نوجوانى

نوشته‌ها

تربیت کودک از تولد تا نوجوانى

 تربیت بچه‌ها، وظیفه‌اى براى والدین است و همه آنها مى خواهند به خوبى از عهده این کار برآیند. یکى از بزرگترین نگرانى هاى والدین، این است که فکر مى کنند فرزندشان دارد بد بار مى آید، چون اصلاً به حرف آنها گوش نمى کند و هر کارى خودش دوست دارد انجام مى دهد. در واقع این سئوال مشترک بیشتر والدین است که مى خواهند بدانند: اگر من به فرزندم اجازه بدهم که هرکارى خواست انجام بدهد، بد تربیت مى شود؟ و اغلب دوستان و خویشاوندان شما جواب مى دهند: اگر هر وقت کودک شما گریه مى کند، به سراغ او بروید، قطعاً بی ادب خواهد شد! اما تربیت غلط واقعاً به چه معناست؟ بیشتر مردم عقیده دارند بچه هایى که خودخواه، بى ملاحظه، سهل‌انگار هستند و هر لحظه درخواست جدیدى دارند، بچه هاى بی ادبى هستند.

در اینجا مى خواهیم به این موارد اشاره کنیم که چطور فرزندانمان را تشویق کنیم به جاى این که خودخواه باشند، اعتماد به نفس داشته باشند؛ به جاى اینکه همیشه ما آنها را تحت کنترل قرار دهیم، با ما همکارى کنند و به جاى این که همیشه چیزى از ما بخواهند، کمى ملاحظه کار باشند. بیشتر مردم عقیده دارند توجه نشان دادن سریع به کودکى که گریه مى کند، او را به گریه بیشتر تشویق مى کند، در واقع این یک باور قدیمى است. البته گریه کودکان همیشه دلیل خاصى دارد.کودکان نمى توانند وقتى گرسنه مى شوند خودشان غذا بخورند و یا وقتى درد دارند خود را آرام سازند، آنها به کمک والدین خود نیازمندند؛  بنابراین با گریه کردن به آنها اعلام مى دارند که به کمکشان نیاز دارند. شما نمى توانید گریه کردن کودکان را عاملى براى بد بارآمدن آنها بدانید، بلکه  توجه سریع نشان دادن به کودکان به آنها احساس آرامش مى دهد.

گاهی والدین فکر مى کنند فرزندان آنها رفتار غیرطبیعى و نامناسبى دارند، درحالى که رفتار کودکان با توجه به سن آنها باید مدنظر قرار گیرد، براى مثال رفتار کودک که اسباب بازی هایش را به اطـــراف پرت مى کند، غیرطبیعى نیست. این کار ممکن است ما را عصبانى کند و براى ما خوشایند نباشد، اما بدان معنی نیست که کودک بى ادب شده است. براى کودک در فاصله سنى ۱۴ تا ۲۰ ماهگى تنها نه گفتن و یا سر او فریاد کشیدن کافى نیست.

بدین گونه ارتباطى میان شما و او ایجاد نمى شود. گاه نه گفتن شما باید با نگاه خشمگینانه یا چهره عصبانى همراه باشد. در واقع ارتباط غیرکلامى بسیار مهم است. بسیارى از مشکلات از ناحیه کودکانى ایجاد مى شود که نمى دانند چه رفتارى مناسب است. پدرومادر محدودیت هاى آنها را کاملاً مشخص نمى کنند و یا قواعد و مقررات را آن طور که باید به کودک انتقال نمى دهند و یا به صورت ناخودآگاه چنان محدودیت های زیادى قائل مى شوند که کودک مى بیند بخش اعظم رفتارش مورد سرزنش قرار دارد و در این شرایط بسیار طبیعی است که ناراحت شود.

شما هر اندازه فرزندتان را دوست داشته باشید، گه گاه عصبانى مى شوید و خونسردى خود را از دست مى دهید. در واقع کودکان در عصبانی کردن پدرومادر خود استادند، ولى شما نباید آرامش خود را ازدست بدهید و زود از کوره دربروید، بلکه باید با رفتارى صحیح کودک را به انجام کارهاى درست ترغیب سازید.

آموختن نظم و تـرتیب اولیه

بدون تردید بـــزرگترین مشکل والدین با کودکان نوپا، وادار کردن آنها به همکارى و تشریک مساعى است. وقتى کودکان شیطنت مى کنند، شما چه کار مى کنید و چگونه به آنها می گویید که نباید بچه هاى کوچکتر را کتک بزنند. بچه ها باید بتوانند حدو حدود خود را تشخیص بدهند و بدانند که محدودیت هایى در کار است و نباید سر دیگران داد بکشند، به آنها ناسزا بگویند و هــر کارى بخواهند انجام دهند. شما برای این که در این راه کودک خود را کمک کنید نباید حتماً با داد و بیداد، خشـــونت و یا کتک او را ادب کنید؛ بلکه معناى واقعـــى ادب کردن ، آمــــوختن و درس دادن است؛ یعنى این که به فـــرزند خود بیاموزید راه بهترى انتخاب کند.

ایجاد اعتماد

تربیت کودک از روز تولد او شروع مى شود. رابطه عاطفى و سرشار از عشق و محبت با کودک است که به ما امکان مى دهد او را در جهت رفتار معقول هدایت کنیم. شما وقتى نیازهاى اولیه کودکان رابرآورده مى سازید، اعتماد و اطمینانى براى آنان ایجاد مى کنید؛ رابطه اى مبتنى بر اعتماد و اطمینان که کودک را به این نتیجه مى رساند که شما صلاح او را می خواهید. در واقع پدرومادر به سه طریق مى توانند به فرزندان خود آموزش دهند:

۱. پـرت کردن حواس کودک

شما می توانید حواس کودک را از کارى که مى کند پرت کنید. مثلاً اگر او ابراز ناراحتى مى کند، مى توانید او را در آغوش بکشید و از اتاق بیرون ببرید و یا مى توانید به اویک اسباب بازى بدهید. بچه ها خیلى زود فراموش مى کنند که چه مى کردند و خیلى زود به شادى دوباره مى رسند. به این صورت شما مى توانید با پرت کردن حواس کودک، مانع رفتار قبلى او شوید.

۲. هدایت دوباره

براى پرت کردن حواس کودکان نوپا از این روش استفاده کنید.از آنجا که کودک هنوز از توان و مهارت کلامى مطلوب برخوردارنیست، باید آنها را هدایت کنید. البته نه این که آنها را متوقف سازید، بلکه در جهت کار آنها حرکت کنید. مثلاً فرض کنید کودک شما دستش را به سمت ظرف شیرینى دراز مى کند و جیغ مى کشد. اگر شما نمى خواهید به او شیرینى بدهید، می توانید خوردنى دیگرى به او بدهید که از آن استقبال کند. با این رفتار شما در واقع به او مى گویید: می دانم که گرسنه ای، مى توانم کمکت کنم، اما نمى توانم دقیقاً آن چیزى را که مى خواهى به تو بدهم .

۳. گفتگوى آموزنده

از دوران طفولیت تا زمانى که کودک به مدرسه مى رود، مهارت های فکرى و جسمانى او افزایش مى یابد و زمانى فرا مى رسد که کودکان دقیقاً مى دانند چه مى خواهند و حاضر نیستند که به راحتى از خواسته هایشان بگذرند. ما باید به آنها بیاموزیم چگونه از چیزى که به نفعشان نیست، دست بکشند و رفتارشان را تغییر دهند و نظم و انضباط را نیز رعایت کنند. هنگام طفولیت، وقتى فرزندمان گریه می کند، بلافاصله بغلش مى کنیم و خواسته هایش را برآورده می سازیم، اما وقتى کودکان بزرگتر مى شوند، باید به آنها یاد بدهیم که رفتارشان را کنترل کنند.

لحن قاطع اما با محبـت

شما باید به فرزند خود کمک کنید تا خواسته ها و نیازهایش را بشناسد و به گونه اى صحیح خواسته هاى خود را برآورده سازد. آموختن انضباط براى راحتى پدرومادرو یا حفظ آرامش نیست، هرچند به این امر نیز کمک مى کند. هدف این است، که مهارت های فرزندتان را افزایش دهید.

اصـلاح اشتباهات

اشتباه کردن بخشى از زندگى است و شما یکى از بزرگترین کمک هایى که مى توانید به فرزندتان بکنید، این است که به او بگویید مى تواند اشتباه کند و اشکالى ندارد، به شرط آنکه در مقام اصلاح اشتباهش برآید.

به رفتار خـودتان تـوجه کنیـد

گاهى اوقات لازم است ابتدا مشکلى را که در وجود خودمان است، برطرف کنیم.اگر ما براى حل مشکل فرزندمان او را کتک مى زنیم، نمی توانیم از او انتظار داشته باشیم که براى رسیدن به خواسته خود سایر بچه ها را کتک نزند!

توجه کم مى تواند باعث بـدرفتارى در کودکان شود

این درست است که بچه ها گاهى رفتار بسیار ناخوشایندى دارند، زیرا آنها هنوز مهارت هاى خود را توسعه نداده اند، و نمى توانند ارتباط درستى با بزرگترها برقرار کنند، ولى در این خصوص ممکن است خود والدین نیز مقصر باشند، بدین صورت که بى توجهی والدین به فرزندان خود، گاه سبب بروز رفتار نادرست کودکان است. کودکانى که والدین شان به آنها توجه کافى ندارند، سعی مى کنند با بدرفتاری، توجه والدین را به خود جلب کنند.

براى مثال، جیغ و داد راه مى اندازند، اشیا را به اطراف پرت مى کنند و… این رفتار ممکن است براى والدین قابل قبول نباشد، زیرا کودکان مى خواهند توجه آنها را به خود جلب کنند، حتى اگر این جلب توجه به قیمت ایجاد عصبانیت براى والدین شان باشد. در واقع، حتى اگر والدین با کودکان خود با عصبانیت نیز رفتار کنند، بهتر از آن است که هیچ توجهى به آنان نداشته باشند. اگر شما در باره نحوه تربیت کودک خود نگران هستید، می توانید به سوالات زیر پاسخ دهید:

۱ـ آیا شما تا به حال به کودک خود گفته اید که دقیقاَ چه کارهایى را باید انجام دهد و چه کارهایى را نباید انجام دهد؟

۲ـ آیا وقتى فرزندتان کار خوبى انجام مى دهد او را تشویق مى کنید؟

۳ـ آیا وقت کافى به کودک خود اختصاص مى دهید؟

والدینی که بیشتر به رفتار بد فرزندان خود توجه مى کنند، باید سعی کنند که رفتار خوب آنان را نیز در نظر بگیرند و آنها را تشویق کنند، براى مثال وقتى فرزندتان به خواندن کتاب توجه نشان می دهد، او را تحسین کنید و به او بگویید: آفرین! چقدر خوب است. که از این کتاب خوشت آمده یا اینکه وقتى کودک از عهده کارى به خوبى برمى آید، بگویید: تو پشتکار خوبى دارى و یا وقتى اسباب بازى هایش را مرتب مى کند او را تشویق کنید.

توجه زیاد نتیجه منفى دارد

بعضى اوقات رفتار غلط کودکان در نتیجه توجه زیاد والدین به آنهاست. براى مثال، کودکان در سنین پیش دبستانى خودشان می توانند لباس هایشان را عوض کنند، موهایشان را شانه بزنند و یا اسباب بازى هاى خود را مرتب کنند. انجام این کارها باعث رشد استقلال در کودکان مى شود و بدین ترتیب آنها احساس می کنند که مى توانند از عهده انجام وظایف خود برآیند. در واقع، والدینى که بیش از حد در انجام کارهاى فرزندانشان به آنها کمک مى کنند، مانع پرورش حس استقلال کودک مى شوند و بدین ترتیب فرزندان نیز یاد مى گیرند که هر روز درخواست تازه اى از والدین خود داشته باشند، درحالى که والدین آگاه به فرزندانشان یاد مى دهند که انجام وظایف شان را به عهده بگیرند.

اختیار دادن بیش از حد به کودک مى تواند باعث بدرفتارى او شود.

برخی از والدین به کودک اجازه مى دهند هرکارى مى خواهد انجام دهد، به این علت که:

گاهی والدین براى جلوگیرى از دعوا و نزاع اینگونه رفتار مى کنند،عده اى هم عقیده دارند فرزندانشان به هیچ وجه نباید ناراحت شوند،زیرا گمان می کنند که کودکان ناراحت به معناى والدین ناآگاه هستند و عده اى دیگر نیز از این واهمه دارند که اگر فرزندان خود را بیازارند،آنها دیگر علاقه اى به والدین خود نخواهندداشت؛درحالیکه کودکان بوجود محدودیت وقانونمندى در امور نیاز دارند.

والدین خـوب نحـوه رفتار صحیح با کودک را مى دانند

والدین آگاه مى دانند در هر سنى باید چه توقعى از فرزند خود داشته باشند، تا چه اندازه در انجام کارها به او کمک کنند، چطور به او توجه کنند، چگونه رفتار قانونمند را به او بیاموزند و تا چه میزان براى او ،محدودیت قائل شوند. ممکن است شما در انجام این امور دچار خطاشوید، ولى آنچه مهم است این است که به اشتباه خود پی ببرید و درصدد اصلاح آن برآیید.شما باید نسبت به فرزند خود صبور باشید،در واقع با رعایت این نکات شما به کودک خود کمک مى کنید تا فردى خوش خلق، مسئول و مستقل بار بیاید.

والدین قاطع

والدین قاطع و سخت گیر اغلب کـــودکانى انعطاف پذیر دارند، زیرا رفتار این گونه والدین، با وجود خشونت، قابل پیش بینی است؛ بنابراین فرزندانشان دقیقاً مى دانند که باید از چه قوانینى پیروى کنند و چگـــونه خود را با رفتار آنها تطبیق دهند تا دچار دردسر نشوند، در نتیجه این دسته از کودکان به ندرت تنبیه مى شـــوند، به علاوه آنها مى دانند که براى والدین شان مهـــم هستند و پدر و مادر به آنها عشق مـــی ورزند، چون آنها این نکته را به فـــرزندانشان نشان مــى دهند. در نتیجه در کنار قـــوانین خشک، محبت بى قید و شرط هم وجود دارد.

والـدیـن مستـبــد

والدین مستبد تقریبا همیشه در برخورد با فرزندان خودعصبانى هستند.خیلی اوقات عصبانیت آنها هیچ ربطى به رفتار کودکان ندارد و اغلب تنش هاى خود را با تنبیه و تحقیر فرزندانشان آرام می سازند. تحقیر و تنبیه بیش از اندازه والدین بر بعضى کودکان تاثیر مخربى دارد و باعث مى شود تا آنها ناخودآگاه در آینده همان گونه که به آنان نسبت داده شده است، افرادى شرور و خرابکار شوند. پایه روابط در این خانواده ها براساس اعمال زور و ترس بنا شده است. کودکان فقط باید همان کارى را انجام دهند که به آنها گفته مى شود و در غیر این صورت، احتمالاً تنبیه بدنی مى شوند.

والدیـن سهل‌گیـر

والدین سهل گیر بسیار فراوان اند. این نوع والدین به کودک خود اجازه مى دهند هر کارى دوست دارد، انجام دهد و در واقع فکر مى کنند با این کار مى توانند محبت و علاقه خود را به او نشان دهند، درحالی که یکى از موارد مهم در تربیت کودکان این است که آنها با محدودیت ها و قوانین آشنا شوند و پدرومادر نخستین افرادی هستند که باید این قوانین را به فرزندان خود آموزش دهند. کودکان باید یاد بگیرند که اجازه ندارند هر کارى را بخواهند انجام دهند و در واقع آموزش این موارد به کودک از علاقه ما به او چیزى نمى کاهد.

قـبـول مسئـولیت

براى آن که کودک کم کم احساس مسئولیت کند، بهتر است در کارهاى خانه از او کمک بخواهید، به این ترتیب او یاد مى گیرد که به عنوان عضوى از خانواده باید کارهایى انجام دهد و مسئولیت بسیارى از امور را بر عهده گیرد. افرادى که در کودکى و نوجوانى کارهاى خانه را با رضایت کامل و به خوبى انجام مى دهند، در بزرگسالى نیز مى توانند به خوبى از عهده مسئولیت هاى خودبرآیند.

شما می توانید از ۱۸ ماهگى تا ۲ سالگى وظایف سبکى را به عهده فرزند خود قرار دهید و به او آموزش دهید چگونه کارهای شخصى خود را انجام دهد. مثلاً در ۳ سالگى مى تواند همیشه در چیدن میز به شما کمک کند. سعى کنید به تدریج مسئولیت هاى او را اضافه کنید و در موقع لزوم به او خاطر نشان سازید که باید چه کار کند و اگر درست کارش را انجام دهد تشویقش کنید.

کـلام آخر

شما باید علاوه بر آن که کودکان خود را ملزم به رعایت قوانین و مقررات می کنید به آنها آزادى عمل دهید تا عزت نفس بیابند و بتوانند خود را باور کنند. بدین ترتیب کودکان مى توانند جنبه های منحصر به فرد خود را درک کنند و به امکانات بالقوه خود برسند. کودکان باید اجازه داشته باشند اشتباه کنند، اما در مقام اصلاح خود برآیند و از اشتباهاتشان درس بگیرند تا به موفقیت بیشترى برسند. شما باید بتوانید بهترین مربى براى فرزندان خود باشید، زیرا آنها به والدینى احتیاج دارند که بیشترین تلاش خود را مى کنند و مسئولیت اشتباهاتشان را نیز مى پذیرند.

فاطمه اسلامیه

منبع: روزنامه اطلاعات

نوجوانى، دوران شور و هیجان

دوران نوجوانی، مرحله ای از زندگی است که با تغییرات جسمانی، روانی، عاطفی و اجتماعی همراه است. این دوران بسیار حساس که با رفتارهای عجیب و گاه غیرقابل تحمل نوجوان همراه است، نقش مهمی در رشد شخصیت او دارد. گرچه تمام افراد برای ورود به دنیای بزرگسالی، ناگزیر از عبور از این مرحله هستند، اما طول این دوران و شرایط اجتماعی مرتبط با آن، با نسل پیش متفاوت است. در حال حاضر جمعیت نوجوان افزایش یافته، سن بلوغ پایین آمده و دوران این مرحله، طولانی تر شده است.

بحران دوران نوجوانی، یک فرایند طبیعی است که در ۸۰درصد موارد، بحران‌های مرتبط با آن نگران کننده نیست. نوجوان در این دوران، به دنبال هویت جدید خود و آرامش می‌گردد. تمایل به ارتباط برقرارکردن با دیگران، جای خود را به انزوا داده و شادی‌های دوران کودکی به افسردگی و ناراحتی مبدل شده است. بسیاری از والدین با شناخت تغییرات فیزیولوژی و روانی نوجوان، با او کنار می‌آیند، اما در بعضی از خانواده‌ها کشمکش و اختلاف نظر وجود دارد. تغییرات رفتاری، زیر بار نرفتن بعضی از محدودیت‌ها، مخالفت با خانواده، انتقاد و شکایت از دنیای بزرگسالان، تمایل به کسب تجربیات جدید، خوش گذرانی و… از جمله مهم ترین تحولات این دوران به حساب می‌آید.

بهترین و مهمترین عکس العمل خانواده در برابر رفتارهای عجیب و غریب نوجوان، حفظ آرامش و خونسردی و سعی در برقراری ارتباط مثبت با اوست. صحبت‌های قاطع و شفاف، اقتدار والدین را به فرزند نشان می‌دهد. در واقع گفتگو زمینه طرح سؤالات خانواده را در مورد نوع رفتار و حرکات نوجوان فراهم می‌کند و از طرفی این فرصت را به نوجوان می‌دهد تا خواسته‌ها و علایق خود را مطرح کرده و تغییرات رفتاریش را توجیه کند.

مشکل حاد برخی از نوجوانان

بعضی از نوجوانان در دوران بلوغ، از دردهای جسمانی رنج می‌برند که این مشکل را با رفتارهای گوناگونی به اطرافیان نشان داده و در واقع از آنان طلب کمک می‌کند. شناخت به موقع خانواده از مشکل نوجوان، در بهبود سریع و موفق بسیار تاثیرگذار است. سیگارکشیدن، روی آوردن به مواد مخدر، گرایش به رفتارهای پرخطر، خشونت، انزوا، توقعات زیاد، تنبلی، عصبانیت، تندخویی، خواب‌های آشفته، تمایل به خودکشی و گاه اقدام به آن، مشکلات تغذیه مثل بی اشتهایی را می‌توان عمده ترین واکنش‌های نوجوان در برابر درد دانست. طولانی شدن مدت بروز این مشکلات و یا همزمانی آنها با یکدیگر، خطری جدی قلمداد می‌شود که توجه جدی و دقیق خانواده را می‌طلبد. این مشکلات اغلب با افت تحصیلی و غیبت‌های مکرر، فرار از خانه، دزدی و افکار و عقاید منفی همراه است. با بروز چنین مشکلاتی معمولا رابطه نوجوان با پدر و مادر تیره شده و به مرور از هم فاصله می‌گیرند. در این صورت روانشناسان می‌توانند آنها را در برقراری ارتباط مطلوب کمک کنند. اگر فرزند شما از مراجعه به مشاور امتناع کرد، از کسانی که روی او تاثیرگذاری بیشتری دارند بخواهید تا او را قانع کنند که مراجعه به روانشناس در درجه اول به نفع خود او خواهد بود.

حفظ رابطه صحیح

لزوم برقراری ارتباط صحیح پدر و مادر با نوجوان، ایجاد شرایط آرام و مناسب است. والدین باید به سخنان نوجوان گوش داده و در برابر خواسته‌های او ابراز عقیده کنند. مجبورکردن او به حرف زدن در واقع در مسائل خصوصی و انکار استقلال اوست. او هم حق دارد رازهایی برای خود داشته باشد. اعتماد متقابل از اصول مهم برقراری ارتباط دوسویه است. صحبت را با طرح مسائلی پیرامون علایق، پرسش‌هایش در مورد دنیا، ارزشهای انسانی و… آغاز کنید. اگر در ابتدا حرف از تکالیف مدرسه، آینده یا مسائل خیلی خصوصی را پیش بکشید، بلافاصله عکس العمل نشان داده و عصبانی می‌شود. اشتیاق و توجه خود را در زمان گفتگو نشان دهید و او را مطمئن کنید که هر زمان بخواهد می‌تواند با شما درد دل کند.وقتی علت رفتارهای عجیب فرزندتان را می‌پرسید در واقع او را به تفکر وادار می‌کنید و کم کم می‌آموزد که چطور باید پاسخگوی رفتارش باشد. فراموش نکنید که ارزش قائل شدن و احترام گذاشتن به نوجوانتان به خاطر موفقیت‌هایش، بسیار کارآمدتر از این است که نقاط ضعف و خطاهایش را یادآوری کنید. او نیاز به احترام و اعتماد شما دارد.

مریم سادات کاظمى

منبع: روزنامه کیهان

رشد شناختى در نوجوانى

محمد مجتبى زاده

عمده ترین تحول در نوجوانى، دگرگونى جسمانی و جنسى است، اما همراه با این تغییرات، دگرگونی عمده دیگرى در حیطه شناختى صورت مى گیرد. این تحولات را مى توان از دو دیدگاه کمى وکیفى بررسی کرد. طرفداران دیدگاه کمى معتقدند که توانایى های ذهنى نوجوان با افزایش سن بیشتر مى شود، و این فرایند تا پایان این دوران سیرى منظم دارد. اکثر آزمون های هوشى که نمره هوشبر را بدست مى دهند براین فرض استوارند. اما درکنار این دیدگاه، رویکرد کیفى به تغییرات کیفى درطول زمان نظر دارد. در این مقاله تحولات کیفی شناختى از دیدگاه پیاژه و پردازش اطلاعات بررسى خواهد شد.

دیدگاه پیاژه

پیاژه، دانشمند سوئیسی، یکى از صاحب نظران در مورد نحوه تفکر کودکان است. او معتقد است که کودک با سرعت هاى متفاوت از مراحل مشخصی عبور مى کند که این مراحل تسلسل ثابت و غیر قابل تغییری دارد و هر مرحله بیانگر نوع تفکرى خاص مربوط به همان مرحله است.

نوجوان از حدود ۱۲ سالگى وارد چهارمین و آخرین مرحله شناختى به نام مرحله عملیات صورى مى شود. در این مرحله فرد قادر است قیاس هاى منطقى کند و به انتزاعیات متوسل شود.

مرحله تواناییى عملیات صورى را مى توان از چهار جنبه بررسى کرد:

۱٫ منطق ترکیبی

یعنی نوجوان، توانایى پیدا کردن تمامى شقوق یک مساله را دارد. و با آزمایش هاى منظم، راه هاى مختلف حل مساله را امتحان می کند وبه جواب مى رسد. او مى تواند چندین راه مختلف را برای پاسخ گویى به یک سوال ارائه دهد.

۲٫ جدا کردن واقعیت و ممکن

نوجوان در مرحله عملیات صورى مى تواند شرایط فعلى را کنار بگذارد و امکانات دیگرى را در نظر بگیرد. او در مورد سبک های دیگر زندگى فکر مى کند و به امکاناتى که با واقعیات هم خوانى ندارد نیز متوسل مى شود. او مى تواند خود را از دنیاى واقعى جدا کند ودر مورد گزاره هاى خیالی و فرضى بحث کند. به عنوان مثال نوجوان مى تواند در مورد این جمله که “اگر آسمان قرمز بود چه مى شد؟” نظر پردازى کند.

۳٫ توسل به انتزاعیات

نوجوان می تواند از امورى صحبت کند که نامشهورند. او انتزاعیات و نظریه ها را تولید مى کند و مورد استفاده قرار مى دهد. معانى کاریکاتورها وضرب المثل ها را مى فهمد، صاحب نظام هاى درونى مى شود و از آرمان ها وارزش هایى مثل آزادى و عدالت صحبت مى کند. از ویژگى هاى دیگر این مرحله تفکر گزاره ایست. در این نوع تفکر، فرد مى تواند منطق اظهارات کلامى را بدون مراجعه به دنیاى واقعى درک کند. به عنوان مثال اگر مهره ای رنگى در دست داشته باشیم و بدون آن که نوجوان آن را دیده باشد از او سوال کنیم کدام یک ازاین دو جمله درست است:

– مهره ای که در دست من است یا سبز است یا سبز نیست

– مهره ای که در دست من است هم سبز است وهم سبز نیست

نوجوانی که توانایى تفکر گزاره اى را دارد، جمله اول را درست و جمله دوم را نادرست ارزیابى مى کند. او قادر به تحلیل اظهارات است، بدین صورت که می داند اظهار” یا” همیشه درست و اظهار” و” همیشه نادرست است. اما هنگامی که کودک در مراحل قبلى رشد شناختى یا این مساله روبرو مى شود، راجع به هیچ کدام از دو گزینه اطمینان ندارد و تا مهره در معرض دید او قرار نگیرد، قادر نیست اظهارات را ارزیابى کند.

نقش زبان در این نوع تفکر به خوبى قابل درک است. با این که پیاژه در رشد شناختى کودکان زبان را عامل مهمى تلقى نمى کرد اما در دوران نوجوانى، به اهمیت این عامل واقف بود. تفکر انتزاعی به سیستم هاى بازنمایى زبانى نیاز دارد که به اشیاء واقعى وابسته نباشد.

۴٫ استدلال فرضى – قیاسی

نوجوان در این مرحله، قادر به حل مساله از راه استدلال فرضى – قیاسی است، بدین معنا که وقتى با مساله اى روبرو مى شود، با نظریه‌اى کلى درباره عوامل احتمالى که ممکن است بر نتیجه تاثیر بگذارند فرضیه هایى مى سازد و آنها را آزمایش می کند تا ببیند کدام یک نتیجه‌بخش است. بنابراین حل مساله در نوجوان با احتمال شروع مى شود و به واقعیت مى رسد، در حالی که کودک در مرحله عملیات عینى با واقعیت شروع مى کند و اگر این پیش بینى ها تایید نشود، قادر به انتخاب گزینه هاى دیگر نیست و مساله را نمى تواند حل کند.

از دیدگاه پیاژه، مرحله عملیات صورى آخرین مرحله رشد شناختی است و به نظر مى رسد که در سنین نوجوانى همه مى باید داراى این توانایى باشند، اما یکى از یافته هاى نسبتا شگفت‌آور این است که اکثر بزرگسالان طبقه متوسط در برخی از تکالیف استاندارد پیاژه این توانایى را از خود نشان نمى دهند. آنان تنها برخى اوقات از این نوع تفکر استفاده می کنند. پژوهش هایى نشان داده است که در روستاهاى کوچک و یا اجتماعات قبیله اى ، بسیارى از بزرگسالان اصولات عملیات صورى را بکار نمى گیرند. البته این یافته ها، با نظر پیاژه مغایرت ندارد، شاید تفکر آنها در حد کافى مورد چالش قرار نگرفته است تا به این مرحله ارتقا» یابد. پیاژه در این مورد مى گوید: این احتمال وجود دارد که اکثر مردمى که به درجاتى از تفکر عملیات صورى رسیده اند، این سبک را در زمینه هاى مورد علاقه خود یا متناسب با توانایی هاى خویش مورد استفاده قرار مى دهند. به عنوان مثال یک میکانیک اتومبیل نمى تواند در مورد فلسفه در بعد نظرى یا صوری فکر کند اما هنگام بررسى نقایص یک اتومبیل عملیات صورى را به کار مى گیرد. یک دانشجوى حقوق ممکن است در هنگام رویارویى بایک مسئله شیمى از عملیات صورى استفاده نکند، اما به هنگام بحث در مورد موضوعات قانونی، از چنین تفکرى بهره خواهد گرفت و یا افراد در جوامع کوچک قبیله ای، احتمالا در تکالیف پیاژه، توانایى حل مسئله را با منطق انتزاعى ندارند، اما هنگام کار کردن درباره مسائل حیاتى و مهم زندگیشان از این سبک استفاده مى کنند. مثلا ساکنان جنگل ها و سرزمین هاى دور دست کالاهارى، هنگامى که درباره ردیابى حیوانات سخن مى گوید ،فرضیه هایى را پیشنهاد و ارزیابی مى کنند که از لحاظ قابلیت هاى تحلیلى و استنتاجی ذهن انسانى را شگفت آور است.

بنابراین پیاژه معتقد است که اصولا افراد در زمینه هایى که به آن علاقه‌مندند بالاترین مرحله تفکر را به کار مى گیرند، هر چند این زمینه ها با هم یکسان نیستند.

توانایى شناختى پس از عملیات صوری

به نظر پیاژه بعد از مرحله عملیات صورى، هیچ تغییر مهمى در توانایى‌هاى شناختى روى نمى دهد ولی بعضى از روان شناسان با این نظر مخالفند و مى گویند در اواخر نوجوانى، تغییرات کیفى در توانایی هاى شناختى روى مى دهد و این تغییرات تا اوایل بزرگسالى ادامه مى یابد. به این سبک استدلالی، استدلال عملیات پسا صورى مى گویند. در این دوران، نوجوان با چالش هاى عملى روبرو مى شود که راه حل هاى واقع‌بینانه‌ترى مى طلبند و منطق عملیات صورى برای حل این مسایل مفید نیست. به عنوان مثال نوجوانى که استدلال عملیات صورى را پیشه کرده است، تمامى راه حل های ممکن یک مساله را در نظر مى گیرد، گویى مسئله مورد نظر، در خلا است، ولى نوجوان بزرگتر و یا بزرگسالان، محدودیت های عملى مختلفى را همچون زمان، پول و ملاحظات سیاسى در نظر می گیرند و به این ترتیب راه حل هایشان محدود مى شود.

خصیصه اصلى عملیات صورى، انعطاف پذیرى است، اما خصیصه اصلى تفکر عملیات پسا صورى، تعهد، مسئولیت‌پذیری و عملى بودن است. تعهدات شغلى و خانوادگى باعث مى شود فرد دیدگاهی عمل‌گرایانه داشته باشد و اگرها و شایدها دیگر سودمند نباشد. این دیدگاه، تقاوت زیادى به مفهوم نظرى و انتزاعى عملیات صورى دارد. در تفکر پسا صورى، دانش، نسبى است و بر نقش بافت، تاکید مى شود تا بر اصول مطلق و فرضی. با این همه، به سختى می توان این مطالب را به صورت نظریه مطرح کرد و باید در مورد آن، بیشتر تحقیق شود.

منبع: پایگاه باشگاه اندیشه