همراز

نوشته‌ها

حضرت زهراء عليها ‏السلام همراز جبرئيل

حضرت زهراء عليها ‏السلام همراز جبرئيل

عباس كوثري

من راجع به حضرت صدیقه علیها السلام خودم را قاصر می دانم ذكری بكنم فقط اكتفا می كنم به یك روایت كه در كافی شریف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روایت این است كه حضرت صادق علیه السلام می فرماید: “فاطمه علیها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدّت بر ایشان غلبه داشت؛ و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می كرد و مسایلی از آینده نقل می كرد.”

ظاهر روایت این است كه در این هفتاد و پنج روز مراوده ای بوده است؛ یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است… البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم….

در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی كه برای حضرت زهرا ذكر كرده اند: ـ با این كه آنها هم فضایل بزرگی است ـ این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم كه برای غیر انبیا: آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا و بعضی اولیایی كه در رتبه آنهاست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(امام خمینی، 11/12/64)(1)

امام خمینی قدس سره عاشق خدا بود و شیدای حقّ. دلداده رسالت بود و جرعه نوش كوثر ولایت. یاد و نام مادرش زهرای اطهر برایش دل انگیز بود و شورآفرین. تقدیر نیز این دوستداری و جذبه ولایی را زیبا و نیك به هم پیوند داد و میلاد فرزند را قرین تجلّی نور فاطمی در بیستم جمادی الثانی قرار داد. كتاب “مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة”، پرتوی از شیدایی و مهر ولایی اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندی از مهر و معرفت مقام فاطمی. امام قدس سره با نقل روایتی معتبر از اصول كافی به عظمت معنوی فاطمه علیها السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره می كند و آن را مهمترین فضیلت بانوی نمونه اسلام می شمارد. فضیلتی كه جز برای طبقه اول انبیاء برای دیگری حاصل نشده است. گفتگو با جبرئیل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمی به حضورش می شتافتند. امام صادق علیه السلام در پاسخ فردی كه می پرسد: محدّث چیست؟ می فرماید: “یأتیه ملك فینكت فی قلبه كیت و كیت”.

محدّث كسی است كه فرشته به سویش می آید و به قلب او لطایف و نكات آسمانی را یاد آور می شود.(2)

امام باقر علیه السلام می فرماید: محدّث كسی است كه فرشته را نمی بیند؛ اما سخن او را در بیداری می شنود.(3)

وجود فردی كه محدَّث و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامی دانشمندان شیعه و سنّی است و از اختصاصات شیعه شمرده نمی شود. مرحوم علاّمه امینی در بحث “المحدّث فی الاسلام” نصوص فراوانی از اهل سنّت ذكر می كند كه وجود محدّث را پذیرفته اند و بر افرادی تطبیق كرده اند.(4)

البته شیعه موارد تطبیقی آن را قبول نكرده، مصادیق و جلوه های آن را در عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام می داند؛ ولی متون مزبور بیانگر این است كه شیعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نیست و دیگر فرق اسلامی نیز آن را پذیرفته اند. از طرفی، پذیرفتن وجود انسانهایی مورد خطاب فرشتگان به معنای نبوّت و پیامبری نیست. حمران ابن اعین می گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود كه علی علیه السلام محدث بود. من آن را برای یاران خویش نقل كردم. آنان پرسیدند: چه كسی با او گفتگو می كرد؟ پاسخی نداشتم. به سوی امام باقر علیه السلام برگشتم و پرسش را به وی عرضه داشتم.

شیعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نیست و دیگر فرق اسلامی نیز آن را پذیرفته اند. از طرفی، پذیرفتن وجود انسانهایی مورد خطاب فرشتگان به معنای نبوّت و پیامبری نیست.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن می گفت. گفتم: منظورتان این است كه پیامبر بود؟ حضرت دست خود را حركت داد و فرمود: خیر، آنان همانند كسانی اند كه همراه حضرت سلیمان و حضرت موسی بودند و یا مثل ذوالقرنین شمرده می شوند.(5)

امام صادق علیه السلام نیز در پاسخ به این پرسش می فرماید: خیر، پیامبر نیستند. آنها از علمایند، همانند ذوالقرنین در علم خویش.(6)

در اصول كافی، در باب فرق بین رسول و نبی و محدّث، نیز به این مطلب تصریح شده است. امام باقر و امام صادق علیهما السلام پس از بیان اینكه امام “محدَّث” و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، می فرماید:

“لقد ختم اللّه  بكتابكم و ختم بنبیكم الانبیاء.”

با قرآن كتابهای آسمانی پایان یافت و با حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبری به آخر رسید.(7)

بدین ترتیب، “محدّث” هرگز به معنای نبوّت و پیامبری نیست. دراین راستا امام خمینی قدس سره می فرماید: البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم صلی الله علیه و آله .

درباره حضرت صدّیقه در روایات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: یكی گفتگو با فرشتگان و دیگری حضور جبرئیل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: “فاطمةُ بنت رسول اللّه  صلی الله علیه و آله كانت محدّثة و لم تكن نبیة”

فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پیامبر.

سپس در ادامه توضیح می دهد كه فاطمه را از این جهت محدّثه نامیده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل می شدند و همان گونه كه با مریم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنین سخن می گفتند: “یافاطمه، خدای متعال تو را پاك گردانید و از میان تمام زنان عالم برگزید.” شبی حضرت صدّیقه علیها السلام به فرشتگان فرمود: آیا آن زن كه از جمیع زنان عالم برتر است، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه، مریم فقط سیده زنان عالم در زمان خویش بود؛ ولی خدای تعالی تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلین و آخرین قرار داده است.(8)

روایتی كه امام خمینی از آن یاد كرده، چنین است:

“انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه  خمسةً و سبعین یوماً و قدكان دخلها حزنٌ شدید علی ابیها و كان جبریلُ یأتیها فَیحْسِنُ عزاها علی أبیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مَكانِهِ و یخبرها بما یكون بعدها فی ذُرّیتها و كان علی یكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة.”

فاطمه بعد از رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بیش از هفتاد و پنج روز زنده نماند. داغ پدر اندوهی سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می آمد و او را در عزای پدر تسلیت می گفت. خاطر غمین زهرا را تسلّی می بخشید و از مقام و منزلت پدرش و حوادثی كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد می گردید، خبر می داد. امیرمؤمنان علیه السلام آنچه جبرئیل می گفت به رشته تحریر در می آورد. مجموع این سخنان “مصحف فاطمه” را شكل می دهد.(9)

این جهت نیز به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زیرا در قرآن كریم از حضرت مریم و سخن گفتن جبرئیل با او یاد می كند. با اینكه آن حضرت، پیامبر نبود. امام خمینی در این زمینه می نویسد: در قرآن كریم آیاتی هست كه دلالت می كند بر آنكه اشخاصی كه پیغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئیل را دیدند و با او سخن گفتند. ما نمونه ای از آن را اینجا یاد می كنیم: “و اذ قالتِ الملائكة یا مریمُ انّ اللّه  اصطفیكِ و طهّركِ وَاصطفیكِ علی نساء العالمین”(سوره آل عمران، آیه 42)

یعنی چون ملائكه گفتند به مریم كه خدا تو را برگزیده و پاكیزه كرده و فضیلت داد بر زنهای جهان، پس از آن خدای تعالی حكایت مریم را نقل می كند از “آیه 44” بسیاری از حالات عیسی مسیح و معجزات او را ملائكه برای مریم نقل می كنند و از غیب به او اخبار می دهند؛ و در سوره مریم (آیه 17) می گوید: “فارسلناالیها روحنافتمثّل لها بشراً سویاً”؛ و قضیه مراوده ملائكه و جبرئیل با مریم در بسیاری از آیات قرآن مذكور است و خبرهایی كه از غیب به او دادند، خداوند نقل می كند.(10)

آمدن جبرئیل نزد حضرت صدّیقه از عظمت و تعالی روحی و اوج معنوی آن بزرگوار حكایت می كند؛ زیرا درباره كیفیت ایجاد رابطه جبرئیل و فرشتگان با انسان دو نظریه است. نظریه ای كه فلاسفه برآن تأكید دارند، این است كه می گویند: انسان تا در طبیعت و مادهّ است، در حجاب است و نمی تواند به ملأ اعلی دست یابد. همین كه خود را از معاصی و لذّات و تعلّقات نفسانی آزاد ساخت، نور معرفت و ایمان به خدا و ملكوت اعلی در قلبش تجلّی می كند. این نور در بالاترین مرتبه خویش همان جوهر قدسی است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شریعت نبوی روح قدسی نامیده می شود. با ظهور این نور، آنچه در آسمانها و زمینهاست برایش روشن می گردد. و حقایق اشیا را می بیند، همان گونه كه نور مادّی را در صورتی كه حجاب نباشد، مشاهده می كند. در این زمینه به آیاتی نیز استشهاد شده است؛ برای

تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولی الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد.

نمونه خداوند می فرماید:

“و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون”(11)

بر دلهای آنها مهر زده شده، پس آنان چیزی نمی فهمند.

“بل ران علی قلوبهم ماكانوا یكسبون”

گناهانی كه انجام دادند بر دلهای آنان غلبه كرده است.(12)

پس از آنكه فرد از این حجابها دور شد، باطن او معراج معنوی خویش را آغاز می كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آیات بزرگ خداوند را مشاهده می كند. چنانكه خداوند می فرماید:

“لقد رأی من آیات ربّه الكبری”(13)

سپس همین روح قدسی در روح بشری و دنیایی اش تأثیر می نهد. و حقایقی كه شهود كرده، در حواس ظاهری مانند بینایی و شنوایی متمثّل و آشكار می سازد. بدین ترتیب، شخص حقایق ملكوتی را، كه در آن عالم حقیقی خارجی و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده می كند.(14)

بر اساس این نظریه، تكامل و عروج معنوی و روحی انسان سبب ارتباط با حقایق ملكوت می شود.

نظریه دوم این است كه روح ولی یا پیامبر سبب نزول فرشتگان نیست، بلكه خداوند فرشته را مأمور می كند در پیشگاه ولی خدا قرار بگیرد و مسایل را بازگوید. ظواهر ادّله نیز بر درستی این نظر گواهی می دهد. بر اساس این نظریه، تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولی الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد. قرآن كریم در این زمینه می فرماید:

“اللّه  اعلم حیث یجعل رسالته”

خداوند آگاه تر است كه پیامبری و رسالت خویش را در كدامین جایگاه قرار دهد.(15)

در شأن نزول این آیه می خوانیم كه: ولید ابن مغیره می گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بیشتری دارم، باید بر من وحی نازل شود.

خداوند متعال می فرماید: شایستگی ها را خداوند می داند. برای این در آیه دیگر صبر و یقین را عامل وصول به مقام امامت معرفی می نماید و می فرماید:

“و جعلنامنهم ائمّةً یهدون بامرنالمّا صبروا و كانوا بآیاتنایوقنون”

از آنان پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می كنند؛ و این بدان سبب است كه آنان صبر پیشه كردند و به آیات ما یقین داشتند.(16)

امام خمینی قدس سره در این زمینه می فرماید: مسأله آمدن جبرئیل برای كسی یك مسأله ساده نیست. خیال نشود كه جبرئیل برای هركسی می آید و امكان دارد بیاید. این یك تناسب لازم است بین روح آن كسی كه جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل كه روح اعظم است. چه ما قایل بشویم به این كه قضیه تنزیل، تنزّل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می كند تا مرتبه پایین یا بگوییم كه خیر، حقّ تعالی او را مأمور می كند كه برو و این مسایل را بگو. چه آن قسم بگوییم كه بعض اهل نظر می گویند. و چه این قسم بگوییم كه بعض اهل ظاهر می گویند تا تناسب ما بین روح این كسی كه جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد این معنا… . این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم كه برای غیر انبیا علیهم السلام آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا علیهم السلام و بعض از اولیایی كه در رتبه آنها هست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(17)

امید آنكه پرتوی از فیض كوثر قرآن صدیقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بیشتر آن بانو، گلواژه های تقوا و ایمان را در اجتماع خویش متجلّی سازیم.

پاورقی ها:

1 ـ تبیان، ش 8، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.

2 ـ بحارالانوار، ج 22، ص 327.

3 ـ اصول كافی، ج 1، ص 176.

4 ـ الغدیر، ج 5، ص 42.

5 ـ اصول كافی، ج 1، ص 271.

6 ـ الغدیر، ج 5، ص 49.

7 ـ الكافی، ج 1، ص 177.

8 ـ تبیان، ش 8،جایگاه زن دراندیشه امام خمینی،ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.

9 ـ اصول كافی، ج 1، ص 241.

10 ـ تبیان، ش 8، ص 50.

11 ـ توبه، آیه 78.

12 ـ مطفّفین، آیه 14.

13 ـ نجم، آیه 18.

15 ـ انعام، آیه 124.

16 ـ سجده، آیه 34.

17 ـ تبیان، ش 8، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.

منبع: نشریه فرهنگ كوثر ، شماره 31

فاطمه زهرا(س) همراز جبرئیل

امام خمینی (ره) می فرماید من راجع به حضرت صديقه عليها السلام خودم را قاصر مي دانم ذكري بكنم فقط اكتفا مي كنم به يك روايت كه در كافي شريف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روايت اين است كه حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد:

“فاطمه عليها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدّت بر ايشان غلبه داشت؛ و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي كرد و مسايلي از آينده نقل مي كرد.”

 ظاهر روايت اين است كه در اين هفتاد و پنج روز مراوده اي بوده است؛ يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است… البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم….

در هر صورت، من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي كه براي حضرت زهرا ذكر كرده اند:

ـ با اين كه آنها هم فضايل بزرگي است ـ اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا: آن هم نه همه انبيا، براي طبقه بالاي انبيا و بعضي اوليايي كه در رتبه آنهاست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(امام خميني، 11/12/64)(1)

امام خميني قدس سره عاشق خدا بود و شيداي حقّ. دلداده رسالت بود و جرعه نوش كوثر ولايت.ياد و نام مادرش زهراي اطهر برايش دل انگيز بود و شورآفرين.

تقدير نيز اين دوستداري و جذبه ولايي را زيبا و نيك به هم پيوند داد و ميلاد فرزند را قرين تجلّي نور فاطمي در بيستم جمادي الثاني قرار داد.

كتاب “مصباح الهداية الي الخلافة والولاية”، پرتوي از شيدايي و مهر ولايي اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندي از مهر و معرفت مقام فاطمي. امام قدس سره با نقل روايتي معتبر از اصول كافي به عظمت معنوي فاطمه عليها السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره مي كند و آن را مهمترين فضيلت بانوي نمونه اسلام مي شمارد. فضيلتي كه جز براي طبقه اول انبياء براي ديگري حاصل نشده است. گفتگو با جبرئيل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمي به حضورش مي شتافتند. امام صادق عليه السلام در پاسخ فردي كه مي پرسد:

محدّث چيست؟

مي فرمايد: “يأتيه ملك فينكت في قلبه كيت و كيت“.

محدّث كسي است كه فرشته به سويش مي آيد و به قلب او لطايف و نكات آسماني را ياد آور مي شود.(2)

 امام باقر عليه السلام مي فرمايد: محدّث كسي است كه فرشته را نمي بيند؛ اما سخن او را در بيداري مي شنود.(3)

 وجود فردي كه محدَّث و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامي دانشمندان شيعه و سنّي است و از اختصاصات شيعه شمرده نمي شود.

مرحوم علاّمه اميني در بحث “المحدّث في الاسلام” نصوص فراواني از اهل سنّت ذكر مي كند كه وجود محدّث را پذيرفته اند و بر افرادي تطبيق كرده اند.(4)

 البته شيعه موارد تطبيقي آن را قبول نكرده، مصاديق و جلوه هاي آن را در عترت پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام مي داند؛ ولي متون مزبور بيانگر اين است كه شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حمران ابن اعين مي گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود كه علي عليه السلام محدث بود.

من آن را براي ياران خويش نقل كردم.

آنان پرسيدند: چه كسي با او گفتگو مي كرد؟ پاسخي نداشتم. به سوي امام باقر عليه السلام برگشتم و پرسش را به وي عرضه داشتم.

 شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن مي گفت.

گفتم: منظورتان اين است كه پيامبر بود؟ حضرت دست خود را حركت داد و فرمود: خير، آنان همانند كساني اند كه همراه حضرت سليمان و حضرت موسي بودند و يا مثل ذوالقرنين شمرده مي شوند.(5)

 امام صادق عليه السلام نيز در پاسخ به اين پرسش مي فرمايد: خير، پيامبر نيستند. آنها از علمايند، همانند ذوالقرنين در علم خويش.(6)

 در اصول كافي، در باب فرق بين رسول و نبي و محدّث، نيز به اين مطلب تصريح شده است.

امام باقر و امام صادق عليهما السلام پس از بيان اينكه امام “محدَّث” و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، مي فرمايد:

“لقد ختم اللّه بكتابكم و ختم بنبيّكم الانبياء.”

 با قرآن كتابهاي آسماني پايان يافت و با حضرت محمد صلي الله عليه و آله پيامبري به آخر رسيد.(7)

بدين ترتيب، “محدّث” هرگز به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

دراين راستا امام خميني قدس سره مي فرمايد: البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم صلي الله عليه و آله .

درباره حضرت صدّيقه در روايات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: يكي گفتگو با فرشتگان و ديگري حضور جبرئيل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق عليه السلام مي فرمايد: “فاطمةُ بنت رسول اللّه صلي الله عليه و آله كانت محدّثة و لم تكن نبيّة

فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پيامبر.

سپس در ادامه توضيح مي دهد كه فاطمه را از اين جهت محدّثه ناميده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مي شدند و همان گونه كه با مريم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنين سخن مي گفتند: “يافاطمه، خداي متعال تو را پاك گردانيد و از ميان تمام زنان عالم برگزيد.

” شبي حضرت صدّيقه عليها السلام به فرشتگان فرمود: آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است، مريم دختر عمران نيست؟ جواب دادند:

نه، مريم فقط سيّده زنان عالم در زمان خويش بود؛ ولي خداي تعالي تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلين و آخرين قرار داده است.(8)

روايتي كه امام خميني از آن ياد كرده، چنين است: “انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه خمسةً و سبعين يوماً و قدكان دخلها حزنٌ شديد علي ابيها و كان جبريلُ يأتيها فَيُحْسِنُ عزاها علي أبيها و يُطيّب نفسها و يُخبرها عن ابيها و مَكانِهِ و يُخبرها بما يكون بعدها في ذُرّيّتها و كان عليٌّ يَكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة.”

 فاطمه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بيش از هفتاد و پنج روز زنده نماند.

داغ پدر اندوهي سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به اين جهت جبرئيل پي در پي به حضورش مي آمد و او را در عزاي پدر تسليت مي گفت.

خاطر غمين زهرا را تسلّي مي بخشيد و از مقام و منزلت پدرش و حوادثي كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد مي گرديد، خبر مي داد. اميرمؤمنان عليه السلام آنچه جبرئيل مي گفت به رشته تحرير در مي آورد. مجموع اين سخنان “مصحف فاطمه” را شكل مي دهد.(9)

 اين جهت نيز به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زيرا در قرآن كريم از حضرت مريم و سخن گفتن جبرئيل با او ياد مي كند. با اينكه آن حضرت، پيامبر نبود.

امام خميني در اين زمينه مي نويسد:

در قرآن كريم آياتي هست كه دلالت مي كند بر آنكه اشخاصي كه پيغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئيل را ديدند و با او سخن گفتند.

ما نمونه اي از آن را اينجا ياد مي كنيم: “و اذ قالتِ الملائكة يا مريمُ انّ اللّه اصطفيكِ و طهّركِ وَاصطفيكِ علي نساء العالمين”(سوره آل عمران، آيه 42)

يعني چون ملائكه گفتند به مريم كه خدا تو را برگزيده و پاكيزه كرده و فضيلت داد بر زنهاي جهان، پس از آن خداي تعالي حكايت مريم را نقل مي كند از “آيه 44” بسياري از حالات عيسي مسيح و معجزات او را ملائكه براي مريم نقل مي كنند و از غيب به او اخبار مي دهند؛ و در سوره مريم (آيه 17) مي گويد:

“فارسلنااليها روحنافتمثّل لها بشراً سويّاً”؛

و قضيّه مراوده ملائكه و جبرئيل با مريم در بسياري از آيات قرآن مذكور است و خبرهايي كه از غيب به او دادند، خداوند نقل مي كند.(10)

آمدن جبرئيل نزد حضرت صدّيقه از عظمت و تعالي روحي و اوج معنوي آن بزرگوار حكايت مي كند؛ زيرا درباره كيفيّت ايجاد رابطه جبرئيل و فرشتگان با انسان دو نظريّه است.

نظريه اي كه فلاسفه برآن تأكيد دارند، اين است كه مي گويند: انسان تا در طبيعت و مادهّ است، در حجاب است و نمي تواند به ملأ اعلي دست يابد.

همين كه خود را از معاصي و لذّات و تعلّقات نفساني آزاد ساخت، نور معرفت و ايمان به خدا و ملكوت اعلي در قلبش تجلّي مي كند.

اين نور در بالاترين مرتبه خويش همان جوهر قدسي است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شريعت نبوي روح قدسي ناميده مي شود. با ظهور اين نور، آنچه در آسمانها و زمينهاست برايش روشن مي گردد.

و حقايق اشيا را مي بيند، همان گونه كه نور مادّي را در صورتي كه حجاب نباشد، مشاهده مي كند.

در اين زمينه به آياتي نيز استشهاد شده است؛ براي تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

نمونه خداوند مي فرمايد: “و طبع علي قلوبهم فهم لايفقهون“(11)

بر دلهاي آنها مهر زده شده، پس آنان چيزي نمي فهمند.

“بل ران علي قلوبهم ماكانوا يكسبون”

گناهاني كه انجام دادند بر دلهاي آنان غلبه كرده است.(12)

پس از آنكه فرد از اين حجابها دور شد، باطن او معراج معنوي خويش را آغاز مي كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آيات بزرگ خداوند را مشاهده مي كند. چنانكه خداوند مي فرمايد:

“لقد رأي من آيات ربّه الكبري”(13)

سپس همين روح قدسي در روح بشري و دنيايي اش تأثير مي نهد. و حقايقي كه شهود كرده، در حواس ظاهري مانند بينايي و شنوايي متمثّل و آشكار مي سازد. بدين ترتيب، شخص حقايق ملكوتي را، كه در آن عالم حقيقي خارجي و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده مي كند.(14)

بر اساس اين نظريّه، تكامل و عروج معنوي و روحي انسان سبب ارتباط با حقايق ملكوت مي شود.

نظريّه دوم اين است كه روح وليّ يا پيامبر سبب نزول فرشتگان نيست، بلكه خداوند فرشته را مأمور مي كند در پيشگاه وليّ خدا قرار بگيرد و مسايل را بازگويد.

ظواهر ادّله نيز بر درستي اين نظر گواهي مي دهد.

بر اساس اين نظريه، تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: “اللّه اعلم حيث يجعل رسالته”

خداوند آگاه تر است كه پيامبري و رسالت خويش را در كدامين جايگاه قرار دهد.(15)

در شأن نزول اين آيه مي خوانيم كه: وليد ابن مغيره مي گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بيشتري دارم، بايد بر من وحي نازل شود.

خداوند متعال مي فرمايد: شايستگي ها را خداوند مي داند. براي اين در آيه ديگر صبر و يقين را عامل وصول به مقام امامت معرفي مي نمايد و مي فرمايد:

“و جعلنا منهم ائمّةً يهدون بامرنالمّا صبروا و كانوا بآياتنايوقنون”

از آنان پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي كنند؛ و اين بدان سبب است كه آنان صبر پيشه كردند و به آيات ما يقين داشتند.(16)

امام خميني قدس سره در اين زمينه مي فرمايد: مسأله آمدن جبرئيل براي كسي يك مسأله ساده نيست.

خيال نشود كه جبرئيل براي هركسي مي آيد و امكان دارد بيايد.

اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است.

چه ما قايل بشويم به اين كه قضيّه تنزيل، تنزّل جبرئيل، به واسطه روح اعظم خود اين وليّ است يا پيغمبر است، او تنزيل مي دهد او را و وارد مي كند تا مرتبه پايين يا بگوييم كه خير، حقّ تعالي او را مأمور مي كند كه برو و اين مسايل را بگو. چه آن قسم بگوييم كه بعض اهل نظر مي گويند.

و چه اين قسم بگوييم كه بعض اهل ظاهر مي گويند تا تناسب ما بين روح اين كسي كه جبرئيل مي آيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد اين معنا… . اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا عليهم السلام آن هم نه همه انبيا براي طبقه بالاي انبيا عليهم السلام و بعض از اوليايي كه در رتبه آنها هست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(17)

اميد آنكه پرتوي از فيض كوثر قرآن صديقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بيشتر آن بانو، گلواژه هاي تقوا و ايمان را در اجتماع خويش متجلّي سازيم.

منبع: عباس كوثري؛نشريه فرهنگ كوثر ، شماره 31
 پاورقيها:
1 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.
2 ـ بحارالانوار، ج 22، ص 327.
3 ـ اصول كافي، ج 1، ص 176.
4 ـ الغدير، ج 5، ص 42.
5 ـ اصول كافي، ج 1، ص 271.
6 ـ الغدير، ج 5، ص 49.
7 ـ الكافي، ج 1، ص 177.
8 ـ تبيان، ش 8،جايگاه زن درانديشه امام خميني،ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.
9 ـ اصول كافي، ج 1، ص 241.
10 ـ تبيان، ش 8، ص 50.
11 ـ توبه، آيه 78.
12 ـ مطفّفين، آيه 14.
13 ـ نجم، آيه 18.
15 ـ انعام، آيه 124.
16 ـ سجده، آيه 34.
17 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.