاد کنیم.

منابع

– اقبالی، ابوالفضل (۲۵/۶/۱۳۸۸)، قیاس دیدگاه فمنیستی و اسلامی به زن، باشگاه اندیشه.

– شریعتی، علی (۱۳۸۸)، فاطمه فاطمه است، انتشارات چاپخش.

– مطهری، مرتضی (۱۳۷۹)، مسأله ی حجاب، انتشارات صدرا.

– مطهری، مرتضی (بی تا)، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا.

منبع: پیام زن؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۶۳

فلسفه پوشش از نظر اسلام چیست؟

بعضی می‌گویند حجاب مایه عقب‌افتادگی است و مربوط به دوران‌های گذشته و انسان‌های بدوی می‌باشد، بعضی دیگر برای معلوم شدن میزان اعتبار پذیرش حجاب می‌گویند بهتر است آن را به رفراندوم بگذاریم.

برای بررسی این نظرات و اثبات میزان اهمیت و ارزش حجاب، ابتدا معنای لغوی و سپس پاره‌ای از مصالح و فواید آن را ذکر می‌کنیم:

کلمه «حجاب» در زبان عربی، هم به معنای پوشیدن است و هم به معنی پرده و حجاب و بیش‌تر به معنای دوم به کار می‌رود. شاید بتوان گفت که بر حسب اصل لغت، هر پوششی حجاب نیست، آن هنگام پوششی حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن، صورت گیرد در اصطلاح فقها کلمه «ستر»که به معنی پوشش است، به کار می‌رود.

احکام ستر و پوشش بانوان در اسلام، برای آن نیست که از خانه بیرون نروند؛ چرا که زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا تمتعات مرد از زن غیر از زنا که مسلماً ممنوع است باید آزاد و رایگان باشد یا نه؟ روح مسأله، محدود کردن لذت جنسی به خانواده و همسران مشروع یا آزاد بودن کامیابی‌ها حتی در محیط اجتماع است. اسلام طرفدار محدودیت و کنترل شهوت جنسی است. مسأله حجاب از این مهم مایه می‌گیرد. پوشش زن از نگاه اسلام، حکمت‌ها و اسرار متعددی دارد، ولی باید توجه داشت که ما هیچ وقت بر مجموعه مصالح یا مفاسد احکام الهی احاطه نخواهیم یافت؛

مصالحی که ذکر خواهد شد و نکاتی دیگر مجموعاً موجب وضع قانون حجاب از سوی خداوند متعال و حکیم شده و بر بندگان است که دستور الهی را با جان دل بپذیرد. باید توجه داشت که حکم حجاب در اسلام محدود به چادر سرکردن و پوشاندن سر و بدن نمی‌شود بلکه باید حجاب و حیا در نگاه کردن، سخن گفتن، راه رفتن و همه رفتارهای دیگر خود را نشان دهد.

حکمت حجاب

الف. آثار معنوی و قرب به خدا: انسان دارای دو بعد جسمانی و روحانی است. هدف از آفرینش انسان، امتحان شدن، عبادت کردن و کمال یافتن است. با توجه به این که همه اوامر و نواحی الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی است و یقیناً در رسیدن انسان به سعادت و کمال ابدی مؤثر است، مراعات پوشش تعیین شده در دین وسیله‌ای ضروری است تا انسان بتواند روح خود را پاک و نورانی نگاه دارد و به تعالی برسد از سوی دیگر عدم رعایت حجاب لازم، مانع رسیدن به هدف می‌شود و روح را ظلمانی می‌کند. از بعضی سفارشات و احکام و آداب شرعی می‌توان به این مقصود مهم پی برد.

حجاب، موجب پاکیزگی قلبی، معنوی و تقویت عفاف و حیا می‌شود. حجاب، از فحشا جلوگیری و موجب آرامش روحی زن و مرد می‌شود. حجاب، موجب شناخته شدن انسان به ایمان و سالم ماندن از آزار و طمع دیگران می‌شود.

ب. آرامش روانی: نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی بند و بار، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای جنسی را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع ناشدنی در می‌آورد. غریزه جنسی مانند برخی صفات دیگر روحی غریزه‌ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‌تر می‌شود. وجود صاحبان حرمسراها مانند خسرو پرویز و هارون الرشید در کنار مال‌اندوزان و مقام‌پرستان تاریخ و بالا رفتن آمار فحشا و تجاوزات جنسی در جوامع متمدن و آزاد امروزی، شاهد این گفتار است.

اسلام، به قدرت شگرف این غریزه سرکش توجه کامل دارد. روایات زیادی درباره خطرناک بودن «نگاه»، «خلوت با نا محرم» و «غریزه جنسی» در روابط زن و مرد، تدابیری مانند احکام نگاه کردن، پوشش و حرمت نکاح اندیشیده است.

شهوت جنسی همانند شهوت مال و مقام سیری ناپذیر است. خیال خام و دروغ بزرگی است اگر کسی بیندیشد که مردی از تصاحب زیبارویان سیر می‌شود و یا با روابط آزاد و فراوانی اسباب تحریک شهوت، کم کم مردو زن از هم سیر خواهند شد. وقتی میل و تقاضا نامحدود شود، قهرا دست نیافتنی خواهد شد و این محرومیت، موجب اختلالات روانی می‌گردد. اما اهمیت پوشش زنان در اسلام به این خاطر است که:

اولاً: مرد با کوچکترین بهانه‌ای حتی یک نگاه تحریک می‌شود.

ثانیاً: صبر و تحمل او در برابر غریزه جنسی از زن کمتر است.

ثالثاً: زن بر حسب طبیعت، لطیف‌تر و زیبا‌تر و خواستنی‌تر است.

رابعاً: میل به خودنمایی و خود آرایی و دلبری در زن بسیار قوی‌تر از مرد است.

ج. استحکام پیوند خانوادگی: بدون تردید هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و باید در ایجاد و حفظ آن حداکثر تلاش انجام شود و هر چه موجب سستی این کانون می‌شود، باید از بین برود. مسلم است که اختصاص یافتن بهره‌جویی‌ها و لذت بردن‌های جنسی به محیط خانواده و در چارچوب ازدواج، پیوند زناشویی را محکم می‌کند. معاشرت‌های آزاد و بی بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که با نصیحت یا زور باید بر جوانان تحمیل کرد. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را وادار می‌کند به یکدیگر وفادار باشند. در حالی که در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار پایان می‌بخشد. از این رو در قدیم ازدواج شور و هیجان بیشتری داشت و به دنبال یک دوران انتظار و آرزو بود و با پادشاهی و سلطنت مقایسه می‌شد. فراهم بودن شرایط برای بهره گیری و لذت از طریق نگاه، سخن گفتن، خندیدن، لمس کردن و مانند این ها، انسان را نسبت به همسر قانونی دلسرد می‌کند و عطش در روح بر می‌انگیزد که با یک جرعه و دو جرعه سیراب نخواهد شد.

د. استواری اجتماع: کشاندن بهره‌برداری‌های جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت را در جامعه ضعیف می‌کند. بر عکس آنچه مخالفین حجاب زن می‌گویند که «حجاب موجب استفاده نکردن از نیروی نیمی از افراد اجتماع است» بی حجابی و روابط آزاد جنسی، موجب فرسایش و کاهش نیروی کل اجتماع است. حجاب اسلامی نیروی مرد و زن را هدایت و بیمه می‌کند و هر کدام در امور مربوط به خود نهایت بازدهی را خواهند داشت، بدون این که این همه هزینه و نیرو و وقت از دو طرف ضایع شود.

اسلام با اصل بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل و فعالیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زن مخالف نیست، حتی بر مواردی همچون علم آموزی زنان سفارش می‌کند، اما همه این امور باید در چارچوب دستورات و معیارهای اسلامی باشد. اینجاست که در صورت تعارض بین برخی فعالیت‌ها در بیرون منزل با اغراض و تکالیف دینی مثل همسرداری، تربیت کودکان و آلوده نکردن محیط و ترک گناه در هر شکلی، باید بر رعایت احکام و اهداف الهی پافشاری کرد. متأسفانه در بسیاری از موارد حضور افراطی و حساب نشده زنان در دانشگاه، اداره، کارخانه و جامعه، تبعات سوئی را به دنبال داشته و دارد.

آنچه مانع تحرک جامعه و فعالیت‌های سازنده در ابعاد مختلف اجتماعی می‌شود، ستر زنان نیست، بلکه مانع حقیقی، پوشش نامناسب، اندام نیمه عریان، آرایش کردن، جلب جنس مخالف، گفت و گو و خندیدن و اختلاط در محیط کار، درس و بازار است.

ه . ارزش و احترام زن: حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد، یکی از وسائل مرموزی است که زن از ابتدا برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد، از آن استفاده می‌کند. اسلام تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و با وقارتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش و تماس و شناسایی قرار ندهد، بر احترامش افزوده می‌شود.

حجاب بر خلاف گفته بعضی افراد، مسأله‌ای اجتماعی است علاوه بر جهت فردی و حق الهی و مستقیماً در روابط جامعه موثر است. وضع ظاهری افراد در دید ناظرین و روح آن‌ها مؤثر است. این وضع ظاهر همان طور که برای اهل شهوت و دنیا بالاترین جاذبه‌ها و لذت‌ها را به دنبال دارد، برای اهل دین و اخلاق الهی، بالاترین ضررهای معنوی را دارد. پس رعایت نکردن پوشش و دستورات لازم شرعی، در حقیقت تجاوز به حقوق و آزادی معنوی و روحی بینندگان است. این امر بهترین دلیل است برای ضرورت رعایت پوشش کامل از سوی زنان و مطالبه این حق از سوی ناظرین.

منبع: امید انقلاب؛ اردبیبهشت ۱۳۸۶؛ شماره ۳۷۸

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۴)

پای‌بندی به اصول اخلاق انسانی

یکی از ضروری‌ترین نیازهای آدمی در رسیدن به سلامت روانی، اخلاق و پای‌بندی به اصول آن است. انسان زمانی می‌تواند به سلامت و آرامش روانی برسد که در سایه ی ایمان و اخلاق زندگی کند. ایمان به خدا، بزرگ‌ترین پایگاه درونی هر فرد است که می‌تواند به تمام اضطراب ها، نگرانی‌ها و ترس هایش او خاتمه دهد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»(۱) فقط با یاد خدا دل‌ها آرام می‌شود؛ همان آرامشی که نتیجه ی سلامت روانی فرد است.

شرط اصلی پای‌بندی به اخلاق، پرهیز از سقوط در پرت گاه شهوت‌های حیوانی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی، بزرگ‌ترین زمینه ی سقوط اخلاق را افتادن مردان و زنان در دام شهوت‌های جنسی می‌داند.(۲) امام علی(علیه السلام) نیز در این باره می‌فرماید: «لو لا النساء لعبد الله حقاًً حقاً.(۳) اگر بی‌حجابی و بی‌بند و باری زنان نبود آن قدر ایمان و اخلاق مردم خوب می‌شد که هیچ کس نافرمانی خدا را نمی‌کرد و خداوند حقیقتاً مورد پرستش قرار می‌گرفت. هم چنین امام رضا(علیه السلام) وجود روابط آزاد بین زن و مرد را علت بسیاری از جنایت‌ها و مفاسد اخلاقی معرفی می‌کند.(۴)

برای اتقان بیش‌تر مطلب، به چند روایت دیگر اشاره می‌کنیم:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «ما ترک بعدی فتنه اضرّ علی الرجال من النساء؛(۵) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پس از من برای مردان، فتنه‌ای زیان بارتر از زنان نخواهد بود».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «اتقوا النساءَ فان ابلیس طلاع رصاد و ما هو بشی من فخوخه با وثق لصیده فی الاتقیاء من النساء؛(۶) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: از زنان بپرهیزید؛ زیرا شیطان (از حالت‌های درونی شما) بسیار آگاه و در کمین شماست و هیچ یک از دام‌های وی برای صید پرهیزگاران مانند زنان مورد اطمینان نیست».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): « اوثق سلاح ابلیس النساء؛(۷) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: محکم‌ترین سلاح شیطان، زنان هستند».

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت حفظ اخلاق و ایمان جوامع و برقراری صلح و صفا، بستگی زیادی به حفظ حجاب و حریم زن و مرد دارد. این جاست که می‌توانیم به ارزش حجاب و پوشش زن پی ببریم و آن را عاملی مهم در حفظ اخلاق و راهی برای رسیدن به سلامت روانی بدانیم.

ولتر(۸) درباره ی نقش زن در حفظ اخلاق می‌گوید: «وظیفه ی زنان، تهذیب اخلاق مردان است». نیز از اوست که: «زن آفریده شد تا شیرازه ی سعادت و ارتقای موجودات پیوسته بماند».(۹)

به یقین اگر زن حجاب و پوشش مناسب نداشته باشد عامل به وجود آمدن فساد در جامعه و نابودی اخلاق می‌شود و زمینه ی تنزل انسان را به حیوانیت و متصف شدن به صفت‌هایی چون بی‌وفایی، دروغ گویی، حیله گری، تشتت افکار و… را به وجود می‌آورد و باعث می‌شود که انسان هر جنایتی را انجام دهد. بنابراین، بی‌حجابی می‌تواند به بستر مناسبی برای به وجود آمدن بیماری‌های روانی برای زنان و مردان تبدیل شود.

چنان چه وضعیت کنونی جوامع غربی – که پوشش و حجاب از ارزش‌های زن به شمار نمی‌آید – گویای این حقیقت است که بر اثر بی‌حجابی و برهنگی، فساد و فحشا چنان گسترش یافته است که دختران و پسران از خانواده ی خود هم در امان نیستند و زن که باید مظهر عاطفه و اخلاق باشد، عامل قساوت، بی‌رحمی، فساد، قتل، آدم‌ربایی و تجاوز به عنف شده است اما وقتی ما برای روابط بین زن و مرد، حریم و قانونی چون حجاب قرار دهیم و لذت‌های جنسی را محصور در خانواده کنیم، هرگز به این مشکلات درمان ناپذیر روانی و روحی مبتلا نمی‌شویم و بهتر می‌توانیم زمینه ی رشد و شکوفا شدن استعدادهای انسانی و رسیدن به سلامت روانی افراد، به ویژه زنان و دختران را، آماده کنیم.

حفظ استواری خانواده

یکی دیگر از آثار و فوائد حجاب که در سلامت روانی زنان تأثیر دارد، نقشی است که در پای‌بندی همسران به پیمان مقدس ازدواج دارد؛ زیرا حجاب و پوشش باعث می‌شود، زن از نگاه‌های آلوده ی مردان هوس باز و گرفتار شدن به دام عشق‌های آزاد، محفوظ بماند و به زندگی و خانواده ی خود وفادار باشد. در حالی که شیوع بی‌حجابی و بی‌بند و باری، باعث می‌شود شوهران به جای توجه و محبت به همسران شان، به دنبال لذت جویی از زنان آرایش کرده ی کوچه و بازار باشند و زنان نیز از جلوه‌گری و طنازی برای به دام انداختن مردان بیگانه ابایی نداشته باشند. در نتیجه عشق و علاقه بین همسران از بین می‌روند و باعث فروپاشی خانواده می‌شود.

اهمیت اسلام به حجاب و پوشش از آن جهت است که نظام خانواده، از گسستگی حفظ شود و اعضای آن از خطرها و آسیب‌های روانی بی‌بند و باری مصون بمانند در حالی که آزادی زن در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های زنانگی‌اش، آثار مخربی بر سلامت روانی خانواده و به ویژه بر خودش می‌گذارد زیرا مفهوم بی‌حجابی این است که زن مجاز باشد برای هر مردی خودآرایی کند بدون تردید ادامه ی این روند باعث می‌شود زن از خانه بیرون بیاید و آواره ی کوچه و خیابان گردد این در حالی است که نشو و نمای نیروی فعال زن در خانه و خانواده است و تمام استعدادها و قدرت تأثیر شگفتی که زن می‌تواند در رشد و تعالی جامعه-ی انسانی داشته باشد در سایه ی خانه و خانواده شکوفا می‌شود. به گفته ی لمبروزو «برای زن نیکوترین دوره ی زندگانی، همان دوره‌ای است که همه ی نیروهای روحی و جسمی او صرف پرداختن به خانواده و جامعه می‌شود».(۱۰)

آزاد شدن از قید خانه و خانواده، به معنای از دست دادن آرامش و امنیت روانی است. خانه را مسکن گویند زیرا محل سکونت و آرامش روحی برای انسان است. اگر زن این جای امن و سکون و محل شکوفایی استعدادها و نیروهای درونی اش را از دست داد، آرامش و سلامت روانی خود را نیز از دست می‌دهد. فشارهای روانی‌ای که امروز دامن گیر زنان غربی شده، به این دلیل است که بی‌بند و باری و داشتن روابط جنسی، سبب شده از زندگی در خانه بیزار شوند وظیفه ی مادری خود را فراموش کنند و به جای آن در قید و بند رقابت‌های زندگی مدرن امروزی بیفتند و تمام ارزش‌های معنوی خود را فدا کنند.

اینک یکی از نتایج عشق آزاد و تأثیر آن را در به خطر انداختن سلامت روانی زنان، یادآوری می‌کنیم:

«در شوروی (سابق) در ضمن نخستین سال‌ها پس از انقلاب اکتبر، گرایش رسمی به طرف عشق آزاد جلب شد. انگلز(۱۱) (فلیسوف و اقتصاددان آلمانی ۱۸۹۵-۱۸۲۵) زناشویی را یکی از شکل‌های تاریخی باقی مانده از سرمایه‌داری می‌پنداشت، بنابراین در شوروی پیوند آزاد همچون زناشویی، مورد موافقت بود و به نسبت گسترش شعور کمونیستی در توده‌ها، زناشویی بایستی کاملاً از بین می‌رفت و عشق آزاد جانشین آن می‌شد. نتیجه ی این تجربه کاملاً آشکار است. خودکشی زنانی که ترک شده بودند، به نسبت، شیوع بیشتری یافت (و) افزایش آهنگ سقط جنین به طور جدی در جمعیت کشور اثر گذاشت و سلامت (جسمی و روانی) تعدادی از زنان را به مخاطره انداخت … به طور غم انگیزی تعداد زیادی از کودکان ترک شده، آدم‌های خانه به دوش و آواره و جانی، کسانی بودند که از پیوند عشق آزاد به دنیا آمده بودند. خلاصه اتحاد شوروی، از دیدگاه اجتماعی، «شکست تجربه ی عشق آزاد» را پذیرفت».(۱۲)

امروزه ما شاهد تکرار این تجربه ی تلخ در جوامع غربی هستیم و پیش ‌بینی ویل دورانت از روند بی‌بند و باری در غرب عملاً تحقق پیدا کرده است. وی در این باره می‌گوید: «به زودی زمانی خواهد رسید که هیچ مردی نخواهد خواست با زنی که با هم از تپه ی زندگی بالا رفته بودند پایین برود و ازدواج بی‌طلاق چنان نادر خواهد شد که باکره در شب زفاف».(۱۳)

وضع کنونی جوامع غربی بر اثر آزادی بی‌حد و حصر زنان در خودآرایی و دلبری، از این هم بدتر شده و بر اساس آمارهای موثق، روز به روز به تعداد ازدواج‌های غیر رسمی افزوده می‌شود. دکتر مکیه مزرا در باره ی آثار مخرب آزادی روابط زن و مرد بر نظام خانواده می‌نویسد: «یکی از آثار بی‌بند و باری این است که مردان از تشکیل خانواده خودداری می‌کنند؛ زیرا لذت‌های جنسی برای آن‌ها همیشه فراهم است و به آسانی می‌توانند به آن برسند بدون آن که بخواهند خود را در قید و بند خانواده و مشکلات آن قرار دهند».(۱۴)

بدین ترتیب معلوم می‌شود که بی‌حجابی و بی‌بند و باری تا چه حد می‌تواند نظام خانواده را متزلزل کند و سلامت روانی اعضای آن را به خطر اندازد. ما در این جا تأثیر بی‌حجابی را برتزلزل فروپاشی خانواده از چند جهت بررسی می‌کنیم تا معلوم شود چگونه سست شدن ارکان خانواده باعث از بین رفتن جای گاه زن می‌شود و نشاط و آرامش او را زیر سؤال می‌برد.

۸-۱ تأثیر گسترش فحشا و بی‌بند و باری در تزلزل خانواده

اگر زنان در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های ظاهری خود در خارج از محدوده ی خانواده، آزاد باشند چگونه می‌توانند برای شوهران خود همسری با وفا بمانند و در نتیجه مایه ی خرسندی خود و آرامش گر زندگی آنان باشند. آن‌ها به زودی محبت همسران شان را از دست می‌دهند و عشق و صمیمیت جای خود را به اختلاف و نزاع می‌دهد و نتیجه ی آن چیزی جز دچار شدن زنان به فشارهای روانی دیگری نیست.

فلسفه ی پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی، عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم «آزادی کامیابی»، همسر قانونی از لحاظ روانی، یک رقیب و مزاحم و یا زندان بان به شمار می‌رود، در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می‌شود.(۱۵)

برتراند راسل درباره ی اهمیت پیوندهای خانوادگی می‌نویسد: «زناشویی نباید از نظرگاه عشق بازی‌های موقتی نگریسته شود. اگر این عشق‌های موقتی و زودگذر که در سر راه هر زوج ممکن است قرار گیرد با تحمل و اندیشه برطرف نگردد چه بسا که هر یک از دو زوج به سوی شخص دیگری متمایل شده و زندگی آن‌ها در هم ریخته شود و یک زناشویی تازه شکوفه کند؛ و این زناشویی تازه نیز خود دست خوش عشق زودرس دیگری شود که در صورت تداوم این وضع چه بسا که به سرعت اساس خانواده ی مشترک در هم ریخته شود».(۱۶)

خانم لمبروزو نیز می‌گوید: «بارها دیده شده است در ممالکی که زن‌ها بیش‌تر طنازی و دلبری می‌نمایند، مردها نسبت به آن‌ها بدبین بوده، از قبول زناشویی سرپیچی می‌کنند و بارها مشاهده شده است که حتی بعد از تشکیل خانواده، در اثر آشنایی مردان با این گونه زنان نفاق و جدایی میان همسرها تولید گشته است».(۱۷)

۸-۲ افراط در مصرف وسائل آرایش

از عوارض دیگر بد حجابی در به خطر انداختن کانون محبت خانواده، توجه به مدگرایی و مصرف بی‌رویه ی وسائل آرایشی و روی آوردن به کارهایی از قبیل جراحی پلاستیک برای زیباتر شدن است. این کارها موجب صرف هزینه‌های فراوان است که برای بسیاری از مردان پرداخت آن مقدور نیست و یکی از این دو نتیجه را به دنبال دارد: یا باعث جنگ و نزاع همیشگی بین زن و شوهر می‌شود، زیرا مردان غالباً توان پرداخت چنین هزینه‌های سرسام آوری را ندارند و اگر هم برای مردی پرداخت آن مقدور باشد خوشایند او نیست او از این که می‌بیند باید هزینه ی زیادی بپردازد تا همسرش در انظار عمومی و برای مردان بیگانه خود را بیاراید رنج می‌برد و از پرداخت آن اکراه دارد؛ و یا زنان از حسرت نداشتن آن غصه می‌خورند همه این‌ها نتیجه‌ای جز فشارهای روانی برای زنان ندارد.

۸-۳ سردمزاجی جنسی

مطالعات علمی نشان می‌دهد هر چه زنان در بین انظار عمومی بیش‌تر برهنه شوند، در آمیزش جنسی سرد مزاج‌تر خواهند بود و کم‌تر می‌توانند شوهران خود را به اوج لذت جنسی برسانند. منطقی (۱۳۷۳) در مطالعه ی خود، تأثیر جاذبه‌های زنان را در آستانه ی ادراکی مردان بررسی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که در اثر رعایت نکردن حجاب و افراط در جلوه‌گری زنان، آستانه ی ادراکی مردان تغییر کرده، درک آن‌ها از زیبایی زنان کم‌تر می‌شود. به گفته ی پاک نژاد (۱۳۶۵) هر چه انسان‌ها در برابر یک دیگر عریان‌تر شوند، سطح برداشت جنسی و سکسی شان، سوز و عشق و جذبه اش کم‌تر و یک نواخت‌تر و به هم نزدیک‌تر می‌گردد؛ و در عمل می‌‌بینی م، متخصصان مامایی و بیماری‌های زنان، زودتر ازدیگران به علت سر و کار داشتن با اعضای جنسی، با ارگاسم(۱۹) و اوج لذت جنسی وداع می‌کنند.(۲۰)

از بین رفتن لذت جنسی در روابط بین زن و شوهر، اثرات زیان بخشی در روابط خانوادگی آنان می‌گذارد و به ایجاد تنش و جدایی می‌انجامد؛ چنان که سعدی نیز در کتاب گلستان در ضمن یک حکایت می‌گوید:

«زن کز برِ مرد بی‌رضا برخیزد بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد»(۲۱)

پی‌نوشت‌ها

۱- رعد، آیه۲۸،

۲- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): النساء حبائل الشیطان، (نوری، ۱۹۸۸، ج۱۴، ص۱۵۹)

۳- محمدبن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۵،

۴- عن الرضا علیه السلام فیما کتب الیه من جواب مسائل: و حرم الله الزنا لما فیه من المفاسد من قتل النفس و ذهاب الانساب و ترک التربیه للاطفال و فساد المواریث و ما اشبه ذلک من وجوه الفساد، (همان، ص۳۱۱)

۵- ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص۵۳۳،

۶- همان، ص۱۰،

۷- همان، ص۹۷۰،

۸- voitaire

۹- ولتر به نقل از احمد زرازوندی، افکار جاویدان، ص۸۱،

۱۰- جنیا لمیروزو، روح زن، حسام شهر ئیسی، ص۹،

۱۱- Enjeis

۱۲- لپ اینیاس، روان شناسی عشق ورزیدن، کاظم سامی، ص۱۸۹،

۱۳- ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۷۰،

۱۴- مکیه مزرا، مشکلات المراه المعاصره، ص۳۵۴،

۱۵- مرتضی مطهری، مجموعه آثار (مسئله حجاب) ص۴۳۷

۱۶- برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، مهدی افشار، ص۲۷۲،

۱۷- جنیا لمبروزو، روح زن، حسام شهرئیس، ص۴۷،

۱۸- frigidily

۱۹- orgasm

۲۰- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۹، ص۳۹،

۲۱- مصلح الدین شیرازی، گلستان، ص۱۴۲

منبع: پیام زن؛ خرداد ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۹

حجاب در ادیان الهی

حجاب به معنای پوشیدن، ستر، پوشش و پرده است.(۱) و در اصطلاح، به معنای همان پوشش است که لازم است زنان رعایت نمایند. البته واژه حجاب نسبتاً جدید است، در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» به کار می‌رفته که به معنای پوشش است.(۲)

از برخی متون دینی و تاریخی استفاده می‌شود که «اصل پوشش»، میان اقوام و ملل مختلف، مطرح بوده و سابقه طولانی داشته، گرچه نحوه بهره‌گیری از حجاب، حدود، نوع لباس و رنگ آن به حسب سنّت و آداب جوامع، متفاوت بوده است.(۳) اگر به لباس ملی کشورهای جهان بنگریم، در می‌یابیم که زنان دارای حجاب بوده‌اند و این مسئله اختصاص به مذهب یا ملت خاصی نداشته است.

هر چند حجاب در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های بسیاری را طی کرده و بر اساس بافت فرهنگی، آداب، سنّت‌ها و یا با اعمال سلیقه حاکمان، تشدید یا تخفیف یافته، ولی هیچ گاه به طور کامل از بین نرفته است. این امر، بیان گر فطری بودن پوشش در انسان است و ثابت می‌کند که لباس و پوشش، به تدریج و بر اثر تمدن‌ها ایجاد نشده است، بلکه نخستین انسان‌ها نیز به طور فطری بدان گرایش داشته‌اند.

در داستان حضرت آدم و حوّا آمده است: «زمانی که آن دو از شجره ممنوعه خوردند، پوشش خود را از دست دادند و عورت آن‌ها آشکار شد و به سرعت، خود را با برگ درختان بهشتی پوشاندند».(۴) از این داستان، به خوبی مشهود است که گرایش فطری بشر به پاکی و عفّت و حجاب، موجب شده پوشش در میان همه اقوام وجود داشته باشد.

استاد شهید مطهری می‌نویسد: «اطلاع من از جنبه تاریخی، کامل نیست. اطلاع تاریخی ما آن گاه کامل است که بتوانیم درباره همه مللی که قبل از اسلام بوده‌اند اظهار نظر کنیم. قدر مسلّم این است که قبل از اسلام در میان بعضی ملل، حجاب وجود داشته است. تا آن جا که من در کتاب‌های مربوطه خوانده‌ام در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند، حجاب وجود داشته و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت‌تر بوده است. اما در جاهلیت عرب، حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است».(۵)

ویل دورانت می‌گوید: «چون انسان تنها به این خشنود نبود که با پوست حیوانات خود را بپوشاند، با پشم گوسفند و الیاف گیاهان برای خود لباس تهیه کرد و همین لباس ساده است که جامه هندی، شنل یونانی، لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشکیل داده است. در این هنگام است که بافندگی از مهم‌ترین هنرهای مخصوص زن گردیده است».(۶)

تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمرده‌اند و جامعه بشری را به سوی آن دعوت کرده‌اند، زیرا لزوم پوشش، به طور طبیعی در فطرت زنان به ودیعت نهاده شده و احکام و دستورهای ادیان الهی، هم آهنگ و هم سو با فطرت انسانی تشریع شده است. مهم‌تر از همه این که، حجاب به دلیل آن که نقشی اساسی در ایجاد آرامش روانی، حفظ کرامت زن، استحکام خانواده و جلوگیری از ناهنجاری‌ها دارد، مورد توجه قرار گرفته است. در حقیقت، حجاب در جهت حمایت از حقوق واقعی زن و ارزش بخشیدن به اوست، نه تحقیر و کم بها شمردنش. تحقیر زن، وقتی است که ابزار و وسیله‌ای تبلیغی برای به دست آوردن سودهای بزرگ اقتصادی باشد؛ چنان که در فرهنگ غربی این گونه است.

متأسفانه امروزه در غرب، حجاب را تحقیر زن می‌دانند، در حالی که بی‌حجابی و بدحجابی، پدیده‌ای جدید و بر خلاف فطرت انسان است، که باید آسیب‌شناسی و ریشه‌یابی شود. منشأ بی‌حجابی به صورت سازماندهی شده، به اواخر قرن نوزدهم بر می‌گردد. پس از عصر نوزایی (رنسانس) علمی و صنعتی اروپا و نیز جنگ جهانی دوم و انقلاب صنعتی، زمینه لازم برای تشویق زنان برای کنار گذاشتن حجاب فراهم گردید. دامنه این اقدامات به تدریج کشورهای اسلامی را نیز فراگرفت و به صورت سلاحی کارآمد برای مقابله با معنویت و اخلاق و سقوط جامعه دینی به کار گرفته شد و استعمارگران در این خصوص از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.(۷)

در این نوشتار، فقط به جایگاه و اصل حجاب – بدون اشاره به جزئیات، حدود و کیفیت آن – در ادیان الهی پرداخته می‌شود و ابعاد دیگر آن به پژوهش گران واگذار می‌گردد.

الف) حجاب در آیین زرتشت

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که زنان ایران از زمان مادها که نخستین ساکنان این دیار بودند، حجابی کامل شامل: پیراهن بلندِ چین‌دار، شلوار، چادر و شنلی بلند بر روی لباس‌ها داشته‌اند. این حجاب در دوران سلسله‌های مختلف پارس‌ها نیز معمول بوده است. بنابراین در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده‌اند.

برابر متون تاریخی، در همه آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر، رایج بوده است. زنان هر چند آزادانه در محیط بیرونِ خانه رفت و آمد و همپای مردان کار می‌کردند، ولی این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاطهای فسادانگیز همراه بوده است. جای گاه فرهنگی پوشش در میان زنان ایران زمین به گونه‌ای بود که در دوران سلطه کامل شاهان نیز حجاب را رعایت می‌کردند؛ مثلاً هنگامی که خشایار شاه به ملکه «وشی» دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران، زیبایی اندام او را بنگرند، وی امتناع کرد و به دلیل این سرپیچی، به حکم دادوران، عنوان «ملکه ایران» را از دست داد.

از زمان ساسانیان، افزون بر چادر، پوشش صورت نیز در میان زنان اشراف، معمول گردید. زنان طبقات بالای اجتماع جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش‌دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان رفت و آمد کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را و لو پدر و یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش‌هایی که از ایران باستان بر جای مانده است، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود.

یکی از نویسندگان می‌گوید: حجابِ چهره زنان جزو سنّت‌های ملی بوده است و در ایران قبل از اسلام، زنان محتشم ایرانی برای حفظ حرمت و حشمت، با پرده نازکی صورتشان را می‌پوشاندند. این رسم و عادت به تدریج، رنگ مذهبی به خود گرفت تا جایی که کسی را یارای گفت و گو درباره آن نماند.

او در ادامه می‌گوید: در کیش آریایی، زنان محترم، محجوب بودند… هم چنین محجوب بودن پوشش صورت به زنان اشراف اختصاص داشته است.(۸) روسری بانوان زرتشتی، پارچه‌ای رنگین و با نقش و نگار و به طول حدود سه متر و نیم و عرض یک متر بود که مانند بانوان بختیاری روی کلاهک می‌گذاشتند و با دستمال روی آن را می‌بستند.(۹)

تجلّیات پوشش در میان زنان ایران چنان چشمگیر است که برخی از اندیشمندان و تمدن نگاران، ایران را منبع اصلی ترویج حجاب در جهان معرفی کرده‌اند. از آن جا که مرکز بعثت «اشو زرتشت»، ایران بوده است و او در زمینه اصل حجاب و پوشش زنان در جامعه خویش کمبودی نمی‌دیده است، با تأیید حدود و کیفیت حجابِ رایج آن دوران، کوشید تا با پندهای خود، ریشه‌های درونی حجاب را تعمیق و مستحکم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استواری حجاب معمول قرار دهد.

ب) حجاب در دین یهود

رواج حجاب در بین زنان قوم یهود، مطلبی نیست که کسی بتواند آن را انکار کند. تاریخ‌پژوهان، نه تنها از مرسوم بودن حجاب در بین زنان یهود سخن گفته‌اند، بلکه به افراطها و سخت‌گیری‌های بی‌شمار آن نیز تصریح کرده‌اند: «گرچه پوشش در بین عرب، مرسوم نبود و اسلام آن را به وجود آورد، ولی در ملل غیر عرب، به شدیدترین شکل، رواج داشت. در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می‌کردند، حجاب به مراتب شدیدتر از آن چه اسلام می‌خواست، وجود داشت. در بین این ملت‌ها وجه و کفین (صورت و کف دست ها) هم پوشیده می‌شد. حتی در بعضی از ملت‌ها سخن از پوشیدن زن و چهره زن نبود، بلکه سخن از قایم کردن زن بود و این فکر را به صورت یک عادت سفت و سخت درآورده بودند».(۱۰)

ویل دورانت می‌گوید: «در طول قرون وسطا، یهودیان هم چنان زنان خویش را با البسه فاخر می‌آراستند، لکن به آن‌ها اجازه نمی‌دادند که با سر عریان به میان مردم بروند. نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب را مستوجب طلاق می‌ساخت. از جمله تعالیم شرعی، یکی آن بود که مرد یهودی نباید در حضور زنی که موی سرش هویداست، دست دعا به درگاه خدا بردارد».(۱۱)

او در توصیف زنان یهودی می‌گوید: «زندگی جنسی آنان علیرغم تعدد زوجات، به طرز شایان توجه، منزّه از خطایا بود. زنان آنان دوشیزگانی محجوب، همسرانی ساعی، مادرانی پُرزا و امین بودند و از آن جا که زود وصلت می‌کردند، فحشا به حداقل، تخفیف پیدا می‌کرد».(۱۲)

در کتاب مقدس یهودیان، موارد متعددی یافت می‌شود که به طور صریح و یا ضمنی، حجاب و پوشش زن و مسائل مربوط به آن، مورد تأیید قرار گرفته است. در برخی از آن‌ها لفظ «چادر» و «برقع» به کار رفته است که نشان دهنده کیفیت پوشش زنان آن عصر است. اینک به پاره‌ای از آن موارد اشاره می‌گردد.

– در «سفر پیدایش» تورات چنین می‌خوانیم: و رفقه، چشمان خود را بلند کرد و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا که از خادم پرسید: «این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می‌آید؟» و خادم گفت: «آقای من است». پس برقع خود را گرفته، خود را پوشانید.(۱۳)

– در تورات آمده است: «متاع مرد، بر زن روا نباشد و مرد، لباس زن نپوشد، زیرا هر که این کند، مکروه یهود (خدای تو) است».(۱۴)

در تورات، از چادر و برقع و روبنده‌ای که زنان با آن سر و صورت و اندام خویش را می‌پوشانده‌اند، صریحاً نام برده شده است، که نشان دهنده کیفیت پوشش زنان است. برای نمونه در کتاب «روت» می‌خوانیم: «بوعز گفت: زنهار کسی نفهمد که این زن به خرمن آمده است. و گفت: چادری که بر توست، بیاور و بگیر. پس آن را بگرفت و او شش کیل جو پیموده بر وی گذارد و به شهر رفت».(۱۵)

در مورد عروس یهودا می‌خوانیم: «پس رخت بیوه‌گی را از خویشتن بیرون کرد. برقعی به رو کشید و خود را در چادری پوشید و به دروازه عینایم که در راه تمنه است، بنشست».(۱۶)

ویل دورانت درباره لزوم پوشاندن سر از نامحرمان می‌نویسد: «اگر زنی به نقض قانون یهود می‌پرداخت، چنان که مثلاً بی‌آن که چیزی بر سرداشته باشد به میان مردم می‌رفت یا در شارع عام نخ می‌رشت، یا بر هر سنخی از مردان، درد دل می‌کرد، یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می‌نمود، همسایگانش می‌توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه‌ای او را طلاق دهد».(۱۷)

او هم چنین می‌نویسد: «… و به استعمال سرخاب و سرمه، نکوهیده می‌شمردند. موافق بودند که مرد باید برای پوشاک زن خویش سخاوت مندانه خرج کند، لکن غرض آن بود که زن، خود را برای شوهر خویش بیاراید نه برای سایر مردها».(۱۸)

در برخی آثار برای تأیید این که منشأ حجاب زنان یهودی، وجوب حجاب در شریعت موسی(علیه السلام) بوده، به داستان حضرت موسی و دختران شعیب اشاره شده است که در آن، حضرت موسی به آنان امر کرد تا پشت سر او حرکت کرده و از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدایت کنند.(۱۹)

ج) حجاب در دین مسیح

از منابع تاریخی به خوبی به دست می‌آید که رعایت حجاب در میان مسیحیان، امری رایج و شایع بوده است، به نحوی که هریک از صاحب نظران مسیحی و غیر مسیحی به این موضوع اشاره نموده‌اند. جرجی زیدان، دانشمند مسیحی می‌گوید: «اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع قبل از اسلام و حتی پیش از ظهور مسیح، معمول بوده است و دیانت مسیح هم تغییر در آن نداده است».(۲۰)

در کتاب پوشاک ایرانیان باستان آمده است: مادام دیولافوآ، که در حدود هشتاد سال پیش به ایران آمده و با ارامنه تماس گرفته، می‌نویسد: «زنان ارمنی لباس‌های ابریشمی بر تن دارند که به شکل پیراهن بلندی است و دارای کمربندی نقره‌ای می‌باشد که با هنرمندی زرگری شده و تقریباً بر روی ران آن‌ها افتاده است. این لباس نسبتاً آراسته است و ترکیب خوبی دارد، اما یک چیز از آراستگی و قشنگی آن می‌کاهد و آن این که قسمت زیرین صورت را با پارچه سفید ضخیمی می‌پوشانند و به واسطه فشار دائم آن، صورت بد ترکیب می‌شود. این روبند را زنان ارمنی در موقع بیرون رفتن از خانه به قسمت زیرین می‌بندند و چون شوهر اختیار کردند در خانه نیز باید آن را دائماً به صورت داشته باشند. روپوشی هم از ململ یا چلوار سفید بر روی لباس دارند که در موقع رفتن به کوچه و کلیسا می‌پوشند».(۲۱)

در شمّه‌ای از عقاید کلمنت ۱۶ و ترتولیان ۱۷، دو مرجع و اسقف بزرگ مسیحیت آمده است: «زن باید کاملاً در حجاب و پوشیده باشد، الّا این که در خانه خود باشد، زیرا فقط لباسی که او را می‌پوشاند، می‌تواند از خیره شدن چشم‌ها به سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا دیگران را با نگاه کردن به صورتش وادار به گناه کند. برای زن مؤمنِ عیسوی در نظر خداوند، پسندیده نیست که به زیور آراسته گردد و حتی زیبایی طبیعی آن باید با اختفا[باشد] و از بین برده شود، زیرا برای بینندگان، خطرناک است».(۲۲)

یکی از نویسندگان می‌نویسد: «تصویرهایی که از پوشاک مسیحیان و مردم اروپا انتشار یافته است، به وضوح نشان می‌دهد که حجاب در بین زنان کاملاً رعایت می‌شده است. در کتاب پوشاک اقوام مختلف، برخی از تصاویر مربوط به زنان مسیحی آورده شده که همگی دارای لباسی بلند و پوششی سبز می‌باشند».(۲۳)

ویل دورانت در مورد سیره عملی زنان مسیحی می‌نویسد: «خوانین اصیل، پیراهن کتانی طویلی به سر می‌کردند و بر روی آن جامه درازی که حاشیه‌ای از خز داشت و تا روی پا می‌آمد و روی آن نیم تنه‌ای می‌پوشیدند که در خلوت از بدن آویزان بود و جلوِ اغیار با بند محکم به بدن می‌چسبید، زیرا کلیه خوانینِ طبقات عالیه اشتیاق عجیبی داشتند که اندامشان باریک باشد».(۲۴)

د) حجاب در دین اسلام

اسلام که آخرین آیین الهی و بالطبع کامل‌ترین دین است، لباس را «هدیه الهی» معرفی کرده و وجوب پوشش زنان را با تعدیل و انتظام مناسبی به جامعه بشری ارزانی داشته است. آیین محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) از انحرافات و یا افراط و تفریطهایی که پیرامون پوشش زنان وجود داشته اجتناب نموده و در تشریح قانون، حد و مرز متناسب با غرایز انسانی را در نظر گرفته است. در حجاب اسلامی، سهل انگاری‌های مضر و سخت‌گیری‌های بی‌مورد، وجود ندارد. حجاب اسلامی آن گونه که غرب تبلیغ می‌کند، به معنای حبس زن در خانه یا پرده نشینی و دوری از شرکت در مسائل اجتماعی نیست، بلکه بدین معناست که زن در معاشرت خود با مردان بیگانه، موی سر و اندام خود را بپوشاند و به جلوه‌گری و خودنمایی نپردازد.

با توجه به غریزه قدرتمند جنسی، احکام و دستورهای اسلام، تدابیری است که خداوند برای تعدیل و رام کردن و هم چنین ارضای صحیح این غریزه، تشریح فرموده است. در قرآن، آیاتی چند به طور صریح، درباره وجوب حجاب و حد و کیفیت آن نازل شده است. در سوره نور، طی آیه مفصّلی آمده است: «… و به مردان مؤمن بگو که چشم‌های خود را فرو پوشند و نیز دامان خویش را، که برای ایشان پاکیزه‌تر است. همانا خداوند به آن چه انجام می‌دهند، آگاه است. و به بانوان با ایمان بگو چشم‌های خود را فرو پوشند و عورت‌های خود را از نگاه دیگران پوشیده نگاه دارند و زینت‌های خود را جز آن مقداری که ظاهر است، ننمایند و زینت‌های خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان…. و پاهای خود را بر زمین نکوبند تا زینت‌های پنهانشان آشکار شود. و همگی به سوی خداوند باز گردید.‌ ای مؤمنان! باشد که رستگار شوید».(۲۵)

هم چنین در سوره احزاب آمده است: «ای پیامبر! به همسران و دختران خویش و بانوان با ایمان بگو که روپوش خود را برگیرند تا به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد آزار و تعرض هوس رانان قرار نگیرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است».(۲۶)

و نیز می‌فرماید: «ای زنان پیامبر! اگر تقوا داشته باشید، همانند دیگران نیستید. بنابراین، هرگز نرم و نازک با مردان، سخن مگویید تا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد. بلکه متین و نیکو سخن بگویید و خانه را منزلگاه خویش قرار دهید و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین، [برای نامحرمان ] آرایش و خود آرایی نکنید و نماز را برپا دارید، زکات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت نمایید».(۲۷)

همان طور که اشاره شد، حجاب، از ضروریات اسلام است و تمام فرقه‌های اسلامی، آن را واجب می‌دانند. از بررسی و مقایسه حد و کیفیت حجاب در ادیان چهارگانه استنباط می‌گردد که حجاب در ادیان دیگر، نسبت به اسلام از شدت بیش تری برخوردار بوده است. بنابراین، نه تنها اسلام واضع قانون حجاب نبوده، بلکه در جهت جلوگیری از افراط و تفریطهایی که در طول تاریخ به وجود آمده، به قانون مند کردن و تنظیم آن همت گماشته است و آن را به صورتی متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانی زن و غیرت مندی مرد، ارائه نموده است. حجاب، نه تنها محدودیت زن نیست، بلکه حفظ عفت و شخصیت زن در گرو رعایت آن است و به قول استاد مطهری، مصونیت است.

پی‌نوشت‌ها

۱) لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین، واژه حجاب.

۲) لغت نامه دهخدا، واژه حجاب.

۳) مجله پیام زن، ش ۱۹، ص ۷۱ – ۶۹ و ش ۲۰، ص ۸۳ – ۸۰،

۴) اعراف (۷) آیه ۲۲،

۵) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص ۲۱،

۶) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۳۰،

۷) حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۷ و ۵۱،

۸) علی محمدی آشتیانی، حجاب در ادیان الهی، ص ۹۱،

۹) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۵۵۲،

۱۰) ابوالقاسم اشتهاردی، حجاب در اسلام، ص، ۵، مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص ۲۱،

۱۱) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۶۲،

۱۲) همان، ص ۶۳،

۱۳) همان.

۱۴) تورات، سفر تثنیه، باب ۲۲، فقره ۵،

۱۵) تورات، سفر تثنیه، باب ۲۲، فقره ۵،

۱۶) همان، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره ۱۰ – ۸،

۱۷) همان.

۱۸) همان، سفر پیدایش، باب ۳۸، فقره ۱۴ و ۱۵،

۱۹) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۳۰،

۲۰) جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه علی جواهرالکلام، ص ۹۴۲،

۲۱) ر.ک: سفرنامه دیولافوآ، ص ۲۲۱،

۲۲) علی محمدی آشتیانی، حجاب در ادیان الهی؛ به نقل از: حکیمه الهی، زن و آزادی.

۲۳) همان، ص ۱۳۷؛ براونو اشنایدر، پوشاک اقوام مختلف، ص ۱۱۶،

۲۴) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۳، ص ۵۰۰ – ۴۹۸، با تصرّف.

۲۵) نور (۲۴) آیه ۳۱،

۲۶) احزاب (۳۳) آیه ۵۹،

۲۷) همان

منبع: معارف اسلامی؛ تابستان سال ۱۳۸۸؛ شماره ۷۶؛ نویسنده: علیرضا انصاری

نقش حجاب در حفظ نشاط جنسی

۱. غریزه جنسی، قوی‌ترین غریزه انسانی است که زندگی انسانی را از نظر کمی و کیفی، مورد تاثیر و تاثر قرار می‌دهد. این غریزه در کنار غریزه گرسنگی، بسترساز فرهنگ‌های انسانی در طول تاریخ شده و دین با ورود در این بستر، معنابخش فرهنگ انسانی می‌شود؛ به همین دلیل در تاریخ ادیان، کمتر دینی است که درباره مسئله جنسی سخن نگفته باشد.

۲. غریزه جنسی در یک چارچوب، مورد توجه ادیان قرار می‌گیرد و در چارچوب جهان‌بینی آن دین، جایگاه مسئله جنسی را با توجه به انسان‌شناسی خود، و جهان‌شناسی و اخلاقیات مبتنی بر آن، تشریح و تفسیر می‌کند که اغلب دائر مدار آن، انسان واسطه‌ای و متعالی دینی، مثل پیامبران و یا بنیان گزاران دین مثل بودا قرار می‌گیرد.

۳. در غرب مسیحی قرون وسطی که انسان کامل مسیحی محور معرفت شناسی، جهان شناسی، انسان‌شناسی و سپس جامعه‌شناسی واقع شده بود، درباره مسئله جنسی، چه از بعد انسان‌شناسی و چه جامعه شناسی، به همان میزان قضاوت می‌شد و چون انسان‌های کامل مسیحی، حضرت مسیح و حضرت مریم و حضرت یحیی(علیه السلام)، هر سه ازدواج نکرده، در مسیحیت دوری از عمل جنسی، یک شرط برای انسان کامل شمرده شد و کم کم ترک عمل جنسی به ترک کلی عمل جسمی کشانده می‌شود و در دوران قرون وسطی، انسان‌هایی اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگل‌ها و کوه‌ها و بیابان زندگی می‌کردند که به دور از لذت‌های جسمی یک زندگی کاملا مجردانه داشتند. پس حجاب در همین جهت قلمداد می‌شد؛ یعنی دوری از لذت‌های جسمانی به طور کامل.

۴. با شروع رنسانس، تفسیری دیگر از انسان کامل ارائه شد که بر فرهنگ جنسی غرب به شدت اثر گذاشت؛ این تفسیر آن بود که چون خدا در جسم انسان (عیسی) تجلی یافته است، پس جسم انسان تقدس می‌یابد، به همین دلیل سعی در زیباشناسی جسم انسان است و با یک نوع آناتومی جسم انسان و بدست آوردن رگ، پی، ماهیچه، استخوان و… به ترسیم جسم‌های زیبا پرداخته شود که این مهم به وسیله «لئوناردو داوینچی » و «میکل آنژ» و «رافائل » ، بر روی دیواره‌های کلیساهای روم و فلورانس انجام می‌شود، به طوری که جسم‌های برهنه و بسیار موزون و هماهنگ، بر روی دیوارها ترسیم و یا در مجسمه‌ها تجسم می‌یابند. شرمگاه اناث حذف و ذکور بسیار کوچک ترسیم می‌شود تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسی آن، ولی با همین ترسیم انسان برهنه، اولین قدم برهنگی در غرب، توسط نوعی تفسیر از انسان کامل رخ می‌دهد.

۵. دو تفسیر حجابی و برهنگی از انسان کامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه یافت تا تفسیر یهودی دین مسیحیت در قالب پروتستانیزیم اتفاق افتاد و بر تفسیر برهنگی انسان کامل بصورت شدیدتر تاکید شده است و کفه به طرف برهنگی در جامعه غربی سنگینی کرد تا آن که بر برهنگی انسان به شدت تاکید شد و این زمانی بود که انقلاب صنعتی رخ داد و ماشین به صحنه زندگی انسان‌ها آمد.

۶. این تاکید از سوی فروید صورت گرفت که بر فرهنگ یهودی در باب جنسیت تاکید می‌کرد و نمونه‌های آن در نامه‌های خصوصی او مشاهده می‌شود. فرهنگ یهودی، یکی از جنسی‌ترین فرهنگ‌های دینی است که بر رابطه‌های جنسی محارم مثل دختر و پدر، و پسر، و مادر، و برادر و خواهر با دیده اغماض نگریسته است و آنها را بی‌اشکال دانسته است. فروید با فرهنگ یهودی بر فرهنگ جنسی مسیحیت هجوم برد و سعی کرد که بر برهنگی جنسی، چه از نظر بدنی و چه از نظر روحی تاکید کند و ریشه تمامی عقده‌های انسانی را در حجاب (به معنای عام) خلاصه کند که مانع عمل جنسی، به طور برهنه، در طول زندگی انسانی می‌شود.

۷. انقلاب صنعتی در غرب و مهاجرت جغرافیایی انسان‌ها از مکان‌های کوچک به مکان‌های بزرگ و تماس‌های دو جنس در سطوح مختلف کاری، هنجارشکنی جنسی را افزایش داد. حال اگر این را به برهنگی اجباری زنان، به علت کار با دستگاه‌های خطرناک و کشانده شدن زنان به درون دستگاه، توسط لباس‌های زنانه اضافه کنیم، به خوبی برهنگی زنان را در محیط کار ترسیم می‌کند. تاثیر صنعت تا جایی رسید که همسران، چه زن و چه مرد، به روابط جنسی فراتر از ازدواج روی آوردند و این روابط جنسی خارج از عرف و قانون موجب شد که برهنگی زنان در قالب فحشا و فاحشه‌های برهنه افزایش یابد (رابطه صنعت و برهنگی در دائره المعارف غرب مثل بریتانیکا آمده است).

۸. ورود ماشین به زندگی عمومی انسان‌ها در غرب، برهنگی را افزایش داد، چرا که ماشین‌ها انسان‌ها را از خانه و خانواده جدا می‌کرد و حتی ماشین به عنوان جایگزین خانه مطرح شد و خانه‌های متحرک در ماشین ترسیم شدند. پس ماشین رقیب خانه و انسان‌های ماشین‌دار، رقیب خانواده شدند. پس روابط جنسی غیر معمول و غیر عادی رواج یافت و روابط جنسی غیر معمول، برهنگی را بیشتر رواج داد؛ مثل نقاشی‌های برهنه جنسی و تشویق برای برهنگی (فیلم تایتانیک و شکسپیر عاشق، به خوبی این مسئله را نشان می‌دهد).

۹. ماشین و محیط کار صنعتی و نظریه مبتنی بر فرهنگ یهودی جنسی فروید، سه عاملی بودند که انقلاب جنسی در غرب را به وجود آوردند. و غرب را از دوران ملکه ویکتوریا به دوران برهنگی وارد کرد و بر همین اساس، گروه‌هایی به وجود آمدند که سخت بر برهنگی جمعی تاکید کرده و برهنگی را نیز معیار گروهی قرار دادند، این گروه‌ها هیپی‌ها، پانک‌ها، رپ‌ها و… بودند و سبب رواج برهنگی شدیدتر شدند که امروزه به Nake یا برهنه‌های مادرزاد مشهور شده‌اند.

۱۰. بنابراین، در غرب اگر حجاب مطرح شده است، یعنی دوری شدید از عمل جنسی و غریزه جنسی (چه زن و مرد) و اگر برهنگی مطرح شده است، یعنی آزادی عمل جنسی و رفتن در آن. پس حجاب در غرب، نقطه مقابل انسان و غریزه قرار گرفته است، به طوری که اگر کسی حجاب داشته باشد، علیه انسانیت خود قدم برداشته است و بی‌حجابی، یعنی برگشت و بازگشت به خویشتن خویش.

۱۱. ولی این برهنگی، به جای بازگشت به خویشتن انسانی، موجب شد که انسان‌ها از خودشان بیشتر دورتر شوند، اول آن که برهنگی وسیله‌ای شد که بدن انسانی طعمه مطامع اقتصادی شود. بدن‌فروشی، به صورت فحشا و به صورت مانکن تبلیغاتی کالا و به صورت بازیگران فوتبال و ورزش‌های دیگر و به صورت هنرمندان سینمایی و تلویزیونی و… معمول شد؛ یعنی به جای کرامت انسانی، ذلت و رذالت انسانی نصیب او گردید.

۱۲. انسان‌های معمولی‌ای که برهنه شدند نیز به عنوان محل مصرف مد و «ابزارهای اقتصادگردان سرمایه‌داری» در مصرف تعیین شدند و از لباس زیر تا لباس رو، همه تابع مد روز واقع شدند (لباس گشاد یا لباس تنگ و یا ترکیبی از آن دو و…)؛ در نتیجه ،مد، به عنوان تنوع‌طلبی مطرح شد، ولی در واقع سبب غفلت‌زایی مداوم از خود و هم نوع خود و جهان اطراف گردید؛ بنابراین برهنگی عمومی، از خودبیگانگی عمومی را برای انسان غربی به ارمغان آورد.

۱۳. برهنگی در غرب، بی‌رغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحریک اولیه انسان به طرف عمل جنسی در سنین اولیه بلوغ می‌شود، ولی در نهایت به سردمزاجی جنسی تبدیل می‌شود، چرا که اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بی‌رغبتی جنسی در سنین بالاتر منتهی می‌شود، مگر آن که کالاهای رغبت افزای جنسی به میدان بیاید، مثل الکل و یا قرص‌های نشاط آور جنسی که باز در دراز مدت سبب بی‌رغبتی جنسی بیشتر خواهد بود و چون غریزه جنسی که نشاط‌آور زندگی است، به رکود کشانده شود، بنیاد خانواده رو به سستی می‌رود و فحشا جای آن را پر می‌کند و افسردگی فردی بر افراد حاکم می‌شود که به عنوان طاعون عصر غرب مطرح شده است؛ پس برهنگی بر افسردگی جنسی غرب، و رکود روحی و روانی افراد افزوده است.

۱۴. حجاب در اسلام، برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب، تخیل جنسی را تحریک می‌کند و سبب می‌شود که مسئله جنسی، معنادار شود و دچار بی‌معنایی نگردد (مثل برهنگی) و چون اسلام بر طبیعت جنسی، سخت تاکید دارد و انسان کامل خود را نه فقط در معنویت انسان کامل، بلکه در مسائل دنیوی و جنسی او می‌داند (چون نکاح و عمل جنسی از سنت انسان کامل در اسلام می‌باشد و هر کس از این سنت روی بر می‌گرداند، از او نیست). پس انسان کامل در اسلام، الگوی جامع و کامل انسان در دنیا و آخرت و از جمله مسئله جنسی است که باید مورد تقلید قرار گیرد.

پس حجاب، یک فرهنگ جنسی است که سبب گرم واقع شدن غریزه جنسی در سطح یک جامعه و هدایت ارضای آن در قالب خانواده می‌شود به همین دلیل، امروزه شرق به علت محور قرار دادن ارضای جنسی و حجاب، جنسی‌تر از غرب قرار داده شده است و تاریخ شرق و غرب نیز مؤید مسئله است و شاید به همین دلیل است که عرفان شرقی در هند و عالم اسلام، به زبان جنسی بیان می‌شود؛ مثل شعر حافظ و ابن عربی که فص محمدیه را فص نکاحیه و جنسی نامیده است؛ به همین دلیل است که معنویت، از جنسیت جدا نیست و حجاب علاوه بر حفظ کرامت انسانی، سبب رشد انگیزه جنسی در جامعه و نیز رشد نشاط جامعه اسلامی می‌شود، بدون آن که به سستی و لهو و لعب دچار شود.

منبع: پگاه حوزه؛ بیستم دی ۱۳۸۲؛ شماره ۱۱۷

نکاتی در باب حجاب

در این مقاله می‌خواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که: حجاب برای چیست؟ آیا حجاب، با آزادی و شرکت در امور مختلف منافات دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید حجاب را از نظر قرآن و به طور کلی اسلام بررسی نمود، سپس به ارتباط میان حجاب و آزادی پرداخت.

الف ـ حجاب در قرآن

واجب بودن حجاب برای زنان، از ضروریات دین مبین اسلام است. واجب بودن حجاب از نظر قرآن، گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) نیز به حکم عقل و اجماع رأی فقها و علمای اسلام، امری ثابت است. در قرآن، حدود چهار آیه به واجب بودن حجاب دلالت دارد. اما در مورد حفظ عفت و پاسداری از حریم آن، بیش از ده آیه در قرآن وجود دارد.

چهار آیه‌ای که بر وجوب حجاب برای زنان دلالت دارد عبارتند از آیه: ۳۰ سوره نور، ۵۹، ۳۳ و ۲۳ سوره احزاب، که به هر کدام اشاره می‌کنیم.

الف ـ آیه ۳۰ سوره نور: «وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ و یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زِیْنَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ …؛

‌ای پیامبر! به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند، و زینت خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار نسازند، و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشیده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان و سایر افراد محرمشان …». در این آیه به پنج موضوع اشاره شده است:

۱ـ زنان باید دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانند.

۲ـ زنان باید دامن خود را از هر نوع عامل بی‌عفتی حفظ نمایند.

۳ـ زنان باید زینت خود را جز آن مقدار که به طور قهری طبیعی است، پنهان سازند.

۴ـ زنان باید روسری‌های خود را بر گردن و سینه بیفکنند.

ابن عباس در معنی این جمله می‌گوید: «یعنی زن باید مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند».(۱)

۵ـ زنان باید زینت خود را جز برای افراد محرم آشکار نسازند.

ب ـ آیه ۵۹ سوره احزاب: «یا اَیُّها النَّبیُّ قُل لاَِزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلابیبِهِنَّ ذلِکَ اَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلایُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللّه ُ غَفُورا رَحیما؛

‌ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمن بگو جِلْباب‌ها (روسری‌های بلند) خود را بر خویش افکنند، این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است (و اگر تاکنون خطا کرده‌اند توبه کنند). خداوند همواره آمرزنده مهربان است».

این آیه علاوه بر تصریح حجاب، به یکی از فلسفه‌های حجاب که عدم آزار از ناحیه مزاحم‌هاست، اشاره نموده است.

ج ـ آیات ۳۲ و ۳۳ سوره احزاب: «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا. وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلیَّهِ الاْءُولی؛

‌ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید، اگر تقوا پیشه کنید، پس به گونه هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید (و در خانه‌های خود بمانید) و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید».

انواع پوشش

شهید مطهری(ره) در مورد انواع پوشش می‌نویسد:

«استفاده زنان از روپوش‌های بزرگ که بر سر افکنده‌اند، دو جور بوده است: یک نوع صرفا جنبه تشریفاتی و اسمی داشته است همان گونه که در عصر حاضر، بعضی از بانوان چادری را می‌بینیم که چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشریفاتی دارد؛ با چادر هیچ جای بدن خود را نمی‌پوشانند، بلکه آن را رها می‌کنند. وضع چادر بر سر کردنشان، نشان می‌دهد که اهل پرهیز از معاشرت با مردان نامحرم نیستند و از این که مورد بهره‌برداری چشم‌ها قرار بگیرند، امتناعی ندارند.

نوع دیگر، بر عکس بوده و هست که زن آن چنان با مراقبت، جامه‌های خود را می‌گیرد، و آن را رها نمی‌کند که نشان می‌دهد که اهل عفاف و حفاظ است. خود به خود دورباشی ایجاد می‌کند و ناپاک‌دلان را مأیوس می‌سازد».(۲)

در کل، از این آیه نتیجه می‌گیریم که: زنان باید با پوششی گشاد و بزرگ، سر و سینه (بدن) را بپوشانند به گونه‌ای که مورد تهییج هوسبازان و مزاحمت آنان قرار نگیرند.

فلسفه و علل حجاب

برای بررسی علل حجاب باید به چند مورد اشاره کرد، سپس به فلسفه حجاب و پوشش می‌پردازیم:

۱ـ چشم‌چرانی مردان و خودآرایی زنان

در مرد، غریزه جنسی بسیار قوی می‌باشد که او را به شدت به زن علاقمند می‌کند. اگر این غریزه کنترل و اشباع نگردد، موجب انحرافات و پیامدهای ویرانگر خواهد شد. اگر هیچ کنترلی در این غریزه نباشد و مردان آزاد و بی‌بندوبار باشند، به چشم‌چرانی می‌پردازند. به دنبال چشم‌چرانی، ارتباط‌های نامشروع و فسادهای دیگر هویدا می‌شود.

از سوی دیگر، زنان میل به خودآرایی و تمایل به نمایش خود و ظرافت‌های بدنشان دارند و اگر عفت درونی و کنترلی نباشد، تا جایی پیش می‌روند که می‌خواهند عریان باشند.

اگر در جامعه‌ای عفت و پوشش توسط زنان رعایت نگردد، دود آن به چشم همگان خواهد رفت و زمینه‌سازی برای بسیاری از جرایم ایجاد خواهد شد. زن چون از ظرافت بیشتری برخوردار است در صورت واقع شدن در محیط بی‌قانون که حاکمیت عقل و منطق در آن ضعیف باشد، مورد ستم قرار می‌گیرد. حجاب و پوشش مانند سدی است که جلوی ظلم و ستم و تجاوز به حقوق زن را می‌گیرد.

اگر غریزه خودآرایی زنان مهار نشود، زن به سمت زرق و برق‌های کاذب، با پوشش‌های نامناسب می‌رود که او را به سمت پوچی و بیهودگی زیستن می‌برد و سرانجامش جز گمراهی و تباهی و پاشیدگی کانون‌های گرم خانواده نیست.

۲ـ حفظ حرمت و کرامت زن

زن، در شرافت و حقوق و شخصیتِ انسانی، با مردان برابر است. پس نباید به او همانند یک کالای تبلیغاتی برای جلب مشتری نگاه کرد. حجاب، عاملی است که جلوی این نگاه‌ها را می‌گیرد؛ نیز مانع از هم پاشیدگی خانواده‌ها می‌شود. اگر به دستاوردهای درخشان قوانین اسلام توجه نمی‌کنیم، لااقل از ضرر و زیان خانمانسوز بی‌بندوباری عبرت بگیریم.

حجاب، موجب جلوگیری از اشاعه فحشا و منکرات در جامعه می‌شود. چه بسیار خانواده‌هایی که بر اثر فساد متلاشی شده‌اند و چه بسیار کودکانی که به همین دلایل، بی‌سرپرست گشته‌اند.

آمارهای تکان‌دهنده جرم و جنایت، و گسترش فساد بر اثر برهنگی و بی‌بندوباری جنسی می‌باشد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می‌فرمایند:

«یَظْهَرُ فی آخِرِ الزَّمانِ وَ هُوَ شَرُّ الاَزمِنَه نَسوَهٌ کاشِفاتٌ عاریاتٌ مَتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدِّینِ خارجاتٌ، فِی الفِتَنِ داخِلاتٌ، مائلاتٌ الی الشهواتِ، مُشرئاتٌ الی اللَّذاتِ، مُسْتَحِلاتٌ للمُحَرَّماتِ، فی جَهَنَّمَ خالِداتٌ؛(۳)

در آخرالزمان که بدترین زمانهاست، زنان بی‌حجاب و برهنه، آشکار می‌شوند که با زینت و آرایش بیرون می‌آیند. آنان از مرز دین خارج شده‌اند و در فتنه‌ها وارد گشته‌اند، و به سوی شهوت‌ها تمایل و شتاب دارند. حرام‌ها را حلال می‌کنند و سرانجام در دوزخ گرفتار عذاب ابدی خواهند شد».

زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است. حفظ پوشش، احترام نهادن به زن و محفوظ نگه داشتن وی از نگاه‌های ناپاک است. چنانچه زن حدود را رعایت نکند، هر بیماردلی در او طمع نموده و با نگاه آلوده‌اش حریم زن را می‌شکند. شخصیتی که باید سالم بوده و نسل سالم را تربیت نماید، تحت تأثیر دیده‌های آلوده به گناه، به طرف شهوت سوق داده شده، هویت خود را فراموش می‌کند و در چنگال بیماردلان و هوسبازان گرفتار می‌شود، چنان که از منش انسانیت سقوط کرده و به گرداب حیوانیت فرو می‌رود.

۳ ـ جهاد با نفس و خواهش‌های نفسانی

میل به خودنمایی و خودآرایی، در سرشت زن (بنا به مصالحی) نهفته است که باید در مسیر درست و هدفی والا قرار گیرد. اگر این میل در زن، درست به کار گرفته شود، ثمرات مطلوبی داشته و در جهت کمال او کارآمد خواهد بود و در فراهم آوردن محیطی مناسب همراه با زندگی‌اش سودمند خواهد شد. هیچ میل و گرایشی در انسان بی‌هدف و بی‌جهت قرار داده نشده است. اگر گرایش‌ها حد و مرزی نداشته باشند، فسادآفرین خواهند شد، و در ایجاد ناهنجاری در جامعه تأثیر خود را خواهند گذاشت. پوشش، مهمترین عامل تعدیل و کاهش این میل می‌باشد. امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «زَکاهُ الجمالِ، العفاف؛ زکات زیبایی، عفاف است».

زیبایی زن، یک نوع سرمایه است که باید بجا و درست مصرف شود. زکات این زیبایی، پوشش و عفاف است. امتناع از جلوه‌گری در مقابل نامحرم، موجب کنترل این غریزه و حفظ حریم شده، با خواهش‌های نفسانی زن و مرد مبارزه می‌شود. وقتی زن، خود را در مقابل خواهش‌های نفسانی بیمه نمود و خویش را کنترل کرد، زمینه برای رشد تعالی زن فراهم می‌شود و موجب تهذیب نفس زن و به طور کلی اجتماع خواهد شد و زن می‌تواند جامعه را بسازد.

جواز حضور در اجتماع

کنار گذاردن زنان، نادیده گرفتن حضور فعال نیمی از جامعه می‌باشد. عدم استفاده از نظرات کاری آنان موجب انتقال مسئولیت‌شان بر نیمه دیگر جامعه می‌شود. هر گاه نیمه دیگر از این مهم به خوبی برنیاید، جامعه دچار رکود و ازهم پاشیدگی می‌شود.

اگر زنان با خودآرایی و فریبایی وارد جامعه شوند، جامعه به فساد و تباهی کشیده خواهد شد که ضرر آن بیشتر است چون جامعه را از درون متلاشی نموده، زمینه را برای تسلط دشمنان دین فراهم می‌آورد. پس چه باید کرد؟ از یک طرف نمی‌توان حضور نیمی از انسان‌ها را که می‌توانند بار سنگینی از جامعه بردارند نادیده گرفت، از طرف دیگر نباید جامعه را به فساد و تباهی کشاند آن هم با حضور هوس انگیز زنان.

راه حل این است که زنان با پوشش درست، هم جواز حضور در اجتماع را پیدا کنند و هم از فساد و تباهی جامعه جلوگیری شود. زنان با استفاده از پوشش مناسب اسلامی و حفظ شئون خویش می‌توانند در تمام زمینه‌ها (فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و …) وارد جامعه شده و بسیاری از امور را حتی بهتر از مردان انجام دهند.

اسلام با طرح پوشش زنان، جواز حضور آنان در جامعه را فراهم ساخته و با دستورهای حکیمانه و راهگشایی که در باره منش و روش زن ارائه داده است، از یک سو، از تباه شدن این نیروی عظیم و بی‌هدف رها شدن آن جلوگیری کرده، از سوی دیگر، از فساد گسترده و ناهنجاری‌هایی که از اختلاط زن و مرد ناشی می‌شود، جلوگیری کرده است.

همه افراد در مقابل سلامت جامعه مسئولیت دارند اما مسئولیت مهم‌تر و بزرگ‌تر بر دوش زن هاست. همان طور که از دامن زن، مرد به معراج می‌رود، می‌تواند بر عکس هم باشد، یعنی در صورت رواج فساد توسط زنان، جامعه به تباهی کشانده می‌شود.

امنیت زایی حجاب

جامعه موظف است امنیت را در تمام ابعاد مختلف فراهم سازد و بخش مهمی از آن به عهده زن است که با حفظ پوشش به آن جامه عمل بپوشاند. در سایه رعایت عفاف است که زن می‌تواند به راحتی وارد جامعه گردیده و فعالیت کند و خطری هم متوجه او نگردد.

رابطه حجاب با اصل آزادی

برخی بر این گمان هستند که حجاب موجب سلب حق آزادی که حق طبیعی بشر است می‌شود و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می‌رود. آنها می‌گویند: احترام به حیثیت و شرف انسانی یکی از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر است. هر انسانی چه زن و چه مرد می‌تواند آزاد باشد، حال تابع هر مذهبی باشد.

اجبار زنان به داشتن حجاب و محدود ساختن آنان، بی‌اعتنایی به حق آزادی ایشان و اهانت به حیثیت انسانی آن و در واقع ظلم فاحش به اوست! زن را اسیر و زندانی کردن به هیچ وجه نباید واقع شود و این ظلم است و باید از میان برود.

پاسخ شبهه

در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه است که بر عهده زن نهاده شده است که در برخورد با نامحرم باید کیفیت خاصی از پوشیدن توسط زن مراعات شود. این وظیفه از جانب مرد به زن تحمیل نمی‌شود؛ همچنین با حیثیت و کرامت زن منافاتی ندارد؛ نیز تجاوز به حقوق او نیست و با حقوق طبیعی که خدا برای زن مقرّر کرده، در تضاد نمی‌باشد.

اگر رعایت پاره‌ای مصالح اجتماعی، زن یا مرد را مقیّد سازد که روش خاصی را در پیش بگیرند و طوری عمل کنند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند، چنین مطلبی زندانی کردن یا بردگی نیست و منافی حیثیت زن و نفی آزادی وی نمی‌باشد. در کشورهای متمدن جهان نیز یک سری محدودیت‌ها وجود دارد مثلاً اگر مردی پا برهنه یا با لباس خواب از خانه خارج شود و حتی اگر با پیژامه بیرون آید، پلیس او را منع کرده و به عنوان عمل خلاف حیثیت اجتماعی وی را جلب و زندانی می‌کند.

پس هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی، افراد را ملزم می‌کند در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی است و نه زندانی کردن و نه ضد حیثیت انسانی است، چنان که ظلم و ضد عقل نیست.

پوشیده بودن زن در حدودی که اسلام معین کرده، نه تنها موجب کاهش حیثیت اجتماعی او نیست بلکه موجب کرامت و احترام بیشتر زن می‌گردد زیرا او را از تعرض افراد فاقد اخلاق مصون نگه می‌دارد.

شرافت زن اقتضا می‌کند هنگامی که از خانه خارج می‌شود، متین و باوقار راه برود، نیز پوشش او به گونه‌ای باشد که موجب تحریک و تهییج دیگران نشود و عملاً مرد را به انحراف دعوت نکند. نباید زن به سخن گفتنش آهنگ خاصی بدهد که بیماردلان در او طمع کنند.

اسلام به زنان می‌گوید دو مسئله را رعایت کنید تا ایمن باشید:

۱ـ پوشیده باشید.

۲ـ به گونه‌ای راه نروید و سخن نگویید که تحریک آمیز باشد.(۴)

دستورها، به مصلحت زن است تا با امنیت بیشتر از خانه خارج شده و به آنجا برگردد.

رابطه حجاب و آزادی

طرفداران برهنگی و کشف حجاب، برای عدم پذیرش حجاب، دست به توجیه و استدلال می‌زنند و اشکالاتی مطرح کرده‌اند که موجب تردیدهایی گشته است که به طرح چند نمونه می‌پردازیم:

۱ـ برخی می‌گویند انسان چه زن و چه مرد، آزاد آفریده شده و آزادی، مفهوم مقدسی است که همگان طرفدار آنند، ولی حجاب و پوشش اسلامی، دست و پا گیر بوده و زنان را منزوی و پرده نشین کرده، در نتیجه از مواهب آزادی محروم بوده‌اند. می‌گویند: خداوند در نهاد بشر غرایز بسیاری از جمله «غریزه جنسی» نهاده است، که نباید آنها را سرکوب کرد، بلکه باید با کمال آزادی، این غرایز را اشباع نمود و گر نه موجب عقده و بیماری‌های روانی در افراد می‌شود.

ولی روشن است هر چیزی دارای حدی است. آیا انسان آزاد است که غذای مسموم بخورد یا نصف شب طبل بزند و همسایه‌ها را بیدار نماید؟. قطعا آزادی دارای حد و مرز است. آزادی‌ای مقدس است که موجب ضرر و زیان و سلب آزادی و آسایش دیگران نشود.

۲ـ می‌گویند: زنان نیمی از جامعه هستند و باید دوش به دوش مردان به کارهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و … بپردازند. صحیح نیست که جامعه را از نیمی از نیروی انسانی خود محروم کرده و آنها را به انزوا کشید. حجاب عامل مهمی برای به انزوا کشیدن زنانی است که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند. حجاب دست و پا گیر بوده و زنان را از فعالیت‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و … باز می‌دارد.

درست است که زنان نیمی از اعضای فعال جامعه هستند و باید در تمام صحنه‌ها تلاش داشته باشند، ولی پوشش اسلامی (حجاب) در حدی که آنان را از تلاش در صحنه‌های کار و فعالیت باز دارد، دست و پا گیر نیست، زیرا حجاب به معنی پرده نشینی نیست بلکه به معنی پوشش معقول است.

زن می‌تواند با لباس‌های بلند و پوشش کامل اسلامی به تلاش برای زندگی بهتر بپردازد و در مواردی که چادر لباس برتر و پوشش عالی‌تر است در صحنه ظاهر شود.

۳ـ می‌گویند: حجاب و پوشش زن، موجب فاصله انداختن میان زن و مرد شده، مردان را به زنان حریص‌تر می‌کند و آتش تمایلات آنها را شعله‌ورتر می‌کند چرا که «الانسانُ حریصٌ علی ما مُنِعَ؛ انسان نسبت به چیزی که از آن ممنوع شده، حریص است».

این اشکال، نوعی مغالطه است، چون پوشش در اسلام به معنی محرومیت زن و مرد از اشباع غریزه از راه صحیح نیست تا موجب عطش بیشتر و ناهنجاری گردد. اگر آنچه که اسلام در مورد آسان گیری در ازدواج فرموده، اجرا شود، غریزه از راه صحیح اشباع شده و اشکالی پدید نمی‌آید.

علل گسترش بدحجابی

چرا بدحجابی در جامعه گسترش یافته است؟! علل آن چیست و چگونه می‌توان با آن مبارزه نمود؟

۱ـ تلاش استعمار در مبارزه با پوشش اسلامی

حجاب، هویت و شخصیت زن مسلمان می‌باشد. حجاب جلوی فساد و فساداندیشی را می‌گیرد. زدودن حجاب از زن، با هدف هویت‌زدایی از زن مسلمان است، تا زن بیشتر در خدمت آمال و آرزوها و اهداف و هوس‌های سلطه جویان قرار گیرد. مبلّغان و بانیان بی‌حجابی در ایران، در این مورد معتقدند:

«در مسئله بی‌حجابی زنان باید کوشش فوق العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند. باید به استناد شواهد و دلایل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن از دوران بنی عباس متداول شده و مطلقا سنت اسلام نیست…».

سپس تأکید می‌کند که پس از زوال حجاب، مأموران جوانان را به سوی روابط ناپسند با زنان غیر مسلمان سوق دهند و آنان نیز بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آنان تقلید کنند.(۵)

طرح عمومی کشف حجاب در کشورهای اسلامی و حضور خانواده‌های رؤسای وابسته به نظام‌های استکباری به صورت نیمه عریان و استفاده از مدهای گوناگون و نمایش در انظار، نمونه‌ای از تلاش استعمار جهت پوشش زدایی برای رسیدن به اهداف یادشده بود.

امام خمینی(ره) به انگیزه‌های استعمارگران و کشف این توطئه اشاره دارد، آنجا که می‌نویسد:

«ما می‌دانیم که این سخنان برای کسانی که با خیانتکاری و شهوت پرستی و آواز و نواز و رقص و هزار جور مظاهر فسوق و بی‌عفتی بار آمدند خیلی گران است. البته آنان که تمدن و تعالی مملکت را به لُخت شدن زن‌ها در خیابان‌ها می‌دانند و به گفته بی‌خردانه خودشان با کشف حجاب، نصف جمعیت مملکت کارگر می‌شود، حاضر نیستند مملکت با طرز معقولانه و در زیر قانون خدا عمل و اداره شود. آنهایی که این قدر قوه تمیز ندارند که کلاه لگنی را که پس مانده درندگان اروپاست، ترقی کشور می‌دانند، با آنها ما حرفی نداریم که آنها از ما سخن خردمندانه را بپذیرند و عقل و هوش و حس آنها را اجانب دزدیده‌اند …».(۶)

اما بر خلاف تلاش‌های مذبوحانه استعمار، زنانی در سایه پوشش و عفاف به صحنه اجتماع آمدند تا با ستمگران مبارزه کنند، از جمله: «زینب پاشا، فرزند شیخ سلیمان، دهقان بی‌چیز، رهبر زنان تبریز، گروهی داشت با اسلحه‌های سرد و گرم در مجامع حاضر می‌شدند و مردم را به مبارزه تشویق می‌کرد. یک بار به جمع مردان گفت: اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست غارتگران و دزدان را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید. ما جای شما با استکبار می‌جنگیم».(۷)

۲ـ دگرگونی ارزش‌ها

اسلام زن را در متن اجتماع به تلاش و کوشش خوانده اما با حُجب و رعایت پوشش اسلامی. اسلام حیا، وقار، متانت، شکوه گفتار و سلامت کردار را برای انسان ارزش دانسته است. اسلام، حجاب را جزیی از شخصیت زن تلقی می‌کند. وقتی این ارزش‌ها دگرگون شود و زن خودآرایی و نشان دادن زیبایی‌ها و خودنمایی را ارزش بداند، گرایش درونی به فسادآفرینی پیدا می‌کند.

۳ـ الگوهای نادرست

انسان فطرتا الگوپذیر است. وی پیوسته به ارزش‌هایی باور دارد و می‌خواهد همواره از آنها الگو بسازد. مسئله الگو در اخلاق اسلامی و روانشناسی امروز جایگاه مهمی دارد. قرآن، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان الگو و اسوه حسنه معرفی می‌نماید. پس انسان می‌خواهد خود را همانند الگوها سازد. قهرمان‌سازی و الگوآفرینی انحرافی برای زن در جهت زدودن هویت او، از برنامه‌های استعمار بوده است. این مسئله باید به طور جدی بررسی گردد.

۴ـ خلاءهای درونی

انسان به سبب ناهنجاری‌های شخصیتی که دارد، همواره سعی در جبران کمبودها می‌نماید. کمبودهای عاطفی در دوران خردسالی، گاه در بزرگسالی (اگر راهنمایان درستی نباشند) انسان را دچار بحران‌های عمیق عاطفی و شخصیتی می‌کند. با بررسی چگونگی برخورد دختران و زنان در مسئله پوشش به این نتیجه می‌رسیم که برخی خودآرایی و خودنمایی را جزیی از شخصیت تلقی کرده و سعی در جایگزینی جاذبه‌های کاذب با آن را دارند.

راههای مبارزه با بدحجابی و بی‌حجابی
۱ـ تقویت اعتقادات و ایمان

انسان‌ها باید همواره ایمان عمیق به خداوند داشته باشند. ایمانی که با هیچ کدام از لذات دنیوی گسسته نگردد. در نتیجه زن، خودآرایی و خودنمایی را بسیار زشت تلقی کند و خود را در برابر این امور بزرگ ببیند.

علی(علیه السلام) فرمود: «المرءُ بایمانِهِ؛ شخصیت انسان در گرو باورهای مذهبی اوست».(۸)

«و المؤمنُ بعمله؛ و ایمان انسان در عمل او جلوه گر است».(۹)

چگونه کسی می‌تواند ادعا کند که مسلمان است، اما به اصول آن معتقد نباشد و آن را امری زاید و در حصار و بند کردن خود تلقی نماید؟! پس عالی‌ترین نقش در کیفیت زندگانی انسان، باورهای درست و ایمان است.

۲ـ احیای فرهنگ اصیل اسلامی

احیای ارزش‌های اصیل اسلامی و شناساندن آن به زن مسلمان و تعقل در آن، نیز کشف راه‌های باوراندن بهتر آن به زن، از راه‌های مبارزه با بدحجابی است. وقتی زن مسلمان بداند آنچه که اسلام به او عرضه کرده، ارزش است و به صلاح اوست، قلب و جان خود را از هر نوع آلودگی پیراسته می‌سازد و هنگامی ارزش والای خود را دریابد، هرگز تن خود را آراسته نکرده و ظاهر خود را فریبنده نمی‌کند و خود را در مقابل چشمان نامحرمان قرار نمی‌دهد.

۳ـ شناساندن الگوهای والا و برتر

همان طور که گفتیم الگو در ساختار روحی و رفتاری انسان، به ویژه زنان مؤثر است. زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) و فرزند گرانقدرش، پیام‌آور عاشورا، حضرت زینب کبرا(سلام الله علیها) و دیگر چهره‌های والای تاریخ گذشته و معاصر، باید به زنان نشان داده شود تا ببینند با حفظ عفاف و حجاب به چه مقاماتی می‌توانند دست یافته و هویت و شخصیت خود را حفظ کنند تا همانند این الگوهای گرانقدر گردند.

مروری بر بیانات امام خمینی(ره) در پایان به دیدگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) در مورد حجاب و آزادی می‌پردازیم. امام در مورد خدمتی که اسلام به زن نموده است می‌فرماید:

«مع الاسف زن در دو مرحله مظلوم بوده است: یکی در جاهلیت زن مظلوم بود و اسلام منت گذاشت بر انسان و زن را از آن مظلومیتی که در جاهلیت داشت بیرون کشید … در یک موقع دیگر در ایرانِ ما زن مظلوم شد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بود. با اسم این که زن را می‌خواهند آزاد کنند، ظلم‌ها کردند به زن؛ زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت پایین کشیدند… به اسم آزادی «آزادزنان» و «آزادمردان» آزادی را از زن و مرد سلب کردند … زن را مثل عروسک پایین آوردند. در صورتی که زن انسان است، آن هم یک انسان بزرگ؛ زن مربی جامعه است. از دامن زن انسان‌ها پیدا می‌شوند».(۱۰)

«ای زن‌های محترم، بیدار بشوید، توجه کنید بازی نخورید، گول این شیاطین را که می‌خواهند شما را به میدان بکشند نخورید، اینها فریبنده‌اند …، به اسلام پناه بیاورید، اسلام برای شما سعادت ایجاد می‌کند».(۱۱)

«آن آزادی که آنها می‌خواستند برای مملکت ما، آن آزادی است که هم جوان‌های پسر ما را و هم جوان‌های دختر ما را به تباهی می‌کشد. آن آزادی را آنها می‌خواهند، که من از این تعبیر می‌کنم به آزادی وارداتی، آزادی استعماری؛ یعنی یک آزادی که در ممالکی که می‌خواهند وابسته به غیر باشد، این آزادی‌ها را سوغات می‌آورند».

«تا این خانم‌ها توجه‌شان به این است که فلان مُد باید از غرب به اینجا بیاید، فلان زینت باید از آنجا به اینجا سرایت بکند، تا یک چیزی آنجا پیدا می‌شود، اینجا هم تقلید می‌کنند، تا از این تقلید بیرون نیایید، نه می‌توانید آدم باشید و نه می‌توانید مستقل باشید. اگر بخواهید مستقل باشید، اگر بخواهید شما را به این که یک ملتی هستید بشناسند و بشوید یک ملت، از این تقلید غرب باید دست بردارید. تا در این تقلید هستید، آرزوی استقلال نکنید …».(۱۲)

«اسلام، زن را مثل مرد در همه شئون دخالت می‌دهد. همه ملت ایران، چه زنان و چه مردان باید این خرابه‌ای که برای ما گذاشته‌اند، بسازند. ایران با دست مرد تنها درست نمی‌شود، مرد و زن باید با هم این خرابه را بسازد».(۱۳)

«اسلام می‌خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانی جدی و کارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمی‌دهیم که زنان ما فقط شی ء برای مردان، آلت هوسرانی باشند».(۱۴)

«امروز غیر روزهای سابق است … امروز باید خانم‌ها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را عمل بکنند. عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام بدهند».(۱۵)

امام در مورد شرکت زنان با پوشش اسلامی در صحنه‌های مختلف می‌فرماید:

«زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازینی آزادند و تجربه کنونی فعالیت‌های ضد رژیم شاه نشان داده است که زنان بیش از پیش، آزادی خود را در پوششی که اسلام می‌گوید یافته اند».(۱۶)

نتیجه این که: اسلام با طرح حجاب، سعی در سالم‌سازی جامعه، ایجاد امنیت برای زنان و جلوگیری از هوسرانی و گسترش فساد در جامعه دارد. منظور اسلام، منزوی کردن زنان نیست بلکه امن ساختن جامعه برای آنان است تا زمینه فعالیت گسترده ایشان فراهم آید. امید است که زنان جامعه ما با توجه به این امر مهم و توجه به روح و حکمت احکام اسلام، به فعالیت‌های سالم در جامعه ادامه دهند.

منابع

ـ زن از دیدگاه امام خمینی(ره)، چاپ چهارم، ۲۲ بهمن ۶۱،

ـ یزدی، حسین، آزادی از نگاه شهید مطهری، تهران، صدرا، ۱۳۷۹،

ـ محمدی اشتهاردی، محمد، حجاب بیانگر شخصیت زن، انتشارات ناجا، قم، بی‌تا.

ـ سیمای زن در کلام امام خمینی(ره)، چاپ دوم، انتشارات اداره ارشاد اسلامی، پاییز ۱۳۶۵،

ـ فتاحی زاده، فتحیه، حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، چاپ اوّل، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، زمستان ۷۳،

ـ شهید مطهری، فلسفه حجاب، قم، بی‌تا.

و … چگونه کسی می‌تواند ادعا کند که مسلمان است اما به اصول آن معتقد نباشد و آن را امری زاید و در حصار

و بند کردن خود تلقی نماید؟! پس عالی‌ترین نقش در کیفیت زندگانی انسان باورهای درست و ایمان است.

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۸،

۲ ـ مطهری، مسئله حجاب، ص۱۷۶ و ۱۷۵،

۳ ـ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۲۵،

۴ ـ حسین یزدی، آزادی از نگاه استاد مطهری، تهران: صدرا، ۱۳۷۹، ص۲۴۸،

۵ ـ قره العین، درآمدی بر تاریخ بی‌حجابی در ایران، ص۴۰،

۶ ـ کشف الاسرار، ص۲۲۴-۲۲۳،

۷ ـ جزوه سازمان امور استخدامی کشور، به نقل از کتاب زنان ایران در جنبش مشروطه، ص۴۲،

۸ ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۶۲،

۹ ـ همان، ص۶۱،

۱۰ ـ پیام به مناسبت روز زن، ۲۶/۲/۵۸،

۱۱ ـ همان.

۱۲ ـ به مناسب ۱۷ شهریور، ۱۷/۶/۵۸،

۱۳ ـ در جمع بانوان قم، ۱۳/۱۲/۵۷،

۱۴ ـ مصاحبه با دکتر «جیم کوککر رفت» استاد دانشگاه روتکرز امریکا، ۷/۱۰/۵۷،

۱۵ ـ در جمع شرکت کنندگان ایرانی در کنفرانس نیمه دهه زن در کپنهاک، ۱۹/۶/۵۸،

۱۶ ـ مصاحبه با الیزابت تارگورد، خبرنگار روزنامه انگلیسی گاردین، ۱۰/۸/۵۷

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ۱۳۸۳؛ شماره ۱۴۶

فرهنگ پوشش در رسانه ملی را پاس بداریم

حجاب و پوشش، یکی از بایدها و هنجارهای فرهنگ دینی و بومی هر کشور اسلامی است و موجب پاکی و طهارت روح بشر، به ویژه زن می‌گردد. عفاف و حجاب زمینه ی تعالی معنوی و عروج روحانی به قلّه‌های بلند عرفانی برای زن فراهم می‌آورد و فرد را برای رشد و تعالی معنوی که رسیدن به کمال مطلوب است، سوق می‌دهد. یکی از مهم ترین جبهه‌های جنگ نرم، تهاجم فرهنگی به ارزش‌های اسلامی و دینی است و بدحجابی نیز بدون شک، یکی از پیامدهای تهاجم فرهنگی است. لذا نقش تخریبی رسانه‌ها در زمینه ی حجاب و عفاف، امری انکارناپذیر است. امروزه رسانه‌های جمعی، به خصوص تلویزیون توانسته است با نفوذ در مکان‌های مختلف به خصوص در داخل هر خانه‌ای نظرها را به خود جلب کرده، شخصیت افراد، بینش، نگرش و جهان بینی و فرهنگ فرد را متحوّل کند و نقش زیادی در صلاح و فساد جامعه ایفا کند. امروزه به نظر می‌رسد تلویزیون نقش زیادی در به حاشیه کشاندن حجاب و بی‌ارزش جلوه دادن عفاف و حیا دارد؛ در صورتی که باید خلاف این نکته رواج داشته باشد. حضور زنان به عنوان الگوهای جامعه و استفاده ی آنان از لباس‌های خلاف عفاف و آرایش‌های محرّک، در واقع به نوعی سبب تضعیف فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی در باب حجاب و حیا شده است. یکی از راه‌های تقویت فرهنگ حجاب و عفاف، نمایش درستی از چهره ی واقعی حجاب در تلویزیون است.

رسانه در قرن ۲۱!

برنامه‌های تلویزیون با دادن نقش‌های متفاوت به زنان در سریال‌ها و برنامه‌های متفاوت و مطرح کردن چهره‌ها و هنرپیشگان جدید به مردم به خصوص نسل جوان، هنرپیشگان را به عنوان الگوها و مدل‌های رفتاری برای جوانان و مردم معرفی می‌کنند. نگاهی به فیلم‌ها و سریال‌های پخش شده در سال‌های اخیر، و تیپ شناسی هنرپیشگان زن، به خوبی نشان می‌دهد مدل‌های ارائه شده تا چه حد با ارزش‌ها و معیارهای مذهبی جامعه (به خصوص در امر حجاب) ناهماهنگ است؛ و اگر هم در سریال یا فیلمی این هماهنگی وجود داشته و مردم تصویر مثبتی از شخصیت و حجاب آن هنرپیشه و مدل رفتاری اش مشاهده کنند، به سرعت هنرپیشه ی مزبور در برنامه ی تلویزیونی دیگری حاضر شده و چهره‌های بسیار متفاوتی از خود نشان می‌دهد. در این شرایط مخاطب از خود سؤال می‌کند؛ با کدام پوشش در جامعه می‌توان موفق بود؟

الگوهای زنده ی امروزه، از روی شخصیت‌های برنامه‌های پربیننده و پرطرفدار تلویزیون برداشته می‌شود. گروه‌های زیادی از مردم، نحوه ی حرکت‌ها و رفتار و شکل پوشاک و زندگی خود را از قهرمانان برنامه‌های تلویزیونی اقتباس می‌کنند؛ اما به این نکته ی اساسی توجه نمی‌کنند که «تغییر لباس، همواره پیامد تغییر یک فرهنگ است و انسان تا با فرهنگ خود وداع نکند، نمی‌تواند با لباس خود وداع کند و تا فرهنگ یک قوم را نپذیرد، لباس آنان را به تن نمی‌کند»(حداد عادل، ۱۳۸۶، ۴۰). این حقیقت تلخ در جامعه ی فعلی ایران در حال وقوع است. جوان ایرانی وقتی ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ ایرانی را در جامعه جست وجو می‌کند، الگوهای جدیدی را می‌جوید که رسانه پیش از این مهر تأیید بر آن زده و در حال ترویج آن است. جوان ایرانی وقتی در معرض جریان‌های فرهنگی جدید، نوع پوشش جدید، مدل آرایش جدید و در نتیجه، تفکر جدید (غربی) قرار می‌گیرد؛ به راحتی باورهای خود را به دست فراموشی سپرده، به سمت الگوهایی که غرب برای او تجویز کرده، می‌شتابد. به راستی چرا جوان ایرانی تا بدین حد، آماده ی پذیرش الگوهای جدید است؟

دشمنان برای رواج بدحجابی در کشور، برنامه‌ریزی‌های زیادی کرده‌اند که یکی از آن‌ها ترویج بی‌حجابی، خودآرایی و خودنمایی، در میان زنان و دختران و به طور کلی «مدگرایی» است. گستره ی تهاجم رسانه‌های غربی همه ی حوزه‌های فرهنگی ما را در برمی گیرد. کافی است کمی به مسائل روز و درگیری‌های روزمره ی جامعه نگاه کرد. در بحث اخیر، بدحجابی که در جامعه ی کنونی ایران مطرح است و یکی از نکته‌هایی که در ارتباط با آن بسیار مورد توجه قرار دارد، بحث وجود رسانه‌های بیگانه و هجمه‌های بسیار وسیع آن‌ها، برای ترویج چنین معضل‌هایی است؛ به خصوص رسانه‌هایی چون سینما و تلویزیون که امروزه به آسانی در جامعه قابل دست رس هستند.

جوان، تلویزیون، تاثیرپذیری!

جوانان مخاطب که در سن اثرپذیری به سر می‌برند، در صورت عدم اطلاع رسانی صحیح، الگوهای اخلاقی و رفتاری نامناسبی را دریافت می‌کنند. صدا و سیما در اشکال مختلف روی این مسئله اثرگذار است. پخش سریال‌هایی که در آن خانواده‌هایی که به نظر دارای شخصیت اجتماعی بالایی بوده و زندگی مطلوبی دارند، با لباس‌هایی که نشان از رفاه آنان دارد، تصویری ایجاد می‌کند که این نوع پوشش، شخصیت بخش و عاملی برای زندگی مطلوب است. معرفی خانواده‌های سنتی، فقیر با درآمد پایین و… با پوشش چادر، نگاه بیننده را دچار آسیب می‌کند. نشان دادن خانم‌ها و بعضاً آقایان، نه فقط گریم منطبق با شخصیت پردازی خود دارند؛ بلکه با تأکید بر عناصر زیباسازی چهره در تلویزیون، قبح و زشتی این کار را از بین می‌برند. فیلم‌های تلویزیون غربی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شود و در آن اشخاص بدون حجاب به نمایش می‌پردازند، تأثیر ناخودآگاه خود را خواهد گذاشت. هم چنین بنرهای تبلیغاتی نصب شده در سطح شهر که شامل تصاویری نامناسب از بازیگران سینما است، منجر به الگو گیری از پوشش آن‌ها می‌شود. سایت ها، فیلم‌ها و تصاویر مستهجن، یکی از ابزارهای سست کردن باورها در بین جوانان است؛ زیرا از بعد محتوایی هم، سایت‌های مروج بدحجابی، حجاب را اسارت و مانع آزادی معرفی می‌کنند.

تلویزیون باید یک دانشگاه باشد!

یکی از کارکردهای منفی رسانه‌ها در فرآیند هویت‌یابی، ارائه ی الگوهای ناسالم در رسانه‌هاست. این کارکرد، اختصاص به رسانه‌های مهاجم ندارد؛ بلکه رسانه‌های داخلی و به ویژه صدا و سیما که حضور نقش، تصویر و حرکت در آن باعث الگوپذیری بیشتر می‌شود؛ نیز ممکن است، خواسته یا ناخواسته، در فرآیند هویت‌یابی تأثیر منفی بگذارند. «یکی از مهم ترین سمبل‌های مذهبی که بر روی رفتار مردم و ارزش‌های انسان‌ها در شرایط بعد از انقلاب تأثیر داشته، حجاب و پوشش زنان است. این سمبل معرف میزان اعتقاد هنجاری، نه اعتقاد فردی، و میزان نفوذ نهاد مذهب در جامعه است. در فیلم‌های پخش شده در رسانه ی ملّی، بررسی شده که هنرپیشه‌ها تا چه اندازه با پوشش خود، این نماد را گسترش می‌دهند یا بر عکس کاهش آن را که به معنی تغییر ارزش‌های مذهبی است، تبلیغ می‌کنند. میزان تأثیر و تبلیغ ارزش‌ها و نمادهای مذهبی به جذّابیت پیام دهنده یا هنرپیشه بستگی دارد.

به عنوان مثال، اگر یک هنرپیشه ی بدقیافه و دافعه برانگیز، چادر سرش کند و یک هنرپیشه ی زیبا و مقبول جوانان، بدحجاب باشد، هر دو در جهت تغییر و تضعیف سمبل‌های مذهبی در جامعه کار می‌کنند. هنرپیشه ی بدقیافه با حجاب، تداعی و متقارن می‌شود و به حجاب بار ارزشی منفی می‌دهد. هنرپیشه ی زیبا و مقبول به کم حجابی بار ارزشی مثبت می‌بخشد و در بینندگان این نوع پوشش را یک پوشش خوب و «مجاز» یا «مشروع» جلوه می‌دهد و از آن طریق در پی «همانندی» و تقلید بینندگان از هنرپیشه ها، این نوع پوشش در جامعه رواج می‌یابد. در نتیجه، نمادهای مذهبی کاهش می‌یابند و همراه با آن‌ها، ارزش‌ها و اعتقادهای مذهبی نیز تغییر می‌کنند»(رفیع پور، ۱۳۷۸، ۲۹). در نتیجه، باورها و هنجارهای مذهبی و سرانجام، «هویت مذهبی» نیز در جامعه تغییر پیدا می‌کند. رسالت رسانه‌های خودی، نهادینه کردن «فرهنگ خودی» در جامعه و ارائه ی مدل‌های هویتی سالم به جوانان و نوجوانان است. رسانه‌های خودی باید در برابر تلاش رسانه‌های بیگانه که سعی در یکسان‌سازی هویت فرهنگی و تضعیف هویت ملّی (ایرانی- اسلامی) جامعه ی ما دارند، از هویت مستقل و جمعی خود پاسداری کنند. به میزانی که رسانه‌ها مسئولیت خود را در جهت حفظ هویت و ارائه ی مدل‌های هویتی به جوانان و نوجوانان درک کنند، می‌توانند از پیامدهای منفی رسانه‌های مهاجم پیشگیری کنند. اگر به آرمان و اندیشه ی امام راحل(ره) که معتقد بود: «تلویزیون باید یک دانشگاه باشد» باور داشته باشیم، می‌توان دریافت که رسانه‌ها نباید اسیر تئوری«رسانه ـ سرگرمی» شوند و کارکرد یک بعدی پیدا کنند.

تلویزیون سلیقه‌های مشترک ایجاد می‌کند!

تلویزیون در مقام مقایسه با سایر وسایل ارتباط جمعی، بر حیات مادی و معنوی تک تک افراد جامعه از هر گروه سنی، تحصیلی و شغلی تأثیر فراوان‌تری دارد. «یکی از وظایف وسایل ارتباط جمعی، ایجاد زمینه‌های مشترک و هماهنگ برای گیرندگان پیام به شمار می‌رود. یعنی این که افراد با دیدن تلویزیون به تدریج دارای سلیقه‌های خاص و مشترک می‌شوند، چون در برابر رسانه‌ای قرار دارند که به عنوان یکی از عوامل مهم اجتماعی کردن مطرح است. تلویزیون، هر روزه مورد استفاده ی وسیع گروه‌های مختلف اجتماعی و از جمله نسل‌های کودکان، نوجوانان و جوانان قرار می‌گیرد و نگرش و عقاید آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و انواع گوناگونی از اطلاعات و محتوا (به ویژه هنجارها و ارزش‌ها) را انتقال می‌دهد»(گیدنز، ۱۳۸۱).

«جـورج کامسـتاک» نیز مـعتقـد است: «تلویـزیون عـقاید، ارزش‌هـا و انتـظارهای افـراد را تحت تأثیر قـرار مـی دهد. ارزش‌های مردم از طریق تلویزیون همگن می‌شوند. تلویزیون اثری شبیه‌کننده داشته و در ایجاد هنجارها و جامعه پذیر کردن مردم و انتقال و انتشار ارزش‌ها نقش مؤثری دارد»(مک کوئیل، ۱۳۸۳). این وسایل، با تهیه و تدارک برنامه‌های دینی و مذهبی و انتشار این مفاهیم در جامعه، موجب رواج یافتن ارزش‌ها در جامعه می‌شوند. ارزش‌های مشترک، موجب نزدیکی و هماهنگی افراد شده و ارزش‌های مشترک نیز از سویی به نوبه ی خود، بسط و تقویت ارزش‌های دینی- مذهبی در میان افراد را موجب می‌شوند. مانند برنامه‌هایی که در ایام سوگواری دهه ی فاطمیه، محرم، یا ماه مبارک رمضان از تلویزیون و سایر وسایل ارتباط جمعی پخش می‌شوند. آن چه مانع سلطه ی بی‌حجابی و بی‌عفتی است، ارزش‌های انسان‌ها و باورهایش است. باورهایی که نشأت گرفته از دین اوست؛ نهادینه کردن رعایت عفاف و حجاب به عنوان فرهنگ و باور در جامعه، نیاز به تبلیغ و تشریح مباحث دینی دارد و تلویزیون با ساخت برنامه‌های اجتماعی با موضوع‌های دینی و مذهبی، و انتشار فرهنگ ایرانی اسلامی در جامعه، موجب رواج ارزش‌های نشأت گرفته از دین، و به نوعی ارزش‌های مشترک می‌شود. ارزش‌های مشترک، موجب نزدیکی و هماهنگی افراد شده و ارزش‌های مشترک هم به نوبه ی خود، موجب بسط و تقویت ارزش‌های دینی و مذهبی در میان افراد می‌شود. برنامه ی تلویزیونی که از دل مذهب برنخیزد، مطمئنأ فقط پوشش سطحی هنرپیشه‌ها را، آن هم در یک خانه ی اشرافی و پر زرق و برق، به نمایش می‌گذارد. به مخاطب این گونه القا می‌شود که بی‌حجابی، خوش بختی و رفاه و تجمّل می‌آورد؛ چراکه اعتقاد و التزام به حجاب به درستی درونی نشده است. هرجا ساده زیستی و حجاب بوده، مساوی با فقر و فلاکت و اعتیاد و ناهنجاری‌های اجتماعی بوده است. مسبب الگوگیری غلط مخاطب که در نتیجه ی وابستگی فرهنگی ایجاد شده، کیست؟ صدا و سیما، فیلم سازان، کارگردانان یا سیاست‌های نادرست رسانه ای؟ آیا این رفتارها متهم کردن چادر نیست؟

در بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی، چهره ی افراد مذهبی و چادری، خشک و خشن، فقیر و بی‌سواد نشان داده می‌شود و چهره ی افراد غیرمذهبی با جلوه‌ای روشن، شاداب و جذاب، پولدار و تحصیل کرده و فهیم نشان داده می‌شود. لذا این گونه به بیننده، القا می‌کنند که فردی که به دنبال مذهب می‌رود، زندگی بی‌روح و خشن و فقیرانه‌ای خواهد داشت. خانم‌های چادری معمولأ فقیر، بی‌سواد، بی‌منطق و پرهیاهو و دادبزن هستند؛ ولی خانم‌های بدحجاب، پولدار، منطقی، موقّر و محترم ارائه می‌شوند و در بسیاری از فیلم‌ها برای متفاوت شدن لباس ارباب و رعیّت، رعیّت و مستخدم فیلم، چادر بر سر می‌کنند و از بازیگر خواسته می‌شود که چادر را به دندان بگیرد و یا آن را روی زمین بکشد تا نقش خود را طبیعی تر جلوه دهد. غالباً در داستان ها، رمان ها، تصاویر، فیلم‌ها و سریال‌ها، نقش‌های منفی و مشاغل سطح پایین جامعه، برای زنان چادری اختصاص می‌یابد، بدین شکل که پوشش چادر اختصاص به زنان فقیر، بی‌سواد، سال خورده و زنان درمانده، و همسرِ مردان معتاد دارد یا از آن به عنوان پوششی برای حضور در قبرستان، زندان و غیره استفاده شده است! ولی زنانی که حجاب کاملی ندارند، به عنوان زنان تحصیل کرده، موفّق، مؤثر و اجتماعی قلمداد می‌شوند. آیا این به نوعی متهم کردن چادر نیست؟ آیا برای ارتقای هویّت و شخصیت زن مسلمان در تلویزیون، برنامه‌هایی بهتر از این نمی‌توان ساخت؟

تلویزیون به عنوان رسانه ی تصویری عمومی و اثرگذار، در برخی موارد به یکی از عوامل ایجاد ناهنجاری در حجاب بانوان و عفاف در سطح عموم تبدیل شده و همین امر، بهانه‌ای گردیده تا مخالفان حجاب، عمل کرد تلویزیون را به عنوان شاهد استدلال‌های خود به رخ بکشند. به عنوان مثال، چادر در فرهنگ اسلامی، یک نَه بزرگ به نامحرمان است. عقلاً نمی‌توان پذیرفت که خانمی چادر به سر کند؛ ولی در عین حال رفتارهای باز، مراوده‌های مستمر و طولانی مدت و ارتباط‌های سهل الوصول با نامحرمان را داشته باشد. چگونه است که مجریان یا بازیگرانی که چادر دارند، در عین داشتن حجاب، روابط غیرمتعارف و غیرشرعی با نامحرمان دارند؛ مانند گپ زدن با میهمانان مرد برنامه‌ها و همکاران تلویزیونی، هم صحبت شدن طولانی با مردان نامحرم در نقش‌های مقابل، یکی به دو کردن ها، شوخی‌ها و…. معلوم نیست خانمی که در ارتباط‌های کلامی و غیرکلامی خود، به حداقل هنجارها و عفاف قناعت می‌کند، چگونه در گزینش نحوه ی پوشش، حجاب حداکثری را برمی گزیند؟ مگر نباید هدف، رها کردن حجاب‌های ناقص و تشویق جوانان به استفاده از حجاب برتر باشد، پس چرا به حجاب برتر این گونه نگریسته می‌شود؟ به فتوای برنامه‌های تلویزیونی، دخترها اجازه دارند چادر بر سر کنند و هر کار خلاف شرعی که دلشان خواست انجام دهند. شاید این گونه پنداشته‌اند که این گونه آزادی‌ها و روابط خلاف عرف و شرع، زیر پوشش چادر، اعتراض کمتر و تأثیر بیشتری در پی خواهد داشت؟

کلام آخر

در دوران حاضر، تلویزیون نتوانسته درک درستی از حقیقت حجاب و همین طور تصویر روشنی از افراد محجبه در ذهن مخاطب ایجاد کند؛ چرا که مسئله ی بدحجابی، تنها نمایان شدن یک تار مو نیست، بلکه پدیده ی فرهنگی خطرناکی است که منشأ بسیاری از بیماری‌های معنوی در جامعه بوده و می‌تواند باعث بروز بسیاری از معضل‌های اجتماعی شود. بهتر است که برای شروع ساخت فیلم‌های تلویزیون، ابتدا نویسنده و کارگردان‌هایی تربیت شوند که معنای حقیقی عفاف و حجاب را درک کرده و این ارزش برای شان درونی شده باشد؛ پس از آن تصمیم به ساخت فیلمی با موضوع عفاف و حجاب کرد. از آن جا که صدا و سیما، مؤثرترین ابزار برای ترویج فرهنگ عفاف و حجاب است و تلویزیون، زبانی منسجم، گسترده و جهانی است؛ پس به نوعی می‌تواند اشاعه دهنده ی بدحجابی و بی‌حجابی باشد. صدا و سیما به صورت مستمر از طریق تولید و پخش فیلم‌هایی با مضامین خاص، فرهنگ اشرافیت، ثروت اندوزی، خودنمایی و فخرفروشی را به مخاطب القا می‌کند و مخاطب با دریافت این فرهنگ، الگوپذیری غلطی خواهد داشت. مثلأ خانم بدحجابی که ناهنجاری دارد، در برنامه‌های تولیدی فردی زیبا، جذّاب و موفق نشان داده می‌شود. در قسمت‌های پایانی این فیلم ها، این خانم با توجیه‌هایی که هرگز در جامعه قابل پذیرش نیست، تغییر ماهیت می‌دهد و مثلأ فردی مثبت می‌شود. در برنامه‌های تلویزیون و سینما، اشرافی گری و بدحجابی به عنوان نماد مدرن نشان داده می‌شود. در مقابل هر جا که خانه‌ای کوچک، ساده و بدون مبلمان و با حضور خانم چادری نشان داده می‌شود، آن خانواده دارای انحطاط فرهنگی معرفی می‌شود. یا از دیگر سو، پدر خانواده، فردی سابقه دار و سست اراده معرفی می‌شود یا درگیر اعتیاد و فقر و سایر بزهکاری‌هاست. آیا این گونه فیلم‌ها، باعث انزجار مخاطب از چادر نمی‌شود؟ در هر گوشه‌ای از فیلم که یک زن چادری نقش بازی می‌کند؛ فقر هم در کنارش ایستاده و به او پوزخند می‌زند. پخش این گونه فیلم ها، آیا این نگرش را برنمی انگیزد که حجاب، عامل بدبختی خانواده است؟ این به نوعی تحقیر و تضعیف چادر نیست؟

صدا و سیما در زمینه ی عفاف و حجاب کم‌کاری کرده و مقوله ی عفاف و حجاب را در برنامه‌ریزی‌های بلندمدت خود لحاظ نکرده است. هر چند که در شرایط خاص، در این خصوص گام‌هایی برداشته شده؛ اما به صورت مقطعی و مختصر به آن پرداخته شده و برنامه‌ریزی مدوّنی صورت نگرفته است. امید است که با برنامه‌ریزی دقیق و اجرای آن‌ها و هم چنین با صرف هزینه‌های مناسب، آثار رسانه‌ای تأثیرگذار و قوی ساخته شود که مخاطب را با حقیقت جاویدان فرهنگ ایرانی و ارزش‌های اسلامی آن، بالأخص چهره ی حقیقی حجاب آشنا سازد و اصحاب رسانه نیز با فرهنگ‌سازی و برخورد حکیمانه، این معضل اجتماعی را با همکاری و بسیج همگانی ریشه کن کنند.

منابع

-رفیع پور، فرامرز (۱۳۷۸)، وسایل ارتباط جمعی و تغییر ارزش‌های اجتماعی، تهران، انتشارات کتاب فرا.

-گیدنز، آنتونی (۱۳۸۱)، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، چاپ هشتم، تهران، نشر نی.

-حدادعادل، غلامعلی (۱۳۸۶)، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، چاپ هفدهم، تهران، سروش.

-مک کوئیل، دنیس (۱۳۸۳)، درآمدی بر نظریه ی ارتباطات جمعی، ترجمه: پرویز اجلالی، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.

منبع: پیام زن؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۶۳

مروری بر مسأله حجاب در ادیان و اسلام

بررسی انواع حجاب در ادیان مختلف با دین اسلام و روایات معصومان(علیهم السلام)

درآمد

نظر ادیان الهی، دربارۀ حجاب و پوشش زن چیست؟ آیا آنان نیز حجاب را لازم می‌دانند؟ پوشش و عفاف از آن جهت که یک امر فطری است و برای حیات اجتماعی انسان ضرورت دارد، در ادیان و مذاهب جایگاه خاصی دارد. تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش را واجب و لازم شمرده اند و جامعۀ بشری را به سوی آن فراخوانده اند؛ زیرا حیا و لزوم پوشش به طور طبیعی در انسان به ودیعت نهاده شده و احکام و دستورهای ادیان الهی هماهنگ و همسو با فطرت انسانی تشریع شده است. در این مقاله بر آنیم تا انواع حجاب (گفتاری، رفتاری، حجاب در نگاه، رعایت عفت، پوشیدن زینت از نامحرم و…) را در دین مقدس اسلام و ضرورت آن را توضیح دهیم.

حجاب در دین یهود

همه مؤرخان، از حجاب سخت زنان یهودی سخن گفته‌اند. ویل دورانت می‌گوید: گفت و گوی علنی میان ذکور و اُناث، حتّی بین زن و شوهر از طرف فقهای دین ممنوع شده بود و زنان را به مدرسه نمی‌فرستادند و در خصوص آنها کسب اندکی علم را خطرناک می‌شمردند. با این همه، تدریس خصوصی برای اُناث مجاز بود. نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق می‌کرد. زندگی جنسی آنان، علی رغمِ تعدد زوجات، به طرز شایان توجه، منزّه از خطایا بود. زنان آنان، دوشیزگانی محجوب، همسرانی کوشا، مادرانی پُرزا و امین بودند و از آنجا که زود وصلت می‌کردند، فحشا به حداقل تخفیف پیدا می‌کرد (محمدی آشتیانی، ۱۳۸۹). بی‌حجابی سبب نزول عذاب معرفی شده است. خداوند می‌گوید: از این جهت که زنان صهیون متکبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه می‌روند و به ناز می‌خرامند و به پای‌های خویش خلخال‌ها را به صدا می‌آورند، خداوند فَرْق سر زنان صهیون را کلْ خواهد کرد و خداوند عورت ایشان را برهنه خواهد نمود و در آن روز، خداوند زینت خلخال‌ها و پیشانی بندها و هلال‌ها را دور خواهد کرد و گوشوارها و دستبندها و روبندها را و دستارها و زنجیرها و کمربندها و عطردان‌ها و تعویذها را و انگشترها و حلقه‌های بینی را و زخوت نفیسه و رداها و شال‌ها و کیسه‌ها را و آینه‌ها و کتان نازک و عمامه‌ها و برقع‌ها را و واقع می‌شود که به عوض عطریات، عفونت خواهد شد و به عوض کمربند، ریسمان و به عوض موی‌های بافته، کلی و به عوض سینه بند، زنّار پلاس و به عوض زیبایی، سوختگی خواهد بود. مردانت به شمشیر و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد و دروازه‌های وی، ناله و ماتم خواهند کرد و او خراب شده، بر زمین خواهد نشست (تورات، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقرۀ ۱۶ – ۲۶).

حجاب در دین مسیحیت

از دیدگاه مسیحیت قرون اولیه، تجرّد، مقدس شمرده می‌شد. شایان یادآوری است که اکنون مسیحیت، ازدواج را برای تمام مسیحیان مقدس می‌شمرد و تنها آن را برای پاپ و اسقف‌های کلیسا ممنوع می‌داند. بنابراین مسیحیت، برای از بین بردن زمینۀ هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هر گونه آرایش و تزیین فراخواند. برابر متون تاریخی، چادر و روبند، برای همگان حتی برای خاتون‌های اشراف ضروری بود و در اعیاد نیز کسی آن را کنار نمی‌گذاشت، بلکه با طلا و نقره و پارچه‌های زربفت آن را تزیین می‌کردند و حتی برای تفریح نیز باحجب و حیای کامل در مجالس انس یا گردش‌هایی دور از چشم نامحرمان، شرکت می‌جستند. افزون بر موارد پیشین، «عهد جدید» نیز لزوم پوشاندن موی سر، به ویژه در مراسم عبادی (انجیل، رسالۀ اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم، فقرۀ ۱ – ۱۷)، لزوم سکوت به ویژه در کلیسا (همان، باب چهاردهم، فقرۀ ۳۶ـ۳۴)، با وقار و امین بودن زن (انجیل، رسالۀ پولس رسول به تیموتاؤس، باب سوم، فقرۀ ۱۱) و نهی از نگاه ناپاک به بیگانگان را خاطرنشان کرده، می‌گوید: کسی که به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم، در دل خود با او زنا کرده است. پس اگر چشم راستت، تو را بلغزاند، قلعش کن و از خود دور انداز؛ زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه شود، از آن که تمام بدنت در جهنم افکنده شود (انجیل متی، باب اول، فقرۀ ۲۸ – ۳۰ و باب هجدهم، فقرۀ ۸ – ۱۰).

حجاب در دین زرتشت

در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده‌اند. برابر متون تاریخی، در همۀ آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان هرچند با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد می‌کردند و همپای مردان به کار می‌پرداختند، ولی این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاط‌های فسادانگیز همراه بوده است. جایگاه فرهنگی پوشش در میان زنان نجیب ایران زمین به گونه‌ای است که در دوران سلطۀ کامل شاهان، هنگامی که خشایارشاه به ملکه وشی دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران، زیبایی اندام او را بنگرند، وی امتناع کرد و از انجام فرمان پادشاه سرباز زد و به خاطر این سرپیچی به حکم دادوَران، عنوان ملکۀ ایران را از دست داد.(قائم مقامی، ۱۳۵۶، ص۱۰۶).

حجاب در دین اسلام

اسلام قوانین خود را بر اساس فطرت و طبیعت بشر وضع کرده است، از این رو رعایت عفت برای زن و مرد و حفظ حدود و حریم محرم و نامحرم از اهمیتی خاص برخوردار است؛ تا جایی که حجاب در برابر مردان بیگانه از ضروریات دین شمرده شده است. در عین حال اسلام با احکام خود هر گونه افراط و تفریط در ایجاد حریم را تعدیل کرده، به طوری که نه تَرک مطلق میل جنسی تجویز می‌شود و نه زیاده روی در آن و نیز از بی‌بند و باری و برهنگی زنان جلوگیری می‌شود. آیات حجاب در طول ده سال حکومت اسلامی در مدینه و پس از هجرت نازل شد و روایات بسیاری از قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس ائمۀ معصومین(علیهم السلام) دربارۀ اهمیت رعایت عفت و حجاب و حدود آن بیان شده است. در زیر به برخی از آیات مربوط به حجاب در ابعاد مختلف می‌پردازیم:

۱- رعایت عفت: «و قَرْنَ فی بُیوتِکنّ وَ لاتَبرّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهلیهِ الاُولی» (سورۀ احزاب، آیۀ ۳۳) و در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید (و بی‌حاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید) و مانند دورۀ جاهلیت پیشین آرایش و خودآرایی مکنید. (قرن) از مادۀ وقار به معنی سنگینی است و کنایه از قرار گرفتن در خانه‌ها است. تبرج به معنی آشکار شدن در برابر مردم است و از مادۀ برج گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است. اما این که منظور از جاهلیت اولی چیست؟، ظاهراً همان جاهلیتی است که مقارن عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و به طوری که در تواریخ آمده، در آن موقع زنان حجاب درستی نداشتند و دنبالۀ روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند، به طوری که گلو و قسمتی از سینه و گردنبند و گوشواره‌های آنها نمایان بود و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را از این گونه اعمال بازمی‌دارد (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲). «وَ الْقَوَعِدُ مِنَ النّسَاءِ الّتی لَایرْجُونَ نِکاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنّ جُنَاحٌ أن یضَعْنَ ثِیابَهُنّ غَیرَ مُتَبَرّجَتِ بزینَهٍ وَ أن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لّهُنّ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (سورۀ نور، آیۀ ۶۰). و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته اند و امید ازدواج و نکاح ندارند بر آنان باکی نیست اگر اظهار تجملات و زینت خود کنند که جامه‌های خود را از تن نزد نامحرمان برگیرند واگر باز هم عفت و تقوی بیشتر گزینند (جامه برنگیرند) بر آنان (در دین و دنیا) بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا (به اغراض و نیات آنها) آگاه است.

۲- حجاب در نگاه: «قُل لّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أبْصَرهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِک أزْکی لَهُمْ إنّ اللّهَ خَبیرُ بمَا یصْنَعُونَ» (سورۀ نور،آیۀ۳۰) «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَ لَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَ لَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ» (سورۀ نور، آیۀ ۳۱).‌ای رسول ما، مردان مؤمن را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این بر پاکیزگی شما اصلح است و البته خدا به هرچه کنید کاملاً آگاه است.‌ای رسول! زنان مؤمنه را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای شوهران خود و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و خواهران خود و زنان خود (یعنی زنان مسلمه) و کنیزان ملکی خویش و اتباع (کسانی که رغبت به زنان ندارند) از مرد و طفلی که هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نیستند (و از غیر این اشخاص یاد شده احتجاب و احتراز کنند) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود و‌ای اهل ایمان همه به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار شوید.

در کتاب کافی در شأن نزول نخستین آیه از آیات بالا از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی رو به رو شد (و در آن روز زنان مقنعۀ خود را در پشت گوش‌ها قرار می‌دادند و طبعاً گردن و مقداری از سینۀ آنها نمایان می‌شد) چهرۀ آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت هنگامی که زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه می‌کرد در حالی که راه خود را ادامه می‌داد تا این که وارد کوچۀ تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه می‌کرد. ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعۀ شیشه‌ای که در دیوار بود صورتش را شکافت! هنگامی که زن گذشت جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است و به لباس و سینه‌اش ریخته! سخت ناراحت شد و با خود گفت: به خدا سوگند من خدمت پیامبر می‌روم و این ماجرا را بازگو می‌کنم، هنگامی که چشم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به او افتاد، فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد، در این هنگام جبرئیل، پیک وحی خدا، نازل شد و آیۀ بالا را فرو آورد (طباطبایی، ۱۳۸۲، تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص۱۵۵).

۳- حجاب در گفتار: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است. «یا نسَاءَ النّبی لَسْتُنّ کأحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إنِ اتّقَیتُنّ فَلَاتَخْضَعْنَ بالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الّذِی فِی قَلْبهِء مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مّعْرُوفًا (سورۀ احزاب، آیۀ ۳۲).‌ای زنان پیغمبر! شما مانند دیگر زنان نیستید (بلکه مقامتان رفیع تر است) اگر خدا ترس و پرهیزکار باشید! پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن مگویید مبادا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد و درست و نیکو سخن گویید.

در این آیه می‌فرماید:‌ ای همسران پیامبر!(صلی الله علیه و آله و سلم) شما همچون یکی از زنان عادی نیستید اگر تقوا پیشه کنید. شما به خاطر انتسابتان به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک سو و قرار گرفتنتان در کانون وحی و شنیدن آیات قرآن و تعلیمات اسلام از سوی دیگر، موقعیت خاصی دارید که می‌توانید سرمشقی برای همۀ زنان باشید. بنابراین به گونه‌های هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، بلکه به هنگام سخن گفتن، جدی و خشک و به طور معمولی سخن بگویید، تعبیر به «الذی فی قلبه مرض» کسی که در دل او بیماری است، تعبیر بسیار گویا و رسایی است از این حقیقت که غریزۀ جنسی در حد تعادل و مشروع عین سلامت است، اما هنگامی که از این حد بگذرد، نوعی بیماری خواهد بود تا آنجا که گاه به سرحد جنون می‌رسد که از آن تعبیر به جنون جنسی می‌کنند. در پایان آیه، دومین دستور را به این گونه شرح می‌دهد: شما درست و نیکو سخن گویید. در حقیقت جملۀ «لاتخضعن بالقول» اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد و جملۀ «قلن قولاً معروفاً» اشاره به محتوای سخن؛ البته قول معروف (گفتار نیک و شایسته) معنی وسیعی دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هر گونه گفتار باطل و بیهوده و گناه‌آلود و مخالف حق را نفی می‌کند (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲).

۴- حجاب در رفتار: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. «یأََََایهَا النَّبی قُل لاَزْوَجِک وَ بَنَاتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنّ مِن جَلَبیبهِنّ ذَلِک أدْنَی أن یعْرَفْنَ فَلَایؤْذَینَ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رّحِیمًا» (سورۀ احزاب، آیۀ ۵۹ ).‌ای پیغمبر(گرامی) با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادر فروپوشند که این کار برای این که آنها شناخته شوند تا از تعریض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. در تفسیر علی بن ابراهیم در شأن نزول این آیه چنین آمده است: آن ایام زنان مسلمان به مسجد می‌رفتند و پشت سر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز می‌گزاردند..، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می‌رفتند بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها می‌نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می‌دادند و مزاحم آنان می‌شدند، آیۀ بالا نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانۀ مزاحمت پیدا نکند (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲). و آیه‌ای دیگر در این باره: «فجَاءَتْهُ إحْدَیهُمَا تَمْشی عَلی استِحْیاء…» (سورۀ قصص، آیۀ ۲۵). و موسی هنوز لب از دعا نبسته بود دید که یکی از آن دو زن با کمال حیا باز آمد. با توجه به دو آیۀ قبل از این آیه هنگامی که حضرت موسی به چاه آبی در مدین نزدیک شد مشاهده کرد که چوپانان مشغول آب دادن به گوسفندان خود هستند و دو زن دورتر از آنها مراقب گوسفندان خود و منتظر خلوت شدن اطراف چاه هستند. موسی که نمی‌توانست این بی‌عدالتی را تحمل کند با قصد کمک به آنها، گوسفندانشان را سیراب کرد و به زیر سایه‌ای رفت که بعد از مدتی ملاحظه کرد یکی از آن دو زن که با نهایت حیا گام برمی‌داشت و پیدا بود از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم دارد. به سراغ او آمد و تنها این جمله را گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا پاداش و مزد آبی را که از چاه برای گوسفندان ما کشیدی به تو بدهد. طبق بعضی از روایات، زن برای راهنمایی از پیش رو حرکت می‌کرد و موسی از پشت سرش، باد بر لباس زن می‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، حیا و عفت موسی(علیه السلام) اجازه نمی‌داد چنین شود، به زن گفت: من از جلو می‌روم، بر سر دو راهی‌ها و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن.

حجاب در روایات

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: آیا در تنهایی می‌توانیم کشف عورت کنیم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود. (سنن ابن ماجه). در روایاتی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) محدودۀ حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است که نمایان کردن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می‌توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می‌افتد (جلباب) و چادر (ازار) (طبرسی،۱۴۱۵، جامع البیان عن تأویل القرآن: طریحی، ۱۴۰۳، مجمع البحرین، ج ۷، ص ۲۷۱).

همچنین در روایتی آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با جابر بن عبدالله انصاری به خانۀ فاطمه(سلام الله علیها) رفتند. پیامبر اجازۀ ورود خواست و فرمود من و کسی که همراه من است وارد شویم. فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: روسری بر سر ندارم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسمت اضافۀ روپوش خود را بر سر خود بگیر و بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و جابر بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدند (به نقل از جمشیدی، ۱۳۸۴).

یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است (الشیبانی، ۲۴۱، مسند احمد بن حنبل).

عبدالله بن حسن، نوۀ امام حسن مجتبی(علیه السلام) از پدران خود نقل می‌کند، هنگامی که مسئلۀ غصب فدک رخ داد و این خبر به حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسید، در این هنگام حضرت زهرا(سلام الله علیها) تصمیم گرفت به مسجد برود و در آنجا برای حمایت از حق، سخنرانی کند. چگونگی حرکت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در متن عبارت چنین آمده: حضرت زهرا(سلام الله علیها) روسری خود را بر سرش پیچید و عبای خود را (که روپوشی وسیع بود) به سر نمود و میان گروهی از یاران و زنان خویشاوندش (به سوی مسجد) حرکت کرد. آن حضرت هنگام راه رفتن بر اثر شتاب یا بلندی لباس به قسمت پایین لباسش پا می‌گذاشت (در نهایت پوشیدگی راه می‌رفت). شیوۀ راه رفتن او (در متانت و وقار) همچون شیوۀ راه رفتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود تا این که بر ابوبکر وارد شد. ابوبکر در میان ازدحام مسلمانان قرار گرفته بود. در این هنگام میان آن حضرت و مردم پرده‌ای نصب شد، حضرت زهرا(سلام الله علیها) نشست، سپس نالۀ جانسوزی کرد که بر اثر آن صدای همۀ حاضران به گریه بلند شد؛ به گونه‌ای که گویی از صدای گریه، مسجد به لرزه درآمد. سپس حضرت زهرا(سلام الله علیها) اندکی سکوت کرد تا مردم آرام شدند و جوش و خروش ایشان بر اثر گریه فرو نشست. آنگاه خطبه را شروع کرد (طبرسی، احتجاج طبرسی، ج۱، ص۱۳۱ و ۱۳۲).

امام علی(علیه السلام) فرموده‌اند: پوشیده و محفوظ داشتن زن مایۀ آسایش بیشتر و دوام زیبایی اوست (انصاری و آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ۱۳۸۶، ح ۵۸۲۰). همچنین فرمودند: وقتی کسی عریان شود، شیطان به او نظر می‌اندازد و در او طمع می‌کند، پس خود را بپوشانید (طوسی،۱۳۴۱، تهذیب الاحکام).

نتیجه‌گیری

دین اسلام، زیباست و زیبایی ظاهر و باطن را در نظر دارد. عفاف نیز یک حالت روحی است که برای زیبایی باطن، به آن نیاز است. عفاف، آراستگی به همراه می‌آورد که با ارزش‌تر از آراستگی ظاهر است که چیزی جز آراستگی روح انسان نیست. گرچه عفاف، خصلت هر انسان با فضیلتی است، اما وجود آن در زنان جلوه‌ای زیباتر دارد؛ چون زن آیت جمال خلقت است. این زیبایی در ظاهر و باطن او وجود دارد و احساس لطیف زن است که با محبت خود محیطی گرم و دلنشین در بین افراد خانواده ایجاد می‌کند. از طرفی زن کانون عفاف خانواده است و او همواره سعی در پاکی و پاکدامنی دارد و باید گوهر زیبای وجودش را از نگاه نااهلان بپوشاند تا روح بلندش تحقیر نشود.

حجاب و عفت در اصل، معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است، چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است، بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است. بدین ترتیب است که هر چه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیۀ باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد و برعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد، باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‌شود.

بنابراین تفاوت اساسی حجاب اسلامی با حجاب ادیان گذشته، در این است که اسلام وجوب پوشش زنان را متناسب با شئونات انسان با نظم مناسب دانسته و به دور از افراط و تفریط، سهل‌انگاری مضر یا سخت‌گیری بی‌مورد به جامعۀ بشری ارزانی داشته است.

منابع

ابن ماجه، محمدحافظ أبوعبدالله محمدبن یزید بن ماجه الربعی القزوینی، سنن ابن ماجه، بیروت.

الشیبانی، ابوعبداللّه احمدبن محمد بن حنبل (۲۴۱)، مسند احمد بن حنبل، دارالنشر: مؤسسه قرطبه، مصر.

انجیل، رسالۀ اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم، فقره ۱ – ۱۷، باب چهاردهم، فقره ۳۶ـ۳۴،

انجیل متی، باب اول، فقره ۲۸ – ۳۰ و باب هجدهم، فقره ۸ – ۱۰، باب ۵/۳۱/۲۷،

انصاری، محمدعلی؛ آمدی، عبدالواحد محمد (۱۳۸۶)، غررالحکم و دررالکلم: کلمات قصار امیرالمومنین(ع)، انتشارات امام عصر(عج).

تورات، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره ۱۶ – ۲۶، باب ۴۷، فقره ۱و ۲،

جمشیدی، اسدالله (۱۳۸۴)، شماره سوم تاریخچه حجاب در اسلام. فصلنامۀ تاریخ در آینۀ پژوهش.

طباطبایی، محمدحسین (۱۳۸۲)، تفسیرالمیزان، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. ج۲، ج ۱۵، ص ۱۵۵، ۱۶۰،

طبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن (۱۴۱۵)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (گردآوردنده محمدرضا ضمیری)، بیروت: مؤسسه اعلمی، ج۷، چاپ اول.

طبرسی، ابومنصور شیخ احمدبن علی، احتجاج طبرسی (الاحتجاج علی اهل اللجاج)، انتشارت اسوه، ج۱، ص۱۳۱ و ۱۳۲،

طریحی، فخرالدین بن محمدبن علی بن احمد (۱۴۰۳)، مجمع البحرین. بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم. ج ۷، ص ۲۷۱،

طوسی. ابوجعفر محمدبن حسن بن علی (۱۳۴۱)، تهذیب الاحکام. (ترجمۀ جواد مصطفوی)، مشهد: بی‌نا.

قائم مقامی، فرهت (۱۳۵۶)، آزادی یا اسارت، چاپ پنجم، نشر جاویدان، ص ۱۰۶،

محمدی آشتیانی، علی (۱۳۸۹)، پوشش زنان در ادیان الهی، نشریۀ پرسمان.

سوتیترها

سوتیتر۱: در دین یهود بی‌حجابی سبب نزول عذاب معرفی شده است و نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق می‌کرد.

سوتیتر۲: مسیحیت، برای از بین بردن زمینۀ هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هر گونه آرایش و تزیین فراخواند و چادر و روبند، برای همگان حتی برای خاتون‌های اشراف ضروری بود.

سوتیتر ۳: حجاب در برابر مردان بیگانه از ضروریات دین اسلام است، ولی در عین حال هر گونه افراط و تفریط در ایجاد حریم را تعدیل می‌کند، به طوری که نه تَرک مطلق میل جنسی تجویز می‌شود و نه زیاده روی در آن.

منبع: پاسدار اسلام؛ اول آذرماه ۱۳۹۱؛ شماره ۳۷۲

هرم عفاف از حیا تا حجاب

مقدمه

انسان، موجودی متفکر در چرخه هستی است که نظام فکری متناسب با اهداف آفرینش و جهان‌بینی خود را دارد و رفتارها و دیدگاه‌های او برگرفته از نوع نگرش اوست. جامعه انسانی نیز شکل گرفته از انسان‌های هدفمند است که در سایه باورها و دانسته‌های خویش گام‌هایی جهت رسیدن به هدف و مطلوب خود برمی‌دارند. نگرش چه مثبت باشد و چه منفی، هدایتگر منش و روش انسان است. در نتیجه افرادی که نگرش مثبت و جهان‌بینی استوار بر معارف الهی دارند، به سوی رشد و تکامل گام برمی‌دارند اما آنان که گرفتار نگرش‌های الحادی و غیر الهی هستند، بر اساس نگرش خود، در پرتگاه گمراهی سقوط خواهند کرد.

قانونگذار الهی جهت ایجاد جامعه سالم انسانی و هماهنگی با نظام هستی، شاخصه‌هایی را برای رفتارها و روحیات بشر بیان کرده، آنها را به سوی مؤلفه‌ها دعوت می‌کند. حیا، پاکدامنی، حفظ حدود و حریم‌ها و دیگر رفتارهای تعریف شده انسانی از جمله شاخصه‌ها هستند که در نوشتار حاضر به بیان آنها می‌پردازیم.

نکته قابل توجه ارتباط ژرف و تنگاتنگ این مقوله‌ها با یکدیگر است به گونه‌ای که قابل تفکیک نیستند و جداسازی هر یک از این حلقه‌ها، موجب گسست از مبانی و اصول می‌شود.

شاید بتوان گفت سخن عمده‌ای که در مقاله حاضر در ارتباط با عفاف و پاکدامنی گفته می‌شود، تبیین و تفسیر روابط بین لایه‌های پیدا و ناپیدای عفاف است و این نوآوری در ارائه طرح «هرم عفاف» است که برگرفته از روایات معصومان(علیهم السلام) نیز تجربیات عینی و ملموس نگارنده می‌باشد.

پرسش‌های اصلی پژوهش

حقیقت عفاف چیست؟ ریشه و ثمره آن کدام است و چگونه می‌توان فرهنگ عفاف را در جامعه ترویج کرد؟ آیا می‌توان طراحی مناسبی برای «عفاف» داشت؟

ضرورت بحث عفاف در جوامع انسانی

از آنجا که آدمی، موجودی اجتماعی بوده، از نظر روانی و اجتماعی نیازمند ایجاد روابط انسانی با همنوعان خود است، مبحث کیفیت ارتباط و چارچوب‌ها مطرح می‌شود. مسلّم است ارتباطات انسانی به ویژه در جوامع متمدن امروز، منحصر در روابط جنس‌های موافق با یکدیگر نمی‌شود، اگر چه حتی در صورتی که چنین بود، باز به بحث «عفاف» در کیفیت و پس زمینه روابط نیازمند بودیم.

گسترش جوامع انسانی با ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، گستره روابط بشر را وسعت بخشیده، چون میزان آسیب‌پذیری در چنین جوامعی بیشتر می‌شود، باید اصول و قواعدی جهت حفظ و سلامت این گونه روابط در نظر گرفت.

معمولاً در محیط کار و بیرون از کانون خانواده، حتی گاه درون خانه، نمونه‌هایی از روابط دو جنس مخالف چه از گروه محرم‌ها و چه از گروه نامحرمان دیده می‌شود که باید تعریف شده، متناسب با موازین و اصول شرعی و عرفی باشد، در غیر این صورت موجب بروز مفسده و ناامنی روانی و اجتماعی می‌گردد.

بنابراین لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

مفهوم‌شناسی اصطلاحات

در روند تحقیق و پژوهش، به اصطلاحات و واژگان کلیدی برمی‌خوریم که درک و دریافت مفهوم آنها به صورت عملیاتی، راهگشای ما در فهم عمیق‌تر مسئله خواهد بود. اصطلاحات کلیدی در این نوشتار عبارتند از:

لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف،اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف،ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

عفت(عفاف)

حالتی نفسانی (درونی) است که از چیرگی شهوت بر افراد جلوگیری می‌کند. راغب اصفهانی می‌نویسد: «العفّه حصول حاله للنفس تمنعها عن غلبه الشهوه».

این واژه در قرآن کریم به معنای عفت و خودنگهداری آمده است: «وَ أَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ» و یا «الذین لا یجدون نکاحا ..». خودنگهداری هم در مورد نُمودهای شهوانی است مانند آنچه در آیات مذکور آمده، هم در مورد مال حرام یا شبهه‌ناک مانند:

«وَ مَن کانَ غنیّا فَلْیَسْتَعْفِفْ؛ آن کس که توانگر است، از خوردن مال یتیمی که تحت سرپرستی اوست، خودداری ورزد».

برای عفت معانی دیگری مانند «ترک شهوت و پاکی خوی و جسم» و «نگاهداشت از ارتکاب حرام و درخواست از مردم»، ذکر شده است که به نوعی، هم معنای قناعت در آن نهفته است و هم معنای تقوا و خودنگهداری. از مجموع مطالب پیش گفته می‌توان دریافت که عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

از تعریف راغب اصفهانی چند نکته مهم دریافت می‌شود:

۱ـ عفاف، اکتسابی است و این مطلب از «حصول حالت» فهمیده می‌شود، یعنی تحصیلی (اکتسابی) است، نه ذاتی که در این وصف با حیا مشترک است.

۲ـ نوعی بازدارندگی و نگاهداشت در آن نسبت به تمام انواع شهوات وجود دارد و در این تعریف «غلبه شهوت» مطرح است که ظاهرا چیرگی آن بر عقل منظور است.

۳ـ عفاف، حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد (چون نفس فراتر از جنسیت است) و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

حیا

حیا، ملکه‌ای است که انسان را از گناه و ارتکاب حرام دور می‌کند. حیا نیز از امور اکتسابی است زیرا با انجام معاصی، فرد از حیا جدا می‌شود. ملکه صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده باشد و یا استعدادی است که در پرتو آن می‌توان کاری را با مهارت و ذوق انجام داد مانند استعداد ریاضیات. بنابراین ملکه حیا در نفس انسان راسخ می‌شود و در پی آن مهارت زیست پاک و دور از گناه به وجود می‌آید. در روایات، حیا از فرشته‌های خدا مطرح شده است.

عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

حد

در لغت به معنای مرز بین دو چیز است که آنها را از هم مشخص و جدا می‌کند.

حریم

حریم به معنای چیزی است که تماس با آن حرام بوده و به آن نزدیک نمی‌شوند. «الحریم: الذی حَرُم مَسّه فلا یُدنی منه».

حجاب

در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسیدن به چیزی» است.

گفته شده که حُجْب و حجاب، هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آیه شریفه «وَ مِن بَیْننِا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر این مدعا است. اگر چه در ادبیات عرب و زبان دین (آیات و روایات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت، به واژگان «امرأه محجوبه» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمی‌خوریم. در مجموع می‌توان گفت حجاب، ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

«مستورات»، به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات»، به معنای زنانی که حفظ حریم می‌کنند و جدا از مردان هستند.

«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونه‌ای که از آن جدا نمی‌شود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجیه» به ملکه تعبیر می‌شود.

مروری بر انواع روابط انسانی

در بحث ضرورت بیان شد که لزوم ارتباطات انسانی و نیاز روانی و اجتماعی (حس تعلق)، موجب ضرورت مبحث عفاف می‌شود. از این رو، پیش از ورود به بحث اصلی، باید به انواع ارتباطات انسانی پرداخته، جایگاه عفاف و حیا و دیگر مقوله‌های مورد نظر را در این مجموعه روابط یافت.

در یک نگاه کلی، مجموعه روابط انسان‌ها در سه حوزه و حیطه شکل می‌گیرد: ارتباط با خود که در مقوله عرفان و کشف و شهود راه می‌یابد؛ ارتباط با خدا که در بخش عبادات و نیایش‌ها تجلی می‌یابد. اگر چه گستره این بخش بقیه موارد را نیز در بر می‌گیرد؛ و ارتباط با همنوعان در هر صنف و گروه که در مقوله علم اخلاق و ارتباطات به معنای اصطلاحی امروزی وارد می‌شود.

جدایی این سه حوزه و بحث روی هر یک بدون در نظر گرفتن حوزه دیگر کاری، غیر عالمانه و بی‌ثمر خواهد بود زیرا همواره این سه حوزه ارتباطی روی هم تأثیر گذاشته و از هم اثر می‌پذیرند.

بدون توجه به بُعد اوّل یعنی ارتباط با خود که مستلزم خودشناسی است، نمی‌توان ارتباط با خدا را تبیین نمود چرا که «مَن عرف نفسَه فقدْ عرف ربَّه» شناخت خود، به شناخت خدا منتهی می‌شود. ارتباط با خدا در قالب‌های تفکر و خلوت با خود و بازنگری در امور زندگی (خودتحلیلی، خوداصلاحی و خودشکوفایی) رابطه فرد را در ارتباط با خداوند یکتا تقویت می‌کند و چگونگی ارتباط با خدا را شکل می‌دهد؛ همان گونه که ارتباط با خود و خدا، شکل دهنده ارتباط با همنوعان است. ارتباطات انسانی ما برخاسته از نوع نگرش و تحلیل ما از مجموعه نظام هستی و جهان‌بینی ما است. انسان‌های یکتاپرست و خدامحور در ارتباط با مجموعه همنوعان خود در هر صنف و جایگاه که باشند، به حدود و حقوق الهی و انسانی افراد توجه دارند و از آن تجاوز نمی‌کنند زیرا می‌دانند، برایند حاصل تعدی از حدود خدا و ظلم به نفس است.

بنابراین مثلث ارتباطی و شناختی افراد (که از سه ضلع خود، خدا و همنوعان تشکیل شده است) نوع جهان‌بینی و چگونگی روابط انسان‌ها با یکدیگر و رفتارهای اجتماعی آنان را مشخص می‌کند، چنان که عفاف و حیا روابط و رفتارها را نظام مند و متناسب با حدود می‌کند. هنگامی که افراد جامعه حیاوارانه زندگی کنند، عفیفانه با یکدیگر برخورد می‌کنند و حدود و حریم‌ها را حفظ می‌کنند. در سایه انجام تکالیف و وظایف الهی و انسانی، به نشاط درونی و بیرونی نایل می‌شوند و حجاب آنها محصول سطوح زیرین است.

عفاف نیرویی درونی با نمود بیرونی

در بخش مفهوم‌شناسی، به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در این بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از دیدگاه روایات بررسی می‌کنیم.

گفته شد که عفاف، به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل] انسان‌ها جلوگیری می‌کند. این صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح می‌شود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.

در روایات بین انسان‌های عاقل و عفیف، رابطه مستقیمی ذکر شده است؛ حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از این نکته نیز می‌توان دریافت که عفت، نوعی اعتدال در امور است و عقل نیز این معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعریف عفت می‌نویسند:

«العفه هو انقیاد قوه الشهوه للعقل فی الإقدام علی ما یأمرها به من المآکل و المنکح و …؛

عفت عبارت است از پیروی و تبعیت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمی‌گردد از جمله در خوردن و زناشویی و … .

بنابراین عفت به معنای سرکوبی شهوت نیست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زیاده روی در امور جنسی یا هر چیز دیگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بین شهوترانی و خمود است.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

با توجه به این تشبیه عالمانه، می‌توان به حقیقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نیروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ایجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جایگاه خود اجازه ظهور و بروز می‌یابد و میزان بزهکاری‌ها، بی‌عفتی‌ها، بی‌غیرتی‌ها و بی‌بند و باری‌های جامعه به حداقل می‌رسد.

عفاف نسخه‌ای است تجویز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.

از یک سو در قرآن کریم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنیا فَلْیَسْتَعْفِفْ» و از سوی دیگر می‌خوانیم: «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدوا نِکاحا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّه ُمِن فَضْلِهِ …».

مهار نفس و وجود یک نیروی بازدارنده به هنگام یکه‌تازی هوای نفس و خواهش‌ها و شهوات، از اموری است که اندیشوران بزرگ دنیا با هر نوع اعتقاد و ملیت و مسلک آن را پذیرفته‌اند. زکریای رازی که در بسیاری از علوم به ویژه در حکمت و طب تبحر زیادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت این نیروی بازدارنده توصیه کرده، پس از بیان نظریه‌های سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس می‌نویسد:

عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

«از این بیانات نتیجه می‌گیریم که هیچ نظریه مادی نیست که مهار امیال را تا اندازه‌ای لازم نداند و سهل‌انگاری و هرج و مرج را روا دارد».

نقش عفاف در مهار امیال و سپردن زمام شهوات، به دست عقل (با توجه به سخنان حکیمانه بزرگان) بیش از پیش نمادین می‌شود و این هدایت درونی و نیروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظیم است.

اصول و پایه‌های عفاف و حجاب

شناسایی ماهیت هر پدیده‌ای (با توجه به اصول و پایه‌های آن) در ژرف نگری مؤثر است. هر فرآیندی دارای اصول و مبانی‌ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه‌ها و یورش‌ها می‌شود و عفاف از این فرآیند مستثنا نیست.

در یک نگاه کلی اصول زیر را می‌توان به عنوان پایه‌های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:

أ) حجاب و به طریق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصادیق حق اللّه به شمار می‌رود و ادای این حق از واجبات است. باید به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نیست تا بگوید من راضی ام، بلکه حقی است الهی، از این رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی‌شود بلکه باید اجرای حد شود و کیفر گردد، زیرا به حق اللّه تجاوز شده است.

در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) حق خدا بر بندگانش با تعبیر «و اکبر حقوق اللّه علیک…» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که دیگر موارد از آن جدا می‌شود.

ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پیش از آن که تکلیفی شرعی و اجتماعی باشد. این مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) نیز می‌توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک علیک فإن تستوفیها فی طاعه اللّه ؛ حق نفست بر تو این است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی».

قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پیروی از خدا به جز در سایه عفاف و نیرویی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می‌توان از سخن معصوم این نتیجه را گرفت که حق نفس انسان بر او، حرکت بر اساس عفاف و حیا در زندگی است.

پ) پدیده حجاب، تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.

ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم، نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

ث) حجاب و عفاف، موجب خودارزشمندی افراد و در نتیجه استواری شخصیت آنان می‌گردد و سطح عزت نفس را بالا می‌برد؛ البته در صورتی که برای این رفتار، دلایل محکمی آورده شود و آگاهانه گزینش گردد.

ج) عفاف و در پی آن حجاب، بر اساس روایات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می‌شود. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «… و ثمرتها قله الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف، کم شدن اندوه‌ها است». بنابراین افراد عفیف دارای نشاط خواهند بود. شاید این نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم دیده می‌شود)، به علت پاکی درونی یعنی عفاف باشد.

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه

معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی‌درنگ در اذهان متصور می‌شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه‌ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته شده است.

به نظر می‌رسد اگر لایه‌های زیرین این قضیه برای جوانان (به ویژه آنان که کمال طلب و حقیقت جو و اهل استدلال هستند) تشریح و بیان شود، در پذیرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی رو به رو نخواهند شد.

نگارنده جهت رسیدن به یک تعریف عملیاتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دینی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دلیل منطقی برخوردار باشد) تلاش پیگیر داشته، با بررسی روایات مربوط به حیا، حجاب، عفاف و حدود، حریم و کنار هم قرار دادن قطعات و برش‌های روایی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه می‌دهد. بدیهی است طرح تا رسیدن به مرحله مطلوب، راه زیادی در پیش دارد اما می‌تواند پایه‌ای جهت تحقیقات بعدی باشد.

جهت بررسی حقیقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملیاتی در جامعه به ویژه جامعه دینی ابتدا باید به جایگاه آن در مجموعه معارف و پدیده‌ها پرداخت. هرگز نمی‌توان پذیرفت که یک حالت و یا صفت مانا (ملکه) بدون آن که پیشینه و یا ثمره‌ای داشته باشد، قابل تعریف باشد؛ عفاف چنین ویژگی دارد.

در این بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور می‌کنیم که سطوح متفاوت آن بر اساس روایات چیده شده است. سطح اوّل را، حیا تشکیل می‌شود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح میانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صیانت و نشاط با آرامش درونی.

بدیهی است تا زمانی که این سطوح میانی و واسطه‌ها شناسانده نشوند، نیز نقش و تصویر ذهنی و بیرونی هر یک ترسیم نگردد، نهادینه‌سازی فرهنگ عفاف در جامعه میسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان یک تکلیف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبینانه‌تر یک «تحمیل بدون استدلال»(!) تلقی شود، نیز ریشه‌ها و پیشینه‌های آن مشخص نشود، نمی‌توان در زمینه ایجاد جامعه‌ای عفیف و باحجاب، موفقیت‌هایی به دست آورد.

استدلال در سطوح هرم به شرح زیر است:

حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

سطح اوّل، حیا

در روایاتی به عبارت «سبب العفه الحیاء» برمی‌خوریم که ریشه عفت، حیا دانسته شده است. نیز روایت دیگر خاستگاه مروت را حیا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروه الحیاء و ثمرته العفه). در روایت دیگر میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده و می‌فرماید: «علی قدر الحیاء تکون العفّه».

بنا بر آنچه در بخش مفهوم‌شناسی در مورد حیا گفته شد، حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. این که در برخی روایات «تعفّف» (عفت ورزی) پس از باحیا بودن مطرح می‌شود، به نظر می‌رسد این تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ان اللّه یحب الحیی المتعفف؛ خداوند افراد باحیای عفیف را دوست دارد».

بنابراین در اولین سطح (هرم عفاف)، حیا قرار می‌گیرد. حیا موجب جمع و نظام بخشی خصال ایمانی می‌شود. شریف رضی عبارت «الحیاء نظام الایمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکاف‌های ایمان توسط حیا ذکر می‌کند. به نظر او حیا مانند نخی که مرواریدها را در کنار یکدیگر تنظیم می‌کند، ایمان را نظم می‌دهد زیرا فرد باحیا از معاصی دور می‌شود اما وقتی حیا از بین رفت ایمان مشکل می‌یابد.

سطح دوم، عفاف

این سطح را نیز با استفاده از روایت «سبب العفه الحیاء» می‌توان برداشت کرد. به وسیله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سایه عقل را بر شهوات خود می‌اندازند و از لجام گسیختگی شهوت‌ها جلوگیری می‌کنند. این امر اکتسابی است و باید با مراقبت و تمرین به دست آید. البته لازمه این مراقبه، شناخت عمیق نسبت به شهوات و تعاریف و انواع آنها و نیز چگونگی مهار آنها است. در این مرحله باید آگاهی بخشی به طور گسترده‌ای ایجاد شود، به ویژه از دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک،عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

سطح سوم، صیانت

در این طرح، از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. این مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پلیدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روایت آمده است: «ثمره العفه الصیانه؛ محصول و برآیند عفت، صیانت است». اگر چه در ظاهر صیانت و قناعت در یک درجه قرار می‌گیرند اما با توجه به معنای ظریف صیانت می‌توان دریافت که پس از نهادینه‌سازی صیانت، به قناعت می‌توان رسید.

حفظ حریم، نزدیکترین مرحله به حجاب حقیقی است زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.

از امام رضا(علیه السلام) در مورد قناعت پرسیده می‌شود و حضرت می‌فرماید: «القناعه تجتمع الی صیانه النفس و عزّ القدر …؛ قناعت مجموع صیانت (حفظ) خویش و عزت نفس و … است».

سطح چهارم؛ قناعت

این سطح با توجه به روایاتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده‌اند تنظیم می‌شود.

حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «ثمره العفه القناعه؛ قناعت، برآیند و محصول عفت است». پیش از این بیان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آیات را «قناعت» معنا کرده اند، که احتمالاً سبب آن به علت نزدیکی معنای این دو است: نه این که مترادف باشند. از قناعت با تعبیر «حفظ حدود» نیز می‌توان یاد کرد زیرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند.

در طرح مذکور این صفت چنین تبیین می‌شود که فرد باحیا در نگاه به پیرامون خود عفیفانه برخورد می‌کند و مانع از چیرگی شهوت می‌شود و به آنچه خداوند در اختیار او قرار داده، قناعت می‌کند و حدود دیگران را مراعات می‌کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و … روی یک خط و مرز مشخص حرکت می‌کند، با حالت «قناعت». این ویژگی محصول صیانت است چنان که پیش از این بیان شد. گفته شده است: «علی قدر العفه تکون القناعه؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد».

رأس هرم؛ حجاب

هنگامی که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد، سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردید، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.

هنگامی می‌توان حجاب حقیقی و مطلوب و در عین حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پیشین آن ایجاد شده باشد. چنین جامعه‌ای هرگز با هجمه‌های فرهنگی آن سوی مرزها و یا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از این باور گرانقدر خویش دست بر نخواهد داشت.

ویژگی‌های «هرم عفاف»

پس از تبیین «هرم عفاف» و آشنایی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به این هرم می‌نگریم تا روابط اجزای آن را بهتر دریابیم و با نگاهی بیرون از محدوده آن، طرح را بررسی می‌کنیم. ویژگی‌های این طرح عبارتند از:

أ) ارتباط بین اجزا و سطوح در این هرم متوالی است نه متوازی. یعنی هر سطح ـ از پایین به بالا ـ پیش نیاز و مقدمه ایجاد سطح بعدی است. همین نکته در عمل موجب پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی  برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

دشواری بسترسازی فرهنگی در این زمینه شده است، زیرا زمان بر شده و به برنامه‌ریزی دقیق و گسترده‌تری نیاز دارد.

به عبارتی جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیکترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

ب) اجزای این سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزدیکتر می‌شوند، عینی‌تر و ملموس‌تر می‌گردند. به عبارت دیگر، حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می‌کند و می‌فرماید: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْیاءٍ؛ پس یکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که با حیا راه می‌رفت و به آزرم (حیا) گام برمی‌داشت ..». .

عفاف نیز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا این که به حجاب می‌رسیم که ظهور و بروز کامل و تمام حالت‌های پیشین در این مرحله است.

پ) هر چه به قله هرم می‌رسیم میزان زمان لازم جهت فرهنگ‌سازی کمتر خواهد بود. اگر ریشه‌ای و علمی کار شود و جامعه عفیف و با حیا تربیت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زیادی نیازمند نخواهیم بود. بنابراین فرهنگ‌سازی در زمینه حیا زمان طولانی‎تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد. فرهنگ عفاف نیز نسبت به نهادینه‌سازی حالت صیانت در افراد، به زمان بیشتری نیاز دارد و قناعت پس از ایجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسیار محدودتر خواهد بود.

حجاب

قناعت (حفظ حدود)

صیانت (پاسداشت حریم)

عفاف (حالت نفسانی مانع از چیرگی شهوت)

حیا (ملکه درونی جهت دوری از گناه)

ت) از آنجا که اجزای این طرح، ارتباط نزدیک و غیر قابل انکاری با یکدیگر دارند، جهت اجرای آن می‌توان از ابزار آموزشی، پرورشی و کمک آموزشی مشترک بهره برد و از هزینه‌های اضافی جلوگیری کرد. در واقع می‌توان گفت با تنظیم و تدوین جزوه‌ها و کتاب‌های جذاب در زمینه حیا، بخشی از مرحله ایجاد فرهنگ عفاف را سپری کرد.

آسیب‌شناسی جامعه بدون عفاف

پرسش اصلی در این بخش از نوشتار این است: چرا جامعه‌هایی به سمت بی‌عفافی و در نتیجه بی‌حجابی کشیده می‌شوند؟

بدیهی است عوامل متعددی در این مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:

أ) عوامل فردی؛ ضعف تربیت دینی و معنوی و ترجیح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان‌بینی صحیح و تعریف مناسبی از هدف خلقت، به ویژه آفرینش انسان، گسست از هویت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بریدگی و گسست از محیط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بیگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نیاز به توجه.

ب) عوامل آسیب زا در خانواده؛ تربیت غیر دینی فرزندان و یا کم‌توجهی به تربیت دینی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حیا و عفاف توسط والدین و دیگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و …)، بی‌توجهی خانواده به رسانه‌های فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محیط خانه و عدم کنترل ورودی‌های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمینه گسترش بی‌عفتی و بی‌حیایی را برای فرزندان ایجاد می‌کنند، عدم حضور فیزیکی و عاطفی والدین در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی می‌کشاند.

نکته: اگر چه گفته شد حیا، امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می‌شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شایسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمین وجود فرد را جهت پذیرش حق و امور معنوی آماده می‌کند و در زمینه ایجاد حیا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه سازان می‌گیرد.

پ) عوامل آسیب زای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثیر می‌گذارد زیرا فرد و جامعه همواره در حال تأثیرگذاری و اثرپذیری هستند. از شمار عوامل آسیب زا: بی‌توجهی برنامه سازان فرهنگی به امور معنوی، بی‌توجهی مسئولان جامعه به ورودی‌ها و خروجی‌های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفریحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت‌های طلایی جهت تربیت دینی و معنوی توسط رسانه‌های ملی و جمعی، بی‌توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ایجاب نمی‌کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال‌های اخیر.

راهکارهای گسترش حیا، عفاف و حجاب در جامعه

۱ـ آگاهی‌بخشی به شیوه‌های جذاب و متناسب با ادبیات نسل جوان.

۲ـ ارتقای سطح اخلاق و معنویات در جامعه با استفاده از ابزار تشویقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمینه اخلاق و معنویت.

۳ـ مبارزه با مظاهر فساد و بی‌حرمتی و توجه به ورودی‌های فرهنگی از طریق ماهواره، اینترنت و … .

۴ـ جایگزین کردن برنامه‌هایی که متناسب با فرهنگ غنی دینی و ملی بوده و در عین حال از جذابیت کافی برخوردار باشد.

۵ـ توجه ویژه به دانش آموزان دبستانی و راهنمایی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهیم معنوی.

۶ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دین و نفوذ باورهای دینی و مفاهیمی چون حیا، عفاف و … در مجموعه‌های داستانی و فیلم‌های سینمایی.

۷ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقیت‌های اجتماعی افراد (قالب‌سازی و شکل دهی، همخوان با محیط).

منابع

۱ـ عبد خدایی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ اوّل ۱۳۷۱،

۲ـ الطوسی، محمد بن الحسن، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، ۱۴۱۴،

۳ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، ۱۴۰۳،

۴ـ الرازی، محمد بن زکریا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه الزهرا(س)، سازمان انجمن اولیا و مربیان، چ دوم، ۱۳۷۹،

۵ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسیر الکبیر، مفاتح الغیب، قم، بی‌تا.

۶ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، ۱۳۸۲،

۷ـ جوادی آملی، عبداللّه ، زن در آیینه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، ۱۴۱۸،

۸ـ الاحسائی، ابن ابی جمهوری، عوالی الئالی، تحقیق سید المرعشی و شیخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سیدالشهدا، چ اوّل، ۱۴۰۳،

۹ـ اللیثی الواسطی، علی بن محمد (م قرن ۶)، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسین الحسنی البیرجندی، دار الحدیث، چ اوّل، ۱۳۷۶ش.

۱۰ـ سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بی‌تا.

۱۱ـ الشیخ الکلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، چ چهارم، ۱۳۶۵،

۱۲ـ الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق دکتر مهدی المخزومی و ابراهیم السامرایی، دار الحجره، چ دوم، ۱۴۰۹،

۱۳ـ ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، ۱۴۰۵،

۱۴ـ الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، بیروت، مکتبه الحیاء، بی‌تا.

۱۵ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، ۱۴۰۴،

۱۶ـ الشریف الرضی، مجازات النبویه، تحقیق طه محمد الزینی، قم، مکتبه بصیرتی، بی‌تا.

۱۷ـ عادل، محمود، مجمع البحرین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، ۱۴۰۸،

۱۸ـ ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چ چهارم، ۱۳۶۴،

پی نوشت‌ها

جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیک ترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

منبع: پیام زن؛ مرداد ۱۳۸۵؛ شماره ۱۷۳

پویایی نقش حجاب در جامعه اسلامی

حجاب می‌­تواند به زن این امکان را بدهد که به عنوان یک انسان فعّال، با سایر نظام­­‌های اجتماعی همچون فرهنگ، سیاست، اقتصاد و… رابطه‌ای حسنه برقرار کند، زیرا حجاب، تمامی خصوصیات یک نظام فرهنگی را دارا بوده و فرد را برای ارتباط این نظام با نظام­­‌های دیگر آماده می‌سازد. حجاب بر بعد معنوی انسان تکیه دارد و سعی می‌کند او را به عنوان موجودی فرهنگی که از مهم­ترین خصوصیاتش، برقراری ارتباط منطقی با دیگران است، مطرح سازد.

حجاب به علت آن که خصلتی نمادین دارد؛ می‌­تواند جریان ارتباط و فعالیت دو قشر مرد و زن را در جامعه تنظیم کرده و به این سبب عناصر مثبت نظام فرهنگی را فعال و غنی ساخته، و سرمایه­ ی تفوّق رفتار فرهنگی را بر رفتار اقتصادی و مادی فراهم آورد.

هر جامعه‌ای، دارای منابع درونی گوناگونی است. برخی از این منابع، مادی و برخی دیگر معنوی است. حجاب به سبب ذخیره کردن منبع معنوی در خود، یکی از قدرت­‌های درونی جامعه محسوب می‌­گردد. بدین ترتیب می‌­توان گفت که حجاب، قدرت و نفوذ فرهنگی زن ـ یا بهتر است گفته شود انسان ـ را به نمایش می‌گذارد، و توانایی جلب نظر هواداران انسانیت را فراهم می‌آورد. حجاب اسلامی نه تنها منبع قدرتی شگرف برای زن مسلمان است، بلکه موجبات افزایش نفوذ قدرت و شخصیت فرهنگی او را در جامعه ایجاد می‌نماید تا جایی که به علت گستردگی اجرای این حکم و تقوای رفتاری او، این قدرت مشروعیت یافته و می‌­تواند به اقتدار منجر گردد.[۱]

اما تنها تلاش و فعالیت زن مسلمان جهت به ثمر رساندن اهداف او کافی نیست؛ بلکه باید نظامی حمایتی، زن را در این اهداف معنوی پشتیبانی کند. زن باید خود را در نظامی یکپارچه که زمین و زمان را فراگرفته و به وسیله­ ی قادری هدایت­گر اداره­ می‌­شود، بیابد تا به وسیله­ ی درک این حمایت، قدرت را در خود حس کرده و انگیزه­ ی مبارزه با ظلم و محرومیت­ در او ایجاد شود.

ساختار نظام ولایی از الگوهای انسان متعالی که رفتارشان در فرهنگ الهی نهادینه شده فراوان دارد. امّا این الگوها زمانی به کارایی قطعی نایل می‌­شوند که خدای سبحان، هم در جنسیت زن آنان را عرضه کرده باشد و هم ­در جنسیت مرد. از همه مهم­تر این ­که؛ الگوی انسانی در قالب زنانه میان مردان همان مقبولیت را داشته باشد که الگوی مردانه میان زنان این مطلوبیت را یافته باشد. بدین لحاظ است که خدای متعال الگوهایی معصوم و متکامل در نقش رهبری را به جامعه عرضه نموده تا همه­ ی انسان­‌ها با مراجعه ­ی به آنان و بنا به ظرفیت وجودی و آمادگی روحی خود از آنان بهره گیرند.

الگوهای معصوم، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می‌سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته­‌اند و از همین رهگذر است که مسلمان راه پیموده­ ی آنان بر اساس فرهنگ معنوی حرکت کرده و می­داند که در مسیر رشد باید عناصر منفی را طرد و در مقابل سقوط، از خود عکس العمل نشان دهد.

از این رو حجاب آمادگی ذهنی و انگیزه­ ی رفتاری را از زمان بلوغ برای اتصال ­به ­الگوی­ انسانیت ـ حضرت زهرای اطهر۳ ـ فراهم می‌آورد و به دنبال آن زن در منطقه­ ی ولایت به رهبری فاطمه زهرا(سلام الله علیها) قرار می‌گیرد. کارکرد هر پدیده‌ای نشان می‌دهد که آیا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده و حجاب نشان دهنده ­ی این است که اسلام همواره زنده و پویا است.

در رفتارهای اجتماعی، برخی از عناصر به سبب معنایشان در پوششی نمادین عرضه می‌­گردند تا رفتارهای مبتنی بر خود را قابل درک و انتقال سازند. بدین ترتیب تمامی انسان­‌های هدفدار را جهت­ دار کرده و همچون راهنما، آنان را به سوی مفاهیم اساسی‌تر می‌کشانند. با توجه به ویژگی­‌های عنصر حجاب می‌­توان این فراز از بحث را بدان­جا کشاند که چون کارکرد هر عنصری باید بتواند با نظام درونی و محیط بیرونی ارتباط برقرار کند؛ حجاب نیز می‌­تواند هدف خلقت و حیات زن را با فعالیت­­‌های اجتماعی او سامان داده و او را در تنظیم رفتار زندگی مدد رساند. لذا در مورد حجاب باید به چند عامل مهم توجه اساسی نمود:

۱ . ظرفیت وجودی زن

۲ . فعالیت اجتماعی زن

۳ . تحلیل حکم حجاب

۴ . ارتباط حجاب با مسایل حکومتی

۱ . ظرفیت وجودی زن

متأسفانه آن­چه را که علوم انسانی به عنوان خصایص زن در جهان معرفی نموده، اموری مهم، متناقض و غالباً غیر کارآمد است، زیرا شخصیت ارائه شده از زن در جهان گرفتار چالش­­‌های اساسی ذیل شده است:

الف. نارضایتی از تصویر خود

زنان(حتی تحصیل­کرده­‌ها) نسبت به تصویری که از خود دارند ـ چه تصویری که جامعه به آن­ها ارائه نموده یا علوم انسانی ترسیم نموده است ـ ناراضی‌اند. چرا که تصویری از موجودی ضعیف، جنسی، انفعالی، ناکارآمد و حاشیه­‌ای است. در نتیجه؛ نه تنها زنان را معترض به جنسیت خود ساخته، بلکه آنان را آماده­ ی پذیرش تغییر و تحول در ایجاد نقش­ه‌ای جدید به جای نقش­ه‌ای واقعی از خود نموده است.

ب. احساس محرومیت

احساس مظلومیت تاریخی که به زن بار شده است؛ سبب گردیده که چهره‌ای همراه با احساس محرومیت به او تحمیل شود. از آن­جا که خود زن در تشکیل این چهره مؤثر بوده است، چنانچه جامعه امتیازی هم به او بدهد، باز این احساس نه تنها محو نمی‌­گردد و زن را آماده­ ی ارائه­ ی نقش­ه‌ای کارآمد نمی‌سازد، بلکه به زجر کشیدن در رنج­های زنانه کمک می‌کند و او را وامی‌­دارد تا به حال خود بگرید و دیگران را نیز بگریاند، و در ترسیم وضعیت جدید نیز باز به محرومیت و ظلمی جدید تن دهد آن گونه که با شعار فریبنده ­ی «بازسازی عناصر محروم» همخوانی داشته باشد، و صد افسوس که عمق این اسارت آگاهانه، با اسارت پیشین او قابل مقایسه نمی‌­باشد!!

ج. گم­‌گشتگی نقش

زن در گم‌گشتگی تصویر صحیح خود، در جستجوی نقشی اساسی است. نقش‌های متفاوتی که به او تحمیل یا عرضه می‌­گردد هم­خوانی چندانی با یکدیگر و با انتظارات جامعه ندارد، به گونه‌ای که ممکن است سرگشتگی زن در تطبیق وجود خود با نقش‌های مطروحه، او را به انتخابی با تلقینات بیگانه بکشاند تا به وسیله ی آن، نقش سنتی خود را رها نموده و نقشی دیگر را بپذیرد. گزینش نقش جدید با فریبندگی ظاهر و تبلیغات اجتماعی رابطه‌ای نزدیک دارد. در این انتخاب نقش‌های طبیعی و خانوادگی به علت بازدهی طولانی و تعارض با فعالیت­ های­ اجتماعی از سوی زن مُهر طرد خورده، و شخصیت زن را وامی‌­دارد که به دنبال امتیازات ظاهری بوده تا بتواند خود را در اجتماع ارضاء نماید و این گونه است که با پذیرش نقشی کاذب، خانواده را دچار تنش‌های مختلف می‌نماید.

د. خانواده

نقش و موقعیت زن در نهاد مقدس خانواده، نقشی پنهان است بدین سبب ظلم­­‌های بی‌رویه‌ای که در طول تاریخ به زن روا شده است، گاه نقش او را به بی‌نقشی محض نزدیک کرده است، در حالی که استحکام خانواده به ایثار زن قائم بوده و جهان با تردید زن در ایفای نقش او در خانواده دچار صدمات جبران‌ناپذیری گشته است و تا به حال با هیچ برنامه و تدبیری نتوانسته آن ایمان و اعتقاد راستین گذشته به بنیاد خانواده را به زن بازگرداند. در خانواده با وجود آن که جایگاه زن در تمامی نقش­­‌های خلقتی؛ دختری، همسری، مادری و خواهری قابل ارزش بوده، و هر یک جایگاه مشخص و تعریف شده‌ای را دارند ـ که ­بدل ­گزین­ نمی‌باشند ـ اما نقش قالب زن در خانواده، نقش همسری و مادری است. به این سبب از گذشته‌های دور، زن را فقط با ایفای این نقش می‌شناخته‌اند. لذا ضروری است که نسبت به تعریف جایگاه ویژه­ ی تمامی نقش­­‌های زن در خانواده کار ویژه‌­ای صورت پذیرد تا تصویر زن در خانواده اصلاح گردد.

ﻫ . اجتماع

تسری ولایت مرد بر زن از خانواده به اجتماع، و ضعیف‌­تر بودن قوای جسمی زن نسبت به مرد، زمینه­ ی ظلم­­‌های معتنابهی را برای زن در اجتماع فراهم کرده است که به طرق گوناگون و با منطق­های مختلف علمی گه­گاه توجیه می‌­گردد. تلاش­­‌های چند قرن گذشته­ ی زنان جهت رفع این محرومیت­­‌های اجتماعی دستاوردهایی را به دنبال داشته است که گویا او را نه تنها از اهدافش دور ساخته که معضلی بر مشکلات گذشته افزوده است:

۱ . مردان برای­ حفظ تفوق خود ـ در صورت­­ بی‌اثرشدن منطق و سلاح‌های گذشته ـ به منطق و سیاستی جدیدتر دست زده‌اند که نتیجه­‌ای جز فلسفه ی نیاز تسلط و سالار بودن مردان بر زنان، اما این بار با شیوه‌ای جدیدتر و نوین­­‌تر نداشته است. اتفاقاً هر چه زمان می‌گذرد و مسؤولیت‌های زنان در عرصه­­‌های اجتماع گسترده‌تر می‌­شود، این تسلط نیز افزون می‌­گردد و تا فراخنای همه­ ی شؤونات زندگی او پیش می‌رود به­ گونه­‌ای که حتی ظاهر زنان را نیز مردان باید تعیین کنند و آن­ گونه بپوشند و بیارایند که مردان راضی شوند و بپسندند.

۲ . برخی از زنان برای پیشبرد کارهای خود و جلب همراهی مردان ناچار می‌­شوند تا از خود مایه­ ی بیشتری بگذارند که این امر به خستگی و وازدگی، و دوری از خانواده و … منجر می‌­گردد و در مجموع نه تنها به نفع زنان نمی‌باشد، بلکه آنان را از اهدافشان نیز دور می‌سازد.

۳ . ساختار اجتماعی به گونه‌ای قوام یافته است که زنان را به همراهی و هم­رأیی با فرهنگ روزمره و مادی می‌­کشاند، لذا با آن که با تلاش بسیاری از افراد، مسیر حرکتی جامعه از تفوق قوای جسمی به سوی تفوق قوای فکری در حرکت است، اما زنان به سبب محرومیت از آموزش و تخصص هم پای مردان باز جزء جمعیت حاشیه‌ای قرار می‌­گیرند.

چرا زن را بر اساس شاخص‌های اقتصادی می‌سنجند؟

عده‌­ای می‌­گویند زنان چون در اقتصاد و مالکیت سهم ندارند، دارای قدرت نیستند، در حالی که این تحلیل بر اساس نظام سرمایه­‌داری است. اینان اقتدار زنان را طوری تغییر داده‌اند که با معیارهای مردانه و سرمایه­ داری بسازد و زنان را با این تحلیل ناصحیح و تحمیلی و غلط وارد بازار کار کنند و حال آن­ که قدرت فرهنگی زنان چیزی کم­تر از مردان نیست. ولی چرا در جهان فقط زن و مرد را بر اساس شاخص­ه‌ای اقتصادی می‌سنجند و نه شاخص­ه‌ای فرهنگی؟!

در حالی که نمونه­‌ای از سرمایه­­‌های خلقتی و فطری زنان برای رشد و سعادت جامعه عبارت است از:

۱- دارا بودن سرمایه­ ی عظیم احساس و عاطفه که سرمایه­ ی مستعد بروز مودت، عشق و ایثار بشری است.

۲- دارا بودن جذابیت و لطافت، این سرمایه، سرمایه­ ی تشکیل خانواده و اولین سرمایه­ ی تکامل زن و مرد به عنوان متمم و مکمل یکدیگر به شمار می‌آید.

۳- دارا بودن قدرت زایش که تداوم نسل بشری را ضمانت می‌نماید.

جای تأسف است که به علت ناصحیح بودن برنامه‌ریزی فرهنگی و توسعه­ ی خلاء­های معنوی، زن قبول نموده که تمامی این زمینه‌ها نه تنها امتیاز نیست!! بلکه کانون­­‌های تحقیر اوست که باید از آن دوری نماید! و یا سرمایه­ ی استفاده از آن را به دست برنامه­‌ریزان قدرتمند دهد تا به صورت عنصری فعال شناخته گردد!!

۲ . فعالیت اجتماعی زن

تمامی زمینه‌های خلقتی زن، بر ایفای نقش‌های اجتماعی او اثر می‌گذارد که البته باید گفت: زنان دارای توان‌های بالقوه­ ی عظیمی هستند که در صورت توجه به این امتیازات و سیستم اطلاع­ رسانی و آموزش صحیح و مناسب، جامعه­ ی بشری می‌­تواند از این سرمایه‌های­ شگرف در راه تعالی استفاده­ ی بسیار بنماید.

از آن­جا که تمامی آحاد بشر مجبور به ایجاد ارتباط اجتماعی هستند که برای بهتری و برتری این ارتباط باید روندی را در مبادلات اجتماعی طی نمایند تا با کسب اطلاعات و آموزه­­‌های بیشتر بتوانند متصدی امور بالاتری شوند، اما بیراهه رفتن زنان و انفعالی عمل کردن در برابر قدرت مردان@ علاوه به هدر دادن انرژی آن­ها در مجموع چالش­ هایی را در مسیر رشد و تعالی جامعه به وجود آورده است که از آن جمله:

الف. تنوع‌طلبی را وارد میدان اجتماع نموده و به این وسیله خستگی مفرط شغلی را از مردان می‌زداید و محیط خشن اشتغال را به محیطی همراه با لطافت و تبرّج تبدیل می‌کند و بخشی از نیاز مردان را در محیط اجتماعی بدون پذیرش مسؤولیت خطیر خانواده اشباع می‌نماید تا علاوه بر این همه، سالاری و سیاست‌مداری و قدرت مردانه در گرداندن و بازیچه قرار دادن زن­ها ارضاء شود که این خود ضعف و حقارت را برای زنان به دنبال می‌آورد.

ب. زنان را در بازار رقابت و جلوه‌­گری جسمی به جان هم انداخته و بخش مهمی از انرژی آنان را در راه جلب رضایت و توجه مردان­ مصروف می‌نماید، در حالی که نه تنها سرمایه­ ی فکری زنان کمتر از مردان نیست، بلکه آنان دارای توان­­‌های بالقوه ­ی خاصی هستند که خالق متعال برای تحقّق اهداف خود عطا فرموده و از آنان پیمان گرفته است تا در مسیر اهداف غیر الهی آن را خرج نکنند!

۳ . تحلیل حکم حجاب

حجاب اسلامی؛ اثبات قدرت فرهنگی زن است، تا زن به این وسیله نه تنها تمامی سرمایه­ هایش را به درستی به جریان اندازد و در محیط فعالیت، شهوت را از مطلوبیت دائمی بیاندازد و مردان را در جایگاه انسانی خود قرار دهد؛ بلکه بر تفکر، اراده، فرهنگ و معنویت و اخلاق(به عنوان عنصر اساسی رفتار انسانی) تأکید مبرم نماید.

حجاب اسلامی؛ قوی­‌ترین وسیله برای زن در راه تعدیل و همخوانی نقش‌های متعددی است که در خانواده، یا اجتماع به او عرضه شده است. حجاب اسلامی؛ زن را به عنوان انسانی متفکر مطرح می‌سازد، تا قدرت تفکر و اراده­ی او اجتماع را تحت پوشش بگیرد. لذا می‌­توان گفت: حجاب در بردارنده ی سه اثر مهمّ اجتماعی است: «رشد شخصیت زن»، «رشد فرهنگ» و «رشد اجتماع».

رشد شخصیت زن

الف. ایجاد انگیزه

حجاب به ایجاد و تقویت انگیزه جهت فعالیت هدف­دار زن کمک می‌کند و نه تنها او را به عنوان انسانی فعال و پویا مطرح می‌سازد، بلکه تصویر زن مسلمان را تصویر زنی که به همراه فعالیت­­‌های علمی، اجتماعی، اقتصادی خود رسالت فرهنگی را نیز بر عهده دارد، مطرح می‌سازد.

ب. تنظیم رفتار

حجاب اسلامی به سازماندهی رفتار زن و جامعه مدد می‌رساند و موجب­ می‌­شود تا زن محیط اجتماعی را شناسایی کرده و رفتار خود را با این شناخت، بازسازی فکری نموده و به سوی ارزش­­‌ها بکشاند. از همین رو، علاوه بر دقت در تنظیم رفتار خود، تلاش همه جانب‌ه­ای را در شناسایی انتظارات محیط به عمل آورده و مراحل رفتاری خود را برای دور نشدن از آن طراحی می‌نماید.

ج. تحرک

حجاب اسلامی، لباس ارتباط و فعالیت اجتماعی است. اسلام از انسان خمود و سست، بیزار است. هر فرد مسلمان مسؤولیت گردش چرخه­ ی حیات را بر عهده دارد. لذا بازیابی مسؤولیت فردی و ایجاد سرمایه­ ی رشد و فعالیت اجتماعی، جزء رسالت­­‌های فردی هر مسلمان است، و طرح مسأله­ ی حجاب زن مسلمان خود شاهدی گویا بر ثمربخشی نقش و تحرک اجتماعی او در جامعه اسلامی است. لباس تحرک اجتماعی و زنده بودن زن در جامعه اسلامی را اعلام می‌نماید.

د. یگانگی رفتاری

حجاب هماهنگی میان تمامی اجزای فرهنگی و نقش‌های زن را فراهم می‌آورد و کارکرد تمامی آن­ها را به سوی وحدت می‌کشاند. حجاب علامت و نشان درک صحیح و هدفمند زن از زندگی است که بر اساس آن ارزش­‌ها شکل می‌گیرد و نقش‌ها و امور زندگی او تنظیم می‌­گردد.

ﻫ . الگوپذیری

حجاب اسلامی، لباس الگوی زنان عالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است، از همین رو زن محجبه در این لباس خود را پیرو ایشان قرار داده و زمینه‌های رفتاری بر اساس سیره­ ی بزرگان را می‌آموزد. حجاب، پیام فرهنگی این الگوی متعالی است که آن را می‌­توان نقطه­ ی عظیم اتصال به ولایت دانست.

رشد فرهنگ

از آن­جا که متأسفانه فرهنگ همیشه در مقابل اقتصاد و سیاست، عقب‌نشینی کرده است و القائات بین المللی برای همراهی فرهنگ با مقاصد اقتصادی و سیاسی، از آن چهره‌ای غیر مستقل، وابسته و منفعل ساخته است هرگاه عناصری از فرهنگ به جلوه­ گری پرداخته و بحث­­‌های فکری، فرهنگی به عنوان امر مطلوب اجتماعی راه خود را باز کرده و مورد توجه انسان­‌ها قرار گرفته، اصالت وجود زن و احترام به ارزش‌های او مطرح شده و آینده­ ی جوامع را امیدبخش ساخته است. در این فضا، هر زمینه­‌ای که به کنترل هر چه بیشتر مادیات منجر گردد و بتواند انرژی ذهنی را جهت استدلالات منطقی آزاد نماید، جزء عوامل رشد فرهنگ محسوب می‌­گردد.

نحوه ­ی پوشش، همواره به عنوان یکی از قوی‌­ترین وسایل، جهت کنترل نفس و مادیات و کشاندن جوّ جامعه به سوی تعقل و تفکر، مطرح بوده است. کارکرد حجاب در فعال نمودن عناصر فرهنگ بر هیچ­کس پوشیده نیست. حجاب به استقلال فرهنگی و عدم وابستگی فرهنگ به اقتصاد یا سیاست کمک نموده و به عنوان وسیله‌ای مهم در جهت اصلاح ساختار فکری، فرهنگی جامعه به سوی عقل سلیم و معنویت به شمار می‌­آید. به بیان دیگر؛ حجاب در جهت دهی و ارشاد فرهنگ جامعه به سوی کانون­­‌های رشد اثر قطعی دارد.

رشد اجتماع

حجاب اثرات معتنابهی در رشد جامعه همچون امور ذیل دارد:

۱ . توسعه­ ی امنیت و نظم در جامعه از طریق کنترل زمینه‌های غرایز و طغیان آن­ها.

۲ . تبلیغ حاکمیت رفتار معقول انسانی در جامعه و عقلایی شدن رفتارها.

۳ . توسعه­ ی مسؤولیت­‌پذیری جهت رشد و تعالی جامعه.

۴ . توسعه­ ی همبستگی میان انسان­ها بر اساس اصول پذیرفته شده­ ی معنوی.

۵ . استحکام خانواده‌ها.

ویژگی جامعه­ ی صنعتی مدرن؛ بر پایه­ ی تسلط نهاد­های اقتصادی و ساختن انسان اقتصادی است، همان انسانی که مقهور قدرت مادی شده باشد. اما ویژگی جامعه­ ی الهی؛ تسلط نهادهای فرهنگی و ساختن انسان فرهنگی مقتدر و مختار است. لذا با وجود آن که نظام صنعتی، شکل‌گیری رفتار انسانی را بر اساس اقتصاد می‌داند و تنازع بقا میان انسان­ها را امری عادی جلوه می‌دهد، نظام ارزشی نقش اصلی آدمی را در رفتار انسانی به فرهنگ می‌دهد و جامعه و زن را وا می­دارد که از دریچه­ ی ایمان به جامعه بنگرند.

نتیجه این که زن مسلمان با حجاب اسلامی خود را در حصن و حریم الهی می‌یابد، چرا که او سرباز سپاه الهی است که باید بر تعهدی که با خدای متعال بسته، پای­بند بوده و از آن چه که گزندی به این تعهد برساند در هراس باشد. گو این ­که لباس ظاهرش نشان از این وظیفه و تعهد دارد. حجاب به گونه‌ای برای او طراحی شده که نه تنها عاطفه­ ی زندگی را حفظ کرده و امکان فعالیت را برای او میسر می‌سازد، بلکه زن مسلمان محجبه با حضور همیشگی خود در صحنه بر اقتدار و تداوم حرکت صحیح اجتماع به سوی اهداف متعالی نقش‌­آفرین بوده است.

پی­‌نوشت‌

[۱] . در صورتی که قدرت همراه نفوذ گردد و مشروعیت یابد به اقتدار منجر می‌­گردد. الگوهای معصوم، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می‌سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته ­اند. هر پدیده­‌ای نشان می‌دهد که آیا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده، و حجاب نشان دهنده ­ی این است که اسلام همواره زنده و پویا است. نقش و موقعیت زن در نهاد مقدس خانواده، نقشی پنهان است بدین سبب ظلم­­‌های بی رویه­‌ای که در طول تاریخ به زن روا شده است، گاه نقش او را به بی­نقشی محض نزدیک کرده است، در حالی که استحکام خانواده به ایثار زن قائم بوده و جهان با تردید زن در ایفای نقش او در خانواده دچار صدمات جبران ناپذیری گشته است.

حجاب اسلامی؛ قوی‌­ترین وسیله برای زن در راه تعدیل و همخوانی نقش‌های متعددی است که در خانواده، یا اجتماع به او عرضه شده است. حجاب هماهنگی میان تمامی اجزای فرهنگی و نقش‌های زن را فراهم می‌آورد و کارکرد تمامی آن­ها را به سوی وحدت می‌کشاند. نحوه­ ی پوشش همواره به عنوان یکی از قوی­ترین وسایل، جهت کنترل نفس و مادیات و کشاندن جوّ جامعه به سوی تعقل و تفکر، مطرح بوده است.

منبع: نامه جامعه؛ دی ۱۳۸۳؛ شماره ۴