وهابيت‏

نوشته‌ها

مقصود از رافضی

شبهه

چرا وهابیت به پیروان اهل بیت علیه السلام رافضی می­ گویند؟

پاسخ شبهه

«رافضه» از ماده «رفض» به معنای ترک کردن و رها کردن است، «رفضتُ الشیء أی ترکته» یعنی فلان شیء را رفض کردم یعنی آن را ترک کردم و به کسانی که با امیران و حاکمان خود مخالفت می­ کردند، روافض گفته می­ شد.[۱]
در اصطلاح بین نویسندگان تاریخ و عقاید اختلاف است، برخی می ‏گویند: رفض یعنی رها کردن دین «اِنّما سَمُّوا الروافضَ لِکونهم رفضُوا الدینَ»؛[۲] علت نام گذاری روافض این است که آنها دین را رها کردند.
بعضی هم گفته ­اند که واژه رفض و رافضی از سال ۱۲۲ در زمان زید بن علی به کار برده شد. بغدادی می‏ نویسد: «فرقه زیدیّه را رافضی می ‏گویند».[۳] به مرور زمان این لقب در باره شیعه امامیه نیز به کار برده شد چنانکه ابوالحسن اشعری می ‏نویسد: «و اَنّما سمَّوا الامامیَْ رافضَْ لَرِفَضهم امامَْ ابی‏بکر و عُمر».[۴]
برخی هم معتقدند که واژه رافضی به کسانی که به اهل‏ بیت(علیه السلام) محبت و عشق می‏ورزیده‏ اند نیز اطلاق می­‏شده است چنان که امام شافعی گفته است:
«اِن کان رفَضاً حبُّ آلِ محمد فلیشهَد الثقلانَ اِنّی رافضی»؛[۵] یعنی اگر علاقه و محبت آل بیت محمد(ص) رفض است پس آدمیان و پریان گواه باشند که من رافضی هستم.
به هر صورت این واژه در ابتدا، به معارضین حکومت وقت اطلاق می شد، چنانکه معاویه این لفظ را بر مروان و عده­ای دیگر که پس از جنگ جمل نزد او آمده بودند به کار برده و در نامه خود به عمروعاص نوشته است: «وقد سقط الینا مروان بن الحکم فی رافضه اهل البصره»؛[۶] مروان با گروهی از رافضه (کسانی که با علی(علیه السلام) مخالفت می کردند) نزد ما آمد. و این که بعدها به شیعیان رافضه گفته شد به این دلیل بود که شیعیان را به خروج از دین و ترک آن متهم می­ کردند. و آنان را مخالف و ترک کننده خلفا می ­دانستند، این اصطلاح در مورد شیعیان به دو صورت به کار رفته است:

الف: گاهی این واژه به همه فرقه های شیعه اطلاق شده، چنان که اسفرایینی، امامیه را یکی از فرقه های رافضه دانسته و دو فرقه دیگر را کیسانیه و زیدیه بر شمرده است.[۷]

ب: و گاهی این واژه به فرقه خاصی از شیعه (امامیه) اطلاق شده چنان که ابوالحسن اشعری گفته است: «دومین گروه از شیعه، رافضیان یا امامیه اند».[۸]

به هر حال با مطالعه در تاریخ متوجه می شویم که بعضی از متعصبین از این اصطلاح به عنوان حربه برای تضعیف و به انزوا کشیدن شیعه استفاده کرده ­اند، چرا که از این طریق آنها را به رها کردن و ترک دین و خروج از اسلام متهم می­ کنند و وقتی شیعیان با چنین برخوردی از طرف آنها مواجه می­ شدند نزد ائمه(علیهم السلام) می­رفتند و از این وضع شکایت می ­کردند و ائمه(علیهم السلام) با درایت این مشکل را به نحو مطلوبی حل می­کردند. در روایتی آمده که یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) به ایشان عرض کرد: مردم به ما لقبی می­ دهند که کمر ما را شکسته و قلب ­های ما را پژمرده کرده است و حاکمان به بهانه این لقب خون ما را مباح می­ دانند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: آیا منظورت لقب «رافضه» است، عرض کرد: آری، امام(علیه السلام) او را دلداری داد و به او فرمود: اندوهگین مباش که گروه خاصی از اصحاب موسی (که فرعون را رها کردند) به این نام، نامیده شدند… آری شما بدی را رها کردید …».[۹]

از این روایت نکات ذیل به دست می ­آید:

در آن زمان شیعیان را رافضیان می نامیدند.

رافضی نامیدن آنان بیشتر توسط حکّام اموی انجام می­ گرفت و هدف آنان این بود که شیعیان را مورد شکنجه و آزار قرار دهند.

وجه رافضی دانستن شیعیان این بود است که آنان نسبت به امام علی علیه السلام اظهار محبّت می­ کردند و فضایل او را بر می ­شمردند، و او را برتر از دیگران می­ دانستند. و این در حالی بود که حکّام اموی اظهار محبّت نسبت به علی علیه السلام و برشمردن فضایل او را جرم می ­انگاشتند.

پی نوشت ها:

[۱] . محمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، أحمد بن فارس بن زکریا ( ابن فارس ، مکتبه الإعلام الإسلامی ذیل کلمه رفض.

[۲] . أبو الحسن علی بن إسماعیل بن إسحاق بن سالم بن إسماعیل بن عبد الله بن موسى بن أبی برده بن أبی موسى الأشعری (المتوفى: ۳۲۴هـ)، مقالات الإسلامیین واختلاف المصلین، المکتبه العصریه، الأولى، ۱۴۲۶هـ – ۲۰۰۵م ، ص ۸۹٫

[۳] . عبد القاهر بن طاهر بن محمد بن عبد الله البغدادی التمیمی الأسفرایینی، أبو منصور (المتوفى: ۴۲۹هـ)الفرق بین الفرق،

دار الآفاق الجدیده – بیروت، الثانیه، ۱۹۷۷ ، ص ۲۱٫

[۴] . مقالات الاسلامیین، اشعری ابوالحسن، ص ۸۹٫

[۵] . دیوان شافعی (دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، ۱۴۰۲ هـ ) ص ۵۵٫ و ابن عساکر: تاریخ دمشق (تحقیق علی شیری، دارالفکر) ج ۹، ص ۲۰ .

[۶] . نصر بن مزاحم: وقعه صفین (مؤسسه العربیه الحدیثه) ص ۲۴ و شبیه این عبارت در: انساب الاشراف: بلاذری (دارالفکر، بیروت) ج ۳،

[۷] . اسفرایینی: التبصیر فی الدین، تحقیق از کمال یوسف الحوت (عالم الکتب، چاپ اول، ۱۴۰۳ هـ ) ص ۲۷

[۸] . ابوالحسن اشعری: مقالات الاسلامیین (مکتبه العصریه) ج ۱، ص ۸۸ .

[۹] . کلینی، محمد بن یعقوب، کافی (دارالاضواء، چاپ سوم، ۱۴۰۵) ج ۸، ص ۲۸ .

منبع: ضیائی

وهابیت

فرزند شیطان

وهابیان غیر از حمله به کربلا بارها به نجف اشرف نیز حمله کردند، اما به عللی نتوانستند وارد شهر شوند و فقط عده ای را خارج از دیوار شهر به شهادت رساندند.

خاستگاه وهابیت

وهابی ها (وهابیان) پیروان محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان نجدی (۱۱۱۵ – ۱۲۰۶) هستند و او پیرو مکتب ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی بود که عقاید جدیدی را در جزیره العرب بنیاد نهاد.

نام این فرقه از نام پدر او عبدالوهاب گرفته شده است.

[۱] ریشه فکری وهابیت، آرا و افکار ابن تیمیّه است که در سال ۶۹۸ هـ ق، در منطقه شام آغاز به تبلیغ و ترویج آن نمود، و با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبرو شد.

با مرگ ابن تیمیّه در سال ۷۲۸ در زندان قلعه دمشق، افکار وى نیز به فراموشى سپرده شد.

پس از گذشت حدود چهار صد سال، محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد با هماهنگى محمّد بن سعود حاکم «دِرعیّه»، در سال ۱۱۵۷ افکار ابن تیمیّه را مجدداً زنده و به ترویج آن پرداخت؛ آنان با نبردهاى خونین، بر سواحل خلیج فارس و تمامى منطقه حجاز سلطه یافتند.

[۲] این فرقه هم اکنون در عربستان و برخی از کشورها نظیر پاکستان و هند طرفدارانی دارد.

محمد جواد مغنیه در کتاب «هذه هی الوهابیه» با استناد به کتب محمد بن عبدالوهاب و آثار دیگر وهابیان می نویسد:

به نظر وهابی ها هیچ انسانی نه موحّد است و نه مسلمان مگر این که امور معینی را ترک نماید.

[۳] درحالی که، همه مسلمانان معتقدند که هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند مسلمان است و خون و مالش محفوظ است، اما وهابی ها می گویند:

قول بدون عمل ارزش و اعتباری ندارد، بنابراین هر کس شهادتین را بخواند، ولی از مردگان استعانت بخواهد چنین کسی کافر و مشرک خواهد بود و خون و مال او حلال است.

مذهب وهابی اکنون در عربستان سعودی مذهب رسمی است و فتاوای علمای آن مذهب از طرف دولت اجرا می شود.

آنان در فروع مذهب، تابع احمد حنبل هستند و بر هیچ یک از پیروان مذاهب اربعه (حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی) ایراد نمی گیرند، ولی پیروان دیگر مذاهب از قبیل شیعه و زیدیه را مورد طعن قرار می دهند.[۴]

اعتقادات وهابیت

برخی از معتقدات فرقه وهابیه به شرح زیر است:

۱٫ اعتقاد به سلطه غیبی برای غیر خداوند شرک است؛ آنها می گویند:

«اگر کسی به پیامبر(ص) یا غیر او از اولیا الله استغاثه [و از آنها طلب یاری] کند و به این مسئله که او دعایش را می شنود و از احوالش با خبر است، یا حاجتش را برآورده می کند، معتقد باشد، اینها انواعی از شرک اکبر است».[۵]

۲٫ حاجت خواستن از اموات شرک است؛ به اعتقاد وهابیه از انواع شرک، حاجت خواستن از اموات و استعانت از آنان و توجه به آنان است و این اصل و اساس شرک در عالم است».[۶]

۳ دعا و توسل نوعی عبادت است؛ گفته اند:

«عبادت مخصوص خدا است و دعا هم نوعی عبادت است، پس درخواست از غیر خدا، شرک است».[۷]

۴٫ زیارت قبرها شرک است.

۵٫ تبرک جستن به آثار انبیا و صالحان، شرک است.

۶٫ احتفال (جشن گرفتن) میلاد پیامبر(ص) شرک است.

۷٫ ساختن گنبد و بارگاه بر روی قبرها شرک است.

این عقاید و معیارهای خود ساخته را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱٫ وهابی ها یک دسته از این معیارها و اعمال را، از آن جهت که شرک در عقیده می دانند، اعمال مشرکانه گفته اند.
در ردّ این دسته از عقاید آنها، می توان گفت که اگر اعتقاد به سلطه غیبی، اعتقاد به شفا دادن و اعتقاد به برآوردن حاجت و … ، به این نحو باشد که تمامی این امور به خداوند مستند است و دیگران هرچه دارند از جانب خداوند متعال به آنها داده شده است، شرک نخواهد بود؛ زیرا در این جا هیچ گونه استقلالی برای غیر خدا در نظر گرفته نشده است و ما در تعریف شرک در الوهیت، شرک در خالقیت و شرک در ربوبیت، گفتیم که انواع شرک در عقیده، در صورتی تحقق پیدا می کند که کسی عقیده داشته باشد، غیر خداوند به طور مستقل دارای صفات کمال و جلال باشد، یا به طور مستقل بتواند خلق کند و یا به طور مستقل بتواند تدبیر کند، اما اگر قدرت او یک قدرت وابسته به خداوند باشد، دیگر شرک معنا نخواهد داشت.

ما و سایر مسلمانانی که از پیامبر اکرم و جانشینان آن حضرت حاجت می خواهیم و یا عقیده داریم آنها قدرت فوق العاده ای دارند و یا … ، این مقام را برای آنها مقامی عطا شده از جانب پروردگار می دانیم.

با این وصف، آیا باز هم شرک است؟

۲٫ قسم دوم از کارهایی را که آنها شرک می دانند، از آن جهت است که این اعمال را عبادت پنداشته اند؛ مثل جشن گرفتن برای میلاد پیامبر (ص)، بنای گنبد و بارگاه روی قبرها، بوسیدن ضریح و… .

در جواب این اعتقاد آنها می گوییم:

در این جا معنای عبادت درست نفهمیده نشده است.

عبادت، دارای ویژگی هایی است و با آن ویژگی ها عبادت، مخصوص خداوند است.

عبادت، عبارت است از خضوع و خشوعی که ناشی از اعتقاد به الوهیت، یا خالقیت و یا ربوبیت باشد.

بنابراین، با این تعریف اگر خضوع و خشوعی ناشی از چنین اعتقاداتی نباشد، به هیچ وجه عبادت نخواهد بود.

به همین جهت وقتی خداوند در سوره یوسف سجده برادران یوسف (ع) در مقابل آن حضرت را نقل می کند، آن را شرک ندانسته است؛ زیرا آنان هیچ گاه درباره یوسف، اعتقاد به الوهیت، خالقیت و یا ربوبیت نداشتند.[۸]

خوشبختانه، علمای دین اسلام و دانشمندان بیدار به تمامی این موارد و معیارهای خود ساخته جواب داده اند.

در این جا داوری را به عقل سلیم انسان واگذار می کنیم که آیا این آموزه ها می تواند مطابق با فطرت و قرآن باشد.

آیا این است محبت به اهل بیت که مزد رسالت قلمداد گردیده است[۹] و آیا قرآن نفرموده است که شهدا زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند

[۱۰] و آیا مقام پیامبر(ص) از شهدا کمتر است؟! و… .

امروزه، بعضی از فرقه ها این مسئله (شرک) را دست آویزی برای خطا شمردن نظریات دیگران قرار داده اند و در هر زمان و هر موضعی که خود را برای استدلال، ضعیف و دست خالی می بینند، دیگران را به شرک متهم می کنند که این، عملی غیر اسلامی، غیر اخلاقی و انحرافی است و البته علمای دین اسلام، تمام اشکالات آنها را پاسخ گفته اند.

برای اطلاع بیشتر می توانید رجوع کنید به کتاب های:

۱٫ بحوث قرآنیه فی التوحید و الشرک، جعفر سبحانی.
۲٫ وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی.
۳٫ آیین وهابیت، جعفر سبحانی.

۴٫ فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور.

حمله وهابیان به کربلا و نجف

در سال ۱۱۷۹ محمد بن سعود از دنیا رفت و فرزندش عبدالعزیز بن محمد جانشین وی شد.

[۱۱] محمد بن عبدالوهاب نیز در سال ۱۲۰۶ وفات کرد.

[۱۲] وهابیان، به دستور عبدالعزیز بن محمد و به فرماندهی فرزندش سعود بن عبدالعزیز نجد و ریاض را در سال ۱۱۸۷تصاحب کردند و از آن پس بود که شهر ریاض پایتخت آل سعود شد.

[۱۳] پس از تصرف ریاض بود که وهابیت تعرض خودش را به عراق و شهرهای مقدس آن شروع کرد.

این تعرّضات حدود ده سال به طول کشید.

[۱۴] سید محسن امین در احوال سید محمد مجاهد آورده است که چون کثرت هجوم وهابیان به کربلاء زیاد بود وی رحل اقامت در کاظمین افکند و آن جا ساکن شد.

[۱۵] آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه از مولّفی به نام عبدالصمد همدانی نقل می کند که در فتنه وهابیت در روز چهارشنبه مصادف با عید غدیر خم سال ۱۲۱۶ در کربلا به شهادت رسیده است.

[۱۶] تقریباً همۀ منابع، تاریخ کشتار کربلا را سال ۱۲۱۶ ذکر کرده اند.

[۱۷] در چنین سالی وهابیان که مترصد ورود به کربلا بودند، در ۱۸ ذی الحجه سال ۱۲۱۶ وقتی مردم شهر برای زیارت مرقد امام علی (ع) به نجف رفته بودند وارد شهر کربلا شده و دست به غارت اموال مردم و تخریب گنبد امام حسین و شبکه های ضریح مطهر زدند.

سید محسن امین در کتاب “اعیان الشیعه” این چنین می گوید:

“وهابیان به زور وارد کربلا شدند، مردم آن جا را به خاک و خون کشیدند و جز عدۀ کمی که فرار کردند یا مخفی شدند، دیگران را کشته و مجروح کردند.

قبر مطهر امام حسین (ع) را ویران کرده و شبکه ها ی ضریح مطهر را کنده و اموال آن جا را سرقت کردند و هرچه از اموال بود با خود بردند.

آنان با این کار، اعمال متوکّل عباسی نسبت به قبر مقدس امام حسین (ع) را زنده کردند”.[۱۸]

مانند این مطلب در کتاب “الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه” نیز آمده است.

مولّف می گوید:

“در سال ۱۱۱۸ ریاض توسط امام عبدالعزیز بن محمد بن سعود فتح شد و….

و عاقبت از آن متقین و سربازان خدا است (!) در سال ۱۱۷۹ امام محمد بن سعود وفات کرد و مردم به امامت عبدالعزیز بیعت کردند.

در سال ۱۲۱۵ سعود بن عبدالعزیز به امر پدرش به عراق و کربلا حمله کرد و خسارت های فراوانی به مردم کربلا وارد کرد و قبر حسین و گنبد آن را ویران کرد”.

[۱۹] همان طور که دیده می شود این واقعه در کتب وهابیت نیز آمده است.

غیر از این هجمۀ فراگیر، وهابیان در سال ۱۲۲۵ کربلا را به محاصره در آوردند و کاروان های زیارتی که از زیارت نیمۀ شعبان از کربلا باز می گشتند را غارت کرده و افراد آن را به شهادت رساندند.

اکثر این شهدا ایرانیانی بودند که برای زیارت امام حسین به آن جا رفته بودند.[۲۰]

حمله به نجف:

وهابیان غیر از حمله به کربلا بارها به نجف اشرف نیز حمله کردند، اما به عللی نتوانستند وارد شهر شوند و فقط عده ای را خارج از دیوار شهر به شهادت رساندند.
یکی از علمایی که در عصر وی این هجوم ها علیه کربلا و نجف شکل گرفت، مرحوم عاملی صاحب کتاب “مفتاح الکرامه” است که آن زمان در نجف بوده است.

وی از سه حمله به نجف یاد می کند.

اول؛ در شب نهم صفر سال ۱۲۲۱ که عده ای از آنان توانستند از دیوار شهر بالا روند ولی به کراماتی از امام علی (ع) راه به جایی نبردند.

دوم؛ در جمادی الثانی سال ۱۲۲۲ که باز هم راه به جایی نبردند.

سوم؛ در سال ۱۲۲۵ که در همین سال زوار امام حسین (ع) را غارت کردند، ولی نتوانستند به نجف آسیبی برسانند.[۲۱]

ابن بشر مورخ نجدی در تاریخ نجد درباره حمله وهابی ها به نجف می‏نویسد:

در سال ۱۲۲۰ سعود با سپاهی انبوه از نجد و نواحی آن به بیرون مشهد معروف در عراق (نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابیان) در اطراف شهر پراکنده ساخت و دستور داد باروی شهر را خراب کنند، چون یاران او به شهر نزدیک شدند، به خندقی عریض و عمیق برخورد کردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور کنند و در جنگی که میان دو طرف رخ داد، در اثر تیراندازی از بارو و برج های شهر جمعی از وهابی ها (به تعبیر ابن بشر) مسلمانان کشته شدند و آنها به ناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحی و اطراف پرداختند.[۲۲]

گفتنی است که عبدالعزیز بن محمد که دستور تخریب قبر امام حسین (ع) را داده بود، توسط یک شیعۀ عراقی در سال ۱۲۱۸ به قتل رسید.[۲۳]

علت حمله:

عقاید وهابیت در کتاب های مختلف به تفصیل ذکر شده است، اما آنچه مربوط به بحث ما است، عقیده آنان دربارۀ زیارت قبور و ساختن گنبد است.

آنان ساخت گنبد و تزئین قبور (اگر چه قبور اولیای خدا) را جایز نمی دانند.

[۲۴] به همین علت گنبدهای ساخته شده بر روی قبور را بر نمی تابند.

قبر پیامبر گرامی اسلام (ص) را به بهانۀ این که مسجد است نتوانسته اند خراب کنند. به خاطر این عقیده و دیگر عقاید مشابه به شهر های مقدس شیعیان؛ مانند کربلا و نجف اشرف حمله ور شدند و دست به تخریب مرقد امامان معصوم (ع) زدند. آنان بارگاه امامان معصوم در بقیع را نیز به کلی تخریب کردند.[۲۵]

وحدت و مقابله با وهابیت

پیش از پرداختن به این موضوع تذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:

۱٫ هیچ مسلمان اندیشمند و دلسوزی نسبت به اصل وحدت در جامعۀ اسلامی تردیدی به خود راه نمی دهد؛ چرا که تفرقه و تشتّت موجب گسستگی و از هم پاشیدگی اساس دین خواهد شد.

(در این رابطه به نمایۀ “وحدت اسلامی” به شمارۀ ۴۹۱۷ مراجعه نمایید).

۲٫ وحدت عبارت است از:

تقویت و پافشاری نسبت به مشترکاتی که بین فرق و مذاهب متعدّد وجود دارد، البته با حفظ حرمت نسبت به مبانی و اصولی هر مذهب و فرقه.
شاید برخی چنین تصور کنند که عنوان و طرح مسائل درون مذهبی و تبیین و تفهیم اصول عقاید هر مذهب و فرقه ای موجب تفرقه و جدایی میان فرق و مذاهب اسلامی خواهد شد و با وحدت و انسجامی که امروزه نه تنها بین مذاهب، بلکه بین ادیان ضروری به نظر می رسد، سازگار نیست.

در پاسخ به این دیدگاه باید گفت:

انسان ها همواره در تمام امور و مراحل زندگی، در امور شخصی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، اعتقادی و … باید از افراط و تفریط پرهیز نموده و راه میانه را انتخاب نمایند که در مسئله ما نیز باید این نکته مراعات شود، نه آن گونه که هیچ نوع پایبندی به مسئلۀ وحدت و انسجام بین مسلمانان نداشته باشیم و نه در راستای حفظ وحدت و بهانه قرار دادن آن، دست از تمام اصول و فروع مذهب خود برداشته و حقیقت خود را به دست فراموشی سپاریم، بلکه می توانیم با حفظ وحدت و پرهیز از مسائل تشنج زا و تحریک کننده با رعایت کمال ادب و حفظ احترام متقابل به تبیین و تشریح مذهب خود پرداخته و به ایراداتی که از جانب دیگران بر ما وارد شده دفاع نماییم؛ چون در بسیاری از موارد پاسخ ها برای رفع شبهه و اتهاماتی است که از طرف عده ای مطرح شده که در صورت عدم پاسخ در معرض اتهامی دیگر به نام “عدم وجود پاسخ” قرار خواهیم گرفت.[۲۶]

۳٫ وهابیت یک فرقۀ فقهی و کلامی اسلامی نیست، بلکه یک مجموعه از افکار افراطی است که با استفاده از آیات و روایات، نخست توسط ابن تیمیه و سپس از طرف محمد بن عبدالوهاب تبلیغ و ترویج شده که متأسفانه با تبلیغات گسترده ای که انجام پذیرفته توانست تعداد زیادی از مسلمانان را به انحراف کشانده و به خود جذب نماید که از زمان تأسیس آن تا امروز از جانب مسلمانان اعم از سنی و شیعه مورد نقد و انتقاد شدید قرار گرفته و جالب است که بدانیم نخستین نقدی که بر افکار محمد بن عبد الوهاب صورت گرفت از طرف برادر او سلیمان بن عبدالوهاب بود که کتاب “الصواعق الالهیه فی الردّ علی زعیم الوهابیه” را نوشته است.[۲۷]
با توجه به نکاتی که بیان شد به این نتایج می رسیم:

الف. تبیین مبانی اندیشه ای مذهبی که ریشه در دین دارد، هیچ گونه منافاتی با وحدت اسلامی ندارد.

ب. با توجه به این که وهابیت یک مسلک جدیدی است که از یک طرف بر اساس افراط کاری ها و تندروی هایی که صورت گرفته با مبانی دینی ما فاصلۀ زیادی دارند و از طرف دیگر موجب وهن اسلام نزد افکار عمومی دنیا می شود؛ از این رو نقد و بررسی افکار آنان در راستای تحکیم وحدت اسلامی خواهد بود.

بر این اساس؛ از زمان آغازین نموّ وهّابیّت تا به امروز علما و دانشمندان متعهّد ما به مقابله با این افکار پرداخته و در این راستا به تألیف کتاب ها و مقالات زیادی پرداخته و مناظرات بسیاری نیز انجام دادند.

همچنین سایت های متعدد شیعی در این رابطه وجود دارد که به این مهمّ پرداخته اند .

به امید آن که هر چه زودتر شبکه ای نیز در راستای هدف متعالی اسلامی شیعی راه اندازی شود.

پی نوشت
[۱]. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۷ – ۴۶۱٫
[۲]. نک: وهابیت از منظر عقل و شرع، دکتر سید محمد حسینی قزوینی.
[۳]. همان.
[۴]. همان.
[۵]. مجموعه فتاوی بن باز، ج ۲، ص ۵۵۲٫
[۶]. فتح المجید، ص ۶۸٫
[۷]. الرد علی الرافضه (طبق نقل شیعه شناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۱۳۵- ۱۴۳).
[۸]. اقتباس از سؤال ۶۱۲ (تعریف شرک و اقسام آن)
[۹]. شوری، ۲۳
[۱۰]. آل عمران، ۱۶۹٫
[۱۱]. احمد بن حجر بن محمد آل ابو طامی، الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه، ص ۲۲، چاپ دوم، بی جا، بی تا.
[۱۲]. فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۸٫
[۱۳]. الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه، ص ۲۲٫
[۱۴]. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۱۱۸، چاپ معروف، قم.
[۱۵]. اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۳٫
[۱۶]. آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ج ۱، ص ۲۳۵٫
[۱۷]. فرهنگ عاشورا، ص ۱۱۸؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۸؛ اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۱؛ الذریعه، ج ۲۳، ص ۳۱۶٫
[۱۸]. اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۱ و ۳۲٫
[۱۹]. الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه ، ص ۲۲٫
[۲۰]. اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۲٫
[۲۱]. نک: اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۱ و ۳۲ با تصرف و تلخیص.
[۲۲]. حمله وهابیان به نجف، داود الهامی، سایت تبیان.
[۲۳]. الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه، ص ۲۲٫
[۲۴]. فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۹٫ برای مطالعه بیشتر به کتاب خاطرات مستر همفر مسیحی و کتاب وهابیان نوشته فقیهی و کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، نوشته سید محسن امین مراجعه کنید.
[۲۵]. برای آشنایی بیشتر با عقاید و خاستگاه وهابیت مراجعه کنید به پاسخ های ۱۴۸۰ (سایت: ۱۵۲۹)، ۱۵۳۷ (سایت: ۱۵۴۷)، ۸۹۰ (سایت: ۹۷۸) از سایت اسلام کوئست.
[۲۶]. رضاپور، عبدالرحیم، بررسی دیدگاه های سید قطب و رشید رضا در «فی ظلال القرآن»و «المنار» در باب شیعه، (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مذاهب اسلامی)، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۸۸٫
[۲۷] در این رابطه به نمایه هایی که در سایت اسلام کوئست است مراجعه نمایید، نمایۀ “عقاید وهابیت” شمارۀ ۱۵۲۹، نمایۀ” خاستگاه و نظرات وهابیّت” شمارۀ ۱۵۴۷ و نمایۀ “اعتقادات وهابیت” شمارۀ ۹۷۸ مراجعه نمایید.

عقلانیت در اندیشه‌ی وهابیت

برای شناخت وهابیت و آگاهی از خطرات آنها نسبت به دین اسلام، باید این مسلک انحرافی را از زوایای مختلف مورد مطالعه قرار دارد.

 پیدایش وهابیت‏

مسلک وهابیت، منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدی است و علّت این که آن را به خود شیخ محمد نسبت نداده ‏اند، به این جهت است که مبادا پیروان این مذهب، نوعی شرکت در نام پیامبر را پیدا کنند.

محمد بن عبدالوهاب، در سال ۱۱۱۵ ق. در شهر «عیینه» چشم به جهان گشود.

او از کودکی به کتاب‏های تفسیر، حدیث و عقاید، علاقه داشت و از همان دوران جوانی، اعمال مذهبی مردم «به خدا» را زشت می‏شمرد.

وی به مدینه رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله را ناپسند شمرد.

محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افکار و عقاید خود را که قبلاً از سوی ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم پی‏ریزی شده بود، اظهار نمود و به تبلیغ و ترویج و رسمیت دادن آنها همت گماشت.

 پندارهای وهابیان

وهابیان معتقدند که هیچ انسانی، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر این که اموری را ترک کند.

این امور عبارتند از:

۱٫ به وسیله هیچ یک از رسولان و اولیا، به خداوند توسل نجوید و در صورت توسل، در راه شرک گام نهاده، مشرک می‏باشد.

۲٫ زائران به قصد زیارت، به آرامگاه رسول خدا نزدیک نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روی قبر نسازند.

۳٫ از پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله طلب شفاعت نکنند.

۴٫ زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه برای آنان، شرک است.

۵٫ وهابیان بر این باورند که مسلمانان، در طی روزگار، از آیین اسلام منحرف شده‏اند.

۶٫ هر گونه مراسم تشییع جنازه و سوگواری حرام است.

این منطق خشک و بی‏پایه، در تقابل با منطق وحی قرار دارد؛ زیرا قرآن در موارد یاد شده، نظراتی صریح و مخالف وهابیان دارد.

در قرآن آمده است: ۱٫ «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القُربی».۱

یکی از مصادیق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بیت و ذی القری، قبرهای آنان و تعمیر آنهاست و این راه و رسم، در میان ملت‏های مختلف جهان وجود دارد و یک نوع سنّت عرفی به حساب می ‏آید.

۲٫ «… فقالوا ابنوا علیهم بنیانا… قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذّن علیهم مسجدا»

هنگامی که واقعه اصحاب کهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان، دو نظر ابراز داشتند که آیه متذکر آن می‏شود و انتقاد یا لحن اعتراضی نسبت به نظر آنها ندارد.

با توجه به این آیه، هرگز نمی‏توان تعمیر قبور اولیای الهی و صالحان را عملی حرام و یا حتی مکروه قلمداد کرد؛ بلکه این آیه، به نوعی تشویق می‏کند که برای بزرگداشت اولیا و صالحان و حفظ قبرهای آنان، باید کوشا بود.

۳٫ «و استغفر لذنبک و للمؤمنین»

۴٫ «وصلّ علیهم ان صلاتک سکن لهم»

آیات فوق نیز بیان‏گر این است که طلب آمرزش پیامبر در حق افراد، کاملاً مؤثر و مفید می‏باشد و موضوع شفاعت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏وآله و دعای آن حضرت، نه تنها در آیات صریح، بلکه در احادیث عامه و خاصه و سیره صحابه نیز مشهود است.

اندیشه ‏های سیاسی و اجتماعی وهابیان‏

وهابیان قائل به جنگ با دیگر فرقه‏ها و مذاهب اسلامی هستند و مدعی‏ اند که یا باید به آیین وهابیت درآیند و یا جزیه دهند.

آنان مخالفان خود را متهم به کفر و شرک می‏کنند و اموال، نفوس و ناموس دیگران را حلال می‏دانند و آیات مربوط به شرک و کفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق می‏کنند که این، بزرگ‏ترین ضربه به پیکر جامعه اسلامی و مسلمانان است.۵

با این تفکر بسته و خشک وهابیت بود که وقتی سعودی‏ها (در سال ۱۳۴۴ ق.)

بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلّط یافتند، مشاهده متبرک بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر را شکستند و از بین بردند.۶

برای عملکرد و کارهایی که وهابیان در حوزه اجتماع و سیاست انجام داده ‏اند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعی، باید به کتاب‏های تاریخی مراجعه کرد.

چهره خشن و متعصب طالبان در افغانستان، در عرصه سیاست، حکومت و مردم‏داری، نمونه‏ ای از اندیشه ‏های وهابیان است.

بنابراین، وهابیت هم در نحوه پیدایش و انعقاد تفکّر، مغبوض عالمان فرقه ‏های مختلف مسلمین بوده‏اند و هم در نگرش نسبت به مسائل دینی مورد مخالفت عالمان قرار گرفته ‏اند و اولین کتابی که در رد وهابیت نگاشته شده، کتاب «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» بود که به وسیله برادر محمد بن الوهاب (سلیمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.

در عرصه سیاست نیز آنان جاده صاف کن دشمنان دین و اسلام بوده ‏اند.

این آیین و مسلک، ساخته و پرداخته انگلیسی‏ها است و همین ننگ برای این مسلک و پیروان آن کافی است.

 گسترش وهابیت‏

در ارتباط با گسترش این فرقه، می‏توان به این عوامل اشاره کرد: ۱٫ تشدید فعالیت‏های تبلیغاتی و فرهنگی وهابیان در داخل ایران و حوزه‏های مسلمان نشین خارجی (نظیر حوزه قفقاز، بالکان و سایر کشورهای مجاور ایران) که آمادگی تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران را دارند، مشاهده می‏شود.

وهابیت به عنوان جریانی انحرافی در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظیفه جلوگیری از تداوم و گسترش اسلام اصیل را بر عهده داشته، از این ‏رو، تخریب و ایجاد تزلزل در مبانی فکری و اعتقادی شیعیان، به عنوان محور اصلی این جریان را دنبال می‏کند.

از این رو در سال‏های اخیر در جهت همسویی با تهاجم فرهنگی و نظامی آمریکا علیه کشورهای اسلامی و به خصوص ایران، فعالیت‏های تبلیغی خود را در ایران توسعه بخشیده است.

۲٫ وهابیت به دلیل افکار اعتقادی خاصی که در باب شفاعت، توسل، شرک و مانند آن دارد، در تعارض کامل با مذهب شیعه است؛ هر چند که اکثریت فرقه‏ های اهل سنت با تفکرات این گروه مخالفند از این رو، گروه یاد شده همواره در تلاش است تا با تبلیغات سازمان یافته (اعم از کتاب، مقاله، سخنرانی و مانند آن)، با شیعه مقابله کند.

۳٫ خطر بزرگ‏تر این گروه، روش‏های دور از منطق اسلامی است که در مسائل سیاسی و حکومتی در پیش گرفته است.

ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبری ملاعمر و اسامه بن لادن) نمونه‏ای از این فعالیت‏هاست.

که سبب بهانه جویی غربی‏ها شد تا مسلمانان را به تروریسم و خشونت و مخالفت با تمدن متهم کنند؛ تا جایی که دست قدرت‏های استعماری غرب – به خصوص آمریکا – را در منطقه باز گذاشته، زمینه دخالت‏های نظامی و سیاسی آنان در کشورهای اسلامی را فراهم ساخته است که افغانستان و عراق دو نمونه بارز این دخالت‏ها به شمار می‏ آیند.