هیئت

نوشته‌ها

خواجه نصیر الدین

اشاره:

محمد بن محمد بن حسن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲ق.) حکیم و متکلم قرن هفتم قمری است. درباره مذهب خواجه نصیر، اقوال مختلفی وجود دارد؛ هرچند شواهد زیادی مبنی بر اثناعشری بودن او در دست است. خواجه نصیر نویسنده کتاب‌ها و رساله‌های بسیاری در علوم اخلاق، منطق، فلسفه، کلام، ریاضیات و نجوم است. اخلاق ناصری، اوصاف‌ الاشراف، اساس الاقتباس، شرح الاشارات، تجرید الاعتقاد، جامع الحساب و کتاب مشهور زیج ایلخانی و تذکره فی علم الهیئه در علم نجوم از آثار مهم و مشهور او هستند. او همچنین رصدخانه مراغه و نیز کتابخانه مراغه را با بیش از ۴۰۰،۰۰۰ جلد کتاب بنا نهاد.

خواجه نصیرالدین در ۱۱ جمادی‌الاول سال ۵۹۷ ق در طوس به دنیا آمد و در آنجا پرورش یافت. به همین دلیل مشهور به «طوسی» شد. اصل او از «جه‌رود» است که امروزه جهرود[۱] گفته می‌شود و از توابع قم در محلی به نام وشاره است.[۲]

خواجه نصیر در کودکی قرآن، صرف، نحو و آداب را فرا گرفت. (از اولین اساتید وی، جدش محمد بن حسن در فقه و حدیث و دایی‌اش نورالدین علی بن محمد شیعی در منطق و حکمت بودند.) [۳] سپس، با راهنمایی پدر، نزد کمال الدین محمد ریاضیات آموخت، آن گاه نزد پدر خود علوم حدیث، روایت و فقه را فرا گرفت. در همین دوران که خواجه در ابتدای جوانی بود شاخه های مختلف ریاضیات (حساب، هندسه و جبر) را نیز به حد کمال فرا گرفت.

بعد از وفات پدر، به وصیت وی به هر مکانی که استاد شایسته‌ای در آنجا اشتغال دارد، مهاجرت کرد. به‌همین جهت به نیشابور که در آن زمان محل اجتماع علما و دانش پژوهان بود، مسافرت کرد و در حلقه درس سراج‌الدین قمری، قطب‌الدین سرخسی، فرید الدین داماد، ابوالسعادات اصفهانی و دیگران شرکت کرد. همچنین با فریدالدین عطار در این شهر ملاقات کرد.[۴]

حمله اول مغول و حضور در قلعه‌های اسماعیلی

در زمانی که خواجه نصیر در نیشابور حضور داشت، مغولان به فرماندهی چنگیز حمله نخست خود را آغاز کردند و خونریزی و کشتار شدیدی به راه انداختند. سلطان محمد خوارزم شاه در برابر آنان شکست خورد و پس از او مقاومت‌ها هیچ سودی نبخشید. شهرها یکی پس از دیگری سقوط کردند و مردم از شهرها گریختند و روی به شهرهای دورتر یا قلعه‌های محکم‌تر آوردند.[۵] تنها نیروی مقاوم در برابر حملات مغولان، قلعه‌های اسماعیلیان بود. در حالی که شهرهای خراسان و نیشابور به طور کامل به دست مغولان افتاده بود، این قلعه‌ها سال‌های طولانی مقاومت کردند و تسلیم مغولان نشدند.[۶]

در آن زمان، محتشم ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور از سوی رهبر اسماعیلیان، علاءالدین محمد، به فرمانروایی قلعه‌های اسماعیلیان در خراسان گماشته شده و در قهستان بود. ناصرالدین خود از فضلای دوران بود و به علما توجهی ویژه داشت. شهرت خواجه نصیر به او رسیده بود و جایگاه علمی او را می‌شناخت، از این روی او را به قهستان دعوت کرد، خواجه که در اثر حملات مغول آواره شده بود، فرصت را مغتنم شمرد و به قهستان مسافرت کرد.

تمبر یادبود خواجه نصیرالدین طوسی چاپ شده از سوی اداره پست ایران.

در این دوره، به درخواست ناصرالدین یکی از کتاب‌های ابوعلی مسکویه رازی را به فارسی ترجمه کرده، مطالبی بدان افزود و آن را به نام ناصر الدین، اخلاق ناصری نامید. پس از مدتی، کتابی در علم هیئت به نام «الرساله المعینیه»، به نام معین الدین بن ناصرالدین، نامید.

خبر حضور خواجه نصیر در نزد ناصرالدین به رهبر اسماعیلیان، علاءالدین محمد، رسید و دریافت که چه مقدار از دانش او بهره می‌برند، بنابراین او را به پیش خود فراخواند. خواجه ناگزیر از پذیرش این دعوت بود و به همراه ناصرالدین به قلعه «میمون دز» نزد وی رفت. رهبر اسماعیلیان استقبال شایانی از او به عمل آورد. پس از مدتی رهبر اسماعیلیان به دست یکی از محافظان خود به قتل رسید و فرزندش رکن الدین خورشاه به جای وی نشست. خواجه طوسی تا هنگامی که رکن الدین در حمله دوم مغول تسلیم آنها شد، در قلعه الموت نزد او ماند.[۷]

برخی از مورخان بر این باورند که حضور خواجه نصیر و اقامت او در قلعه‌های اسماعیلیان از روی اختیار نبوده بلکه او را مجبور به این کار کردند. هرچند برخی نیز همچون آق سرائی در مسامره الاخبار بر این باورند که خواجه طوسی در نزد اسماعیلیان وزارت مطلق داشته و به چنان جایگاهی دست پیدا کرده بوده که به او لقب استاد کائنات داده بودند. بنابر این داستان اجبار و زندان را به طور کامل نفی می‌کند. کسانی که ادعا می کنند خواجه نصیر مجبور به حضور در نزد اسماعیلیان و در قلعه‌های آنان زندانی بوده است، به جملات شکوه‌آمیز او در پایان شرح اشارات استناد می‌کنند که از وضعیت روزگار و زندگی خود نالیده است.[۸]

حمله دوم مغول و حضور در کنار هلاکو

حمله دوم مغولان به فرماندهی هلاکو از حمله نخست شدیدتر بود و قلعه‌های اسماعیلیان که در برابر چنگیزخان مقاومت کرده بودند، نتوانستند در برابر هلاکو ایستادگی کنند. رکن الدین دفاع در برابر هلاکو را بی‌فایده دید و پس از مشورت با خواص خود و بزرگان حکومت تسلیم هلاکو شد. هلاکو به جز خواجه نصیرالدین طوسی و دو پزشک دیگر، رکن الدین و همه همراهان وی را به قتل رساند. زنده‌نگه‌داشتن خواجه نصیر به دلیل آن بود که هلاکو از جایگاه علمی و فکری او مطلع بود.[۹]

خواجه طوسی بدون آن که قدرت انتخاب داشته باشد، با هلاکو همراه شد. بنابراین از همان لحظه اول تصمیم گرفت که از این جایگاه نهایت بهره را ببرد تا از میراث اسلامی که در معرض نابودی بود، محافظت کند.از این رو، چنان تدبیری در پیش گرفت که حکومتی که برای ریشه کن کردن اسلام لشکریان خود را به پیش رانده بود، سرانجام خود به اسلام گرویدند و جانشینان چنگیز و هلاکو تبدیل به پادشاهان مسلمانان شدند.

چنین به نظر می‌رسد که نجات زندگی دانشمندان و نیز حفظ کتاب‌های کتابخانه‌ها برای خواجه نصیر در درجه اول اهمیت قرار داشت. از آنجا که مقاومت در برابر نیروی مهاجم نه از سوی مردم و نه از سوی حکومت امکان‌پذیر نبود، خواجه نصیر رصدخانه مراغه را محلی برای جمع کردن تعداد زیادی از دانشمندان آن زمان قرار داد و بدین گونه آنها را از کشته‌شدن رهایی بخشید و نیز تلاش زیادی برای جمع‌آوری تعداد زیادی از کتاب‌ها و حفظ آنها مصروف داشت.[۱۰]

جایگاه علمی خواجه‌نصیر

مهار جنگجویان مغولی و حفظ آثار دانشمندان و حرکت به سمت ایجاد تمدن اسلامی جدید شخصیت خواجه نصیر را ممتاز می‌کند. می‌گویند خواجه در علم همتای بوعلی‌سینا بود به جز آنکه بوعلی طب می‌دانست و خواجه‌نصیر در ریاضیات سرآمد بود. دفاع وی از فلسفه مشاء و تبدیل کلام شیعه به کلام فلسفی از ابتکارات خواجه‌نصیر می‌باشد که تمام آثار کلامی بعد از او از کتاب تجرید الاعتقاد وی متاثر بوده‌اند.[۱۱]

خواجه‌نصیر مانند بوعلی سینا وارد سیاست شد، هر چند این موضوع در اختیار خواجه نبود. اطلاع هلاکوخان از شخصیت علمی خواجه‌نصیر باعث شد که وی را در قلعه اسماعیلیان نکشد و او را ملازم خود قرار دهد. اسلام آوردن شاهان مغول متاثر از حضور خواجه‌نصیر و همراهی هلاکو در فتح بغداد از اتفاقات ویژه تاریخ زندگی وی می‌باشد.[۱۲] امروزه بعضی از اهل سنت سقوط حکومت سنی در بغداد را محکوم کرده و خواجه‌نصیر را در این مورد مقصر می‌دانند که با هلاکوخان همراهی کرده است.

خواجه نصیر به هلاکو ساخت رصدخانه مراغه را پیشنهاد کرد. جمع زیادی از دانشمندان برای همکاری با او اعلام موافقت کردند. او سال ۶۵۷ کار ساخت این رصدخانه را آغاز کرد[۱۳] و تا پایان عمر خود بدان اشتغال داشت. زیج به دست آمده از این رصدخانه زیج ایلخانی نام گرفت. این زیج در کتابی به همین نام انتشار یافت که مشتمل بود بر جدول‌های ریاضی جدید که قبل از آن تاریخ شناخته شده نبودند.[۱۴]

از دیگر کارهای بزرگ‌ خواجه‌ این‌ است‌ که‌ در محل‌ رصد مراغه‌ کتابخانه‌ بزرگی احداث‌ کرد و بنا به‌ فرمان‌ هولاکو کتاب‌های نفیس‌ و سودمند بسیاری که‌ از بغداد و دمشق و موصل و خراسان‌ غارت‌ شده‌ بود و در کار رصد خواجه‌ هم‌ لازم‌ بود، به‌ آن‌ کتابخانه‌ آورده‌ شد.

خود خواجه‌ مأمورانی به‌ اطراف‌ بلاد می‌فرستاد که‌ هر جا کتب‌ علمی بیابند خریداری کنند و برای او بفرستند و خود هر کجا به‌ کتاب‌ مفید و نفیسی برمی‌خورد و در مسافرت‌ها به‌ نظرش‌ می‌رسید همه‌ را می‌خرید. به‌ عقیده‌ برخی‌ از مورخان‌ حدود ۴۰۰هزار کتاب‌ در کتابخانه‌ مراغه‌ گردآمده‌ بود.[۱۵]

پس از هلاکو، فرزندش «اباقاخان» و پس از وی فرزند دیگرش «تکودار» بر تخت پادشاهی نشستند. در این دوره، هر چند خواجه نصیر در قید حیات نبود، اما تلاش‌های او به بار نشست و تکودار مسلمان شدن خود را اعلام کرده، نام خود را به «احمد تکودار» تغییر داد. با اسلام آوردن پادشاه، حکومت نیز تبدیل به حکومتی اسلامی شد.[۱۶]

در زمستان سال ۶۷۲ هجری قمری نصیرالدین طوسی به همراه اباقاخان به بغداد رفت. اباقاخان پس از پایان زمستان از بغداد بازگشت؛ ولی خواجه نصیر برای سامان دادن به امور اوقاف و دانشمندان در بغداد ماند و در ۱۸ ذی الحجه همان سال در بغداد وفات یافت. او بنا به وصیت خود در جوار حرم کاظمین(ع) دفن شد.[۱۷] در وصیت او بوده است که روی قبر من به شخصیت علمی و حقوقی اش اشاره‌ایی نکنید،‌ زیرا در کنار قبر دو امام در حرم کاظمین از خواجه نصیر نکته‌ای قابل ذکری باقی نمی‌ماند و اگر خواستید چیزی بنویسید این آیه را در آستانه حرم اهل بیت(ع) بنویسید: وَ کَلبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیهِ بِالوَصِید. ترجمه: و سگشان بر آستانه [غار] دو دست خود را دراز کرده [بود]. [۱۸] [۱۹]

شاگردان

از شاگردان بزرگ خواجه نصیر، افراد زیر را می‌توان نام برد؛

علامه حلی (متوفی ۷۲۶ق) که شرح‌هایی بر کتاب‌های خواجه نوشته است.

ابن میثم بحرانی صاحب شرحی بر نهج‌البلاغه. او حکیم، ریاضیدان، متکلم و فقیه بود. وی در حکمت شاگرد خواجه، و در فقه استاد وی بود.

قطب‌الدین شیرازی (متوفی ۷۱۰ق.) که در چهارده‌سالگی به جای پدر نشست و در بیمارستان به طبابت پرداخت. او علم هیئت و اشارات ابوعلی را از خواجه فرا گرفت.

کمال الدین عبدالرزاق شیبانی بغدادی (۶۴۲ـ۷۲۳ ق.) که حنبلی مذهب و معروف به ابن الفُوَطی بود. وی از تاریخ‌نویسان قرن هفتم است و کتاب‌های معجم الآداب، الحوادث الجامعه و تلخیص معجم الالقاب از آثار اوست.

سید رکن الدین استرآبادی (متوفی ۷۱۵ ق.) که شرح‌هایی بر کتاب‌های استادش نوشته است.[توضیح]

مذهب‌

درباره مذهب خواجه نصیر، اقوال مختلفی وجود دارد. شواهد زیادی مبنی بر اثناعشری بودن او در دست است. او در اغلب‌ کتاب‌های کلامی خود همچون تجرید الاعتقاد به‌ دوازده‌ امام‌ و وجوب‌ عصمت آنها اشاره دارد. همچنین رسالات‌ ویژه‌ای در این‌ باره‌ نگاشته‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان رساله الفرقه‌ الناجیه‌ و رساله‌ فی‌ حصر الحق‌ بمقاله‌ الامامیه‌ و نیز الاثنی عشریه‌ و رساله فی الامامه‌ را نام‌ برد.[۲۰]

آثار

نوشتار اصلی: فهرست آثار خواجه نصیر‌الدین طوسی

خواجه نصیر بیش از ۱۸۰ کتاب و رساله علمی در موضوعات متفاوت نوشته است. با توجه به زندگی اجباری وی در قلعه‌های اسماعیلیان بسیاری از کتاب‌های او در وضعیت بد معیشتی نوشته شد. در مقدمه شرح اشارات از رنج فراوان و غم روز افزونش هنگام تالیف این کتاب می‌نویسد. [۲۱]اساس الاقتباس،تجرید الاعتقاد، شرح اشارات،اخلاق ناصری، اخلاق محتشمی و آغاز و انجام از مهمترین آثار او هستند.

پی نوشت ها:

یکی از قصبات شهر قم که مشتمل بر ۳۷ دیه و مزرعه است. بیب بن جودرز [ گودرز ] آنرا بنا کرده و آنرا ویرود نام کرده است، بعد از مدتی «که‌رود» گفتند و پس از آن معرب گردانیدند و گفتند«جهرود». (تاریخ قم ص۵۸، ۶۹)؛ لغت‌نامه دهخدا.

نعمه، فلاسفه الشیعه حیاتهم و آراؤهم، ۱۹۸۷م، ص ۵۳۵.

الامین، الاسماعیلیون و المغول و نصیرالدین الطوسی، ۲۰۰۵م، ص ۱۶-۲۰.

امین، اعیان الشیعه،۲۰۰۵م، ج۹، ص۴۱۵.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵-۴۱۶.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ص ۴۱۶.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ص ۴۱۶-۴۱۷.

مطهری، آشنائی با علوم اسلامی، ج۲، ص۵۷

مدرسی زنجانی،‌ سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۵۲.

ابن کثیر، البدایه و النهایه، ۱۹۹۷م، ج۱۷، ص۳۸۷.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ص ۴۱۷.

کتبی، فوات‌ الوفیات، ۱۹۷۴م، ج۳، ص۲۴۶-۲۵۲؛ زیدان، تاریخ‌ التمدن‌ الاسلامی، ۱۹۱۴م، ج۳، ص۲۱۴.

امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ص ۴۱۷-۴۱۸.

نعمه، فلاسفه الشیعه حیاتهم و آراؤهم،۱۹۸۷م، ص ۵۳۱؛امین، اعیان الشیعه، ۱۹۸۶م، ص ۴۱۸؛البته ابن کثیر در البدایه و النهایه روز وفات او را دوازدهم ذی الحجه نوشته است (البدایه و النهایه، ۱۹۹۷م، ج۱۷، ص۵۱۴).

سوره کهف،‌آیه ۱۷

عزیزی، فضائل و سیره چهارده معصوم(ع) در آثار استاد علامه حسن زاده آملی،۱۳۸۱ش، ص۴۰۲

نعمه، شیخ‌ عبدالله، فلاسفه‌ الشیعه، ۱۹۸۷م، ص ۴۷۴-۵۰۱.

خواجه نصیرالدین، شرح اشارات، ج۲، ص۱۴۶.

فهرست منابع:

ابن کثیر، البدایه و النهایه، نحقیق: دکتر عبدالله بن عبدالمحسن الترکی، مصر: هجر للطباعه والنشر والتوزیع والاعلان، ۱۹۹۷م.

امین، سید محسن، اعیان الشیعه، تحقیق: حسن الامین، بیروت: دارالتعارف، ۱۹۸۶م.

الامین، حسن، الاسماعیلیون و المغول و نصیرالدین الطوسی، قم: مؤسسه دائره معارف الفقه الاسلامی، ۱۴۲۶ق/۲۰۰۵م.

کتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۷۴م.

زیدان‌،جرجی‌، تاریخ‌ التمدّن‌ الاسلامی‌، مصر، ۱۹۱۴م.

نعمه، عبدالله، فلاسفه الشیعه حیاتهم و آراؤهم، بیروت، دارالفکراللبنانی، ۱۹۸۷م.

ابوالحسن شعرانی

ابوالحسن شعرانی (۱۳۲۰-۱۳۹۳ق/۱۲۸۱-۱۳۵۲ش) از علما و فلاسفه شیعی قرن ۱۴ هجری قمری است.وی زبان‌های فرانسوی و انگلیسی را می‌دانست و در علوم قرآن، حدیث، فقه، اصول فقه، کلام، فلسفه، هندسه، و هیئت متبحر بود. به همین جهت، آثار زیادی در این رشته‌ها از وی باقی مانده است. او که خود از دانش عالمانی چون شیخ عبدالکریم حائری، میرزا مهدی آشتیانی و میرزا محمود قمی استفاده کرده بود، شاگردانی چون میرزا هاشم آملی، حسن زاده آملی و جوادی آملی را تربیت نمود. وی علاوه بر نگارش کتاب، شروحی بر کتاب‌های تفسیری، حدیثی، کلامی و فلسفی دارد. فلسفه اولی که به بیان دیدگاه فلاسفه غرب در مورد الهیات و تجرد نفس اشاره دارد، و راه سعادت در اثبات نبوت و ارائه ادله حقانیت پیامبر اسلام (ص) برخی از آثار اوست.

میرزا ابوالحسن شعرانی در سال ۱۳۲۰ ه.ق. در تهران و در خانواده‌ای روحانی، به دنیا آمد. قرآن را نزد پدرش، شیخ محمد تهرانی، آموخت.

تحصیلات

وی تحصیلات خود را از مدرسه مروی تهران شروع کرد و در آنجا ادبیات عرب، فارسی، منطق، فقه، اصول، فلسفه، ریاضی و… را آموخت. بعد از آن به حوزه علمیه قم که تازه تأسیس شده بود رفت و در درس خارج فقه و اصول اساتید آنجا شرکت کرد. در۲۶ سالگی پدرش را از دست داد و به دنبال آن، به عراق مهاجرت و در حوزه علمیه نجف به تکمیل تحصیلات خود پرداخت. در آنجا، علاوه بر تحصیل فقه شیعی، با فقه اهل سنت نیز آشنا شد. وی پس از تکمیل تحصیلات و سیر و سلوک عرفانی، در دوره سلطنت رضا شاه به تهران بازگشت و به تبلیغ و تدریس و تحقیق پرداخت.

اساتید

میرزا مهدی آشتیانی

میرزا محمود قمی [۱] [۲]

حبیب الله ذوالفنون [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸]

شیخ عبدالکریم حائری

شیخ عبد النبی نوری

سید ابوتراب خوانساری [۹] [۱۰] [۱۱]

آشنایی با زبان‌های مختلف

ابوالحسن شعرانی علاوه بر مهارت کافی در رشته‌های مختلف علوم اسلامی و حوزوی، با چندین زبان آشنا بود که عبارتند از:

فارسی

عربی

فرانسوی

ترکی

انگلیسی

عبری [۱۲]

شاگردان

وی در طول زندگی علمی خود، شاگردان زیادی را تربیت کرد. برخی از مهمترین شاگردان ایشان عبارتند از:

میرزا هاشم آملی

عبدالله جوادی آملی

حسن حسن زاده آملی

محمد حسن احمدی فقیه یزدی

علی اکبر غفاری

محدث اُرمُوی

کتاب شناسی آثار

شعرانی در زمینه‌های مختلف علوم دینی و انسانی، آثاری تالیف کرده است. از فقه و اصول گرفته تا فلسفه و کلام و قرآن و حدیث، او کتاب و آثاری از خود برجای گذارده است. برخی از مهمترین این نوشته‌ها عبارتند از:[۱۳] [۱۴]

تفسیر و علوم قرآن        حدیث فقه و اصول فقه             فلسفه و کلام     هیئت و نجوم    تاریخ    موارد متفرقه

حاشیه بر مجمع البیان (در ده جلد)          جمع حواشی و تحقیق و تصحیح کتاب وافی (در سه جلد)           المدخل الی عذاب المنهل در علم اصول      شرح تجرید الاعتقاد       شرح عمل به زیج [۱۵] بر اساس علم هیئت جدید            ترجمه «نفس المهموم» اثر شیخ عباس قمی     تصحیح و مقدمه و حاشیه بر جلد اول و سوم کتاب نفایس الفنون فی عرابس العیون اثر محمود آملی

تصحیح تفسیر صافی (در دو جلد)          تعلیقات بر شرح اصول کافی اثر ملا صالح مازندرانی، (در دوازده جلد)      شرح کفایة الاصول حاشیه بر فصل الخطاب محدث نوری      تعلیقه و مستدرک تشریح الافلاک با اشاره به هیئت جدید مقدمه، تصحیح و تحقیق کشف الغمه

حواشی و تعلیقات بر تفسیر منهج الصادقین (در ده جلد) تعلیقات بر وسائل الشیعه (از جلد ۱۶ تا ۲۰)        شرح تبصره علامه حلی     کتاب راه سعادت در اثبات نبوت و رد شبهات یهود و نصارا          ترجمه کتاب هیئت فلاماریون از زبان فرانسه             مقدمه و تصحیح منتخب التواریخ

مقدمه و حواشی و تصحیح تفسیر ابوالفتوح رازی (در دوازده جلد)            حاشیه بر ارشاد القلوب دیلمی     حاشیه بر قواعد             ترجمه کتاب «الامام علی صوت العداله الانسانیه» با بیان و نقد لغزش های جرج جرداق در آن کتاب            تقویم‌های شبانه روزی       مقدمه کتاب وقایع السنین خاتون آبادی

نثر طوبی، دائره المعارف اصطلاحات قرآن، از الف تا حرف صاد   ترجمه و شرح دعای عرفه امام حسین (ع)           رساله در شرح شکیات نماز در عروة الوثقی           تعلیقاتی بر کتاب «محمد پیامبر و سیاستمدار» نوشته مونتگمری وات                      مقدمه، تصحیح و تعلیقات بر کتاب روضة الشهداء ملا حسین کاشفی

تجوید قرآن       ترجمه و شرح صحیفه سجادیه    فقه فارسی و مختصر برای تدریس در مدارس      مقدمه و حواشی بر اسرار الحکم سبزواری

چاپ بیش از ۶۰ نسخه قرآن در اندازه‌های مختلف           تحقیق و تصحیح جامع الرواة      مناسک حج با حاشیه ۹ نفر از مراجع تقلید     فلسفه اولی یا مابعدالطبیعه

رساله‌ای در علم درایه

وفات

در اواخر عمر به جهت درمان بیماری قلبی، ریوی به آلمان برده شد، اما معالجه وی ثمر بخش نبود و در روز شنبه ۷ شوال ۱۳۹۳ق/۱۲ آبان ۱۳۵۲ش از دنیا رفت. پیکر وی بعد از انتقال به ایران در روز پنج شنبه تشییع و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد.[۱۶]

جشنواره علامه شعرانی

معاونت پژوهش حوزه علمیه تهران در سال ۱۳۹۲ش، جشنواره پژوهشی علامه شعرانی، را همزمان با چهارمین جشنواره علامه حلی استان تهران، ویژه مقالات طلبه‌های بالای ۳۱ سال استان تهران برگزار کرد.[۱۷]

آثاری در مورد علامه شعرانی

در مورد زندگی‌نامه علمی ایشان، تاکنون چندین اثر نگاشته شده است که برخی از آنها عبارتند از:

 

اندیشه‌نامه علامه شعرانی، مجموعه دو جلدی مقالات ارائه شده در جشنواره علامه شعرانی، که پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه در سال۱۳۸۷ ش منتشر کرد.

فرزانه ناشناخته، مجموعه مقالاتی در مورد زندگانی علمی و فعالیت‌های ایشان که موسسه بوستان کتاب در سال ۱۳۸۲ش منتشر کرد.

در آسمان معرفت، مجموعه دوازده مقاله که حسن حسن زاده آملی در هر یک به معرفی یکی از اساتید باواسطه و بی‌واسطه خود پرداخته است. این افراد عبارتند از علامه طباطبایی، میرزا جواد ملکی تبریزی، ابوالحسن شعرانی، ملامحمد آملی، محمد تقی آملی، مهدی الهی قمشه‌ای، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، ملا محمد مهدی نراقی، سید ابوالحسن جلوه، محمد حسین فاضل تونی، ملاهادی سبزواری و زندگی‌نامه خود نویسنده. انتشارات تشیع، این کتاب را در سال ۱۳۷۵ش منتشر کرد.

پانویس

مجله نور علم، شماره ۵۰ـ۵۱، ص۷۶

مجله نور علم، شماره ۵۰ـ۵۱، ص۷۶

روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۸/۱۱/۱۳۷۱

دهخدا، ذیل: حبیب الله

برای آشنایی با آثار او. ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، ج۴، ص۴۳۹۶ و ۴۰۱ و ۴۰۳؛ ج۸، ص۲۱۹

ر.ک: واعظ خیابانی، ص۱۳۹ـ۱۴۳

حرز الدین، ج ۳، ص۳۱۰

شعرانی، ترجمه نفس المهموم، ص۲

مجله نور علم، ش ۵۰ـ۵۱، ص۹۴

روزنامه جمهوری اسلامی، ۸/۱۲/۷۱

مجله نور علم، ش ۵۲ـ۵۳، ص۱۹۵

ر.ک: کیهان فرهنگی، سال ۱۳۶۵، ش۳.

كیهان اندیشه، شماره۴۵، ص۸۲

قوامی واعظ، ص۳۰

جدولی که از روی آن به حرکات سیارات پی می‌برند

مجله نور علم، ش۵۰ـ۵۱، ص۸۶ به بعد.

پایگاه معاونت پژوهش حوزه علمیه تهران

منابع

آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق.

حرزالدین، محمد، معارف الرجال، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.

شعرانی، ابوالحسن، ترجمه نفس المهموم، قم، نشر هجرت، ۱۳۸۸ش.

واعظ خیابانی، ملاعلی، علماء معاصرین، تبریز، شرکت سهامی چاپ کتاب، ۱۳۲۶ش.

واعظ قوامی، تقی، چهره درخشان، تهران، کتابفروشی اسلامی.

روزنامه جمهوری اسلامی، ۸/۱۲/۷۱.

كیهان اندیشه، شماره ۴۵.

كیهان فرهنگی، سال ۱۳۶۵، ش ۳.

مجله نور علم، شماره ۵۰ـ۵۱.

 

حیدرقلی سردار کابلی

حیدرقلی سردار کابلی (۱۲۵۴ – ۱۳۳۱ش)، فقیه، محدث، رجالی، ادیب و ریاضیدان شیعه. او را حیدرقلی‌خان قزلباش و حیدرقلی خان سردار کابلی خوانده و همچنین جامع علوم معقول و منقول دانسته‌اند. شیخ آقابزرگ تهرانی، او را از بزرگترین علمای شیعه در قرن خویش می‌دانسته است. سید محسن امین سردار کابلی را چنین توصیف کرده: «از نابغه‌های دوران و پهلوانان علم و جولان‌دهندگان بیان و ستون‌های فضیلت بود. به علوم قدیم و جدید، چه معقول و چه منقول، احاطه داشت، آنها را بررسی کرد و در آنها مهارت یافت. و این است فضیلتی خداوندی که به هر که بخواهد عنایت کند.»

حیدرقلی قزلباش مشهور به سردار کابلی، سه‌شنبه ۱۸ محرم ۱۲۹۳ق/ ۲۵ بهمن ۱۲۵۴ش در چنداول کابل متولد شد. پدرش سردار نورمحمدخان، از سرداران عالیرتبه ارتش بود. زمانی که حیدرقلی ۳۱ ساله بود، پدرش فوت کرد و او که تا آن زمان تنها حیدرقلی‌خان خوانده می‌شد، پس از آن لقب پدر را به ارث برد و سردار کابلی نام گرفت.[۱]

مهاجرت به لاهور هندوستان

حیدرقلی در ۴ سالگی به همراه خانواده به لاهور هندوستان رفت و تا ۱۱ سالگی زبان‌های هندی، سانسکریت، فارسی و انگلیسی، و همچنین ریاضیات را آموخت.[۲] و همچنین علوم دینی و قرآن را در مکتب‌خانه فراگرفت.[۳]

مهاجرت به عراق

سردار کابلی در سال ۱۳۰۴ق به همراه خانواده به عراق مهاجرت کرد و در عتبات عالیات اقامت گزید و اغلب اوقات را در نجف و کاظمین گذراند و ۶ سال در حلقه درس میرزا حسین نوری و سید صدرالدین حسن بن هادی کاظمی حضور یافت.

مهاجرت به کرمانشاه

حیدرقلی سردار کابلی، در سال ۱۳۱۰ق، به کرمانشاه رفت. وی چندین بار به عراق و یک بار هم به هندوستان سفر کرد و مدتی را در شهرهای نجف، کربلا، بغداد، کاظمین، تهران، مشهد و بمبئی گذراند و با علما و دانشمندان این شهرها ملاقات کرد.[۴]

مرگ

این عالم شیعی، سرانجام سه‌شنبه ۴ جمادی‌الاول ۱۳۷۲ق، در حالی که نزدیک به ۷۷ سال از عمرش می‌گذشت، در کرمانشاه درگذشت. جنازه او پس از ۵ روز به نجف اشرف برده شد و دوشنبه ۱۰ جمادی‌الاول ۱۳۷۲ق، با شرکت علما و مراجع نجف از جمله سید جمال الدین گلپایگانی و شیخ آقابزرگ تهرانی، و همچنین مردم نجف، تشییع و در کنار پدرش، روبروی غسالخانه قدیم نجف در وادی السلام به خاک سپرده شد.[۵]

آثار و تالیفات

از سردار کابلی، آثار بسیاری به جا مانده و برخی، تالیفات او را تا ۷۰ اثر نیز شمرده‌اند. بیشتر این آثار به زبان عربی و برخی نیز به زبان فارسی است. آثار او در ریاضی، کلام، حکمت است و همچنین تالیفاتی نیز در زمینه‌های ادبی دارد.[۶] برخی از این آثار عبارتند از:

الاربعین فی فضائل امیرالمؤمنین: در ۴ جلد، حاوی ۴۰ حدیث از طرق اهل سنت در فضائل امیرالمؤمنین است و درباره لغات، وجوه ادبی و همچنین موارد مرتبط شعری، تاریخی، رجالی و حدیثی هر کدام از احادیث، به تفصیل سخن گفته است. [۷]

تبصرة الحر: در تحقیق مسأله انطباق حقیقی بین وزن و مساحت آب کر.

نظم باب حادی عشر: شرح باب حادی عشر به زبان عربی و در قالب شعر است.

شرح دعای صباح

درّ النثیر: در ۳ جلد و هر جلد تقریبا حاوی ۱۰ هزار بیت است. این کتاب درباره حدیث، لغت، نحو، رجال، کلام، شعر، ریاضیات و غیره است.

ترجمه انجیل برنابا به فارسی: سردار کابلی علاوه بر مقابله ترجمه عربی و انگلیسی، مقدمه‌ای مبسوط در اثبات شخصیت تاریخی برنابا و چگونگی پیدایش کتاب نیز نگاشته است.

غایة التعدیل فی معرفة الاوزان و المکاییل: کتابی در توضیح وزن‌ها و کیل‌ها، که سید محسن امین بر آن تقریظ نوشته است. این کتاب علاوه بر اینکه حاوی جدول‌های ریاضی است، از اشکال هندسی هم برای توضیح مطالب استفاده کرده است.

قبله‌شناسی: یکی از معروف‌ترین آثار سردار کابلی است. این کتاب گرچه ترجمه اثر دیگری از او با نام تحفة الاجله فی معرفة القبلة است، اما مشروح‌تر و مفصل‌تر از آن است.[۸]

مناظرات؛ این کتاب ترجمه المراجعات سید عبدالحسین شرف الدین به فارسی است، کابلی آن را در سال آخر عمرش (۱۳۴۲ ش) در کرمانشاه منتشر کرد.[۹]

سردار کابلی در موضوعات و علوم مختلفی دارای تبحر بود؛ از جمله:

قبله‌شناسی

سردار کابلی در علم نجوم تبحر داشت و کتابی در این زمینه با عنوان «قبله‌شناسی» نوشته است. او در این کتاب، یکی از مسائل اساسی در شناخت قبله را حل کرده است. بسیاری از جمله علامه مجلسی، معتقد بودند که قبله مسجدالنبی بر اساس محاسبات نجومی نادرست است و سلاطین جور، آن را تغییر داده‌اند. حیدرقلی خان سردار کابلی اما با به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی مکه و مدینه، معتقد است محراب پیامبر اکرم (ص) در کمال صحت است و بلکه از معجزات بزرگ آن حضرت است.

حیدرقلی در کتاب قبله‌شناسی خود تصریح می‌کند: «این خود یک کرامت علمی است که در آن روز با نبودن کوچکترین وسایل علمی، بلکه بدون محاسبه، در حالت نماز، چنان از بیت المقدس متوجه کعبه گردیده که جزئی انحراف، حتی بخشودنی نیز در توجه او به کعبه پدید نیامده است و چنانکه گفته شد، امین وحی دست او را گرفت و متوجه کعبه کرد.»[۱۰]

کیمیاگری

سردار کابلی سال‌ها به کیمیاگری اشتغال داشت و شهرت او در این کار، علاوه بر کرمانشاه، به شهرهای اطراف هم رسیده بود. حیدرقلی کابلی با استفاده از فرمولی که فردی افغانی در اختیار او گذاشته بود، یک بار موفق به ساختن طلای ۱۶ عیار شد، اما پس از آن تلاش‌هایش شکست خورد و هیچگاه نتوانست طلای دیگری بسازد. پس از آن پریشان و مضطرب شد و تنها زمانی از این حال پریشان رهایی یافت که به زیارت امام رضا (ع) رفت و نذر کرد که اگر از پریشانی نجات یابد، کتابی در فضائل امیرالمومنین می‌نویسد.[۱۱]

پانویس‌ها

سردار کابلی، مجله وحید، شماره ۵۸، ص ۹۶۵.

مرتضی مدرسی چهاردهی، مجله ارمغان، شماره ۵، ص ۲۱۱.

گلشن ابرار، ج ۲، ص ۶۲۴.

سردار کابلی، مجله وحید، شماره ۵۸، ص ۹۶۲.

سید مرتضی نجومی، مجله نور علم، شماره ۴۹، ص ۷۷.

کیوان سمیعی، زندگی سردار کابلی، ص ۱۲۲.

کیوان سمیعی، زندگی سردار کابلی، صص ۱۳۵ و ۱۳۶.

کیوان سمیعی، زندگی سردار کابلی، صص ۱۴۲-۱۳۴.

زمانی، ص13

جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۴۷۱.

کیوان سمیعی، زندگی سردار کابلی، صص ۱۲۶-۱۲۳.

منابع

زمانی، علیرضا، مذهب و رهبر ما(ترجمه المراجعات)، پیام اسلام، قم، ۱۳۷۹ش.