والدین

نوشته‌ها

تعارض فرزندان با والدین در سبک زندگی

تعارض فرزندان با والدین در سبک زندگی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

چگونه به والدین خود احترام بگذاریم؟

گاهی سالیان سال طول می‌کشد تا فرزندی بتواند، به خوبی از والدین خود قدردانی کند. ممکن است تا زمانی که با آنها زندگی می‌کردید، به خوبی احترامشان نمی‌کردید یا عشقتان را به آنها نشان نمی‌دادید. ولی چه ازدواج کرده باشید و برای خودتان خانواده تشکیل داده باشید، چه هنوز در کنار پدر و مادرتان زندگی کنید، می‌توانید با استفاده از راه‌های زیر احترام و قدرشناسی خود را به آنهایی که شما را به این دنیا آوردند نشان دهید.

احترام چیست؟

احترام گذاشتن یعنی قدرت و توانایی آنها را بشناسید و این یعنی بدانید که آنها در مقامی بالاتر از شما قرار دارند و حق دارند برای شما قانون تعیین کنند و مجبورید از این قوانین پیروی کرده و به آنها احترام بگذارید. اما اگر این قانون‌ها عادلانه نبود چه؟ یادتان باشد قوانین آنها همیشه در جهت صلاح و منفعت شماست و دلیل آن این است که آنها واقعاً دوستتان دارند و به فکر شما هستند. احترام گذاشتن به والدین یعنی اصلاحات آنها را وقتی اشتباه می‌کنید بپذیرید.

اما بیشتر از همه اینها، وقتی به والدینتان احترام می‌گذارید، به آنها نشان می‌دهید که دوستشان دارید. انسانها معمولاً به چیزی احترام می‌گذارند که برایشان عزیز است و ارزش و اعتبار بالایی برایشان دارد و مطمئناً والدینتان شایسته این احترام هستند.
بعضی احساس می‌کنند که والدینشان شایسته این احترام نیستند چون پدر و مادر خوبی برایشان نبوده اند– ممکن است والدینشان معتاد بوده یا از آنها به طرق مختلف سوء استفاده می‌کرده اند– اما همیشه جایگاه خودتان بعنوان فرزند را به خاطر داشته باشید و حتی اگر آنها درست با شما رفتار نکردند، هر چه که در توان دارید برای احترام به آنها صرف کنید.

چطور احترامتان را نشان دهید

با والدینتان حرف بزنید. ارتباط و گفتگو بهترین راه است. خیلی‌ها بعد از مرگ والدینشان افسوس می‌خورند که به اندازه کافی با آنها حرف نمی‌زده اند. شما مرتکب این اشتباه نشوید و برای حرف زدن با والدینتان وقت بگذارید. خیلی زود متوجه می‌شوید که والدینتان می‌توانند دوستانی فوق العاده برای شما باشند.

صادق باشید و زندگی دوگانه نداشته باشید. هیچ چیز برای پدر و مادر سخت تر از این نیست که بفهمد فرزندش زندگی دوتایی دارد. و حتی اگر بدانید که آنها کاری که می‌کنید را نمی‌پذیرند، باز با آنها صادق بوده و حقیقت را به آنها بگویید. اجازه بدهید از هر اتفاقی که در زندگیتان می‌افتد باخبر باشند. شاید نتوانند زندگی شما را درک کنند اما حداقل این احترام را به آنها گذاشته و مطلعشان کنید.

از قوانین پیروی کنید. همان طور که قبلاً ذکر شد، این قوانین به نفع شما هستند. و والدینتان این قوانین را با بهترین روشی که می‌دانند تعیین می‌کنند. برای پیروی از این قوانین نهایت تلاش خود را بکنید و اگر درمورد آنها سوالی داشتید، آن را با احترام در میان بگذارید.

اگر از بچگی روی پای خودتان بزرگ شده اید، باز هم هیچ وقت والدینتان را فراموش نکنید. آنها دوست ندارند خیلی از زندگی شما دور باشند و دلشان برایتان تنگ می‌شود. حتماً به آنها تلفن کنید و سر بزنید. با آنها وقت بگذرانید، حتی اگر خیلی از آنها دور باشید.
بله، والدینتان واقعاً ارزش احترام و قدرشناسی شما را دارند. آنها شما را به دنیا آورده، بزرگ کرده و مراقبتان بوده اند. پس دستورات دین را رعایت کرده و هم از نظر فیزیکی و هم احساسی از آنها مراقبت کنید، مخصوصاً وقتی سنشان بالاتر می‌رود و نیاز به کمک پیدا می‌کنند. کمک‌های زیادی از دست شما برایشان برمی آید. دنبال کارهای بیمه آنها بروید و در کارهای خانه کمکشان کنید و به هر طریقی که می‌توانید عشقتان را به آنها نشان دهید.

منبع: مردمان

حقوق والدین

از آن جا که اصل وجود هر انسانی، از پدر و مادر است و هر شخص، در واقع ادامه همان پدر و مادر و از شاخه های آنهاست می‌توان گفت در میان پیوند های خویشاوندی و اعضاء خانواده، هیچ کس به اندازه پدر و مادر به انسان نزدیک تر نیست. همچنان که هیچ کس به اندازه آنها، به انسان مهربانتر نیست. بنابراین ارزش و احترام آنها، از همه خویشاوندان بالاتر است زیرا که آنها حق حیات بر گردن فرزندان دارند و آنها هستند که در آن دوران ضعف و بیچارگی که کودک دارد به طوری که حتی نمی‌تواند مگس را هم از خودش براند و نمی‌تواند غذا را چگونه و از کجا تهیه کند و نمی‌تواند خود را از گرما و سرما و از خطرات گوناگون که او را تهدید می‌کند، حفظ نماید.

آری در این دوران بیچارگی و ضعف و احتیاج، این پدر و مادر است که با مهربانی هر چه تمامتر و با علاقه فراوان، از این موجود ضعیف مراقبت می‌کنند و همه چیز خود را فدای او می‌سازند و پروانه وار دور او می‌گردند و شیره جانشان را سخاوتمندانه به او می‌بخشند تا او به تدریج رشد کند و بتواند روی پای خود بایستد. بنابراین نقش حیاتی و بسیار ارزشمند پدر و مادر در رشد فرزند، بر کسی پوشیده نیست و فرزندان که در اثر زحمت های طاقت فرسای والدین خود بزرگ می‌شوند و به جائی می‌رسند، لازم است که زحمت ها و مشقت ها و بی خوابی ها و بدبختی هائی که پدر و مادر برای بزرگ شدن او تحمل نموده اند، فراموش نکنند و ارزش و مقام پدر و مادر را بشناسند و بدانند که وجود آنها پس از خدا، از وجود پدر و مادر است. در دین مقدس اسلام اهمیت فوق العاده ای به والدین داده شده و پیشوایان اسلام، توصیه ها و سفارش های فراوانی در این زمینه دارند.

در اینجا اجمالاً یادآور می‌شویم که اسلام آن چنان به این مسئله اهمیت داده است که حتی می‌گوید کسی که درباره پدر و مادر خویش بدی کند و به اصطلاح عاق والدین باشد نماز و روزه و عبادات او مورد قبول خداوند متعال نخواهد بود و از همین جا به اهمیت موضوع پی می‌بریم و نیز اهمیت خاصی که اسلام به پدر و مادر قائل است از اینجا معلوم می‌شود که توصیه شده که فرزندان پدر و مادر خود را زیارت کنند چه در حال حیات و چه پس از مرگ آنها.

اگر والدین زنده اند و فرزند به عللی از آنها دور است باید به قدر وسع هر روز به زیارت آنان برود و اگر مرده اند به زیارت قبرشان بروند حضرت علی(علیه السلام) فرمود: مردگان خود را زیارت کنید که به زیارت شما شادی می‌شوند و در حدیث است هر کس زیارت کند قبر پدر و مادر را در روز جمعه یا شب آن یا قبر یکی از پدر و مادر را برایش حج نیکویی نوشته شود.

● اثر مادر در فرزند

شخصیت های بزرگ جهان، عمده موفقیت خود را مرهون مادرانی هستند که به وظائف خطیر خود قیام کردند و در ساختمان آنان نقش اساسی و بزرگ را ایفا نموده اند. نابغه بزرگ اسلام مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری در مرگ مادر بزرگوارش به شدت گریه می‌کرد و کنار جنازه او زانو زده بود و اشک تأثر می‌ریخت. یکی از شاگردان فاضلش به عنوان تسلیت و دلجویی او گفت: شما با این مقام علمی شایسته نیست برای درگذشت پیرزنی این طور اشک بریزید و بی تابی کنید. آن بزرگ سر بر داشت و گفت: گویا شما هنوز به مقام ارجمند مادر واقف نیستید! تربیت صحیح و زحمات فراوان این مادر مرا به این مقام رسانید و تربیت اولیه او، زمینه را برای ترقی من و رسیدن به این مقام شامخ علمی و عملی فراهم کرد. این نمونه از اثر نفوذ شخصیت مادر روی فرزند بود. بسیارند دانشمندانی که عامل مهم ترقی آنها، تنها زحمات و کوشش های مادر بوده است.

● احترام پدر و مادر در منطق قرآن و اسلام

گرچه عواطف انسانی و مسأله حق شناسی به تنهایی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است. ولی از آن جا که اسلام حتی در مسائلی که هم عقل در آن استقلال کامل دارد و هم عاطفه آن را به وضوح در می‌یابد سکوت روا نمی‌دارد بلکه به عنوان تأکید در این گونه موارد هم دستورات لازم را صادر می‌کند و در مورد احترام والدین آن قدر تأکید کرده است که در کمتر مسئله ای دیده می‌شود به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می‌کنیم:

در چهار سوره از قرآن مجید کسی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته است. این هم ردیف بودن دو مساله، بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن مجید و هم روایات اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، صریحاً توصیه می‌کند که حتی اگر پدر و مادر، کافر باشند، رعایت احترامشان لازم است. با این که جهاد یکی از مهمترین برنامه های اسلامی است مادام که جنبه عینی پیدا نکند یعنی داوطلب به قدر کافی باشد، خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است و اگر موجب ناراحتی آنها بشود جایز نیست.

● احترام پدر و مادر

در این آیه شریفه خداوند متعال به زحمات فوق العاده مادر اشاره کرده می‌فرماید: «مادرش او را حمل کرد درحالی که هر روز ضعف و سستی تازه ای بر ضعف او افزوده می‌شد». این مساله از نظر علمی ثابت شده و تجربه نیز نشان داده که مادران در دوران بارداری گرفتار وهن و سستی می‌شوند؛ چرا که شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص می‌دهند و از تمام مواد حیاتی وجود خود، بهترینش را تقدیم او می‌دارند.

به همین دلیل مادران در دوران بارداری، گرفتار کمبود انواع ویتامینها می‌شوند که اگر جبران نگردد، ناراحتی هایی در آنها به وجود می‌آورد؛ حتی این مطلب در دوران رضاع و شیردادن نیز ادامه می‌یابد؛ چرا که شیر، شیره جان مادر است لذا به دنبال آن می‌افزاید: «پایان دوران شیرخوارگی او دو سال است». البته منظور دوران کامل شیر خوارگی این ۳۳ ماه دوران حمل و دوران شیرخوارگی بزرگترین فداکاری را هم از نظر روحی و عاطفی و هم از نظر جسمی و هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام می‌دهد. جالب این که در آغاز، توصیه درباره هر دو می‌کند ولی به هنگام بیان زحمات و خدمات، تکیه روی زحمات مادر می‌نماید تا انسان را متوجه ایثارگری و حق عظیم او سازد سپس می‌گوید: توصیه کردم که هم شکر مرا بجا آورد که خالق و منعم اصلی توام و چنین پدر و مادر مهربانی به تو داده ام و هم شکر پدر و مادرت را که واسطه این فیض و عهده‌دار انتقال نعمت های من به تو می‌باشند.

سمیرا عطائیان؛

منبع: حقوق والدین تألیف: حاج سید جعفر میرعظیمی

 

 

مادرم! اینجا آخر دنیا است!

همه مادران، روز مادر خوبی ندارند و شاید روزهای خوبی نداشته باشند؛ اما تلخ‌ترین روزهای یک مادر را می‌توان در خانه سالمندان دید.

کلمه مادر، قداست ویژه‌ای دارد و هر واژه مقدسی، زمانی کارآیی خود و نیازش بیشتر احساس می‌شود که در دسترس نباشد اما دنیای این روزها متفاوت شده است. خردسال که بودیم پیرمردها و پیرزن‌های فامیل می‌گفتند هر قدر تعداد مهدکودک‌ها زیاد شود تعداد خانه سالمندان هم بیشتر می‌شود و امروز که سری به خانه‌های سالمندان می‌زنیم حضور پدران و مادران در این مراکز نشان می‌دهد که این حرف پر بیراه نبود.

این روزها و در دنیای پر هیاهوی ما، وجود خانه‌های سالمندان مانند مهدکودک‌ها امری ضروری و اجباری شده است. امروز فرزندان راحت‌تر از گذشته مادران و پدران خود را از خود دور می‌کنند تا به قول خودشان به کار و زندگیشان برسند. خانه سالمندان جای قشنگی نیست؛ پا که درون این ساختمان می‌گذارید کمی بیشتر از یک سکوت رنجتان می‌دهد. اینجا برای بسیاری از مادران آخر دنیا است، اینجا نشسته‌اند تا مرگشان فرا برسد و بروند با همان سکوت و نجابت همیشگی.

همه خانه‌های سالمندان شبیه هم است بسته به اینکه خصوصی باشد یا از حمایت‌های دولتی برخوردار شود و بسته به توان مالی فرزندان، والدین از امکاناتی برخوردار هستند. نقطه مشترک خانه‌های سالمندان روزهای پر از انتظاری است که مادران در این خانه‌ها می‌گذرانند. دست‌های همه‌ آنها پینه‌ای سخت بسته است چه اینکه در جوانی زندگی سختی داشتند و چه اینکه از وسع مالی خوبی برخوردار بودند اینجا همه‌ آنها عمری گذرانده‌اند.

دنیایشان همان دنیای ساکت و مهربان پیرانی که در کودکی در سر گذرها و در پارک‌ها روزگار می‌گذراندند و تنها تفاوتشان این است که اینها را جایی در خانه فرزندانشان نبود. دنیای این مادران در انتظار خلاصه می‌شوند؛ البته مادرانی که هنوز هوشیاری کافی دارند و بیماری سختی نگرفته‌اند وگرنه مادران بیماری که برای نگه‌داری در خانه سالمندان به سر می‌برند هنوز فکر می‌کنند کودک دارند، کسانی منتظرند که برایشان غذا درست کنند و یا اینکه منتظر آمدن مهمان هستند.

اینجا هم آدم‌ها چند دسته می‌شوند؛ در خانه سالمندان افراد بر اساس توانایی مالی دسته‌بندی شده‌اند، کسانی که وضعیت مالی خودشان یا فرزندانشان خوب است برایشان سوئیتی اختصاصی تدارک دیده‌اند و امکاناتشان خوب است، گروه دیگر افراد متوسطی هستند که به این مراکز سپرده می‌شوند و دسته سوم نیز مادرانی که مانند کودکان سرراهی رها شده‌اند و اموراتشان از محل کمک‌های خیران می‌گذرد.

سکوت اینجا برای همه‌ آنها غمبار است؛ چه دارا باشد چه نادار، همه اینجا رنج مشترک دارند، دوری از خانواده. خیلی‌هایشان چشم‌انتظار یک تماس هستند، وقتی گشتی در این خانه می‌زدیم مادری پای تلفن ساده مرکز با فرزندش در کشوری دیگر صحبت می‌کرد و شاید این تماس‌ها نقطه امید و خورشیدی درخشان در روزهای پر انتظار و پرسکوتشان بود. قدیم‌ها می‌گفتند پیران برکت خانه‌اند اما امروز اگر به ظاهر هم باشند خانه‌ها از پیران خالی است.

با بسیاری از این مادران نمی‌توانی حرفی بزنی، تو را به جای فرزندشان اشتباه می‌گیرند و شروع می‌کنند به درد و دل یا که بیشترشان به در و دیوار خیره مانده‌اند و منتظر. هنوز مثل دوران کودکیشان بعضی عروسک‌هایشان را می‌خوابانند و برایشان لالایی می‌خوانند و این همان است، اینجا دنیای این مادران متوقف شده و یا به عقب بازگشته است. بسیاری از آنها هم حالشان خوب است و هنوز مانند عنفوان جوانی به خودشان می‌رسند، از خانواده سرشناسی هستند و برای نگه‌داری به این مراکز سپرده شده‌اند.

یک تخت و یک عصا و یک ویلچر همدم روزهای آخر این مادران است، تلخ است اما هستند بسیاری از مادران که تنهایند حتی اگر فرزندان زیادی داشته باشند. راهروهای سرد و خالی و اتاق‌های پر از تخت‌های آهنی پایان دنیای مادرانی است که روزی فرزندانشان را عصای دستشان و غمخوار پیریشان می‌دانستند. دنیای اینها سرد است مانند سیمان‌های دیوارها و سردی موزاییک‌های کف اتاق‌ها، دنیای اینها کوچک است مانند پنجره‌ی تنها و بدون پرده که رو به حیاطی غریبه باز می‌شود.

قصه مادربزرگ‌ها شیرین‌ترین قصه‌هایی است که همه به یاد دارند اما قصه مادران در خانه سالمندان به بالشتکی سفت و به پتویی چند صد بار شسته خلاصه می‌شود که هر روز سر بر بالینش می‌گذارند، سر کوچک و نحیفشان را به دست‌های رنجورشان می‌گیرند یا چرت می‌زنند یا خیره می‌شوند به دیوار شاید از ایستادن بماند.

کانون خانواده بهترین مکان برای نگه‌داری پدران و مادران به شمار می‌رود. به خانواده‌ها توصیه می‌ شود که والدین خود به ویژه مادران را درون خانواده حفظ کنند و کمتر به مراکز نگه‌داری بسپارند. البته تمکن مالی والدین در نوع نگه‌داری آنان در ایام سالمندی نقش مهمی دارد. والدینی که تمکن مالی خوبی دارند با در اختیار گرفتن پرستار، ایام پیری آرامی را می‌گذرانند.

در کنار این امر، فرزندان می‌توانند با تقسیم کار و تنوع در نگه‌داری از عهده مراقبت از والدین خود برآیند چه اینکه والدین آنها از بیماری‌های شدیدی رنج ببرد. اتحاد و همبستگی میان فرزندان در نوع نگه‌داری والدین موثر است و برنامه‌ریزی می‌تواند در ایجاد زندگی آرام در زمان پیری والدین نقش مهمی داشته باشد.

بر اساس تجربه پس از ۲۸ روز معمولا کسانی که به این مراکز سپرده می‌شوند خود را با شرایط تطبیق می‌دهند. بسیاری از سالمندان نیز هستند که تا سال‌ها نیز نمی‌توانند خود را به این مکان عادت دهند. این افراد با کارهای روانشناسی و گروه درمانی نیز همزمان نمی‌شوند و همچنان دوست دارند به محیط خانه و خانواده خود باز گردند که در این دوران توصیه می‌کنیم والدین پس از گذر از مرز ۴۵ سالگی برنامه‌ای برای آتیه و دوران پیری خود داشته باشند تا احیانا در زمان طرد از سوی خانواده، بتوانند به زندگی با آرامش ادامه دهند. کسانی که بر اثر بیماری به این آسایشگاه ها آورده می‌شوند شرایط ویژه‌ای دارند اما افرادی که از نظر عقلی سالم هستند تا روزهای آخر زندگی، بعضا از فرزندان خود دلخور می‌شوند و آنها را نمی‌بخشند.

فرزندان دختر بیشتر از فرزندان پسر تمایل دارند که والدین به ویژه مادر خود را نزد خود نگه‌ دارند و زمانی متوجه می‌شوند مادرشان به خانه سالمندان آمده، سریعا خواهان مرخص کردن آنها هستند از سوی دیگر فرزند پسری نیز مشاهده شده که از زمانی که مادر را به این مراکز سپرده در مدت پنج سالی که مادرش آنجا بوده هر روز با همسرش غذا تهیه و برای مادر خود می‌آورده اما هستند برخی افراد که در طول سال‌ها سراغی از والدین خود نگرفتند.

این روزها اگر فراموش کنیم مادرانی تنها اطرافمان هستند رنجی دیگر بر رنج‌های دنیای فراموشکار افزوده‌ایم، این روزها اگر لطافت و مهربانی مادرانمان را فراموش کنیم دنیا را تاریک‌تر کرده‌ایم.

دنیا هنوز زنده است، چرخش می‌چرخد و رنگش می‌بالد اگر آن را فقط حق خود ندانیم…

———————–

منبع: خبرگزاری فارس؛ گزارش از الناز پاک‌نیا(با تغییرات در متن)

چطور با پدر و مادر خود رفیق شویم؟

آیا بهتر نیست با پدر و مادر خود دوست باشیم؟ مطالب آورده شده به شما کمک خواهد کرد که با پدر و مادر خود یک رابطه دوستانه برقرار کنید؟

۱- اگر شما دوست دارید آنها به حرف‌های شما گوش دهند، شما هم به حرف‌های آنها گوش کنید. احترام کردن احترام می‌آورد. به بهترین شکلی که می‌توانید با پدر و مادر خود رفتار کنید. با آنها طوری رفتار کنید که دوست دارید همان طور با شما رفتار کنند.

۲- با یکدیگر به فعالیت‌های دست جمعی بپردازید. همانطور که شما دوست دارید یک ورزش را با دوست جدید خود امتحان کنید چرا پدر و مادر خود را در سرگرمیتان شریک نکنید؟

۳- گاهی اوقات بچه‌ها به پدر مادرها به عنوان بانک، آشپز یا خدمتکار خانه نگاه می‌کنند. به جای آن که والدین شما همه کارها را انجام دهند، در وظایف سهیم شوید و مسئولیت‌هایی را نیز شما به عهده بگیرید.

۴- در فعالیت‌های فامیلی، از جمله تولدها و دید و بازدیدها شرکت کنید. انجام این کارها با هم باعث می‌شود روابط قویتر شود.

۵ -برای صمیمی‌تر شدن قسمتی از وقت خود را با آنها بگذرانید.

۶- اگر برای شما صحبت کردن درباره موضوعی راحت نیست، مودبانه به آنها اطلاع دهید.

۷- کارهای خاصی برای والدین خود انجام دهید. گاهی اوقات نشان دادن قدردانی متقابل، بهترین راه برای ایجاد و حفظ رابطه است.

۸- گفتگو کنید. اگر در مورد موضوعی از آنها ناراحت هستید یا دوست دارید تغییری داشته باشند با آنها گفتگو کنید.

۹- صادق باشید. گفتن حقیقت روشی است برای بدست آوردن اعتماد پدر و مادر. ممکن است شما وسوسه شوید و برای این که دچار مشکل نشوید، دروغ بگویید اما زمانی که والدین شما حقیقت را متوجه شوند، اوضاع بدتر خواهد شد. اگر شما به اشتباه خود اعتراف کنید و عذرخواهی کنید از عصبانیت آنها کاسته می‌شود. این بدین معنا نیست که کار اشتباهی نکنید بلکه مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرید.

منبع: نوجوان شاد

فرمانی قطعی در کنار دعوت به توحید!

بهترین کاری که فرزند می تواند برای پدر و مادر خویش بعد از مرگشان انجام دهد، انجام واجباتی است که آنها در حال زنده بودنشان از انجام آن بازمانده‌اند؛ مانند حج، نماز، روزه، پرداخت بدهی مالی و عمل به آنچه وصیت نموده اند. فرزند خوب فرزندی است که هر آنچه در توان دارد نسبت به پدر و مادرش انجام دهد، اعم از دعا و خیرات.

«و قضی ربّک الاّ تعبدوا الاّ ایاه و بالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما افّ و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً؛ پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «وای» مگو و آنان را مران و با آنان [لطیف و سنجیده و] بزرگوارانه سخن بگو.» (سوره اسراء آیه ۲۳)
بارها در قرآن، احترام به پدر و مادر توصیه شده است، آن هم در کنار دعوت به توحید. در احادیث نیز احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش، به عمل آمده است، چنان که آمده است:
نگاه رحمت به والدین، پاداش حج مقبول دارد. رضایت آن دو، رضای الهی است و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر شخص را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان او هم به وی احسان کنند.
مردی مادرش را به دوش گرفته بود و طواف می داد و پیامبر را در همان حالت دید. پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حق یکی از ناله‌های زمان زایمان را ادا نکردی.

در حدیث است که حتی اگر تو را زدند، تو «اُف» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین، پیش از آن که از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.
مردی مادرش را به دوش گرفته بود و طواف می داد و پیامبر را در همان حالت دید. پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حق یکی از ناله‌های زمان زایمان را ادا نکردی.
مردی از پدرش نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و در این مورد سوال کرد. پدر پیر گفت: پسرم قوی و پول دار شده و به من کمک نمی کند. رسول خدا گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به فرزند فرمود: «انت و مالک لأبیک» تو و دارایی ات از آن پدرت هستید.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال شد: پس از مرگ پدر و مادر هم می توان به ایشان احسان کرد؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهداتشان و پرداخت بدهی‌هایشان و احترام به دوستانشان.
مردی از مادرش شکایت کرد که بداخلاق است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن روز که حامله بود، بداخلاق نبود، شب‌های بسیاری به خاطر تو بیدار شد، روزها برایت غصّه خورد. تو برای مادرت چه کردی؟ گفت: او را به حج بردم. فرمود: حقّ او را ادا نکرده ای.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر لفظی رقیق‌تر از «اُف» بود، خداوند آن را می فرمود. اولین گام عاقّ شدن، گفتنِ «اُف» است، عمل کسی که عاقِّ والدین باشد پذیرفته نیست، حتی اگر شهید در جبهه باشد.

یک نکته مهم و قابل توجه

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال شد: پس از مرگ پدر و مادر هم می توان به ایشان احسان کرد؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهداتشان و پرداخت بدهی‌هایشان و احترام به دوستانشان گفتیم که در قرآن کریم بعد از آن که خدای متعال انسان‌ها را از شرک نهی فرموده، نسبت به احسان در حق پدر و مادر و اطاعت از آنان سفارش کرده است.
اما توجه به این نکته ضروری است که دامنه و گستره اطاعت از پدر و مادر تا جایی است که مانع انجام دستورات الهی نشوند. یعنی اگر پدر یا مادر فرزند خود را از انجام واجبات دینی (فرائض دینی) منع کنند و یا او را بر انجام کاری که معصیت و خلاف شرع (حرام) است، امر کنند، در این صورت اطاعت از آنان واجب نیست. و اگر فرزند توانایی دارد باید در این موارد با آنان مخالفت کرده و واجبات دینی خود را انجام دهد و کارهای معصیت و خلاف شرع را ترک کند و اگر توانایی مخالفت با آنان را نداشته باشد و مجبور به ارتکاب حرام و یا ترک واجب شود گناه آن متوجه کسی است که او را به گناه انداخته است. و میزان گناه و عقوبت این کار بستگی به نوع واجبی دارد که ترک شده یا گناهی که فرزند انجام داده است.
اما اگر والدین ترک مستحبات و مباحات و یا انجام مکروهات و مباحات را از فرزندان خود بخواهند، اطاعت از آنان لازم است. مثلاً اگر پدر و مادر فرزندشان را از روزه مستحبى نهی کنند، نباید فرزند روزه بگیرد. یا اگر روزه مستحبی فرزند موجب اذیت پدر و مادر بشود، باید ترک شود و اگر روزه گرفته باید افطار کند.

اهمیت دعا برای والدین

دعا برای عموم مومنان و پدر و مادر بویژه، به هر زبان و هر شکلی که باشد پسندیده است؛ فرزندان می توانند به تناسب معلومات خود هر نوع دعای خیری را در حق والدین خود داشته باشند. در وجوب نیکی به والدین و دعای خیر برای آنان فرقی بین زنده بودن و بعد از مرگشان نیست؛ یعنی فرزند وظیفه دارد همیشه از درگاه پروردگار برای آنان دعا و استغفار نماید. بهترین کاری که فرزند می تواند برای پدر و مادر خویش بعد از مرگشان انجام دهد، انجام واجباتی است که آنها در حال زنده بودنشان از انجام آن بازمانده اند؛ مانند حج، نماز، روزه، پرداخت بدهی مالی و عمل به آنچه وصیت نموده اند. فرزند خوب فرزندی است که هر آنچه در توان دارد نسبت به پدر و مادرش انجام دهد، اعم از دعا و خیرات.

منابع
سایت اسلام کوئیست؛ سایت حوزه

 منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ فرآوری: آمنه اسفندیاری؛

چرا به پدر و مادر خود احترام بگذاریم؟(۱)

چکیده

عده‌ای بر آن باورند که خود به خود به وجود آمده‌اند و پدر و مادر در رشد و تکامل آن‌ها هیچ تاثیری نداشته‌اند و حال که به سن جوانی و بزرگی رسیده‌اند می‌توانند هر بی‌احترامی و بی‌ادبی را به پدر و مادر خود بکنند. محقق در این تحقیق، به کمک آیات نورانی قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام) عمده حقوقی را که برگردن فرزندان می‌باشد بیان نموده تا خواننده ضمن مطالعه آن مراحل حرکت به سوی کمال را در خود پیدا نماید.

مقدمه

آنچه در پیش رو است، مطالبی عمیق و دقیق در روایات در مورد احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است منظور از احسان و نیکی کردن به پدر و مادر چیست؟ ایا اگر ما به پدر و مادر خود نیکی نکنیم عقوبتی شامل مال ما می‌شود؟ چگونه ما می‌توانیم این احسان و نیکی کردن را کسب کنیم؟
این اثر دارای چندین فصل می‌باشد که می‌تواند به تمام سوالات ما راجع به پدر و مادر جواب بدهد:
فصل اول: تعریف واژه احسان و نیکی کردن به والدین؟
فصل دوم: تعداد آیات و روایاتی که در این زمینه بیان شده
فصل سوم: آیات قرآن و تفسیر بعضی از آیات و نکات مورد نظر آیات
فصل چهارم: روایات معصومین و ائمه اطهار(علیهم السلام)
فصل پنجم: سیری در سیره حقوق والدین
فصل ششم: اهمیت، آثار و فوائد احیان و نیکی به والدین
فصل هفتم: راههای کسب احسان و نیکی به والدین
فصل هشتم: مصادیق احسان به والدین
فصل نهم: عمده حقوق والدین پس از مرگ
فصل دهم: چگونه ما عاق والدین شویم و مصادیق و اقسام و کیفر‌های عاق والدین؟

احسان و نیکی به والدین

تعریف واژه: مشارکت و مددکاری و نیکوکاری به والدین با مال و آبرو و جان و فرمانبرداری محض از آنان مگر در معصیت خدا
نقطه‌ی مقابل: احسان و نیکی نکردن به والدین(عاق والدین)
تعریف واژه: عدم مشارکت و مددکاری در رفع نیاز‌های والدین به جان و مال و آبرو عدم اطاعت و فرمانبرداری از آنان.
تعداد آیات قرآن: حدود ۱۲ آیه قرآن در این باره بیان شده است.
تعداد روایات: در میزان الحکمه ۶۴ روایت ذکر شده است؛ و در بحار الانوار، ج ۷۴، ۱۰۱ روایت ذکر شده است.

آیات قرآن

وَ وَصَّیْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شهَْرًا حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَب أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلی وَ عَلىَ‏ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّیَّتی إِنی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنی مِنَ الْمُسْلِمِین(۱)؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد، و در دوران حمل و از شیر گرفتنش سی ماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی با بالغ گردد می‌گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته‌ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو باز می‌گردم و توبه می‌کنم و من مسلمانم!»
وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّل مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّب ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانىِ صَغِیرً(۲)؛ و بر آنان بال فروتنی مهر آمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت آور همچنانکه(بر من رحمت آوردند) مرا در کودکی پرورش دادند.
وَ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ لَا تُشرِْکُواْ بِهِ شَیًْا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا(۳)؛ و خداوند را بپرستید و چیزیز را برای او شریک نیاورید و به پدر و مادر خود نیکی کنید.

وَ قَضىَ‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُف وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا(۴)؛ و پروردگارت امر کرده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید، و اگر یکیک از آن‌ها، یا هر دوی آن‌ها در نزد تو به سن پیری برسند به آنان حتی اُف هم نگو و آنان را مران و با ایشان به نرمی(و احترام) سخن بگو.

وَ إِن جَاهَدَاکَ عَلىَ أَن تُشْرِکَ بىِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فىِ الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلی ثُمَّ إِلی مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم به ما کُنتُمْ تَعْمَلُون(۵)؛ و هرگاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن آگاهی نداری(بلکه می‌دانی باطل است) و از ایشان اطاعت مکن ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‌ای رفتار کن؛ و از راه کسانی پیروی کن که توبه کنان به سوی من آمده‌اند؛ سپس بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل کردید آگاه می‌کنم.
قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُم أَلَّا تُشرِْکُواْ بِهِ شَیًْا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاق نحَّْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُم وَ لَا تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَن وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَق ذَالِکم وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکم تَعْقِلُون(۶)؛ بگو: بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خود قرار ندهید! و به پدر و مادر خود نیکی کنید! و فرزندانتان را از(ترس) فقر، نکشید! ما شما و آ «ها را روزی می‌دهیم؛ و نزدیک کارهای زشت مروید، چه آشکار باشد و چه پنهان! و انسانی را که خداوند محترم شمرده به قتل نرسانید! مگر حق(و از روی استحقاق) این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!»
کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیرًْا الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوف حَقًّا عَلىَ الْمُتَّقِین(۷)؛ بر شما نوشته شده: هنگامی که یکی از شما را مزگ فرا رسید، اگر چیز خوبی(= مالی) از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، به طور شایسته وصیت می‌کند! این حقی است بر پرهیزگاران!
آیات دیگری(۸) نیز در مورد احترام و احسان به پدر و مادر بیان شده است که ما به همین چند مورد اکتفا کنیم و به تفسیر یکی از آیه‌های بیان شده می‌پردازیم و نکاتی را راجع به آن آیه به پدر و مادر بیان می‌کنیم: در تفسیر نور(۹) و تفسیر سوره اسراء(۱۰) نکاتی جال بیان شده بود که لازم دیدم آن‌ها را برای خوانندگان عزیز بیان نمایم.

نکات مورد بیان

۱- در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضای الهی و خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می‌کند و سبب می‌شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند در احادیث آمده است: حتی اگر تو را زدند، تو «اُف» نگو خیره نگاه مکن دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه مرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم بر آنان دشنام دهند، پیش آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.(۱۱)
۲- مردی مادرش را به دوش گرفته و طواف می‌داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را در همان حالت دید، پرسید: آیا حق مادرم را ادا کردم؟ فرمودند: حتی حق یکی از ناله‌های زمان زایمان را هم ادا نکردی(۱۲)
۳- از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سوال شد: آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای انان و استغفار برایشان و وفا به تعهداتشان و پرداخت بدهی‌هایشان و احترام دوستانشان.(۱۳)
۴- مردی از پدرش نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک کردم، اما امروز او پولدار شده و به من کمک نمی‌کند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گریست و فرمود: هیچ سنگ و دشمنی نیست که این قصد را بشنود و گریه نکند! سپس به آن فرزند فرمود: انت و مالک لابیک تو و دارایی‌ات از آن پدرت هستید.(۱۴)
۵- در حدیث آمده است: حتی اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان قول کریم(۱۵) است.(۱۶)
۶- احسان به والدین از صفات انبیاست چنانکه در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) توصیف «براً به والدتی» در مورد حضرت یحیی(علیه السلام) «براً بوالدیه»(۱۷) آمده است.
۷- والدین، تنها پدر و مادر نیستند. در برخی احادیث، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین(علیه السلام) پدر امت به حساب آمده‌اند.(۱۸) همچنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(۱۹) «مله ابیکم ابراهیم»(۲۰)

پیام‌های آیه

۱- خدمتگزاری و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحد واقعی است «الا تعبد و الا اباه و بالوالدین احسانا».
۲- فرمان نیکی به پدر و مادر مانند فرمان توحید، قطعی و نسخ نشدنی است
۳- احسان، به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار، هم واجب عقلی و وظیفه‌ی انسانی است، هم واجب شرعی «قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً».
۴- در احسان به والدین، مسلمان بودن آن‌ها شرط نیست «بالوالدین احساناً»
۵- در احسان به پدر و مادر، فرقی میان آن دو نیست «بالوالدین احساناً»
۶- نیکی به پدر و مادر را بی‌واسطه به دست خود انجام دهیم «بالوالدین احساناً»
۷- احسان به پدر و مادرحد و مرز ندارد «بالوالدین احساناً»(نه مثل فقیر، که تا سیر شود، و جهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد)
۸- سفارش قرآن به احسان، متوجه فرزندان است، نه والدین. «بالوالدین احساناً» زیرا والدین نیازی به سفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان می‌کنند.
۹- هر چه نیاز جسمی و روحی والدین بیشتر باشد، احسان بر آنان ضروری‌تر است «یبلغن عندک الکبر».
۱۰- پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم «عندک»
۱۱- وقتی قرآن از رنجاندن مسائل بیگانه‌ای نهی می‌کند، «اما السائل فلا تنهر» تکلیف پدر و مادر روشن است. «فلا تنهر هما»
۱۲- هم احسان لازم است هم سخن زیبا و خوب «احساناً… قل لهما قولاً کریماً» بعد از احسان، گفتار کریمانه.
۱۳- در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه بگو «و قل لهما قولاً کریماً».
پس از بیان آیات قرآن کریم در مورد احترام به احسان به پدر و مادر برای اینکه ارزش بحث بیشتر و بهتر درک شود لازم دانستیم که سخنان ائمه اطهار و معصومین(علیهم السلام) را در این مورد بیان کنیم پس با بیان روایات ائمه معصومین(علیهم السلام) امیدواریم که این مطلی در قلب ما رسوخ کند و بر اعتقاد متا بیشتر بیفزاید که پدر و مادر آنقدر ارزش دارند که خداوند بعد از اطاعت از خود، اطاعت از پدر و مادر را برای بندگان واجب کرده است.

احادیث

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لَمّا سُئلَ عَن حقُ الوالِدَین علی وَلَدِهِما-: هُما جَنَّتُک و نازُکَ(۲۱)؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم): در پاسخ به سوال از حق پدر و مادر بر فرزندانشان آن دو بهشت و دوزخ تو هستند.
الامام علی(علیه السلام): بِرُّ الْوَالِدَیْنِ مِنْ أَکْرَمِ‏ الطِّبَاع‏(۲۲)؛ امام علی(علیه السلام) نیکی به پدر و مادر، از ارجمندترین خصلت‌هاست.

الامام الرضا(علیه السلام): إنّ اللهُ عَزَّوجل… أمَرَ بِالشُکرِ لَهُ للِوالِدَین، فَمَن لَم یَشکُر والِدَیهِ یَشکُرِ اللهَ(۲۳)؛ امام رضا(علیه السلام) خداوند عزوجل… به سپاسگزاری از خود و پدر و مادر فرمان داده است. پس هر که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، از خداوند سپاسگزاری نکرده است.
الامام زین العابدین(علیه السلام) – کانَ مِن دُعائهِ لأبَوَیهِ -اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَهَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَهِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَهِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَایَ هَوَاهُمَا(۲۴)؛ امام سجاد(علیه السلام) – در دعا برای والدین خود- بار خدایا، چنان کن که هیبت پدر و مادرم در دل من چنان باشد که هیبت پادشاهى سخت مهیب، و به آن دو نیکى و مهربانى کنم آن سان که مادرى مهربان به فرزند خود نیکى و مهربانى کند. خداوندا، فرمانبردارى از پدر و مادر و نیکى و مهربانى مرا در حق ایشان براى من شادى بخش‏تر گردان از به خواب رفتن بى‏‌خوابى کشیدگان و آب سرد نوشیدن جگر سوختگان، تا میل و خواهش ایشان را بر میل و خواهش خویش برترى نهم و خشنودیشان را بر خشنودى خود پیش دارم.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم) فی وصیه لرجل:وَ وَالِدَیْکَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَیَّیْنِ کَانَا أَوْ مَیِّتَیْنِ- وَ إِنْ أَمَرَاکَ أَنْ‏ تَخْرُجَ‏ مِنْ‏ أَهْلِکَ‏ وَ مَالِکَ فَافْعَلْ- فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ الْإِیمَان(۲۵)؛ مردى نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: اى رسول خدا به من سفارشى فرما و آن حضرت فرمود: چیزى را شریک خدا مگیر و گرچه به آتش سوخته شوى و شکنجه گردى جز که دلت پاى‏بند ایمان باشد و پدر و مادرت را فرمانگزار باش و بآنها نیکى کن زنده باشند یا مرده و اگر بتو فرمایند از خاندان و دارائیت بیرون شود و آن را انجام بده که آن جزئی از ایمان است.
الامام باقر:إِنَ‏ الْعَبْدَ لَیَکُونُ‏ بَارّاً بِوَالِدَیْهِ فِی حَیَاتِهِمَا- ثُمَّ یَمُوتَانِ فَلَا یَقْضِی عَنْهُمَا دَیْنَهُمَا وَ لَا یَسْتَغْفِرُ لَهُمَا- فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَاقّاً- وَ إِنَّهُ لَیَکُونُ عَاقّاً لَهُمَا فِی حَیَاتِهِمَا غَیْرَ بَارٍّ بِهِمَا- فَإِذَا مَاتَا قَضَى دَیْنَهُمَا وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمَا- فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَارّا ً(۲۶) امام باقر(علیه السلام) فرمود: راستى بنده خدا خوشرفتار است با والدینش در زندگى آن‌ها سپس بمیرند و وامشان را نپردازد و به راشان آمرزش نخواهد و خدا عز و جل او را عاق نویسد و بسا که در زندگى آنان عاق باشد و نیکى کند با آن‌ها، و چون مردند وامشان را بدهد و به راشان آمرزش خواهد و خدا عز و جل او را احسان کند و بار نویسد

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص- فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ- مَا مِنْ‏ عَمَلٍ‏ قَبِیحٍ‏ إِلَّا قَدْ عَمِلْتُهُ فَهَلْ لِی مِنْ تَوْبَهٍ- فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) فَهَلْ مِنْ وَالِدَیْکَ أَحَدٌ حَیٌّ قَالَ أَبِی- قَالَ فَاذْهَبْ فَبَرَّهُ- قَالَ فَلَمَّا وَلَّى قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لَوْ کَانَتْ أُمُّه‏(۲۷)؛ مردى نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله! هیچ کار زشتى نبوده مگر که کرده‌‏ام آیا براى من توبه باشد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود آیا پدر و مادرت زنده باشند؟ گفت: پدرم زنده است. فرمود: برو و با او نیکى کن. گفت چون آن مرد رو برگرداند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کاش مادرش بود(که خوشرفتارى او به توبه نزدیک‌تر بود) در دعوات رواندی آن حضرت مانندش آمده.
وَ قَالَ(علیه السلام) أَدْنَى الْعُقُوقِ أُفٍّ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ شَیْئاً هُوَ أَهْوَنُ مِنْهُ لَنَهَى عَنْهُ(۲۸)؛ و فرمود: کمترین عاق‌ها گفتن کلمه‏ ى اف باشد و اگر از آن کلمه پست‌‏تر، کلمه‏‌اى بود، خدا از آن نهى می‌کرد.
رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): مِ الکَبائرِ شَتمُ الّرجُلِ والِدَته، بسبُّ اُمَّهُ فیسبُّ اُمَُهُ(۲۹)؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از گناهان کبیره است که انسان پدر و مادر خود را دشنام دهد،(به این صورت که) انسان پدر کسی را دشنام دهد و او هم متقابلا پدر وی را دشنام دهد، یا مادر کسی را دشنام دهد و در نتیجه آن شخص مادر وی را دشنام گوید.
الامام ارضا(علیه السلام): حَرَّمَ اللَّهُ عُقُوقَ الْوَالِدَیْنِ لِمَا فِیهِ مِنَ الْخُرُوجِ مِنَ التَّوْفِیقِ لِطَاعَهِ اللَّهِ تَعَالَى وَ التَّوْقِیرِ لِلْوَالِدَیْنِ وَ تَجَنُّبِ کُفْرِ النِّعْمَهِ وَ إِبْطَالِ الشُّکْرِ وَ مَا یَدْعُو مِنْ ذَلِکَ إِلَى قِلَّهِ النَّسْلِ وَ انْقِطَاعِهِ لِمَا فِی الْعُقُوقِ مِنْ قِلَّهِ تَوْقِیرِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْعِرْفَانِ بِحَقِّهِمَا وَ قَطْعِ الْأَرْحَامِ وَ الزُّهْدِ مِنَ الْوَالِدَیْنِ فِی الْوَلَدِ وَ تَرْکِ التَّرْبِیَهِ لِعِلَّهِ تَرْکِ الْوَلَدِ بِرَّهُمَا؛(۳۰)؛ امام رضا(علیه السلام) خداوند نافرمانی پدر و مادر را از این جهت حرام فرموده است که موجب از دست دادن توفیق طعات خداوند عزوجل و بی‌احترامی به پدر و مادر و ناسپاسی نعمت و از بین رفتن شکر و سپاسگذاری و کم شدن نسل و قطع شدن آن می‌شود؛ زیرا نافرمانی والدین سبب می‌گردد که به پدر و مادر احترام گذاشته نشود، حق و حقوق آن‌ها شناخته نشود، پیوندهای خویشاوندی قطع گردد، پدر و مادر به داشتن فرزند بی‌رغبت شوند و به علت نیکی نکردن و فرمان نبردن از پدر و مادر، آنان نیز کار تربیت او را رها سازند.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ‏ إِنَّ یُوسُفَ ع لَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ الشَّیْخُ یَعْقُوبُ ع دَخَلَهُ عِزُّ الْمُلْکِ فَلَمْ یَنْزِلْ إِلَیْهِ فَهَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا یُوسُفُ ابْسُطْ رَاحَتَکَ فَخَرَجَ مِنْهَا نُورٌ سَاطِعٌ فَصَارَ فِی جَوِّ السَّمَاءِ فَقَالَ یُوسُفُ ع مَا هَذَا النُّورُ الَّذِی خَرَجَ مِنْ رَاحَتِی فَقَالَ نُزِعَتِ النُّبُوَّهُ عَنْ عَقِبِکَ عُقُوبَهً لِمَا لَمْ تَنْزِلْ إِلَى الشَّیْخِ یَعْقُوبَ فَلَا یَکُونُ مِنْ عَقِبِکَ نَبِی‏(۳۱)؛ امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: هنگامى که یعقوب(علیه السّلام) بر یوسف(علیه السّلام) وارد شد، عزت پادشاهى موجب شد تا از تخت پائین نیاید و از پدر احترام کند در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: اى یوسف! دستت را باز کن و او هنگامى که دستش را باز کرد نورى از آن خارج گردید و بطرف آسمان‌ها رفت، یوسف گفت: این نور چه بود که از دستم بر آمد، جبرئیل گفت: آن نور نبوت بود چون برای یعقوب از تخت پایین نیامدی رفت و از فرزندان تو کسی به نبوت نمی‌رسد.
وَ قَالَ(علیه السلام): الْعُقُوقُ‏ یُعْقِبُ‏ الْقِلَّهَ وَ یُؤَدِّی إِلَى الذِّلَّه(۳۲)؛ ترک احسان به پدر و مادر موجب تنهائی و منتهی به خواری می‌شود.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ‏: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ کُشِفَ غِطَاءٌ مِنْ أَغْطِیَهِ الْجَنَّهِ- فَوَجَدَ رِیحَهَا مَنْ کَانَتْ لَهُ رُوحٌ مِنْ مَسِیرَهِ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ- إِلَّا صِنْفاً وَاحِداً- قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ الْعَاقُّ لِوَالِدَیْه‏(۳۳)؛ روای می‌گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: چو روز قیامت باشد یک پرده از پرده‏هاى بهشت برداشته شود و بویش را دریابد هر که جان دارد از پانصد سال مسافت جز یک دسته که گفتم که باشند؟ فرمود عاق والدین.

عَن أبی جعفر(علیه السّلام) قال: إنّ أبی نظر إلى رجل و معه إبنه یمشی و الإبن متّکى‏ء على ذراع الأب، قال: فما کلّمه أبی(علیه السّلام)مقتا له حتّى فارق الدّنیا.(۳۴)؛ حضرت باقر(علیه السّلام) روایت شده که فرمود: پدرم(حضرت زین العابدین علیه السّلام) مردى را مشاهده فرمود که با پسر خود راه می‌رفت در حالى که آن پسر ببازوى پدر تکیه نموده بود، حضرت باقر(علیه السّلام) فرمود: پدرم(حضرت زین العابدین)(علیه السّلام) با آن پسر تکلم نفرمود تا آن پسر از دنیا رفت.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ ثَلَاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَحَدٍ فِیهِنَّ رُخْصَهً- أَدَاءُ الْأَمَانَهِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ- وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ- وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أَوْ فَاجِرَیْن(۳۵)؛ امام باقر(علیه السلام) فرمود: سه تا باشند که خدا عز و جل براى کسى در آن‌ها رخصتى نداده: پرداخت امانت به خوشکار و بدکار، پائیدن به عهد براى خوب و بد و احسان به والدین خوب باشند یابد.
شیخ صدوق در من لا یحضره و علامه مجلسی در بحار از امام صادق(علیه السلام) نقل کردند: «اعتقل لسان رجل فی المدینه علی عهد الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فی مرضه الذی مات فیه».(۳۶)
در زمان پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مردی که دچار مریضی و در حال مردن بود، زبانش بند آمد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند به آن مرد، فرمودند: بگو: «لا اله الا الله»(۳۷) نتوانست بگوید دو مرتبه فرمود، نتوانست بگوید و بالای سر آن مرد زنی نشسته بود پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا این مرد مادر دارد؟ آن زن عرض کرد: بلی یا رسول الله من مادر او هستم، فرمود: آیا از پسرت راضی هستی؟ عرض کرد نه، یا رسول الله، بلکه بر او غضبناک می‌باشم، به روایت بحار عرض کرد مدت شش سال است که با او تکلم نکرده‌ام. فی الفقیه فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) «انی احب ان ترضی عنه» پیغمبر به آن زن فرمود: من دوست دارم که از فرزند خود راضی شوی «قالت رضی الله عنی برضاک یا رسول الله» عرض کرد: به جهت رضایت شما از او راضی شدم پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بگو لا اله الا الله فی الفور زبانش باز شد و گفت: لا اله الا الله، فرمود: بگو: «یا من یقبل الیسیر و به عفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر انک انت اعفو الغفور»(۳۸) و در بحار «انک انت الغفور الرحیم» تمام کلمات را گفت حضرت پرسیدند چه می‌بینی؟ عرض کرد: دو صورت سیاه بر من وارد شدند فرمودند: دوباره بخوان، همین کلمات را خواند باز فرمودند: چه می‌بینی؟ عرض کرد آن دو صورت سیاه رفتند و دو صورت سفید بر من وارد شدند و می‌خواهند روح مرا قبض کنند، پس همان ساعت از دنیا رفت.
در کتاب زبده التصانیف(۳۹) آمده است که: در حدیث وارد شده اگر کسی به قدر عمر دنیا روی یک پا و در خدمت مادر بایستد از عهده‌ی یک دفعه شیر دادن مادر بر نیامده است و در انوار لغمانیه نقل کرده که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مردی از دنیا رفت و او را بردند دفن کنند زمین او را قبول نکرد، خبر به پیغمبر دادند فرمود: مادرش از او راضی نیست، فرستادند پیش مادرش از او راضی شد زمین او را قبول کرد.(۴۰)
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «رِضَی الرَّبِّ فِی رِضَی الوَالِدَینِ و سَخَطُ الرَّبِّ فِی سَخَطِ الوَالِدین»(۴۱)؛ رضایت خدا در سایه رضایت والدین و خشم خدا در سایه خشم والدین است.
در این قسمت از بحث پس از بیان آیات و روایات مربوط بهتر است سیری داشته باشیم در رساله حقوق امام ساجدین امام عارفین شلاله پاک حسین بن علی(علیه السلام)، امام سجاد(علیه السلام) و گوش دل دهیم به فرمایشات این بزرگوار در مورد حقوقی که پدر و مادر بر گردن ما دارند:

ادامه دارد…

همه چیز درباره احترام به پدر و مادر(۱)

احترام به پدر و مادر در منطق اسلام

اگر چه عواطف انسانى و حق شناسى به تنهایى براى رعایت احترام در برابر والدین کافى است. ولى از آنجا که اسلام حتى در مسائلى که هم عقل در آن استقلال کامل دارد و هم عاطفه آن رابوضوح در می‌یابد سکوت روا نمیدارد و به عنوان تاکید در این گونه موارد هم دستورهاى لازم را صادر می‌کند، درباره احترام به والدین آنقدر تاکید کرده است که در کمتر مسئله‏ اى دیده می‌شود به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می‌کنیم:

الف: در چهار سوره قرآن مجید، به نیکى به والدین بلافاصله بعد از مسئله توحید قرار گرفته است. این همردیف بودن، بیانگر این است که اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام می‌گذارد.
۱-(…..لا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً» بقره /۸۳(…. بجز خدا را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید).
۲-(و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً»(نساء ۳۶) و خدا را بپرستید و چیزى را با او شریک نکنید و به پدر و مادر نیکى کنید.

ب: اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات، صریحاً توصیه می‌کنند که حتى اگر پدر و مادر کافر باشند، رعایت احترامشان لازم است:
۱-(و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً»(اسراء ۲۳) و پروردگارت حکم کرد که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید.
۲-(الا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً»(انعام ۱۵۱) چیزى را با او شریک نکنید و به پدر و مادر نیکى کنید.
۳-(و آن جاهداک على ا ن تشرک بى مالیس لک به علم فلا تطعمها و صاحبهما فى الدنیا معروفاً»(لقمان ۱۵) و اگر آنان به تو اصرار کنند که با من آنچه را که علم به آن ندارى، شریک کنند اطلاعتشان مکن ولى در دنیا به نیکى با آنان رفتار کن.

ج: شکرگزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجید در ردیف شکرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است؛ چنان که می‌خوانیم: «ان اشکر لى و لوالدیک الى المصیر»(لقمان ۱۴) مرا و پدر و مادرت را شکر کن که بازگشت به سوى من است؛ با این که نعمت خدا بیش از آن اندازه است که قابل احصا و شماره باشد، پس، این دلیل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران است.
قرآن حتى کمترین بی ‏احترامى را در برابر پدر و مادر، اجازه نداده است. در حدیثى، امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «لو علم الله شیئاً هو ادنى من اف لنهى عنده و هو من ادنى العقوق، و من العقوق ان ینظر الرجل الى والدیه فیجد النظر الیها» اگر چیزى کمتر از «اف» وجود داشت، خدا از آن نهى می‌کرد. «اف» کمترین اظهار ناراحتى است. و از این جمله، نظر کردن تند و غضب آلود به پدر و مادر است.

ه: با این که جهاد، یکى از مهمترین برنامه‏‌هاى اسلامى است، تا هنگامى که جنبه وجوب عینى نداشته باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است. پس اگر حضور در این جهاد موجب ناراحتى آنان شود، جایز نیست. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که مردى نزد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد، جوان با نشاط و ورزیده ‏اى است و جهاد را دوست دارد، ولى مادرش از این موضوع ناراحت می‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ارجع فکن مع والدتک فوالذى بعثنى بالحق لانسها بک لیله خیر من جهاد فى سبیل الله سنه» برگرد و با مادر خویش باش. قسم به آن خدایى که مرا به حق مبعوث کرد، یک شب مادر با تو مأنوس شود، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.
البته، هنگامى که جهاد جنبه وجوب عینى پیدا کند، کشور اسلامى در خطر قرار گیرد و حضور همگان لازم شود، هیچ عذرى حتى نارضایتى پدر و مادر پذیرفته نیست.
پبامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنه توجد ممن سیرع الف عام و لایجدها عاق» از عاق پدر و مادر بترسید زیرا بوى بهشت از هزار سال راه به مشام می‌رسد؛ اما هیچگاه به کسانى که مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسید.
این تعبیر، اشاره لطیفى به این موضوع دارد که چنین اشخاصى نه تنها در بهشت گام نمی‌گذارند، بلکه در فاصله بسیار زیادى از آن قرار دارند و حتى نمی‌توانند به آن نزدیک شوند. سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن، حدیثى به این مضمون از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که مردى که مادرش را بر دوش گرفته بود و طواف می‌داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را در همان حال مشاهده کرد. عرض کرد: «آیا حق مادرم را با این کار انجام دادم».
پیامبر فرمودند: «نه، حتى جبران یکى از ناله‏‌هاى او را به هنگام وضع حمل نمی‌کند».
یک نکته که در اینجا باید ذکر شود، این است که گاه می‌شود پدر و مادر پیشنهادهاى غیر منطقى یا خلاف شرع به انسان مى کند، بدیهى است اطاعت آنان در هیچ یک از این موارد، لازم نیست. ولى با این حال، باید با برخورد منطقى و انجام دادن وظیفه امر به معروف و نهى از منکر در بهترین صورتش، با این گونه پیشنهادها برخورد کرد. امام کاظم(علیه السلام) می‌فرمایند: «کسى نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از حق پرد وفرزند سئوال کرد. فرمودند: باید او را با نام صدا نزند(بلکه بگوید پدرم)، جلوتر از او نرود، قبل از او ننشیند و کارى نکند که مردم به پدرش بدگویى کنند(نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردى)».

توحید و نیکى به پدر و مادر، سرآغاز یک رشته احکام مهم اسلامى

«لا تجعل مع الله الها اخر فتقعد مذموماً مخذولاً و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاء و بالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما «اف» و لا تنهرهما و قل لهما قولاً و کریماً و احفض لهما جناح الذال من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ریبانى صغیراً ربکم اعلم بما فى نفوسکم ان تکونوا صالحین فانه کان للاوابین غفوراً»(اسراء ۲۲-۲۵) با خداى یکتا، خداى دیگرى به خداى مگیر که نکوهیده و خوار خواهى ماند. پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. هر گاه تا تو زنده هستى هر دو یا یکى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنانکه مرا در خردى پرورش دادند، بر آنان رحمت آور. پروردگارتان از هر کس دیگر به آنچه در دلهایتان میگذرد. داناتر است. و اگر از صالحان باشید. او توبه کنندگان را می‌آمرزد.
آیات مورد بحث، سر آغازى براى بیان یک سلسه از احکام اساسى اسلام که با مسئله توحید و ایمان شروع می‌شود، توحیدى که خمیر مایه همه فعالیت‌هاى مثبت و کارهاى نیک و سازنده است. آیه نخست با توحید شروع شده است و تاکید می‌کند که نباید براى خداوند یگانه هیچ معبودى قرار داد. آیه نمی‌گوید: «معبود دیگرى را با خدا پرستش مکن». بلکه مى گوید: «قرار مده» تا معناى وسیعترى داشته باشد. یعنى، نه در عقیده، نه در عمل، نه در دعا و تقاضا، و نه در پرستش معبود دیگرى را در کنار «الله» قرار مده.
سپس به بیان نتیجه شرک میپردازد، که همانا با نکوهش و خوارى نشستن است. انتخاب کلمه «قعود»(نشستن) در اینجا، اشاره به ضعف و ناتوانى است، زیرا در ادبیات عرب، این کلمه کنایه از ضعف است؛ همانگونه که گفته می‌شود: «قعد به الضعف عن ‏القتال»(ناتوانى سبب شد که از بیکار با دشمن بنشیند). از جمله بالا استفاده می‌شود که شرک، سه اثر بسیار بد در وجود انسان می‌گذارد:

۱- شرک مایه ضعف، ناتوانى، زبونى و ذلت است؛ در حالى که توحید، عامل قیام، حرکت و سرافرازى است.
۲- شرک، مایه مذمت و نکوهش است؛ چرا که یک خط روشن انحرافى است، در برابر منطق عقل و کفرانى است آشکار، در مقابل نعمت پروردگار. و آنکس که تن به چنین انحرافى دهد، در خور مذمت است.
۳- شرک سبب می‌شود که خداوند، مشرک را به معبودهاى ساختگی‌اش واگذارد و دست از حمایتش بردارد. و از آنجا که معبودهاى ساختگى نیز قادر به حمایتش بردارد و از آنجا که معبودهاى ساختگى نیز قادر به حمایت کسى نیستند و خدا هم حمایتش را از چنین کسانى برداشته است، آنان «مخذول» و بدون یار و یاور خواهند شد. در آیات دیگر قرآن نیز همین معنا به شکل دیگرى مجسم شده است؛ چنانچه می‌فرماید: «مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتاً و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون»( عنکبوت ۴۱)(مثل آنان که غیر از خدا را به دوستى گرفتند، مثل عنکبوت است که خانه ‏اى بساخت و همانا سست‏ ترین خانه ‏ها، خانه عنکبوت است، اگر می‌دانستند.
بعد از اصل توحید، به یکى از اساسی ترین تعلیمات انسانى انبیاء- با تاکید مجدد بر توحید- اشاره شده است؛ که همانا نیکى به پدر و مادر است.
«قضا»، مفهوم محکمترى امر دارد. و فرمان قطعى و محکم را میرساند. این مطلب، نخستین تاکید در این باره است، قرار دادن توحید در کنار نیکى به پدر و مادر، تاکید دیگرى بر اهمیت این دستور اسلامى است. مطلق بودن «احسان» که هر گونه نیکى را در بر میگیرد، و همچنین «والدین» که مسلمان و کافر را شامل می‌شود، سومین و چهارمین تاکید در این جمله است. نکره بودن «احساناً» که دراین گونه موارد براى بیان عظمت میآید، پنجمین تاکید محسوب می‌شود. توجه به این نکته لازم است که فرمان، معمولاً روى یک امر اثباتى می‌رود؛ در حالى که در اینجا، روى نفى رفته است. این نکته، ممکن است به خاطر آن باشد که از کلمه «قضى»، فهمیده می‌شود که جمله دیگرى در شکل اثباتى در تقدیر است یا این که مجموع جمله نفى و اثبات: «الا تعبدوا الا ایاه». در حکم یک جمله اثباتى؛ اثبات عبادت انحصارى پروردگار است.
سپس، یکى از مصداق‌هاى روشن نیکى به پدر و مادر بیان شده است. در اینجا، به قسمتى از ریزه‏‌کاری‌هاى برخورد بسیار مودبانه و احترام آمیز فرزندان به پدران و مادران از دیدگاه قرآن، اشاره می‌شود:

۱- از یک‏ سو، روى حالت پیرى آنان- که در آن موقع نیازمندتر به حمایت و محبت و احترامند- تاکید می‌کند، و فرزندانشان را از کمترین سخن اهانت آمیز به آنان نهى می‌کند. آنان ممکن است بر اثر کهولت، طورى شوند که نتواند بدون کمک دیگرى حرکت کنند، از جا برخیزند و حتى ممکن است قادر به رفع آلودگى از خود نباشند. در این مواقع، آزمایش بزرگ فرزندان شروع می‌شود.
۲- از سوى دیگر، قرآن تاکید می‌کند که در این هنگام نه تنها به آنان نباید «اف» گفت: و با صداى بلند و اهانت آمیز با آنان صحبت کرد، بلکه با قول کریم و گفتار بزرگوانه باید با آنان گفتگو کرد. همه اینها، نهایت ادب در سخن را میرساند، که زبان کلید قلب است.
۳- از سوى دیگر، دستور به تواضع و فروتنى داده شده است، تواضعى که نشاندهنده محبت و علاقه باشد، و نه چیز دیگر
۴- سرانجام، سفارش شده است که حتى موقعى که فرزند رو به سوى درگاه خدا می‌آورد، پدر و مادر را، چه در حیات و چه در ممات، نباید فراموش کند و باید تقاضاى رحمت پروردگار را برایشان بنماید، بویژه این تقاضایش را با این دلیل همراه سازد: «پروردگارا، همان گونه که آنان در کودکى مرا تربیت کردند. تو به آنان رحم کن» نکته مهمى که از این تعبیر- علاوه بر آنچه گفته شد- استفاده می‌شود. این است که اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شدند که به تنهایى قادر بر حرکت و دفع آلودگی‌ها از خود نباشند. فراموش نکن که تو هم در کودکى چنین بودى و آنان را باید جبران کرد. از آنجا که گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر واحترام و تواضع به آنان، ممکن است لغزشیهایى پیش بیاید که انسان آگاهانه یا نا آگاهانه به سوى آن کشیده شود. در آخرین آیه مورد بحث می‌فرماید: «پروردگار شما به آنچه در دلهاى شماست، آگاهتر است؛ زیرا علم خدا در همه زمینه ‏ها ضرورى، ثابت، ازلى و خالى از هر گونه اشتباه است؛ در حالى که علوم انسانى واجد این صفات نیست.
بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سرکشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمینه احترام و نیکى به پدر و مادر از انسان سر زد ولى بلافاصله پشیمان شد و در مقام جبران بر آمد، مسلماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

۱- «اواب» از ماده «اوب» به بازگشت توام با اراده گفته می‌شود؛ در حالى که «رجوع» هم به بازگشت با اراده و هم بى‌‏اراده اطلاق می‌گردد. به همین دلیل به «توبه»، «اوبه» گفته می‌شود؛ چون حقیقت توبه، بازگشت توام با اراده به سوى خداست. از آنجا که «اواب» صفت مبالغه است، به کسى گفته می‌شود که هر لحظه از او خطایى سر زند و در همان حال، به سوى پروردگار بازگردد. این احتمال نیز وجود دارد که ذکر صیغه مبالغه، اشاره به تعدد عوامل بازگشت به رجوع به خدا باشد؛ زیرا ایمان به پروردگار از یک‏ سو، توجه به دادگاه عالم قیامت از سوى دیگر، وجدان بیدار از سوى سوم، و توجه به عدالت و آثار گناه از سوى چهارم، دست به دست هم می‌دهند و انسان را موکداً از مسیر انحرافى به سوى خدا میبرند.

۲- «و اذ اخذنا میثاق بنى اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً»(بقره ۸۳) و به یاد آورید هنگامى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید.
اگر چه آیات درباره بنی ‏اسرائیل نازل شده است، ولى یک سلسله قوانین کلى براى همه ملل دنیا در بردارد. از دیدگاه قرآن، برقرارى و سربلندى ملتها در صورتى است که به بزرگترین قدرت بی ‏زوال تکیه کنند، در همه حال از او مدد بگیرند و فقط در برابر او سر تعظیم فرود آورند؛ که اگر چنین کنند، از هیچ کس ترس و وحشتى نخواهند داشت. واضح است که چنین تکیه گاه و مبدئى جز آفریدگار بزرگ نمی‌تواند باشد. از طرف دیگر، براى بقا و جاویدان ماندن ملتها، همبستگى خاص بین افراد خاص لازم است. این عمل در صورتى امکان دارد، که هر کس به پدر و مادر خود که شعاع بستگى آنان به وى نزدیکتر است، در مرحله بعد به خویشان و بعد از آنان به همه افراد اجتماع، نیکى کند. بدین گونه، همه بال و پر یکدیگر می‌شوند، و افراد ضعیف را حمایت می‌کنند.

۳-«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً»(نساء ۳۶) و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک نکنید و به پدر و مادر نیکى کنید.
آیه فوق، نخست مردم را دعوت به عبادت و بندگى پروردگار و ترک شرک و بت پرستى ج که ریشه اصلى برنامه‏هاى اسلامى است- می‌کند. دعوت به توحید و یگانه پرستى روح را پاک، نیت را خالص، اراده را قوى و تصمیم را براى انجام دادن هر برنامه مفیدى محکم می‌سازد. از آنجا که این آیه بیان کننده یک رشته از حقوق اسلامى است، قبل از هر چیز، اشاره به حق خداوند بر مردم، پرستیدن او و شریکى براى او برنگزیدن کرده است.
سپس، اشاره به حق پدر و مادر شده و توصیه گردیده است که باید به آنان نیکى کرد. از این تعبیرهاى مکرر در قرآن کریم بر بندگى خدا واحسان به والدین، استفاده می‌شود که بیان این دو ارتباط است. در حقیقت هم، چنین است، چون بزرگترین نعمت، نعمت هستى و حیات است که در درجه اول از ناحیه خداست و درمراحل بعد، به پدر و مادر ارتباط دارد. بنابراین، ترک حقوق پدر و مادر، همدوش شرک به خداست.

۴- «قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً»(انعام ۱۵۱) بگو، بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بیان کنم که چیزى را با او شریک نکنید و به پدر و مادر نیکى کنید.
ذکر نیکى به پدر و مادر بلافاصله بعد از مبارزه با شرک و قبل از دستورهاى مهمى مانند تحریم قتل نفس و اجراى اصول عدالت، دلیل بر اهمیت بسیار حق پدر و مادر در دستورهاى اسلامى است. این موضوع وقتى روشنتر می‌شود، که توجه کنیم به جاى «آزار به پدر و مادر»- که هماهنگ با دیگر تحریم‌هاى این آیه است-،احسان و نیکى به آنان ذکر شده است. یعنى نه تنها ایجاد ناراحتى براى آنان حرام است، بلکه احسان و نیکى به آنان نیز لازم و ضرورى است. جالبتر این که، کلمه «احسان» به وسیله «ب» متعدى شده و فرموده است: «بالوالدین احساناً» احسان گاهى با «الى» و گاهى با «ب» ذکر مى شود، معناى‏آن نیکى کردن به طور مستقیم و بدون واسطه است، بنابراین، این آیه تاکید می‌کند که موضوع نیکى به پدر و مادر را باید آنقدر اهمیت داد، که شخصاً و بدون واسطه، به آن اقدام کرد.

۵- «و لقد اتینا لقمان الحکمه ان اشکر الله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنى حمید و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهناً على وهن و فصاله فى عامین ان اشکر لى و لوالدیک الى المصیر و ان جاهداک على ان تشرک بى ما لیس من اناب الى ثم الى مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعلمون».(لقمان ۱۵-۱۲) و آدمى را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش به او حامله شد و هر روز ناتوانتر مى شد و پس از دو سال از شیرش باز گرفت. و سفارش کردیم که مرا و پدر و مادرت را شکر گوى که سرانجام تو نزد من است. اگر آن دو به کوشش از تو بخواهد تا چیزى را که نمیدانى چیست با من شریک گردانى، اطاعتشان مکن. در دنیا با آنان به وجهى پسندیده زندگى کن و خود، راه کسانى را که به درگاه من باز می‌گردند. در پیش گیر، بازگشت همه شما به سوى من است و من از کارهایى که می‌کرده ‏اید، آگاهتان می‌کنم.
در آیه اول، نتیجه «شکر» و «کفران» نعمت ها، به این صورت بیان شده که شکر نعمت، به سود خود انسان، و کفران هم به زبان خود او است. خداوند از همگان بى‏نیاز است. اگر همه ممکنات شکر کنند، چیزى بر عظمتش افزوده نمی‌شود و اگر جمله موجودات کافر شوند. بر دامن کبریایی اش گردى ننشیند.
«ل» در جمله «ان اشکر الله»، براى اختصاص و در «لنفسه» براى نفع است. بنابراین، سود شکرگزارى که همان دوام نعمت، و افزایش آن به اضافه ثواب آخرت است، به خود انسان بر میگردد؛ همان گونه که زیان کفران، فقط دامان خودش را میگیرد.
تعبیر: «غنى حمید»، اشاره به این است که شکر گزار در برابر افراد عادى، یا چیزى به بخشنده نعمت می‌دهد یا اگر چیزى نمی‌دهد، با ستایش او مقامش را در انظار مردم بالا میبرد. ولى درباره خداوند، هیچ یک از این دو، معنا ندارد.او از همگان بى‏نیاز، و شایسته ستایش همه ستایشگران است. فرشتگان حمد او را میگویند، و تمام ذرات موجودات به تسبیح و حمد او مشغولند. اگر انسانى به زبان قال کفران کند، کمترین اثرى ندارد؛ زیرا ذرات وجود خودش، به زبان حال مشغول حمد و ثناى اویند.
شکر با «صیغه مضارع» نشانه تداوم و استمرار است، و کفر با «صیغه ماضى» که حتى بر یک مرتبه است بیان شده است. این نکته، اشاره به این است که کفران حتى براى یک بار، ممکن است عواقب دردناکى بار آورد اما شکر لازم است که مستمر و مداوم باشد تا انسان مسیر تکامل خود را طى کند.
بعد از معرفى لقمان و مقام و حکمت او، به نخستین اندرز وى- که در عین حال مهمترین توصیه به فرزندش مى باشد- اشاره شده است. حکمت لقمان ایجاب می‌کند که قبل از هر چیز، به سراغ توحید، اساسی ‏ترین مسئله عقیدتى، برود؛ زیرا هر حرکت تخریبى و ضد الهى، همچون: دنیا پرستى، مقام پرستى و هوا پرستى، شاخ ه‏اى از شرک به شمار می‌روند. نکته قابل توجه این که، لقمان حکیم دلیل بر نفى شرک را این ذکر می‌کند که شرک، ظلم عظیم است؛ آن هم با تعبیرى، که از چند جهت تاکید دارد. و چه ظلمى از این بالاتر، که هم درباره خدا انجام بگیرد و موجود بی ‏ارزشى را همتاى او قرار دهند، و هم درباره خویشتن انجام شود. و انسان از اوج عزت عبودیت پروردگار به قعر دره ذلت پرستش غیر او ساقط کند. دو آیه بعد، در حقیقت جمله ‌هاى معترض ه‏اى است که در لابه‌لاى اندرزهاى لقمان از سوى خداوند بیان شده است. البته معترضه، به معناى بی ارتباط نیست، بلکه به معناى سخنان الهى است که ارتباط روشنى با سخنان لقمان دارد. در این آیه، بحث از وجود، زحمات، خدمات و حقوق پدر و مادر، و قرار دادن شکر آنان در کنار شکر خداوند است. به علاوه، تاکیدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان، به فرزندش نیز شمرده مى شود، زیرا پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیت، ممکن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو کنند.
آنگاه، به زحمات بسیار مادر اشاره می‌شود. این مسئله از نظر علمى ثابت شده و تجزیه نیز نشان داده است، که مادران در هنگام باردارى گرفتار سستى می‌شوند؛ زیرا شیره جان و مغز استخوان را به پرورش جنین خود اختصاص می‌دهند، و از تمام مواد حیاتى وجود خود بهترینش را تقدیم او می‌کنند. به همین دلیل، مادران در دوران باردارى گرفتار کمبود انواع ویتامین‌ها می‌شوند که اگر جبران نشود، ناراحتى‏هایى را براى آنان به وجود می‌آورد. این ویژگى، در دوران رضاع و شیر دادن نیز ادامه مییابد؛ چرا که شیر، شیره جان مادر است. لذا به دنبال آیه، آمده است که پایان نکته، اشاره شده است: «و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین»(بقره ۲۳۳) مادران فرزندانشان را دو سال تمام شیر دهند. البته، منظور دوران، کمتر از دوسال انجام شود. به هر حال، مادر در این ۲۳ ماه، دوران حمل و دوران شیر خوارگى، بزرگترین فداکارى راهم از نظر روحى و عاطفى، هم از نظر جسمى، و هم از جهت خدمات، درباره فرزندش انجام می‌دهد.
جالب این که در آغاز توحید، پدر و مادر را ذکر می‌کند، ولى به هنگام بیان زحمت و خدمات، تکیه روى زحمات مادر است تا انسان متوجه ایثارگری‌ها و حق عظیم او شود. سپس، به شکر خداوند و شکر پدر و مادر سفارش شده است. شکر خدا را باید کرد، زیرا خالق و منعم اصلى انسان، خداست که چنین پدر و مادر مهربانى را به ما داده است. و هم شکرگزار پدر و مادر باید بود، که به واسطه این فیض و عهده‏ دار انتقال نعمتهاى خداوند به انسان می‌باشند.
و در پایان، آیه با لحنى که خالى از تهدید و عتاب نیست، مى فرماید: «بازگشت همه شما، به سوى من است». اگر در اینجا کوتاهى کنید، در بارگاه الهى تمام این حقوق، زحمات و خدمات مو به مو بررسى و محاسبه می‌شود. بعضى از مفسران در اینجا به نکته‏اى توجه کرده ‏اند که در قرآن مجید، تاکید بر رعایت حقوق پدر و مادر بارها آمده است. اما سفارش به فرزندان- جز درباره نهى از کشتن فرزندان که یک عادت شوم و زشت استثنایى در عصر جاهلیت بود- کمتر دیده می‌شود. این نکته به دلیل آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان، کمتر ممکن است فرزندان را به دست فراموشى بسپارند. در حالى که بسیار دیده شده است که فرزندان، پدر و مادر را به ویژه به هنگام پیرى و از کار افتادگى، فراموش مى کنند: این دردناکترین حالت براى پدر و مادر، و بدترین ناشکرى براى فرزندان محسوب می‌شود. از آنجا که توصیه نیکى درباره پدر و مادر ممکن است این توهم را براى بعضى ایجاد کند که حتى در مسئله عقاید، کفر و ایمان باید با آنان مماشات کرد، در آیه بعد تاکید می‌کند که هرگز نباید رابطه انسان با پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد. پس، هرگز نباید عواطف خویشاوندى، حاکم بر اعتقاد مکتبى انسان شود. تعبیر به «جاهداک»، اشاره به این است که پدر و مادر گاه به گمان این که سعادت فرزندشان را می‌خواهند، تلاش و کوشش می‌کنند که او را به عقیده انحرافى بکشانند.

وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند، استقلال فکرى خود را حفظ کنند، و عقیده توحید را با هیچ معاوضه نکنند. همچنین، جمله «ما لیس لک به علم». اشاره به این است که اگر فرضاً دلایل بطلان شرک را نادیده بگیریم، حداقل دلیلى بر اثبات آن نیست. از آنجا که ممکن است این فرمان این توهم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک باید شدت عمل داشت و بى‏حرمتى کرد، بلافاصله اضافه مى کند که اطاعت نکردن از آنان در کفر و شرک، دلیل بر طرز شایسته‏اى رفتار کرد، ولى از نظر اعتقاد و برنامه‏‌هاى مذهبى تسلیم افکار و پیشنهادهایشان نشد. این رفتار، درست نقطه اصلى اعتدال، و راه پیامبران و مومنان راستین است. لذا، بعد میافزاید که مومنان باید راه کسانى را پیروى کنند، که به سوى خداوند باز میگردند؛ چرا که بازگشت همه به سوى خداوند است، و خداوند انسان را ازکارهایشان آگاه میسازد و طبق آن پاداش و کیفرى می‌دهد.
نفى و اثبات‌هاى پى در پى، و امر و نهی‌ها در آیات فوق، براى این است که مسلمانان در این گونه مسائل که در بدو نظر تضادى در میان انجام دادن دو وظیفه لازم تصور می‌شود- خط اصلى را پیدا کنند و بدون کمترین افراط و تفریط، در مسیر صحیح قرار گیرند.این دقت و ظرافت قرآن در این ریزه کاریها، از چهره‏هاى فصاحت و بلاغت عمیق آن است.
وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بى ما لیس لک به علم فلا تطعهما الى مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون».(عنکبوت ۸) و به آدمى سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند و اگر آن دو بکوشند که تو چیزى را که بدان آگاه نیستى شریک من قرار دهى، اطاعتشان مکن. بازگشت همه شما به سوى من است و شما را به کارهایى را می‌کرده ‏اید، آگاه میکنم. روایات مختلفى در شان نزول این آیه آمده، که چکیده آن این است که «بعضى از مردانى که در مکه بودند، ایمان و اسلام را پذیرفتند. هنگامى که مادرشان از این مسئله آگاه شدند، تصمیم گرفتند که غذا نخورند و آب ننوشند تا فرزندانشان از اسلام باز گردد. گر چه هیچ کدام از این کدام از این مادران به گفته خود وفا نکردند و اعتصاب غذا را شکستند. ولى این آیه نازل شد و خط روشنى در برخورد با پدر و مادر در زمینه ایمان و کفر به دست همگان داد.

ادامه دارد…

نافرمانی والدین، عصیان خدا و کفران نعمت اوست

بالاترین مقام بهشت، خشنودی و رضایت الهی است.

بالاترین مقام بهشت خشنودی و رضایت الهی است. در آیه ۷۲ سوره توبه خداوند پس از ذکر پاره‌ای از نعمت‌های بهشت چنین می‌فرماید: «و رضوان من الله اکبر؛ خشنودی خداوند (از همه) بزرگتر و بالاتر است» روشن است که رضایت الهی در اطاعت از ایشان و کسانی است که خود دستور داده است. خشنودی خلایق الهی و خدمت به آنان که مخلوقات الهی‌اند مایه رضایت الهی است و اگر این خلایق، پدر و مادر باشند که نزدیکترین حق را به حق الهی دارند یقیناً احسان به آنان به رضایت الهی نزدیک تر است. از همین روست که در روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رضایت الهی در گرو رضایت والدین و خشم الهی در گرو خشم پدر و مادر دانسته شده است: «رضا الله مع رضا الوالدین و سخط الله مع سخط الوالدین».

و روشن است که خشم الهی چه عواقب وخیمی را به دنبال دارد. به گزارش روایات معصومین(علیهم السلام) کسی که مورد خشم الهی ناشی از عاق والدین قرار می‌گیرد به هنگام مرگ زبانش از ذکر کلمه توحید بستر می‌شود. «نمازش مقبول نمی‌افتد. دعایش مستجاب نمی‌شود، ذلیل می‌گردد و وارد جهنم می‌شود. این همه از آن روست که شکر نعمت واجب است و عصیان الهی حرام، و نافرمانی پدر و مادر هم عصیان خداست و هم کفران نعمت او: هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند قطعاً آتش جهنم برای اوست و در آن جاودانه خواهد ماند».

محبوبیت و عزتمندی: آدمی خود را در آینه دیگران می‌بیند. از اینکه دیگران او را فردی مورد توجه، دوست داشتنی وبا شخصیت بدانند شادمان می‌گردد و نشان موفقیت خویش تلقی می‌کند و اگر با نگاه تحقیر و بی‌ارزشی بنگرند خود را ناکام و مغلوب تصور می‌کند.

این بحث در روانشناسی شخصیت بحثی مهم و اساسی است. اما سخن اینجاست که راز محبوب شدن و راه آن چیست؟

بعضی خود را به آب و آتش می‌زنند، با هر کسی همرنگ می‌شوند و هر رفتاری را کورکورانه می‌پذیرند تا تلقی دیگران را نسبت به خویش اصلاح کنند اما افسوس که پس از چندی محبوبیت سطحی و ظاهری و موقتی کاخ شخصیت پوشالی شان به تلی از خاک تبدیل می‌شود چراکه آدمیان یکرنگی و صداقت، و استواری و پایمردی در راه عقیده و ایمان را بیشتر می‌پسندند تا رنگ باختن و چهره عوض کردن.

از این رو قرآن کریم راز محبوبیت را انجام عمل صالح و ایمان به خدایی می‌داند که عزت و ذلت آدمیان به دست اوست و در حقیقت اتصال به سرچشمه حب و دوستی را تنها راه کسب محبوبیت اصیل و پایدار می‌داند و می‌فرماید: کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند به زودی خداوند بر آنان محبتی (در دلها) قرار می‌دهد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «کسی که برای من ضمانت کند صله رحم و نیکی به پدر و مادر را، من هم ضامن می‌شوم که مال و عمرش زیاد شود و در قبیله اش محبوبیت پیدا کند» در نقطه مقابل و به روایت امام هادی (علیه السلام) «ضایع کننده حقوق والدین کمی آبرو و عمر را در پی دارد و به نکبت و ذلت در دنیا منجر می‌شود».

راز محبوبیت احسان‌گر به والدین و صله رحم کننده آن است که خداوند این اعمال را در زمره عمل صالح و ایمان و اطاعت خود دانسته و بر اساس آیه ۹۶ مریم وعده قطعی به محبوبیت عاملان عمل صالح و ایمان آورندگان به او داده است.

راحتی مرگ: نوع مرگ آدمی و سختی‌های آن تجلی نوع رفتار آدمی در دنیاست. نیکی‌ها و اعمال صالح موجب راحتی مرگ و گناه و عصیان الهی موجب سختیها و شداید فراوان به هنگام جان کندن است، اما در این میان پاره‌ای ازحسنات و گناهان تاثیر عمیق تری بر سختی و آسانی مرگ دارد که یکی از این عوامل نیکی به پدر و مادر یا عاق والدین شدن است.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «کسی که دوست دارد خداوند سختی‌های مرگ را بر وی سبک گرداند پس صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکی نماید؛ این چنین خداوند سختی‌های مرگ را بر وی آسان نماید و هیچ گاه فقیر و نادار نشود».

به روایت امام صادق(علیه السلام) روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر بالین جوانی که در حال احتضار بود حاضر شد. به او شهادتین را تلقین کرد اما او نتوانست بگوید. روشن شد که مادرش از او راضی نیست. مادر به درخواست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ازاو راضی شد و آنگاه جوان لااله الاالله گفت و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود چه می‌بینی؟ گفت: مرد سیاه بدبویی که با جامه‌های چرکین رو به من کرده. فرمود بگو: یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر. انک انت الغفور الرحیم. چون جوان این دعا را گفت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه می‌بینی؟ گفت: مرد سفید خوشبو با جامه‌های نیکو به طرف من می‌آید و می‌رود. با تکرار دعا آن چهره سیاه رفت و نور نزد او آمد و سپس از دنیا رفت. و این چنین با رضایت مادر شداید مرگ بر او آسان شد.

بهشت الهی و پاداش عظیم اخروی: احسان به والدین جدای از برکات دنیوی، بهشت الهی و پاداش گسترده اخروی را به همراه دارد. کمترین مرتبه احسان به والدین نگاه به سیمای آنان با مهربانی و خوشرویی است که پاداش عبادت پروردگار و ثواب حج خانه دوست را دارد.

بر اساس روایت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هر فرزندی که از روی مهربانی به پدر و مادرش بنگرد به هر نگاهش ثواب یک حج مقبول داده می‌شود. گفتند: «ای رسول خدا! حتی اگر در هر روز صد بار بنگرد؟» فرمود: «آری! خداوند بزرگتر و پاکیزه تر (از هر عیب) است.

در روایت دیگری مهربانی به ایشان مایه ورود به بهشت الهی شمرده شده است. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که چهار دسته اند که خداوند بهشت را برای آنان آماده کرده است:

۱) کسی که یتیمی را پناه دهد

۲) به ضعیف ترحم کند

۳) به پدر و مادر مهربان باشد

۴)به زیردست و مملوک خود مهربان باشد و با او مدارا کند.

کوتاهترین عبارت در این زمینه همان حدیث مشهور «الجنه تحت اقدام الامهات» است. مفهوم این که بهشت زیر پای مادر است این است که نیکویی به ایشان و اطاعت و فرمانبرداری از آنان، مایه رسیدن به بهشت است.

و روشن است که رسیدن به بهشت ازطریق احسان به والدین، به معنای نادیده گرفتن حقوق الهی نیست چرا که در آیات احسان به والدین، حق ایشان بعد از حق الهی ذکر شده است.

سخن آخر

با نیم نگاهی به آیات و روایات وارده در باب احسان به والدین و اهمیت و آثار آن دراسلام این سؤال مطرح می‌شود که اساساً چرا اسلام چنین اهمیت فوق العاده‌ای را برای پدر و مادر قایل شده است؟

حقیقت این است که هدف اسلام سعادتمندی بشر و کامروایی دنیوی و اخروی است و دستوراتش را به گونه‌ای تنظیم نموده که این هدف تحقق پذیرد. شکی نیست که آدمیان بدون زندگی اجتماعی نمی‌توانند امورات خویش را به پیش برند و سامان دهند و صلاح و کمال جامعه قطعا در سرنوشت فرد تاثیرگذاراست. صلاح جامعه ریشه درصلاح خانواده ها، آرامش، کمال گرایی و همبستگی آن دارد. خانواده اجتماع کوچکی است که اعضای آن مفاهیم ارزشی و ضدارزشی را در آن جا می‌آموزند و به جامعه انتقال می‌دهند از این رو راز صلاح جوامع، اصلاح خانواده‌ها است که نقطه آغازین شکل گیری خانواده از پدر و مادر تشکیل می‌شود.

از این رو اگر پدر و مادر وظایف اصیل خویش را بشناسند و فرزندانی شایسته تربیت کنند و فرزندان، نخستین کانون اصلاح تربیت و مربیان خود را ارج نهند؛ ثمره چنین خانواده هایی، اعضای جامعه بزرگتری را تشکیل می‌دهند که دارای شخصیت متعالی، آرامش روانی، عزت و اعتماد به نفس و احترام به هم نوع هستند.

ازسوی دیگر شکر الهی به عنوان یکی از بنیادهای متین ایمان و دینداری، از داشتن روحیه سپاسگزاری به خلق الهی ناشی می‌شود که: «من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق». و احسان به والدین زمینه شکر الهی و عمق باور به آموزه‌های دینی را به همراه دارد روشن است که گسترش روحیه دینداری به یقین در اصلاح جوامع موثر است. جمله مشهور ناپلئون «که مادر با یک دست گهواره و با دستی دیگر جهان را تکان می‌دهد» بر اساس نقش بنیادین خانواده در تحول و تکامل جامعه قابل تبیین است.

منبع: آفتاب

معنای عاق والدین

عاق والدین(خشم آوردن و دل شکستن و آزردن خاطر پدر و مادر) از گناهان کبیره و سبب بدبختی انسان در دنیا و آخرت است که موجب کوتاهی عمر و تلخ و سخت شدن زندگی بر انسان و فقر و پریشانی انسان می‌شود و در آیات و روایات از این کار مذمت شده و بد‌ترین نوع قطع رحم است.

علامه مجلسی در شرح کتاب اصول کافی درباره معنای عاق والدین می‌نویسد: «عقوق والدین به این است که فرزند، حرمت آن‌ها را رعایت نکند و بی‌ادبی کند و آن‌ها را به سبب گفتاری یا رفتاری برنجاند و آزار و اذیت کند و در چیزهایی که منع شرعی و عقلی ندارد، از آن‌ها نافرمانی کند؛ چه این که در بیان امام صادق(علیه السلام) آمده است که کمترین ناسپاسی والدین، گفتن «اُف» است. نگاه تند به پدر و مادر، محزون ساختن آن‌ها و ترک وظایف حتمی در قبال آن‌ها مثل برآورده نساختن نیازهای مالی والدین در صورت نیاز نیز از موارد عاق شدن فرزندان معرفی شده است. به بیانی هر کاری که موجب ایذا و اذیت والدین گردد، به معنای عاقّ والدین است، مگر در مواردی که تکلیف واجب یا حرامی باشد و به انسان دستور مخالفت با آن را بدهند(اسفتائات از آیت الله مکارم شیرازی)

وظایف فرزندان نسبت به والدین

در نهج البلاغه تاکید شده است: همانا فرزند را به پدر و پدر را به فرزند حقّی است. حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانی خدا، از پدر اطاعت کند و حق فرزند بر پدر آنکه نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند و او را قرآن بیاموزد.(نهج البلاغه ترجمه دشتی، ص: ۷۲۷)

نیکی به والدین

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم: نیکی رساندن به پدر و مادر واجب است و هر‌گاه مشرک باشند نه ایشان را و نه دیگری را در معصیت خدا فرمان برداری مکن چون برای مردم در مورد گناه کاری خدا فرمانبرداری نیست(خصال ترجمه مدرس گیلانی، ج۲، ص: ۲۳۴)

احسان به والدین

امام صادق(علیه السلام) فرمود: احسانِ به والدین این است که وقتی چیزی از تو می‌خواهند آن‌ها را به زحمت نیندازی؛ گرچه بی‌نیاز هستند، حاجت آنان را برآور.

احسان به والدین، آثار متعددی دارد که ما در اینجا چند نمونه از احادیثی در این زمینه را ذکر می‌کنیم: احسان به والدین بالا‌ترین مصداق صله رحم است و عمر را طولانی می‌کند.(بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۸۰)
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم: نیکی کنید با پدرانتان تا به شما نیکی کنند پسرانتان.

بعضی‌ها فکر می‌کنند که عاق والدین یعنی این که حتما پدر و مادر نفرین بکنند تا مورد عاق والدین واقع بشوند ولی نمی‌دانند که بسیاری از مشکلات زندگیشان، به خاطر عاق بودنشان است. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرمایند: هر کس پدر و مادر خود را غمگین کند، عاق والدین است.

عاق والدین قابل بخشش است

گناه عاق والدین مانند گناهان دیگر قابل بخشش است. اگر والدین زنده هستند، می‌توان با عذرخواهی و احسان، گناه گذشته را جبران کرد و اگر از دنیا رفته‌اند، با طلب مغفرت و دادن خیرات و صدقات می‌توان رضایت آن‌ها را جلب کرد. در این صورت اثر وضعی گناه از بین خواهد رفت.

منبع: آفتاب

دل سپردن به نوای پدران تنها

میم مثل مردانگی!

امروز خورشید نه از مشرق، بلکه از دل‌های پدرانی طلوع کرد که در غروب تنهایی خود همواره خاطرات شیرین ایام نه چندان دور حضور در کانون گرم خانواده‌هایشان را در ذهن خود مرور می‌کردند.

بی‌شک پدران جلوه‌ای از لطف خداوند روی زمین هستند که همانند کوه رنج مشکلات و دغدغه‌های خانواده را بر دوش می‌کشند و همانند ناخدای کشتی خانواده بوده که وظیفه هدایت این نهاد اجتماعی در دریای پرتلاطم زندگی را بر عهده گرفته است.

اگر بگوییم پدران سمبل لــطف و صفا و دُر ثمینی هستند که عرق‌های جبینشان بر ملائک فضیلت دارد بیهوده نگفته‌ایم، چرا که در همه ادیان به خصوص دین مبین اسلام، بر این مسئله بسیار سفارش شده است.

به طور مثال در آیه ۸۳ سوره بقره آمده است: «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» و یا در آیه ۳۶ سوره نساء آمده «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» و یا در آیه ۱۳و ۱۴ سوره لقمان آمده: «یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ».

در تقویم سال‌ها روزهایی را برای بزرگداشت مقام پدرها و مادرها مشخص کرده‌اند تا شاید تلنگری باشد برای آنهایی که این گنج‌های گران بهای زندگی را فراموش کرده‌اند.

یکی از این روزها روز میلاد بزرگ مرد تاریخ بشریت امیر مومنان امام علی(علیه السلام)، همسری فداکار برای حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بنت پیامبر گرامی اسلام و پدری مهربان برای فرزندانش و در کنار خانواده خود پدری مهربان برای یتیمان کوفه بود.

این روز بهانه‌ای است برای یاد کردن از پدران‌مان که هم چون کوه استوار می‌ایستند تا در این تلاطم‌های زندگی خم به ابروی فرزندان نیاید. وقتی فرزندی غصه‌ای داشته باشد پدر قبل از او دلش پر از غصه می‌شود و به دنبال راهی برای رفع این دلتنگی از دل فرزند….

بعضی از فرزندان این روز را در کنار پدران و مادران خود هستند و آن‌ها را تکریم می‌کنند…. اما از بد روزگار برخی از این پدران مهربان مورد کم‌لطفی فرزندانشان قرار گرفته‌ و فراموش شده‌اند ….اما ما به بهانه این روز همراه با گروه نوع دوستی تبسم سری به یکی ار سرای سالمندان تبریز بزنیم و لحظاتی را با این فراموش شدگان جامعه باشیم تا شاید مرحمی بر غم‌ها و اندوه‌های این پدران بزرگوار باشیم، پدرانی که در خانه سالمندان غریب و تنها این روز را به انتظار نشسته‌اند.

یکی از این آسایشگاه‌ها، خانه سالمندان مهر است که میزبان ستارگانی بسیار پرنورتر از ستارگان آسمان هستند و می‌درخشند، اینجا به آسمان نزدیک‌تر است اینجا به خدا هم نزدیک‌تر است. ستارگان فراموش شده‌ای که در روزگاران نه چندان دور همانند خورشید در آسمان می‌درخشیدند.

اینجا خانه پدرانی است که تمام سعی و تلاش خود را برای فرزندانشان به‌کار بردند تا آنها از پستی و بلندی‌های روزگار در سیاه چاله‌های زندگی در امان بمانند، پدرانی که حتی سلامتی خود را برای کسب روزی حلال فدای فرزندان خود کردند. ولی اکنون در گذر زمان در این وانفسای زندگی که چشم خود را باز کردند خود را پشت درهای آهنی سرای سالمندان دیدند! جایی که فاصله‌ای زیادی بین بودن و نبودن نیست!

امروز که لحظه‌های آخر عمر خود را ثانیه شماری می‌کنند، تازه فهمیده‌اند که فراموش کرده بودند زندگی کنند، اینجا خانه تنهایی پدرانی است که دست‌هایشان بوی نان می‌دهد و روزی با زور بازو و با مشکلات زندگی ساختند و فرزندانی را بزرگ کردند تا در آینده و دوران پیری عصای دستشان بشوند! اما افسوس که دیگر جایی برای پدران دیروز و خسته از مشکلات امروز پیدا نمی‌شود، جز کنج دیوارهای خانه‌های سالمندی.

فرزندان امروز برای والدین خود هر چقدر هم بزرگ شده باشند همان طفلان دیروز به حساب می‌آیند، همان فرزندان اینک که خود تشکیل زندگی داده و صاحب فرزند شده‌اند اما نباید شک کنند که گردش و چرخش روزگار روزی خود آنها را در موقعیت فعلی پدرانی که هم‌اکنون در کنج حصارهای تنهایی سالمندان چشم به در دوخته‌اند قرار خواهد داد!

بر همگان واضح و مبرهن بوده که در کنار کانون گرم خانواده بودن نیاز مبرم و اصلی این پدران فراموش شده است و قرار گرفتن در جمع جوانان و شادی کردن باعث افزایش امید به زندگی در آنها خواهد شد.

منبع: خبرگزاری فارس

احترام به پدر و مادر(۲)

«و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحاً ترضاه و اصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک و انی من المسلمین»(۷)
ترجمه: ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکیکند مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی به زمین می‌گذارد، و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش، سی ماه است، تا زمانی که به قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد می‌گوید: پروردگارا مرا توفیق ده تا شکر نعمت را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته‌ای انجام دهم که از آن خوشنود باشی و فرزندان مرا صالح گردان، من به سوی تو باز می‌گردم و توبه می‌کنم و من از مسلمانم.

در این آیه شریفه، نخست به وضع و حال نیکوکاران پرداخته و از نیکی پدر و مادر و شکر زحمات آنها که مقدمه‌ای است برای شکر پروردگار آغاز می‌کند و می‌فرماید: «و وصینا الانسان بوالدیه احسانا». توصیه به معنی مطلق سفارش است، و معنی و مفهوم او تنها انحصار به سفارش‌های بعد از مرگ ندارد روی جهت است که بعضی از مفسرین آن را به معنی امر و دستور تفسیر کرده‌اند.
بعد از بیان نیکی به پدر و مادر به حق شناسی مادر پرداخته و با دلیل آن را مطرح می‌کند و می‌فرماید: مادر او را با اکراه و ناراحتی حمل می‌کند، و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد و دوران حمل و از شیر بازگرفتن او سی ماه است. «حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا».
در این مدت، بزرگترین فداکاری و از خودگذشتگی را مادر درباره فرزند دلبندش از خود به نمایش می‌گذارد او را در جای نگهداری و بزرگ می‌کند و رشد می‌دهد که هیچ کسی دیگری را در آن جا نگهداری نمی‌کند و از شیره ی جان و مغز استخوان او را تغذیه می‌کند.
از روزی که نطفه ی او منعقد می‌گردد، حالت مادر دگرگون می‌شود و ناراحتی یکی پشت سر دیگری به او رخ می‌دهد هر قدر جنین بیشتر رشد و نمو می‌کند مواد بیشتری از شیره ی جان مادر می‌گردد تا آنجا که روی استخوان و اعصاب مادر تاثیر انکارناپذیری می‌بخشد. گاه خواب و خوراک و استراحت و آرامش او فدای فرزند می‌گردد و در دوران آخر، زمان حمل حتی نشست و برخواست برای او مشکل می‌شود اما مادر به واسطه عشق به فرزندی که به زودی دیده به جهان می‌گشاید و بر چهره دلربای مادر، لبخند جانانه می‌زند این ناملایمات و مشکلات طاقت فرسا را تحمل می‌کند.
سخت‌ترین لحظات زندگی زندگی مادر، همان لحظه است که لحظه وضع حمل فرا می‌رسد خیلی از مادران در این لحظات حساس، جان به قربان فرزند می‌کنند و زنده ماندن خود را فدای زنده ماندن فرزند می‌کند به هر صورت آنگاه که مادر این بار سنگین را زمین گذاشت و فرزندش دیده به جهان گشود، دوران سخت دیگری برای او شروع می‌شود. دوران مراقبت دائم و شبانه روزی از فرزند، دوران که به تمام نیازهای فرزند باید جواب گفت آن هم نیازهای کودکی که هیچ گونه قدرت به بیان آنها ندارد اگر دردی دارد، ناراحتی دارد، نمی‌تواند آن را بیان کند. اگر گرسنه است و یا تشنه و یا گرمازدگی و سرما خوردگی داشته باشد، اصلاً توان و قدرت بیان آنها را ندارد آنچه او ابراز می‌کند ناله و فریاد است و اشک ریختن این مادر است که باید با حوصله و بردباری تمام و کامل این نیازها را تشخیص دهد و مانند یک دکتر حازق و دلسوخته، نیازهای و را برآورده سازد. فرزندان کوچولو نیاز به نظافت دارد و این خود، مشکل دیگری از مشکلات مادر است. نوزاد در این دوران، گرفتار بیماری‌های مختلفی می‌شود این مادر است که شکیبایی فوق‌العاده و استثنایی به مقابله آنها برخیزد و فرزند عزیزش را نجات بخشد.
قرآن در اینجا تنها از ناراحتی‌ها و مشکلات مادر سخن می‌گوید و از مشکلات و گرفتاری‌های پدر سخن به میان نمی‌آورد و این گونه سخن گفتن باری تعالی، برای بی‌اهمیت نشان دادن زحمات و مشکلات پدر نیست بلکه پدر در بسیاری از این مشکلات، شریک مادر است ولی مادر سهم بیشتر در سختی و گرفتاری دارد لذا روی او بیشتر تکیه شده است.
خداوند منان در ادامه آیه مورد بحث می‌فرماید: حیات انسان هم چنان ادامه می‌یابد تا زمانی که به کمال قدرت و نیروی جسمانی رسد و به مرز چهل سالگی وارد گردد «حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه».
حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی می‌فرماید: ظاهر این است که بلوغ اشد اشاره به بلوغ جسمانی و رسیدن به اربعین سنه (چهل سالگی) اشاره به بلوغ فکری و عقلانی است، چرا؟ برای این که معروف است: انسان غالباً در چهل سالگی به مرحله کمال عقل می‌رسد و گفته اند: غالب انبیاء در چهل سالگی مبعوث به نبوت شدند. (۸)
در مورد این که سن بلوغ جسمانی چه سنی است؟ در بین علماء و بحث و گفتگو است. بعضی سن بلوغ جسمانی همان سن معروف بلوغ را می‌داند ولی روایات بعضش تصریح دارد که سن هجده سالگی همان سن بلوغ جسمانی است.
این هم مانع ندارد که این واژه در موارد مختلفی معنی متفاوتی داشته باشد البته این معانی متفاوت به واسطه قرائن که در کلام وجود دارد روشن می‌شود.
به هر صورت قرآن کریم بعد از مطرح کردن اشد بلوغ و بلوغ اربعین سنه می‌فرماید: این انسان با ایمان و لایق، زمانی که به چهل سالگی رسید از خدای منان سه چیز را می‌خواهد:

۱- پروردگارا! به من الهام کن و توفیق عنایت فرما تا شکر نعمتی که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به جا آورم. «قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی»(۹)؛ در چنین سن و سالی انسان موحد و با ایمان هم از عمق و وسعت نعمت‌های خدا برای خودش آگاه می‌گردد و هم از خدمات که پدر و مادر برای او انجام داده که تا به این حد رسیده چرا؟ برای این که خودش در این سن و سال طبق معمول پدر و مادر می‌شود و زحمات طاقت فرسا و بی‌شائبه و ایثارگرانه ی آنها را با چشم سر مشاهده می‌کند و می‌بیند وانگهی بی‌اختیار به یاد آنها می‌افتد و به نیابت آنها خدا را شکر گذاری می‌کند.

۲- در مرحله دوم تقاضای او از خدایش این است: «و ان اعمل صالحاً ترضاه»؛ بارالها به من توفیق ده تا عمل صالح به جا آورم که تو از آن خوشنود باشی.

۳- تقاضای سوم او به این صورت مطرح می‌شود «و اصلح لی فی ذریتی» خداوندا! اصلاح و درستکاری را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش. کلمه «لی» که در این جمله آمده، بیانگر این است که این صلاح و درستکاری، طوری باشد که نتایج آن عائد من نیز بشود.

شگفتی این چند جمله ی از دعا، در این است که در دعای اول، پدر و مادر را شریک قرار می‌دهد و به دعای سوم، فرزندان و ذریه خود را، ولی در دعای دوم، برای خودش دعا می‌کند. آری انسانهای صالح و ملکوتی، هرگز تنها خود را در نظر نمی‌گیرند بلکه اگر با چشمی خود را می‌نگرد، با چشم دیگر به افرادی که بر او حق دارند می‌نگرند.
آنگهی در پایان، دو مطلب خیلی مهم را اعلام می‌دارد که هر کدام بیانگر یک برنامه ی اعلای عملی است:

یک: «انی تبت الیک» پروردگارا! من در این سن و سال، به سوی تو باز می‌گردم و توبه می‌کنم و به جا و حد رسیده‌ام که باید خطوط زندگی من تعیین گردد و خط سیر من تا آخرین مرحله ی زندگی من مشخص گردد، راستی من به مرز چهل سالگی رسیده‌ام و برای عبدی چون من، چه قدر زشت و زننده است که به سوی تو باز نگردم و خود را از گناهان با آب گوارای توبه نشویم.
دو: برنامه‌ای دومش این است که می‌گوید: «و انی من المسلمین»؛ خدایا! من از مسلمین هستم.
در واقع این دو جمله، پشتوانه ی است برای آن دعاهای سه گانه و معنایش این است چون من توبه کردم و تسلیم مطلق در برابر فرمان توام، خدایا تو نیز بزرگواری و مرا مشمول آن نعمت‌ها بفرما.
آیه بعدی که آیه ۱۶ از سوره احقاف است اجر و مزد این گروه از مومنان شکرگزار را بیان می‌کند که می‌فرماید: «اولئک الذین نتقبل عنهم احسن ما عملوا» (۱۰)
فعلاً مجال وارد شدن‌ به این بحث نیست لذا از آن صرف نظر می‌کنیم و آن را به فرصت دیگری واگذار می‌کنیم و من الله توفیق.
«و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهنا علی وهن و فصاله فی عامین ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر» (۱۱)
ترجمه: «ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را باناتوانی روی ناتوانی حمل کرد، و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می‌یابد. آری به او توجه کردیم که برای من و برای پدر و مادرت شکر به جا آور که بازگشت همه به سوی من است».
در این آیه ی شریفه نخستین چیزی که مطرح می‌شود سفارش به پدر و مادر است و این خود بیانگر اهمیت حقوق پدر و مادر نسبت به فرزندان است و این گونه بیان الهی، زنگ خطری است برای فرزندان که این حقوق را همیشه نصب العین داشته باشند.
و برای اولین بار می‌فرماید: «و وصینا الانسان لوالدیه» ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم و آنگاه به زحمات فوق‌العاده ی مادر می‌پردازد و می‌فرماید: «و حملته امه وهنا علی وهن». مادر او را حمل کرد و در حالی که هر روز ضعف و سستی تازه‌ای بر ضعف او افزوده می‌شد.
از نظر علمی این مطلب روشن و ثابت شده و تجربه نبز حاکی از این است که مادران هنگام بارداری، شدیداً گرفتار وهن و سستی می‌شوند، چرا؟
برای این که: شیره ی جان و مغز استخوان خود را برای پرورش و رشد فرزند که در آینده ی نزدیک قره العین برای او می‌شود اختصاص می‌دهد.
بدین لحاظ مادران در دوران بارداری گرفتار کم بود انواع ویتامین‌ها می‌شود و آن‌ها باید جبران گردد و الا برای مادران خطرناک است و ممکن است بدین جهت، سر به بالین مرگ نهند و این وهن و سستی حتی در دوران رضاع و شیردهی نیز ادامه دارد چرا؟ برای این که شیر، شیره ی جان مادر است لذا به دنبال بارداری بلافاصله قرآن کریم دوران شیردهی را مطرح می‌کند و می‌فرماید: «و فصاله فی عامین» پایان دوران شیرخوارگی او دو سال است. و در سوره بقره آیه ۲۳۳ نیز می‌فرماید: «و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین» مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر می‌دهند. البته منظور دوران کامل شیرخوارگی است گاهی ممکن است کمتر از آن باشد.
به هر صورت در این مدت سی و سه ماه، مادر بزرگترین فداکاری و خودگذری را هم از نظر روحی و عاطفی و هم از نظر جسمی و هم از نظر خدمات درباره فرزندش انجام می‌دهد و به دنبال توصیه به پدر و مادر خداوند منان می‌فرماید: «ان اشکر لی و لوالدین» شکر مرا به جا آور که من خالق و منعم اصلی تو هستم. یعنی این منم که تو را به این هیئت و شکل زیبا قالب زدم و به تو شعور، درک، عقل دادم و نعمتهای فراوانی در اختیار تو قرار دادم که قابل شمارش نیست این منم که تو را گل سرسبد عالم هستی قرار دادم و به پاس این نعمت‌ها مرا شکرگذار باش و هم چنین لازم است که شکر پدر و مادر را بنمایی چرا؟ برای این که: آنها واسطه این فیض و عهده‌دار انتقال نعمت‌های من به تو می‌باشند.
آری، در این جا شکر پدر و مادر در کنار شکر الهی قرار گرفته و این خود به نوبه‌اش بیانگر اهمیت شکرگزاری برای پدر و مادر است و این خیلی نکته جالب است و انسان باید با درک این حقیقت با خود ببالد که شکر پدر و مادر او در قبال شکر الهی قرار گرفته و آن را هم کسی دیگری نه بلکه ذات اقدس الهی خود شکر پدر و مادر را در کنار شکر خود هم ردیف آن قرار داده است.
در قسمت پایان آیه، قادر لایزال و در عین حال رئوف و مهربان، با لحن که خالی از تهدید و هشدار نیست می‌فرماید: «الی المصیر» بازگشت همه ی شما به سوی من است» بله در این مورد اگر کسی سستی و یا کوتاهی کند در پیش گاه الهی و در روز محشر تمام این حقوق و زحمات مورد بررسی قرار می‌گیرد و مو به مو محاسبه می‌گردد و باید از این حساب و کتاب که رباره شکر نعمت‌هایش و هم چنین از شکر نعمتهای وجود پدر و مادر و عواطف پاک و بی‌آلایش آنها بر آئید و الا مورد عقاب او قرار خواهد گرفت.
احترام به پدر و مادر و اطاعت فرزندان از پدران و مادران یکی از مسائل عمده و اساسی اسلامی است ولی از آنجا که توصیه به احترام پدر و مادر و اطاعت از آنها ممکن است این توهم را به وجود بیاورد که حتی در مسئله اعتقادی از قبیل ایمان و کفر نیز به آنها مماشات کرد و حرف آنها را پذیرفت این مسئله استثنایی دارد و آن هم استثنایی محترمانه لذا قرآن کریم می‌فرماید: «و ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ما لیس لک به علم فلا تطعهما»(۱۲)
ترجمه: «هرگاه آن دو تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن (حداقل) آگاهی نداری از ایشان اطاعت مکن».
این آیه شریفه، دستور قاطعانه می‌دهد رابطه انسان با پدر و مادر هرگز مقدم بر رابطه او با خداوند نباشد، و عواطف خویشاوندی هرگز نباید حاکم بر مسائل اعتقادی و مکتبی او گردد. جمله ی «جاهداک» اشاره به این حرف دارد گاهی پدر و مادر به گمان این که سعادت و خوش بختی فرزند را می‌خواهند، تلاش و سعی می‌کنند او را رهنمایی نموده به عقیده‌ای انحرافی خود سوق دهند و این طرز عمل کرد در مورد همه ی پدران و مادران دیده شده و می‌شود وظیفه ی فرزندان هم در هم چه مواردی این است: هرگز در برابر فشار و خواسته آنها تسلیم نشوند و استقلال فکری خود را محفوظ نگه دارد و وارد هیچ گونه معالمه‌ای نگردد. توحید و عقائد توحیدی را با چیز دیگری معاوضه نکنند. ممکن است فرمان «فلاتطعهما» باز این توهم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک باید شدت عمل و بی‌حرمتی به خرج داد بلافاصله اضافه می‌کند عدم اطاعت از آنها در مسئله کفر و شرک دلیل بر قطع رابطه ی مطلق با آنها نیست بلکه فرمان می‌دهد «و صاحبهما فی الدنیا معروفا»(۱۳) با آنها در دنیا به طرز شایسته‌ای رفتار کن. از نظر دنیا و زندگی مادی با آنها مهر و محبت و ملاطفت داشته باش و از نظر مسائل اعتقادی و برنامه‌های مذهبی تسلیم افکار و پیشنهادهای آنها نباش پس این گونه عمل کردن خود نقطه ی اصلی اعتدال است که تمام حقوق پدر و مادر در آن جمع است لذا بعداً می‌فرماید: «و اتبع سبیل من اناب الی»(۱۴)
راه آنهایی را پیروی کن که به سوی من بازگشته‌اند و آن راه پیامبران و مومنان راستین است چرا؟ برای این که: «ثم الی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعلمون»(۱۵)
بازگشت همه ی شما به سوی من است و من شما را از آن چه در دنیا عمل می‌کردید آگاه می‌سازم و بر طبق آن اجر و پاداش و کیفر می‌دهم. این قسمت آیه نیز هشدار است برای عملکرد ما در دنیا و باید متوجه آن باشیم به هر صورت لازم است یادآور شویم که آیه فوق کاملاً شبیه چیزی است که در آیه ۸ سوره ی عنکبوت بیان شده است و افراد علاقمند می‌توانند در آن جا مراجعه کنند.

پی‌نوشت‌ها

(۱)-اسری/ ۲۳،
(۲)- تفسیر نمونه/ج۱۲/ ص ۹۶، ناصر مکارم شیرازی، انتشار ۱۳۸۵: ناشر دارالکتب الاسلامیه- تهران
(۳)- بقره/ ۸۳، تفسیر نمونه/ج۱/ ص ۳۸۲ـ ۳۸۷
(۴)- نساء/۳۶، تفسیر نمونه/ج۳/ ص ۴۷۹
(۵)- انعام/ ۱۵۱، تفسیر نمونه/ج۶/ ص ۴۳ـ ۴۸
(۶)- تفسیر نمونه/ج۱۲/ ص ۹۰-۹۱،
(۷)- احقاف/ ۱۵، تفسیر نمونه/ج۲۱/ ص ۳۴۲،
(۸)- تفسیر نمونه/ ج۲۱/ ص ۳۴۴،
(۹)- اوزعنی از ماده ی انزاع است که به معنی الهام و توفیق عشق و علاقه و بازداشتن از انحراف است.
(۱۰)- احقاف/۱۶
(۱۱)- لقمان/۱۴، تفسیر نمونه/ج۱۷/ ص ۵۲،
(۱۲)- لقمان/ ۱۵، تفسیر نمونه/ج۱۷/ ص ۵۴،
(۱۳)- لقمان/ ۱۵،
(۱۴)- همان.
(۱۵)- همان.

منابع
قرآن
تفسیر نمونه/ج۱۲/ ص ۹۶، ناصر مکارم شیرازی، انتشار ۱۳۸۵: ناشر دارالکتب الاسلامیه- تهران

منبع: اختصاصی راسخون؛ نویسنده: غلامعلی دانش

احترام به پدر و مادر(۱)

چکیده
یکی از مهمترین اصول اخلاقی در مکتب اسلام، احترام به پدر و مادر است: آیات و روایات تاکید فراوان در این باره دارند جالب این است که در موارد بسیار بعد از توحید و یکتاپرستی بدون فاصله احسان به این دو نهاد ارزشمند عالم خلقت را مطرح می‌کنند، آری این گونه بیانات آن هم از قادر حکیم علی الاطلاق و رسول گرامی‌اش و ائمه هدی(علیهم السلام) خود بیانگر اهمیت آن است.
کلید واژگان: احترام، احسان، حق، پدر، مادر، رابطه بین اینها.

مقدمه
عواطف انسانی و حق شناسی دو مسئله ارزشمندی است که برای رعایت احترام به والدین کافی است و لی از آن جهت که در مکتب اسلام عزیز روی مسائل که عقل در آن استقلال دارد و عاطفه هم آن را در می‌یابد به عنوان تاکید حکم دارد و سکوت را ناروا می‌داند و در مسئله احترام والدین تاکیدات دارد که در جای دیگر کمتر دیده می‌شود.
در قرآن کریم سوره لقمان آیه ۱۵ می‌فرماید: «ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفاً» در این آیه شریفه توصیه می‌کند حتی اگر پدر و مادر کافر باشد احترام آنها لازم است: امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «لو علم الله شیئاً هو ادنی من اف لنهی عنه و هو من ادنی العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد نظر الیهما» اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت خداوند از آن نهی می‌کرد اف کمترین اظهار ناراحتی است و این حداقل مخالفت و بی‌احترامی نسبت به پدر و مادر است و از این جمله نظر تند و غضب آلود به آنها است.(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ ج ۱۲/ ص ۹۶)
جهاد یکی از مهمترین برنامه‌های اسلامی مادام که وجوب عینی پیدا نکند خدمت پدر و مادر و رسیدگی به امور آنها اهم از آن است حتی اگر جهاد رفتن موجب ناراحتی آنها شود جائز نیست.
امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب جوان که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادر ناتوان داشت که خیلی با و انس و علاقه داشت فرمود:
«فوالذی بعثنی بالحق لانسهما بک لیله خیر من جهاد فی سبیل الله سنه»؛
قسم به آن که مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مانوس باشد، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج ۱۲/ ص ۹۶)
موثرترین نفرین، نفرین پدر و مادر درباره فرزند است. اگر والدین برای فرزند نفرین کند او در بهشت راه ندارد نه تنها راه ندارد بلکه از بوی بهشت از فاصله‌های دور محروم می‌گردد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ایاکم و عقوق الوالدین ریح الجنه لوجد من مسیره الف عام و لا یجرها عاق» بترسید از این که عاق پدر و مادر قرار گیرید زیرا بوی بهشت، از هزار سال راه به مشام می‌رسد ولی به مشام عاق والدین نخواهد رسید.( مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ ج۱۲ ص ۹۷)
خداوند منان و حکیم نسبت به یکتاپرستی و احترام والدین از انسان این گل سرسبد عالم خلقت تعهد و پیمان گرفته است و آن هم در جایی مطرح ست که مطلوب و مقصود دلداری اهمیت و ارزش باشد و الا تعهد و پیمان معنی و مفهوم ندارد.
خداوند در کتابش می‌فرماید: «و اذا اخذنا میثاق ببنی اسرائیل ان لا تبعدون الا الله و بالوالدین احسانا ..»(بقره/ ۸۳)
به یاد آور زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید.
گر چه شأن نزول آیه درباره ی بنی اسرائیل است اما در حقیقت یک برنامه کلی الهی را درباره ی تمام جوامع بشری بیانگر است:
از آن جایی که اخترام به پدر و مادر در مکتب اسلام جایگاه ویژه دارد، لازم دیدیم در این مورد بحث داشته باشم گر چه نمی‌توانم حق مطلب را ادا کنم. و من الله توفیق.

احترام و نیکی به پدر و مادر

احترام و نیکی به پدر و مادر، یکی از اصول بسیار مهم و ارزشمند اخلاقی است که معصومین و ائمه هدی(علیهم السلام) در گفتار و کردار خود اهمیت و بهاء زیادی به آن داده‌اند و برای روشن شدن این مطلب، لازم است از جهات مختلف مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد:

الف: نیکی به پدر و مادر معنی وسیعی دارد

احترام به پدر و مادر، معنی گسترده و وسیعی دارد به طور خلاصه هر شکل و … هر نوع بی‌احترامی و هر چیزی که موجب ناخشنودی و نارضایتی آنها شود باید از آن دوری جست و در برابر آنها کاملاً خاضع و به خودش به آنها مودبانه و شایسته باشد و به تعبیر قرآن کریم:
«و لا تقل لهما اف»(۱) ترجمه: به پدر و مادر اف نگو.
یعنی از ریزترین و کوچکترین سخن و حرکتی که باعث آزردگی و بخش خاطر آنها گردد اجتناب کن.
واژه ی اف، بی‌مقدارترین و سبکترین تعبیر نامودبانه است که برای ابراز درد با ناراحتی گفته می‌شود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «لو علم الله شیئاً هو ادنی من اف لنهی عنه و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیها»(۲)
ترجمه: «اگر در آزردن پدر و مادر، خداوند چیزی را کمتر از اف می‌دانست از آن نهی می‌کرد» و از جمله آزردن این است که انسان یا چشم خیره به آنها بنگرد. اف گفتن، از کمترین و بی‌مقدارترین موارد آزردن است. از مفهوم این روایت فهیمده می‌شود که احترام و نیکی به پدر و مادر، تا چه اندازه وسعت و گسترش دارد.
خلاصه این روایت بیانگر وسعت گسترش معنای بی‌احترامی به پدر و مادر است.

ب: احترام و نیکی به پدر و مادر از دیدگاه قرآن

در سیزده مورد، قرآن کریم یاد از احترام و نیکی به پدر و مادر نموده و جالب این که در هفت مورد پس از دعوت به یکتایی و شکر خدا، بدون فاصله دعوت به احسان و تشکر از پدر و مادر می‌کند. این مطلب بیانگر ارزش فوق‌العاده ی احترام به پدر و مادر است که بعد از اعتقاد به یکتایی خدای منان مطرح و بیان شده است.

۱-و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل الا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً و ذالقربی»(۳)ترجمه:«به یادآورید زمان این که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای یگانه پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان … نیکی کنید».
در این آیه سخن از پیمان است که خداوند از بنی اسرائیل گرفته و آنها را بواسطه ی شکستن این پیمان، شدیداً مورد سرزنش قرار می‌دهد در این پیمان چندین مطلب آمده است من جمله دو مورد ذیل:
۱-پیمان می‌گیرد که خدای یگانه را پرستش کنید و در برابر هیچ بتی سر تعظیم فرود نیاورد.
۲- نسبت به پدر و مادر احترام ونیکی کنید.

برنامه‌ای برای زنده ماندن ملت‌ها

این آیه شریفه شأن نزول آن درباره ی یهود است و در عین حال یک سلسله قوانین کلی و عمومی را برای همه ی ملل دنیا در بردارد، عوامل زنده ماندن، بقاء و سرافرازی ملت‌ها رمز شکست آنان را یادآور می‌شود:
الف: ازدیدگاه قرآن، سرافرازی و سربلندی ملتها در صورتی امکانپذیر است که خود را به قوی‌ترین قدرت و ریشه‌دارترین نیرو متکی سازند و در هر فراز و نشیبی زندگی با او مرتبط باشد واز او مدد جویند به قدرت تکیه کند که فنا و زوال در او راه نداشته باشد.
اگر چنین کنند از هیچ کسی ترس و وشت نخواهد داشت و پیروزی و موفقیت آنها تضمین شده است و معلوم و هویدا است که چنین مبدئی جز آفریدکار جهان نخواهد بود آری این تکیه گاه خداوندا ست.
ب: و از طرف دیگر، برای بقاء و جاودانگی ملت‌ها م بستگی خاصی بین ملت‌ها افراد لازم است این عمل در صورت ممکن است که هر کس و هر فردی نسبت به پدر و مادر که شعاع زندگی آنها ست و بعد نسبت به خویشاوندان و اقربا و بعد از آنها نسبت به تمام افراد اجتماع و جامعه احترام بگذارد و با نیکی رفتار کند تا این که: همه بال و پر یکدیگر باشند.

۲- و اعبدوالله و لاتشرکوا به شیئاً و بالوالدین احسانا!»(۴)
ترجمه:«و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید…»
در آیه فوق چندین مورد از حقوق اسلامی اعم از حق الهی و بندگان او و آداب معاشرت با مردم اشاره شده است:

۱-نخست مردم را به عبادت و پرستش ذات باری تعالی و ترک شرک و بت پرستی که ریشه ی اصلی تمام برنامه‌های اسلامی است دعوت می‌کند دعوت به توحید و یگانه پرستی روح را پاک و نیّت را خالص، اراده را قوی و تصمیم را برای انجام هر کاری و برنامه ی مفیدی محکم می‌سازد از آنجا که آیه بیانگر یک سلسله از حقوق اسلامی است قبل از همه حقوق خداوند بر مردم را اشاره نموده و فرمود: «و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئاً».

۲- به جق پدر و مادر اشاره کرده و توصیه می‌کند: «نسبت به آنها نیکی کیند»: «و بالوالدین احسانا»
کمتر موضوع در قرآن مثل حق والدین مورد تاکید قرار گرفته است این که حق والدین در چندین مورد بعد از دعوت به پرستش خدای یگانه قرار می‌گیرد بیانگر اهمیت آن است علاوه بر این از چنین تعبیرهایی مکرر استفاده می‌شود میان یگانه پرستی و احسان والدین ارتباط و پیوندی وجود دارد و در حقیقت این چنین هم است چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه اول از ناحیه ی خدا است و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زیرا فرزند بخشی از وجود پدر و مادر است.
بنابراین ترک حقوق پدر و مادر، هم دوش شرک به خدا است.

۳-«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً»(۵)
ترجمه:«بگو بیائید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برای تان بخوانم این که چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید…»
در این آیه به بخشی از محرمات الهی اشاره شده و جالب توجه این است که شرک به خدا و احترام به والدین را در ردیف اول قرار داده و احترام به والدین را بعد از شرک بیان می‌کند.
نخست می‌فرماید به آنها بگو: بیائید تا آنچه را خدا بر شما تحریم کرده است برایتان بخوانم و بر شمارم«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم».
۱-«این که هیچ چیز را شریک و هم تای خدا قرار ندهید»«الا تشرکوا به شیئاً».
۲-«نسبت به پدر و مادر نیکی کنید»«و بالوالدین احساناً».
اگر در بیان محرمات الهی از شرک شروع می‌شود و نکته رمز قرآن این است که در واقع شرک سرچشمه اصلی همه ی مفاسد اجتماعی است و ذکر نیکی به پدر و مادر بلافاصله بعد از مبارزه با شرک و قبل از دستورهای مهمی همانند تحریم قتل نفس و اجرای اصول عدالت می‌آید دلیل بر اهمیت فوق العاده ی حق پدر و مادر در دستورهای اسلامی است این موضوع وقتی روشن می‌شود که می‌بینیم به جای تحریم آزار پدر و مادر که هم آهنگ با سایر تحریم‌های این آیه است موضوع احسان و نیکی کردن، ذکر شده است یعنی نه تنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است بلکه علاوه بر آن احسان و نیکی در مورد آنان نیز لازم و ضروری است.

۴- و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریما»(اسراء/۲۳)
ترجمه: «پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها نزد تو به سن پیری برسد کمترین اهانت به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو».
و اخفض لهما جناج الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا»(اسراء / ۲۴)
ترجمه: و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنها فرود آر بگو: پروردگارا همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.

توحید و نیکی به پدر و مادر

اصل توحید، یکی از اساسی‌ترین تعلمات انسانی انبیاء الهی است در این آیه پروردگارت فرمان داده که تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیکی کنید. «و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً» قضاء مفهوم و معنی موکدتری از امر دارد و امر و فرمان قطعی و محکم را می‌رساند و این نخستین تاکید در این مسئله است.
قرار دادن توحید یعنی اساسی‌ترین اصل اسلامی، در کنار نیکی به پدر و مادر تاکید دیگری است بر اهمیت این دستور اسلامی.
مطلق بودن احسان که هرگونه نیکی را در بر می‌گیرد و هم چنین والدین که مسلمان و کافر را شامل می‌شود سومین و چهارمین تاکید در این جمله است. توجه به این نکته نیز لازم است که فرمان معمولاً روی یک امر اثباتی می‌رود و در این جا روی نفی رفته است(پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید) ممکن است این شکل سخن راندن برای این باشد که: از جمله«قضی» فهمیده می‌شود که جمله دیگری در شکل اثباتی در تقدیر است و در معنی چنین می‌باشد. پروردگارت فرمان موکد داده است او را بپرستید و غیر او را نپرستید و یا این که مجموع جمله ی نفی و اثبات(لا تعبدوا الا ایاه) در حکم یک جمله اثباتی است، اثبات عبارت انحصاری پروردگار سپس به دنبال بیان یکی از مصداق‌های روشن نیکی به پدر و مادر پرداخته می‌فرماید: هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری و شکستگی برسند(آن چنان که نیازمند به مراقبت دائمی تو باشد) از هر گونه محبت در مورد آنها دریغ مدار و کمترین اهانت به آنان مکن حتی سبکترین تعبیر نامودبانه یعنی اُف به آنها مگو.(۶)

دقت و باریک‌بینی‌هایی در احترام پدر و مادر

دو آیه ی فوق الذکر، نهایت دقت و بارک بینی را لازم دارد چرا؟ برای این که قسمتی از ریزه‌کاری‌های رفتار مودبانه را نسبت به پدر و مادر بیانگر است.

۱-انگشت روی حالات ضعف و ناتوانی آنها می‌گذارد یعنی حال پیری و زمینگیری ایشان را یاد آور می‌گردد، در آن حال ضعف و ناتوانی است که نیاز به حمایت و محبت دارد و می‌گوید ناچیزترین سخن آزاردهنده به آنها نگو.

۲- یادآور می‌شود اگر آنها آن قدر پیر و ناتوان شود که نتواند از جا برخیزند و یا این که حتی قدرت دفع آلودگی را از خود نداشته باشد باز هم مسئولیت شما در قبال آنها سنگین‌تر است و این خود آزمایش بزرگی است که فرزندان به آن آزموده می‌شوند که: آیا وجود آنها را به داشتن چنین حالتی رحمت می‌داند و یا نقمت و بلا. آیا صبر و حوصله برای نگهداری دارند و یا آرزوی مرگ آنها را می‌کنند؟

۳- خداوند به پیامبرش فرموده: در این حال به آنها اف نگو یعنی اظهار تنفر وناراحتی نکن، داد نزن، صدا بلند مکن و با قول ملاطفت‌آمیز و بزرگوارانه به آنها سخن بگو که این خود نهایت ادب است.

۴- قرآن کریم فرمان به تواضع و فروتنی می‌دهد و تواضعی که نشان محبت، علاقه باشد نه این که بیانگر چیزی دیگری باشد.

۵- در موقع دعا و التماس آنگاه که رو به جانب رب العزه می‌کنی پدر و مادر را چه زنده باشد و چه مرده باشد فراموش مکن و تقاضای عفو و بخشش الهی را برای آنها داشته باش و بگو خداوندا همان طور که آنها مرا در کودکی تربیت کردند آنها را مورد رحمت بی‌پایان خویش قرار بده.

نکته ی مهمی که از این تعبیر استفاده می‌شود این است اگر پدر و مادر امروز به مرحله ی از ناتوانی رسیده‌اند که قدرت دفع آلودگی از خود ندارند فراموش مکن و به خود مغرور مباش تو هم روزی و روزگاری چنین بودی که آنها هیچ گونه خودگذری و محبت را در مور تو فراموش نکردند تو هم امروز محبت و ملاطفت آنها را لازم است جبران کنی اگر چه جبران سخت است و آن ممکن نیست مگر با عنایت خاص الهی در این مرحله لازم می‌دانم این دعا را بکنم و بگویم بارالها دست مرا بگیر و مرا به این خدمت که قدرت بیان وصف آن را ندارم یاری فرما. آمین.

ادامه دارد…

بهترین دعا برای والدین

در وجوب نیکی به والدین و دعای خیر برای آنان فرقی بین زنده بودن و بعد از مرگشان نیست؛ یعنی فرزند وظیفه دارد همیشه از درگاه پروردگار برای آنان دعا و استغفار نماید.

رضایت والدین در سرنوشت دنیای انسان باعث گشایش روزی، افزایش عمر و دفع مرگ‌های بد است. اگر پدر و مادر از انسان راضی باشند، نخستین هدیه‌ای که نصیب شخص می‌شود، حصول رضایت خداست و در مرحله بعد، این رضایت والدین نقش و تأثیر مثبت و سازنده‌ای در زندگی دنیوی داشته است.
و یکی از راه‌های به دست رضایت والدین این است که در حق آنها، چه زنده و چه مرده، دعا کنیم. بنابراین باید بدانیم کدام دعاها بهترین دعا برای پدر و مادر است؟ و بهترین فرزند بعد از فوت پدر و مادر کیست؟ و چه وظایفی بعد از مرگ والدین بر عهده فرزند است؟ که در این نوشتار کوتاه سعی بر پاسخ به این سوالات را داریم:

الف) دعا برای عموم مؤمنان و پدر و مادر به ویژه، به هر زبان و هر شکلی که باشد، پسندیده است؛ فرزندان می‌توانند به تناسب معلومات خود هر نوع دعایی را در حق والدین خود داشته باشند. در قرآن و روایات نیز نمونه‌های برای آن بیان شده است؛ مانند:

با طلب مغفرت و آمرزش براى پدر و مادر و پرداخت دیون و قرض هاى آنان و به جا آوردن قضاى عباداتشان و انجام کارهاى خیر و صدقه براى آنان و تمام کارهایى که باعث رسیدن ثواب به ایشان مى‌شود، به آنان نیکى کن.

۱- «ربِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرا»؛[۱] پروردگارا، همان گونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
خداوند در این آیه که درباره پدر و مادر است، می‌فرماید که تنها به رحمت و مهربانی خود اکتفا نکن؛ بلکه برای آنان، رحمت واسعه الهی را بخواه و بگو: پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، به آنان رحم و عطوفت خویش را فرو فرست.

۲- «ربَّنَا اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ»؛ [۲] پروردگارا، من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا مى‌شود، بیامرز.

۳- «ربِّ اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ»[۳] پروردگارا مرا، و پدر و مادرم را بیامرز.

۴- امام سجاد(علیه السلام) در یکی از دعاهای خود در صحیفه سجادیه، توصیف جامعی از موقعیت برجسته پدر و مادر، منزلت والای ایشان و حقوق و تکالیفی که فرزندان نسبت به آنان دارند، بیان نموده اند. یکی از نکات ارزشمندی که از این دعای شریف به دست می‌آید، این است که باید در حق والدین خود دعا کنیم. حضرتش در فرازی از این دعا چنین می‌فرماید: [۴] خداوندا، پس از هر نماز من و در هر وقت دیگر از اوقات شب و در هر ساعت از ساعات روز، پدر و مادرم را از یاد من مبر. بار خدایا، درود فرست بر محمد و خاندانش و مرا به سبب دعایى که در حق ایشان مى‌کنم بیامرز و آن دو را به سبب نیکى و مهربانى که در حق من کرده اند از مغفرت خویش بهره‌مند فرما و به شفاعت من از ایشان خشنود شو و نیک خشنود شو. و آنان را گرامى دار و به جاهاى امن و آسایش بهشت رسان.
خداوندا، آن دو را شفیع من گردان اگر آنها را پیش از من آمرزیده اى، و مرا شفیع ایشان گردان اگر مرا پیش از ایشان آمرزیده‌اى، تا من و پدر و مادرم در سایه لطف و رأفت تو، در سراى کرامت و جایگاه مغفرت و رحمت تو، همنشین هم گردیم، که تو را بخشایش بزرگ است و نعمت قدیم. و تو مهربان ترین مهربانانی.

ب) در وجوب نیکی به والدین و دعای خیر برای آنان فرقی بین زنده بودن و بعد از مرگشان نیست؛ یعنی فرزند وظیفه دارد همیشه از درگاه پروردگار برای آنان دعا و استغفار نماید.
امام صادق(علیه السلام) در زمینه نیکى به پدر و مادر مى‌فرمایند: [۵] چه چیز مانع از آن مى‌شود که به پدر و مادرتان در دنیا و پس از مرگ نیکى کنید؟! براى آنها نماز بخوانید، صدقه دهید، حج بگذارید، روزه بگیرید و…؛ زیرا خداوند به نیکى شما خیر زیاد مى‌دهد.
در روایت آمده است، روزى فردى به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: مرا نصیحت کنید. پیامبر فرمودند: [۶] تو را به پدر و مادرت سفارش مى‌کنم که به آنان در زنده بودن و بعد از مرگشان نیکى کنى و اگر به تو امر کردند که از خانواده و مالت بگذرى، چنین کن؛ زیرا این جزئى از ایمان است.
علامه مجلسى(ره) در شرح نیکى به پدر و مادرى که از دنیا رفته اند، مى‌گوید: «با طلب مغفرت و آمرزش براى پدر و مادر و پرداخت دیون و قرض هاى آنان و به جا آوردن قضاى عباداتشان و انجام کارهاى خیر و صدقه براى آنان و تمام کارهایى که باعث رسیدن ثواب به ایشان مى‌شود، به آنان نیکى کن».[۷]

بنابراین به طور خلاصه از جمله بهترین کارهایی که فرزند می‌تواند برای پدر و مادر خویش بعد از مرگشان انجام دهد، عبارتند است از:

۱- انجام واجباتی که آنها در حال زنده بودنشان از انجام آن بازمانده اند؛ مانند حج، نماز، روزه و پرداخت بدهی مالی که داشته اند.

۲- عمل به آنچه وصیت نموده اند.

۳- فراموش نکردن آنها تا آخر عمر؛ یعنی به نیابت از آنها صدقه دهد و اعمال مستحبی را به قصد ایشان انجام دهد و تا می‌تواند برایشان خیرات بفرستد و… . یکی از راههای به دست رضایت والدین این است که در حق آنها، چه زنده و چه مرده، دعا کنیم. بنابراین باید بدانیم کدام دعاها بهترین دعا برای پدر و مادر است؟ و بهترین فرزند بعد از فوت پدر و مادر کیست؟ و چه وظایفی بعد از مرگ والدین بر عهده فرزند است؟

۴- طلب مغفرت برای والدین یکی دیگر از وظایف مهم فرزند در قبال پدر و مادر بعد از مرگ آنها است. فرزند باید در حق آنها دعای خیر کند و طلب مغفرت نماید، به ویژه در صورتی که انسان بداند که پدر و مادرش در زندگی خود از نظر اعمال، رفتار و انجام عبادات خدای نکرده، نواقصی داشته اند، در این صورت طلب عفو و مغفرت می‌تواند بسیار مفید باشد.

۵- به نیکی یاد کردن از پدر و مادر: انسان وظیفه دارد که احترام پدر و مادر را حتّی بعد از مرگشان حفظ کند و همیشه از آنها به خوبی یاد کند.

۶- نگه داشتن حرمت آنها بعد از مرگشان. فرزند با رفتار و کردار شایسته در جامعه باعث دعای خیر مردم برای پدر و مادر خویش شده و وجود خود را صدقه جاریه‌ای برای والدینش قرار می‌دهد.

ج) امام باقر(علیه السلام) فرمود: همانا بنده‌ای نسبت به پدر و مادر خویش در زمان حیاتشان نیکوکار است، سپس آنها می‌میرند و او بدهى آنها را نمی‌پردازد و براى آنها آمرزش نمی‌خواهد؛ لذا خدا او را عاق و نافرمان می‌نویسد. اما بنده دیگر در زمان حیات پدر و مادر خود، عاق آنها است و نسبت به آنها نیکى نمی‌کند، ولى چون از دنیا رفتند بدهى آنها را می‌پردازد و براى آنها آمرزش می‌خواهد و خداى عزوجل او را نیکوکار مى‌نویسد. [۸]
و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد فرزندان نیکوکار فرمود: سرور نیکان در روز قیامت، مردی است که بعد از مرگ پدر و مادرش به آنان نیکی کرده باشد. [۹]
بنابراین فرزند خوب، فرزندی است که هر آنچه در توان دارد، نسبت به پدر و مادرش انجام دهد، اعم از دعا و خیرات.

پی‌نوشت‌ها
[۱]. اسراء، ۲۴٫
[۲]. ابراهیم، ۴۱٫
[۳]. نوح، ۲۷٫
[۴]. على بن الحسین علیه السلام، امام چهارم، الصحیفه السجادیه، ص ۱۱۸ قم، دفتر نشر الهادى، چاپ اول.
[۵]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۲، ص ۱۵۹، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۶]. همان، ج ۲، ص ۱۵۸٫
[۷]. مجلسى. محمد باقر، مرآه العقول، محقق، مصحح، رسولى محلاتى، هاشم، ج ۸، ص ۳۹۳، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق .
[۸]. کوفی اهوازی، حسین بن سعید، الزهد، محقق، مصحح، عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص ۳۳، قم، المطبعه العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۰۲ق.
[۹]. مجلسى. محمد باقر، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۸۶، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) سَیِّدُ الْأَبْرَارِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ رَجُلٌ بَرَّ وَالِدَیْهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا».

منابع
سایت اسلام کوئیست؛

تعلیمات اسلامی واشنگتن؛

کتاب: مقام پدر و مادر در اسلام زین العابدین احمدی، حسنعلی احمدی

منبع: فرآوری: آمنه اسفندیاری؛ بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

احترام به پدر و مادر در اسلام و ادیان قبل از اسلام(۲)

۵) «و لقد اتینا لقمان الحکمه ان اشکر الله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنی حمید و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهناً علی وهن و فصاله فی عامین ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر و ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ما لیس من اناب الی ثم الی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعلمون».(لقمان ۱۵-۱۲) و آدمی را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش به او حامله شد و هر روز ناتوان‌تر می‌شد و پس از دو سال از شیرش باز گرفت. و سفارش کردیم که مرا و پدر و مادرت را شکر گوی که سرانجام تو نزد من است. اگر آن دو به کوشش از تو بخواهد تا چیزی را که نمی‏‌دانی چیست با من شریک گردانی، اطاعتشان مکن. در دنیا با آنان به وجهی پسندیده زندگی کن و خود، راه کسانی را که به درگاه من باز می‌گردند. در پیش گیر، بازگشت همه شما به سوی من است و من از کارهایی که می‌‏کرده‏‌اید، آگاهتان می‏‌کنم. در آیه اول، نتیجه «شکر» و «کفران» نعمتها، به این صورت بیان شده که شکر نعمت، به سود خود انسان، و کفران هم به زبان خود او است.
خداوند از همگان بی‌نیاز است. اگر همه ممکنات شکر کنند، چیزی بر عظمتش افزوده نمی‏‌شود و اگر جمله موجودات کافر شوند. بر دامن کبریایی‌اش گردی ننشیند. «ل» در جمله «ان اشکرالله»، برای اختصاص و در «لنفسه» برای نفع است. بنابراین، سود شکرگزاری که همان دوام نعمت، و افزایش آن به اضافه ثواب آخرت است، به خود انسان بر می‌گردد؛ همان گونه که زیان کفران، فقط دامان خودش را می‏‌گیرد. تعبیر: «غنی حمید»، اشاره به این است که شکر گزار در برابر افراد عادی، یا چیزی به بخشنده نعمت می‏‌دهد یا اگر چیزی نمی‏‌دهد، با ستایش او مقامش را در انظار مردم بالا می‌برد. ولی درباره خداوند، هیچ یک از این دو، معنا ندارد.
او از همگان بی‏‌نیاز، و شایسته ستایش همه ستایشگران است. فرشتگان حمد او را می‏‌گویند، و تمام ذرات موجودات به تسبیح و حمد او مشغولند. اگر انسانی به زبان قال کفران کند، کمترین اثری ندارد؛ زیرا ذرات وجود خودش، به زبان حال مشغول حمد و ثنای اویند. شکر با «صیغه مضارع» نشانه تداوم و استمرار است، و کفر با «صیغه ماضی» که حتی بریک مرتبه است بیان شده است. این نکته، اشاره به این است که کفران حتی برای یک بار، ممکن است عواقب دردناکی بار آورد اما شکر لازم است که مستمر و مداوم باشد تا انسان مسیر تکامل خود را طی کند.
بعد از معرفی لقمان و مقام و حکمت او، به نخستین اندرز وی- که در عین حال مهمترین توصیه به فرزندش می‌باشد- اشاره شده است. حکمت لقمان ایجاب می‏‌کند که قبل از هر چیز، به سراغ توحید، اساسی‌ترین مسئله عقیدتی، برود؛ زیرا هر حرکت تخریبی و ضد الهی، همچون: دنیا پرستی، مقام پرستی و هوا پرستی، شاخه‏ای از شرک به شمار می‏‌روند. نکته قابل توجه این که لقمان حکیم، دلیل بر نفی شرک را این ذکر می‏‌کند که شرک، ظلم عظیم است؛ آن هم با تعبیری، که از چند جهت تاکید دارد. و چه ظلمی از این بالاتر، که هم درباره خدا انجام بگیرد و موجود بی‏‌ارزشی را همتای او قرار دهند، و هم درباره خویشتن انجام شود. و انسان از اوج عزت عبودیت پروردگار به قعر دره ذلت پرستش غیر او ساقط کند.
دو آیه بعد، در حقیقت جمله‏‌های معترض ه‏ای است که در لابه لای اندرزهای لقمان از سوی خداوند بیان شده است. البته معترضه، به معنای بی‏ارتباط نیست، بلکه به معنای سخنان الهی است که ارتباط روشنی با سخنان لقمان دارد. در این آیه، بحث از وجود، زحمات، خدمات و حقوق پدر و مادر، و قرار دادن شکر آنان در کنار شکر خداوند است. به علاوه، تاکیدی بر خالص بودن اندرزهای لقمان، به فرزندش نیز شمرده می‌شود، زیرا پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیت، ممکن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو کنند. آنگاه، به زحمات بسیار مادر اشاره می‌شود. این مسئله از نظر علمی ثابت شده و تجزیه نیز نشان داده است، که مادران در هنگام بارداری گرفتار سستی می‌شوند؛ زیرا شیره جان و مغز استخوان را به پرورش جنین خود اختصاص می‏‌دهند، و از تمام مواد حیاتی وجود خود بهترینش را تقدیم او می‏‌کنند. به همین دلیل، مادران در دوران بارداری گرفتار کمبود انواع ویتامین‌ها می‌شوند که اگر جبران نشود، ناراحتی‌هایی را برای آنان به وجود می‏‌آورد.

این ویژگی، در دوران رضاع و شیر دادن نیز ادامه می‌یابد؛ چرا که شیر، شیره جان مادر است. لذا به دنبال آیه، آمده است که پایان نکته، اشاره شده است: «و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین»(بقره ۲۳۳) مادران فرزندانشان را دو سال تمام شیر دهند. البته، منظور دوران، کمتر از دوسال انجام شود. به هر حال، مادر در این ۲۳ ماه، دوران حمل و دوران شیر خوارگی، بزرگترین فداکاری راهم از نظر روحی و عاطفی، هم از نظر جسمی، و هم از جهت خدمات، درباره فرزندش انجام می‏‌دهد. جالب این که در آغاز توحید، پدر و مادر را ذکر می‏‌کند، ولی به هنگام بیان زحمت و خدمات، تکیه روی زحمات مادر است تا انسان متوجه ایثارگری‌ها و حق عظیم او شود.
سپس، به شکر خداوند و شکر پدر و مادر سفارش شده است. شکر خدا را باید کرد، زیرا خالق و منعم اصلی انسان، خداست که چنین پدر و مادر مهربانی را به ما داده است. و هم شکرگزار پدر و مادر باید بود، که به واسطه این فیض و عهده‏ دار انتقال نعمت‌های خداوند به انسان می‏باشند. و در پایان، آیه با لحنی که خالی از تهدید و عتاب نیست، می‌فرماید: «بازگشت همه شما، به سوی من است». اگر در اینجا کوتاهی کنید، در بارگاه الهی تمام این حقوق، زحمات و خدمات مو به مو بررسی و محاسبه می‌شود. بعضی از مفسران در اینجا به نکته‏ای توجه کرده اند که در قرآن مجید، تاکید بر رعایت حقوق پدر و مادر بارها آمده است. اما سفارش به فرزندان جز درباره نهی از کشتن فرزندان که یک عادت شوم و زشت استثنایی در عصر جاهلیت بود- کمتر دیده می‌شود.

این نکته به دلیل آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان، کمتر ممکن است فرزندان را به دست فراموشی بسپارند. در حالی که بسیار دیده شده است که فرزندان، پدر و مادر را به ویژه به هنگام پیری و از کار افتادگی، فراموش می‌کنند: این دردناکترین حالت برای پدر و مادر، و بدترین ناشکری برای فرزندان محسوب می‌شود. از آنجا که توصیه نیکی درباره پدر و مادر ممکن است این توهم را برای بعضی ایجاد کند که حتی در مسئله عقاید، کفر و ایمان باید با آنان مماشات کرد، در آیه بعد تاکید می‏‌کند که هرگز نباید رابطه انسان با پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد. پس، هرگز نباید عواطف خویشاوندی، حاکم بر اعتقاد مکتبی انسان شود. تعبیر به «جاهداک»، اشاره به این است که پدر و مادر، گاه به گمان این که سعادت فرزندشان را می‌‏خواهند، تلاش و کوشش می‏‌کنند که او را به عقیده انحرافی بکشانند. وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند، استقلال فکری خود را حفظ کنند، و عقیده توحید را با هیچ معاوضه نکنند.

همچنین، جمله «ما لیس لک به علم». اشاره به این است که اگر فرضاً دلایل بطلان شرک را نادیده بگیریم، حداقل دلیلی بر اثبات آن نیست. از آنجا که ممکن است این فرمان این توهم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک باید شدت عمل داشت و بی‏‌حرمتی کرد، بلافاصله اضافه می‌کند که اطاعت نکردن از آنان در کفر و شرک، دلیل بر طرز شایسته‌‏ای رفتار کرد، ولی از نظر اعتقاد و برنامه‏‌های مذهبی تسلیم افکار و پیشنهادهایشان نشد. این رفتار، درست نقطه اصلی اعتدال، و راه پیامبران و مومنان راستین است. لذا، بعد می‏‌افزاید که مومنان باید راه کسانی را پیروی کنند، که به سوی خداوند باز می‌گردند؛ چرا که بازگشت همه به سوی خداوند است، و خداوند انسان را ازکارهایشان آگاه می‌سازد و طبق آن پاداش و کیفری می‏‌دهد. نفی و اثباتهای پی در پی، و امر و نهی ‏ها در آیات فوق، برای این است که مسلمانان در این گونه مسائل که در بدو نظر تضادی در میان انجام دادن دو وظیفه لازم تصور می‌شود خط اصلی را پیدا کنند و بدون کمترین افراط و تفریط، در مسیر صحیح قرار گیرند. این دقت و ظرافت قرآن در این ریزه‌کاری‌ها، از چهره‌های فصاحت و بلاغت عمیق آن است.

وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی‌ ما لیس لک به علم فلا تطعهما الی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون».(عنکبوت ۸)

و به آدمی سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند و اگر آن دو بکوشند که تو چیزی را که بدان آگاه نیستی شریک من قرار دهی، اطاعتشان مکن. بازگشت همه شما به سوی من است و شما را به کارهایی را می‏‌کرده‌اید، آگاه می‏‌کنم.

روایات مختلفی در شان نزول این آیه آمده، که چکیده آن این است که «بعضی از مردانی که در مکه بودند، ایمان و اسلام را پذیرفتند. هنگامی که مادرشان از این مسئله آگاه شدند، تصمیم گرفتند که غذا نخورند و آب ننوشند تا فرزندانشان از اسلام باز گردد. گر چه هیچ کدام از این کدام از این مادران به گفته خود وفا نکردند و اعتصاب غذا را شکستند. ولی این آیه نازل شد و خط روشنی در برخورد با پدر و مادر در زمینه ایمان و کفر به دست همگان داد یکی از مهمترین آزمایش‌های الهی، مسئله تضاد خط ایمان و تقوا با پیوندهای عاطفی و خویشاوندی است.
قرآن در این زمینه تکلیف مسلمانان را به روشنی بیان کرده است. در این بخش، آیات آمده در این زمینه، بررسی می‌شود:

۱) «و وصینا الانسان بوالدیه احساناً»(حقاف ۱۵) و انسان را سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند. اگر چه این حکم، یک حکم تشریعی است، ولی این مسئله پیش از آنکه یک لازم تشریعی باشد، به صورت یک قانون تکوینی درنهاد همه انسانها وجود دارد. تعبیر به «انسان» در اینجا جلب توجه می‌کند؛ زیرا این قانون مخصوص مومنان نیست، بلکه هر کس شایسته نام انسان است، باید همیشه به پدر و مادر حق شناس باشد. هر چند با این اعمال، هرگز نمی‏‌تواند دین خود را به آنان ادا کند. سپس، برای این که تصور نکند که پیوند عاطفی با پدر و مادر می‏‌تواند بر پیوند انسان با خدا و مسئله ایمان حاکم شود، با یک استثنای صریح تاکید می‏‌کند که اگر پدر و مادر تلاش و کوشش کنند که فرزندشان برای خدا شریکی قایل شود که به آن علم ندارد، از آنان نباید اطاعت کند.
تعبیر: «مالیس بک به علم» اشاره به منطقی نبودن شرک است. چون اگر واقعاً شرک صحیح بود، دلیلی بر آن وجود داشت. به تعبیر دیگر، جایی که انسان علم به چیزی نداشته باشد، باید از آن پیروی نکند؛ تا چه رسد به این که علم به بطلان آن داشته باشد. پیروی از چنین چیزی پیروی از جهل است. اصولاً، تقلید کورکورانه غلط است، حتی اگر درباره ایمان باشد؛ تا چه رسد به شرک و کفر. به این ترتیب، از اینجا یک اصل کلی استفاده می‌شود: « هیچ چیز نمی‏‌تواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم شود؛ حتی پیوند با پدر و مادر، که نزدیکترین پیوندهای عاطفی است.
حدیث معروف امام علی(علیه السلام): «لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق» اطاعت از مخلوق در عصیان خالق روا نیست. معیار روشنی را در این مسائل به دست می‏‌دهد. از این آیات و روایات نتیجه می‌شود که اسلام، برترین احترام را برای پدر و مادر قائل است. پس، در صورت مشرک بودن و دعوت به شرک- که منفورترین کارها در نظر اسلام است- باز حفظ احترام آنان در عین نپذیرفتن دعوت آنان به شرک، واجب شمرده می‌شود. در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که شخصی خدمت ایشان آمد و عرض کرد: من به چه کسی نیکی کنم»؟ فرمودند: «به مادرت». دوباره آن شخص سئوال کرد: «بعد از او به چه کسی»؟ فرمودند: «به مادرت». بار سوم، آن شخص سئوال کردم: «بعد از او، به چه کسی»؟ باز فرمودند: «مادرت». و در چهارمین بار، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه پدر و مادر و دیگر بستگان را به ترتیب نزدیکی آنان، به ایشان فرمودند. در حدیث دیگری، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه پدر و دیگر بستگان را به ترتیب نزدیکی آنان، به ایشان فرمودند. در حدیث دیگری، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الجنه تحت اقدام الامهات»(بهشت، زیر پای مادران است). یعنی فقط از طریق خضوع و همچون خاک راه بودن در برابر آنان، می‏‌توان به بهشت برین راه یافت.
۲) «و وصینا الانسان بوالدیه احساناً حملته امه کرهاً و وضعته کرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهراً حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان شکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحاً ترضاه و اصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک و انی من المسلمین».(احقاف ۱۵) و آدمی را به نیکی کردن با پدر و مادر خود سفارش کردیم. مادرش بار او را به دشواری برداشت و به دشواری بر زمین نهاد. و مدت حمل تا از شیر باز گرفتنش، سی ماه است تا چون به سن جوانی رسد و به چهل سالگی در آید. گوید: ای پروردگار من! به من بیاموز تا شکر نعمتی که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به جای آرم. کاری شایسته بکنم که تو از آن خشنود شوی و فرزندان مرا به صلاح آور. من به تو بازگشتم و از تسلیم شدگانم. این آیه، از نیکی و شکر به پدر و مادر که مقدمه‌ای برای شکر پروردگار است، شروع می‏‌کند.
«وصیت» و توصیه، به معنای مطلق سفارش است. و مفهوم آن، منحصر به سفارشهای مربوط به پس از مرگ نیست. لذا جمعی از مفسران آن را در این آیه، به معنای دستور و فرمان تفسیر کرده‌اند. سپس به دلیل لزوم حق‌شناسی از مادر، تاکید می‌شود که در طول ۳۰ ماه بارداری و شیردهی، وی بزرگترین ایثار و فداکاری را درباره فرزندش انجام می‏‌دهد. این که قرآن در اینجا فقط از ناراحتی‏‌های سخن می‌گوید، و سخنی از پدر در میان نیست، نه به خاطر اهمیت ندادن به پدر است؛ چرا که هم در بسیاری از این مشکلات شریک مادر است. اما چون سهم بیشتری دارد، بیشتر بر او تاکید شده است.

هنگامی که انسان به کمال قدرت نیروی جسمانی رسید و به مرز ۴۰ سالگی وارد شد، سه چیز را از خدا تقاضا می‏‌کند: شکر پدر و مادرش، انجام دادن کارهای خوب و تداوم در رستگاری‏‌اش در فرزندانش، این تعبیر، نشان می‏‌دهد که انسان با ایمان در چنین سن و سالی، هم از عمق و وسعت نعمت‌های خدا بر او، و هم از نعمت‌های که پدر و مادر به او کرده است، آگاه می‌شود؛ زیرا در این سن و سال، معمولاً خودش پدر یا مادر می‌شود و با درک زحمات طاقت فرسا و ایثارگرانه آن دو، بی‌اختیار به یادشان می‌افتد و به جایشان در پیشگاه خدا شکر می‌کند. تعبیر: «لی»(برای من)، ضمناً اشاره به این است که صلاح و نیکی فرزندان من در چنان باشد، که نتایجش عاید من نیز بشود.

تعبیر: «فی ذریتی»(فرزندان من)، به طور مطلق اشاره به تداوم صلاح و نیکوکاری در تمام دودمان است. جالب این که در دعای اول، پدر و مادر را و در دعای سوم، فرزندان را شریک می‏‌کند. ولی در دعای دوم، برای خود دعا می‏‌کند. انسان صالح این گونه است که اگر با یک چشم به خویشتن می‌نگرد، با چشم دیگر به افرادی که بر او حق دارند. نگاه می‏‌کند. پس از بررسی موضوع احترام به پدر و مادر از نگاه قرآن کریم و ارتباط آن با اطاعت از دستورهای خداوند، اکنون می‏‌توانیم این گونه جمع‏‌بندی کنیم که احترام به والدین، از دستورهای اکید دینی است.

درباره تعامل اطاعت از والدین با اطاعت از خدا، می‏‌توان گفت که ما ابتدا اطاعت از دستورهای خداوند را واجب می‌دانیم. سپس، خداوند دستور داده است که از پدر و مادر اطاعت کنیم، و به آنان احترام بگذاریم. پس، اطاعت از این دستور خداوند، احترام به والدین را به همراه می‌آورد. البته، اگر اطاعت از والدین موجب زیر پا نهادن دستورهای الهی شود، براساس نظر اسلام نباید از آنان اطاعت کرد، و دستور خداوند بر دستور والدین ارجحیت داده شده است. با این حال، در چنین مواردی، اسلام تاکید می‏‌کند که باید با نرمی و متانت با پدر و مادر برخورد کرد. و اسلام، اجازه پرخاش را حتی در زمانی که پدر و مادر بر خلاف دین دستور داده باشند، به فرزندان نداده است. نیکی به پدر و مادر چنان اهمیتی دارد که حتی پدر و مادری که از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم کرده اند باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیکی کند.
مادر حق ویژه‌ای دارد و نیکی به او مقدم است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: شخصی نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و پرسید: ای پیامبر! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمودند: مادرت پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به مادرت. باز پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به مادرت، دوباره پرسید: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به پدرت.

اسلام برای پدرانی که وظیفه ی خود را به درستی انجام می‌دهند، ارزش و احترم قائل است. این ارزش و احترام به حدی است که در آیات قرآن پس از انجام وظیفه، احترام به خدا و اطاعت از فرمانش از احترام به والدین یاد شده است. در اینجا چند نمونه از موارد ارزش و احترام پدر را ذکر می‌کنیم: اصل بر رعایت حکم پدر است و بدون اجازه ی او‏، جز در واجبات نمی‌توان گام برداشت. فرزند وظیفه دارد بال رحمت و عنایت خود را در زیر پای پدر و مادر بگستراند.
فرزند حق اهانت به پدر را ندارد، حتی گفتن اف. حرمت پدر چون حرمت خداست و نمی‌توان آبروی پدر را زیر سؤال برد و شخصیت او را خدشه‌دار کرد. حال این همه احترام برای پدری است که تمرین عظمت و لیاقت کرده باشد، عواملی که سبب بغض و نارسایی در رشد و حیات خود و کودک است از خود دور کند و برای صلاح و فساد فرزندش و جامعه بیندیشد.

● اهمیت نقش پدر

پدر در جنین، از دو لحاظ سهم دارد: وراثت، محیط. از نظر وراثت نیمی از کروموزوم‌های جنین از پدر و نیمی از مادر است. ممکن است پدر، بیماری داشته باشد و از طریق کروموزوم‌ها به کودک نیز منتقل می‌شود. رفتار پدر الگو و غرور او کارساز است. شیوه محبت یا خشونت، اتکای به نفس، قاطعیت پدر و… همه برای کودک درس و آموزنده می‌باشد. رابطه ی پدر با فرزند باید بر اساس انس و تفاهم باشد، براساس اندیشه و تدبر، تحسین و تشویق، بکارگیری شیوه الگویی مناسب و همت گذاشتن برای سازندگی و رشد و شخصیت او باشد. پدر از لحاظ محیط نیز نقش دارد. اگر پدر فردی پاک، شریف، مؤمن و متعبد باشد کودک از او تأثیر می‌پذیرد و اگر پدر آلوده باشد ناخواسته کودک نیز آلوده خواهد شد. طرز فکرها، فلسفه‌ها، ادبیات و هنر، اخلاق و رفتار و جرائم و انحرافات، مواضع سیاسی و اقتصادی همه در کودک مؤثر است و شخصیت کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. طفل از زمان تولد تا حدود دو ماهگی شدیداً وابسته به مادر است و مادر را مرکز آرزوها و آمال خود می‌داند. به تدریج که کودک وارد دو ماهگی می‌شود، پدر وارد زندگی و ذهن و تصور او می‌شود. کودک این را در می‌یابد که پدر برای او پناهگاه است، معلم است، رهبر و قانونگذار است. تصور این که پدر از مادر کم اهمیت‌تر است از جهاتی درست است اما در مواردی نیز نقش پدر مهم تر از مادر می‌باشد. تجسم عالم شعور، مظهر عقل و دانش در خانواده در قبضه ی پدران است و طفل پدر را به این گونه می‌شناسد. کودک به تدریج که بزگتر می‌شود، تصوراتی از پدر را در ذهن خود پرورش داده و آنها را پر و بال می‌دهد.
از جمله تصوراتی که کودک از پدر خود دارد عبارتند از:
الف) چهره برجسته خانواده
ب) همانندی با پدر
ج) ضامن رفع نیازها
د) عامل تأمین امنیت
ه)مرکز دانایی و اندیشه.

الف) چهره برجسته خانواده: کودک در سن ۳-۲ سالگی پدر را بزرگترین شخصیت و عاقل ترین افراد می‌داند. اگر کسی علیه پدر چیزی بگوید، او از پدر خود دفاع می‌کند. کودک در خانه با پدر رفتاری رسمی دارد و بیشتر اوقات از کانال مادر با پدر ارتباط برقرار می‌کند.
ب) همانندی با پدر: از نظر روان شناسان، کودک ۶-۳ ساله مخصوصاً پسر بچه‌ها، پدر را الگوی خود قرار می‌دهند. پدر از نظر کودک، سمبل قدرت است؛ ضامن خانواده است و همه ی آرزوی کودک این است که مثل پدرش باشد.

ج) ضامن رفع نیازها: پدر از نظر کودک، ضامن رفع نیازهاست. هر چیزی را که اعضای خانواده احتیاج دارند، پدر تهیه می‌کند، کودک در سایه پدر، نیکو پرورش می‌یابد. هر چقدر سن کودک بیشتر شود، دید او نسبت به ضمانت پدر، بیشتر می‌شود به طوری که در سنین نوجوانی مادر را عامل مهر و محبت و پدر را عامل تأمین زندگی و انضباط می‌داند.

د) عامل تأمین امنیت: اگر خطری برای کودک پیش آید، به پدرش پناه می‌برد.

ه) مرکز دانایی و اندیشه: پدر نماینده ی دنیای خارج کودک است، مرکز دانایی و آگاهی است. کودک گمان دارد که پدرش در همه ی اصول و قواعد داناست. حتی کودکانی که نسبت به پدر دید منفی دارند باز هم درباره ی پدر تعصب دارند و عقل و فکر او را تحسین می‌کنند. جلب رضایت و خشنودی مادران از وظایف اساسی و مهم فرزندان است.

در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود: الجنه تحت اقدام الامهات، بهشت زیر پای مادران است. این حدیث شریف بیان می‌کند که اگر فرزندی رضایت مادرش را با اطاعت و احترام و سپاسگزاری جلب نکند، وارد بهشت نمی‌شود. اگر انسان تمام دستورهای دینی را انجام دهد، ولی به پدر و مادرش توهین کند، آنان را خشمگین سازد، بی‌احترامی و بی‌ادبی به آنها روا دارد، و به طور کلی کاری کند که پدر و مادر از وی ناراضی باشند در این صورت هیچ عملی از او در پیشگاه خداوند پذیرفته نمی‌شود. مردی به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و گفت: ای رسول خدا! در دنیا هیچ کار زشتی نیست که من انجام نداده باشم. آیا توبه من قبول می‌شود؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا هیچ کدام از پدر و مادرت زنده هستند. گفت: پدرم زنده است. فرمود: برو و به پدرت نیکی کن(که همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه تو خواهد بود). وقتی او رفت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای کاش مادر این گناهکار زنده بود و به مادرش نیکی می‌کرد. زیرا نیکی به مادر، به قبولی توبه‌اش نزدیکتر بود یعنی نیکی به مادر زودتر موجب قبولی توبه در پیشگاه خدا می‌شود. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: آن کسی که به بزرگترها احترام نگذارد و به کوچکترها محبت نکند، از ما نیست.

مساله حق‌شناسی و حسن عهد

خصلت‏ حق‌شناسی و نیک نگه داشتن خاطرات شایسته گذشته، از ارزش‏های بسیار والا از دیدگاه عقل و فطرت بوده، و از اصول زیبایی‏‌ها و شکوه عظیم ‏انسانیت می‏‌باشد. انسان ارجمند، انسانی است که حق شناس، وفادار، هم‏دل، سپاسگزار و جبران کننده زحماتی که دیگران در مورد او نموده اند باشد چنین انسانی در پیشگاه خداوند، بسیار ارجمند است. و این یک موضوع قطعی است که نه تنها در اسلام، بلکه در میان همه ادیان و مکاتب آسمانی همین گونه است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: حضرت موسی(علیه السلام) مشغول مناجات و راز و نیاز با خدا بود، در این هنگام مردی ‏را در سایه عرش خدا دید، عرض کرد: «خدایا! این مرد کیست که او را در جایگاه ‏عظیم در سایه عرش خودت جای داده‏ ای؟» خداوند فرمود: «هذا کان بارابوالدیه….؛ این شخصی است که به پدر و مادرش نیکی کرده است». جالب این که در این آیه، سپاسگزاری از پدر و مادر، در کنار ستایش از خدا قرار گرفته و خداوند به صورت فرمان اعلام می‏‌کند که قطعا باید این قدردانی(با قلب و زبان و عمل) انجام گیرد. و در مورد دیگر خداوند این سپاسگزاری را چنین‏ تبیین نموده که درباره پدر و مادر چنین دعا کن: «رب ارحمهما کما ربیانی‏ صغیرا؛ خدایا همان گونه که پدر و مادرم مرا در کوچکی(با مهر و محبت) تربیت‏ کردند، به آن‏ها مهربانی کن». در این آیه به مساله مربی بودن مادر، و رنج‏ها و زحمت‏‌های او در مورد تربیت فرزند اشاره شده که بسیار طاقت فرسا است. یادآوری‏ این مساله حس حق‌شناسی انسان را تحریک می‏‌کند، و وجدان نهفته او را بیدار می‌سازد، که باید در این راستا از هر گونه غرور و غفلت پرهیز کند و به یاد دوران‏ کودکی و زحمت‏‌های سخت مادر بیفتد و با حق‏‌شناسی صحیح و همه جانبه خود، خشنودی‏ کامل مادر را تحصیل نماید.
امام سجاد(علیه السلام) در بیان حق‌شناسی انسان نسبت‏ به مادر چنین می‏‌فرماید: «حق مادر این است که بدانی تو را در جایی(رحم) نگه داشته و جا به جا نموده که هیچ کس دیگر را در آن جا نگه ندارد، از قلبش میوه‌ای به‏تر خورانده که هیچ کس به دیگری نخوراند. و تمام جسم و جان خویش را با شادمانی ‏و طیب نفس سپر جان ساخته و همه رنج‏‌ها و سختی‌ها را در دوران حمل برای حفظ جان‏ تو به جان خریده است، تا آن گاه که دست قدرت پروردگار، تو را از تنگنای رحم به‏ پهنه زمین آورده است، در این هنگام مادر خشنود بوده که خود گرسنه بماند و تو را سیر کند، خود برهنه باشد و تو را بپوشاند، خود تشنه بماند و تو را سیراب‏ نماید، خود در آفتاب باشد و تو را در سایه نهد، سختی‏‌ها را بپذیرد و تو را با ناز بپروراند، بیدار بماند و تو را به خواب نوشین کند، اندرون خود را ظرف وجود تو کرده، دامنش را آرامگاه، جانش را سپر بلای تو ساخته است، گرم و سرد جهان را به خاطر تو به جان خریده، بنابراین: «فتشکرها علی قدر ذلک، و لاتقدر علیه الا بعون الله و توفیقه؛ تو باید به همین اندازه از او سپاسگزاری و قدردانی کنی، ولی انجام چنین حق‌شناسی به قدری سنگین است که تو آن را جز به یاری و توفیق ‏الهی نمی‏‌توانی انجام دهی».

نظیر این مطلب در گفتار امام صادق(علیه السلام) آمده، آن جاکه به یکی از شیعیان به نام ابراهیم بن مهزم که با مادرش به نام «خالده‏» درشت گویی می‏‌کرد، فرمود: «یا ابا مهزم مالک و لخالده اغلظت فی کلامها البارحه، اما علمت ان بطنها منزل قد سکنته، و ان حجرها مهد قد غمزته، و ثدیها وعاء قدشربته؛ ای ابومهزم! چرا با مادرت خالده درشت گویی می‏کنی؟ چنان که شب گذشته با او با خشم و خشونت‏ سخن گفتی، آیا نمی‌دانی که رحم او منزل سکونت، و دامنش ‏گهواره نوازشگر تو بود، و سینه ‏اش ظرفی بود که از آن شیر نوشیدی».
کوتاه سخن‏ این که با صراحت‏ باید گفت هر قدر درباره عظمت مقام و حق مادر بگوییم کم‏ گفته‏ ایم، آیا با یک ظرف لیوان می‏‌توان آب دریا را برداشت؟ در یک مرحله مادر حق‏ حیات بر انسان دارد، بنابراین باید تا سر حد امکان حق او را شناخت و از او قدردانی و تجلیل کرد. برای این که باز با حق عظیم مادر و اوج مقام او ازدیدگاه اسلام بیش‏تر آشنا شویم، نظر شما را به چند روایت زیر جلب می‏‌کنم:
۱) مسلمانان مشغول طواف کعبه بودند، شخصی مادر سالخورده‌اش را بر دوش گرفته و او را در میان ازدحام جمعیت طواف می‌داد، او پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را در میان طواف‏ کنندگان دید، پس از طواف به آن حضرت عرض کرد: «آیا با این کار حق مادرم را ادا کردم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نه، حتی این کار دشوار تو، نمی‏‌تواند یکی از ناله‌های او به هنگام وضع حمل را جبران کند».
۲) امام باقر(علیه السلام) فرمود: موسی بن ‏عمران(علیه السلام) در مناجات خود با خدا عرض کرد: «مرا سفارش و موعظه کن‏» خداوند سه ‏بار به او فرمود: «اوصیک بی؛ تو را به(رابطه و یاد) خودم سفارش می‏‌کنم». موسی(علیه السلام) عرض کرد: باز مرا موعظه کن، خداوند دو بار به او فرمود: «اوصیک ‏بامک؛ تو را به نیکی به مادرت سفارش می‏‌کنم‏» و یک بار فرمود: «تو را به نیکی‏ به پدرت سفارش می‏‌نمایم». بعضی از دانشمندان از این عبارت چنین استفاده ‏کرده اند که اگر نیکی به پدر و مادر را سه بخش کنیم، دو بخش آن از آن مادر است.
۳) در سیره پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: آن بزرگوار، سال‏ها بعد از وفات حضرت خدیجه(سلام الله علیها) به عنوان حق‌شناسی از او، به‏ دوستان او محبت می‏‌کرد. روزی پیرزنی را فوق‌العاده مورد عطوفت قرار داد و به ‏او احسان مضاعف نمود، عایشه از علت آن همه عنایت مخصوص پرسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ فرمود: «ان حسن العهد من الایمان؛ همانا نیکو نگه داشتن سابقه و وفاداری‏ به خاطرات گذشته، از نشانه‏‌های ایمان است».

۴) حلیمه سعدیه که چند ماهی به ‏پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران شیرخوارگی شیر داده بود و به عنوان مادر رضاعی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) محسوب می‏‌شد، پس از گذشت ‏سال‏ها بر اثر قحطی و گرسنگی به مکه آمد و تقاضای کمک‏ نمود، پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به پاس حق‌شناسی و احترام به مادر رضاعی خود، از اموال‏ حضرت خدیجه(سلام الله علیها) با کسب رضایت او چهل شتر و گوسفند به حلیمه سعدیه داد و او را با خشنودی بدرقه کرد. نظیر این مطلب در مورد بانویی به نام «ثویبه‏» نقل شده که او در دوران‏ شیرخوارگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چند روزی به آن حضرت شیر داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که به مقام‏ نبوت رسید، به خاطر محبت‏‌های «ثویبه‏» در دوران شیرخوارگی، به او احسان می‏‌کرد، در مدینه برای او که در مکه می‌زیست، لباس و هدایای دیگر می‏‌فرستاد. «ثویبه‏» در سال هفتم هجرت از دنیا رفت، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از وفات او غمگین شد، آن بزرگوار از آن پس به یاد محبت‏‌های «ثویبه‏» به خویشان او محبت و نیکی می‌کرد، و برای آن‏ها نان و غذا می‌فرستاد، و به این ترتیب از زحمت‏‌های اندک گذشته او حق ‏شناسی و قدردانی می‏‌نمود». این همان شیوه‌ای است که قرآن به آن دستور داده و می‏‌فرماید: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان؛ آیا پاداش نیکی، جز نیکی است؟».

نتیجه این که: حقیقت این است که هیچ کس بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) مانند مادر برگردن انسان حق ندارد، و انسان باید کمال حق‌شناسی و قدردانی را نسبت‏ به مادر داشته باشد. بنابراین، یکی از مسوولیت‌های سنگین و مهم آن است که انسان با عناوین مختلف و شیوه ‏های گوناگون از مادر تجلیل و احترام کند و خشنودی او را به دست آورد، تاشاید یکی از هزار زحمت‏ خالصانه او را جبران کرده باشد. امامان معصوم(علیهم السلام) به‏ قدری نسبت ‏به رعایت احترام به مادر حساس بودند که روایت‏ شده از امام سجاد(علیه السلام) سوال شد: «با این که تو از نیکوکارترین انسان‏‌ها هستی، چرا با مادرت در یک ‏کاسه غذا نمی‌خوری؟ با توجه به این که مادرت دوست دارد با تو در یک کاسه غذا بخورد؟».
آن حضرت در پاسخ فرمود: «اکره ان تستبق یدی الی ما سبقت الیه عینها فاکون عاقا لها؛ از این رو دوست‏ ندارم دستم به لقمه‌ای پیشی گیرد، که چشم مادرم به دیدن آن پیشی گرفته است، آن گاه عاق مادرم گردم(یعنی نسبت‏ به مادر بی‏‌مهر شوم).

● آثار نیکی و بدی به مادر

یکی از اموری که در رابطه با مادر، از امور قطعی است و تجربه نیز آن را تایید می‌کند، آثار وضعی رفتار با مادر است، که اگر نیک باشد، آثار وضعی و پاداش بسیار نیک خواهد داشت، و اگر بد باشد دارای کیفر سخت و ناهنجار خواهد شد، به همین‏ اساس، باید توجه داشت که منظور از احترام به مادر احترام ظاهری و خشک و خالی‏ نیست، بلکه علاوه بر آن باید به او احسان نمود و از هر گونه آزار رسانی به او پرهیز کرد.

ما وقتی که آیات قرآن را در رابطه با پدر و مادر مورد بررسی قرار می‏‌دهیم، می‌بینیم در سیزده مورد از احترام به پدر و مادر سخن به میان آمده که ‏شش مورد آن با تعبیر «حسن و احسان‏» به آن‏ها عنوان شده است. و در مورد نیازردن آن‏ها خداوند از کم‏ترین اظهار ناراحتی به پدر و مادر نهی فرموده و با صراحت می‏‌فرماید: «و لاتقل لهما اف؛ به آن‏ها اف نگو». امام صادق(علیه السلام) در شرح این‏ آیه فرمود: «اگر چیزی کم‏تر از اف(برای اظهار ناراحتی) وجود داشت، خدا از آن ‏نهی می‏‌کرد». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اثنان یعجلهما الله فی الدنیا: البغی و عقوق‏ الوالدین؛ دو کار است که خداوند در همین دنیا کیفر آن را به صاحبش می‏‌رساند(و مجازات زودرس دارد)، ۱-ظلم و تجاوز ۲-آزردن پدر و مادر».

نیز آن حضرت‏ فرمود: «فوالذی بعثنی بالحق لانسها بک لیله خیر من جهاد سنه فی سبیل الله؛ سوگند به خداوندی که مرا به پیامبری برانگیخت، انس یک شب مادر با تو از یک سال‏ جهاد در راه خدا بهتر است». کوتاه سخن آن که: پاداش و کیفر نیکی و بدی به‏ پدر و مادر در دنیا و آخرت از امور قطعی است، و از آیات قرآن و روایات بسیار که از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) نقل شده، این مطلب به قدری روشن است که از بدیهیات به شمار می‏‌آید.
آخرین سخن در این باره این که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ایاکم و عقوق الوالدین، فان‏ریح الجنه توجد من مسیره الف عام و لایجدها عاق؛ بترسید و بپرهیزید از این که‏ عاق پدر و مادر و مورد خشم آن‏ها قرار گیرید، زیرا بوی بهشت از هزار سال راه به‏ مشام می‏رسد، ولی این بوی خوش به مشام چنین کسی نمی‌رسد». نیز فرمود: «یقال‏ للعاق اعمل ما شئت فانی لااغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک؛ ازسوی خداوند به کسی که نسبت ‏به پدر و مادر نامهربان است گفته می‌شود، هرکار نیک‏ان جام می‏‌دهی بده، ولی به خاطر بی‏‌مهری به پدر و مادرت، تو را نمی‌آمرزم، ولی به‏ نیکی کننده به پدر و مادر گفته می‌شود، هر کار می‏‌کنی انجام بده، ولی من به زودی‏ تو را می‏‌بخشم».
پاداش نظر مهر انگیز به پدر و مادر به قدری عظیم است که‏ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در سخنی فرمود: «ما من ولد بار ینظر الی والدیه نظر رحمه الا کان له بکل نظره حجه مبروره؛ هر فرزند نیکوکاری که با نظر مهرانگیز به پدرومادرش می‏‌نگرد، خداوند برای هر نگاه او پاداش یک حج‏ شایسته به او خواهد داد». حاضران از آن حضرت پرسیدند: «گرچه فرزند در یک روز صدبار این گونه به پدر و مادرش بنگرد آن همه پاداش را دارد؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ فرمود: «نعم الله ‏اکبر و اطیب؛ آری خداوند بزرگ‏تر و پاک‏تر است».

پایان بخش این قسمت از کلام را حدیث قدسی قرار می‌دهیم که نکته تکان دهنده‌ای را در بردارد. خداوند متعال در این کلام وحیانی، خطاب به پیامبرش چنین می‌فرمایند: «به عزّت و جلالم سوگند که اگر عاق والدین عبادت جمیع پیغمبران را بکند از او قبول نمی‌کنم و اوّل چیزی که در لوح محفوظ نوشته شد این بود که منم خدایی که به جز من خدایی نیست. هر که پدر و مادر از او راضی باشد، من نیز از او راضی هستم و هر که پدر و مادر از او خشمناک باشد، من نیز از او خشمناکم»(۱).

۱) از پیامبر اکرم(صلی ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلم) نقل شد که حضرت موسی‌بن‌عمران به پروردگار عرض کرد که: آن دوست من که شهید شد حالش چگونه است؟ خطاب رسید او در جهنم است. عرض کرد: پروردگارا مگر شهید را وعده بهشت نداده‌ای؟ فرمود: چرا ولی او اصرار داشت به آزردن پدر و مادر و من عمل کسی را که بر پدر و مادر ستم روا دارد، قبول نمی‌کنم.

۲) در داستانی دیگر آمده است: اویس کار می‌کرد و از اجرت آن، مخارج مادر خود را می‌داد. یک روز از مادر اجازه خواست که برای دیدن و ملاقات با رسول‌الله(صلی ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلم) به مدینه برود. مادرش گفت: اجازه می‌دهد به شرط آن که بیش از نصف روز در مدینه توقف نکنی. اویس حرکت کرد وقتی به خانه پیامبر رسید اتفاقاً آن گرامی تشریف نداشتند ناچار اویس بعد از یکی دو ساعت توقف، پیامبر را ندیده مراجعت کرد. رسول‌الله‌(صلی ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلم) به خانه آمدند پرسیدند: این نور کیست که در این خانه تابیده؟ گفتند: شتربانی که اویس نام داشت به اینجا آمد و بازگشت. فرمود: آری اویس در خانه‌ی ما این نور را به هدیه گذاشت و رفت. پیامبر اکرم(صلی ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلم) درباره‌اش فرمود: «یفوح روائح الجنه من رقبل القرآن و اشوقاه الیک یا اویس القرآن». نسیم بهشت از جانب یمن و قرن می‌وزد چه بسیار مشتاقم به دیدارت ای اویس قرنی.

۳) روزی امام علی(علیه‌السلام) با امام حسین(علیه‌السلام) به طواف خانه‌ی خدا رفته بودند صدای ناله‌ای را شنیدند که فردی در درگاه خدا از گناهان گذشته‌ی خود در حال توبه کردن بود. علی(علیه‌السلام) جوانی زیبا و خوش اندام با لباسهای گرانبها را مشاهده کرد. از او پرسید ناله و سوز و گدازت برای چیست؟ گفت: نافرمانی و نفرین پدرم اساس زندگیم را از هم گسست و سلامتی را از من ربود. مرد گفت: پدر پیرم خیلی مهربان بود ولی من به کارهای زشت و بیهوده می‌گذشت و هر چه او مرا نصیحت می‌نمود نمی‌پذیرفتم و گاهی او را آزار و اذیت می‌کردم و دشنام می‌دادم. روزی من به سراغ صندوق رفتم تا پولی که پدرم دارد بردارم، او جلوگیری کرد، من دستش را فشردم و او را بر زمین انداختم، خواست از جا برخیزد ولی از شدت کوفتگی و درد، یارای حرکت نداشت. او گفت: من به خانه‌ی خدا می‌روم و تو را نفرین می‌کنم. پدرم چند روز روزه گرفت و نمازها خواند پس از آن به خانه‌ی خدا سفر کرد، من مشاهده کردم پدرم پرده‌ی کعبه را گرفته است و با آهی سوزان مرا نفرین کرد. به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود که بیچاره شدم و تندرستی از من سلب شد. در این موقع پیراهن خود را بالا زد، دیدم یک طرف بدنش خشک شده و حسی و حرکتی ندارد. بعد از این پیشامد پشیمان شدم و نزد او رفته و عذرخواهی کردم. اما او نپذیرفت. سه سال از او پوزش می‌طلبیدم اما او رد می‌کرد. سال سوم ایام حج که فرا رسید. گفتم: پدر جان! برو همان جایی که مرا نفرین کردی دعا کن. شاید خدا بر برکت دعای تو سلامتی را بر من بازگرداند. قبول کرد؛ وقتی بر وادی اراک رسیدیم شب تاریکی بود ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و تیرزدن او شتر پدرم رمید. و او بر زمین افتاد پدرم میان دو سنگ قرار گرفت و فوت کرد او را همانجا دفن کردم و من هنوز گرفتار نفرین اویم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دعایی از پیامبر(صلی ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلم) به من تعلیم داد که بیچارگی، اندوه، در دو مرض فقر و تنگدستی از او برطرف می‌گردد و گناهانش آمرزیده می‌شود. این دعا همان «دعای مشلول» معروف است که محدت قمی در مفاتیح الجنان آورده است.

● ارزش پدر و مادر در ادیان قبل از اسلام

حضرت ابراهیم(علیه السلام) پدر و مادر خویش را دعا می‌کند«ربنا اغفر لی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب»؛ پروردگارا! مرا بیامرز و پدر و مادرم را و مؤمنان را نیز(بیامرز) در روزی که مردم برای حسلب به پا می‌خیزند.

▪ ارزش پدر و مادر در آئین یهود

وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَ ذِی الْقُرْبَی وَ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَ أَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَ آتُواْ الزَّکَاهَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلًا مِّنکُمْ وَ أَنتُم مِّعْرِضُونَ(بقره آیه)۸۳؛ چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید آنگاه جز اندکی از شما [همگی] به حالت اعراض روی برتافتید.

▪ اثر نیکی کردن به پدر و مادر در بنی اسرائیل

خداوند در قرآن مجید، داستان گاو بنی اسرائیل را بیان نموده است و البته منظور از این حکایت فقط زنده شدن جوان بنی اسرائیل نبوده است. بلکه می‌خواسته بندگان خود را متوجه این معنی بنماید که خدمت به پدر موجب استفاده و فایده دنیوی هم می‌گردد. در آیه‌ای که در پیش خواهد آمد در مورد جوانی از بنی اسرائیل که به پدر و مادر خود نیکی کرده است و مهربانی نموده و خیری رسانیده است. البته این آیه شریفه در امتداد داستان گاو بنی اسرائیل است که به این شرح آمده است. وَ إِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَهً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ ۶۷؛ و هنگامی که موسی به قوم خود گفت ‏خدا به شما فرمان می‏‌دهد که ماده گاوی را سر ببرید گفتند آیا ما را به ریشخند می‏‌گیری. گفت پناه می‏‌برم به خدا که [مبادا] از جاهلان باشم(۶۷) خداوند در قرآن از حضرت یحیی(علیه السلام) به خوبی نسبت به پدر و مادر یاد می‌کند در سوریه مریم آیات ۱۲تا ۱۴ می‌فرماید: یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا ۱۲؛ ای یحیی! کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر و از کودکی به او نبوت دادیم وَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَ زَکَاهً وَ کَانَ تَقِیًّا ۱۳؛ و [نیز] از جانب خود مهربانی و پاکی [به او دادیم] و تقواپیشه بود(۱۳) وَ بَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُن جَبَّارًا عَصِیًّا؛ و با پدر و مادر خود نیک ‏رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود(۱۴) و اما راجع به عصیان آیات زیادی در قرآن مجید است که به آنها وعده عذاب را داده است و ما فقط به یک آیه اشاره می‌کنیم: وَ مَن یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُّهِینٌ؛ و هر کس از خدا و پیامبر او نافرمانی کند و از حدود مقرر او تجاوز نماید وی را در آتشی درآورد که همواره در آن خواهد بود و برای او عذابی خفت‌آور است(۱۴)

و دامن سخن را با شعری بسیار زیبا در مورد مادر از ایرج میرزا به پایان می‌بریم:

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌ که‌ کند مادر تو با من‌ جنگ‌
هر کجا بیندم‌ از دور کند چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌
با نگاه‌ غضب‌ آلود زند بر دل‌ نازک‌ من‌ تیری‌ خدنگ‌
مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌ شهد در کام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌
نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ ترا تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌
گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌ باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف‌ و درنگ‌
روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌ دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌
گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌ تا برد زاینه‌ قلبم‌ زنگ‌
عاشق‌ بی‌ خرد ناهنجار نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌ عصمت‌ و ننگ‌
حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌
رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌ سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌
قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود دل‌ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ‌
از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌ و اندکی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌
وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ‌
از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌
دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌ آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:
آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌ آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌

منابع
۱-طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، تهران، کانون انتشارات محمدی، ۱۳۵۸.
۲-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰.
۳-فیض کاشانی؛ المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۴.
۴-ارزش پدر و مادر؛ سید اسماعیل گوهری

نویسنده: علی معروفی

منبع: آفتاب

شبکه اجتماعی و سلامت جسمانی والدین محصلین

بررسی رابطه اندازه شبکه اجتماعی با سلامت جسمانی در والدین دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.