پاکدامنی

نوشته‌ها

تکبر در احادیث معصومین (علیهم السلام)

    اشاره

   تکبر یکی از صفات رذیله است که در علم اخلاق از آن به صورت گسترده بحث شده است. تکبر به علت خودبرتربینی در انسان ایجاد می شود و این تصور برای متکبر حاصل می گردد که گویا از  دیگران برتر است و دیگران باید به او تعظیم نموده و از او حساب ببرند. وجود این صفت در هرکسی باعث می گردد که صاحب خود را از مردم جدا نموده و به انزوا بکشاند. تکبر حتی در برابر خدواند باعث عصیان و تمرد می شود. در روایات زیر به تکبر و  صفات رذیله دیگری که با تکبر همراه است مورد اشاره قرار گرفته است.

 

 (۱) امام صادق (علیه‌السلام):

    اَلکِبرُ أَن تَغمِصَ النّاسَ وَتُسَفِّهَ الحَقَّ؛ تکبر، این است که مردم را تحقیر کنى و حق را خوار شمارى.

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج۲، ص۳۱۰)

     (۲) امام على (علیه‌السلام):

    اَلحِرصُ وَالکِبرُ وَالحَسَدُ دَواعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنوبِ؛ حرص و تکبّر و حسادت، انگیزه هاى فرورفتن در گناهانند.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص۵۴۱ ،حکمت ۳۷۱)

     (۳) رسول اکرم صلى الله علیه و آله:

    أَلا اُخبِرُکُم بِأَهلِ النّارِ؟ کُلُّ عُتُلٍّ جَوّاظٍ مُستَکبِرٍ؛ آیا شما را از اهل دوزخ آگاه نکنم؟ هر درشتخوىِ خشنِ متکبّر.

    (کتاب العین،ج۶،ص۱۷۰)

     (۴) امام صادق (علیه‌السلام):

    ما مِن أَحَدٍ یَتیهُ إِلاّ مِن ذِلَّهٍ یَجِدُها فى نَفسِهِ؛ هیچ کس نیست که تکبّر ورزد، مگر بر اثر خوارى و حقارتى است که در خود مى بیند.

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج۲، ص۳۱۲)

     (۵) امام على (علیه‌السلام):

    عَجِبتُ لِلمُتَکَبِّرِ الَّذى کانَ بِالمسِ نُطفَهً وَیَکونُ غَدا جیفَهً؛ در شگفتم از شخص متکبّر، که دیروز نطفه اى بوده و فردا لاشه اى است.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص۴۹۱، حکمت ۱۲۶)

     (۶) رسول اکرم صلى الله علیه و آله:

    إِنَّهُ لَیُعجِبُنى أَن یَحمِلَ الرَّجُلُ الشَّى ءَ فى یَدِهِ یَکونُ مَهنَئا لأِهلِهِ یَدفَعُ بِهِ الکِبرَ عَن نَفسِهِ؛ براستى که خوش دارم مرد با خوشحالى و افتخار چیزى را با دست خودش براى خانواده اش ببرد و بدین وسیله تکبر را از خود دور کند.

    (مجموعه ورام، ج۱، ص۲۰۱)

     (۷) امام صادق (علیه‌السلام):

    مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَکبِرینَ، (قالَ حَفصُ بنُ غیاثٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما یَرى أَنَّ لَهُ عَلَیهِ فَضلاً بِالعافیَهِ إذا رَآهُ مُرتَکِبا لِلمَعاصى، فَقالَ: هَیهاتَ هَیهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَن یَکونَ قَد غُفِرَ لَهُ ما أتى وَ أَنتَ مَوقوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّهَ سَحَرَه موسى (علیه‌السلام) ؛ هر کس خودش را بهتر از دیگران بداند، او از متکبران است. حفص بن غیاث مى گوید: عرض کردم: اگر گنهکارى را ببیند و به سبب بى گناهى و پاکدامنى خود، خویشتن را از او بهتر بداند چه؟ فرمودند: هرگز هرگز! چه بسا که او آمرزیده شود اما تو را براى حسابرسى نگه دارند، مگر داستان جادوگران و موسى (علیه‌السلام) را نخوانده اى؟

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج۸، ص۱۲۸)

     (۸) امام على (علیه‌السلام):

    وَعَن ذلِکَ ما حَرَسَ اللّه  عِبادَهُ المُؤمِنینَ بِالصَّلَواتِ وَالزَّکَواتِ وَمُجاهَدَهِ الصِّیامِ فِى الیّامِ المَفروضاتِ تَسکینا لأَطرافِهِم وَتَخشیعا لأَبصارِهِم وَتَذلیلاً لِنُفوسِهِم وَتَخفیضا لِقُلُوبِهِم وَإِذهابا لِلخُیَلاءِ عَنهُم… اُنظُروا إِلى ما فى هذِهِ الفعالِ مِن قَمعِ نَواجِمِ الفَخرِ وَقَدعِ طَوالِعِ الکِبرِ؛از این جاست که خداوند بندگان مؤمن خود را به وسیله نمازها و زکاتها و جدّیت در روزه دارى در روزهاى واجب، نگهبانى مى کند، زیرا که این امور باعث آرام شدن اعضاء و جوارح و خشوع دیدگان و فروتنى جانها و خضوع دلها و بیرون راندن کبر و نخوت از وجود آنان مى شود… بنگرید، که این اعمال چگونه نمودهاى فخر فروشى را در هم مى شکند و آثار و نشانه هاى تکبر را مى زداید!

    (نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص۲۹۴)

     (۹) امام حسن مجتبى (علیه‌السلام):

    لَمّا قیلَ لَهُ إِنَّ فیکَ کِبرا ـ: کَلاّ، اَلکِبرُ لِلّهِ وَحدَهُ وَلکِن فىَّ عِزَّهٌ، قالَ اللّه  تَعالى: (وَلِلّهِ العِزَّهُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ)؛ در پاسخ کسى که به ایشان گفت: در وجود شما تکبّر است، فرمودند: هرگز، تکبّر تنها از آن خداست. اما در وجود من، عزّت است. خداى متعال فرموده است: «و عزّت از آن خدا و پیامبر او و مؤمنان است».

    بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۲۵

     (۱۰) امام صادق (علیه‌السلام):

    إِنَّ فِى السَّماءِ مَلَکَینِ مُوَکَّلَینِ بِالعِبادِ، فَمَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَمَن تَکَبَّرَ وَضَعاهُ؛ در آسمان دو فرشته بر بندگان گماشته شده اند پس هر کس براى خدا تواضع کند، او را بالا برند و هر کس تکبر ورزد او را پَست گردانند.

    (کافى(ط-الاسلامیه)، ج۲، ص۱۲۲)

     (۱۱) امام کاظم (علیه‌السلام):

    إِنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِى السَّهلِ وَلایَنبُتُ فِى الصَّفا فَکَذلِکَ الحِکمَهُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَکَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه  جَعَلَ التَّواضُعَ آلَهَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّکَبُّرَ مِن آلَهِ الجَهلِ؛ زراعت در زمین هموار مى روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت، در دل هاى متواضع جاى مى گیرد نه در دل هاى متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.

    (تحف العقول، ص ۳۹۶)

     (۱۲) پیامبر اکرم صلى الله‏ علیه ‏و ‏آله:

    اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَبْعَدِکُمْ مِنّى شَبَها؟ قَالُوا: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ. قالَ: اَلْفاحِشُ الْمُتَفَحِّشُ الْبَذى‏ءُ، اَلْبَخِیلُ، اَلْمُخْتَالُ، اَلْحَقودُ، اَلْحَسُودُ، اَلْقاسِى الْقَلْبِ، اَلْبَعِیدُ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ یُرْجى، غَیْرُ المَاْمونِ مِنْ کُلِّ شَرٍّ یُتَّقى؛ آیا شما را از کم شباهت‏ترینتان به خودم آگاه نسازم؟ عرض کردند: چرا، اى رسول خدا! فرمودند: زشتگوىِ بى آبروىِ بى شرم، بخیل، متکبر، کینه توز، حسود، سنگدل، کسى که هیچ امیدى به خیرش و امانى از شرش نیست.

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج ۲، ص ۲۹۱)

     (۱۳) امام محمد باقر (علیه‌السلام):

    الجَبّارونَ اَبعَدُ النّاس منَ اللهِ عزُّ و جلَّ یومَ القیامَهِ؛دورترین مردم ار خداوند عزّو جل در روز قیامت سرکشانِ متکبّر هستند.

    (ثواب الاعمال(ترجمه حسن زاده)ص۶۸۸)

     (۱۴) امام صادق (علیه‌السلام):

    ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّهٍ یَجدُها فی نَفسِهِ؛ هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می یابد.

    (وسایل الشیعه ج۱۵ ص۳۸۰)

    (۱۵) حضرت زهرا سلام الله علیها:

    فَجَعلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکم مِنَ الشِّرکِ ، وَ الصَّلاهَ تَنزیهاً لَکم عَن الکِبرِ؛ خدای تعالی ایمان را برای پاکیزگی از شرک قرار داد ، و نماز را برای دوری از تکبر و خودخواهی.

    (الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)، ج۱، ص۹۹)

     (۱۶) امام صادق (علیه‌السلام):

    لا یَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر؛ کسی که در قلبش به اندازه ذره ای کبر و خود بزرگ بینی باشد به بهشت وارد نمی شود.

    (الکافی(ط-اسلامی) ج۲ ص۳۱۰)

     (۱۷) امام على (علیه‌السلام):

    ما أقبَحَ الخُضوعَ عِندَ الحاجَهِ وَالجَفاءَ عِندَ الغِنى؛ چه زشت است فروتنى هنگام نیاز و درشتى هنگام بی ‏نیازى.

    (نهج‏ البلاغه(صبحی صالح)، نامه ۳۱،ص۴۰۴)

چهل حدیث گهربار از ائمه اطهار (علیهم‌السلام) در مورد حجاب و عفاف

 اشاره

در موضوعات مختلف از سوی پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت احادیث متعددی نقل شده است. حفظ و نقل احادیث معصومین(علیهم‌السلام) باعث رشد فقاهت در جامعه می شود از این‌رو پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: من حفظ علی امتی اربعین حدیثا ینتفعون بها بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما؛ هر کس از امتم، چهل حدیث را که مردم از آن فایده برند، حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم برانگیزاند. در مقاله هم چهل حدیث در موضوع عفت نقل شده است.

 

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله): کسی که نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترک کند ، خداوند به او ایمانی عطا می کند که شیرینی آن را در قلبش می یابد .

(الحکم الزاهره ، ج ۱ ، ص ۳۰۱)

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله): زنی که برای حفظ غیرت ، استقامت ورزید و برای خدا وظیفه خود را به خوبی انجام داد ، خداوند پاداش شهید را به او خواهد داد .

 (نوادر راوندی ، ص ۳۷ ؛ بحار ، جلد ۱۰۳ ، ص ۲۵۰)

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله): آن هنگام که پوشش ، سر زنی باشد ، ارزش آن از دنیا و آنچه در آن است بیشتر است. (نورالشافی فی الفقه الشافعی)
  2. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله): هرکه عاشق شد و عفت پیشه کرد و در همین حال از دنیا رفت ، اجر شهید را دارد .

 (کنزالعمال ، ح ۷۰۰۰)

  1. دعای پیامبر نور و رحمت (صلی‌الله علیه و آله): پروردگارا !زنانی که خود را پوشیده نگه می دارند ، مشمول رحمت و غفران خود بگردان .

 (مستدرک الوسایل ، ج ۳ ، ص ۲۴۴)

  1. امام علی (علیه‌السلام): پاداش رزمنده شهید در راه خداوند بالاتر از پاداش انسان پاکدامنی نیست که توان انجام گناه (را دارد ولی خود را) آلوده نمی سازد . انسان پاکدامن نزدیک است که فرشته ای از فرشتگان الهی گردد .

(نهج البلاغه ، حکمت ۴۷۴)

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله):زنان خود را با پوشش اندام  و جسم ، از دیدار نامحرمان باز دارید که زنان هرچه پوشیده تر باشند سعادتمند تر هستند

 (سفینه البحار ، ج ۲ ، ص ۲۹۸)

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و سلم: برای زن سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه اش لباسش را جمع و فشرده کند.

  (محمد محمدی اشتهاردی ، پوشش زن در اسلام ، ص ۱۹)

  1. امام صادق (علیه‌السلام): برای زن مسلمان جایز نیست که روسری (مقنعه)و پیراهنی برتن کند که بدنش را نپوشاند .

 (وسایل الشیعه ، جلد ۳۰ ، ص ۵۱۸۱)

  1. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: در مورد زینتهایی که جایز است زن در مقابل نامحرم ظاهر کند صورت و کف دو دست است .

 (بحار ،ج ۱۰۴ ،ص۳۳ / قرب الاسناد ، ص ۴۰)

  1. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسبت به خود خشمگین کرده است. و همچنین زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیرشوهر نمی گذارد و در غیاب شوهر خود را خوشبو نمی کند که اگر چنین کند دینش را تباه و خدا را به خشم آورده است.

-برای زن جایز نیست مچ پا را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.

 (مستدرک حاکم ، ج ۲ ،ص۵۴۹)

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند.

(بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵)

۱۳٫امام صادق  (علیه‌السلام)  فرمودند: هیچ غنیمتی مانند غنیمتی که آدمی از راه کنترل چشم به دست می آورد نیست، زیرا دیدگان از نگاه به نا محرم فرو بسته نمیشود جز آنکه در قلب او عظمت و جلال الهی مشاهده می شود.

(مصباح الشریعه، ص ۹)

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: همه چشمها در قیامت گریانند، جز سه چشم: چشمی که در دنیا از خوف خدا بگرید و چشمی که از نگاه حرام خودداری کند و چشمی که به خاطر نگهبانی در راه خدا بیدار بماند.

(نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۸۳)

  1. امام علی (علیه‌السلام): اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد ، و دلها را منحرف میسازد.

 (بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۲۹۱)

  1. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله): بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید (تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند ، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.

  (بهشت جوانان صفحه ۴۶۸)

  1. حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله): کسی که چشمانش را از نگاه حرام به زنی پر کند ، خداوند در روز قیامت چشمانش را با میخهای آتشین و آتش پر مینماید و تا زمانی که خداوند بین مردم حکم می نماید ، به دین حالت خواهد بود.آنگاه دستور می رسد که او را به جهنم ببرید. (در صورتیکه که توبه نکرده باشد)

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه ۶۱۵)

  1. حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله): هر خانمی که خود را معطر و خوشبو کند (عطر بزند) و سپس از خانه خارج شود ، همواره مورد لعنت خدا و ملائکه خواهد گرفت ، تا وقتی که به خانه برگردد ، هرچند برگشتش به خانه طول بکشد.

 (فروع کافی جلد ۵ صفحه ۱۶۳، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه ۵۵۹)

  1. امام علی (علیه‌السلام): پیوسته امت مسلمان به راه خیر قدم می نهند ، تا زمانی که از فرهنگ و آداب و رسوم (مانند پوشیدن لباس و غذا خوردن و …) از کافران تقلید نکنند.و اگر در آداب از بیگانگان پیروی کردند خداوند قادر آنان را ذلیل می گرداند.

(بحارالانوار جلد ۷۹ (۷۶) صفحه ۳۰۳ باب التجمل و اظهار النعمه)

  1. امام صادق (علیه‌السلام): خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مومنان بگو که در لباس ، خوراک و آداب و رسوم ، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب می گردید.

(بهشت جوانان صفحه ۴۷۷ ، وسائل الشیعه جلد ۳ صفحه ۲۷۹)

  1. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: هیچ غنیمتی مانند غنیمتی که آدمی از راه کنترل چشم به دست می آورد نیست، زیرا دیدگان از نگاه به نا محرم فرو بسته نمیشود جز آنکه در قلب او عظمت و جلال الهی مشاهده می شود.

(مصباح الشریعه، ص ۹)

۲۲٫امام صادق (علیه‌السلام)  فرمودند: خانواده و اموال خود را با قرائت سوره نور حفظ کنید و زنان خود را بوسیله آن مصون و محفوظ نگه دارید زیرا کسی که دائماً روزی یکبار این سوره را قرائت کند، هیچ فردی از اهل منزل او به فحشا کشانده نخواهند شد.

(نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۸۳)

  1. امام علی (علیه‌السلام): به اصحاب خویش فرمودند: هرگاه زنی نظر شما را جلب کرد، فوراً به همسر خود رجوع کنید، زیرا آنچه که نظر شما را جلب نمود در او نیز است و آن مرد نباید به شیطان مهلت نزدیک شدن به قلب خود دهد و باید دیدگان خویش را ازتوجه به آن زن (أجنبی) فرو بندد و اگر دارای همسر نیست دو رکعت نماز گزارد و به حمد و ثنای الهی بپردازد و صلوات بر پیامبر و آل وی فرستد و سپس از خدا درخواست کند تا با رحمت و لطف خود او را از راه دستیابی به حلال، از روی آوردن به حرام بی نیاز کند.

(نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۸۳)

  1. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: (بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند).

 (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵)

  1. امام علی (علیه‌السلام) گفته است:زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپو شاند.

(مجمع البیان، ج۷)

۲۶-امام صادق  علیه السّلام  فرمودند: (روز قیامت) زن زیبا را که به خاطر زیبایی اش در فتنه افتاده است، و فریب زیبائی اش را خورده (و به بی حجابی و بی عفتی و گناه آلوده شده)، برای حساب می آورند. پس به خدا می گوید، خدایا، تو خود مرا زیبا خلق کردی و به سبب آن در فتنه افتادم. پس حضرت مریم (سلام الله علیها) را حاضر می کنند و ندا داده می شود: آیا تو زیباتری یا مریم؟ ما او را در نهایت زیبائی آفریدیم، امّا او گناه نکربحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۴۱)

۲۷٫ رسول خدا  (صلّی الله علیه و آله)  فرمودند: زن در نزد نامحرمان، باید چهار لباس داشته باشد: ۱-چادر ۲-مقنعه- ۳-  پیراهن ۴- شلوار.

(تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۶۲۴)

 حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله): کسی که خود را شبیه غیر مسلمان درآورد ، از ما نیست.

(نهج الفصاحه صفحه ۵۰۹ ، بهشت جوانان صفحه ۱۶۷)

  1. حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله): کسی که با زن نامحرمی دست بدهد ، در روز قیامت در حالی می آید که دستهایش به گردنش بسته شده است . آن گاه دستور می رسد او را به جهنم ببرید.[ در صورتیکه که توبه نکرده باشد ]

 (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه ۶۰۷)

  1. امام علی (علیه‌السلام): من و پیامبر در یک روز ابرى و بارانى در بقیع نشسته بودیم که زنى سوار بر الاغ از آن جا گذشت و دست الاغش در گودالى فرو رفت و زن به زمین افتاد . پیامبر صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم رویش را برگرداند . حاضران عرض کردند: اى رسول خدا ! آن زن شلوار به پا دارد . پیامبر سه بار فرمود: خدایا ! زنان شلوار پوش را بیامرز . اى مردم ! شلوار بپوشید که شلوار پوشاترین جامه‏هاى شماست و زنان خود را در موقعى که بیرون مى‏آیند با شلوار حفظ کنید .

(تنبیه الخواطر: ۲ / ۷۸ ، منتخب میزان الحکمه: ۱۳۰)

  1. حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در آخرین روزهای عمر پر برکتشان ضمن وصیّتی به اسماء فرمودند: من بسیار زشت و زننده می دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه ای روی بدنش تشییع می کنند. و افرادی اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و برای دیگران تعریف می نمایند. مرا بر تختی که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

(تهذیب الأحکام، ج ۱، ص ۴۲۹)

  1. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: (بهترین زنان شما، زنی است که برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند).

(بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵)

  1. حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله): کسی که با زن نامحرمی شوخی کند ، در مقابل هر کلمه ای که در دنیا به او گفته است ، هزار سال حبس میشود.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه ۶۰۷)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در حالیکه به زنی که جامه های های نازک و بدن نما پوشیده بود روی خویش را ازوی برگرداند و فرمودند: همین که زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش.

(الدرالمنثور ،ج ۵)

  1. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله): بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید (تا با هم برخورد و تماس بی دلیل نداشته باشند) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند ، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.  بهشت جوانان صفحه ۴۶۸
  2. امام صادق (علیه‌السلام): خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مومنان بگو که در لباس ، خوراک و آداب و رسوم ، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهید که اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب می گردید.

  (بهشت جوانان صفحه ۴۷۷ ، وسائل الشیعه جلد ۳ صفحه ۲۷۹)

۳۷٫امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: نگاه کردن به موهای زنان نامحرم حرام است زیرا این نگاه مرد را تهییج و تحریک نموده واین تحریک و تهییج شخص را به فساد و چیزی که حلال و پسندیده نیست می کشاند.

 (علل الشرایع ج۲ص۵۶۴)

 ۳۸. حجاب عاشورایی – دختر ۶ ساله حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) در مجلس یزید با آستین خود روی خود را گرفته بود و اشک می ریخت . یزید پرسید چرا گریه می کنی ؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که پوشش و نقابی برای او نیست که صورت خود رااز تو و حضار مجلست بپوشاند .

 (ترجمه نفس المهموم ، ص۲۲۱)

  1. حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و سلم): یکی از گروهی که وارد جهنم می شوند زنان بدحجابی هستند که برای فتنه و فریب مردان خود را آرایش و زینت می کنند .

(کنزالعمال ، ج ۱۶ ، ص ۳۸۳)

  1. امام صادق (علیه‌السلام): حیا و ایمان هم سنگ و هم دوش یکدیگرند هنگامی که یکی از آن برود دیگری در پی آن برود .

(کافی ، ج ۲)

احادیث درباره حیا

  اشاره

حیا یکی از صفات است که در انسانها در مراتب مختلف خود را نشان می دهد. حیای انسان از عفت انسان و در مقابل، بی حیایی از بی عفتی و بی مبالاتی انسان ناشی می شود. مسئله حیا اختصاص به زنها ندارد بلکه وجود حیا در مردان نیز در ارزشمندی و انسانیت آنان نقش اساسی دارد. مرد و زن بی حیا تقریبا از این جهت به حیوانات نزدیک می شود. به هر حال حیا در دین اسلام در حدی از همیت برخوردار است که نداشتن آن با بی دینی مساوی است. در اینجا احادیثی درباره نقل شده است.

 

  (۱) امام على علیه السلام :

    اَلحَیاءُ مِفتاحُ کُلِّ الخَیرِ؛ حیا کلید همه خوبى هاست.

     (شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم ج‏۱، ص ۹۳، ح۳۴۰)

 (۲) رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

    اَلحَیاءُ زینَهُ الاسلامِ؛ حیا زینت اسلام است.

    (مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج۱، ص۴۸۸، ح۱۲۴۴)

 (۳) رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

    إنَّ اللّه  یُحِبُّ الحَیِىَّ الحَلیمَ العَفیفَ المُتَعفِّفَ؛  خداوند انسان با حیاىِ بردبارِ پاک دامنى را که پاکدامنى مى ورزد، دوست دارد.

    (کافى(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۱۱۲، ح۸)

 (۴) امام کاظم علیه السلام :

    اَلحَیاءُ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِى الجَنَّهِ و َالبَذاءُ مِنَ الجَفاءِ وَ الجَفاءُ فِى النّارِ؛ حیا از ایمان و ایمان در بهشت است و بد زبانى از بى مهرى و بد رفتارى است و بد رفتارى در جهنم است.

    (تحف العقول ص ۳۹۴ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۷۵، ص۳۰۹)

 (۵) امام صادق علیه السلام :

    اَلحَیاءُ عَلى وَجهَینِ فِمِنهُ ضَعفٌ وَ مِنهُ قُوَّهٌ و َإسلامٌ و َإیمانٌ؛ حیا بر دو گونه است: یکى حیاى ضعف و ناتوانى و دیگرى حیاى قدرت و اسلام و ایمان.

    (تحف العقول ص۳۶۰ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۷۵، ص۲۴۲)

 (۶) امام صادق علیه السلام :

    اَلحَیاءُ عَشَرَهُ أَجزاءٍ تِسعَهٌ فِى النِّساءِ و َواحِدٌ فِى الرِّجالِ؛ حیا ده جز دارد، نه جزء آن در زنان است و یک جزء در مردان.

    (من لایحضر الفقیه ج۳ ، ص۴۶۸ ، ح۴۶۳۰)

 (۷) امام على علیه السلام :

    غایَه الحَیاءِ أن یَستَحیِىَ المَرءُ مِن نَفسِهِ؛ اوج حیا این است که آدمى از خودش حیا کند.

    (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۲۳۶ ، ح۴۷۵۸)

 (۸) امام على علیه السلام :

    ثَلاثٌ لا یُستَحیى مِنهُنَّ: خِدمَهُ الرَّجُلِ ضَیفَهُ و َقیامُهُ عَن مَجلِسِهِ لأَبیهِ و َمُعَلِّمِهِ و َطَلَبُ الحَقِّ و َإن قَلّ؛ از سه کار حیا نباید کرد: خدمت به میهمان، از جا برخاستن در برابر پدر و آموزگار خویش و طلب حق گرچه اندک باشد.

    (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۶۹ ، ح ۹۷۸)

 (۹) امام على علیه السلام :

    اَلحَیاءُ مِنَ اللّه  یَمحو کَثیرا مِنَ الخَطایا؛ حیا از خدا بسیارى از گناهان را پاک مى کند.

    (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۲۵۷ ، ح ۵۴۵۵)

 (۱۰) رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

    أمَّا الحَیاءُ فَیَتَشَعَّبُ مِنهُ اللِّینُ، و الرّأفَهُ، و المُراقَبَهُ للّه  فِى السِّرِّ و العَلانیَهِ، و السَّلامَهُ، و اجتِنابُ الشَّرِّ، و البَشاشَهُ، و السَّماحَهُ، و الظَّفَرُ، و حُسنُ الثَّناءِ عَلَى المَرءِ فِى النّاسِ، فَهذا ما أصابَ العاقِلَ بِالحَیاءِ، فَطُوبى لِمَن قَبِلَ نَصیحَهَ اللّه  و خافَ فَضیحَتَهُ؛ اما شاخه هاى حیا عبارتند از: نرمش، مهربانى، در نظر داشتن خدا در آشکار و نهان، سلامت، دورى از بدى، خوشرویى، گذشت، بخشندگى ، پیروزى و خوشنامى در میان مردم، اینها فوایدى است که خردمند از حیا مى برد. خوشا بحال کسى که نصیحت خدا را بپذیرد و از رسوایى خودش بترسد.

    (تحف العقول ص ۱۷)

 (۱۱) امام باقر علیه السلام :

     فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَکُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ وَ یُحِبُّ الْحَیَّ الْحَلِیمَ الْعَفِیفَ الْمُتَعَفِّف‏؛ درباره این گفته خداوند که «با مردم به زبان خوش سخن بگویید» فرمود: بهترین سخنى که دوست دارید مردم به شما بگویند، به آنها بگویید، چرا که خداوند، لعنت کننده، دشنام دهند، زخم زبان زن بر مؤمنان، زشت گفتار، بدزبان و گداى سمج را دشمن مى دارد و با حیا و بردبار و عفیفِ پارسا را دوست دارد.

    (امالى (صدوق) ص ۲۵۴ ، ح۴)

 (۱۲) امام على علیه السلام :

    اَصلُ المُروءَهِ الحَیاءُ وَ ثَمَرَتُهَا العِفَّهُ؛ ریشه مردانگى حیا و میوه اش پاکدامنى است.

    (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۲۵۸ ، ح ۵۵۰۳)

 (۱۳) رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

     إذا رأیت من أخیک ثلاث خصال فارجه: الحیاء و الأمانه و الصّدق و إذا لم ترها فلا ترجه‏؛ وقتى در برادر(دینی) خود سه صفت دیدى به او امیدوار باش، حیا و امانت داری و راستگویی و اگر آن ها را ندیدی به او امید نداشته باش‏.

    (نهج الفصاحه ص۱۹۳، ح ۲۰۵)

 (۱۴) امام على علیه ‏السلام :

     الْمُؤْمِنُ حَیِیٌّ غَنِیٌّ مُوقِنٌ تَقِی‏؛ مؤمن، با حیا، بى ‏نیاز، با وقار و پرهیزگار است.

    (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۹۰ ، ح ۱۵۳۰)

 (۱۵) پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

     اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِى الاُمَراءِ اَحْسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِى الاَغْنیاءِ اَحْسَنُ، اَلْوَرَعُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِى الْعُلَماءِ اَحْسَنُ، اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِى الْفُقَراءِ اَحْسَنُ، اَلتَّوبَهُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِى الشَّبابِ اَحْسَنُ، اَلْحَیاءُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِى النِّساءِ اَحْسَنُ؛ عدالت نیکو است اما از دولتمردان نیکوتر، سخاوت نیکو است اما از ثروتمندان نیکوتر؛ تقوا نیکو است اما از علما نیکوتر؛ صبر نیکو است اما از فقرا نیکوتر، توبه نیکو است اما از جوانان نیکوتر و حیا نیکو است اما از زنان نیکوتر.

    (نهج الفصاحه ص۵۷۸ ، ح ۲۰۰۶)

 (۱۶) ابى سعید الخدرى :

    کانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله اَشَدَّ حَیاءً مِنَ العَذراءِ فى خِدْرِها. و کانَ اِذا کَرِهَ شَیئا عَرَفْناهُ فى وَجْهِهِ؛ رسول اکرم صلى الله ‏علیه‏ و ‏آله از دختران پشت پرده با حیاتر بودند، و اگر چیزى را دوست نمى‏ داشتند، از چهره ‏شان مى‏ فهمیدیم.

    (مکارم الأخلاق ص ۱۷)

 (۱۷) پیامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله :

    خَمْسٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ: اَلْحَیاءُ وَ الْحِلْمُ وَ الْحِجامَهُ وَ السِّواکُ وَ التَّعَطُّرُ؛ پنج چیز از سنت پیغمبران است: حیا، بردبارى، حجامت کردن، و مسواک و عطر زدن.

    (نهج الفصاحه ص۴۶۲ ، ح ۱۴۶۳)

 (۱۸)امام صادق علیه السلام :

     لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه؛ ایمان ندارد کسی که حیا ندارد

    (کافی (ط – الإسلامیه) ج‏۲، ص۱۰۶ ، ح۵)

 (۱۹)حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم :

     الحیاء هو الدّین کلّه‏؛ حیا تمام دین است‏

     (نهج الفصاحه  ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۸)

      (۲۰)حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم :

     الحیاء و الإیمان قرنا جمیعا فإذا رفع أحدهما رفع الآخر؛ حیا و ایمان قرین یک دیگرند اگر یکى از میان برخاست دیگرى هم برود.

     (نهج الفصاحه  ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۹)

 (۲۱)حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم :

     الحیاء لا یأتی إلّا بخیر؛ از حیا جز نیکى نمى ‏آید.

    (نهج الفصاحه  ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۷)

 (۲۲)ابى سعید الخدرى :

    کَانَ رَسُولُ اللَّهِ حَیِیّاً لَا یُسْأَلُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاه‏؛ رسول الله با حیا بود چیزی نمیخواست مگر اینکه به او عطا می کردند

    (مکارم الأخلاق ص ۱۷)

 (۲۳)حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم :

     الْحَیَاءُ حَیَاءَانِ حَیَاءُ عَقْلٍ وَ حَیَاءُ حُمْقٍ فَحَیَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَیَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْل‏؛ حیا دو گونه است: حیاء عقل و حیاء حماقت، حیاء عقل، علم است و حیاء حماقت، نادانى است.

    (کافی(ط-الاسلامیه) ج۲ ، ص۱۰۶ ، ح۶)

حیا در احیاء نهاد خانواده و جامعه از منظر قرآن و حدیث

(قرآن کریم و فرهنگ تکمیل مکرمت ها و فضائل در نهاد خانواده)

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

الگویى از رفتار معقول در جنس مخالف

نوشتار حاضر تحت عناوین زیر سامان یافته است:

الف) مدخل بحث

ب) طرح آیات مربوطه

ج) درسهایى از الگوى قرآنى در ارتباط دختر و پسر

د) جمع بندى و نتیجه گیرى

الف) مدخل بحث

در مقدمه نوشتار، براى ورود به بحث تأمل بر روى نکاتى چند در رابطه با مفهوم الگو ضرورى مى نماید:

۱) واژه الگو را مرحوم دهخدا در لغت نامه، در معانى سر مشق، مقتدى، اسوه، قدوه، مثال، نمونه آورده است. و در اصطلاح، “آلن بیرو”، الگو” را بدین نحو تعریف نموده است:

الگو آن چیزى است که شکل گرفته و در یک گروه اجتماعى به این منظور که به عنوان مدل یا راهنماى عمل در رفتارهاى اجتماعى به کار مى آید، حضور مى یابد. از دیدگاهى هم کارکردى و هم _ روانى _ اجتماعى باید گفت الگو ها آن شیوه هاى زندگانى هستند که از صورى فرهنگى منشأ مى گیرند.

افراد بهنگام عمل بطور طبیعى با این الگو ها سروکار دارند و اعمال آنها با این الگوها تطابق مى یابند.

۲) واژه الگو (pattern) که کاربردى در علوم اجتماعى و تربیتى دارد، از سوى بعضى محققین معادل و مترادف واژه “اسوه” گرفته شده که در فرهنگ دینى و اسلامى مستعمل است.

مثلاً گفته مى شود که “اسوه نیز هم چون معادل فارسى الگو، علاوه بر آنکه بر نمونه هاى عینى و مصادیق خارجى امور و مفاهیم اطلاق مى شود، به معنى طرحها و روش هاى عمل و سلوک نیز مى باشد.” و حال آنکه بعضى دیگر معتقدند که اگر اسوه ها را افرادى بدانیم که از افق های بلند و بسیار دور دست، مردمان اعصار مختلف را تحت تأثیر خود قرار مى دهند. در سطحى محدود تر مى توان از الگوها یاد کرد که در محیط خویش با دیگران تفاوت دارند و مى توانند نمونه هاى عینى براى سر مشق گرفتن نوجوانان و جوانان باشند.

۳) از جمله روش هاى تربیتى براى ساختن و بازسازى جسم و جان افراد، بهره بردن از روش “توجه دادن به الگوها است.”

اگر چه الگوها مى توانند  بد یا خوب باشند، ولى در یک نظام تربیتى، تمرکز و توجه به الگوهاى خوب و حسن است. در این پژوهش نیز به عنوان الگوى حسنه روابط دختر و پسر از نگاه دینى به ترابط موسى و دختران شعیب توجه و تأکید شده است.

ضمناً معناى الگو در این پژوهش متفاوت از اسوه گرفته شده تا کلیه نقش آفرینان در این داستان بتوانند پند آفرین و مدل تربیتى باشند و واضح است که “موسای” قبل از پیامبرى که در این نوشتار مورد تأمل قرار گرفته، به تعریف الگوى متفاوت از اسوه نزدیک است. (در قرآن مجید از دو پیامبر تحت عنوان اسوه یاد شده است. حضرت ابراهیم(علیه السلام)، سوره ممتحنه / ۴ و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، احزاب / ۲۱)

ب) طرح آیات مربوطه

بد نیست، قبل از هر گونه داورى و تحلیل در روابط دختر و پسر، الگوى منتخب در قرآن، به نقل از ابن کتاب مقدس عیناً منعکس گردند. این داستان را مى توانیم در سوره قصص از آیه ۲۳ به بعد ببینیم (۴): داستان مربوط به زمانى است که حضرت موسى(علیه السلام) از شهر مصر با حال ترس و نگرانى از دشمن به جانب مدین بیرون رفت. در آیه ۲۳/ قصص مى خوانیم ” و چون به سر چاه آبى در حوالى شهر مدین رسید، آنجا جماعتى دید که حشم و گوسفندانشان را سیراب مى کردند.

و دو زن را یافت که دور از مردان در کنارى به جمع آورى و اختلدها گوسفندانشان مشغول بودند. موسى(علیه السلام) به جانب آن دو رفته، گفت شما اینجا چه کار مى کنید؟! گفتند که منتظریم تا مردان، گوسفندانشان را سیراب کرده، باز گردند، آنگاه گوسفندان خود را سیراب کنیم و پدر ما مردى سالخورده است. “

در آیه ۲۴ / قصص اشاره شد که موسى(علیه السلام) گوسفندانشان را سیراب کرد و دست به دعا برداشت. در آیه ۲۵/ قصص آمده ” موسى(علیه السلام) هنوز از دعا لب نبسته بود، دید که یکى از آن دو دختر با کمال وقار و حیاء باز آمده گفت: پدرم از تو دعوت مى کند تا به منزل ما آیى و در عوض سقایت گوسفندان ما به تو پاداش دهد. چون موسى(علیه السلام) نزد او (شعیب علیه السلام) و دختران رسید و سرگذشت خود را با شعیب(علیه السلام) حکایت کرد، شعیب(علیه السلام) گفت: اینک هیج نترس که از شر قوم ستم کار نجات یافتى.” در آیه ۲۵/ قصص مى خوانیم. ” یکى از آن دو دختر (صفورا) گفت: اى پدر! این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسى که باید به خدمت برگزید، کسى است که امین و تواناست. ” و در آیه ۲۶/ قصص آمده” شعیب(علیه السلام) گفت: من اراده آن دارم که یکى از دو دخترم را به نکاح تو در آورم… ” و در آیه بعد، از پذیرش این عهد از سوى موسى(علیه السلام) سخن به میان آمده است.

اگر پذیرفته شده باشد که طرح داستان ها در قرآن گزافه نبوده بلکه براى درس، پند و عبرت است، در این صورت بازیگران و نقش آفرینان قصه ها و داستانها الگوهاى خوب یا بدند و نقش آفرینان _ مثبت، الگوهاى حسنه قرآنند. با این نگاه اکنون به درس هایى که از این الگوى حسنه قرآنى براى ارتباط دختر و پسر مى توان آموخت، مى نشینیم.

ج) درسهایى از الگوى قرآنى در ارتباط دختر و پسر

۱) اگر در این داستان، دختران شعیب، الگوى دختران و موسى، الگوى پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوى ارتباطى در این داستان نفى مى شود:

اول: الگویى که از ترابط آزاد و بى حد و حصر پسر و دختر دفاع مى کند. زیرا دیدیم که نقل قرآنى دلیل آنکه دختران نخواستند با جنس مخالف براحتى اختلاط، بلکه حتى ارتباط بگیرند.

دوم: الگویى که نفى مطلق ازتباط دختر و پسر مى کند. این الگو نیز از نگاه قرآنى مردود است، زیرا موسى وقتى دختران را در کنار چاه دید، با آنها ارتباط کلامى گرفت و از مشکل آنها پرسید و این تعامل حکایت از مشروعیت از تباط کلامى بین دختر و پسر در صورت ضرورت و نیاز دارد.

پس الگوى مطلوب دینى در ارتباط دختر و پسر، پذیرش ارتباط مقید و مشروط است، نه نفى ارتباط مطلقاً و نه وجود هر گونه ا زتباط مطلقاً.

در آیات دیگر از قیود تعامل دو جنس مخالف، خوددارى از نگاه ناروا است، که از آن در سوره نور ۳۰و ۳۱ به “غض” بصر یاد شده است. در قرآن فرمان و دستور آن نیست که زن و مرد و دختر و پسر در ارتباط با هم “غمض” بصر که بستن چشم است، داشته باشند بلکه فرمان، غض بصر است که منظور کنترل چشم از نگاه خیره، هوس آلود، مریض و کنترل نشده است. و این نکته یعنى ارتباط مقید دو جنس از نگاه دینى.

۲) از جمله نکات بسیار مهم که در ترابط دختر و پسر در آیات مورد بحث مطرح شده، شیوه راه رفتن دختر شعیب نزد موسى(علیه السلام) است. (گر چه مشهور آن است که شعیب این آیات، همان شعیب(علیه السلام) پیامبر است ولى بعضى از علماء مثل عبدالله ابن عباس، آنرا غیر از شعیب پیامبر مى دانند).

در آیه ۲۶ / قصص این قید را “مشى با حیا” (تمشى على استحیاء) ذکر نموده است. در تعامل دختر با پسر مشى مبتنى بر حیاء، عفاف، وقار، متانت بسیار حائز اهمیت است. زیرا شیوه حرکت، سبک سخن گفتن، نحوه لباس پوشیدن حامل پیام است و در هر فرهنگى، با مخاطبش سخن مى گوید.

لازم به توضیح است که برخورد متکى به ” حیا “، با برخورهاى غلط دیگر از اساس متفاوت است.

” حیا ” یک صفت پسندیده اخلاقى است و عبارت است از کنترل ارادى رفتار خویش، به منظور حفظ حریم بین خود و دیگران. حیا، رفتارى است اختیارى و ارادى، در حالیکه ” شرم “، یک نوع ناتوانى در اظهار وجود و ابراز خود است شرم و خجالت یک حالت هیجانى است که فرد در آن به شکل غیر ارادى، از انجام عملى و یا بیان عقیده اى و یا حضور در جمع و جماعتى، خوددارى مى کند. در چنین و ضعی، فرد مضطرب است و بر رفتار خود تسلط اندکى دارد و حال آنکه در حیاء‌ فرد بر خود مسلط است. در حیاء‌ نیز فرد از انجام دادن اعمال و بیان گفتار و یا برخورد مستقیم با فرد یا افراد اجتناب می ورزد، لکن این اجتناب و خودداری مبتنی است بر خونسردی، آرامش و هشیاری فرد. در چنین شرایطی، فرد علی رغم توانایی در تحقق یک عمل، بنا به دلایلی عقلانی، ‌از تحقق آن اجتناب می کند.

در آیه از حیاء در رفتار دختر شعیب سخن به میان آمده، اما رعایت “حیا” در تعامل دختر و پسر مختص دختران نیست. چنانچه در روایات ذیل همین آیات، وقتى که موسى به منزل شعیب از طریق همین دختر فرا خوانده مى شود، مى خوانیم که دختر براى راهنمایى از پیش او حرکت مى کرد و موسى پشت سرش. باد بر لباس دختر مى وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند. حیاء و عفت موسى اجازه نمى داد، چنین شود. از این رو به دختر گفت: من از جلو مى روم، بر سر دوراهی ها و چند راهی ها، مرا راهنمایى کن.

حاصل آنکه اولاً: دختر و پسر از هر گونه ارتباط نفى نشده اند و در صورت نیاز مى توانند با هم سخن بگویند. ثانیاً: کلام، لباس و شیوه رفتارى، حامل بار معنایى است و زبان دارد. از این رو باید در رنگ لباس، نوع آن (تنگ، کوتاه، آستین نامناسب و…)، کفش، و انتخاب کلمات و طرز اداى آن (با طنازی و نرم و…) دقیقاً رعایت حیاء را نمود. ثالثاً: رعایت عفاف و حیا ویژه جنس خاصی نیست و پسر مهذب و دختر عفیف در ترابط هر دو باید رعایت همه جوانب آسیب پذیر به حیا و عفاف و وقار را بنمایند. رابعاً: مراد از حیا، انزواگرایى، کناره گیرى و برخوردى مبتنى بر شرم نیست.

با این توضیح، برداشت آنانى که ذیل آیه گفته اند “شاید یک داستان نویس امروز که پرواى قلم و نوشتن نیز نداشته باشد در ترسیم این لحظه (زمان مواجهه دختر با موسى براى دعوت کردن به نزد پدر) به صورت گل انداخته از شرم دختر اشاره مى کرد، اما قرآن شرم را در گام هاى دختر توصیف مى کند، نه درسیماى او. بى آنکه از دست و پا گم کردن، توصیف و نشانى باشد.”  این برداشت ناصواب است، زیرا برخورد شرم آمیزى در کار نبوده تا قرآن از دست پاچگى دختر گزارش دهد، بلکه برخورد مسلط و مبتنى بر حیا بوده است و آیه نیز بدان اشعار دارد و برخورد شرم گینانه در ترابط دختر و پسر مذموم است و حال آنکه گام برداشتن بر گستره حیاء ممدوح و مطلوب است و این درسى است از که آن الگوى قرآنى استنتاج مى گردد.

۳) امروزه آنچه در سطح جامعه ما به عنوان مشکل اساسى در سطح خانواده و محیط هاى آموزشى رخ مى نماید وجود روابط پنهانى بین دختران و پسران است. و حتى از جمله عوامل زمینه ساز در برقرارى روابط پنهانى، احساس رسالت برخی از دختران و پسران به منظور یافتن دوست برای یکدیگر است. در برقراری روابط پنهانی مى باید به نقش عواملى که اولین پیوندها را ایجاد مى کند و همین پیوندها موجبات استمرار روابط پنهانى را فراهم مى آورند نیز به خوبى توجه کرد.

اما آیا از آیات مورد بحث و از این الگوى قرآنى در رابطه با معضل روابط پنهانى و راههاى مواجهه با آن مى توان درس و پندى آموخت ؟ به نظر مى رسد که آنچه که در منابع روایى آمده گره گشاست که چون آن دو دختر بر خلاف عادت هر روزه بزودى به خانه برگشتند و گوسفندان را با خود آوردند، پدرشان که ا ز زود آمدنشان تعجب کرده بود، پرسید: چه سبب شد که امروز به این زودى بازگشتید؟ دختران گفتند: مرد صالحى بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندانمان را آب داد و ما زود تر به خانه آمدیم.

به عبارت دیگر روابط پنهانی عمیق و کثیر یک دفعه شکل نمى گیرد. با برخورد اتفاقى، خصوصاً اگر در قالب رفع مشکل و حاجتی باشد که بر قلب و لسان آدمی اثر مطلوب بگذارد، به سمت روابطی گسترده تر و احیانا نامطلوب تر می رود. در اینجا از راه های آسیب زدایی در ارتباط دختر و پسر آن است که همان اولین برخورد،‌ در فضای خانوادگی مطرح شده و افراد مجرب تر و والدین سرد و گرم چشیده، راهنمایی های لازم را در اختیار نسل جوان قرار دهند. در صورتی که دختر و پسر مشکلات و حوادث جدید و برخورد قابل توجه روزانه را با افراد مجرب تر در فضای خانواده مطرح کنند و والدین نیز بتوانند نقش مفید، راهنما و سازنده ایفاد کنند. با روابط پنهانی و ناسالمی که محتمل است متعاقب برخورد اول شکل گیرد، گرفته می شود.

البته واضح است که چنین اقدامی، اولا: روابط صمیمی والدین و نوجوانان و جوانان را می طلبد. باید فرزندان محیط خانه را سالم، امن و قابل اعتماد احساس کنند تا درد دلها و مشکلات را با والدین در میان بگذارند. ثانیا: والدین باید شرایط نسل بعدی را درک کنند و سعه‌ صدر داشته باشند،‌ تا واقعیت ها را بشنوند و به راه حل ها بیندیشند. این چنین اقدامی از « انقطاع نسلها » در محیط خانواده جلوگیری نموده و ضمن ایجاد فضای سالم در نظام خانوادگی، به راه حل های مطلوب نیز می رسند.

چنین پیامی را به وضوح از الگوی قرآنی روابط دختر و پسر می توان آموخت، زیرا دختران آنچه را که رخ داده بود با پسر جوانی در خانواده مطرح می کنند و پدر حکیمانه نسبت به آن عکس العمل نشان داد.

نه تنها دختران را در ارتباط گرفتن با آن پسر سرزنش نکرد، بلکه دخترش را به دنبال آن فرد صالح فرستاد و…

۴) از نکاتی که در فرهنگ عامیانه، ‌ارزش تلقی نمی شود و شاید حتی ضد ارزش نیز قلمداد شود آن است که برای تشکیل زندگی مشترک، دختری از پسری خواستگاری نماید. حال با توجه به الگوی قرآنی مورد بحث در ارتباط دختر و پسر،‌ پرسش اساسی آن است که آیا از نگاه دینی،‌ برای زندگی مشترک دختر در انتخاب شریک زندگی می تواند پا پیش بگذارد یا خیر؟

در رابطه با پرسش حاضر چند نکته قابل بحث اند:

اول: ارتباط دختر و پسر حیطه عامى دارد که یکى از موارد و مصادیق آن روابط دختر و پسر براى ازدواج است. روابط مى تواند ادارى باشد (ارتباط دو همکار ادارى یا یک فرد ادارى با جنس مخالف از مراجعه کننده). این تعامل مى تواند تحصیلى باشد و… اما ارتباط دختر و پسر براى رسیدن به زندگى مشترک، ارتباط عمیق تر و حساس ترى است و از این رو در فتاواى فقهى علیرغم حساسیت هاى ویژه، آزادى عمل زیادى را در ارتباط بین دو جنس مخالف پذیرفته است مثلاً امام خمینى درباره زن و مرد و پسر و دختر که براى ازدواج اقدام می کنند بر این باور بودند که «هر یک از زوجین می توانند بدن دیگری را با شرایط ذیل به منظور تحقیق ببیند»:

۱) نگاه به قصد لذت و ریبه نباشد؛

۲) ازدواج متوقف براین نگاه باشد؛

۳) مانعى از ازدواج این دو در میان نباشد.”

دوم: آنچه که ا زآیات مورد بحث به عنوان الگوى قرآنى تعامل ارتباط دخترو پسر استنباط مى شود آن است که این یکى از دختران است که به پدرت گفت:

” یا اَبت استأجره، اِن خیر من استاجرت القوى الامین “(قصص / ۲۶)، اى پدر این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسى که باید به خدمت برگزید، که امین و تواناست.

و پدر با پذیرش این پیشنهاد، به موسى طرح ازدواج با این دختر را باشرایطى مطرح کرد (قصص / ۲۷) به عبارت دیگر، در اصل دختر با ظرافت خاصى و به صورت غیر مستقیم، پیشنهاد ازدواج با موسى را داد.

اینجاست که از آیه مورد بحث مى فهمیم که دختران در گزینش همسر، خصوصاً اگر فرد مناسب و ایده آلى را سراغ دادند مى توانند و باید فعال باشند ولى اگر طرح مسأله را مستقیماً،به مصلحت نمى دادند، با تمهید مناسب و یا با واسطه اى، پیشنهاد خود را براى مطلوب و محبوب خود مطرح نمایند.

پس خواستگارى دختر از پسر نیز مانند خواستگارى پسر از دختر هم “عقلا” قابل دفاع است و هم “نقلا”. و در نقل نیز آیات مورد بحث شاهدى از کتاب خدا درباره خواستگارى مرد است.این تأ یید را در سیره نبوى نیز مثلاً در داستان زیر می توان دید. داستانى که با اندک اختلاف در کتب شیعه و سنى آمده است، از این قرار: زنى آمد به خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و در حضور جمع ایستاد و گفت: یا رسول الله! مرا به همسرى خود بپذیر. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل تقاضاى زن سکوت کرد، چیزى نگفت، زن سرجاى خود نشست. مردى از اصحاب بپا خاست و گفت: یا رسول الله! اگر شما مایل نیستید، من حاضرم. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سوال کرد: مهر چى می دهى؟ پاسخ داد: هیچى ندارم!؛ حضرت فرمود: اینطور که نمى شود! برو به خانه ات شاید چیزى پیدا کنى و به عنوان مهر به این زن بدهى…. مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را صدا کرد: بیا. آمد. فرمود: بگو ببینم قرآن بلدى؟ گفت: بلى یا رسول الله! فلان سوره و فلان سوره را بلدم. فرمود: مى توانى از حفظ قرائت کنى؟ گفت: بلى مى توانم. حضرت فرمود: بسیار خوب! درست شد. پس این زن را به عقد تو در آوردم و مهر او این باشد که تو به او قرآن تعلیم بدهى. مرد دست زن خود را گرفت و رفت”.

سوم: اما اینکه دختر شعیب به دو ویژگى موسى اشاره داشته و گواهى مى دهد: یکى اینکه او قوى و نیرومند است و دیگر آنکه او امانتدار و مورد اعتماد است. این مدعاى دختر خاستگاهش کجاست؟ از چه رو او می تواند به چنین باورى رسیده باشد؟ در این رابطه مفسرین از جمله گفته اند “قوت او را به هنگام کنار زدن چوپانها از سر چاه براى گرفتن حق این مظلومان و کشیدن دلو سنگین را یکه و تنها از چاه فهمیده بود و امانت و درستکاریش آن زمان روشن شد که در مسیـر خانه شعیب، راضى نشد، دختر جوان پیش روى او راه برود، چرا که ممکن است باد لباس او را جابجا کند. بعلاوه از خلال سرگذشت صادقانه ای که براى شعیب نقل کرد نیز قدرت او در مبارزه با قبطیان روشن مى شود. هم امانت و درستى او که هرگز با جباران سازش نکرد و روى خوش نشان نداد.

از این الگوى قرآنى در روابط دختر و پسر، حداقل نکته اى که در بحث اخیر مى توان آموخت آن است که در صورتیکه این ارتباط قرار باشد که به زندگى مشترک منتهى گردد، باید طرفین به ویژگی هاى مناسب هم توجه کنند و این ویژگى ها باید جامع باشد هم خصایص مناسب جسمى (در این آیه قدرت و قوى بودن مرد) و هم خصایل مناسب روحى و اخلاقى (در این آیه امانت و درستکارى) را در برداشته باشد.

د) جمع بندى و نتیجه گیرى

۱) طرح داستان هاى قرآنى، صرفاٌ مطرح کردن قصه و یا رمانی نیست، بلکه بار هدایتى آنها مورد توجه است و باید غایات داستانها و جوهره آنها را یافت  و سرلوحه زندگى قرار داد. اگر قرآن مجید کتاب انسان سازى است و اگر اسلام دین کامل است، باید براى مسأله روابط دختر و پسر طرح، ایده و الگو ارائه نماید و چنین کارى در سوره قصص صورت پذیرفته و با تأمل در ابعاد موضوع مى توان براى شرایط حاضر نکات اساسى در تعامل و ترابط دختر و پسر آموخت:

 ۲) در این داستان قرآنى، بازیگران و نقش آفرینان دو جنس مخالف هستند، که هر دو فعالند، طرفین هر دو پیام هاى سازنده براى دیگران دارند. مرد داستان، در نهایت لقب قوى و امین را از آن خود مى کند و زن داستان، صفت حیاء را به خود اختصاص مى دهد و بر بال حیاء راه مى رود:

۳) در این داستان اصل ارتباط دختر و پسر، به عنوان یک ضرورت زندگى پذیرفته شده است ولى این ارتباط، یک ارتباط عاطفى، پنهانى و بى حد و حصر نیست و با قیودى مورد پذیرش قرار گرفته است.

۴) از نکاتى که از این الگو قابل استنتاج است اینکه دختر و پسر در روابط عادى و ضرورى نه باید شرم بیجا داشته، دست پاچه شده، مضطرب شوند و نه باید پرخاشگرى نموده و به یکدیگر اهانت کنند، بلکه خوب است با شناخت از واقعیت هاى جنس مخالف و از بین بردن ترس ها، دلهره ها، هیجان ها و نیز احساس خصومت و خشونت نسبت به یکدیگر، با خونسردى و صلابت شخصیت با جنس مخالف برخورد نموده و از رفتار سبک، خودنمایى و جلب توجه جنس مخالف به وظایف محوله در اجتماع عمل کنند.

۵) اگر ارتباط دختر و پسر قرار است که به ازدواج منجر گردد، مناسبتى ندارد که یک روابط پنهانى و مکتوم باشد، بلکه با هماهنگ نمودن خانواده ها در شرایطى تا حد قابل توجهى مى توانند از یکدیگر شناخت جسمى و روحى کسب نمایند. روابط پنهانى دختر و پسر آسیب هاى فردى، اجتماعى و… دارد که باید از آن پرهیز نمود.

۶) در روابط سالم بین دو جنس مخالف. اصل نباید برتظاهر، ریا و خودنمایى باشد. آنانى که سعى دارند با لباس هاى بسیار ویژه، آرایش هاى آن چنانى و… براى خود ایجاد جذابیت نمایند، قطعاٌ از ضعفى درونى رنج مى برند و بدینوسیله به دنبال جبران کاستى جسمى یا روحى خود هستند. وگرنه کسى که فضیلت جسمى، عقلى و قلبى دارد، چه ضرورتى دارد که با حرکات تصنعى در مقابل دیگران ظاهر شود؟ شخصیت هاى رشید، خودبخود در ارتباط و تعامل براى دیگران به جهت فضایلشان زیبا جلوه مى کنند.پس درارتباط سالم دختر و پسر خوب است، هر یک به دنبال آن باشد که توانایى هاى علمى، هنرى، اخلاقى، ورزشى، رزمى و… کسب نمایند و طبیعى، قوى و سالم در مقابل یکدیگر ظاهر شوند.

منبع: پایگاه حوزه علمیه تبریز

پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دختران امروز

طلیعه: آیا پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ویژه مردان است؟ و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار می‌گیرند؟

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) هم چون همه انبیاء(علیهم السلام) با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال کرد:

۱- آشنا ساختن مردم با معارف الهی.

۲- کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو، و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر؛ آن گونه که قرآن می­‌فرماید: یعلّمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم.

از این رو، می‌توان رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را این گونه بیان داشت که: او برای تعلیم و تربیت و تزکیه آمد تا در بخش جامعه را به علوم الهی و صحیح رهنمون سازد و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برساند. مخاطب چنین حرکت هدایت‌بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود. محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آن که عالم می‌شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمی باز می‌گردد؛ هم چون: مسائل علمی، اعتقادی و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتی نیست. امَا چون از مسائل اجرائی و تقسیم کار سخن به میان می‌آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنی هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشی در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.

زن هم چون مرد، تکامل‌پذیر است و قرآن هر گاه از ارزش‌های والای انسانی سخن می‌گوید، از «زنان» همسان مردان یاد می‌کند بدان حد که هر دو می‌توانند به مقامات انسانی و معنوی دست یابند. و مقاماتی هم چون: اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه‌داری، خویشتنداری و یاد خدا، برای هر زنی قابل دستیابی است. طبیعی است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره‌آوردی این دنیوی و اخروی خواهد داشت: (من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاه طیبه و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون)؛[۱] هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه­ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.

با این مقدمه، به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل می‌پردازیم:

بر دختر بودن خود ببالید. وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایه عار می‌دانست و از «دختر» نفرت داشت و حتی آن را زنده به گور می‌ساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانی زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلی ظریف می‌نامد. یکی از ارمغان‌های زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن می‌باشد. بدان حد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: دختران، خجسته‌اند و دوست داشتنی. بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند. از خوش قدمی زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد. دختر خوب، فرزندی است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دورکننده حسرت. کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود. چون به نبیّ خاتم بشارت دختر می‌دادند، می‌فرمود: گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست. بر خود ببالید و از آن دسته دخترانی باشید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ایشان فرمود: چه خوب فرزندانی‌اند دختران محجوب! از فرصت‌ها سود جویید. فرصت جوانی، یک غنیمت زودگذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست. محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دنیا ساعتیست. زندگی کوتاه‌تر از آن است که دست کم گرفته شود.

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: در قیامت برای هر روز از ایام عمر بندگان، ۲۴ پرونده به تعداد ساعت‌های شبانه روز، گشوده می‌شود؛ (بنده) پرونده‌ای را پر از روشنی و سرور می‌یابد و از دیدنش چنان شادی و فرح به وی دست می‌دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز می‌دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است. سپس پرونده‌ای دیگر گشوده می‌شود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس‌آور می‌بیند و از مشاهده اش چنان بی‌تابی و ترس به وی دست می‌دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشی را از آنان باز ستاند، و این لحظه‌ای است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است. سپس پرونده‌ای دیگر برایش گشوده می‌شود و آن را تهی می‌بیند، نه چیزی در آن است که او را شادمان کند و نه چیزی که ناراحتش سازد، و این ساعتی است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایی سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه‌ها، احساس حسرت و تأسف به وی دست می‌دهد؛ چرا که می‌توانست آن را از نیکی‌های بی‌شمار پر سازد. و این سخن خداوند «آن(روز)، روز حسرت خوردن است». بدین نکته اشاره دارد.

لحظات زندگی را جدّی بگیرید و فرصت جوانی را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است. آن گونه که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: «انّ لربّکم فی‌ایّام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها؛ در ایّام زندگیتان نسیم‌های رحمتی می‌‌ورزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید.» حیا را پاس دارید. «حیا» سرچشمه همه زیبایی­هاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی‌شود و هیچ کار زشتی ترک نمی‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: «الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛ اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.» حیا همان دگرگونی حال و انکسار و دوری‌گزینی از کار زشت است؛ به خصوص آن که انسان احساس کند که ناظری او را می‌بیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : «فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله علی شیء من أمرکم؛ شرم کنید امروز از این که خداوند از تمام امور شما، مطلع است.» بزرگترین سرمایه دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمره آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود. درنگ در نوع برخورد موسی با دختر شعیب و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز برای شما الهام بخش است. پوشش مناسب را انتخاب کنید.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دوری از جلوه‌گری و خودنمایی اصرار می‌ورزید و قرآن، همپای توصیه به مردان در دوری از چشم‌چرانی و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه می‌کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیه ذیل دقت کنید:

۱- «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش‌های بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».

۲- «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسری‌های (خُمُر) خویش را به گریبان‌ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‌ها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‌کنند، معلوم شود».

درباره این دو آیه به چند نکته توجه کنید:

الف) جلباب، پوششی چادر مانند، گشاد و پارچه‌ای است و با روسری کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه‌ها و روسری‌های بزرگ، سر و همه بدن را می‌پوشانیده است. و خداوند در آیه نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.

ب) خُمُر، جمع خِمار و به معنای روسری و سر پوش است و خداوند در آیه دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان (جَیب) خود را بپوشانند.

مرحوم طبرسی درباره این آیه می‌نویسد: زنان مدینه، اطراف روسری‌‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه، گردن و گوش‌های آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیه، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد. ابن عباس نیز درباره تفسیر این آیه می‌گوید: یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.

ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین می‌فرماید که: (ذلک أدنی أن یعرفن فلا یُؤذَین)؛ بدین وسیله شناخته می‌شوند (که دارای اصالت خانوادگی‌اند) پس با آزار و تعقیب (هوسرانان) رو به رو نمی‌شوند.

د) پیامبر به اسماء فرمود: «اسماء! وقتی زن بالغ شد، شایسته نیست که (در برابر نامحرم) جز صورت و دست‌هایش دیده شوند».

ه) پوشش اسلامی به معنای زندانی کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه‌گری و خودنمایی نپردازید و مشارکتتان در فعالیت‌ها، بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.

و) بسیاری از جامعه­ شناسان، حجاب زن را مقتضای طبیعی جامعه بشری معرفی کرده‌اند. مونتسکیو می‌نویسد: «قوانین طبیعت حکم می­‌کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروی خودداری بیشتری دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می‌توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند».

همواره دانش بجویید همواره با دانش و علم مأنوس باشید؛ زیرا «خداوند درجه آنان که ایمان آوردند و آنان که از علم بهره مند شدند، بالا می‌برد». هیچ وقت از یاد گیری و دانش آموزی خسته نشوید و به فکر فارغ التحصیلی نیفتید. این توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را همواره به یاد داشته باشید که می‌فرمود: «چهار چیز است که هر باهوش و خردمندی باید به آن پایبند باشد؛ شنیدن دانش، حفظ کردن، نشردادن و عمل به دانش». هر ظرفی وقتی چیزی در آن می­ گذارند، گنجایش خود را از دست می­ دهد مگر ظرف دانش که با افزودن آن، گنجایشش بیشتر می‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرمود: «زنان انصار، خوب زنانی هستند! شرم، مانع فقاهت آنان در دین نمی‌شود». بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگسالی مورد نیازشان باشد و بتوانند در زندگی اجتماعی از آموخته‌های دوران جوانی خود، استفاده نمایند.

 قدردان والدین خود باشید در خوبی کردن، کرنش و فروتنی به پدر و مادر خود، کوتاهی نکنید؛ خوشا به حال کسی که پدر و مادرش را نیکی کند! شخصی درباره دوست داشتنی ترین کار از پیامبر سؤال کرد و آن حضرت نخست به «گزاردن نماز اوّل وقت» اشاره فرمود و آنگاه از «نیکویی به پدر و مادر» یاد کرد. روزی خواهر رضاعی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد آن حضرت آمد؛ وقتی به او نگریست، از او شادمان گشت و ملحفه‌اش را گسترد و او را بر آن نشاند. سپس روی کرد و با او سخن گفت و به صورتش خندید. آنگاه خواهراش برخاست و رفت و برادراش آمد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین احترامی به او نکرد. لذا به حضورش عرض شد: ای رسول خدا! با خواهرش رفتاری کردی که با او در حالی که مرد است، چنین نکردی!؟ فرمود: «چون او نسبت به پدر و مادرش نیکوکارتر از برادرش بود». این نکته نیر قابل توجه است: شخصی به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پیرامون نیکی به پدر و مادر از آن حضرت پرسش نمود، فرمود: «به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن» و یک بار فرمود: «به پدرت نیز نیکی کن». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از آن که نیکی کردن به پدر را ذکر کند، با مادر آغاز نمود. و شما ای دختران پیامبر! همواره به ارزیابی خود بپردازید، پیش از آن که مورد نقد دیگران قرار گیرید، و پیام رسول مهربانی را پاس بدارید. والسلام

پی‌‌نوشت‌

۱- نحل/ آیه۱۶

منبع: فصلنامه کوثر؛ شماره ۶۸؛ زمستان ۱۳۸۵؛ محمد باقر پور امینی

 

رابطه دختر و پسر در قرآن؛ خلوت‌گزینی

منظور از «خلوت‌گزینی» آن است که زن و مرد نامحرم در جایی باشند که کس دیگری جز آن دو آنجا نباشد و کس دیگری هم نتواند در آن مکان وارد شود.(۱)

آیا این نوع ارتباط (خلوت کردن) در جایی از قرآن مورد بحث قرار گرفته است؟ در کدام سوره، کدام آیه و آیا حد و مرز آن و جزئیات آن نیز آمده است؟

باز به قرآن باز گردیم: این بار(و در این دیدار قرآنی) با دختر پاکدامنی روبرو هستیم که در اولین بهارهای نوجوانی گام گذاشته است و در جامعه‌ای که غالب دختران و پسرانش رویکردی به زمزمه‌های عاشقانه و عارفانه ندارند، او خود را تشنه سوز و گداز و راز ونیاز می‌بیند. به دنبال راهی می‌گردد تا با محبوب خویش نجوا کند. احساس می‌کند باید تنها باشد. جایی برود که هیچ کس او را نبیند؛ حتی نزدیکانش. از زبان قرآن بشنویم: «و اذکُر فِی الکِتابِ مریمَ إذ انتبذت مِن أَهلها مکاناً شرقیاً. فاتخذت مِن دونِهِم حجاباً؛ در این کتاب(قرآن) از مریم یاد کن، آن دم که از خاندان خود کناره گرفت و در ناحیه شرقی(تابشگاه خورشید) استقرار یافت و در مقابل(خود) و آنان پرده‌ای آویخت».

مریم سیزده ساله به راز و نیاز نشست مدتی به ابدیت چشم دوخت و با محبوب خویش نجوا کرد، امّا ناگهان حضور کسی ترنم خوش او را بر هم زد. صدای پایی شنید؛ نرم و سبک بال. به روبرو نگاه کرد. نگاهش به جوانی افتاد، جوانی زیبا. «…فَأَرسَلنا إلیها روحَنا فتمثّل لها بشراً سویاً؛ ما جبرییل را نزد او فرستادیم، (جبرییل) چون آدمی معتدل(راست قامت) بر او ظاهر شد». مریم، دچار دهشت شد. جوان که بود؟ از کجا آمده و چرا به سراپرده او پا گذاشته بود؟ او که همه درها را بسته و پرده را آویخته بود؟! قالت: إنّی أعوذ بالرحمن منکَ إن کنت تقیاً؛ (مریم) گفت: من از تو ـ‌اگر پرهیزگار باشی‌ـ به خدای رحمان پناه می‌برم(سوره مریم، آیات۱۶ تا‌۱۸). کنایه از اینکه اگر تو مرد مؤمن و پرهیزگاری باشی نباید به خلوت‌سرای من پا بگذاری. به جمله «إن کنتَ تقیاً» دقت کنیم؛ دقّت در این عبارت این نکته ظریف را می‌آموزد که تقوا و پرهیزکاری، بستر و زمینه‌ای است که در آن، هیچ گاه میوه خلوت‌گزینی نمی‌روید و اگر رویید از چنین میوه و ثمره‌ای باید به خدای رحمان پناه برد. «قالت إنّی اعوذ بالرحمن؛ گفت: پناه می‌برم به خدای رحمان». شاید رمز تعبیر به «رحمان» (از میان هزاران صفتی که خدا دارد) آن باشد که خلوت‌گزینی زن و مرد نامحرم در یک مکان ـ‌که کس دیگری نتواند در آن مکان راه یابد‌ـ دارای آفات و شروری است که در صورت ابتلا شدن، باید تنها با توسل به رحمانیت خدا آنها را جبران کرد.

همین نکته در سوره یوسف با زبانی دیگر و از زبان یوسف(علیه السلام) بازگو شده است. هنگامی که یوسف(علیه السلام) از دام‌های متعددی که زلیخا بر سر راه عفاف و تقوای او گسترده بود، رهایی یافت باز هم خود را تبرئه شده نمی‌دانست و شیطان نفس را همواره در کمین می‌دید. مگر آنکه خدایش به او رحم کند. «وَ ما أُبرّئ نَفسی إنَّ النّفس لَأَمّاره بالسّوء إلّا ما رَحِمَ رَبّی؛ (یوسف گفت:) من خود را تبرئه نمی‌کنم که نفس انسانی پیوسته به بدی ها فرمان می‌دهد، مگر آن که پروردگارم رحم کند».(سوره یوسف، آیه۵۲) در اینجا نیز یوسف(علیه السلام) برای رها شدن از دام خلوتی که زلیخا برایش گسترده است از رحمانیت خدا مدد می‌گیرد.

یکی از مفسران در توضیح آیات سوره مریم می‌گوید: این(دختر) همان بانوی پاکی است که وقتی مردی ناگهان پا در خلوت‌سرای او می‌گذارد، بر خود می‌لرزد و به وحشت می‌افتد و به خدا پناه می‌برد.(۲) در سایه این آموزش‌های آسمانی، تکلیف بسیاری از انواع ارتباطات در زندگی روزمره دختران و پسران و زنان و مردان روشن می‌گردد. مثلاً آیا یک پزشک می‌تواند با بیمار خود از جنس مخالف خلوت کند؟ آیا مدیر یک شرکت می‌تواند با منشی خود ساعت‌های طولانی پشت درهای بسته به تنهایی به تبادل و مشاوره بپردازد؟ آیا ریاست دانشکده و یا استاد دانشگاه حق دارد با دانشجوی خود از جنس مخالف خلوت کند؟ البته صورت مسأله در همه این موارد آنجایی است که این خلوت کردن و سخن گفتن؛ پیرامون مسایل علمی، تخصصی و کاری باشد وگرنه علاوه بر حرمت خلوت‌گزینی، قلمروهای دیگر حرام را نیز در بر می‌گیرد. آیا دختر و پسر نامحرم می‌توانند بطور هم‌زمان در یک آسانسور سوار شده از طبقه‌ای به طبقه دیگر همراه و هم‌نفس باشند؟!

پاسخ همه این پرسش‌ها را از همان دو شرطی که در تعریف خلوت‌گزینی آمد می‌توان دریافت کرد. توضیح آنکه در همه این موارد اگر شرایط به گونه‌ای باشد که کسی جز آن دو در آن مکان نباشد و امکان ورود شخص دیگری عملاً ممکن نباشد، ماندن آنها در آن مکان، مقبول و مرضی نظر شارع نخواهد بود.

اینها درس‌هایی است که در این دیدار، از بارش آیات الهی در سوره مریم فرا‌می‌گیریم.

دوست دارم در اینجا سؤالی را مطرح کنم و به همه جوانانی که با ذهنی باز و فکری ژرف به قرآن روی می‌آورند ـ‌و داروهای دردهای فردی و اجتماعی خویش را از کوثر قرآن می‌جویند(۳)‌ـ تقدیم کنم: آیا دختران و پسران معاصر حضرت مریم(سلام الله علیها) ماهیتی غیر از جوانان معاصر ما داشته‌اند؟ آیا الگویی که قرآن از این بانوی پاک ـ‌در سوره‌مریم‌ـ فراروی ما می‌گذارد، با پیشرفت زمان و تحول تاریخ کهنه می‌شود؟ آیا پیشرفت‌های شگفت‌انگیز دوران صنعتی و فراصنعتی و عصر ارتباطات و دهکده جهانی توانسته است ماهیت دختران و پسران و نهاد و فطرت و غریزه زنان و مردان را بگونه‌ای متحول کند که دیگر تحت جاذبه هیچ غریزه‌ای قرار نگیرند و مسأله ارتباط دختر و پسر خود به خود حل شده باشد؟

این گفتار را با پندی از شیطان به پایان می‌بریم که هیچ گاه دست از اغواگری و فریبکاری مردان راه برنمی‌دارد، چه رسد به ما که هنوز در آغاز راهیم. قال ابلیس لموسی(علیه السلام): لاتخل بامرأه لاتحلّ لک فانّه لایخلو رَجُل بامرأهٍ لاتحلّ له الّا کنتُ صاحبه دون اصحابی؛ ابلیس به موسی(ع) گفت: هیچگاه با زنی که محرم تو نیست خلوت مکن، زیرا هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نمی‌کند مگر آن که من (خودم که ابلیس هستم و نه دوستان دیگرم) دوست و مصاحب آن دو خواهم بود.(۴)

پی‌نوشت‌ها

۱- احکام روابط زن و مرد، سیدمسعود معصومی، ص۱۱۷٫

۲- فی ظلال القرآن، ج ۵، ص ۴۳۰٫

۳- قال علی(علیه السلام): یستثیرون به دواءَ دائهم. داروی دردهایشان را از قرآن می‌خواهند. نهج‌البلاغه، خطبه متقین.

۴- سفینه‌البحار، ماده «خلو».

منبع: بشارت؛ آذر و دى ۱۳۷۷؛ شماره ۸ 

مروری بر مسأله حجاب در ادیان و اسلام

بررسی انواع حجاب در ادیان مختلف با دین اسلام و روایات معصومان(علیهم السلام)

درآمد

نظر ادیان الهی، دربارۀ حجاب و پوشش زن چیست؟ آیا آنان نیز حجاب را لازم می‌دانند؟ پوشش و عفاف از آن جهت که یک امر فطری است و برای حیات اجتماعی انسان ضرورت دارد، در ادیان و مذاهب جایگاه خاصی دارد. تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش را واجب و لازم شمرده اند و جامعۀ بشری را به سوی آن فراخوانده اند؛ زیرا حیا و لزوم پوشش به طور طبیعی در انسان به ودیعت نهاده شده و احکام و دستورهای ادیان الهی هماهنگ و همسو با فطرت انسانی تشریع شده است. در این مقاله بر آنیم تا انواع حجاب (گفتاری، رفتاری، حجاب در نگاه، رعایت عفت، پوشیدن زینت از نامحرم و…) را در دین مقدس اسلام و ضرورت آن را توضیح دهیم.

حجاب در دین یهود

همه مؤرخان، از حجاب سخت زنان یهودی سخن گفته‌اند. ویل دورانت می‌گوید: گفت و گوی علنی میان ذکور و اُناث، حتّی بین زن و شوهر از طرف فقهای دین ممنوع شده بود و زنان را به مدرسه نمی‌فرستادند و در خصوص آنها کسب اندکی علم را خطرناک می‌شمردند. با این همه، تدریس خصوصی برای اُناث مجاز بود. نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق می‌کرد. زندگی جنسی آنان، علی رغمِ تعدد زوجات، به طرز شایان توجه، منزّه از خطایا بود. زنان آنان، دوشیزگانی محجوب، همسرانی کوشا، مادرانی پُرزا و امین بودند و از آنجا که زود وصلت می‌کردند، فحشا به حداقل تخفیف پیدا می‌کرد (محمدی آشتیانی، ۱۳۸۹). بی‌حجابی سبب نزول عذاب معرفی شده است. خداوند می‌گوید: از این جهت که زنان صهیون متکبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه می‌روند و به ناز می‌خرامند و به پای‌های خویش خلخال‌ها را به صدا می‌آورند، خداوند فَرْق سر زنان صهیون را کلْ خواهد کرد و خداوند عورت ایشان را برهنه خواهد نمود و در آن روز، خداوند زینت خلخال‌ها و پیشانی بندها و هلال‌ها را دور خواهد کرد و گوشوارها و دستبندها و روبندها را و دستارها و زنجیرها و کمربندها و عطردان‌ها و تعویذها را و انگشترها و حلقه‌های بینی را و زخوت نفیسه و رداها و شال‌ها و کیسه‌ها را و آینه‌ها و کتان نازک و عمامه‌ها و برقع‌ها را و واقع می‌شود که به عوض عطریات، عفونت خواهد شد و به عوض کمربند، ریسمان و به عوض موی‌های بافته، کلی و به عوض سینه بند، زنّار پلاس و به عوض زیبایی، سوختگی خواهد بود. مردانت به شمشیر و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد و دروازه‌های وی، ناله و ماتم خواهند کرد و او خراب شده، بر زمین خواهد نشست (تورات، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقرۀ ۱۶ – ۲۶).

حجاب در دین مسیحیت

از دیدگاه مسیحیت قرون اولیه، تجرّد، مقدس شمرده می‌شد. شایان یادآوری است که اکنون مسیحیت، ازدواج را برای تمام مسیحیان مقدس می‌شمرد و تنها آن را برای پاپ و اسقف‌های کلیسا ممنوع می‌داند. بنابراین مسیحیت، برای از بین بردن زمینۀ هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هر گونه آرایش و تزیین فراخواند. برابر متون تاریخی، چادر و روبند، برای همگان حتی برای خاتون‌های اشراف ضروری بود و در اعیاد نیز کسی آن را کنار نمی‌گذاشت، بلکه با طلا و نقره و پارچه‌های زربفت آن را تزیین می‌کردند و حتی برای تفریح نیز باحجب و حیای کامل در مجالس انس یا گردش‌هایی دور از چشم نامحرمان، شرکت می‌جستند. افزون بر موارد پیشین، «عهد جدید» نیز لزوم پوشاندن موی سر، به ویژه در مراسم عبادی (انجیل، رسالۀ اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم، فقرۀ ۱ – ۱۷)، لزوم سکوت به ویژه در کلیسا (همان، باب چهاردهم، فقرۀ ۳۶ـ۳۴)، با وقار و امین بودن زن (انجیل، رسالۀ پولس رسول به تیموتاؤس، باب سوم، فقرۀ ۱۱) و نهی از نگاه ناپاک به بیگانگان را خاطرنشان کرده، می‌گوید: کسی که به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم، در دل خود با او زنا کرده است. پس اگر چشم راستت، تو را بلغزاند، قلعش کن و از خود دور انداز؛ زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه شود، از آن که تمام بدنت در جهنم افکنده شود (انجیل متی، باب اول، فقرۀ ۲۸ – ۳۰ و باب هجدهم، فقرۀ ۸ – ۱۰).

حجاب در دین زرتشت

در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده‌اند. برابر متون تاریخی، در همۀ آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان هرچند با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد می‌کردند و همپای مردان به کار می‌پرداختند، ولی این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاط‌های فسادانگیز همراه بوده است. جایگاه فرهنگی پوشش در میان زنان نجیب ایران زمین به گونه‌ای است که در دوران سلطۀ کامل شاهان، هنگامی که خشایارشاه به ملکه وشی دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران، زیبایی اندام او را بنگرند، وی امتناع کرد و از انجام فرمان پادشاه سرباز زد و به خاطر این سرپیچی به حکم دادوَران، عنوان ملکۀ ایران را از دست داد.(قائم مقامی، ۱۳۵۶، ص۱۰۶).

حجاب در دین اسلام

اسلام قوانین خود را بر اساس فطرت و طبیعت بشر وضع کرده است، از این رو رعایت عفت برای زن و مرد و حفظ حدود و حریم محرم و نامحرم از اهمیتی خاص برخوردار است؛ تا جایی که حجاب در برابر مردان بیگانه از ضروریات دین شمرده شده است. در عین حال اسلام با احکام خود هر گونه افراط و تفریط در ایجاد حریم را تعدیل کرده، به طوری که نه تَرک مطلق میل جنسی تجویز می‌شود و نه زیاده روی در آن و نیز از بی‌بند و باری و برهنگی زنان جلوگیری می‌شود. آیات حجاب در طول ده سال حکومت اسلامی در مدینه و پس از هجرت نازل شد و روایات بسیاری از قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس ائمۀ معصومین(علیهم السلام) دربارۀ اهمیت رعایت عفت و حجاب و حدود آن بیان شده است. در زیر به برخی از آیات مربوط به حجاب در ابعاد مختلف می‌پردازیم:

۱- رعایت عفت: «و قَرْنَ فی بُیوتِکنّ وَ لاتَبرّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهلیهِ الاُولی» (سورۀ احزاب، آیۀ ۳۳) و در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید (و بی‌حاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید) و مانند دورۀ جاهلیت پیشین آرایش و خودآرایی مکنید. (قرن) از مادۀ وقار به معنی سنگینی است و کنایه از قرار گرفتن در خانه‌ها است. تبرج به معنی آشکار شدن در برابر مردم است و از مادۀ برج گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است. اما این که منظور از جاهلیت اولی چیست؟، ظاهراً همان جاهلیتی است که مقارن عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و به طوری که در تواریخ آمده، در آن موقع زنان حجاب درستی نداشتند و دنبالۀ روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند، به طوری که گلو و قسمتی از سینه و گردنبند و گوشواره‌های آنها نمایان بود و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را از این گونه اعمال بازمی‌دارد (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲). «وَ الْقَوَعِدُ مِنَ النّسَاءِ الّتی لَایرْجُونَ نِکاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنّ جُنَاحٌ أن یضَعْنَ ثِیابَهُنّ غَیرَ مُتَبَرّجَتِ بزینَهٍ وَ أن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لّهُنّ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (سورۀ نور، آیۀ ۶۰). و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته اند و امید ازدواج و نکاح ندارند بر آنان باکی نیست اگر اظهار تجملات و زینت خود کنند که جامه‌های خود را از تن نزد نامحرمان برگیرند واگر باز هم عفت و تقوی بیشتر گزینند (جامه برنگیرند) بر آنان (در دین و دنیا) بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا (به اغراض و نیات آنها) آگاه است.

۲- حجاب در نگاه: «قُل لّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أبْصَرهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِک أزْکی لَهُمْ إنّ اللّهَ خَبیرُ بمَا یصْنَعُونَ» (سورۀ نور،آیۀ۳۰) «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَ لَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَ لَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ» (سورۀ نور، آیۀ ۳۱).‌ای رسول ما، مردان مؤمن را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این بر پاکیزگی شما اصلح است و البته خدا به هرچه کنید کاملاً آگاه است.‌ای رسول! زنان مؤمنه را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای شوهران خود و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و خواهران خود و زنان خود (یعنی زنان مسلمه) و کنیزان ملکی خویش و اتباع (کسانی که رغبت به زنان ندارند) از مرد و طفلی که هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نیستند (و از غیر این اشخاص یاد شده احتجاب و احتراز کنند) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود و‌ای اهل ایمان همه به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار شوید.

در کتاب کافی در شأن نزول نخستین آیه از آیات بالا از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی رو به رو شد (و در آن روز زنان مقنعۀ خود را در پشت گوش‌ها قرار می‌دادند و طبعاً گردن و مقداری از سینۀ آنها نمایان می‌شد) چهرۀ آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت هنگامی که زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه می‌کرد در حالی که راه خود را ادامه می‌داد تا این که وارد کوچۀ تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه می‌کرد. ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعۀ شیشه‌ای که در دیوار بود صورتش را شکافت! هنگامی که زن گذشت جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است و به لباس و سینه‌اش ریخته! سخت ناراحت شد و با خود گفت: به خدا سوگند من خدمت پیامبر می‌روم و این ماجرا را بازگو می‌کنم، هنگامی که چشم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به او افتاد، فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد، در این هنگام جبرئیل، پیک وحی خدا، نازل شد و آیۀ بالا را فرو آورد (طباطبایی، ۱۳۸۲، تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص۱۵۵).

۳- حجاب در گفتار: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است. «یا نسَاءَ النّبی لَسْتُنّ کأحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إنِ اتّقَیتُنّ فَلَاتَخْضَعْنَ بالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الّذِی فِی قَلْبهِء مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مّعْرُوفًا (سورۀ احزاب، آیۀ ۳۲).‌ای زنان پیغمبر! شما مانند دیگر زنان نیستید (بلکه مقامتان رفیع تر است) اگر خدا ترس و پرهیزکار باشید! پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن مگویید مبادا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد و درست و نیکو سخن گویید.

در این آیه می‌فرماید:‌ ای همسران پیامبر!(صلی الله علیه و آله و سلم) شما همچون یکی از زنان عادی نیستید اگر تقوا پیشه کنید. شما به خاطر انتسابتان به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک سو و قرار گرفتنتان در کانون وحی و شنیدن آیات قرآن و تعلیمات اسلام از سوی دیگر، موقعیت خاصی دارید که می‌توانید سرمشقی برای همۀ زنان باشید. بنابراین به گونه‌های هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، بلکه به هنگام سخن گفتن، جدی و خشک و به طور معمولی سخن بگویید، تعبیر به «الذی فی قلبه مرض» کسی که در دل او بیماری است، تعبیر بسیار گویا و رسایی است از این حقیقت که غریزۀ جنسی در حد تعادل و مشروع عین سلامت است، اما هنگامی که از این حد بگذرد، نوعی بیماری خواهد بود تا آنجا که گاه به سرحد جنون می‌رسد که از آن تعبیر به جنون جنسی می‌کنند. در پایان آیه، دومین دستور را به این گونه شرح می‌دهد: شما درست و نیکو سخن گویید. در حقیقت جملۀ «لاتخضعن بالقول» اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد و جملۀ «قلن قولاً معروفاً» اشاره به محتوای سخن؛ البته قول معروف (گفتار نیک و شایسته) معنی وسیعی دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هر گونه گفتار باطل و بیهوده و گناه‌آلود و مخالف حق را نفی می‌کند (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲).

۴- حجاب در رفتار: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. «یأََََایهَا النَّبی قُل لاَزْوَجِک وَ بَنَاتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنّ مِن جَلَبیبهِنّ ذَلِک أدْنَی أن یعْرَفْنَ فَلَایؤْذَینَ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رّحِیمًا» (سورۀ احزاب، آیۀ ۵۹ ).‌ای پیغمبر(گرامی) با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادر فروپوشند که این کار برای این که آنها شناخته شوند تا از تعریض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. در تفسیر علی بن ابراهیم در شأن نزول این آیه چنین آمده است: آن ایام زنان مسلمان به مسجد می‌رفتند و پشت سر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز می‌گزاردند..، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می‌رفتند بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها می‌نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می‌دادند و مزاحم آنان می‌شدند، آیۀ بالا نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانۀ مزاحمت پیدا نکند (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲). و آیه‌ای دیگر در این باره: «فجَاءَتْهُ إحْدَیهُمَا تَمْشی عَلی استِحْیاء…» (سورۀ قصص، آیۀ ۲۵). و موسی هنوز لب از دعا نبسته بود دید که یکی از آن دو زن با کمال حیا باز آمد. با توجه به دو آیۀ قبل از این آیه هنگامی که حضرت موسی به چاه آبی در مدین نزدیک شد مشاهده کرد که چوپانان مشغول آب دادن به گوسفندان خود هستند و دو زن دورتر از آنها مراقب گوسفندان خود و منتظر خلوت شدن اطراف چاه هستند. موسی که نمی‌توانست این بی‌عدالتی را تحمل کند با قصد کمک به آنها، گوسفندانشان را سیراب کرد و به زیر سایه‌ای رفت که بعد از مدتی ملاحظه کرد یکی از آن دو زن که با نهایت حیا گام برمی‌داشت و پیدا بود از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم دارد. به سراغ او آمد و تنها این جمله را گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا پاداش و مزد آبی را که از چاه برای گوسفندان ما کشیدی به تو بدهد. طبق بعضی از روایات، زن برای راهنمایی از پیش رو حرکت می‌کرد و موسی از پشت سرش، باد بر لباس زن می‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، حیا و عفت موسی(علیه السلام) اجازه نمی‌داد چنین شود، به زن گفت: من از جلو می‌روم، بر سر دو راهی‌ها و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن.

حجاب در روایات

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: آیا در تنهایی می‌توانیم کشف عورت کنیم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود. (سنن ابن ماجه). در روایاتی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) محدودۀ حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است که نمایان کردن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می‌توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می‌افتد (جلباب) و چادر (ازار) (طبرسی،۱۴۱۵، جامع البیان عن تأویل القرآن: طریحی، ۱۴۰۳، مجمع البحرین، ج ۷، ص ۲۷۱).

همچنین در روایتی آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با جابر بن عبدالله انصاری به خانۀ فاطمه(سلام الله علیها) رفتند. پیامبر اجازۀ ورود خواست و فرمود من و کسی که همراه من است وارد شویم. فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: روسری بر سر ندارم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسمت اضافۀ روپوش خود را بر سر خود بگیر و بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و جابر بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدند (به نقل از جمشیدی، ۱۳۸۴).

یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است (الشیبانی، ۲۴۱، مسند احمد بن حنبل).

عبدالله بن حسن، نوۀ امام حسن مجتبی(علیه السلام) از پدران خود نقل می‌کند، هنگامی که مسئلۀ غصب فدک رخ داد و این خبر به حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسید، در این هنگام حضرت زهرا(سلام الله علیها) تصمیم گرفت به مسجد برود و در آنجا برای حمایت از حق، سخنرانی کند. چگونگی حرکت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در متن عبارت چنین آمده: حضرت زهرا(سلام الله علیها) روسری خود را بر سرش پیچید و عبای خود را (که روپوشی وسیع بود) به سر نمود و میان گروهی از یاران و زنان خویشاوندش (به سوی مسجد) حرکت کرد. آن حضرت هنگام راه رفتن بر اثر شتاب یا بلندی لباس به قسمت پایین لباسش پا می‌گذاشت (در نهایت پوشیدگی راه می‌رفت). شیوۀ راه رفتن او (در متانت و وقار) همچون شیوۀ راه رفتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود تا این که بر ابوبکر وارد شد. ابوبکر در میان ازدحام مسلمانان قرار گرفته بود. در این هنگام میان آن حضرت و مردم پرده‌ای نصب شد، حضرت زهرا(سلام الله علیها) نشست، سپس نالۀ جانسوزی کرد که بر اثر آن صدای همۀ حاضران به گریه بلند شد؛ به گونه‌ای که گویی از صدای گریه، مسجد به لرزه درآمد. سپس حضرت زهرا(سلام الله علیها) اندکی سکوت کرد تا مردم آرام شدند و جوش و خروش ایشان بر اثر گریه فرو نشست. آنگاه خطبه را شروع کرد (طبرسی، احتجاج طبرسی، ج۱، ص۱۳۱ و ۱۳۲).

امام علی(علیه السلام) فرموده‌اند: پوشیده و محفوظ داشتن زن مایۀ آسایش بیشتر و دوام زیبایی اوست (انصاری و آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ۱۳۸۶، ح ۵۸۲۰). همچنین فرمودند: وقتی کسی عریان شود، شیطان به او نظر می‌اندازد و در او طمع می‌کند، پس خود را بپوشانید (طوسی،۱۳۴۱، تهذیب الاحکام).

نتیجه‌گیری

دین اسلام، زیباست و زیبایی ظاهر و باطن را در نظر دارد. عفاف نیز یک حالت روحی است که برای زیبایی باطن، به آن نیاز است. عفاف، آراستگی به همراه می‌آورد که با ارزش‌تر از آراستگی ظاهر است که چیزی جز آراستگی روح انسان نیست. گرچه عفاف، خصلت هر انسان با فضیلتی است، اما وجود آن در زنان جلوه‌ای زیباتر دارد؛ چون زن آیت جمال خلقت است. این زیبایی در ظاهر و باطن او وجود دارد و احساس لطیف زن است که با محبت خود محیطی گرم و دلنشین در بین افراد خانواده ایجاد می‌کند. از طرفی زن کانون عفاف خانواده است و او همواره سعی در پاکی و پاکدامنی دارد و باید گوهر زیبای وجودش را از نگاه نااهلان بپوشاند تا روح بلندش تحقیر نشود.

حجاب و عفت در اصل، معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است، چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است، بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است. بدین ترتیب است که هر چه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیۀ باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد و برعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد، باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‌شود.

بنابراین تفاوت اساسی حجاب اسلامی با حجاب ادیان گذشته، در این است که اسلام وجوب پوشش زنان را متناسب با شئونات انسان با نظم مناسب دانسته و به دور از افراط و تفریط، سهل‌انگاری مضر یا سخت‌گیری بی‌مورد به جامعۀ بشری ارزانی داشته است.

منابع

ابن ماجه، محمدحافظ أبوعبدالله محمدبن یزید بن ماجه الربعی القزوینی، سنن ابن ماجه، بیروت.

الشیبانی، ابوعبداللّه احمدبن محمد بن حنبل (۲۴۱)، مسند احمد بن حنبل، دارالنشر: مؤسسه قرطبه، مصر.

انجیل، رسالۀ اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم، فقره ۱ – ۱۷، باب چهاردهم، فقره ۳۶ـ۳۴،

انجیل متی، باب اول، فقره ۲۸ – ۳۰ و باب هجدهم، فقره ۸ – ۱۰، باب ۵/۳۱/۲۷،

انصاری، محمدعلی؛ آمدی، عبدالواحد محمد (۱۳۸۶)، غررالحکم و دررالکلم: کلمات قصار امیرالمومنین(ع)، انتشارات امام عصر(عج).

تورات، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره ۱۶ – ۲۶، باب ۴۷، فقره ۱و ۲،

جمشیدی، اسدالله (۱۳۸۴)، شماره سوم تاریخچه حجاب در اسلام. فصلنامۀ تاریخ در آینۀ پژوهش.

طباطبایی، محمدحسین (۱۳۸۲)، تفسیرالمیزان، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. ج۲، ج ۱۵، ص ۱۵۵، ۱۶۰،

طبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن (۱۴۱۵)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (گردآوردنده محمدرضا ضمیری)، بیروت: مؤسسه اعلمی، ج۷، چاپ اول.

طبرسی، ابومنصور شیخ احمدبن علی، احتجاج طبرسی (الاحتجاج علی اهل اللجاج)، انتشارت اسوه، ج۱، ص۱۳۱ و ۱۳۲،

طریحی، فخرالدین بن محمدبن علی بن احمد (۱۴۰۳)، مجمع البحرین. بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم. ج ۷، ص ۲۷۱،

طوسی. ابوجعفر محمدبن حسن بن علی (۱۳۴۱)، تهذیب الاحکام. (ترجمۀ جواد مصطفوی)، مشهد: بی‌نا.

قائم مقامی، فرهت (۱۳۵۶)، آزادی یا اسارت، چاپ پنجم، نشر جاویدان، ص ۱۰۶،

محمدی آشتیانی، علی (۱۳۸۹)، پوشش زنان در ادیان الهی، نشریۀ پرسمان.

سوتیترها

سوتیتر۱: در دین یهود بی‌حجابی سبب نزول عذاب معرفی شده است و نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق می‌کرد.

سوتیتر۲: مسیحیت، برای از بین بردن زمینۀ هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هر گونه آرایش و تزیین فراخواند و چادر و روبند، برای همگان حتی برای خاتون‌های اشراف ضروری بود.

سوتیتر ۳: حجاب در برابر مردان بیگانه از ضروریات دین اسلام است، ولی در عین حال هر گونه افراط و تفریط در ایجاد حریم را تعدیل می‌کند، به طوری که نه تَرک مطلق میل جنسی تجویز می‌شود و نه زیاده روی در آن.

منبع: پاسدار اسلام؛ اول آذرماه ۱۳۹۱؛ شماره ۳۷۲

مسئله حجاب و وظایف دولت اسلامی

بی‌تردید مدگرایی و پدیده «بدحجابی»، از معضلات و ناهنجاری‌های فرهنگی کشور در دوران حاضر است که باید بررسی و مطالعه آن را در ردیف معضلات دیگری، مانند تورم، بیکاری و اعتیاد و … قرار دارد و برای حل آن، چاره‌اندیشی نمود. وضعیت ناهنجار برخی از زنان و دختران امروز، به گونه‌ای است که فاصله کمی با بی‌حجابی دارد و حتی می‌توان آن را نوعی بی‌حجابی و «کشف حجاب نوین» نامید، چنان که در روایات نیز درباره این گونه زنان آمده است:

نساء کاسیات عاریات…، زنانی که لباس به تن دارند ولی عریانند… .

به طورکلی ضرورت پرداختن به مقوله حجاب و پوشش، بیشتر بدان جهت است که این امر در برخی مقاطع، صبغه فرهنگی و ملی به خود می‌گیرد و می‌توان با عنایت به آن، نگرش فکری و اعتقادی افراد و گروه‌ها و میزان پایبندی آنان به نمادهای دینی و ملی را تعیین نمود. بر طبق حدیث بیان شده شیخ صدوق با سند خود، از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند:

اوحی الله عزوجل الی نبیّ من انبیائه قل للمؤمنین لایلبسوا لباس اعدائی و لایطعموا مطاعم اعدائی و لایسلکوا مسالک اعدائی فیکونوا اعدائی کما هم اعدائی؛

خدای عزوجل، به پیامبری از پیامبرانش وحی نمود: به مؤمنان بگو: پوشش دشمنانم را نپوشند، از خوردنی‌های ایشان نخورند و راه‌های آنان را نپیمایند که در این صورت، همانند آنان، دشمنان من خواهند بود.

در برخی از روایات به جای «لایسلکوا مسالک اعدائی»، «لایتشکلوا بمشاکل اعدائی» آمده است که در این صورت، می‌توان از آن، زشت و نکوهیده بودن مدگرایی و هم شکل شدن با دشمنان دین خدا را استفاده نمود.

امروز بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که جبهه کفر و استکبار در نظر دارد بار دیگر از تجربه تاریخی و تلخ اندلس بر ممالک اسلامی، به خصوص جمهوری اسلامی ایران استفاده کند، آن هم با بهره‌گیری از فن‌آوری‌ها، تکنیک‌های نو و دستگاه‌های پیشرفته و پیچیده تبلیغاتی. بی‌گمان برنامه‌های آنان، از بین بردن حجاب اسلامی و جایگزین ساختن مدها و الگوهای غربی است. یکی از نظریه پردازان غربی به صراحت می‌گوید:

برای به شکست کشاندن انقلاب و حکومت اسلامی در ایران، باید از کوتاه کردن مانتوها شروع کنیم.

مع الاسف در سال‌های اخیر، به جای آن که به موازات رشد و گسترش این پدیده، برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات علمی و هماهنگ متولیان و دستگاه‌های فرهنگی صورت بگیرد، سکوت، بی‌برنامگی و انفعال بسیاری را از آنان شاهد بوده‌ایم.

ممکن است برخی برای فرار از مسئولیت و توجیه بی‌برنامگی خود، پوشش را امری درونی بدانند که نمی‌توان به اجبار، کسی را باحجاب کرد، چنان که ممکن است برخی نیز پرهیز از هر گونه اقدام تنبیهی و تعزیری را توصیه کنند و بگویند باید در مبارزه با این ناهنجاری، تنها به کار فرهنگی پرداخت.

به هر حال، رشد و گسترش پدیده بدحجابی از یک سو و بی‌برنامگی متولیان فرهنگی از سوی دیگر موجب شده، برخی امید به اصلاح وضعیت موجود را از دست بدهند و اساسا به این جمع‌بندی برسند که بیشتر بانوان جامعه ما، نه تنها بدحجاب بلکه خواهان رفع الزام درباره این حکم الهی هستند؛ حال آن که هم تساهل و تسامح مسئولان در این باب و هم جمع‌بندی مزبور درباره زنان ایرانی خطا و نادرست است.

این گونه افراد، تنها بخشی از واقعیت را می‌بینند و به این واقعیت انکارناپذیر توجه ندارند که درصد بالایی از زنان و دختران متدین و عفیف، ترجیح می‌دهند برای حفظ ارزش‌ها و باورهای دینی خود، کم تر در معابر عمومی ظاهر شوند، نیز به تجمعات بزرگ زنان محجبه در راه پیمایی‌ها، نماز عیدها و نماز جمعه‌ها توجه ندارند و زنان بی‌قید خیابانی را مبنای قضاوت خود درباره همه زنان ایرانی می‌دانند.

به طور کلی می‌توان زنان جامعه ایرانی را به لحاظ میزان التزام به پوشش، به سه دسته متمایز تقسیم کرد:

۱- بانوان متدین و مقید به حجاب؛ چنان که گفتیم، بیشتر بانوان از شمار این دسته‌اند که به علت نداشتن انگیزه خودنمایی و تبرج، نمود و بروز کمتری دارند.

۲- بانوان غافل و کم توجه به احکام و موازین اسلامی؛ می‌توان گفت بیشتر زنان و دخترانی که در معابر و اماکن عمومی با پوشش ناقص ظاهر می‌شوند کسانی هستند که از حدود و ثغور حجاب اسلامی و ارزش و اهمیت آن، آگاهی کافی ندارند یا تحت تأثیر جو قرار گرفته‌اند و قبح بدحجابی را فراموش کرده‌اند. این گونه افراد، هیچ گونه تعمد و غرض‌ورزی ندارند و با ارشاد و کار فرهنگی مناسب، رفتارشان را می‌توان تغییر داد.

۳- زنان و دخترانی که باید آنان را تابلوهای بدحجابی و مانکن‌های متحرکی دانست که با رفتارهای نامأنوس و غیرمتعارف خود، در خدمت ترویج فرهنگ بیگانه قرار دارند و دانسته یا ندانسته به احکام و ارزش‌های اسلامی و ملی، دهن کجی می‌کنند. بی‌گمان این دسته، با ویژگی‌های یاد شده، در اقلیت قرار دارند.

بدیهی است دستگاه‌های فرهنگی کشور، برای هر یک از این گروه‌ها، به نحوی خاص باید سیاستگذاری و برنامه‌ریزی کنند. لازم است محور سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها درباره گروه نخست، «تشویق» و ترغیب باشد. برای مثال، در برخی از میادین شهرها، تندیس‌هایی در اشاره به اهمیت و معرفی پوشش کامل اسلامی بنهند، یا صدا و سیما، با هدف فرهنگ‌سازی، بانوان محجبه و در عین حال موفق در عرصه علم‌آموزی و نوآوری را الگو معرفی نماید، یا در ارزشیابی درباره مشاغل، مراعات پوشش اسلامی را نیز لحاظ کنند.

گفتنی است تشویق در لغت، به شوق آوردن، راغب کردن و آرزومند ساختن معنا می‌دهد. و در اصطلاح تربیتی، بهره‌گیری از امور مورد علاقه شخص به منظور ترغیب نمودن او به تثبیت یا ادامه کاری است که انجام داده یا شروع به انجام آن کرده است. در اهمیت شیوه تربیتی تشویق، همین بس که بخش جالب توجهی از آیات قرآن، در پیوند با ترغیب و تشویق مردم به انجام کارهای پسندیده و پرهیز از امور ناپسند نازل شده است.

امام علی(علیه السلام) در نامه معروف خود به مالک اشتر، با تاکید بر اهمیت این شیوه می‌فرمایند:

نباید نیکوکار و زشتکار پیش تو یکسان باشند، زیرا در این صورت، نیکوکار درباره انجام کار نیک، دلسرد و بی‌رغبت می‌شود و بدکار در ارتکاب بدی تشویق می‌گردد.

در بخش دیگری از این نامه،خطاب به او می‌فرمایند:

… پی در پی آنان را تشویق کن و کارهای مهمی را که انجام داده‌اند، برشمار.

درباره اهمیت الگو و نقش آن در شکل‌گیری اخلاق و رفتار نیز باید گفت تأثر و پیروی انسان‌ها از برخی افراد با ویژگی‌های خاص، از امور عینی و همگانی در عرصه زندگی به شمار می‌آید، تا جایی که می‌توان آن را از اصول مسلم و استثناناپذیر علم روانشناسی دانست. صاحب نظران این علم برآنند که فرد در دوران کودکی از والدین خود تقلید می‌کند، سپس با دگرگونی رشدش از معلمان، سران محافل و جمعیت‌هایی پیروی می‌کند که در آغاز نوجوانی بدان‌ها منسوب می‌شود. پس از آن همگنان برتر و ممتاز خود را الگو قرار می‌دهد، سپس حرکات پهلوانان و کسانی را تقلید می‌کند که موجب شگفتی او می‌شوند. حتی از دیرباز، گروهی از روانشناسان به ویژه گابریل تارد، بر این اعتقاد بوده‌اند که اصولاً رفتار اجتماعی خُلقی، به تقلید مربوط می‌شود. اما یادآور می‌شویم که محور برنامه‌ها درباره گروه دوم، «تبلیغ»، ارشاد، راهنمایی و اطلاع‌رسانی است. برای مثال، در میادین و خیابان‌های شهرها، تابلوها و تصاویری با مضامین زیبا و خواندنی درباره حجاب و تبعات زیان بار بدحجابی نصب شود و مهم تر از آن، صدا و سیما، با برنامه‌هایی جذاب و در اوقات مناسب، به بیان آموزه‌های دین در امر حجاب بپردازد.

ضرورت این امر بدان جهت است که تحقیقات میدانی به خوبی نشان می‌دهد این دسته از بانوان، از موازین و احکام شرع درباره حجاب و چگونگی مواجهه با نامحرم آگاهی کافی و دقیق ندارند.

محور مناسب برنامه‌ها درباره گروه سوم نیز در وهله نخست «تنبیه» و پس از آن ارشاد و بازپروری است.

به هر حال، روی آوردن متعادل به امر حجاب درزمان حاضر ضروری است؛ زیرا کشور ما در چند دهه اخیر، دو مقطع مهم را در این باره پشت سرگذاشته. در یک مقطع، برخی افراط‌گری‌ها، سخت‌گیری‌های بی‌جا و برخوردهای سلیقه‌ای و در مقطعی دیگر، تساهل، تسامح و کوتاهی فراوان دراین زمینه بوده است. اکنون مردم ما و به خصوص متدینان، ضرورت تعادل و برنامه‌ریزی‌های منطقی و معتدل در این زمینه را به خوبی احساس و حمایت می‌کنند.

لزوم مداخله دولت

برخی بر این دیدگاه نادرست پافشاری می‌کنند که دخالت دولت در امر حجاب و مبارزه با بدحجابی، موجب عناد و جری شدن افراد و زمینه‌ساز هرج و مرج بیشتر خواهد شد. بنابراین، لازم است دولت، وارد این عرصه نشود. غافل از آن که اهداف اساسی برپایی حکومت دینی، حفظ مظاهر دینی و پاسداری از شعایر اسلامی بوده است.

(الذین إن مکنّاهم فی الارض أقاموا الصلاه و اتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر)؛

مؤمنان کسانی‌اند که اگر به آنان در زمین، قدرت و مکنت دادیم، نماز برپای می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند… .

اهدافی که با برنامه‌ریزی‌های متعادل و معقول، برای اکثر ملت مسلمان کاملاً دست‌یافتنی و مورد حمایت است.

چنان که می‌دانیم، برابر قوانین عربستان، رعایت پوشش کامل برای زنان این کشور الزامی است و پوشاندن دست‌ها و صورت حتی برای دختران، پس از دوران ابتدایی اجباری است و چنانچه زنی، در معابر این کشور، خود را به خوبی نپوشاند، مأموران موسوم به «مطوع» که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند، آن را بازخواست می‌کنند.

بدیهی است وقتی دولتی بدون پشتوانه مردمی به حجاب بیش از حد واجب الزام می‌دارد، دولتی منتخب و برخوردار از حمایت مردمی نیز به طریق اولی می‌تواند به حجاب در حد متعادل و معقول الزام دارد.

راه کارهای دخالت دولت

برخی با قیاس مع الفارق می‌گویند: اگر رضاخان توانست به اجبار، چادر از سر زنان ما بگیرد، ما هم می‌توانیم زنان بی‌حجاب را به اجبار باحجاب کنیم!

باید گفت کاری که رضاخان انجام داد، خلاف شرع، عقل و ناهمخوان با آداب و سنن ملی و در راستای اهداف استعماری و مورد مخالفت محافل و مراجع دینی بود، حال آن که برنامه‌ریزی همه جانبه و متعادل در مبارزه با پدیده بدحجابی، کاری معقول، مشروع، منطبق بر فطرت، هماهنگ با آداب و سنن ملی و مورد حمایت مراجع معظم تقلید و اکثریت متدین جامعه است، مشروط بر آن که مسئولان و متولیان فرهنگی کشور، با هماهنگی و انسجام و با شهامت و شجاعت وارد میدان شوند و با بی‌اعتنایی کامل به فشارها و جوسازی‌های دشمنان، به تکالیف الهی عمل می‌کنند.

گفتنی است، حساسیت و ظرافت این مسئله ایجاب می‌کند که دولت در مبارزه با آن، از برنامه‌های کوتاه‌مدت و درازمدت استفاده کند.

الف) برنامه‌های کوتاه‌مدت

چگونگی تدوین برنامه‌های کوتاه‌مدت، خود نیازمند مطالعه و بررسی است، ولی آنچه می‌تواند مورد توجه مسئولان قرار گیرد و در انتظار آثار مطلوب آن بود، امور زیر است:

۱- نظارت بر تولید، واردات و عرضه البسه مبتذل و ناهمخوان با فرهنگ اسلامی و ملی و برخوردهای بازدارنده با اشخاص حقیقی و حقوقی که در این عرصه فعالیت می‌کنند.

۲- وضع محدودیت‌هایی در استفاده از امکانات و خدمات دولتی برای اشخاص بدحجاب؛

۳- مع الاسف، در نتیجه سیاست تساهل و تسامح، پدیده بدحجابی به اماکن دولتی نیز سرایت کرده و ارباب رجوع، ناباورانه بازلف‌ها و چهره‌های بزک کرده برخی از کارمندان زن مواجه می‌شوند.

هیئت دولت می‌تواند این مشکل را به راحتی و با صدور بخش‌نامه‌ای جدید به دستگاه‌های تحت پوشش، مبنی بر لزوم رعایت پوشش اسلامی برای بانوان کارمند و برخورد جدی با مدیران و رئیسان متخلف حل نماید.

ب) برنامه‌های درازمدت

۱- ضروری است حال که بیش از یک ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با همکاری و هم فکری حوزه علمیه و مجلس شورای اسلامی، الگویی مناسب و منطبق بر موازین دینی و ملی برای پوشش بانوان تهیه و تدوین کند و پس از تصویب این لایحه، صدا و سیما و دیگر رسانه‌ها، به طور هماهنگ آن را برای مردم تشریح نمایند و با طی مرحله اطلاع‌رسانی، مقطع زمانی مناسبی مثلاً شش ماه، به امر ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر زبانی اختصاص دهد و پس از این مدت، در کنار ارشاد، مرحله برخورد نیروی انتظامی با متخلفان و اقدامات قضایی نیز شروع شود.

برای چگونگی اجرای مرحله ارشاد، پیشنهاد می‌شود که ستاد یا سازمان امر به معروف و نهی از منکر، در هر یک از نقاط ورودی یا خروجی اماکن و معابر پرتردد مانند بازارها، زیارتگاه‌ها و پارک‌ها، با متانت لازم و خلق و خوی اسلامی وجوب و اهمیت حجاب اسلامی را به عابران، گوشزد نماید؛

۲- بسیار مناسب است که نهادهای مسئول در تدوین کتب درسی دانش‌آموزان و دانشجویان، مطالبی مهم و مستدل در امر ضرورت حجاب در کتب دینی و اخلاقی آنان بگنجانند و آموزه‌های دینی در این باب را خاطر نشان سازند.

۳- چنان که بیان شد، مجلس شورای اسلامی با مطالعه کارشناسانه و سپس قانونگذاری جامع و فراگیر در این باب و پس از تصویب قوانین، با نظارت جدی بر اجرای آن‌ها، می‌تواند کمک بزرگی به هدف مورد نظر نماید.

۴- رویکرد مثبت و کارشناسانه صدا و سیما به این مقوله حساس اجتماعی، آثار و برکاتی دارد که بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا به مصداق «لاینتشر الحق الا من حیث انتشر الضلال» باید بر تهاجم فرهنگی با سلاح فرهنگی مقابله کرد.

در پیوند با مسئولیت این رسانه ملی و پرمخاطب در امر حجاب، پرسش‌های بسیاری مطرح است، از جمله این که تاکنون این رسانه چه تعداد فیلم و سریال در تأکید بر حجاب اسلامی ساخته است؟ آیا این سازمان، تاکنون به برگزاری میزگرد علمی درباره حجاب اقدام کرده است؟ چرا آیات حجاب و روایات فراوانی که در این باب وارد شده و فتاوای صریح مراجع دینی در این زمینه، با شیوه‌های هنرمندانه بیان نمی‌شود؟ آیا اشکال دارد گاهی به جای تبلیغ اشیای خوراکی، کالاهای مصرفی و تجملی در لا به لای فیلم‌های پربیننده، آیات قرآن و سخنان بزرگان دین در امر حجاب گفته شود؟

۵- بی‌تردید، نقش روحانیان نیز در این باب، نقش بسیار مهمی دارند. تجربه نشان داده، از عوامل مهمی که می‌تواند مسئولان امر را از سکون و انفعال، به حرکت و اقدام وا دارد، تذکرات مداوم مراجع معظم، هشدارهای عالمان و ائمه جمعه و جماعات است.

افزون بر موضع‌گیری‌های ارشادی روحانیان، نقش علمی آنان نیز در این باب، شایان توجه است. برای مثال، روحانیان با تبیین این مطلب که سن بلوغ برای دختران ازنظر اکثر قریب به اتفاق همه مراجع، نه سال است و فتاوای شاذ دیگر، در میان فحول علما و مراجع بزرگ گذشته و حال قائلی ندارد، می‌توانند به ساماندهی وضعیت حجاب کمک نمایند.

در پایان یادآور می‌شویم که سنگینی مسئولیت نهادهای یاد شده، به هیچ وجه، نافی مسئولیت افراد نیست؛ زیرا بر اساس آموزه‌های اسلامی، جامعه، به منزله خانواده بزرگی است که هر یک از اعضای آن، نسبت به دیگران، وظایف و مسئولیت‌هایی دارد.

چنان که در بخشی از سخنان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

همه شما نسبت به مردم و اهل خود، نگهبان و مسئول هستید، امام و پیشوا، نسبت به مردمانی که درحوزه حکومتی او زندگی می‌کنند، مرد، نسبت به خانواده، زن، نسبت به شوهر، خدمتکار، نسبت به کسی که او را استخدام کرده است.

منبع: پیام زن؛ تیر و مرداد ۱۳۸۶؛ شماره ۱۸۴ و ۱۸۵

نقش حجاب و عفاف در عظمت زن

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه، عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف‌تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب.

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و به ویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده می‌شوند و در نگاه اول به نظر می‌آید هر دو به یک معنا باشند اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامه‌ها به نکته قابل توجهی می‌رسیم و آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب، لغت حجاب را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن می‌شود.(۱)
برخی گفته‌اند حجب و حجاب، هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و به عنوان شاهد، آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب»‌(فصلت، آیه ۵) را ذکر کرده‌اند. در دیگر کتاب‌های لغت، حجاب را به معنای پرده آورده و نوشته‌اند: امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.(۲)
با توجه به معانی ذکر شده، در می‌یابیم حجاب، امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش، برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و به ویژه زنان را حجاب می‌گویند که مانع از نگاه نامحرم به آنان می‌شود. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است که در مجموع، تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در مفردات القرآن می‌نویسد: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن، از غلبه شهوت جلوگیری می‌شود.(۳)
البته قابل ذکر است که در قرآن کریم، از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسائل مالی مورد نظر است.(۴)

آنچه در این مقاله مورد نظر ماست، مفهوم اولی است؛ یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه می‌توان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمی‌خورد. از مجموع معانی ذکر شده برای حجاب و عفاف می‌توان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد.
حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف‌تر، حجاب، میوه عفاف است و عفاف، ریشه حجاب. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه از حجاب، تنها پوسته‌ای و ظاهری بی‌معنا دارند و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدابا قلب‌ها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و… خود را سرگرم کرده و مصداق «لیفجر امامه»‌(بلکه انسان می‌خواهد آزاد باشد و گناه کند- قیامت آیه ۵) می‌شوند.
انسان‌هایی چنین، باید در قاموس اندیشه خود نکته‌ای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بی‌حجابی و بدحجابی نخواهد شد. امام خمینی(ره) پیام‌آور ارزشهای الهی درباره حجاب و عفاف می‌فرماید: «توجه داشته باشید حجابی که اسلام قرار داده است، برای حفظ ارزش‌های شماست. هر چه را که خدا دستور فرموده است- چه برای مرد و چه برای زن- برای این است که آن ارزش‌های واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه‌های شیطانی یا دست‌های فاسد استعمار پایمال شوند، این ارزشها زنده بشوند».(۵)

● فلسفه حجاب

یکی از نکات اساسی که زمینه‌ای برای عمل به احکام است، شناخت جایگاه هر چیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده می‌شود و ارتباط اشیاء و اعمال با خداوند، بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل می‌شود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیده‌ترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمان‌ها و مکان‌ها واشخاص و ادیان است.
در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان می‌دهد و این مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی می‌کند. برخی از اندیشه‌گران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حق‌الله است و در این‌باره می‌گویند: «حرمت زن، نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‌باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن، به عنوان حق‌الله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید: من، به نداشتن حجاب رضایت دادم.
از این که قرآن می‌گوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‌شود عصمت زن، حق‌الله است».(۶)

پر واضح است که آدمی نمی‌تواند حقوق الهی را کاملا ادا کند ولی با انجام برخی کارها، می‌تواند رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول‌(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «حقوق خداوند متعال، بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمت‌های خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید».(۷) و حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «خداوند بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند».(۸)

اگرچه حق خدا، بزرگ است و قابل ادا نیست ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال، به نوعی ادای حق محسوب می‌شود. حجاب که امر خداست و شارع مقدس به عنوان یکی از احکام ضروری دین آن را واجب کرده است، باید حفظ شود.
حفظ این واجب الهی، اطاعت از اوست و اطاعت از او، حقی است که بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندی، باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و… این حق و حد الهی را ادا کند. پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت و اطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب می‌توانند اطاعت را که روح و پیام اصلی عبادات بشر است اثبات کنند و در زمره اطاعت‌کنندگان الهی قرار گیرند. بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسان‌های پاک و برجسته می‌پرورانند، دارای حرمت و احترام ویژه‌ای می‌باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند.
مفسران و اندیشه‌گران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‌گوید، می‌فرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. در قرآن علت و فلسفه حجاب را چنین ذکر می‌کند که: ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین، یعنی برای این که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان، تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند».(۹)
با اندکی تدبر در آیات قرآن، فلسفه حجاب را به گونه‌ای صریح می‌بینیم و می‌یابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفه‌های حجاب است. به راستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آئین‌نامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و می‌فهمد بدحجابی و بی‌حجابی، ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است.
خداوند در آیه ۳۱ سوره نور، حکم حجاب را به گونه‌ای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافت‌های خاصی که در نوع پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر می‌کند تا نامحرم‌ها بازشناسانده شوند و در پایان، فلسفه پوشش بیان شده است که زینت‌ها و زیبایی‌های زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاه‌های ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد. در آیه دیگر، حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح می‌شود: «ای پیامبر! به زنان و دخترانت و زنان مومن بگو، پوشش خود را بر خود فرو پوشند. این برای آن که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند».(احزاب، آیه ۵۹)

در این آیه، زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مومن هستند، از دیگر زنان جامعه آن روز، جدا می‌شوند و حکم حجاب برای این زنان محترم آورده می‌شود. از ظاهر آیه می‌توان دریافت که حجاب، به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والاست که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد اذیت و آزار قرار گیرند. این دسته از زنان، به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد.

● آثار اجتماعی حجاب

هر عملی که افراد جامعه انجام می‌دهند، در نگاه کلان، اثر مستقیم در اجتماع دارد زیرا از خانواده که واحد کوچک اجتماعی است جامعه تشکیل می‌شود و همان‌گونه که رفتار فرد در جامعه موثر است، اشخاص نیز از اجتماع و قوانین آن تاثیر می‌پذیرند. حجاب علاوه بر آثار شخصی و شخصیتی، دارای آثار اجتماعی است. جامعه‌ای که در آن بانوان باحفظ حدود وحقوق دیگران ظاهر می‌شوند و موجب تخریب روح و جسم همنوعان خود شده و محیط آرام وامنی را برای جوانان فراهم سازند، به سوی سعادت و سلامت روانی پیش خواهد رفت.
اگر زنان جامعه باحجاب باشند، هم مردان از نظر طهارت روح و جسم سالم می‌مانند و هم در جامعه، سلامت خانوادگی حفظ خواهد شد و محیط خانواده تحت تاثیر خودنمایی‌‌های عده‌ای از زنان بدحجاب و بی‌حجاب قرار نمی‌گیرد و هم مراکز اجتماعی مثل اداره‌ها و بیمارستان‌ها و… در کمال سلامت رفتاری خواهند بود و بزهکاری‌های اجتماعی به حداقل خواهد رسید.
حضرت امام خمینی(ره) در مورد فعالیت اجتماعی و اشتغال زنان همیشه این نکته را بیان می‌کردند که: «فعالیت اجتماعی، سیاسی کنید ولی حدود شرعی از جمله رضایت همسر را رعایت کنید».(۱۰)

بسیاری از پرونده‌های ضداخلاقی از عدم رعایت حدود شرعی نشات گرفته است و آمار جنایی ذکر شده همواره زنگ خطری بوده که اندیشه‌گران تربیتی را نگران می‌ساخته است. یکی از آثار اجتماعی حجاب، حفظ اجتماع و سلامت اجتماعی خانواده‌است، بالا رفتن درصد طلاق در کشور ما زنده‌ترین شاهد این مطلب است.
از روزی که حجاب دچار تغییر و تحول شد و آزادی‌های تعریف نشده در جامعه ما پا گرفت، سطح طلاق به مقدار نگران‌کننده‌ای بالا رفته و میزان ازدواج رو به کاهش نهاده است و این جزء آثار اجتماعی بی‌حجابی است که جامعه را در درازمدت، به ورطه هلاکت می‌رساند. البته آثار مثبت حجاب و پیامدهای منفی بی‌حجابی به اینجا ختم نمی‌شود.
وقتی که به صحنه تفکرات عالم نگاه می‌کنیم و بینش اسلام را مشاهده می‌نماییم، به روشنی در می‌یابیم که جامعه بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسئله زن و رابطه زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا کند که دیدگاه‌های اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط و تفریط درک کند و کوشش نماید آن را ارائه کند. اسلام می‌خواهد که رشد فکری، اجتماعی، سیاسی، علمی و بالاتر از همه فضیلتی و معنوی زنان به حد اعلا برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری حداعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همه تعالیم اسلام از جمله مسئله حجاب، بر این اساس است.

مسئله حجاب، به معنی منزوی کردن زن نیست. مسئله حجاب به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی‌ قید و شرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد و به خصوص به ضرر زن است. حجاب به هیچ‌ وجه، مزاحم و مانع فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و علمی نیست.

منبع: آوینی

دختران و مسئله حجاب

 یکى از مسایل مهمى که هر دخترى در دوران زندگى خود باید آن را مدّ نظر قرار دهد، مسئله «حجاب» است.

قرآن کریم که بعنوان یکى از مهمترین سندهاى زنده الهی، در میان مردم به امانت گذاشته شده است، مسئله حجاب و حفظ دختران از دید نامحرمان را مورد تأکید قرار داده و مى‌فرماید:

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها. [۱]
(و به زنان مؤمن بگو تا چشم‌هاى خود را (از نامحرم) و دامن و اندامشان (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت خود را جز آنچه ظاهر مى‌شود، بر بیگانگان آشکار نسازند).

گروهى از زنان و دختران جوان، حجاب و پوشش اسلامى را مغایر با آزادى اجتماعى مى‌‎ دانند، اما باید متوجه باشند که حفظ خود و دورى از نامحرم، هرگز دلیل بر سلب آزادى نیست، چه این که با رعایت حجاب و موازین شرعی، خود را از ملعبه‌ انسان‌هاى فاسد و مردان پست دور نگه‌ داشته و در کمال آسایش و راحتى به زندگى شرافتمندانه‌اى ادامه مى‌دهند.
استاد مطهرى(ره) در کتاب ارزشمند «مسئله حجاب» به طور تفصیل به فلسفه حجاب پرداخته و به نکته فوق اشاره نموده است ایشان در قسمتى از این کتاب مى‌نویسد:
در اسلام زندان کردن زن‌ها وجود ندارد. حجاب در اسلام، یک وظیفه است و وظیفه را نمى‌‎توان به عنوان محدودیت و بردگى و زندانى کردن نامید.
پوشیدگى زن تا حدّى که اسلام تجویز کرده است، موجب کرامت و احترام بیشتر اوست؛ زیرا او را از تعرض افراد فاسد و دور از اخلاق بر حذر مى‌دارد….. [۲]
دختران جوان باید این حقیقت را درک کنند که، افراد جامعه یکسان نیستند، خواه نا خواه گروهى پست و بى‌مایه، که هرگز طعم خوش تربیت اسلامى را نچشیده‌اند و در حاشیه اجتماع قرار دارند براى رسیدن به امیال حیوانى و ارضاء خواهش‌هاى نفسانى خود از هیچ جنایتى دریغ نمى‌کنند.
حال سؤال این است که اگر دخترى خود را با ظاهرى آراسته و بدون حجاب در معرض دید افراد جامعه قرار داد و سرانجام در دام خفت بار بى‌عفتى و تجاوز سقوط کرد چه کسى را باید ملامت کند؟
چه بسیار دخترانى که بر اثر عدم رعایت این اصل اصولى اسلام، در جامعه حاضر شدند و زمینه سقوط و انحطاط و بدبختى خود را فراهم نمودند، تا جایى که رسانه‎‌هاى گروهى از قبیل روزنامه‎‌ها و مجله‌هاى معروف، هزاران مورد آن را متذکر مى‌شوند و فریاد بى‌صدایشان به جایى نمى‌رسد.
گروهى از دختران جوان فکر مى‌کنند که زندان‌هاى موجود در جامعه، ویژه پسران و مردان است؛ در حالى که اینها سخت در اشتباهند، چه بسیار افرادى که بر اثر بى‌عفتى و ترک حجاب از راه به در شدند و با وضع خفت بارى پشت میله‎‌هاى زندان جاى گرفتند.
عواقب خطرناک بى‌بند و بارى و عدم رعایت پوشش اسلامى آن قدر زیاد است که از حد گفتار و مقال گذشته است. یکى از مهمترین نتیجه‌هاى بى‌عفتى و تن ندادن به فرامین الهى در مورد مسئله حجاب، ایجاد اجتماعى فاسد و هرج و مرج اخلاقى است که دامنگیر افراد صالح و جوانان پاکدامن مى‌شود.
چه بسیار پسران جوانى که بر اثر محیط فاسد و مسموم، از جهت اخلاقى دچار وساوس شیطانى شدند که بى‌حجابى زنان و دختران جامعه، به عنوان سر سلسله علل آن محسوب مى‌شود.
اى کاش دختران جوان جامعه ما به این نکته توجه داشتند که اگر بخواهند با فردایى بهتر و آینده‌اى روشن به زندگى سعادتمند خود ادامه داده و راه‌هاى موفقیت را یکى پس از دیگرى بپیمایند، نباید از حدّ و مرزهاى الهى و دستورات شرع سرپیچى کنند.
هزار و چهار صد سال قبل، دخت نبى اکرم حضرت زهرا(سلام الله علیها) به این حقیقت اشاره نموده است که: مصلحت زنان در این است که مردان آنان را ندیده و آنان نیز مردان را نبینند. [۳]
امیر مؤمنان(علیه السّلام) نیز ضمن سفارشى به فرزند بزرگوارش امام حسن(علیه السّلام) مى‌فرماید:
به وسیله حجاب چشمان زنانتان را بپوشانید، زیرا حجاب و پرده‌نشینى هر چه بیشتر باشد، آنان از تبهکارى و فساد محفوظ مى‌مانند. [۴]
در روایت دیگرى آمده است: مردى خدمت رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد:
مادرم از معاشرت با نامحرمان ابایى ندارد چه کنم؟!
حضرت فرمود: از خارج شدن او ممانعت کن. گفت این کار را کرده‌ام.
حضرت فرمود: مادرت را زنجیر کن؛ زیرا هیچ احسانى براى او بهتر از این نیست که او را از ارتکاب به حرام بازدارى. [۵]
با توجه به آنچه گذشت، دختران جوان مى‌توانند با رعایت حجاب و اهمیت دادن به آن، جامعه‌اى سالم و محیطى به دور از مفاسد اخلاقى را فراهم آورند و در کنار مصونیّت اجتماعى خود، زمینه‌های شکوفایى استعدادهاى نهفته خود را ایجاد کنند.

هر عاقلى تصدیق مى‌کند که حفظ اموال و اشیاء قیمتى از دستبرد دزدهاى پست، امرى است ضرورى و تحسن‌برانگیز است. به سخن دیگر هیچ عاقلی، شخصى را که از اموال و اشیاء‌ قیمتى خود محافظت مى‌کند، مورد مذمت و ملامت قرار نمى‌دهد. دختران جوان نیز باید همان گونه که در حفظ زر و زیور مادى خود مى‌کوشند، جمال و زیبایى خدا دادى خود را نیز از معرض دستبرد افراد فاسد و پلید حفظ نموده و با توسل به معنویات و پیمودن راه‌هاى صحیح اسلامى در زندگى خود، امکان موفقیت خویش را دو چندان کنند.
با مطالعه تاریخ زندگانى اهل بیت(علیهم السّلام) مى‌توان به این حقیقت دست یافت که آن بزرگواران در سیره و راه و روش زندگى خود، نسبت به مسئله حجاب و دور نگه داشتن ناموس خود از دید نامحرمان، بسیار حساس بودند؛ و از آنجا که آنان به عنوان بزرگترین مربیان اخلاقى و الگوهاى تربیتى مى‌توانند زندگى سعادتمندى را براى تمام بشر به ارمغان آورند، بر ماست که با پیروى و اطاعت از سیره و فرامین الهى معصومان(علیهم السّلام) خود را متخلق به اخلاق اسلامى نموده و در جمع بندگان خاص خداوند و شیفتگان آن بزرگواران قرار دهیم.


[۱]. سوره نور، آیه ۳۱؛
[۲]. مسئله حجاب، شهید مطهری، ص ۱۰۱؛
[۳]. وسایل، ج ۱۴، س ۴۳، حدیث ۷؛
[۴]. سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۸۷؛
[۵]. وسایل، ج ۱۸، ص ۴۱۴، حدیث ۱، باب ۴۸؛

عواقب ناآگاهی نسبت به حقوق همسر

امام سجاد (علیه السلام) می‌‎فرمایند:
«اِنَّ لله عَزَّوَجَلَّ عَلَیکَ حُقُوقاً مُحیطَهً بِکَ فی کلَّ حرکهٍ تَحَرّکَتها». (۱)
ای انسان، پروردگار بزرگ در هر حرکتی که انجام می‌‎دهی، بر تو حقی دارد، اگر از همه امکانات نیز محروم باشی و تک و تنها در گوشه ی بیابان زندگی کنی، باز خداوند بر تو حقی دارد که باید از عهده ی آن حقوق بر آیی.
در دنیایی که در آن زندگی می‌‎کنیم، همه ی انسان‌ها اعم از عالی و دانی، تحصیل کرده و بی‌سواد و ثروتمند و فقیر نسبت به یکدیگر دارای حقوقی هستند.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند *** تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
حق و حقوق طرفینی است، یعنی همان طور که ما در ارتباط با دیگران دارای حقوقی هستیم، افراد دیگر نیز نسبت به ما حق و حقوقی دارند.
یکی از عوامل تزلزل خانواده، عدم آشنایی زن و مرد به حقوق یکدیگر است، در مناسبات اجتماعی و معاملات، معمولاً برای عقد یک قرار داد اجازه، ما خود را موظف می‌‎دانیم نسبت به حقوق یکدیگر آشنا باشیم که هیچ یک از طرفین متضرر نگردد.
در ازدواج‌هایی که امروزه صورت می‌‎گیرد، واقعاً طرفین چه مقدار نسبت به حقوق هم آشنا هستند؟
حقوق زن و مرد دو نوع است: حقوق مشترک زن و مرد و حقوق اختصاصی زن و مرد. به اعتماد ما باید دختران و پسران، قبل از ازدواج با این حقوق آشنا شوند و بدانند در مقابل یکدیگر چه وظیفه‌ای دارند. در مقابل هم چه مسئولیتی دارند. مسلماً با آشنایی زن و مرد نسبت به حقوق یکدیگر سطح توقعات آنان پایین خواهد آمد. در اینجا ابتدا به حقوق اختصاصی و سپس به حقوق مشترک زن و مرد می‌‎پردازیم.

الف: حقوق اختصاصی زن
۱٫ تأمین لباس، خوراک، مسکن، و وسایل منزل به طوری که مطابق با شأن و آبروی زن باشد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خوراک و لباس زن به طور معمول بر مرد واجب است». (۲)
۲٫ آمیزش و مباشرت را بیشتر از چهار ماه ترک نکند؛ مگر این که خود زن به ترک آن راضی باشد و یا مرد مسافرت واجب و لازمی رفته باشد؛ مثل حج و کسب معاش.
علی (علیه السلام) فرمودند:
«آری ترک آمیزش بیش از چهار ماه گناه می‌‎باشد».(۳)
۳٫ وسایل راحتی و سعادت خانواده را فراهم کند.
امام رضا (علیه السلام):
«شایسته است مرد بر زن و فرزند خود، سخت نگیرد تا این که آنها، مرگ او را از خدا نخواهند». (۴)
۴٫ احترام به زن و دوری از حرف‌های زشت و ناسزا.
علی (علیه السلام) فرمودند:
«زنها ضعیف و ناتوانند، در دست شما امانتند، بر آنها سخت نگیرید و آنها را حیران و بلا تکلیف نگذارید». (۵)
۵٫ خارج از توانایی زن، از زن توقع نداشته باشید.
علی (علیه السلام) می‌‎فرمایند:
«حسن جانم! کارهایی که خارج از طاقت زن است به او واگذار نکن، زیرا زن مانند شاخه گلی است و قهرمان و کارآزموده نیست». (۶)
۶٫ صبور بودن مرد در برابر بداخلاقی زن
پیامبر صلی الله علیه واله وسلم فرمود:
«کسی که با بد اخلاقی زن خود بسازد، برای هر نوبت صبر خداوند ثواب صبر ایوب به او می‌‎دهد». (۷)
۷٫ مرد خود را در مقابل زن پاکیزه و نظیف گرداند.
امام هفتم فرمودند:
«زینت مرد، موجب افزایش عفت و پاکدامنی زن می‌‎گردد». (۸)
۸٫ خوش زبانی با همسر
۹٫ امر به معروف و نهی از منکر
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا) (۹)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و کسانتان را از آتش نگه دارید.
۱۰٫ اگر زن صاحب دختر شد مرد، زن را به خاطر تولد دخترش سرزنش نکند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
«کسی که دو دختر و یا سه دختر را سرپرستی کند، در بهشت همنشین من است». (۱۰)

ب) حقوق اختصاصی مرد
۱٫ تسلیم بودن در برابر تمایل جنسی مرد ( تمکین کردن )
«نماز را زیاد طولانی نکنید، تا این که شوهر، از تصمیم آمیزش منصرف شود».(۱۱)
۲٫ برای شوهر آرایش و خودآرایی نماید.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«زن هر گونه آرایش و زینتی برای شوهر کند، جایز است و مانعی ندارد». (۱۲)
۳٫ بدون اجازه از خانه بیرون نرود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اگر زنی بی‌اجازه شوهر از خانه بیرون رود، تمام فرشتگان آسمان و زمین تا به خانه بر می‌‎گردد او را لعن و نفرین می‌‎کنند». (۱۳)
۴٫ شوهر خود را آزار و اذیت نکند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«معلون است معلون است زنی که همسرش را بیازارد و سعادتمند است کسی که شویش را احترام کند و او را آزار ندهد و در همه حال مطیع او باشد». (۱۴)
مقام معظم رهبری می‌‎فرمایند:
«بعضی از زن‌ها نسبت به مرده،ا سخت‌گیری می‌‎کنند. مثلاً: باید این را حتماً بخری، باید این جور خانه ای حتماً فراهم کنی، فلان کس این طور خریده، من هم اگر نخرم، مایه ی سرشکستگی می‌‎شود. با این حرف‌ها، شوهر خود را اذیت می‌‎کنند که این درست نیست». (۱۵)
۵٫ خانه‌داری و خدمت به شوهر
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«هر زنی غذای خوشمزه و گوارا برای شوهرش تهیه کند، خداوند در بهشت خوراکی‌های رنگارنگ برایش تهیه می‌‎کند». (۱۶)
۶٫ احترام به شوهر و خوشرفتاری با وی.
۷٫ بدون اجازه و اطلاع شوهر در مال او تصرف نکند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«زن نباید بدون اجازه، مال شوهرش را به کسی بدهد، اگر چنین کند. گناهش مال زن است و ثوابش از آن شوهر». (۱۷)

ج) حقوق مشترک زن و مرد
۱٫ حق احترام متقابل زن و مرد به یکدیگر؛
۲٫ حق محبت و عشق ورزی به هم و صمیمیت دو جانبه؛
۳٫ حق تراضی جنسی؛
۴٫ حق عیب پوشی؛
۵٫ حق راز داری و حفظ اسرار یکدیگر؛
۶٫ حق مشورت کردن؛
۷٫ حق تشکر از زحمات یکدیگر؛
۸٫ حق احترام به والدین و اقوام یکدیگر؛
۹٫ حق رسیدن به وضع ظاهر؛
۱۰٫ حق پایبندی به اصول اخلاقی؛
( راستگویی، صداقت، وفای به عهد، امانت داری)
۱۱٫ حق تعدیل خواسته ها؛
۱۲٫ حق دینداری و حفظ ارزش‌های دینی و اخلاقی؛
۱۳٫ حق اعتماد متقابل؛
۱۴٫ حق حفظ شخصیت یکدیگر؛
۱۵٫ حق تربیت فرزندان.

پی‌نوشت‌ها 

۱٫ بحارالا نوار، ج ۷۱ ، ص ۲٫
۲٫ جامع السعادات، ج ۲، ۱۴۱٫
۳٫ وسایل الشیعه، مقدمات نکاح، باب ۷۱ ، خ ۱٫
۴٫ جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۴۱٫
۵٫ نکاح مستدرک، باب ۶۵٫
۶٫ نهج البلاغه، نامه ۳۱٫
۷٫ وسایل الشیعه، ج ۷، ۱۶٫
۸٫ همان، ج ۷، ص ۱۶٫
۹٫ سوره ی تحریم، آیه ی ۶٫
۱۰٫ مستدرک ابواب الاولاد، ب ۳، خ ۱٫
۱۱٫ وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۱۱۷٫
۱۲٫ همان، ج ۷، ص ۱۳۵٫
۱۳٫ وسایل الشیعه، ج ،۷، ص ۱۱۷٫
۱۴٫ نکاح مستدرک، باب ۶۰، خ ۱۲٫
۱۵٫ مطلع عشق، خطبه عقد، ۱۸\۵ \۷۴٫
۱۶٫ مستدرک الوسائل، ج۱۴ ، ص ۲۴۷٫
۱۷٫ وسایل الشیعه، ج ۷ ، ص ۱۱۲٫

منبع: رفیعی محمدی، علی محمد؛ (۱۳۸۹)، نسیم عشق: عوامل تحکیم و تزلزل خانواده، قم: انتشارات رسول اعظم ( صلی الله علیه و آله و سلم )، چاپ هفتم.

احیای سبک زندگی اسلامی

همزمان با پیشرفت سریع علم و تکنولوژی و رشد تنوع محصولات و وسایل زندگی، مدرنیته وارد زندگی شد و تفکر استفاده از ابزار و وسایل برای داشتن زندگی راحت در خانواده‌ها رواج یافت تا جایی که رو به تجمل‌گرایی گذاشت و سبک زندگی غربی جایگزین سبک زندگی اسلامی شد؛ ولی متأسفانه در بسیاری از موارد ما نتوانستیم مدرنیته را متناسب با سبک زندگی خودمان تعریف کنیم.

تمدن نوین اسلامی و پیشرفت همه جانبه ی جامعه ی اسلامی در گرو داشتن شیوه ی زندگی اسلامی است که برگرفته از حیات طیبه ی اسلامی و متأثر از آموخته‌های دینی است و می‌توان آن را در توجه به الگوهای صحیح زندگی اسلامی و احیای سبک زندگی اسلامی یافت. در آیات کریمه قرآن و احادیث و روایات آمده است که زندگی الهی؛ چگونه زیستن بر مبنای نگرش انسان به خدا، هستی، معاد و خواست و عملی است که در جهت پیدا کردن و عمل به قوانین الهی انجام می‌شود.

بر این اساس، مقام معظم رهبری در سفر به به خراسان شمالی در مهرماه سال ۱۳۹۱ به تفصیل به این مهم پرداختند و بیست سؤال مرتبط به سبک زندگی اسلامی در جامعه ی ایران را به شرح زیر مطرح کردند:

-چرا فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است؟

-چرا در روابط اجتماعی حقوق متقابل رعایت نمی‌شود؟

-چرا در برخی مناطق، طلاق زیاد شده است؟

-چرا در فرهنگ رانندگی، انضباط لازم رعایت نمی‌شود؟

-الزامات آپارتمان‌نشینی چیست؟

-الگوی تفریح سالم کدام است؟

-آیا در معاشرت‌های روزانه همیشه به هم راست می‌گوییم؟

-دروغ چقدر رواج دارد؟

-علت برخی پرخاشگری‌ها و نابردباری‌ها در روابط اجتماعی چیست؟

-طراحی لباس، معماری شهرها چقدر رواج دارد؟

-آیا حقوق افراد در رسانه‌ها و در اینترنت رعایت می‌شود؟

-علت بروز بیماری خطرناک قانون‌گریزی در برخی افراد و بخش‌ها چیست؟

-چقدر وجدان‌کاری و انضباط اجتماعی داریم؟

-توجه به کیفیت در تولیدات داخلی چرا پایین است؟

-چرا برخی حرف‌ها و ایده‌های خوب در حد حرف و رویا باقی می‌ماند؟

-ساعات کار مفید در دستگاه‌ها چرا کم است؟

-چه کنیم ریشه ی ربا قطع شود؟

-آیا حقوق متقابل زن و شوهر و فرزندان در خانواده‌ها کامل رعایت می‌شود؟

-چرا مصرف‌گرایی برای برخی افتخار شده است؟

-چه کنیم تا زن هم کرامت و عزت خانواده‌اش حفظ شود و هم بتواند وظایف اجتماعی خود را انجام دهد؟».

لذا برآنیم تا با استناد به آیات کریمه ی قرآن به نقش مردم و مسئولین در احیای سبک زندگی اسلامی از خانواده تا جامعه که حیاتی‌ترین شریان احیای سبک زندگی اسلامی را به عهده دارند، بپردازیم. تمامی مردم در دو بُعد فردی و اجتماعی توان احیای سبک زندگی اسلامی را در شاخه‌های مختلف دارند.

تقوا: در اسلام، تقوا به عنوان ملاک برتری افراد بر یک دیگر اشاره شده و راه رسیدن به تقوا اصول دیگری مثل نماز، روزه، خوش رفتاری، احسان، نیکی و… است. ملاک برتری داشتن، تجملات و زیورآلات و ابزار و وسایل نیست، بلکه تقوا است. «همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست» (حجرات، آیه ی ۱۳) سوره ی حجرات یا سوره ی آداب یکی از سُور مبارکه ی قرآن است که تمامی آیات آن اشاره به اخلاق فردی و اجتماعی اسلامی دارد.

نکاتی هم که باید به صورت اجتماعی در سبک زندگی اسلامی رعایت شود، عبارتند از: صله ی رحم، نیکی به دیگران، رعایت آداب معاشرت میزبانی و میهمانی، احترام به والدین، پرداخت خمس و زکات، عدم فخرفروشی به دیگران، ساده‌زیستی، دوری از اسراف، رعایت حجاب و عفاف، حفظ آبرو و دوری از اسراف و تبذیر است که در آیات متعددی به آن‌ها اشاره شده است.

ساده‌زیستی: «بدانید که زندگانی دنیا در حقیقت بازیچه‌ای است کودکانه و لهو و عیاشی و آرایش و فخرفروشی و حرص در افزودن مال و فرزندان و در مثل مانند بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که کشاورز را به شگفت آورد و سپس بنگری که زرد و خشک گردد و بپوسد و در آخرت عذاب سخت جهنم برای کافران بوده و برای مؤمنین آمرزش و خشنودی حق نصیبشان است.» (حدید، آیه ی ۲۰)

عدم فخرفروشی: «و هرگز به متاع ناچیزی که به قومی برای جلوه ی حیات دنیوی جهت امتحان دادیم چشم آرزو مکش و روزی خدایی تو بهتر و پاینده‌تر است.» (طه، آیه ی ۱۳۱) و «چشم از این متاع ناقابل دنیوی که به طایفه‌ای از مردم کافر برای امتحان دادیم بپوش و برای این‌ها اندوه مخور و اهل ایمان را زیر پر و بال حکمت خود گیر و با کمال حسن خلق بپروران.» (حجر، آیه ی ۸۸)

رعایت عفت: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خانه‌هایی که خانه ی شما نیست داخل مشوید تا این که اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام بگویید. این برای شما بهتر است. باشد که پند گیرید و اگر کسی را در آن نیافتید پس داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگردید» برگردید که آن برای شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام می‌دهید داناست. بر شما گناهی نیست که به خانه‌های غیرمسکونی که در آن‌ها برای شما استفاده‌ای است داخل شوید و خدا آنچه را که آشکار و آنچه را که پنهان می‌دارید، می‌داند…» (نور، آیات ۲۷ تا ۲۹) با استناد به آیات ذکر شده در می‌یابیم که رعایت حجاب و عفت عمومی و عدم استفاده از لباس شهرت موجب پیشگیری از اسراف و تجمل‌گرایی می‌شود. داشتن ظاهری ساده برای همه اعم از زن و مرد در خیابان و کوچه، رعایت حجاب و عفت عمومی از سوی زنان و مردان، عدم ورود به حریم خصوصی افراد، حفظ آبرو، احترام به دیگران، همه از جمله موارد بسیار مهم در سبک زندگی اسلامی است.

عدم پیروی از غیرمسلمین: «و از هوس‌های آنان پیروی مکن و از آن‌ها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند.» (مائده، آیه ی ۴۹) «اگر حق تابع هوای نفس آنان شود، همانا آسمان‌ها و زمین و هر چه در آنهاست فاسد خواهد شد ولی، قرآنی به آن‌ها دادیم که مایه ی یادآوری آنهاست اما آن‌ها از (آنچه مایه) یادآوریشان (است) روی می‌گردانند.» (مومنون، آیه ی۴۹)

البته تقلید در همه جا اشتباه نیست؛ اگر همراه با علم و آگاهی باشد و موجب ترقی و پیشرفت گردد، مفید خواهد بود. متأسفانه با تقلید غلط از مکتب زندگی غربی در بسیاری از موارد زندگی اسلامی فراموش شده، از جمله ورود آشپزخانه ی اُپن به نقشه‌های معماری ایرانی که هر چند فوایدی هم داشته؛ اما مشکلاتی را در سبک زندگی ایجاد کرده، از جمله سختی رعایت حجاب در حین فعالیت صاحب خانه برای پذیرایی از میهمانان و یا نمایان بودن ابزار و امکانات موجود در آشپزخانه که موجبات چشم و هم‌چشمی و تجمل‌گرایی را فراهم آورده است. در این خصوص آیت الله جوادی آملی در دیدار اعضای کمیته ی تخصصی شهرسازی سازمان نظام مهندسی کشور گفتند: ساختن خانه‌ای دارای آشپزخانه به اصطلاح اُپن که صاحب خانه و میهمان نتوانند به درستی رعایت حجاب را کنند و نتوانند خود را حفظ کنند، اسلامی نیست.

علاوه بر مردم، مسئولین و دستگاه‌های اجرایی نیز در احیای سبک زندگی اسلامی نقش مهمی بازی می‌کنند.

صدا و سیما: صدا و سیما به عنوان دستگاهی که در هر شرایطی در بین خانواده‌ها جایگاه خود را باز کرده، نقش مهمی در تبلور سبک زندگی اسلامی در قالب آثار نمایشی در بین خانواده‌ها دارد. در شرایط بحرانی و سخت کنونی که شبکه‌های ماهواره‌ای غربی مهم‌ترین صدا و سیمای کشور هستند، رسانه ملی وظیفه سنگینی را بر عهده دارد. نمایش منازل شیک، لوازم منزل، مبلمان، لباس و ماشین‌های لوکس و سایر ملزومات در رسانه‌ای که بیشترین مخاطب را دارد، بیشترین تأثیر را در ترویج سبک زندگی دارد. علاوه بر این محتوای کلام و گفتار هنرپیشه‌ها عاملی در حفظ این زمینه است. سایت خبریاب در این زمینه آورده است: «یکی از ضعف‌های اساسی و مشترک اغلب فیلم‌های سینمایی و سریال‌های سیما، ناتوانی در ارائه ی الگوی سبک زندگی بومی و همچنین عدم ارائه شاخصه‌های رفتاری و شخصیتی تراز و مناسب است. مسائلی نظیر برجسته نمایی زندگی شهرنشینی و آپارتمانی، گذراندن اوقات فراغت در کافی شاپ‌ها و پاساژها، زیبا نشان دادن زندگی مجردی و یا خانواده بدون فرزند، رفاه‌طلبی، مصرف گرایی، تحقیر مستضعفان، پوشش نامناسب، اشراف‌منشی، روابط نامتعارف دختر و پسر، بی‌احترامی به یک دیگر و عدم رعایت حرمت سالمندان و…. از جمله شاخصه‌های نامتناسب با فرهنگ اصیل جامعه ماست که به وسیله ی بسیاری از فیلم‌ها و برخی سریال‌ها در جامعه منتشر می‌شود. اهمیت موضوع سبک زندگی به این برمی گردد که طی سال‌های اخیر، محور اصلی آنچه «جنگ نرم» غرب علیه ایران خوانده می‌شود، تغییر شیوه ی زندگی مردم کشورمان بوده است. به همین ترتیب، رسانه‌های ما زمانی می‌توانند به معنای واقعی کلمه ی اسلامی و ملی شوند که در آثار نمایشی، سبک زندگی برآمده از فرهنگ و ارزش‌های دینی تجلی یابد.» صدا و سیما در چشم‌انداز دو سالانه خود بر محوریت خانواده در احیای سبک زندگی اسلامی به چهار محور دین، اخلاق، امید و آگاهی در خانواده ی ایرانی در مجموعه‌های تلویزیونی توجه کرده است.

آموزش و پرورش: چگونه می‌توان برای دوازده میلیون دانش‌آموز در کتاب‌های درسی از سبک زندگی اسلامی گفت. همه ی ما درس کوکب خانم را که چند سالی است از کتاب‌های درسی حذف شده، به یاد داریم؛ اما سؤال این است جایگزین آن همه صفا و صمیمیت در پذیرایی از میهمانان سرزده کوکب خانم، چه درس یا درس‌هایی شده است؟

در دوره ی راهنمایی و متوسطه در کتاب‌های علوم اجتماعی و مطالعات اجتماعی جای درس‌هایی که مستقیماً به این موضوع می‌پردازند، خالی است؛ اما جای امیدواری است که مطابق با منویات مقام معظم رهبری و با اجرایی کردن سند تحول بنیادین که بر مبنای آیات کریمه ی قرآن، سیره ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی معصومین(علیهم السلام) تدوین گردیده، هرچه سریع‌تر با تغییر و بازنگری در محتوای کتب درسی این موضوع نیز مورد توجه بیش‌تر قرار گیرد. در این خصوص با توجه به اخبار اعلام شده، می‌بینیم که در حوزه ی معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش کارگروهی جهت تولید محتوای غنی در موضوع سبک زندگی اسلامی تشکیل شده است. اعضای این کارگروه قصد دارند در کتب جدیدالتالیف آموزش و پرورش، سبک زندگی ایرانی اسلامی را مورد توجه قرار دهند. عناوین پنج گانه ی ایمان، تفکر، علم، عمل و اخلاق، دایره ی آداب مهارت زندگی است که در کتاب‌های جدیدالتالیف اول، دوم و ششم ابتدایی مطرح شده است.

حوزه‌های علمیه: از دیگر امکانات موجود در جامعه مراسم‌ها و هیأت‌های مذهبی، سخنرانی‌های پس از اقامه نمازهای جماعت می‌باشد که علاوه بر بیان مسایل شرعی باید به روش‌های رسیدن به سبک زندگی اسلامی و ایرانی بپردازد. برنامه‌ریزی برای سبک زندگی اسلامی باید توسط اساتید حوزه علمیه تدوین شود. علی‌الخصوص استفاده از مبلغین جوان زن و مرد با بیان شیوه ی جذاب و مورد علاقه ی جوانان و حضور گسترده در تجمعات آنان؛ حضور در دانشگاه‌ها و ارتباط چهره به چهره با دانشجوها، به نحوی که روحانیون و مبلغین مذهبی صرفاً ویژه ی مراسم‌ها و هیأت‌های مذهبی نباشد. افتتاح کلینیک‌های مشاوره ی مذهبی با تابلوهای مشخص، برگزاری اردوهای تفریحی، حضور روحانیون در تورهای سیاحتی و اماکن تفریحی، موزه‌ها، مدارس، چند بعدی بودن مبلغین، گذر از فقه سنتی به فقه پویا و… از جمله دیگر نیازها و خواسته‌های مردم می‌باشد.

دانشگاه‌ها: از مهمترین پیش نهادها به دانشگاه‌ها در نظر گرفتن دو واحد درسی با عنوان سبک زندگی اسلامی در واحدهای درسی دانشجویان می‌باشد. همچنین ایجاد اشتیاق در دانشجویان رشته‌های معماری، شهرسازی، عمران، نقشه‌کشی، طراحی لباس، تغذیه، پژوهش هنر و رشته‌هایی از این قبیل، به مطالعه و ارائه پایان‌نامه در راستای تدوین زندگی ایرانی اسلامی، بسیار موثر خواهد بود.

باشد که به قول مولانا در مثنوی معنوی «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش، بازجوید روزگار وصل خویش» بتوانیم در تمام جنبه‌های زندگی، روش زندگی ایرانی اسلامی را پیشه خود کنیم.

منبع: نشریه پیام زن؛ اردیبهشت سال ۱۳۹۲ شماره ۲۵۴ ؛نویسنده : مریم حقیقت گو کارشناس ارشد مدیریت آموزشی(با اندکی تغییر برای سایت الشیعه)

سلامت خانواده

معیارگرایى

چنین نیست که هر کس ازدواج کرد، سعادتـمند شد. چـنین هم نیست که هر کس همسرى بـرگزید، مى‌تـواند او را بـه سعادت و خوشبـختـى برساند. دلیل آن هم وجود آتش‌هاى اختلاف و زبانه‌هاى کینه و کدورت در خانواده‌هاى بسیارى است که گاهى هم پایشان به شکایت و دادگاه و پرونده و… کشیده مى‌شود.

مهمتر از (تشکیل خانواده)، داشتن خانواده‌اى سالم، استوار، پاک و عاطفى و داشتن همسرى همدل و همزبان و همراه و همدرد است. خانواده‌هایى که پـس از تـشکیل، خیلى زود از هم مى‌پـاشد و طوفان اختلاف، ریشه آن را لرزانده و سقف آن را فرو مى‌ریزد، یا از همان آغاز، میان زن و شوهر و اقوام و بـسـتـگان دو طرف، (مسـإله) بوده است، یا در اثر لجاجتها، خودخواهیها، نبـودن روحیه گذشت و ایثار و نادیده گرفتـن خطاهاى کوچک و ضعف‌هاى ناچیز، (مسایلى) بروز مى‌کند و رفته رفته بـزرگ مى‌شود و (مشکلات)، عرصه را بـر (زندگى) تـنگ مى‌سازد. اگر از آغاز، بـناى ازدواج، سالم نهاده شده بـاشد، این گونه بـحـرانها یا هرگز یا دیر بـه سـراغ خـانه مى‌آید.

هستـه اولیه یک خـانواده سالم و مطلوب، از همان آغاز ازدواج، از هنگام خواستگارى و وصلت بـا خانواده دیگر شکل مى‌گیرد و ریشه آن، شناختن و داشتن (معیارهاى مکتـبـى) در انتـخاب همسر است.

همسر ایده آل کیست؟ خصوصیات یک زن یا شوهر خوب کدام است و بـا کدام (معیار)، بـاید سـراغ انتـخـاب شریک زندگى رفت، یا بـه درخواسـت یک خـواسـتـگار بـراى ازدواج، (آرى) گفت؟ و این آرى گفتن، که گاهى بلکه اغلب، یک زندگى مادام ا لعمر را بر دوش انسان مى‌گذارد، باید با در نظر گرفته چه ویژگیهایى باشد؟

نجابت و دیانت

وصلت با خانواده‌هایى که نجیب و شریف‌اند، پسندیده‌تر است. تدین و تقوا، ملاک دیگرى در همسرگزینى است. ارزش و اعتبـار یک مسلمان در دیدگاه مکتب، بـه (دین) او است. پس ملاک قرار دادن دیندارى در ازدواج، نشانه اصول‌گرایى و مکتبى اندیشیدن و مکتبى عمل کردن است.

اگر کسى مسلمان و مومن است و در ازدواج، دنبـال همتا، هم شإن و (کفو) مى‌گردد، لابد مى‌داند که مسلمانى و ایمان، رمز و نشانه آن همتایى اسـت و مومن، کفو مومن اسـت و زنان پـاک و عفیف، لایق مردان باتقوا و پاکند(و الطیبـات للطیبـین)(۱) و در آیات قرآن، ازدواج بـا مشرک و کافر نهى شده است، چرا که همتـاى مومن نیست. (۲

امام صادق(علیه السلام) فرمود: (الکفو ان یکون عفیفا و عنده یسار)؛ (۳)

کفو و همتا در همسرى، آن است که پـاکدامن و تـوانگر بـاشد(تـا بتواند خرج زندگى را تإمین کند).

پـس معیار در (آرى) گفتن بـه همسر آینده یا خواستگارى کردن از یک دخـتـر، آن اسـت که هم (عفاف) داشتـه بـاشد، هم (قدرت مالى). در برخى احادیث، دین و امانت مطرح شده است، در روایتى (دین و اخـلاق) معیار قرار گرفتـه اسـت و بـى اعتـنایى بـه این معیارها فسادآفرین دانسته شده است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

(اذا جإکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه و ان لا تفعلوه تـکن فتنه فى الارض و فساد کبیر)؛ (۴)

هر گاه کسـى سـراغ شـما آمد کـه (اخـلاق) و (دیانت) او را مى‌پسندید، پس بـا او ازدواج کنید و گرنه در زمین فتنه خواهد شد و فساد بزرگ پدید خواهد آمد.

گرچه (زیبایى و جمال) را بـه عنوان یک معیار و ارزش مى‌توان حساب کرد، اما در صورتى که با تقوا، عفاف و پاکى در تعارض قرار نگیرد. کسى که در ازدواج، تنها به (زیبایى)، یا (ثروت) یا (شهرت) توجه کند و از اصالت خانوادگى و تربـیت و اخلاق پـدر و مادر و عفاف دختر غافل شود، چه تـضمینى وجود دارد که خانواده‌اى محکم، استوار و پـابـرجا پـدید آید و این کانون، پـایگاه صفا و محبت شود؟!

سنت‌هاى دینى و ملى را نبـاید نادیده گرفت. فرهنگ خودى ما بـه اصول خوبـى آمیخته و بـر آنها استوار است، اگر آن را در مقابـل فـرهنگ بـیگانه، بـه دیده حـقارت ننگریم و کنار نگذاریم. در یک خانواده، هر چه نجابت و اصالت و حیا و عفت بیشتر بـاشد و هر چه معیارهاى مکتبى بـیشتـر حاکم و سرنوشت ساز و تـإثیرگذار بـاشد، نظام و انسجام و قوام آن خانواده نیز، مستـحکم‌تـر و بـادوام‌تـر خواهد بود.

سستى بنیان خانواده‌ها را بـیشتر در میان کسانى مى‌توان دید که به اصول مکتبى و ارزش‌هاى فرهنگ خودى بى اعتنا و از آنها بـیگانه یا گریزانند.

همسر نمونه

بـراى خـیلى‌ها این سـوال که (همسـر نمونه کیسـت؟ زن یا شوهر ایده آل و مطلوب، چـه ویژگی‌هایى بـاید داشتـه بـاشد؟) از سوالات اساسى در گزینش همسر است. نه تنها در گام نخست و آغاز کار، حتى در مورد کسـانى هم که ازدواج کرده اند و مدتـى از پـى نهادن این بـنا و بـر پـا ساختن این خیمه گذشته و صاحب فرزند نیز شده اند، آشنایى بـا این (شاخص)‌ها و (معیار) ها، مناسب و مفید است، زیرا بـا عینیت بـخشیدن بـه آنها در زندگى مشترک، مى‌توانند بـه سلامت و استحکام بنیان خانواده خویش، کمک کنند.

پـیش از آن که بـه خصوصیات مثبـت و ارزشى همسر اشاره شود، بـد نیست که بـا چـهره منفى و نکوهیده همسر ناشایست هم آشنا شویم و خـانواده‌هاى (مسـإله دار) را بـشناسـیم. در این زمینه روایات بسـیار اسـت و در این احـادیث، از ازدواج بـا فاسـق، بـداخـلاق، شراب خوار، عقیم، احمق و سفیه، مجنون، و دخترى که در خانواده بد رشد و نمو یافته است، نهى شده است. از جمله این حدیث مشهور است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از ازدواج بـا (خضرإ دمن) بـپـرهیزید. پرسیدند: یا رسـول الله! مقصود از خـضرإ دمن(سـبـزه روییده در مزبله)چـیسـت؟ فرمود: (المرإه الحـسـنإ فى منبـت السـوء). (۵)یعنى زن زیبـارویى که در خانواده‌اى پست و فرومایه، بـه بـار آمده باشد.

همچنین از زنان نازا، آلوده، لجبـاز، نافرمان، حقیر و پست در نظر فامیل خـود، سرکش در بـرابـر شوهر، رام و تـسلیم در مقابـل دیگران، ناموافق با شوهر، کینه توز، فخرفروش، بى پروا از کار زشت و… در روایات نکوهش شده و از این گونه زنان به عنوان (شرار النساء) یاد شده است.

در مقابل، بـه ازدواج بـا دوشیزگان، زیبـارویان، فرزندآوران، عفیفان و نجیبان، صاحبان اخلاق نیکو، دیندار و امین، فرمانبرداران از شوهر و حافظان مال و آبروى همسر و… تشویق و ستایش شده است.

از پـیامبـر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است: از جمله عواملى که موجب صلاح و اصلاح مرد مسلمان مى‌شوند آن است که همسرى داشته بـاشد که هر گاه به او بنگرد، خوشحال و مسرور شود و اگر از زنش غایب باشد، حافظ و نگهبان آبرو و حرمت شوهر باشد و اگر به او دستورى داد، اطاعت کند.(۶)

و در روایت دیگر چـنین اسـت: هیچ مرد مسـلمانى پـس از اسـلام، بهره‌اى بیشتر از این نبرده است که همسرى مسلمان داشته بـاشد که اگر به او بـنگرد، شادمان شود و اگر فرمانش دهد اطاعت کند و هر گاه از همسرش غایب باشد، وى نسبت به خودش و مال شوهرش، نگهبـان و امین باشد.(۷

و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (من سعاده المرء الزوجه الصالحه)؛ (۸) همسر صالح و شایسـتـه، از جـمله عوامل خـوشبـخـتـى مرد اسـت.

رهنمود این احادیث، عبـارت از این اسـت که از معیارهاى همسـر خوب، (حفظ عفاف)، (مراعات حـقوق همسر) و (صیانت از مال و آبـرو) اسـت. همین عوامل و مراعات این نکات، از سـوى دیگر بـه قوام و استحکام بنیاد خانواده کمک مى‌کند. روابط مناسب عاطفى زن و شوهر با یکدیگر و آن دو با فرزندان و بستگان و حفظ حقوق آنان و مراعات وظایف متـقابـل، عامل دیگرى بـراى سلامت خـانواده است.

آتش اختلاف

به کار بستن معیارهاى مکتب، بـه انس و الفت خانواده مى‌انجامد و بى توجهى به آنها عامل بروز تشنج و اختلاف در خانواده است سعدى گفته است: (قدر عافیت کسى داند که به مصیبـتـى گرفتـار آید.) (۹)و چه مصیبتى سخت‌تـر و تـلخ‌تـر از بـروز اختـلاف در یک خانه و خانواده؟

صفاى زندگى، نعمت بزرگى است که برخورداران از آن باید پیوسته شکرگزار آن باشند و قدر و قیمت خانه بى اختلاف و نزاع را بدانند. چنین محیط‌هاى گرمى، بهشتى دنیوى براى فرزندان نیز خواهد بـود و طعم شیرین زندگى را به آنان خواهد چشاند.

البـته گاهى بـرخى بـگو مگوها در حد بـیان دیدگاهها و انتقال سـلیقه‌ها بـه طرف مقابـل لازم اسـت، تـا دو همسـر که شریک زندگى یکدیگرند، از نظرات، خـواسـتـه ها، تـوقعات و کاسـتـیها و حـتـى انتـقـادها و عـیوب خـویش آگاه شـوند و عـقـده‌اى در دل نماند و (انتقاد حضورى) به (غیبـت و بـدگویى پشت سر) نیانجامد. اما تـا حـدى که صمیمیت زندگى مشتـرک و آرامش کانون خانه را بـر هم نزند و بـراى خود زوجین، کینه نیافریند و کودکان را هم که شاهد این گونه مشاجرات یا بحثهاى (درون خانگى) مى‌شوند، بـه نگرانى و اضطراب و آشفتگى فکرى و روحى نکشاند.

اگر زوجین، اهل منطق باشند و حرفهاى خود را مستدل و در فضایى دور از تعصب و لجاجت و پرخاش براى هم بـگویند و موضوعاتى را که سبب بروز ناسازگارى شده و بحران آفریده است، ریز و مشخص کنند و بـراى حل آن همفکرى جدى داشته بـاشند، مطمئنا هیچ خطرى خانواده را تهدید نمى‌کند.

بـسیارى از اختلاف‌ها، ریشه در (سوء تفاهم) و (بـدفهمى) از حرف و عمل طرف مقابـل دارد. گفتـگوى منصفانه مى‌تـواند آشتـى‌آور باشد. نحوه بـرخورد بـا یک مشاجره خانوادگى، هم مى- تواند آمیخته به صحبتى منطقى و معقول بـاشد و آن مسایل را روشن سازد و گره‌ها را بگشاید، هم مى‌تواند آن را به یک بحران و مشکله لاینحل تبـدیل سازد. این که گفته‌اند: (گرهى را که با دست باز مى‌شود، با دندان باز نمى‌کنند) اشاره به همین گونه راه حل‌هاى صحیح و منطقى بـراى معضلات خانوادگى و رفتارى و ارتباطى هم مى‌تواند باشد.

گفتـگوها و نزاع‌هاى لفظى، آسمان خـانه و خـانواده را ابـرى و بـغض‌آلود مى‌کند. نبـاید گذاشـت این وضـعیت ادامه یابـد و ریشـه بـدواند. حرف‌هاى پـشت سر و پـیش این و آن، اوضاع را بـحرانى تـر مى‌سازد و (پرنده آشتى) را از بـام و در آن خانه دورتر مى‌کند. تا مى‌توان در خانه به درمان پرداخت، چرا باید بـه بـیرون کشیده شود؟ و تا مى‌توان خود به خاموش کردن شعله اقدام کرد، چرا بـاید دامنه شعله را گسترده‌تر ساخت؟

صحبـت رویاروى و بـى‌واسطه، خیلى کارسازتـر از آن است که پـاى بـیگانگان و حتـى اقوام نزدیک که اغلب، کارى هم از آنان در رفع اخـتـلاف ساخـتـه نیست، بـه میان کشیده شود. زیرا خـطر رسوایى و بى‌آبرویى و عمیق‌تر شدن اختلاف، بیشتر مى‌شود.

اگر قرآن کریم، فرمان مى‌دهد که خود و خانواده خود را از آتـش حفظ کنید: (قو انفسکم و اهلیکم نارا) (۱۰)، هم حفاظت از آتـش دوزخ به وسیله پرهیز از مفاسد و گناهان است، هم اگر بروز اختلاف در یک خانواده را شعله‌اى هستى سوز بـدانیم ـ که هست ـ بـاید بـا رفتـار سنجیده و صحیح، خود و خانواده را از سوختـن در این آتـش نیز نگه داشت.

نعمت (خانواده بـى اختلاف) را قدر بـدانیم و اگر این شعله در بـساط و کانون زندگى ما در افتاده است، هر چه سریعتر آن را بـا تدبیر و حکمت، با تصحیح رفتار، با گفتگوى منطقى، با ریشه یابى و درمان فـورى، خـاموش کـنیم، پـیش از آنکـه ما و فـرزندانمان را خاکسترنشین کند.

راستـى که همسر صالح، نجـیب، بـا تـقوا و عفاف، هدیه‌اى از سوى خداوند است و خوشا آنان که از این موهبت برخوردارند.

پى‌نوشت‌ها

۱ـ نور، آیه ۲۶٫

۲ـ ر.ک: بقره، آیه ۲۲۱٫

۳ـ بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۳۷۲٫

۴ـ همان، ص۳۷۳٫

۵ـ همان، ص۲۳۲٫

۶ـ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲۲٫

۷ـ همان، ص۲۳٫

۸ـ همان.

۹ـ گلستان سعدى، باب هشتم.

۱۰ـ تحریم، آیه ۶٫

منبع: ماهنامه پیام زن؛ جواد محدثى

عفاف

عفاف یعنی خویشتندارى در برابر تمایلات بى‌بند و بارى جنسى. در لسان العرب ذیل واژه عفّت چنین آمده است:

«الکفّ عمّا لا یحلّ و لا یجمل؛ عفّ عن المحارم و الاطماع الدنیه» (ابن منظور، ۹/۲۵۲)

«خوددارى از آنچه که زیبا و شایسته نیست، خوددارى از حرام‌ها و طمع‌هاى پست».

در «قاموس المحیط» مى‌خوانیم:

«عفّ: کفّ عمّا لا یحلّ و لا یجمل کاستعفّ و تعفّف» (فیروز آبادى، ۳/۱۷۷)

«خوددارى از آنچه زیبا و شایسته نیست مانند استعفّ و تعفّف».

آنچه از جستجو در سایر کتاب‌هاى لغت مى‌توان فهمید این است که «عفّت» به معناى نگه داشتن نفس از ارتکاب معاصى و کارهاى حرام مى‌باشد.

خواجه نصیرالدین طوسى هنگامى که از فضایل چهارگانه اخلاقى سخن به میان مى‌آورد، جایگاه عفّت را چنین تبیین مى‌کند:

«فضایل چهار بود، اول: تهذیب قوت نظرى و آن «حکمت» بود، دوّم تهذیب قوت عملى و آن «عدالت» بود و سوم تهذیب قوت غضبى و آن «شجاعت» بود و چهارم تهذیب قوت شهوى و آن «عفّت» بود». (طوسى،/ ۱۲۳)

برخى از عالمان اخلاق گفته‌اند:

«عفّت، داراى مفهوم عام و خاص است؛ مفهوم عام آن خویشتندارى در برابر هر گونه تمایل افراطى و نفسانى است و مفهوم خاص آن خویشتندارى در برابر تمایلات بى‌بند و بارى جنسى است». (مکارم شیرازى، اخلاق در قرآن، ۲/۲۸۳)

حاج ملا احمد نراقى در کتاب ارزشمند خود براى قوه شهویه سه حالت در نظر مى‌گیرد: «افراط» که از آن به «شره» تعبیر مى‌شود. «تفریط» که آن را «خمود» مى‌نامند و «اعتدال» که از آن به «عفّت» تعبیر می‌نماید و عفّت را مطیع و منقاد شدن قوه شهویه از براى قوه عاقله مى‌داند. (نراقى،/ ۳۲۱)

در نتیجه آنچه از خمیرمایه غالب تعریف‌ها برمى‌آید، عفّت به معناى رام بودن قوه شهوانى تحت حکومت عقل است. البته با رعایت شرط اعتدال؛ یعنى نه غرق در شهوات شویم که به افراط گراییم و نه ترک غرایز کنیم که به تفریط دچار آییم، بلکه استفاده صحیح و مشروع نماییم؛ زیرا خداى تعالى همه غرایز را به حکمت در وجود آدمى به ودیعت نهاده است.

واژه عفاف در قرآن کریم

عفاف به دو صورت «یستعفف» و «تعفّف» در قرآن کریم و مجموعاً در چهار آیه مبارکه آمده است. عفاف با توجه به متن آیه معانى گوناگونى مى‌پذیرد که مى‌توان از آن به ابعاد عفاف یاد نمود.

۱- عفّت به معناى خویشتندارى در اظهار نیاز

«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ لا یسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِى الأرْضِ یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لا یسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ» (بقره/۲۷۳)

«و (انفاق شما مخصوصا باید) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته اند؛ (و توجه به آیین خدا آنان را از وطن‌هاى خویش آواره ساخته، و شرکت در میدان جهاد به آنها اجازه نمى‌دهد تا براى تأمین هزینه زندگى، دست به کسب و تجارتى بزنند) نمى‌توانند مسافرتى بکنند (و سرمایه‌اى بدست آورند) و از شدت خویشتندارى، افراد ناآگاه آنها را بى‌نیاز مى‌پندارد؛ اما آنها را از چهره‌هایشان مى‌شناسى، و هرگز با اصرار از مردم چیزى نمى‌خواهند (این است مشخصات آنها) و هر چیز خوبى که در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است».

علامه طباطبایى مى‌نویسد:

«کلمه «تعفّف» به معناى آن است که عفّت صفت آدمى شده باشد و «یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیاءَ» یعنى کسى که از حال ایشان اطلاع ندارد، از شدت عفّتى که دارند آنان را توانگر مى‌پندارند، چون با این که فقیرند ولى تظاهر به فقر نمى‌کنند و مردم پى به حال آنان نمى‌برند، مگر این که شدت فقر رنگ و رویشان را زرد کند». (طباطبایى، ۲/۶۱۳)

«گفتنى است که «الحاف» به معناى اصرار است و جمله «لا یسْأَلُونَ» به قرینه «یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیاءَ» و نیز به قرینه «تعفّف» باید به این معنا باشد که تقاضا نمى‌کنند تا به اصرار منجر شود». (هاشمى رفسنجانى، ۲/۲۸۸)

در اینجا عفاف به معناى عدم اظهار فقر به عنوان یک ارزش اخلاقى براى مسلمین مطرح شده است، عفاف به همین معنا در روایات نیز آمده است:

«العفاف زینه الفقر و الشکر زینه الغنی» (رى شهرى، ۸/۳۸۲۸)

«عفاف، زینت فقر و شکرگزارى، زینت بى‌نیازى است».

۲- عفّت به معناى قناعت

«وَ ابْتَلُوا الْیتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوهَا إِسْرَافًا وَ بِدَارًا أَنْ یکْبَرُوا وَ مَنْ کَانَ غَنِیا فَلْیسْتَعْفِفْ…». (نساء/۶)

«و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید و اگر در آنها رشد (کافی) یافتید، اموالشان را نخورید و هر کس که بى‌نیاز است، (از برداشتن حق‌الزحمه) خوددارى کند و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته (مطابق زحمتى که مى‌کشد) از آن بخورد و هر که بى‌نیاز است باید عفت ورزد».

صاحب المیزان در تفسیر این آیه مى‌فرماید:

«گاهى سرپرست یتیم فقیر است و چاره‌اى ندارد، جز این که براى رفع حوائجش براى یتیم کار کند، و از اجرت کارش حوائج ضروریش را برآورد ولى گاهى سرپرست یتیم ثروتمند است، در این صورت خداى تعالى مى‌فرماید: هر کس که ثروتمند است طریق عفت در پیش گیرد و از مال یتیم چیزى را نگیرد و اگر فقیر است به طور شایسته از آن بخورد». (طباطبایى، ۴/۲۷۶)

طبرسى مى‌گوید:

«و ثروتمندان به منظور مهرورزى به یتیم و باقى گذاردن مالش به ثروتى که خداوند روزى آنان کرده قناعت کنند». (طبرسى، جوامع الجامع، ۱/۵۵۵) از امام باقر(علیه السلام) نیز روایتى به همین مضمون آمده است. (طبرسى، ۲/۷۱۸)

در این آیه شریفه عفاف به معناى قناعت مى‌باشد و در حدیثى از معصوم(علیه السلام) نیز نقل شده که مى‌فرماید: «ثمره العفّه القناعه» (رى شهرى، ۸/۳۸۲۸) «میوه عفت، قناعت است».

۳- عفت به معناى پاکدامنى

«وَ لْیسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یغْنِیهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ…». (نور/۳۳)

«و کسانی که امکانى براى ازدواج نمى‌یابند، باید پاکدامنى پیشه کنند تا از فضل خود آنان را بى‌نیاز سازد».

«از آنجا که در آیه قبل ترغیب به ازدواج مى‌باشد، گاهى با تمام تلاش و کوشش وسیله ازدواج فراهم نمى‌گردد و خواه یا ناخواه انسان مجبور است مدتى را با محرومیت بگذراند، مبادا کسانى که در این مرحله قرار دارند، گمان کنند که آلودگى جنسى براى آنان مجاز است و ضرورت چنین ایجاب مى‌کند، لذا بلافاصله در آیه بعد دستور پارسایى مى‌دهد». (مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ۱۴/۴۵۹)

باتوجه به این که حساسیت روحى مرد نسبت به زن امرى ثابت شده و بدیهى است چنانکه در آیات قرآن آمده است: «زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ… » (آل عمران/۱۴) «محبت زنان و… در نظر مردم جلوه داده شده است».

بنا بر این باید در طلب عفّت کوشید تا لذایذ باطنى و ملکوتى بر لذایذ جسمانى غالب آید و انسان بر شهوات غلبه کند.

امام(علیه السلام) در پاداش شخص عفیف مى‌فرمایند:

«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعفّ،لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه» (آمدى، ۱/۳۶) «کسی که در راه خدا جهاد کند و شهید شود، اجرش بزرگتر از کسى نیست که بتواند گناه کند و عفّت بورزد، انسان پاکدامن نزدیک است فرشته‌اى از فرشتگان خدا شود».

۴- عفاف به معناى رعایت چادر

«وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللاتِى لا یرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَهٍ وَ أَنْ یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (نور/۶۰)

«و زنان از کار افتاده‌اى که امید ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نیست که لباس‌هاى (رویین )خود را بر زمین بگذارند، به شرط این که در برابر مردم خودآرایى نکنند و اگر خود را بپو شانند براى آنان بهتر است، و خداوند شنوا و داناست».

«قواعد» جمع «قاعده» به معناى زنى است که از نکاح باز نشسته یعنى کسى به خاطر پیری‌اش به او میل نمى‌کند. (طباطبایى، ۱۵/۲۲۷) و ثیاب منظور جلبابى است که بالاى خمار مى‌پوشند. (طبرسى، مجمع البیان، ۷/۱۵۵)

همان گونه که از آیه برمى‌آید، زنان سالخورده‌اى که امیدى به زناشویى ندارند، مى‌توانند روسرى خود را بر دارند و این برداشتن روسرى بدان شرط است که در اندیشه جلوه‌گرى و دلربایى نباشند، زیرا این کار هم بر زنان سالخورده حرام است و هم بر زنان جوان، پاکدامنى و عفت ورزیدن زنان سالخورده نیز به وسیله پوشیدن چادر بهتر از کنار گذاشتن آن است، اگر چه کنار گذاشتن روسرى بر آنان گناهى ندارد. (همان)

در روایتى از امام صادق(علیه السلام)چنین آمده است:

«القواعد لیس علیهنّ جناح أن یضعن ثیابهنّ قال تضع الجلباب وحده» (حرعاملى، ۲۰/۲۳۰)

«پیرزنان حرجى نیست که فقط چادر خویش را نپوشند».

زن به علت جاذبه‌هایى که خداى تعالى در وجود او نهاده است، حکم پوشش به او اختصاص یافته تا زیبایى‌هاى او منحصر به محارم خویش باشد و از تحریک مردان بیگانه پیشگیرى کند، امّا هنگامى که آن جاذبه‌ها از بین رود، مى‌تواند چادر خویش را به خاطر حرج و سختى که براى وى دارد، کنار بگذارد.

پى‌نوشت‌ها
۱- ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، الطبعه الاولى، دار صادر بیروت،۱۹۹۷م.
۲- فیروز آبادى، محمد بن یعقوب؛ قاموس المحیط، الطبعه الاولى، دار الجیل بیروت.
۳- طوسى، نصیر الدین؛ اخلاق ناصرى، انتشارات خورشید، تهران.
۴- مکارم شیرازى، ناصر؛ اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم،۱۳۸۱ش.
۵- نراقى،احمد؛ معراج السعاده، چاپ اول، قم،۱۳۷۱ش.
۶- طباطبایى، محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه موسوى همدانى، قم،۱۳۶۶ش.
۷- هاشمى رفسنجانى، اکبر؛ تفسیر راهنما، قم،۱۳۷۴ش.
۸- محمدى رى شهرى، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخى، چاپ اول، دار الحدیث.
۹- طبرسى، فضل بن الحسن؛ جوامع الجامع، ترجمه احمد امیرى، مشهد، ۱۳۷۴ش.
۱۱-مجمع البیان، ترجمه على کرمى، تهران، ۱۳۸۰ش.
۱۲- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ بیست و پنج، تهران، ۱۳۷۶ش.
۱۳- آمدى، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد خوانسارى، تهران، ۱۳۶۶ش.
۱۴- حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، تحقیق شیخ محمد شیرازى، الطبعه الاولى، مؤسسه آل بیت، قم، ۱۴۱۲هـ.
۱۵- قرشى، على اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۵۴ش.
۱۶- راغب اصفهانى، ابوالقاسم، معجم مفردات الفاظ قرآن، الدار الشامیه، بیروت، ۱۴۱۲هـ.
۱۷- مصطفوى، حسن، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، الطبعه الاولى، وزاره الثقافه و الارشاد الاسلامى، ۱۳۶۸ش.
۱۸- زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۷هـ.
نویسنده: سعیده موسوى نیا
منبع: فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى؛ ۱۳۸۶؛ شماره ۵۱؛ پاییز و زمستان

ویژگی‌های بهترین زن در گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند: بهترین زنان شما دارای این ویژگی‌هاست: فرزند‌آور، بسیار مهربان، پاک‌دامن، عزیز در میان فامیل، متواضع و فروتن با همسر، زینتگر برای همسر، خودنگه‌دار در برابر نامحرم، حرف‌شنوایی از شوهر، فرمان‌بردار از همسر و…

برای آشنایی با ویژگی‌های بهترین زنان، به خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رویم و با هم، گوش جان به کلام جان بخشش می‌سپاریم.

جابر بن عبدالله می‌گوید: با جمعی در خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم و آن حضرت فرمود: بهترین زنان شما دارای این ویژگی‌هاست:

فرزند‌آور، بسیار مهربان، پاک‌دامن، عزیز در میان فامیل، متواضع و فروتن با همسر، زینتگر برای همسر، خودنگهدار در برابر نامحرم، حرف‌شنوایی از شوهر، فرمان‌بردار از همسر، کاملاً در اختیار شوهر به هنگام تنهایی با شوهر.

اکنون برای درک بیشتر این کلام نورانی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، نگاهی دیگر به این صفات می‌افکنیم و از زبان مبارک آن حضرت و خاندان پاکش، به تشریح آن‌ها می‌پردازیم.

۱ – فرزندآور

در فرهنگ روایات، دختر تا زمانی که در خانه پدر به سر می‌برد(حسنه) است؛ این امانت الهی هرگاه پا به خانه شوهر گذاشت، به مقام همسری دست می‌یابد و البته پاسداری از این مقام، شرایط خاصی دارد که تحصیل آن‌ها مایه کمال و فضیلت زن است. سومین دوره‌ای که زن بعد از دوران دختری و همسری به آن منتقل می‌شود، دوران پر افتخار و مسوولیت‌ساز مادری است. مقام مادر از آن کسی است که محیط مقدس خانه را، با به دنیا آوردن و پرورش دادن فرزندان، که پاره‌های تن و جان او هستند، صفا و رونق بخشد؛ و روشن است که هرچه تلاش زن در این دوره مادر بودن، افزون باشد، پاداش اخروی او نیز بیشتر و تقربش به پروردگار افزون‌تر است و این راز گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرزندآوری از صفات خوب زن برمی‌شمرد؛ چرا که این ویژگی، زن را به مقام مادر شدن ارتقا می‌دهد و تا آنجایش رهنمون می‌سازد که خود آن حضرت در گفتار دیگری می‌فرماید: بهشت در زیر گام‌های مادران است.

آرامش حقیقی و معنوی زندگی با وجود فرزند صالح تقویت می‌گردد و هیچ‌گاه خانه بدون فرزند(با امکان آوردن آن) روی آرامش نخواهد دید. برای توجه به ارزشمندی زنی که فرزندآور است به این دو روایت بنگرید:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: با دوشیزه فرزندآور ازدواج کنید، ولی با زیبا چهره نازا ازدواج نکنید، زیرا من به شما امت، روز قیامت افتخار می‌کنم.

روایت دیگری می‌گوید: بدانید که زن سیاه‌چهره‌ای که فرزندآور باشد، برای من دوست داشتنی‌تر است از زیبای نازا.
نرم‌خو بودن زن در محیط زندگانی مشترک در برابر شوهر، اگر از روی شناخت و اختیار و عمل به وظیفه شوهرداری باشد، خصلت پسندیده و کار ارزشمندی است. زنی که به آسانی در برابر خواسته‌های مشروع و معقول شوهر شکل می‌پذیرد و از خود مقاومتی نشان نمی‌دهد، صاحب فضیلت است و محیط مقدس خانه با این روحیه تسلیم و گذشت و حق‌پذیری، زمینه پرورش و رشد آرامش را بهتر فراهم می‌یابد.

۲ – بسیار مهربان

محبت و دوستی و مهربانی، شاه‌کلید نفوذ در دل‌هاست. هیچ چیزی به قدر مهربانی کارآیی ندارد. درهای بسته و چهره‌های گرفته با این ابزار، گشوده و باز می‌شوند. در فرهنگ دوستی و محبت، همه چیز با معنی و پیام‌دار است، گاه با یک اشاره و با یک کلمه و یا جمله می‌توان صحنه را عوض کرد و به آسانی، در دل دیگران راه یافت.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: بهترین زن، آن است که بسیار مهربان و صمیمی باشد. طبیعی است که منظور، به کار گرفتن این سرمایه در خدمت جذب شوهر است. محبت شوهر به همسر، خود از طبیعی‌ترین انواع دوستی‌هاست و اگر با دوستی و مهربانی سرشار از طرف زن همراه باشد، هیچ کینه و بی‌مهری‌ای برجا نمی‌ماند. ثمره این اظهار دوستی و صمیمیت، لبریز شدن کانون دل و فضای خانه از آرامش و سکون است و در چنین دل و خانه‌ای، اضطراب و بی‌قراری، راهی برای نفوذ ندارد. در روایت دیگری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از صفات بدترین زنان را کینه معرفی می‌فرماید. زنی که پیوسته چشم انتظار گرفتن عیب و نقطه ضعف است، تا به وسیله آن همسرش را سرکوب و توبیخ و سرزنش کند، دارای یک صفت منفی و مخرب است و طبیعی است که با چنین برخوردهایی، جز ناآرامی و اضطراب، بذر دیگری در زمین زندگانی مشترک کاشته نمی‌شود.

شاید یکی از عوامل شکست و افسردگی و پیری زودرس مردان، همین بی‌مهری‌ها و لجاجت‌های آگاهانه و ناآگاهانه زنان در برخورد با همسرانشان باشد. از امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که می‌فرمایند: از دعاهای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که می‌گفت: خدایا، به تو پناه می‌برم از زنی که مرا پیر کند، قبل از این که دوران پیری من فرا رسد.

روشن است که پناه بردن انسان به خدا در جایی است که احساس خطر و ناامنی و گمراهی وجود دارد، شاید در وجود زنی که برای شوهرش پیری زودرس می‌آورد، ریشه‌های ناامنی، خطر و گمراهی نفوذ کرده باشد. طبیعی است که چنین زنی موفق به آرام‌سازی محیط خانه و آرامش‌بخشی به شوهر نخواهد بود.
انتخاب همسر

۳ – در اوج پاک‌دامنی

عفت، حالتی است نفسانی که بازدارنده از غلبه شهوت است. عفیف، انسانی است که با تلاش پیگیر، به مقامی دست یافته که خود را در اختیار خواسته‌های نفسانی قرار نمی‌دهد. روح چنین شخصی، آن چنان در اوج است که به آسانی از آنچه ناپسند و نامشروع است، چشم می‌پوشد؛ اگر چه توان انجامش را دارا باشد. این مبارزه با نفس که جهاد اکبر است، چنان فضیلتی دارد که صاحب این مقام در مقایسه با مجاهد در جبهه جهاد اصغر، که مبارزه با دشمن خارجی است، از امتیاز برخوردار است. به این روایت بنگرید:

حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) می‌فرماید: جهادگری که در راه خدا به شهادت رسیده، پاداشش، برتر از توانگری نیست که با داشتن قدرت، عفت ورزیده است؛ دور نیست که عفیف، فرشته‌ای از فرشتگان باشد.

ارزشمندی صفت عفت(با توضیحی که داده شد) برای یک زن روشن است. هر زنی لازم است که این ویژگی را در زندگی مشترک به نمایش بگذارد و از این راه، فکر و ذهن و دل همسرش را از هر نوع پندار و توهم وسوسه پوچ احتمالی و بی‌اساس پاک‌سازی کند و زمینه پیدایش و رشد هر نوع احساس بدبینی را از میان ببرد. آرامش روانی، از آنِ مردی است که این ویژگی و خصلت را(که انسان را تا مرز فرشتگان اوج می‌دهد) در همسر خویش بیابد.

گلخانه زندگی در فضای سالم و نشاط‌‌آور(عفت) شاهد شکوفایی غنچه‌های معنوی و عطرآگین اعتماد زن و مرد به یکدیگر خواهد بود. از آنجا که گام نهادن در مسیر خوبی‌ها و معنویات، نیازمند تعاون و همکاری است، یادآوری این نکته ضروری است که اگر مردی، خواهان عفت همسرش می‌باشد، باید زمینه و اسباب آن را در حد توان خویش فراهم کند. در این میان، وظیفه مرد است که به گونه‌ای آراستگی ظاهر داشته باشد و خود را ملزم به رعایت زیبایی و نظافت بداند که پیوسته برای همسرش جذاب و دلربا باشد. در این زمینه به این روایت جالب توجه کنید:

حسن بن جهم می‌گوید: امام رضا(علیه‌السلام) را دیدم که محاسن خود را خضاب(رنگ) کرده بود. پرسیدم: فدایت شوم، رنگ کرده‌اید!؟ امام پاسخ داد: آری، رسیدگی به خود(تغییر شکل و هیئت دادن) از عوامل افزایش عفت زنان است، و یکی از علل بی‌عفتی زنان این است که همسرانشان این امر را رها کرده‌اند. آنگاه امام(علیه السلام) فرمود: آیا دوست داری همسرت را به گونه‌ای ببینی که وضعیتش همانند تو باشد، در حالتی که به سر و وضع خود نرسیده‌ای!؟ او جواب داد: خیر؛ و حضرت فرمود: همسر تو هم دوست ندارد که تو را بدان گونه ببیند.
حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) می‌فرماید: جهادگری که در راه خدا به شهادت رسیده، پاداشش، برتر از توانگری نیست که با داشتن قدرت، عفت ورزیده است؛ دور نیست که عفیف، فرشته‌ای از فرشتگان باشد.

۴ – عزیز در فامیل

در مفهوم عزت، یک نوع نفوذ ناپذیری نهفته است، زمین سختی که چیزی در آن موثر نیست، دارای صفت عزت است. این حالت، همانند تمامی صفات خوب دیگر، اگر از منبع اصلی سرچشمه بگیرد پایدار و ماندنی است وگرنه زودگذر و از بین رفتنی خواهد بود.

در فرهنگ قرآن، عزت حقیقی از آن خداوند و پیامبر او و مومنان است. خداوند کانون همه خوبی‌هاست و همه این خوبی‌ها از او به پیامبرش و مومنان سرایت می‌کند. ایمان، شرط اصلی عزت است و در سایه بندگی خداست که سربلندی انسان تأمین می‌شود.

شاید عزیز بودن زن که در کلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از ویژگی‌های زن خوب و شایسته معرفی شده است، به این معنی برگردد که ایمان حقیقی یک زن، از او در میان فامیل، چهره‌ای ساخته باشد که مورد نظر و احترام و تکریم همه و دارای عزت و سرافرازی باشد. طبیعی است مردی که این موفقیت مطلوب را برای همسرش در میان فامیل شاهد است و زنی که از این چنین جایگاه رفیعی برخوردار است، هر دو در محیط مقدس خانه، آرامش و امنیت را به وضوح احساس می‌کنند.

نقطه مقابل این زن، زنی است که بر اثر سوءرفتار و گفتار و عملکردهای ناشایست و موضع‌گیری و اقدام‌های ناپسند و نابخردانه، خود را در میان فامیل و آشنایان، خوار و ذلیل کرده است. چنین زنی در روایت دیگری از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، دارای خصلتی از خصال بدترین زنان است.

زنی که در میان فامیل اعتباری ندارد و با چشم حقارت و خواری به او می‌نگرند، برای خود نیز شخصیت قابل اعتمادی را باور ندارد و هیچ‌گاه موفق نخواهد شد که بدون سرمایه لازم که همان عزت و متانت و موقعیت خانوادگی است، محیط خانه را محلی مناسب برای آرامش جسم و روح همسرش قرار دهد.
همسرداری

۵ – فروتن با همسر

ارزش هر صفت و عمل نیکویی در این است که آدمی آن را از روی آزادی و اختیار انجام دهد. کسی که مجبور است خوب باشد و کار نیک انجام دهد، شاید برای دیگران مفید باشد، اما امتیازی برای خود او محسوب نمی‌شود. نرم‌خویی و تواضع و فروتنی انسان نیز وقتی پسندیده و ارزشمند است که با انتخاب و آزادی همراه باشد. قرآن کریم، مومنان را از این جهت که در برابر یکدیگر خاضع و فروتن و نرم هستند، می‌ستاید و روشن است که مومن حقیقی با تلاش و مجاهدت به این خصلت پسندیده دست می‌یابد.

نرم‌خو بودن زن در محیط زندگانی مشترک در برابر شوهر، اگر از روی شناخت و اختیار و عمل به وظیفه شوهرداری باشد، خصلت پسندیده و کار ارزشمندی است. زنی که به آسانی در برابر خواسته‌های مشروع و معقول شوهر شکل می‌پذیرد و از خود مقاومتی نشان نمی‌دهد، صاحب فضیلت است و محیط مقدس خانه با این روحیه تسلیم و گذشت و حق‌پذیری، زمینه پرورش و رشد آرامش را بهتر فراهم می‌یابد.

نقطه مقابل زنی که در برابر همسر، مطیع است، زنی است که در برابر همسرش، هیچ نرمش و انعطافی ندارد و پیوسته به دنبال مقاومت و پافشاری و جبهه‌گیری در برابر خواسته‌های شوهر است. چنین زنی از دیدگاه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از بدترین زنان است. زنی که مرد هیچ‌گاه نتواند راهی برای نفوذ در دل او بیابد، هرگز نباید چشم امید به زندگانی همراه با مسالمت و صفا داشته باشد.

۶ – زینتگر برای شوهر

خودآرایی و تزیین، در نهاد زن قرار گرفته است، اما زن به عنوان جنس مخالف مرد، حتی اگر خود را نیاراید، باز هم جذاب و دارای کشش است. این سرمایه خداداد باید در مسیر تثبیت زندگانی مشترک به کار رود. اگر زندگی مشترک، فقط سپری نمودن چند ساعت و چند روز بود، شاید سهل‌انگاری و بی‌اعتنایی، مشکل‌آفرین نبود؛ اما زندگانی درازمدت زن و شوهر باید پیوسته همراه با جاذبه عشق باشد تا هیچ‌گاه گرد و غبار بی‌میلی و بی‌اعتنایی و دلسردی و ناامیدی بر صفحه درخشان آن ننشیند.

استفاده از زینت و آرایش، جذابیت زن را تقویت می‌کند و بر همین اساس است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از صفات زن خوب را خودآرایی برای شوهر بیان می‌کند. زیرا مردی که به همسرش عشق و مهر می‌ورزد، بیگانه را به حریم دل خود راه نمی‌دهد. در این حال، بر سراسر زندگی آن دو، ابر آرامش و اطمینان سایه می‌گسترد و اینجاست که آرام‌بخش بودن گل وجود زن، مفهوم و عینیت پیدا می‌کند.

اهمیت آراستگی زن برای شوهر تا آنجاست که در فرهنگ اسلام، زن با هیچ بهانه‌ای نمی‌تواند درباره انجام این وظیفه در قبال همسرش بی‌اعتنا یا بی‌توجه باشد. البته شرایط مختلف زندگی مقتضی گونه‌های مختلف عمل به این وظیفه و خواهان برخورد شایسته و بایسته زن در آن شرایط می‌باشد.

امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: سزاوار و شایسته نیست که زن(درباره رسیدگی به سر و وضع خود و آراستن خویش بی‌عنایت باشد) و در زمینه آرایش و آراستن، خود را بازنشسته کند، اگر چه به اندازه آویختن گردنبندی در گردن باشد و شایسته نیست که زن دستش را با خضاب(رنگ با حنا) زینت نکند، اگر چه با کشیدن دست روی حنا باشد و اگر چه این زن مسن باشد(سنی از او گذشته باشد).

۷ – خودنگهدار در برابر نامحرم

بیشتر این چنین است که تا آدمی حریم خود را نشکند، دیگری جرئت تجاوز به حریم او را نمی‌یابد. در مرزهای جغرافیایی نیز عبور دشمن از آن قسمت که تحت حفاظت و دیدبانی نیست، آسان‌تر صورت می‌گیرد. اگر انسان درباره هر برخوردی، هیچ‌گونه عکس‌العمل و حساسیتی نشان ندهد، دیگران برای حفظ متانت و وقار و موقعیت او، کمترین اعتباری را نخواهند پذیرفت.

زن، گل است؛ آن هم فقط برای استفاده صاحب شرعی و قانونی‌اش. ارزش این گل به آن است که اختصاصی است و تنها برای یک نفر به نام شوهر. غیر از شوهر، هر که باشد، ارتباط زن با او نباید به گونه‌ای باشد که زن با شوهر دارد، رعایت این امر مهم را پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از صفات خوب زن می‌داند، زن باید در برابر نامحرم، دژ و سنگر نفوذناپذیر باشد. به‌راستی اگر تمامی زنان با تمامی نامحرمان و بیگانگان این‌گونه باشند، آیا دیگر جایی برای بدگمانی و بی‌اعتمادی، که زمینه‌ساز ناآرامی و اضطراب است، یافت می‌شود!؟

در برابر این زن، زنی است که هر نوع ارتباط صمیمی و آمیخته به دوستی و لذت‌بخشی را با غیر همسر داشته باشد، ولی نوبت به همسر که می‌رسد، جز خودنگهداری و سنگین برخورد کردن و میدان ندادن و بهانه‌ها و عذرهای رنگارنگ آوردن، کار و برخورد دیگری نداشته باشد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این امر را یکی از صفات بدترین زنان معرفی می‌فرماید.

این حالت زن و این طرز برخورد، باید برای غیر شوهر باشد. در زمینه یاد شده، ارتباط زن با غیر شوهر(نامحرمان و بیگانگان) باید همانند ارتباط یک قطب آهن‌ربا با قطب موافق باشد که به طور طبیعی و خودکار، عکس‌العملی جز دفع و دورسازی ندارد، ولی نسبت به شوهر، همانند قطب‌های مخالف آهن‌ربا باشد که به طور طبیعی، واکنشی جز جذب و کشش و اتصال ندارد.
همسران

۸ – حرف‌شنوایی از شوهر

از صفات بسیار خوب پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) که حتی دستاویز مخالفان و دشمنان اسلام نیز شده بود، حرف‌شنوایی بسیار آن حضرت بود، به نحوی که می‌گفتند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فقط گوش است.

این خصلت بسیار پسندیده‌ای است که آدمی قبل از هر نوع اظهار نظر و موضع‌گیری، گفتار دیگری را بشنود و نشنیده به قضاوت ننشیند. گوش، برای شنیدن است و عقل برای انتخاب بهترین و پیروی از آن؛ و خداوند در قرآن به بندگانی که چنین هستند، بشارت داده است.

زن و مرد قبل از این که در کانون خانه رابطه همسری داشته باشند، دو انسان دارای ادراک و فهم هستند و باید حرف حق را از یکدیگر بپذیرند تا حق حاکم باشد، نه تمایلات و سلیقه‌های شخصی. زن خوب آن است که حرف شوهر را می‌شنود(اگر چه نوبت به او، اجرا و عمل نرسد) و این خود امتیاز است.

زنی که اصلاً ظرفیت و آمادگی شنیدن حرف همسر را ندارد، از این امتیاز محروم است و از دیدگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، یک درجه از خوبی را دارا نیست. آیا میان مردی که برای حرفش در خانه گوش شنوایی سراغ ندارد، با مردی که همسرش را پیوسته شنوای سخنانش می‌بیند، از نظر وحی تفاوت وجود ندارد؟ آیا این شنوایی حرف همسر، تأثیری در آرامش لازم برای مرد و زندگی مشترک ندارد!؟

۹- فرمان‌بردار از همسر

در فرهنگ قرآن کریم، مرد نسبت به زن، قوام است؛ اگر چه زندگانی زن و مرد مشترک است، اما قیام این بنای مقدس و تکیه‌گاه اصلی از نظر تدبیر و سرپرستی و اداره امور و اعمال مدیریت، از آنِ مرد است. بر این اساس، فرمان و امر به دست اوست. طبیعی است مردی که فرمان به بدی و حرام و نامعقول و ناپسند می‌دهد، فرمان‌برداری از او در این حوزه و قلمرو نیست و فرمانش مطاع نخواهد بود.

زنی که در برابر فرمان شوهر، یعنی دستورهای مشروع و معقول او، فرمان‌بردار است، از نظر روحی آرام‌تر است، تا زنی که پیوسته مصمم است که حرف آخر را او بزند، اگر چه ناحق باشد و هیچ حرفی را از همسرش نپذیرد و به کار نبندد، اگر چه حق باشد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، اطاعت زن از فرمان همسر را نشانه خوبی زن می‌داند، چرا که این فرمان‌برداری، پایه‌های زندگی مشترک را که باید دائماً بر شالوده‌های دوستی و صمیمت و آرامش استوار باشد، تثبیت می‌کند.

آیا زنی که در برابر خواسته شوهر با گفتن یک کلمه(چشم)، آرامش را که رسالت و مأموریت اصلی اوست، در محیط خانه به ارمغان می‌آورد، لایق دریافت مدال افتخار بهترین زن، آن هم از زبان مبارک رسول گرامی اسلام نیست؟

نقطه مقابل چنین زنی، آن است که جز لجاجت و تمرد و سرپیچی در برابر شوهر، برخورد و موضع دیگری ندارد. این از صفات بدترین زنان است که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت دیگر بیان می‌فرماید.

روشن است که لجاجت در جایی است که مسئله حق‌پذیری و حق‌جویی در کار نیست، بلکه پافشاری و مقاومت بر سر موضوع و مطلبی است که زن جز این که بخواهد شجاعت و به اصطلاح هنرمندی و مرد بودن خودش را نشان بدهد، انگیزه دیگری ندارد. چنین زنی باید مطمئن باشد که تا این خصلت ناپسند که از ویژگی‌های بدترین زنان است، در اوست، هیچ‌گاه موفق به انجام رسالت خدایی خویش، که آرامش‌بخشی به زندگی و شوهر است، نخواهد شد.

منبع: askquran.ir