پنج تن

نوشته‌ها

حضرت فاطمه علیهاالسلام و ولایت کبرا

 حضرت فاطمه علیه السلام و ولایت کبرا

معصومه ذبیحى

چکیده

ولایت کبراى حضرت زهرا علیه السلام در امتداد ولایت مطلق خداوند قرار دارد، به گونه‏اى که ایشان به اذن الهى، حق دخل و تصرف در امور عالم را دارد و مى‏تواند نفوس انسان‏هاى مستعد را شناخته، به سرمنزل مقصود رهنمون سازد. آیاتى در باب اثبات عصمت و طهارت و علم وهبى و لدنّى ایشان بخصوصه یا در جمله اهل بیت علیه م‏السلام نازل گردیده و روایاتى نیز به طور عام یا خاص درباره حضرت زهرا علیه السلام صادر شده‏اند که از این میان، چهل منقبت درباره آن حضرت استخراج گردیده که همگى بیانگر آنند که ایشان در عالم آفرینش رکن مى‏باشد.

نکته مسلّم آن است که این روایات مبتنى بر آیات بوده و با سندهاى محکم و متقن در میان منابع و مراجع فقهى و روایى ما بیان شده‏اند و حجّیت خود را حفظ کرده‏اند.

مقدّمه

عده‏اى بر این باورند که حضرت فاطمه علیهاالسلام از آن‏رو که دخت گرامى رسول والامقام صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله مى‏ باشد، داراى منقبت و فضایلى خاص است، اما آنچه باید بدان توجه نمود این است که حضرت فاطمه علیه السلام صاحب ولایت کبراست؛ یعنى همان‏گونه که باید به ولایت رسول گرامى، امیرمؤمنان على و حسنین علیه م‏السلام ایمان و اعتقاد قطعى داشت، باید به ولایت فاطمه زهرا علیه السلام نیز اذعان و اعتراف نمود.

پیش از ورود به بحث اصلى، لازم است مطالبى در زمینه ولایت بیان شوند تا اثبات چنین امرى از طریق آیات و روایات قابل بررسى و تحقیق باشد.

«ولایت» در لغت و اصطلاح

«ولایت» به معناى قرب، محبوبیت، تصرّف، ربوبیت و نیابت، داراى مراتبى است که برخى از مراتب آن اوسع و اتمّ از دیگر مراتبند. باطن ذات ولایت، کنز مخفى است و به حسب ظهور، داراى شدت و ضعف و کمال و نقص مى‏باشد.

«ولایت» در اصطلاح اهل معرفت، حقیقت کلّیه‏اى است که شأنى از شئون ذاتى حق مى‏باشد و علم ظهور حقایق خلقى است. مبدأ ولایت، حضرت احدیت است و انتهاى آن عالم ملک و شهادت.

اقسام ولایت

ولایت به اعتبار مفهوم، به دو بخش «مطلق» و «مقیّد» تقسیم مى‏شود.(۲) اما به اعتبار مصداق، ولایت به «عامّه» و «خاصه» تقسیم مى‏گردد. ولایت از آن اعتبار که صفتى از صفات الهى است، «مطلق»، و به اعتبار استناد به انبیا و اولیا علیهم‏السلام «مقیّد» مى‏شود؛ در واقع، مقیّد، مرتبه نازله مطلق است.

از آن‏رو که ولایت شامل جمیع اهل ایمان مى‏شود، آن را «ولایت عامّه» گویند. «ولایت خاصه» نیز به اهل سلوک و شهود اختصاص دارد که به اعتبار فناى آن‏ها در حق و بقا به وجود مطلق، به این مقام مى‏رسند.(۳)

چون دایره ولایت به حسب حیطه و شمول، بزرگ‏تر از نبوّت است و نبوّت جهت ظاهرى ولایت و ولایت جهت باطنى نبوّت است، از این‏رو، انبیا در حیطه مقام ولایت واقع شده‏اند. انبیا به اعتبار جهت ولایت، فانى در حق و متصل به علم ربّ مطلق مى ‏باشند و به مصالح و مفاسد اجتماعى آگاهى پیدا مى‏کنند.(۴)

ابتداى ولایت، انتهاى سفر اول سالک الى اللّه مى ‏باشد و وجودش حقانى مى ‏گردد.(۵)

مقام «ولایت مطلقه» مقام حصول جمیع کمالات وجودى و صفات کمالى و مجمع مظاهر و مراتب است. این وجود جمعى کامل تمام محمّدى فانى در حق و باقى به اوست(۶) و محیط بر جمیع مراتب وجودى مى‏باشد. بر همین اساس، ائمّه اطهار علیهم‏السلام معارف حقیقى و احکام الهى را از مأخذى که خاتم رسل اخذ مى‏نموده است، دریافت مى‏نمایند. این مأخذ براى پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله بالاصاله و براى ائمّه اطهار علیه م‏السلام به تبع وجود خاتم است. به همین دلیل، اجماع شیعه بر آن است که علم ائمّه اطهار علیهم‏السلام لدنّى و وهبى است.(۷)

ولایت کبراى حضرت زهرا علیه السلام در آیات و روایات

پس از بیان این مقدّمه، باید اذعان کرد که حضرت فاطمه علیه السلام گوهرى قدسى در تعیّن و صورت انسى است و آن حضرت انسیه حورا و عصمت کبراى الهى است.(۸) این مهم در آیات و روایات به خوبى مشهود است.

الف. آیات

۱. «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا» (احزاب: ۳۳)؛ خداوند چنین اراده فرموده است که ناپاکى را فقط از شما اهل بیت بِبَرد و شما را پاک و منزّه گرداند.

۲. «فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعْنَهَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ» (آل عمران: ۶۱)؛ بگو (اى پیامبر): بیایید، بخوانیم ما فرزندانمان و شما فرزندانتان را، و ما زنانمان و شما زنانتان را، و ما خودمان و شما خودتان را، سپس به مباهله برخیزیم تا دروغگویان را به لعن خدا گرفتار سازیم.

۳. «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْه» (بقره: ۳۷)؛ پس آدم از خداوند کلماتى فراگرفت و آن کلمات را وسیله توبه خویش قرار داد.

۴. «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُن» (بقره: ۱۲۴)؛ هنگامى که ابراهیم را پروردگارش با کلماتى امتحان نمود، پس آن کلمات را تمام کرد.

۵٫ «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبَى» (شورى: ۲۳)؛ بگو اى پیامبر، من بر آن (انجام رسالتم) پاداشى از شما نمى‏خواهم، مگر مودّت با خویشان نزدیکم.

۶٫ «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیًما وَأَسِیرا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورا» (دهر: ۸ـ۹)؛ آنان‏که در راه دوستى خدا طعام خود را به فقیر و یتیم و اسیر مى‏دهند؛ (مى‏گویند:) ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسى نمى‏طلبیم.

۷٫ «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (احزاب: ۷۲)؛ ما امانت را به آسمان‏ها و زمین و کوه‏ها عرضه کردیم، آن‏ها نپذیرفتند و ترسیدند که آن را حمل کنند، در حالى که انسان این امانت را پذیرفت؛ که او بسیار ستم‏کار و نادان است.

هر یک از این هفت آیه به نوعى، بیانگر ولایت حضرت صدیقه علیه السلام مى‏ باشند.

درباره آیه اول، که به آیه «تطهیر» معروف است، روایات متواترى در شأن نزول آن نقل مى‏کنند که این آیه در خانه امّ سلمه نازل شد، زمانى که اهل‏بیت (پنج تن) علیه م‏السلام در زیر عبا قرار گرفته بودند و امّ سلمه نیز از آمدن در زیر عبا نهى شد. غیر از جماعتى از صحابه، قریب ۳۰۰ تن دیگر نیز این روایت را به همین شکل نقل کرده‏اند که نام آن‏ها در کتاب الغدیر آمده است.

این آیه بیانگر عصمت اهل بیت علیهم‏السلام و از جمله حضرت زهرا علیهاالسلام مى ‏باشد عصمت از جمله شئون منصب ولایت است و غیر از معصومان علیه م‏االسلام کسى را سراغ نداریم که ولایت کبرا داشته باشد.(۹)

آیه دوم به آیه «مباهله» معروف است. در ماجراى مباهله، حضرت زهرا علیهاالسلام نیز شرکت داشتند؛ چرا که «ابنائنا» در آیه، حسنین علیه ماالسلام هستند و منظور از «انفسنا» پیامبر و حضرت على علیه ماالسلام مى ‏باشند و از حضرت زهرا علیه السلام ، که بانوى معصوم مى‏باشد، با لفظ «نسائنا» تعبیر شده است. چون امر مباهله یک امر عادى نیست و تنها از افراد شایسته و مقدّس برمى‏آید، حضرت زهرا علیه السلام یکى از شخصیت‏هایى است که مشمول آیه مى‏باشد و این از مسلّمات است.(۱۰)

درباره آیه سوم، روایاتى نقل شده‏اند که نشان مى‏دهند همان‏گونه که رسول اکرم و حضرت على و امام حسن و امام حسین علیه م‏السلام سبب خلقتند، حضرت زهرا علیه السلام نیز یکى از اسباب آفرینش جهان است، و معقول نیست کسى علت خلقت باشد و ولایت نداشته باشد. در این روایات، کلماتى را که حضرت آدم علیه‏السلام از حق تعالى فرا گرفت و به وسیله آن‏ها، توبه‏اش مورد قبول واقع شد، نام‏هاى مبارک اهل بیت علیه م‏السلام مى‏باشند. در بخشى دیگر از روایات، خداوند در پاسخ حضرت آدم علیه‏ السلام که عرض کرد: آیا نزد تو مخلوقى محبوب‏تر از من هست؟ خداوند فرمود: بلى، مخلوقاتى از تو محبوب‏تر دارم که اگر آن‏ها نبودند، تو را نیز نمى‏آفریدم، و سپس نام اهل بیت و فرزندان ایشان علیهم‏السلام برده مى‏شود.(۱۱)

درباره آیه چهارم، همانند آیه سوم منظور از «کلمات» طبق روایتى که مفضّل بن عمر ـ از بزرگان صحابه امام صادق علیه‏ السلام ـ نقل مى‏کند، «اهل بیت علیه م‏السلام » مى‏باشند و منظور از «اَتَمَهُنَّ» نُه امام دیگر از اولاد امام حسین علیه م‏السلام مى باشند. امام صادق علیه ‏السلام همچنین طبق روایتى مى‏فرماید: «نحن الکلماتُ»؛ ما آن کلماتى هستیم که خداوند در قرآن به آن‏ها اشاره مى‏فرماید.(۱۲)

حال چگونه ممکن است که اشخاصى در منطق وحى «کلمات الهى» نامیده شوند و انبیا به آنان متوسّل گردند، ولى خودشان عارى از ولایت باشند؟! حضرت زهرا علیهاالسلام از این کلمات مى‏باشد. درباره آیه پنجم نیز روایات بسیارى میان شیعه و سنّى مطرحند که منظور از «مودّت قربى» محبت اهل بیت علیه م‏السلام مى‏ باشد. این مودّت هم‏سنگ و هم‏وزن اجر رسالت محمّدى است. به دنبال نازل شدن این آیه، حافظ ابوعبداللّه ملاّ روایتى را در سیره‏اش نقل مى‏کند: رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله فرمود: «خداى تعالى مزد رسالتم را، که بر عهده شماست، مودّت خویشان و نزدیکانم قرار داده است و من در روز قیامت، نسبت به این مودّت از شما بازخواست خواهم کرد.»(۱۳)

با توجه به این روایت، آنچه در روز قیامت همه در مقابل آن مسئولیم ولایت چهارده معصوم علیهم‏السلام است که از جمله آن‏ها ولایت حضرت زهرا علیهاالسلام مى ‏باشد.

درباره شأن نزول سوره «اهل اتى»، از مسلّمات شیعه و سنّى است که حضرت زهرا علیهاالسلام یکى از اشخاصى است که این سوره در شأن آن‏ها نازل شده.(۱۴)

در آیه ششم، فضایل اهل بیت علیهم‏السلام را بیان نموده که حضرت صدیقه علیهاالسلام نیز یکى از آنان است. چنین فضایلى تنها از آن کسانى هستند که ولایت آن‏ها از جانب خداوند تأیید شده باشد.

اما درباره آیه هفتم، که خداوند امانتى را به آسمان‏ها و زمین و کوه‏ها عرضه کرد و آن‏ها زیر بار پذیرش آن نرفتند، امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: منظور از «امانت»، «ولایت» است که اهل‏بیت علیه م‏السلام بار آن را بر دوش خود حمل مى‏کنند.(۱۵)

مفضّل بن عمر طبق روایتى از امام صادق علیه‏السلام درباره این آیه، نقل مى‏ فرماید که اگر این چهارده تن نبودند، آدم و همسرش آفریده نمى‏شدند، و اینان خزانه‏داران علم الهى و امینان اسرار حق مى‏باشند. حضرت فاطمه علیهاالسلام یکى از گنجوران دانش و امانت‏داران اسرار خدایى است.

ب. روایات

اما احادیثى که در منقبت حضرت زهرا علیهاالسلام وارد شده‏اند به دو بخش تقسیم مى‏شوند: بخش اول، روایاتى که در ذیل آیات بیان شده‏اند و بخش دوم روایاتى که در شأن حضرت آمده‏اند و با آیه ویژه‏اى مرتبط نیستند. روایات بخش دوم نیز به دو دسته تقسیم مى‏شوند: یک دسته روایات اشتراکى‏اند که در منقبت اهل بیت علیه م‏السلام بیان شده‏اند که حضرت زهرا علیه السلام نیز در آن مناقب اشتراک دارند و دسته دوم احادیث اختصاصى‏اند که تنها به مدح و فضایل حضرت صدیقه علیهاالسلام مى‏پردازند.

قابل توجه آنکه روایات اشتراکى در پانزده موضوع رده‏بندى شده و عبارتند از:

۱٫ اهل بیت علیهم‏السلام ؛ علت آفرینش؛

۲٫ معرفى شدن اهل بیت علیهم‏السلام به همه فرشتگان؛

۳٫ منوّر بودن بهشت با تصویر اهل بیت علیهم‏السلام ؛

۴٫ اهتدا و اقتدا و تمسّک به ایشان از جانب مردم؛

۵٫ تولا و تبرّاى مردم نسبت به دوستان و دشمنان ایشان؛

۶٫ اشتراک در مقام ولایت؛

۷٫ رکن بودن حضرت فاطمه و پیامبر علیهماالسلام نسبت به حضرت على علیه‏السلام ؛

۸٫ جواز (استثنایى) ورود و توقّف اهل بیت علیهم‏السلام در مسجد النبى صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله در جمیع حالات؛

۹٫ اشتراک اهل بیت علیهم‏السلام در شنیدن سخن فرشتگان (محدَّثه بودن)؛

۱۰٫ مژده بهشت پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله به شیعیان حضرت على علیه‏ السلام و شیعیان حضرت زهرا علیه السلام (به صورت مشترک)؛

۱۱٫ اشتراک در مبدأ خلقت بودن، در خوى و سرشت و در شئون دیگر آفرینش؛

۱۲٫ اشتراک اهل بیت علیهم‏السلام در کیفیت خلقت یکسان ایجاب مى‏کند که در تمام شئون ولایت در ردیف یکدیگر باشند.

۱۳٫ اشتراک اهل بیت علیهم ‏السلام در مقامات و درجاتى که منحصر به پنج تن است و براى هیچ بشرى به آن درجات راهى نیست.

۱۴٫ مقام رکوب (سواره بودن) اهل بیت علیهم ‏السلام در روز قیامت، در بهشت و در هنگام سیر در مواقف آخرت.

اشتراک اهل بیت علیهم‏ السلام در صلوات بر ایشان و کیفیت زیارت ایشان.

نتیجه پانزده موضوع مزبور چهل منقبت مى‏باشند که بسیارى از آن‏ها از شئون ولایت و از خصوصیات ولى‏اللّه هستند و حضرت زهرا علیهاالسلام در این مناقب با پیامبر و دیگر معصومان علیهم ‏السلام سهیم مى‏باشد و این حاکى از مقام والاى ولیّه‏اللهى آن حضرت است. این چهل منقبت عبارتند از:(۱۶)

۱٫ آفرینش حضرت زهرا علیهاالسلام پیش از خلقت دیگران: «خِلْقَتُها قَبلَ النّاسِ شأن اَبیها و بَعلِها و بنیها، و هُم انوارٌ یُسبّحونَ اللّهَ و یُقَدِسّونَه و یُهلّلونه و یکبّرونه.»

۲٫ آفرینش حضرت زهرا علیهاالسلام از نور عظمت حضرت حق: «خَلْقُها مِن نورِ عظمه الله ـ تبارک و تعالى ـ و هى ثُلثُ النورِ المقسومِ بینها و بینَ ابیها و بَعلِها.»

۳٫ سبب و علت آفرینش آسمان‏ها و زمین: «عِلّتُها فِى خِلقهِ السماءِ والارضِ والجنّهِ والنّارِ والعرشِ و الکُرسىِ والملائِکهِ والانسِ والجنِّ.»

۴٫ نام‏گذارى حضرت زهرا علیهاالسلام از سوى خداى متعال: «تَسمیتُها مِن عندِ رَبِّ العزّهِ.»

۵٫ مشتق شدن نام فاطمه علیهاالسلام از اسماء خداى تبارک و تعالى: «اشتقاقُ اسمُها مِن اسماءِ اللّهِ ـ تبارک و تعالى.»

۶٫ توسّل انبیا به حضرت فاطمه علیهاالسلام : «توسّلُ الانبیاءِ بِها و باسمائِها.»

۷٫ نوشته شدن نام حضرت فاطمه علیهاالسلام بر ساق عرش و درهاى بهشت: «کِتابَهُ اسمِها على ساقِ العرشِ و ابوابِ الجنّهِ لده ابیها و بَعلها و بَنیها.»(۱۷)

۸٫ تصویر حضرت زهرا علیهاالسلام در بهشت: «کَوْنُها شَبَحا عن یُمنَهِ العرشِ و صورهً فِى الجَنّه.»(۱۸)

۹٫ هدایت و پیشوایى حضرت فاطمه علیهاالسلام : «اشتراکها فِى الاهتداءِ و الاقتداءِ والتمَسُّکِ بِها رِدْفَ اَبیها و بَعْلها و بنیها.»

۱۰٫ عصمت و طهارت: «اشتراکُها فِى العصمهِ و دُخولُها فى آیهِ التّطهیرِ.»(۱۹)

۱۱٫ امانت‏دارى ولایت الهى: «کونُها مِنَ الامانهِ المعروضهِ عَلىَ السمواتِ والارضِ والجبالِ.»

۱۲٫ داراى مقام رکن نسبت به حضرت على علیه‏ السلام : «اِشتراکُها مَعَ رسولِ اللّهِ فِى الرّکنیهِ لِعَلى بن ابى‏طالب.»

۱۳٫ جواز ورود به مسجد النبى در هر زمان: «اِشتراکُها فى تَطْهیر مَسجِدِ رسولِ اللّهِ نظیرَ ابیها و بَعْلِها و بنیها.»

۱۴٫ محدّثه بودن حضرت زهرا علیه السلام : «کَوْنُها محدثّهً کالائمهِ امیرالمؤمنین و اولاده.»(۲۰)

۱۵٫ مژده نجات و رستگارى به شیعیان حضرت زهرا علیه السلام : «اِشتِراکُها معَ امیرِالمؤمنینَ و اولادِه فِى التَّبشیر بِشیعَتِها و مُحبّیها.»(۲۱)

۱۶٫ سواره محشور شدن حضرت زهرا علیه السلام در روز قیامت: «رکوبُها یومَ القامهِ کاَبیها و بَعلِها و بَنیها.»

۱۷٫ دست به دامان پیامبر بودن در قیامت؛

۱۸٫ سخن گفتن حضرت زهرا علیه السلام با مادرش در رحم: «کانَتْ تُحدِّثُ اُمَّها و هى فى بَطنِها و تُصَبِّرُها.»(۲۲)

۱۹٫ بیان شهادتین در هنگام ولادت: «تُکلُّمها بالشّهادَتینِ حینَ الولادهِ.»(۲۳)

۲۰٫ عالِم به گذشته و آینده: «اِشتراکُها مَعَ ابَیها و بَعلِها و بَنیها فِى العلمِ بما کانَ و ما یَکونُ و ما لم یکُنْ اِلى یَومِ القیامهِ.»(۲۴)

۲۱٫ پاک و طاهر از مادر متولّد شدن: «ولادتُها طاهرهً مطهّرهً زکیّهً میمونهً تقیّهً.»(۲۵)

۲۲٫ رشد حضرت زهرا علیه السلام در هر ماه به اندازه یک سال: «نُمُوُّها فِى الیومِ والشهرِ مثل ما جاءَ فى نُموِّ الائمّه الاطهار.»(۲۶)

۲۳٫ نورافشانى وجود حضرت زهرا علیه السلام هنگام ولادت بر تمام خانه‏ هاى مکه و شرق و غرب عالم: «دُخول نورِها حینَ وُلِدَتْ بیوتاتِ مکّهَ کولادهِ ابیها.»(۲۷)

۲۴٫ بشارت فرشتگان به یکدیگر هنگام ولادت حضرت فاطمه علیه السلام : «تبشیرُ اهلِ السماءِ بَعضُهُم بعضا.»(۲۸)

۲۵٫ وجوب محبت حضرت فاطمه علیهاالسلام بر همگان: «فى وجوبِ حُبّها کحُبِّ بَعلها و بَنیها اَجرا للرِسالهِ الخاتِمه.»

۲۶٫ حضور در قبّه الوسیله یا درجه الوسیله بهشت: «اشتراکُها مَع اَبیها و بعلها و بنیها فى درجهِ الوسیلهِ فِى الجنهِ.»

۲۷٫ حضور در قبّه زیر عرش: «اشتراکُها مَع اَبیها و بَعلها و بَنیها یَومَ القیامهِ فى قُبّهٍ تحتَ العرشِ.»

۲۸٫ نخستین کسى که وارد بهشت مى‏شود: «فِى الدخولِ الى الجنّهِ قبلَ الناسِ.»(۲۹)

۲۹٫ نام حضرت فاطمه علیهاالسلام یکى از کلماتى بود که حضرت آدم علیه‏السلام فرا گرفت: «فى اَنّها مِن الکلماتِ الّتى تَلقّیها آدمُ و ابتلى بِها ابراهیمَ ربُّه.»

۳۰٫ حضور حضرت صدیقه علیهاالسلام در مباهله در میان «ابناءنا» و «انفسنا»: «دُخولُها فى آیهِ المباهلهِ بینَ ابنائنا و انفسنا.»

۳۱٫ حضرت زهرا علیهاالسلام ؛ مشمول حکم تولاّ و تبرّا و حب و بغض و صلح و جنگ همراه با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : «وَحْدَتُها مَعَ رسولِ الله و علىٍ و بنیهِ فى حکمِ الحبِّ والبغضِ و الولاءِ والعِداءِ و فى حکمِ السلمِ و الحَربِ و فى حکمِ السّبِّ والاذى.»(۳۰)

۳۲٫ همتا بودن در صفات و ارزش‏هاى معنوى با حضرت على علیه‏السلام : «فى کفّوَیتها مَع علىٍّ فِى المَلَکات و النفسانیاتِ، ولَوْ لم یُخْلَق علىٌ لم یکن لها کفوٌ من آدم و من دونِهِ.»(۳۱)

۳۳٫ دشمنى با حضرت فاطمه علیهاالسلام ؛ موجب کفر: «کُفرُ مَنْ اَبْغَضَ فاطمهَ.»

۳۴٫ حضرت فاطمه علیهاالسلام ؛ ملجأ و مرجع توسّل انبیا: «فى الامرِ بالتوسّلِ الیها کَاَبیها و بَعْلِها و بَنیها فى الحوائجِ و عندَ کلِّ مسألهٍ والاَمرِ بحُبّها و الصَّلاهِ عَلَیها و زیارتِها.»

۳۵٫ حضرت صدیقه علیهاالسلام ؛ مورد شأن نزول سوره «هل اَتى»: «دُخولُها فى فَضْلِ سورهِ “هَلْ اَتى” مع بَعْلِها و بَنیها.»

۳۶٫ آشنا بودن با حورالعین در هنگام ولادت: «عِرفانُها رُسُلَ رَبِّها الیها عندَ ولادتِها والتَّسلیمِ علیها بِاَسمائها.»

۳۷٫ برگزیده خداوند تبارک و تعالى در میان جمیع زنان عالم: «اطلاعُ اللّهِ علىَ الارضِ و اختیارُها على نساءِ العالمینَ.»

۳۸٫ بزرگ‏ترین شفیع شیعیان و دوست‏داران خود در روز قیامت: «کَونُها شفیعهً کُبرى یومَ القیامهِ لِشیعَتها و مُحبّها.»

۳۹٫ شناساندن مقام حضرت زهرا علیه السلام به اهل محشر از سوى خداوند: «یُعَرِّفُ اللّهُ قَدَرها کَما یُعَرِّفُ قَدْرَ اَبیها و بَعلها و بَنیها یومَ القیامهِ.»

۴۰٫ افضلیت حضرت زهرا علیه السلام بر جمیع مخلوقات بنا بر روایات معتبر منصوص و مسلّم: «فى اَفْضَلّیتها عَلىَ الملائکهِ والجنِّ والانسِ.»(۳۲)

نتیجه

نتیجه‏ اى که از این بحث به دست مى‏آید آن است که اولاً، حضرت زهرا علیهاالسلام معصوم است و ثانیا، معصوم مطلق مى‏باشد. بنابراین، قول و فعل و تقریر او، سنّت اسلامى محسوب مى‏شود. ثالثا، سنّت ایشان حجت است. پس فرقى در حجّیت سنّت حضرت زهرا علیهاالسلام با سایر ائمّه اطهار علیهم‏السلام نیست. و این تنها در مقام داشتن ولایت قابل طرح و بررسى مى‏باشد؛ چرا که «سنّت» به این معناى وسیع، منبع فقه اسلامى بوده و معیار آن هم تنها عصمت است و در نتیجه، حضرت زهرا علیهاالسلام به خاطر عصمت و ولایت، یکى از منابع فقه اسلامى مى‏باشد.(۳۳)

پى‏نوشتها:

۱ دکتراى عرفان اسلامى، مدرّس حوزه و دانشگاه.

۲٫ محمدرضا قمشه‏اى، رساله خلافت کبرى، ترجمه و شرح على زمانى قمشه‏اى، اصفهان، کانون پژوهش، ۱۳۷۸، ص ۱۹۰٫

۳٫ جلال‏الدین آشتیانى، شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم، امیرکبیر، ۱۳۷۰، ص ۸۶۴ـ۸۶۵٫

۴٫ همان، ص ۸۷۱٫

۵٫ همان، ص ۸۷۲٫

۶٫ همان، ص ۸۹۰٫

۷٫ همان، ص ۹۰۶٫

۸٫ حسن حسن‏زاده آملى، شرح فصّ حکمه عصمتیه فى کلمهٍ فاطمیه، ص ۱۵۳٫

۹٫ سیّدمحمدحسن طباطبایى، المیزان، ترجمه سیدمحمّدباقر موسوى همدانى،محمّدى،۱۳۷۰،ج۳۲،ص۱۸۱٫

۱۰٫ عبدعلى بن جمعه عروسى حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۴۷٫

۱۱٫ این روایات را سیوطى در الدُّر المنثور، بدخشانى از حافظ کبیر، دارقطنى از ابن النجار، و ابن مغازلى در مناقبش با ذکر سند نقل کرده‏اند.

۱۲٫ سیدمحمّدحسین طباطبایى، پیشین، ج ۱، ص ۲۷۵، به نقل از: محمّد بن یعقوب کلینى، الکافى، ترجمه و شرح سیدهاشم رسولى، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهم‏السلام ، ج ۲، ص ۱۱۷٫

۱۳٫ ابراهیم امینى، فاطمه زهرا علیهاالسلام ، ص ۲۶٫

۱۴٫ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، قم، مطبعه العلمیه، ج ۳، ص ۳۷۳ـ۳۷۵٫

۱۵٫ عبد على بن جمعه عروسى حویزى، پیشین، ذیل سوره احزاب، آیه ۷۲٫

۱۶٫ به نقل از: عبدالحسین امینى، فاطمه‏الزهراء علیهاالسلام ، به کوشش حبیب چایچیان، امیرکبیر، ۱۳۶۳، ص ۱۰۷ـ۱۱۸٫

۱۷٫ احمد خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۲۵۹ / ذبیح‏اللّه محلاّتى، ریاحین الشریعه، تهران، اسلامیه، ج ۷ ص ۱۷۱٫

۱۸٫ ذبیح‏اللّه محلاتى، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۴٫

۱۹٫ همان، ج ۱، ص ۱۶۲٫

۲۰٫ ذبیح‏اللّه محلاّتى، ریاحین الشریعه، ج ۱، ص ۳۷٫

۲۱٫ همان، ج ۱، ص ۲۲۵٫

۲۲٫ محمد الحسون، اعلام النساء، اسوه، ۱۴۱۱ ق، ص ۵۳۶٫

۲۳٫ همان، ص ۵۳۶ / ذبیح‏اللّه محلاّتى، پیشین، ج ۱، ص ۶۴٫

۲۴٫ ذبیح‏اللّه محلاّتى، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۵

۲۵٫ همان، ج ۱، ص ۶۵٫

۲۶٫ همان، ج ۱، ص ۷۴٫

۲۷٫ همان، ج ۱، ص ۶۴٫

۲۸٫ همان، ج ۱، ص ۶۵٫

۲۹٫ علاءالدین على المتقى، کنز العمّال، ج ۶، ص ۲۱۹٫

۳۰٫ محمّد الحسون، پیشین، ص ۵۴۳٫

۳۱٫ محمّد بن یعقوب کلینى، پیشین، ج ۲، ص ۳۶۰، «کتاب الحجه».

۳۲٫ ذبیح‏اللّه محلاّتى، ریاحین الشریعه، ج ۱، ص ۴۸٫

۳۳٫ عبداللّه جوادى آملى، زن در آئینه جلال و جمال، نشر فرهنگى رجاء، ۱۳۷۰، ص ۳۹۱٫

آیه تطهیر دلیل حقانیت مذهب شیعه

اشاره:

مذاهب اسلامی برای حقانیت خود باید ثابت کند که اصل وجود مذهب، ارکان و عقاید آن در تمام حوزه های اعتقادی و ایمانی ریشه در قرآن و احادیث نبوی دارد. در غیر این صورت قطعا مصداق یکی از فرقه های هفتاد و دو گانه خواهد بود که در حدیث نبوی از گمراهی آنها سخن گفته شده است. مذهب شیعه برای اثبات حقاین خود دلایل زیادی از قرآن و سنت پیامبر اسلام دارد. در این نوشته کوتاه به یکی از دلایل حقانیت مذهب شیعه اشاره شده است.

 

وجود مذهب شیعه مبتنی بر آیات قرآن و احادیث نبوی است. یکی از آیات که تکیه گاه مذهب شیعه را تشکیل می دهد آیه تطهیر است. خداوند در قرآن کریم می فرماید:«إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ ا لرِّجْسَ أَهْلَ ا لْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ همانا خدا می خواهد که هر گونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و طاهر قرار دهد».[۱]

این آیه شریفه دلالت بر عصمت اهل بیت ـ علیه السلام ـ دارد؛ زیرا در این آیه هر نوع رجس و پلیدی که شامل گناهان صغیره و کبیره می شود به اراده تکوینی خداوند از اهل بیت برداشته شده است. اهل بیت بنا بر روایات فراوانی که از طریق فریقین وارد شده اختصاص به پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و علی ـ علیه السلام ـ و فاطمه ـ علیه السلام ـ و حسن و حسین ـ علیه السلام ـ دارد. در بعضی از این روایات آمده که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فاطمه و علی و حسن و حسین ـ علیه السلام ـ را زیر عبا جمع کرد و فرمود: «خدایا اینها خاندان من هستند رجس و پلیدی را از آنها دور کن». در این هنگام آیه تطهیر نازل شد. فخر رازی می گوید در صحت این روایت جای مناقشه نیست زیرا مورد اتفاق علمای تفسیر و حدیث است.[۲]

سیوطی در حدود ۱۸ روایت ذکر نموده است که دلالت بر نزول آیه تطهیر در شأن پنج تن دارند و در دسته ای از آنها خود زنان پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و پیشاپیش آنها ام سلمه و عایشه اعتراف نموده اند به این که آیه ویژه پنج تن است و خودشان از جمله اهل بیت ـ علیه السلام ـ نیستند.[۳]

افزون بر آن پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیشاپیش زمینه هر گونه شبهه را از بین برده زیرا می دانسته که ممکن است مسلمان ها قرآن را بخوانند و «اهل بیت» را بر طبق آیات ما قبل و ما بعد این آیه حمل کنند همان آیاتی که به بانوان پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هشدار می دهد و لذا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای آموزش مردم طبق برخی از روایات تا نه ماه پس از نزول آیه تطهیر پیش از اقامه نماز صبح همواره از در خانه علی ـ علیه السلام ـ و فاطمه ـ علیه السلام ـ و حسنین ـ علیه السلام ـ می گذشت و صدا می زد که: «الصلوۀ یا اهل البیت» و آن گاه آیه تطهیر را تلاوت می نمود.[۴]

پس این آیه شریفه همان معیاری را مورد تایید قرار می دهد که در مذهب شیعه نسبت به امامان وجود دارد و هیچ مذهب دیگری اسلامی چنین اعتقادی ندارد.

پی نوشت:

[۱] . احزاب / ۳۳.

[۲] . فخر رازی، محمد، تفسیر کبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۹۰.

[۳] . سیوطی، الدرالمنثور، دارالمعرفه، چاپ اول، ۱۳۶۵، ج۵، ص۱۹۶؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۳۱.

[۴] . محمد بن عیسی الترمذی، سنن الترمذی، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۳۱.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

فضایل اهل بیت در متون اهل سنت

 فضائل و مناقب امامان شيعه و ائمه ـ عليهم السّلام ـ تنها در منابع شيعه ذكر نشده است، بلكه بيش از شيعه، اهل سنّت به آن پرداخته، و در كتب معتبرروايي، تفسيري و تاريخي خود ذكركرده‌اند، و حتي در بعضي از كتب روايي باب فضائل علي بن ابي‌طالب را نيز آورده‌اند. بنابراين ذكر فضائل و مناقب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اختصاص ندارد، بلكه حتي بعضي ازكساني كه با حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و يا امامان شيعه نيز جنگ كردند (و از جمله معاويه) مناقب آن حضرت ـ عليه السّلام ـ را ذكر كرده است.(1)

در اینجا به چند مورد از فضایل اهل بیت از متون اهل سنت اشاره می کنیم:

  1. زمخشري كه از مفسران اهل سنّت است، مي‌گويد: «هنگامي كه آية شريفه مودت قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي يعني بگو اي رسول ما كه اجر و پاداشي جز دوستي نزديكان را از شما نمي‌خواهم، نازل شد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيدند: مودت و دوستي چه كساني برما واجب شده است؟! فرمود: علي و فاطمه و فرزندان آن دو.(2)
    2. همچنين زمخشري نقل مي‌كند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «هر كس با محبت آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ از دنيا برود، شهيد و آمرزيده مرده است و چنين كسي با ايمان كامل و بر سنّت و جماعت از دنيا رفته است.»(3)
  2. در صحيح مسلم روايت شده است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «من دو گوهر گرانبها در ميان شما مي‌گذارم، يكي كتاب خدا كه نور و هدايت‌گر است، پس چنگ زنيد به آن و عمل كنيد، و اهل بيتم، توجه مي‌دهم شما را به خدا درباره اهل بيتم.» اين جمله را دوبار تكرار فرمودند.(4)
  3. حاكم نيشابوري، در مورد شأن نزول آيه تطهيرو انحصار آن به پنج تن آل عبا مي‌گويد: «عبدالله بن جعفر از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت مي‌كند كه آن حضرت به هنگام نزول رحمت الهي فرمودند: «به سوي من بخوانيد!» صفيه گفت: «چه كسي را؟» آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «اهل بيتم را (علي و فاطمه و حسن وحسين)» وقتي آنان ـ عليهم السّلام ـ آمدند، آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ عباي خويش را بر روي آنان افكند، پس دستانش را بالا برد و عرض كرد: «خدايا! اينان اهل بيت من هستند، پس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد»، در اين هنگام آيه شريفه تطهير نازل شد.(5)
  4. ام سلمه گويد: «آيه تطهيردر خانه من در حالي كه پنج تن آل عبا در آن بودند، نازل گرديد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنان را با عبايي كه بر روي ايشان افكند پوشانيد، پس عرضه داشت: «اينان اهل بيت من هستند، پروردگارا، رجس و پليدي را از آنان دور كن و ايشان را پاك و مطهر گردان».(6)

در حديث ديگري پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «از آنان سبقت نگيريد كه هلاك مي‌شويد و در حق آنان كوتاهي نكنيد كه باز هلاك مي‌شويد از آنان بگيريد كه اعلم از شما مي‌باشند.»(7)

محمد عبده در شرح نهج البلاغه خود از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اينگونه نقل مي‌كند كه حضرت ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كجا هستند كساني كه گمان مي‌كنند راسخ در علم هستند، همانا آنان دروغ مي‌گويند و برما ستم كردند. چون خداوند ما را برگزيده و رفعت‌ داد و به ما علم عطا كرد و بر آنان حرام نمود و ما را به اسرار داخل و آنان را خارج كرد و به وسيله ما هدايت رونق مي‌گيرد. و ائمه و پيشوايان از قريش مي‌باشند كه در اين بستر روئيده‌اند و بني‌هاشم شاخه‌هاي آن مي‌باشند، كساني كه غير از آنان صلاحيت ندارند، و ولايت براي غير آنان مصلحت نيست.(8)

و آيه شريفه: فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون.(9) يعني اگر نمي‌دانيد از كساني كه مي‌دانند، سؤال كنيد. بنا به نقل اهل سنّت در شأن اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نازل شده است.(10)

صاحب ينابيع الموده روايت كرده كه: «روزي فردي يهودي به نام «الاُعتل» خدمت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد و عرض كرد يا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سينه‌ام سؤالاتي دارم، اگر جواب دادي مسلمان مي‌شوم. وگرنه ايمان نمي‌آورم. فرمود: «بپرس يا اباعماره، وي در ضمن سؤالاتي پرسيد: اي پيامبر خدا آنچه جواب دادي، ‌راست گفتي، حال مرا آگاه كن از وصي و جانشين خود كه حتماً براي هر پيامبري جانشيني مي‌باشد و حضرت موسي بن عمران، يوشع بن نون را وصي كرد، حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: وصي و جانشين من علي بن ابي‌طالب است و بعد از آن دو فرزندش حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ . و در ادامه فرمود: نه نفر از ائمه ـ عليهم السّلام ـ از صلب فرزندم حسين ـ عليه السّلام ـ مي‌باشند. مرد يهودي گفت: نامشان را براي من بگو. فرمود: بعد از امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرزندش علي بن الحسين و بعد از او فرزندش محمدباقر و بعد جعفر بن محمد و بعد موسي بن جعفر و بعد علي بن موسي و بعد محمد بن علي و بعد علي بن محمد و بعد حسن عسكري و بعد حضرت مهدي ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشند…». يهودي ايمان آورد و حمد خداوند نمود.(11)

نتيجه اينكه، ذكر فضائل براي ائمه ـ عليهم السّلام ـ از طرف شيعيان براي اينست كه اولاً: آنان برگزيده خداوند بوده‌اند و از ويژگي خاصي برخوردارند، كه دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و ثانياً: كتب اهل سنّت نيز بيشتر اين فضائل را ذكر كرده، و ثالثاً: فضائل اهل بيت اززبان رسول خدا بيان شده است و ساخته شيعه نيست چنانچه اگر ساخته شيعه بود، امكان نداشت اهل سنّت در كتب خود باب‌هايي در فضائل آنان و احاديثي كه حاكي از فضائل و مناقب آنان است ذكر كنند؟! و براي آنان مقامات عرفاني و ويژگي‌هاي خاصي را بيان دارند؟ و رابعاً: زيبنده نيست به صرف اين ادعا گفته شود كه چون ما به مقام آنان دسترسي نداريم، پس اين فضايل صحت ندارد پس اينكه برادران اهل سنّت در ذيل آياتي، شأن نزول را براي ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي‌دانند، و رواياتي در شأن آنان از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي‌كنند، به خوبي روشن مي سازد كه اهل بيت(ع) هم مقاماتي خاص داشته‌اند، و هم ساخته شيعه نيست و هم با ساير مسلمين فرق دارند، كه اگر فرقي نبود، چرا براي بقيه مسلمين اين همه روايات و كتب و مقالات نوشته و نقل نشده است؟!
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «بزودي پس از من فتنه‌اي برپا خواهد شد، پس هنگامي كه چنين شد ملازم علي بن ابي‌طالب باشيد، زيرا او اوّل كسي است كه به من ايمان آورده و اوّل كسي باشدكه در روز قيامت با من مصافحه كند، او صديق اكبرو فاروق اين امت است، كه ميان حق و باطل جدائي افكند و او رهبرو پيشواي دين است.

منبع: نرم افزار پاسخ2 مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

پاورقی:

  1. حاكم نيشابوري، مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 107، سنن بيهقي، ج 2، ص 150. صحيح مسلم، ج 5، ص 26. و مسند احمد، ج 4، ص 107. تفسيرفخر رازي، ج 6، ص 783. كتاب فضائل الصحابه، حديث 4425. در المنثور، ج 5، ص 198. نسائي، كتاب خصائص الامام علي ـ عليه السلام ـ .
  2. زمخشري، كشاف، ذيل آيه شوري:23.
  3. تفسير كشاف، همان.
  4. صحيح مسلم، باب فضائل علي بن ابيطالب، چاپ بيروت، شرح نووي، ج 15 و 16.
  5. مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 147.
  6. سنن بيهقي، ج 2، ص 150.
  7. ابن حجر الشافعي، الصواعق المحرقه، ص 148. السيوطي، الدر المنثور، ج 2، ص 60. كنز العمال، ج 1، ص 168.
  8. عبده، محمد، نهج البلاغه، ص 143، خطبه 143.
  9. نحل:43.
  10. تفسير الطبري، ج 14، ص 134. تفسيرابن كثير، ج 2، ص 570. تفسير قرطبي، ج 11، ص 272. شواهد التنزيل، للحسكاني، ج 1، ص 334.
  11. قندوزي الحنفي، ينابيع الموده، چاپ اسلامبول، ص 440.

نام پيامبر و پنج تن آل عبا در انجيل و تورات

 پیش از بیان اینکه اسامی اهل بیت در تورات و زبور وجود داشته یا خیر توجه به اين مقدمه لازم است كه از ديدگاه قرآن، خداوند حضرت موسي را براي هدايت مردم زمان خود فرستاد و كتاب تورات را به عنوان وحي بر آن حضرت نازل كرد. چنان كه مي فرمايد: «و به ياد آريد هنگامي را كه به موسي كتاب و وسيله ي تشخيص (حق از باطل) را داديم، باشدتا هدايت شويد»[1] و همچنين حضرت عيسي پيامبري الهي بود كه خداوند وي را براي هدايت انسان ها فرستاده و كتاب انجيل را به عنوان وحي الهي بر آن حضرت نازل كرده بود، چنان كه در قرآن مي خوانيم «و به دنبال آنها (پيامبران پيشين) عيسي بن مريم را فرستاديم در حالي كه كتاب تورات را كه پيش از او فرستاده شده بود تصديق داشت و انجيل را به او داديم كه در آن هدايت و نور بود …»[2] در اين دو كتاب به بعثت رسول اكرم يعني حضرت محمد ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ بشارت داده شده بود و چنان كه قرآن مي فرمايذ: «و (به ياد آوريد) هنگامي را كه عيسي بن مريم گفت: «اي بني اسرائيل من فرستاده خدا به سوي شما هستم در حالي كه تصديق كننده كتابي كه قبل از من فرستاده شده (تورات) مي­باشم و بشارت دهنده به رسولي هستم كه بعد از من مي آيد و نام او احمد است …»[3]

حال سوال اين است كه آيا كتاب تورات و انجيل به همان شكلي كه نازل شده باقي مانده است؟ جواب اين است كه تقريباً بيشتر محققين يهودي و مسيحي و همه علماي مسلمان متفق­اند كه كتاب تورات تحريف شده است و تورات كنوني پس از اسارت بابلي و در دوره كاهنان (يعني 500 سال قبل از ميلاد و قرن ها بعد از وفات حضرت موسي) تأليف شده است[4] و قرآن نيز مي فرمايد يهوديان « … كلمات را از موردش تحريف مي كنند …»[5] و «پس واي بر آن ها كه كتاب را با دست خود مي نويسند، سپس مي گويند: اين از طرف خداست تا آن را به بهاي كمي بفروشند …»[6]

در مورد انجيل هم مسلمانان معتقدند كه انجيل نازل شده بر حضرت عيسي از بين رفته و مسيحيان نيز اعتقاد دارند كه اصلاً كتابي بر حضرت عيسي نازل نشده چون وي خود وحي مجسم و كلمة الله است و انجيل هاي چهارگانه موجود كه از ميان نزديك به صد انجيل انتخاب شده اند، تأليف حواريان و يا شاگردان حواريان حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مي باشند.[7]

با توجه به مقدمه فوق كه دال بر تحريف تورات و از بين رفتن انجيل مي­باشد و اين امر مورد تأييد محققان يهودي و مسيحي است نبايد انتظار داشت كه نام های پيامبر اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ به صورت صريح در تورات و اناجيل موجود ، وجود داشته باشد. ولی در عین حال كلمات و جمله هايي وجود دارد كه بر بعثت و ظهور پيامبر اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ و امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ دلالت مي­كند و يهوديان و مسيحيان توجيهي براي انكار آنها ندارند و اگر در ظاهر منكر اين دلالت ها هستند، ريشه اي جز لجاجت و دشمني با مسلمانان ندارد و ما براي روشن شدن مطلب به ذكر چند نمونه اكتفا مي­كنيم.

  1. در تورات مي­گويد: وقتي حضرت ابراهيم در مورد حضرت اسماعيل دعا كرد خداوند فرمود « … اما در مورد اسماعيل نيز تقاضاي تو را اجابت نمودم و او را بركت خواهم داد و نسل او را چنان زياد خواهم كرد كه قوم بزرگي از او به وجود آيد. دوازده امير از ميان فرزندان او بر خواهند خاست.»[8] مسلماً دوازده امير كه در ترجمه هاي ديگر، به امام نيز ترجمه شده مصداقي جز امامان دوازده گانه كه همگي از اولاد اسماعيل هستند وجود ندارد و هيچ كس نه از يهوديان نه از غير يهوديان نتوانسته اند مصداق ديگري ذكر كنند.[9]
  2. بنا به گفته بشارات عهدين در كتاب ادريس آمده كه حضرت آدم پرسيد: «پروردگارا اين انوار با عظمت و جلال كيانند. خطاب رسيد اينها اشرف مخلوقات من و واسطه بين من و ساير آفريدگانند. اگر اينها نبودند من ترا نمي آفريدم و نه آسمان و نه زمين و نه بهشت و نه جهنم و نه آفتاب و نه ماه را، عرض كردم پروردگارا نام اينها چيست؟ خطاب رسيد به ساق عرش بنگر چون نگريستم ديدم اين پنج نام مبارك نوشته شده: پارقليطا (محمد) ايليا (علي) طيطه (فاطمه) شِبّر (حسن) شُبّير (حسين).[10]
  3. در انجيل برنابا مي نويسد: «چون آدم و حوا از بهشت بيرون شدند، مشاهده كردند كه بالاي دروازه ي بهشت نوشته اند: «لا اله الّا الله محمد رسول الله.»[11]
  4. در انجيل يوحنا از قول حضرت عيسي نقل شده كه گفت: «ليكن من راست مي گويم به شما كه شما را مفيد است كه اگر من نروم پارقليط نزد شما نخواهد آمد. اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»[12]

كلمه پارقليط (سرياني) ترجمه از اصل يوناني «پريكليطوس» است كه به معني بسيار ستوده و بي نهايت نامدار است و در عربي به محمد و احمد ترجمه مي شود.[13]

  1. هم چنين در انجيل برنابا ذكر شده كه «راست مي­گويم كه پسر ابراهيم همان اسماعيل بود كه واجب است كه از نسل او بيايد مسيا (حضرت محمد) كه ابراهيم به او وعده داده شده بود كه همه قبائل زمين از او بركت يابند.»[14]

با اين كه اين اشارات به نام پيامبر اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين در تورات و انجيل هاي موجود وجود دارد ولي علماي مسيحيت و يهوديت از قبول آنها سرباز مي­زنند. خداوند در قرآن مي­فرمايد: «كساني كه كتاب آسماني به آنان داده ايم، او (پيامبر اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ) را چون فرزندان خود مي شناسند (ولي) جمعي از آنان حق را آگاهانه كتمان مي كنند.»[15]

البته در طول تاريخ عده زيادي از مسيحيان و يهوديان به دليل وجود همين اشارت ها، به دين اسلام گرويده و از مسيحيت يا يهوديت اعراض كرده اند كه به عنوان نمونه مي­توان به دانشمند مسيحي به نام «فرامارينو» اشاره كرد كه روزي به دليل صميميتي كه با پاپ داشت توانست به همراه وي وارد كتابخانه خصوصي و اتيكان شود و در همين فرصت اتفاقاً به انجيل برنابا دسترسي پيدا كرد و بعد از مطالعه آن نه تنها مسلمان شد بلكه اين كتاب را به جهان معرفي كرد[16] و بدين ترتيب كتابي كه قرن ها از ديد ديگران مخفي نگه داشته شده بود شناخته شد و نشان داد كه بزرگان مسيحيت با وجود علم به واقعيت نه تنها از قبول آن امتناع مي­كنند بلكه از آگاهي يافتن ديگران نيز جلوگيري مي كنند.[17]

در اين زمينه هم چنين مي توان به محمد صادق فخر الاسلام هم اشاره كرد كه البته اين اسم را بعد از قبول اسلام و تشرف به مذهب شيعه براي خود انتخاب كرده است وي كتاب هاي متعددي در مورد اسلام، مسيحيت و ساير اديان تأليف كرده كه مي توان به كتاب «انيس الاعلام» و «افتخار اسلام بر ساير اديان» اشاره كرد.

منبع: نرم افزار پاسخ2 مرکز مطالعات و پاسخگوی به شبهات

[1] . بقره/53 و انعام/91.

[2] . مائده/46.

[3] . صف/6.

[4] . ر.ك: سليماني اردستاني، عبدالرحيم، يهوديت، ص 191.

[5] . مائده/13.

[6] . بقره/79.

[7] . ر.ك: ميشل توماس، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ  اول، 1377ش، ص 43 تا 50.

[8] . كتاب پيدايش (كتاب اول تورات) 17 / 20.

[9] . ر.ك: صادقي، محمد، بشارات عهدين، تهران، ناشر دارالكتب الاسلاميه، ص 213.

[10] . همان، ص 230.

[11] . انجيل برنابا، 41 / 33.

[12] . انجيل يوحنا، 16 / 7 و 8.

[13] . بشارات عهدين، ص 222.

[14] . برنابا، 208 / 7، بشارات عهدين، ص 214.

[15] . بقره/146.

[16] . ر.ك: معرفي اجمالي انجيل برنابا تأليف حسين توفيقي انتشارات در راه حق.

[17] . ر.ك: كلام مسيحي، ص 53.

فاطمه سلام ‌اللّه ‌عليها از ديدگاه قرآن

آيه اول:

انما يريد اللّه ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهّرکم تطهيرا؛[1] خدا چنين مى خواهد که رجس (هر آلايش) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند.

برخى را عقيده بر اين است که چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده که آن آيات درباره زوجات پيغمبر(ص) نازل گرديده است، بنابراين به همان نسق، اين آيه هم بايد در شأن زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانيم که از پنج طريق به اين آيه نظر کنيم:

1ـ اول بررسى اين که بعد از نزول اين آيه، از رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله درباره آن نصى (کلام صريحى) هست که آيه تطهير در شأن چه کسى نازل شده است؟

2ـ دوم اين که در اين موضوع، از خود زنهاى پيغمبر اکرم صلى اللّه عليه وآله کلام معتبر و صريحى وجود دارد که دلالت مى کند اين آيه درباره کيست؟، آيا يکى از آنان ادّعا کرده است که آيه تطهير در شأن ما زنان پيامبر نازل شده است؟ و يا اين که عکس اين مطلب را اظهار نموده است؟

3ـ سوم اين که آيا على سلام اللّه عليه و يا اولاد اميرالمؤمنين (ع) با اين آيه احتجاج و مناهده کرده اند؟ آيا ادّعا کرده اند که اين آيه در شأن ما اهل بيت است و در غير ما نيست؟ و آيا در مقام احتجاج از صحابه شنيده اند؟

4ـ چهارم اين که آيا از خود صحابه کلام معتبر و صريحى در اين باره موجود است که آيه تطهير درباره چه کسى نازل شده است؟

5ـ پنجم اين که رجال تفسير و حديث در اين مورد چه مى گويند؟ آيا با نظر آن کسانى که مى گويند آيه تطهير (مانند دو آيه قبل و بعد آن) مربوط به زوجات پيغمبر است هم راى و موافق هستند؟ يا اين که مى گويند نه خير، چون درباره شان نزول اين آيه، نص (کلام معتبر و صريحى) وجود دارد، لذا بايد تابع آن نص شد.

بنابراين آنچه درباره تطهير بيان مى شود از اين پنج طريق که گفته شد، بيرون نيست.

آيه تطهير و گفتار پيامبر صلى اللّه  عليه  و آله

اما آنچه نفس قضيه است: در شأن نزول اين آيه روايات متواترى در دست است که حاکى است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم (ص)، حضرت صديقه، اميرالمؤمنين، و حسنين صلوات اللّه عليهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله تقاضا مى کند که من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت کسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم؟ حضرت او را نهى کرد و فرمود: نه، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به ما پنج تن.

نام جماعتى از صحابه که شان نزول اين آيه را به همين ترتيب نقل کرده اند و روايات آنها متواتر است به اين شرح مى باشد:

سعدبن ابى وقاص ـ انس بن مالک ـ ابن عباس ـابوسعيد خدرىـ عمر بن ابوسلمه ـ واصلة بن اسقع ـ عبداللّه بن جعفر ـ ابوحمرا هلال ـ عايشه ـ ام سلمه ـ ابوهريره ـ معقل بن يسار ـ ابوطفيل ـ جعفربن حبان ـ حبيره ـ ابوبرزه اسلمى ـ مقداد بن اسود.

رواياتى که صحابه مذکور نقل کرده اند، در اين موضوع هم راى و هم سخن هستند که آيه شريفه تطهير در خانه «ام سلمه» نازل شده، و فقط در شأن پنج تن بوده است و هيچ يک از زنان پيغمبر(ص) داخل اين قضيه نيست، و اين مطلب از مسلّمات است. غير از حضرات صحابه، تقريبا 300 نفر ديگر نيز اين روايت را به همان ترتيب و با ذکر اين که محل نزول آيه خانه “ام سلمه” بوده است، نقل کرده اند. و ما مشخصات اين 300 نفر را که در قرون مختلفه مى زيسته اند بطور تقصيل در کتاب”الغدير”   شرح داده ايم.

تمام اين 300 نفر نصوصى از پيغمبر اکرم صلى اللّه عليه وآله نقل کرده اند، که بعد از نزول آيه تطهير از حضرت پرسيده شد که اين آيه شريفه در شان کيست؟ حضرت فرمود: منم، على، فاطمه، حسنين عليهم السلام.

پس با توجه به مطالب فوق، جاى هيچ گونه ترديدى نيست که حضرت صديقه زهراء سلام اللّه عليها نيز مشمول آيه تطهير است و در کلمه «اهل البيت» او نيز مراد مى باشد. گذشته از اينها، پيغمبر اکرم صلى اللّه عليه وآله، براى اثبات و روشن شدن حقيقت امر کار بسيار جالبى کرده است که 9 نفر از صحابه آنرا نقل کرده اند، به اين شرح که بعد از نزول اين آيه، حضرت رسول صلى اللّه عليه وآله، هر روز (تا زمان وفاتش تقريبا)، هنگام خروج از منزل که براى اقامه نماز صبح به مسجد تشريف مى برد، قبل از نمازصبح به در خانه حضرت صديقه سلام اللّه عليها مى آمد و مى فرمود:

السلام عليکم يا اهل البيت، انما يريد اللّه ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا

سلام بر شما اى اهل البيت، بدرستى که خدا اراده فرموده است که هر ناپاکى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاک و منزه نمايد

راوى ديگرى مى گويد: من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده کردم، راوى ديگر نقل مى کند: من نه ماه در مدينه توقف کردم و هر روز ناظر اين صحنه بودم. راوى ديگر اظهار مى دارد: من 12 ماه در مدينه ساکن بودم و هر روز شاهد اين روش پيامبر(ص) بودم و اين جريان تا آخرين روز زندگانى رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله ادامه داشته است

پس با توجه به مطالب مذکور کاملا روشن است که آيه تطهير مخصوص بوده است به خانه حضرت صديقه سلام اللّه عليها، و آن اشخاصى که در آنجا ساکن بوده اند.

حضرت رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله که به اين روش، به اين استمرار، به اين استقرار و در اين مدت متوالى، هر روز بر در خانه زهرا سلام اللّه عليها مى آمد، منظورش اين بوده است که اگر کسى سخنان آموزنده و تعيين کننده او را ديروز نشنيده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى ديگر…

همه صحابه، چه آنانکه در مدينه حضور داشتند، و چه مسافرينى که وارد شهر مى شدند، از اين روش رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله، آگاه شدند که آيه تطهير فقط و فقط در شأن خاندان پيغمبر صلى اللّه عليه وآله (پنج تن) نازل شده است.

آيه تطهير و گفتار زنان پيامبر اکرم صلى  اللّه  عليه  و آله

اينک بررسى اين که آيا از همسران پيغمبر صلى اللّه عليه وآله در مورد آيه تطهير ادعائى کرده است يا نه؟ در اين مورد شيعيان رواياتى از زنان پيغمبر صلى اللّه عليه وآله، از جمله ام سلمه نقل کرده اند که آن احاديث را حضرات عامه نيز صحيح و معتبر شمرده اند.

يکى از آن روايات که مورد قبول فريقين (شيعه و سنى) مى باشد، اين است که ام سلمه مى فرمايد: من از پيغمبر(ص) پرسيدم که اين آيه تطهير در شأن کيست؟ حضرت فرمود: درباره من، على، فاطمه، حسنين است و توهم مشمول اين آيه نيستى. “ام سلمه” که سرآمد زن هاى پيغمبر صلى اللّه عليه وآله است خودش آشکارا اعلام و اقرار مى کند که من مشمول اين آيه نيستم، ما همسران نبى، مورد خطاب اين قضيه نيستيم، و کاملا واضح است که اگر آيه شريفه تطهير درباره زنان پيغمبر صلى اللّه عليه وآله بود، جناب عايشه آنرا بر پيشانى جمل مى نوشت و غوغائى بر پا مى کرد، در صورتى که هيچيک از همسران رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله هرگز چنين ادعائى نکرده اند که اين آيه در شأن آنان بوده است .

آيه تطهير و گفتار ائمه اطهار (ع) و حضرت زهرا(س)

اميرالمؤمنين (ع)، حضرت صديقه سلام اللّه عليها، حسن بن على (ع)، حسين بن على (ع)، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق عليهم السلام همگى در هنگام منقبت شمارى به اين آيه استناد و احتجاج کرده و برهان سخن خويش قرار داده اند.

اميرالمؤمنين (ع) در يوم الدار براى اثبات گفتار خود به اين آيه احتجاج و استناد نموده است که آيا آيه تطهير در مورد ما نيست؟ و تمامى صحابه و تابعين، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض کرده اند: بلى، اين آيه در شأن شماست، و اين مطلب از مسلمات است .

آيه تطهير و گفتار صحابه

همانطورى که در قسمت اول اين بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعين در اين مطلب هم راى و هم سخن هستند که آيه تطهير در شأن پنج تن است و از آنان کسى که مخالف اين عقيده است، فقط و فقط عکرمه است که داستان سياق از او نقل شده است

آيه تطهير و رجال تفسير و حديث

علماء و رجال تفسير و حديث پس از بررسى روايات مذکور، همگى، متفق القول و هم عقيده اند که سند عکرمه اعتبار ندارد، و اين استدلال سياق و برهان صحيحى نيست . به ملاحظه اين که ضمائر آيه شريفه تطهير همه مذکر است و ضمائر دو آيه قبل و بعد آن مؤ نث مى باشد. بنابراين سياق آيه تطهير که در وسط آن دو آيه است عوض شده، و تغيير کرده است در نتيجه نمى شود که مربوط به همسران پيغمبر(ص) بوده باشد، و اگر جز آيه تطهير منقبت ديگرى در شأن زهراى اطهر (ع) نبود، همين يک آيه برهانى است کافى و نشانگر اين که حضرت صديقه سلام اللّه عليها معصومه است، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولايت است، و ما، غير ولى که معصوم باشد سراغ نداريم. از ابتداى خلقت، آدم تا آخر، هر کسى که معصوم است ولى است، يا پيغمبر است، يا امام است، و يا صديق است که حضرت صديقه سلام اللّه عليها نيز يکى از آنان است

آيه دوم  

فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الکاذبين؛[2] پس بگو (اى پيامبر)  بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خيزيم (يعنى در حق يکديگر نفرين کنيم) تا دروغگويان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.

اين آيه بطور صريح و آشکارا ندا مى کند بر اين که پيغمبر اکرم صلى اللّه عليه وآله هنگامى که با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صديقه سلام اللّه عليها نيز در اين مورد شرکت داشت، و او وجود مقدسى است که ميان چهار معصوم ديگر در آيه مباهله قرار گرفته است، دو معصوم: ابنائنا (حسنين عليهم السلام) و دو معصوم: انفسنا (پيغمبر صلى اللّه عليه وآله و على (ع) و يک معصومه: نسائنا: ما بين آنها، که از نساء منحصر است به اين وجود مقدس، و با توجه به اين مطلب که مباهله (ابتهال و نفرين کردن) با نصاراى نجران يک کار عادى نيست، و با زن و مرد عادى نمى توان اقدام به مباهله کرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلکه صلاحيت اقدام به چنين امر خطيرى را افراد مقدس و شايسته اى دارا هستند که مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالى بوده باشند، و حضرت صديقه سلام اللّه عليها نيز يکى از آن شخصيت هائى است که مشمول اين آيه شريفه است و اين از مسلمات است.

آيه سوم    

فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب عليه؛[3] پس حضرت آدم (ع) از حضرت حق تبارک و تعالى کلمات را فرا گرفت و آن کلمات را وسيله (قبول) توبه خويش قرار داد درباره اين آيه احاديثى نقل شده است که بسيار فوق العاده است، و با توجه به آيه مذکور و اين روايات، انسان مى تواند بخوبى درک نمايد که حضرت صديقه سلام اللّه عليها علت خلقت است و يکى از اسباب آفرينش جهان مى باشد، يعنى همانطور که رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله، اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام اللّه عليها نيز يکى از علل آفرينش است، و معقول نيست کسى علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد.

در اين باره دو روايت، يکى از جناب اميرالمؤمنين سلام اللّه عليه و ديگرى از جناب ابن عباس نقل مى کنم: روايتى که از وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) است و جمعى از حفاظ عامه آن را ذکر کرده اند چنين است: سالت النبى صلى اللّه عليه وآله قول اللّه تعالى: فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب عليه فقال: ان اللّه اهبط آدم بالهند، و حوا بجدة… حتى بعث اللّه اليه جبرئيل و قال: يا آدم الم اخلقک بيدى؟، الما انفخ فيک من روحى؟،… قال بلى، قال: فما هذا البکاء؟، قال: و ما يمنعنى من البکاء و قد اخرجت من جوار الرحمان. قال: فعليک بهولاء الکلمات فان اللّه قابل توبتک و غافر ذنبک، قل يا آدم: اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد، سبحانک لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى، انک انت الغفور الرحيم، فهولاء الکلمات التى تلقى آدم  .

حضرت اميرالمؤمنين  عليه السلام مى فرمايد:

از پيغمبر اکرم صلى اللّه عليه وآله معناى آيه شريفه فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب عليه را سؤال کردم، فرمود: هنگامى که خداى متعال، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد… (حضرت آدم مدت ها گذشت که اشک غم بر چهره مى ريخت) تا اين که خداى تعالى جبرئيل را نازل کرد و فرمود: يا آدم، آيا من تو را به دست (قدرت) خودم نيافريدم؟ آيا از روح خود بر تو ندميدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوا، کنيز خود را به تو تزويج نکردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بلى، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم) تو از چيست؟ عرض کرد: خدايا، چرا گريه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اينک فراگير اين کلمات را که به وسيله آن، خدا توبه ترا قبول مى کند و گناهت را مى بخشد، بگو يا آدم: خدايا، پاک و منزهى تو، نيست خدائى جز تو، بد کردم و بخود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، بدرستى که اين توئى بسيار بخشنده مهربان. پيامبر اکرم (ص) در پايان سخن فرمود: اين است آن کلماتى که خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است، گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با اين کلمات تسلى داده است، که اگر از جوار رحمت من دور شده اى، اين که ارزش فراگرفتن اين کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتى که از آن محروم شده اى.

حافظ ابن النجار   که يکى از بزرگان عامه (سنى) است به سند خودش از ابن عباس روايت مى کند:

سألت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله عن الکلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه، قال: سال بحق محمد، و على، و فاطمة، والحسن والحسين الا تبت على فتاب اللّه عليه تبارک و تعالى

از پيغمبر اکرم صلى اللّه عليه وآله سوال کردم: آيا آن کلمات که حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسيله آن توبه او مورد قبول واقع شد چيست؟، حضرت فرمود: آدم (ع) با اين کلمات از خدا درخواست کرد که توبه او را بپذيرد: به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين، توبه مرا قبول فرما   پس خداى تبارک و تعالى توبه او را پذيرفت.

اين روايت را سيوطى   در   درالمنثور، بدخشانى از حافظ کبير دارقطنى و از ابن النجار و ابن مغازلى در مناقبش، با ذکر سند نقل کرده اند، و با توجه به مطالبى که گفته شد از اين آيه هم استفاده مى شود که وجود مقدس حضرت صديقه سلام اللّه عليها سبب خلقت عالم و«ولية اللّه» بوده است.

آيه چهارم:

واذا بتلى ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن؛[4] هنگامى که پروردگار حضرت ابراهيم را با کلماتى امتحان فرمود و آن کلمات را تمام کرد   همانطوريکه در آيه قبل گفته شد که مقصود از کلمات چيست، در اين آيه نيز مراد از کلمات عبارتند از:

رسول اکرم صلى اللّه عليه وآله، اميرالمؤ منين، حضرت صديقه و حسنين سلام اللّه عليهم

   در اين باره مفضل بن عمر   يکى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلام اللّه عليه، که حکيم، فيلسوف و فقيهى فوق العاده است، روايتى از آن حضرت نقل مى کند و مى گويد: قول اللّه عزوجل و اذا بتلى ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن ما هذه الکلمات؟ قال هى الکلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه، و هو انه قال: اسالک بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الا تبت على، فتاب اللّه عليه، انه هو التواب الرحيم. قلت له: يا بن رسول اللّه فما يعنى عزوجل بقوله: «فاتمهن»؟ قال يعنى: اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعة من ولد الحسين عليهم السلام از حضرت صادق سلام اللّه عليه معنى آيه شريفه (و اذا بتلى ابراهيم ربه بکلمات) را پرسيدم که مقصود خداى تعالى از اين کلمات چيست؟ فرمود: اين کلمات، همان کلمات است که حضرت آدم، از خداى تعالى فرا گرفت و چنين عرض کرد: پروردگارا، به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين از تو درخواست مى نمايم که توبه مرا بپذيرى، پس توبه اش مورد قبول واقع گرديد، بدرستى که خدا، بسيار توبه پذير و مهربان است “مفضل بن عم” مى گويد، سپس از حضرت صادق (ع) پرسيدم مقصود خداى تعالى از (اتمهن) در اين آيه چيست، فرمود:

يعنى نام نه امام ديگر از اولاد حسين بن على عليهما السلام تا قائم آل محمد (ع) را به پنج تن محلق نمود لذا کلماتى که حضرت ابراهيم به وسيله آنها آزموده شد، جامع تر، بالاتر، عالى تر، از کلماتى است که حضرت آدم (ع) فرا گرفت.

اين کلمات همان است که حضرت صادق سلام اللّه عليه، در رواتى مى فرمايد: “نحن الکلمات” يعنى مائيم آن کلمات که خدا در قرآن به آنها اشاره مى فرمايد. چهارده معصوم عليهم السلام را از اين جهت “کلمه” ناميده اند که نام هاى آنها در عرش نوشته شده است و هم چنين به ملاحظه آن کلمه اى است که دوبار بر شانه آنان نقش بسته است يک بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت، هنگامى که نطفه امام سلام اللّه عليه منعقد مى شود، بعد از دميده شدن روح، بر دوش او نوشته مى شود: «و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا، لا مبدل لکلماته»؛ «از روى راستى و عدالت کلمه پرورگارت به حد کمال رسيد، هيچکس تبديل و تغيير کلمات خدائى نتواند کرد».

قتى که امام سلام اللّه عليه از مادر متولد مى شود، آنگاه نيز بر شانه چپش آيه مذکور نقش مى بندد و درباره اين کلمات است که حضرت ولى عصر سلام اللّه عليه در دعاى رجبيه اش مى فرمايد: «لا فرق بينک و بينها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بيدک، بدؤها منک و عودها اليک، اعضاد و اشهاد و مناة و اذواد و حفظة و رواد».

هرگز امکان ندارد اشخاص که در منطق وحى، «کلمات الهى» ناميده شوند، و انبياء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلام اللّه عليها نيز داخل اين کلمات است، جزء اين کلمات است که (معرفت) آنها را به حضرت آدم، به حضرت موسى، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموخته اند، و همه انبياء به آنان متوسل شده اند و باز تکرار مى کنيم، هرگز معقول نيست که کسى «کلمة اللّه» باشد، و انبياء به او توسل کنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. لذا اين آيه هم از آياتى است که مى توان از آن اثبات مقام ولايت حضرت صديقه سلام اللّه  عليها را استفاده کرد.

نویسنده: علي آل کاظمي

منبع :پايگاه اطلاع رساني استاد آل کاظمي

[1] . احزاب/33.

[2] . آل عمران/61.

[3] . بقره/37  .

[4] . بقره/124.