همسران پیامبر

نوشته‌ها

آنه مارى شیمل+

اشاره:

خانم آنه مارى شیمل در ۷ آوریل ۱۹۲۲ در شهر ارفورت آلمان به دنیا آمد و از ۱۵ سالگى به تحقیق درباره اسلام و یادگیرى زبان هاى زنده مشرق زمین از جمله عربى ، ترکى و فارسى پرداخت . وى در ۱۶ سالگى دیپلم گرفت و در ۱۹ سالگى به اخذ درجه دکترا رشته تمدن وزبان هاى اسلامى از دانشگاه برلین نائل آمد و چند سال بعد نیز دکتراى تاریخ مذاهب را دریافت کرد. وى که در شهر برلین تحصیل کرده بود، پس از جنگ جهانى دوم در شهر “ماربورگ ” به تدریس مشغول شد و به عنوان اولین زن مدرس در دانشکده الهیات دانشگاه آنکارا به تدریس پرداخت .

خانم شیمل از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۹ در دانشگاه آنکارا به عنوان استاد تاریخ ادیان فعالیت داشت . و در این دانشگاه تاریخ مذاهب را به زبان ترکى تدریس مى کرد. سفرهاى مکرر وى به کشورهاى اسلامى و تسلط به زبان هاى شرقى موجب آشنایى بى واسطه ایشان با مسلمانان و کسب اطلاعات بسیار درخصوص فرهنگ و جوامع اسلامى و شرقى شد و منجر به تقویت و تعمیق علاقه وى به تمدن و فرهنگ اسلامى گردید. تعداد تألیفات او به بیش از یکصد کتاب و ده ها مقاله مى رسد که اکثراً به زبان انگلیسى و آلمانى تحریر شده اند.تعلق خاطر او به مباحث عرفانى اسلام سبب شهرت وى شد. تسلط او به زبان هاى مختلف شرقى همچون اردو، سندى ، پنجابى و پشتوموجب دستیابى بلافصل وى به منابع اولیه و افزایش اعتبار علمى نظریات او گردید.
در سال ۱۹۶۱ کرسى استادى در رشته هاى عرب شناسى و اسلام شناسى در دانشگاه بن آلمان به او واگذار شد. خانم شیمل از سال ۱۹۶۷در دانشگاه هاروارد آمریکا به تدریس پرداخت . او هم زمان با فعالیت متناوب در این دو دانشگاه در بسیارى از دانشگاه هاى جهان به عنوان استاد میهمان فعالیت مى کرد. طى دهه هاى هشتاد و نود شاهد انتشار حداقل شش اثر مهم از خانم پروفسور شیمل هستیم هستیم ، آثارى که یا در حوزه تاریخ اسلام به نگارش درآمده اند یا به مباحث عرفانى تعلق دارند. خانم شیمل از اسلام شناسان منحصر به فردى بود که در مقام تحقیق از تمجید واقعیات وحقایق تاریخى دریغ نمى کند. او جزء آن دسته آز اسلام شناسانى محسوب نمى شود که خواسته باشند وقایع حقیقى را با تمایلات قلبى خودوفق دهند. اگر از باب مثال خانم شیمل در برخورد با مسلمانان به این نتیجه مى رسید که اطلاق لفظ “محمدى ” به جاى مسلمان ریا مى کند،نه تنها سعى مى نماید حتى المقدور از استعمال چنین لفظى در کتاب هاى خود اجتناب ورزد، بلکه متذکر این نکته مى شد که پیروان اسلام رانباید “محمدى ” خطاب کرد. این نکته اى است که خانم شیمل بالصراحه در کتاب معروف “و محمد پیامبر اوست ” که براى بار اول در سال ۱۹۸۱ در مونیخ منتشر شد و براى بار دوم با اصلاحاتى در سال ۱۹۸۹ نشر یافت ، یادآور مى شود. خانم شیمل در این کتاب از همسران پیامبراکرم (ص ) سخن به میان مى آورد. وى ضمن نقل حقایق تاریخى خاطرنشان مى سازد که پیامبر با برخى از زنان بیوه مسلمانانى که در جنگ کشته شده بودند، ازدواج کرد.
اسلام شناسان آلمان به عرفان اسلامى یا به عبارت دیگر به اسلام با گرایش عرفانى نوعى تعلق خاطر دارند. شاید علت این امر وجه اشتراکى باشد که میان “تصوف اسلامى ” و “رهبانیت مسیحى ” وجود دارد. از این حیث خانم پروفسور شیمل خود در صف نخست اسلام شناسان صوفى گرا قرار دارد. زمانى که به تاریخ نیز نظر مى کند و تاریخ یک کشور اسلامى را به نقد و تحلیل مى کشد همه جا به عنوان گواهى صادق، در تعقیب گرایش هاى عرفانى است . حتى اگر موضوع اساساً به عرفان ارتباطى نداشته است . مثلاً در همین کتاب “اسلام درشبه قاره هند” او سعى مى کند رد پاى منصور حلاج را در اوایل قرن دهم در مناطق گجرات سند و کشمیر جستجو کند.
صحبت خانم شیمل آن گونه که خود اظهار مى دارد نه تنها به منصور حلاج بلکه به مولانا بسیار شدید است . اگر بخواهیم خانم شیمل رابه دیدگاه عرفانى بنگریم شاید بهترین اثر او در این زمینه کتاب “ابعاد عرفانى اسلام ، تاریخ تصوف ” باشد که اولین بار در سال ۱۹۸۵ منتشرشد و در سال ۱۹۹۲ تجدید چاپ گردید. خانم شیمل از حوزه هاى مختلف فرهنگى در جهان جوایز متعددى دریافت داشته است . جایزه مربوط به ترجمه از آکادمى شهردار مشتات آلمان با جایزه بزرگ دولت پاکستان از جمله آنهاست . نشریه آمریکا در باب کتاب “ابعاد عرفانى اسلام ، تاریخ تصوف ” ادعا کرد که “دانشجویان شرق شناسى و علوم تطبیقى ادیان ” و همان طور تمام کسانى که براى تجربیات عرفانى استعدادى دارند مدیون خانم شیمل هستند، چرا که وى براى ما اثر استانداردى درباره تصوف نگاشت که مدت طولانى به یادگار خواهد ماند.
صرف نظر از شیوه ناشرین در بزرگ جلوه دادن محتواى کتاب و نویسندگان آن باید اذعان کرد که خانم شیمل در عرفان اسلامى و تفسیرآن یا بهتر است بگوییم تحلیل تصوف از ابتدا تا انتها در میان اسلام شناسان و خاورشناسان غربى نمونه محسوب مى شود. اینکه در ده هاسال دیگر این کتاب مى تواند مرجع و منبع استادان و محققان آینده قرار گیرد، به ویژه آنانى که از عرفان اسلامى مى خواهند آگاهى پیدا کنندتردیدى نیست .
همان قدر که خانم شیمل به این نکته وقوف داشتند که نگارش درباره تصوف یا عرفان اسلامى تقریباً غیرممکن است ، خود نشانگرسطحى نبودن تحقیق محقق است.
وى کتاب دیگرى دارد که سراسر به موضوع “تصوف و عرفان ” اسلامى اختصاص پیدا مى کند. این کتاب “باغ هاى دانش و معرفت ” نام دارد و در سال ۱۹۹۱ توسط بنگاه انتشارات “دیده ریکس ـ ردیف زرد” منتشر شده است .
خانم شیمل به پاس دوستى و احترامى که براى “فریتنس مایر” قایل بود کتاب را با عنوان “برگ سبزى است تحفه درویش ” تقدیم اونمود. در این جا لازم است به این نکته اشاره کنم که تصوف اسلامى و توجه به آن ابتدا در اوایل نیمه اول قرن نوزدهم با ترجمه اى از اثارعرفانى تحت نام “خوشه چینى از تصوف شرقى ” جلوه گر شد. این اولین اثر آلمانى را “تولوک ” انتشار داده بود.
همین توجه خانم شیمل به مسایل عرفانى نوعى ذوق هنرى در او ایجاد کرده بود به نحوى که اگر فى المثل در دانشگاه بن درسى تحت عنوان خوشنویسى عرضه گردید، تنها خانم شیمل بود که از عهده تدریس آن برآمد.
خانم شیمل علاوه بر حوزه عرفان به جنبه هاى دیگر اسلام نیز گرایش داشت که از جمله آنها مى توان به اسماء اسلامى اشاره کرد. وى کتابى تحت عنوان “از على تا زهرا” تحریر نمود که در سال ۱۹۸۹ ابتدا به زبان انگلیسى و در سال ۱۹۹۳ به زبان آلمانى منتشر شد. این کتاب تحقیقى محققانه درباره اسامى افراد است که براى دانشجویان رشته هاى اسلام شناسى یا خاورشناسى دائر ه المعارف اسماء اسلامى به شمار مى آید. البته نحوه تحقیق وى با شیوه تحقیق شرقى قدرى متفاوت است . او در اثر اخیر به همه نقاط عالم سر مى کشد تا به معنى حقیقى کلمه به تحقیق خود وجهه بین المللى دهد.
از خصوصیات دیگر خانم شیمل آن بود که در حوزه سیاست جنجالى وارد نمى شد. از این حیث شاید بتوان او را با پروفسور فراگنر رییس بخش ایران شناسى دانشگاه هامبورگ مقایسه کرد. دور ماندن از جنجال هاى سیاسى روز کشورهاى اسلامى فواید فراوانى براى برخى اسلام شناسان به بار آورده است زیرا آنها بى آنکه حساسیتى برانگیزند در تمامى عرصه هاى مورد تحقیق خویش فرصت پژوهش مى یابند.علاوه بر آنکه جایگاه و پایگاه خوبى در کشور خود پیدا مى کنند، در کشورهاى مورد تحقیق نیز از مکاناتى خاص برخوردار مى شوند.
آخرین کتاب مهمى که خانم پروفسور شیمل با همکارى نویسندگان بنامى نظیر “تیلمان ناگل ” منتشر نمود، کتاب اسلام نام داشت . این کتاب در سال ۱۹۹۰ توسط انتشارات “کهل هامر” منتشر شد. خانم شیمل موضوعات مقالات این اثر خود را “تصوف تدین عامه ” و “اشکال هنرى بیان در اسلام ” نام مى نهد. یعنى دقیقاً همان دو حوزه اى که بدان عشق مى ورزد، یکى “عرفان ” و دیگرى “هنر”.
اگر کتاب “باغ هاى دانش و معرفت ” پروفسور شیمل “تذکره الاولیاء” عطار باشد، اثر “اسلام ” او “تاریخ هنر شرق” محسوب مى شود. به طور خلاصه مى توان گفت خانم پروفسور شیمل محققى است ممتاز که هرگز از حوزه اصلى تحقیقى خویش خارج نمى شد، نظم دقیقى برتحقیقات وى حاکم بود. تعداد فراوان آثارش دلیل بر پرگویى او نیستند، بلکه بلعکس نشان احاط ه او به موضوعات مورد تحقیق بود. گرایش تخصصى خانم شیمل در استغناى زبانى او نیز سخت مؤثر افتاده بود.
در سال ۱۹۹۵ جایزه صلح ناشران آلمان که یکى از معتبرترین جوایز فرهنگى این کشور محسوب مى شود، به وى اعطا شد. اعطا این جایزه به سبب انتقادى که از سلمان رشدى نویسنده کتاب “آیات شیطانى ” به عمل آورده بود مورد اعتراض برخى از محافل ادبى در آلمان قرار گرفت . وى در مصاحبه مورخ چهارم ماه مى ۱۹۹۵ با شبکه اول تلویویون آلمان (ARD) که به مناسبت جایزه فوق (جایزه صلح ، اتحادیه کتابفروشان آلمان صورت پذیرفته بود، اعلام داشت : “تهدید به مرگ طبیعتاً همواره قدرى ترسناک و دهشتناک است . اما در شیوه و طریق وسبک بسیار بدى ، رشدى احساسات مسلمانان مؤمن را جریحه دار کرده است . او شخصاً مردان برومند را دیده است که بعد از آگاهى ازمضمون کتاب آیه هاى شیطانى گریستند. و همین مصاحبه خانم شیمل موجب جنجال فراوانى در آلمان شد. ولى وى در مقابل تمام انتقادات پایدارى نشان داد و این جایزه طى مراسمى از سوى ورنر هرتسوگ رییس جمهورى وقت آلمان به ایشان تقدیم شد. در نهایت خانم شیمل از اینکه دیگران سخن او را آن گونه که باید درک نمى کنند اظهار تأسف مى کند. پروفسور شیمل اصلاً یک فرد سیاسى نیست . اگرچه جایزه “اتحادیه کتابفروشان آلمان ” همواره با سیاست قرین بوده است . وى کسى است که در افکار عمومى آلمان جزء مشهورترین و شناخته شده ترین نمایندگان اسلام شناس آلمان به شمار مى آید. نوشته هاى وى بیشتر با ذوق و هنر توأم است تا سیاست . او از زمانى که دست به قلم برده است با سیاست بیگانه بوده . پنجاه و اندى سال پیش از این ، زمانى که او اولین کتاب را درباره عارف نامى جهان اسلام یعنى مولانا جلال الدین رومى تحریر کرد نشان داد تا چه حد به زمینه هاى عرفان علاقه مند است . آثار دیگر او نظیر “حلاج ، شهید عشق به خدا”، “عشق به واحد یا یکتا”، “اقبال شعر و فلسفه ” و… همگى حاکى از آنند که پروفسور شیمل از ابتدا تمایلات عرفانى قوى داشته است . بسیارى از دانشگاه هاى معتبر جهان از جمله دانشگاه هاى سند درهندوستان ، دانشگاه قائداعظم اسلام آباد، دانشگاه اوپسالا (سوئد)، دانشگاه سلجوق، قونیه به وى دکتراى افتخارى اعطاء کرده اند. دراسلام آباد حتى یک خیابان به نام خیابان آنه مارى شیمل نامگذارى شده است . گروه تاریخ دانشگاه الزهرا نیز افتخار داشت در آغاز سال تحصیلى ۸۲ـ۸۱ به پاس خدمات ارزشمند و تلاش پیگیر این استاد ارجمند در موضوعات مرتبط با تاریخ ، فرهنگ و تمدن اسلامى ، اولین دکتراى افتخارى خود را به ایشان تقدیم کند.

برخى از آثار خانم پروفسور آنه مارى شیمل :
۱. Gaerten der Erkenntnis, Verlag: Diederichs Galbe Reihe, 1991, 270 Seiten.جنایت معرفت
۲. Der Islam im Indischen Subkontinent, Verlag: Wissenschaftliche Buchgesellschaft, 1992, 16 Seiten.اسلام در شبه قاره هند
۳. Und Muhammad ist Sein Prophet, Verlag: Diederichs Gelbe Reihe, 1. Auflage 1, 81 in Muenchen, 2, Auflage 1989,700 Seiten.
و محمد پیامبر اوست .
۴. Mjstische Dimensionen des Islam-Die Geschichte des Sufismus, Verlag: Eugen Diederichs, 1985, 1992, 270 Seiten.
ابعاد عرفانى اسلام ، تاریخ تصوف .
۵. Der Islam, Verlag: Kohlhammer, Herausgeberin: Anne-Marie Schimmel, 1990, 480 Seiten.اسلام ، جلد سوم
۶. Von Ali bis Zahra, Namen und Namengeburg in der Islamischen Welf, Verlag: Diedrichs, 1989, 330 Seiten.
از على تا زهرا، اسامى و اسم گذارى در جهان اسلام
۷. Kalif und Kadi im Spaetmittelalterlichen Aegjpten, 1943.
خلیفه و قاضى در مصر قرون متأخر وسطى
۸. Indices zur Chronik des ibn Ilajas, 1945.
نمایه وقایع نامه ابن الیاس
۹. Die Bildersprache Dschelaladin Rumis, 1949.
تشبیه در زبان جلال الدین رومى
۱۰. Die Religionen der Erde, 1955.
ادیان روى زمین
۱۱. Gabriel’s Wing, a Study into the Relig. Ideas of Muhammad Iqbal, 1963.
بال جبرییل ، تحقیقى در آراء دینى محمد اقبال
۱۲. Al-Halladsche, Maertyrer der Gohesliebe, 1968.الحلاج ، شهید حب الله
۱۳. Persischer Psalter, Anthologie aus Iqbals Schriften, 1968.
زبور عجم ، منتخبات آثار اقبال
۱۴. Islamic Calligraphy, 1970.خوشنویسى اسلامى
۱۵. The Triumphal sun, a Study of Maulana Rumi, 1978.
شکوه شمس ، تحقیقى در (زندگى و آثار) مولانا رومى
۱۶. Rumi-Biogrfafie eines Mjstikers, 1978.
رومى ـ زندگینامه یک متصوف .
۱۷. Calligraphy and Islamic Culture, 1981.
خوشنویسى و فرهنگ اسلامى .
۱۸. Liebe zu dem Einen, 1986.یگانه پرستى
۱۹. Iqbal, Poet und Philosoph, 1989.
اقبال ، شاعر و فیلسوف
۲۰. Islamic Names 1990.اسامى اسلامى
۲۱. Islam in Indo-Pakistan (Iconography of Religions), 1987.
اسلام در هند و پاکستان (شمایل نگارى ادیان )

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه، سازگاری، مهربانی، مدیریت

اشاره:

امروز بیش از هر زمان، پیروی از آن «الگوی کامل» و تأسی به آن «اسوه حسنه» بر امت آن حضرت ضروری است، تا نه تنها با قلم و تألیف و مقالات از ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) دفاع شود، بلکه مؤثرترین دفاع و رساترین تبلیغ، با «زبان عمل» صورت پذیرد برخی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت ناسازگاری داشته اند و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) این ناسازگاری ها را با سازگاری و مدیریت کنترل می کرده اند. در اینجا به نمونه هایی از ناسازگاریها با استناد به روایت و تاریخ اشاره می شود:

نمونه اول

روایت ابن عباس از طلاق حفصه

ابن عباس می گوید: «بسیار حریص بودم از عمر بپرسم آیه «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما؛۱ اگر شما دو زن توبه کنید بهتر است، زیرا دلهایتان از حق بازگشته است.» در باره کدام زنان نازل شده است. تا اینکه عمر برای سفر حج حرکت کرد و من با او حج کردم. در مسیر کاملاً به خدمت او مشغول بودم. روزی او از راه به کناری رفت و من همراه او رفتم و برای دستشویی رفتن او آفتابه بردم و سپس برای وضو گرفتن، آب بر دستش ریختم [تا بسیار با او صمیمی شوم و وی نیز پاسخ سؤالم را بگوید].

سپس گفتم: کدام زنان از همسران پیامبر در آیه «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما۲» اراده شده اند؟ گفت: بسیار عجب است (که تو نمی دانی!) مراد عایشه و حفصه است.

سپس گفت: ما گروه قریش بر زنانمان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را یافتیم که زنانشان بر آنان غالب بودند. زنان ما نیز شروع کردند از آنان یاد بگیرند و تسلیم محض نباشند. روزی به همسرم خشم گرفتم، ولی باز او حرف خود را تکرار کرد. تکرار او را ناپسند شمردم. همسرم گفت: چرا این کار مرا زشت می شماری؟ به خدا سوگند! همسران پیامبر حرفها و خواسته های خود را تکرار می کنند و با او صبح تا شام قهر می کنند. گفتم: هر کس چنین کند، زیانکار و خسارت بار است.

عمر افزود: منزل من در منطقه «عوالی» بود و همسایه ام مردی از انصار بود. به طور مرتب روزی او و روزی من بر پیامبر وارد می شدیم، تا از وحی و غیره آگاه شویم. در آن روزها منتظر قبیله غسّان بودیم که با ما جنگ کند. روزی همسایه در خانه را زد و من خارج شدم. گفت: اتفاق مهمی افتاده است. گفتم: قبیله غسّان آمده اند؟ گفت: مهمتر از آن. پیامبر اکرم همسرانش را طلاق داده است! پیش خود گفتم: حفصه زیان کرد و خسارت دید. به نظرم می رسید که چنین اتفاقی بیفتد. پس از نماز صبح آماده شدم و بر حفصه داخل شدم. دیدم می گرید، گفتم: پیامبر طلاقتان داده است؟ گفت: نمی دانم. او اکنون در مشربه ام ابراهیم نشسته است. حرکت کردم. پیش غلام سیاه آمدم و گفتم برای من اجازه ورود بگیر. غلام برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و اجازه نداد. به مسجد آمدم. ناگهان افرادی را اطراف خود دیدم که می گریند. بین آنان نشستم. باز به سراغ غلام رفتم. اذن خواستم و او برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و چیزی نفرمود. برگشتم. ناگهان غلام مرا خواند و گفت: وارد شو، اجازه داد. وارد شدم و حضرت را دیدم که بر حصیری دراز کشیده است و اثر آن بر صورتش وجود دارد.

گفتم: ای پیامبر! زنانت را طلاق داده ای؟ فرمود: نه. گفتم: اللّه اکبر! کاش می دیدی ما گروه قریش را که بر زنان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را دیدیم که زنانشان بر آنان غلبه دارند و زنان ما از آنان یاد گرفتند. روزی بر همسرم غضب کردم، ناگهان او را دیدم که کار خود را تکرار می کند. آن را زشت شمردم. گفت: چرا زشت می شماری و …

بر حفصه وارد شدم و گفتم: آیا شما روی حرف رسول اللّه حرف می زنید و با او صبح تا شب قهر می کنید؟ گفت: بله. گفتم: هر کس چنین کند، در زیان و خسران است. آیا از اینکه پیامبر بر شما خشم بگیرد و به خاطر او خدا بر شما خشم بگیرد، در امانید؟

در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) تبسم کرد.

باز به حفصه گفتم: روی حرف پیامبر حرف نزن و از او چیزی نخواه و هر چه می خواهی، از من بخواه و اگر دیدی همسر دیگر او بهتر از تو است و در نزد رسول اللّه محبوبتر است، حسادت و غیرت زنانگی تو را فرا نگیرد.

باز رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) تبسم کرد.

گفتم: ادامه دهم؟ فرمود: بله. سرم را بلند

غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می داشت.

کردم. در خانه غیر از سه پوست دباغی شده چیزی نیافتم. گفتم: ای پیامبر! از خداوند بخواه بر امت تو گشایشی قرار دهد؛ همان طور که بر فارس و رومی . که غیر خدا را عبادت می کنند . گشایش قرار داده است.

پیامبر درست و مستقیم نشست و فرمود: آیا در شک هستی ای ابن خطاب؟! آنان گروهی هستند که خداوند لذایذشان را در همین زندگی دنیا قرار داده است.»۲

از این داستان چند نکته فهمیده می شود:

  1. سلوک عُمَر به گونه ای بوده است که ابن عباس جرأت سؤال از او را نداشته است.
  2. ابن عباس زیرک بوده و می خواسته این واقعه را . که به زیان حفصه است . از زبان عُمَر بشنود.
  3. مردان مکه با زنان خود با خشونت رفتار می کردند.
  4. مردم مدینه برای زنان آزادی بیشتری قایل بودند و زنان روی حرف مردان می توانستند حرف بزنند.
  5. زنان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) روی حرف او حرف می زدند و رو در روی او می ایستادند و گاه با او قهر می کردند.
  6. گاه مسأله مهمی پیش می آمد که باعث می شد پیامبر با همسران خویش یا برخی از آنان قهر کند و از آنان کناره بگیرد. و این حادثه ای بود که نه تنها حفصه را به گریه انداخته و عمر را ناراحت کرده، بلکه غبار حزن و اندوه را بر دیگران نیز افکنده و اشک آنان را جاری ساخته بود.
  7. غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می داشت.
  8. قهر کردن پیامبر اکرم با همسرانش از حوادث بسیار مهم بوده، به طوری که حمله قبیله غسّان در مقابل آن ناچیز بوده است.
  9. وضع زندگی پیامبر اکرم بسیار ساده بود و بر حصیری می نشست.

. شأن نزولهایی که در ذیل آیات ۱ . ۴ سوره تحریم بیان شد، برای ابن عباس معلوم بوده و چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به حساب می آمد، ابن عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه گران را بشنود.

 نمونه دوم:

نزاع حفصه با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

ابن عباس نقل می کند: «روزی رسول اللّه با حفصه نشسته بود. بین آنان نزاعی رخ داد. پیامبر اکرم به او فرمود: آیا می خواهی بین من و بین خودت شخصی را حاکم قرار دهی؟ گفت: بله.

پیامبر به دنبال عمر فرستاد. وقتی عُمر بر آنان وارد شد، پیامبر به حفصه گفت: سخن بگو.

حفصه گفت: ای پیامبر! تو بگو، ولی حق را بگو. عُمر دستش را بلند کرد و به صورت دخترش زد و دوباره دست بلند کرد و به صورت او زد.

پیامبر اکرم فرمود: ای عمر! دست نگهدار.

عمر خطاب به دخترش گفت: ای دشمن خدا! پیامبر، غیر از حق نمی گوید. سوگند به کسی که او را مبعوث ساخته است، اگر مجلس او نبود و او مرا منع نمی کرد، آن قدر تو را می زدم، تا بمیری!

پیامبر از آنجا برخاست و به غرفه ای رفت و در آنجا یک ماه ماند و در این مدت به هیچ یک از همسرانش نزدیک نشد و در آن غرفه صبحانه و شام می خورد. آن گاه خداوند آیات ۲۸ . ۳۱ سوره احزاب را نازل کرد.۳

نمونه سوم:

عایشه و شکستن ظرف غذا

روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانه عایشه بود، که خادم صفیه ظرف غذایی را برای پیامبر آورد. عایشه محکم بر دست خادم زد و کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تکه های ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمع آوری کرد و در ظرف ریخت و فرمود: کلوا، غارتْ امّکم؛ بخورید، مادرتان غیرتش به جوش آمده است. و خادم را نگه داشت تا هنگامی که از خودش فارغ شد. آن گاه کاسه سالمی از خانه عایشه به جای کاسه شکسته شده به خادم داد و کاسه شکسته شده را نگه داشت.۴

این قصه با عبارتهای مختلف در سنن بیهقی، بخاری، مسند احمد حنبل آمده است و نشان می دهد

اولاً: این داستان پس از نزول سوره احزاب و پس از جنگ خندق واقع شده است، چون در سوره احزاب زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مادران مؤمنان دانسته شده اند. و بر طبق روایتی که صفیه تهیه کننده غذا باشد، حادثه پس از جنگ خیبر واقع شده است، زیرا صفیه پس از این جنگ همسر پیامبر شد.

ثانیا: پیامبر به جای عصبانی شدن و نشان دادن عکس العملی تند، با گفتن جمله «غارت امکم»، خشم خود را فرو نشاند. این قسمت را بعدا به طور مشروح توضیح می دهیم.

ثالثا: پیامبر برای پایان دادن مسأله و ناراحت نشدن همسر دیگر و جبران خسارت وارده و نیز مجازات شکننده کاسه، کاسه ای را از خانه عایشه به خادم داد، تا به صفیه بدهد.

نمونه چهارم:

برخورد حفصه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در کتاب کافی از امام باقر(ع) نقل شده است: «زنی از انصار نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه ! زن هیچ گاه به خواستگاری مرد نمی رود، ولی من زنی بی شوهر و فرزند هستم. آیا نیازی به من

چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به

حساب می آمد، ابن عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه گران را بشنود.

داری؟ اگر نیازی هست، من خودم را به تو بخشیدم؛ اگر قبول کنی.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: خیر است و برایش دعا کرد و سپس فرمود: ای خواهر انصاری! خداوند از ناحیه پیامبرش به شما جزای خیر دهد. مردان شما مرا یاری می کنند و زنان شما به من رغبت دارند و متمایلند.

حفصه به آن زن گفت: چقدر بی حیایی! پیامبر اکرم فرمود: ای حفصه! بس کن. او بهتر از تو است! او به رسول خدا متمایل شده و رغبت پیدا کرده است، ولی تو او را سرزنش و از وی عیبجویی می کنی؟! سپس پیامبر به زن گفت: خداوند تو را رحمت کند! برگرد. خداوند به خاطر رغبتت به من برای تو بهشت را واجب کرد و به زودی فرمان من به تو می رسد.

آن گاه خداوند این آیه را نازل کرد: و اگر زن مؤمنی خودش را به پیامبر ببخشد، پیامبر می تواند با او ازدواج کند. این حکم ویژه تو است و ربطی به سایر مؤمنان ندارد.۵ بنابراین خداوند، تنها برای او حلال شدن زنان از راه هبه را قرار داد.۶

نمونه پنجم:

برخورد عایشه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در مجمع البیان آمده است: هنگامی که زن، خود را به پیامبر اکرم هبه کرد، عایشه گفت: زنان را چه شده است که خود را بدون مهریه می بخشند؟! آن گاه آیه فوق نازل شد.

عایشه به پیامبر گفت: خداوند تنها به میل و خواسته تو زود می رسد!

پیامبر فرمود: تو نیز اگر خداوند را اطاعت کنی، خداوند میل و خواسته ات را زود برآورده می کند.۷ عایشه کم کم اعتراض خود را متوجه خدا کرده و به عبارت بهتر: از کار خدا ایراد می گیرد و اظهار شگفتی می کند، که چرا خداوند هماهنگ با خواست پیامبر عمل می کند و هر چه را او بخواهد، خدا نیز می خواهد!

نمونه ها در این باب بسیار است و در هر موردی چندین خبر وجود دارد، که برای طولانی نشدن کلام از ذکر آنها خودداری

می شود. اکنون نمونه دیگری نقل می شود، تا روشن شود این امور گاه به خارج از خانه نیز کشیده می شد و مزاحم کارهای اساسی پیامبر(صلی الله علیه و آله) نظیر تبلیغ و تبیین دین می شد.

 نمونه ششم:

مزاحمت عایشه با خلوت پیامبر و امام علی(ع)

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از قول ابی مخنف آمده است:

«عایشه نزد ام سلمه آمد تا او را برای خروج جهت خونخواهی عثمان فریب دهد؛ لذا به او گفت: تو اولین همسر رسول اللّه هستی که هجرت کرده ای. تو بزرگ مادران مؤمنان هستی و رسول اللّه قسمت شب خوابگی همسران را از خانه تو شروع می کرد و جبرئیل بیشتر فرود آمدنش در منزل تو بود. ام سلمه گفت: برای چه این حرفها را می زنی؟ عایشه گفت: عبداللّه به من خبر داده است که مردم، عثمان را توبه داده اند و پس از توبه او را در ماه حرام و در حال روزه کشته اند و من بر خروج به سوی بصره تصمیم گرفته ام و طلحه و زبیر بامنند. تو نیز با ما خارج شو. شاید خداوند به واسطه و به دست ما این مسأله را اصلاح کند.

ام سلمه گفت: تو دیروز علیه عثمان تحریک می کردی و بدترین کلمات را در باره او به کار می بردی و نزد تو نامی غیر از «نَعْثَل» نداشت [نَعْثَل پیرمردی مصری . یهودی بود که دارای ریشی بلند بود، و چون عثمان نیز ریش بلندی داشت، عایشه او را نَعْثَل خطاب می کرد] و منزلت علی بن ابی طالب را نزد رسول اللّه می دانی، آیا می خواهی برخی آن امور را به یادت بیاورم؟

عایشه گفت: بله.

آیا به یاد می آوری روزی که رسول اللّه در مسیری می رفت و ما با او بودیم، تا وقتی که در نقطه قُدَید فرود آمد و با علی(ع) خلوت و با او نجوا کرد و به طول انجامید و تو خواستی بر آنان هجوم بری و من تو را نهی کردم و تو گوش ندادی و به آنان هجوم آوردی و به سرعت گریان برگشتی، گفتم: چه شد؟ گفتی: بر آنان در حالی که نجوا می کردند، هجوم آوردم و به علی گفتم: من از رسول اللّه در هر نه روز یک روز سهم دارم. آیا روز مرا برای من

وا نمی گذاری؟ رسول اللّه روی به من کرد و با صورتی برافروخته و غضبناک گفت: برگرد. به خدا سوگند! هر کس . چه از اهل بیت من و یا از سایر مردم . کینه علی را به دل داشته باشد، از ایمان خارج است، و تو پشیمان و سرشکسته برگشتی؟!

عایشه گفت: بله یاد می آورم.

ام سلمه گفت: و باز به یادت بیاورم که من و تو با رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بودیم. تو سرش را می شستی و من او را با روغن خوبی که خوشش می آمد، تدهین می کردم و او فرمود: ای کاش می دانستم همراه شتر گنهکار کدام یک از شما است که سگهای حَوْأَبْ به سوی او پارس می کنند! او از راه راست منحرف است. من از تدهین دست کشیدم و گفتم: به خدا و رسول از آن واقعه پناه می برم. سپس دست بر پشت تو زد و گفت: مواظب باش تو آن شخص نباشی؟! …

عایشه گفت: بله به یاد می آورم.»۸

قبل از بررسی کلام ابن ابی الحدید، نکته ای را که در مقدمه بیان شد، یادآوری می کنیم و آن اینکه: گاه شخصی با هدف و قصدی خاص کاری را انجام می دهد، ولی چون زمینه ای برای بروز آن حالت ایجاد نمی شود، علت و انگیزه آن کار و حادثه برای دیگران مخفی می ماند.

جلوگیری عایشه از نشستن حضرت علی(ع) در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ایجاد مزاحمت با نجوای آنان از همین گونه است. اگر جنگ جمل و دعوت عایشه از ام سلمه پیش نمی آمد و ام سلمه پرده از کارهای عایشه برنمی داشت، درون وی که از سابق کینه علی(ع) را در دل داشت، بر کسی روشن نمی شد. چه بسا حوادث زیاد دیگری نیز در زندگی خصوصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رخ داده که زمینه ای برای بیان و نقل آنها در تاریخ پیش نیامده است. بنابراین نباید تصور شود مشکلات درونی زندگی پیامبر منحصر به نمونه هایی است که در اینجا ذکر می شود و یا تصور شود تمامی آن مشکلات را از لابه لای کتابها می توان فهمید، زیرا عایشه با کینه ای که از حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) به دل داشت، کارهایی را که در طول یک دهه به عنوان همسر پیامبر انجام داد، مسلما بسیار بیش از اینها بوده است.

بررسی:

  1. نکته مهمی که از کلام ابن ابی الحدید در باره بحث ما روشن می شود، این است که عایشه می خواست از نجوای پیامبر اکرم و حضرت علی جلوگیری کند و شاید گمان می کرد پیامبر اکرم فقط برای زن داری آمده و اکنون که روز عایشه است، پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید کارهای رسالتی خود را تعطیل کند و فقط در کنار او قرار گیرد.
  2. از این خبر روشن می شود از راههای گوناگون بر عایشه اتمام حجت شده بود، تا بداند سفرش به سوی بصره و خروجش علیه علی(ع) معصیت و کینه او را به دل گرفتن خروج از ایمان است.

عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در

قبرستان مسلمانان دفن شود.

  1. عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در قبرستان مسلمانان دفن شود. او فورا چهره عوض کرده و عثمان را تائب و مظلوم جلوه داد و خود را خونخواه عثمان دانست و لشکر عظیمی را که بتواند مقابل حکومت امام علی(ع) بایستد، به راه انداخت و رهبری لشکر از مکه تا بصره و هجوم بر شهر بصره و رهبری جنگ تا آخرین لحظات را به عهده گرفت. اینها، همه ثابت می کند عایشه شخصیت پیچیده ای داشت.

مهم است بدانیم پیامبر اکرم چطور در خانه توانسته است عایشه را کنترل کند و با توجه به نقشه های متعدد و رنگارنگ وی، طوری عمل کند که همه همسران از دست حضرت راضی باشند و او نتواند بیت رسالت را به دلخواه خود بگرداند. در صفحات آینده به نمونه هایی از کارهای ماهرانه او و در کنار آن، راههایی که پیامبر طی کرد تا مشکلی پیش نیاید، برمی خوریم.

 نمونه هفتم:

تجسس از حالات زناشویی پیامبر

ابوبکر و عمر نزد ام سلمه همسر رسول اللّه آمدند و به او گفتند: ای ام سلمه! تو قبل از پیامبر همسر مرد دیگری بودی. در حالت تنهایی و امور مخفی خانوادگی چه فرقی بین رسول اللّه و آن مرد است؟

گفت: او نیز مانند سایر رجال است.

آنان از نزد ام سلمه خارج شدند. پیامبر در حالی که منتظر بود از آسمان امری نازل گردد، وارد شد. ام سلمه قضیه را برایش گفت. پیامبر غضبناک شد، به گونه ای که عرق از صورت و بین چشمهایش سرازیر شد و در حالی که عبایش به زمین می کشید، از خانه خارج شد و بر منبر نشست. انصار فورا با اسلحه حاضر

با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

شدند و ایشان دستور داد لشکر آماده شود و پس از حمد و ثنای الهی گفت: چرا گروههایی اسرار مرا دنبال می کنند و از حال تنهایی من سؤال می کنند؛ در حالی که . به خدا سوگند! . از نظر حسب از همه شما باکرامت تر هستم و از نظر ولادت، نطفه ام از همه پاکتر است و خیرخواه ترین شما هستم! هر کس از شما در باره پدرش سؤال کند، خبر می دهم.

انصار گفتند: یا رسول اللّه ! از ما، درگذر! خداوند از تو درگذرد!۹

نکته ها:

  1. چون پیامبر اکرم، تنها از خدیجه دارای فرزند بود و از زنان متعددی که بعد از خدیجه گرفت، فرزندی به وجود نیامد، و نسبت دادن نقص به حفصه و عایشه و سایر زنان سخت بود، آنان به دنبال راهی می گشتند که عیبها را به پیامبر نسبت دهند و او را ناقص قلمداد کنند و می خواستند ام سلمه . که از زنان مؤمن و مورد اعتماد بود . در این راه با آنان همگام شود. این توطئه با فرزنددار شدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ماریه قبطیه خنثی شد.
  2. نوعا زنان نازا نسبت به زنی که دارای فرزند است، احساس حسادت می کنند؛ همان طور که عایشه می گوید: ما غِرْتُ علی امراه لرسول اللّه کما غِرْتُ علی خدیجه لکثره ذکر رسول اللّه ایاها؛۱۰ برای هیچ زنی از زنان پیامبر غیرت به خرج ندادم آن مقدار که برای خدیجه به خرج دادم؛ از بس که پیامبر او را یاد می کرد و مدح می نمود.

البته او در اینجا نقطه ضعف خود را صریح بیان نکرده و فرزنددار بودن خدیجه و عشق رسول اللّه به فاطمه را، بیان نکرده است، ولی در ماجرای ماریه و انتساب ابراهیم . فرزند وی . به شخصی غیر از رسول اکرم اوج حقد خود را نشان داده است.

  1. اساسا تحقیق و تفحص در امور زناشویی دیگران ناپسند است و پیامبر اکرم بسیار باغیرت بود و نمی گذاشت به هیچ روی کسی از امور داخلی خانه حضرت، آگاه شود.
  2. از این روایت برمی آید عایشه برای توجیه نازایی خود، دنبال چاره ای می گشت و چون تنها دختر باکره ای بود که پیامبر با وی ازدواج کرد و شوهری قبل از پیامبر نداشت، احتمالاً می خواست نازایی خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت داد. شاید حفصه چنین فکری می کرد و این فکر و نظر به گوش دیگران رسیده بود که ابوبکر و عمر به فکر تحقیق افتادند؛ تا اگر چنین است، نقص و عیب را از دختران خود پاک کنند. حتی عایشه در این راه آن قدر جرأت به خرج داد که ابراهیم فرزند رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) را که در مدینه متولد شده بود، به دیگری نسبت داد و گفت: او فرزند جریح است! معاذ اللّه !

البته اهل سنت این ادعا و توطئه را قبول ندارند و داستان و اتهام به ماریه فقط در کتب شیعه است. این شأن نزول اگرچه در کتب شیعه در ذیل آیه شش حجرات آمده است، ولی در کتب اهل سنت نیز یافت می شود؛ مثلاً ابن ابی الحدید در آنجا که کینه های عایشه علیه حضرت علی را برمی شمارد، یکی از آنها، کشف همین مسأله از سوی حضرت علی و مبرا بودن ماریه از فساد است.۱۱

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، از قول استاد خود چنین نقل می کند:

«پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی را به خود نزدیک کرد، به طوری که او آمد و بین پیامبر و عایشه نشست، در حالی که آن دو کنار هم بودند. عایشه فریاد زد: برای نشیمنگاهت جایگاهی غیر از ران من پیدا نکردی؟! … فاطمه دارای اولاد زیادی شد؛ هم پسر و هم دختر، ولی عایشه اصلاً فرزنددار نشد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرزندان فاطمه را به جای فرزند خویش می دانست و می فرمود: پسر من! پسر من چکار کرد؟ مزاحم ادرار کردن پسرم نشوید، بگذارید تمام کند . در حالی که او در دامان حضرت بود و بر حضرت ادرار می کرد. چه گمان می کنید راجع به همسری که از شوهر خود فرزند نداشته باشد و آن شوهر بچه های دختر خود را

به فرزندی انتخاب کند و آنان را اکرام نماید؟! آیا دوست او و فرزندان و شوهرش می شود، یا دشمن آنان؟».۱۲

این کلام از شیخ ابی یعقوب، یوسف بن اسماعیل لمعانی . که سنّی معتدلی و استاد ابن ابی الحدید است . دلالت می کند عایشه از بی فرزند بودن خود بسیار رنج می برده است.

اگرچه همه نمونه های ذکر شده، متواتر و یا خبر همراه با قرائن نیست و همه آنها مورد اتفاق فرقه های مسلمانان نیست، ولی از مجموع آنها این نکته به طور یقین ثابت می شود که زندگی خانوادگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ناحیه برخی همسران حضرت، مواجه با مسایلی ناراحت کننده بوده است.

تک تک حوادث اگرچه به طور متواتر نقل نشده، تا یقین آور باشد، ولی همه این حوادث اجمالاً وجود روحیه ناسازگاری و پرخاشگری را در بیت رسالت بیان می کند.

تا اینجا کاری به عوامل این حوادث نداشتیم و در صدد بررسی ریشه اشکالات نبودیم. در این قسمت، مهم آن بود که نمونه هایی از ناسازگاری های زنان پیامبر را بیان کنیم، ولی در ضمن می فهمیم که با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

اما پیامبر چگونه عمل می کرد؟ چه سیاستهایی را به کار می برد که این قدر همگان را به خود جلب می کرد؟ این مسأله ای است که در بحث های بعدی پی می گیریم.

پی نوشت:

۱ . تحریم (۶۶)، آیه ۴٫

۲ . احزاب (۳۳)، آیه ۵۰٫

۳ . مجمع البیان، ذیل آیات سوره احزاب.

۴ . همان.

۵ . المیزان، ذیل سوره تحریم، ج۱۹، ص۳۳۹ . ۳۴۰، به نقل از جوامع روایی اهل سنت.

۶ . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۲۱۷٫

۷ . کافی، ج۵، ص۵۶۵، روایت ۴۱٫

۸ . صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۳٫

۹ . سنن بیهقی، ج۶، ص۹۶٫

۱۰ . المیزان، ج۱۶، ص۳۴۲؛ کافی، ج۵، ص۵۶۸٫

۱۱ . مجمع البیان، ج۷ و ۸، ص۳۶۵، ذیل آیه ۵۱ سوره احزاب.

۱۲ . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ۹/۱۹۵٫

منابع:

  1. المیزان,ج۱۹,ص۳۴۰-۳۳۹
  2. سنن بیهقی,ج۶,ص۹۶
  3. المیزان,ج۱۶,ص۳۴۲
  4. کافی,ج۵,ص۵۶۸
  5. مجمع البیان,ج۷،۸,ص۳۶۵
  6. شرح نهج البلاغه,ابن ابی الحدید,ج۶,ص۲۱۷
  7. کافی,ج۵,ص۵۶۵
  8. صحیح بخاری,ج۶,ص۱۹۳
  9. شرح نهج البلاغه,ابن ابی الحدید,ج۹,ص۱۹۵

منبع :پیام زن شماره ۹۴،دى ماه ۱۳۷۸

 احمد عابدینى

 

 

فلسفه ممنوعیت ازدواج همسران پیامبر پس از رحلت آن حضرت (ص)

ازدواج همسران پیامبر با دیگران پس از رحلت آن حضرت به دلایل زیر حرام شده است:

اولاً ـ بعضى به عنوان انتقام جوئى و توهین به ساحت مقدس پیامبر(صلى الله علیه وآله)، چنین تصمیمى را گرفته بودند، و از این راه مى خواستند ضربه اى بر حیثیت آن حضرت وارد کنند.

ثانیاً ـ اگر این مسأله مجاز بود، جمعى به عنوان این که همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بعد از او در اختیار خود گرفته اند، ممکن بود این کار را وسیله سوء استفاده قرار دهند، و به این بهانه موقعیت اجتماعى براى خویش دست و پا کنند، و یا به عنوان این که آگاهى خاص از درون خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تعلیمات و مکتب او دارند، به تحریف اسلام پردازند، و یا منافقین مطالبى را از این طریق در میان مردم نشر دهند که مخالف مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) باشد (دقت کنید).

این خطر هنگامى ملموس تر مى شود که بدانیم گروهى خود را براى این کار آماده ساخته بودند، بعضى آن را به زبان آورده، و بعضى شاید تنها در دل داشتند.

از جمله کسانى را که بعضى از مفسران اهل سنت در اینجا نام برده اند «طلحه» است.

خداوندى که بر اسرار نهان و آشکار آگاه است، براى بر هم زدن این توطئه زشت، یک حکم قاطع صادر فرمود، و جلو این امور را به کلى گرفت، و براى تحکیم پایه هاى آن، به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) لقب «ام المؤمنین» داد، تا بدانند ازدواج با آنها همچون ازدواج با مادر خویش است!

با توجه به آنچه گفته شد، روشن مى شود چرا همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) لازم بود از این محرومیت استقبال کنند؟

در طول زندگى انسان، گاه مسائل مهمى مطرح مى شود که به خاطر آنها باید فداکارى و از خودگذشتگى نشان داد، و از بعضى از حقوق حقه خود، چشم پوشید، به خصوص این که، همیشه افتخارات بزرگ، مسئولیت هاى سنگینى نیز همراه دارد، بدون شک، همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) افتخار عظیمى از طریق ازدواجشان با پیامبر(صلى الله علیه وآله) کسب کردند، داشتن چنان افتخارى نیاز به چنین فداکارى هم دارد.

به همین دلیل، زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از او، در میان امت اسلامى بسیار محترم مى زیستند، و از وضع خود، بسیار راضى و خشنود بودند، و آن محرومیت را در برابر این افتخارات، ناچیز مى شمردند.(۱)

۱. جلد ۱۷، صفحه ۴۳۲ تفسیر نمونه

عدالت میان همسران پیامبر(ص)

یک رهبر بزرگ الهى، همچون پیامبر(صلى الله علیه وآله)، آن هم در زمانى که در کوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه هاى خطرناکى از داخل و خارج براى او مى چینند، نمى تواند، فکر خود را زیاد مشغول زندگى شخصى و خصوصیش کند، باید در زندگى داخلى خود، داراى آرامش نسبى باشد، تا بتواند به حل انبوه مشکلاتى که از

هر سو او را احاطه کرده است، با فراغت خاطر بپردازد.

آشفتگى زندگى شخصى و دل مشغول بودن او به وضع خانوادگى در این لحظات بحرانى و طوفانى، سخت خطرناک است.

با این که ازدواج هاى متعدد پیامبر(صلى الله علیه وآله) غالباً جنبه هاى سیاسى و اجتماعى و عاطفى داشته، و در حقیقت جزئى از برنامه انجام رسالت الهى او بوده، ولى در عین حال، گاه اختلاف میان همسران و رقابت هاى زنانه متداول آنها، طوفانى در درون خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله)برمى انگیخته، و فکر او را مشغول مى داشته است.

اینجا است که خداوند یکى دیگر از ویژگیها را براى پیامبرش قائل شد، و براى همیشه به این ماجراها و کشمکش ها پایان داد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از این نظر آسوده خاطر و فارغ البال کرد.

و چنان که در آیه ۵۱ سوره «احزاب» مى خوانیم فرمود: «مى توانى (موعد) هر یک از این زنان را که بخواهى به تأخیر بیندازى، و به وقت دیگرى موکول کنى، و هر کدام را بخواهى، نزد خود جاى دهى» (تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ).

مى دانیم یکى از احکام اسلام، در مورد همسران متعدد آن است که، شوهر اوقات خود را در میان آنها به طور عادلانه تقسیم کند، اگر یک شب نزد یکى از آنها است، شب دیگر نزد دیگرى باشد، تفاوتى در میان زنان از این نظر وجود ندارد، و این موضوع را در کتب فقه اسلامى به عنوان «حق قَسْم» تعبیر مى کنند.

یکى از خصایص پیامبر(صلى الله علیه وآله) این بود که: ـ به خاطر شرائط خاص زندگى طوفانى و بحرانیش در «مدینه» که در هر ماه تقریباً یک جنگ بر او تحمیل مى شد، و در همین زمان همسران متعدد داشت، ـ رعایت «حق قسم» به حکم آیه فوق از او ساقط بود، و مى توانست هرگونه اوقات خود را تقسیم کند، هر چند او با این حال حتى الامکان مساوات و عدالت را ـ چنان که در تواریخ اسلامى صریحاً آمده است ـ رعایت مى کرد.

ولى، وجود همین حکم الهى، آرامشى به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) و محیط زندگى داخلى او مى داد.

با توجه به این که:

اولاًـ این حکم، یک حکم عمومى درباره همه آنها است، و تفاوتى در کار نیست .

ثانیاًـ حکمى است از ناحیه خدا که براى مصالح مهمى تشریع شده بود.

ثالثاًـ خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) حتى الامکان تساوى را در تقسیم اوقات خود رعایت مى کرد، بنابراین، آنها باید با رضا و رغبت به آن تن دهند و نه تنها نگران نباشند بلکه خشنود نیز گردند.(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحه ۴۱۲٫

وظائف همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله)

در آیات ۳۲ـ۳۴ سوره «احزاب» خداى متعال هفت دستور مهم را به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى دهد، نخست در مقدمه کوتاهى مى فرماید: «اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از زنان عادى نیستید اگر تقوا پیشه کنید» (یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَد مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ).

شما به خاطر انتسابتان به پیامبر(صلى الله علیه وآله) از یک سو، و قرار گرفتنتان در کانون وحى، و شنیدن آیات قرآن، و تعلیمات اسلام از سوى دیگر، داراى موقعیت خاصى هستید که مى توانید سرمشقى براى همه زنان باشید، چه در مسیر تقوا و چه در مسیر گناه.

بنابراین، موقعیت خود را درک کنید، و مسئولیت سنگین خویش را به فراموشى نسپارید، و بدانید که اگر تقوا پیشه کنید در پیشگاه خدا مقام بسیار ممتازى خواهید داشت.

و به دنبال این مقدمه که طرف را براى پذیرش مسئولیتها آماده مى سازد، و به آنها شخصیت مى دهد، نخستین دستور در زمینه عفت، صادر مى کند و مخصوصاً به سراغ یک نکته باریک مى رود، تا مسائل دیگر در این رابطه خود به خود روشن گردد، مى فرماید:

«بنابراین به گونه اى هوس انگیز سخن نگوئید که، بیماردلان در شما طمع کنند» (فَلاتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ).

بلکه، به هنگام سخن گفتن، جدى و خشک و به طور معمولى سخن بگوئید، نه همچون زنان کم شخصیت که سعى دارند، با تعبیرات تحریک کننده، که گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصى است که افراد شهوت ران را به فکر گناه مى افکند سخن بگوئید.

تعبیر به «الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» (کسى که در دل او بیمارى است) تعبیر بسیار گویا و رسائى است از این حقیقت که، غریزه جنسى در حد تعادل و مشروع عین سلامت است، اما هنگامى که از این حد بگذرد، نوعى بیمارى خواهد بود تا آنجا که گاه، به سر حد جنون مى رسد که از آن تعبیر به «جنون جنسى» مى کنند، و امروز دانشمندان، انواع و اقسامى از این بیمارى روانى را که بر اثر طغیان این غریزه، و تن در دادن به انواع آلودگیهاى جنسى، و محیطهاى کثیف به وجود مى آید، در کتب خود شرح داده اند.

در پایان آیه، دومین دستور را این گونه شرح مى دهد: «شما باید به صورت شایسته اى که مورد رضاى خدا و پیامبر و توأم با حق و عدالت باشد، سخن بگوئید» (وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً).

در حقیقت جمله «لاتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد، و جمله «قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» اشاره به محتواى سخن.

البته «قول معروف» (گفتار نیک و شایسته)، معنى وسیعى دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هرگونه گفتار باطل، و بیهوده، و گناه آلود، و مخالف حق را نفى مى کند.

ضمناً، جمله اخیر مى تواند، توضیحى براى جمله نخست باشد، مبادا کسى تصور کند که: باید برخورد زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مردان بیگانه موذیانه یا دور از ادب باشد، بلکه، باید برخورد شایسته و مؤدبانه، و در عین حال، بدون هیچگونه جنبه هاى تحریک آمیز باشند.

سپس، سومین دستور را که آن در زمینه رعایت عفت است چنین بیان مى کند: «شما در خانه هاى خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین، در میان جمعیت ظاهر نشوید» و اندام و وسائل زینت خود را در معرض تماشاى دیگران قرار ندهید (وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الأُولى).

«قَرْن» از ماده «وقار» به معنى سنگینى است، و کنایه از قرار گرفتن در خانه ها است، بعضى نیز احتمال داده اند: از ماده «قرار» بوده باشد که، از نظر نتیجه تفاوت چندانى با معنى اول نخواهد داشت.

«تَبَرَّج» به معنى آشکار ساختن زینت در برابر مردم است، و از ماده «برج» گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است.

بالاخره، دستور «چهارم» و «پنجم» و «ششم» را به این صورت بیان مى فرماید: «شما زنان پیامبر نماز را بر پا دارید، زکات را اداء کنید، و خدا و رسولش را اطاعت نمائید» (وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتِینَ الزَّکاهَ وَ أَطِعْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ).

اگر در میان عبادات، روى نماز و زکات، تکیه مى کند به خاطر آنست که: نماز، مهمترین راه ارتباط و پیوند با خالق است، و زکات هم در عین این که عبادت بزرگى است، پیوند محکمى با خلق خدا محسوب مى شود.

و اما جمله «أَطِعْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ» یک حکم کلى است که تمام برنامه هاى الهى را فرا مى گیرد.

این دستورات سه گانه نیز نشان مى دهد که، احکام فوق، مخصوص به زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیست، بلکه براى همگان است، هر چند، در مورد آنان تأکید بیشترى دارد.

در پایان آیه مى افزاید: «خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً).

تعبیر به «اِنَّما» که معمولاً براى حصر است، دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.

در آخرین آیه مورد بحث، «هفتمین» و آخرین وظیفه همسران پیامبر بیان شده است، و هشدارى است به همه آنان براى استفاده کردن از بهترین فرصتى که در اختیار آنان براى آگاهى بر حقایق اسلام قرار گرفته، مى فرماید: «آنچه را در خانه هاى شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده مى شود، یاد کنید» و خود را در پرتو آن بسازید که بهترین فرصت را در اختیار دارید (وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللّهِ وَ الْحِکْمَهِ).

شما در خاستگاه وحى، قرار گرفته اید و در مرکز و کانون نور قرآن، حتى اگر در خانه نشسته اید، مى توانید از آیاتى که در فضاى خانه شما از زبان مبارک پیامبر(صلى الله علیه وآله) طنین افکن است، به طور شایسته از تعلیمات اسلام و سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بهره مند شوید که هر نفسش درسى است و هر سخنش برنامه اى!(۱)

 ۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحه ۳۱۱٫