نیکی

نوشته‌ها

احادیث منتخب از امام جعفر صادق علیه السلام

۱– قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (علیه السلام) :

حَدیثی حَدیثُ أبى، وَ حَدیثُ أبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۱]

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

۲- قالَ(علیه السلام): مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَهِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.[۲]

فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند ـ و به آن ها عمل نماید ـ، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

۳- قالَ (علیه السلام): قَضاءُ حاجَهِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّه مُتَقَبَّله بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَه لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.[۳]

فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.

۴- قالَ (علیه السلام): أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاهُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.[۴]

فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۵- قالَ (علیه السلام): إذا فَشَتْ أرْبَعَهٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَهٌ: إذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِکَتِ الزَّکاهُ هَلَکَتِ الْماشِیَهُ، وَ إذا جارَ الْحُکّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَهُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.[۵]

فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید:

چنانچه زنا رایج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود.

چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات نابود شود.

اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد.

و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروز آیند.

۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَیْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.[۶]

فرمود: هرکس برادر ـ ایمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم کند از اهل آتش خواهد بود.

۷- قالَ (علیه السلام): الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[۷]

فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است; و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

۸- قالَ (علیه السلام): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَکَ.[۸]

فرمود: با کسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش.

۹- قالَ (علیه السلام): کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَهِ.[۹]

فرمود: شخصیّت و کمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و کتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِإتْیانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُیُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.[۱۰]

فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آن ها خانه خداوند بر روى زمین است; و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند.

۱۱- قالَ (علیه السلام): مَن قالَ بَعْدَ صَلوهِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ یَتَکَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظیمِ» یُعیدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.[۱۱]

فرمود: هر کسى بعد از نماز صبح پیش از آن که سخنى مطرح کند، هفت مرتبه بگوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّه إلاّ بالله العلیّ العظیم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند که ساده ترین آن ها مرض پیسى و جذام باشد.

۱۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، کُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَهً.[۱۲]

فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت.

۱۳- قالَ (علیه السلام): لاَفْطارُکَ فى مَنْزِلِ أخیکَ أفْضَلُ مِنْ صِیامِکَ سَبْعینَ ضِعْفاً.[۱۳]

فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر – مؤمنت – ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.

۱۴- قالَ (علیه السلام): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى کَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.[۱۴]

فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید کبدش پاک و سالم باقى مى ماند، و قلبش از کدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

۱۵- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إنْ کانا کافِرَیْنِ.[۱۵]

فرمود: هر که قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش افزوده گردد; و نیز گناهان پدر و مادرش سبک شود گرچه کافر باشند.

۱۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّهً واحِدَهً فَکَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراهِ وَ ثُلْثَ الاْنْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.[۱۶]

فرمود: هر که یک مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند کسى است که یک سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.

۱۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِکُلِّ ثَمَرَه سَمّاً، فَإذا أتَیْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.[۱۷]

فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میکرب ها است; هر گاه خواستید از آن ها استفاده کنید با آب بشوئید.

۱۸- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَکُلُوهُ وَأدیمُوا أکْلَهُ، وَاکْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذیبُوهُ بِأکْلِهِ.[۱۸]

فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نکنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

۱۹- قالَ (علیه السلام): یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَهِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.[۱۹]

فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.

۲۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعا لِعَشْرَه مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّهَ.[۲۰]

فرمود: هرکس که در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود که از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.

۲۱- قالَ (علیه السلام): مِشْطُ الرَّأسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَهِ یُشَدِّدُ الاْضْراسَ.[۲۱]

فرمود: شانه کردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ریزش مو ـ مى گردد، و شانه کردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محکم مى نماید.

۲۲- قالَ (علیه السلام): أیُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَهً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.[۲۲]

فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب کند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاکینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف).[۲۳]

فرمود: اگر انسانى یکى از فرزندانش را پیش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است که چندین فرزند به جاى گذارد و در رکاب امام زمان (علیه السلام) با دشمن مبارزه کنند.

۲۴- قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِکَ تَوْبَهٌ لَهُ. وَ قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.[۲۴]

فرمود: چنانچه شنیدى که برادرت ـ یا دوستت ـ چیزى بر علیه تو گفته است و او تکذیب کرد قبول کن. همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تکذیب کرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.

۲۵- قالَ (علیه السلام): لا یَکْمُلُ إیمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَکُونَ فیهِ أرْبَعُ خِصال: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ یُمْسِکُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ یُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.[۲۵]

فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.

۲۶-الَ (علیه السلام): داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَهِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلایا بِالاْسْتِغْفارِ.[۲۶]

فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشکلات را با استغفار و توبه دفع کنید.

۲۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.[۲۷]

فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى کنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست کنید.

۲۸- قالَ (علیه السلام): کُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَهِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء، وَلا تَأکُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.[۲۸]

فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه که اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع کنید و میل نمائید که در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید; اضافه هاى آن را رها کنید ـ براى جانوران ـ .

۲۹- قالَ (علیه السلام): أرْبَعَهٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبیاءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.[۲۹]

فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیکى، سخاوت، صبر و شکیبائى در مصائب و مشکلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤمنین.

۳۰- قالَ (علیه السلام): إمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاهِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فیها.[۳۰]

فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید:

۱ ـ مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند.

۲ ـ اسرار یکدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى کنند.

۳ ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى کنند و حقوق خود را مى پردازند.

۳۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۳۱]

فرمود: هر که در چهار موقع، مالک نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب; خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى یَوْمِکَ هذا خَیْراً، أشْهَدُ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقیامَهِ، فَإنّى لَمْ آتِکَ فیما مَضى وَلاآتیکَ فیما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِکَ.[۳۲]

فرمود: هنگامى که روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از کارهاى خیر انجام بده که من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان که من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند، همچنین هنگامى که شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت.

۳۳- قالَ (علیه السلام): یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَمان خِصال:

وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَه.[۳۳]

فرمود: سزاوار است که هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شکرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد.

دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته; ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند

۳۴- قالَ (علیه السلام): من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ کُتِبَ لَهُ بَرائَهٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.[۳۴]

فرمود: هرکس که در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود; و عارف به حقّ ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه  السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد; و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

۳۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاهَ اللَّیْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّیِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فِى اللَّحْمِ.[۳۵]

فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثیر گناه در ـ روان ـ انسان سریع تر از تأثیر چاقو در گوشت است.

۳۶- قالَ (علیه السلام): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَ لا بِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.[۳۶]

فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نکنید، زیرا که تحریک کننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.

۳۷- قالَ (علیه السلام): تَقْلیمُ الأظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ یُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَکِّها حَکّاً. وَ قالَ (علیه السلام): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَهِ إلَى الْجُمُعَهِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.[۳۷]

فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آن ها را بتراش.

و نیز فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.

۳۸- قالَ (علیه السلام): إذا أوَیْتَ إلى فِراشِکَ فَانْظُرْ ماسَلَکْتَ فى بَطْنِکَ، وَ ما کَسَبْتَ فى یَوْمِکَ، وَ اذْکُرْ أنَّکَ مَیِّتٌ، وَ أنَّ لَکَ مَعاداً.[۳۸]

فرمود: در آن هنگامى که وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش که در آن روز چه نوع خوراکى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى.

و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى کسب و تحصیل کرده اى; و در هر حال متوجّه باش که مرگ تو را مى رباید; و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و کردارت ـ حاضر خواهى شد.

۳۹- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَیْ عَشَرَ ألْفَ عالَم، کُلُّ عالَم مِنْهُمْ أکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّهُ عَلَیْهِمْ.[۳۹]

فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است که هر یک از آن ها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد; و من ـ و دیگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستیم.

۴۰- قالَ (علیه السلام): حَدیثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَب وَفِضَّه.[۴۰]

فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احکام دین خدا، از راست گوى مؤمنى دریافت کنى; بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن.

پاورقى ها:

[۱] – جامع الاحادیث الشیعه: ج ۱ ص ۱۲۷ ح ۱۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۷۸، ح ۲۸٫

[۲] – أمالى الصدوق: ص ۲۵۳٫

[۳] – أمالى الصدوق: ص ۱۹۷٫

[۴] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۳۴ ح ۴۴۴۲٫

[۵] – وسائل الشیعه: ج ۸ ص ۱۳٫

[۶] – اختصاص: ص ۲۴۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۶۰، ح ۵۸٫

[۷] – مستدرک الوسائل: ج ۹ ص ۱۶ ح ۴٫

[۸] – وسائل الشیعه: ج ۱۱ ص ۴۱۲٫

[۹] – أمالى طوسى: ج ۲ ص ۲۷۹٫

[۱۰] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۲٫

[۱۱] – امالى طوسى: ج ۲ ص ۳۴۳٫

[۱۲] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۴۷۴ ح ۵٫

[۱۳] – من لایَحضره الفقیه: ج ۲ ص ۵۱ ح ۱۳٫

[۱۴] – وسائل الشیعه: ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۳٫

[۱۵] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۰۴ ح ۱٫

[۱۶] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۲۵ ح ۱۰٫

[۱۷] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۱۴۷ ح ۲٫

[۱۸] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۲۰۸ ح ۴٫

[۱۹] – جامع احادیث الشیعه: ج ۵ ص ۳۵۸ ح ۱۲٫

[۲۰] – جامع احادیث الشیعه: ج ۶ ص ۱۷۸ ح ۷۸٫

[۲۱] – وسائل الشیعه: ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۱٫

[۲۲] – أمالى طوسى: ج ۲، ص ۲۷۸، س ۹، وسائل الشیعه: ج ۱۶، ص ۳۶۰، ح ۱۰٫

[۲۳] – شیخ صدوق ،ثواب الأعمال ص ۱۹۶٫

[۲۴] – مصادقه الاخوان: ص ۸۲٫

[۲۵] – امالی طوسى: ج ۱ ص ۱۲۵٫

[۲۶] – مستدرک الوسائل: ج ۷ ص ۱۶۳ ح ۱٫

[۲۷] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۶٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۱۶ ص ۲۸۸ ح ۱٫

[۲۹] – أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۶۷۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۲۶۰، ذیل ح ۱۰۸ .

[۳۰] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۱۱۲٫

[۳۱] – وسائل الشیعه: ج ۱۵ ص ۱۶۲ ح ۸٫

[۳۲] – وسائل الشیعه: ج ۱۶ ص ۹۳ ح ۲٫

[۳۳] – اصول کافى: ج ۲، ص ۴۷، ح ۱، ص ۲۳۰، ح ۲، و نزهه النّاظر حلوانى: ص ۱۲۰، ح ۷۰٫

[۳۴] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۶۶ ح ۲۲٫

[۳۵] – اصول کافى: ج ۲ ص ۲۷۲٫

[۳۶] – أمالى صدوق: ص ۳۲۱، بحارالأنوار: ج ۶۶، ص ۴۳۷، ح ۳ .

[۳۷] – وسائل الشیعه: ج ۷ ص ۳۶۳ و ۳۵۶٫

[۳۸] – دعوات راوندى ص ۱۲۳، ح ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۲۶۷، ح ۱۷٫

[۳۹] – خصال: ص ۶۳۹، ح ۱۴، بحارالأنوار: ج ۲۷، ص ۴۱، ح ۱٫

[۴۰] – الإمام الصّادق (علیه السلام): ص ۱۴۳٫

تربیت دینی، با تأمین حقوق و خواسته‌های بر حق جوان

درک روحیه جوانان و نیکی به آنان

جوان، عنصری فعال و حساس در جامعه است که حقوق و وظایفی بر او معین است و می تواند، منشأ بسیاری از دگرگونی های اجتماعی باشد. به همین دلیل، باید بزرگان جامعه و بزرگ ترهای خانواده، از احوال جوان خود جویا و آگاه باشند و هرگز او و حقوق او را از یاد نبرند؛ زیرا رعایت حقوق جوان، در هدایت جوان به سوی انجام دادن وظایفش بسیار مؤثر است. از آن جا که بزرگ ترها گاهی نمی توانند احساسات جوانان را به خوبی درک کنند، جوانان نیز ناراضی و گاهی معترضند. ازاین رو، رعایت روحیات جوانی و نیازهای روحی و جسمی آنان بسیار مهم است. در میان گروه های جامعه، جوانان بیش از گروه های دیگر در عرصه اجتماعی، به نیکی و نگاه پر مهر و لطف بزرگ ترها نیاز دارند. بدون توجه و احسان بزرگ ترها، عرصه شکفتن و بالندگی بر جوانان تنگ می شود. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اُوصیکُمْ بِالشُّبّان خَیرا فَإِنَّهُمْ أَرَقُّ أَفْئِدَهً؛ درباره جوانان به خیر و نیکی سفارش می کنم، چرا که قلب آنان رقیق و مهربان است.» امام صادق(علیه السلام) نیز می فرماید:

رَحِمَ اللّه ُ مَنْ أعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ قال: قُلْتُ کَیْفَ یُعینُهُ عَلی بِرِّهِ؟ قال: یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا یُرْهِقَهُ وَ لا یَخْرَقُ بِهِ.

خدا بیامرزد کسی را که فرزندش را در نیکی و نیکوکاری اش یاری کند. راوی از امام پرسید: چگونه؟ امام صادق(علیه السلام) در جواب فرمود: آنچه فرزند در توان داشته و انجام داده است، بپذیرد و از آنچه توانایی نداشته است، درگذرد و او را به گناه و معصیت وا ندارد و با مدارا و برخورد سنجیده با او رفتار کند.

در روایت دیگری نیز از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم)، به نیکی و هم یاری با جوان از زاویه ای دیگر چنین توجه شده است:

رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالإحْسانِ اِلَیْهِ وَ التَّأَلُّفِ لَهُ وَ تَعْلیمِهِ وَ تَأْدیبه.

رحمت الهی شامل حال بنده ای باشد که فرزندش را با نیکی و احسان به او، هم خو شدن با او و آموزش علم و ادب بر انجام دادن خوبی ها یاری کند.

از آنچه گذشت درمی یابیم، خوبی و احسان با جوانان، یکی از راه های موفقیت آنان است. پی آمد چنین رویه ای، محبت و عشق جوان به خانواده و جامعه است و همه، زاییده برخورد شایسته و صادقانه و نیک جامعه و خانواده با جوان است.

پیام متن

انس و الفت و نیکی کردن به جوانان، یکی از راه های کمک به او در رسیدن به رشد و کمال و خوبی هاست.

برخورد سنجیده با لغزش های جوان

دوران جوانی، دوران بحران غریزه‌هاست و بیشتر جوانان در برابر این نیروی ویرانگر، دچار لغزش و خطا می شوند. در این حال، به سعه صدر و هدایت بزرگ ترها نیاز دارند. برخورد ناسنجیده با جوان، به ویژه در عرصه اجتماعی، تأثیر منفی فراوانی در روحیه فرد دارد و گاهی او را به سرسختی و لجاجت وا می دارد و برای مدت طولانی، از میدان تربیت دور می سازد. امام علی(علیه السلام) درباره شیوه برخورد با جوان خطاکار، روش های تربیتی راه گشایی را یادآور می شود. ایشان می فرماید:

اِذا عاتَبْتَ الحَدَثَ فَاتْرُکْ لَهُ مَوْضِعا مِنْ ذَنْبِهِ لِئَلاّ یَحْمِلَهُ الإِخْراجَ عَلَی الْمُکابَرَه.

هرگاه جوانی را بازخواست کردی، مقداری از گناهان او را نادیده بگیر تا مؤاخذه تو، او را به طغیان و لجاجت وادار نکند.

حضرت در جای دیگر می فرماید:

لا تَکونَنَّ عَیّابا وَ لا تَطْلُبَنَّ لِکُلِّ زَلَّهٍ عِتابا وَ لِکُلِّ ذَنْب عقابا.

زیاد عیب جو نباش و برای هر لغزشی، در پی ملامت و مؤاخذه نباش.

البته یکی دیگر از راه های هدایت نسل جوان، پرهیز دیگران از سرزنش و شماتت اوست. سرزنش بیش از اندازه، برخلاف اصول تربیتی درست است. امام علی(علیه السلام) به وانهادن این شیوه چنین تأکید می کند:

اِیّاکَ أَنْ تُکَرِّرَ الْعَقْبَ فَإِنَّ ذلِکَ یُغْری بِالذَّنْبِ وَ یُهَوِّنُ الْعَقْبَ.

از تکرار عتاب و سرزنش دوری کن؛ زیرا سبب واداشتن بر گناه می شود و ملامت را بی اثر می کند.

هم چنین ملامت و سرکوفت، چیزی جز نصیحت و خیرخواهی است. بنابراین، توجه دادن گناهکار به زیان های گناه و نهی کردن او از گناه، نه تنها اشکال ندارد، در برخی از موارد روحیه امر به معروف و نهی از منکر، حیات و بالندگی را در فرد و جامعه پدید می آورد. بیشتر فسادها به دلیل بی توجهی بزرگ ترها به لغزش هاست و بسیاری از ناآگاهی ها در قبال احکام و ارزش های اخلاقی، بر اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر شکل می گیرند.

پیام متن

زیاده روی در سرزنش، آتش لجاجت را بر می انگیزد. با این وجود، امر به معروف و نهی از منکر، غیر از سرزنش و در جای خود لازم و ضروری است.

مدارا با جوان

مدارا، از رفتارهای پسندیده است که آثار فراوان اخلاقی و تربیتی میان مردم بر جای می گذارد و البته از برگزیده های رفتار نیک پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رود؛ زیرا از سنت های رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) ، مدارای با مردم بود: … امّا السُّنَّهُ مِنْ نَبیِّه فَمُداراهُ الناس». امام صادق(علیه السلام) نیز یکی از روش های نیکی به فرزند را مدارا با فرزند می داند. آن گاه که از ایشان می پرسند: راه یاری فرزند چیست؟ پاسخ می دهد:

یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا یُرْهِقُهُ وَلا یَحْرَقُ بِهِ.

آنچه در توان فرزند بوده است، قبول کند و از آنچه بر او مشکل بوده است، درگذرد و او را به گناه وا ندارد و با او مدارا کند.

امام صادق(علیه السلام) در پایان کلامش و لا یَخْرَقُ بِهِ می آورد و به این نکته سفارش می کند که با جوان با سختی و بی تدبیری و نادانی برخورد نکنید و با او از راه مدارا و سازگاری رفتار کنید. برخی شرایط رسیدن به درجه مدارا عبارتند از: دوری از عیب جویی و ملامت، صبر و تحمل، عفو و گذشت و چشم پوشی به جا و سنجیده که با رعایت مصلحت و درک نمونه های درست آن باید انجام گیرد.

شخصی به حضور امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) آمد و از فرزند خود شکایت کرد. حضرت به او فرمود: «لا تَضْرِبْهُ وَاهْجُرْهُ وَ لا تُطِل؛ او را نزن و با او قهر کن، ولی نه به مدت طولانی».

گاهی پدر، برای مدت طولانی ارتباط خود را با فرزندش قطع می کند و با او سخن نمی گوید که این کار با ارتباط درست پدری و فرزندی، ناسازگار است. دستور امام در حدیث ذکر شده به پدران این است که قهر و قطع ارتباط را به درازا نکشانید. در واقع، حقیقت مدارا، ترجیح دادن منافع نوعی بر منفعت شخصی، در سایه عقل و عاطفه و گذشت و چشم پوشی از خطای جوانان است. باید کریمانه و بزرگوارانه عیب ها و لغزش های آنان را پوشانید و از کج روی ها، برایشان درس عبرتی سازنده ساخت.

پیام متن

برای هدایت جوانان، به کارگیری روش نرم خویی و مدارا بسیار کارساز است؛ زیرا آنان در پرتو این روش می توانند، از شکست های خود، پل موفقیت برای آینده شان بسازند.

ارزش نهادن به شایستگی های جوانان

جوان می خواهد در فعالیت های اجتماعی تأثیرگذار و فعال باشد و نیز شخصیت و توانمندی های خود را به رخ دیگران بکشد و با همه توان برای پیش برد فعالیت اجتماعی خالصانه بکوشد. به راستی داشتن روحیه ابراز وجود، یکی از ویژگی های روانی افراد است. ازاین رو، سیاست گذاران اجتماعی نیز وظیفه دارند، از توانمندی های او بهره بگیرند و توانایی های وی را در چرخه گسترده جامعه به کار اندازند. این فرصت، زمانی به دست می آید که به استعدادهای نهفته جوان به نیکی توجه شود و ارزشمند به شمار آید. غفلت از جوانان در امور اجتماعی، به معنای نادیده گرفتن بخش عظیم نیروی انسانی است. در سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) ، رویکرد به جوانان به خوبی دیده می شود و هیچ گاه فرد شایسته ای به خاطر جوان بودن، از تصدی اجتماعی محروم نشده است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:

فَلَیْسَ الأَکْبَرُ هُوَ الاَْفْضَل بَلِ الأَفْضَلُ هُوَ الاَْکْبَر.

بزرگی شان، مایه فضیلت و برتری نیست، بلکه فضیلت و شایستگی، مایه بزرگی است.

در حقیقت، محور به کارگیری انسان ها در مسئولیت اجتماعی مناسب، شایستگی و شایسته سالاری است. سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در واگذاری مسئولیت ها به جوانان، زبان زد همگان است. رسول اکرم در سال هشتم هجرت، در ماجرای جنگ «موته» دو جوان دلیر، جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه را فرمانده اول و دوم سپاه قرار داد. در اقدامی دیگر، حضرت در سال دهم هجرت، فرماندهی سپاه اسلام را به اسامه بن زید سپرد و با دست مبارک خویش پرچمی برای اسامه بست و در جواب اعتراض کنندگان فرمود: «اگر از فرماندهی او گله دارید، همانا پیش تر، از انتصاب پدرش نیز گله مند بودید، حال آنکه این دو، سزاوار و شایسته این مقام بوده اند و هستند. رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) در نبرد تبوک، پرچم «بنی مالک بن نجار» را که به دست عماره بن خرم بود، از او گرفت و به یکی از جوانان آن قبیله، یعنی زید بن ثابت سپرد و در پاسخ به اعتراض وی گفت: چون زید بیشتر از تو قرآن می داند، او را مقدّم داشتم.

پیام متن

محور و اساس به کارگیری انسان ها در مسئولیت ها، شایستگی است و بنا بر سیره معصومین(علیهم السلام) از رهگذر رعایت این ویژگی، بسیاری از مسئولیت های اداری، نظامی، فرهنگی و قضایی را می توان به جوانان سپرد.

بهره گیری از نظر جوانان در مشورت ها

جوان عضوی از خانواده است و در مقام وزیر و معاون برای والدین به شمار می رود. در حدیثی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند:

اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنین وَعَبْدٌ سَبْعَ سِنین وَ وَزیرٌ سَبْعَ سنین.

فرزند تا هفت سال سرور، هفت سال دیگر فرمانبردار و هفت سال بعد وزیر و معاون است.

شخصیت وزیرگونه جوان را نباید نادیده گرفت، بلکه با مشورت با جوان و نظرخواهی از او، باید به او ارزش داد و مسئولیت پذیری در زندگی آینده و اداره آن را به او آموزش داد. البته هرگز نباید در این باره زیاده روی کرد و اختیار خانواده را به طور کامل به او سپرد یا در امور خانواده و اجتماع از پیشنهادهای او بدون دلیل موجه، پیروی کرد. در جایی که والدین و مربیان آگاه وجود دارند، جوان نباید بی توجه به تجربه آنان بر نظر خود پافشاری کند. برای بزرگ ترها نیز به مصلحت نیست که همه تصمیم ها و اختیارها را به جوان بدهند.

بعضی از پدران و مادران توجه بیش از اندازه را نوعی نیکی و خوبی در حق فرزندان شان می بینند، در حالی که اگر به آثار زشت این رویه در جوان و خانواده آگاه شوند، در می یابند که این کارشان نه تنها مفید نیست، در ضعیف کردن شخصیت جوان یا سرکشی او تأثیر بسزایی دارد. به همین دلیل، درباره افراط در نیکی به فرزندان از امام باقر(علیه السلام) رسیده است: «شَرُّ الآباء مَنْ دَعاهُ البرُّ اِلَی الافْراطِ؛ بدترین پدران، کسی است که نیکی و احسان، او را به زیاده روی و [درباره فرزندش [وا دارد.» البته جوانانی که توانستند یا می توانند مسیر زندگی خانواده را دگرگون سازند، فراوانند. به هر حال، تأثیر به کارگیری جوان در مسیر مشورت و یاری خواهی، امری پسندیده و کارساز است، به شرطی که در آن زیاده روی نشود و البته این رویه برای جوانان نیز سازنده است، زیرا «فرصت کافی برای اظهار نظر، به فرزندان امکان می دهد که مشکلات خود را با والدین در میان گذارند، نظر و عقیده خود را آزادانه بیان کنند و هنر و مهارت های خویش را آشکار سازند. انجام دادن این گونه امور، امنیت خاطر آنها را فراهم می آورد و رشد آنها را در زمینه های مختلف آسان می سازد.

پیام متن

مقام وزارت برای جوان که همان مقام مشاور و معاون است، سبب رشد و تعالی جوان و نیز یاری رسانی به بزرگ ترها در اداره خانواده خواهد بود.

انس و الفت گرفتن با جوان

یکی از حقوق جوانان، این است که والدین و مربیان با وی مأنوس شوند. انس و الفت، حجاب های بی اعتمادی را کنار می زند و عاملی مؤثر برای مطرح شدن مشکلات جوانان با اهل خانه به شمار می رود. با این رویه، جوانان بهتر از گذشته از تجربه بزرگ ترها آگاه می شوند و راه درست را از نادرست باز می شناسند. همراهی و هم دلی با جوانان، محیط خانه و آموزش را هر چه بیشتر گرم و دوست داشتنی می سازد. حال آنکه اگر چنین نباشد، محیط خانه و مدرسه برای جوان، هم چون قفس خواهد بود. در واقع، اگر انسان از کسی محبت و الفت ببیند، به او رو می آورد و از او تأثیر می گیرد. امام علی(علیه السلام) می فرماید:

قُلُوبُ الرِّجالِ وَ حْشیَّهٌ فَمَنْ تَأَلَّفها أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ.

دل های مردم، وحشی است. پس هر که با آنها الفت گیرد، به سویش روی آورند.

بنا بر آموزه های گران سنگ اسلامی، انس گرفتن و نیکی کردن با فرزندان، از عواملی است که آنها را به کارهای نیک فرا می خواند و زمینه هدایت آنها را فراهم می آورد و یاری گر آنها در پرداختن به خیر و نیکی ها می شود. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:

رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالإحْسانِ اِلَیْهِ والّتَأَلُّفِ لَهُ وَ تَعْلیمِهِ وَ تَأدیبه.

رحمت الهی شامل بنده ای باشد که فرزندش را با نیکی و احسان به او، انس و الفت با او و آموزش علم و ادب، بر انجام دادن خوبی ها یاری کنند.

از این گفتار پیامبر به خوبی در می یابیم که انس و الفت گرفتن با جوان، آثار مفید تربیتی در پی دارد و از روش های آزموده شده در مسیر خوشبختی و بالندگی آدمی است. بسیاری از دختران و پسران، کانون گرم خانواده را رها می کنند، تنها بدان دلیل که از گرمای انس و هم دلی پدر و مادرشان با خود بی بهره اند.

پیام متن

هم دلی با جوانان، از روش های پسندیده و مؤثر تربیتی است و می تواند زمینه طرح مشکلات را برای پسران و دختران جوان، در محیط خانه و مدرسه فراهم آورد.

جوان و حق نظارت و حفاظت او

یکی از وظایف مهم افراد جامعه اسلامی در قبال جوانان، مواظبت و پاسداری از آنان است. بدون شک، جوانان وقتی با افراد منحرف فکری یا اخلاقی همراه و هم نشین می شوند، خواسته یا ناخواسته از آنان تأثیر می پذیرند. بنابراین، بر پدران و متولیان تربیتی جامعه واجب است که همواره در راه حفظ سلامت شخصیت آنان بکوشند و هشیار باشند. امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرماید: «اِحْذَروا عَلی شَبابِکُمْ الغُلاهَ لا تُفْسِدوُهُم؛ جوانان تان را از گمراهان و تندروهای اعتقادی بیم دهید و دور کنید تا آنها را فاسد نکنند.» در مقابل، در آموزه های دینی، از هم نشینی با بدان نیز بسیار بیم داده شده است. چنان که امام علی(علیه السلام) می فرماید: «با بدان منشین که طبیعتت از طبع و خوی آنان تأثیر می پذیرد، بدون آنکه بدانی». دوستان ناباب، بیشترین تأثیر را در انحراف فکری و اخلاقی فرزندان دارند. «شخصی به همراه فرزندش خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: یا رسول اللّه! حق این فرزندم بر من چیست؟ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ فرمود: نامش را نیکوگذاری، خوب تأدیبش کنی و او را در محیط و جایگاهی خوب قرار دهی».

تأثیر محیط و کشش های اجتماعی، به اندازه ای نیرومند است که عموم مردم به جز افراد بزرگ و بیداران روزگار، از همه مقرراتش پیروی می کنند و بدون اندیشه و فکر، خویشتن را با آداب و سنن آن هماهنگ می سازند. محیط نیرومند اجتماع قادر است، به آسانی جوان را همرنگ خود سازد و خلق و منش خانوادگی او را که هماهنگ با روش های اجتماعی نیست، به دست فراموشی بسپارد. ازاین رو، اولیا و مربیان باید در محیط تحصیل و کار، نظارت و راهنمایی خود را از آنان دریغ ندارند و آنان را در محیط های تازه رها نسازند. از یاد نبریم که شخصیت جوان در این دوران، در حال شکل گیری است و هرگونه آموزش و تأثیر نامناسب، برای وی مشکلات اخلاقی، علمی و روانی در پی خواهد داشت. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:

عَلِّموا صِبْیانَکُمْ ما یَنْفَعُهُم اللّه ُ بِهِ لا یَغْلِبُ عَلَیْهِمُ المُرْجِئَهُ بَرأسِها.

به بچه هایتان چیزی را آموزش دهید که خداوند به وسیله آن، سودی به آنها برساند. تا اینکه گروه مرحبه و منحرفان فکری با دیدگاه های خود بر آنها چیره نشوند.

امام صادق(علیه السلام) در بیانی دیگر می فرماید:

بادِرو اَولادَکُمْ بِالحَدیثِ قبلَ أَنْ یَسْبِقَکُم إِلَیْهم المُرجِئَهُ.

هر چه زودتر فرزندان تان را با حدیث آشنا کنید، پیش از اینکه منحرفان فکری و عقیدتی از شما پیشی گیرند.

پیام متن

از حقوق جوانان، نظارت و مراقبت بر آنان و آموزش مفاهیم و آموزه های دینی و اخلاقی است که بر عهده اولیا و مربیان است.

مجله طوبی؛ فروردین ۱۳۸۷؛ شماره ۲۷؛ نویسنده: سید حسین اسحاقی؛ صفحه ۳۹

نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه

درک روحیه جوانان و نیکى به آنان

جوان، عنصرى فعال و حساس در جامعه است که حقوق و وظایفى بر او معین است و مى‏ تواند، منشأ بسیارى از دگرگونى‌هاى اجتماعى باشد. به همین دلیل، باید بزرگان جامعه و بزرگترهاى خانواده، از احوال جوان خود جویا و آگاه باشند و هرگز او و حقوق او را از یاد نبرند؛ زیرا رعایت حقوق جوان، در هدایت جوان به سوى انجام دادن وظایفش بسیار مؤثر است. از آن‏جا که بزرگ‏ترها گاهى نمى ‏توانند احساسات جوانان را به خوبى درک کنند، جوانان نیز ناراضى و گاهى معترضند. ازاین ‏رو، رعایت روحیات جوانى و نیازهاى روحى و جسمى آنان بسیار مهم است. در میان گروه‏‌هاى جامعه، جوانان بیش از گروه ‏هاى دیگر در عرصه اجتماعى، به نیکى و نگاه پر مهر و لطف بزرگ‏ترها نیاز دارند. بدون توجه و احسان بزرگ‏ترها، عرصه شکفتن و بالندگى بر جوانان تنگ مى ‏شود. امام صادق (علیه ‏السلام) فرمود: خدا بیامرزد کسى را که فرزندش را در نیکى و نیکوکارى‏ اش یارى کند.آنچه فرزند در توان داشته و انجام داده است، بپذیرد و از آنچه توانایى نداشته است، درگذرد و او را به گناه و معصیت وا ندارد و با مدارا و برخورد سنجیده با او رفتار کند. از آنچه گذشت درمى ‏یابیم، خوبى و احسان با جوانان، یکى از راه‌هاى موفقیت آنان است. پى‏آمد چنین روی ه‏اى، محبت و عشق جوان به خانواده و جامعه است و همه، زاییده برخورد شایسته و صادقانه و نیک جامعه و خانواده با جوان است.

انس و الفت و نیکى کردن به جوانان، یکى از راه‏ هاى کمک به او در رسیدن به رشد و کمال و خوبى‌هاست.

برخورد سنجیده با لغزش‌هاى جوان

دوران جوانى، دوران بحران غریزه ‏هاست و بیشتر جوانان در برابر این نیروى ویرانگر، دچار لغزش و خطا مى‏ شوند. در این حال، به سعه صدر و هدایت بزرگ‏ترها نیاز دارند. برخورد ناسنجیده با جوان، به ویژه در عرصه اجتماعى، تأثیر منفى فراوانى در روحیه فرد دارد و گاهى او را به سرسختى و لجاجت وا مى ‏دارد و براى مدت طولانى، از میدان تربیت دور مى‏ سازد. امام على(علیه‏ السلام) درباره شیوه برخورد با جوان خطاکار، روش‏ هاى تربیتى راه‏ گشایى را یادآور مى‏ شود. ایشان مى‏ فرماید: از تکرار عتاب و سرزنش دورى کن؛ زیرا سبب واداشتن بر گناه مى‏ شود و ملامت را بى ‏اثر مى‏ کند. هرگاه جوانى را بازخواست کردى، مقدارى از گناهان او را نادیده بگیر تا مؤاخذه تو، او را به طغیان و لجاجت وادار نکند. زیاد عیب‏ جو نباش و براى هر لغزشى، در پى ملامت و مؤاخذه نباش.

البته یکى دیگر از راه‏ هاى هدایت نسل جوان، پرهیز دیگران از سرزنش و شماتت اوست. سرزنش بیش از اندازه، برخلاف اصول تربیتی درست است. هم چنین ملامت و سرکوفت، چیزى جز نصیحت و خیرخواهى است. بنابراین، توجه دادن گناهکار به زیان‏هاى گناه و نهى کردن او از گناه، نه تنها اشکال ندارد، در برخى از موارد روحیه امر به معروف و نهى از منکر، حیات و بالندگى را در فرد و جامعه پدید مى‏ آورد.

زیاده‏ روى در سرزنش، آتش لجاجت را بر مى ‏انگیزد. با این وجود، امر به معروف و نهى از منکر، غیر از سرزنش و در جاى خود لازم و ضرورى است.

مدارا با جوان

مدارا، از رفتارهاى پسندیده است که آثار فراوان اخلاقى و تربیتى میان مردم بر جاى مى ‏گذارد و البته از برگزیده‏ هاى رفتار نیک پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار مى‏ رود؛ امام صادق(علیه السلام) در بیان شیوه‌های تربیتی در برخورد با جوانان چنین می فرماید:

آنچه در توان فرزند بوده است، قبول کنید و از آنچه بر او مشکل بوده است، درگذرید و او را به گناه وا ندارید و با او مدارا کنید. با جوان با سختى و بى‏ تدبیرى و نادانى برخورد نکنید و با او از راه مدارا و سازگارى رفتار کنید. برخى شرایط رسیدن به درجه مدارا عبارتند از: دورى از عیب‏‌جویى و ملامت، صبر و تحمل، عفو و گذشت و چشم‏‌پوشى به جا و سنجیده که با رعایت مصلحت و درک نمونه‏ هاى درست آن باید انجام گیرد. بسیارند سفارشاتی که قهر و قطع ارتباط را به درازا نکشانید. باید کریمانه و بزرگوارانه عیب‌ها و لغزش‌هاى آنان را پوشانید و از کج‏روى‏ ها، برایشان درس عبرتى سازنده ساخت.

براى هدایت جوانان، به کارگیرى روش نرم‏ خویى و مدارا بسیار کارساز است؛ زیرا آنان در پرتو این روش مى‏ توانند، از شکست ‏هاى خود، پل موفقیت براى آینده‏ شان بسازند.

ارزش نهادن به شایستگى‌هاى جوانان

جوان مى‏ خواهد در فعالیت‌هاى اجتماعى تأثیرگذار و فعال باشد و با همه توان براى پیش برد فعالیت اجتماعى خالصانه بکوشد. به راستى داشتن روحیه ابراز وجود، یکى از ویژگى‏ هاى روانى افراد است. ازاین ‏رو، سیاست‌گذاران اجتماعى نیز وظیفه دارند، از توانمندى‏ هاى او بهره بگیرند و توانایى‏ هاى وى را در چرخه گسترده جامعه به کار اندازند. این فرصت، زمانى به دست مى ‏آید که به استعدادهاى نهفته جوان به نیکى توجه شود و ارزشمند به شمار آید. در حقیقت، محور به کارگیرى انسان‏ ها در مسئولیت اجتماعى مناسب، شایستگى و شایسته‌سالارى است. سیره پیامبر اکرم “ص “ در واگذارى مسئولیت ‏ها به جوانان، زبان‏زد همگان است.

بهره‏‌گیرى از نظر جوانان در مشورت‌ها

جوان، عضوى از خانواده است و در مقام وزیر و معاون براى والدین به شمار مى‏ رود. شخصیت وزیرگونه جوان را نباید نادیده گرفت، بلکه با مشورت با جوان و نظرخواهى از او، باید به او ارزش داد و مسئولیت‌پذیرى در زندگى آینده و اداره آن را به او آموزش داد. البته هرگز نباید در این باره زیاده‏ روى کرد و اختیار خانواده را به طور کامل به او سپرد یا در امور خانواده و اجتماع از پیشنهادهاى او بدون دلیل موجه، پیروى کرد. این موضوع در ضعیف کردن شخصیت جوان یا سرکشى او تأثیر بسزایى دارد.این رویه براى جوانان نیز سازنده است، زیرا «فرصت کافى به فرزندان امکان مى‏ دهد که مشکلات خود را با والدین در میان گذارند، نظر و عقیده خود را آزادانه بیان کنند. انجام دادن این گونه امور، امنیت خاطر آنها را فراهم مى ‏آورد و رشد آنها را در زمینه‏ هاى مختلف آسان مى ‏سازد.

انس و الفت گرفتن با جوان

انس و الفت، حجاب ‏هاى بى ‏اعتمادى را کنار مى ‏زند. با این رویه، جوانان بهتر از گذشته از تجربه بزرگ‏ ترها آگاه مى ‏شوند و راه درست را از نادرست باز مى‏ شناسند. همراهى و هم‏دلى با جوانان، محیط خانه و آموزش را هر چه بیشتر گرم و دوست داشتنى مى ‏سازد. حال آنکه اگر چنین نباشد، محیط خانه و مدرسه براى جوان، هم چون قفس خواهد بود. بنا بر آموزه ‏هاى گرانسنگ اسلامى، انس گرفتن و نیکى کردن با فرزندان، از عواملى است که آنها را به کارهاى نیک فرا مى‏ خواند و زمینه هدایت آنها را فراهم مى‏ آورد و یارى ‏گر آنها در پرداختن به خیر و نیکى‌ها مى‏ شود. بسیارى از دختران و پسران، کانون گرم خانواده را رها مى‏ کنند، تنها بدان دلیل که از گرماى انس و هم‏دلى پدر و مادرشان با خود بى‏ بهره ‏اند.

انس و الفت گرفتن با جوان، آثار مفید تربیتى در پى دارد و از روش‏‌هاى آزموده شده در مسیر خوشبختى و بالندگى آدمى است.

جوان و حق نظارت و حفاظت او

بدون شک، جوانان وقتى با افراد منحرف فکرى یا اخلاقى همراه و هم‏نشین مى‏ شوند، خواسته یا ناخواسته از آنان تأثیر مى‏ پذیرند. بنابراین، بر پدران و متولیان تربیتى جامعه واجب است که همواره در راه حفظ سلامت شخصیت آنان بکوشند و هشیار باشند. دوستان ناباب، بیشترین تأثیر را در انحراف فکرى و اخلاقى فرزندان دارند. محیط نیرومند اجتماع قادر است، به آسانى جوان را همرنگ خود سازد و خلق و منش خانوادگى او را که هماهنگ با روش‌هاى اجتماعى نیست، به دست فراموشى بسپارد. ازاین‏ رو، اولیا و مربیان باید در محیط تحصیل و کار، نظارت و راهنمایى خود را از آنان دریغ ندارند و آنان را در محیط ‏هاى تازه رها نسازند. از یاد نبریم که شخصیت جوان در این دوران، در حال شکل ‏گیرى است.

منبع: ماهنامه ى طوبى

احسان به پدر و مادر سرآمد همه ی نیکی‌ها

انسان می‌بایست به عنوان جانشین خداوند رفتاری مبتنی بر احسان را در پیش گیرد تا خلافت الهی خویش را بنمایاند.

احسان و نیکوکاری حوزه‌ای خاص را دربرنمی‌گیرد بلکه همه حوزه‌های زندگی از عواطف، گفتار و رفتار را شامل می‌شود. قرآن نیکی را نسبت به برخی از افراد جامعه که توجه بیش تری را می‌طلبند مورد تأکید قرار داده است. از جمله کسانی که احسان در حق آنان مورد تأکید و ترغیب قرار گرفته، احسان و نیکی به والدین است. در قرآن بیش از ده بار و به طور معمول پس از توحید و اعتقاد به وحدانیت خداوند از مردم خواسته شده که در حق پدر و مادر احسان کنند.

در بینش و نگرش قرآنی نقش پدر و مادر در زندگی هر کسی در حد ایمان به وحدانیت خداوند است. کسی که به خدا ایمان دارد می‌بایست به احسان به پدر و مادر بیندیشد و در این راه کوتاهی نکند. قراردادن احسان به والدین در کنار توحید به معنای آن است که در بینش قرآنی نمی‌توان از ایمان و توحید به خدا سخن گفت در حالی که در حق پدر و مادر نیکی نکرد.

ملازمه یکتاپرستی و احسان به پدر و مادر

پدر و مادر در طول توحید قرار دارند و پس از خداوند تنها کسانی که می‌بایست مورد توجه و اهتمام قرار گیرند ایشان هستند. کسی که به گمان خویش به خداوند و توحید باور دارد ولی از احسان به پدر و مادر خودداری می‌ورزد نمی‌تواند مدعی توحید واقعی باشد؛ زیرا هر بینش و نگرشی می‌بایست در رفتار و برخوردهای انسانی بروز کند. کسی که در حق پدر و مادر نیکی نمی‌کند باید در ایمان و توحید خود تردید کند؛ زیرا قرآن میان توحید شخص و احسان به پدر و مادر نوعی ملازمه قرار داده است.

بنابراین باورمندان به توحید در حوزه‌های عاطفی و گفتاری و رفتاری باید در حق پدر و مادر احسان کنند و نیکوکاری در حق ایشان را اصل نخست و بدیهی برشمارند. (بقره آیه ۳۸ و نیز نساء آیه ۶۳ و نیز انعام آیه ۱۱۵ و آیات دیگری که توحید و احسان به والدین را در کنار یک دیگر مطرح می‌سازد.)

خداوند با تأکید بر احسان به پدر و مادر می‌کوشد تا جایگاه ویژه‌ای برای آنان پدید آورد و حق ایشان را به درستی بشناساند. گفتار نرم و نیکو و سنجیده و در نهایت فروتنی و از سر مهر و محبت و شفقت از نمونه‌های مصداقی احسان است که خداوند به آن اشاره می‌کند. کمک مالی و تأمین نفقه و هزینه‌های ایشان نیز بخشی دیگر از مصادیق احسان شمرده شده است. شـکـرگـزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجید در ردیف شکرگزارى دربرابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است.

باید دانست که خودداری از برخوردهای اهانت آمیز و یا دستور به بازداری مردم از این گونه رفتارها در حکم احکام عادی شمرده می‌شود؛ زیرا هر کسی از این حق برخوردار است که مورد اهانت و تعرض و تعریض قرار نگیرد و تفاوتی میان پدر و مادر و دیگران در این بخش نیست. پس اگر خداوند به مردم فرمان می‌دهد که نسبت به پدر و مادر اهانت نورزید و یا اف به کار نبرید به معنای این است که این، حکم عادی و پیش پاافتاده‌ای است که می‌بایست در حق همگان انجام شود.

افرادی که در یک محیط با هم دیگر به سر می‌برند پس از مدتی با یک دیگر الفت گرفته و رفتارهای ایشان از حالت ادب اجتماعی بیرون می‌رود و به جهت اختلاف در برخی از سلیقه‌ها و مسائل ممکن است متعرض هم شوند. این گونه است که از کسانی که با هم زندگی می‌کنند خواسته شده است همواره ادب را رعایت کنند.

درباره پدر و مادر انسان باید فراتر از ادب اجتماعی عمل کند و در حق ایشان احسان روا دارد. به ویژه زمانی که با آنان در یک جا به سر می‌برد و یا آنان در سن پیری قرار می‌گیرند.

این زمان پدر و مادر به جهت کاهش توان رفتار اعتدالی و عدم کنترل رفتار و حرکات ممکن است عصبانی شوند از این رو می‌بایست شخص با توجه به این وضعیت پیش آمده در حق پدر و مادر احسان بیش تری به عمل آورد.

قرآن با آوردن واژه رحم و رحمت، می‌کوشد تا عواطف مردمان را نسبت به پدر و مادر تقویت کند. آنان که در سن پیری و کهولت از ناتوانی جسمی و حتی بیانی و اندیشه‌ای رنج می‌برند نیاز به چیزی دارند که در اصطلاح رحمت نامیده می‌شود. شخص می‌بایست نسبت به پدر و مادر رحم بورزد و عواطف خویش را نسبت به آنان بروز دهد و با رحمت با آنان برخورد کند. (نگاه کنید: اسراء آیه ۳۲ و ۴۲ و نیز نساء آیه ۶۳)

قرآن با یادآوری رنجی که مادر در هنگام بارداری و شیرخوارگی و کودکی فرزند می‌برد از او می‌خواهد که در حق ایشان احسان و رحمت را مراعات کند. آیه ۵۱ سوره احقاف در حقیقت با بیان این رنج‌ها و سختی‌ها سفارش بیش تری را نسبت به مادر به عمل می‌آورد. در حقیقت با بیان این مسایل می‌کوشد تا انسان را تشویق کند که در حق مادر محبت و احسان بیش تری بنماید؛ به ویژه که مادر از نظر عاطفی از حساسیت بیش تری برخوردار است و واکنش‌های وی بر اساس آن شکل می‌گیرد.

فرزند نمی‌بایست در برابر احسان خویش به پدر و مادر، منتظر پاداشی باشد و اگر آنان حتی با وی خشونت و تندی نمودند از آنان برنجد.

منبع: نورپورتال(به صورت خلاصه)؛ کریم باقرزاده؛ گروه دین و اندیشه؛ مهدی سیف جمالی

در محضر پدر و مادر

پدر و مادر، حق ممتاز و بى نظیرى بر گردن فرزندان دارند؛ از این رو مستحق اکرام و تعظیم خاص بوده و مسؤولیت فرزندان در این رابطه بسیار خطیر و غیر قابل اغماض مى‌باشد.

رعایت حقوق و احترام آنان، آثار معنوى بسیار ثمربخشى داشته و حتى در امور دنیوى فرزندان تأثیر گذار مى‌باشد. از طرف دیگر، تضییع حق ایشان و عدم قیام به انجام وظایف از سوى اولاد، آثار زیانبار و جبران ناپذیرى در دنیا و آخرت برایشان در پى خواهد داشت.

به جهت اهمیت موضوع و ضرورت توجه به نکات بسیار ظریف در این مورد، بخشى از راه‌کارهاى عملى در اداى حقوق و بزرگداشت مقام پدر و مادر ارائه گردیده. از خداوند متعال توفیق عملى براى خود و خوانندگان را مسألت مى‌نماییم.

۱- با آنها نیکو سخن بگویید.

۲- اگر آنها را ناراحت کرده اید، بکوشید تا خوشحالشان کنید.

۳- در نیکى کردن به پدر و مادر، خوب و بد بودن آنها را ملاحظه نکنید (حتى باید به والدین غیر مومن نیکى کرد).

۴- اگر امر به حرامى کردند، اطاعت نکنید.

۵- اگر اطاعت از آنان ممکن نبود، حق بدرفتارى ندارید.

۶- لازم است پس از درگذشت آنها نیز به ایشان احسان کنید:

برایشان نماز بخوانید.

از طرف آنها حج بروید.

از طرف آنها روزه بگیرید.

برایشان استغفار کنید و …

۷- پس از مرگ آنان، تعهدات و بدهیهایشان را ادا کنید.

۸- دوستان آنها را نیز اکرام کنید.

۹- پیش از آن که چیزى از شما بخواهند، حاجتشان را بر آورید.

۱۰- در حضورشان با احترام بنشینید.

۱۱- صداى خود را از صداى آنها بلند تر نکنید.

۱۲- در چشمانشان خیره نشوید.

۱۳- با دست و چشم به آنها اشاره نکنید.

۱۴- آنها را به اسم صدا نزنید.

۱۵- جلوتر از ایشان راه نروید (مگر آن که ضرورتى داشته باشید).

۱۶- قبل از ایشان ننشینید.

۱۷- اگر عصبانى شدند، نسبت به آنان خشوع کنید.

۱۸- در همه حال از آنها تشکر کنید.

۱۹- مراقب باشید، هیچ گاه به ایشان دشنام ندهید.

۲۰- بکوشید تا هرگز آنها را خشمگین نسازید.

۲۱- در حد ممکن، در برآوردن نیازها و تأمین هزینه آنان بکوشید.

۲۲- هر قدر مى‌توانید نسبت به ایشان نیکى کنید.

۲۳- هرگز در مقابلشان تکبر نورزید.

۲۴- در خواست هایشان را برآورده سازید (هر چند به آن نیاز نداشته باشند).

۲۵- چنان چه در حق شما بدى کردند؛ در مقابل، برایشان استغفار و طلب خیر کنید.

(اجزهما بالاحسان احسانا و بالسیئات غفرانا).[۱]

۲۶- در مجالس، بالاتر از ایشان ننشینید.

۲۷- دست خود را بالاى دست ایشان نگیرید.[۲]

۲۸- اگر از شما خواستند پیش آنان بمانید، در حد امکان از ایشان جدا نشوید.[۳]

۲۹- در احسان به والدین، جانب مادر را بیشتر مراعات کنید.

۳۰- به وصیت هایشان عمل کنید.

۳۱- دیون (بدهى‌ها) آنان را ادا کنید (در صورت توانایى).

۳۲- اگر بین امر و نهى والدین تعارضى بود؛ اگر ممکن است، رضایت هر دو را جلب کنید و گرنه جانب مادر را ترجیح دهید.

۳۳- اگر شما را به خوردن غذاى شبهه ناک امر کردند، اطاعت کنید.[۴]

۳۴- اگر در وقت نماز شما را به کارى امر کردند، نماز را به تأخیر انداخته و فرمان آنان را اطاعت کنید.

۳۵- اگر در واجبات کفایى شما را نهى کردند، آن واجب را ترک کنید.

۳۶- از آزار دیگران نسبت به والدین جلوگیرى کنید.

۳۷- پیش از آنان شروع به خوردن غذا نکنید.

۳۸- در مجالس، روى خود را از ایشان بر نگردانید.

۳۹- کارى نکنید که دیگران به پدر و مادر شما بدگویند.

۴۰- در وقت ورودشان از جا برخیزید.

۴۱- مراقب سلامتى آنان باشید و اگر نیاز به پزشک و … دارند اقدام کنید.

۴۲- هرگز براى آنان آرزوى مرگ نکنید.

۴۳- از آنان بخواهید تا در حق شما دعا کنند (دعاى والدین در مورد فرزندان مستجاب است، ان شاء الله)

۴۴- غیبت ایشان را روا مدارید و نگذارید دیگران از آنها غیبت کنند.

۴۵- در مواقع مختلف مدافع آنها باشید (تا جایى که حق دیگران تضییع نگردد).

۴۶- نقاط ضعف آنان را براى دیگران بازگو نکنید (مگر موارد خاص).

۴۷- صفات نیک ایشان را در حضور و غیابشان یادآور باشید.

۴۸- ابراز محبت خود را نسبت به آنها آشکار کنید.

۴۹- هر چه مى‌توانید در برابرشان تواضع کنید.

۵۰- از ایشان تقاضایى نکنید که موجب شرمندگیشان شود.

۵۱- بدى هایشان را فراموش کنید و تکرار نکنید.

۵۲- سعى کنید هیچ وقت خوبى‌هایتان را به رخ آنان نکشید (مگر این که ضرورتى داشته باشید).

۵۳- براى پدر و مادر و ذوى الحقوق والدین خود نیز دعا و احسان کنید.

۵۴- نیکى به پدر و مادر را به بهانه این که آنان هنوز جوان هستند ترک نکنید.

۵۵- لزوم احترام ایشان را به اعضاى دیگر خانواده گوشزد کنید.

۵۶- در حد امکان، زمینه تفریح، گردش و زیارت را برایشان فراهم آورید.

۵۷- هرگز صریحا به آنان جواب رد ندهید.

مرکز مشاوره حوزه علمیه قم – در محضر پدر و مادر، ص ۱ – ۵

منابع کمکى

۱- قرآن کریم، سوره هاى: اسراء، بقره، لقمان، احقاف.
۲- شهید دستغیب، گناهان کبیره.
۳- سید جعفر میر عظیمى، حقوق والدین، قم: انتشارات مسجد جمکران.
پی‌نوشتها
[۱]. دعاى ابو حمزه ثمالى.
[۲]. علامه مجلسى مى‌فرماید: یعنى در موقع عطا به آنها، دست خود را بگیر تا آنها از دستت بردارند.
[۳]. پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: انس پدر و مادر به تو در یک شبانه روز، از جهاد یک سال بهتر است و نیز براى یک نگاه محبت آمیز به والدین، ثواب یک حج مقبول را وعده دادند.
[۴]. زیرا پرهیز از لقمه شبهه ناک مستحب، ولى اطاعت آنان واجب است.
منبع: سایت اندیشه قم

خیرات برای پدر و مادر زنده

معمر بن خلاد می‌گوید: به امام رضا(علیه السلام) عرضه داشتم که پدر و مادرم در مسیر حق نبودند، آیا برایشان دعا نمایم؟ ایشان در پاسخ فرمودند: هر چند که آنان در مسیر حق نبودند، ولی تو برایشان دعا کن و از جانب آنها صدقه بده و اگر زنده باشند نیز با آنان خوش رفتاری نما، چون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده که خداوند مرا به رحمت و دل مهربانی مبعوث نموده نه به قطع ارتباط و نارضایتی.

ترسیم تبیین روشنی از این مسأله مستلزم این است که ابتدا نگاهی به تفاوت والدین از لحاظ ایمانی انداخته و سپس نقش فرزندان را در نیکی به آنها بررسی نموده و در نهایت به عدم تفاوت بین زمان زنده بودن و مرگ آنها بپردازیم.

نیکی به پدر و مادر از جمله دستوراتی است که در دین اسلام بر آن تأکید فراوانی شده تا جایی که سپاسگزاری از آنها در ردیف سپاسگزاری از خداوند قرار گرفته است.[۱] و در قرآن توصیه‌های فراوانی در مورد خوش رفتاری و طلب آمرزش برای والدین شده که بسیاری از آنها از زبان پیامبران جاری شده است.[۲]

اما در این مورد باید بیان داشت که میان والدینی که مؤمن و پرهیزگار بوده و در رشد و تعالی فرزندشان نقش داشته اند و پدر و مادری که در مسیر حق نبوده اند، تفاوت وجود دارد.

در مورد اول باید گفت که اساسا یکی از سعادت مندی‌های انسان، این است که با تربیت خوب، فرزند صالحی تحویل اجتماع دهد[۳] که در این حالت، اعمال نیک فرزند خوب به صورت خودکار برای پدر و مادر او نیز در نظر گرفته خواهد شد، تا حدی که حتی بعد از مرگ انسان که دست او از انجام عمل نیک کوتاه است، فرزند صالح و دانش و اموالی که از او به جا مانده و در راه خیر صرف می‌شوند، همچنان در نامه عمل شخص مرده، ثبت خواهد شد.[۴]
اگر والدین انسان دشمن خدا بوده و در این راه عنادورزی نمایند، کارهای نیک و دعای فرزندان در نجات آنان از آتش جهنم نقشی نخواهد داشت.

در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: ”‌به پدر و مادر با ایمان قاری قرآن دو لباس زینتی پوشانده شده و به آنها گفته می‌شود که این پاداشی است به شما، از آن رو که قرآن را به فرزندتان یاد داده بودید”‌‌.[۵] همان گونه که مشاهده می‌شود، در این فرض حتی اگر شخصی عمل نیکی را به قصد اهدای پاداش آنان به پدر و مادر نیز انجام ندهد، خداوند به دلیل قدردانی از زحمات آنها، ثوابی را برایشان مقرر خواهد نمود.

فرض دوم، آن است که والدین شخص در ایمان فرزند خود نقشی نداشته اند، بلکه در مواردی با ایمان او به مخالفت برخاستند، ولی این فرزند صالح می‌خواهد با اهدای ثواب اعمال خود به آنها، کمکی به ایشان کرده باشد که در این صورت نیز دو حالت را می‌توان در نظر گرفت:

اول: این که والدین او علاوه بر این که مؤمن نبودند، بلکه با مؤمنان عناد و خصومت داشته و در مسیر حق، مانع‌تراشی می‌نمودند که در این فرض فرزندان مؤمن باید کاملا راه خود را از والدین کافر خود جدا نمایند.

بنابراین، اگر والدین انسان دشمن خدا بوده و در این راه عنادورزی نمایند، کارهای نیک و دعای فرزندان در نجات آنان از آتش جهنم نقشی نخواهد داشت.

دوم: حالت دوم این است که والدین انسان، با ایمان نبوده اند، اما دشمنی و عناد چندانی هم با مؤمنان نداشته و در کنار آنان به زندگی عادی و معمولی خود مشغول بوده که در بیشتر موارد هم افراد غیر مؤمن بدین گونه اند و مستقیماً با مؤمنان به جدال و مبارزه برنمی خیزند، بلکه شاید تنها فرزندان خود را به دلایلی از ایمان آوردن بر حذر دارند. در این مورد قرآن می‌فرماید که در مورد مشرک شدن به خداوند از پدر و مادر اطاعت ننمایید، ولی در دنیا با آنان به خوبی رفتار نمایید.[۶] و نیز در همین زمینه، معمر بن خلاد می‌گوید: به امام رضا(علیه السلام) عرضه داشتم که پدر و مادرم در مسیر حق نبودند. آیا برایشان دعا نمایم؟ ایشان در پاسخ فرمودند: هر چند که آنان در مسیر حق نبودند، ولی تو برایشان دعا کن و از جانب آنها صدقه بده و اگر زنده باشند نیز با آنان خوش رفتاری نما، چون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده که خداوند مرا به رحمت و دل مهربانی مبعوث نموده نه به قطع ارتباط و نارضایتی.[۷]

بنابراین می‌توان از جانب این نوع از والدین نیز کارهای نیک انجام داده و از خداوند کریم، بخشش و مغفرت برای آنها درخواست نمود؛ زیرا امام باقر(علیه السلام) در روایتی، دعای فرزند صالح برای پدر و مادر خود را یکی از پنج دعایی برشمرده که برای رسیدن به خدا نیاز به واسطه ندارد.[۸] بر این اساس امید است که خداوند عادل و کریم، پدر و مادری را که در استضعاف فکری بوده و زمینه‌های کمتری برای ایمان آوردن داشته اند، به سبب دعا و اعمال خیر فرزندانشان ببخشاید.

اما این که آیا می‌توان برای افراد زنده(از جمله والدین) اعمال نیک انجام داد، باید گفت که برای اهدای ثواب کارهای نیک به دیگران، تفاوتی بین زندگان و مردگان وجود ندارد و تنها در عبادات واجب است که در بیشتر موارد نمی‌توان در زمان زنده بودن اشخاص، واجباتی که بر آنان تکلیف شده است را به جای آنان انجام داد. به عنوان نمونه، ما نمی‌توانیم تا زمانی که فردی زنده است، نماز و روزه‌های واجبی که او انجام نداده را به جا آوریم و تنها بعد از مرگ او است که می‌توانیم این کار را انجام دهیم.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: حجی که انسان حتی به نیابت از دیگران انجام می‌دهد، موجب بخشش خود شخص و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمو و عمه و دایی و خاله او نیز می‌گردد و دلیل آن را وسعت نظر و کرم بی پایان خداوند برشمرده است

اما در مورد مستحبات، روایات بی شماری وجود دارد که با استناد به آنها می‌توان چنین اعمالی را علاوه بر پدر و مادر که جایگاه خاص خودشان را دارند، به دیگران از جمله رفقا، بستگان و غیره هدیه نمود و آنان را در ثواب کار خیری که انجام داده اند شریک کرد.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده: حجی که انسان حتی به نیابت از دیگران انجام می‌دهد، موجب بخشش خود شخص و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمو و عمه و دایی و خاله او نیز می‌گردد و دلیل آن را وسعت نظر و کرم بی پایان خداوند برشمرده است[۹] و بر همین اساس است که به طور معمول، حاجیانی که به مکه مشرف می‌گردند از جانب دوستان و آشنایان خود؛ خواه زنده باشند و خواه وفات یافته باشند؛ طواف مستحبی انجام می‌دهند.

روایت دیگری نیز از امام صادق(علیه السلام) در این زمینه وجود دارد که به صراحت، بر امکان انجام کارهای نیک و اهدای ثواب آنها به پدر و مادر حتی در زمان زنده بودنشان تأکید می‌نماید. ایشان می‌فرمایند: چه چیزی می‌تواند مانع از آن شود که مردم به پدر و مادر خود نیکی نمایند، خواه آن دو در قید حیات بوده و خواه از دنیا رفته باشند. به جای آنان نماز(مستحب) بخوانند، عوض آنان صدقه داده و حج به جا آورند، روزه گرفته و ثوابش را به آنان هدیه نمایند که در این صورت، پاداش این اعمال برای والدین نوشته خواهد شد و خداوند به دلیل این که فرد اهدا کننده نسبت به والدین خود نیکوکار بوده و صله رحم را به جا آورده است، علاوه بر آن که برای او نیز همان ثواب را در نظر می‌گیرد، اضافه بر پاداش عمل، خوبی‌های بسیار دیگری نیز به او خواهد افزود.[۱۰]

پی‌نوشت‌ها

[۱]. لقمان، ۱۴، ”‌ان اشکر لی و لوالدیک”‌‌.

[۲]. ابراهیم، ۴۱؛ نوح ۲۸؛ شعراء ۸۶ و ….

[۳]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۵۹، ح ۲۷۲۹۶، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۴]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲، ص ۲۲، ح ۶۵، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۵]. وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۹، ح ۷۶۷۴

[۶]. عنکبوت، ۸؛ لقمان، ۱۵

[۷]. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۹۰، ح ۲۷۶۶۷

[۸]. همان، ج ۷، ص ۱۱۶، ح ۸۸۹۲

[۹]. همان، ج ۱۱، ص ۱۶۵، ح ۱۴۵۳۵

[۱۰]. همان، ج ۸، ص ۲۷۶، ح ۱۰۶۴۷

منبع: تبیان

سفارش امام رضا(علیه السلام) به نگاهداشت حقوق والدین

در میان تعالیم ادیان الهی درباره والدین و حقوق آنها، نگاه مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به این مساله از ویژگی‌های خاص و ظریفی برخوردار است. به عنوان نمونه، هنگامی که در مکتب امام هشتم، امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می‌نشینیم، آن حضرت این گونه به ما می‌آموزند که:

“بدان که حق مادر، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنها است؛ زیرا او(بار سنگین فرزند خویش را) تحمل و جابجا کرد؛ به گونه ای که هیچ کس حاضر نیست دیگری را این گونه به دوش بکشد. مادر(کودک خویش) را با چشم و گوش و همه وجودش، نگهداری کرد و بدین کار شادمان و خوشحال بود. پس(فرزند خویش را) علیرغم همه سختی‌هایی که وجود داشت، حمل نمود؛ آن سان که احدی تاب تحمل آنرا ندارد. او راضی است تا خود گرسنه بماند، اما فرزندش سیر باشد و خود تشنه بماند، ولی کودکش سیراب گردد و خود بی جامه باشد، اما فرزندش در جامه بسر برد و کودکش در زیر سایه قرار گیرد؛ در حالیکه خود او به زیر آفتاب است.

پس تا بدین اندازه باید سپاسگزار مادر بود و به او نیکی نمود و با او با مدارا رفتار کرد؛ هر چند که شما جز با یاری خداوند نمی‌توانید حتی کوچک ترین حق او را نیز ادا کنید، چرا که خداوند متعال حق او را قرین حق خود قرار داده و فرمود: “به انسان توصیه کردیم شکر من، و پدر و مادرت را به جا آور که بازگشت همه به سوی من است.(۱)

پدر نیز از نظر امام رضا(علیه السلام) دارای احترام و حقوق فوق العاده ای می‌باشد. از این رو، آن حضرت می‌فرماید:

“باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد احترام خویش قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی؛ چرا که پدر اصل و ریشه ی فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود.

ای فرزندان! با قدرت و توانایی خداوند متعال، دارایی و موقعیت و جانتان را برای آنان به کار گیرید. به راستی که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می‌کنم که آن حضرت فرمود: خود و دارائیت به پدرت تعلق دارید. بنابراین خود و ثروت خویش را فدای پدرت نما.

(ای فرزندان!) در این دنیا با نیکی کردن به پدران، به خوبی در کنارشان باشید و پس از مرگ آنان با طلب بخشش و رحمت از خداوند، به یادشان باشید؛ چرا که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: “هر کس به پدرش در حال حیات و زندگیش نیکی و احسان کند، ولی پس از مرگش او را از دعای خیر فراموش نماید، خداوند او را عاق و نافرمان می‌نامد. …”(۲)

نکند ما نیز گرفتار مرداب روزمرگی‌ها شده باشیم. نکند پدر و مادرمان که نردبان ترقی و پیشرفت زندگیمان بوده اند را به فراموشی سپرده باشیم. نکند پدر و مادری از ما اینک چشم انتظار محبت و توجه ما باشند. بیائید اینک در شب میلاد مظهر محبت و عطوفت، به والدین خود سری بزنیم و آنان را در هر کجا که هستند مورد لطف و توجه قرار داده و از خدای خویش بخواهیم که یاریمان کند تا بتوانیم گوشه ای از زحماتشان را جبران نماییم …

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ ” … ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر “(سوره لقمان، آیه ۱۴)

۲- کتاب “فقه الرضا(علیه السلام)”، منتسب به امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

دریچه‌های خیر و رحمت الهی

ما انسان‌ها غالبا در پی تغییر موقعیت خود هستیم، حال یا در زمینه مادیات و یا در زمینه معنویات و حاضریم به هر دری بزنیم برای یافتن راهی که ما را به بیشترین نتیجه برساند. اما گاه می‌بینیم که هر چه بیشتر به این در و آن در می‌زنیم کمتر نتیجه می‌گیریم و نا امید و سر خورده نادانسته درهای گشوده و روزنه‌های امید را هم می‌بندیم مثلا ما می‌خواهیم کاری را آغاز کنیم و تمام تلاشمان را می‌کنیم و شب هنگام که پس از تلاشی بی نتیجه وارد خانه می‌شویم دری از رحمت به روی ما گشوده می‌شود پدر یا مادرمان با لبخندی گرم پذیرای ما می‌شوند اما به جای استفاده از این مایه‌های خیر و سعادت و این دریچه‌های برکات الهی با یک رفتار نا به جا از سر خستگی و رفتاری سرد این در را هم به روی خود می‌بندیم. بله، پدر و مادر گنج‌هایی هستند در دستان ما با هر خوبی به آنها ممکن است صدها خیر و برکت را به سوی خود جذب کنیم و عکسش هم صادق است.

یکى از عوامل سبب سازى در زندگى، و رو کردن و توجه خدا به ما احسان به والدین است قرآن در آیات متعددى می‌فرماید: و بالوالدین احسانا۱ مثل این آیه:

«وَ قَضَى رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَک الْکبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلاً کرِیمًا»؛ پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

نیکى به پدر و مادر برکات زیادى در زندگى انسان دارد یکى از آنها توسعه در رزق است پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من سره ان یمد له عمره و یبسط رزقه فلیصل ابویه.۲؛ هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى‌اش فراوان گردد، پس به پدر و مادر خویش نیکى کند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

ان احببت ان یزید الله فى عمرک فسر ابویک ۳؛ اگر دوست دارى که خداوند عمرت را زیاد کند، پدر و مادرت را شاد گردان.

شهید مطهرى(رحمه الله) می‌گوید: گهگاه که به اسرار وجود خود و کارهایم می‌اندیشم، احساس می‌کنم یکى از مسائلى که باعث خیر و برکت در زندگى‌ام شده و همواره عنایت و لطف الهى را شامل حال من کرده است، احترام و نیکى فراوانى بوده است که به والدین خود کرده ام و به ویژه در دوران پیرى و هنگام بیمارى علاوه بر توجه معنوى و عاطفى و با وجود فقر و مشکلات مادى در زندگى‌ام، تا آنجا که تواناییم اجازه می‌داد، از نظر هزینه و مخارج زندگى به آنان کمک و مساعدت می‌کردم.۴
هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد. پس به پدر و مادر خویش نیکى کند

حضرت آیت الله خامنه‌اى رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) می‌فرمود: اگر بنده در زندگى خود توفیقاتى داشته‌ام باید از نیکى‌هایى باشد که نسبت به والدینم کرده ام.
ایشان می‌فرمودند: پدرم در سنین پیرى به یک بیمارى صعب العلاج چشمی مبتلا شده بودند. آن روزها در قم بودم و مرتب براى مداواى او به مشهد می‌رفتم و چون معالجه او در مشهد پیشرفتى نمی‌کرد، او را به تهران آوردم و دکترها نیز ما را مأیوس کردند و گفتند: هر دو چشم ایشان علاج ناپذیر است. البته بعد از دو سال یک چشم ایشان معالجه شد و تا آخر عمر هم می‌دید، اما در آن زمان مطلقا نمی‌دید و باید دستشان را می‌گرفتیم و راه می‌بردیم. لذا براى من غصه‌اى درست شده بود که اگر پدر را رها کنم و به قم بروم، ایشان مجبور خواهند بود در گوشه‌اى بنشینند که این براى من خیلى سخت بود. و ایشان با من یک انس به خصوصى داشت، با من دکتر می‌رفت و برایش آسان نبود که با دیگران به دکتر برود.

بنده وقتى نزد ایشان بودم، برایشان کتاب می‌خواندم و با هم بحث علمی می‌کردیم و از این رو با من مانوس بود. به هر حال، احساس کردم که اگر ایشان را در مشهد تنها رها کنم، ایشان به یک موجود معطل و از کار افتاده تبدیل می‌شود و این مساله هم براى او بسیار سخت بود و هم براى من و از طرفى رها کردن قم هم براى من غیر قابل تحمل بود؛ زیرا سعادت دنیا و آخرتم را در قم می‌دیدم.

روزى با یکى از دوستانم مساله را در میان گذاشتم، او تاملى کرد و گفت: شما براى خاطر خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان؛ خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند. من یک تأملى کردم و دیدم عجب حرف خوبى است، بنابراین تصمیم گرفتم در مشهد بمانم و از پدرم پرستارى نمایم و اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، به اعتقادم ناشى از همان نیکى به پدر و مادرم بوده است.۵

هر نگاه با محبتی به پدر و مادر نزد خدای متعال داری ارزش است و رفتار به آنها به هر نحوی از اموری است که هم در دنیا بازتاب دارد هم در آخرت پس بکوشیم قبل از این که خدای ناکرده از دستشان دهیم کمر همت به خدمتشان بندیم و به سفارشات خداوند متعال هم در رابطه با این عزیزان عمل کرده باشیم.

قرآن می‌گوید: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلَى وَالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ».۶

انسان را [نسبت‏] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمّل رنج به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سى ماه است، تا آن گاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، می‌‏گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتى را که به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گویم و کار شایسته‏اى انجام دهم که آن را خوش دارى، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذیرانم».

 پی‌نوشت‌ها

۱- بقره؛ ۸۳، نساء؛ ۳۶، انعام؛ ۱۵۱، اسراء؛ ۲۳

۲- بحارالانوار، ج ۷۱،ص ۸۵

۳- امالى طوسى، ص ۲۴۵

۴- سرگذشتهاى ویژه از زندگى استاد مطهرى

۵- مجله نداى جمعه، ش ۲،ص ۱۰٫

۶- سوره احقاف آیه ۱۵٫

منبع: مشیت الهی در سبب سازی و سبب سوزی؛ محمود اکبری. فرآوری: رهنما؛ گروه دین و اندیشه تبیان