نصیحت کردن

نوشته‌ها

در تربیت فرزند، سخت‌گیری نکنید!

سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا بر تو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری.

ابتدا با طرح یک سؤال و بیان آن وارد موضوع اصلی نامه و وصیت حضرت به فرزندش می‌شویم،- امام علی(علیه السلام) دارای چه روش تربیتی‌ای بودند؟ قبل از آنکه به روش تربیتی امام بپردازیم ضروری است به روش تربیتی انبیاء اشاره کنیم زیرا روش تربیتی امام، از روش انبیا جدا نیست.

برنامه انبیا و کسانی که راه آنان را دنبال می‌کنند، تربیت انسان است و قصد آنان هدایت و رشد انسان به سوی کمال می‌باشد که این یک برنامه تربیتی کلی است. خداوند درباره‌ی تربیتی پیامبر می‌فرمایند:

“هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَ إِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ”(۱)؛ او کسی است که از میان مردم بی کتاب پیامبری را از خودشان برانگیخت که این پیامبر برنامه ایی سه مرحله ایی دارد.

برنامه اول “یتلوا علیهم آیاته” یعنی نشان‌های جهان آفرینش را پی در پی بر مردم ناآگاه و غافل و مبتدی فرو می‌خواند. به عبارت دیگر نمی‌شود کسی را که آگاهی ندارد و غافل و خواب است، یک باره آگاه کرد و به او دانش آموخت. باید او را با برنامه حساب شده و غفلت و نادانی بیرون آورد. و سپس به نشانه‌هایی که پیرامونش وجود دارد متذکر شد. وقتی که توجه انسان به این نکات جلب شد، آن وقت برای آموزش آماده می‌شود. ولی نه برای آموزش در همه زمینه‌ها. هر کسی فرهنگ خاصی دارد و در محیطی زندگی کرده و در آن محیط چیزهایی یاد گرفته که ممکن است مانع درک مسائل درست شود.

به همین دلیل، دومین برنامه پیامبر تزکیه یعنی پاک کردن زمینه ذهن از بد آموزی های پیشین است. دانه باید در یک زمین مستعد و پاک بروید قبل از آن باید زمین را از کلوخ و علف‌های هرز پاک کرد بعد در صدد کاشت دانه بود. حتی پیامبر و انبیاء گذشته وقتی می‌خواهند خود را معرفی کنند اول “لا اله” می‌گویند که همه اشکال اله ها از ذهن انسان پاک شود بعد “الا الله” را بیان می‌کردند پس انسان با وارستگی و عدم تعلق، آزاد شده و آماده رشد می‌گردد.

مرحله سوم: تعلیم و آموزش است “یعلمهم الکتاب و الحکمه” کتاب با الف و لام آمده یعنی قانون کلی حاکم بر جهان که همه انسان‌ها بدان نیازمند هستند و تغییر پذیر نیست (مثل دو دوتا چهار تا). و در ادامه باید حکمت بیاموزد تا بشر توانا سازد که این اصول و قوانین کلی را در ظرف زمان و مکان پیاده و اجرا کند. قبل از اینکه مسأله را بخواهی حقیقت جویانه و به صورت علمی مورد بررسی قرار دهی. از خدایت یاری بجو و برای موفقیت خودت به خدا رو بیاور و از هر گونه آلودگی در کارت. که تو را در شبهه بیندازد بپرهیز و از هر چه که تو را تسلیم گمراهی می‌کند دست بردار.

خداوند در ادامه آیه نکته‌ای اشاره می‌کند که باعث امیدواری و انگیزه حرکت انسان می‌شود و آن عبارت است از:

“وَ إِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِین”؛ اگر چه قبلاً در گمراهی بسیار روشنی بوده باشد.

اگر خداوند به این نکته اشاره نمی‌کرد. ممکن بود خیلی‌ها بهانه کنند که دیگر از ما گذشته و ما شکل خود را گرفته‌ایم و دیگر تغییر پذیر نیستم. خداوند می‌فرماید این طور نیست. اگر شرایط تعلیم و تربیت درست باشد و بر اساس اصول صحیح انجام گیرد، انسان تغییر می‌کند هر چند قبلاً در گمراهی بوده باشد.(۲) این برنامه کلی پیامبر است که منشور تربیتی حضرت علی(علیه السلام) نیز از آن تبعیت می‌کند. امیر المؤمنین(علیه السلام) یک منشور تربیتی کامل دارد (که اگر در خاطرتان باشد) و آن نامه‌ای است که به امام حسن(علیه السلام) نوشته‌اند، که به بخش‌هایی از آن در نوشتار قبلی اشاره شد.

امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: “یا این که ترسیدم برخی از هوا و هوس‌ها و یا فتنه‌ها و آشوب‌های دنیا، پیش از آنکه من بخواهم تجربه‌ام را به تو منتقل کنم بر تو غلبه کند”(۳)

باز این خطاب به نوجوان و جوان است که آنان همیشه در معرض آسیب‌های گوناگون قرار دارند.

۱- هوا و هوس که طیبعت هر انسانی است .

۲- فتنه‌ها و آشوب‌های گوناگونی که در جهان به وجود می‌آید و بر آن‌ها اثر می‌گذارد.

“لذا ترسیدم این عوامل نسبت به من پیش دستی کنند و تو را زودتر تحت تأثیر قرار دهند و در نتیجه مانند یک حیوان چموش و رم کننده بشوی که هیچ نصیحتی و تربیتی نپذیری. بنابر این فکر کردم قبل از آن و در زمانی که برای پذیرش این نصیحت‌ها آمادگی داری، این تجارب خودم را به تو منتقل کنم”

(دل جوان و نوجوان مانند زمینی است که هیچ چیز در آن نکاشته‌اند و هر دانه‌ای که در آن بکارند، می‌پذیرد و رشد می‌دهد. بنابر این باید قلب نوجوان را پیش از آن که تحت تاثیر عوامل مخرب و فاسد قرار گیرد با عوامل سالم و صالح پر کرد)

و در ادامه حضرت می‌فرماید: “من از میان تجربیات گذشتگان بهترین‌ها را برای تو انتخاب کردم”

زیرا نسبت به تو دلسوز هستم، تو را دوست دارم و دلم می‌خواهد که این تجربیات را با تو، که روی به زندگی داری، دارای نیت سالم هستی و یک جان پاک داری که پذیرای هر حقیقتی است در میان بگذارم.

“تو را به دو چیز سفارش و توصیه می‌کنم: اول، تعلیم و تفسیر کتاب خدا و دوم، توجه به شرایع اسلام و احکام و حرام و حلال آن.” سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا برتو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری

این روش تربیتی حضرت است، نخستین چیزی که تعلیم می‌دهند، همین دو چیز است و به چیز دیگری تجاوز نمی‌دهند و نگران آن هستند که اگر فرزند را آزاد بگذاریم بیم انحراف وجود دارد و اگر مقیدشان کند بیم دیکتاتوری و فشار را دارند چرا که می‌دانند اگر کلام به زور مقید باشد فرزند آن طور که باید و شاید رشد نمی‌یابد و احیاناً با فرار از مسؤلیت مشکل ساز می‌شود. اینجا حضرت بین دو مسأله (آزادی و مقید کردن) گرفتار است و می‌فرماید:

“دیدم که اگر بخواهم تو را آزاد بگذارم که در دل اختلافات و شبهه‌ها بروی، ترسیدم که در چاله‌های شبهات گم شوی و دیدم که اگر بخواهم تو را مقید کنم، ترس از آن داشتم که رشد نکنی و به کمال نرسی. بنابراین راه میانه‌ای را انتخاب کردم. دیدم که استوار ساختن تو بر راهی که من آن راه را صالح می‌دانم (با وجودی که اکراه دارم که تو را مقید کنم) دوست داشتنی‌تر است تا این که تو را تسلیم به امری بکنم و در مسیری رها سازم که اطمینان ندارم آخرش هلاکت تو باشد.”

یعنی اگر تو را آزاد بگذارم، ممکن است به هلاکت برسی و اگر مقیدت کنم، رشد نکنی. از این جهت آمدم مسایل را برای تو مشخص کردم و مقیدت کردم تا این مسایل را یاد بگیری. اما برای اینکه جلوی رشدت را هم نگیرم تو را به خدا واگذار کردم. از خدا خواستم که تو را موفق بکند و رشد دهد و به مقصدت هدایت کند. و در ادامه حضرت می‌گویند چه کار باید بکنی که نجات بیابی؟

“سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا بر تو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری.

در واقع امیر المؤمنین(علیه السلام) در اینجا می‌خواهد بگوید اطمینان داشته باش این مسائلی که به تو گفتم، از روی تجربه بسیار عمیقی در اختیارت گذاشته‌ام. اما در عین حال تو را مجبور نمی‌کنم که از من بپذیری، به قلب، اندیشه و عقل خودت مراجعه کن و با روش عملی درستی این‌ها را نقد کن و آنچه را که به نظر خودت درست است بپذیر. (البته نه از روی عناد و لجبازی)

نکته برجسته و ممتاز تربیتی امیر المؤمنین(علیه السلام) (البته به نظر من) این است که ایشان می‌فرمایند:

“قبل از اینکه مسأله را بخواهی حقیقت جویانه و به صورت علمی مورد بررسی قرار دهی. از خدایت یاری بجو و برای موفقیت خودت به خدا رو بیاور و از هر گونه آلودگی در کارت. که تو را در شبهه بیندازد بپرهیز و از هر چه که تو را تسلیم گمراهی می‌کند دست بردار.”

یعنی انسان اگر می‌خواهد یک کار علمی هم انجام دهد، باید درون خود را خالص کند و به یافته‌های علمی خویش مغرور نشود. زیرا هیچ دانشمندی نیست که واقعاً بعد از سال‌ها تجربه و به دست آوردن مسایل علمی بتواند ادعا کند که همه جنبه‌های آن علم را به دست آورده است. از این رو، باز وقتی خودمان را به قوانین علمی مجهز کردیم، باید خالصانه به خدا رو آورده و بگوییم بار خدایا من تا آنجا که توانستم، کوشیدم اگر نکات دیگری هست، توبه من کمک کن که بتوانم آن‌ها را کشف کنم و یاری‌ام کن که گمراه نشوم. دیدم که اگر بخواهم تو را آزاد بگذارم که در دل اختلافات و شبهه‌ها بروی، ترسیدم که در چاله‌های شبهات گم شوی و دیدم که اگر بخواهم تو را مقید کنم، ترس از آن داشتم که رشد نکنی و به کمال نرسی. بنابراین راه میانه‌ای را انتخاب کردم. دیدم که استوار ساختن تو بر راهی که من آن راه را صالح می‌دانم (با وجودی که اکراه دارم که تو را مقید کنم) دوست داشتنی‌تر است تا این که تو را تسلیم به امری بکنم و در مسیری رها سازم که اطمینان ندارم آخرش هلاکت تو باشد

سپس امام(علیه السلام) می‌فرماید: “از کجا می‌دانی این راهی که می‌پیمایی و به جلو می‌روی درست است یا نه؟ من یک معیار دست تو می‌دهم. اگر یقین کردی و قلب تو معاف شد و به دنبال صفا پیدا کردن دچار خشوع و فروتنی شدی و همه اندیشه‌ات کامل و در یک موضوع متمرکز شد و پراکندگی اندیشه، تردید و وسوسه نداشتی و در این مسیری که حرکت می‌کنی. تمام همت و آهنگ تو هماهنگ شد، آن وقت در آن چیزی که من برای تو توضیح داده‌ام. نظر کن، اما اگر دیدی آنچه را که دوست داری به آن برسی، هنوز به رایت فراهم نشده و اندیشه و نگرشت، تهی از وسواس و تردید نشده است. بدان که داری کورکورانه پرتگاه را می‌پیمایی و در تاریکی می‌افتی. خواستار دین، کسی نیست که پرتگاه را بپیماید یا مسائل را به هم بیامیزد و مخلوط کند و به شبهه و گمراهی افتد. در این صورت دست برداشتن از تحقیق و از جلو رفتن خیلی بهتر از جلو رفتن و ادامه راه دادن است و بهتر است که آن راه را دنبال نکند.”

به طور خلاصه، در روش تربیتی امیر المؤمنین(علیه السلام) نکاتی ممتاز وجود دارد که هر انسان دارای درک و عقل سلیم را متوجه خود می‌سازد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱- پرهیز از القا تفکر به دیگری

۲- مخاطب خود را در تفکر آزاد گذاشته

۳- آزادی تفکر تعریف شده باشد تا راه انحطاط مسدود گردد

۴- توجه به عزت نفس مخاطب و دادن اعتماد به نفس به او

۵- واقعیت نگری

۶-دور از تعصب و تک محوری بودن (چون پدر است حرفش الاّ و لابد باید اجرا شود!)

۷- تلاش جهت رسیدن به حقیقت

۸-تواضع و فروتنی

۹- دوری از وسواس وتردید

۱۰- توجه به خدا

۱۱- یاری از او

۱۲- مغرور نشدن به دانسته‌ها

۱۳- پذیرفتن اشتباهات و اصلاح خطاها

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره جمعه آیه / ۲

۲- مقاله ویژگی‌های مکتب تربیتی از دکتر سید محمد مهدی جعفری؛ مجله تربیت

۳- نهج البلاغه نامه ۳۱، شرح نهج البلاغه ابن میثم مترجم، محمدی مقدم؛ ج۵؛ ص۴۰۷

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

امام باقر(علیه السلام) و تربیت فرزند

تربیت، اساسى‏‌ترین مساله انسان است که بدون آن، به سعادت دنیا و آخرت نایل نمى‏‌گردد. معصومین(علیهم السلام) همچنان که در سایر ابعاد زندگى، چراغ هدایت پیروان خود بوده ‏ اند در زمینه تربیت ‏ نیز، بهترین و مطمئن‌‌ترین الگویند. این مقاله بر آنست تا نکاتى‏ از دفتر زرین دیدگاه‌ها و سیره تربیتى یکى از آن بزرگواران‏ یعنى امام باقر(علیه السلام) به پیروان آن حضرت تقدیم نماید.

الف- آداب تربیتى پس از تولد

از امتیازات تربیت اسلامى این است که در آن، علاوه بر زمینه‏ سازى‏ مناسب در قبل از تولد فرزند و بلکه پیش از ازدواج والدین، تربیت از آغازین لحظه تولد به طور عملى شروع مى‏‌شود و آداب و سنن‏ ویژه‏ اى نسبت ‏ به نوزادان سفارش شده است که در اینجا به برخى از آنها که در کلمات گهربار امام باقر(علیه السلام) مورد توجه واقع گردید اشاره مى‏‌شود.

۱-۲ گفتن اقامه در گوش و باز کردن کام نوزاد با آب فرات: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «شایسته است کام نوزاد، با آب فرات باز گردد و در گوشش، اقامه گفته شود.»(۱)

۳-۴ عقیقه و نامگذارى: آن حضرت فرمودند: «هرگاه براى شما فرزندى به دنیا آمد، در روز هفتم اگر پسر است، گوسفند نر و اگر دختر است، گوسفند ماده برایش ‏ عقیقه کنید و از گوشت آن به قابله بدهید و در روز هفتم او را نامگذارى کنید.(۲) نکته مهم در نامگذارى، انتخاب نام نیکو و پرهیز از نامهاى ناخوشایند است. زیرا نام نیکو، مایه سرور فرزند و نام ناخوشایند، باعث نگرانى و دغدغه خاطر او مى‏‌گردد. امام باقر(علیه السلام) در سخنان خود، برخى از نامهاى نیکو و غیر نیکو را بیان کرده‏ اند. آن حضرت در این زمینه فرمودند: «اصدق الاسماء ما سمى بالعبودیه و افضلها اسماء الانبیاء»(۳) صادق‌ترین‏ نامها، نامهایى است که بندگى خداوند را تداعى نماید و بهترین ‏ آنها نامهاى پیامبران است. و در حدیث دیگرى فرمودند: «مبغوض‌ترین نامها نزد خداوند، نام‌هاى «حارث، مالک و خالد»است‏ »(۴)

ب- تاثیر شیر مادر در تربیت

در تربیت فرزندان، والدین نخستین نقش را دارا هستند، این نقش ‏ و تاثیر در مقاطع گوناگون سنى یکسان و هم‏ اندازه نمى‏‌باشد بلکه در مقاطع و مراحلى از تربیت نقش پدر برجسته ‏ تر و در مراحل ‏ دیگرى نقش مادر تعیین‏ کننده‏ تر است و در یک دیدگاه کلى مى‏‌توان‏ گفت که تا پیش از سن نوجوانى به ویژه در دوران جنینى و شیرخوارگى نقش مستقیم مادر در تربیت فرزند بیشتر از پدر خواهد بود و از دوره نوجوانى به بعد، به خصوص در مورد پسران، نقش پدران‏ مهمتر است، البته این بدان معنا نیست که نقش پدر در دوران‏ کودکى و نقش مادر در دوران نوجوانى و جوانى ناچیز و کم‏ رنگ‏ باشد بلکه مقصود، بیان برجستگى نقش و تاثیر بیشتر هر یک در یک ‏ مرحله خاص است.

بنابراین یکى از مقاطع مهم، مقطع شیرخوارگى است‏ که در آن، مادر نقش مستقیم و اساسى را دارد. در این مقطع،‏ شیردادن، مهمترین عامل ارتباط نوزاد با مادر است. شیر مادر علاوه ‏ بر نقش مهمى که در تغذیه و بهداشت جسمانى نوزاد دارد، عامل ‏ ایجاد و انتقال بعضى ویژگی‌ها به فرزند نیز مى‏‌باشد و ما به دو نمونه از آنها که در سخنان امام باقر(علیه السلام) بیان شده، اشاره‏ مى‏‌کنیم:

۱- حماقت و کودنى: امام باقر(علیه السلام) فرمود: «لا تسترضعوا الحمقاء فان اللبن یعدى و ان الغلام ینزع الى اللبن یعنى الى الظئر فى‏ الرعونه و الحمق‏» زنان کودن را دایه فرزندانتان قرار ندهید زیرا از طریق شیر، حماقت و کودنى به آنها منتقل مى‏‌شود.(۵)

۲– زیبایى و زشتى: آن حضرت فرمودند: «دایه‏‌هاى زیبا براى‏ فرزندانتان انتخاب کنید و از دایه‏‌هاى زشت‏ بپرهیزید زیرا چه‏ بسا شیر انتقال‏ دهنده (زشتى و زیبایى) باشد.»(۶) نیز در حدیث‏ دیگرى فرمود: «بر شما باد به انتخاب دایه ‏‌هاى نظیف و زیبا زیرا شیر انتقال‏ دهنده (زیبایى) است.»(۷)

ج- کودک و نیاز به محبت

]محبت از ضرورى‏‌ترین نیازهاى عاطفى فرزند در دوران کودکى است و بدون توجه به آن کودک به رشد عاطفى مناسب نایل نمى‏‌شود، این‏ نیاز، براى کودک به شکل‌هاى گوناگون قابل پاسخگویى است که‏ مى‏‌توان به بوسیدن کودک، در آغوش گرفتن، گفتن جملات زیبا و محبت ‏ آمیز، خریدن هدیه و اسباب بازى و… اشاره کرد. امام باقر(علیه السلام) در فرصت‌هاى مناسب از طریق در آغوش گرفتن و بیان جملات محبت‏ آمیز، محبت ‏ خود را به کودک خردسالش امام صادق(علیه السلام) نشان مى‏‌دادند و از این طریق به نیاز عاطفى او پاسخ مى‏‌گفتند. محمد بن مسلم ‏ از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل مى‏‌کند که من در خدمت امام باقر(علیه السلام) بودم.

در این هنگام فرزند(خردسال)ش جعفر(علیه السلام) وارد شد و بر سر او ذؤابه(۸) و در دستش عصایى بود که با آن بازى مى‏‌کرد. امام ‏ باقر(علیه السلام) او را به گرمى در آغوش گرفت و به سینه خود فشرد و خطاب ‏ به او فرمود: «پدر و مادرم به فدایت ‏ باد (با این چوب) کار لهو انجام مده و بازى مکن، سپس فرمود: «اى محمد! پس از من، او امام توست. از او پیروى کن و از دانش او استفاده نما، به خدا سوگند او همان صادقى است که رسول خدا(علیه السلام) او را توصیف نمود که شیعیان او در دنیا و آخرت پیروزند و دشمنانش در زمان هر پیامبرى ملعون ‏ هستند. در (این هنگام) جعفر(علیه السلام) خندید و صورتش قرمز گردید، آنگاه امام باقر(علیه السلام) به من فرمود: از او سؤال کن، من از او پرسیدم اى پسر رسول خدا، خنده از کدام عضو بدن منشا مى‏‌گیرد.

جعفر(علیه السلام) فرمود: اى محمد! عقل از قلب، اندوه از کبد و نفس از ریه و خنده از طحال منشا مى‏‌گیرد. (وقتى این پاسخ را از او شنیدم) از جایم برخاستم و او را بوسیدم.»(۹)

د- ستایش از فرزند صالح

ستایش بجا از فرزند و کارهاى نیک او باعث احساس‏ موفقیت و توانایى و نیز موجب انگیزه قوى براى تکرار کارهاى خوب‏ و رشد بیشتر او مى‏‌گردد. به خصوص اگر این تمجید به موقع و در حضور کسانى باشد که آگاهى آنها از رفتار شایسته فرزند براى او مهم باشد. على بن حکم به نقل از طاهر یکى از اصحاب امام ‏ باقر(علیه السلام) نقل مى‏‌کند. من در خدمت امام باقر(علیه السلام) نشسته بودم که‏ فرزندش جعفر(علیه السلام) وارد شد.

امام باقر(علیه السلام) در باره‏ اش فرمود: «او بهترین مخلوقات خداوند است‏ »(۱۰) در این حدیث ملاحظه مى‏‌شود که‏ امام باقر(علیه السلام) در نزد صحابى حود فرزندش را که صلاحیت و شایستگى ‏ لازم را داشته به بهترین وجه ممکن ستوده است.

ه- والدین و نصیحت فرزند

نصیحت فرزندان و صحبت کردن با آنها علاوه بر آنکه والدین ازطریق آن مى‏‌توانند رهنمودهاى مهم و اساسى را ره توشه زندگى‏ فرزندانشان قرار دهند مى‏‌تواند یک نوع زمینه ایجاد ارتباط صمیمى بین والدین و فرزندان را فراهم نماید و از این طریق‏ والدین بخصوص پدر، مى‏‌توانند به فرزند نزدیک شوند و در یک فضاى‏ صمیمى و عاطفى، ضمن آگاهى از مشکلات و خواسته‏‌هاى فرزندان‏ رهنمودهاى لازم را به آنها ارائه دهند.

امام باقر(علیه السلام) نیز در فرصت‌هاى مناسب با فرزندان خود صحبت مى‏‌کردند و گاهى به شکل ‏ گروهى و عمدتا به شکل فردى به نصحیت آنها مى‏‌پرداختند که به‏ نمونه ‏‌هایى از آنها اشاره مى‏‌کنیم:

۱- اسماعیل بن خالد نقل مى‏‌کند که از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که‏ فرمود: پدرم ابو جعفر(علیه السلام) ما (فرزندان) را جمع مى‏‌نمود و به ما مى ‏ فرمود: اى فرزندان! از تعرض نسبت‏ به حقوق دیگران بپرهیزید، بر مشکلات و سختی‌ها صبر پیشه کنید و اگر خویشان شما را به کارى‏ که ضررش براى شما بیش از نفعش باشد دعوت کردند، اجابت‏ نکنید.»(۱۱)

۲- از جمله سفارشهاى آن حضرت به فرزندش امام صادق(علیه السلام) این‏ جملات است: «خداوند سه چیز را در سه چیز دیگر پنهان کرده است: رضایش را در اطاعت مخفى کرد پس هیچ طاعتى را کوچک نشمار، شاید که رضایتش در همان طاعت‏ باشد، خشم و غضبش را در معصیت پنهان‏ نمود پس هیچ نوع معصیتى را کوچک نپندار، شاید که غضبش در همان ‏ باشد و اولیاء خود را در میان بندگانش پنهان کرد، پس احدى از بندگان او را حقیر مدان که شاید همان بنده، ولى او باشد.»(۱۲)

۳- آن حضرت به فرزندش فرمود: «فرزندم! از کسالت و اندوه بپرهیز که این دو، کلید هر شرى‏ مى‏‌باشند، زیرا اگر سست و تنبل باشى به اداى حق نخواهى پرداخت‏ و اگر محزون و اندوهناک باشى، بر حق، صبر پیشه نخواهى‏ کرد.»(۱۳)

۴- سفیان ثورى نقل مى‏‌کند که امام صادق(علیه السلام) را ملاقات کردم و از او خواستم مرا نصحیت کند… آن حضرت فرمود: اى سفیان! پدرم‏ مرا به سه چیز سفارش و از سه چیز بر حذر داشت، از جمله آن‏ سفارشات این بود که فرزندم! هر که با رفیق بد همراه شود، سالم‏ نمى ‏ ماند و هر که در محل‌هاى اتهام برود، مورد اتهام قرار مى‏‌گیرد و هر که بر زبان خود کنترل نداشته باشد، پشیمان مى‏‌شود.»(۱۴)

و- اهمیت آرامش خانواده در تربیت

تردیدى نیست که خانواده، نقش اساسى در تربیت فرزند دارد و پرورش صحیح فرزندان بدون توجه جدى والدین به این امر مهم و ایجاد فضاى مناسب و آرام براى آن، میسر نیست. نابسامانى ‏ خانواده، اختلاف و نزاع‌هاى والدین، عدم رابطه صمیمى میان اعضاى‏ خانواده به ویژه والدین، فقدان امنیت و آرامش لازم در جامعه کوچک ‏ خانواده، تربیت صحیح فرزند را به مخاطره مى ‏ اندازد.

از این رو در مبحث‏ حسن خلق در روایات، بیش از هر مورد دیگرى‏ در باره خوش رفتارى پدر خانواده با اهلش تاکید شده است و این‏ حاکى از آن است که خوش رفتارى در کانون خانواده اهمیت ویژه‏ دارد و آثار مثبت آن فراتر از خوش رفتارى با افراد دیگر است، زیرا در جامعه کوچک خانواده، افراد کاملا با هم در ارتباط هستند و بر یکدیگر تاثیر مى‏‌گذارند و چتر آثار مثبت ‏ خوش رفتارى و پیامدهاى سوء بدرفتارى، بر سر همه اعضاى خانواده پهن مى‏‌گردد و در یک کلام، خوش‏ رفتارى در کانون خانواده، آثار تربیتى فراوان و بدرفتارى پیامدهاى سوء بى‏ شمار به همراه دارد.

امام باقر(علیه السلام) در زمینه اهمیت‏ خوشرفتارى در کانون خانواده‏ فرموده است:«… من حسن بره باهله زید فى عمره‏»(۱۵) هر کس ‏ احساس و ملاطفتش را نسبت‏ به خانواده‏ اش نیکو گرداند، عمرش طولانى‏ مى‏‌گردد.،

در این حدیث ‏ شریف، تعبیر لطیف و ظریف «من حسن بره» دلالت‏ بر آن دارد که نه تنها احسان و ملاطفت نسبت‏ به خانواده‏ پسندیده و لازم است‏ بلکه مى‏‌بایست‏ براى تاثیر بیشتر، این احسان‏ و ملاطفت‏ به نیکویى و به بهترین وجه انجام گیرد. همچنین در حدیث دیگرى آن حضرت، کامل شدن اسلام و ایمان، آمرزش‏ گناهان و رضایت‏ خداوند متعال در روز قیامت را از آثار خوش رفتارى با خانواده برشمرده ‏ اند. «اربع من کن فیه کمل‏ اسلامه … و حسن الخلق مع الاهل و الناس‏ »(۱۶)

ز- نقش تربیتى عمل والدین و مربیان

مربیان موفق در جهاد مقدس تربیت،‏ بیش از آن که به گفتار دعوت‏ به نیکى کنند، با عمل صالح دعوت کرده‏ اند. پیش از آنکه سخن ‏ بگویند، عمل نمودند. پیش از آن که به تربیت دیگران اقدام کنند، به اصلاح خویش پرداختند. بنابراین والدین که خود اولین مربیان‏ فرزندان هستند مى‏‌بایست‏ با زبان عمل با فرزندانشان سخن بگویند. فرزندان باید در عمل ببینند که والدین به آنچه مى‏‌گویند پاى‌بند هستند و خود عمل مى‏‌کنند و گفتارشان با عملشان مطابقت ‏ دارد.

به نظر مى‏‌رسد که اساسى‏‌ترین عامل تربیتى معصومان(علیهم‏ السلام) و در واقع مهمترین راز موفقیتشان در تربیت فرزندان‏، همان تربیت با عمل و پاى‏ بندیشان به آنچه مى‏‌گفتند بوده است و این شیوه در سیره تربیتى امام باقر(علیه السلام) نیز کاملا آشکار است. فرزندان آن حضرت با دیدن اعمال پدر براى انجام اعمال صالح و رفتار درست الگو مى‏‌گرفته و به راز بندگى خداوند دست مى‏‌یافتند.

در ذیل به ذکر دو نمونه از رفتارهاى آن حضرت اکتفا مى‏‌کنیم:

۱- امام باقر(علیه السلام) و صدقه به فقراء: از فرزند بزرگوار آن حضرت نقل شده است که روزى بر پدرم وارد شدم و مشاهده کردم که در آن روز پدرم هشت هزار دینار به‏ تهى‏ دستان مدینه صدقه داده‏‌اند و اهل خانه‏‌اى را که تعداد آنها به یازده نفر مى‏‌رسید آزاد کرده است‏ »(۱۷)

۲- اسحاق بن عمار از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است: من پیوسته‏ رختخواب پدرم را پهن مى‏‌کردم و منتظر مى‏‌ماندم تا ایشان به‏ رختخواب بروند و بخوابند، سپس برمى‌خاستم و به رختخواب خود مى‏‌رفتم، شبى آن حضرت تاخیر کردند و من در طلب او به مسجد رفتم، در حالى که مردم خواب بودند، او را در حال سجده دیدم و غیر او کسى در مسجد نبود.

من صداى او را مى‏‌شنیدم که مى‏‌گفت:«سبحانک اللهم انت ربى حقا حقا، سجدت لک یا رب تعبدا و رقا، اللهم ان عملى ضعیف فضاعفه لى، اللهم قنى عذابک یوم تبعث‏ عبادک و تب على انک انت التواب الرحیم.»(۱۸)

ن- تربیت معنوى فرزندان

تربیت ابعاد مختلفى چون جسمانى، عقلانى، عاطفى، اجتماعى و اخلاقى دارد. از مهمترین ابعاد تربیت، تربیت معنوى است که به‏ عقیده ما در تربیت اسلامى، پرورش این بعد غایت همه ابعاد دیگر است.

این نوع تربیت که شامل پرورش بعد معنوى انسان و فراهم ‏ نمودن زمینه ارتباط انسان با خداوند و در نهایت پرورش انسان‏ براى رسیدن به قرب الهى است. بسیار مورد تاکید ائمه(علیهم السلام) بوده است و آن بزرگواران‏ در تمام صحنه‏‌هاى زندگى بیشترین اهمیت را به پرورش این بعد فرزندان مى‏‌دادند و براى تحقق آن از شیوه‏‌هاى خاص بهره مى‏‌گرفتند که به نظر مى‏‌رسد از مهمترین شیوه‏ ها، دو شیوه (ذکر و دعا) است‏ و هر چند دعا نیز یک نوع ذکر تلقى مى‏‌شود اما از آنجا که در تربیت معنوى، عنصرى کلیدى و مهم است از آن به عنوان یک شیوه ‏ جداگانه یاد مى‏‌کنیم. امام باقر(علیه السلام) در سیره تربیتى خود از این‏ دو شیوه به شکل خاصى بهره جستند.

۱ ذکر و یاد خدا: ذکر که عبارت از توجه قلبى انسان نسبت‏ به خداوند است و گاهى‏ در قالب الفاظ مخصوصى بر زبان جارى مى‏‌شود. نقش بسیار مهمى در تربیت‏ بعد معنوى انسان دارد. ابن قداح از امام صادق(علیه السلام) نقل‏ کرده که «پدرم (امام باقر علیه السلام) بسیار یاد خدا مى‏‌نمود، همراه‏ او راه مى‏‌رفتم او را در حال ذکر مى‏‌دیدم با او غذا مى‏‌خوردم او را در حال یاد خداوند مى‏‌دیدم، با مردم سخن مى‏‌گفت و این کار او را از یاد خدا غافل نمى‏‌کرد.

من مشاهده مى‏‌کردم که زبان او مدام‏ در حال گفتن ذکر لا اله الا الله بود. پدرم ما را جمع مى‏‌نمود و ما را به ذکر و یاد خدا امر مى‏‌فرمود و این کار تا طلوع خورشید ادامه داشت، هر کدام از ما که قرائت قرآن آموخته بود به‏ خواندن قرآن و هر کدام که قرآن نیاموخته بود به گفتن ذکر امر مى‏‌نمودند.»(۱۹)این حدیث در بر دارنده دو نکته مهم است:

نخست آنکه بر مطابقت‏ گفتار با عمل حضرت دلالت دارد و نشان مى‏‌دهد که امام، ابتدا خود عمل مى‏‌نمودند و از ذکر گفتن غافل نمى‏‌شدند و بعد فرزندانشان را به ذکر و یاد خدا امر مى‏‌نمودند. نکته دوم آنکه نباید فرزندان‏ را به حال خودشان رها کرد بلکه مى‏‌بایست ضمن حفظ آزادى حساب‏ شده و منطقى و توجه به استقلال طلبى و آزادی خواهى آنها، در فرصت‌هاى مناسب با ایجاد انگیزه و شوق به طور عملى آنها را به‏ انجام کار نیک مشغول نمود.

۲- دعا: دعا و مناجات، از مؤثرترین روشها در تربیت‏ بعد معنوى‏ انسان است. از طریق دعا و مناجات انسان با خداوند ارتباط پیدا مى‏‌کند و در پرتو آن جان خود را از چشمه معرفت و محبت‏ سیراب‏ مى‏‌گرداند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه مساله‌اى پدرم را محزون مى‏‌کرد ایشان زنان و فرزندان را جمع مى‏‌نمود. آنگاه خود دعا مى‏‌کردند و آنها آمین مى‏‌گفتند. »(۲۰)

همچنین برید بن معاویه عجلى نقل مى‏‌کند: «هرگاه امام باقر(علیه السلام) قصد مسافرت داشتند، خانواده خود را در منزلى جمع مى‏‌نمودند و این چنین دعا مى‏‌کردند «اللهم انى استودعک‏ نفسى و اهلى و مالى و ولدى، الشاهد منا و الغائب، اللهم‏ احفظنا و احفظ علینا، اللهم اجعلنا فى جوارک، اللهم لا تسلبنا نعمتک و لا تغیر ما بنا من عافیتک و فضلک».

پرودگارا! خود و اهلم و مالم و فرزندانم، حاضر و غایب آنها را به تو سپرده‏ ام؛ پروردگارا! ما را حفظ کن و سلامتى ما را مستدام دار؛ پروردگارا! ما را در جوار خودت جاى ده و نعمتت را از ما مگیر و عافیت و فضلت را نسبت‏ به ما تغییر مده‏ »(۲۱)

از دو حدیث‏ بیان شده‏، معلوم مى‏‌شود که آن حضرت فرزندان خود را از طریق دعا به یاد خداوند متوجه مى‏‌گردانید و غیر مستقیم به آنها تعلیم مى‏‌داد که‏ باید در تنهایى و هنگام مشکلات، بر خداوند توکل نمود و تنها از او در خواست کمک نمود.

پی‌نوشت‌ها
 
۱- وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۳۸، ح
۲- همان، ص ۱۵۱، ح ۱۱٫
۳- همان، ص ۱۲۴، ح ۱٫
۴- همان، ص ۱۳۰، ح ۲٫
۵- تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۱۱۰، ح ۳۷۵٫
۶- الکافى، ج ۶، ص ۴۴، ح ۱۲٫
۷- التهذیب، ج ۸، ص ۱۱۰; الکافى، ج ۶، ص ۴۴، ح ۱۳٫
۸- الذؤابه، طرف العمامه و السوط، و فى الحدیث، کان ابى یطول‏ دوائب نعلیه‏ اى اطرافها (مجمع البحرین، ج ۲، ص ۵۷) اما درفرهنگ‏‌هاى عربى به فارسى آن را به «زلف و گیسو» معناکرده‏ اند. ۹- بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۱۵، ح ۱۲; به نقل از کفایه الاثر، ص‏ ۳۲۱
۱۰- همان، ص ۱۳، به نقل از ارشاد مفید.
۱۱- حلیه الابرار، ج ۲، ص ۱۲۶٫
۱۲- کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۶۰; سیره الائمه الاثنى عشر، ج ۲،
۱۳- همان، ص ۳۴۴٫
۱۴- الخصال، صدوق، ص ۱۶۹٫
۱۵- تحف العقول، ص ۲۱۶; ائمتنا، ج ۱، ص ۳۶۵٫
۱۶- حیاه الامام الباقر(علیه السلام)، باقر شریف القرشى، ص ۳۰۰-۲۹۹;(این حدیث‏ با همین مضمون و با کمى تفاوت در الخصال صدوق، ص‏ ۲۲۲ از امام سجاد(علیه السلام) نیز نقل شده است.)
۱۷- بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۰٫
۱۸- حلیه‏ الابرار، ج ۲، ص ۱۱۲٫
۱۹- الکافى، ج ۲، ص ۲۹۹; بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۸-۲۹۷; حلیه‏ الابرار، ج ۲، ص ۱۱۱-۱۱۰٫
۲۰- بحار الانوار، به نقل از الکافى، ج ۲، ص ۴۸۷٫
۲۱- حلیه الابرار، ج ۲، ص ۱۳۴٫
 
نویسنده: على همت‏ بنارى
منبع: تبیان