وجوب

نوشته‌ها

زمان وجوب نماز.

اشاره:

دستور وجوب نماز های یومیه که اقامه آن بر مسلمانان در شبانه روز، پنج مرتبه واجب شده درزمان خاصی برپیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.  بی تردید نماز یومیه که اقامه آن بر مسلمانان در شبانه روز، پنج مرتبه واجب است، در شب معراج واجب شده است و شاید یکی از بهترین هدیه های خداوند در این سفر آسمانی نصیب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شد و خداوند بر پیامبر و امت او منت گذاشت که حداقل به صورت واجب در ۲۴ ساعت، ۵ نوبت در مقابل او به پا ایستند و نماز بخوانند، زیرا نماز خواندن در واقع سخن گفتن با خدا است.

به هر حال قدر مسلم آن است نماز در شب معراج واجب شد، اما این که معراج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در چه تاریخی واقع شده دیدگاه های مختلفی وجود دارد و یکی از سخن ها آن است که پیامبر اسلام معراج های متعدد داشته است که در یکی از آنها نماز واجب شده است.

آیت الله جعفر سبحانی در این باره می گوید:

از مسلمات حدیث و تاریخ این است که در شب معراج ، خدا دستور داده است که امت پیامبر هر شبانه روز در پنج وعده نماز بخوانند. و نیز از لابلای تاریخ استفاده می شود که تا لحظه مرگ ابوطالب ـ علیه السلام ـ نماز واجب نشده بود، زیرا در لحظات مرگ وی سران قریش به حضور وی آمدند و از او درخواست کردند که کار آنها را با برادرزاده اش یکسره کند و او را از کردار خود باز دارد و در برابر آن هر چه می خواهد بگیرد.پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) در آن محفل رو به سران کرد و گفت: من از شما فقط یک چیز بیشتر نمی خواهم و آن این که بگویید: لا اله الّا الله؛ یعنی گواهی به یگانگی خدا دهید. این کلمه را گفت و ابداً از نماز و فروع دیگر سخن به میان نیاورد و این خود گواه بر این است که در آن روز نماز واجب نشده بود وگرنه ایمان مجرد از کردار در زمینه‌ ای که عملی مانند نماز واجب شده بود بی فایده خواهد بود. علاوه بر این تاریخ نویسان کیفیت اسلام آوردن گروهی را مانند طفیل بن عمرو دوسی که پیش از هجرت به وقوع پیوسته است ذکر نموده و پیامبر گرامی فقط تعلیم شهادتین را اکتفاء فرمود و سخن از نماز به میان نیاورده اند. این نوع قضایا حاکی از این است که تاریخ این حادثه که در آن نماز واجب شده است چندی قبل از هجرت اتفاق افتاده است.[۱] از این بیان معلوم می شود که نماز در شب معراج واجب شد و معراجی که نماز در آن واجب شده است، اندکی قبل از زمان هجرت به مدینه واقع شده است. در این جا ممکن است این سوال مطرح شود که اگر نماز در زمان یاد شده واجب شده، پس چرا در برخی روایات آمده که حضرت علی ـ علیه السلام ـ  از سه سال قبل از بعثت ، با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز می خوانده است؟

پاسخ آن است که منظور آن روایات این نمازهای یومیه که به صورتی خاص و مقید به زمانی خاص است نمی باشد، بلکه مراد آن روایات ، عبادت های مخصوص و غیرمحدود به وقت است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و علی ـ علیه السلام ـ  قبل از بعثت داشته اند و یا مراد نمازهای مستحبی و عبادت های غیرواجب است.[۲]

مرحوم کلینی جریان وجوب نماز در شب معراج و نحوه انجام آن را ضمن حدیث معراج به تفصیل بیان کرده، از جمله آورده است:

در شب معراج خطاب به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گفته شد: یا محمد به نزد آبی که از پایین عرش جریان دارد و اسم آن (صلی الله علیه و آله) است، نزدیک شو و با آن آب وضوء نما و برای پروردگارت نماز بگذار، حضرت نزد آن آب رفت و با دست راست از آن آب برداشت ، خطاب شد: صورتت را بشوی زیرا تو بسوی عظمت من نگاه می کنی، بعد هر دو دست راست و چپ را بشوی، زیرا با دست خود کلام مرا می گیری، بعد سرت را بعد هر دو پایت را مسح کن زیرا بر تو برکت نازل می کنم و به جایی ترا می برم که هیچ کس نرفته است. بعد خطاب شد: یا محمد به سوی (حجرالاسود) روی گردان و تکبیر بگو: بعد خطاب شد: نام مرا بخوان، «بسم الله الرحمن الرحیم» بگو، بعد خطاب شد که مرا حمدکن (سوره حمد را تا آخر بخوان) بعد وحی شد: ای محمد اوصاف پروردگارت را بگو که در سوره توحید آمده است (قل هو الله احد…) را بخوان، بعد وحی شد که برای پروردگارت رکوع بجا آور و در آن خدا را تعظیم نما «سبحان ربی العظیم» بگو، بعد وحی شد، سرت را بردار و راست قامت بایست، بعد وحی آمد که برای پروردگارت سجده کن و بگو: «سبحان ربی الاعلی» بعد وحی شد راست بنشین، وقتی حضرت نشست و به سوی عظمت خداوند نگاه کرد که برای او تجلی کرده بود، دوباره سر به سجده گذاشت. بعد خطاب رسید سر از سجده بردار و دوباره راست قامت بایست و همان کار قبل را تکرار نما (در رکعت دوم به جای سوره توحید سوره قدر را دستور داده شد که حضرت بخواند که اوصاف و نسبت پیامبر و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است بعد از انجام سجده دوم در رکعت دوم، حضرت راست نشست و تشهد خواند و بر خود و اهل بیت خود درود فرستاد، بعد دید که ملائکه ی الهی و انبیاء در اطراف او صف کشیده اند، حضرت طبق دستور خداوند فرمود: «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»[۳] البته در پایان لازم به ذکر است که نماز در ادیان آسمانی گذشته به شیوه های متفاوتی وجود داشته و بر امتهای گذشته نیز واجب بوده است.

پی نوشت:

[۱]  . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، نشر دانش اسلامی، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۳۸۵٫

[۲] . همان.

[۳] . کلینی، محمد بن یعقوب، الفروغ من الکافی، بیروت، نشر دار التعارف، ۱۴۰۱ ق، ج ۳، ص ۴۸۲ تا ص ۴۸۹،

مشترکات و تفاوتها بین نماز شیعه و سنی

نماز فریضه ای الهی است كه خواندن و اقامه كردن آن بر تمام مسلمانانی كه به حد تكلیف رسیده باشند واجب می باشد. چنانچه از روایات و اخبار بر می آید مسلمانان صدر اسلام در دوران حیات نبوی همگی به یك شكل نماز می گذاردند و به یك شكل وضو می گرفتند و این اختلاف و تفاوتی كه در وضو و نماز بوجود آمده ناشی از افتراق امت به گروهها و فرقه های متعدد می باشد و عامل اصلی این اختلافات فاصله گرفتن از اهل بیت رسول خداست كه پیامبر(ص) آنان را در حدیث ثقلین و سفینه و احادیث دیگر در كنار قرآن برای هدایت و نجات از گمراهی امت قرار داده بودند. ما در اینجا به اختلافات عمده­ای كه  بین شیعه و سنی در باره نماز و وضو وجود دارد اشاره می كنیم:

  1. وضو: اهل سنت به هنگام وضوء، دستهاي خود را از پايين به بالا شسته و پاهاي خود را مي شويند. برخلاف شيعه كه دستها را از بالا به پايين (آرنج تا سر انگشتان دست) شسته و پاهاي خود را مسح مي كنند.
  2. سجده: اهل سنت سجده بر فرش را جايز مي دانند، ولي شيعه سجده بر زمين و آن چه كه از آن مي رويد، به شرط اين كه خوردني و پوشيدني نباشد، جايز مي داند. و سجده بر غیر اینها را جایز نمی داند.
  3. چگونگی قیام در نماز: يكي ديگر از موارد جدايي اهل سنت از شيعه، نماز خواندن به صورت دست بسته است؛ اما شیعه در حال قیام نماز دست ها رها می کنند به دلیل اینکه علي علیه السلام از بستن دست در حال نماز نهي نموده و مي فرمايد: «لايجمع المسلم يديه في صلاته و هو قائمٌ بين يدي الله يشبه باهل الكفر من المجوس؛[1] مسلمان نبايد دست هاي خود را در نماز، در حالي كه در برابر خداوند ايستاده است، به روي هم قرار دهد، (چه اينكه با اين عمل) شبيه اهل كفر از مجوس شده است».
  4. شیعه و چهار مذهب اهل سنت در اوقات و ركعات نماز اختلاف ندارند. همگی معتقد اند كه نماز صبح دو ركعت ، نماز ظهر چهار ركعت ، ‌نماز عصر چهار ركعت نماز مغرب سه ركعت و نماز عشاء چهار ركعت می باشد. منتهی در مذهب شیعه خواند نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء را می توان با فاصله كم زمانی پش سرهم خواند هر چند بهتر است كه نماز عصر و عشاء‌ در اوقات خاص خود شان خوانده شوند. اما اهل سنت معتقد اند كه جمع خواندن این نماز ها فقط در مزدلفه و عرفه در ایام حج جایز می باشد و در جاهای دیگر جایز نیست.
  5. اهل سنت بعد از نماز عشاء قائل اند كه سه ركعت نماز وتر هم واجب است اما شیعه آن را قبول ندارد.
  6. در نافله ها و نماز های مستحبی نماز های روزانه كه بعد یا قبل از نمازهای واجب خوانده می شود بین شیه و سنی اختلاف وجود دارد. شیعه دو ركعت قبل از نماز صبح و هشت ركعت قبل از نماز ظهر و هشت ركعت قبل از نماز عصر و چهار ركعت بعد از نماز مغرب و یك ركعت بعد از نماز عشاء به نام وتر را مستحب می داند و انجام آنها اختیاری می باشد. هر كه انجام داد كار مستحب را انجام داده و از منفعت و بركت معنوی آن برخوردار می گردد و هركه انجام نداد از این فیض محروم شده و گناه برای او حساب نمی گردد. اما در مذهب اهل سنت دو ركعت قبل از نماز صبح و چهار ركعت قبل از نماز ظهر و دو ركعت بعد از نماز ظهر و دو ركعت بعد از نماز مغرب و دو ركعت بعد از نماز عشاء نافله های روزانه می باشند. و برای نماز عصر نافله ندارند. لكن اهل سنت انجام دادن این نوافل را به عنوان رواتب و سنت واجب می شمارند و ترك آنها را موجب گناه و معصیت و مایه­ی عقاب می دانند. البته در رواتب بین مذاهب اهل سنت نیز اختلاف وجود دارد كه در اینجا مجالی برای بیان آن نیست. آنچه كه بیان شد بر طبق مذهب ابوحنیفه می باشد.
  7. چیزی دیگری كه در نماز اختلاف شیعه و سنی را می رساند حالت دست در حال قیام می باشد. شیعه در حال قیام دستهای شان رها می كند اما سنی های حنفی و حنبلی كف دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته منتها حنفی دستها را زیر ناف و حنبلی ها و وهابی ها روی سینه[2] می گذارند ولی شافعی ها آنها را بین سینه و ناف می گذارند.[3] مالكی ها مانند شیعه دستهای شان باز و رها می كنند.
  8. در نیت و تكبیرة الاحرام و ركوع و سجده و تشهد و سلام نماز بین مسلمانان اختلافی نیست اما در برخی ذكرها و خواندن سوره بعد از حمد دارای اختلاف می باشند. شیعه و سنی در دو ركعت اول نماز سوره حمد را واجب می دانند اما شیعه بعد از حمد، خواندن یك سوره كامل را واجب می داند و قبل از سوره بسم الله الرحمن الرحیم هم باید به عنوان جزء سوره خوانده شود. ولی اهل سنت خواندن یك سوره كامل را لازم نمی دانند و خواندن چند آیه را هم كافی می دانند و خواندن بسم الله الرحمن الرحیم را هم در خواندن سوره بعد از حمد جایز نمی دانند. سنی ها در آخر سوره حمد گفتن «آمین» را نیز سنت دانسته اما شیعه گفتن آن را حرام می دانند. در اذكار سجده و ركوع چندان تفاوتی بین این مذاهب وجود ندارد.
  9. اختلاف دیگری كه در بین شیعه و سنی در نماز مورد توجه می باشد تشهد نماز است. شیعه در تشهد می گوید: اشهد ان لا اله الاالله وحده لا شریك له * و اشهد انه محمدا عبده و رسوله * اللهم صل علی محمد و آل محمد. اما اهل سنت در تشهد می گویند: التحیات لله و الصلوات و الطیبات السلام علیك ایهاالنبی [علی النبی][4] و رحمت الله و بركاته * السلام علینا و علی عباد الله الصالحین* اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انه محمدا عبده و رسوله * اللهم صل علی محمد و علی آل محمد كما صلیته علی ابراهیم و علی آل ابراهیم * ‌اللهم بارك علی محمد و علی آل محمد كما باركت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انك حمید مجید. در پایان نماز، هم شیعه و هم سنی بعد از تشهد سلام را واجب می دانند. یعنی السلام علیكم و رحمت الله.
  10. در ركعت سوم و چهارم هم شیعه و هم سنی سوره حمد را بدون سوره می خوانند ولی وهابی ها خواندن یكی دو آیه از سوره ای دیگر را نیز لازم می دانند. شیعه به جای سوره حمد تسبیحات اربعه را هم كافی می دانند و در مذهب حنفی ها هم تسبیحات به جای حمد كافی می باشد.
  11. . یکی از مسائل مورد اختلاف بین شیعه و اهل سنت، مسئله مسح یا شستن پاها در وضو است، علامه حلی می فرماید: همه علمای امامیه قائل به وجوب مسح پا شده و شستن آن دو را در وضو در حال اختیار باطل می دانند.[5] همه اهل سنت شستن پاها را واجب می دانند، متقی هندی می گوید: اختلاف در وضو از زمان خلافت عثمان بن عفان شروع شده است.[6]
  12. شیعه و اهل سنت در نماز تراویح اختلاف دارند، شیخ طوسی می فرماید: نافله های ماه رمضان فرادا خوانده می شود و جماعت در آن بدعت است.[7] بخاری به سندش از عبد الرحمن بنی عبد قاری نقل می کند: در یکی از شبهای ماه رمضان با عمر به مسجد رفتم، دیدیم مردم دسته دسته و پراکنده هستند. هر کسی برای خود یا با گروه خود نماز می خواند، عمر گفت: به نظر من اگر این ها به یک امام اقتدا کنند بهتر است، لذا تصمیم گرفته و دستور داد ابی بن کعب پیش نماز همه باشد، شب دیگر با وی به مسجد رفتیم دیدیم مردم نمازهای مستحبی شبهای رمضان را به جماعت می خوانند، آن گاه عمر گفت این بدعتی خوبی است.[8]

اینها تفاوت های اساسی بین نماز شیعه و سنی می باشد و تفاوتهای جزئی و غیر قابل توجه نیز در نحوه نشستن و به سجده رفتن و بلند شدن و امثال اینها در نماز این دو مذهب وجود دارد چنانچه كه در بین خود مذاهب اهل سنت نیز اختلافات زیادی در جزئیات نماز وجود دارد و تفصیل آنها در كتاب های فقهی بیان شده است.

نویسنده: حمیداله رفیعی

[1] . وسائل الشيعه، اسلاميه، پنجم،1398 هـ ، ج 4، ص 1265، ابواب قواطع الصلاة و ما يجوز فيها، باب 15، حديث 7.

[2] . مختصر الصلاه النبی،‌محمد ناصرالدین البانی، ص38،‌ عربستان، ریاض،‌ اول، 1426ه ق.

[3] . فقه محمدی،‌شیخ محمد مردوخ كردستانی، ص15، انتشارات گفتمان،‌ اول 1378ش.

[4] . وهابی ها چنین می گویند.

[5]. علامه حلی، حسن بن یوسف بن المطهر، تذکره الفقهاء، ج1، ص 168، موسسه آل البیت، ـ علیه السلام ـ لاحیاء التراث، قم.

[6]. متقی هندی، علی، کنزل العمال،ج9، ص 443، ح 26890.

[7]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج1، ص 529، موسسه النشر الاسلامی، التابعه لجماعه المدرسین، بقم المشرفه، 1407.

[8]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج2،  ص 252.

وجوب فرستادن صلوات بر اهل بیت در نماز

 [خلاصه: اهل بیت پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم-  که در قرآن و احادیث نبوی این اسم بر آنان گذاشته شده از جایگاه خاصی در پیش خداوند برخودار هستند. یکی از امتیازات خاص آنان این است که صحت نماز های پنجگانه متوقف بر فرستادن صلوات بر آنان می باشد].

یکی از برجسته ترین فضایل  و امتیازات اهل بیت وجوب فرستادن صلوات در تشهد و سلام نماز است و هیچ کسی دیگری سهمی از این فضیلت ندارد.

ابن حجر كه یكی از دانشمندان بزرگ اهل سنت است، در كتاب «الصواعق المحرقة» نقل می كند كه پیامبر (ص) فرمود: هرگز صلوات ناقص و ناتمام بر من نفرستید! عرض كردند صلوات ناقص و نا تمام چیست؟ حضرت فرمود: صلوات ناقص این است که فقط بگویید «اللهم صل علی محمد» و سپس امساك كنید (و آل محمد را بر آن اضافه نكنید) بلكه بگویید «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد».[1]

ارزش صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد در حدی است پیامبر اسلام فرمود: هیچ دعایی مستجاب نمی شود مگر اینكه بر محمد و اهلبیتش صلوات فرستاده شود  و گفته شود: «اللهم صل علی محمد وآل محمد».[2]

حدیثی که در کیفیت صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل محمد در کتاب­های معتبر اهل­سنت از جمله صحیح بخاری نقل شده بر فضیلت و برتری اهل بیت دلالت صریح دارد. حدیث در صحیح بخاری این­گونه نقل شده است: «…سألنا رسول الله صلى الله علیه وسلم فقلنا یا رسول الله كیف الصلاة علیكم أهل البیت فان الله قد علمنا كیف نسلم؟ قال قولوا اللهم صلى على محمد وعلى آل محمد كما صلیت على إبراهیم وعلى آل إبراهیم انك حمید مجید اللهم بارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على إبراهیم وآل إبراهیم انك حمید مجید»[3] در این حدیث از پیامبر اسلام سوال شده که چگونگی سلام بر توا را دانسته ایم، اما صلوات بر تو چگونه باید باشد؟ فرمود: بگویید: خداوندا درود فرست بر محمد و بر آل محمد همان گونه كه درودفرستادی بر ابراهیم و آل ابراهیم ، و بركت فرست بر محمد وآل محمد، آن گونه كه بركت فرستادی برابراهم و آل ابراهیم. این فضیلت اختصاص به اهل بیت دارد و احدی غیر از آنان هیچ سهمی در آن ندارد.

 ابن حجر پس از نقل این حدیث از كعب بن عجره که گفت: بعد از نزول آیه 56 سوره احزاب «ان الله و ملائكته یصلّون علی النبی… » بعضی از اصحاب عرض كرد: یا رسول الله چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟ پیامبر فرمود: «قولوا اللهم صل علی محمد و علی آل محمد»، چنین می گوید: سؤال صحابه و پاسخ آن حضرت دلیل روشن و واضح است بر اینكه (آیه مخصوص پیامبر نیست بلكه علاوه بر آن حضرت اهل بیت و آل محمد (ص) را نیز شامل می شود. از این در آیه شریفه مراد خداوند پیامب اسلام و آل او است ؛ زیرا اگر تنها مراد آن حضرت بود احتیاج به سؤال نداشت و لازم نبود كه پیامبر آنگونه پاسخ بدهد بنابراین صلوات بر آل محمد از جمله چیزهایی است كه در آیه به آن امر شده و پیامبر نیز آن را بیان نموده است.[4]

نویسنده كتاب معروف «التاج الجامع للأصول» شیخ منصور علی ناصف مطلب را این گونه توضیح می دهد:

وقتی آیه «ان الله و ملائكته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما»[5] نازل شد از رسول خدا (ص) سؤال شد، اما كیفیت سلام بر تو را شناختیم آنگونه كه در تشهد نماز به ما تعلیم دادید كه ما بگوییم: «السلام علیك ایها النبی و رحمة الله و بركاته» اما صلوات بر تو چگونه است؟

پیامبر اسلام (ص) فرمود: بگویید: خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست همانگونه كه بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی….[6]

باید به این نكته هم توجه كرد كه صلوات و درود بر پیامبر و آلش واجب در جاهای خاصی واجب است از این رو جمعی از فقهای اهل سنت معتقد به وجوب صلوات در تشهد نماز  هستند، ابن قدامه فقیه معروف اهل سنت در كتاب خود «المغنی» می گوید: «در تشهد، اول باید بر پیامبر صلوات فرستاده و گفته شود «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد كما صلیت علی ابراهیم…» و صلوات فرستادن بر پیامبر و آلش در فتوای صحیح واجب است و شافعی و اسحاق نیز بر همین عقیده اند.

سپس از ابن راهویه كه یكی دیگر از فقهاء اهل سنت است سخنی نقل می كند كه اگر كسی صلوات بر پیامبر را در تشهد ترك كند نمازش باطل است. سپس می افزاید ظاهر مذهب احمد بن حنبل نیز وجوب است.[7]

   نویسنده كتاب فوق، تصریح می كند كه ظاهر آیه این است كه صلوات و سلام بر پیامبر (ص) واجب است و این مطلب مورد اتفاق علماء می باشد.[8]

 فخر رازی نیز در تفسیر خود در ذیل آیه 56 سوره احزاب بعد از اینكه وجوب صلوات را از شافعی نقل می كند می افزاید: آیة شریف دلالت بر فتوای شافعی دارد، زیرا امر «صلّوا» ظاهر در وجوب است پس در تشهد، صلوات واجب است. بعد می گوید از رسول خدا (ص) سؤال شد كه چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟ پیامبر فرمود: بگویید: خداوندا بر محمد و آلش درود فرست همانگونه كه بر ابراهیم و آل او صلوات فرستادی….[9]

جلال الدین سیوطی در تفسیر معروف خود از صحیح بخاری و مسلم و ابو داود و ترمذی و نسائی و ابن ماجه و ابن مردویه و گروه دیگر، افزون بر حدیث ابن عجره، 18 حدیث دیگر را نقل كرده كه در همه آن ها تصریح شده كه «آل محمد» را باید به هنگام صلوات ذكر كرد.[10] احادیث فوق كه همه آنها از كتب معتبره برادران اهل سنت نقل شد، دلات بر وجوب فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد، می باشند.

بنابراین فضیلت اهل بیت- علیهم السلام- در حدی است که در نمازهای پنجگانه در تشهد و سلام نماز  بر آنا باید صلوات فرستاده شود و اگر این صلوات و درود  فرستاده نشود،  نماز محکوم به بطلان میگردد چنانچه امام شافعی می­گوید:

« یا اهل بیت رسول الله حبّکم           فرض من الله فی القرآن انزله»

« کفاکم من عظیم االقدر انکم          من لم یصل علیکم لا صلاة له»[11]

واژگان کلیدی: پیامبر، اهل بیت، صلوات ، اللهم، صل، نمازهای پنجگانه، وجوب، صحت.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوه علمیه قم.

[1] . هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، انتشارات مكتبة قاهرة،  چاپ دوم، 1385 ـ 1965م، ص146.

[2] . الصواعق المحرقة، ص148.

[3] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج4ص 118 و 119، دارالفکر للطباعه والنشر و التوزیع، 1401ق.

[4] . الصواعق المحرقة، ص146.

[5] . احزاب/56.

[6] . منصور علی ناصف، التاج الجامع للأصول، احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1406 هـ ، ج4، ص211 و 212.

[7] . ابن قدامة، مغنی، بیروت، دارالفكر، چاپ اول، 1404. ج1، ص614ـ615.

[8] . التاج الجامع للأصول، ج5، ص143.

[9] . فخر رازی، تفسیر كبیر، تهران، دار الكتب العلمیة، چاپ دوم، ج25، ص227، ذیل آیه پنجاه و شش سوره احزاب.

[10] .جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور، ج5، ص216 به بعد ذیل آیه 56 سوره احزاب.

[11] . هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، ص148، مکتبه القاهره.

برهان امکان و وجوب

 برهان امکان و وجوب که گاهى به اختصار از آن به برهان امکان تعبیر می‎شود، یکى از استوارترین براهین عقلى بر اثبات وجود خداوند است. این برهان در میان فلاسفه اسلامى از جایگاه بلندى برخوردار است، و به عنوان طریق فلاسفه در اثبات وجود خداوند یاد می‎شود. تقریر روشن این برهان به ابن سینا (متوفاى ۴۳۷ هجرى) باز می‎گردد. و از طریق وى در کلام مسیحى نیز راه یافته است. یکى از براهین توماس آکویناس (متوفاى ۱۲۷۴ میلادى) متکلم معروف مسیحى همین برهان امکان و وجوب است. وى این برهان را از موسى بن میمون (متوفاى ۱۲۰۴) متکلم یهودى آموخته و او آن را از ابن سینا اقتباس کرده است. استوارى این برهان سبب شده است که محقق طوسى در کتاب «تجرید العقاید» در اثبات وجود خداوند به آن بسنده نماید. عبارت وى چنین است.

«الموجود ان کان واجباً فهو المطلوب، و الا استلزمه دفعاً للدور و التسلسل؛(۱) اگر موجود (که در تحقق آن تردیدى نیست) واجب الوجود بالذات باشد، مطلوب ما ثابت است، و اگر چنین نباشد، مستلزم وجود واجب بالذات است، تا دور و تسلسل لازم نیاید».

مقدمات برهان

۱٫ در این که واقعیتى وجود دارد و هستى، امرى پندارى و خیالى نیست، تردیدى وجود ندارد؛ انکار این مطلب چیزى جز سفسطه نخواهد بود. و با قبول سفسطه راه هر گونه بحث و گفتگو مسدود می‎شود، و مجالى براى اثبات یا انکار وجود خداوند باقى نخواهد ماند.

۲٫ آنچه داراى واقعیت و هستى است، از نظر عقلى از دو قسم بیرون نیست، یکى این که واقعیت و هستى آن عین ذات او است، و در واقعیت خود به چیزى وابستگى و نیاز ندارد (= واجب الوجود بالذات). دیگرى این که در واقعیت و هستى خود وامدار موجودى دیگر است (= ممکن الوجود بالذات). قسم نخست همان است که الهیون مدعى آنند و مصداق آن را خداوند متعال می‎دانند و برهان امکان و وجود در پى اثبات آن است.

۳٫ موجودى که در واقعیت و هستى خود نیازمند دیگرى است، معلول است و وجود معلول بدون وجود علت محال است. بنابراین وجود معلول مستلزم وجود آن است.

۴٫ وجود علت، یا واجب الوجود بالذات است و یا ممکن الوجود بالذات. در فرض نخست، مطلوب، ثابت و حاصل است. و در فرض دوم، وجود علت، معلولِ موجودى دیگر خواهد بود.

۵٫ اگر موجودى که علت، معلولِ آن است، همان معلول باشد، در این صورت دور لازم می‎آید، یعنى یک شیء هم معلول شیء دیگر است و هم علت آن. شکى نیست که رتبه علت بر رتبه معلول مقدم است، بنابراین یک چیز نسبت به چیز دیگر هم بر آن تقدم دارد (چون علت آن است) و هم از آن تأخر دارد (چون معلول آن است) این تقدم و تأخر نیز در یک چیز یعنى اصل هستى موجود است. در نتیجه تناقض لازم می‎آید که محال ذاتى و بدیهى است.

به عبارت دیگر معلولِ معلول چیزى، ‌معلول آن چیز است، چنان که علت علت چیزى، علت آن چیز است. در این جا (الف) معلول (ب) است و (ب) معلول (الف). پس (الف) معلول (الف) است. یعنى وجود (الف) نسبت به ذات خود هم تقدم دارد (چون علت است) و هم تأخر دارد (چون معلول است) و این تناقضى آشکار است.

۶٫ اگر موجودى که علت، معلولِ آن است، موجود دیگرى غیر از معلول باشد. و آن موجود نیز معلول موجود دیگرى باشد، و این رشته تا بی‎نهایت ادامه یابد، یعنى به موجودى که معلول نیست، منتهى نگردد، در این صورت تسلسل علت‎ها و معلول‎هاى غیر متناهى لازم می‎آید که از نظر عقل محال است. زیرا در این صورت مجموعه موجودات، ممکن الوجود و نیازمند خواهند بود، و از طرفى، موجود نیازمند، بدون موجودى که به آن هستى ببخشد، موجود نخواهد شد، بنابراین لازمه تسلسل این است که هیچ موجودى تحقق نداشته باشد، و این بر خلاف مقدمه نخست و باطل است، و اگر وجود آنها را مسلم بدانیم و در عین حال وجود علتى وراى آنها را انکار کنیم، اصل علیت را انکار کرده‎ایم.

فرض تسلسل معلول‎ها و علت‎هاى غیرمتناهى بسان این است که چراغ‎هاى غیر متناهى فرض شود که بدون این که علتى وراى آنها، آنها را روشن سازد، خود به خود روشن شوند. یعنى معلول بدون علت.

از تقریر یاد شده روشن گردید که برهان امکان و وجوب یک تجزیه و تحلیل عقلانى درباره واقعیت و هستى است، و نقطه شروع آن، قبول اصل واقعیت است که به دو قسم واجب و ممکن تقسیم می‎گردد. و در هر دو صورت مطلوب (واجب الوجود بالذات) اثبات می‎شود. بنابراین، در این برهان نخست حالات یا صفات موجودات مطالعه نمی‎شود تا از طریق حدوث یا نظم یا حرکت آنها بر وجود خداوند استدلال شود. صفت امکان نیز اگر چه در این برهان مطرح می‎شود، ولى این صفت نیز، هم چون صفت وجوب، از طریق تحلیل عقلى به دست می‎آید، و نه از راه مشاهده حسى و تأمل در موجودات طبیعی. به همین جهت صدرالمتألهین گفته است:

«اگر حکماى الهى وجود عالم محسوس را هم مشاهده نکرده بودند، اعتقاد آنان در مورد وجود خدا و صفات و کلیات افعال او غیر از این اعتقادى که اکنون دارند نبود.»(۲)

پاسخ به شبهه برتراند راسل

برتراند راسل در کتاب «چرا مسیحى نیستم» می‎گوید:

«اولین دلیل عقلى اثبات وجود خدا، این است که هر چیزى که در این دنیا می‎بینیم علتى دارد، و به هر اندازه که سلسله علل سیر قهقرائى طى کند بایستى به اولین علت برسد و بالأخره به اولین علت، نام خدا داده می‎شود».

آنگاه در نقد این دلیل می‎گوید:

«اگر هر چیزى باید دلیل و علتى داشته باشد، پس وجود خداوند هم باید علت و دلیل داشته باشد و اگر چیزى بتواند بدون دلیل و علت وجود پیدا کند،‌ بحث درباره وجود خدا بی‎فایده خواهد بود، زیرا وجود طبیعت نیز بدون علت ممکن می‎باشد».(۳)

پاسخ

پاسخ این شبهه، به شرط این که براى داوری هاى عقل در مباحث نظرى ارزش قائل شویم روشن است. زیرا عقل در احکام و داوری هاى خود تابع ملاکات و معیارهاى ثابت و روشن است و هیچ گاه به صورت گزاف و یا با استناد به ملاکهاى غیر استوار، حکم قطعى صادر نمی‎کند. ملاک حکم عقل در مورد علیت، یعنى نیازمندى موجودى به علت، این است که آن موجود در وضعیتى است که هستى و نیستى به لحاظ ذات او مساوی‎اند، فرض تحقق چنین موجودى بدون وجود علت مستلزم تناقض است، یعنى هم هستى را ندارد و هم هستى را دارا می‎باشد، اگر نفى و اثبات هر دو به لحاظ ذات او باشد تناقض خواهد بود. حل تناقض به این است که بگوئیم هستى را به لحاظ خارج از ذات خود دارد، پس محتاج غیر (علت) است.

هر موجودى که این ملاک در او تحقق داشته باشد، نیازمند علت است، خواه مادى باشد یا غیر مادى، جوهر باشد یا عرض، ذهنى باشد یا خارجى و… ولى هر موجودى که ملاک مزبور در او یافت نمی‎شود، یعنى وجود و عدم نسبت به ذات او یکسان نیستند، بلکه وجود و ضرورت عین ذات و حقیقت اوست، دیگر سخن از علیت در مورد او نامعقول و مردود و بی‎مورد است.

و اما این که آیا چنین واقعیتى موجود است یا نه؟ پاسخ مثبت است، و دلیل آن نیز همان برهان وجوب و امکان و امتناع تسلسل می‎باشد، که بدون آن، جهان هستى قابل تبیین و تفسیر معقول نیست، یعنى نفى واجب الوجود بالذات مستلزم نفى اصل واقعیت و هستى (اعم از واجب و ممکن) است، و به عبارت روشن‎تر نفى واجب الوجود بالذات مستلزم نفى وجود منکر وجود خدا است.

در این جا یادآورى این نکته لازم است که مقصود از تبیین و تفسیر جهان بر پایه اعتقاد به واجب الوجود بالذات، آن چه از این دو واژه در مورد فرضیه‎هاى علمى ارائه می‎شود، نیست. تفسیر فاکت‎ها(۴) و حوادث طبیعى بر پایه فرضیه‎ها هیچ گاه به یقین منطقى نمی‎رسد، زیرا درستى فرضیه با تحلیل منطقى و برهان عقلى اثبات نمی‎شود، بلکه راه اثبات آن آزمایش و تجربه حسى است و با توجه به محدودیت هاى روش تجربى احتمال خلاف بطور کامل منتفى نیست ولى تبیین هستى جهان با استناد به واجب وجود الوجود بالذات از طریق تحلیل منطقى و برهان عقلى به دست می‎آید که متکى به اصل امتناع تناقض است.

به عبارت روشن‎تر با فرض این که حرارت، علت انبساط فلزات نیست؛ تناقض لازم نمی‎آید. ولى فرض این که در سلسله هستى، واجب الوجود بالذات وجود ندارد، مستلزم تناقض است.

اصولاً، اگر بنا باشد هر چیزى نیازمند تعلیل باشد و آنچه تعلیل ناپذیر است نادرست باشد، می‎توان از آقاى راسل پرسید مثلاً شما چرا کتاب را از قفسه کتابخانه برداشتید؟ یکى از پاسخ‎هاى محتمل او این است که می‎خواستم مطالعه کنم و اگر سؤال شود چرا می‎خواستید مطالعه کنید، پاسخ می‎دهد: چون مطالعه را مفید و دوست داشتنى می‎دانم، اگر سؤال شود چرا چیز مفید و دوست داشتنى را طلب می‎کنید؟ گمان نمی‎کنیم که وى براى این سؤال پاسخى بیابد، در این صورت بر مبناى او که آنچه تعلیل ناپذیر است نادرست می‎باشد، لازم می‎آید که او شخصیت خود را انکار کند، زیرا نمی‎تواند این واقعیت را که شخصیت او کار مفید و خوب را دوست دارد، تعلیل نماید.(۵)

پى نوشت ها

(۱) . کشف المراد، مقصد سوم، فصل اول.

(۲) . صدر المتألهین، شرح الهدایه الأثیریه، ص ۲۸۳٫

(۳) . چرا مسیحى نیستم، ترجمه س. الف. س طاهرى، ص ۱۹٫

(۴) . facts.

(۵) . اشکال اخیر از استاد محمد تقى جعفرى است، به کتاب برگزیده افکار راسل، ص ۷۱ رجوع شود.

منبع : عقاید استدلالى ، على ربانى گلپایگانى ،