وکالت

نوشته‌ها

روحیه مردمداری و سخاوتمندی در زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام).

اشاره:

امام حسن عسکری علیه السلام که بخاطر همراه بودن پدر گرامیش در منطقه نظامی سامراء سکونت داشت ملقب به عسکری شدند، در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ در سن ۲۸ سالگی توسط معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند. زندگانی پربرکت امام عسکری علیه السلام دارای چند بخش بود بخش اول زندگیشان که از سال ۲۳۲ (سال تولد امام علیه السلام) تا سال ۲۵۴ (سال شهادت امام هادی علیه السلام) در این دوره ۲۲ ساله امام در تبعیت محض از امام معصوم زمان خود و پدر گرامیشان بودند، و از سال ۲۵۴ تا سال ۲۶۰ (سالروز شهادت امام عسکری) بخش دیگر زندگی امام علیه السلام بود که تمام فعالیت آن امام همام در این دوران کوتاه مدت بود.

در مدت ۲۸ سال تمام رفتار و حرکات امام عسکری علیه السلام زیر نظر و مورد توجه دوستان و دشمنانشان بود و ایشان با رفتار عملی خود به تبلیغ دین اسلام و گسترش تشیع می پرداختند که در ادامه به چگونگی فعالیت امام حسن عسکری علیه السلام در تبیین اندیشه های شیعه خواهد آمد.

  1. خدا محوری یکی از بارزترین رفتار امام عسکری علیه السلام بود به گونه ای که امام علیه السلام در مرتبه ایمان و عمل،اعتقاد به خدا و حضور همیشگی خداوند در همه مکان ها داشت و عالم را محضر حق تعالی می دانست به گونه ای که وی عاشقانه و عارفانه خدا را عبادت می کرد و آنگونه با خدای خویش مناجات می نمود که هرکس او را مشاهده می کرد مجذوب روحیه معنویش می شد.

روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند که بر امام عسکری علیه السلام سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدبن الرضا (امام عسکری علیه السلام) گماشته ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته اند. ((وفیات الائمه، من علماءالبحرین و القطیف، ص ۴۱۰))

یا اینکه یکی از اصحاب آن حضرت نقل می کند که امام عسکری علیه السلام آنقدر به نماز اهمیت می دادند که هیچ کاری بر نماز مقدم نمی داشتند و اگر مشغول به کار دیگری بودند آن را رها کرده و به نماز می ایستادند. ((بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۴٫))

  1. مردمداری از دیگر رفتار عملی امام حسن عسکری علیه السلام بود و همانگونه که به عبادت الهی توجه می نمودند به دستگیری نیازمندان و حل مشکلات خلق الله نیز توجه می کردند.

روحیه مردمداری و سخاوتمند

محدث نوری در کتاب مستدرک الوسائل خود داستانی نقل کرده که بیان کننده روحیه مردم داری و سخاوتمندی امام عسکری است، شخصی از لحاظ مالی به مشکل برمیخورد و بعد از مراجعه به امام عسکری علیه السلام و بیان مشکل خود امام علیه السلام با سخاوت خود تمام مشکل مالی آن شخص را برطرف کردند. (مُستَدرَکُ الوَسائل، ج۳،ص ۴۲۳)

  1. اسراف نکردن و صرفه جویی، از دیگر درسی است که از سبک زندگی امام حسن عسکری علیه السلام می توان گرفت، که به عنوان نمونه می توان به داستانی که محمد بن حمزه سروری می گوید: توسط ابوهاشم جعفری – که با هم دوست بودیم – نامه ای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت بشارت داده بود که مالی به تو خواهد رسید و در زندگیت گشایش ایجاد می شود و در ادامه امام علیه السلام نوشته بودند: بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.» (کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۲۴)

اگر به بخش دوم زندگی امام حسن عسکری علیه السلام توجه نمائیم نقش درخشان ایشان در حفظ پیکره جامعه شیعه می بینیم و تلاش های زیادی نمودند تا اینکه شیعیان در ادامه مسیر خود، سرگردان نشده و یا به بیراهه نروند. که به چند مورد آن اشاره ای می نماویم.

  1. تبیین جایگاه خود:

امام حسن عسکری علیه السلام پس از شهادت پدر در پی اثبات امامت خویش برآمد چون علاوه برآنکه امام هادی علیه السلام بخاطر مراقبت ویژه ای که از او می شد نمی توانست امام بعد از خود را معرفی نماید همچنین بعضی از خیانتکاران درپی انحراف جامعه شیعه بودند و همچنین ادعای امامت توسط جعفر کذاب باعث ایجاد شک و تردید در امامت امام عسکری علیه السلام در بین جامعه شیعه شد و امام حسن عسکری علیه السلام مجبور بود تا به طریق مختلف امامت خود را اثبات نماید.

  1. تشویق به علم و تربیت نخبگان:

از دیگر فعالیت امام عسکری علیه السلام تعلیم و تربیت شاگردانی می باشد که پشتوانه علمی و عقیدتی جامعه شیعه باشد به گونه ای که شیخ طوسی گزارش داده شاگردان امام علیه السلام بیش از صد نفر بوده و آنقدر علم آموزی برای امام عسکری علیه السلام اهمیت داشته که به ستایش عالمان می پرداخت به گونه ای که امام علیه السلام در نامه ای به علی بن بابویه قمی – از دانشمندان برجسته شیعه در قم – به نحو شایسته ای او را می ستاید.( بهجه الآمال، ج ۵، ص ۴۱۹)

  1. مبارزه با انحراف فکری :

در زمان امامت امام عسکری علیه السلام بعضی فتنه ها و اتفاقاتی روی داده است که اگر با آن برخورد نمی شد ممکن بود کل جامعه اسلام در خطر قرار بگیرد که می توان به فتنه جاثلیق نام برد، آن زمان که در سامراء قحطی سختی پیش آمد، معتمد، خلیفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد، روز چهارم جاثلیق (پیشوای اسقفان مسیحی) همراه با مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست به سوی آسمان بلند می کرد بارانی درشت فرو می بارید. روز بعد جاثلیق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم دیگر تقاضای باران نداشتند; همین موجب شگفتی و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد و جامعه اسلامی در آستانه یک بحران سرنوشت ساز و خطرناک قرار گرفت.

که امام با علم خود به مردم فهماند که جاثلیق در دستان خود تکه ای از استخوان پیامبری قرار داده و استخوان پیامبری ظاهر نمی شود جز آنکه باران می آید و با این روش امام علیه السلام به جامعه مسلمان که مردد شده بودند فهماند که خودش و دینش بر حق می باشند .( پیشوای یازدهم، ص ۲۲)

  1. توسعه و گسترش شبکه وکالت:

امام حسن عسکری علیه السلام در مدت شش ساله امامت خود شبکه وکالتی که در زمان موسی بن جعفر علیه السلام تاسیس شده بود تقویت نمود و در مناطق مختلف جامعه اسلامی نماینده ای برای خود انتخاب نمود تا آنها حلقه وصل بین امام و شیعیان قرار بگیرند و به رتق و فتق امور شیعیان پرداخته و با آموزش تعالیم شیعی به پیروان اهل بیت، سطح فکری جامعه شیعه را ارتقاء دهند.

همچنین امام علیه السلام اگر می فهمیدند کسی از نمایندگانش در شبکه وکالت از موقعیتش سوء استفاده کرده و یا کم کاری کرده سریع او را توبیخ یا برکنار می نمودند.

عروه بن یحیی وکیل امام که پس از مدتی از دین حق منحرف شد و راه ضلالت پیشه کرد به گونه ای که اموال بیت المال را برای خویش ذخیره کرد و به دروغ گویی و تکذیب، بر ضد امام دهم و یازدهم پرداخت. امام علیه السلام وی را لعن و نفرین نمود و از نمایندگی خودش عزلش نمود( رجال کشی، ص ۵۷۳)

  1. آماده کردن جامعه شیعه برای دوران غیبت:

از مهم ترین فعالیت های امام عسکری علیه السلام بعد از ولادت فرزندش حفظ آخرین خلیفه الهی و آگاه کردن خواص از تولد فرزندش و آماده کردن جامعه شیعه برای پذیرش امامت امام غائب حجت ابن الحسن (عج الله تعالی فرجه) بود.

محمد بن عثمان بن سعید عمری می‌گوید: ما یک گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: “این امام شما و جانشین من است”. ( بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۶)

کلام آخر

امام عسکری علیه السلام در مدت کوتاه عمر خود فعالیت های فراوانی جهت پیشرفت جامعه شیعی از لحاظ مادی، معنوی و عبادی انجام دادند.

امیدواریم با تاسی از آن امام همام بتوانیم سبک زندگی جامعه را اسلامی کرده و به پیشرفت آن کمک کنیم.

منبع: تبیان

محمد بن صالح همدانى دهقان

فقیه و محدث برجسته شیعه و جزء اصحاب برجسته و مورد اعتماد ائمه (علیهم السلام) بوده است. او پس از پدرش صالح بن محمّد از طرف امام حسن عسگری علیه السلام و پس از آن نیز توسط حضرت حجت (عج) به عنوان وکیل ایشان در امور مردم و ارتباط دهنده آنان با امام قرار داشته است.

زندگی نامه

وی اصالتا ایرانی است و چنان که از لقب «همدانی» او برمی آید، در این شهر تولّد یافت، اما تاریخ دقیق آن برای ما روشن نیست. او تحصیلات خود را در زادگاهش آغاز نمود، سپس از طریق پدرش با برخی از عالمان قزوین، قم و ری ارتباط یافت و هنگامی که به عراق سفر نمود، دوران میان سالی خود را می گذراند. پدرش صالح بن محمّد، وکیل امامان پیشین بود و پس از مرگ پدرش، مسئولیت وکالت به او سپرده شد. ظاهرا وی پیش از وفات پدرش سفری به عراق نداشته؛ زیرا گزارشی درباره ارتباط او با امامان پیش از امام حسن عسکری علیه السلام دیده نشده است، در حالی که اگر وی به عراق سفر کرده بود، طبعا به واسطه موقعیت پدرش نزد امامان پیشین، با آنان ارتباط می یافت. بنابراین، می توان گفت: وی بخش عمده ای از حیات علمی خود را در شهرهای ایران به انجام رساند، سپس وارد بغداد شد و تحصیلات فقهی و حدیثی خود را در آنجا تکمیل نمود.

وکالت امام حسن عسگری علیه السلام

در نامه ای که امام حسن عسکری علیه السلام برای وکلای منطقه نگاشت، به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری (حامل نامه) دستور فرمود: «وقتی وارد بغداد شدی، آن را برای وکیل مورد اعتماد ما “دهقان” قرائت کن.» منظور از «دهقان» کسی جز او نمی تواند باشد؛ زیرا کسانی که ملقّب به «دهقان» هستند یا اصلاً وکیل نبوده اند؛ مانند ابراهیم دهقان و عبیداللّه بن عبداللّه دهقان و یا مورد اعتماد آن امام نبوده اند؛ مانند عروه بن یحیی دهقان که فردی خبیث و ملعون بوده است. به هر حال، از لقب «دهقان» استفاده می شود که وی به کار باغبانی اشتغال داشته و از این راه هزینه زندگی را تأمین می نموده است.

محمد بن صالح در دوران غیبت صغری

محمد بن صالح همدانی از شخصیت های دوره غیبت صغرا (۲۶۰ – ۳۲۹ ق) است. او پس از وفات امام یازدهم علیه السلام نیز همچنان در این مقام باقی ماند و به عنوان وکیل امام عصر(عج) فعالیت می نمود. در گزارش شیخ صدوق (م ۳۸۱ ق) آمده که وی از جمله وکلایی است که به طور حضوری با امام عصر(عج) ملاقات داشته و با آن حضرت صحبت کرده است.

دست کم تا سال ۲۶۰ ه زنده بوده، بلکه بر اساس سوابق او در سازمان وکالت، احتمال می دهیم که بخش زیادی از دوره غیبت را درک کرده باشد. بنابراین، می توان گفت: وی حداقل تا ۲۷۰ ه حیات داشته و سپس در بغداد وفات یافته است.

ظاهرا فعالیت سیاسی و اجتماعی او در عصر غیبت چندان بود که فرصت رسیدگی به امور خانواده اش را نداشت. به همین دلیل، خانواده اش با دست مایه قرار دادن حدیث «خُدّامنا و قوامنا شرارُ خلق اللّه» (خدمتگزاران و نمایندگان ما بدترین مردم هستند)، وی را مورد اذیت و آزار قرار می دادند. اما او طی نامه ای به امام عصر(عج) زبان به گلایه گشود و ماجرا را به آن امام خاطر نشان کرد. امام ضمن انکار حدیث مذکور و با استشهاد به آیه «و جَعلنا بینَهم و بینَ القریَ الّتی بارکنا فیها قریً ظاهرهً»(سبأ: ۱۸)، از وکلای خویش ستایش به عمل آورد.

وی بیشتر تعلیمات و آموخته هایش را به طور مستقیم از امامان عصر خود فرا گرفت. به همین دلیل، گزارشی از نام استادان او در منابع یافت نمی شود. تنها در یک مورد سراغ داریم که وی از سلیمان بن احمد نقل حدیث نموده است. از جلمه شاگردان او، احمد بن محمّد خلیلی و عبداللّه بن جعفر حمیری (م. بعد ۲۹۷ ق) هستند. وی ظاهرا دارای اثر تألیفی نبوده است.

داستانی از تقیه محمد بن صالح همدانی

شیخ عباس قمی در منتهی الامال به نقل از ارشاد شیخ مفید می آورد:

شیخ مفید روایت کرده از او که گفت: چون پدرم مرد و امر راجع به من شد. براى پدرم بر مردم دستکى بودم از مال (غریم)، شیخ مفید فرموده این رمزى بود که شیعه در قدیم آن را مى‌شناختند میان خود و خطاب ایشان حضرت را به آن براى تقیه بود، پس من بعد از وفات پدر عریضه‌اى به خدمت حضرت نوشتم در باب آن مال‌ها، حضرت در جواب نوشت که آن‌ها را مطالبه کن از آن‌ها که مى‌خواهى.

و من آن‌ها را مطالبه کردم و همه ادا کردند مگر یک مرد که در تمسک او نوشته بود که چهارصد اشرفى باید بدهد، من به نزد او رفتم و آن مال را از او طلب کردم او در دادن تأخیر مى‌نمود و پسر او به من استخفاف و سفاهت نمود، شکایت او را به پدرش کردم گفت: چه شده یعنى استخفاف به تو سهل است و چیزى نیست.

پس من چنگ زدم به ریش او و پاى او را گرفتم و کشیدم او را تا وسط خانه، پسر او در آن حال از خانه بیرون رفت، استغاثه کرد به اهل بغداد مى‌گفت قمى رافضى پدر مرا کشت. پس خلق بسیارى از ایشان دور من جمع شدند، من بر مرکب خود سوار شدم و گفتم: احسنتم اى اهل بغداد خوب کارى کردید، طرفدارى ظالم را مى‌کنید و او را مسلط مى‌گردانید بر غریب مظلوم که طلب از او دارد.

من مردى مى‌باشم از اهل همدان از اهل سنت و این مرد مرا نسبت به قم مى‌دهد و مى‌گوید رافضى است و مى‌خواهد که حق مرا ضایع گرداند و به من ندهد، چون اهل بغداد این را شنیدند بر او هجوم آوردند و خواستند داخل دکانش شوند من ایشان را ساکن گردانیدم پس آن مرد طلبید تمسک و صورت طلب را و سوگند یاد کرد به طلاق که آن مال را در حال ادا کند، پس من مال را از او گرفتم.

منابع:

حاج شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، قسمت دوم، باب سیزدهم: در تاریخ امام یازدهم
 رحیم ابوالحسینی، عالمان شیعه، مجله شیعه شناسی، شماره ۹، در دسترس در سایت حوزه، بازیابی: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

نیم نگاهی به وکالت در عصر امام حسن عسکری(علیه السلام)

شرایط خاص سیاسی ـ اجتماعی عصر امام(علیه السلام)

اعمال فشار بر امامان شیعه و نظارت دقیق بر رفت و آمدها و زندگی شخصی ایشان، در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) به اوج خود رسیده بود که این امر چند علت داشت:

1. تبدیل شیعه به یک قدرت عظیم و مخالف حکومت و عدم مشروعیت حکومت عباسیان و در پی آن، ترس از ایجاد حرکت های انقلابی به رهبری امامان شیعه.

2. دست یابی به مهدی موعود(عج) و از بین بردن ایشان (با علم به اینکه مهدی موعود(عج) که نابود کننده حکومت های خودکامه است، از نسل امام حسن عسکری(علیه السلام) است).[1]

3. ایجاد فاصله میان مردم و اهل بیت(علیهم السلام) (جانشینان واقعی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر استمرار تسلطشان بر مردم.[2]

کنترل و نظارت همه جانبه از طرف حکومت، بر امام به اندازه ای بود که امام مجبور بود، هر دوشنبه و پنج شنبه در دربار حضور یابد.[3] همچنین حضرت در طول امامت شش ساله شان، چندین بار توسط خلفای عباسی زندانی شد که گزارش آن ها در کتب مربوطه آمده است.[4] خلفای عباسی نیز گاه جسارت را به اندازه ای می رساندند که دستور قتل حضرت را صادر می کردند. ابن شهرآشوب در این رابطه آورده است: «معتز به سعید حاجب دستور داد که ابامحمد را به سمت کوفه ببر و در بین راه گردنش را بزن».

راوی در ادامه می گوید: «نامه ای از امام به ما رسید که در آن آمده بود: «آنچه را که شنیدید، به وقوع نخواهد پیوست» و معتز بعد از سه روز از خلافت خلع شد و به قتل رسید».[5]

نیم نگاهی به تاریخ زندگی امام(علیه السلام)، بیانگر آن است که در مقطعی از دوران زندگانی ایشان امکان دیدار مستقیم میسر نبوده و مردم تنها در مجامع عمومی امام را می دیدند، بدون اینکه بتوانند ابراز احساساتی داشته باشند؛ علی بن جعفر از حلبی نقل می کند: «در یکی از روزها که قرار بود امام به دارالخلافه برود، ما در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم. در این حال از سوی آن حضرت توقیعی به این مضمون به دست ما رسید: «ألا یسَلِمَنَّ عَلی أحدٌ ولایشیرُ إلی بیده و لا یؤمی فإنکم لاتؤمنون علی أنفسکم؛ کسی بر من سلام و حتی به طرف من اشاره هم نکند؛ زیرا در امان نیستید».[6]

این دستور امام در حقیقت دستور به تقیه از سوی شیعیان بود تا حضرت به این وسیله بتواند از شیعیان خود پاسداری کند و آن ها شناخته و در دام هلاکت حکومت گرفتار نشوند؛ زیرا حرکت های غیر اصولی، خطر بزرگی برای نهضتی مانند نهضت شیعه در آن زمان بود و امکان داشت بود آنان را به سمت نابودی پیش برد؛ بنابراین امام با ایجاد رابطه های تشکیلاتی، مکاتباتی و تدابیر امنیتی، یاران و شیعیان خود را هدایت می کرد. در روایتی از احمدبن اسحاق آمده است:

«به حضور امام رسیدم و از ایشان درخواست کردم چیزی بنویسد تا من خط او را ببینم که اگر نامه ای از او رسید، خطش را بشناسم. امام فرمود: خط من گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی، نگران نباش».[7]

با توجه به اوضاع سیاسی ـ اجتماعی دوران امام حسن عسکری(علیه السلام) می توان دلایل وجوب نظام وکالت در آن دوران را این گونه بیان کرد:

1. وجود فشارهای شدید بر حضرت و عدم امکان ارتباط آزاد و مستقیم با شیعیان.

2. لزوم ارتباط میان امام و شیعیان برای ارشاد و هدایت جامعه.

3. گستردگی جهان اسلام و پراکندگی شیعیان در عراق، حجاز، ایران، یمن و مصر و عدم دسترسی به آن حضرت.

سابقه پیدایش نظام وکالتی

وجود نظام وکالت به قبل از دوران امامت حسن عسکری(علیه السلام) باز می گردد. در حقیقت با شروع کنترل روابط امامان معصوم(علیه السلام) و محصور شدن ایشان توسط دستگاه حکومتی، روش نوین ارتباطی وکالت و نظام نمایندگان توسط امامان معصوم(علیه السلام) ایجاد شد. برای مثال در زمان امام جواد(علیه السلام) کارگزاران ایشان در مناطق سیستان، بست، ری، کوفه و قم فعالیت داشتند.[8] امام هادی(علیه السلام) نیز وکلایی را در مناطق و شهرهای مختلف منصوب کردند که از مهم ترین آن ها، علی بن مهزیار و ابراهیم بن محمد همدانی بودند. برخی از وکلای امام در بغداد، مدائن، کوفه و… زیر شکنجه به شهادت رسیدند و عده ای دیگر زندانی شدند.[9]

پس از شهادت امام هادی(علیه السلام) و به امامت رسیدن امام حسن عسکری(علیه السلام)، نظام وکالتی همچنان به فعالیت خود ادامه داد و با توجه به گسترش و پراکندگی شیعیان در شهرهای گوناگون، به خصوص مناطقی همچون نیشابور، بیهق، کاشان، ری و قم ارتباط منظم و دقیقی مورد نیاز بود تا خیل عظیم شیعیان، رهبری و هدایت شوند. به گواهی اسناد و شواهد تاریخی، امام(علیه السلام) نمایندگانی را از میان چهره های درخشان و برجسته شیعیان انتخاب و در مناطق متعدد منصوب کرد.

اهداف ایجاد نظام وکالتی

امامان معصوم(علیهم السلام) با ایجاد نظام وکالتی، اهداف والایی را دنبال می کردند که بسیاری از این اهداف (با توجه به شرایط خاص آن دوران) در غیر نظام وکالت قابل دست یابی نبود که برخی از این اهداف عبارتند از:

1. حراست از نظام تشیع

از مهم ترین اهداف این سیستم ارتباطی، محافظت و حراست از شیعیان و حفظ نظام تشیع بود؛ زیرا شیعیان در مناطق مختلفی گسترده شده بودند و امام از ارتباط علنی با آن ها معذور بود. اگر این نوع ارتباط سرّی توسط وکلا و نمایندگان امام برقرار نمی شد، به طور حتم هر روز بر ضعف شیعیان افزوده می شد که این امر، خطر انحطاط جامعه شیعی را در پی داشت؛ بنابراین نظام وکالت بهترین راه برای پیوند شیعیان با امامان معصوم(علیهم السلام) و یا به تعبیر دیگر حلقه وصل میان امامان معصوم(علیهم السلام) و شیعیانشان بود که مهم ترین ثمره این اتصال، محافظت از شیعه و جلوگیری از تجزیه جامعه شیعی بود.

2. وصول واجبات مالی

یکی از وظایف وکلا، جمع آوری خمس، زکات، نذورات و… و در مجموع واجبات مالی شیعیان و رساندن آن ها به امامان معصوم(علیهم السلام) بود. جمع آوری این اموال، اهمیت به سزایی در تقویت و تحکیم وضعیت اقتصادی تشیع داشت و امام(علیه السلام) از این اموال برای رسیدگی به اوضاع شیعیان بهره می برد. در روایات بسیاری از کمک های مالی امام حسن عسکری(علیه السلام) به فقرا و مستمندان شیعه سخن به میان آمده است که از این اموال جمع آوری شده، تأمین می شد. در نامه ای که امام حسن عسکری(علیه السلام) به «عبدالله بن حمدویه بیهقی» نوشته، آمده است:

«من ابراهیم بن عبده را برای دریافت حقوق مالی آن سامان و ناحیه شما منصوب کردم و او را وکیل، امین و مورد اعتماد خویش نزد پیروان خود قرار دادم. تقوا در پیش بگیرید و مراقب باشید، وجوه مالی را بپردازید که هیچ کس در تأخیر و ترک پرداخت آن معذور نیست».[10]

ابراهیم بن مهزیار اهوازی نیز یکی از وکلای امام بود که اموالی نزد او جمع آوری شده و موفق نشده بود که آن ها را تحویل دهد. پس از شهادت حضرت و هنگامی که ابراهیم بیمار شد، به فرزندش محمد وصیت کرد که آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان(عج) برساند. او نیز این مأموریت را انجام داد و به جای پدرش به نمایندگی امام دوازدهم منصوب گردید.[11]

3. گسترش آموزه های شیعه در قالب کلام و حدیث

وکلای ائمه(علیهم السلام) بیشتر به وسیله نامه و توسط افراد مطمئن با ایشان در ارتباط بودند. در طی این نامه ها بخش عمده ای از معارف فقهی و کلامی آن بزرگواران به شیعیان می رسید و گاه سؤالات و معضلات آن ها را برطرف می ساخت. طولانی ترین آن ها یکی از توقیعات امام حسن عسکری(علیه السلام) به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری است که سراسر پندهای اخلاقی و رهنمودهای با ارزش است. امام در آغاز نامه پس از مقدمه ای طولانی درباره اهمیت هدایت الهی از طریق اوصیا و اینکه ائمه(علیهم السلام) ابواب علم الهی هستند، آیه (الْیوْمَ أکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ) را دلیل و منت خدا بر انتخاب آنان از جهت هدایت مردم برشمرده است.[12]

به برکت وجود نظام وکالت و نامه هایی که میان امامان معصوم(علیهم السلام) و شیعیان رد و بدل می شد، به سؤالات بسیاری توسط امامان جواب داده می شد. از طرفی نیز به دلیل نظارت زیادی بر امامان از سوی حکومت، آن ها نمی توانستند مواضع سیاسی خود را به طور صریح بیان کنند؛ از این رو وکلا این نقش را به عهده می گرفتند و نظرات سیاسی و مواضع ایشان در مقابل حکومت جور را به گوش شیعیان می رساندند.

4. دفع افکار انحرافی از بین شیعیان

نفوذ واقفیه، غالیان، زنادقه و سایر افکار انحرافی در میان شیعیان، به ویژه مناطقی که به دور از محل زندگی امام بود، از طریق سیستم وکالت دفع می شد و این امر در حفظ اصالت فرهنگی شیعی و جلوگیری از آلودگی دیدگاه های آنان، نقش به سزایی داشت.

برای مثال، در مورد احمدبن هلال که عمری را در مصاحبت ائمه(علیهم السلام) سپری کرده، اما در نهایت به صوفیه گرایش پیدا کرده بود، توقیعاتی از سوی امام عسکری(علیه السلام) صادر گردید و حضرت به وکلای خود در عراق نوشت: «إحذروا الصوفی المتصنّع؛ از صوفی ریاکار دوری کنید». برخی از شیعیان به دلیل شدت اعتمادشان به احمد، در صحت توقیع به تردید افتادند، اما امام نامه مفصل تری خطاب به شیعیان نوشته و خطاهای او را که عمده ترین آن ها بی اعتنایی به دستورات امام و خودرأی بودن در مقابل حضرتش بود، برشمرد.1[13]

5. ایجاد آمادگی در جامعه شیعی برای آغاز غیبت صغری

با نزدیک تر شدن امامت حضرت ولی عصر(عج) و آغاز غیبت صغری، نقش سیستم ارتباطی وکالت پررنگ تر و بر اهمیتش افزوده می شد؛ زیرا در دوران غیبت، امکان دیدن امام برای شیعیان وجود نداشت و تنها راه ارتباطی شیعیان با امام معصوم(علیهم السلام)، نمایندگان و وکلا بودند. بنابراین باید ائمه اطهار(علیه السلام) با اعتماد به افراد ثقه و مورد اطمینان خویش و ایجاد ارتباط میان این افراد و شیعیان، چنین سیستمی را ایجاد می کردند تا اعتماد جامعه شیعی نیز به آن جلب شود. تأسیس چنین نظامی به صورت ناگهانی و در دوران غیبت ناممکن بود و ثمره ای نداشت؛ از این رو این نظام باید از سالیان قبل ایجاد می شد و شایستگی خود را در امر نمایندگی و وکالت به اثبات می رسانید.[14]

6. استفاده از وکلا برای معرفی حضرت ولی عصر(عج) به شیعیان

در اثر فشارهای سیاسی و اختناق شدیدی که از سوی حکمرانان عباسی اعمال می شد، موضوع جانشینی پس از امام عسکری(علیه السلام) در هاله ای از ابهام قرار داشت. امام(علیه السلام) در فرصت های مناسب تلاش می کرد تا شیعیان را با جانشین خویش آشنا کرده و زمینه امامت حضرت ولی عصر(عج) را آماده نماید؛ در همین راستا، امام(علیه السلام) از وجود وکلا و نمایندگان خویش بهره برد و مسئولیت معرفی فرزند خویش به شیعیان را به آن ها سپرد.

احمدبن اسحاق اشعری، وکیل تام الاختیار امام در شهر قم، از سوی شیعیان مورد سؤال قرار می گرفت و شیعیان برای شناخت جانشین امام حسن عسکری(علیه السلام) به او رجوع می کردند. او برای اینکه در این مورد اطلاع بیشتری کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، عزم سفر کرد و در شهر سامرا به محضر حضرت عسکری(علیه السلام) شرفیاب شد. قبل از اینکه لب به سخن بگشاید و در مورد جانشین آن حضرت سؤال کند، امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود:

«ای احمدبن اسحاق، خداوند متعال از اول خلقت عالم تا امروز زمین را خالی از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالی نخواهد گذاشت؛ حجتی که به واسطه او گرفتاری ها را از اهل زمین دفع می کند و به سبب او باران نازل می شود و به میمنت وجودی وی، برکات نهفته در دل زمین را آشکار می سازد».

احمد پرسید: یابن رسول الله! حجت خدا پس از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه ای بعد کودکی سه ساله را که رخسارش همچون ماه شب چهارده می درخشید، در آغوش گرفته و بیرون آورد و گفت:

«ای احمدبن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار مقامی والا نداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. این کودک هم نام و هم کنیه رسول خدا و هم اوست که زمین را بعد از آنکه از ظلم مملو گردید، پر از عدل خواهد کرد».

احمد از امام پرسید: سرورم! آیا نشانه ای هست که مطمئن شوم، این کودک همان قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است؟ در این هنگام کودک لب به سخن گشود و گفت:

«أنا بقیة الله فی أرضه و المنتقم من أعدائه فلا تطلب أثراً بعد عَینٍ یا أحمدبن إسحاق؛ من آخرین حجت خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمدبن اسحاق! وقتی حقیقتی را با چشم خود دیدی، دیگر نشانه ای مخواه».[15]

نظارت بر عملکرد وکلا

الف) تأیید و توثیق وکلا از طرف امام

گاه امام برای تقویت و تثبیت موقعیت وکلا و روشن ساختن محدوده فعالیت های آن ها، نامه هایی را ارسال می کردند و موقعیت آن ها را به شیعیان یادآوری می نمودند. در نامه ای از امام حسن عسکری(علیه السلام) به عبدالله بن حمدویه آمده است:

«من ابراهیم بن عبده را بر شما نصب کردم تا اهالی آن نواحی و ناحیه شما حقوق واجب ما را به او بپردازند. من او را امین خود برای دوستانم در آن نواحی قرار دادم».[16]

گویا بعضی شیعیان درباره اصالت و صحت خط امام(علیه السلام) درباره ابراهیم دچار تردید شدند که به دنبال آن، امام(علیه السلام) نامه ای به این شرح نوشت: «نامه ای که در آن ابراهیم به عنوان وکیل من، تعیین و به وی مأموریت أخذ حقوق من از دوستانم داده شده است، از خود من است و آن را به خط خود نوشته ام. من او را در شهر خودشان به حق منصوب کردم. از خدا بترسید…».[17]

ب) طرد بعضی از وکلا توسط امام

با آنکه امامان معصوم(علیهم السلام) در تعیین و نصب وکلا و نمایندگان خود، احراز شرایطی همچون وثاقت، رازداری و غیر آن را لازم می دیدند، اما برخی از آنان در صحنه امتحانات الهی شکست خورده و راه خیانت و انحراف را پیشه خود ساختند و گاه آنچنان بر انحراف و فساد خود اصرار می ورزیدند که مشمول لعن و نفرین ائمه(علیهم السلام) واقع می شدند.

یکی از این افراد «عروه بن یحیی» معروف به دهقان از وکلای بغداد بود که توسط امام(علیه السلام) توثیق و پس از ابوعلی بن راشد، مسئول خزانه امام(علیه السلام) شده بود. تجمع اموال که گاه به مبالغ هنگفتی می رسید، موجب تحریک مال دوستی و دنیاطلبی او شد؛ به طوری که بخشی از آن اموال را برای خود برداشت و بخشی دیگر را برای به خشم درآوردن امام(علیه السلام) به آتش کشید و خود را مشمول خسران ابدی ساخت.[18]

نظارت بر اعمال وکلا از سوی امامان(علیهم السلام) به این دلیل بود که برخی از نمایندگان، در زمینه انتقال نظرات و مواضع سیاسی امامان به شیعیان و در مسائل مبارزاتی فعالیت می کردند؛ پس باید کاملاً مورد اعتماد و رازدار و محرم اسرار باشند.

معرفی برخی از وکلای امام حسن عسکری(علیه السلام)

به علت وسعت مناطق شیعی نشین در عصر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ایشان نمایندگان متعددی در مناطق مختلف داشتند که اسامی و شرح احوال آن ها در کتب رجالی آمده است و عموم این افراد، مورد اعتماد و با تقوا بودند. برخی از این افراد که نسبت به بقیه وکلا برجسته تر بودند؛ عبارتند از:

1. احمدبن اسحاق قمی اشعری

احمدبن اسحاق، علاوه بر امام حسن عسکری(علیه السلام) با دیگر امامان معصوم(علیه السلام) نیز همنشین بوده است و از یاران راستین امام جواد(علیه السلام)، امام هادی(علیه السلام) به شمار می آید. او محدثی جلیل القدر، فقیهی پرهیزکار و نماینده و مورد اعتماد امام حسن عسکری(علیه السلام) در شهر قم بود و بارها برای تحصیل دانش و کسب فیض از محضر ائمه هدی(علیه السلام) به سامرا و حجاز مسافرت نمود که در کتب رجالی نیز از او با عنوان «کان وافد القمیین» یاد شده است و امام حسن عسکری(علیه السلام) به خاطر مقام والای وی نزد خداوند و ائمه اطهار(علیهم السلام)، فرزند بزرگوارش حضرت حجت(عج) را به وی معرفی نمود.

شاهد دیگر بر شأن و منزلت وی، جریان رحلتش می باشد که در کتاب منتهی الآمال آمده است. شیخ صدوق در کمال الدین، حدیثی از سیوطی نقل کرده که در آن آمده است: احمد در سر من رأی از حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) پارچه ای خواست به جهت کفن خود؛ پس حضرت سیزده درهم به او داد و فرمود: «این را خرج مکن، مگر برای مصارف نفس خودت و آنچه خواستی به تو می رسد». شیخ جلیل سعدبن عبدالله، راوی خبر می گوید: چون از خدمت مولای خود مراجعت کردیم و به سه فرسخی حلوان (پل ذهاب) رسیدیم، احمدبن اسحاق تب کرد و سخت ناخوش شد که ما از او مأیوس شدیم. چون وارد حلوان شدیم، در کاروانسرایی منزل کردیم و احمد فرمود: مرا امشب تنها گذارید و به منازل خود روید. هر کس به منزل خود رفت. نزدیک صبح در فکر افتادم، پس چشم باز کردم که ناگاه کافور، خادم مولای خود أبی محمد را دیدم که می گوید: «فأحسن الله بالخیر عزاکم و جبر بالمحبوب رزیتکم»؛ از غسل و کفن صاحب شما یعنی احمد فارغ شدیم. پس برخیزید و او را دفن کنید؛ پس به درستی که او عزیزترین شماهاست، به جهت قرب به خداوند در نزد آقای شما. سپس از چشم ما غائب شد[19]

2. عثمان بن سعید عَمری

در میان وکلای امام(علیه السلام)، سلسله مراتب وجود داشت. عثمان بن سعید مشهور به سمّان در رأس این سلسله قرار داشت و بقیه نمایندگان موظف بودند به وی مراجعه کنند. او شأن و مقام والایی داشت که بعدها نیز به نیابت خاص در غیبت صغری رسید. او به تجارت روغن مشغول بود تا از آن به عنوان سرپوشی برای کار اصلی خود، یعنی وکالت بهره بگیرد و به خاطر همین شغلش به سمّان معروف شده بود. هنگامی که مالی از شیعیان به او می رسید، آن را در ظرف روغن جاسازی می کرد و پنهانی نزد امام(علیه السلام) می فرستاد[20]

شیخ طوسی در کتاب الغیبه آورده است که محمدبن اسماعیل حسنی و علی بن عبدالله حسنی برایم حدیث کردند که در سامرا به حضور امام حسن عسکری(علیه السلام) رسیدیم. گروهی از دوستداران و شیعیان آن حضرت حضور داشتند. خدمتکار حضرت به خدمت ایشان رسید و گفت: سرورم گروهی پریشان حال پشت در هستند. حضرت به او فرمود: «اینان گروهی از شیعیان ما از یمن هستند. حال برو و عثمان بن سعید عمری را نزد ما بیاور». طولی نکشید که عثمان وارد شد و امام حسن عسکری(علیه السلام) به او فرمود: «عثمان تو وکیل هستی، در مورد مال الله و مورد اعتماد و امین هستی. برو و اموالی را که این گروه یمنی با خود آورده اند، از ایشان بگیر». آن گاه همگی گفتیم: سرور ما! به خدا سوگند که عثمان از نیکان شیعیان شماست و از اینکه نقش او را برایمان گفتید و اینکه وکیل و مورد اعتماد شماست، سپاسگزاریم.

حضرت فرمود: «آری و حال شهادت دهید که عثمان بن سعید وکیل من است و فرزندش محمد نیز وکیل فرزندم مهدی خواهد بود».[21]

در مجموع می توان گفت، وظیفه اصلی و خطیر امامان شیعه(علیهم السلام)، رهبری و هدایت امت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می باشد که با توجه به شرایط و مقتضیات زمان، شیوه رهبری می تواند با زمان های دیگر متفاوت باشد. در عصر امام حسن عسکری(علیه السلام) بهترین روش برای هدایت امت اسلام و حفاظت از نظام تشیع و هماهنگ کردن فضای جامعه با شرایط عصر غیبت، استفاده از سیستم ارتباطی غیر مستقیم و بهره گیری از نمایندگان بود که شاید بتوان گفت، مهم ترین دستاورد آن، ایجاد اعتماد در میان جامعه شیعی برای پذیرفتن نظام وکالتی بود تا جامعه آماده پذیرش غیبت صغری و ارتباط از طریق نمایندگان و نواب باشد.

پی نوشتها:

[1]-سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 632.

[2]- اعلام الهدایه، ج 13، ص 106.

[3]- مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 434.

[4]- کشف الغمه، ج 4، ص 78.

[5]- مناقب آل ابی طالب، همان، ص 432.

[6]- بحارالانوار، ج 50، ص 269.

[7]- اصول کافی، ج 2، ص 448.

[8]- همان، ج 1، ص 548.

[9]-رجال کشی، ص 603 و 607.

[10]- همان، ص 482.

[11]-اصول کافی، ج 2، ص 456.

[12]-  رجال کشی، ص 481.

[13]- همان، ص 535 و 536.

[14]- اعلام الهدایه، همان، ص 163.

[15]- بحارالانوار، ج 52، ص 23.

[16]- رجال کشی، ص 580.

[17]-همان.

[18]- همان، ص 513 و 514.

[19]- رجال نجاشی، ص 61.

[20]-منتهی الآمال، ج 2، ص 551.

[21]- حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص 552.

امام عسکری (علیه السلام) و شبکه وکالت

 تعریف وکالت

در ریشه لغوی این واژه به نوعی معنای عجز از انجام مستقیم کار نهفته است، مثلاً وقتی گفته می شود رجلٌ عاجز یکل امرَه الی غیره و یَتکِلُ علیه، یعنی کسی که به سبب عجز از انجام کاری آن را به دیگری می سپارد. واژه وکیل بر وزن فعیل به معنای مفعول است؛ یعنی موکول الیه الامر، اما در اصطلاح وکالت یعنی «تعیین کسی برای انجام کاری از جانب دیگری به موجب عقد قرارداد»؛ چرا که موکِّل خود از انجام کار مطلقا یا به صورت مستقیم عاجز است.

در پژوهش حاضر، در میان واژه هایی که برای کارگزاران ائمه (علیهم السلام) به کار می رود بیشترین کاربرد متعلق به واژه «وکالت» و مشتقات آن مثل وکیل و وکلاء است. با توجه به آنچه در تحلیل معنا و ریشه لغوی وکالت گذشت، اقدام امامان شیعه در تعیین کسانی به عنوان وکیل و نماینده آنان، به جهت نیازی بوده که آن حضرات احساس کرده اند؛ چرا که ارتباط مستقیم امامان (علیهم السلام) با شیعیان هم به جهت امنیتی و هم به جهت بُعد مسافت بین مراکز شیعه نشین و مرکز استقرار امام (علیه السلام) امکان پذیر نبود. به عنوان مثال درباره عثمان بن سعید عمری، از امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «امض یا عثمان فانک الوکیلُ و الثقةُ المأمونُ علی مال اللّه»

تاریخچه و زمان تشکیل سازمان وکالت

مسئله اساسی در این قسمت آن است که تاریخ شروع فعالیت تشکیلات وکالت، مربوط به عصر کدامین امام و به ابتکار کدام یک از آن ذوات مقدسه بوده است؟ باید توجه داشت گر چه به هنگام بررسی متون روایی و تاریخی، به تصریحاتی نسبت به وجود وکلا برای ذوات مقدسه معصومان (علیهم السلام) قبل از امام صادق (علیه السلام) نیز بر می خوریم ولی وکالت در این دوره ها در مفهومی غیر از آنچه در پژوهش حاضر مراد است مطرح بوده است.

وکالت به مفهوم «نمایندگان عمومی ائمه (علیهم السلام) برای انجام یک سلسله وظایف خاص در میان شیعیان» در واقع از عصر امام صادق (علیه السلام) به بعد پدید آمده است.» در این جا این سؤال پیش می آید که چرا سابقه چنین تشکیلاتی را در عصر امام باقر (علیه السلام) و دوره های قبل از ایشان نمی یابیم؟ برای پاسخ به این سؤال باید به دو نکته توجه کرد: نکته اول آن که، تعداد شیعیان و میزان گسترش آن ها در مناطق مختلف آن قدر نبوده است که نیاز به اعزام نماینده و وکیل از جانب امام باقر (علیه السلام) و امامان پیش از ایشان احساس شود. مؤید این مطلب روایت منقول از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: «ارتدّ الناس بعد قتل الحسین (علیه السلام) الاثلاثة: ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم ثم ان الناس لحقوا و کثروا»

هم چنین سختی شرایط سیاسی و اجتماعی در عصرامام باقر (علیه السلام) به ویژه دوران هشام بن عبدالملک، مانع فعالیت های آن حضرت برای گسترش دامنه تشیع بود.

دوّم آن که شرایط حادّ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز اجازه تشکیل چنین سازمانی را نمی داد. از اهداف مهم تشکیل این سازمان، جمع وجوه مالی و هدایا و نذورات شیعیان بود و در عصر بنی امیه، شیعیان در نهایت تنگدستی به سر می بردند، چنان که برخی، بخشودگی خمس تا زمان امام صادق (علیه السلام) را به سبب ضعف بنیه مالی شیعیان تحلیل نموده اند؛ علاوه بر این که شرایط سیاسی نیز برای تشکیل این سازمان مناسب نبود. با توجه به مجموع این زمینه ها می توان دریافت که چرا در منابع رجالی هیچ گونه تصریحی به وکالت کسی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) و امامان پیش از ایشان نشده است.

از عصر امام صادق (علیه السلام) به بعد، با روی کار آمدن بنی عباس و درگیری های آنان با بنی امیه، زمینه هایی برای گسترش تشیع فراهم شد. این که تعداد محدثان و شاگردان روایت کننده از امام صادق (علیه السلام) حدود چهار هزار نفر ذکر شده است می تواند گویای میزان رشد کمّی شیعیان در این عصر باشد. شرایط سیاسی نیز در اواخر خلافت بنی امیه و اوایل دوره بنی عباس برای پایه ریزی چنین تشکیلاتی مساعد بود؛ از این رو ادعای پی ریزی مقدمات سازمان وکالت توسط امام صادق (علیه السلام) ادعای گزافی نخواهد بود. تنها کسی که اشاره ای به اسامی تعدادی از وکلای امام صادق (علیه السلام) کرده، شیخ طوسی در کتاب الغیبه است.

در عصر امام کاظم (علیه السلام) هر چند این سازمان با مشکلاتی هم چون دستگیری و شکنجه حضرت و برخی از وکلا مواجه شد. ولی نواحی تحت پوشش وکلا و محدوده اقتدار آنان با تشدید فعالیت ها گسترش می یافت. وکلای آن حضرت در نقاطی مثل کوفه، بغداد، مدینه، مصر و برخی نقاط دیگر به فعالیت مشغول بودند.

محدوده جغرافیایی فعالیت سازمان وکالت

از جمله مباحث قابل ذکر، بررسی محدوده جغرافیایی فعالیت سازمان وکالت است. با توجه به این که گسترش مناطق زیر سیطره حاکمیت اسلامی، گستردگی مناطق شیعه نشین و تعدد آن ها را در پی داشت، قاعدتا بایستی سازمان وکالت در این مناطق حضوری فعال می داشته است؛ از این رو سازمان در محدوده ای به وسعت حجاز، یمن، بحرین، عمان، مصر، و برخی از مناطق شمال آفریقا، نواحی مختلف عراق به خصوص کوفه، بغداد، سامرا، بصره، مدائن و نواحی مختلف ایران و آسیای میانه همچون قم، ری، قزوین، نیشابور، سبزوار، هرات و برخی مناطق دیگر فعال بود.

اهداف تشکیل سازمان

امامان شیعه با لحاظ نمودن مقتضیات و ضرورت های موجود اقدام به ایجاد این تشکیلات نمودند که بدان وسیله با سهولت بیشتری بتوانند با شیعیان در دورترین نقاط عالم اسلامی مرتبط بوده و شیعیان نیز از طریق این شبکه ارتباطی مطمئن، بتوانند نیازهای شرعی و دینی خود را مرتفع سازند. این تشکیلات چنان که ذکر گردید از نیمه دوم عصر امامت یعنی از عصر امام صادق (علیه السلام) به بعد تأسیس و رفته رفته دارای نظم و گستردگی بیشتری شد تا آنجا که در بعضی اعصار چون عصر امام عسکری (علیه السلام) و سپس عصر غیبت به اوج گسترش و انسجام رسید.

سازمان وکالت که به ظاهر برای جمع آوری و تحویل وجوه و حقوق شرعی، نظیر خمس، زکات، و هدایای شیعیان به ائمه تأسیس شده بود در کنار این مهم به انجام سایر وظایفی که یک نماینده امام به عنوان وکیل امام باید عهده دار باشد مشغول بود که از جمله می توان به نقش علمی و دینی و تحویل نامه های حاوی سؤالات شرعی و درخواست های شیعیان از امامان (علیهم السلام) و از همه مهم تر نقش ارشادی در معرفی امام معصوم (علیه السلام) پس از رحلت امام پیشین اشاره نمود.

رهبری تشکیلاتی سازمان وکالت

در این تشکیلات، امام معصوم (علیه السلام) رهبر مجموعه تلقی می شد و وکلای ارشدی بودند که نقش ناظر بر عملکرد وکلای نواحی مختلف را ایفا می کردند. گاهی مناطق شیعه نشین به حسب میزان و کیفیت تجمع شیعیان به چندین منطقه کلی تقسیم و هر منطقه به وکیلی خاص سپرده می شد. در این مجموعه، برای برقراری ارتباط ائمه (علیهم السلام) با شیعیان از ابزارهای مختلفی استفاده می شد.

اگر چه ارتباطات به صورت مستقیم امکان پذیر بود ولی برای رعایت اصل تقیه و پنهان کاری در مواردی که ارتباط حضوری خطرساز می نمود، ارتباطات غالبا شکل مکاتبه ای داشت و در قالب توقیعات و نامه های ائمه (علیهم السلام) انجام می گرفت و شاهد آن وجود نامه ها و توقیعات بسیار زیاد ائمه می باشد.

امامان شیعه در دوران تشدید جو اختناق و فشار به خصوص در عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) معمولاً از تماس مستقیم و برخورد مشافهی با شیعیان و حتی نمایندگان خود پرهیز داشتند. توجه به عملکرد این سازمان، سهم عمده ای در شناخت سیره عملی معصومان (علیهم السلام) در تبیین کیفیت رهبری شیعه خود به ویژه در عصر غیبت صغری و آماده سازی شیعیان برای پذیرش آن دارد. علاوه بر آن در پرتو آن می توان نقش ولایت و رهبری فقهاء در عصر غیبت کبری و قابل درک بودن آن برای شیعیان را تبیین کرد؛ چرا که این نقش فقهاء در واقع استمرار همان سازمان وکالت در عصر حضور و زمان غیبت صغری است.

دلایل و کارکردهای سازمان وکالت

همان طور که ذکر گردید، جریان وکالت در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) به اوج خود رسید و امام (علیه السلام) در تمامی نقاط شیعه نشین نمایندگانی داشت که واسطه بین امام و مردم بودند. البته همان طور که ذکر شد دلایل متعددی زمینه ساز ایجاد این سازمان گردید که در این مقاله به اختصار به آن می پردازیم.

1. دوری مسافت بین مناطق شیعه نشین و مراکز استقرار امامان شیعه

چون از زمان امام صادق (علیه السلام) به بعد گستردگی نسبی در بین مناطق شیعه نشین پدید آمد ضرورت تأسیس چنین تشکیلاتی را دو چندان کرد. این گسترش در حقیقت ثمره تلاش های معصومان (علیهم السلام) بود که منجر به ازدیاد شیعیان در مناطقی چون مدینه و عراق و ایران و یمن و مصر و سایر مناطق شد.

2. جو خفقان و دشواری ارتباط مستقیم امامان با شیعیان

یکی از عوامل مهم برای تشکیل سازمان وکالت و بسط و استمرار فعالیت آن، شرایط خاص سیاسی حاکم بر عصر ائمه در دوره بنی عباس بود؛ چنان که تضییقات و فشارهای سیاسی در عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) به اوج خود رسید و ارتباط مستقیم و مشافهی امام با شیعیان، خطرآفرین و غیر ممکن بود تا جایی که تنها به هنگام رفت و آمد هفتگی امام (علیه السلام) به دربار خلیفه در بین راه امام با زبان اشاره با شیعیان سخن می گفت.

یکی از یاران امام (علیه السلام) در این باره می گوید: ما گروهی بودیم که وارد سامراء شدیم و منتظر روزی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه ببینیم، در این هنگام نامه ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید که هیچ یک از شما بر من سلام نکنید، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند، زیرا برای شما خطر جانی دارد.

البته مهم ترین عاملی که باعث سختگیری و فشار بیش از حد دستگاه جور نسبت به امام حسن عسکری (علیه السلام) بود، این که آن ها طبق روایات و اخبار متواتر می دانستند که مهدی موعود (عج) که تار و مار کننده کلیه حکومت های خود کامه است از نسل حضرت عسکری (علیه السلام) خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند و زنان جاسوسی را نیز به خانه امام روانه می کردند تا حضرت مهدی «عج» را هنگام تولد دریابند و نابود کنند.

3. عدم دسترسی شیعیان به امامان (علیهم السلام) به سبب حبس، شهادت و غیبت

از دیگر اسباب روی آوری امامان شیعه به تأسیس و گسترش سازمان وکالت بروز شرایط سخت برای آنان در برهه هایی از زمان بود. سلطه حکومت های جائر عباسی و فشارهایی که علیه امامان وجود داشت، گاه به حبس ایشان و گاه به شهادت آنان و در نهایت به غیبت خلف صالح آنان می انجامید. وکلای ائمه در روزهایی که امامی به شهادت می رسید و در میان برخی از شیعیان تردیدهایی نسبت به جانشین او وجود داشت بهترین کانون تعیین کننده نسبت به معرفی امام بعدی بودند و همین وکلاء در این مقاطع حساس زمانی، وظیفه مقابله با انحرافات و جریانات باطل را به خوبی ایفا می کردند؛ برای نمونه در عصر حساسِ پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام) که موجب گرایش به مذهب وقف در میان شیعیان شده بود، وکیل درست کردار امام کاظم (علیه السلام) یعنی یونس بن عبدالرحمن با طرح حدیث «اذ ظهرت البدع فعلی العالِم ان یُظهر علمه فان لم یفعل سُلب نور الایمان» به مقابله با این جریان بر می خیزد.

4. آماده سازی شیعیان نسبت به شرایط عصر غیبت

از دیگر عوامل روی آوری ائمه معصومان (علیهم السلام) به سازمان وکالت، ایجاد زمینه های مناسب برای آمادگی شیعه در مواجهه با شرایط عصر غیبت بود؛ چه آن که در صورت فقدان آمادگی و ایجاد زمینه های لازم، غیبت ناگهانی امام معصوم (علیه السلام) برای شیعیان که دو قرن و نیم از نعمت حضور امامان بهره مند بودند، می توانست واقعه ای غیر منتظره و مشکل آفرین باشد؛ چنین حادثه ای در طول تاریخ بشریت کم نظیر و عجیب بود؛ از این رو امامان شیعه (علیهم السلام) با ایجاد شرایط مشابه، شیعه را به تدریج با شرایط عصر غیبت آشنا می ساختند.

از مشخصات بارز عصر غیبت آن بود که شیعیان تنها از طریق وکلای حضرت حجت (عج) امکان ارتباط با آن حضرت را داشتند و همین طور برای طرح مشکلات خود بایستی آن ها را به صورت مکتوب به وکلا و نمایندگان حضرت تحویل می دادند و سپس پاسخ را در قالب توقیعات دریافت می کردند. این رویه گر چه کم و بیش در عصر سایر ائمه (علیهم السلام) نیز اعمال می شد ولی در عصر امام عسکری (علیه السلام) که شیعیان در آستانه ورود به عصر غیبت قرار داشتند تشدید شد.

در این عصر، سر رشته امور و رهبری سازمان وکالت در دست امام حسن عسکری (علیه السلام) قرار داشت و عثمان بن سعید عَمْری به عنوان دستیار اصلی امام در امور مربوط به سازمان انجام وظیفه می کرد و رابط اصلی نمایندگان و شیعیان نواحی مختلف با امام (علیه السلام) بود. وی همچنان در قالب شغل روغن فروشی وظیفه ارتباطی خود با امام (علیه السلام) و شیعیان را انجام می داد و امام نیز دستور العمل ها و پاسخِ نامه ها را در شکلی کاملاً پنهان از چشم مأموران حکومت عباسی به عثمان بن سعید می رساند. نمونه ای از این نحوه ارتباط را بیان می کنیم:

داود بن اسود از جانب امام عسکری (علیه السلام) مأمور می شود تا چوب مدوری را به عثمان بن سعید برساند. به هنگام عبور از کوچه های سامراء به کوچه ای تنگ و باریک می رسد، در این حال از مقابل نیز فردی به همراه مرکبش در حال حرکت بوده است؛ داود برای راندن مرکب، چوب مزبور را بلند کرده و بر حیوان می زند، چوب می شکند و کاغذهایی که در میان آن جا سازی شده بود بیرون می ریزد و قضیه لو می رود، ولی سریعا آن را جمع کرده و به محضر امام می آید و امام (علیه السلام) او را برای کاری که خلاف دستور العمل حضرت بود توبیخ می نماید.

از این رو برای آماده سازی و عادت دادن شیعیان به شرایط عصر غیبت و مراجعه به وکلاء به جای ملاقات با امام، یکی از شیوه هایی که توسط امام عسکری (علیه السلام) اعمال می شد، شیوه احتجاب و غیبت بود. از نقلی که مسعودی در این باره دارد می توان کیفیت عملکرد امام عسکری (علیه السلام) در این زمینه را تبیین نمود؛ مسعودی نقل کرده که: ابو الحسن عسکری (علیه السلام) (امام هادی) از بسیاری از شیعیان به جز تعداد اندکی در احتجاب بود. وقتی نوبت به امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید با خواص خود و غیر آنان از پس پرده سخن می گفت، مگر در زمان هایی که به کاخ خلیفه می رفت. این نحوه رفتار ایشان و پدر گرامی اش مقدمه ای برای غیبت صاحب الزمان (عج) بود تا شیعه با این وضع خو گرفته و نسبت به غیبت بیگانه نباشد.

اجتناب از پاسخ های مشافهی و مستقیم و تأکید امام عسکری (علیه السلام) بر ارتباط کتبی با شیعیان از طریق وکلا نیز در جهت آماده سازی شیعه برای پذیرش شرایط عصر غیبت بود. وقتی به مجموعه نامه ها و توقیعات امامان معصوم (علیهم السلام) توجه می کنیم خیلی از آن ها مربوط به امام عسکری (علیه السلام) و بیش تر از آن مربوط به امام زمان (عج) می باشد، این رویه آن چنان شایع شده بود که اصحاب و خواص امام یازدهم (علیه السلام) این را مفروض می دانستند که برقراری ارتباط با ایشان جز از طریق مراسله و مکاتبه انجام نمی شود.

شیوه دیگری که در آستانه عصر غیبت و برای تمهید مقدمات آن، به خصوص از جانب امام عسکری (علیه السلام) اعمال می شد، نوع پاسخ های مربوط به سؤالات شرعی است که غالبا به عبارت «ان شاء اللّه» ختم می شد و صورت فتوی به خود می گرفت.

شاید همین شیوه باعث شد که یکی از شیعیان آن حضرت در بیان مسئله خود درخواستی چنین نامعمول کند: «فرأیک – ادام الله عزک – فی مسئلة الفقهاء قِبَلک عن هذا و تعریفنا ذلک لنعمل ان شاء الله»؛ «نظر شما در مسئله ای که فقهاء نقل می کنند و طریقه فهم ما از آن مسئله چگونه است تا بدان عمل کنیم».

هم چنین نقل شده که امام (علیه السلام) در پاسخ جامعه شیعه که کتابی در احکام شرعی درخواست کرده بودند، کتاب «یوم و لیلة» یا کتاب «التأدیب» اثر ابو جعفر احمد بن عبدالله مهران معروف به ابن خانبه و از محدثان پیش از آن دوره را معرفی فرمود. این امر به خوبی نشانگر اهتمام امام (علیه السلام) در توجه شیعیان به مواریث علمی گذشتگان است که در آینده ای نزدیک چاره ای جز رجوع به آن نداشتند. اینها همه برای آن بود که شیعیان با شرایط عمومی عصر غیبت خود بگیرند، از آنجا که سازمان وکالت در عصر غیبت تنها نقطه امید شیعیان و تنها کانال ارتباطی با امام (علیه السلام) بود اقدامات ائمه و خصوصا امام عسکری (علیه السلام) در به کارگیری شیوه هایی که منجر به توجه بیشتر به این تشکیلات می شد، بسیار منطقی و حساب شده بود.

با توجه به زمینه ها و عواملی که مورد اشاره قرار گرفت، روشن شد که با راه اندازی این تشکیلات مخفی علاوه بر آن که وسیله ای مطمئن برای برقراری ارتباط شیعیان و امامان (علیهم السلام) در دورترین نقاط فراهم آمده بود، این سازمان تبدیل به ملجأ و مرجعی برای رفع حیرت و پاسخ به مشکلات در عصر حبس، شهادت و غیبت امامان شیعه (علیهم السلام) شد و از همه بالاتر موجب پی ریزی شالوده رهبری شیعه در قریب به 70 سال عصر غیبت صغری و بعد از آن رهبری فقهای شیعه به عنوان نائبان و وکلای عام امام (علیه السلام) در دوران غیبت کبری گشت…

با توجه به مطالب فوق، روشن شد که تمام زحمات ائمه (علیهم السلام) از زمان امام صادق (علیه السلام) به بعد و به خصوص در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) در کنار حفظ اسلام و شیعیان از هر گونه انحراف، آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت صغری و به دنبال آن غیبت کبری و رهبری فقها به عنوان نائبان ائمه (علیه السلام) مدّنظر بوده است که در میان این تلاش ها، زحمات امام حسن عسکری (علیه السلام) در این زمینه مانند گوهری می درخشد؛ چون از طرفی مدت امامت ایشان کوتاه بود (6 سال) که بیش از نیمی از آن را در زندان به سر برد و از طرفی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی به دلیل وحشت حکومت از فرزند دار شدن ایشان قرار داشت، اما در عین حال با تلاش فراوان شیعه را تا ابد بیمه نمود و آنان را از شک و تردید و گمراهی بعد از خود نجات داد و به طریق مستقیم هدایت کرد.

در عظمت این امام همام (علیه السلام) همین بس که شیعه را که از دوران امامت امیر مؤمنان تا امامت امام رضا (علیهماالسلام) به دلایل مختلفی همچون جهالت، عناد و… دچار انحراف شده و به شعبات مختلفی تقسیم شده و به فرقه های ضاله گرایش یافته بودند در این دوران حساس از انحراف باز داشته و به امامت فرزند خود رهنمون ساخت. سلام خدا بر او و بر فرزند گرامی و بر آباء و اجداد طاهرینش باد.

پی نوشت ها:

1. تاج العروس، ج 8، ص 159؛ قاموس المحیط، ص 77؛ المعجم الوسیط، ج 2، ص 155؛ معجم مقائیس اللغه، ج 6، ص 136 و صحاح، ج 5، 1844.

2. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 216.

3. مستدرک الوسائل، ج 14، ص 43، به نقل از عوالی اللئالی، ج 3، ص 256.

4. رجال کشّی، ص 123، ح 194.

5. بحار الانوار، ج 46، ص 360.

6. کتاب الغیبة، ص 209

7. رجال نجاشی، ص 229؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 91 – 88.

8. رجال کشی، ص 459.

9. رجال نجاشی، ص 229.

10. همان، ص 311.

11. رجال کشّی، ص 598.

12. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 210؛ بحار الانوار، ج 47، ص 342؛ رجال کشّی، ص 328، شیخ محمد جواد طبسی، حیاة الامام العسگری، ص 223.

13. کتاب الغیبة، ص 209.

14. اثبات الوصیه، ص 243.

15. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 225.

16. تاریخ شیعه، ص 76 و ص 102؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 291.

17. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 246، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 434.

18. بحار الانوار، ج 50، ص 269.

19. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 43.

20. محمد صدر، تاریخ الغیبة الصغری، ص 214 – 211.

21. سید محمد رضا جلالی حسینی، تاریخ اهل بیت (علیهم السلام)، ص 149؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 227؛ شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 532.

22. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 214، شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 158.

23. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 427.

24. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 262.

25. تاریخ الغیبة الصغری، ص 223.

26. کلینی، کافی، ج 4، ص 124، ج 5، ص 239؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 114 و ج 2، ص 153؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 1، ص 431. استبصار، ج 1، ص 195؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 425.

27. تهذیب الاحکام، ج 1، ص 161؛ استبصار، ج 4، ص 113.

28. شیخ مفید، الارشاد، ص 345؛ الاتحاف بحُبّ الاشراف، ص 179 – 178.

منبع :شمیم یاس – فروردین 1386، شماره 49 .

تشویق در سیره امام عسکری علیه السلام

 تشویق در سیره امام عسکری

«تشویق»، «تنبیه» و «تغافل»، سه اصل مهمّ تربیتی، آموزشی و مدیریتی است که می بایست در مواقع لازم و مناسب و با کمیّت و کیفیّت ویژه، مورد استفاده قرار بگیرد.

در این میان، «تشویق» از جایگاه ارزشمند و والایی برخوردار است؛ به گونه ای که در تاریخ زندگی پیامبران، امامان:و…

می توان نمونه های فراوانی را به دست آورد.

از این رو، گلچینی از تشویقات متنوّع امام حسن عسکری علیه السلام را به پیشگاه خوانندگان محترم تقدیم می داریم.[1]

نگاهی گذرا

در یک معرّفی اجمالی، می توان عناوین کلّی «تشویق های امام عسکری علیه السلام » را یادآور شد؛ از جمله:

1. «تأیید» برخی از اصحاب به شکل حضوری و غیابی؛ مثل شاگردان قمی و نیشابوری.[2]

2. «تقریظ شفاهی» برای تعدادی از نویسندگان و کتاب های آنان.

3. انتصاب عدّه ای به «وکالت»، «خدمت گزاری» و «نامه رسانی».

4. پذیرفتن گروهی به عنوان «شاگرد».

5. رفتن به منازل بعضی از شیعیان؛ مثل تشریف فرمایی حضرت به شهر گرگان.[3]

6. «عیادت» از بیماران و آرزوی بهبودی برای آنان.

7. «دعا کردن» در حق مردم (گشایش در زندگی، برخورداری از نعمت فرزند، آزادی از زندان، تسلیت به بازماندگان اموات و غیره).

8. کمک های فراوان مالی.

شایان توجه اینکه: در ویژه نامة امام عسکری علیه السلام ، ش 60، نمونه هایی از «تشویق های حضرت» بیان شده است؛ لذا در این مقاله:

الف) یا از تکرار آن، خودداری شده.

ب) و یا به اختصار، نگارش یافته است.

بشارت به «مهدی موعودعلیه السلام »

امام عسکری علیه السلام از طریق نامه یا حضوری، تولّد «مهدی موعود علیه السلام » را به برخی از یارانش بشارت داد؛ از جمله: به وکیل خود در قم.

— امام علیه السلام طیّ نامه ای به احمد بن اسحاق فرمود: «برای ما فرزندی متولّد شده؛ نزد تو مستور بماند و از همه مردم پنهان باشد.

زیرا ما از آن خبردار نکنیم مگر خویشاوندان رازدار و دوستان صمیمی خود را.

احببنا إعلامک لیسرّک الله به مثل ما سرّنا به؛

ما تو را به این مسأله مطّلع کردیم تا خدا، تو را بدان شاد کند چنانچه ما را بدان شاد کرده است!»[4]

— وقتی احمد بن اسحاق به سامرّا آمد و خدمت امام علیه السلام رسید…

آن حضرت، پسرش مهدی(عج) را به او نشان داد؛

آنگاه فرمود: «ای احمد بن اسحاق! این، امری است از امر خدا و سرّی است از سرّ خدا و غیبی است از آنچه من به تو افاده کردم.

اگر باعث کرامت تو نزد خداوند متعال و حجّت های او نبود، من این فرزندم را به تو نشان نمی دادم.»

امام علیه السلام بعد از سفارش به مخفی کردن تولّد مهدی علیه السلام ، فرمود: «و کن من الشّاکرین تکن معنا غداً فی علّییّن؛

و از شکرگزاران باش تا فردای قیامت در بهشت و مرتبة والای آن، با ما باشی.»[5]

خبری شادمانه

ابوهاشم جعفری – شاگرد ممتاز امام عسکری علیه السلام – بارها از سوی حضرت مورد قدردانی و تجلیل قرار گرفته بود؛ که به یک نمونه بسنده می کنیم:

— روزی یکی از شیعیان به محضر امام علیه السلام شرفیاب شده و تقاضا نمود که «دعایی» به وی آموزش دهد؛ آن حضرت هم این دعا را یاد داد:

«یا اسمع السّامعین…

و اجعلنی ممّن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری.»

ابوهاشم می گوید: در دلم گفتم:

«خدایا! مرا جزو گروه و حزب خود قرار بده».

در این هنگام، امام عسکری علیه السلام به من فرمود: «أنت فی حزبه و فی زمرته اذ کنت بالله مؤمناً و لرسوله مصدّقاً و لأولیائه عارفاً و لهم تابعاً فأبشر ثمّ أبشر؛

تو در حزب خدا هستی زمانی که: 1.

به خدا، مؤمن باشی؛ 2

. نبوّت پیامبرش را تصدیق کنی؛ 3.

به حقّانیّت و مقام اولیاء الله، آگاه باشی؛ 4.

و از آنان تبعیّت کنی.

پس، بشارت و مژده باد تو را و شادمان باش [که دارای این ویژگی ها هستی]!»[6]

تقریظ بر بعضی تألیفات

— ابوهاشم جعفری می گوید: من کتاب «یوم و لیلة» یونس [بن عبدالرحمن] را خدمت امام تقدیم کردم…

حضرت در حقّ نویسنده اش چنین دعا کرد: «اعطاه الله بکلّ حرف نوراً یوم القیامة؛

خداوند در قیامت به تعداد هر حرف این کتاب، به وی نوری عنایت فرماید.»

همچنین امام بعد از مطالعة کتاب، فرمود: «هذا دینی و دین آبای و هو الحقّ کلّه؛ این، دین و عقیدة من و پدرانم می باشد و تمام مطالب کتاب، درست و صحیح است.»[7]

— ابو محمد فضل بن شاذان نیشابوری به محضر امام عسکری علیه السلام رسیده بود؛ در هنگام وداع، یکی از کتاب هایش به زمین افتاد.

امام علیه السلام آن را برداشته و نگریست و برای وی از درگاه الهی، آمرزش طلبید و سپس فرمود:

«أغبط أهل خراسان لمکان الفضل..

بر مردم خراسان غبطه می خورم از اینکه [شخصیت فرزانه ای مانند] فضل بن شاذان در میان آنهاست! و همین افتخار، آنان را بس است.»[8]

خلعتِ «وکالت»

 امام علیه السلام در حقّ عثمان بن سعید عَمری فرموده است: «هذا ابو عمر و الثّقة الامین، ثقة الماضی و ثقتی فی المحیا والممات…

؛ این ابو عمرو، ثقه و امین است.

او مورد اعتماد امام گذشته (امام هادی علیه السلام ) و در زندگی و پس از مرگم، مورد اعتماد من است.

آنچه را به شما بگوید، از جانب من گفته…»[9]

همچنین در حضور عده ای از شیعیان فرمود: «اشهدوا علی أنّ عثمان بن سعید العمری وکیلی…؛ گواه باشید که عثمان بن سعید عمری، وکیل من و پسرش محمد، وکیل فرزندم مهدی شماست.»[10]
مدالِ «خدمت گزاری»

— یکی از ایرانیان به سامرّا رفت و خدمت امام عسکری علیه السلام رسید؛ آن حضرت پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ گفت: به خاطر شوقی که به شما دارم، برای خدمت گزاری آمده ام.

امام فرمود: «بنابراین، دربان من باش.»

وی همراه دیگر خادمان، امور خانة حضرت را به عهده گرفته و مشغول انجام خدمت بود تا اینکه یک روز چشمش به جمال نورانی امام مهدی علیه السلام روشن می شود…[11]

توفیقِ «شاگردی»

— دو خانواده از اهالی «استرآباد» به علت ستم و اذیت های «زیدیّه»، به سامرّا هجرت کرده بودند، وقتی نزد امام عسکری علیه السلام شرفیاب شدند، آن حضرت در حقّ آنان چنین فرمود: «مَرْحَباً بِالْآوِينَ إِلَيْنَا، الْمُلْتَجِئِينَ إِلَى كَنَفِنَا، قَدْ تَقَبَّلَ اللَّهُ تَعَالَى سَعْيَكُمَا،…؛

خوش آمدید ای کسانی که به ما پناهنده شدید! خداوند، تلاش و سعی شما را پذیرفته است…»

سپس به آنها فرمود: « خَلِّفَا عَلَيَّ وَلَدَيْكُمَا هَذَيْنِ- لِأُفِيدَهُمَا الْعِلْمَ الَّذِي يُشَرِّفُهُمَا اللَّهُ تَعَالَى بِه‏…؛

دو فرزند خود را اینجا بگذارید تا به آنان «دانشی» بیاموزم که خداوند متعال به سبب آن، شرافت و بزرگواری به آنان بخشد…»

بدین ترتیب بود که ابویعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد بن یسار (سیّار) به مدت هفت سال، از دانش بی کران امامعلیه السلام در زمینة «تفسیر» بهره مند شده و مجموعة گرانسنگ تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام را از خود به یادگار نهادند.[12]-[13]
پاداشِ «تشویق کننده»

— یکی از اصحاب، جریان درد دل و گلایة یک مرد شیعه را ـ که در معاشرت و گفت و گو با اهل سنّت دچار مشکلاتی شده بود ـ برای امام عسکری علیه السلام بازگو کرد و توضیح داد که راهکارهایی را به عنوان «تقیّه» به وی آموخته که مؤثر هم واقع شده است.

امام علیه السلام بعد از شنیدن این ماجرا، خطاب به او فرمود: «أنت کما قال رسول الله الدّالّ علی الخیر، کفاعله؛ تو مصداق فرمودة رسول خدا(صلی الله علیه و آله)هستی که فرمود: ثواب کسی که به کار نیک راهنمایی کند، مانند کسی است که آن کار را انجام داده است!»

آن حضرت بعد از بیان پاداش های آن مرد شیعه که «تقیّه» نموده بود، از صحابی اش چنین قدردانی کرد: «خداوند، به تو نیز که او را راهنمایی کرده ای، به همان اندازه پاداش و حسنه خواهد داد.»[14]

گشایش در زندگی

— محمد بن حمزة سروی می گوید: نامه ای به امام عسکری علیه السلام نوشتم و درخواست کردم که برای بیرون آمدن از فقر و تنگ دستی، برایم دعا کند.

حضرت در پاسخ نوشت: «أبشر، فقد أتاک الله بالغنی…؛

مژده باد که خداوند، تو را بی نیاز و ثروتمند گردانید! زیرا پسر عمویت از دنیا رفت و صد هزار درهم به جای گذاشت و جز تو، وارثی ندارد.

خدا را سپاس گو و در امر زندگی، میانه رو باش و از اسراف بپرهیز؛ چرا که اسراف، کاری شیطانی است.»[15]

تجلّی نور

— علی بن عاصم – که نابینا بود – وقتی نزد امام عسکری علیه السلام آمد، آن حضرت به وی چنین فرمود:

«مرحباً بک یا ابن عاصم! إجلس، هنیئاً لک یا ابن عاصم!»

آنگاه حضرت در حقّ وی دعا کرده و بینا می شود و فرش و زیراندازی را که متعلق به عده ای از پیامبران و صالحان بود، به او نشان می دهد…[16]- [17]

دعای برکت

— امام عسکری علیه السلام در نخستین دیدار خود با یکی از نوادگان امام سجادعلیه السلام – در حالی که او به امامت حضرت اعتقاد نداشت .

به وی چنین فرمود: 1. به من نزدیک مشو؛ زیرا جاسوس ها، مرا زیر نظر دارند و تو نیز در خطری.

2. … من از خدا می خواهم که خواسته ات (سلامتی پدرت) را بر آورده سازد.

3. کثّرالله ولدک و جعل فیکم ابراراً؛ خداوند، فرزندانت را فزونی بخشد و آنها را افرادی نیکوکار قرار دهد.

4. این سیصد دینار را بگیر.

بارک الله لک فیها؛ خداوند در آن پول ها برایت خیر و برکت قرار دهد.[18]

— ابو یوسف ـ شاعر متوکل ـ می گوید: پسری برایم متولد شد، در حالی که دچار تنگنای شدید مالی بودم؛ به هرکسی نامه نوشتم، پاسخ مثبتی نداد.

در اطراف خانه با ناامیدی قدم می زدم که غلام امام عسکری علیه السلام آمده و بعد از دادن کیسة پول، بشارت حضرت را چنین بازگو کرد:

«أنفق هذه علی المولود، بارک الله لک فیه؛

این پول ها را صرف فرزندت نما.

خداوند، او را سبب خیر و برکت تو قرار دهد.»[19]

شکوفایی غنچه

— عیسی بن صبیح می گوید: امام عسکری علیه السلام در زندان نزد ما آمد…

از من پرسید: آیا فرزندی به تو روزی شده است؟ گفتم: نه.

فرمود: «اللّهمّ ارزقه ولداً یکون له عضداً، فنعم العضد الولد؛

خدایا! به وی پسری عطا فرما تا اینکه قوّة بازویش باشد.

پس، خوب بازویی [و مدد کاری] است فرزند!»[20]

— محمد بن محمد قلانسی – در حالی که همسرش نزدیک وضع حملش بود – نامه ای نوشت و از امام علیه السلام درخواست کرد:

1. دعا کند که زایمان همسرش به خوبی پایان پذیرد؛

2. خداوند، به وی پسری بدهد؛

3. نامی نیکو برای فرزندش انتخاب کند.

آن حضرت در پاسخ نوشت:

«رزقک الله ذکراً سوّیاً و نعم الإسم محمّد و عبدالرّحمن؛

خداوند، به تو پسری تندرست و سالم عطا فرماید. و چه نیکوست نام محمد و عبدالرحمن!»

همسر قلانسی «دوقُلو» زایید که هردو پسر بودند؛ بر یکی از آنها که کاملاَ در سلامت و تندرستی بود، نام «محمد» و بر دیگری که در پایش انگشت اضافه داشت، اسم «عبدالرّحمان» نهاده شد.[21]

یادگاری

— احمد بن اسحاق اشعری قمی می گوید: به محضر امام عسکری علیه السلام رسیده و تقاضا کردم با خطّ خود چیزی بنویسد تا هر وقت که آن خط را دیدم، بشناسم…

امام علیه السلام دوات و قلمی طلبید و مقداری نوشت.

من درخواست کردم قلمی را که با آن می نوشت، [به عنوان تبرّک] به من ببخشد؛ حضرت بعد از پاک کردن جوهر قلم، آن را به من داد.[22]

فرستادن کفن

— امام علیه السلام به احمد بن اسحاق قمی فرمود: «تو در این سال، از دنیا خواهی رفت.»

وی پارچه ای برای کفن تفاضا نمود؛ حضرت بعد از دادن مقداری پول، فرمود: «در وقت حاجت، به تو خواهد رسید.»… احمد در مسیر بازگشت به قم، در منطقة حلوان (سرپل ذهاب) بیمار شده و رحلت کرد.

دو نفر از جانب امام عسکری علیه السلام برایش کفن و حنوط آوردند و به همسفرانش تسلیت گفتند.

کافور – خادم حضرت – به آنان گفت: «همانا احمد، عزیزترین شما بود به جهت قرب الهی در نزد آقا و مولای شما.»[23]

دادن انگشتر

— ابوهاشم جعفری می گوید: خدمت امام رسیدم و تصمیم داشتم از ایشان قدری نقره بگیرم تا به عنوان «تبرّک» از آن، انگشتر بسازم؛ اما دچار فراموشی شدم.

هنگام وداع، آن حضرت انگشترش را به من داد و فرمود: «تو نقره می خواستی، ما انگشتر به تو دادیم؛ نگین و مزد ساخت آن هم مال تو باشد.

گوارای تو باد ای ابوهاشم!»

من با خوشحالی، به «امامت» حضرت گواهی دادم؛ امام نیز فرمود: «غفر الله لک یا اباهاشم؛ خدا، تو را بیامرزد ای ابوهاشم!»[24]

بخشش اسب

 علی بن زید بن علی می گوید: اسبی نیکو و ممتاز داشتم؛ یک روز امام عسکری علیه السلام به من فرمود که آن را بفروشم. ولی به عللی تأخیر کردم؛ در نتیجه، اسبم مُرد و بسیار اندوهگین شدم! بعد از چند روز، خدمت حضرت شرفیاب شدم… امام علیه السلام اسب خودش را به من بخشید و فرمود:

«این مرکب، بهتر از اسب تو است؛ عمرش طولانی تر و راهوارتر از آن می باشد.»[25]

پی نوشت ها:
1. شایان توجه اینکه: نگارنده از سال 1375 ش. داستان های فراوانی از «تشویق در سیرة معصومان(ع)» گردآوری کرده ام که هنوز به چاپ نرسیده است!
2. ر.ک: مجله فرهنگ کوثر، ش 60.
3. ر.ک: همان.
4. کمال الدین، شیخ صدوق، ترجمة کمره ای، ج 2، ص 107 و 108.
5. همان، ص 57 – 55؛ گزیدة کفایة المهتدی، میرلوحی، ص 178 – 175، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اول، 1373 ش.
6. بحارالانوار، ج 50، ص 298 و 299.
7 حیاة الامام العسکری(ع)، محمد جواد طبسی، ص 326 و ترجمة آن «با خورشید سامرّا»، ص 296 و 297؛ مجمع الرجال، علامه قهپایی، ص 294، مجلد سوم (ج 6)، دارالکتب العلمیه، قم.
8. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 325؛ با خورشید سامرّا، ص 296.
9. همان، ص 325 و 336؛ همان، ص 295، 304 و 305.
10. همان، ص 336 و 340؛ همان، ص 309 و 310.
11 داستانهای اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، ج 2، ص 142 و 143، دفتر نشر معارف اسلامی، قم، اول، 1413 ق.
12. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 202 – 200؛ با خورشید سامرّا ، ص 188 – 186.
13. در مجله فرهنگ کوثر، ش 60، داستان فوق به تفصیل آمده است.
ر.ک: مقالة «پژوهشی پیرامون تفسیر امام عسکری(ع)»، محمد محسن طبسی.
14. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 239 و 240؛ با خورشید سامرّا، ص 218.
15. همان، ص 256؛ همان، ص 237 و 238.
16. همان، ص 133 – 131؛ همان، ص 130 – 127؛ بحارالانوار، ج 50، ص 316؛ زندگانی عسکریّین(ع) و تاریخچة سامرا، ابوالقاسم سحاب، ج 2، ص 38 – 36.
17. امام (ع) درحقّ علی بن عاصم، عنایات دیگری نیز داشته است.
ر.ک: مجلة فرهنگ کوثر، ش 60.
18. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 266؛ با خورشید سامرّا، ص 247 و 248.
19. همان، ص 263؛ همان، ص 245.
20. زندگانی عسکریّین(ع)، ج 2، ص 30 و 31.
21. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 256؛ با خورشید سامرّا، ص 237.
22. داستانهای اصول کافی، ج 2، ص 140.
23. ر.ک: گزیدة کفایة المهتدی، ص 206؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 473؛ زندگانی عسکریّین(ع)، ج 2، ص 45 و 46.
24. داستانهای اصول کافی، ج 2، ص 135.
25. زندگانی عسکریّین(ع)، ج 2، ص 34 و 35.
منبع :  محمد ابراهیم احمدی؛فرهنگ كوثر ؛ تابستان 1385، شماره 66؛، صفحه 47

ابراهيم بن محمّد همدانى

ابراهيم بن محمّد همدانى
( حدود 265 ق)

ابوالحسن، فقيه و محدّث مورد اعتماد شيعى، از اصحاب امامان هادى و حسن عسكرى عليهماالسلام بود. وى همچنين هم زمان با وكالت احمد بن اسحاق قمى و احمد بن حمزة بن يسع، از سوى امام عصر(عج) عهده دار مقام وكالت بود و به طور مستقيم با آن حضرت ارتباط داشت. پس از او، مقام وكالت در همدان به فرزندش و سپس به نوه او سپرده شد. همچنين وى در برخى از روايات، از امام رضا عليه السلام نيز نقل حديث كرده است. به همين دليل، شيخ طوسى نام او را در شمار اصحاب امام رضا عليه السلام نيز ذكر نموده است. تاريخ ولادت و وفات او به درستى روشن نيست. بر پايه گزارش ابوعمرو كشى، وى به اتفاق فرزندش، جعفر، در 248 ه با امام حسن عسكرى عليه السلام مكاتبه داشت. اما نمايندگى او از سوى امام عصر(عج) نشان مى دهد كه وى در عصر غيبت مى زيست و مدت ها پس از اين تاريخ، حيات داشت و چون استادِ احمد بن محمّد بن عيسى (م. حدود 280 ق) بود، گمان مى رود در اوايل عصر غيبت (260 ـ 329 ق)، زندگى را به سر آورده باشد.

وى چنان كه از لقب «همدانى» برمى آيد، اصالتا ايرانى بود و در همدان اقامت داشت و مكاتبات زيادى با امامان عصر خود در مسائل گوناگون فقهى انجام داد. پسرش جعفر بن ابراهيم نيز از فقها و محدّثان عصر خود بود و به واسطه پدرش با «ابوالحسن» (يعنى امام جواد يا امام رضا عليهماالسلام ) مكاتباتى داشت. وى از فرزند ديگرش، نوه اى داشت به نام محمّد بن على بن ابراهيم كه دانشمندى والامقام، صاحب تأليفات و نايب امام عصر در همدان بود و چهل مرتبه به زيارت خانه خدا مشرّف شد. او خود نيز نزد امامان معصوم داراى مقامى ارجمند بود و بنا به گزارش ابن حمزه طوسى (م 560 ق) وى در زمان امام جواد عليه السلام ، نايب يحيى بن عمران بود و آن حضرت دو سال پيش از مرگ يحيى، طى نامه اى او را جانشين خود قرار داد.

از معاصران او، على بن مهزيار اهوازى (م. حدود 255 ق) و احمد بن هلال كرخى (م 276 ق) هستند كه در برخى موارد، مكاتبات همديگر با امامان عصر خود را نقل نموده اند. از او روايات و توقيعات فراوانى به جاى مانده كه در تمام موارد، به طور مستقيم با امامان معصوم مكاتبه كرده است. بنابراين، وى بيشتر معلومات و مسائل فقهى خود را از امامان اخذ كرده است، هرچند در يك مورد ديده شده كه وى از محمّد بن عبيده نقل حديث كرده است. وى شاگردان زيادى داشت كه ابراهيم بن هاشم (پدر على بن ابراهيم، صاحب تفسير)، عمر بن على بن عمر، حمدان بن سليمان نيشابورى، احمد بن على تفليسى، سهل بن زياد آدمى (م. بعد 255 ق) يعقوب بن يزيد و احمد بن محمّد بن عيسى (م. حدود 280 ق) از جمله آنان هستند.

درباره ارزش روايات او، ابوعمرو كشى (م. حدود 363 ق) در گزارش خود، وى را «عظيم القدر» و فردى «مطمئن» در نقل حديث معرفى كرده است. شيخ طوسى (م 460 ق) نيز در كتاب الغيبه، او را مورد وثوق دانسته و مدح بليغى از او به عمل آورده است. از اين رو، احاديث و توقيعات او كاملاً مورد قبول صاحب نظران مى باشند. وى ظاهرا داراى اثر تأليفى نبوده و به همين دليل، نام او به طور مستقل در فهرست نجاشى نيامده، بلكه در ذيل شرح حال نوه اش، محمّد بن على بن ابراهيم، ذكر شده است.(1)

پى نوشت:
1 . رجال كشى، ج 2، ص 809، گزارش 1009 و ص 831، گزارش 1053 و ص 866، گزارش 1131 و ص 869، گزارش 1135 / علل الشرائع، ج 1، ص 59، حديث 2 / عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 83، ح 7 و ص 260، ح 7 و ج 2، ص 276، ح 73 / شيخ صدوق، الامالى، ص 379، ح 481 / كمال الدين (يك جلدى)، ص 75 / رجال النجاشى، ص 344، ش 928 / الاستبصار، ج 1، ص 384، ح 1455 و ج 2، ص 44، ح 140 و ج 3، ص 28، ح 90 و ص 291، ح 1027 / محمد بن حسن طوسى، الغيبه، ص 417، گزارش 395 / الثاقب فى المناقب، ص 515، گزارش 442 / خلاصة الاقوال، ص 52، ش 23.

خمس در عصر امامان معصوم (علیهم السلام)

هنگامی که از امام رضا (ع) پرسیدند: اگر یک گروه از سهمْ برندگان سهم سادات زیادتر از گروه دیگر باشد خمس را چگونه باید میان آنها تقسیم کرد؟ امام رضا (ع) فرمود: «ذاک الی الامام؛ این امر به‏نظر امام بستگی دارد.

به همین دلیل هنگامی که از امام رضا (ع) سوال می‌شود آن چه مال خداست، در نهایت مال چه کسی است؟

 خمس در عصر امامان معصوم (علیهم السلام)

 خمس در عصر حضرات معصومین (علیهم السلام) از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است، لیکن از آن جایی که از عصر امام علی (ع) تا زمان امام باقر (ع) شیعه در فشار شدیدی از نظر سیاسی و اقتصادی قرار داشت و حکومت بنی امیّه حساسیت خاصی به تشیّع نشان می داد، از این رو مجالی پیش نمی آمد تا فریضه خمس را آن چنان که شایسته و بایسته است، برای شیعیان تبیین نمایند و لزوم پرداخت آن را گوشزد کنند، بلکه با واژه «اَبَحْنا لشیعتنا» آنان را از نگرانی بیرون آوردند و تصرّف در خمس را مباح شمردند.

البته وضع اکثر مردم نیز از نظر مالی خوب نبود تا خمس بدهند.

اما در زمان امام محمدباقر و امام صادق (علیهم السلام) اندک مجالی پیدا شد تا مردم با مسئله خمس آل محمد (ص) تا حدودی آشنا شوند. ضمن این که زندگی مسلمان ها نیز رونق تازه ای پیدا کرده بود. به همین دلیل عده ای از طرف امامان مأمور شدند تا خمس را جمع آوری کنند.

بعضی از این افراد عبارت اند از:

۱ – مفضّل بن عمر، از شخصیت های بنامی است که از طرف امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) در گرفتن حقوق شرعی مردم وکالت داشت و به وی اختیار داده شده بود تا خمس را در راهی که صلاح می داند به مصرف برساند.

وی نیز مقداری از خمس را برای فقرای شیعه و مبلغی را هم برای اصلاح ذات البین و آشتی دادن بین آنها در منازعات مالی اختصاص داده بود.(۱)

۲ – نصر بن قاموس اللّخمی، یکی دیگر از نمایندگان امام باقر (ع) برای گردآوری خمس بود و این نمایندگی تا بیست سال تداوم داشت.(۲)

۳ – عبدالله جندب، از جانب امام موسی بن جعفر و امام رضا (علیهما السلام) نمایندگی داشت و به جمع آوری خمس اهتمام می ورزید. خوش بختانه مردم در این دوران استقبال خوبی از خمس نشان دادند و به نمایندگان امام کاظم (ع) به قدری خمس پرداختند که هنگامی که آن حضرت به شهادت رسید وجوه زیادی از خمس نزد نمایندگان ایشان باقی مانده بود.

نوشته اند که مبلغ هفتاد هزار دینار پیش «زیاد قندی و حمزه بن

بزیع» و سی هزار دینار پیش «عثمان بن عیسای رواسی» بود.(۳)

۴ – علی بن یقطین، یکی از شیعیان نام دار موسی بن جعفر (ع) بود که با اجازه حضرتش نخست وزیری هارون را پذیرفته بود.

وی هر چیزی که از طرف هارون می رسید به خدمت امام کاظم (ع) ارسال می کرد.

معروف است که از طرف خلیفه عباسی پیراهن گران قیمتی به وی اهدا شد. آن را خدمت حضرت فرستاد، ولی امام آن را برگرداند و فرمود: «در آینده ای نزدیک به آن نیاز خواهی داشت».

پس از مدتی یکی از درباریان نزد هارون سعایت کرد که علی بن یقطین، شیعه است و از علاقه مندان موسی بن جعفر (ع) می باشد و هر سال خمس اموال خود را برای او می فرستد.

از جمله چیزهایی که فرستاده، همان پیراهن ارزش مندی است که به او هدیه کرده اید.

هارون با شنیدن این گزارش، غضب ناک شد و ابن یقطین را احضار نمود، سرنوشت پیراهن را از وی پرسید. عرض کرد: در محل امنی نگه داشته ام.

به دستور هارون رفتند و پیراهن را آوردند. آن گاه هارون به وی گفت: «از این پس حرف هیچ کس را درباره تو نخواهم پذیرفت.»(۴)

امام رضا (ع) هنگامی که دریافت مذهب اهل بیت به برکت خمس رواج بیشتری پیدا کرده است وکلای متعددی را برای جمع آوری آن تعیین فرمودند که از جمله آنها این افراد بودند: صفوان بن یحیی، یونس بن عبدالرحمن، محمد بن سنان و… .(۵)

امام جواد (ع) نیز برای جمع آوری خمس نمایندگانی را گماشته بود که از میان آنها افرادی چون: زکریا بن آدم، علی بن مهزیار اهوازی، سعد بن اشعری قمی و ابراهیم بن احمد همدانی را می توان نام برد.(۶)

امام هادی (ع) نیز نمایندگانی برای گردآوری خمس آل رسول مشخص کرده بود؛ علی بن جعفر الهمّانی، حسن بن راشد و ایوب بن نوح بن درّاج نخعی، از جمله این نمایندگان بودند.(۷)

امام حسن عسکری (ع) نیز وکیلانی برای جمع آوری خمس در شهرهای مختلف داشتند که به برخی از آنها اشاره می کنیم: ۱ – ابراهیم بن عبده نیشابوری: وی از بزرگان شیعه در نیشابور بود.

امام در نامه مفصّلی که به اسحاق بن اسماعیل نوشته است، چنین یادآوری می کند: «تمام دوستان من در آن جا باید حقوق مالی را به ابراهیم بن عبده نیشابوری پرداخت نمایند.»(۸)

۲ – احمد بن اسحاق: امام (ع) در نامه دیگری می نویسد: ابراهیم بن عبده، وکیل وی، موظف است حقوق امام (خمس) را جمع آوری کرده و به احمد بن اسحاق تحویل دهد.(۹)

۳ – عثمان بن سعید عَمْری: او از کسانی است که امام عسکری (ع) درباره وی در حضور عده ای از شیعیان می فرماید: «شاهد باشید که عثمان بن سعید، وکیل من است و فرزندش محمد وکیل فرزندم مهدی است.»(۱۰)

در همان زمان عده ای از شیعیان یمن برای پرداخت خمس به محضر امام عسکری (ع) شرف یاب شدند، آن حضرت عثمان بن سعید وکیل خویش معرفی کرد و به وی دستور داد خمسی را که برای آن حضرت آورده بودند تحویل بگیرد.(۱۱)

پس از شهادت امام عسکری (ع) عده ای از شیعیان خدمت احمد دینوری رسیدند و گفتند: شانزده هزار دینار (خمس) نزد شیعیان ذخیره شده است، آنان شما را انتخاب کرده اند تا به حضرت حجّت برسانید.

او احتیاط کرد و به تفحّص پرداخت.(۱۲)

خمس در غیبت صغری

در غیبت صغری ، مراجعات مردم به نمایندگان خاص حضرت بود.

با وجود آن که شیعیان در حال تقیّه و ترس و اضطراب و زیر فشار حکومت های غاصب عباسیان به سر می بردند، ولی هیچ گاه از پرداخت خمس اموال خود غفلت نمی کردند و وجوهات شرعی را به وکلای آن حضرت می رساندند.(۱۳) این شیوه پسندیده در عصر رسول اکرم (ص) نیز کم و بیش به چشم می خورد.

بعضی از مورّخان معتبر مثل ابن سعد و صاحب کتاب فتوح البلدان نوشته اند که پیامبر اسلام (ص) برای گرفتن خمس نیز افرادی را به اطراف و اکناف می فرستاد؛ چنان که به دو طایفه معروف «سعد بن هُذَیم و بنی جذیمه» نامه نوشت که خمس و زکات را به فرستادگان او تحویل دهند.

(۱۴) هم چنین آن حضرت عمرو بن حزم را برای این منظور به یمن فرستاد و حال آن که در آن سرزمین جنگی در کار نبود تا خمس غنایم جنگی را مطالبه نماید.(۱۵)

در کتاب سیره النبی، نامه ای که پیامبر اکرم (ص) به برخی از قبایل عرب نوشته، آمده است: «زمین و دشت و دره ها و آن چه در آنهاست، در اختیار شما باشد تا این که حیوانات از گیاهان و شما از آب های آن استفاده کنید، به شرط آن که خمس اموال خویش را بپردازید.»(۱۶)

مالک خمس کیست؟

بحثی که در این جا باید طرح و بررسی شود این است که مالکیت خمس از آن کیست؟

برخی از محققان می گویند: با توجه به این که اگر خمس اموال عمومی جمع آوری شود به صورت ثروت کلانی در می آید، همین امر باعث گردید که برخی از وکلا در خمسِ گردآوری شده طمع کنند.

به همین دلیل حاضر نشدند خمس اموال را به امام بعدی به بهانه ثابت نشدن امامت وی، واگذار نمایند تا به زعم خودشان از انشعاب شیعه جلوگیری کنند.

از این رو خمس اموال را شخصاً تصاحب کرده و در تملّک خویش در آوردند.

در پاسخ باید گفت: علل و عوامل انشعابات در تشیّع، فقط به دلیل وجود خمس کلان نبوده است؛ علل دیگری نیز داشته که از عهده این مقال خارج است.

البته این اشکال در مورد واقفیه تا حدودی ممکن است صحیح باشد، زیرا نمایندگان امام هفتم (ع) اموال فراوانی از خمس نزد خود نگه داشته بودند و به بهانه این که امامت خاتمه یافته مایل بودند به امام بعدی نرسانند و چون معتقد بودند خمس باید به دست امام معصوم و یا نماینده وی برسد، به همین دلیل در امام هفتم متوقف گردیدند و هفت امامی شدند و خمس اموال را تصاحب نمودند.

از آیه خمس و احادیث معصومان چنین استنباط می گردد که خمس آل رسول، ملک شخصی کسی نیست و اختیار خمس فقط به دست امام معصوم است تا در قدم اول بستگان مستمند پیامبر اکرم (ص) را از سهم سادات اداره کند و ما بقی را در راه ترویج دین و حاکمیت الهی مصرف نماید.

برای روشن شدن این مسئله، لازم است جای گاه خمس در کتاب و سنّت و سیره امامان، بیشتر روشن گردد.

خمس در کتاب و سنّت

به طور کلی خمس جای گاه خاصی در اسلام دارد.

در این جا ضمن بیان اهمیت و جای گاه خمس، مالکیت آن را نیز بیان می کنیم.

خمس، بودجه ای است در دست پیامبر (ص) و امام (ع) تا در مصالح اسلامی مصرف کنند.

نمی توان گفت خمس، مخصوص اداره کردن زندگی سادات فقیر است و بس، چرا که اگر خمس اموال گردآوری شود ثروت عظیمی را به وجود می آورد که به مراتب زیادتر از اداره کردن سادات مستمند و ذراری زهرا و علی (ع) است.

مضاف بر این که اگر فرضاً در مقطع زمانی خاصی سادات فقیر نداشتیم بلکه همه سادات خودشان خمس می دادند، در چنین شرایطی خمس را در چه راهی باید مصرف کرد و متولّی یا متولّیان خمس کیانند؟

آن چه از قرآن و روایات مفهوم می شود این است که خمس، یک نوع بودجه مشروط برای اداره ولایت اسلامی و ترویج مبانی دینی است و مدیریت آن به دست پیامبر و یا جانشینان معصوم اوست.

به همین دلیل حکومت های بنی امیّه و بنی العباس و حتی در عصر خلفای به اصطلاح راشدین به گرفتن مالیات و زکات بسنده می کردند و متعرض خمس نمی شدند و در بعضی از مواقع از صاحبان خمس اجازه می خواستند که خمس را برای مردم مصرف کرده و در آینده دِین خود را پرداخت نمایند.

حضرت علی (ع) در ضمن حدیثی درباره خمس چنین می فرماید: اما وجه الاماره و حکومتی بودن این مال را خداوند در آیه خمس بیان فرموده است:

«و اعلموا انّما غنمتم من شی ء فانّ للّه خمسه و للرّسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی کل شی ء قدیر؛(۱۷) و بدانید که از هر چیزی که سود ببرید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آن خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و از راه ماندگان است… .»

در احادیث و کتاب های لغوی، غنیمت به معنای مطلق فایده آمده است.

حدیثی از امام رضا (ع) در تفسیر آیه خمس رسیده که می فرماید: «و کلّ ما افاده النّاس فهو غنیمه؛ هر چیزی که مردم از منافع به دست آورند آن، غنیمت و فایده محسوب می شود».

سپس در ادامه می فرماید: فرقی نیست بین گنج ها، معدن ها و جواهراتی که غوّاصان از دریا به دست می آورند، و مال حلالی که با مال حرام مخلوط شده باشد، و غنایم و فوایدی که از طریق جنگ و جهاد به دست جنگ جویان افتاده باشد، و زمینی که کافر ذمّی از مسلمان خریداری نماید، و مالی که از طریق کسب و کار و تجارت و صنعت به دست بیاید، و میراثی که خمس آن داده نشده باشد؛ در تمام این موارد، پرداخت یک پنجم آن واجب می شود.

به دلیل این که تمام اینها غنیمت و فایده محسوب می گردد و از روزی و رزق خدا فراهم شده است.(۱۸)

در اصل وجوب، یک پنجم، از منافعی که سال بر آن گذشته و از موارد هفتگانه ای که در رساله مراجع آمده است، تردیدی نداریم، ولی بحث ما در این قسمت پیرامون مالکیت و عدم مالکیت خمس و متولّی آن است.

در صورتی که بودجه ای در دست حکومت معصوم باشد، احدی بالاصاله مالک آن نخواهد بود.

یکی از شواهدی که ثابت می کند خمس باید به دست امام برسد و مصرف شود این است که تقسیم سهم سادات به گروه یتیم، مسکین و ابن السبیل لازم نیست مساوی باشد، بلکه تقسیم آن باید با نظر ولیّ خمس و امام معصوم و در غیبت کبری به دست مجتهد جامع الشرایط صورت بگیرد؛ چنان که در حدیث صحیح بزنطی آمده: هنگامی که از امام رضا (ع) پرسیدند:

اگر یک گروه از سهمْ برندگانِ سهم سادات زیادتر از گروه دیگر باشد خمس را چگونه باید میان آنها تقسیم کرد؟ امام رضا (ع) فرمود: «ذاک الی الامام؛ این امر به نظر امام بستگی دارد.

همان گونه که پیامبر اکرم (ص) نیز طبق نظر خود عمل می کرد، امام نیز بر این شیوه عمل می کند.(۱۹)

از امام (ع) سؤال شد اگر خمس از مصارف سال زیادتر باشد چه باید کرد؟ فرمود: «انّ الزّائد یرجع الی الوالی و التّقسیم بنظره؛ زیادی خمس به حاکم اسلامی بر می گردد و تقسیم آن به نظر او می باشد.»

موارد مصرف خمس

خمس به دو قسمت منقسم می شود: سهم امام و سهم سادات.

سهم امام همان گونه که از قرآن و روایات استفاده می شود، ملک شخصی پیامبر و امام نمی باشد، بلکه پیامبر و امام، مسئول تصرّف در آن هستند و به اندازه نیاز شخصی می توانند تملّک کنند.

ولایت امام، بر گرفتن و مصرف خمس است و به معنای ملکیت شخصی او نیست.

مالکیت خدا نیز بر قسمتی از خمس (سهم امام) از مقوله مالکیت اعتباری است که عرف می تواند برای خدا اعتبار کند نه مالکیت شخصی، چرا که عقلای قوم چنین مالکیت شخصی را برای خدای متعال وضع نکرده اند.

به گونه ای که اگر پیغمبر اکرم (ص) در فروش اموال خمسی از ناحیه خدا وکالت داشته باشد با فروش آن، از مالکیت اعتباری خداوند خارج شده و بها و ثمن آن وارد ملکیت خدا شود؛ چنان که در مالکیت های شخصی و عرفیِ متداول چنین می باشد.

مضاف بر این، مالکیت اعتباری برای خدا و رسولش توأم با هم معنا ندارد، خواه این نوع ملکیت در عرض هم باشند یا در طول هم قرار گرفته باشند.(۲۰)

اما اگر مراد از آن، ملکیت تکوینی باشد از دایره موضوع بحث ما خارج می گردد، زیرا بحث ما در قلمرو احکام فقهی بر اساس اعتبارات عقلایی است، نه دقت های عقلی و فلسفی که در این گونه موضوعات زمینه مناسبی ندارد؛ چنان که قراین موجود نیز این معنا را تأیید می کند، زیرا خداوند احتیاجی به مال خمسی ندارد و آن چه از اموال در اختیار بشر است، مال خداست.

در صورتی که مالکیت به مفهوم اولویت در تصرّف برای خدا و پیامبر باشد، اعتبار چنین مالکیتی برای خدا در این گونه موارد از نظر عقلا مانعی ندارد، بلکه در نگاه آنها معقول و معتبر خواهد بود.

بنابر این کلمه «فأنّ للّه خمسه» یعنی این که صاحب اختیار و آن کسی که ولایت بر خمس دارد، حضرت حق می باشد.

کلمه «للرسول» نیز همین معنا را می رساند؛ یعنی رسول خدا هم ولایت در تصرّف دارد، چرا که جزو اعتباریات عقلانی است و ادله خمس چنین امری را معقول می شمارد.

همان گونه که وحدت سبک و سیاق نیز بر اولویت در تصرف دلالت و تأکید دارد، چرا که تفکیک میان مالکیت خدا و رسول در آیه خمس، خلاف ظاهر است و نمی توانیم مالکیت خدا را از باب اولویت در تصرّف بر مالکیت اعتباری حمل کنیم، اما از واژه «للرّسول و لذی القربی» مالکیت شخصی استنباط نماییم.

این نوع برداشت، خلاف ظاهر آیه است و حمل مفهوم آیه بر خلاف ظاهر، احتیاج به قرینه و دلیل قابل توجهی دارد، در صورتی که دلایل، خلاف آن را می رساند؛ بلکه چنین تفکیکی میان مالکیت خدا و رسول در این آیه، مخالف نصوص روایی و فتوای فقها نیز می باشد.(۲۱)

به همین دلیل هنگامی که از امام رضا (ع) سؤال می شود آن چه مال خداست، در نهایت مال چه کسی است؟ می فرماید:

آن چه مال خداست، مال رسول اوست: «و ما کان لرسول الله فهو للامام؛(۲۲) و آن چه مال رسول الله است، پس آن، عیناً مال امام می باشد».

شاید به همین دلیل در السنه و افواه شیعیان، خمس به سهم سادات و مال امام تقسیم و تعبیر می شود.

در حدیثی دیگر علی بن راشد می گوید: به امام ابی الحسن الثالث گفتم: اموالی به ما می دهند و می گویند: برای ابو جعفر است که پیش ما باقی مانده، با آن اموال چه کنیم؟ امام فرمود: «ما کان لابی بسبب الامامه فهو لی و ما کان غیر ذلک فهو میراث علی کتاب الله و سنه نبیّه؛ هر چیزی که به دلیل مقام امامت برای پدرم بوده، الان مال من است و هر چیزی که از ناحیه شخصی و غیر از منصب امامت از پدرم باشد، جزء میراث او محسوب می شود که طبعاً مطابق کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص) بین ورثه تقسیم می شود.»

بنابر این، نظریه کسانی که معتقدند خمس، ملک شخصی پیامبر و امام است، درست نیست، بلکه آنها متولّی گرفتن و مصرف کردن خمس در راه پیشبرد اسلام و مسلمانان می باشند.

امام خمینی (ره) نیز در کتاب ولایت فقیه تصریح می کند به این که خمس، یک نوع مالیاتی است که در اختیار حکومت اسلامی قرار می گیرد، چرا که سهم امام و سادات، یک ثروت کلانی است که بی شک برای سیر کردن شکم سادات فقیر و یتیم و درمانده، وضع و تشریع نشده است، ولی از آن جایی که صدقه بر ذرّیه رسول خدا (ص) تحریم شده، مقرّر گردیده است که حکومت اسلامی به جای صندوق صدقات، از صندوق خمس به آنان کمک کند و این، تبعیض نیست، بلکه می خواهد سادات از زکات واجب که مخصوص مستمندان غیر سادات است و می تواند در عمران و آبادانی بلاد اسلامی نقش اساسی داشته باشد، استفاده نکنند.

در هر صورت، به عقیده نگارنده، خمس اموال نه به صورت بودجه حکومتی است که در هر عصر و زمان باید به حکومت عادل داده شود و نه جزء اموال شخصی امام معصوم و جانشینان آنهاست که بتوانند شخصاً تملّک نمایند، بلکه امام و فقها، صاحب اختیار در گرفتن خمس و صرف قسمتی از آن در مصالح سادات و بخش اعظمی از آن در راه ترویج اسلام و تقویت حوزه های علمیه و دادن شهریه به طلاب علوم دینی می باشند؛ چنان که سیره علمای صالح و مراجع عظام همواره بر این امر جاری بوده و تا ظهور امام عصر (عج) ادامه خواهد داشت.

پی نوشت ها :
محمدباقر شریعتی سبزواری
۱) آیه الله نوری همدانی، خمس.
۲) معجم رجال الحدیث، ج ۹، ص ۱۴۰٫
۳) معجم رجال الحدیث، ج ۹، ص ۱۳۹٫
۴) مناقب، ج ۴، ص ۳۲۲٫
۵) خلاصه المقال، ص ۱۰۵٫
۶) التهذیب، ج ۴، ص ۱۲۳٫
۷) همان، ج ۲، ص ۱۵۹٫
۸) تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۵٫
۹) همان.
۱۰) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۴۵٫
۱۱) همان، ج ۱، ص ۳۴۶٫
۱۲) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۰۰٫
۱۳) سیره الائمه الاثنی عشر، ج ۲، ص ۴۹۵٫
۱۴) الطبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۲۳٫
۱۵) فتوح البلدان، ج ۱، ص ۸۴٫
۱۶) سیره النبی، ج ۳، ص ۳۱۴٫
۱۷) انفال (۸) آیه ۴۱٫
۱۸) فقه الرضا، ص ۲۹۳٫
۱۹) کافی، ج ۸، ص ۵۴۴ و وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۵۱۹٫
۲۰) تحقیق این موضوع را در کتاب بیع امام، ج ۳، ص ۲۲ پی گیری کنید.
۲۱) طوسی النهایه، ص ۱۹۸ و شرایع الاسلام، ج ۱، ص ۱۶۴٫
۲۲) کافی، ج ۱، ص ۵۴۴ و التهذیب، ج ۴، ص ۱۲۶٫

علی تقی زاده اکبری
منبع : معارف اسلامی ؛ مهر، آبان و آذر ۱۳۸۶، شماره ۶۹؛، ص ۶۷