ولادت

نوشته‌ها

راز ولادت علی (علیه السلام) در درون کعبه

اشاره:

در سیزدهم رجب سال ۳۰ عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی (علیه السلام) اسم گذاری شد. مادر وی فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است که جزء نخستین زنانی شمرده می شود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم پیروی می کرد. همین فاطمه زنی است که سخت مورد احترام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است. پدر این طفل، عمران معروف به ابوطالب، حامی بزرگوار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود.
مدرک حادثه

به دنیا آمدن امیرمؤمنان، علی (علیه السلام ) در درون خانه خدا فضیلتی است که محدّثان شیعه و دانشمندان علم انساب آن را در کتابهای خود نقل کرده اند و در میان دانشمندان اهل تسنن گروه زیادی به این حقیقت، تصریح و آن را یک فضیلت بی نظیر خوانده اند که به نمونه هایی اشاره می شود:

۱٫ محمد مالکی می گوید: «وُلِدَ بِمکَّهَ الْمُشَرّفَهَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَهِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه ِ رَجَبِ سَنَهِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ… وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَهٌ خَصَّهُ اللّه تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِکَرامَتِهِ؛(۱) علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام الفیل به دنیا آمد… قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او».

۲٫ حاکم نیشابوری می گوید: «ولادت علی در داخل کعبه به طور تواتر به ما رسیده است.»(۲)

تاکنون کسی به این فضیلت دست نیافته است.»(۳)

زمینه داریم که به یکی از آنها اشاره می شود: (۴)

سعید بن جبیر از یزید بن قعنب نقل نموده که من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از فرزندان عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه دختر اسد مادر امیرالمؤمنین که نه ماهه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود، ظاهر شد، «فَقالَتْ رَبِّ اِنّی مُؤمِنَهٌ بِکَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَکُتُبٍ، وَاِنّی مُصَدّقَهٌ بِکَلامِ جَدّی اِبْراهِیْمَ الخَلیلِ، وَاِنّهُ بَنی الْبَیْتَ العَتیقَ فَبِحَقِّ الّذی بَنی هذَا الْبَیْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذی فِی بَطْنی لمّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلادَتی؛(۵) پس فاطمه گفت: پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم؛ او که این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!»

یزید بن قعنب می گوید:« ما دیدیم که خانه خدا از پشت شکافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما دیگر او را ندیدیم، و دیوار دوباره به حال اوّل برگشت، به ذهن ما رسید که قفل در خانه خدا را باز کنیم، ولی باز نشد، «فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه ِ عَزّوجَلّ؛(۶) پس دانستیم که این مسئله کاری است از طرف خدای عزیز و جلیل».

چند روز این مادر و کودک در درون خانه خدا می مانند. راستی در این چند روز مادر چه خورده و چه نوشیده؟ و دیگر نیازهای خویش را چگونه برآورده نموده است؟…

اگر کمترین دقت و تأمّلی در این مسائل انجام گیرد، بی گمان به فضیلت والای این نوزاد و مادر می توان پی برد که چگونه معجزات متعددی به احترام آن دو انجام می گیرد؛ شکافته شدن دیوار خانه خدا و به هم آمدن آن، ماندن چهار روز در درون خانه، پاک بودن نوزاد از آلودگی زایمان وگر نه در درون خانه خدا راه نمی یافت، استفاده از غذای بهشتی و…! خوب است در ادامه گزارش را از زبان فاطمه بنت اسد بشنویم:

وقتی از خانه بیرون آمد، گفت: «اِنّی فُضِّلْتُ عَلی مَنْ تَقَدَّمَنی مِنَ النِّساءِ لاَِنَّ آسِیَهَ بِنْتَ مُزاحِمٍ عَبَدَتِ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ سِرّا فِی مَوْضِعٍ لایُحِبُّ اَنْ یَعْبُدَاللّه َ فِیهِ اِلاّ اضْطِرارا، وَاِنَّ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْران هَزَّتِ النَّخْلَهَ الْیابِسَهَ بِیَدِها حَتّی اَکَلَتْ مِنْها رُطَبا جَنیّا، وَاِنّی دَخَلْتُ بَیْتَ اللّه ِ الْحَرامَ فَاَکَلْتُ مِنْ ثِمارِ اَلجَنَّهِ وَاَوْراقِها[ارزاقها]؛(۷) به راستی من بر زنهای پیش از خود برتری یافتم؛ زیرا آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) خدا را پنهانی در جایی عبادت کرد که دوست نمی داشت در آن مکان (یعنی کاخ فرعون) خدا را عبادت کند، مگر در حال ناچاری. و به راستی مریم دختر عمران درخت خشک خرما را با دستش تکان داد تا رطب تازه ای از آن بخورد، ولی من داخل خانه خدا شدم و از میوه های بهشتی و ورقها (یا روزیها)ی آن استفاده بردم.»
مراسم نامگذاری

مولود نورانی که در درون خانه خدا به دنیا آمده و چهار شبانه روز از او و مادرش با غذای بهشتی پذیرایی شده، برای نام گذاریش نیز خدای خانه باید تصمیم بگیرد، نه پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ. و چنین هم شد، خداوند منّت خویش را بر او کامل نمود و با جملاتی از عالم غیب به گوش فاطمه مادر نوزاد رساند که او را چه نام نهد.

فاطمه بنت اسد می گوید: «فَلمّا اَردْتُ اَنْ اَخْرُجَ هَتَفَ بی هاتِفٌ یا فاطِمَهُ سَمّیهِ عَلیّا فَهُوَ عَلِیٌ وَاللّه ُ الْعَلِیُّ الاَْعْلی یَقُوْلُ: اِنّی شقَقْتُ اِسْمَهُ مِنْ اِسْمی وَاَدّبْتُهُ باَدَبی وَوَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ عِلْمی وَهُوَ الَّذی… یُؤذِّنُ فَوْقَ ظَهْرِ بَیْتی وَیُقَدِّسُنی وَیُمَجِّدُنی فَطُوبی لِمَنْ اَحَبَّهُ واَطاعَهُ وَوَیْلٌ لِمَنْ اَبْغَضَهُ وَعَصاهُ؛(۸) پس هنگامی که خواستم [از کعبه] خارج شوم، هاتفی [از غیب] مرا ندا داد: ای فاطمه [او را] به نام علی نام گذاری کن! پس او علی است و خدای علیّ اَعْلی است که می گوید: «به راستی، اسم او را از اسم خودم جدا ساختم و او را به ادب خود پرورش دادم و او را بر پیچیدگیهای علم خود آگاه ساختم و او کسی است که… بر بام خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود. پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.»

آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت علی (علیه السلام ) را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آنها محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)  قرار داشت، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) نوزاد را در بغل گرفت و زبان خویش را در دهان او قرار داد و اذان و اقامه در گوش او خواند. آن گاه ابوطالب شتران زیادی را به عنوان ولیمه این نوزاد قربانی نمود و تمام مردم را نیز دعوت نمود؛ به این صورت که اوّل هفت بار خانه خدا را طواف نمایند، آن گاه داخل خانه ابوطالب روند و بر علی (علیه السلام) سلام نمایند.(۹)
راز ولادت

آنچه مهم و ضروری است که جامعه اسلامی، اعم از شیعه و سنی به آن توجه نمایند، راز و فلسفه این ولادت در درون خانه خداوند و کعبه است. مریم با آن عظمت که به تصریح قرآن معصومه است و فرزند او از پیامبران اولوالعزم بود، وقتی درد زایمان او فرا می رسد، به او دستور داده می شود که محراب و عبادتگاه را ترک گوید و به نقطه دوردستی پناه برد؛(۱۰) چرا که اینجا عبادتگاه است، نه زایشگاه؛ ولی فاطمه بنت اسد را به درون مقدس ترین عبادتگاه، یعنی کعبه فرا می خوانند و با معجزه دیوار شکافته می شود و در برخی منابع آمده که به فاطمه بنت اسد الهام شد که وارد خانه کعبه گردد.(۱۱)

و توجّه می توان به آن رسید.
تحلیل حادثه
روی علی است قبله این دل حق پرست ما                                                                کوی علی است منزل و جایگه نشست ما
بوی علی است باعث حال خراب و مست ما                                                          سوی علی است هر زمان به التماس دست ما

اگر به روایات امامت و ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام ) مخصوصا امیرمؤمنان (علیه السلام ) دقّت شود، در می یابیم که اساسی ترین شرط توحید، ولایت امامان معصوم است؛ چنان که در حدیث سلسله الذهب و دهها حدیث دیگر به آن تصریح شده است که کلمه توحید دژ نفوذناپذیر الهی است، به شرطی که ولایت و امامت امامان در کنار آن باشد.(۱۲) این از نظر فکری و اعتقادی، و امّا از نظر رفتاری و عمل نیز اساسی ترین شرط قبولی اعمال، پذیرفتن امامت علی (علیه السلام) و فرزندان اوست.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: «هر کس به خداوند عزّتمند تقرّب جوید با عبادتی که تلاش خود را در انجام آن به کار برد، ولی امامی نصب شده از جانب خداوند برای او نباشد، تلاشش پذیرفته نمی شود و گمراه و سرگردان خواهد بود، و خداوند نیز اعمال او را دشمن می دارد.»(۱۳)باشد که خانه زاد این بیت می باشد.(۱۴)

لطیفه

خداوند زاده نشده و دارای فرزند نیز نمی باشد، ولی یک امر را نمی توان انکار کرد و آن اینکه صدای گریه نوزاد از خانه خدا به گوش رسیده است.

ولادت علی (علیه السلام) در درون خانه خدا رمز و رازش این است که بدانیم قلب خانه خدا و توحید را ولایت و امامت علی تشکیل می دهد. در منابع روایی اِشاراتی به این مطلب شده است، از جمله:

۱٫ در ذیل جملاتی که فاطمه بنت اسد در لحظه خروج از خانه خدا شنید، می خوانیم: «فَطُوبی لِمَنْ اَطاعَهُ وویلٌ لِمَنْ اَبغَضَه وَعَصاهُ؛(۱۵) پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.» قبلاً اشاره شد جملات فوق راز ولادت علی (علیه السلام) را در درون کعبه این می داند که مردم مطیع و فرمانبر او گردند و از امامت و ولایت او سرپیچی نکنند.

۲٫ در دعوت نامه ابوطالب از مردم برای ولیمه حضرت علی (علیه السلام) می خوانیم: «وَقالَ هَلُمُّوا وَطَوِّفُوا بالبَیْتِ سَبْعا وَادْخُلُوا وَسَلِّموا عَلی عَلیٍّ وَلَدِی؛(۱۶) گفت: « مردم! بیایید و هفت بار دور خانه طواف کنید، [آن گاه] داخل [خانه من] شوید و بر فرزندم علی سلام کنید.»

این سخن به این رمز که علی (علیه السلام) امام و رهبر آینده شماست، اشاره دارد.

۳٫ امام باقر (علیه السلام) فرمود: «اِنَّما اُمِرَ النّاسُ اَنْ یَأْتُوا هذِهِ الاَحْجارَ فَیَتَطَوّفُوا بِها، ثَمَّ یَأْتُونَنا فَیُخْبِروُنا بِوِلایَتِهِمْ وَیَعْرِضُوا عَلَیْنا نُصْرَتَهُمْ؛(۱۷) همانا به مردم دستور داده شده است که بیایند و این سنگها (کنایه از کعبه) را طواف کنند. سپس نزد ما (امامان) آیند و خبر ولایتشان را [نسبت به ما] اظهار نمایند، و یاری شان را نسبت به ما عرضه دارند».

نتیجه آنکه راز ولادت امیرمؤمنان (علیه السلام) در درون خانه کعبه این است که مردم در حال نماز رو به کعبه باشند و صورت دل را به سوی امامت امامان معصوم و در رأس آنها امیرمؤمنان داشته باشند و هرگز از یاد نبرند که علی در درون خانه توحید جا دارد.

من ار به قبله رو کنم به عشق روی او کنم                                                                      اقامه صلات را به گفتگوی او کنم
گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم                                                                       زحج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم
کز احترام مولدش حرم شده است محترم                                                                         در این ولا بگو نعم که هست اعظم نعم

* * *
الا که رحمت آیتی زرحمت علی بود                                                                                 همه کتاب انبیا حکایت علی بود
بهشت و هر چه اندر او عنایت علی بود                                                                            اجلّ نعمت خدا ولایت علی بود.(۱۸)

پی نوشت:

۱٫ الفصول المهمه، ص۱۲ ـ۱۳؛ بحارالانوار، ج۳۵، ص۸٫

۲٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۸۳٫

۳٫ شرح قصیده عبدالباقی افندی، ص۱۵٫

۴٫ مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۹؛ شرح الشفاء، ج۱، ص۱۵۱؛ موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۳۰۶ ـ ۳۱۰٫

۵٫ بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج۳۵، ص۸، حدیث ۱۱؛ ر.ک: خصائص امیرالمؤمنین، للشریف الرضی، ص۳۹؛ الغدیر، علاّمه امینی، ج۶، ص۲۲٫

۶٫ همان.

۷٫ بحارالانوار، ج۳۵، ص۸٫

۸٫ بحارالانوار، ج۳۵، ص۹، ذیل حدیث ۱۱٫

۹٫ بحار، ج۳۵، ص۱۸؛ اعلام الهدایه، ج۲، ص۵۰٫

۱۰٫ مریم/۲۲ ـ ۲۳٫

۱۱٫ سنه الهدایه، ص۱۲۹٫

۱۲٫ ر.ک: توحید صدوق.

۱۳٫ اصول کافی، ج۱، ص۱۸۳٫

۱۴٫ بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۹۴؛ ر.ک: مناقب خوارزمی، ص۲۸٫

۱۵٫ بحار، ج۳۵، ص۸، ذیل حدیث ۱۱٫

۱۶٫ همان، ص۱۸؛ ذیل حدیث ۱۴٫

۱۷٫ عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۶۲، حدیث ۲۹ و ۳۰٫
۱۸٫ فؤاد کرمانی.

مجله:مبلغان-شهریور۱۳۸۳، شماره۵۷

نویسنده : جواد خرمی ، صفحه۳۳ .سایت حوزه  

تولد علی (ع) ولیمه ابوطالب

اشاره:

در سیزدهم رجب سال ۳۰ عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی علیه السلام اسم گذاری شد. مادر وی فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است که جزء نخستین زنانی شمرده می شود که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم پیروی می کرد. همین فاطمه زنی است که سخت مورد احترام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است. پدر این طفل، عمران معروف به ابوطالب، حامی بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.

مدرک حادثه
به دنیا آمدن امیرمؤمنان، علی علیه السلام در درون خانه خدا فضیلتی است که محدّثان شیعه و دانشمندان علم انساب آن را در کتابهای خود نقل کرده اند و در میان دانشمندان اهل تسنن گروه زیادی به این حقیقت، تصریح و آن را یک فضیلت بی نظیر خوانده اند که به نمونه هایی اشاره می شود:

۱٫ محمد مالکی می گوید: «وُلِدَ بِمکَّهَ الْمُشَرّفَهَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَهِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه ِ رَجَبِ سَنَهِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ… وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَهٌ خَصَّهُ اللّه تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِکَرامَتِهِ؛(۱) علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام الفیل به دنیا آمد… قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او».

۲٫ حاکم نیشابوری می گوید: «ولادت علی در داخل کعبه به طور تواتر به ما رسیده است.»(۲)

تاکنون کسی به این فضیلت دست نیافته است.»(۳)

(۴)
زمینه داریم که به یکی از آنها اشاره می شود:

سعید بن جبیر از یزید بن قعنب نقل نموده که من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از فرزندان عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه دختر اسد مادر امیرالمؤمنین که نه ماهه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود، ظاهر شد، «فَقالَتْ رَبِّ اِنّی مُؤمِنَهٌ بِکَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَکُتُبٍ، وَاِنّی مُصَدّقَهٌ بِکَلامِ جَدّی اِبْراهِیْمَ الخَلیلِ، وَاِنّهُ بَنی الْبَیْتَ العَتیقَ فَبِحَقِّ الّذی بَنی هذَا الْبَیْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذی فِی بَطْنی لمّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلادَتی؛<SUP>(5) پس فاطمه گفت: پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم؛ او که این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!»

یزید بن قعنب می گوید: ما دیدیم که خانه خدا از پشت شکافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما دیگر او را ندیدیم، و دیوار دوباره به حال اوّل برگشت، به ذهن ما رسید که قفل در خانه خدا را باز کنیم، ولی باز نشد، «فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه ِ عَزّوجَلّ؛<SUP>(6) پس دانستیم که این مسئله کاری است از طرف خدای عزیز و جلیل».

چند روز این مادر و کودک در درون خانه خدا می مانند. راستی در این چند روز مادر چه خورده و چه نوشیده؟ و دیگر نیازهای خویش را چگونه برآورده نموده است؟…

اگر کمترین دقت و تأمّلی در این مسائل انجام گیرد، بی گمان به فضیلت والای این نوزاد و مادر می توان پی برد که چگونه معجزات متعددی به احترام آن دو انجام می گیرد؛ شکافته شدن دیوار خانه خدا و به هم آمدن آن، ماندن چهار روز در درون خانه، پاک بودن نوزاد از آلودگی زایمان وگر نه در درون خانه خدا راه نمی یافت، استفاده از غذای بهشتی و…! خوب است در ادامه گزارش را از زبان فاطمه بنت اسد بشنویم:

وقتی از خانه بیرون آمد، گفت: «اِنّی فُضِّلْتُ عَلی مَنْ تَقَدَّمَنی مِنَ النِّساءِ لاَِنَّ آسِیَهَ بِنْتَ مُزاحِمٍ عَبَدَتِ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ سِرّا فِی مَوْضِعٍ لایُحِبُّ اَنْ یَعْبُدَاللّه َ فِیهِ اِلاّ اضْطِرارا، وَاِنَّ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْران هَزَّتِ النَّخْلَهَ الْیابِسَهَ بِیَدِها حَتّی اَکَلَتْ مِنْها رُطَبا جَنیّا، وَاِنّی دَخَلْتُ بَیْتَ اللّه ِ الْحَرامَ فَاَکَلْتُ مِنْ ثِمارِ اَلجَنَّهِ وَاَوْراقِها[ارزاقها]؛<SUP>(7) به راستی من بر زنهای پیش از خود برتری یافتم؛ زیرا آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) خدا را پنهانی در جایی عبادت کرد که دوست نمی داشت در آن مکان (یعنی کاخ فرعون) خدا را عبادت کند، مگر در حال ناچاری. و به راستی مریم دختر عمران درخت خشک خرما را با دستش تکان داد تا رطب تازه ای از آن بخورد، ولی من داخل خانه خدا شدم و از میوه های بهشتی و ورقها (یا روزیها)ی آن استفاده بردم.»

مراسم نامگذاری
مولود نورانی که در درون خانه خدا به دنیا آمده و چهار شبانه روز از او و مادرش با غذای بهشتی پذیرایی شده، برای نام گذاریش نیز خدای خانه باید تصمیم بگیرد، نه پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ. و چنین هم شد، خداوند منّت خویش را بر او کامل نمود و با جملاتی از عالم غیب به گوش فاطمه مادر نوزاد رساند که او را چه نام نهد.

فاطمه بنت اسد می گوید: «فَلمّا اَردْتُ اَنْ اَخْرُجَ هَتَفَ بی هاتِفٌ یا فاطِمَهُ سَمّیهِ عَلیّا فَهُوَ عَلِیٌ وَاللّه ُ الْعَلِیُّ الاَْعْلی یَقُوْلُ: اِنّی شقَقْتُ اِسْمَهُ مِنْ اِسْمی وَاَدّبْتُهُ باَدَبی وَوَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ عِلْمی وَهُوَ الَّذی… یُؤذِّنُ فَوْقَ ظَهْرِ بَیْتی وَیُقَدِّسُنی وَیُمَجِّدُنی فَطُوبی لِمَنْ اَحَبَّهُ واَطاعَهُ وَوَیْلٌ لِمَنْ اَبْغَضَهُ وَعَصاهُ؛<SUP>(8) پس هنگامی که خواستم [از کعبه] خارج شوم، هاتفی [از غیب] مرا ندا داد: ای فاطمه [او را] به نام علی نام گذاری کن! پس او علی است و خدای علیّ اَعْلی است که می گوید: به راستی، اسم او را از اسم خودم جدا ساختم و او را به ادب خود پرورش دادم و او را بر پیچیدگیهای علم خود آگاه ساختم و او کسی است که… بر بام خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود. پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.»

آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت علی علیه السلام را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آنها محمد مصطفی صلی الله علیه و آله قرار داشت، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله نوزاد را در بغل گرفت و زبان خویش را در دهان او قرار داد و اذان و اقامه در گوش او خواند. آن گاه ابوطالب شتران زیادی را به عنوان ولیمه این نوزاد قربانی نمود و تمام مردم را نیز دعوت نمود؛ به این صورت که اوّل هفت بار خانه خدا را طواف نمایند، آن گاه داخل خانه ابوطالب روند و بر علی علیه السلام سلام نمایند.(۹)

راز ولادت
آنچه مهم و ضروری است که جامعه اسلامی، اعم از شیعه و سنی به آن توجه نمایند، راز و فلسفه این ولادت در درون خانه خداوند و کعبه است. مریم با آن عظمت که به تصریح قرآن معصومه است و فرزند او از پیامبران اولوالعزم بود، وقتی درد زایمان او فرا می رسد، به او دستور داده می شود که محراب و عبادتگاه را ترک گوید و به نقطه دوردستی پناه برد؛(۱۰) چرا که اینجا عبادتگاه است، نه زایشگاه؛ ولی فاطمه بنت اسد را به درون مقدس ترین عبادتگاه، یعنی کعبه فرا می خوانند و با معجزه دیوار شکافته می شود و در برخی منابع آمده که به فاطمه بنت اسد الهام شد که وارد خانه کعبه گردد.(۱۱)

و توجّه می توان به آن رسید.

تحلیل حادثه
روی علی است قبله این دل حق پرست ما کوی علی است منزل و جایگه نشست ما
بوی علی است باعث حال خراب و مست ما سوی علی است هر زمان به التماس دست ما
اگر به روایات امامت و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام مخصوصا امیرمؤمنان علیه السلام دقّت شود، در می یابیم که اساسی ترین شرط توحید، ولایت امامان معصوم است؛ چنان که در حدیث سلسله الذهب و دهها حدیث دیگر به آن تصریح شده است که کلمه توحید دژ نفوذناپذیر الهی است، به شرطی که ولایت و امامت امامان در کنار آن باشد.(۱۲) این از نظر فکری و اعتقادی، و امّا از نظر رفتاری و عمل نیز اساسی ترین شرط قبولی اعمال، پذیرفتن امامت علی علیه السلام و فرزندان اوست.

امام باقر علیه السلام فرمود: «هر کس به خداوند عزّتمند تقرّب جوید با عبادتی که تلاش خود را در انجام آن به کار برد، ولی امامی نصب شده از جانب خداوند برای او نباشد، تلاشش پذیرفته نمی شود و گمراه و سرگردان خواهد بود، و خداوند نیز اعمال او را دشمن می دارد.»(۱۳)

(۱۴)
باشد که خانه زاد این بیت می باشد.

لطیفه
خداوند زاده نشده و دارای فرزند نیز نمی باشد، ولی یک امر را نمی توان انکار کرد و آن اینکه صدای گریه نوزاد از خانه خدا به گوش رسیده است.

ولادت علی علیه السلام در درون خانه خدا رمز و رازش این است که بدانیم قلب خانه خدا و توحید را ولایت و امامت علی تشکیل می دهد. در منابع روایی اِشاراتی به این مطلب شده است، از جمله:

۱٫ در ذیل جملاتی که فاطمه بنت اسد در لحظه خروج از خانه خدا شنید، می خوانیم: «فَطُوبی لِمَنْ اَطاعَهُ وویلٌ لِمَنْ اَبغَضَه وَعَصاهُ؛<SUP>(15) پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.» قبلاً اشاره شد جملات فوق راز ولادت علی علیه السلام را در درون کعبه این می داند که مردم مطیع و فرمانبر او گردند و از امامت و ولایت او سرپیچی نکنند.

۲٫ در دعوت نامه ابوطالب از مردم برای ولیمه حضرت علی علیه السلام می خوانیم: «وَقالَ هَلُمُّوا وَطَوِّفُوا بالبَیْتِ سَبْعا وَادْخُلُوا وَسَلِّموا عَلی عَلیٍّ وَلَدِی؛<SUP>(16) گفت: مردم! بیایید و هفت بار دور خانه طواف کنید، [آن گاه] داخل [خانه من] شوید و بر فرزندم علی سلام کنید.»

این سخن به این رمز که علی علیه السلام امام و رهبر آینده شماست، اشاره دارد.

۳٫ امام باقر علیه السلام فرمود: «اِنَّما اُمِرَ النّاسُ اَنْ یَأْتُوا هذِهِ الاَحْجارَ فَیَتَطَوّفُوا بِها، ثَمَّ یَأْتُونَنا فَیُخْبِروُنا بِوِلایَتِهِمْ وَیَعْرِضُوا عَلَیْنا نُصْرَتَهُمْ؛<SUP>(17) همانا به مردم دستور داده شده است که بیایند و این سنگها (کنایه از کعبه) را طواف کنند. سپس نزد ما (امامان) آیند و خبر ولایتشان را [نسبت به ما] اظهار نمایند، و یاری شان را نسبت به ما عرضه دارند».

نتیجه آنکه راز ولادت امیرمؤمنان علیه السلام در درون خانه کعبه این است که مردم در حال نماز رو به کعبه باشند و صورت دل را به سوی امامت امامان معصوم و در رأس آنها امیرمؤمنان داشته باشند و هرگز از یاد نبرند که علی در درون خانه توحید جا دارد.

من ار به قبله رو کنم به عشق روی او کنم اقامه صلات را به گفتگوی او کنم
گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم زحج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم
کز احترام مولدش حرم شده است محترم در این ولا بگو نعم که هست اعظم نعم
* * *

الا که رحمت آیتی زرحمت علی بود همه کتاب انبیا حکایت علی بود
بهشت و هر چه اندر او عنایت علی بود اجلّ نعمت خدا ولایت علی بود.(۱۸)

 

در روز سوم از ولادت على (علیه السلام ) حضرت ابوطالب (علیه السلام ) اعلام عمومى کرد و گفت :« همه در ولیمه پسرم على بیایید.براى این سفره سیصد شتر و هزار راءس گاو و گوسفند قربانى شد و ولیمه عظیمى به پا شد آنگاه که سفره ها چیده مى شود حضرت ابوطالب اعلام کرد که »: اى مردم ! هر کسى براى ولیمه پسرم على مى آید، هفت بار گرد کعبه طواف کند و وقتى وارد خانه من شد بر فرزندم على سلام کند، چرا که خداوند این فرزند را شرافت خاصى داده است
مردم نیز طبق دستور آن حضرت طواف مى کردند و سپس به خانه او مى آمدند و بر تازه مولود سلام مى کردند و بر سر سفره ها مى نشستند و از ولیمه مولود کعبه تبرک مى جستند.

پی نوشت:
۱٫ الفصول المهمه، ص۱۲ ـ۱۳؛ بحارالانوار، ج۳۵، ص۸٫

۲٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۸۳٫

۳٫ شرح قصیده عبدالباقی افندی، ص۱۵٫

۴٫ مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۹؛ شرح الشفاء، ج۱، ص۱۵۱؛ موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۳۰۶ ـ ۳۱۰٫

۵٫ بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج۳۵، ص۸، حدیث ۱۱؛ ر.ک: خصائص امیرالمؤمنین، للشریف الرضی، ص۳۹؛ الغدیر، علاّمه امینی، ج۶، ص۲۲٫

۶٫ همان.

۷٫ بحارالانوار، ج۳۵، ص۸٫

۸٫ بحارالانوار، ج۳۵، ص۹، ذیل حدیث ۱۱٫

۹٫ بحار، ج۳۵، ص۱۸؛ اعلام الهدایه، ج۲، ص۵۰٫

۱۰٫ مریم/۲۲ ـ ۲۳٫

۱۱٫ سنه الهدایه، ص۱۲۹٫

۱۲٫ ر.ک: توحید صدوق.

۱۳٫ اصول کافی، ج۱، ص۱۸۳٫

۱۴٫ بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۹۴؛ ر.ک: مناقب خوارزمی، ص۲۸٫

۱۵٫ بحار، ج۳۵، ص۸، ذیل حدیث ۱۱٫

۱۶٫ همان، ص۱۸؛ ذیل حدیث ۱۴٫

۱۷٫ عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۶۲، حدیث ۲۹ و ۳۰٫

۱۸٫ فؤاد کرمانی.

به درون خانه بیا!

اشاره:

امیرالمومنین(علیه السلام) پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بهترین انسان روی زمین بودند که ویژگی های روحی و معنوی و نیز مادی و ظاهری همگی دلالت بر این مطلب دارند. یکی از خصایص و ویژگی هایی که تنها خاص امیرالمومنین علی(علیه السلام) است و تنها ایشان بدان ممتاز گردیده اند محل و مکان ولادت حضرت است که احدی از خلایق از انبیاء عظام و اوصای گرامی هیچ کدام به این خصیصه ی عظمی ممتاز نبودند.
مولد علی(علیه السلام)در حدیثی شریف از صحصمه بن صوحان از شیعیان و روات خاص امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده است که حضرت دلیل برتری خویش نسبت به عیسی(علیه السلام) را چنین ذکر فرمودند:« که موقع ولادت عیسی بن مریم (ع) در بیت المقدس ندای غیبی مریم طاهره مادر وی را از مسجد خارج کرد و بدو گفت:« اخرجی عن البیت فإن هذه بیت العباده لا بیت الولاده، یعنی: بیرون رو از خانه ی بیت المقدس زیرا که اینجا خانه عبادت است نه خانه ولادت و محل زائیدن.» ولی هنگامی که ولادت با سعادت امام علی(علیه السلام) نزدیک شد مادر گرامی شان فاطمه بیت اسد را باندایی غیبی به داخل خانه ی کعبه دعوت نمودند و بدو فرمودند: «یا فاطمه ادخلی البیت، فاطمه در خانه داخل شو.»ولادت امیرالمومنین (علیه السلام) در مکانی واقع شده است که هیچ کس نه پس از او و نه قبل از او چنان محلی را برای ولادت نداشته اند. به خصوص آن که این محل کعبه مبارک است که محل عبادت و خانه آمال و آروزهای همه مومنین و موحد آن از ابتدا تا انتها بوده است. علاوه بر این خانه کعبه خانه مبارکی است که محل عبادت است و اینکه ما در بزرگواری امیرالمومنین(علیه السلام) به درون آن دعوت شده اند خود حاکی از مقام و ارزش والای این مادر و فرزندستکعبه آغوش خود را بازکن….بر اساس نقل های متعدد از شیعه و اهل سنن حضور فاطمه بنت اسد در مسجد الحرام به طور تصادفی نبوده است. بلکه او در ماه وضع حملش بوده و در مسجد الحرام مشغول عبادت بوده است که درد زایمان او را می گیرد. فاطمه در نزدکی کعبه مشغول به دعا می شود و به درگاه باعظمت پروردگار متعال می نالد که خداوندا به عزت و جلال خود که این درد را بر من آسان گردان. یک مرتبه دیوار کعبه شکافته می شود و ندایی فاطمه را به درون خانه دعوت می نماید. فاطمه بنت اسد مادر گرامی امیرالمومنین(علیه السلام) در حضور مردمی که اطراف خانه کعبه بودند داخل خانه می شود. و در و دیوار کعبه به حالت اولیه باز می گردد. این موضوع موجب تعجب و شگفتی همگان می گردد. عباس برادر ابوطالب که در صحنه حاضر بوده است فوراً برادرش را خبر می دهد و ابوطالب سراسیمه به سوی کعبه می آید.
قفل ها بسته اند!ابوطالب کلیددار کعبه بوده است و از این رو فوراً به سوی کعبه می رود ولی هرچه می کند درب خانه مبارکه ی کعبه باز نمی شود.! تا سه روز فاطمه بنت اسد ظاهراً بدون غذا و پرستار در خانه کعبه می ماند و در تمام کعبه صحبت از این ماجرای غیر منتظره می نمودند که روز سوم همان محلی که فاطمه از آن وارد شده بود مجدداً باز می شود و فاطمه بیرون می آید در حالی که پسری ماه پاره بر روی دست دارد. مردم هجوم می آورند و خیره خیره او و فرزندش را می نگردند.ابوطالب کلیددار کعبه بوده است و از این رو فوراً به سوی کعبه می رود ولی هرچه می کند درب خانه مبارکه ی کعبه باز نمی شود.! تا سه روز فاطمه بنت اسد ظاهراً بدون غذا و پرستار در خانه کعبه می ماند و در تمام کعبه صحبت از این ماجرای غیر منتظره می نمودند که روز سوم همان محلی که فاطمه از آن وارد شده بود مجدداً باز می شود و فاطمه بیرون می آید در حالی که پسری ماه پاره بر روی دست داردنقل همگانیاین امتیاز و ویژگی بارز برای حضرت علی(علیه السلام) ماند که مولد او خانه کعبه بوده است آن هم با دعوت مخصوص که مادر بزرگوارشان را به خانه بردند. این قضیه مورد اتفاق فریقین از شیعه و اهل سنن است که پس از آن و قبل از آن واقعه احدی به چنان ویژگی مشخصی نائل نگردیده است. نورالدین بن صباغ مالکی از علمای اهل تسنن در کتاب فصول المهمه خویش فصل اول ص ۱۴ می گوید: «و لم یولد فی البیت الحرام قبله اُحد سواه و هی فضیله خصّه الله تعالی بها اجلالاً له و اعلاء لمرتبه و اظهاراً لتکریمه، پیش از او (علی(علیه السلام) ) هیچ کس در خانه کعبه متولد نشد مگر خود او که این فضیلتی است که خدا داده که استثناء از جمیع افراد بشر اختصاص به آن حضرت داده است تا رتبه بلند او را مردم بشناسند و از آن تجلیل و تکریم نمایند.»چنانچه ملاحضه می شود همگان به شرافت ویژه امیرالمومنین(علیه السلام) در ولادت و محل تولد اذعان دارند و این خصیصه را ویژگی منحصر به فرد حضرت علی(علیه السلام) می دانند.
نتیجه گیری:محل تولد هر کسی نشان دهنده بخشی ازهویت وی است و هر چه محل ولادت پاکیزه تر و مطهرتر باشد مولود پاکتر و معطرتری از آن برمی خیزد. ولادت امیرالمومنین(علیه السلام) در مکانی واقع شده است که هیچ کس نه پس از او و نه قبل از او چنان محلی را برای ولادت نداشته اند. به خصوص آن که این محل کعبه مبارک است که محل عبادت و خانه آمال و آروزهای همه مومنین و موحد آن از ابتدا تا انتها بوده است. علاوه بر این خانه کعبه خانه مبارکی است که محل عبادت است و اینکه ما در بزرگواری امیرالمومنین(علیه السلام) به درون آن دعوت شده اند خود حاکی از مقام و ارزش والای این مادر و فرزندست. مادری که در دورن خویش دُرّ گرانبهایی چون امیرالمومنین(علیه السلام) را پرورانیده است.
پی نوشت:۱٫ شب های پیشاور-سلطان الواعظین شیرازی(ره)۲٫ فصول المهمه- نورالدین بن صباغ مالکی-فصل اول۳٫ تفسیر المیزان- علامه طباطبایی (ره)۴٫ تاریخ ادیان –جان ناسن. رادفر بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

ولادت على (علیه السلام ) در کعبه به اعتراف علماى اسلام

اشاره:

فضائل زیادی برای امام علی(ع) برشمرده‌اند؛ پیامبر(ص) در یوم الدار او را به عنوان وصی و جانشین خود برگزید. او هنگامی که قریش قصد کشتن پیامبر(ص) را داشتند، در بستر پیامبر اسلام(ص) خوابید تا پیامبر(ص) بتواند مخفیانه به مدینه هجرت کند. پیامبر(ص) عقد اخوت خود را با وی بست. بنابر منابع شیعه و برخی منابع اهل سنت، حدود ۳۰۰ آیه از قرآن کریم، درباره فضایل وی است مانند آیه مباهله، آیه تطهیر و برخی دیگر از آن آیات، بر عصمت وی دلالت دارد. علما و دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت در این که ولادت على (علیه السلام )در خانه کعبه واقع شده است،اتفاق نظر دارند،حتى مرحوم «اردو بادى» در این موضوع کتاب قطورى نگاشته است .

در این قسمت به نظر برخى از علماى شیعه و اهل سنت اشاره مى‏ کنیم:

نظر برخى از علماى اهل سنت:

۱٫ حاکم نیشابورى:

«اخبار در مورد این که فاطمه بنت اسدعلى بن ابى طالب را در خانه کعبه به دنیا آورد،در حد تواتر است.» (۲) .

۲-حافظ گنجى شافعى:

«أمیر المؤمنین على (علیه السلام) در مکه و در داخل بیت الله الحرام در شب جمعه سیزدهم رجب سال سال عام الفیل، متولد شد،و جز او مولودى در بیت الله الحرام تولد نیافته است،نه پیش از او و نه پس از او.این امتیاز نشانه بزرگى مقام و موقعیت او بود که شامل حال او گشت.» (۳)

۳٫ ابن صباغ مالکى:

«على بن ابى طالب (علیه السلام) در شب جمعه سیزدهم رجب سال سال عام الفیل .۲۳ سال قبل از هجرت. در مکه مشرفه در بیت الله الحرام متولد گشت.این فضیلت را خداوند به جهت جلال و بزرگى و کرامت على (علیه السلام) به او اختصاص داده است…» (۴)

۴٫ احمد بن عبد الرحیم دهلوى در«ازاله الخفاء» نظیر عبارت فوق را نقل کرده است. (۵)

۵٫ علامه ابن جوزى حنفى مى ‏گوید،در حدیث آمده است:

«فاطمه بنت اسد در حال طواف خانه خدا بود که درد زایمان او را فرا گرفت.در همین حال درب کعبه باز شد و فاطمه داخل کعبه گشت و در آن جا،على (علیه السلام) را به دنیا آورد.» (۶)

۶٫ ابن مغازلى شافعى از زبیده دختر عجلان نقل مى‏ کند:

« وقتى فاطمه بنت اسد درد زایمانش شدید شد،ابو طالب بسیار ناراحت گشت.در همین حال حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) سر رسید و از او پرسید:« عمو جان چراناراحتى؟» گفت:« فاطمه در ناراحتى زایمان بسر مى‏ برد.»حضرت به نزد فاطمه رفت.آن گاه دست ابو طالب را گرفت و فاطمه هم به دنبال آنها،به سوى خانه خدا راه افتادند.حضرت،فاطمه را داخل کعبه برد و به او فرمود:«إجلسی على إسم الله،به نام خدا بنشین،سپس او را درد شدیدى فرا گرفت و کودک زیبا و پاکیزه‏ اى به دنیا آورد که مثل زیبایى او را ندیده بودم و ابو طالب اسم او را على گذاشت و پیامبر( صلى الله علیه و آله و سلم ) قنداقه على را گرفت و به منزل فاطمه برد .» (۷)

۷٫ علامه سکتوارى بسنوى:

«اول کسى که در کودکى در اسلام میان اصحاب به نام«حیدره». یعنى شیر. نامگذارى شد،سید و مولاى ما «على بن ابى طالب»است،زیرا موقعى که على (علیه السلام) در داخل کعبه به دنیا آمد،پدرش ابو طالب در سفر بود.مادرش فاطمه با تفأل به خیر،او را همنام پدرش که «اسد»بود،نام گذاشت .» (۸)

۸٫ علامه محمد مبین انصارى حنفى:

«ولادت على( علیه السلام) در مکه در داخل بیت الله الحرام بوده است و هیچ کس غیر از«على»در چنین مکان مقدسى به دنیا نیامده است.» (۹)

۹٫ صفى الدین حضرمى شافعى،مى ‏نویسد:

«ولادت على (علیه السلام) در کعبه مشرفه بوده است.او نخستین و آخرین کسى است که در این مکان مقدس به دنیا آمده است.» (۱۰)

۱۰٫ عباس محمود عقاد مصرى:

«على (علیه السلام) در داخل کعبه به دنیا آمد و خداوند به او عنایتى فرمود که هرگز بر بتهاسجده نکرد….» (۱۱)

۱۱ – آلوسى: «این ماجرا بسیار بجا و شایسته بود که خداى متعال اراده کرد تا پیشواى امامان در جایى به دنیا آید که قبله مؤمنان است.منزه است پروردگارى که هر چه را در جاى خود مى‏ نهد،و او بهترین حاکمان است.»

در ادامه مى ‏نویسد:

«چنان که برخى گفته‏ اند،گویا على (علیه السلام) نیز خواست به خانه کعبه که تولدش در آن افتخارى براى او بود،خدمتى کند.به همین جهت بود که بتهاى خانه کعبه را از فراز به زیر افکند، زیرا در پاره‏اى از روایات آمده که خانه خدا،به درگاه خداوند شکایت کرد و گفت :« پروردگارا تا چه وقت در اطراف من،این بتها را پرستش مى‏ کنند؟و خداى تعالى به او وعده داد که آن مکان مقدس را از بتها پاک خواهد کرد….» (۱۲)

علامه امینى قدس سره در الغدیر بیش از بیست نفر از علماى اهل سنت و کتابهاى آنان را نام مى‏ برد که به صراحت نوشته‏ ا ند على بن ابى‏طالب (علیه السلام) در داخل کعبه مکرمه به دنیا آمده است. (۱۳)

خانه و زادگاه تو،بیت خداست یا على‏ 
چهره دلگشاى تو قبله نماست یا على‏ 
زمزمه ولادتت،سوره مؤمنون بود 
روز نخست بر لبت ذکر خداست یا على

نظر علماى شیعه

علماى شیعه به اتفاق آرا معتقدند امیر مؤمنان على (علیه السلام) در داخل کعبه به دنیا آمده و این فضیلت،فقط منحصر به اوست و کسى جز او این افتخار نصیبش نخواهد شد.براى‏ نمونه،کلام برخى از دانشمندان بزرگ شیعه را به اختصار مى‏ آوریم:

۱٫ سید رضى،گرد آورنده نهج البلاغه، (متوفى ۴۰۶) :

«ولادت على (علیه السلام) در مکه و در خانه خدا در سیزده رجب سى سال بعد از عام الفیل بود …و من کسى را که مانند على بن ابى طالب (علیه السلام) در خانه خدا به دنیا آمده باشد نمى‏ شناسم.» (۱۴)

۲٫ شیخ مفید (متوفى ۴۱۳) :

«على (علیه السلام ) در روز جمعه سیزده رجب سى سال بعد از عام الفیل در مکه در داخل بیت الله الحرام به دنیا آمد.نه کسى بعد از او و نه کسى قبل از او به این مقام مفتخر نشده است.» (۱۵)

۳٫ علامه جلیل سید مرتضى (متوفى ۴۳۶) :

«على در خانه خدا به دنیا آمد و هیچ کس در این فضیلت شریک و نظیر او نیست.» (۱۶)

۴٫ مفسر کبیر مرحوم قطب الدین راوندى (متوفى ۵۷۳) :

«محل ولادت على(علیه السلام) ،خانه خدا و بیت الله الحرام بود و هیچ کس جز او در این مکان تولد نیافته است.» (۱۷)

۵٫ علامه حلى (متوفى ۷۲۶) :

«هیچ کس در کعبه مکرمه،جز این على بن ابى طالب (علیه السلام) متولد نشده است،نه قبل از او و نه بعد از او.» (۱۸)

۶٫ مفسر بزرگ امین الاسلام مرحوم طبرسى (متوفى ۵۴۸) صاحب تفسیرمجمع البیان:

«هرگز کسى غیر از على (علیه السلام ) در خانه خدا به دنیا نیامده است،نه پیش از او و نه پس از او.» (۱۹)

۷٫ ابن شهر آشوب (متوفى ۵۸۸) :

«فرزند پاکیزه على (علیه السلام) از نسل پاکیزه در محل پاکیزه ‏اى به دنیا آمد.چنین کرامتى براى چه کسى یافت مى‏ شود؟زیرا شریفترین بقعه‏ ها حرم و مکه است و شریفترین محل حرم،مسجد است،و شریف ترین محل مسجد،کعبه مکرمه است،و مولودى جز على (علیه السلام) در این مکان مقدس یعنى کعبه به دنیا نیامده است،پس على علیه السلام در بهترین مکانى که ممکن بوده متولد شده است.» (۲۰)

۸٫ محقق اربلى (متوفى ۶۹۲) :

«على (علیه السلام) در مکه مکرمه در داخل خانه خدا در سیزدهم رجب سى سال بعد از عام الفیل به دنیا آمد.هیچ کس قبل از او و بعد از او به این فضیلت بزرگ مفتخر نشد،و این فضیلت و شرفى است که خداى سبحان به خاطر جلال و کرامت آن حضرت اختصاص به او داده است.» (۲۱)

۹٫ علامه مجلسى (متوفى ۱۱۱۰) :

«على (علیه السلام) در مکه مکرمه در خانه خدا در ماه رجب،سى سال بعد از عام الفیل،به دنیا آمد.» (۲۲)

۱۰٫ مورخ شهیر محمد بن خاوند:

«ولادت على (علیه السلام) در داخل کعبه بود.هیچ کس این سعادت نصیبش نشد،جز على بن ابى طالب (علیه السلام) .تولد على (علیه السلام) در کعبه،از نظر تاریخ و روایت قطعى ‏است و هیچ تردید و شبه ه‏اى در آن راه ندارند.» (۲۳)

بیش از پنجاه نفر از بزرگان شیعه در آثار خود به تولد على (علیه السلام) در کعبه اشاره دارند.براى آگاهى بیشتر در این زمینه به کتاب ارزشمند«الغدیر»مراجعه نمایید. (۲۴)

نویسنده : سید اصغر ناظم زاده قمى

پى‏ نوشت:

۱٫ الغدیر،ج ۶،ص .۲۷

۲٫ مستدرک حاکم نیشابورى،ج ۳،ص ۵۵۰، (در شرح حال حکیم بن حزام) .

۳٫ کفایه الطالب،ص .۴۰۷

۴٫ الفصول المهمه،ص .۳۰

۵٫ الغدیر،ج ۶،ص .۲۲

۶٫ تذکره الخواص،ص .۲۰

۷٫ مناقب ابن مغازلى،ص ۶،ح ۳،الفصول المهمه،ص .۳۰

۸٫ محاضره الاوائل،ص ۷۹ به نقل از:الاحقاق،ج ۷،ص .۴۹۰

۹٫ وسیله النجاه،محمد مبین حنفى،ص ۶۰، (چاپ گلشن فیض لکهنو) .

۱۰٫ وسیله المآل،حضرمى شافعى،ص .۲۸۲

۱۱٫ عبقریه الامام على،ص .۲۳

۱۲٫ ر.ک:الغدیر،ج ۶،ص .۲۲

۱۳٫ علاقمندان مى‏ توانند براى اطلاع بیشتر به کتاب الغدیر،ج ۶،ص ۲۱٫۲۳،مراجعه نمایند .

۱۴٫ خصائص الائمه،ص .۳۹

۱۵٫ ارشاد مفید،ج ۱،ص .۵

۱۶٫ ر.ک:الغدیر،ج ۶،ص .۲۴

 ۱۷- خرائج و جرائح راوندى،ج ۲،ص .۸۸۸

۱۸٫ ر.ک:الغدیر،ج ۶،ص .۲۴

۱۹٫ ر.ک:الغدیر،ج ۶،ص .۲۶

۲۰٫ مناقب ابن شهرآشوب،ج ۲،ص .۱۷۵

۲۱٫ کشف الغمه،باب المناقب،ج ۱،ص .۸۱

۲۲٫ مرآه العقول،ج ۵،ص .۲۷۵

۲۳٫ روضه الصفا،فى آداب زیارت المصطفى،الجزء الثانی.

۲۴٫ الغدیر،ج ۶،ص ۲۴٫ .۲۷

مظهر ولایت ص ۲۲

امام جواد علیه السلام مولودی با برکت.

اشاره:

پدر بزرگوارش حضرت رضا علیه ‏السلام و مادر ارجمندش بانوی مصری تباری به نام «سبیکه» است که از خاندان «ماریه قبطیه»، همسر پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله ، به شمار می‏رود؛ بانویی که از نظر فضائل اخلاقی، در درجه والایی از انسانیت قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود؛ به طوری که امام رضا علیه ‏السلام از او به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و با فضیلت یاد می‏کرد. «ریحانه» و «خیزران» از دیگر نامه ای مادر امام جواد علیه ‏السلام است. حضرت در مجموع دوران امامت خود با دو خلیفه عباسی، یعنی مأمون (۱۹۳ ـ ۲۱۸) و معتصم (۲۱۸ ـ ۲۲۷) معاصر بوده است.(۲)

مراسم ولادت

حضرت امام رضا علیه‏ السلام پیشاپیش خبر ولادت فرزندش امام جواد علیه ‏السلام را به اطرافیان داده بود، از جمله: شبی خواهرش حکیمه خاتون را احضار نمود و فرمود: «ای حکیمه! امشب فرزند با برکت خیزران متولد می‏شود که تو باید در نزد او حاضر باشی.» آن‏گاه فرمود: «فَاِذا هِیَ وَلَدَتْ فَاَلْزِمیها سَبْعَهَ ایّامٍ؛(۳) هرگاه او (خیزران) زایمان نمود، هفت روز همراه او باش.»

حکیمه خاتون می‏گوید: پاسی از شب گذشت تا اینکه نوزاد رضا علیه‏ السلام در حالی که پرده نازک نورانی بر او پوشیده بود، به دنیا آمد و نوری از او ساطع بود که تمام حجره را روشن نمود؛ به گونه ‏ای که از نور چراغ بی‏نیاز شدیم. آن نوزاد نورانی را در دامن خود گذاشتم و پرده را از خورشید جمالش کنار زدم.(۴) حکیمه اضافه می‏کند: در لحظه ‏ای که امام جواد به دنیا آمد، فرمود: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّه‏ وَاَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه‏(۵)؛ گواهی می‏دهم که خدایی غیر از خدای یگانه نیست، و به راستی محمد صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله رسول خدا است.»

و در روز سوم ولادتش وقتی عطسه کرد، فرمود: «اَلْحَمْدُ للّه‏ِ وَصَلّی اللّه‏ عَلی مُحَمَّدٍ وَعَلَی الاَئِمّهِ الرّاشِدین(۶)؛ ستایش مخصوص خداست و درود خدا بر محمد و امامان هدایتگر باد.»

حکیمه وقتی این جملات را از امام جواد علیه ‏السلام شنید با شتاب نزد امام رضا علیه ‏السلام رفت و عرض کرد از این طفل عجایبی دیدم. حضرت فرمود: آن عجایب چیست؟ حکیمه جملات لحظه ولادت و هنگام عطسه حضرت را بیان نمود. حضرت رضا فرمود: «یا حَکیمهُ، ماتَرَوْنَ مِنْ عَجائِبِه اَکْثَرُ(۷)؛ ای حکیمه! [در آینده] عجایب بیشتری از او خواهید دید.»

امام جواد علیه‏ السلام از دیدگاه دیگران

  1. محمد بن طلحه شافعی (م ـ ۶۵۲ ه.) می‏گوید: «وَاِنْ کانَ صَغیرَ السنِّ فَهُوَ کَبیر الْقَدْرِ رَفیعُ الذِّکْرِ(۸)؛ هرچند او (امام جواد) سن کمی داشت، ولی بزرگ‏مقدار و بلند آوازه بود.»
  2. ابن حجر میثمی می‏گوید: «مأمون او رابه دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت.»(۹)

مولود با برکت

در خانواده امام هشتم، و محافل شیعیان، از حضرت جواد علیه‏ السلام به عنوان مولودی با برکت یاد می‏شد و این شهرت نیز ریشه در کلام خود امام هشتم علیه ‏السلام دارد که بارها این مسئله را یادآوری نموده‏ اند که به نمونه‏ هایی اشاره می‏شود:

  1. «ابویحیای صنعانی» می‏گوید: روزی در محضر امام رضا علیه ‏السلام بودم، فرزندش ابوجعفر را که خردسال بود آوردند: حضرت فرمود: «هذَا الْمَوْلُودُ الَّذی لَمْ یُولَدْ مُوْلُودٌ اَعْظَمُ بَرَکَهً عَلی شیعَتِنا مِنْهُ(۱۰)؛ این مولودی است که با برکت ‏تر از او برای شیعیان ما زاده نشده است.»
  2. «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» می‏گویند: خدمت امام رضا علیه‏ السلام بودیم که ابوجعفر امام جواد علیه‏ السلام را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پر خیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «بله! این همان مولودی است که در اسلام با برکت ‏تر از او زاده نشده است.»(۱۱)

گواه و شاهد این تحلیل، اعتراض «حسین بن قیاما واسطی» به امام در این مورد و پاسخ آن حضرت است. «ابن قیاما» که از سران واقفیه بوده است، طی نامه‏ای امام رضا علیه‏ السلام را متهم به عقیمی کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشی، در صورتی که فرزند نداری! حضرت در پاسخ نوشت: «از کجا می‏دانی که من دارای فرزندی نخواهم بود؟» در ادامه فرمود: «وَاللّه‏ِ لا تَمْضی الایامُ وَاللَّیالی حَتّی یرْزُقَنِی اللّه‏ُ وَلَدا ذَکَرا یفْرُقُ بِهِ بَینَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ[۱۲]؛ به خدا سوگند! بیش از چند روز و شب نمی‏گذرد که خداوند فرزند پسری روزی من می‏گرداند که به وسیله او بین حق و باطل جدایی می‏افتد.»

این سم‏پاشی تبلیغی از طرف واقفیه، منحصر به یک مورد نبوده است، بلکه به مناسبتهای مختلف و موارد متعدد و گوناگون تکرار می‏شده است و امام هشتم علیه‏ السلام نیز به آنان جواب می‏داده، از جمله فرموده است: «واللّه‏ِ لاَتَمضی الایامُ وَاللَّیالی، حَتّی یولَدُ ذَکر مِنْ صُلْبی یقُومُ مِثْلَ مَقامی یحْیی الْحَقَّ وَیمْحی الْباطِلَ[۱۳]؛ به خدا سوگند! شب و روزهایی نخواهند گذشت مگر آنکه فرزندی از نسل من به دنیا می ‏آید و جای من قرار گرفته، حق را زنده و باطل را نابود می‏کند.»

به این جهت، امام هشتم علیه ‏السلام و شیعیان سخت در فشار دشمنان قرار داشتند تا آن روزی که حضرت جواد علیه‏ السلام پا به دنیا گذاشت و با نور وجودش به تمام سم‏پاشی ها و تبلیغ ها خاتمه داد، و پیش‏ بینی های پدر بزرگوارش نیز به وقوع پیوست، و موضع امام هشتم علیه ‏السلام و شیعیان که از این نظر در تنگنا بودند، تقویت گردید و وجهه تشیع بالا رفت.»[۱۴]

سم‏پاشی ها

وسوسه‏ ها و سم‏ پاشی های مخالفان خاندان امامت و واقفیه درباره حضرت رضا علیه‏ السلام و امام جواد علیه ‏السلام به حدّی بود که حتی پس از ولادت حضرت جواد علیه ‏السلام که همه مخصوصا واقفیه خلع سلاح شده بودند گروهی از خویشان آن حضرت را وادار نمودند که ادعا کنند حضرت جواد علیه ‏السلام فرزند علی بن موسی علیهماالسلام نیست.!

آنان در این تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، شبهه عوام فریبانه عدم شباهت میان پدر و فرزند را از نظر رنگ مطرح نمودند، و گندمگونی صورت حضرت جواد علیه‏ السلام را بهانه قرار داده، گفتند: در میان ما، امام گندمگون وجود نداشته است. حضرت رضا علیه ‏السلام فرمود: «هُوَ اِبْنی؛ او فرزند من است.» آنان [بر خلاف واقع] گفتند: پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله با قیافه ‏شناسی داوری کرده است، باید بین ما و تو قیافه ‏شناسان داوری کنند! حضرت (ناگزیر) فرمود: شما در پی آنان بفرستید، ولی من این کار را نمی‏کنم، اما به آنان نگویید برای چه دعوتشان کرده ‏اید.

یک روز بر اساس قرار قبلی، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا علیه‏ السلام در باغی نشسته و آن حضرت در حالی که جامه‏ ای گشاده و پشمین بر تن و کلاهی بر سر و بیلی بر دوش داشت، در میان باغ به بیل زدن مشغول شد؛ گویی که باغبان است و ارتباطی با حاضران ندارد.

آن‏گاه حضرت جواد علیه ‏السلام را حاضر کردند و از قیافه ‏شناسان درخواست نمودند که پدر وی را از میان آن جمع شناسایی کنند، آنان به اتفاق گفتند: پدر این کودک در این جمع حضور ندارد؛ اما این شخص، عموی پدرش و این عموی خود او و این هم عمه اوست. اگر پدرش نیز در اینجا باشد، باید آن شخصی که در میان باغ بیل بر دوش گذاشته است، باشد؛ زیر ساق پاهای این دو به یک گونه است!

در این وقت امام رضا علیه ‏السلام به جمع آنان پیوست، قیافه‏ شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، این است. در این هنگام، علی بن جعفر از جا برخاست و بر لب های حضرت جواد علیه ‏السلام بوسه زد و آب دهان حضرت را مکید و عرض کرد: «اَشْهَدُ اَنَّکَ اِمامی(۱۵)؛ گواهی می‏دهم که تو امام من [بعد از پدرت] هستی.»

بدین ترتیب، با وجود با برکت حضرت جواد علیه‏ السلام این توطئه مخالفان امامت نیز منجر به شکست شد.

مناظرات با برکت

از آنجا که امام جواد علیه ‏السلام نخستین امامی بود که در خردسالی به منصب امامت رسید(۱۶)، حضرت مناظرات و گفتگوهایی داشته است که برخی از آنها بسیار مهم و مفید بوده است. راز وجودی این مناظرات این بود که از یک طرف امامت او به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملا ثابت نشده بود (هرچند بزرگان و آگاهان شیعه در امامت او هیچ تردیدی نداشتند)؛ از اینرو، برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش سؤالات فراوانی از آن حضرت می‏کردند.

و از طرف دیگر، در آن دوران، قدرت «معتزله» افزایش یافت و مکتب اعتزال (افراطی‏ گری در بهره ‏وری از عقل) رونق یافته بود و حکومت وقت نیز از آنان پشتیبانی می‏کرد. از طرف این گروه سؤالات عقلی دشواری مطرح می‏شد تا به پندار خامشان، حضرت را در میدان رقابت علمی شکست دهند(۱۷).

شده بود که خردسالی مانع منصب امامت نمی‏شود.

مناظره او با یحیی بن اکثم و اثبات حقانیت حضرت، و ناتوانی یحیی، و مناظره او با ابن ابی داود، و قاضی القضات و غلبه حضرت بر آنها از این نمونه مناظرات است.(۱۸)

می‏گردد.

در این زمان نیز یکی از حربه ‏های دشمن همین است. ما باید با پای فشردن بر حق، از این دسیسه نترسیم و معتقد باشیم که با ماندن ما بر صراط حق، افتراهای دشمن نیز رنگ خود را خواهد باخت.

سخنان با برکت

حسن ختام مقال را با برخی سخنان زیبا و با برکت آن حضرت زینت می‏دهیم.

  1. سه عمل نیک: حضرت فرمود: «ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاَبْرارِ: اِقامَهُ الْفَرائِضِ وَاجْتِنابُ الَْمحارِمِ وَاحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَهِ فِی الدِّینِ(۱۹)؛ سه [چیز] از اعمال نیک انسان شمرده می‏شود: برپایی (انجام) واجبات، دوری از محرمات، دوری و پرهیز از غفلت در دین.»
  2. سه نیازمندی مؤمن: امام جواد علیه‏ السلام فرمود: «اَلْمُؤْمِنُ یَحْتاجُ اِلی ثَلاثِ خِصالٍ تَوْفیقٍ مِنَ اللّه‏ِ وواعظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ(۲۰)؛ مؤمن به سه چیز نیازمند است: توفیقی از خداوند، واعظی از درون، و پذیرش نصیحت از دیگران.»
  3. سه راه جذب دیگران: حضرت جواد علیه‏ السلام فرمود: «ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّهُ: اَلاِنْصافُ فِی الْمُعاشِرَهِ وَالْمُواساهُ فِی الشِّدَّهِ وَالاِْنطواعِ والرُّجوعُ علی قَلْبٍ سَلیمٍ(۲۱)؛ با سه چیز می‏توانی جلب محبت دیگران کنی: انصاف داشتن در برخوردها، همدردی با دیگران در سختی ها و راحتی ها، و داشتن قلب سلیم.»
  4. نشانه کمال ایمان: حضرت فرمود: «اَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ اِسْتَکْمَلَ الایمانَ؛ مَنْ اَعْطی للّه‏ِ وَمَنَعَ فی اللّه‏ِ وَاَحَبَّ للّه‏ِ وَاَبْغَضَ فیهِ(۲۲)؛ چهار چیز در هر کس باشد، ایمانش کامل شده است: کسی که برای خدا عطا (و انفاق) کند و در راه خدا منع کند، و برای خدا دوست بدارد و در راه خدا بغض بورزد.»

پی نوشت :

  1. تاکنون درباره امام جواد علیه‏ السلام در مجله مبلغان، مقالات ذیل به چاپ رسیده است: نگاهی به سیره تبلیغی امام جواد علیه‏ السلام ، محمد حاج اسماعیلی، شماره ۲، ذی‏قعده ۱۴۲۰ ه.ق. مناظره‏ای از امام جواد علیه‏ السلام ، سیدجواد حسینی، شماره ۳۳، رجب ۱۴۲۳، ه.ق. امام جواد علیه‏ السلام غریب بغداد، محمد عابدی، شماره ۴۹، ذی‏قعده ۱۴۲۴، ه.ق. ماجرای شهادت امام محمدتقی علیه‏ السلام ، سیدمجتبی اهری، شماره ۳۷، ذی‏قعده ۱۴۲۳، ه.ق. امام جواد علیه‏ السلام ، پاسدار حریم وحی، عبدالکریم پاک‏نیا، شماره ۴۵، رجب ۱۴۲۴، ه.ق.
  2. ر.ک: اعلام الوری، طبرسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ص۳۴۴؛ منتهی الامال، شیخ عباس قمی، کتابفروشی اسلامیه، ج۱، ص۲۱۷؛ الارشاد، شیخ مفید، قم، مکتبه بصیرتی، ص۳۱۶٫
  3. منتهی الامال، ج۱، ص۲۱۸؛ و نیز ر.ک: اعلام الهدایه، المجمع الهاشمی لاهل البیت، چاپ اول، ج۱۱، ص۲۸٫
  4. منتهی الامال، ص۲۱۸٫
  5. اعلام الهدایه، ص۲۸٫
  6. همان.
  7. همان، ج۱۱، ص۲۸ و ر.ک: مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۱۵۱ ـ ۱۵۲٫
  8. مطالب السؤول، ص۲۳۹؛ فصول المهمه، ص۲۵۲٫
  9. الصواعق المحرقه، ص۲۰۵٫
  10. اصول کافی، ج۱، ص۳۲۱؛ الارشاد، شیخ مفید، ص۳۱۹؛ اعلام الوری، طبرسی، ص۳۴۷؛ کشف الغمه، اربلی، ج۳، ص۱۴۳٫
  11. بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۰٫
  12. فروع کافی، دارالکتب الاسلامیه، ج۶، ص۳۶۱؛ الامام الجواد من المهد الی اللحد، سیدکاظم قزوینی، مؤسسه البلاغ، ص۳۳۷٫
  13. اصول کافی، مکتبه الصدوق، ج۱، ص۳۲۰؛ الارشاد، ج۲، ص۲۷۷؛ کشف الغمه، ص۱۴۲٫
  14. رجال کشی، ص۴۶۳؛ کشف الغمه، ص۱۴۲ و ر.ک: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص۵۳۱ ـ ۵۳۲٫
  15. ر.ک: الامام الجواد من المهد الی اللحد، سیدکاظم قزوینی، چاپ اول، ص۳۳۷؛ سیره پیشوایان، ص۵۳۲٫
  16. اصول کافی، کلینی، مکتبه الصدوق، ج۱، ص۳۲۲؛ سیره پیشوایان، ص۵۳۳ ـ ۵۳۴٫
  17. بعد از امام جواد علیه‏ السلام فرزندش امام هادی علیه‏ السلام و بعد از او امام زمان علیه‏ السلام نیز در کودکی به این منصب نائل شده‏اند.
  18. ر.ک: سیره پیشوایان، ص۵۳۴ ـ ۵۳۵٫
  19. ر.ک: الاحتجاج، طبرسی، مطبعه المرتضویه، ص۱۳۵ ـ ۲۴۵٫
  20. بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱٫
  21. همان، ج۷۵، ص۳۵۸٫
  22. همان، ج۷۵، ص۸۲؛ کشف الغمه، ج۲، ص۳۴۹٫
  23. همان، ج۷۵، ص۸۱٫

گزارش کوتاه در باره ولادت امام زمان(عج‌الله فرجه) از منابع دست اول

اشاره:

ولادت و زندگی مهدی موعود(عج‌الله فرجه)، از رخدادهای مهم است و ریشه در باور دینی مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد، حیات طولانی، ظهور و امامت آن حضرت، مسأله ای است که نقش سرنوشت ساز و جهت بخشی را به زندگی و رفتاردین باوران، بویژه شیعیان داده است. احادیث فراوانی از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم‌السلام) از طریق سنّی و شیعه رسیده که بیانگر ویژگیهای شخصی امام زمان(عج) است: از خاندان رسالت، از فرزندان فاطمه (علیهاالسلام)، نهمین فرزند امام حسین (علیه‌السلام)، دوازدهمین پیشوای شیعیان است.

با توجه به اهمیت فوق العاده ولادت با سعادت مصلح جهانی، صدها تن از علمای برجسته، محدثان وارسته مورخان شایسته و فقیهان، تاریخ دقیق آن لحظه با شکوه را در منابع حدیثی، رجالی، تفسیری و تاریخی خود ثبت کرده اند.در این جا به برخی از این منابع که در قرون اولیه غیبت کبری یا در عصر غیبت صغری نوشته شده اشاره می شود.

۱. قدیمی ترین منبعی که در آن تاریخ تولد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر شده، کتاب گران سنگ «اثبات الرجعه» اثر فضل بن شاذان نیشابوری است.

فضل بن شاذان چهار امام معصوم امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری (‌علیهم السلام)را درک کرد، و از آن ها حدیث نقل کرده است. وی در ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری قمری، اندکی قبل از شهادت امام حسن عسکری(علیه‌السلام) دیده از جهان فرو بسته است.

وی در کتاب «اثبات الرجعه» تاریخ دقیق میلاد مسعود قبله موعود را با یک واسطه از امام حسن عسکری (‌علیه السلام)روایت کرده که متن و ترجمه حدیث ذکر می شود: فضل بن شاذان از محمد بن علی بن حمزه از امام حسن عسکری (‌علیه السلام) روایت می کند که فرمود:

قد ولد ولی الله و حجته علی عباده و خلیفتی من بعدی، مختونا لیله النصف من شعبان سنه خمس و خمسین و مأتین، عند طلوع الفجر و کان اول من غسله رضوان خازن الجنان، مع جمع من الملائکه المقربین بمائ الکوثر و السلسبیل، ثم غسلته عمتی حکیمه بنت محمد بن علی الرضا (علیهم السلام).

ولی خدا و حجت خدا بر بندگان و جانشین من بعد از من، در شب نیمه شعبان، سال ۲۵۵، به هنگام طلوع فجر به صورت ختنه شده، دیده به جهان گشود.نخستین کسی که او را غسل داد «رضوان» خازن بهشت بود، که با گروهی از فرشتگان مقرب با آب کوثر و سلسبیل او را شست و شو داد، سپس عمه ام «حکیمه» دختر امام جواد (‌علیه السلام) او را شست و شو داد. (۱)

۲. ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی، متوفای ۳۲۹ هجری قمری، در کتاب شریف اصول کافی آورده است که «حضرت صاحب ـ علیه السلام ـ در نیمه شعبان سال ۲۵۵ متولد شده است. این توقیع از ناحیه امام ابی محمد عسکری (‌علیه السلام) بیرون آمده که: این است سزای آن کسی که به خدا افترا بندد درباره دوستان او، او گمان می کرد مرا می کشد و من فرزندی ندارم، چگونه دیدی توانائی خدا را؟ و برای او فرزندی متولد شد که او را (م ح م د) نامید» (۲)

۳. ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه معروف به صدوق، متوفای ۳۸۱ هجری قمری، نویسنده کتاب «کمال الدین و تمام النعمه» که با دعای امام مهدی(عج‌الله فرجه) به دنیا آمده و با دستور آن حضرت این کتاب را نوشته است در باب ۴۲ با عنوان «روایات میلاد قائم(‌علیه السلام) پانزده حدیث درباره تولد آن حضرت اورده است. از جمله:

«صاحب الزمان (علیه السلام) در نیمه شعبان سال ۲۵۵هجری قمری متولد گردید.» (۳)

۴. ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان معروف به مفید، متوفای ۴۱۳ هجری قمری، که مرجع تقلید شیعیان امامیه بود از امتیازات و فضائل خاصه شیخ مفید توقیعات آن حضرت به وی می باشد.

در مورد میلاد آن حضرت می گوید:

«حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری متولد شد.» (۴)

پی نوشت:

  1. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص ۲۴ و حر عاملی، اثبات الهداه، قم، ۱۳۹۹، ج۳، ص ۵۷۰.
  2. کلینی، اصول کافی، ترجمه: محمد باقر کمره ای، انتشارات اسوه، دوم، ۱۳۷۲،ج۳ ص ۵۱۹، باب ولادت حضرت صاحب ـ علیه السلام ـ .
  3. صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق و تصحیح: علی اکبر غفاری، ترجمه منصور پهلوان، قم: دارالحدیث، دوم، ۱۳۸۲،ج۲، ص ۱۵۵.
  4. شیخ مفید، الارشاد، ترجمه شیخ محمد باقر ساعدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، سوم، ۱۳۷۶، باب ۳۷، ص ۶۷۲.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

ولادت محمد بن ابى بکر ۲۶ ذی القعده

 سال دهم هجرى قمرى
محمد بن ابى بکر، از یاران وفادار و فداکار امام على بن ابى طالب(علیه السلام) بود. وى، در سفر معنوى و روحانى حجه الوداع، که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اکثر اصحاب و پیروان آن حضرت،در سال دهم قمرى از مدینه منوره و سایر نواحى اسلامى عازم مکه معظمه شده بودند، در سرزمین “ذوالحلیفه”، یا “شجره” که بین راه مدینه و مکه و یکى از “میقات” پنجگانه است، در چند روز مانده به پایان ماه ذى قعده، از بانوى شریف و گرانقدرى بنام “اسماء بنت عمیس” دیده به جهان گشود.(۱)

علامه مجلسى، در این باره گفت: اسماء بنت عمیس در مکانى به نام “بیدا” و چهار روز مانده به آخر ذى قعده و در سفر حجه الوداع، محمد بن ابى بکر را به دنیا آورد.(۲) گفتنى است که اسماء بنت عمیس از زنان سابق الایمان بود و در سال هاى نخست ظهور اسلام، به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورد و به همراه همسر دلیر و فداکارش حضرت جعفر بن ابى طالب(علیه السلام)، معرف به جعفر طیار، به حبشه هجرت کرد(۳) و پس از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامى، آنان نیز به مدینه هجرت کردند. در سال هشتم قمرى، جعفر بن ابى طالب(علیه السلام) در رأس سه هزار رزمنده سپاه اسلام در جنگ با رومیان متجاوز، در مکانى به نام “موته” شرکت کرد و در این جنگ نابرابر، بسیار ایستادگى کرد، تا این که دو دستش قطع شد و مظلومانه به شهادت رسید.

بر اساس حدیث صحیحى از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، خداوند سبحان به جاى دو دست بریده او در جنگ موته، دو بال در بهشت به او عنایت مى کند تا با آن ها به هر کجا که خواهد، پرواز کند. بدین جهت از آن زمان به “جعفر طیار” معروف گردید.(۴) اسماء بنت عمیس، پس از شهادت جعفر طیار، با ابوبکر بن ابى قحافه ازدواج کرد و محمد بن ابى بکر را به دنیا آورد. پس از مرگ ابوبکر در جمادى الآخر سال سیزدهم قمرى، با امام على بن ابى طالب(علیه السلام) ازدواج کرد و از آن زمان، محمد بن ابى بکر را به همراه خویش به خانه امام على(علیه السلام) برد و از تربیت علوى و روحیه ستم ستیزى، وى را بهره مند نمود.

محمد بن ابى بکر در مبارزه با تبعیضات و ستم گرى هاى عثمان (خلیفه سوم راشدین) و عاملان او، به ویژه با عامل او در مصر، یعنى عبدالله بن سعد بن ابى سرح، بسیار ساعى بود.(۵) هم چنین در راه ایجاد و استمرار حکومت عدالت گستر حضرت على(علیه السلام)، بسیار جان فشانى کرد و در جنگ جمل در حمایت از آن حضرت، درست روبروى خواهر خویش عایشه بنت ابى بکر قرار گرفت.(۶) امام على(علیه السلام)، پس از پایان جنگ جمل، وى را به حکومت مصر منصوب کرد و طى نامه اى به اهالى مصر و خود محمد بن ابى بکر سفارش هاى ارزنده و آموزنده اى نمود.(۶)

محمد بن ابى بکر، پس از استقرار در مصر، با شایستگى تمام و وفادارى به آرمان هاى مقدس علوى، بر روش مولایش امیرمومنان(علیه السلام) حکومت کرد و با مخالفانش مبارزه نمود و سرانجام، در سال ۳۸ قمرى، در هجوم سراسرى سپاهیان شام به فرماندهى عمرو بن عاص، به دست معاویه بن حدیج به طرز فجیعى به شهادت رسید. امام على(علیه السلام) در شهادت وى بسیار متأثر و اندوهگین شد.(۸)

پی نوشتها:
۱- اعلاق النفیسه (ابن رسته)، ص ۲۰۲؛ تهذیب الأسماء (عبدالقادر بن محمد حنیفى)، ص ۱۷۴
۲- بحارالانوار (علامه مجلسى)، ج۹۹، ص ۳۴۹
۳- تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۳۸۸؛ فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام (جعفر سبحانى)، ص ۱۳۰
۴- فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۴۱۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۴۳۰
۵- أنساب الاشراف »ترجمه امیرالمومنین« (احمد بن یحیى بلاذرى)، ص ۲۹۳
۶- الأمالى (از سلسله تألیفات شیخ مفید، ج۱۳)، ص ۲۴
۷- همان، ص ۲۶۰؛ تحف العقول (ابن شعبه حرانى)، ص ۱۲۴
۸- أنساب الأشراف ترجمه امیرالمومنین، ص ۲۹۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۶۱۵

میلاد مسعود امام على بن موسى الرضا(ع)۱۱ ذی القعده

۱۱ ذیقعده ، سال ۱۴۸ هجرى قمرى
نام مبارکش: على بن موسى الرضا(علیه السلام) و نسب پدرى اش عبارت است از: امام موسى کاظم(علیه السلام)، بن امام جعفر صادق(علیه السلام)، بن امام محمد باقر(علیه السلام)، بن امام زین العابدین(علیه السلام)، بن امام حسین(علیه السلام)، بن امام على بن ابى طالب(علیه السلام)، که همگى از امامان معصوم بودند.

شایان ذکر است که از میان امامان معصوم (علیهم السلام)، چهار تن از آنان به واژه زیباى “على نامیده شده اند و آنان عبارتند از امام اول (على بن ابى طالب(علیه السلام))، امام چهارم (على بن الحسین(علیه السلام))، امام هشتم (على بن موسى الرضا(علیه السلام)) و امام دهم (على النقى بن محمد تقى(علیه السلام)).

کنیه آن حضرت، ابوالحسن است و چون کنیه امام موسى بن جعفر(علیه السلام) نیز ابوالحسن بود، کنیه امام رضا(علیه السلام) را ابوالحسن ثانى مى گویند.

لقب هاى شریفش عبارتند از: رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل و صدیق.

اما لقب “رضا” شهرت بیشترى دارد و آن حضرت را از این جهت “رضا” نامیدند، که پسندیده خدا در آسمان و مورد خرسندى رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(علیه السلام) در زمین بود و دوستان و دشمنان، به اتفاق از وى خشنود و راضى بودند.

نام مادرش “نجمه” و از بانوان فاضله، پرهیزکار و خردمند عصر خود بود.(۱)

از حمیده مصفاه، مادر امام موسى کاظم(علیه السلام) روایت شد: هنگامى که “نجمه” را از بازار بردگان خریدم و به خانه آوردم، شبى پیامبر اکرم(ص) را در خواب دیدم، که به من فرمود: اى حمیده! نجمه را به فرزندت موسى کاظم(علیه السلام) ببخش و به عقدش درآورد، زیرا به زودى از او فرزندى دیده به جهان گشاید، که بهترین انسان روى زمین خواهد بود. پس من نیز او را به فرزندم موسى کاظم(علیه السلام) واگذار کرده و به عقدش درآوردم و پس از مدتى، على بن موسى الرضا(علیه السلام) از وى دیده به جهان گشود و از آن زمان، حضرت امام موسى بن جعفر(علیه السلام)، نجمه را “طاهره” نامید.(۲)

گفتنى است که براى این بانوى شریف، نام هاى دیگرى چون: أروى، سکن، تکتم، ام البنین، شقراء، خیزران، سمانه و صقر، نیز ذکر شده است. ولى معروفترین آن ها، همان “نجمه” مى باشد.(۴)

تولد بابرکت امام رضا(علیه السلام) را برخى از معصومان پیش از وى، پیش گویى کرده و به آن بشارت داده بودند. از امام صادق(علیه السلام) در این باره احادیث چندى وارد شده است. از جمله عبدالله بن فضل هاشمى روایت کرد: مردى از اهالى طوس در محضر امام جعفر صادق(علیه السلام) نشسته بود و آن حضرت به وى فرمود: به زودى از صلب فرزندم موسى، مردى به دنیا مى آید که مورد خشنودى خداوند سبحان درآسمان و خرسندى بندگانش در زمین خواهد بود. در سرزمین شما از روى ستم و دشمنى مسموم و کشته مى گردد و در همان جا غریبانه به خاک سپرده مى شود. آگاه باش! هر کسى وى را در غربتش زیارت کند و بداند که او امام و پیشواى شیعیان پس از پدرش بوده و از جانب خداوند متعال، مفترض الطاعه مى باشد، همانند کسى است که رسول خدا(ص) را زیارت کرده باشد.(۴)

به هر روى، امام رضا(علیه السلام) در یازدهم ذى قعده سال ۱۴۸ قمرى در مدینه منوره دیده به جهان گشود و عالم هستى را با انوار الهى و ذاتى خویش، منور ساخت.(۵)

گرچه برخى از مورخان و سیره نگاران تاریخ تولد آن حضرت را در یازدهم ذى حجه سال ۱۵۳ و برخى دیگر یازدهم ذى قعده سال ۱۵۱ و یا سال ۱۵۳ قمرى ذکر کرده اند، ولیکن معروف و مشهور میان علماى ما، همان ذى قعده سال ۱۴۸ قمرى، چند هفته پس از شهادت جدش امام جعفر صادق(علیه السلام) مى باشد.

نجمه خاتون، مادر امام رضا(علیه السلام) در حدیثى گفت: هنگامى فرزندم رضا را به دنیا آوردم، پدرش امام موسى کاظم(علیه السلام) به من فرمود: او را بگیر (و خوب نگه دار) زیرا او بقیه الله در زمین است.(۶)

امام رضا(علیه السلام) در ۳۵ سالگى، پس از شهادت پدرش امام موسى کاظم(علیه السلام) به مقام امامت شیعیان نایل آمد و در ۵۵ سالگى، در خلافت مأمون عباسى و با توطئه وى، در خراسان مسموم و در صفر سال ۲۰۳ قمرى به شهادت رسید.

۱- زندگانى چهارده معصوم (ترجمه اعلام الورى)، ص ۴۲۳
۲- همان و اثبات الهداه (شیخ حر عاملى)، ج۳، ص ۲۳۳
۳- کشف الغمه (على بن عیسى اربلى)، ج۳، ص ۷۱؛ اثبات الهداه، ج۳، ص ۲۳۳
۴- اثبات الهداه، ج۳، ص ۲۳۳
۵- زندگانى چهارده معصوم، ص ۴۲۳؛ الارشاد (شیخ مفید)، ص ۵۹۱؛ منتهى الآمال (شیخ عباس قمى)، ج۲، ص ۲۵۶
۶- اثبات الهداه، ج۳، ص ۲۳۳؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمى)، ص ۹۰۹۰

میلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س)۱ ذیقعده

 ۱ ذیقعده ، سال ۱۷۳ قمرى

امام موسى کاظم(ع) داراى سى و هفت فرزند بود، که والاترین و فاضل ترین آنان، حضرت على بن موسى الرضا(ع)، امام هشتم شیعیان است.(۱) امام رضا(ع) و برادرش قاسم(ع) و خواهرش حضرت فاطمه معصومه(س) از یک مادر، بنام نجمه (یا تکتم و یا سکن و یا اروى) که معروف به ام البنین بود، دیده به جهان گشودند.(۲)

هنگامى که امام رضا(ع) بنا به درخواست مأمون عباسى (هفتمین خلیفه عباسیان) از مدینه منوره به “مرو” در شمال خراسان رفت و با اکراه و اجبار مأمون، ولایت عهدى وى را پذیرفت، یک سال بعد، خواهرش حضرت فاطمه معصومه(س) در پى برادر ارجمندش، از مدینه منوره، راهى خراسان شد. هنگامى که به شهر ساوه رسید، بیمار گردید.

از اطرافیان پرسید: از این جا تا قم چقدر فاصله است؟ گفتند: ده فرسخ. آن حضرت به خدمت کارش دستور داد که وى را به طرف شهر قم حرکت دهد. آل سعد، که از شیعیان و محبان اهل بیت(ع) بوده و در قم زندگى مى کردند، همین که از ورود خواهر امام رضا(ع) با خبر شدند به استقبال آن حضرت شتافته و از شهر قم بیرون رفتند و چون به وى رسیدند، بسیار شادمانى و اظهار خوشحالى نمودند.

موسى بن خزرج بن سعد، که از بزرگان آل سعد و از معاریف شیعه درقم بود، افسار شتر آن حضرت را به دست گرفت و به سوى قم آورد و آن بانوى شریف را در خانه خویش اسکان داد و از او به شایستگى پذیرایى کرد. اما حضرت فاطمه معصومه(س) بیمار و مریض احوال بود و سختى راه دراز و تحمل رفتار و کردار برخى از مغرضان و دشمنان، روح شریف و بلندش را آزرده کرده بود.

بدین جهت، چندان دوام نیاورد و پس از شانزده روز اقامت در خانه موسى بن خزرج، دار فانى را وداع گفت و روح بلندش به اعلى علیین پیوست. موسى بن خزرج، پس از غسل و کفن کردن بدن شریف آن حضرت، جنازه اش را به باغستان خویش، واقع در بابلان، که هم اکنون مزار شریفش در آن جا است، منتقل و به خاک سپرد و با بوریا بر سر قبرش سایبانى بنا نهاد.(۳) در پایان، سه حدیث از سه امام معصوم(ع) درباره شخصیت حضرت معصومه(س) و زیارت قبر شریفش به استحضار مى رسانیم:

۱- عن الامام الصادق(ع)، قال: إنّ لله حرماً و هو مکه، ألا اِنّ لرسول الله(ص) حرماً و هو المدینه، ألا و اِن لأمیرالمومنین(ع) حرماً و هو الکوفه، ألا و اِنّ قم الکوفه الصغیره، ألا اِنّ للجنه ثمانیه ابواب، ثلاثه منها اِلى قم. تقبض فیها امرأه من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى(ع)، و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنه بأجمعهم.(۴)
۲- عن سعد بن سعد، قال: سألت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر(ع)؛ فقال: من زارها فله الجنه.(۵)
۳- عن ابن الرضا(ع)، قال: من زار قبر عمّتى بقم فله الجنه.(۶)
۱- بحار الانوار (علامه مجلسى)، ج ۱۰۱، ص ۱۲۱
۲- وفیات الائمه، ص ۳۱۳
۳- مستدرک سفینه البحار (على نمازى)، ج۸، ص ۲۶۱
۴- همان، ص ۲۶۲
۵- همان،
۶- همان، ص ۲۶۳

زندگینامه امام حسن (علیه السّلام)

امام حسن مجتبی (علیه السّلام) در خاندان وحی چشم به جهان گشود، زیر نظر بزرگترین معلم عالم بشریت تربیت شد، در دامان عصمت و طهارت پرورش پیدا کرد و در سایه امامت و ولایت به کمال رسید.

خلاصه ای از زندگی پربرکت آن حضرت را در چند بخش بیان می کنیم.

۱. ولادت

روزی که پیوند آسمانی علی (علیه السّلام) و حضرت فاطمه (علیها السّلام) صورت گرفت حضرت جبرئیل (علیه السّلام) سیبی از بهشت برای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آورد و آن حضرت سیب را نصف کرد و به آنان داد. و به این ترتیب نطفه سبط اکبر از میوه بهشتی منعقد شد. پس از مدتی روزی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به دختر گرامی شان فرمود: به زودی پسری به دنیا می آوری که جبرئیل به واسطه او به من تبریک و تهنیت می گوید. قبل از اینکه امام حسن (علیه السّلام) متولد شود ام الفضل. دختر عموی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نزد ایشان آمد و گفت: دیشب در خواب دیدم پاره ای از بدن مبارک شما در خانه من است و من از آن نگهداری می کنم. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: به زودی خداوند به دخترم پسری عنایت خواهد کرد و تو دایگی او را بر عهده خواهی گرفت. وقتی روز موعود فرا رسید، پیامبرـ صلی الله علیه و آله ـ اسماء بنت عمیس را که قابله بود با ام سّلمه احضار فرمود، نیمه شب، سه شنبه پانزدهم ماه مبارک رمضان شهر مدینه نور افشان شد.[۱]

مولودی پاک، ناف بریده، ختنه شده، زیبا و نورانی چشم به جهان گشود.

صبح زود نوزاد را در پارچه زردی پیچیدند، خدمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آوردند، آن حضرت پارچه زرد را برداشته بچه را در پارچه سفیدی پیچیدند، سپس او را در آغوش گرفتند.

زبان مبارک در دهان اوگذاشت، صورت لطیف و شفاف او را بوسید، در گوش راستش اذان و در گوش چپش، اقامه خواند وفرمود: «اللهّم إنیّ اُعیذه بک و ولده من الشیطان الرجیم» بارالها من او و فرزندانش را از شر شیطان به تو می سپارم. روز هفتم حضرت جبرئیل (علیه السّلام) از طرف خداوند متعال به پیامبرـ صلی الله علیه و آله ـ و خاندانش، تولد مولود مبارک را تبریک و تهنیت گفتند و پارچه ای ابریشمی از بهشت را به او هدیه نمود و فرمود: به امر الهی نام او را شبر بگذارید که در لسان عرب حسن است و رسول الله (صلّی الله علیه و آله) او را در پارچه بهشتی پیچیده، موهای سرش را تراشید و هم وزن آن نقره، صدقه داد و سرش را با عطری به نام خلوق معطر نمود و گوسفندی به عنوان عقیقه قربانی کرد و ران آن را به قابله و مقداری از بقیه گوشت را به همسایه ها داد.[۲]

۲. کودکی

امام حسن (علیه السّلام) بهترین دوره زندگی خود را در زیر سایه پرعطوفت جدّ بزرگوارش آغاز کرد. مادرش سیده نساء العالمین و پدرش امیرالمؤمنین(ع) بود که مقام و منزلت آنها برکسی پوشیده نیست. پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ توجه و محبت خاصی به نوه اش داشت. او را بر دوش خود سوار می کرد و با خود به مسجد می برد و در بالای منبر درکنار خود می نشاند، آن حضرت مدام به امام حسن (علیه السّلام) اظهار محبت می کرد و می فرمود: « اللهم إنی اُحبهُ فأحبَّ من یحبّهُ» خدایا من او را دوست دارم پس تو هم دوست داران او را دوست بدار.[۳]

روزی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای اقامه نماز جماعت به مسجد آمد و امام حسن (علیه السّلام) را که کودکی خردسال بود همراه خود آورد. نماز شروع شد در اثناء نماز یکی از سجده ها خیلی طول کشید، مردم نگران شدند و فکر کردند حتماً اتفاقی افتاده است، وقتی نماز به آخر رسید، علت را از نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ سئوال کردند، آن حضرت در جواب فرمود: هنگام سجده فرزندم حسن بر پشتم، سوار شده بود به همین خاطر سجده را طولانی کردم تا از پشتم پایین بیاید.

امام مجتبی (علیه السّلام) در جلساتی که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای مردم صحبت می کرد، شرکت می نمود و هنگامی که به خانه بر می گشت کلام آن حضرت را بی کم و کاست برای مادرش بازگو می کرد.

یکی از بزرگترین رویدادهای دوران کودکی امام حسن (علیه السّلام) ماجرای مباهله بود، آن حضرت با اینکه کودکی خردسال بود در این مبارزه تاریخی به دستور خداوند شرکت کرد، و این نشانگر عظمت روحی و مقام و منزلت والای آن حضرت در پیشگاه خداوند بود.

پایان دوران کودکی پایان خاطرات خوش آن حضرت بود، نزدیک سن هشت سالگی، جد بزرگوارش به شدت مریض شد، حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) او و برادرش امام حسین (علیه السّلام) را پیش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برد، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنها ابراز محبت کرد و فرمود: فرزندم حسن، هیبت و سیادت مرا به ارث خواهد برد.

پس از رحلت جانگداز خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ ضربه روحی شدیدی به امام حسن (علیه السّلام) که در سن کودکی بود وارد شد و پس از این ضایعه بزرگ مصائب آن حضرت شروع شد. و سیل مشکلات به سوی خاندان وحی جاری شد. ماجرای سقیفه، آتش زدن درگاه منزل، شهید شدن برادرش محسن، بیعت گرفتن اجباری از پدرش و شهادت مظلومانه مادر مکرمه اش، حضرت صدیقه طاهره و دیدن صحنه های ناگوار از ظلمی که بر او و خاندانش روا داشتند، روح لطیف او را به شدت آزرده کرد.

۳. نوجوانی

دوران نوجوانی امام حسن مجتبی در حالی آغاز شد که نه از حمایت بی دریغ پیامبر گرامی اسلام برخوردار بودند و نه از وجود پر مهر مادر.

امام مجتبی (علیه السّلام) دراین مرحله از زندگی خود شاهد مظلومیت پدر گرامی اش بود، ایشان در مناسبتهای مختلف برای مهاجرین و انصار سخنرانی می نمود و با بیان شیوا و کم نظیر از مقام ولایت و امامت دفاع می کرد، و حقانیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به آنها تذکر می داد.

دوره نوجوانی آن حضرت دوره ظهور سجایای اخلاقی و کمالات انسانی ایشان بود. آن حضرت علاوه براینکه در خلق و خو شبیه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بود از لحاظ قیافه ظاهری نیز شباهت زیادی به رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ داشت،[۴] صورتش سفید و کمی گلگون، چشمهایش، درشت و سیاه، گونه هایش لطیف بود به مستمندان کمک زیادی می کرد و بر سر سفره آنها می نشست، در پیشگاه خداوند، بسیار خاشع بود به طوری که در وقت عبادت رنگش زرد می شد و بدنش می لرزید، با یاد مرگ، قبر و قیامت اشک از چشمانش جاری می شد، در کلامش، راستگو بود به حیوانات ترحم می کرد، بسیار حلیم و بردبار بود. شجاعت بی نظیری داشت، به سئولات مردم جواب می گفت. هرگز سخن ناصواب بر زبان جاری نمی کرد. به طور خلاصه حیات پر برکت امام حسن (علیه السّلام) نمونه زندگی یک انسان کامل است که هر دوره آن سرشار از درسهای انسان ساز می باشد.

پی نوشتها

[۱] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.، ج۴۳، ص۳۳۸.

[۲] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، حیدریه، ۱۳۷۶ش.، ج۳، ص۱۸۹.

[۳] . ابی الحسن علی ابن عیسی بن ابی الفتح الاربلی، کشف الغمه فی معرفه الهه، ادب حوزه و کتاب فروشی اسلامی، ج۲، ص۸۸.

[۴] . شیخ مفید، الارشاد، دارالمفید، ج۲، ص۵.

ولادت حضرت مهدى علیه السلام

حکیمه خاتون مى گوید:هرگاه خدمت امام عسکرى (علیه السلام)مى رسیدم، براى او دعا مى کردم که خداوند فرزندى به او عطاکند تا آنکه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال۲۵۵٫ هـ ق نزد امام عسکرى (علیه السلام)رفتم و طبق روال گذشته دعا کردم که خدا به تو فرزندى عطا کند. وقتى شب فرا رسید، به کنیزم گفتم جامه ام را بیاور تا به منزل بازگردیم، امام عسکرى (علیه السلام)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زیرا در این شب فرزند مبارکى متولد مى شود که زمین مرده را حیات بخشیده زنده مى کند. عرض کردم: این فرزند با برکت ازکدام کدبانو متولد خواهد شد

فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حکیمه مى گوید: من به نزدیک نرجس رفتم وبه دقت به او نگریستم، ولى هیچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نکردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم.

امام لبخندى زدند و فرمودند: عمه جان هنگام سپیده دمِ صبح اثر باردارى او ظاهر مى شود، زیرا نرجس مانند مادر موسى است که نشانى از فرزند داشتن در او دیده نمى شد و تا هنگام تولد موسى هیچ کسى از ولادتش خبر نداشت. فرعون ستمگرکه مى دانست اگر حضرت موسى متولد شود، با او مبارزه مى کند و تخت و تاجش را نابود مى سازد، با تمام نیرو مى کوشید تا از ولادت موسى (علیه السلام)جلوگیرى کند، لذا دستور داد تا زنان را از مردان جدا کنند اما وقتى خدا بخواهد موسى به دنیا بیاید، تلاش صدها فرعون هم بى نتیجه خواهد بود. قبل از تولد حضرت موسى (علیه السلام)کسى باور نمى کردکه مادرش باردار است، نرجس نیز همچون مادر موسى تا آخرین لحظات ولادت امام زمان (علیه السلام)نشانى از باردارى در خود نداشت، زیرا آینده نرجس بسیار حساس و پر اهمیت بود. جاسوس ها همه جا راکنترل مى کردند وکار آگاهان حکومت هر حرکت مشکوکى را زیر نظر داشته و به شدت مراقب بودندکه اگر فرزندى از امام یازدهم متولد شود، نا بود مى کنند.

حکیمه مى گوید: شب از نیمه گذشته بود،هنوز نشانه اى از فرزند داشتن در نرجس دیده نمى شد. من زودتر از شب هاى قبل به نماز شب مشغول شدم. نرجس خاتون نیز از خواب پریده و از اطاق بیرون رفت، وضوگرفت و مشغول نماز شب شد. او آخرین رکعت نمازش را مى خواندکه من از اطاق بیرون رفتم و به آسمان نگاه کردم، دیدم که طلوع فجر است، اما هنوز اثرى از فرزند نیست. همین که در دلم نسبت به وعده امام عسکرى (علیه السلام)تردید پیدا شد، ناگهان امام صدا زد: عمه جان شک نداشته باش. آن چه گفته ام آشکار مى شود و به خواست خدا خواهى دید.

در حالى که من از این تردید شرمنده بودم به طرف اطاق برگشتم.دیدم نرجس خاتون نمازش را تمام کرده و با حالتى غیر عادى و شتابزده بیرون مى آید. به اوگفتم پدر و مادرم به فدایت آیا چیزى احساس مى کنى؟ گفت: بله. عمه جان چیزى را شدیدا در خود یافتم. گفتم به خواست خدا جاى نگرانى نیست، سپس او را به درون اطاق بردم. هنگام طلوع فجر صادق، درد زایمان نرجس شروع شد. از درون خانه، امام عسکرى صدا زد: عمه جان سوره قدر را بر او بخوان حکیمه مى گوید مشغول خواندن سوره قدر شدم، در این هنگام طفل داخل رحم نرجس نیز همانگونه که من مى خواندم، مى خواند. در حال تعجب بودم که امام با صداى بلند فرمود: عمه از امر خدا تعجب مکن که خداوند زبان ما را درکودکى به حکمت بازکرده و در بزرگى حجت خود در زمین قرار مى دهد .(۱)هنوزکلام امام تمام نشده بود که نرجس خاتون از نظرم ناپدید شده وگویا بین من و او پرد ه اى کشیده شد که دیگر او را ندیدم. وحشت زده و نگران، فریادکنان به طرف اطاق امام عسکرى (علیه السلام) دویدم .در این لحظه امام فرمود: عمه برگرد، که او را در جاى خود خواهى دید. با تعجب برگشتم. وقتى وارد اطاق شدم، دیدم نورى از نرجس مى درخشدکه چشم ها را خیره مى کند، سپس دیدم نوزاد، طیب و طاهر، ناف بریده و ختنه کرده در حالى که در بازوى راستش نوشته است: جاءَ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهقا،مواضع سجده را به زمین گذاشته، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بالاگرفته و مى گوید:اَشهَدُ أن لا اِلهَ الا الله وحده لا شریک له وان جدى رسول الله (صلی الله علیه و آله)(۴ )شهادت مى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست .و بى همتا است و شریکى ندارد، جدم محمد(صلی الله علیه و آله) فرستاده خدا و پدرم على امیرمؤمنان است. سپس نام یکایک ائمه را برشمرد تا به نام مبارک خود رسید، آنگاه به درگاه الهى عرضه داشت:اللهم انجز لى وعدى واتمِم لى امرى و ثبت و طاتى واملا الارض بى عدلا وقسطا پرورگارا آن چه را به من وعده دادى برآورده ساز وکارم را به اتمام رسان. مخالفانم را نابود و مغلوب کرده، مرا بر دشمنانم پیروز فرما و زمین را به وسیله من سرشار از انصاف و عدالت گردان.

همچنان غرق تماشاى مناجات دلنشین وکلمات معجزه آساى این نوزاد بودم که ناگهان صداى امام عسکرى بلند شدکه عمه جان، آن فرزند را در آغوش بگیر و به نزد من آر. من جلو رفتم، آن نوزاد را بغل کرده به طرف امام عسکرى بردم. وقتى بچه در مقابل پدر قرارگرفت، هنوز روى دست من بود که بر پدرش سلام کرد .آنگاه حضرت فرزندش را از من گرفت و زبانش را در دهان آن طفل نهاد وکودک از زبان علم و عصمتِ آن حضرت دانش و معرفت و اسرار امامت نوشید.

بعد به من فرمود: این کودک را بگیر و به مادرش بسپار تا او را شیر دهد. وقتى نرجس به او شیر داد، بار دیگر فرزندم را نزد من بیاور. من نوزاد را به مادرش برگرداندم و پس از نوشیدن شیر دو مرتبه نزد حضرت آوردم. حضرت این بار نیز زبان به کام فرزندش فرو برد، سپس فرمود: اى فرزندا بخوان طفل شروع به خواندن کرد، از صحف آدم و زبور داود تا تورات و انجیل را به زبان عبرانى و سریانىِ خواند، سپس این آیه را تلاوت کرد: ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم الوارثین ونمکن لهم فى الارض و نرى فرعون (۲) آنگاه بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)وامیرالمؤمنین (علیه السلام) و همه ائمه تا پدرش درود فرستاد. (۳)

ازیک سو مى دانیم که در دوران غیبت، هیچ یک از احکام اسلام تعطیل نشده و باید تا آمدن امام عصر (علیه السلام) به همه آن چه اسلام از ما خواسته است، عمل کنیم و از سوى دیگر مى دانیم که امکان دسترسى به امام معصوم (علیه السلام) و فراگرفتن مستقیم احکام دین از ایشان براى ما وجود ندارد. در این شرایط آیا دست روى دست بگذاریم و به هیچ یک از احکام اسلام عمل نکنیم، یا به هر آن چه خود احتمال مى دهیم درست باشد، عمل کنیم قطعاً هیچ یک از این دو راه ما را به مقصود نمى رساند. اما آیا امامان معصوم (علیه السلام) فکرى براى شیعیان خود در زمان غیبت کرده اند؟ در پاسخ باید گفت: ائمه (علیهم السلام)، تکلیف ما را در زمان غیبت و عدم دسترسى به امام معصوم مشخص کرده و به ما امر فرموده اند که به فقهاى جامع الشرایط مراجعه کنیم. چنان که امام عصر(علیه السلام) در یکى از توقیعات خود در پاسخ اسحاق بن یعقوب مى فرماید… و اما در رویدادهایى که پیش مى آید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آن ها حجت بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان. (۴)

چنانکه مى دانید در طول ۶۹، سال غیبت صغرى، از سال ۲۶۰ تا ۳۲۹ هـ.ق چهار تن از بزرگان شیعه به عنوان نائب خاص، واسطه بین امام مهدى (علیه السلام) و امت بودند. آن ها پرسش هاى علما و بزرگان شیعه و حتى برخى از مردم معمولى را با آن حضرت مطرح مى کردند و ایشان نیز پاسخ آن ها را مى دادند. امَا با پایان یافتن دوران غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى، دیگرکسى به عنوان نائب خاص معرفى نشده و مردم موظف شدند براى یافتن پاسخ پرسش هاى دینى خود به راویان احادیث اهل بیت (علیه السلام) که همان فقهاى جامع الشرایط بودند، مراجعه کنند. از آن زمان به بعد، فقها به عنوان نواب عام امام عصر(علیه السلام) مطرح شدند و رسالت هدایت شیعه را در عصر غیبت بر عهده گرفتند. بنابراین بر همه منتظران امام عصر(علیه السلام) لازم است که بنا به فرموده امامان خود، با پیروى از فقها و مجتهدان واجد الشرایط، اعمال دینى خود را انجام دهند .در زمینه امور اجتماعى و سیاسى نیز وظیفه مردم، اطاعت از فقیهى است که از سوى بزرگان شیعه به عنوان ولى فقیه انتخاب شده است.

پاورقى ها:

۱٫ بحارالانوار ج ۵۱، ص ۱۳
۲٫ قصص آیه
۳٫ بحارالانوار ج ۵۱ ص ۱۲ کمال الدین دو جلدى، ص ۴۲۴٫
۴٫ کمال الدین ج ۲ص ۴۸۳
منبع: شبکه امام مهدى علیه السلام

گوشه ای از فضایل و كرامات امام زمان (عج)

 امام زمان«عج» فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است  كه اكنون در غیبت كبری به سر می برد وحجت خدا بر بندگان در زمین می باشد كه در ذیل به برخی از فضائل و كرامات ایشان اشاره میشود:

الف: فضایل:

  1. آن حضرت دارای بهترین و شریفترین نسبهاست .از طرف مادر به وصی حضرت عیسی علیه السلام شمعون و از طرف پدر به پیامبر خاتم حضرت محمد صلّی الله علیه و آله منسوب می باشد.
  2. از فضایل دیگر آن حضرت اینكه: آن حضرت را در روز ولادتش به سرا پرده عرش بردند و از جانب خداوند به او خطاب شد: مرحبا به تو ای بنده من! برای نصرت دین واظهار امر من و هدایت بندگان من خواهی بود و من قسم خوردم بخاطر تو بیامرزم بندگان گناهكار را و به خاطر تو گناهكاران را عذاب كنم (معیار رحمت و خشم خدائی).(1)
  3. امام زمان (عج) بنا به تصریح 48 حدیث همنام و هم كنیه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و همچنین شبیه‌ترین مردم به آن حضرت می‌باشد و بركات زمین و آسمان در عصر آن حضرت فراوان می‌شود.(2)
  4. آیات متعددی از قرآن كریم در رابطه با آن حضرت نازل شده(3) از جمله آیه 55 سوره نور كه می‌فرماید: و خدا به كسانی كه از شما ایمان آورد و نیكوكار گردد وعده فرمود كه «در ظهور امام زمان (عج)» در زمین خلافت دهد چنانكه امم صالح پیامبران گذشته جانشین پیشینیان خود شدند و دین پسندیده آنان را بر همه ادیان تمكین عطا كند و به همه مؤمنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی كامل دهد كه مرا به یگانگی بی هیچ شائبۀ شرك و ریا پرستش كنند و بعد از آن هر كه كافر شود به حقیقت همان فاسقان تبه‌كارند.(4) همچنین آیه 5 سوره قصص كه می‌فرماید: ما اراده كردیم كه بر آن طایفه ضعیف ذلیل در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك و جانشین فرعونیان گردانیم.(5)

ب: كرامات:

کرامات امام زمان را نیز می‌توان از فضایل خاص آن حضرت به شمار آورد. از رو به برخی از کرامات آن حضرت به عنوان فضایل اشاره می شود:

  1. نقل است كه حكیمه خاتون ،عمه امام حسن عسکری(ع) گفت: وقت ولادت امام زمان (عج) سوره توحید، قدر و آیة الكرسی را بر نرجس خاتون قرائت می‌كردم، نوزاد هنوز به دنیا نیامده بود و در شكم مادرش بود كه شنیدم بعد از خواندن من سوره های مذكور را قرائت نمود و بعد از تولد روبه قبله و در حال سجده پدرش او را برداشت و گفت: به اذن خدا قرآن بخوان و نوزاد آیات 5 و 6 سوره قصص را قرائت نمود و صلوات بر محمد و علی و فاطمه و تك تك ائمه فرستاد و در بازوی راستش نوشته شده بود:(6) جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً(7) یعنی حق آمد و باطل رفت بدرستیكه باطل از بین رفتنی است.
  2. نصیر خادم امام حسن عسکریعلیه السلام نقل می‌كند: روزی خدمت امام علیه السلام وارد شدم و حضرت حجت در گهواره بود و شنیدم كه می‌گفت: من آخرین وصی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم هستم و توسط من خداوند بلا را از خاندان من و شیعیان من دفع میكند.(8)
  3. از محمد بن ابراهیم بن مهزیار نقل است كه گفت: بعد از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام در شناخت امام بعدی به شك افتادم و نزد پدرم اموال (وجوهات) فراوانی بود و پدرم آنها را برداشته راهی عراق شد و من هم همراهش بودم كه در بین راه پدرم از دنیا رفت و مرا سفارش كرد كه اموال را به صاحبش برسانم. من با خود گفتم می‌روم بغداد و كسی را خبر نمی‌كنم اگر امام بحق را شناختم اموال را تحویل می‌دهم و اگر نشناختم خودم اموال را صرف خوش گذرانی می‌كنم و با این نیت وارد بغداد شدم و خانه‌ای كرایه كردم بعد از چند روز ناگاه فرستاده‌ای دیدم كه نامه‌ای همراه خود آورد و تحویلم داد آن را باز كرده خواندم نوشته بود: ای محمد همراه تو این مقدار از اموال ما وجود دارد و آدرس دقیق آنها را نوشته بود و حتی از قصد و نظر من هم خبر داده بود آنچه را هم نمیدانستم برای من نوشته بود. پس از آن اموال را تسلیم نموده و با حال اندوه و غم چند روزی را در بغداد سپری كردم تا اینكه فرستاده‌ای آمد و نامهای به من داد كه در آن نوشته بود: ما تو را جانشین پدرت نمودیم و تو را وكیل در اموال خود نمودیم سپس من هم حمد خدا را گفتم و به ولایت خود برگشتم.(9)
    4. مردی از اهالی عراق اموال فراوانی خدمت امام زمان (عج) برد، حضرت قسمتی از آن را برگرداند و فرمود: حق اقوام خود را از آن جدا كرده و پرداخت كن و من هم از بدهی خود نسبت به پسر عموهایم چیزی به كسی نگفته بودم وقتی كه مال را مشاهده كردم دیدم همان مقدار است كه از اموال پسر عموهایم همراه من بود.(10)
  4. از ابوعلی بغدادی نقل است كه گفت: من در بخارا بودم شخصی بنام «جاوشیر» ده قطعه طلا به من داد تا آنها را خدمت حسین بن روح. نائب امام، در بغداد برسانم در بین راه یكی از طلاها گم شد و من متوجه نشدم ولی بعد از ورود به بغداد وقتی كه خواستم طلاها را آماده كنم تا به خدمت نائب امام بدهم متوجه شدم كه یكی از طلاها گم شده است از پول خودم شبیه آن قطعه را خریدم و به ضمیمه طلاهای دیگر خدمت حسین بن روح بردم و همه را تحویل دادم ولی وی همان سكهای را كه خودم خریده بودم به من برگرداند و گفت: سكهای كه گم كرده بودی به دست ما رسید.(11)

پاورقی:

  1. میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، قم، جمكران، 1375، ص 143.
  2. لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، قم، انتشارات حضرت معصومه(س)، 1377، ج 3 ، ص 66.
  3. نعمانی، الغیبة، تحقیق: علی اكبر غفاری، تهران، مكتبه صدوق ص 240.
  4. نور،55.
  5. قصص، 5.
  6. علی بن یونس عاملی، الصراط المستقیم، تحقیق: محمد باقر بهبودی، مكتبة الحیدریه، ج 2، ص 209.
  7. اسراء ، 81.
  8. عاملی پیشین، ص 210.
  9. كلینی، اصول كافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات مجد، ج 2، ص 459ومفید، الارشاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج2، ص489.
  10. همان، ص 457.
  11. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، قم انتشارات هجرت، 1373، ج 2، ص 798.

منبع: نرم افزار پاسخ 2 مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

روز شمار زندگانى امام‌ حسين‌ (ع)

 قاسم‌ فتاحى – كيوان‌ لؤلوئى

مقدمه‌

حادثه‌اى مانند رويداد خونين‌ نينوا كه‌ رهبر قهرمانش‌ حسين‌ بن‌ على (ع) است‌،بزرگ‌ترين‌ ذخيره‌ انسانيت‌ در گذرگاه‌ قرن‌ها است‌. رويداد عاشورا تنها يك‌ جنگ‌ نابرابر،يك‌ داستان‌ غم‌انگيز و يا فاجعه‌ نبود، بلكه‌ جلوه‌اى از كمال‌ و جمال‌ الهى بود كه‌ در چهره‌انسان‌هايى تجسم‌ يافت‌ و در منظر اهل‌ نظر به‌ نمايش‌ گذارده‌ شد. رخداد عاشورا چونان‌نهضت‌هاى عدالت‌ خواهانه‌ و اصلاح‌ طلبانه‌ انسان‌هاى مجاهد نبود، بلكه‌ عصاره‌ همه‌بعثت‌ها، نهضت‌ها، انقلاب‌هاى مردان‌ الهى بود كه‌ در سرزمين‌ تفتيده‌ طف‌ رخ‌ نمود.تبلور دو انديشه‌، دو اعتقاد و دو جريان‌ تاريخى كه‌ در چهره‌ دو گروه‌ يا دو پيشوا ترسيم‌مى شود. جنگ‌ امام‌ نور با امام‌ نار، درگيرى انسان‌ صالح‌ و مصلح‌ با انسان‌ فاسد و مفسد،رويارويى فضيلت‌ها با رذيلت‌ها .اين‌ واقعه‌ با آن‌كه‌ بيش‌ از نيم‌ روز طول‌ نكشيد، نقل‌مجالس‌ گوناگون‌ در همه‌ روزگاران‌ شد . تاريخ‌، جنگ‌هاى بزرگ‌، كشمكش‌هاى دراز وخونريزى هاى سهمگين‌،بسيار ديده‌ است‌، اما هيچ‌ كدام‌ به‌ اندازه‌ اين‌ رويداد كوتاه‌،بحث‌انگيز و عبرت‌آموز نبوده‌ است‌. انديشه‌ و رفتار امام‌ حسين‌(ع) در همه‌ ابعاد اسوه‌ مى باشد. و راهى كه‌ حسين‌ (ع) در تعريف‌ زندگى نشان‌ داد، راه‌ حريت‌ و عزت‌ است‌ وپرچمى كه‌ برافراشت‌، فرا راه‌ آزاديخواهان‌ و عزت‌ جويان‌ تا قيام‌ قيامت‌ است‌. رسالت‌سياسى حسين‌ (ع) در آن‌ دوران‌ تاريك‌ اين‌ بود كه‌ سلطنت‌ شوم‌ امويان‌ را رسوا سازد وسرزمين‌هاى اسلام‌  و مرزهاى قرآن‌ و مصالح‌ اهل‌ قبله‌ را از آنان‌ بستاند تا اسلام‌ و مسلمانان‌ از آن‌ فتنه‌ و تباهى خلاصى يابند.

در اين‌ نوشتار برآنيم‌ تا روز شمار حوادث‌ زندگى امام‌ حسين‌ (ع) را با تكيه‌ بربخش‌ آخر زندگانى آن‌ حضرت‌ ؛ يعنى دوره‌ آغاز قيام‌ تا شهادت‌ حسين‌ (ع) با بهره‌گيرى از منابع‌ و اطلاعات‌ موجود مورد بررسى قرار دهيم‌.

از ولادت‌ تا امامت‌ (50 – 4 هجرى )

ولادت‌ امام‌ حسين‌(ع)

سومين‌ پيشواى شيعيان‌ در روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجرى در مدينه‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. پس‌ از ولادت‌ آن‌ حضرت‌، پيامبر (ص) از ديدار وى خرسند شد و او را«حسين‌» ناميد. حسين‌ (ع) از نظر والائى نسب‌ و حسب‌ از چنان‌ مقامى برخوردار است‌كه‌ هيچ‌كس‌ به‌ آن‌ مقام‌ نمى رسد. چراكه‌ آن‌ حضرت‌ از حيث‌ نسب‌ ممتازترين‌ انسان‌ است‌و جدش‌ رسول‌ خدا (ص)، مادرش‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا3، پدرش‌ على مرتضى ، برادرش‌حسن‌ مجتبى ، خواهرش‌ زينب‌ كبرى و همسرش‌ ـ بنا بر برخى روايات‌ ـ شهر بانودختربزرگ‌ يزدگرد پادشاه‌ ساسانى است‌ و اين‌ نسب‌ براى احدى نيست‌. رشيد ،طبيب‌،زكى ثار الله‌ و سيد الشهداء از القاب‌ ايشان‌ است‌ و كنيه‌ آن‌ امام‌ ابى عبدالله‌ است‌.

حسين‌ (ع) در عصر پيامبر (ص) (11-4 ه)

امام‌ حسين‌ (ع) حدود هفت‌ سال‌ از عمر شريف‌ خود را در زمان‌ حيات‌ پيامبرگرامى اسلام‌ سپرى كرد. روايت‌هاى بسيارى در مورد مقام‌ ارجمند حسن‌ و حسين‌ درپيشگاه‌ پيامبر (ص) وجود دارد، كه‌ منابع‌ اهل‌ سنت‌ و شيعه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌اند.رسول‌خدا (ص) سخت‌ به‌ حسين‌ و برادرش‌ اظهار علاقه‌ كرده‌ و با جملاتى كه‌ درباره‌ آن‌هافرمودند، گوشه‌اى از فضايل‌ آن‌ها را براى اصحاب‌ بازگو كردند. اكنون‌ در آثار حديثى ،شمار زيادى فضيلت‌ براى امام‌ حسين‌ (ع) نقل‌  شده‌ است‌ كه‌ بسيارى از آن‌ها نظير«الحسن‌ و الحسين‌ سيدا شباب‌ اهل‌ الجنه‌» متواتر بوده‌ و يا فراوان‌ نقل‌ شده‌ است‌.

حسين‌(ع) در عصر خلفا (ابو بكر ـ عمر ـ عثمان‌، 11 ـ 35 ه)

امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از رحلت‌ پيامبر (ص) با حوادث‌ تلخ‌ و ناگوارى چون‌ ماجراى سقيفه‌ بنى ساعده‌ و غصب‌ خلافت‌ اسلامى ، غصب‌ فدك‌ و شهادت‌ مادرش‌ حضرت‌زهرا(س‌) روبه‌ رو گرديد. در عصر حكومت‌ خلفا كه‌ حدود بيست‌ وپنج‌ سال‌ به‌ طول‌انجاميد، همراه‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ على (ع) در ابعاد گوناگون‌ و جبهه‌هاى مختلف‌ ازحريم‌حق‌ و عدالت‌ دفاع‌ مى كرد و با استفاده‌ از هر فرصتى به‌ مبارزه‌ با جناح‌ باطل‌ و افشاى ماهيت‌ دشمن‌ و مقابله‌ با تبليغات‌ انحرافى دشمنان‌ مى پرداخت‌. بنا به‌ اظهار منابع‌،حسين‌(ع) در دوره‌ خلفا به‌ سبب‌ عنايات‌ و عواطف‌ مشهورى كه‌ از رسول‌ خدا (ص) نسبت‌به‌ او ديده‌ بودند، بسيار مورد احترام‌ بود.

از جمله‌ وقايعى كه‌ حسين‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ ابوبكربن‌ ابى قحافه‌ (13-11 ه.ق‌) در آن‌ مشاركت‌ داشت‌، اين‌ بود كه‌ آن‌ حضرت‌ كه‌ در آن‌ هنگام‌ دوران‌ كودكى را مى گذراند،همراه‌ برادرش‌ حسن‌ (ع) در معيت‌ مادرشان‌ حضرت‌ زهرا 3 براى مطالبه‌ فدك‌، نزدابوبكر رفتند و به‌ عنوان‌ شاهد، گواهى دادند كه‌ فدك‌ از آن‌ فاطمه‌3 است‌. به‌ گونه‌اى كه‌خليفه‌ پذيرفت‌ ولى با مداخله‌ عمر گواهى آنان‌ مورد قبول‌ واقع‌ نشد. يكى ديگر از مواردفعاليت‌ حسين‌(ع)، همراهى با اقدامات‌ پدر براى گرفتن‌ حق‌ خود (خلافت‌ و رهبرى امت‌)بود. در دوران‌ خلافت‌ عمر بن‌ خطاب‌ (23-13 ه .ق‌) نيز روايت‌هاى بسيارى در مورداعتراض‌ حسين‌ (ع) به‌ خليفه‌ در مورد غصب‌ مقام‌ خلافت‌ آمده‌ است‌.

در مورد شركت‌ امام‌ حسين‌ (ع) در فتوحات‌ دوران‌ خلفا اتفاق‌ نظر وجود دارد،برخى منابع‌ معتقدند كه‌ آن‌ حضرت‌ و برادرش‌ امام‌ حسن‌ (ع) در فتح‌ طبرستان‌ و شمال‌آفريقا مشاركت‌ فعال‌ داشته‌اند. نكته‌ ديگرى كه‌ در دوران‌ خلافت‌ عمر در مورد امام‌حسين‌ (ع) مطرح‌ است‌، ازدواج‌ آن‌ حضرت‌ با شهربانو ،يكى از دختران‌ يزدگرد سوم‌،آخرين‌ پادشاه‌ ساسانى است‌، كه‌ در اين‌ مورد هم‌ نظرات‌ مختلف‌ و گاه‌ متضادى ابرازشده‌است‌.

امام‌ حسين‌ (ع) كه‌ در دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ (35-23 ه .ق‌) دوران‌جوانى را مى گذراند، در همراهى با پدر و برادرش‌ ،هيچ‌ گاه‌ خلافت‌ و روش‌ عثمان‌ رانپذيرفت‌، بنا به‌ اظهار منابع‌، وقتى خليفه‌ سوم‌، ابوذر غفارى ـ يكى از صحابه‌ پيامبر (ص) ـرا به‌ سبب‌ اعتراض‌ به‌ روش‌ وى از مدينه‌ به‌ ربذه‌ تبعيد كرد، با وجود دستور خليفه‌ مبنى برعدم‌ بدرقه‌ ابوذر، على (ع) همراه‌ جمعى از ياران‌ ،از جمله‌ حسن‌ و حسين‌ به‌ بدرقه‌ ابوذرشتافتند و در همان‌ هنگام‌ امام‌ حسين‌ (ع) طى سخنانى ، آشكارا مخالفت‌ خود را با روش ‌عثمان‌ اعلام‌ كرد. در ماههاى پايانى خلافت‌ عثمان‌ و زمانى كه‌ شورشيان‌، خانه‌ خليفه‌ رامحاصره‌ كردند و مانع‌ رسيدن‌ آب‌ به‌ خانه‌ خليفه‌ شدند، كسانى كه‌ قدرت‌ داشتند تا راهى از ميان‌ شورشيان‌ باز كرده‌ و به‌ خانه‌ عثمان‌ آب‌ برسانند، امام‌ حسن‌ و حسين‌ 8 بودند.

حسين‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ على (ع) (40-36 ه)

پس‌ از قتل‌ عثمان‌ مردم‌ به‌ خانه‌ على (ع) هجوم‌ بردند و خواهان‌ بيعت‌ با آن‌ حضرت‌ شدند. امام‌ ـ كه‌ در ابتدا حاضر به‌ پذيرش‌ خلافت‌ نبود، پس‌ از اصرار فراوان‌ مردم ‌و قبول‌ شرايط‌ امام‌ از سوى مردم‌ ـ زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌ گرفت‌ و در طول‌ چهارسال‌ و نه‌ ماه‌ خلافت‌ خويش‌، در دو بخش‌ اقدامات‌ اصلاحى (اجراى عدالت‌ و از بين‌ بردن‌فاصله‌هاى نارواى طبقاتى ) و اقدامات‌ سياسى و نظامى (جنگ‌ با سه‌ گروه‌ ناكثين‌،قاسطين‌ و مارقين‌) به‌ فعاليت‌ پرداخت‌. حسين‌ (ع) در اين‌ دوران‌ در تمام‌ فعاليت‌هاى سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى و نظامى مشاركت‌ فعال‌ داشت‌. به‌ نوشته‌ منابع‌ تاريخى درجريان‌ جنگ‌ جمل‌ (با گروه‌ پيمان‌ شكن‌ يا ناكثين‌) كه‌ در سال‌ سى و ششم‌ هجرى قمرى در نزديكى بصره‌ رخ‌ داد، امام‌ حسين‌ (ع) نقش‌ مهمى داشت‌، چنان‌ كه‌ فرماندهى جناح‌راست‌ سپاه‌ امير المومنين‌ را برعهده‌ داشت‌ و رشادت‌هاى زيادى از خود نشان‌ داد.

در جنگ‌ امام‌ على (ع) با گروه‌ قاسطين‌ يا ظالمين‌ (جنگ‌ صفين‌) كه‌ از ماه‌ رجب‌سال‌ 36 هجرى قمرى آغاز و در صفر سال‌ 37 هجرى قمرى با ماجراى حكميت‌ پايان‌يافت‌، حسين‌ (ع) قبل‌ از جنگ‌ با خطبه‌هاى آتشين‌ خود، مردم‌ كوفه‌ را براى مقابله‌ بامعاويه‌ بسيج‌ مى كرد و در جريان‌ جنگ‌ نيز شجاعت‌ها و دلاورى هاى زيادى از خود نشان‌داد، چنان‌ كه‌ امام‌ على (ع) پيوسته‌ مراقب‌ بود تا آسيبى به‌ آن‌ حضرت‌ وبرادرش‌حسن‌8 نرسد و هميشه‌ مى فرمود:

«براى حفظ‌ نسل‌ رسول‌ خدا (ص) مراقب‌ آنان‌باشيد.»

از آن‌ حضرت‌ خطبه‌اى در جنگ‌ صفين‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ ضمن‌ آن‌ مردم‌ را به‌جنگ‌ ترغيب‌ مى كردند. امام‌ حسين‌ (ع) در همان‌ مراحل‌ مقدماتى جنگ‌ صفين‌، درگرفتن‌ مسير آب‌  از دست‌ شاميان‌ نقش‌ داشت‌. امام‌ على (ع) پس‌ از آن‌ پيروزى فرمود:«هذا اول‌ فتح‌ ببركه‌ الحسين‌.» بعد از پايان‌ جنگ‌ و ماجراى حكميت‌ نيز امام‌حسين‌ (ع) يكى از شاهدانى بود كه‌ امام‌ على (ع) براى نظارت‌ بر روند مذاكرات‌ او رابرگزيد.

امام‌ حسين‌ (ع) در جنگ‌ نهروان‌ با گروه‌ مارقين‌ (خوارج‌) كه‌ در سال‌ 38 هجرى قمرى صورت‌ گرفت‌، نيز نقش‌ فعال‌ داشته‌ و سمت‌ فرماندهى بخشى از سپاه‌ را به‌ عهده‌داشته‌ است‌.

آن‌ حضرت‌ در دوره‌ خلافت‌ على (ع) ضمن‌ نقش‌ پر تلاش‌ در امور نظامى   در امورديگر نيز مشاركت‌ فعال‌ داشت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ مى توان‌ به‌ آموزش‌ و تعليم‌ قرآن‌، رسيدگى به‌ نيازمندان‌، حل‌ وفصل‌ امور سياسى ، قضايى و اجتماعى اشاره‌ كرد.

حسين‌ (ع) در دوره‌ خلافت‌ و امامت‌ برادرش‌ (50-40 ه)

پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ على (ع) در بيست‌ و يكم‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ 40 هجرى قمرى ، بنا به‌ وصيت‌ آن‌ حضرت‌، مسلمانان‌ با فرزند بزرگ‌ ايشان‌ حسن‌ (ع) به‌ عنوان‌خليفه‌ بيعت‌ كردند. حسين‌ (ع) در طول‌ دوران‌ كوتاه‌ خلافت‌ پدرش‌ و دوران‌ ده‌ ساله‌امامت‌ برادر بزرگوارش‌، پيوسته‌ در كنار آن‌ حضرت‌ قرار داشت‌؛ هنگام‌ حركت‌امام‌حسن‌(ع) براى جمع‌ آورى سپاه‌ به‌ منظور مقابله‌ با معاويه‌، امام‌ حسين‌ (ع) همراه‌برادر بود و پس‌ از آنكه‌ امام‌ مجتبى مجبور به‌ صلح‌ با معاويه‌ شد، با برادرش‌ حسين‌ (ع) دراين‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌.

از امامت‌ حسين‌ (ع) تا آغاز قيام‌ (61-50 ه)

امام‌ حسين‌ (ع) در عصر خلافت‌ معاويه‌ (60-40 ه .ق‌)

پس‌ از صلح‌ امام‌ حسن‌ (ع) با معاويه‌ و بعد از آن‌كه‌ حضرت‌ به‌ ناچار از خلافت‌كناره‌گيرى كرد، معاويه‌ بن‌ ابوسفيان‌ نوزده‌ سال‌ و هشت‌ ماه‌ (60-40 ه .ق‌) بر مسندخلافت‌ نشست‌. حدود ده‌ سال‌ از اين‌ دوران‌ مقارن‌ با امامت‌ امام‌ حسن‌ (ع) و حدود ده‌سال‌ ديگر هم‌ زمان‌ با امامت‌ امام‌ حسين‌ (ع) بود. امام‌ حسين‌ در دوره‌ امامت‌ برادرش‌، به‌طور كامل‌ از سياست‌ وى دفاع‌ كرد. آن‌ حضرت‌ در برابر در خواست‌هاى مكرر مردم‌ عراق‌،براى آمدن‌ آن‌ حضرت‌ به‌ كوفه‌، حتى پس‌ از شهادت‌ برادرش‌، حاضر به‌ قبول‌ رأى آنان‌نشده‌ و فرمودند:«تا وقتى معاويه‌ زنده‌ است‌ نبايد دست‌ به‌ اقدامى زد.» معناى اين‌ سخن‌آن‌ بود كه‌ امام‌ در فاصله‌ ده‌ سال‌ به‌ اجبار حكومت‌ معاويه‌ را تحمل‌ كردند.

اگر چه‌ امام‌ خود را متعهد به‌ پيمان‌ صلح‌ با معاويه‌ مى دانست‌ و نمى خواست‌ پيمان‌شكنى كند ولى در مواقع‌ لازم‌ به‌ مبارزه‌ با معاويه‌ و عمالش‌ مى پرداخت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌مى توان‌ به‌ پاسخ‌ قاطع‌ امام‌ به‌ نامه‌ معاويه‌ ـ كه‌ به‌ دنبال‌ گزارش‌ مروان‌ بن‌ حكم‌(حاكم‌مدينه‌) در مورد فعاليت‌هاى امام‌ براى آن‌ حضرت‌ فرستاده‌ بود، و نيز سخنرانى كوبنده‌ امام‌حسين‌ (ع) در مراسم‌ حج‌ سال‌ 58 هجرى قمرى در جمع‌ گروه‌ كثيرى از صحابه‌ و تابعين‌در افشاى حكومت‌ بنى اميه‌ ومصادره‌ اموال‌ به‌ منظور غيرمشروع‌ جلوه‌ دادن‌ حكومت‌معاويه‌ و مخالفت‌ شديد امام‌ با انتصاب‌ يزيد به‌ ولايتعهدى ازسوى معاويه‌ ـ اشاره‌ كرد.

حسين‌ (ع) از قيام‌ تا شهادت‌ (رجب‌ سال‌ 60 تا محرم‌ سال‌ 61 ه)

پانزدهم‌ رجب‌ سال‌ 60 هجرى (مرگ‌ معاويه‌ و آغاز خلافت‌ يزيد)

معاويه‌ بن‌ ابوسفيان‌ در نيمه‌ ماه‌ رجب‌ سال‌ 60 هجرى قمرى در شام‌ از دنيا رفت‌.هنگام‌ مرگ‌ وى فرزندش‌ يزيد در حوارين‌ به‌ سر مى برد. معاويه‌ وصيت‌ نامه‌اى به‌ اين‌مضمون‌ خطاب‌ به‌ يزيد نوشت‌: «به‌ اطلاع‌ او برسانيد كه‌ من‌ بر او جز از چهار مرد بيم‌ ندارم‌و آنان‌ حسين‌ بن‌ على و عبدالله‌ بن‌ عمر و عبدالرحمن‌ بن‌ ابوبكر و عبدالله‌ بن‌ زبيرهستند، اما حسين‌ بن‌ على ، خيال‌ مى كنم‌ مردم‌ عراق‌ او را رها نكنند و وادار به‌ خروج‌ كنند.اگر چنين‌ كرد بر او در گذر…» يزيد چون‌ به‌ دمشق‌ رسيد و زمام‌ امور خلافت‌ را در دست‌گرفت‌ به‌ نوشته‌ يعقوبى   «به‌ عامل‌ مدينه‌، وليد بن‌ عتبه‌ بن‌ ابى سفيان‌ نوشت‌: هنگامى كه‌نامه‌ام‌ به‌ تو رسيد، حسين‌ بن‌ على و عبدالله‌ بن‌ زبير را احضار كن‌ و از آن‌ دو بيعت‌ بگير،پس‌ اگر زير بار نرفتند، آن‌ دو را گردن‌ بزن‌ و سرهاى آن‌ دو را نزد من‌ بفرست‌، مردم‌ را نيزبه‌ بيعت‌ فراخوان‌ و اگر سرباز زدند، همان‌ حكم‌ را درباره‌ آنان‌ اجرا كن‌.»

بيست‌ وهفتم‌ رجب‌ سال‌ 60 هجرى (ملاقات‌ امام‌ حسين‌ (ع) با وليد بن‌ عتبه‌ ولى مدينه‌)

چون‌ نامه‌ يزيد به‌ وليد بن‌ عتبه‌، فرماندار مدينه‌ رسيد، وليد با مروان‌ حكم‌ (والى سابق‌ مدينه‌) در اين‌ مورد به‌ مشورت‌ پرداخت‌.«مروان‌ گفت‌: از ناحيه‌ عبدالله‌ بن‌ عمروعبدالرحمن‌ بن‌ ابوبكر مترس‌ كه‌ آن‌ دو خواستار خلافت‌ نيستند، ولى سخت‌ مواظب‌حسين‌ بن‌ على و عبدالله‌ بن‌ زبير باش‌ و هم‌ اكنون‌ كسى بفرست‌، اگر بيعت‌ كردند كه‌ چه‌بهتر و گرنه‌ پيش‌ از آنكه‌ خبر آشكار شود و هر يك‌ از ايشان‌ جايى بگريزد و مخالفت‌ خودرا ظاهر سازد گردن‌ هر دو را بزن‌. » وليد، عبدالله‌ بن‌ عمر و بن‌ عثمان‌ را كه‌ نوجوانى بود،دنبال‌ امام‌ حسين‌ (ع) و عبدالله‌ بن‌ زبير فرستاد. هنگامى كه‌ پيام‌ آور والى مدينه‌ نزد امام‌آمد ،آن‌ حضرت‌ متوجه‌ مرگ‌ معاويه‌ گرديد، لذا تنى چند از دوستان‌ و غلامان‌ خويش‌ راجمع‌ كرد و همراه‌ خود به‌ دار الاماره‌ برد تا در صورت‌ وجود خطر آنان‌ را به‌ كمك‌ بطلبد.

طبرى مى نويسد:

«حسين‌ بيامد و بنشست‌، وليد نامه‌ را به‌ او داد كه‌ بخواند و خبرمرگ‌ معاويه‌ را داد و او را به‌ بيعت‌ خواند. حسين‌  گفت‌ :انالله‌ انا اليه‌ راجعون‌، خدا معاويه‌ رارحمت‌ كند و تو را پاداش‌ بزرگ‌ دهد، اينكه‌ گفتى بيعت‌ كنم‌، كسى همانند من‌ به‌ نهانى بيعت‌ نمى كند، گمان‌ ندارم‌ به‌ بيعت‌ نهانى من‌ بس‌ كنى و بايد آن‌ را ميان‌ مردم‌ علنى كنيم‌. گفت‌: آرى . گفت‌: وقتى ميان‌ مردم‌ آيى و آنها را به‌ بيعت‌ خوانى ما را نيز به‌ بيعت‌بخوان‌ كه‌ كار يكجا شود. وليد كه‌ سلامت‌ دوست‌ بود گفت‌: به‌ نام‌ خداى برو تا با جمع‌ مردم‌بيايى .» امام‌ پس‌ از خارج‌ شدن‌ از فرماندهى مدينه‌ تصميم‌ به‌ خروج‌ از مدينه‌ و حركت‌به‌سوى مكه‌ گرفت‌.

همان‌ شب‌ عبدالله‌ بن‌ زبير از مدينه‌ خارج‌ شد، فرداى آن‌ روز ماموران‌ حكومتى دنبال‌ او رفتند و شب‌ بعد نيز امام‌ حسين‌ (ع) تصميم‌ به‌ ترك‌ مدينه‌ گرفت‌ و خواهرش‌زينب‌ و ام‌ كلثوم‌ و برادر زادگانش‌ و برادرانش‌، جعفر و عباس‌ و عموم‌ افراد خانواده‌اش‌ كه‌ درمدينه‌ بودند، همراه‌ ايشان‌ رفتند غير از محمد بن‌ حنفيه‌ كه‌ در مدينه‌ ماند. ابن‌ عباس‌ هم‌چند روز پيش‌ از آن‌ به‌ مكه‌ رفته‌ بود.

بيست‌ و هشتم‌ رجب‌ سال‌ 60 هجرى (خروج‌ امام‌ از مدينه‌ به‌ سوى مكه‌ )

امام‌ حسين‌ (ع) در شب‌ يكشنبه‌ دو روز مانده‌ از ماه‌ رجب‌ سال‌ 60 هجرى به‌اتفاق‌ همراهان‌ از مدينه‌ عازم‌ مكه‌ شدند؛ حضرت‌ هنگام‌ خروج‌ از مدينه‌ وصيت‌ نامه‌اى نوشت‌ و به‌ برادرش‌ محمد حنفيه‌ داد وپس‌ از حمد وثناى خداوند اهداف‌ و انگيزه‌هاى خودبراى خروج‌ از مدينه‌ را بيان‌ فرمودند.

سوم‌ شعبان‌ سال‌ 60 هجرى (ورود امام‌ حسين‌ (ع) وهمراهانش‌ به‌ مكه‌)

امام‌ و يارانش‌ در شب‌ جمعه‌ سوم‌ شعبان‌ سال‌ 60 هجرى قمرى وارد شهر مكه‌شدند. «هنگامى كه‌ امام‌ وارد مكه‌ شد، مردم‌ شهر بسيار خشنود شدند و حتى ابن‌ زبير، كه‌خود داعيه‌ رهبرى داشت‌ در نماز امام‌ و مجلس‌ حديث‌ او شركت‌ مى كرد. مكه‌ پايگاه‌ دينى اسلام‌ بود و طبعا توجه‌ بسيارى را به‌ خود جلب‌ مى كرد. در آنجا امام‌ با افراد وشخصيت‌هاى مختلف‌ در تماس‌ بود وعلل‌ عدم‌ بيعت‌ خود با يزيد را بيان‌ مى كرد. درهمين‌ روزها كه‌ دمشق‌ نگران‌ كسانى بود كه‌ بيعت‌ نكرده‌ و در حجاز بودند، در كوفه‌ حوادثى مى گذشت‌ كه‌ از طوفان‌ سهمگين‌ خبر مى داد.

شيعيان‌ على (ع) كه‌ درمدت‌ بيست‌ سال‌ حكومت‌ معاويه‌ صدها تن‌ كشته‌ داده‌بودند و همين‌ تعداد يا بيشتر از آنان‌ در زندان‌ به‌ سر مى بردند، همين‌ كه‌ از مرگ‌ معاويه‌آگاه‌ شدند ، نفسى راحت‌ كشيدند. ماجراجويانى هم‌ كه‌ ناجوان‌ مردانه‌ على (ع) را كشتند وگِرد پسرش‌ را خالى كردند تا دست‌ معاويه‌ در آنچه‌ مى خواهد باز باشد، همين‌ كه‌ معاويه‌ به‌حكومت‌ رسيد و خود را از آنان‌ بى نياز ديد به‌ آنان‌ اعتنايى نكرد، از فرصت‌ استفاده‌ كردندو در پى انتقام‌ برآمدند تا كينه‌اى كه‌ از پدر در دل‌ دارند از پسر بگيرند .دسته‌بندى شروع‌شد شيعيان‌ على در خانه‌ على سليمان‌ بن‌ صرد خزاعى گرد مى آمدند. سخنرانى هاآغازشد.

سرانجام‌ تصميم‌ گرفتند تا امام‌ را به‌ كوفه‌ دعوت‌ كنند. در مدت‌ امامت‌ سه‌ ماهه‌امام‌ حسين‌ (ع) نامه‌هاى فراوانى از كوفه‌ براى آن‌ حضرت‌ رسيد كه‌ مضمون‌ نامه‌ها اين‌بود: «كوفه‌ و عراق‌ آماده‌ براى آمدن‌ شماست‌. ما همه‌ در انتظار تو هستيم‌ و تو را يارى خواهيم‌ كرد.» يعقوبى مى نويسد:«حسين‌ به‌ مكه‌ رفت‌ و چند روزى بماند .مردم‌ عراق‌ به‌ اونامه‌ نوشتند و پى در پى فرستادگانى روانه‌ كردند و آخرين‌ نامه‌اى كه‌ از ايشان‌ بدو رسيد،نامه‌هاى ابن‌ هانى و سعيد بن‌ عبدالله‌ حنفى بود:«بنام‌ خداى بخشاينده‌ مهربان‌، به‌حسين‌ بن‌ على ، از شيعيان‌ با ايمان‌ و مسلمانش‌، اما بعد، پس‌ شتاب‌ فرما كه‌ مردم‌ تو راانتظار مى برند و جز تو پيشوايى ندارند، شتاب‌ فرما والسلام‌.»

پانزدهم‌ رمضان‌ سال‌ 60 هجرى (اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌)

وقتى كه‌ تعداد نامه‌هاى كوفيان‌ از حد متعارف‌ گذشت‌، حسين‌ (ع) لازم‌ ديدعراقيان‌ را بيش‌ از اين‌ منتظر نگذارد. بنابراين‌ پاسخى بدين‌ مضمون‌ براى كوفه‌نوشت‌:«هانى وسعيد آخرين‌ فرستادگانى بودند كه‌ نامه‌هاى شما را براى من‌ آوردند. به‌ من‌نوشته‌ايد نزد ما بيا كه‌ رهبرى نداريم‌. من‌ برادر و پسر عمويم‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را نزد شمامى فرستم‌ تا مرا از حال‌ شما و آنچه‌ در شهر شما مى گذرد خبر دهد»

پنجم‌ شوال‌ سال‌ 60 هجرى (ورود مسلم‌ به‌ كوفه‌)

امام‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را همراه‌ تنى چند به‌ سوى كوفه‌ روانه‌ كرد. مسلم‌ پس‌ ازپيشامدهاى بسيار در پنجم‌ شوال‌ سال‌ 60 هجرى وارد شهر كوفه‌ شد. چون‌ مسلم‌ به‌ كوفه‌رسيد، مردم‌ نزد وى آمدند و با او بيعت‌ كردند .و پيمان‌ بستند و قرار نهادند و اطمينان‌ دادندكه‌ او را يارى و پيروى و وفادارى كنند.

يازدهم‌ ذى القعده‌ سال‌ 60 هجرى “رسيدن‌ نامه‌ مسلم‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع)”

مسلم‌ پس‌ از ورود به‌ كوفه‌ در خانه‌ «مختار بن‌ ابى عبيده‌ ثقفى » ساكن‌ شد .مردم‌كوفه‌ دسته‌ دسته‌ به‌ خانه‌ مختار مى آمدند و مسلم‌ نامه‌ حسين‌ را براى آنان‌ مى خواند وآنان‌ مى گريستند و بيعت‌ مى كردند. درمورد تعداد افرادى كه‌ درمدت‌ اقامت‌ مسلم‌ در كوفه‌با وى بيعت‌ كردند ميان‌ مورخان‌ اتفاق‌ نظر وجود ندارد. بيشترين‌ رقم‌ را حدود يك‌ صدوبيست‌ هزار نفر و كمترين‌ رقم‌ را دوازده‌ هزار نفر نوشته‌اند. مسلم‌ وقتى استقبال‌ مردم‌ وآمادگى آنان‌ را براى يارى امام‌ مشاهده‌ كرد نامه‌اى به‌ اين‌ مضمون‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع)نوشت‌:«براستى كه‌ مردم‌ اين‌ شهر گوش‌ به‌ فرمان‌ و در انتظار رسيدن‌ تواند.» بنابراين‌ امام‌تصميم‌ گرفت‌ تا از حجاز روانه‌ عراق‌ شود.

در آن‌ روزها اوائل‌ ذى الحجه‌ امام‌ از حادثه‌ ديگرى آگاه‌ شد كه‌ او را به‌ بيرون‌ رفتن‌از حجاز مصمم‌تر ساخت‌ او دانست‌ كه‌ فرستادگان‌ يزيد خود را به‌ مكه‌ رسانده‌اند تا درمراسم‌ حج‌ بر وى حمله‌ كنند و ناگهان‌ او را بكشند.

هشتم‌ ذى الحجه‌ سال‌ 60 هجرى (حركت‌ امام‌ از مدينه‌ به‌ عراق‌ )

امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از دريافت‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و احساس‌ خطر از دژخيمان‌يزيد، احرام‌ حج‌  خود را به‌ عمره‌ تبديل‌ كرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بيرون‌ آمدو در روز سه‌ شنبه‌ روز ترويه‌ (هشتم‌ ذى الحجه‌ سال‌ 60 ه . ق‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مكه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتادو شش‌ نفر مرد از شيعيان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمكه‌ بيرون‌ آمده‌ و به‌ سوى عراق‌ حركت‌ كرد. از سوى ديگر خبر ارسال‌ نامه‌هاى مردم‌كوفه‌ و دعوت‌ از امام‌ حسين‌ (ع) براى آمدن‌ به‌ آن‌ شهر يزيد را نگران‌ ساخت‌ و پس‌ ازمشورت‌ با مشاوران‌ خود تصميم‌ گرفت‌ تا «نعمان‌ بن‌ بشير» را از حكومت‌ كوفه‌ معزول‌ و«عبيدالله‌ بن‌ زياد» حاكم‌ بصره‌ را با حفظ‌ سمت‌ به‌ حكومت‌ كوفه‌ منصوب‌ نمايد.

عبيدالله‌ پس‌ از دريافت‌ فرمان‌ يزيد مبنى بر انتصاب‌ وى به‌ حكومت‌ كوفه‌ به‌اتفاق‌ تعدادى از همراهانش‌ به‌ صورت‌ مخفيانه‌ وارد كوفه‌ شد تا ضمن‌ آزمايش‌ واكنش‌مردم‌ و ميزان‌ علاقه‌ آنان‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع)، رهبران‌ مخالفان‌ يزيد را شناسايى نمايد.مردم‌ كوفه‌ كه‌ با استبداد شديد عبيدالله‌ بن‌ زياد مواجه‌ شدند به‌ تدريج‌ مسلم‌ را تنهاگذاشته‌ و از بيعت‌ خود عقب‌ نشينى كردند.

مدتى بعد، پس‌ از شناسايى محل‌ استقرار مسلم‌، ايشان‌ از خانه‌ مختار به‌ خانه‌«شريك‌ بن‌ اعور» رفت‌. شريك‌ چند روز بعد درگذشت‌ و مسلم‌ به‌ خانه‌ «هانى بن‌ عروه‌»رفت‌. اما عبيدالله‌ كه‌ به‌ وسيله‌ جاسوسان‌ خود از مخفى گاه‌ مسلم‌ و ارتباط‌ او با ياران‌ وهوادارنش‌ مطلع‌ شده‌ بود، هانى را احضار و پس‌ از شكنجه‌ زندانى نمود.

 هشتم‌ ذى الحجه‌ سال‌ 60 هجرى (خروج‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ با چهار هزار نفر ازهمراهانش‌ از كوفه‌)

همين‌ كه‌ خبر دستگيرى و زندانى شدنى هانى در شهر منتشر شد، مسلم‌ دانست‌كه‌ ديگر درنگ‌ جايز نيست‌ و بايد از نهان‌گاه‌ بيرون‌ آيد و جنگ‌ را آغاز كند. پس‌ جارچيان‌خود را فرستاد تا مردم‌ را آگاه‌ سازند. نوشته‌اند از هيجده‌ هزار تن‌ كه‌ با او بيعت‌ كرده‌ بودندچهار هزار تن‌ در خانه‌ هانى و خانه‌هاى اطراف‌ گرد آمده‌ بودند. مسلم‌ آنان‌ را به‌ دسته‌هايى تقسيم‌ كرد و هر دسته‌اى را به‌ يكى از بزرگان‌ شيعه‌ سپرد. دسته‌اى از اين‌ جمعيت‌به‌ قصر ابن‌ زياد روانه‌ شدند، ولى ابن‌ زياد موفق‌ شد آن‌ مردم‌ بى تدبير را با ايجاد اختلاف‌و استفاده‌ از حربه‌ تهديد متفرق‌ سازد. نتيجه‌ اين‌ شد كه‌ در شامگاه‌ آن‌ روز جز سى تن‌ با اونماندند. چون‌ نماز مغرب‌ را خواند. يك‌ تن‌ از ياران‌ خود را همراه‌ نداشت‌.

مسلم‌ چون‌ نماز شام‌ را خواند و خود را تنها ديد در كوچه‌هاى كوفه‌ سرگردان‌ شد، درحالى كه‌ گروه‌ زيادى در جستجوى وى بودند، تا سرانجام‌ زنى به‌ نام‌ «طوعه‌» كه‌ از شيعيان‌على (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وى از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبيدالله‌ خبر داد. همين‌ كه‌ ابن‌ زياد پناهگاه‌ مسلم‌ را دانست‌،«محمد اشعث‌» را با شصت‌ يا هفتاد تن‌ براى دستگيرى وى فرستاد .مسلم‌ پس‌ ازدرگيرى با ماموران‌ ابن‌ زياد ونشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌هاى بسيار مجروح‌ ودستگير شد و در روز نهم‌ ذى الحجه‌ سال‌ 60 هجرى قمرى به‌ همراه‌ هانى به‌ دستور ابن‌زياد به‌ شهادت‌ رسيد.

امام‌ حسين‌ (ع) در مسير خود از مدينه‌ به‌ كربلا ابتدابه‌ منزل‌ «ذات‌ عرق‌ »رسيد كه‌در ذات‌ عراق‌ «بشر بن‌ غالب‌ اسدى » كه‌ از عراق‌ مى آمد با سيد الشهداء ملاقات‌ كرد و ازاوضاع‌ عراق‌ باخبر شد. در همين‌ منزل‌ بود كه‌ فرزدق‌ رسيد وسئوال‌ كرد: يابن‌ رسول‌ الله‌ درموقع‌ حج‌ چرا عجله‌ كردى ؟امام‌ پاسخ‌ داد: اگر من‌ شتاب‌ نمى كردم‌ در مكه‌ مرا دستگيرمى كردند و با ريختن‌ خون‌ من‌ در خانه‌ خدا احترام‌ كعبه‌ را از بين‌ مى بردند. آن‌ گاه‌ حضرت‌از اوضاع‌ كوفه‌ وعراق‌ سوال‌ كرد، فرزدق‌ پاسخ‌ داد: دلهايشان‌ با تو و شمشيرهايشان‌ عليه‌توست‌.»

سپس‌ كاروان‌ امام‌ از ذات‌ عراق‌ به‌ سمت‌ «حاجز» (كه‌ واديى است‌ در مكه‌ كه‌ مردم‌كوفه‌ وبصره‌ براى رسيدن‌ به‌ مدينه‌ از اين‌ راه‌ مى روند و منزل‌ و فرودگاه‌ حجاج‌ است‌)حركت‌ كرد. در اين‌ منزل‌ بود كه‌ امام‌ نامه‌اى به‌ اهل‌ كوفه‌ نوشت‌ (و آن‌ در واقع‌ پاسخ‌ نامه‌مسلم‌ بن‌ عقيل‌ بود) و خبر حركت‌ امام‌ و همراهانش‌ ازمكه‌ به‌ سمت‌ عراق‌ به‌ اهالى اطلاع‌داده‌ شد.و سپس‌ حسين‌ (ع) نامه‌ را به‌ «قيس‌ بن‌ مسهر صيداوى » داد تا همراه‌ عبدالله‌بن‌ يقطر به‌ كوفه‌ برساند. قيس‌ وهمراهش‌ چون‌ به‌ قادسيه‌ رسيدند، جاسوسان‌ عبيدالله‌آنان‌ را شناسايى كردند،و «حصين‌ بن‌ نمير تميمى » را دستگير كرد و چون‌ قيس‌ نامه‌ راخورده‌ بود و حاضر به‌ افشاى متن‌ نامه‌ نشد، به‌ دستور ابن‌ زياد او را از بالاى ساختمان‌دارالاماره‌ كوفه‌ به‌ پايين‌ پرتاب‌ كردند و به‌ شهادت‌ رسيد. امام‌ و همراهانش‌ سپس‌ از حاجزبه‌« عيون‌» آمدند (و آنجا فرودگاه‌ زوار بصره‌ بود كه‌ در آن‌ گودال‌هايى وجود داشت‌ كه‌ آب‌در آنها جمع‌ شده‌ بود.) در اين‌ محل‌ «عبدالله‌ بن‌ مطيع‌ عدوى » به‌ حضور امام‌ رسيد و امام‌را از عزيمت‌ به‌ كوفه‌ منع‌ كرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:«احترام‌ به‌ خدا و رسول‌ (ص) و قريش‌ وعرب‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ زير بار زور نروم‌» و حركت‌ كرد.

سپس‌ كاروان‌ امام‌ از عيون‌، به‌ منزل‌ «حزيمه‌» رسيد و يك‌ شب‌ در اين‌ منزل‌اقامت‌ گزيد وآن‌ گاه‌ راهى «زرود» از منازل‌ معروف‌ بين‌ مكه‌ و كو فه‌ شدند. در اين‌ محل‌امام‌ با «زهير بن‌ قين‌ بجلى » كه‌ عازم‌ سفرحج‌ بود، ملاقات‌ كرده‌ و زهير سرانجام‌به‌حسين‌(ع) پيوست‌. بنا به‌ نوشته‌ پاره‌اى از منابع‌ در همين‌ منزل‌ امام‌ از شهادت‌مسلم‌بن‌ عقيل‌ و هانى بن‌ عروه‌ و تغيير كوفه‌ مطلع‌ شد. بسيار نگران‌ و پريشان‌ حال‌ شد وبا صداى بلند گريست‌.

در هر حال‌ حسين‌ (ع) چون‌ از كشته‌ شدن‌ مسلم‌ و هانى و نيز قتل‌ دو پيكى كه‌ به‌كوفه‌ فرستاده‌ بود، مطلع‌ گشت‌، همراهان‌ خود را فرا خواند و چون‌ مى خواست‌ ذمه‌ مردم‌همراهش‌ را از تعهد، آزاد سازد به‌ آنان‌ گفت‌:«خبر جانگدازى به‌ من‌ رسيده‌ است‌، مسلم‌ وهانى كشته‌ شده‌اند. شيعيان‌ ما را رها كرده‌اند. حالا خود مى دانيد، هر كه‌ نمى خواهد تاپايان‌ با ما باشد، بهتر است‌ راه‌ خود را بگيرد و برود» گروهى رفتند اين‌ گروه‌ مردمى بودندكه‌ دنيا را مى خواستند، گروهى هم‌ ماندند و آنان‌ مسلمانان‌ راستين‌ بودند.

پس‌ از حركت‌ از «زرود» امام‌ و همراهانش‌ هنگام‌ غروب‌ به‌ سرزمين‌ «ثعلبيه‌»رسيدند. به‌ نوشته‌ برخى منابع‌ «عبدالله‌ بن‌ سليمان‌» و «خدرى بن‌ مشعل‌» و احتمالا«عبدالله‌ بن‌ سليم‌» و «المنذرى بن‌ مشعل‌» كه‌ پس‌ از پايان‌ مراسم‌ حج‌ قصد داشتند خودرا به‌ امام‌ برسانند در بين‌ راه‌ با مردى از قبيله‌ بنى اسد روبه‌ رو شدند و از وى اوضاع‌ كوفه‌ راپرسيدند، گفت‌: من‌ بيرون‌ نيامدم‌، مگر شاهد قتل‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هانى بن‌ عروه‌ بودم‌.ديدم‌ كشته‌ آنها را در بازار روى زمين‌ مى كشيدند.

آنان‌ پس‌ از ملاقات‌ خود را به‌ كاروان‌ امام‌ رسانيده‌ و از آن‌ حضرت‌ خواستند كه‌ ازاين‌ سفر منصرف‌ شود، ولى امام‌ نپذيرفت‌ و فرمود: قضاى الهى جارى مى شود و من‌مامورم‌ به‌ اين‌ سفر بروم‌. پاره‌اى از منابع‌ هم‌ برخورد امام‌  حسين‌ (ع) و فرزدق‌ را در اين‌محل‌ مى دانند. درهر حال‌ امام‌ و همراهانش‌ از ثعلبيه‌ به‌ طرف‌ منزل‌ «شقوق‌» حركت‌كردند. در اين‌ محل‌ هم‌ امام‌ با مردى كه‌ از كوفه‌ مى آمد، برخورد كرد و از وى خبر حوادث‌كوفه‌ را گرفت‌ .

در اين‌ منزل‌ امام‌ جنايات‌ بنى اميه‌ و كشتار اصحاب‌ پيامبر (ص) و دوستان‌على (ع) را براى حاضران‌ متذكر شد. سپس‌ كاروان‌ امام‌ و همراهانش‌ در منزلى به‌ نام‌«زباله‌» وارد شد. در اين‌ سرزمين‌ مردى خبر قتل‌ «قيس‌ بن‌ مسهر صيداوى » را داد و بازهم‌ امام‌ در حالى كه‌ بسيار متاثر بود، در جلسه‌اى كه‌ تشكيل‌ داد، همراهان‌ خود را درجريان‌ حوادث‌ قرار داد و از آنان‌ خواست‌ هر كه‌ مى خواهد برگردد.سپس‌ قافله‌ از زباله‌حركت‌ كرد تا به‌ منزل‌ «بطن‌ العقبه‌» پيش‌ رفتند و پس‌ از اقامت‌ كوتاهى به‌ طرف‌ منزل‌«شراف‌» يا «اشراف‌» حركت‌ كردند دراين‌ منزل‌ شب‌ را ماندند كاروان‌ پس‌ از استراحت‌مقدارى آب‌ برداشتند و نزديك‌ نيم‌ روز راه‌ پيمودند؛ كه‌ با سپاه‌ اعزامى عبيدالله‌ بن‌ زياد به‌فرماندهى «حر بن‌ يزيد رياحى » روبه‌ رو شدند. امام‌ و اصحابش‌ به‌ سمت‌ «ذوحسم‌»حركت‌ كردند.

در اينجا بود كه‌ حر راه‌ بر كاروان‌  امام‌ بست‌. امام‌ فرمود: «اين‌ مردم‌ مرا به‌ سرزمين‌خود خوانده‌اند تا با يارى آنان‌ بدعت‌هايى را كه‌ در دين‌ خدا پديد آمده‌ است‌ ،بزدايم‌. اين‌نامه‌هاى آنهاست‌ و دستور داد تا دعوت‌ نامه‌هاى مردم‌ كوفه‌ را به‌ حر نشان‌ بدهند، حال‌ اگرپشيمان‌ اند بر مى گردم‌» حر گفت‌: «من‌ از جمله‌ نامه‌ نگاران‌ نيستم‌ و از اين‌ نامه‌ها هم‌خبرى ندارم‌. امير من‌،مرا مامور كرده‌ است‌، هرجا تو را ديدم‌، راه‌ بر تو گيرم‌ و تو را نزد اوببرم‌.» بديهى است‌ كه‌ امام‌ حسين‌ (ع) پيشنهاد وى را نمى پذيرد و او هم‌ امام‌ را رهانمى كند تا به‌ حجاز برگردد و حتى به‌ او اجازه‌ نمى دهد كه‌ در منزلى آباد و پر آب‌ و علف‌فرودآيد.

سرانجام‌ پس‌ از مذاكرات‌ بسيار موافقت‌ شد تا كاروان‌ امام‌ به‌ راهى برود كه‌ نه‌ به‌سوى مكه‌ باشد و نه‌ به‌ سوى كوفه‌، تا دستور جديد عبيدالله‌ بن‌ زياد برسد. در همين‌ منزل‌(ذوحسم‌) بود كه‌ امام‌ خطبه‌ بسيار مهمى ايراد كرد و به‌ برخى اهداف‌ خود از قيام‌ اشاره‌كردند.در گرماى ظهر امام‌ دستور داد تا يارانش‌ سپاهيان‌ حر را كه‌ بسيار تشنه‌ بود، سيراب‌سازند و در حالى كه‌ سيدالشهداء و همراهانش‌ به‌ طرف‌ قادسيه‌ پيش‌ مى رفتند،حر بالشكريانش‌ به‌ فاصله‌ كوتاهى آنان‌ را تعقيب‌ مى كرد تا اينكه‌ به‌ سرزمين‌ وسيعى به‌ نام‌«بيضه‌» رسيدند. در اين‌ منزل‌ امام‌ براى سپاه‌ حر خطبه‌اى خواند وقايع‌ را براى آنان‌ به‌روشنى بيان‌ كرد .سپس‌ قافله‌ مكه‌ از بيضه‌ وارد سرزمينى به‌ نام‌ «الرهيمه‌» شد.در اينجا بامردى از اهل‌ كوفه‌ به‌ نام‌ «ابوهرم‌» ملاقات‌ كرد، و در پاسخ‌ به‌ سوال‌ وى در مورد علت‌خروج‌ از مكه‌، انگيزه‌ قيام‌ و حركت‌ خود را بيان‌ فرمودند.

كاروان‌ امام‌ سپس‌ به‌ محلى به‌ نام‌ «عذيب‌» رسيدند و امام‌ از اصحاب‌ خود پرسيد:راه‌ از كدام‌ طرف‌ است‌؟ بنا به‌ اظهار برخى از منابع‌، «طرماح‌ بن‌ عدى الطائى » كه‌ از كوفه‌آمده‌ بود، راه‌ را به‌ امام‌ نشان‌ داد و از آن‌ حضرت‌ خواستند تا بازگردد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:خداوند تو را جزاى خير بدهد، اما من‌ معاهده‌اى با اين‌ مردم‌ و عهدى با خدا دارم‌ كه‌ بايدبدان‌ عمل‌ كنم‌» اين‌ سخن‌ها را گفتند و رفتند تا به‌ منزل‌ «قصر بنى مقاتل‌» رسيدند. درمنزل‌ قصر بنى مقاتل‌ امام‌ با «عبدالله‌ بن‌ حر جعفى » ملاقات‌ كردند و از وى خواست‌ كه‌در اين‌ سفر همراه‌ او باشد ولى او قبول‌ نكرد و از امام‌ خواست‌ تا اسب‌ و شمشير او را بپذيرد.حسين‌ (ع) ديگر اعتنايى به‌ او نكرد. پس‌ از حادثه‌ عاشورا وى پيوسته‌ تأسف‌ مى خورد كه‌چرا چنان‌ توفيق‌ بزرگى را از دست‌ داده‌ است‌.

حسين‌ و همراهانش‌ پس‌ از برداشتن‌ آب‌ بسيار، شبانه‌ از قصر بنى مقاتل‌ به‌ طرف‌«نينوا» (از قراء كوفه‌) حركت‌ كردند و صبحگاهان‌ به‌ اين‌ محل‌ رسيدند. اينجا بود كه‌قاصدى به‌ نام‌ «مالك‌ بن‌ نسر كندى » نامه‌اى از عبيدالله‌ بن‌ زياد به‌ اين‌ مضمون‌ براى حر آورد: «چون‌ اين‌ نامه‌ و فرستاده‌ من‌ رسيد بر حسين‌ سخت‌ بگير و او را جز در بيابان‌ بى پناهگاه‌ و بى آب‌ فرود نياور، من‌ فرستاده‌ خود را مامور كردم‌ كه‌ با تو باشد و او تو را رها نخواهد كرد تا مرا از اجراى اوامر آگاه‌سازد».

دوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجرى (ورود امام‌ حسين‌ (ع) و يارانش‌ به‌ سرزمين‌ كربلا)

پس‌ از رسيدن‌ نامه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد، حر تغيير رويه‌ داد و قصد داشت‌ تا مانع‌ ازحركت‌ امام‌ شود؛ زيرا نينوا نه‌ آب‌ داشت‌ و نه‌ آبادانى و با دستور عبيدالله‌ هماهنگى لازم‌ راداشت‌ . اما پس‌ از گفتگوهاى بسيار امام‌ و همراهانش‌ به‌ طرف‌ سرزمين‌ كربلا حركت‌كرده‌ و روز چهارشنبه‌ اول‌ محرم‌ يا پنج‌ شنبه‌ دوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجرى قمرى ، در اين‌سرزمين‌ فرود آمدند. به‌ نوشته‌ منابع‌ چون‌ ابى عبدالله‌ وارد سرزمين‌ كربلا شدند، اسب‌ آن‌حضرت‌ قدم‌ از قدم‌ برنداشت‌. حضرت‌ فرمودند: اين‌ سرزمين‌ را چه‌ مى نامند؟ گفتند:كربلا، امام‌ ضمن‌ خواندن‌ اشعارى ، دستور داد تا خيمه‌ها را در آن‌ محل‌ سرپاكنند.

عبيدالله‌ بن‌ زياد پس‌ از اطلاع‌ از رسيدن‌ امام‌ حسين‌ (ع) و يارانش‌، نامه‌اى به‌ اين‌مضمون‌ به‌ امام‌ نوشت‌: «اى حسين‌! به‌ من‌ خبر رسيده‌ كه‌ به‌ كربلا وارد شده‌اى ، يزيد بن‌معاويه‌ براى من‌ نوشته‌ كه‌ بر بستر نرم‌ نخوابم‌ و آرام‌ نگيرم‌، و غذاى سير نخورم‌ تا تو را به‌خداى خبير ملحق‌ سازم‌ (بكشم‌)، يا آن‌ كه‌ تسليم‌ من‌ و حكم‌ يزيد مى شوى . والسلام‌»حضرت‌ نامه‌ را خواند و همان‌ دم‌ آن‌ را به‌ دور افكند. پيك‌ گفت‌: پاسخ‌ نامه‌ را بده‌. امام‌فرمودند: «اين‌ نامه‌ پاسخ‌ ندارد» ابن‌ زياد پس‌ از آنكه‌ از بى اعتنايى حسين‌ (ع) به‌ نامه‌خود مطلع‌ شد، بسيار خشمگين‌ شد و به‌ جمع‌ آورى سپاه‌ براى جنگ‌ با امام‌ حسين‌ (ع)پرداخت‌.

سوم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجرى (ورود عمر بن‌ سعد و سپاهيانش‌ به‌ كربلا)

عبيدالله‌ بن‌ زياد براى مقابله‌ با امام‌ حسين‌ (ع) و مجبور كردن‌ وى به‌ پذيرفتن‌بيعت‌ با يزيد«عمربن‌ سعد ابن‌ ابى وقاص‌» را در رأس‌ چهار تا شش‌ هزار نفر (به‌ اختلاف‌منابع‌) به‌ كربلا فرستاد و عمر در روز سوم‌ محرم‌ سال‌ 60 هجرى وارد كربلا شد و بلافاصله‌مذاكرات‌ خود را با امام‌ آغاز كرد عمر، حسين‌ (ع) را خوب‌ مى شناخت‌ و مى دانست‌ كه‌ اومرد سازش‌ نيست‌، ولى بيشتر مايل‌ بود تا كار بدون‌ جنگ‌ و با مصالحه‌ به‌ پايان‌ برسد.بنابراين‌ پس‌ از آنكه‌ نخستين‌ گفتگو بين‌ او و امام‌ صورت‌ گرفت‌، نامه‌اى به‌ ابن‌ زيادنوشت‌ كه‌ خدا را شكر كه‌ فتنه‌ آرام‌ گرفت‌ و جنگ‌ برنخاست‌، چراكه‌ من‌ از حسين‌ پرسيدم‌كه‌ چرا به‌ اينجا آمده‌اى ؟ گفت‌: مردم‌ اين‌ شهر از من‌ دعوت‌ كرده‌اند كه‌ نزد آنها بيايم‌، حالاكه‌ شما نمى خواهيد برمى گردم‌» اما ابن‌ زياد در پاسخ‌ نامه‌ ابن‌ سعد نوشت‌: كار را برحسين‌ سخت‌ گير و آب‌ را بر او و يارانش‌ ببند، مگر اينكه‌ حاضر شوند با شخص‌ من‌ به‌ نام‌يزيد بيعت‌ كند.

پنجم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجرى (ورود شبث‌ بن‌ ربعى با چهار هزار نفر سپاه‌ به‌ كربلا)

عبيدالله‌ بن‌ زياد پس‌ از اين‌ كه‌ احساس‌ كرد عمر بن‌ سعد در مقابله‌ با امام‌ مصمم‌نيست‌، شبث‌ بن‌ ربعى را در رأس‌ چهار هزار نفر نيروى جنگى به‌ كربلا فرستاد، شبث‌ روزپنجم‌ محرم‌ وارد كربلا شد و تحت‌  فرمان‌ عمر بن‌ سعد قرار گرفت‌. به‌ نوشته‌ منابع‌ ابن‌زياد در فاصله‌ روزهاى سوم‌ تا دهم‌ محرم‌ افراد ديگرى را به‌ همراه‌ جنگجويان‌ به‌ كربلافرستاد. از جمله‌ سنان‌ ابن‌ انس‌ نخعى را با چهار هزار نفر، عروه‌ بن‌ قيس‌ را با چهار هزارنفر شمر بن‌ ذى الجوشن‌ را با چهار هزار نفر و نصر مازنى را با سه‌ هزار نفر براى جنگ‌ باامام‌ به‌ كربلا عازم‌ نمود.

هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجرى (رسيدن‌ دستور عبيدالله‌ بن‌ زياد مبنى بر بستن‌ آب‌برسپاه‌ امام‌)

نامه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد مبنى بر بستن‌ آب‌ بر روى حسين‌ و يارانش‌ در صورت‌ خوددارى از بيعت‌ در روز هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجرى قمرى به‌ عمر بن‌ سعد رسيد و عمر«عمر بن‌ حجاج‌» را با پانصد سوار مامور كرد تا با استقرار دركنار رودخانه‌ فرات‌ مانع‌ ازدسترسى سپاه‌ امام‌ به‌ آب‌ شوند. بنابراين‌ از روز هفتم‌ محرم‌ تشنگى نيز بر مشكلات‌ امام‌و همراهانش‌ اضافه‌ شد.

 نهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجرى (ورود شمر بن‌ ذى الجوشن‌ به‌ كربلا)

در روز نهم‌ محرم‌ «شمر بن‌ ذى الجوشن‌» در راس‌ چهار هزار نفر سپاهى واردكربلا شد .شمر حامل‌ نامه‌اى از ابن‌ زياد براى عمر بن‌ سعد بود. بدين‌ مضمون‌ كه‌ بدون‌فوت‌ وقت‌ جنگ‌ را با حسين‌ شروع‌ كند. شمر ضمن‌ تلاش‌ براى تحريك‌ جنگ‌ و قتل‌امام‌ حسين‌ (ع) امان‌ نامه‌اى هم‌ براى پسران‌ ام‌ البنين‌ (عباس‌ ،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌)آورد، آنان‌ نپذيرفتند. در عصر روز نهم‌ محرم‌ (تاسوعا) زمينه‌ براى آغاز جنگ‌ فراهم‌ شد وعمر كه‌ بيمناك‌ بود مبادا رقيبش‌ شمر سمت‌ فرماندهى كل‌ را از دست‌ وى خارج‌ كندشخصا تيرى در كمان‌ گذاشت‌ و سوى خيمه‌هاى امام‌ حسين‌ (ع) پرتاب‌ كرد و ديگران‌ رابه‌ شهادت‌ طلبيد كه‌ اولين‌ تير را وى پرتاب‌ كرده‌ است‌.

در اين‌ هنگام‌ امام‌ حسين‌ (ع) برادرش‌ عباس‌ را نزد عمر فرستاد و تقاضاى يك‌شب‌ مهلت‌ كرد، كه‌ مورد موافقت‌ قرار گرفت‌. شكى نيست‌ كه‌ امام‌ مايل‌ به‌ جنگ‌ نبود و تاآخرين‌ لحظات‌ كوشيد تا وجدان‌ خفته‌ اين‌ مردم‌ دنيا خواه‌ را با سخنانى كه‌ سراسر خيرخواهى و دلسوزى و روشنگرى بود، بيدار سازد. به‌ آنان‌ گفت‌: كه‌ اين‌ آخرين‌ فرصتى است‌كه‌ براى انتخاب‌ زندگى آزاد به‌ آنان‌ داده‌ مى شود. اگر اين‌ فرصت‌ را از دست‌ بدهند ديگر،هيچگاه‌ روى رستگارى را نخواهند ديد. اگر به‌ اين‌ عزت‌ پشت‌ پا زنند، به‌ دنبال‌ آن‌ زندگى پر مذلتى در انتظار ايشان‌ است‌ .

براى همين‌ بود كه‌ نخستين‌ ساعات‌ روز دهم‌ محرم‌ نيز به‌ پيغام‌ بردن‌ و سخن‌گفتن‌ و خطبه‌ خواندن‌ گذشت‌. خطبه‌هاى امام‌ در ساعات‌ آخر بيش‌ از آنكه‌ نشان‌ دهنده‌روح‌ آزادگى و شرف‌ و پرهيزگارى باشد، نمايانگر اوج‌ دلسوزى بر مردم‌ گمراه‌ و تلاش‌انسانى براى نجات‌  مردم‌ است‌. جاى هيچ‌ ترديدى نيست‌ كه‌ سخنان‌ و اقدامات‌ امام‌براى رهايى از چنگ‌ دشمن‌ و يا بيم‌ از كشته‌ شدن‌، گفته‌ نشده‌ است‌، بلكه‌ بوى آشتى طلبى و خير خواهى و دوستى طلبى مى دهد.

با فرا رسيدن‌ شب‌ نهم‌ محرم‌ عمر بن‌ سعد نماينده‌اى را نزد امام‌ حسين‌ (ع)فرستاد و پيغام‌ داد: يك‌ امشب‌ را من‌ به‌ شما مهلت‌ مى دهم‌، اگر تا صبح‌ تسليم‌ شدى من‌به‌ ابن‌ زياد خبر مى دهم‌، شايد تو را آزاد بگذارد و گرنه‌ پس‌ از گذشت‌ شب‌ نمى توانم‌ ازجنگ‌ خوددارى كنم‌. حسين‌ همان‌ پاسخى را داد كه‌ مكرر فرموده‌ بود: «من‌ مرگ‌ با عزت‌را بهتر از زندگى   با ذلت‌ مى دانم‌». در آن‌ شب‌ (شب‌ عاشوراى سال‌ 61 هجرى قمرى )امام‌ حسين‌ بار ديگر يارانش‌ را در رفتن‌ و يا ماندن‌ در كنار وى و شهادت‌ مخير گذارد وساعاتى را به‌ ذكر و عبادت‌ حق‌ تعالى گذراند  تا اينكه‌ فرداى آن‌ روز يكى ازاستثنايى ترين‌ روزهاى تاريخ‌ دميد.

دهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجرى (آغاز درگيرى سپاه‌ امام‌ حسين‌ (ع) با لشكر ابن‌ زياد)

با دميدن‌ فجر روز دهم‌ سال‌ 61 هجرى قمرى سرانجام‌ آنچه‌ نبايد بشود، شد؛ يا آنچه‌ بايد روى دهد،آغاز گرديد. عاشورا منشاء يك‌ سلسله‌ وقايع‌ تاريخى و مظهرصحنه‌اى خونين‌ است‌ كه‌ آن‌ همه‌ مقدمات‌ براى اين‌ روز است‌ . اين‌ همه‌ موخرات‌ كه‌ درآينده‌ اتفاق‌ افتاد. اثر وقايع‌ اين‌ روز تاريخى است‌ اصحاب‌ اندك‌ امام‌ حسين‌ (ع) در آن‌صحراى خشك‌ در محاصره‌ انبوهى از دشمنان‌ قرار گرفته‌ بودند، صفوف‌ سپاهيان‌ دوطرف‌ براى آغاز جنگى نابرابر آراسته‌ شد. در يك‌ سوى ميدان‌ حدود هفتاد و دو نفر سوار وپياده‌ مهياى جانبازى بودند و در سوى ديگر حدود بيست‌ ودو هزار نفر لشكر ماجراجوي ‌پست‌ فطرت‌ انتقام‌ جوى كينه‌ توز و منافق‌ قرار داشتند كه‌ هر آن‌ انتظار مى كشيدند با قتل‌فرزند پيامبر (ص) اموال‌ و دارايى هاى او را به‌ غنيمت‌ بگيرند. قبل‌ از شروع‌ جنگ‌ عمر بن‌سعد بار ديگر حسين‌ (ع) را به‌ بيعت‌ با يزيد فرا خواند، پاسخ‌ حسين‌ همان‌ بود كه‌ بارهافرموده‌ بود: «مرگ‌ با عزت‌ در نظر حسين‌ بهتر است‌ از زندگى با ذلت‌».

آرايش‌ سپاه‌ امام‌ حسين‌ (ع) در روز عاشورا چنين‌ بود كه‌ «زهير بن‌ قين‌» را درميمنه‌ سپاه‌ قرار داد. «حبيب‌ بن‌ مظاهر اسدى » را به‌ فرماندهى ميسره‌ لشكر گماشت‌.پرچم‌ را به‌ دست‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ سپرد . به‌ دستور امام‌ در خندقى كه‌ قبلا اطراف‌خيمه‌ها كنده‌ بودند، آتش‌ روشن‌ كردند. عمر بن‌ سعد نيز صفوف‌ سپاه‌ خود را آراست‌، درحالى كه‌ حدود بيست‌ تا سى هزار قشون‌ در اختيار داشت‌. فرماندهى ميمنه‌ سپاه‌ را به‌«عمربن‌ حجاج‌ بن‌ زبيدى » داد و شمر بن‌ ذى الجوشن‌ عادى را به‌ فرماندهى ميسره‌ سپاه‌منصوب‌ كرد، بر پيادگان‌ «عروه‌ بن‌ قيس‌ الحمس‌» را امير كرد و بر رجاله‌ها و كلوخ‌ اندازها«شبث‌ بن‌ ربعى » را گماشت‌ و پرچم‌ را به‌ دست‌ «ذويد»، غلام‌ خود داد.

پس‌ از آرايش‌ صفوف‌ دو سپاه‌، امام‌ حسين‌ (ع)، زهير بن‌ قين‌، برير بن‌ خضير و حربن‌ يزيد رياحى (كه‌ به‌ سپاه‌ امام‌ ملحق‌ شده‌ بود) هر كدام‌ خطبه‌اى در حقانيت‌ خاندان‌اهل‌ بيت‌ و عدم‌ مشروعيت‌ بنى اميه‌ و يزيد ايراد كردند.

جنگ‌ آغاز شد و در جنگى نابرابر ياران‌ حسين‌ (ع) به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌بردند و تا ظهر عاشورا تعدادى از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسيدند و افراد باقيمانده‌، نماز ظهر را به‌امامت‌ امام‌ حسين‌ (ع) خواندند. سپس‌ به‌ جنگ‌ با دشمن‌ پرداختند و تا حدود دو ساعت‌بعدازظهر همگي‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. بنا به‌ اظهار منابع‌ اولين‌ كسي‌ كه‌ در جنگ‌ با دشمن‌تن‌ به‌ تن‌ كشته‌ شد، حر بن‌ يزيد رياحي‌ بود و آخرين‌ شهيد عباس‌ (ع) بود .در اين‌ روزحتي‌ طفل‌ شش‌ ماهة‌ امام‌ نيز شربت‌ شهادت‌ نوشيد.

سرانجام‌ امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از آنكه‌ اهل‌ بيت‌ را امر به‌ صبر و بردباري‌ كرد، خودبه‌ ميدان‌ جنگ‌ شتافت‌ و طي‌ خطبه‌ هايي‌ ضمن‌ دعوت‌ لشكر عمر به‌ تفكر و تدبر، برفضائل‌ خود و اهل‌ بيت‌ و مقام‌ خود و برادرش‌ حسن‌ (ع) در نزد پيامبر را برشمرد. سپس‌فرمود: «اي‌ گروه‌ دغا در ريختن‌ خون‌ پسر پيامبر شتاب‌ مكنيد كه‌ به‌ زيان‌ شما تمام‌خواهد شد، اي‌ ناكس‌ مردم‌ زشت‌ خو! سوگند به‌ خداي‌ بزرگ‌ كه‌ آن‌ زنازاده‌ ما را بر آن‌داشت‌ كه‌ بين‌ لباس‌ ذلت‌ و شهادت‌ يكي‌ را انتخاب‌ كنيم‌. اي‌ مردم‌! ما هرگز دستخوش‌ذلت‌ نمي‌ شويم‌….» سپس‌ با شجاعت‌ ودلاوري‌ بي‌ نظير به‌ قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ حمله‌ برد وپس‌ از وارد شدن‌ جراحات‌ بسيار بر بدن‌ مباركش‌ و تحمل‌ ضربات‌ شمشير، نيزه‌ و كمان‌ به‌شهادت‌ رسيدند.

سر آن‌ حضرت‌ را «شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ »يا «سنان‌ بن‌ انس‌» از پيكر جدا كرد،خولي‌ به‌ كوفه‌ نزد ابن‌ زياد برد. جنگ‌ در حدود ساعت‌ چهار بعد از ظهر خاتمه‌ يافت‌.

سپاهيان‌ ابن‌ زياد پس‌ از شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع) به‌ خيمه‌هاي‌ خانوادة‌ امام‌ حمله‌بردند،آنها را غارت‌ نمودند و به‌ آتش‌ كشيدند و زنان‌ و كودكان‌ را در بيابان‌ آواره‌ كردند.ساعت‌هاي‌ آخر روز سپري‌ مي‌شد. ديوانه‌ هايي‌ كه‌ از خشم‌ و شهوت‌ و مال‌ و جاه‌ دنيا،جسم‌ و روحشان‌ را پر كرده‌ بود،پس‌ از آنكه‌ كشتند و سوختند وبردند و در مقابل‌ خودكوچكترين‌ مقاومتي‌ از زن‌ و مرد نديدند، يكباره‌ به‌ خود آمدند و دانستند كه‌ كاري‌ زشت‌كرده‌اند و از خود پرسيدند: سيد جوانان‌ بهشت‌ را براي‌ خشنودي‌ مردي‌ تبهكار به‌ خاك‌ وخون‌ كشيديم‌. پشيمان‌ شدند، اما ديگر دير شده‌ بود.

كوفه‌ يك‌ بار ديگر خواري‌ خود را به‌ زشت‌ترين‌ صورت‌ به‌ تاريخ‌ نشان‌ داد.

يازدهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (حركت‌ كاروان‌ اسراء از كربلا به‌ كوفه‌)

فرداي‌ روز عاشورا يعني‌ در يازدهم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌، به‌ دستورعمربن‌ سعد زنان‌ و كودكان‌ اهل‌ بيت‌ را از اطراف‌ جمع‌ آوري‌ كرده‌ و به‌ اسارت‌ گرفتند وپس‌ از آن‌كه‌ عمر بن‌ سعد بركشته‌هاي‌ سپاه‌ خود نماز خواند و آنان‌ را دفن‌ كرد، اسراي‌ اهل‌بيت‌ را حركت‌ داده‌، همراه‌ لشكريان‌ خويش‌ به‌ كوفه‌ و نزد عبيدالله‌ بن‌ زياد بردند.خطبه‌هاي‌ آتشين‌ حضرت‌ زينب‌ (س‌) و امام‌ سجاد (ع) رسواگر چهره‌ زشت‌ بني‌ اميه‌ دركوفه‌ وشام‌بود.

منابع:

  1. ابن‌ اثير، عزالدين‌ بن‌ الاثير: كامل‌ (تاريخ‌ بزرگ‌ اسلام‌ و ايران‌)، ترجمه‌ عباس‌ خليلي‌،به‌ اهتمام‌ دكتر سادات‌ ناصري‌،به‌ تصحيح‌ دكتر مهيار خليلي‌، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌،1344، جلدهاي‌ 7-3.
  2. ابن‌ العبري‌، غريغوريوس‌ ابوالفرج‌ اهرون‌، تاريخ‌ مختصر الدول‌ ،ترجمه‌ دكتر محمدعلي‌ تاج‌ پور، دكتر حشمت‌ الله‌ رياضي‌، تهران‌، اطلاعات‌، 1364.
  3. احمدي‌، حبيب‌ الله‌: امام‌ حسين‌ (ع) الگوي‌ زندگي‌، قم‌ انتشارات‌ فاطميا، 1381 .
  4. اديب‌ عادل‌: زندگاني‌ تحليلي‌ پيشوايان‌ ما، ترجمه‌ اسدالله‌ مبشري‌، تهران‌، دفتر نشرفرهنگ‌ اسلامي‌، ج‌ پنجم‌، 1366.
  5. ابن‌ اعثم‌ كوفي‌، ابو محمد احمد بن‌ علي‌: الفتوح‌، ترجمه‌ محمد بن‌ احمد مستوفي‌هروي‌، به‌ تصحيح‌ غلامرضا طباطبائي‌ مجد، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، چ‌دوم‌، 1374.
  6. اوليايي‌، مصطفي‌: امام‌ حسين‌ (ع) و پاكبازان‌ راه‌ عشق‌، همدان‌، شهر انديشه‌، 1379 .
  7. پيشوايي‌، مهدي‌: سيماي‌ پيشوايان‌ در آينه‌ تاريخ‌، قم‌، انتشارات‌ دار العلم‌، 1375.
  8. جعفريان‌، رسول‌: حيات‌ فكري‌ و سياسي‌ امامان‌ شيعه‌ (ع)، قم‌ ،انصاريان‌، 1379.
  9. حسين‌ خاني‌، نورالله‌: خورشيد بر نيزه‌، تهران‌، انتشارات‌ مسعي‌: 1379.
  10. خراساني‌، محمد هاشم‌ بن‌ محمد علي‌: منتخب‌ التواريخ‌، تهران‌، كتابفروشي‌اسلاميه‌، 1347 .
  11. دستغيب‌، عبد الحسين‌: سيد الشهداء، تهران‌، اعلايي‌، چ‌ چهارم‌، 1367.
  12. دلشاد تهراني‌، مصطفي‌: مدرسه‌ حسيني‌ ،تهران‌، انتشارات‌ دريا، 1379.
  13. دينوري‌، ابو حنيفه‌ احمد بن‌ داود: اخبار الطوال‌، ترجمه‌ دكتر محمود مهدوي‌ دامغاني‌،تهران‌، نشر ني‌، چ‌ سوم‌، 1368.
  14. سپهر، ميرزا محمد تقي‌ ا(لسان‌ الملك‌): ناسخ‌ التواريخ‌ (در احوالات‌ حضرت‌سيدالشهداء (ع))، تهران‌، كتابفروشي‌ اسلاميه‌، 1351.
  15. سحاب‌ تفرشي‌، ابوالقاسم‌: زندگي‌ خامس‌ آل‌ عبا ابا عبدالله‌ حسين‌ (ع)، تهران‌،ابن‌سينا، 1338.
  16. شهيدي‌، سيد جعفر: پس‌ از پنجاه‌ سال‌، تهران‌، امير كبير، 1358.
  17. شيخ‌ مفيد: الارشاد، ترجمه‌ سيد هاشم‌ رسولي‌ محلاتي‌، تهران‌، انتشارات‌ علميه‌اسلاميه‌، بي‌ تا، 2 ج‌.
  18. صاحبي‌، محمد جواد، مقتل‌ الشمس‌، قم‌، انتشارات‌ هجرت‌، چ‌ دوم‌ ،1373.
  19. صالحي‌ كرماني‌، محمد رضا: الفباي‌ فكري‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، كانون‌ انتشار،1351.
  20. طبرسي‌، شيخ‌ جليل‌ ابومنصور احمد بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌: احتجاج‌، ترجمه‌ حسن‌مصطفوي‌، تهران‌، كتابخانه‌ سنايي‌، چ‌ سوم‌، مقدمه‌ مترجم‌ 1357 هـ.ق‌ .
  21. طبري‌، محمد بن‌ جرير: تاريخ‌ طبري‌ (تاريخ‌ الرسل‌ و الملوك‌)، ترجمه‌ ابوالقاسم‌پاينده‌، تهران‌، انتشارات‌ اساطير، چ‌ سوم‌، 1369، جلدهاي‌ 7-3.
  22. عمادزاده‌ اصفهاني‌، حسين‌: زندگاني‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ علمي‌، چ‌دوم‌، 1364، ج‌ اول‌ .
  23. غفوري‌، علي‌: سرگذشت‌ وشهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع)، تهران‌، انتشارات‌ فجر، 1369.
  24. فاضل‌، جواد: معصوم‌ پنجم‌ (حسين‌ بن‌ علي‌ سيد الشهداء) تهران‌، انتشارات‌ علمي‌،1337.
  25. فياض‌، علي‌ اكبر: تاريخ‌ اسلام‌، دانشگاه‌ تهران‌، چ‌ سوم‌، 1367.
  26. قمي‌، شيخ‌ عباس‌: منتهي‌ الامال‌، تهران‌، انتشارات‌ هجرت‌، 1365، ج‌ اول‌ .
  27. كمپاني‌، حسين‌: حسين‌ (ع)كيست‌؟ تهران‌، انتشارات‌ فروغي‌، 1344.
  28. مجلسي‌، محمد تقي‌: بحار الانوار، ترجمه‌ محمد جواد نجفي‌، تهران‌، كتابفروشي‌اسلاميه‌، 1355.
  29. مجلسي‌، علامه‌ محمد باقر: جلاء العيون‌، تهران‌، انتشارات‌ قائم‌، بي‌ تا .
  30. محمدي‌ اشتهاردي‌ ،محمد: نگاهي‌ بر زندگاني‌ امام‌ حسين‌ (ع) تهران‌، سازمان‌عقيدتي‌ سياسي‌ ارتش‌، تاريخ‌ مقدمه‌ 1373.
  31. مستوفي‌، حمدالله‌: تاريخ‌ گزيده‌، به‌ كوشش‌ ادوارد براون‌، تهران‌، دنياي‌ كتاب‌ ،1361.

32.مسعودي‌، علي‌ بن‌ حسين‌: مروج‌ الذهب‌ و معادل‌ الجوهر، ترجمه‌ ابوالقاسم‌، پاينده‌،تهران‌، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب‌، 1360.

  1. مطهري‌، مرتضي‌: فريادهاي‌ شهيد مطهري‌ بر تحريف‌هاي‌ عاشورا، به‌ كوشش‌محمد حسين‌ حق‌ جو، قم‌، نشر روح‌،1360.
  2. مظاهري‌، حسين‌: زندگاني‌ چهارده‌ معصوم‌:، تهران‌، انتشارات‌ پيام‌ آزادي‌، 1373.
  3. منشي‌، محمود: سلام‌ بر حسين‌ (ع) تهران‌، انتشارات‌ نوين‌ ،چ‌ ششم‌ ،1357.
  4. وحيد قاسم‌ ،اسعد: در جستجوي‌ حقيقت‌ ،ترجمه‌ سيد محمد جواد مهري‌، قم‌، نشربنياد معارف‌ اسلامي‌ ،1372.

37.يعقوبي‌، احمد بن‌ ابي‌ يعقوب‌ (ابن‌ واضع‌ يعقوبي‌)، تاريخ‌ يعقوبي‌ ترجمه‌ محمدابراهيم‌آيتي‌، انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، چ‌ ششم‌، 1371.

امام علی (ع)مولود کعبه

بنا به نوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل (1) بطرز عجيب و بي سابقه‏ اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏
اى نجل خليل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)

اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3)

و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد:

و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4)

يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند.

در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود.

يا رب هذا الغسق الدجى‏
و القمر المبتلج المضى‏ء
بين لنا من حكمك المقضى‏
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)

هاتفى ندا كرد:

خصصتما بالولد الزكى‏
و الطاهر المنتجب الرضى‏
فاسمه من شامخ على‏
على اشتق من العلى (6)

علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.

يا اهل بيت المصطفى النبى‏
خصصتم بالولد الزكى‏
ان اسمه من شامخ العلى‏
على اشتق من العلى (7)

و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود:
انا الذى سمتنى امى حيدرة
ضرغام اجام و ليث قسورة (8)

و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.

همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده‏اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9)

و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت:

و قد علموا ان ابننا لا مكذب‏
لدينا و لا يعبأ بقول الا باطل

يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثل‏ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10)

اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد:

و دعوتنى و علمت انك ناصحى‏
و لقد صدقت و كنت قبل امينا
و ذكرت دينا لا محالة انه‏
من خير اديان البرية دينا (11)

بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت:

ألم تعلموا انا وجدنا محمدا
نبيا كموسى خط فى اول الكتب (12)

شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد:

و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13)

يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينى‏نوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) .

بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازه‏اى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سروده‏اند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد.

ولدته فى حرم الاله امه‏
و البيت حيث فنائه و المسجد
, الثياب كريمة
طابت و طاب وليدها و المولد
فى ليلة غابت نحوس نجومها
و بدت مع القمر المنير الاسعد
ما لف فى خرق القوابل مثله‏
الا ابن امنة النبى محمد (14)

مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود.

آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود.

در شبى كه ستاره‏هاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود .

قابله‏هاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشاينده‏اند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم.

پى‏ نوشتها:

(1) حبشى‏هاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت.

(2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر.

(3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19

(4) فصول المهمه ص .14

(5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم.

(6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.

(7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406

(8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشه‏ام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.

(9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14

(10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139

(11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است.

(12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.

(13) ينابيع المودة باب 52 ص .152

(14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81

بررسی احادیث مهدویت و ولادت حضرت مهدی (عج)

یشتر یا تمام اصول حدیثی و کتاب‌‌هایی که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آن ها، احادیث امام مهدی (عج) آمده است، نزد مولفین کتب مهدویت از قبیل: شیخ صدوق، شیخ طوسی و نعمانی و غیر این‏‌ها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلی به مجرد وجادت می‌بود، هیچ گاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما می‌بینیم این بزرگان هیچ گاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند.

شبهه ی جهالت و ضعف راویان احادیث مهدویت

یکی از شبهاتی که با عقیده ی مهدویت مطرح است، وجود روایت های ضعاف یا مجاهیلی است که در تراث مهدویت به چشم می خورد .

گاه گفته می شود که مؤلفین این تراث با ذوق خود، هر حدیثی را جمع نموده اند، بی آن که در صحت یا ضعف آن ها تاملی کرده باشند .

نویسنده ی معاصر «عبدالرسول لاری » معروف به (احمد الکاتب) در کتاب خود در این باره می نویسد:

«نزد قدماء اخباریین، این چنین معروف بوده که هر روایتی را بدون بررسی در سند آن اخذ می نمودند، ولی بعد از آن، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمیز داده می شد تا زمانی که حرکت اصولیین پدیدار گشت و اخبار را به دسته های مختلف از قبیل:

صحیح، حسن، قوی، ضعیف تقسیم نمودند .

ولی این تطور و حرکت، شامل روایت های تاریخی را که حول موضوع ولادت امام دوازدهم هم مطرح بوده، نگردید» . (1)

وی در جای دیگری از کتاب خود می نویسد: «من معتقدم که خواننده ی عادی، احتیاجی ندارد که خود را به زحمت انداخته و علم درایت و روایت را فراگرفته تا بتواند روایت های تاریخی را که در رابطه با ولادت امام محمد بن الحسن العسکری (عج) وارد شده، بررسی نماید و یا این که از علمای متخصص در تاریخ بوده باشد; زیرا مؤلفین این کتب که مجموعه ی این نوع روایت ها را جمع کرده اند، خود را از ابتدا راحت نموده و گفته اند که ما اثبات وجود امام دوازدهم را از طرق فلسفی – نظری می نماییم و احتیاجی به روایت های تاریخی نداریم و اگر چنان چه توجهی به آن ها می نماییم، از باب تایید است . . .»

سپس می گوید: «اعتقاد من بر این است که اینان از باب این که شخص غریق به هر شیئی دسترسی پیدا نمود اخذ می کند، هر روایتی را جمع نموده اند و الا خود از هر کس دیگر آگاه تر به ضعف این روایاتند . . . .» . (2)

ما در این مقاله ی مختصر، اشکال مطرح شده را در دو بخش مورد بحث و مناقشه قرار می دهیم: 1- بررسی منابع حدیثی و مصادری که عمدتا تراث مهدویت در آن ها وارد شده است و نیز بیان مبنا یا مبناهایی که مؤلفین آن کتب در جمع آوری احادیث برای خود در نظر گرفته اند .

2- توجیه مجموعه ی احادیثی که درباره ی ولادت امام مهدی (عج) در مجموعه های حدیثی وارد شده است با در نظر گرفتن این که در میان آن ها، ضعاف و مجاهیل نیز وجود دارد .

بخش اول – بررسی منابع احادیث مهدویت

اما بخش اول کلام کاتب از جهاتی مورد مناقشه است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

1- کاتب ادعا می کند نزد قدماء از اخباریین معروف، نبوده که روایت ها را بررسی سندی کنند، بلکه تنها هدف آنان جمع روایت ها در مجموعه ی حدیثی خود بوده است .

در حالی که این کلام ادعایی بدون دلیل بوده، بلکه کذب محض است و نشان از بی اطلاعی و ناآگاهی و عدم تتبع و خبرویت، بلکه عناد گوینده ی آن دارد; زیرا آن چه از قدماء محدثین امامیه می دانیم، این است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط را در جمع و نقل روایت ها در کتب خود به کار می بردند که از آن جمله می توان به شیخ کلینی رحمه الله اشاره کرد که نزد اهل فن، معروف به دقت نظر و احتیاط شدید در نقل روایت ها در کتاب قیم خود (کافی) بوده است .

هم چنین می دانیم که بزرگانی مانند شیخ و شاگردانش، چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی و شاگردان خود داشته اند .

لذا در حوزه های حدیثی، شخصا حضور می یافتند و از نزدیک با شیوخ حدیث و شاگردان آشنا می شدند و هر که را نمی شناختند، احادیثش را رها می ساختند و آن را نقل نمی کردند .

به عبارت دیگر: ما می دانیم که قدماء از محدثین امثال شیخ صدوق و طوسی و نعمانی، رحمهم الله احادیث کتب خود را از اشخاص غیر معروف و واماندگان در راه و کسانی که در کوچه و بازار نشسته اند، یا از قصه گوها نقل نکرده اند، بلکه امثال صدوق رحمه الله، عادتا شیوخ خود را به اسم و نسب می شناخته و نیز حالات آنان را از ایمان و عدالت و فسق می دانسته اند و از کسی که او را به شخص و اسم و نسب و صفات اصلا نمی شناخته، نقل روایت نمی کرده اند .

آنان قبل از نقل روایت، ابتدا به ظاهر حال و مذهب و نسبت و شانش در حدیث، معرفت می یافتند و بعد از آن، بر حدیثش، اعتماد می کردند .

2- باور کردنی نیست که امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی رحمهما الله با آن جلالت قدر، به روایت هایی اعتماد کرده باشند که خود، راویان آن ها را نشناخته و به وثاقت آن ها پی نبرده باشند .

آن هم در مساله ی مهم امامت و مهدویت که مورد توجه و اعتنای عام و خاص بوده است .

لذا ما قطع داریم که این بزرگان به صحت این روایت ها و صدق راویان آن ها اطمینان داشته اند .

اگر چنان چه از این دعوی تنزل کنیم، لااقل می توانیم ادعا کنیم که این بزرگان به جهت بعضی قرائن و امارات معتبره که موجب جبران ضعف راوی و قطع به صحت حدیث می شده است، به صدور این روایت ها از ائمه ی معصومین علیهم السلام اطمینان داشته اند و الا جای این سؤال باقی است که کسی مانند شیخ صدوق، از نقل این همه احادیث در ابواب مختلف، چه انگیزه ای داشته اگر قصد احتجاج به آن ها را نداشته و نزد او مورد اعتماد نبوده است، آیا شیخ صدوق کتابش را – طبق نقل خودش در مقدمه ی کمال الدین (3) برای رفع حیرت و شک و تردید و شبهه و استدلال بر وجود امام زمان (عج) تالیف نکرده است؟ آیا نقل روایتی که خود مؤلف به آن اعتماد ندارد، بر شبهه و تردید نمی افزاید؟

3- بیشتر یا تمام اصول حدیثی و کتاب هایی که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آن ها، احادیث امام مهدی (عج) آمده است، نزد مؤلفین کتب مهدویت از قبیل:

شیخ صدوق، شیخ طوسی و نعمانی و غیر این ها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلی به مجرد وجادت می بود، هیچ گاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما می بینیم این بزرگان هیچ گاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند; زیرا همت آنان بر این بود که تحمل حدیث را با سماع یا قرائت بر استاد یا مناوله داشته باشند .

لذا انسان متخصص در حدیث شناسی و فهرست شناسی در این شک ندارد که همه ی نصوص وارده در شان امام زمان (عج) که در امثال کتاب «غیبت » نعمانی، «کمال الدین » صدوق و «غیبت » شیخ طوسی آمده از کتب اصول حدیثی ای اخذ شده است که قبل از انتقال امر امامت به امام زمان (عج) و حتی قبل از زمان امامت امام عسکری علیه السلام، تالیف شده و آن اصول نزد نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی معروف بوده است .

با این بیان به طور وضوح، اعتبار احادیث مصادر احادیث مهدویت ثابت می شود; زیرا مثل شیخ طوسی ولو در روایتش از کتاب های صاحبان اصول و بزرگان حدیث در قرن های اولیه، سندش را به آن ها ذکر می کند، الا این که کتاب های آنان نزد او موجود و معروف بوده و اگر چنان چه می خواست روایت های آن کتب را به نحو وجادت و بدون واسطه نقل کند همان طوری که ما از کلینی بدون واسطه نقل می کنیم – برای او ممکن بود، ولی از آن جا که سیره ی بزرگان بر این بود که احادیث کتب را با اسناد به سماع یا قرائت یا مناوله ذکر می کردند، لذا مثل شیخ طوسی خود را به زحمت انداخته و برای آن ها، سند خود را به آن کتب ذکر کرده است .

نتیجه سخن این که، کتب مؤلفین در عصر ائمه علیهم السلام قبل از عصر امام مهدی (عج) که متضمن احادیث مهدویت است، نزد امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی موجود بوده و نسبت آن کتب نیز به صاحبانش معلوم بوده است، همان گونه که نسبت کتاب «کافی » به کلینی نزد ما معلوم است .

همین مقدار برای ما در اعتماد تام به روایت های مهدویت که از اهل بیت علیهم السلام صادر شده و در کتب محدثین و صاحبان جوامع اولیه آمده است، کفایت می کند .

4- کاتب، مبنا و روش شیخ طوسی را در قبول و رد روایت نشناخته، لذا بدون جهت، او را به مخالفت با مبنای خودش متهم کرده است .

لذا در جواب او می گوییم این که حدیث نزد متاخرین همچون علامه حلی و استادش ابن طاووس (673 ه) به چهار قسم: صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم شده است، مورد قبول ماست; زیرا این تقسیم در عصر شیخ طوسی و متقدمین از علما نبوده است، ولی منهج قدما که از آن جمله شیخ طوسی است، روش دیگری در قبول خبر بوده که شیخ بهایی در کتاب «مشرق الشمسین » – بعد از تقسیم دیث به چهار قسم – به آن، چنین اشاره می کند:

«این اصطلاح بین قدما از محدثین معروف نبوده، بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق می کرده اند که مقرون به قرائنی باشد که موجب وثوق و اطمینان به مضمون خبر شود و این قرائن از چند طریق قابل بررسی است:

الف) وجود حدیث در بسیاری از اصول 400 گانه معروف به «اصول الاربعمائة » که این احادیث را از طریق مشایخ خود با طرق مختلف از ائمه نقل می کردند .

این احادیث در آن زمان بین راویان، متداول و مشهور بوده است .

ب) تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از اصول 400 گانه به طرق مختلف و سندهای متعدد و معتبر .

ج) وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه، ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است .

د) وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، از مصنف آن، تمجید کرده اند از قبیل: کتاب «عبید الله بن علی حلبی » که بر امام صادق علیه السلام عرضه گشته است . (4)

ه) وجود حدیث در کتبی که بین سلف، مورد وثوق و اطمینان و اعتماد بوده است . (5)

از مجموعه ی کلمات شیخ بهایی به این نتیجه می رسیم که برای قبولی خبر، قرائنی غیر از «قرائن داخلیه » مانند وثاقت راوی وجود دارد که آن را «قرائن خارجیه » می نامند .

این قرائن بر اساس روش های علمی در قبول و رد حدیث است که با این قرائن، انسان به صدور خبر از معصوم، وثوق و اطمینان پیدا می کند .

روش متقدمین در قبول خبر، اعتماد بر قرائن داخلی و خارجی بوده، ولی بعد از گذشت زمان و مفقود شدن کثیری از قرائن خارجی، عمده ی اعتماد علما به قرائن داخلی معطوف گشته است که این روش از زمان علامه حلی و استادش ابن طاوس پدید آمده است .

5- درباره ی تراثی که احادیث مهدویت را به طور عام و احادیث ولادت آن حضرت را به صورت خاص گردآوری کرده است، مانند:

کتاب کافی کلینی، کمال الدین صدوق، غیبت شیخ طوسی و . . . ، می توانیم با بررسی های گوناگون علمی و فنی به نتایج مطلوبی برسیم که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .

الف) با بررسی سندهای کلینی در کافی و این که او از چه شخصی، حدیث نقل می کند، به لحاظ دقت او در نقل حدیث می توان به نتایج مطلوبی رسید و روایت را در جایگاه شایسته ی خود وارد کرد .

ب) از راه جمع آوری شواهد و قرائن مختلف که مبنای خوبی برای بررسی اسناد احادیث است، می توان به توثیق جمع بسیاری از احادیث نائل آمد .

ج) یکی دیگر از راه هایی که برای تقسیم حدیث، کم تر مورد توجه بزرگان قرار گرفته است، در حالی که می تواند نتایج بسیار گران بهایی داشته باشد، مصدرشناسی و بررسی مصادر احادیث است به این معنا که ملاحظه ی منابعی که تراث مهدویت عمدتا در آن ها وارد شده و این که این تراث چگونه در طول تاریخ به دست بزرگان رسیده و . . . . به نتایج خوبی، می توان دست یافت و بسیاری از مشکلات حدیثی را برطرف کرد .

6- مرحوم صدر در پاسخ به شبهه می فرماید: راه خروج از این شبهه و اشکال به اموری است:

الف) اخذ به روایت هایی که موثوق الصدور است .

ب) اخذ به روایت هایی که در طبقه ی اعلام مؤلفین از قدما و متاخرین مشهور است; زیرا از این که دیده می شود بزرگان این روایت ها را زیاد نقل می کنند، انسان به وثاقت راویان این احادیث، اطمینان پیدا نموده و یا حداقل گمان به مطابقت با واقع پیدا می کند و گویا شهرت در این جهت به حدی است که موجب اطمینان شخص به صحت سند و صدق مضمون این روایت ها شده و این خود در اثبات یک مساله ی تاریخی، کافی است .

ج) اخذ به روایت هایی که شاهدی بر صدق آن از داخل مضمون آن روایات یا ضمیمه نمودن قرائن خارجی به آن ها برای انسان اطمینان آور بوده است . (6)

7- علماء علم رجال به این نکته تصریح کرده اند که چنین نیست که راوی ضعیف یا مجهول، حدیثش معتبر نباشد، بلکه مجهول و ضعیف بر دو قسم است:

الف) مجهول اصطلاحی

به کسی گفته می شود که رجالیین، به جهالت او تصریح کرده باشند همانند: اسماعیل بن قتیبه از اصحاب امام رضا علیه السلام و بشیر مستنیر جعفنی از اصحاب امام باقر علیه السلام .

ب) مجهول لغوی

به کسی گفته می شود که وضعیت او معلوم نیست، از این جهت که در کتب رجال، از او ذکری نشده و وضعش از حیث جرح و تعدیل، مشخص نیست .

در قسم اول شکی نیست که با تصریح به جهالت راوی از طرف رجالیین، حکم به ضعف حدیث شده و از درجه ی اعتبار ساقط می گردد .

لکن در قسم دوم، به مجرد این که در کتب رجال، از آن ها اسمی به میان نیامده است، نمی توانیم به ضعف روایت های آن راوی، حکم کنیم تا جست و جو کرده و به سبب جهالت آن راوی و مورد جرح و تعدیل واقع نشدنش پی ببریم .

همین دو قسم بعینه در حدیث ضعیف نیز جاری است .

خلاصه این که، جهالت راوی به معنای نشناختن حال او از جهت آن که در کتب رجال، تصریحی به ذکر او یا مدح و ذم او نشده است، باعث نمی شود که ما به ضعف سند یا طعن آن حکم دهیم، همان گونه که نمی توانیم با همین وضع، آن حدیث را تصحیح، تحسین یا توثیق کنیم .

در نهایت، جهالت و اهمالی می تواند سبب ضعف و طعن حدیث باشد که به تصریح رجالیین، به جهالت و اهمال راوی منتهی شود .

اما مجهول یا مهمل غیر اصطلاحی، یعنی آن راوی که راسا ذکری از او در کتب رجال به مدح یا ذم نشده، وظیفه ی مجتهد است که در مظان استعلام حال او از طبقات و اساتید و مشیخات و اجازات و احادیث و تواریخ و کتب انساب، تتبع کند تا اگر برحال او اطلاعی پیدا کرد، بر آن اعتماد و الا در حکم بر او توقف کند . (7)

مرحوم میرداماد در «الرواشح » از شهید اول در «الذکری » در مساله ی کم ترین عددی که به آن نماز جمعه منعقد می گردد، نقل می کند:

«اظهر در فتوی آن است که عدد معتبر، پنج نفر باشد که یکی از آن ها امام است و این مطلب را زراره از امام باقر علیه السلام و هم چنین منصور بن حازم د رحدیث صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است .

لکن محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل کرده که عدد معتبر، هفت نفر است .

سپس از مرحوم علامه نقل کرده است که فاضل در مختلف می گوید: در طریق روایت محمد بن مسلم حکم بن مسکین است و الآن استحضار ذهنی در رابطه باحال او ندارم .

لذا صحت سند این حدیث را انکار می کنم و او را معارض با اخبار متقدم می دانم .

سپس اعتراض بر فاضل کرده و می گوید: کشی در رجال خود، از او یادی نموده و متعرض مذمت او نشده است و روایت جدا بین اصحاب مشهور بوده و مجرد این که نزد بعضی از مردم مجهول است، سبب طعن راوی نمی شود» ، آن گاه مرحوم میر داماد می گوید:

«صریح معنای کلام ایشان، این است که جهالتی می تواند سبب طعن در روایت و راوی شود که از قبیل قسم اول; یعنی جهالت اصطلاحی باشد، نه آن جهالتی که به معنای دوم; یعنی مجهول الحال بودن از جهت عدم تعرض به جرح و تعدیل راوی باشد» . (8)

این نکته نیز قابل تامل است که به مجرد جرح یک راوی از طرف یک رجالی، ما نمی توانیم به ضعف روایت حکم دهیم و آن را از دایره ی اعتبار خارج سازیم، بلکه باید با بررسی، اقوال رجالیین دیگر را نیز ملاحظه کنیم .

هم چنین وجه جرح او را نیز بدانیم; زیرا گاه دیده شده است که یک رجالی از قبیل ابن الغضائری، متعرض بعضی از راویان حدیث شده و شدیدا او را مورد جرح قرار داده است، تنها به دلیل این که یک طیف و دسته ی خاصی از احادیثی را نقل کرده که به نظر او در حق اهل بیت علیهم السلام غلو است، در حالی که در نظر دیگران، عین ثواب است .

از باب نمونه می توان از «حسن بن عباس بن حریش » نام برد که از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده و از او روایت، نقل کرده است، در حالی که مشهور رجالیین، او را تضعیف کرده اند، ولی مرحوم مجلسی در «مرآة العقول » می نویسد:

«از کتب رجال، ظاهر می شود که جهت تضعیف حسن بن عباس بن حریش، چیزی جز روایت اخبار عالی و غامض که عقول اکثر خلایق به آن ها نمی رسد، نبوده است » . (9)

8- حضرت آیت الله صافی در رساله ی خود «النقود اللطیفة علی الکتاب المسمی بالاخبار الدخیلة » که در شماره های متعدد در مجله ی حوزه چاپ گردیده و اخیرا نیز در آخر کتاب «منتخب الاثر» به چاپ رسیده است، می نویسد:

«احتمال می رود که بنای قدماء بر تمسک به (اصالة الصدق و العدالة) باشد که این مبنا بر اصل برائت و اعتماد عقلا به خبر واحد است و نیز ممکن است که بنای آن ها به عمل به خبر راوی است، تا مادامی که از او عملی که موجب فسق شود، صادر نگشته باشد .

مراد به اصل در این جا، اصل عدم و استصحاب عدم است .

لذا ما می توانیم استصحاب عدم صدور گناه کبیره از راوی کرده و بنا را بر عدم صدور کبیره از راوی تا مادامی که احراز صدور کبیره به وجدان یا تعبد نشده است، بگذاریم و در این عمل، مشکلی نیست .

لذا به اثبات عدالت، احتیاجی نداریم خواه عدالت را به معنای ملکه یاحسن ظاهر معنا کنیم .

به عبارت دیگر; می گوییم چون اعتبار عدالت و احراز آن در جواز اخذ به اخبار راویان، مستلزم تعطیل امور و تضییع کثیری از مصالح است، به جهت کمبود کسانی که عدالت آن ها احراز شده است، لذا بنای عقلا بر عمل به خبر واحدی است که صدور عملی که موجب فسق راوی آن شده و موجب سستی اعتماد بر او شود، در آن موجود نباشد .

هم چنین باید در یابیم که قرینه ی حالیه که دلالت بر رفع ید از خبر او دارد، در بین موجود نباشد .

آیه ی نبا تنها بر وجوب تبین و تفحص در خبر فاسقی دلالت دارد که از حد گذرانده و از او معصیت صادر شده است، نه آن کس که به وجدان یا به اصل برای ما احراز گشته که از او معصیت سرنزده است و این، احتمالی قوی است; زیرا ما می یابیم که عقلا دائما به خبر کسی که متهم به دروغ و فسق نیست، عمل می کنند و تنها خبرهایی را رد و تضعیف می کنند که فسق راویان آن ها ثابت شده است یا به عللی دیگر که به عدم اثبات عدالت راوی بازگشت نمی کند .

بعد نویسنده ی رساله، اشکالی را این چنین مطرح می کند که اگر کسی بگوید:

آیا می توان طبق خبر مجهول عمل کرد؟

در جواب می گوید: جهل به حال راوی، دو گونه است:

الف) این که جهل به طور مطلق باشد، به این گونه که شامل جهل به ایمان راوی، عدالت و فسق او باشد .

ب) آن که جهل، به فسق و عدالت راوی، محصور بوده، ولی به ایمان او، علم داشته باشد .

بی شک، عمل به حدیث راوی در صورت اول، جایز نیست و به آن نمی توان احتجاج کرد .

ولی در قسم دوم، با وجود شک می توان در فسق و عدالت راوی بنا را بر عدم فسق او گذاشت و به روایت او احتجاج کرد; زیرا صدور معصیت از او ثابت نشده است . . . . (10)

بخش دوم – بررسی مجموعه ی احادیث ولادت حضرت مهدی (عج)

کاتب در بخش دیگری از کلام خود، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام را دارای ضعف و جهالت سند می داند . به این اشکال، جواب های دیگری علاوه بر جواب های کلی گذشته می توان داد که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .

1- احادیث وارده درباره ی ولادت امام مهدی علیه السلام بیش از هزار حدیث است که به دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی، بر ولادت آن حضرت به عنوان مهدی موعود (عج) دلالت می کند، ولو بعضی از اسنادش ضعیف یا مجهول است .

لکن با توجه به این که بسیاری از این روایت ها صحیح السند است، یکدیگر را معاضدت نمود و همه ی آن ها حجت می شوند .

و این طریق برای تصحیح مجموعه ی روایت ها – ولو در میان آن ها ضعیف باشد طریقه ای است که علمای شیعه و سنی از آن استفاده کرده اند .

ناصرالدین البانی; محدث معروف اهل سنت در کتاب خود «سلسلة الاحادیث الصحیحة » بعد از تصحیح حدیث ثقلین از راه های گوناگون می نویسد:

«بعد تخریج هذا الحدیث بزمن بعید، کتب علی ان اهاجر من دمشق الی عمان، ثم ان اسافر منها الی الامارات العربیة; اوائل سنة 1402 هجریة، فلقیت فی قطر بعض الاستاذة و الدکاترة الطیبین، فاهدی الی احدهم رسالة له مطبوعة فی تضعیف هذا الحدیث فلما قراتها تبین لی انه حدیث عهد بهذه الصناعة و ذلک من ناحیتین ذکرتهما له:

الاولی: انه اقتصر فی تخریجه علی بعض المصادر المطبوعة المتداولة و لذلک قصر تقصیرا فاحشا فی تحقیق الکلام علیه، وفاته کثیر من الطرق و الاسانید التی هی بذاتها صحیحة او حسنة فضلا عن الشواهد و المتابعات کما یبدو لکل ناظر یقابل تخریجه بما خرجته هنا .

الثانیة: انه لم یلتفت الی اقوال المصححین للحدیث من العلما ولا الی قاعدتهم التی ذکروها فی مصطلح الحدیث: ان الحدیث الضعیف یتقوی بکثرة الطرق، فوقع فی هذا الخطا الفادح من تضعیف الحدیث الصحیح » . (11)

نویسنده بعد از تخریج و تصحیح حدیث ثقلین از طرق گوناگون می گوید: «بعد از تخریج این حدیث از مدت ها قبل، دعوت نامه ای برای من فرستاده شد تا مسافرتی از دمشق به عمان داشته باشم .

سپس در اوایل سال 1402 از آن جا به کشور امارات بروم .

در کشور قطر با بعضی از اساتید و دکترها (که ظاهرا مراد ایشان، دکتر علی احمد سالوس; استاد فقه و اصول در دانشکده ی شریعت قطر است) .

ملاقاتی داشتم که در آن موقع، یکی از افراد دانشکده، رساله ای از – دکتر سالوس در تضعیف حدیث ثقلین به دست من داد .

من بعد از خواندن رساله پی بردم که نویسنده، شخصی تازه وارد در علم حدیث شناسی است و اشتباه او از دو ناحیه است که به او تذکر دادم .

ناحیه ی اول این که ایشان در تخریج حدیث ثقلین تنها به بعضی مصادر حدیثی طبع شده ی متداول، اکتفا کرده و لذا در تحقیق و بحث درباره ی طرق حدیث جدا کوتاهی کرده است .

او بسیاری از طرق و سندهای این حدیث را که مستقل و بدون ضمیمه کردن شواهد صحیح یا حسن است، فراموش کرده بود تا چه رسد به این که این حدیث، شواهد و متابعات نیز دارد .

همان طوری که واضح است بر هر شخصی که طرق حدیث را که من استخراج کردم، مشاهده نماید .

ناحیه ی دوم این که ایشان به کلمات علمای علم حدیث و مصححین آن و قواعدی که در این رابطه در اصطلاحات حدیثی دارند، هیچ توجهی نکرده است; زیرا حدیث هرچند ضعیف باشد، لکن با کثرت طرق، تقویت می شود .

لذا اشتباه آشکاری از او سرزده و این حدیث را تضعیف کرده است .

2- احادیثی که از طریق امامیه درباره ی مسایل مسلم اعتقادی و کلامی نزد شیعه رسیده، از باب این که مفاد آن ها نزد امامیه، مسلم و ثابت و راسخ است، راویان آن احادیث مورد بحث و جرح و تعدیل نزد رجالیین قرار نگرفته اند; زیرا احتیاج و ضرورتی برای آن دیده نمی شد .

از آن جمله احادیث، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام است .

3- مساله ی ولادت امام مهدی علیه السلام و وجود او را می توان از طریق تواتر و حساب احتمال نیز ثابت کرد و با اثبات تواتر، دیگر به بررسی سند هر یک از روایت های وارده حول ولادت، احتیاجی نیست .

توضیح این مطلب، به مقدماتی احتیاج دارد که به هر یک از آن ها به اختصار اشاره می کنیم .

مقدمه ی اول: با مراجعه به کتب منطق برای اطلاع از رای مشهور در کیفیت حصول یقین در خبر متواتر در می یابیم که منطق ارسطویی، خبر متواتر را این چنین تعریف کرده است:

«خبر متواتر، نقل جماعت کثیری است که اتفاق شان به دروغ، محال است » .

از خلال این تعریف پی می بریم که خبر متواتر از دو رکن اساسی ترکیب یافته است: 1)

اخبار عدد کثیر .

2) عدد کثیر به حدی باشد که توافق آن ها بر دروغ، محال باشد .

رکن اول درباره ی ولادت امام مهدی علیه السلام به حس و وجدان ثابت است .

اما درباره ی رکن دوم، از منطق ارسطویی سؤال می کنیم که: چگونه ممکن است محال بودن اجتماع افراد زیادی به دروغ ثابت شود؟

منطق ارسطویی می گوید: این مساله از قضایای بدیهیه ای است که عقل به مجرد تصورش، به آن حکم می کند، مانند:

قضیه ی «کل بزرگ تر از جزء است » .

همان طور که این قضیه از بدیهیات است و عقل به مجرد تصور طرفین موضوع و محمول و نسبت بین آن دو، به آن حکم می کند، هم چنین قضیه ی استحاله ی توافق افراد کثیری که غرض ورزی آن ها بر کذب ثابت نشده، قضیه ای است که عقل به بداهت آن حکم می کند .

پس می بینیم که در منطق ارسطویی، خبر متواتر یکی از قضایای ضروری شش گانه قرار گرفته است .

نظر مرحوم شهید صدر این است که سبب پیدایش یقین در قضایای متواتر و تجربی، حساب احتمال است، نه آن چه در منطق ارسطویی به آن اشاره رفته است .

مثلا در قضیه ی «غدیر خم » ، زمانی که مخبر اول از این قضیه خبر می دهد، احتمال صدق درحد 1% است و هنگامی که نفر دوم نیز خبر می دهد، احتمال صدق و مطابقت با واقع به 2% می رسد و هم چنین با اخبار جدید از هر راوی، احتمال صدق و مطابقت با واقع، تقویت و در مقابل، احتمال مخالفت خبر با واقع، ضعیف می گردد و به حد صفر یا قریب به آن می رسد و این، منشا حصول یقین در قضایای متواتر و تجربی است .

مقدمه ی دوم: در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان خبر، از ثقات و عدول باشند; زیرا خبر متواتر خود به خود مفید یقین و قطع به مفاد آن است و در جای خود نیز ثابت گشته است که قطع و یقین بودن احتیاج به جعل شارع، حجت است .

بر خلاف خبر واحد که حجیت آن یا از باب حجیت خبر ثقه است – بنابر نظر عده ای از اصولیون – و یا از باب حجیت خبر موثوق به است، طبق نظر عده ی دیگری . به هر دو تقدیر، ما به اثبات وثاقت در خبر واحد محتاجیم .

بنابر آن چه ذکر کردیم، نتیجه می گیریم که ما نمی توانیم با احادیثی که بر ولادت امام مهدی علیه السلام به عنوان موعود عالمی دلالت می کند و فوق حد تواتر است، معامله ی خبر واحد کنیم و هر یک از راویان این اخبار را مورد نقد وبررسی قرار دهیم و در صورت عدم اثبات وثاقت آنان، احادیث را مورد طعن قرار دهیم .

مقدمه ی سوم

بزرگان، تواتر را به سه بخش تقسیم کرده اند:

1- تواتر لفظی: آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لفظ معینی باشد .

همان طور که جماعتی ادعا کرده اند که خبر «من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار» از این قسم است .

2- تواتر معنوی

آن است که محور مشترک در تمام خبرها، معنی معینی باشد مثل: حدیث کساء .

3- تواتر اجمالی

آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لازم انتزاعی، مدلول خبر باشد مثل: اخبار شجاعت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام به دلالت التزامی از طریق قضایای متعددی که در مدلول التزامی شجاعت با هم اتفاق دارند .

پس می گوییم فرض کنیم مجموعه ای از اخبار در دست ماست که در خصوصیات و تفاصیل، با یکدیگر اختلاف دارند، لکن تمام آن ها در یک معنی واحد و زاویه از زوایا با هم اشتراک دارند .

برای ما علم به همان معنا و زاویه حاصل می گردد، ولو از زوایای دیگر که اختلاف در آن هاست، برای انسان علم حاصل نمی گردد .

با این بیان، دیگر نمی توانیم در احادیث ولادت امام مهدی (عج) به ادعای این که این ها در تفاصیل و جزئیات ولادت اختلاف دارند، مناقشه کنیم .

همانند اختلاف در اسم مادر امام مهدی (عج) که نام او سوسن یا نرجس بوده یا غیر این دو; زیرا تمام این خبرها در یک امر که آن ولادت حضرت (عج) است، اتفاق دارند و لذا به آن اخذ می کنیم .

مقدمه ی چهارم

کسی حق ندارد در مقابل نصوصات، اجتهاد کند .

پس اگر ادله، نص در ولادت امام مهدی (عج) و وجود آن حضرت است و سند نیز تمام بوده، بلکه متواتر است، کسی حق ندارد بگوید:

من مجتهدم و حق دارم در روایات امام مهدی (عج) اجتهاد کنم; زیرا این نوع اجتهاد از قبیل اجتهاد در مقابل نص است که حکم به بطلان آن، در جای خود مشخص شده است .

اقسام تواتر به اعتبار سعه و ضیق

بزرگان برای تواتر به اعتبار سعه و ضیق دایره ی آن، تقسیماتی دارند که مناسب است به یکی از آن ها اشاره شود:

1- گاهی دایره ی تواتر، بسیار وسیع است مثل: تواتر در خبر وقوع جنگ جهانی اول و دوم .

2- گاهی دایره ی تواتر، ضیق تر از قسم اول است مثل: تواتر در واقعه ی قیام امام حسین علیه السلام در کربلا .

3- گاهی دایره ی تواتر، از قسم دوم نیز ضیق تر است مثل: تواتر در قواعد ادبیات عرب از لغت و صرف و نحو و اشتقاق و بلاغت و . . . ; زیرا همه ی متکلمین به لغت عربی، از تمام خصوصیات ادبیات عرب، مطلع نیستند و تنها علمای علم ادب هستند که از خصایص این علم اطلاع دقیق دارند، ولی ضیق این دایره مانع از تحقق تواتر به حساب ریاضی و عقلی در محدوده ی قسم سوم نیست .

با ذکر این نکته روشن می شود که اشکال بعضی از مشککین مانند عبدالرسول لاری معروف به احمد الکاتب و دیگران که می خواهند از وقوع حیرت بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام در بین عده ای از شیعیان در مساله ی جانشینی آن حضرت و تفرق شیعه در امر حضرت مهدی (عج) به دسته های مختلف، سوء استفاده کرده و این موضوع را مخالف و معارض با تواتر احادیث بدانند، شبهه ی سستی بیش نیست; زیرا همان طوری که پیش تر آوردیم و در جای خود نیز به اثبات رسیده است، در تواتر خبر، تنها تحمل جماعتی از راویان در هر طبقه، کافی است و احتیاجی به اطلاع تمام مت یا تمام طایفه یا تمام راویان ندارد .

بله نهایت چیزی را که می توان گفت این که، دایره ی این تواتر وسیع و گسترده به نحو اول و دوم نیست، بلکه متوسط یا ضیق است و این امر با حصول پایین ترین درجه ی تواتر به قانون ریاضی و عقلی، هیچ منافاتی ندارد و این اشتباه آشکاری است که کسی گمان کند طبیعت تواتر تنها به یک قسم منطبق بوده و بیشتر از یک دایره شامل نمی شود .

4- شخص متتبع و محقق بعد از ملاحظه ی وضع سیاسی عصر امام عسکری علیه السلام و قبل و بعد از آن، اطمینان پیداکند که یکی از عوامل جهالت راویان احادیث ولادت امام مهدی (عج) همان فشارهای سیاسی بوده است که از طریق حاکمان ظلم و جور در آن زمان بر شیعیان وارد آمده بود .

لذا بسیاری از راویان خود را با اسامی مستعار معرفی می کردند تا شناخته نشوند .

خصوصااین که می دانیم که عده ای از کسانی که د راوایل عصر غیبت از وضعیت خلف و جانشین امام عسکری علیه السلام و ولادت او سؤال می کردند، اشخاصی بودند که از مناطق دور به سامرا وارد شده و چندان از خواص شیعیان و معروفین از اصحاب نبوده اند .

5- شخص متتبع با مراجعه به مجموعه ی احادیثی که اشاره به ولادت امام مهدی (عج) دارد، به تعداد زیادی احادیث که سندهای آن ها، تام و صحیح است، دست پیدا می کند که مجموعه ی آن ها را می توان در حد استفاضه دانست .

ما در این مقاله، به یکی از احادیثی که دلالت بر ولادت امام مهدی (عج) داشته و از حیث سند به تعبیر بزرگان، صحیحی اعلایی بوده و شیخ کلینی آن را با دو واسطه نقل می کند، اشاره می کنیم تا برای طالبین حق، راه گشا باشد .

بقیه ی احادیث را می توان در مجموعه کتاب های روایی جستجو کرد .

روی الکلینی بسند صحیح اعلائی عن محمد بن عبدالله و محمد بن یحیی جمیعا عن عبدالله بن جعفر الحمیری قال: اجتمعت انا و الشیخ ابوعمرو عند احمد بن اسحاق فغمزنی احمد بن اسحاق ان اساله عن الخلف، فقلت له:

یا اباعمرو انی ارید ان اسالک عن شیی ء و ما انا بشاک فیما ارید ان اسالک عنه فان اعتقادی و دینی ان الارض لاتخلو من حجة الا اذا کان قبل یوم القیامة باربعین یوما فاذا کان ذلک رفعت الحجة و اغلق باب التوبة، فلم یک ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا فاولئک اشرار خلق الله عزوجل و هم الذین تقوم علیهم القیامة و لکنی احببت ان ازداد یقینا و ان ابراهیم علیه السلام سال ربه عزوجل ان یریه کیف یحیی الموتی؟ قال: اولم تؤمن؟ قال:

بلی و لکن لیطمئن قلبی و قد اخبرنی ابوعلی احمد بن اسحاق عن ابی الحسن علیه السلام قال سالته و قلت من اعامل او عمن آخذ و قول من اقبل؟ فقال له: العمری ثقتی فما ادی الیک عنی فعنی یؤدی و ما قال لک عنی فعنی یقول، فاسمع له و اطع، فانه الثقة المامون .

و اخبرنی ابوعلی انه سال ابا محمد علیه السلام عن مثل ذلک فقال له:

العمری و ابنه ثقتان فما ادیا الیک عنی فعنی یؤدیان و ما قالا لک فعنی یقولان فاسمع لهما و اطعها فانهما الثقتان المامونان .

فهذا قول امامین قد مضیا فیک .

قال: فخر ابو عمرو ساجدا و بکی .

ثم قال: سل حاجتک .

فقلت له:

انت رایت الخلف من بعد ابی محمد (عج) ؟ فقال:

ای والله و رقبة مثل ذا – و اوما بیده – فقلت له: فبقیت واحدة، فقال لی:

هات . قلت:

فالاسم؟ قال: محرم علیکم ان تسالوا عن ذلک و لا اقول هذا من عندی، فلیس لی ان احلل و لا احرم، ولکن عنه علیه السلام فان الامر عند السلطان، ان ابامحمد مضی و لم یخلف ولدا، و قسم میراثه و اخذه من لا حق له فیه و هو ذا، عیاله یجولون لیس احد یجسر ان یتعرف الیهم او ینیلهم شیئا و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا الله و امسکوا عن ذلک .

قال الکلینی .

قدس سره و حدثنی شیخ من اصحابنا – ذهب عنی اسمه – ان اباعمرو سال عن احمد بن اسحاق عن مثل هذا فاجاب بمثل هذا . (12)

و رواه الصدوق قدس سره .

ایضا بسند صحیح عن ابیه و محمد بن الحسن عن عبدالله بن الجعفر الحمیری . (13)

حمیری گوید: من و شیخ ابوعمرو (عثمان سعید عمری، نایب اول) رحمه الله نزد احمد ابن اسحاق گرد آمدیم .

احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که راجع به جانشین (امام حسن عسکری علیه السلام) از شیخ بپرسم .

من به او گفتم: ای ابا عمرو! من می خواهم از شما چیزی بپرسم که نسبت به آن شک ندارم، زیرا اعتقاد و دین من این است که زمین هیچ گاه از حجت خالی نمی ماند، مگر 40 روز پیش از قیامت .

چون آن روز برسد حجت برداشته و راه توبه بسته شود .

آن گاه کسی که از پیش، ایمان نیاورده و یا در دوران ایمانش، کار خیری نکرده، ایمان آوردنش سودی ندهد (14) ایشان بدترین مخلوق خدای عزوجل باشند و قیامت علیه ایشان برپا می شود، ولی من دوست دارم که یقینم افزوده گردد .

همانا حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار عزوجل درخواست کرد که به او نشان دهد، چگونه مردگان را زنده می کند .

فرمود: مگر ایمان نداری؟ عرض کرد: چرا، ولی برای این که دلم مطمئن شود .

(15) و ابوعلی احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادی علیه السلام سؤال کردم:

با که معامله کنم (یا پرسید احکام دینم را) از که به دست آورم و سخن که را بپذیرم؟

به او فرمود: عمری مورد اعتماد من است، آن چه از جانب من به تو رساند، حقیقتا از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول من است، از او بشنو و اطاعت کن; که او مورد اعتماد و امین است .

و نیز ابوعلی به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام همین سؤال را کرده و او فرموده است:

عمری و پسرش (محمد بن عثمان، نایب دوم) مورد اعتماد هستند .

هر چه از جانب من به تو برسانند، حقیقتا از جانب من رسانده اند و هر چه به تو بگویند از من گفته اند .

از آن ها بشنو و اطاعت کن; که هر دو مورد اعتماد و امین اند .

این سخن دو امام است که درباره ی شما صادر شده است .

ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد .

آن گاه گفت: حاجتت را بپرس .

گفتم: شما جانشین بعد از امام حسن عسکری علیه السلام را دیده ای؟

گفت: آری، به خدا! گردن او چنین بود و با دست اشاره کرد .

گفتم:یک مساله ی دیگر باقی مانده است .

گفت: بگو .

گفتم: نامش چیست؟

گفت: نمی گویم:

زیرا برای من روا نیست که چیزی را حلال یا حرام کنم، بلکه سخن خود آن حضرت علیه السلام است; زیرا مطلب نزد سلطان (معتمد عباسی که در 12 رجب 256 ه .

خلیفه شد) چنین وانمود شده که امام حسن عسکری علیه السلام وفات کرده و فرزندی از خود به جا نگذاشته است و میراثش قسمت شده و کسی که حق نداشته (جعفر کذاب)، آن را برده است و عیالش در به در شده اند و کسی جرات ندارد با آن ها آشنا شود یا چیزی به آن ها برساند .

و چون اسمش در زبان ها بیافتد، تعقیبش می کنند .

از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگه دارید .

کلینی گوید: شیخی از اصحاب ما (شیعیان) که نامش از یادم رفته است، به من گفت: ابوعمرو از احمد بن اسحاق همین پرسش را کرد و او هم همین جواب را گفت .

در ضمن، لازم به تذکر است که شیخ صدوق، قدس سره همین حدیث را به سند صحیح از پدرش و محمد بن حسن از عبدالله بن جعفر حمیری نیز نقل کرده است .

پی نوشت ها:
1. تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، ص 209 .
2. تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، ص 208 .
3. کمال الدین، ج 1، صص 2- 3 .
4. رجال نجاشی، 230; 612; منتهی الآمال، ابوعلی حائری، ج 4، ص 286 .
5. وسائل الشیعه، ج 20، صص 65- 66 .
6. ر . ک: موسوعة الامام المهدی علیه السلام، سید محمد صدر .
7. الرواشح، میرداماد، صص 60- 61 .
8. همان، صص 61- 62 .
9. مرآة العقول، ج 3، ص 61- 62 .
10. منتخب الاثر، ج 3، صص 345- 346 .
11. سلسلة الاحادیث الصحیحة، ناصرالدین البانی وهابی، چاپ ریاض، ج 4، ص 358 .
12. اصول الکافی، ج 1، صص 329- 330 .
13. کمال الدین، ج 2، ص 441، باب 43 .
14. اعراف، 158 .
15. بقره، 26 .
منبع :انتظار – پاییز 1380، شماره 1.