نصوص قرآنی

نوشته‌ها

عدم کتابت قرآن توسط پیامبر اسلام(ص)

شبهه: چرا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات شریف خودشان کتابت قرآن کریم را به اتمام نرساندند تا این همه اختلاف نظر در دین و کتاب خدا نباشد؟ برخی می گویند: چون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی دانسته که نزول آیات از طرف فرشته ی وحی کی به پایان خواهد رسید! مگر خداوند در شب قدر قرآن کریم را به صورت کامل بر قلب ایشان نازل نفرمود.؟

پاسخ شبهه

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز به دستور خداوند متعال، مأمور حفظ و ترویج و نشر معارف قرآن کریم، برای عموم مردم گردید. گرچه از روی قرآن نمی خواند و آیات آن را نمی نوشت، ولی این دلیل بر عدم توانایی او در خواندن و نوشتن نبود.(۱) زیرا امّی به معنای درس ناخوانده است.(۲)

درس نخواندن غیر از بی سواد بودن است. مانعی ندارد پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که فردی امّی بود با تعلیم الهی و بدون تعلیم در نزد انسانی دیگر، خواندن و نوشتن را بداند. زیرا چنین علم و آگاهی بی تردید از کمالات و تکمیل کننده ی مقام نبوت اوست. چنان که قرآن کریم می فرماید: «تو ]پیامبر[ هرگز قبل از این کتابی نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی، مبادا کسانی که در صدد ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند».(۳)

از برخی روایات اسلامی استفاده می شود که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ توانایی خواندن و نوشتن را داشت، ولی برای آن که کوچک ترین تردید و شکی در دعوتش پیش نیاید، از این استعداد و توانایی استفاده نکرد.(۴)

پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به همراه گروهی از اصحاب، برای حفظ و نگهداری قرآن کریم، اقدام به حفظ آیات آن کردند.

هم چنین به منظور صیانت از نصوص قرآنی، افزون بر استمداد از نیروی حافظه خود و مردم، به دست اندرکاران نگارش قرآن (کاتبان وحی) دستور داد که قرآن کریم را بنویسند. که در رأس آن ها حضرت علی ـ علیه السلام ـ قرار داشت.(۵)

ابن عباس می گوید: «وقتی حضرت جبرئیل وحی را بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل می کرد، آن حضرت ـ برای آن که آن را فرموش نکند ـ به قرائت آن می پرداخت…».(۶)

در آغاز نزول قرآن کریم، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با بهره گیری از حافظه های قوی و تشویق و ترغیب یاران گرامی خود به حفظ قرآن کریم همت گماردند.

ولی از آن جا که اعتماد بر حفظ قرآن کریم در حافظه ها نمی توانست اطمینان بر صیانت قرآن کریم را فراهم سازد، لذا پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از تعداد اندکی از باسوادان مکه درخواست کرد تا با دقت به ثبت، ضبط و نگارش قرآن کریم بپردازند.

حضرت علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ در رأس کاتبان وحی قرار داشت و ابوبکر، عمربن خطاب، عثمان بن عفان، زید بن ثابت، ابی بن کعب، عبدالله به سعد بن ابی سرح، حنظله بن ربیع، معاویه، خالد بن ولید، ثابت بن قیس و… از کاتبان مشهور قرآن کریم در زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودند. حتی در زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برخی مانند: عبدالله بن مسعود، اُبی بن کعب، مقداد و… مصاحفی را نوشتند.(۷)

قرآن کریم در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جمع آوری و تألیف گردید. کاتبان وحی آیات را پی در پی و به ترتیب نزول می نوشتند، امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «کان یعرف انقضاء السوره بنزول بسم الله الرحمن الرحیم ابتداء لاُخری. پایان هر سوره ای به واسطه نزول بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز سوره ی دیگر شناخته می شد».(۸)

آیت الله خویی(ره) می گوید: «با مطالعه احوال پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و یاران او به این نتیجه می رسیم که قرآن کریم در عصر آن حضرت جمع آوری و تنظیم گردیده است».(۹)

ابن عباس می گوید: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با نزول بسم الله الرحمن الرحیم می دانست که سوره ی قبلی پایان یافته و سوره ی دیگری آغاز گشته است».(۱۰)

بنابراین، قرآن کریم به دستور پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و به ترتیب نزول، نگارش می شد.

آیت الله معرفت نیز می گوید: «جمع و تألیف قرآن به شکل کنونی در یک زمان صورت نگرفته، بلکه به مرور زمان و به دست افراد و گروه های مختلف انجام شده است. ترتیب، نظم و عدد آیات در هر سوره در زمان حیات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و با دستور آن بزرگوار انجام شده و توقیفی است و باید آن را تعبداً پذیرفت».(۱۱)

پس در زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و به دستور ایشان، قرآن کریم به دست کاتبان وحی بر روی نوشت افزارهایی جمع آوری شد و سپس حضرت علی ـ علیه السلام ـ به توصیه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مأمور سامان دهی آن گردید. چنان که امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «یا علی القرآن خلف فراشی فی المصحف و القراطیس، فخذوه و اجمعوا و لاتضیعوه کما ضیعت الیهود التوراه. ای علی! این قرآن در کنار بستر من، میان صحیفه ها و حریر و کاغذها قرار دارد، قرآن را جمع کنید و آن را آن گونه که یهودیان، تورات خود را از بین بردند، ضایع نکنید».(۱۲)

پس قرآن کریم در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع آوری شده است و اختلافات موجود ارتباطی به جمع آوری و یا عدم جمع آوری قرآن کریم و بحث های درون قرآنی ندارد. اختلافات وصف افراد است. به اضافه آن که نزول قرآن کریم دو گونه بوده است: نزول دفعی و نزول تدریجی. نزول دفعی همان نزول شب قدری است و نزول تدریجی، نزول ۲۳ ساله است که در مکه و مدینه نازل شده است و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از هر دو نزول آگاه بوده است و اختلافات در خصوص قرائات و دیگر مسائل قرآنی، همه به عوامل بیرون قرآنی برمی گردد و هیچ ارتباطی به قرآن کریم، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نزول دفعی یا تدریجی و غیره ندارد. این مشکل بشریت و اینداری ما است، نه مشکل دین و یا قرآن کریم.

پی نوشتها

  1. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۰۱ـ۱۰۸٫
  2. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۱۹٫
  3. عنکبوت : ۴۸٫ ر.ک: حجتی، سید محمد باقر، پژوهشی در تاریخ قرآن، ص۱۸۷ـ۲۰۰٫
  4. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۳۲٫
  5. ر.ک: التمهید فی علوم القرآن.
  6. طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۲۷٫ ر.ک: قیامت، ۱۶ـ۱۸٫
  7. ر.ک: صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص۱۰۱ـ۱۰۲٫
  8. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۸۹، ص۲۳۶٫
  9. البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۵۰٫
  10. التمهید فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۷۵٫
  11. ر.ک: معرفت، محمد هادی ، علوم قرآنی، ص۱۱۹٫
  12. بحارالانوار، ج۸۹، ص۴۸٫

منبع: نرم افزار پاسخ۲ مرکز مطالعات حوزه.

 

سیره نبوى از دیدگاه امام خمینى

اشاره:

سیره نبوى، به عنوان بخشى از وقایع تاریخى در جهان بینى اسلامى یکى از منابع شناخت معارف الهى محسوب مى شود و مسلمانان همواره برآنند تا با تمسک به آن آداب و ارزشهاى بجاى مانده از سنت پیامبر گرامى اسلام، خود را به آداب و خصال نبوى متصف و محمود گردانند. این مجموعه از آداب و سنن که مخزن الاسرار فرهنگ اسلامى محسوب مى گردد در طول اعصار و قرون همواره مورد توجه زاید الوصف علما و اندیشمندان بزرگ اسلامى قرار گرفته و هر یک از آنان به فرا خور سعى خویش در جهت تنقیح و انطباق آن با اصول و معیارهاى برگرفته از قرآن و سنت قطعى نبوى کوشیده اند.

رساله «دستور زندگى، سیره نبوى از دیدگاه امام خمینی(قده)» پژوهشى در همین راستا که به خامه مولف گرامى آقاى فاضل عرفان تصنیف شده است. مولف در این رساله که از یک مقدمه و چهار فصل تشکیل شده است، به بحث و تحقیق در خصوص بازتاب آداب و سنت نبوى در زندگى و سلوک حضرت امام مى پردازد و به مناسبت، سخنانى از حضرت امام را در روشنگرى زوایایى از سیره نبوى نقل مى کند مولف، در مقدمه کتاب بحث را با ذکر جایگاه سیره مى آغازد و آنگاه با موضوعاتى چون انحراف از سیره نبوى، قرآن و نقل تاریخ، معنا و مفهوم سیره، لزوم آشنایى مسلمانان با سیره نبوى و پیروى از آن ، حجیت و اعتبار سیره نبوى ادامه مى دهد.

فصل اول:«سیره فردی» به توصیف و تبیان مهم ترین خصلتهاى شخصى رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) از زبان و بیان حضرت امام خمینى مى پردازد.

در فصل دوم تحت عنوان “سیره اجتماعی” حضرت رسول(صلی الله علیه و آله)، به مباحثى چون اصلاحات اجتماعى، استقلال فرهنگى، ترک رهبانیت، و رعایت آزادى عقیده پرداخته مى شود، و مولف اقوال و آرأ حضرت امام را به مناسبت ذکر و تبیین مى نماید.

مباحثى چون توام بودن دیانت و سیاست ، تشکیل حکومت ، عمل به تکلیف الهى، حامیان سیاسى از میان مردم، ایجاد روابط سیاسى، موضوع هاى فصل سوم با عنوان «سیره سیاسی» است و عناوین فصل چهارم: «سیره نظامی» نیز عبارتند از: هدف نبودن جنگ، حضور مستقیم و استقامت در میدان نبرد، سرداران سپاه ، مسجد و بسیج. لازم به یادآورى است که این کتاب در آینده چاپ و انتشار خواهد یافت.

در ذیل توجه خوانندگان گرامى را به خلاصه مقدمه این کتاب جلب مى کنیم:

خلاصه مقدمه کتاب دستور زندگى

سیره نبوى از دیدگاه امام خمینى

پیامبر اسلام تنها پیامبرى است که تاریخى مدوّن و منسجم داشته و تاریخ نویسان کوچکترین حرکات ایشان را نیز به ثبت رسانده اند. امروزه حتّى جزئیات زندگانى آن حضرت در بسیارى از موارد به صورتى مستند و قطعى در دست ماست. اطلاعاتى از قبیل: سال و ماه و روز تولّد ایشان ـ با اندک اختلافى که وجود دارد ـ حوادث دوران شیرخوارگى، صباوت و جوانى، مسافرتهایشان به خارج از حجاز، شغلهاى ایشان پیش از بعثت، تاریخ ازدواج، تعداد فرزندان ـ اعم از کسانى که هنگام حیات حضرت از دنیا رفتند و یا پس از رحلت ایشان درگذشته اند ـ و سنّ آنان و … همچنین حوادث و رویدادهاى زمان بعثت و رسالت ایشان و اسامى و خصوصیات نخستین کسانى که به او ایمان آوردند، سال ایمان آوردن آنها، همه و همه دقیقاً و تحقیقاً روشن است مسلمانان صدر اسلام، همه روزه و در مناسبتهاى گوناگون خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى رسیدند و از نزدیک سبک و شیوه زندگى آن حضرت را مشاهده کرده، سعى مى کردند زندگى خود را با روش زندگى رسول اکرم، تطبیق دهند.

اصولاً همه حرکات و سکنات پیامبر، مورد توجه خاص مسلمانان قرار داشته و ضمن آنکه آن را حجت قول و فعل خویش قرار می دادند، براى دیگران نیز بازگو کرده و به حافظه مى سپردند. پس از رحلت آن حضرت همین محفوظات و معلومات سینه به سینه نقل شد تا آنکه تقریباً از نیمه دوّم قرن اوّل هجرى، تدوین سیره آغاز گردید و برخى از نویسندگان توانستند با همت و تلاش فراوان، اطلاعات ذهنى و شفاهى مسلمین را به کتابت درآورند. متون اوّلیه تاریخ اسلام از قبیل: “سیره ابن اسحاق”، «سیره ابن هشام»، «مغازى واقدی»، «طبقات ابن سعد»، «تاریخ طبری» و … در طول سالیان دراز، میان بسیارى از مسلمانان از قداست خاصى برخوردار بوده است.

از ابتداى نگارش سیره پیامبر اکرم، دستهاى مرموزى، براساس انگیزه ها و اهداف شیطانى، به کار افتاد و عمال مزدورى به کار گماشته شدند تا نگذارند سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بدون پیرایه و فارغ از حب و بغضهاى شخصى و گروهى به رشته تحریر درآید. آنان هر نکته اى را که به ضرر خود مى دیدند، حذف کرده و یا واژگون جلوه مى دادند. از طرفى نیز داستانهاى بى پایه و اساس را ـ به نفع خود ـ ساخته و منتشر مى کردند.

آنچه گفته شد علّت به وجود آمدن انحراف در بیان و نگارش سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود؛ امّا استمرار و بقاى این انحراف، معلول سبک و شیوه اى است که تاریخ نگاران و سیره نویسان در ثبت حوادث و رویدادهاى صدر اسلام برگزیده اند. در حقیقت علّت عمده استمرار تحریف، انحرافى است که این جماعت از سبک و روش قرآن در بیان رویدادهاى تاریخى داشته اند. بنابراین راه حلّ اساسى، بازگشت به قرآن و استفاده از روش این کتاب عظیم در ثبت و بیان وقایع است.

آیات قرآن را در بعد تاریخى مى توان به دو بخش عمده تقسیم کرد:

۱) آیاتى که دیدگاههاى کلّى ارائهمى دهد و اصول و قوانین غیر قابل خدشه را مطرح مى سازد.

۲) آیاتى که به ذکر وقایع جزیى و رخدادهاى عینى اعم از جنگها و غزوات، تمدنها، تفرعُنها، توحشها، خصال نیک پیامبران و مردان خدا، رفتار امم گذشته با آنها، طغیانگرى و صفات بد جبّاران و طاغوتها و … مى پردازد.

امام خمینی(قده) بر سرمشق قرار گرفتن سنن و اصول حاکم بر جوامع تاکید کرده و مى گویند:

«تاریخ باید سرمشق ما باشد و ما وقتى که تاریخ را نگاه مى کنیم، تحولاتى که پیدا شده است در اسلام و مسلمین، هر جا که قوت ایمان در کار بوده است و مردم و مسلمین به قوّت ایمان حرکت مى کردند، نصر با آنها همراه بوده است و هر وقتى براى رسیدن به آمال دنیایى بوده است، نصر از آنها فرار مى کرده است.»

داستانها و سرگذشتهاى قرآن، حاوى آموزنده ترین درسها و نکات زندگى است و بخصوص، تاکیدهاى مکرر قرآن بر اینکه امت اسلام نیز چنانچه ظلم و ستم پیشه کند از ابتلا به عذاب الهى و سرنوشت سوء پیشینیان مصون نخواهد بود، همچون زنگ خطر، تکان دهنده و بیدارکننده است.

با این همه، انسانها در بستر تاریخ سرگذشتهاى مشابه پیدا مى کنند. اینان اگر قصص انبیأ و تاریخ را با چشم عبرت مى نگریستند و با دید یک دانش تجربى به آنها توجه مى کردند، مى توانستند براى خود زندگى صحیح و بدون لغزشى فراهم سازند.

شیوه قرآن کریم در مورد زندگى مردان بزرگ الهى معمولاً سخن از روش زندگى و سیره آنان ا ست. در تمام مواردى که قرآن کریم سخن از نیکان یا بدان به میان آورده، در حقیقت در صدد تجلیل و تکریم و یا انتقاد از سیره و روش آنها بوده است. از دیدگاه قرآن، شیوه سازنده بحث از شخصیتهاى بزرگ همین است، لذا هنگامى که داستان اصحاب کهف را مطرح مى کند و درسهاى سازنده این داستان را گوشزد مى نماید، سرگرم شدن به مباحث بى فایده اى مانند کشمکش بر سر تعداد اصحاب کهف را مورد نقد و نکوهش قرار مى دهد.

آنچه گفته شد خلاصه اى از شیوه قرآن در بیان رویدادهاى تاریخى است، ولى متاسفانه بسیارى از سیره نویسان مسلمان از این روش پیروى نکرده و بیشتر بازگو کننده حوادث و یادآور متن رویدادها بوده اند و توجه چندانى به علل حوادث، و یا نتایج تلخ و شیرین آن نداشته اند.

در قرن چهاردهم در فن سیره نگارى، تحولى به وقوع پیوست و براى تدوین و تحریر آن روش تحقیقى و تحلیلى نوینى بنا نهاده شد.

امام خمینی(ره) در طول مدت نورافشانى خود به امت اسلامى سعى داشتند سیره اى منقح و منطبق با اصول و معیارهاى برگرفته از قرآن و سنت قطعى پیامبر اسلام، و بدور از هرگونه خرافه و اندیشه واهى ارائه دهند.

استفاده از تاریخ در دیدگاه امام خمینی(ره) چونان استفاده از علم فیزیک در شناخت و تفسیر جهان مادى است. ایشان همواره در صدد شناسایى علل و عوامل شکستها و پیروزیهاى ملتهاى گذشته بودند و آنها را براى امت اسلامى در نوشته ها و سخنان خود تشریح مى کردند.

واژه سیره،بر وزن فِعْلَه از ماده سَیر است. سیر یعنى حرکت کردن، رفتن، راه رفتن. سیره یعنى نوع حرکت، روش راه رفتن. بنابراین “سیر” ناظر به اصل حرکت و رفتار در خارج است و “سیره” تحلیل و تفسیر و تبیین آن را به عهده مى گیرد. انتخاب این واژه، انتخابى بسیار مناسب و دقیق است. امّا همانند بسیارى از اصطلاحات دیگر از قبیل: فلسفه، علوم تجربى و غیره، تدوین سیره نیز در مرحله پیاده شدن و خارج از لفظ و اصطلاح، آن گونه که شایسته معناى حقیقى لفظ است، عمل نشده و از وظایف اصلى آن که همان تحلیل و تفسیر حرکتهاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، غفلت شده است.

آشنایى با سیره نبوى در حقیقت یافتن الگو و سرمشق زندگى براى دستیابى به حیات طیبه الهى است. سیره حضرت در نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حکومت و رهبرى، سیاست خارجى، تبلیغ، جنگ و صلح و اسیران جنگى، خانواده و… براى همه انسانها آموزنده است.

انسانها نیاز به قهرمان و الگویى دارند تا در راه رسیدن به زندگى متعالى و ایده آل آنان را هدایت و رهبرى کند.

«اگر یک ملّتى بخواهد مقاومت کند براى هدف حقّى، باید از تاریخ استفاده کند، از تاریخ اسلام استفاده کند، ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته و اینکه گذشته سرمشق است از براى ما».

در شرایط کنونى که ملتهاى مسلمان براى کسب حقوق از دست رفته خود به پا خاسته اند و در راه تجدید مجد و عظمت دیرین، و شناخت معارف و فرهنگ اصیل اسلامى گام برمى دارند و در مقابل فرهنگها و الگوهاى عروسکى شرق و غرب قیام کرده اند، عالى ترین خدمت علمى و عملى به ملتهاى مسلمان شناساندن قهرمانان راستین و وارسته الهى است.

تا مبدا کسى دلباخته و فریفته اندیشه ها، ارزشها و الگوهاى کاملاً بیگانه و متضاد با روح و جان دارد. در این راستا مى توان ـ بحق ـ امام خمینی(ره) را در صدر معتقدان و عاملان به سیره نبوى و معلمى شایسته براى شناساندن سیره اى روشمند و عملى به جهان تشنه فضیلت و حقیقت معرفى کرد. ایشان در دوران مبارزه با حکومت طاغوت، همواره الگوى حکومت آینده را، حکومت صدر اسلام (پیامبر<صّ و علی<عّ) عنوان کرده و در بیانى مى فرمایند:

«اگر چنانچه اسلام تحقق پیدا بکند، همان معانى که در صدر اسلام بود و همان برابرى که در صدر اسلام بود، همان قطع ایادى ظلمه که در آن وقت بود، انشأ اللّه تحقق پیدا مى کند».

سخنان حضرت امام (ره) در زمینه لزوم آشنایى و پیروى از سیره و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برگرفته از آیات قرآن و روایات معصومین(ع) مى باشد.

اکنون به بحث حجیت و اعتبار سیره نبوى مى پردازیم. این بحث را از این جهت ضرورى مى دانیم که بیانات گهربار امام امت(ره) پیرامون سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همراه با پشتوانه اى استدلالى و برهانى نقل کرده و اکتفا به روش نقلى نکرده باشیم.

دلایل حجیت سیره نبوى را به چهار دسته مى توان تقسیم کرد:

۱ـ نصوص قرآنى

۲ـ احادیث و روایات

۳ـ اجماع

۴ـ دلیل عقلى

آیات فراوانى در قرآن، پیروى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) را لازم و واجب شمرده است.

از مجموع این آیات استفاده مى شود که براساس فرمان الهى، امر و نهى پیامبر ـ بدون استثنا ـ باید مورد پذیرش و اطاعت قرار گیرد، زیرا ایشان جز به خواست خداوند چیزى نمى گوید و اطاعتش قرین اطاعت خداست و همان گونه که مردمان به اطاعت خدا دعوت شده اند، به اطاعت رسول خدا نیز مامور شده اند.

اطاعت و پیروى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در همه شوون لازم است؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نه تنها لاینطق عن الهوى بلکه لایتحرک عن الهوى و لایسکن و لایسکت عن الهوى است.

بعضى از دانشمندان اسلامى، براى حجیت سنّت و سیره نبوى به احادیث تمسک کرده اند،ولى برخى نیز استناد به احادیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این موضوع را دور صریح مى دانند؛ زیرا حجیت این احادیث مبتنى بر حجیت سنّت است، حال اگر حجیت سنّت نیز مبتنى بر این احادیث باشد، توقف شئ بر نفس لازم مى آید.

البته اگر اعتبار این احادیث را مستند به آیات قرآن بدانیم، اشکال دور برطرف شده، گرچه در این صورت احادیث و روایات دلیل مستقلى نخواهند بود و برگشت به دلیل اول (نصوص قرآنی) مى کند.

برخى از علما و دانشمندان براى حجیت سنت و سیره نبوى، به اجماع مسلمانان تمسک جسته اند. استاد عبدالوهاب خلاق مى گوید: «مسلمانان اتفاق کرده اند بر اعتبار آنچه که از پیامبر به عنوان تشریع صادر شده، و با سند صحیح نقل گردیده است.»

اما، عمده ترین و قویترین دلیل عقلى بر حجیت سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دو دلیل است.

۱ـ ادلّه اى که بر عصمت آن حضرت و امتناع غفلت و خطا و سهو بر ایشان دلالت مى کند؛ زیرا اعتقاد به عصمت باعث مى شود انسان یقین پیدا کند که تمام اعمال و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله) موافق با موازین شرع است و مى تواند براى دیگران ملاک و حجت باشد.

۲ـ اعتبار و حجیت سنّت جزو ضروریات دین است؛ زیرا از نظر جنبه هاى عملى چاره اى جز پذیرفتن سنت نیست و اگر سنّت را فاقد ارزش بدانیم، با توجه به اینکه اشارات قرآن به حدود و احکام الهى از حیث کمیت محدود و از حیث دلالت در بسیارى از موارد، کلى و مجمل است، در تعیین وظیفه و تکلیف شرعى خویش با بن بست و سردرگمى روبرو خواهیم شد. بنابراین انکار سنّت، مستلزم تعطیل عمل به دین و ابهام و اجمال احکام شرعى است و این با حکمت خداوند سازگار نیست.

نویسنده: على رضا کریمى

منبع : مجله حضور شماره ۱۲

پاورقیها:

[۱] . صحیفه نور، ج۶، ص۵۰٫

[۲] . بعد از اشباع یأ، تبدیل به سیره شده است. ر.ک: لسان العرب ۴:۳۸۹ ـ ۳۹۰٫

[۳] . در سیره نویسى ـ به معناى صحیح آن ـ اسلوب و روش رفتارها، کنشها و واکنشها آورده مى شود نه صرف وقایع و رخدادهاى تاریخی. این روشى است که بخش عمده فلسفه تاریخ را تشکیل مى دهد.

[۴] . فلسفه نیز یعنى علم به حقایق موجودات و تمیز آنها از غیر موجودات. ولى با وجود چنین تعریفى، اختلافات فلاسفه در معرفى کردن موجودات و جداکردن آنها از غیر موجودات، اندک نبوده و گاه براى اثبات چیزهاى موهوم و غیر واقعى، از استدلال و قیاس نیز استفاده کرده اند. و همینطور اختلافات فاحشى که در علوم حسى و تجربى (اعم از طبیعى و انسانی) وجود دارد.

[۵] . صحیفه نور، ج۴، ص۱۵٫

[۶] . صحیفه نور.

[۷] . ر.ک: استاد محمد سلام مذکور، مدخل الفقه الاسلامى، ص۷۵٫

[۸] . عبدالوهاب خلاق، علم اصول الفقه، مکتبه الدعوه الاسلامیه، شباب الازهر، ص۳۸ و خلاصه التشریع، ص۳۷؛ و نیز ر.ک: علامه خضرى، اصول فقه،ص۴۳۳٫

مختصری از دلایل حقانیت شیعه

اشاره:

«شیعه» که در لغت به معنای « پیرو تابع » است(۱) در اصطلاح به کسانی گفته می شود که جانشینی پیامبر اکرم (ص) را حق اختصاصی خاندان پاک رسالت (ع) دانسته و در اعتقادات و احکام و سایر معارف اسلامی، پیرو مکتب اهل بیت آن حضرت (ع) می باشند.(۲) این حق برای  پیروان همه ادیان و مذاهب مسلم است که در صصد اثبات حقانیت دین و مذهب خود باشد و آن را به دیگران عرضه نمایند. در این نوشته به صورت اجمال دلایلی مختصری برای حقانیت مذهب شیعه ارائه شده است.

 

عقاید شیعه

اعتقادات شیعه همان اعتقادات اهل بیت پیامبر (ع) است؛ زیرا آنان با استناد به دلایل قطعی عقل، کتاب و سنت تنها مکتب اهل بیت پیامبر (ع)- یعنی مکتب حضرت علی(ع) و یازده فرزند پاک و معصومش(ع)- را حق می دانند و پیروی از غیر آن را باطل و انحراف از مسیر اسلام ناب محمدی (ص) اعلام می کنند.

روشن است که آراء و عقاید ائمه ی معصوم (ع) برگرفته از کتاب خدا (قرآن)، سنت نبوی (احادیث و سخنان رسول اکرم (ص) ) و نیز مبتنی بر دلایل متقن عقلی می باشد.

ذکر عقاید مکتب تشیع به طور مشروح، میسر نیست و در این جا، ضرورتی هم دارند؛ (۳) زیرا اصول عقاید شیعه همان اصول عقاید اسلام است که اگر مسلمانی از روی علم و عمد آن ها را نپذیرد و باور نکند که اسلام و مسلمانی بکلی خارج است.

آنچه طرح و تبیینش در این جا ضروری است عقیده ی ویژه ی مذهب شیعه است که بر آن پا می فشارد و نیل به اسلام ناب و اصیل و نیز ایمان نجات بخش را بدون آن میسر نمی داند، و نیز طرح و تبیین دلایل شیعه بر اثبات این عقیده ی خاص شیعه، که او را از دیگر مذاهب اسلامی ممتاز ساخته، همچنین برای آگاهی از عقاید اصیل ائمه ی اهل بیت (ع) بجا است ترجمه ی فرازهایی از نامه ی حضرت رضا (ع) را به مأمون عباسی مورد توجه قرار دهیم .

آن گاه که مأمون از آن حضرت خواسته بود عقاید خاصی و ناب اسلامی را به طور فشرده برایش نویسد، امام (ع) برایش نوشتند:

اسلام خالص و ناب، گواهی دادن است به این که خدایی جز خدای یکتا نیست؛ خدایی که شریک ندارد، فرد واحد احد، صمد، قیوم، بصیر، قدیر، قدیم، قائم، باقی، عالمی که جهل در او نیست، توانایی که ناتوانی در او نیست، بی نیازی که نیازمند نیست، عادلی که (هرگز) ستم نمی کند، خالق همه چیز، مثل، مانند، ضد و همتا نداشته و سزوار پرستش است و این که محمد (ص) بنده ی خدا ور سول، امین و برگزیده ی او از میان خلقش و سید و سرور مرسلان، خاتم پیامبران و برتر از همه ی جهانیان است و پیامبری پس از او نیست و شریعتش هرگز تغییر نمی کند؛ ( و گواهی) به این که همه ی آنچه را آورده ( از بهشت، جهنم، قیامت، حساب، و…)

حق و درست است و تصدیق به این حقایق و به جمیع پیامبران پیش از او و کتب آسمانی؛ ( و گواهی) به این که دلیل پس از پیامبر (ص)، حجت بر مؤمنان، قائم به امور مسلمانان، ناطق به قرآن و عالم و احکامش، برادر و جانشین و وصیش و آن کسی که نسبت به او به منزله هارون به موسی (ع) است علی بن ابی طالب (ع)، امیر مؤمنان، امام پرهیزگاران، برتر از همه ی اوصیا و وارث همه ی پیامبران و مرسلان و پس از او- حسن و حسین- سرور جوانان اهل بهشت- سپس علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی، پس از او الحجه القائم المنتظر(ع) می باشد؛ گواهی دهد به امامت آنان و به این که زمین از حجت خدا خالی نمی شود و این که آنان ریسمان محکم (الهی)، ائمه هدی و حجت بر اهل زمینند و این که کسی که با آنان مخالفت کند گمراه و ترک کننده ی حق و (سبیل) هدایت است و این که اگر کسی بمیرد و ائمه (ع) را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(۴)

دلایل حقانیت شیعه

چنان که در سخنان امام رضا (ع) مشاهده کردیم، مهم ترین ویژگی شیعه همان مسأله ی امامت حضرت علی و یازده فرزند پاک و معصوم او (ع) می باشد.

باید دید شیعه چه دلایلی برای اثبات درستی این مذهب و حقانیت امامت ائمه ی دوازده گانه (ع) دارد؟

دلایل حقانیت تشیع، چنان که اشاره شد، علاوه بر دلایل عقلی، نصوص بسیاری ازآیات قرآن کریم و روایات متواتر قطعی و الصدور از سنت نبوی (ص) می باشد که در کتب معتبر سنی و شیعه آمده و طی دوره های متعدد متون آموزشی بیان شده است.

در این جا نیز که به طور فشرده برخی از آنها را می آوریم.

این دلایل عبارت است از:

۱- دلایل عقلی

یکی از دلایل عقلی، لزوم عصمت امامت و جانشین پیامبر (ص) است که بر دو مقدمه استوار می باشد:

الف- یکی از وظایف مهم پیامبر (ص) این بود که آیات قرآن را برای مسلمانان تبیین نماید و احکام دینی مربوط به موضوعات گوناگون را بیان کند.

ولی به گواهی روشن تاریخ، آن حضرت در دوران سیزده ساله ی رسالتش در مکه، بیش تر به اصل توحید و مبارزه با بت پرستی دعوت می کرد و در دوران ده سال و اندکی پس از آن در مدینه نیز سرگرم جنگ هایی بود که از سوی کفار و مشرکان و نیز یهودیان به مسلمانان تحمیل می شد.

بدین دلیل، مجال نیافت تا به تفسیر قرآن و تبیین احکام نورانی آن بپردازد.

گواه بر این، تعداد اندک روایاتی است که از آن حضرت در این زمینه نقل شده است، از این رو، باید این کار توسط جانشین وی تکمیل می شد؛ یعنی: کسی که رابطه ی نزدیکتری با پیامبر اسلام(ص) داشته و در خلوت و جلوت با او بوده و پیامبر (ص) همه ی احکام و معارف قرآن و اسلام را به او آموخته است.

روشن است که چنین کسی باید از مقام عصمت الهی برخوردار باشد تا در دریافت، حفظ و نقل احکام الهی دچار خطا نگردد. (۵)

ب- در میان صحابه ی پیامبر (ص)، برای کسی جز حضرت علی(ع) ادعای عصمت همه جانبه نشده است؛ زیرا نه خود آنان مدعی چنین عصمتی بودند و نه کسی از مسلمانان چنین عصمتی را برایشان قایل بودند، بلکه اساساً اهل سنت چنین عصمتی برای امام و خلیفه ای که او را در حد یک حاکم سیاسی تنزل داده اند، ضروری نمیدانند.

همچنین در میان صحابه، به اعتراف خود اهل سنت، تنها حضرت علی(ع) افضل از همه ی آنان (حتی از شیخین) بوده است.

به عنوان نمونه، سعد الدین تفتازانی، قاضی ایجی، احمد بن حنبل، اسماعیل قاضی، نسائی، ابوعلی نیشابوری، احمد بن حجر هیتمی و غیر آنان از علمای بزرگ اهل سنت اعتراف کرده اند که علی(ع) در قضاوت و زهد و تقوا بی نظیر بود و آنچه از فضایل که در حق علی(ع) به سندهای معتبر و نیکو آمده، در حق هیچ یک از صحابه ی پیامبر(ص) نیامده است.(۶)

روشن است با وجود شخصیتی چون حضرت علی(ع)، که دارای عصمت همه جانبه بوده و نیز همه ی فضایل اخلاقی و کمالات روحی و معنوی در او جمع و سرآمد همه ی صحابه در تمام این جهات بود، تنها او شایستگی جانشینی پیامبر(ص) را داشته و پذیرش امامت غیر او دور از عقل و منطق است.

۲- نصوص قرآنی

از جمله نصوص قرآنی، آیه ی تبلیغ است که بر امامت حضرت علی (ع) دلالت صریح دارد:

« یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین.» (۷)

ای پیامبر، آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان و اگر این کار را نکنی رسالت او را انجام نداده ای و خداوند تو را از (دسیسه های برخی از) مردم نگاه می دارد و خداوند کافران را (لجوج) را هدایت نمی کند.

با توجه به این که آیات سوره ی مائده ( از جمله این آیه) در آخر عمر رسول اکرم (ص) نازل شده و نیز با توجه به لحن خاص آیه، که با تأکیدهای بسیاری همراه است و به ویژه تأکید و تهدید بر این که عدم انجام مأموریت محوله مساوی با عدم تبلیغ رسالت می باشد، همه از یک مسأله ی مهم و پیام سرنوشت سازی که تا آن هنگام ابلاغ نشده بود، مسأله ی امامت و جانشینی پیامبر (ص) بوده است.

توضیح آن که به اعتراف مفسران و مورخان بزرگ اسلامی، از سنّی و شیعه، آیه ی مزبور ( و آیه ی ۳ همین سوره) در غدیر خم در بازگشت از حجه الوداع، بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده و طبق این آیه و دستوران پیاپی خداوند توسط جبرئیل، آن حضرت مأمور به تعیین جانشینی و معرفی او گردیده بود.

برای انجام این مهم و ابلاغ این پیام سرنوشت ساز الهی، پیامبر (ص) دستور داد تا همه ی حجاج در غدیر خم- جایی که تمامی کاروان های حجاج مناطق گوناگون از هم جدا می شدند- توقف کنند و خود بالای منبری، که از جهاز شتران مهیا کرده بودند، رفت و طی خطبه ی آتشین، حضرت علی(ع) را با فرمان الهی به جانشینی بلافصل خود برگزید و از مسلمانان برایش بیعت گرفت.

همه ی مسلمانان، به ویژه شیخین (ابوبکر و عمر)، با امیرمؤمنان علی(ع)، به عنوان امام و جانشین بلافصل پیامبر اسلام(ص)، بیعت کردند و این مسؤولیت مهم و منصب الهی را به ایشان تبریک گفتند. (۸)

۳- روایات

از جمله روایات متواتر و قطعی الصدور، حدیث ثقلین است.

این حدیث به اساتید معتبر و طرق گوناگون در کتب روایی معتبر سنی و شیعه نقل شده و بر طبق آن، پیامبر (ص) فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.» (۹)

من در میان شما دو چیز گران بها و سنگین می گذارم: کتاب خدا (قرآن)، و عترتم- اهل بیتم آنها هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

مراد از اهل بیت پیامبر (ص) چنان که در ذیل روایت مزبور و نیز در ذیل آیه ی مباهله (۶۱سوره آل عمران) و آیه تطهیر (۳۳ سوره ی احزاب) آمده، فقط حضرات علی، فاطمه، حسین و حسین(ع) هستند، نه غیر از آنان.(۱۰)

این حدیث در برخی نقل های دیگر، از صراحت بیش تری برخوردار است؛ زیرا در آن ها پیامبر (ص) فرمودند: اگر به این دو (کتاب بخدا و اهل بیتم) چنگ بزنید و از آنها اطاعت کنید، گمراه نمی شوید.

پس بر آن ها پیشی نگیرید که هلاک می شوید و از آنها باز نمانید که هلاک می شوید و به آن ها چیزی یاد ندهید؛ زیرا آنان از شما داناترند.(۱۱)

بنابراین حدیث متواتر و معتبر، اهل بیت(ع) و قرآن همتای هم قرار گرفته و پیوندشان ناگسستنی است، به گونه ای که پیروی از یکی و دوری از دیگری موجب گمراهی می شود.

پس فقط آنان سزاوار امامت هستند و مسلمانان باید در اعتقاد و عمل، تابع آنان باشند و زمام جامعه را به دست آنان بسپارند.

همزمانی پیدایش شیعه و اسلام

هر چند مکتب تشیّع دوران پرفراز و نشیب تاریخی را پشت سرگذاشته و پیوسته امامان شیعه (ع) و پیروان آنان در محدودیت کامل سیاسی- مذهبی به سر می برده اند، ولی اسناد و مدارک معتبر گواهی می دهد که تاریخ پیدایش شیعه به تاریخ پیدایش اسلام بر می گردد و از روزهای آغازین، ابلاغ علنی رسالت پیامبر (ص) و دعوت رسمی از خویشاوندان، با ایمان آوردن حضرت علی(ع) به عنوان اولین مسلمان و وصی و جانشین پیامبر (ص)، توسط شخص رسول خدا(ص) بنیان گذاری شد.

در این جا به برخی از اسناد و مدارک معتبر روایی و تاریخی اشاره می کنیم: تشیع از نظر روایات .

روایات متعددی از رسول اکرم(ص) نقل شده که آن حضرت در مناسبت های گوناگون، طی دوران رسالت خود، از حضرت علی(ع) و شیعیان ایشان نام برده و از آن ها تعریف و تمجید کرده اند. به عنوان نمونه، چند روایت را از کتب تفسیری و روایی اهل سنت می آوریم:

ابن مردویه از حضرت علی(ع) نقل می کند، فرمود: «قال لی رسول الله (ص): الم تسمع قول الله «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه» (۱۲) ، هم انت و شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض اذا جئت الامم للحساب غراً محجلین». (۱۳)

پیامبر(ص) به من فرمود: آیا نشنیدی سخن خدا را «آنان که ایمان آوردند و اعمال نیکو انجام دادند آنان بهترین موجوداتند»؟ آن ها تو و پیروان تو هستند و وعده گاه من و شما کنار حوض کوثر است. زمانی که امت ها برای حساب بیایند شما روسفید باشید.

جابر بن عبدالله می گوید: نزد رسول خدا(ص) بودیم که حضرت علی(ع) وارد شد. پیامبر(ص)بودیم که حضرت علی(ع) وارد شد. پیامبر(ص) فرمودند:

«والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه» (۱۴)

سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، این (شخص) و شیعه اش در روز قیامت رستگارند.

عبدالله بن عباس نقل می کند که رسول خدا(ص) پس از نزول آیه ی مزبور (آیه ی ۷ سوره ی بینه) حضرت علی (ع) فرمود:

«هو انت و شیعتک تأتی انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضین…» (۱۵)

آن، تو و شیعیان تو در قیامت هستید که هم شما از خدا خوشنودید و هم خدا از شما خشنود است.

بنابراین، همان گونه که پیداست، لفظ «شیعه» را در آغاز، خود پیامبر(ص) درباره ی دوستان و پیروان حضرت علی(ع) به کار برده است.

تشیع در اسناد تاریخی:

چنان که گذشت، شخص رسول خدا(ص) با تعیین حضرت علی(ع) به جانشینی خود در روزهای نخستین دعوت علنی، سنگ بنای تشیع را پایه ریزی کرده است؛ زیرا به نقل منابع معتبر تاریخی اهل سنت پس از آن که رسول اکرم (ص) از طرف خدا مأمور ابلاغ رسالت خود به خویشاوندان و دعوت آنان به آیین آسمانی اسلام شد، در یک جلسه ی رسمی در حضور چهل تن از خویشاوندانش فرمود: نخستین کسی که از شما دعوتم را بپذیرد و اسلام بیاورد برادر، وصی و جانشین من در میان شما خواهد بود.

اما در آن مجلس، هیچ کس جز حضرت علی(ع) به دعوت آن حضرت پاسخ مثبت نداد.

از این رو، آن حضرت در میان جمع حاضر، با اشاره به حضرت علی(ع) فرمودند:

این، برادر ، وصی و جانشین من است؛ به سخنانش گوش فرا دهید و از او پیروی کنید. (۱۶)

پس از آن هم رسول خدا (ص) در مناسبت های گوناگون، مسلمانان را متوجه حضرت علی(ع) می کرد و امامت و خلافت او را پس از خود خاطر نشان می ساخت تا آن جا که بسیاری از بزرگان صحابه ی پیامبر(ص) به طور آشکارا و محسوس، به حضرت علی(ع) نزدیک می شدند و خود را به نام شیعیان آن حضرت معرفی می کردند تا بدین طریق، موجبات رضایت خاطر پیامبر(ص) را فراهم کنند.

در این زمینه، یکی از مورخان سنی مذهب به نام ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی (م۲۵۰ه)، در جزء سوم کتابش به نام الزینه می نویسد:

«اولین اسمی که در زمان رسول خدا(ص) ظاهر و شاکار شد لفظ «شیعه» بودکه آن هم به چهار تن از صحابه به نام های سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسودکندی و عمار بن یاسر لقب داده می شد.(۱۷)

سرانجام در ماجرای «غدیر خم» رسول خدا(ص) به فرمان الهی، از همه ی مسلمانان برای آن حضرت بیعت گرفتند و آنان نیز خواسته یا ناخواسته به بیعت با حضرت علی(ع) و پذیرش رهبری و امامتش پس از پیامبر(ص) تن دادند و نشان شیعه بودن آن حضرت را (هر چند برای مدت کوتاهی) بر جبین خود نشاندند.

این واقعیت انکار ناپذیر برای همیشه بر تارک تاریخ سیاسی- مذهبی اسلام می درخشد.

پی نوشت :
۱-ر.ک: لسان العرب، محمد بن مکرم مصری، ج۸، ص۱۸۸-۱۸۹.
۲- شیعه و تشیع، محمد جواد مغنیه، ترجمه سید شمس الدین مرعشی، ص۲۳.
۳- برای آگاهی کامل از عقاید شیعه ی امامیه به دو کتاب اعتقادات صدوق، ترجمه ی سید محمد علی قلعه کهنه و عقاید الامامیه، شیخ محمد رضا مظفر، چاپ بیروت مراجعه کنید.
۴-عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، ج۲، ص۱۲۰-۱۲۱ با تلخیص.
۵- اقتباس از امامت و رهبری، شهید مطهری، ص۹۵-۹۷؛ الفین، علامه حلی، ص۷۶؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۱۰، ص۱۴۴، چاپ تهران.
۶- ر.ک: شرح مقاصد، سعد الدین تفتازانی، ج۵، ص ۲۹۵-۲۹۶ و ۳۰۲-۳۰۳؛ شرح مواقف، قاضی ایجی، ج۸، ص۳۶۹-۳۷۰؛ صواعق محرقه، احمد بن حجر هیتمی، ص۱۲۰-۱۲۱؛ مستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۰۷-۱۰۹ .
۷ – مائده (۵) آیه ی ۶۷.
۸- از جمله منابع سنی و شیعه که ماجرای غدیر خم را به صورت مزبور ذکر کرده اند، عبارتند از: تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۸، ص۲۹۰؛ تفسیر روح المعانی؛ آلوسی بغدادی، ج۶، ص۱۹۳-۱۹۵؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۱۲، ص۴۹-۵۰؛ تفسیر در المنثور، جلال الدین سیوطی، ج۲، ص۲۵۸-۲۵۹؛ تفسیر المنار، محمد رشید رضا، ج۲، ص۴۶۳-۴۶۴؛ المیزان، ج۶، ص۵۳-۵۹؛ الغدیر، علامه امینی، ج۱، ص۲۱۴-۲۲۳.
۹- ر.ک: مسند احمد حنبل، ج۳، ص۱۴، ۱۷، ۲۶ و ۵۹ و ج ۵، ص۱۸۲، و ۱۸۹-۱۹۰؛ صحیح مسلم، به شرح نووی، ج۵، ص۱۷۹-۱۸۱، صحیح ترمذی، ج۵، ص۳۲۸-۳۲۹. مستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۱۰، اسد الغابه، ابن اثیر، ج۲، ص۱۲ و ج۳ ص۴۷.
۱۰- ر.ک: صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۷۶ و ۱۹۴-۱۹۵؛ صحیح ترمذی، ج۵، ص۳۲۸ و ۳۲۹؛ جامع الاصول شیخ منصور علی ناصف، ج۳، ص۳۳۳-۳۴۷-۳۵۰.
۱۱- ر.ک: المراجعات، امام شرف الدین، ص۱۶-۱۷.
۱۲- بینّه (۹۸)، آیه ی ۷.
۱۳- تفسیر روح المعانی، آلوسی بغدادی، ج۳، ص۲۰۷.
۱۴- درّ المنثور، ج۶، ص۳۷۹.
۱۵- ر.ک: صواعق المحرقه، ص۶۱.
۱۶- ر.ک: تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر شامی، ج۳، ص۳۸-۳۹؛ کامل، ابن اثیر؛ ج۲، ص۶۳.
۱۷- به نقل از تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، سید حسن صدر، ص۳۸؛ اعیان الشیعه، سید محسن امینی، ج۱، ص۱۸-۱۹.

منبع: کتاب ادیان اسلامی و فرق اسلامی