نقش زن

نوشته‌ها

نظام حیات خانواده در اسلام(۲)

ساخت خانواده

ساخت و پیکربندی خانواده در جوامع مختلف از زمان گذشته تا عصر حاضر متفاوت بوده و هست. شرایط و اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در آن اثر گذارده و دگرگونی‌هایی در آن ایجاد کرده است.

ساخت خانواده هم اکنون در جوامع اولیه و متمدن به صورت تک‌همسری، چندهمسری، چند زنی و حتی در جوامعی به صورت چند شوهری و در برخی از اجتماعات اشتراکی یعنی زندگی چند زن با چند شوهر در آن واحد است.

از نظر سلطه و اقتدار در دنیای گذشته و امروز، این جنبه‌ها به چشم می‌خورند: پدرسالاری، مادرسالاری، نظام برابری یافته (که در آن پدر و مادر دارای یک درجه از اقتدارند)، دایی سالاری، جدسالاری و… البته در بسیاری از نقاط جهان امروز سلطه و فرمانراوایی از پدر یا شوهر است اگرچه در مواردی خلاف آن دیده می‌شود.

در جنبه رابطه خویشاوندی صورت‌های مادرتباری و پدرتباری به چشم می‌خورد. معمولاً در اکثر نقاط جهان فرزندان نام خانوادگی و لقب پدران را می‌گیرند گو این که در برخی از جوامع اولیه خلاف آن دیده می‌شود.

در رابطه با مدیریت خانواده در اغلب موارد شوهر «رئیس خانواده» و زن «مدیر داخلی» به حساب می‌آید امری که در اسلام هم بر این اساس به پیش می‌رویم. مصالح کلی خانواده را شوهر طرح‌ریزی می‌کند، تصمیمات را او می‌گیرد و زن در عین استقلال مطیع است. در عین حال شورها و مشارکت‌هایی هم در تصمیم‌گیری برای خانواده به چشم می‌خورد که عمومیت ندارد.

ضرورت وجودی خانواده

خانواده، یک نهاد است و ضرورت وجودی آن عقلاً و شرعاً قابل اثبات است. بدون وجود آن حیات اجتماعی شکل و معنایی ندارد. بررسی‌ها نشان داده‌اند تلاش‌هایی که برای از بین بردن آن صورت گرفته، امری بیهوده بوده و جامعه را دچار خطر و زیان‌هایی کرده است. وجود نسل ناشناخته و کودکانی که دچار نارسایی‌ها و کمبودهای عاطفی هستند برای جوامع بشری آفتی به حساب می‌آید و با همه مراقبت‌هایی که در حفظ آنها به عمل می‌آید بازهم وضعی عادی و روحیه‌ای متعادل ندارند.

دنیای امروز به وضع و حالی درآمده است که احساس می‌کند در گذشته، دچار لغزش و خطایی شده است، و کوشش مسئولان در سست کردن ارکان خانواده اشتباه و در مواردی هم خیانتی بوده است. دنیای امروز معتقد است باید به خانواده ارج نهاد و برای تشکیل آن باید کمک‌هایی از طرف دولت و ملت صورت گیرد. این اعتقاد در بسیاری از نقاط جهان مورد توجه و عمل است و مسئولان در این زمینه اقدامات فوق العاده‌ای انجام می‌دهند.

اسلام از روزگاران قدیم درباره اهمیت این امر سخن گفته و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: ما بنی فی الاسلام بناء احبّ الی الله من التزویج (وسایل ۱۴) هیچ بنایی در اسلام، محبوبتر از بنای ازدواج در پیشگاه خداوند نیست.

خانواده در گذشته

از حیات انسان‌ها در روزگاران گذشته، اطلاعات دقیقی در دست نیست. این بی‌خبری در زمینه مسائل خانواده و نظام حیاتی آن در طول تاریخ و در مناطق مختلف جهان به مراتب بیشتر و پردامنه تر است. آنچه که ذکر می‌شود مبتنی است بر حدس‌ها و گمان ها، بر مبنای یافته‌های دانشمندان که حداکثر ارزش آن به میزان یک گمان علمی است. در مواردی هم سعی بر این است با مطالعه در زندگی جوامع اولیه نظریاتی ارائه دهند که آن هم به زحمت می‌تواند قابل قبول باشد.

مردم‌شناسان برای بررسی مسئله خانواده معمولاً از روش‌های تاریخی استفاده می‌کنند و سعی دارند با مطالعه در زمینه نهادها و سیر تحولاتی آن اطلاعاتی را در مورد وضع خانواده در گذشته به دست آورند. اظهار نظر درباره خانواده‌ها در اعصار گذشته، از طریق مطالعه در جوامع اولیه امروز بر این فرض مبتنی است که این جوامع در طول تاریخ ثابت مانده و دگرگونی و تحولی اساسی در آنان راه نیافته است که البته این فرض نمی‌تواند در باره همه مسائل و ابعاد مربوط به حیات بشر صادق باشد.

در عین حال مطالعات برخی از مردم شناسان و علمای علم الادیان حکایت از وجود اعتقادی در گذشته دارد که حیات را زائیده رب‌النوع مؤنثی می‌دانستند که همسری برای او وجود داشت که او هم رب‌النوع بود و این عقیده در جامعه ایرانی قریب هفت هزار سال سابقه دارد. بر این اساس ازدواج و تشکیل خانواده طبق این عقیده توسط این دو رب‌النوع پایه گذاری شد.

به تبعیت از این اعتقاد، زن و مرد تن به ازدواج و تشکیل خانواده داده و آن را عمومیت بخشیدند تا به حدی که صورت امروزی آن را ملاحظه می‌کنیم و البته این خود حاصل پذیرش سیرها و تحولاتی ممتد بوده، و عادات و رسوم و طرح‌های مختلفی در طول تاریخ برای آن به مرحله اجرا در آمده است.

هدف و مقصد

این که هدف و مقصد ازدواج در گذشته چه بود پاسخ‌هایی به آن داده شده که در مطالعه برخی از آنها توجیهی علمی وجود ندارد.

آنچه مسلم است اینست که ارضای غریزه، تولید مثل و تکمیل و تکامل به عنوان اصلی به حساب می‌آمد اگر چه در رابطه با آن سند زنده و مکتوبی در دست نباشد. زیرا اصل غریزه امری است غیر قابل انکار و این نیروی مرموز خود جهت دهنده فعالیت انسان و حاصل آن ازدواج و پیامد آن پیدایش فرزند یا فرزندان است.

می‌گویند تشکیل خانواده در گذشته به حقیقت نوعی هدف اقتصادی بوده است و بر این اساس در گذشته‌های بسیار دور، خانواده به صورت یک واحد تولیدی به حساب می‌آمد. جنبه‌های مربوط به کار و تولید، زن و مرد را وا می‌داشت که در کنار هم زندگی کنند و به تربیت نسل بپردازند. فرزند نیز خود یک عامل تولیدی به حساب می‌آمد و بر این اساس بسیار بدیهی بود که پسران بر دختران ارجحیت داشته باشند و همین وضع را امروز، برای بسیاری از جوامع اولیه و فقیر قائلند.

در ایران باستان می‌گویند چنین هدف و مقصدی تعقیب می‌شده و به همین علت خانواده به صورت چند خویشاوند در کنار هم تشکیل می‌شد که بار تولیدی بیشتری را بر دوش کشد و امکان حفظ و حراست از دستاوردها زیادتر باشد.

انتخاب همسر

تنوع انتخاب همسر در جوامع مختلف بسیار بود. در برخی از اجتماعات حتی ازدواج با محارم وجود داشت تا ثروت و دارایی اعضاء و پایگاه و منزلت‌شان در خود خانواده محفوظ بماند و به دست غیر نرسد.

در زمان ساسانیان ازدواج با محارم، حتی با زن پدر متداول بوده و در خانواده سلطنتی برای حفظ خون و نژاد، ازدواج با خواهر وجود داشته است. بر اساس اندیشه‌ای که از ایران باستان در دست است زناشویی برادر و خواهر موجب جلب روشنایی ایزدی و طرد دیوان بوده است و البته چنین اندیشه‌ای امروز مورد قبول نیست.

محدودیت ازدواج با محارم در اغلب مناطق جهان وجود داشته است و البته در این امر هم درجه بندی‌هایی به چشم می‌خورد. دامنه طرد ازدواج با محارم را به میزانی ذکر کرده‌اند که در برخی از قبایل تصور بر این بود که اعضای قبیله نسبت به هم محرمند و نباید ازدواج کنند. حتی بر اساس بازمانده آن طرز فکر امروز نیز در برخی از قبایل استرالیا ازدواج با افراد قبیله نه تنها تحریم شده، بلکه مجازات مرگ را در پی دارد. گاهی مرد را به خاطر این امر می‌کشند و زن را تا حد مرگ زخمی می‌کنند.

سازمان و ساخت خانواده در گذشته

در روزگاران گذشته خانواده بسیار وسیع و شامل همسران، فرزندان، خویشان و اقرباء، بستگان سببی و نسبی، نوه‌ها و نبیره‌ها بود که می‌گویند در کل یک واحد اقتصادی را تشکیل می‌دادند و امروزه جلوه آن را در برخی از مناطق روستایی و جوامع قبیله‌ای می‌بینیم.

ساخت و سیستم آن به صورت تک زنی، تک شوهری، چند زنی، چند شوهری بوده و زنان اغلب چون برده و اسیری زندگی می‌کردند. وجوه اعیان در ایران قدیم حق داشتند زنان متعددی را انتخاب کنند و حتی علاوه بر زوجات شرعی، دارای حرمسرا، کنیز و برده زر خرید باشند. نظامات اولیه و بسیار قدیم آن حکایت از مادرسالاری داشته و دارد که بعدها به پدرسالاری منتقل شده است. تکیه بر قدرت مادر بود و او بود که می‌بایست کارها را انتظام و امور خانواده را جهت و سر و سامان دهد.

در ایران قدیم «پدر» رئیس خانواده، قاضی، فرمانفرما، مجری آداب دینی، پاسدار خانواده، پیشوای جنبه‌های روحانی و جسمانی، حافظ آتش خانواده و دارای جنبه تقدس بود؛ در عین این که زن هم بانوی خانه و مورد احترام بود. همه اعضای خانواده می‌بایست از پدر تبعیت می‌کردند و حتی برای حفظ ارزش او به سرش او قسم می‌خوردند.

نقش و ارزش زن خانواده در گذشته

در مورد ارزش و اعتبار «زن» سیرها و تحولاتی را در نقاط مختلف جهان شاهدیم. در برخی از نقاط جهان این تصور درباره زن وجود داشت که او مسئول پیدایش همه گناهان و دردها در جهان است. عامل شیطان و موجودی اغواگر است و متأسفانه هنوز این فکر در دنیای کلیسا وجود دارد.

برخی دیگر زن را وجودی فرعی برای مرد به حساب می‌آوردند. تا روزی که مرد زنده بود همسرش حق حیات داشت و می‌بایست چون برده‌ای تسلیم و در اختیار او باشد و روزی که شوهر از دنیا می‌رفت زن را زنده زنده با او دفن می‌کردند؛ هم بدان خاطر که زندگیش پس از شوهر ارزشی ندارد و هم بدان تمنا که در عالم قبر خادم شوهر باشد و متأسفانه این فکر هنوز در نزد برخی از مردم در جامعه هند وجود دارد.

ارزش زن در حد ارزش اموال شوهر بود آن چنان که پس از مرگِ شوهر، زن را هم جزو اموال و میراث حساب کرده و بر سر تقسیم میراث، (از جمله زن) جنگ و دعوا به راه می‌انداختند. به هنگامی که زن سهم الارث مرده‌ای قرار می‌گرفت می‌بایست در اختیارش قرار گیرد و تسلیم شود و حق دفاع و چون و چرا نداشت.

در روزگاری که نظر رحمتی بر زن افکنده شد او را به حساب فرزند و عشیره رئیس قبیله یا خانواده قرار می‌دادند که باز هم باید تحت اوامر رئیس خانواده باشد و از خود اختیاری نداشته و تسلیم باشد.

در ایران قبل از اسلام و در دوران میلاد مسیح، بیش یا کم صحبت از اقتدار زن بود. در مواردی که ابعاد آن ناشناخته است زنان به مقاماتی چون سلطنت و فرماندهی سپاه دست می‌یافتند و جلوه اخیر آن را در میان کوه نشینان کردستان می‌بینیم. در همان زمان و در دنیای عربستان شاهد زنده به گور کردن دختران و استفاده از زنان به عنوان برده‌ای که شوهرش حق کشتن او را نیز داشته است هستیم.

مراسم ازدواج

ازدواج در جهان گذشته همانند امروز، همواره با مراسمی همراه بوده است که بررسی آن در عین برانگیختن اعجاب و شگفتی افراد، در مواردی خنده‌آور و یا درد آور است. فی المثل در برخی از جوامع (استرالیا) دیده می‌شد که عروس و داماد را به درختی می‌بستند و یک دندان انیاب از هر دو را می‌شکستند.

در جوامع دیگر با رمل و اسطرلاب از طالع دختر و پسری که قصد ازدواج داشتند، اطلاعاتی به دست می‌آوردند و در صورت مطالعه وضعیت سعد یا نحس تصمیماتی اتخاذ می‌کردند.

در ایران قدیم، نامزدی و شیرینی خوری ازدواج از دوران کودکی رسم بود. دختر در ۱۵ سالگی ازدواج می‌کرد و این کار واجب بود و پدر می‌بایست موجبات آن را فراهم کند و اگر پدر نبود کفیل او می‌بایست این برنامه را عهده‌دار شود و اگر کفیلی نداشت بزرگترین فرزند بالغ خانواده. ازدواج پسران جوان در سن تکلیف واجب بود و تخلف از آن گناه به حساب می‌آمد.

مراسم نامزدی، از دوران کودکی بود؛ روز آن با تقویم معین می‌شد، از طریق خانواده عروس، مقداری شیرینی برای داماد آینده می‌فرستادند و جوانی که می‌خواست ازدواج کند بایستی به والدین دختر کابینی بدهد، نقدی یا جنسی؛ ولی بعدها در صورت نازایی زن می‌توانست آن را پس بگیرد. دختر می‌بایست با اجازه پدر شوهر کند و گرنه از ارث محروم می‌شد. بیوه زن اگر شوهر می‌کرد نیمی از اموال او از آنِ شوهر اول به حساب می‌آمد. دختر یکدانه خانه در صورت شوهر کردن، می‌بایست اولین فرزند را به جای خود به خانه پدر بفرستد و دیگر فرزندانش از آن شوهر بود.

وظایف زن در گذشته

این که خانواده چه وظایفی را در گذشته بر عهده داشت پاسخ و اطلاع دقیقی از آن در دست نداریم. بر اساس روال معمول می‌توان گفت حفظ و حمایت از همسر، تولید نسل، حمایت از اعضاء، اقناع مشروع جنسی و… از وظایف عمده آن بود.

در این که آیا زن به خانواده شوهر برود یا شوهر به خانواده زن، تحت نفوذ قرار گرفتن‌ها متفاوت بود و طبعاً حدود حقوق، وظایف، اختیارات و عملکردها کاملاً فرق می‌کرد و این امر در جوامع مختلف نیز متنوع و گوناگون بود.

از وظایف کلی زن در خانواده، آن هم در جامعه ایران باستان، موارد زیر قابل ذکر است:

۱- نگهبانی از آتش به گونه‌ای که هرگز خاموش نشود.

۲- ساختن ظروف سفالین برای رفع نیاز اعضای خانواده؛

۳- جستجو و پیدا کردن گیاهان خوردنی و ریشه برخی از نباتات به همین مقصد؛

۴- گردآوری میوه‌های وحشی و خشک و انبار کردن برای مصرف اعضای خانواده؛

۵- شناخت فصل روییدن گیاهان و دانه‌های آنها؛

۶- کشاورزی در سرزمین‌ها و پرورش بوته ها؛ برداشت بن؛

۷- تهیه غذای اصلی خانه، حفظ و حراست از فرزندان و…

بر این اساس ملاحظه می‌شود که وظیفه زن بسیار سنگین و حتی طاقت‌فرسا بود. او همچون برده‌ای بود که می‌بایست کار و تلاش کند و وسایل آرامش و آسایش اعضای خانه را فراهم آورد. این امر درست در شرایطی بود که شوهران در گوشه‌ای لمیده و یا سرگرم سیاحت و شکار بودند.

خانواده در جهان معاصر

دنیای امروز از نظر صنعت دنیای متکاملی است ولی در آنچه که مربوط به شکل حیات انسانی می‌شود بسیار ضعیف و متزلزل است. آشفتگی روحی و تضاد فکری آنچنان گسترش یافته که برخی از افراد در معرض بیماری‌های روانی و اضطراب قرار دارند.

در فرهنگ جدید بشری، درست و نادرست با هم آمیخته و آموزش‌های صحیح و ناصحیح و آگاهی‌های صواب و ناصواب موجب پدید آمدن انحرافاتی بسیار شده است. تحیّرها فزونی یافته‌اند و فرار از پذیرش مسئولیت بر بسیاری از انسان‌ها غالب آمده است.

از نیمه دوم قرن بیستم و با گسترش زندگی صنعتی، ما با ضعف ایمان و انحطاط اخلاقی مواجهیم. عامل معنویت روی به ضعف نهاده و حتی در امر تشکیل خانواده گریز و یا بی‌تفاوتی‌هایی دیده می‌شود که این خود موجب پدید آمدن دشواری‌ها و مفاسدی بسیار است.

روابط نامشروع آزاد گذارده شده معاشرت‌های جنسی دور از اخلاق و ضوابط و تعلیمات انبیاء شده‌اند. در نتیجه نوجوان و جوان خود را در اعمال غریزه آزاد احساس کرده‌اند. این امر سبب آن شده که تمناهای غریزی دور از قواعد و ضوابط و مراسم و در محیطی غیر از خانواده صورت پذیرد و کسی احساس نیاز نکند که زیر بار اداره خانواده و در مواردی سنگینی هزینه آن قرار گیرد. سن ازدواج بالا رفته، پسران و دختران در طلب وصال به کوچه و خیابان‌ها و باغ‌ها روی آورده‌اند.

جنبه اقتصادی خانواده

درست است که امروزه خانواده به صورت یک واحد تولیدی و اقتصادی نیست ولی اگر نیکو تامل شود همان سیستم اقتصادی در خانواده وجود دارد و البته با دامنه‌ای محدودتر. در گذشته همه اعضای خانواده زیر نظر رئیس آن به کوشش و تلاش برای کسب نان می‌پرداختند و امروز زن و شوهر هر کدام موظف به انجام چنین وظیفه‌ای هستند.

در نظام حیات خانواده در اسلام، مرد مسئول تهیه نان و معیشت برای اعضای خانواده و زن موظف به اداره کانون، ایجاد گرمی و آرامش در آن و اداره و تربیت فرزندان است. ولی امروزه در دنیای صنعتی زن و شوهر هر کدام در جایی باید سرگرم تهیه نان و معیشت باشند و با کوشش و تلاش پولی تهیه کنند و به ادامه زندگی بپردازند، بدیهی است که در چنین صورتی کودکان هم در اماکنی جدا از خانه، یعنی در مهدکودک‌ها و کودکستان‌ها رشد می‌کنند و اخلاقی ورای اخلاق خانواده را کسب می‌نمایند.

کار زن و شوهر در دو محیط جدا از هم است. مرد در اداره یا کارخانه‌ای کار می‌کند که گاهی با محیط خانه چندین کیلومتر فاصله دارد و زن در اداره یا کارگاهی دیگر. و نیز دیده می‌شود که زن و شوهر گاهی در دو فرصت و زمان کار می‌کنند، یکی در روز و آن دیگری در شب. و در چنین صورتی طبیعی است که دیدارشان گاهی به ندرت اتفاق افتد و یا به یکی دو روز پایان هفته موکول گردد. پیداست که چنین وضع و حالی موجب پیدایش ناهنجاری‌هایی می‌شود..

اقتدار والدین

وضع جدید خانواده نشان‌دهنده شکل جدیدی از زندگی گروهی است. «مرد» رئیس خانواده و «زن» مدیر یا کدبانوی آن نیست. اقتدار آن به صورت ۵۰ درصد برای مرد و ۵۰ درصد برای زن است؛ گو این که در همین زمینه هم گاهی حکومت قانون جنگل، حق را از آن کسی می‌داند که قدرتمندتر و از نظر بدن تواناتر باشد.

آری امروز مخصوصاً در دنیای صنعتی پدر اختیاردار همه ی افراد خانواده نیست. تسلط و اقتدار او روی به کاهش است و تازه اگر سلطه‌ای قابل اعمال باشد از سوی مادر است، هم بدان خاطر که مادران بیشتر در خانه‌اند و هم بدان علت که رابطه‌شان با فرزند لااقل بر اساس رحمت و عاطفه‌ای بیشتر است. زن و شوهر تواماً اصرار دارند کودکان را به سوی خود جلب کنند و رنگ و رفتاری که مورد علاقه‌شان است به کودک دهند. طفل را که معرف سلامت وجودی خودشان و مردانگی و زنانگی‌شان می‌باشد عرضه و به جامعه معرفی نمایند.

راه حل گریز از تشکیل خانواده در جهان معاصر

در دنیای امروز ما با گریز نسل جوان از تشکیل خانواده و فرار از پذیرش مسئولیت مواجهیم رقم آمار ازدواج پایین و رقم آمار طلاق بسیار بالاست. اختلافات خانوادگی رو به افزایش و تلاش‌ها برای ترک و جدایی از یکدیگر است.

جوانان به سادگی تن به ازدواج نمی‌دهند از آن بابت که می‌توانند به گونه‌ای ساده و آسان به لذّات جنسی دست پیدا کنند، وسائل عیاشی آسان و کم هزینه در اختیار نسل است و آزادی‌های جنسی در غرب، در حد افراط است. و این عوامل سبب شده‌اند که ازدواج به صورت یک سنت فراموش شده در آید.

از سوی دیگر امکان مادی ازدواج در نزد برخی از جوانان نیست، مشکل‌پسندی و تنوع‌طلبی هم خود مسئله‌ای است، حتی در برخی از جوامع اسلامی رقم مهر سرسام‌آور است؛ خانه و زندگی آسان به دست نمی‌آید، تحمل بار سنگین خانواده دشوار است، گرایش به مذهب و پایبندی به اعتقادات هم که در جهان جای اما دارد و اینها در جمع سبب گریز از تشکیل خانواده می‌شوند.

راه حل‌های پیشنهادی برای نجات از این موقعیت:

۱- رایج کردن امر ازدواج از طریق ایجاد زمینه‌ها و امکانات و تسهیل آن؛

۲- بازگشت به وضع سنتی خانواده با اصلاحات لازم و در نظر داشتن شرایط روز؛

۳- نجات خانواده از تنهایی و بی‌کسی و بیرون آوردن آن از محدودیت فعلی؛

۴- تشویق به گسترش روابط خویشاوندی، آمد و شدها و پیوندهای بین بستگان؛

۵- تبلیغ ارزش‌های مذهبی و انسانی خانواده و اهمیت روابط متقابل اجتماعی و حیات توأم با سکون و آرامش؛

دورنمای آینده

این که در آینده دور یا نزدیک خانواده در چه وضع و موقعیتی خواهد بود بستگی به این امر دارد که عوامل کنترل کننده و جهت‌دهنده چگونه عمل کنند. بر اساس وضع موجود و عملکرد دنیای امروز انتظار نمی‌رود که در آینده، خانواده وضع درخشانی داشته باشد.

در طریق اصلاح این وضع، و سر و سامان بخشیدن به حیات خانواده اگر اقداماتی به شرح زیر به عمل آید می‌توان امیدی به نجات داشت و گرنه هر روز از روز دیگر بدتر خواهد بود:

– کنترل معاشرت‌ها و هوسبازی‌ها و عیاشی‌ها؛

– القاء ایدئولوژی و اندیشه اهمیت و قداست خانواده از طرق گوناگون؛

– کوشش به پایبند کردن نسل جوان به تعلیمات مذهبی و اخلاقی و لااقل انسانی؛

منبع: نظام حیات خانواده در اسلام؛ تألیف: دکتر علی قائمی

نقش زن مسلمان در نهاد خانواده

چکیده

اسلام، با نگاهی دقیق و عمیق به تمام ابعاد وجودی زن، تعریفی درست و مسیری استوار برای حضور زن و در تام عرصه‌های فردی و خانوادگی، اجتماعی، ‌فرهنگی، ‌اقتصادی و سیاسی ارائه و وظائف و نقش‌های تعالی بخش زن در نهاد خانواده را ذکر نموده است. در این مقاله، به تبیین نقش زن مسلمان در نهاد خانواده پرداخته‌ایم.

کلید واژه‌ها: زن مسلمان وظائف و نقش‌ها، نهاد خانواده؛

مقدمه

اسلام به عنوان دینی جاودانه، به تمام ابعاد وجودی بشر نگاهی جامع داشته و لذا دیدگاه ویژه ‌و روش بی‌نظیری در مورد نقش زن دارد، ‌اما پیش از هر چیز باید دانست که از نظر گاه اسلام و قرآن، منظور از نقش زن جهاد کوشش و پیکار در راه خدا و فداکاری و گذشت در این راه است که این کار از هر کسی به نحوی و تحت شرایط خاصی ساخته است به همین جهت، جهاد با صلاح در میدان جنگ از زنها برداشته شده و بر آنها واجب نیست، ‌اما اگر از راه‌های دیگری که با ساختمان وجودی و عفت و شخصیت آنان سازگار باشد بتوانند خدمتی در این راه انجام دهند، یکی از نشانه‌های ایمان و کمال آنها است و از این رو حضرت زهرا(سلام الله علیها) از تمام فرصتهایی که پیش می‌آمد برای مبارزه با بی‌دینان و بدعت گذاران استفاده می‌نمود.(۱)
این نقش‌گذاری در تمام زوایای زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) در قالب جهاد با نفس جهاد در میدان مبارزه با بی‌دینان جهاد فرهنگی سیاسی و… به شکل درخشانی نمود دارد چرا که ایشان در دامن مادی مجاهد پرورش یافته بود مادری که سه سال مسلمانان محصور در شعب ابی طالب را اداره کرد و همه‌ی اموال خود را در این راه خرج نمود بی‌حرمتی‌ها به او وارد شد و شهامت‌ها در این راه دید و هر قدر این اتفاقات بیشتر می‌شد صبر و استقامت او افزون می‌گشت.(۲) حضرت خدیجه(سلام الله علیها) که از همان آغاز با برگزیدی همسری روحانی نه ثروتمند و صرف مال در مسیر درست نه در رباخواری ثابت کرد که طالب زندگانی سعادتمندانه است و آن را بر پایه‌ی جهاد در راه خدا استوار می‌داند و همه‌ی اینها نشأت گرفته از شخصیت برجسته استقلال نفسانی و اطلاعات کافی او بود(۳) حضور فعال زنان از همان طلیعه‌ی ظهور دین محمدی در صحنه‌ها بیعت و هجرت کاملاً‌ آشکار بود و همان‌ها بودند که همدوش مردان و با تحمل شکنجه‌ی مشرکان دین خدا را حمایت می‌کردند: «یا ایها النبی اذا جائک المومنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا»(۴)‌ای پیامبر! هنگامی که زنان مومن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند.
«یا ایها الذین آمنوا اذا جائکم المومنات مهاجرات فامتحونهن…»(۵)‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که زنان با ایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند آنها را آزمایش کنید…
در ماجرای قیام امام حسین(علیه السلام) نیز زنان در نقش‌های مختلف جهادی شرکت فعال داشتند همسر زهیر بن القین او را به همراهی امام حسین(علیه السلام) خواند و او را متحول ساخت.(۶) علاوه بر نقش انگیزش و تشویق زن در حادثه‌ای عظیم کربلا زنان نقش دفاعی تبلیغی و اطلاع رسانی و نیز نگهداری انقلاب را بر عهده داشتند(۷) که زینب کبری(سلام الله علیها) علمدار زنان مجاهد کربلا بود.
قیام علیه طاغوت و خطبه‌های آتشین زینب(سلام الله علیها) گرچه برای ایشان و دیگران خطرات جانی داشت اما محکوم‌سازی و رسوا نمودن ستمگران و فراهم ساختن موجبات درک و رشد مردم جاهل و ترسو که خود را در برابر یاغی زمان یکسره باخته و فریب تبلیغات دستگاه دیکتاتوری بنی امیه را خورده بودن محسوب می‌شد. افزون بر این، ‌رساندن پیام مقدس حجت زمان و سرور آزادگان حضرت امام حسین(علیه السلام) که جنایتکاران کوفه و شام خیال می‌کردند آن ندای مقدس را در میان شن‌های تف‌دیده‌ی نینوا خاموش کرده‌اند به اقصی نقاط جهان رسالتی الاهی و تاریخی بود که پشت مردان جهان در حمل آن خم می‌شد و از عهده شان خارج بود(۸) آنجا که فصاحت و بلاغت زینب(سلام الله علیها) کاخ یزید را ویران نمود و مشتی بر دهان پسر زیاد شد و ابن زیاد با آن همه عداوتی که نسبت به خاندان پاک مطهر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داشت نتوانست تعجب خود را از آن همه شیوایی و رسایی در قالب الفاظی زیبا و موزون پنهان دارد، ‌لذا به صورت تحقیرآمیز گفت: به راستی که این زن در علم سجع‌گویی، زبردست است، ‌اما زینب(سلام الله علیها) در پاسخش فرمود: زن را با سجع‌گویی چه کار؟ مرا بدان دلبستگی نیست و آنچه شنیدی سوز سینه‌ام بود که بر زبان جاری شد.(۹)
همه‌ی اینها باید درسی باشد برای زنان امروز تا بدانند چگونه باید به جای استفاده از زبان در مسیر شهوت با بیان فصیح و بلیغ آن را در همه عرصه‌های جهادی بکار بندند. زنان در عرصه‌ی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز افتخار آفریدند و در میدان جهاد در زیر لوای حجاب اسلامی نقش آفرینی‌های جهت‌آوری از خود به منصفه‌ی ظهور رساندند که در کلام نورانی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ‌امام خمینی(ره) کاملاً ‌تبیین گردیده است که عبارتند از:

۱- تربیت مجاهد: «خداوند شماها را حفظ کند، ‌شماها که در زمان خود بزرگان را می‌پرورایند، شما که وظیفه‌ی مادری دارید و این بزرگترین وظیفه است که اسلام به آن احترام گذاشته است مادرانی که فرزندانی تربیت می‌کنند که آتیه‌ی ملت را حفظ می‌کند…»(۱۰)
۲- جهاد مالی: «شما خانم‌ها همه جهاد کردید در راه نهضت و پیروزی اسلام و هم جهاد مالی کردید شما در عرض سربازان اسلام و همدوش با بانوان صدر اسلام هستید.(۱۱)»
۳- تشویق مردان به حضور در عرصه‌ی جهاد: «مردها به تبع‌ زن‌ها در خیابانها می‌ریختند تشویق می‌کردند زنها خودشان در صف‌های جلو بودند. زن یک همچو موجودی است که می‌تواند یک قدرت شیطانی را بشکند.»(۱۲)
۴- مجاهدت جانی و جسمانی: «زنان در عصر ما ثابت کردند که در مجاهده همدوش مردان بلکه مقدم بر آنانند. زنان ایران، هم مجاهدات انسانی عظیم کرده‌اند و هم مجاهدات مالی… همین خانمهای محجبه همین‌ها که مظهر عفاف هستند در نهضت پیشقدم بودند و در ایثار مال همدم پیشقدم»(۱۳)
۵- شجاعت دادن به مردان: «خانمها در این نهضت یک قدم راسخی داشتند و یک کمک بزرگی به ملت کردند. این خانم‌ها بودند که وقتی به خیابانها و کوچه‌ها ریختند و فریاد زدند تشجیع کردند ‌مردها را و قدرت‌های آنها را چند مقابل کردند.»(۱۴)
۶- پشتیبانی: «خدمت مردها بسیار مرهون خدمت زنهاست. در مردها یک حسی است که اگر ببینند زنها بیرون آمدند از خانه‌ها برای یک مقصودی اگر قوه شان یکی باشد، ‌و در مملکت ما این طور شد که بانوان همدوش بلکه جلوتر از مردها از خانه بیرون آمدند… جوان دادند، شوهر دادند برادر دادند. پشتیبانی از اسلام کردند و مردها هم بسیاری به تبع زنها این کار را کردند.»(۱۵)
۷- تحریک غیرت مردان: «مرد حساس است نسبت به زن… اگر یک زن را ببینید که بی‌احترامی می‌کنند حساسیت دارد… بنابراین پیشقدم شدن شما زنها در همه‌ی مسائل من جمله مسائل دفاع مسائل جهاد مسائل کمک کردن به جبهه‌ها مسائل وارد شدن در هر طریقه‌ای اسباب این می‌شود که مردها هم بیشتر وارد بشوند مردها هم قویتر بشوند.»(۱۶)
۸- مقام تسلی دهی به مجاهدان: «مرحبا به خانم‌های محترمه که از راه دور برای ملاقات ما و برای تسلیت در این مصیبت تشریف آورده‌اید.»(۱۷) الگوی این زنان حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود که بیرون رفتنش برای رفع اندوه پیامبر و مسلمانان بود.(۱۸)
اسلام نه تنها زنان را از پاداش جهاد در راه خدا محروم نساخته بلکه با دیدی وسیع به این مساله نگریستند و بزرگترین بهره‌مندی‌ها را برای جهاد زن در کانون خانه و خانواده دانسته است: «جهاد المرأه حسن التبعل»(۱۹) جهاد زن، نیکوشوهرداری کردن است. «جهاد المرأه حسن ان تصبر علی ما تری من اذی زوجها غیرته»(۲۰) جهاد زن به آن است که در برابر تندی و آزاد شوهر و غیرت او بردباری کند. و سپس با توجه ویژه با مساله‌ی حجاب، ‌اجر عفت را بالاتر از اجر شهید برشمرده است: «ما المجاهد اشهید فی سبیل الله با عظم اجرا ممن قدر فعف: کاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه» پاداش مجاهد شهید در راه خدا بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی‌گردد همانا عفیف پاکدامن فرشته‌ای از فرشته‌ها است.»(۲۱)
نقش زنان در پاسداری از دین خدا آنجا روشن‌تر می‌شود که در یابیم در منظومه‌ی دنیا اسلام زن در عصر غیبت و زمان ظهور حجت زمان(عج) نیز جایگاه ویژه‌ای دارد که در قالب سخنانی از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) بیان گردیده است: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «و یجیء و الله ثلاث مائه و بضعه عشر رجلا فیهم نمسون امراه یجتمعون بمکه علی غیر میعاد قزعا لفزع الخریف» و می‌آید و به خدا سوگند سیصد و سیزده نفر که پنجاه نفر آنها زن هستند و بدون وعده‌ی قبلی مثل پاره‌های ابر پاییزی به هم رسیده و در مکه جمع می‌شوند یعنی مثل ابر به حرکت در می‌آیند تا در مکه مکرمه گرد هم جمع می‌شوند.(۲۲) بنابراین پنجاه زن در سطح رهبری در قیام امام مهدی(علیه السلام) وجود دارد.
امام صادق(علیه السلام) نیز از ۱۳ زن رجعت کننده در خدمت آن حضرت سخن به میان آورده و نام ۷ یا ۸ تن از آنان را ذکر فرموده است که برای پرستاری محرومان می‌آیند همچنان که در احد تعدادی زن بدین منظور در خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند. و در جای دیگر فرمودند: «یکون مع القائم ثلاث عشر امراه یداوین الجرحی و یقمن علی المریض» همراه امام زمان(علیه السلام) سیزده زن به کار مداوای مجروحین و نگهداری از بیماران می‌پردازند.(۲۳)

نقش زن در نهاد خانواده

زن در خانواده، دو نقش عمده و اساسی بر عهده دارد: همسری و مادری که هر یک از آنها، شایسته‌ی تبیین و تحلیل ویژه است.

همسرداری

آنچه سبب می‌شود تا توجه زن و مرد در زندگی مشترک عطف بر جهت‌های نادرست گردد هدفهایی است که بدون بصیرت و آگاهی برگزیده می‌شوند که می‌توان گزینش آسایش و آرایش زندگی بجای آرامش را از مهمترین آنها برشمرد چرا که آسایش و آرایش زندگی به هیچ وجه تضمین کننده‌ی برخورداری از آرامش نیست و این در حالی است که آرامش همواره توام با آسایش نیز هست.
اهمیت این موضوع زمانی وضوح بیشتر می‌یابد که به زن به عنوان معشوق و محبوب مرد و عنصر تاثیرگذار در کانون خانواده نگریسته شود اما باید از زنان و مردان عصر حاضر پرسید چرا به جای استفاده‌ی درست از الفت و عشق در طریق اصلاح متقابل رهرو لیبرالیسم غربی شده‌اند آیا این آزادی است یا عین اسارت به دست امیال و شهوتها که تنها اسمی از آزادی به یدک می‌کشد و سیبی است از میان گندیده.
حجاب، حقی است الاهی(۲۴) اما امروزه در تفکر بسیاری از افرد حقی بشری دانسته می‌شود به عبارت دیگر مسئولیت حفظ حجاب و عفت با اجازه‌ی شوهر و خانواده یا هر کس دیگر از عهده‌ی زنان برداشته نمی‌شود چون قانون گذار و صاحب حق پروردگار یکتاست ولی فراوان دیده می‌شود که جوانان پس از ازدواج به جای حفظ نیمی از دین خود، ‌از آن برای تخریب دین استفاده می‌کنند. در واقع باید دانست که ازدواج به معنای گزیر از قانونهای الهی نیست بلکه به معنای تلاش برای اجرای هر چه بهتر این قانون‌هاست. چنانکه حضرت علی(علیه السلام) روز بعد از عروسی، ‌در پاسخ پرسش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد چگونگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمود: «نعم العون علی طاعه الله» بهترین کمک است بر اطاعت خدا(۲۵) این سازندگی و همدلی تا آنجا پیش می‌رود که پس از شهادت فاطمه(سلام الله علیها) علی(علیه السلام) خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و رق عنها تجلدی»‌ ای پیامبر خدا! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه(سلام الله علیها) کم شده و توان خویشتن داری ندارم(۲۶) چرا که حضرت زهرا(سلام الله علیها) زداینده‌ی غمها و رنجهای دوران مظلومیت علی(علیه السلام) بود و این خود آن حضرت بود که درباره‌ی صدیقه کبری(سلام الله علیها) وقتی به خانه می‌آمدم تمام غم و اندوهم برطرف می‌شد.»(۲۷)
افزون بر این ملاک زنان عصر حاضر باید بنگرند که مبادا جزء بدترین زنان قرار گیرند؛ چرا که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن حدیثی فرمودند: «الا اخبریم بشرار نساءکم؟» الذلیله فی اهلها العزیزه مع بعلها العقیم الحقود التی لا تورع من قبیح المتبرچه اذا غاب عنها بعلها الصحان معه اذا حضر لا تسمع و لا تطیع امره» بدترین زنانتان آن زنی است که در میان خانواده‌ی خود فروتن و رام ولی در برابر شوهرش بزرگمنش و عزیز باشد، ‌آن زنی که عقیق و کینه جو و در کارهای زشت بی‌پرواست، ‌چون شوهر از او دور باشد خود را بیاراید و در هنگام حضور او پوشش رود و سخنش را نشنود و فرمانش نبرد(۲۸) و بکوشند تا خود را با خلعت له درع الحیا و اذا خلت مع غیره لبست معه درع الحیاء(۲۹) بهترین زنانتان آن زنی است که چون با شوهر خود خلوت کند جامه‌ی حیا را به یک سو افکند و چون با مرد بیگانه باشد جامه‌ی محکمی از حیا و عفت در بر کند. و نیز حضرت علی طی اندرزی حکیمانه برخی از بهترین صفات و خلق خوهای زنان را برشمرده‌اند: «خایر حضال النسای شرار حضال الرجال الزهدو و الجبن و البخل فاذا کانت المراه مرهوه لم تمکن من نفسها و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها و اذا کانت جبانه فرقت من کل شی یعرض لها» با برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان زشت‌ترین اخلاق مردان است مانند تکبر ترس بخل هر گاه زنی متکبر باشد بیگانه را به حریم خود راه نمی‌دهد و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ می‌کند و چون ترسان باشد از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند فاصله می‌گیرد.(۳۰)

فرزندداری

زنان در مقام مادری نیز در زیر لوای عزت بخش اسلام قرار گرفته‌اند چنانکه دیدگاه اسلام در این مورد نیز بی‌نظیر و جاودانه می‌باشد. به عبارت دیگر، ‌از دیدگاه اسلام فرزند سبب آزمایش است، ‌زیرا والدین باید در انتخاب همسر، ‌پرداخت مهریه حلال به همسر تغذیه‌ی سالم فرزند محبت و نظارت بر تعلیم و تربیت، ازدواج و اشتغال و در گرایش‌های گوناگون او کمال دقت را داشته باشد که عبور از تمام این مراحل آزمایشی سخت است(۳۱) زنان جامعه‌ی امروز باید با الگو قرار دادن زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) کوشش کنند تا در نقش یک مادر به شکلی متعالی عمل کنند و همان گونه که آن حضرت در مقابل پیشنهاد کمک سلمان و زمانی که بین نگهداری از حسین(علیه السلام) و کار با دستاس مخیر گردید مراقبت از فرزندش را برگزید(۳۲) آنها تمام وجود باور داشتند که تجسم عطوفت و رحمت در دیدگاه نورانی مادر، ‌بارقه‌ی رحمت و عطوفت رب العالمین است، ‌و لذا باید در دفاع از کرامت و هویت زن به نقش حسانی او که همان رسالت مادری است، ‌و لذا باید در دفاع از کرامت و هویت زن به نقش حیاتی او که همان رسالت مادری است توجهی خاص مبذول شود و هیچگاه این نقش اصیل و انسان ساز قربانی نقشهای زودگذر اجتماعی نگردد.(۳۳) امام باقر(علیه السلام) نیز فرمود: «زنان زیبا را برای شیر دادن انتخاب کنید زیرا شیر اثر دارد و صفات زن شیرده را به طفل شیرخوار سرایت می‌دهد.»(۳۴)
فرزندان در طول دوران زندگی خود هم نیازمند تعلیم‌اند و هم تربیت تعلیم به بخش آموزشی اطلاق می‌گردد. اما تربیت باید عینی باشد لذا یک مادر خوب و شایسته باید علاوه بر آموزش معارف الهی به فرزند باید کوشش نماید تا الگویی مناسب نیز برای او باشد به عبارت روشن‌تر تربیت مقدور کسی است که آنچه را از متعلم می‌خواهد خود دارا باشد.(۳۵) آنچه از دیدگاه روانشناسی و برون‌دینی هم کاملاً ‌مورد تایید قرار گرفته این است که اولین عاملی که در ایجاد و عادت مطالعه موثر است خانواده می‌باشد. اگر پدر و مادری عادت به مطالعه داشته باشند کودک با دیدن این حالت به تدریج با کتاب آشنا شده و به تقلید از آنها می‌پردازد و با کتاب انس می‌گیرد.(۳۶)
البته این انتقال عادت از والدین به فرزندان همواره وجود دارد و محدود به عادت مطالعه نیست. همه‌ی اینها در حالی است که دنیای غرب انجام کارهای خانه نگهداری فرزندان در سرویس‌های خدماتی توسط دولت را پیشنهاد می‌کند(۳۷) که هرگز با اصول و موازین علمی و اخلاقی تطبیقی ندارد.
—————————
پی‌نوشت‌ها
۱) رسولی محلاتی، هاشم، زندگانی حضرت فاطمه و دختران آن حضرت، ص ۲۷۴- ۲۷۳ تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷
۲) امینی، ابراهیم، بانوی نمونه اسلام، ص ۲۱- ۲۳ قم شفق، ۱۳۷۶
۳) ممتحنه/۱۲
۴) ممتحنه/۱۰
۵) القپانچی، صدرالدین، هدف اصلاحی نهضت امام حسین(علیه السلام) قیام مهدی(عج) ترجمه نور علی احمدی فالحی، ص ۱۳۸۴ تهران: مهر تابان، ۱۳۸۸
۶) همان، ص۳۸۵
۷) رسولی محلاتی هاشم زندگانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و دختران آن حضرت ص ۲۷۱- ۲۷۲ تهران: دفتر نشر فرهنگی اسلامی، ۱۳۷۷
۸) همان، ص ۲۷۶-۲۷۵
۹) موسوی خمینی روح الله صحیفه‌ی امام، ج۷، ص ۲۲۱، قم موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) ۱۳۷۹
۱۰) همان، ج۷، ص ۲۳۹
۱۱) همان، ص ۲۳۹
۱۲) همان، ص۳۴۲
۱۳) همان، ج۱۰، ص۲۴۴٫
۱۴) همان، ج۱۱، ص۵۱۰
۱۵) این سخنرانی به مناسبت شهادت استاد مرتضی مطهری در روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۸ ایراد گردیده است.
۱۶) موسوی خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج۷، ص ۲۲۱، قم: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) ۱۳۷۹
۱۷) رسولی محلاتی هاشم زندگانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و دختران آن حضرت، ص ۱۰۸ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷
۱۸) الکلینی یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ج ۵ص ۹٫
۱۹) همان
۲۰) محمد دشتی ترجمه‌ی نهج البلاغه حکمت ۴۷۴ ص ۵۳۸-۵۳۹٫
۲۱) موسوی نسب، جعفر ۲۰۰ پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان ص ۱۴۵-۱۴۶ تهران: منهاج، ۱۳۸۵ النعمانی ابوزینب الغیبته ص ۱۵۰، قم: مدین، ۱۴۲۶ه.ق، الپانچی، صدرالدین، هدف اصلاحی نهضت امام حسین(علیه السلام) قیام مهدی(علیه السلام) ترجمه: نور علی احمد فالحی تهران مهر تابان، ۱۳۸۸٫
۲۲) شیخ الرئیس کرمانی عباس موعود امم ص ۱۶۷قم: عصر ظهور، ۱۳۸۳٫
۲۳) جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه‌ی جلال و جمال، ص ۱۹۱، قم: اسراء، ۱۳۸۳
۲۴) امین، ابراهیمی، بانوی نمونه‌ی اسلامی، ص ۱۱۸ قم: شفق، ۱۳۷۶
۲۵) دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، خطبه ۲۰۲، ص ۳۰۸-۳۰۹٫
۲۶) رسولی محلاتی، هاشم، زندگانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و دختران آن حضرت، ص ۱۱۸، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ۱۳۷۷
۲۷) الکلینی، یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ج۵، ص ۳۲۴
۲۸) همان، ج۵، صث۳۲۴
۲۹) دشتی، محمد، ترجمه‌ی نهج البلاغه، حکمت ۲۳۴، ص ۴۹۳-۴۹۲٫
۳۰) قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج۱۲، ص ۸۹، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۷۵٫
۳۱) رسولی محلاتی، هاشم، زندگانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و دختران آن حضرت، ص ۱۱۰، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷٫
۳۲) جمعی از نویسندگان، فمنیسم، ص ۲۷، قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۸۵٫
۳۳) همان، ص ۲۸
۳۴) امینی، ابراهیم، آیین همسرداری یا اخلاق خانواده، ص ۱۹۳، تهران: اسلامی، ۱۳۶۷٫
۳۵) خانکش پور، فاطمه، ماهنامه اطلاعات علمی «ماندگاری شیوه‌ی تدریس»، ص ۵۰، سال ۲۲، شماره ۷٫
۳۶) ساری زاده، حسن، ماهنامه اطلاعات علمی چگونه کودکانمان را به مطالعه عادت دهیم؟ ص ۳۴، سال ۲۲ شماره ۵
۳۷) زعفران چی، لیلا سادات، کتاب زنان(فمینیسم ۱۳) روی آورد فمینیسم به اقتصاد، ص ۲۵، سال ۸، شماره ۲

منبع: فصلنامه قرآنی کوثر؛ شماره ۴۰؛ نویسنده: سحر حیدری(کارشناس ارشد علوم قرآن دانشگاه کرمانشاه)

گل‏‌هاى زندگى خود را این گونه پرورش دهیم

 اشاره

اهتمام به مسایل تربیتى فرزندان، از رمز و راز موفقیت والدین و یک خانواده پویا و با نشاط است. پدران و مادران بزرگوار، نقش حساس و خطیرى در ساختار فکرى، روحى، اخلاقى و عملى فرزندان خود ایفا می‌نمایند. بر این اساس نکاتى را به طور مختصر و کوتاه بیان می‌داریم تا با استعانت از خدواند متعال و همیارى و همکارى یکدیگر، سرمایه هاى با ارزش خود را هر چه بهتر تربیت، هدایت و پاسدارى کنیم. هر چند والدین در پرورش و راهنمایى فرزندان خود به طور مشترک فعالیت مى ‏نمایند، اما هر یک، وظایف جداگانه ‏اى نیز دارند که در این جزوه مختصر، نکات مهم و کلیدى مربوط به پدر و مادر را در دو محور و به صورت جداگانه عرضه مى ‏داریم.

الف) توصیه به پدران عزیز

سعى کنیم با ورود به خانه، خستگى، کسالت، غم ‏ها و رنج ‏هاى حاصل از کار روزانه را به فراموشى سپرده، با خوشرویى و لبخند، اعضاى خانواده را پذیرا باشیم، لذا اگر غم و رنجى هم در دل داریم آن را در فرصت مناسب و بدون حضور فرزندان، با همسر خود در میان بگذاریم.

پدران باید در شبانه روز، مقدراى از وقت‏ خود را (حداقل دو ساعت) به همسر و فرزندان خود اختصاص دهند، با آنها حرف بزنند و از مسائل و مشکلات درس و زندگى آنان آگاه شوند، حرف‏ هاى آنها را بشنوند و از جریاناتى که فرزندان در داخل و خارج خانه دارند، با خبر گردند. اگر پدرى پاى صحبت فرزندش ننشیند – تا او برایش بگوید که با چه کسانى دوست‏ شده است – و در آینده از این بابت مشکلى پیش آید و دوست او مورد تایید پدر نباشد، پدر حق ندارد فرزند خود را سرزنش کند و شاید بتوان گفت: سرزنش فایده‏اى ندارد؛ زیرا که جدا کردن وى از دوستش، کار دشوارى است.

فرزندان هم چون سایر افراد، نیازمند غذاى روحى هستند و تامین آن، وظیفه والدین است که این امر، در گرو همدمى با آنان در مواقع مختلف زندگى روزمره، از جمله هنگام صرف غذا، مسافرت ‏ها، گذران اوقات فراغت و… با مشارکت دادن آنان در کارها و در موقعیتى دیگر می‌باشد.

پدر و ظیفه شناس، دارى صبر و حوصله است. با اعضاى خانواده – به ویژه فرزندان – با صبر و حوصله برخورد می‌کند و براى دستیابى به تفاهم، به نیازها و علایق فرزندان و همسرش، توجه دارد. با آنان در کارها مشورت نموده و به عقایدشان احترام می‌گذارد. با حسن نظر، انتقاد اعضاى خانواده را پذیرفته و لغزش آنان را به موقع و با احترام به آنان گوشزد می‌کند. در این صورت است که فرزندان، مدافع حقوق و حیثیت پدر بوده و به وجود وى افتخار مى ‏کنند و براى بازگشت او به خانه، لحظه شمارى می‌کنند.

پذیرش حرف حق و انتقاد پذیرى از فرزندان، نه تنها شخصیت پدر را خرد نمی‌کند، بلکه به او حیثیت و اعتبار مى ‏بخشد، زیرا این امر موجب می‌شود که فرزندان، او را انتقادپذیر و حق طلب بشناسند و در مسائل روزمره با او مشورت نمایند. پدر خوب و فهیم همواره از رفتار نامطلوب و دون شان پدر در حضور فرزندان پرهیز می‌کند. چرا که رفتار ناصواب پدران، مایه بدبینى فرزندان به آنان است. چنین فرزندانى همواره داراى شخصیتى متزلزل هستند. پدرى که بر سر مادر، به خاطر یک مساله کوچک و یا حتى بزرگ داد و فریاد می‌زند و او را تحقیر می‌کند، فرزندان چنین خانواده ‏هایى، ترسو و متزلزل خواهند بود و در صورت ارتکاب خطا، آن را انکار نموده و از ترس داد و فریاد والدین، به دروغ متوسل خواهند شد.

همدمى پدر با فرزندان دختر، به دلیل ظرایف روحى آنان ضرورى‏تر است و مسائل و مشکلات زیادى در سایه این همدمى حل می‌گردد. پدرى که غرور فرزندش را بشکند و او را تحقیر کند و با بى‌اعتنایى چنین وانمود کند که به حرف‏ هاى آنان گوش نمی‌دهد و با حرف‏ هاى آنان شنیدنى نیست، دچار خطایى بزرگ شده است. ضرورى است که پدر نه تنها در خلوت بلکه در جمع نیز به فرزند خود احترام گذاشته و به دیگران تفهیم کند که سخنان فرزندان نیز شنیدنى و قابل احترام است.

سنین ۱۸- ۱۴ سال، سنین رفاقت، دوستى ‏هاى آتشین و توام با صداقت و پاکى است که متاسفانه گاهى سر از رسوایى در می‌آورد اگر پدر و مادر، خود به عنوان یک دوست، این نقش را ایفا نمایند، کمال مطلوب است، در غیر این صورت ممکن است صدمات جبران ناپذیرى متوجه فرزندان شود که امکان جبران آن میسر نباشد؛ پس بیایید همیشه و به ویژه در این سن، با فرزندانمان طرح دوستى بریزیم و آنها را از خطرهاى در پیش رو و خود را از سرزنش در آینده نجات دهیم.

والدین که در سن بلوغ، عواطف و احساسات فرزندان خود را نیکو درک کنند و براى آن ارزش قائل شوند، می‌توانند در گرفتارى ‏ها و مشکلات، آنان را یارى نموده، عواطف و احساس آنان را به شور مذهبى، فداکارى، ایثار و اخلاص تبدیل نمایند و فرزندانى نیکو تربیت کنند.

فرزندان همواره نیازمند محبت هستند. نوجوانى که محبت و عاطفه‏ ى پدر را درک نکرده، آرزو می‌کند در بستر بیمارى باشد تا شاید پدر بر بالین او بنشیند و او را نوازش کند. این خطاست که تصور کنیم چون فرزندان ما بزرگ شده ‏اند، دیگر نیاز به محبت ندارند. در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر کرده‏ اند که هر روز دست‏ بر سر فرزندش می‌کشید و این سیره ‏ى پیغمبر، باید الگوى ما پدران باشد. بى‌توجهى نسبت به فرزند به ویژه در جمع، اهانت ‏به وى و تخریب شخصیت او مى ‏باشد و عامل بسیارى از ناهنجارى‏ هاى اخلاقى و نافرمانى در فرزند است. وقتى که از جانب پدر توجهى به فرزند نمی‌شود و نیازهاى مادى و معنوى او توسط پدر تامین نمی‌شود، فرمانبردارى فرزند، انتظارى بى‌جا خواهد بود.

هر چند پدر بر فرزند خویش، ولایت دارد، اما این ولایت ‏بدان معنى نیست که ایشان حق هر گونه تصرف، ضرب و جرح و حتى تخریب شخصیت او را داشته باشد، بلکه – در صورت اضطرار و ضرورت – براى تربیت فرزند گاهى اوقات یک گوش مالى کوچک لازم می‌شود اما باید زمینه را به گونه‌اى فراهم کرد که حتى این ضرورت هم پیش نیاید.

هنگامى که بین پدر و مادر از یک سو و بین آنها و فرزندان از سوى دیگر صمیمیت و صفا نباشد، فرزندان لذت و آسایش خود را از منبع دیگرى جست و جو می‌کنند و در جست و جوى فضایى خارج از خانه هستند که لذت بخش‏ تر از خانه باشد و در این جست و جوها، گاهى به دام‏ هاى شیاطینى می‌افتند که آنها را گمراه می‌کنند.

پدر نه تنها فرزندان خود را سربار زندگى و عامل مزاحم نمی‌داند، بلکه آنها را مایه افتخار به حساب مى ‏آورد. و این موضوع، احساس پوچى فرزندان را از بین مى ‏برد و به زندگى و بودن با این خانواده علاقمند می‌سازد.

از منظر تربیت دینى، مسائل و مشکلات موجود در خانواده، از طریق مشاوره، دوستى، مهر، عاطفه و تحمل متقابل حل می‌شود. باید توجه داشت که خانه، جایگاه و مدرسه تربیت است و تعالیم اخلاقى، مذهبى اجتماعى، عاطفى و به طور کلى شخصیت فرزندان در این مدرسه شکل مى ‏گیرد. پس شایسته است‏به غنى سازى این محیط مقدس بیشتر توجه کنیم.

پدران مى ‏دانند (بدانند) که فرزندان، بر اساس ویژگى ‏هاى متفاوتى که دارند، هر یک تقریبا نیازهاى خاص خود را دارا می‌باشند و باید این نیازها به تناسب ویژگى ‏هاى آنها برآورده شود.

ب) توصیه به مادران عزیز

مادر، دوست داشتنى‏ ترین چهره در خانواده و مظهر مهر و صفاست. اوست که دل پر رنج همسر و فرزندان را تسکین می‌دهد و زمینه مهر و محبت، خیراندیشى و خیرخواهى را در آنان ایجاد مى ‏کند و در یک کلمه، اوست که تربیت فرزند را به همراه پدر بر عهده دارد. مادر، یعنى صبر و حوصله، عشق و محبت و همه خوبى‏ ها را تداعى مى ‏کند.

فرزندان در خرد سالى شدیدا تحت تاثیر اخلاق، کردار، منش و رفتار مادران قرار دارند. در واقع فرزندان، آینه تمام نماى والدین هستند؛ پس شایسته است‏ با اصلاح فرزندان خویش کوشا باشیم.

مادر به عنوان مسئول و حافظ امنیت و تامین آسایش، باید موجبات جلب و جذب اعضاى خانواده را فراهم آورد. مادران با قصد قربت و اخلاصى که دارند، مظمئنا از عهده ایجاد محیطى آراسته و آرام بخش یعنى خانه بر خواهند آمد.

مادرى که می‌خواهد فرزندان امین، راست‏گو و صادق داشته باشد، پیش از همه خود باید امین، راست‏گو و صادق باشد. وقتى کودک به آسانى و با گوش خود از اعضاى خانواده – به ویژه والدین – دروغ می‌شنود و یا عمل خلافى مشاهده می‌کند، چگونه توقع داریم که وى دروغ نگوید. به عنوان مثال، وقتى که مادر در خانه است و کسى زنگ خانه را می‌زند و به کودک گفته می‌شود، بگو مادرم خانه نیست، چگونه از کودک توقع داریم که راست‏گو باشد. یا زمانى که کودک مى ‏گوید: کسى به کمد و وسایل شخصى من دست نزند و على ‏رغم سفارش وى، وسایل او به هم مى ‏ریزد، چگونه امانت دارى را مى ‏آموزد؟!

مادر، بهترین رازدار فرزند است و باید زمینه لازم براى حفظ اسرار فرزندان را حفظ کند و از افشاى اسرار فرزند خوددارى نماید زیرا در صورتى که مادر راز او را فاش نماید، فرزند ناخودآگاه به سوى کارهاى مخفى و پنهان کارى و از همه مهم تر، دروغ گویى روى می‌آورد.

مادران فهیم و خردمند وقتى مصالح زندگى و اعتبار خانوادگى را در میان ببینند، به فرزند خود تفهیم می‌کنند که ضرورى است پدر راز آنها را بداند تا به راه گشایى و راهنمایى بپردازد.

مادر دانا، به فرزند خود می‌فهماند که هر سخنى را نزد هر کسى نگوید و بداند که پدر و مادر، بهترین غمخوار او بوده و همواره حافظ سعادت فرزند خویش هستند.

مادرانى که داراى اعتدال مزاجند، داراى اخلاقى ملایم و لطیف هستند، از وظایف اخلاقى خویش نیک آگاهند، رابطه آنان با فرزندان بر اساس عطوفت الهى است، فرزندان را به خاطر خدا دوست مى ‏دارند و می‌کوشند تانسلى سازنده، پویا و ارزنده براى جامعه بسازند، چنین مادرانى مقامى برتر از فرشتگان دارند.

سخت‏گیرى‏‌هاى بى‌مورد، بى‌حوصلگى‏‌ها، دعواى نابجاى مادر و اصولا شرایط نامطلوب زندگى، روح فرزندان را افسرده و غمین می‌سازد. مقایسه فرزندان خود با دیگران، بى‌توجهى به سخنان آنان، به حساب نیاوردن آنان در جمع، نادیده گرفتن سلیقه ایشان، عدم مشورت و بى‌اعتنایى به وضعیت ظاهرى، روحى و جسمى و… همه از عوامل تحقیر و موجب دورى فرزند از مادر می‌گردد.

ترجیح پسران و دختران و بالعکس، اندیشه‌اى غیر منطقى و جاهلانه است. مادران دیندار و مؤمن، بیش از هر کس دیگرى باید در این امر دقت نمایند و مواظب باشند که حتى ناخواسته در این دام گرفتار نشوند.

مادر که منبع امنیت و آرامش است، الگو و پیشواى زندگى است، باید خطاى فرزند را در مرحله نخست ‏ببخشد و او را راهنمایى کند. در صورت تکرار، به او هشدار دهد و از همه مهم تر، پس از مشاوره و هشدار، در صدد علت‏ یابى و رفع علت‏ باشد تا زمینه تکرار نادرست فراهم نشود.

مادران، موظف به پرورش قوه تدبیر و کاردانى فرزندان بالغ خویش هستند. وادار کردن آنان به تامل، تفکر و تدبر در امور و توجه به مصالح و مفاسد عمل، موجبات رشد شخصیت ایشان را فراهم می‌آورد.

مادر خردمند و مسئول در کنترل و نظارت بر فرزند، به او تفهیم می‌کند که در بایدها و نبایدها، تنها مصلحت فرزند مورد توجه اوست، نه استبداد و خشونت. زمانى که خواستگارى براى فرزند دختر آمد و یا فرزند پسر علاقمند به ازدواج با دخترى است و ما به هر دلیلى با او هم عقیده نیستیم، باید با دلیل منطقى و صحیح، علت مخالفت ‏خود را بیان کنیم. بدین ترتیب یا ما قانع می‌شویم و یا فرزند حرف ما را می‌پذیرد و احساس مى ‏کند که هیچ گونه خشونت و استبدادى در کار نیست و مصلحت او مورد توجه بوده است. مادر خردمند، لغزش و خطاى فرزند را با خشونت پاسخ نمی‌دهد، بلکه صمیمانه آن را پذیرفته و با راهنمایى فرزند خود، از تکرار آن جلوگیرى مى ‏کند.

مادر فهمیده، از بدبختى و محرومیت ‏هاى زندگى خود، براى فرزند سخنى نمى ‏گوید، بلکه رخ زیباى زندگى زا براى سیر و حرکت فرزند، به او مى نمایاند تا او را به زندگى حال و آینده علاقمند سازد. بر مادران لازم نیست که ثروتمند و پر درآمد باشند، ولى لازم است که صدیق، درستکار، خدمتگذار، مؤمن، و مسئول باشند و خانه را بسان مدرسه ‏اى بسازند که همواره درس زندگى به فرزندان خود مى ‏آموزد. روح خلوص و خضوع مادر و عبادت در پیشگاه خداوند، اثرات نیکویى در دل فرزند می‌گذارد و مانع از هر گونه انحراف فرزند می‌شود.

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم): «رحم الله من اعان ولده على بره یقبل می‌سوره و یتجاوز عن معسوره و لا یرهقه و لا یخرق‏به‏»؛(۱)

رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا رحمت کند کسى را که در نیکى و نیکوکارى به فرزند خویش کمک کند؛ یعنى

۱- آنچه را که کودک در توان دانسته و انجام داده از او بپذیرد.

۲- آنچه انجام آن براى کودک سنگین و طاقت فرساست از او نخواهد.

۳- او را به گناه و سرکشى وادار نکند.

۴- به او دروغ نگوید و در برابر او اعمال سبک و احمقانه انجام ندهد.

پى‏‌نوشت

۱) گفتار فلسفى کودک؛ بخش ۲؛ ص ۴۵

منبع: بانک اطلاعاتی مقالات

جایگاه و نقش زن در جامعه اسلامی از دیدگاه رهبر انقلاب

امروز گفتمان زنان گفتمانی غالب در سطح جوامع است و از آنجا که نیمی از هر جامعه را زنان تشکیل می‌دهند، مسائل مربوط به آنان حائز اهمیت است.در طول تاریخ اجحاف‌های زیادی در حق زنان صورت گرفته است.

امروز گفتمان زنان گفتمانی غالب در سطح جوامع است و از آنجا که نیمی از هر جامعه را زنان تشکیل می‌دهند، مسائل مربوط به آنان حائز اهمیت است. در طول تاریخ اجحاف‌های زیادی در حق زنان صورت گرفته است. زمانی در یونان باستان زنان را همچون بردگان خرید و فروش و از کمترین حقوق انسانی محروم می‌کردند. بعدها با وقوع رنسانس و ورود به عصر روشنگری، جریان‌های برابری‌طلبانه در نتیجه این ظلم تاریخی شکل گرفتند. در جامعه امروز ۳ جریان عمده در قبال مسائل زنان وجود دارد. عده‌ای هرگونه حضور اجتماعی زن را رد کرده و حکم به خانه‌نشینی او می‌دهند. جریان‌های برابری‌طلبانه زن را به حداکثر حضور اجتماعی برابر با مردان تشویق می‌کنند و گروه سوم نظری بینابین دارند. در این مقاله تلاش شده است به جایگاه و نقش اجتماعی زن در جامعه از دیدگاه مقام معظم رهبری پرداخته شود.

جایگاه اجتماعی زنان در اسلام

از نظر رهبری، شخصیت والای زن هنوز آن طور که باید و شاید در جامعه ترسیم نشده است. جریان‌های غربی و فمینیستی نیز به‌رغم ادعاها و شعارهایشان نتوانسته‌اند جایگاهی درخور مقام زن برای او ایجاد کنند. ایشان وضعیت کنونی زنان مسلمان ایرانی را به‌رغم توسعه حضور اجتماعی، دارای حد متوسطی از پیشرفت می‌دانند و معتقدند زنان ایرانی هنوز در اول راه پیشرفت قرار دارند. به همین دلیل افراد جامعه بویژه زنان باید نسبت به موضوع «زن» آگاهی‌های لازم را از دل «اسلام» به دست بیاورند؛ دینی که به زنان شأن و جایگاهی برابر با مردان بخشید تا جایی که همپای مردان با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند و بدین وجه مشارکت سیاسی و اجتماعی‌شان مشروعیت یافت. از دیدگاه ایشان، زن و مرد از نظر جنبه‌های انسانی تفاوتی با هم ندارند و جنسیت نسبت به انسانیت در درجه دوم اهمیت قرار دارد. «زن و مرد همواره در ارزش‌های اسلامی و انسانی و وظایف عمومی یک انسان، در جامعه اسلامی همسو و همسطح بوده‌اند و تنها در وظایف اختصاصی، آن هم براساس خصوصیات آفرینش آنها اختلافاتی وجود دارد».(۱) ایشان با اشاره به عمومیت حدیث «مَن اَصبَحَ لا یَهتَمُّ بِاُمورِ المُسلمینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ» و عدم اختصاص آن به جنس مذکر، اهتمام به امور مسلمانان، جامعه اسلامی و مسائل جهانی را وظیفه انسانی همه افراد اعم از زن و مرد می‌دانند. از این رو حضور زن را در تمام عرصه‌های اجتماعی و حتی در میدان‌های جهاد خالی از اشکال می‌دانند: «زنانی که بتوانند و مایل باشند می‌توانند در میدان‌های جهاد نیز حضور پیدا کنند».(۲)

مومنین و مومنات در حفظ مجموعه نظام اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر سهیمند و قرآن زن را از این وظیفه استثنا نکرده است. پس هر یک از زن و مرد بر حسب توانایی‌هایشان، مسؤولیتی اجتماعی بر دوش دارند اما باید در نظر داشت هر یک از زن و مرد در حیطه مسئولیت‌های خانوادگی، وظیفه بخصوصی دارند که بر فعالیت اجتماعی‌شان اولویت دارد. براساس تقسیم‌بندی اسلام، زنان وظیفه مدیریت داخلی و انجام کارهای مربوط به خانه و مردان وظیفه نان‌آوری را برعهده دارند؛ در نتیجه برای هر یک از زن و مرد فعالیت‌های اجتماعی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. رهبر حکیم انقلاب اسلامی، بارها تاکید کرده‌اند مسؤولیت اجتماعی زنان در کنار اولویت دادن به مسئولیت‌های خانوادگی معنا پیدا می‌کند اما این مسئولیت‌های خانوادگی نباید مانع حضور و فعالیت‌های اجتماعی زن بشود: «اگر گفته می‌شود مسئولیت‌های خانوادگی دارند به این معنا نیست که مسؤولیت اجتماعی از دوش اینها برداشته شده است. بایستی این مسؤولیت را هم حفظ کنند و هر مقداری که با وجود حفظ این مسؤولیت توانایی دارند، آن توانایی را به مسئولیت‌های اجتماعی و سیاسی هم ضرب کنند».(۳)

معظم‌له همچنین با تاکید بر جایگاه «مادری»، آن را وظیفه اصلی و حق زن می‌دانند و معتقدند جامعه غربی با محروم کردن زن از این حق به وی ظلم کرده‌ است: «من می‌گویم مهم‌ترین نقشی که یک زن در هر سطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویت می‌تواند ایفا کند، آن نقشی است که به‌ عنوان یک مادر و به‌ عنوان یک همسر می‌تواند ایفا کند. این از همه کارهای دیگر او مهم‌تر است».(۴) «بعضی افراط می‌کنند و بعضی تفریط. بعضی می‌گویند چون فعالیت اجتماعی اجازه نمی‌دهد به خانه و شوهر و فرزند برسیم، پس فعالیت اجتماعی نباید بکنیم. بعضی می‌گویند چون خانه، شوهر و فرزند اجازه نمی‌دهد فعالیت اجتماعی بکنیم، پس شوهر و فرزند را باید رها کنیم. هر دو غلط است. نه این را به خاطر آن، نه آن را به خاطر این نباید از دست داد».(۵) ایشان درباره نقش ویژه و منحصر به فرد زن می‌گویند: «زن با نقاط قوت زنانه خود-که خدای متعال در وجود او به ودیعه گذاشته و مخصوص زن است- همراه با ایمان عمیق، همراه با استقرار ناشی از اتکا به خداوند و همراه با عفت و پاکدامنی- که فضای پیرامون او را نورانیت می‌بخشد- می‌تواند در جامعه یک نقش استثنایی این گونه ایفا کند؛ هیچ مردی قادر به ایفای چنین نقشی نیست؛ مثل کوه استواری از ایمان، در عین حال مثل چشمه جوشانی از عاطفه و محبت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمه صبر و حوصله و عاطفه خود سیراب می‌کند. اگر زن با این خصوصیات در عالم وجود نبود، انسانیت معنا پیدا نمی‌کرد».(۶)

ضرورت رشد علمی و معرفتی زنان

محروم کردن زنان از تحصیل و تعلیم و تربیت ظلم و اهانتی است که عده‌ای به نام اسلام و سنت در حق زنان روا داشته‌اند و این موضوع سبب رشد کمتر زنان نسبت به مردان، در اجتماع و سیاست شده است: «اگر زنان را هزار سال دیگر هم از مناطق گوناگون زندگی دور نگه دارند، هزار سال بعد می‌بینند که در سطح دنیا، تعداد دانشمندان مرد، تعداد سیاستمداران مرد، تعداد پیشه‌وران مرد، تعداد مردانی که فعالیت‌های اجتماعی را پیش می‌برند بیشتر از زنان است. اگر دستی بیاید جلوی مردان را بگیرد و نگذارد که آنها در این گونه مسائل دخالت کنند و زنان را وارد این امور کند، بعد از گذشت سال‌ها می‌بینید که به‌تدریج آن جنس در این کارها ضعیف‌تر و این جنس قوی‌تر شد. البته این هم درست نیست و به یک شکل دیگر ظلم است».(۷) در دیدگاه رهبری، مناسبت‌ترین زمینه برای فعالیت اجتماعی زنان عرصه‌های علمی است. اگرچه در نظر ایشان، در حیطه کارهای اجرایی بعضی مشاغل مناسب زن نیست اما حضور زن در همه عرصه‌های علمی و رشته‌های گوناگون مفید است: «کارهای دانشگاهی و علمی از هر نوعش برای زن مناسب است.

زن اگر بخواهد استاد شده، تعلیم و تدریس کند، کتاب بنویسد، کارهای فرهنگی بکند؛ در هر رشته‌ای که باشد فرق نمی‌کند؛ چه رشته علمی محض باشد، چه رشته‌های علوم انسانی، تجربی و دینی باشد، تفاوتی نمی‌کند».(۸) از نظر ایشان زنان باید به اندازه مردان اعتلای فکری و قدرت تحلیل پیدا کنند: «برترین زنان تاریخ، کسانی هستند که از خودشان خرد، اراده، تصمیم درست و شخصیت انسانی نشان داده‌اند». زنان باید به خودباوری برسند و شخصیت واقعی‌شان را اظهار کنند. یعنی شخصیتی که تحمیلی یا تلقینی نیست بلکه حقیقتی است که زیر پوشش‌های گوناگون مخفی نگه داشته شده است. باید به زن فرصت داده بشود تا استعدادهای عظیمی را که در درونش به‌طور بالقوه وجود دارد، بالفعل کند. از آنجا که زنان نقش مربی را در خانواده بر عهده دارند تفکرشان بر تفکر مردان جامعه نیز موثر است و بدین ترتیب اصلاح زنان به اصلاح مردان و در نتیجه اصلاح جامعه منجر می‌شود: «اگر در کشوری زنان آن کشور بتوانند به این صفا، معنویت، رُقاء و تعالی فکری برسند، هیچ مشکلی در آن مملکت باقی نمی‌ماند، یعنی زن به طور محسوسی در مرد، تاثیر دارد. هم بر روی شوهرش، هم بر روی فرزندانش تاثیرات تعیین‌کننده‌ای می‌تواند بگذارد. و لذا در واقع اصلاح جامعه با اصلاح زنان است».(۹)

از نظر ایشان هدف از تعلیم و تربیت زنان، صرف اشتغال یا رسیدن به مناصب بالا نیست؛ زن باید شأن انسانی خود را در جامعه پیدا کند. شخصیت و اعتماد به نفس پیدا کند و این تصور که نسبت به مرد یک موجود درجه دوم و بازیچه خواسته‌ها و اراده مرد است، از بین برود. در این مسیر، خود زنان نقش اصلی را بر عهده دارند. زن‌ها هستند که باید مسئولیت‌ها، وظایف و جایگاه خود را در نظام اسلامی بیابند. مجالس زنانه نباید به سمت صحبت‌های پوچ و بیهوده سوق پیدا کند؛ مقابله با آثار به جا مانده از فرهنگ قدیمی که به سطحی‌نگری زنان و عدم پیشرفت آنها دامن می‌زند، کاری است که جمعیت زنان باید انجام بدهد.

اشتغال زنان

در زمینه اشتغال، رهبری بیان می‌دارند: «ما با بیکاری خانم‌ها مخالفیم؛ اصلا زن باید کار کند. البته کار دو جور است؛ یکی کار داخل خانه و یکی کار بیرون خانه، هر دو کار است».(۱۰) همانطور که از ظاهر سخن برمی‌آید، ایشان برای کار خانگی ارزشی همسطح با کار بیرون از خانه قائلند و آن را گونه‌ای از اشتغال می‌دانند. البته ارزشمند شمردن کار خانه‌داری، به معنای مخالفت ایشان با اشتغال خارج از خانه نیست: «اشتغال چه از نوع اقتصادی باشد، چه از نوع سیاسی و اجتماعی و فعالیت‌های خیرخواهانه، خوب است. زن‌ها نصف جامعه‌اند و خیلی خوب است اگر ما بتوانیم از این نیمِ جامعه در زمینه این گونه مسائل استفاده کنیم».(۱۱) از نظر رهبر انقلاب، اشتغال زنان به شرط رعایت نکات زیر، خالی از اشکال است:

۱-حفظ خانواده و لطمه نخوردن روابط زناشویی

۲- توجه به خصوصیات زنانه در بحث اشتغال

۳- عدم خضوع زن در برابر مرد در محیط کار

۴- حفظ حریم‌ها.

از نظر ایشان آنچه موجب رشد زن می‌شود صرفا اشتغال بیرون از خانه نیست. مشاغلی همچون منشیگری، فروشندگی، ماشین‌نویسی، مستخدمی و… چیزی به شأن زن اضافه نمی‌کند، بلکه فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، علمی و مذهبی است که زن را رشد می‌دهد اگرنه پست شمردن کار خانگی و در مقابل ارزشمند شمردن اشتغال بیرون از خانه به عنوان عامل رشد و ترقی زن، ریشه در تفکرات فمینیستی دارد.

نقش زنان در انقلاب

حضور انقلابی زن‌ها که از زمان مشروطه آغاز شده و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن ادامه یافته، از دیدگاه رهبری در واقع بازگشت زن به فطرت و اصل خویش است. زنان علاوه بر حرکات انقلابی، شرکت در تظاهرات و فعالیت‌های امدادی و… با فداکاری‌هایی که نسبت به همسران، فرزندان و برادرانشان ابراز کردند سهم زیادی در پیروزی انقلاب داشتند. اگر حضور زنان نبود، انقلاب این گونه به ثمر نمی‌نشست و تاثیرگذار نمی‌شد. از نظر ایشان داخل کردن زنان به متن انقلاب، یکی از کلیدهای اساسی پیروزی هر انقلابی است: «اگر حضور زنان در نهضت انقلابى ملت ایران نمى‌بود، به احتمال زیاد این انقلاب به این شکل پیروز نمى‌شد یا اصلاً پیروز نمى‌شد یا مشکلات بزرگى در سر راه آن پدید مى‌آمد. بنابراین حضور زنان مشکل‌گشا بود. در جنگ هم همین طور بود، در مسائل دیگر از اول انقلاب تا به‌حال هم همین‌گونه بوده است. بنابراین تلاش زیادى شده
است».(۱۲) ایشان معتقدند این نقش حساس و بی‌بدیل باید ادامه داشته باشد: «الان برای نگه داشتن زن ایرانی در همان روندی که انقلاب او را در آن انداخته بود و حفظ آن حالت، احتیاج داریم به چند چیز. اول به ادامه استدلال، یعنی آن استدلال صحیح و متینی که نشان می‌دهد جایگاه زن چیست. ثانیا به ادامه و حفظ حالت انقلابی در او، ثالثا جلوگیری از نفوذ آن چیزی که بیشترین تکیه‌گاه فرهنگ طاغوتی بود که آن غریزه را تحریک می‌کرد؛ یعنی عکس‌ها، فیلم‌ها و…».(۱۳)

زنان متولی مسائل زنان شوند

از نقطه نظر رهبر معظم انقلاب در درجه اول، این زنان هستند که باید برای حل مشکلات قشر خودشان اقدام کنند. جامعه زنان باید کار فرهنگی را در اولویت خود قرار دهند و دادن شناخت و آگاهی به قشر زنان، آنها را در برابر تهاجم فرهنگی دشمن مقاوم می‌سازد. زن‌ها هستند که باید نگاه غلطی را که نسبت به زنان و مسائل مربوط به جنسیت وجود دارد، تصحیح کنند: «خانم‌های باسواد و تحصیلکرده، خانم‌های اهل معرفت که باید وارد یک میدان مبارزه صحیح برای مساله زن بشوند، به نظر من کوتاهی می‌کنند. کار را دست عامی، بی‌اطلاع و احیانا کسانی که دلشان می‌خواهد فقط حرف بزنند رها می‌کنند. این درست نیست».(۱۴)
——————————–
پی‌نوشت‌ها
۱- دیدار با زنان مسلمان ایران و ۹ کشور جهان(۱۸/۱۱/۶۸)
۲- دیدار با مردم گنبد (۲۷/۷/۱۳۷۴)
۳- در مصاحبه پیرامون جایگاه زن در جمهوری اسلامی (۴/۱۲/۶۳)
۴- خانواده (۱۳۹۲). نشر صهبا، چاپ اول، ص ۵۹
۵- خانواده، ص ۶۱
۶- دیدار با اقشار مختلف مردم (۲۵/۳/۸۴)
۷- خانواده، ص۴۶
۸- در مصاحبه با مجله زن روز (۱۳/۱۲/۶۶)
۹- در گفت و شنود به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) (۱۸/۷/۷۷)
۱۰- خانواده، ص۶۱
۱۱-همان
۱۲- بیانات در دیدار جمعی از زنان، به تاریخ (۳۰/۷/۱۳۷۶)
۱۳- در مصاحبه پیرامون جایگاه زن در جمهوری اسلامی (۴/۱۲/۶۳)
۱۴- در دیدار زنان نماینده مجلس شورای اسلامی (۳۰/۴/۷۶).

منبع: وطن امروز

سینمای ایران و نقش زنان در دفاع مقدس

هشت سال دفاع مقدس ملت قهرمان ایران، به عنوان برگی پرافتخار در تاریخ مقاومت مردم ایران در برابر تجاوز بیگانگان، برای همیشه در تاریخ این مرز و بوم به ثبت رسیده و محققان، پژوهشگران و تاریخ نگاران مؤمن و متعهد، بدون تردید با تلاشی مجدانه و پیگیر، زوایای پنهان و آشکار این دفاع ایثارگرانه را به ثبت خواهند رساند. در این بین چگونگی این ثبت تاریخی، به عنوان یک اقدام مهم و حساس که می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در تبیین واقعیت‌های موجود داشته باشد، موضوعی است که همواره در علوم اجتماعی مطرح بوده و هست. آیا ثبت صرف آنچه که در هشت سال دفاع مقدس روی داده است، سوای ابعاد کاربردی آن، می‌تواند علاوه بر طرح واقعیت، تأثیرگذار و حرکت آفرین باشد؟! از کنار ثبت عادی و حداکثر خاطره گونه واقعیت‌ها به عنوان یک حرکت مورخانه و آرشیوی نمی‌توان بی‌تفاوت گذشت و نسبت به آن بی‌اعتنا بود، اما روشن است که ثبت صرف وقایع، بی‌ آن که آرایه‌هایی از هنر و ادب به آن افزوده شود، نمی‌تواند در دراز مدت اهداف کلان برنامه‌ریزی‌های فرهنگی، اجتماعی جامعه را تأمین کند.

ناگفته پیداست که که در این عرصه، هنرهای نمایشی و به ویژه سینما می‌تواند به عنوان یک رسانه هنری بسیار مؤثر در قرن حاضر ضمن ثبت واقعیت‌های دفاع مقدس، آنها را به شکلی تأثیرگذار فراروی مخاطبان انبوه قرار دهد؛ مخاطبان از طیف‌های گوناگون، با دیدگاههای مختلف نسبت به دفاع مقدس هشت ساله برقراری ارتباط بین مخاطبین و آنچه بر پرده سینما می‌گذرد نیز ارتباط مستقیمی با میزان واقع‌گرایی فیلمساز، و تسلط او بر مدیوم سینما دارد. در واقع دانش سینمایی فیلمنامه نویس و فیلمساز و تلاش او برای واقع‌گرایی و بیان حقایق جنگ، بعد اصلی یک اثر سینمایی، به ویژه در مواجهه با مضمون حساس و دشواری همچون جنگ تحمیلی است.

سینمای ایران و دفاع مقدس

از سال ۱۳۵۹، همزمان با یورش دشمن به مرزهای میهن اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، دفاع مقدس به عنوان مهمترین رویداد روز، تمامی شئون جامعه را تحت تأثیر قرار داد و طبیعی بود که ساختار فرهنگی، هنری جامعه نیز متأثر از پیروزی انقلاب اسلامی، تحولی چشمگیر را پشت سر گذارد و از این شوک ناگهانی تأثیر بپذیرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، سینمای ایران که به عنوان یک پدیده فرهنگی، هنری با ملاحظات تجاری از این واقعه بزرگ تأثیر گرفته بود، با آغاز جنگ تحمیلی، به یکباره با دستمایه تازه‌ای برای کار مواجه شد، ولی در این بین آنهایی که در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی در فضای وقایع انقلاب، با عوامل تغییر شکل یافته سینمای قبل از انقلاب به فیلم‌سازی در شرایطی نامطمئن ادامه می‌دادند، هیچگاه نمی‌توانستند در نخستین سال‌های شروع جنگ، واقعه جنگ تحمیلی را آن گونه که بود به تصویر بکشند. آنان حتی در دستمایه قرار دادن وقایع انقلاب، بیش از آن که به تحلیل لایه‌های عمیق‌تر انقلاب بپردازند با تکیه بر حادثه‌پردازی‌های سطحی، کار را به جایی رساندند که برخی از این تولیدات به دلیل ضعف فاحش کیفی، امکان نمایش عمومی پیدا نمی‌کرد.

پس از گذشت چندسال از جدی‌تر گرفته شدن سینمای ایران و همچنین سینمای دفاع مقدس و ظهور فیلم‌سازان جوان برآمده از انقلاب و جنگ، رفته رفته سینمای دفاع مقدس نیز صاحب هویت ویژه‌ای شد و لااقل فیلم‌سازان و تهیه‌کنندگان که صرفا به فتح گیشه نمی‌اندیشیدند، با حذف حادثه پردازیِ صرف از آثارشان، ارزش بیشتری برای انسان‌ها قائل شدند و وقتی پای انسانها به میان آمد، آنهایی که در مسیر واقع‌گرایی گام برمی‌داشتند، شخصیت‌های موجود در بطن واقعیت را در قالب و ساختارهای دراماتیک بر پرده سینما جان بخشیدند.

سینما و نقش زنان در دفاع مقدس

سینمای جنگ در عرف پذیرفته شده، سینمایی مردانه بوده و هست. اما با توجه به حضور چشمگیر زنان در عرصه‌های گوناگون دفاع مقدس، به ویژه در پشت جبهه و ایفای نقش‌های گوناگون، به نظر می‌رسد که لااقل در عرصه سینمای دفاع مقدس ما، نقش زنان می‌توانست بسیار بیش از آنچه که تاکنون به آن پرداخته شده، مورد توجه فیلمنامه‌نویسان و سینماگران قرار گیرد.

زن در عرصه دفاع مقدس، نقش‌های متعدد و متنوعی ایفا کرد که از پشت جبهه و خانواده یک رزمنده آغاز و به بیمارستان‌های صحرایی نزدیک به خط مقدم ختم می‌شد. اما تصویری که تاکنون از نقش زنان در دفاع مقدس ارائه شده در حدی نیست که بتوان آن را منطبق بر واقعیت و یا تأثیرپذیرفته از آن تلقی کرد.

از سال ۱۳۵۹ که اولین فیلم‌های مرتبط با جنگ در سینمای ایران تولید شد، تا سال ۱۳۶۷ که ابراهیم حاتمی‌کیا، با «دیده‌بان» در سینمای دفاع مقدس درخشید، زن در سینمای جنگ تنها در حد عاملی برای پرداختن به زندگی خانوادگی رزمنده، البته در سطحی‌ترین شکل آن که شامل حضور زن در خانه، نگهداری از بچه‌ها و بدرقه رزمنده تا محل اعزام به جبهه و … بوده، مورد توجه قرار می‌گرفت.

زنان در هشت سال دفاع مقدس، به جز آنهایی که به عنوان امدادگر و پرستار در بیمارستان‌های صحرایی حضور داشتند، بیشتر در پشت جبهه‌ها نقش ایفا کردند. نقشی که اگر قرار بود در قالبی دراماتیک و نمایشی عرضه شود، اتفاقا واجد خصوصیاتی بود که می‌توانست بر غنای اثر نیز بیفزاید.

زنان، دفاع مقدس و خانواده

در نخستین سال‌های جدی‌تر گرفته شدن سینما و دفاع مقدس، فیلم «رهایی» برای نخستین بار یک رزمنده را در فضای پشت جبهه درگیر با یک مسأله خانوادگی به تصویر می‌کشد: قاسم که داوطلبانه به جبهه رفته است در حالی که یک پای خود رااز دست داده به خانه برمی‌گردد، از ازدواج با دختر دایی‌اش فاطمه به دلیل نقص عضو سرباز می‌زند و تلاش می‌کند تا نویسنده عراقی یک نامه نیمه تمام را که پیش از مجروح شدن در سنگر دشمن یافته، در اردوگاه اسرا بازیابد. نویسنده نامه در نوشته‌اش از سربازان ایرانی دفاع کرده است. قاسم پس از یافتن نویسنده نامه بافاطمه ازدواج می‌کند.

در این فیلم، زن به عنوان شخصیتی ایثارگر که به رغم نقص عضو نامزدش در جبهه حاضر به ازدواج با او می‌شود، مطرح گردیده و در واقع، یکی از نقش‌های مهم و درخور تأمل زنان در دفاع مقدس، در این فیلم مورد اشاره قرار می‌گیرد. اما این اشاره، متناسب با کیفیت کلی ساختار فیلم، در حد همین اشاره باقی می‌ماند. بدون تردید به تصویر کشاندن چنین اشاره ای، بی‌آن که شخصیت پردازی در فیلم جدی گرفته شود، نمی‌تواند تأثیر ماندگاری در ذهن تماشاگر بر جای بگذارد. روانکاوی عمیق‌تر شخصیت زن در چنین فیلمی، می‌توانست به عنوان یک سند ماندگار و تأثیرگذار از فداکاری گروه زیادی از دختران جوان این سرزمین که با اعتقاد، ایمان و عشق بر سر سفره عقد ازدواج با جانبازان جنگ تحمیلی نشستند، برای همیشه در تاریخ سینمای دفاع مقدس به ثبت برسد.

مضمون مذکور، بعد از «رهایی» که محصول سال ۱۳۶۲ بود، به طور مستقیم در فیلم دیگری دستمایه قرار نگرفت و فقط در فیلم «عروسی خوبان» از زاویه‌ای متفاوت و به شکلی غیر مستقیم به آن پرداخته شد. شخصیت‌پردازی زن در فیلم «عروسی خوبان»، قابل مقایسه با «رهایی» نیست. نامزد جوان حاجی، شخصیت رزمنده فیلم که بعد از موجی شدن به شهر بازگشته و در گیر و دار مناسبات آن، گاه و بیگاه کنترل اعصاب خود را از دست می‌دهد، دختر جوانی متعلق به خانواده‌ای ثروتمند است و به رغم مخالفت پدرش حاضر است با حاجی که هر آن در معرض حمله‌های عصبی قرار داد، ازدواج کند. او در مقایسه با دخترِ جوان فیلم «رهایی»، رفتار قابل قبول تری دارد. او را کاملاً می‌شناسیم و می‌دانیم که رفتار وی ناشی از عقیده‌ای است که به مرور زمان در او شکل گرفته و رسوب کرده است. اعتقاد او به تصمیمی که گرفته، ناشی از یک حرکت قهرمانانه یا صرفا دلسوزانه نیست. مهری، ازدواج با حاجی را یک امر مقدس می‌داند که مایه‌هایی از عشق نیز در آن دیده می‌شود.

«عروسی خوبان»، گرچه در نگاه اول فیلمی تاریخ مصرف دار وشعارزده به نظر می‌رسد، اما شخصیت زن در این فیلم، یکی از نمونه‌های درخور تأمل برای بررسی نقش زن در دفاع مقدس به شمار می‌آید. حاجی، خسته از ناملایمات شهر، در کنار مهری آرام می‌گیرد. با همفکری او زندگی می‌کند و عاقبت یک بار دیگر عازم جنگ می‌شود تا روح خسته‌اش را که به کمک همسرش صیقلی دوباره یافته، در پشت خاکریزها تسکین بدهد.

اشاره‌ای غیر مستقیم به مقوله ایثارگری دخترانی که با جانبازان پیوند زناشویی می‌بندند، در برخی دیگر از آثار سینمای ایران که به طور غیر مستقیم جنگ را دستمایه قرار داده بودند، دیده می‌شود که هیچکدام نمونه‌های قابل ذکری نیستند. به تعبیر بهتر چنین مضمونی که مربوط به یکی از نقش‌های بسیار حساس دختران و زنان جوان در سال‌های جنگ و به ویژه یعد از آن است، آن طور که شایسته آن بوده، دستمایه فیلم‌سازان قرار نگرفته است.

هنر نمایش و درام، می‌تواند با نفوذ به عمق روح و روان شخصیت‌ها و تماشاگران، زوایای پنهان و آشکار بسیاری را در شخصیت انسانها، در معرض دید همگان قرار دهد. می‌شود از این امکان و توان بالقوه استفاده کرد و البته باز هم به دشواری توضیح داد که واقعا چه اتفاقی در ذهن یک دختر جوان با انبوهی از امید وآرزو رخ می‌دهد که می‌پذیرد با یک جانباز ۷۰ درصد و یا بیشتر پیوند زناشویی ببندد و برای یک عمر، انسانی را روی صندلی چرخدار در کنار خود ببیند؟! این انسان خاص و استثنایی، آیا هیچگاه دچار تردید نشده است؟! در چنین لحظاتی، چه بر او گذشته است؟ کنکاش ذهنی و درونی او، چگونه بازتابی بیرونی و عقلی یافته است؟ از مرحله تردید – اگر وجود داشته – تا تصمیم‌گیری، چه روندی طی شده؟ اطرافیان چه نقشی در پیشبرد و روند تصمیم گیری داشته اند؟ اگر به چنین پرسشهایی در فیلم پاسخ داده نشود و اگر چنین مسایلی به تصویر کشیده نشود، آیا می‌توانیم ادعا کنیم که توانسته ایم یکی از واقعیت‌های روشن و آشکار هشت سال دفاع مقدس و پس از آن را به مدد هنر، ماندگار کنیم؟ آرشیو ایثارگری‌های زن مسلمان ایرانی در این زمینه خاص، آکنده از نمونه‌هایی است که هر کدام می‌تواند بستر مناسبی برای یک درام روانکاوانه و تأثیرگذار باشد؛ درامی که اتفاقا می‌تواند تماشاگران بسیاری هم داشته باشد. کافی است که بدون تلاش برای استفاده از جاذبه‌های کاذب، فقط سعی کنیم ضمن حرکت در مسیر واقع‌گرایی، بدانیم که درام چگونه ایجاد و تأثیرگذار می‌شود. به تعبیری دیگر، فیلمنامه‌نویسی که به سراغ چنین مضمونی می‌رود، باید بداند که واقعه انگاری صرف، نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند. تحریف واقعیت هم مشکلی را حل نمی‌کند. گاهی ساده‌ترین مضامین، به دلیل صاحب اندیشه بودن فیلمنامه‌نویسی که آن را دستمایه قرار می‌دهد به گونه‌ای پرداخت می‌شود که برای همیشه در یادها باقی می‌ماند.

خانواده شهدا و سینمای دفاع مقدس

پس از آغاز جنگ تحمیلی و شهادت اولین مردان دفاع مقدس، واقعیتی با عنوان خانواده شهدا، اسرا و مفقودین در نظام جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت و در این بین، باز هم نقش زنان در عرصه دیگری از دفاع مقدس مورد توجه قرار گرفت. همسران و مادران شهدا، اسرا و مفقودین به عنوان شخصیت‌هایی که کنار همسران و مادران شهدای انقلاب قرار می‌گرفتند، رفته رفته صاحب هویت و رفتار ویژه‌ای شدند که می‌توانستند به عنوان الگو و اسوه در جامعه مطرح شوند. حضور چشمگیر و پرشور این شخصیتهای برآمده از انقلاب و جنگ تحمیلی درجامعه، طبیعی بود که سینماگران را نیز به عنوان هنرمندانی که در همین جامعه روزگار می‌گذراندند، تحت تأثیر قرار دهند. گروهی از فیلمنامه نویسان و کارگردانان جوان نسل انقلاب و جنگ، چنین شخصیت‌هایی را در آثار خود جای دادند و سعی کردند با پرداختن به آنها ضمن نزدیک شدن به مسیر واقع‌گرایی، نسبت به آنها ادای دین کنند، اما مشابه موارد قبلی، یا نگاه به آنها شعاری و فاقد تأثیر مورد نظر بوده و یا سطحی و پرداخت نشده، صرفا در حد رفع تکلیف و اشاره بدون پس زمینه باقی می‌ماند.

یکی از نخستین فیلم‌هایی که به زندگی همسران مفقودالاثرها می‌پردازد، «پرنده آهنین» است. به نظر می‌رسد که ناصر خلبان هلی کوپتر رزمی، طی یک عملیات نجات به شهادت رسیده و اینک همسر و دو فرزندش تنها مانده‌اند. بهروز، دوست و همکار ناصر قصد دارد با فرشته همسر او ازدواج کند، اما منصور پسر ۱۲ ساله ناصر، به شدت مخالف این ازدواج است و معتقد است که پدرش روزی باز خواهد گشت. هنگام برگزاری مراسم ازدواج، ناصر که هشت سال اسیر بوده و حالا معلول شده، بازمی‌گردد.

در این فیلم، کارگردان سعی می‌کند با نگاه واقع گرایانه به شخصیت زن بپردازد. فرشته گرچه با بی‌میلی تن به ازدواج با دوست همسر مفقودالاثرش می‌دهد، اما به هر حال راضی به ازدواج می‌شود. فیلمنامه نویس و فیلم ساز سعی می‌کنند به دور از شعار و با نگاه به واقعیت که می‌تواند در شرایطی خاص، قابل قبول باشد، به شخصیت‌های اثرش بنگرد، اما باز هم در شخصیت پردازی منطقی و بررسی انگیزه‌ها و منشأ تصمیم‌های مهم و سرنوشت ساز ناموفق است.

در میان خیل زنانی که حتی بیشتر از یک دهه در انتظار همسران اسیر و یا مفقودالاثر خود باقی ماندند و بهترین سال‌های زندگی شان را به انتظار گذراندند، بودند کسانی که عاقبت تسلیم خواست دیگران شدند و تن به ازدواج مجدد دادند. در این زمینه می‌توان آمار و ارقام هم ارائه کرد، اما این هر دو گروه، اگر بخواهند بر پرده سینما و در قالب ساختاری دراماتیک معرفی و شخصیت پردازی شوند، دیگر آمار و ارقام و یا پرداختی گزارش گونه نمی‌تواند گویا و مؤثر باشد. آنچه در دنیای درونی و شخصی آنان می‌گذرد، گاه به قدری پیچیده و غامض است که لازمه بیان آنها به زبان تصویر و سینما، رسیدن به زبانی است که بتواند متناسب با این دنیای پرتلاطم، پیچیدگی‌های درونی شخصیت‌ها را به شکلی قابل باور و مؤثر بازتاباند.

«هیوا»، یکی از موفق‌ترین نمونه‌های این نوع نگاه به شخصیت همسران شهید است. در این فیلم، زنی که همسرش سالها قبل در جریان جنگ تحمیلی به شهادت رسیده و پیکرش به دست نیامده، همچنان با خاطرات و نامه‌های او زندگی می‌کند و به تقاضای ازدواج مردی که قصد دارد با او پیوند زناشویی ببندد، پاسخ منفی می‌دهد. او می‌خواهد به کمک فرمانده گروهانی که حالا مشغول تفحص در مناطق عملیاتی برای یافتن پیکر شهیدان است، نشانی از همسر شهیدش بیابد.

ملاقلی پور در «هیوا» ضمن آن که قصدش را تعریف می‌کند، مدام همراه با خاطرات همسر شهیدش به گذشته نقب می‌زند و در واقع به نقش زن در دفاع مقدس می‌پردازد؛ زن صبوری که بدون تردید، هیچگاه همسر شهیدش را از یاد نخواهد برد. او به نوعی زنده‌کننده یاد و نام مردی است که در طول هشت سال دفاع مقدس، جوانان بسیاری را همچون او در دامان خود پرورده است و این، می‌تواند مهمترین نقش او در عرصه دفاع مقدس و پس از آن باشد.

در عرصه سینمای دفاع مقدس و با فیلم‌هایی که به طور غیر مستقیم به جنگ پرداخته اند، فیلم دیگری به نام «بر بال فرشتگان»، شخصیت همسر یک شهید را محور قرار می‌دهد. در این فیلم زنی به نام مریم، سعی می‌کند نام و هویت همسر شهیدش را که در اسارت دشمن خاکستر شده است، حفظ کند. او به دنبال پلاک شناسایی همسرش و مشاهده شهادتگاه او، برادر بی‌تفاوت همسرش را خواه ناخواه وادار به یادآوری گذشته می‌کند.

ضعف عمده «بر بال فرشتگان»، بازهم به مقوله شخصیت پردازی برمی‌گردد؛ همان نقیصه‌ای که تقریبا گریبانگیر اغلب فیلم‌هایی است که بررسی نقش زن در دفاع مقدس و پس از آن را دستمایه قرار داده‌اند. انگیزه شخصیت‌ها در تصمیم‌گیری‌هایشان پرداخت روشن و کاملی ندارد و به همین دلیل هم نمی‌تواند به باور تماشاگر بنشیند.

اکنون که بیش از ۱۰ سال از پایان جنگ تحمیلی می‌گذرد، سینمای ایران نتوانسته است تصویر روشن و کاملی از نقش زن در دفاع مقدس، به عنوان همسر و مادر شهید، آزاده و مفقودالاثر ارائه کند. هنوز حرفهای بسیاری ناگفته باقی مانده است. هنوز شخصیت‌های استثنایی در این عرصه گمنام مانده‌اند. در این بین همسران و مادران فرماندهان شهید دفاع مقدس، الگوهای شاخص و گویایی از ایثار و مقاومت در پشت جبهه‌ها هستند و هنوز هیچیک از آثار دفاع مقدس به طور مستقیم به زندگی آنان نپرداخته است.

مروری بر زندگینامه فرماندهان شهید دفاع مقدس، به روشنی گویای تأثیر مثبت و امیدبخش همسران، مادران و فرماندهان دفاع مقدس بر نحوه حضور ایشان در جبهه و عملکرد آنان است. میان برخی از فرماندهان شهید دفاع مقدس و همسرانشان چنان ارتباط معنوی عمیقی برقرار بوده که شاید برای بسیاری از کسانی که بخواهند سطحی و گذرا به آن بنگرند، آن قدرها قابل باور نباشد. این ارتباط عرفانی و اصلاً فلسفی، خود می‌تواند دستمایه بسیار خوبی برای نوشتن فیلمنامه‌ای متفاوت و عمیق با مضمون بررسی نقش زنان در دفاع مقدس باشد.

زندگینامه اغلب فرماندهان شهید دفاع مقدس، هم اکنون در دسترس است و به صورت نوشته و خاطره در قالب کتاب و مجموعه به چاپ رسیده است. می‌توان آن قدرها نیز نگران تماشاگر و مخاطب نبود. تمامی آثار متفاوت و مطرح سینمای جهان، فیلم‌های پرفروشی نبوده‌اند. در اینجا، ثبت واقعیت در قالبی دراماتیک، مهمترین وظیفه سینما و سینماگر است. سینما، این قابلیت را دارد که به دور از شعار و پیامدهای مستقیم و فاقد ظرافت، واقعیت‌های ارزشمند و متعالی را به تصویر بکشد.

بررسی نقش زنان به عنوان پزشک و امدادگر

همچنان که در آغاز این نوشتار آمد، نقش زن در دفاع مقدس، تنها به تلاشی متنوع و گسترده در پشت جبهه و در عرصه خانواده خلاصه نمی‌شد.

زن به عنوان امدادگر و پرستار در دوران هشت ساله دفاع مقدس، در ادامه ایفای نقش مهم و کارساز پشت جبهه، کارنامه‌ای مثبت و درخشان از خود برجای گذاشته و در این راه، شهیدانی را نیز تقدیم انقلاب کرده است. چنانچه بخواهیم نقش زن در دفاع مقدس را بر پرده سینما بررسی کنیم، پرداختن به زندگی زنان امدادگر و پرستار که در نزدیکی‌های خطوط مقدم جبهه و در بیمارستان‌های صحرایی، همپای رزمندگان و پزشکان به مداوای مجروحان دفاع مقدس می‌پرداختند، قادر است مرتبط‌ترین مضمون با سینما و پرتحرک‌ترین آنها باشد.

نقش زنان پرستار و پزشک در عرصه دفاع مقدس، تاکنون دستمایه چندین فیلم و مجموعه تلویزیونی قرار گرفته و هر فیلمنامه نویس و کارگردانی از منظری خاص به آن پرداخته است. از میان این آثار، «نجات یافتگان» ساخته رسول ملاقلی‌پور، مستقیم‌ترین و بیشترین نگاه را به این مقوله داشته است. شخصیت اصلی این فیلم، یک دختر امدادگر هلال احمر است که ناخودآگاه سر از خط مقدم در می‌آورد و همراه با یک رزمنده زخمی در بیابان سرگردان می‌شود. در این فیلم گرچه سعی می‌شود تا حدود زیادی از شعار و پرداخت کلیشه‌ای فاصله گرفته شود، اما در این بین فراموش شده است که استثناء نمی‌تواند به یک قاعده تبدیل شود.

تأکید بر این نکته که امدادگر مذکور با انگیزه‌ای کمرنگ به این کار روی آورده و اصلاً قرار نبوده حضور فعالی در نزدیکی‌های جبهه داشته باشد و طرز برخورد او با رزمنده مجروح به صورتی است که گویی فیلمساز قصد دارد این استثناء را به قاعده تبدیل کند، در صورتی که اغلب امدادگران و پرستاران که قدم به جبهه‌های جنگ و بیمارستانهای صحرایی می‌گذاشتند با پشت سر گذاشتن تمامی مرزهای تردید و از یاد بردن آرزوها، به یک نتیجه و تصمیم قطعی می‌رسیدند. آنها حق داشتند که در زیر بمباران‌های دشمن و هدف قرار گرفتن بیمارستان‌ها، ترس را با همه وجودشان تجربه کنند – همچنان که مردان نیز از این قاعده مستثنی نبودند – اما بوجود آمدن تردیدهای اساسی در آنان، قاعده‌ای نبود که در قالبی دراماتیک بخواهد بسیاری از واقعیت‌ها را بپوشاند.

امدادگرِ فیلم «نجات یافتگان»، با انبوهی از تردید مقابل دوربین قرار می‌گیرد و رفته رفته دچار یک نوع دگردیسی آشکار، اما کند و بطئی می‌شود. کارگردان به رغم ارزش‌های ساختاری و تکنیکی بالا و در خور تأمل فیلمش و یا هر فیلم‌ساز دیگری که این گونه به امدادگر و پرستار در عرصه دفاع مقدس نگاه کند، نمی‌تواند مدعی آن باشد ک حق مطلب را درباره ایشان ادا کرده است. شاید ملاقلی پور در این فیلم داعیه واقع‌گرایی نداشته باشد و همین استثنایی که در نظر گرفته برایش کافی باشد. اما در یک نگاه علمی، سینمای دفاع مقدس باید بتواند از زاویه نگاهی متفاوت و باز هم بی‌آن که خود را در چهارچوب شعارها و نگاه‌های تخت به مضمون، اسیر کند، واقعیت موجود را که به «قاعده» نزدیک‌تر است، به تصویر بکشد.

حتی کمال تبریزی در فیلم «شیدا» که این بار یکی از شخصیت‌های اصلی آن، پرستار یک بیمارستان صحرایی است، بیشتر جذب یک مضمون حاشیه‌ای می‌شود تا پرداخت شخصیت واقعی یک پرستار ایثارگر.

رزمنده جوانی وارد یک بیمارستان صحرایی می‌شود که پرستار جوانی در آن مشغول به کار است، رفته رفته عشق عمیق و نامتعارف میان این دو شکل می‌گیرد و … تبریزی در این فیلم، سوای از پررنگ کردن مضامین حاشیه‌ای، حتی در تیپ‌شناسی و طراحی ظاهری مناسب برای پرستار، به خطا می‌رود. او فیلم‌سازی است که آثار شاخص و ارزنده‌ای را به کارنامه خود و سینمای ایران افزوده است و فیلم‌های او «عبور» و «لیلی با من است»، هنوز در یادها باقی مانده است، اما به نظر می‌رسد در آخرین فیلم خود که گوشه‌ای از آن به نقش زنان در دفاع مقدس می‌پردازد، بیشتر دغدغه گیشه داشته است. او سعی می‌نماید به گونه‌ای از دیالوگها و تصویرها استفاده کند تا مخاطبان با انتظارات مختلف بتوانند با فیلم او ارتباط برقرار کنند. جذب مخاطبان انبوه برای فیلمی که مضمون دفاع مقدس را دستمایه قرار داده، اصلاً کار ناپسندی نیست. اما اگر رفتن به سوی تماشاگر، به بهای دور شدن و فاصله گرفتن از واقعیت‌های وجودی یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم باشد، جذب مخاطب بیشتر، حتی برای سینمای دفاع مقدس نمی‌تواند امتیاز تلقی شود. این معضل، زمانی که به مجموعه هاو سریالهای سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز سرایت می‌کند، مضاعف می‌شود و این بار مجموعه سازان تلویزیون که به واسطه برآورد دقیقه‌ای هزینه تولید فیلم‌ها و مجموعه‌ها در سیمای جمهوری اسلامی ایران، راه و رسم طولانی کردن قصه‌ها و حکایت‌های چندسطری و حداکثر مناسب فیلم‌های کوتاه را یاد گرفته اند، این بار به بهانه جذب مخاطبان میلیونی تلویزیون و جلوگیری از روی آوردن ایشان به شبکه‌های تلویزیونی بیگانه، شخصیت‌های والا و ارزشمندی همچون زنان پرستار و پزشک را که در زندگی شغلی و خصوصی خود با رزمنده‌ای بیمار مواجه می‌شوند، با پرداختی سطحی، ضعیف و صرفا احساسی تا حد انسانهای معمولی پایین می‌آورند.

در آخرین مجموعه تلویزیون که مردادماه امسال به نمایش درآمد، سریال «مادر» نام داشت. این مجموعه که اتفاقا به دلیل ساده انگاری‌ها و جاذبه‌های کاذبش، متأسفانه با استقبال عمومی هم روبرو شد، حکایت زندگی خانم دکتر جوانی بود که در یکی از بیمارستانهای شهر با رزمنده‌ای که از ناحیه چشم مجروح شده، روبرو می‌شود و همانند فیلم «شیدا»، رابطه‌ای عاطفی میانشان شکل می‌گیرد، که عاقبت به ازدواج می‌انجامد و ….

مجموعه ساز، به ظاهر قصد دارد نگاهی روانکاوانه به شخصیت خانم دکتر به عنوان یک زن ایثارگر در مواجهه با یک رزمنده مجروح داشته باشد، اما نوع برقراری این ارتباط به قدری ضعیف و غیرواقعی است که هیچ گونه تأثیر ماندگار در ذهن مخاطب خود برجای نمی‌گذارد. در وهله اول، همان مشکل برآورد دقیقه‌ای درآمدهای تولید، باعث شده که ایجاز به عنوان یک اصل مهم در پرداخت دراماتیک قصه، کاملاً به فراموشی سپرده شود و شخصیت‌ها تا حد امکان، بیشتر به مکالمه بپردازند و دست به کارهای غیر ضروری و صرفا وقت پرکن بزنند. در این بین، طبیعی است که دیگر جایی برای شخصیت پردازی منطقی و مطالعه انگیزه‌ها، نمایش تردیدها، تأکید بر عقیده‌های راسخ و صاحب هویت و نه شعاری و سطحی، باقی نمی‌ماند.

ایثار خانم دکتر که در این مجموعه، محور قصه قرار می‌گیرد، به دلیل ضعف فیلمنامه، روشن نبودن انگیزه‌ها و تأکید مجموعه ساز بر واکنشهای سطحی و صرفا احساسی شخصیت‌ها، تأثیرگذار نیست و نمی‌تواند مثال روشن و قابل بحثی برای بررسی نقش زنان در دفاع مقدس باشد.

نمونه‌های موفق

اما کارنامه سینمای دفاع مقدس در این زمینه خاص آن قدرها نیز ناامید‌کننده نیست. احمدرضا درویش، کارگردان جوان سینمای ایران، در دو فیلم «کیمیا» و «سرزمین خورشید»، شخصیت یک دکتر و یک پرستار زن را در کوران حوادث جنگ با نگاهی واقع‌گرا و پرداختی روانکاوانه به تصویر کشید و در واقع، یکی از بهترین و قابل قبول‌ترین تصویر را از زن در کوران جنگ ارائه کرد. در فیلم «کیمیا»، یک پزشک زن که در لحظات سقوط خرمشهر، همچنان در بیمارستان به فعالیت ادامه می‌دهد، کودکی را که تازه به دنیا آمده و مادرش به هنگام زایمان از دنیا رفته، از مهلکه نجات می‌دهد. سالها بعد وقتی پدر نوزاد از اسارت برمی‌گردد، با تلاش فراوان، نشانی از دختر نوجوانش که حالا نزد خانم دکتر زندگی می‌کند و به مدرسه می‌رود، پیدا می‌کند و عاقبت هم به خاطر همه زحماتی که دکتر متحمل شده، از فرزندش، «کیمیا» صرف نظر می‌کند.

شخصیت زن در این فیلم و به ویژه در نیمه نخست آن، تصویر باشکوهی از ایثار و مقاومت است. شخصیت زن، نوزادی را به عنوان یادگار دفاع مقدس، با خود به شهر می‌آورد و همچون فرزند خود از او مراقبت می‌کند. او نقش خود را به عنوان یک پزشک و مادر به خوبی ایفا می‌کند. انگیزه‌هایش روشن است و شخصیتش، پرداختی واقع‌گرا و منطقی دارد؛ یعنی همان چیزی که نبود آن به عنوان یک معضل در فیلم‌های دیگر مطرح است.

همین کارگردان، در فیلم دیگرش «سرزمین خورشید» که در ادامه «کیمیا» ساخته شده، این بار یک پرستار زن را در کنار دیگر شخصیت‌های اصلی اثر خود قرار می‌دهد و او نیز همچون شخصیت زن فیلم «کیمیا» نوزادانی را از بیمارستان رو به سقوط شهر و از زیر آتش سنگین دشمن نجات می‌دهد. او با عزمی استوار، در حالی که سعی می‌کند یک دکترِ مردِ بی‌انگیزه را با گروه نجات همراه کند در موقعیتی جنگی به وظیفه‌اش عمل می‌کند.

حرف آخر و نقش مادران رزمنده در دفاع مقدس

سینمای دفاع مقدس، هنوز در به تصویر کشیدن نقش واقعی زن در دفاع مقدس، نتوانسته است به جز در چند استثناء انگشت‌شمار، به درجه‌ای از غنای مضمونی و تصویری برسد که بتوان فهرستی کامل و کم نقص از نوع انعکاس نقش زن در دفاع مقدس بر پرده سینما ارائه کرد.

نگارنده در این نوشتار، سعی کرد با نگاهی گذرا به مهمترین مضامینی که سینمای ایران در این زمینه خاص قابلیت پرداختن به آنها را داشت، به مجموعه‌ای از داشته‌ها و نداشته‌های سینمای دفاع مقدس و سینمای ایران به طور کلی در برخورد با این مقوله اشاره کند. به همه آنچه که در این زمینه گفته شد، باید این را هم اضافه کنیم که نقش مادران رزمنده در دفاع مقدس، به نسبت نقش همسران ایشان، حتی در اندازه‌های مختصر و محدود آن نیز مورد اشاره قرار نگرفته است. نقش بسیار مؤثر مادران در اعزام فرزندانشان به جبهه‌های نبرد و ارتباط معنوی و ماورایی آنان با یکدیگر، هنوز مضمون بکری است که می‌تواند خود زمینه‌ساز فیلمنامه‌ای متفاوت و عمیق باشد.

منبع: مجله شورای فرهنگی و اجتماعی زنان؛ شماره ۵؛ سید محمد سلیمانی

شخصیت‌شناسى زنان در قصه‌هاى قرآن

۱- زن، به عنوان نیمى از نفس انسانى که آفریده خداوند است وظیفه او در زمین، در عرصه حیات آدمى نقشى سازنده و جایگاهى بس ارجمند است. زن به هر ماه نیمه دیگر، یعنى مرد، و با یارى جستن از استعدادهاى بسیار و گاه منحصر به فردى که خالق دانا در طبیعت او به ودیعت نهاده، جاده پر پیچ و خم زندگى را مى‌پیماید، تا سرانجام نقش در خور و شأن شایسته خویش را در یابد و به کمال سزاوار خود نایل آید.
از منظر قرآن، زنى و مرد، هر دو انسانند و از یک سرچشمه جوشیده‌اند؛ «یا ایها الناس اتّقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً کثیرا و نساء»(نسأ ۴-۱) و آن دو را خداوند، مستقل آفرید و طبیعت‌شان را گوناگون قرار داد، تا از هم تمیز داده شوند و تا آنچه مقصود خداوند است، یعنى حیات و زندگى اجتماعى بر روى زمین، انجام پذیرد. این امر برخاسته از حکمت خداوند بود و از علم او به همه چیز.
قرآن، بر اساس همین نگرش، آنان را به احکام الهى مکلف مى‌کند و تعلیمات دینى انبیاء را متوجه‌شان مى‌سازد. آنجا که سخن از انسانیت است و پاى زن و مرد به عنوان دو انسان به میان مى‌آید، اثرى از فرق و اختلاف وجود ندارد؛ هر چه هست، برابرى و تساوى است و مورد خطاب خداوند، فطرت و نفس انسانى مى‌باشد. اما اگر شارع مقدس به طبیعت زن و مرد، اشاره کرده و شأن خاصى از وجود آن دو را مورد توجه قرار داده، آنگاه است که به ناچار، از تفاوت‏‌ها و تشخیص‌‏ها سخن مى‌رود. مثلاً، اسلام، نماز را از زن حائض و نفسا بر داشته و او را در ایام عادت، آزاد گذاشته است. این حکم الهى، البته، رابطه‏‏‌اى مستقیم با طبیعت زن و وضع جسمانى او دارد و شامل مرد، که طبیعتى دیگر دارد، نمی‌شود.
قرآن، چه آنجا که از حقوق زوجیت سخن مى‌راند و چه آنجا که سر گذشت زنان و مردان را در قالب داستان بیان مى‌کند، یکسر از چشم عدالت و تساوى حقوق، به زن و مرد مى‌نگردد و بى‌دلیل، یکى از ایشان را بر دیگرى ترجیح نمی‌دهد. ملاک و معیار تکلیف و مسؤولیت، همان «نفس واحده» است که زن و مرد، آن را به طور کامل دارا مى‌باشند. خداوند، درباره مادر موسى فرمود: «و اوحینا الى ام موسى أن ارضعیه»(قصص، ۲۸-۷) همچنین، زنى چون مریم عذرا را مخاطب قرار داده، فرشتگان را مأمور مى‌کند تا او را به فرزندى که اسمش مسیح است، بشارت دهند: «اذا قالت الملائکه یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح، عیسی بن مریم»(آل عمران، ۳-۴۵)
زن قرآنى، نه سبب اصلى بدبختى‌‏ها و بیچارگى‌‏هاى بشر است، نه اساس فتنه و شر و نه شیطانى زیبا و وسیله‏‏‌اى برار ارضاى هوس‌هاى سیری‌ناپذیر آدمى. تصویرى که قرآن، در قصه‏‏‌ها و غیر آن، از زن و شخصیت او به نمایش مى‌گذارد، به کلى با دیدگاه ملل و اقوام دیگر و با اندیشه‏‏‌هاى غیر قرآنى متفاوت و ناخواناست. براى رسیدن به یک نظر دقیق و یک فکر صحیح در باره زن و منزلت او، راهى جز بازگشت به قرآن و تأمل در آن وجود ندارد.

۲- در تعریف شخصیت گفته‌اند: «اشخاص شناخته شده‌‏اى که در داستان، نمایش و… ظاهر مى‌شوند، شخصیت مى‌نامند. شخصیت در اثر رواتى یا نمایش، فردى است که کیفیت روانى و اخلاقى او در عمل او و در آنچه مى‌گوید و مى‌کند، وجود داشته باشد.
آنچه در کتاب‏‌هاى آموزشى فن قصه‌نویسى، تحت عنوان «تعریف شخصیت» آمده است، آن چنان که باید، جامع و مانع نیست و بعضاً، در دایره تعریف هم نمی‌گنجد. با این همه، در لابلاى این تعاریف، نکته‌هایى وجود دارد که مقبول همگان است و تا اندازه‏‌اى در شناخت عنصر شخصیت، راه‌گشا مى‌باشد.
با توجه به تعریفى که آمد و تعاریفى مانند آن، سؤالى به ذهن مى‌آید: آیا این تعریف‌‏ها، شخصیت‏‌هاى قرآنى را هم در بر مى‌گیرد و مى‌توان شخصیت‏‌هاى قرآنى را با این گونه تعریف‏‌ها سنجید و به بررسى آن‏ها پرداخت؟
تا به این سؤال، جوابى هر چند ناقص داده باشیم، با طرح دو مساله، به مقایسه بین عنصر شخصیت در قصه‌‏هاى قرآن و عنصر شخصیت در دیگر قصه‏‏‌ها، مى‌پردازیم.

الف) تردیدى نیست که شخصیت‏‌هاى داستان با ابزارى ساخته مى‌شوند که نویسنده از زندگى و دنیاى اطراف خود برداشت مى‌کند. او معمولاً در آغاز خلق یک شخصیت، با کمک جستن از حس ناخودآگاه و تا حدى خودآگاه، از میان کسانى که با آنان در طول زندگى خود آشنا شده است، فرد مناسبى را انتخاب مى‌کند، آن گاه او را به کارگاه ذهن خلاق خود برده، چیزهایى از او مى‌کاهد و چیزهایى بر او مى‌افزاید و بدین ترتیب هیکل جاندارى مى‌سازد که هویت او، سایه روشن‌هاى نهایى صورت و سیرت او در پیوند با سایر عناصر داستان و در پاسخ به نیازهاى آن عناصر شکل مى‌گیرد.
اما شخصیت‏‌هاى قصه‌‏هاى قرآن، از گونه‏‏‌اى دیگرند. این شخصیت‏‏‌ها مخلوق ذهن نویسنده و برداشت‌هاى او از دنیا و زندگى نیستند بلکه خود، واقعیت و حقایقى عینى هستند؛ و قصه‌‏هاى قرآن، عرصه‏‌اى است که این واقعیات و هستی‌ها بر روى آن به ظهور و بروز مى‌رسد و گوشه‌‏اى از حیات اجتماعى و فردى انسان را به شیوه‌‏هاى مختلف که جز مهر واقعیت بر پیشانى ندارند، به نمایش مى‌گذارد.
اگر شخصیت‏‌هاى داستانى، سایه‌‏اى از شخصیت‏‌هاى واقعى‌اند، یعنى ساختگى و جعلی‌اند، شخصیت‏‌هاى قرآنى، عین واقعیت‌اند و از خود اصالت و اساس دارند.
نکته دیگر این که، مراحل خلق شخصیت به معنایى که در داستان و رمان امروز وجود دارد، و در نوشته‏‏‌هاى اهل فن بیان شده است، در قصه‏‏‌هاى قرآن، اصلاً قابل طرح و بررسى نیست. پیشتر گفتیم که در فر آیند خلق شخصیت، داستان‌نویس با بهره‌گیرى از دنیاى اطراف خود و انسان‌هایى که مى‌بیند و مى‌شناسد، شخصیتى را، ابتدا در ذهن خود مى‌آفریند و آن گاه بر روى کاغذ مى‌آورد و در طول داستان آن را مى‌پرورد، تا آن‌سان که مى‌خواهد، بشود. در این حالت، وقتى سخن از مراحل خلق شخصیت مى‌گوییم، در حقیقت منظور مراحل خلق شخصیت در ذهن نویسنده است. آنچه او بر روى کاغذ مى‌آورد و نشان مى‌دهد، همه در ذهن اوست که اتفاق مى‌افتد و در اختیار اوست، تا هر گونه که مى‌خواهد در آن‏ها دخل و تصرف نماید؛ و به همین دلیل است که تعبیرى چون مراحل خلق شخصیت، درباره کار نویسنده، کاملاً درست خواهد بود.
با عنایت به آنچه گفته شد، کار بیهوده‌‏اى است اگر بخواهیم با جست و جو در وقایع و رخدادهاى قصه‏‏‌هاى قرآن به بررسى مراحل خلق شخصیت بپردازیم. اصلاً به کار بردن این تعبیر درباره این قصه‌‏ها آن هم به معناى رایج و متداول، غلط و نابجا است. مگر این که پا را از دایره قصه و فضاى آن، فراتر بگذاریم و به هستى و آنچه و جود خارجى دارد، نظر کنیم، آن گاه مراحل خلق شخصیت را درباره آفرینش، زندگى و مرگ انسان‏‌ها، که به قدرت خداوند صورت مى‌پذیرد، به کار ببریم. در این صورت، مراحل خلق شخصیت دو معناى جداگانه و متفاوت خواهد داشت:

۱- آنچه در دنیاى ذهن و تخیل نویسند اتفاق مى‌افتد.
۲- آفرینش و پرورش موجودات به وسیله خداوند.

از این دو معنا، تنها معناى دوم قابل تطبیق بر قصه‏‏‌هاى قرآن است. چرا که قرآن، چونان آیینه‌‏اى در برابر حیات و هستى، همه چیز را آن گونه که بوده، هست و یا خواهد بود، به ما نشان مى‌دهد.

ب) عامل شخصیت در داستان و رمان، محورى است که تمامیت قصه بر مدار آن مى‌گردد و تمامى عوامل دیگر از قبیل: کمال، معنا و مفهوم، حتى علت وجودى خود را از عامل شخصیت کسب مى‌کنند. شخصیت است که موجبات دگرگونى حوادث، جدال‌‏ها، طرح و توطئه و سایر عناصر را پدید مى‌آورد. به همین جهت نویسنده، تلاش بسیار مى‌کند تا شخصیتى بیافریند، بى‌کم و کاست و مطابق با موازین و اصول فن قصه نویسى. شخصیت، در قصه‌‏هاى قرآن، عنصرى حتمى و اصیل نیست. این عنصر، مانند دیگر عناصر و عوامل، طفیلى هدفى است که قرآن از بیان اخبار گذشتگان و داستان افراد و گروه‏‌ها دنبال مى‌کند. یعنى برد شخصیت تا جایى است که بتواند نمونه و الگویى فراگیر براى مخاطبان و عبرتى در پیش چشم ایشان باشد.
قصه‌نویس، چون شخصیت را محور اصلى و عمود خیمه داستان مى‌پندارد، در پروراندن و باوراندن آن به مخاطب، سعى بسیار مى‌کند و با بیان جزیی‌ترین امور، از شخصیت، موجودى واقعى و عینى مى‌سازد. تا خواننده، در قبول و باور آن شخصیت و آنچه در داستان اتفاق مى‌افتد. تردید نکند، این روش، با توجه به هدفى که قصه‌نویسى و رمان‌نویس در پى آن است، بسیار کارگر و مفید خواهد بود. لکن شخصیت‌پردازى قرآن، از مقوله دیگرى است و هیچ وجه اشتراکى جز یگانگى تعبیر با سایر شخصیت‏‌هاى قصه‏‏‌ها ندارد.
بیان داشتیم که نوع هدف، در چگونگى ارایه شخصیت، دخالت بسیار دارد. بنابراین، درباره هدف قرآن از بیان قصه‏‏‌ها و اخبار گذشتگان، باید گفت: قرآن، همان گونه که از بیان هر سوره‌‏اى، به دنبال هدف خاصى مى‌گردد، از آوردن قصه‌‏ها و اختصاص دادن آیات فراوانى به آن‏ها نیز، غرضى دارد. در این که این غرض کدام است، سخن اهل تحقیق «غرض دینى محض» را نشان مى‌دهد که این غرض در آیات مختلف قرآن پراکنده است و بر شمردن همه آن‏ها، فرصت دیگرى مى‌طلبد، اما، ناگزیر به برخی از آن‏ها که با وجود گوناگونى، در دینى بودن مشترک‏ند، اشاره مى‌کنیم:

۱- اثبات وحى و رسالت پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)؛

۲- بیان این که، دین یکسر از جانب خداوند است و مؤمنان همه یک ملت واحدند و خداوند یکتا پروردگار ایشان است.

۳- بیان این که همه ادیان، اساسى واحد دارند که «ایمان به خدا» است.

۴- بیان این که وسیله دعوت همه پیامبران، یکى بوده و قوم ایشان، همه عکس العملى یکسان داشته‏‌اند.

۵- بیان نعمت‏‌هاى الهى؛

۶- آگاه کردن آدم از وسوسه شیطان؛

۷- تربیت انسان و آموختن ایمان و اخلاق به او؛

۳- در ادامه این نوشتار، به بررسى این نکته مى‌رسیم که اصلاً هدف از وجود زن و شخصیت او در قرآن و قصه‏‏‌هاى آن چیست؟ آیا مقصود قرآن از این کار، در راستاى همان هدف اصلى و عالى، یعنى غرض دینى است، یا هدف دیگرى را دنبال مى‌کند.
پیشتر اشاره‌وار گفتیم که شخصیت در داستان و رمان امروز، محورى است که تمام رخدادها و قضایا بر گرد آن مى‌گردند. شخصیت است که آن‏ها را باعث مى‌شود و بودن یا نبودن، و چگونگى‌شان را تعیین مى‌کند.
نقش زن، به عنوان یک عنصر جذاب و کشش‌دار که مى‌تواند بار عاطفى و احساسى و همچنین بار جذابیت داستان را در حد زیادى به دوش کشد، نقش تعیین‌کننده و حیاتى‏‌اى خواهد بود. کم‏تر داستانى و رمانى را مى‌توان خواند و ردپایى از زن و شخصیت او، در آن مشاهده نکرد. بسآمد این نقش‌آفرینى، البته، در رسانه‌‏هاى دیگرى، چون: تلویزیون، سینما و تئاتر، به طور شگفت‌انگیزى بالاست. گر چه این رویکرد، در کشورهاى اسلامى، به خصوص ایران، به شدت کشورهاى غربى نیست و یا به نوع دیگرى، سامان داده شده، اما مسلم است که نقش زن در وسایل ارتباط جمعى، به طور عام، و در هنرها، به طور خاص، نقشى ویژه و سرنوشت‌ساز بوده و خواهد بود. این سخن به معناى آن نیست که زنان در دنیاى معاصر، بدین وسیله، توانسته‌‏اند به جایگاه اصیل و خدادادشان دست یابند و یا این که، رسانه‌‏هاى ارتباطى، در این راه، گامى به خاطر آنها برداشته‌اند. هرگز، آنچه اکثراً مغفول مانده و کم‏تر به فکر صاحبان قدرت و زیاده طلب رسانه‌‏ها خطور کرده، همین نکته مهم و اساسى است. اساساً، از منظرى که کارگزاران عصر ما، سواى اندکى اندیشمندان فرهیخته و طالبان راستى و درستى، به زن و منزلت او مى‌نگرند، هرگز نمی‌توان جایگاه حقیقى او را دید و درک کرد و آن گاه شرایط رسیدن به آن شأن و مقام را فراهم آورد. بشر امروز زن را ابزارى مى‌پندارد، در دست آنان که توان سؤ استفاده و بهره‌کشى از او را دارند.
بر گردیم به قرآن، قرآن جز سخن حق نمی‌گوید و باطل از هیچ سو بدان راه ندارد. قرآن کلام خداوند است و هدایتگر و سازنده بشر. اگر چنین است، که هست، پس قصه‏‏‌هاى قرآن نیز هدفى جز آن را دنبال نمی‌کند. شخصیت، چه زن باشد و چه مرد، در هر صورت مقصود از پرداختن به آن، رسیدن به هدف والا و برترین قرآنى است.
روش قرآن، در قصه‌گویى و شخصیت‌پردازى، نه آن گونه است که با ارایه شخصیت زن، او را وسیله‏‏‌اى براى برانگیختن احساسات و فتنه‌انگیزى و ارضاى خواهش‏‌هاى نفسانى قرار دهد. ساخت این کتاب الهى، از این امور پیراسته و مبرّ است.
زن مانند مرد، طبیعتى انسانى دارد. او در زندگى دنیا، با ضرورت‏‌هاى گوناگون حیات رو به رو مى‌شود و در برابر آن‏ها عکس‌العمل نشان مى‌دهد؛ ضرورت‌هایى که بسیاراند و مختلف، و آدمى از برخورد با آن‏ها چاره‏‌اى ندارد.
پس آنجا که سخن از زندگى و ضرورت‌‏هاى آن به میان مى‌آید. حضور بجاى زن، به عنوان جزیى انفکاک‌ناپذیر از حیات، حتمى و لابد مى‌نماید. در قرآن نیز، همین گونه است و زن، به صورت‌‏هاى گوناگون نقش لایق خود را ایفا مى‌کند، بى‌آنکه در واقعیت آنچه بوده، جرح و تعدیلى صورت گیرد.
ضرورت حضور زن در قصه‏‏‌هاى قرآن، از نوع ضرورت‌هایى که در ادبیات و هنر امروز وجود دارد، نیست. اگر وقایع و اتفاقات قصه اقتضا نکند، قرآن براى کشاندن پاى زن به آن قصه، ضرورتى احساس نمی‌کند و بدان تن در نمی‌دهد. به همین دلیل، در شمارى از قصه‏‏‌ها مانند: قصه اصحاب کهف، قصه عبد صالح و موسى، و قصه ذى‌القرنین، از زن و نقش آفرینى او، خبرى نیست.
نتیجه آن که: منطق قرآن، حق و حق‌گویى است و بنایش بر تربیت و تهذیب نفوس بشرى؛ و بر دامن چنین رسالت عظیمى، هرگز، گرد حیله‌گرى، فتنه‌انگیزى، اشباع هوس‏‌هاى حیوانى و تمسک به زیبایی‏‌هاى دروغین ننشیند؛ که خداوند، قرآن را بى‌نقص و کاستى آفرید و آن را از هر آفریده دیگر، زیباتر، جذاب‏‌تر و آراسته‌تر قرار داد.

۴- روش قرآن، در بیان قصه‏‏‌ها، منحصر به فرد و بیگانه با برخى روش‏‌هاى معمول در قصه‏‏‌هاى ادبى و دست نوشت انسان است. سر گذشت‏‌ها و صحنه‏‏‌ها، به اجمال و اختصار و گاه بدون ترتیب زمانى اتفاق مى‌افتند؛ در اثناى یک قصه، فصه دیگرى بیان می‌شود و یا مفاهیم و حقایق و موضوعات عقیدتى و اخلاقى و شرعى و هستى‌شناسى، عرضه مى‌گردد. این روش مخصوص و غیر معمول، قصه‏‏‌هاى قرآن را دگرگون ساخته، هویتى خاص به آن‏ها مى‌بخشد.
در یاد کردن شخصیت‌‏ها نیز این روش، اعمال شده است. قرآن، از شخصیت‌هایى مانند مسیح و مادرش، با نام خاص، یاد مى‌کند: «ذلک عیسى ابن مریم قول الحق الذى فیه یمترون»(مریم، ۱۹-۳۴). و بسیارى از شخصیت‌‏هاى دیگر را، که بیشتر از زنان مى‌باشند، بى‌نام و نشان باقى مى‌گذارد و از آن‏ها، گاه با عنوان خاص و گاه با وصف خاص، نام مى‌برد؛ درباره مادر موسى و همسر فرعون فرمود: «و اوحینا الى ام موسى ان ارضعیه»(قصص، ۲۸ . ۷) و «و قالت امرات فرعون قرت عین لى و لک»(قصص، ۲۸ . ۹) و دختران شعیب را به هنگام ورود موسى به مدین، چنین توصیف مى‌کند: «و وجد من دونهم امراتین تذودان»(قصص، ۲۸ . ۲۳)
این شیوه قرآن، به خصوص در یاد کردن زنان، پرسش‌هایى را در ذهن قرآن‌پژوهان بر انگیخته و جدال‌هایى را باعث شده است. در مقام پاسخ به این پرسش‌ها، نظرها مختلف است و هر کسى علتى را بیان مى‌دارد. با همه این‌ها دو نظر عمده وجود دارد که از آن دو نظریه، به عنوان«تبعیت» و «تعمیم» سخن مى‌گوییم.
تبعیت: نیامدن اسم زنان در قرآن، بدون شک برخاسته از قصد و غرضى است. در ریشه‌یابى غرض قرآن، سخنان بسیار گفته شده، اما آنچه به نظر ما مى‌رسد و شاید علت عمده باشد، دو چیز است. توضیح آن که: عرب‏‌ها، در زمان نزول قرآن و پیش از آن، زن را تابع مرد مى‌دانستند و در هیچ یک از شؤون حیات، براى او استقلال قایل نبودند. همچنین در محیط اجتماعى و فرهنگى آن زمان، نام بردن از زنان، آنهم در میان جمع، کارى زشت و ناپسند بوده است. قرآن نیز با توجه به موقعیت زن در جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد و شخصیت او را عقبه و دنباله شخصیت مرد مى‌داند.

به همین جهت در اوامر و نواهى و احکام، زن و مرد را با هم متوجه مى‌سازد. نه این که یک بار زن را و بار دیگر مرد را مورد خطاب خود قرار دهد. آرى، قرآن همه جا بدین گونه عمل مى‌کند؛ چه آنجا که آدم و حوا را از نزدیک شدن به «شجره» بر حذر مى‌دارد و چه آن زمان که از بهشت مى‌راند‌شان و چه بعد از آن.
آن چه ذکر شد، برگرفته از کتاب «الفن القصصى فى القرآن الکریم»، نوشته متفکر و نویسنده عرب، محمد احمد خلف الله بود که در تبیین و توجیه نظریه تبعیت، که سخت بدان وفادار و معتقد است، بیان کرده است. این رأى را، دیگران بر نتافتند و سخت با آن به مبارزه برخواستند. کم‏تر کتابى را در این زمینه مى‌توان یافت که تعریض و تعرضى به نویسنده مذکور و نظریه او نکرده باشد.
بیان احمد خلف الله از چند جهت کاستى دارد و اشکالات متعددى بر آن وارد است.
پیش از پرداختن به موارد نقص، محورهاى مطرح شده در سخن ایشان را فهرست مى‌کنیم:

الف) زن در جامعه آن روز عرب تابع مرد بود و استقلال نداشت.
ب) نام بردن از زنان، در فرهنگ عرب‏‌ها، کارى زشت و ناپسند بود.
ج) قرآن نیز، به پیروى از فرهنگ حاکم بر جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد مى‌داند و نامى از او به میان نمى‌‏آورد.

از این محورهاى سه‌گانه، تنها مورد اول درست است و با آنچه در تاریخ عرب آمده، سازگارى دارد. مورد دوم مبناى صحیح تاریخى ندارد و حکایت از اطلاعات ناقص مؤلف مى‌کند و مورد سوم، یعنى تاثیر پذیرى قرآن از فرهنگ زمان نزول، از اساس متزلزل است.
سید عبدالحافظ عبدریه، از علماى طراز اول الازهر و مؤلف کتاب «بحوث فى قصص القرآن» ادعاى دوم احمد خلف الله را چنین پاسخ مى‌گوید: «عده‏‏‌اى بر آنند که یاد نکردن قرآن از زنان، به اسم خاص، ریشه در باورهاى جاهلى عرب‏‌ها دارد، که نام زنان را در جمع نمی‌بردند و آن را زشت مى‌پنداشتند. این نظریه، به گواهى تاریخ، مستقیم و سالم نیست. عرب، در محافل و مجالس خود، نام زنان را بر زبان مى‌آورد و در شعرها و روایات به آن تصریح مى‌کرد. مگر نه این است که بسیارى از نام آوران و مشاهیر عرب را به نام مادرشان، مى‌نامیدند و مى‌خواندند و نام زنان بزرگ قبیله را بر آن قبیله مى‌گذاشتند.
تعمیم: تعمیم، به معناى عمومیت دادن خطاب، با شیوه‏‏‌هاى گوناگون، جزو مسایل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است، با شیوه‌‏اى گوناگون، جزو مسایل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است. از نمونه‏‏‌هاى کار آمد تعمیم، نام نبردن از شخصیت‏‌ها و ذکر نکردن خصوصیات آنهاست. قرآن در موارد بسیارى، به خصوص در قصه‌‏ها، از تعمیم سود مى‌برد.
یاد کرد قرآن از زنان، گاه با اسم خاص است. مثلاً از مادر عیسى با نام یاد مى‌کند و بارها آن را، در شمارى از آیات، ذکر مى‌نماید. قرآن در این روش نیز، در پى هدفى ارجمند مى‌باشد و بى‌دلیل و یا به خاطر هدف‏‏‌هاى بى‌اهمیت چنین نمی‌کند. همچنین است اگر مى‌بینیم در موارد زیادى، از زنان تنها به عناوین یا اوصاف ایشان، بسنده مى‌شود و اسم خاصشان از قلم مى‌افتد.

قرآن بدین وسیله، از صنعتى علمى به نام«تعمیم» کمک مى‌گیرد، تا به آنچه منظور و مقصود است، دست یابد. زنى که قرآن نام او را وا مى‌گذارد، نمونه تمام زنانى است که مى‌تواند در موقعیت و وضع او قرار گیرد و شعاع حکم قرآن بر ایشان بتابد. در آن جا که حکم قرآنى دامنه‏‏‌اى گسترده دارد و وضعیتى که قرآن نشان می‌دهد اختصاص به شخص خاص ندارد، آوردن نام زن یا مردى که به عنوان نمونه، مورد آن حکم یا وضع قرار گرفته، جز این که دایره حکم قرآن و آن وضعیت عام را تنگ کند و فهم مخاطب را به اشتباه بیفکند، هیچ سود دیگرى نخواهد داشت.
آرى، گفتار و کردار، و انواع گوناگون وضعیت‌ها، به خودى خود نمى‌‏توانند وجود داشته باشند. این اشخاص و افرادند که منصه ظهور و بروز را فراهم مى‌آورند. پس چاره‌‏اى از وجود شخصیت‏‏‌ها، نیست. سؤال اینجاست، آیا تشخص دادن به این شخصیت‌ها، با بیان ویژگی‌هاى منحصر به فردى چون ذکر اسم خاص آن‏ها به همان اندازه، ضرورى و ناگزیر مى‌باشد؛ خصوصاً در جایى که قرار است آن شخصیت، نمونه و نماینده یک جنس یا نوع باشد!؟
زن فرعون، زن نوح، زن لوط، زن ابولهب و ملکه سبأ، در آن جایگاه که قرآن آنان را قرار داده، همگى زنانى هستند که نمونه‌‏اى از جنس زن را، در موقعیت‏‏‌هاى مختلف، به نمایش مى‌گذارند، بسیارند زنانى که مى‌توانند به جاى هر یک از این نمونه‏‏‌ها قرار گیرند؛ نمونه‏‌هایى که یا در پرتگاه گمراهى و جهالت فرو افتادن، یا بر قله رفیع هدایت و نور قامت افراشتند.
اما زمانى که داراى صفتى مختص به خود مى‌باشد که دیگر زنان آن ویژگى را ندارند، این زن، در قرآن، خواه ناخواه جلوه دیگرى خواهد داشت و بردن نام او امرى است ناگزیر و بایسته. کافى نخواهد بود، اگر قرآن، از مریم دختر عمران، چنین تعبیر کند: «[امرأْه] احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا»(تحریم، ۶۶ . ۱۲) یا بگوید: «و اذکر فى الکتاب مریم‏ [بنت عمران‏] اذ انتبذت من اهلها مکاناً شرقیا فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویاً»(مریم، ۱۹ . ۱۶، ۱۷). در جمع زنان عالم، از اول تا به آخر، تنها مریم دخت عمران چنین شأن و مرتبه‌‏اى دارد و بس. حال، اگر قرآن از ذکر نام او غفلت مى‌ورزید و مانند دیگر زنان از او یاد مى‌کرد، آیا تصور نمی‌شد که آنچه درباره مریم گفته شده، از جهت زن بودن اوست و زنان دیگر نیز مى‌توانند، در آن موارد با او همتا و شریک باشند. بى‌شک چنین نیستند. این اراده خداوند بود که مریم را به «فضل عظیم» نایل کند و او و فرزندش را«آیْ للعالمین» قرار دهد. و هیچ آفریده دیگرى، در این مقام، همنشین آنها نخواهد بود.
آنچه گفته آمد، به زنان اختصاص ندارد، بکله قرآن، درباره مردان نیز، چنین کرده است. اگر قرآن نام انبیاء(علیهم‏ السلام) و نام کسانى چون فرعون و قارون را ذکر مى‌کند، این به دلیل وجود یک خصوصیت ذاتى و غیر قابل تعمیم در آنان است؛ و اگر از دیگران نام نمی‌برد، بدین خاطر است که با مردان دیگر فرقى ندارند و به راحتى، در هر امت و گروهى و در هر زمان، مانند‌شان یافت می‌شود بنابراین، این گونه سخصیت‌‏ها، چه زنان و چه مردان، ضرب‌المثلهایى هستند در دایره ایمان و کفر، و هدایت و ضلالت، که خداوند با بیان سرگذشتشان، تمامى انسان‏ها را بدین نکته آگاه ساخته که اگر کردار و گفتار‌شان مانند کردار و گفتار شخصیت‏‌هاى قرآنى باشد، به سر انجام و عاقبتى خواهند رسید که آنان رسیدند؛ با هدایت مى‌یابند و یا در گمراهى سر نگون خواهند شد، پس هدف قرآن، بیان حقیقتى است که مستقل از افراد و اشخاص، در همه دوران‏‌ها وجود دارد، و همه افراد انسان، بنابر سرشت و طبیعت‌شان، توانایى رسیدن به آن را دارند.

۵- هر یک از زنان قصه‌‏هاى قرآن، در آیینه شخصیت خود، حقیقتى را پیش روى ما مى‌گذارند که وجوه گوناگونى دارد و از چند جهت قابل توجه و دقت است. این حقیقت، گاه چنان متعالى و بالنده است که همه وجود آدمى را از شوق رسیدن به آن مى‌‏آکند و گاه چنان تلخ و گزنده، که روح در برابر آن تاب تحمل نمی‌یابد و به ناچار گریز اختیار مى‌کند.
اختیار و آزادى عقیده: همسر فرعون، نمونه گویاى یک شخصیت مستقل و انسانى است که به رغم فشارهاى حاکم بر جامعه آن روز و فریبندگى زندگى اشرافى درون کاخ فرعون و اجبارى که از هر سو او را در تنگنا مى‌گذاشت، دعوت موسى را لبیک گفت و اصول و ارزش‏‏‌هاى انسانى را بر گزید. این زن که قرآن از او به نیکى و شایستگى یاد مى‌کند، آن گاه که با چشم بصیرت و آگاهى خود، گمراهى فرعون و مردم چشم و گوش بسته زمانش را مشاهده کرد و حقانیت دین موسى را دریافت، نه تنها با آن مردم جاهل که جز سایه حکومت فرعون پناه گاهى نمى‌‏دیدند، همراه و هم‌صدا نشد، بلکه شجاعانه، ایمان خود را اعلان کرد و بر آن پاى فشرد. چنین بود که خداوند، او را براى ایمان آورندگان مثال زد و فرمود: «و ضرب الله مثلاً للذین امنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندک بیتا فى الجنْ و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظلمین»(تحریم، ۶۶ . ۱۱).
آرى، آن کسى که قلبش به یاد خدا اطمینان یابد و خود را از سلطه سیاه جهل و گمراهى برهاند، بهترین نمونه، براى مردم با ایمان، تواند بود.
در مقابل، قرآن از زنانى سخن مى‌گوید که عقیده باطل را برگزیدند و در بی‌راه تباهى سرگردان شدند. آنان نیز ضرب المثل قرآن شدند، اما در جهت عکس همسر فرعون، فرمود: «ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرات نوح و امرات لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین»(تحریم، ۶۶ . ۱۰).
این دو زن، در جوار بندگان کریم خداوند و انبیاى او، چشمان خود را در برابر تابش نور ایمان که اطراف‌شان را آکنده بود، بستند و از مائده پر برکتى که خداوند در مقابل‌شان نهاده بود، هیچ بر نگرفتند.

این وضع کسانى است که بیرون از دایره طبیعت و فطرت الهى خویش گام مى‌زنند و حق و حقیقت را بر نمی‌تابند. زن لوط و زن نوح، سر از اطاعت همسران خود، که مردانى برگزیده و خدایى بودند، پیچیدند و حق و خیر و رستگارى را به گمراهى و فساد فروختند و نمونه‌‏اى از زن را نشان دادند که سرکش، بدخو و دشمن حق است.
این برابرى و تقابل، تاکیدى است قرآنى، بر این نکته که انسان‏ها، چه زن و چه مرد، تنها خود در برابر آنچه مى‌گویند و مى‌کنند، مسؤول خواهند بود.«و لا تزر وازره وزر اخرى»(انعام، ۶ . ۱۶۴).
حکومت و زمامدارى: در تصویرى که قرآن از زن مقتدر و صاحب امر ارایه مى‌دهد،
عاطفه و احساسات جوشان او در برابر عقل و تدبیر رنگ مى‌بازد و زن، در مواقع بحرانى و سرنوشت ساز، چنان عمل مى‌کند که مردان کار آزموده و مجرب.
ملکه سبا، زنى است دولتمند و در میان قوم خود با عظمت و بلند مرتبه؛ زنى که به عقل و حکمت و تدبیر، شهرت یافته و نمونه‏‌اى است از زنان آگاه، دوراندیش و داناى به امور جامعه و زندگى. آن گه که نامه نبى خدا، سلیمان، بدو مى‌رسد، با وزرا و فرماندهان لشکر خود و با بزرگان دولت و چاره‌اندیشى و مشورت مى‌نشیند و مى‌گوید: «یا ایها الملأ افتونى فى امرى ما کنت قاطعه امرا حتى تشهدون»(نمل، ۲۷ . ۳۲) و چون راى ایشان را بر جنگ و خونریزى و به کنار نهادن عقل و تدبیر، استوار مى‌بیند، گفتارشان را ناقص و فکر‌شان را اشتباه مى‌خواند و اعلام مى‌دارد که صلح، بهتر از جنگ است و سزاوار آن عاقلان، آن است که به کارى دست زنند که نیکو باشد و آنان را نفع دهد.
هوسبازى و تکبر: وقتى که هوس‏‌هاى لجام گسیخته و خواهش‏‌هاى از بند عقل رسته، انسان را به محاصره در آورند و قید و بند اخلاق و انسانیت را از پاى او بردارند، هیچ مانعى در برابر این انسان تاب مقاومت نخواهد یافت، تا بالاخره به آنچه مى‌خواهد برسد و عطش شعله‌ور هوس را فرو نشاند.
در ماجراى عبرت‌آموز و حکمت‌آمیز یوسف نبى، گوشه‏‏‌هاى دیگرى از ابعاد شخصیت زن، یعنى عشق، تکبر و پشیمانى، در وجود همسر عزیز مصر و بر خورد او با یوسف تجسم یافته و همگان را به تماشا و تفکر فرا مى‌خواند.
حسن خداداد یوسف و شخصیت ملک‌گونه آن حضرت، به قصر عزیز مصر، رونقى دیگر داده بود. هر روز که بر عمر یوسف مى‌گذشت و آثار جوانى و رشد در او پدیدار مى‌گشت، فرزانگى و دانش او نیز افزون مى‌شد: «و کذلک نجزى المحسنین»(یوسف، ۱۲- ۲۲) و این چنین بود که همسر عزیز مصر به یوسف دل بست تا بدان مرتبه که نتوانست بر هواى نفس خود غالب آید. پس در برابر غلام خود عاجز شد، دامن اختیار از کف نهاد و همه چیز را جز وصال یوسف به هیچ انگاشت. اما یوسف تسلیم نشد و به خداوند پناه برد. آرى، مردان خدا، آن زمان که نفس اماره به عمیق‌ترین دره‏‏‌هاى تباهى اشاره مى‌کند، پناهگاهى جز پروردگار‌شان نمی‌یابند.
سر پیچى یوسف، بر همسر عزیز گران آمد. پس حیله‌گرى نمود و پاکدامن‏‌ترین خلق را، در برابر عزیز مصر، متهم ساخت: «قالت ما جزأ من اراد باهلک سوءا ان یسجن او عذاب الیم»(یوسف، ۱۲ . ۲۵)
عذابى که زلیخا براى یوسف پیش مى‌نهد، به تعبیر نویسنده‏اى، «عذاب بى‌خطر»ى است. زیرا، قلب زن، هنوز از عشق به یوسف آکنده است؛ اما چه مى‌تواند بکند زنى که عنوان همسرى عزیز را دارد و چشم خلایق بزرگ است. جز این که با این بر خورد، هم انتقام تحقیر شدنش را بستاند و هم محبوب خود را از دست ندهد. و این خواست خداوند بود که یوسف بماند، تا روزى، با اعتراف همسر عزیز که نشان از پشیمانى او داشت، دامن عصمتش از آن تهمت ناروا پاک گردد.

ویژگی‏‌هاى زنانه

ترس و حفظ آبرو

در سوره مریم، در ضمن آیاتى که سر گذشت مریم و ماجراى تولد عیسى را بیان مى‌دارد، به حقیقتى بر مى‌خوریم که هر چند در فرد فرد انسان‏ها وجود دارد، اما در زنان به خاطر سرشت و طبیعتشان، از شدت و حدت بیشترى بر خوردار است، به گونه‏‏‌اى که آن را از ویژگی‏‌هاى زنان دانسته‌اند.
فرشته مأمور خداوند، در هیأت مردان، به خلوت مریم، دختر عمران راه می‌یابد تا او را به داشتن فرزندى بشارت دهد. مواجه شدن با چنین صحنه‌اى، بندبند وجود مریم را آشفته و مضطرب مى‌سازد؛ شعله‏‏‌هاى تقوى و پرهیزگارى در نهادش زبانه مى‌کشد و به سوى خدا مى‌گریزد: «انى اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا»(مریم، ۱۹ . ۱۸) چه مى‌تواند بکند او که همواره پاکدامن زیسته، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان مردم ضرب المثل تقوى و عفت است، جز آن که بر خود بلرزد و خداى خویش را به یارى بطلبد.

همسرخواهى

گر چه غریزه همسرخواهى، نعمتى است نهاده شده در وجود همه افراد انسان، اما بروز این احساس در زنان به گونه‌‏اى است که آن را از مانند خود، در مردان، جدا مى‌سازد. توضیح آن که: یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکاره‏‌اى خلقت این است که مردان را مظهر طلب و نیاز قرار داد و زنان را جلوه‌گاه ناز. این خود ضامن حیثیت و احترام زنان و جبران‌کننده ضعف جسمانى آنان مى‌باشد. بنابراین، غریزه همسرخواهى و همسرجویى، در مردان ظهور مى‌یابد و کم‏تر اتفاق مى‌افتد که زنى، نداى این احساس را لبیک گفته، در صدد انتخاب همسر بر آید. اگر هم در موردى، قدم‏‏‌هاى اول را براى ایجاد رابطه و زندگى زنان بردارند، به گونه‌‏اى عمل مى‌کنند که عزت، آبرو و حیاى‌شان آسیب نبیند و دستخوش بى‌حرمتى نگردد.
در قصه حضرت موسى و وارد شدن آن جناب به مدین، مى‌خوانیم: «و لما ورد ماء مدین وجد علیه امه من الناس یسقون و وجد من دونهم امرأتین تذودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقى حتى یصدر الرعاء و ابونا شیخ کبیر»(قصص، ۲۸-۲۳).
دختران شعیب نزد پدر برگشتند و ماجرا را براى او بازگو کردند. شعیب یکى از آن دو را فرستاد موسى را به خانه دعوت کند.
مردانگى، قوت و کرامت موسى، قلب صفورا، یکى از آن دختران را، شیفته خود کرد. مردى این چنین، همسرى شایسته و همراهى امین تواند بود. پس به عنوان مقدمه به پدر گفت: «یا أبت استأجره ان خیر من استأجرت القوى الامین»(قصص، ۲۸-۲۶). و این تدبیر دخترى است که مرد دلخواه خود را یافته و عزت آبروى خود را حرمت مى‌نهد. شعیب، میل باطنى دخترش را در مى‌یابد و موضوع را با موسى در میان مى‌گذارد. در آیه بعد، بدون فاصله، مى‌خوانیم: «قال انى ارید ان انکحک احدى ابنتى هاتین على ان تأجرنى ثمانى حجج»(قصص، ۲۸ . ۲۷).

عاطفه مادرى

برخی از معانى و مفاهیمى که قرآن نیز متعرض آن‏ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، یعنى زن، مأمن دیگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى که از دیدگاه قرآنى و اسلامى، بسی ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پیشگاه خداوند دارد.
نمونه این معنا را نیز در قصه حضرت موسى(علیه السلام)، سراغ مى‌گیریم. موسى، دور از چشم مراقبان حکومتى فرعون، در فضایى پر از اضطراب و دلهره به دنیا آمد. اما معلوم بود که این قضیه براى مدت زیادى، نمى‌‏تواند مخفى بماند. چاره کار چه بود؟! این اندیشه، جان مادر موسى را مى‌گداخت و معذب مى‌داشت. نه تاب دورى فرزند را داشت و نه مى‌توانست، بى‌واهمه فرعون و گماشته‌هایش، او را در دامان خود بپرورد. چه باید مى‌کرد!
از جانب خداوند، بر مادر موسى وحى آمد که: «… ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیم و لا تخافى و لا تحزنى»(قصص، ۲۸ . ۷)
در شگفت شد. این چه حکمى بود! نوزادش را به دریا بیفکند! پس با این عاطفه سرشار مادرى چه کند! بسازد و بسوزد! آرى، او بنده مطیع خداوند است و باید به فرمان او، گر چه رها کردن فرزند در دریا باشد، گردن نهد. عاطفه مادرى در سرشت زن نهاده شده و هر زنى، گر چه فرزندى نیاورده باشد، آن را با تمام وجود احساس مى‌کند.
موسى نوزاد، درون صندوقچه شناور بر آب، چشمان همسر فرعون را به خود مى‌خواند. جنب و جوشى سراپاى زن را فرا مى‌گیرد. سال‏ها از ازدواج او و همسرش مى‌گذشت، اما فرزندى نداشتند. چه مى‌شد، اگر این کودک را به فرزندى، مى‌گرفتند: «قالت امرات فرعون عین لى و لک»(قصص، ۲۸-۹) پس بى‌اختیار موسى را از دست نگهبانانى که او را مى‌بردند تا بکشند، گرفت و فریاد برآورد: «لا تقتلوه»(قصص، ۲۸ – ۹) و چه به وقت، خداوند، عاطفه فرزندخواهى را در وجود همسر فرعون به خروش آورد، تا بار دیگر آیتى از آیات بینات خود را، در برابر چشم جهانیان آشکار سازد.
آرى، خداوند با به تصویر کشیدن عاطفه مادرى، به دو صورت گوناگون، حق نفس انسانى را به بهترین وجه ادا نمود و چیزى را فرو نگذاشت.

منبع: محمد مهدى رضایی؛ بینات؛ بهار ۱۳۷۸؛ شماره ۲۱

فردایی طلایی برای زنان

اشاره

به گفته بعضی متفکران، جهانی شدن، اثرات مختلفی دارد که جهت مثبت آن این است که سرمایه‌داری جهانی فرصت‌های زنان را برای اشتغال افزایش داده و حکومت جهانی برای ارتقاء جایگاه زنان ابتکارهای قانونی و سازمانی ارائه داده است و جامعه ی مدنی جهانی، امکانات بیشتری را برای عدالت جنسی بسیج کرده است و از جنبه منفی قشر بندی نادرست دسترسی زنان به بسیاری از فضاهای جهان یرا محدود کرده و بیشتر زنان در اقتصاد جهانی شرایط نا مطلوب دارند و هزینه‌های باز سازی اقتصاد جهانی نولیبرالی به طور نامتناسبی بر زنان تحمیل شده است که از این نگاه جهانی شدن هم ره آورد مثبت و هم منفی برای زنان داشته است. با توجه به این نکات نگارنده درصدد است با نگاهی اجمالی به ابعادی مختلف جهانی شدن، به ارتباط آن با مسئله زنان و اثرات مثبت و منفی آن بپردازد و تأثیر آن را در ساختار فرهنگی، سیاسی کشور‌های جهان بررسی نماید و بر اساس روند تحولات گذشته با عنایت خداوند چشم‌اندازی از آینده را تبیین نماید تا پلی برای فهم و درک نیاز به حکومت جهانی مهدوی زده شود.

حقوق زن در روند جهانی شدن

بعد از سلطه قدرت‌های بزرگ بر منابع اقتصادی و سیاسی جهان، آنچه به عنوان یک نیازمندی به ویژه پس از جنگ جهانی دوم خود را نشان داد، تدوین یک سری قوانین و خطوط جهانی بود که به واسطه آن بتوان نظم و چارچوبی را بر کشورهای جهان حاکم کرد، زیرا بیم آن می‌رفت که با تزاحم قدرت‌های بزرگ در شرق و غرب، هر آن، حیات بشری دچار تهدید جدی و جبران ناپذیری گردد لذا تشکیل سازمان ملل متحد همزمان با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، نقطه عطفی در تاریخ روابط دولت‌ها بود. ضرورت هماهنگی فرامنطقه‌ای و اتخاذ سیاست‌های هماهنگ در جامعه بین الملل این سازمان جهانی در جایگاه مدیریت نظام بین الملل قرار داده است و در راستای اعمال این مدیریت، تدوین معاهدات بین المللی نقشی مهم و اساسی در تنظیم رفتارهای جامعه جهانی و حرکت به سمت نظم واحد ایفا می‌نمود. به هر حال جامعه جهانی خود را نیازمند وضع یکسری قواعد و قوانین جهانی می‌دید که می‌توانست مایه امیدواری بسیاری از ملت‌ها باشد. اما آنچه از عملکرد این معاهدات بین المللی و به ویژه ناظران و متولیان و نوع پیگیری آن‌ها در برابر کنوانسیون‌ها و معاهدات بر جای مانده، این بود که علیرغم این که می‌توانستند نقطه تسلی برای بشر باشند به نقاط تسلط بر بشر تبدیل شدند و عملا منشورها و قواعد معاهدات بین المللی حقوق بشر و کنوانسیون رفع تبعیض از زنان تا کنوانسیون حقوق کودک به حربه‌ای برای افکارسازی جهانی در یک دهکده ی جهانی به نفع قدرت‌های بزرگ تبدیل شدند و ابزار توجیه آن‌ها برای ابعاد تسلط شان گردید.

این معاهدات با هدف هم‌گرایی جهانی بین سیاست‌ها، سرمایه‌ها و نیروهای انسانی در جهان مطرح شد و در بسیاری از موارد مفاد و محتوایش حاوی خطوطی بود که انهدام فرهنگ‌ها و قوانین و سنن کشور‌ها را در بر داشت و در مواردی هم که خالی از اشکال بود، مصداق کلمه حق یراد بها الباطل بود که حرف حقی با اراده باطل به کار گرفته می‌شد و صرفا قصدشان اهداف غیر خیرخواهانه و غیر انسانی بود.(۱)

موضوع کنوانسیون رفع تبعیض از زنان که به دنبال شکل‌گیری جنبش‌های دفاع از حقوق زن و فمنیست شکل گرفت، به عنوان مهمترین سند سازمان ملل متحد پیرامون زنان درسال ۱۹۷۹( ۱۳۵۸) به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید. این معاهده در ۳۰ ماده تنظیم شده که از جامعه جهانی می‌خواهد که با یک نگاه جهانی به زن او را در فرصت‌های برابر در قبال مرد در خانواده و محیط اجتماعی قرار دهد.(۲)

به دنبال آن چهار کنفرانس جهانی با هدف یکسان کردن قوانین و مقررات حاکم بر زنان در کشور‌های مختلف تشکیل شد که عبارتند از: کنفرانس مکزیکوسیتی(۱۹۷۵) – کنفرانس کپنهاک( ۱۹۸۰) – کنفرانس نایروبی( ۱۹۸۵) – کنفرانس پکن( ۱۹۹۴) که البته طرفداران آن با اعتقاد به تفاوت‌های زیستی یا بیولوژیک بین زن و مرد، به شدت به دنبال ایجاد فرصت‌های برابر برای زنان با مردان هستند.(۳)

مدعیان پذیرش اسناد بین الملل، بر این باورند که با این الحاق، گام مهم در روند و فرایند شکل‌گیری قوانین یکسان و هماهنگ در سطح جهانی برداشته می‌شود؛ زیرا امکان ندارد کشوری بدون نیاز از کشورهای دیگر بتواند زندگی کند و هر گونه تعاملی با جهان اطراف، وقتی امکانپذیر است که در نظام واحد جهانی مطرح باشد و تنها چیزی که می‌تواند ظرف این تعامل باشد، پذیرش کنوانسیون است.(۴) حتی در جریان همه گیر شدن حقوق در جهان، عده‌ای می‌گویند: «در قصه حقوق بشر ما به یونیورسالیسم(انگاره‌های عام و همه شمول) احتیاج داریم؛ یعنی باید یک حقوق مبنایی عام را برای همه آدمیان به رسمیت بشناسیم و الا حقوق بشر با نفی حقوق بشر مساوی است…» و این در حالی است که طرفداران توسعه اصرار دارند زنان از هر فرصتی با دیدگاه سنتی مخالفت ورزند و به دولت‌ها بقبولانند که بدون حضور آن‌ها انتقال قدرت و توسعه متوازن ممکن نیست تا دستیابی به اهداف کنوانسیون که خواست قلبی زنان جهان است، تامین شود».(۵)

امروزه تلاش می‌شود که کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان به عنوان معتبرترین معیار‌های بین المللی برای رفاه زنان به سراسر جهان تحمیل شود. تا جایی که در بند ۳۹ بخش دوم اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشر وین در سال ۱۹۹۳ آمده «سازمان ملل باید دولت‌ها را به پذیرش کنوانسیون تشویق کند به گونه‌ای که تا سال ۲۰۰۰ تمامی دولت‌ها کنوانسیون را تصویب کنند».(۶)

این در حالی است که بسیاری از مواد این کنوانسیون، با حدود ۹۰ مورد از احکام و قوانین داخلی و فقه اسلامی و بسیاری از ارزش‌های اخلاقی و ملی کشورمان در تغایر کامل است و مورد انتقاد جمع کثیری از علما و اندیشمندان به ویژه رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است.(۷)

مواد این کنوانسیون بیش از آن که به ارتقای وضعیت حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهای مختلف یاری رساند، به تحقق آرمان سردمداران نظام سلطه جهانی برای همسان سازی فرهنگ و از بین بردن ارزشهای اخلاقی و مذهبی حاکم بر کشورهای غیر غربی کمک می‌کند.

در همین راستا بارها و بارها رهبر فرزانه انقلاب فرمودند: حرکت در جهت احقاق حقوق زنان در جامعه اسلامی و در جامعه ما، حتما باید انجام بگیرد؛ منتها بر مبنای اسلامی و با هدف اسلامی.(۸)

پس چه نیکوست که متولیان امور دینی و کارشناسان در زمینه تدوین منشوری از حقوق زنان که مجموعه‌ای از مبانی اسلامی و اخلاقی باشد همت گمارند و آن را به مجامع بین المللی عرضه نموده تا کار آمدی قوانین و حقوق دین اسلام هر چه بیشتر به جامعه جهانی نمایان شود.

مبانی فکری و فرهنگی غرب در بستر جهانی شدن

آزادی در روابط اجتماعی و شتاب در تغییر باورها و هنجارهای اجتماعی به منظور هماهنگی و هم سویی با تحرک سرمایه‌گذاری جهانی از نیاز‌های نظام لیبرال است، لذا در عصر روشنگری در ابتدا به حقوق زنان بی‌اعتنایی شد، زیرا آن نظام حاکم به نیروهای زنان در عرصه ی اقتصاد نیازی را نمی دید، اما از قرن بیستم به بعد نظام سرمایه‌داری در یک طیف جهانی به نیروی کار زنان نیازمند شد. لذا به ندای حق‌خواهی زنان پاسخ داد.

ویل دورانت مورخ معاصر می‌گوید: آزادی زن، از عوارض انقلاب صنعتی است، زیرا موجب شد تا زن صنعتی شود؛ زیرا زنان، کارگران ارزانتری بودند و کارفرمایان، آنان را بر مردان سرکش سنگین قیمت ترجیح می‌دادند، لذا ندای خودکفایی اقتصادی زنان شعار روز شد و حتی در حال حاضر در بسیاری کشورها مثل کانادا در برابر کار یکسان دو حقوق متفاوتی به زن و مرد داده می‌شود.

اما به قول استاد مطهری، رشد روزافزون صنعت که بیش از نیاز واقعی انسان‌ها بود، به ضرورت تحمیل کالا بر مصرف‌کننده انجامید که می‌بایست با ترفند‌های زیادی و به کارگیری همه وسایل ارتباطی، فکری و هنری انسان‌ها را به عامل بی‌اراده مصرف تبدیل کند و قدرت سرمایه‌داری بار دیگر سراغ بهره‌کشی از زن برآمد، اما این بار نه از نیروی بدنی و کار زن، بلکه از نیروی جاذبه و زیبایی او و گرو گذاشتن شرافت و حیثیتش و از قدرت افسون‌گری زنان در تبلیغات و تحمیل کالاهای تولیدی به دنیا استفاده کرد که بدیهی است همه این‌ها را به حساب آزادی و تساوی با مرد گذاشت.

متأسفانه شاهدیم که زنان همه عرضه خود را در عرضه خود دیدند، غافل از آن که به نوعی از ستم تاریخ رهایی یافتند و به زیر یوغ استعمار نوین و مدرنیسم با شعارهای فریبنده قرار گرفتند و برای رهایی از وجدان بیدار، او را به دامن فرد‌گرایی و نسبیت در ارزش‌ها فراخواندند که هر فکر بیداری را خفته گرداند.

لذا زنان دچار یک ورشکستگی فرهنگی شدند که اوج آن با سکس و بی‌ بند و باری خاتمه می‌یافت. تجاوز به عنف و سوءاستفاده جنسی، سرنوشت زن عصر پست مدرن را رقم می‌زند. زنان نه تنها هدف اصلی اکثر فیلم‌های پر خشونت و سکس شدند بلکه باید. کاملا مطابق معیار‌های کلیشه‌ای رسانه‌ها عمل می‌کردند. این فرهنگ همراه با سینمای هالیوود و محصولات مک دونالد در ردیف صادرات دنیای غرب قرار می‌گیرد. و این‌جاست که با سلاح رسانه‌ها، ماهواره و اینترنت در قالب توسعه فرهنگ از پیش تعیین شده، دهکده جهانی را سازمان دهی می‌کنند. در این رهگذر از اهرم‌های فشار مهمی که به تحمیل فرهنگ جهانی می‌پردازد و به دست سرمایه‌دار جهانی است می‌توان سازمان‌ها و مؤسسات بین المللی هم چون سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد(یونسکو) و کمیسیون حقوق بشر را نام برد.

پرفسور هربرت آی شیلر استاد دانشگاه کالیفرنیا از فرآیند فرهنگ‌سازی جهانی با عنوان امپریالیسم فرهنگی یاد می‌کند و می‌گوید:

واژه امپریالیسم فرهنگی، نشان‌دهنده نوعی نفوذ اجتماعی است که از طریق آن کشوری اساس تصورها، ارزش‌ها، معلومات و هنجارهای رفتاری و همچنین روش زندگی خود را بر کشور‌های دیگر تحمیل می‌کند.

طبیعتا همسان‌سازی فرهنگ جهانی راهی برای ایجاد ثبات سیاسی در جهان است و زمینه لازم را برای رسیدن غرب به منافع سیاسی و اقتصادی فراهم می‌سازد و با ایجاد حس اعتماد در بین مردم جهان نظام سرمایه‌داری به تضمین منافع اقتصادی دراز مدت در قالب مصرف کالا‌ها دست می‌یابد. همان چیزی که بعضی به آن استعمار کوکاکولایی می‌گویند و چه متین و جالب امام خمینی(ره) فرمود: تا خانم‌ها توجهشان به این است که فلان مد از غرب باید بیاید، فلان زینت باید از آنجا سرایت کند… نمی توانند مستقل باشند. اگر بخواهید شما را به این که یک ملتی هستید بشناسند و بشوید یک ملت، از تقلید باید دست بردارید. تا در این تقلید هستید، آرزوی استقلال را نکنید.(۹)

زنان در هر جامعه‌ای به طور مستقیم در شکل‌گیری فرهنگ و تمدن آن جامعه نقش به سزایی دارند و نقش آنان در پایداری و نابودی تمدن‌ها برکسی پوشیده نیست و همان طور که امام راحل فرمودند، زنان در استقلال یک کشور می‌توانند بسیار تأثیرگذار باشند. بحث از زوایای مثبت و منفی نقش زنان در سرنوشت معنوی و مادی انسان‌ها بحثی گسترده است که جایگاه خاص خود را می‌طلبد.

گرایش طبیعی زنان به زیبایی، آراستگی، زیور و زینت دنیوی می‌تواند خود مایه دلپذیر شدن فضای خانه و خانواده گردد و موجب رونق حیات مادی اعضا شود، اما همین موهبت الهی اگر در مسیر تعادل قرار نگیرد، می‌تواند مایه ابتذال زن و خانواده شده و حیات معنوی آن‌ها را به مخاطره اندازد و همه را اسیر امیال و غرایز پست مادی کند تأثیرپذیری شدید مردان از زن و خانواده می‌تواند عاملی برای حرکت پسران و همسران در مسیر عبودیت عارفانه باشد و از سوی سوی دیگر می‌تواند موجب باز داشتن آنها از هر فداکاری و گذشت برای حفظ ارزش‌های انسانی و صیانت از سرمایه‌های مادی و معنوی اجتماع شود.

همین طور نقش حساس زنان در اقتصاد خانواده و تعیین الگوی مصرف، می‌تواند خانواده را به سوی فرهنگ ساده‌زیستی و قناعت و خودداری از مصرف کالاهای غیر ضروری سوق دهد که اگر در مسیر مخالف تغییر جهت دهد، می‌تواند خانواده اجتماع و کشور را به سوی اهداف اومانیستی و زندگی مرفه و اسراف و تبذیر رهنمون شود.(۱۰)

از آنجا که نیمی از جهان را زنان تشکیل می‌دهند و در شکل‌گیری الگوی شخصیتی نیمه دیگر، زنان نقش به سزایی دارند، لذا این نقش حساس در شکل‌گیری فرهنگ و مدنیت یک قوم و ملت باعث شده نظریه‌پردازان فرهنگ جهانی و کسانی که در پی همسان‌سازی فرهنگ‌ها هستند در برنامه‌ریزی خود زنان را مورد توجه قرار دهند و آنان را به عنوان نقطه عطف فعالیت‌های خود در نظر بگیرند.

از این جهت همراه با ترویج دمکراسی، سکولاریسم، توسعه، اقتصاد آزاد… به عنوان نسخه‌های رهایی بخش ملت‌ها، فمنیسم( زن‌گرایی) را در سراسر جهان مطرح کردند و به مدد روشنفکران بومی کشورهای شرقی درصدد تلقین این اندیشه‌اند که آنها هم می‌خواهند حقوق از دست رفته خود را بازیابند که در این گذر چاره‌ای جز بهره‌گیری از راهکارهای فمنیسم و کنارگذاری ارزشهای بومی و دینی ندارند.(۱۱)

حضور مسلمانان در روند جهانی شدن

با توجه به نیاز‌ها و خواسته‌های بشر در حرکت به سوی یک پارچگی و اتحاد جهانی – که متناسب با فطرت آنهاست – به این نتیجه روشن و بدیهی دست می‌یابیم که اینک بهترین فرصت و موقعیت برای ترسیم چهره‌ای روشن و گویا از نظام جهان مهدوی و دین اسلام است؛ زیرا دین خصوصا دینی جامع مانند اسلام که ادعای پاسخ‌گویی به همه نیاز‌های اساسی جامعه انسانی را دارد و برای همه ابعاد مختلف زندگی انسان ارائه طریق می‌کند و حتی در روابط اجتماعی و بین المللی با مسلمین و غیر مسلمین زبانی گویا و متین دارد؛ به عنوان یک منبع قدرت می‌تواند حاوی پیام‌های مهم و کارسازی باشد. لذا با توجه به شرایط و مقتضیات زمان و تعریفی مناسب از آن و تشخیص عوامل انحطاط و پیشرفت و طی کردن مسیر تعادل در پیدا کردن بهترین روش می‌تواند، رهیافت مناسبی در این رهگذر باشد.

در بحث رهایی جامعه زنان از جاهلیت مدرن و ناکارآمدی الگو‌های بیگانه می‌توان با تکیه بر اصول اسلامی، زنان را به یک خود باوری در عرصه فعالیت‌های مهم و سرنوشت‌ساز و تعلیم و تربیت جامعه انسانی رساند و به شأن مادری را به افق اعلای خود نزدیک ساخت و با تبیین این مسئله که با محوریت شرط تناسب در نظام‌های حقوقی می‌توان به عدالت واقعی دست یافت، از تنش‌های موجود میان جامعه اسلامی در بحث حقوقی جلوگیری کرد و عملکرد غلط بعضی مسلمانان را در اجرای حقوقو زنان به پای شجره طیبه اسلام نگذاشت. اگر ما نتوانیم به درستی، ابعاد و زوایای مختلف الگوی رهایی زنان رادر اندیشه مهدوی در عصر حاضر بازگو کنیم و نسبت و ارتباط آن را با جهانی شدن بسنجیم، از قافله اندیشه و گفتمان روز به دور خواهیم بود و نخواهیم توانست درک و فهم بشری را درباره آینده درخشان جهان، به خوبی شکل دهیم.

ملل مختلف در جهان به ویژه داعیه‌داران رهایی زنان از تبعیض را باید به این باور نزدیک کرد که جهانی شدن حکومت مهدوی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به معنای جهانی شدن فضیلت‌ها، عدالت‌ها، نیکی‌ها، برابری‌ها و معنویت‌ها خواهد بود. مردم به ویژه زنان در عرصه حکومت جهانی مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرصتی خواهد یافت که خوب بیندیشند و حکمت و دانش واقعی را بیاموزند به طوری که زنان در خانه خود، به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حکم کنند. امنیت و آرامش چنان در جهان سایه گستر خواهد شد که زنان به تنهایی بین کشورها بدون ترس از خطرات رفت و آمد خواهند کرد.

پی‌نوشت‌ها

۱- سویزی، مهری: کتاب زنان.

۲- زیبایی نژاد، محمد رضا: درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام.

۳- لیس تورس، اماری: جنسیت و توسعه.

۴- راعی، مسعود: الحاق به کنواسیون از منظر موافقان و مخالفان، بازتاب اندیشه.

۵- کار، مهرانگیز: رفع تبعیض علیه زنان.

۶- شفیعی سروستانی، ابراهیم: تازه‌های اندیشه.

۷- بررسی و ارزیابی کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما.

۸- زن ریحانه آفرینش، نشر آثار مقام معظم رهبری، قم.

۹- جایگاه زن در اندیشه امام خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم آثار امام خمینی.

۱۰ – شفیعی سروستانی، ابراهیم: تازه‌های اندیشه.

۱۱- همان.

نویسنده: اکرم مبارکی

منبع: ماهنامه پویا؛ شماره(۵)

نقش زن در خانواده از دیدگاه قرآن

حفظ آرامش در خانواده

ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکى از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یکرنگى و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‌‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل می‌کنند. در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوى در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانى خانواده چشمگیرتر است. زن می‌تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‌‏ها و آلام او باشد.۱ همچنان که می‌تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثرى داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند.

هنگامى که پارسایى و خلوص ایوب پیامبر(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) بر شیطان، گران آمد، از خداوند درخواست کرد که به او اجازه دهد، ایوب را بیازماید. خداوند اجازه داد و از سه سو باران بلا بر سر ایوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و در آخر، تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس همچنان در ادامه آزار دادن ایوب، این بار به کمک عفریت‌‏هاى تحت فرمانش، کوشید تعداد بسیار کم وفاداران به ایوب را نیز وسوسه کند تا دست از پشتیبانى او بردارند. همسر ایوب نیز که در همه این صحنه‌ها همراه و پشتیبان او بود، در برابر این وسوسه شیطان که گفت: «اگر خدا ایوب را دوست می‏‌داشت، او را به این مصایب مبتلا نمی‌‏ساخت»، نتوانست مقاومت کند و به جاى دلدارى دادن به همسر، القائات ابلیس را به او منتقل کرد. ایوب که از این سخنان ملال‌آور و پذیرش وسوسه‌هاى شیطان، بیش از آن بلاها ناراحت شده بود، قسم یاد کرد که اگر خداوند او را شفا داد، همسرش را با ضرباتى تأدیب نماید.۲ خداوند متعال ایوب را شفا داد و او را به وفا به عهدى که با خدا بسته بود فرا خواند، ولى به پاس حمایت‏هاى بى دریغ این زن فداکار از همسرش، دستور داد تا ایوب به جاى ضربات متعدد تازیانه، دست ه‏اى چوب ترکه در دست بگیرد و تنها یک بار به همسرش بزند.۳ در واقع، قرآن کریم با تأیید این عهد، ناخشنودى خود را از ترک پشتیبانى مقطعى آن زن از همسرش(که تحت تأثیر القائات شیطانى بود) اعلام کرد و با تخفیف بسیار زیادى که براى مجازات او قائل شد، رضایت خود را از پشتیبانى او از همسرش در مراحل مختلف ابراز نمود.

نمونه دیگرى از آزردن همسر و برخورد قرآن با این شیوه رفتارى را در اولین آیه سوره تحریم مشاهده می‌کنیم:

«یا أیّها النَّبیُ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبتَغِى مَرضاتِ أَزواجِکَ… ».

‌اى پیامبر! چرا در طلب خشنودى(بعضى از) همسرانت، چیزى را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم می‏‌کنى؟

جمله «آیا خشنودى همسرانت را می‏‌خواهى»، بر این اشاره دارد که آنچه آن حضرت برخود حرام کرده، عملى حلال بوده۴ و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بودند و آن قدر آن حضرت را در مضیقه قرار دادند و اذیت کردند تا ناگزیر شد سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.۵ خداوند ضمن دلسوزى براى پیامبر(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) که چرا حلالى را بر خود حرام کرده است و آن در حقیقت در اثر عتاب و سرزنش زنانى بوده که آن بزرگوار را آزرده‏اند، پیامبر را به شکستن این سوگند فرا می‏‌خواند و اعلام می‌‏دارد که حسد‌ورزى نکوهیده گروهى از زنان، نباید مانع برخوردارى آن حضرت از حلال الهى گردد: «قَد فَرَضَ اللّهُ لَکُم تَحِلَّهَ أَیمانِکُم»(تحریم/۲)

به راستى که خداوند، شکستن سوگندهایتان را(با دادن کفاره) بر شما روا داشته است.

نکته جالب توجه در داستان قَسَم ایوب(علیه ‏السلام) و سوگند رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) آن است که در مورد ایوب، خداوند به دلیل آن که همسرش تحت تأثیر وسوسه شیطان واقع شد، سوگند او را تأیید نمود، ولى همسرش را مستحق تخفیف مجازات دانست و در داستان رسول اکرم(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) که آن حضرت براى خشنودى برخى از همسرانش و رهایى از آزار آنان چیزى را بر خود حرام کرده بود، آن جناب را به شکستن قسم و پیروى نکردن از خواسته نفسانى آنان فرا خوانده است.

از مقایسه این دو حکم مختلف، مبنى بر عمل به عهد در داستان ایوب و شکستن آن در داستان پیامبر، مشخص می‌شود که مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند.

همچنان که در آغاز این بحث گفته شد، زن با جلب اعتماد همسرش، می‌تواند محرم اسرار او گردد و در این صورت، حتى اگر نتواند در حل مشکلات او را یارى کند، می‌تواند سنگ صبور همسرش باشد و با شنیدن درد دل او و پوشیده داشتن رازهایش، مرهمى بر غم او نهد. همان گونه که اگر رازدار اسرار شوهرش نباشد، ضمن تشدید دلسردى و افسردگى وى، تزلزل نظام خانواده را نیز موجب می‌شود.

آنجا که رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) رازى را با یکى از همسرانش در میان نهاد و او آن راز را براى یکى دیگر از زنان افشا کرد، خداوند متعال، ضمن برخورد شدید با آنان، خاطرنشان ساخت که اگر به این توطئه ادامه دهند و با فاش کردن اسرار آن بزرگوار در پى ضربه زدن به شخصیت او برآیند، آن حضرت آنان را طلاق می‏‌دهد و همسرانى اختیار خواهد کرد که غمخوار و رازدار رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) باشند. قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آنجا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت۶ همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.

«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ».(تحریم/ ۱۰)

خداوند درباره کافران مثلى می‏‌زند و آن، همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند و آن دو(پیامبر) در برابر امر(و عذاب) الهى چیزى را از آنان باز نداشتند و [به آن دو زن] گفته شود: همراه سایر واردشوندگان وارد جهنم شوید.

خانه‌دارى

نقش زن در اداره امور منزل، از اهمیت خاصى برخوردار است و اگر چه از نظر حقوقى، تکلیفى در این زمینه متوجه زن نیست،۷ ولى فضاى عشق و صفا و محبت خانواده اقتضا می‌کند که زنان همدوش مردان براى ایجاد رفاه و آسایش خانواده تلاش کنند و با حسن سلیقه که برخاسته از روحیه مهربان و هنرمند آنان است، کانونى آراسته براى پرورش نسل آینده فراهم کنند.۸

در الگویى که قرآن کریم براى خانه‌دارى بانوان ارائه می‏‌دهد، به طور مشخص بر نحوه پذیرایى آنان از میهمان تأکید می‌کند و با بیان داستان ورود فرشتگان به منزل ابراهیم(علیه‌‏السلام)، نمونه‏‏‌هاى روشنى از جلوه‌هاى رفتارى یک زن خانه‌دار به نمایش درمی‌آید. در سوره هود در مورد این داستان چنین آمده است:

«وَ لَقَد جاءَت رُسُلُنا إبراهِیمَ بِالبُشرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَن جاءَ بعِجلٍ حَنیذٍ فَلَمّا رَءَا أَیدِیَهم لا تَصِلُ إلَیهِ نَکِرَهُم وَ أَوجَسَ مِنهُم خِیفَهً قالُوا لا تَخَف إنّا أُرسِلنَا إلى قَومِ لُوطٍ‏ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرناها بِإِسحاقَ وَ مِن وَراءِ إسحاقَ یَعقُوبَ».(هود/ ۶۹-۷۱)

و فرشتگان ما براى ابراهیم بشارت آورند، گفتند: سلام. گفت: سلام و چیزى نگذشت که ابراهیم براى آنان گوساله‏‌اى بریان شده آورد. و چون دید که دستانشان به سوى آن دراز نمی‌شود، به آنان احساس بیگانگى کرد و از آنان ترسى در دل یافت. گفتند: مترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‌‏ایم. و همسر او ایستاده بود و(از بشارت الهى) خندید، آن گاه او را به(بارگرفتن و زادن) اسحاق و پس از اسحاق، به یعقوب بشارت دادیم.

در سوره ذاریات نیز همین مضمون وارد شده که به خاطر تفاوت تعابیر بخش اول آیات به آن اشاره می‌شود: «هَلْ أتیکَ حَدیثُ ضَیفِ إبراهِیمَ المُکرَمینَ‏ إذْ دَخَلُوا عَلَیهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سلامٌ قَومٌ مُنکِرُونَ فَراغَ إلى أَهلِهِ فَجاءَ بِعِجلٍ سَمینٍ».(ذاریات/ ۲۴-۲۶)

آیا داستان مهمانان گرامى ابراهیم به تو رسیده است؟ که چون بر او وارد شدند، گفتند: سلام. گفت: سلام(و در دل گفت ایشان) گروهى ناشناخته‏‌اند. سپس به خانواده‌‏اش روى کرد، آن گاه گوساله‌‏اى فربه به میان آورد… .

از بررسى این داستان، نکات برجسته‌‏اى در مورد خانه‏‌دارى همسر ابراهیم(علیه ‏السلام) برداشت می‌شود. از این که فرمود: «فراغَ إلى أهله فَجاءَ…»، این چنین برداشت می‌شود که کار پختن آن گوساله بریان، توسط همسرش انجام شده۹ و بریان کردن آن گوساله در مدت زمانى اندک۱۰ و بدون کمترین درنگ، نشانه سرعت عمل اوست. همچنان که تعبیرات «سمین» و «حنیذ»، نشانگر مهارت و حسن سلیقه او در آشپزى است؛ زیرا معلوم می‌شود نخست این که آن گوساله، فربه و بزرگ بوده و دوم این که روى سنگ سرخ شده با آتش، کباب شده که هم از نظر بهداشتى بهتر از گوشتى است که روى حرارت مستقیم آتش کباب شود و هم از نظر طعم، لذیذتر از آن است.۱۱

انجام امور منزل حتى در سن کهولت

داستان مهمان گرامى حضرت ابراهیم(علیه السلام) بر این نکته دلالت دارد که همسر ایشان، حتى در سنین کهنسالى نیز اداره مسئولیت‌هاى منزل را عهده‌دار بوده است؛ زیرا پس از عرضه کردن آن غذا و امتناع آنان از خوردن، ابراهیم(علیه ‏السلام) را به فرزندى دانا بشارت دادند. آن گاه زنش با آوایى بلند رو کرد و بر چهره‏‏‌اش سیلى زد و گفت:(چگونه فرزند بزایم من؟!) پیر زنى عقیم هستم!۱۲ از اینجا می‌توان دریافت که همسر ابراهیم در آن زمان، پیر زنى بوده و در بعضى اخبار، او را نود و هشت یا نود و نه ساله معرفى نموده‌اند.۱۳

پذیرایى از میهمان

پس از آن که فرشتگان الهى، ابراهیم را از مأموریت خود در مورد قوم لوط آگاه ساختند، قرآن کریم فرمود: «و امرأته قائمه…»؛ و همسر او ایستاده بود… .

بعضى از مفسران، قیام ساره را، ایستادن براى انجام امور پذیرایى از میهمانان دانسته‌‏اند.۱۴ این مطلب از سرعت پختن غذا و فرستادن آن براى مهمانان ابراهیم(علیه‏ السلام) نیز فهمیده می‌شود.

هم چنین داستان پذیرایى ابراهیم و همسرش از میهمانان، بیانگر این نکته نیز هست که یکى از آداب مهمان‌دارى آن است که غذا را هر چه زودتر براى او آماده کند؛ زیرا وقتى مهمان از راه می‌رسد، به خصوص اگر مسافر باشد، غالباً خسته و گرسنه است؛ هم نیاز به غذا دارد و هم نیاز به استراحت. باید زودتر غذاى او را آماده کنند تا بتواند استراحت کند. خداى متعال تعجیل ابراهیم و همسرش در پذیرایى از مهمانان را پسندید و با گفتن جمله «فما لبث أن جاء بعجل حنیذ» از آنان تجلیل نمود و پس از این واقعه، تسریع در پذیرایى از مهمان سنت گشت.۱۵

سخاوت در مهمان‌دارى

در خبر است که این فرشتگان به صورتى بر ابراهیم(علیه‏ السلام) وارد شدند که چشم‌ها مانند ایشان ندیده بود و با خوى خوش و بوى خوش و روى نیکو بر ابراهیم سلام کردند و گفتند: یا خلیل الله! مهمان می‏‌خواهى؟ گفت: چگونه نخواهم؟ ایشان را به خانه برد و بنشاند و به ساره گفت: براى من امروز مهمانانى آمده‌‏اند که در عمر خویش از ایشان نکوروی‏‌تر و نکوخوی‏‌تر و خوش‌سخن‏‌تر ندیده‌ام. براى ایشان طعامى بیار. ساره گفت: این وقت هیچ طعامى حاضر نیست، مگر آن که گفت: مرا گوساله‌اى فربه هست که مانند کسى که فرزند ندارد، آن را پرورده‌ام و دست آن را حنا بسته و بر گردنش زنگ و مهره افکنده‌ام. ابراهیم بفرمود تا آن را کشته، بریان نموده و به سرعت پیش ایشان بردند.۱۶

سخاوت این خانواده نیز مورد قبول حق قرار گرفت و با جمله «فراغ الى اهله فجاء بعجل سمین» آن را پاس داشت.۱۷

پرهیز از زن‌سالارى در خانواده

قرآن کریم با تأکید بر این که در رسیدن به حیات طیبه فقط دو چیز نقش دارد: یکى حسن فعلى به نام «عمل صالح» و دیگرى حسن فاعلى به نام «مؤمن بودن روح»، مؤنث یا مذکر بودن را در آن مؤثر نمی‌داند:

«مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً…».(نحل/ ۹۷)

هر کس از مرد یا زن که کار نیک کند و مؤمن باشد، به زندگانى پاک و پسندیده‌‏اى زنده‌‏اش می‌داریم…

بنابراین، تنها معیار و ملاک تقرب به خدا، تقواى الهى است که «إنَّ أَکرَمَکُم عِنْدَ اللّه أَتقکُم»۱۸ و در این مسأله نیز میان زن و مرد فرقى نیست. ولى خداوند حکیم براى آن که محیط خانواده به بهترین وجهى اداره گردد، از آن رو که مرد، مخارج زن را تأمین می‌کند و نیز به آن دلیل که مسائل اجتماعى و اقتصادى و تلاش و کوشش براى به دست آوردن مال و تأمین نیازمندی‏‏‌هاى منزل و اداره زندگى را مرد بهتر به عهده می‌گیرد، سرپرستى امور منزل را نیز به عهده مرد گذاشته است.۱۹ اما این چنین نیست که از این سرپرستى بخواهد مزیتى به دست آورد و بگوید من چون سرپرست هستم، افضل هستم؛ بلکه این کار، کار اجرایى بوده و وظیفه است نه فضیلت. همچنان که در اداره‏اى ممکن است کارمند تحت امر مسؤول ما فوق، افضل از او و نزدیکتر از او به خدا باشد، ولى به خاطر مدیریت قوی‏تر، مسئولیت به عهده دیگرى گذاشته شود. این نیز روشن است که آن جا که سخن از تسلط مرد بر زن است، مراد، سرپرستى شوهر بر زن است، نه سرپرستى جنس مرد بر جنس زن، زیرا استدلال آیه ۳۴ سوره نساء این است که «و بما أنفقوا من اموالهم» و این شوهر است که نفقه همسرش را تأمین می‌کند.

اکنون که مسئولیت مرد در منزل و حکمت آن روشن شد، مشخص می‌شود که اگر زنى بخواهد بر شوهر خود سلطه یابد و او را به انجام خواسته‌هاى نادرست خود وادارد، از نظر قرآن مرتکب رفتارى نکوهیده شده است.

هنگامى که رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) غنایم جنگ خیبر را به دستور خداى تعالى بین مسلمانان تقسیم نمود، همسران آن جناب از او خشمگین شدند، اطراف ایشان تجمع نمودند و درخواست نفقه کردند. در این هنگام، ابوبکر به سوى دخترش عایشه و عمر به سوى دخترش حفصه رفتند تا آنان را تأدیب نمایند. ابوبکر و عمر به دخترانشان گفتند: از پیامبر(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) چیزى می‌خواهید که در نزدش نیست؟

رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) آنان را از زدن همسرانش بازداشت و آنان نیز سوگند یاد کردند که دیگر چیزى را که در اختیار رسول نیست، از او نخواهند.۲۰ آنان با این سخن خود، به آزار و اذیت رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) اعتراف کردند.

مورد دیگر نیز فشار بعضى از همسران آن حضرت براى تحریم چیز حلالى بر رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) بود که خداوند ضمن نکوهش زن‌سالارى آنان، پیامبر را به شکستن سوگند خود و عمل ننمودن به خواسته نادرست همسرانش فرا خواند.۲۱

از ذکر موارد بالا که زنان خواستار تسلط بر همسر خود در امور خانواده بودند و در پى آن بودند که همسرشان بر طبق میل آنان رفتار کند و مردود دانستن آن از سوى قرآن کریم، حکم دخالت زن در مسئولیت‌هاى اجتماعى شوهر به خوبى روشن خواهد شد؛ زیرا مسئولیت‏‏‌هاى اجتماعى همسر ارتباطى به او ندارد و او داراى صلاحیت امر و نهى کردن به شوهر در این موارد نیست. نهایت این نحوه از زن‌سالارى نکوهیده، در داستان همسر عزیز مصر متجلى شده است. هنگامى که یوسف براى فرار از نافرمانى الهى، از دست آن زن گریخت و او نیز براى گرفتن یوسف به دنبالش روانه شد، و در مقابل در، با حاکم مصر مواجه شدند و آن زن به همسرش گفت:

«ما جَزاءُ مَن أَرادَ بأَهلِکَ سُوءً إلاّ أن یُسجَنَ أو عَذابٌ أَلیمٌ».(یوسف/ ۲۵)

جزاى آن که قصد بدى به اهل تو کند، مگر آن که او را به زندان برده یا به عذابى سخت کیفر کنند، چه خواهد بود؟

وى در این جا ضمن متهم ساختن یوسف(علیه ‏السلام) خواستار آن شد که همسرش از موقعیت اجتماعى خود استفاده کرده و یوسف را سخت کیفر کند. همین تهدید را بار دیگر هنگامى مطرح ساخت که زنان مصر را به دربار فرا خوانده بود تا با نشان دادن یوسف به آنان، عشق سرکش خود به او توجیه نماید:

«قالَتْ فَذلِکُنَّ الّذى لُمتُنَّنِى فِیهِ وَ لَقَد راوَدتُهُ عَن نَفسِه فَاستَعصَمَ وَ لَئِن لَم یَفعَل ما أَمُرُه لَیُسجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصّاغِرِینَ»(یوسف/ ۳۲)

این است غلامى که مرا در محبتش ملامت می‌کردید. آرى! من، خود از وى تقاضاى مراوده کردم و او عفت ورزید و اگر از این پس خواهش مرا رد کند، البته زندانى و خوار و ذلیل گردد.

این تهدید بیانگر آن است که این زن کاملاً بر همسر خویش تسلط داشته و مطمئن بوده که اگر حتى از او زندانى کردن بی‌‏گناهى چون یوسف را هم بخواهد، به خواسته او عمل خواهد کرد.۲۲ همچنان که این اتفاق افتاد و حاکم مصر سرانجام بنا به تقاضاى همسرش، یوسف(علیه ‏السلام) را سال‏ها زندانى کرد.

پی‌نوشت‏‌ها

۱ـ در روایت است که مردى به حضور رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) رسید و گفت: همسرى دارم که هنگام ورود به خانه به استقبالم می‌آید و چون از خانه خارج می‌شوم، مرا مشایعت می‌کند و هر گاه مرا غمگین ببیند، به من می‌گوید: چه چیز تو را ناراحت کرده است؟ اگر به خاطر روزى اندوهناکى، آن را دیگرى متکفل است و اگر نگران آخرت هستى، خداوند همّ و غم تو را زیادتر گرداند. رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) فرمود: خداوند کارگزارانى دارد و او از کارگزاران خداست. براى او، نصف اجر یک شهید است.(وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۲).

۲ـ تفسیر فى ظلال، ج ۵، ص ۳۰۲۱؛

۳ـ «و خذ بیدک ضغثا فاضرب و به لا تحنث»(و دسته‏اى چوب ترکه به دستت بگیر و با آن بزن و سوگند خود را مشکن). سوره ص/ ۴۴؛

۴ـ در این که آن عمل چه بوده، اقوال مختلفى مطرح است و از آن جمله این که آن حضرت یکى از همسرانش(ماریه) را بر خود حرام کرد یا خوردن عسل را بر خود ممنوع نمود و یا از پذیرش زنى به نام «ام شریک» که خود را به رسول خدا بخشیده بود، خوددارى می‌کرد.

۵ـ تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۵۲۲؛

۶ـ امام باقر(علیه‏ السلام) در مورد خیانت همسر لوط فرموده ‏اند: هنگامى که میهمانان به منزل لوط وارد شدند، به همسرش فرمود: امشب مهمانانى بر من وارد شده‏ اند، پس مراقب باش کسى متوجه نشود. او پذیرفت، ولى طبق قرار قبلى، با روشن کردن آتش روى بام خانه لوط، مردم را از حضور میهمانان در آن منزل آگاه ساخت و مردم از هر سو به طرف منزل لوط روانه شدند.(تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۸۷).

۷ـ روح الله موسوى خمینى، رساله توضیح المسائل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۲، مسأله ۲۴۱۴؛

۸ـ امام صادق(علیه السلام) از پدر گرامی‏‏‌اش نقل کرد که حضرت على و فاطمه(علیهماالسلام) براى تعیین وظایف خود در منزل، رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) را حکم قرار داده و از آن حضرت کسب تکلیف نمودند. آن جناب نیز فاطمه(علیه االسلام) را به خدمت در منزل و على(علیه ‏السلام) را به انجام وظایف خارج از منزل موظف نمود. فاطمه(علیه االسلام) فرمود: تنها خدا می‌داند که از این که مأمور انجام مسئولیت‏‏‌هاى خانه‌دارى شده و از تصدّى امور بیرون منزل معاف شدم، چقدر خوشحالم.(وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۲) از این که حضرت على و زهرا(علیهماالسلام) در مورد حدود مسئولیت‏‏‌هاى خود، از رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) نظر خواستند، مشخص می‌شود که اصل مشارکت زن در خانواده، امرى روشن و پذیرفته شده بوده است.

۹ـ روایتى از امام صادق نیز مهارت و سرعت آشپزى ساره را تأیید می‌کند. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج ۱۲، ص ۱۱؛

۱۰ـ سرعت او در آشپزى از جمله «فما لبث أن جاء بعجل حنیذ» استفاده شده است.

۱۱ـ محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت،‌دار المرفه، ج ۱۲، ص ۱۲۸؛

۱۲ـ سوره ذاریات، آیات ۲۶ تا ۲۹؛

۱۳ـ بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۸۹؛

۱۴ـ تفسیر کبیر، ج ۱۸، ص ۲۱؛

۱۵ـ مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۷۲؛

۱۶ـ تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۵، ص ۴۱۹؛

۱۷ـ مراد از عجل سمین، گوساله چاقى است که بریان کرده باشند.(تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۵۶۷).

۱۸ـ حجرات/ ۱۳؛

۱۹ـ «الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضهم عَلى بَعض و بِما انفقوا مِن أموالهم…» مردان باید بر زنان مسلط باشند؛ زیرا خداوند بعضى از انسان‏ها را بر بعضى دیگر برترى بخشیده است و نیز از آن روزى که مردان از اموال خویش(براى زنان) خرج می‌کنند.(نساء/ ۳۴)

۲۰ـ تفسیر فى ضلال، ج ۵، ص ۲۸۵۴؛

۲۱ـ تحریم/ ۱ و ۲؛

۲۲ـ تفسیر المنار، ج ۱۲، ص ۲۹۶؛

نویسنده: هادى حسین خانى

منبع: یاس؛ آبان ۱۳۸۴؛ شماره ۳۲

تعریف خانواده

خداوند متعال، جهان هستی را پدید آورد؛ از آسمان و زمین، پرندگان و خزندگان… و انسان را در راس این مخلوقات جای داد تا با به کارگیری نعمتها و امکانات جهان، به سمت مقام ربوبی، طی طریق کند. اما این انسان، از دو جنس متفاوت زن و مرد است و هرکدام، نقشها و وظایف جداگانه ای دارند -که آگاهی به این وظایف و در نهایت عملکرد صحیح- موجب پیشرفت جامعه بشری و همچنین نیل به سمت هدف غایی و متعالی می‌گردد.
زن و مرد، در برنامه خالق هستی، حکیمانه با هم و به هم پیوند خوردند. ازدواج این دو بر پایه تعالیم الهی، واحدی را به وجود آورد به نام خانه و خانواده و خداوند برای هر کدام نقشی -در این واحد کوچک از جامعه بزرگ- قرار داد. حق و حقوقی برای هر یک مقرر فرمود و آثار و برکات فراوانی بر این پیکره کوچک اما سرنوشت‌ساز، مترتب نمود.
خانه و خانواده، به معنای خانه داری نیست، بلکه به معنای مهمترین رکن جامعه است که دو انسان با نقش‌های متفاوت -زن و مرد- در آن به هم می‌رسند و هر یک مسئوولیت‌های خود را به عهده می‌گیرند تا ارزشها، شخصیت و تعالی نوع بشر را استمرار بخشند، تا انسانها در این سنگر کوچک به حل مشکلات زندگی بپردازند، و در دامان آن به کمال برسند.
«تعریف خانه به معنای کامل [لازم ] است -نه خانه داری- تعریف خانه به معنای رکن رکین جامعه، که مادران و همسران در آن تبیین می‌شوند و مردم، ارزش‌های اصیل و شخصیت زن را در خانه دنبال خواهند کرد.»(۱)
خانواده، کلمه طیبه است که خاصیت آن تراوش مرتب برکت و نیکی به پیرامون خود است. اصل آن در زمین و ثابت است اما شاخ و برگ برکات آن در آسمانهاست و جامعه بشری مرتب از برکات آن، فراوان، بهره می‌برد. خانواده، سلول اصلی پیکره اجتماع است که سلامت آن به معنای سالم بودن و با نشاط بودن تمامی جامعه است. خانواده، محل تربیت انسانهای بزرگ است، انسانهای شجاع، نجیب، خیرخواه، عاقل، با محبت، با جرأت، مسؤول، با ایمان، فداکار.
خانواده، شکل‌دهنده هویت و شخصیت انسانها، انتقال‌دهنده فرهنگها و تمدنها و حافظ فرهنگ و تمدن اصیل و اعتقادات صحیح به نسلهای آینده است.
خانواده، محل آرامش، سکینه، راحتی، سعادت و خوشبختی زن و مرد، پسر و دختراست. مشکلات روانی و نسلهای بی‌حفاظ در برابر خلأهای ایمانی ناشی از نبود یا سستی خانواده‌هاست. خانواده که نبود، محلی هم به عنوان مرکز تولید ایمان و دین باوری نخواهد بود. خانواده، محل امن و قابل اعتماد و رشد‌دهنده برای فرزندان و پدرو مادر است. تربیتهای بشری و نیازهای روحی انسانها در محیط خانواده به بار می‌نشیند و برآورده می‌شود.
خانواده، محل دلگرمی، امیدواری، غمخواری و تجدید قوا برای زن و مرد است. استراحتگاه و باراندازی برای تداوم حرکت و زندگی است. پناهگاه زن و مرد در تلاطمهای سخت و کشاکشهای روانی زندگی است. امواج سهمگین زندگی بیرونی، در ساحل مطمئن و استوار محبت و انس داخل خانه، محو می‌شود و به آرامش می‌رسد. خانواده، محل ارضاء صحیح و سالم غرائز جنسی است. طوفان بدمستی و لاابالیگری جنسی، در درون خانواده به سمت استحکام پایه‌های اخلاق و معنویت و محبت، سوق داده می‌شود و اسباب نجات و رستگاری انسان می‌شود.
اینهاست، تعریف درست و جایگاه والای خانه و خانواده، و زن بیش از مرد در ساخت و حفظ این بنای شامخ و ارجمند، نقش دارد. کارکردهای زن در خانه و خانواده، با این تعریف است که نقشی استثنایی پیدا می‌کند که با هیچ نقش دیگری قابل مقایسه نیست. زن در خانه، در کار ساختن انسانها، انتقال فرهنگ و ایمان و باورهای انسانی و دینی و سالم‌سازی جامعه و آرامش مردان است. آیا این نقش کوچک و کمی است تا برای بزرگ و زیاد کردن آن به کارکردهای دیگری متوجه و متوسل شود؟

مسأله زن

آنچه که در درجه اول اهمیت قرار دارد، مسأله خانواده است؛ نقش زن به عنوان عضوی از خانواده، به نظر من از همه نقش‌هایی که زن می‌تواند ایفاء کند، این اهمیتش بیشتر است، البته بعضیها این طور حرفها را در همان نظر اول با شدت رد می‌کنند و می‌گویند آقا شما می‌خواهید زن را توی خانه اسیر کنید، محبوس کنید، از حضور در صحنه‌های زندگی و فعالیت بازدارید. نه، به هیچ وجه قصد ما این نیست؛ اسلام هم این را نخواسته. اسلام وقتی که می‌گوید: «و المومنین و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (سوره توبه، آیه ۷۱) یعنی مؤمنین و مؤمنات در حفظ مجموعه نظام اجتماعی و امر به معرف و نهی از منکر همه سهیم و شریکند؛ زن را استثناء نکرده، ما هم نمی‌توانیم زن را استثناء کنیم. مسؤولیت اداره جامعه اسلامی و پیشرفت جامعه اسلامی بر دوش همه است؛ بردوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدامی به نحوی بر حسب تواناییهای خودشان. بحث سر این نیست که زن آیا می‌تواند مسؤولیتی در بیرون از منزل داشته باشد یا نه -البته که می‌تواند، شکی در این نیست؛ نگاه اسلامی مطلقا این را نفی نمی‌کند- بحث در این است که آیا زن حق دارد به خاطر همه چیزهای مطلوب و جالب و شیرینی که در بیرون از محیط خانواده برای او ممکن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بین ببرد؟ نقش مادری را؟ نقش همسری را؟ حق دارد یا نه؟ ما روی این نقش تکیه می‌کنیم. من می‌گویم مهمترین نقشی که یک زن در هرسطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویت می‌تواند ایفا کند، آن نقشی است که به عنوان یک مادر و به عنوان یک همسر می‌تواند ایفا کند؛ این از همه کارهای دیگر او مهمتر است؛ این، کاری است که غیر از زن، کس دیگری نمی‌تواند آن را انجام دهد. گیرم این زن، مسؤولیت مهم دیگری هم داشته باشد -داشته باشد- اما این مسؤولیت را باید مسؤولیت اول و مسؤولیت اصلی خودش بداند.
بقاء نوع بشر و رشد و بالندگی استعدادهای درونی انسان به این وابسته است؛ حفظ سلامت روحی جامعه به این وابسته است؛ مسکن و آرامش و طمأنینه در مقابل بیقراری‌ها و بی‌تابی‌ها و تلاطم‌ها به این وابسته است؛ این را نباید فراموش کنیم».(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱-رهبر معظم انقلاب اسلامی، گفت و شنود به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س)، به تاریخ «۱۳۷۷/۷/۱۸»
۲-رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدار با گروهی از زنان نخبه در سالروز میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها)، به تاریخ«۱۳۸۶/۴/۱۳»

منبع: مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت؛ (۱۳۸۹)، کارکردهای زن در خانواده، تهران، نشر مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، چاپ دوم.

حق زن در جامعه اسلامى

برخى نسبت به نقش عمومى زن، راه را به اشتباه رفته‌اند. کسانى که تمامى مسئولیت‌هاى زن را در نقش «مادر بودن» خلاصه می‌کنند، نقش عمومى او را نمی‌پذیرند. البته این انحراف، در سایر جنبه‌هاى اجتماعى نیز به خوبى نمودار است. چنان که گاه گروهى از مردم، تمامى فعالیت خود را تنها در یک زمینه، متمرکز می‌کنند و از وظایف اجتماعى خود، بسیار فاصله می‌گیرند و البته این مشکل، سابقه‌اى دیرینه دارد، چنانکه امروز نیز شاهدیم که برخى می‌گویند: علماء بزرگ دینى نباید در مسائل سیاسى، دخالت کنند، چرا که وظیفه آنها تنها در مسائل دینى، خلاصه می‌شود!

درست است که وظیفه علماء دین، تحقیق و بررسى مسائل دینى است، اما رسالت انسانى آنها در جهت‌گیری‌هاى سیاسى، چگونه می‌تواند فراموش شود؟! اگر نقش آنان تنها در یک جنبه خلاصه شود، بی‌تردید جنبه‌هاى انسانى آنها، در زندگى اجتماعى، از میان می‌رود. به همین ترتیب اگر محدوده وظایف زن را نیز خلاصه کنیم، نقش انسانى او، زیر سؤال خواهد رفت. اما ما هرگز نقش انسانى او در زندگى اجتماعى را کوچک نمی‌شماریم. بنابراین بر این عقیده‌ایم که در دیدگاه اسلام، همانند سایر ادیان، تمامى مردم به برپایى عدل و داد، فرا خوانده شده‌اند و این بدین معنا است که تمامى مردم در حد توان خود باید در این زمینه، تلاش کنند.

هر انسانى، داراى توانایی‌هاى ویژه‌اى است که در سایه آن می‌تواند در یکى از ابعاد اقتصادى، سیاسى و یا اجتماعى، به برپایى عدالت کمک کند. بر چنین فردى واجب است که در راستاى تخصص خود، گام بردارد و گِرِهى از زندگى انسان و یا جامعه اسلامى، باز کند.

از آنچه گفته شد روشن می‌شود که نمی‌توان، نقش زن را در زندگى اجتماعى، نادیده گرفت. اما در چگونگى شرکت زن در مسائل اجتماعى، نظریات گوناگونى ابراز شده است. آیا زن می‌تواند به عنوان اهرمى در خدمت عدالت قرار گیرد؟ و آیا در این زمینه نقشِ به خصوصى دارد؟ و آیا اسلام، چنین نقشى را براى زن جایز شمرده است؟

به نظر ما، اسلام چنین نقشى را براى زن، تحریم نکرده است، زیرا تمامى افرادى که با نقش زن در بُعد اجتماعى مخالفند، به مسائل اخلاقى متوسل می‌شوند. آنان بر این عقیده‌اند که شرکت زن در کار و یا مسائل اجتماعى، موجب انحطاط اخلاقى او می‌شود و هر عملى که فساد اخلاقى او را به دنبال داشته باشد، در نگرش اسلام، حرام است.

کسانى که تمامى مسئولیت‌هاى زن را در نقش «مادر بودن» خلاصه می‌کنند، نقش عمومى او را نمی‌پذیرند. البته این انحراف، در سایر جنبه‌هاى اجتماعى نیز به خوبى نمودار است.

منبع: تبیان؛ فراوری: زهرا تعالی

 

نقش تکامل معنوى زن در توسعه اجتماعى‏

اصولاً قبل از اسلام، زن، وضع رقت‏‌بار و اسف‏بارى داشت و تقریباً از همه حقوق، محروم بود. اسلام، به زن، حق زندگى، حق رفاه و آسایش، حق تعلیم و تعلم، حق مالکیت، حق مزد در برابر کار، حق شکایت از مرد، حق دفاع از حقوق خود، حق شرکت در امور اجتماعى و حق … عطا فرمود: و در زمینه‏‌هاى مذکور هیچ گونه امتیاز و برترى براى مردان نسبت به زنان قائل نشد زیرا در نگاه اسلامی طایر زندگى انسان‏ها داراى دو بال است، یکى زن و یکى مرد و بدون این دو بال نمی‌توان به سوى رشد و تکامل، در زندگى مادى و معنوى پرواز کرد. پس زن و مرد مکمل یکدیگرند و به منزله دو رکن جامعه انسانى می‌باشند که با هم، یک واحد اجتماعى داراى کاربرد را تشکیل می‌دهند و آن را به سوى تکامل سوق می‌دهند.

البته به دلیل اختلافى که طبق نظام خلقت بین این دو وجود دارد، در تکالیف اینها تفاوت‌هایى پدید می‌آید که زن و مرد باید آنها را رعایت کنند. حضرت امام خمینى(ره) در این باره می‌فرمایند: «… در بعضى از موارد تفاوت‏‌هایى بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانى آنها ارتباط ندارد. مسائلى که منافات با حیثیت و شرافت زن ندارد، آزاد است».(۱) امروزه در نظام اسلامی، زن مسلمان همانند مرد در اصل گزینش وظایف آزاد است و با اتکا بر قدرت و شایستگى و هوشمندى خود در کنار مسئولیت‏‌هاى خانوادگى، با حفظ شرافت، کرامت، عفاف و نجابت، در عرصه‏‏‌ها و فعالیت‏‌هاى مختلف اجتماعى مانند: آموزش و پرورش، آموزش عالى، بهداشت و درمان، ورزش، هنر، رادیو و تلویزیون، مناصب دولتى، مدیریت‏‌هاى قوه قضاییه، قوه مجریه، قانون گذارى و تصمیم‏‌گیرى در سطح کشور، فعالیت در امور سیاسى و اقتصادى – چه خصوصى و چه دولتى – حضور دارد.

زنان جامعه ما با ارائه لیاقت‏‏‌ها، شایستگى‏‏‌ها و توان مدیریتى خود می‌توانند به همه مناصب و مقام‏‌هایى که براى آنان مناسبت دارد، برسند و هر چه بیشتر در پیشرفت جامعه مؤثر باشند. نقش زن و توسعه اجتماعى‏ گاهى زن را به عنوان یک انسان فعال در فرآیند توسعه نگاه می‌کنیم و گاهى نیز ویژگى‌هاى منحصر به فرد او را به عنوان مادر، خواهر، دختر و همسر در نظر داریم. اگر زن را از جنبه انسانى او لحاظ کنیم به این معنا که اولاً، انسان محور توسعه است و توسعه پایدار، آن است که میان تمام عناصر و مبانى زیربنایى فرهنگ معنوى خود، انسجام و توازن کامل برقرار نماید و ثانیاً ویژگى‏‌هاى فطرى انسان، مهم‏ترین این عناصر تلقى می‌شوند و بدون آنها انسان هویت خود را از دست می‌دهد و به یک «شى‏ء» تبدیل می‌شود.

که دیگر نمی‌‏توان از حقوق اجتماعى، حرکت متعادل، اخلاقى بودن او سخنى به میان آورد بالاخره اگر به تمام مطالب فوق، این نکته را بیفزاییم که دین – دینى که اصولش سرچشمه‏‌هاى فطرى دارد – کامل‏ترین قالبى است که از سوى آفریدگار انسان، براى تحقق کامل مادى و معنوى انسان وضع شده است؛ و تنها دین می‌‏تواند به انسان، شخصیت، اطمینان قلب و امید به آینده ببخشد؛ کما این که قادر است مشکلات اجتماعى انسان را حل کند.

اگر تمام این حقایق بزرگ را در نظر داشته باشیم، در می‌یابیم که زن مانند مرد، رکن توسعه است و هیچ فرآیند توسعه‏‏‌اى به نتیجه مطلوب نخواهد رسید، مگر آن که حس انسانى و فطرى را در وجود زن متحول سازد و بهبود بخشد، جایگاه طبیعى و انسانى زن را در اختیار او قرار دهد و حساب عناصر متمایزکننده او – به عنوان زن در مقابل مرد – را از شخصیت انسانى‌اش جدا سازد؛ و با دادن نقش انسانى مساوى به زن، از توان انسانى سازنده او، در جهت مصالح تمام اجتماع به سوى اتحاد به شکل بهترى بهره‌‏بردارى نماید. این نکته را نیز به خاطر داشته باشیم که ثبات شخصیت، آرامش قلبى و امید «زن» به آینده، به جامعه توانى بالا می‌بخشد و مقدمات لازم براى حرکت در مسیر صحیح به سوى انسجام و اتحاد ملى را فراهم می‌‏آورد.

نقش زن بر مبناى ویژگى‏‌هاى زنانگى‏ اگر به ویژگی‌هاى زنانه دقت کنیم، درمی‌یابیم که این ویژگی‏‌ها نه تنها از ارزش انسانى زن نمی‌کاهد بلکه بر آن می‌‏افزاید، و صرفاً در نوع وظایف زن و مرد تأثیر می‌گذارد بدین معنى که تقدیر الهى براى زن و مرد در فرایند تکامل فردى و اجتماعى، نوعى تقسیم طبیعى وظایف را مقدر نموده است. زنى که همسر یا مادر باشد، بدون شک وظایفى متفاوت با مردى که شوهر یا پدر است بر عهده دارد؛ اما این دو، نقش و وظیفه همدیگر را تکمیل می‌کنند و نمی‌توان از یکى صرف نظر کرد و یا آن را جایگزین دیگری نمود.

بنابراین زن همانند مرد در تکامل فردى اجتماعى و پویایى و بالندگى جوامع نقش دارد و عدم حضور هر یک از آنان آثار و پیامدهاى خاص خود را دارد. در اینجا به برخى از وجوه این نقش اشاره می‌شود:

۱- ایجاد محیط خانوادگى سالم‏

زن با ایجاد محیط خانوادگى سالم می‌‏تواند بستر مناسب براى تحقق جامعه انسانى قدرتمند، آینده‌‏نگر و پویا را فراهم سازد. روشن است که بدون وجود چنین محیطى، جامعه از لحاظ عاطفى گسسته و از لحاظ معنوى و روحى به شدت آسیب‏‏‌پذیر خواهد بود جامعه‏‏‌اى که تباهى و سستى در آن ریشه بدواند به سرعت آلوده به فساد و جنایت می‌گردد و خلاقیت و بالندگى افراد آن جامعه، به تدریج از دست می‌رود.

بنابراین زن به عنوان عضو اصلى و محور خانواده که دو وظیفه مهم مادرى و همسرى را بر عهده دارد، مایه قوام زندگى خانوادگى سالم و صحیح است و خانواده صالح نیز، مایه قوام جامعه است.

۲- نقش تربیتى زن

انسان صالح، محور رشد و تکامل به شمار می‌‏رود؛ اما تربیت انسان صالح، نیازمند یک برنامه تربیتى مستمر است و هیچ گاه کورکورانه و تصادفى رخ نمی‌‏دهد و تردیدى نیست که بزرگترین نقش در تربیت فرزندان و رشد و تعالى عناصر انسانى، به زن اختصاص دارد و به شهادت تاریخ، پشت سر هر مرد تاریخ‏‌ساز، زن قهرمانى به عنوان مادر یا همسر یا … دیده می‌شود.

۳- آماده‌سازى محیط عاطفى

زن به واسطه استعداد طبیعى خود، قادر است نیازهاى عاطفى و معنوى خانواده را برآورده سازد و بدین وسیله، بسترهاى مناسب کمال و رشد را به وجود آورد و تکامل اجتماعى پایدارى را در جهت فراهم آوردن انسجام جامعه پدید آورد. اما جامعه‏‏‌اى که فاقد این حالت عاطفى باشد، جامعه‌‏اى خمود و محیطى خشک خواهد داشت. این جامعه، هر چند در برخى زمینه‏‌هاى مادى، پیشرفت هم کرده باشد؛ اما از حیث عاطفه و صفاى انسانى، دچار کاستى و خلا می‌‏باشد و مسلم توان ایجاد بالندگى و رشد متناسب و متعادل و منسجم را از دست می‌دهد. بنابراین، هر لطمه‏‏‌اى به نقش خانوادگى زن وارد گردد و هر بى‌اعتنایى نسبت به جایگاه و اهمیت پیوند خانوادگى صورت گیرد و یا هر اقدامی که به گونه‌‏اى در جهت تضعیف جایگاه خانوادگى زن باشد، داراى آثار منفى زیادى است که متوجه آینده اجتماع خواهد شد.

حتى می‌توان گفت که این گونه اقدامات، توطئه‌‏اى آشکار علیه موجودیت انسانى زن است و شرافت و کرامت و شأن انسانى وى را خدشه‏‏‌دار می‌سازد. تردیدى نیست که در قرآن کریم، زن همسان و هم‏شأن مرد در بعد اقتصادى، سیاسى، علمی، فرهنگى و هنرى شمرده شده است. و اسلام زنان را همدوش مردان در عرصه‏‌هاى مادى، اقتصادى، اجتماعى، علمی، حقوقى، فرهنگى و هنرى و … قرار داده است و بر تلاش‌‏ها و کوشش‏‌هاى هر دوى آنان در ابعاد گوناگون زندگى، ارج نهاده است خداوند می‌‏فرماید: «انى لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثى بعضکم من بعض.(۲)؛ من کار هیچ کارگزارى از شما را چه مرد و چه زن، بى‏مزد نمی‌‏ذارم.» «و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنه و لا یظلمون نقیراً.(۳)؛ و کسانى که کارهاى شایسته کنند

– چه مرد باشند و چه زن – در حالى که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت می‌شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمایى مورد ستم قرار نمی‌گیرند.» و «من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعلمون(۴)؛ هر که از اهل ایمان کار شایسته‏‏‌اى انجام دهد چه زن باشد و چه مرد، او را در فضاى زندگى پاکیزه‏‏‌اى حیات می‌بخشیم و آنان را به نیکوتر از آنچه عمل کرده ‏اند پاداش می‌دهیم».

بنابراین از نگاه اسلام، زنان همانند مردان می‌توانند از تمام مزایاى زندگى و وظایف اجتماعى برخوردار شوند. زیرا در نظر اسلام، هیچ یک از اینها با هم تفاوتى ندارند، بلکه هر دو آزادند و مسئول اعمال نیک و بد خویشند. حضرت امام‏  خمینی(ره) می‌‏فرمایند: «اسلام زن را مثل مرد در همه شئون، در همه شئون، همان طورى که مرد در همه شئون دخالت دارد زن هم دخالت دارد … زن‏ها اختیار دارند، همان طورى که مردها اختیار دارند، خداوند شما را با کرامت خلق کرده است آزاد خلق کرده است».(۵) و نیز فرمودند: «همان طورى که حقوق مردها در اسلام مطرح است حقوق زن‏ها، اسلام به زن‏ها بیشتر عنایت کرده است تا به مردها …».(۶)

«از حقوق انسانى، تفاوتى بین زن و مرد نیست. زیرا که هر دو انسانند …».(۷)

پی‌نوشت‌ها
۱) صحیفه نور، ج‏۳، ص‏۴۹؛
۲) آل عمران، آیه‏۱۹۵؛
۳) نساء، آیه ۱۲۴؛
۴) نحل، آیه‏۹۷؛
۵) صحیفه نور، ج‏۱۱، ص‏۲۵۴؛
۶) همان، ج ۵، ص‏۲۲۱؛
۷) همان، ج‏۳، ص‏۴۹؛
نویسنده: محبوبه صدیقى‏
منبع: باشگاه اندیشه