نهضت علمی

نوشته‌ها

بررسی جایگاه علمی و تلاش های فرهنگی امام باقر(علیه السلام).

اشاره:

امام باقر (علیه السلام) در دوره ای امامت خویش را آغاز کرد که جامعه اسلامی در وضع فرهنگی نابه سامانی به سر می برد و عرصه فرهنگی جامعه گرفتار چالش های عمیق عقیدتی و درگیری های مختلف فقهی میان فرق اسلامی شده بود. فروکش کردن تنش های سیاسی پس از واقعه عاشورای سال ۶۱ هجری، همچنین شکست برخی احزاب سیاسی مانند «عبداللّه بن زبیر» سبب یکپارچگی حاکمیت بنی امیه شده بود و ناگزیر، بسیاری از دانشمندان از صحنه سیاسی دور شده بودند و حرکت گسترده ای در زمینه های مختلف علمی با بحث و بررسی درباره مسایل گوناگون آغاز شده بود.

ترسیمی از چهره علمی امام

امام به سان خورشیدی گیتی فروز، بر سپهر دانش پرتو افکن بود و در بیان برتری و بزرگی این جایگاه، همین بس که بیشترین حدیث در بین جوامع حدیثی شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق(علیه السلام) است و این خود بزرگ ترین گواه در برجستگی شخصیت علمی ایشان به شمار می رود.

بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره جایگاه علمی امام، جمله های بسیار زیبایی بر زبان رانده و یا نگاشته اند که همچنان تاریخ، آن را در خاطر خود نگاهداری می کند. دانشمندان بسیاری چون «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذر نهدی» و… درباره برجستگی علمی او سخن رانده اند.(۱) دامنه گسترده روایات امام در زمینه های گوناگون علمی، اندیشوران اهل سنت و محدثین آنان را بر آن داشت تا از ایشان روایت کنند و سخنان وی را درج و نقل نمایند که از جمله آنها «ابوحنیفه» را می توان نام برد.

پایه گذاری نهضت بزرگ و پویای علمی

امام باقر(علیه السلام) در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدی که بر عرصه فرهنگ اسلامی سایه افکنده بود، با تلاشی جدّی و گسترده نهضتی بزرگ را در زمینه علم و پیشرفت های آن طراحی کرد. تا جایی که این جنبش دامنه دار به بنیان گذاری و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران امام صادق(علیه السلام)، به اوج خود رسید.

امام با برقراری حوزه درس، با کج اندیشی ها، زدودن چالش های علمی، تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی با تکیه بر آیات رهنمون گر قرآن مبارزه کرد و تمام ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی کمر بست؛ به گونه ای که دانشمندی چون «جابر بن یزید جعفی» هر گاه می خواست سخنی در باب علم به میان آورد ـ با آن توشه ای که از دانش داشت ـ می گفت: «جانشین خدا و میراث دار دانش پیامبران محمد بن علی(علیه السلام) برایم این گونه گفت»(۲) و به دلیل ناچیز دیدن موقعیت علمی خود در برابر جایگاه امام، از خود نظری به میان نمی آورد.

«ابو اسحاق سبیعی» از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمی امام را درست می پندارد که وقتی از او در مورد مسئله ای می پرسند، پاسخ را از زبان امام می گوید و می افزاید: «او دانشمندی است که هرگز کسی به سان او [ در علم [ ندیده ام».(۳)

«ابو زُرعه» نیز در این باره اقرار می کند: «او بزرگ ترینِ دانشمندان است».(۴)

تحکیم بنیادهای تفکر شیعی

در آن روزگار، بسیاری از شیعیان به مراتب عالی تشیع دست نیافته بودند و دسته ای از آنان در کنار استفاده از احادیث اهل سنت، علاقه زیادی به فراگیری و بهره مندی از دانش امام نیز نشان می دادند. آن گونه که از کتاب های رجالی فهمیده می شود، نام بسیاری از اشخاصی که رابطه تنگاتنگی با امام داشته اند، جزو اصحاب او نیست. همین موضوع می توانست تا اندازه ای اندیشه شیعه را سست کند؛ چه بسا امکان اختلاط آموزه های دیگری با آن قسمت از معارفی که آنان از امام می آموختند وجود داشت. امام باقر(علیه السلام) نیز مانند دیگر امامان شیعه، برای تحکیم پایه های اندیشه شیعه بسیار کوشید و امامت شیعه را به خوبی برای همگان معرفی کرد. او می فرمود: «فرزندان رسول خدا(ص) درهای دانش خداوندی و راه رسیدن به خشنودی او هستند. آنان دعوت کنندگان مردم به سوی بهشت و راهنمایان به سوی آنند».(۵)

امام با تکیه بر قرآن، رهبری شیعه و تقویت مبانی پیروی از آن را معرفی می کرد و می کوشید تا امامت را نیز مانند نبوت، امری الهی و مبتنی بر قرآن تبیین کند. بازتاب دیدگاه امام در مورد رهبری شیعه بر احادیث نبوی که بر شباهت و قرابت میان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) تأکید می کرده در بحث های کلامی ایشان انعکاس فراوانی دارد. او با بیان اینکه امام، دارای صفاتی ذاتی ـ مانند عصمت و علم ـ است، در نظر داشت رویکرد جدّی تری به موضوع امامت داشته باشد. دیدگاه های ایشان درباره این موضوع، تأثیر ویژه ای بر مردم گذاشت و بسیاری از تهدیدها و خطرات را از تفکر شیعی دور کرد و سبب شد با وجود عقاید گوناگونی که در آن زمان درباره مرجعیت وجود داشت، تعداد گرایندگان به این مکتب رو به فزونی گذارد.

در احادیث شیعی نیز توجه گسترده ای به این موضوع در سخنان امام باقر(علیه السلام) شده است.(۶)

پرورش فرهیختگان و دانشوران بسیار

امام باقر(علیه السلام)، دانشمندان برجسته ای را در رشته های گوناگون معارف چون فقه، حدیث، تفسیر و دیگر شاخه های علوم اسلامی تربیت کرد که هر یک وزنه ای در دانش به شمار می رفتند. امام با درایت و هوشیاری تمام توانست شکافی را که در گذر سال های متمادی بین قرآن و عترت در باورهای دینی بخش عظیمی از مردم پدید آمده بود، از میان بردارد. پیش از دوران امامت امام باقر(علیه السلام)، خفقان سیاسی به اندازه ای بود که در برخی از ادوار انتقال آموزه های ناب اسلامی فقط از طریق دعا و نیایش و یا در قالب آموزش های دینی به چند پیشکار و خدمتگزار که با امام حشر و نشر داشتند، صورت می گرفت.

در این میان، عصر امام باقر(علیه السلام) به دلیل وجود شرایط سیاسی خاص اوضاع حاکم، تا اندازه ای به امام اجازه برقراری مجامع علمی داد تا ایشان بتواند استعدادهای نهفته ای را که در جامعه اسلامی وجود داشت تربیت کند؛ با این همه، نباید تصور کرد که امام هیچ گونه محدودیتی در این راستا نداشته؛ بلکه با رعایت تقیه و پنهان کاری و عدم برانگیختن حساسیّت دستگاه، این معنا را عملی کرده و با وجود تنگناهای خاص سیاسی و فرهنگی توانست افراد زیادی ـ بالغ بر ۴۶۲ نفر ـ را با آموزش ها و تعالیم ناب خویش پرورش دهد که نام یکایک آنها در دست است.(۷) برجسته ترین آنها عبارت بودند از:

  1. زراره بن اعین

او از بزرگ ترین راویان احادیث اهل بیت علیهم السلام و از ثقات آنهاست که بسیار مورد اطمینان اهل بیت علیهم السلام بوده و بارها از زبان آنان ستایش شده است. او پس از امام باقر(علیه السلام)، محضر فرزندان آن امام همام را نیز درک کرد و در زمان امامت آنان نیز از بهترین ها به شمار می آمد.

حتی نقل است که امام صادق(علیه السلام) روزی به او فرمود: «ای زراره، نامت در ردیف نام های بهشتیان است».(۸) و نیز می فرمود: «خدای رحمت کناد زراه بن اعین را که اگر او و تلاش های او نبود، احادیث و سخنان پدرم از بین می رفت».(۹) و نیز: «گروهی هستند که ایمان را به زینهار گرفته و برگردن می افکنند (از آن پاسداری می کنند) که در روز قیامت آنان را پاسداران [ایمان] نامند. بدانید که زراره بن اعین از آن گروه است».(۱۰)

و احادیث بسیار دیگری که در ثنا و ستایش ایمان زراره از امامان وارد شده است.

  1. محمد بن مسلم ثقفی

او از بزرگان و راویان احادیث ائمه علیهم السلام بود و احادیث بسیاری از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است که در کتاب های معتبر

حدیثی یافت می شود.(۱۱) در مورد او نیز ستایش های گوناگونی از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) وجود دارد.

«عبداللّه بن ابی یعفور» می گوید:

«نزد امام صادق(علیه السلام) رفتم و گفتم: ما نمی توانیم هر ساعت شما را ملاقات نماییم و امکان دسترسی به شما [ برای پاسخ به پرسش هایی که داریم [ برایمان وجود ندارد و گاه برخی از من پرسش هایی می کنند که پاسخ همه آنها را نمی دانم [ تکلیف ما چیست؟[ امام فرمود: چرا سراغ محمد بن مسلم ثقفی نمی روید؟ همانا او [ احادیث [ بسیاری از پدرم شنیده و نزد او فردی قابل اطمینان و احترام بوده است».(۱۲)

امام باقر(علیه السلام) درباره اش می فرمود: «در شیعیان ما کسی فقیه تر از محمد بن مسلم نیست».(۱۳)

او مدت چهار سال در مدینه سکنا گزید و همه روزه در محضر نورانی امام باقر(علیه السلام) حاضر می شد و پاسخ پرسش های خویش را می شنید و درس می آموخت.(۱۴) وی در مدت عمر خویش، سی هزار حدیث از امام باقر(علیه السلام) و شانزده هزار حدیث از امام صادق(علیه السلام) شنید و آنها را روایت کرد(۱۵) که قسمتی از آنها به دست ما رسیده است. هم چنین او در بین مردم به عبادت بسیار، مشهور بود و از پرستش گران راستین زمان خود به شمار می آمد.(۱۶) او به سال ۱۵۰ هجری قمری در کوفه بدرود حیات گفت.(۱۷)

  1. ابوبصیر؛ لیث بن البَختَریّ مرادی

او نیز از نزدیکان و شاگردان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) بود و سخنان بسیاری را نیز از آن دو بزرگوار نقل کرد. او کتابی نگاشت که بسیاری از دانشمندان آن را تأیید و از آن روایت کردند.(۱۸) «شعیب عقرقونی» می گوید:

«از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: اگر احتیاج به پرسش در مورد مسئله ای پیدا کردیم از چه کسی سؤال کنیم؟ امام پاسخ فرمود: از ابابصیر».(۱۹)

  1. بُرید بن معاویه عجلی

او از بزرگان روزگار خویش و فقیهی ماهر بود و نزد امام باقر(علیه السلام) جایگاهی ویژه داشت و نیز دارای کتابی بود که برخی از دانشمندان بعد از او، از آن روایت کرده اند.(۲۰)

«ابو عُبیده حِذاء» می گوید:

«از امام صادق شنیدم که فرمود: زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم و بُرید از کسانی هستند که خدای بزرگ در مورد آنان می فرماید: (وَالسّابِقونَ السابِقونَ اُولئِکَ المُقَربُونَ)(۲۱) (واقعه: ۱۰و۱۱)».

امام صادق(علیه السلام) در روایتی دیگر می فرماید:

«هیچ کس به اندازه زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه یاد ما را زنده نگاه نداشت و احادیث پدرم را احیا نکرد. اگر اینها نبودند کسی تعالیم دین و مکتب پیامبر(ص) را گسترش نمی داد. اینان پاسداران دین و امینان پدرم بودند که بر پاسداری از حلال خدا و حرام او کمربستند. آنان هم در دنیا به ما نزدیک بودند و هم در آخرت با مایند».(۲۲)

او در دوران امامت امام صادق(علیه السلام) زندگی را فرو گذاشت و در خاک آرمید.(۲۳)

در این میان، بزرگان دیگری چون؛ «جابر بن یزید جعفی»، «حمران بن اعین»، «هشام بن سالم»، «فضیل بن یسار»، «ابان بن تغلب»، و بسیاری دیگر از بزرگان و فرهیختگان(۲۴) این عصر را نیز می توان نام برد.

پی ریزی تدوین حدیث

در پی انحرافات عمیقی که پس از رحلت رسول اکرم(ص) به وجود آمد، رخداد تأسف برانگیزی دامن گیر جهان اسلام شد و آن جلوگیری از تدوین احادیث اهل بیت علیهم السلام بود که آثار زیان بار آن سالیان دراز بر پیشانی فرهنگ دینی مردم باقی ماند. نزدیک به یک قرن از نگاشتن و محفوظ داشتن احادیث نبوی(ص) و سخنان تابناک اهل بیت: جلوگیری شدید به عمل آمد و به جای آن سیل عظیمی از تحریفات در زمینه احادیث نبوی(ص) و جعل آنها به فرهنگ و اعتقاد مردم روی آورد که به «اسرائیلیات» شهرت یافت؛ تا سال ۱۰۰ هجری که «عمر بن عبدالعزیز» فرمان تدوین احادیث را به «ابوبکر بن محمد انصاری» صادر کرد. او که از رجال و بزرگان تابعین به شمار می رفت و از اصحاب علی(علیه السلام) شمرده می شد، به بازگرداندن فدک به اهل بیت علیهم السلام و تدوین حدیث کمربست.(۲۵) امام باقر(علیه السلام) از این فرصت استثنایی کمال بهره را برد و بیان احادیث را آغاز کرد و راویان مختلف از ایشان ده ها هزار حدیث نقل کردند. در واقع، امام باقر(علیه السلام) نماینده مکتب اهل بیت علیهم السلام و نخستین سر و سامان دهنده احادیث تابناک معصومین علیهم السلام بود.

از این رو، بسیاری از محدثین وقت با دیدن تلاش های بی دریغ امام، کمر به نگاشتن و نگاهداری سخنان امام بستند و بدین سبب، بیشتر احادیث اهل بیت علیهم السلام، از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) است.

بنیان گذاری اجتهاد

یکی از شاخه های بزرگ علوم اسلام «علم اصول» است که با بهره گیری از آن احکام شرعی را از ادله شرعیه استخراج می کنند. از این رو، اجتهاد متوقف بر آن است و مجتهد برای استنباط احکام شرعی به آن نیاز مبرم دارد و ملکه اجتهاد برای او حاصل نمی شود، مگر اینکه به تمامی بحث های آن آشنایی کامل داشته باشد.

تمامی دانشمندان شیعی بر این باورند که امام باقر(علیه السلام)، نخستین کسی بود که این علم را تأسیس کرد و قواعد آن را به وجود آورد و بدین وسیله دروازه اجتهاد را به روی دانشمندان اسلامی گشود.(۲۶)

قواعدی را که امام تأسیس کرد به این نام ها در بین اصولیین شهرت یافت.

استصحاب، قاعده تجاوز، قاعده فراغ، قاعده نفی ضرر، علاج تعارض بین اخبار و…

تمامی این قواعد به همراه اخباری که از امام در مورد آنها وارد شده است، در کتاب های اصولی موجود است. به گونه ای که هر یک از این روایات، درون مایه تأسیس قاعده ای بزرگ در اصول فقه قرار گرفت(۲۷) و آن را مبنای قواعد اصولی قرار دادند.(۲۸)

مبارزه با شیوه های نادرست اجتهاد

امام باقر(علیه السلام) وقتی باب اجتهاد را به روی دانشمندان گشود، عده ای با اتخاذ برخی شیوه های نادرست در اجتهاد، مانند «قیاس» و «استحسان» استنباط احکام شرعی را با خطری جدی روبه رو کردند. آنان با قوانینی این گونه، گاه به مخالفت با نصّ کتاب و سنّت و سیره رسول خدا(ص) برخاستند.(۲۹)

از این دانشمندان، می توان از «نعمان بن ثابت» نام برد که به نام «ابو حنیفه» شهرت یافت. او فتاوی عجیب و قیاساتی را وارد کرد و بر پایه گمان و سلیقه خود فتواهایی داد که این فتاوی اکنون در دست است.(۳۰) از دیگر این افراد می توان از «سفیان بن سعید بن مسروق» مشهور به «سفیان ثوری» نام برد که برخی نیز او را از اطرافیان امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده اند.(۳۱) از او نیز روایاتی در دست است که دلالت بر کژاندیشی او دارد. آنان گاه مورد لعن اهل بیت علیهم السلام نیز قرار می گرفتند.(۳۲)

آنچه اهمیت دارد این است که این گونه برداشت های اشتباه و به کار گیری شیوه های نادرست در استنباط احکام، همواره مورد ذمّ اهل بیت علیهم السلام بوده و بخشی از تلاش های امام باقر(علیه السلام) را نیز در زمینه مبارزات فرهنگی به خود اختصاص می داده است. امام برای زدودن این شیوه و به کارگیری کارکردهای صحیح اجتهاد به اصحاب وارسته خود می فرمود:

«سنت رسول خدا قیاس بردار نیست. چگونه می توان قیاس را ملاک [استنباط حکم[ قرار داد، در حالی که بر زن در دوران قاعدگی اش قضای روزه واجب است، ولی قضای نماز واجب نیست؟».(۳۳)

توسعه فرهنگ انتظار

تلاش های گسترده و عمیق امام باقر(علیه السلام) در نشر معارف اسلام ناب، سوق دادن امت به سوی فرهنگ انتظار امام آخرین (عج) بود. او در تبیین این فرهنگ بر آن بود تا با روشن کردن زوایای پنهان فرج آل محمد(ص) و پاسخ دادن به پرسش های گوناگون، غیبت و ظهور او را امری خدادادی و خارج از اختیار معرفی و نیز منتظران را به انتظار ظهور او ترغیب کند.

«ام هانی ثقفیه» می گوید:

«بامداد، خدمت سرورم محمد بن علی الباقر(علیه السلام) رسیدم و گفتم: سرورم! آیه ای از کتاب خدا بر دلم خطور کرده و مرا پریشان ساخته و خواب از چشمم در ربوده است. فرمود: بپرس ای امّ هانی. گفتم: (فَلا اُقسِم بِالخُنَّسِ الجَوار الکُنّسِ) (تکویر: ۱۵ و ۱۶) فرمود: ای امّ هانی، خوب مسئله ای پرسیدی. او مولودی در آخر الزمان است. او مهدی این دودمان است و برای او غیبتی خواهد بود که اقوامی در آن گمراه می شوند و گروهی نیز هدایت می یابند و خوشا بر تو اگر او را دریابی و خوشا به حال کسی که او را دریابد».(۳۴)

نشر فرهنگ اصیل اسلامی

  1. بازیافت بهره گیری صحیح از قرآن

هر چند سیاست جلوگیری از تدوین احادیث نبوی(ص) با شعار «کافی بودن قرآن» پیش می رفت، اما از عمل به قرآن خبری نبود و فقط از آن به صورت ابزاری برای جلوگیری از نشر معارف اهل بیت علیهم السلام و زنده شدن نام آنها استفاده می شد. کتاب خدا به ابزاری برای دست یابی به اغراض سیاسی و سرکوبی پیروان اهل بیت علیهم السلام با تأویل و تفسیر به رأی، به ابزار سرکوبی مخالفین تبدیل شده و در واقع، قرآن در انزوای شدید بود.

امام باقر(علیه السلام) در جایگاه بهترین مفسّر قرآن با بازگو کردن تفسیر درست آیات، بسیاری از ابهام ها را زدود و مشت مخالفین و سودجویان را باز کرد. او همواره برای به اثبات رسانیدن مدّعاهای خود از آیات قرآن بهره می جست و کلام خدا را گواه بر سخن خویش می گرفت و می فرمود:

«هر چه را می گویم از من سؤال کنید [این که گفتی] در کجای قرآن آمده تا آیه مربوط به آن را برایتان تلاوت نمایم».(۳۵) امام به اندازه ای بر آیات قرآن تسلط داشت که «مالک بن اعین جهنی» شاعر هم عصر امام درباره او سرود:

«اگر مردم در صدد جست وجوی علوم قرآن بر آیند، باید بدانند که قریش بهترین دانای آن را دارد و اگر امام باقر(علیه السلام) در علوم قرآنی لب به سخن گشاید، فروع زیادی برای آن ترسیم خواهد نمود…»(۳۶)

شایان ذکر است که امام کتابی در تفسیر قرآن نگاشت که «زیاد بن منذر» و بسیاری از بزرگان چون «ابو بصیر» از آن روایت کردند.(۳۷)

  1. مرجعیت فقهی و موقعیت پاسخگویی علمی

از دیگر تلاش های چشم گیر امام در راستای نشر تعالیم اسلامی، مرجعیت عملی امام در پاسخگویی به مسایل فقهی مردم بود. «ابو حمزه ثمالی» می گوید:

«نزد امام باقر(علیه السلام) در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم که مردی نزد من آمد و سلام کرد و پرسید: کیستی ای بنده خدا؟ گفتم: از کوفیان هستم، چه می خواهی؟ گفت: آیا ابا جعفر را می شناسی؟ گفتم: بله، کارت با او چیست؟ گفت: چهل مسئله آماده کرده ام و در پی جواب آنم تا بدانم به کدام باید عمل کنم… در این هنگام، امام وارد شد؛ در حالی که جماعتی از اهل خراسان و دیگر استان ها همراه وی بودند و در مورد مسایل حج از امام می پرسیدند. آن مرد نیز نزدیک امام نشست و پرسش های خود را مطرح کرد و پاسخ گرفت».(۳۸)

همچنین، بسیاری از دانشمندان چون «قتاده بن دعامه»، «طاووس یمانی» و «عاصم بن عمر»، هر گاه حضرت را می دیدند برای پاسخ گرفتن پرسش های خود از لحظات بهره می جستند و در هر حالی از امام سؤال می کردند. نمونه های زیادی از این گونه گفت وگوها و پرسش و پاسخ ها در تاریخ آمده است.(۳۹)

  1. شناساندن رهیافتی جایگاه امام

امام باقر(علیه السلام) تلاش فراوانی برای جلب دل ها به سوی دوستی اهل بیت علیهم السلام مبذول می داشت و در صدد بود تا با این شیوه، جایگاه امامت را به گونه ای روشن تر برای مردم ترسیم کند و وسیله نجات و رستگاری را به آنان بنمایاند. «حکم بن عتیبه» طی داستان تأثیر گذاری در این باره می گوید:

«من کنار ابا جعفر(علیه السلام) در مجلس پر ازدحامی نشسته بودم که پیرمردی عصا زنان وارد مجلس شد. بر آستانه در ایستاد و گفت: درود و رحمت خدا بر تو ای پور پیامبر. امام پاسخ سلامش گفت. سپس رو به حاضرین کرد و به آنان نیز سلام نمود. پس پیش روی امام آمد و گفت: ای پسر فرستاده خدا، مرا نزدیک خود جای ده که جانم فدایت باد! به خدا سوگند که من شما [ اهل بیت] را دوست می دارم و با هر که شما را دوست بدارد دوستم و به خدا سوگند که این دوستی با شما [ اهل بیت] و دوستداران تان به خاطر مطامع دنیوی نیست. من از دشمنان شما بیزارم و سوگند که دشمنی ام با آنان به خاطرگمراهی و زبونی شان است. سوگند که حلال شما را حلال می دانم و حرامتان را حرام و دستورتان را بر چشم قرار داده ام. فدایت شوم، آیا بر من امیدی [ از رستگاری[ هست؟ امام به او فرمود: جلوتر بیا. و او را آنقدر به پیش خواند که پهلوی خود نشاند و فرمود: ای پیرمرد! مردی از پدرم علی بن الحسین(علیه السلام) همین را پرسید و پدرم پاسخ داد: آن گاه که از دنیا رخت بر بستی، نزد جدم رسول خدا(ص)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) و فرزندانش وارد می شوی. دلت سرور می یابد، خاطرت آسوده می گردد، چشمت ] به دیدارشان[ روشن می شود و به بهترین گونه نزد پروردگارت حاضر می شوی و آن گاه که جانت به اینجا رسید [ و به گلوی پیرمرد اشاره فرمود[ در بالاترین منزلگاه با ما خواهی بود و زندگانی آخرت، روشنی چشمت خواهد شد. پیرمرد از خرسندی پرسید: چگونه؟ امام باز هم برایش گفت. پیرمرد با شور و اشتیاقی بسیار گفت: اللّه اکبر! آیا به راستی آن گاه که بمیرم نزد پیامبر و خاندانش وارد می شوم و [از دیدارشان[ دیده روشن می کنم؟ و…

اشک شوق بر رخسار پیرمرد تراوید، زانوانش سست شد، گریه اش بالا گرفت و بر زمین نشست. حاضرین نیز با دیدن این عشق بازی اشک شوقشان بیرون تراوید. امام اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. پیرمرد گفت: ای فرزند فرستاده خدا، فدایت گردم دستت را به من بده. دست امام را گرفت بوسید و بر صورت و چشمانش کشید. آن گاه گریبان گشود و دست امام را بر روی قلب خود گذاشت و گفت: سلام خدا بر شما [اهل بیت علیهم السلام] باد و رفت. امام به حاضرین رو کرد و فرمود: هر که دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند به او نگاه کند. راوی می گوید: هرگز مجلسی را چنین حسرت زده ندیده بودم».(۴۰)

  1. نیایش؛ کانون ترویج آموزه های دینی

یکی از فعالیت های بارز امامان در زمینه نشر تعالیم دینی و آموزه های بلند عرفانی، بهره گیری از زبان نیایش برای اشاعه فرهنگ ارتباط با خدا در تمامی حالات زندگی است. آنان در هنگامی که جامعه را امواج متلاطم فساد و تباهی، زورگویی و زر سالاری و خفقان و اسلام ستیزی در نوردیده بود، با خدای خویش راز و نیاز می کردند و برای بیان بخشی از عقاید و فرهنگ اسلامی از دعا بهره می گرفتند و در سنگر دعا، مردم را به توجه بیشتر به پروردگار و مبارزه با زورگویان فرا می خواندند. هر چند مقصود اصلی آنان در این نیایش، بندگی و پرستش خدای بزرگ بود، با توجه به تعابیری که در نیایش آنها وجود دارد از لابه لای آن، مفاهیمی چون خلافت اهل بیت علیهم السلام، عدم سکوت در برابر ظلم و… را نیز می توان دریافت.

در بیشتر ادعیه، جمله صلوات بر محمد و آل محمد(ص) به چشم می خورد و این در حالی است که دشنام به اهل بیت علیهم السلام به ویژه امیرالمؤمنین(علیه السلام) سکه رایج حکمرانان وقت شده و آیات خدا به دست فراموشی سپرده شده بود. امام باقر(علیه السلام) در نیایشی برای دریافت خواسته های خود از خدا، چنین می فرماید:

«… پروردگارا، تو را به تمامی نام هایت می خوانم که آنها را خود نامیدی و یا در کتابت فرو فرستادی و یا آنها را بر برخی از بندگانت فرا آموختی که بر محمد(ص) و خاندان او درود فرستی و قرآن را بهار قلبم قرار دهی و آن را نور چشمم و وسیله از بین بردن غم هایم قرار دهی…».(۴۱)

امام در دیگر دعاهای خود افزون بر این مسایل، اعتقادات درست اسلامی را در زمینه یگانه پرستی، خدا محوری، رسالت، بازگشت به سوی خدا، وسوسه های شیطان و… نیز بیان می کردند.(۴۲)

پی نوشت:

  1. ابو جعفر محمد بن علی، ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، بی جا، انتشارات ذوی القربی، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق، ج ۴، ص ۲۱۱٫
  2. محمد بن محمد نعمان شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت، بی تا ، ج ۲، ص ۲۳۰٫
  3. همان، ص ۲۳۱٫
  4. مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۲۲۱؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا، ج ۱، ص ۶۵۱٫
  5. محمد بن حسن، حرّ عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ق، وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹٫
  6. ن. ک: محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، قم، انتشارات اسوه، ج ۲، کتاب الحجه.
  7. ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسی، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۸۱ ق، چاپ اول، صص ۱۰۲ ـ ۱۴۲٫
  8. ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفه الرجال، قم، مؤسسه آل البیت:، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۳۴۵٫
  9. همان، ص ۳۴۸٫
  10. همان، ص ۳۷۸٫
  11. محمد جوهری، المفید من معجم رجال الحدیث، قم، مکتبه المحلاتی، ۱۴۱۷ ق، ص ۵۷۸٫
  12. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۸۳٫
  13. همان، ص ۳۹۱٫
  14. همان.
  15. همان، ص ۳۸۶، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۵۰٫
  16. محمد بن النعمان العکبری البغدادی (شیخ مفید)، الإختصاص، قم، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ص ۵۱٫
  17. ابوالعباس احمد بن علی بن نجاشی کوفی، رجال النجاشی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق، ص ۳۲۴٫
  18. رجال النجاشی، ص ۳۲۱٫
  19. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۴۰۰٫
  20. رجال النجاشی، ۱۱۲٫
  21. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۴۸٫
  22. همان؛ الاختصاص، ص ۶۶٫
  23. رجال النجاشی، ص ۱۱۲٫
  24. رجال الطوسی، صص ۱۰۲ ـ ۱۰۴٫
  25. قاموس الرجال، ج ۱۱، ص ۲۳۲؛ ابن عماد ابوالفلاح عبدالحی بن احمد بن محمد العکری الحنبلی، تذکرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۹۰٫
  26. باقر شریف قرشی، حیاه الامام محمد الباقر۷، نجف، مطبعه النعمان، (علیه السلام)۱۳۹ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۲۲۶٫
  27. نک: وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۰۰۶، ابا جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، تهذیب الاحکام، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۴۴۶؛ ابا جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۶ ق، چاپ سوم، ج ۱، ص ۱۸۳٫
  28. روح اللّه خمینی، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ص ۴۱؛ مرتضی انصاری، فرائد الاصول، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۶ ق، چاپ ششم، ج ۲، صص ۵۶۴ و ۶۹۷، ۷۳۷؛ محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصّصیه للشهید الصدر، ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۴۵۴٫
  29. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۶۴۱٫
  30. ن. ک، محمد تقی التستری، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۰، صص ۳۷۶ ـ ۳۸۶٫
  31. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۲۵۵٫
  32. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۳۰۶٫
  33. بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۰۷٫
  34. ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بابویه القمی الصدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۹۰ ق، ج ۱، ص ۳۳۰٫
  35. ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعه و النشر، چاپ دوم، ۱۴۱۶ ق، ج ۲، ص ۱۶۹٫
  36. سید جمال الدین احمد بن علی بن الحسنی معروف به ابن عنبه، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ ق، چاپ دوم، ص ۱۹۵؛ علی بن محمد، ابن احمد مالکی، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، قم، مؤسسه دارالحدیث الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۲، ص ۸۷۹، الارشاد، ج ۲، ص ۲۲۶٫
  37. المجمع العالمی لاهل البیت، اعلام الهدایه، قم، مرکز الطباعه و النشر للمجمع العالمی لأهل البیت، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۷، ص ۲۱۵٫
  38. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷٫
  39. ن، ک: همان، صص ۳۴۹ ـ ۳۵۴٫
  40. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۶۱٫
  41. ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ص ۲۱۳٫
  42. ن. ک: همان، صص ۲۱۲ ـ ۲۱۹ و ۳۵۷٫

نهضت بزرگ علمى امام باقر (علیه السلام).

 

اشاره:

پیشوای پنجم طی مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهی پرداخت و مشکلات علمی را تشریح نمود و جنبش علمی دامنه داری به وجود آورد که مقدمات تاسیس یک «دانشگاه بزرگ اسلامی» را که در دوران امامت فرزند گرامیش «امام صادق ع» به اوج عظمت رسید، پی ریزی کرد امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنی هاشم بود و مقام بزرگ علمی و اخلاقی او مورد تصدیق دوست و دشمن بود.

پس از رسول خدا، ظاهرا قرآن، به عنوان منبع اصلى شناخت مسایل عقیدتى وعبادى و سیاسى، در جامعه اسلامى باقى ماند، اما از آن جا که این منبع ژرف نیاز به مفسرانى آشنا با پیام وحى داشت و دستهاى سیاست، این مفسران واقعى (اهل بیت علیهم السلام) را در جامعه منزوى ساخته بود، با گذشت زمان، نیازهاى اعتقادى و پرسشهاى عبادى و مسایل مستحدثه یکى پس از دیگرى رخ نمود و کسانى که در جامعه به عنوان عالم و محدث شناخته مى‏شدند، ناگزیر باید جوابى را براى هر پرسش و مسأله تدارک مى‏دیدند!

عدم احاطه کامل آنان بر مجموعه معارف قرآنى از یک سو، و عدم آشنایى آنان با فرهنگ ویژه وحى از سوى دیگر، سبب گردید تا با قیاس و توجیه گرى و استحسان و تکیه بر آراى شخصى و گاه احادیث بى‏ریشه و اقوال بى‏اساس، عقیده‏اى را ابراز کرده و یا فتوایى دهند.

بنابر این، یکى از راههاى اساسى مبارزه با این مشکل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آراى ساختگى و غیر مستند به وحى بود.

امام باقر (علیه السلام) در این راستا مى‏فرمود:

هر گاه من حدیث و سخنى براى شما گفتم، ریشه و مستند قرآنى آن را از من جویا شوید.سپس آن حضرت در برخى سخنانش فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از قیل و قال (بگو مگو و مشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوى زیاد، نهى کرده است.

به آن حضرت گفته شد: این مطالب در کجاى قرآن آمده است؟

امام باقر (علیه السلام) فرمود: در قرآن آمده است

لا خیر فى کثیر من نجواهم الا من امر بصدقه أو معروف أو اصلاح بین الناس (۱)

(این آیه دلالت مى‏کند که بیشتر سخنان نجوایى و به درازا کشیده فاقد ارزش است، مگر سخنى که در آن امر به انفاق یا کار نیک و یا اصلاح میان مردم باشد) .

و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التى جعل الله لکم قیاما (۲)

(از این آیه استفاده مى‏شود که اموال را نباید در معرض نابودى و تباهى قرارداد).

لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسؤکم (۳)

(و این آیه مى‏نمایاند که هر سؤالى شایسته و مفید و مثبت نیست، و چه بسا پرسشهایى که به ناراحتى و نگرانى خود انسان بینجامد) . (۴)

امام باقر (علیه السلام) با این شیوه، در صدد بود تا روحیه قرآن گرایى را در میان اهل دانش و جامعه اسلامى تقویت نماید، و از این طریق انحراف بینشهاى سطحى و عالم نمایان خود محور را به مردم یادآور شود، چه، در برخى مباحثه‏ها، با صراحتى فزونتر به این نکته پرداخته است :

حسن بصرى نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: آمده‏ام تا مطالبى درباره قرآن از شما بپرسم .

امام فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره نیستى؟

پاسخ داد: این چنین گفته مى‏شود.

امام فرمود: آیا در بصره شخصى هست که تو مسایل و احکام را از او دریافت کنى؟

پاسخ داد: خیر.

امام فرمود: بنابر این، همه مردم بصره، مسایل دینشان را از تو مى‏گیرند؟

گفت: آرى.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: سبحان الله! مسؤولیت بزرگى را به گردن گرفته‏اى.از جانب تو سخنى برایم نقل کرده‏اند که نمى‏دانم واقعا تو آن را گفته‏اى یا بر تو دروغ بسته‏اند.

حسن بصرى گفت: آن سخن چیست؟

امام فرمود: مردم گمان کرده‏اند که تو معتقدى خداوند امور بندگان را به خود آنان تفویض کرده است!

حسن بصرى سکوت اختیار کرده و هیچ نمى‏گفت!

امام باقر (علیه السلام) براى این که وى را به ریشه اشتباهش متوجه سازد و بنمایاند که‏عامل اصلى کج فهمى او، ناتوانى در فهم معارف قرآن است، برایش نمونه‏اى روشن آورد و گفت:

اگر خداوند در قرآنش به کسى ایمنى داده باشد، آیا براستى پس از این ایمنى تضمین شده از سوى خدا، بر او ترسى هست؟

حسن بصرى گفت: خیر، ترسى بر او نخواهد بود.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: اکنون آیه‏اى را برایت مى‏خوانم و سخنى با تو دارم، من گمان نمى‏کنم که آن آیه را به گونه صحیح تفسیر کرده باشى، و اگر غلط تفسیر کرده‏اى، هم خودت را هلاک کرده‏اى و هم پیروانت را.

آن آیه این است:

و جعلنا بینهم و بین القرى التى بارکنا فیها قرى ظاهره و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالى و ایاما آمنین (۵)

شنیده‏ام که گفته‏اى مراد از سرزمین مبارک و امن، سرزمین مکه است؟ آیا کسانى که براى حج به مکه سفر مى‏کنند مورد هجوم راهزنان قرار نمى‏گیرند و در مسیر آن هیچ ترسى ندارند و اموالشان را از دست نمى‏دهند؟

حسن بصرى گفت: چرا.

امام فرمود: پس چگونه ایمن هستند و امنیت دارند؟ ! این آیه مثالى است که خداوند درباره ما اهل بیت رسالت، بیان داشته است.ما سرزمین مبارکیم و سرزمینهاى آشکار (قرى ظاهره) نمایندگان و فقهاى پیرو ما هستند که میان ما و شیعیانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان مى‏رساندند.

قدرنا فیها السیر

مثالى است از حرکت و کاوش علمى.

سیروا فیها لیالى و ایاما

مثالى است از تهییج مردم براى کسب هماره دانش در زمینه حلال و حرام و واجبات و احکام از اهل بیت (علیه السلام) .

هر گاه مردم از این طریق معارف دین را دریافت کنند، ایمن از شک و گمراهى‏اند…

اى حسن بصرى! اگر به تو بگویم جاهل اهل بصره‏اى! سخنى به گزاف نگفته‏ام، از اعتقاد به تفویض، اجتناب کن، زیرا خداوند به دلیل ضعف و سستى، تمام کارخلق را به ایشان وا ننهاده و از سوى دیگر ایشان را بناروا بر گناهان مجبور نساخته است. (۶)

نظیر چنین مباحثه‏اى از امام باقر (علیه السلام) با قتاده بن دعامه نیز نقل شده است:

قتاده بن دعامه از محدثان و مفسران مشهور اهل سنت است و از فقهاى بصره به شمار مى‏آید .

امام به او فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره‏اى؟

قتاده گفت: چنین گمان مى‏کنند.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: آیا قرآن را بر اساس شناخت و علم تفسیر مى‏کنى یا از روى ناآگاهى؟

قتاده گفت: بر اساس علم و مبانى علمى، قرآن را تفسیر مى‏کنم.

امام فرمود: اگر براستى بر اساس علم تفسیر مى‏کنى، از تو سؤال مى‏کنم که مراد از آیه قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالى و ایاما آمنین چیست؟

قتاده نظریه‏اى همانند سخنان حسن بصرى ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او یاد آور شد. (۷)

رویارویى با بدعت و بدعتگذاران

بدعت در نظام عقیدتى و دستورى دین، یکى از نمودهاى بارز انحراف از مسیر وحى مى‏باشد، که عوامل و انگیزه‏هاى مختلفى در پیدایش و شکلگیرى آن مؤثر است، از آن جمله:

الف . غرض ورزى و تدابیر حیله گرانه عناصر ضد دین

کسانى که در باطن و اعماق ضمیر خویش با پیام وحى بیگانه‏اند، و با شریعت تضاد دارند، زمانى که قادر به مبارزه صریح و علنى با آن نباشند، مى‏کوشند تا با نفوذ دادن ایده‏هاى غیر دینى و برنامه‏هاى غیر الهى در مجموعه باورها و دستورهاى‏مکتبى، به گونه‏اى خزنده، ماهیت و خاصیت اصلى دین را تضعیف کرده، آن را به انحراف بکشانند.

این حرکت، حرکتى منافقانه است که نسبت به ادیان قبل از اسلام نیز از سوى عناصر مغرض و نا سالم اعمال مى‏شده است، تا راه ایمان را بر رهروان دین مخدوش سازند.

خداوند در افشاى چهره این گروه و نیز تهدید آنان فرموده است:

فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون (۸)

واى بر آنان که با دست خویش مطالبى را نوشته و به دروغ مى‏گویند: این از نزد خداست.هدفشان از این کار دستیابى به پولى اندک است.واى بر آنان از آنچه نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست آوردند!

ب . جهل و نارسایى علمى نسبت به مبانى و معارف اصیل دین

پیرایه‏ها و باورهاى خرافى که گاه در محیطهاى مذهبى رخ مى‏نماید و به عنوان دین و باور دینى تلقى مى‏شود، معمولا ناشى از بى‏اطلاعى توده‏ها از مبانى اصیل مکتبى است.

زمانى که نا آگاهان در مصدر قانونگذارى و یا اجرا قرار گیرند، چون از یک سو ناگزیرند کارها را سامان داده، پاسخى براى حل مشکلات و رخدادها بیابند، و از سوى دیگر آشنایى عمیق با روح دین ندارند، با صلاحدید و تشخیص بشرى خویش یا بر اساس منافع مورد نظر خود، به وضع قوانین و ترویج اندیشه‏هاى غیر دینى پرداخته، آنها را به نام دین قلمداد مى‏کنند .

این گونه بدعتها به هر دو انگیزه، پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اسلام رخ نمود، و یکى از رسالتهاى عمده اهل بیت (علیه السلام) پیراستن پیرایه‏ها از دامان معرفت اسلامى و مبارزه با بدعتهایى بود که با انگیزه‏هاى مختلف صورت مى‏گرفت.

على (علیه السلام) به وجود این بدعتها هشدار مى‏داد و مردم را از پیروى آنها نهى مى‏کردو مى‏فرمود :

ما احدثت بدعه الا ترک بها سنه، فاتقوا البدع و الزموا المهیع (۹)

هیچ بدعتى گذاشته نشده، مگر آن که به وسیله آن سنت و روشى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به فراموشى گراییده است، از بدعتها بپرهیزید و به راه روشن و نداى رساى ارزشهاى اصیل دین پایبند باشید.

امام باقر (علیه السلام) در ارائه این مسؤولیت الهى به تبیین مبانى اصیل و سنتهاى محمدى (صلی الله علیه و آله) پرداخته، نفى و طرد بدعتها را در محدوده رسالت علمى و عملى خود قرار داده بود.

براى دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دین، گاه خود به استدلال مى‏پرداخت و زمانى به روایات معصومان قبل از خود استشهاد مى‏کرد و این خطبه را از على بن ابى طالب (علیه السلام) یادآور مى‏شد:

ایها الناس إنما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احکام تبتدع، یخالف فیها کتاب الله، یقلد فیها رجال رجالا… (۱۰)

هان اى مردم، سرآغاز شکلگیرى فتنه‏ها و انحرافها، هواها و هوسهایى است که مورد پیروى قرار مى‏گیرد و احکامى است که در شریعت بدعت گذارده مى‏شود.در این هوا پرستیها و بدعتگذاریها، با کتاب خدا مخالفت مى‏شود و مردم (به جاى تبعیت از وحى) از یکدیگر پیروى مى‏کنند!

امام باقر (علیه السلام) مى‏فرمود:

کسى که به فرمان انسان گنهکار گردن نهد دین ندارد.

کسى که به بدعت و سخنان باطلى که به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پایبند باشد، دین ندارد.

کسى که چیزى از آیات الهى را انکار نماید، بى‏بهره از دین است. (۱۱)

در حقیقت این هر سه عنوان بر کسى که بدعتى را بپذیرد، منطبق شده و صدق‏مى‏کند، زیرا بدعتگذار، معصیتکار و افترا زننده به خداست و کسى که سخنان او را بپذیرد بى‏شک با حکم واقعى الهى که در قرآن و سنت یاد شده، مخالفت کرده است.

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه:

هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا…

مى‏فرمود: این گروه که زیانکارترین مردمند و سعى و تلاش خویش را در زندگى دنیا به هدر داده و گم کرده‏اند و جاهلانه مى‏پندارند که راه درستى را در پیش گرفته‏اند، نصارا، کشیشان، رهبانان و نیز آن دسته از مسلمانانند که در شبهات و هواهاى نفسانى فرو رفته‏اند و گروههایى چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ایشان جاى دارند. (۱۲)

امام باقر (علیه السلام) در بیانى دیگر فرموده است:

کسى که با گناه و ارتکاب کبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، کافر است.کسى که روش و دینى غیر از دین خدا پى نهد، مشرک است. (۱۳)

گرایش مردم به بدعتها، داراى عوامل و انگیزه‏هاى متفاوتى است.گاه بدعتها به منظور تحریف دین صورت مى‏گیرد، و گاه ناشى از جهل به مبانى و معارف مکتب است، و زمانى هم معلول تعصبها و رسوم غلط اجتماعى و یا محاسبه‏هاى شخصى است.

یکى از مسایلى که در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مشروع بوده، ولى در عصر عمر بن خطاب ممنوع و حرام اعلام گردید، متعه (ازدواج موقت) است.

عمر بن خطاب بر اساس باورها و صلاح اندیشى شخصى خود، اعلام کرد:

متعتان کانا على عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله) آنهى عنهما و اعاقب علیهما: متعه النساء و متعه الحج . (۱۴)

دو تمتع در روزگار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وجود داشت و جایز بود، ولى من آن دو را ممنوع کرده، کسانى را که مرتکب آن شوند مجازات مى‏کنم.آن دو عبارتند از: متعه زنان و متعه حج.

بى‏شک، عمر در صدور این حکم، از نظر خود دلایلى داشته است، ولى آیا دلایل او و قدرت فهم و تشخیص او مى‏توانسته با حکم الهى و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) همسطح قرار گیرد، و آیا او چنین حقى را داشته یا خیر؟ موضوعى است که در کتب فقهى بتفصیل مورد بررسى قرار گرفته است.

از نظر شیعه، این دستور مخالف قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، و بر فرض که شرایط خاص جامعه در مقطعى از زمان، سبب صدور چنین حکمى شده باشد، با تغییر شرایط، باز حکم اولى الهى جارى است.شیعه که خود را بر اساس منابع متقن دینى، موظف به تبعیت از على (علیه السلام) و ائمه معصومین (علیه السلام) پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى‏داند به پیروى از معصومین (علیه السلام) این حکم را مخالف مصالح جامعه اسلامى مى‏شمارد.

در همان منبع حدیثى که سخن فوق از عمر بن خطاب نقل شده، این روایت نیز آمده است که على (علیه السلام) فرمود: «لو لا ما سبق من رأى عمر بن الخطاب لامرت بالمتعه، ثم ما زنى الا شقى» (۱۵)

اگر نبود که عمر بن خطاب ازدواج موقت را ممنوع ساخته است، من فرمان مى‏دادم که ازدواج موقت صورت گیرد و جایز باشد، زیرا با تجویز ازدواج موقت، گرایش به زنا و فحشاء کاهش مى‏یافت و جز انسانهاى شقى و دونمایه به زنا روى نمى‏آورند. (۱۶)

در این روایت، فلسفه جواز ازدواج موقت مطرح شده، با بیان آن، اندیشه و باور عمر و نیز حکم او به ممنوعیت ازدواج موقت، از اساس زیر سؤال رفته است، و چون عمر به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان چنین دستورى را داده است و مخالفت رسمى على (علیه السلام) در چنین مسأله‏اى، مشکلات بزرگترى را در آن عصربحرانى براى جامعه اسلامى پدید مى‏آورده، آن حضرت سخن خود را با بیانى که نقل شده به توده‏ها رسانده است.

این گونه احکام که توسط شخص عمر بنیان نهاده شد، در نسلهاى بعد به عنوان سنت قطعى و احکام تلقى شد و استمرار یافت.چنان که در زمان امام باقر (علیه السلام) برخى از رهروان راه خلفا بر امام (علیه السلام) خرده مى‏گرفتند که چرا فرمان عمر را قبول ندارد و مشروع نمى‏داند.

عبد الله معمر لیثى از جمله کسانى است که در این زمینه، با امام باقر (علیه السلام) به بحث نشسته است.

او به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: شنیده‏ام شما در مورد ازدواج موقت (متعه) فتوا به جواز داده‏اید!

امام فرمود: بلى، خداوند آن را جایز شمرده و سنت رسول خدا بر آن بوده و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن عمل کرده‏اند.

عبد الله معمر گفت: ولى عمر بن خطاب آن را ممنوع ساخته است!

امام فرمود: بنابر این تو بر سخن رفیقت پایدار باش و من هم بر سخن و رأى رسول خدا استوار خواهم بود!

(عبد الله که خود را در میدان بحث به بن بست رسیده یافت، سعى کرد تا با فلسفه بافى و استحسانهاى شخصى و تمسک به ذهنیتها و تعصبهاى قومى راهى بجوید، از این رو) عبد الله گفت: آیا شما خشنود مى‏شوى که ببینى شخصى با زنى از بستگان و خانواده شما چنین عملى را انجام دهد!

امام فرمود: اى بى‏خرد! چرا سخن از زنان به میان مى‏آورى (ما درباره حکم خدا سخن مى‏گوییم) آن خدایى که ازدواج موقت را حلال ساخته از تو و از همه کسانى که به تکلف و اجبار متعه را حرام شمرده‏اند، غیرتمندتر است.

آن گاه امام (علیه السلام) براى این که به او بفهماند، شیوه شناخت حلال و حرام الهى، اتکا به ذوق و سلیقه و تعصبهاى شخصى نیست، فرمود:

آیا تو دوست دارى که زنى از خانواده تو به همسرى مردى درآید که جولا و تهیدست است، و در جامعه جایگاهى بس پایین دارد.

عبد الله معمر گفت: خیر.امام فرمود: چرا تو حلال خدا را حرام مى‏شمارى! (خداوند ازدواج با تهیدستان را ممنوع نکرده است) .

عبد الله گفت: من حلال خدا را حرام نمى‏دانم، بلکه معتقدم مرد جولا و بافنده تهیدست کفو و هم سطح ما نیست، از این رو خویشاوندى او را دوست ندارم.

امام فرمود: ولى برنامه خدا جز این است، زیرا خداوند، اعمال نیک همین مرد جولاى تهیدست را مى‏پذیرد، و حوران بهشتى را به ازدواج او در مى‏آورد، اما تو از روى کبر و نخوت، از خویشاوندى با مؤمنى که شایسته همسرى حوران بهشتى است ناخشنود و ناراحتى.

عبد الله از سر تسلیم خندید و گفت: براستى که سینه‏هاى شما رویشگاه درختان تناور دانش است، میوه‏هاى درخت دانش از آن شماست و برگهاى آن در اختیار مردم. (۱۷)

با این بیان، امام باقر (علیه السلام) به عبد الله معمر تفهیم کرد که: درستى و نادرستى احکام دین و حلال بودن و حرام بودن امور، با ذوق و سلیقه شخصى مردم و یا آداب و رسوم و تعصبهاى قومى قابل سنجش و محاسبه نیست.

مبارزه با قیاس در میدان اجتهاد

رمز بقاى دین در واقع‏بینى و سازگارى آن با نیازها و شرایط گوناگونى است که در طول زندگى نسلها، یکى پس از دیگرى رخ مى‏نماید.

شریعت و مکتب، آن گاه مى‏تواند در بستر تاریخ تداوم یابد، که قادر به حل معضلات اجتماعى و پاسخگو به پرسشهاى عقیدتى و عملى مردم باشد.

مبانى عقیدتى، همواره ثابت و غیر متغیرند و نیازمند دقت و تلاش براى فهم هر چه عمیقتر آن، اما برنامه‏هاى عملى و قوانین دستورى دین، با این که متکى بر ملاکهاى واقعى است، ولى از آن جا که موضوعات خارجى و مسایل مستحدث در زندگى جوامع، همواره متحول و متغیر است.شناخت حکم هر حادثه نیازمند اجتهاد و استنباط مى‏باشد.استنباط احکام و نسبت دادن آنها به خدا و شریعت، کارى است سنگین و خطر آفرین، زیرا همان‏گونه که حیات دین در صحنه زندگى انسانها، مبتنى بر اجتهاد مى‏باشد، از سوى دیگر، اجتهاد نادرست و نسبت دادن احکام منحط و غیر واقعى به شریعت، خود مایه زوال و نابودى دین خواهد بود.

نقش اجتهاد و مجتهدان در جامعه دینى، همانند نقش طبابت و پزشکان در جامعه بشرى است.اگر طبیبان راه درستى را در مداواى بیماریها در پیش گیرند، عمل آنان شفا بخش و سازنده است، ولى اگر راه نادرست و داروهاى نامناسبى را تجویز نمایند، نه تنها بیماران بهبود نیافته که چه بسا بیمارى آنان شدت مى‏یابد.

فقیهان و مجتهدان نیز در صدد پاسخگویى به مسایل جدید و مورد ابتلاى جامعه خویشند، و چنانچه در این کار از ملاکها و شیوه‏هاى غلط پیروى کنند، چهره دین را مخدوش و نظام عملى آن را معیوب ساخته‏اند.

پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، یکى از نیازهاى مبرم جامعه اسلامى، اجتهاد و شناخت احکام بر اساس قرآن و سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بود.

ما در مطالب قبل یاد آور شدیم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با پیش بینى این امر و معرفى على (علیه السلام) به عنوان مبین احکام و مفسر قرآن، در جهت رفع نیازهاى آینده جهان اسلام، گام اساسى را برداشت، ولى آنان که على (علیه السلام) را نخست از میدان سیاست و به دنبال آن از مرجعیت دینى و فکرى منزوى ساختند، در میدان عمل با بن بستها مواجه شده و دست به کار اجتهاد شدند، اما اجتهادى که با روح دین سازگار نبود و شرایط لازم را در بر نداشت.

به کارگیرى قیاس و استحسان و فهم شخصى در استنباط احکام، از جمله مشکلاتى بود که در امر اجتهاد رخ نمود، و ائمه معصومین (علیه السلام) را به عنوان عالمان واقعى دین و وارثان علم پیامبر (صلی الله علیه و آله)، واداشت تا جامعه علمى را به رهیافتن انحراف در فهم احکام هشدار دهند.

بر این اساس، یکى از محورهاى عمده تعلیمات ائمه (علیه السلام)، بویژه امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام)، زدایش قیاس و استحسان از محیط فقاهت و اجتهاد بود.

امام باقر (علیه السلام) در این زمینه مى‏فرمود: «إن السنه لا تقاس، و کیف تقاس السنه و الحائض تقضى الصیام و لا تقضى الصلوه» . (۱۸)

سنت و احکام شرعى از طریق قیاس قابل شناخت نیست، چگونه مى‏توان قیاس را ملاک قرار داد، با این که زن حایض پس از دوران حیض مى‏بایست روزه را قضا کند، ولى قضاى نماز بر او واجب نیست.

در سخنى دیگر به زراره سفارش فرموده است:

«یا زراره ایاک و اصحاب القیاس فى الدین، فانهم ترکوا علم ما وکلوا به و تکلفوا ما قد کفوه، یتأولون الأخبار و یکذبون على الله عز و جل..» . (۱۹)

اى زراره! از کسانى که در کار دین به قیاس پرداخته‏اند، دورى گزین، زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود تجاوز کرده‏اند، آن چه را مى‏بایست فراگیرند، کنار نهاده و به چیزى پرداخته‏اند که به آنها وانهاده نشده است، روایات را به ذوق خود تجزیه و تحلیل کرده و تأویل مى‏کنند و بر خدا دروغ مى‏بندند.

و نیز امام باقر (علیه السلام) مى‏فرمود:

«ادنى الشرک ان یبتدع الرجل رأیا فیحب علیه و یبغض علیه» . (۲۰)

کمترین مرتبه شرک این است که شخص نظریه‏اى را از پیش خود (و بدون حجت شرعى) بنیان نهد و همان نظر را ملاک حب و بغض و داوریها قرار دهد.

محمد بن طیار از اصحاب امام باقر (علیه السلام) گوید:

قال لى ابو جعفر (علیه السلام) : تخاصم الناس؟ قلت: نعم.قال: و لا یسألونک عن شى‏ء، الا قلت فیه شیئا؟ قلت: نعم، قال: فأین باب الرد إذا؟ (۲۱)

امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: آیا تو با مردم به بحث مى‏پردازى؟ گفتم: بلى.امام (علیه السلام) فرمود : آیا هر چه از تو مى‏پرسند، تو به هر حال پاسخى در قبال آن ارائه مى‏کنى؟ گفتم: بلى .

امام (علیه السلام) فرمود: پس در چه زمینه سکوت کرده و علم و دانش واقعى آن را به‏اهلش (اهل بیت علیهم السلام) ارجاع مى‏دهى!

در این بیان، امام (علیه السلام) به محمد بن طیار یادآور شده است که هیچ فردى جز معصومین (علیه السلام) نباید خود را در مرحله‏اى فرض کند که مى‏تواند به اتکاى رأى و اندیشه خود همه پرسشها را پاسخ دهد، و آن جا که نتوانست به تمثیل و تشبیه و قیاس متکى گردد! بلکه همواره در مسایل مورد ابتلا، زمینه‏هاى پیچیده و مبهمى وجود دارد که علم آن صرفا در اختیار مفسران واقعى قرآن و اهل بیت رسالت است و باید به آنان رجوع کرد.

تعلیم فقه و شیوه صحیح اجتهاد

تعلیم مسایل فقهى و پاسخگویى به پرسشها در زمینه احکام شرعى، یکى از زمینه‏هاى مهم زندگى ائمه (علیه السلام) بویژه امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) بوده است.

عصر امام باقر (علیه السلام)، آغاز پیدایش فرصتى بود تا حاملان واقعى علوم قرآن، بتوانند به تعلیم شاگردان و ترویج احکام و تحکیم مبانى فقهى بپردازند.البته این زمینه‏ها در عصر امام صادق (علیه السلام) هموارتر گشت و از آن پس دوره سختگیرى فزونتر حاکمان نسبت به ائمه ادامه یافت و این زجر و شکنجه تداوم داشت تا عصر امامت به غیبت انجامید.

امام باقر (علیه السلام) در تصحیح اندیشه‏ها و زدایش انحرافها، تنها به مبارزه و رویارویى اکتفا نکرد، بلکه با بیان احکام و گاه تبیین شیوه استنباط احکام از قرآن و سنت پیامبر، پایه‏هاى فقاهت و اجتهاد صحیح را استحکام بخشید.

روایات فقهى نقل شده از امام باقر (علیه السلام)، بیش از آن است که بتوان در این مجموعه گرد آورد، زیرا کمتر بابى از ابواب فقهى را مى‏توان یافت که در فروع مختلف آن، سخنى از امام باقر (علیه السلام) وارد نشده باشد.مجموعه‏هاى روایى . فقهى خود گواه این سخن است.

محمد ابو زهره از پژوهشگران اهل سنت در کتاب تفصیلى خویش الامام الصادق در تبیین جایگاه علمى و معنوى امام باقر (علیه السلام) مى‏گوید:

امام محمد باقر (علیه السلام) وارث پدر خویش در پیشوایى علمى و مقام شریف هدایتگرى بود.از این جهت عالمان از شهرها و سرزمینهاى اسلامى به جانب وى‏رهسپار مى‏شدند، هیچ فردى . از عالمان . به مدینه وارد نمى‏شد، مگر این که براى کسب معرفت و دانش به خانه امام محمد باقر (علیه السلام) مراجعه مى‏کرد.

در میان کسانى که به خدمت وى مى‏رسیدند، هم چهره‏هاى شیعى و هم سنى دیده مى‏شوند و گاه منحرفان افراطگر نیز خود را به وى نزدیک مى‏کردند ولى امام در برابر آنان موضعى قاطع گرفته و ایشان را طرد مى‏کرد.

بسیارى از پیشوایان فقه و حدیث به حضور وى رسیده‏اند، از آن جمله:

سفیان ثورى، سفیان بن عیینه . محدث مکه . و ابو حنیفه . فقیه اهل عراق.

مرام امام باقر (علیه السلام) چنین بود که هر گاه فردى به حضورش مى‏رسید، حقایق ناب را براى او تبیین مى‏کرد. (۲۲)

ابو زهره سپس به نقل گفتگویى که میان امام باقر (علیه السلام) و ابو حنیفه در زمینه رد قیاس و نقش آن در تحریف دین صورت گرفته، پرداخته است و در پى آن مى‏گوید:

از این گفتگو . که امام باقر در موضع ارشاد و بازجویى از روش ابو حنیفه قرار گرفته . استفاده مى‏شود که امام باقر (علیه السلام) براى علماى عصر خود، عنوان پیشوایى داشته است، زیرا عالمان به حضور وى مى‏رسیده‏اند و او بر اساس گزارشها و اطلاعاتى که از آنان در اختیار داشته به نقد و محاسبه ایشان مى‏پرداخته است.چونان رئیسى که بر نیروهاى تحت سرپرستى خود حکم مى‏کند تا بر راه حق گام نهند و آنان نیز با کمال میل و رغبت این ریاست و پیشوایى را پذیرفته باشند. (۲۳)

دلایل و قراینى که صحت نظریه ابو زهره را در این زمینه تأیید مى‏کند، فراوان است.از آن جمله روایتى را مى‏توان نام برد که ابو حمزه ثمالى نقل کرده است:

ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: در مسجد الرسول (صلی الله علیه و آله) نشسته بودم که مردى پیش آمد، سلام کرد و گفت: تو کیستى؟ گفتم: از مردم کوفه‏ام.

به او گفتم: در جستجوى چه هستى؟

مرد گفت: آیا ابو جعفر محمد بن على (علیه السلام) را مى‏شناسى؟

گفتم: آرى مى‏شناسم، به ایشان چه کار دارى؟ مرد گفت: چهل مسأله آماده کرده‏ام تا از او سؤال کنم.آن چه پاسخ داد، حقش را بگیرم و باطلش را وا نهم.

ابو حمزه گوید: به او گفتم: آیا فرق حق و باطل را مى‏دانى و ملاک تشخیص آن را مى‏شناسى !

مرد گفت: آرى مى‏شناسم.

گفتم: اگر حق و باطل را مى‏شناسى و ملاک آن را در دست دارى، پس چه نیازى به امام باقر (علیه السلام) خواهى داشت؟ !

مرد گفت: شما کوفیان کم ظرفیت و ناشکیبایید!

در این میان، امام باقر (علیه السلام) وارد مسجد شد، در حالى که جمعى از مردم خراسان و افراد دیگر اطراف او را گرفته، درباره مسایل حج از آن حضرت سؤال مى‏کردند.مدتى گذشت تا امام باقر (علیه السلام) در جایگاه خود نشست و آن مرد هم نزدیک امام، جایى براى خود جستجو کرد.

ابو حمزه مى‏گوید: من سعى کردم جایى بنشینم که گفتگوى امام با انبوه اطرافیانش را بشنوم، مردم یکى پس از دیگرى مطالب خود را سؤال کردند و پاسخ گرفتند و رفتند، آن گاه امام (علیه السلام) رو به جانب آن مرد کرده، پرسیدند، تو کیستى؟

مرد گفت: من قتاده بن دعامه بصرى هستم.

امام فرمود: تو فقیه اهل بصره هستى؟

مرد گفت: آرى.

امام فرمود: واى بر تو، اى قتاده! خداوند بندگان شایسته‏اى را آفریده است تا حجت بر دیگران باشند، آنان «اوتاد» زمین و بر پا دارنده امر الهى و نخبگان علم خدایند و خداوند آنان را قبل از آفرینش دیگر بندگان برگزیده است.

قتاده پس از سکوتى طولانى گفت: به خدا سوگند، من تا کنون، در برابر فقیهان بسیار و نیز پیش روى ابن عباس نشسته‏ام، ولى آن گونه که اکنون در برابر شما مضطرب شده‏ام، در مقابل هیچ کدامشان احساس نگرانى و اضطراب نداشته‏ام.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: تو مى‏دانى کجا نشسته‏اى؟ تو در مقابل خاندانى هستى که خداوند درباره آن فرموده است:

فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه، یسبح‏له فیها بالغدو و الآصال (۲۴) و نیز فرموده است:

رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله، و اقام الصلاه و ایتاء الزکاه» (۲۵)

پس جایگاه تو آن جاست . که خود مى‏دانى . و ما آن خاندانیم که خدا توصیف کرده است.در این هنگام قتاده گفت: به خدا سوگند، راست گفتى، فدایت شوم، آن خانه‏ها که خدا اجازه داده است نام و یاد و تسبیح او در آنها برده شود، نه خانه‏هاى ساخته شده از سنگ و خاک است، که شما خاندانید.

قتاده گفت: پس اکنون بفرمایید که پنیر چه حکمى دارد؟ !

امام باقر (علیه السلام) لبخندى زد و فرمود: آیا آن همه پرسش تو به همین سؤال خلاصه شده است!

قتاده گفت: همه را اکنون فراموش کرده و بیاد نمى‏آورم!

امام فرمود: اشکالى ندارد. (۲۶)

سپس قتاده به پرسش ادامه داد، و امام (علیه السلام) پاسخهایى مستدل در جواب وى ارائه داد.

پى‏ نوشت‏:

۱ . نساء/ .۱۱۴

۲ . نساء/ .۵

۳ . مائده/ .۱۰۱

۴ . اختصاص مفید .۳۲۲

۵ . سبأ/ .۱۸

۶ . الاحتجاج/ .۳۲۷

۷ . بحار ۴۶/ .۳۴۹

۸ . بقره/ .۷۹

۹ . نهج البلاغه، خطبه .۱۴۵

۱۰ . بحار ۲/ .۳۱۵

۱۱ . بحار ۲/ .۳۱۰

۱۲ . همان ۲/ .۲۹۸

۱۳ . محاسن ۲۰۹، بحار ۷۲/ .۲۲۲

۱۴ . کنز العمال ۱۶/۵۱۹، حدیث .۴۵۷۱۵

۱۵ . همان ۱۶/۵۲۲، حدیث .۴۵۷۲۸

۱۶ . این بیان به معناى پذیرش رأى عمر از سوى على (علیه السلام) نیست، بلکه دقیقا ذیل روایت مى‏رساند که على (علیه السلام) فرمان عمر را باعث فساد جامعه و جواز متعه را مایه مصونیت جامعه از ابتلا به فحشا مى‏دانسته است، ولى آن حضرت چون قدرت اجرایى براى لغو فرمان عمر نداشته، مطلب را با این بیان یاد کرده است، و ظاهرا این سخن در دوران حکومت عثمان صادر شده است.

۱۷ . کشف الغمه ۲/۳۶۲، بحار ۴۶/۳۵۶، اعیان الشیعه ۱/ .۶۵۳

۱۸ . المحاسن، باب المقائیس و الرأى ۲۱۴، بحار ۲/ .۳۰۸

۱۹ . بحار ۲/ .۳۰۹

۲۰ . همان ۲/ .۳۰۴

۲۱ . همان ۲/ .۳۰۴

۲۲ . الامام الصادق، حیاته و عصره . آراؤه و فقهه .۲۲

۲۳ . همان، .۲۴

۲۴ . نور/ .۳۶

۲۵ . همان/ .۳۷

۲۶ . اصول کافى ۶/۲۵۶، بحار ۴۶/۳۵۸، الانوار البهیه ۱۱۸، اعیان الشیعه ۱/ .

حوزه علمیه امام صادق (ع) یک پایگاه علمی تمام عیار

نویسنده: محمد جندقیان

 پژوهشی پیرامون وجود ، ماهیت و ویژگیهای حرکت علمی امام صادق (ع) در قرن دوم هجری

چکیده ؛

بررسی تحلیلی پیرامون تاریخ و سیره اهل بیت (ع) از طرفی و دستیابی به مباحث بنیادین و نظری پیرامون طراحی سیستم و نظام آموزشی از طرفی دیگر ، محققین را وادار میکند تا به دوران طلایی عصر صادقین (ع) در ابتدای قرن دوم هجری پرداخته و مؤلفهها و ویژگیهای آن را شناسایی ، معرفی و بررسی میکنیم. البته در جامعه شیعی و حوزههای علمیه همواره به صورت عملی الگوبرداری از حرکت ائمه وجود داشته است ولی توجه علمی ، تحلیلی و ترسیمی از آن در حوزه ما صورت نگرفته ؛ ازینرو با ارائۀ مقاله ی حاضر در این باب – مقدمه ، معرفی و شناسایی جایگاه امام صادق (ع) در فضای علمی ، طرح و بسط مؤلفه های آموزشی و پژوهشی حرکت علمی امام- گامی کوچک در بررسیهای اینچنینی است.

 

پیشگفتار ؛

پژوهش در حوزه علوم انسانی و اسلامی در فضای فرهنگی و حرکت علمیِ امروز کشور و حوزههای علمیه تشیع امری واضح است . یکی از زمینه های تحقیقی ، تحقیقات تاریخ پژوهی با رویکرد استخراج داشتههای تمدنی و تحلیل آنها جهت استفاده در سایر تحقیقات و طراحیهای نرمافزاری جامعه است.مؤلف با دقدقۀ بررسی پیشنیازهای طراحی سازمان و برنامهریزی در حوزه علمیه و یا طراحی دیگر سازمانها و مجموعه های آموزشی و پژوهشی تحقیقاتی در خصوص فلسفه حوزه علمیه ، فلسفه و درآمدی بر دروس و علوم حوزوی و … انجام داده است . در این رهگذر،تحقیق- تاریخ پژوهی- پیرامون پیشینۀ حوزه علمیه خصوصاً در دیرینه طلایی خود،یعنی عصر صادقین (علیهماالسلام) جایگاه ویژه و برجستهای دارد. مؤلف با احساس چنین ضرورتی ، مطالعاتی را در منابع موجود، کتابخانه ای و رسانهای،آغاز نمود و لکن اثری ، تخصصی و البته با جامعیت و کمال در خصوص بررسی ابعاد فعالیت آموزشی و سیرۀ علمی امام صادق(ع) یافت نکرد، حتی کتاب مغزمتفکرشیعه در مقام استخراج رویکردها و مؤلفه های علمی-آموزشی یا علمی- پژوهشی حوزه امام نبوده بلکه شخص امام و نظریات علمی امام را مورد بررسی قرار داده است؛ مقالات موجود در این رابطه بسیار ناقص ، کوتاه و موجز و حداکثر به ذکر بعضی نمونههای تاریخی از آن حوزه پرداختهاند. مثلاً در مقالهای صرفاً کتب و نوشتهجات منسوب به امام ذکر شده، آن هم به صورت ناقص و یا در مقالهای دیگر فقط عظمت و بزرگی حوزهامام بدون ذکر مصادیق واسانید دقیق،تجلیل شده است، بقیه مقالات در این موضوع هم ، کم و بیش همینگونه است. لذا مؤلف پس از انجام مراحل پژوهش ، نتایج مطالعات و تحقیقات خود را همراه با تحلیل و پردازش شخصی در این اثر ، ارائه کرده است.این اثر ، دارای نواقصی است و امید است ، کارشناسان و محققان با مطالعه ، بهرهبرداری و نقد این اثر در جهت غبارروبی از تمدن اسلامی-شیعی اقدام کنند.در این اثر حوزۀ علمی ؛ حوزۀ علمیه ؛ مدرسه ؛ دانشگاه ؛ مرکز علمی ؛ مجمع یا پایگاه علمی معادل یکدیگر اخذ شدهاند.

مقدمه

جعفربن محمدبن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب ملقب به صادق ، امام ششم مذهب تشیع اثنی عشری – امامیه – میباشد که در روز جمعه ۱۷ ربیع الاول سال ۸۰ هجری (یا ۸۳ هـ)مصادف با سالروز میلاد جدشان پیامبر مکرم اسلام و در مدینه متولد شد. پدر ایشان امام محمدباقر (ع) ، امام پنجم شیعیان و مادرشان فاطمه ، امّ فروه فرزند قاسم بن محمدبن ابی بکر بودند.
کنیهها و القاب ایشان عبارت است از ابواسماعیل، ابوموسی، ابوعبدالله ، صابر، فاضل، طاهر و صادق که ابوعبدالله و صادق در این میان از شهرت بیشتری برخوردار است.ایشان از سال ۱۱۴ هجری قمری پس از شهادت پدرشان امامت و رهبری تشیع را به دست گرفته و پس از ۳۴ سال در ۶۸ (یا ۶۵)سالگی در ۲۵ ماه شوال ۱۴۸ هجری در مدینه مسموم و شهید شد و در قبرستان بقیع مدفون گردید.در تاریخ اسلام وجود شخصیت بینظیر امام صادق(ع) و اهمیت فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان امری واضح و ذیقیمت است ، و شرح آن از زبان صاحب نظران در بخش بعدی میآید.

۱٫معرفی حوزه علمیه امام صادق (علیه السلام)

در این بخش به این مطلب میپردازیم که آیا حرکت امام در این عرصه حرکتی انفرادی بوده و یا همانطور که محققین گفته-اند: حرکت ایشان نهضتی فراگیر و سازمانی میباشد ؛ به این شکل که فعالیت امام دارای سازمانیافتگی و انسجام بوده و با برنامهریزی و هدفمندی امور آموزشی را دنبال میکردهاست.در اینباره استاد اسد حیدر میگوید :لیس من المبالغه و الخروج عن الواقع وصف مدرسه الامام الصادق بانها جامعه اسلامیه ، خلقت ثروه علمیه و خرجت عدداً وافراً من الرجال العلم ، انجبت خیره المتفکرین و صفوه الفلاسفه و جهابذه العلماء( اگر حوزه و مدرسه علمیه امام صادق(ع) را به یک دانشگاه تمام عیار علمی توصیف کنیم ، مبالغه نکرده و مطلب گزافی نگفتهایم. دانشگاهی که ثروت عظیم علمی اسلام از آن خلق شد و دانشمندان فراوان مسلمان از آن فارغ التحصیل شدند ، بهترین متفکران و فلاسفه و دانشمندان علوم از آن سرچشمه فیض بردند.)(حیدر،۱۳۹۰،ص۶۷)نالت مدرسه الصادق شهره عظیمه. ففی تلک الفتره السعیده ، کان هو زعیم الحرکه الفکریه فی ذلک العصر و یعتبر فی الواقع انه اول من اسس المدارس الفلسفیه فی الاسلام.( مدرسه امام صادق(ع) از شهرت فراوانی برخوردار است. ایشان بزرگِ جریانِ فکری آن عصر به حساب میآمدند ؛ همچنین از ایشان به عنوان اولین مؤسس مدارس فلسفی در جهان اسلام یاد میشود.)(حیدر،۱۳۹۰،ص۳۹) در بخش آینده ، ویژگی های این حوزه علمی و غنی شمرده می-شود . ویژگیهایی که به خوبی نشان میدهد که ادعای فوق درباره حوزه علمیه امام (ع) به عنوان یک دانشگاه یا پایگاه علمیِ مطرح و مهم در تاریخ شیعه تا چه میزان صحیح و نزدیک به واقع است .

۱-۱-گفتار دانشمندان شیعی دربارۀ امام و نهضت علمی ایشان :

در اینکه دانشمندان شیعی، ارادت و احترام فوقالعادهای نسبت به امام صادق(ع) و همچنین سایر ائمه اطهار دارند، شکی نیست. چرا که ایشان ائمه و خصوصاً امام صادق (ع) را پیشوای مذهبی خود میدانند و خود را وامدار ایشان تلقی میکنند ؛ لذا در این بخش بیشتر از آنکه بخواهیم مدح امام صادق (ع) را از زبان دانشمندان شیعی مطرح کنیم قصدداریم ابعاد و زوایای نهضت علمی امام و اهمیت و تاثیر آن را از زبان ایشان مطرح کنیم.یکی از ادله علماء امامیه دربارۀ چگونگی تشخیص امام ، این است که امام از لحاظ صفات روحانی، معنوی، اخلاقی، علمی و عملی اولا و برتر از سایرین باشد؛ و لذا ظهور و بروز برتری-های جعفربنمحمدصادق(ع) در آن زمان بر کسی پوشیده نبود.شیخ مفید (ره) در این باره می گوید:و کان الصادق جعفربن محمد علیهما السلام من بین اخوته خلیفه ابیه محمدبن علی( علیهما السلام) و وصیه القائم بالامامه من بعده و برز علی جماعتهم بالفضل و کان أبنهم ذکراً و اعظمهم قدراً و أجلهم فی العامه و الخاصه.و بدانکه امام جعفربنمحمد (ع) از بین برادرانش جانشین پدرش، امام باقر (ع) بود و وصی آن جناب که به امامت قیام کرد؛و در فضلودانش سرآمد همۀ ایشان؛ نام-آورترین و بالاترین فرد در قدر و منزلت، در نزدشیعه ودر نزد اهلسنت. (مفید،ص۱۷۳) و هم او گوید : و کان له من الدلایل الواضحه فی امامته مابهرت القلوب و اخرست المخالف عن الطعن فیها بالشبهات.( و دلیلهای روشن، دربارۀ برتریها و امامت ایشان، آنچنان است که دلها را حیران و زبان دشمنان و مخالفین را در خردهگیری گنگ و لال ساخته است.)(مفید،ص۱۷۴)
سعد بن عبدالله قمی : آن حضرت در مدینه میزیست و اصول مبادی فقه شیعی مستفاد از اوست و اهل فقه وحدیث درآن زمان او را “عالم مطلق” میخواندند. (قمی ،ص۲۱۲)و همچنین شیخ مفید درباره مقایسۀ حجم روایات امام با سایر ائمه گوید :
ولم ینقل العلماء عن احدمن اهل بیته ما نقل عنه (وعلماء امت به اندازهای که از او نقل روایت کردهاند ، از سایر ائمه نقل روایت نکردهاند) (ر.ک: کشف الغمه،ج۲،ص۱۶۶)و ابنداودحلی نیز دربارۀ حضرت ایشان میگوید : لا تسع الصحف ذکر مناقبه و علومه فالادب یقتضی الوقوف دونها.(صفحاتکتب وسعت برتریها و دانش او را ندارد پس ادب حکم میکند که بِاِیستی در اظهارنظر پیرامون او! ) (ابن داوود،ص۸۸)

انت یا جعفر فوق المدح و المدح عَناء
اِنما الاشرافُ ارضٌ و لهم انتَ سَماءٌ

مرحوم شیخ طوسی در کتاب رجال خود برای امام (ع)، ۳۲۲۴ نفر راوی را که در کتب حدیثی و رجالی شیعه از امام نقل حدیث کردهاند را، میشمارد که نام بردهشدگان ، بلاواسطه از حضرت نقل روایت میکردهاند، شیخ این تعداد را در حالی ذکر میکند که اگرچه به نظر میرسد- با توجه به مقدمه مؤلف-، بخش اصحاب امام صادق(ع) نسبت به سایر بخشها کاملتر و دقیقتر تنظیم شده است لکن در این حوزه همچنان نواقصی حس میشود. (ر.ک> طوسی، ۱۴۲۸،ص۱۷)ابوالعباس، احمدبنمحمدبنسعید ، معروف به ابنعقده که اگر چه زیدی مذهب است لکن از بزرگان حدیث به شمار میرود. وی در حوزه ذکر راویان حدیث از ائمه ، چند کتاب تألیف میکند که از آن جمله کتابی تحت عنوان الرجال است ؛ که در آن راویان امام (ع) را میشمارد. (نجاشی،۱۴۲۷،ص۹۴) و (طوسی،ص۲۸)در آن کتاب وی چهار هزار نفر از رجال معروف از فریقین–که راویِ از حضرتاند- را نام برده است. (سبحانی، ج ۴، ص۸۰)شیخ مفید نیز دربارۀ انعکاس علوم حوزه جعفری این چنین می-گوید :و نقل الناس عنه من العلوم، ما سارت به الرُکبان، وانتشر ذِکرُه فی البلدان.(به اندازهای مردم از او نقل علوم کردند که سخنانش توشۀ راهکاروانیانونام نامیش در هر شهر و دیار زبانزد شد)(مفید،ص۱۷۳)و دربارۀ تعداد اصحاب حدیث آن امام (ع) میگوید :
فأن اصحاب الحدیث قدجمعوا اسماء الرواه عنه، من الثقات علی اختلافهم فی الاراء والمقالات،فکانوا اربعه آلاف رجلٍ(همانا کارشناسان حدیث ، اسماء راویان موثق و مورد اطمینان از آن حضرت را با اختلاف عقیده و تفکرشان جمعآوری کردهاند. ایشان چهار هزار نفرند) (مفید،ص۱۷۳)جناب حسنبنعلیوشاء از بزرگان علماء شیعه در زمان امام رضا (علیه السلام) می-گوید :زمانی در مسجد کوفه نهصد استاد و شیخ حدیث بودند – که ایشان را خود دیدم – و این نهصد نفر همگی از امام صادق (ع) نقل روایت میکردند. (نجاشی،۱۴۲۷،ص۳۹)در کتب روایی شیعه از امام صادق (ع) بیش از دهها هزار روایت نقل شده است که حجم آنها حدوداً ، بیش از ۳۰ درصد از کل روایات و احادیث موجود در کتب روایی مشهور شیعی است. در کافی بیش از دوازده هزار روایت از امام صادق (ع) نقل میشود و شیخحرعاملی نیز بیش از سیوهفتهزار(۳۷۶۱۵) روایت منتسبِ به امام صادق (ع) را نقل میکند. اینها تنها نمونهای از نشر و توسعه علوم توسط آن امام میباشد.نگارش صدها کتاب علمی در زمان امام ، آن هم در موضوعات مختلف علمی – لغت ، فقه ، حدیث ، تفسیر ، طب ، بهداشت ، فیزیک ، شیمی، کلام و عقاید و … – توسط اصحاب و شاگردان نزدیک امام ، نمونهای بارز از توان و ظهور نهضت علمی امام در تمدن اسلامی است. (ر.ک > فهرست شیخ و نجاشی، اعیان الشیعه و الذریعه)

۲-۱- گفتار دانشمندان اهل سنت پیرامون امام و حوزه امام :

مقام علمی امام در نزد اهل سنت ، مقام شامخی است ؛ به طوری که ابوحنیفه و مالکبنانس از رؤسای مذاهب اربعه اهل سنت (حنفی و مالکی) از شاگردان حضرت بودهاند. در ذیل گفتار و نوشتار تنی چند از علماء اهل سنت آمده است :مالکبن-انس که مدتی نزد حضرت تلمذ کرده ، حضرت را این چنین توصیف میکند :و لقد کنتُ اَتی جعفر بن محمد و کان کثیرُ المزاح و التبسم، فاذا ذکر عنده النبی (ص) اخضَّر و اصفر. و لقد اختلفتُ الیه زماناً و ما کنتُ اراه الاّ علی ثلاثِ خصالٍ: امّا مصلیاً و امّا صائماً و امّا یقرء القرآن.( مدتی خدمت جعفربنمحمد مشرف میشدم. وی –امام- اهل مزاح بود و همواره متبسم. هنگامی که در محضر او نام پیامبر برده میشد ، رنگش به سبزی و زردی میگرایید. مدتی خدمتش رفت و آمد داشتم و او را خارج از این سه حال ندیدم ؛ یا نماز میخواند ، یا روزه بود و یا قرآن میخواند.) (حیدراسد،۱۳۹۰،ص۶۷)کان من العلماء الزهاد و الذین یخشون الله. امام صادق (ع)، از علمای زاهدی بود که ترس از خدا وجودش را فراگرفته بود.) (همان،ص۶۷)از عمربنالمقدام نقل شده که گفت : کنتُ اذا نظرتُ الی جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین.(هنگامی که جعفربن-محمد را میدیدم ، میفهمیدم که او از نسل پیامبران است.) (جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۲۸)ابوحنیفه ، پیشوای مکتب حنفی دربارۀ تلمذ خود نزد حضرت میگوید : لولا السنتان لهلک نعمان.(اگر نبود آن دو سال ، نعمان «نام ابوحنیفه» هلاک می شد.)(حیدراسد ،۱۳۹۰،ص۷۰) و همچنین از وی منقول است که در وصف امام گفته است : ما رایتُ أفقه مِن جعفربن محمد و أنّه اعلمُ الاُمّه. (ندیدم فقیهتر از جعفربنمحمد، او مسلّماً أعلم امت اسلامی است.)(جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۳۰)جاحظ از دیگرعلمای مشهور قرن سوم در وصف امام (ع) میگوید :جعفربن محمد الذی ملاء الدنیا علمه و فقهه.(جعفربنمحمد کسی بود که علم و فقهش دنیا را فرا گرفته بود) (ابنابیالحدید، ج۱۵، ص۲۷۳)شهرستانی در ملل و نحل میگوید : هو ذو علمٍ غزیر فی الدین و ادبٍ کامل فی الحکمه و زهدٍ بالغ فی الدنیا و ورعٍ تامٍ عن الشهوات( او در مسائل دینی علمی بیپایان داشت و در حکمت،ادبیکامل و نسبت به امور دنیوی،زهدی نیرومند و نسبت به شهوتهای نفسانی، دوری میگزید) (شهرستانی، ج۱،ص۱۴۷)ابنخلکان، مورخ مشهور میگوید : لقب بالصادق لصدق مقالته، و فضله اشهر من أن یذکر (ملقباست به صادق به خاطردرستیگفتارشو در فضلمشهورترازآناستکه نیاز به توضیح باشد.)(جعفریان، ۱۳۷۸،ص۳۳۰)ابنحجرهیتمی دربارۀ نهضت علمی امام ، چنین بیان میدارد:(به قدری علوم از او نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازۀ او، همه جا پخش شده است)(پیشوائی، ۱۳۸۴،ص۳۵۱) .قسمت معظمی از عبارات و نظرات دانشمندان اهل سنت دربارۀ آن حضرت در کتاب الامام-الصادقوالمذاهبالاربعه اثر استاد اسد حیدر جمعآوری شده است. لازم به ذکر است شخصیتهائی چون: یحییبنسعید، ابن جریح، مالکابنانس، ابوحنیفه، سفیان ثوری، سفیانعینیه، ایوبسجستانی، حسنبصری و واصلبنعطاء و … که همگی از مشاهیر راویان، فقهاء ، فلاسفه و متکلمین اهل سنتاند از درس امام (ع) بهره جستهاند.

۳-۱- امام (ع) و حرکت علمی ایشان در منظر مستشرقین :

با توجه به شخصیت فوقالعاده و مؤثر امام (ع) در تاریخ و تمدن اسلامی و اهمیتی که دانشمندان غربیِ اسلام شناس پیرامون شخصیتهای فکری و علمی جهان اسلام داشته و دارند ، طرح نظر و دیدگاه و یا اساساً شناخت ایشان از امام صادق (ع) قابل توجه است.ژولیوس فردیناند روسکا (۱۹۴۹ م) در قرن بیستم کتابی را تألیف کرد و در آن چند شخصیت علمی و دانشمند عرب مسلمان را به اروپا معرفی کرد. نام کتاب عبارت بود از : – ریاضیات عربی ، جغرافیای عربی و کیمیاگران عربی – در دو جلد ؛ و جلد دوم اختصاص داشت به کیمیاگر عربی – شیمیدان معروف عرب – جعفرصادق ، همچنین او کتابی را ترجمه و تصحیح کرد که به رساله جعفرصادق (ع) در علم صناعت و حجر کریم، معروف بود. (الویری،۱۳۸۱،ص۱۵۷)جمع ۲۳ نفر از اساتید محقق دانشگاههای اروپا که با مرکز مطالعات اسلامی دانشگاه استراسبورگ همکاری داشتند به انضمام ۲ نفر ایرانی ؛ آقایان حسین نصر و موسی صدر ، مقالات و تحقیقات خود را پیرامون زندگی و شخصیت امامصادق(ع) به آن مرکز ارائه کردند که ماحصل آن در مجموعه و کتابی به نام – مغز متفکر جهان شیعه – جمعآوری شد و در دهه پنجاه به دست استاد ذبیح الله منصوری به فارسی ترجمه شد. (منصوری، ۱۳۸۸،ص۶)استاد اسد حیدر در کتاب الامامالصادقوالمذاهبالاربعه، بخشی را به نظرات مستشرقین پیرامون امام (ع) اختصاص داده است.همچنین دکتر مارشال هاجسن (۱۹۶۸م) استاد دانشگاه شیکاگوی آمریکا، مقالهای را در باب معرفی و شناخت امام صادق (ع) می نگارد که در ویرایش دوم دائرهالمعارف اسلام به چاپ رسید. (احیاحسینی،۱۳۸۷،ص۳۰۷) وجه مشترک در طرح دیدگاههای تمام مستشرقین این است که : امام(ع) یک فرد استثنایی و دانشمند فرهیختهای در بین مسلمین و اعراب بوده ، و حرکت و نهضت علمی بیبدیل و بیسابقهای را در جهان عرب پایهگذاری و در نیمه اول قرن دوم هجری آن را اداره میکرده است.در اینجا به ذکر همین مقدار از اظهارنظرهای محققین بسنده کرده و لکن در ادامه بحث ، به صورت خاص و دقیقتر نقلقولها و اظهارات محققین دربارۀ نهضت علمی امام و حوزۀ علمی ایشان را ، مطرح مینماید.

۲٫مکان و تمرکزگرایی در حوزه علمیه امام صادق (علیه السلام)

یکی از نکات مهم درباره هر مرکز و مجمع علمی ، وجود مکان معلوم و مشخص برای ساماندهی فعالیت علمی-آموزشی است. وجود آکادمی افلاطون و ارسطو در یونان ، مدارس ، مکتبخانهها و نظامیهها در ایران باستان تا ایران پس از اسلام و … از جمله مشهورترین نمونه های تاریخی در تمدنهای مختلف است.از مسائل مهم و جنجالی در مورد حوزهعلمیهامامصادق (ع) این بوده و هست که آیا امام در مکان معین و مشخصی به تدریس میپرداختهاند ؟ به عبارت دیگر آیا روش امام در آموزش ، تمرکزگرایی است ؟ و یا آنکه آنچنان که بعضی گفتهاند : مراجعین و شاگردان در طول ۳۴ سال به صورت اتفاقی و غیر منظم و در هر مکانی خدمت حضرت میرسیدند و با طرح چند سؤال ، مباحث و یافتهای علمی را از ایشان ، فرا میگرفتند ؛ حرکتی غیر متمرکز و غیر محدود ، شبیه آنچه در سیره انبیاء ، معلمین و مبلغان دینی و اخلاقی مشاهد میشود.در کتابی به نام تاریخ مکه و مدینه در قالب گزارش تصویری از مکانهای مهم این دو شهر مهمِ اسلامی، تصویری از یک ساختمان قدیمی و مخروبه مربوط به قرن دوم هجری نشان داده میشود و با توجه به شواهدی آن ساختمان را محل تدریس امام صادق (ع) معرفی میکند. (قلی زاده، ۱۳۷۸،ص۲۰۴) این محل غیر از مکان منزل امام و در فاصلۀ ۶ کیلومتری شمال شرق مسجد النبی ، مقابل آرامگاه حمزه (ع) و در منطقه اُحُد میباشد. اگر چه فرضیۀ وجود یک مکان و مدرسه در آن دوران و برای حضرت با توجه به فضای سیاسی-اجتماعی آن زمان قابل ردّ نیست ولی با توجه به اینکه هیچ یک از راویان و شاگردان به وجود چنین مکانی اشاره نکردهاند ، وجود آن مکان به عنوان مدرسه مستقل آن حضرت محل تردید است.لکن با بررسی و تحقیق در ابعاد و حواشی روایاتِ منصوب به ایشان و یا خاطرات تاریخی اصحاب و افراد از آن زمان ، اینگونه به نظر میرسد که امام از هر دو روش متمرکز و غیرمحدود استفاده میکردند.ایشان در منزل و در مسجد ، مکان خاص و معینی را برای تدریس و پاسخگویی به شاگردان ، مشخص نموده بودند. این تعیین مکان و تدریس متمرکز در بین شاگردان امام هم ، امری متداول بود :سماعه بن مهران (متوفی۱۴۵هـ.ق) از شاگردان امام که در کوفه مسجدی داشت بنام مسجد زرعه بن-محمدخضرمی معروف شد. (نجاشی، ۱۴۲۷، ص۱۹۳) و محل درس و بحث وی بود.جعفر بن بشیر بجلی که از بزرگان و مؤلفین قرن دوم است (متوفی۲۰۸ه.ق) و درکوفه ، مسجدی را تأسیس کرد و در آن کرسی درسی دایر نمود. (نجاشی، ۱۴۲۷،ص۱۱۹) تدریس و افتاء ابان بن تغلب در مسجد مدینه (نجاشی، ۱۴۲۷، ص ۱۰)تدریس نهصد نفر از شاگردان حضرت در مسجد کوفه و … از شواهد دیگر این مطلب است. (نجاشی، ۱۴۲۷، ص ۳۹)این مطلب نشان دهندهی نظم و انضباط و فعالیت متمرکز علمی-آموزشی در حوزه علمیه امام (ع) میباشد ؛ لکن باید به عدم محدودیت مکانی در تدریس و تدرّس در سیره علمی امام (ع) نیز اشاره کنیم ؛ سیرهای که تا قرنها در جهان اسلام باقی ماند و دانشمندان مسلمان بدون محدودیت مکانی در هر محله و شهری ، و در هر مسافرت و حرکتی به دنبال پیش آمدن فرصتی هر چند کوتاه ، فعالیت علمی خود را دنبال مینمودند ؛ گاهی مجلس مباحثه و مذاکره علمی و حتی در مواردی کرسی تدریس یا کنفرانس علمیای را بر پا میکردند. در مسافرتهای امام (ع) به مکه، حیره و کوفه ، نمونههایی از محدودیتگریزی و تمرکززدایی علمی ایشان قابل مشاهده است. ایشان در این سفرها محل و ساعتی را در نظر میگرفتند و مجلس علمیای را برپا میکردند و افراد با اطلاع قبلی در آن مجلس حاضر میشدند و پس از استماع درس حضرت ، پرسشهای خود را در باب مسائل مختلف مطرح میکردند. (ر.ک> همین مقاله ، ۵-۳، ص۱۵)

۳٫رویکردها و مؤلفه های آموزشی و پژوهشی در حوزه علمی امام (ع) :

۱-۳- پذیرش شاگرد بدون محدودیت ؛

یکی از نکات جالب و مفید در حوزۀ علمیه امام ، پذیرش همگان با هر عقیده ، ملیّت و مذهبی بود. به نظر میرسد همین که فرد دارای فهم و سوادی بود که توانایی درک مطلب حوزۀ درس امام (ع) را داشت و علاوه بر آن علاقهمند به فراگیری از این مدرس و ملجأ علمی بود ، حضرت او را به جمع شاگردان خود میپذیرفتند. وجود افرادی از نقاط مختلف ایران- گرگان، مازندران، خراسان، قم، ری، اصفهان، اهواز، فارس، همدان، …- مصر، لبنان و شام، ماوراءالنهر، عراق و … در مجلس درس امام ، نمونهای بارز از پراکندگی جغرافیایی شاگردان و حاکی از آوازۀ جهانی حوزۀ علمی امام (ع) ، میباشد.پذیرش شاگردانی از مخالفین- مالکبنانس،ابوحنیفه، واصلبنعطاء، … – و حتی حضور و استفاده بعضی از زندیقان و ملحدان از حوزۀ درس امام ، حاکی از عدم نگرش فرقهای و گروهی در جهت تعلیم و تعلّم بود.یکی از این نمونهها، حضور فرد ملحدی از مصر در حوزه علمی امام (ع) بود که در آغاز آوازۀ امام به گوشش خورده و مشتاق دیدار امام شده بود. در مدینه و سپس در مکّه به دنبال امام میگشت تا ایشان را در طواف حج یافت. پس از مناظره و گفتگو با امام در مقابل ایشان خضوع کرد و طلب تعلّم از محضرشان را نمود. حضرت نیز او را به شاگردی هشامبنحکم در آوردند تا هشام به او علوم دینی و اعتقادی را آموزش دهد.(کلینی، جلد ۱،ص۹۱)از دیگر افراد مخالف : سفیانثوری است، که در منابع اهل سنت به زهد و علم شهرت دارد، وی همراه نصیربنکثیر نزد امام صادق (ع) زانوی ادب زده و از آن حضرت بهرۀ علمی و اخلاقی برده است. (جعفریان، ۱۳۸۷، ص ۳۲۹)

۲-۳- اخلاق و رعایت آداب در حوزه علمیِ امام (ع)

مسئله رعایت ادب و احترام در هر جامعهای یک امر ضروری و بدیهی است ؛ ایجاد رابطۀ صحیح ، منطقی و سالم در هر جامعهای در گرو رعایت آداب و اخلاقیات است. در فضاهای آموزشی، اگر علم و عالم و متعلّم به زیور ادب آراسته نشوند، علاوه بر پیدایش مشکلات داخلی در فضای علمی-آموزشی ، آثار مخرب فرهنگی ، اجتماعی و … را در جامعه میگذارد که قابل جبران نیست. عبارت معروف ( اذا فَسَدَ العالِم، فسد العالَم ) یا ضربالمثل مشهور ( هرچه بگندد نمکش میزنند. وای بهآن روزکه بگندد نمک )به خوبی گویای این مطلب و ضرورت ادب و احترام در فضاهای علمی است.نمونههایی از سیرۀ علمی-اخلاقی امام (ع) 🙁 در تاریخ جهان، سابقه ندارد که ادب و علم، در هیچ مکتب مذهبی به اندازه فرهنگ مذهبی جعفر صادق (ع) اهمیت داشته باشد. آن قدر ادب و علم در آن فرهنگ مهم بود که محقق از خود میپرسید ادب مهمتر است یا مذهب ؟ علم مهمتر است یا مذهب ؟ ) (مغز متفکر شیعه، ۱۳۸۸،ص۱۹۱)تذکر ابنابیالعوجاء به مفضّل در خصوص رعایت آداب و احترام به شخصیت دیگران حتی مخالفین با استناد به رفتار و سیرۀ امام (ع) ( ر.ک > همین مقاله ، ۳-۳ ، ص۱۲) احترام حضرت به مالک بن انس در مُجالستهای ایشان با مالک. ( ر.ک > همین مقاله ،۵-۳ ،ص۱۵ )در پایان این بخش، روایاتی چند از تعالیم امام (ع) پیرامون علمآموزی توأم با رعایت اخلاقیات آورده میشود :اطلبوا العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار .(جویای علم باشید و آنرا به بردباری و سنگینی زینت کنید.) تواضعوا لِمَن تُعلِّمونَه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم .( برای کسی که به او آموزش میدهید تواضع کنید و در مقابل استاد خود فروتن باشید.) (کلینی،ج ۱،ص ۴۴)منشور اخلاقی امام درباره فعالیت علمی در حوزه جعفری (از جملۀ علمای لاینفع- بی فایده- : دانشمندانیاند که مردمان از علم ایشان بهره نمیبرند ؛ از آنجمله نباشید !از جمله علمائی که پند و نقد دیگران را نمیشنوند و نمیپذیرند نباشید.از افرادی که وقتی نصیحتی و نقدی میکند ریزبینانه و سختگیرانه آن را دنبال میکند،نباشید !از جمله دانشمندان درباری که در جهت حفظ منافع زورگویان از دانش خود استفاده میکنند نباشید. و بالاخره از جمله دانشمندان مغرور و از خود راضی و مدعی نباشید) (صدوق، ۱۳۸۴،ص۵۲۰)

۳-۳ – مؤلفۀ آزاداندیشی در حوزۀ علمیه امام

یکی از مباحث رایج در این دوران طرح کرسیهای آزاداندیشی در مراکز علمی است. فضائی که در آن افراد بتوانند علاوه بر طرح سؤالات متعدّد و متفاوت و مخالف ، به طرح دیدگاههای خود بپردازند.با در نظر گرفتن طرح بعضی مسائل -چون تقیه ، حکومت منحرف و تبادلات فرهنگی و ..در جامعه آن زمان به بررسی سیره امام و روش برخورد حوزه علمیه ایشان با مخالفین و منحرفین میپردازیم. امام در هر حال پذیرای سخنان افراد میشدند و با مدیریت صحنه ، پس از اظهارنظرها و سؤالهای مخاطبین، پاسخ ایشان را بی هیچ مسامحه و کوتاهی ارائه میکردند ؛ تا بطلان یا حداقل نقص نظرات مخاطبین ، بر ایشان و سایرین واضح شود. نویسندگان و محققین اسلامشناس و مستشرقین غربی نیز یکی از ویژگی های فوقالعاده این حوزهی علمی را ، بحث آزاد و آزاداندیشی منحصر به فرد در درس امام میدانند. (ر.ک >مغز متفکر شیعه، ۱۳۸۸، ص ۱۱۶) ایشان مزیت بیسابقه این حوزه در بحث آزاد و آزاداندیشی را ، بحث درحوزۀ مسائل مذهبی و دینی میشمارند.(همان، ص۱۱۷) سؤالات، مناظرات و مباحثات متعدد امام با زندیقان- منکران الهیات – از داغترین و رایجترین برخوردهای آزاداندیشانه امام است. ( ر. ک> احتجاج، ج ۲،ص۱۸۷ و ص۲۰۲) مثلاً عبدلله بن سنان نقل می کند : الزندیق سَألَ اباعبدلله (ع) عن مسائل کثیره أن قال :کیفَ یعبد الله الخلقُ و لم یروه ؟فمِن اینَ أثبتَّ انبیاءَ و رُسُلاً ؟من ایِّ شی ءٍ خَلَقَ لله الاشیاء ؟ و …( فرد زندیقی خدمت حضرت بود و از ایشان سؤالات زیادی در مورد مسائل مختلف پرسید، مثلاً پیرامون چگونگی عبادت خدا در حالیکه دیده نمیشود و چگونگی اثبات انبیاء و چگونگی خلق خدا و … ؟) ( طبرسی،۱۳۸۱، ص ۲۰۲) ابنابیالعوجاء از شاگردان حسن بصری که به خاطر اضطراب بیان و تردّدهای استادش در مباحث کلام و الهیات راه زندیقان را پیش گرفته بود و از جمله مطرحترین شخصیتهای مکتب الحاد در آن زمان بود ،کراراً خدمت امام میرسید و به مناظره و مباحثه می پرداخت و امام با خونسردی و کمال توجه و حوصله پاسخ وی را میدادند. عیسیبنیونس در این باره میگوید : ابنابیالعوجاء … فقدم مکّه متمرداً و انکاراً علی من یحجُّه، و کان تُکره العلماء مجالستَه لخُبث لسانه و فساد ضمیره، فأتی اباعبدلله (ع) فجَلَسَ الیه فی جماعه من نظرائه، فقال: یا اباعبدلله، إنَّ المَجالسَ بالأمانات و لابُدّ لکلِّ مَن به سعالٌ أن یَسعُلَ؛ أفتأذنُ لی فی الکلام؟ فقال (ع): تکلَّم !(ابنابیالعوجاء وارد مکه شد در حالیکه سرکش بود – منکر حقیقت و معارف دینی بود- و هدفش انکار حاجیان ! و لذا دانشمندان از همنشینی با وی خودداری میورزیدند. چرا که از نیت پلید و ناپاکی زبان وی آگاه بودند. روزی خدمت امام صادق(ع) رسید- در حالیکه در میان گروهی از همفکرانش قرار داشت- گفت : ای اباعبدلله، همانا مجالس حکم امانت را دارد، و هرکه پرسشی داردباید بگوید،به من اجازه میدهی سخن بگویم؟پس حضرت فرمودند:سخنانت را بگو!] (طبرسی،۳۸۱،ص ۱۹۸) نمونهای دیگر از مناظرات و برخوردهای آزاداندیشانه امام ، در مورد فردی از شام بود که خدمت حضرت و عرض کرد :إنّی رجلٌ صاحب کلامٍ و فقهٍ و فرائضً و قدجئتُ لمناظره اصحابک (همانامنفردیهستم مسلطبهکلام-وفقهواحکامو آمدهام تا با اصحابوشاگردانشمامناظرهکنم.](کلینی،ج۱،ص۲۴۰)(مفید،ص۱۸۷)امام به گرمی و گشادهرویی با وی برخورد کردند و در پرتو همین آزاداندیشی و برخورد مرد شامی پس از مباحثه و مناظره طولانی، به جمع ارادتمندان و پیروان حضرت پیوست. سیدحمیریشاعرمعروف نیز به همین جهت از کیسانیه دستبرداشت و جعفری شد. (ر.ک> اعیان الشیعه،ج۷،ص۳۲۵) همچنین ارتقاء سطح کیفی و علمی افرادی چون ابانبنتغلب، مفضلبنعمرو، جابربنحیان و زرارهبن-اعین و … مدیون همین نگاه و رویکرد بود.بهرۀ علمی-تربیتی علماء اهلتسنن و سایر فرقاسلامی : افرادی چون مالکبنانس پیشوایمالکی و ابوحنیفه پیشوایحنفی و حسنبصری مؤسسمکتب فلسفی-کلامیِبصره ، واصلبنعطاء مؤسسمعتزله و … – از مجلس درس امام نیز به خاطر همین آزاداندیشی و فضای باز بود. نتیجه این آزاداندیشی در کنار سیرۀ اخلاقی-رفتاری امام (ع) ، بازتابهای مهمی را بین ایشان را بدنبال داشت : ابنابیالعوجاء: ماهذا ببشرٍ و إن کان فی الدنیا روحانی یتجسد إذا شاء و یتروح اذا شاء فهو هذا و اشار الی الصادق.(جعفربنمحمدصادق ، مافوق بشر است و اگر در دنیا موجودیروحانی باشد که جسم داشته باشد ،او،این مرد است.] (حیدر،۱۳۹۰ ،ص۵۶) (کلینی،ج۱،ص۱۰۰) هم او در برخورد با مفضّل در مسجد مدینه خطاب به مفضلِ عصبانی و خشمگین، گفت : (… اگر تو از یاران جعفربنمحمدصادق هستی! -بدان- او با ما چنین سخن نمیگوید ، او بارها سخنان ما را شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث از حد و ادب بیرون نرفته است. اوآرام و بردبار و متین و خردمند است. سخنان و دلائل ما را میشنود تا آنکه هر چه در دل داریم بر زبان میآوریم، آنگاه با کمترین سخن دلائل ما را باطل میسازد و …)( پیشوائی، ۱۳۸۴،ص۳۵۸)ابن مقفع از سران زندیقان در مکه خطاب به همراهانش میگوید : ترونَ هذالخلق-و أَومأَ بیده الی مَوضِعِ الطواف-ما منهم احدٌ اوجبُ له اسم الانسانیه الّا ذلک الشیخ الجالس-یعنی اباعبدلله(ع)- (میبینید این مردمان را – افرادی که در حال طواف بودند- به هیچکدام از آنها نمیشود اسم انسان اطلاق کرد ، مگر آن مرد بزرگی که آنجاست.- مرادش امام صادق (ع) بود.-)(کلینی، ج۱، ص ۹۵)ابوزهره میگوید :ما أجمع علماء الاسلام علی اختلاف طوائفهم فی امر ٍکما أجمعوا عَلَی فضلِ الامام الصادق وعلمه.(علمایاسلامباتماماختلافنظرهاوتعدد مشربهایشان،در فردی غیر از امام(ع) و علماو،اتفاق نظر ندارند.) (جعفریان،۱۳۸۷،۳۲۹) حافظ ابوحاتم: جعفربن محمد ثقه لایُسأل عن مثله (او فرد درستکار و راستگویی است که کسی مثل او مورد سؤال و در مقام پاسخگوئی قرار نگرفته.)(حیدر اسد،۱۳۹۰،ص۵۴)و ابوحنیفه نیز پس از مناظره طولانی با حضرت در حیره- در مجلس منصور- در مقابل امام متواضعانه اظهار میدارد :إنّ اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس (همانا عالمترین مردم،عالم ایشان به اختلافات مردم است)(جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۳۲)

۴-۳–عقلانیت در حوزه علمیه امام

( در این فرهنگ ، مباحث مذهبی وارد مباحث علمی شد و بعد با آن یکی گردید و در قرون بعد به جایی رسید که دانشمندان شیعه، مذهب خود را با قوانین علمی به ثبوت میرسانیدند. ) (مغز متفکر شیعه، ۱۳۸۸،ص ۱۱۷)در مکتب تشیع عقلانیت در همۀ مراتب خود – عقلنظری ، عقلعملی ، عقلارزشی- همواره مورد توجه بوده و بسیار اهمیت داشته است. جملات و آموزههای امام در خصوص عقلانیت به خوبی گویای این مطلب است ؛ ضمن آنکه در سیرۀ علمی امام نیز این مهم مشهود و نمایان است ؛عن ابی عبدلله (ع) قال: دعامَهُ الإنسان العقل . و العقل منه الفِطن و الفهم و الحفظ و العلم. (شخصیت آدمی بر پایه عقلانیت است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه میگیرد.) (کلینی،ج۱،ص ۲۹) العقل دلیلُ المؤمن. (عقل راهنمای مؤمن است.) (همان،ص ۲۹)حجهُ الله علی العباد، النبی و الحجَّه فیما بین العبد و بین الله، العقل.( همانا که حجت بر بندگان، پیامبران و حجت بین بندگان و خدایشان عقل است.) (همان،ص ۲۹) لیس بین الایمان والکفر الّا قِلّه العقل. (میان ایمان و کفر فاصلهای جز کم عقلی نیست.) ( همان،ص ۳۲) حضرت عقلانیت و دین را با یکدیگر گره زدند. از ایشان پیرامون عقل سؤال شد و حضرت فرمودند :ماالعقل؟ قال : ما عُبِدَ به الرحمن و اکتُسِبَ به الجنان (عقل چیست ؟ – آنچه که بواسطه آن خداوند رحمان شناخته میشود و گواهی به بندگی و عبادت او داده میشود و آنچه باعث تحرک انسان در رسیدن به بهشت و آخرتی نیکو ، میشود.) ( همان،ص ۱۱)همچنین در سؤال و جوابهایی که با امام پیرامون بعضی اشخاص میشد. امام از عقل آنها میپرسیدند. و ملاک و میزان ثواب و بهرۀ دینی فرد در روز واپسین را ، عقل و عقلانیت می-شمردند. اما مراد از حاکمیت عقل و عقلانیت در حوزه علمی امام (ع) چیست ؟مراد از عقلانیت ، گرهزدن و اثبات گزارههای اعتقادی و دینی بر پایۀ تفکر انسانی و عقلی است. بعضیها از این حرکت حضرت به عنوان یک ابتکار در فرهنگهای مذهبی یاد کرده اند. (ر.ک> مغز متفکر شیعه،۱۳۸۸،ص۱۱۶) یکی از دلایل رونق حوزه درس امام (ع) و خضوع مخالفان و ملحدان در مقابل امام و کرسی درس ایشان ، همین استفاده از عقلانیت و بکارگیری آن در مباحث اعتقادی وکلامی بوده است. ( ر.ک > اظهارات زنادقه : ۳-۷-۳)به جرأت میشود گفت که سایر دلایل و مؤلفههای ممتاز حوزه علمی امام – چون آزادی بیان، رعایت آداب و احترام، شاگردپروری ، کتابت و … – متأثر از عقلانیت حاکم در سیره علمی امام و حوزه علمیه ایشان بوده است.

۵-۳-تشویق به علم آموزی

یکی از دلایل رونق علمی در آن زمان و در تمدن اسلامی توصیهی ویژه و تشویقهای فراوان بزرگان و اولیای دین به امر تعلیم و تعلّم بود. امام صادق(علیه السلام) با نقل روایات متعدد از قول رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و یا سایر ائمه (علیهم السلام) و گاهی با تحلیل و نقل خصوصیات و توصیفاتی فوقالعاده پیرامون علم و عالم و اهمیت فراگیری علم ، مشوق خوبی برای فراگیران و داوطلبین و جویندگان علم در بین مسلمین ، بودند.از سخنان آن حضرت درباره علم این تعابیر مشهور و معروف است :افضل العباده ، العلم بالله و التواضُعُ له ( بهترین عبادات ، خداشناسی و الهیات است و تواضع در مقابل خدا)عالم افضل مِن الف عابدٍ ( انسان دانشمند برتر از هزاران عبادتکننده است.) (حرّانی، ۱۴۲۵، ص ۳۶۴)طلبُ العلم فریضه ، ألا إنّ الله یحبُّ بُغاهالعلم ( طلب علم واجب است و آگاه باشید که خداوند جویندگان علم را دوست دارد.) (کلینی، ج ۱،ص ۳۵)إنَّ العلماء ورثه الأنبیاء ( همانا دانشمندان ، وارثان و صاحب میراث انبیاءند.) (کلینی، ج ۱،ص ۳۹)العلماء اُمناءٌ ، العلماءُ منارٌ ( دانشمندان امیناند ، اشان نورافکنها و نمادهای راهنمایی جامعهاند.) (کلینی، ج ۱،ص ۳۹)همچنین در تحلیل علم و بررسی نتایج آن ، میفرمایند :لایصلح مَن لایعقل و لایعقل مَن لایعلم ( صالح نیست ، کسی که عقل نورزد و خردمند نیست ، کسی که دانش ندارد.)و العلمُ جُنَّه (علم و دانش سپر و مانع بروز مشکلات است) (حرّانی، ۱۴۲۵،ص۳۵۶)ومَن لم یعلم،لایفهم ومن لم یفهم،لم یسلم (کسی که علم ندارد ، نمیفهمد و انسان نفهم ، سالم و سلامت نیست) (همان)همچنین در جامعه شناسی مردم جامعه و نسبت ایشان به علم و فضاهای علمی میفرمایند :الناس ثلاثهٌ : عالم و متعلِّم و غُثاء ( مردم سه گروهاند : عالمان ، دانشجویان علوم و گروهی هم سرگردانند.)و أُغدُ عالماً أَو متعلِّماً أَو اَحِبَّ اهل العلم و لاتکن رابعاً (یا دانشمند باش و یا دانشپژوه و یا حداقل دوستدار علم و دانش و نه دستۀ چهارم -غیر از اینها-.) (کلینی،ج ۱،ص ۴۱)لکن سیره و منش امام و فضای پیرامونی ایشان نیز در افزایش تعداد داوطلبان حضور در درسایشان مؤثر بود. ماجرای محمدبن-معروفهلالی به خوبی فضای آن زمان را بازگو میکند :محمدبنمعروفهلالی نقل میکند : در حیره نزد حضرت رفتم تا از محضرشان استفاده کنم ؛ لکن از کثرت مردمی که دور ایشان حلقه زده بودند، نتوانستم خدمت ایشان برسم و این ماجرا تا روز چهارم ادامه داشت تا اینکه در آنروز، امام (ع) مرا دیدند و به نزد خود طلبیدند ؛ پس از متفرق شدن مردم ، من به همراه حضرت به قصد زیارت قبر امیرالمؤمنین رهسپار آن مرقد مطهرشدم. (گرجی، ۱۳۸۵،ص ۱۱۹) احترام فوقالعاده حضرت به اهل علم ، عملاً آنها را مشتاقتر میکرد ؛ مالکبنانس ، شدیداً تحت تأثیر این سیرۀ امام است.و لقد آتی جعفربنمحمد و کان کثیر المزاح و التبسم ، … وکان من العلماء الزهاد الذین یخشون الله و ما رأیته قط الّا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتی .(مدتی نزد حضرت بودم و ایشان همواره خوشرو و خوشبرخورد بودند و … ایشان از جملۀ علماء زاهدی هستند که در مقابل خداوند خاشعاند. و هرگز به خدمت او شرفیات نشدم جز اینکه زیراندازش را از زیر پای خویش برداشته و زیر پای من قرار میداد.)(جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۲۷)تشویق و ترغیب هشامبنحکم و تجلیل از مقام شامخ وی نمونۀ دیگری از سیرۀ امام (ع) است ؛فاذا هشامبنحکم قدورد و هواول ما اختطت لحیته و لیس فینا الا من هواکبر سنّاً منه ، فوسع له ابوعبدلله و قال : ناصرنا بقلبه و لسانه و یده.( پس چنانچه هشامبنحکم وارد شد -او جوان بود و همۀ حاضرین بزرگتر از او بودند- پس حضرت برای او جا بازکرده و فرمودند : این مرد حامی و یاور ما بهبدن و بهزبان و بهعمل است) (مفید،ص۱۸۹)

۶-۳-روشهای آموزشی درحوزه علمیه امام (ع) :

در این بخش به این مطلب میپردازیم که حضرت از چه شیوههایی برای انتقال مطالب علمی به شاگردان خود استفاده می-کردند. به عبارتی دیگر چگونگی روشهای آموزشی امام (ع) را به بحث میگزاریم ؛
۱-۶-۳- املاء : روش املاء بدین صورت بود که حضرت حدیث یا روایتی را از پیامبراکرم (ص) و یا سایر ائمه اطهار(ع) بیان فرموده و همۀ شاگردان آن را عیناً یادداشت میکردند. سپس امام پیرامون آن حدیث یا روایت ، مطالبی را برای بهتر فهمیدن روایت بیان میکردند.
۲-۶-۳- پرسش و پاسخ : روش پرسش و پاسخ بدین صورت بود که افراد برای پرسیدن سؤالات خود به امام مراجعه و پرسشهای خود را از امام پرسیده و ایشان پاسخ میدادند. این حرکت گاهی به صورت مجالس پرسش و پاسخ – شبیه کنفرانسهای علمی امروزی -برپا میشد و گاهی هم افراد به صورت خصوصی و انفرادی در مسجد ، منزل یا مسیر تردد امام (ع) مراجعه میکردند و پرسشهای خود را پیرامون مسائل مختلف طرح و پاسخ میگرفتند.
۳-۶-۳- سِماع : در این روش افراد در حلقۀ تعلیم و تدریس امام حاضر و به سخنان ایشان گوش میدادند . معمولاً در این جلسات اهتمامی در نوشتن مطالب نبود. البته عدهای از شاگردان از سخنان امام یادداشتهایی تهیه میکردند ولی در اکثر موارد ، افراد مطالب را به حافظه سپرده و حفظ میکردند و سپس آن را برای دیگران بازگو میکردند ؛ افرادی که حافظه قوی-تری داشتند عین عبارت را ، و گروهی هم با نقل به معنا درس را برای دیگران نشر میدادند.
۴-۶-۳- مباحثه : بعضی افراد معتقدند که شیوۀ مباحثه در مطالب علمی از حوزۀ علمیۀ امام (ع) شروع شده است. شیوۀ مباحثه بدین صورت بود که پس از تدریس مطالب از جانب حضرت ، شاگردان ایشان در گروههای دو یا چند نفره تجمع پیدا کرده و به بازگو کردن مطالب و بعضاً به نقد آن با یکدیگر میپرداختند.
۵-۶-۳- کارگاه علمی : کارگاههای علمی عبارت بود از فعالیتهای علمی فراگیران در جلسات مناظره و یا در مباحثات علمی و یا در تدریس و یا در تبلیغ برای عموم ،که تحت نظر حضرت صورت میگرفت و حضرت نکاتی را در جهت تصحیح و ترمیم و تکمیل فعالیت علمی-آموزشی و تبلیغی ایشان مطرح میکردند. (ر.ک> کافی،ج۱،ص۶۶ و۲۴۰)

۷-۳-شاگرد پروری در حوزه علمیه امام (ع) :

همانطور که گذشت پذیرش و حضور در درس امام آزاد بود. لکن حضرت علاوه بر برخورد عمومی و آموزش و تدریس فراگیر ، گروهی از مشتاقان ، فرهیختگان و نخبگان را که نوعاً از نزدیکترین اصحاب و پیروان ایشان به حساب میآمدند را ، به صورت ویژه تعلیم و تربیت میدادند. این پرورش اختصاصی در قالبهای زیر انجام میشد :
۱-۷-۳- جلسات خصوصی : حدیث اخلاقی-عرفانی خطاب به عنوانبصری ، حدیث توحیدی-اعتقادی خطاب به مفضّل ، وصایای معرفتی و کاربردی خطاب به عبدللهبنجندب ، مذاکره خصوصی با مؤمنطاق ، مباحثات علمی و تدریس اختصاصی و خصوصی برای جابربنحیان و … از جملۀ این موارد است.(ر.ک> تحف العقول و بحارالانوارج۳)
۲-۷-۳- کارگاههای علمی: بعضی از جلسات مناظرات و مباحثات علمی در حوزه علمیه امام، علاوه بر جنبۀ جدی و اجتماعی که داشت، جنبۀ آموزشی و پرورشی نیز داشت. ماجرای فرد شامی که در فقه و حقوق و کلام تخصص داشت و در ایامی پیش از حج در نزدیکی مکه به خیمۀ امام وارد شد و تقاضای مباحثه با شاگردان امام را کرد ؛ امام پس از گفتگوی اولیه با او به یونسبنیعقوب، امر کردند تا چند نفر از متکلمین شاگرد امام را به درون خیمه جهت مناظره با فرد شامی دعوت کند. حمرانبنأعین، مؤمنالطاق-محمدبنعلیبننعماناحول-، هشامبنسالم و قیسبنماصر از بهترین متکلمینی بودند که درآن جلسه حاضر شدند. کسانی که بعضاً از شاگردان و صحابهی پدر و جدّ حضرت نیز به حساب میآمدند. همچنین با پیگیری امام، هشامبنحکم نیز در کنار افراد فوقالذکر در خیمۀ حضرت حاضر شد ؛ یکییکی در حوزههای مختلف علمی-کلامی با فرد شامی مناظره کردند. بعضی بر او پیروز و بعضی با او مساوی شدند. پس از پایان مناظره ، امام نکاتی را ، پیرامون هر یک از مناظرهها به مناظرهکنندگان متذکر میشدند ؛و أقبل ابو عبدالله علی حمران ، فقال: یا حمران! تجری الکلام علی الاثر فتصیب. فالتفت الی هشام بن سالم فقال: ترید الاثر و لاتعرف!ثم التفت إلی الاحول فقال: قیاّس دوّاع تکسر باطلاً بباطلٍ إنّ باطلک أظهر!ثم التفت الی قیس الماصر فقال: تتکلّم و اقرب ما تکون من الحق و الخبر عن الرسول (ص) ابعد ما تکون منه، تمزج الحق بالباطل و قلیل الحق یکفی من کثیر الباطل، انت و الاحول قفّازان حاذقان! … فقال: یا هشام لاتکاد تقع تلوی رجلیک اذا همت بالارض، طرت ؛ مثلک فیکلم الناس! حضرت رو به حمران کرده ، فرمود : (اما) تو ای حمران سخنت را به دنبال حدیث و نقل میبری و به حق میرسی، آنگاه به هشامبنسالم متوجه شده فرمود : (اما) تو در پی حدیث میگردی ولی به خوبی آن را نمیشناسی، سپس به احول فرمود : تو با قیاس سخن میگویی و تردستی کرده ، باطل را به وسیله باطل در هم میشکنی، جز اینکه مطالب باطل تو روشن است ، آنگاه رو به قیسماصر کرده فرمود : تو چنان سخن میگویی که هر چه خواهی به حق و حدیث رسول خدا (ص) نزدیکتر باشی از آن دورتر میشوی. حق را با باطل میآمیزی، با اینکه با اندکی از حق از انبوهی باطل بی نیاز میشوی. تو و احول(هنگام بحث) از شاخهای به شاخه دیگر میپرید. درکار(بحث و مناظر) ماهرید … و بالاخره به هشامبنحکم فرمودند : تو به هر دو پا به زمین نمیافتی- و چنان نیستی که در پاسخ بمانی- چون خواهی به زمین افتی پرواز میکنی ، (ای هشام) چون تویی باید با مردم سخن گوید.) (مفید،ص۱۹۲) و (کلینی،ج۱،ص۲۴۳)

۸-۳-تخصص گرائی در حوزه امام (ع) ؛

تخصصیشدن رشتههای علمی و وسعت گرفتن هر رشتهای در طول زمان و با پیشرفت علمی بشر امری اجتناب ناپذیر بوده و هست. در حوزه علمی امام ، ساحت دروس از یکدیگر تفکیک و تخصصی شده بود.این مطلب بسیار مورد توجه تاریخ نگاران، مستشرقین و … بوده است ؛تفکیک علومی چون کلام، فقه، حدیث، تفسیر، علوم تجربی و شیمی، ادبیات ، لغت و شعر، اخلاق و آداب، عرفان و فلسفه و … از طرفی ، و تربیت دانشجویان مستعد در رشتهای متناسب با تواناییهایشان از طرفی دیگر به فعالیت علمی امام (ع) رنگ و بوی رسمیتر و جدیتری میدهد. البته به این نکته هم باید توجه داشت که اگر چه این علوم در قالب رشتهها و دروسی ممتاز در آمده بود ، لکن با نظر به حجم علوم ، وجود افرادی توانمند که جامع چند علم باشند دور از دسترس نبود.ابوزهره در این باره می گوید :و لم یکن علمه مقصوراً علی الحدیث و فقه الاسلام ، بل کان یدرس علم الکلام.(دانش آن حضرت منحصر به حدیث و فقه اسلامی نبود ، بلکه علم کلام را نیز تدریس مینمود.) (جعفریان،۱۳۸۷ ،ص۳۳۲)و فوق هذه العلوم، قدکان الامام الصادق علی علم بالاخلاق و ما یؤدی الی فساده.(وبالاتراز اینعلوم،اینکه امام(ع)در زمینۀ اخلاق و علل و انگیزه های فسادآن،آگاهیهای بسیار ارزندهای داشت)(همان،ص۳۳۳)مستشرقین مؤلف کتاب مغز متفکر شیعه معتقدند اگر رشتههای علمی در این دوران چند هزار رشته است ، در زمان امام ، چند صد رشته علمی در آن حوزه تدریس و پژوهش میشده است. (ر.ک> مغز متفکرشیعه،ص۲۰۲)البته ایشان نقدی به این مطلب دارند ؛ لکن در اصل تخصصیکردن و تخصصیبودن رشتههای علمی در آن حوزۀ علمی و تعدّد آن رشتهها تا دهها رشتۀ مطرح در آن زمان ، اتفاقنظر دارند. شهرت این مطلب در آن زمان دربارۀ حوزۀ درس امام، امری شایع بوده است.

۹-۳-تشویق به بازدهی و حضور فعالانه در جامعه در حوزۀ امام (ع) :

فعالیت علمی هرقدر هم که عمیق و قوی در دانشگاه یا حوزه و یا در هر فضای علمی دیگر صورت بگیرد تا وارد عرصۀ جامعه نشود و جامعه را از تولید و داشتههای خود بهرهمند نسازد، چندان سودبخش و ملموس نیست و موجب کاهش استقبال جامعه از مراکز علمی میشود. در حوزه درس امام (ع) ، اهمیت این مطلب مدنظر بود ؛ چرا که یکی از مأموریتهای دینی اولیای دین، هدایت همگان است. در این بخش و بخشهای بعدی بیشتر به این مطلب میپردازیم ؛ اینکه ظهور و بروز حوزۀ علمی امام به صحنههای اجتماعی چگونه بوده است ؟اولین مؤلفه در بازدهی و فعالیتهای علمی در اجتماع ، نشر علم به جامعه و تعلیم عمومی و خصوصی عوام است :ان لکلّ شیءٍ زکاهٌ و زکاه العلم أن یُعلِّمه اهلَه.، زکاه العلم نشرههمانا برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم ، تعلیم و آموزش آن به دیگران و داوطلبان آن است. (حرانی، ۱۴۲۵، ص۳۶۴) یا( زکات و مالیات فراگیری دانش ، انتشار عمومی آن است.) اکتب و بثَّ علملک فی اخوانک ( بنویسید و نشر دهید علوم نزدتان را ، در میان برادرانتان.) (کلینی، ج۱، ص۶۷) البته در نشر عمومی علم ، هدف باید هدایت جامعه باشد ! و نه سوءاستفاده و تأمین منافع شخصی و گروهی. (ر.ک > همین مقاله ، ۲-۳ ، ص۱۱ )حضرت در جاهائی به جای پاسخگوئی مستقیم به مردم ، آنها را به سوی شاگردان خود ارجاع میدادند تا شاگردان هم فعالانه در عرصۀ اجتماع ظاهر شوند : دستور امام باقر(ع) به ابانبن-تغلب مبنی برتبلیغ و تدریس فقه در جامعه و تداوم آن در زمان امام صادق(ع) از جمله این موارد است ؛ اجلس فی مسجد المدینه و أفتِ الناس، فأنی اُحبَّ ان یُری فی شیعتی مثلک(در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده که من دوست دارم مثل تو را در شیعیان و پیروانم بینم.) (نجاشی، ۱۴۲۷،ص۱۰)تشویق به مناظرههای علمی و عالمانه خصوصاً دربارۀ افرادی چون هشامبنحکم ، هشامبنسالم و … و سپردن بعضی افراد جهت تحصیل نزد ایشان.یا خطاب به گروهی از مراجعین ، امام(ع) میفرمایند : علیکم، علیک بالاسدی، یعنی ابابصیر! (عاملی،ج۸، ص۱۰۴)همچنین در مورد محمدبنمسلمثقفی نیز تعبیر مشابهی از حضرت موجود است. (عاملی، ج ۱۸،ص۱۰۵) گفتار حضرت پیرامون زراره ، ابابصیرمرادی، محمدبنمسلم و بریدعجلی و … نیز حاکی از اهمیت فعالیت تبلیغی ایشان است. (عاملی، ج ۱۸، ص۱۰۳)همچنین تشویق ترغیب افراد به دریافت روایات از راویان و محدثین ؛ تأیید و توثیق ایشان توسط حضرت در توسعه فعالیت تبلیغی ایشان از دیگر موارد تشویق حضرت به بازدهی است.از شاخصههای حضور و فعالیت اجتماعی امام ، نقشآفرینی ، حضور فعالانه و آگاهانه است و نه یک حضور منفعلانه.نتیجه این حضور پر رنگ و مؤثر این شد که پیروان نظریات امام(ع) را،- جعفری مذهب- بنامند و مرز فکری و عقیدتی امامیه یا جعفری از دیگر مذاهب ممتاز شود.در دوران امام(ع) دهها فرقه و مسلک فکری و رفتاری در جامعه اسلامی فعالیت میکردند. گروهی با رویکرد فرهنگی و فکری چون زندیقان، مرجعه، معتزله، غلات، مشکاکان و جبریه و گروههایی هم با رویکرد سیاسی و نظامی ، اما با بنیانها و تفکرات عقیدتی چون زیدیه، عباسیان، کیسانیه و …در این میان امام(ع) ، ضمن مراقبت و حفظ خون و جان شیعیان ، مرز فکری و عقیدتی ایشان را نیز معین و پاسداری میکردند. تا در گردابهای فتنهآمیز آن دوران و اعصار بعد غرق نشوند. اگر این تعیین مرز توسط امام صورت نمیگرفت ،معلوم نبود چه بر سر شیعه میآمد، چرا که همه گروههای فوقالذکر با طرح مسائلی سعی بر حق جلوه دادن خود داشتند و گاهی خود را موافق و مرید و محب خاندان اهل بیت (علیهم السلام) ، هم معرفی میکردند.در بخش های قبلی آنچه طرح شد نوعاً بیانگر سیره امام (ع) در ایجاد یک وحدت و وفاق اسلامی بود. لکن علیرغم فشارهای مختلف بر امام و اظهار تقیه توسط امام و پیروانشان ، ایشان بدون هیچ مسامحهای به طرح دقیق – عقلی- معارف اسلامی و اعتقادی خویش، اقدام میکردند.

۱۰-۳-نگارش متون و حفظ کتب در حوزه امام (ع) ؛

نگارش و مکتوبکردن داشتههای علمی در فضاهای علمی-آموزشی و علمی-پژوهشی از جایگاه بسیار بالائی برخوردار است – البته که ضرورت و اهمیت کتابت علوم، امری بدیهی است- در سیره رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار( علیهم السلام)، نگارش متون علمی و روایات نقلی بسیار تأکید شده و البته عملاً هم رعایت شده است.ابورافع غلام پیامبر پس از فراگیری خواندن و نوشتن دست به نگارش کتاب زد و کتابی در سنن و احکام و قضایا نوشت. نام وی به عنوان اولین مؤلفینِ شیعه در تاریخ مؤلفین ، ثبت شده است. (نجاشی،۱۴۲۷،ص۶) بعدها نیز افراد دیگری از صحابه و تابعین در فریقین- شیعه وسنی- کار کتابت علوم را دنبال کردند. در حوزه علمیه امام(ع) نیز طبیعاتاً کار نگارش متون علمی در حوزههای مختلف علمی با جدیت دنبال میشد. گفتار امام(ع) بهترین مشوق برای کتابت و نگارش متون علمی توسط شاگردان بود ؛القلب یتکّلُ علی الکتابه (قلب به واسطه نگارش اطمینان پیدا میکند) (کلینی، ۱۸،ص۶۶) یا خطاب به جمعی از شاگردان که ابوبصیر هم در میان ایشان است ، میفرمایند :اکتبوا فإنّکم لا تحفَظُون حتّی تکتبوا (بنویسید ! چرا که علوم حفظ نمیشود مگر با نوشتن) (کلینی، ج۱، ص۶۶)در فرازی از روایت معروف مفضّل ، حضرت خطاب به او درباره اهمیت و فائده نگارش می-فرمایند : ... و کذلک الکتابه ، الّتی بها تقید اخبار الماضین للباقین و اخبار الباقین للآتین ... ( بواسطه نگارش اخبار و تاریخ و آثار گذشتگان برای حاضرین میماند و آثار حاضرین نیز برای آیندگان)(مجلسی، ج۳،ص۸۱)و همچنین: اُکتُب و بُثَّ علمک فی إخوانِک، فان مُتّ فأورِث کُتُبکَ بَنیک ، فإِنّه تأتی علی الناس زمانُ هَرجٍ لا یأنسُونَ فیه إلاّ بکُتُبِهم(بنویسید ! و علم را درمیان دوستان و برادرانتان منتشر کنید ؛ پس اگر فوت کردید ، کتب خود را به فرزندان و نسل بعد از خود به ارث بگذارید ! زیرا برای مردمان ، زمان فتنه و آشوب میرسد که آن هنگام جز با کتاب انس نگیرند) (کلینی، ج۱، ص۶۷)یا خطاب به عبید بن زراره میفرمایند : إحتفِظُوا بکتبکم فإنّکم سوف تحتاجون الیها (کتابهای خود را حفظ و نگهداری کنید. پس در آینده به آنها نیاز پیدا میکنید.) (کلینی،ج۱،ص۶۷) .
۱-۱۰-۳- حال جای بحث در این است که با این همه توصیه و تشویق به امرکتابت و حفظ کتب ، آیا شخص امام (ع) هم دست به کار نوشتن کتاب میشدهاند یا نه ؟ در ذیل نام کتب و رسائلی که منتسب به حضرت است را اجمالاً میآوریم :۱-تفسیر منسوب به امام (ع) : که بعضی از مستشرقین چون ماسینیون معتقد است از آثار جابربنحیان است.۲- کتابالجفر که ابنخلدون در مقدمه خود چندبار آن را به امام نسبت میدهد. (ابن خلدون،۱۳۸۵،ص۶۶۰) ۳ و ۴- کتاب توحید مفضل و اهلیلجه که علامه مجلسی هر دو را از مفضلبنعمرو میداند. و ابنندیم نویسنده اهلیلجه را نامعلوم میداند.۵- کتاب مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه که انتساب آن به حضرت محل نظر و تردید علماء شیعه است.۶- کتاب مجهولالحالی که جعفربنبشیر آن را به روایت امامرضا (ع) در دست داشته است. (طوسی،ص۴۳)۷و۸- کتابی در علم صناعت و حجرکریم و کتابی در شیمی (الویری،۱۳۸۱،ص۱۵۷) که باز به نظر میرسد از آثار جابربنحیان باشد که احتراماً به نام مولا و معلمش امام صادق(ع) نوشته است.۹- کتاب تقسیمالرؤیا که در کشفالظنون به آن اشاره شده است و لکن صاحبالذریعه استناد آن را به امام ضعیف شمرده و آنرا مربوط به یکی از شیعیان و شاگردان آن حضرت میداند.نگارش و تألیف تمام کتابهای فوق توسط امام(ع) محل نظر است بلکه حداکثر املاء و یا گفتاری از امام است که نویسندگان به خاطر احترام به امام به نام امام نگاشتهاند،چنانچه درموارد۱،۳،۴،۷،۸واضح است. بعضی از علماء شیعه بر این باورند که اساساً با توجه به نقش و رسالت ائمه در جامعه،نگارش یک کتاب کامل در موضوع مشخص با توجه به سیره اهل بیت( علیهم السلام)سازگاری ندارد و یا حداقل ضرورتی ندارد. لکن ثبت و نگارش رسالهها و نامههایی از ایشان با توجه به سیره اهلبیت ممکن و کراراً نیز اتفاق افتاده است.در ذیل چند رساله مهم از حضرت که از شهرت و سند برخوردار است آورده شده ؛ ۱-نامه معروف امام به عبداللهبن-نجاشی،والی اهواز(۱۳۸ه)(نجاشی، ۱۴۲۷،ص۲۱۳)که حاوی دستوراتوتوصیههایی به وی در راستای حکومتداری و رعایت حقوق مؤمنین است. (ر.ک، اعیان الشیعه،ج۸،ص۸۷)۲-رساله یا نامه حضرت به جمعی از اصحابشان-که در ابتدای روضه-کافی ذکر شده است- که طی آن به ایشان دستور می دهند که آن رساله را بخوانند، و نگهدارند، وتعلیم دهند. متن آن درباره مسائل آداب و اخلاق است و از اهمیت فوقالعادهای در این باب برخوردار است. (کلینی،ج۸،ص۲) ۳-رساله امام در باب مسائل فقهی و احکام، که مرحوم صدوق (ره) آنرا در خصال نقل میکند.(ر.ک>خصال،ج۲،ص۹۱۸)۴و۵- رسالهای در احتجاج بر صوفیه-درحوزه کلام- و رسالهای در باب تقسیم غنائم وخمس(ر.ک>تحف العقول،ص۳۳۹) علاوه بر این موارد، وصایا و کلمات قصار و هزاران روایت که در کتب مختلف مضبوط است به نقل از امام میباشد.
۲-۱۰-۳- در ادامه این قسمت تألیفات شاگردان حضرت را در یک نگاه مورد بحث قرار میدهیم. همانطور که سابقاً ذکر شد برای حضرت چهار هزار شاگرد شمردهاند که صدها نفر از آنها مؤلف و صاحب اثر بودهاند.سیدمحمدصادقنشأه استاد دانشگاه قاهره در اینباره میگوید :فکان یحضر مجلس درسه فی اغلب الاقات الفان و بعض الأحیان اربعه آلاف من العلماء المشهورین، و قد الَّف تلامیذه من جمیع الاحادیث والدروس التی کانوا یتلقونها فی مجلسه مجموعه من الکتب تعد بمثابه دائره المعارف للمذهب الشیعی اوالجعفری(درمجلس درس حضرت اغلب اوقات دو هزار نفر شرکت میجستند و شاگردان ایشان در تمام رشتهها و دروسی که در آن مجلس تدریس میشد ، تألیفاتی داشتند؛ مجموعه این کتب به مثابه یک دائرهالمعارف شیعی است).(حیدر،اسد،۱۳۹۰،ص۶۲)بنابر ضبط نجاشی در فهرست خود بیش از ۳۵۰ نفر از مجموع مؤلفین نام برده شد، از صحابه و شاگردان امام صادق (ع) میباشند. (ر.ک> فهرست نجاشی)همچنین کتب یا اصول چهارصدگانه معروف – منابع حدیثی فقه شیعه – در زمان آن حضرت و در حوزه علمیه ایشان تألیف شده است. در این باره شهید اول در ذکری میگوید :إِنّ ابا عبد الله جعفر بن محمد الصادق کتب من اجوبه مسائله اربعمائه مصَنف لاربعمائه مصنِف، و دوَّن من رجاله المعروفین اربعه آلاف رجلٍ من اهل العراق و الشام و الحجاز.(همانا از پاسخهای امام به سؤالات شاگردان،چهارصدتصنیف توسط چهارصد مصنف نوشتهشدهاست…)(حیدر،اسد،۱۳۹۰،ص۶۷)همچنین شیخنجمالدین در کتاب المعتبر ، مطلبی را قریب به همین مضمون نقل میکند. (حیدر،اسد،۱۳۹۰،ص۳۹۸)

نتیجه ؛

در پایان و پس از بررسی ده مؤلفه از ویژگیهای حوزه علمیه امام به این جمعبندی میرسیم که علاوه بر اینکه ادعای ما درباره حوزه امام به عنوان یک دانشگاه و حوزه علمی تمام عیار صحیح است ، قابلیتهای فراوانی در بررسی و تحلیل دارد.
مؤلف کوشیده است تا مؤلفهها را به گونهای ارائه دهد تا قابلیت الگوبرداری در فضای امروزی داشته باشد.

پیشنهاد ؛

پیشنهاد مؤلف به همۀ جویندگان علم و کارشناسان و محققان تاریخ تمدن اسلام ، این است که با رویکردی دقیق و عالمانه ، به حقایق و واقعیتهای تاریخی و تمدن اسلامی و شیعی نگاه کنیم و در جهات زیر تلاش کنیم : معرفی ابعاد پنهان و نمایان تاریخ اسلام .ارائه تحلیلهای نوین و پویا از داشتههای تاریخی.بهرهبرداری از داشتههای تاریخیمان و ارائه راهبردها ، راهکارها و راهحلها با استفاده و استناد از تاریخ .
فهرست منابع :
۱. ابن خلدون ، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: محمد پروین گنابادی، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۵ه.ش ، تهران
۲٫ابن شهر آشوب ، ابی جعفرمحمدبن علی، معالم العلماء فی فهرست کتب الشیعه، مؤسسه نشرفقهی، ۱۴۲۵ه.ق ، قم
۳٫ابن ندیم ، محمد بن اسحاق، الفهرست،ترجمه: م.رضا تجدد، انتشارات اساطیر،۱۳۸۱ه.ش ، تهران
۴٫احیا حسینی ، غلام، شیعه پژوهی وشیعه پژوهان انگلیسی زبان، جامعه المصطفی،۱۳۸۷ه.ش ، قم
۵٫اربلی ، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تحقیق: سیدهاشم رسولی، ۱۳۸۱ه ، تبریز
۶٫اشعری قمی ، سعدبن عبدلله، المقالات والفرق، تحقیق: محمد جواد مشکور، نشر حیدری، ۱۹۶۳م ، تهران
۷٫ الویری ، محسن، مطالعات اسلامی در غرب، انتشارات سمت، ۱۳۸۱ه.ش ،تهران
۸٫امین ، سید محسن، اعیان الشیعه، مطبعه الانصاف، ۱۹۶۱م ، بیروت
۹٫ پیشوایی ، مهدی، سیره پیشوایان، ناشر: مؤسسه امام صادق (ع)، ۱۳۸۴ه.ش ، قم
۱۰٫ ترمانینی ،دکترعبدالسلام، رویدادهای تاریخ اسلام – دائره المعارف تاریخی، ترجمه: جمعی از پژوهشگران، نشر: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۷ه.ش ، قم
۱۱٫جعفریان ،رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (ع)، انتشارات انصاریان، ۱۳۸۷ه.ش ، قم
۱۲٫جندی ،عبدالحلیم، الامام جعفرالصادق(ع)، تحقیق: احمدجاسم مالکی، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۴۲۷ ه.ق ، تهران
۱۳٫حرانی ، حسن بن علی بن حسین ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، تصحیح: علی اکبرغفاری، موسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۲۵ه.ق ، قم
۱۴٫حلی ، حسن بن علی ابن داوود، رجال ابن داود، بیتا ، بیجا
۱۵٫حلی ،(علامه)،حسن بن یوسف، نگاهی به زندگی ۱۲ امام، ترجمه: محمدمهدی اشتهاردی، دفترانتشارات اسلامی،۱۳۸۵ه.ش، قم
۱۶٫حیدر ، اسد، الامام الصادق والمذاهب الاربعه، مطبعه: دارالکتب الکتب العربیه، ۱۳۹۰ه.ق ، بیروت
۱۷٫خویی ،ابوالقاسم، معجم الرجال، بیتا ، بیجا
۱۸٫سبحانی، جعفر، موسوعه طبقات الفقهاء، ج۴، موسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۸ه.ق ، قم
۱۹٫شهرستانی ، محمدبن عبدالکریم، الملل والنحل، تحقیق: محمد فتح الله بن بدران، منشورات رضی، ۱۳۶۴ه.ش ، قم
۲۰٫صدوق ،(شیخ)،محمد بن علی، علل الشرایع، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۳۸۵ه.ق ، نجف
۲۱٫صدوق ،(شیخ)، محمد بن علی، الخصال، ترجمه: صادق حسن زاده، انتشارات ارمغان طوبی، ۱۳۸۴ه.ش ، تهران
۲۲٫قمی ،(شیخ)، عباس، منتهی الآمال، ویراسته: کاظم عابدینی، نشر جمال، ۱۳۸۲ه.ش ، قم
۲۳٫طبرسی ،احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ترجمه: بهراد جعفری، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۵ه.ش ،تهران
۲۴٫طوسی ،(شیخ)،محمدبنحسن، الفهرست، تصحیح وتعلیق: علامه سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم، منشورات رضی، قم
۲۵٫طوسی ،(شیخ)،محمدبنحسن، رجال، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، موسسه نشراسلامی، ۱۴۲۸ه.ق ، قم
۲۶٫عاملی ،(شیخ)، حر، الوسائل الشیعه، جلد۸،۱۸، دارالحدیث،۱۴ ه.ق ، قم
۲۷٫کلینی ، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج۱و۲ ، ترجمه وشرح: سیدجواد مصطفوی، انتشارات علمیه اسلامی، بیتا، بیجا
۲۸٫کلینی ، محمدبن یعقوب، الکافی،ج۸(الروضه)، بیتا ، بیجا
۲۹٫گرجی ،ابوالقاسم، تاریخ فقه وفقهاء، انتشارات سمت، ۱۳۸۵ه.ش ، تهران
۳۰٫مجلسی ،(علامه)، محمدتقی، بحارالانوار، ج۳،۶۱ ، بیتا ، بیجا
۳۱٫محمدی ری شهری ،محمد، میزان الحکمه، ج۸، ترجمه: حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، ۱۳۷۷ه.ش ، قم
۳۲٫مشکور ،محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس، ۱۳۸۷ه.ش ، مشهد
۳۳٫معتزلی ،فخرالدین ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالاحیاءکتب عربی، ۱۳۸۷ه.ق ، مصر
۳۴٫مفید ،محمدبن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ترجمه وشرح: سیدهاشم رسولی محلاتی، انتشارات اسلامی
۳۵٫میانجی ،احمد، مکاتیب الائمه، ج۱۲ ، تحقیق: مجتبی فرجی، موسسه دارالحدیث، ۱۳۸۴ه.ش ، قم
۳۶٫نادری رارانی ،نادرقلی، تاریخ مکه و مدینه، انتشارات گلبهار، ۱۳۷۸ه.ق ، اصفهان
۳۷٫نجاشی ،ابوالعباس احمدبن علی، رجال، تحقیق: سید موسی شبیری زنجانی، موسسه نشراسلامی، ۱۴۲۷ه.ق ، قم
۳۸٫نوبختی ،حسن بن موسی، فرق الشیعه، ترجمه وتعلیق: محمدجواد مشکور، علمی وفرهنگی، ۱۳۸۶ه.ش ، تهران
۳۹٫نوری طبرسی ، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،ج۱۲، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث،۱۴۰۸ هـ.ق ، قم
۴۰٫یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲ ، ترجمه: محمد ابراهیم آیتی، علمی وفرهنگی، ۱۳۸۷ه.ش ، تهران
۴۱٫تاریخ تشیع، جمعی از مؤلفان زیرنظر: احمدرضا خضری،ویرایش: سیدمحمد دلال موسوی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، انتشارات سمت، ۱۳۸۵ه.ش ، قم
۴۲٫مغزمتفکرجهان شیعه(امام جعفرصادق)، مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ، ترجمه: ذبیح الله منصوری، نشر بدرقه جاویدان، ۱۳۸۸ه.ش ، تهران
۴۳٫تصویر امامان شیعه در دائره المعارف اسلام،ترجمهو نقد:زیرنظرمحمودتقیزاده داوری،انتشارات شیعهشناسی ،۱۳۸۵ه.ش ، قم

منبع : اختصاصی راسخون

جایگاه علمی و سیاسی امام صادق علیه السلام در زمان خلافت عباسیان

چکیده:

پس از آن که عباسیان توانستند با استناد به این که از نسل عباس عموی پیامبر (ص) هستند و به همین دلیل جزء خاندان اهل بیت به شمار می روند، خلافت جهان اسلام را تصاحب کنند، خاندان اهل بیت از نسل حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) در برابر این اقدام عباسیان موضع گیری کردند. در این بین افرادی که از نسل امام حسن (ع) بودند با اعتقاد بر این که باید علیه حاکم جور قیام کرد و چنانچه توانستند پیروز شوند خلافت اسلامی حق آنان خواهد بود دست به شمشیر بردند، ولی اکثر این قیام ها به شکست انجامید و تنها فردی به نام ادریس توانست پس از آن که از قیام حسین بن علی (ع) معروف به صاحب فخ، جان سالم به در ببرد به مغرب اسلامی برود و در آن جا خلافت ادریسیان را پایه گزاری نماید.
شاخه دیگر از خاندان اهل بیت فرزندان امام حسین بن علی (ع) بودند که اعتقادی به قیام مسلحانه نداشتند و امامت و خلافت جامعه اسلامی را با توجه به آیات قرآن و احادیث حق خود می دانستند. آغاز خلافت عباسیان همزمان بود با امامت حضرت جعفر صادق (ع). در این مقاله برآنیم به اقدامات امام صادق در زمان خلافت عباسیان پرداخته و چگونگی تقابل دستگاه خلافت با ایشان را بررسی نماییم.

مقدمه:

امام صادق (ع) در روز نهم یا هفدهم ربیع الأول سال صد و هشتاد و سه هجری در مدینه به دنیا آمد. پدرش امام محمد باقر و مادرش فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود.
وی پس از وفات پدر بزرگوارشان امام محمد باقر (ع) در سال صد و چهارده هجری امامت و رهبری شیعیان را در بحرانى‏ترین اوضاع جهان اسلام برعهده داشت؛ چرا که شکل‏گیرى جنبش عباسیان و سقوط دولت امویان در این دوره قرار دارد.
علاوه بر مباحث سیاسی موجود در این عصر، مباحث کلامی و فرقه های رایج نیز به حساسیت زمانی این دوره افزوده است. امام صادق (ع) در چنین شرایطی با اتخاذ مواضعی سعی بر آن داشت که اولا مشروعیت خلافت عباسیان را زیر سوال برده و از طرفی با تشکیل حلقه های علمی به بیان معارف ناب اسلامی بپردازد.
در ادامه به جنبه های مختلف فعالیت های امام صادق (ع) خواهیم پرداخت.

مواضع سیاسی امام صادق (علیه السلام):

همزمان با شکل گیری قیام عباسیان، رهبری شیعیان به عهده امام صادق (ع) بود. ایشان در جلسه ای که در منطقه ابواء بین سران مخالف حکومت بنی امیه تشکیل شده بود نیز شرکت داشتند ولی با هیچ کدام از افراد حاضر در آن جلسه بیعت نکردند و در واقع با این رفتار خود مشروعیت آن جلسه را زیر سوال بردند. در واقع پس از آن جلسه کار اصلی دعوت برای قیام به عهده ابو سلمه خلال ملقب به وزیر آل محمد و ابو مسلم خراسانی بود و این دو نفر توانستند خلافت را برای عباسیان تصاحب کنند. در واقع هم ابو سلمه خلال و هم ابو مسلم خراسانی تمایل داشتند که خلافت را به حضرت امام صادق (ع) بسپارند ولی امام صادق (ع) از پذیرش آن امتناع کرد و همین امر بینش سیاسی والای ایشان را بیان می کند. در واقع امام (ع) بر خلاف محمد نفس زکیه و دیگران هرگز خواستار آن نبودند که برای تصاحب خلافت دست به شمشیر شوند. از نظر امام صادق (علیه السّلام) تعرض نظامى علیه حاکمیت، بدون فراهم آوردن مقدمات لازم که مهم ترینش کار فرهنگى بود جز شکست و نابودى نتیجه دیگر نداشت. براى این کار به راه انداختن یک جریان شیعى فراگیر با اعتقاد به امامت، لازم بود تا بر اساس آن قیامى علیه حاکمیت آغاز و حصول به پیروزى از آن ممکن باشد وگرنه یک اقدام ساده و شتابزده نه تنها دوام نمى‏آورد بلکه فرصت طلبان از آن بهره‏بردارى مى‏کردند. (جعفریان: ۱۳۸۳: ۳۶۶)

موضع امام صادق (علیه السلام) در قبال خلفای عباسی:

بخشی از زندگانی امام صادق (ع) با دوران خلافت سفاح، اولین خلیفه عباسی همزمان بود که دوران استحکام خلافت عباسیان نیز به شمار می رود. در واقع حضور امام (ع) در اجلاسی که در أبواء برای چگونگی قیام علیه امویان تشکیل شد تنها برخورد قابل توجهی بود که بین سفاح عباسی و امام صادق (ع) اتفاق افتاد. شاید پاسخ منفی امام به دعوت ابوسلمه خلال، سفاح را از جهت عدم خروج آن حضرت راحت کرده بود. درمنابع یکبار از دعوت سفاح از امام برای سفربه عراق نام برده شده است. و در جریان این سفر حضرت قبر مخفی امام علی بن ابی طالب (ع) را در نجف معلوم کرد و از آن جایی که هنوز بین علویان و عباسیان اختلافی بروز نکرده بود می‌توان گفت برای اذیت امام نبوده، بلکه برای بزرگداشت حضرتش بوده است. امام درعراق درضمن جلساتی که با یاران شیعی خود داشت آنان را به دوری از غلو توصیه کرد. در این سفر بی احترامی اذیتی ازجانب سفاح گزارش نشده است هرچند استقبال مردم عراق از امام باعث حسادت یاترس عباسیان ازآن حضرت شد. در واقع موضع امام صادق (ع) در همه دوران مبارزات و دعوت عباسیان با احتیاط و همراه با نارضایتى بود. در دوران منصور که به‏ تدریج حکومت عباسیان رو به تثبیت مى‏رفت، برخورد آنان با امام صادق (ع) نیز سخت‏گیرانه‏تر مى‏شد؛ منصور عباسى که به‏شدت نسبت به امام علیه السلام کینه داشت، او را سخت تحت نظر گرفت، ولى امام (ع) با همه سخت‏گیرى‏ها در تبیین اندیشه دینى، در نامشروع‏بودن حاکمیت عباسیان و محق‏بودن امامت الهى امامان شیعه، هیچ‏گاه غفلت نورزید. وى ضمن رعایت اصل تقیه و وسعت بخشیدن به آن، مى‏کوشید تا حد امکان از تعامل با حکومت اجتناب کند که این عمل مورد اعتراض خلیفه عباسى بود؛ چنان‏که روزى منصور عباسى به آن حضرت اعتراض کرد چرا مانند دیگران به دیدار او نمى‏رود؟ امام علیه السلام نیز در جواب فرمود: ما کارى نکرده‏ایم که به خاطر آن از تو بترسیم. از امر آخرت نیز چیزى نزد تو نیست که به آن امیدوار باشیم و این مقام تو در واقع نعمتى نیست که آن را به تو تبریک بگوییم و تو نیز آن را مصیبتى براى خود نمى‏دانى که تو را دلدارى دهیم؛ پس پیش تو چه کار داریم؟! (اربلی: ج ۲: ۱۳۸۱: ۲۰۸). این موضع‏گیرى امام علیه السلام اعلام نارضایتى ایشان از حکومت بود. حضرت براساس اندیشه اسلامى در رسمیت نشناختن و نامشروع دانستن حکومت عباسى، به قرآن و روایات استناد مى‏کرد.
آن حضرت به مانند پدرانش اعتقاد خود را مبنی بر این که امامت حق منحصر به فرد او بوده ودیگران آن را غصب کرده اند، پنهان نمی‌داشت و برخورد بعضی از اصحاب ایشان درمورد واجب الإطاعه بودن آن حضرت، نشانگراعتقاد راسخ شیعیان به این امر است. در واقع این اعتقادات ناشی از تعالیم آن حضرت می باشد به گونه ای که ایشان درحدیثی فرمودند: اسلام بر پنج اصل استوار است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. زراره می‌گوید: پرسیدم کدام یک از اهمیت بیشتری برخورداراست؟ فرمود: ولایت؛ زیرا ولایت کلیداصول دیگر است و والی کسی است که مردم را به این مطالب هدایت کند (عاملی: ج ۱: ۱۳۷۷: ۸). همان گونه که مشخص است در این روایت، ولایت به عنوان اصلی مطرح شده که اجرای دیگر اصول در گرو وجود آن است. این نوع اعتقاد برای منصور بسیار خطرناک بود. از این رو منتظر فرصتی بود تا به بهانه ای امام را به شهادت برساند.
به گونه ای که در منابع تاریخی بیان شده منصور بسیار منتظر به دست آوردن فرصتی برای شهادت آن بزرگوار بود.
در این جو خفقان امام صادق سعی بر آن داشت که فعالیت های اینچنینی خود را از دید حکومت مخفی نگه دارند و به همین دلیل آن حضرت مکرر اصحاب خود را به کتمان وحفظ اسرار اهل بیت علیهم السلام دستور می‌داد، چنان که روایات زیادی در این زمینه از آن حضرت نقل شده است.
در واقع امام صادق (علیه السلام) با این رفتار خود سعی بر این داشتند که بیزاری خود از حکومت را به مردم اعلام کنند و از طرفی بهانه ای دست حکومت ندهند که بخواهند وی را به قتل برسانند. در اصل، امام با این روش هویت فرهنگی وسیاسی جامعه ی شیعه را حفظ کرد و در برابر حاکمیت، امامت خود را بر جامعه اسلامی استقرار بخشید.
در واقع امام صادق (ع) در هر زمان سعی می کردند که حق امامت و خلافت خود را برای مردم تشریح کنند به گونه ای که هنگامی که حسن بن صالح درباره تفسیر آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم» از امام‏ صادق‏ (ع) پرسید ایشان فرمودند: منظور امامان از اهل بیت رسول اللَّه (ص) است‏. (طباطبایی: ۱۳۷۴: ج‏۴: ۶۵۵)
این نمونه، آشکارا مشروعیت حکومت وقت را از بین می‌برد؛ زیرا خلفای عباسی عمدتاً به وسیله ی این آیه می‌کوشیدند تا اطاعت از خود را در ردیف اطاعت از خدا و پیغمبر قرار دهند.
امام صادق (ع) با بیان این که امامت حق وی است سعی می کرد که سلسه امامان بعد از پیامبر را برای مردم بیان کنند و به این گونه هم خلافت امویان را زیر سوال می بردند و هم خلافت عباسی را و علاوه بر آن مسیر امامت را برای آینده امت اسلامی نیز ترسیم می کردند. ایشان برای بیان این موارد از هیچ کوششی دریغ نمی کردند به گونه ای که حتی در مراسم حج و در برابر نمایندگان همه ی مناطق مسلمان نشین به تبلیغ حقایق اسلام و حق امامت خود بر جامعه اسلامی می پرداختند.
یک نمونه از گزارش های تاریخی در این زمینه بیان می کند که امام (ع) درمیان انبوه جمعیت ایستاد و با صدایی بلند سه بار پیام خود راگفت. سپس روی به سمت دیگر گرداند و سه بار همان سخن را تکرار کرد. این پیام که دوازده بار تکرار شد، چنین بود:
ای مردم، امامت وپیشوایی امت بعد از رسول خدا (ص) به عهده ی علی بن ابی طالب بود و بعد از آن حسن بن علی و…به ترتیب نام دوازده امام را برد (مجلسی: ج ۴۷: بی تا: ۵۸).
البته منصور عباسی جاسوسانی داشت که صحبت‌ها و رفت و آمدهای شیعیان با امام علیه السلام را به اطلاع می‌رساندند. آنها به راحتی افرادی را که با آن حضرت رفت و آمد داشت گردن می‌زدند. کیفر کمترین اتهام می‌توانست هزار شلاق باشد، چنانکه یکی از اطرافیان امام زیرشلاق جان سپرد. و شاید مجموع این حرکات و افکار و فرمایشات و رفت و آمدها بود که منصور را در به شهادت رساندن آن حضرت مصمم کرد.
مهم ترین قیام علیه دستگاه خلافت عباسی در زمان امام صادق (ع)، قیام محمد نفس زکیه بود. وی که با ادعای مهدویت قیام کرد درصدد بود که بتواند منصور عباسی را شکست داده و خود خلافت را عهده دار شود. امام صادق (علیه السلام) که اندیشه های نفس زکیه را می دانست و از طرفی شرایط زمانی را برای قیام مسلحانه علیه حکومت مناسب نمی دید، با قیام و رهبرى نفس‏ زکیه‏ مخالفت کرد. امام علیه السلام در پاسخ به انتقاد منصور عباسى بیان مى‏دارد که این حرکت مورد حمایت مردم نیست. عدم تأیید امام علیه السلام مورد اعتراض عبدالله بن حسن (پدر نفس‏ زکیه‏) نیز قرار گرفت و حتى امام علیه السلام به او از سرانجامِ نافرجام این قیام خبر داده بود، ولى آنان بر این قیام پاى فشردند و سرانجام همان شد که امام علیه السلام گفته بود. محمد نفس‏ زکیه‏ نیز در اولین روزهاى جنگ کشته شد. (احمدی: ۱۳۸۶‏: ۲۰۰)
در واقع امام صادق (ع) همواره سعی می کرد شیعیان خود را از وارد شدن به گروه هایی که مورد تأیید ایشان نبودند حفظ کند. ایشان برای این منظور وکیلانی را از طرف خود برای شیعیان انتخاب کرده بودند که در آن شرایط بتوانند پیام ها و دستورات خود را به ایشان برسانند. در واقع سازمان وکالت که از زمان ایشان به وجود آمد، وظایفى مشخص و ویژه داشت که متناسب با شرایط و موقعیت جامعه شیعیان فعال بود؛ از جمله فعالیت های این سازمان تعیین و عزل وکیلان؛ معرفى وکیلان به جامعه شیعى از طریق شبکه ارتباطى خاص؛ نظارت بر کار وکیلان؛ مقابله با جریان‏ها و اشخاص کاذب که خود را به امامان منتسب مى‏کردند؛ تأمین مالى سازمان و فعالیت‏هاى فرهنگى، علمى و مبارزاتى شیعیان‏ را می توان نام برد. در کنار امامان همواره افرادى در مقام سر وکیل بر کار سازمان و وکلا نظارت مى‏کردند. نهاد وکالت از این روى شکل گرفت که ارتباط گسترده و علنى شیعیان با امام علیه السلام با مشکل مواجه شده بود. از همین‏رو، این سازمان با ایجاد شبکه ارتباطى گسترده و مردمى، به گونه‏اى پنهانى ارتباط شیعیان با امامان علیهم السلام را حفظ مى‏کرد. این امر با توجه به پراکندگى جغرافیاى شیعیان و شکل‏گیرى قیام‏هاى متعدد علویان علیه حکومت و پیدایى اندیشه‏ها و فِرق متکثر، ضرورت یافت و متناسب‏با فشار و سخت‏گیرى حکومت، این نهاد نیز فعالیت خود را تغییر مى‏داد. این سازمان در دوران امامت امامان بعدى نیز استمرار یافت و فراز و فرودهایى را طى کرد و گاه حکومت نیز ضرباتى بر آن وارد مى‏ساخت، اما هیچ‏گاه منقرض نگردید. همواره در انتخاب وکیلان، وثاقت، امانت‏دارى، درست‏کارى، رازدارى، نهان‏کارى، هوشمندى، نظم و کاردانى آنان مورد توجه امامان علیهم السلام بود. (احمدی:۱۳۸۶: ۲۰۵ – ۲۰۶)

نهضت علمی امام جعفر صادق (ع):

دوران امام‏ صادق‏ (علیه السلام) به لحاظ فرهنگى نیز از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا در این دوران با ورود اندیشه های نو و تفسیر های مختلف از اصول و عقاید اسلامی در جامعه فرقه های متنوع اسلامی به وجود آمده بود
در واقع زمان امام صادق (علیه السلام) یکى از شکوفاترین اعصار حیات علمى مسلمانان است؛ بدین بیان که در سده دوم نهضت علمى جمع و تدوین حدیث که با همکارى و مساعدت عمر بن عبدالعزیز در شام و به همت امام باقر علیه السلام در مدینه آغاز شده بود، با قوت بیشترى تداوم یافت. سده دوم هجرى در زمینه شکوفایى انوار معرفت اسلامى و علوم گوناگون، دوره تدوین و شکل‏گیرى مکاتب گوناگون علمى و فکرى بود. به گونه ای که در این زمان مذاهب فقهى اهل سنت در حال شکل‏گیرى بود. مالک بن انس (۱۷۹ ق.) بنیانگذار مکتب فقهى مالکى و صاحب کتاب مُوَطّأ- که از کهن‏ترین مجامیع حدیثى جهان اسلام است- با امام‏ صادق‏ علیه السلام پیوندى نزدیک داشت و از خوان علمى وى بهره مى‏برد. ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۱۵۰ ق.) مؤسس مذهب فقهى حنفى و مفتى عراق نیز گاه در مناظره با آن حضرت شرکت مى‏جست. و از پاسخ بازمى‏ماند و سکوت مى‏کرد. محمّد بن اسحاق (۱۵۱ ق.) صاحب کتاب السیره النّبویّه، اخبارى از امام صادق علیه السلام در سیره خود نقل کرده است. سفیان ثورى (۱۶۱ ق.) از محدّثان و فقهاى بزرگ، روایات بسیارى از آن حضرت بیان کرده است. (منتظر القائم: ۱۳۸۶: ۲۰۰) در بحث امامت و شیعه گری نیز فرقه هایی مانند زیدیه و کیسانیه با تفاسیری جدید از امامت پای به عرصه وجود گذاشته و دارای طرفدارانی شدند. علاوه بر این، وجود فرقه های غالی به مراتب برای فرهنگ تشیع خطرناک تر به شمار می آمد.
امام صادق در این شرایط حساس سعی بر آن داشتند که با بیان تعاریف ناب اسلامی، فرهنگ شیعه را حفظ نمایند و شیعیان را از گرویدن به این فرق جدید حفظ کنند. یکی از مباحث مهمی که باعث ایجاد اختلاف و شکل گیری فرق مختلف شده بود، مبحث امامت بود؛ به گونه ای که فرقی مانند زیدیه و کیسانیه بر اساس تعاریف جدیدی از امامت شکل گرفته بودند. امام صادق (ع) با سعی داشت با توجه به آیات قرآن امامت و رهبری جهان اسلام را برای مردم تبیین کنند. دکتر رسول جعفریان در این باره می نویسد: «تکیه اصلى شیعه، از نظر فکرى و عقیدتى، بر امام صادق (علیه السّلام) بوده و بخش بزرگى از احادیث و علوم اهل بیت توسط این امام گسترش یافته است. امام صادق علیه السّلام حد فاصل فرقه‏هایى قرار گرفته بود که در شیعه به وجود آمد و وظیفه مهم حفظ و صیانت شیعه از انحرافات را در رأس برنامه خود قرار داد و آن را از تأثیرپذیرى در برابر انحرافات موجود عصر خود، که خلوص فکرى و عقیدتى و استقلال مکتبى آن را به طور مداوم مورد تهدید قرار مى‏داد، بازداشت. روایاتى که در باب امامت امام‏ صادق‏ علیه السّلام نقل شده، در بسیارى از جوامع روایى و کتابهاى تاریخ شیعه از جمله «کافى» (کتاب الحجه) «کشف الغمه فى معرفه الائمه» «اثبات الوصیه» و «ارشاد» مفید و «إثبات الهداه» وارد شده است. (جعفریان: ۱۳۸۳: ۳۲۶).
امام صادق (ع) سعی کردند توجه تامّ و تمام شیعیان را به اهل بیت جلب کرده و آنان را از تمسک به احادیث دیگران بازمى‏داشت.
شیخ حر عاملى در «وسائل الشیعه» بابى تحت عنوان: «باب وجوب الرجوع فى جمیع الاحکام الى المعصومین» گشوده که حاوى احادیث اهل بیت عصمت علیهم السّلام‏ در این زمینه مى‏باشد. ایشان در این زمینه روایتی از امام صادق اورده است که ایشان فرمودند: أیّتها العصابه! علیکم بآثار رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سنته و آثار الائمه الهداه من أهل بیت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله.
اى شیعیان! آثار رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سنت او و آثار ائمه هدى از اهل بیت پیامبر علیهم السّلام را مد نظر داشته باشید.
همچنین امام صادق علیه السّلام به یونس بن ضبیان فرمود: یا یونس! ان اردت العلم الصحیح فعندنا أهل البیت، فإنّا ورثنا و اوتینا شرع الحکمه و فصل الخطاب.
اى یونس! علم راستین پیش ما اهل بیت است؛ زیرا ما راههاى حکمت و میزان تشخیص خطا از صواب را به ارث برده‏ایم.
در واقع این امر مهمترین علت شکل‏گیرى فقه شیعه به صورتى مستقل و اصیل بود و اهمیت آن از پیش تا حدودى در زندگى امام باقر علیه السّلام تبیین شده بود.

امام صادق علیه السلام و مبارزه با اندیشه غالیان:

یکى از مهم‏ترین خطرهایى که شیعه را در طول تاریخ تهدید کرده است، مسئله غالیان‏ و نسبت عقاید آنان به شیعیان است. به‏طورى که پیوسته مخالفان و دشمنان شیعه آنان را به غلو و زیاده‏ روى در مورد امامان‏شان متهم مى‏کرده‏اند
وجود غلات در میان مسلمانان بیشتر معلول عوامل خارجى بوده است تا عوامل داخلى. دشمنان اسلام با مقابله مستقیم و رویارویى نتوانستند به اسلام ضربه بزنند و اسلام سرزمین‏هاى آنان را در نوردید و دشمنانش را شکست داد. از این‏ رو آنان در این صدد بر آمدند که از داخل به اسلام ضربه بزنند؛ از این‏ رو اصول نخستین اسلام را مورد هدف قرار دادند. دستگاه‏هاى سیاسى حاکم نیز بى‏میل نبودند که در میان شیعیان و پیروان اهل بیت پیامبر، چنین افرادى پیدا شوند تا بتوانند عقاید آنان را به شیعیان نسبت دهند و بدین ‏ترتیب پیروان اهل بیت را غالى و خارج از زمره مسلمانان معرفى نمایند. اگرچه این جریان از دوره خلافت حضرت علی (ع) شروع شده بود و عده‏اى سست‏ عنصر در مورد آن حضرت عقیده افراطى یافته بودند و چون از عقیده خویش برنگشتند، بوسیله آن جناب معدوم شدند (محرمی: ۱۳۷۸: ۲۱۷) ولی این اندیشه بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و قیام مختار ثقفى در کوفه و تکوین جنبش توابین رنگ تازه ای به خود می گیرد. پیروان این اندیشه، مسلمانانى سطحى‏نگر و دورمانده از آموزه‏هاى اسلامى بودند که با وجود دوستى و محبت، از گوهر معنویت و هدایت و علوم امامان علیهم السلام و اسلام بهره‏اى نداشتند. آنان به الوهیت امام و حلول نور الهى در آنان، بداء، تناسخ، تشبیه و رجعت- که همگى از مباحث پرمناظره موضوع امامت بودند- معتقد بودند و گاه به آن رنگ و بوى سیاسى نیز مى‏دادند. اینان در عبادات نیز خود را به هیچ تکلیف شرعى ملتزم نمى‏دانستند و همه عبادات را به صورت نمادین توجیه مى‏کردند. از سویى دیگر، آنان جوهر دین را محبت به امامان علیهم السلام مى‏پنداشتند و بر آن بودند که هر که حامل این گوهر اساسى است، از شریعت بى ‏نیاز مى‏ باشد. به ‏دلیل همین بى ‏قیدى نسبت به شریعت، غالیان‏ در حوزه رفتار و اخلاق باعث تنزل منزلت امامان شیعه علیهم السلام بودند و خطرى براى شیعه محسوب مى‏شدند. در واقع این اندیشه در طول تاریخ اسلام وجود داشته و ائمه اطهار علیهم السّلام همواره با این مسئله به شدت مبارزه می کردند.
جریان غالى از جهاتى دیگر نیز براى تشیع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى‏کرد، بلکه شیعه را در نظر دیگران انسانهاى بى ‏قید و بند نسبت به فروعات دینى نشان داده و بدبینى همگانى را نسبت به شیعیان به وجود مى‏آورد. به گونه ای که با نگاهى ساده به کتابهاى فرق، این حقیقت آشکار است که گرچه از لحاظ تقسیم‏ بندى فرقه‏اى تشیع غالى را جدا یاد مى‏کنند، اما اغلب نه تنها ارباب فرق و مذاهب بلکه عموم رجالیین اهل سنت تفاوت چندان روشنى بین دسته ‏هاى شیعه نگذاشته و مردم را از پذیرفتن احادیث آنان پرهیز مى‏ دهند. حد اقل یکى از دلایل این بدبینى رسوخ اندیشه ‏هاى غالى در میان شیعیان بوده که با همه تلاش امامان شیعه و بعدا علماى اصولى شیعه، آثار آن کما بیش بر جاى مانده است. نمونه آن رسوخ روایاتى است که در باب تحریف قرآن در برخى از کتابهاى حدیثى شیعه موجود بوده و اصل آن از غلات مى‏باشد (جعفریان: ۱۳۸۳: ۳۳۸)
در دوره امام صادق نیز غلات فعالیت چشم گیری یافتند و در صدد تبلیغ افکار خود برآمدند. امام (علیه السلام) نیز به شدت به مبارزه با این جریان انحرافى و سطحى‏نگر پرداخت و همواره مردم را بر عمل‏گرایى و اعتدال در دین و اخلاق و شریعت دعوت می کرد. اقدامات عملى امام علیه السلام براى پیراستن شیعه از خرافات و اعتقادات افراطى و نفى غلو و مبارزه عملى و برى‏ داشتن‏ شیعیان از آن ها، باعث دور نگاه داشتن مذهب امامیه از این خطر شد. از اقدامات عملى امام علیه السلام توصیه أکید ایشان مبنى بر اجتناب از تعامل و ارتباط با آنها بود. حضرت به یکى از یاران خود مى‏فرماید: «اى فضل! با غالیان ننشینید و با آنان هم‏غذا و هم‏سفره نگردید و با آنان مصافحه نکنید». (شیخ طوسی: ۱۳۸۲: ۲۹۸) همچنین به شیعیان سفارش مى‏کرد که جوانان خود را از ارتباط با آنها برحذر دارید: درباره جوانان خویش از اینکه غالیان آنان را تباه سازند، بترسید. غالیان بدترین دشمنان خدایند؛ عظمت خدا را کوچک کرده و براى بندگان خدا ادعاى ربوبیت مى‏کنند. (همان) امام علیه السلام با این شیوه اولًا شیعیان را که به‏شدت از سوى مخالفان و حکومت- براى منزوى ساختن و اضمحلال- به کفر و ارتداد متهم مى‏شدند، از افراطیان و غالیان جدا ساخت و دوم اینکه افراد کم‏مایه و ضعیف از نظر دانش و آگاهى را نیز از خطر آنها حفظ نمود. در کنار این شیوه سلبى، امام علیه السلام به‏شدت به نقد آرا و عقاید آنان پرداخت و با تمسک به قرآن‏کریم عقاید غلوآمیزشان را باطل اعلام کرد و بر نفى کامل و طرد آنان به‏صراحت تأکید نمود.
مورد دیگری که امام صادق (ع) سعی می کرد که در آن زمینه نیز فعال باشد، علوم غیر دینی بود. ترجمه آثار ایرانی و یونانی به عربی و همچنین حضور خاندان های دانشمند و دانش دوست ایرانی مسلمان در ارکان حکومت، باعث شده بود که عصر جدیدی در علم و علم آموزی در تمدن اسلامی ایجاد شود. به همین دلیل امام صادق (ع) نیز برای این که این نیاز جامعه را نیز پاسخ دهد به تشکیل کرسی های علم آموزی مبادرت کرد و بسیاری از وجود ایشان استفاده می کردند به گونه ای که تعداد شاگردان آن حضرت را بالغ بر چهار هزار نفر ذکر کرده اند. حضرت امام صادق (ع) با بیان نظریات دقیق علمی در علوم مختلف توانستند زمینه را برای رشد دانشمندان آن علوم فراهم کنند از جمله شاگردان آن حضرت در علم نجوم ابواسحاق ابراهیم بن حبیب فَزارى از دانشمندان نجوم که در جداول نجومى به نثر و نظم تألیفاتى دارد و نخستین کسى است که اسطرلاب (آیینه ستاره) را ساخت. یکى از تألیفات او کتاب تسطیح الکره است که منجمان اسلامى از آن بهره برده‏اند. از دیگر شاگردان آن حضرت جابر بن حیّان بن عبداللَّه کوفى است که از مفاخر بزرگ علمى شیعه به شمار مى‏رود و آثار بسیارى در شیمى، ریاضیات، کیمیا، مکانیک، طب، فلسفه و منطق نگاشته است. شایان توجه است امام صادق علیه السلام براى نخستین بار پس از امام على علیه السلام‏ حرکت زمین را مطرح کرد. (منتظر القائم: ۱۳۸۶: ۲۰۱)
امام صادق علیه السلام افزون بر پاسخ‏گویى به شبهات پیروان دیگر مذاهب اسلامى، ناگزیر بود به پرسش‏ها و اشکالات مسیحیان، یهودیان، دهریان و مانویان نیز پاسخ گوید. به همی ن‏رو، وى براى حراست فکرى و فرهنگى از اسلام و هویت اصیل تشیع، نهضت آموزشى و پژوهشى‏ بزرگى در مدینه پى ریخت که عناصر آن از تمامى فِرق و مذاهب و از سرتاسر جهان اسلام به‏ویژه کوفه، به آموزش و تألیف و تحقیق مشغول بودند. نگاهى به فهرست آثار شاگردان آن حضرت گواه این مدعاست‏ (همان)
روش آموزشی امام صادق به این گونه بود که شاگردان ایشان تألیفات خود را بر وى عرضه مى‏داشتند و آن حضرت نیز تصحیح و یا تأیید مى‏نمود. براى مثال، عبیداللَّه بن على حلبى کتاب خود را عرضه کرد و امام صادق علیه السلام نیز آن را صحیح دانست. (نجاشى: ۱۴۱۳: ۲۳۱) در واقع روش تدریس آن حضرت با شاگردانش به گونه‏اى بود که شکوفه‏هاى دانش در آنان جوانه زند و دریچه‏هاى اجتهاد بر روى آنها باز شود و در شاخه‏هاى علوم صاحب‏نظر شوند. به همین دلیل امام (علیه السلام) دستور مى‏داد در مسجدالنبى حلقه فتوا تشکیل دهند و او نیز نظرهاى اجتهادى آنان را رد و یا تأیید مى‏کرد. ایشان براى تفهیم بهتر مسائل علمى، بر پرسش تأکید داشت و به شاگردانش مى‏فرمود: «بپرسید از من، پیش از آنکه مرا از دست بدهید.»
شکوفایى نهضت علمى امام صادق، طالبان علم و دانش را از سراسر جهان اسلام به‏ویژه کوفه به سوى آن حضرت کشاند. در منابع، شمار شاگردان آن حضرت تا چهار هزار نفر ذکر شده، ولى شیخ طوسى در رجال خود نام ۳ هزار و ۲۳۸ نفر از شاگردان ایشان را نام برده که دوازده نفر آنان از زنان‏اند. (شیخ طوسی: ۱۳۷۲: ۳۴۲) برخى از مشهورترین آنان عبارتند از:
اصحاب سته: شش نفر از اصحاب امام صادق علیه السلام، به اصحاب ستّه معروف‏اند و همه حدیث‏شناسان و رجال‏شناسان شیعه آنان را مورد وثوق دانسته‏اند و به جلالت قدرشان اذعان دارند. نام آنان از این قرار است: جُمَیْل بن درّاج، عبداللَّه بن مسکان، عبداللَّه بن بُکَیر، حَمّاد بن عیسى، حَمّاد بن عثمان و أَبان بن عثمان بن أَحمر. (منتظر القائم: ۱۳۸۶: ۲۰۴)
جُمَیْل بن درّاج: وی از شاگردان و صحابه خاص امام صادق (ع) به شمار می آمد که تا زمان امام رضا (ع) را نیز درک کرده و از آن امام همام نیز روایت نقل کرده است. وی علاوه بر امام صادق از زراره و برادر کوچک تر خود نوح نیز نقل روایت کرده است. بسیاری از محدثان احادیث امام صادق را از طریق وی بیان کرده اند. (نجاشی: ۱۴۱۳: ۱۲۷- ۱۲۸)
عبداللَّه بن مسکان: وی نیز از دیگر صحابه خاص امام صادق به شمار می رود که احادیث بسیاری از طریق او از امام صادق نقل شده است. در منابع تاریخی دو کتاب حدیثی با عنوان «کتاب فب الأمامه» و «کتاب فی الحلال و الحرام» به او نسبت داده اند. (نجاشی: ۱۴۱۳: ۲۱۵)
عبداللَّه بن بُکَیر بن أعین شیبانی: عبد الله بن بکیر از اصحاب سته امام به شمار می رفتند که احادیث بسیاری از طریق ایشان نقل شده است نجاشی وی را دارای تألیفات بسیاری معرفی می کند (نجاشی: ۱۴۱۳: ۲۲۳)
حَمّاد بن عیسى أبو محمد الجهنی:وی از اصالتا عرب کوفه بود ولی در بصره زندگی می کرد. وی را در حدیث ثقه می دانند و علاوه بر امام صادق از امام رضا (ع) و همچنین از ابن جریج، موسى بن عبیده و حنظله بن أبی سفیان نیز روایت کرده است. از وی نزدیک بر هفتاد روایت از امام صادق نقل شده است همچنین وی کتاب هایی داشته به نام «کتاب الزکوه» و «کتاب الصلوه» که ظاهرا سوالاتی بوده که از امام در این زمینه داشته و بعدا به صورت کتاب تدوین شده است. وی در سال دویست و هفتاد در روستایی نزدیک مدینه وفات یافت (ذهبی: ۱۴۱۳:ج‏۱۴:۱۳۰؛ نجاشی: ۱۴۱۳: ۱۴۳)
حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاری: وی از موالیان کوفی به شمار می رود و چون در ده «عرزم» ساکن بود به عرزمی نیز شهرت دارد. وی و برادرش عبد الله هر دو محضر امام صادق (ع) را درک کرده و از ایشان روایت کرده اند. حماد بن عثمان همچنین از امام رضا نیز روایت کرده است. وی در سال صد و هفتاد در کوفه وفات کرد (نجاشی: ۱۴۱۳: ۱۴۴)
أبان بن عثمان الأحمر البجلی: وی نیز از دیگر صحابه خاصه امام صادق (ع) به شمار می رود. أبان نیز از موالیان کوفه بود که هم در کوفه و هم در بصره مدتی زندگی کرد. مورخان و محدثامی همچون أبو عبیده معمر بن المثنى و أبو عبد الله محمد بن سلام از وی علم آموخته و روایاتی را از طریق او نقل کرده اند. أبان کتابی داشته که در آن درباره آفرینش و مغازی پیامبر و همچنین جنگ های رده مطالبی را بیان کرده است. أبان همچنین زمان امام رضا (ع) را نیز درک کرده و از ایشان نیز نقل روایت کرده است. (نجاشی: ۱۴۱۳: ۱۴؛ شیخ طوسی: بی تا: ۴۹)
به جز این شش نفر که به «اصحاب سته» امام صادق (ع) مشهورند افراد دیگری نیز بودند که مورد وثوق و اطمینان امام بودند و امام درباره آنان بیانات مختلفی داشته اند. در زیر به چند نفر از این افراد اشاره خواهیم کرد
زراره بن اعین‏: زراره بن اعین شیبانى از بزرگان رجال شیعه در فقه و حدیث و کلام است. او فضل و دین را هردو به همراه داشت. از اصحاب امام باقر (ع) و امام‏ صادق‏ (ع) است که در سال ۱۵۰ پس از وفات امام‏ صادق‏ (ع) درگذشته است. در رجال ابن داود آمده است که زراره راستگوترین زمان خویش و فاضل‏ترین ایشان است و امام‏ صادق‏ (ع) درباره‏ى او گفته‏اند: «لو لا زراره لقلت انّ أحادیث ابی (ع) ستذهب».
اگر زراره نبود، مى‏گفتم که احادیث پدرم همه به زودى از میان خواهد رفت.
باز از امام صادق نقل شده است که دوست‏داشتنى‏ترین مردم به من از مردگان و زندگان، چهار کس‏اند:
«برید بن معاویه عجلى، زراره، محمّد بن مسلم و أبو بصیر». زندگى او درخشنده‏تر از خورشید است و احتیاج به توضیح ندارد. (آئینه وند:۱۳۷۸: ۲۷۳)
مُعَلّى بن خُنَیْس‏: وى از قبیله بنی اسد و از اهل کوفه بود و از شاگردان و صاحبه خاص امام صادق علیه السلام به شمار می رود. داود بن على، والى مدینه وى را احضار کرد تا اسرار آن حضرت و نام شیعیانش را فاش کند. وى از آن کار خوددارى نمود و در پاسخ تهدید به قتل وى گفت: «اگر مرا بکشى، رستگار خواهم کشت و تو بدبخت خواهى شد.» سرانجام والى مدینه دستور داد: تا او را به قتل رسانند و امام صادق علیه السلام نیز بهشت را براى وى تضمین کرد.
هشام بن حَکَم: نامش، ابو محمّد یا ابو الحکم، هشام بن الحکم کندى یا شیبانى بغدادى یا کوفى است. از بهترین شاگردان مکتب امام ششم، امام‏ صادق‏ (ع) مى‏باشد. وى عالمى بود جامع علوم عقلى و نقلى، خوش‏قریحه، بدیهه‏گو، حاضرجواب، خوش‏بیان، و متخصّص در معارف مذهبى و عقاید دینى. (منتظر القائم: ۱۳۸۶: ۲۰۴) تاریخ ولادت او به‏طور تحقیق معلوم نیست، ولى از قرائن مى‏توان حدس زد که ولادتش در اوایل قرن دوم هجرى بوده است. مناظرات او در دفاع از حریم اهل بیت و رهبرى ائمه‏ى دین (ع) معروف و مشهور و معروف‏ترین آن‏ها مناظره‏ى او با عمرو بن عبید معتزلى است. در سال وفات هشام هم، اختلاف هست. بعضى ۱۹۹ و بعضى ۲۲۱ هجرى ذکر کرده‏اند. (آئینه وند: ۱۳۸۷: ۲۶۷)
از طریق وی احادیث بسیاری از امام صادق (ع) در اهمیت عید نوروز بیان شده روایت شده است.
مؤمن الطاق: نام وى محمّد بن على نعمان می باشد. وی ایرانى الأصل، ساکن کوفه و متکلمى حاذق بود و در اواسط قرن دوم زندگى مى‏کرد. وى با ابوحنیفه و رؤساى معتزله و خوارج مناظره داشت‏ و از قدماى متکلمان شیعه به شمار مى‏رود. او کتاب‏هایى در اثبات مذهب شیعه و امامت على علیه السلام و رد خوارج و معتزله نگاشته است. وی به دلیل این که بسیار از اهل بیت طرفداری می کرده است توسظ بزرگان اهل سنت ملقب به شیطان الطاق شده بود (کشی: ۱۴۱۳: ۱۸۶)

شیعیان امام‏ صادق‏ علیه السّلام‏

گستردگى اصحاب امام صادق علیه السّلام و وسعت جریان تشیع، به طور طبیعى باعث شده بود که نا هماهنگى‏ها و اختلافاتى در بین شیعیان به وجود بیاید. در آن دوران کلیه شاگردان و شیعیان آن حضرت نمى‏توانستند تفکر و اندیشه خود را در یک زاویه صحیحى قرار داده و تمامى معارف دینى خود را مانند محمد بن مسلم و زراره و هشام بن حکم از سرچشمه اصلى آن، یعنی اهل بیت، بگیرند. بسیارى از آنان علاوه بر محضر امام جعفر صادق (ع) در حلقه درس محدثان اهل سنت نیز حاضر مى‏شدند که به نوبه خود تأثیراتى در طرز تفکر آن ها به جاى مى‏گذاشت. از طرف دیگر گستردگى پیروان آن حضرت و پراکنده بودن آن ها در سرزمینهاى دور و نزدیک، امکان مراجعه شخصى همه آنان را به امام غیر ممکن ساخته بود و لذا آنان در مسائل خود اعم از فقهى و عقیدتى و … به شیعیان شناخته شده مراجعه مى‏کردند که طبعا اختلاف نظر میان آن ها از این راه به دیگر شیعیان نیز راه پیدا مى‏کرد. علاوه بر این موضوعات، در این فضای سیاسى، ما بین برخی از شیعیان، تمایلاتى به حکومت نو پای عباسیان که پیش از آن در محافل شیعیان حضور جدى داشتند، دیده مى‏شد و این خود عاملى بر عوامل اختلاف میان شیعیان مى‏افزود.
وجود فرقه های مختلف شیعی چون زیدیه و کیسانیه نیز باعث شده بود که اکثر شیعیانی که از محضر امام صادق استفاده می بردند به این فرقه ها نیز گرایش داشته باشند به همین دلیل شناخت شیعیان راستین امام کاری بس دشوار بود. به گونه ای که خود امام صادق (ع) در مواردی سعی می کردند که شیعیان راستین خود را به مردم بشناسانند ایشان در این رابطه مى‏فرماید:
ما أحد أحیا ذکرنا و أحادیث أبى إلّا زراره و ابو بصیر لیث المرادى و محمد بن مسلم و برید بن معاویه العجلى و لو لا هؤلاء ما کان أحد یستنبط هذا، هؤلاء حفّاظ الدین و امناء ابى علیه السّلام على حلال الله و حرامه و هم السابقون الینا فى الدنیا و السابقون الینا فى الآخره. (عاملی: ۱۳۷۷: ج ۱۸: ۱۰۴- ۱۰۳)
جز زراره و ابو بصیر لیث مرادى و محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلى کسى ولایت ما و احادیث پدرم را زنده نکرد. اگر اینها نبودند کسى از ما و احادیث ما اطلاع پیدا نمى‏کرد. اینها حافظان دین و اشخاص محل اعتماد پدرم بر حلال و حرام خدا هستند، همانگونه که در دنیا به طرف ما پیشى گرفتند در آخرت نیز به سوى ما سبقت خواهند جست.
باز آن حضرت فرمودند: رحم الله زراره بن أعین، لو لا زراره و نظراءه لاندرست أحادیث أبى؛ (عاملی: ۱۳۷۷: ج ۱۸: ۱۳۶)
خداوند زراره بن اعین را بیامرزد، اگر زراره و امثال او نبودند، احادیث پدرم از میان مى‏رفت.
نکته جالب توجهى که درباره تشتت جامعه شیعه و یا به تعبیر دیگر پیدایش تفرقه در میان آن ها وجود دارد، این که پاره‏اى از علماى دربارى که در خدمت مهدى عباسى بودند به این اختلافات دامن زده و در بزرگ نشان دادن آن، تلاش زیادى کردند. در این باره، کشى از شخصى به نام ابن مفضل نام مى‏برد که او کتابى در فرق نوشته و نام هر یک از اصحاب امام صادق علیه السّلام را به عنوان سر رشته دار یک فرقه شیعى ذکر کرده است. (جعفریان: ۱۳۸۳: ۳۳۶)
لازم به ذکر است که شیعیان امام، بیشتر در عراق آن هم در کوفه بودند. سایر مراکز یا شیعه نداشت یا کمتر داشت، گرچه گاه از خراسان نیز کسانى نزد امام صادق علیه السّلام آمده از ایشان احکام فقهى‏شان را سؤال مى‏کردند.

جایگاه علمی اجتماعی امام صادق (ع) و برخورد منصور عباسی:

امام صادق (ع) در روزگار خود از دانشمندان به نام اسلامی به شمار می رفت به گونه ای که نه فقط مسلمانان بلکه پیروان دیگر ادیان مانند یهودی و مسیحی از محضر اشان استفاده برده و جواب سوالات خود را از ایشان مطالبه می کردند. به نظر شیعه، نصب ایشان به مقام امامت از جانب خداوند متعال بوده و این بدان معناست که آن حضرت داراى شرایط لازم براى احراز این منصب بوده است. حضرت در میان اهل سنت، از نظر روایت حدیث و فقاهت و افتاء، از موقعیت شامخى برخوردار بوده به طورى که او را از شیوخ مسلّم ابو حنیفه و مالک بن انس و شمار فراوانى از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده‏اند. به گونه ای که شمار شاگردان آن حضرت را تا چهار هطار نفر نیز تخمین زده اند.
این جایگاه علمی اجتماعی که امام در بین مسلمانان داشت و به خصوص احادیثی که از ناحیه ایشان مبنی بر حق ولایت و امامت جامعه اسلامی برای اهل بیت (علیهم السلام)، باعث شده بود که منصور عباسی از امام به شدت هراسان باشد به همین دلیل در صدد بر آمد که مقام علمی امام را زیر سوال ببرد. وی برای نیل به این هدف سعی می کرد علمای دیگر را در جامعه مطرح نماید و همچنین با تطمیع کردن آن ها، از آن ها بخواهد که به مناظره علمی با امام صادق (ع) بپردازند که شاید بتوانند در این مناظره ها پیروز بشوند و به این سان وجهه علمی امام مخدوش شود.
یکی از افرادی که منصور عباسی سعی می کرد آن را در مقابل امام صادق (ع) قرار دهد مالک بن انس پیشوای فرقه مالکی بود. او به مالک مى‏گفت: به خدا تو عاقلترین مردم هستى … اگر عمر من باقى بماند، فتاوا و اقوال تو را همانند مصحف نوشته به تمام آفاق فرستاده و مردم را مجبور به پذیرش آن مى‏کنم. در واقع این حرکت منصور ناشى از علاقه وى به مالک نبود، بلکه بر آن بود تا با برجسته کردن مالک، آتش کینه و حسد خود نسبت به امام صادق علیه السّلام و دیگر علماى مخالف فرو نشاند.
منصور به منظور ایراد خدشه به شخصیت علمى و فقهى امام، به هر وسیله‏اى توسل مى‏جست، چنانکه ابو حنیفه را واداشت تا رو در روى امام ایستاده و با وى به بحث بپردازد، تا در صورت پیروزى ابو حنیفه، امام را در صحنه علم و دانش اسلامى تحقیر کند. ابو حنیفه خود جریان این داستان را چنین نقل کرده است:
منصور به من گفت: مردم توجه عجیبى به جعفر بن محمد پیدا کرده و سیل جمعیت به طرف او سرازیر شده است، تو چند مسأله از مسائل مشکل را آماده کرده و حل آنها را از جعفر بخواه و چون او نتوانست جواب مسائل تو را بدهد، از چشم مردم خواهد افتاد. من نیز چهل مسأله بسیار پیچیده و مشکل آماده کردم.
آنگاه امام صادق علیه السّلام و ابو حنیفه در حیره و در حضور منصور با هم ملاقات مى‏کنند. ابو حنیفه لحظه ورود خود به مجلس منصور را چنین توصیف مى‏کند:
هنگامى که وارد مجلس شدم جعفر بن محمد را دیدم که هیبت و عظمت شخصیت وى حتى خود منصور را تحت الشعاع قرار داده بود، سلام کرده و در جاى خود قرار گرفتم. آنگاه منصور خطاب به من چنین گفت: مسائل خود را بر ابو عبد اللّه عرضه کن. من مسائلى را که با خود آورده بودم یکى پس از دیگرى از آن حضرت مى‏پرسیدم و او در پاسخ مى‏فرمود: درباره این مسأله عقیده شما چنین است و اهل مدینه چنین مى‏گویند و ما چنین مى‏گوییم. نظر آن حضرت در پاره‏اى از مسائل طرح شده با نظر ما و در پاره‏اى دیگر با نظر اهل مدینه و در مواردى با نظر هر دو مخالف‏بود. بدین ترتیب چهل مسأله به آن حضرت عرضه و جواب آنها دریافت شد.
پس از پایان مناظره، ابو حنیفه بى‏اختیار آخرین سخن خود را با اشاره به امام صادق علیه السّلام چنین ادا کرد:
إنّ أعلم الناس، أعلمهم باختلاف الناس، دانشمندترین مردم کسى است که به آراء و نظرهاى مختلف علما در مسائل، احاطه داشته باشد.(جعفریان: ۱۳۸۳: ۳۳۲- ۳۳۳)

شهادت امام صادق (ع):

هر چند در بعضی از منابع سعی شده است که شهادت امام صادق (ع) را مرگ طبیعی جلوه دهند ولی مستندات تاریخی گویای آن است که امام توسط دستگاه خلافت به شهادت رسید. منصور عباسی که از نفوذ امام در بین مردم به شدت می ترسید همواره در صدد بود که امام را به شهادت برساند و به همین دلیل جاسوسانی را برای ایشان گمارده بود که رفتار و گفتار امام را زیر نظر داشته باشند. وی پس از آن که مدعیان خود را سرکوب کرد سعی کرد که امام را که خطری برای وی به شمار می رفت را به قتل برساند. وی برای همین منظور چندین مرتبه امام را به بهانه های مختلف به بغداد آورد ولی پس از آن که نتوانست اتهاماتی را که به امام زده بود ثابت کند وی را به مدینه باز می گردادند. منصور حتی به والی خود در مدینه دستور داد که خانه امام را آتش بزند و او نیز چنین کرد ولی امام از این واقعه نیز جان سالم به در برد. در نهایت منصور عباسی توسط عمال خود امام را مسموم کرد و به شهادت رسانید. این واقعه در بیست و پنج شوال سال صد و چهل و هشت هجری اتفاق افتاد. بدن مطهر امام صادق (ع) توسط شیعیان ایشان در قبرستان بقیع در کنار قبر پدر بزرگوارشان دفن گردید.

نتیجه:

دوران امام صادق (ع) به دلیل این که مرحله گذر از خلافت امویان به خلافت عباسیان بود دورانی بسیار حساس به شمار می رود. از طرفی حکومتی دوران حکومت امویان به سر رسیده بود که بیشترین جنایت ها علیه شیعیان را روا داشته و وقایعی مانند عاشورا و واقعه حره را آفریده بودند و از طرفی شروع حکومت عباسیانی بود که با شعار خلافت اهل بیت (علیهم السلام) بر مسند خلافت تکیه زدند و سعی بر آزار و اذیت علویان داشتند.
این حوادث باعث شده بود که گروهی از شیعیان در مقابل عباسیان دست به قیام بزنند ولی همه آن حرکت ها مانند قیام محمد نفس زکیه و قیان ابراهیم قتیل باخمرا، به شکست انجامید.
امام صادق (ع) که در این زمان رهبری شیعیان را بر عهده داشت، سعی می کرد شیعیان را از گرفتار شدن به این حرکت های بی ثمر محفوظ نگاه دارد. وی اعتقاد داشت که شرایط برای قیام مسلحانه فراهم نیست و از طرفی وجود فرقه های مختلف مذهبی باعث شده بود که همه نتوانند تحت رهبری یک نفر متحد شوند. امام صادق (ع) با سیاست تقیه سعی داشت که خود و شیعیان را از این تحریکات در امان بدارد و با تشکیل حلقه های علمی بر آن بود که حقایق اسلام را برای مردم باز گو کند که آینده اسلام و تشیع محفوظ بماند. حضور نزدیک به چهار هزار نفر در مکتب درسی ایشان خود گویای این واقعیت است که امام توانسته بود که معارف اسلامی را با بیانی دلنشین برای مردم باز گو کند. پایه ریزی فقه شیعی که به فقه جعفری معروف است حاصل زحمات امام صادق (ع) در همین دوران است.

پی‌نوشت‌ها:

سید مصطفی طباطبایی؛

ناصر حق شناس

کتابنامه :
احمدى، حمید (۱۳۸۶)، تاریخ امامان شیعه‏؛ قم: انتشارات معارف اسلامی
اربلی، علی بن عیسی (۱۳۸۱)؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج ۲، تبریز، مکتبه بنی‌هاشم.
آیینه وند، صادق (۱۳۸۷)، ‏ادبیات سیاسى تشیع‏، تهران: انتشارات علم، چاپ اول.
جعفریان، رسول (۱۳۸۳)؛ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم: انصاریان
ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد (۱۴۱۳)، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الکتاب العربى، ط الثانیه.
شیخ طوسی (۱۳۸۲)؛ رجال کشی (اختیار معرفه الرجال)؛ تحقیق محمد تقی فاضل میبدی، سید ابو الفضل موسویان، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
شیخ طوسی (بی تا)؛ الفهرست، تحقیق اسپرینگر و دیگران، بی جا
طباطبایی، محمد حسین (۱۳۷۴)؛ ترجمه تفسیر المیزان؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى‏
عاملی، حر (۱۳۷۷)؛ وسایل الشیعه، ج ۱، بیروت، داراحیاءالتراث العربی.
مجلسی، محمد باقر (بی تا)؛ بحارالانوار، ج ۴۷، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
‏محرمى، غلامحسن‏ (۱۳۷۸)؛ تاریخ تشیع از آغاز تا پایان عصر غیبت صغرى، قم: موسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى (ره)
منتظر القائم، اصغر (۱۳۸۶)، تاریخ امامان شیعه، قم: مرکز برنامه ریزی و تدوین کتب درسی دفتر نشر معارف
نجاشی،ابو العباس احمد بن علی (۱۴۱۳)؛ رجال؛ تحقیق سید موسی شبیری نجانی، قم: موسسه النشر الاسلامی، طبع الرابع


نگاهی به سیره امام صادق علیه السلام

سیره امام صادق علیه السلام در حوزه های مختلف قابل توجه است در زیر به برخی از سیره آن حضرت اشاره می شود:

1- کار و تلاش و دستگیری از مستمندان

امام صادق(ع) نه تنها دیگران را دعوت به کار و تلاش می کرد، بلکه خود نیز با وجود مجالس درس و مناظرات و… در روزهای داغ تابستان، در مزرعه اش کار می کرد.

یکی از یاران حضرت می گوید: آن حضرت را در باغش دیدم، پیراهن زبر و خشن برتن و بیل در دست،باغ را آبیاری می کرد و عرق از سر و صورتش می ریخت، گفتم: اجازه دهید من کار کنم.

فرمود: من کسی را دارم که این کارها رابکند ولی دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزی حلال از گرمی آفتاب آزار ببیند و خداوند ببیند که من در پی روزی حلال هستم. (1)

حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایت خداوند تاکید داشت.

لذا وقتی کار پرداز او که با سرمایه امام برای تجارت به مصر رفت و با سودی کلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود راچگونه به دست آورده ای؟ او گفت: چون مردم نیازمند کالای ما بودند، ماهم به قیمت گزاف فروختیم.

امام فرمود: سبحان الله!

علیه مسلمانان هم پیمان شدید که کالایتان را جز در برابر هردینار سرمایه یک دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: ای مصادف! چکاچک شمشیرها ازکسب روزی حلال آسانتر است. (2)

حقیقت این است که امام(ع) درنهایت علاقه به کار و تلاش، هرگزفریفته درخشش درهم و دینار نمی شد و می دانست که بهترین کار ازنظر خداوند تقسیم دارایی خود با نیازمندان است، حقیقتی که ماهرگز از عمق جان بدان ایمان عملی نداشته و نداریم.

امام خوددرباره باغش می فرمود: وقتی خرماها می رسد، می گویم دیوارها رابشکافند تا مردم وارد شوند و بخورند.

همچنین می گویم ده ظرف خرما که بر سرهریک ده نفر بتوانند بنشینند، آماده سازند تاوقتی ده نفر خوردند، ده نفر دیگر بیایند و هریک، یک مد خرما بخورند.

آن گاه می خواهم برای تمام همسایگان باغ (پیرمرد، پیرزن،مریض، کودک و هرکس دیگر که توان آمدن به باغ را نداشته،) یک مدخرما ببرند.

پس مزد باغبان و کارگران و… را می دهم و باقی مانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم می کنم ودست آخر از محصول چهار هزار دیناری، چهارصد درهم برایم می ماند. (3)

2- ساده زیستی و همرنگی با مردم

امام همانند مردم معمولی لباس می پوشید و در زندگی رعایت اقتصادرا می کرد.

می فرمود: بهترین لباس در هرزمان، لباس معمول همان زمان است.

لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتن می کرد.

لذا وقتی سفیان ثوری به وی اعتراض می کرد که: پدرت علی لباسی چنین گرانبهای نمی پوشید، فرمود: زمان علی(ع) زمان فقر واکنون زمان غنا و فراوانی است و پوشیدن آن لباس در این زمان،لباس شهرت است و حرام… پس آستین خود را بالا زد و لباس زیر راکه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زیر را برای خدا و لباس نورا برای شما پوشیده ام. (5)

با این همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمی داد،امتیازی برای وی و خانواده اش در نظر گرفته شود.

و این ویژگی هنگام بروز بحران های اقتصادی و اجتماعی بیشتر بروز می یافت.

ازجمله در سالی که گندم در مدینه نایاب شد، دستور داد گندم های موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم که خوراک بقیه مردم بود، تهیه کنند و فرمود:

«فان الله یعلم انی واجدان اطعمهم الحنطه علی وجهها ولکنی احب ان یرانی الله قد احسنت تقدیر المعیشه. » (6)

خدا می داند که می توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده ام راتهیه کنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزی صحیح زندگی ببیند.

3- شجاعت

امام صادق(ع) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه ای به سختی می ایستاد و این شهامت را داشت که سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه را انجام دهد، هرچند با عکس العمل تندی رو به رو شود.

لذا وقتی منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق کرد؟ فرمود: تا جباران را خوار کند.

و به این ترتیب منصور رامتوجه قدرت الهی کرد.

(7) و آن گاه که فرماندار مدینه در حضور بنی هاشم در خطبه های نماز به علی(ع) دشنام داد، امام چنان پاسخی کوبنده داد که فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوی خانه اش راهی شد. (8)

4- همزیستی و مدارا با مسلمانان

امام صادق(ع) شیعیان را به همزیستی با اهل سنت دعوت می کرد تابه این طریق هم شیعیان از جامعه اکثریت منزوی نشوند و هم بتوان احکام و اصول شیعی را با ملاطفت به آنان منتقل کرد.

از این روی در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار می شد، اما این سهل گرفتن هرگز به معنای زیرپای گذاشتن اصول نبود و آن جا که مسئله اصولی در میان بود، حضرت هرگز تسلیم نمی شد.

از جمله در یکی از سفرها،امام صادق(ع) به حیره (میان کوفه و بصره) آمد.

در آن جا منصور دوانیقی به خاطر ختنه فرزندش جمعی را به مهمانی دعوت کرده بود.

امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد.

وقتی که سفره غذا انداختند، هنگام صرف غذا، یکی از حاضران آب خواست ولی به جای آن، شراب آوردند، وقتی ظرف شراب را به او دادند، امام بی درنگ برخاست و مجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: «ملعون من جلس علی مائده یشرب علیها الخمر.» (9)

ملعون است کسی که درکنار سفره ای بنشیند که در آن سفره شراب نوشیده شود.

امام حتی در مجالس عمومی خلیفه نیز حاضر نمی شد; زیرا حکومت راغاصب می دانست و حاضر نبود با پای خود بدان جا برود، زیرا بااین کار از ناحق بودن آنان، چشم پوشی می شد و تنها زمانی که اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن جا می رفت;

لذا منصور ضمن نامه ای به وی نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم نمی آیی؟ امام در پاسخ نوشت:

نزد ما چیزی نیست که به خاطر آن ازتو بترسیم و بیاییم، نزد تو در مورد آخرتت چیزی نیست که به آن امیدوار باشیم.

تو نعمتی نداری که بیاییم و به خاطر آن به توتبریک بگوییم و آنچه که اکنون داری آن را بلا و عذاب نمی دانی تابیاییم و تسلیت بگوییم.

منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت کنی.

امام نیز نوشت: کسی که آخرت را بخواهد، با تو همنشین نمی شود وکسی که دنیا را بخواهد، به خاطر دنیای خود تو را نصیحت نمی کند. (10)

5- علم امام صادق(ع) و اقدامات وی

آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق(ع) ویژگی خاصی بخشیده،استفاده از علم بی کران امامت، تربیت دانش طلبان و بنیان گذاری فکری و علمی مذهب تشیع است.

در این باره چهار موضوع قابل توجه است:

الف – دانش امام.

ب – ویژگی های عصر آن حضرت که منجر به حرکت علمی و پایه ریزی نهضت علمی شد.

ج – اولویت ها در نهضت علمی.

د – شیوه ها و اهداف و نتایج این نهضت علمی.

الف- دانش امام

شیخ مفید می نویسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل کرده اند که به تمام شهرها منتشر شده و کران تا کران جهان را فرا گرفته است واز احدی از علمای اهل بیت علیهم السلام این مقدار احادیث نقل نشده است به این اندازه که از آن حضرت نقل شده.

اصحاب حدیث،راویان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گرد آورده و عددشان به چهار هزارتن رسیده و آن قدر نشانه های آشکار بر امامت آن حضرت ظاهر شده که دلها را روشن و زبان مخالفان را از ایرادشبهه لال کرده است. (11)

سید مؤمن شافعی نیز می نویسد: مناقب آن حضرت بسیار است تا آن جاکه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (12)

ابوحنیفه می گفت: من هرگز فقیه تر از جعفربن محمد ندیده ام و او حتما داناترین امت اسلامی است. (13)

حسن بن زیاد می گوید: از ابوحنیفه پرسیدم: به نظر تو چه کسی درفقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد.

روزی منصور دوانیقی به من گفت: مردم توجه زیادی به جعفربن محمد پیدا کرده اند و سیل جمعیت به سوی او سرازیر شده است.

پرسشهایی دشوار آماده کن و پاسخ هایش را بخواه تا او از چشم مسلمانان بیفتد.

من چهل مسئله دشوار آماده کردم.

هنگامی که وارد مجلس شدم، دیدم امام در سمت راست منصور نشسته است.

سلام کردم و نشستم. منصور از من خواست سوالاتم را بپرسم.

من یک یک سؤال می کردم و حضرت در جواب می فرمود: درمورد این مسئله، نظر شما چنین و اهل مدینه چنان است و فتوای خودرا نیز می گفتند که گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14)

ب- ویژگی های عصر آن حضرت

عصر امام صادق(ع) همزمان با دو حکومت مروانی و عباسی بود که انواع تضییق ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد، بارها او رابدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند.

ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسی به عراق رفت.

یکباردر زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره، کوفه وبغداد رفت.

با این بیان، این تحلیل که حکومت گران به دلیل نزاع های خود،فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تاسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام باوجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هرنوع فرصتی استفاده می کردتا نهضت علمی خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت،بسته بودن راه های دیگر بود.

چنان چه امام از ناچاری عمدا رو به تقیه می آورد.

زیرا خلفا در صدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت را از سر راه خود بردارند.

لذا منصور می گفت: «هذا الشجی معترض فی الحلق » ;

جعفربن محمد مثل استخوانی در گلو است که نه می توان فرو برد و نه می توان بیرون افکند.

برهمین اساس خلفا در صددبودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید کنند.

حکایت زیر دلیل این مدعی است: جعفربن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل بیت علیهم السلام به صفوان بن یحیی گفت:

آیا می دانی با این که در میان خاندان ماهیچ نام و اثری از شیعه نبود من چگونه شیعه شدم؟… منصوردوانیقی روزی به پدرم محمدبن اشعث گفت:

ای محمد! یک نفر مرددانشمند و با هوش برای من پیدا کن که ماموریت خطیری به اوبتوانم واگذار کنم.

پدرم ابن مهاجر (دایی مرا) معرفی کرد.

منصور به او گفت: این پول را بگیر و به مدینه نزد عبدالله بن حسن وجماعتی ازخاندان او از جمله جعفربن محمد (امام صادق(ع »برو و به هریک مقداری پول بده و بگو:

من مردی غریب از اهل خراسان هستم که گروهی از شیعیان شما درخراسان این پول راداده اند که به شما بدهم مشروط بر این که چنین و چنان (قیام علیه حکومت) کنید و ما از شما پشتیبانی می کنیم.

وقتی پول راگرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض رسید بنویسید و به من بدهید.

ابن مهاجر به مدینه آمد و بعد ازمدتی نزد منصور برگشت.

آن موقع پدرم هم نزد منصور بود.

منصوربه ابن مهاجر گفت: تعریف کن چه خبر؟

ابن مهاجر گفت: پول ها رابه مدینه بردم و به هریک از خاندان مبلغی دادم و قبض رسید ازدستخط خودشان گرفتم غیر از جعفربن محمد (امام صادق(ع » که من سراغش را گرفتم.

او در مسجد مشغول نماز بود.

پشت سرش نشستم اوتند نمازش را به پایان برد و بی آن که من سخنی بگویم به من گفت:

ای مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فریب نده که آن ها سابقه نزدیکی با دولت بنی مروان دارند و همه (براثر ظلم) نیازمندند.

من پرسیدم: منظورتان چیست؟ آن حضرت سرش را نزدیک گوشم آورد وآن چه بین من و تو بود، بازگفت.

مثل این که او سومین نفر ما بود.

منصور گفت: «یابن مهاجر اعلم انه لیس من اهل بیت نبوه الا وفیه محدث و ان جعفر بن محمد محدثنا»

ای پسر مهاجر، بدان که هیچ خاندان نبوتی نیست مگر این که درمیان آنها محدثی (فرشته ای از طرف خدا که با او تماس دارد واخبار را به او خبر می دهد.)

هست و محدث خاندان ما جعفربن محمد(ع) است.

فرزند محمدبن اشعث می گوید:  پدرم گفت: همین (اقرار دشمن) باعث شد که ما به تشیع روی آوریم. (15)

آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(ع) بود، روی آورد و ازدر دانش و علم وارد شد.

ج اولویت ها در نهضت علمی

حال باید توضیح داد که دراین مسیر حضرت چه چیزی محتوای این نهضت علمی را تعیین می کرد؟

حقیقت این است که جریان نفاق، خطرناک ترین انحرافی است که اززمان پیامبراکرم(ص) شروع شده و در آیات مختلفی بدان اشاره شده است، مانند آیات 7 و 8 سوره منافقین.

این حرکت هرچند در زمان پیامبر نتوانست در صحنه اجتماعی بروز یابد، اما از اولین لحظات رحلت، تمام هجمه های منافقان به یکباره بر سر اهل بیت علیهم السلام فرو ریخت.

لذا مرحوم علامه طباطبایی می نویسد: هنگامی که خلافت از اهل بیت علیهم السلام گرفته شد، مردم روی این جریان از آن ها روی گردان شدند و اهل بیت علیهم السلام در ردیف اشخاص عادی بلکه به خاطر سیاست دولت وقت، مطرود از جامعه شناخته شدند و در نتیجه مسلمان ها از اهل بیت علیهم السلام دورافتادند و از تربیت علمی و عملی آنان محروم شدند. البته امویان به این هم بسنده نکردند و با نصب علمای سفارشی خود، کوشیدند ازمطرح شدن ائمه اطهار علیهم السلام از این طریق نیز جلوگیری کنند.

چنانچه معاویه رسما اعلام کرد: کسی که علم و دانش قرآن نزداوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملک اعلام شد: کسی جزعطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجیع فتوا دهد،از سوی دیگر مردم از تفسیر قرآن نیز چون علم اهل بیت علیهم السلام محروم ماندند با داستانهای یهود و نصاری آمیخته شد ونوعی فرهنگ التقاطی در گذر ایام شکل گرفت.

رفته رفته که قیامهای شیعی اوج گرفت و گاه فضاهای سیاسی به دلایلی باز شد، دونظریه قیام مسلحانه و نهضت فرهنگی در اذهان مطرح شد.

چون قیام های مسلحانه به دلیل اقتدار حکام اموی و عباسی عموما باشکست رو به رو می شد، نهضت امام صادق(ع) به سوی حرکتی علمی می توانست سوق پیدا کند تا از این گذر علاوه بر پایان دادن به رکود و سکوت مرگبار فرهنگی، اختلاط و التقاط مذهبی و دینی وفرهنگی نیز زدوده شود.

لذا اولویت در نهضت امام بر ترویج وشکوفایی فرهنگ دینی و مذهبی و پاسخگویی به شبهات و رفع التقاط شکل گرفت.

د-شیوه ها و اهداف نهضت علمی و فرهنگی

1- تربیت راویان

از گذر ممنوعیت نقل احادیث در مدت زمان طولانی توسط حکام اموی،احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(ص)،امیرمومنان(ع)، امام(ع) را وامی داشت به تربیت راویان در ابعادمختلف آن روی آورد.

لذا اینک از آن امام در هر زمینه ای روایت وجود دارد و این است راز نامیده شدن مذهب به «جعفری ».

آری، راویان با فراگرفتن هزاران حدیث درعلومی چون تفسیر، فقه،تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و… سدی در برابر انحرافات ایجاد کردند.

امام صادق(ع) می فرمود: ابان بن تغلب سی هزار حدیث از من روایت کرده است.

پس آن ها را از من روایت کنید. (16)

محمدبن مسلم هم شانزده هزار حدیث از حضرت فرا گرفت.

(17) و حسن بن علی وشا می گفت: من در مسجد کوفه نه صد شیخ را دیدم که همه می گفتند: جعفربن محمد برایم چنین گفت. (18)

این حجم گسترده از راویان در واقع، کمبود روایت از منبع بی پایان امامت را در طی دوره های مختلف توانست جبران کند و ازاین حیث امام به موفقیت لازم دست یافت.

آری، روایت از این امام منحصر به شیعه نشد و اهل سنت نیزروایات فراوانی در کتب خود آوردند.

ابن عقده و شیخ طوسی درکتاب رجال و محقق حلی در المعتبر و دیگران آماری داده اند که مجموعا راویان از امام به چهار هزار نفر می رسند و اکثر اصول اربعماءئه از امام صادق(ع) است و همچنین اصول چهارصدگانه اساسی کتب اربعه شیعه (کافی، من لایحضره الفقیه، التهذیب، الاستبصار)را تشکیل دادند.

2- تربیت مبلغان و مناظره کنندگان

علاوه بر ایجاد خزائن اطلاعات (راویان) که منابع خبری موثق تلقی می شدند، حضرت به ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه همت گمارد تا به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات را از چهره دین بزدایند.

هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مؤمن الطاق، محمدبن نعمان، حمران بن اعین و… از این دست شاگردان مبلغ هستند.

برای نمونه، مناظره ای از صدها مناظره را با هم می خوانیم: هشام بن سالم می گوید:

در محضر امام صادق(ع) بودیم که مردی ازشامیان وارد شد و به امر امام نشست.

امام پرسید: چه می خواهی؟

گفت: به من گفته اند شما داناترین مردم هستید، می خواهم چند سؤال بکنم.

امام پرسید: درباره چه چیز؟

گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سکون و رفع و نصب و جر آن.

امام فرمود: ای حمران! تو جواب بده.

او گفت: من می خواهم باخودتان سخن بگویم.

امام فرمود: اگر بر او پیروز شدی، بر من غلبه کرده ای! مرد شامی آن قدر از حمران سؤال کرد و جواب شنیدکه خود خسته شد و درجواب امام که: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانایی است.

هرچه پرسیدم، جواب داد.

آن گاه به توصیه امام حمران سوالی پرسید و مرد شامی در جواب آن درمانده شد.

آن گاه خطاب به حضرت گفت: در نحو و ادبیات می خواهم با شما سخن بگویم.

حضرت از ابان خواست با او بحث کند و باز آن مرد ناتوان شد.

تقاضای مباحثه درفقه کرد که امام زراره بن اعین را به وی معرفی کرد.

در علم کلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزه بن محمد، در توحید، هشام بن سالم و در امامت، هشام بن حکم را معرفی کردند و او مغلوب همه شد.

امام چنان خندید که دندان هایش معلوم شد.

مرد شامی گفت : گویا خواستی به من بفهمانی در میان شیعیانت چنین مردمی هستند.

امام پاسخ داد.

بلی! و در نهایت او نیز در جرگه شیعیان داخل شد. (19)

3- برخورد با انحرافات ویژه

امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیزمی کوشید، مانند آنچه از مرام ابوحنیفه در عراق گریبان شیعیان را گرفته بود، یعنی مذهب قیاس.

چون در عراق تعداد زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و باسنی ها از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، لذا احتمال تاثیر پذیری از قیاس وجود داشت.

یعنی یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدیدکند، لذا امام در محو مبانی مذهب قیاس و استحسان تلاش کرد.

مبارزه با برداشت های جاهلانه و قرائتهای سلیقه ای از دین نیز درمکتب امام جایگاه ویژه ای داشت و حضرت علاوه بر حرکت کلی و مسیراصلی، به صورت موردی با این انحرافات مبارزه می کرد.

از جمله آن ها حکایت معروفی است که باهم می خوانیم: حضرت مردی را دید که قیافه ای جذاب داشت و نزد مردم به تقوا مشهور بود.

او دو عدد نان از دکان نانوایی دزدید و به سرعت زیرجامه اش مخفی کرد و بعد هم دو عدد انار از میوه فروشی سرقت کردو به راه افتاد.

وقتی به مریضی مستمند رسید، آن ها را به اوداد.

امام صادق(ع) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه می کنی؟

اوپاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم.

پس چهار خطا کردم و خدا می فرماید: (من جاء بالسیئه فلا یجزی الامثلها);

هرکس کاربدی بکند کیفر نمی بیند مگر مثل آن را.

پس من چهار گناه دارم.

از طرف دیگر چون خدا می فرماید: (من جاء بالحسنه فله عشرامثالها); هرکس یک کار نیک انجام دهد، برایش ده برابر ثواب هست.

و من چون آن چهار چیز (دو نان و دو انار) را به فقیردادم، پس چهل حسنه دارم که اگر چهار گناه از آن کم کنم،36حسنه برایم می ماند!

امام در برابر این برداشت و قرائت ناصواب که بر عدم درک واحاطه کامل به مبانی فهم آیات بنا شده بود، پاسخ داد که (انمایتقبل الله من المتقین); خداوند کار نیک را از متقین قبول دارد.

یعنی اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابی بر آن نمی تواند مترتب باشد.

آری، دوری از منبع وحی و اخبار اهل بیت رسالت، سبب شد مردانی پای به عرصه گذارند و ادعای فضل کنند که هرگز مبانی فکری قرآن و دین را به خوبی نفهمیده اند و از این روی همواره، خود وپیروانشان را به راه خطا رهنمون می شوند. (20)

پی نوشتها:
1- بحارالانوار، ج 47، ص 56.
2- همان، ص 59; «سبحان الله تحلفون علی قوم الا تبیعونهم الابربح الدینار دینارا… ثم قال: یا مصادف! مجالده السیوف اهون من طلب الحلال.»
3- وسایل الشیعه، ج 16، ص 488.
4- بحارالانوار، ج 47، ص 54.
5- اعیان الشیعه، ج 1، ص 660.
6- همان، ص 59.
7- تهذیب الکمال، ج 5، ص 92، (یا ابا عبدالله لم خلق الله الذباب، فقال: لیذل به الجبابره) 8- وسایل الشیعه، ج 16، ص 423.
9- فروع کافی، ج 6، ص 268.
10- مستدرک الوسایل، ج 2، ص 438.
11- ارشاد مفید، ص 254.
12- منتهی الامال، ج 2، ص 139.
13- الامام الصادق و ابوزهره، ص 224; جامع المسانید، ص 222.
14- منتهی الامال، ج 2، ص 140.
15- اصول کافی، ج 1، ص 475.
16- رجال نجاشی، ج 1، ص 78 و79; معجم رجال الحدیث، ج 1، ش 28.
17- رجال کشی، ج 1، ص 386.
18- همان، ص 138 و139.
19- بحارالانوار، ج 47، ص 408.

20- وسایل الشیعه، ج 2، ص 57.
منبع :فرهنگ كوثر ؛ تیر 1379، شماره 40