هویت خانوادگی

نوشته‌ها

با کودک طلاق، چگونه رفتار کنیم؟

«کجا باید زندگی کنم؟» نخستین پرسشی است که بسیاری از فرزندان طلاق، بعد از جدایی والدین، آن را از خود می پرسند، زیرا از آن پس، دیگر امکان گذراندن روزها و شب ها در کنار هر والد برای آنان وجود ندارد.

داستان زندگی همه ما، از یک نهاد کوچک اما با قدمت اجتماعی بالایی، آغاز می شود. مکانی که قرار است مأمنی برایمان باشد، اما گاه این پایگاه عاطفی، درگیر طوفان اختلاف سلایق و عقاید زوج ها می‌شود و مهر طلاق، آخرین فصل زندگی مشترک آنان را رقم می زند که نتیجه روزهای خوش آن، کودکانی هستند که به یکباره، یکی از والدین خود را از دست می‌دهند، از دست دادنی که ارمغانش برای آنان، دغدغه های جدیدی است و شاید چندان شباهتی به آنچه همسالان آنان در کانون خانواده با آن مواجه هستند، نداشته باشد.

داستان زندگی این افراد از این پس، با قلم دیگر و فصل هایش با سئوالات بسیار نوشته می شود. اما زندگی ادامه دارد، در اینجا یک سئوال مطرح می شود، این که مهمترین نیازهای این کودکان یا نوجوانان چیست و والدینی که دیگر نسبتی با یکدیگر ندارند، باید در قبال فرزند یا فرزندانی که حاصل زندگی مشترک گذشته آنان بوده است، چه رفتاری داشته باشند؟ پرسشی که مشاوران و روان‌شناسان باید به آن پاسخ دهند.

خانه من کجاست؟

کجا باید زندگی کنم؟ نخستین پرسشی است که بسیاری از فرزندان طلاق بعد از جدایی والدین، آن را از خود می پرسند، زیرا از آن پس، دیگر امکان گذراندن روزها و شب ها در کنار هر والد برای آنان وجود ندارد، به عبارتی همانطور که منصور بهرامی، روان‌شناس می گوید: داشتن مسکن ثابت، مهمترین نیاز چنین کودکان یا نوجوانانی است، خانه ای که به آن، احساس تعلق خاطر داشته باشند.

بر این اساس، داشتن هویت مکانی، اصل مهمی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت. این عضو ارشد انجمن تحلیل رفتار تاکید می کند که پدر و مادر، باید به درستی بر سر این موضوع به توافق برسند تا فرزندشان در خانه یکی از آنان یا بستگانی مانند مادربزرگ و پدربزرگ به صورت دایم و بدون در نظر گفتن قید زمان سکونت کند، البته وی بر این نکته نیز اصرار دارد که چنین کودکانی، بهتر است در منزل والد دیگر که در روزهای پایانی هفته به دیدار وی می روند، اتاق یا حداقل میزی داشته باشند که به نوعی به آنجا نیز احساس تعلق خاطر کنند.

با وجود این، ماجرا به همین جا ختم نمی شود و نکات بیشتری وجود دارد که این زوج ها همچنین خانواده های آنان در مواجهه با فرزند خود باید از آن آگاهی داشته باشند. به طور مثال نحوه سخن گفتن درباره والد دیگر، نکته مهمی است که بی‌توجهی به آن، تاثیر مستقیمی بر روحیه چنین کودکانی دارد.

خاطراتی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شوند

با توجه به آنچه که گفته شد، پس از جدایی والدین فرزند یا فرزندان حاصل از زندگی مشترک، باید به انتخاب خود یا پدر و مادر، با یکی از آنان زندگی کند. اما نکته مهمی که در اینجا نباید آن را فراموش کرد این است که وقتی به طور مثال وی با پدر خود زندگی می کند و در روزهای پایانی هفته نزد مادر می‌رود، نخستین سئوالی که از وی می شود این است که خانه پدرت چه خبر بود؟ آنجا غذا چه می‌خوری؟ چرا لباست مرتب نیست؟ چرا دستت زخم شده است؟ پدرت با تو بد رفتار می‌کند؟ و… .

البته داستان به همین جا ختم نمی شود؛ در این برخوردها گاهی خانواده ها نیز شرکت می کنند، عمه، خاله، عمو، دایی و … نیز در صحبت هایشان، پدر یا مادر کودک را، مورد اهانت قرار می دهند، غافل از این که این افراد، هویت خانوادگی کودک را تشکیل می دهند و با تخریب این هویت، زمینه را برای ابتلای فرد به مشکلات روانی و سوق دادن او به سوی ناهنجاری های اجتماعی فراهم می آورند.

موضوعی که محمد پیروی خامنه، مشاور خانواده در گفت‌و‌گو با «حمایت» هم به آن اشاره می کند. در این میان اما بهرامی مشاور خانواده، این دغدغه را در قالب دیگری عنوان کرده و می گوید: طلاق یعنی پایان رابطه زوجیت به دلیل اختلافاتی ریشه دار که نهال زندگی را خشکانده و گاه خاطره تلخ آن تاپایان عمر، از ذهن دو طرف پاک نمی شود.

این دلخوری ها موجب می شود تا زن و مرد، هیچگاه به خوبی از هم سخن نگویند و تنها، نکات منفی رفتارهای یکدیگر را بیشتر به خاطر آوردند، اما ماجرا آنجا بغرنج می‌شود که در مواجهه با کودک، مادر یا پدر، از بدی های طرف مقابل بگویند و احساس تعلق خاطر خانوادگی فرزندشان را دچار خدشه کنند، این که کودک یا نوجوان به فکر فرو رود و با خود بیندیشد که چه خانواده بدی دارد و در این زمینه احساس سرافکندگی کند و حس ناخوشایندی داشته باشد که بر تمام زندگی او تاثیر خواهد گذاشت.

البته در مقابل نباید فراموش کرد زوج های سابق، هیچ وقت نباید انگشت اتهام را به سمت بستگان نسبی والد دیگر بگیرند و با عنوان جملاتی که مضمون آن این است عمو، دایی، عمه یا خاله تو افرادی با مشکلات رفتاری هستند و انسان های ارزشمندی نیستند، از بستگان نسبی فرزندشان یاد کنند، زیرا این رفتار نیز هویت شخصیتی فرزندشان را با مخاطره روبه‌رو می کند و حاصلی ندارد جز زخم هایی که تمام عمر کودکشان را همراهی خواهد کرد و نقش مخربی در روحیه و ذهنیت وی درباره هویت خانوادگی اش خواهد داشت.

توجه بدون چاشنی ترحم

این در حالی است که پیروی خامنه به نکته دیگری نیز اشاره می کند، این که به دلیل سکونت چنین کودکانی در یک مکان مشخص و نزد یکی از زوج ها، به طبع، آنها ارتباط بیشتری با خانواده یک والد خواهند داشت؛ فردی که مسئولیت نگهداری از وی را بر عهده گرفته است. مشکل از آنجا شروع می‌شود که در ابتدای بروز این مشکل در خانواده، خواسته و ناخواسته این کودک در مرکز همه توجهات قرار می گیرد.

توجهی که چاشنی آن، ترحم است، همه با الفاظ دلسوزانه سعی می کنند با این کودک ارتباط برقرار کنند و به نوعی وی را قربانی یک زندگی نابسامان می دانند. این رفتار موجب می‌شود که بچه به سوی رفتارهایی ویژه سوق یابد. گاهی خواسته های غیر معقول داشته باشد و زمانی نیز دخالت زیاد اطرافیان، روند تربیت وی را با مشکل روبه‌رو کند.

شاید به همین دلیل است که این مشاور خانواده تاکید می کند، به علت این که فرهنگ و سنت ایرانی، طلاق را کاری بسیار ناخوشایند می داند، هیچگاه در آن به این نکته توجه نشده است که چنین خانواده هایی بعد از وقوع جدایی، نیاز دارند تحت پوشش آموزش هایی قرار گیرند که به آنان، نحوه صحیح رفتار با چنین فردی را آموزش دهد.

بنابراین نبود چنین آگاهی هایی، موجب می شود تا اعضای خانواده‌ای که دیگر قرار نیست زیر یک سقف با هم زندگی کنند، آسیب‌های بیشتری ببینند و حتی مشکلات زیادتری داشته باشند. شرایطی که اگر به آنها توجه نشود، ممکن است خود نقطه شروعی برای بحران های جدید باشند.

انکار یا توسل به دروغ در برابر دوستان

از این موارد که بگذریم گاهی شاهد هستیم فرزندی که پدر و مادر وی دیگر با یکدیگر زندگی نمی کنند، این موضوع را از دوستان خود پنهان کرده و برای جبران آن به دروغگویی و داستان سرایی متوسل می شود تا به این شیوه خلأ ناشی از حضور یکی از آنان را پر کند. حال چرا این کودکان به چنین شیوه رفتاری روی می آوردند؟ پرسشی است که باید پاسخ آن را از روان‌شناسان و آسیب شناسان اجتماعی پرسید.

از نظر عضو ارشد انحمن تحلیلی رفتار، زمانی که اطرافیان کودک از جمله مادر بزرگ، پدربزرگ و سایر اعضای خانواده ماجرای جدایی والدین وی را از دیگران پنهان می کنند و در مقابل احوال پرسی های دیگران با گفتن این که عروس یا دامادشان به سفر رفته یا گرفتار کارو حرفه خود شده است، سعی می کنند به نحوی این موضوع را مخفی کنند، این رفتار در کودک یا نوجوان نیز نهادینه می شود به عبارتی وی از آنان الگو بردرای کرده و این واقعیت را کتمان می کند.

این رفتار، دایم وی را در فشار قرار می دهد و زخمی را که شاید با گذشت زمان تا حد زیادی فراموش شود دوباره باز خواهد کرد ضمن این که دروغگویی را نیز در وی تقویت می کند. به گفته پیروی خامنه در این وضعیت والدین باید با فرزند خود در این باره صحبت کنند و این توضیح را به وی بدهند که به دلایلی آنان نتوانسته اند با یکدیگر زندگی کنند اما همیشه پدر و مادرش هستند و در تمام مراحل زندگی او را یاری خواهند کرد.

بحرانی به نام تشکیل خانواده جدید

به طور قطع زندگی زن و مرد، بعد از جدایی ادامه خواهد داشت و بسیاری از این افراد، بعد از گذشت مدتی، دوباره تصمیم به تشکیل خانواده می گیرند. موضوعی که شاید برای برخی از فرزندان طلاق، چندان خوشایند نباشد و واکنش های ناخوشایندی را از سوی آنان رقم بزند. ورود شخص جدید به زندگی یکی از والدین و نحوه بیان صحیح آن به کودک یا نوجوان، موضوعی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت، زیرا می تواند مشکلات دیگری را برای این فرزندان ایجاد کند.

نحوه آشنایی فرزند با تازه وارد، از اهمیت زیادی برخوردار است. در موارد بسیاری مشاهده می شود که اطلاع رسانی در این باره، فقط با بیان یک جمله صورت می گیرد، شیوه برخوردی که تبعات ناخوشایندی به همراه خواهد داشت و موجب بروز اختلاف میان کودک و همسر پدر یا مادرش را فراهم می اورد.

از نظر بهرامی نباید به کودک یا نوجوان به صورت مستقیم گفته شود که فرد جدید از این پس مادر یا پدر تو است، این کار باید به تدریج به وی ارایه شود تا خود به این نتیجه برسد با فرد تازه وارد به زندگی پدر یا مادر خود، چگونه تعامل داشته باشد.

اما متاسفانه در بیشتر موارد، یکباره بعد از این که زوج ها توافق کردند و تشکیل خانواده جدید قطعی شد، این امر به صورت دستوری به بچه ارایه می شود. در چنین موقعیتی، شیوه صحیح این است که در گام نخست، شرایطی مهیا شود تا فرزند با فرد جدید در یک محیط یا در مکان عمومی، آشنا شود بدون این که این ذهنیت به وی داده شود که قرار است پدر یا مادرش، با او ازدواج کند.

به طور مثال زن و مرد می توانند در یک تور روزانه شرکت کنند و به تدریج، دامنه ارتباطات خود را با فرد مورد نظر گسترش دهند و این اجازه را بدهند تا فرزند طرف مقابل، با وی هم صحبت یا همبازی شود و علاقه ای میان آنان به وجود آید. توجه داشته باشید زمانی که این موضوع با تحکم به فرزند گفته شود، وی در سپر دفاعی فرو رفته و ممکن است در مقابل فرد جبهه گیری کند. رفتاری که پیروی خامنه نیز با آن موافق است.

البته به عقیده بهرامی اگر فرزند در زمان ازدواج یکی از والدین خود، در خانه والد دیگر سکونت داشته است، این فشار تا حدی کمتر بوده و وی کمتر آزار خواهد دید. اما نباید به او گفته شود از این پس، این زن جای مادر تو است یا این مرد، پدرت خواهد بود، زیرا کودک، پدر و مادر خود را دارد و این جملات، برای او خوشایند نخواهد بود.

سخن آخر این که هر چند که متاسفانه طلاق با اختلافات فراوان میان زوج ها همراه است و بیشتر والدین بعد از جدایی، نمی توانند روابط مناسبی به عنوان پدر و مادر فرزندشان، با یکدیگر داشته باشند اما نباید از یاد ببرند که هر گونه بی توجهی به این موارد، می تواند فرزندشان را در آینده با مشکلات عدیده ای روبه‌رو کند که شاید در آن زمان، برای کمک به وی دیر باشد.

واقعیت این است که در حال حاضر، نهاد مشخصی در جامعه برای حمایت از فرزندان طلاق وجود ندارد، تا به صورت دقیق این دغدغه ها را بررسی کرده و راهکارهای مورد نیاز را برای آن تدوین و اجرایی کند. این در حالی است که این کودکان، عضوی از جامعه هستند و قرار است فردا، خود خانواده ای را تشکیل دهند.

بر این اساس، پیشنهاد می شود نهادهای ذی‌ربط از جمله آموزش و پرورش، همچنین سایر نهادهای اجتماعی که به نحوی در این زمینه فعالیت می کنند، بخشی از برنامه ریزی های خود را به این افراد و ارایه آموزش های رفتاری و شیوه های برخورد صحیح اختصاص دهند. همچنین با توجه به این که در بیشتر موارد، بروز چنین اتفاقی در زندگی بیان نشده و به نوعی در برابر جمع انکار می شود، باید این کودکان و نوجوانان شناسایی شوند تا جلسات مشاوره و کارگاه های آموزشی برای آنان برپا شود.

فراموش نکنید در صورتی که خود شما به هر دلیلی از همسرتان جدا شده اید و دارای فرزند هستید، یا در میان بستگان خود چنین کودکی یا نوجوانی را سراغ دارید، مراجعه به مشاور را در برنامه‌ریزی‌های خود قرار دهید تا این افراد در آینده، با مشکلات کمتری مواجه شوند.

منبع: مشرق

راه‌هایی برای موفقیت اقتصاد خانواده

کسب و کارهای خانوادگی، نقش مهمی را در اقتصاد کشورها ایفا می‌کند. بخش قابل توجهی از کسب و کارهای موجود، بر پایه مدیریت یا مالکیت خانوادگی استوار است، به طوری که حدود نیمی از تولید ناخالص ملی از طریق این کسب و کارها تامین می‌شود.

اما تصور و باور اکثر ما از کسب و کار خانوادگی چیست؟ بسیاری از کسب و کارهای خانوادگی، بخش عمده‌ای از هویت خانواده‌ها را تشکیل می‌دهد. رونق و شکوفایی چنین کسب و کارهایی، رشد و ترقی خانواده را در پی خواهد داشت.

از طرفی برخی از این کسب و کارها زمانی شکوفا خواهند شد که توسط اعضای یک خانواده اداره شود. آنچه باعث حفظ و رونق کسب و کار خانوادگی می‌شود، آموختن این مطلب است که چگونه با کسانی که به آنها علاقه و ارتباط عاطفی داریم، فعالیت شغلی سالمی داشته باشیم. شاید این کار ساده به نظر برسد، چه چیز بهتر از این که شما با کسانی کار کنید که آنها را به خوبی می‌شناسید و به آنها علاقه قلبی دارید، اما در واقع این کار چندان هم ساده نیست.

۱ ) درک و پذیرش ارتباطات درونی بین نقش‌های خانوادگی و نقش‌های شغلی

آنچه به راستی کسب و کار خانوادگی را منحصر به فرد می‌کند، وجود این ارتباطات درونی بین نقش‌های شغلی و خانوادگی است، یعنی رابطه‌ای که به طور معمول و در کسب و کارهای غیرخانوادگی یافت نمی‌شود. درک این ارتباطات درونی را می‌توان شاه کلید سالم سازی کسب و کار خانوادگی دانست. «نقش» بخشی از فرآیند کسب و کار خانوادگی است که انجام آن بر عهده فرد خاصی قرار می‌گیرد.

در کسب و کارهای خانوادگی، با سه نقش اصلی مواجه هستیم؛ نقش خانوادگی (پدر، مادر، پسر، برادرزاده، دایی یا خویشاوند سببی)، نقش مالکیت (شریک و سهامدار) و نقش شغلی (مدیر، کارمند یا کارگر). این امکان وجود دارد که نقش‌ها با گذشت زمان تغییر یابند و افراد از نقش‌های متضادی برخوردار شوند که این مورد، باعث بروز اختلالاتی در روند کار می‌شود. برای مثال، «پدر» در یک کسب و کار خانوادگی ممکن است مالک، رئیس، پدر و همسر باشد.

فرزندان نیز ممکن است از نقش‌های متعدد و متضادی برخوردار باشند؛ دختر، کارگر، دختر رئیس و مالک بالقوه کسب و کار. وقتی رئیس در محل کار دستوری صادر کند، گاهی برای کارگران آسان نیست که به وی به عنوان رئیس نگاه کنند نه یک «پدر بهانه‌گیر.» و از طرفی برای رئیس دشوار خواهد بود که به راحتی کارگر را به عنوان کارگر مدنظر قرار دهد نه به عنوان فرزندی چموش که از خواسته‌های والدین سرپیچی می‌کند.

روش ساده‌ای که با استفاده از آن می‌توان این رفتارهای متقابل را مجسم کرد، به کارگیری رویکرد سیستمی است. نگرش سیستمی درک روشنی از تاثیر متقابل سه سیستم فرعی خانواده، مالکیت و کسب و کار را بریکدیگر و برمحیط، ارائه می‌دهد.

توجه به این نکات بسیار مهم است که تغییرات در هر جزء از سیستم، کل سیستم را تحت تاثیر قرار می‌دهد و همچنین افراد حاضر در هر سیستم از اهداف و انتظارات متفاوتی برخوردار هستند. برای مثال، زمانی که افراد در نقش «عضوی از خانواده» به کسب و کار می‌نگرند، کسب و کار را به عنوان بخش مهمی از هویت خانوادگی، میراث آینده و منبع تامین نیاز‌های مالی برای رفع احتیاجات معمول زندگی در نظر دارند.

از سوی دیگر، اگر ایشان حرفه شان را دلیل پیوند خود با کسب و کار دانسته و در نقش «عضوی شاغل» به کسب و کار بنگرند، تمایل خواهند داشت تا کسب و کار را وسیله‌ای برای توسعه شغلی و موفقیت‌های اقتصادی مد نظر قرار دهند. و سرانجام، سهامداران یعنی افراد در نقش «مالک»، عمدتا به کسب و کار به عنوان ابزاری برای سرمایه گذاری و کسب منفعتی رضایت بخش توجه نشان می‌دهند. هر چند پی بردن به عملکرد نقش‌های متضاد در کسب و کار خانوادگی، به تنهایی قادر به رفع تضادها نیست اما می‌تواند ما را در درک و فهم چگونگی رخ دادن آنها یاری رساند.

درک چنین موضوعی، ما را قادر می‌سازد تا به این تضادها توجه کافی کرده و آنها را به نفع خانواده و کسب و کار حل و فصل کنیم.

۲ ) پرداختن به کسب و کار خانوادگی به عنوان یک کسب و کار جدی و رسمی

باید باور داشت که کسب و کار خانوادگی، یک فعالیت جدی و رسمی است نه تفنن و سرگرمی. این بدین معنا نیست که شما نمی‌توانید یا نباید ارتباطی عاطفی با کسب و کار و فعالیت‌های مربوط به آن برقرار کنید، بلکه موضوع اصلی این است که برای تامین هزینه‌ها و حفظ فعالیت، به کسب و کار ی سودآور و موفقیت آمیز نیاز است. آنچه واضح است، شما برای کسب درآمد به تاسیس یک کسب و کار می‌پردازید نه برای سرگرمی، اما اگر چنین نیست، اطمینان داشته باشید که کسب و کار تان هرگز بیش از یک سال دوام نخواهد آورد.

۳ ) بهره‌مندی و استخدام کارمندان غیرخویشاوند و خارج از خانواده

از دیگر نکاتی که برای ثمربخشی و سلامت هر چه بیشتر کسب و کار باید به یاد داشت، بهره‌مندی و استخدام کارمندان غیرخویشاوند و خارج از خانواده است. ایشان جزء حیاتی اکثر کسب و کارهای خانوادگی هستند. بسیار مهم است که ایشان را به صورت شایسته در تصمیمات دخالت دهید. درباره فرصت‌هایی که ایشان در کسب و کار شما ایجاد می‌کنند، صادق باشید، از آنها به نحوی شایسته قدردانی کنید و به ایشان پاداشی که انجامش برایتان میسر نیست، وعده ندهید.

فرصت‌های یادگیری و کارآموزی را برای تمامی کارمندان و سهامداران فراهم کنید تا بتوانید توان علمی و عملی منابع انسانی سازمان را در حداکثر کارایی حفظ کنید. به عنوان یک راهکار عالی برای ارتقای افق دید افراد شاغل در کسب و کار خانوادگی، می‌توان امکانی فراهم آورد تا ایشان در دوره‌های آموزشی و کارآموزی مفید شرکت کنند. این جلسات حرفه‌ای فرصت‌های کارآموزی و آموزشی وسیعی را فراهم می‌آورد، برنامه‌ای که اغلب در سازمان‌های بازرگانی و صنعتی مورد استقبال واقع می‌شود. لازم است شما همسر خود را نیز به درک و فهم بهتر کسب و کار ترغیب کنید. نیاز است که امکان شرکت در کارگاه‌های آموزشی و جلسات حرفه‌ای برای وی نیز فراهم شود.

همسر شما حتی اگر در کسب و کار حضور فعالی نداشته باشد، باز هم نقشی حیاتی در کسب و کار خانوادگی تان ایفا می‌کند. در صورتی که وی به درک بهتری از کسب و کار دست یابد، می‌تواند به عنوان همراهی دلسوز و شایسته برای شما در مسیر موفقیت شغلی و خانوادگی ایفای نقش کند. و چه بسا در آینده‌ای نه چندان دور، همسر شما قادر خواهد بود به واسطه اشتغال یا سرمایه‌گذاری و مالکیت در کسب و کار، به طور فعال در کسب و کار مشارکت کند.

برای تمامی افراد وابسته به کسب و کار خانوادگی، شرح شغل واضحی تهیه کنید. هرگز مپندارید که فرزندتان قادر است ذهن شما را بخواند و پی به انتظارات شما ببرد، حتی اگر شما زمان زیادی را صرف کار مشترک کرده باشید. لازم است شما و افراد شاغل در کسب و کار در جلساتی درباره وظایف شغلی، انتظاراتتان و اهدافتان بحث کرده و برای پیگیری بهتر آنها را مکتوب کنید. به طور مداوم درباره این موضوعات بحث و گفت و گو کنید و در مواقع لازم، انتظارات و اهداف خود را تعدیل و اصلاح کنید.

۴ ) برنامه‌ریزی برای آینده کسب و کار خانوادگی

بسیار واضح و قابل درک است که در بطن یک مدل سیستمی کسب و کار خانوادگی، خانواده و کسب و کار را نمی‌توان از هم مجزا کرد. بنابراین زمانی که برای هر یک از آنها برنامه‌ریزی کنید، ناگزیر برای دیگری نیز برنامه‌ریزی کرده اید، بدون توجه به این که قصد چنین کاری را داشته اید یا نه. به منظور دستیابی به شیوه‌های مفید برنامه‌ریزی، از دو مهارت زیر استفاده کنید؛

▪ اهداف و مقاصد عملکرد کسب و کارتان را مشخص کرده و توسعه دهید.

▪ مهارت گفت و گوی موثر را برقرار کرده و پرورش دهید. توجه داشته باشید که گفت و گوی موثر شامل حرف‌های قابل بیان و حرف‌های غیرقابل بیان است.

اولین گام در برنامه‌ریزی، توجه و دقت به چشم انداز و ماموریت عنوان شده در بیانیه تان است. دانستن این موضوع که قصد دارید در آینده در چه جایگاهی قرار گیرید، مستلزم تعیین اهداف و مقاصد قابل اندازه گیری و تهیه برنامه‌ای عملی است. این کار برای تمام اعضای خانواده مفید خواهد بود. می‌توانید جلسات خانوادگی خود را روی این موارد متمرکز کنید.

اگر شما یک خانواده پرجمعیت دارید، اعضای خانواده را به گروه‌های کوچک تقسیم کرده و هر گروه را به بررسی و فعالیت بخش خاصی از برنامه تشویق کرده و نتایج حاصله از هر گروه را برای دستیابی به برنامه‌ای کامل، با هم تلفیق کنید.

۵ ) بهره‌مندی از نصایح و مشاوره‌های حرفه‌ای

آنچنان که تصور می‌کنید، شما در دنیا یکه و تنها نیستید؛ امروزه منابع و مراجع بسیاری با موضوع کسب و کار وجود دارد. برگ برنده، شناخت مرجع شایسته و مراجعه به آن است. از مطالعه غافل نشوید، چرا که ابتدایی‌ترین مراجع برای افزایش آگاهی و به روزماندن، کتاب‌ها و نشریات است. از دیگر منابع بالقوه اطلاعات و مشاوره می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

▪ دوستان و آشنایان، اقوام، اعضای خانواده و همکاران شغلی

▪ مراجع خدماتی حرفه‌ای همچون حسابداران، بانکداران، وکلا، مشاورین مالی، نمایندگی‌های بیمه و مشاورین کسب و کار

▪ آژانس‌های توسعه، اساتید دانشگاه‌ها، اعضای سازمان‌های دولتی مختلف و اتحادیه‌های صنفی

این موارد تنها بخشی از منابع متنوع و گسترده اطلاعاتی است که می‌تواند شما را در رشد و موفقیت کسب و کار یاری کند. همچنین برای انتخاب مشاوری مناسب موارد زیر را مد نظر قرار دهید:

ـ به مشاورین مختلف مراجعه کنید

ـ قبل از استخدام مشاور، با وی مصاحبه کنید.

ـ از مشاورین درخواست کنید تا فهرستی از منابع اطلاعاتی مناسب را در اختیار شما قرار دهند.

ـ مطمئن شوید که مشاور مورد نظر از مهارت‌های فنی لازم برخوردار است.

ـ از دستمزدها و حق مشاوره‌ها اطلاع کسب کنید.

اصلی‌ترین معیار در انتخاب مشاور مناسب، میزان توانایی وی در درک کامل وضعیت ویژه کسب و کار خانوادگی است.

برخی مشاورین بر این باورند که در مورد حفظ کسب و کار خانوادگی، «بهترین راه حل» را می‌دانند. آنها چنین می‌اندیشند که بهترین راه برای حفظ و رونق کسب و کار خانوادگی، خروج خانواده از فضای کسب و کار است. هرچند این راهکار در برخی شرایط صحیح به نظر می‌رسد، اما همواره بهترین راه حل نیست. شما به مشاوری نیاز دارید که نه تنها بر موضوعات فنی کار تخصصی اش مسلط باشد، بلکه نقش‌های درونی کسب و کار خانوادگی را نیز به خوبی درک کند. شما به مشاوری نیاز دارید که شما و خانواده تان را در مورد روش‌های صحیح رو به رو شدن و تصمیم‌گیری درباره موارد مهم کسب و کار، راهنمایی کنید، نه مشاوری که تنها برای فعالیت‌های شما و به جای شما تصمیم‌گیری می‌کند.

منبع: بانک مقالات فارسی