ولایت الهی

نوشته‌ها

اثبات لزوم امامت

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. بنابر آموزه‌های شیعه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ابتدای دوران رسالت به معرفی خلیفه خویش و امام مسلمانان پس از وفات خود، اهتمام جدی داشت. اقدامات آن حضرت در این مسیر، از نخستین دعوت علنی، با معرفی امام علی(علیه السلام) به عنوان خلیفه و جانشینِ بعد از خود آغاز شد و تا آخرین روزهای زندگانی ایشان، در راه بازگشت از حجه الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه در غدیر خم و همچنین لحظات آخر عمرشان که دوات و قلمی درخواست کردند ادامه یافت.

ختم نبوت بدون نصب امام معصوم , خلاف حکمت الهى است و کامل بودن دین جهانى و جاودانى اسلام , منوط به این است که بعد از پیامبر اکرم ( ص ) جانشینان شایسته اى براى او تعیین گردند بگونه اى که بجز مقام نبوت و رسالت , داراى همه مناصب الهى وى باشند این مطلب را مى توان از آیات کریمه قرآن و روایات فراوانى که شیعه و سنى در تفسیر آنها نقل کرده اند استفاده کرد :

از جمله در آیه سوم از سوره مائده مى فرماید : (( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً ))

این آیه که به اتفاق مفسرین در حجه الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پیامبر اکرم ( ص ) نازل شد بعد از اشاره به نا امیدى کفار از آسیب پذیرى اسلام (( الیوم یئس الذین کفر وامن دینکم …)) تائکید مى کند که امروز دین شما را کامل , و نعمتم را بر شما تمام کرده .

  و با توجه به روایات فراوانى که در شائن نزول این آیه ها وارد شده کاملاً روشن مى شود که این (( اکمال و اتمام )) که توائم با نومید شدن کفار از آسیب پذیرى اسلام بوده با نصب جانشین براى پیامبر اکرم ( ص ) از طرف خداى متعال , تحقق یافته است . زیرا دشمنان اسلام , انتظار داشتند که بعد از وفات رسول خدا ( ص ) ـ مخصوصاً با توجه به اینکه فرزند ذکورى نداشتند ـ اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گیرد , ولى با نصب جانشین براى وى دین اسلام به نصاب کمال , و نعمت الهى به سرحد تمام رسید و امید کافران بر باد رفت . ( ۱ )

و کیفیت آن , چنین بود که پیامبر اکرم ( ص ) هنگام بازگشت از حجه الوداع همه حجاج را در محل (( غدیر خم )) جمع کردند و ضمن ایراد خطبه مفصلى از ایشان سوئال کردند : (( الست اولى بکم من انفسکم؟ )) ( ۲ ) آیا من از طرف خدا متعال بر شما ولایت ندارم؟ همگى یکصدا جواب مثبت دادند , آنگاه زیر بغل على ( ع ) را گرفته او را در برابر مردم بلند کردند و فرمودند : (( من کنت مولاه فعلى مولاه )) و بدین ترتیب , ولایت الهى را براى آن حضرت , اعلام فرمودند .

  سپس همه حضار با آن حضرت بیعت کردند و از جمله , خلیفه دوم ضمن بیعت با امیر موئمنان على ( ع ) بعنوان تهنیت گفت : (( بخ بخ لک یا على , اصحبت مولاى و مولى کل موئمن و موئمنه)) ( ۳ )

و در این روز بود که این آیه شریفه , نازل شد : (( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً )) و پیامبر اکرم ( ص ) تکبیر گفتند و فرمودند : (( تمام نبوتى و تمام دین الله ولایه على بعدى ))

و در روایتى که بعضى از بزرگان اهل سنت ( حموینى ) نیز نقل کرده اند آمده است که ابوبکر و عمر از جابر خاستند و از رسول خدا ( ص ) پرسیدند که آیا این ولایت , مخصوص على است؟ حضرت فرمود :

  مخصوص على و اوصیائ من تا روز قیامت است . پرسیدند : اوصیائ شما چه کسانى هستند؟ فرمودند :

 (( على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى و ولى کل موئمن من بعدى , ثم ابنى الحسن , ثم النى الحسین , ثم تسعه من ولد ابنى الحسین واحداً بعد واحد , القرآن معهم و هم مع القرآن , لایفارقونه و لا یفارفهم حتى یردوا على الحوض )) (۴)

بر حسب آنچه از روایات متعدد , استفاده مى شود پیامبر اکرم ( ص ) قبلاً مائمور شده بودند که امامت امیر موئمنان ( ع ) را رسماً اعلام کنند ولى بیم داشتند که مبادا مردم , این کار را حمل بر نظر شخصى آن حضرت کنند و از پذیرفتن آن , سرباز زنند . از اینروى , در پى فرصت مناسبى بودند که زمینه این کار فراهم شود تا اینکه این آیه شریفه نازل شد :

 (( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس )) ( ۵ ) و ضمن تائکید بر لزوم تبلیغ این پیام الهى ـ که هم سنگ با همه پیام هاى دیگر است و نرساندن آن بمنزله ترک تبلیغ کل رسالت الهى مى باشد ـ به آن حضرت مژده داد که خداى متعال تو را از پیامدهاى آن , مصون خواهد داشت . با نزول این آیه , پیامبر اکرم ( ص ) دریافتند که زمان مناسب , فرا رسیده و تائخیر بیش از این , روا نیست . از این روى , در غدیر خم به انجام این وظیفه , مبادرت ورزیدند . ( ۶ )
البته آنچه اختصاص به این روز داشت اعلام رسمى و گرفتن بیعت از مردم بود وگرنه رسول خدا ( ص ) در طول دوران رسالتشان بارها و به صورتهاى گوناگون , جانشینى امیرموئمنان على ( ع ) را گوشزد کرده بودند و در همان سالهاى آغاز ین بعثت , هنگامى که آیه (( و انذر عشیرتک الاقربین )) ( ۷ ) نازل شد در حضور همه خویشاوندان فرمودند : نخستین کسى که دعوت مرا بپذیرد جانشین من خواهد بود و به اتفاق فریقین , نخستین کسى که پاسخ مثبت داد على بن ابى طالب ( ع ) بود .( ۸ )

و نیز هنگامى که آیه (( یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامرمنکم )) ( ۹ ) نازل شد و اطاعت کسانى که بعنوان (( اولواالامر )) بطور مطلق , واجب کرد و اطاعت ایشان را همسنگ اطاعت پیغمبر اکرم ( ص ) قرار داد جابربن عبدالله انصارى از آن حضرت پرسید :

این (( اولواالامر )) که اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه کسانى هستند؟ فرمود :

 (( هم خلفائى یا جابر و ائئمه المسلمین من بعدى . اولهم على بن ائبى طالب , ثم الحسن , ثم الحسین , ثم على بن الحسین , ثم محمد بن على المعروف فى التواره بالباقر ـ ستدر که یا جابر , فاذا القیته فاقراه منى السلام ـ ثم الصادق جعفر بن محمد , ثم موسى بن جعفر , ثم على بن موسى , ثم محمد بن على , ثم على بن محمد , ثم الحسن بن على , ثم سمیى و کنیى حجه الله فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على …)) ( ۱۰ ) و طبق پیشگویى پیامبر اکرم ( ص ) جابر تا زمان امامت حضرت باقر ( ع ) زنده ماند و سلام رسول خدا ( ص ) را به ایشان ابلاغ کرد .

در حدیث دیگرى از ابوبصیر نقل شده که گفت : درباره آیه اولواالامر از امام صادق ( ع ) سوئال کردم . فرمود :

  در شائن على بن ابى طالب و حسن و حسین نازل شده است . عرض کردم : مردم مى گویند چرا قرآن کریم , على و اهل بیتش ( ع ) را بنام , معرفى نکرده است؟ فرمود :

به ایشان بگوى : آیه نماز که نازل شد اسمى ازسه رکعت و چهار رکعت نبرد , و این رسول خدا ( ص ) بود که آن را براى مردم تفسیر کردهم چنین آیات زکات و حج و … این آیه را هم مى بایست پیامبر اکرم ( ص ) براى مردم تفسیر کند و او چنین فرمود : (( من کنت مولاه فعلى مولاه )) و نیز فرمود :

 (( اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتى , فانى سالت الله عزوجل ائن یفرق بینهما حتى یورد هما على الحوض فاعطانى ذلک )) ( یعنى شما را سفارش مى کنم به (( ملازمت )) کتاب خدا و اهل بیتم , همانا از خداى عزوجل درخواست کردم که میان قرآن و اهل بیتم , جدایى نیندازد تا در حوض کوثر ایشان را بر من وارد سازد , و خداى متعال درخواست مرا اجابت کرد .) و نیز فرمود : (( لا تعلموهم فانهم ائعلم منکم . انهم لن یخرجوکمو من باب هدى و لن یدخلوکم فى باب ضلاله)) (۱۱)

 ( ( یعنى : در مقام تعلیم ایشان برنیایید که ایشان از شما داناترند . همانا هرگز شما را از باب هدایت , خارج نمى کنند و درباب ضلالت , وارد نمى سازند )
و هم چنین بارها ـ و از جمله در آخرین روزهاى حیاتش ـ فرمود :

 (( انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و اهل بیتى انهمالن یفترقا حتى یردا على الحوض )) (۱۲) و نیز فرمود : (( ائلا ان مثل ائهل بیتى فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق )) (۱۳) و نیز بارها خطاب به على بن ابى طالب ( ع ) فرمود : (( انت ولى کل موئمن بعدى )) (۱۴) و نیز ده ها حدیث دیگرى که مجال اشاره به آنها نیست . (۱۵)

پی نوشت:

۱. براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه , به تفسیر المیزان مراجعه کنید .

۲. اشاره به آیه (۶) از سوره احزاب (( النبى ائولى بالموئمنین من ائنفسهم )) .

۳. براى اثبات قطعى بودن سند و دلالت این حدیث , رجوع کنید به عبقات الانوار و الغدیر /

۴. ر . ک . غایه المرام , باب ۵۸, حدیث ۴, بنقل از فرائد حموینى .

۵. سوره مائده , آیه ۶۷٫ براى توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه , به تفسیر المیزان مراجعه کنید /

۶. این موضوع را بزرگان اهل سنت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا ( ص ) نقل کرده اند : زید بن ارقم , ابوسعید خدرى , ابن عباس , جابرین عبدالله انصارى , برائ بن عازب , ابوهریره و ابن مسعود . ر . ک : الغدیر : ج /۱

۷. سوره شعرائ / آیه /۲۱۴

۸. ر . ک : عبقات الانوار , الغدیر , المراجعات ( مراجعه ۲۰) .

۹. ر . ک .: سوره نسائ , آیه /۵۹

۱۰. غایه المرام ( ط قدیم ) ص ۲۶۷, ج ۱۰, و اثبات الهداه: ج ۳, ص ۱۲۳ و ینابیع v الموده: ص /۴۹۴

۱۱. ر . ک : غایه المرام ( ط قدیم ) ص ۲۶۵, ج /۳

۱۲. این حدیث نیز از روایات متواتر است که بزرگان اهل سنت از جمله ترمذى و نسائى و صاحب مستدرک به طرق متعدد از رسول خدا ( ص ) نقل کرده اند .

۱۳. ر . ک : مستدرک حاکم , ج ۳, ص /۱۵۱

۱۴. ر . ک : مستدرک حاکم : ج ۳, ص ۱۳۴, و ص ۱۱۱, صواعق ابن حجر , ص ۱۰۳, مسند ابن حنبل , ج ۱, ص ۳۳۱, و ج ۴, ص ۴۳۸

۱۵. ر . ک : کمال الدین و تمام النعمه از مرحوم صدوق و بحارالانوار مجلسى .

شرح مناجات الشاکرین (۳)

بهره ‏مندی از نعمت‏ ها و واکنش ‏های روانی و رفتاری انسان

پس از آنکه انسان دریافت که خداوند نعمتی را در اختیارش نهاده و نیازش را برآورده ساخته است، به طور طبیعی واکنش ها و حالات خاص روانی در وی پدید می آید. اگر چیزی در اختیار انسان قرار گیرد که فایده فوری داشته باشد، مثلاً آب خنکی در اختیار فرد تشنه ای قرار گیرد و او توجه داشته باشد که خداوند آن نعمت را به او عطا کرده است، از نوشیدن آن آب و بهره بردن از آن نعمت لذت می برد و به دنبال احساس لذت، احساس سرور و شادمانی و حالت انبساط خاصی در انسان پدید می آید که بی تردید این احساس غیر از لذتی است که ابتدائاً از آشامیدن آب خنک یا استفاده از هر نعمتی پدید می آید. در پی این حالت انبساط و سرور، انسان گشاده ‏رو می گردد و با روی باز با دیگران برخورد می کند و با آنان سخن می گوید: در مقابل، کسی که نعمتی را از کف داده، حالت انقباض و گرفتگی در او پدید می آید و مغموم و ناراحت می گردد و حال و حوصله سخن گفتن با دیگران را نیز ندارد.
حالت سومی که به هنگام برخورداری از نعمت به انسان دست می دهد، حالت رضایت و خشنودی از خداوند و یا کس دیگری است که چیزی را در اختیار انسان نهاده است. وقتی کسی به دیگری خدمتی می کند و نیازی از او برطرف می سازد، علاوه بر التذاذ و انبساط خاطر در کسی که نیازش برطرف شده، وی نسبت به کسی که به او خدمت کرده و نیازش را برطرف ساخته احساس خوشایندی پیدا می کند که به آن احساس رضایت گفته می شود. برخلاف آن دو حالت و احساس قبلی که متعلق نداشتند، این احساس و حالت نسبی است و متعلق دارد و متعلق آن کسی است که چیزی را در اختیار انسان قرار داده و نیازی را از او برطرف ساخته است. این احساس رضایت فطری و طبیعی است و در انسان هایی که بر مدار انسانیت هستند پدید می آید و در پی این حالت، انسان نسبت به کسی که خدمتی به او کرده و متناسب با ارزش آن خدمت احترام و حرمت خاصی را منظور می دارد.
پس از آنکه احساس احترام نسبت به کسی که خدمتی به انسان کرده پدید آمد، انسان می کوشد که آن احساس احترام درونی را به وسیله جوارح و اندام خود بروز دهد و متناسب با آداب و رسوم عرف و جامعه خود و به انحای گوناگون، افراد آن حالت را بروز می دهند. اولین واکنش رفتاری در مقام سپاس گزاری و قدردانی از دیگران، سپاس و تشکر به وسیله زبان است که این اولین واکنش رفتاری در برابر خدمتی است که به انسان شده است. پس از آن، متناسب با آداب و رسوم جوامع گوناگون حرکت ها و رفتار خاصی به عنوان قدردانی و سپاس گزاری انجام می پذیرد. برخی در این مقام، دست بر سینه می نهند، برخی از مردم و جوامع سرشان را خم می کنند و برخی از مردم کف دو دست را در مقابل سینه روی هم می گذارند، و برخی تا زانو خم می شوند. در شرع مقدس نیز نهایت ادب و حالت قدردانی و سپاس از خداوند به افتادن بر خاک و نهادن صورت بر آن محقق می گردد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
إذَا ذَکرَ أحَدُکم نِعمَه اللهِ عزَّ وجلَّ فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی التُّرابِ شُکرً ِلله. فَإن کانَ راکباً فَلیَنزِل فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی التُّرابِ، وَ إن لَم یَکن یَقدِرُ عَلَی النُّزُولِ لِلشُّهرَهِ فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی قَرَبوسِهِ، وَ إن لَم یَقدِر فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی کفَّه ثُمَّ لیَحمَدِ اللهَ عَلَی مَا أنعَمَ عَلَیه؛(۱) «هرگاه یکی از شما نعمت خداوند را به یاد آورد، باید برای شکرگزاری از خدا چهره روی خاک نهد و اگر سوار است باید پیاده شود و چهره روی خاک گذارد و اگر از بیم شهرت نتواند پیاده شود چهره روی کوهه زین گذارد، و اگر نتواند چهره بر کف دست گذارد. سپس خدا را بر نعمتی که به او داده حمد کند».
بر اساس این روایت، علاوه بر شکر زبانی در قبال نعمت های خدا، ادب شرعی و ادب عبودیت ایجاب می کند که وقتی انسان به یاد نعمت خدا می افتد، به خاک افتد و صورت خود را بر خاک بگذارد.
گذشته از آنچه گفته شد و فراتر از آن، یکی از نمودها و مظاهر برجسته شکرگزاری از خداوند این است که انسان از نعمت خدا استفاده شایسته ببرد و آن نعمت را در مسیری که مطلوب و مورد رضایت خداوند است به کار گیرد. وقتی انسان می نگرد که خداوند نعمتی را در اختیار او نهاده که استفاده به‏ جا و شایسته از آن، نتایج همیشگی و دایمی در پی دارد، عقل سلیم حکم می کند که از آن نعمت استفاده صحیح و مطلوب صورت پذیرد و مورد سوء استفاده قرار نگیرد، تا درنتیجه ضرر و خسارتی متوجه انسان نگردد. وقتی دوستی چیزی را در اختیار ما می نهد، در درجه اول انتظار دارد که از آن سوء استفاده نکنیم و در درجه دوم انتظار دارد که به گونه ای از آن استفاده کند که نفعی نیز عاید او شود. مثلاً وقتی کسی لباس زیبایی به ما هدیه می دهد انتظار دارد که ما آن را بپوشیم تا او ببیند و لذت ببرد، یا وقتی انگشتری به ما هدیه می دهد، توقع دارد که از آن استفاده کنیم. طبیعی است که خداوند در قبال نعمتی که به ما داده، به دنبال نفع و لذتی نیست، چون او غنی و بی نیاز است. پس او از ما می خواهد که از نعمتش سوء استفاده نکنیم و از نعمت های او به خصوص نعمت های معنوی، چون عقل، در مسیر رسیدن به تکامل و سعادت ابدی مان بهره برداری کنیم. به تعبیر دیگر، خداوند از ما می خواهد که نعمتش را در راه حرام و معصیت به کار نبندیم و آن را در جهت عبادت ‏و اطاعت ‏خدا و تکامل ‏خودمان ‏به ‏کار گیریم.
اگر کسی نعمت خدا را در راه حلال به کار گیرد و استفاده مباح از آن ببرد و آن را در راه حرام و معصیت به کار نگیرد تا گرفتار عذاب و کیفر الاهی گردد و به تعبیر دیگر نعمت خدا را به نقمت تبدیل نکند و کفران نعمت نداشته باشد، مرتبه ای از شکر نعمت خدا را به جا آورده است. اما اگر علاوه بر استفاده حلال و مباح از نعمت الاهی آن را در راه عبادت خدا به کار گیرد، مرتبه بالاتری از شکر خدا را به جا آورده است.
آن گاه با توجه به مراتب عبادات بندگان که پایین ترین مرتبه آن عبادت از ترس آتش جهنم است و مرتبه بعدی عبادت به جهت نیل به ثواب و پاداش است و مرتبه عالی و نهایی آن عبادت برای تحصیل رضوان الاهی و نیل به قرب معبود می باشد، هرچه انگیزه انسان در عبادت خدا فراتر رود مرتبه شکرگزاری انسان از نعمت الاهی نیز افزایش می یابد. با توجه به آنچه گفته شد، در قبال نعمتی که خداوند در اختیار انسان می نهد، اولین مرتبه شکر نعمت خدا که فطرت انسانی اقتضای آن را دارد، این است که انسان با زبان شکر خداوند را بگوید و سپاس او را به جا آورد. دومین مرتبه آنکه سجده شکر به جا آورد و صورت بر خاک نهد، سومین مرتبه آنکه نعمت خدا را در راه گناه و معصیت مصرف نکند، چهارمین مرتبه شکر نعمت این است که آن را در راه عبادت خدا به کار گیرد و در این مرتبه هر چند قصد و نیت او در عبادت خالصانه تر و کامل ‏تر باشد، به مرتبه عالی تری از کمال و شکرگزاری خدا نایل می گردد.

راهکار پیدایش انگیزه شکرگزاری در انسان

گاهی انسان انگیزه سپاس گزاری و شکرگزاری از خداوند را ندارد، از این روی این سوال مطرح می شود که چگونه انگیزه شکرگزاری از خداوند در انسان پدید می آید؟ گرچه انسان فطرتاً به کسی که نعمتی را در اختیارش نهاده احترام می گذارد و از او تشکر می کند، اما گاهی انسان توجه ندارد که نعمت هایی را که دارد خداوند در اختیار او نهاده است. ثانیاً، اگر توجه هم داشته باشد، گرفتاری ها و مشکلات مانع شکرگزاری از خداوند می گردد. یا آنکه در مقام شکرگزاری به گفتن «الحمدلله» یا «شکراً لله» بسنده می کند و مراتب کامل شکرگزاری از نعمت های خدا را به جا نمی آورد. پاسخ این است که برای یافتن انگیزه جهت انجام هر کار اختیاری، باید به منافع آن کار اندیشید که اگر منافع و نتایج آن کار برای انسان ارزشمند و مهم باشند، انسان به انجام آن اقدام می‏ ورزد.
صرف‏ نظر از موانعی که ممکن است سر راه انجام کار خیر به وجود آید، در شرایط طبیعی و عادی عدم باور و عدم توجه به منافع کار خیر یا غفلت از آنها باعث می گردد که انسان به انجام کار خیر مبادرت نورزد. پس برای ایجاد انگیزه جهت انجام کار خیر و از جمله شکرگزاری از خداوند، در مرحله اول انسان باید به منافع و فواید آن کار توجه کند. اولین فایده توجه به نعمت ها برای انسان و حتی برای کسی که اعتقادی به دین ندارد، این است که از داشتن آنها لذت می برد و احساس خشنودی و رضایت می کند. وقتی انسان به دارایی ها و امکانات خود توجه می کند، چه بر این باور باشد که آن دارایی ها را خداوند در اختیار او نهاده و چه باور نداشته باشد، احساس شادمانی و رضامندی می کند. صرف‏ نظر از اینکه ما به خداوند ایمان داریم و معتقدیم که وجود و جوارح و اعضای بدن ما از خداست و خداوند به تدبیر آنها می پردازد، اگر به اعضای بدن خود، نظیر گوش و چشم خود بنگریم درمی یابیم که چه سرمایه های کلانی در اختیار ماست و قدر آنها را نمی دانیم. اگر چشم کسی کور شود حاضر است همه ثروت خود را بدهد و در مقابل چشمش بینا گردد. یا اگر قلب، کبد و دیگر اعضای او آسیب ببیند، از صرف هر هزینه ای برای به دست آوردن سلامتی آنها دریغ نمی ورزد. حال وقتی انسان به این سرمایه های کلانی که خداوند به رایگان در اختیارش ‏نهاده است می اندیشد، احساس‏ شادمانی ‏و رضایت می کند و وجود پاره ای از کمبودها او را نگران نمی سازد.
فایده دیگر توجه به نعمت ها این است که انسان درمی یابد که محبوب کسی است که آن نعمت ها را در اختیارش نهاده است. یکی از بزرگ ترین نیازهای روانی انسان محبوب گشتن در نزد دیگران است. در روان‏ شناسی ثابت شده است که اگر انسان در شرایطی قرار گیرد که احساس کند هیچ‏ کس او را دوست ندارد و از چشم همگان افتاده است، در بدترین وضعیت روحی که کمتر برای کسی رخ می دهد قرار می گیرد و ممکن است در آن شرایط دیوانه شود یا ممکن است اقدام به خودکشی کند. پس نیاز به دوست داشتن، یک نیاز ضروری روانی است و وقتی انسان دریابد که چون خداوند او را دوست می دارد آن همه نعمت را رایگان در اختیارش نهاده، اطمینان‏ خاطر و آرامش روحی پیدا می کند و به شکر نعمت های الاهی می پردازد. آن گاه وقتی انسان توجه می یابد که ممکن است آن نعمت ها از بین بروند، اما اگر شکر آنها را به جا آورد دوام پیدا می کنند، انگیزه او برای شکرگزاری تشدید می گردد. همچنین وقتی درمی یابد که با شکرگزاری از خدا، نه فقط نعمت دوام پیدا می کند بلکه آن نعمت افزایش می یابد و کامل ‏تر می گردد. همچنین وقتی دریابد که با شکرگزاری از خدا، خداوند ثواب و نعمت های ابدی اخروی را در اختیارش می نهد، با همه وجود درصدد شکرگزاری از نعمت های الاهی برمی آید. نعمت های دنیوی که انسان به آنها دل می بندد و مثلاً وقتی نعمت سلامتی او در خطر قرار می گیرد، با صرف هر هزینه ای می کوشد که سلامتی خود را باز یابد، زودگذر هستند و بالاخره روزی می رسد که همه آن نعمت ها و از جمله نعمت عمر از انسان ستانده می شود. اما نعمت های اخروی ابدی و جاودانه و از نظر کیفیت و تأمین نیازهای معنوی انسان و جلب شادمانی و رضامندی انسان نیز قابل مقایسه با نعمت های دنیوی نمی باشند. از این نظر جا دارد که انسان اهتمام بیشتری برای کسب نعمت های معنوی و ابدی پیدا کند و یکی از راه های جلب آن نعمت ها، شکرگزاری از خداوند است. پس غفلت از نتایج شکرگزاری خدا عامل اصلی نداشتن انگیزه برای شکرگزاری است. عدم توجه به این که توجه به نعمت و شکر آن باعث آرامش یافتن روح و روان و شادمانی انسان و عدم توجه به پاره ای از کمبودها و همچنین باعث دوام، افزایش نعمت و بالاتر از همه باعث دریافت ثواب و پاداش اخروی که نعمتی ابدی است می گردد.
گذشته از آنکه توجه به نعمت های الهی ایجاب می کند که انسان از روی سپاس گزاری و ادب اسلامی و با خشوع و خضوع سر بر خاک بگذارد، این عمل که با انگیزه شکرگزاری از خداوند انجام پذیرفته عبادت خالصانه محسوب می گردد. جا دارد که به واکاوی انگیزه چنین عبادتی بپردازیم. آن انگیزه می تواند امید به دوام و افزایش نعمت باشد، و می تواند انگیزه آن احساس تکلیف و محبوب بودن آن عبادت در نزد خدا باشد، بدون چشمداشت افزایش و دوام نعمت و حتی ثواب و پاداش اخروی. بسیاری از مردم با انگیزه رسیدن به ثواب و پاداش به عبادت می پردازند و اگر از آنها سوال شود که چرا عبادت می کنید؟ می گویند: برای کسب پاداش و ثواب و رهایی از آتش جهنم. اما انگیزه کسانی که به تعالی و کمال دست یافته اند و توانسته اند نیت و رفتارشان را برای خداوند خالص گردانند، احساس تکلیف و جلب رضایت خداوند است. اگر خداوند پاداشی به آنها عطا نکند هم به عبادت و شکرگزاری از خداوند می پردازند. آنان خود را مدیون خداوند و نعمت های او می دانند و تا شکرگزاری نکنند آرامش نمی یابند و حداقل با شکرگزاری از خداوند می کوشند که در حد توان دین خود را به خداوند ادا کنند. در روابط بین مردم نیز مشاهده می شود که وقتی کسی خدمتی به همنوع خود می کند، کسی که خدمت را دریافت کرده، خود را رهین کسی می یابد که به او خدمت کرده و می کوشد که حداقل با زبان به جبران آن خدمت و سپاس گزاری بپردازد و با تشکر و عذرخواهی می کوشد از بار مسئولیت و دین خود بکاهد. اگر به واکاوی این سطح از انگیزه نیز بپردازیم، درمی یابیم که در آن به نوعی توجه به خویش نهفته است، چون احساس ناراحتی از عدم شکر نعمت و در نتیجه، آرامش و اطمینان یافتن دل و وجدان محرک شکرگزاری گردیده است. اما دوستان خاص خدا که به عالی ترین مراتب کمال و اخلاص دست یافتند، چنان غرق در عظمت، محبت و ولایت الهی هستند که خود را فراموش می کنند و انگیزه های نفسانی، محرک آنان برای عبادت خداوند نمی گردد.

نقش ادعیه در تقویت روحیه شکرگزاری از خدا

به هر روی انسان حتی برای جلب بیشتر نعمت و دوام آن و نیل به ثواب اخروی هم که شده باید به شکرگزاری خداوند بپردازد و چنان ‏که گفتیم درک ضرورت سپاس و شکرگزاری از خداوند، متوقف بر شناخت نعمت های خداست و پر واضح است که انسان از درک گستره نعمت های خداوند عاجز است و حتی اگر ما تمام وقت خود را به شکرگزاری بپردازیم، نمی توانیم حق سپاس از همه نعمت های خدا را به جا آوریم. پس برای اینکه ناسپاسی و کفران نعمت نکرده باشیم، باید در حد امکان قدری از وقت خود را در شبانه روز به شکر نعمت های خدا اختصاص دهیم. بهتر آن است که هر چند روز دعاهایی را که مربوط به شکر نعمت های خداست بخوانیم. نظیر مناجات شاکرین و دعای دیگری که در صحیفه سجادیه درباره شکر وارد شده و در آن به کوتاهی در ادای شکر خدا اعتراف شده است. در این باره یکی از بهترین و مؤثرترین دعاها که در آن کراراً از نعمت های خدا یاد شده است و بزرگان تأکید دارند که آثار دنیوی و معنوی فراوانی دارد، دعای جوشن صغیر است که شایسته است انسان هفته ای یک ‏بار و لااقل ماهی یک ‏بار آن دعای شریف را بخواند، تا بدین‏ وسیله به یاد نعمت های بزرگی بیفتد که گاهی انسان از آنها غافل می گردد. در فرازی از آن دعای شریف آمده است: اِلهی وَکم مِن عَبد اَمسى وَاصبَحَ فى کربِ المَوتِ وَ حَشرَجَهِ الصَّدرِ، وَ النَّظَر اِلى ما تَقشَعِرُّ مِنهُ الجُلودُ، وَتَفزَعُ لَهُ، و اَنا القُلوبُ، وَ اَنَا فى عافِیهٍ مِن ذلِک کلِّهِ… فَلَک الحَمدُ یا رَبِّ مِن مُقتَدِرٍ لا یُغلَبُ، وَذى اَناهٍ لایَعجَلُ، صَلِّ عَلى مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلنى لِنَعمآئِک مِنَ الشّاکرینَ، وَلألائِک مِنَ الذّاکرینَ، اِلهى، وَکم مِن عَبدٍ اَمسى وَاصبَحَ سَقیماً مَوجِعاً فى اَنَّهٍ وَ عَویلٍ، یَتقلَّبُ فى غَمِّه لا یَجِدُ مَحیصاً، وَلا یُسیغُ طَعاماً وَلا شَراباً، وَ انَا فى صِحِّهٍ مِنَ البَدَنِ وَ سَلامَه مِنَ العَیشِ، کلُّ ذلِک مِنک… اِلهى، وَ کَم مِن عَبدٍ اَمسى وَاصبَحَ خآئِفاً مَرعُوباً مُشفِقاً، وَجِلاً هارِباً طَریداً، مُنجَحِراً فى مَضیقٍ وَمخبَاَه مِنَ المَخابىءِ، قَد ضاقَت عَلَیه الارضُ بِرُحبِها، لایَجِدُ حیلَهً وَلا مَنجى، وَ لا مَاوى وَ اَنَا فى اَمنٍ وَ طُمَانینَهٍ وَ عافِیهٍ مِن ذِلک کلِّهِ؛ «خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش می گذرد، در حالی که با خطر مرگ مواجه است و دل ‏تنگ و اندوهناک است و مرگ را که بدن ها از آن لرزان و دل ها از آن ترسان می باشند، به چشم می نگرد و من از این بلاها مصون هستم… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش با بیماری سخت و درد و رنج می گذرد و فریاد می کند و با غم و اندوه در بستر بیماری به خود می پیچد، نه گریزگاهی می یابد و نه خوراک و نوشیدنی بر او گوارا می گردد، و من با تندرستی و سلامت بدن و آسودگی و آسایش زندگی می‏کنم؛ همه اینها از فضل و کرم توست… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش با ترس و هراس و اضطراب سپری می گردد و بیمناک از دشمن به هر سو می گریزد و در هر سوراخی می خزد و در پی دخمه ای است که در آن پنهان شود و زمین با همه فراخی و گستردگی بر او تنگ گشته و چاره ای نمی یابد و پناه و جایگاهی ندارد، و من از همه این رنج و بلاها ایمن و آسوده خاطر و سلامت هستم».
در ادامه دعا آمده است:
اِلهی وَ سَیِّدی، وَ کم مَن عَبدٍ اَمسى وَ اَصبَحَ مَغلُولاً مُکبَّلاً فِی الحَدیدِ بِایدِی العُداهِ، لا یَرحَمونَهُ، فَقیداً مِن اَهلِهِ وَ وَلَدِهِ، مُنقَطِعاً عَن اِخوانِهِ وَ بَلَدهِ یَتوقَّعُ کلَّ ساعَهٍ بِاَیِّ قَتلَه یُقتَلُ، وَ بِاَیِّ مُثلَهٍ یُمَثَّلُ بِهِ، وَ اَنَا فی عافِیَهٍ من ذِلک کلِّهِ،…، اِلهی وَ کم مِن عَبد اَمسى وَ اَصبَحَ یُقاسِی الحَربَ، وَ مُباشَرَهِ القِتالِ بِنَفسِهِ، قَد غَشیَتهُ الأعداءُ مِن کلِّ جانِبٍ بالسُّیوفِ و الرِّماحِ وَ آلَهِ الحَربِ، یَتَقَعقعُ فِی الحَدید قَد بَلغَ مَجهودَهُ، لا یَعرِفُ حیلَهً وَ لا یَجِدُ مَهرَباً، قَد اُدنِفَ بِالجِراحاتِ، اَو مُتشَحِّطاً بِدَمِهِ تَحتَ السَّنابِک وَ الأرجُلِ، یَتَمَنّى مشرَبهً مِن مآءٍ، اَو نَظرَهٍ اِلى اَهلِهِ وَ وَلدَهِ و لا یَقدِرُ عَلَیها وَ اَنَا فی عافِیهٍ مِن ذِلک کلِّهِ؛(۲) «خدایا و سید من، چه بسا بنده ای که شب و روزش سپری گردد در حالی که دشمن غل و زنجیر بر او افکند و بدو رحم نکند و جدا از کسان و فرزندان و دور از برادران و وطن به سر برد. هر ساعت در انتظار آن است که او را چسان خواهند کشت و چگونه بدنش را قطعه قطعه می کنند، و من از این بلاها محفوظ و سالم هستم… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش در میدان جنگ می گذرد و با رنج و سختی و دشمن رو به ‏روست و از هر طرف دشمنان با شمشیر و نیزه و تیر و سنان او را احاطه کرده اند و او در میان آهن و فولاد و با نعره و فریاد و در نهایت رنج و گرفتاری می کوشد، اما چاره و گریزگاهی نمی‏ یابد. بدنش زخم فراوان برداشته و در خونش در زیر سم اسبان و پاهای جنگجویان غوطه ور گشته و آرزوی جرعه ای آب و یا دیدار مجدد زن و فرزندان را می کشد و به خواسته اش نمی رسد و جان می سپرد و من از این بلاها و رنج ‏ها محفوظ و سالم می باشم».

ضرورت شکرگزاری از نعمت حکومت اسلامی

در مقام شکرگزاری گاهی انسان به اجمال و یک جا شکر همه نعمت های خداوند را به جا می آورد، ولی شایسته تر آن است که نعمت های خدا دسته بندی شوند و به تفصیل هر بخش از نعمت ها نام برده شوند و شکر آنها به جا آورده شود. مثلاً انسان جداگانه نعمت های موجود در بدن، نعمت های روانی و روحی، نعمت ایمان و هدایت، نعمت خانواده، نعمت فرزند سالم مؤمن، نعمت خویشان، نعمت رفیق شایسته و نعمت استاد را در ذهنش مرور کند و یا بر زبان آورد و در قبال هریک از آنها خداوند را شکر گزارد. همچنین به نعمت های اجتماعی و به خصوص نعمت حکومت اسلامی که در رأس آن نایب امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته توجه یابد و به پاس این نعمت بزرگ حمد و سپاس خداوند را به جا آورد. نعمتی که در سایه آن برکات فراوان مادی و معنوی و عزت و سرفرازی نصیب ما گشته است و ما با کمال آسایش و بدون مزاحمت در کشور اسلامی خود و در نظام ولایت فقیه می توانیم به وظایف دینی و اجتماعی خود بپردازیم.
در دوران حکومت پهلوی و حاکمیت رژیم ستم‏ شاهی وضع به گونه ای بود که دانشجویان مذهبی جرئت نداشتند در محیط دانشگاه نماز بخوانند، چون مورد استهزا و تمسخر دیگران قرار می گرفتند. حتی کارگزاران آن نظام درصدد بودند که در محیط دانشگاه حجاب را ممنوع سازند. محیط شهر و اجتماع فاسد و آلوده بود و مراکز فساد، قمارخانه ها و مغازه های مشروب‏ فروشی فراوان بود و شمار مشروب ‏فروشی ها بسیار بیشتر از کتاب‏ فروشی ها بود. تا اینکه با مجاهدت های رهبر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه الله و پیروان صادق ایشان، آن نظام سرنگون گشت و حکومت اسلامی جای گزین آن گردید و مراکز فساد تعطیل شد و فرهنگ اسلامی گسترش یافت و مردم در کمال آسایش و امنیت به وظایف فردی و اجتماعی خود می پردازند. ما باید این حکومت و نظام اسلامی را که با رهبری داهیانه حضرت امام، و جان ‏فشانی های شهیدان سرفراز به وجود آمده، مقایسه کنیم با دولت ها و حکومت هایی که در همسایگی کشور ما قرار دارند و یا سایر حکومت هایی که غرق فساد هستند و مسئولان آن حکومت ها به فکر عیاشی و خوش ‏گذرانی و انباشت ثروت و سرمایه و سوء استفاده از درآمدهای ملی می باشند. بنگریم به شرایط ناامن کشورهای افغانستان و عراق که هر روز عده ای هدف بمباران ها و عملیات انتحاری قرار می گیرند و جانشان را از دست می دهند و فرصت زندگی همراه با امنیت و رشد اقتصادی از مردم گرفته شده است. ما باید خداوند را سپاس گوییم که در مملکتی به سر می بریم که امنیت حاکم بر آن در دنیا بی نظیر است.
چندی پیش چند نفر مسیحی ساکن در یکی از کشورهای غربی که مدتی برای کسب معارف اسلامی در قم به سر بردند، در مصاحبه با خبرنگاران گفتند که ایران از امنیت بسیار بالایی برخوردار است و ما در هیچ کشوری چنین امنیتی را مشاهده نمی کنیم. آنان گفتند که در کشور ما که از کشورهای بسیار پیشرفته به شمار می آید، زن ها جرئت نمی کنند که پس از غروب آفتاب از خانه خارج شوند و در خیابان ‏ها قدم زنند. چندی پیش در روزنامه خواندم که در کشور آلمان رانندگان زن برای اینکه مورد تجاوز قرار نگیرند، مجسمه نیم‏ تنه انسانی را در کنار خود قرار می دهند، تا افراد فاسد تصور کنند آن رانندگان زن همراه دارند و از فکر تجاوز به آنها منصرف گردند. بنگرید با اینکه در کشوری چون آلمان همه لذت های مادی و حیوانی فراهم است، اما چون خوی حیوان صفتی و شهوت ‏پرستی افراد فاسد سیری‏ ناپذیر است، از آن لذت های حیوانی که در اختیارشان قرار دارد سیر نمی گردند و به فکر تجاوز و تعرض جنسی به دیگران می افتند و در نتیجه امنیت جنسی و روانی جامعه را سلب می گردانند.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۹۸، ح ۲۵٫
۲٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای جوشن صغیر.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

مرورى بر دعاى ندبه

دعا و  توسل، دو نیاز آدمی و دو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه و زیارات یاری می رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند؛ یعنی فهم سیر و انتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین علیهم السلام است، همانطور که نیاز به ترجمه و شرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات و نظم و سیاق کلی آن ها نیز می باشد؛ زیرا ترکیب کلّی و مجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خداعلیهم السلام برای رشد و صعود و در نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا،جاری شده اند.ترتیب و فراز و نشیب دعا با نیازهای پیچیده روح انسانی،هماهنگ است. معصوم علیه السلام با نگاه جامعی که به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان دارد و می خواهد او را به سوی سعادت رهنمایی کند، به یقین با ظرافت و دقت ویژه ای سخن می گوید تا روان آدمی را از مرحله ای به مرحله ی عالی تری حرکت دهد. همین است که نمی توان هیچ کلمه ای را جایگزین کلمه ی دیگری کرد یا فرازها و جملات دعا را با یکدیگر جابه جا کرد.

بنابراین، دقت در کلمات و نوع واژگان، فرازها و فقرات دعا برای فهم بهتر نقل و انتقالاتی که در آن جریان دارد، امری لازم است. ما در این نوشتار در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به شرح و بیان ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم. باشد که در راه کشف مقصود نهایی این دعای ملکوتی مورد توجه و عنایت آن غایبی که وجودش از میان ما خالی نیست، قرار گیریم.پیش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبی را جهت آشنایی با سند این دعای شریف بیان کنیم.

سندشناسی

برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان و بررسی هر کدام از آن ها می پردازیم.

سند اول

این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است. عین عبارت ایشان چنین است:

ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قره، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه و ذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه علیه و یستحب أن یدعا به فی الأعیاد الاربعه و هو…(۲)

بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن أبی قرّه از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده و گفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات اللَّه علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه – روز جمعه، عید قربان، عید فطر و عید غدیر – بخوانند.

سند دوم

دوّمین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(۳) نقل می کند:

قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرّه: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری….

محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش – مزار کبیر – چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرّه از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است.

همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل و ضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد؛ زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرّه چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید: «ذکر بعض اصحابنا؛ بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند.»

لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: ((گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد و مراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد.))

البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید و آن این که، جناب سیدقدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید:

ثم صل صلاه الزیاره و قد تقدم و صفها ثم تدعوا بما أحببت فأنک تجاب ان شاء اللَّه تعالی.(۴)

سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید و از خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءاللَّه اجابت خواهد شد.

در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد. ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،(۵) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.

اما به هر حال، سندی که نزد اهل فنّ، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم. ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم.

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و خاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.

مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان ((مزار کبیر)) یاد کرده است.(۶) و بنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(۷) و هم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای ((مستدرک الوسایل)) بوده است.(۸) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد و از راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(۹)

در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب و نقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(۱۰)

آشنایی با محمد بن مشهدی

ازکلمات مرحوم آیت اللَّه خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حرّ عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است.(۱۱) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: ((مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان ((حائری)) نیز یاد شده است. ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان – شیخ مفید – به نقل روایت می پردازد)).(۱۲)

ولی به هر حال مقصود از محمد بن مشهدی، هر کدام از این دو که باشد (((محمد بن علی بن جعفر – یا – محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی)))، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق و جلیل القدری است که توصیف و مدح وی در کتب رجال آمده است.

آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّه

درباره ی آشنایی با ((محمد بن علی ابی قرّه)) باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب و مورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: ((محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّه، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقه و سمع کثیراً و کتب کثیراً و کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی و أجازنی جمیع کتبه))؛(۱۳) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّه ابوالفرج القنائی، که ملّقب به ((کاتب)) است، شخص ثقه و مورد اعتمادی می باشد که شنیده ها و نوشته های زیادی از او به جای مانده است.

وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند و همواره در مجالس، با ما بود.

کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل و التهجد).

مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: ((محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده و اجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است)). همان طور که روشن است، از عبارت: ((کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس)) چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان ((ابن ابی قرّه)) می زیسته است.

و از عبارت دیگر که می فرماید: ((أخبر نی و أجازنی جمیع کتبه))، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های ((ابن أبی قرّه)) را نیز داشته است.

بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های ((ابن ابی قرّه)) را از وی داشته است، ((ابن ابی قرّه)) از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد.

آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری

بنابر آن چه مرحوم آیت اللَّه خویی در معجم الرجال آورده است،(۱۴) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: ۱) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر ۲) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.

وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده و از او روایت نقل کرده است. از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.

امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون ((محمد بن حسین بن سفیان بزوفری)) در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده و هم چنین در موارد مختلف برای وی رضا و رحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد و روایات فراوانی را هم نقل کرده و از طرفی هم قدح و تضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حُسن ظاهر و علامتی برای توثیق او می باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب و مذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند.

معنای «انّه الدعاء لصاحب الزمان»علیه السلام

بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم.

وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید:

انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه علیه و یستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه….(۱۵)

مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان علیه السلام و مستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر و روز جمعه بخوانند.

بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: ((انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه علیه))، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از:

۱) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان علیه السلام انشاء شده است.

۲) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان علیه السلام انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.

امّا از آن جا که مرحوم«ابن بزوفری» در ادامه می فرماید:

«و یستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه؛ مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود»

معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری»، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم علیه السلام نبوده است؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم علیه السلام صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید».

بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم علیه السلام صادر شده باشد، مردود است:

۱) این که می فرماید: ((یستحب))؛ (مستحب است خواندن این دعا). و ظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال و أذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب و حرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد.

۲) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده و دعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد.

دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟

امّا این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین علیهم السلام صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست.

از ظاهر عبارت مرحوم ((ابن بزوفری)) آشکار می شود که این دعا از امام زمان علیه السلام است. در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامرعلیه السلام برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری  می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.

احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق علیه السلام صادر شده باشد؛ همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب ((زاد المعاد))(۱۶) فرموده است.

هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق علیه السلام مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است؛ زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادق علیه السلام(۱۷) و دیگر ائمه علیهم السلام(۱۸) نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر مأثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی علیهم السلام نقل شده است. علاوه بر این، با دقّت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند و ملکوتی، خود از جمله تأییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم علیه السلام است.

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده و مجموعاً یک منظومه ی منظم و سیر منسجم را تشکیل می دهند.

فراز اول: حمد و صلوات

این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت مکرّمش علیهم السلام آغاز می شود.

الحمد للّه ربّ العالمین و صلی اللَّه علی سیدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیماً.

ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است و درود و سلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش و خاندان او باد.

فراز دوم: ثنای بر قضاء

این فراز که با حمد و ثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت به اولیائش شروع می شود، در واقع دربردارنده ی همه ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می دهد.

اللهم لک الحمد علی ماجری  به قضاؤک فی اولیائک… و جعلتهم الذریعه الیک و الوسیله الی رضوانک.

بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء و قدری که درباره ی اولیا و نمایندگانت جاری شد… و آنان را سبب دست آویزی به سویت و وسیله ای برای خشنودی محضت قرار دادی.

فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل

در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا و حکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می گیرد که در آن، نقطه ی شروع تاریخ بشریت و تحوّلات اساسی و در نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیه اللَّه علیه السلام که اوج تقرّب جامعه ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می شود. این فراز با عبارت فبعض أسکنته جنتک آغاز می گردد و با جمله ی و نحن نقول الحمدللّه رب العالمین به انتها می رسد.

فراز چهارم: استغاثه و طلب

استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می دهد: «اللّهم أنت کشّاف الکرب و البلوی….خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری ها و سختی ها…»

کلید فهم دعا

به نظر چنین می رسد که شاید بتوان از این دعای شریف، ره یافت های جدّی و مفیدی را برای پی ریزی یک فلسفه ی تاریخ بر مبنای معارف اصیل اهل بیت علیهم السلام به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره ای گذرا به تعریف فلسفه ی تاریخ و دیدگاه های مختلف در رابطه با آن داشته باشیم.

مقصود از فلسفه ی تاریخ، تحلیل کلّ تاریخ بشریت است؛ یعنی در این علم، جریان و حرکت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ی تکامل تاریخ و عوامل حاکم بر تحول و تکامل آن مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، از آن جا که تحلیل جریان ها و تحولات تاریخی و نظر دادن در رابطه با حرکت تکاملی آن ها، از یک سو به چگونگی نگاه انسان به جهان بستگی دارد و از سوی دیگر، به کیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته می باشد. دانشمندان مسلمان و موحّد که اساس آفرینش و تکامل آن را بر پایه ی خالقیّت و ربوبیت حضرت حق بنا می نهند، نمی توانند نظریات مادی گرایانی که نظام آفرینش را بر اساس استقلال و استغناء ماده تحلیل می کنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّی، کمال نهایی در خلقت را بر اساس مطلق گرایی حسّی و اصل بودن محسوسات و لذایذ مادّی تعریف می کنند و مبتنی بر همین دیدگاه، مرحله ی تکامل تاریخ را مرحله ای می دانند که در آن، غرایز انسانی به صورت تامّ و تمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّی با عقاید و دیدگاه های پیروان آیین توحیدی اسلام است که بر پایه ی اعتقاد به خالقیت مطلقه ی خدای یکتا، تکامل خلقت را به ربوبیت الهی بر می گردانند و می گویند: این پروردگار یگانه است که با افاضه و ربوبیّت دایمی خود، همه ی مخلوقات را در مسیر تکامل قرار می دهد. که در این صورت، کمال تاریخ نیز هنگامی خواهد بود که جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت و ولایت الهی و ظهور کامل تر آن، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در کنار اراده ی انسان ها ممکن خواهد بود؛ یعنی این انسان ها هستند که با اختیار و پذیرش ولایت الهی، خود را در تکامل تاریخ، شریک می سازد و راز نزدیک شدن جامعه به یک پرستش اجتماعی را باز می کنند. در نتیجه، جریان ولایت و سرپرستی الهی در عالم انسانی، ظهور بیشتری پیدا می کند که این، همان کمال نهایی تاریخ است .

در این میان، اولیای خاصّ خدا، نقش مجرا و مسیر اجرای ولایت الهی را بر انسان ها ایفا می کنند؛ یعنی این طور نیست که خداوند متعال برای اجرای ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار کند، بلکه ولایت خویش را با واسطه و از طریق اولیای برگزیده ی خویش بر جامعه ی انسانی اعمال می کند. و این اولیای مخصوص خدا هستند که به خاطر پذیرش تامّ و تمام ولایت الهی و سربلند بیرون آمدن از ابتلائات و امتحانات، اراده شان مجرای ولایت الهی در عالم هستی شده است و به همین دلیل، در نگاه معارف ملکوتی تشیّع، کمال جامعه ی انسانی و حرکت تاریخ به سمت کمال مطلوب، از بستر اولیای الهی گذر می کند و متناسب با ظهور اراده ی آن ها در عالم انسانی خواهد بود؛ زیرا ایشان، خلیفه و جانشینان حضرت حق بر روی زمین هستند و انسان ها وظیفه دارند که به ولایت آن ها گردن نهند:

«من أطاعکم فقد أطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه؛هر که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده و هر که از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.»

به یقین هر کس که در این رهگذر، ولایت اولیای خدا را نپذیرد، تحت ولایت و سرپرستی شیطان درآمده است:

«و الذین کفروا أولیائهم الطاغوت….(۱۹) ؛ سرپرستی کسانی که کافر شدند به دست طاغوت است.»

بنابراین، آن چه محور اساسی در پیوند افراد یک جامعه ی توحیدی و حرکت آن به سوی کمال است، محبّت و پذیرش ولایت الهی و تولّی تام به ولایت ولّی اللَّه است. همان طور که محور پیوند بین افراد جامعه ی شیطانی نیز محبت و تولّی به شیطان و حرکت به سوی ارضای هر چه تمام تر غرایز مادی است.

به نظر می رسد این نوعی نگاهِ فلسفه ی تاریخی به ماجرای ولایت ائمه و اولیای الهی علیهم السلام در عالم انسانی است که گویا می توان تمام سیر عالم و حرکت جامعه به سوی خداوند متعال و حتی کیفیّت این سیر را از مضامین عالی و نورانی دعای ندبه استظهار کرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد و صلوات

«الحمدللَّه رب العالمین و صلّی اللَّه علی سیّدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیماً.»

این فراز از دعای ندبه با تمام کوتاهی اش، بیان کننده ی خلاصه ای از تمام ماجرایی است که در عالم هستی و جامعه ی انسانی باید اتفاق بیافتد.

عبارت الحمدللَّه رب العالمین به ماجرای ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستی اشاره دارد که در نتیجه، ولایت الهی را به دنبال خواهد داشت. عبارت و صلّی اللَّه علی سیدنا محمد نبیه و آله و سلم تسلیماً به مجرا و محور آن ربوبیت و ولایتی اشاره می کند که از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی هستی، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبی مکرم اسلام و اهل بیت گرامی آن حضرت علیهم السلام می گذارد.

به طور کلی، می توان این فراز کوتاه را به عنوان براعت استهلالی برای مجموعه ی این دعای شریف و مطالبی که در بقیه فرازهای دعا به آن ها پرداخته شده است، دانست.

فراز دوم: ثنای بر قضاء

در فراز دوم که با جمله ی الّلهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک فی اولیائک الذین… آغاز می شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ی قضای الهی بر اولیائش جاری شده است، حمد می کنیم. در ادامه ی این فراز، چگونگی جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان می کند: از آن جا که خداوند تبارک و تعالی در عالم، نسبت به زهد در درجات و مراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش، میثاقی گرفته و آن ها نیز بر آن پیمان که با خدای خود بسته اند، پابرجا و استوار ماندند و همه ی ابتلائات و سختی ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل کردند: بعد أن شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه… فشرطوا لک ذلک، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها و پایداری در میثاق، برجسته ترین نعمت های ابدی خویش را برای ایشان برگزید، تلاش های آنان را پذیرفت و ایشان را به خود نزدیک کرد. نام شان را بلند و پرآوازه ساخت و ستایش آشکار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت های عظیم تا آن جا ادامه یافت که خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیای گرامی فروفرستاد و با نزول وحی بر آن ها، ایشان را اکرام کرد و نتیجه ی این پذیرش و تقرب الهی آن شد که خدا با بذل علم خویش، اولیای خاص خود را کمک کرد. هنگامی که به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله و دست آویزی برای جلب خشنودی خود قرار داد، یعنی به مرتبه ای رسیدند که منشأ هدایت برای همه ی عوالم شدند. فقبلَتهم و قّربتهم و قدّمت لهم الذکر العلی و الثناء الجلیّ و أهبطت علیهم ملائکتک ….

بنابراین، به طور خلاصه می توان گفت که در این فراز، چند نکته ی اساسی نهفته است که عبارتند از این که، اولیای الهی به خاطر میثاق زهدی که نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند و بر تمامی ابتلائات و امتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این که، خود مقرّب درگاه الهی گشتند. دیگر این که، باعث هدایت و دست گیری نسبت به دیگر مخلوق ها شدند و این، همان ماجرای قضای الهی بر اولیائش است که ستودنی است؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی عالم، از این مجرا واقع می شود.

البته باید دانست که رسیدن به مرحله ی حمد خدا بر جریان قضای الهی، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ی سنگین ابتلاء به بلای ولیّ خدا  و درگیر شدن با بلای ولیّ خداست که چنین ابتلایی دارای مراتب مختلفی است؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ی نخست، باید بر بلای ولیّ اللَّه صبر کرد و در درجه ی بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضی شد و در مرحله ی آخر، خدا را بر آن بلا شکر کرد. روشن است انسانی که از ابتلای ولیّ خدا فارغ است و به درک هیچ یک از بلایای اولیای خدا نرسیده است، هیچ گاه نمی تواند به مرحله ی حمد و شکر نسبت به چنین بلایی برسد؛ زیرا درک حمد بر قضای الهی منوط به این است که انسان، مجموعه ی سختی های اولیای خدا را دیده و ثمرات آن را هم درک کرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایی صنع خدا نسبت به اولیای خودش را نیز دریافته باشد؛ که چنین انسانی پس از پیمودن این مراحل می تواند به حمد و ثنای خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.

فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل

این فراز از دعای ندبه که طولانی ترین فرازهای آن به شمار می آید، به بیان تفصیلی مراحل تکامل تاریخ می پردازد که بر این اساس، این فراز را به چند بخش می توان تقسیم کرد.

بخش اول:

فبعض اسکنته جنتک الی أن أخرجتَه منها … فنتبع آیاتک من قبل أن نذّل و نخزی .

در بخش اول، گذری اجمالی به ماجرای بعثت انبیا دارد که بعد از ذکر حضرت آدم و جریان بیرون رانده شدن او از بهشت، به بیان هر یک از انبیای اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه ای که در طول رسالت آن ها رخ داده،می پردازد. در ضمنِ چند کلمه، محوری ترین و اصلی ترین صحنه ی جریان قضای الهی بر ایشان را بیان کرده است که اگر از منظر فلسفه ی تاریخی خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه کنیم، باید بگوییم که این بخش به بیان سرحلقه های اساسی تکامل تاریخ که همان بعثت انبیای اولوالعزم است، پرداخته است. چرا که اگر ما، کمال جامعه ی بشری را مرحله ی تقرّب به سوی خدای متعال بدانیم که در آن ولایت الهی به ظهور رسیده و همه ی شؤون جامعه بر مدار اراده ی الهی می چرخد، طبیعی است که عمده ترین مراحل کمال تاریخ را بعثت انبیای صاحب شریعت ارزیابی می کنیم؛ زیرا با بعثت هر کدام از انبیای اولوالعزم که پیوند بین خدای متعال و جامعه بشری بودند، شریعت الهی بر روی زمین از کمال بیشتری برخوردار شد. در نتیجه، زمینه ی بندگی خدا بیش از پیش برای انسان ها فراهم گشته است و این، ورود جامعه ی بشری به مرحله ی جدیدی از هدایت را به دنبال می آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور می شود که به وسیله ی بعثت این انبیا، حجت الهی بر همه ی تاریخ تمام شده و با این بیان، محدوده ی ربوبیت و ولایت الهی بر تاریخ را روشن می کند که هیچ منافاتی با اختیار و اراده انسان ندارد، بلکه چه بسا انسان هایی که بعد از آمدن فرستادگان الهی (که از ناحیه ی آن ها، ولایت خدا بر جامعه جاری می شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند و تولی طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش های این انبیا برمی شمرد.

بخش دوم:

«الی أن انتهیتَ بالأمر الی حبیبک و نجیبک محمد صلی الله علیه وآله وسلم…»

بعد از اتمام بررسی مراحل تحول تاریخ با بعثت برخی از انبیای اولوالعزم، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگی هایی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله به سراغ مرحله ی متکامل تری از تاریخ می رود که با بعثت آخرین فرستاده ی خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگی هایی که در این بخش از دعا برای رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله برشمرده می شود، می توان دریافت. انتخاب پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان سید و آقای همه ی مخلوقات، زبده ی برگزیدگان، برترین انتخاب شدگان و گرامی ترین کسی که خدا به او اعتماد کرده، همه حاکی از آن است که تقدم و سرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امری روشن و آشکار است. در نتیجه، بعثت آن حضرت نیز از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود که از آن جمله می توان، بعثت عام و فراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن و انس، نفوذ شریعت و رسالت آن حضرت به مشرق و مغرب و نُصرتش با رعب و ترس و حفاظت آن بزرگوار به وسیله ی بهترین ملایکه و در نهایت، وعده ی پیروزی او و دینش بر دیگر ادیان و … را نام برد.

بنابر این، به یقین، می توان گفت اگر مراحل بلوغ  و تکامل عالم با بعثت انبیای اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله وسلم، وارد مرحله ی جدیدی از بلوغ گشته و این بلوغ و تکامل باید به دست چنین فرستاده ای صورت می گرفته که از چنین کمالات و درجاتی برخوردار بوده است (که انبیای گذشته فاقد این ویژگی ها بودند). پس اوست که بر تاریخ مسلط است و اوست که با غلبه بر عالم، هدایت و تکامل نهایی جامعه ی بشری را به دست می گیرد و این، همان قضای خدای متعال بر نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است.

بخش سوم:

«و ذلک بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله …»

در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان و اوصیای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت و در نتیجه، سیر تکاملی تاریخ به وسیله ی هدایت آن بزرگواران پرداخته می شود.

هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته و مجمل از کنار مسأله ی وصایت دیگر انبیای اولوالعزم گذر شد: و تخیرتَ له أوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولی در این بخش، ماجرای وصایت و جانشینی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به طور مفصل بیان می شود و این نشان گر سهم عمده ی ایشان در این مرحله از تاریخ است، زیرا قضای خدای متعال بر نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از طریق اوصیای آن حضرت – که اولیای برگزیده ی خدا هستند – ادامه پیدا می کند. یعنی از آن جا که خاندان نبی گرامی اسلام که از جانب خدا به جانشینی آن حضرت انتخاب شده اند، همگی نور واحدی هستند که خدا در بین ایشان، جایگاه خاصی رابه پیامبرش عطا کرده و در آیه ای از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان کرده و در آیه ی دیگری، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفی کرده است، روشن می شود که مزد رسالت که قدم نهادن در راه خداست، چیزی جز مودّت اهل بیت علیهم السلام نیست. پس ادامه ی رسالت در حفظ خاندان رسول معنی می شود و هر بلایی را که ایشان متحمل می شوند، بلای پیامبر اکرم محسوب می شود و هدایتی هم که به وسیله ی ایشان برای جامعه ی بشری محقق می شود، هدایت رسول خدا ارزیابی می شود. یعنی بخشی از هدایت جامعه به عهده ی خود حضرت رسول صلی الله علیه وآله بوده و بخش دیگری از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت علیهم السلام. به همین دلیل بعد از بیان سپری شدن دوران عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، بلافاصله به مسأله ی وصایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرداخته و آن را به صورت مفصل بسط می دهد که این خود، نشان دهنده ی نقش کلیدی حضرت علی علیه السلام در جریان هدایت تاریخی جامعه به وسیله ی وصایت خویش و روشن کننده ی آن است که ظهور اصلی وصایت، در حضرت علی علیه السلام است و با آوردن عبارت: اذْ کان هو المنذر و لکل قوم هاد، به مخاطب خود می فهماند که انذار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و آن مرحله از هدایت تاریخی که در دوره ی زندگی پربرکت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایی کافی نیست، بلکه در کنار آن انذار و هدایت تاریخی، یک هدایت مستمری هم لازم است که این هدایت مستمر به وسیله ی خاندان عصمت و طهارت و به ویژه حضرت علی علیه السلام واقع می شود.

بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت های حضرت علی علیه السلام، وارد کارهایی که پیامبر خدا جهت مهیاسازی جامعه برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام انجام دادند، می شود که از ماجرای روز هجدهم ذی الحجه در محل غدیر خم که بارزترین آن هاست، شروع کرده و بعد از ذکر حدیث: أنا و علیّ من شجرهٍ واحده و سایر الناس من شجره شتّی  به سراغ ماجرای جنگ تبوک و حدیث منزلت رفته و سپس به زیباترین حادثه ای که مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده کرد، رفته و پای ازدواج امیرالمؤمنین علی علیه السلام با یگانه دختر رسول خدا را به میان می کشد و با تذکّر خاطره ی بستن درب همه ی خانه ها به حیاط مسجد النبی جز درب خانه ی حضرت علی علیه السلام به معرفی حوادثی که هر کدام مقام و درجه ی بلند و ملکوتی را برای آن حضرت ورق می زنند، می پردازد تا پرچم هادی بعد از خود را در میان امت به پا داشته و مسیر هدایت بعد از خود را آماده سازی کند و این ها، همگی وقایعی بوده اند که هرکدام اساس تحولی مهم در تکامل تاریخ به شمار می روند و تک تک این ماجراها به منزله ی پلّه هایی هستند که جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهی به پیش می برند. اما از آن جا که مصلحت عالم بر پایه ی جبر ربوبی شکل نگرفته و جامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیری خود مختار است که سر به تولّی ولایت اللَّه بگذارد یا در دامان تولّی و سرپرستی طاغوت و شیطان بیافتد و متأسفانه امت، بعد از پیامبر از مسیر تکاملی تقرّب به خدا منحرف شده و از پذیرش هدایت به سوی ولایت الهی اِعراض کرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتی سنگین برای اهل بیت علیهم السلام که اولیای خاص خدا و اوصیای نبی خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فی الهادین بعد الهادین و الاُمه مصرّه علی مقته ….

ناگفته نماند که علی رغم رویارویی اولیای خدا با آن ابتلائات و بلایای طاقت فرسا، باز هم ولایت و سرپرستی جامعه از دست تدبیر ربوبی خارج نگشته و اراده ی الهی چنین تعلق گرفته که عاقبت و پایان نیکو و زیبای کار عالم به دست اولیائش بیافتد و این، نتیجه ی تمامی آن زحمت های خالصانه ای است که در راه احیای دین خدا متحمل شدند. و جَرَی القضاءُ بما یُرجی  له حسنُ المثوبه … والعاقبه للمتقین.

بخش چهارم:

بعد از پشت سر نهادن تمامی مراحل گذشته که انسان از طریق ندبه و اشک ریختن به بلای اولیا، آمادگی بهره مندی از بلای آن ها را در خود ایجاد کرد. در این بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگی است که با پدیدآوردن روحیه ی انتظار، انسان را به سوی بهره گیری از این مصیبت زدگی سوق می دهد و او را به توجه به ساحت حضرت بقیه اللَّه الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت می کند، که این توجه در سه مرحله و با لحن های متفاوتی در این دعای شریف، ظهور پیدا کرده است.

در مرحله ی اول با لفظ أین به جست وجوی آن حضرت که تنها امید اولیا برای جمع کردن بساط طاغوت است، می پردازد که در این جست وجو غالباً هدف های حکومت امام زمان علیه السلام دنبال می شود: أین بقیه اللَّه التی لا تخلو من العتره الهادیه أین المعدّ لقطع دابر الظلمه …. در مرحله ی دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته و با خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا می کند. این مرحله از مرحله ی قبل بالاتر است؛ زیرا ناشی ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است و در این مرحله، بیشتر از اوصاف وجودی و شخصیتی آن حضرت، سخن به میان می آید: یا بن الساده المقربین یا بن …. و در مرحله ی آخر، شروع به نجوا و بازگو کردن سخن های دل با آن جناب می کند که این نجواها آن زمان که گفت و گوهای انسان و راز و نیاز او با ولیّ خدا از حدّ لقلقه ی زبان فراتر رفته و نیاز واقعی به آن حضرت را احساس کرد، در وجود آدمی پدیدار می شوند. رسیدن به این مرحله که از نوعی دلدادگی خاص، حکایت می کند، ناشی از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ی قبل است:

«لیت شعری أین استقرتْ بک النّوی  …»

فراز چهارم: استغاثه و طلب

«الّلهم أنت کشّاف الکرب و البَلوی  …»

در این فراز از دعای شریف ندبه که انسان را از حالت راز و نیاز با ولیّ خدا به حالت تقاضا و درخواست از درگاه الهی منتقل می کند، در ابتدا که با درخواست لقای ولیّ خدا شروع می شود و نشان دهنده ی شدت عطش روحی و اشتیاق انسان به درک وجود امام زمان علیه السلام است و البته همراه با تقاضاهایی است که انسان برای خود از خدای متعال دارد، و برای به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلکه هم در دنیا و هم در آخرت، با صلوات بر محمد و آل محمدعلیهم السلام، توجهی دوباره به ساحت اولیای خاص خدا پیدا می کند و در پایان، تقاضای شفاعت و همراهی همیشگی و وصال بی پایان ولیّ خدا را که نتیجه ی آن انتظارها و آن جست وجوهاست، از درگاه خدای متعال بر زبان جاری می کند.

همان طور که ملاحظه شد، این دعای شریف از ابتدای فراز سوم با بیان گزارشات کوتاهی از تحولات عمده و رو به تکامل جامعه ی بشری، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجرای قضای الهی نسبت به اولیای خاص خدا برامد و خواننده ی دعا را در انتهای بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات: فعلی الاطایب من اهل بیت محمدٍ و علی صلی الله علیهما و آلهما فیبک الباکون… درگیر با بلای اولیای الهی می کند و در همین حال با ذکر عباراتی چون: أین الحسین أین الحسین روح مبتلا و مصیبت زده ی او را به سوی انتظار روزگار رفع بلا و به نتیجه رسیدن زحمات اولیاء اللَّه سوق می دهد، یعنی درصدد هدایت مصیبت زدگی انسانی که مبتلا به بلای ولیّ خدا شده برمی آید و عزاداری او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند می نماید (که این انتظار همان درخواست کمال نهایی برای جامعه ی بشری است) و البته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ی انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست و دعا برای درک دولت حقه ی ولیّ خدا بر روی زمین، خواننده را به سوی تقاضای وصال ابدی و اخروی نیز راهنمایی می فرماید. و این چیزی جز یک فلسفه ی تاریخ توحیدی بر مبنای معارف ملکوتی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیست که در قالب دعا از جانب ائمه معصومین علیهم السلام صادر شده است. و الحمدلله رب العالمین.

پی نوشت ها:

۱) نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های ((مروری بر دعای ندبه)) از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب و دانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود.

۲) مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص ۴۴۶٫

۳) بحارالانوار، مجلسی، ج ۹۹، صص ۱۰۴ – ۱۱۰٫

۴) مصباح الزائر، ص ۴۵۳٫

۵) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج ۱، ص ۵۰۴٫

۶) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۰٫

۷) الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۸) مستدرک الوسایل، نوری،  ج ۳،صص ۳۶۸ – ۳۶۹؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۹) در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: ((فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات – المشاهد و ما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات و الادعیه المختارات… مما اتّصلت به من ثقات الرواه الی السادات)). به نقل از: مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۱۰) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸٫

۱۱) معجم الرجال، آیت اللَّه خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج ۱۷، ص ۲۵۹٫

۱۲) مستدرک الوسایل، ج ۳ ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۱۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳٫

۱۴) معجم الرجال، ج ۱۶، ش ۱۰۵۶۶، ص ۹٫

۱۵) مصباح الزائر، ص ۴۴۱٫

۱۶) زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۹۱٫

۱۷) کمال الدین، مناجاتی که سدیرازامام صادق علیه السلام در رابطه با امام زمان علیه السلام نقل می کند.

۱۸) منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۱۰، ح ۴، ص ۱۴۰٫ امام رضاعلیه السلام در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم علیه السلام در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند و خود امّا رضاعلیه السلام نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان علیه السلام، آن حضرت را نیز مشاهده می کند. البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد.

۱۹) بقره، ۲۵۷٫

نویسنده:  سید مهدى میرباقرى.

تدوین: سید مجتبى فلاح

منبع: انتظار موعود

 

همگرایى عقل و عشق در نهضت ‏حسینى

محمد جواد رودگر‏

قیام کربلا، قیامى جامع الابعاد و جاودانه است که به دلیل لایه‏ها و جنبه‏ هاى فراگیر و متکثرش تفسیرهاى مختلف مى‏پذیرد و مى‏توان با رویکردهاى کلامى، فلسفى، عرفانى، تاریخى، فرهنگى و اجتماعى و سیاسى به آن نگریست .

بدیهى است در طول تاریخ على‏رغم رویکردها و منظرهاى مختلف پردازش و تحلیل حادثه عاشورا، انحراف‌ها و تحریف‌ها، افراط و تفریط‌ها و خبط و خطا نیز در تحلیل قیام عاشورا شده است که از جمله آن، افراط و تفریط‌هاى مربوط به تحلیل عقلانى محض یا عاشقانه و عارفانه صرف آن حادثه عظیم است و هر دو به نوبه خود پیامدهاى فکرى و اجتماعى منفى و آفات و آسیب‌هایى دارد .

این مقاله بر اساس پیش گفته یادشده بر آن است تا شبهه تضاد عقل و عشق در فهم شناخت، ارزیابى و تحلیل قیام امام حسین را نفى و تعاضد و همگرایى عقل و عشق را در نهضت امام ‏حسین نشان دهد .

مقدمه

نهادم عقل را ره توشه از مى

ز شهر هستى‏اش کردم روانه (۲)

حقیقت آن است که نهضت امام حسین ‏علیه السلام در کربلا از یک فراگیرى و جامعیتى برخوردار است که مى‏توان از افقهاى متنوع به آن نگریست و با رویکردهاى متکثر به تفسیر و تحلیل آن پرداخت چه این که حرکتى جامع، جاودانه، داراى وجوه و مراتب گوناگون ظاهر و باطن، شهادت و غیب، ملک و ملکوت و به بیان دیگر اشارات، لطافت و حقیقتى دارد که هر انسانى با ظرفیت وجودى خویش و استعدادهاى بالقوه و بالفعلى که دارد توان تصور و تصویر و سپس بهره‏بردارى از آن را دارد . به تعبیر متفکر شهید استاد مطهرى‏رحمه الله «نهضت ‏حسینى، نهضتى متشابه است‏» (۳) و تشابه را بر محور تفسیر علامه طباطبایى ‏رحمه الله در به معناى بطون داشتن و معانى طولانى داشتن گرفته‏اند . (۵) به همین دلیل در طول تاریخ با نگرش‌هاى مختلف به قیام جاودانه کربلا نگریسته‏اند، مورخان، متکلمان، فقیهان، حکیمان، هنرمندان، عارفان، شاعران، سیاستمداران و حتى انقلابیون و آزادیخواهان و عدالت‏گرایان به سهم خویش تحلیل و برداشت ویژه‏اى از آن داشته‏اند و قیام کربلا نیز آیینه‏اى کامل از انسان کامل و مکمل و اسلام ناب نبوى و علوى شد تا حق و عدل را به صورت فراگیر در خویش به نمایش بگذارد .

ناگفته نماند گاهى تحلیل‌هاى تاریخى و حتى گزارش‌هاى تاریخى (تاریخ نقلى، علمى، فلسفى) دچار آفت کتمان و قلب و تحریف لفظى و معنوى نیز شده‏اند . (۶) و حتى در تفسیرهاى التقاطى بر محور ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخى نیز از امام حسین‏علیه السلام و قیام کربلا سخن به میان آمده است (۷) و پرسش‌هایى چون آیا امام حسین‏علیه السلام علم به فرجام قیامش; یعنى شهادت داشت‏یا نه؟ آیا امام براى رسیدن به حکومت قیام کرد یا نه؟ آیا صرفا انگیزه وظیفه‏شناسى و تکلیف‏گرایى در حدوث نهضت‏حسین نقش داشت‏یا نه؟ چه بحث‌ها و قرائت‌هایى، حرکت عظیم و عاشورایى امام را به وجود آورد و در عین حال مایه تعمیق اندیشه‏اى و تحلیلى در بررسى واقعه عاشورا گشته است .

مقوله «تکلیف محور» بودن و دفاع از اسلام ناب نبوى در برابر اسلام نقابدارانه اموى و تقابل حق و باطل در تفسیر انگیزه یا انگیزه‏شناسى نهضت‏حسینى برجسته و شاخص شده است . (۸) در دوران ما که بر اساس طرح جامعه مدنى، مقوله تسامح و تساهل و مدارا و در برابر آن خشونت و توطئه مطرح شد عده‏اى افراطگرایانه اتهام «خشونت‏ طلبى و جنگ‏ افروزى‏» را نیز به امام حسین‏ علیه السلام در قیام علیه ظلم و استبداد و فسق و فجور و ضد ارزش‌ها زده‏اند و فرهنگ شهادت را خشونت آفرین دانسته‏اند (۹) یا عاشورا را نماد زنده در آتش سوختن سیاوش قلمداد کرده ‏اند . (۱۰) یا با طرد جنبه‏هاى عاطفى عاشورا و کافى دانستن آن تا به امروز، طرح پرداختن از زاویه عقلانى را مطرح (۱۱) و جوانب دیگر را ندیده گرفته‏اند، در حالى که جنبه ‏هاى عاطفى، عقلانى، عرفانى، فرهنگى، سیاسى و اجتماعى همه با هم مى‏تواند تفسیرى جامع و نگاهى نوین از قیام کربلا را در معرض اندیشه‏ ها و افکار و آرا قرار دهد و آثار جامع بر جاى بگذارد .

از این رو، تفسیرهاى افراطى یا تفریطى نهایتا به تحریف لایه‏هاى مختلف عاشورا مى‏انجامد چنان که زمان زدگى و التقاط اندیشى و علم پرستى در تفسیر واقعه کربلا محکوم و محدود نگرى است . تفسیرهاى متحجرانه، واپس‏گرایانه و جمود محورانه نیز منشا بسیارى تحریف‌ها و کم رنگ شدن نتایج مثبت‏حماسى، عدالت‏خواهانه، آزادى طلبانه و ظلم و استبداد ستیزانه خواهد شد . پس نه نگرش فقهى محض و نه نگرش عرفانى صرف و نه نگرش سیاسى و اجتماعى محض و نگرش‌هاى هنرمندانه و شاعرانه هیچ کدام به تنهایى مفسر قیام کربلا نخواهد شد; بلکه همه نگرش‌ها باید باشد و به بررسى و تحلیل همه جنبه‏هاى قیام حسینى باید توجه داشت تا مقوله «اصلاح امت اسلامى‏» و «احیاى اندیشه ناب دینى‏» و دمیدن روح توحید، عدالت، کرامت و آزادى در کالبد جامعه منسوب به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله، على‏علیه السلام و ائمه معصومین‏علیهم السلام تفسیر و توجیه صحیح یابد . چه این که قیام کربلا با توجه به ذو وجوه بودن تاب تحمل نگاه‌هاى مختلف و تفسیرهاى گوناگون را دارا است و «انسان کامل‏» براى احیا و زنده نگه داشتن «اسلام کامل‏» آن قیام را خلق کرد و خون خویش را هدیه نمود تا فرهنگ، ارزش‌ها، منش‌ها و گرایش‌هاى اصیل و زلال ناب اسلامى احیا و بیمه گردد .

از سوى دیگر یک سؤال جدى و محورى در تفسیر و تحلیل قیام جاودانه و جامع ابا عبد الله الحسین‏ علیه السلام مطرح است که آیا نهضت امام حسین‏ علیه السلام عقلانى بود یا عاشقانه یا هر دو؟ ; یعنى در قیام کربلا عقل و عشق تواما حضور و ظهور داشته‏اند که هم از دفتر عقل و هم از آیت عشق مى‏توان قیام کربلا را به تحلیل و تفسیر کشاند؟

احساس، ادراک و اشراق ساحت‌هاى گوناگونى هستند که جنبه ‏هاى عاطفى، عقلانى و عرفانى یا عاشقانه را در نگرشى جامع به قیام کربلا به هم گره مى‏زنند تا قیام حسین در هر عصر و زمانى سرچشمه جوشان درسها، عبرتها و جلوات مثبت و سازنده‏اى باشد . این نوع نگاه خود در تحریف‏زدایى، التقاط ستیزى، جمود ستیزى و جهالت‏گریزى در تفسیر و تصویر نهضت امام حسین‏علیه السلام نقش بسزایى را ایفا مى‏نماید و چه بسا سرآغاز پاسخ به برخى شبهات و پرسش‌ها پیرامون پاسداشت قیام کربلا، مراسم عزادارى سنتى در محرم و صفر که بیمه کننده فرهنگ ناب شیعى در طول تاریخ بوده است و فلسفه گریه و در عین حال حدوث و تکوین قیام‌هاى عدالت‏خواهانه و آزادى طلبانه خواهد شد تا از کژروی‌ها، کج‏اندیشی‌ها، تجدد و تحجر نسبت‏به حادثه شگرف و شگفت کربلا جلوگیرى نماییم و به راه برون رفتنى از افراط و تفریط‌ها و ورود به تفکر اعتدالى دست‏یازیم .

همگرایى عقل و عشق در نهضت ‏حسینى

اگر چه ماجراهاى تلخ و شیرین در حوزه‏هاى فکرى، معرفتى و حتى تاریخى و اجتماعى پیرامون تضاد یا تعاضد عقل و عشق وجود داشته و دارد، لکن اگر بر اساس اندیشه و بینش اصیل اسلامى و آموزه‏هاى وحیانى و عترتى به داستان پرماجراى عقل و عشق نگاه کنیم در مى‏یابیم که نه تنها در عرض هم نیستند و در طول هم‏اند، بلکه ناظر به مراتب وجودى انسان، ساحت‌ها، لایه‏هاى معرفتى، رفتارى، سلوک عقلانى و عرفانى آدمیان مى‏باشند; چه این که نه عقل و دل و نه برهان و عرفان در حوزه وجودى انسان و معارف اسلام در تعارض و تضاد با هم هستند و نه «مانعه الاجتماع‏» در تفسیر و نگرش به قیام امام حسین‏علیه السلام خواهند بود که حادثه کربلا با توجه به کلیات و جزئیات آن حاوى کامل‌ترین وجه عقلانیت و دارنده جامع‌ترین ساحت عشق و عرفان است . حماسه، عشق، جهاد و عرفان در قیام کامل و تمام عیار انسانى کامل و مکمل به تجلى نشسته است .

واقعا این چه نگاهى است که هماره به تفکیک و چالش عقل و عشق گرایش دارد و به انفصال و انقطاع بین دفتر عقل و آیت عشق مى‏اندیشد در حالى که به تعبیر استاد شهید مطهرى هم عقل و هم عشق، هم برهان و هم عرفان داراى ارزش معرفتى و ادراکى‏ اند (۱۲) و «تنها از نظر عرفا راه دل و سیر و سلوک بر راه برهان و استدلال ترجیح دارد و از ساحتى بالاتر و والاتر برخوردار است .» (۱۳) و استاد مطهرى خود سخن از ترجیح هر یک بر دیگرى را بیهوده و آنها را مکمل همدیگر مى‏داند (۱۴) و استاد علامه جوادى آملى هر دو هدایتهاى فکرى و طریق برهانى و هدایت‏شهودى و راه عرفانى را لازم، ضرورى و کمال مطلوب دانسته و فکر بدون ذکر و فهم بدون مشاهده را به منزله شبح‏شناسى مى‏داند نه مشاهده واقع . (۱۵) و شیخ محمود شبسترى نیز معرفت از عالم جان و فیض از مسیر جذبه یا از طریق عکس برهان و قیاس و استدلال هر دو را «نورى‏» قلمداد مى‏نماید که به «ایمان یقینى‏» مى‏انجامد .

و گر نورى رسد از عالم جان

ز فیض جذبه، یا از عکس برهان

 دلش با نور حق همراز گردد

و از آن راهى که آمد باز گردد

 ز جذبه یا ز برهان یقینى

رهى یابد به ایمان یقینى (۱۶)

 و استاد علامه حسن زاده آملى آورده‏اند:

«قرآن و عرفان و برهان از هم جدایى ندارد .» (۱۷)

و این که امثال حافظ مى‏سرایند:

اى که از دفتر عقل آیت عشق آموزى

ترسم این نکته به تحقیق نتانى دانست (۱۸)

 عاقلان نقطه پرگار وجودند همه

عشق داند که در این دایره سرگردانند (۱۹)

 حریم عشق را درگه بسى بالاتر از عقل است

کسى آن آستان بوسد که سر در آستین دارد (۲۰)

و . . . دال بر دعوت از عقل به عشق، برهان و عرفان است نه انکار راه عقل، و وجود تضاد بین دل و دماغ . و یا وقتى مولانا مى‏سراید که:

پاى استدلالیان چوبین بود

پاى چوبین سخت‏بى‏تمکین بود (۲۱)

در حقیقت‏به «عقل فلسفى‏» و «عقل جزوى‏» مى‏تازند نه عقل سلیم و فطرى و یا حتى عقلى که تکامل یافته و تعالى‏پذیر تا مرحله عقل شهودى است و در واقع سیر از عقل مفهومى به عقل شهودى را خواهان هستند، چنانچه حضرت امام‏رحمه الله نیز در جایى مى‏سرایند:

این ما و منى جمله ز عقل است و عقال است

 در خلوت مستان نه منى هست و نه مایى (۲۲)

ولى در فرازى دیگر آورده‏اند «آن که دیوانه خال تو نشد عاقل نیست .» (۲۳) که به همان میزان برترى عشق بر عقل و دعوت از حریم عقلانى محض به حریم عرفانى و عشق ناب است و به تعبیر یکى از فیلسوفان معاصر:

«بسیارى از عرفا در طریق سیر و سلوک خود از بصیرت قلبى سخن گفته و گاهى نیز کلمه عشق و ذوق را به کار برده‏اند، منظور این بزرگان از به کار بردن این گونه عناوین نوعى معرفت‏بى‏واسطه است که به تجربه‏ هاى حسى و شهودى شبیه‏ تر است از آنچه معرفت عقلى و استدلالى خوانده مى‏شود . . .» (۲۴)

و آنگاه به طرح نکته‏ اى زیبا پرداخته که ضمن بیان رابطه عقل و عشق، تاثیر نور عشق در شدت یافتن نور عقل را اشارتى ظریف مى ‏نماید (۲۵) و مى ‏نویسد:

به عبارت دیگر مى‏ توان گفت میان عقل و عشق اگر چه در آغاز امر، نوعى اختلاف و تقابل دیده مى‏شود ولى در پایان کار و نهایت امر، این اختلاف و تقابل از میان برداشته مى‏شود و این دو امر اساسى با یکدیگر هماهنگ مى‏ شوند. ..  (۲۶)

و یا نوشته‏ اند:

«عشق جذبه‏اى است که در عقل پیدا مى‏شود و به شتاب آن در راه وصول به مقصد مى ‏افزاید .» (۲۷)

«عشق حقیقى شعله‏اى است که جز معشوق خود همه چیز را مى‏ سوزاند . عقل خالص خالى از شوائب اوهام نیز همواره انسان را به سوى حق تبارک و تعالى رهنمون مى‏گردد .» (۲۸)

حال با عنایت‏به این که از نظر «معرفت‏ شناختى‏» بین عقل و عشق تعارض و تضاد نیست‏بلکه توافق و تعاضد دارند و هر دو بالهاى پرواز انسان به سوى حقیقت کمال و کمال حقیقى به شمار مى‏روند لکن مراتب وجودى و حوزه عمل هر کدام را باید به قت‏شناخت تا اشتباهى در تصور و تصدیق معانى و مراتب و کارکرد هر کدام حادث و واقع نگردد; یعنى از نظر عملیاتى و کارکردى مراقبت تام و تمام را داشت . آیا مى‏توان تصور کرد قیام امام حسین‏علیه السلام لایه‏هاى عقلانى را در ضمن ساحتهاى عاشقانه‏اش نداشته باشد و تفسیر خردپذیرانه را با تاویل عشق گرایانه تحمل نماید؟ آیا قابل ادراک است که با پیش‏فرض تضاد بین عقل و عشق بر سبیل انفصال اعتقاد یابیم که نهضت امام حسین ‏علیه السلام یا عاقلانه است‏یا عاشقانه؟ و پذیرش هر کدام، جاى را بر پذیرش دیگرى تنگ و ناممکن و محال جلوه دهد؟

به راستى چگونه قابل تصور است که قیامى هدفدار، مبتنى بر بصیرت تام و تمام، که همه زمینه‏ها و علل و شرایط لازم و کافى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى را دارا باشد، بر بنیادهاى عقلانیت الهى و خردپذیرى انسانى از یک طرف و عاطفه و عشق و احساس و اشراق از طرف دیگر قرار نگرفته باشد؟ از این روست که نباید در معرفت عقل صرف، خویش را زندانى کرد و نه در معرفت‏ شهودى و عرفانى محض گرفتار آمد تا از جلوه شناسى‏ها و وجوه و لایه‏هاى دیگر نهضت امام حسین‏علیه السلام باز ماند . به همین دلیل است که استاد شهید مطهرى مى‏فرمایند:

«نهضت امام حسین‏علیه السلام یک نهضت چند مقصودى و چند جانبه و چند بعدى است و علت این که تفاسیر و تعابیر مختلفى در مورد این نهضت‏شده است محاذى بودن عناصر دخیل در آن است . . .» (۲۹)

و در فرازى دیگر آن را یک پدیده اجتماعى «چند ماهیتى‏» مى‏داند (۳۰) و آنگاه سه عنصر و ماهیت‏براى آن بر مى‏شمارد:

الف) عنصر تدافعى .(عنصر عدم بیعت‏با یزید که امام حسین‏علیه السلام مدافع است) .

ب) عنصر تعاونى . عنصر تقاضاى بیعت و دعوت مردم کوفه که امام حسین‏علیه السلام متعاون است) .

ج) عنصر تهاجمى .(عنصر امر به معروف و نهى از منکر که امام حسین‏علیه السلام مهاجم است) . و عنصر تهاجمى را علت اصلى نهضت امام بر مى‏شمارد که در اثر یک تحلیل تاریخى و فلسفى به آن رسیده‏اند و اگر چه «تقدم زمانى‏» را به عدم بیعت‏با یزید مى‏دهد لکن «تقدم ذاتى‏» را به عنصر امر به معروف و نهى از منکر مرتبط مى‏سازد . (۳۱)

استاد شهید در موضعى دیگر مى‏فرمایند:

«وقتى بخواهیم به جامعیت اسلام نظر بیفکنیم باید نگاهى هم به نهضت‏حسینى بکنیم . مى‏بینیم امام حسین‏علیه السلام کلیات اسلام را در کربلا به مرحله عمل آورده و مجسم کرده است، ولى تجسم زنده و جاندار حقیقى و واقعى نه تجسم بى‏روح . انسان وقتى در حادثه کربلا تامل مى‏کند، امورى را مى‏بیند که دچار حیرت مى‏شود و مى‏گوید اینها نمى‏تواند تصادفى باشد و سر این که ائمه اطهارعلیهم السلام این همه به زنده نگه داشتن و احیاى این خاطره توصیه و تاکید کرده و نگذاشته‏اند حادثه کربلا فراموش شود، این است که این حادثه یک اسلام مجسم است .» (۳۲)

پس با دو نگاه عقلانى و عاشقانه باید به این قیام توجه جدى نمود که به تعبیر مولوى:

عقل گردى عقل را دانى کمال

عشق گردى عشق را دانى جمال (۳۳)

 و به تعبیر استاد محمد رضا حکیمى:

«و عاشورا حضور مجدد آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل و موسى و عیسى‏علیهم السلام است در قله فریادگرى و هدایت . . . ; یعنى نقطه اتصال همه حرکتهاى الهى و انقلابهاى خدایى به صورت تجسم دوباره .» (۳۴)

به هر حال در نهضت امام حسین‏علیه السلام تلفیق عقل، عشق، خرد، محبت، ادراک، اشراق، دماغ و دل را به خوبى مى‏توان یافت و با تاملى دوباره در آغاز و انجام آن قیام، رگه‏هاى متعدد و نمونه‏هاى متکثر بر اثبات این مدعا وجود دارد که باید به بازخوانى، بازنگرى و بازشناسى همه جانبه این قیام خونین پرداخت تا از دام یک سو نگرى و زندان افراط و تفریط رهایید .به تعبیر یکى از روشنفکران دینى معاصر، مى‏توان سه نوع تحلیل از قیام جاودانه کربلا داشت تحلیل مصلحت اندیشانه (عامیانه)، تحلیل معرفت اندیشانه (عالمانه)، تحلیل تجربه اندیشانه (عارفانه) (۳۵) که جداى از برخى تحلیلها در نوع خود روشهاى نوین در تحلیل آن قیام است و آنگاه به تفسیر واقعه عاشورا از دیدگاه مولانا مى‏پردازد که آزادگى و ذلت ناپذیرى و شورش و قیام با هم عجین شده‏اند; یعنى قیام علیه ظلم همگانى و جور اجتماعى براى آزادى و عدالت صورت پذیرفت، «شوریدگى‏اى که هم عنصرى عقلانى دارد و هم عنصرى عاشقانه، در آن هم سیاست درج است هم شهادت، هم عاشقى هم عاقلى .» (۳۶) اگر چه نویسنده در تفسیر واقعه کربلا بر مشرب مولانا، وقتى نظر عاشقانه را در دیدن واقعه کربلا به کار مى‏گیرد، قدرى «محدود نگرى‏» داشته و جنبه ‏هاى سلبى و ایجابى نهضت را توامان نمى ‏نگرد و مى‏ گوید:

«لذا وقتى که به حادثه کربلا هم نگاه مى‏کند آن را یک حادثه عاشقانه زیباى دلرباى ایثارگرانه مى‏بیند و مست آن مى‏شود; یعنى به جاى آن که دست قساوت ستمگران را ببیند و مالامال از نفرت شود، روح عاشق ایثارگر پرگذشت امام حسین‏علیه السلام را مى‏بیند و مالامال از محبت و سرشار از بهجت مى‏شود .» (۳۷)

در حالى که با دیده عقل باید زشتیهاى حادثه کربلا، چراییها، چگونگى‏هاى پرفراز و فرود، تلخ و شیرین و نوش و نیش آن را نیز دید و با دیده عشق جنبه‏هاى مقدس، زیباییهاى روحى، ایثار، شهادت و لقاجوییهاى آن را مشاهده کرد که دید کامل عاشقانه و عارفانه همچنان که زیبایى مى‏بیند، غافل از نفرت، تبرى جویى از ظلم، استبداد، فسق و تبهکاریهاى حاکم فاسد، فاجر و ظالم نیز نمى‏شود . در اینجا لازم است‏به اشعارى از علامه طباطبایى‏رحمه الله که در استقبال از شعر حافظ پیرامون نهضت ابا عبد الله الحسین‏علیه السلام سروده‏اند توجه نماییم که چگونه عرفان، برهان، عشق، عقل، ظاهر، باطن، غیب و شهادت حادثه کربلا در هم سرشته و تفسیر شده‏اند و احساس پاک، ادراک زلال و اشراق ناب در هم تنیده‏اند:

گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم

با همین قافله‏ام راه فنا مى‏پویم

 دست همت ز سراب دو جهان مى‏شویم

شور یعقوب کنان یوسف خود مى‏جویم

 که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم

گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم

 زیر شمشیر و در دام بلا افتادم

هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم

 فاش مى‏گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

 من به میدان بلا روز ازل بودم طاق

کشته یارم و با هستى او بسته وثاق

 من دل رفته کجا و، کجا دشت عراق

طایر گلشن قدسم، چه دلم شرح فراق

 که در این دامگه حادثه چون افتادم

لوحه سینه من گر شکند سم ستور

 ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور

باک نبود که مرا نیست‏به جز شوق حضور

 سایه طوبى و غلمان و قصور و قد حور

به هواى سر کوى تو برفت از یادم

 تا در این بزم بتابید بر طلعت‏یار

من خورم خون دل و یار کند تیر نثار

 پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار

نیست‏بر لوح دلم جز الف قامت‏یار

 چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

تشنه وصل وى‏ام آتش دل کارم ساخت

 شربت مرگ همى خواهم و جانم بگداخت

از چه از کوى توام دست قضا دور انداخت؟ !

 کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم؟! (۳۸)

نمونه‏ هایى از وقایع کربلا در اثبات همگرایى عقل و عشق

اینک به ادله و نمونه‏هایى از همگرایى عقل و عشق در حادثه کربلا اشاراتى خواهیم داشت که با نفى عقل جزوى، معاشى و حسابگر، پذیرش عقل سلیم، وحیانى و شکوفا شده، و طرد عرفان انزواگرا و عزلت‏آور، پذیرش عرفان حماسى، جهادى، زنده، سوزنده و پاینده معلوم مى‏گردد که باید تفسیر خویش را از عقل، عاقل، عشق، عاشق، عرفان و عارف بازسازى و مورد تجدید نظر قرار دهیم .

چه این که در اسلام ناب عرفان، حماسه، عشق، جهاد، عقل، شورش علیه فساد، عقلانیت و مبارزه براى حریت و عدالت‏با هم در تعارض و تضاد نیستند و در فرهنگ ناب نبوى و علوى و حسینى نه درون‏گرایى صرف (خردورزى بدون دغدغه دین و ارزشهاى دینى و عشق‏گروى و مهرورزى بدون عدالت‏خواهى و عدالت گسترى) و نه برون‏گرایى محض (استدلال محورى بدون عشق و عاطفه و قیاس‏زدگى بدون معرفت‏سلوکى و شهودى) وجود ندارد، که «عرفان مثبت‏» (۳۹) عرفانى سرخ و حماسى نیز هست چه این که عرفان در نظرگاه مرحوم علامه جعفرى‏رحمه الله عبارت است از:

«گسترش و اشراف نورانى «من انسانى‏» بر جهان هستى به جهت قرار گرفتن «من‏» در جاذبه کمال مطلق که به لقاء الله منتهى مى‏گردد . . .» (۴۰)

و به تعبیر استاد علامه جوادى آملى:

«عرفانى که در این مباحث مطرح است معناى قرآنى و روایى آن مراد است نه خصوص معناى اصطلاحى امروزى آن . به عبارت دیگر معناى اصطلاحى مى‏تواند بخشى از معناى قرآنى و روایى باشد . . . به همین ترتیب عرفان اصطلاحى عبارت است از آن معرفت قلبى که از طریق کشف و شهود حاصل مى‏شود و به دو قسم نظرى و عملى تقسیم مى‏گردد، در حالى که غرض از عرفان مورد نظر در این بحثها همان است که در بیان امیر عارفان على‏علیه السلام آمده است: العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها و یوبقها . . . (۴۱) عارف کسى است که حقیقت‏خودش را بشناسد و آن را آزاد کند و از هر چه که او را از حق دور مى‏کند و هلاک مى‏گرداند تنزیه و تطهیر نماید .» (۴۲)

پس عرفان خدامحور از خلق و جامعه و عرفانى که درد خدا دارد از درد خلق داشتن منفک نیست و در آن هم سیر از خلق به سوى خالق و هم سیر از خالق به سوى خلق براى هدایت، ارشاد و تعالى بخشى خلق براى رضاى خالق هست، عرفانى است جامع و کامل . به همین دلیل، امام حسین‏علیه السلام کسى است که توانست مضمون بلند دعاى عرفه را که اوج عرفان در آن موج مى‏زند در کنار حادثه خونبار کربلا جمع کند . حادثه‏اى که سرشار از پایمردى، حماسه، ایثار، نثار، رهبرى، سیاست، مردانگى، جوانمردى، و مملو از ایستادگى، مقاومت، مبارزه، استقامت در راه پیمان، وفادارى و مشحون از اخلاق انسانى، آداب معاشرت، امور اجتماعى، تربیت اسلامى، سازندگى معنوى و عرفان است . (۴۳)

نمونه اول:

امام حسین‏علیه السلام از مصادیق بارز و اتم و اجمل «انسان کامل‏» است و انسان کامل، در جمیع جهات و حیثیات کامل است . و چنان که پیامبر اکرم فرمود:

«اوتیت جوامع الکلم‏» قیام و حرکت امام حسین ‏علیه السلام نیز جامع الابعاد است . چه این که معلول، جلوه علتش به زبان فلسفى است و آنچه ظاهر شده است تجلى ظاهر کننده‏اش مى‏باشد و قیام امام حسین‏ علیه السلام جلوه‏اى و معلولى از وجود نازنین و نورانى‏اش مى‏باشد . از این رو، داراى لایه‏ها و جنبه‏هاى مختلف است . هم جنبه عاطفى، هم جنبه عقلانى، هم جنبه عرفانى و عاشقانه دارد و به همه این ابعاد تفسیرپذیر و تاویل‏بردار است .

و جمیع مراتب تکاملى عقل نظرى از عقل هیولایى، بالملکه، بالفعل و بالمستفاد و عقل عملى از محو، طمس و محق را داراست که حضرت امام خمینى‏رحمه الله در دروس فلسفه‏اش (۴۴) به آن اشاره نموده‏اند و به مقام انسان کامل و پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از این زاویه نیز نگریسته‏اند . انسان کامل همه مراتب و مقامات و احوال عرفانى را در عرفان علمى و عینى داراست، در انسان کامل، افعال، احوال و صادراتش همه مراتب وجودى انسان و ساحتهاى انسانى اعم از جسمانى، عقلانى، نفسانى، قالبى، عقلى و قلبى را متجلى مى‏سازد و در قیام امام حسین‏علیه السلام (پس از بررسى تاریخ زندگى امام حسین‏علیه السلام و سیره علمى و عملى‏اش) دو چهره گوناگون را از آن حضرت مى‏توان شناخت و نشان داد:

۱ – چهره‏اى که به هیچ وجه حاضر به تسلیم، خضوع و رضا در برابر هیچ ظالمى نیست .

۲ – چهره‏اى که گویا جز انعطاف و مناجات چیز دیگرى ندارد و دعاى عرفه را – که سراسر عرفان، عشق، شعف و اظهار تذلل در پیشگاه خداوند است – انشا مى‏کند .» (۴۵)

نمونه دوم:

امام حسین‏علیه السلام در عین حال که نصیحتهاى مشفقانه و دلسوزانه عبد الله بن جعفر شوهر حضرت زینب‏علیها السلام و برادرش محمد بن حنفیه و دیگران که بر محور عقل مصلحت اندیش و زمان‏شناسى حسابگرانه بود را مى‏شنود (۴۶) لکن این نصیحتها را نمى‏پذیرد و از عقل شهودى، عرفان و عشق سخن به میان مى‏آورد و در حرکتش از مدینه به سوى مکه از «ان شاء ان یراک قتیلا .» (۴۷) و از مقوله شهادت و جهاد خونین سخن به میان مى‏آورد و مى‏فرماید:

«فمن کان باذلا فینا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فیرحل معنا فانى راحل مصبحا ان شاء الله .» (۴۸)

و در سفر از مکه به سوى کوفه و کربلا نیز نداى استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون‏» (۴۹) سرداده تا ضمن داشتن درک جامع از اوضاع و احوال و شرایط زمانه که با «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایتناهى عنه لیرغب المؤمن فى لقاء الله محقا .» (۵۰) و با درد کامل از «. . . فان السنه قد امیتت و البدعه قد احییت .» این سخن را مى‏گوید تا به انحراف فکرى، انحطاط اخلاقى، خبط، خطاها، لغزشهاى اجتماعى و غفلت از عنصر احیاگر دین و ارزشهاى اسلامى; یعنى امر به معروف و نهى از منکر، اشاره نماید و نهضتش را نهضتى اصلاحى و خود را «مصلح‏» بداند و بنامد چنانچه در وصیت نامه‏اى که به برادرش محمد بن حنفیه داده مرقوم داشته ‏اند:

«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى .» (۵۱) از این رو، هجرت اصغر، اوسط و اکبر و جهاد اصغر، اوسط و اکبر را در اوج عرفان نظرى و عملى به تفسیر کشاند و از صبر، توکل، تفویض، تسلیم، رضا، محبت، شوق به «زبان عملى‏» تصویرى روشن و جامع ارائه نماید و در عین حال که در شب عاشورا از:

«فهو یعلم انى کنت قد احب الصلاه له و تلاوه کتابه و کثره الدعاء و الاستغفار .» (۵۲)

یعنى: عشق به نماز، تلاوت قرآن، نیایش و استغفار حرف زده‏اند . از «لو لم یکن فى الدنیا ملجا و لاماوى لما بایعت‏یزید بن معاویه .» (۵۳) ; یعنى اگر در تمام روى زمین جاى امنى براى من نباشد، من با یزید بیعت نمى ‏کنم نیز سخن به میان آورده است .

نمونه سوم:

در حادثه کربلا حداقل دو جنبه روشن وجود دارد:

الف) جنبه توحیدى و عرفانى که در همه فراز و نشیبها، اوج و موجها، مصائب و متاعب چه از سوى امام حسین‏علیه السلام و چه از سوى اهل بیتش یا اصحابش متجلى بود به خصوص که امام حسین‏علیه السلام در اولین خطبه‏هایش فرمود: «رضى الله و الله رضانا اهل البیت‏علیهم السلام .» (۵۴) که به تعبیر استاد مطهرى‏رحمه الله «جنبه پاکباختگى در راه خدا و ماسواى خدا را هیچ انگاشتن‏» (۵۵) است‏یا این که امام حسین‏علیه السلام در لحظه شهادت فرمود:

«رضا بقضائک و تسلیما لامرک لامعبود سواک یا غیاث المستغیثین .» (۵۶)

که توحید علمى و عملى را به نمایش مى‏گذارد و تایید و تاکیدى بر آیات نورانى سوره فجر; یعنى

«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه مرضیه فادخلى فى عبادى فادخلى جنتى‏» (۵۷) مى‏باشد .

ب) جنبه حماسى و پرخاشگرى در مقابل دستگاه جبار حاکم که امام با درک شرایط فرهنگى، سیاسى و اجتماعى عصر خویش به خوبى دریافته بود که جامعه اسلامى چگونه به تدریج استحاله شد و به سوى مرگ تدریجى دین، ارزشهاى دینى و اسلامى حرکت مى‏کند و باید براى احیاى اسلام اصیل و اصلاح جامعه نبوى قیامى خونین و حماسه‏اى جاودانه را خلق کرد; یعنى بر اساس عقل و درایت و در عین حال عشق و عرفان این نهضت را آفرید که حماسه سازانه فرمود:

«لا و الله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید .» (۵۸)

یعنى: من هرگز دست ذلت ‏به شما نمى‏ دهم و مانند بردگان فرار نمى‏کنم محال است «هیهات من الذله .» (۵۹) یا فرمود: «الموت اولى من رکوب العار .» (۶۰) و . . .

نمونه چهارم:

در نهضت امام حسین‏ علیه السلام از ابتدا تا انتها انسانهایى بودند که به تدریج از کاروان حسینى جدا شدند و کسانى نیز بودند که سپس ملحق شدند، این خود مظهر تقابل عقل جزوى، معاشى و حسابگر خارج شدگان و عقل کلى، الهى، شکوفا شده و عشق خدایى به درون راه یافتگان است . و یا در قیام کربلا چهار عنصر آگاهى، آزادى، انتخابگرى و مسؤولیت پذیرى به نمایش گذاشته شد که چگونه مثلا فردى مثل حر بن یزید ریاحى میان دو بى‏نهایت‏خیر و شر، رحمان و شیطان و نور و ظلمت، با تدبیر و عقل سلیم و توفیق و فیض و فضل الهى و عشق پنهان وجودى‏اش بى‏نهایت‏خیر، رحمانیت و نور را برگزید و سعید و شهید شد و از حوزه ولایت‏شیطانى به حوزه ولایت رحمانى راه یافت .

از طرف دیگر چگونه عمر بن سعد میان دو بى‏نهایت، بى‏نهایت‏شر، ظلمت و شیطنت را برگزید و شقى و ملعون گشت و از سوى دیگر با یک نگاه اجمالى به زندگى و شخصیت اصحاب و یاران امام حسین‏علیه السلام در مى‏یابیم (به زبان عرفانى) که عده‏اى مصداق سالکان مجذوب و عده‏اى مصداق مجذوبان سالک شدند و مقامات از سلوک تا شهود را طى نموده‏اند و با آزادگى درس آزادى دادند و آزادى را معلول آزاد شده در پرتو معرفت‏به نفس، تهذیب نفس و توحید علمى و عینى تفسیر نمودند و تحت‏شعاعهاى ملکوتى و جذبات جبروتى ولى الله مطلق و خلیفه خدا قرار گرفتند و عقل را با ره‏توشه‏اى از مى به شهر هستى‏اش روانه کردند و با کشتى مى، کرانه‏هاى ناپیداى سلوک، معرفت، محبت و عبودیت را طریقت نمودند .

یا اصحاب «یقظه‏» ; یعنى بیدارى، بینایى و پایدارى چون زهیر بن قین، که «قیام لله‏» کردند و ولایى شدند در قیام کربلا بودند که عقل، درایت، درابت، عشق و ولایت را به هم سرشتند و اصحاب غفلت مثل «عبید الله جعفى‏» هم بودند که على رغم درخواست و حضور امام معصوم‏علیه السلام و حجت‏بالغه الهى، خود را بى‏طرف قلمداد کردند و از قافله عشق و لقا و کاروان عقل و وفا باز مانند . پس حرکت امام حسین‏علیه السلام بسیار منطقى، حساب شده، با تاکتیکهاى متنوع و استراتژى مشخص و غایت و فرجام معین و مبین انجام شد تا مسیر تاریخ اسلام را که از جنگ حق با باطل در عصر تنزیل شروع شد و سپس با انحراف و تحریف حقایق به جنگ حق با حق‏نمایان در عصر تاویل تبدیل شد و نفاق نقابدار اموى به مهجوریت اسلام علوى انجامید، به جنگ حق و باطل و اسلام و کفر تبدیل نماید تا چهره باطنى امویان را نمایان و نقابها را بردارد و نفاق را به محاق بکشاند و با تحلیل جامع از تاریخ قبل از عاشورا (نیم قرن از سال ۱۱ ه . ق . تا ۶۱ ه . ق) تاریخ بعد از عاشورا را رقم زند و اسلام ناب را بیمه و زنده و پاینده نماید .

پس هم طرح بازسازى فکرى و هم نوسازى معنوى را در جامعه اسلامى درافکند که قیام کربلا با مؤلفه‏هایى چون، عبودیت محورى، تکلیف‏گرایى، ولایت‏پذیرى، روحیه خلوص، صداقت، جهاد و ایثار، عزت‏طلبى، شهادت‏خواهى، کرامت‏جویى، عدالت‏خواهى، حقیقت مدارى، توحیدگروى، اصول‏گرایى، حریت‏خواهى و . . . داستان تضاد بین عقل و عشق را پایان داد و فرجام عقل لطیف و عشق عفیف را به وحدت کشاند .

نمونه پنجم:

استاد آیت الله جوادى آملى پس از طرح جمع بین دو فضیلت والاى عرفان و حماسه در سایه «کمال توحید» به دو نوع تعالیم اهل بیت اشاره مى‏نماید: ۱ – تعلیماتى که تحصیل آن براى غیر معصوم ممکن نیست . ۲ – تعلیماتى که از کلیت‏برخوردار بوده و عمل بدان مخصوص معصومین‏علیهم السلام نیست‏بلکه میسور شاگردان و پیروان آنان نیز هست . (۶۱) و به بیان این نکته ظریف پرداختند که «هر یک از حماسه و عرفان از فضایل مقول به تشکیک و داراى مراتب هستند .» (۶۲) و آنگاه به تبیین عارفان حماسه‏ساز و حماسه‏سازان عارف پرداخته که عرفان علمى، عملى، جهاد اصغر، اوسط و اکبر را تبیین نموده‏اند و امیر عارفان على‏علیه السلام و سید مظلومان و پیشاهنگ آزادگان امام حسین‏علیه السلام را شاهد آورده‏اند (۶۳) و سپس از مظاهر عرفان; یعنى عشق دادار، نماز، ایثار و نثار، توکل، محضر الهى، صبر، تسلیم و جلوه‏هاى حماسى عاشورا از حماسه خود امام حسین‏علیه السلام، حماسه‏هاى اصحاب امام از حماسه قمر بنى هاشم عباس بن على‏علیه السلام، حضرت على اکبرعلیه السلام، عباس بن شبیب شاکرى، غلام ترکى، جون غلام ابوذر، انس کاملى و . . . نیز سخنان مبسوط و مستوفایى را مطرح کرده که حماسه عقل و عشق و عرفان را روشن مى‏نماید . (۶۴)

حال اگر نیم نگاهى به شعارهاى امام حسین‏علیه السلام و نامه‏ هاى حضرت به سران کوفه و . . . خطبه‏ هاى امام در روز عاشورا، ملاقاتهایى که امام با سران قبایل در مکه و موسم حج انجام دادند، متن وصیت نامه الهى – سیاسى امام حسین‏علیه السلام، گفتگوهایى که امام با بزرگانى از بنى هاشم و اصحاب و یارانش تا برخى افراد از دوستان و غیر آن در بین راهها داشته‏اند بیافکنیم به خوبى درمى‏یابیم که نهضت‏حسینى از پشتوانه عقلانى و تحلیل بسیار زیرکانه و هشیارانه از شرایط زمان، اوضاع و احوال جامعه اسلامى پس از پنجاه سال و شناخت‏شگردها و توطئه‏هاى امویان به خصوص یزید در اسلام‏ستیزى جهت اسلام زدایى برخوردار بود و نهضت کاملا طبیعى به شمار مى‏آمد و بازخورد و عکس العملى مناسب و پیش‏بینى شونده از سوى امام حسین‏علیه السلام علیه دستگاه یزید بود و این همه، مظاهرى براى حضور، ظهور عقل، عقلانیت، معرفت‏سیاسى و اجتماعى مى‏نماید که امام چگونه با تحلیل درست‏سیاسى و جامعه‏شناسى خاص و شناخت نسل جدید در میان امت اسلام و غفلت، انفعال، دنیاطلبى، جهالت و جمادت و مصلحت اندیشى‏هاى نابجاى خواص جامعه توانستند یک شورش و قیام همه جانبه را ساماندهى نمایند و طومار خفت‏بلکه سلطنت امویان را درهم پیچد و عاشورا و کربلا سرچشمه بسیارى از نهضتهاى الهى و عدالت‏خواهانه و آزادى طلبانه گردد و الهام‏بخش اسلام حماسه‏ساز و فرهنگ تقدس، برهان، تعهد و مسؤولیت‏پذیرى تا مرز جهاد، حماسه، ایثار و نثار و شهادت گردد و «تربیت اسلامى‏» را با «عدالت اسلامى‏» به هم گره بزند و قیامى را با دو چهره «عصر عاشورا» و پس از «عصر عاشورا» و با حضور انسان کامل، حجت الهى و شاگرد شایسته مکتب انسان کامل رقم بزند و نقش مرد و زن به عنوان انسانهاى اسلام‏گرا و مسؤولیت‏پذیر را منطقى و درست ترسیم نماید و خط بطلان بر توجیه‏گرایى در پذیرش منکرات، ضد ارزشها، انحرافهاى فکرى و انحطاطهاى اخلاقى بکشد و قیام کربلا را آیینه غیرت حسینى و معرفت ناب توحیدى و عرفان جامع و کامل قرار دهد و معیار و میزانى براى شناخت و سنجش عرفان ناب از عرفانهاى مشوب به گرایشهاى انحرافى، انزواگرایى، عزلت‏پیشگى و حماسه ستیزى نصب نماید که «انسان کامل‏» قربانى «اسلام کامل‏» شده است تا هرگز حقیقت فداى مصلحت نشود و کرامت انسان، حریت آدمى و عدالت اجتماعى به فراموشى نگراید و این نهضت‏خلق شده، درسها و عبرتهایش را به طور زنده، پویا و کارآمد در همه اعصار و امصار تلقین نماید و «اسلام ولایت‏» را جانشین «اسلام خلافت‏» یا «اسلام عترت‏» را جایگزین «اسلام سلطنت‏» و «اسلام سنت‏» را بدل «اسلام بدعت‏» نماید که به تعبیر استاد علامه محمد تقى جعفرى‏رحمه الله:

«جاى بسى تاسف است که عرفان مخصوصا موقعى که اصطلاح تصوف به آن پوشیده مى‏شود، تنها براى برکنار ساختن فرد از جامعه استخدام مى‏شود . گویى فرد موقعى به مقام والاى عرفان نایل مى‏گردد که از دیگر انسانها قهر کرده و به تنهایى عازم کوى ربوبى گشته باشد . . .» (۶۵) یا فرمود «ادعاى عرفان با بى‏اعتنایى به انسانها، مساوى ادعاى عرفان با بى‏اعتنایى به خداوند ذوالجلال است .» (۶۶)

نتیجه‏ گیرى

اگر چه تحلیل تاریخى و مستند وقایع عاشورا و نهضت کربلا بسیار شیرین، دلنشین، درس‏آموز و معرفت‏بخش مى‏باشد و در عین حال دشوار و نیازمند فرصت مفصل، لکن با برخى نمونه‏ها که به صورت پیدا، پنهان، مستقیم و غیر مستقیم ذکر شد زمینه براى فهم و شهود بهتر، بیشتر و دوباره نگرى در نهضت کربلا فراهم کرد و مشخص شد که قیام حسینى، قیامى کامل و جامع الابعاد است و قرائتها و تفسیرهاى مختلفى را برمى‏تابد و البته اصول و مکانیسم مشخص و معیارهاى روشنى براى تفسیر خویش دارد که در متن کلمات نورانى امام حسین‏علیه السلام از مدینه تا کربلا و جغرافیاى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى نهضتش نهفته است و یک بصیرت و شرح صدر ویژه‏اى را مطالبه مى‏نماید به هر حال عرفان کربلایى و عقل عاشورایى در یک نقطه به هم رسیده‏اند و آن واقعه کربلا و قیام ابا عبد الله‏علیه السلام بوده است که درد خدا و خلق، عرفان نظرى و عملى، توحید علمى و عینى، برهان و عرفان، حماسه و عشق، فکر و ذکر، فهم و شهود، وفا و لقا، ولایت و محبت، عبودیت و توحید درهم تنیده‏اند و واقعا از سر عرفان و عشق باید سرود که:

رندان تشنه لب را آبى نمى‏دهد کس

گویى ولى ‏شناسان رفتند از این ولایت (۶۷)

که ولایت الهى، محبت الهى، غیرت الهى در «خون خدا» متجلى شد و اشراق، شهود، فنا، بقا و ادب مع الله با لقاى الهى و ربوبى عجین هم شده‏اند تا راز جاودانگى و ماندگارى قیام کربلا و واقعه عاشورا را رقم بزنند و سر «کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا و کل شهر محرم .» را افشا نمایند و پرده از رازهاى نهفته تعلق هستى و حیات به امام حسین‏ علیه السلام را بردارند و اسرار نهفته در ولایت‏سارى، جارى، کلیه و مطلقه حسین را آشکار سازد که در جواب «ولید بن عتبه‏» حاکم مدینه وقتى از امام حسین‏ علیه السلام درخواست‏ بیعت‏ با یزید را کرد فرمود:

«ایها الامیر نحن اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الرمه، بنا فتح الله و بنا یختم . . .» (۶۸)

به هر حال هر کدام از عقل و عشق در مسیر و بستر خویش معارف، حقایق و لوازمى دارند که اگر در جاى خویش به کار گرفته شوند و در پرتو «وحى الهى‏» شکوفا شوند و فعلیت‏یابند نه تنها از «واگرایى‏» به «همگرایى‏» تن مى‏دهند بلکه پر و بال پرواز و صعود انسان به اوج قله کمال خواهند شد چنان که عقل و عشق در وجود نورانى امام حسین‏علیه السلام تجلى یافت و در قیام جاودانه‏اش کارآمدى و پویایى‏اش را برملا ساخت و خردگرایى و مهرورزى هر دو با ساحتها و مراتبش در وقایع مختلف قیام حسینى از مدینه تا کربلا و از کربلا تا شام و از شام تا مدینه در یک حرکت دایره‏اى یا استداره‏اى با نقطه مرکزى «ولایت‏» به ظهور و ثمر نشست و معناى «حسین منى و انا من حسین‏» را واقعیت ‏بخشید.

پى‏ نوشت‏ها:

۱) دکترى عرفان، استادیار دانشگاه آزاد اسلامى – واحد کرج، مدیر گروه اخلاق و عرفان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، محقق و نویسنده .

۲) دیوان حافظ (بر اساس نسخه نو یافته بسیار کهن) به کوشش سید صادق سجادى و على بهرامیان، شرکت انتشارات فکر روز، تهران، چاپ اول، اسفند ۱۳۷۹، ص ۵۸۴ .

۳) شهید مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ دوم، تیرماه ۱۳۷۸، ج ۱۶، ص ۳۱۸ و ۶۳۹ .

۴) علامه طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۳، صص ۲۰ – ۱۹ .

۵) شهید مرتضى مطهرى، پیشین، پاورقى صص ۳۸۳، ۳۸۶ و ۶۳۹ .

۶) همان، صص ۶۰۷ – ۵۸۱ و صص ۱۳۱ – ۶۳ .

۷) همان، صص ۶۵۶ – ۶۳۷ و ج ۱۷، صص ۱۳۸ و ۶۷۳ – ۶۷۱ .

۸) کتابهایى چون «شهید جاوید» و نقد آن بوسیله «شهید آگاه‏» و بحثهاى شهید مطهرى در نقد «شهید جاوید» و . . . از جمله آنها خواهد بود .

۹) عبد الکریم سروش، روزنامه نشاط، ۱۲/۲/۷۸، ص ۶ .

۱۰) فاطمه گوارایى، هفته نامه پیام هاجر، ۲۳/۱/۷۹، شماره ۳۱۱، ص ۲ .

۱۱) عبد الکریم سروش، روزنامه صبح امروز، ۱۸/۲/۷۸، ص ۶ .

۱۲) شهید مرتضى مطهرى، آشنایى با قرآن، انتشارات صدرا، چاپ اول، ج ۱، ص ۲۴ .

۱۳) شهید مرتضى مطهرى، پاورقى اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۵، صص ۱۰ و ۵۴; انسان کامل، صص ۱۵۴ – ۱۴۹ .

۱۴) همان .

۱۵) عبدالله جوادى آملى، هدایت در قرآن، مرکز نشر فرهنگى رجا، ص ۱۲۵ .

۱۶) شیخ محمود شبسترى، گلشن راز، نشر اشراقیه، چاپ اول، پاییز ۱۳۶۸، صص ۳۱ – ۲۹ .

۱۷) ر . ک: علامه حسن‏زاده آملى، قرآن و عرفان و برهان از هم جدایى ندارند، ص ۸۱ .

۱۸) دیوان حافظ، پیشین، ص ۱۰۰ .

۱۹) همان، ص ۱۹۷ .

۲۰ همان، ص ۱۲۵ .

۲۱) مولوى، مثنوى معنوى .

۲۲) امام خمینى‏رحمه الله، دیوان اشعار .

۲۳) همان .

۲۴) غلامحسین ابراهیمى دینانى، دفتر عقل، آیت عشق، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۰، ج ۱، ص ۱۲ .

۲۵) همان، ص ۱۸ .

۲۶) همان، ص ۱۹ .

۲۷) همان، ج ۲، ص ۱۹ .

۲۸) مان، ص ۲۱ .

۲۹) شهید مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، پیشین، ج ۱۷، ص ۳۱۸ .

۳۰) همان، ص ۱۴۰ .

۳۱) همان، صص ۱۴۸ – ۱۴۰ .

۳۲) همان، ص ۳۸۲ .

۳۳) مولوى، مثنوى معنوى، دفتر ششم .

۳۴) محمد رضا حکیمى، قیام جاودانه، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص ۱۹ .

۳۵) عبد الکریم سروش، قمار عاشقانه، نشر مؤسسه فرهنگى صراط، چاپ اول، فروردین ۱۳۷۹، صص ۱۵۴ – ۱۵۲ .

۳۶) همان، ص ۱۵۶ .

۳۷) همان، ص ۱۵۹ .

۳۸) سید على تهرانى، زمهر افروخته، انتشارات سروش، چاپ اول، ۱۳۸۱، صص ۱۲۹ – ۱۲۸ .

۳۹) تعبیرى وام گرفته از علامه محمد تقى جعفرى در ج ۱۴ تفسیر نهج البلاغه و . . .

۴۰) علامه محمدتقى جعفرى، عرفان اسلامى، مرکز نشر کرامت، چاپ دوم، صص ۱۰۵ – ۱۰۴ .

۴۱) عبدالله جوادى آملى، شرح غرر الحکم، ج ۲، ص ۴۸ .

۴۲) عبد الله جوادى آملى، عرفان و حماسه، مرکز نشر اسرا، چاپ اول، ۱۳۷۷، صص ۹۰ – ۸۹ .

۴۳) همان، ص ۲۳۰ .

۴۴) تقریرات فلسفه امام خمینى‏رحمه الله، تقریر عبد الغنى اردبیلى، مؤسسه نشر آثار امام خمینى، چاپ اول، بهار ۱۳۸۱، ج ۳، صص ۳۵۴ – ۳۵۲ .

۴۵) عبد الله جوادى آملى، عرفان و حماسه، پیشین، صص ۲۳۱ – ۲۳۰ .

۴۶) گفت و گو با حسن رحیم پور ازغدى، حسین‏علیه السلام عقل سرخ، سروش، چاپ اول، ۱۳۸۱، صص ۱۱۹ – ۴۵ .

۴۵) علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۴ .

۴۶) سید بن طاوس، اللهوف، ص ۲۶ .

۴۷) بقره/۱۵۶ .

۵۰) علامه مجلسى، پیشین، ج ۴۴، ص ۳۸۱ .

۵۱) سید بن طاوس، پیشین، ص ۳۲۹ .

۵۲) همان، ص ۲۹۲ .

۵۳) همان، ص ۳۲۹ .

۵۴) همان، ص ۳۶۷ .

۵۵) شهید مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، پیشین، ج ۱۷، ص ۳۸۳ .

۵۶) مقتل مقرم، ص ۳۵۷ .

۵۷) فجر/۳۰ – ۲۷ .

۵۸) شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۳۵ .

۵۹) سید بن طاوس، پیشین، ص ۴۱ .

۶۰) همان، ص ۵۰ .

۶۱) عبدالله جوادى آملى، عرفان و حماسه، پیشین، صص ۱۷۴ – ۱۶۹ .

۶۲) همان، ص‏۱۷۴ .

۶۳) همان، صص ۲۳۶ – ۱۷۷ .

۶۴) همان، صص ۲۹۳ – ۲۳۷ .

۶۵) علامه محمدتقى جعفرى، عرفان الله، ص ۱۱۲ .

۶۶) همان، ص ۸۴ .

۶۷) دیوان حافظ، پیشین، ص ۹۶ .

۶۸) شیخ مفید، پیشین، ص ۲۰۰ .