نظامی

نوشته‌ها

پیامبر (ص) در مخزن الاسرار نظامی.

اشاره

مخزن الاسرار، که نخستین اثر منظوم جناب حکیم نظامی است، به واقع مخزنی است از اسرار الهی و می‌توان گفت که: پُربارترین و پرفروغ‌ترین اثر نظامی، همانا مخزن‌الأسرار است. نظامی در این کتاب، بعد از راز و نیاز به درگاه بی‌نیاز، به مدح حضرت پیامبر اعظم پرداخته و در حدّ بسیار عالی، عظمت وجودی آن جناب را شرح داده است. در چند بیت محدودی که آن جناب را مدح کرده، مطالب متنوع و عمیقی در ابعاد وجودی آن حضرت آورده است که بعضی از آن‌ها، همانند مطالبی است که عارفان و شاعران دیگر نیز گفته‌اند، لیکن بعضی از آن‌ها منحصر به او است.

 

برای این‌که محتوای اشعار وی، از پشتوانه محکم دینی برخوردار باشد و فقط جنبه ذوقی به خود نگیرد، آیات و احادیث متعددی را اساس سروه‌هایش قرار داده است.

وی در این کتاب چندین بار به نعتِ پیامبر خاتم پرداخته و هر بار مطالبی نو در خصوص مقام و منزلت وی بیان کرده است:

اولیّت پیامبر خاتم

نظامی در نخستین مدح خود، که پس از مدح و ستایش خداوند آغاز می‌شود، به اوّلیت رسول الله در خلقت پرداخته و می‌گوید:

تخته اول که الف نقش بست

بر در محجوبه احمد نشست

حلقه حی را کالف اقلیم داد

طوق ز دال و کمر از میم داد

لا جرم او یافت از آن میم و دال

دایره دولت و خط کمال

بود درین گنبد فیروزه خشت

تازه ترنجی زسرای بهشت

رسم ترنج است که در روزگار

پیش دهد میوه پس آرد بهار

کُنْتُ نَبیّا چو عَلَم پیش برد

ختم نبوت به محمد سپرد

مه که نگین دان زبرجد شدست

خاتم او مهر محمد شدست‌

بحثی که در عرفان مطرح بوده و هست، مسأله اوّلیت رسول الله در خلقت است. گویند: وجود مقدس پیامبر، اوّلین مخلوق الهی بوده و سایر آفریدگان بعد از وی و به برکت او وجود یافته‌اند.

تکیه‌گاه این مباحث، چند حدیثی است که از خود پیامبر در این زمینه وارد شده که فرمود:

“أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی”

“اوّلین چیزی که خدا آفرید، نور من بوده است.”

در حدیث دیگر فرمود:

کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْمَاءِ وَ الطِّینِ (أَوْ بَیْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ) “.

برخی از آیات و احادیث بیانگر اشرفیت حضرت رسول است. روشن است که اشرف مخلوقات باید اقدم و اوّل آنان نیز باشد؛ زیرا نزدیک‌ترین موجود به خدا، گرامی‌ترین آن‌ها نیز هست و پیامبرخدا |که از نظر مقام نزدیک‌ترین بنده خدا به خداست، از نظر وجود نیز باید نزدیک‌ترین باشد؛ چرا یکی از صفات الهی، ازلیّت و قِدمت اوست. پس رسول الله نیز در ازلیّت و قدمت باید مقرّب‌ترین باشد که هست. از این‌رو نظامی اوّلین تجلّی را در وجود احمدی دانسته، می‌گوید:

تخته اول که الف نقش بست

بر در محجوبه احمد نشست

الف که اوّلین حرفِ لفظ جلاله «الله» و «احد» است و این دو از نام‌های شریف الهی‌اند، اوّلین تجلّی و نمودش در وجود شریف احمد بوده است.

همانگونه که الف در سلسله حروف، اوّلین حرف بوده و سایر حروف در مراتب بعد هستند و به قول بعضی‌، سایر حروف تکرار الف در شکل‌های مختلف‌اند؛ مثلاً «ب، ت و…» الف افقی‌ هستند. یا تشکیل شده از چند الف‌اند؛ مانند «اــ ا» که وقتی فاصله برداشته شود، «ب» به وجود می‌آید. همچنین است سایر حروف مثل «ط ـ د ـ ح» از چند الف به هم چسبیده حاصل شده‌اند .

در ریاضیات نیز این نظریه طرفدار دارد که می‌گویند: عدد واقعی یک است که همان الف ‌باشد. بقیه اعداد تکرار یک هستند؛ مثلاً ۲، ۳ و… تکرار به تعداد آن‌هاست و مثلاً عدد «۱۰۰۰» تکرار هزار مرتبه یک می‌باشد. از این‌رو، توحید را، هم در عالم اعداد و هم در عالم اعیان، ثابت کرده‌اند.

نظامی ‌گوید: احمد مظهر و مجلاّی حضرت احد است. اوّلین حرف الله و احد در اول اسم احمد قرار گرفته است و اول بار او را به وجود آورده‌اند.

تخته اول که الف نقش بست

بر در محجوبه احمد نشست

اگر کلمه «محجوبه» درست باشد، چنین معنی می‌شود که حقیقت احمدیه قبل از خلقت، در حقیقت احدیّه محجوب بود. اول الله در اثر تجلّی و بروز حقیقت احمدیه را از حجاب ذات که همه حقایق به نحو بسیط و کلّی در آن محتجب‌اند بیرون آورد. از این‌رو، احمد اوّلین ظهور از حجاب ذات بوده است که در عرصه اسماء و صفات آشکار گشت.

اگر «محجوبه» را «محبوبه» بخوانیم نیز درست است و معنا چنین می‌شودکه: حقیقت احمدیه اوّلین محبوب حقیقی الهی است. از این‌رو، الف احدیت در ممکن غیب مطلقه قبل از خلقت پرچم بر در خیمه محجوب خود که احمد است برافراشت و حقیقت محجوب خود را از عالَم ذات به عرصه صفات و اسماء آورد.

حلقه حی را کالف اقلیم داد

طوق زدال و کمر از میم داد

لاجرم او یافت از آن میم و دال

دایره دولت و خط کمال

“الحیّ” از اسماء ذاتیه الهی است. همه حیات تجلّی اسم شریف «حی» است” الله” اسم اعظم خدا بوده و همه اسماء الهی زیر مجموعه این اسم اعظم‌اند. وقتی الف‌ِ «الله» خواص حیات را ظاهر سازد و اسم الحیّ را از دل خود بیرون‌آورد، باید موجود زنده‌ای بیافریندکه مظهر «الحیّ» باشد. اوّلین تجلّی دهنده به اسم الحی، میم و دال احمد است. اقلیم و دولت اسم الحی را میم و دال احمد معیّن کردند.

این‌که جناب شیخ محمود شبستری می‌گوید:

احد در میم احمد گشت ظاهر

در این دور اول آمد عین آخر

ناظر به این مضمون است؛ زیرا اگر میم را از «احمد» برداری، به “احد” تبدیل می‌شود. فرق میان این دو، همانگونه که لفظاً در حدّ یک حرف میم است، در معنا نیز چنین است:

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی‌ اندر این یک میم غرق است

میم احمد، میم امکان است. که در احد لفظاً و معناً وجود ندارد. چون او واجب الوجود بالذات بوده و امکان به هیچ وجه در آن راه ندارد. نه در حقیقت احدیّت امکان راه دارد و در ظاهرش که میم نشانه آن است.

میم احمد همانند کمبربندی است به دور حیات و دالش طوقی که بر الحی پیچیده‌اند و او را از مرحله غیبت مطلقه ذاتیه خارج کردند و عیان نمودند و همه موجودات از این مرحله به بعد ظاهر گشتند. پس احمد موجب بروز خلقت شده است. به همین جهت جهان در میم احمد غرق‌اند؛ چون حیات در میم احمد است و خارج از این دولت، حیاتی وجود ندارد.

خاتمیت پیامبر خاتم

نظامی بعد از بیان اوّلیت پیامبر، که اوّلین مخلوق الهی بوده، به آخر و خاتمیت وی نیز پرداخته و می‌گوید: همانگونه که قبل از مخلوقی و قبل از هر پیامبری، آن حضرت وجود داشته، بعد از همه پیامبران نیز وجود خواهد داشت، اگر جهان به حیات خود ادامه می‌دهد برای اینکه دَم به دم از میم احمد حیات کسب می‌کند.

او اگرچه در جسم بعد از انبیای دیگر آمده است، ولی در روح و حقیقت، قبل از همه آن‌ها وجود داشته و بعد از آن‌ها نیز وجود خواهد داشت.

کنت نبیا چو عَلَم پیش برد

ختم نبوت به محمد سپرد

مه که نگین‌دان زبرجد شدست

خاتم او مهر محمد| شدست

گوش جهان حلقه کش میم اوست

خود دو جهان حلقه تسلیم اوست

شمسه نه مسند هفت اختران

ختم رسل خاتم پیغمبران

خاتمیت پیامبر در اشعار نظامی، ریشه قرآنی دارد؛ زیرا قرآن فرموده است:

ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِیِّینَ.”

محمد خاتمیت سه رکن اساسی دارد:

الف) جامعیت، تا دین جامع نباشد، نمی‌تواند خاتم باشد؛ زیرا دین خاتم باید همه احتیاجات بشر را تا قیامت جوابگو باشد تا دیگر به دین جدید نیازی نیفتد. مصداق دین جامع آن است که:

“وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فِیِ کِتابٍ مُبِینٍ.”

“و هیچ تر و خشکی نیست مگر این که در کتاب آشکار مشخص شده باشد.”

ب) جاودانگی، دین جامع اگر جاوید نباشد و دستخوش تحریف و دستبرد دیگران شود، از خاتمیت می‌افتد. اما وقتی از تحریف مصون ماند، در این صورت جوابگوی انسان‌ها در همه اعصار خواهد شد. قرآن در مصونیت خویش می‌فرماید:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.

“همانا ما خود قرآن را نازل کردیم و ً خود حفظش خواهیم کرد.”

ج) کاملیت، دین اگر جامع و جاوید باشد، باید کامل نیز باشد؛ یعنی هیچ نقص و کمبودی در او یافت نشود. وقتی کاملیت دین به همراه جامعیت و جاوید بودنش باشد دیگر وجود دین لغو می‌گردد. قرآن در خصوص کاملیت خود فرمود:

الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِْسْلامَ دِیناً.

“امروز دین شما را کامل نموده و نعمت‌هایم را در حق شما به اتمام رسانده و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.”

جهان تا باقی است حلقه به گوش میم حضرت احمد است و دیگر گوش به حرف دین دیگری غیر از دین احمد نخواهد داد.

گوش جهان حلقه کش میم اوست

خود دو جهان حلقه تسلیم اوست

اشرفیت و عصمت پیامبر

خاتمیّت پیامبر، دلیل بر اشرفیت اوست؛ چون اشرف انبیا است، خاتمِ آن‌ها نیز هست. عصمت پیامبرآنچنان عظیم است که عصمت همه عصمتیان از اوست.

یکی از اسرار اُمّی بودن پیامبر| اشرفیت و عصمت اوست. کسی که همه علوم را بدون واسطه از خدای سبحان می‌گیرد، چه نیازی به خواندن و نوشتن دارد. ناداشته ندارد تا از راه خواندن بداند. همه خواندنی‌ها را خداوند مستقیم به او آموخته است که:

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ….. اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الأَْکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الإِْنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ.

“بخوان به نام خدایت، که آفرید….. بخوان که خدای بسیار گرامی تو، آن خدایی است که به واسطه قلم آموخت، تعلیم داد به انسان آنچه را که نمی‌دانست.”

از این‌رو پیامبرش را اُمّی قرار داد تا از هیچ کتابی جز قرآن نخواند.

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأُْمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ.

“و اوست آن خدایی که از میان امّی‌ها فرستاده‌ای برانگیخت که آیات الهی را برای آن‌ها می‌خواند و پاکشان می‌گرداند و کتاب و حکمت به آن‌ها یاد می‌دهد.”

بعضی‌از بی‌سوادان، که پیامبر را باسواد به معنی خوانا و‌نویسا معرفی‌کرده‌اند، استدلالشان این است که خواندن و نوشتن کمال است و پیامبر باید همه کمالات را داشته باشد. پس باید خواندن و نوشتن بداند.

عقل سلیم و قرآن کریم به خلاف این گفته رفته‌اند؛ زیرا خواندن و نوشتن، می‌تواند یکی از وسایل کمال باشد. هرگز فی نفسه کمال نبوده‌اند؛ زیرا هزاران بلکه میلیون‌ها نفر ظالم و دروغگو و… از میان نویسندگان و خوانندگان بوده‌اند و هستند و خواهند بود. اگر کمال به خواندن و نوشتن بود، هیچ خوانا و نویسایی نباید در مسیر ضدّکمال حرکت می‌کرد.

بدین جهت قرآن کریم خواندن و نوشتن را از ساحت مقدّس حضرت رسول دور دانسته، فرمود:

“وَلا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ.”

“و تو قرآن را به دست خود ننوشته‌ای که اگر می‌نوشتی باطل‌گران در پیامبریِ تو شک می‌کردند”.

عطار چه نیکو گفته است که:

علم یک یک ذره چون بودش عیان

امّی‌آمد کو ز دفتر بر مخوان

با توجه به این امور، همه عرفا و دانشمندان گرانقدر اسلامی، بر امّی بودن پیامبر به معنای ناخوانا و نانویسا بودن معتقد بوده‌اند و آن را یکی از معجزات اسلام و افتخار مسلمین دانسته‌اند.

جناب حکیم نظامی نیز فرمود:

خواجه مسّاح و مسیح‌اش غلام

آنَت بشیر و اینت مبشّر به نام

امّیِ گویا به زبان فصیح

از الفِ آدم و میم مسیح

همچو الف راست به عهد و وفا

اول و آخر شده بر انبیا

همه پیامبران، غلام اویند؛ زیرا شأنی از شؤون او هستند. با این‌که امی است ولی فصیح‌تر از او وجود ندارد. اوّل و آخرِ همه پاکان است. همه معصومین عصمتشان از عصمت او است.

عصمتیان در حرمش پردگی

عصمت از او یافته پروردگی

تعریف عصمت و مراحل عصمت

عصمت، نیرویی است که خداوند به شخص معصوم می‌دهد تا وی را از گناه و خطا و اشتباه حفظ کند.

عصمت مراحلی دارد که عبارت‌اند از:

الف: عصمت در اخذ

ب: عصمت در عمل

ج: عصمت در ابلاغ

انسانِ معصوم، وحی را از خدا معصومانه اخذ می‌کند و معصومانه به آن عمل می‌نماید و معصومانه به مردم ابلاغ می‌کند.

همه معصومان؛ اعم از انبیا و اولیا، چنین بوده‌اند، با این تفاوت که در اولیا عصمت در اخذ وحی موضوعیت نداشته ولی عصمت در عمل به وحی و ابلاغ وحی بر آن‌ها نیز صدق می‌کند.

محوریت و قطبیت پیامبر مسأله محور و قطب بودن انسان کامل، یکی از مسائل همیشگی عرفان و ادب اسلامی است. انسان کامل مانند قطب آسیاست، که سنگ آسیا به دور آن می‌چرخد. جهان نیز به دور قطب و بر محور او ادامه حیات می‌دهد.

بر همه سر خیل و سر خیر بود

قطب گرانسنگ سبک سیر بود

قطب حقیقی، که همه هستی بر محور او می‌چرخد، وجود مقدس رسول الله است. نظامی، ضمن اشاره به آیه‌ای از قرآن، آن را به نقطه پرگار تشبیه کرده است؛ نقطه‌ای که چرخش پرگار با تکیه بر آن نقطه ممکن می‌شود.

نقطه روشن‌تر پرگار کن

نکته پرگارترین سخن

بر اساس آیه شریفه:” إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یقیناً “امر الهی اینگونه است که وقتی چیزی را اراده کرد، به محض این‌که بگوید: باش، می‌شود.

پیامبر خدا محور امرِ (کن) الهی است.

همه هستی از یک امر الهی صادر شد و تکیه‌گاه آن امر، وجود پیامبر خاتم بود. به همین جهت در تشبیه دیگری، فلک را ذرّه‌ای از کمربند وی و ادب را آوازه‌ای از سخن آن حضرت معرفی کرده است.

از سخن او ادب آوازه‌ای

خامشی او سخن دلفروز

کسی که خاموش بودنش، سخن گفتن است؛ یعنی در نگاه و سکوت او، معنی نهفته است؛ از این‌رو، دوستی او عیب‌سوز است. همه عیوب در پرتو دوستی وی ذوب می‌شود؛ زیرا آتش عشق و محبت او همه عیوب را می‌سوزاند.

اعلمیّت پیامبر اعظم

چون‌خدا معلم مستقیم رسول‌الله|است‌که: “الرَّحْمنُ عَلَّمَهُ الْبَیانَ؛” «خداوند رحمان بیان را به او تعلیم داد.» از طرفی طبق مسائل عرفانی که به پاره‌ای از آن نیز اشاره شد، انسان کامل مظهر اسماء و صفات الهی بوده و حضرت محمد اوّلین مخلوق خداست که مستجمع جمیع اسماء و صفات احدیت می‌باشد. بنابراین، او شمع فروزان خداوندی است‌که همه حقایق را در دل خود دارد و از ازل تا ابد، هرچه هست و خواهد بود، معارفش در دل اوست. پس همه معارف از او ناشی شده و همه خیرات از او سرازیر می‌گردد؛

بر همه سر خیل و سر خیر بود

قطب گرانسنگ سبک سیر بود

شمع الهی ز دل افروخته

درس ازل تا ابد آموخته

اعظمیت و رحمانیت رسول اعظم

پیامبر چون مظهر اسماء اعظم الهی است، اعظم مخلوقات خدا است. از این‌رو، همه هستی تجلّی شؤون وجودی آن حضرت است. خورشید و ماه تجلّی نوری از انوار بی‌نهایت وجود او است و هفت آسمان بر محور وی می‌چرخند. دنیا و آخرت به برکت او آفریده شده و عقل رشحه‌ای از رشحات اوست که وی عقل کلّ و کلّ عقل است.

شمسه نه مسند هفت اختران

ختم رسل خاتم پیغمبران

احمد مرسل که خرد خاک اوست

هر دو جهان بسته فتراک اوست

عقل شده شیفته روی تو

سلسله شیفتگان موی تو

چرخ ز طوق کمرت بنده‌ای

صبح زخورشید رخت خنده‌ای

عالمِ تر، دامن خشک از تو یافت

ناف زمین نافه مشک از تو یافت

تاج تو و تخت تو دارد جهان

تخت زمین آمد و تاج آسمان

سایه‌ نداری تو که نور مهی

رو تو که خود سایه نور اللهی

سدره زآرایش صدرت زهیست

عرش در ایوان تو کرسی نهیست

روزن جانت چو بود صبح تاب

ذرّه بود عرش در آن آفتاب

گرنه زصبح آینه بیرون فتاد

نور تو بر خاک زمین چون فتاد

عرش الهی، که وسیع‌ترین وعظیم‌ترین مخلوق است؛ به‌طوری‌که به فرموده قرآن، کرسی الهی در عرش، از آسمان‌ها و زمین وسیع‌تر است، شأنی است از شؤون حضرت احمد .

“وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ.”

نظامی ‌گوید: اگر حقیقت جان رسول الله تجلّی یابد و پرتو افشانی کند، در مقابل آفتاب وجود حضرت رسول، عرش الهی ذره‌ای بیش نخواهد بود. (ذره بود عرش در آن آفتاب) اعظمیت او موجب رحمانیت او شده است. رحم هر کسی به اندازه ظرفیت وجودی او است؛ چون ظرفیت وجودی آن جناب، همه هستی را در بر می‌گیرد. رحمانیتش نیز همه موجودات را در بر می‌گیرد. این ادعای نظامی که ادعای همه عرفای اسلامی است، ریشه قرآنی دارد؛ زیرا قرآن می‌فرماید:

“وَما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ.

“و ما تو را جز رحتمی برای جهانیان نفرستاده‌ایم”.

رحمانیت حضرت محمد نه تنها این جهان، بلکه جهان دیگر را نیز در کنف خود دارد. همه رحمت‌های عالمیان صفحه‌ای از رحمت مطلقه آن بزرگوار است:

ای تن تو پاک‌تر از جان پاک

روح تو پرورده روحی فداک

نقطه‌گه خانه رحمت تویی

خانه بر نقطه زحمت تویی

راهروان عربی را تو ماه

یاوگیان عجمی را تو راه

ره به تو یابند و تو ره ده‌نه‌ای

مهترِ ده خود تو و، در دِه نه‌ای

لب بگشا تا همه شکر خورند

زآب دهانت رطبِ تر خورند

عقل شده شیفته روی تو

سلسله شیفتگان موی تو

معراج پیامبر

معراج، از مسائل مهم واساسی عقاید اسلام ‌است که از ابعاد مختلف در زمینه‌های مختلف، مورد شرح و تفسیر واقع شده است.

معراج عبارت است از سفر حضرت رسول از زمین به آسمان‌ها و سیر سماوات و دیدن اسرار نظام آفرینش و سیر عوالم غیب و اشراف به آنچه در غیب هست.

در شبی از شب‌ها، که در مکه بودند، جبرئیل به خدمتش آمده، او را از بستر خواب در خانه امّ ‌هانی (خواهر علی)، بیدار کرد و به مسجدالحرام و از آنجا به مسجدالأقصی و از آنجا نیز به آسمان‌ها برد.

پیامبر دراین سفر با ارواح انبیا دیدار وملاقات‌کرد و با بعضی ازآن‌ها سخن‌گفت. ملائکه عالم گوناگون را می‌بیند و با بعضی از آنها صحبت می‌کند. حقیقت بهشت و جهنّم را به وی نشان می‌دهند و اسرار بی‌نهایت دیگر که تنها خود آن جناب دانسته است. حتی جبرئیل نیز از آن‌ها آگاه نیست. مقداری از مراحل سیر و سلوک را با جبرئیل بوده تا این‌که در مرحله‌ای از سفر، جبرئیل توقف کرده و پیامبر به تنهایی ادامه می‌دهد؛ زیرا از این مرحله به بعد، جبرئیل ظرفیت و توان همراهی را نداشته است. ازاین رو، به پیامبر گفت:

“لَوْ دَنَوْتُ اَنْمُلَهً لاَحْرَقْتُ

“اگر به اندازه بند انگشتی بالاتر از این روم آتش می‌گیرم.”

وقتی از سفر باز می‌گردد و مردم را از حقایقی که دیده آگاه می‌کنند. بعضی ایمان می‌آورند و بعضی دیگر کفر ورزیده و آن حضرت را به دروغگویی متهم می‌کنند. چند خبر به آن‌ها می‌دهد تا این‌که به درستی اخبار او واقف می‌شوند. ولی دشمنان آگاه‌که آگاهانه از حقیقت رویگردان شده‌اند، با هیچ صداقتی و خبر صحیحی هدایت نمی‌گردند.

در تفاسیر قرآن‌کریم در چند وچون معراج حضرت رسول نظریات زیادی داده‌اند واحادیث فراوانی نقل‌گردیده است. بسیاری از احادیث قدسی حاصل سفر معراج است.

در قرآن کریم، معراج اول بار در سوره اِِسراء مطرح شده است که می‌فرماید:

سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَْقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.”

“پاک است آن خدایی که بنده‌اش را شبانه از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی، که اطرافش را مبارک ساختیم، سیر داد، تا از آیات خود به او نشان دهیم که فقط خدا بسیار شنوا و بینا ست.”

شاعران زیادی، مسأله معراج را طبق ذوق و سلیقه خود، به شعر درآورده‌اند و در این میان جناب نظامی از قدیمی‌ترین شاعرانی است که به بیان آن پرداخته و می‌گوید:

چشم خورشید محتاج اوست

نیم هلال از شب معراج اوست

تخت نشین شب معراج بود

تخت نشان کمر و تاج بود

نیم شبی کان فلک نیمر‌وز

کرد روان مشعل گیتی فروز

نه فلک از دیده عماریش کرد

زهره و مه مشعله داریش کرد

کرد رها در حرم کاینات

هفت خط و چار حد و شش جهات

دیده اغیار گران خواب گشت

کو سبک از خواب عنان تاب گشت

چون دو جهان دیده بر او داشتند

سر ز پی سجده فرو داشتند

عشر ادب خوانده ز سبع سما

عذر قدم خواسته از انبیا

ستر کواکب قدمش می‌درید

سفت ملایک علمش می‌کشید

در شب تاریک بدان اتفاق

برق شده پویه پای بُراق

سدره شده صد ره پیراهنش

عرش گریبان زده در دامنش

زان گل و زان نرگس کان باغ داشت

نرگس او سرمه ما زاغ داشت

چون گل از این پایه فیروزه فرش

دست به دست آمده تا ساق عرش

هم‌سفرانش سپر انداختند

بال شکستند و پر انداختند

او به تحیّر چو غربیان راه

حلقه زنان بر در آن بارگاه

پرده نشینان که درش داشتند

هروج او یک‌تنه بگذاشتند

رفت بدان راه که همره نبود

این قدمش زآنقدم آگه نبود

هرکه جز او بر در آن راز ماند

او هم از آمیزش خود باز ماند

بر سر هستی قدمش تاج بود

عرش بدان مائده محتاج بود

راه قِدَم پیش قَدَم در گرفت

پرده حلقت زمیان برگرفت

آیت نوری که زوالش نبود

دید به چشمی‌که خیالش نبود

دیدن او بی‌عرض و جوهر است

کز عرض و جوهر از آن‌سوتر است

مطلق از آنجا که پسندید نیست

دید خدا را و خدا دید نیست

دیدن آن پرده، مکانی نبود

رفتن آن راه، زمانی نبود

هر که در آن پرده نظرگاه یافت

از جهت بی‌جهتی راه یافت

لطف ازل با نفسش همنشین

رحمت حق نازکش او نازنین

لب به شکر خنده بیاراسته

امّت خود را به دعا خواسته

همّتش از گنج توانگر شده

جمله مقصود میسّر شده

اروپا و اسلام ۵

برنارد لوئیس

اشاره

در شماره های ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴ ماهنامه “اسلام و غرب”، به بحث در مورد مفاهیم اروپا و اسلام، تفاوت اسلام و مسیحیت، دیدگاههای این دو نسبت به یکدیگر، جنگها و درگیریهای آنها، تاثیر متقابل جنگهای صلیبی بر اروپا و جهان اسلام، پیروزیهای متناوب دو طرف عثمانی و اروپا در جنگها، تقابل تمدنی اروپا با اسلام، وضعیت جهانی اسلام در قرن هجدهم، گسترش استعمار اروپایی، روابط متقابل اقتصادی اروپا و جهان اسلام، ضعف اقتصادی جهان اسلام و تغییر دیدگاه اروپاییان نسبت به جهان اسلام و بالعکس پرداخته شد.

در این تقابل میان اسلام و اروپا و دیگر نقاط، مسلمانان، فلسفه و علوم یونانی را که اروپاییان برای چندین قرن در پی کشف آن برنیامده بودند، ذکاوت و سیاستمداری ایران و حتی میراث مسیحیت اروپایی و بیزانس را به ارث بردند.

فراز و نشیب حمله و حمله متقابل میان این دو، با پیروزی ناتمامی از جانب مسیحیان شروع شد و با شکست قطعی آنها به پایان رسید.

با ورود اسلام به اروپا، در اسپانیا و سیسیل اعتقاد به اسلام و فرهنگ عربی، جذابیت با شکوهی را به ظهور می رسانید و حتی کسانی که به دین مسیحیت وفادار ماندند، اغلب زبان عربی را برای خود اقتباس کردند.

در قرن شانزدهم ترس غالبی در میان سردمداران اروپایی از اسلام و عثمانی مستولی شده بود.

آنها امپراتوری عثمانی را مقتدر و دارای ارتشی با تجربه و انسجام دیرینه و دارای نظم و انتظام همیشگی و در مقابل اروپا را دارای نیروهای آسیب پذیر، همیشه خوشگذران، روحیه شکسته و سربازان غیر انتظام یافته می دانستند.

کم کم با سفرهای دریایی ماجراجویان و جویندگان طلا و کشفیات تازه آنها، به علاوه پیشرفت تسلیحاتی اروپا، این موازنه را به نفع اروپا تغییر داد.

در قرن هجدهم، شاهد انقلاب صنعتی در اروپا و عقب افتادن مسلمانان در این زمینه می باشیم. اروپاییان کم کم با کمک روسیه شروع به باز پس گیری سرزمینهای خود کردند و مسلمانان در فکر حفظ و نگهداری از مواضع به دست آمده خود بودند.

در این میان روسها بر اساس پیمان کوکوک کی نارکا امتیازات زیادی از مسلمانان گرفتند.

موج جدیدی از پیشرفت اروپا در اواسط قرن نوزدهم با وجود وضعیت صلح در روسیه و در نهایت امر، تصرف خانهای آسیای مرکزی شروع گردید و به نوبت، از طریق اشغال تونس توسط فرانسه در سال ۱۸۸۱ و اشغال مصر توسط انگلستان در سال بعد ادامه یافت.

با سفرهای دریایی اکتشافی اروپاییان و در سطح بسیار وسیعتری، امپراتوریهای بازرگانی و استعماری که اروپاییان ایجاد کردند، تغییرات وسیعی در شرایط و زمینه تجارت میان اروپا و جهان اسلام بوجود آمد. در مقایسه، خاورمیانه شرقی و غربی تا قرن نوزدهم بسیار ضعیفتر از آن روزهای بزرگ قرن شانزدهم شده بود.

چیزی که می توان به خصوص در روابط اروپاییان با سرزمینهای اسلامی، مخصوصا خاورمیانه مشاهده کرد، این است که در هر دو طرف، نمایندگان و افراد ذی نفع در تغییر اقتصادی، اجنبی بوده اند.

اجنبیها همان اروپاییان بودند و حتی در خاورمیانه نیز بازیگران اصلی یا خارجی بودند و یا از اعضای اقلیتهای مذهبی که از طرف جامعه اکثریت در حاشیه قرار گرفته بودند.

کم کم با تماسهای بیشتر مسلمانان و اروپاییان تفاهمات دو طرفه بیشتری بوجود آمد و دیدگاههای آنها نسبت به یکدیگر تغییر پیدا کرد.

در این قسمت توجه خوانندگان را به ادامه بحث جلب می نماییم.

وضعیت اسلام در قرن بیستم

تا سال ۱۹۲۰ چنین به نظر می رسید که غلبه بر اسلام کامل و نهایی شده است.

سرزمینهای وسیع و مردمان مسلمان بی شماری از آسیا و آفریقا به طور کامل، تحت کنترل امپراطوریهای اروپایی درآمده بودند.

بعضی از آنها تحت کنترل شاهزاده های بومی و اکثر آنها تحت استعمار مستقیم قرار داشتند.

تنها تعداد اندکی از کوهستانهای خشک و مناطق بیابانی که بسیار فقیر بود و به سختی قابل استفاده بودند، تا حدودی استقلال خود را حفظ کرده بودند.

در امپراطوری سابق روسیه، انقلاب و جنگ داخلی، موجب رهایی موقت از دست قدرت مرکزی گردید و اجازه ظهور به رژیمهای مستقل در بعضی از تصرفات سزاری سابق داده شد.

پیروزیهای بلشویکها باعث اعاده مجدد کنترل مرکزی از جانب آنها گردید.

روسیه برای چشم پوشی از بالتیک، لهستان و سرزمینهای بالکان که تحت انقیاد سزار بودند، تا مدتها تحت فشار اروپا قرار گرفته بودند; در سرزمینهای اسلامی، فتح و همگرایی مجدد کامل شده بود.

در ماه آوریل ۱۹۲۰، ارتش سرخ که در حال پیشروی بود، جمهوری مستقل آذربایجان را از بین برد، با این حرکت روند جمهوری که در اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفته بود، متوقف شد.

این قضیه توسط دیگر جمهوریهای تاتار، باشقیر و مسلمانان آسیای مرکزی، جایی که کمیسرهای کمونیست می توانستند به بهترین وجه نقش شاهزادگان بومی را بازی کنند، پیگیری شد.

مسلمانان اتحاد جماهیر شوروی، همانند مسلمانان انگلستان، فرانسه، و امپراطوری آلمان، یک بار دیگر به صورت قسمتی از سیستم سیاسی با مرکزیت یک پایتخت اروپایی درآمدند; علاوه بر این آنها تحت انقیاد نوعی تبلیغات ضد اسلامی بودند که به شدت از طرف دولت حمایت می شد و به طور مستقیم یا غیر مستقیم، از طرف هیاتهایی از قبیل مجمع مبارزین بی دین و مؤسسه الحاد علمی League of the Militant Godlessرهبری می شدند.

به یقین این امر تبلیغات مسیحیت نبود و با فعالیتهای آزمایشی محتاطانه مبلغین مسیحی در امپراتوریهای غربی تفاوت داشت.

با این حال، از سکولاریزم رادیکالی که اصول فکری آن کاملا اروپایی بود، الهام می گرفت، گر چه عواقب بعدی آن چنین نبود.

تجزیه امپراتوری عثمانی و عواقب آن

در قلب اسلام، فقط دو دولت اسلامی ترکیه و ایران، استقلال خود را حفظ کرده بودند.

اما ایران، طی جنگ جهانی اول، به عنوان منطقه جنگی ای شناخته شده بود که در آن، روسیه، انگلستان و نیروهای عثمانی آزادانه فعالیت می کردند.

این کشور به حدی به حالت هرج و مرج کشیده شده بود که با وجود پایان خصومتها، به آرامش فوری دست نیافت.

امپراتوری عثمانی در ابتدا، به مدت چندین قرن، به نوک نیزه اسلام تبدیل شده بود و بعدها به سپر اسلام تبدیل گشت و بعد از آن شکست خورد، پایتختش به اشغال درآمد و استانهایش بین قدرتهای غربی و متحدین یونانی اش تقسیم شد.

تجزیه امپراتوری عثمانی، در عهدنامه سورس Sevres که توسط نمایندگان سلاطین در ۱۰ آگوست ۱۹۲۰ به امضا رسید، تایید و جزء به جزء به رشته تحریر درآمد.

شهر سورس به خاطر جنگهای حساس خود معروف است.

معاهده ای که در آنجا توسط دیپلماتها به امضا رسید، خرد، شکننده و ناکامل بود و خیلی زود درهم ریخته شد.

چکشی که باعث شکستن آن شد، در دست یک ژنرال ترک به نام مصطفی کمال بود که بعدا به آتاتورک معروف شد.

با توجه به ضرب المثل معروف آمریکایی، “اگر شما نمی توانید آنها را شکست بدهید، به آنها ملحق شوید،” کمال آتاتورک هر دو این کار را به انجام رساند و فعالیتهای مداوم وی در رد تسلط اروپائیان و در آغوش گرفتن تمدن اروپائی حاکی از نقطه عطفی است که از جهات گوناگون با قبل از آن قابل مقایسه است، یعنی هم با پیروزی در قسطنطنیه و هم با شکست در وین.

این اولین شکستی نبود که متوجه یک کشور آسیایی در جهت تبدیل خود به یک کشور اروپایی می گشت.

در سال ۱۹۰۵، پیروزی ژاپن بر امپراتوری روسیه و توقف توسعه روسها در شرق دور، باعث شادمانی و بارقه امیدی در سرتاسر آسیا گردید که شامل عثمانی نیز می شد.

اما روسیه، همچنان که اروپا را به عنوان غرب نمی شناخت، با ژاپن نیز کمتر به عنوان یک کشور آسیایی برخورد کرده بود، مخصوصا در سرزمینهای اسلامی که آسیایی بودن هنوز به عنوان یک مفهوم، ریشه ندوانیده بود.

وقتی که آتاتورک یونانیها را به عقب راند، امپراتوری انگلستان را مستاصل نمود، اولین پیروزی مهم مسلمانان را علیه یک قدرت مسیحی رقم رد و موجی از انبساط و خوشحالی در سرتاسر دنیای اسلام، از آفریقای غربی تحت استعمار فرانسه و انگلستان تا هندوستان شرقی تحت استعمار هند به ارمغان آورد.

جنبش کمالیستی در مراحل اولیه، در آناتولی فقط در مناسبات مذهبی دخالت می نمود.

هدف آن، آزاد سازی “سرزمینهای اسلامی” و “مردمان مسلمان” و اخراج مهاجمین کافر بود.

رجال برجسته مسلمان در میان حامیان اولیه کمالیستها، برجسته و ممتاز بودند، ۷۳ نفر از ۳۶۱ عضو اولین مجمع بزرگ ملی که در سال ۱۹۲۰ در آنکارا دور هم گرد آمده بودند، از روحانیون دینی بودند.

در فوریه ۱۹۲۱، کنگره پان اسلامی در سیواس Sivas جهت بسیج حمایتها تشکیل گردید.

چندین نماینده از کشورهای عربی در آن شرکت کردند.

کسانی که در جنگ کشته می شدند، شهید و از رهبر پیروزمند نیز با نام غازی یاد می شد.

هر دوی این لغات، در زمره واژه های جهاد، جنگ مقدس اسلام، به شمار می روند.

یک نویسنده الجزایری به نام مالک بنابی در خاطرات خود به صراحت اشاره می کند که چگونه گزارشهایی که از تازه قهرمان مسلمان در ترکیه و پیروزی های وی بر قدرتهای استعماری می رسید، باعث تهییج مسلمان الجزایر می شد.

در سرتاسر آسیا و آفریقا، مصطفی کمال نمونه بارزی بود که پیروزهایش کم و بیش با تلاشهای دیگری که علیه امپریالیست اجنبی و کافر انجام می شد، قابل مقایسه بود.

در سالهای اخیر، افسانه دیگری از آتاتورک در حال ظهور بود.

در بعضی از منازل مسلمانان، جایگزین قهرمانان برجسته شده بود، البته نه به عنوان مدافع دلاوری که برای دفاع از مردم خود با اروپاییها به مقابله برخاسته و آنها را شکست داده بود، بلکه بیشتر به عنوان آدم بی وجدانی که در لحظه پیروزیش به آنها (اروپاییان) پیوست و به خاطر تسلیم و واگذاری پیروزیها به آنها، گناهکار شناخته شد.

در دنیای تفکر بنیادگرایان، اسلام هم از خارج و هم از داخل مورد حمله قرار می گیرد.

تعداد و قدرت دشمنان خارجی زیاد و چهره هایی از قبیل امپریالیسم، که بعضا هم به عنوان سربازان جنگ صلیبی معرفی می شوند، متحد تبلیغاتی آنان، صهیونیسم که دست نشانده آنان است و همچنین کمونیست که به عنوان رقیب امپریالیسم قلمداد می گردد، را شامل می شوند.

این نقشها ممکن است در حوزه هایی که مشغول برخی تحرکات بنیادگرایی شوند و قبلا از ایدئولوژیهای اروپایی فوق تاثیر پذیرفته اند، جابجا گردند، اما معمولا دشمن داخلی خطرناک تر است چرا که هم شرارتش بیشتر است و هم تهدیدش. دلیل شرارت بیشتر آن به خاطر مخفیانه و خائنانه بودن خصومت آن است و علت تهدید بیشتر آن بدین خاطر است که این دشمن از داخل حمله می کند و با توطئه خود جامعه مسلمانان را از تمامیت دینی و هدایت الهی محروم می سازد اینکار جز اینکه حملات، نه چندان مهم دشمنان خارجی را به حداقل می رساند، چیز دیگری انجام نمی دهد.

این دشمنان داخلی، از لحاظ سیاسی متفاوت می باشند; آنها شامل چهره های مختلفی از قبیل فاروق شاه و جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر، شاه و مخالفان لیبرال و سوسیالیستش در ایران، حافظ اسد، رئیس جمهور سوریه و صدام حسین در عراق می باشند.

چیزی که در همه آنها مشترک می باشد، این است که همگی متجدد هستند، بدین معنا که از نظر اسلام، آنها کافران جدیدی هستند که هدفشان تضعیف و از بین بردن هنجارها، حقوق و ارزشهای اسلامی و جایگزینی آنها با هنجارها و حقوق ارزشهای کفرآمیز وارده از غرب می باشد، تا اینکه حکومت الهی را به صورت اسلام و تقدس جدیدی درآوردند و یا به عبارت دیگر، آن را غربی می کنند.

در این راههای شیطانی وجه مشترک همه آنها همان فاتحی است که در ابتدا، در پی اضمحلال خلیفه گری بود، حقوق مقدس اسلام را کنار گذاشت و کسانی را که برای قرنها این حقوق و عرف، فرهنگ و آموزش و پرورش را به اجرا درآورده بودند، از اریکه قدرت معزول ساخت، او کسی جز مصطفی کمال پاشا نیست.

مصطفی کمال پاشا، درواقع اولین حکمران مسلمانی بود که اسلام را متزلزل ساخت، شریعت را ملغی و عرف اروپاییان را بر تمامی زندگی عمومی و اجتماعی مسلمانان جاری ساخت.

با فرمانهای او، ترکهای مسلمان مجبور بودند تا زبان خود را با دست خط لاتین بنویسند، فقط با یک زن ازدواج کنند و عمامه ها و فینه های خود را برداشته و به جای آنها کلاه بر سر بگذارند.

این تغییرات تنها جاه طلبیهای یک حاکم مطلق بوالهوس نبود.

آنها اظهارات و توافقات آشکار و نمایانی از یک تغییر اجتماعی اساسی و درواقع مدنی بودند.

بسیاری از اصلاحات غربگرای او، از سوی دیگر دولتهای اسلامی، از قبیل دولتهایی که مبارزان اسلامی تندرو و سنتی در راس آنها بودند، پیگیری شد، اما هیچ کدام از آنها از لحاظ ذوق و شوق و ثبات و موفقیت قابل مقایسه با آن نبودند.

این روزها عکس العمل شدیدی علیه آنها در جهان اسلام به وقوع پیوسته است که حتی شامل جمهوری ترکیه نیز می شود.

روابط متقابل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی

انقلاب کمالیستی و فلسفه ای که آن را به پیش می برد، دارای زمینه تاریخی دراز مدتی بود که تا حدی به حمله اولیه ترکها به اروپا باز می گشت.

ترکها در ابتدای کار به اهمیت پیروی از اروپاییان در زمینه تسلیحات و هنرهای نظامی پی برده، به ناچار در تقابل با مردانی بودند که این سلاحها را برای آنها ساخته، فروخته و حتی تا حدی به کار می انداختند.

آنها از لحاظ اقتصادی و در زمینه تجارت و واردات و صادرات فزاینده مواد خام و تولیدات، با چندین دولت اروپایی در ارتباط بودند، اما در این موارد و در بیشتر روابط دیگری که با غرب کافر داشتند، عثمانیها و دیگر مسلمانان، از برخورد اجتناب می کردند.

همان گونه که پیش بینی می شد، این روابط باعث بوجود آمدن طبقه بزرگی از واسطه هایی از اتباع غیر مسلمان در دولتهای مسلمان گردیده و موجب افزایش شمار زیادی از بردگان آزاد و در مناطق دیگر، پناهندگان و مسیحیان مسلمان شده ای که در پی یافتن بهشت و اقبال خود در سرزمینهای اسلامی بودند، گردید.

این واسطه ها به عنوان یک عایق و پوشش و یا به اصطلاح دقیقتر، سپر دفع بلا برای جامعه مسلمانان میزبان بودند که از شوک فرهنگی که از ارتباط با آنها حاصل می گشت، جلوگیری می کردند.

پناهندگان یهودی اروپایی در اواخر قرن پانزدهم، اجازه چاپ مطبوعات را بدست آوردند و این الگو توسط یونانیها، ارمنی ها و مسیحیان عرب زبان نیز پی گیری می شد، اما آنها اجازه داشتند تا فقط با حروف چاپی خود یا حروف چاپی اروپایی و نه زبان عربی یا ترکی، مطالب خود را به چاپ برسانند.

این قضیه تا سال ۱۷۲۷ طول کشید; در آن سال، فرمان امپراتوری در زمینه تاسیس اولین جریده برای چاپ در استانبول صادر گردید.

این قضیه، توسط یک مجارستانی که به اسلام گرویده بود و یکی از مقامات ترک که از دیدار دیپلماتیک خود از پاریس باز می گشت، شروع گردید.

بعضی ها این ممنوعیت درازمدت چاپ عربی را به تقدس حروف چاپی که در قرآن به رشته تحریر درآمده بود، نسبت می دهند; دیگران آن را به منافع صنفی نویسنده و خوش نویس نسبت می دهند.

غیر از سفرهای تحمیلی و دسترسی محدود اسرا از طریق خشکی و دریا به این سرزمینها، هیاتهای دیپلماتیک تنها شانس دیدار و اقامت مسلمانان تحصیلکرده برای توقف کوتاه در اروپای مسیحی و دیدار و گفت و گو با مسیحیان اروپایی تحصیلکرده را فراهم می نمود.

بعضی از پادشاهان اروپا، همانند فرانسیس اول در فرانسه و الیزابت اول در انگلستان، ادعا کرده اند که احترام و حسن یت سلطان عثمانی را به دست آورده و به نوعی از اتحاد با او دست یافته اند، ولی هیچ مدرکی دال بر وجود چنین احساسی در میان عثمانیها وجود ندارد.

از زمانی که رهبران رقیب جنگهای صلیبی، که درصدد آزاد سازی سرزمین مقدس بودند، چهار اصل جلال برانگیز را در کرانه شرق مدیترانه مطرح کردند که بلافاصله باعث جلب توجه اتحادهای مسلمانان علیه یکدیگر گردید، شاهزادگان مسلمان فهمیدند که مسیحیت، حتی بیشتر از اسلام، تقسیم شده بود، با حاکمیتها می جنگید و برخوردهای جانسوز آن در هت برخی منافع به کار گرفته می شد.

بازرگانان مسیحی که در مصاف با سربازان جنگهای صلیبی و دنباله رو آنها بودند، در بازارهای مسلمانان مشغول خرید و فروش انواع و اقسام کالاها، حتی تسلیحات و دیگر وسایل جنگی، با قیمتهای مناسب بودند.

هیاتهای دیپلماتیک، از قبیل کنسولگریها و سفارتخانه های مقیم در کشورهای اسلامی و جوامع بین المللی فعال در شهرهای ساحلی مثل اسکندری، بیروت، و گالاتا نیز دارای روابطی با مسلمانان بودند.

اما در کل، به نظر می رسید که حاکمان مسلمان اهمیت اندکی به این ارتباطات می دادند و حتی خردمندان جامعه اسلامی از حاکمان مسلمان نیز بی خیالتر بودند.

مقامات رسمی عثمانی مطمئنا از وضعیت اقوام و ملتهای آشوبگر ماورای مرزهای شمال غربی آگاه بودند، ولی مدیریت را به دست افراد متخصصی می دادند که وظیفه شان حفظ نظم در مرزها و مراقبت از مردم سرکش ساکن ماورای مرزهای آنها بود.

عقب نشینی از وین، بیانگر شروع دوره جدیدی از روابط دیپلماتیک بود.

برای اولین بار در تاریخ، عثمانیها موضع ضعف و به عنوان طرف شکست خورده جنگی بلند مدت و خسته کننده، نیاز به مذاکره و برقراری پیمان صلح داشتند.

سودمندی دیپلماسی غربی در زمان مذاکرات به اثبات رسیده بود.

انگلستان، فرانسه و هلند که می خواستند اتریشی ها و متحدانشان را از ثمرات کامل پیروزیشان محروم نمایند، درصدد نجات ترکها از عواقب کامل شکستشان بودند.

در نتیجه مداخله ماهرانه و مشاوره آگاهانه فرستادگان انگلستان و هلند به استانبول، ترکها توانسته شرایط نسبتا بهتری را برای خود به وجود بیاورند.

در قرن هیجدهم که هیاتهای دیپلماتیک بیشماری از عثمانی به اروپا می رفتند، لحن تازه ای در گزارشهای فرستادگان آنان دیده می شد.

لحنی که حاکی از اظهار علاقه و حتی بعضی وقتها تحسین بود.

گاهی این فرستادگان تا جایی پیش می رفتند که دولت عثمانی را به تقلید از اعمال اروپاییان توصیه می کردند.

تا اواخر این قرن، سلطان سلیم سوم در چندین پایتخت اروپایی سفارتخانه های دائمی تاسیس نمودند.

و به دنبال آن، درصدد برقراری روابط دیپلماتیک با آنها برآمد.

تاسیس این سفارتخانه ها تغییر بنیادینی در روش قدیمی بود که کسی را برای هدف خاصی فرستادند و بعد از پایان آن کار، به کشور باز می گشت.

این سفارتخانه ها راهی در جهت همگرایی یک دولت اسلامی (عثمانی) با سیستم سیاسی اروپا بود; همچنین زمینه ای بوجود آمد تا نسلهای جدیدی از ترکها، چند سالی از عمر خود را در شهرهای اروپایی بگذرانند و از این طریق، یک زبان اروپایی را فرا گرفته، به صورت مستقیم از تمدن اروپایی، دانش و معلومات فرا گیرند.

ورود ترکیه به جامعه اروپا

در سال ۱۹۶۳، در زمانی که ترکها هنوز هم در حال عقب نشینی بودند، آقای ویلیام پن William Penn ، کتاب کوچکی به چاپ رساند که پیشنهاد شده بود دولتهای اروپایی دست به تشکیل سازمانی بزنند که این مشاجرات را داوری کرده، از جنگها جلوگیری نماید.

او پیشنهاد کرد که در صورتی که ترکیه از اسلام دست کشیده و مسیحیت را در آغوش بگیرد، برای پیوستن به جامعه اروپا از آن دعوت به عمل آید، اما چنین شرطی محال و بیهوده بود.

بنابر این، طبق ماده ۷ عهدنامه ۱۸۵۶ پاریس، چنین شرطی بر آنها تحمیل نشد و قدرتهای اروپایی به طور رسمی ورود عثمانی را در قالب اتحادی که به کنسرت اروپا معروف بود، پذیرفتند.

گر چه در زمینه درخواست ترکیه برای عضویت در جامعه اقتصادی اروپا به طور رسمی موضوعات دینی قضیه اشاره ای نشد، ولی نشانه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه این ملاحظات به طور کامل در این بحثها حذف نشده است.

در اروپای سکولار و مدرن، در داخل یا خارج جامعه، ایده تحمیل یک شرط دینی، اهانت آمیز و بی مورد به نظر می رسد، اما اکثر اروپاییان هنوز هم شرایطی برای دیگران در نظر می گیرند که موضوعات دینی در این مقوله نمی گنجد، ولی به تمدن اهمیت زیاد می دهند.

فرهنگ، آداب اجتماعی و بالاتر از همه، هنجارهای سیاسی، در جایگاه ویژه ای قرار دارند.

اینکه ترکیه یا دیگر دولتهای اسلامی خواستار یا قادر به برآورده کردن این شرایط هستند یا اینکه دولتهای اروپایی، بعد از همه رخدادهایی که به وقوع پیوسته است، هنوز هم می توانند شرایط خود را بر آنها تحمیل کنند، دو مسئله قطعی و درهم تنیده است.

ترکها و دیگر مردمان مسلمان، برای اینکه بتوانند در کنسرت اروپا بازی کنند، بایستی وسایل و ابزار جدیدی بدست آورده، در آنها مهارت کسب می کردند و با ادبیات جدیدی که بوجود آمده بود آشنا می شدند.

ادبیات اروپایی با فرهنگ مسلمانان متفاوت بود، بویژه آنکه، آنها بایستی زبانهای اروپایی و دست نوشته های نامقدس آنها را می آموختند.

پیش از آن، به این قضیه بصورت یک نیاز نگریسته نشده بود.

در زمینه حداقل ارتباطات مورد نیاز، مسلمانان به اتباع غیر مسلمان یا اروپاییانی که به صورت پناهنده، ماجراجو، بازرگان یا فرستاده به آن کشورها آمده بودند، اتکا می کردند.

در اوایل قرون وسطی ، گر چه در زمینه تاریخ و ادبیات هیچ اقدامی صورت نگرفت اما مقدار قابل توجهی از کارهای علمی و فلسفی یونانیان، به زبان عربی ترجمه شده، به قسمت عمده ای از میراث فرهنگی مسلمانان تبدیل شد.

در زمینه ترجمه متون اروپای مسیحی که در نظر مسلمانان به عنوان دشمن و دین ملغی تلقی می گردید، کار عمده ای صورت نگرفت.

به غیر از چند مورد، هیچ کتاب اروپایی به زبان ترکی یا عربی یا فارسی ترجمه نشد.

به استثنای چند ملاح و تاجر یا افرادی که اهمیت چندانی نداشتند و به صورت دست و پا شکسته زبان ایتالیایی را بلد بودند، مسلمانان اندکی قادر به صحبت کردن یا فهم زبان اروپایی بودند.

تعداد کسانی که قادر به خواندن و کتاب اروپایی بودند، از این هم کمتر بود.

مبادلات فرهنگی و نظامی

وضعیت فوق در قرن هیجدهم، عصر اول ارزیابی مجدد اسلامی، تغییر نمود.

اولین مسلمان برجسته ای که به یک زبان اروپایی تسلط داشت، سعید افندی بود که در سال ۱۷۲۰ همراه پدرش با یک هیات دیپلماتیک به فرانسه رفته بود.

بنا به اظهار یک شاهد فرانسوی هم عصرش، وی همانند افراد بومی به زبان فرانسه مسلط بود، وی مؤسس اولین چاپخانه ترک است.

یکی از اولین کتابهایی که در این چاپخانه به چاپ رسید، رساله ای است که در آن، به توصیف انواع حکومتهای موجود در اروپا، مشتمل بر جغرافیای فیزیکی و نظامی این قاره، نیروهای نظامی دولتهای اروپایی، آموزش، ساختار فرماندهی، و روشهای جنگی آنها، می پرداخت.

بیشتر از نیاز به اطلاعات سیاسی، نیاز نظامی بود که مسلمانان را به سمت یادگیری زبانهای خارجی و یا بدتر از آن، رفتن به سرزمینهای کفار سوق می داد.

برای نگهداشتن اروپاییهای در حال پیشروی در خلیج کوچک، لازم بود تا به روشهای نظامی اروپایی تسلط یابند.

از این رو، به معلمان اروپایی نیاز داشتند.

در قرن هیجدهم، تعداد زیادی از معلمان اروپایی برای آموزش نیروهای عثمانی به استخدام درآمدند. اکثر آنها مسیحیان مسلمان شده و ماجراجویانی بودند که زبان ترکی را یاد گرفته یا اینکه همراه مترجمان حضوری تدریس می کردند.

در پایان قرن، سلطان سلیم سوم از دولت تازه تاسیس جمهوری فرانسه درخواست کرد که یک هیات نظامی به آنجا بفرستد.

به پیروی از سلطان ترکیه در اوایل قرن نوزدهم، سه حکمران سرزمینهای اسلامی، یعنی پادشاهی مصر و شاه ایران گروههایی از مردان جوان خود را جهت آموزشهای بعضا هنرهای دیگری که در اروپا وجود داشت، بدانجا فرستادند.

یادگیری زبانهای خارجی به کندی پیش می رفت.

تا سال ۱۸۴۴ چارلز وایت Charles White ، انگلیسی مقیم استانبول، تنها از حدود ۱۲ ترک تحصیلکرده نام برده که به یک زبان اروپایی تسلط داشته، قادر به خواندن کتابهای اروپایی بودند.

اما بعد از آن، در این زمینه شاهد سرعت بیشتری هستیم.

جنگ استقلال یونان و در نتیجه اعدام تعداد کثیری از راهنمایان یونانی در دولت عثمانی، به ترکها فهماند که آنها دیگر نمی توانند به تجارتی که از طریق اتباع یونانی اشان به انجام می رسید، متکی باشند، بلکه باید خودشان دانش و مهارت لازم را کسب کنند.

اداره زبانهای خارجی در دولت عثمانی تشکیل شد و بعد از آن، در وزارتخانه های گوناگون عثمانی نیز اقدامی مشابه صورت پذیرفت.

استعمال و بکارگیری زبانهای ملحدین دیگر خوار شمرده نمی شد، بلکه برعکس، نیاز و فایده ای که در آموختن این زبانها بود، روز به روز بیشتر احساس می شد.
گسترش نهضت ترجمه و روند اروپایی نمودن ادبیات

از زمانی که مطالعه این زبانها به تعداد اندکی از مسلمانان امکان دسترسی به دانش و نظرات اروپاییان را می داد، گسترش نهضت ترجمه، همراه با افزایش موارد چاپی در این زمینه مشهود بود و این دانش و نظرات اروپاییان در سطح وسیعی در معرض دید دیگران قرار می گرفت.

تا اواخر قرن هیجدهم، تعداد بسیار اندکی از کتابهای اروپایی به زبانهای اسلامی ترجمه شده بودند و اکثر آنها مشخصا در زمینه جغرافیا و علوم پزشکی بود، و در میان این کتب مواردی مربوط به تشخیص پزشکی و درمان سیفیلیس بود; بیماری که اطلاعات آن بعد از شناسایی در اروپا، سریعا در اختیار خاورمیانه نیز قرار گرفت و هنوز هم در میان ترکها، فارسها و اعراب، به عنوان یک بیماری فرنگی یا اروپایی معروف است.

نویسندگان مسلمان به عنوان استعاره گاهی از این قضیه برای معرفی و گسترش نظرات و تجارب اروپاییان استفاده می کردند.

اولین ترجمه هایی که در اوایل قرن نوزدهم در چاپخانه های استانبول و قاهره به چاپ می رسید، عمدتا به علوم “کاربردی” اختصاص داشت، اما در میان آنها، چندین مورد در رابطه با تاریخ نیز وجود داشت که می توان از سه کتاب در مورد ناپلئون، یک کتاب در مورد کاترین بزرگ و کتابی که بعد از آن نوشته شد، یعنی تاریخ ولتر، در مورد چارلز دوازدهم سوئد نام برد.

در این زمینه می توان به کتاب “شهریار” ماکیاولی نیز اشاره کرد که در سال ۱۸۲۵ برای محمد علی پاشا تهیه گردید.

این کتاب به چاپ نرسید، بلکه به صورت دست نویس بود.

ترجمه کارهای ادبی، شعر، قصه و داستان نمایشی، به اواسط قرن نوزدهم برمی گردد.

تا اوایل قرن بیستم، تعداد زیادی از کارهای ادبی به زبانهای عربی، فارسی و تر کی ترجمه شده بودند و ادبیات جدیدی در این سه زبان در حال گسترش بود که اساسا متاثر از مدلهای اروپایی بود.

تا اواخر قرن بیستم، قالبهای ادبی سنتی در زبان ترکی از بین رفته و در زبان عربی اهمیت خود را از دست داده بود و در زبان فارسی نیز تقریبا چنین بود.

ادامه دارد…

ترجمه : حسن شاه بیگ (۱)
منبع:Bernard Lewis, Islam and the West, New York:Oxford University Press, 1993.