نصیحت

نوشته‌ها

نقش امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه

 

اشاره

 در مباحث پیش رو موضوعات امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مکانیزم نظارت همگانی در اصلاح جامعه و همچنین نقش مؤثر که این راهکار می تواند  اثرات نوید بخشی را در کنترل دولت با نظارت مردم و همچنین نظارت حاکم بر مردم ایفا نماید، مطرح گردیده است تا نقش امر به معروف و نهی­ از منکر در اصلاح جامعه و نظارت همگانی بیشتر روشن گردد که در اسلام یکی ازراه کار های است که در چندین قرن قبل، برای اصلاح جامعه مطرح گردیده است. در این  بحث دور اندیشی و جامع نگری دین اسلام در بعد نظارت نیز مطرح گردیده است .

فصل اول : مفهوم معروف ومنکر

معروف به کاری اطلاق می شود که با عقل و شریعت نیکو شناخته شود. [۲] به عبارت دیگر «معروف» یعنی شناخته شده و مقابل منکراست، یا کار نیک مطابق فطرت «معروف» آن است که مردم با ذوق آن را از حیات یکی از مباحث مهم در حاکمت های امروزی موضوع نظارت است که این امر نظارت حکومت بر مردم و مردم بر حکومت و همینطور نظارت حکومت بر نهاد های حاکمیتی بر یکدیگر را نیز در بر می گیرد و اما در بحث مورد پژوهش ما که صبغه ی حاکمیت در اسلام مطرح است و در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم به آن اشاره گردیده است.[۳] بیشترین تأکید ما بر نظارت همگانی در اسلام است.

از نظر اسلام نظارت یک وظیفه فردی و اجتماعی به حساب می آید که از مظاهر امر به معروف و نهی از منکر شمرده شده و جز امتیازات امت اسلامی قلم داد گردیده است. فلسفه نظارت در اسلام جلوگیری از طغیان وسر کشی است که به استبداد و ظلم و بی عدالتی پایان دهد.

نظارت در اسلام یک عمل آگاهانه ای است که هدف از آن سالم سازی محیط زندگی، خیر خواهی و رشد و بالندگی است. امر به معروف و نهى از منکر، مکمل فریضه هایى چون نماز و زکات است و غالبا در قرآن در کنار اجتماعی متداول می دانند و به فطرت سلیم آن را درمی یابند. [۴]

طبق این تعاریف معروف ها دربین ملتها فطری و همگانی هستند و معمولا با تفاوت بسیار اندک بین دسته های گوناگون بشر یکسانند. در واقعیات زندگی بشری، یک سلسله معیارهای اصیل برای خوب وبد و زشت و زیبا وجود دارد وبشر با همان توان بشری قدرت تشخیص شایستگی ها و زیبایی ها را دارد

بنابراین خوبی ها و بدی ها ذاتی هستند و انسان با بینش فطری و برداشت های نخستین خود می تواند برخی از آنها را دریابد و مختصات کلی آنها را باز شناسد و در جزئیات و سطوحی که عقل انسان از شناخت آن قاصر است، وحی به کمک انسان می شتابد و در تشخیص خوبی ها از بدی ها او را راه می نماید. [۵]

راغب اصفهانی در مفردات می گوید: «منکر چیزی است که به زشتی شناخته شده است. منکر ا ز «نکر» به معنای نشناختن ریشه دارد و انکار نوعی عدم قبول است.» [۶] منکر هر کاری است که عقل ها و خردهای صحیح زشتی آن را حکم می کنند، یا اینکه عقل ها در زشتی و خوبی آن کار سکوت می کنند، سپس دین و شریعت بدی وزشتی آن را بیان می کند. [۷] کاری که مردم در جامعه خود آن را نشناسند، یعنی در جامعه متروک باشد، حال یا به خاطر زشتی اش یا به خاطر اینکه جرم و گناه است. [۸]

فصل دوم:  نظارت درونی ونظارت بیرونی

نظارت بردونوع است؛ نظارت بیرونی ودرونی ، در نظارت بیرونی راه کارهای را حاکمیت برای کنترل جامه در نظر میگیرد و نهاد های را برای انجام این امر تأسیس می کند مانند پلیس و نهاد اطلاعاتی خودش راوظیفه دار این امر می کنند. اما در گذشته تا به امروز این تجربه نشان داده است که این نوع نظارت به تنهایی نتوانسته است که کترل ونظارت مؤثری را که موجب صلاح ورستگار ی است به نحو احسن تأمین نماید.

اصلاح درونی ؛ در اصلاح درونی  که بیشتر به اصلاح نفس یا همان جهاداکبرکه به اصلاح درونی انسان توجه دارد . در این روش نقایصی که در نظارت نوع اول مشاهده می گردد در این نوع نظارت مرتفع می گردد.

«نظارت های بیرونی به دو سبب آسیب پذیر اند یکی آنکه امکان هم دستی میان نظارت کننده و نظارت شونده وجود دارد… درگر آن که نظارت شونده در اثر مهارت و تجربه چه بسا بتواند پاره ای از عمل کرد های خود را از دید مقام ناظر پنهان دارد… در این صورت این نظارت شونده گان اند که نظارت کننده گان را فریب می دهند این واقعیت نشان می دهد تا انسان از درون تربیت نشود و خود بنای مهار خویش را نداشته باشد مهار از بیرون به ویژه برای صاحبا ن قدرت وثروت و شهرت از امکانات و توان بالایی برخوردارند – با موفقیت کامل رو به رو نخواهد گردید.»[۹]

علامه طباطبایی نظارت درونی را این طوری بیان داشته است:

«قوانین بشری بر اعمال انسان ها نظارت دارد نه بر شعور درونی احساسات نهانی انسان، در حالی که اختلاف، از شعور درونی، خود خواهی و احساسات نهانی سر چشمه می گیرد».[۱۰]

نظر ایشان در واقع امر، تأکیدی بر نظارت درونی که در اسلام به آن توجه گردیده می باشد.

اسلام با نگاه فراگیر خود نظارت را درهمه ابعاد مورد توجه قرارداده تا از حقوق فرد و جامعه به نحو شایسته ای صیانت نماید. [۱۱]

 فصل سوم: مبنای نظارت مردم بر حکومت

اساسی ترین پرسش در زمینه نظارت مردم بر قدرت سیاسی آن است که این حق بر چه مبنایی استوار است ؟ چرا «مردم» حق دارند بر کارکرد نهادهای حکومتی نظارت کنند، پرسش نمایند و اگر انتقاد و اعتراضی دارند، آزادانه بیان کرده و جریان امور را به گونه ای که می خواهند، تغییر دهند؟

همانگونه که شهیدمطهری گفته اند پاسخ به این پرسش که ماهیت و حدود نظارت را نیز مشخص می کند، منوط به آن است که معلوم شود «حکومت با چه دیده ای به توده مردم و به خودش نگاه می کند؛ با این چشم که آنها برده و مملوک و خود مالک و صاحب اختیار است؟ و یا با این چشم که آنها صاحب حق اند و او خود تنها وکیل وامین و نماینده است؟

در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تیماری است که مالک یک حیوان برای حیوان خویش انجام می دهد، و در صوت دوم از نوع خدمتی است که یک امین صالح انجام می دهد.» مرحوم نائینی هم در کتاب مشهور «تنبیه الامه و تنزیه المله»می فرماید : «حکومت بر دو نوع است : تملیکیه و ولایتیه.

  الف)حکومت تملیکیه که همان حکومت استبدادی است که در آن، حاکم افراد و ثروت های کشور را در حکم برده و دارایی شخصی خود می داند. این نوع حکومت را استعبادیه و تسلطیه، اعتسافیه و تحکمیه هم خوانده اند.

 ب) حکومت ولایتیه که براساس قهر و سلطه و اراده شخصی استوار نیست، بلکه بر اقامه وظایف و مصالح عمومی مربوط به نظم و حفظ کشور مبتنی است و اعمال حاکمیت نیز محدود و مقید به همان وظایف و مصالح است.» بنابر تصور نخست، حکومت و حاکمان، اربابان و طلبکاران همیشگی مردم اند که وظیفه ای مبنی بر خدمت رسانی به مردم و رعایت خواست آنان ندارند و اگر هم خدمتی ارائه می دهند، ناشی از لطف و منتی می دانند که بر مردم روا داشته اند.

 اما براساس تصور دوم اصولاً حاکمان، حاکم هستند تا منافع مردم را تأمین کنند و تا موقعی حق حکومت دارند که بر پیمان خود استوار بمانند. از این رو به مجرد پیمان شکنی برکنار می شوند و حتی اگر تمام وظایف خویش را نیز به درستی انجام دهند، با رأی و نظر موکلان باید برکنار شوند.[۱۲]

نظریه پردازان و طرفداران انواع نظام های مردم سالار مدعی آن هستند که بر خلاف نظام های یکه سالار یا مهان سالار، مردم را منشأ مشروعیت و قدرت خویش می دانند، اما گذشته از آنکه در عمل چه اتفاقی افتاده است، حداقل آن است که مناصب عمومی، فرصتی برای رشد شخصی و برخورداری از ثروت و قدرت به شمار می رود. نیم نگاهی به چگونگی رقابت هایی که برای تصدی مشاغل حکومتی در میان آنان وجود دارد روشن می کند که چرا ارسطو با دموکراسی مخالفت می کرد، افلاطون آن را «حکمرانی جهالت» می نامید و کارلایل هم آن را «حکومت فرصت طلبان و شارلاتها» می دانست.

اما از منظر مردم سالاری دینی قدرت سیاسی تنها یک امانت است و نه سفره برخورداری ها؛ چنانکه علی (علیه السلام) در نامه معروفش به کارگزار آذربایجان هشدار داد که : «مبادا بپنداری حکومتی که به تو سپرده شده است، طعمه و شکاری است که به چنگ آورده ای؟ خیر، امانتی است که برگردنت نهاده شده و تو تحت نظارت مقام بالاترت هستی و نمی توانی به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی».

«در تعاریف دولت همواره عنصر وحدت سیاسی که ناشی از حضور مردم می باشد مورد تأکید قرار گرفنه است.»[۱۳]

با همین برداشت است که آن حضرت علی در نامه دیگری به مأموران حکومتی نهیب می زند : «از طرف خود با مردم به انصاف رفتار کنید و در برآوردن نیازهای آنان پرحوصله باشید؛ چرا که شما امانتدار مردم، وکیل امّت و نماینده حکومت هستید».

مرحوم استاد شهید، مرتضی مطهری، با اشاره به اینگونه آموزه های پرشمار در نهج البلاغه، نتیجه می گیرد که : « در منطق این کتاب شریف، امام و حکمران، امین و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنها است؛ از این دو حکمران و مردم اگر بنا است یکی برای دیگری باشد، این حکمران است که برای توده محکوم است نه توده محکوم برای حکمران».

ایشان با اشاره به واژه رعیت که در ادبیات دینی به مردم اطلاق شده است، می افزاید: «واژه رعیت علی رغم مفهوم منفوری که تدریجاً در زبان فارسی به خود گرفته است، مفهومی زیبا و انسانی داشته است. استعمال کلمه راعی را در مورد حکمران و کلمه رعیت را در مورد توده محکوم، اولین مرتبه در کلمات رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و سپس به وفور در کلمات علی علیه السلام می بینیم.

 این لغت از ماده رعی است که به معنی حفظ و نگهبانی است. به مردم از آن جهت کلمه رعیت اطلاق شده است که حکمران، عهده دار حفظ و نگهبانی جان و مال و حقوق و آزادیهای آنها است.»

ناگفته پیدا است که چنین نگاهی به حکومت، ریشه در آیات متعددی از قرآن کریم دارد که آیه ۵۸ از سوره نساء از گویاترین نمونه های آن است؛ «إِنَّ الله یَأمُرُکم أَن  تُؤَدُّوا الأَماناتِ اِلی اهلِها و إذا حکمتُم بینَ الناسِ أَنْ تحکُمُوا بِالعدلِ».

همانگونه که مفسر بزرگ قرآن، مرحوم طبرسی، در مجمع البیان فرموده است در معنی این آیه چند قول است که بنابر یکی از اقوال، مخاطب آن حکمرانان هستند و خداوند با تعبیر به لزوم ادای امانت، آنان را فرمان می دهد که به رعایت حقوق مردم قیام کنند. در ذیل روایتی از امام باقر (علیه السلام) خطاب به زراره نیز همین احتمال تأیید می شود؛ آنجا که حضرت می فرماید : «… هُمُ الحُکامُ یازُرارهَ، اِنَّه خاطَبَ بِهَا الحُکّامَ». البته همانگونه که علامه طباطبائی تصریح کرده است : «ذیل روایت نشان می دهد که تطبیق آن بر زمامداران از باب جری است؛ و گرنه آیه شریفه درباره هر امانت و حکمی صدق می کند.»

خلاصه آنکه زمامداران در بینش دینی ما امانتدار مردم هستند، باید زیر نظر صاحب اصلی حق و در حدود اختیاراتی که برای آنها مشخص شده انجام وظیفه کرده و پاسخگو باشند. از تسلط بر ثروت و قدرت عمومی بهره مندی نخواهند داشت و در نتیجه، انگیزه شخصی و منافع فردی در میان نخواهد بود. این چنین است که از تصدی حاکمیت گریزان هستند و از اینکه کنار نهاده شوند استقبال می کنند و البته تا در مصدر قدرتند خود را مکلف به خدمتگزاری صادقانه و بی منّت می دانند

تفاوت برکات و آثار چنین مبنای فکری با آنچه در سایر نظام های حکومتی وجود دارد، به آسانی قابل درک است.

بخش دوم: امر به معروف و نهی از منکر یانظارت همگانی در اسلام

فصل اول: مکانیزم نظارتى در حکومت اسلامى

براى آن که شریران حاکم نشوند، امر به معروف و نهى از منکر باید به عنوان مهم ترین ابزار نظارتى به کار گرفته شود. هر مسلمانى مکلف است که امر به معروف و نهى از منکر کند و امر و نهى او منحصر و محدود به افراد خاصى نیست، بلکه همه سطوح جامعه و حتى حاکمان را دربرمى گیرد. مسئله امر به معروف حاکمان در سنت دینى ما غالبا تحت عنوان «نصیحت ائمه مسلمین» آمده است و نویسندگان درباره اهمیت، شیوه و آداب آن بحث ها کرده اند. [۱۴] گوهر این بحث ها آن است که هر مسلمان مجاز و بلکه موظف است که حاکمان را خالصانه امر به معروف و نهى از منکر کند و این فریضه محدود و منحصر به محکومان نیست، بلکه از حقوق پیشین یکایک مسلمانان است. امام على  (علیه السلام) نیز به مالک اشتر توصیه مى کند تا از بله قربان گوها بپرهیزد و آنان که زبان تلخ حق گویانه را به کار مى گیرند، به خود نزدیک سازد: «و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیش تر گوید و در آنچه کنى یا گویى ـ و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد ـ کم تر یارى ات کند. [۱۵] » امام (علیه السلام)، نه تنها به فرمانداران خود توصیه مى کند که سخن آمران را نقدپذیرانه بشنوند، بلکه خود پیشقدم در این کار مى شود و به مردم مى گوید: «از گفتن حق یا راى زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم؛ مگر که خدا مرا در کار نفس، کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است. [۱۶] » بدین ترتیب امام اصل خطاناپذیرى و معصومیت حاکم را نمى پذیرد و همگان را به نقد عملکرد او فرامى خواند. امام (علیه السلام) گرچه خود معصوم و مصون از خطا است، در باب جایگاه خود سخن مى گوید و معتقد است که هر کس در مقام آمریت قرار گیرد، نیازمند هدایت و امر به معروف دیگران است و نخستین سنگ انحراف زمانى گذاشته مى شود که حاکم خود را بى نیاز از امر به معروف به وسیله دیگران بداند و بدین روى به مالک توصیه مى کند: «و مگو که امارت یافته ام. پس فرمان مى دهم و از من اطاعت مى کنند. که این کار مایه سیاهى دل و تباهى دین و نزدیک شدن زوال نعمت ها است. [۱۷] »

با همین نگاه است که بیان حق و سخن عادلانه را در برابر حاکم ستمگر برترین کارها مى شناساند . [۱۸] به مقدارى که انسان مسئولیت دارد، به همان مقدار نیازمند نظارت دیگران بر خویش است وگرنه طبع اقتدار طلب او، او را به دره ژرف قدرت پرستى درمى غلتاند و بر اثر بى توجهى و تساهل دیگران به سرنوشت حاکمانى دچار مى شود که امام على (علیه السلام) وضع آنان و حاکمیتشان را این گونه تصویر مى کند: راه گشاده سنت را رها کنند و کار از روى هوا کنند و احکام فروگذار شود و بیمارى جان ها بسیار، و بیمى نکنند که حقى بزرگ فرو نهاده شود و یا باطلى سترگ انجام داده. آن گاه نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ مقدار و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار. [۱۹]

بارى، آنچه حکومت اسلامى و جامعه اسلامى را از دیگر جوامع و حکومت ها متمایز مى سازد، حضور گسترده ابزار نظارت و کنترلى است به نام امر به معروف و نهى از منکر و این فریضه، انحصار به اقشار خاصى ندارد و همگان مى توانند مسئولانه از آن استفاده کنند و هیچ حاکمى را نرسد که ادعا کند: «انى مؤمر آمر فاطاع»، و این نظارت را هیچ قانونى نمى تواند محدود یا ممنوع کند؛ زیرا خود قوانین مبتنى بر این فریضه اند و اگر این فریضه رها شود، نخست بدکاران چیره و نیکان خوار مى شوند و نهایتا جامعه راه تباهى و هلاک در پیش مى گیرد و آن گاه دعاى کسى نیز به اجابت نمى رسد و گناه این تباهى و هلاک به گردن همگان است ـ نیکان و بدان. با توجه به اهمیت نظارتى این فریضه است که تدوین کنندگان قانون اساسى، آن را از اصول کلى یا مادر به شمار آورده اند. در اصل هشتم قانون اساسى جمهورى اسلامى چنین آمده است: در جمهورى اسلامى ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهى از منکر وظیفه اى است همگانى و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر؛ دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت

فصل دوم: جایگاه امر به معروف ونهی ازمنکر در قرآن و  سنت

    قرآن ؛ خداوند در قرآن کریم، بهترین ویژگی امت اسلامی را انجام امر به معروف و نهی از منکر دانسته است، چنان که می فرماید: «شما بهترین امت هستید که به سود انسانها آفریده شدید چه این که امر به معروف و نهی از منکر می کنید…» [۲۰]و آن دو را بر فریضه های دیگری چون، اقامه نماز و پرداختن زکات، مقدم داشته و فرموده است: «مردان و زنان مؤمن، اولیای یکدیگرند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و نماز را برپا می دارند و زکات می پردازند.» حج ۴۱ . در نتیجه، امت اسلامی را ملزم به انجام آن دو فریضه بزرگ نموده و می فرماید : باید شما امتی باشید که به اسلام می خوانید و امر به معروف و نهی از منکر می کنید.

    سنت؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: پیروان من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در راه خیر یکدیگر را کمک می نمایند، طریقه خیر و سعادت را می پیمایند؛ ولی آن گاه که این واجب الهی را ترک کنند، برکات از آنان گرفته می شود؛ دسته ای از آنها بر عده دیگری چیره می گردند و یار و یاوری برای آنها در زمین و آسمان پیدا نخواهد شد. هر بررسی کننده آگاه و تیزبین، در بررسی تاریخ زندگی پیشوایان معصوم علیهم السلام این نکته را به درستی مشاهده می کند که «امر به معروف و نهی از منکر» از کودکی تا پایان عمر، ارتباط ناگستنی با تمام مقاطع زندگی آنان داشته است و آنان، در تمامی مقاطع سنی از کودکی تا پایان عمر، پیوسته برپا دارنده این فریضه بزرگ بوده اند و در برپایی آن توصیه فراوانی نموده اند.

ائمه معصومین علیهم السلام درادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و حتی فراتر از محدوده رسالت خویش بر این کار اصرار ورزیدند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهمیت این فریضه الهی بود. آنها، به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شده، به خشم خدا گرفتار آید. تا آنجا که خداوند آنان را از این همه تلاش و دلسوزی باز می داشت: «گویا می خواهی به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی، اگر به این گفتار ایمان نیاورند .!

قال امیر المؤمنین علی (علیه‌السلام): “لاتترکوا الامر باالمعروف و النهی عن المنکر فیول علیکم شرارکم”. [۲۱]

امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید در غیر این صورت بدترین شما بر شما حاکم می شوند.

فصل سوم: امر به معروف ونهی از منکر در قانون اساسی ج.ا.ا

اصل هشتم ق.ا.ج .ا. : در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر ، امر به معروف و نهی ازمنکر وظیفه ای  همگانی و متقابل  بر عهده مردم  نسبت به یکدیگر ، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت . شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می کند .«و المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یعمرون بالمعروف وینهون عن المنکر».

که این اصل باصراحت تمام دال بر اجرا و توجه جدی  قوای مقننه و مجریه را به  فریضه امر به معروف و نهی از منکر،  آشکار می سازد.

این ترتیب نکته های زیر در مورد اصل یاد شده شایسته دقت است:

    اصل هشتم قانون اساسی، نظارت همگانی را خنثی و یا فقط بازدارنده نمی داند. مردم حق، و حتی وظیفه دارند تا علاوه بر راهنمایی، توصیه و «دعوت به خیر»، دولت منتخب خویش را «امر» و «نهی» کنند. مقصود از نظارت همگانی پیدا کردن نقاط ضعف و مچ گیری حاکمان نیست، بلکه ناشی از محبت و احساس نزدیکی و دلبستگی به دولت است. مردم نه تنها در گزینش فرمانروایان و اداره امور کشور مشارکت می کنند، بلکه از آنچه در دنیای امروز به عنوان «حق نظارت همگانی» بر هیأت حاکمه یاد می شود، نیز برخوردار هستند. افزودن براین، نظارت همگانی تنها «حق» مردم نیست، بلکه «وظیفه» آنان است. این نظارت تکلیفی است که نمی توان از آن چشم پوشی کرد یا در اجرای آن تساهل و تسامح نشان داد.

    نظارت مردم بر دولت از موضع ضعف و خواهش نیست. خواست و نظر مردم مقدم برخواست و نظر مسئولان است و به همین جهت، افزون بر «دعوت»، مردم باید از موضع برتر به دولت منتخب خویش «امر» و «نهی» کنند.

مطابق این اصل  امر به معروف نهی از منکر در سه حوزه قابل بررسی است:

الف) امر به معروف و نهی از منکر ، وظیفه حکومت

امر به معروف و نهی از منکر که وظیفه حکومت نسبت به مردم است و آیاتی که این وظیفه را بیان می کند عبارت است از: وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یدْعُونَ إِلَى الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [۲۲] که گروهها و تشکیلات دولتی موظف به این کار می باشند. در گذشته در حکومت های اسلامی به این نهادها محتسب می گفتند و نهاد حسبه نام داشت، این قسمت مورد بحث ما نمی باشد.

ب) امر به معروف و نهی از منکر عمومی؛

یکى از معروف هاى اجتماعى و یکى از وظایف دولت، تأمین حقوق همه شهروندان خود است. امر به معروف و نهى از منکر نیز با گستره اى که دارد، در پى تأمین این هدف است. فلسفه حکمرانى ـ به گفته امام على (علیه السلام) ـ آن است که ستمدیدگان از هرگونه ستمى ایمن باشند و حدود الهى بر زمین نماند. بدین ترتیب، با اختیاراتى که دولت در جهت مصالح مردم دارد، باید در این مسیر حرکت کند و حقوق عامه را تأمین نماید.

 اساسا معیار صلاح و پاکى امت و اجتماع آن است که حق هر ذى حقى به او برسد. با همین رویکرد است که امام على (علیه السلام) در عهدنامه اش به مالک اشتر از او مى خواهد تا نیاز نیازمندان را برطرف کند و آماده شنیدن گفته ها و اعتراضاتشان باشد؛ چرا که: « من از رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم، بارها شنیدم که مى فرمود: “هرگز امتى را پاک [از گناه ] نخوانند که در آن امت [بى آن که بترسند و ] در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند”. [۲۳] » در نتیجه امر به معروف و نهى از منکر، در عرصه اجتماعى به معناى رساندن حقوق مستحقان به آنان و منع از تجاوز ستمگران به مظلومان است. افزون بر این، یکى دیگر از کارکردهاى امر به معروف و نهى از منکر، هدایت همگان و تأمین مصالح عامه آنان است. از این رو امام هنگام سخن از فلسفه احکام، مى فرماید که:  خداوند امر به معروف را براى اصلاح کار همگان و نهى از منکر را براى بازداشتن بى خردان وضع کرده است[۲۴]

عموم مؤمنین این وظیفه را نسبت به همدیگر دارند و همه مؤمنان باید آمر و ناهی باشند، این دسته آیات عبارتند از: کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ .[۲۵]

این آیه اطلاق دارد که مردم نسبت به هم، این وظیفه را دارند و حتی امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به حکومت و یا حکومت نسبت به مردم را می گیرد چون اطلاق دارد. ولی ما بیشتر جایی را مد نظر داریم که مردم نسبت به حکومت و حاکمان حق امر به معروف و نهی از منکر دارند.

ج) نظارت مردم برحکومت

در امور عمومی که جامعه آنها را به دیگران سپرده است نظارت برای جلوگیری از استفاده­ی ناروا از قدرت نظارت ظرورت می یابد اسلام حکومت و دست یابی به قدرت را امانت می داند امانتی که از جانب خداوند و مردم …علی (علیه‌السلام) خطاب به اشعث بن قیس فرماندان آذر بایجان فرمود:« «مبادا بپنداری حکومتی که به تو سپرده شده است، طعمه و شکاری است که به چنگ آورده ای؟ خیر، امانتی است که برگردنت نهاده شده و تو تحت نظارت مقام بالاترت هستی و نمی توانی به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی».[۲۶]

در قرآن به صراحت این قسم ذکر نشده و تنها اطلاقات آیات مربوطه این قسم را می گیرد ولی در روایات زیادی می توان استفاده کرد که این قسم نیز مد نظر می باشد. مثلاً این روایت نهج البلاغه: لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ فَیوَلَّى عَلَیکُمْ أَشْرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یسْتَجَابُ لَکُم[۲۷]  عتراض نسبت به رفتار حکومت حق و وظیفه مردم است که مرحله بعد از نصیحت می باشد.

حضرت علی(علیه‌السلام)گوش فرا دادن به انتقاد سازنده را سبب استحکام پایه های حکومت می داند و همچنین می فرماید: ای مردم مرا نقد وارزیابی کنید! چرا که من گذشته از حالت عصمت فراتر از آن نیستم که دچار لغزش نگردم. من و شما بندگان یک خدا هستیم که جز او خدایی نیست. [۲۸]

امیر مومنان علیه السلا م همچنین در عهدنامه خود به مالک اشتر که در حقیقت،  اساسنامه حکومتی علوی به شمار می رود پس از اینکه به او سفارش می کند تا همکاران خود را از صالحان و خوش پیشینه ها برگزیند، نوشته است: ثم لیکن اثرهم عندک اقولهم بمر الحق لک، و اقلهم مساعده فیما یکون منک فما کره الله لا ولیائه، واقعا ذلک من هواک حیث وقع، والصق باهل الورع و الصدق، ثم رضهم علی ان لا یطروک و لا یبجهوک بباطل لم تفعله، فان کثره الا طرا» تحدث الذهو و تدنی من العزه… باید برگزیده ترین آنان نزد تو،  آن کس از وزیران باشد که سخن تلخ حق را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آنچه خدا از اولیایش نمی پسندد و مطابق هوای توست، یاری و مساعدت کند و خود را با صاحبان تقوا و صداقت، محشور کن و عادتشان بده که ثناگویی و ستایشت نکنند و از اینکه باطلی را ترک کرده ای که وظیفه توست، با مدح خود تو را شادمان نسازند، زیرا ستایش زیاد، خودپسندی می آورد و شخص را به تکبر نزدیک می کند

 د) وظیفه نصیحت

دیگر از وظایف مردم در قبال حاکم و حکومت، نصیحت است. نصیحت ائمه مسلمین تعبیری نام آشنا در فرهنگ سیاسی اسلام است که ریشه در روایات و کلام رسول گرامی اسلام دارد. نصیحت، برخلاف شهرتی که در فرهنگ عمومی ما دارد، به معنای پند و اندرز نیست بلکه به معنای “خیرخواهی خالصانه” و “مصلحت اندیشی صادقانه و واقع بینانه” نسبت به دیگران است.[۲۹]

این واژه در مقابل غش قرار دارد که به معنای ناخالصی، بدخواهی، فریب، خیانت و نیرنگ است.[۳۰] در اسلام، مؤمنان موظفند نسبت به همگان ناصح و خیرخواه بوده، در برابر آنان از هرگونه فریب، خیانت و نیرنگ به دور باشند. به گونه ای که پیامبر اسلام، دین را همسنگ نصیحت دانستهاند لذا سؤال شد، نصیحت نسبت به چه کسی؟ فرمود برای خدا، پیامبر خدا، ائمه مسلمین و همه مسلمانان: الدین نصیحه قیل لمن یا رسول الله؟ قال: لله و لرسوله و لأئمه الدین و لجماعه المسلمین[۳۱]

این یک مسئولیت همگانی است که جامعه اسلامی را از هرگونه ناخالصی، ریا و نیرنگ، پاک میکند و روابط و تعامل انسان را تسهیل می بخشد. یکی از مهمترین مصادیق نصیحت و خیرخواهی عمومی مردم نسبت به همدیگر، نصیحت حاکمان اسلامی و رهبران جامعه است. پیامبر اسلام میفرماید: “ثلاث لا یغل علیه من قلب امری مسلم: اخلاص العمل لله، و النصیحه لأئمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم؛ [۳۲] سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نکند: خالص کردن عمل برای خدا، خیرخواهی پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت”

رهبران جامعه به لحاظ مسئولیت سنگینی که جهت تأمین حقوق مردم و ایجاد زمینه های مناسب برای رشد و تعالی جسمی و روحی آنان دارند، بیش از دیگران نیازمند خیرخواهی مردمند. از این رو، در لسان روایات، خیرخواهی حاکمان یکی از حقوق آنان شمرده شده است: امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) خطاب به مردم میفرماید:

و اما حقّی علیکم: فالوفاء بالبیعه، و النصیحه فی المشهد و المغیب، والاجابه حین ادعوکم و الطاعه حین امرکم؛[۳۳] اما حق من بر شما وفا به بیعتی است که با من کردهاید و خیرخواهی در حضور و غیاب و پاسخ مثبت در آن هنگام که شما را بخوانم و اطاعت از من موقعی که به شما دستوری بدهم

در مقابل، حضرت علی (علیه‌السلام) شهروندان حکومت اسلامی را از هر گونه خیانت و نیرنگ نسبت به حکومت برحذر می دارد: “با والیان خود خیانت نورزید و به رهبران خود نیرنگ نزنید و پیشوایان خود را نادان نخوانید و از رشته پیوند خود جماعت مسلمین پراکنده مشوید تا شوکت و دولت شما برود. پایه کارهای شما باید بر این مبنا باشد و ملزم این روش باشید.[۳۴]

البته نصیحت حاکم از منظر حقوق شهروندی، علاوه بر اینکه حق حاکم و وظیفه ملت است، از حقوق مردم نیز به شمار میرود. یعنی نصیحت، حق و وظیفه متقابل دولت و ملت است. این حق متقابل به شکل زیبایی در کلام حضرت علی (علیه‌السلام) وارد شده است:

ایها الناس!انّ لی علیکم حقاً، و لکم علی حقٌ: فامّا حقکم علی فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تأدیبکم کیما تعلموا، و اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعه و النصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجابه حین ادعوکم و الطاعه حین آمرکم؛[۳۵]  ای مردم، حقی من بر شما دارم و حقی شما بر من دارید. اما حق شما بر من: خیرخواهی درباره شما و تنظیم و فراوان نمودن بیت المال برای تهیه معیشت سالم برای شما، و تصدی بر تعلیم شما که از جهل نجات پیدا کنید و تأدیب شما که علم شما را بسازد. و اما حق من بر شما: وفا به بیعتی است که با من کردهاید و خیرخواهی در حضور و غیاب و پاسخ مثبت در آن هنگام که شما را بخوانم و اطاعت از من موقعی که به شما دستوری بدهم.

بنابراین، مردم از باب حق نیز میتوانند به نصیحت حاکمان بپردازند. به شرط اینکه جوهره نصیحت که همان خیرخواهی منصوح است در آن رعایت گردد.

نصیحت نیز چون دیگر حقوق مردم، در دنیای امروز برای کارآمدی بیشتر می تواند در قالب تشکل ها و گروه های سازمان یافته ارائه شود تا از تأثیرگذاری بیشتری برخوردار گردد. به ویژه آن  که در حکومت های پیچیده و پردامنه امروز، مراجعه مستقیم و فردی به حاکمان، دور از دسترس می نماید. لذا احزاب، انجمن ها و گروه های مختلف سیاسی و صنفی و رسانه های گروهی ابزارهایی هستند که می توانند در انجام دادن وظیفه اجتماعی نسبت به مسؤولان و دست اندرکاران جامعه مورد استفاده قرار گیرد

بخش سوم :  نقش امر به معروف  ونهی از منکر در کمک به اهداف قانون

فصل اول : ضمانت اجرای احکام و دستورات الهی

امر به معروف و نهی از منکر به عنوان اصل «نظارت عمومی» یا «ضمانت اجرایی» قوانین اسلام مطرح می باشد. خدا نظارت بر حسن اجرای احکام الهی را برعهده فرد فرد جامعه اسلامی از هر قشری نهاد، از این رو هر فرد و گروهی همواره چشمان بیدار امت اسلامی را مراقب خویش دانسته و تلاش می کند حتی الامکان قوانین اسلامی را رعایت نموده و زیر پا نگذارد. امام باقرع می فرمایند: « امر به معروف و نهی از منکر فریضه بزرگی است که به سبب آن واجبات برپا می شود».[۳۶]

۱ .  امنیت اجتماعی:

 هر جامعه ای برای پویایی خویش نیازمند آرامش و امنیت از جانب داخل و خارج است. از مهم ترین آثار اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر حفظ امنیت می باشد و سایر آثار اجتماعی این فریضه مثل بقای جامعه، وحدت، اجرای احکام، آبادانی و سازندگی و… همگی در راستای برقراری امنیت ۱۹ در جامعه، قرار می گیرند و وجود آنها به نوعی با ایجاد امنیت مرتبط می باشد.

امام باقر (علیه‌السلام) درباره تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در امنیت اجتماعی می فرمایند: «به وسیله امر به معروف و نهی از منکر راه ها ایمن می گردد و… از دشمنان انتقام گرفته می شود. »[۳۷]

۲٫ برقراری عدالت اجتماعی:

نظارت عمومی بر حسن اجرای احکام عدالت گستر اسلام زمینه فراگیری عدالت اجتماعی را فراهم می سازد. امام علی (علیه‌السلام) در این مورد می فرمایند: «… امر به معروف و نهی از منکر با برگرداندن مظالم به صاحبان اصلی آن و مخالفت ستمگر همراه است. همچنین تقسیم عادلانه بیت المال و غنایم را در پی دارد و صدقات مالیات های شرعی از جاهای لازم گرفته شده و در جای حق و مناسب مصرف می شود. [۳۸]

۳ .  آبادانی و سازندگی در جامعه:

عمران و آبادانی کشور ساختار امر به معروف و نهی از منکر است. امام باقرع در این مورد می فرمایند: «بوسیله امر به معروف و نهی از منکر سرزمین ها آباد می شود.[۳۹]

۴ . خیر و سلامتی:

پیامبر گرامی ص در این باره می فرمایند: «امت من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر کنند در خیر و سلامتی اند.[۴۰]

۵ .  قدرتمندی مومنان:

تقویت نیروهای صالح درون جامعه و تضعیف منافقان از برکات امر به معروف و نهی از منکر است. حضرت علی (علیه‌السلام) می فرمایند: «هر کس امر به معروف کند مومنان را قدرتمند می کند. »[۴۱].

۶ .  تضعیف جبهه نفاق:

خداوند متعال این برنامه را بسیار زیبا در آیه شصت و هفت سوره توبه بیان می نماید که منافقان سعی در امر به منکر و نهی از معروف دارند و مومنان باید با امر به معروف و نهی از منکر توطئه آنان را خنثی نمایند.  [۴۲]

حضرت علی(علیه‌السلام)نیز تاثیر امر به معروف و نهی از منکر را در شکست خط نفاق و درمانده کردن منافقین قطعی دانسته و فرموده است: «کسی که نهی از منکر کند بینی منافقان را به خاک می مالد. »  [۴۳]

۷٫ مصلحت عمومی جامعه و طرد نا اهلان از پست های کلیدی:

حضرت علی (علیه‌السلام) در این باره فرموده اند: «خداوند امر به معروف را برای مصلحت عامه مردم و نهی از منکر را برای طرد سفیهان واجب کرده است. »[۴۴]

۸ .  شکوفایی اقتصاد:

اقتصاد سالم منوط به امر به معروف و نهی از منکر است. با امر به معروف و نهی از منکر راههای صحیح کسب و تجارت و پیشرفت صنعت، هموار گشته و هر کسی درخور استعداد خویش به امرار معاش می پردازد و بیکاری، گرانفروشی، احتکار و سایر انحرافات اقتصادی ریشه کن می گردد. امام باقر (علیه‌السلام) در ادامه حدیث جابر می فرمایند: «به وسیله امر به معروف و نهی از منکر کسب ها حلال می شود. » [۴۵]

۹٫ انسجام و بقای جامعه و وحدت آن:

افراد انسانی در جامعه به سان سرنشینان یک کشتی، دارای سرنوشت یکسانی هستند و مسافران کشتی صرف نظر از مقرراتی که توسط مؤسسه کشتی رانی یا ناخدا به آنها ابلاغ می شود، به طور طبیعی حق دارند و موظفند از اموری که ممکن است آنها را در کام دریا جای دهد شدیداً جلوگیری به عمل آورند و در جهت حفظ کشتی و مسافران از خطرات کوشش نمایند. [۴۶]

با توجه به این که قرآن در سوره آل عمران در آغاز انسان را به وحدت اجتماعی از پرتو اعتصام به حبل الله دعوت می کند و به دنبال آن وظیفه نظارت همگانی را مطرح می نماید. استفاده می شود که اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد، عوامل مختلفی که دشمن بقای وحدت اجتماعی هستند، همچون موریانه، از درون ریشه های اجتماع را می خورندو آن را متلاشی می سازند بنابراین حفظ وحدت اجتماعی بدون نظارت عمومی ممکن نیست. [۴۷].

نتیجه

امر به معروف ونهی ازمنکر، نقش های فراوانی دارد مثل نگهبانی از سایر احکام، کامل کننده امور وسنگ پایانی دستورا ت الهی، رمز رستگاری انسان وجامعه، آینه دار خداوند که صفات خدارا در وجود انسان می تاباند؛ زیرا خداوند نخستین امر کننده به معروف ونهی کننده از منکراست. نجات معنوی و اخلاقی جامعه در پرتوی امر به معروف ونهی ازمنکر است. راههای عملی کردن امر به معروف ونهی ازمنکر جهت امنیت اخلاقی ورشد معنوی جامعه، با ایجاد تشکل امر به معروف ونهی ازمنکر، ایجاد رسانه مثل رادیو وتلویزیون و…، تبیین ارزش وجایگاه امر به معروف ونهی ازمنکر، و… است

همانطور که در ضمن بیان کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر ذکر شد، یکی از اثرات مهم این فریضه، امنیت بخشی به فرد و جامعه می باشد و سایر اثرات و کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر مثل بقای جامعه و حفظ وحدت، عدالت اجتماعی و اقتصادی، آبادانی و سازندگی، قدرتمندی افراد صالح جامعه و تضعیف دشمنان و منافقان، همگی در راستای نظارت.همگانی در اسلام فریضه امر به معروف و نهی ازمنکر است.

پی نوشت

 [۲] . مفردات الفاظ قرآن، ج ۲، ۲۶۱۳، ص ۲۹.

[۳].اصل هشتم ق.ا.ج .ا. : در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر ، امر به معروف و نهی ازمنکر وظیفه ای  همگانی و متقابل  بر عهده مردم  نسبت به یکدیگر ، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت . شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می کند .«و المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یعمرون بالمعروف وینهون عن المنکر»

[۴] . قاموس قرآن، ج ۶، چ چهارم، ۴۶۱۳، ص ۷۲.

[۵] . بایدها و نبایدها، بنیاد نشر آثار و اندیشه های آیت الله بهشتی، چ دوم، صص ۶۷- ۷۷.

[۶] . قرشی، سیدعلی اکبر، ج ۷، ص ۹۰ .

[۷] .  اصفهانی، راغب، ج ۳، ص ۶۹ . .

[۸] . تفسیر المیزان، ج ۲۱، ص ۱۸ .

[۹] . جوان آراسته، حسین ؛ حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، قم دفتر نشر معارف، ۱۳۸۴، ص ۱۶۲ .

[۱۰] .قاضی شریعت پناهی، سید ابوالفضل، حقوق اساسی و نهاد های سیاسی، میزان، چ دوازدهم، ۱۳۸۳ ، ص۳۶۷

[۱۱] . آراسته پیشین، ص۱۶۳ .

[۱۲] . مطهری، مرتضی،مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ۱۳۸۱ .

[۱۳] .  دکتر پروین ، خیرالله ، و ، اصلانی، پیروز؛ اصول ومبانی حقوق اساسی؛ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۹۰ چ۱ .ص۶۸ .

[۱۴] . نصیحت ائمه مسلمین» نوشته محمد سروش محلاتى، مجله حکومت اسلامى، شماره اول، پاییز ۱۳۷۵، ص ۱۳۵ـ .۱۸۹

[۱۵] . نهج البلاغه، نامه ۵۳ ،ترجمه شهیدى، ص ۳۲۸.

[۱۶] . همان، خطبه ۲۱۶ ؛ ترجمه شهیدى

[۱۷] . همان، نامه ۵۳.

[۱۸] . همان، حکمت ۳۷۴.

[۱۹] . همان ؛ترجمه شهیدى، ص ۲۴۹.

[۲۰] . آل عمران ۱۰۴ .

[۲۱] . نهج البلاغه، نامه ۴۷ .

[۲۲] . نساء:۱۰۴ .

[۲۳] . نهج البلاغه، خطبه .۳ ترجمه شهیدى، ص ۳۳۶ .

[۲۴] . نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲ ترجمه شهیدى.

[۲۵] . ال عمران:۱۱۰

[۲۶] .نهج البلاغه نامه ۵.

[۲۷] .  نهج البلاغه ، نامه ۴۷.

[۲۸] . خطبه ۲۱۶.

[۲۹] . ر.ک مفردات راغب، ص ۵۱۵ و ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص ۶۱۵ .

[۳۰] . لسان العرب، ج۶، ص ۳۲۴

[۳۱] . وسایل الشیعه، ج۱۱، ص ۵۹۵ .

[۳۲] . اصول کافی، ج۱، ص ۴۰۳ .

[۳۳] . نهج البلاغه، خطبه ۳۴ .

[۳۴] . اصول کافی، کتاب الحجه، باب ما یجب من حق الامام، ح۳ .

[۳۵] . نهج البلاغه، خطبه ۳۴ .

[۳۶] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۹ .

[۳۷] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۹ .

[۳۸] . وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۰ .

[۳۹] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۹ .

[۴۰] . وسائل الشیعه، ج ۶۱، چ دوم، ص ۳۲ .

[۴۱] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۱۳ .

[۴۲] . توبه. ۷۶ .

[۴۳] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ح ۱۳ .

[۴۴] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ح ۲۵ .

[۴۵] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۹ .

[۴۶] . رازی ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان، ج ۴، ص ۹۷۴ .

[۴۷] . جوادی آملی، عبدالله، نظارت عمومی، امر به معروف ونهی از منکر از عوامل پیشرفت، پاسدار اسلام، آذر۱۳۸۵.

نویسنده: دانش

اخلاق طلاق در اسلام(۲)

راهکارهای اخلاقی اسلام قبل از طلاق

«آمار طلاق در کشور بالاست» حتما بارها و بارها این خبر را از زبان مسئولان شنیده‌اید؛ اما آماری که به صورت رسمی یا غیر رسمی اعلام می‌شود مربوط است به مواردی که ثبت محضری شده اند. اگر آمار طلاق‌های عاطفی را هم به آن اضافه کنیم، باید بیش از اینها نگران باشیم. کارشناسان برای حل این معضل راهکارهای بسیاری ارائه می‌دهند که اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم، به قوانین اخلاق اسلامی می‌رسیم­.

دین اسلام برای حل اختلافات خانوادگی و جلوگیری از وقوع طلاق روی دو امر تأکید دارد: یکی ایمان و دیگری اخلاق. مهمترین عاملی که بنیاد خانواده را تهدید می‌کند، سست شدن باورهای مذهبی و اصول اخلاقی و فقدان معنویت است. هرگاه زن و شوهر در روابط خود، خدا را فراموش کنند و در حضور و غیاب یکدیگر به گونه‌ای برخورد کنند که خدا غایب است، با دست خود کانون خانواده را به سوی تزلزل و نابودی سوق داده اند. زمانی که ارزش ها، نگرش‌ها و باورهای حاکم بر روابط زن و شوهر براساس لذت طلبی، مصلحت گرایی، ماده گرایی و سودطلبی استوار باشد، بی شک روابط انسانی از معنویت تهی می‌شوند. این نوع روابط، بسیار سست و شکننده خواهند بود و به محض بروز موقعیتی خاص مانند بی پولی، تنگدستی، بیماری، کهولت و افزایش سن و نظایر آن از درون متلاشی می‌گردد و با هر بهانه‌ای از هم می‌گسلد.

۱-راه­کارهای اخلاقی اسلام در زمان اختلافات زناشویی

الف. ترجیح مصالح خانواده بر مصالح فردی

اسلام به عنوان یک مکتب انسان­ ساز، بیشترین عنایت را به تشکیل،تحکیم، تکریم، و تعالی خانواده دارد و این نهاد مقدس را کانون موّدت و رحمت می‌شمرد و سعادت و شقاوت انسان را منوط به بنای خانواده می­‌داند و هدف از تشکیل آن را، تأمین نیازهای مادّی، عاطفی و معنوی انسان از جمله سکون و آرامش برمی­ شمرد[۱]، به همین دلیل تعبیراتی ­که در قرآن کریم و روایات اهل­ البیت(علیهم السلام) به کار رفته است این مدّعا را روشن می­‌نماید؛ خدای سبحان در قرآن­، از پیوند ازدواج که موجب تشکیل خانواده می­‌شود به «میثاق غلیظ»[۲]  و در آیه­‌ای دیگر «نعمت الاهی»[۳] یاد می­‌شود. همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرماید: «مِا منْ شی ءٍ أحبُّ إلی اللّهِ منْ بیتٍ یعمرُ بالنکاحِ، و ما مِنْ شی ءٍ أبغضُ إلی اللّهِ منْ بیتٍ یخرَبُ فِی الإسلامِ بالفُرقهِ، یعنی الطلاقَ»[۴]؛ «هیچ چیز در پیشگاه خدا محبوب تر از خانه‌ای که به ازدواج، آباد شده باشد نیست و هیچ چیز، در پیشگاه خدا منفورتر از خانه‌ای که در اسلام، به طلاق ویران شود، نیست».

با تقدم و تقدسی که اسلام به خانواده بخشیده است، زمینه سازی برای تقویت این پیوند و پیشگیری از فروپاشی آن است و هدف اسلام از این همه تأکید بر تشکیل و تحکیم و تدوام خانواده رسیدن به آرامش روانی است، «آرامش و نشاط» و «محبت و رحمت» در سایه­ ی ازدواج به کمال می­‌رسد، انسان اگر­ هر­ آنچه می­‌خواهد در اختیار داشته باشد امّا آرامش نداشته باشد زندگی برای او رنج آور خواهد بود، زندگی قرین با آرامش، اهمیّت بسیاری دارد تا آن­ جا که خداوند متعال وقتی می­‌خواهد یکی از مهم­ترین نشانه ­های خود را بیان کند به ازدواج اشاره می­‌کند و می­‌فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛ «و از نشانه‌های او این که از ( نوع ) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری در این (نعمت) برای مردمی که می‌اندیشند قطعاً نشانه‌هایی است».

اهداف خانواده و اقتضای تأسیس ان ایجاب می‌­کند که پایه­ گذاران آن، یعنی زن و شوهر، در تحکیم و پایداری این بنا نهایت سعی خود را به کار ببرند و با همان انگیزه که بر تشکیل آن اقدام کردند بر دوام آن اصرار سازند تا وحدت و پویایی این نهاد مقدس حفظ شود. بنابراین، اگر زن و مردی پس از پیوند ازدواج، به عللی زوج خویش را مطابق با معیارهای خویش نیافتند؛ ولی به خاطر مصالح خانواده و ارزش گذاری به اصول این پیوند، علیرغم میل باطنی خویش کراهت و بی میلی نسبت به زوج خویش نشان ندادند و در حفظ این بنا و مصالح آن کوشیدند، به دلیل توجه و گذشت و ترجیح مصالح خانواده بر خواسته‌های شخصی، خداوند کریم دریچه‌ای از خیرات و برکات را به سوی آنان می‌گشاید، چنانچه در سوره نساء بعد از تأکید بر خوشرفتاری نسبت به همسران و امر به «عاشِرُوهُن بِالمِعْرُوف» می‌فرماید: «فَاِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی اَن تَکْرَهُوا شَیئا وَ یَجْعَلَ اللّه ُ فیه خَیرا کَثیرا»؛ «و با آنها به شایستگی رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار می‌دهد».

حاکمیت این فرهنگ قرآنی در ایجاد همراهی و همدلی زوجین و هموار ساختن مسیر زندگی تأثیر مستقیم دارد، و آنان را یاری می‌نماید تا در بروز اختلافات و رخدادها عجولانه تصمیم نگیرند، و فرار را بر قرار ترجیح، و گسستگی را بر پیوستگی غالب ننمایند، بلکه از آن جهت که رضایت حق را در استمرار و استحکام این پیوند می‌بینند، در برقراری صلح و آشتی تلاش نموده و مقاوم و استوار مشکلات را از پیش روی بر می‌دارند، و به ایجاد تفاهم و اتحاد و همدلی و یک سویی فکر می‌کنند نه به جدایی و انحلال و از هم پاشیدگی، و امروز یکی از بلاهای خانمانسوزی که به جان خانواده افتاده عدم توجه به این اصل قرآنی است، و زمینه بسیاری از نابسامانی‌های خانه و خانواده و تصمیم گیری‌های ناپخته و عجولانه نسبت به جدایی و طلاق از همین جا آغاز می‌گردد.

مدیر کل آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور گفت: «در سال ۱۳۷۵ به ازای هر صد ازدواج، ۸/۷ طلاق ثبت شده و در سال ۱۳۸۰این رقم به ۴/۹ طلاق و درسال ۸۵ به ۱۲ رسیده است. درسال ۸۷، این رقم به ۵/۱۲ و در سال ۱۳۸۸ به رقم ۱/۱۴ و در سال۱۳۸۹ به رقم ۴/۱۵ و در سال ۱۳۹۰به رقم ۳/۱۶ و در سال ۱۳۹۱ به رقم ۱/۱۸ و در سال ۱۳۹۲ به رقم ۲۰ رسیده است. طبق همین آمار در سال ۱۳۹۳، ۲/۱۴ طلاق در سال اول زندگی مشترک اتفاق افتاده است. در یازده ماه سال ۱۳۹۳، در تهران به ازای­ هر۳/۳ ازدواج یک طلاق ثبت شده است. درکرج به ازای هر ۹/۲ ازدواج یک طلاق ثبت شده است. ۹ ماهِ اول ۹۴ ۱۳طلاق با ۴/۲ درصد افزایش و ازدواج با ۳/۴ دهم درصد کاه ه بود».[۵] آیا این خطر نگران کننده نیست؟ و نسل جوان ما که در آستانه ازدواج هستند به چه نوع آموزش‌هایی احتیاج دارند؟ آیا آموزش رموز اخلاقی و تربیتی در خانواده کمتر از آموزش مسایل بهداشتی آنان است؟ و آیا پدران و مادران در انتقال الگوهای رفتاری نیاز به چه تعلیماتی دارند؟ همه این‌ها اموری است که ما باید مجدّانه در حرکت فرهنگی جامعه یک به یک را دنبال و در ابقا و احیای ارزش‌های الهی در خانه و خانواده بکوشیم.

ب. مدارا و سازش

یکی از ضروریات تشکیل جامعه سالم، تشکیل خانواده سالم است. اگر خانواده اصلاح شود جامعه نیز رو به صلاح خواهد رفت و هر چه بنیان خانواده مستحکم تر باشد بنیان جامعه نیز مستحکم تر خواهد بود. زن و شوهر به عنوان دو رکن اصلی این محیط وظایفی را در قبال خود و فرزندان دارند یکی از ویژگی‌هایی که در تحقق سازگاری نقش بسزایی دارد و می‌توان گفت کمتر عاملی یافت می‌شود که در این حد بتواند در ایجاد و تثبیت سازگاری نقش ایفا کند، رفق و مداراست، طبیعی است زندگی دچار مشکلات فراوان و گوناگونی می‌شود و سرپرست به جای آنکه خانه و زندگی را محل تاخت و تاز و جنگ کند باید سعی کند آرامش و امنیت را حاکم گرداند.

رمز موفقیت مرد برای زندگی بهتر، مدارا کردن و سازش با مشکلات داخلی زندگی و خانوادگی است و داشتن چنین ویژگی‌های نشانه ایمان و درایت اوست، که قرآن و روایات هم در این زمینه کم سخن به میان نیاورده است. خداوند متعال می­‌فرماید: «وَ إِنِ امْرَأَهٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا»[۶]ً؛ «و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است. (ولی) بخل (و بی گذشت بودن)، در نفوس، حضور ( و غلبه ) دارد و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است». در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد است که: «مُداراهُ النّاسِ نِصفُ الإیمانِ، و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَیشِ»[۷]؛ «مدارا با مردم، نیمی از ایمان و نرم خویی با آنان، نیمی از زندگی است». کمال زندگی مشترک، در ترکیبی از شکل و معنای زندگی است، اساساً بدون رفق و مدارا نمی‌توان از زندگی بهره برد و زندگی بدون بهره مندی از این حالت، تنها از شکل برخوردار و فاقد روح و معناست. در نهاد خانواده، اجرای این اصل از قوانین بسیار فراگیر است.

یکی از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) از همسران خود شکایتی را پیش حضرت مطرح کرد. حضرت پس از پذیرش نقص‌هایی که در میان آنان وجود دارد، به او سفارش فرمودند: «فَداروهُنَّ عَََلی کُلِّ حال ٍوَاَحسِنوا»[۸]؛ «با زنان در همه حال مدارا کنید، خوش زبان و نرم‌خو باشید و در تمام امور نیکی نمایید». هر کس از زندگی هدفی را دنبال می‌کند که رسیدن به آن نشانه کامیابی اوست و با این توفیق، او خود را در رفاه و کمال می‌بیند. این نتیجه در سایه مدارا به دست می‌آید. «أحسَنُ النّاسِ ایماناً أحسَنُهُم خُلقاً ألطَفُهُم بِأهلهِ وَ أنا ألطَفُکُم بأهلیِ»؛ «بهترین مردم در دین و ایمان، کسانی هستند که خوش خُلق تر و نسبت به همسر (و خانواده) خود مهربانتر باشند و من از همه شما به همسر (و خانواده) خود مهربانترم»[۹] اندیشه در متون دینی چنین نتیجه می‌دهد که همسران باید با یکدیگر مدارا کنند و به طور خاص مردان به جهت تفاوت‌هایی که با زنان دارند، باید با آنان مدارا کنند و آن را یک اصل فراگیر در زندگی به شمار آورند.

زندگی حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) الگوی مدارا و سازش: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چند روز بعد از عروسى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به دیدار آنها رفت. از علی(علیه السلام) خواست تا چند لحظه از اتاق بیرون رود، پس از فاطمه(سلام الله علیها) پرسید: دخترم! همسرت را چگونه یافتى؟ عرض کرد: پدرجان! خدا بهترین مردان را نصیب من کرده، لکن زنان قریش که به دیدنم آمدند به جاى تبریک، عقده‌اى بر دلم نهادند و گفتند: پدرت تو را به مردى فقیر و تهیدست کابین بسته، با این که ثروتمندان و رجال بزرگى خواستگار تو بودند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را دلدارى داد و فرمود: نور دیده‌ام! پدر و شوهر تو فقیر نیستند، به خدا سوگند! گنج‌هاى زمین را بر من عرضه داشتند، ولى من نعمت‌هاى اخروى را بر ثروت و مال دنیا ترجیح دادم. عزیزم! من براى تو همسرى برگزیدم که از همه زودتر اسلام آورد. او از لحاظ علم و دانش و عقل، بر تمام مردم برترى دارد. خدا در بین بشر، من و شوهرت را برگزید. تو همسر خوبى دارى، قدرش را بدان و از فرمانش سرپیچى نکن. سپس على(علیه السلام) را خواند و فرمود: با همسرت مدارا و مهربانى کن.[۱۰]

پ. بخشش و گذشت

بیشترین سفارش اسلام در مورد مسائل خانوادگی، در زمینه گذشت و اغماض هر یک از زن و شوهر در لغزشها، کج خلقی‌ها و اشتباهات یکدیگر است؛ زیرا زن و شوهر دو انسانی هستند که همانند همه انسان‌های دیگر، روحیات و ظرز تفکرهای دوگانه دارند. آنهایی­ که مدعی‌اند ما در همه موارد یک طرز تفکر داریم و در همه مسائل موافق و هماهنگ هستیم، شاید هنوز زمینه و موقعیت برایشان پیش نیامده است که خصلت‌های واقعی همدیگر را بشناسند، ضمن آن که اگر زن و شوهری با روحیه مشترک پیدا شوند، باز هم هیچ کدام از اشتباه و خطا و عصبانیت مصونیت ندارد. از اینجاست که اهمیت گذشت و تأثیر آن در تداوم روابط سالم آشکار می‌شود[۱۱].

از آن­جایی ­که انسان‌ها کم و بیش اهل لغزشند، بهترین­شان کسانی هستند که از اشتباهات دیگران چشم بپوشند و عیب‌های همدیگر را بزرگ جلوه ندهند که این خود، به خوشی‌ها و زیبایی زندگی می‌افزاید. این صفت نیکو، در زندگی زناشویی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد؛ زیرا زن و شوهر در کنار هم زندگی می‌کنند و در صورت چشم نپوشیدن از لغزش‌های طرف مقابل، وجودشان برای همدیگر تحمل ناپذیر خواهد بود. زن و شوهر باید رضایت همدیگر را جلب کنند و از انجام دادن کارهایی که کدورت و ناراحتی به دنبال دارد، بپرهیزند. البته، ناممکن است که زن و شوهر به طور کامل دور از خطا و لغزش باشند. بنابراین، در این گونه موارد باید از خطاهای یکدیگر درگذرند تا زندگی به کام آنها گوارا و شیرین شود؛ زیرا چنانچه در این باره سخت گیری کنند و از اشتباه هم چشم نپوشند، زندگی یا به کام آنان تلخ می‌شود یا آن را از دست می‌دهند.

کسی که خطاهای دیگران را نادیده بگیرد، خدای متعال نیز از گناهان او می‌گذرد و او را مشمول رحمت و آمرزش قرار می‌دهد. خود را از مصادیق آیه ی شریفه قرار دهیم که خداوند در قرآن کریم سفارش می­‌کند: «… وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ »[۱۲]؛ «… و باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است». بنابراین آیه و دیگر آیات، فرو نشاندن خشم در برابر بدی‌ها و خطاهای دیگران، به ویژه نزدیکانی که همه روزه ساعت‌های زیادی را کنار آن‌ها سپری می‌کنم، آمرزش حضرت حق را به دنبال دارد».

از طرفی وقتی همسر و فرزندانتان به سبب خوش رفتاری‌تان، از شما راضی باشند، بدانید که در زمره بهترین مسلمان‌ها هستند؛ زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بارها می‌فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهله»[۱۳]؛ «بهترین شما آن‌هایی هستند که برای زنان خود بهترند و من بهترین شما هستم درباره همسرانم وجود گذشت بی‌گمان کانون خانواده را با حرارت نگاه می‌دارد، عشق و محبت را افزایش و اختلاف و مشاجره را پایان می‌بخشد. اسحاق بن عمار می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: حق زن بر مرد چیست که با انجام آن‌ها انسان، «نیکوکار» محسوب شود؟ امام فرمود: «خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و اگر خطایی از او سر زد، از او بگذرد». سپس فرمود: پدرم امام باقر(علیه السلام) همسری داشت که به او آزار می‌رساند؛ ولی پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار می‌داد».[۱۴]

از سوی دیگر اگر کسی بدی­‌های اعضای خانواده را با بدی پاسخ گوید و انتقام­جویی کند، با این برخورد، کینه و دشمنی آن­ها را برمی ­انگیزد، ولی اگر بدی را با نیکی و نرمی پاسخ گوید، با این کار، فرد خطاکار را شرمسار و آگاهانه با خود همراه می­‌سازد و کینه و دشمنی او را به دوستی تبدیل می‌­کند. چنان­که خداوند در قرآن می‌­فرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ» [۱۵]؛ «و نیکی با بدی یکسان نیست. ( بدی را) به آنچه خود بهتر است دفع کن آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یک دل می‌گردد».

ت. صبر و خویشتن­داری

یکی از مباحث اخلاقی که بسیار حائز اهمیّت می‌باشد و آیات و روایات زیادی راجع به آن بیان شده است، مسئله صبر می‌باشد، زن و شوهر در زندگی مشترک، برای اداره و ادامه­ ی زندگی به ­غیر از رعایت حقوق که بر اساس قوانین و مقررات جامعه است، نیاز به صبر و تحمّل در برابر مشکلات دارند، عدم بردباری در برابر ناملایمات، محیط خانه را دچار نابسامانی می­‌کند که برای ادامه­ ی زندگی نه تنها مساعد نیست بلکه سدی در برابر رشد و تکامل انسان است. نوار محافظ پیوند زناشویی، عشق و علاقه است. اگر زن و شوهر صبوری نکنند و این نوار را قبل از زمان مقرر باز کنند، دیگر پیوند محکم و پایداری نخواهند داشت. اما اگر چندین سال از زندگی مشترک آن دو بگذرد و به یکدیگر انس بگیرند، خیلی از مشکلات خانوادگی رفع می‌شوند.

در تاریخ، نمونه‌های بسیاری از الگوها و اسوه‌های صبر داریم؛ صبر حضرت زینب(سلام الله علیها) صبر آسیه همسر فرعون؛ صبر حضرت ایوب؛ صبر حضرت نوح(علیه السلام)؛ صبر حضرت یعقوب(علیه السلام) صبر حضرت یوسف(علیه السلام) و… و حتی در جامعه امروزی نیز نمونه‌های بسیاری از صبر را مشاهده می‌کنیم؛ که باید از آنان درس گرفته و سر لوحه زندگی خود نماییم. صبر جانبازان عزیز ۸ سال دفاع مقدس که با وجود بیماری‌ها ونقص‌ها و قطع عضوها، همچنان به تنهایی بار این مشکلات را به دوش می‌کشند و نه تنها صبر می‌کنند بلکه شکر نموده و شاکر هستند و اطرافیان خود را به صبر دعوت می‌کنند؛ اما با وجود این الگوها در جامعه امروزی ما، گاهی افراد در زندگی مشترک برای مسائل بسیار کوچک و بی اهمیت صبر و تحمل خویش را از دست داده، از دست هم به خشم آمده و با عصبانیت خود به کانون خانواده آسیب زده و راهی دادگاه‌ها برای طلاق می‌شوند. صبر و بردباری زوجین باعث استحکام پایه‌های زندگی مشترک می‌شود. با صبر و بردباری می‌توان به عنایات خداوند رسید زیرا در کتابش می‌فرماید:
بشارت:…بَشِّرِ الصَّابِرِینَ[۱۶]‌
محبت:… وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ‌[۱۷]
نصرت:…إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ‌[۱۸]
بهشت:…أُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِمَا صَبَرُوا پاداش بی حساب:…إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ[۱۹] «وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ [۲۰]»؛ « اما کسانى که شکیبائى و عفو کنند این از کارهاى پر ارزش است»؛ «وَ اصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِین»[۲۱]؛ «شکیبایى کن، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد» هچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرمایند: «مَنْ صَبَرَ عَلى‏ سُوءِ خُلْقِ امْرَأَتِهِ اَعْطاهُ اللَّهُ مِنَ الاَجْرِ ما اَعْطاهُ داوُدَ(علیه السلام) عَلى‏ بَلائِهِ، وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلى‏ سُوءِ خُلْقِ زَوْجِها اَعْطاها مِثْلَ ثَوابِ آسِیَهَ بِنْتِ مُزاحِمٍ»[۲۲]؛ «مردى که بر بداخلاقى زنش صبر و بردبارى کند، خداوند پاداشى را که به داود(علیه السلام) به خاطر تحمل بلا و سختى عطا کرد به او می‌دهد، و زنى که بر بداخلاقى شوهرش شکیبایى به خرج دهد، خداوند همانند پاداش آسیه دختر مزاحم را به او خواهد داد».

صبر و تحمل حضرت نوح نسبت به همسر

«حضرت نوح(علیه السلام) همسر بدی داشت، مثل حضرت لوط (علیه السلام) که او نیز همسر بدی داشت که در قرآن آیه به این مطلب اشاره شده است،[۲۳] حتی به مردم می‏‌گفت: نوح(علیه السلام) نعوذبالله مجنون است.
یک سال بر اثر نیامدن باران قحطی شد، جمعی از مردم تصمیم گرفتند نزد حضرت نوح(علیه السلام) بروند و از او بخواهند دعا کند تا باران بیاید، حضرت نوح(علیه السلام) در روستائی سکونت داشت، آنها به آن روستا رفتند و به در خانه او رسیدند و در خانه را زدند. زن حضرت نوح از خانه بیرون آمد، آنها گفتند: نوح کجاست؟ آمده ‏ایم از او بخواهیم دعا کند تا باران بیاید. زن گفت: اگر دعای نوح مستجاب می‏‌شد، برای خود ما دعا می‏‌کرد که وضع زندگی ما خوب شود، او اکنون به بیابان رفته تا هیزم جمع کند و بیاورد و بفروشد، او چنان مقامی ندارد که دعایش مستجاب گردد. آنها به بیابان رفتند، ناگهان دیدند حضرت نوح(علیه السلام) هیزم را جمع کرده و به پشت گرفته و بر شیری سوار شده و ماری به دست گرفته و آن مار را تازیانه خود در راندن شیر قرار داده است. به نوح(علیه السلام) عرض کردند: دعا کن تا باران بیاید، قحطی همه جا را گرفته است. نوح (علیه السلام) دعا کرد و باران خوبی آمد. آنها به نوح (علیه السلام) گفتند: تو که این گونه مستجاب الدعوه هستی، چرا در مورد زن خودت نفرین نمی‏کنی که مثلاً از خانه‏ ات بیرون رود، و مجازات شود و پشت سر تو از تو بدگویی ننماید؟! حضرت نوح(علیه السلام) در پاسخ فرمود: ارزش و ثواب تحمل و صبر با چنین زنی، بهتر از آن است که با نفرین او را به مجازات برسانم. با توجه به اینکه بیرون کردن او مفسده بیشتر داشت، و صلاح این بود که با صبر و تحمل، او را نگه‏داری کند.[۲۴]

در روابط همسری و هنگام بروز اختلاف، صبر و حوصله از بهترین راه‌های جلوگیری از جدال و تشنج است. گرچه برای آنان که تجربه و عادت ندارند کار آسانی نیست ولی به هر حال بهای نعمت و آرامش را باید پرداخت. این نیرو انسان را برای پرواز در آسمان معرفت، حتی وصول به حق یاری می‌بخشد و در خواباندن آتش فتنه در خانواده هم اثر بسزایی دارد.[۲۵] یکی از این مهارت‌ها که در نسل‌های جدید در حال فروکش کردن است، صبر و است؛ صبر یک فضیلت اخلاقی ضروری برای زندگی زناشویی است که وجود و حضورش در درون نهاد خانواده امکان پایداری آن را بیشتر می‌کند و گذشت، امری مهم برای ادامه حیات زندگی جمعی است. بر اساس آمارهای موجود، درصد طلاق در زندگی‌های زیر یک سال از سال ۸۳ تاکنون با رشد ۹۰ درصدی همراه بوده است. همچنین در سال ۹۱، ۱۴٫۱ درصد طلاق‌ها به ازدواج‌های با طول مدت زیر یکسال اختصاص داشته و نسبت به سال گذشته با رشد ۷ درصدی مواجه بوده است.[۲۶]

ج. به یاد آوردن خوبی‌های یکدیگر و نعمت‌های زندگی

وجود اختلاف‌های جزئی و کلی در زندگی زناشویی تا حدود زیادی طبیعی است. دو انسان که صد در صد همفکر، همدل و هم سلیقه باشند، اگر نگوییم قطعا، تقریبا محال است وجود داشته باشند. بین زن و شوهر تفاوت فکر، روش، سلیقه و نظر وجود دارد. مهم این است که زن و شوهر تصمیم داشته باشند اختلاف‌ها را به حداقل کاهش داده و از ایجاد تنش و اضطراب در زندگی جلوگیری کنند. اگر خوبی­ ها، خوشی­‌ها و نعمت­‌های زندگی مشترک را به هنگام رویارویی با اختلافات مد نظر باشند، آن­ها را در حل مشکلات یاری خواهد داد و صفا و صمیمیت را جایگزین تنش و درگیری خواهند نمود.

اگر در زندگی برای رضای خدا و کسب خوشبختی آخرت، حساب باز شد، بسیاری از سختی‌ها را می‌توان به امید آینده روشن و برای جلب رضایت حق تعالی تحمل کرد و بسیاری از مسئولیت‌ها را بر دوش گرفت. قرآن کریم به طور کلى دستور می‌دهد به یاد نعمت‏‌هاى الهى باشید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»[۲۷]؛ « و نعمت خدا را بر خود یاد کنید». متأسفانه بعضی انسان‌ها به اخلاق والا آراسته نیستند و به جای اینکه چشم خطاپوش و نعمت و زیبایی نگر داشته باشند، بر عکس نداشته‌ها و خطاها را خوب می‌بینند اما از دیدن زیبایی‌ها و نعمت‌ها ناتوانند، امام سجاد(علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق از خداوند، اخلاق باتقوایان و پارسایان را می‌طلبد: «خدایا، مرا به زیور صالحان بیارای و لباس باتقوایان بپوشان… با فاش کردن خوبی‌ها و پوشاندن بدی ها».

بیشتر زن و شوهرها به خصوص هنگام ناراحتی، تمام خوبی‌های طرف مقابل را فراموش و سراپای او و زندگی اش را شر و بدی معرفی می‌کنند اما اگر انصاف و مروت به خرج دهند و چشم حق بین خود را باز کنند، در زندگی و در وجود همان همسر چه زیبایی ها، نعمت‌ها و خوبی‌ها وجود دارد که می‌توان آنها را به یاد آورد و پرورش داد. هر یک از ما اگر بخواهیم نعمت‌های خداوند را در زندگی خود بشماریم، زود به آخر می‌رسیم و سوسوی چشم ما چیزی برای دیدن و شمردن نمی‌یابد، در حالی که خداوند اعلام می‌کند نعمت‌های بی شمار دارید! و واقعا هم نعمت‌های بی شمار داریم، ولی چشمِ دیدن آنها را نداریم؛ فقط زمانی که آنها را از دست بدهیم، متوجه می‌شویم که چه داشته ایم! به داستان زیر توجّه کنید «حضرت عیسی(علیه السلام) و جمعی از یارانش را بر چهارپای مرده‌ای گذر افتاد که بدن آن کرم زده و بدبوشده بود. هر کس با یادآوری یکی از پلشتی‌های آن مردار مراتب نفرت و ناخوشایندی خود را بیان کرد اما حضرت همه را به زیبایی، نظم و سفیدی دندان‌های آن لاشه توجه داد تا یاد بگیرند در همین موجود هم می‌توان زیبایی دید و لذت برد».[۲۸]

گاهی ما به وادی ناشکری قدم می­‌گذاریم که بسیار خطرناک است در قرآن داریم که: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ»[۲۹]؛ «و آن گاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». امام سجاد(علیه السلام) در دعای جوشن صغیر، نعمت دیدن و شماره کردن داشته‌ها را به ما یاد می‌دهد. حضرت در این دعا بعضی از نعمت‌ها و عافیت‌هایی را که از آن بهره مند شده، یادآوری می‌کند و در آخر هر قسمت می‌فرماید: خداوندا، مرا یادآور داده هایت و شکرگزار نعمت هایت قرار ده! زنان و شوهرانی که از زندگی خود راضی نیستند و صفا و صمیمیت چندانی در زندگی آنان به چشم نمی‌خورد، روزی با خود خلوت کنند و زیبایی‌ها، خوبی‌ها و ارزش‌های همسر خود و زندگی مشترک شان را در ورقی یادداشت کنند. در خلوت که جز خدا کسی با آنان نیست، به حق بنگرند و خوبی و زیبایی‌هایی را که در همسر و زندگی مشترک می‌یابند، بر کاغذ بنویسند، آنگاه ببینند آیا قدردان همان مقدار بوده و از خدا و همسر خود سپاسگزاری کرده و در مقام شکر نعمت و تلافی به خیر برآمده‌اند!

د. تمسک به تقوا و اخلاق

بدون تردید از مهم ترین عوامل پیوند پایدار، ازدواج موفق و زندگی آرام، تقویت دینداری یا تربیت دینی-اخلاقی است، و سست شدن باورهای مذهبی و اصول اخلاقی مهم ترین عاملی که بنیاد خانواده را تهدید می‌کند، می‌توان شواهدی یافت دال براینکه حتی در فرض همسانی دو همسر از جهات سنی، تحصیلی، اقتصادی و… ضعف تربیت دینی­- ­­ اخلاقی به تنهایی می‌­تواند باعث فروپاشی خانواده شود. طبق آمارهای موجود «کمرنگ شدن اعتقادات مذهبی ناظر بر استحکام خانواده و عدم پایبندی به لوازم و بایسته‌های اخلاقی، عامل کلیدی در بروزِ منفورترین حلال الهی است، چه آن که بی شک توجه به مقوله معنویت‌گرایی در مباحث دینی و تقید به دین و دیند‌اری مقوله‌ای است که سبب می‌شود طلاق، کمتر از حالتِ فعلی‌، جامعه را در معرض تهدید قرار دهد.»[۳۰]

از سوی دیگر، کم نیستند نمونه­‌هایی که در آن­ها به رغم ناهمسانی زوجین از جهات متعدد، پایبندی آنان به موازین دینی و اخلاقی باعث انسجام خانواده شده است. همسران دین­دار در صورت برخورد با مشکلاتی مانند فقر و ناسازگاری‌های خانوادگی دچار یأس نمی­ شوند، بلکه دل به وعده­‌های الهی روشن می‌­دارند و با حلاوت ایمان و یاد خدا، تلخی­‌های زندگی را به شیرینی مبدل می­‌سازند. همچنین آراستگی زوجین به ویژگی‌های اخلاقی ازرزشمندی، مانند صداقت، وفاداری، احترام، مهربانی، دلسوزی، فروتنی، صبر، گذشت، نرم­خویی، خیرخواهی و انصاف، و مبرّا بودن آنان از خودخواهی، برتری­جویی، تحقیر، حسادت، بخل، طمع، کینه ­توزی و دورویی موجب می­‌شود بسیاری از بدرفتاری­‌ها و اختلافات از ساحت خانواده رخت بربندد.[۳۱] زمانی که ارزش‌ها و نگرش‌ها و باورهای حاکم بر روابط زن و شوهر بر اساس لذت جویی، مصلحت‌گرایی، مادی‌گرایی و سودطلبی استوارند، بی‌شک روابط انسانی از معنویت تهی می‌شوند. این نوع روابط بسیار سست و شکننده خواهند بود و به محض بروز موقعیتی خاص مانند بی‌پولی، تنگ دستی، بیماری، کهولت و افزایش سن و نظایر آن از درون متلاشی می‌گردد و با هر بهانه‌ای از هم می‌گسلد[۳۲].

دین اسلام، تأکید بسیاری بر تقوا و اخلاق در روابط خانوادگی نموده است، قـرآن کـریم، تقوا را معیار برتری معرفی کرده و کسانی را که از خدا پروای بیشتری دارند گرامی تر می‌شمارد «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِندَاللّهِ اَتْقیکُمْ»[۳۳]؛ «در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». بـر هـمـین اسـاس هـر خـانـواده‌ای کـه در رعـایت تـقـوای الهـی پیشتازتر باشد از لحاظ الگـویی، برتر شمرده می‌شود. در خانواده برتر زن و شوهر متقی و خداترس هستند. همچنین اخلاق در دین مبین اسلام آنچنان جایگاه والایی دارد که پیامبر عظیم‌الشان اسلام می‌فرمایند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ».[۳۴]؛ «من برای تکمیل خوبی‌های اخلاق مبعوث شده‌ام». خانواده نیز به عنوان اولین و کوچکترین نهاد اجتماعی از این منظر دارای اهمیت بوده، اعتقاد عمیق و توجه زوجین به این اصول مهم آنان را از لکه­ دار کردن و ضایع کردن حقوق همدیگر برحذر خواهد داشت.

د. عذرخواهی و عذرپذیری

هنگام اختلاف خطا و اشتباه در زندگی زناشویی یک امر طبیعی است، اما یکی از آن راهکارهایی که باعث می‌شود هنگام خطا و اشتباه، تنش‌ها به حداقل برسد و آرامش به خانه برگردد، همین عذرخواهی کردن است. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «تَعافَوا تَسقُطِ الضَّغائِنُ بَینَکُم».[۳۵]؛ «از یکدیگر گذشت کنید، تا کینه ‏هاى میان شما از بین برود». در زندگی خانوادگی، گاهی اشتباه ‏ها و لغزش ‏ها همانند لکه‏‌هایی سیاه، چهره زناشویی را زشت و نفرت‏ انگیز و حتی در مواردی، ارکان آن را متزلزل می‏‌کنند. ما گاه بر اثر ندانم کاری‏ ها، تربیت نادرست، بی‏حوصلگی‏‌ها و عقده ‏ها، همسرمان را از خود می‏‌رنجانیم. برای نمونه، با نیش زبان او را می‏‌آزاریم، یا به رخ کشیدن فقر و ناداری‏اش، با اخم‏‌ها و افاده فروشی‏ ها، دلش را به درد می‏‌آوریم و تعادل روانی او را بر هم می‏‌زنیم. این رفتار، زندگی را بی‏ معنا می‏‌کند و گاه دشواری‏‌هایی پدید می‏‌آورد و کار را به درگیری می‏‌کشاند.

آنچه می‏‌تواند کدورت‏‌ها را از میان بردارد و صفا و صمیمیت را در روابط خانوادگی برقرار کند، عذرخواهی هنگام خطا و اشتباه است. عذرخواهی به دلیل اشتباهی که از انسان سر زده است، محبت، مودت و صمیمیت را پدید می‏‌آورد. در زندگی زناشویی، طبیعی است که گاه شوهر دچار خطایی شود و زن را رنجور و افسرده کند. با این حال، اگر به دنبال اشتباه، عذرخواهی و پوزش نباشد، اثر ناگوار آن برای همیشه در روح و روان طرف مقابل به جا می‏‌ماند؛ زیرا او همواره همسر خطاکارش را در برابر چشم خود می‏‌بیند و هاله‏‌ای از نفرت، بدبینی و کدورت در خانه آنان حکم‏فرما می‏‌گردد. با گفتن جمله کوتاه معذرت می‏‌خواهم، همه این‏ها از میان می‏رود و حتی باعث سربلندی و سرافرازی شخص عذرخواه در نگاه همسرش می‏‌شود و عذرخواهی کردن به هنگام خطا و اشتباه را به او هم می‏‌آموزد. گاهی طرف یک بار عذرخواهی می‌کند و مثلا می‌گوید: مگر چه شده است؟ ببخشید و اگر طرف گفت که نمی‌بخشم بلافاصله می‌گوید: نبخش، پس این عذرخواهی واقعی نیست.

عذرخواهی اگر صادقانه، سریع، با لحن خواهش و تمنا باشد، خیلی زود مشکل را رفع می‌کند ولی اگر عذرخواهی صادقانه نباشد نتیجه ی انکار و تقصیر را گردن دیگری انداختن می‌شود بگو و مگو و جدال. جدال آفت زندگی است. گاهی این جدال‌ها دو ساعت طول می‌کشد و بچه هم آنرا تماشا می‌کند. پس عذرخواهی را جدی بگیریم. عذرخواهی به ظاهر ساده است ولی کلید مشکل گشاست. اعتراف به عذرخواهی و اشتباه از همسر، می‏‌تواند آثار پرشماری در زندگی مشترک داشته باشد:

یک – این کار، رشته پیوند همسران را محکم‏تر می‏‌کند و جلو درگیری‌ها و عقده‌سازی‏‌ها را می‏‌گیرد و خانه را به صورت پناهگاهی مطمئن و امن، محفوظ می‌‏دارد.

دو – اعتراف به لغزش، فرد را از عذاب روحی که بدان دچار شده است، رهایی می‏‌بخشد.

سه – عذرخواهی از اشتباه ‏ها، سبب شناخت از خود و جبران کاستی‏‌ها می‏‌شود.

این مسئله که انسان، ضعف‏ها و قصور خود را با واقع‏‌بینی بپذیرد و افزون بر اعتراف به آنها، بکوشد آن را جبران کند، کاری پسندیده است. چه از این بهتر که در این راه، با خشنود کردن همسر، محبت و کمک او را نسبت به خود جلب کند و دریچه ‏ای از زندگی سالم را به روی خود بگشاید.[۳۶] عذرخواهی در آیات قرآن و روایات، نقش پررنگی دارد و بارها به مسلمانان تاکید شده است که در صورت بروز رفتار نادرست، معذرت خواهی شود. در همین راستا در قرآن کریم ۸۷ بار از «توبه» و «معذرت خواهی» سخن به میان آمده و در روایات هم آمده است. امام علی(علیه اسلام) در حدیثی فرمودند: «اِقْبَلْ عُذْرَ أخِیکَ،وَ إنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ عُذْرٌ فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْراً»[۳۷]؛ «عذر برادر دینی خود را بپذیر و اگر عذری ندارد برایش عذری بتراش».

به داستان زیر توجّه کنید: «زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی! شوهرم اصلا از من معذرت خواهی نمی‌کند. تاکنون یک بار هم همسرم نشده از من عذرخواهی کند حتی اگر مقصر صد در صد هم باشد باز هم حاضر نیست از من معذرت بخواهد. بارها مرا به شدت ناراحت کرده و دلم را شکسته است ولی حتی یکبار هم معذرت نخواسته و کاری نکرده که دلم را بدست بیاورد. زن جوان ادامه داد: همیشه این خودم بودم که گذشت کردم و از خطاهایش چشم پوشی کردم. ولی آقای قاضی من یک زن هستم و دوست دارم شوهرم گاهی اوقات مرا با این حرف هایش خوشحال کند و اگر از او ناراحت می‌شوم، مثل بقیه مردها بیاید و از من معذرت بخواهد. دیگر تحمل زندگی در کنار چنین مردی را ندارم و می‌خواهم از او جدا شوم».[۳۸]

و. حل مشکلات در درون خانه به طور پنهانی

یکی از مهارت‌های مهم در آغاز زندگی حل مسائل توسط خود زوجین در درون خانه است. مشکلاتی که بین همسران پیش می‌آید، هر چند کوچک، نباید به بیرون از خانواده تسری پیدا کند. سعی کنید همه چیز را در داخل چاردیواری خانه‌تان باقی بگذارید به قول قدیمی‌ترها، همه مشکلات را زیر فرش پنهان کنید تا به بیرون از خانه درز نکند. زیرا زن و شوهر بهتر از هر کسی به موضوع آگاهی دارند و اکثر مسائل بیشتر به تفاوت‌ سلایق و عرف‌های زوجین است.

از سویی اطرافیان ممکن است از نگاه و تجربه خودشان یا مثلا از سر محبت نسبت به فرزند پیشنهادی ارائه دهند که مناسب نیست. تا دلمان می‌گیرد به دنبال بهانه کوچکی می‌گردیم تا با اطرافیان‌مان درددل کنیم و با حرف زدن، کمی از بار روانی مشکلات‌مان کم کنیم، اما گاهی همین درددل‌های ساده و خودمانی یا گله و شکایاتی که در میان حرف‌هایمان، بدون هیچ غرض خاصی بیان می‌کنیم، موجب به هم خوردن آرامش و ایجاد دلخوری‌ها و ناراحتی‌هایی می‌شود که اصلا فکرش را نکرده بودیم.

بسیار دیده و شنیده‌ایم که به واسطه همین درددل‌ها‌ چه زندگی‌های مشترکی تا مرز طلاق پیش رفته است و چه اختلافات عمیق خانوادگی و فامیلی پیش آمده که کدورت و کینه‌های چند ساله، گاه حتی آنان را به خون هم تشنه کرده است. با گفتن همین چند عبارت «بین خودمان بماند»، «شما که غریبه نیستید»، «از خدا پنهان نیست، از بنده‌اش چه پنهان» و… احساس می‌کنیم اجازه داریم درباره هر کس و هر چیزی که می‌خواهیم و صحبتش پیش می‌آید، حرف بزنیم. در همین راستا، گاهی اوقات ممکن است رازهایی از دیگران را فاش کنیم که باعث مشکلات فراوانی می‌شود و تبعات آن به هیچ وجه قابل بخشش نیست و هرگز نمی‌توان نتیجه افشای راز دیگری را جبران کرد.

به طور مثال هیچ یک از زوجین نباید شکایت همسرش را نزد خانواده‌اش ببرد، چه‌‌ بسا محبت افراطی اما از سر دلسوزی خانواده‌ها ممکن است مشکلات جدیدی را به وجود بیاورد. وقتی حرفی از داستان زندگی تان به بیرون از خانه تسری پیدا کند، مصداق همان ضرب‌المثل یک کلاغ چهل‌کلاغ می‌شود‌ که باعث می‌شود مرد نسبت به زن یا زن نسبت به مرد بدبین شده و رفتار دیگری را حمل بر خبرچینی او بگذارد و از او سلب اعتماد کند بهتر است در وهله اول سعی کنید مشکلات به وجود آمده را میان خود و همسرتان حل کنید؛ زن و شوهر نسبت به هم حقوق و مسئولیت هایى دارند، معمولا اختلاف وقتى بروز مى‌کند که یکى از آنان یا هر دو، از ایفای وظایف همسری خوددارى مى‌کند. قرآن از این امر به نشوز و شقاق تعبیر کرده است. قرآن کریم در این شرایط، برای حل مشکل و جهت دادن زن به سوی زندگى متداول خانوادگى و ایفاى وظایف همسری، شیوه اى سه مرحله‌ای ارائه کرده است: پند و اندرز، دورى از او در بستر و تنبیه.

الف. پند و اندرز

«…‏ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَ‏ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیرا ».[۳۹]؛ «…و (امّا) آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نمایید! و (اگر هیچ راهى جز شدت عمل، براى وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروى کردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست)». قرآن کریم در وهله نخست می­‌فرماید که به نصیحت روی آورید؛ چه بسا همین باعث شود که دوباره زندگی زناشویی در مسیر اصلی قرار گیرد، برای پند و اندرز ابتدا از کلماتی دلربا استفاده کند و شیوه آرامی را در پیش گیرد و با همسر خویش به استدلال برخیزد و با عقل و حکمت او را راضی سازد. در این هنگام، مرد از راه ارتباط کلامى که شامل نصیحتهاى دلسوزانه و راهنمایی مشفقانه است، از زن مى‌خواهد که به وظایف خود عمل کند. نصیحت با کلام محبت آمیز همراه با هدیه یا هر کار تشویق‌کننده، بسیار مؤثر است.

زنان به روابط کلامى حساس‌ترند و بیشتر مایل اند مسائل خود را از طریق روابط کلامى ابراز کنند. براى حل مشکلات، مرد مى‌تواند با زبانى شیرین و لحنى دل نشین به بیان تأثیرات نامطلوب نشوز بر زندگى و سعادت اخروى زن بپردازد: موعظه کننده باید ثابت کند که دلسوز، امین و خیرخواه است و تسلیم هواى نفس و اغراض و مقاصد شیطانى نیست.[۴۰]

افزون بر این، کلام خداوند در قرآن، بهترین شیوه‌هاى موعظه را شامل مى‌شود که مرد باید از آنها استفاده کند. موعظه‌هاى قرآنى بیشترین تأثیر را در افراد بر جاى مى‌گذارد؛ از جمله اینکه مرد در مقابل رفتار نامناسب زن، به او خوبی کند. اگر در زمان نشوز زن، مرد بتواند رفتار و عواطف خویش را کنترل کند و رفتار نامناسب زن را با خوبى پاسخ دهد، بنابر اصلى که قرآن ارائه کرده، دشمنى زن به دوستى همراه با صمیمیت و یکدلى تبدیل مى‌شود، البته وجود صبر، ایمان و تقوا در مرد نقش مهمى در تسهیل این رفتار ایفا مى‌کند.[۴۱][۴۲] امّا گاهی اختلاف در خانواده بیش از این رسوخ می­کند و طرفین با پند و اندرز قانع نمی­‌شوند و آن وقت است که نوبت مرحله دوم می‌­رسد.

ب. دورى کردن در بستر

در صورت سودمند نبودن این روش، قرآن به مرحله دوم که دوری از زن در بستر است. اشاره مى‌کند.[۴۳] پشت کردن در بستر، ترک روابط جنسى، و قطع روابط کلامى و معاشرت، از شیوه هایى است که از آن در این مرحله استفاده مى‌شود[۴۴]. بر اساس ظاهر قرآن، اشتراک بستر خواب باید ادامه داشته باشد،. ولى در بستر با او قهر کند؛ برای مثال، در بستر به او پشت کند، و به نحوی ناخشنودی خود را به او بفهماند.[۴۵] این جدایى عاطفى تا حدى زن را به تفکر درباره ی رفتار خود وا مى‌دارد و زمینه اى برای اصلاح رفتار و نوعى تنبیه برای او به شمار مى‌رود. به نظر مى‌رسد این تنبیه نباید به جدایى بستر و اتاق خواب بینجامد؛ زیرا ممکن است این رفتار به ناسازگارى و رفتار بدتری کشیده شود.

دورى در بستر متضمن تأثیراتى است که با جدایى بستر و ترک اتاق خواب حاصل نمى‌شود. اجتماع در بستر، احساس تعلق زناشویى را برمى انگیزد و موجب سکونت و آرامش و از بین رفتن اضطرابى مى‌شود که در اثر حوادت قبل پدید آمده است. دورى در بستر زمینه‌ای است تا احساس تعلق زناشویى و آرامش حاصل از آن، زن را وادارد که به بررسى علت اختلاف پرداخته و به توافق با همسرش دست یابد. همچنین لازم است رفتاری مناسب در برابر کودکان و دیگران داشته باشند و نباید این راهکار آنان به کودکان تأثیر بگذارد، در برابر میهمانان نباید عملی از طرفین سرزند که دیگری را کوچک و تحقیر کند ولی اگر این راهکار مؤثر واقع نشد نوبت به مرحله سوم می‌رسد.[۴۶] و فقط در صورت عدم تأثیر آن مى‌توان به مرحله سوم وارد شد.

پ. تنبیه

بر اساس آیه قرآن، این روش تنها پس از نصیحت کردن زن و دوری از بستر قابل اجراست. به نظر مى‌رسد در صورتى که مرد در رویارویى با مشکل رفتارى همسر از دو شیوه ی اول استفاده کند، مشکل حل خواهد شد و درصد بسیار کمى از زنان به این شیوه‌ها پاسخ نداده و کار را به مرحله سوم مى‌کشانند. اگر به کارگیری پند و اندرز و ترک خوابگاه سودی نبخشد و زن بدون عذرشرعی و عقلی از تمکین در برابر حق شوهر و ادای حق مسلّم او امتناع و لجاجت به خرج داد نوبت تأدیب می­‌رسد، امّا نباید تأدیب در جهت انتقام و اذیت و آزار طرف دیگر باشد و لازم است با عطوفت و مهربانی و برای صلح و سازش و اجرای عدالت باشد نباید خود به بی­ عدالتی دیگری بیانجامد و سبب تحقیر و خواری وی باشد و باید همراه با اخلاق و ادب اسلامی باشد آنگاه که با این راهکارها صلح و سازش برگشت و زندگی زناشویی را در مسیر طبیعی خود قرار داد جایز نیست در تدوام آنها اصرار ورزید و روا نیست همسر را پس از پشیمانی به جهت کارهای قبلی‌اش سرزنش کرد.[۴۷]

در مجموع، سیره عملى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اولیاى دین(علیهم السلام) نفى خشونت نسبت به زنان است در اینجا مناسب است در مورد عواقب هرگونه خشونت نامناسب با زن به آموزه‌هاى اسلامى اشاره کنیم. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آسیب به زنان را به شدت نهى کرده و مردانى را که چنین روشى دارند، دور از اخلاق و دیانت دانسته است برخى سخنان آن حضرت در این مورد چنین است: «عن ایوب قال: جإت امرإه الى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ضربها زوجها ضربا شدیدا فقام رسول الله فانکر ذلک و قال: یظل احدکم یضرب امرإه ضرب العبد ثم یظل یعانقها و لا یستحیى»[۴۸]؛ «زنى نزد رسول خدا آمد و از کتک کارى شوهرش، شکوه کرد. پیامبر این عمل را ناخشنود داشت و فرمود: چگونه شما مردان، همسرانتان را کتک مى‌زنید و سپس او را در آغوش مى‌گیرید و شرم نمى‌کنید».

ه. پرهیز از خودخواهی و تکبر

در متون اسلامی نکوهش‌های فراوانی در مورد تکبر و خودمحوری وارد شده، اولین و بدترین صفت رذیله که در داستان انبیا و آغاز خلقت مشاهده می‌شود، تکبر است و در منابع دینی و آثار علما به عنوان «ام الفساد» و «اساس الکفر» خوانده شده است. در قرآن آمده است: «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[۴۹]؛ «و از مردم [ به نِخوت ] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمی‌دارد» رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خیر الرجال من امتی اللذین لا یتطاولون علی اهلیهم و یحنون علیهم و لا یظلمونهم»[۵۰]؛ «بهترین مردان امت من کسانی اند که نسبت به خانواده خود خشونت و تکبر نمی‌ورزند و بر آنان رحمت و نوازش دارند و به آنها آزار و ستم روا نمی‌دارند».

خودبینی و خودخواهی از جمله مهم ترین عوامل اختلافات خانوادگی است. کسانی که به این بیماری مبتلا باشند، خوبی‌های خود را می‌بینند و بزرگ می‌شمارند، ولی بدی هایشان را نمی‌بینند. گاهی مرد در محیط خانواده با تکیه بر برتری جسمی و موقعیت خود، رفتاری غرورآمیز در پیش می‌گیرد و انتظارات و توقع‌های بی جایی دارد. اگر اطلاعات ناقص و سطحی از دین داشته باشد، بدون اجازه او از خانه بیرون رفتن زن را پیش می‌کشد و مغالطه می‌کند یا با انتظارات بیش از حد و غیر قابل قبولی چون: خانه مادرت نرو چون من دوست ندارم، پیتزا بخوریم چون من صلاح می‌دانم و… همسرش را افسرده و غمگین می‌کند و خودش را ناراحت و خشمگین. در صورتی که دین می‌گوید همه این‌ها بهانه است و ریشه آن همان وسوسه شیطانی است که چیزی جز غرور و خودخواهی نیست. گاهی نیز زن با توجه به تحصیلات، ثروت، شغل و یا موقعیت خانوادگی برتر خود، نسبت به شوهرش غرور می‌ورزد و رفتاری خودپسندانه و از روی تکبر با او در پیش می‌گیرد، ریشه این رفتار هم، همان نفوذ شیطان با صفت غرور در روح اوست.

در هر صورت روابط زناشویی سالم و اسلامی به هیچ وجه در فضای حاکمیت شیطان ممکن نخواهد بود خودخواهی می‌تواند علت زمینه‌ای شکست رابطه مشترک باشد و باعث تزلزل پایه‌های زندگی شود…به طور خلاصه می‌توان گفت: هر رفتاری از جانب همسر که منجر به سوء‌استفاده جسمی و روانی از فرد مقابل شود، به گونه‌ای که نتواند از حق خود دفاع کند و یا راجع به آن صحبت و بحث نماید، بروز خودخواهی در رابطه را حتمی می‌سازد؛ به دیگر سخن، لبریز کردن رابطه با انتظارات بی‌حد و مرز غیر‌منطقی، حکمرانی منفی و مستبدانه، عدم درک متقابل، انکار احساسات، فراموش کردن همسر به عنوان نیمه گمشده و… نشانی از خودخواهی محض است[۵۱]. به داستان­‌های زیر توجّه کنید: «زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم مرد خودخواهی است و دوست دارد در زندگیمان همیشه حرف حرف او باشد. هیچ وقت حاضر نمی‌شود به حرف من گوش کند و اهمیتی به نظرات من بدهد. همیشه در زندگی مشترکمان احساس اضافه بودن داشتم و هیچ وقت شوهرم جوری رفتار نکرد که من بدانم حقی در این زندگی دارم. او همیشه باعث ناراحتی من شده است».[۵۲]

«مرد جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی! همسرم تنها زمانی که به من احتیاج دارد، محبت می‌کند و رفتار خوبی دارد. در غیر این صورت آن قدر بد رفتاری می‌کند که من از دستش خسته می‌شوم. او همیشه بداخلاقی می‌کند، اما کافی است که یکبار به من احتیاج داشته باشد و یا بخواهد من کاری برایش انجام دهم و یا چیزی از من بخواهد. آن وقت است که بهترین کارها را برایم انجام می‌دهد، غذای مورد علاقه‌ام را می‌پزد و هرچه می‌گویم می‌گوید چشم. دیگر از این رفتارهایش بدم آمده و حتی وقتی به من محبت می‌کند، از او دلزده می‌شوم. هربار که می‌بینم رفتار همسرم با من خوب شده است، می‌فهمم که حتما کاری با من ندارد. هرچه سعی کردم با این اخلاقش کنار بیایم، نتوانستم تحمل کنم برای همین تصمیم به جدایی از این زن خودخواه گرفتم».[۵۳]

ی. عدم دخالت نابجای اطرافیان

متأسفانه در جامعه کنونی به‌ علت غفلت و ناآگاهی افراد جامعه از دستورات اسلام در خصوص زندگی مشترک و حقوق زناشویی و نیز بی‌توجهی به رهنمودهای شرع بعد از بروز اختلافات میان زوجین و عدم اعمال شیوه صحیح طلاق، کابوس وحشتناک طلاق بر بسیاری از خانواده‌ها سایه افکنده و موجب تیره‌بختی آنها ‌می‌شود. در این بین یکی از دلایلی که می‌تواند زندگی زوجین به‌ ویژه زوج‌های جوان را با مشکل مواجه و در پاره‌ای موارد زندگی آن‌ها را به طلاق منجر سازد، بحث دخالت‌های بی‌جای اطرافیان است به طور طبیعی، والدین اولین و مهم­ترین پایه­ گذاران شخصیت و معیار فکری فرزندان­ اند و نقش حیاتی در تعیین سرنوشت، سبک و خط مشی زندگی آنان دازند و در آن­ها ظرفیت و قابلیتی نهفته است که موجب پیشرفت فرزندان می‌­شود. فرزندان نیز برای رشد و تعالی روانی خود، نیازمند هدایت و راهنمایی خانواده ­اند. حال اگر خانواده، این رویه را در تمام مراحل زندگی فرزندان، حتی زمانی که آن­ها زندگی مشترک را آغاز می­‌کنند، بی حد و مرز و بدون رعایت حریم زندگی جدید ادامه دهد، زمینه ناسازگاری را به وجود خواهد آورد.

اقوام نزدیک مانند پدر و مادر با دفاع از یک طرف، با طرف مقابل برخورد می­‌کنند و کمتر حق و عدالت را در نظر می‌گیرند و به دلیل وابستگی عاطفی، معمولاً از روی احساسات قضاوت می‌­کنند. این­‌ها مسائلی است که مورد توجّه قرار نمی‌گیرد ولی بییشترین اختلاف را بین زوجین به وجود می‌­آورد.[۵۴] یکی از مهم ترین مولفه‌های آخرین آمار ثبت احوال، رتبه اول دخالت خانواده‌ها در میان عوامل طلاق زوج‌ها است، بر این اساس ۴/۱۵ از طلاق‌های صورت گرفته در ۶ ماهه اول سال ۱۳۹۲ به دلیل دخالت خانواده‌ها بوده است.[۵۵] گاه با یک برخورد جزئی، پدر یا مادر دختر دست دخترش را می­‌گیرد و با عصبانیّت به خانه می­‌برد و یا مادر پسر بدون این که بفهمد موضوع چه بوده و حق به جانب کیست، به دفاع از پسرش بلند می­‌شود و رفتاری ناشایست با عروسش می­‌کند.

توصیه می­‌شود برای حفظ حرمتِ خود و سعادتِ زندگیِ فرزندان، از مداخله در زندگی آنان خودداری گردد و درصورت ضرورت، با خونسردی و به دور از تعصبّ فرزندی و فامیلی و در کمال انصاف، طرفین را موعظه و نصیحت کنند و خالصانه بکوشند تا آنان را صلح و آتشتی دهند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: کسی که بین زن و شوهری جدایی افکند تا به طلاق کشیده شود، خشم و لعنت خدا در دنیا و آخرت برای اوست و سزاوار است که خدا او را با هزار سنگ آتشین، سنگباران کند و کسی که بین زن و شوهر فساد کند ولی به طلاق نرسد، مورد غضب و لعنت خدا در دنیا و آخرت می­‌گیرد و از نگاه به وجه­ الله محروم می­‌گردد.[۵۶] در مقابل اگر فردی بین زن و شوهری را اصلاح کند و آن­ها را به سازش برساند و یا به حل مشکل آنها کمک کند تا به زندگی خود ادامه دهند، ثواب و پاداش زیادی دارد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرماید: «مَن مَشی فی صُلحٍ بَینَ اِثنینِ صلّی عَلَیهِ مَلائِکَهُ اللهِ حتّی یَرجِعَ و اُعطِیَ أَجرَ لَیلَهِ القَدرِ»[۵۷]؛ «کسی که در راه صلح و آشتی میان دو نفر گام برمی‌دارد تا زمانی که مراجعت کند فرشتگان خدا همواره بر او درود می‌فرستند و اجر و پاداش شب قدر هم به او عطا می‌گردد». از باب نمونه به داستان‌ای زیر توجه فرمایید: «تازه عروسی که از رفتارهای مادرشوهرش به تنگ آمده بود خودش را آتش زد»؛ «زنی به علت بدرفتاری و بهانه‌گیری مادرشوهرش خودسوزس کرد».[۵۸] پرویز- ک می‌نویسد: «مادر زنم تا حال سه مرتبه ما را تا آستانه طلاق برده است. مثل عقرب نیش‌ می‌زند. به دخترش یاد می‌دهد که به من بی‌احترامی کند و کارهای منزل را انجام ندهد و توقعات بی‌جا داشته باشد. هر گاه به خانه ما می‌آید تا یک هفته منزل ما را به جهنم تبدیل می‌کند. بدین دلیل، چشم دیدنش را ندارم».[۵۹] البتّه گاهی زوجین جوان هر مشورت و نصیحتی از طرف والدین خود یا همسرشان را دخالت می­دانند، یا گاهی دیده می‌­شود به دلیل وابستگی پیش از ازدواج به خانواده، در زندگی مشترک خود استقلال رأی ندارند و خود، زمینه ­ی دخالت دیگران را فراهم می­‌کنند. زوج­‌های جوان باید بدانند که پس از ازدواج، وظایف و نقش­‌های جدیدی در زندگی­شان وجود دارد و باید وابستگی خود را به خانواده کمتر کنند؛ مسائل و مشکلات خانواده جدید را برای دیگران بازگو نکنند و حریم خصوصی خود را محترم بشمارند.

پی‌نوشت‌ها

۱-حسین زنجانی، طلاق، ص ۲۳-۲۱؛ عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جمال و جلال، ص۱۷۶

۲-نساء/۲۱

۳-نحل/۷۲

۴-محمد حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۶۶ و ۲۶۷

۵-خبرگزاری فرارو، ۱ آذر ۹۴، کد خبر: ۲۵۳۵۱۰.

۶-نساء/۱۲۸

۷-محمد کلینی، اصول کافی، ج۲، ص ۱۱۷

۸-علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۳

۹-علامه مجلسی، بحارالانوار،ج۶۸،ص۳۸۷

۱۰-ابراهیم امینی، بانوی نمونه اسلام، ص۶۸

۱۱-احمدحسینیان، بهداشت روانی ازدواج و همسرداری، ص۲۰۱

۱۲-نور/۲۱

۱۳-محمد بن ­علی صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۵، ص۳۲۴

۱۴-شیخ کلینی، اصول کافی،ج۶، ص ۵۱۰

۱۵-محمد حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۷۴

۱۶-فصلت/۳۴

۱۷-بقره/۱۵۵

۱۸-آل عمران/۱۴۶

۱۹-بقره/۱۵۳

۲۰-زمر/۱۰

۲۱-شوری/۴۳

۲۲-هود/۱۱۵

۲۳-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۴۷

۲۴-تحریم/۱۰

۲۵-محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۹۸

۲۶-ضیاء الدین صدری، آیینه ازدواج و روابط همسران، ص ۲۹۷- ۲۹۸

۲۷-پایگاه تحلیلی خبری خانواده و زنان، ۱۲ بهمن ۱۳۹۲، کد خبر: ۱۰۰۳۹

۲۸-بقره/۴۷،۱۹۸؛ مائده/۱۱،۲۰؛ ابراهیم/۶؛ آل­ عمران۱۰۳؛ فاطر۳؛ احزاب/۹

۲۹-نعمت الله جزائری، قصص الأنبیاء، ص۴۵۷

۳۰-ابراهیم/۷

۳۱-خبرگزاری رسمی حوزه، ۸ دی ۹۳، کد خبر:۳۴۱۶۳۷

۳۲-حسین بستان، جامعه­ شناسی خانواده، ص۱۸۸-۱۸۷

۳۳-علی محمد رفیعی محمدی، عوامل تحکیم و تزلزل خانواده، ص۱۲۰

۳۴-حجرات/۱۳

۳۵-کنز العمال، ج۳، ص‏۱۶

۳۶-کنزالعمال، ج۳، ص۳۷۳

۳۷-سید داود حسینی، روابط سالم در خانواده‏، ص۳۰

۳۸-علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۶۵

۳۹-جام نیوز، ۵شهریور۹۴، کدخبر:۵۵۲۹۸۰

۴۰-نساء/۳۴

۴۱-احمد بهشتی، خانواده در قرآن، ص ۸۹

۴۲- فصلت/۳۵،۳۴

۴۳- نساء/۳۴

۴۴- محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۶

۴۵- علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۵۴۶

۴۶- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، جلد۳،ص۳۷۲

۴۷- مهدی مهریزی، شخصیت و حقوق زن، ص ۲۷۳؛ هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج ۳، ص ۳۶۹

۴۸- ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج۸، ص۲۰۵ ۲٫ کنزالعمال، ج۳، ص۳۷۳، ح۷۰۰۴

۴۹- لقمان/۱۸

۵۰- حسن طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۱۶

۵۱- جواد مصطفوی، بهشت خانواده، ص۵۸

۵۲- باشگاه خبرنگاران جوان،۲۳ مهر ۱۳۹۴،کد خبر: ۵۳۵۸۵۹۰.

۵۳- جام جم، پنج شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۴،کد خبر: ۲۱۳۱۷۱۱۶۰۸۱۹۲۷۲۲۲۳۴٫

۵۴- حسین انارکی، طلاق از دیدگاه اخلاق و قانون،ص۹۲

۵۵- خبرگزاری فارس، ۶آذر۱۳۹۲،ش ۱۳۹۲۰۹۰۶۰۰۰۶۳۷

۵۶- وسائل­ الشیعه، ج۱۴، ص۲۷،ح۵

۵۷- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۲،ص۲۵۴

۵۸- ابراهیم امینی، آیین همسرداری، ص۱۱۲

۵۹- همان،ص۱۱۷

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir

زیاد نصیحت نکنید

 نازخند صبحی

«انگار با دیوار صحبت می‌کنم، کوچک‌ترین عکس‌العملی نشان نمی‌دهد. از این گوش می‌گیرد از آن گوش درمی‌دهد.»

این‌گونه صحبت‌ها را درباره بچه‌ها از والدین بسیار شنیده‌ایم. در مورد بعضی از بچه‌ها صحبت کردن باعث تغییر رفتار آنها نمی‌شود. ولی بعضی دیگر با گفت‌وگو تغییر رفتار می‌دهند. بچه‌های مسئولیت‌پذیر در برابر گفت‌وگو و توضیحات، رفتارهای مناسبی از خود بروز می‌دهند ولی برای برخی دیگر صحبت و نصیحت و توضیح از یک گوش شنیدن و از آن یکی در کردن است و باعث تغییر رفتار آنها نمی‌شود. این بچه‌ها نیاز دارند تا عواقب کار خود را تجربه کنند و با تجربه عواقب کار خود، رفتارهای مناسب را بروز ‌دهند.

عباس می‌پرسد: «امشب می‌توانم به خانه دوستم بروم آنجا بخوابم؟»

مادر اعتنایی نمی‌کند. عباس دوباره مادر را مخاطب قرار می‌دهد، می‌پرسد: «می‌توانم به خانه دوستم بروم آنجا بخوابم؟» پس از این که او این سؤال را تکرار می‌کند مادر می‌گوید: «نه.»

و پس از چند لحظه فکر کردن در مورد آن مادر می‌فهمد که دلیلی برای نه‌گفتن نداشته است. برخی از والدین قبل از آن که حتی ذره‌ای به حرف‌های نوجوان خود فکر کنند به آنها پاسخ منفی می‌دهند. به تعریفی دیگر قبل از این که فکر کنند حرف می‌زنند. فکر نکردن منجر به عکس‌العمل‌های دیگری نسبت به نوجوان خواهد شد.

پدر فرهاد می‌گفت: «فرهاد با پول‌های پس‌انداز کرده‌اش، می‌خواست یک دوچرخه بخرد، اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که کاری احمقانه است. در مقابل حسرت فرهاد توضیح دادم، تو آنقدر پول نداری که یک دوچرخه بخری می‌دونی دوچرخه چقدر گران است؟ به عبارت دیگر می‌خواستم به او بگویم فکرش مسخره است و عملی نیست.»

والدین می‌بایستی از برخوردهای منفی و شدید و کوچک جلوه‌دادن احساسات نوجوان و یا گفتن این که چقدر اشتباه کرده است پرهیز کرده و در عوض در کمال آرامش با او برخورد کنند و قبل از آن که شروع به صحبت کنند اندکی فکر کنند.

در صورتی‌که نمی‌توانید کنترل خود را داشته باشید و سریع به او جواب منفی می‌دهید، ایده خوبی است که به نوجوان خود بگویید، شرایط را بررسی خواهید کرد و یا این که بگویید «بگذار کمی فکر کنم بعداً به تو پاسخ خواهم داد.» همچنین می‌توانید بگویید که باید این مسئله را با پدرش درمیان بگذارید و بعداً به او جواب مناسبی بدهید. به خاطر داشته باشید که پس از مدتی حتماً باید به او جواب دهید. روش‌های دیگر نیز می‌تواند به شما کمک کند تا از تکنیک «فکر کردن قبل از حرف زدن» یاری جویید.

فرصت‌هایی برای افزایش ارتباط

اگر نوجوان شما بیشتر وقتش را در اتاقش سپری می‌کند و شما در قسمتی دیگر از خانه مثلاً آشپزخانه یا کتابخانه مشغول باشید، احتمال ایجاد ارتباط بین شما و نوجوانتان کمتر می‌شود؛ بنابراین برای ایجاد ارتباط، شما و نوجوانتان اگر در یک محل باشید بهتر است.

سعید به دستور مادر، آشپزخانه را تمیز و مرتب کرده بود و منتظر مادر بود که از اداره بیاید و از او تشکر کند؛ حتی برای مادر میز غذا را نیز آماده کرده بود. به محض این که مادر زنگ در را به‌ صدا درآورد، سعید به استقبال او رفت و از مادر خواست که چشمانش را ببندد و در آشپزخانه را باز کند ولی مادر چشمش را در آشپزخانه باز کرد و با تحکم گفت: «چرا چراغ‌گاز را تمیز نکرده‌ای؟!»

مادر کار زیبا و هیجان سعید و انتظار تشویق او را نادیده گرفت و به تعریفی دیگر (تو ذوق او زد)، قدر مسلم سعید یادش رفته بود که چراغ گاز را تمیز کند ولی کارهای زیبای دیگری انجام داده بود که از دید نامهربان مادر، پنهان ماند. این ارتباط کلامی منفی سعید را از مادرش دور خواهد کرد.

با نوجوانتان صحبت کنید آن هم صحبت مثبت و تأثیرگذار و مشوق او باشید در رفتار مثبت و با برجسته کردن ویژگی‌ها، نگرش‌ها و فعالیت‌های مثبت او خطوط ارتباطی خود را با او باز کنید تا بتوانید بیشتر از احساسات و عقاید و اعتراضات نوجوان خودآگاه شوید.

نصیحت

برخی از والدین تنها دائماً نصیحت می‌کنند و یا سؤال و جواب بی‌شمار.امروز چطور بود؟ دیشب بهت خوش گذشت؟ فردا چه برنامه‌ای داری؟ عمه از من چی گفت؟ پدرت کجا رفت؟ و… برخی اوقات نوجوانی که تجربه چنین سؤالاتی را داشته در مقابل سؤالات والدین تنها جوابی سرسری می‌دهد یا دقیقاً به والدین چیزی را می‌گوید که آنها می‌خواهند بشنوند یا اصلاً جواب نمی‌دهد.

عباس می‌گفت وقتی نمره‌ای زیر ۲۰ می‌گیرم تنم می‌لرزد نه از کم بودن نمره بلکه از نصیحت‌های بی‌پایان و تکراری پدرم. باور کنید غیر از پند و اندرز از پدرم تاکنون حرف دیگری نشنیده‌ام؛ آنقدر تکراری شده که از اولین جمله تا آخرش را فوت آبم.

وقتی بیشتر ارتباط والدین با نوجوان، پند و اندرز باشد در شرایطی هم که نیاز به پند و اندرز باشد نزد نوجوان پند و اندرز بی‌ثمر و تکراری می‌شود.

بسیاری از والدین در سؤال کردن از تکالیف مدرسه نوجوانان وسواس عجیبی دارند و آنقدر تکراری سؤال می‌کنند که نوجوان از پاسخ دادن طفره می‌رود.

دستوراتی نظیر برو اتاقت‌رو تمیز کن، برو سر تکالیفت، برو حمام کن و… ممکن است بارها و بارها تکرار شود. به جای تکرار این دستورات، بهتر است این دستورات قانونمند شود و پاداش و تنبیهی داشته باشد.سؤالات پیچ در پیچ، نصیحت‌ها، تکرار سؤالات و دستورات، باعث عصبانیت، رنجش، نافرمانی، مخالفت و فرار نوجوان می‌شود. به‌خاطر داشته باشید نوجوانان با این سؤلات آزرده می‌شوند.

هر چقدر ارتباط کلامی شما منفی‌تر باشد، عصبانیت و رنجش و دیگر احساسات منفی بیشتری را درنوجوان ایجاد می‌کند. اگر ۳ بار در روز با نوجوان خود صحبت کنید و هر ۳بار آنها منفی باشد به‌مراتب بدتر از آن می‌‌شود که تصورش را می‌توانید بکنید. در کل یک قانون خوب را در ذهنتان حک کنید، هنگامی که حاضر می‌شوید تا به رختخواب بروید به‌خاطر بیاورید که چگونه روزتان را با نوجوانتان سپری کرده‌اید؟

آیا بیشتر اوقات ویژگی‌های مثبت او را تقویت کرده‌اید یا اعمال منفی او را؟نوجوانانی که مقدار بیشتری ارتباط گفتاری مثبت از والدین خود دریافت می‌کنند، تمایل بیشتری برای صحبت با آنها دارند و درنتیجه رابطه آنها با والدین خود صمیمانه و متکی به اعتماد خواهد بود و در این میان والدین به تکیه‌گاهی مطمئن برای درد‌دل و صحبت کردن و راهنمایی خواستن و مشورت نوجوانان تبدیل می‌شوند و ارتباط کلامی والدین با فرزندان مستحکم‌تر می‌شود.

معمولاً ارتباط کلامی والدین بیشتر در حد تفهیم موضوع، درس دادن، وادار کردن نوجوان به تغییر زاویه دید خود و تغییر رفتار است که این امر موجب می‌‌شود که از یک مصاحبه لذت‌بخش فاصله گرفته شود و اگر چنین شیوه‌ای ادامه یابد، علاقه آنان به مصاحبت با والدین کاهش می‌یابد. هدف مهم در ارتباط با نوجوانان آن است که در مقابل او موضع‌گیری نکرده و همانند یک دوست با او صحبت کنید.

در ابتدا می‌توان از طریق صحبت با نوجوانمان در مورد مسائل مورد علاقه به این هدف نزدیک‌ شویم. اصولاً بچه‌ها در این دوره بیشتر به ورزش و بازی‌های رایانه‌ای و یا جنس مخالف و یا یک دوست از جنس خود علاقه‌مندند و اگر بخواهیم که با او ارتباط برقرار کنیم باید تنها همانند یک دوست با او صحبت کنیم و قصد و منظور دیگری نداشته باشیم. برای این کار می‌توانید با نوجوانتان در مورد مسائل مورد علاقه‌اش صحبت کنید. بسیاری از اوقات تنها مهم این است که با او صحبت کنید بدون این که سعی کنید او را نصیحت کرده یا موردی را به او تفهیم کنید، صحبت کنید تا بتوانید ارتباط برقرار کنید.

من می‌گم

سعی کنید احساسات نوجوان خود را درک کنید و به‌گونه‌ای مؤثر با او ارتباط برقرار کنید. تحکم و اجبار را در گفتار خود به‌کار نبرید.

اگر روش (من می‌گم) دائم تکرار شود، نوجوان را عاصی کرده و از ارتباط با والدین خودداری می‌کند و درنتیجه از محیط خانه بیزار می‌شود. نوجوان با رفتار مثبت والدین خود در خانه می‌بایستی امنیت داشته باشد و خود را مالک بداند نه مستأجر.

منبع: همشهری آنلاین

خانواده مستبد(۱)

مقدمه

برخی والدین با انتخاب رفتارهای غیرمنطقی، خواهان توفیق در زندگی هستند، رفتارهای خود را توجیه می‌کنند و به نحوی آن را در چارچوب سودمندی فرزندان معنا می‌کنند. چنین والدینی با این که اعمال قدرت پدر و مادر خود را در زمان نوجوانی خویش قبول ندارند و آن را محکوم می‌کنند، گویا در برابر فرزندان و در مقام والدین آن را فراموش می‌کنند و دقیقاً همان کاری را می‌کنند که خود، روزی آن را نابجا می‌دانستند و محکوم می‌کردند. چنین والدینی، در نقش فرمانده دستور می‌دهند و حتی جایی که بسیار با ادب حرف می‌زنند، بار تکلیفی در سخنانشان پیداست:
– پسرم، دیگه نبینم از این رفتارها داشته باشی.
– عزیزم، گفتم حق نداری با پسر همسایه حرف بزنی.
– دخترم، اگه یک بار دیگه این جوری از خونه بیایی بیرون، من می‌دانم و تو.
وقتی آنها با فرزند خود سخن می‌گویند، فرزند احساس می‌کند کسی با او سخن می‌گوید که می‌خواهد ادعا کند معلم اخلاق است و مدام فضایل اخلاقی را گوشزد می‌کند.
– عزیزم نباید بگذاری هم کلاس هایت از تو ناراحت شوند.
– پسرم، خیلی رفتار بدی با معلم خود داشتی. حتماً از او عذرخواهی کن.
– دخترم، درسته که حالا دیگه بزرگ شدی، ولی مثل این که فراموش کردی هر چی داری از مادرت داری. با مادرت برخورد بدی کردی. برو از او حلالیت بطلب.
آنها گاه به گونه‌ای با فرزندان حرف می‌زنند که گویا خود، همه چیز را می‌دانند و فرزندان هیچ چیز نمی‌دانند. همیشه از منطق سخن می‌گویند و خود را آگاه‌تر نشان می‌دهند:
– پسرم خیلی هم نمی‌خواد فکر کنی. کمی فکر کن. به طور حتم، رفتارت رو تغییر می‌دی.
– عزیزم، تا کی می‌خوای احساسی عمل کنی. کمی هم مغزت رو به کار بینداز.
– دخترم، وقتی من هم سن و سال تو بودم…
گاه پدر و مادر پیشاپیش قضاوت می‌کنند و بدون این که از فرزند توضیحی بخواهند، او را محکوم می‌کنند و از همان ابتدا برایشان معلوم است که مقصر کیست:
– احمد، بگو این دفعه دیگه چه خراب کاری‌ای کردی؟!
– رز، نمره نیاوردی، خب معلومه دیگه، درس نخونی همینه.
– عزیزم، فکر می‌کنم در این داستان، تو مقصری.
گاه والدین، فرزندان را مسخره می‌کنند، به آنها متلک می‌گویند و طعنه می‌زنند:
– رضا، ها، بزرگ شدی، حرف‌های بزرگ بزرگ می‌زنی! خبریه؟!
– خوبه، یه کلمه هم از فرمانروای بزرگ، آقا حامد بشنویم!
– ماشاءالله،‌ای والله، چه حرف‌هایی می‌زنی! ترشی نخوری یه چیزی می‌شی.

استبداد

خودبزرگ بینی و خودرأیی، از ویژگی‌های مهم خانواده‌های مستبد است این خانواده‌ها برای فرزندان، جایگاهی قایل نیستند و در تصمیم‌گیری و برنامه ریزی، ذره‌ای آنها را به حساب نمی‌آورند. چنین خانواده‌ای را می‌توان با این مشخصات شناسایی کرد:
– وظیفه ی دیگران اطاعت بدون چون و چراست و نوع وظیفه ی آنها را مدیر مستبد تعیین می‌کند؛
– اظهارنظر کردن همانند سؤال کردن و توضیح خواستن، ممنوع است؛
– همه حتی در کارهای جزیی و شخصی خود، باید توضیح دهند و نظر مدیر را جویا شوند؛
– تنها فرد مستقل و خودرأی در خانواده، مدیر است؛
– نه تنها در رفتار، بلکه در اعتقاد و باور، همه باید آنچه را مدیر می‌پسندد، با زبان تأیید کنند و بدان پایبند باشند؛
– حق انتقاد و خرده‌گیری یک طرفه است؛
– از جنبه ی عاطفی، سایه ی ترس، وحشت و اضطراب بر اعضای خانواده، پدیده‌ای عادی و طبیعی است؛
– از جنبه ی اجتماعی، فرزندان افرادی جسور، گستاخ، طغیانگر و متزلزل اند؛
– عزت نفس، کرامت شخصیت و نیاز اعضای خانواده، برای بزرگ ترها اهمیت ندارد؛
– عواطف، احساسات و محبت، گم شده ی خانواده است:
– تنبیه، از عوامل اصلی تربیت به شمار می‌آید؛
– دروغ گویی، گزاف گویی و لاف زنی برای نجات از تنبیه، رفتارهایی طبیعی است؛
– گریز از خانه و والدین و پناه بردن به دیگران محسوس است؛
– پیروی افراد خانواده از مدیر، کورکورانه و بی‌دلیل است؛
– تسلیم بودن فرزندان، ظاهری است و اغلب هیجان و اضطراب میان اعضای خانواده وجود دارد؛
– افراد خانواده از کارهای گروهی، با دیگران بودن و داشتن روابط عمومی قوی هراس دارند؛
– اعضا برای پذیرش مسئولیت، اعتماد به نفس ندارند و اغلب ضعیف النفس و متزلزل اند؛
– نگاه افراد به بزرگ‌ها منفی است و آنها را قلدر و بی‌منطق ارزیابی می‌کنند؛
– انگ زدن، تحقیر کردن و از بین بردن عزت نفس فرزندان، طبیعی است؛
– انتقام از والدین به هر صورت ممکن در ذهن فرزندان نقش می‌بندد؛
– استبداد والدین گاه زمینه ی استبداد آموزی می‌شود و فرزندان مسیر زندگی پدر و مادر را ادامه می‌دهند؛
– تا زمانی که فشار بیرونی وجود داشته باشد، رفتارها با نظم خاصی انجام می‌شود و فرزندان تسلیم آن هستند؛ وقتی فشار برداشته شود همه چیز عوض می‌شود؛
– تسلیم بی‌چون و چرا و ظاهری، فرزندان را عقده‌ای و افسرده می‌کند و به انزوا می‌کشاند.

تربیت تحمیلی و استبدادی

به طور اساسی در خانواده‌های مستبد، تربیت به صورت تحمیلی شکل می‌گیرد. پدر و مادر بدون شناسایی الگوهای صحیح، با توجه به رأی خود، بدون تأمل و دقت، و بی‌توجه به مقتصای حال فرزندان و آسیب‌هایی که ممکن است این نوع تربیت در پی داشته باشد، خواسته‌های خود را به فرزندان القا می‌کنند. احساس چنین خانواده‌هایی این است که با این نوع تربیت، پدر و مادر بسیار سریع به هدف می‌رسند و تمام مسیر رسیدن به هدف در اختیار والدین است. آنها به جر و بحث، نظرخواهی و استدلال برای قانع کردن دیگران نیز ندارند و اعصابشان آرام است؛ چون هر چه بخواهند، کافی است که دستور آن را صادر کنند. افراد زبردست در برابر والدین، تسلیم‌اند و خود را به اطاعت ملزم می‌دانند و نظام عجیب و خیره کننده‌ای بر فضای خانواده حاکم است.
از ویژگی‌های خانواده ی مستبد این است که در زمینه ی تربیت اخلاقی به تربیت تحمیلی رو می‌آورد. این نوع تربیت از آسیب‌های تربیت اخلاقی به شمار می‌آید.
«تربیت اخلاقی» فرایند زمینه‌سازی و به کارگیری شیوه‌هایی برای شکوفاسازی، تقویت و ایجاد صفات، رفتارها و آداب اخلاقی و همچنین اصلاح و از بین بردن صفات، رفتارها و آداب غیر اخلاقی در خود انسان یا دیگری است.(۱)
«تربیت تحمیلی» از جمله آسیب‌های تربیت اخلاقی است و به معنای آن است که پدر و مادر بدون در نظر داشتن ویژگی‌های تحول در متربی، علایق، رغبت‌ها و نیازهای او را نادیده گیرند و با نوعی برنامه ریزیِ از پیش تعیین شده و ارتباطی یک جانبه و بدون زمینه‌سازی مناسب، تربیت کنند.
این تربیت دارای ویژگی ها، نمودها و جلوه ها، عوامل، آثار، و مکانیسم‌هایی است که بدان اشاره می‌کنیم.
ویژگی‌های تربیت تحمیلی و استبدادی:

– ناهماهنگ بودن یا موقعیت سنی فرزندان و نیازهای عاطفی آنها؛
– الزام بیرونی داشتن؛
– توأم بودن با ارتباط یک جانبه و بدون تعامل میان پدر و مادر و فرزندان؛
– نابرخورداری از بسترسازی و زمینه‌سازی مناسب.
نمودها و جلوه‌های تربیت تحمیلی و استبدادی

تربیت تحمیلی در قالب صورت‌های گوناگونی بروز می‌کند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱- اجبار

بارزترین نمونه ی تربیت تحمیلی، نوعی اعمالِ زور و اجبار در پایبندی به رفتارها و آداب اخلاقی است. «اجبار» از ماده ی «جبر» و به معنای وادار ساختن کسی بر کاری، و اکراه و الزام او بر انجام آن است.(۲)
بنابراین، هرگاه والدین، فرزندان خود را با اکراه و الزام به انجام کاری اخلاقی وادار کنند، او را «مجبور» به اجرای آن کرده اند. برای مثال، وقتی مادر، فرزند خود را ملزم می‌کند که فقط عروسک خود را به دختر خاله اش بدهد، در حالی که بیش از او به آن نیاز دارد، فرزند خود را «مجبور» به ایثار کرده است.
این شیوه که متأسفانه برخی والدین اعمال می‌کنند راه صحیحی برای درونی‌سازی امور اخلاقی در فرزند به شمار نمی‌رود و حتی خداوند متعال که حق مجبور کردن بندگان خود را دارد، به صورت تکوینی آنها را به پیمودن مسیر هدایت مجبور نکرده و به پیامبرش فرموده است:
وَ إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّمَاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَهٍ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ‌(۳) و اگر اعراض و بی‌اعتنایی آنان بر تو سنگین است [و بخواهی به هر وسیله آنان را هدایت کنی] اگر می‌توانی سوراخی در زمین یا نردبانی در آسمان بجوی تا آیه‌ای برایشان بیاوری، [این کار را انجام ده، ولی باز هم ایمان نخواهند آورد] واگر خدا بخواهد، همه ی آنان را بر هدایت گرد هم می‌آورد [ولی سنت الهی این نیست] ؛ پس تو هرگز از جاهلان مباش.
امام صادق(علیه السلام) نیز به یکی از اصحاب خویش به نام عمر بن حنظله فرمودند: «ای عمر! شیعیان ما را وادار [به کارهایی که خود می‌کنید] نسازید و با ایشان مدارا کنید؛ زیرا همه ی مردم تحمل و ظرفیت شما را ندارند».(۴)

۲- الزام کردن امور غیرواجب

یکی از روش‌های تربیت در منابع اسلامی، روش فریضه‌سازی است؛ بدین معنا که پدر و مادر می‌توانند دستورالعمل‌های اساسی و مهم اخلاقی و تربیتی را برای فرزندان خود فریضه بدانند؛ ولی روشن است که این شیوه عمومیت ندارد؛ زیرا واجب ساختن کارهایی که در شریعت مستحب محسوب می‌شود و نیز تحریم مکروهات برای فرزندان، بدون در نظر گرفتن علاقه و اشتیاق آنها، نمود دیگری از تربیت تحمیلی است.
ممکن است برخی والدین احترام گذاشتن به بزرگ ترها را که از نظر اخلاقی، مطلوب و پسندیده است به صورت حقوق فرزندان خود مطرح کنند، ولی واقعیت این است که نباید آن را واجب تلقی کرد و از او که در اتوبوس نشسته است، توقع داشت برخیزد و جای خود را به فرد بزرگ‌تر بسپارد. اگر انجام این امور تا این حد الزامی بود، خداوند متعال به الزام و واجب ساختن آنها سزاوارتر بود، چه رسد به این که فردی کار مباحی را برای غیر خود حرام کند! آنچه خداوند حلال یا حرام دانسته، همه طبق مصالح دقیقی بوده است و به همین دلیل انسان نمی‌تواند حلالی را حرام یا حرامی را حلال کند: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ.(۵)

۳- دستور صریح و مکرر

گاه پدر و مادر با امر و نهی صریح و مستقیم، جلوه‌ای دیگر از تربیت تحمیلی فرزندان را نشان می‌دهند. در چنین وضعی، پدر و مادر بر این باورند که با امر و نهی صریح، بهتر می‌توانند فرزندان را به کار اخلاقی یا ترک رفتار غیر اخلاقی وادار کنند. بایدها و نبایدهای مکرر پدر و مادر در مقام تربیت فرزند، دستورهای پی در پی آنها برای تربیت اخلاقی فرزندان و توصیه‌های مستقیم در مقام مشاوره‌های اخلاقی، نمونه‌هایی از این شیوه است.

۴- نظارت جدی

والدین چنین خانواده‌ای، در زمینه ی تربیت، قصد دارند از طریق اجبار، فریضه‌سازی یا امر و نهی صریح، کار تربیت را به سامان رسانند و برای بررسی نتایج فعالیت تربیتی خویش نظارت پی در پی و همه جانبه را در دستور کار خود قرار می‌دهند. آنها به این وسیله می‌کوشند تا کوچک ترین حرکت و فعالیت فرزندان را نیز به دقت زیر نظر بگیرند. این گونه اولیاء و مربیان بر این باورند که باید همه چیز را زیر نظر داشت و فرزندان نیز باید این موضوع را متوجه شوند. آنها اعتقادی به تغافل والدین ندارند و آن را خلاف مصلحت تربیتی فرزندان می‌دانند. این نظارت در قالب تعقیب فرزند، تجسس در وسایل شخصی او، سؤال بازجویی‌گونه از او و… اعمال می‌شود.

۵- توبیخ و سرزنش

گاه پدر و مادر، از هیچ خطا و لغزشی چشم پوشی نمی‌کنند و به ازای هر خطا، فرزند را توبیخ و سرزنش می‌کنند. آنها گمان می‌کنند نتیجه ی تمام فعالیت‌های پیشین همچون اجبار و الزام و امر و نهی و … در این مرحله به بار می‌نشیند و می‌توانند با توبیخ کردن لغزش‌های متربی، وی را به پرهیز از تکرار خطا و انحراف قبلی اش وادار سازند.
سرزنش کودک پنج ساله‌ای که برای اولین بار حرف زشتی را به زبان می‌آورد، نکوهش نوجوان سیزده ساله‌ای که بدون آگاهی، کتاب نامطلوبی را مشاهده و مطالعه می‌کند، و انتقاد از جوانی که آهنگ سؤال برانگیزی گوش می‌کند، نمونه‌هایی از این ویژگی به شمار می‌رود.

عوامل تربیت تحمیلی و استبدادی

عوامل و اسبابی موجب می‌شود تا تربیت اخلاقی، به صورت تحمیلی جلوه کند و با آمیزه‌ای از الزام و اکراه، فرزند را تحت تأثیر قرار دهد. از آنجا که شناسایی این عوامل به والدین در جهت مهار آنها یاری می‌رساند، به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱- الگوبرداری ناصحیح

برخی والدین که تربیت اخلاقی آمیخته با تحمیل را اجرا می‌کنند، شیوه ی خود را به والدین و مربیانشان مستند می‌کنند و می‌گویند: «در دوران ما سخت گیری‌ها به مراتب بیش از حالا بود. ما به همین روش تربیت شدیم و فرزندان و شاگردان ما نیز باید به همین شکل تربیت شوند».
متأسفانه این دسته از والدین هرگز اجازه ی تحلیل شیوه ی تربیتی پیشینیان را به خود نداده و آن را به طور کامل پذیرفته‌اند یا با وجود پذیرش اشکالات آن، به لحاظ عاطفی خواهان اجرای همان شیوه درباره ی فرزندان خود هستند. اینان بدون تأمل، خود را پیرو گذشتگان می‌دانند همچنان که متنعمانی مغرور در طول تاریخ در برابر پیامبران می‌گفتند: إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ‌؛(۶) «ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می‌کنیم».

۲- خودرأیی

تربیت تحمیلی در پاره‌ای از موارد، ناشی از آن است که والدین، بدون توجه به نتایج تحقیقات علمی و دیدگاه مشاوران تربیتی، فقط خود را صاحب نظر می‌دانند و به استفاده از دستاوردهای علمی برای ایفای بهتر در اجرای وظایف تربیتی احساس نیاز نمی‌کنند. این گروه نه تنها در این زمینه اطلاعات کسب نمی‌کنند، بلکه حتی به نتیجه ی مطالعات و بررسی‌های دیگران نیز، با بی‌اعتنایی و تمسخر می‌نگرند. در این صورت باید پیامد خودرأیی را که شکست و نابودی است، بپذیرند. امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «سه چیز کمر انسان را می‌شکند: یکی این که کسی کار خود را بزرگ بشمارد، دیگر این که گناه خود را فراموش کند و سوم آنکه خودرأی باشد».(۷)
استفاده از صاحب نظران و متخصصان در هر رشته ما را از نتایج کار، آگاه‌تر می‌کند و از آسیب‌های آن دور می‌سازد.

۳- شتاب‌زدگی

تربیت تحمیلی در بسیاری موارد حاصل نوعی شتاب زدگی و تصمیمات عجولانه ی والدین است. آنها می‌خواهند در زمانی کوتاه، فاصله‌ها را در نوردند و افراد را به سرعت به کمال برسانند.(۸) چنین افرادی با نادیده گرفتن نقش تدریج در تربیت، فقط به این می‌اندیشند که با کمترین زحمت و فعالیت، بیشترین نتیجه و سود را برداشت کنند و فاصله ی متربی را با مراتب عالی کمال اخلاقی به سرعت کاهش دهند. به طور اصولی در کار تربیت، شتاب زندگی و بی‌دقتی، مربی را از هدف دور، نگاه متربی را به مربی منفی، و کارهای مثبت مربی را در گذشته خنثی می‌کند.

۴- بی‌توجهی به ظرفیت و آمادگی فرزندان

توجه به ظرفیت و آمادگی، ویژگی‌های سنی، موقعیت زمانی، مکانی، اجتماعی و نیازهای فرزندان، از لوازم تربیت در جنبه‌های گوناگون و از آن جمله در تربیت اخلاقی به شمار می‌رود اگر والدین به این امور ضروری بی‌توجه باشند و بدون در نظر گرفتن پیش نیازها تربیت کنند، از آنجا که مقدمات لازم برای تربیت فراهم نشده است، به ناچار این تربیت آمیخته با تحمیل و اکراه خواهد بود.

۵- بی‌توجهی به پیامدهای تحمیل

هنگامی که والدین از آثار و پیامدهای سوء تربیت تحمیلی آگاه باشند، از به کار بردن چنین روشی در تربیت اجتناب می‌کنند، ولی بی‌اطلاعی از نتایج نامطلوب آن، زمینه ی استفاده ی نامناسب والدین از این روش را هموار می‌کند بهتر است آثار این گونه تربیت بررسی شود تا والدین انگیزه ی بیشتری برای پرهیز از آن داشته باشند.

شاخص‌های اصلی خانواده ی مستبد

در خانه‌ای که فضای مستبدانه حاکم است، فرزندان به اطاعت بی‌چون و چرا ملزم اند. آنها در تصمیم گیری‌های خانواده، کمتر نقش دارند. گاه با این که فرزندان اغلب خوش رفتار و با ادب هستند، به آنها توجهی نمی‌شود. این گونه فرزندان در آینده، با کم ترین انگیزه، یاغی و سرکش می‌شوند.(۹) در این نوع خانواده ها، فرزند حق دارد اظهار نظر کند، اما فقط چیزی را بگوید که پدر و مادر به شنیدن آن مایل هستند. طبیعی است که فرزندان در چنین فضایی، طرد و تحقیر می‌شوند. از این که والدینشان سخت گیرند، احساس می‌کنند موفق نخواهند شد و اضطراب و نگرانی آنها، همیشگی است. این خانواده‌ها بسیار بر تنبیه تکیه می‌کنند. آنها به جای تکیه بر بازخورد مثبت، به تنبیه و مجازات رو می‌آورند. در نتیجه، این موارد پدید می‌آید:
– به جای این که با بازخورد مثبت، احساس خوبی در فرد پدید آید، با بازخورد منفی، احساس ناخوشایند و خشم به وجود می‌آید؛
– به جای آنکه بر رفتارهای مثبت تأکید شود، رفتارهای منفی جلب توجه می‌کند؛
– به جای انگیزه ی مثبت، انگیزه ی منفی افزایش می‌یابد؛
– به جای احساس موفقیت، احساس شکست پدید می‌آید؛
– به جای عزت نفس و اعتماد به نفس، حقارت و بی‌اعتمادی شکل می‌گیرد؛
– به جای استقامت و پیگیری کار برای رسیدن به هدف، و امید به خوشبختی، تردید و ناامیدی آموزش داده می‌شود؛
– به جای مسئولیت پذیری، مسئولیت گریزی ملاک قرار می‌گیرد؛
– به جای روابط سالم در نهاد خانواده، بیگانگی و خصومت شکل می‌گیرد؛
– به جای برون گرایی و رابطه ی قوی، بی‌ارتباطی و انزوا رخ می‌دهد؛
– به جای رفتارهای مثبت و عاطفی با دیگران، رفتارهای پرخاشگرانه تولید می‌شود؛
– به جای دل به دست آوردن، دل شکستن فراوان می‌شود.
در حد امکان، باید تلاش کرد با رو آوردن به بازخورد مثبت در برابر رفتار مثبت، از تنبیه در برابر رفتار منفی دوری جست. این نوع مقابله با رفتار منفی، یعنی بازخورد مثبت به رفتار مثبت و ترک آن درباره ی رفتار منفی، آسیب کمتری دارد. امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «خطاکار را با پاداش دادن به نیکوکار، از خطا دور کن».(۱۰)
بی‌شک آزادی‌های بیش از حد، برای هیچ کس مفید نیست و برای فرزندان به دلیل تجربه ی کم و ناآگاهی، ممکن است بسیار مضر باشد. ضرر این نوع آزادی، کمتر از استبداد و اسارت فرزند نیست. برای این که به این افراط و تفریط دچار نشویم و راه اعتدال را بپیماییم، باید شیوه ی استفاده از بازدارنده‌ها را بیاموزیم. از میان راه‌های بازدارندگی، به موارد مهم‌تر اشاره می‌کنیم:

۱- امر و نهی

از آنجا که فرزندان درباره ی مسائل پیرامونشان، تیزبینی لازم را ندارند و طبع آزادی خواه آنها به سمت تجربه کردن برخی رفتارهاست که ممکن است عواقب تلخی داشته باشد، والدین باید آنها را به رفتارهای مثبت دعوت کنند و از رفتارهای منفی باز دارند. این امر و نهی‌ها زندگی سالم را برای آنها فراهم می‌آورد.
آنچه در این بخش اهمیت دارد، این است که فرزندان به ویژه در پایان دوره ی نوجوانی و دوره ی جوانی از امر و نهی دیگران ناراحت می‌شوند و آن را سلطه طلبی می‌دانند. بدین جهت، باید در امر و نهی به این نکات توجه شود:
– امر و نهی، تنها راه نفوذ به دنیای فرزندان نیست، بلکه در موارد فراوانی، همدلی و همراهی راه دستیابی به نتیجه را هموارتر می‌کند؛
– والدین، خود را بی‌نقص و کامل، فهیم و تیزبین و در مقابل، فرزند را نادان، ساده و در معرض خطر معرفی نکنند. فکر نکنند این کار باعث اعتماد بیشتر فرزندان به آنها می‌شود. فرزندان این کار را تحقیر و توهین می‌دانند؛
– امر و نهی را فقط برای امور مهم و اساسی به کار برید و فزاینده از آن استفاده نکنید. به عبارت دیگر، تا ضرورتی پدید نیامده است، امر و نهی نکنید؛
– هدف دعوت ما باید به طور کامل روشن باشد تا فرزندان دچار ابهام و تردید نشود؛
– لحن مستبدانه از امر و نهی برداشتته شود؛ زیرا فرزندان حتی قبل از نوجوانی نیز چنین لحنی را تحمل نمی‌کنند؛
– کاری که به نظر پدر و مادر ضروری باشد و به طور حتم باید انجام شود، قابل نظرخواهی از فرزند نیست؛ زیرا چنانچه پاسخ فرزند منفی باشد، ادامه ی کار دشوار می‌شود؛
– در نظر گرفتن ظرفیت و توان فرزندان، محیطی که در آن زندگی می‌کنند، فضای ارزشی حاکم بر گروه همسال و زمان شناسی، شاخص‌هایی هستند که در انتخاب محدوده ی امر و نهی و نوع آن تأثیر گذارند؛
– باور فرزند به این که والدین از سَرِ دل سوزی، خیرخواهی، بی‌طرفی و انصاف، وی را به کاری ترغیب می‌کنند یا از کاری باز می‌دارند، اهمیت دارد. او باید باور داشته باشد که والدین از سر کینه و برای انتقام یا آزاررسانی سخن نمی‌گویند؛
– توجه به زبان ملموس برای فرزندان، استدلال کردن به دلایل قابل توجیه برای آنها، و به زبان خودشان سخن گفتن، کارهایی است که باید انجام شود تا پذیرش افزایش یابد؛
– تحقیر و سرزنش نکردن، از اصول حاکم بر دعوت همه ی افراد بشر است تا مشکل جدیدی به مشکلات افزوده نشود.

۲- تذکر دادن مستمر

غفلت، عامل مهم ارتکاب رفتارهای منفی است و می‌توان گفت: این عامل، بیش از جهل و نادانی، زمینه ی رفتارهای منفی را فراهم می‌سازد. برای از بین بردن غفلت، «تذکر» ضروری است و این تنها به فرزندان اختصاص ندارد. همه به تذکر نیازمندیم و البته هر چه زمینه ی غفلت بیشتر باشد، ضرورت تذکر نیز بیشتر است. این روش آن قدر اهمیت دارد که خداوند منان به پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ؛(۱۱) «همانا تو تذکردهنده هستی». به مؤمنان نیز توصیه می‌کند که برای سودبخشی به یکدیگر، از عامل تذکر استفاده کنند: فَذَکِّرْ وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ‌؛(۱۲) «و تذکر بده؛ که تذکر، مومنین را سود می‌بخشد». یادآوری پیامدهای رفتار به فرزندان و از غفلت درآوردن آنها، راه مناسبی برای باز دارندگی است، البته به شرط آنکه با ملایمت انجام شود، در خفا و دور از چشم دیگران باشد و در تذکر دادن افراط صورت نگیرد تا شائبه ی مداخله در امور فرزند پیش نیاید.

۳- قهر و فراق

یکی از راه‌های تربیت که گاه نتایج سودمند در بردارد، قهر است؛ رابطه ی عاطفی و پیوند مهربانی برای مدت کوتاهی بریده شود. نیاز فرزند به انس و عاطفه ی والدین به حدی است که فراق کوتاه مدت عاطفی نیز باعث می‌شود از رفتار منفی صرف نظر کند. گاه برای فرزند نه هماهنگی رفتارش با قانون، آرام بخش است و نه تضاد آن دو، او را ناآرام می‌سازد، بلکه فقط برایش مهم این است که رفتارش مطابق نظر پدر و مادرش باشد. او می‌خواهد والدین، او را بپذیرند و تأیید کنند. قهر و قطع رابطه ی کوتاه مدت، به او این احساس را القا می‌کند که اگر از قانون پیروی نکند، پذیرفته نمی‌شود و باید در تنهایی و سکوت زندگی کند.
در نظام تربیتی اسلام، قبل از این که کار به تنبیه(به معنای ویژه ی آن، که شامل کتک زدن و … است) برسد، از قهر به مثابه ی شیوه‌ای ملایم‌تر استفاده می‌شود. روزی مردی خدمت امام کاظم(علیه السلام) رسید و از اخلاق و رفتار نامناسب فرزندش شکایت کرد و اظهار کرد که در بعضی مواقع برای تربیت او، به کتک زدن نیز رو آورده است. حضرت فرمودند: «او را نزن، با او قهر کن، اما قهر خود را طولانی نکن».(۱۳)
این روش در صورتی که قهر مؤثر واقع شود و فرزند رفتار منفی را کنار بگذارد، پذیرفته شده است، اما اگر قهر زمینه‌های خودسری فرزند را تقویت کند، تا او با خیالی آسوده‌تر رفتار منفی خود را ادامه و افزایش دهد، بی‌آنکه کسی مزاحم کارش شود و از خدا بخواهد که قهر والدین طولانی‌تر شود، این شیوه نه تنها مفید نیست، بلکه بسیار مضر است.
به همین دلیل، قهر نباید طولانی شود؛ زیرا عادی می‌شود و تأثیر مثبت خود را از دست می‌دهد. قهر با کودکانی باید خیلی کوتاه باشد و یک ساعت نیز طول نکشد. مدت قهر با بزرگ سالان نیز باید کوتاه باشد و از سه روز تجاوز نکند. حضرت علی(علیه السلام) نقل می‌کنند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) قهر و هجران را نهی کرده اند. آن گاه فرمودند: «اگر به ناچار باید قهر صورت گیرد، پس با برادر خود آن را سه روز بیشتر طول ندهید. هر کس بیش از این، قهر خود را طول دهد، آتش به او سزاوارتر است».(۱۴)
در صورتی که از این راهکار برای تربیت فرزند استفاده کردید، سعی کنید همه ی اعضای خانواده به قهر متوسل نشوند. اگر پدر با فرزند قهر کرده است، مادر با او قهر نباشد و اگر مادر با او قهر کرده است پدر با او قهر نباشد و چنانچه به دلیل بالا بودن جنبه ی منفی رفتار، هر دو با او قهر کرده اند، برادرها و خواهرها قهر نباشند و با او صحبت کنند و دلیل قهر والدین را با زبانی در سطح گروه همسال به او گوشزد، و طبیعی بودن رفتار پدر و مادر را تبیین کنند.
والدین پس از قهری کوتاه، زمینه ی آشتی را فراهم کنند و فرصتی برای فرزند پدید آورند تا او به آشتی رو آورد و با تغییری اندک، پذیرای او باشند. خداوند متعال به آدم و حوا فرمود: اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ‌(۱۵) «در بهشت بمانید و از خوردنی‌های آن بهره مند شوید، ولی به درخت ممنوعه نزدیک نشوید؛ که از ظالمان خواهید بود». اینجا بود که شیطان، آنها را فریب داد و از بهشت بیرون رانده. خداوند می‌فرماید: و قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ‌؛(۱۶)
«و به او گفتیم که به زمین فرود آیید، در حالی که بعضی از شما با دیگری دشمن خواهد بود و برایتان در زمین قرارگاه است و تا چندی بهره مند هستید». اینجا خداوند، آنها را از پیش خود راند، اما بلافاصله آیه ی بعدی می‌گوید: فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ‌(۱۷) «سپس آدم از سوی پروردگارش کلماتی را دریافت کرد و خداوند بر او بخشود؛ به درستی که او بسیار توبه پذیر و مهربان است». خداوند منان با این کلمات، مسیر بازگشت آدم را فراهم ساخت و لغزش او را بخشید. والدین باید این حالت را در وجود خود تقویت کنند و مهربانی و عطوفت خود را نشان دهند.
شما پدر و مادر مهربان، چنانچه به هر دلیلی احساس کردید دعوت و تذکر مفید نیست، حتی قهر و تهدید هم کارساز نیست و فرزندتان همچنان به ارتکاب رفتار منفی خود مصمم است و تنها راه مقابله با رفتار منفی او تنبیه است، به این نکته توجه داشته باشید که انسان به معنای موجودی که به ضوابط و قوانین پایبند است مستحق تنبیه نیست؛ اما وقتی از مرز انسانیت خارج شود و به خوی حیوانی رو آورد، مستحق تنبیه می‌شود. حدودی که اسلام برای مرتکبان جرم‌هایی مثل دزدی و زنا در نظر گرفته است، نشان دهنده ی آن است که گاه انسان به دلیل رفتار منفی مستحق تنبیه می‌شود. جایی که فرزند می‌داند رفتاری زشت و ناپسند است، پند و اندرز و موعظه بر او اثر ندارد، تهدید و قهر نیز کارگر نیست، تنبیه لازم می‌شود. چنانچه چنین موقعیتی پیش آمد، تلاش کنید این نکات را در تنبیه رعایت کنید:
– مواظب باشید در اجرای تنبیه، خودتان کار خلافی انجام ندهید. بنابراین، تنبیه بدنی چنانچه اثر فیزیکی بگذارد به طور قطع خلاف است و در همه ی سنین باید از آن خودداری شود؛
– از تنبیه بدنی سطحی که اثر فیزیکی ندارد، به ویژه در نوجوانی و جوانی خودداری کنید؛ زیرا به شدت به خود پنداره ی فرزندتان آسیب می‌زند و از عزت نفس و اعتماد به نفس او می‌کاهد؛
– مجازات باید فقط شامل خطاکار شود؛ بنابراین چنانچه تنبیهی صورت گیرد که فراگیر باشد و همه ی فرزندان را در برگیرد، برای مثال تلویزیون خاموش شود، هم رفتارهای مثبت را کاهش می‌دهد و هم در مقابله با رفتار منفی، ناکارآمد است؛
– مجازات و تنبیه باید از بروز مجدد بدرفتاری جلوگیری کند یا دست کم آن را کاهش دهد. بنابراین باید روز به روز نیاز به مجازات کم شود؛ اگر بر میزان تنبیه افزوده شود، مجازات شما اثر خود را از دست خواهد داد و بدرفتاری فرزندتان افزایش خواهد یافت؛
– مجازات و تنبیه باید از بروز مجدد بدرفتاری جلوگیری کند یا دست کم آن را کاهش دهد. بنابراین، باید روز به روز نیاز به مجازات کم شود؛ اگر بر میزان تنبیه افزوده شود، مجازات شما اثر خود را از دست خواهد داد و بدرفتاری فرزندتان افزایش خواهد یافت؛
– تنبیه در مواردی روحیه ی پرخاشگری و عصیان را در فرزندان پرورش می‌دهد. در این موارد به طور حتم باید از تنبیه صرف نظر کرد، وگرنه رفتار منفی افزایش می‌یابد؛
– چنانچه تنبیه باعث خوار شدن فرزند شود و او را به موجود ضعیفی تبدیل کند که مطیع محض باشد و همه حق او را پای مال کنند، باید از تنبیه پرهیز کرد؛
– زمانی که خشمگین و عصبانی هستید، از مجازات کردن صرف نظر کنید. هدف از تنبیه این است که رفتار منفی کاهش یابد، نه این که والدین تلافی جویانه رفتار کنند. تنبیه کردن در زمان عصبانیت، این پیام را به فرزند می‌دهد که تنبیه نوع انتقام است. به طور قطع تنبیه باید برنامه ریزی شده و بر اساس محاسبه ی دقیق باشد. امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «اذا غضبت فقم و لا تَقضِیَنَّ و انت غضبان؛(۱۸) «هنگامی که غضب کردی، پس برخیز و در حال غضب حکم نکن»؛
– با تنبیه کردن، فرزندتان را خجالت زده نکنید. هدف از تنبیه فرزند، خجالت زده کردن او نیست. وقتی خجالت می‌کشد شما را بی‌انصاف می‌شمرد و به انگیزه تان از تنبیه شک می‌کند؛
– هرگز تنبیه بیش از تشویق نباشد. افراط در تنبیه و کوتاهی در تشویق، عوارض منفی در پی دارد؛
– در مجازات و تنبیه، منطقی باشید. هرگز از همان، ابتدا مجازات‌های شدید را انتخاب نکنید. هرگز در برابر رفتار منفی ساده، مجازات سنگین در نظر نگیرید و تنبیه را عادی نکنید؛
– هرگز فرزندتان را به دلیل بیان حقیقت تلخ تنبیه نکنید؛ زیرا خود به تنبیه شدن سزاوارترید؛
– تنبیه را خود اجرا کنید و به سایر فرزندان واگذار نکنید؛ زیرا بذر حسادت و نفاق را میان آنان می‌پاشد؛
– هرگز چند رفتار منفی فرزند را با هم محاسبه نکنید تا تنبیه مفصلی را اجرا کنید. شما می‌توانید برای کاری تنبیه قرار ندهید، ولی چنانچه تنبیه قطعی است، از آن استفاده کنید؛
– وقتی تصمیم گرفتید بدرفتاری را تنبیه و مجازات کنید، باید بدان پایبند باشید. درست است که پیشنهاد ما در حد امکان حذف تنبیه است، اما در صورتی که تنها راه برخورد با رفتار منفی، تنبیه باشد، باید آن را پیگیری کرد. چنانچه تنبیه در مورد مسئله‌ای گاه انجام گیرد و گاه ترک شود، موجب قضاوت منفی فرزندتان درباره ی شما می‌شود و بر دشواری کار تربیت می‌افزاید؛
– فرزندان در سنین بالاتر، از پدر و مادر خود انواع حمایت‌ها را انتظار دارند. یکی از راه‌های مناسب برای تنبیه در دوره ی جوانی، محروم‌سازی فرزندان از رسیدن به انتظاراتشان است. فرزندان در این سن آن قدر می‌فهمند که وقتی رفتارهایشان با ملاک‌های والدین منطبق نیست، نباید توقع داشته باشند به خواسته هایشان توجه شود؛ زیرا بسیار خودخواهانه است که آنها به خواسته‌های والدین توجه نکنند، ولی برای تحقق خواسته‌های خود از آنها انتظار داشته باشند.
بنابراین، در تنبیه باید بدانیم کارمان منطقی است، تکانه‌ای صورت نمی‌گیرد و تلافی جویانه نیست. همچنین نتیجه ی آن تصمیم‌گیری درست فرزند در رفتار، تغییر بدرفتاری و کاهش نیاز به تنبیه است.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- علی همت بناری، مأخذشناسی تربیت اخلاقی، ص ۹
۲- خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ماده ی «جبر»
۳- انعام(۶)، ۳۵
۴- یا عمر لاتحملوا علی شیعتنا و ارفقوا بهم، فان الناس لا یحتملو ما تحملون( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ص ۳۳۴).
۵- اعراف(۷)، ۳۲
۶- زخرف(۴۳)، ۲۳
۷- قال الباقر(علیه السلام) ثلاث قاصمات الظهر: رجل استکثر عمله و نسی ذنوبه واعجب برأیه(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۷۳)
۸- خسرو باقری، آسیب شناسی و سلامت در تربیت دینی، ص ۲۲
۹- چارلز تامپسون و دیگران، مشاوره با کودکان، ترجمه ی جواد طهوریان، ص ۳۵۳
۱۰- قال علی(علیه السلام): ازجر المسیء بثواب المحسن(محمد بن حسین شریف رضی، خصائص الائمه، ص ۱۱۰).
۱۱- غاشیه(۸۸)، ۲۱
۱۲- ذاریات(۵۱)، ۵۵
۱۳- قال الکاظم(علیه السلام): لا تضربه واهجره و لا تطل(محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۹).
۱۴- عن امیرالمومنین(علیه السلام) قال: نهی رسول الله عن الهجران فإن کان لابد فاعلا فلا یهجر أخاه أکثر من ثلاثه أیام فمن کان مهاجر الأخیه أکثر من ذلک النار أولی به(محمد بن علی بن بابویه قمی«شیخ صدوق»، الامالی، ص ۴۲).
۱۵- بقره(۲)، ۳۵
۱۶- بقره(۲)، ۳۶
۱۷- بقره(۲)، ۳۷
۱۸- احمد بن محمد محقق اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان، ص ۴۳

منبع: حسین زاده علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان(۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله) و دانشگاه کاشان، چاپ اول.