هدف

نوشته‌ها

هدفمند بودن دعا از نگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله).

اشاره:

دُعا، طلب و درخواست بندگان از خدا یا آنچه معبود می‌پندارند، برای رسیدن به خواسته‌هاست. در متون دینی، دعا به عنوان یکی از راه‌های ارتباط با خدا و برترین عبادت‌ها تأکید و با تعابیری مانند سلاح مؤمن و نور آسمان و زمین توصیف شده است. برای دعا آداب و شرایطی از جمله خواندن خدا با اسماء الحسنی، طلب از پروردگار از سر بیم و امید و از روی تضرع و خشوع، شروع دعا با بسمله و حمد و صلوات، ذکر شده است. دعا به زمان و مکان خاصی محدود نشده ولی بعضی از زمان‌ها و برخی از مکان‌ها برای دعا کردن مناسب‌تر معرفی شده است.

هدفمند بودن دعا از نگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله)

برخی می‌گویند سخن گفتن با خدا آدابی ندارد، هر کس هر طور با هر زبان و ادبیاتی که بخواهد می‌تواند دعا کند و توصیه حضرت موسی(علیه السلام) به آن شبان را در دعا کردن شاهد می‎آورند که: «هیچ آدابی و ترتیبی مجو/ هرچه می‎خواهد دل تنگت بگو»، بله، از یک جنبه درست است که انسان می‌تواند هرگونه و به هر ترتیبی که خواست دعا کند، اما دعای هدفمند که فرد هوشیار بداند از آن، چه می‎خواهد و به‌دنبال چیست باید با آداب باشد.

پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) دعا را به ما آموزش داد، برای این عبادت، آدابی را مقرر داشت که به اجمال، به برخی از آداب و سنن ان حضرت در دعا اشاره می‎کنیم:

شیوه نبی مکرم اسلام در دعا آن بوده که دست‌ها را بلند می‌نمود در روایت آمده است رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در هنگام ابتهال و دعا دست‌ها را بلند می‌کرد مانند فقیری که غذا طلب می‎کند و بعد از دعا هم دست‌ها را به سر و صورت می‌کشید، در روایتی امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هیچ بنده‌ای دستش را به‌سوی خدا دراز نمی‌کند مگر آن‌که خداوند حیا می‌کند از این که دستش را رد کند تا این‌که از فضل و رحمتش آن‌چه را که خواسته عطا کند».

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) دعا را نشسته می‌خواندند در حدیثی فرمود: «جبرئیل به من دستور داد که قرآن را ایستاده و دعا را نشسته بخوانم» معنای این حدیث این نیست که نمی‌شود ایستاده دعا کرد بلکه معنایش این است که در حال نشسته حالت دعا برتر و بهتر است.

ازجمله روش‌های پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) در دعا این بود که تضرع و زاری می‎کرد به‌گونه‌ای که نزدیک بود عبا از دوش مبارکش بیفتد.رعایت این ادب، مهم‌ترین شرط استجابت دعا است.اگر انسان توجه قلبی به‌سوی خدا نداشته باشد دعایش سزاوار اجابت نیست همچنان‌که در دنیا اگر کسی به‌سوی انسان توجه کامل نکند،سزاوار نیست انسان توجه به او پیدا کند؛ مثلاً در زندگی دنیا با کسی مشغول صحبت باشی، اما او از صحبت کردن با تو غافل باشد و از ماندن در کنار تو روی‎گردان باشد.در این‌جا سزاوار است که تو با او صحبت نکنی و جوابش را نگویی.رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند دعایی را که از دلی غافل و بی‎خبر باشند نمی‎پذیرد».(میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۱ و بحارالانوار، ج ۹، ص ۳۲۳) و نیز امام صادق(علیه السلام) فرمود: «در هنگام دعا توجه کن، چه کسی را می‎خوانی، چگونه می‎خوانی و برای چه می‎خوانی و چه می‎خواهی؟».توجه به این چهار نکته تاثیر فوق‌العاده‌ای در استجابت دعا دارند.سپس حضرت چنین اضافه می‎کند که اگر این شرایط را خوب فراهم کردی تو را به یکی ‌از این سه هدیه مژده می‎دهم: یا به‌زودی آن‌چه را خواستی به تو می‎دهد.و یا برای آخرت تو بیشتر از آن‌چه خواستی ذخیره می‎کند و یا بلایی را از تو برمی‌گرداند که اگر می‌رسید تو را هلاک می‎کرد.(مصباح الشریعه، ص ۱۳۲)

نجات

دعا در بحرانی‎ترین لحظه‌های زندگی آدمی را نجات می‎دهد

دعا یکی‌از عبادت‌های پُراهمیت در اسلام است.پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آن‌را «مغز عبادت» خوانده است.دعا نیاز همه انسان‌هایی است که خود را با ماوراءالطبیعه پیوند می‎زنند.این عبادت در بحرانی‎ترین لحظه‌های زندگی آدمی را نجات می‎دهد و امید و نشاط را به او برمی‎گرداند.ملتی که در میان خود از دعا و نیایش، محروم باشد به زوال و نابودی می‎گراید.

دعا در لغت به‌معنای «خواندن» است و در اصطلاح، خواندن دعا را به شکل‌های مختلفی در قالب داستان انبیا مطرح کرده است.همه انبیا و اولیای الهی با دعا مانوس بوده‌اند.

نگاهی اجمالی به سیره پیامبرگرامی اسلام و فرزندان ان بزرگوار، می‎رساند که آنان تا چه اندازه، دعا را پُرعظمت و سازنده می‎دانستند.رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‎فرمود: «هیچ چیز نزد خدا، گرامی‌تر از دعا نیست».(مکارم‌الاخلاق، ص ۲۶۸)

علت این‌که مؤمنان، دائماً با دعا مانوس‌اند این است که آن‌را اسلحه‌ای می‌دانند که در همه عرصه‌های زندگی برای آنان کارگشاست.روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمود: «آیا شما را به سلاحی راهنمایی نکنم که از دشمنان‌تان رهایی دهد و روزی‎تان را فراوان سازد؟ عرض کردند: چرا، فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانید، زیرا سلاح مؤمن دعاست».(کافی، ج ۲، ص ۴۶۸)

در فضیلت دعا همین بس که آن حضرت، دعا را افضل از قرائت قرآن می‎دانند: «الدعا افضل من قرائه القرآن».(مکارم الاخلاق، ص ۳۸۹) کمااینکه براساس روایات نقل شده از رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) ارزش و قیمت افراد در پیشگاه خداوند به دعای آنان بستگی دارد کمااینکه دعا وسیله مؤثری برای خودسازی و خداشناسی و پیوند و ارتباط انسان با خدا است، دعا بزرگ‌ترین عبادت است: «الدعا هو العباد الکبری».(مکارم الاخلاق، ص ۳۸۹)

منبع: http://www.iqna.ir/fa/news/3761250/

دوری از مال دوستی یکی از اهداف نبوت پیامبر اسلام(ص)

از جمله أهداف نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) که در آیه ۸۸ سوره «حجر» به آن اشاره شده: دل نبستن به دنیا است، خداى متعال در این آیه دو دستور مهم به پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى دهد: نخست مى گوید: «هرگز چشم خود را به نعمتهاى مادى که به گروههائى از کفار داده ایم میفکن» (لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ).

این نعمتهاى مادى نه پایدارند، نه خالى از درد سر، حتى در بهترین حالاتش نگاهدارى آن سخت مشکل است، بنابراین، چیزى نیست که چشم تو را به سوى خود جلب کند، و در برابر آن موهبت بزرگ معنوى (قرآن) که خدا به تو داده است، قابل اهمیت باشد.

سپس اضافه مى کند: «هرگز به خاطر این مال و ثروت و نعمتهاى مادى که در دست آنهاست، غمگین مباش» (وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ).

در حقیقت، دستور اول راجع به چشم ندوختن به نعمتهاى مادى است، و دستور دوم، درباره غم نخوردن در برابر محرومیت از آنست.

این احتمال نیز در تفسیر جمله «وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» داده شده است که: اگر آنها به تو ایمان نمى آورند، غمگین مباش، زیرا ارزش و لیاقتى ندارند، ولى تفسیر اول با جمله هاى قبل مناسبتر به نظر مى رسد.

به هر حال، نظیر همین مضمون در سوره «طه»، آیه ۱۳۱ به طور واضح تر آمده است: وَ لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى: «چشم خود را به نعمت هائى که به گروههائى از آنها داده ایم نیفکن، اینها گلهاى زندگى دنیاست (گلهائى ناپایدار که زود پژمرده و پرپر مى شوند)، اینها به خاطر آن است که مى خواهیم آنها را با آن بیازمائیم، آنچه خدا به تو روزى داده است براى تو بهتر و پایدارتر است».

نکته اى که باید به آن توجه نمود این است که: چشم به امکانات دیگران دوختن مایه انحطاط و عقب ماندگى است. توضیح این که:

بسیارند افراد تنگ نظرى که، همیشه مراقب این و آن هستند که اینها چه دارند و آنها چه دارند؟

و مرتباً وضع مادى خویش را با دیگران مقایسه مى کنند، و از کمبودهاى مادى در این مقایسه رنج مى برند هر چند آنها این امکانات را به بهاى از دست دادن ارزش انسانى و استقلال شخصیت به دست آورده باشند.

این طرز تفکر که نشانه عدم رشد کافى و احساس حقارت درونى و کمبود همت مى باشد، یکى از عوامل مؤثر عقب ماندگى در زندگى ـ حتى در زندگى مادى ـ خواهد بود.

کسى که در خود احساس شخصیت مى کند به جاى این که گرفتار چنین مقایسه زشت و رنج آورى شود، نیروى فکرى و جسمانى خویش را در راه رشد و ترقى خویشتن به کار مى گیرد، و به خود مى گوید: من چیزى از دیگران کمتر ندارم و دلیلى ندارد که نتوانم از آنها پیشرفت بیشترى کنم؛ من چرا چشم به مال و مقام آنها بدوزم من خودم بهتر و بیشتر، تولید مى کنم.

اصلاً زندگى مادى هدف و همت او نیست، او آن را مى خواهد اما تا آنجا که به معنویت او کمک کند، و به دنبال آن مى رود اما تا آنجا که استقلال و آزادگى او را حفظ کند، نه حریصانه به دنبال آن مى دود، و نه همه چیزش را با آن مبادله مى کند که این مبادله آزاد مردان و بندگان خدا نیست، و نه کارى مى کند که نیازمند دیگران گردد.

در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: مَنْ رَمى بِبَصَرِهِ ما فِى یَدَىْ غَیْرِهِ کَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ یَشْفِ غَیْضُهُ: «کسى که چشم خود را به آنچه در دست دیگران است بدوزد، همیشه اندوهگین و غمناک خواهد بود، و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمى نشیند»!.(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۱، صفحه ۱۵۰٫

پیغمبر شناسى

بسوى هدف – هدایت عمومى

دانه گندمى که در شکم خاک با شرائط مناسبى قرار می گیرد شروع به رشد و نمو کرده بشاهراه تحول می افتد و هر لحظه صورت و حالت تازه اى بخود گرفته با نظم و ترتیب مشخصى راهى را می پیماید تا یک بوته اى کامل داراى خوشه هاى گندم می شود و اگر یکى از دانه هاى آن بزمین افتد باز مسیر گذشته را آغاز کرده بسرانجام می رساند . و اگر هسته میوه اى است در مهد زمین آغاز حرکت نموده پوست را شکافته نوک سبزى می دهد و راه منظم و مشخصى را پیموده بالاخره درختى برومندو سر سبزى باردار می شود . اگر نطفه حیوانى است در میان تخم یا در رحم مادر شروع بتکامل نموده راه مشخصى را که ویژه همان حیوان نطفه ایست سیر نموده فردى کامل از همان حیوان می شود . این راه مشخص و سیر منظم در هر یک از انواع آفرینش که در این جهان مشهورندبرقرار رو در سرشت همان نوع است و هرگز بوته سبز گندم که از دانه شروع نموده بگوسفند یا بز یا فیل نمیرسد و هرگز حیوانى ماده که از بز خود باردار گشته خوشه گندم یا درخت چنارنمی زاید حتى اگرنقصى در ترکیب اعضاء یا در عمل طبیعى نوزادى پیدا شود مثلا گوسفندى بیچشم یا بوته گندمى بیخوشه بوجود آید ما تردید نمیکینم که بیک آفت و سبب مخالف مستند می باشد . نظم و ترتیب مداوم در تحول و تکون اشیاء و اختصاص هر نوع از انواع آفرینش در تحول و تکامل خود بنظامى خاص براى متتبع کنجکاو غیر قابل انکار می باشد . از این نظریه روشن دو مسئله دیگر میتوان نتیجه گرفت :

۱ – در میان مراحل که نوعى از انواع آفرینش از آغاز پیدایش تا انجام آن می پیماید یک اتصال و ارتباطى برقرار است مانند اینکه نوع نامبرده در هر یک از مراحل تحول و تکون خود از پشت سر دفع و از پیش رو جذب می شود .

۲ – نظر باتصال و ارتباط نامبرده آخرین مرحله سیر هر نوع از آغاز پیدایش مطلوب و مورد توجه تکوینى همان پدیده نوعى است چنانکه مغز گردوئى که در زیرخاک نوکى سبز میدهداز همان وقت متوجه یک درخت برومند گردوئى است و جنین در تخم یا در رحم از آغاز تکون بسوى حیوان کاملى رهسپار می باشد . قرآن کریم در تعلیم خود ( که مطلق آفرینش و پرورش اشیاء را بخدا نسبت میدهد ) این رهسپارى و کشش را که هر نوع از انواع آفرینش در راه کمال خود دارد بهدایت الهى و رهبرى خدائى نسبت می دهد چنانکه می فرماید (الذى اعطى کل شى خلقه ثم هدى ) سوره طه آیه ۵۰ . [۱]  و می فرماید ( الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى ) سوره اعلى آیه ۳۲ و به نتیجه هاى نامبرده اشاره کرده می فرماید . ( و لکل وجهه هو مولیها ) [۲]  سوره بقره آیه ۱۴۸ . و می فرماید ( و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون ) [۳] (سوره دخان آیه ۳۹) .

هدایت خصوصى

بدیهى است نوع انسان از این کلیات مستثنى نیست و همین هدایت تکوینى که درهمه انواع آفرینش حکومت میکند در وى نیز حکومت خواهد کرد و چنانکه با هر نوع سرمایه اختصاصى خود بسوى کمال رهسپار می شود و هدایت می یابد انسان نیز با هدایت تکوینى بسوى کمال واقعى خود هدایت یابد انسان در عین اینکه با انواع دیگر نباتى و حیوانى در بسیارى از خصایص شریک است خصیصه اختصاصى دارد که از دیگران تمیزش می دهد و آن ( خرد ) است . خرد است که انسان بواسطه آن بتفکر پرداخته از هر وسیله اى ممکن بنفع خوداستفاده می نماید در فضاى بیکران آسمانها اوج می گیرد و در اعماق دریاها شنامی کند و در سطح زمین از انواع جماد و نبات و حیوان استثمار و استخدام می نماید حتى از همنوعان خود تا جائى که میتواند سود می گیرد . انسان بحسب طبع اولى سعادت و کمال خود را در آزادى مطلق خود می بیندولى نظرباینکه سازمان وجودیش سازمان اجتماعى است و نیازمندیهاى بی شمار دارد که هرگزبه تنهائى توانائى رفع آنها راندارد و در صورت اجتماع و تعاون با هم نوعان خود که آنان نیز همان غریزه خودخواهى و آزادى دوستى را دارند ناگزیر است مقدارى از آزادى خود را در این راه از دست بدهد در برابر سودى که ازدیگران می برد سودى بدهد و معادل آنکه از رنج دیگران بهره می گیرد از رنج خود بهره بدهد یعنى اجتماع تعاونى را از روى ناچارى می پذیرد . این حقیقت از حال نوزادان و کودکان ، بسیار روشن است نوزادان درآغازدرخواسته اى خود بچیزى جز زور و گریه متوسل نمی شوند ونیز زیربار هیچ قانون و مقرراتى نمی روند ولى تدریجا بحسب تکامل فکر می فهمند که کار زندگى تنها باسرکشى و زورگوئى پیش نمیرود و کم کم بحال فرد اجتماعى نزدیک می شوند تا در سن یک فرد اجتماعى که تفکر کامل دارد به مقررات اجتماعى محیط خود رام می گردندانسان بدنبال پذیرفتن اجتماع تعاونى وجود قانون لازم می شمرد که در اجتماع حکومت کرده وظیفه هر یک از افراد را معین و سزاى هر متخلف را مشخص سازد قانونى که با جریان عملى آن هر یک از افراد جامعه بسعادت واقعى خود برسند و نیکبختى را که معادل ارزش اجتماعى وى می باشد بیابند . این قانون همان قانون عملى همگانى است که بشر از روز پیدایش تا امروز پیوسته خواهان و شیفته آنست و همیشه آن را در سر لوحه آرزوهاى خود قرار داده دربرآوردن آن تلاش می کند بدیهى است اگر چنین چیزى امکان نداشت و در سرنوشت بشریت نوشته نشده بود ، خواست همیشگى بشر قرار نمی گرفت [۴] . خداى متعال بحقیقت این اجتماع بشرى اشاره نموده می فرماید ( نحن قسمنا بینهم معیشتهم فى الحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا )[۵]  سوره زخرف آیه ۳۲ . در معنى خودخواهى و انحصار طلبى انسان می فرماید : خلق الانسان هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا[۶]  سوره معارج آیه ۲۱ .

خرد و قانون

اگر درست دقت کنیم خواهیم دید قانونى که بشر پیوسته در آرزوى آنست ومردم تنها و دسته دسته به نهاد خدادادى لزوم چنان مقرراتى را که سعادتشان را تأ مین کند ، درک می کنند ، همانا قانونى است که جهان بشریت را از آن جهت که جهان بشرى است بیت بعیض و استثناء به نیک بختى رسانیده در میان شان کمال عمومى را برقرار سازدو بدیهى است تاکنون دردوره هاى گوناگون زندگى بشر چنین قانونى که تنظیم یافته عقل و خرد باشد ، درک نشده است و اگر چنین قانونى بحسب تکوین بعهده خرد گذاشته شده بود البته در این روزگاران دراز براى بشریت درک و مفهوم می شدبلکه همه افراد مردم که با جهاز تعقل مجهز می باشند آن را تفصیلا درک می کردند چنانکه لزوم آن رادر جامعه خود درک می کنند . و بعبارت روشن تر قانون کامل مشترکى ، که باید سعادت جامعه بشرى را تأ مین کند و باید بشر را از راه آفرینش و تکوین بسوى آن هدایت شود ، اگر تکوینا بعهده خرد گذاشته شده بود هر انسان با خردى آن را درک میکرد چنانکه سود و زیان و سایر ضروریات زندگى خود را درک می کند ولى از چنین قانونى تاکنون خبرى نیست و قوانینى که خود بخود یا با وضع یک فرد فرمانروا یا افراد یا ملل که تاکنون در جامعه هاى بشرى جریان یافته ، براى جمعى مسلم و براى غیر آنان مسلم است و دسته اى ازآن با اطلاع و دسته اى بیاطلاع می باشند و هرگز همه مردم که در ساختمان بشرى مساوى و همه باخرد خدادادى مجهزند درک مشترکى در این باب ندارند .

شعور مرموزى که وحى نامیده می شود

با بیان گذشته روشن شد که قانونى را که سعادت جامعه بشرى را تأ مین کند خرددرک نمی کند و چون به مقتضاى نظریه هدایت عمومى وجود چنین درکى در نوع انسانى ضرورى است ناگزیر دستگاه درک کننده دیگرى در میان نوع انسانى بایدوجود داشته باشد که وظایف واقعى زندگى را به آنان بفهماند و دردسترس همگان گذارد و این شعور ودرک که غیر از عقل وحس می باشد، شعور وحى نامیده می شود البته لازمه پیدایش چنین نیروئى در انسانیت این نیست که در همه افراد پیدا شودچنان که نیروى تناسل در انسانیت آفریده شده ولى درک لذت ازدواج و مهیا شدن براى آن تنها درافرادى پیدا می شود که بسن بلوغ برسند و شعور وحى درافرادى که ظهور نکرده شعورى است مرموزچنانکه درک لذت ازدواج براى افراد نابالغ انسان درکى است مرموز . خداى متعال در کلام خود در خصوص وحى شریعت خود و نارسائى عقل در این خصوص اشاره کرده می فرماید ( انا اوحینا الیک کما اوحینا الى نوح و النبیین من بعده رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس على الله حجه بعد الرسل )[۷] سوره نساء آیه ۱۶۲ .

پیامبران – عصمت نبوت

ظهور پیامبران خدا نظریه وحى را که درفصل سابق گذشت تأ یید می کند پیغامبران خدا مردانى بودندکه دعوى وحى و نبوت نمودند و بدعوى خود حجت قاطع اقامه کردند و مواد دین خدا را که همان قانون سعادت بخش خدائى است ، بمردم تبلیغ نموده در دسترس عموم گذاشتند وچون پیغمبران که با وحى و نبوت مجهز بودند ، در هر زمان که ظاهر شدند بیش از یکفرد یا چند فرد نبودند ، خداى متعال هدایت بقیه مردم را با مأ موریت دعوت و تبلیغ که به پیغمبران خود داده ، تتمیم و تکمیل فرمود . و از اینجاست که پیغمبر خدا باید با صفت عصمت متصف باشد یعنى درگرفتن وحى ازجانب خدا و در نگهدارى آن و در رسانیدن آن بمردم از خطا مصون باشد و معصیت ( تخلف از قانون خود ) نکند زیرا چنانکه گذشت تلقى وحى و حفظ و تبلیغ آن سه رکن هدایت تکوینى می باشند و خطا در تکوین معنى ندارد . گذشته از اینکه معصیت و تخلف از مؤداى دعوت و تبلیغ خود ، دعوتى است عملى بضد دعوت و موجب سلب وثوق و اطمینان مردم است از راستى و درستى دعوت و در نتیجه غرض و هدف دعوت را تباه می کند . خداى متعال در کلام خود بعصمت پیغامبران اشاره نموده می فرماید ( و اجتبیناهم و هدیناهم الى صراط المستقیم )[۸] . سوره انعام آیه ۸۷ . و باز می فرماید : ( عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا ، لیعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم )[۹]  سوره جن آیه ۲۸ .

 پیغمبران و دین آسمانى

آنچه پیغمبران خدا از راه وحى بدست آورده و بعنوان پیغام و سفارش خدائى بمردم رسانیدند دین بود یعنى روش زندگى و وظائف انسانى که سعادت واقعى انسان را تأ مین می کند . دین آسمانى بطورکلى از دو بخش اعتقادى و عملى مرکب می باشد بخش اعتقادى یک رشته اعتقادات اساسى و واقع بینی ها است که باید انسان پایه زندگى خود را به روى آنها گذارد و آنها سه اصل کلى توحید و نبوت و معاد است که با اختلال یکى از آنها پیروى دین صورت نبندد . و بخش عملى یک رشته وظائف اخلاقى و عملى است که مشتمل است بر وظائفى که انسان نسبت به پیشگاه خداى جهان و وظائفى که انسان در برابر جامعه بشرى دارد . و از اینجاست که وظائف فرعى که در شرایع آسمانى براى انسان تنظیم شده بر دوگونه است اخلاق و اعمال و هر یک از آنها نیز بر دو قسم است : قسمتى اخلاق و اعمالى است که به پیشگاه خداوندى ارتباط دارد مانند خلق و صفت ایمان و اخلاص و تسلیم و رضا و خشوع و مانند عمل نماز و روزه و قربانى و این دسته بویژه عبادات نامیده می شود و خضوع و بندگى انسان را نسبت به پیشگاه خدائى مسجل میسازد . و قسمى اخلاق و اعمال شایسته اى است که بجامعه ارتباط دارد مانند اخلاق و صفات بشر دوستى و خیر خواهى و عدالت و سخاوت و مانند وظائف معاشرت و داد و ستدو غیر آنها و این قسم بویژه معاملات نامیده می شود . و از طرف دیگر نوع انسانى تدریجا متوجه کمال است و جامعه بشرى بمرور زمان کامل تر می شود ظهور این تکامل در شرایع آسمانى نیز ضرورى است و قرآن کریم نیز همین تکامل تدریجى را ( چنانکه از راه عقل بدست می آید ) تأ یید می کند و چنانکه از آیاتش استفاده می شود هر شریعت لاحق از شریعت سابق کامل تر است می فرماید ( و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه )[۱۰]  . سوره مائده آیه ۴۸ . و البته چنان که نظریات علمى نشان می دهد و قرآن کریم نیز تصریح می کند زندگى جامعه انسانى در این جهان ابدى نیست و طبعا تکامل نوع وى نامتناهى نخواهد بود و از این روى کلیات وظائف انسانى ا جهات اعتقاد و عمل ناگزیر درمرحله اى واقف خواهد شد بالتبع نبوت و شریعت نیز روزى که از جهت کمال اعتقاد و توسعه مقررات عملى بآخر مرحله رسید ، ختم خواهد گردید . و از اینجاست قرآن کریم براى روشن ساختن اینکه اسلام – دین محمد (ص ) آخرین و کامل ترین ادیان آسمانى است خود را کتاب آسمانى غیر قابل نسخ و پیغمبر اکرم را خاتم الانبیاء و دین اسلام را مشتمل بهمه وظائف ، معرفى می کند چنانکه می فرماید . ( و انه لکتاب عزیز لا یأ تیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه )[۱۱]  سوره حم سجده آیه ۴۲ و می فرماید ( و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین )[۱۲]  سوره احزاب آیه ۴۰ و می فرماید ( و انزلنا الیک الکتاب تبیانا لکل شى ء )[۱۳]  سوره نحل آیه ۸۹ .

پیغمبران و حجت وحى و نبوت

بسیارى از دانشمندان امروزى که در وحى و نبوت کنجکاوى کرده اند مسئله وحى ونبوت و مسائل مربوط بآنرا با اصول روانى اجتماعى توجیه نموده اند می گویند پیغمبران خدا مردانى پاک نهاد ، بلند همت و بشر دوست بوده اند که براى پیشرفت مادى و معنوى بشر و اصلاح جامعه هاى فاسد قوانین و مقرراتى تنظیم نموده اند مردم را بسوى آن دعوت کرده اندوچون مردم آن روز زیر بارمنطق عقل نمی رفته اند براى جلب اطاعت مردم ، خود و افکار خودرا بعالم بالا نسبت داده اند و روح پاک خود را روح القدس و فکرى که از آن ترشح می کند ( وحى و نبوت ) و وظائفى را که از آن نتیجه گرفته می شود ( شریعت آسمانى ) و بیاناتى که مشتمل بآنهاست مثلا ( کتاب آسمانى ) نامیده اند . کسی که با انصاف و نظر عمیق بکتب آسمانى و بویژه بقرآن کریم و هم چنین بشریعت پیغمبران نگاه کند ، تردید نخواهد داشت که این نظریه درست نیست . پیغمبران خدا مردان سیاست نبودند بلکه مردان حق و سراپا صدق و صفا بودند . چیزى را که درک می کردند بیکم و کاست می گفتند و آنچه را می گفتند می کردند و آنچه مدعى بودند شعور مرموزى بود که با مدد غیبى بایشان اضافه می شد و از آن راه وظائف اعتقادى و عملى مردم را از پیشگاه خدائى فرا گرفته بمردم تبلیغ می کردند . و از اینجا روشن می شود که براى ثبوت دعوى نبوت ، حجت و دلیل لازم است و مجرد اینکه شریعتى که پیغمبر می آورد مطابق عمل می باشد ، در صدق دعوى پیغمبرى کافى نیست زیرا کسى که دعوى پیغمبرى می کند علاوه بر دعوى صحت شریعت خود دعوى دیگرى دارد و آن این است که با عالم بالا رابطه وحى و نبوت دارد و از جانب خدا مأ موریت دعوت یافته است و این دعوى در جاى خود دلیل می خواهد . و از این روى بود که ( چنانکه قرآن کریم خبر می دهد پیوسته مردم با ذهن ساده خود از پیغمبران خدا براى اثبات صدق دعوى نبوت معجزه می خواسته اند . و معنى این منطق ساده و درست این است که وحى و نبوت که پیغمبر خدا دعوى می کند در سایر مردم که مانند وى انسانند یافت نمی شود و ناچار نیروئى است غیبى که خدا بطور خرق عادت به پیغمبر خود داده که بوسیله آن سخن خدا را شنیده از روى مأ موریت ، بمردم برساند اگر راست است ، پس پیغمبر از خداى خود بخواهد که خارق عادت دیگرى بوجود آورد که مردم بوسیله آن صدق نبوت پیغمبر ( مدعى نبوت ) را باور کنند . چنانکه روشن است درخواست معجزه از پیغمبران طبق منطقى است درست و بر پیغمبرخداست که براى اثبات نبوت خود ابتداء یا طبق درخواست مردم ، معجزه بیاورد و قرآن کریم نیز این منطق را تأ یید کرده از بسیارى از پیغمبران ابتداء یا پس از درخواست مردم معجزه نقل می فرماید . البته بسیارى از کنجکاوان تحقق معجزه ( خرق عادت ) را انکار نموده اند ولى سخنشان بدلیل قابل توجهى تکیه نمی دهد و علل و اسبابى که براى حوادث تاکنون با تجربه و فحص بدست ما رسیده هیچ گونه دلیلى نداریم که آنها دائمى هستند وهیچ حادثه اى هرگز با غیر علل و اسباب عادى خود متحقق نمی شود و معجزاتى که به پیغمبران خدا نسبت داده شده محال و خلاف عقل ( مانند زوج بودن عدد سه ) نیستند بلکه خرق عادت می باشد در صورتیکه اصل خرق عادت ازاهل ریاضت بسیار دیده و شنیده شده .

شماره پیغمبران خدا

بحسب نقل درگذشته تاریخ ، پیغمبران بسیارى آمده اند و قرآن کریم نیز کثرت ایشان را تأ یید فرموده و عده اى از ایشان را بنام و نشان یاد کرده ولى عده مشخص براى ایشان ذکر ننموده است . از راه نقل قطعى شماره ایشان بدست نیامده جز اینکه در روایت معروف که ازابیذر غفارى از پیغمبر اکرم است عدد ایشان صد و بیست و چهار هزار تعیین شده است .

پیغمبران اولوالعزم صاحبان شریعت

بحسب آنچه از قرآن کریم استفاده می شود همه پیغمبران خدا شریعت نیاورده اند بلکه پنج نفر از ایشان که حضرات نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (ص ) هستند اولوالعزم و صاحبان شریعت می باشند و دیگران در شریعت تابع اولوالعزم بوده اند . خداى متعال در کلام خود می فرماید ( شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا و الذى اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى )[۱۴]  سوره شورى آیه ۱۲ و می فرماید ( و اذا اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسى و عیسى ابن مریم و اخذنا منهم میثاقا غلیظا ) [۱۵]  سوره احزاب آیه ۷ .

 نبوت محمد (ص )

آخرین پیغمبر خدا حضرت محمد (ص ) می باشد که صاحب کتاب و شریعت است و مسلمانان بوى ایمان آورده اند. حضرت محمد (ص ) پنجاه و سه سال پیش از شروع تاریخ هجرى و قمرى در شهر مکه از حجاز در میان خانواده بنی هاشم از قریش که گرامی ترین خانواده عربى شناخته می شد ، تولد یافت . پدر آن حضرت عبدالله و مادرش آمنه نام داشت و در همان اوایل کودکى پدر و مادر را از دست داد و در کفالت جد پدرى خود عبدالمطلب قرار گرفت و بزودى عبدالمطلب نیز بدرود زندگى گفت و عمویش ابوطالب بسرپرستى او قیام کرده او را بخانه خود آورد . آن حضرت در خانه عموى خود بزرگ شد و ضمنا پیش از بلوغ با عموى خود همراه مال التجاره سفر شامى کرد . آن حضرت درس نخوانده بود و نوشتن یاد نگرفته بود ولى پس از بلوغ و رشد باعقل و ادب و امانت معروف شد و در نتیجه عقل و امانت یکى از بانوان قریش که بثروت معروف بود او را سرپرست اموال خود قرار داد و اداره امر تجارت خود را باو واگذار کرد . آن حضرت سفرى دیگر نیز با مال التجاره بشام نمود و در اثر نبوغى که از خود نشان داد ، سود فراوانى عائد گردید و دیرى نگذشت که آن بانو پیشنهاد ازدواج بآن حضرت نمود و او نیز پذیرفت و پس از ازدواج که در بیست و پنج سالگى آن حضرت واقع شد تا سن چهل سالگى در همان حال بود و شهرت بسزائى در عقل و امانت پیدا کرد جز اینکه بت نپرستید ( با اینکه مذهب معمولى عرب حجاز بت پرستى بود ) و گاهى بخلوت رفته با خدا براز و نیاز می پرداخت . تا در سن چهل سالگى که در غار حراء ( غارى است در کوه هاى تهامه در نزدیکى مکه )خلوت کرده بود از جانب خداى متعال براى نبوت برگزیده شدو مأ موریت تبلیغ یافت واولین سوره قرآنى ( سوره علق ) بر وى نازل شد و همان روز بخانه خود مراجعت و در راه پسر عموى خود على بن ابیطالب را دید و پس از بیان واقعه على (ع ) بوى ایمان آورد و پس از ورود بمنزل همسرش نیز اسلام را پذیرفت . پیغمبر اکرم (ص ) براى اولین بار که گروه مردم را دعوت کرد با عکس العمل طاقت فرسا و دردناکى روبرو شد و ناچار پس از آن مدتى دعوت سرى میکرد تا دوباره مأ مور شد که خویشاوندان بسیار نزدیک خود را دعوت کند ولى این دعوت نتیجه اى نداد و کسى از آنان جز على بن ابیطالب بوى ایمان نیاورد ( ولى طبق مدارکى که از ائمه اهل بیت (ع ) نقل و باستناد اشعارى که از ابوطالب در دست است شیعه معتقد است که وى باسلام گرویده بود ولى چون یگانه حامى پیغمبر اکرم بود ایمان خود را از مردم کتمان می فرمود تا قدرت ظاهرى خود را پیش قریش حفظ کند ) پس از آن پیغمبر اکرم طبق مأ موریت خدائى بدعوت علنى پرداخت شروع دعوت علنى توأ م بود با شروع سخت ترین عکس العمل و دردناکترین آزارها و شکنجه ها از ناحیه اهل مکه نسبت به پیغمبر اکرم ( ص ) و مردمانى که تازه مسلمان شده بودند تا سخت گیرى قریش بجائى رسید که گروهى از مسلمانان خانه و زندگى خود را ترک نموده بحبشه مهاجرت کردند و پیغمبر اکرم (ص ) با عموى خود ابوطالب و خویشاوندان خود از بنی هاشم سه سال در شعب ابوطالب ( حصارى بود در یکى از دره هاى مکه ) در نهایت سختى و تنگى متحصن شدند و کسى با آنان معامله و معاشرت نمی کرد و قدرت بیرون آمدن نداشتند . بت پرستان مکه با اینکه هرگونه فشار و شکنجه از زدن و کوبیدن و اهانت واستهزاء و کار شکنى در حق وى روا می داشتند گاهى نیز براى اینکه او را از دعوت خود منصرف کنند از راه ملاطفت پیش آمده وعده مالهاى گزاف و ریاست و سلطنت بوى می دادند ولى پیش آن حضرت وعده و وعید آنان مساوى بود و جز تشدید همت و تصمیم عزیمت نتیجه اى نمی بخشید در یکى از مراجعه هائى که به آن حضرت کرده و وعده مال گزاف و ریاست می دادند آن حضرت بعنوان تمثیل بآنان فرمود اگرخورشید را در کف راست و ماه را در کف چپ من بگذارید از فرمانبردا رى خداى یگانه و انجام مأ موریت خود روى برنخواهم تافت . در حوالى سال دهم بعثت که آن حضرت از شعب ابیطالب بیرون آمد کمى بعد از آن ابوطالب عمو و یگانه حامى وى بدورد زندگى گفت و هم چنین یگانه همسر با وفاى وى درگذشت . دیگر براى آن حضرت هیچ گونه امن جانى و پناهگاهى نبود بالاخره بت پرستان مکه نقشه محرمانه اى براى کشتن وى طرح کرده شبانه خانه اش را از هر سوى بمحاصره درآوردند که آخر شب ریخته در بستر خواب قطعه قطعه اش کنند . ولى خداى متعال مطلعش ساخته به هجرت یثرب مأ مورش کرد آن حضرت ، على (ع ) را در بستر خواب خودخوابانید شباه بنگهدارى خدائى از خانه بیرون آمد و از میان گروه دشمنان بگذشت و در چند فرسخى مکه بغارى پناهده شد و پس از روز که دشمنان بهر سوى گشته و از دستگیرى او نومید شده بمکه بازگشتند ، از غار بیرون آمده راه یثرب را در پیش گرفت . اهل یثرب که بزرگانشان پیش از آن بآن حضرت ایمان آورده و بیعت کرده بودندمقدمش را با آغوش باز پذیرفتند و جان و مال خودشان را در اختیارش گذاشتند . آن حضرت براى اولین بار در شهر یثرب یک جامعه کوچک اسلامى تشکیل داده باطوائف یهود که در شهر و اطراف آن ساکن بودند و همچنین با قبائل نیرومند عرب آن نواحى پیمانها بست و بنشر دعوت اسلامى قیام فرمود و شهر یثرب بمدینه الرسول معروف شد . اسلام روز بروز بتوسعه و ترقى پیش میرفت و مسلمانانى که در مکه در چنگال بیدادگرى قریش گرفتار بودند تدریجا خانه و زندگى خود را ریخته بمدینه مهاجرت نمودندو پروانه وار بدور شمع وجود پیغمبر اکرم (ص ) گرد آمدند و مهاجرین نامیده شدند چنانکه یاوران یثربى آن حضرت به انصار شهرت یافتند . اسلام با سرعت تمام پیشرفت می کرد ولى با اینحال بت پرستان قریش و طوائف یهود حجاز از کارشکنى و ماجراجوئى هیچگونه فرو گذارى نمی کردند و بدستیارى گروه منافقین که در داخل جمعیت مسلمانان بودند و بهیچ سمت خاصى شناخته نمیشدند هر روز مصیبت تازه اى براى مسلمانان بوجود می آوردند . تا بالاخره کار بجنگ کشید و جنگهاى بسیارى میان اسلام و وثنیت عرب و یهود اتفاق افتاد که در اغلب آنها پیروزى با لشگر اسلام بود شماره این جنگها به هشتاد و چند جنگ بزرگ وکوچک میرسد و در همه جنگ هاى بزرگ مانند جنگ بدر و احد و خندق و خیبر و غیر آنها پیغمبر اکرم (ص ) شخصا حاضر معرکه جنگ می شد و در همه جنگهاى خونین بزرگ و بسیارى از جنگهاى کوچک گوى پیروزى بدست على (ع ) ربوده می شد و تنها کسى بود که هرگز در جنگى از آن همه جنگها پا بعقب نگذاشت و در همه این جنگها که در مدت ده سال پس از هجرت در گرفته از مسلمانان کمتر از دویست و از کفار کمتر از هزار تن کشته شده است . در اثر فعالیت آن حضرت و فداکاریهاى مهاجرین و انصار در مدت دهسال پس از هجرت ، اسلام شبه جزیره عربستان را فرا گرفت و نامه هاى دعوتى به پادشاهان کشورهاى دیگر مانند ایران و روم و مصر و حبشه نوشته شد . آن حضرت در زى فقرا میزیست و با فقر افتخار[۱۶]  می کرد و لحظه اى از وقت خودرا بیهوده نمی گذرانید بلکه وقت خود را سه بخش کرده بود . بخشى اختصاص بخدا داشت و با عبادت و یاد خدا می گذاشت و بخشى بخود و اهل خانه و نیازمندیهاى منزل می پرداخت و بخشى از آن مردم بود و در این بخش بنشر و تعلیم معارف دینى و اداره امور جامعه اسلامى و اصلاح مقاصد آن و سعى در رفع حوائج مسلمین و تحکیم روابط داخلى و خارجى و سایر امور مربوطه می پرداخت . آن حضرت پس از ده سال اقامت در مدینه در اثر سمى که زنى یهودى در غذا به وى خورانیده بود نقاهت پیدا نمود پس از چند روز رنجورى رحلت فرمود و چنانکه در روایاتى وارد است آخرین کلمه اى که از زبانش شنیده شد توصیه بردگان و زنان بود .

پیغمبر اکرم (ص ) و قرآن

از پیغمبر اکرم (ص ) نیز مانند سایر پیغمبران معجزه می خواستند و آن حضرت نیز وجود معجزه را در پیغمبران تأ یید می کرد چنانکه در قرآن کریم بالصراحه تأ یید شده . از آن حضرت معجزات بسیارى رسیده که نقل برخى از آنها قطعى و قابل اعتماد می باشد ولى معجزه باقیه آنحضرت که هم اکنون زنده است همانان قرآن کریم است که کتاب آسمانى اوست قرآن کریم کتابى است آسمانى که به شش هزارو چند صد آیه مشتمل است و بصدو چهارده سوره بزرگ و کوچک تقسیم می شود . آیات کریمه قرآنى در مدت بیست و سه سال ایام بعثت و دعوت پیغمبر اکرم (ص )تدریجا نازل شده و کمتر از یک آیه تا یکسوره تمام ، در حالات مختلفه شب و روز ، سفر و حضر و جنگ و صلح و روزهاى سخت و لحظات آسودگى وحى گردیده است . قرآن کریم در آیات بسیارى با صراحت لهجه خود را معجزه معرفى می کند و عرب آن روز که بشهادت تاریخ به راقیترین درجات فصاحت و بلاغت رسیده بود و درشیرینى زبان و روانى بیان پیشتازان میدان سخنورى شمرده میشدند بمعارضه و مبارزه می طلبد و می گوید اگر چنین می پندارید که قرآن کریم سخن بشر و ساخته خود محمد (ص ) است یا از کسى یاد گرفته و تعلیم یافته مانند او را[۱۷]  یا مانند ده سوره[۱۸]  یک سوره[۱۹]  از سورهاى آن را بیاورند و از هر وسیله ممکن در اینکار استفاده کنند سخنوران نامى عرب پاسخى که در برابر این درخواست آماده کردند این بود که گفتند . قرآن سحر است و از عهده ما بیرون[۲۰] . قرآن کریم تنها از راه فصاحت و بلاغت تحدى نمی کند و به معارضه نمی طلبد بکله گاهى از جهت معنى نیز پیشنهاد معارضه می نماید و به نیروى فکرى همه جن و انس تحدى می نماید . زیرا کتابى است که به برنامه کامل زندگى جهان انسانى مشتمل است و اگر بدقت کنجکاوى شود این برنامه وسیع و پهناور که هر گوشه و کنار اعتقادات و اخلاق و اعمال بیرون ازشمار انسانیت را فرا گرفته و بتمام دقایق و جزئیات آن رسیدگى مینماید همانا ( حق ) قرار داده و آن را ( دین حق نامیده ( اسلام دینى است که مقررات آن از حق و صلاح واقعى سرچشمه میگیرد نه از خواست و تمایل اکثریت مردم یا دلخواه یکفرد توانا و فرمانروا ) . اساس این برنامه وسیع گرامی ترین کلمه حق که ایمان بخداى یگانه باشد ، قرارداده شده و همه اصول و معارف از توحید استنتاج گردیده است و از آن پس پسندیده ترین اخلاق انسانى از اصول معارف استنتاج و جزء برنامه شده است . و از آن پس کلیات و جزئیات بیرون از شمار اعمال انسانى و اوضاع و احوال فردى و اجتماعى بشر بررسى و وظائف مربوط بآنها که از یگانه پرستى سرچشمه می گیرد تنظیم گشته است . در آئین اسلام ارتباط و اتصال میان اصول و فروع بنحوى است که هر حکم فرعى از هر باب باشد اگر تجزیه و تحلیل شود بهمان کلمه توحید تنها برمی گیردد و کلمه توحید نیز با ترکیب همان احکام و مقررات فرعى می شود . البته گذشته از تنظیم نهائى نین آئین پهناورى با چنین وحدت و ارتباط حتى تنظیم فهرست ابتدائى آن نیز از نیروى عادى یک نفر از بهترین حقوقدانان جهان در حال عادى بیرون است چه برسد بکسى که در زمان ناچیزى در میان هزاران گرفتارى جانى ومالى و شخصى و عمومى و جنگهاى خونین و کار شکنیه اى خارجى و داخلى قرار گیرد و بالاخره در برابر جهانى تنها بیفتد . گذشته از اینکه پیغمبر اکرم (ص ) آموزگارى ندیده بود و خواندن و نوشتن یاد نگرفته بود و پیش از دعوت[۲۱]  دو سوم زندگى خود را در میان قومى بسر برده بود که از فرهنگ عارى بودند و بوئى از مدنیت و حضارت نشنیده بودند و در زمینى بیآب و علف و هوائى سوزان با پستترین شرائط زندگى میکردند و هر روز زیر تسلط یکى از دول هم جوار خود می رفتند . گذشته از این ها قرآن کریم از راه دیگر تحدى می کند و آن این ست که این کتاب تدریجا با شرائطى کاملا مختلف و گوناگون از گرفتارى و آسودگى و جنگ و صلح و قدرت و ضعف و غیر آنها در مدت بیست و سه سال نازل شده است اگر از جانب خدا نبود و ساخته و پرداخته بشر بود تناقض و تضاد بسیارى در آن پدید میآمد و ناگزیر آخر آن از اولش بهتر و مترقیتر بود چنانکه لازمه تکامل تدریجى بشر همین است و حال آنکه آیات مکى این کتاب با آیات مدنى آن یک نواخت می باشد و آخرش از اولش متفاوت نیست و کتابى است متشابه الاجزاء و در قدرت بیان حیرت انگیز خود بیک نسق[۲۲] .

پی نوشتها:

[۱] خدائ یکه بهرچیزى آفرینش ویژه اش را داده و پس ازآن راهنمائى کرده (بسوى هدف زندگى و آفرینش ) .

[۲] هر کدام هدف و غایتى دارد که آنرا در پیش بگیرد .

[۳] ما آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنها است براى اینکه بازى کنیم ، نیافریدیم (بیهدف نیستند ) نیافریدیم آنها را مگر با آفرینش حق ( هدف و غرضى در میان است ) ولى بیشترمردم نمی دانند .

[۴] افراد انسان حتى ساده ترین و بی فکرترین آنان بحسب طبع دوست دارد که جهان انسانى انسانى وضعى داشته باشد که همه با آسایش و صلح و صفا زندگى کنند و از نظر فلسفى خواستن و میل و رغبت و اشتها اوصافى هستند اضافى و ارتباطى و با دو طرف قائمند مانند خواهان و خواسته و دوست دارنده و دوست داشته شده و روشن است اگر دوست داشتنى امکان نداشت دوست داشتن آن معنى نداشت و بالاخره همه این گونه بدرک نقص برمی گردد و اگر کمال امکان نداشت نقص معنى نداشت.

[۵] ما معیشت و زندگى مردم را در میانشان قسمت نمودیم ( هر فرد متکفل بخشى از آنست ) و برخى از ایشان را برترى دادیم تا بعضى از ایشان بعضى را تحت تسخیر بیاورند چنانکه هر یک از کارگر و کارفرما با موقع اختصاصى خود دیگرى را مسخر دارد و هم چنین رئیس و مرئوس و موجر و مستأ جر و خریدار و فروشنده.

[۶] انسان هلوع ( حریص ) آفریده شده وقتی که بوى شر و ناگوارى مس کرد( رسید ) جزع ، و وقتی که خیرى با برسد ، دیگران را منع می کند.

[۷] ما وحى کردیم بسوى تو چنان که وحى کردیم بسوى نوح و پیغمبرانى که بعد از او بودند – پیغمبرانى که نوید دهندگان و ترسانندگان بشر بودند براى اینکه پس از فرستادن پیغمبران مردم بخدا حجتى نداشته باشند بدیهى است که اگر عقل در اتمام حجت خدا کافى بود حاجتى به پیغمبران در اتمام حجت نبود .

[۸]  و پیغمبران را بسوى خود جمع آورى کردیم ( بغیر ما نمی پردازند و از غیر ما اطاعت نمی کنند ) و براهى راست رسانیدیم . [۹] تنها اوست که داننده غیب است و بغیب خود کسى را مسلط نمی کند مگر پسندیدگان را از پیغمبران و درین صورت از پس و پیش او ( پیغمبر یا وحى ) مراقبت کامل و رصدى براه می اندازد که محققا پیام هاى خدى خود را برسانند .

[۱۰]  و فرستادیم کتاب ( قرآن ) را بسوى تو بحق در حالی که کتابى ( مانند توراه و انجیل ) را که در برابر خود دارد تصدیق می کند و تسلط و برترى دارد نسبت به آن .

[۱۱]  و تحقیقا قرآن کتابى است گرامى و از حریم خود منع کننده که هیچ باطلى را از پس و پیش نمی پذیرد .

[۱۲]  محمد پدر کسى از شماها نیست بلکه پیغمبر خدا و ختم کننده پیغمبران می باشد .

[۱۳]  و نازل کردیم بسوى تو کتاب را در حالی که روشن کننده هر چیز است .

[۱۴] خدا تشریع فرمود براى شما از دین آنچه بنوح (ع ) توصیه شده و آنچه را که بخودت وحى کردیم و آنچه را که بابراهیم و موسى و عیسى (ع ) توصیه شده است آیه در مقام امتنان است و معلوم است در این صورت اگر غیر از این پنج تن که در آیه ذکر شده اند اگر پیغمبر دیگرى صاحب شریعت بود ذکر می شد .

[۱۶] در روایت مشهور می فرماید ( الفقر فخرى ) در مطالب این فصل به کتاب سیره ابن هشام و سیره حلبى و بحار ج ۶ و غیر آن مراجعه شود .

[۱۵]  و وقتی که از پیغمبران پیمانشان را گرفتیم و از تو و ابراهیم و موسى و عیسى و از ایشان پیمان محکمى گرفتیم .

[۱۷] چنانکه میفرماید :

فلیأ توا بحدیث مثله ان کانوا صادقین سوره طور آیه ۳۴ اگر راست می گویند سخنى مانند قرآن بیاورند .

[۱۸] چنانکه میفرماید :

ام یقولون افتراه قل فأ توا بعشر سور مثله مفتریات و ادعوا من استطعتم من دون الله سوره هود آیه ۱۵ بلکه می گوید : محمد (ص ) قرآن را بخدا تهمت بسته بگو بنابراین ده سوره افترائى مانند قرآن بیاورید و از هر که میتوانید استمداد کنید .

[۱۹] چنانکه میفرماید :

ام یقولون افتراه قل فأ توا بسوره مثله سوره یونس آیه ۳۸ بلکه می گویند : قرآن دروغى است که بخدا بسته بگو : بنابراین یک سوره مانند قرآن بیاورید:

[۲۰] چنان که از یکى از سخنوران عرب نقل می کند :

فقال ان هذا الا سحر یؤثر ان هذا الا قول البشر سوره مدثر آیه ۲۴-۲۵ ( ولید پس از فکر بسیار پشت بحق کرده و سرکشى نموده ) گفت : این قرآن جز سحر ( جذاب ) نیست این قرآن جز سخن بشر نیست .

[۲۱] چنانکه از زبان پیغمبر اکرم (ص ) می فرماید : فقد لبثت فیکم عمرا من قبله افلا تعقلون سوره یونس ، آیه ۱۶ من در میان شما پیش از نبوت و نزول قرآن عمرى بوده و گذرانیده ام آیا تعقل نمی کنید ؟

و می فرماید :و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک سوره عنکبوت آیه ۴۸ تو پیش از نزول قرآن نوشته اى را نمی خواندى و با دست خود نمی نوشتى .

و باز می فرماید :و لو کنتم فى شک مما نزلنا على عبدنا فأ توا بسوره من مثله سوره بقره آیه ۲۳ و اگر از قرآنى که به بنده خودمان نازل کردیم در شک می باشید یک سوره از شخصى که در شرائط وجود ( نخواندن و ننوشتن و مربى ندیدن ) مانند محمد (ص ) باشد بیاورید تا معلوم شود که قرآن سخن خدا نیست .

[۲۲] چنان که می فرماید :

افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا سوره نساء آیه ۸۲ آیا در قرآن تدبر نمی کنند و اگر از پیش غیر خدا بود در آن اختلاف بسیارى می یافتند .

رشد معنوی هدف خلقت انسان

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»[1]یعنی من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)!

توضیح مطلب این است که خداوند از خلقت جن و انس هدفی داشته و این هدف در بیرون از ذات خداوند قرار دارد و به مخلوقات و بر می گردد و آن عبارت از کمال مخلوقات است.[2] کمال و رشد معنوی مخلوقات با عبادت خداوند امکان پذیر است . مرد از عبادت تنها نماز خواندن و رکوع و سجود نیست بلکه عبودیت آن گونه که در متون لغت آمده، اظهار اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است، و به همين دليل تنها كسى مى‏ تواند معبود باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست. بنا بر اين عبوديت نهايت اوج تكامل يك انسان و قرب او به خدا است. عبوديت نهايت تسليم در برابر ذات پاك او است.عبوديت اطاعت بى قيد و شرط و فرمانبردارى در تمام زمينه ‏هاست و بالآخره عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غير او است فراموش كند، حتى خويشتن را! و اين است هدف نهايى آفرينش بشر كه خدا براى وصول به آن ميدان آزمايشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده، و نتيجه نهائيش نيز غرق شدن در اقيانوس« رحمت» او است.[3]

لازمه اینکه هدف خلقت رشد معنوی و عبودیت خداوند است، این نیست که انسان به پیشرفت زندگی مادی خود نیاندیشد و برای آن کار نکند و  گمان شود که خداوند مردم را دعوت به بيگانگى از دنيا مى ‏كند بلکه اسلام با حرص و دنياپرستى و فدا كردن همه ارزش ها در برابر مال و ثروت و مقام و شهوت مبارزه مى ‏كند، نه از به كارگيرى مواهب دنيا در مسير عزّت و آزادگى و ارزش هاى معنوى. توضيح اينكه: مواهب مادّى در حدّ ذات خود ابزارى هستند براى وصول به مقاصد ديگر، هرگاه از آنها براى فراهم آوردن زمينه ‏هاى رشد معنوى‏ و تعالى انسانى استفاده شود مطلوبند و اگر از آنها در راه خودكامگى و هوسرانى استفاده شود و يا اين مواهب به صورت هدف نهايى در آيد و انسان را از اهداف اصلى آفرينشش بيگانه سازد قطعاً نامطلوب است. بنابراين نبايد عبودیت خداوند و نكوهش از حرص و دنياپرستى، بهانه‏اى براى رها كردن فعاليّت ‏هاى مثبت اقتصادى و رشد و شكوفايى صنعت و مانند آن شود و افراد تنبل و بيكاره خود را زير پوشش كناره‏ گيرى از حرص و دنياپرستى قرار دهند و آن را توجيهى براى كاستى ‏هاى خود بدانند.[4]

برای اینکه بشر به سو ی رشد معنوی قدم بردارد به راهنما نیازمند است و خداند برای هدایت بشر به سوی رشد معنوی و کمال انسانی پیامبراین فرستاده تا مردم از آنان برای این هدف پیروی کنند. آخرین پیامبر خداوند حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است که قرآن را برای هدایت و رشد معنوی انسانها آورده است. قرآن خود می فرماید: «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً ،  يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً»[5] یعنی بگو: بر من وحى شده است كه گروهى از جن (به قرائت من) گوش دادند، پس گفتند: همانا ما قرآنى شگفت شنيديم. كه به سوى رشد هدايت مى‏ كند، پس به آن ايمان آورديم و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى ‏دهيم.

این آیه شریفه  صریحا می فرماید که قرآن انسان را و هم چنین جنیان را به سوی رشد و کمال هدایت می کند. و رشد انسان در گرو عمل به دستورات قرآن است.

در حديث مى‏ خوانيم: هر كس با قرآن همنشين شود از جهتى هدايت و كمال رشد مى‏ كند و از جهتى جهالت و ضلالت او برطرف مى ‏شود. «ما جالس احد هذا القرآن الا قام عنه بزيادة او نقصان؛ زيادة فى هدى او نقصان من عمى».[6]

 حتی شنيدن تلاوت قرآن باعث زياد شدن ايمان و رشد معنوی می شود. قرآن خودش می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيهْمْ ءَايَاتُهُ زَادَتهْمْ إِيمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكلَّونَ»[7]؛ مؤمنان، تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان ميگردد؛ و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى ‏شود، ايمانشان فزونتر مى ‏گردد؛ و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.

بنابراین گوش دادن به تلاوت قرآن در وجود انسان تأثیر گذار است و این آیه شریفه در ضمن به ما می فهماند که به سخنی گوش دهیم که ما را به رشد می رساند  و نیز این مطلب به دست می آید که هدایت قرآن دایمی است و رشد واقعی انسان رشد معنوی است و نشانه رشد، ايمان و اخلاص است. [8]

پی نوشت ها:

[1] . ذاریات، 56.

[2] .  ناصر مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏22، ص: 386. تهران، دار الكتب الإسلامية، چ1، 1374ش.

[3] . رک: تفسیر نمونه، ج22 ص388.

[4] . ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج‏2، ص: 104. قم ، مدرسه الامام علي بن ابي طالب( ع)، چ1، 1377ش.

[5] . سوره جن، 1-2.

[6] .  محمد بن یعقوب کلینی، كافى ج 2 ص 599.

[7]  انفال، 2.

[8] . رک:  محسن قرائتی، تفسیر نور، 10، ص245 ، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏، چ11، 1383ش.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

تشویق، هدف یا وسیله؟

با تشویق، استعدادهای فرزندتان را شکوفا کنید

انجام دادن رفتارهای مطلوب، نیازمند داشتن انگیزه‏ای قوی و موثر است. انگیزه‏‌ها به دو نوع درونی و بیرونی تقسیم می‌‏شوند و به طور معمول، برای کودکانی که انگیزه‏ای درونی جهت انجام دادن رفتارهای خوب و مطلوب ندارند، تشویق می‏‌تواند یکی از روش‌‏های تربیتی مناسب باشد، اما تاکنون با خود اندیشیده‌‏اید که:

– میزان تاثیرگذاری تشویق، به چه میزان است؟

– اثرات منفی تشویق چیست؟

– از چه راه@‏هایی می‏‌توان کودک را تشویق کرد؟

– تشویق کننده، چه ویژگی‏‌هایی باید داشته باشد؟

– چه عواملی را در تشویق، بایستی مدنظر قرار داد؟

چون انسان موجودی است که انگیزه خویشتن دوستی در او بسیار نیرومند است و طبیعت او به گونه‌‏ای است که اگر در انجام اموری پاداش بگیرد آن امور را هم بهتر انجام می‏دهد و هم احتمال تکرار آن افزایش می‌‏یابد، از این رو همواره خانواده‏‌ها از تشویق به عنوان یک روش تربیتی برای پایداری و تثبیت رفتارهای خوب و مناسب در فرزندان خود بهره می‏‌گیرند.

تشویق، باعث تامین رضایت خاطر و همچنین افزایش اعتماد به نفس می گردد. همچنین باعث شکوفایی استعدادهای درونی و افزایش امید و دلگرمی به فعالیت‌ها شده و احساس «ارزش‌مندی» را تقویت می‌کند

تشویق به معنی قدردانی، تشکر، تعریف، پاداش دادن و ابراز رضایت از رفتار فرد است. همچنین تقویت، ترغیب و تکرار رفتارهای مطلوب فرد را به دنبال دارد و از طرف دیگر محرکی متناسب با نیازهای فرد به شمار می‏آید که پس از یک رفتار مطلوب به منظور افزایش احتمال تکرار آن انجام می‌‏شود.

فواید تشویق

از نظر روان‏شناسان، تشویق باعث تامین رضایت خاطر و همچنین افزایش اعتماد به نفس می گردد. همچنین باعث شکوفایی استعدادهای درونی و افزایش امید و دلگرمی به فعالیت‌ها شده و احساس ارزشمندی را تقویت می کند و از این طریق به تامین نیازهای روانی می پردازد. همچنین تشویق باعث جبران کمبودهای عاطفی و اجتماعی گشته و باعث احساس آرامش در کودکان می گردد و به این ترتیب زمینه لازم برای اصلاح رفتار را پدید می آورد.

اثرات زیان‏بار تشویق

با وجود تمام مزایایی که تشویق دارد، اگر به‏کارگیری تشویق بیش از حد لازم باشد، در موقعیت مکانی و زمانی مناسب اعمال نشود یا مبتنی بر اصول صحیح تشویق نباشد، احتمال بروز اثرات سویی وجود دارد که مهم‏ترین آنها عبارت است از :

مانع از رشد انگیزه های درونی شده و از طرف دیگر توقعات و انتظارات تصنعی کودک را افزایش می‏‌دهد حس خودبزرگ‌بینی و غرور را تقویت کرده و بین انتظارات خانه و مدرسه و جامعه تعارض به‏وجود می‏آورد و به این ترتیب تشویق که وسیله‏‏ای برای تربیت است، خود به هدف تبدیل می‌‏شود.

فریب، تظاهر و ریاکاری را افزایش داده و مانع بروز خلاقیت و درک تمجید و تشویق حقیقی می‏شود. چنین کودکی هدف را نه رسیدن به عمق و کیفیت، بلکه رسیدن به نتیجه می داند و رقابت را، جایگزین رفاقت می‏کند.

میزان تشویق باید با کار کودک متناسب باشد یعنی پاداش همگام با موفقیت‏‌های تدریجی او از کم به زیاد در حرکت باشد و پاداش‏های بزرگ برای کارهای بزرگ ‏تر در نظر گرفته شود

انواع تشویق

تشویق انواع مختلفی دارد که بعضی اشکال آن عبارت است از:

۱- مادی: مانند انواع خوراکی‏ها، پول، تقدیرنامه و…

۲- رفتاری: مانند سرتکان دادن به نشانه تاکید، لبخندزدن و …

۳- کلامی: مانند بله، بسیار خوب، عالی است و…

اصول تشویق

برای اینکه بتوانید در شیوه تربیتی خود از یک شیوه میانه و متعادلی بهره گیرید لازم است که از اصول صحیح تشویق و تنبیه اطلاع داشته باشید لذا در این مقاله، برخی از اصول اساسی و اولیه تشویق، به شما والدین عزیز ارایه می گردد:

– علت تشویق، باید مشخص باشد تا کودک، دلیل تشویق خود را بفهمد.

– رفتار کودک باید مورد تشویق قرار بگیرد، نه کل شخصیت او. مثلاً باید گفت«آفرین به تو که برای من خرید کردی» نه این که بگوییم «تو چه پسر خوبی هستی»

– بهتر است، بلافاصله بعد از انجام کار مطلوب کودک انجام شود.

– تشویق باید طبیعی، واقعی و به دور از فریب و ریا باشد.

– بهتر است هر کودک، با خودش مقایسه شود مثلاً اگر نمره چهارده او به شانزده رسید، پیشرفت او می‌‏تواند قابل ستایش باشد.

– میزان تشویق باید با کار کودک متناسب باشد یعنی پاداش همگام با موفقیت‏‌های تدریجی او از کم به زیاد در حرکت باشد و پاداش‏های بزرگ برای کارهای بزرگتر در نظر گرفته شود.

– تشویق همیشگی نبوده، بلکه گاه به گاه و در برابر کارهای ممتاز باشد.

– تشویق با سن، جنسیت، نیازها، شرایط، موقعیت، شخصیت و… کودک متناسب باشد.

– تشویق در بین همسالان و دوستان کودک، موثرتر از تشویق او در تنهایی است.

– باید دقت شود تشویق، شکل رشوه به خود نگیرد تا کودک، هر کاری را به امید دریافت پاداش، انجام ندهد.

– تحسین و تشویق بیش از حد و بیجا، موجب غرور و تکبر کودک می‏شود.

– به مرور، پاداش‏‌های بیرونی به پاداش‏‌های درونی تبدیل شود، یعنی او خودش، از انجام دادن آنها لذت ببرد.

– از چیزهایی برای پاداش باید استفاده شود که برای او خوشایند باشد.

– تشویق باید به گونه‌‏ای باشد که کودک، خود را مستحق آن دانسته و از تایید درونی خود، بر خوردار شود.

منبع: ماهنامه خانواده

سیره ی حکومتی [حضرت مهدی](عج)

خداوند دل‏‌‌های امت محمد(ص) را غنی و بی نیاز گردانیده و عدل آن حضرت را گسترش داده تا جایی که دستور می‌دهد منادی فریاد زند و بگوید: چه کسی نیاز به مال دارد؟ کسی از مردم به جز یک نفر پاسخ نمی‌دهد، به او گفته می‌شود برو پیش خزانه دار و به او بگو که مهدی(ع) دستور داده که به من مال عطا کنی، خزانه دار به او می‌گوید:

آن چه می‌خواهی بدون شمارش برگیر و ببر، تا آن اموال در اختیار او قرار می‌گیرد پشیمان می‌شود

سیره ی حکومتی

آنجا که در روایات مورد توجه بوده و به کرّات به آن اشاره شده است سیره و روش آن حضرت پس از امر ظهور است.

عدالت را می توان شاخصة اصلی منش حکومتی حضرت مهدی(ع) دانست، در حقیقت امر ظهور ملازم با عدالت گستری در جهان است که به دست آن حضرت اِعمال می شود.

پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می فرمایند: اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را طولانی می کند تا مردی از فرزندان من ظهور کرده و زمین را آکنده از عدل و داد نماید همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است.

این مطلب در روایات متعدّدی بیان شده است.

ابوسعید خدری از رسول الله(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: امت (حضرت مهدی(ع)) به او پناه می برند همان گونه که زنبوران عسل به ملکه خود پناه می برند، او زمین را پر از عدل می کند همان گونه که از ستم پر شده است، تا اینکه مردم به مانند حالت اولشان (زمان رسول خدا(ص) یا زمان حضرت آدم) باشند.

خوابیده ای را بیدار نمی کند و خونی را نمی ریزد.

امیرالمؤمنان حضرت علی(ع) در مورد سیره و روش آن حضرت پس از امر ظهور می فرمایند:

زمانی که مردم هدایت را با هواهای نفسانی خود تطبیق می کنند، آن حضرت هوا را با هدایت تطبیق کرده و هدایت را بر آن ترجیح می دهند و آرا و نظریات را با قرآن می سنجد این در حالی است که مردم، قرآن را بر طبق نظریات خود معنا می کنند… تا آنجا که جنگ هائی مانند شتر وحشی برپا شده که دندان هایش را نشان داده و پستان هایشان از شیر پر شده و شیرش نیز شیرین می باشد اما نتیجه آن بد خواهد بود.

بدانید که فردائی خواهد آمد با چیزهائی که نمی شناسید.

آنگاه والی، عمال و کارگزاران بد و خائن را به خاطر کارهای بدشان مؤاخذه می نماید.

آن زمانی است که زمین پاره های جگرش را (گنج های خود را) برای حضرت نمایان ساخته و آرام و بدون زحمت افسار و اختیار خود را به او می سپارد، آنگاه حضرت سیره و روش عدالت را به شما نشان داده و کتاب و سنتی را که مرده است، زنده می نماید.

پیامبر اکرم(ص) نیز در روایاتی منش و رفتار آن حضرت را پس از ظهور بیان کرده اند که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1. بذل و بخشش فراوان

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: در آخرالزمان ـ در مدت طولانی و سختی و تنگدستی ـ امامی وجود دارد که به مردم بذل و بخشش می نماید، شخصی پیش او می رود و او با دو دست خویش مال را جمع نموده و به او می دهد، در آن زمان آن قدر مال و خیر به مردم می رسد که همّ و غم شخص این است که در میان فامیلش کسی را بیابد که صدقه مالش را از او قبول نماید.

2. بخشش بدون شمارش

آن حضرت در این زمینه می فرمایند: مژده باد شما را به ظهور و برانگیخته شدن مهدی (عج) در امت من، در حالی که اختلافات، تمام مردم را در بر گرفته و فاصلة طبقاتی زیاد گشته است، آنگاه حضرتش زمین را از عدل و داد پر می کند، همان گونه که از جور و ستم پر شده بود، ساکنان آسمان و زمین از او راضی و خشنود بوده، اموال را به طور مساوی بین مردم تقسیم می نمایند،…

خداوند دل های امت محمّد(ص) را غنی و بی نیاز گردانیده و عدل آن حضرت را گسترش داده تا جایی که دستور می دهد منادی فریاد زند و بگوید:

چه کسی نیاز به مال دارد؟ کسی از مردم به جز یک نفر پاسخ نمی دهد، به او گفته می شود برو پیش خزانه دار و به او بگو که مهدی(ع) دستور داده که به من مال عطا کنی، خزانه دار به او می گوید:

آن چه می خواهی بدون شمارش برگیر و ببر، تا آن اموال در اختیار او قرار می گیرد پشیمان می شود و می گوید من حریص ترین و طمع کارترین فرد امت حضرت محمّد(ص) بودم…

آن مرد اموال را برمی گرداند اما از او نمی پذیرند و به او گفته می شود: ما آنچه را که دادیم پس نمی گیریم.

وضع به همین صورت هفت سال یا هشت سال یا نه سال می ماند و دیگر بعد از آن خبری در زندگانی نیست، یا این که پس از آن خیری در زنده بودن نیست.

پس از ظهور، آن قدر نعمت ها فزونی می یابد که زنده ها آرزو می کنند که کاش مرده ها زنده بودند و این فراوانی نعمت را می دیدند، پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

ساکنان زمین و آسمان از او (حضرت مهدی(ع)) راضی و خشنودند، آسمان تمام بارانش را فرو می ریزد و زمین تمام گیاهانش را خارج می سازد تا جایی که زنده ها آرزو می کنند که کاش مرده ها زنده بودند و موضع ما را از فراوانی نعمت می دیدند.

3. محبت نسبت به مساکین

پیامبر اکرم(ص) محبت امام مهدی(ع) به مساکین را این گونه بیان می کنند:

حضرت مهدی(ع) به خاطر علاقة فراوانِ وی به مساکین، دوست دارد با دست خود به مساکین و فقرا طعام انفاق کند.9

4. سخت گیری بر کارگزاران و ترحم بر مساکین

پیامبر اعظم(ص) دربارة نحوة برخورد حضرت مهدی با کارگزاران خود و دیگر مردمان می فرمایند:

علامت و نشانة حضرت مهدی(ع) این است که آن حضرت نسبت به وزراء و کارگزاران خود شدید و سخت گیر است، اموال را بذل و بخشش می کند و بر مساکین و بی نوایان، ترحّم و دلسوزی می نماید.

5. برگرداندن حقوق غصب شدة مظلومین

حضرت مهدی(ع) حقوق مردم را گرفته، حتّی اگر آن حق، غصب شده و زیر دندان فردی باشد، آن را پس گرفته و به صاحبش برمی گرداند و سرانجام خداوند ملک و حکومتی بزرگ تر از ملک و حکومت ذی القرنین و سلیمان به حضرت مهدی(ع) عطا می فرماید؛ جابربن عبدالله انصاری می گوید که از رسول خدا(ص) شنیدم که آن حضرت فرمودند:

ذوالقرنین بندة صالح خداوند بود که خداوند او را برای بندگانش راهنما قرار داده بود، قوم خود را به سوی خداوند دعوت نموده، آن ها را به تقوای الهی امر نمود، لکن مردم ضربه ای بر یک طرف سر او زدند، پس از این، مدتی از دیدگان آنها پنهان شد تا آنجا که گفتند :

ذوالقرنین مُرد یا هلاک شد، کجا رفت؟ پس از آن ظاهر شده به سوی قومش برگشت که ضربه دیگری به طرف دیگر سر او زدند.

آن گاه حضرت فرمود: در میان شما کسی است که بر سنّت اوست (شاید مراد حضرت علی(ع) باشد که دوبار شمشیر بر سر مبارکش زدند، یک ضربه توسط عمروبن عبدود و ضربة دیگر توسط ابن ملجم مرادی که لعنت خدا بر او باد).

خداوند از هر چیزی علتی برای ذوالقرنین قرار داده و سیطرة او را بر شرق و غرب عالم کشانید، و زود است که خداوند متعال سنت او را در قائم از فرزندان من جاری کند و او را بر شرق و غرب عالم مسلط نماید.

هیچ مکانی از کوه و دشت و بیابان نخواهد ماند که ذوالقرنین در آن قدم گذاشته باشد مگر این که حضرت مهدی(ع) بر آن قدم خواهد گذاشت، و خداوند برای او گنج ها و معدن های زمین را ظاهر کرده و با ترس انداختن در دل دشمنانش او را یاری خواهد نمود، و زمین را پس از پر شدن از ظلم و جور از عدل و داد پُر خواهد کرد.

پی نوشت ها:
1. بخشی از سخنان مقام معظم رهبری.
2. کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 317.
3. کورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 229
4. منتخب الاثر، ص 478
5. علی ابن ابی طالب، نهج البلاغه، خطبة 138.
6. کنزل العمّال، ج 14، ص 274
7. کشف الغمه، ج 3، ص 261.
8. ابن طاووس، ملاحم، ص 69
9. منتخب الاثر، ص 311.
10. عقدالدّرر، ص 178
11. منتخب الاثر، ج 308
12. کمال الدّین، ج 2، ص 394.

منبع: موعود ؛ دی 1385، شماره 71، صفحه 68

رضا عباسپور

سیره جهادی حضرت مهدی (عج )

از روایات استفاده می‌شود که حضرت مهدی (عج) حرکت جهادی خویش را با جنگ با فتنه گران منحرف می‌آغازد و ابتدا فتنه را در جهان اسلام خاموش می کند و فتنه گران را از سر راه بر می‌دارد، آنگاه به سراغ حاکمان شرک و کفر می رود.

از این رو، آنچه در روایات درباره قتل و کشتار به دست حضرت مهدی (عج) آمده، مربوط به انسانهای ستمگر، منحرف و فتنه گری است که در برابر حاکمیت دین حق سر فرود نمی‌آورند،

سیره جهادی حضرت مهدی (عج )

چکیده

جهاد مهم ترین راه غلبه دین حق یعنی اسلام بر تمامی ادیان به دست حضرت مهدی (عج ) اسـت .

چـیـرگـی اسـلام بـر سـایر ادیان که هدف نهایی جهاد آن حضرت است ، با از بین بـردن حاکمیت شرک و کفر و استقرار حاکمیت دین حق بر سراسر گیتی تحقق می یابد.

در ایـن جـهاد بزرگ و مقدس ، فرشتگان ، مؤ منان و رعب ، سپاهیان و یاوران آن حضرت اند، و جـبـاران و سـتـمـگـران کـافر و فتنه گران منحرف به ظاهر مسلمان ، دشمنان آن حضرت .

حضرت مهدی پیش از آغاز جهاد، مردم را به پذیرش دین حق دعوت می کند و از یاران خویش رعایت احکام شریعت را در طول جهاد با دشمنان می طلبد. شمشیر نماد جهاد و به کارگیری سلاح است .

جهاد آن حضرت هشت ماه به طول می انجامد.
کلید واژه ها: جهاد، حضرت مهدی (عج )، سیره ، حاکمیت دین اسلام .

مقدمه

از وعده های خدای متعال در قرآن کریم ، چیرگی دین حق (اسلام ) بر تمامی ادیان به رغم نـاخـشـنـودی کـافـران و مـشرکان است .

این وعـده به بیانی دیگر در کتب آسمانی پیشین نیز آمده است .

در آیه 15 سوره انبیاء، خدای مـتـعـال مـی فرماید: وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ اءَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصـّالِحُونَ؛ و در حقیقت ، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.

بـه بـاور تـمـامـی مـسـلمـانـان ، وعـده یـاد شـده ، بـه دسـت مـردی از سـلاله رسول خدا(ص ) تحقق خواهد یافت ، و به اعتقاد شیعه ، این مرد آسمانی و موعود کسی نیست جـز نـهـمین فرزند از نسل امام حسین (ع )، فرزند امام حسن عسکری (ع )، حضرت مهدی (عج ) که هم اکنون زنده و از دیده ها غایب است .

بـه دلالت بـرخـی آیـات کـه از مـؤ مـنـان خواسته با کافران حربی بجنگند تا فتنه و شـرک از روی زمـیـن رخـت بـربندد و دین یکسره از آنِ خدا گردد و دلالت روایـت ذیـل ایـن آیات که این مهم در آخرالزمان رخ خواهد داد، و به تصریح بسیاری از روایات مربوط به مهدویت ، جهاد مهم ترین راه غلبه دین حق بر تـمـامی ادیان به دست حضرت مهدی (عج ) است ؛ تا جایی که در برخی روایات ، قیام آن حضرت ، قیام با شمشیر خوانده شده است .

ایـنـک سـخـن در ایـن اسـت کـه سـیـره آن حـضـرت در جهاد چگونه است ؟ آیا با سیره جهادی رسول خدا(ص ) و امیر مؤ منان علی (ع ) یکسان است یا متفاوت ؟ پرسشهای فرعی این سؤ ال اصلی از این قرار است : هدف نهایی حضرت مهدی (عج ) از جهاد چیست ؟ به سخن دیگر، مـراد از غـلبـه دیـن اسـلام بـر سـایـر ادیـان چـیـست ؟ سپاهیان آن حضرت کیان اند؟ با چه کسانی خواهند جنگید و چگونه و با چه ابزاری و در چه مدتی ؟

ایـن نـوشـتـار بـر آن است تا به اختصار به این پرسشها پاسخ دهد.

پیش تر بیان این نـکـتـه بـایـسـتـه اسـت کـه سـیـره جـهـادی حـضـرت مـهـدی (عـج ) بـرخـلاف سـیـره جـهادی رسـول خـدا(ص ) و امـیـر مـؤ منان (ع )، هنوز واقع نشده است ، و از همین رو اخباری که از آن حکایت کرده اند، همه زوایای آن را روشن نکرده اند.

1. هدف جهاد حضرت مهدی (عج )

پرسش اساسی در سیره جهادی حضرت مهدی (عج )، چگونگی غلبه دادن دین حق بر سایر ادیـان اسـت .

آیـا ایـن چـیـرگـی بـا مسلمان کردن پیروان ادیان دیگر اعم از وحیانی و غیر وحیانی با قدرت شمشیر تحقق می یابد؟ به دیگر سخن ، آیا حضرت مهدی (عج ) با جهاد فـراگـیـر خـویش در پی آن است که غیرمسلمانان را مسلمان کند و اگر عده ای از پذیرفتن اسـلام سـر باز زدند، از صحنه گیتی براندازد تا جز پیروان دین اسلام باقی نمانند؟ از قـضا پاره ای از روایات چنین محتوا و مضمونی دارند، از جمله : از امام کاظم (ع ) درباره آیـه 83 سـوره آل عـمـران سـؤ ال شـد، حـضـرت فـرمـود:

((ایـن آیـه دربـاره قـائم نـازل شـده اسـت کـه یـهـود و نـصاری و ستاره پرستان و بی دینان و مرتدان و کافران شرق و غرب عالم را از پناهگاههایشان بیرون می کشد و اسلام را به آنها عرضه می کند، آن گـاه هـر کس به میل خود اسلام آورد او را به نماز و پرداخت زکات و انجام آنچه بر یک مـسـلمـان واجـب اسـت امر می کند و اگر اسلام نیاورد گردنش را می زند تا در شرق و غرب عـالم جـز موحّد خداپرست کسی باقی نماند)).

در روایـت دیـگـر آمـده : ((چـون مـهـدی قـیـام کـنـد، جـزیه بـرداشـتـه مـی شود و غیر مسلمانی نماند.

او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کـس نـپـذیـرد، گـردن زنـد و هـر کـس سـرکـشـی کـنـد، خـرد سازد)).

در روایت دیـگـر، زرارة بـن اَعـْیـَن گـویـد: از امـام بـاقـر(ع ) پـرسـیدم : آیا قائم با مردمان مانند پـیـامـبـر(ص ) رفـتـار کند؟ فرمود: ((هیهات ، هیهات ، پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد و می کوشید تا محبت مردم را در راه دین جلب کند و تاءلیف قلوب نماید، اما قائم ما با شـمـشـیـر و قـتـل بـا مـردم روبـه رو شود.

خدا به او این گونه امر کرده است که بکشد و توبه ای از کسی نپذیرد.

وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید)).

بـه رغـم ایـن روایات ، پاسخ پرسش مذکور منفی است ، زیرا به صراحت برخی آیات ، تحمیل عقیده و ایمان ـ گرچه حق باشد ـ از آن رو که امری قلبی و درونی است ، ناشدنی است .

تحمیل ظاهری اسلام نیز هرچند ممکن است و می توان به زور، کسی را وادار به گفتن شـهـادتـیـن نـمود، اما خدای متعال آن را اراده نکرده است .

در آیه 99 سوره یونس خطاب به رسول خدا(ص ) آمده است : ((اگر پروردگارت می خواست ، بی گمان هر که در زمین است ، هـمـه یـکـسر ایمان می آوردند.

پس ، آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که ایمان آورند؟)) آنـچـه خـدای مـتـعـال اراده کـرده ایـن اسـت کـه آدمـیـان در پـرتـو هـدایـت رسول خدا(ص )، خود به اختیار و با آگاهی دین حق را برگزینند.

البته تهدید و انذار نـیـز فـرمـوده که اگر کسانی با سوء اختیار و از روی عناد از پذیرفتن دین حق سر باز زنـنـد، در آخـرت دچـار عـذابی سخت و دردناک خواهند شد.

از ایـن رو، هـدف جـهـاد حـضـرت مـهـدی (عـج ) هـمـچـون هـدف جـهـاد رسـول خـدا(ص ) تـحـمـیـل اسـلام بـا قـدرت سلاح و شمشیر و مراد از چیرگی دین حق بر سایر ادیان ، مسلمان کردن غیر مسلمانان از راه زور نیست .

البـتـه ایـن حـقیقت با این مطلب که در آخرالزمان اکثریت نزدیک به همه ساکنان زمین ، به اخـتـیـار و با آگاهی به دین حق گرایش پیدا می کنند و مسلمان می شوند، نه تنها منافات نـدارد، بـلکـه بـا چـیـرگـی دیـن حـق بـه مـفـهومی که پس از این خواهد آمد، زمینه گرایش غیرمسلمانان به آن فراهم می شود.

مـفـهوم دیگر غلبه دین حق بر سایر ادیان با جهاد، از میان برداشتن حاکمیت شرک و کفر و سـتـم ، و اسـتـقـرار حاکمیت دین حق در سراسر گیتی است .

معنای استقرار حاکمیت دین حق در پـهـنـه گـیـتـی ، تـشـکـیـل حـکـومـتـی جـهـانـی بر اساس تعالیم و آموزه های قرآن و سنت رسـول خـدا(ص ) و پـیـشـوایـان معصوم (ع ) و جاری شدن احکام اسلامی و قوانین و مقررات مـنـطـبق با شرع و موازین اسلامی در همه زمین است .

آیاتی چند بر این معنای غلبه دین حق دلالت دارنـد، از جـمـله آیـه 55 سـوره نـور.

خـدای مـتـعـال در ایـن آیـه بـه مـؤ مـنـان وعـده داده اسـت کـه دین مورد پسند آنان یعنی اسلام را در سراسر گیتی حاکم فرماید. مراد از ((تمکین دین )) در عبارت ((وَلَُیمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتـَضی لَهُم )) به قرینه آیات بسیاری که این ماده در آنها به کار رفته ، استقرار حاکمیت دیـن اسـلام اسـت نـه صـرف گـسـتـرش آن در میان افراد. همچنین در آیه ((وَقاتِلُوهُم حَتّی لاتـَکـُونَ فـِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدّینُ لِلّه )).

جهاد تا رفع فتنه واجـب شـده اسـت .

مـعـنـای فتنه به گفته برخی مفسران به قرینه ((ویکون الدین للّه )) شـرک اسـت .

از آنـجـا کـه تـحـمـیـل اسلام بر مشرکان مردود است ، مراد از ((یکون الدین للّه )) استقرار حاکمیت اسلام اسـت .

در آیـه جـزیـه نـیـز کـه غـایـت حـکـم جـهـاد بـا اهـل کـتـاب ، پـرداخـت جـزیـه بـا حـالت خـضـوع است ، ((عَنْ یدٍ)) کنایه از قدرت و سلطه مـسـلمـانـان و ((هـُمْ صـاغـِرون )) کـنـایـه از پـذیـرش ‍ حـاکـمـیـت دیـن اسـلام از سـوی اهل کتاب است .

هدف نهایی جهاد حضرت مهدی (عج )، استقرار حاکمیت دین حق در سرتاسر جهان است ، همان هـدفـی کـه رسـول خـدا(ص ) بـا جـهـاد خویش ، در سرزمین حجاز تحقق بخشید.

در روایات مـربوط به حضرت مهدی (عج ) آمده است که آن حضرت شهرهای شرک و دژهای گمراهی را درهم خواهد کـوبـیـد و زمـیـن را از سـتـم پـاک خواهد نمود و شرق و غرب عالم را فتح خواهد کرد.

هـمـچـنـیـن آمـده اسـت کـه آن حـضـرت هـمـچـون رسـول خـدا(ص ) بـا اهـل کـتـاب بـا مـسـالمـت رفـتـار خـواهـد کـرد و اهـل کـتـاب بـا خـضوع به او جزیه خواهند پرداخت .ت

مامی این روایات گـواه آن اسـت کـه هـدف نـهایی جهاد آن حضرت ، استقرار حاکمیت اسلام در سراسر گیتی است .

2. سپاهیان حضرت مهدی

پـرسـش دیگر درباره سیره جهادی حضرت مهدی (عج ) این است که سپاهیان آن حضرت چه کـسـانـی اند.

در روایتی از امام صادق (ع ) پاسخ این پرسش نهفته است که حضرت مهدی (عـج ) را سـه سـپاه یاری می دهند؛ سپاه فرشتگان ، سپاه مؤ منان و سپاه رعب .

1 ـ 2. سـپـاه فـرشـتـگـان : در روایـت آمـده کـه خـدای مـتـعـال مهدی (عج ) را با سه هزار فرشته یاری می کند.

نیز آمـده کـه جـبـرئیـل جـلودار و میکائیل عقب دار لشکر او هستند.

در بـرخـی روایـات نـیـز آمـده کـه جـبـرئیـل در سـمـت راسـت و مـیـکـائیـل در سـمت چپ او قرار دارند.

در اینکه فرشتگان الهی چگونه آن حـضـرت را یـاری مـی کـنـنـد، چـنـد احـتـمـال وجـود دارد کـه احـتـمـال صـحـیـح آن است که فرشتگان الهی ، روح ایمان ، شجاعت و حماسه و ایثار را در قلب و جان مجاهدان و یاوران آن حضرت می دمند و عزم آنان را در جهاد با دشمنان راسخ تر و اسـتـوارتر می گردانند، همچنان که روحیه و عزم دشمنان را ضعیف و سست می کنند. در قـرآن کـریـم آمـده اسـت کـه فـرشـتـگان الهی مجاهدان مؤ من را در جـنـگـهـای بـدر، احـزاب و حـنـیـن یـاری رسـانـدنـد و این یاری ، دادن بشارت به آنان و آرامش بخشیدن به دلهای آنان بود.

2 ـ 2. سـپـاه مـؤ مـنان : افزون بر سپاه فرشتگان و سپاه رعب که امداد غیبی به شمار می آیـنـد، مؤ منان نیز حضرت مهدی (عج ) را یاری می کنند.

قیام جهانی آن حضرت صرفا با امداد غیبی و بدون بهره گیری از اسباب و عوامل فیزیکی ـ که نیروی انسانی پرتوان و کـارآمـد از مـهـم تـریـن آنـهـا بـه شـمـار مـی رود ـ بـه ثـمـر نـمـی نـشـیـنـد، چـنـان کـه رسـول خـدا(ص ) نیز در جهاد با مشرکان افزون بر امداد غیبی از توان مجاهدان مؤ من سود بـرد، هـرچـنـد ایـن تـوان نـیـز بـه نـوعـی تـاءیـیـد و امـداد الهـی بـود.

خـدای مـتـعـال بـه پـیـامـبـر(ص ) مـی فـرمـایـد: هـُوَالذّی اءَیَّدَکَ بـِنـَصـْرِه وَبـِالْمـُؤ مـنـیـنـَ (انفال : 62)؛ همو (اللّه ) بود که تو را با یاری خود و مؤ منان نیرومند گردانید.

در روایـت آمـده کـه حـضرت مهدی (عج ) پس از ظهور در نخستین سخنرانی های خود، در کنار اسـتـمـداد از خـدای متعال ، از مردم و مسلمانان یاری می طلبد.

در پـی ایـن فـراخوانی است که ابتدا 313 نفر ـ به تعداد مجاهدان جنگ بـدر و نیز کسانی که از امتحان ننوشیدن آب سربلند بیرون آمدند و با طالوت به جنگ جـالوت رفـتـند ـ معجزه گونه پیرامون او گرد می آیند و به ندای یاری خواهی او لبیک می گویند.

این عده ، یاران خاص ‍ آن حضرت و بنیان و اساس و فـرمـانـدهان سپاه مقتدر اویند.

در روایت آمده که پس از یاران خاص ، ده هزار نفر از نقاط مختلف جهان گرد او حلقه می زنند تا یاری اش کنند.

مـجـاهـدان حـاضـر در رکـاب حـضرت مهدی (عج )، مردانی مؤ من ، استوار، صبور، نیرومند و خستگی ناپذیرند.

امام صادق (ع ) در وصف آنان فرموده است : ((حضرت مهدی مردانی دارد که گویا دلهاشان پاره هایی از پولاد است که اندک تردیدی در آنها راه ندارد.

در راه خدا سـخت تر از صخره اند.

اگر بر کوهها یورش برند، آنها را از جای بر کَنند… شبها را بـه عـبـادت سـپـری می کنند و صبحگاهان سوار بر اسبان خویش اند.

زاهدان شب و شیران روزنـد.

نـسبت به آن حضرت سخت فروتن و اطاعت پذیرند.

آنان همچون مشعلهای فروزان انـد و دلهـاشـان مـانـنـد قندیل هایی از نور است .

تنها از خشیت الهی در هراس اند و همواره آرزوی شهادت در راه خدا را در سر دارند… خدا با آنان امام حق را یاری می کند)).

در روایـت دیـگـر آمـده : ((چـون قـائم مـا قـیـام کـنـد، خـدای مـتـعـال بـیماری و ناراحتی را از شیعیان ما می برد و دلهاشان را همچون پاره های آهن قرار مـی دهـد و تـوان هـر مـردی از آنـان را بـا تـوان چهل مرد برابر می گرداند)).

در روایت دیگر آمده : ((چون امر ما واقع شود و مهدی ما قیام کند، هر یک از شـیعیان ما از شیر شجاع تر و از نیزه بُرّاتر و کاری تر خواهد شد)).

بـه لحـاظ سـنـی ، اکـثـر یـاران حـضـرت مـهـدی (عـج ) جـوان انـد و افـراد کـهنسال ، نادر.

در روایت آمده که آن حضرت برای انتخاب یاران خویش ، آنان را می آزماید.

3 ـ 2. سـپاه رعب : رعب به معنای ترس شدید از جنودی است که به شهادت برخی آیات ، رسـول خـدا(ص ) و مـجـاهـدان صـدر اسـلام را در جـهـاد بـا مـشـرکـان و کـافـران نـصـرت بخشید، و بـه گـواهـی روایـات مـتعدد، حضرت مهدی (عج ) و یارانش را یاری خواهد کرد.

بنا بر یکی از این روایات ، رعب به اندازه مسافت یک ماه از پیش و پس و راست و چپ آن حضرت حرکت می کند و بر دل دشمنانش افکنده می شود.

ایـن روایـات نـشـان مـی دهـد کـه بسیاری از دشمنان حضرتش با سلاح رعب تـوان رویـارویـی را از کـف مـی دهـنـد و از پـا می افتند، هرچند به سلاحهای پیشرفته و پیچیده مجهز باشند.

3. دشمنان حضرت مهدی (عج )

پاسخ این پرسش که حضرت مهدی (عج ) با چه کسانی خواهند جنگید، این است که کسانی کـه در راه اسـتـقرار حاکمیت دین بر سراسر گیتی بایستند، آماج شمشیر آن حضرت قرار خواهند گرفت و از صحنه روزگار محو خواهند شد.

بنا بر آنچه در روایات آمده ، اینان دو دسـتـه اند؛ دسته نخست ، جباران و ستمگران اند که با تکیه بر ثروت و قدرت خویش ، حـاکـمـیـت کـفـر و شـرکـت و گـمـراهـی را در دسـت دارنـد و جـز سـتـم و جـنـایـت و پایمال کردن حقوق انسانها پیشه ای ندارند.

در روایت آمده که ((هیچ ستمگری باقی نمی مـانـد مـگـر اینکه به دست آن حضرت هلاک می شود)).

دسته دوم ، حـاکـمان و گروه های به ظاهر مسلمان اند که سخت منحرف و مستبد و جنایت پیشه اند، هـمـان فـتنه گرانی که آیات قرآن کریم را بر اساس تمایلات و هواهای نفسانی خویش تـفـسـیـر و تاءویل می کنند و تنها خویش را مسلمان می پندارند، و دیگران را کافر.

اینان هـمچون خوارج با دست آویز قرار دادن قرآن صامت ، با قرآن ناطق (حضرت مهدی ) احتجاج مـی کـنـنـد.

در روایـت آمـده کـه ((قـائم (ع ) در جـهـادش بـا چـیـزی بـرخـورد مـی کـنـد کـه رسـول خـدا(ص ) برخورد نکرد، زیرا رسول خدا(ص ) به جنگ کسانی رفت که سنگ کنده کـاری و چـوب تـراشـیده شده را می پرستیدند، ولی کسانی بر قائم خروج می کنند که کـتـاب خـدا را بـر او تـاءویـل مـی نـمـایـنـد و بـه اسـتـنـاد آن بـا وی مـی جـنـگـنـد)).

از روایـات اسـتـفـاده می شود که حضرت مهدی (عج ) حـرکـت جـهـادی خـویـش را با جنگ با فتنه گران منحرف می آغازد و ابتدا فتنه را در جهان اسـلام خـامـوش مـی کـنـد و فـتنه گران را از سر راه بر می دارد، آنگاه به سراغ حاکمان شـرک و کـفـر مـی رود.

آن حضرت در خـشـکـاندن ریشه فتنه و نابودی فتنه گران چنان مصمم و قاطع است که بسیاری از همین فـتـنـه گـران مـی گـویـنـد کـه او از آل مـحـمـد نـیـسـت ، اگـر از آل محمد بود، حتما رحم و شفقت می ورزید.

از این رو، آنچه در روایـات دربـاره قـتـل و کـشـتـار بـه دسـت حـضرت مهدی (عج ) آمده ، مربوط به انسانهای ستمگر، منحرف و فتنه گری است که در برابر حاکمیت دین حق سر فرود نمی آورند، اما تـوده هـای مـسـتـضـعـف خواه کافر یا مسلمان ، نه تنها سهمی از شمشیر آن حضرت ندارند، بـلکـه در پـرتو لطف و شفقت و عدالت گستری و حق محوری اش ، از ظلم و ستم و انحراف رها و فوج و فوج وارد دین خدا می شوند و به رستگاری می رسند.

4. چگونگی جهاد حضرت مهدی (عج )

از آنـجـا کـه جـهـاد مـنـهـای دعـوت به پذیرش دین حق و تمکین در برابر آن مشروع نیست ، حـضـرت مـهـدی (عج ) نیز پس از ظهور و پیش از دست بردن به شمشیر، مردم جهان را به دیـن حـق فرا می خواند.

از امام سجاد(ع ) نقل شده که حضرت مهدی پس از قیام می فرماید: ((ای مـردم ، مـن فـلانـی فـرزند فلانی هستم ، من پسر پیغمبر خدا هستم ، شما را به همان چیزی دعوت می کنم که پیامبر خدا شما را به آن فرا خواند)).

در روایت دیگر آمده ((مردم ! پایان جهان و فرجام آن نزدیک شده و دنیا جدایی خویش را اعـلان کـرده اسـت .

مـن شـمـا را بـه سـوی خـدای یـکـتـا و پـیـام آورش ، مـحـمـد(ص )، و عـمل به کتاب او و نابودی باطل و احیای سنت فرا می خوانم )).

هـمـچـنـیـن از برخی روایات استفاده می شود که بنای حضرت مهدی در جهاد با دشمنان این اسـت کـه خـون کـسـی به ناحق نریزد و حریم بی گناهی شکسته نشود و خانه ای ویران نـگـردد و بـه طـور کـلی احـکـام شـریـعـت رعـایـت گـردد و هـیـچ حـقـی از صـاحـب حـقـی پـایـمـال نـشود.

در روایتی آمده که ((آن حضرت از یارانش بیعت می گیرد که دزدی و زنا نـکـنـند و مسلمانی را دشنام ندهند و نفس محترمی را نکشند و حریم محترمی را هتک و منزلی را ویـران نـکـنـنـد)).

در روایت دیگر آمده که فرمان آن حضرت در جنگ با فتنه گران به ظاهر مسلمان این است که ((هر کس را که فرار کرده و دست از مقاومت کشیده است نکشید، مجروحان را آسیبی نرسانید)).

البـتـه روایاتی با این مضمون نیز وجود دارد که سیره حضرت مهدی (عـج ) در جـنـگ بـا بـغـات و فـتـنـه گـران بـا سیره حضرت علی (ع ) تفاوت می کند.

در روایـتـی از قـول علی (ع ) آمده است : ((برای من کشتن فراری و مجروح جایز بود، اما آن را بـرای سرنوشت یارانم ـ که اگر [پس از من در جنگ ] مجروح شدند، [به استناد سیره من ] کـشـته نشوند ـ ترک کردم ، اما برای قائم [چون چنین مصلحتی وجود ندارد] کشتن فراری و مجروح جایز است )).

5 . سلاح و مدت جهاد حضرت مهدی (عج )

در روایات از شمشیر به عنوان سلاح حضرت مهدی (عج ) در جنگ با دشمنانش بسیار سخن رفـتـه اسـت .

در ایـنـکـه واژه شـمـشیر در این روایات در معنای حقیقی به کار رفته یا نه اختلاف است .

برخی معتقدند که شمشیر، نماد و رمز جهاد و کاربرد سلاح است .

از این رو، مـعـنـای ایـن روایات این نیست که آن حضرت در آخرالزمان از شمشیر استفاده می کند، بلکه سلاحهای متعارف عصر ظهور را به کار می برد.

علت کاربرد این واژه در روایات ، رعایت سـطـح فـکری و فرهنگی مردم عصر صدور این روایات است ، زیـرا آنـان سـلاحـی جز شمشیر نمی شناختند و پیشگویی سلاحهای عـصـر ظـهـور بـرای آنـان قـابـل فهم و درک نبود.

برخی دیگر برآن اند که از ظاهر این روایـات بر می آید که خداوند اراده کرده که حضرت مهدی (عج ) را همان گونه یاری کند کـه پـیـامبران پیشین و رسول خدا(ص ) را یاری کرده است .

از این رو، هر چه در خدمت آن ها بـوده ، در خـدمـت آن حـضرت هم خواهد بود و بنابراین چاره ای نیست جز اینکه بگوییم که آلات و ابـزارهـای مـعـمـول و رایـج در زمـان مـا و یـا وسـایـل و تـجـهـیـزات جـنـگـی پـیـشـرفـتـه تـری کـه در آیـنـده سـاخـتـه مـی شـود، بـه علل معنوی یا ظاهری که بر ما پوشیده است ، در زمان ظهور بدون استفاده خواهند ماند و از رونـق خواهند افتاد.

اما اینکه جهاد آن حضرت چه مدت به طول می انجامد، بیشتر روایات هشت ماه را ذکر کرده اند.

نتیجه گیری

انـقـلاب و قـیـام جـهـانـی حـضـرت مـهـدی (عـج ) هـمـچـون بـعـثـت رسول خدا(ص ) بدون جهادی سخت و نفس گیر به سامان نمی رسد.

به دیگر سخن ، جهاد آزمـونـی اسـت دشـوار که فرا راه مردمان عصر ظهور است ، چنان که مردمان عصر بعثت نیز بـا جـهـاد در راه خـدا امـتـحـان شـدنـد.

نـیـروهـای مـسـلح مـا اگـر مـشـتـاقـانـه از خـدای متعال می خواهند که ظهور آن منجی بزرگ را درک کنند و در خدمت آرمان بلند او قرار گیرند و از یـاوران او بـاشـنـد، بـایـد روز بـه روز بـر آمـادگـی مـعـنـوی و روحـی و رزمـی و تـسـلیـحاتی خویش بیفزایند، زیرا آمادگی همه جانبه برای کارزار با دشمنان ، فرمان جـاودان قـرآن کـریـم بـه هـمـه مـؤ مـنـان در هـمـه عـصـرهـاسـت.

منبع :  علی تقی زاده اکبری؛حصون ؛ تابستان 1386، شماره 12؛، صفحه 6