وارث

نوشته‌ها

روایات وصایت حضرت على(علیه السلام) در منابع اهل سنت

 گرچه برخى جریان ها در طول تاریخ در صدد محو احادیث «وصایت» به انحاى مختلف بر آمده اند، ولى در عین حال از این گونه احادیث که دلالت صریح بر امامت و خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دارد به طور وفور در مصادر اهل سنت یافت مى شود. اینک به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

۱ ـ پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعد از نزول آیه شریفه ( وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الاَْقْرَبِینَ) و وقوع آن قصه معروف، خطاب به على بن ابى طالب(علیه السلام) در محضر جماعتى از قریش فرمود: «انّ هذا أخى و وصیّى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و اطیعوا»؛ همانا این ـ على(علیه السلام) ـ برادر من و وصىّ و خلیفه من در میان شما است، پس گوش به دستورات او داده و از او اطاعت کنید.(۱)

۲ ـ طبرانى به سند خود از سلمان نقل مى کند که گفت:

به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کردم: براى هر پیامبرى وصىّ است، وصىّ شما کیست؟ پیامبر در جواب سؤال من ابتدا سکوت کرد. بعد از مدتى که مرا دید، فرمود: «اى سلمان!» من با سرعت خدمتش رسیدم و عرض کردم: لبّیک. فرمود: «آیا مى دانى که وصىّ موسى چه کسى بود؟» گفتم: یوشع بن نون. فرمود: «براى چه؟» عرض کردم: زیرا او اعلم مردم در آن زمان بود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «همانا وصى و موضع سرّ من و بهترین کسى که بعد از خود مى گذارم که وعده مرا عملى کرده و دینم را نیز عملى خواهد ساخت، على بن ابى طالب است».(۲)

۳ ـ ابوایّوب انصارى مى گوید:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به دختر خود فاطمه(علیه السلام) فرمود: «امّا علمت انّ الله عزّ و جلّ اطلع على اهل الارض فاختار منهم اباک فبعثه نبیاً، ثمّ اطلع الثانیه فاختار بعلک فاوحى الىّ فانکحته واتخذته وصیاً»؛ «آیا مى دانى که خداوند عزّوجلّ توجهى بر اهل زمین کرد و از میان آن ها مرا اختیار نموده و به رسالت مبعوث کرد. آن گاه توجه دیگرى بر زمین نمود، شوهرت را انتخاب کرد. سپس به من وحى فرستاد که او را به همسرى تو در آورم و وصى خود گردانم».(۳)

۴ ـ ابوسعید خدرى مى گوید:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «انّ وصیّى وموضع سرّى وخیر من اترک بعدى وینجز عدتى ویقضى دینى على بن ابى طالب»؛ «همانا وصى و موضع سرّ من و بهترین کسى که بعد از خود  مى گذارم که به وعده من عمل کرده و دین مرا اداء خواهد نمود، على بن ابى طالب است».(۴)

۵ ـ انس بن مالک مى گوید:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وضو گرفت و دو رکعت نماز گزارد و خطاب به من فرمود: «اوّل من یدخل علیک من هذا الباب امام المتقین وسیّد المسلمین ویعسوب الدین وخاتم الوصیّین»؛ «اول کسى که از این درب بر تو وارد خواهد شد امام متّقین و سید مسلمین و رهبر دین و خاتم اوصیا است…».

انس مى گوید:

در این هنگام على(علیه السلام) وارد شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اى انس! چه کسى آمد؟ عرض کردم: على. پیامبر در حالى که خشنود بود به استقبال او رفته و حضرت را در بغل گرفت… .(۵)

۶ ـ بریده از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «لکلّ نبىّ وصىّ ووارث وانّ علیاً وصیّى ووارثى»؛ «براى هر پیامبرى وصىّ و وارث است و همانا على وصىّ و وارث من است».(۶)

۷ ـ ابن ابى الحدید از کتاب «الفردوس» و نیز از احمد بن حنبل نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «کنت انا وعلىّ نوراً بین یدى الله عزّ و جلّ قبل ان یخلق آدم باربعه عشر عاماً، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور وجعله جزئین، فجزء انا وجزء علىّ. ثمّ انتقلنا حتى صرنا فی عبدالمطلب، فکان لى النبوه ولعلىّ الوصیه»؛ «من و على نورى بودیم نزد خداوند عزّوجلّ چهارده هزار سال قبل از آنکه آدم خلق شود. هنگامى که آدم را خلق کرد این نور را تقسیم کرده و دو جزء نمود، جزئى من و جزء دیگر على بود. آن گاه منتقل شدیم تا به عبدالمطلب رسیدیم. براى من نبوت و براى على وصیّت انتخاب شد».(۷)

۸ ـ ابن ابى الحدید از ابى مخنف نقل کرده: هنگامى که خبر به حذیفه رسید که على(علیه السلام) به ذاقار رسیده و مردم در صدد پراکنده شدن هستند، او اصحاب على(علیه السلام) را دعوت کرده، آن ها را موعظه و به یاد خدا انداخت و ترغیب به زهد و رغبت در آخرت نمود و به آن ها فرمود: «الحقوا بأمیرالمؤمنین ووصىّ سیّد المرسلین فانّ من الحق ان تنصروه»؛ «به امیرالمؤمنین ملحق شوید، او که وصىّ سید المرسلین است. حقّ در آن است که او را یارى کنید».(۸)

۹ ـ بیهقى روایتى نقل مى کند که در آن آمده است: «جبرائیل هدیه اى از جانب خداوند به رسول خود داد تا به پسر عمّ و وصىّ خود على بن ابى طالب برساند… .(۹)

۱۰ ـ انس مى گوید: ما به سلمان گفتیم که از پیامبر سؤال کند وصىّ او کیست؟ سلمان عرض کرد: اى رسول خدا! وصىّ شما کیست؟

حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ موسى چه کسى بود؟ عرض کرد: یوشع بن نون. حضرت فرمود: «همانا  وصىّ و وارث من که دین مرا عملى کرده و به وعده من وفا خواهد کرد، على بن ابى طالب است».(۱۰)

روایات بسیار دیگرى در این زمینه وجود دارد. هر کس قصد دنبال کردن روایات «وصیّت» را دارد به کتاب «علىّ و الوصیه» از نجم الدین عسکرى مراجعه کند؛ زیرا او «۲۵۰» حدیث در این باره از مصادر اهل سنت نقل کرده است.

ابن ابى الحدید مى گوید: «و اما وصیّت؛ شکى نیست نزد ما که على(علیه السلام) وصىّ رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بود، گرچه در این مطلب برخى از کسانى که منسوب به عنادند با آن مخالفت کرده اند».(۱۱)(۱۲)

پی نوشتها

۱٫ تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۳۱۹؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۶۲٫

۲٫ المعجم الکبیر، ج ۶، ص ۲۲۱؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۳٫

۳٫ مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۲۵۳؛ منتخب کنز العمال، ج ۵، ص ۳۱؛ المعجم الکبیر، ج ۵، ص ۲۰۵؛ جمع الجوامع، حدیث ۴۲۶۱٫

۴٫ کنز العمال، ج ۲۲، ص ۲۰۹، ح ۱۱۹۲٫

۵٫ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۳؛ تاریخ ابن عساکر، ج ۲، ص ۴۸۶؛ شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۴۵۰٫

۶٫ تاریخ ابن عساکر، ج ۳، ص ۵؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۷۸؛ مناقب ابن المغازلى، ص ۲۰۰، رقم ۲۳۸؛ ذخائر العقبى، ص ۷۱؛ مناقب خوارزمى، ص ۵۰؛ کنوز الحقائق، ص ۱۲۱٫

۷٫ شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۱۷۱؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۶۴٫

۸٫ شرح ابن ابى الحدید، ج ۲، ص ۱۸۷٫

۹٫ المحاسن والمساوئ، ج ۱، ص ۶۲ـ۶۵٫

۱۰٫ جواهر المطالب، ص ۲۰؛ سمط النجوم، ج ۲، ص ۴۸۷؛ الریاض النضره، ج ۵۲، ص ۱۷۸؛ ذخائرالعقبى، ص ۷۱تذکره الخواص، ص ۴۳٫

۱۱٫ شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۱۴۰٫

۱۲-على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۱۹۳٫

اخلاق و فضایل امام هادی (ع)

 پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم «حیات طیبه » انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.

آنان – به تعبیر امام هادی علیه السلام – معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه های نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی ها، پرچمهای پرهیزگاری، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند.[1]

بدون شک، ارتباط با چنین چهره هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است.

امام هادی علیه السلام به عنوان پیشوای دهم یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است.

امام هادی پیوسته تحت نظر حکومت های جور بوده و سعی می شد آن حضرت با پایگاههای مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد، با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است. «ابوعبد الله جنیدی » می گوید:
«سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده های الهی است. »[2]

ابن حجر در شرح حال آن حضرت می نویسد:«و کان وارث ابیه علما و سخاء. »[3] یعنی او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.

متوکل در نامه ای که برای امام  هادی علیه السلام می نویسد خاطر نشان می کند:

«امیرالمؤمنین عارف به مقام شماست و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده تان می باشد عمل می کند».[4]

در اینجا به برخی فضایل امام هادی علیه السلام اشاره می شود:

انس امام هادی علیه السلام با معبود

پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می افکند و آرامش را از آنان سلب می کرد.

امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود:
«الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه. »[5] یعنی بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.

پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی علیه السلام داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. «ابن کثیر» می نویسد: «کان عابدا زاهدا»[6] ؛ او عابدی وارسته و زاهد بود.

یافعی می گوید:

«کان متعبدا، فقیها، اماما» ؛او کمر همت به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود. ابن عباد حنبلی، نیز می گوید: «کان فقیها، اماما، متعبدا.»[7]

سخاوت و جود امام

امامان معصوم علیهم السلام برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می کردند به حد اقل آن – که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند – بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.

یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می باشد. این سیاست خدا پسندانه مالی – که در زندگی همه معصومین علیهم السلام در سطح گسترده ای به چشم می خورد – علاوه بر جنبه های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخورداری ائمه علیهم السلام از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند بود. این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده ای را می دیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایی می کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیما سراغ خانه امامت را می گرفتند.

امام هادی علیه السلام همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می رسید که دانشمندی مانند «ابن شهرآشوب » پس از نقل آن می گوید:«این مقدار انفاق، معجزه ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده ایم. »[8]

اسحاق جلاب می گوید: «برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می داد، توزیع کردم».[9]  در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز «ترویه »[10] ذکر شده است.[11]

از این روایت بر می آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاقهای جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانی انجام داد تا هر گونه سوء ظنی را نسبت به خود از بین ببرد.

بر گرفته از سایت حق الحقیق.

[1] . و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوة المرسلین. . . ائمة الهدی و مصابیح الدجی و الاعلام التقی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخرة و الاولی. (فرازهایی از زیارت جامعه کبیره).

[2] . مآثر الکبراء، ج 3، ص 96 به نقل: «ائمتنا» ج 2، ص 252.

[3] . احمد بن محمد هیتمی، الصواعق المحرقة، ج2، ص598، مؤسسة الرسالة – لبنان، چ1، 1417ق.

[4] . الارشاد، ص 333.

[5] . ائمتنا، ج 2، ص 257، به نقل از: سیرة الامام العاشر، علی الهادی، ص 55.

[6] . البدایة و النهایة، ج 11، ص 15

[7] . در کتاب تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم السلام به نمونه های دیگری از عبادت امام هادی علیه السلام اشاره شده است.

[8] . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 409. مقدار انفاق امام(ع) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سی هزار دینار داده است. برای آگاهی بیشتر به تاریخ اجمالی پیشوایان، بخش زندگانی امام هادی(ع) رجوع کنید.

[9] . الکافی، 7، ج 1، ص 498.

[10] . روز هشتم ذیحجه را روز «ترویه » گویند.

[11] . اعیان الشیعه، ج 2، ص 37.

موعود ادیان

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون، إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.1

ما بعد از ذکر (تورات) در زبور نوشتیم که زمین را بندگان صالح من وارث می شوند. در این پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.

در آیه محل بحث سخن در این است که این وعده الهی به وراثت صالحان نه تنها در قرآن، بلکه در کتب آسمانی پیامبران پیشین نیز آمده است، و در حقیقت ادیان آسمانی دیگر نیز در انتظار رسیدن منجی و مصلحی هستند که ظلم و ظالمان را از بین ببرد و عدالت را جایگزین آن نماید. در میان کتب آسمانی، به دو کتاب تصریح شده است: «زبور» و «ذکر». درباره این که مراد از این دو چیست، نظریه هایی بیان شده است:

نظریه اول این است که با توجه به این که زبور اسمی است برای کتاب، بنابراین، مراد از آن کتابهای پیامبران است. و مراد از ذکر «ام الکتاب» است، و این همان لوح محفوظ است. این قول ابن عباس و بعضی دیگر است. بنابراین مقصود این است که خداوند در کتابهای پیامبران و در لوح محفوظ نوشته است که بندگان صالح وارث بهشت می شوند.

نظریه دوم این است که مراد از ذکر، تورات است، و مراد از زبور کتابهایی است که بعد از تورات نازل شده است.

نظریه سوم این است که با استناد به روایتی، مراد از ذکر، قرآن است.

نظریه چهارم این است که مراد از ذکر تورات و مراد از زبور، زبور داود است.2

با همه اختلافهایی که در این نظریه ها وجود دارد، ولی جامع همه اینها این است که وعده وراثت صالحان در کتب آسمانی گذشته آمده است و اختلاف در مصداق آن کتب است.

درباره این نظریه که مراد از زبور، کتب انبیا و یا انبیای بعد از حضرت موسی(ع) است، دلیلی بر آن وجود ندارد گرچه این کلمه در اصل به معنای هرگونه کتاب و نوشته است، اما شاهد قرآنی برخلاف این نظریه است.

اما در مورد ذکر، بعضی گفتهاند مراد از آن قرآن است، زیرا در مواردی از قرآن به «ذکر» تعبیر شده است.

اشکال این نظریه این است که قرآن می فرماید: بعد از «ذکر» در زبور چنین مطلبی را آورده ایم، در حالی که زبور قبل از ذکر بوده نه بعد از آن.

به این اشکال دو جواب داده شده است:

جواب اول: در اینجا مراد از بعد، قبل است.3

جواب دوم: بعدیت در اینجا مرتبه ای است نه زمانی.4

ولی به هر حال، این خلاف ظاهر آیه است و عدول از ظاهر آیه نیاز به دلیل دارد، و ما در اینجا دلیلی بر پذیرش این خلاف ظاهر نداریم. همچنین دلیلی بر تطبیق ذکر به لوح محفوظ وجود ندارد، بلکه ظاهر آیه برخلاف این نظریه است.

اما بسیاری از مفسران گفته اند که مراد از ذکر تورات است و دو شاهد از قرآن ذکر کرده اند:

شاهد اول: کلام خداوند است که می فرماید:

فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون.5

اگر نمی دانید از اهل ذکر سؤال کنید.

در این آیه به قرینه آیات قبل، مراد از اهل ذکر علمای یهود است.

شاهد دوم این است که می فرماید:

و لقد آتینا موسی و هارون الفرقان، و ضیاء و ذکرا للمتقین.6

ما به موسی و هارون فرقان را عطا کردیم، در حالی که نور و ذکری برای متقیان است.

همچنین گفته اند مراد از زبور همان کتابی است که به حضرت داود نازل شد. ظاهرا این همان کتابی است که در کتب عهد عتیق آمده و از آن به عنوان مزامیر داود یاد شده، و در بردارنده مجموعه ای از مناجاتها، نیایشها، و پند و اندرزهای حضرت داود است.

درباره این نظریه نیز دو شاهد وجود دارد:

شاهد اول: خداوند در قرآن تصریح می کند که:

و آتینا داود زبورا.7

ما به داود زبور را عطا کردیم.

شاهد دوم این است که در مزامیر داود ـ که در حال حاضر در دسترس است ـ تصریح شده که صالحان وارث زمین خواهند شد.

بنابراین، با توجه به شواهدی که ذکر شد، به نظر می رسد که مراد از ذکر تورات، و از زبور، زبور داود است.

به هر حال، آنچه در آیه های دیگر درباره سرانجام جهان و حکومت صالحان، متقیان و مستضعفان ذکر شد، اختصاص به قرآن ندارد و در کتب آسمانی پیشین نیز بدان وعده داده شده است، و با مراجعه به آنها به عباراتی برمی خوریم که درباره آینده جهان و پیروزی حق بر باطل، و اجرای عدالت سخن به میان آورده است، در اینجا نمونه هایی از این موارد ذکر می شود.

1. تورات

در تورات کنونی آمده است خداوند به ابراهیم وعده داده که زمین به ذریه او می رسد. در سفر پیدایش چنین آمده است:

و خداوند به ابرام گفت: از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو، و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو برکت خواهی بود… و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت… و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت: به ذریت تو این زمین را می بخشم.8

و در جای دیگر چنین آمده است:

و بعد از جدا شدن لوط از وی، خداوند به ابرام گفت: اکنون تو چشمان خود را برافراز، و از مکانی که در آن هستی به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زیرا تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریت تو تا به ابد خواهم بخشید، و ذریت تو را مانند غبار زمین گردانم، چنانکه اگر کسی غبار زمین تو را تواند شمرد، ذریت تو نیز شمرده شود.9

در جای دیگر نیز آمده است:

اما من، اینک عهد من با توست، و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود، و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود، بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم، و تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم، و پادشاهان از تو به وجود آیند… اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده، باور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی به وجود آورم.10

2. اشعیاء نبی

در کتاب اشعیاء نبی (از کتب عهد عتیق) چنین آمده است:

و نهالی از تنه یسی11 بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت… بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود… و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید، و گوساله و شیر پرواری با هم…12 .

3. کتاب دانیال نبی

در این کتاب نیز وعده رستگاری عمومی را می دهد:

و در آن زمان میکائیل امر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده است خواهد برخاست، و چنان زمان تنگی خواهد شد که از حینی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده است، و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود، رستگار خواهد شد، و بسیاری از آنانی که در زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید، و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می نمایند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال! کلام را مخفی دار، و کتاب را تا زمان آخر مهر کن.13

4. مزامیر داود

ظاهرا این کتاب همان زبور داود است که به صراحت بیان می کند که منتظران خداوند، حلیمان و صالحان وارث زمین می شوند:

… زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند بود. هان! بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود، و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد، و از فراوانی سلامتی متلذذ خواهند گردید… نعمت اندک یک مرد صالح بهتر است از اندوخته های شریران کثیر، زیرا که بازوهای شریران شکسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأیید می کند.14

در قسمتی دیگر نیز چنین آمده است:

و اما نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود، و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود.15

این جملات مؤید همین است که مراد از زبور، زبور داود است زیرا به صراحت کلام خداوند در قرآن در اینجا آمده است.

5. انجیل

در اناجیل کنونی نیز از آمدن «پسر انسان» خبر می دهد. در انجیل متی چنین آمده است:

همچنانکه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد… آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی می کنند، و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید، و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران تا به کران فلک فراهم خواهند آورد… اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر و بس، لیکن چنانچه ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید، زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید… لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می آید.16

در انجیل مرقس چنین آمده است:

آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر ابرها آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد… ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود… مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد، اما آنچه به شما می گویم به همه می گویم، بیدار باشید.17

در انجیل لوقا نیز چنین آمده است:

کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می آید.18

اینها نمونه هایی از وعده الهی است که در کتب آسمانی قبل از اسلام آمده است، و با بررسی در اعتقادات ادیان و مکاتب مختلف روشن می شود که همه در انتظار مصلح بزرگی هستند که با ظهور خود، ظلم و جور را از بین می برد، و جهان را از عدالت پر می کند. در قرآن نیز علاوه بر آیاتی که بیان شده، در آیه محل بحث بشارت چنین روزی را از تورات و زبور بیان کرده است.

اما چرا از میان همه کتابهای آسمانی، فقط از این دو کتاب نام برده شده است؟ بعضی گفته اند:

ممکن است به خاطر آن باشد که داود یکی از بزرگترین پیامبرانی بوده که تشکیل حکومت حق و عدالت داد، و بنی اسراییل نیز مصداق روشن قوم مستضعفی بودند که بر ضد مستکبران قیام کردند، و دستگاه آنها را به هم پیچیدند، و وارث حکومت و سرزمین آنها شدند.19

درباره این آیه بحثهایی مطرح است که در اینجا بیان می شود:

1. معنای وراثت زمین: راغب در مفردات می گوید:

ماده وراثت «ارث» به معنای انتقال مالی از دیگری به توست، بدون آنکه عقد و قراردادی بسته شده باشد.20

بنابراین به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی وراثت زمین به معنای این است که سلطنت بر منافع از دیگران به صالحان منتقل می شود، و برکات زندگی در زمین مختص ایشان می شود.21

2. قلمرو آیه محل بحث: درباره این آیه بین مفسران اختلاف است که آیا مراد از این وراثت در دنیاست، یا در آخرت، و یا هر دو؟ وراثت در آخرت یعنی وارث بهشت می شوند. کسانی که این نظریه را پذیرفته اند؛ دلیلشان این آیه شریفه است که خداوند از بهشتیان حکایت می کند. آنها در بهشت می گویند:

و قالوا الحمدللّه الذی أورثنا الأرض، نتبوء من الجنة حیث نشاء.22

و گفتند: سپاس برای خدایی است که ما را وارث زمین کرد، و هر جا از بهشت که بخواهیم مأوی می گزینیم.

در جای دیگر نیز خداوند می فرماید:

أولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس.23

اینها همان وارثان هستند، کسانی که بهشت را به ارث می برند.

اما کسانی که می گویند مراد از این آیه وراثت در دنیاست، در حقیقت آن را هم سیاق با آیات دیگری می دانند که خداوند به مؤمنان صالح و مستضعفان وعده خلافت در زمین و وراثت آن داده است.

به نظر مرحوم علامه طباطبایی، این آیه اختصاص به وراثت دنیایی و آخرتی ندارد، بلکه با اطلاقی که دارد شامل هر دو می شود.

اما به نظر می رسد که کلمه «ارض» وقتی به صورت مطلق آورده می شود مراد دنیا و این جهان است، و برای آخرت نیاز به قرینه دارد، و چون در اینجا قرینه ای نیست، بنابراین، این آیه هم سیاق با آیاتی می شود که قبلاً بحث آنها ذکر شد، و خبر از روزی می دهد که در دنیا حکومت به دست صالحان می افتد.

3. پیام آیه: آیا این آیه قانونی کلی و فراگیر در همه زمانها و مکانهاست، و یا اینکه مربوط به موقعیت خاصی از زمان است؟

سید قطب این آیه را بیانگر سنت الهی می داند و معتقد است که هر جا دو عنصر ایمان قلبی و نشاط عمل در امتی جمع شود، در هر موقعیت تاریخی که باشند وارث زمین می شوند، اما وقتی این دو عنصر جدا شود، کفه ترازو بالا می رود و پیروزی نصیب کسانی می شود که به وسیله های مادی تمسک کرده اند.24

با توجه به آیاتی که در بحثهای گذشته مطرح شد، اصل این مسأله حق است که سنت الهی بر این است که هر جا مؤمنان صالح به ضعف کشیده شوند و با استمداد از خداوند قیام کنند و در راه خدا با ظالمان بجنگند، خداوند به آنها وعده پیروزی داده است، و چنین کسانی در همان محدوده خود وارث زمین می شوند، و احکام خدا را اجرا می کنند.

اما، به نظر می رسد که در این جهت، سیاق این آیه با سایر آیات متفاوت است. این آیه حکایت از آینده ای می کند که عدالت جهانی حکمفرما و جهان به دست صالحان اداره می شود. مفسر این آیه، روایاتی است که از فریقین نقل شده است که به وسیله یکی از اهل بیت پیامبر، جهان پس از اینکه از ظلم و جور پر شد، سرشار از عدالت فراگیر می شود. بسیاری از این روایات در بحثهای گذشته بیان شد. بنابراین نمی توان گفت که مراد این آیه، زمان بعثت پیامبر اسلام(ص) و تشکیل حکومت اسلامی در مدینه است. زیرا اولاً، گرچه دین اسلام، دینی جهانی است، اما در آن زمان و بعد از آن فراگیر نشد. و قلمرو آن محدوده معینی بود، و ثانیا، همان طور که بیان شد، روایات زیادی از فریقین نقل شده که خود آن حضرت خبر از روزی می دهد که به وسیله یکی از اهل بیتش زمین بعد از پر شدن از ظلم و جور، از قسط و عدل پر خواهد شد.

بنابراین، چنین روزی مربوط به زمان ظهور اسلام و بعثت نبی اکرم نیست، در حقیقت ظهور اسلام مقدمه و زمینه سازی برای چنین روزی است. و اگر قبل از آن روز موعود، قیام و نهضت دینی صورت گیرد و به وسیله مصلحان دین حکومتی بر مبنای دین تشکیل شود، این حکومت سایه ای از آن روز موعود است.

خلاصه کلام این که خداوند در این سوره (سوره انبیا) بعد از بیان قیام پیامبران بر ضد باطل و برخورد ناشایست دشمنان لجوج و مردمان غافل، خبر از روزی می دهد که در سراسر عالم، حق بر باطل، توحید بر شرک، و عدالت بر ظلم پیروز می شود، و آینده ای درخشان و سعادتمند در پیش روی بشریت است. و خداوند در کتب آسمانی پیشین نیز تحقق چنین روزی را وعده داده است، همچنانکه شیخ طوسی از امام باقر(ع) روایت می کند که:

این وعده ای به مؤمنان است که آنها وارث همه زمین می شوند.25

در تفسیر قمی روایت شده که:

مراد از بندگان صالح، حضرت قائم و اصحابش هستند.26

مرحوم طبرسی نیز در ذیل این آیه از امام باقر(ع) روایت می کند که:

اینها یاران مهدی در آخرالزمان هستند.27

اهل سنت نیز از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده اند که:

لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا، ثم لیخرجنّ رجل من أهل بیتی حتی یملأها قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و عدوانا.28

زمین از ظلم و دشمنی پر می شود، تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کند تا زمین را از قسط و عدل پر کند، همچنانکه از ظلم و دشمنی پر شده است.

در روایت دیگری نیز از علی(ع) آمده است:

لولم یبق من الدهر إلاّ یوم، لبعث اللّه تعالی رجلاً من أهل بیتی یملأها عدلاً کما ملئت جورا.29

اگر از روزگار فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا برمی انگیزاند و زمین را از عدل پر می کند، همچنانکه از ظلم پر شده بود.

در آیه بعد، خداوند پس از بیان این واقعه مهم می فرماید:

إنّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین.30

در این، پیام روشنی برای گروه عبادت کنندگان است.

آری همه کس قدرت درک این پیام را ندارند، و همه کس بدان ایمان نمی آورند، فقط متعبدان به دین و متقیانند که این پیام برایشان قابل درک و تحمل است، زیرا به غیبت و اخبار غیبی پیامبران و ائمه نیز اعتقاد دارند. خداوند در بیان صفات متقیان می فرماید:

الذین یؤمنون بالغیب.31

اینها کسانی هستند که به غیب ایمان می آورند.

در ذیل این آیه، در روایتی این ایمان به غیب، ایمان به غائب بودن حضرت حجت،32 و در روایتی دیگر به اقرار به حق بودن قیام آن حضرت33 تطبیق شده است.

أللّهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک، أللّهمّ عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، أللّهمّ عرّفنی حجتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجتک ظللت عن دینی.

پی نوشتها :

1 .سوره نابیا(21)، آیه 105.

2 .ر.ک: الطبرسی، الفضل بن حسن، مجمع البیان، ج7، ص66 ؛ الرازی، فخرالدین محمد، التفسیر الکبیر، ج2.، ص23.

3 .الطبرسی، الفضل بن حسن، همان.

4 .طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص492.

5 .سوره انبیا(21)، آیه 7.

6 .سوره انبیا(21)، آیه 48.

7 .سوره نسا(4)، آیه 62 ، سوره اسرا(17)، آیه 55.

8 .سفر پیدایش ص12، 3-1، 7.

9 .همان، ص13، 17-14.

10.همان، ص17، 6-4، 20.

11.«یسی» و او پدر داود و نوه راعوت بود. و به طوری مشهور بود مه داور را پسر یسی می گفتند. (قاموس کتاب مقدس، جیمز هاکس، ص951).

12.اشعیاء نبی، ص11، 6-1.

13.دانیال نبی، ص12، 4-1.

14.کتاب مزامیر، ص37، 18-9.

15.همان، ص37، 30-29.

16.انجیل متی، ص24، 27، 31-30، 37-36، 44-42.

17.انجیل مرقس، ص14، 37-36، 33-32، 37-36.

18.انجیل لوقا، ص12، 35، 40.

19.تفسیر نمونه، ج13، ص517.

20.الراغب الاصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن الکریم، ص518 (ماده ورث).

21.طباطبایی، سید محمد حسین، همان، ج14، ص492.

22.سوره زمر(39)، آیه 74.

23.سوره مؤمنون(23)، آیه 11.

24.سید قطب، فی ضلال القرآن، ج17، ص61.

25.الطوسی، محمدبن الحسن، التبیان، ج7، ص284.

26.القمی، ابوالحسن، علی، تفسیر القمی، ج2، ص77.

27.الطبرسی، الفضل بن حسن، همان، ج7، ص66.

28.المتقی الهندی، کنزالعمال، ج14، ص266، حدیث 38670.

29.همان، ص267، حدیث 38675.

30.سوره انبیا(21)، آیه 106.

31.سوره بقره(2)، آیه 3.

32.الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص340، حدیث 20.

33.همان، حدیث 19.

منبع :موعود – مهر 1383، شماره 47 –

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی (ع)

از روایات استفاده می‌شود که حضرت مهدی (عج) حرکت جهادی خویش را با جنگ با فتنه گران منحرف می‌آغازد و ابتدا فتنه را در جهان اسلام خاموش می کند و فتنه گران را از سر راه بر می‌دارد، آنگاه به سراغ حاکمان شرک و کفر می رود. از این رو، آنچه در روایات درباره قتل و کشتار به دست حضرت مهدی (عج) آمده، مربوط به انسانهای ستمگر، منحرف و فتنه گری است که در برابر حاکمیت دین حق سر فرود نمی‌آورند،

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی (ع)

در زمان ظهور آن حضرت، مسیح(ع) نزول خواهند کرد و در رکاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و این به مفهوم خاتمیت و خاتم الاوصیاء بودن آن بزرگوار است و در روایت آمده که آن بزرگوار به حضرت مسیح(ع) احترام نموده و مسیح(ع) گوید، کسی را نرسد که بر ائمه اهل البیت(ع) تقدم بجوید و حق تقدم با شماست.

مسیح در خدمت حضرت مهدی(ع)

ضرورت همة ادیان الهی ظهور منجی حقیقی در آخرالزمان است و وعده خداوند و پیامبران بزرگ الهی در ظهور آن بزرگوار و برقراری صلح و عدالت در جهان است.

عقل و فطرت و وجدان های بیدار و تجارب بشری نیز این معنا را تأیید می نماید که سمت و سوی کاروان بشریت به سوی حکومت واحد جهانی عدالتخواه و عدالت پرور اخلاقی است.

قرآن کریم و روایات اسلامی نیز بر این معنا تأکید و تصریح دارد که صالحان، وارثان زمین خواهند شد.

جالب آن است که درمنابع اسلامی به طور دقیق و شفاف ولادت و شخصیت آن بزرگوار کاملاً شناخته و از ذریة فاطمه زهرا(س) و یازدهمین امام از فرزندان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و نهمین فرزند حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و همینطور از نسل و ذریه ائمه هدی(ع) و چهارمین فرزند از فرزندان حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تا آخر می باشند.

علاقمندان می توانند در این باره به کتاب شریف منتخب الاثر تألیف آیت الله صافی گلپایگانی ـ دامت برکاته ـ مراجعه نمایند که 49 باب دارد و صدها حدیث ارزشمند در این باره از کتب شیعه و اهل سنت نقل فرموده و خصوصیات آن حضرت و نسبت و ویژگی های آن بزرگوار و نشانه های ظاهری و اینکه از فرزندان ائمه اهل البیت(ع) می باشند و فرزند سیده اماء(س) و از سبطین رسول الله(ص) هستند و از نسل ائمه اثنی عشر و خلف صالح امام عسکری(ع) مراجعه نمایند.

آری مهدی(عج) دوازدهمین امام از اهل بیت عصمت و طهارت است. خصوصیات آن بزرگوار از لحاظ پدر، مادر، ولادت، نواب خاص و عام، زمان ولادت، کیفیت ولادت، غیبت صغری و کبرای آن بزرگوار، شرایط عصر غیبت و عصر ظهور، و ده ها مسئله دیگر توضیح داده شده است.

در زمان ظهور آن حضرت، مسیح(ع) نزول خواهند کرد و در رکاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و این به مفهوم خاتمیت و خاتم الاوصیاء بودن آن بزرگوار است و در روایت آمده که آن بزرگوار به حضرت مسیح(ع) احترام نموده و مسیح(ع) گوید، کسی را نرسد که بر ائمه اهل البیت(ع) تقدم بجوید و حق تقدم با شماست.

1 کتاب منتخب الاثر 25 حدیث در این رابطه نقل نموده است. و در بحارالانوار از جابر نقل شده که امام عصر(عج) به حضرت عیسی(ع) می گوید:
بیایید بر ما امامت کنید.2

و حضرت عیسی(ع) می گوید: بعضی از شما بر بعضی دیگر امارت دارد و این عنایت خداوند نسبت به این امت است.

آنگاه می گوید این حدیث صحیح و نیکو است که بزرگان نقل نموده اند و دلالت دارد بر اینکه مهدی(عج) به جز عیسی(ع) است و این به معنی تسلیم مسیحیت و یهودیت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البیت(ع) خواهد بود.

چیزی که آن را در طول چهارده قرن گذشته کمتر پذیرفته اند. و همواره در برابر اسلام با جنگ های صلیبی و صهیونیستی و تهمت ها و نسبت های ناروا و جنگ روانی و تبلیغاتی و عملیات تخریبی تلاش کرده اند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته این ظلم بزرگی است که نسبت به بشریت و ارزش های الهی و ادیان الهی و حضرت مسیح(ع) و حضرت موسی کلیم(ع) و پیروان راستین این دو دین و پیامبر بزرگ الهی روا داشته اند.

دربارة حدیثی که به این مضمون نقل شده است: «لامهدیّ إلّا عیسی بن مریم(ع)؛ مهدی نیست مگر ـ همان ـ عیسی بن مریم» باید گفت:

1. این حدیث سند قابل اعتماد و قابل قبولی ندارد و نمی توان به آن استناد کرد و راوی آن متهم به سهل انگاری در نقل است. راوی علی بن محمدبن خالد جندی (موذن الجند) است.

مرحوم مجلسی(ره) در این باره می گوید: علمای اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنکه در صورتی که راوی خبر معروف به تساهل در روایت باشد خبر و حدیث او قابل قبول نخواهد بود.3

2. حدیث واحد است و خبر واحد به فرض صحت در احکام حجیت دارد نه در مسائل اعتقادی و مباحث عقلی در مسائل اعتقادی علم و حجت شرعی لازم است.

3. احتمالاً حدیث یادشده توسط جریان های مسیحی و نفوذی ساخته و پرداخته و در احادیث دست برده شده باشد.

4. به فرض آنکه چنین حدیثی در روایات ما آمده باشد لکن در روایات فراوان دیگر آمده که آن حضرت ظهور خواهد نمود و پشت سر حضرت مهدی(ع) اقامه نماز خواهند کرد و این حدیث با احادیث دیگر قابل جمع است که آن حضرت ظاهر و پشت سر امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ اقامه نماز خواهند کرد و نافی ظهور ولی عصر(عج) نمی باشد. ممکن است تحریف در لفظ نیز رخ داده باشد و کلمه «مع» بعد از «الا» از قلم افتاده باشد؛ یعنی «لا مهدی الا مع عیسی بن مریم؛ مهدی نیست مگر همراه عیسی بن مریم.»

5. این حدیث به این معناست که تصور نشود حضرت مسیح(ع) خود مستقلاً ظاهر می شوند و یا حضرت مهدی(ع) بدون حضرت مسیح ظهور خواهند نمود.

پس از نگارش این موضوع دوستان موثق نقل نمودند که این حدیث شریف در کتاب تذکرةالاولیا با این سبک آمده است:

«لا مهدی إلّا عیسی بن مریم معه.»
مهدی نیست مگر آنکه عیسی بن مریم با اوست.

که «معه» در آخر حدیث شریف به جای مع که ما احتمال داده بودیم ساقط شده آمده است و اگر این باشد «نعم الوفاق» و یا این نقل و روایت قرینه بر منظور از حدیث یاد شده است و معنای حدیث شریف به نوعی ملازمه بین حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ و حضرت مسیح(ع) است که هر یک علامت دیگری و نشانه و شرط ظهور و نزول و حضور دیگری است و مانند خورشید و نور با یکدیگر جز با ظهور و حضور دیگری به وقوع نمی پیوندد و تحقق نمی یابد.

و این خود بهترین دلیل و شاهد بر ادعاهای بی اساس و ساختگی کسانی است که نسبت به هر یک از این دو موضوع مقدس و همراه یکدیگر ادعای انفرادی داشته باشند؛ ادعای مهدویت بدون نزول حضرت مسیح(ع) و یا ادعای نزول مسیح(ع) منهای حضرت مهدی(عج) چه در اسلام و چه در مسیحیت!

آری ظهور هر یک از این دو، مکمل دیگری و شرط و متمم دیگری خواهد بود. و در حقیقت همانطور که از روایت استفاده می شود، امام مهدی(عج) قدوه و اسوه و اهل البیت(ع) مشمول کرامت خاص الخاص و اخص الخواص بوده و رسول اکرم(ص) صاحب لوای حمد است و رحمت للعالمین است و آدم(ع) و دیگر انبیا(ع) تحت لوای آن حضرت در فردای قیامت خواهند بود و چه بسا فلسفه این تقدم مهدی(ع) بر مسیح تسلیم در برابر خاتمیت و خاتم الاوصیا و صاحب سدرة المنتهی بوده و این علامت آن باشد که دین و قرآن محمد(ص) و اهل بیت آن حضرت در افق اعلا هستند و چه بسا این خود از اسرار و رموز الهی و تأویل این قبیل احادیث باشد. و البته حضرت ولی عصر(ع) امامت به مفهوم ولی الله و ولی اولیا ءالله و ولایت مطلقه الهیه است و تقدم آن رتبی است و بالاتر از مقام نبوت مطلقه است.4

نه مهدی(ع) جز با نزول حضرت مسیح ظهور نخواهند فرمود و تکمیل سلسله و زنجیره پیامبران و رهبران الهی در آخرالزمان با ظهور مهدی(ع) اتفاق خواهد افتاد. و آنچه امروز مسیحیت آمریکایی تصور می کند که آرمگدن اتفاق خواهد افتاد و امام عصر(عج) و مهدی موعود(ع) در کار نخواهد بود و دروغی آشکار بیش نیست.

6. دروغگوها و کذاب ها فردا مدعی مهدویت و یا امامت و یا مدعی نیابت و یا ظهور باب و مانند آن نشوند. این رخداد جز با حضور و نزول حضرت مسیح(ع) عملی نخواهد شد.

7. خود این حدیث دلیل روشنی بر ظهور امام عصر(عج) و آینده روشن تاریخ بشریت و امید به آینده ای نویدبخش و ظهور منجی موعود و ظهور عیسی بن مریم(ع) و وعده ادیان الهی برای نجات کاروان بشریت از چنگال اهریمنان و شیاطین خواهد بود و این از نشانه های آن بزرگوار است.

8. امید است صاحب نظران و اندیشمندان رسالت بزرگ خود را در تبیین معارف الهی و نقد و بررسی دقیق و حکیمانه مسائل و موضوعات عمیق اسلامی و ولائی برداشته و زمینه های سوءاستفاده و برداشت های غلط و جاهلانه و یا مغرضانه را از بین ببرند و اجازه ندهند تا در اثر سهل انگاری و یا غفلت مرزبانان معارف اسلامی و حقایق قرآنی، میدان برای دزدان راه و شیادها هموار شود و یا جاعلان و غافلان و عناصر پر ادعا و مردم فریب افکار عمومی را مشوب و چهره حقایق دینی را ملکوک و ذهن ها را شبهه ناک و افکار را مسموم نمایند و یا با خرافات و خرافه گرایی معارف بلند توحیدی دستخوش و ساوس شیطانی و یا سلیقه های گوناگون نفسانی بشود.

تذکر این مطلب نیز بسیار به جا و قابل توجه است که بحث و بررسی فقیهانه و کارشناسانه در این قبیل احادیث و روایات و مسائل تاریخی و اجتماعی و فلسفی و سیاسی و کلامی و ادبی و مانند آن از ظریف ترین، حساس ترین و ارزشمندترین کارهاست و البته نیاز به قدرت استنباط و دقت و سلامت نفس و بصیرت در دین و آشنایی با علوم و فنون اجتهاد و آگاهی به رموز آن دارد و الا نااهلان و یا مدعیان ناآگاه و یا خودباختگان در برابر بیگانگان و بردگان هوی و هوس هرگز توان لازم را برای ورود در این میدان ها و اظهارنظر فنی و تخصصی و جلب اعتماد عمومی را نداشته و نخواهد داشت.

9. حضرت مهدی(عج) بلاواسطه فرزند امام عسکری(ع) و حضرت نرجس خاتون است که در سنه 255 ق. در سامرا متولد شده اند و در اعتقاد ما شخصی معین، با ویژگی ها و صفات خاصی بوده و هرگز جایی برای تردید، تحریف، خرافه گرایی، تفسیرها و توجیه های جاعلانه باقی نمی گذارد. عیسی بن مریم(ع) نیز پیامبر اولوالعزم بوده که حدود 770 سال قبل از ولادت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در بیت اللحم از حضرت مریم(س) متولد شده اند و در بینش صحیح دینی و تاریخ هرگونه ادعای ساختگی که به مفهوم یکی بودن آن دو بزرگوار مطرح شود و یا با انگیزه های گوناگون سیاسی اجتماعی و فکری مطرح شود دور از انصاف و خلاف وجدان و غیر منطبق با واقع است.

10. طبق روایات متواتر اسلامی، آن بزرگوار دارای دو غیبت است: غیبت صغری و غیبت کبری و در عصر غیبت صغری رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار می شد و در عصر غیبت کبری آن حضرت دارای نواب عام است و صفات ایشان نیز به طو کلی و کامل تعریف شده است.

ولی درباره حضرت مسیح که بحث غیبت و یا مباحث مشبه مطرح نیست بلکه در تعبیر قرآن کریم آمده است: و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبّه لهم… بل رفعه الله إلیه.5

و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، ولیکن امر بر آنان مشتبه شد… بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و خدا توانا و حکیم است.

و در روایات ما بحث نزول حضرت مسیح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و این دو تعبیر و عنوان بسیار متفاوت است که یکی نشانگر غیبت و دیگری نشان دهنده عروج و رفع الی الله و نزول مجدد است.

دربارة حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ این عنوان به کار نرفته بلکه عنوان غیبت، عصر غیبت و عصر ظهور به کار رفته است. یعنی او در میان ماست ولی از چشم ما به حسب ظاهر غایب است نه اینکه خداوند متعال او را به سوی خودش برده باشد، و یا به عقیده مسیحیت آن بزرگوار را به دار آویخته باشند و به ملکوت الهی پرواز کرده باشد. بنابراین ادعای تطبیق این دو با یکدیگر نمی تواند صحیح و قابل قبول باشد.

مهدی(ع) از ذریه رسول اکرم(ص) و فاطمه اطهر(س) و از خاندان محمد(ص) و هم نام رسول اکرم(ص) است.

او قائم بالحق و قائم بالقسط .

است که او از مکه خواهد درخشید و یاران وفادار و استوار و انصار فداکار او در اسرع وقت به او ملحق خواهند شد. و جریان های صلیبی و صهیونیستی نیز نمی توانند بر چهره پرفروغ خورشید ولایت گرد و غبار نسیان و تحریف بپاشند.

آری مهدی(عج) وارث همه انبیا و اولیا است وارث زمین است وارث آدم و نوح(ع) و پیامبران اولوالعزم دیگر است وارث موسی کلیم و عیسی مسیح(ع) است تجلی همه ارزش های الهی و ادیان آسمانی است.

اکنون رسالت همه منتظران آن بزرگوار و ارادتمندان آستان مقدس حضرت خاتم الاوصیا(ع) احیای انگیزه های عمیق دینی و الهی و ایجاد آمادگی روحی و اخلاقی و گسترش فرهنگ مهدویت و ولایت و تلاش در راه بیداری امت اسلامی و زمینه سازی برای وحدت جهان اسلام و فداکاری و مجاهدت در راه نصرت آن حضرت و بسترسازی برای عصر ظهور و پیروزی حق بر باطل و آماده سازی افکار و اندیشه ها و ایجاد شرائط برای حکومت واحد عدل جهانی است.

و نصرتی معدّة لکم… حتی یحیی الله تعالی دینه بکم فمعکم معکم لامع غیرکم.6

و یاری من مهیای شماست… تا آنکه خدای تعالی دینش را به وسیلة شما زنده گرداند. پس همراه شمایم، همراه شمایم نه همراه (کسی) جز شما.

پی نوشت ها:
1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص290 به بعد.
2. تعال صلّ بنا، فیقول الا إنّ بعضکم علی بعض امراّ تکرمه الله تعالی هذه الامة.
3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص93؛ پس از نقل از کشف الغمّه فی معرفة الأئمه، ج2.
4. در این باره ر.ک: بحارالانوار، ج51، ص88 و89.
5. سورة نساء (4)، آیة 157 و 158.
6. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت جامعة کبیره.

قربانعلی دری نجف آبادی
منبع : موعود ؛ تیر 1385، شماره 65،ص 24