همسایه

نوشته‌ها

ایمان در احادیث اهل بیت (علیهم السلام)

   اشاره

ایمان یک امر قلبی است که با زور و اکراه قابل تحقق نیست. ایمان در هر دین و مذهبی قابل توجه بوده و پیروان هر دینی به دین خودایمان آورده و به این سان خود را از پیروان ادیان دیگر ممتاز می داند. در دین اسلام نیز مسئله ایمان در رأس مقولات دینی قرار دارد و ایمان به خدا، عالم، غیب، پیامبران و سایر ضروریات دینی لازم دانسته شده است. ایمان قابل کاهش و ازدیاد و نیز قابل تقویت و تضعیف است. در احادیث زیر به موضوعاتی اشاره شده که به ایمان مرتبط هستند.

 

(۱) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    اَلصَّلاهُ مِن شَرائِعِ الدّینِ وَ فیها مَرضاه الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ النبیاءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِکَهِ وَ هُدىً و ایمانٌ وَ نورُ المَعرفَهِ وَ بَرَکَهٌ فِى الرِّزقِ؛ نماز، از آیین هاى دین است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پیامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدایت، ایمان، نور معرفت و برکت در روزى است.

    (خصال، ج۲،ص ۵۲۲)

     (۲) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    صَلاه اللّیلِ مَرضاهٌ لِلرَّبِّ وَ حُبُّ المَلائِکَهِ وَ سُنَّهُ الانبیاءِ وَ نورُ المَعرفَهِ وَ اَصلُ الایمانِ وَ راحَهُ الابدانِ وَ کَراهیَهٌ لِلشَّیطانِ وَ سِلاحٌ عَلَى الاعداءِ وَ اِجابَهٌ لِلدُّعاءِ وَ قَبولُ الاعمالِ وَ بَرَکَهٌ فِى الرِّزقِ؛ نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.

    (ارشاد القلوب الی الصواب(دیلمی)، ج ۱، ص ۱۹۱)

    (۳) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللَّهِ وَالیَومِ الخِرِ فَلیُکرِم ضَیفَه؛ هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید میهمانش را گرامى دارد.

    (کافى(ط-الاسلامیه)، ج ۶، ص ۲۸۵)

     (۴) امام حسن عسکرى (علیه‌السلام):

    فى تفسیر قوله تعالى «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسنا» قالَ: قُولُوا لِلنّاسِ کُلِّهُم حُسنا مُؤمِنِهُم وَ مُخالِفِهُم، أمّا المؤمِنونَ فَیَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ وَ أمّا المُخالِفونَ فَیُکَلِّمُهُم بِالمُداراهِ لاِجتِذابِهِم اِلىَ الایمانِ. فَاِنِ استَتَرَ مِن ذلِکَ بِکفِّ شُرورِهم عَن نَفسِهِ وَ عَن اِخوانِهِ المُؤمِنینَ؛ در تفسیر آیه «با مردم به زبان خوش سخن بگویید» فرمود: یعنى با همه مردم، چه مؤمن و چه مخالف، به زبان خوش سخن بگویید. مؤمن، به هم مذهبان، روى خوش نشان مى دهد و با مخالفان، با مدارا سخن مى گوید تا به ایمان، جذب شوند و حتّى اگر نشدند، با این رفتار، از بدى هاى آنان در حقّ خود و برادران مؤمنش، پیشگیرى کرده است.

    (مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل، ج ۱۲، ص ۲۶۱)

    (۵) امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

    اِذَا اتَّهَمَ المُؤُمِنُ اَخاهُ اِنماثَ الایمانُ مِن قَلبِهِ کَما یَنماثُ المِلحُ فِى الماءِ ؛ هرگاه مؤمن به برادر [دینى] خود تهمت بزند، ایمان در قلب او از میان مى رود، همچنان که نمک در آب، ذوب مى شود.

    (کافى(ط-الاسلامیه)، ج ۲، ص ۳۶۱)

     (۶) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    مَن رَأى مِنکُم مُنکَرا فَلیُغَیِّرهُ بِیَدِهِ، فَإن لَم یَستَطِع فَبِلِسانِهِ، فَإن لَم یَستَطِع فَبِقَلبِهِ وَذلِکَ أضعَفُ الإیمانِ؛ هر کس از شما منکرى ببیند باید با دست و اگر نتوانست با زبان و اگر نتوانست با قلبش آن را تغییر دهد، که پائین ترین درجه ایمان همین (تغییر قلبى) است.

    (نهج الفصاحه،ص۷۶۸، ح ۳۰۱۰)

     (۷) امام على (علیه‌السلام):

    (علامه) اَلایمانُ أَن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضُرُّکَ عَلَى الکَذِبِ حَیثُ یَنفَعُکَ؛ (نشانه) ایمان، این است که راستگویى را هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویى، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهى.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص۵۵۶ حکمت۴۵۸)

     (۸) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    اَلغَیرَه مِنَ الایمانِ وَالمِذاءُ مِنَ النِّفاقِ؛ غیرت از ایمان است و بى بند و بارى از نفاق.

    (من لا یحضر الفقیه،ج۳ ، ص ۴۴۴ ؛ نهج الفصاحه،ص۵۸۷ ، ح ۲۰۴۵)

     (۹) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    لا یُکمِلُ المُؤمِنُ ایمانَهُ حَتّى یَحتَوىَ عَلى مِائَهٍ وَ ثَلاثِ خِصالٍ:… لا یَقبَلُ الباطِلَ مِن صَدیقِهِ وَ لا یَرُدُّ الحَقَّ مِن عَدُوِّهِ…؛ ایمان مؤمن کامل نمى شود، مگر آن که ۱۰۳ صفت در او باشد:… باطل را از دوستش نمى پذیرد و در مقابله با دشمن، حق را پایمال نمى کند.

    (التمحیص، ص ۷۵ – بحارالأنوار(ط-بیروت)، ج ۶۴، ص ۳۱۱)

     (۱۰) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    ثَلاثُ خِصالٍ مَن کُنَّ فیهِ فَقَدِ استَـکمَلَ خِصالَ الایمانِ: اَلَّذى إذا رَضىَ لَم یُدخِلهُ رِضاهُ فى باطِلٍ وَ اِن غَضِبَ لَم یُخرِجهُ مِنَ الحَقِّ وَ لَو قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لَیسَ لَهُ؛ سه ویژگى است که در هر کس یافت شود، ویژگى هاى ایمان کامل مى گردد: آن که وقتى خشنود گردد، خشنودى اش او را به باطل نکشاند و خشمش او را به هنگام خشم، از حق برون نبرد و هر گاه توان یافت، به آنچه از او نیست، دست درازى نکند.

    (الاصول السته عشر(ط-دارالشبستری)، ص ۳۵)

    (۱۱) امام رضا (علیه‌السلام):

    لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقهَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَهِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا؛ هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت ها و بلاها.

    (تحف العقول ص۳۲۴)

    (۱۲) امام علی (علیه‌السلام):

    لایَکمُلُ إیمانُ امریٍ حَتّی یُحِبَّ مَن أحَبَّ الله وَ یُبغِضُ مَن أبغَضَ اللهُ؛ایمان هیچ کس کامل نمی شود مگر هر که را خدا دوست دارد دوست داشته باشد و آن که را خدا دشمن دارد دشمن داشته باشد.

    (شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج۱۸، ص۵۱)

    (۱۳) امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

    اِنَّ مِن حَقیقَهِ الایمانِ اَن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ اِن ضَرَّکَ عَلَى الباطِلِ وَ اِن نَفَعَکَ وَ اَن لا یَجوزَ مَنطِقُکَ عِلمَکَ؛ از حقیقت ایمان این است که حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نیز از حقیقت ایمان آن است که گفتار تو از دانشت بیشتر نباشد.

    (محاسن، ج ۱، ص ۲۰۵)

    (۱۴)پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    ما آمَنَ بى مَن باتَ شَبعانَ وَجارُهُ طاوِیا، ما آمَنَ بى مَن باتَ کاسیا وَجارُهُ عاریا؛ به من ایمان نیاورده است آن کس که شب سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد. به من ایمان نیاورده است آن کس که شب پوشیده بخوابد و همسایه اش برهنه باشد.

    (مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل، ج۸، ص۴۲۹، ح۹۸۹۷)

    (۱۵) امام کاظم (علیه‌السلام) :

    اَلحَیاءُ مِنَ الیمانِ وَالیمانُ فِى الجَنَّهِ وَالبَذاءُ مِنَ الجَفاءِ وَالجَفاءُ فِى النّارِ؛ حیا از ایمان و ایمان در بهشت است و بدزبانى از بى مهرى و بدرفتارى است و بدرفتارى در جهنم است.

    (تحف العقول، ص۳۹۴؛ وسایل الشیعه ،ج۱۶،ص  ۳۶ ؛ بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۰۹)

    (۱۶) امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

    اَلسَّخاءُ مِن أخلاقِ الأنبیاءِ، وهُوَ عِمادُ الإیمانِ، ولا یَکونُ مُؤمِنٌ إلاّ سَخیّا، ولا یَکونُ سَخیّا إلاّ ذو یَقینٍ وهِمَّهٍ عالیَهٍ ؛ لأِنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نورِ الیَقینِ، ومَن عَرَفَ ما قَصَدَ هانَ عَلَیهِ ما بَذَلَ؛ سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است . هیچ مؤمنى نیست مگر آن که بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همّت والا برخوردار باشد ؛ زیرا که بخشندگى پرتو نور یقین است . هر کس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود.

    (مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ،ج۷ ،ص ۱۷؛ بحارالأنوار(ط-بیروت)، ج۶۸، ص۳۵۵)

    (۱۷) امام کاظم (علیه‌السلام) :

    اِیاک وَ المِزاحَ فَاِنَّهُ یذهَبُ بِنُورِ ایمانِک؛از شوخی (بی مورد) بپرهیز، زیرا که شوخی نور ایمان تو را می برد.

    (کافی(ط-الاسلامیه)،ج۲،ص۶۶۵-من لا یحضره الفقیه ، ج ۴،ص۴۰۸)

    (۱۸) حضرت فاطمه زهرا علیها السلام :

    فَفَرَضَ اللّه‏ُ الاْیمانَ تَطْهیرا مِنَ الشِّرْکِ… وَ الْعَدْلَ تَسْکینا لِلْقُلوبِ؛ خداوند ایمان را براى پاکى از شرک… و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.

    (من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۶۸)

    (۱۹) امام حسن عسکری (علیه‌السلام) :

    خَصلَتانِ لَیسَ فَوقَهُما شَی‏ءٌ: اَلْإیمانُ بِاللَّهِ ونَفعُ الإخوانِ؛ دو خصلت است که بالاتر از آنها چیزى نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران.

    (مستدرک الوسایل ج۱۲،ص۳۹۱ ؛تحف العقول ص۴۸۹ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت)، ج ۷۵، ص ۳۷۴)

    (۲۰) امام محمد باقر (علیه‌السلام):

    اِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ قُفلاً وَ قُفلُ الایمانِ الرِّفقُ؛ هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا کردن و نرمی است.

    (کافی(ط-الاسلامیه،ج۲،ص۱۱۸)

    (۲۱) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله):

    اَفضَلُ الإِیمانِ اَن تَعلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَکَ حَیثُ ما کُنتَ؛ برترین ایمان آن است که معتقد باشی هر کجا هستی خداوند با توست.

    (نهج الفصاحه،ص۲۲۹)

    (۲۲) امام رضا (علیه‌السلام)

    أحسَنُ الناسِ إیماناً أحسَنُهم خُلقاً و ألطَفُهم باَهلِه، وَ اَنا اَلطَفُکم بِاَهلى؛ نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است.

    (عیون اخبار الرضا،ج۲،ص ۳۸)

    (۲۳) امام رضا (علیه‌السلام):

    اِنَّ الایمانَ اَفضلُ مِن الاسلامِ بِدَرجَهٍ, وَ التَّقـوى اَفضـلُ مِن الایمانِ بِدَرَجَهٍ وَ لَم یَعطِ بَنو آدَمَ اَفضلُ مِنَ الیَقینِ؛ ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.

    (تحف العقول، ص۴۴۵)

    (۲۴) امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

    مَن تَعَصَّبَ أو تُعُصِّبَ لَهُ فَقَد خَلَعَ ربقَهَ الإیمانَ مِن عُنُقِهِ؛کسی که از چیزی طرفداری مصرّانه و نابجا کند یا اینکه از جانب دیگران به نفع او طرفداری نابجا شود ( و او خشنود باشد ) محققاً که ریسمان ایمان را از گردن خویش باز کرده است.

    (کافی(ط-الاسلامیه)ج۲،ص۳۰۷)

    (۲۵) امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

    من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه؛ هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد – روح ایمان از او جدا مى ‏شود.

    (وسائل الشیعه ج ۱۰ ، ص۲۴۶_ من لا یحضره الفقیه ج ۲ ، ص ۱۱۸)

    (۲۶) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

    لایَستَکمِلُ عَبدٌ حَقیقَهَ الإیمانِ حَتَّی یَدَعَ المِراءَ وَ إن کانَ مُحِقّاً؛ هیچکس حقیقت ایمان را کامل نمی کند مگر اینکه جدال لفظی را رها کند، هر چند حق با او باشد.

    (بحارالانوار ج۲ ص۱۳۸)

    (۲۷) امام علی (علیه‌السلام):

    لا یَصدُقُ إیمُان عَبدٍ حَتَّی یَکونَ بِما فی یَدِ اللهِ سُبحانَهُ أوثَقَ مِنهُ بِما فی یَدِهِ؛ ایمان هیچ بنده ای راستین نمی شود مگر زمانیکه اعتمادش به آنچه نزد خداست از اعتمادش به آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص ۵۲۹ – شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج۱۹ ،ص۲۱۶)

    (۲۸) پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

    لَیسَ الایمانُ بالتَّحلّی و لابالتّمنّی، لکنَّ الایمانَ ما خَلَصَ فی القلبِ و صَدَّقَهُ الأعمالُ؛ ایمان به صرف ادعا و آرزو نیست، بلکه ایمان آن است که خالصانه در جان و دل قرار گیرد و اعمال هم آنرا تایید کند.

    (تحف العقول ص۳۷۰)

    (۲۹) امیرالمؤنین امام علی (علیه‌السلام) فرمودند:

    لَا یَجِدُ أَحَدَکُم طَعمَ الإِیمَانِ حَتَّی یَعلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَم یَکُن لِیَخطِئَهُ وَ مَا أَخطَأَهُ لَم یَکُن لِیَصِیبَهُ؛ هیچ یک ازشما مزه ایمان را نخواهد چشید تا اینکه بداند، آنچه به او رسیده، نمی توانست به او نرسد و آنچه به او نرسیده ممکن نبود به او اصابت کند و برسد.

    (اصول کافی(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۵۸)

    (۳۰) امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

    کانَ امیرُالمومِنِینَ کَثیراً مَا یَقُولُ فی خُطبَتِهِ یَا أیُّها النّاسُ! دینَکُم دینَکُم فَإنَّ السَّیِّئَهَ فِیهِ خَیرٌ مِنَ الحَسَنَهِ فی غَیرِهِ وَ السَّیِّئَهُ فِیهِ تُغفَرُ وَ الحَسَنَهُ فی غَیرِهِ لا تُقبَلُ؛ امیرالمومنین بسیار در خطبه خود می فرمود: ای مردم دینتان را بپایید دینتان را. بدی در این دین، بهتر است از نیکی در دین های دیگر. گناه و بدی در این دین آمرزیده است و نیکی در غیر آن، پذیرفته نمی شود.

    (اصول کافی(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۴۶۴)

    (۳۱) امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

    قُلتَ لَهُ مَا الَّذِی یُثبِتُ الایمانَ فِی العَبدِ قال الوَرَعُ وَ الَّذِی یُخرِجُهُ مِنهُ قَالَ الطَّمَعُ؛ به امام صادق (علیه‌السلام) چه چیز ایمان را در بنده استوار می سازد؟ فرمود: پرهیز از محرمات. وچه چیز بنده را از ایمان خارج می کند؟ فرمود:طمع.

    (اصول کافی(ط-الاسلامیه) ج۲، ص۳۲۰)

منبع: سایت شهید آوینی.

دعای حضرت فاطمه(علیهاالسلام) برای همسایه

امام حسن(علیه السلام) فرمودند:

در یکی از  شبهای جمعه، مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و همواره نماز مى‌گذارد و در رکوع و سجود بود تا شب به صبح رسید. شنیدم که براى زنان و مردان مومن، با ذکر نام آنها دعا مى‌کند و هر چه بیشتر براى آنها از خداوند در خواست مى‌کند اما براى خود دعا نمى‌کند!
عرض کردم: مادر! چرا براى خود دعا نمى‌کنى همانگونه که براى دیگران دعا مى‌کنى؟!
فرمود: فرزندم! اول همسایه، بعد اهل خانه.

(منبع: شیخ صدوق؛ علل الشرایع؛ ج ۱؛ باب ۱۴۵)

نقش مؤثر زن در خانه از دیدگاه حضرت زهرا(ع)

ایجاد روحیه عبادت ومعنوی نمودن فضای خانه تبدیل خانه به مدرسه و تبدیل بخشی از خانه به مسجد و عبادتگاه، آموزش قرآن و اخلاق به خدمتکار، تبدیل خانه به سنگر جهاد و مبارزه بر علیه ستمگران و دفاع از ولایت، و دعا در حق همسایه از برنامه های فاطمه زهرا (ع)بود.[1] وقتی پیامبر (ص) در صبح اولین روز زندگی مشترک آنها از علی (ع) پرسید: همسر خود را چگونه یافتی؟ عرض کرد: «نعم العون فی طاعه الله»؛ چه خوب یاوری بر اطاعت خداست. و هنگامی که از دخترش فاطمه (ع) پرسید، در جواب گفت: «خیر البعل»؛ بهترین شوهر است.[2]

روحیات و عواطف خاص حضرت زهرا (ع) در هنگام خواستگاری، و رو حیات معنوی ایشان در شب عروسی، دختران و زنان ما را به تأمل در معیارهای ازدواج و تشریفات عروسی وا می دارد که اگر الگوگیری از این بانوی بزرگ در زنان ما تقویت شود، آمار سرسام آور طلاق معضل امروز جامعه ما نمی شد. ایشان حتی در شب زفاف، نه تنها به ظواهر دنیا بی توجه بود، بلکه دست از عبادت و راز و نیاز برنداشت، حضرت علی (ع) در شب ازدواج، همسرش را نگران دید و علت را پرسید. حضرت زهرا (ع) در پاسخ گفتند: در پیرامون حال و وضع خود اندیشیدم…تو را به خدا بیا در آغاز زندگی مشترک به نماز برخیزیم وامشب را به عبادت خدا بپردازیم.[3]

انفاق گروهی و خانوادگی

میهمانی دادن در خانه و باز بودن در خانه برای رفت و آمد مردم از جمله مواردی بود که زهرای مرضیه (ع) بدان اهتمام می ورزیدند. سوره «انسان» بیانگر روزه دسته جمعی و انفاق گروهی این خانواده است که سه روز روزه گرفتند و هر شب افطارشان را به مستمندان بخشیدند: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا[4]

تقسیم کار

مشورت با پیامبر (ص) در امور خانه و خانه داری و تقاضای ایشان از پیامبر (ص) برای تقسیم کار، از جمله تدبیری بود که برای آرامش و نظم خانه اندیشیده بود. «تقاضی علی و فاطمه الی رسول الله (ص) فی الخدمه: فقضی علی فاطمه بخدمه ما دون الباب و قضی علی علی بما خلفه. فقالت فاطمه (ع): فلا یعلم ما داخلنی من السرور الا الله لاکفانی رسول الله (ص) تحمل رقاب الرجال[5]؛…تنها خداوند می داند که چقدر خوشحالم از اینکه رسول خدا مرا عهده دار مسئولیت های خانه فرمود و همین برای من کافی است.

در تقسیم بندی که پیامبر (ص) انجام دادند، کارهای داخل منزل به حضرت زهرا(ع) و کارهای بیرون منزل به حضرت علی (ع) واگذار گردید. خوشحالی حضرت از این تقسیم بندی و اعلام کفایت این کار برای ایشان، بیانگر این نکته است که کارهای منزل برای زنان در اولیت است و ضرورتی برای زنان نیست که در بیرون خانه به کار مشغول باشند.

زن و حضور او در اجتماع

قالت فاطمه الزهرا(ع): «أدنی ما تکون من ربها أن تلزم قعر بیتها»؛ آن لحظه ای که زن در خانه می ماند(و به امور زندگی و تربیت فرزند می پردازد)به خدا نزدیک تر است. (همان)

از سخن آن بانوی بزرگ این گونه برداشت می شود: آنچه موجب رضای خداست این است که زن، همسر و فرزندان را در اولویت قرار دهد. بخصوص نقش تربیتی او که مورد بی مهری شدید قرار گرفته، از اهم وظایف زنان می باشد.

گاهی دیده می شود بعضی جوامع به این مسئله حیاتی نگاهی تحقیر آمیز دارند و آن را برای زن نوعی ارزش قلمداد نمی کنند. نقش سرنوشت ساز زن در تربیت نسل را نادیده می گیرند و حضور زن در پیشبرد اقتصاد، سیاست و…را در اولویت قرار می دهند. همین نگرش موجب گردیده ضربات جبران ناپذیری به این جوامع وارد آید.

البته این حدیث نشان دهنده رفع تکلیف از زنان برای فعالیت های اجتماعی است نه منع آنان.

حضور فعال زنان در عرصه اجتماع در دوران قبل و بعد از انقلاب و فعالیت های چشمگیر آنان در پشت جبهه، که برگ زرینی است بر دفتر انقلاب، شاهد بودیم. همچنین حضور بانوی بزرگ اسلام حضرت زهرا (ع) در پشت جبهه برای کمک به مجروحان را در تاریخ نظاره گریم.خلأ حضور زن در جامعه را با حضور مردان می توان جبران نمود، اما هیچ جایگزینی برای فقدان زن در خانه نمی توان یافت.

چه معضلاتی را در جامعه شاهد هستیم که ریشه در کمبود محبت دارد و مادران به بهانه اینکه عضوی فعال در جامعه هستند و توانسته اند در عرصه های مختلف به همنوعانشان کمک نمایند، از مسئولیت خود شانه خالی می کنند و ضربات سهمگینی به پیکر خانواده و اجتماع وارد می آوردند؛ غافل از اینکه این عملکرد مرضی خداوند نمی باشد و در قیامت نیز مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت.

فروپاشی خانواده ها غالبا ناشی از بی کفایتی مادران و بی توجهی آنان نسبت به مسائل حیاتی همسر و فرزندان بوده است، چه مردانی که ساعت ها خانه را خالی از همسرانشان می یافتند و چه فرزندانی که از نبود مادران سوء استفاده های جبران ناپذیری می نمودند.

اشتغال زنان

یکی از مظاهر حضور اجتماعی زنان، مسئله اشتغال آنان است که امروزه بیش از آنکه جنبه اقتصادی داشته باشد، از نظر حیثیت اجتماعی مورد نظر و اقبال زنان قرار می گیرد. اگر اشتغال زنان مستلزم خروج از منزل باشد در صورتی که شوهر اذن ندهد، طبق نظر همه فرق اسلامی غیر مجاز است. پیامبر اکرم (ص) در این رابطه می فرمایند: زنی که بدون اجازه شوهرش از خانه خارج شود، در زیر خشم خداست تا وقتی باز گردد، یا شوهرش راضی شود.[6] در مقابل، مردان اصولا به این دلیل که در مقابل اقتصاد خانواده و تأمین معاش همسر و خانواده خود مسئول هستند باید به این امر بپردازند و اشتغال برای آنان نه یک حق، بلکه یک وظیفه است.

بنابراین، اشتغال به معنای پاسخی است برای ادای حقوق زن و فرزند برای مردان، که در همه حال، جایز و بلکه واجب است. روشن است که این مسئله جزو تمایزاتی است که کنوانسیون رفع تبعیض زنان آن را بر نمی تابد.[7] از کنوانسیون محو تبعیض و اسناد حاشیه ای آن، مثل سند پکن، بر نمی آید که اشتغال زنان مهم ترین و بلکه تنهاترین راه حل فقر زنان و کم کردن وابستگی آنان به مردان و خانواده به حساب می آید.

آنچه دنیای غرب در حال حاضر خود را فریفته آن نشان می دهد «تساوی» است، غافل از آنکه مسئله تساوی را اسلام در چهارده قرن پیش حل کرده و بحث «تشابه» را مطرح نموده است. در مسائل خانوادگی که نظام خاصی دارد، چیزی بالاتر از «تساوی» وجود دارد. طبیعت در اجتماع مدنی فقط قانون تساوی را وضع کرده و گذشته، ولی در اجتماع خانوادگی جز تساوی، قوانین دیگری را نیز وضع کرده است.

تساوی به تنهایی کافی نیست که روابط خانوادگی را تنظیم کند؛ سایر قوانین طبیعت را در اجتماع خانوادگی باید شناخت.[8] قطعا فقر آثار ویژه ای بر زنان دارد. از جمله، فقر عاملی است که می تواند زنان را وارد چرخه آلوده و وحشت آور پدیده اعتیاد، روسپی گری و…نماید. بر این اساس، توجه به رفع نیازهای مالی زنان یک اصل مهم دینی و انسانی است.

دین مبین اسلام ضمن پذیرفتن حضور اقتصادی زنان و تأکید بر مالکیت مطلق آنها نسبت به اموال شخصی شان، از مردان (پدران و شوهران) خواسته که تأمین مالی آنها را به عهده گیرند و مراعات اوضاع خاص آنان را بنمایند. در واقع، دین نخواسته از نظر اقتصادی الزاما از زن موجودی محتاج بسازد، بلکه خواسته است تأمین مخارج زندگی او و اطرافیانش را به عهده دیگران (مردان) قرار دهد و تکلف سنگینی را از گرده زنان بردارد.

در نتیجه، اشتغال برای زنان یک عمل اختیاری و انتخابی است. در این بین، چون اصولی بر قوانین فردی دین حاکم است (مثل حفظ و اساس قرار دادن بنیاد خانواده)، دستورهایی در راستای اجرای اصول صادر نموده که یکی ازآنها توافق زن و مرد برای خروج ازمنزل است.طبعا در اکثر موارد، اشتغال مستلزم خروج از منزل و در مواردی، شرط اذن شوهر عاملی محدودکننده برای زنان محسوب می شود.

البته در عرف فعلی معمولاً در این باره توافق وجود دارد، ولی اگر موارد تعارض را نتوان با مشورت و مشاوره حل نمود. طبعاً زنانی که حفظ خانواده برایشان در اولویت است باید از این حق خود صرف نظر نمایند و احیاناً به یک اشتغال خانگی روی آورند. متأسفانه روابط و مناسبات اجتماعی فعلی آنچنان در عرف جوامع اثر گذار بوده اند که نه تنها زنان، بلکه مردان نیز اشتغال را برای زنان یک وظیفه به حساب می آورند.

توقعی که در حال حاضر بین خانواده ها وجود دارد، مشارکت زن در امر نان آوری خانواده است و این امر، اشتغال زنان را از یک حرکت اختیاری به یک رفتار اجتماعی تبدیل ساخته است. حال اگر این مسئله را در کنار نیاز طبیعی فرزندان به مادر و سطح کلان مراجعات آنان به مادران قرار دهیم، انجام هر دو کار تکلیف بسیار شکننده ای خواهد بود.

البته در دنیای عرب و تفکر زن مدارانه، این مسئله با قربانی کردن عواطف و کم کردن سطح روابط فرزندان با مادران حل شده و نام آن را تقسیم مسئولیت مادری گذاشته اند. لیکن روشن است که وجود تفاوت رفتاری بین زنان و مردان، بخصوص در رابطه با فرزندان، حقیقتی است که نمی توان آن را انکار کرد. در زمینه اشتغال زنان، برخی از این تفاوت ها بسیار اهمیت دارد. برای مثال، از نظر روان شناسان، زنان بیشتر «دیگر خواه» هستند و مردان «خودخواه»، زنان خوشی ها و آرزوهای خود را بر مدار هستی استوار می سازند که دوستشان دارند، در حالی که مردان دیگران را برای خود می خواهند.

این زمینه روانی باعث می شود که زنان وقتی شاغل هم می شوند سعی کنند از مسیر اشتغال خود، رفاه خانواده و بخصوص فرزندان را بیشتر تأمین سازند؛ یعنی در این زمینه منتظر تکلیف نمودن نیستند، در حالی که انفاق یک تکلیف برای مردان است. با این وصف، نخستین کسی که از اشتغال زن متحمل زحمات بیشتری می شود خود زن است.[9]

همکاری زن در اقتصاد خانواده و اشتغال او در بیرون از خانه با چند شرط بلا مانع است:

1 – نوعی ضرورت و یا فایده عقلانی نسبت به حضور وی در شغل های اجتماعی باشد.

2 – انتخاب شغلی در خارج از منزل، مانع موفقیت وی در سه وظیفه اصلی او (شوهرداری، خانه داری و بچه داری) نگردد.

3 – محیط جامعه و اشتغال برای حضور یک زن، کاملا مطمئن، مطلوب و قابل اعتماد باشد.

4 – تمامی مرزها و محدودیت های شرعی، اعم از حجاب و عفت را مراعات کند.[10]

سری به خانه فاطمه زهرا(ع) می زنیم .و نظام اقتصادی حاکم بر آن خانواده را بررسی می کنیم. زندگی مشترک حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (ع) با تعاون و همکاری اقتصادی آن دو شروع شد. زره حضرت علی (ع)فروخته می شود و حداقل جهیزیه و لوازم مورد نیاز یک زندگی تهیه می گردد.

زندگی آنان در خانه یکی از اصحاب رسول خدا (ص) آغاز می شود و با تنظیم یک جدول کاری به سفارش پیامبر (ص) و حفظ تعهد کاری و سخت کوشی، به زندگی ادامه می دهند. کار خارج از خانه را حضرت علی (ع) و کارهای داخل خانه را حضرت زهرا (ع) به عهده می گیرد. در روایات آمده که حضرت زهرا(ع) برای کمک به اقتصاد زندگی پشم می ریسید تا به هزینه زندگی کمک نماید.

در اینجا لازم است به یکی از عوامل عمده بقا، سلامت و پویایی اقتصاد خانه در زندگی اشاره کنیم، و آن عامل اخلاقی است، آن هم در حد عالی:

1 – ایثار نسبت به یکدیگر؛

2 – زهد و قناعت و ساده زیستی؛

3 – صبوری و قدرت تحمل بالا؛

4 – ارزشمند دانستن دیگرگرایی و انفاق به دیگران در نظر آنان؛

5 – محنت پذیری؛

6 – عدم تقاضای فوق توان از شوهر در همه مدت زندگی خانوادگی (تفاهم و تعاون)؛

7 – تربیت فرزندان؛

8 – استفاده از عوامل معنوی، مانند نماز و ذکر (برای بالا بردن ضریب مقاومت روحی در برابر کمبودهای اقتصادی)؛

9 – رعایت برابری و مساوات با طبقات پایین جامعه؛

10 – اعتقاد به برکت رزق،[11]

نویسندگان:مرضیه نصرتی[12]

منبع:فصلنامه علمی- ترویجی مباحث بانوان شیعه شماره-۲۴/ج

پی‌نوشت‌ها:

[1] . نیلی پور، ۱۳۸۵، ص۳۷

[2] . مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۴۳، ص۱۱۷.

[3] . انصاری زنجانی، ۱۴۲۸ق، ج۳، ص۲۹۶.

[4] . انسان:۸.

[5] . انصاری زنجانی، ۱۴۲۸ق، ج۳، ص۲۹۶.

[6] . احمدیان، ۱۳۸۶، ص۳۲۶.

[7] . قطعنامه شماره ۱۸۰/ ۳۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد.

[8] . مطهری،۱۳۸۰،ص۲۵۳.

[9] . معین الاسلام و طیبی، ۱۳۸۳، ص۲۱۷.

[10] . احمدی جلفائی، ۱۳۸۶، ص۱۶۵.

[11] . نیلی پور،۱۳۸۵،ص۳۵.

[12] . مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج، گروه معارف و قرآن و عترت.

جانشین پیامبر(صلی الله علیه واله)

نص بر امامت حضرت علی علیه السلام

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و اسمع بالنبی منادیا فقال له قم یا علی و اننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا

 در سال دهم هجری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور ادای مناسک حج عازم مکه گردید، تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته اند ولی مسلما عده زیادی بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند. نبی اکرم صلی الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوی مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینی بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمی از جانب خداوند بحضرتش وحی شده بود که بایستی بعموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت علی علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مامور تبلیغ آن بود:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.

/پاورقی ۱- سوره مائده آیه ۶۷٫ /

ای پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنی رسالت او را نرسانیده ای و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگه میدارد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.

مگر چه خبر است؟

هر کسی از دیگری می پرسید چه شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را در این گرمای طاقت فرسا و در وسط بیابان بی آب و علف نگه داشته و امر به تجمع فرموده است؟ زمین بقدری گرم و سوزان بود که بعضی ها پای خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند.

بالاخره انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبری ترتیب دادند و خود بالای آن رفت که در محل مرتفعی بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و علی علیه السلام را نیز طرف راست خود نگه داشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود:

الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا بلی، قال:من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.

/پاورقی ۲- بحار الانوار جلد ۳۷ ص ۱۲۳ نقل از معانی الاخبار-مناقب ابن مغازلی ص ۲۴-شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۱۹۰-فصول المهمه ص ۲۷ و سایر کتب فریقین. /

آیا من بمؤمنین از خودشان اولی بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم) عرض کردند بلی، فرمود من مولای هر که هستم این علی هم مولای اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.

و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته بدسته خدمت آن حضرت که داخل خیمه ای در برابر خیمه پیغمبر صلی الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینی رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و اول کسی که خدمت علی علیه السلام رسید و باو تبریک گفت عمر بن خطاب بود که عرض کرد:

بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة.

به به ای علی امروز دیگر تو امیر و فرمانروای من و فرمان روای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه ای شدی.

/پاورقی ۳- ارشاد مفید جلد ۱ باب دوم فصل ۵۰-الغدیر جلد ۱ ص ۴ و ۱۵۶-مناقب ابن مغازلی ص ۱۹ و کتب دیگر. /

و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بجانشینی خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین بغائبین برسانند.

حسان بن ثابت از حضرت رسول صلی الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و امامت علی علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینی نبی اکرم صلی الله علیه و آله قصیده ای گوید و پس از کسب رخصت چنین گفت:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و اسمع بالنبی منادیا و قال فمن مولیکم و ولیکم؟ فقالوا و لم یبدوا هناک التعادیا الهک مولانا و انت ولینا و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا فقال له قم یا علی و اننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له انصار صدق موالیا هناک دعا اللهم و ال ولیه و کن للذی عادی علیا معادیا

/پاورقی ۴- روضة الواعظین جلد ۱ ص ۱۰۳-احتجاج طبرسی جلد ۱ ص ۱۶۱-ارشاد مفید و کتب دیگر. /

روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صدای رسائی ندا فرمود (که همگی شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟ همگی بدون اظهار اختلاف عرض کردند که:

خدای تو مولا و فرمانروای ماست و تو صاحب اختیار مائی و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانی برای خودت نمی یابی. پس بعلی فرمود یا علی برخیزکه من ترا برای امامت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.

(آنگاه بمسلمین) فرمود هر کس را که من باو مولا (اولی بتصرف) هستم این علی صاحب اختیار اوست پس شما برای او یاران و دوستان راستین بوده باشید.

و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با کسی که با علی دشمنی کند دشمن باش.

رسول اکرم فرمود: ای حسان تا ما را بزبانت یاری میکنی همیشه مؤید بروح القدس باشی.

ثبوت و تواتر این خبر بحدی برای فریقین واضح است که هیچگونه جای انکار و ابهامی را برای کسی باقی نگذاشته است زیرا مورخین و مفسرین اهل سنت نیز در کتابهای خود با مختصر اختلافی در الفاظ و کلمات نوشته اند که آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک … الخ) در روز هیجدهم ذیحجه در غدیر خم درباره علی علیه السلام نازل شده و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ضمن ایراد خطبه فرموده است که من کنت مولاه فعلی مولاه

/پاورقی ۵- فصول المهمه ابن صباغ ص ۲۵ شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۱۹۰ مناقب ابن مغازلی ص ۱۶-۲۷ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد ۱ ص ۳۶۲ ذخائر العقبی ص ۶۷ ینابیع المودة ص ۳۷ تفسیر کبیر فخر رازی و تفاسیر و کتب دیگر. /

ولی چون کلمه مولی معانی مختلفه دارد بعضی از آنان در این مورد طفره رفته و گفته اند که در این حدیث مولی بمعنی اولی بتصرف نیست بلکه بمعنی دوست و ناصر است یعنی آنحضرت فرمود من دوست هر کس هستم علی نیز دوست اوست چنان که ابن صباغ مالکی در فصول المهمه پس از آنکه چند معنی برای کلمه مولی می نویسد میگوید:

فیکون معنی الحدیث من کنت ناصره او حمیمه او صدیقه فان علیا یکون کذلک.

/پاورقی ۶- فصول المهمه ص ۲۸٫ /

پس معنی حدیث چنین باشد که هر کسی که من ناصر و خویشاوند و دوست او هستم علی نیز (برای او) چنین است!

در پاسخ این آقایان که پرده تعصب دیده عقل و اندیشه آنها را از مشاهده حقایق باز داشته است ابتداء معانی مختلفه ای که در کتب لغت برای کلمه مولی قید شده است ذیلا مینگاریم تا ببینیم کدامیک از آنها منظور نظر رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده است.

کلمه مولی بمعنی اولی بتصرف و صاحب اختیار، بمعنی بنده، آزاد شده، آزاد کننده، همسایه، هم پیمان و هم قسم، شریک، داماد، ابن عم، خویشاوند، نعمت پرورده، محب و ناصر آمده است.

بعضی از این معانی در قرآن کریم نیز بکار رفته است چنانکه در سوره دخان مولی بمعنی خویشاوند آمده است:

یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا. و در سوره محمد صلی الله علیه و آله کلمه مولی بمعنی دوست بوده.

و ان الکافرین لا مولی لهم.

و در سوره نساء بمعنی هم عهد آمده چنانکه خداوند فرماید:

و لکل جعلنا موالی.

و در سوره احزاب بمعنی آزاد کرده آمده است:

فان لم تعلموا آباءهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم (عتقائکم)

/پاورقی ۷- وجوه قرآن ص ۲۷۸٫ /

از طرفی بعضی از این معانی درباره پیغمبر اکرم صدق نمیکند زیرا آن حضرت بنده و آزاد کرده و نعمت پرورده کسی نبود و با کسی نیز هم قسم نشده بود برخی از آن کلمات هم احتیاج بتوصیه و سفارش نداشت بلکه گفتن آنها نوعی سخریه بشمار میرفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن شدت گرما وسط بیابان مردم را جمع کند و بگوید من پسر عموی هر کس هستم علی هم پسر عموی اوست، یا من همسایه هر که هستم علی هم همسایه اوست و هکذا …
همچنین قرائن حال و مقام نیز بکار بردن کلمه مولی را بمعنی دوست و ناصر که دستاویز اکثر رجال اهل سنت است اقتضاء نمی کند زیرا مدلول و مفاد آیه تبلیغ با آن شدت و تهدید که می فرماید اگر این کار را بجا نیاوری مثل اینکه وظائف رسالت را انجام نداده ای می رساند که مطلب خیلی مهمتر و بالاتر از این حرفها است که پیغمبر در آن بیابان گرم و سوزان توقف نموده و مردم را از پس و پیش جمع کند و بگوید من دوست و ناصر هر که هستم علی هم دوست و ناصر اوست، تازه اگر مقصودش این بود در این صورت بعوض مردم باید بعلی می گفت که من محب و ناصر هر که هستم تو هم محب و ناصر او باش نه مردم، و اگر منظور جلب دوستی مردم بسوی علی بود در اینصورت هم باید میگفت هر که مرا دوست دارد علی را هم دوست داشته باشد ولی این سخنان از مضمون جمله:

من کنت مولاه فهذا علی مولاه بدست نمی آید گذشته از این ها گفتن این مطلب ترس و وحشتی نداشت تا خداوند اضافه کند که من ترا از شر مردم (منافق) نگه میدارم.

از طرفی تخصیص بلا مخصص کلمه مولی از میان تمام معانی آن بمعنی محب و ناصر بدون وجود قرینه باطل و بر خلاف علم اصول است در نتیجه از تمام معانی مولی فقط (اولی بتصرف و صاحب اختیار) باقی میماند و این تخصیص علی رغم عقیده اهل سنت بلا مخصص نیست بلکه در این مورد قرائن آشکاری وجود دارد که ذیلا بدانها اشاره می گردد.

اولا عظمت و اهمیت مطلب دلیل این ادعا است که خداوند تعالی با تاکید و تهدید می فرماید اگر این امر را بمردم ابلاغ نکنی در واقع هیچ گونه تبلیغی از نظر رسالت نکرده ای و این خطاب مؤکد می رساند که مضمون آیه درباره جعل حکمی از احکام شرعیه نبوده بلکه امری است که تالی تلو مقام رسالت است، در این صورت باید مولی بمعنی ولایت و صاحب اختیار باشد تا همه مسلمین از آن آگاه گردند و بدانند که چه کسی پس از پیغمبر صلی الله علیه و آله مسند او را اشغال خواهد کرد مخصوصا که این آیه در غدیر خم نزدیکی جحفه نازل شده است تا پیغمبر پیش از اینکه حجاج متفرق شوند آنرا بهمه آنان ابلاغ کند
زیرا پس از رسیدن بجحفه مسلمین از راه های مختلف بوطن خود رهسپار می شدند و دیگر اجتماع همه آنان در یک محل امکان پذیر نمی شد و البته این فرمان از چند روز پیش به پیغمبر صلی الله علیه و آله وحی شده بود ولی زمان دقیق ابلاغ آن تعیین نگردیده بود و چون آن حضرت مخالفت گروهی از مسلمین را با علی علیه السلام بعلت کشته شدن اقوام آنها در جنگ ها بدست وی می دانست لذا از ابلاغ جانشینی او بیم داشت که مردم زیر بار چنین فرمانی نروند بدین جهت خداوند تعالی او را در غدیر خم مامور بتوقف و ابلاغ جانشینی علی علیه السلام نمود و برای اطمینان خاطر مبارک پیغمبر صلی الله علیه و آله اضافه فرمود که مترس خدا ترا از شر مردم نگه می دارد.

ثانیا رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش از اینکه بگوید:

من کنت مولاه فرمود:

الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ یا الست اولی بکم من انفسکم؟

آیا من بشما از خود شما اولی بتصرف نیستم؟ همه گفتند بلی آنگاه فرمود:من کنت مولاه فهذا علی مولاه قرینه ای که بکلمه مولی معنی اولی بتصرف و صاحب اختیار می دهد از جمله اول کاملا روشن است و سیاق کلام میرساند که مقصود از مولی همان اولویت است که پیغمبر نسبت بمسلمین داشته و چنین اولویتی را بعدا علی علیه السلام خواهد داشت.

ثالثا رسول اکرم صلی الله علیه و آله پس از ابلاغ دستور الهی در مورد جانشینی علی علیه السلام چنانکه در صفحات پیشین اشاره گردید بمسلمین فرمود:

سلموا علیه بامرة المؤمنین

/پاورقی ۸- بحار الانوار جلد ۳۷ ص ۱۱۹ نقل از تفسیر قمی ص ۲۷۷-ارشاد مفید و کتب دیگر. /

یعنی بعلی علیه السلام بعنوان امارت مؤمنین سلام کنید و چنانچه مقصود از مولی دوست و ناصر بود می فرمود بعنوان دوستی سلام کنید و سخن عمر نیز که بعلی علیه السلام گفت مولای من و مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدی ولایت و امارت آن حضرت را می رساند.

رابعا علاوه بر کتب شیعه در اغلب کتب معتبر و مشهور تسنن نیز نوشته شده است که پس از ابلاغ فرمان الهی و دعای پیغمبر صلی الله علیه و آله که عرض کرد

اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

خداوند این آیه را نازل فرمود:

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

/پاورقی ۹- شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۱۹۳ مناقب ابن مغازلی شافعی الغدیر جلد ۱٫ /

یعنی امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما اتمام نمودم و پسندیدم که دین شما اسلام باشد.

و مسلم است که موجب اکمال دین و اتمام نعمت ولایت و امامت علی علیه السلام است چنان که پیغمبر فرمود:

الله اکبر!علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و ولایة علی بن ابیطالب بعدی.

/پاورقی ۱۰- بحار الانوار جلد ۳۷ ص ۱۵۶-شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۱۵۷٫ /

(الله اکبر بر کامل شدن دین و اتمام نعمت و رضای پروردگار برسالت من و ولایت علی پس از من. )

خامسا پیش از آیه مزبور که مربوط با کمال دین و اتمام نعمت است خداوند فرماید:

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون.

یعنی کفار و مشرکین که همیشه در انتظار از بین رفتن دین شما بودند امروز نا امید شدند پس، از آنها نترسید و از من بترسید زیرا آنان چنین می پنداشتند که چون پیغمبر اولاد ذکور ندارد که بجایش نشیند لذا پس از رحلت او دینش نیز از میان خواهد رفت و کسی که بتواند پس از او این دین را رهبری کند وجود نخواهد داشت ولی در آن روز که علی علیه السلام بفرمان خدای تعالی از جانب رسول خدا بجانشینی وی منصوب گردید
این خیال و پندار مشرکین باطل و تباه گردید و دانستند که این دین دائمی و همیشگی است و این آیه و دنباله آن که مربوط با کمال دین و اتمام نعمت است آیه سوم سوره مائده بوده و با آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک … .)
که آیه ۶۷ همان سوره ست بنحوی با هم ارتباط دارند و از اینجا نتیجه می گیریم که مقصود از مولی در کلام پیغمبر صلی الله علیه و آله ولایت و جانشینی علی علیه السلام بود نه بمعنی محب و ناصر.

/پاورقی ۱۱- برای توضیح بیشتر بجلد ۵ تفسیر المیزان مراجعه شود. /

سادسا از تمام معانی مختلفه که برای کلمه مولی دلالت دارند فقط (اولی بتصرف) معنی حقیقی آنست و معانی دیگر از فروع این معنی بوده و مجاز می باشند که نیازمند باضافه قید دیگر و محتاج بقرینه اند و از نظر علم اصول حقیقت مقدم بر مجاز میباشد بنا بر این کلمه مولا در این حدیث بمعنی صاحب اختیار و اولی بتصرف است.

سابعا چنان که قبلا اشاره گردید پس از انجام این مراسم حسان بن ثابت قصیده ای سرود و معنی مولی را کاملا حلاجی نموده و توضیح داد که بعدها جای اشکال و ایراد برای مغرضین باقی نماند آن جا که گوید:

فقال له قم یا علی و اننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا

در این بیت از قول پیغمبر می گوید که فرمود یا علی برخیز که من پسندیدم ترا بعد از خود (برای امت) امام و هدایت کننده باشی.

اگر مولا بمعنی دوست و ناصر بود پیغمبر بحسان اعتراض میکرد و می فرمود من کی گفتم علی امام و هادی است گفتم علی دوست و ناصر است ولی می بینیم رسول اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها اعتراض نکرد بلکه فرمود همیشه مؤید بروح القدس باشی و قصیده حسان و اشعار دیگران که در این مورد سروده اند در کتب معتبر اهل سنت قید شده است.

بعضی از علماء اهل سنت که در بن بست گیر کرده و تا حدی منصف بوده اند ناچار باهمیت مطلب اقرار نموده و صریحا اعتراف کرده اند که در آن روز پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله علی را بولایت و جانشینی خود منصوب نمود چنان که سبط ابن جوزی در تذکره پس از شرح معانی کلمه مولی و انتخاب معنای اولی بتصرف بقرینه الست اولی بالمؤمنین من انفسهم می نویسد:

و هذا نص صریح فی اثبات امامته و قبول طاعته.

/پاورقی ۱۲- تذکره ابن جوزی چاپ قدیم باب دوم ص ۲۰٫ /

و این خود نص صریح در اثبات امامت علی و قبول طاعت او می باشد.

منبع:نامشخص