هرات

نوشته‌ها

امامی هروی

 

اشاره:

رضی الدین عبدالله بن محمد بن علی (درگذشته محرم ۶۸۶/مارس ۱۲۸۷)، ادیب و شاعر و ملک الشعراء دربار قراختاییان کرمان بود که به واسطه تشیع و علاقه به مدح خاندان رسالت به اِمامی هَرَوی تخلص می کرد.

 

زندگی نامه

اصلیت او از شهر هرات است.[۱] نام و لقب او به شکل های مختلف در منابع ثبت شده است.[۲] او تخلص خود را به واسطه اعتقاد به مذهب شیعه و علاقه به مدح خاندان رسالت، امامی برگزیده است.[۳]

از سال های اولیه زندگی و نیز چگونگی دانش اندوزی او، اطلاعی در دست نیست. دولتشاه از خواجه فخرالملک خراسانی به عنوان مربی او نام می برد.[۴] مدایح امامی نشان می دهد که فخرالملک از بزرگ ترین ممدوحان وی بود.

امامی علاوه بر شعر، در علوم بلاغی، ادبیات عرب و نیز علوم عقلی، از سرآمدان روزگار خود بود.[۵] از مناظره ای منظوم که سروده وی است و در دیوانش به چاپ رسیده،[۶] برمی آید که او دارای منصب قضا نیز بوده است. شاید به همین سبب است که قضات هرات را از نسل او برشمرده اند.[۷]

امامی علاوه بر هرات در شهرهای کرمان و اصفهان نیز اقامت داشت.[۸] ظاهراً اقامت او در کرمان، طولانی بوده است و به همین علت برخی او را کرمانی دانسته اند.[۹] وی در یکی از شهرهای مذکور مدت ۱۰ سال در انزوا زیست.[۱۰]

امامی به ستایش قراختاییان کرمان و بزرگان آل کرت و اتابکان فارس می پرداخت[۱۱] که از این میان مدایح فخرالملک، از برجستگی بیشتری برخوردار است.

وفات

امامی در اواخر عمر، مقیم اصفهان شد و سرانجام در لنجان اصفهان درگذشت.[۱۲]

از معاصران او می توان به سعدی، مجدهمگر، شمس الدین محمد صاحب دیوان، معین الدین پروانه و افتخارالدین زوزنی، اشاره کرد.[۱۳]

آثار و ویژگی های شعری

از امامی، دیوان اشعار و رساله ای به زبان عربی به جا مانده است. سروده های او پیش از سعدی از اشتهار خاصی برخوردار بوده است.[۱۴] مجدهمگر، این سروده ها را بر اشعار سعدی ترجیح داده است.[۱۵]

او در شعری چنین می گوید:

ما گرچه به نطق طوطی خوش نفسیم
در شیوه شاعری به اجماع اُمم
بر شکرگفته های سعدی مگسیم
هرگز من و سعدی به امامی نرسیم

برخی، این داوری را اغراق آمیز[۱۶] و از باب تعریض به سعدی[۱۷] دانسته اند. دولتشاه، امامی را تنها به لحاظ صنایع بدیعی، برتر از سعدی دانسته است.[۱۸]

سعدی هم در مقایسه مجدهمگر و امامی چنین گفته:

همگر که به عمر خود نکرده ست نماز شک نیست که هرگز به امامی نرسد

از رباعیات امامی:

دلبر که به حسن او نه بودست و نه هست
او مست ز باده بود و من مست از حسن
آمد بر من دوش نه هشیار و نه مست
او آمده در عتاب و من رفته ز دست

                                                                                          (دیوان امامی هروی، همایون شهیدی، ص۲۳۹)

دیوان امامی نزدیک به ۲۰۰۰ بیت[۱۹] و در قالب قصیده، غزل، ترجیعات، مقطعات و رباعی است. او در سرودن شعر از سبک عراقی پیروی می کرد.[۲۰] اشعار او بسیار ساده است و این امر ممکن است نتیجه تأثّر عمیق او از فردوسی باشد.[۲۱]

در دیوان امامی علاوه بر مدایح بسیار، اشعاری در زمینه های عرفانی[۲۲] لغز و معما[۲۳] و کیمیا و سیمیا[۲۴] به چشم می خورد. از این دیوان، دست نویس های بسیاری باقی مانده است. دیوان امامی در ۱۳۴۵ش در تهران به چاپ رسیده است.

اثر دیگر امامی، رساله ای است به زبان عربی در شرح یکی از قصاید شاعر مشهور عرب، ابوالحارث غیلان بن عقبه، مشهور به ذوالرمه (درگذشته ۱۱۷ق /۷۳۵م). امامی این رساله را به نام یکی از اتابکان نگاشته و در آن لطائف و نکات ادبی، نحوی و لغوی قصیده مذکور را شرح کرده است.[۲۵] از این رساله تاکنون دو نسخه شناخته شده که یکی نزد اقبال آشتیانی بوده است و دیگری در کتابخانه مجلس شورای ملی نگهداری می شود.[۲۶]

در مدح امام رضا (ع)

ای سپر رفعت قدر تو در وصف النعال
طور موسای دمی معراج عیسای روان
گرنه روحی پس چرا هرگز نیندیشی ز مرگ
عقل محضی گر نگیرد حرص و خشم او ارا زبون
آسمانی، گاه رفعت آفتابی، گاه نور
نور یابد هردم از خاک درت مهر سپهر
تا تو گشتی خلعت امید وایمان را سپهر
گو بیا بنگر که راه کعبه جان روشن است
گلبن بستان عصمت، روح روح انبیا
مقتدای اهل ایمان، حجت دین خدا
حاکم حکم امامت، خسرو اقلیم فضل
عنصر ترکیب عالم، مایه مقصود خلق
قبله اسلام اگر کعبه ست آری کعبه را
عرض عالم را غرض جز گوهر پاکت نبود
زبده اسرا و کن، دین پرور عالم که هست
ذات پاک اوست آری آفرینش را سبب
قبله دنبا و دین موعود رب العالمین
قاضی احکام عصمت مفتی علم ورع
آنکه چون بر منبر دعوت نهادی پای امر
وانکه چون دست ورع در دامن تقوی زدی
ای به گور تا به آدم یا پیمبر یا ولی
دست هر دل را که در چاه ضلالت اوفتاد
خاک ملت را مسیحی آب دین را جبرئیل
ای به حق جد و پدر را نایب قائم مقام
صدر تقوی را شکوهی، اهل معنی را پناه
چون سواد دیده بین اهل بیتش روشن است
گرد راه مشهدت را هفت کشور در میان
مسند فرمانده قدر تو صدر لامکان
بارگاه شاه جاهت سایبان عقل کل
ای به استحقاق خورشید سپهر معجزات
ای شکسته عهد عالی حضرتت حضم لئیم
آن که در بغداد کان گوهرت را زهر داد
وانکه کرد اندر خراسان شخص پاکت را شهید
جاودان گو هیزم دوزخ شوید از بهر آنک
خصم اولاد پیمبر دشمن دین خداست
خاطر من بنده تا مداح این درگاه گشت
ای امامی مدح آل مصطفی گو تا تو را
ذات پاک اوست آری آفرینش را سبب
کعبه دنیا و دینی قبله جاه و جلال
روضه رضوان عقلی نقطه خط کمال
ورنه عقلی پس چرا با روح داری اتصال
روح پاکی گر نگردد عقل و طبع آن را وبال
آسمانی، بی حوادث آفتابی، بی زوال
همچنان کز پرتو آن نور می یابد هلال
آفتاب و آسمانت هست ددر صف النعال
هرکه را چشم دل از خورشید ایمان روشن است
گوهر کان نبوت در دریای صفا
حیدر ثانی، رضای حق، علی موسی الرضا
حافظ ملک رسالت، ناصر دین خدا
سرور اولاد آدم مفخر آل عبا
قبله محراب جناب توست هنگام دعا
ورنه جوهر با عرض هرگز نگشتی آشنا
کین و مهر اوست آری علت خوف و رجا
مقصد جان و خرد فخر عجم تاج عرب
مفخر ختم رسل برهان امیرالمؤمنین
شخنه شهر شریعت، پادشاه ملک و دین
حضرت عالیش را احسان شدی روح الامین
آفرین کردی نثارش حضرت جان آفرین
هم نوبت را معینی هم امامت را امین
نیست ممکن جز پناه جاه تو حبل المتین
باد دنیا را سلیمان آتش جان را خلیل
ای امام ابن الامام ابن الامام ابن الامام
فضل یزدان را نهادی ملک و ملت را نظام
دیده گو تا بنگرندی شیخ و شاب و خاص و عام
….
خطه شاهنشه صیت تو حی لاینام
حاجب درگاه بارک هاتف دار السلام
هم امامت را پناهی هم امامی را نجات
پرخروش است از فغان ناقض عهدت جحیم
….
تا مگر بر ملک حادث خسروی گرد قدیم
بی رضای حق بیاد هیچکس صدر نعیم
گرچه با ملک سلیمان باشد و کف کلیم
خلعت خاص امامی یافت از رب رحیم
دین و دنیا، روز و شب هم یار باشد هم ندیم
مقصد جان و خرد فخر عجم تاج عرب

پی نوشت:

۱.دولتشاه، ص۱۲۶

۲.نک: امامی هروی، ص۶-۷

۳.امامی هروی، ص۵۴-۵۵

۴.دولتشاه، ص۱۲۶

۵.کاشفی، ص۲۶۸؛ خواندمیر، ج۳، ص۳۸۷

۶.ص۲۰۳-۲۰۴

۷.دولتشاه، ص۱۲۶

۸.رازی، ج۲، ص۱۴۴؛ دولتشاه، ص۱۲۶

۹.اوحدی، ص۸۹

۱۰.امامی هروی، ص۱۴۹، ۱۶۸

۱۱.حمدالله، ص۷۱۶-۷۱۷؛ اسفزاری، ج۲، ص۳۳، ۳۴؛ آذر، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۳

۱۲.نفیسی، ج۱، ص۱۶۱؛ هدایت، ج۱، ص۲۵۹

۱۳.خواندمیر، ج۳، ص۳۸۷؛ امامی هروی، ص۲۴

۱۴.انصاری، ص۳۵

۱۵.دولتشاه، ص۱۲۶

۱۶.آذر، ج۲، ص۷۵۴

۱۷.براون، ج۳، ص۱۶۴

۱۸.دولتشاه، ص۱۲۶

۱۹.امامی هروی، ص۴

۲۰.امامی هروی، ص۴، ۱۳

۲۱.فصیح، ج۲، ص۱۲۹-۱۳۰

۲۲.ص۲۲۵-۲۳۸

۲۳.ص۲۲۴

۲۴.ص۶۲

۲۵.اقبال، ص۳۱۳

۲۶.اقبال، ص۳۱۳

۲۷.امامی، ص۱۸۸-۱۹۲

منابع

۱.آذربیگدلی، لطفعلی، آتشکده، به کوشش حسن سادات ناصری، تهران، ۱۳۳۷ش.

۲.اسفزاری، محمد، روضات الجنات، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ۱۳۳۹ش.

۳.اقبال آشتیانی، عباس، «یک رساله عربی از تألیفات هروی امامی»، ارمغان، تهران، ۱۳۱۲ش، شماره ۵.

۴.امامی هروی، عبدالله، دیوان، به کوشش همایون شهیدی، موسسه مطبوعات علمی، تهران، ۱۳۴۵ش.

۵.انصاری کازرونی، ابوالقاسم، مرقوم پنجم کتاب سلم السموات، به کوشش یحیی قریب، تهران، ۱۳۴۰ش.

۶.اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.

۷.براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، ۱۳۵۷ش.

۸.خواندمیر، غیاث الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ۱۳۶۲ش.

۹.دولتشاه سمرقندی، تذکرهالشعراء، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ۱۳۳۸ش.

۱۰.رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، ۱۳۴۰ش.

۱۱.فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ۱۳۴۱ش.

۱۲.کاشفی، علی، لطائف الطوائف، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ۱۳۵۲ش.

منبع: ویکی شیعه

قیام بیست و چهار اسفند (هرات).

اشاره:

قیام بیست و چهارم اسفند (حوت) هرات،(۱۳۵۷ش) خیزش اهالی هرات از ۲۴ تا ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ش بر ضد حکومت کمونیستی افغانستان که شیعیان در آن نقش اساسی را بر عهده داشتند. برخی این قیام را زمینه فروپاشی شوروی سابق و سرآغاز دیگر قیام‌های افغانستان می‌دانند. انگیزه‌های دینی مانند تضاد اندیشه اسلام با مارکسیسم در شکل‌گیری قیام‌های شیعیان در افغانستان نقش مهمی داشته است. اعتراض به برنامه‌های سوادآموزی و اصلاحات ارضی را از انگیزه‌های اهالی هرات برای این قیام ذکر کرده‌اند.[۱]

پیش زمینه‌ها

پیش از قیام مردم هرات، شیعیان در برخی مناطق افغانستان خیزش‌هایی داشتند؛ از جمله قیام شیعیان دره صدف در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ش و شیعیان چهارکنت در اسفند ۱۳۵۷ش.[۲]

شرح قیام و مراحل آنبامداد روز ۲۴ حوت(اسفند) ۱۳۵۷ش، شماری از اهالی ولسوالی گذره با بیرق‌های سبزرنگ و شعارهای اسلامی بر ضد دولت وقت افغانستان و ضد شوروی به سوی مرکز شهر هرات روانه شدند. در بین راه اهالی شهر نیز به آنان پیوستند. نیروهای دولتی با ادوات نظامی به تظاهرکنندگان حمله کردند. قیام‌کننده‌ها نیز با ابزاری مانند بیل و کلنگ از خود دفاع کردند. شماری از افسران ارتش فرقه ۱۷ هرات به خیزش‌کنندگان پیوستند و ادوات نظامی را در اختیار اهالی هرات قرار داند. بعد از آن قیام مردم هرات، شکل نظامی به خود گرفتند. مردم در این قیام که تا ۲۹ اسفند طول کشید، مراکز دولتی هرات را تصرف کردند. در روز ۲۹ اسفند نیروی هوایی دولت افغانستان با کمک نیروی هوایی شوروی، قیام را سرکوب کرد. آمار کشتگان مردمی این قیام را بین ۵۰۰۰ تا ۴۵،۰۰۰ تن ذکر کرده‌اند.[۳]

پیامدهاهر چند در قیام هرات شیعیان و اهل سنت شرکت کردند؛ اما شیعیان در آن نقش اساسی را بر عهده داشتند. به همین دلیل دولت وقت افغانستان، این قیام را نتیجه دخالت رهبران دینی ایران از جمله آیت‌الله شریعتمداری عنوان کرد.[۴] در پی سرکوب اهالی هرات، آیت الله شریعتمداری، کشتار مردم را محکوم کرد. دولت افغانستان به این پیام واکنش نشان داد و شماری از روحانیان و روشنفکران شیعه را دستگیر کرد.[۵]برخی این قیام را سرآغاز قیام‌های دیگر در افغانستان می‌دانند که پس از آن جنگ‌های وسیعی این کشور را فرا گرفت. ۱۴ سال پس از این حادثه، حکومت تحت حمایت شوروی در افغانستان شکست خورد و مدتی بعد اتحادیه جماهیر شوروی نیز از بین رفت. به همین دلیل برخی قیام هرات را سبب فروپاشی شوروی سابق نیز می‌دانند.

گرامیداشتاهالی هرات هر ساله، در ۲۴ اسفند، در منطقه‌ای موسوم به دشت شهداء در شمال هرات گرد هم می‌آیند و سالروز این قیام را گرامی می‌دارند.

پی نوشت:

  1. بینش، شیعیان افغانستان(۱۳۹۰ش)، ص۳۸۹.
  2. جمعی از نویسندگان افغانستان، شورای ائتلاف(۱۳۷۸ش)، ص۱۳۴-۱۳۷.
  3. بینش، شیعیان افغانستان(۱۳۹۰ش)، ص۳۹۰.
  4. بختیاری، شیعیان افغانستان(۱۳۸۵ش)، ص۱۹۷-۱۹۸.    بینش، شیعیان افغانستان(۱۳۹۰ش)، ص۳۹۱-۳۹۰.منابع    بختیاری، محمدعزیز، شیعیان افغانستان، انتشارات شیعه‌شناسی، قم، ۱۳۸۵ش.
  5. بینش، انصاری و خلوصی، محمدوحید، فاروق، محمدحسین، شیعیان افغانستان؛روابط، جایگاه‌ها و جریان و احزاب، تهران، مؤسسه مطالعات اندیشه سازان نور، ۱۳۹۰ش.
  6. جمعی از نویسندگان افغانستان، شورای ائتلاف، مؤسسه فرهنگی ثقلین، مشهد، ۱۳۷۸ش.

خواجه عبد الله انصاری.

اشاره:

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍.ق/ ۳۸۵ ه‍.ش / ۱۰۰۶ م. در شهر هرات درگذشتهٔ ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍.ق/ ۴۶۷ ه‍.ش / ۱۰۸۸ م) در هرات معروف به «پیر هرات» و «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ایران قدیم بود. او به عنوان یکی از نوابغ ادبی و چهره‌های شاخص ایرانی[۱] و خراسان قدیم در قرن ۱۱ میلادی/ ۵ ه‍.ق شناخته می‌شود که به عنوان مفسر قرآن، محدث، اهل فن جدل و استاد اخلاق، دستی بر آتش داشته‌است. عمده شهرت وی بخاطر فن سخنوری، اشعار و متون نغز و بی مانندش، بخصوص در مدح و ثنای خداوند به زبان‌های عربی و فارسی بوده‌است.

نعت پیامبر خواجه عبد الله

سید اوحى علوم من لدنى /*/ شاه أو أدنى سریر رب زدنی التماس

راز او در خانقاه حسبی الله بی شمار /*/ ناز او در بارگاه لی مع الله بی قیاس

کوس صیت دولتش بر آسمان‌ها می‌زدند /*/ وز تواضع بر زمین او مشت جو می‌کرد آس

گفت حق ای گنج دانش رنج تو از بهر چیست /*/ گفت یا رب ! از برای امتان نا سپاس

قاف تا قاف جهان سرگشته بود انصاریا /*/ گر نبودی او که بودی هو پرست و حق شناس؟

اباصلت هروى خادم خورشید

احمد محیطى اردکانى

اباصلت یکى از اصحاب خاص على بن موسى الرضا(ع)و خادم و محرم اسرار آن حضرت بود. در این مقاله با سیماى تابناک او آشنامى شویم. گرچه بازسازى چهره ى او پس از هزار و دویست سال کارآسانى نیست .

تولد

جد اعلاى عبدالسلام در هرات زندگى مى کرد. وى در یکى از جنگهااسیر و به حجاز برده شد و برده عبدالرحمان بن جندب گردید; لذا پدران وى در مدینه زندگى مى کردند و او در مدینه منوره متولدگردید و در آنجا رشد نمود. وى براى به دست آوردن احادیث وسخنان گهربار اهل بیت پیامبر(ص)مسافرتهاى زیادى نمود. گاهى دربغداد و حجاز، و کوفه و یمن و مدتى در نیشابور و دیگرشهرهاى خراسان بسر برد. او در علم حدیث مقامى بلند و ارجمند پیدا کرد.

سلسله نسب

عبدالسلام فرزند صالح، کنیه اش اباصلت و معروف به هروى است. سمعانى در انساب خود مى گوید: ابوالصلت فرزند صالح، فرزندسلیمان، فرزند ایوب، فرزند میسره هروى قرشى، از موالیان عبدالرحمان بن جندب است .

چون که جد اعلاى وى برده عبدالرحمان بود،وى را از موالیان وى شمردند .

شیداى ولایت

اباصلت با این که از راویان اهل سنت نیز روایات زیادى نقل کرده و در بین آنها نیز به صدق و راستى معروف است، اما شیداى ولایت و عاشق اهل بیت پیامبر:، خصوصا على بن موسى الرضا(ع)بود. تا جایى که افتخار خدمت گذارى آن حضرت را به دست آورد و محرم اسرار آن امام همام(ع)گردید .

از روایات زیادى استفاده مى شود که اباصلت مورد عنایت و توجه حضرت امام رضا(ع) بود و امام او را بسیار دوست مى داشت. درپیشبرد محافل و مجالس او را همراه خود مى برد. و در مواقع خاص تذکرات بسیار سازنده اى به او مى داد و شخصیت ایمانى او را پرورش مى داد .

«اباصلت مى گوید: آخرین جمعه ماه شعبان به محضرابى الحسن على بن موسى الرضا(ع) بار یافتم. حضرت به من فرمود: اى اباصلت! بیشترین روزهاى ماه شعبان را پشت سرگذاشتى و این آخرین جمعه ازآن ماه است. در این بقیه روزهایى که از شعبان باقى است،کوتاه یهایت را تدارک کن، و بیشتر به دعا و استغفار و تلاوت قرآن مشغول باش. و از گناهانت توبه کن و براى ورود به ماه مبارک رمضان آماده باش تا بتوانى آن را با اخلاص درک کنى . امانتى برگردنت نباشد مگر این که ادا کنى. کینه اى از مومنى در دلت باقى نگذار، گناهان را از خود دور کن. تقواى الهى راپیشه کن و در کارهاى پنهان و آشکارت به خدا توکل کن. کسى که به خدا توکل کند خدا او را کافى است…»

اباصلت هروى تا آخرین لحظه زندگى امام رضا(ع)، از وى جدا نشدو حدیث غم انگیز شهادت آن حضرت را چنین نقل کرد:

«روزى در محضر امام رضا(ع)بودم. آن حضرت فرمود:

فردا به مجلس مامون داخل مى شوم. اگر با سرپوشیده از آن خانه خارج شدم دیگر با من سخن نگو. روز دیگر آن حضرت بعد از نماز صبح جامه هایش را پوشید و در محراب نشست و منتظر ماند تا این که غلامان مامون آمدند. آنگاه کفش خود را پوشید، رداى مبارک را بردوش افکند. و به مجلس مامون وارد شد. من در خدمت آن حضرت بودم. چند طبق از میوه هاى گوناگون نزد مامون بود. او خوشه انگورى را که بعضى از دانه هاى آن را زهرآلود کرده بودند، دردست داشت و آن دانه هایى که زهرآلود نبود مى خورد تا متهم نشود. چون نظرش به آن حضرت افتاد. مشتاقانه از جاى خود برخاست و دست در گردن مبارک امام(ع)انداخت و میان دو دیده وى را بوسید و به حسب ظاهر آنچه مى توانست اکرام و احترام نمود .

او را به جاى خود نشاند و آن خوشه انگور را به او داد و گفت:

یابن رسول الله! از این نیکوتر انگور ندیده ام .

حضرت فرمود: شاید انگور بهشت از این نیکوتر باشد .

مامون گفت: از این انگور تناول نما .

حضرت فرمود: مرا از خوردن این انگور معاف دار .

مامون خیلى اصرار کرد.. .

حضرت سه دانه از آن انگور زهر آلود تناول کرد. حالش دگرگون شد. باقى انگور را بر زمین افکند و از آن مجلس برخاست. مامون گفت: اى پسرعمو کجا مى روى؟!

فرمود: به آنجا که مرا فرستادى.

آن حضرت غمگین و محزون سرخودرا پوشید و از خانه مامون بیرون آمد .

اباصلت مى گوید: به دستور وى با او سخن نگفتم تا به خانه خودوارد شد و فرمود: در را ببند…»

امام رضا(ع)با همین انگور زهرآلود به دیار ابد شتافت و شربت شهادت نوشید.

در منظر اهل نظر

اباصلت هروى در نزد تمام رجال شناسان شیعه، و اکثر علماى اهل سنت مورد وثوق مى باشد. روایات وى را با اطمینان خاطرمى پذیرند .

نجاشى مى گوید: عبدالسلام بن صالح، ابوالصلت هروى راوى احادیثى از امام رضا(ع) است. وى از ثقات به شمار مى رود و کتابى درباره رحلت امام رضا(ع)تالیف نموده است .

کشى مى گوید: ابوصلت داراى احادیثى منقح و صحیح مى باشد و مادیدیم که او حدیث مى شنود و به تشیع بسیار علاقمند است. هیچگاه دروغ از او مشاهده نشد .

علامه حلى، وى را از راویان امام رضا(ع)و مورد اطمینان مى داندو احادیث وى را صحیح مى شمارد .

اباصلت هروى به علت این که با اهل سنت نیز معاشرت داشت و ازآنها روایت نقل مى کرد، براى بعضى این اشتباه پیش آمد که او راعامى و از اهل سنت معرفى کردند.

مرحوم شیخ طوسى، مى گوید: «ابوالصلت خراسانى هروى، عامى است و از اصحاب امام رضا(ع)مى باشد و بکربن صالح از وى روایت نقل کرده است.»

مرحوم شیخ حر عاملى مى گوید: شهید ثانى چنین نقل کرده است که براى مرحوم شیخ طوسى اشتباهى رخ داده و اباصلت را به علت اختلاف با اهل سنت، عامى معرفى کرده است .

مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا روایاتى از وى نقل کرده است که دلیل بر صحت اعتقاد و تشیع وى مى باشد .

ابراهیم بن هاشم مى گوید: امام رضا(ع)به اباصلت هروى فرمود: آیا تو نیز مانند دیگران، به آنچه خداوند متعال نسبت به ماواجب کرده یعنى ولایت ما منکر هستى؟

اباصلت مى گوید: به خدا پناه مى برم، بلکه من به ولایت شمااقرار دارم .

روایات و دلائل و شواهد دیگرى نیز حاکى است که وى نه تنها به ولایت امام رضا(ع) اقرار داشت، بلکه عاشق و شیداى اهل بیت پیامبر(ص)بود .

در نظر اهل سنت

عبدالسلام اباصلت هروى در نظر اکثر علماى اهل سنت مردى صالح وراستگو مى باشد. اما اکثر احادیث وى را چون که بوى محبت اهل البیت: دارد، نپذیرفتند و آنها را غیر معروف شمردند .

ذهبى در میزان الاعتدال چنین نوشته است: «عبدالسلام بن صالح،ابوالصلت مرد صالحى است غیر این که او شیعى است. ..»

دارقطنى مى گوید: او رافضى و متهم است . از او نقل شده که گفته است: سنگ علویان بهتر از همه بنى امیه مى باشد .

ابن جوزى مى گوید: او خادم امام رضا(ع)و مرد صالحى مى باشد .

یحیى بن معین مى گوید: ابوصلت راستگو و مورد اطمینان است و درنزد ما از دروغگویان محسوب نمى شود. تنها عیبى که دارد، شیعه ودوستدار آل رسول است .

در نظر آنها همین، دوستى اهل بیت پیامبر: تنها عیب اوست. و درنظر ما شیعیان این بالاترین افتخار وى است که همه آن را اقراردارند .

اباصلت در نیشابور و خراسان

اباصلت که تا آن زمان در علم حدیث شهرت بسزایى یافته بود واز مراگز علمى آن روز یعنى: شام، حجاز، یمن، عراق و جاهاى دیگردیدن نموده بود و با مشایخ آن زمان ارتباط برقرار کرده بود،براى استماع احادیث جدید به نیشابور وارد شد. وقتى مشاهده کردکه این شهر از حوزه هاى بزرگ علمى و حدیثى است در آنجا اقامت گزید .

هنگام رورد حضرت على بن موسى الرضا(ع)به نیشابور، اباصلت نیز در این شهر بود. حدیث معروف سلسله الذهب را که در آن شهر املا فرمود، اباصلت نیز آن را نقل نموده است .

اباصلت مى گوید: هنگامى که امام خواستند از نیشابور به طرف طوس بروند حافظان و ائمه اهل حدیث نزد آن حضرت آمدند و از وى خواستند تا حدیثى از جدش براى آنها املا فرماید.

اباصلت بعد از حرکت امام رضا(ع)از نیشابور، همراه وى ازنیشابور خارج شد و به طرف طوس و مرو حرکت نمود .

هنگام که امام رضا(ع)به نزدیک سناباد رسید. متوجه شدند که مردم از سنگ کوه براى طبغ غذا، دیگ مى تراشند. امام رضا(ع)به آن کوه تکیه داد و دستور داد: براى آن حضرت نیز دیگى از آن سنگ هابتراشند و در آن غذا طبخ نمایند . سپس همراه امام رضا(ع)وارد مرو شد .

ابن حجر مى گوید: اباصلت در همه مجالس و محافل با امام رضا(ع)بود و هنگام مناظرات و احتجاجات امام با روساى ادیان ومتکلمان و دانشمندان حاضر بودند. اباصلت بعد از شهادت جانسوزعلى بن موسى الرضا(ع)دوباره به نیشابور بازگشت و به مناظرات و بحثهاى علمى و حدیثى مشغول شد .

وفات

عبدالسلام بن صالح، اباصلت هروى، با عمرى پربرکت در نشر احادیث اهل بیت پیغمبر(ص)و بحث و مناظره با منکرین دین و مخالفین وخدمتگذارى سالهایى از عمرش به حضرت امام رضا(ع)درسال ۲۳۲ یا۲۳۶ ه .ق دار فانى را وداع گفت، و دوستداران علم و حدیث راداغدار نمود .

آنچه مسلم است، اندکى قبل از وفات در نیشابور بوده است. امادر کجا وفات یافته و در کجا مدفون گردیده در کتب تاریخ و حدیث از آن ذکرى نیست .

در حومه شهر مقدس مشهد در کنار جاده سنگ بست مزارى است که مى گویند قبر اباصلت مى باشد. و مردم او را در آنجا زیارت مى کنند. ولى در آن مزار هیچ گونه اثر و نشانه اى که ثابت کنداین مزار متعلق به ابوصلت است وجود ندارد. سنگ و لوحى هم دراثبات این مطلب در آنجا نمى باشد .

البته خود این شهرت تاریخى مى تواند قرینه اى بر این موضوع باشد .

منبع :فرهنگ کوثر – شماره ۳۶

عبدالسلام بن صالح (اباصلت هروى)(ره)

اباصلت یکى از اصحاب خاص على بن موسى الرضا (علیه السلام)و خادم و محرم اسرار آن حضرت بود. در این مقاله با سیماى تابناک او آشنامى شویم. گرچه بازسازى چهره ى او پس از هزار و دویست سال کارآسانى نیست .

تولد

 

جد اعلاى عبدالسلام در هرات زندگى مى کرد. وى در یکى از جنگها اسیر و به حجاز برده شد و برده عبدالرحمان بن جندب گردید؛ لذا پدران وى در مدینه زندگى مى کردند و او در مدینه منوره متولدگردید و در آنجا رشد نمود. وى براى به دست آوردن احادیث وسخنان گهربار اهل بیت پیامبر(ص)مسافرتهاى زیادى نمود. گاهى دربغداد و حجاز، و کوفه و یمن و مدتى در نیشابور و دیگرشهرهاى خراسان بسر برد. او در علم حدیث مقامى بلند و ارجمند پیدا کرد.

سلسله نسب

عبدالسلام فرزند صالح، کنیه اش اباصلت و معروف به هروى است. سمعانى در انساب خود مى گوید: ابوالصلت فرزند صالح، فرزندسلیمان، فرزند ایوب، فرزند میسره هروى قرشى، از موالیان عبدالرحمان بن جندب است . چون که جد اعلاى وى برده عبدالرحمان بود، وى را از موالیان وى شمردند .

شیداى ولایت

اباصلت با این که از راویان اهل سنت نیز روایات زیادى نقل کرده و در بین آنها نیز به صدق و راستى معروف است، اما شیداى ولایت و عاشق اهل بیت پیامبر:، خصوصا على بن موسى الرضا (علیه السلام)بود. تا جایى که افتخار خدمتگذارى آن حضرت را به دست آورد و محرم اسرار آن امام همام (علیه السلام)گردید . از روایات زیادى استفاده مى شود که اباصلت مورد عنایت و توجه حضرت امام رضا (علیه السلام) بود و امام او را بسیار دوست مى داشت. درپیشبرد محافل و مجالس او را همراه خود مى برد. و در مواقع خاص تذکرات بسیار سازنده اى به او مى داد و شخصیت ایمانى او را پرورش مى داد. اباصلت مى گوید: آخرین جمعه ماه شعبان به محضرابى الحسن على بن موسى الرضا (علیه السلام) بار یافتم. حضرت به من فرمود: اى اباصلت! بیشترین روزهاى ماه شعبان را پشت سرگذاشتى و این آخرین جمعه ازآن ماه است. در این بقیه روزهایى که از شعبان باقى است،کوتاهیهایت را تدارک کن، و بیشتر به دعا و استغفار و تلاوت قرآن مشغول باش. و از گناهانت توبه کن و براى ورود به ماه مبارک رمضان آماده باش تا بتوانى آن را با اخلاص درک کنى . امانتى برگردنت نباشد مگر این که ادا کنى. کینه اى از مومنى در دلت باقى نگذار، گناهان را از خود دور کن. تقواى الهى راپیشه کن و در کارهاى پنهان و آشکارت به خدا توکل کن. کسى که به خدا توکل کند خدا او را کافى است… اباصلت هروى تا آخرین لحظه زندگى امام رضا (علیه السلام)، از وى جدا نشدو حدیث غم انگیز شهادت آن حضرت را چنین نقل کرد: روزى در محضر امام رضا (علیه السلام)بودم. آن حضرت فرمود: فردا به مجلس مامون داخل مى شوم. اگر با سرپوشیده از آن خانه خارج شدم دیگر با من سخن نگو. روز دیگر آن حضرت بعد از نماز صبح جامه هایش را پوشید و در محراب نشست و منتظر ماند تا این که غلامان مامون آمدند. آنگاه کفش خود را پوشید، رداى مبارک را بردوش افکند. و به مجلس مامون وارد شد. من در خدمت آن حضرت بودم. چند طبق از میوه هاى گوناگون نزد مامون بود. او خوشه انگورى را که بعضى از دانه هاى آن را زهرآلود کرده بودند، دردست داشت و آن دانه هایى که زهرآلود نبود مى خورد تا متهم نشود. چون نظرش به آن حضرت افتاد. مشتاقانه از جاى خود برخاست و دست در گردن مبارک امام (علیه السلام)انداخت و میان دو دیده وى را بوسید و به حسب ظاهر آنچه مى توانست اکرام و احترام نمود . او را به جاى خود نشاند و آن خوشه انگور را به او داد و گفت: یابن رسول الله! از این نیکوتر انگور ندیده ام . حضرت فرمود: شاید انگور بهشت از این نیکوتر باشد . مامون گفت: از این انگور تناول نما . حضرت فرمود: مرا از خوردن این انگور معاف دار . مامون خیلى اصرار کرد.. . حضرت سه دانه از آن انگور زهر آلود تناول کرد. حالش دگرگون شد. باقى انگور را بر زمین افکند و از آن مجلس برخاست. مامون گفت: اى پسرعمو کجا مى روى؟! فرمود: به آنجا که مرا فرستادى. آن حضرت غمگین و محزون سرخودرا پوشید و از خانه مامون بیرون آمد . اباصلت مى گوید: به دستور وى با او سخن نگفتم تا به خانه خودوارد شد و فرمود: در را ببند… امام رضا (علیه السلام)با همین انگور زهرآلود به دیار ابد شتافت و شربت شهادت نوشید.

در منظر اهل نظر

اباصلت هروى در نزد تمام رجال شناسان شیعه، و اکثر علماى اهل سنت مورد وثوق مى باشد. روایات وى را با اطمینان خاطرمى پذیرند . نجاشى مى گوید: عبدالسلام بن صالح، ابوالصلت هروى راوى احادیثى از امام رضا (علیه السلام) است. وى از ثقات به شمار مى رود و کتابى درباره رحلت امام رضا (علیه السلام)تالیف نموده است . کشى مى گوید: ابوصلت داراى احادیثى منقح و صحیح مى باشد و مادیدیم که او حدیث مى شنود و به تشیع بسیار علاقمند است. هیچگاه دروغ از او مشاهده نشد . علامه حلى، وى را از راویان امام رضا (علیه السلام)و مورد اطمینان مى داندو احادیث وى را صحیح مى شمارد . اباصلت هروى به علت این که با اهل سنت نیز معاشرت داشت و ازآنها روایت نقل مى کرد، براى بعضى این اشتباه پیش آمد که او راعامى و از اهل سنت معرفى کردند. مرحوم شیخ طوسى، مى گوید:  ابوالصلت خراسانى هروى، عامى است و از اصحاب امام رضا (علیه السلام)مى باشد و بکربن صالح از وى روایت نقل کرده است. مرحوم شیخ حر عاملى مى گوید: شهید ثانى چنین نقل کرده است که براى مرحوم شیخ طوسى اشتباهى رخ داده و اباصلت را به علت اختلاطبا اهل سنت، عامى معرفى کرده است . مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا روایاتى از وى نقل کرده است که دلیل بر صحت اعتقاد و تشیع وى مى باشد . ابراهیم بن هاشم مى گوید: امام رضا (علیه السلام)به اباصلت هروى فرمود: آیا تو نیز مانند دیگران، به آنچه خداوند متعال نسبت به ماواجب کرده یعنى ولایت ما منکر هستى؟ اباصلت مى گوید: به خدا پناه مى برم، بلکه من به ولایت شمااقرار دارم . روایات و دلائل و شواهد دیگرى نیز حاکى است که وى نه تنها به ولایت امام رضا (علیه السلام) اقرار داشت، بلکه عاشق و شیداى اهل بیت پیامبر(ص)بود . در نظر اهل سنت عبدالسلام اباصلت هروى در نظر اکثر علماى اهل سنت مردى صالح وراستگو مى باشد. اما اکثر احادیث وى را چون که بوى محبت اهل البیت: دارد، نپذیرفتند و آنها را غیر معروف شمردند . ذهبى در میزان الاعتدال چنین نوشته است:  عبدالسلام بن صالح،ابوالصلت مرد صالحى است غیر این که او شیعى است. … دارقطنى مى گوید: او رافضى و متهم است . از او نقل شده که گفته است: سنگ علویان بهتر از همه بنى امیه مى باشد . ابن جوزى مى گوید: او خادم امام رضا (علیه السلام)و مرد صالحى مى باشد . یحیى بن معین مى گوید: ابوصلت راستگو و مورد اطمینان است و درنزد ما از دروغگویان محسوب نم ى شود. تنها عیبى که دارد، شیعه ودوستدار آل رسول است . در نظر آنها همین، دوستى اهل بیت پیامبر: تنها عیب اوست. و درنظر ما شیعیان این بالاترین افتخار وى است که همه آن را اقراردارند .

اباصلت در نیشابور و خراسان

اباصلت که تا آن زمان در علم حدیث شهرت بسزایى یافته بود واز مراگز علمى آن روز یعنى: شام، حجاز، یمن، عراق و جاهاى دیگر دیدن نموده بود و با مشایخ آن زمان ارتباط برقرار کرده بود،براى استماع احادیث جدید به نیشابور وارد شد. وقتى مشاهده کردکه این شهر از حوزه هاى بزرگ علمى و حدیثى است در آنجا اقامت گزید . هنگام رورد حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام)به نیشابور، اباصلت نیزدر این شهر بود. حدیث معروف سلسله الذهب را که در آن شهر املا فرمود، اباصلت نیز آن را نقل نموده است. اباصلت مى گوید: هنگامى که امام خواستند از نیشابور به طرف طوس بروند حافظان و ائمه اهل حدیث نزد آن حضرت آمدند و از وى خواستند تا حدیثى از جدش براى آنها املا فرماید.. . اباصلت بعد از حرکت امام رضا (علیه السلام)از نیشابور، همراه وى ازنیشابور خارج شد و به طرف طوس و مرو حرکت نمود . هنگام که امام رضا (علیه السلام)به نزدیک سناباد رسید. متوجه شدند که مردم از سنگ کوه براى طبغ غذا، دیگ مى تراشند. امام رضا (علیه السلام)به آن کوه تکیه داد و دستور داد: براى آن حضرت نیز دیگى از آن سنگها بتراشند و در آن غذا طبخ نمایند . سپس همراه امام رضا (علیه السلام)وارد مرو شد . ابن حجر مى گوید: اباصلت در همه مجالس و محافل با امام رضا (علیه السلام)بود و هنگام مناظرات و احتجاجات امام با روساى ادیان ومتکلمان و دانشمندان حاضر بودند. اباصلت بعد از شهادت جانسوزعلى بن موسى الرضا (علیه السلام)دوباره به نیشابور بازگشت و به مناظرات وبحثهاى علمى و حدیثى مشغول شد .

وفات

عبدالسلام بن صالح، اباصلت هروى، باعمرى پربرکت در نشر احادیث اهل بیت پیغمبر(ص)و بحث و مناظره با منکرین دین و مخالفین وخدمتگذارى سالهایى از عمرش به حضرت امام رضا (علیه السلام)درسال ۲۳۲ یا۲۳۶ ه .ق دار فانى را وداع گفت، و دوستداران علم و حدیث راداغدار نمود . آنچه مسلم است، اندکى قبل از وفات در نیشابور بوده است. امادر کجا وفات یافته و در کجا مدفون گردیده در کتب تاریخ و حدیث از آن ذکرى نیست . در حومه شهر مقدس مشهد در کنار جاده سنگ بست مزارى است که مى گویند قبر اباصلت مى باشد. و مردم او را در آنجا زیارت مى کنند. ولى در آن مزار هیچ گونه اثر و نشانه اى که ثابت کنداین مزار متعلق به ابوصلت است وجود ندارد. سنگ و لوحى هم دراثبات این مطلب در آنجا نمى باشد . البته خود این شهرت تاریخى مى تواند قرینه اى بر این موضوع باشد .

منبع :فرهنگ کوثر – اسفند ۱۳۷۸، شماره ۳۶ – اباصلت هروی خادم خورشید